/

نظري بر مسئله جمعيت

نظري بر مسئله جمعيت

نظري بر مسئله جمعيّت:

عامل جمعيت از دير باز مورد توجه
زمامداران و فلاسفه و انديشمندان مسائل اجتماعي بوده است و حکّام و دولتها بعنوان
عامل قدرت به آن مي نگريسته اند زيرا افزايش عدد جمعيّت تأثير مستقيم در افزايش
توان مالي و دفاعي آنها داشته است. از طرفي ديگر محدوديت منابع و فضا براي جمعيت
مطرح نبوده و دولتها نيز مسئوليتي در جهت ارزيابي منابع و انطباق آن با نيازهاي
جمعيتي و تبعاً پرداختن به برنامه ريزيهاي توسعه فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي احساس
نمي کردند. چون تعداد جمعيت در مناطق جغرافيائي در کنش متقابل طبيعت و انسان به
تعادل مي رسيد و حتي در بعضي از مناطق تعداد جمعيت کمتر از سطح توان طبيعي محيط
بود.

مطالعات جمعيت شناسي تاريخي نشان
مي دهد که عدد انسان ها تا انقلاب صنعتي (نيمه قرن هيجدهم) فاقد رشد چشم گيري بوده
است و وقتي جمعيت منطقه اي شتاب افزاينده اي مي گرفت عوامل بازدارنده اي چون مرگ و
مير ناشي از امراض، قحطي، جنگ و گريز و حوادث طبيعي مانع از افزايش آن مي شد و لذا
براي قرنها جمعيت جهان از رشد بسيار کندي برخوردار بود. بهمين دليل عدد جمعيت
مشکلي براي دولتها ايجاد نمي کرد بلکه برعکس دولتها خواهان افزايش آن بوده اند
زيرا با افزايش جمعيت، امکان دريافت ماليات بيشتر و تأمين نيروي دفاعي و يا تهاجمي
قوي تر را پيدا مي کرده اند. بنابراين هرچه به گذشته برمي گرديم مي بينيم نظريات
موافق با افزايش جمعيت، بيشتر در موقعيت مسلط و غالب بوده اند. وقوع پديده انقلاب
صنعتي و دسترسي انسان به تکنولوژي پيشرفته تر براي تأمين غذا و مکان زيست و مقابله
با امراض و ناخوشيها، علي رغم بقاي عامل بازدارنده جنگها و بويژه افزايش سلاحهاي
کشتار جمعي، منجر به افزايش ناگهاني و جهشي جمعيت جهان شد و توجه انديشمندان مسائل
اجتماعي و اقتصادي و دولتها را بخود جلب نمود.

اين افزايش جمعيت همراه با درک
ناصحيح از توان و قابليت غذائي کره زمين موجبات نگراني بعضي از صاحبنظران و
دولتمردان را فراهم آورد و تدريجاً نظريات مخالف با افزايش جمعيت شکل گرفت که عمده
آنان نظريه معروف مالتوس کشيش و اقتصاد دان انگليس در نيمه قرن نوزدهم ميلادي است.
افزايش سريع جمعيت و شکل گيري سکونتگاه هاي بزرگ شهري نه تنها منجر به افزايش
تحقيقات و مطالعات جمعيتي گرديد بلکه پاي دولتها را به صحنه کشيد و آنها را نيز
درگير نمود تا با تدابير و اقدامات خاصّ خود نابسامانيهاي اقتصادي و اجتماعي ناشي
از توزيع نامتعادل جمعيت و عدم انطباق منابع بالفعل با حجم تقاضاي جمعيت رشد يافته
را برطرف نمايند و بدين ترتيب تدوين برنامه ها و پيش بيني تحولات اجتماعي و
اقتصادي ضروري شناخته شد و دولتها ميدان دار معرکه گشتند.

از آنجائيکه جمعيت هم از حيث کميّت
و همه از حيث کيفيّت زندگي بعنوان متغيّر اصلي نقش خود را بازي کرده و کليه
فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي را به دنبال خود مي کشد بنابراين در هر
برنامه ريزي توسعه اي در کانون توجه دولتمردان و برنامه ريزان جامعه قرار مي گيرد
و زمانيکه دولتي نتواند بين نيازهاي جمعيت و منابع بالفعل و بالقوه خود انطباق و
تعادل ايجاد نمايد بلافاصله به سراغ عامل جمعيت رفته و با اتخاذ سياستها و تدابير
ويژه جمعيت رشد آن را دست کاري مي نمايد.

بعد از انقلاب صنعتي و بويژه پس از
بروز نگرانيهاي ناشي از رشد سريع جمعيت و احساس خطر کمبود منابع که نظريه مالتوس
را مي توان مبدأ آن بحساب آورد، دولتها به تفاوت، اقدام به دست کاري اين متغير
اصلي يعني رشد جمعيت نمودند و آغاز گر اين امر کشورهاي اروپائي بودند که از نيمه
قرن نوزدهم اقدام به اجراي سياستهاي کنترل رشد جمعيت نموده و شتاب آن را کاهش دادند
و آنقدر در اين زمينه افراط کردند که امروزه علي رغم اتخاذ سياستهاي افزايش جمعيت،
شاهد از کار افتادن چرخ رشد جمعيت اکثر کشورهاي اروپائي هستيم و حتي در بعضي از
آنها نظير ايتاليا، آلمان و دانمارک رشد منفي و کاهش مطلق جمعيت کشور آغاز شده و
بعنوان يک معضل ژئوپلتيکي به آن نگريسته مي شود.

در کشورهاي آسيائي و آفريقائي و
آمريکاي لاتين و بعبارتي مجموعه کشورهاي جهان سوم از حدود ربع دوم قرن بيستم،
جمعيت رشد شتابان بخود گرفت و موجبات نگراني دولتهاي آنها را در تأمين غذا و رفاه
اجتماعي فراهم آورد و اين دولتها نيز با اتّخاذ سياستهاي کنترل جمعيتي متفاوت که
بعضاً تشويقي و بعضاً الزامي و بعضاً ترکيبي از هردو بود سعي نمودند بين عدد و
جمعيت و منابع بالفعل خود انطباق ايجاد نمايند ولي بلحاظ وجود زمينه هاي فرهنگي و
اجتماعي، توفيق چندان بدست نياوردند که براي نمونه از چين و هند مي توان نام برد
که علي رغم اتخاذ سياستهاي شديد و الزامي، همچنان پرجمعيت ترين کشورهاي جهان همراه
با رشد قابل توجه مي باشند. از طرفي دولتهاي جهان سوم بدليل عوامل مختلفي نظير
نداشتن ثبات سياسي، وجود کشمکشهاي سياسي درون کشوري، سياستهاي فعال قدرتهاي جهاني
و کسب نکردن بنيه علمي و تکنولوژيکي قوي و خود اتکا، ضعف مديريت اجرائي و پيچيدگي
و کارآ نبودن نظام اجرائي، نتوانستند منابع بالقوه خود را بارور نموده و يا جمعيت
رو به رشد را تکنيک ديده و متخصص نمايند و لذا شاهد آنيم که افزايش شکاف بين ميزان
جمعيت روبه رشد با ميزان تحصيل منابع بالفعل، منجر به افزايش حجم نابسامانيهاي
فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي و کاهش سطح برخورداري مردم اين کشورها از تغذيه مناسب و
رفاه اجتماعي، نسبت به کشورهاي ثروتمند جهان، ميگردد.

اتخاذ سياستهاي کنترل جمعيتي در
کشورهاي درحال توسعه و جهان سوم همراه با کاهش طبيعي رشد جمعيت در کشورهاي توسعه
يافته باعث بروز پديده کاهش عمومي روند رشد جمعيت جهان در نيمه دوم قرن بيستم شده
که آمار جدول ذيل که برآورد سازمان ملل متحد مي باشد بيانگر اين امر است.

مطابق آمار جدول فوق آفريقا،
آمريکاي لاتين، آسياي شرقي و جنوبي که مکان تمرکز کشورهاي جهان سوم مي باشند و
همچنين در کشورهاي توسعه يافته و صنعتي و نيز کلّ جهان، تعداد مواليد در هزار نفر
از سال 1960 تا 1985 مرتباً سير کاهنده داشته است. همينطور نرخ رشد سالانه جمعيت
نيز در دوره مزبور بجز آفريقا مرتب کاهش يافته و در سال 1985 بيشترين رشد جمعيتي را
آفريقا و کمترين آن را کشورهاي توسعه يافته بخود اختصاص داده اند.

همچنين تئوري انتقال جمعيت نيز خبر
از کاهش عمومي رشد جمعيت جهان در آينده را مي دهد. بر اساس اين تئوري رشد جمعيت
جهان از پنج مرحله زير عبور مي نمايد.

1-    مرحله
ثبات و سکون جمعيت.

2-    مرحله
آغاز بسط و توسعه جمعيت.

3-    مرحله
کاهش بسط و توسعه جمعيت.

4-    مرحله
ثبات و سکون مجدّد جمعيت.

5-    مرحله
سقوط جمعيت.

کشورهاي توسعه يافته صنعتي مطابق
اين تئوري مرحله چهارم را پشت سر گذاشته و وارد مرحله پنجم يعني سقوط و کاهش جمعيت
مي شوند که رشد منفي جمعيت بعضي از کشورهاي اروپائي مؤيد اين مطلب است. کشورهاي
جهان سوم مرحله دوم يعني بسط و توسعه جمعيت را پشت سر گذاشته و وارد مرحله سوم
يعني کاهش بسط و توسعه جمعيت خود مي گردند.

آنچه که علاوه بر سياستهاي کنترل
جمعيتي دولتها، به کاهش روند رشد جمعيت کمک مي نمايد، تحوّلي است که در سياستهاي
زندگي بوقوع مي پيوندد. يعني تحوّل از سيستم زندگي عشايري و روستائي به سيستم
زندگي شهري بطوريکه هرچه به گذشته برمي گرديم بويژه در کشوهاي جهان سوم مي بينيم
حجم جمعيت عشايري و روستائي بيشتر از حجم جمعيت شهري است ولي هرچه به سمت آينده
پيش مي رويم حجم جمعيت شهرنشين جهان نسبت به روستا و عشاير افزايش مي يابد و
بعبارتي ثقل جمعيتي کشورها از روستاها به شهر منتقل مي شود.

سيستم زندگي شهري ويژگيهايي دارد و
الزاماتي نظير مشکلات مسکن و زندگي، اشتغال زوجين، افزايش آگاهيهاي اجتماعي و
فرهنگي در زمينه کاهش باروري، افزايش سن ازدواج را باعث مي شود بطوريکه خانواده ها
بويژه آنهايي که از کودکي در شهر زيسته اند تمايلي به فرزند زياد از خود نشان نمي
دهند و با توجه به اينکه حجم جمعيت شهري مرتباً افزايش مي يابد بنابراين در کلّ
جهان کاهش روند رشد جمعيت کشورها را باعث خواهد شد.

گفته شد جمعيت متغيري است که
فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي هر جامعه اي را بدنبال خود ميکشد بنابراين
وضعيّت کنوني و چگونگي ترسيم چشم انداز آينده اين فعاليتها در قالب برنامه هاي
توسعه هر کشوري است که نحوه برخورد دولتها را با مسئله جمعيت و اتخاذ سياستهاي
کاهشي يا افزايشي آن مشخص مي کند ولي علاوه بر اين، عامل قدرت ملي نيز در اتخاذ
سياستهاي جمعيتي دولتها تأثير دارد، زيرا جمعيت با قدرت ملي پيوند دارد و کميت و
کيفيت جمعيت يک کشور و ويژگيهاي آن مي تواند هم باعث افزايش قدرت ملي و هم کاهش آن
بگردد.

جمعيت زياد در حالتي که داراي
مشخصه هاي معنوي چون ايمان و اعتقاد به ايدئولوژي و نظام سياسي حاکم و آرمانها و
ارزشهاي ملي و ايثارگري در قبال آنها بوده و از تخصص و کارآئي کيفي برخوردار باشد
باعث افزايش قدرت ملي شده و توان دفاعي و اقتصادي کشور را افزايش داده و رونق و
توسعه اقتصادي را باعث خواهد شد در چنين کشوري کنترل جمعيت باعث ضعف ملي شده و به
مصلحت آن نخواهد بود بويژه اگر داراي منابع بالقوه نيز باشد.

ولي جمعيت زياد در حالتي که فاقد
مشخصه هاي ياد شده بوده و فقط مصرف کننده معمولي باشد و دولتهاي مربوطه نيز بهر
دليلي قادر به تربيت و ساختن جمعيت و نيز باروري منابع بالقوه خود نباشد باعث ضعف
ملي و کاهش قوه ملي خواهد شد و در چنين کشورهايي در حدي که بر بنيه دفاعي آن لطمه
نخورد کنترل جمعيت به صلاح مي باشد لکن اتخاذ شيوه کنترل جمعيت مهم است و يقينا
شيوه هايي موفق خواهد بود که بر ارزشهاي فرهنگي و اجتماعي استوار بوده و يا با آن
سازگار باشد.

بين دو وضعيّت خوب و نامطلوب ياد
شده کشورها وضعيت متفاوتي دارند که در بعضي جنبه ها، وضعيت آنها خوب و در بعضي
وضعيت آنها نامطلوب است و لذا سياستهاي جمعيتي خود را با توجه به مجموعه آنها مي
توانند تنظيم نمايند.

 

/

امام و شوراي نگهبان

جاودانگي راه امام

امام و شوراي نگهبان

قسمت بيست و چهارم

حجة الاسلام و المسلمين اسدالله
بيات

امام و شوراي نگهبان

حضرت امام (س) در وصيتنامه سياسي
الهي در موارد مختلف درباره شوراي نگهبان مطالبي دارد و همچنين در پيام ها و بيان
هاي ديگرشان مطالبي دارند که توجه به آنها بر همگان سودمند و مفيد مي باشد:

1-و از شوراي محترم نگهبان مي
خواهم و توصيه مي کنم چه در نسل حاضر و چه در نسل هاي آينده، که با کمال دقّت و
قدرت وظايف اسلامي و ملي خود را ايفاء و تحت تأثير هيچ قدرتي واقع نشوند و از
قوانين مخالف با شرع مطهر و قانون اساسي بدون هيچ ملاحظه اي جلوگيري نمايند و با
ملاحظه ضرورات کشور که گاهي با احکام ثانويه و گاهي به ولايت فقيه بايد اجراء شود
توجه نمايند.

در جاي ديگر بعنوان يک مسئوليت
مشترک درباره شوراي نگهبان و ديگر ارگانها و مقامها چنين مي فرمايد:

2-اکنون وصيت من به مجلس شوراي
اسلامي در حال و آينده و رئيس جمهور و رؤساي جمهور ما بعد و به شوراي نگهبان و
شوراي قضائي و دولت در هر زمان آن است که نگذارند اين دستگاه هاي خبري و مطبوعات و
مجله ها از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند.

و در جاي ديگري از همين وصيت نامه
چنين آمده است:

3-وصيت من به مجلس و شوراي نگهبان
و دولت و رئيس جمهور و شوراي قضائي آن است که در مقابل احکام خداوند متعال خاضع
بوده و تحت تأثير تبليغات بي محتواي قطب ظالم چپاولگر سرمايه داري و قطب ملحد
اشتراکي و کمونيستي واقع نشويد و بمالکيّت و سرمايه هاي مشروع با حدود اسلامي احترام
گذاريد و به ملّت اطمينان دهيد تا سرمايه ها و فعاليت هاي سازنده به کار افتند و
دولت و کشور را به خود کفائي و صنايع سبک و سنگين برسانند. و به ثروتمندان و پول
دادن مشروع وصيّت مي کنم که ثروت هاي عادلانه خود را بکار اندازيد و به فعاليت
سازنده در مزارع و روستاها و کارخانه ها برخيزد که اين خود عبادتي ارزشمند است.

4-شما ناظر بر قوانين مجلس بايد
باشيد و بايد بدانيد که به هيچ وجه ملاحظه نکنيد. بايد قوانين را بررسي نمائيد که
صددرصد اسلامي باشد، به هيچ وجه گوش به حرف عده اي که مي خواهند يک دسته کوچک مردم
ما خوششان بيايد و به اصطلاح مترقّي هستند، ندهيد. قاطعانه با اين گونه افکار
مبارزه کنيد. خدا را در نظر بگيريد. اصولاً آنچه که بايد در نظر گرفته شود خداست،
نه مردم. اگر صد ميليون آدم، اگر تمام مردم دنيا يک طرف بودند و شما ديديد که همه
آنان حرفي مي زنند که بر خلاف اصول قرآن است بايستيد و حرف خدا را بزنيد ولو اينکه
تمام بر شما بشورند. انبيا همينطور عمل مي کردند، مثلا موسي در مقابل فرعون مگر
غير از اين کرد؟ مگر موافقي داشت؟ بحمد الله مجلس ما مجلسي است اسلامي و قوانين
خلاف اسلام تصويب نخواهد شد. ولي شما وظيفه داريد ناظر باشيد. خلاصه گوش به حرف
طبقه مرفه مترقي ندهيد خدا ان شاء الله با ما است اگر ما عملمان براي خدا باشد خدا
ما را موفّق مي کند.

(30/4/59)

5-اميدوارم که ان شاء الله در اين
مجلس که اکثراً افرادش مردم صالحي هستند و شوراي نگهبان هم از علما هستند، به اين
امور رسيدگي کنند… و شوراي نگهبان هم مواظبت بکند که هيچ کلمه اي مخالف با اسلام
نباشد.

(5/5/59)

آري امام انقلاب به نحو شايسته
جايگاه شوراي نگهبان را مشخص و اهميت کار آنان را گوشزد فرموده است و با صراحت و
قاطعيّت از آنان خواسته است با توجه به جامعيت و توان کافي احکام اسلام براي حلّ
معضلات تلاش نمايند و در چهار چوب احکام آن با توجه به همه ابعاد و زوايا از حيث
عنوان اولي و ثانوي و با عنايت به اختيارات وسيع ولايت فقيه بکوشند و قوانين مصوب
مجلس را با دقّت و قاطعيّت با اسلام منطبق سازند و اگر خداي ناخواسته مخالف شرع يافتند
جلوگيري نمايند و مبادا بدون توجه به آن ابعاد و زوايا وارد صحنه اظهار نظر شوند و
يا در اثر بي دقّتي و سهل انگاري احکام غير اسلامي بصورت قانون در اختيار مسئولان
اجرائي گذاشته شود و در جامعه به مرحله اجراء درآيد و در اين راستا از هيچ مخالفتي
دلهره و هراس بر خود راه نداده و مانند انبياء الهي خدا را در نظر داشته باشند.

شوراي نگهبان در قانون اساسي

تا کنون مباحثي که درباره اهميت و
جايگاه شوراي نگهبان مطرح شد عمدتاً در ارتباط با عبارات و مطالبي بود که از امام
امّت اسلام (س) در اين مقوله وارد شده بود و در جمع بندي نهائي به مطالب و
تذکارهاي ديگري نيز در اين مقوله اشاره خواهيم داشت و از اين پس باتوجه باصول
قانون اساسي به بررسي جايگاه و وظايف شوراي نگهبان مي پردازيم:

1-اصل 91: بمنظور پاسداري از احکام
اسلام و قانون اساسي از نظر عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراي اسلامي با آنها، شورائي
بنام شوراي نگهبان با ترکيب زير تشکيل مي شود.

1-شش نفر از فقهاء عادل و آگاه به
مقتضيات زمان و مسايل روز. انتخاب اين با مقام رهبري است.

2-شش نفر حقوقدان، در رشته هاي
مختلف حقوقي، از ميان حقوقدانان مسلماني که بوسيله رئيس قوه قضائيه به مجلس شوراي
اسلامي معرّفي مي شوند و با رأي مجلس انتخاب مي گردند.

2-اصل92: اعضاي شوراي نگهبان براي
مدّت شش سال انتخاب مي شوند ولي در نخستين دوره پس از گذشتن سه سال، نيمي از اعضاء
هر گروه به قيد قرعه تغيير مي يابند و اعضاي تازه اي به جاي آنها انتخاب مي شوند.

تا اينجا مربوط به اصل تشکيلات و
تحقق اين نهاد و نحوه انتخاب مي باشد و درباره اهميت و جايگاه آن چنين مي فرمايد:

اصل 93- مجلس شوراي اسلامي بدون
وجود شوراي نگهبان اعتبار قانوني ندارد مگر در مورد تصويب اعتبار نامه نمايندگان و
انتخاب شش نفر حقوقدان اعضاي شوراي نگهبان.

و در اصول ديگري از قانون اساسي
بوظايف و نحوه ايفاء آنها و چگونگي بررسي و اظهار نظر آنان درباره لوايح و طرح هاي
قانوني که بتصويب مجلس مي رسد و به شوراي نگهبان فرستاده ميشود چنين مي خوانيم:

اصل 94-کليه مصوبات مجلس شوراي
اسلامي بايد به شوراي نگهبان فرستاده شود. شوراي نگهبان موظف است آن را حدّاکثر
ظرف ده روز از تاريخ وصول از نظر انطباق بر موازين اسلام و قانون اساسي مورد بررسي
قرار دهد و چنانچه آن را مغاير ببيند براي تجديد نظر به مجلس بازگرداند. در غير
اين صورت مصوّبه قابل اجراء است.

در اصل 95 که در واقع مکمّل پيام و
مفاد اصل فوق است چنين آمده است:

اصل 95- در موارديکه شوراي نگهبان
مدت ده روز را براي رسيدگي و اظهار نظر نهائي کافي ندارند، مي توانيد از مجلس
شوراي اسلامي حداکثر براي ده روز ديگر با ذکر دليل خواستار تمديد وقت شود.

اگرچه در آئين نامه داخلي که مادر
قوانين عادي بحساب مي آيد و از اهميت فوق العاده برخوردار است و در تصويب مواد
آئين نامه داخلي موافقت دو سوم حاضران صاحب رأي مجلس لازم است نحوه استمهال شوراي
نگهبان پيش بيني نشده و شيوه خاصي براي آن مشخص نگرديده است ليکن روال متداول تا
کنون چنين بوده و معمول به هم واقع شده است شوراي نگهبان نامه اي بطور رسمي برياست
مجلس مي فرستادند و در آن مي خواستند که تاکنون شوراي نگهبان نرسيده اند و ده روز
ديگر تقاضاي تمديد وقت دارند و همين نوع درخواست را تا کنون مجلس شوراي اسلامي
روال مقبول تلقي کرده و پذيرفته است.

وظايف شوراي نگهبان

در قانون اساسي وظايفي براي شوراي
نگهبان پيش بيني شده است که هرکدام از آنها حائز اهميت بوده و از نظر حقوقي لازم
است مورد توجه قرار گيرد و بترتيب بآنها اشاره مي شود:

الف: تشخيص مغايرت و يا عدم مغايرت
مصوبات مجلس شوراي اسلامي با شرع و احکام اسلامي و عدم تعارض آنها با قانون اساسي
و اصول آن: در اصل نود و ششم چنين آمده است:

«تشخيص عدم مغايرت مصوبات مجلس
شوراي اسلامي با احکام اسلام با اکثريّت فقهاء شوراي نگهبان و تشخيص عدم تعارض
آنها با قانون اساسي بر عهده اکثريّت همه اعضاي شوراي نگهبان است».

و به همين جهت در تمام موارديکه
مصوبه مجلس شوراي اسلامي پس از ارسال به شوراي نگهبان مورد نظر آنان قرار گرفته و
اعتراضي از ناحيه آنان بر مصوبه بعمل آمده است آن مصوّبه فاقد وجهه قانوني بوده و
اثرات و تبعات قانوني را نخواهد داشت و طبق آئين نامه داخلي تا تأمين نظر شوراي
نگهبان آن مصوبه در دستور کار مجلس قرار خواهد داشت و مجلس بايد تلاش کند تا با
حضور نماينده شوراي نگهبان در کميسيونها و يا در جلسه علني نقطه نظرات آنان را
تأمين نمايد مگر در موارد خاصّ که بصورت ضرورت و بعنوان حکم حکومتي و عنوان ثانوي
به تصويب دو سوم مجلس رسيده باشد در اين موارد طبق اجازه و فرمان حضرت امام (س)
نيازي به اظهار نظر شوراي نگهبان نمي باشد و يا در موارديکه مجلس شوراي اسلامي
بخاطر کارشناسي وسيع و گستردگي که انجام مي دهد و با توجه به مصالح عمومي موضوعي
را تصويب مي نمايد و همان موضوع از طرف شوراي نگهبان مورد اعتراض قرار ميگيرد. و
طبق قانون و روال معمول به مجلس شوراي اسلامي ارجاع ميگردد و در آن موضوع خاص مجلس
با شوراي نگهبان بتوافق نميرسند طبق فرمان حضرت امام (س) و اصل 112 قانون اساسي پس
از بازنگري مصوبه مجلس به مجمع تشخيص مصلحت نظام فرستاده مي شود تا از آن طريق
موضوع فيصله پيدا کند و متن اصل صد و دوازدهم تا آن مقدار که باين بحث مربوط مي
شود چنين است:

«مجمع تشخيص مصلحت نظام براي تشخيص
مصلحت در مواردي که مصوبه مجلس شوراي اسلامي را شوراي نگهبان خلاف موازين شرع و يا
قانون اساسي بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام نظر شوراي نگهبان را تأمين
نکند…».

بنابراين تمام مصوبات معمولي مجلس
شوراي اسلامي که از عناوين ثانويّه استفاده نشده است بايد به شوراي نگهبان فرستاده
شود و با اعلام نظر آن شورا در صورتيکه با احکام اسلام و قانون اساسي مغاير و
معارض شناخته نشد مصوبه مرحله نهائي خودش را طيّ کرده و حالت قانوني پيدا مي کند و
لازم الاجراء خواهد شد.

و در ضمن قانون اساسي جمهوري
اسلامي ايران با آن جامع نگري که خبرگان تدوين قانون اساسي آن دوره داشتند و همه
نيازها و تنگناها را ملاحظه فرمودند در ميدان عمل مي ديدند در مواردي اتفاق ميافتد
بخاطر ضرورتها و فوريتها لازم مي شود تصميم گيريها با سرعت بيشتر انجام يابد و
تأخير در آنها ممکن است آفات و خطراتي را بوجود آورد که بسادگي نشود جبرانش کرد
لذا در قوانين معمولي و عادي مجلس کارش را بصورت طبيعي انجام مي دهد و مصوبه را به
شوراي نگهبان مي فرستد و در مدت ده روز اظهار نظر مي نمايد مگر در موارديکه ده روز
ديگر تقاضاي تمديد نمايد اما در موارديکه سرعت فوق العاده لازم است مصالح و
مقتضيات زمان و شرايط اجتماعي طوري است که هرچه زودتر بايد درباره آنها تصميم گرفت
و بطور ضربتي درباره آنها راه حل ارائه کرد قانون اساسي، شوراي نگهبان را موظّف
کرده است در جريان مذاکرات مجلس قرار گيرد و در جلسات رسمي و علني مجلس شرکت نمايد
و با سرعت اظهار نظر نمايد تا مشکلات اجتماعي بخاطر فقدان و کمبود قانون پيش نيايد
اگرچه بمنظور تسريع در تصميم گيري ها و اظهار نظرها در موارد طرحها و لوايح عادّي
و معمولي نيز شوراي نگهبان مي توانيد در جلسات علني و رسمي مجلس شرکت کند و در اصل
97 قانون اساسي اين معني را چنين بيان کرده است:

«اعضاي شوراي نگهبان بمنظور تسريع
در کار مي توانيد هنگام مذاکره درباره لايحه يا طرح قانوني در مجلس حاضر شوند و
مذاکرات را استماع کنند. اما وقتي طرح با لايحه اي فوري در دستور کار مجلس قرار
گيرد، اعضاي شوراي نگهبان بايد در مجلس حاضر شوند و نظر خود را اظهار نمايند».

ب: دومين وظيفه مهم و اساسي که در
قانون اساسي بعهده شوراي نگهبان گذاشته شده است نظارت بر انتخابات مجلس شوراي
اسلامي و مجلس خبرگان و رياست جمهوري است و همچنين در تمام موارديکه نياز به آراء
عمومي و همه پرسي وجود دارد نظارت بر آراء عمومي و همه پرسي بر عهده شوراي نگهبان
مي باشد و پيداست از نظر حقوقي ميان نظارت و اجراء فرقهاي زيادي است. اجراء
انتخابات مربوط بدولت و وزارت کشور مي باشد و نظارت بر آن بر عهده شوراي نگهبان
است. در اصل 99 چنين مي خوانيم:

«شوراي نگهبان نظارت بر انتخابات
مجلس خبرگان رهبري، رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي و مراجعه به آراء عمومي و همه
پرسي را بر عهده دارد».

درباره مراجعه به آراء عمومي و همه
پرسي در اصل پنجاه و نهم اينطور آمده است:

«در مسائل بسيار مهم اقتصادي، سياسي،
اجتماعي و فرهنگي ممکن است اعمال قوّه مقنّنه از راه همه پرسي و مراجعه مستقيم به
آراء مردم صورت گيرد. درخواست مراجعه به آراء عمومي بايد به تصويب دو سوم مجموع
نمايندگان مجلس برسد».

و نيز در فصل چهاردهم در بازنگري
قانون اساسي در پاراگراف سوّم چنين مي خوانيم:

«مصوبات شورا پس از تأييد و امضاي
مقام رهبري بايد از طريق مراجعه به آراء عمومي به تصويب اکثريّت مطلق شرکت کنندگان
در همه پرسي برسد».

بنابراين شوراي نگهبان بعنوان
اينکه نهادي مستقل و کاملا بيطرف مي باشند و در اجراء همه کوچکترين نقشي ندارند و
مي توانند با کمال امانت و بيطرفي انتخابات را زير نظر داشته باشند لذا نظارت بر
اين نوع انتخابات بر عهده شوراي نگهبان گذاشته شده است.

ج: همه مي دانيم در هر جامعه
متمدّني بصورت تقسيم ابتدايي و اولي دو نوع قانون وجود دارد و اين دو نوع قانون
هميشه در طول هم قرار گرفته و يکي از آنها نسبت به ديگري حالت اصل بفرع و مادر
بفرزند را دارد. اولي قانون اساسي و دومي قانون عادي و معمولي ناميده مي شود و در
واقع قوانين عادي و معمولي شارح و توضيح دهنده قوانين اساسي بحساب مي آيند و
قوانين معمولي بايد در چهارچوب قانون اساسي و محوري قرار گيرد و معارض با آن نباشد
و لذا در تمام موارد در صورتيکه قوانين نوعي مغايرت و تعارض با قانون اساسي داشته
باشد از اعتبار ساقط و کان لم يکن تلقي مي گردد. روي اين حساب قوانين چه عادي و چه
اساسي در ميدان عمل توان و انعطاف خودش را در ارتباط به اصل مسايل و موضوعات اساسي
يک جامعه نشان مي دهد ممکن است انسان فکر کند قانون در ميدان عمل خيلي توانمند و
جامع و کامل است در صورتيکه در عمل مشخص خواهد شد چنين نبوده است و قدرت برخورد و
حلّ خيلي از معضلات اجتماعي و اقتصادي را نداشته است و ابهام و اجمال در قوانين و
کش دار بودن و نبودن آنها و جامع بودن و نبود يک قانون عمدتاً در اجراء مشخص خواهد
شد و لذا در بستر زمان گاهي يک قانون بخاطر اجمال و ابهاميکه دارد و يا پيدا مي
نمايد و دست اندر کاران اجرائي بمعني جامع کلمه در اجراء در تنگنا قرار مي گيرند و
با توجه به ناتواني که در قانون موجود است از حلّ مشکل و معضلي که با آن روبرو
هستند عاجز مي مانند و براي حلّ اين نوع معضلات راه هاي زيادي را مطرح کرده اند و
يکي از آنها تفسير قوانين اساسي و عادّي مي باشد. در قانون اساسي ما تفسير قانون
اساسي را از وظايف و اختيارات شوراي نگهبان دانسته کما اينکه تفسير قوانين عادّي
را از وظايف و اختيارات مجلس شوراي اسلامي شناخته است.

در اصل نود و هشتم اينطور مي
خوانيم:

«تفسير قانون اساسي به عهده شوراي
نگهبان است که با تصويب سه چهارم آنان انجام مي شود».

اينها وظايف و اختيارات عمده و
اساسي است که در قانون اساسي بعهده آنان گذاشته شده است و با توجه به حساسيت شغلي
و جايگاهي که در ديد حضرت امام (س) و قانون اساسي اين شورا دارد هم بر ديگران لازم
است حريم و حرمت اين نهاد را حفظ و حراست نمايند که مبادا ديگران و اجانب که دشمني
ديرينه با اسلام و قرآن دارند از فرصتها سوء استفاده بعمل آورده و اين نهاد را
متزلزل نمايند و هم بر اعضاء محترم آنان است که کمال دقت و محاسبه را در اظهار رأي
و نظرها و موضع گيري ها و موافقتها و مخالفتها از خود نشان داده و مواظبت نمايند
بدست افراد ناباب بهانه نيافتاده و در نتيجه: خداي نکرده موجبات سستي و تزلزل اين
نهاد گردند و لذا در اين بخش هم به نکاتيکه قانون اساسي روي آن تکيه نموده و
بعنوان شرايط و اوصاف در اعضاء شورا شرط دانسته است اشاره مي شود و هم مطالبي که
از حضرت امام (س) در هر دو مورد و زمينه فرموده اند آورده ميشود: در اصل 91 درباره
فقهاء چنين آمده است:

«شش نفر از فقهاء عادل و آگاه به
مقتضيات زمان و مسائل روز انتخاب اين عده با مقام معظم رهبري است».

شما اگر خوب دقّت کنيد و روي کلمات
فقهاء و فقيه بودن و آگاه بمقتضيات زمان بودن و مسايل روز و عدالت تأمّل کنيد
خواهيد ديد که آنان چقدر وظايف مهمي را بر عهده دارند و درباره حقوقدانان چنين مي
خوانيم:

«شش نفر حقوقدان، در رشته هاي
مختلف حقوقي، از ميان حقوقدانان مسماني که بوسيله رئيس قوه قضائيه به مجلس شوراي
اسلامي معرفي مي شوند و با رأي مجلس انتخاب مي گردند».

وقتيکه اعضاء شوراي نگهبان داراي
فقاهت اسلامي هستند و رشته هاي گوناگون و مختلف حقوقي را اطلاع کافي دارند و داراي
عدالت اسلامي مي باشند و شرايط زمان و مکان و جامعه را بخوبي مي شناسند و مقتضيات
را با دقت مطالعه و مورد تأمل قرار مي دهند و مسئوليت پاسداري از احکام اسلامي و
ارزشهاي شريعت را بعهده دارند طبعاً بدست خواهد آمد که چقدر بار سنگيني را بر دوش
مي کشند و خداي ناخواسته اگر در اثر بي توجهي بشرايط زمان و مکان و جامعه نوعي
اظهار نظر شود که از طريق احکام اسلامي معضلات جامعه لاينحل بماند و اين ذهنيت
بوجود آيد مشکلات جامعه با احکام اسلامي قابل برطرف شدن نمي باشد مطمئناً گناه
بسيار بزرگي بوده و بر همه لازم است جلو اين نوع ذهنيّت و حالت را با تمام قدرت و
توان بگيرند و با توجه بجامعيت اسلام راهي هاي حل مشکلات را ارائه نمايند و همچنين
لازم است براي حراست و حفاظت از قداست و حرمت اين نهاد اعضاء شورا بيشتر از همه در
چهارچوب قانوني و حقوقي که در قانون اساسي و عادي پيش بيني شده حرکت نمايند مبادا
خداي ناکرده در اثر دخالتها و اظهار نظرها و موضع گيري ها زمينه دخالت ديگران را
در حريم قانون ولو ناحق فراهم نمايند چون شوراي نگهبان وظيفه اصلي و مهمي که دارند
و از همه وظايف آنان بالاتر است نگهباني از حرمت و حريم قانون است زيرا که آنان
ناظران اميني هستند که بايد در اجراء، دست اندرکاران اجرائي را زير نظر داشته و از
محدوده خويش خارج نشوند و به تعبير حقوقي، اينان بايد نظارت خويش را با دقّت اعمال
نمايند و ديگران نيز با دقّت کارهاي اجرائي که بعهده دارند بمرحله اجراء درآورند
نه ناظر مجري شود و نه مجريان در محدوده کار ناظران وارد شده و دخالت نمايند،
همگان بايد پاسدار حريم ها و حرمتها باشند.

حضرت امام (س) درباره لزوم حفظ
حرمت اين شورا چنين مي فرمايد:

«من به اين آقايان هشدار مي دهم که
تضعيف و توهين به فقهاي شوراي نگهبان امري خطرناک براي کشور و اسلام است. هميشه
انحرافات به تدريج در يک رژيم وارد مي شود و در آخر، رژيمي را ساقط مي نمايد. لازم
است همه به طور اکيد به مصالح اسلام و مسلمين توجه کنيم و به قوانين هرچند مخالف
نظر و سليقه شخصي مان باشد احترام بگذاريم و به اين جمهوري نوپا که مورد هجوم
قدرتها و ابرقدرتها است وفادار باشيم».

(25/2/63)

و در جاي ديگر درباره اينکه حفظ
حرمت و حريم اين شورا در دست خود شورا است و شورا خودش بايد بکوشد و تلاش نمايد تا
زمينه تضعيف را فراهم ننمايد امام (س) چنين مي فرمايند:

«اما مسئله شما. من با نهاد شوراي
نگهبان صد در صد موافقم و عقيده ام هست که بايد قوي و هميشگي باشد، ولي حفظ شورا
مقداري به دست خود شما است. برخورد شما بايد به صورتي باشد که در آينده هم به اين
شورا صدمه نخورد. شما نبايد فقط به فکر حالا باشيد و بگوييد آينده هرچه شد باشد.
شياطين به تدريج کار مي کنند. آمريکا براي پنجاه سال آينده خود نقشه دارد. شما
بايد طوري فکر کنيد که اين شورا براي هميشه محفوظ بماند. رفتار شما بايد بصورتي
باشد که انتزاع نشود که شما در مقابل مجلس و دولت ايستاده ايد. اين که شما يکي و
مجلس يکي، شما يکي دولت يکي، ضرر مي زند. شما روي مواضع اسلام قاطع بايستيد، ولي
بصوري نباشد که انتزاع شود شما در همه جا دخالت مي کنيد. صحبتهاي شما بايد به
صورتي باشد که همه فکر کنند در محدوده قانوني خودتان عمل مي کنيد، نه يک قدم زياد
و نه يک قدم کم. در همان محل قانوني وقوف کنيد نه يک کلمه اين طرف و نه يک کلمه آن
طرف. گاهي ملاحظه مي کنيد که مصالح اسلامي اقتضاء مي کند که به عناويني ثانوي عمل
کنيد، به آن عمل کنيد، گاهي مي بينيد که بايد نخست وزير در کاري دخالت کند که اگر
دخالت نکند به ضرر اسلام است، به او اجازه دهيد عمل کند. ضرورت اقتضا مي کند که
نخست وزير فلان کار را انجام دهد که از کس ديگري برنمي آيد. شما بايد سعي کنيد که
نگويند مي خواهيد در تمام کارها دخالت کنيد، حتي در مسايل اجرائي. البته خود اين
مسايل را مي دانيد و عمل مي کنيد، ولي من تذکر مي دهم. شما بايد توجه داشته باشيد
که اگر مباحث به مناقشات تبديل شود و جلوي يکديگر بايستيد، اسباب اين مي شود که
شوراي نگهبان تضعيف شود و در آتيه از بين برود و آن کساني که علمائي را که قبلا
کار شوراي نگهبان را ميکردند کنار گذاشتند، به اين خاطر بود که کم کم آنها را
مخالف خود احساس کردند و کنار گذاشتند و به تدريج اين شيطنت صورت گرفت پس همه ما
بايد بيدار باشيم».

(11/6/63)

آري امروز توان و قدرت اسلام براي
حلّ معضلات اجتماعي و برخورد با جريانات گوناگون جهاني در گرو عملکرد تک تک نهادها
و ارگانها و مسئولان نظام است بالخصوص شوراي نگهبان با توجه بماهيّت کاري و
مسئوليت پاسداري از احکام اسلام که در قانون اساسي بعهده آنان گذاشته شده است و
لذا هر ضعف و ناتواني امروز از هر ارگان و نهادي مشاهده شود با اسلام و احکام الهي
ارتباط پيدا کرده و با سرنوشت اسلام و حکومت ديني بازي مي نمايد.

ادامه دارد

/

سيماي حج ابراهيمي

سيماي حج ابراهيمي

حجة الاسلام محمد تقي رهبر

مراسم پر شکوه عبادي سياسي حج
امسال نيز با مشارکت ميليوني امت اسلامي به پايان رسيد. پيروان آئين حنيف از سراسر
جهان لبيک گويان در اين کنگره عظيم بين المللي حضور يافته تا عظمت تاريخي اسلام را
ضمن انجام فريضه حج به نمايش گذارند…

علاوه بر ابعاد عرفاني، عبادي و
اخلاقي که طيّ اين سفر پربار معنوي، از ميقات گرفته تا مطاف و از صفا تا مروه و از
عرفات تا مشعر و مني، و ديگر مواقف کريمه و مشاهد شريفه جلوه گر است، معجزه
جاويدان مراسم حج جلوه قدرتي است از همبستگي امت اسلام که استحکام بخش دين در طول
تاريخ مي باشد همانگونه که در روايات آمده: «والحج تشييداً للدّين»- يعني خداي
سبحان حج را وسيله اي جهت استواري و پابرجائي دين قرار دارد.

رسالت تبليغي حج

بهره برداري از اين موقف عظيم، در
ابلاغ رسالت مکتب و اعلام اهداف والاي آن و بر افراشتن رايت توحيد و ابزار تنفر و
انزجار از شرک و مشرکان و طرد و نفي خداوندان زمين، و شکستن حصار بردگي و تبعيض و
استثمار، چيزي است که با تاريخ نوراني اسلام پيوند خورده است. پيامبر عظيم الشأن
اسلام دعوت جهانشمول خويش را از اين نقطه آغاز فرمود و در آن هنگام که قبائل بار
سفر بدين سرزمين مقدّس مي بستند آن حضرت در ميان جمع آمده و آهنگ رسالت ابراهيمي
خويش را ساز مي کردند و مردمي که در اين ميعادگاه حضور يافته بودند پس از بازگشت
خبر رسالت جديد را براي ديگران مي بردند و اين منبر و تريبون نقش فراوني در تبليغ
اسلام داشت.

اعلام برائت از مشرکان که کعبه را
در اسارت صدها بت صامت و متحرک کشيده بودند، فرماني بود که آيات قرآني بدان ناطق
است.

اعلام رسمي رهبري آينده امت اسلام
در غدير خم نيز هنگامي صورت گرفت که حدود صدهزار حجاج بيت الله الحرام از عمره و
حج بازگشته و راهي ديار خويش بودند و پيامبر اکرم با فرمان مؤکد الهي اين امر مهم
را که آخرين سنگ بناي اسلام بود با مردم در ميان گذاشتند. و آئين محمدي (ص) را با
ولايت علوي تکميل نمودند.

رسالت حج پس از پيامبر (ص)

همچنين پس از پيامبر اکرم (ص)
حرکتهاي عظيم فرهنگي، سياسي و اجتماعي از جوار کعبه آغاز مي شد حضرت حسين بن علي
عليهما السلام در آخرين روزهاي حکومت معاويه و يک سال به پايان زندگي ننگين طاغيه
اموي باقيمانده يعني درست روزگاراني که بدعت و ضلالت سراسر فضاي اسلامي را گرفته
بود، در سرزمين مقدس مني پيام تاريخي و الهي خويش را بوسيله زائران بيت الله به
زواياي شهرها و کشورها فرستادند. آن حضرت بيش از هزارتن از عالمان و محدّثان و
وجوه صحابه و تابعين را دعوت کردند و طي خطابه اي به بيان فضايل و جايگاه خليفه بر
حق پيامبر و امام متقين امير المؤمنين (ع) پرداختند و آيات قرآن و روايات وارده از
پيامبر در اين خصوص نقل کردند و از حاضران به طور مؤکد عهد و ميثاق گرفتند که اين
حقايق را پس از بازگشت به وطن و قبائل خود براي مردم بگويند و مجال ندهند تبليغات
مسمومي که امويان عليه خاندان پيامبر هدايت مي کردند، به صورت يک فرهنگ و تفکر
درآيد. همچنين نهضت خونين عاشوراي آن حضرت نيز از اين سرزمين وحي آغاز شد.

بدين سان حج منبر عظيم بين المللي
اسلام بود که صداي حق طلبان تاريخ را از ابراهيم تا محمد و از محمد (ص) تا مهدي-
عجل الله تعالي فرجه- رسانده و خواهد رسانيد.

حج در رهگذر انقلاب اسلامي

بر همين اساس بود که حضرت امام
(سلام الله عليه) در مراسم حج پيامهاي تاريخي خود را به مسلمين جهان ابلاغ فرمودند
و حج بي برائت و نهي از مسائل مبتلا به مسلمين را فاقد ارزش دانستند و فرمودند حج
بي برائت حج نيست. زيرا در حاليکه جهان اسلام از سلطه شوم سياسي نظامي و فرهنگي
شرک و کفر جهاني رنج مي برد و اتحاد شوم امپرياليسم و صهيونيسم و ارتجاع بدترين
سرنوشت را براي مسلمين و منطقه طراحي کرده و در حال اجراي آنند حج نمي تواند از
روشنگري و هدايت و فرياد دشمن کوب «مرگ بر آمريکا» و «مرگ بر اسرائيل» و «مرگ بر
ارتجاع» خالي باشد و اين سياست هميشگي حج است که از اين تريبون بين المللي اسلامي
مسائل مبتلا به جهان اسلام عنوان شود به وسيله پيام آوران امّت به همه کشورهاي
اسلامي و غير اسلامي منتشر گردد.

بحمدالله، حج امسال نيز با چنين
ويژگي و محتوايي با تلاش پيگير مسئولين جمهوري اسلامي برگزار شد، پيام بسيار مهم و
جامع مقام معظم رهبري به مسلمين جهان ابلاغ گرديد و با مشارکت حجّاج بيت الله
الحرام در اجتماع عظيم مکه مکرمه رسالت انقلاب اسلامي عنوان گرديد که خداي را سپاس
مي گوئيم و کوشش مسئولان و دست اندرکاران حج و حضور مردم را مورد ستايش قرار مي
دهيم و ياد گلگون کفنان مکه را گرامي مي داريم.

ره توشه حاجيان از اين سفر

بُعد اخلاقي و سازندگي حج براي
زائران از اهميت ويژه اي برخوردار است وبيشترين سخن ما نيز در اينجاست.

حج درس اتّحاد و همبستگي، و تمرين
زهد و وارستگي، و آموزش خشوع و تواضع و مدرسه اخلاق و تربيت و به طور خلاصه آئين
انسان سازي است. و اگر حاجيان به جاي ره توشه معنوي ارزيا کالاي تجاري حمل کنند و
در بازگشت با چند قلم کالاي لوکس و راديو و تلويزيون و آتاري و اسباب بازي و غيره
باز گردند و تحوّلي در روح خود نداده باشند، خسران و زيان جبران ناپذيري نصيب آنها
شده است و اگر با رجم شياطين روح شيطنت را در خود و در درون و برون نکشند و با
قرباني کردن، خواسته هاي نفساني را ذبح نکنند و اگر از زمزم عشق آب حيات معنويت
ننوشند، و در بحر توحيد و درياي انسانهاي موحد هضم نگردند و غرور خويش را سرکوب
ننمايند بر کعبه ايمان طواف نکرده اند، همانگونه که امام چهارم زين العابدين (ع)
براي شيلي پس از بازگشت از سفر حج در حديثي مفصّل بيان فرمودند.

مع الأسف شرايط به گونه اي که اين
اهداف معنوي چنانکه شايد و بايد تحقّق نمي پذيرد و در بسياري موارد جلوه هاي مادي
بر تجليّات معنوي غلبه مي کند، گشت و گذار بازار و تبادل ارز و دلار و اجناس لوکس
به حدّي است که بيشترين اوقات زائران را اشغال مي کند و اين مايه دريغ و افسوس است
که يک فرد مسلمان عمري را در انتظار حج به سر برد و هنگام عظيمت مقداري اجناس
تجارتي با وضع مبتذل با خود حمل کند و در بازار مکه و مدينه به زعفران و تسبيح و
انگشتر فروشي و غيره بپردازد و حتي برخي زنان ايراني براي فروش اين نوع کالا با
فلان عرب به چانه زدن سرگرم شوند که بسيار زننده و شرم آور است و يا دلار به نرخ
بالايي تهيه نمايند و آنجا اجناسي تهيه کنند و با رنج فراوان به کشور حمل کنند که
بسا در اينجا ارزانتر تمام مي شود.

علاوه بر اينها آموزش قبلي و حين
عمل به قدر کافي وجود ندارد تا عظيمت کنندگان را با اهداف و فلسفه حج و يا ره آورد
معنوي آن کاملاً آشنا سازد و از چرخش به سمت ماديّات بازدارد و با روح و اخلاق
اسلامي بيشتر آشنا سازد. اين است که يک نوع غرور و خودگرايي در ميان برخي افراد
ديده مي شود و بعضا براي منافع فردي و مصالح شخصي ارزشهاي اخلاقي و ايثار و نوع
دوستي و ضعيف نوازي را با نوعي خودگرايي و خشونت و استکبار معاوضه مي کنند و حالت
تنازع بقا و بي تفاوتي نسبت به ديگران جاي تعاون و صفا را پر مي کند و اين تجربه
اي است که در سفرهاي متعدد مشاهده کرديم. خلاصه اينجا نيز شيطان آدم ها را راحت
نمي گذارد و مي کوشد نوعي تقدّس کاذب را جايگزين قدس واقعي نمايد که با اين حالت
بايد مجاهده کرد و نقش مبلّغان و روحانيان در اين زمينه بسيار حسّاس و مؤثر است.

تذکار چند نکته

براي بهره وري بيشتر از اين رهگذر
معنوي نکاتي قابل ذکر است:

1-مسئله آموزش

آموزش حجّاج قبل از عظيمت و به
هنگام سفر در بهبود وضع روحي و اخلاقي و عملي آنها نقش فراوان دارد. بسيارند کساني
که از يک قرائت ساده نماز عاجزند که روي اينها بايد کار بيشتر کرد و حتّي اگر
ضوابط شرعي اجازه دهد مي توان به صورت گزينشي با اين مسئله برخورد کرد تا مسئله
جدّي گرفته شود. آموزش چهار پنج جلسه هم کافي نيست، لذا در نظر گرفتن جلسات بيشتر
آموزشي، توجيهي و ارشادي نسبت به احکام، فلسفه حج و مناسک و مسئوليت هاي اخلاقي
حاجي در اين سفر مي تواند از اين نقيصه تا حدودي بکاهد. همچنين جلسات توجيهي از
براي روحانيون در سفرهاي اوليه مي تواند آنان را با پختگي و آمادگي بيشتر به انجام
مسئوليت هاي محوله ياري رساند. چنانچه انتخاب روحانيون از منطقه زائران نيز مسئله
آموزش را به صورت کاملتر ميّسر خواهد ساخت که متصديان امور روحانيت بايد توجه
بيشتري بدان داشته باشد.

2-حمل کالاهاي تجاري به حج

از سوي مسئولين حج و مديران و روحانيون
به حجاج تذکّر داده شود از حمل کالا براي چند ريال سود مبتذل و خريد و فروش در
کوچه و بازار عربستان بپرهيزند و در گمرک از حمل اينگونه اشياء جلوگيري شود که
براي نسل انقلابي و امّت بزرگ و آبروي نظام ما جدّاً زننده و زيان بار است که حاجي
در بازارها راه بيفتد و بسته هاي آلوچه خشکه و زعفران را در دست بگيرد و تسبيح و
انگشتر بفروشد درحاليکه مسلمين از نقاط مختلف ايرانيان را مي شناسد و از آنها توقع
چنين حرکات مبتذلي را ندارند.

3-خريد لوازم منزل و کالاي لوکس

از سوي وزارت بازرگاني تسهيلاتي
فراهم شود تا کالاهاي مورد نياز مردم تهيه و در حدّ وفور در اختيار آنها قرار گيرد
که حاجي دلار يکصد و چهل توماني به کشور سعودي نبرد و کالاي گران قيمت خريداري کند
و با زحمت و اضافه بار به کشور حمل کند و روح عبادت و حضور قلب خود را به پاي اين
نوع کالاها فدا کند و با بيماري و گرما زدگي به وطن باز گردد مي دانيم که حمل
لوازم برقي و يخچال و راديو و تلويزيون و امثال اينها تقريباً منحصر به ايرانيان
است. حال چرا ما در داخل تسهيلاتي را فراهم نکنيم که حاجي حريصانه به بازار مکه و
مدينه روي بياورد و همچنين ساير کالاهايي که تهيه آنها براي حجّاج در کشور خارجي
دشوار است و خواه ناخواه به تهيه آنها نياز دارد.

4-نوع لباس و پوشش براي حجّاج

از جمله تذکرات، نوع لباس حجّاج
ايراني است که مي توان آن را با يک برنامه حساب شده تنظيم و هماهنگ ساخت و از
بانوان و آقايان حجّاج خواست از يک فرم لباس سنگين و متناسب استفاده کنند بخصوص
خانم ها آنقدر چادرهاي جور و واجور نپوشند و به بازار و مسجد الحرام و مسجد النبي
بيايند که بعضاً حفاظ آنها نيز قابل خدشه است. اگر نوعي لباس يکنواخت و ساده و
متناسب براي کوچه و بازار به بانوان از قبل پيشنهاد شود تهيه آن مشکل نخواهد بود و
در حين سفر نيز توصيه شود رعايت پوشش مورد نظر دقيقاً به اجراء درآيد و همچنين در
مورد آقايان که مثلاً با پيژامه در ملأ عام و مساجد و خيابانها ظاهر نشوند. بطور
خلاصه فرم لباس براي حاجي و حاجيه که همواره مورد بحث بوده جاي آن دارد به طور
جدّي مورد توجّه قرار گيرد و از هم اکنون براي حج و عمره مدّنظر باشد.

به اميد آنکه با برنامه ريزي دست اندرکاران و همکاري حاجيان سيماي حج
ابراهيمي با جلوه خاص معنوي و انقلابي خود بهتر از گذشته به نمايش گذاشته شود.

/

گفته ها و نوشته ها

گفته ها و نوشته ها

چو نيکو بنگري

چو نيکو بنگري در ملک هستي                به غير از جلوه ايزد نبيني

ز نابخرد جهان را روز تيره است                 نگر تا روي نابخرد نبيني

دد و ديوند خود بينان مغرور                      همان بهتر که ديو و دد
نبيني

حقايق راز چشم ديگران بين                    که گرد خود بين شوي جز خود
نبيني

«ملک الشعراي بهار»

ديو جانس و نقاش

مرد نقاشي نزد ديوجانس که از
فلاسفه و حکماي يونان است آمد و اظهار کرد که: فنّ نقاشي را ترک کرده و مشغول فرا
گرفتن علم طب شده ام؛ آيا به نظر شما کدام بهتر است؟

ديوجانس حکيم گفت: ترک نمودن نقاشي
و اختيار کردن علم طب، دلالت بر زيادتي عقل دارد به جهت آنکه خطائي که در تصوير
واقع شود، هر چشم او را درک مي کند ولي خطائي که در طب رُخ مي دهد، خاک آن را مي
پوشاند!

بهتر است… خفتن

بهوش باش که حرف نگفتني نجهد            نه هر سخن که به خاطر رسد توان گفتن

يکي زبان و دوگوش است اهل معني را      اشارتي به يکي گفتن و دو بشنفتن

سخن چو سود ندارد نگفتنش اولي است   که بهتر است ز بيداري عبث، خفتن

«فيض کاشاني»

چه سود؟

مرا گفتند جمعي مهربانان                       چو ديدندم ز غم در اضطرابي

که خوش مي باش کز دوران گيتي            عمارت باز يابد هر خرابي

کشيدم از جگر آهي و گفتم                    بدان صاحبدلان نيکو جوابي

چه سود آنگه که ماهي مرده باشد           که باز آيد به جوي رفته آبي؟!

«ابن يمين»

شش جمله بر در بهشت

امير المؤمنين (ع) از حضرت رسول
(ص) نقل کرد که حضرت فرمود: وارد بهشت شدم، ديدم بر درش اين جمله ها با طلا نوشته
شده است:

1-    لااله
الا الله- نيست خدايي جز الله.

2-    محمد
حبيب الله- محمد حبيب خدا است.

3-    علي
و لي الله- علي، ولي خدا است.

4-    فاطمه
امة الله- فاطمه کنيز خدا است.

5-    الحسن
و الحسين صفوة الله- حسن و حسين برگزيدگان خدايند.

6-    علي
مبغضيهم لعنة الله- بر دشمنان آنان لعنت و نفرين خدا.

هويچ و بينائي چشم

دانش آموزي از محصّل ديگري پرسيد
که: آيا اين راست است که آب هويچ، قدرت بينايي چشم را زياد مي کند؟

–        
آري!

–        
به چه دليل؟

–        
به دليل اينکه تا کنون ديده نشده
است که هيچ خرگوشي عينک بزند!

خودپرست يا ايزدپرست

نه هر ايزد پرست، ايزد پرست است          چو خود را قبله سازد، خود پرست است

ز خود بگذشتن است ايزد پرستي             ندارد روز باشب، هم نشستي

خدا از بندگان آن را گزيند                         که در راه خدا، خود را
نبيند

«جامي»

بحر و کشتي

کسي را پرسيدند: چه نام داري؟

گفت: بحر.

گفتند: پدرت چه نام داشت؟

گفت: فرات

گفتند: پسرت؟

گفت: فيض

گفتند: پس هرکه بخواهد با تو
ملاقات کند، بايستي کشتي آماده سازد!

سنّ هزار ساله!

بزرگي را در مجلس حاکمي تعريف
بسيار کردند و از فصاحت و بلاغت و فضائل و معاني او بسي شرح دادند، به مرتبه اي که
شوق حاکه به لقاي او از سرحدّ بيان تجاوز کرده به احضار او دستور داد. آن بزرگمرد
که به مجلس حاکم درآمد، بعد از اداي سلام گفت که: حاکم را هزار سال بقا باد!

حاکم گفت: اول بار سخني محال گفتي
و اين از فضل تو عجب بود و از مثل تو غريب نمود.

جواب داد که: حيات مردم نه همين در
بقاي بدن است. همه کس داند که نهايت بقاي آدمي به هزار سال نرسد؛ اما چون نام نکو
بعد از وفات، حياتي دگر است، غرض من آن بود که آن جناب با دادخواهي و عدالت، رقم
نيکنامش هزار سال بر صحيفه روزگار باقي ماند.

کسي که شد به نام نيک مشهور                     پس از مرگش بزرگان زنده
دانند

ولي آن را که بد فعل است و بدنام                    اگرچه زنده باشد، مرده خوانند

آواز خوان

جمعي در مجلسي مهمان بودند و شب از
نيمه هم گذشته بود. صاحب منزل از جواني که شهرت به آواز خواني و خوش صدائي داشت،
در خواست کرد کمي آواز بخواند جوان با شرمساري عذر خواست و گفت:

چون شب از نيمه گذشته است، ممکن
است صداي من باعث ناراحتي و بيداري و شکايت همسايگان گردد!

صاحب خانه گفت: اختيار داريد اين
چه حرفي است؟ سگ آنها هر شب تا صبح عوعو مي کند ما حرفي نمي زنيم؛ اگر شما
بخوانيد، آنها چه حرفي خواهند داشت؟!

خواص پنير

تهيدستي همسر خود را گفت: که قدري
پنير بياور. زن گفت: چه چيز باعث شده که به فکر پنير افتاده اي؟ گفت: خوردن پنير
چندين خاصيّت دارد، از جمله معده را قوّت مي دهد، اشتها را زياد مي کند، و سوء
هاضمه را از بين مي برد.

زن گفت: پنير در منزل نداريم!

مرد گفت: چه بهتر! چون پنير معده
را به فساد مبتلا مي سازد، بن دندان را سُست مي کند و حافظه را از بين مي برد!

زن گفت: از اين دو قول مختلف، کدام
را اختيار کنم؟

گفت: اگر در منزل پنير باشد اولي و
اگر نبود قول دوم را.

علم و مردم دنيا

حکيمي را گفتند: پندي ما را بياموز

گفت: مردم دنيا بر چهار گروه اند:

1-    يکي
آن است که داند و داند که دانا است، از وي دانش بياموزيد.

2-    ديگر
آن است که داند و نداند که دانا است؛ او فراموش کار است، يادش دهيد.

3-    و
يکي آن است که نداند و داند که نداند، بياموزيدش.

4-    و
يکي آن است که نداند و نداند که نداند، او جاهل است، از وي دوري کنيد.

آه از زبان مردم

شيخ بهائي گويد:

آدمي اگر پيامبر هم باشد، از زبان
مردم آسوده نيست: اگر بسيار کار کند، مي گويند: احمق است و اگر کم کار کند مي
گويند: تنبل است.

اگر بخشش کند و مال خود را به
ديگران ببخشد مي گويند: افراط مي کند؛ اگر جمع گر باشد و خيرش به کسي نرسد مي
گويند: بخيل است و کسي از خيرش بهره اي نمي برد.

اگر ساکت و خاموش بماند مي گويند:
لال است؛ اگر زبان آوري کند، مي گويند: ورّاج و پرگو است.

اگر روزه بدارد و شبها نماز بخواند
مي گويند: ريا کار است و اگر نکند مي گويند: کافر و بي دين است.

لذا هرگز نبايد به مدح و ثنا و
سعايت مردم اعتنا کرد و جز خداوند نبايد از کسي ترسيد.

شهادت دو کبک

دميري در حياة الحيوان گويد:

يکي از رؤساي قبائل روزي بر سفره
اميري نشسته بود. قضا را دو کبک بريان بر سفره نهاده بودند. همين که چشم مرد به آن
دو کبک بريان افتاد، خنديد. امير از سبب خنده اش پرسيد.

گفت: در آغاز جواني روزي بر تاجري
راه بريدم و ضمن گرفتن تمام اموالش، خواستم سر او را از بدن جدا کنم، در همان حال
دو کبک روي کوه نشسته بودند.

هنگامي که تاجر دانست که او را
خواهم کشت، رو به دو کبکي کرد که بر روي کوه نشسته بودند و گفت: اي کبکها! شاهد
باشيد که اين مرد قاتل من است. اکنون که اين کبکها را ديدم، حماقت آن مرد به خاطرم
آمد، خنده ام گرفت!

امير گفت: آن دو کبک شهادتشان را
دادند. سپس دستور داد در همان مجلس گردن او را زدند.

 

/

امامت اصل است يا فرع؟

مباني رهبري در اسلام

امامت اصل است يا فرع؟

قسمت چهاردهم

حجة الاسلام والمسلمين محمدي ري
شهري

جمع بندي آنچه درباره جايگاه امامت
در اسلام گفتيم، در کنار ضابطه اي که براي تشخيص اصول اسلام و جداسازي آن از فروع
ذکر شد، به سادگي مي تواند به سؤال فوق پاسخ دهد.

توضيح داديم که از نظر قرآن کريم:

الف: امامت پيمان خدا است و رهبري
امت توسط انسان کامل موقعيتي است بالاتر از نبوت.

ب: امام راه خدا است و تکامل هادي
و معنوي انسان، و وصول آدمي به فلسفه آفرينش خويش، راهي جز رهبريِ رهبران الهي
ندارد.

و از نظر احاديث اسلامي:

الف: امامت اساس اسلام بالنده و
عاملِ حرکت وحرکت آفريني اين آئين آسماني در جوامع اسلامي است.

ب: امامت کليد مبانيِ اسلام است و
در تحقق هويت واقعي ساير اصول اسلامي نقش اساسي و کليدي دارد.

ج: تنها بر مبناي امامتِ رهبران
الهي است که خداشناسي مفهوم و جايگاه واقعي خود را در جامعه پيدا مي کند و توحيد
نقش خود را در تکامل مادّي و معنوي انسان که فلسفه آفرينش اوست ايفا مي نمايد و از
اين جهت مي توان گفت که امامت فلسفه آفرينش انسان است.

د: بدون معرفت امام، جامعه اسلامي
به جاهليّت رجعت مي کند و با امامت ائمه باطل سرنوشت انقلاب اسلامي، ارتجاع است.

هـ: نقش عقايد و اخلاق و اعمال
شايسته، در تکامل انسان بنحو اقتضاء است، اين مقتضي در صورتي علّت تامّه مي گردد
که اعتماد و التزام عملي به اصل ولايت و رهبري الهي ضميمه آن گردد، بدون اين شرط،
هيچ عمل صالحي پذيرفته نيست و کمترين اثري در تکامل انسان و جامعه انساني ندارد.

اکنون با توجه به اين جمع بندي و
ملاحظه آنچه در تبيين ملاک تشخيص اصول دين ذکر شد[1]
نآنآترديدي باقي نمي ماند که
امامت نه تنها يکي از اصول دين بلکه اصلي ترين اصول دين مقدس اسلام است و بر اين
اساس در مذهب شيعه امامت يکي از اصول دين شناخته شده است و اما از نظر اهل سنّت:

امامت از ديدگاه اهل سنّت

اکثر علماء اهل سنت امامت را يکي
از اصول دين نمي دانند بلکه معتقدند امامت و رهبري يکي از فروع دين و مربوط به
افعال مکلّفين است. فضل بن روزبهان در اين باره مي گويد:

مبحث امامت نزد اشاعره جزء اصول
اديان و عقايد نيست بلکه آنها امامت را يکي از فروع متعلّق به افعال مکلّفين مي
دانند.[2]

البته اقليّتي از اهل سنّت مانند
شيعه امامت را از اصول دين مي دانند، مرحوم شيخ محمد حسن مظفر در اين رابطه مي
نويسد:

«و قد وافقنا علي انها اصل من اصول
الدّين جماعة من مخالفينا کالفاضي بيضاوي في مبحث الأخبار و جمع من شارحي کلامه
کما حکاه عنهم السيد السعيد».

در اينکه امامت اصلي از اصول دين
است جماعتي از مخالفينِ ما با ما همعقيده اند مانند قاضي بيضاوي در مبحث اخبار و
گروهي از شارحين کلام او به نقل سيد سعيد رحمة الله عليه.[3]

ابن ابي الحديد معتزلي در تقريب
ديدگاه هاي شيعه و سنّي راجع به اصل بودن عقيده به امامت، ذيل اين جمله از نهج
البلاغه:

«عليکم بطاعة من لاتعذرون في
جهالته».

بر شما باد به فرمانبري از کسي که
در عدم شناخت او معذور نيستيد.

چنين مي نويسد:

مقصود امام، شخص خويش است و اين
مطلب که امام فرموده حق است بر اساس دو مذهب شيعه و سني، اما نزد ما: زيرا او امام
است به انتخاب امردم و اطاعتش واجب است بنابراين هيچ يک از افراد مکلف در جهل به
وجوب اطاعتش معذور نيستند. و اما بنابر مذهب شيعه چون شناخت امامت او بمنزله شناخت
محمد (ص) و بمنزله شناخت خداوند سبحان است، آنها مي گويند نماز و روزه و عبادت هيچ
کس پذيرفته نيست مگر با شناخت خدا و پيامبر و امام.

در حقيقت فرقي ميان ما و آنها در
اين معنا نيست، زيرا کسي که جاهل به امامت علي باشد و صحت و لزوم آن را انکار کند
نزد اصحاب ما در آتش دوزخ جاودان است و نماز و روزه اش براي او سودي ندارد زيرا
اين معرفت از اصول کليه است که اساس و ارکان دين را تشکيل مي دهند، ولي ما منکر
امامت او را کافر نمي ناميم بلکه او را فاسق، خارجي و مارق و مانند آن مي دانيم،
ولي شيعه منکر امامت او را کافر مي داند، اين فرق ميان ما و آنها است که تفاوت در
لفظ است نه در معنا.[4]

اجمالاً به استثناء جماعتي از اهل
سنت، آنها امامت را جزء اصول دين نمي دانند، ولي بر مبناي دلايلي که شرح آن گذشت،
شيعه امامت را جزء اصول دين و عقيده به رهبري امام حق را از ارکان ايمان مي داند.

يکي از نويسندگان معاصر اهل سنّت
در کتابي که به نام «الخلافة و الامامة» نگاشته، عقيده به اصل بودن امام را به
شريح که ملاحظه مي کنيد مورد ايراد و انتقاد قرار داده است:

شيعه اماميه معتقدند که امامت از
اصول دين است، از اصولي که اعتقاد به آن واجب است و عمل بايد بر اساس آن باشد.
زيرا ايمان تحقق نمي يابد مگر آن که مسلمان معتقد به امامت باشد و عملاً ملتزم به
آن… مانند نماز، روزه، زکاة و حج.

آقاي محمد رضا مظفر در کتابش به
نام عقائ الاماميه مي گويد:

ما معتقديم که امامت اصلي است از
اصول دين و ايمان جز به آن تحقق پيدا نمي کند… و در اين رابطه تقليد از پدران و
خانواده و استاد جايز نيست هرچند قدر و منزلت والايي داشته باشند، بلکه واجب است
که انسان شخصا در باره آن تحقيق و بررسي نمايد مانند توحيد و نبوّت.

نگارنده کتاب الخلافة و الإمامة پس
از نقل مطلب فوق به شرح ذيل عقيده به اصل بودن امامت را مورد انتقاد قرار مي دهد:

ملاحظه مي کنيد که طبق نظر شيعه
موقعيّت امامت بالاتر از نماز و ساير ارکان دين است، زيرا بر اساس مذهب اهل سنت در
نماز و امثال آن تقليد جايز است تا عامه مردم که توان بررسي حقايق ديني را ندارند
و نمي توانند آن حقايق را از راه انديشه تحصيل کنند و احکام متعلق به آن را از
کتاب و سنّت استنباط نمايند، در تنگنا قرار نگيرند و به زحمت نيفتند.

صاحب کتاب ملل و نحل مي گويد: «اما
عامي بر او واجب است تقليد از مجتهد و همانا مذهبش در مسأله مورد سؤال، مذهب
مجتهدي است که از او تقليد مي کند.»

ولي نزد شيعه در مسأله امامت تقليد
درست نيست بلکه بر اساس اين اعقتاد بر هر مسلمان واجب است که درباره امامت تحقيق
کند و در جستجوي دليل باشد و برهان بر آن اقامه نمايد تا از طريق دل و انديشه به
ايمان برسد[5]!…

همانطور که ملاحظه مي کنيد در اين
نوشتار، نويسنده دو ايراد به مذهب شيعه دارد: يکي اينکه چرا شيعه امامت را يکي از
اصول دين مي داند؟ و ديگر اينکه چرا تقليد را در مسأله امامت جايز نمي داند؟ دليلش
واضح است، چون تقليد عبارت است از پذيرفتن نظريه ديگري و يا ديگران بدون مطالبه
دليل و برهان، و عقل هيچ گاه اجازه نمي دهد در مسأله اي مانند امامت و رهبري که
تحقق عيني آرمان هاي الهي و ارزشهاي اسلامي مستقيماً با آن در ارتباط است، انسان
کورکورانه دنبال ديگران حرکت کند.

تاريخ اسلام ثابت کرد که مسأله
رهبري تقليدي نيست و مسلمانان هشيار جهان اکنون خوب ميفهمند که رمز اصلي انحطاط و
عقب ماندگي جوامع اسلامي، تقليد در مسأله رهبري و تن دادن به امامت امامان ناصالح
است و اگر مسلمين جهان بخواهند مجد و عظمت واقعي خود را که قرآن کريم براي آنها
پيش بيني کرده و پيامبر اسلام به آنها وعده داده باز يابند، بايد همه آنها در
مسأله امامت و معرفت امام و رهبر صاحب نظر باشند.

آري اگر مجتهد در مسايل مربوط به
نماز و روزه و امثال اين فروع اشتباه کند و مقلد در اين اشتباه از او پيروي نمايد
چندان اهميت ندارد، ولي اگر او در مسأله امامت و ويژگيهاي امام و رهبر جامعه
اسلامي اشتباه کند و يا با تهديد و تطميع مرد را به تبعيت از ائمه جور وادارد، امت
اسلام به سرنوشتي مبتلا خواهد شد که امروز هست.

ادامه دارد

 



[1]– نگاه کنيد
به مقاله هشتم، در آنجا آمد که تنها ظابطه و معيار براي تشخيص اصول اسلام و
جداسازي آن از فروع، نقش آنچه به عنوان پايه هاي اسلام طرح مي شود در تحقق عيني
آرمان هاي توحيدي و ارزشهاي اسلامي است. و بر اين مبنا، اگر عقيده و يا عملي در
عينيّت يافتن اسلام در جامعه آنقدر نقش داشته باشد که بدون آن اسلام مفهوم واقعي
خود را از دست بدهد، آن عقيده و يا عمل از اصول بنيادين اين آئين آسماني محسوب مي
گردد.

/

دستور مهاجرت به مدينه

درسهايي از تاريخ تحليلي اسلام

قسمت سي و پنجم

دستور مهاجرت به مدينه (4)

حجة الاسلام و المسلمين رسولي
محلاتي

و اينک تحقيقي درباره برخي از
روايات هجرت

1-در پاره اي از روايات آمده که
سراقه گويد: وقتي دانستم که نيروي غيبي نگهبان رسول خدا است و کسي را بر او دسترسي
نيست فرياد زدم و به آن حضرت و همراهانش امان داده و درخواست کردم بايستند، و چون
ايستادند نزديک رفتم و جريان صد شتر جايزه مشرکين و مطالب ديگري را که در اين
رابطه و تصميم قريش بر قتل و دستگيري آن حضرت شنيده بودم به اطلاع آن حضرت رساندم
و از او خواستم تا اجازه دهد قدري توشه راه براي آنها تهيه کنم و تيري که همراه
داشتم به او بدهم و عرض کردم در سر راهتان که مي رويد شتران من در حال چرا هستند و
غلام من آنها را مي چراند، اين تير را بگير تا نشانه و علامتي باشد که اگر نيازمند
شديد به غلام من بدهيد و از شير شتران من استفاده کنيد…

ولي آن حضرت نپذيرفت و فرمود:

لا حاجة لي فيما عندک…»

-مرا بدانچه در نزد تو است نيازي
نيست…

و شايد علت اين کار آن حضرت اين
بوده که نمي خواسته از شخص مشرکي مانند سراقة بن مالک بر سر او منّتي باشد…
چنانچه در موارد مشابه اين جريان نيز برخورد آن حضرت اينگونه بود.

بازهم در مورد سراقه

2-و نيز در برخي از روايات آمده که
سراقه با مشاهده آن ماجرا دانست که آن حضرت در آينده به عظمت خواهد رسيد و دمشنان
خود را شکست خواهد داد از اين رو تقاضا کرد تا آن حضرت براي او نامه اي بنويسد، تا
آن نامه وسيله اي براي ارتباط و آشنائي او با آن حضرت باشد که در هنگام لزوم از آن
استفاده کند و حضرت نيز نامه اي در تکه استخواني و يا پارچه اي نوشت و بدو داد…
و او نيز آن نامه را نزد خود نگهداشت و در سال نهم هجرت هنگامي که رسول خدا (ص) از
محاصره طائف برمي گشت در «جعرانة» آن نامه را نزد رسول خدا (ص) آورد و رسول خدا
(ص) بدو فرمود:

«يوم وفاء و برّ ادنه»

-امروز روز وفاي عهد و نيکي است،
نامه را نزديک بياور…

و سراقه نامه را به دست آن حضرت
داده و مسلمان شد…[1]

که با توجه به «امّي» بودن رسول
خدا (ص) و اينکه سواد خواندن و نوشتن نداشته اين روايت مورد خدشه و ترديد است و
پذيرفتن آن مشکل است، مگر آنکه بگوييم حضرت به يکي از همراهان خود دستور داده و او
چنين نامه اي براي سراقه نوشته چنانچه در برخي روايات ديگر نقل شده.

و اين همه داستاني ديگر

3-و نيز نقل شده که سراقه گويد:
تنها تقاضايي که رسول خدا و همراهان او از من کردند آن بود که ازمن خواستند خبر
آنها را به کسي اظهار نکنم و او نيز تا وقتي که آنها به مدينه رسيدند و خبر ورود
آنها به مدينه پخش شد ماجرا را به کسي اظهار نکرد و پس از آن بود که سراقه آنچه بر
سرش آمده و ديده بود براي مردم بازگو مي کرد و داستان او مشهور گرديد… و سران
قريش نيز از ترس آنکه اگر متعرض او شوند ممکن است اين تعرض سبب اسلام او و قبيله
اش (يعني قبيله بني مدلج که سراقه امير و رئيس آنها بود) گردد، او را بحال خود
واگذاردند ولي با اينحال ابوجهل، قبيله بني مدلج را مخاطب ساخته و اشعاري در مذمت
سراقه سرود که از آنجمله است اين دو بيت:

بني مدلج اني اخاف سفيهکم                 سراقة مستغو لنصر محمد[2]

عليکم به الّا يفرق جمعکم                      فيصبح شتّي بعد عزّ وسودد[3]

و سراقه نيز پاسخ او را با قصيده
اي داد که از جمله آن قصيده است ابيات زير:

اباحکم والله لو کنت شاهدا                      لامر جوادي اذ تسوخ قوائمه[4]

عجبت و لم تشکک بأنّ محمداً                 رسول و برهان فمن ذا يقاومه[5]

عليک فکفّ القوم عنه فانّني                    اخال لنا يوماً ستبدو معالمه[6]

بأمر تودّ النصر فيه فانّهم                          و انّ جميع الناس طُرّاً
مسالمه[7]

که بايد گفت اگر اين اشعار از
سراقه باشد دليل بر مسلمان شدن او و ايمان وي به رسول خدا است و موجب ترديد در
روايت بالا مي شود که اسلام او را در سال نهم هجرت و در داستان محاصره طائف ذکر
کرده اند…

داستاني درباره زبير

4-و در کتاب سيرة ابن کثير از
بخاري نقل شده که بسندش از عروة بن زبير روايت کرده که زبير بن عوام با جمعي از
مسلمانان که از سفر تجارتي شام باز مي گشتند رسول خدا (ص) را ديدار کرده و زبير دو
جامه سفيد به آن حضرت و ابوبکر پوشانيد… .[8]

که با توجه به بي اعتباري عروة بن
زبير در نقل حديث و سابقه او در جعل حديث براي بستگان خود مانند عبدالله بن زبير
(برادرش) و عايشه (خاله اش) و بطورکلي براي آل زبير که چند سالي بعنوان رقبيان بني
هاشم در صحنه حکومت اسلامي ظاهر شدند، و به کمک امثال همين عروة بن زبير رواياتي
هم از رسول خدا (ص) بخاطر پنهان کاري از راه معمولي به سوي يثرب نمي رفت تا به
کاروانها برخورد کند… و بلکه روي همين جهت پنهان کاري و بخاطر اينکه از گرماي
طاقت فرساي روز در امان باشند در روايات آمده که آن حضرت معمولا شب ها راه مي
رفتند و روزها را در جاهاي امن و دور از جاده و آفتاب به استراحت مي پرداختند .
همچنين از روايات ديگري که خود همين آقاي ابن کثير در جند صفحه قبل از اين داستان
نقل کرده[9]
ظاهر مي شود که مسلمانان بجز رسول خدا و علي عليه السلام و ابوبکر همگي به مدينه
هجرت کرده بودند جز آنهايي که در زندان مشرکين مکه محبوس بوده و يا دچار فتنه شده
و دست از دين اسلام برداشته بودند و پر واضح است که زبير بن عوام بخاطر شخصيّت و
قدرتي که داشت از هيچ کداميک از اين دو دسته نبود، و روي اين حساب زبير قبل از
رسول خدا (ص) به مدينه هجرت کرده بود…

و بنظر مي رسد که عروة بن زبير از
اين راه خواسته براي پدرش سابقه خوبي بسازد که بتواند از آن به نفع آل زبير و
برادرش عبدالله بن زبير بهره برداري نمايد.

داستان امّ معبد

5-مورخين عموما نوشته اند: همچنان
که رسول خدا (ص) و همراهان به سوي مدينه مي رفتند چشمشان از دور به خيمه اي افتاد
و آنان براي تهيه آذوقه راه خود را به جانب آن خيمه کج کردند و چون بدانجا رسيدند
زني را در آن خيمه ديدند که با اثاثيه اندکي که داشت در ميان آن خيمه نشسته و
گوسفند لاغري هم در پشت آن خيمه بسته است.

از آن زن که نامش «ام معبد» بود
گوشت و خرمايي خواستند تا به آنها بفروشد و پولش را بگيرد ولي پاسخ شنيدند که گفت:

-بخدا سوگند خوراکي در خيمه ندارم
وگرنه هيچگونه مضايقه اي از پذيرائي شما نداشتم و نيازمند پول آن هم نبودم، رسول
خدا (ص) بدان گوسفند نگاه کرد و فرمود: اي امّ معبد اين گوسفند چيست؟

جواب داد: اين گوسفند به علت
ناتواني و ضعف نتوانسته بدنبال گوسفندان ديگر به چراگاه برود.

رسول خدا (ص)- آيا شير دارد؟

ام معبد- اين گوسفند ضعيف تر از آن
است که شيري داشته باشد!

رسول خدا (ص) پيش آمد و دست بر
پستانهاي گوسفند گذارد و نام خداي تعالي را بر زبان جاري کرد و درباره گوسفندان
امّ معبد دعا کرد و سپس دستي بر پستان گوسفند کشيد و ظرفي طلبيد و شروع به دوشيدن
شير کرد تا آنقدر که ظرف پر شده نوشيد، آنگاه دوباره دوشيد و به همراهان خود داد
تا همگي سير و سيراب شدند و در پايان نيز ظرف را پر کرده و پيش آن زن گذارد و پول
آن شير را به «امّ معبد» داده و رفتند.

چيزي نگذشت که شوهر او آمد و چون
شير نزد همسرش ديد با تعجب پرسيد: اين شير از کجا است؟ زن در جواب گفت: مردي اين
چنين بر اينجا گذشت و داستان را گفت، و چون اوصاف رسول خدا (ص) را براي شوهرش
تعريف کرد آن مرد گفت: به خدا اين همان کسي است که قريش وصفش را مي گفتند و اي کاش
من او را مي ديدم و همراهش مي رفتم و در آينده نيز اگر بتوانم اين کار را خواهم
کرد.

و در پاره اي از روايات نيز آمده
که چون ام معبد اين معجزه بزرگ را از آن حضرت مشاهده کرد فرزند افليج خود را که
همچون تکه گوشتي روي زمين افتاده بود و قادر به حرکت و تکلّم نبود نزد آن حضرت
آورد و رسول خدا (ص) خرمائي را برداشت و آن را جويده در دهان آن کودک نهاد و آن
فرزند از جا برخاسته و شفا يافت.

و هسته آن خرما را نيز در زمين
انداخت و در همان حال نخله اي سبز شد و خوشه داد و رطب تازه در آن ظاهر گرديد…

و همچنان بود تا هنگامي که رسول
خدا (ص) از دنيا رفت آن نخله رطب نداد و چون امير المؤمنين (ع) به شهادت رسيد خشک
شد و در روز شهادت امام حسين (ع) نيز خون تازه از آن جاري شد.

و اين روايت از خرائج راوندي نقل
شده و در روايات ديگر ديده نشد… والله العالم.

ادامه دارد

هتک حرمت عتبات عاليات

«اصفهان- عباس احمدي»

بار دگر يزديد ستمگر قيام کرد                   هتک حريم و حائر و قبر امام کرد

در شهر کربال و نجف دشمن خدا              پير و جوان و کودک و زن قتل عام کرد

زد تير کين به مرقد سردار کربلا                         آنجا که خلق بهر پناه
ازدحام کرد

جائيکه وحش و طير بر آنجا پناه برد
           جن و ملک ز روي ادب احترام کرد

شاهيکه جبرئيل امين خود از آسمان                 آمد پي زيات و بر او سلام کرد

خون همچو سيل کرد روان در جوارشان      قبر حسين را هدف انهدام کرد

کاريکه آن زمان متوکل شروع کرد              صدام اين زمان بشرارت تمام کرد

حَجّاج گونه کشت محبان اهل بيت            تعقيب، شيعيان علي صبح و شام کرد

اسلام کرده جنگ به ذيقعده را حرام          صدام اين هجوم بماه حرام کرد

تجديد شد عزاي حسيني بکربلا               دشمن ز خون، حريم ورا سرخ فام کرد

بنمود خانه بر سر مستضعفين خراب          بر محو شيعيان علي اهتمام کرد

بيرون نمود پير و جوان را ز خانه
ها            آوارشان ز مکنت و از احتشام
کرد

بنموده باز پاي اجانب به کشورش             آن ملک را محل حضور لئام کرد

صدام از تمام ستم پيشه گان گذشت                بر کرسي يگانه ستمگر مقام کرد

اي چرخ تا به کي بستمگر دهي امان                تا کي بناي ظلم ببايد دوام کرد

باشد به شيعيان حسيني خطاب من                 تا کي نشست بايد و بر لب لجام کرد

اي مسلمين که خون علي در رگ شماست       بايد عليه ظالم بعثي قيام کرد

نفرين بغرب کز سر خود خواهي و طمع       آدمکشي و ظلم و تجاوز مرام کرد

لعنت به حزب بعث که صدام عفلقي          تيغ جفا هميشه برون از نيام کرد

اکنون که نيست چاره بجز صيد
(احمدي)    بايست از خدا طلب انتقام کرد

 



[1]– سيرة
النبويه ابن کثير- ج2 ص248.

/

امام راحل سلام الله عليه و فقه سنتي

امام راحل سلام الله عليه و فقه
سنتي

قسمت هشتم

آيت الله محمدي گيلاني

*بالاخره اصول و کتابهاي حديث عرضه
شده به ائمه اطهار عليهم السلام در جوامع اوليه ثبت شدند.

*جامع کافي در وسط سماء جوامع
حديثيّه چون خورشيد جهان افروز و ديگران اقمارند.

*عمر اين آفرينش برجسته کليني «ره»
بدرازاي عمر شريعت است.

*آگهي کليني را بعظمت آفريده خويش
مي توان از خطبه کتاب کافي دريافت.

*تعبير کليني ضمانت نامه اي است بر
صحت احاديث و اخبار مندرج در کافي.

*پايه هاي اساسي اين تعبير: وجود
اصول محرّره و کتب عرضه شده بر ائمه اطهار عليهم السلام هنگام تأليف کافي شريف و
وجود تلامذه آن بزرگوار که برخي از آنها صاحب کرامت بوده اند مانند صفواني.

*بيان مباهله آنجناب با قاضي موصل
در محضر امير ابن حَمْدان و هلاکت قاضي، و انگيزه مهاجرت کليني بغداد و اينکه
مأموريت تأليف کافي با شراف نوّاب خاصّه انجام پذيرد.

از مقالات گذشته روشن شد که ضبط
احاديث و روايات موجود در کتب موروث نزد ائمه اطهار عليهم السلام بوسيله اصحابش در
نهايت دقت ممکن انجام پذيرفت، و رساله هاي کوچکي که هريک از آنها «اصل» ناميده مي
شد در اين باب تدوين گرديد، که بالاخره بجوامع حديثيّه که هم اکنون در دست ما است
منتهي شد، و جوامع اوليه احاديث شيعه همين کتب اربعه است که جامع شريف «کافي» امام
المحدثين محمدبن يعقوب کليني رضوان الله عليه در وسط سماء احاديث موروث از رسول
الله (ص) همچون خورشيد جهان افروز است، و جوامع ديگر اقماري هستند که در تبويب و
انتخاب و ترتيب و تهذيب اخبار از ضياء آن خورشيد تابان استضائه کرده اند.

کافي شريف، آفرينش برجسته اي است
که بهمّت آسمان ساي دهقان کريم الاصل و النسب رازي کليني عليه الرحمه انجام
پذيرفت، کليني عظيم بخلاقيتي دست يافت، و پديده اي آفريد که عمر آن بدرازاي عمر:
«حلال محمّد حلال و حرامه حرام الي يوم القيامه» مي باشد.

جامع شريف کافي شجره طيّبه اي است
«اصلها ثابت و فرعها في السماء تؤتي اکلها کلّ حينٍ باذن ربّها» که اين باغبان
هنرمند معارف و احکام، با ابزار همّت بلند و هوش سرشار و اعتماد بخداوند متعال و
همکاران و هم آوازان و خريداران معارف شناس يعني سفراء امام زمان ارواحنا له
الفداء در عصر غيبت صغري، پديد آورده است که از بادهاي حوادث و طوفانهاي تقلّبات
دهر هرگز گزندي نمي يابد و گردون نو پرداز کهن فرساي، نتوانسته و نخواهد توانست،
در آستان آن، پژمردگي فراهم سازد.

کليني عظيم بعظمت آفرينندگي خود،
نيک آگهي داشت، بر اساس اين آگهي است که در کمال يقين در خطبه کافي شريف، آن را
جامع فنون علم دين، و آثار صحيحه صادقين عليهم السلام اعلان داشته و دوام و ابديّت
آن را «الي انقضاء الدنيا» توصيف مي نمايد:

«و قلت انّک تحبّ ان تکون عندک
کتاب کاف يجمع [فيه] من جميع فنون علم الدين ما يکتفي به المتعلّم و يرجع اليه
المسترشد و يأخذ منه من يريد علم الدين و العمل به بالآثار الصحيحه عن الصادقين
عليهم السلام و السنن القائمة التي عليها العمل و بها يؤدّي فرض الله عزّوجلّ و
سنّة نبيّه صلي الله عليه و آله… و قد يسر الله و له الحمد تأليف ما سألت و
ارجوا ان يکون بحيث توخيّت فمهما کان فيه من تقصير فلم تقصر نيّتنا في اهداء
النصيحة اذ کانت واجبةً لاخواننا و اهل ملّتنا مع مارجونا ان نکون مشارکين لکلّ من
اقتبس منه و عمل بما فيه في دهرنا هذا و في غاره الي انقضاء الدنيا اذا الرّب جلّ
و عزّ واحدٌ و الرسول محمّد خاتم النبيين صلوات الله و سلامه عليه و آله واحدٌ، و
الشريعة واحدة و حلال محّمد حلال و حرامه حرام الي يوم القيامه…»

-گفتيد: دوست داريد که نزدتان
کتابي باشد، کافي جامع همه فنون علم دين، بگونه اي که متعلم و طالب رشد، بدان
اکتفاء کند، و طالب علم و عمل از آن اخذ نمايد، طالب علم و عمل به آثار صحيحه از
ائمه صادقين عليهم السلام و روشها و سنن استواري که مبناي عمل است، که فرض الله
عزّوجلّ و سنّت رسول الله (ص) بدينوسيله تأديه مي گردد… و خدايتعالي «که همه
محامد از آنِ اوست» تأليف کتاب جامعي را خواسته بوديد بر من آسان فرمودند، و
اميدوارم مطابق خواسته تان باشد، چنانچه در آن کوتاهي اي مشهود گردد نيّت ما در
اهداء نصيحت، نارسا نبوده زيرا نصيحت و خيرخواهي نسبت به برادران و همکيشانمان
فريضه اي است بر عهده ما مضافاً بر اين، اميدوارم، با هرکس که از اين کتاب جامع
بهره مند شود و بمضامين آن عمل کند چه در حال و چه در آينده «الي انقضاء الدنيا»
شريک باشيم، چه پروردگار عزّوجلّ واحد، و رسول الله (ص) واحد، و شريعت واحد، و
حلال محمد حلال و حرام او حرام است تا روز قيامت…

اين تعبير چنانکه مي بينيد
ضمانتنامه اي است از کليني «ره» بر صحّت اخبار مندرج در کافي شريف و اينکه تکاليف
الهي با عمل به آنها تأديه مي شود، چنان تعبيري که بي ترديد بر ضمانت و عهده داري
گوينده نسبت بصحّت صدور آثار مندرج در کتابش از ائمه معصومين عليهم السلام و مُجزي
بودن عمل به آنها از عصر کليني تا انقراض دنيا، دلالت دارد، بر پايه هايي استوار
است از آنجمله آنکه در هنگام تأليف کتاب کافي، اصول مرقوم و محرّر بدست اصحاب ائمه
عليهم السلام و کتابهايي که بعرض آنها رسيده بود، در نزد کليني «ره» وجود داشت،
زيرا تمام اين مدارک و مستندات نزد ابي محمّد هرون بن موسي تَلّعُکْبُري «ره» که
از شاگردان کليني است موجود بوده است و بطرق کليني آنها را روايت مي نمود، چنانکه
اکثر اين اصول معتمده و کتب معروضه و اخبار ثقات نزد فقيه ثقه حميد بن زياد
نينوائي که از مشايخ کليني است موجود بوده و شيخ الطائفه «ره» در فهرست که آنجناب
را توثيق کرده مي فرمايد:

«روي الاصول اکثرها له کتبٌ کثيرة
علي عدد کتب الاصول…».

(الفهرست طبع بيروت ص89)

و از جمله ادلّه بر استواري تعبير
کليني از جامع کافي، همانا وجود اعاظمي از تلامذه آنحضرت است که کافي را از محضرش
تلقّي کرده و استنساخ نمودند و منتشر ساختند، و همه نسخه هاي بعدي به آنها منتهي
مي گردد، اين اعاظم هريک خود حجّت الهي در حوزه خويش بوده اند و در ميان آنان بعضي
ها صاحب کرامت بارزند مانند جناب صفواني، محمد بن احمد بن قضاعة بن صفوان بن مهران
الجمال از اصحاب امام صادق و کاظم عليهما السلام، نجاشي درباره او مي گويد:

«شيخ الطائفه ثقة، فاضل. و کانت له
منزلة من السلطان، کان اصلها انّه ناظر قاضي الموصل في الامامة بين يدي ابن حمدان
فانتهي القول بينهما الي ان قال للقاضي: تباهلني؟ فوعده الي غد ثم حضر [وا] فباهله
و جعل کفّه في کفّه، ثم قاما من المجلس و کان القاضي يحضر دار الامير ابن حمدان في
کل يوم، فتاخر ذلک اليوم و من غده فقال الامير: اعرفوا خبر القاضي، فعاد الرسول
فقال: انه منذقام من موضع المباهله حمّ و انتفخ الکفّ الذي مدّ للمباهله و قد
اسودّت ثم مات من الغد فانتشر لابي عبدالله الصفواني بهذا ذکر عند الملوک و حظي
منهم و کانت له منزله…»

(رجال النجاشي- طبع قم ص393)

-جناب صفواني شيخ طايفه اماميه،
ثقه، فقيه، فاضل بوده اند در نزد سلطان وقت داراي منزلتي بودند، و سبب موقعيت وي
نزد سلطان اين بود که با قاضي موصل در مساله امامت در محضر امير ابن حمدان مناظره
کردند، کار منظاره بدانجا انجايمد که جناب صفواني به وي پيشنهاد مباهله دادند قاضي
قبول کردند که فردا بمباهله حاضر شوند، فردا در محضر امير جهت مباهله حاضر شدند و
مباهله انجام پذيرفت، و کف دست قاضي در کف دست صفواني قرار داشت و هر دو از مجلس
برخاستند و بيرون رفتند، و قاضي مزبور که هر روز به منزل امير مي آمد، آن روز و
فردايش را حاضر نشدند، امير دستور داد که از قاضي خبري بگيرند قاصد رفت و برگشت،
گفت از هنگامي که قاضي از موضع مباهله برخاست مبتلا به تب شده اند و کفّي را که
براي مباهله دراز کرده باد کرده و سياه شده، سپس فرداي روز استخبار مردند، و اين
کرامت صفواني انتشار يافت…

و نظير آن ابوغالب احمد بن محمّد
زراري که در زمان نيابت جناب شيخ ابي القاسم حسين بن روح التماس دعا از حضرت قائم
عليه السلام در حلّ مشکل خود نمودند بدون آنکه مشکل را نام ببرند، توقيع شريف از
ناحيه مقدسه بيرون آمد: «الزوج و الزوجه فاصلح الله ذات بينهما» که تفصيل آن را
شيخ «ره» در کتاب الغيبه آورده (ص183).

و از قوام مهم تضمين کليني، صحت
آثار و احاديث مندرج در کافي اين امر است که ذکر مي شود بلکه اين امر از اهم پايه
هاي تعهد او است، به اين توضيح:

کوچ کردن جهت تحصيل علوم و استماع
احاديث و آثار از محدثين کبار و حفّاظ نامدار، امري بود رايج و دارج، شيفتگان آثار
و اخبار نبوّت، رنج سفر و اقامت در بلاد غربت و هرجان از اهل و اولاد را بر خود
هموار مي کردند، که رؤساء احاديث و فقاهت و عقيدت را ملاقات کنند بر مزايايي از
آنجمله علوّ اسناد دست يابند و حتي براي استماع يک حديث از منبعي که نزدشان معتبر
بوده، رحلاتي انجام مي دادند، ابوداود در سنن خود خبري عجيب از مکحول فقيه اهل شام
نقل مي کند که گفته: «کنت عبدا بمصر لامرأة من بني هذيل فاعتقتني، فما خرجت من مصر
و بها علم الا حويت عليه فيما أري ثم اتيت الحجاز فما خرجت منها و بها علم الا
حويت عليه فيما اري ثم اتيت العراق… ثم اتيت الشام فغربلتها کل ذلک اسأل عن
النفل فلم اجد احداً يخبرني فيه بشيء حتي اتيت شيخا يقال له زياد بن جاربة التميمي
فقلت له: هل سمعت في النفل شيئاً؟ قال: نعم، سمعت حبيب بن مسلمة الفهري يقول: شهدت
النبي صلي الله عليه و سلم نقل الربع في البدأة و الثلث في الرجعة».

(ج3 ص80)

-من در مصر برده زني از قبيله بني
هذيل بودم، آزادم نمود، از مصر خارج نشدم مگر آنکه آنچه علم در آنجا بوده و مطلوبم
بوده برگرفتم و همين طور که به حجاز و عراق سفر کردم علوم مطلومبم را تحصيل نمودم
سپس به شام آمدم يان ديار را غربال نموده دانه هاي درشت علوم را برگرفتم در همه
اين رحلات از مساله «نقل: اجر و مزدي که رسول الله (ص) در مقابل عمل براي برخي از
مجاهدين از غنيمت قرار مي داد» پرسش مي نمودم ولي کسي در اين باره به من جوابي نمي
داد تا اينکه شيخي که نامش زيادبن جاريه بود به من پاسخ داد که او از حبيب بن
مسلمه فهري شنيده مي گفت: من شاهد بودم که رسول الله (ص) يک چهارم غنيمت را به
گروه اولي که به دارالحرب اعزام مي شدند مي داده و يک سوم آن را به گروه دوم که
بعد از رجوع گروه اول اعزام به دار الحرب مي شدند اعطاء مي فرمودند. براي توضيح
بيشتر به جواهر ج21 ص220 مراجعه شود.

باري رحله و حلات براي درک حضور
مشايخ حديث و تحصيل مزاياي مغبوط يک سنّت رايجي بوده ولي رحله و کوچ کردن جناب
کليني «قدّه» از ري و سکونتش در بغداد فقط به اين انگيزه نبود اين مرد هوشمند که
بيش از هزار سال از بيت طيب الصلي از روستاي کلين از منطقه «ري» با نبود امکانات
کامل، با هوش سرشار موهوبي و همت بلند و مودت به آل البيت عليهم السلام و پارسايي
کم نظير مورد توجه اماميه گرديد و مرجع شيعيان و چهره درخشان طايفه محقه در ري
بودند، در شأن همت بلند آن نبوده که با امکان محاضره و دسترسي مداوم به نواب امام
زمان عليه السلام در غيبت صغري مسامحه کند و از اين هجرت الي الله تعالي که احياء
و ابقاء شريعت در آن بوده تکاسل ورزد.

به يقين مهاجرت آن هوشمند برگزيده
خدايتعالي به بغداد، به انگيزه دسترسي و محاضره با سفراء خاصه حضرت بقية الله
تعالي بوده، تا جامع کافي که در دست تأليف بوده در حريم اشراف آنان سلام الله
عليهم که پرتو اشراف امام زمان عجل الله فرجه بوده، صبغه اعتبار نزد شيعه به خود
گيرد ابوغالب زراري تلميذ کليني «ره» چنانکه شنيدي براي حل مشکل خانوادگي به بغداد
مي رود و بوسيله حضرت شيخ ابوالقاسم حسين بن روح رضوان الله عليه از امام زمان
عليه السلام تقاضاي دعا براي حل مشکلش مي کند و امام عليه السلام براي حل مشکل او
دعا مي فرمايند و در توقيع مرقوم مي فرمايند! چطور حضرت کليني استاد مثال زراري ها
و صفواني ها و عماني ها براي تأمين چنين مقصدي خطير که با سرنوشت اماميه مرتبط است
به بغداد، نرود، و اين آفرينش برجسته خويش را در حريم اشراف آن حضرت تکميل نسازد و
به آن حضرت عرضه ندارد!

اين دهقان پاک نژاد رازي خواهر
زاده جناب «علان الکليني» که با نبود امکانات و فقد اسباب کامل با اتکال به آستان
حضرت مسبب الاسباب، آن همه امکانات آفريد و اسباب و وسائل مهيا ساخت امکان ارتباط
به نواب عصر غيبت صغري و تشرف به خدمتشان و عرضه جزوه هاي جامع کافي به آنها
همانند شمس في رائعة النهار است معذلک آن بزرگوار در انجام اين فريضه تعلل ورزد و
کوتاهي کند!

حاشا از چنين خيالي در باره اين
برگزيده خداوند منان، انسان هرچه هم ديرباور باشد با مطالعه احوال اين نابغه رازي
اطمينان حاصل مي کند که عمده انگيزه آن بزرگوار در اين مهاجرت، لقاء آن امناء الله
تعالي و اتمام و انجام اين مأموريت الهي در مرآي و منظر آنان و احياناً عرضه کتاب
کافي به آستان قدس حضرت خاتم الاوصياء عليه و عليهم السلام بود چنانکه عرضه اصول و
کتب احاديث بر ائمه پيش از آن حضرت، سنتي بوده معروف و معمول بها.

ادامه دارد

/

بهشت و جهنّم

اصول اعتقادي اسلام معاد

بهشت و جهنّم

يکي از موضوعات مهمّي که با مسأله
«معاد» ارتباط دارد بلکه سائر مسائل معاد مقدّمه اين اصل و اين موضوع است موضوع
«بهشت و جهنم» است و مسأله قيامت و جهان آخرت هر انساني به يکي از اين دو جايگاه
ختم مي شود.

اساساً انسان هميشه در حرکت است
زندگي و هستي انسانها چيزي جز حرکت نيست و نقطه پايان اين سير و حرکت بهشت و يا
جهنم است.

بعبارت رساتر هر انساني در زندگي
بر اساس فرهنگ خود و باورها و اعتقاداتي که در دل و اعماق وجود خود جا داده و به
روحيّات و نفسانيّاتي که متخلّق گرديده و همچنين با رفتار و گفتاري که از او صادر
مي شود، مسيري را انتخاب و راهي را پيش گرفته است که در نتيجه همين انتخاب بهشت
خود را که محل نعمت هاي کامل خداوند و محل زندگي مرفّه است و يا جهنّم خود را که
اقامتگاه دائمي او و محلّ عذاب هاي گوناگون است مي سازد.

قرآن مجيد بهشت را دارالسّلام[1]
يعني سراي سلامت و دارالمتقين[2]
جايگاه متّقيان مي نامد و از قول کساني که به اين سراي سلامت وارد گرديده اند مي
گويد:

« ߉ôJptø:$# ¬! ü“Ï%©!$# |=ydøŒr& $¨Ytã tbt“ptø:$# ( žcÎ) $uZ­/u‘ ֑qàÿtós9 î‘qä3x©   ü“Ï%©!$# $oY¯=ymr& u‘#yŠ ÏptB$s)ßJø9$# `ÏB ¾Ï&Î#ôÒsù Ÿw $uZ¡yJtƒ $pkŽÏù Ò=|ÁtR Ÿwur $uZ¡yJtƒ $pkŽÏù Ò>qäóä9 ».[3] 

يعني حمد و ستايش مخصوص خداونديست
که حزن و اندوه ما را بر طرف ساخت، خداي ما بخشنده گناهان و پاداش دهنده
سپاسگذاران است سپاس آن خداي را که ما را در منزل دائمي جاي داد که در اينجا هيچ
رنج و المي بما نمي رسد و ضعف و خستگي را در اينجا نخواهيم ديد و جهنّم را «دار
البوار[4]»
يعني سراي هلاکت و «بئس القرار[5]»
بدترين جايگاه و «سوء الدّار[6]»
خانه بسيار بد ناميده است و درباره ساکنان آن مي گويد: «tûïÏ%©!$#ur (#rãxÿx. óOßgs9 â‘$tR zO¨Yygy_ Ÿw 4Ó|Óø)ムöNÎgøŠn=tæ (#qè?qßJuŠsù Ÿwur ß#¤ÿsƒä† Oßg÷Ytã ô`ÏiB $ygÎ/#x‹tã 4 y7Ï9ºx‹x. “Ì“øgwU ¨@ä. 9‘qàÿŸ2 ÇÌÏÈ   öNèdur tbqäz̍sÜóÁtƒ $pkŽÏù !$uZ­/u‘ $oYô_̍÷zr& ö@yJ÷ètR $·sÎ=»|¹ uŽöxî “Ï%©!$# $¨Zà2 ã@yJ÷ètR 4 óOs9urr& Nä.öÏdJyèçR $¨B ㍞2x‹tGtƒ ÏmŠÏù `tB t©.x‹s? ãNä.uä!%y`ur ㍃ɋ¨Y9$# ( (#qè%rä‹sù $yJsù tûüÏJÎ=»©à=Ï9 `ÏB AŽÅÁ¯R »[7].

يعني آنانکه کافر شدند و آيات الهي
را انکار کردند مجازاتشان دوزخ است نه مرگي دارند تا به آن وسيله عذابشان بپايان
برسد و نه تخفيفي در عذابشان پديد مي آيد ما هرکس را که در برابر ما راه کفر پيش
بگيرد و بر کفر و انکار خود اصرار بورزد بهمين سرنوشت گرفتار مي سازيم آنها در آتش
دوزخ فرياد و ناله سر مي دهند که اي پروردگار ما را از اين عذاب خلاص کن تا بر
خلاف گذشته به اعمال نيک بپردازيم پس به آنها خطاب شود آيا شما را يک عمر مهلت
نداديم و پيغمبراني را نفرستاديم تا پند بگيريد و هدايت شويد و متذکّر گرديد؟
امروز بچشيد عذاب دوزخ را که براي ستمکاران هرگز نجات دهنده و ياوري وجود ندارد.

و نيز قرآن مجيد کلّ انسان هايي که
از آغاز آفرينش تا انجام آن در صحنه اين جهان گام نهادند و زندگي کرده اند را به
دو گروه بزرگ تقسيم مي کند و مي گويد: «فريقٌ في الجَنَّة و فريق في السّعير».[8]
گروهي در بهشت جاويدان و گروهي در آتش سوزان جاي خواهند گرفت از آن پس در آيات
متعددي آنان که در بهشت جاي مي گيرند را رستگاران و سعادتمندان و کساني را که در
دوزخ قرار مي گيرند زيانکاران و شقاوتمندان معرّفي مي کنند که در اينجا براي نمونه
به ذکر چند مورد مبادرت مي کنيم:

1-    «tPöqtƒ ÏNù’tƒ Ÿw ãN¯=x6s? ë§øÿtR žwÎ) ¾ÏmÏRøŒÎ*Î/ 4 óOßg÷YÏJsù @’Å+x© Ӊ‹Ïèy™ur ÇÊÉÎÈ   $¨Br’sù tûïÏ%©!$# (#qà)x© ’Å”sù ͑$¨Z9$# … $¨Br&ur tûïÏ%©!$# (#r߉Ïèߙ ’Å”sù Ïp¨Ypgø:$# ».[9]

يعني در آنروز که فرا خواهد رسيد
هيچکس جز بفرمان خدا سخن نمي گويد و مردم بر دو گروه تقسيم مي شوند دسته اي
شقاوتمند و طائفه اي سعادتمند مي باشند. و شقاوتمندان در آتش و سعادتمندان در بهشت
بسر خواهند بود.

2-    «Ÿw ü“ÈqtGó¡o„ Ü=»ptõ¾r& ͑$¨Z9$# Ü=»ptõ¾r&ur Ïp¨Yyfø9$# 4 Ü=»ysô¹r& Ïp¨Yyfø9$# ãNèd tbrâ“ͬ!$xÿø9$#».[10] 

يعني: هرگز اهل بهشت با اهل جهنم
يکسان نيستند و تنها اهل بهشت سعادتمندان بشر مي باشند.

3-    «‘`yJsù yy̓ôm㗠Ç`tã ͑$¨Y9$# Ÿ@Åz÷Šé&ur sp¨Yyfø9$# ô‰s)sù y—$sù 3»[11]

يعني: کسيکه خود را از آتش جهنم
دور داشت و به بهشت ابدي در آمد پيروزي و سعادت هميشگي را بدست آورده است.

4-    «u”ÏJu‹Ï9 ª!$# y]ŠÎ6y‚ø9$# z`ÏB É=Íh‹©Ü9$# Ÿ@yèøgs†ur y]ŠÎ6y‚ø9$# ¼çmŸÒ÷èt/ 4’n?tã <Ù÷èt/ ¼çmyJà2÷Žzsù $YèŠÏHsd ¼ã&s#yèôfuŠsù ’Îû tL©èygy_ 4 šÍ´¯»s9’ré& ãNèd šcrçŽÅ£»y‚ø9$# ».[12] 

يعني: تا آنکه خداوند افراد آلوده
به کفر و گناه و پليدان را از پاکيزگان جدا سازد و آلودگان و پليدان را برخي با
برخي درآميزد و با هم گرد آورد آنگاه همه را در آتش دوزخ بيفکند، آنان زيانکاران
عالم مي باشند.

قرآن کريم بعد از اينکه با تعابيري
که ذکر گرديد عظمت و پاکيزگي بهشت و پستي و شدّت عذاب جهنم را بيان مي کند و سعادت
و شقاوت را به آنها مرتبط مي نمايد بهشت و جهنم را نيز به اعمال انسانها ربط مي
دهد و آنها را نتيجه اعمال انسانها معرّفي مي کند و در اين مقام نيز براي نمونه
چند مورد را ذکر مي کنيم:

1-    «ß$ygŠÏùu $tB ÏmŠÎgtGô±n@ ß§àÿRF{$# —%s#s?ur ÚúãüôãF{$# ( óOçFRr&ur $ygŠÏù šcrà$Î#»yz  y7ù=Ï?ur èp¨Ypgø:$# ûÓÉL©9$# $ydqßJçGøO͑ré& $yJÎ/ óOçFZä. šcqè=yJ÷ès?  ö/ä3s9 $pkŽÏù ×pygÅ3»sù ×ouŽÏVx. $yg÷YÏiB tbqè=ä.ù’s?  ¨bÎ) tûüÏB̍ôfßJø9$# ’Îû É>#x‹tã tL©èygy_ tbrà$Î#»yz  Ÿw 玩IxÿムóOßg÷Ztã öNèdur ÏmŠÏù tbqÝ¡Î=ö7ãB  $tBur öNßg»oYôJn=sß `Å3»s9ur (#qçR%x. ãNèd tûüÏJÎ=»©à9$# ».[13] 

يعني در آن بهشت بهرچه که نفوس ميل
بآن داشته باشند و از هر چيزي که چشم ها از ديدن آن لذّت ببرند وجود دارد و شما
(خطاب به اهل بهشت است) هميشه در آن خواهيد زيست اين همان بهشتي است که بواسطه
انجام اعمال شايسته آن را به ارث برديد براي شما در آنجا انواع ميوه ها بطور
فراوان وجود دارد که از آن هر اندازه که بخواهيد تناول مي کنيد بد کاران نيز در
عذاب آتش جهنم مخلّد مي باشند از عذابشان هرگز کاسته نشود و اميد نجات و خلاصي
ندارند و ما با آنها ستم نکرديم آنها خود ستمکار و ظالم بودند.

2-    «#sŒÎ*sù ÏNuä!%y` èp¨B!$©Ü9$# 3“uŽö9ä3ø9$#   tPöqtƒ ㍩.x‹tGtƒ ß`»|¡RM}$# $tB 4Ótëy™  ÏNy—Ìhç/ur ÞOŠÅspgø:$# `yJÏ9 3“ttƒ  $¨Br’sù `tB 4ÓxösÛ   trO#uäur no4quŠptø:$# $u‹÷R‘‰9$#   ¨bÎ*sù tLìÅspgø:$# }‘Ïd 3“urù’yJø9$#   $¨Br&ur ô`tB t$%s{ tP$s)tB ¾ÏmÎn/u‘ ‘ygtRur }§øÿ¨Z9$# Ç`tã 3“uqolù;$#  ¨bÎ*sù sp¨Ypgø:$# }‘Ïd 3“urù’yJø9$#».[14] 

يعني چون حادثه بزرگ روز قيامت
پديد آيد در روزي که آدمي هرآنچه را که در زندگي دنيا انجام داده است بياد مي آورد
و دوزخ براي بينندگان آشکار مي شود (دوزخي که آن را در دنيا بوسيله اعمال خود براي
خويش ساخته بودند و نمي ديدند در آن روز پديدار مي شود) پس هرکس از حکم خداوند
سرکشي کرد و طاغي شد و زندگي دنيا را (در آن مرود که اصطکاک ميان دنيا و آخرت طاعت
و معصيت خداوند پديد بيايد) بر آخرت و طاعت ترجيح داد جهنم جايگاه اوست و هرکس که
از مقام خداوند ترسيد و از هواي نفس دوري جُست جايگاه او بهشت است.

3-    «t¨bÎ) u‘#tö/F{$# ’Å”s9 5OŠÏètR ¨bÎ)ur u‘$£Úàÿø9$# ’Å”s9 5OŠÏtrb ».[15]     

نيکوکاران در بهشت و بدکاران در
جهنم مي باشند.

4-    «y7ù=Ï? èp¨Zpgø:$# ÓÉL©9$# ß^͑qçR ô`ÏB $tRϊ$t6Ïã `tB tb%x. $|‹É)s? ».[16]  

اين بهشت را نصيب کساني از بندگان
خود مي سازيم که با تقوا باشند.

5-    «ž`tBur ÄÈ÷ètƒ ©!$# ¼ã&s!qߙu‘ur ¨bÎ*sù ¼çms9 u‘$tR zO¨Yygy_ tûïÏ$Î#»yz !$pkŽÏù #´‰t/r& ».[17]

هرکه در برابر خداوند و پيغمبر او
راه مخالفت و معصيت را پيش بگيرد کيفر او آتش دوزخست که براي هميشه در آن معذّب
خواهد بود.

***

در اينجا بايد توجه داشته باشيم که
اعتقاد به بهشت و جهنم از ضروريات دين مقدس اسلام است و انکار يا ترديد درباره آن
کفر است و محدث بزرگوار و عاليمقام شيخ صدوق رضوان الله عليه در کتاب اعتقادات خود
مي گويد:

اعتقاد ما درباره بهشت اين است که
آن جايگاه بقاء و هميشگي و سراي سلامت است و هرگز مرگ و مرض و آفت و زوال و پيري و
غم و غصه و فقر در آن راه ندارد و آن جايگاه توانگري و سراي سعادت و کرامت است و
گرد و غبار خستگي و ناراحتي هرگز بر دامن ساکنان آن نمي نشيند و در آنجا هر آنچه
که دل بخواهد و ديده از آن لذت ببرد موجود است و آن سرائي است که اهل آن همسايگان
خداوند و اولياء و دوستان و اهل کرامت ذات مقدس حق مي باشند.

و اعتقاد ما درباره دوزخ آن است که
آن سراي خواري و جايگاه انتقام الهي از کافران و گناهکاران است که هميشه در آن
معذّب مي باشند نه مرگي به آنها فرا مي رسد که بآن وسيله نجات پيدا کنند و نه در
عذابشان تخفيفي بوجود مي آيد آنان جز لباس هاي جهنمي نمي پوشند و جز نوشابه جهنمي
نمي نوشند و جز غذاهاي دوزخ نمي خورند ناله ها و فريادهاي آنها را جز تحقير جوابي
نيست و اعتقاد ما درباره بهشت و جهنم آن است که هردو خلق شده اند و هم اکنون وجود
دارند و حضرت پيغمبر (ص) هنگامي که بمعراج رفت به بهشت داخل گرديد و جهنم را نيز
مشاهده کرد.[18]

مطلبي که در اينجا توجه بآن نيز
لازم است اين است: همانطور که اعتقاد به اصل بهشت و جهنم لازم و از ضروريات دين
مقدس اسلام است و منکر آن در زمره کافران است، اعتقاد به کيفيت و خصوصياتي که آيات
قرآن مجيد و احاديث معتبر اسلامي درباره بهشت و جهنم بآن دلالت دارند نيز لازم و
تأويل اين آيات و احاديث (بطوري که با ظاهر آيات و احاديث منافات پيدا کند) خروج
از دين اسلام و انحراف از حقيقت است.

علامه مجلسي رضوان الله عليه در
بحار الأنوار مي گويد: ايمان و اعتقاد به بهشت و جهنم طبق آيات قرآن مجيد و احاديث
اسلامي بدون اينکه آنها را تأويل کنيم از ضروريّات دين اسلام است و کساني که آنها
را انکار کنند و يا اين آيات و احاديث را تأويل نمايند از دين اسلام خارج مي
باشند.[19]

و بطور خلاصه همانطور که اعتقاد به
«معاد جسماني» با توضيحي که در اوائل بحث معاد داده شد از ضروريات دين مقدس اسلام
است اعتقاد به جسمانيت بهشت و جهنم و انواع عذابها که در جهنم وجود دارد بهمان نحو
که از آيات قرآن کريم و احاديث معتبر ديني بدست مي آيد نيز از ضروريات اين دين است  تفاوت اهل بهشت در نيل به لذائذ عقلي و جسمي و
تفاوت اهل جهنم در نيل به آلام عقلي و جسمي هرگز منافاتي با جسماني بودن (در برابر
خيالي و مثالي بودن اين لذائذ و آلام) بهشت و جهنم ندارد اکنون اين بحث را در
اينجا بپايان مي رسانيم. و بقيه بحث درباره بهشت و جهنم و انواع لذتهاي عقلي و
جسمي اهل بهشت و انواع آلام عقلي و جسمي اهل جهنم را با توفيق خداوند متعال براي
آينده مي گذاريم.

ادامه دارد

 



[1]– سوره يونس
آيه 25.

/

برتري صبر بر سائر اعمال

هدايت در قرآن

تفسير سوره رعد

برتري صبر بر سائر اعمال

قسمت چهل و چهارم

آيت الله جوادي آملي

«والذين صبروا ابتغاء وجه ربّهم و
اقاموا الصلوة و أنفقوا ممّا رزقناهم سرّاً و علانية و يدرؤن بالحسنة السّيئة،
اولئک لهم عقبي الدار.»

(سوره رعد- آيه22)

قبلا مطرح شد که روايات معصومين
عليهم السلام صبر را به چند قسم تقسيم کرده اند و و براي هرکدام از اقسام درجاتي
ذکر کرده اند که برخي از آنها نازل، بعضي متوسط و بعضي ديگر عالي است. اکنون مي
خواهيم بحث کنيم که کدام صبر از ديگر صبرها افضل است. مطلب ديگر اينکه در بعضي از
روايات، اجر صبر را معادل اجر هزار شهيد معرفي کرده اند، اين کدام صبر است؟

عمل سخت تر، افضل است

در رواياتي که قبلاً بررسي شد، صبر
از معصيت افضل اقسام صبر، معرفي شده بود. در روايتي که امير المؤمنين (ع) از رسول
الله (ص) نقل فرمود که براي صبر هنگام معصيت به 300 درجه و براي صبر بر طاعت 600
درجه و براي صبر از معصيت 900 درجه است، آيا هر مصيبت و هر طاعت و هر معصيت حکمش
چنين است؟ يا گاهي فرق مي کنند؟ گاهي مصيبت، مصيبت مختصري است که صبر بر آن آسان
است و يک طاعت، طاعت سنگيني است مانند جهاد که صبر بر آن دشوار است، گاهي يک طاعت
است که صبر بر آن آسان و سهل است مانند جواب سلام دادن که يک واجب و فريضه است، و
گاهي صبر بر مصيبتي است که تحمّل کردن آن بسيار دشوار است. آيا هر صبر بر مصيبتي
از صبر بر طاعت کمتر است؟ و هر صبر بر طاعتي از صبر بر مصيبت کمتر است؟

هرکدام از آنها که شديدتر بود و
تحميلش بر نفس دشوارتر، بر اساس آن قانون کلي که حضرت رسول (ص) فرمود: «افضل
الاعمال احمزها»[1]، از
اعمال آن که مشکل تر است، افضل است. بنابراين گاهي صبر مصيبت، سخت تر از صبر بر
طاعت است و گاهي صبر از معصيت سخت تر از صبر بر طاعت است. مثلا گاهي انسان صبر بر
طاعت جهاد بايد بکند و گاهي صبر از معصيت نگاه به نامحرم. پس آيا هر صبر از معصيت
افضل است از هر صبر بر طاعت؟ مطلقا چنين نيست؛ چون روايتهاي ديگري بر خلاف اين
روايت آمده، يعني صبر بر طاعت در برخي از موارد، افضل از صبر بر معصيت است. صبر بر
معصيت در بعضي از موارد افضل از صبر بر طاعت است پس جمع بين اين گروه متعارض از
روايات به همان اصل کلّي «افضل الاعمال احمزها» است يعني هرجا تحمّل نفس دشوار بود
و تکليف بر نفس شاقّ بود که نفس بايد با يک جهاد دروني آن مطلب را تحمّل کند، آنجا
بمراتب افضل و برتر است.

به عنوان نمونه موقعيتي که يوسف
صدّيق (ع) امتحان شد، آن صبر از معصيت افضل از صبر بر بسياري طاعتها است.

صبري که اجر هزار شهيد دارد

و از همين مطلب اول، حکم مطلب دوم
روشن مي شود. مثلا در باره صبر مقابل شهادت، اينچنين آمده که اگر صبر را با شهادت
بسنجيم، اين صبر از شهادت بالاتر مي شود. مرحوم کليني رضوان الله عليه از امام
صادق (ع) نقل مي کند که: «من ابتلي من المؤمنين ببلاء فصبر عليه، کان له مثل اجر
الف شهيد»[2]
هر مؤمني که به بلائي مبتلا شد، اگر براي رضاي خدا آن را تحمّل کند و صبر کند،
پاداش او برابر پاداش هزار شهيد است. آن صبرهايي که رسول اکرم (ص) يا اهل بيت و
طهارت عليهم السلام داشتند که تمام آن دردها و رنجها را براي رضاي خدا تحمل کدرند
تا اسلام محفوظ بماند و آبروي خود را به پاي درخت دين ريختند، آن بمراتب افضل است
از خوني که يک شهيد به پاي درخت دين مي ريزد.

اگر گفته شد: «مداد العلماء افضل
من دماء الشهداء» نه هر قلم در برابر هر خون افضل است. گاهي مي بينيد يک مبارزه
کردن و يک شمشير زدن افضل از عبادت ثقلين مي شود. پس اينچنين نيست که بصورت مطلق،
هر قلمي بالاتر از هر شمشيري باشد و هر درس و بحثي بالاتر از هر مبارزه اي باشد.
اگر در حال عالي بود و تأثير هر دو يکسان بود، علم البته في نفسه راجح است زيرا
علم است که آن مکتب را منتشر مي کند و شهيد را مي پروراند ولي اگر اصل اسلام در
خطر بود، اينجا ديگر مداد العلماء مطرح نيست، اينجا جاي ضربت علي (ع) است که از
عبادت جن و انس بالاتر است؛ اينجا نياز به مبارزه اي دارد که اصل دين را حفظ مي
کند و تمام عبادات و طاعاتي که مسلمين دارند، محصول آن مبارزه است و آن مبارزه بجا
و لازم وقتي از قلب يک عارف خالص نشأت بگيرد، از همه عبادتها افضل است و ريشه آن
افضل بودن، معرفت و خلوص است. ممکن بود عمروبن عبدود را ديگري بکشد ولي ضربت او
ضربتي نباشد که از عبادت ثقلين برتر است. آن معرفت و خلوص و صفاي نيّت علي است که
به عمل بها مي دهد، آنچنان بهائي که از عبادت ثقلين برتر مي شود.

البته ذکر اين نکته ضروري است که
تمام عبادات حضرت امير (ع) از آن معرفت نشأت مي گرفت و با خلوص ادا مي شد ولي آنجا
که اصل اسلام در خطر باشد، آن را نمي شود با يک سخنراني يا کتاب نوشتن حل کرد، آن
را بايد با شمشير حل کرد.

فرمانروائي صبر در عالم برزخ

مطلب ديگري که در اينجا لازم به
بررسي است اين است که: در عالم برزخ و قبر، اموري متجسم و متمثّل مي شوند و صبر به
آنها مي گويد: اگر شما عاجز شديد، من مشکل را حل مي کنم.

مرحوم کليني از امام ششم سلام الله
عليه نقل مي کند که فرمود:

«اذا دخل المؤمن في قبره، کانت
الصّلاة عن يمينه و الزکاة عن يساره و البِرُّ مُطِّلُّ عليه، و يتنحّي الصّبر
ناحيةً فاذا دخل عليه الملکان اللّذان يليان مُساءلته قال الصبر للصلاة و الزکاة و
البرّ: دونکم صاحبکم فإن عجزتم عنه فأنادونه»[3].

هنگامي که مؤمن وارد قبر و عالم
برزخ مي شود، نماز در طرف راست او و زکات در طرف چپ او قرار دارد و نيکي ها و خوبي
ها هم از بالاي سر او نگاه مي کنند، و صبر در کناري مي ايستد. پس وقتي آن دو فرشته
که مسئول سؤال و جواب او مي باشند، آمدند، صبر به نماز و زکات و نيکي ها مي گويد:
شما در برابر سؤال هاي فرشتگان جواب بدهيد، اگر عاجز شديد و در جواب مانديد، پس من
پاسخ آنها را مي دهم.

صبر ممتاز

اين عظمت صبر است که در عالم برزخ
اينچنين ظهور مي کند. اين صبري که در برزخ از نماز و زکات و نيکي افضل است، همان
صبر ممتاز است، نه هر صبري. اگر انسان کسي را ديد که دارد غيبت مسلماني مي کند،
واجب است صبر کند و گوش به سخنان او ندهد. اگر نامحرمي بر انسان مي گذرد، واجب است
انسان از گناه صبر کند و نگاه به نامحرم ننمايد؛ و از قبيل اينها مسائلي است جزئي
که ارزش زيادي ندارد. آن صبر مهمّ که طليعه اش از همين خصوصيات جزئي طلبگي آغاز مي
شود تا مي رسد به آن درجات عاليه، آن صبر ممتاز است.

اگر انسان متوجه شود که سخن او در
يک روستا يا شهر يا در سطح کشور باطل و خطا از آب درآمد؛ بايد اعتراف بکند که آن
سخن باطل بوده است و از ادامه آن پرهيز کند و با کمال شهامت، حقّ را به طرف مقابل
بدهد؛ اين کار آساني نيست. اين عمل مانند نماز شب نيست که آسان باشد؛ مانند روزه
گرفتن نيست که ميسّر باشد. چقدر دشوار است که انسان آن شهامت را داشته باشد که
اعلام کند: من اشتباه کردم! اينجا است که حضرت رسول (ص) مي فرمايد: آن کسي که وزنه
بر مي دارد قهرمان نيست، کسي که مالک بر غرائز خويشتن است، او قهرمان است.

آنجا که انسان صريحاً حاضر شود
اعلام کند که حق با ديگري است و او اشتباه کرده است، آنجا است که براي حق صبر مي
کند و صبرش ممکن است که اجر هزار شهيد داشته باشد زيرا با يک اعتراف او، چه بسا
مردم بفهمند که نظام، نظام اسلامي است.

«عن ابي حمزة الثمالي قال: قال ابو
جعفر عليه السلام: لما حضرت ابي علي بن الحسين الوفاة، ضمّني الي صدره و قال: يا
بنيّ اوصيک بما اوصاني به ابي حين حضرته الوفاة و بما ذکر ان اباه اوصاه به يا
بنيّ اصبر علي الحق و ان کان مُرّاً».[4]                                

امام باقر (ع) مي فرمايد: هنگامي
که آخرين لحظات حيات پدرم امام سجاد (ع) فرا رسيد، مرا به سينه خود چسباند و به من
فرمود: فرزندم، تو را وصيتي مي کنم که پدرم هنگام وفاتش مرا وصيت کرد و يادآور شد
که پدرش (حضرت امير (ع)) به او وصيت کرده است که: اي فرزندم! بر حق صبر کن هرچند
تلخ و ناگوار باشد.

اجر بي حساب براي صابران

و در روايت ديگري، در ذيل اين حديث
آمده است که: فرزندم! بر حق صبر کن هرچند تلخ باشد که اگر صبر کردي، پاداشت را بي
حساب به تو مي دهند.

در آيه نيز مي خوانيم: «انّما
يوفّي الصابرون اجرهم بغير حساب»[5]
صابران پاداش خود را بدون حساب، دريافت مي کنند.

چون اين آيه ناظر به مسئله هجرت
است و بايد اصحاب با دست خالي از مکه به مدينه بروند و اصلا به فکر آينده و تأمين
زندگي آينده نباشند و سختي زياد بکشند، اين صبر است که اجرش بي حساب داده مي شود؛
چون اين صبر تلخ است و بسيار دشوار است؛ اينجا ديگر صبر بر يک نگاه به نامحرم يا
صبر بر نشنيدن يک آهنگ حرام نيست؛ اينجا صبر تلخي است که استقامت در راه حق مي
خواهد و اين صبر بلند است که در برابرش، خداوند آنقدر مزد به مؤمن مي دهد که به
حساب در نمي آيد.

و اما در موارد ديگر چنين نيست که
اجر بي حساب به انسان بدهند «کلُّ شي ءٍ عنده بمقدار»[6]
همه چيز نزد خداي سبحان با اندازه و مقدار است، و همه چيز را با حساب مي دهند و در
مورد صبر که چنين وارد شده است که براي صابران، پاداش بي حساب مي دهند، به اين
معني نيست که بي اندازه و مقدار است ولي به حساب درنمي آيد يعني شمارش آن را جز
خداي سبحان کسي نمي داند. ولي آنچه به صبر امتياز مي دهد اين است که خداوند در هيچ
جاي قرآن نفرموده است که ما به اندازه اي اجر مي دهيم که به حساب درنيايد مگر
درباره صبر و پاداش صابران.

و مورد ديگر اصل بهشت است که براي
همه بهشتيان بغير حساب است يعني به حساب درنمي آيد چون ابدي است. در آيه مي
خوانيم: «من عمل سيئه فلا يجزي الّا مثلها و من عمل صالحاً من ذکر او انثي و هو
مؤمن، فأولئک يدخلون الجنة، يرزقون بغير حساب»[7]
هرکس مرتکب گناهي شد، به اندازه آن گناه کيفر مي شود ولي هرکس از زن و مرد، عمل
صالحي انجام دهد و با ايمان باشد (يعني هم حُسن فعلي و هم حُسن فاعلي داشته باشد)
پس آنها وارد در بهشت مي شوند و آنقدر از روزي هاي الهي برخوردار مي شوند که به
حساب و محاسبه درنيايد. و اين بديهي است زيرا بهشت انتها ندارد و لذا با ارقام
رياضي قبال جمعبندي نيست. چيزي که ابدي است و انتها ندارد، به محاسبه در نمي آيد.
و اين مربوط به همه بهشتي ها است. و اما در خود بهشت، درجات محدود است يعني هر شخص
با ايماني با درجه مخصوص به خود وارد بهشت مي شود ولي در بهشت نامحدود بسر مي برد،
پس اجرش به حساب است ولي بقائش بغير حساب است. اين براي مؤمن عادي است ولي مؤمنين
که از صبر ممتازي برخوردار باشند، خداوند آنقدر به آنها پاداش و اجر مي دهد که به
حساب در نمي آيد.

نتيجه بحث:

صبر هر چند جزء هشت صفتي است که
اولوالالباب داراي آنها هستند، ولي خود صبر به منزله لُبّ و مغز ديگر فضائل است و
صبر في نفسه در برابر ساير عبادات از مزيّت و درجه ويژه اي برخوردار است. پس اگر
صبر درجه معيني داشته باشد، با نماز و زکات که در همان درجه باشند، صبر از آنها
افضل و برتر است ولي برخي از درجات عاليه صلاة يا زکات و امثال ذلک از بعضي از
درجات نازله صبر بالاتر است. بنابراين صبر از صلات و زکات بالاتر است ولي بعضي از
درجات نماز و زکات از بعضي درجات صبر بالاتر است و سرّ اينکه صبر في نفسه از آنها
بالاتر است، براي اين است که به يک وصف نفساني بر مي گردد نه به يک عمل جارحي.

ادامه دارد

گناه و بلا

امام باقر (ع):

«ما من نکبة يصيب العبد الا بذنب».

(اصول کافي- ج2 ص269)

هيچ نکبت و حادثه نامطلوبي دامن
گير آدم نمي شود مگر به سبب گناه.

 



[1]– بحار- ج67-
ص191.

/

چرا امام رضا (ع) ولايتعهدي را پذيرفت؟!

چرا امام رضا (ع) ولايتعهدي را
پذيرفت؟!

در مقاله گذشته تذکر داديم که
مأمون با پيشنهاد ولايتعهدي و گرفتن بيعت براي امام رضا (ع)، نقشه هايي در سر مي
پروراند، از همه مهم تر، نجات خود و رهايي حکومتش از سقوط حتمي بود که در اثر کشتن
برادرش، روا داشتن ظلم و ستم هاي فزون از حدّ به مردم و توجّه مردم به امام خلاصه
مي شد.

بهرحال، او در نامه اي که به امام
نوشت، انگيزه هاي سياسي خود را از بيعت در دونکته گنجانده بود و بسيار بر آن دو
نکته تأکيد مي کرد:

1-    کسي
رضايت الهي!!

2-    صلاح
حال امت اسلامي!!

و با اصرار بر اين دو نکته، مي خواست
فرزندان علي (ع) و ساير شيعيان و حتي غير شيعيان را اميدوار سازد که او با انتخاب
دشمن شماره ي عباسيان (امام رضا)، در حقيقت مصلحت مردم را در نظر گرفته و براي
رضاي خدا دست به چنين کاري مي زند! ولي علويان که او را خوب مي شناختند و از سابقه
اش با خبر بودند، و همچنين برنامه هاي بسيار جالب امام رضا (ع)، نگذاشت که توطئه
هاي خائنانه مأمون- تا اندازه زيادي- به ثمر برسد و مردم را غافلگير سازد و در
نتيجه مأمون در آستانه شکست قرار گرفت و براي حفظ خود اين بار هدف اصلي خود را که
به قتل رساندن امام بود، انجام داد و با علويان آنچنان خشن و شديد رفتار کرد که در
نامه اش به عبدالله بن موسي ياد آور شد، انتقام از يک يک افراد علويان خواهد گرفت
و به عاملش در مصر نامه اي مرقوم داشت که در آن پس از يادآور شدن وفات امام رضا
(ع)، دستور داد منبرهايي که در آن منبرها، براي امام رضا (ع) دعا شده بود، همه را
بشويند!! با اين حال ديگر کار از کار گذشته بود، و مردم به خوبي او را شناخته
بودند و او با چنين اقدام هاي جسورانه اي نتوانست، اهداف شوم خود را عملي ساخته و
نام امام را محو و ياد گرامي او را از صفحه قلوب پاک سازد. و بدينسان معلوم مي شود
که در اين نقشه از پيش طراحي شده مأمون براي نجات خود، کمتر از آن بهره بود و بعکس
امت اسلامي با روي کار آمدن امام، استفاده فراواني بردند و فرصت جالبي براي حضرت
پيش آمد که در برابر سيل انديشه هاي الحادي آن زمان بايستد و علوم آل محمّد را که
با تلاش هاي وسيع هارون الرشيد تعطيل مانده و به فراموشي سپرده مي شد، بطور بي
سابقه اي گسترش دهد تا آنجا که هزاران نويسنده در آنِ واحد، سخنان حضرتش را نوشته
و زبان ها، احاديث عترت طاهره را پخش و منتشر سازند.

پيشنهاد خلافت به امام

قبل از بحث در موضوع ولايتعهدي
امام رضا (ع)، متذکر مي شويم که مأمون در آغاز اصرار داشت خلافت را به حضرت واگذار
کند ولي هربار مواجه با ردّ شديد امام مي شد و شايد بيش از دو ماه در مرو از امام
درخواست مي کرد که خلافت را پذيرا باشد و هر بار امام از قبول خلافت خودداري مي
ورزيد تا اينکه روزي در جواب مأمون که به حضرت گفت: من مي خواهم خود را از خلافت
عزل و آن را به تو بسپارم، فرمود:

«ان کانت هذه الخلافة لک، فلا يجوز
أن تخلع لباساً البسکه الله و تجعله لغيرک، و ان کانت الخلافة ليست لک، فلا يجوز
أن تجعل لي ما ليس لک.»

اگر خلافت از آنِ توست، پس جايز و
روا نيست، لباسي را که خدا بر تو پوشانده، بيرون آوردي و به ديگري بپوشاني و اگر
خلافت از آنِ تو نيست، پس باز هم جايز نيست چيزي که تو حق در آن نداري، به من
واگذار کني!

مأمون که مواجه با چنين سخن شديد
اللحن و قاطعي از امام شده بود، در پاسخ گفت: بايد اين امر را بپذيرد!

حضرت فرمود: من هرگز به چنين
پيشنهادي تن در نمي دهم.

آنچه مسلم است، مأمون که خود را به
آب و آتش زده بود تا خلافت را بدست آورده بود و آن همه جنايت حتي نسبت به برادرش
مرتکب شده بود تا اين لباس غصبي را بر تن کند، هرگز به اين سادگي حاضر به واگذاري
آن نبود، و بدون شک حضرت نيز از نگيزه واقعي مأمون آگاه بود. پس مأمون چه غرضي در
اصرار به واگذاري خلافت داشت؟

قطعا مأمون مي خواست با اين اصرار،
از نيّت واقعي امام مطلع شود که آيا امام مايل به خلافت هست يا نه؟ و اگر امام
جواب مثبت به او مي داد، قطعا هم امام را به قتل مي رساند و هم ساير علويان و
خويشاوندان امام را. پس اصرار مأمون در خلافت چيزي جز يک آزمايش نبود ولي اصرار او
بر ولايتعهدي خيلي جدي بود. همانگونه که قبلا نيز تذکر داديم، انگيزه هاي زيادي بر
اين کار داشت که من جمله تثبيت حکومت خود و در امان شدن از فتنه علويان را مي توان
دو عامل مهم دانست.

خلاصه، پس از ردّ صريح و قاطع امام
در مورد خلافت، مأمون ناچار به پس گرفتن پيشنهاد خود شد ولي از پيشنهاد ولايتعهدي
به هيچ وجه دست برنداشت و با تهديد به مرگ، امام را وادار به پذيرش آن کرد. و قطعا
امام، مصالحي را در پذيرفتن ولايتعهدي در نظر گرفته بود وگرنه اگر هيچ فايده اي بر
آن مترتب نبود، و اگر کشته شدنش در نپذيرفتن ولايتعهدي، مصلحت اسلام و مسلمين بود،
دوّم را پذيرا بود.

قبول ولايتعهدي از سوي امام

ابوالفرج اصفهاني در مقاتل
الطالبيين چنين مي نويسد:

مأمون، فضل و حسن فرزندان سهل را
به سوي علي بن موسي روانه ساخت. آن دو ولايتعهدي را بر حضرت پيشنهاد کردند ولي
حضرت نپذيرفت، و همچنين بر پيشنهاد خود اصرار ورزيدند و حضرت بر امتناع خود. تا
اينکه يکي از آن دو گفت: اگر نپذيرفتي، مي دانيم با تو چه کار کنيم! سپس ديگري روشن
تر عرضه داشت: به خدا قسم به من دستور داده است در صورت ردّ شما گردن شما را بزنم!

آنگاه خود مأمون حضرت را دعوت کرد
و پس از تهديد به لزوم پذيرفتن منصب ولايتعهدي به حضرت عرض کرد: عمر شوري را در شش
نفر قرار داد که يکي از آنها جدّت بود و گفت: هر کس مخالفت کند گردنش را بزنيد. پس
خود ديگر بايد بداني که چاره اي جز پذيرش نيست.

امام رضا (ع) نيز چندين بار به اين
تهديدها اشاره فرمودند، از جمله در جواب ابوالصلت هروي فرمود: من فرزند رسول خدا
(ص) هستم و او مرا ناچار به اين امر کرد و من با اکراه پذيرفتم. در جواب ريّان
فرمود: «قد علم الله کراهتي لذلک، فلما خيرت بين قبول ذلک و بين القتل اخترت
القبول علي القتل.» خدا مي داند که من از اين امر کراهت دارم ولي وقتي مرا بين
پذيرفتن و قتل مخيّر کردند، قبول اين منصب را بر قتل ترجيح دادم.

امام رضا (ع) ولايتعهدي را پذيرفت
زيرا در صورت ردّ آن، نه تنها خود را به کشتن مي داد که باعث از بين رفتن علويان و
فرود آمدن باران حوادث بر شيعيان نيز مي شد. پس اگر ردّ حضرت تنها به کشته شدن
خودش مي انجاميد، قطعا ابائي از آن نداشت ولي خطر بقدري زياد بود که تمام
خويشاوندان و شيعيان را در بر مي گرفت و چه بسا آن پليد ستمگر نام علي و آل علي را
محو مي کرد. از آن گذشته حضرت علم داشت که مردم در آن روزگار به وجودش نياز مبرم
داشتند زيرا فلسفه هاي الحادي سيل آسا به امت اسلامي حمله ور شده بود و نه تنها
امامت و نبوّت را زير سؤال برده بودند که در وجود باريتعالي نيز تشکيک مي کردند و
بي گمان کسي جز علي بن موسي الرضا (ع) وجود نداشت که در مقابل اين سيل بنيان
برانداز بايستد و امت را از خطر شرک و کفر و الحاد نجات دهد.

وانگهي اگر حضرت مرگ را براي خود و
پيروان و خويشانش پذيرفته بود، معلوم نبود اثر مثبتي در روحيه ها بگذارد و ديگر
کسي هم نمي ماند که پاسخگوي شبهات سياسي اي باشد که از سوي دربار همواره پخش و
منتشر مي شد و شخص امام را هدف قرار مي داد. لذا مي بينيم وقتي محمد بن عرفه از
حضرت مي پرسد که: چرا ولايتعهدي را پذيرفتيد؟ حضرت مي فرمايد: «به همان علّت که
جدّم (امير المؤمنين) پذيرفت که در آن شوري حاضر شود.»

(عيون اخبار الرضا- ج2- ص140)

علامه مجلسي، پس از ذکر اين روايت
بياني دارد، او مي گويد: يعني: تا اينکه مردم مأيوس نشوند از خلافتمان و به اقرار
دشمنان بدانند که ما را در اين امر، سهمي هست. و شايد غرض از اين تشبيه، اشتمال آن
بر مصالح و الطاف خفيّه است که حضرت به آن اشاره فرمود است.

و در جواب شخصي ديگر که به عنوان
اعتراض، از حضرت مي پرسد که چرا دعوت مأمون را پذيرفته است، مي فرمايد: اي مرد؟
عزيز مصر مشرک بود و حضرت يوسف، يک پيامبر، با اين حال حضرت يوسف، خود از عزيز مصر
درخواست کرد که او را ولايت بر خزائن کشور دهد و فرمود: «اجعلني علي خزائن الارض
اني حفيظ عليم» ولي بهرحال مأمون مسلمان است، من هم وصي پيامبرم نه خود پيامبر،
تازه از اينها که بگذريم، من به ميل و خواست خود اين امر را نپذيرفتم بلکه مرا
مجبور به پذيرفتن آن کردند.

اين استدلال بسيار جالب و شيرين
است که حضرت مقايسه مي کند بين وضعيت خودشان و وضعيّت حضرت يوسف که يک پيامبر الهي
بود و مي خواهند به آن اعتراض کننده بفمانند که اگر حضرت ابتداءً نيز و تنها به
خاطر مصالح اسلام و مسلمين، ولايتعهدي را مي پذيرفتند، اشکالي نداشت، چه رسد به اينکه
او را مجبور به اين کار کردند و بهرحال در پذيرفتن آن، مصالح و الطاف خفيّه اي
نهفته است که آينده آن را ثابت خواهد کرد.

در امالي صدوق آمده است که «ياسر»
مي گويد: هنگامي که امام رضا (ع) به ولايتعهدي رسيد خود شنيدم که امام دستها را به
آسمان بلند کرده و مي فرمود: «اللهم انک تعلم اني مکروهٌ مضطرٌّ، فلا تؤاخذني
کمالا تؤاخذ عبدک و نبيک يوسف حين وقع الي ولاية مصر». بارالها خود مي داني که من
با اکراه و ناچاري اين امر را پذيرفتم، پس مرا مؤاخذه نفرما همانطور که بنده ات و
پيامبرت يوسف را مؤاخذه نمي کني از پذيرفتن ولايت مصر.

بهرحال، امام چاره اي جز پذيرفتن
ولايتعهدي مأمون نداشت، زيرا مصلحت اسلام و مسلمين را در زنده ماندن خود و برنامه
ريزي هاي لازم براي مقابله با انديشه هاي فاسد و خطرناک مي دانست، ولي بهرحال،
براي اينکه در برابر نقشه هاي شوم مأمون نيز ايستادگي کند و نگذارد که مأمون چندان
بهره اي از اين قضيه ببرد، حضرت برنامه هاي بسيار جالبي در اين زمينه نيز دارند که
حقيقت مأمون را براي مردم کشف و نقشه هايش را نقش بر آب کرده است. در مقاله آينده
در اين زمينه بحثي خواهيم داشت. ان شاء الله.

ادامه دارد

 

/

امام زين العابدين (ع) الگوي صبر و استقامت در راه خدا

امام زين العابدين (ع) الگوي صبر و
استقامت در راه خدا

اختلاف در تاريخ وفات

آنچه بتواتر رسيده است، اين است که
حضرت سجاد سلام الله عليه در ماه محرم به دستور وليد بن عبدالملک مسموم شد و به
شهادت رسيد ولي اختلاف بر سر روز وفات حضرت است که در اين ميان، پنج تاريخ ذکر شده
است. برخي از مورخين من جمله شهيد اول و شبلنجي، روز دوازدهم محرم ذکر کرده اند.
طبرسي در اعلام الوري و فتّال در روضة الواعظين و سيد عبدالله شبر روز هيجدهم محرم
و کفعمي روز بيست و دوم محرم و مفيد و شيخ طوسي و فيض و بسياري ديگر از مورخين روز
بيست و پنجم محرم ذکر کرده اند. و بالاخره سيد محمد علي شاه عبدالعظيمي در کتاب
«جدول الايقاد» روز بيست و نهم محرم را روز شهادت حضرت زين العابدين عليه السلام،
ذکر کرده است، که به نظر مي رسد روز بيست و پنجم، نزديکتر به واقع است زيرا علما و
تاريخنگاران بيشتري آن را اختيار کرده اند.

بهرحال، شهادت آن حضرت در ماه محرم
به وقوع پيوسته است، ماهي که در آن همه مصيبت بر اهل بيت عصمت و طهارت فرود آمد و
در تمام مواقع، امام سجّاد عليه السّلام، شاهد و ناظر بلاها و مصيبت ها و حوادث
جانکاه بود و با چشم خود ديد که بر پدر و برادر و عموها و خويشان و ياران و زنان و
کودکان اهل بيت چه گذشت و سرانجام پس از سالها که از آن حوادث گذشته بود و در طول
آن مدت، اشک از ديدگان حضرت خشک نمي شد و جراحت قلب التيام نمي پذيرفت و زخم غُل و
زنجير پاها بهبودي نمي يافت، در همين ماه غم زا و اندوه بار بدست يکي ديگر از
افراد شجره ملعونه، مسموم شد و به شهادت رسيد.

ما فرارسيدن اين مصيبت سهمگين را
در ماه عزا و ماتم به حضور وليّ الله اعظم ارواحنا فداه، مقام معظّم رهبري، ملّت
مسلمان ايران و شيعيان جهان تسليت عرض نموده، بي صبرانه منتظر فرا رسيدن منتقم
حقيقي هستيم که انتقام خون سالار شهيدان و اسيري خاندان عصمت و طهارت را از ظالمان
و ستمگران و اعوان و انصارشان در طول تاريخ بگيرد، شايد مرحمي بر دل آزرده زين
العابدين سلام الله عليه گذارده شود و تبسّمي بر چهره مبارکش پديد آيد.

 

صبر، بالاترين فضيلت

و حال که سالروز شهادت امام چهارم
(ع) فرا رسيده است، چه بهتر که بحثي درباره بالاترين و والاترين خصال حميده حضرت
داشته باشيم و آن صبر است صبري که سر راه تمام فضائل نفساني انسان ايستاده و همه
را تحت الشعاع قرار داده تا آنجا که هيچ فضيلتي به تکامل ره نمي يابد، جز اينکه از
راه صبر بگذرد تا آنجا که خداوند در قرآن در بيش از 70 موضع سخن از صبر به ميان
آورده و براي تمام عبادت ها و اطاعت ها و فضيلت ها، پاداشي با حساب و اندازه قرار
داده جز صبر که پاداش آن را بي حساب اعلام نموده است؛ همان صبري که شعله کينه دشمن
را هرچند ظالم و ستمگر و خون آشام باشد، فرو نشاند و قدرتش را به زير کشاند و
آبرويش را ببرد و توطئه اش را به خودش بازگرداند و سرانجام او ره بن بستي هولناک
بکشاند که مايه هلاکت و نابوديش باشد. و اينچنين صبري را امام زين العابدين (ع) در
طول زندگي 57 ساله اش بويژه در 34 سال امامتش داشت، و اين شيوه مقدّس را از پدر و
جدّش به ارث برده بود.

در حديثي ابوحمزه ثمالي از آن حضرت
نقل کرده است که فرمود:

«اذا کان يوم القيامة ينادي مناد:
أين اهل الصبر؟ فيقوم أناس فيقال لهم: علي ما صبرتم؟ فيقولون: صبرنا علي طاعة الله
و صبرنا عن معصية الله، فيقال لهم: صدقتم، ادخلوا الجنة».ژ

(حلية الاوليا- ج3- ص138)

روز قيامت که بر پام مي شود، منادي
ندا مي کند: اهل صبر کجايند؟ پس گروهي برمي خيزند. به آنان گفته مي شود: بر چه صبر
کرديد؟ مي گويند: بر طاعت خدا و از معصيت خدا صبر کرديم، پس به آنان گفته مي شود:
راست گفتيد، وارد بهشت شويد.

صبر در سفر عشق

و بي گمان پيشاپيش صبر کنندگان
حضرت سجاد (ع) قرار دارد؛ او که در سفر عشق همراه پدر به کربلا رفت در حالي که مي
دانست، خطر پيشاپيش آنان و مرگ همراه آنان و اسارت پشت سر آنان است. وانگهي اخبار
وحشتناک، لحظه به لحظه مي رسيد و مي شنيد که مردم کوفه به آن همه نامه ها و وعده
ها و گفته ها، عقب نشيني کرده و بسياري در صف لشکر دشمن قرار گرفته اند. او با
چشمان خود مي ديد که سپاهيان يزدي، اطراف خيمه هاي سيد الشهداء (ع) گرد آمده اند و
هر ساعت بر عددشان افزوده مي شود او شاهد بود که سه روز آب را بر عزيزان زهرا
بستند و عموي عزيزش قمر بني هاشم براي آوردن مشک آبي به خيمه گاه حسين (ع)، نخست
دو دستش را و سپس جان مقدّسش را فدا کرد. او مي ديد که چگونه کودکان اهل بيت از
شدّت خوف و وحشت و نداشتن آب، به خود مي لرزند و برخي از تشنگي زياد جان مي دهند.
او مي ديد که هر ساعت از روز عاشورا که مي گذرد، بعضي از ياران پدر بر زمين مي
افتند و در خون خود مي غلطند و سرانجام او با چشمان خود شاهد بود که حجّت خدا بدون
يار و ياور به جنگ دشمن رفت و شجاعانه بر سرزمين عشق در خون مقدس خود غلطيد و
سرنوشت انسان ها و تاريخ را با خون خود عوض کرد و با صبر بر بلاها و حوادث شگفت
انگيز کربلا، اسلام عزيز را نجات و تاج و تخت يزيد را بر باد داد. و در همه حالات،
براي خدا صبر مي کرد و چه صبر والائي!

صبر، پس از عاشورا

و صبري که امام سجاد، پس از حادثه
عاشورا داشت، از اين صبر نيز سخت تر و شديدتر است آنجا که با بدني عليل بر شتري
برهنه سوارش کردند و دست و پا و گردن مبارک را در غل و زنجير بهم پيچيدند، بنحوي
که خون از رگهاي گردنش سرازير بود؛ و در چنان حالي باز هم براي خدا صبر و تحمّل
کرد و دليلش صبرش همين بود که لحظه اي از خود عجز و لابه نشان نداد و با کمال
شهامت و شجاعت در آن حالي که انسان معمولي توان سخن گفتن هم ندارد، اشاره به مردم
کوفه که در خيابان ها و ميادين جمع شده بودند و به اسراي اهل بيت مي نگريستند،
نمود و دستور داد ساکت باشند؛ سپس خطبه غرّائي خواند و آنان را به شدّت ملامت کرد
و عبيدالله و عمر سعد و يزيد و ساير دشمنان را رسوا و مفتضح ساخت و به مردم خطاب
کرد که: اي بي وفايان با چه چشمي به رسول الله (ص)  مي نگريد هنگامي که از شما بپرسد: عترتم را به
قتل رسانديد و حرمتم را هتک کرديد. و پس از سرزنش مردم، همه را بگريه و زاري
انداخت تا جائي که فرياد برآوردند «انّا حرب لحربک و سلمٌ لسلمک، نبرء ممن ظلمک و
ظلمنا»- ما دشمن دشمنان تو و يار ياوران توايم و از آنکس که به تو و ما ظلم روا
داشته، براءت جسته و بي زاريم. سپس حضرت فرمود: هيهات هيهات، اي مردمان پر مکر و
حيله! هنوز زخم ما بهبود نيافته و هنوز دل از بي وفائي شما خون است، آيا مي خواهيد
با با من همان رفتاري داشته باشيد که با پدرم از قبل داشتيد؛ او را دعوت کرديد،
سپس او را به قتل رسانديد؛ اين آرزو را به گور ببريد که به خدا غصّه شهادت پدر و
فرزندان پدر گلويم را مي فشارد و قلبم را مجروح ساخته است.

راستي اگر آن صبر مقدّس بود، کوه
از آن همه مصيبت ها آب مي شد؛ چرا حضرت در آن سخت ترين لحظات زندگي، حتي مردم را
نيز به ياري نطلبيد و يک ذرّه عقب نشيني نکرد و هرگز زير بار ذلّت نرفت؟ براي
اينکه همه آن بلاها را در راه خدا مي خواست تحمّل کند و اجرش را چندين برابر نمايد
و اصلا مسئله اجر براي حضرت مطرح نيست؛ او مي خواست رضايت الهي را به دست آورد و
مسئله فقط اطاعت محض از پروردگارش بود نه طمع در پاداش بيشتر!

او براي خدا در تمام مراحل، چه در
ايام عاشورا و چه پس از آن و چه در شرابگاه يزيد صبر کرد، در حالي که فرشتگان در
آسمان ها و موجودات زمين براي آن همه بلاهاي جان فرسا، اشک مي ريختند و زاري مي
کردند. و همين صبر بر مصيبت ها بود که نقشه هاي خائنانه يزيد را نقش بر آب کرد و
آرزوهاي ديرينه اش را به يأس و نوميدي مبدّل ساخت. اين چه عظمت روحي است که انسان
سخت ترين مصيبت هاي تاريخ را ببيند- که به قول خود امام سجاد (ع) هفت آسمان و
درياها با موجهايشان و زمين و آنچه در آن است و درختها با شاخ و برگهايش و ماهي ها
در اعماق درياها و ملائکه مقربين و تمام اهالي آسمانها براي آن گريه کردند- و باز
هم آوارگي و اسارت و به ظاهر ذلت در پي داشت، و باز هم گرسنگي و تشنگي و در خرابه
جاي دادن و خيمه و بارگاه را آتش زدن وو…، و با اين حال از هر کوهي شديدتر
بايستد و ايستادگي کند و بر تمام آن مصيبت ها، خداي را سپاس گويد؟! اين عظمت و
جلالت را جز در خاندان پيامبر و در اين الگوي صبر و استقامت کجا مي توان ديد؟

مردم که به استقبال امام در خارج
از مدينه آمده بودند، آنها را جمع کرد و قبل از آنکه از فاجعه کربلا بحثي به ميان
آورد، خداي را شکر کرد بر آن همه مصيبت؛ فرمود:

«لحمده علي عطائم الأمور و فجائع
الدهور و ألم الفجائع و مضاضة اللواذع و جليل الرزء و عظيم المصاب»- خداي را حمد و
سپاس بر مصائب سهمگين و فاجعه هاي زمان و درد و رنج فاجعه ها و سوزش گزنده ها و
عظمت مصيبت و بزرگي بلا.

و اين صبر و استقامت بي نظير
همچنان در بقيه ايام زندگي حضرت که دوران خلافت بني مروان بود، ادامه داشت و با
صبر و تحمّل بر مکاره و سختي ها، از راه دعا و مناجات، فرهنگ آل محمّد را منتشر و
ظريف ترين و جالب ترين تبليغ از اسلام در سخت ترين و خطرناک ترين دوران هاي تاريخ
را بر عهده گرفت و با تمام و کمال آن را به انجام رسانيد. خداوندا! سهمي از آن صبر
بزرگ به پيروان راستينش عطا فرما.

 

/

سخنان معصومين

سخنان معصومين

فضيلت عزاداري اهل بيت (ع)

*پيامبر اکرم (ص):

«يا فاطمة، کلّ عين باکية يوم
القيامة الّا عينٌ بکت علي مصاب الحسين فانها ضاحکة مستبشرة بنعيم الجنّة».

(بحار- ج44- ص293)

اي فاطمه! هر ديده اي روز قيامت
گريان است جز ديده اي که بر مصيبت حسين گريه کند که آن ديده خندان و مسرور است و
به نعمتهاي بهشتي او را بشارت باد.

*امام حسين (ع):

«أنا قتيل العبرة، قُتلتُ مکروباً،
و حقيقٌ علي الله أن لايأتيني مکروبٌ قطُّ الّا ردّه الله أو أقلبه الي أهله
مسروراً».

(کامل الزيارات- ص109)

من کشته شده اشک و گريه ام، و با
قلبي غمين کشته شده ام، پس سزاوار است بر خداوند که هيچ دلتنگ و حزيني به سوي من
نيايد جز اينکه خداوند غم قلبش را بزدايد يا او را با شادي و خرسندي به خانواده اش
باز گرداند.

*امام صادق (ع):

«نظر اميرالمؤمنين الي الحسين
عليهماالسلام فقال: يا عبرة کل مؤمن. فقال: أنا يا ابتاه؟ فقال: نعم، يا بني».

حضرت امير به امام حسين عليهما
السلام نگريست و به او فرمود: اي مايه اشک هر مؤمن. حضرت سيد الشهدا عرض کرد: من،
پدرم! حضرت امير فرمود: آري فرزندم.

*امام صادق (ع):

«… ما بکي أحد رحمة لنا و لما
لقينا الا رحمه الله قبل أن تخرج الدمعة من عينه…، و ان الموجع قلبه لنا ليفرح
يوم يرانا عند موته فرحة لاتزال تلک الفرحة في قلبه حتي يرد علينا الحوض، و ان
الکوثر ليفرح بمحبّنا اذا ورد عليه.»

(بحار- ج44- ص289)

هيچ کس نيست که بر ما ترحّم کند و
از آن مصيبت ها که بر ما فرود آمد گريه کند جز اينکه خداوند پيش از آنکه اشکش خارج
شود، او را رحم کند و همانا کسي که قلبش بر ما متألم و محزون گردد، قطعاً روزي که
مرگش فرا رسد و ما را ببيند، خرسند باشد و آن خوشحالي پيوسته در قلبش باشد تا
اينکه در حوض بر ما وارد شود و همانا حوض کوثر هنگام ملاقات دوستان ما، خوشحال
گردد.

*امام صادق (ع):

«يا ابا هارون! أنشدني في الحسين
عليه السلام. قال. فأنشدته. فبکي ثم قال: زدني. فأنشدته القصيده الاخري قال: فبکي
وسمعت البکاء من خلف الستر. قال: فلما فرغت قال: يا ابا هارون! من أنشد في الحسين
شعراً فبکي و أبکي عشرة کتبت لهم الجنة. و من أنشد في الحسين شعراً فبکي و ابکي
خمسة کتبت لهم الجنة، و من أنشد في الحسين شعراً فبکي و أبکي واحداً، کتبت لهما
الجنة…».

(ثواب الاعمال- ص47)

ابوهارون گويد: امام صادق (ع) به
من فرمود: شعري که در باره امام حسين (ع) سروده اي براي من بخوان. من قصيده اي را
خواندم حضرت گريست سپس فرمود: بيشتر بخوان! من قصيده ديگري را خواندم. حضرت گريست
و صداي گريه از پشت پرده نيز شنيدم.

پس از آنکه قصيده ام پايان يافت،
حضرت به من فرمود: اين ابو هارون! هرکه درباره حسين شعري بگويد و بگريد و ده نفر
را بگرياند، خداوند براي همه آنها بهشت را قرار دهد و هرکه در باره حسين شعري را
بسرايد و خود بگريد و پنج نفر را به گريه وادارد، خداوند همه آنها را به بهشت ببرد
و هرکه شعري درباره حسين سرايد و يک نفر را همراه با خودش بگريه درآورد، خداوند هر
دو را داخل در بهشت گرداند.

*امام رضا (ع):

«من تذکّر مصابنا و بکي لما ارتُکب
منّا، کان معنا في درجتنا يوم القيامة، و من ذکّر بمصابنا فبکي و أبکي لم تبک عينه
يوم تبکي العيون، و من جلس مجلساً يحيي فيه أمرنا لم يمت قلبه يوم تموت القلوب».

(امالي صدوق- مجلس 17)

هرکه مصيبت هاي ما را يادآور شود و
گريه کند بر آنچه بر ما گذشته است، در روز قيامت با ما و در درجه ما خواهد بود. و
هر که مصيبت ما به او يادآور شود، پس گريه کند و ديگري را بگرياند، روزي که ديده
ها گريان است، ديده او گريه نمي کند و هرکه در مجلسي که امر ما احيا مي شود
بنشيند، روزي که قلب ها مرده است، قلب او نمي ميرد و زنده دل خواهد بود.

 

/

دانستيهائي از قرآن

دانستنيهايي از قرآن

تجارتي که کسادي ندارد

بسم الله الرحمن الرحيم

«¨bÎ) tûïÏ%©!$# šcqè=÷Gtƒ |=»tGÏ. «!$# (#qãB$s%r&ur no4qn=¢Á9$# (#qà)xÿRr&ur $£JÏB öNßg»uZø%y—u‘ #uŽÅ  ZpuŠÏRŸxtãur šcqã_ötƒ Zot»pgÏB `©9 u‘qç7s? ،   óOßguŠÏjùuqã‹Ï9 öNèdu‘qã_é& Nèdy‰ƒÌ“tƒur `ÏiB ÿ¾Ï&Î#ôÒsù 4 ¼çm¯RÎ) ֑qàÿxî ֑qà6x© ».

(سوره فاطر- آيه 29و 30)

اشخاصي که کتاب خدا (قرآن) را تلاوت مي کنند، نماز را
بر پا مي دارند و در پنهاني و آشکار از آنچه به آنان روزي داده ايم انفاق مي
نمايند، اميد تجارتي دارند که در آن کسادي نيست؛ تا خداوند پاداش کامل به آنها عطا
فرمايد و از فضلش بر آنان بيفزايد، زيرا او آمرزنده و شکر گزار است.

آنچه از اين آيه مبارکه برمي آيد، اين است که مؤمنان و
افرادي که مي خواهند با خداي خود تجارت کنند، و طرف معامله را خالصانه، خداوند
قرار داده اند، از سه راه مي توانند به اين تجارت سودمند دست يابند:

1-تلاوت قرآن: در آيات زيادي از
قرآن و همچنين روايات معصومين، سفارش به تلاوت و خواندن قرآن و تأکيد بر آن شده
است؛ و هرچند خود تلاوت في حدّ ذاته بسيار سودمند و مفيد است و اجر و پاداش زيادي
بر آن مترتّب است، اما آنچه مايه تجارت پر منفعت براي انسان مؤمن مي شود، اين است
که اکتفا به قرائت قرآن نکند، بلکه آيه هاي قرآن را با دقّت تلاوت کند و در آنها
بيانديشد و به آنها عمل کند که اگر خداي نکرده کسي تالي قرآن باشد ولي به آيات
الهي عمل نکند مضمون همان روايت است که مي فرمايد: «ربِّ تالٍِ للقرآن و القرآن
يلعنه»- اي بسا کسي که قرآن را تلاوت کند و قرآن او را لعن و نفرين نمايد.
بنابراين، تلاوت قرآن بايد همراه با عمل به احکام آن باشد تا انسان مشمول رحمت
الهي و فيض او قرار بگيرد و به تجارت سودمند برسد.

2-بر پاداشتن نماز: نماز ستون دين
است و اولين چيزي است که در روز قيامت از آن سؤال مي شود و اگر خداي نخواسته در
مورد نماز کوتاهي شود، ساير اعمال نيز پذيرفته حق نمي گردد، لذا بر پا داشتن نماز
بسيار مهمّ، بلکه از اهم واجبات و فرايض شرعيّه است. و آنقدر که در قرآن و احاديث
اهل بيت، به نماز اهميت داده شده و بر آن تأکيد گرديده، به هيچ عملي ديگر سفارش
نشده است.

3-انفاق: در اين آيه آمده است که
از آنچه به آنها داده ايم، در پنهاني و آشکارا انفاق مي کنند. هرچند در انفاق آنچه
از اوّل بنظر مي رسد، مسائل مادي و پول است ولي با اين کليت و عموميت که در آيه
ذکر شده است، احتمال اينکه انفاق، مسائل معنوي و روحي را نيز شامل شود، زياد است.
يعني انسان مؤمني که مي خواهد به آن تجارت سودمند دست يابد، از آنچه خداوند به او
عطا فرموده و ارزاني داشته از اموال و دارائي ها و همچنين از علوم و دانش ها بر
ديگران انفاق نمايد تا بندگان خدا از او بهره ببرند، که اين انفاق بقدري مهم و با
ارزش است که خداوند آن را به عنوان دادن وام به خود معرّفي کرده، و زکات و صدقه
دادن به فقيران و مستمندان را به عنوان قرض حسن قلمداد نموده است که انسان به خدا
قرض مي دهد و دو برابر آن را دريافت مي نمايد. و اينکه انفاق هم در پنهاني و هم
آشکار سفارش شده است، شايد به اين علت است که در عَلَن، براي ديگران مايه تشويق شود
و افراد ديگر را به انفاق وادارد و در پنهاني که خلوصش بيشتر و ارزشش والاتر است؛
البته آن طور که در آيه سفارش شده، خوب است مؤمنين توجه داشته باشند که اکتفا به
صدقه سرّ ننمايند، بلکه آشکارا نيز در موارد خود، صدقه بدهند، تا اينکه خداوند ان
شاء الله بر اجر و پاداششان بيفزايد و از فضلش آنقدر به آنها بدهد که در روز
رستاخيز، خرسند و راضي گردند. و چه کسي بهتر از خداوند که طرف معامله مؤمنين متعهد
و با اخلاص قرار گيرد، و منفعت بيشتر به انسان عطا فرمايد و چه سودي بالاتر از
مغفرت و آمرزش الهي و رضايت حضرت حق که غايت آمال عارفان و مخلصان و بندگان درگاه
است.

 

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خميني ثابت و استوار از آغاز
تا پايان

 

اسلام شناسي

«از اول تا حال اسلام غريب بوده
است و کسي اسلام را نشناخته است. آن عارف، اسلام شناسي را به آن معاني عرفاني و آن
معاني غيبيه مي داند و آن آدمي هم که حالا پيدا شده است و اين اشخاصي هم که حالا
در مجلات و اينها چيز مي نويسند، اينها هم اسلام شناسي را عبارت از اين مي دانند
که حکومتش چه جوري باشد و تربيتش و ظاهرش و عدالتش چه جور باشد و- عرض مي کنم که-
همين که به يک زندگي مادّي طبيعي رسيد غايت اسلام حاصل است!!».

(6/7/56)

«اين دو طايفه که يک طايفه طرف
معنويّت را گرفته اند و طرف اجتماع را رها کردند و اين طايفه طرف اجتماع و علم
اجتماع و علم سياست و… اين معاني را دارند و آن طرف را رها کردند، اين دو، نه
اين اسلام شناس است، نه آن اسلام شناس است. اسلام شناس کسي است که اين دو مطلب را،
اين دو جبهه را، هم جبهه معنوي را بشناسد هم جبهه ظاهري را يعني هم اسلام را
بشناسد به آن جهات معنوي که دارد و هم اسلام را بشناسد به آن جهات مادّي که دارد،
کسي که اسلام را بخواهد بشناسد بايد به اينجور بشناسد يعني آيات و رواياتي و
احکامي که وارد شده است راجع به جهات معنوي آنها را بشناسد تا آن اندازه اي که مي
داند و آيات و روايات و- عرض مي کنم- احکامي که وارد شده است براي تنظيم امور
جامعه و براي امور سياسي و براي امور حکومتي آنها را هم بشناسد، کسي که اين دو
جنبه را شناخت به اندازه اي که انسان مي تواند بفهمد، اين اسلام را شناخته است».

(6/8/57)

«يکي مي آيد چهار تا از جنگ هاي
اسلام را بررسي مي کند، بعد مي شود اسلام شناس!! خوب تو جنگ شناسي، از اسلام بگو،
من اين ورقش را مي شناسم… ادعاي اسلام شناسي جز براي آن که همه جهات اسلام را
بداند چه جوري است و همه مراتب معنويّت اسلام و ماديّت اسلام را بداند، او مي
تواند بگويد من اسلام شناسم».

(17/4/58)

«کتابهاي ما را نمي دانند چه هست،
مي گويند اسلام شناس! اسلام شناس! ما اسلام شناسيم! اسلام را نمي دانند چيست تا
اسلام شناس باشند؟! دو تا جنگ اسلام را مي دانند، دو سه تا جنگ هائي که واقع شده
است. مگر اسلام جنگ است؟ مگر معارف اسلام جنگ است؟ از معارف اسلام بي اطلاعند،
اسلام هم وقتي مي خواهند بشناسند با حرف هاي اروپائي ها مي شناسند. حرف هاي غربي
ها را مي آورند، فلان غربي اسلام شناس، اسلامي که غربي ها براي ما معرّفي مي کنند.
اين براي اين است که ما خودمان را باخته ايم در مقابل غرب، شرق خودش را باخته است،
تا از اين باختگي بيرون نيايد، تا محتواي خودش را پيدا نکند نمي تواند مستقل
باشد».

(10/6/58)

«يک دسته هم که خودشان را به اسم
اسلام شناسي جا زدند، اينها هم همان مسائل را به اسم اسلام درست بکنند، اين
پوسيدگي است که از باطن براي نهضت پيدا مي شود که شما هرچه ظاهرش را خيلي پر
سروصدا درست کنيد، تزيين کنيد، يک وقت مطلع مي شويد که از باطنش پوسيد و رفت از
بين… بايد همه قشرهائي که مشغول براي خدمتند و خودشان هم مي گويند براي اسلام
است، بايد گوششان به اين باشد که اسلام چه مي گويد ما هم به تبع او باشيم. اما من
چه مي فهمم و از اسلام خودم هم مي خواهم بفهمم، اين ميزان نيست. هر مسأله اي، هر
مطلبي کارشناس دارد. اگر يک مريض بگويد که من چه کار دارم به نسخه، من خودم مي
خواهم خودم را معالجه کنم، اين مي ميرد. مريض که بخواهد سرخود، خودش را علاج کند اين
منتهي به مردنش مي شود. اگر بنا باشد که کارشناس هاي اسلام را ما کاري به آنها
نداشته باشيم، آنهايي که مي دانند به قواعد اسلام چه جور بايد عمل کرد، آنها را ما
کاري نداشته باشيم، خودمان هرچه به نظرمان رسيد يا فرض کنيد که آنهايي که از خارج
الهام مي گيرند، از کمونيست ها و از مارکسيست ها الهام مي گيرند، آنها هم نفوذ
کنند در بين ما و هرطوري که آنها مي خواهند عمل کنند، ما يک وقت بفهميم که اسلام
را مي خواهند با مارکسيستي منطبق کنند، اين است که خطر براي اسلام دارد. اين خطر
را بايد همه تان توجه کنيد به آن و با جدّيّت اين خطر را رفعش بکنيد، شکست از دشمن
اهمّيتي ندارد».

(26/8/58)

«خوب شما که اسلام را نمي دانيد با
صاد مي نويسند يا با سين مي نويسند، شما به اسلام چکار داريد؟ يک کتاب مي نويسد
بعد مي گويد من اسلام شناسم، اسلام را من مي شناسم. آن يکي يک مقاله مي نويسد، مي
گويد من اسلام شناسم و اشخاصي که مثلا هشتاد سال زندگي کردند، هفتاد سال زندگي
کردند همه اش هم در اسلام بودند، نه اينها نمي دانند!».

(16/6/60)

«اينطور نيست که بعضي گمان کردند
که ما دو تا آيه را بلديم پس ما قرآن شناسيم، اسلام شناسيم. کساني که قرآن را از
رو نمي توانند درست بخوانند خودشان را اسلام شناس حساب مي کنند».

(18/9/60)

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(امام شناسی)

دانستنیهایی ازقرآن(تجارتی که کسادی ندارد)

سخنان معصومین(فضلیت عزاداری اهل بیت)

امام زین العابدین (ع) الگوی صبر استقامت در راه
خدا

چرا امام رضا(ع) ولایتعهدی را پذیرفت

برتری صبر بر سایر اعمال                                   آیت الله جوادی آملی

بهشت و جهنم                                                  
آیت الله حسین نوری

امام راحل سلام علیه و فقه سنتی                              آیت الله محمدی
گیلانی

دستورمهاجرت به مدینه                                        حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

امامت اصل است یا فرع؟                                      حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

گفته ها و نوشته ها

سیمای حج ابراهیمی                                            حجة الاسلام محمدتقی رهبر

امام و شورای نگهبان                                          حجة
الاسلام والمسلمین اسدالله بیات

نظری بر مسئله جمعیت

شمه ای از ابعاد تربیتی نماز                                   حجة الاسلام
رحیمیان

امام خمینی(س) و سیاست خارجی

اهداف و استراژی آمریکادرمنطقه خلیج فارس              دکتر محمدرضا حافظ نیا

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه
ای

 

/

رهنمود های مقام معظّم رهبری

رهنمودها

مقام
معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي

*
تدوين همراه با روحيه انقلابي به معناي تفکر قراني و دين نابي است که فداکاري،
ايثار، ابتکار، اتکاء به خود و اعتماد مطلق به خداوند در آن بارز است و همين امر
تاکنون موجب غلبه رزمندگان ما بر انبوه دشمنانمان شده است.

(21/2/70)

*
با اين جناياتي که بدست مزدوران بعث عراق و با حمايت کامل آمريکا و ساير شياطين بر
آستان مقدس اهل بيت(ع) وارد شد امت اسلامي داغدار و عزادار است.

(31/2/70)

*
حج زائران هنگامي مورد قبول خداوند متعال واقع خواهد شد که اين مراسم بزرگ با جهت‌يري
ترسيم شده توسط اسلام و تجديد شده توسط امام عزيز و راحلمان برگزار شود. لذا همه
موظف به تلاش در اين جهت هستند که حج مايه آبروي اسلام و آبروي امام عظيم الشأن
رضوان الله تعالي عليه باشد.

(1/3/70)

*
ملت ايران، بهتر از هر کس دانسته است که يگانه سنگر مستحکم در برابر زر و زور
اردوگاه استکبار و بويژه آمريکا غدار که امروز علنا دم از سلطه‌گري بر ملل مظلوم و
ضعيف مي‌زند، تمسک به اسلام و قیآن و پايبندي به اصول نجاتبخش آن است، و انحراف از
اين اصول، راه را بر نفوذ دشمنان اسلام باز و آنان را در سلطه انتقامجويانه بر
ملتي که بزرگترين ضربه را بر منافع نامشروع و حيثيت دروغين مستکبرين وارد آورده،
کامياب مي‌سازد.

*
اينجانب با اعتماد و اطمينان به هوشياري و قدرت تحليل که بحمدالله به برکت انقلاب
در ميان اقشار مردم ما رايج است، لازم مي‌دانم اعلام کنم که بر خلاف ادعا و ميل
سخنگويان استکبار، خطوط اصلي سياست خارجي جمهوري اسلامي که پايه عمده آن اصل نه
شرقي و نه غربي است، تغيير نيافته و هرگز هم قابل تغيير نيست و جنجال هوچيگرانه
دشمنان قادر نيست دولت و ملت ايران اسلامي را از راهي که با بصيرت انتخاب کرده و
با معرفت پيموده است، منحرف سازد.

*
جمهوري اسلامي رابطه با رژيم آمريکا را که رمز 
و نشانه قلدري و سلطه ناحق و مظهر ستم به ملت‌هاي ضعيف عالم استف مردود مي‌دانم
و تا وقتي آن رژيم، مستکبرانه به ملت‌ها ظلم مي‌کند، در دولت‌ها و کشورها دخالت مي‌کند،
از رژيم‌هاي نامشروعي چون رژيم منفور صهيونيستي حمايت مي‌کند، با نهضت‌هاي
آزاديخواهانه و بيداري ملت‌ها ستيزه مي‌کند و بخصوص با ملت مسلمان پيشگام ايران و
ملت‌هاي بپاخاسته مسلمان دشمني مي‌ورزد، هرگز با آن رژيم رابطه برقرار نخواهد کرد.

(13/3/70)

*
هرجا مبارزه‌اي صورت مي‌گيرد، حرکتي مي‌شود، انسان دلسوزي در پي نجات توده‌هاي
مردم حرکت مي‌کند بايد بداند با هوشمندي و بصيرت و نيز با صبر و مقاومت اين راه طي
شدني است و لا غير.

*
تا وقتي رژيم صهيونيستي اين گونه مسلمانان مظلوم فلسطيني را قتل عام ميکند مگر
ممکن است دلمان با رژيم منافق آمريکا صاف شود. تا وقتي مسلمانان در هر نقطه‌اي از
عالم در منطقه ما در خليج فارس، در عراق و در نقاط مختلف مستقيم و يا غير مستقيم
از قبل سياستهاي آمريکا فشار و محنت مي‌بيند مگر ممکن است ما حتي يک لحظه نسبت به
آن رژيم حسن ظن پيدا کنيم، مگر چنين چيزي ممکن است.

*
شما بدانيد رمز اصلي در پيروزي اين است که از قدرتهاي پوشالي يعني قدرتهاي
استکباري نبايد ترسيد. اگر مي‌خواهيد شما ملتهاي مسلمان پيروز شودي بايد از آمريکا
نترسيد، اينها چيزي در چنته ندارند فقط توپ و تفنگ دارند بدانيد که اين عوامل فقط
در مقابل مردم بي‌صبر کارگرند و در قبال انسانهاي صبور توپ و تفنگ بکار نمي‌آيد.

(14/3/70)

*
ما اگر اين انقلاب و بناي آن را اسلامي نگه داريم، دشمني ابر قدرتها و تصميم آنها
بر قلع و قمع اين بنا هيچگاه کم نخواهد شد و آمريکا و دنيا طلب‌ها و طاغوت‌ها با
جمهوري اسلامي ايران هرگز آشتي نخواهند کرد.

(21/2/70)

 

 

/

نگاهي به رويدادها

نگاهي
به رويدادها

جهان
اسلام

سه
فرمانده واحد حمله کننده به بارگاه امام حسين(ع) و حضرت اباالفضل به هلاکت رسيدند.

(16/2/70)

دو
تن از ائمه جماعت مسجد مرکزي لندن در مراسم نماز جمعه اين شهر با قرائت بيانيه‌اي
حمايت خود را از سلمان رشدي، نويسنده کتاب آيات شيطاني پس گرفتند.

نيروهاي
هند 67 مبارز مسلمان ا در کشمير بقتل رساندند.

رئيس
جمهور تونس خواستار شدت عمل در قبال دانشجويان مسلمان شد.

(18/2/70)

حزب
الله و جنبش امل در يک عمليات مشترک مواضع رژيم صهيونيستي در جنوب لبنان را مورد
حمله قرار دادند.

نمايند
دبير کل سازمان ملل از کم توجهي غرب نسبت به اوضاع شيعيان عراق انتقاد کرد.

حجة
الاسلام حاج شيخ محمدعلي توسلي، روحاني مبارز ايراني براثر شکنجه‌هاي فراوان در
زندان فالانژهاي لبنان به شهادت رسيد.

(22/2/70)

گروههاي
اسلامي در صنعا پايتخت يمن با انجام تظاهرات، خواستار اجراي قوانين سالامي شدند.

نمايندگان
جناح حاکم در مجلس ملي پاکستان«لايحه شريعت» را طي اجلاسي در اسلام آباد تصويب
کردند.

(24/2/70)

يک
مسلمان عربستاني مسلح به طپانچه، سه تن از سربازان آمريکائي را در شرق عربستان
مورد اصابت گلوله قرارداد و آنها را مجروح نمود.

پنج
هزار تن از نيروهاي رژيم کابل در شمال شرقي افغانستان به اسارت مجاهدين افغاني
درآمدند.

(26/2/70)

رهبر
شيعيان پاکستان با اجراي لايحه شريعت بدليل آنکه ساخته و پرداخته فرقه خاصي است
مخالفت کرد.

يکي
از رهبران الجهاد مصر به همراه ده تن ديگر از اعضاء اين سازمان توسط مقامهاي
امنيتي مصر دستگير شدند.

گاردين:
شيعيان خطري براي آمريکا و اسرائيل هستند.

(29/2/70)

ايستگاه
راديوئي«اسلام فرانسه» که در ناحيه مارسي واقع در جنوب فرانسه فعاليت مي‌کرد به
دنبال حمله پليس و اشغال آن تعطيل شده است.

(2/3/70)

راديو
عراق: تخريب و ويراني عتبات عاليات براي سرکوب شورشيان مسلمان لازم بوده است!

مراسم
عزاي هتک حرکت عتبات عاليات در سراسر جهان برقرار شد.

عباس
مدني رئيس جبهه نجات اسلامي الجزاير، مردم اين کشور را به يک اعتصاب عمومي نامحدود
دعوت کرد.

(4/3/70)

رژيم
عراق دو هزار تن را در حرم حضرت علي(ع) قتل عام کرد.

مسجد
کوفه که يکي از چهار مسجد مقدس مسلمانان جهان است مورد تهاجم نيروهاي رژيم عراق
قرار گرفته است.

(7/3/70)

سناي
پاکستان لايحه شريعت را تصويب کرد.

پليس
الجزاير تظاهرات مسلمانان را که خواستار تشکل دولت اسلامي بودند سرکوب کرد.

(9/3/70)

زايران
ايراني خانه خدا، پس از سه سال محروميت، با شعار«مرگ بر آمريکا، مرگ بر اسرائيل»
دعاي کميل را در کنار بقيع برگزار کردند.

(11/3/70)

اخبار
داخلي

رئيس
جمهور: ايران روزانه حدود 15 ميليون دلار هزينه نگهداري آوارگان عراقي را متحمل مي‌شود.

چهارمين
نمايشگاه بين‌المللي کتاب با سخنان معاون اول رئيس جمهور گشايش يافت.

ايران
و فرانسه براي رفع اختلافات مالي به يک توافق اصولي دست يافتند.

(16/2/70)

يگان
ويژه پاسداران انقلاب نيروي انتظامي که وظيفه آن مبارزات با منکرات، مواد مخدر و
استقرار در گلوگاه‌ها مي‌باشد در سراسر کشور تشکيل شد.

170
پزشک ايراني مقيم آلمان شب گذشته به خاک ميهن اسلامي بازگشتند.

توليد
شکر در مجتمع عظيم کشت و صنعت کارون شوشتر از مرز يکصد هزار تن گذشت.

(19/2/70)

کنسروهاي
خارجي ارسالي براي آوارگان عراقي 22 سال از تاريخ مصرفشان گذشته است.

رهبر
انقلاب تحت عمل جراحي کيسه صفرا قرار گرفتند.

اسناد
مالکيت 31 هزار هکتار زمين موات و منابع ملي به کشاورزان خوزستان واگذار شد.

(22/2/70)

هيأت
پارلماني انگليس براي انجام ديداري غير رسمي وارد تهران شد.

50
کارشناس نفتي ايران براي اطفاي حريق چاههاي نفت وارد کويت شدند.

(25/2/70)

رهبر
انقلاب پس از بهبودي، بيمارستان را ترک کردند.

(26/2/70)

رئيس
دولت موقت و هيأتي از مجاهدين افغاني وارد تهران شدند.

(28/2/70)

رهبر
انقلاب، روز پنجشنبه(2/3/70) را براي اعلام تنفر از رژيم بعث عراقي بخاطر هتک حرمت
عتبات عاليات، عزاي عمومي اعلام کردند.

کنگره
عظيم حج با سخنان رئيس جمهور در جوار مرقد مطهر حضرت امام خميني(س) برگزار شد.

مانور
عمليات«نجات» براي مبارزه با مواد مخدر توسط نيروهاي انتظامي آغاز شد.

(31/2/70)

رئيس
مجلس، اسناد 15 هزار هکتار از اراضي استان خراسان را به کشاورزان اعطاء کرد.

رئيس
جمهور: پذيرش مشروعيت اسرائيل توسط کشورهاي عربي بدترين رويداد ممکن است.

ايران،
نقض آتش بس توسط عراق و تجاوزنيروهاي عراقي و منفاقين از منطقه قصر شيرين را، به
سازمان ملل منعکس کرد.

بدنبال
حمله ناو آمريکائي به يک شناور نظامي ايران، شديدا به آمريکا اعتراض شد.

(1/3/70)

توليد
انبوه ورقهاي مورد نياز صنايع هواپيمائي در کارخانه نورد آلومينيوم اراک آغاز شد.

عمليات
احداث نيروگاه برق باختران و بهره‌برداري از پروژه آب آشاميدني ايلام آغاز شد.

بررسي
سياست نفتي جهان در دهسال آينده با حضور دبير کل اوپک، 8 وزير نفت و مقامات و
کارشناسان نفتي کشورهاي مختلف از امروز در اصفهان آغاز شد.

وزراي
خارجه ژاپن و روماني وارد تهران شدند.

اولين
کنفرانس بين المللي زلزله‌شناسي با شرکت 38 کشور آغاز بکار کرد.

ايران
نسبت به عواقب زيانبار همکاري کشورهاي منطقه با اسرائيل و طرحهاي آمريکائي هشدار
داد.

(6/3/70)

رئيس
جمهوري، رئيس مجلس، اعضاي هيئت دولت 
نمايندگان مجلس ديش در يازدهمين سالگرد تأسيس مجلس شوراي اسلامي جلسه مشترک
تشکيل دادند.

سخنگوي
وزارت خارجه آمريکا: ما معتقديم که برقراري روابط طبيعي ميان آمريکا و ايران به
نفع دو کشور است.

معاونت
امنيت نيروي انتظامي: 15 شبکه عمده تهيه و توزيع مواد مخدر در سطح کشور متلاشي شد.

(8/3/70)

خط
توليد کولر گازي در ساري راه اندازي شد.

حجة
الاسلام و المسلمين کروبي با 193 رأي براي سومين بار به رياست مجلس شوراي اسلامي
انتخاب شد.

(9/3/70)

سيل
سوگواران امام خميني(س) از سراسر کشور و جهان اسلام، راهي تهران شدند.

ميزان
خسارات جنگ تحميلي عليه ايران 65353 ميليارد ريال اعلام شد.

رئيس
مجلس: هرگونه خوشبيني به آمريکا احمقانه و خائنانه است.

(12/3/70)

اخبار
خارجي

توفان
سهمگين بنگلادش 150 هزار کشته و 10ميليون مجروح بجاي گذاشت.

صدام
براي واگذاري پايگاه‌هاي هوايي به آمريکا اعلام آمادگي کرد.

(15/2/70)

دولت
کويت از لندن و واشنگتن خواستار حضور نظامي در خاک اين کشور شد.

يوگسلاوي
در آستانه يک جنگ داخلي قرار گرفت.

وزير
جنگ آمريکا ديدار دوره‌اي خود را از چند کشور منطقه خليج فارس آغاز کرد.

(16/2/70)

دو
انفجار مهيب در کويت عده‌اي کشته و مجروح بجاي گذاشت.

دولت
کويت درخواست خريد پنج ميليارد دلار اسلحه از آمريکا کرد.

بدنبال
تيراندازي پليس به يک جوان اسپانيائي زبان مقيم واشنگتن، صدها اسپانيائي زبان طي
چندين ساعت تظاهرات با سنگ و شيشه به اعضاي پليس واشنگتن حمله‌ور شده و برخي از
مغازه‌ها و خيابانهاي محل وقوع اين حادثه را به آتش کشيدند.

(17/2/70)

جنگ
داخلي يوگسلاوي به تمام جمهوري‌هاي اين کشور کشيده شد.

مسعود
بارزاني رهبر حزب دمکرات کردستان با صدام در بغداد ديدار کرد.

(19/2/70)

چهار
جاسوس اسرائيلي به اتهام استراق سمع در سفارت ايران در قبرس به پرداخت جريمه محکوم
شدند.

تظاهرات
ضد دولتي سراسر کره جنوبي را فرا گرفت.

ديک
چني: 5 هزار سرباز آمريکائي تا بازسازي نيروهاي مسلح کويت در اين کشور باقي خواهند
ماند.

چين
و شوروي رسما به چند دهه«جنگ سرد» پايان دادند.

سوئيس
رکورددار قربانيان اعتياد به مواد مخدر در اروپا است.

(21/2/70)

مذاکرات
وزير خارجه آمريکا و رئيس جمهور سوريه در مورد کنفرانس صلح خاورميانه با شکست
مواجه شد.

هند
و پاکستان در مورد برقراري آتش بس در طول مرز کشمير به توافق رسيدند.

صدام
براي سرکوب مخالفين خود جايزه تعيين کرد.

(23/2/70)

شبه
نظاميان مسيحي لبنان تجهيزات نظامي خود را به فلسطين اشغالي منتقل کردند.

وزير
مشاور در امور خارجه عراق عازم مصر شد.

شوروي
نسبت به حضور نيروهاي آمريکا در شما عراق هشدار داد.

(24/2/70)

وزير
خارجه مصر به دبير کلي اتحاديه عرب انتخاب شد.

خانم
اديت کرسون نخست وزير فرانسه شد. براي اولين بار است که يک زن نخست وزير فرانسه مي‌شود.

هزينه
جنگ خليج فارس تا ماه مارس بيش از 36 ميليارد دلار توسط پنتاگون اعلام شد.

(26/2/70)

ساختمان
جنبش دمکراتيک روسيه در مسکو در اثر انفجار بمب به شدت لرزيد.

پخش
برنامه‌هاي شبکه‌هاي تلويزيوني«سي.ان.ان» آمريکا و ماهواره‌اي«ديسکاوري» در نروژ
به علت وجود تبليغات براي مشروبات الکلي ممنوع خواهد بود.

(28/2/70)

90
سرباز هندي در درگيري با نيروهاي پاکستان کشته شدند.

سفارت
آمريکا در تل آويو اعلام کرد، رژيم صهيونيستي طرح و نقشه‌اي تهيه کرده است که
براساس آن لبنان مورد حمله وسيع نظامي قرار خواهد گرفت.

مسکو
براي مذاکره با مجاهدين افغاني اعلام آمادگي کرد.

مردم
چهل و چهار شهر کره جنوبي عليه دولت دست به تظاهرات زدند.

(29/2/70)

ميليونها
تن از نيروهاي امنيتي هند با آغاز انتخابات پارلماني به حال آماده باش درآمدند.

نمايندگان
مجلس عوام انگليس: سانسور خبري عامل کتمان مشکلات شيعيان عراق شده است.

رژيم
عراق عده‌اي از جوانان را در شهر حله به بهانه مشارکت در قيام مردمي عليه رژيم، پس
از بستن دست و پا به رودخانه حله غرق نمود.

(30/2/70)

مبارک:
راهي بجز مذاکره مستقيم با اسرائيل وجود ندارد.

آمريکا
رسما خواستار برکناري صدام حسين شد.

(31/2/70)

«راجيو
گاندي» نخست وزير پيشين هند در يک انفجار بمب در جنوب هند کشته شد و انتخابات
سراسري هند متوقف شد.

«منگيستوهايله
ماريام» رئيس جمهور اتيوپي پس از استعفا از کشورش گريخت.

سازمان
ملل به حفظ تحريم صادرات نفتي عراق رأي داد.

دو
قايق کوچک در مرکز خليج فارس به سوي ناو آمريکائي لاسال آتش گشودند.

(1/3/70)

انفجار
سه بمب در سه ساختمان دولتي در استانبول ترکيه، خسارات عمده‌اي ببار آورد.

مجلس
نمايندگان آمريکا با درخواست بوش براي اختصاص بودجه جهت طرح جنگ ستارگان مخالفت
کرد.

چتربازان
شوروي چندين پست مرزي در جمهوري‌هاي ليتواني و لتوني را به اشغال خود درآوردند.

«آديس
آبابا» پايتخت اتيوپي به محاصره شورشيان اين کشور درآمد.

(2/3/70)

سازمان«سيا»
متهم به ترور راجيو گاندي شد.

خاخام
اعظم يهوديان انگليس: رفتار اسرائيل با فلسطيني‌ها لکه ننگي بر تاريخ بشريت است.

کردهاي
خشمگين يک قرارگاه پليس در شهر دهوک را به تصرف خود درآوردند.

يک
خيابان در کويت به نام بوش نامگذاري شد.

(6/3/70)

شورشيان
اتيوپي کنترل اوضاع را در اين کشور بدست گرفتند.

ليبي
خواستار از سرگيري روابط با آمريکا و انگليس شد.

وزارت
کشور عربستان اعلام کرد: عربستان از ورود هرگونه نشريه سياسي ـ عقيدتي به مراسم حج
جلوگيري مي‌کند.

نان
در کوبا جيره‌بندي شد.

لايحه
آزادي سرمايه‌گذاري شرکت‌هاي خارجي در شوروي تصويب شد.

(8/3/70)

دولت
موقت مجاهدين افغاني طرح پنج ماده‌اي دبير کل سازمان ملل را رد کرد.

طالباني:
از عربي کردن کردستان عراق جلوگيري مي‌کنيم.

يک
انبار سلاحهاي نظامي در پاکستان منفجر شد و باراني از مهمبات بر روي بزرگترين
پايگاه نظامي اين کشور فرو ريخت.

بوش
خواستار توقف فروش تسليحات به خاورميانه شد.

دو
خبرنگار انگليسي در شمال عراق به قتل رسيدند.

رئيس
پليس گمرک شهر«مرمومين» ترکيه به اتهام آدم ربائي دستگير شد.

ديک
چني وزير جنگ آمريکا: آمريکا سرگرم انبار کردن تجهيزات نظامي در اسرائيل است.

(11/3/70)

 

 

/

گفته ها و نوشته ها

گفته و نوشته‌ها

پنج حكمت

امام صادق(ع): پنج چيز چنان است كه مي‌گويم:

1- انسان تنگ چشم و بخيل، هرگز آسايش و راحتي ندارد.

2- حسود و رشكبر هيچ وقت خوشي و لذت نمي‌بيند.

3- پادشاهان و سلاطين، وفا و پايداري با كسي نكنند.

4- هيچ دروغگوئي مردانگي و مروت ندارد.

5- هيچ سبك مغز و سفيهي، سرور نگردد.

بزرگترين و شريفترين عيد

مفضل بن عمر گويد:

از امام صادق(ع) پرسيدم: مسلمانان چند عيد دارند؟ حضرت
فرمود: چهار عيد من عرض كردم: عيد فطر و عيد قربان و جمعه را مي‌شناسم. حضرت
فرمود: بزرگترين و شريفترين اعياد، روز هيجدم ذي حجه است؛ همان روزي كه رسول
خدا(ص)، اميرالمؤمنين(ع) را به امامت مردم نصب كرد. عرض كردم: در آن روز چه بايد
كرد؟ حضرت فرمود، بر شما است كه به عنوان سپاس و حمد الهي آن روز را روزه بداري،
هر چند خدا اهل آن است كه هر ساعت مورد شكر و سپاس قرار گيرد، و چنين است كه پيامبران
به جانشينان خود دستور مي‌دادند كه روز نصب ولي امر را روزه بگيرند و آن را عيد
بدانند و همانا هر كه در اين روز فرخنده روزه بگيرد، روزه‌اش برتر و افضل از عبادت
شصت سال تمام است.

وحدت و همبستگي

بقراط روزي به نزد بيماري درآمد و نبض او بديد. آنگاه او را
گفت: بدان كه من و تو و بيماري سه نفريم و هر سه مخالف يكديگر. اگر تو يار من شوي
و آنچه ترا دستور دهم از آن نگذري و آنچه تو را از خوردن آن بازدارم، دست بازداري،
ما دو تن شويم و علت(مرض) تنها بماند؛ بر وي غالب آئيم چه هرگاه كه دو تن هم پشت و
يك دل شوند، بر يك كس غلبه توانند كرد.

جامعه خاص سلطان

از بهر روز عيد، سلطان محمود خلعت هر كسي تعيين مي‌كرد. چون
به طلحك رسيد فرمان داد كه پالاني بياوريد و بدو بدهيد. چنان كردند. چون مردم خلعت
پوشيدند؛ طلحك آن پالان در دوش گرفت و به مجلس سلطان آمد. گفت: اي بزرگان! عنايت
سلطان در حق من بنده از اينجا معلوم كنيد كه شما همه را خلعت از خزانه فرموده دادن
و جامه خاص از تن خود بركند و در من پوشانيد.

چاره جز صبر…

هيچ كس چاره ساز كارم نيست                               چه
كنم بخت سازگارم نيست؟

كشته صبر و انتظارم و باز                                        چاره
جز صبر و انتظارم نيست

«فلكي شرواني»

تيرباران حوادث قفس ما نشود

هر چه احسات تو دادست به ما آن داريم           

ما چه داريم ز
خود تا زتو پنهان داريم

تيرباران حوادث قفس ما نشود

                                                        ما
كه شيريم چه پرواي نيستان داريم

خيمه در مصر چو پيراهن يوسف زده‌ايم

                                                        جلوه‌ها
در نظر مردم كنعان داريم

روزي ما نبود غير دل ما صائب

                                                        خبر
عافيت از نعمت الوان داريم

«صائب تبريزي»

اسرار حق

روزي يكي به نزد بزرگ عارفي آمد و گفت: اي شيخ! آمده‌ام تا
از اسرار حق چيزي با من بگوئي. شيخ گفت: باز گرد تا فردا بامداد و فردا باز آي.

آن مرد برفت. شيخ بفرمود تا آن روز موشي بگرفتند و در حقه‌اي(قوطي‌اي)
كردند و سر آن حقه را محكم كردند. و ديگر روز آن مرد باز آمد و گفت: آنچه وعده
كرده اي بگوي. شيخ بفرمود تا آن حقه را به وي دادند و گفت: زينهار تا سر اين حقه
را باز نكني.

مرد آن حقه را بستد و برفت. چون به خانه رسيد، سوداي آتش
بگرفت(هوس شديد در او پيدا شد) كه آيا در حقه چه سر است. بسيار جهد كرد تا خويشتن
نگهدار، صبرش نبود. سر حقه را باز كرد. موش بيرون جست و برفت.

آن مرد پيش شيخ آمد و گفت: اي شيخ! من از تو سرخداي خواستم،
تو موشي در حقه به من دادي؟! شيخ گفت: اي درويش! ما موشي در حقه به تو داديم، تو
پنهان نتوانستي داشتن. خويش را به حق تعالي چون تواني نگهداشت و سر حق را با تو
چون گويم كه نگاه نتواني داشت.

ترسم نرسي بكعبه…

زاهدي مهمان پادشاهي بود. چون به طعام بنشستند، كمتر از آن
خورد كه ارادت(ميل) او بود، و چون به نماز برخاستند، بيش ازآن كرد كه عادت او تا
ظن صلاحتي در حق اوز يادت كنند.

چون به مقام خويش(منزل خويش) آمد، سفره خواست تا تناولي
كند؛ پسري صاحب فراست داشت، گفت: اي پدر! باري به مجلس سلطان در طعام نخوردي؟ گفت:
در نظر ايشان چيزي نخوردم كه به كار آيد. گفت: نماز را هم قضا كن كه چيزي نكردي كه
به كار آيد!

اي هنرها گرفته بر كف دست                  عيبها
بر گرفته زير بغل

تا چه خواهي خريدن اي مغرور                 روز درماندگي به سيم دغل

چه كنم؟

چه كنم دوستي يگانه نماند؟                   هيچ
آزاد در زمانه نماند

بر دل من زند فلك همه زخم                    مگرش
جز دلم نشانه نماند؟

«جمال‌الدين اصفهاني»

معاذ الله!

اگر رجوع بر اين در نياوردم چه كنم           

كه در زمانه جز
آنم نماند مرجعگاه

سرم ز خدمت اين آستان به عرش رسيد   

                                                                سر
از عبادت او بر زنم، معاذ الله!

«مجير الدين بلقاني»

پول كم و ارزش بسيار

از بزرگي روايت كنند كه در معامله‌اي كه با ديگري داشت، به
دو جو مضايقه از حد درگذرانيد. او را منع كردند كه اين محقر بدين مضايقه نمي‌ارزد.

گفت: چرا من مقداري از مال خود ترك كنم كه مرا يك روز و يك
هفته و يك ماه و يك ساله و همه عمر بس باشد!

گفتند: چگونه؟

گفت: اگر با آن پول نمك بخرم يك روز بس باشد. اگر به حمام
روم يك هفته اگر به فصاد(حجام و رگ زن) دهم يك ماه. اگر به جاروب دهم(جارو بخرم)
يكسال. اگر به ميخي دهم و در ديوار زنم، همه عمر بس باشد.

پس نعمتي كه چندين مصلحت من بدان منوط باشد، چرا بگذارم به
تقصير از من فوت شود.

طبابت كردن ميزبان!

صاحب عباد را نديمان بسيار بودند و وي در محاوره و مفاكهه
از همه بيشتر بود. روزي گفت كه من از هيچ كس ملزم نشدم چنانكه از بديهي(حاضر
جوابي) شدم. روزي در پيش حاضران مجلس، زردآلود آورده بودند و هر كس از آن تناول مي‌كرد
و آن مرد در آن باب غلو مي‌كرد(زياد مي‌خورد) و شرهي تمام به كار مي‌برد. من گفتم
كه: حكما چنين گفته‌اند كه: زردآلو معده را بيالايد و صفرا انگيزد.

بديهي گفت: بزرگان گفته‌اند كه: ميزبان را طبيبي كردن عيب
باشد!

من از آن كلمه چنان خجل شدم كه هيچ جواب نتوانستم گفت.

روزي صياد و روزي ماهي

صيادي ضعيف را ماهي‌اي قوي بدام اندر افتادف طاقت حفظ آن
نداشت، ماهي بر او غالب آمد و دام از دستش در ربود و برفت. ديگر صيادان دريغ
خوردند وملامتش كردند كه چنين صيدي در دامت افتاد و ندانستي نگاه داشتند! گفت: اي
برادران، چه توان كردن، مرا روزي نبود و ماهي را همچنان روزي مانده بود.

صياد بي‌روزي در دجله نگيرد و ماهي بي‌اجل بر خشك نميرد.

اثرا غلام سياهاز عبدالله بن جعفر منقول است كه روزي عزيمت
سفر كرده بود و در نخلتسان قومي فرود آمده بود. غلام سياهي نگهبان آن بود. ديد كه
سه قرص نان به جهت قوت وي آوردند. سگي آنجا حاضر شد. غلام يك قرص نان را پيش سگ
انداخت. بخورد، ديگري را بينداخت. آن را نيز بخورد، پس ديگري را هم به وي انداخت،
آن را هم بخورد.

عبدالله از وي پرسيد كه هر روز قوت تو چيست؟ گفت: آنچه
ديدي! گفت: چرا بر نفس خود ايثار نكردي؟ گفت: اين در اين زمين غريب است؛ چنين گمان
مي‌برم كه از مسافتي دور آمده است و گرسنه است؛ نخواستم كه آن را گرسنه بگذارم.

پس گفت: امروز چه خواهي خورد؟ گفت: روزه خواهم داشت.

عبدالله؛ گفت: همه خلق مرا در سخاوت ملامت كنند و اين غلام
از من سخي‌تر است. آن غلام و نخلستان و هر چه در آنجا بود، همه را خريد؛ پس غلام
را آزاد كرد و آنها را به وي بخشيد.

گفتم … گفتا

گفتم مگر ز رويت زاهد خبر ندارد              

گفتا كه تاب
خورشيد هر بي‌بصر ندارد

گفتم به كوي عشقت پايم به گل فروشد   

گفتا كه كوچه عشق راهي به در ندارد

گفتم سراي دل راه ره كو و در كدام است  

گفتا به دل رهي نيست اين خانه در ندارد

گفتم تو گوي خوبي از دلبران ربودي

                                                گفتا
كه ما درد هر چون من پسر ندارد

گفتم كه فيض در عشق از خويش بي‌خبر شد

                                                گفتا
كسي است عاشق كز خود خبر ندارد

«فيض كاشاني»

 

 

/

اهداف و استراتژي امريكا در منطقه خليج فارس

نقش سياسي و نظامي تنگه هرمز

اهداف و استراتژي امريكا در منطقه خليج فارس

قسمت چهارم

اهداف و استراتژي امريكا در منطقه خليج فارس

امريكا همانند ساير قدرت‌هاي جهاني در جستجوي بهره‌گيري از
ارزشهاي خليج فارس بويژه نفت آن، پا به منطقه گذاشت. اولين قراداد تجاري و دريانوردي
امريكا در منطقه با كشو عمان در سال 1832م امضاء شد و كشف نفت در بحرين منجر به
نفوذ امريكائيان به منطقه خليج كه خود تحت نفوذ انگليس‌ها بود گرديد و بدنبال كسب
امتياز نفت روابط بين امريكا و بحرين از سال 1932 شروع شد و بعد از آن بدنبال كشف
نفت در تپه‌هاي نمكي عربستان پاي شركت‌هاي بزرگ آمريكائي به منطقه باز شد و شركت
نفتي آرامكو براي اكتشاف، توليد و صدور نفت عربستان تشكيل گرديد.

شركت نفتي عربي ـ امريكائي آرامكو، از چهار شركت نفتي
استاندارد اويل اف نيوجرسي، استاندارد اويل اف كاليفرنيا و تكزاكو و سوكوني موبيل
تشكيل شده است. شركت‌هاي امريكائي در سال 1934 امتياز نفت كويت را بدست آوردند و
در سال 1954 و بعد از كودتاي ايران درتاريخ 28 مرداد 1332ه.ش و با تشكيل كنسرسيوم،
امتياز نفت ايران را نيز كسب نمودند. امريكا همچنين در سال 1947 م مقداري اسلحه به
ايران فروخت و تعدادي مستشار جهت تقويت پليس ايران اعزام كرد.

بعد از جنگ جهاني دوم طرح كمك‌هاي امريكا به كشورها، كه
براساس اصل 4 ترومن انجام مي‌پذيرفت نقش عمده‌اي در گسترش نفوذ امريكا در منطقه
بعهده داشت و بدين ترتيب زمينه‌هاي سلطه بلند مدت امريكا بر ايران فراهم شد. در
سواحل جنوبي خليج فارس انگليس حضور علني داشت. ولي در عربستان زمينه‌هاي نفوذ
امريكا فراهم شده بود و اولين موافقتنامه مشترك دفاعي ميان دو كشور به امضاء رسيد
كه براساس آن امريكا متعهد گرديد در قبال استفاده از پايگاه هوائي ظهران اسلحه و
تجهيزات نظامي  به عربستان ارسال نموده و
نيروهاي نظامي آن كشور را آموزش دهد.

دكترين آيزنهاور مبني بر اينكه، امريكا متعهد مي‌شود بدون
قيد و شرط به كشورهاي خاورميانه در قبال تهديدات اقمار شوروي كمك نمايد منجر به
نزديكي بيشتر امريكا و عربستان شده و در سال 1957م كمك‌هاي نظامي امريكا به ارزش
180 ميليون دلار به عربستان فرستاده شد.

توجه خاص امريكا به ايران و عربستان و پرورش تدريجي آنها
مقدمات پذيرش مسئوليت واگذاري ژاندارمي منطقه را پس از خروج علني انگليس از خليج
فارس فراهم آورد كه نهايتا در سال 1971 شاه ايران با توافق مشترك امريكا و انگليس
بعنوان ژاندارم منطقه و مأمور حفظ امنيت در خليج فارس در چهارچوب استراتژي غرب و
امريكا تعيين شد و امكان تسلط مجدد ايران بر جزاير تنب و ابوموسي و تسليح و تقويت
ارتش ايران فراهم گرديد.

امريكا در منطقه خليج فارس بدنبال اهداف اساسي و مهمي است
كه از ارزش‌هاي نهفته در خليج فارس ناشي مي‌شود و براي امريكا داراي ارزش حياتي
است اهداف دسترسي به نفت، بازار منطقه‌اي خليج فارس، كنترل موقعيت استراتژيك خليج
فارس و تنگه هرمز، تقابل با نفوذ شوروي در منطقه و مقابله با انقلاب اسلامي و
غيره… در گذشته و حال مورد نظر آمريكا بوده و مي‌باشد. بمنظور تشخيص اهداف حياتي
امريكا در منطقه خليج فارس بهتر است سند از اظهارات سياست‌گذاران و صاحبنظران
مسائل امريكا انتخاب شود.

ويليام راجرز وزير امور خارجه اسبق امريكا در گزارش 26 مارس
1971 مي‌ويد:

«شبه جزيره عربستان، عراق و ايران در حدود دو سوم از ذخاير
شناخته شده نفت جهاني را دارا مي‌باشند، استفاده از اين نفت در شرايط مناسب سياسي
و اقتصادي براي كشورهاي متحد ما در اتحاديه آتلانتيك و ساير كشورهاي اروپاي غربي و
ژاپن واجد كمال اهميت است، ميزان سرمايه‌گذاري خصوصي امريكا در نفت شبه جزيره
عربستان و سواحل خليج فارس از يك ميليارد و نيم دلار تجاوز مي‌كند».

هارولد براون وزير دفاع وقت امريكا در سال 1980 اهداف
امريكا را در خليج فارس بشرح ذيل بيان كرد:

1- تضمين دسترسي به عرضه نفت كافي.

2- ايستادگي در مقابل گسترش و نفوذ شوروي.

3- ايجاد ثبات در منطقه.

4- توسعه فرايند صلح در خاورميانه.

او اضافه مي‌كند كه 16% نفت وارداتي جهان از اين منطقه است
كه حدود 13% نفت مصرفي امريكا و 45% نفت مصرفي آلمان و 75% مصرف فرانسه و ژاپن را
تشكيل مي‌دهد و قطع آن لطمه سنگيني بر اقتصاد آنها وارد خواهد كرد.

ژنرال ماكسول تايلور رئيس پيشين ستاد مشترك ارتش امريكا
گفت:

«سلاح نفت اوپك براي امنيت امريكا به همان اندازه مهم است
كه تهديدي كه از ناحيه نيروهاي پيمان ورشو متوجه نيروهاي ما در اروپاي غربي باشد».

اداره خدمات پژوهشي كنگره امريكا طي گزارشي اعلام داشت كه
چون نفت و گاز اين كشور كاهش يافته است، در آينده وابستگي آن به نفت خاورميانه
بيشتر خواهد شد و خطر تسلط شوروي بر چاه‌هاي نفت منطقه، تحريم نفت، جنگ‌هاي منطقه‌اي
و خرابكاري در امور استخراج نفت سبب شده است كه بيشتر كشورهاي صنعتي به فكر ذخيره‌سازي
نفت خود باشند.

نويسنده كتاب تكاپوي جهاني نوشت:

«امريكائي‌ها، سرانجام به اهميت عربستان پي مي‌برند و
كارشناسان پنتاگون به اين نتيجه مي‌رسند كه هر كه اين قلعه را در دست داشته باشد
برتري بزرگي خواهد داشت» و تا به آنجا مي‌رسند كه مي‌گويند، «ظرف ده سال هر كه بر
عربستان و خاورميانه مسلط باشد، بر هر قاره اروپا مسلط خواهد بود».

برژينسكي مشاور امنيتي اسبق رئيس جمهوري امريكا مي‌نويسد:

«تزهلال بحراني و لزوم تجديد نظر كلي در سياست امريكا در
منطقه خليج فارس را من از اواخر سال 1978 و به موازات اوج گرفتن بحران ايران عنوان
كردم و در سال 1979 طي يادداشتي براي رئيس جمهوري ضمن تأكيد بر لزوم اتخاذ يك
سياست جديد امنيتي در منطقه خليج فارس نوشتم كه امريكا در شرايط فعلي بايد از
تعقيب فكر غير نظامي كردن اقيانوس هند صرفنظر نمايد، در واقع با سلب مسئوليت
انگلستان در اين منطقه از اوائل دهه 1970 و فرو ريختن محور استراتژيك شمال خليج
فارس در اواخر همين دهه يك تجديد نظر اساسي در سياست امريكا در اين منطقه ضروري
بنظر مي‌رسد و مقدمات طرح جديد استراتژيك امريكا در منطقه از همين زمان فراهم شده
است».

برژينسكي بعد از بحران اشغال كويت از سوي عراق در سال 1990
گفت:

«در بحران كنوني خليج فارس آنچه براي امريكا اهميت دارد اين
است كه عربستان مورد تهاجم قرار نگيرد و وضعيت نفت از يك قيمت مقبول تجاوز نكند و
نگهداشتن قيمت نفت در سقف 30 دلار از اهداف اصلي امريكا در مقطع كنوني است و
جوانان امريكا نبايد فداي كويت شوند».

كارتر رئيس جمهور اسبق ايالات متحده امريكا در سال 1980 م
دكترين خود را در ارتباط با خليج فارس بشرح زير اعلام كرد:

«لازمست همه موضع ما را در ارتباط با خليج فارس بدرستي
دريابند، هر اقدامي كه توسط نيروهاي خارجي براي در اختيار گرفتن كنترل خليج فارس
انجام گيرد اقدامي عليه منافع حياتي ايالات متحده امريكا تلقي مي‌شود و با همه
وسائل از جمله نيروهاي نظامي دفع خواهد شد».

در سال 1981 ريگان رئيس جمهوري، اهداف امريكا در خليج فارس
را در مقابل كميته مشترك اقتصادي كنگره چنين تشريح كرد:

1- دسترسي به نفت خليج فارس و حفاظت از خطوط كشتي‌راني.

2- متوقف كردن توسعه‌طلبي شوروي.

3- تقويت روابط تجاري ـ اقتصادي ـ سياسي امريكا در منطقه.

4- دست‌يابي به نقاط كليدي و كشورهاي منطقه كه در پروژه‌هاي
نظامي امريكا قرار دارند.

ديك چني وزير جنگ امريكا در ارتباط با بحران كويت اعلام
داشت:

«براي ما آل صباح مطرح نيست، ما نفت را مي‌خواهيم».

همچنين بيكر وزير امور خارجه امريكا هدف عمده حضور نظامي آن
كشور را در منطقه پس از بحران كويت، حفاظت از نفت خليج فارس اعلام كرد.

بوش نيز اعلام كرد كه اگر از كشورهاي حوضه خليج فارس حمايت
نكنيم كنترل نفت منطقه بدست صدام خواهد افتاد و اين امر بر زندگي و صنعت ما كه به
نفت وابسته است تأثير خواهد گذاشت.

شلزينگر وزير انرژي سابق آمريكا اظهار داشت:

«در صورت هرگونه درگيري در خليج فارس قيمت‌هاي نفتي حتي تا
بشكه‌اي 50 دلار افزايش خواهد يافت، بعلاوه در صورت بروز جنگ تخريب چاه‌هاي نفت در
منطقه از اهداف دو طرف محسوب مي‌شود و اين مسئله ضربه مهلكي به اقتصاد كشورهاي
غربي وارد خواهد كرد و لذا همه كشورهايي كه به نفت اين منطقه وابسته‌اند بايد براي
حل بحران كنوني سهمي را تقبل كنند و نسبت به حل مسئله مشتركا اقدام نمايند».

سناتور جيمز مك كلوريكي از اعضاي كميته انرژي و منابع طبيعي
سناي امريكا در سمپوزيوم انرژي نوامبر 1987 در واشنگتن گفت:

«كاهش توليد نفت در امريكا باعث افزايش وابستگي آن كشور به
نفت خليج فارس در دهه 1990 خواهد شد».

جرج بوش رئيس جمهوري امريكا در گزارش اخير خود به كنگره تحت
عنوان«استراتژي امنيت ملي امريكا» به نكات مهمي اشاره كرد كهب يان فرازهائي از آن
در اينجا به روشن شدن اهداف امريكا در منطقه خليج فارس كمك مي‌نمايد.

«به رغم تحولات و ابهامات موجود، بي‌شك اتحاد شوروي كماكان
بعنوان يك قدرت نظامي باقي خواهد ماند، زيرا ابر قدرتي است كه از قابليت هسته‌اي و
غير هسته‌اي منهدم كننده‌اي برخوردار است كه تنها از طريق حفظ موازنه قدرت در
اروپا و ديگر نقاط جهان مي‌توان آن را كنترل كرد و حفظ موازنه قدرت با اتحاد
جماهير شوروي بعنوان يك اولويت غير قابل اجتناب براي امريكا ديده مي‌شود».

«اگرچه در برنامه‌ريزي استراتژي موازنه قدرت توان رزمي امريكا
از نظر كيفي كاهش مي‌يابد ولي از نظر كمي براي برخورد دقيق‌تر و چابك‌تر با
ناآرامي‌هاي منطقه‌اي آماده‌تر مي‌شود».

«اتكاي جهان آزاد به عرصه انرژي از اين منطقه(خاورميانه و
آسياي جنوبي) حياتي است و روباط قوي ما با بسياري از كشورهاي منطقه همچنان براي
منافع امريكا مهم مي‌باشد».

«خاورميانه نمونه روشني است از منطقه‌اي كه حتي اگر تشنجات
شرق و غرب در آن فروكش كند نگرانيهاي استراتژيكي امريكا همچنان بقوت خود باقي
خواهد ماند، منافع ما از جمله امنيت اسرائيل، امنيت كشورهاي ميانه‌روي عربي و
همچنين خروج آزادانه نفت از منطقه، از سوي منابع گوناگون مورد تهديد است از اين رو
ما به حضور نظامي خود در منطقه شرقي مديترانه، خليج فارس و اقيانوس هند همچنان
ادامه خواهيم داد».

«تروريسم مذهبي كماكان بعنوان عناصر تهديد كننده منافع
امريكا بويژه در جهان سوم بحساب آمده‌اند، از اين رو هدف اطلاعاتي و نظامي امريكا
بر خنثي كردن اين نوع تهديدات متمركز خواهد شد… خطر بنيادگرائي ممكن است ادامه
داشت و جان اتباع آمريكا و كشورهاي دوست در خاورميانه كه دنياي آزاد به منابع
انرژي آنها نيازمند است همواره مورد تهديد قرار گيرد.»

«ما سعي خواهيم كرد روابط خاص خود را با متحد ديرينه خود
يعني پاكستان گسترش داده و با هند روابط خود را بهبود بخشيم… در حاليكه ما از
عقب‌نشيني نيروهاي شوروي از افغانستان استقبال مي‌كنيم، ادامه عرضه حجيم تسليحات
روسي به رژيم غير قانوني، نيازمند ادامه حيات امريكا از مجاهدين است».

«تأمين مستمر عرضه انرژي براي پيشرفت و امنيت ما حياتي است،
تمركز 65% از خاير شناخته شده نفت جهان در خليج فارس بدين معني است كه بايد تضمين
كنيم كه در آينده هم به مواد نفتي با قيمت قابل رقابت در بازار جهاني دسترسي داشته
باشيم. علاوه بر اين بايد بتوانيم در صورت بروز هرگونه اختلال عمده‌اي در عرضه نفت
در اين منطقه پاسخي مناسب و سريع داشته باشيم، همچنين بايد ذخاير نفتي استراتژيكي
خود را در سطح مناسبي براي حفاظت از اقتصاد خود در مقابل بروز اختلال جدي در عرضه
نفت حفظ كنيم، بايد همچنين به ترغيب صرفه‌جويي در مصرف انرژي و متعدد نمودن منافع
نفتي و گاز ادامه دهيم، در حاليكه كل عرضه نفتي خود را براي تأمين نيازهاي اقتصادي
رو به رشد توسعه ميدهيم بايد تلاش‌هاي خود را براي ارتقاء منابع جايگزين
انرژي(هسته‌اي، گاز طبيعي، ذغال سنگ و همچنين مواد تجديد شونده) تشديد كنيم».

مؤسسات مطالعاتي مختلفي در آمريكا همزمان با انتخاب رياست
جمهوري بوش با بررسيهائي كه نموده‌اند اقدام به تبيين اهداف استراتژيك امريكا در
منطقه خليج فارس كرده‌اند، در اين مؤسسات افرادي چون كيسينجر، برژينسكي،
اسكوگرافت(مشاور امنيتي فعلي بوش)، راكفلر، كارتر، فورد، والتر مانديل(معاون
كارتر) ايگل برگر(قائم مقام وزارت خارجه امريكا) دنيس راس(مشاور بوش در امور
خاورميانه) و ده‌ها كارشناس و صاحبنظر مسائل استراتژيكي حضور دارند و نظرات آنها
معمولا شالوده سياست خارجي آمريكا را تشكيل مي‌دهد، اين مؤسسات عبارتند از:

1- انستيتو مطالعات واشنگتن.

2- بنياد هريتيج.

3- انستيتو مطالعاتي هوور.

4- انجمن سياست خارجي.

5- شوراي روابط خارجي.

6- مركز مطالعات استراتژيك و بين‌المللي واشنگتن.

مؤسسات مزبور در ارتباط با اهداف آمريكا در خليج فارس به
بيان موارد زير پرداخته‌اند:

1- تأمين دسترسي جهان صنعتي به نفت و ذخاير منطقه.

2- ممانعت از كنترل و سلطه سياسي و نظام شوروي و يا هر قدرت
متخاصم با امريكا.

3- حفظ ثبات و استقلال كشورهاي منطقه خليج فارس و محدوديت
تهدي بنيادگرائي(انقلاب اسلامي) و حفظ امنيت دوستان آمريكا.

4- حفظ روابط خوب با كشورهاي ميانه‌روي عربي.

5- تأمين امنيت اسرائيل.

6- جلوگيري از گسترش نفوذ جمهوري اسلامي ايران در منطقه.

مدير مركز امريكائي در اسلام آباد پاكستان طي نامه‌اي رسمي
به تاريخ ژوئن 1987 براي رئيس مؤسسه مطالعات استراتژيك پاكستان اهداف بلند مدت
استراتژيك امريكا را در منطقه خليج فارس بشرح ذيل اعلام مي‌نمايد:

1- عدم ممانعت از عبور و خروج نفت از تنگه هرمز كه علاقه
حياتي امريكاست، و قطع آن بحران بزرگي براي سلامت اقتصادي جهان غرب محسوب مي‌شود و
همچنين آزادي كشتي‌راني در خليج فارس در چهارچوب آزادي و امنيت خطوط دريائي جهان.

2- امنيت، ثبات و همكاري با كشورهاي ميانه‌روي منطقه جزو
اهداف اقتصادي و سياسي مهم ماست كه در حال حاضر از سوي ايران(امام) خميني تهديد
ميشوند.

3- محدوديت نفوذ و حضور شوروي در خليج فارس كه يك ناحيه
استراتژيكي براي شوروي است زيرا غرب به عرضه نفت آن وابسته است.

اظهار نظرهاي بيان شده معرف اهميت منطقه خليج فارس و تنگه
هرمز براي امريكاست كه سعي دارد تسلط و كنترل خود را بر آن حفظ نمايد. امريكا بعد
از جنگ جهاني دوم كه به سوي سياست سلطه‌طلبي متوجه شد در داخل حدود 40 پيمان
امنيتي حضور داشته و از تمامي اين پيمان‌ها سه هدف:

1- تسلط بر نقاط استراتژيك.

2- كسب بازارهاي مصرفي.

3- كنترل منابع انرژي و مواد اوليه را تعقيب نموده است.

از مجموع اظهار نظرها نتيجه گرفته مي‌شود كه اهداف عمده
امريكا در خليج فارس عبارتند از:

ادامه دارد

 

/

امام خميني(س) و ترسيم استراتژي هدم اسرائيل

امام
خميني(س) و ترسيم استراتژي هدم اسرائيل

مواضع
امام خميني(سلام الله عليه) در برابر رژيم اشغالگر قدس، اسرائيل غاصب، آن قدر مشخص
و روشن است که نيازي به توضيح غير هم پيدا نمي‌کند. امام در تمامي مراحل زندگي و
مبارزاتخويش چه آن زمان که در قم قبل از سنه 42 حضور داشتند چه به هنگام تبعيد و
چه آن زمان که به ايران بازگشته و بنيانذگار نظام جمهوري اسلامي شدند، در همه اين
مقاطع زماني موضع امام در باربر اسرائيل غاصب نه تنها هيچگونه تغييري نيافت بلکه
با قدرت نسبي يافتن به حمايت معنوي و مادي، از قيام مردم فلسطين در برابر
صهيونيستها همت گمارد.

امام
موضعي اصولي در برابر وجود رژيم اشغالگر قدس داشتند و آن اين بود که ابر قدرتها در
قبله اول مسلمانان، با سياستي مزورانه يهوديان صهيونيست را همچون خنجري در قلب
مسلمين فرو برده‌اند و قصد تثبيت و برسميت شناخت اين شجره خبيثه توسط کشورهاي
اسلامي را دارند لذا مسلمانان بايد با همه توان و قدرت خويش در جهت محو و نابودي
کامل اسرائيل حرکت نمايند. اين جمله استراتژي امام را در اين رابطه ترسيم مي‌کند:

«اسرائيل
بايد از صفحه روزگار محو شود».

در
بررسي سير نظرات امام پيرامون مسائل سياست خارجي و اصولي که آن رهبر کبير براي
انقلاب و نظامي تعيين و تبيين نمودند، موضوع«حرکت قاطع در جهت محو اسرائيل»
جايگاهي خاص دارد که بايد دقيقا نوع برخورد ايشان در اين زمينه مورد توجه و دقت
قرار گيرد.

بزرگترين
جرم رژيم شاه اجراي برنامه‌هاي اسرائيل

يکي
از انگيزه‌هاي قيام امام و مردم در پانزدهم خرداد 42 عليه شاه و دستگاه حکامه
کشور، سلطه يافتن عمال اسرائيل بر برنامه‌هاي ايران بود.

امام
مي‌فرمود:

«ما
مي‌خواهيم که مملکت ما از آن نقطه اوليش تا آن آخرش جوري باشند، طوري سلوک بکنند
که مايه افتخار يک مملکتي باشد، بگويند آقا ما اميرکبير داريم، وزراء سابق،
مشاورين سلاطين سابق علما بودند، علي بن يقطين بوده است، گاهي ائمه اطهار(ع) بوده‌اند،
حالا مشاورين چه کساني هستند؟ اسرائيل! مشاورها اسرائيل! از يهود آن بزرگ شده
است… دو هزار نفر را با کمال احترام، با دادن به هر يک از اينها پانصد دلار ارز،
به هر يک پانصد دلار از مال اين ملت مسلم به بهائي داده‌اند، ارز داده‌اندف به هر
يک هزار و دويست تومان تخفيف هواپيما، چه بکنند؟ بروند در جلسه‌اي که بر ضد اسلام
در لندن تشکيل شده است شرکت کنند. واي بر اين مملکت، واي بر اين هيأت حاکمه، واي
بر اين دنيا، واي بر ما، واي بر اين علماي ساکت، واي بر اين نجف ساکت، اين قم
ساکت، اين تهران ساکت، اين مشهد ساکت، اين سکوت مرگبار اسباب اين مي‌شود که زير
چکمه اسرائيل به دست همين بهائي‌ها، اين مملکت ما، اين نواميس ما پايمال بشود واي
بر اينما، واي بر اين اسلام، واي بر اين مسلمين».

(10/1/41)

وضعيت
رژيم سابق به شکلي بود که امام از نفوذ و سلطه صد در صد اسرائيل بر مصادر امور
ايران خوف داشته و طي هشدارهاي مکرر در همان زمان به اين مسأله تأکيد مي‌فرمود:

«آقايان
بايد توجه فرمايند که بسياري از پستهاي حساس به دست اين فرقه است که حقيقتاً عمال
اسرائيل هستند. خطر اسرائيل براي اسلام و ايران بسيار نزديک است، پيمان با اسرائيل
در مقابل دول اسلامي يا بسته شده يا مي‌شود، لازم است علماي اعلام و خطباي محترم،
ساير طبقات را آگاه فرمايند که در موقعش بتوانيم جلوگيري کنيم».

(ارديبهشت
42)

اهميت
مسأله به حدي بود که امام در هر سخنراني يا نامه و پيام خود بدان اشاره کرده و به
موضعگيري در برابر آن مي‌پرداختند. از نظر اسلام هم پيماني با اسرائيل جرم غير
قابل بخشش يک رژيم و دولت اسلامي محسوب شده و از آنجا که رژيم شاه را در صدد انجام
اين خيانت مي‌ديدند، جلوگيري از اين حرکت را به عنوان گامي براي مقابله با اسرائيل
عنوان کرده و به دنيا اعلام نمود:

«من
به سران ممالک اسلامي و دول عربي و غير عربي اعلام مي‌کنم: علماء اسلام و زعماي
دين و ملت ديندار ايران و ارتش نجيب با دول اسلامي برادر است و در منافع و مضار
همدوش آنهاست و از پيمان با اسرائيل دشمن اسلام و دشمن ايران متنفر و منزجر است،
اينجانب اين مطلب را به صراحت گفتم، بگذار عمال اسرائيلي به زندگي من خاتمه دهند».

(12/2/42)

امام
پيروان خويش را به داشتن حساسيت و برخورد با مسأله هم پيماني رژيم شاه با اسرائيل
به صورتي دائمي ترغيب نموده و بر لزوم مقابله اصولي با اين امر توجه مي‌دادند:

«تأسف
بالاتر، تسلط اسرائيل و عمال اسرائيل است بر بسيار از شؤون حساس مملکت و قبضه
نمودن اقتصاديات آن به کمک دولت و عمال دستگاه جبار. اسرائيل با دول اسلامي در حال
جنگ است و دولت ايران با کمال دوستي با او رفتار مي‌کند و همه نحو وسائل تبليغ و
ورود کالاهاي آن را فراهم مي‌سازد… اشخاص متدين را به جرم آنکه در عاشورا دسته
راه انداخته‌اند و شعار ضد اسرائيل با خود داشته‌اند به حبس و زجر و شکنجه
کشيدند… من به جميع دول اسلام و مسلمين جهان در هر جا هستند اعلام مي‌کنم که ملت
عزيز شيعه از اسرائيل و عمال اسرائيل متنفرند و از دولتهايي که با اسرائيل سازش مي‌کنند،
متنفر و منزجرند. اين ملت ايران نيست که با اسرائيل منفور در حال سازش است، ملت
ايران از اين گناه بزرگ بري است، اين دولتها هستند که به هيچ وجه مورد تأييد ملت
نيستند».

(18/1/1343)

«ما
مي‌گوئيم که شما برنامه‌هاي اصلاحي‌تان را اسرائيل برايتان درست مي‌کند، ملت
اسرائيل. شما وقتي برنامه هم مي‌خواهيد درست کنيد دستتان را پيش اسرائيل دراز مي‌کنيد،
شما کارشناس نظامي از اسرائيل به اين مملکن مي‌آوريد، شما محصلين ر از اينجا به
اسرائيل مي‌فرستيد… ما با اينها مخالفيم. ما مي‌گوئيم: آقا! جميع ممالک اسلامي
صف کشيدند يک طرف مقابل کفر و اسرائيل، شما و دولت ترکيه هم يک طرف ايستاده‌ايد با
اسرائيل موافق. ما مي‌گوئيم صلاح نيست اين کار… اي مردم! اي عالم! بدانيد ملت ما
مخالف است با پيمان با اسرائيل. اين ملت ما نيست، اين روحانيت ما نيست. دين ما
اقتضا مي‌کند که با دشمن اسلام موافقت نکنيم، قرآن ما اقتضا مي‌کند که با دشمن
اسلام هم پيوند نشويم در مقابل صف مسلمين».

(25/2/43)

«اگر
نفوذ روحانيون باشد نمي‌گذارد که اسرائيل قبضه کند اقتصاد ايران را… آقا تمام
گرفتاري ما از اين آمريکاست، تمامگرفتاري ما از اين اسرائيل است. اسرائيل هم از
آمريکاست.»

(4/8/43)

«امروز
اقتصاد ايران به دست آمريکا و اسرائيل است و بازار ايران از دست ايراني و مسلم
خارج شده است و غبار ورشکستگي و فقر به رخسار بازرگان و زارع نشسته است و اصلاحات
آقايان، بازار سياه براي آمريکا و اسرائيل درستکرده است و کسي نيست که به داد ملت
فقير برسد».

(4/8/43)

اين
قبيل افشاگريهاي امام تا زمان تبعيد ايشان از ايران به ترکيه در سيزدهم آبانماه
1343 بي‌وقفه ادامه داشت. پس از تبعيد شايد عده‌اي گمان مي کردند که شيوه برخورد
امام کند و ملايم خواهد شد اما بر خلاف اين تصور، نه تنها افشاگري عليه شاه و
سياستهاي رژيم وابسته‌اش ادامه يافت بلکه با روش افشاي سياستهاي صهيونيستها در کل
ممالک اسلامي آهنگي تندتر و پر شتاب به خود گرفت. امام در دوران تبعيد خود خطر رشد
و پا گرفتن اسرائيل را همچون يک غده سرطاني در پيکر کشورهاي اسلامي، مهمترين خطري
که هويت ديني مسلمين را تهديد مي‌کند، ذکر مي‌نمودند. در اين دوران امام از يکطرف
افشاگري درباره سلطه اسرائيل بر دستگاه جبار و سياستهاي رژيم شاه را ادامه داده و
به عنوان نمونه در نامه سرگشاده به هويدا نوشتند:

«…
اينقدر براي ارضاء شهوات ديگران به علماء ملت و محصلين و دانشجويان فشار نياوريد،
با اسرائيل دشمن اسلام و مسلمين، آواره کننده بيشاز يک ميليون مسلم بي‌پناه، پيمان
برادري نبنديد، عواطف مسلمين را جريحه دار نکنيد، دست اسرائيل و عمال خائن آن را
به بازار مسلمين بيش از اين باز نکنيد. اقتصاد کشور را به خاطر اسرائيل و عمال آن
به خطر نيندازيد».

(27/1/46)

و
از طرف ديگر به حمايت از مجاهدات فلسطيني که براي استرداد زمينهاي اسلامي دست به
مقاومت مسلحانه زده بودند. مبادرت مي‌ورزيد. به عنوان مثال: «قبلا هم تذکر داده‌ام
که دولت غاصب اسرائيل با هدفهايي که دارد براي اسلام و ممالک مسلمين خطر عظيم دارد
و خوف آن است که اگر مسلمين به آنها مهلت دهند، فرصت از دست برود و جلوگيري از
آنها امکان‌پذير نشود و چون احتمال خطر متوجه به اساس اسلام است، لازم است بر دول
اسلامي بخصوص و بر ساير مسلمين عموما که دفع اين ماده فساد را به هر نحو که امکان
دارد بنمايند و از کمک به مدافعين کوتاهي نکنند و جايز است از محل زکوات و ساير
صدقات در اين امر مهم حياتي صرف نمايند».

(پاسخ
امام به پرسش دسته‌اي از فدائيان در 6/6/47)

امام
همچنين با مشخص کردن عوامل بوجود آورنده، اسرائيل، اين غده سرطاني در سرزمينهاي
اسلامي را چنين معرفي مي‌نمودند:

«استعمار
چپ و راست دست به دست هم داده براي نابودي ملت اسلام و کشورهاي اسلامي کوشش مي‌کنند
و در راه اسير کردن بيشتر ملتهاي مسلمان و غارت سرمايه سرشار و منابع طبيعي آنان،
با يکديگر سازش کرده‌اند. اسرائيل با تباني و همفکري دولتهاي استعماري غرب و شرق
زائيده شد و براي سرکوبي و استعماري ملل اسلامي به وجود آمد و امروز از طرف همها
ستعماگران حمايت و پشتيباني مي‌شو. انگليس و آمريکا با تقويت نظامي و سياسي و با
گذاشتن اسلحه‌هاي مرگبار در اختيار اسرائيل، آن را به تجاوزات پي در پي عليه اعراب
و مسلمين و ادامه اشغال فلسطين و ديگر سرزمينهاي اسلامي تحريص و وادار مي‌سازند و
شوروي با جلوگيري از مجهز شدن مسلمانان و با فريب و خيانت و سياست سازشکارانه،
موجوديت اسرائيل را تضمين مي‌نمايد. اگر دول اسلام و ملل مسلمان به جاي تکيه به
بلوک شرق و غرب به اسلام تکيه مي‌کردند و تعاليم نوراني و رهائي بخش قرآن ريک را
نصب عين خود قرار داده و به کار مي‌بستند، امروز اسير تجاوزگران صهيونيسم و مرعوب
فانتوم آمريکا و مقهور اراده سازکشارانه و نيرونگ بازي‌هاي شيطاني شوروي واقع نمي‌شدند».

(22/4/51)

اهداف
استعمارگران از ايجاد اسرائيل نيز اينگونه توسط امام افشا مي‌گرديد و راه حل
مقابله با آن به روشني تبيين و مورد تأکيد قرار مي‌گرفت:

«همه
بايد بدانند که هدف دولتهاي بزرگ از ايجاد اسرائيل، تنها با اشغال فلسطين پايان
نمي‌پذيرد. آنها در اين نقشه‌اند که ـ پناه بر خدا ـ تمامي کشورهاي عربي را به
همان سرنوشت فلسطين دچار کنند و امروز ما ناظر جهاد مبارزين فلسطيني در راه سپردن
سرنوشت فلسطين به فلسطيني‌ها هستيم، ناظر مجاهداني هستيم که جان بر کف به جهاد
قهرمانانه عليه اشغال و تجاوز در راه آزادي فلسطين و سرزمين‌هاي اشغال شده بپا
خاسته‌اند… آيا مسلمانان و سران کشورهاي اسلامي در چنين موقعيتي در پيشگاه خدا و
عقل و وجدان، مسؤوليت و وظيفه‌اي ندارند؟ آيا رواست که مجاهدان فلسطيني به دست
گماشتگان استعماري در مناطق زير سلطه استعمار قتل عام شوند ولي ديگران در برابر
اين جنايت سکوت کنند و حتي در بيرون راندن اين جهاد آزاديبخش از مناسبترين منطقه
سوق الجيشي خودش، با يکديگر همداستاني و توطئه کنند؟ آيا دولتهاي عربي و ساکنان
مسلمان اين مناطق نمي‌دانند که با نابودي اين جهادف ساير کشورهاي عربي از شر اين
دشمن ناپاک، روي امن و امان نخواهند ديد؟ امروز بر تمام مسلمانان عموما و بر
حکومتها و دولتهاي عربي خصوصا به خاطر حفظ استقلال خودشان لازم است که به پاسداري
و پتشيباني اين گروه مجاهد، متعهدانه اقدام کنند و از هيچ تلاشي در راه رسانيدن
اسلحه و آذوقه و ذخيره به اين مجاهدان دريغ نورزند…».

(19/8/51)

پيامها،
سخنرانيها و نامه‌هاي امام، مملو از موضعگيريهاي اينچنيني ايشان با مسأله فلسطين
اشغالي و نحوه برخورد قاطع با صهيونيستها وي هوديان حاضر در اسرائيل مي‌باشد. اگر
مدعي شويم که سراسر زندگي مبارزاتي قبل و پس از اقنلاب امام خميني(س) بر محور
مبارزه براي هدم و نابودي اسرائيل و عمال آن استوار بوده سخني به گزاف نگفته‌ايم.

مواضع
امام عليه اسرائيل در دوران پس از پيروزي انقلاب

پيروزي
انقلاب اسلامي علاوه بر دستاوردهاي فراواني که در عرصه‌هاي مختلف فرهنگي، سياسي
اجتماعي و اقتصادي ايران نصيب مردم ما نمود، ضربه مهلکي بر برنامه هاي منطقه‌اي و
جهاني استعمارگران در ارتباط با شناسايي و تثبتي اسرائيل، وارد آورد. شاه به عنوان
مهره سر سپرده‌اي که ايران را جزيره ثبات براي آمريکا و اسرائيل مي‌خواست با
مقاومتهاي مردمي روبرو شد که به واسطه اجراي سياستهاي رژيم. دين و اعتقادات مذهبي
و ملي خويش را در خطر مسخ و نابودي ديدند. التبه شايد اين نکته در تحليل تاريخ
سياسي قبل از پيروزي انقلاب محلي از اعراب داشتهب اشد که داغ نگه داشتن«تنور»
مبارزه با اسرائيل و عمال اسرائيل توسط امام و حساسيتي که امام به صورتي دائمي در
اين رابطه افکار  عمومي مسلمانان و مردم ما
را متوجه آن مي‌ساخت شايد يکي از موانع عمده طرح شنسائي اسرائيل و تثبيت آن به
حساب آيد و چه بسا اگر شاه ايران از عکس العمل امام و قيام و تظاهرات و اعتراضات
داخلي وحشت نداشت در سر ميز مذاکره ننگين کمپ ديويد يکي از پايه هاي اصلي آن پيمان
خائنانه بود.

پيروزي
انقلاب اسلامي نه تنها باعث ايراد ضربه بر چنين طرحي گرديد بلکه با توجه به
رهنمودهاي رهبر سازش ناپذيرش، اقدامات عملي در اين رابطه به انجام رسيد. رابطه
ايران انقلابي و اسلامي نه تنها با اسرائيل قطع شد و سفارتخانه آن به سفارت فلسطين
انقلابي تبديل گرديد بلکه به امر امام، دولت موقت جمهوري اسلامي ايران موظف به قطع
رابطه با مصر به دليل آنکه با قبول پيمان خائنانه کمپ ديويد عملا اسرائيل را به
رسميت شناخته بود، شد و رسما روابط ميان دو دولت قطع گرديد.

لطماتي
که اسرائيل از نظر اقتصادي، با پيروزي انقلاب متحمل شد نيز قابل محاسبه نيست.
ايران از کشوري که تمامي مصادر امورش به دست عمال صهيونيسم بود و نفت، طلاي سياه
اين مرز و بوم به ثمن بخس يا مجاني در حلقوم اقتصاد اسرائيل ريخته مي‌شد تبديل به
کشوري شد که نه تنها از روزهاي اول پيروزي آن شيروهاي لوله‌هاي حامل نفت از ايران
به اسرائيل را مسدود ساخت بلکه همه مسلمانان و مردم کشروهاي منطقه را به وحدت و
يکپارچگي براي مبارزه اي جدي و همه جانبه بمنظور هدم و نابودي اسرائيل دعوت مي‌نمايد:

«اين دولتها هيچگاه به فكر امت‌ها نيستند، امت‌ها خودشان
بايد به فكر خودشان باشند. اگر بنا بود ما بنشينيم تا دولتها براي ما كاري بكنند،
باز هم الآن شاه بر ما حكومت مي‌كرد و همان عقب ماندگي را داشتيم، ولي ما به قدرت
ايمان با ابر قدرتها مبارزه كرده و دست اينها را كوتاه كرديم، شما اگر بخواهيد به
مشكلات خود پيروز بشويد، اگر بخواهيد بيت المقدس را نجات بدهيد، اگر بخواهيد
فلسطين را نجات بدهيد اگر بخواهيد مصر را نجات بهدي و اگر بخواهيد ساير ممالك عربي
را نجات بدهيد، بايد ملت‌ها قيام بكنند، ملتها بايد ننشينند، چرا كه دولتها روي
مسائلي كه براي خودشان صرفه دارند عمل مي‌كنند».

(فروردين 58)

«اگر مسلمين مجتمع بودند هر كدام يك سطل آب به اسرائيل مي‌ريختند
او را سيل مي‌برد، معذلك در مقابل او زبون هستند. معما اين است كه با اينكه اينها
را مي‌دانند چرا به علاج قطعي كه آن اتحاد و اتفاق است روي نمي‌آورند؟ چرا توطئه‌هايي
كه استعمارگرها براي تضعيف آنها به كار مي‌برند، آن توطئه‌ها را خنثي نمي‌كنند؟
آيا اين معما چه وقت بايد حل شود؟ و پيش كي بايد حل بشود؟ اين توطئه را كي بايد
خنثي كند؟ غير از دولتهاي اسلام و ملتهاي مسلمين؟»

(25/5/58)

«بياييد متحد شويم و دست جنايتكاران چپ و راست را كه در رأس
آن آمريكاست قطع نموده و اسرائيل را از ريشه بركنيم و حق مردم فلسطين را به خودشان
بسپاريم».

(11/8/58)

اينها و دهها و صدها جملاتي از اين دست روشنگر موضع امام پس
از پيروزي انقلاب اسلامي در برابر رژيم اشغالگر قدس است. از ديگر اقدامات عملي و
جاودان امام در اين رابطه، اعلام آخرين جمعه مبارك رمضان به عنوان روز جهاني قدس
مي‌باشد:

«هر كس بايد خودش قيام، مسلمين بايد خودشان قيام كنند در
مقابل اينها، دنبال اين نباشند كه دولتهايشان يك كاري بكنند، دولتها كاري نمي‌كنند،
خودشان بايد بكنند، … بايد آقايان توجه كنند، تمام مسلمين توجه بكنند روز قدس
روزي است كه بايد تمام ملتهاي اسلام با هم توجه بكنند و اين روز را زنده نگه
دارند. اگر يك هياهويي از تمام ملتهاي مسلمين بلند بشود، روز جمعه آخر ماه مبارك
كه روز قدس است همه ملتها قيامب كنند، همين كه حالا همان تظاهرات، همين راهپيمايي‌ها
را بكنند اين مقدمه ميشود از براي اينكه انشاءالله جلوي اين مفدسني را بگيريم و
كلك اينها از بلاد اسلام كنده بشود. ما، هي سست مي‌گيريم، مسلمانها هي سست مي‌گيرند،
ملتها بي‌طرف مي‌مانند كم قيام مي‌كنند نهضت مي‌كنند كم تظاهر مي‌كنند راجع به اين
امور. اسرائيل وقتي كه ديد ملتها با هم مخالف هستند و دولت مصر هم كه همراه اوست
برادر است و عراق هم كه با اينها برادر هست وقتي اين چيزها را ديد هي قدم به قدم
پيش مي‌رود و شما مطمئن باشيد كه اگر سست بگيريد، اينها تا فرات ميخواهند بروند
اينها همه اينجا را ملك خودشان مي‌گويند هست شما بايد محكم بايستيد مقابل اينها».

(15/5/59)

البته در اين ميان عمال اسرائيل نيز بيكار ننشسته و به
انحاء گوناگون ضربه زدن بر ايران اسلامي و خط امام را در دستور كار خود قرار داده
بودند و از همه نيرنگهاي آنان پيچيده‌تر، حركت آخوندهاي درباري بود. يكي از
اقدامات امام در طول سالهاي بعد از پيروزي انقلاب مقابله با سمپاشي‌ها و تفرقه‌افكني‌هاي
اين عمال اجانب بود كه خود بحثي مفصل و جداگانه را طلب مي‌كند.

افشاي طرح خائنانه فهد در برسميت شناختن اسرائيل نيز از
ديگران اعمال امام در اين رابطه به حساب مي‌آيد:

«ملت ايران همچون ساير مسلمانان جهان در مقابل مشكلات و
خطرهايي كه براي اسلام در دست اجراست، در پيشگاه خداي قادر مسئول است و امروز از
خطرناكترين امور طرح«كمپ ديويد» و طرح«فهد» است كه اسرائيل و جنايات او را تحكيم
مي‌كند… من طرفداري از طرح استقلال اسرائيل و شناسائي او را براي مسلمانان يك
فاجعه و براي دولتهاي اسلامي يك انفجار مي‌دانم و مخالفت با آن را يك فريضه بزرگ
اسلام مي‌شمارم».

(15/3/61)

نشان دادن راه صحيح مبارزه به فلسطيني‌ها و متوجه ساختن
سران فلسطيني از دامهايي كه قدرتهاي بزرگ براي انحراف آنان از مسير صحيح مبارزه
تدارك ديده بودند از جمله اقدامات مهم امام در زمينه مبارزه با اسرائيل غاصب به
شمار مي‌آيد:

«من به سران فلسطيني نصيحت مي‌كنم كه دست از رفت و آمدهاي
خودشان برداشته و با تكاء به خداوند متعال، مردم فلسطين و اسلحه خويش تا حد مرگ با
اسرائيل بستيزند، چرا كه اين رفت و آمدها موجب مي‌شود كه ملتهاي مبارز از شما
دلسرد شوند. شما اطمينان داشته باشيد كه نه شرق به درد شما مي‌خورد و نه غرب. با
ايمان بر خدا و تكيه بر سلاح با اسرائيل بجنگيد».

(25/4/61)

«دفاع از نواميس مسلمين و دفاع از بلاد مسلمين و دفاع از
همه حيثيات مسلمين امري است لازم و ما بايد خودمان را براي مقاصد الهي و دفاع از
مسلمين مهيا كنيم. و خصوص در اين شرايطي كه فرزندان واقعي فلسطين اسلامي و لبنان
اسلامي، يعني حزب الله و مسلمانان انقلابي سرزمين غصب شده و لبنان با نثار خون و
جان خود فرياد«يا للمسلمين» سر مي‌دهند، با تمام قدرت معنوي و مادي در مقابل
اسرائيل و متجاوزين بايستيم در مقابل آن همه سفاكي‌ها و ددمنشي‌ها مقاومت و
پايمردي كنيم و به ياري آنان بشتابيم و سازشكاران را شناسايي و به مردم معرفي
كنيم».

(در ديدار با اعضاي حزب الله لبنان و… 9/12/66)

جايگاه اسرائيل از نظرگاه ابر قدرتها و موضع امام در اين
باره

نكته‌اي كه لازم است در پايان اين بحث به آن اشاره شود
اينكه بعضي‌ها عنوان مي‌كنند با توجه به فراگيري جهاني سياست تنش‌زدايي و نيز
برقراري نظم نوين جهاني وضعيت و موقعيت اسرائيل دچار تغيير و تحولاتي شده يا خواهد
شد. اين نظريه همان مطلبي است كه قدرتهاي جهاني قصد دارند به وسيله بوقهاي
تبليغاتي‌شان به كشورهاي جهان سوم خصوصا مسلمان حقنه نمايند و القاء كنند. در
شرايط كنوني آمريكا و شوروي و… براي شناسايي و تثبيت اسرائيل به توافق رسيده‌اند
و مزدوران آمريكا همچون فهد، حسين اردني، حسني مبارك، آل صباح كويتي، شاه حسن
مراكشي و… از يكطرف و وابستگان به شوروي همچون حافظ اسد و… از سوي ديگر قصد
اعلام پذيرش به رسميت شناختن اسرائيل را دارند. در چنين اوضاعي وجود طرز تفكري در
درون جامعه اسلامي ايران به خصوص در برخي پستهاي حساس وزارتخانه، كه معتقد به نظر
امام در مورد محو و نابودي كامل اسرائيل از صفحه روزگار نباشد، نه تنها چهره
انقلاب ما را در نزد مسلمانان و مستضعفين عالم مخدوش مي‌نمايد بلكه خداي ناكرده
موجب تخطي از اوامر امام در اين رابطه و قرار گرفتن در چارچوب نظم جهاني مطلوب ابر
قدرتها يعني حركت در جهت شناسايي و تثبيت اسرائيل غاصب يا حداقل بي‌تفاوتي در
برابر آن مي‌گردد.

به عنوان هشدار به اين ساده انديشان ـ اگر نگوييم وابستگان!
ـ در پايان جملات جاودانه امام خميني(سلام الله عليه) را در اين باره يادآوري كرده
و اعلام مي‌نمائيم كه هرگونه تخطي از اين فرامين روشن عواقب سوء و مصيبت‌باري را
متوجه ايران و جهان اسلام خواهد نمود.

امام در پيام تاريخي فرياد برائت 6/5/66 استراتژي اسلام ناب
محمدي(ص) در قبال مسأله فلسطين را اينگونه تبيين فرمود:

«ملتهاي مسلمانب ايد به فكر نجات فلسطين باشند و مراتب
انزجار و تنفر خويش را از سازشكاري و مصالحه رهبران ننگين و خود فروخته‌اي كه به
نام فلسطين، آرمان مردم سرزمينهاي غصب شده و مسلمانان اين خطه را به تباهي كشيده‌اند
به دنيا اعلام، و نگذارند اين خائنان بر سر ميز مذاكره‌ها و رفت و آمدها، حيثيت و
اعتبار و شرافت ملت قهرمان فلسطين ـ را ـ خدشه‌دار كنند، كه اين انقلابي نماهاي كم
شخصيت و خود فروخته به اسم آزادي قدس به آمريكا و اسرائيل متوسل شده‌اند. عجبا كه
هر روز از فاجعه خونبار غصب فلسطين بيشتر مي‌گذرد، سكوت وس ازش سران كشورهاي
سالامي و طرح مماشات با سارائيل غاصب بيشتر و حتي از تبليغت و شعار رهايي بيت
المقدس هم خبري به گوش نمي‌رسد و اگر دولت و مردم كشوري همانند ايران كه خود نيز
در حالت دفع تجاوز و جنگ و محاصره است، به پشتيباني از مردم فلسطين برخاسته و
فرياد مي‌زند، اور ا محكوم مي‌كنند و حتي از اينكه يك روز هم به نام«قدس» برگزار
شود، وحشت نموده‌اند. نكند كه اينان تصور كرده‌اند كه گذشت زمان، سيرت و صورت
جنايتهاي اسرائيل و صهيونيزم را دگرگون ساخته است و گرگهاي خون آشام صهيونيزم از
فكر تجاوز و غصب سرزمين‌هاي از نيل تا فرات دست برداشته‌اند؟!

مسئولين محترم كشور ايران و مردم ما و ملتهاي اسلامي از
مبارزه با اين شجره خبيثه و ريشه كن كردن آن، دست نخواهند كشيد و به ياري خداوند
تعالي از قطرات پراكنده پيروان اسلام و توان معنوي امت محمد(ص) و امكانات كشورهاي
اسلامي بايد استفاده كرد و با تشكيل هسته‌هاي مقاومت حزب الله در سراسر جهان،
اسرائيل را از گذشته جنايت‌بار خود پشيمان و سرزمينهاي غصب شده مسلمانان را از
چنگال آنان خارج كرد. من همان گونه كه بارها و در سالهاي گذشته، قبل و بعد از
انقلاب، هشدار داده‌ام مجددا خطر فراگيري غده چركين، و سرطاني صهيونيزم را در
كالبد كشورهاي اسلامي گوشزد مي‌كنم و حمايت بي‌دريغ خود و ملت و دولت و مسئولين
ايران را از تمامي مبارزات اسلامي ملتها و جوانان غيور و مسلمان در راه آزادي قدس،
اعلام مي‌نمايم و از جوانان عزيز لبنان كه موجب سرافرازي امت اسلام و خواري و ذلت
جهانخواران گرديده‌اند، تشكر مي‌كنم و براي موفقيت همه عزيزاني كه در داخل
سرزمينهاي اشغالي و يا در كنار اين كشور غصب شده، با تكيه به سلاح ايمان و جهاد به
اسرائل و منافع آن ضربه مي‌زنند دعا مي‌كنم و اطمينان مي‌دهم كه ملت ايران، شما را
تنها نخواهد گذاشت. به خداي تعالي توكل كنيد و از قدرت معنوي مسلمانان و با سلاح
تقوا و جهاد و صبر و مقاومت بر دشمنان حمله ببريد كه: ان تنصروا الله ينصركم و
يثبت اقدامكم».

و السلام

 

/

جايگاه مجلس در نظام اسلامي

جايگاه
مجلس در نظام اسلامي

قسمت
بيست و سوم

حجة
الاسلام و المسلمين اسدالله بيات

مسئوليت
نمايندگان مردم

تحليل
منطقي و حقوقي از نمايندگي مجلس شوراي اسلامي با توجه به اختيارات وسيع و گسترده‌اي
که مجلس شوراي اسلامي دارد و اهم آنها را در صفحات گذشته بيان کرديم نشان دهنده
اين است که نمايندگان مجلس شوراي اسلامي داراي وظاف سنگين و مسئوليتهاي بزرگي مي‌باشند
و اين وظايف و مسئوليتها از ناحيه ملت انقلابي و متعهد به اسلام در عهده آنان
گذاشته شده است و نوعي معاهده ميان مردم و نمايندگانشان برقرار شده است بر اين که
مردم به آنان راي داده و مقداري از اختياراتشان را به آن تفويض نموده و از طرف
مردم تصميماتي مناسب با مصالح آنان بگيرند بالطبع از طرف نمايندگان نيز تعهد صورت
گرفته است که از اهداف و آرمانها و ايده‌هاي مردم بصورت اميني عادل و صادق دفاع
نمايند و يک ذره بخاطر بعضي از صلاح انديشيها از مصالح مردم غفلت ننمايند و لذا هم
بايد مصالح مردمي را مدنظر قرار داده و جانب مردم را بر مصالح فردي و شخصي و گروهي
ترجيح دهند و هم بايد اصول ارزش انقلاب و اسلام را که خونهاي مقدس مردم ما در راه
تحقق آنها در اين ميهن اسلامي به زمين ريخته است مورد توجه قرار داده و در ابقاع و
زنده نگهداشتن آنها کمال جديت و تلاش را از خود نشان دهند و با کمال هوشياري و
عبرت گرفتن از خيانتهاي مجالس گذشته به آرمانهاي مردم شريف و عزيز ما در ايران
اسلامي بالخصوص در دوران حکومت ظالمانه رضا خان و محمدرضا خان دقت نمايند و راه‌هاي
نفوذ دشمنان اسلام و قدرتهاي بزرگ جهاني و اذناب آنان به ويژه آمريکاي غارتگر را
مسدود کرده و با تکيه بر اصول محکم اسلام ناب محمد(ص) و وحي آسماني در قانون‌گذاري
و سياست گذاري‌هاي فرهنگي و سياسي و اجتماعي و توليدي و صنعتي زمينه سيادت و
استقلال و خود کفائي کشور را بنحو احسن تأمين و تحصيل نمايند و لحظه به لحظه مردم
را در جريان کارها و مذاکرات خودشان قرار داده و در ارتقاء اطلاعات و آگاهي‌هاي
مردم بکوشند چون هر اندازه مردم در جريان کارها قرار گيرند همان اندازه جلو نفوذ
دشمنان اسلام و انقلاب بسته شده از توطئه‌چيني و تخريب‌باز مي‌مانند و بهمين جهت
نماينده در عين اينکه نماينده يک منطقه بوده و از يک جاي خاص و جغرافياي مخصوص
انتخاب مي‌شود در برابر تمام ملت مسئول بوده و هر حادثه‌اي در هر جاي کشور رخ بدهد
و حق اظهار نظر داشته و مي‌تواند موضوع را پيگيري و تعقيب نمايد.

در
اصل 84 چنين آمده است: هر نماينده در برابر تمام ملت مسئول است و حق دارد در همه
مسايل داخلي و خارجي کشور اظهار نظر نمايد.

و
در اين اظهار نظر بخاطر اينکه در ارتباط با وظايف نمايندگي و مصالح ملت بوده و
براي دفاع از وظيفه وآرمانهاي مردم بوده است نمايندگان آزادند و هيچکس حق ندارد
آنان را تحت تعقيب قرار دهد.

اصل
86 چنين است: نمايندگان مجلس در مقام ايفاي وظائف نمايندگي در اظهار نظر و رأي خود
کاملا آزادند و نمي‌توان آنها را به سبب نظراتي که در مجلس اظهار کرده‌اند يا
آرائي که در مقام ايفاي وظايف نمايندگي خود داده‌اند تعقيب و يا توقيف کرد.

و
در اصل 69 درباره علني بودن مذاکرات چنين آمده است:مذاکرات مجلس شوراي اسلامي بايد
علندي باشد و گزارش کامل آن از طريق راديو و روزنامه رسمي براي اطلاع عموم منتشر
شود. در شرائط اضطراري، در صورتيکه رعايت امنيت کشور ايجاب کند، به تقاضاي رئيس
جمهور يا يکي از وزراء يا ده نفر از نمايندگان، جلسه غير علني تشکيل مي‌شود.
مصوبات جلسه غير علني در صورتي معتبر است که با حضور شوراي نگهبان به تصويب سه
چهارم مجموع نمايندگان برسد. گزارش و مصوبات اين جلسات بايد پس از برطرف شدن شرايط
اضطراري براي اطلاع عموم منتشر گردد.

حضرت
امام(س) درباره اهميت نمايندگي و مسئوليت سنگين آنان در حراست و حفاظت از مصالح
مردم و مرزهاي اعتقادي و آرماني مردم مسلمان و انقلابي ايران اسلامي چنين مي‌فرمايد:

«اکنون
که با عنايت پروردگار و همت ملت عظيم الشأن سرنوشت کشور به دست مردم افتاد و وکلا
از خود مردم و با انتخاب خودشان بدون دخالت دولت و خان‌هاي ولايات به مجلس شوراي
اسلامي را يافتند و اميد است که با تعهد آنان به اسلام و مصالح کشور جلوگيري از هر
انحراف بشود.

وصيت
اينجانب به ملت در حال و آتيه آن است که با اراده مصمم خود تعهد خود به احکام
اسلام و مصالح کشور در هر دوره از انتخابات وکلاي داراي تعهد به اسلام و جمهوري
اسلامي که غالبا بين متوسطين جامعه و محرومين مي‌باشند و غير منحرف از صراط مستقيم
به سوي غرب يا شرق و بدون گرايش به مکتبهاي انحرافي و اشخاص تحصل کرده و مطلع بر
مسائل روز و سياستهاي اسلامي به مجلس بفرستند و به جامعه محترم روحانيت خصوصا
مراجع معظم وصيت مي‌کنم که خود را در مسائل جامعه خصوصا مثل انتخاب رئيس جمهور و
وکلاي مجلس کنار نکشند و بي‌تفاوت نباشند. همه ديدي و نسل آتيه خواهد شنيد که دست
سياست بازان پيرو شرق و غرب، روحانيون را که اساس مشروطيت را با زحمات و رنج‌ها
بنيان گذاشتند از صحنه خارج کردند و روحانيون نيز بازي سياست بازان را خورده و
دخالت در امور کشور و مسلمين را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به دست غرب
زدگان سپردند و به سر مشروطيت و قانون اساسي و کشور و اسلام آن آوردند که جبرانش
احتياج به زمان طولاني دارد».

کساني
که اهل مطالعه بوده و با تاريخ مشروطيت مقداري آشنائي دارند بخوبي مي‌دانند اگر
رهبري و مقاومت روحانيت معظم نبود، اگر مردم انقلابي و مسلمان ايران اعتمادي به
آنان نداشتند و اگر حمايت و هدايت عالمان بزرگ[1]
اسلامي تهيه و تنظيم گرديده بود به عنوان متمم به قانون اساساي الحاق مي‌گرديد و
با تلاش آنان مشروطيت تحقق پيدا کرد و فرمان تشکيل مجلس شوراي ملي از طرف مظفر
الدين شاهص ادر گرديد و ملت ايران با رهبري علماء بزرگ مانند سيد محمد طباطبائي و
بهبماني و ديگران از علماء تبريز و کرمان و جاهاي ديگر پيروز شدند و اساس مشروطيت
را بناء نهادند اما ايادي مرموز و وابسته به خارج بالخصوص وابستگان به انگليس
بتدريج شروع کردند مشروطيت را از درون تهي کردند و علماء را مورد بي‌مهري قرار
دادند و همان نظام استبداد را در قالب مشروطيت به خورد مردم دادند و نه از مشروطيت
خبري شد و نه از قانون اساسي و نه از متمم آن بالخصوص در دوران رضا خان و محمدرضا
خان که در واقع مردم اصلا بحساب نمي‌امدند و انتخابات مفهوم درست و حقيقي نداشت و
با هياهو در ايام انتخابات افرادي را با تطميع و تهديد به خيابانها ميريختند و
هرکس را مي‌خواستند از صندوقها نام وي را در مي‌آوردند و عمدتا خانها و فلان ادوله‌ها
و زراندوزان وس رمايه‌دارن گردن کلفت اسمشان از صندوقها بيرون مي‌آمد و لذا اکثر
آنان بجاي اينکه از منافع مردم و مصالح ملي دفاع و حمايت نمايند از منافع شرق و
غرب و استعمارگران خارجي دفاع مي‌کردند و در واقع مجلس شوراي ملي براي توجيه
غارتگريها و سلطه‌جوئي چپاولگري استعمارگري خارجي بود و اگر مشروطه‌خواهان در آخر
در صحنه حاضر بودند و علماء راستين و مبارز بصورت مستمر در کنار مردم و نظام
مشروطه مي‌ماندند و جلو نفوذ غرب‌زدگان را مي‌گرفتند و با انتخابات آزاد نمايندگان
واقعي مردم و آشنا به مسائل زمان راه به مجلس پيدا مي‌کردند به سر مشروطه و ملت و
ايران اسلامي و قانون اساسي نمي‌آمد آنچه کهآمد و باين زوديها نيز قابل ترميم و
جبران نمي‌باشد و بهمين جهت ملت انقلابي و نمايندگان واقعي مردم مسلمان و انقلابي
و علماء و روحانيون حاضر در صحنه و مقاوم و مبارز بايد مواظب اوضاع بوده و با
هوشياري و دفت کامل جريانات انحرافي و خزنده نشأت گرفته از وابستگي‌هاي فکري و کج‌انديشي
و تهجر و گرايش به اسلام آمريکائي وس رمايه‌دار يرا زير نظر داشته با برخورد اصلي
و دقيق و حساب شده جلو آنها را گرفته و عرصه را براي آنان تنگ کرده و نگذارند آنان
موذيانه و بصورت غير مرئي و يا مرئي و آشکار مسير انقلاب و اصولي ارزشي انقلابي و
بطور خلاصه خط امام(س) را که همان اسلام ناب محمدي(ص) است منحرف سازند و به سر
انقلاب اسلامي بياورند آن را که نبايد بياورند.

در
اينجا کلام امام(س) را با دفت از نظرمان مي‌گذرانيم:

«اکنون
که بحمدالله تعالي موانع رفع گرديده و فضاي آزاد براي دخالت همه طبقات پيش آمده
است، هيچ عذري باقي نمانده و از گناهان بزرگ نابخشودني، مسامحه در امر مسلمين است.
هرکس به مقدار توانش و حيطه نفوذش لازم است در خدمت اسلام و ميهن باشد و با جديت
از نفوذ و وابستگان به دو قطب استعمارگر و غرب يا شرق‌زدگان و منحرفان از مکتب
بزرگ اسلام جلوگيري نمايند و بدانند که مخالفين اسلام و کشورهاي اسلامي که همان
ابر قدرتان چپاولگر بين‌المللي هستند با تدريج و ظرافت در کشور ما و کشورهاي
اسلامي ديگر رخنه و با دست افراد خود ملتها، 
کشورها را به دام استثمار مي‌کشانند. بايد با هوشياري مراقب باشيد و با
احساس اولين قدم نفوذي به مقابله برخيزيد و به آنان مهلت ندهيد. خدايتان يار و
نگهدار باشد و از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در اين عصر و عصرهاي آينده مي‌خواهم
که اگر خداي نخواسته عناصر منحرفي با دسيسه و بازي سياسي وکالت خود را به مردم
تحميل نمودند، مجلس اعتبارنامه آنان را رد کنند و نگذارند حتي يک عنصر خرابکار
وابسته به مجلس راه يابد و به اقتليتهاي مذهبي رسمي وصيت مي‌کنم که از دوره‌هاي
رژيم پهلوي عبرت بگيرند و وکلاي خود را از اشخاص متعهد به مذهب خود و جمهوري
اسلامي و غير وابسته بقدرتهاي جهان خوار و بدون گرايش به مکتبهاي الحادي و انحرافي
و التقاطي انتخاب نمايند. و از همه نمايندگان خواستارم که با کمال حسن نيت و
برادري با هم مجلسان خود رفتار و همه کوشا باشند که قوانين خداي نخواسته از اسلام
منحرف نباشد و همه به اسلام و احکام آسماني آن وفادار باشيد تا بسعادت دنيا و آخرت
نايل آييد».

آري
معمار اصلي و بوجود آورنده انقلاب اسلامي نگراني عميق خود را نسبت بآينده آن ابراز
و شديدا در فکر کنترل و سلامت و ادامه صحيح و کامل انقلاب اسلامي ميباشد و نهادها
و ارگانهاي ذيربط به انقلاب را مورد خطاب و توجه قرار داده و با توجه به نقش هر
کدام از آنها تمهيدات و پيش‌بيني‌هاي لازم و ضروري را بعمل اورده و آنها را از اين
موضوع مطلع فرموده و تحذير ميفرمايد مبادا در اثر غفلت و نفوذ افراد ليبرال و
ناسالم و منحرف و سازش کار و التقاطي و وابسته بيکي از قدرتهاي شيطاني جهاني از ما
بيگانگان از طريق آن زمينه‌هائي را فراهم نمايند و بتدريج شرايط را براي حضور
دوباره غارتگران بين‌المللي در ميدان سياسي و فرهنگي و اقتصادي کشور اسلامي ما
فراهم نمايند و مردم را با تزريق فرهنگ ابتذال و غير اسلامي از هويت اسلامي
انقلابي خودشان دور ساخته و از ماهيت خودشان بيگانه سازند و به سر امت اسلام و
قرآن همان را بياورند که بناء نبود آن بيايد و لذا ميفرمايد يکي از مهمترين و
تعيين کننده ترين نهادها مجلس شوراي اسلامي است و نمايندگان مجلس با توجه باينکه
داراي پشتوانه محکم و قوي مردمي هستند و از امکانات فراوان برنامه‌ريزي و قانون‌گذاري
برخوردارند و سياست‌گذاري کلي و کلان نظام در دست آها است و ميتوانند در خيلي از
مسائل و جريانات فعالانه شرکت کرده و نقش خويش را ايفاء نمايند. بايد مواظبت کنند
افراد ناصالح و وابسته به اين نهاد مقدس و مهم راه پيدا نکنند تا زمينه انحراف و
وابستگي بديگران و کشورهاي سلطه طلب و سلطه‌جو را فراهم ننمايند و بلکه الي الأبد
راههاي نفوذ اجانب را بيان کشور اسلامي و سراسر دنيا اسلام و جهان سوم مسدود
نمايند و ملتي مستقل و متکي بر اراده نشئت گرفته از معرفت و آگاهي و ايمان به
ارزشهاي الهي و انساني بوجود آورند تا مصداق حقيقي و کامل«کانهم بنيان مرصوص» در
مقابل بحرانها و حوادث گوناگون ايستادگي کرده و در مقابل مطامع و خواسته‌هاي
نامشروع دشمنان خدا به زانو درنيايند.

امام
و شوراي نگهبان

شما
ميدانيد رابطه مجلس شوراي اسلامي با شوراي نگهبان مانند رابطه دو قوه مستقل و حتي
غير مستقل نميباشد طوريکه شوراي نگهبان در مقابل مجلس شوراي اسلامي يک نهادي
جداگانه و غير وابسته و تصميم گيرنده مؤثر محسوب گردد نه اينطور نميباشد بلکه طوري
با هم مرتبط و پيوسته بهم ميباشند مجلس شوراي اسلامي بدون شوراي نگهبان قانونيت
ندارد مگر در موارديکه در خود قانون اساسي تصرحي بآن شده است و آن موارد هم خيلي
کم هست و شوراي نگهبان نيز بدون مجلس شوراي اسلامي تحقق خارجي نخواهد يافت و اثر
وجودي و قانوني هم نخواهد داشت زيرا که اگرچه شش نفر از آنان را مقام ولايت و
رهبري منصوب مينمايد ليکن شش نفر ديگر آنان را مجلس شوراي اسلامي بايد انتخاب
نمايد بنابراين هر دوي اين دو نهاد آنقدر با هم مرتبط و متصل هستند که در واقع قوه
مقننه عبارت است از مجلس شوراي اسلامي همراه با شوراي نگهبان و اين مجموعه بعنوان
قوه مقننه ناميده ميشوند و نقش اساسي شوراي نگهبان در قانون اساسي و ديدگاه حضرت امام
نقش بسيار حساس و تعيين کننده است علاوه بر اينکه نظارت بر انتخابات مجلس شوراي
اسلامي و مجلس خبرگان و رياست جمهوري و و.. را بعهده دارند و تفسير قانون اساسي با
آن ميکانيزمي که در قانون اساسي پيش‌بيني کرده است به عهده آنان است.

تشخيص
مغايرت مصوبات قانوني و عدم مغايرت آنها با شريعت اسلام و قانون اساسي نيز به عهده
آنها است و لذا بايد اعضاء شوراي نگهبان داراي اوصاف و ويژگيهائي باشند تا بتوانند
اين مسئوليت سنگين و بزرگي را که به عهده آنان قرار داده شده است بنحو احسن و
شايسته انجام دهند و در عين اينکه نگذارند کوچکترين انحراف و اعوجاجي از صراط
مستقيم فقه اسلامي بوجود آيد متوجه شرايط خاص زماني و مکاني و اوضاع و احوال جهاني
هم باشند تا مبادا در اثر بي‌توجهي بآنها و حوادث واقعه و شرايط طاري زماني و
مکاني و بي‌اعتنائي بمصالح جامعه، احکام اسلامي از عهده حل مشکلات و معضلات
اجتماعي و سياسي و اقتصادي برنيايد و ضعف و ناتواني دستگاههاي دست اندر کار و
اجرائي و قضائي و قانون‌گذاري بحساب اسلام و احکام نوراني اسلام و قرآن گذاشته شود
العياذ بالله در اين دنياي نامردمي که راهي براي نجات و رهائي بشر از اغلال و
زنجيرهاي اسارت بردگي جز عبوديت الهي و اسلام عزيز وجود ندارد قضاوت عمومي اين شود
که اسلام از حل مسال روزه مره عاجز و ناتوان بوده و براي اداره جامعه کافي نميباشد
بنابراين با توجه به سخنان بلند حضرت امام(س) و اصول قانون اساسي مسايل و موضوعات
مختلف که در ارتباط با جايگاه و وظايف و اوصاف شوراي نگهبان ميباشد بترتيب مورد
بررسي قرار ميگيرد.

ادامه
دارد

 



[1]– علاقمندان مي‌توانند در کتاب نقش روحانيت پيش رو در جنبش
مشروطيت از صفحه 334- 356 و کتاب تاريخ مشروطيت ايران جلد 1- صفحه 125 و فصل سوم
کتاب تقي‌زاده را مطالعه نمايند.

/

حسين(ع) احيا کننده مکتب

حسين(ع) احيا کننده مکتب

امام
حسين(ع):

«فلعمري
ما الإمام الا العامل بالکتاب و القائم بالقسط و الدائن بدين الحق».

به
جان خودم سوگند امام نيست جز کسي که به کتاب(قرآن) عمل کند و عدل و داد را شيوه
حکومتي خود قرار دهد و به دين حق الهي پايبند باشد.

امام
حسين(ع):

«لا
والله لا أعطيهم بيدي إعطاء الذليل و لا أفر فرار العبيد».

نه
بخدا قسم، من دست ذلت‌ و خواري به اين ناپاکان نخواهم داد و مانند بندگان از آنها
فرار نمي‌کنم.

انقلابي
که حسين بن علي سلام الله عليه با شهادت خود و يارانش ايجاد کرد، شايد پس از وفات
پيامبر اکرم(ص) تا امروز، مهمترين رويداد در تاريخ اسلام باشد، زيرا انگيزه اين
انقلاب خونين، بازگشت محتوا به اسلام محمدي بود که د راثر به حکومت رسيدن غاصبان
اموي، جز نامي از اسلام نمانده بود و رفته رفته با طغيان فزون از حد يزيد لعنة
الله عليه، مي‌رفت که اين نام هم به فراموشي سپرده شود و فرهنگ بي‌فرهنگي جاهليت
توسط نوه ابوسفيان بر جامعه اسلامي حاکم گردد.

بنابراين،
اگر ما انقلاب حسيني را تنها از يک بعد و آن هم بعد مبارزه با سلطان ظالم بنگريم،
ابعاد ديگر اين انقلاب همچنان ناشناخته مي‌ماند. ما وقتي مي‌توانيم به اهميت اين
انقلاب خونين پي ببريم که قبلا انگيزه بعثت حضرت رسول(ص) را دريابيم و سپس با
کنجکاوي پيرامون وضعيت حکومتي بني‌اميه و انگيزه‌هاي کوتاه مدت و دراز مدت سياسي
معاويه و يزيد در منهدم کردن اساس حکومت حضرت رسول(ص)، به اين حقيقت مهم دست
يابيم.

برنامه
انقلابي امام حسين(ع)

هنگامي
که حضرت سيد الشهدا از مکه خارج شد و روانه کوفه گرديد، ضمن وصيتهايش به برادرش
محمد بن حنفيه، انگيزه قيام و نهضت خود را چنين بيان فرمود:

«اني
لم أخرج أشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، و انما خرجت لطلب الإصلاح في أمة
جدي؛ أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسير بسيرة جدي و أبي علي بن ابي
طالب فمن قبلني بقبول الحق فالله أولي بالحق و من رد علي هذا، أصبر حتي يقضي الله
بيني و بين القوم و هو خير الحاکمين».

من
نه از روي هواپرستي و خودخواهي و جاه طلبي و فساد و ستمگري، خارج شدم بلکه انگيزه
قيام و حرکت من، اصلاح طلبي در امت جدم مي‌باشد؛ مي‌خواهم امر به معروف و نهي از
منکر کنم و به روش جدم و پدرم علي بن ابي طالب(ع) گام بردارم؛ پس هر که مرا
پذيرفت، خداوند سزاوارتر به حق است و هر که ما را رد کرد و با من مخالفت ورزيد،
صبر مي‌کنم تا خداوند بين من و اين قوم داوري کند و خدا بهترين داوران است.

اين
اعلام قيام، شکل و روش برنامه سياسي انقلاب ابي عبدالله(ع) را مشخص مي‌سازد. حال
بايد ديد اين روش و سيره‌اي که امام از آن نام مي‌برد چه روش و چه سيره‌اي است. و
انگيزه دعوت پيامبر«ص» و علي(ع) چه بوده است.

شايد
مهمترين انگيزه دعوت حضرت رسول(ص) سازي انسان‌ها از قيد و بندهاي مادي و عبوديت
انسان‌ها و بت‌هاي جاهلي و بت‌هاي بصورت انان که از بتهاي جاهليت بمراتب بدتر و
پليدتر است و رهائي از هرچه جز خداي باشد که انسان در زندگي خود، جز معبود واقعي
حقيقي را نشناسد و به ديگر ارباب‌ها پشت کند«أرباب متفرقون خير ام الله الواحد
القهار».

و
حسين(ع) با شناساندن حکومت بني اميه که حکومت را از انگيزه الهيش بيرون آورده و آن
را به صورت استبدادي و ديکتاتوري در آورده بودند و امت مسلمان را مانند برده‌هاي
خود فرض مي‌کردند، مردم را از اطاعت اين مشرکان باز داشته و به اطاعت خداوند وا مي‌دارد
و راه رسيدن به حکومت الله را در قيام عليه ستمگران زمان اعلام مي‌کند و مي‌فرمايد:

«اي
مردم، همانا رسول خدا مي‌فرمايد: [من راي سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله ناکثا
لعهد الله مخالفا لسنة رسول الله يعلم في عباده بالاثم و العدوان، فلم يغير عليه
بفعل و لا قول، کان حقيقا علي الله أن يدخله مدخله] هر که سلطان ستمگري را ببيند
که حرام خدا را حلال کرده، پيمان و عهد او را شکسته، با سنت رسول خدا مخالفت نموده
و در بين بندگان خدا، با ظلم و حق کشي حکومت مي‌کند، پس عليه او با رفتار و يا
گفتار قيام نکند، سزاوار است که خدا او را با همان ستمگر ظامل محشور فرمايد.»

سپس
اين روايت را منطبق با زمان خود چنين بيان مي‌فرمايد:

«اکنون(اين
يزيديان) اطاعت خدا را رها کرده و به فرمان شيطان گردن نهاده‌اند و فساد و تباهي
را بر ملا و آشکار ساخته‌اند و حدود خدا را پايمال کرده‌اند و بيت المال را به
ناحق تصرف کرده‌اند و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام نموده‌اند…»

و
بدينسان هدف از قيام خود را با کمال وضوح و روشني اعلام کرده و مخالفت با حکومت
ظالمانه يزيد را تا تحقق اهداف پيامبر اکرم و پدرش علي بن ابي طالب آشکار مي‌سازد؛
خواه در اين راه به حکومت که از آن او است و مخصوص او است دست يابد و خواه در اين
راه به شهادت برسد که از ريختن خونش، قيام جلوه‌اي ديگر به خود خواهد گرفت و آگاهي
در مردم بيشتر خواهد شد و براي انتقام از يزيديان، مردم بپا خواهند خاست و همچنان
تا قيام قيامت، اين مشعل فروزان، روشن و منور خواهد ماند و آيندگان با برپائي
مراسم عزادراي، هدف و انگيزه امام حسين(ع) را زنده نگه خواهند داشت و براي هميشه
در ميان شيعيان و آزادگان، زير بار ظلم و ستم رفتن و به عبوديت انسان‌ها درآمدن،
محو و زائل خواهد شد و با پيروي کردن از روش حسيني، روزي فرا خواهد رسيد که يکي از
تبار پاک او، اين پرچم را با افتخار برافراشته و آنچنان با حکومت فاسد و ظالم
زمانش به مبارزه و نبرد بپردازد و با ريختن خون پيروان صديقش توسط يزيديان زمان،
حکومت است از دست سلطه‌گران بيرون آمده و به دست با برکتش سپرده شود و نام حسين و
ياد حسين بيشتر در اين سرزمين الهي زنده گردد.

عوامل
انقلاب حسيني

امام
حسين(ع) از همان روزي که معاويه قبل از مرگش براي فرزندش بيعت مي‌گرفت، با اين
بيعت مخالفت کرد و او را رد کرد و وقتي که معاويه به هلاکت رسيد، و مأمورين يزيد
به اين سوي و آن سوي کشور بزرگ اسلامي براي بيعت گرفتن تاختند، حسين با صراحت به
عامل او در مدينه وليد بن عتبه اعلام فرمود:

«ايها
الامير، انا اهل بيت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکة و يزيد رجل فاسق،
معلن للفسق، شارب للخمر، قاتل النفس المحرمة و مثلي لا يبايع مثله».

«ما
تبار نبوت و سرچشمه رسالت هستيم. منزل و ماواي ما جايگاه رفت و آمد فرشتگان و
فرودگاه رحمت الهي است؛ و يزيد مردي است تبهکار، فاسق، مي‌خوار و خونخوار، و هرگز
شخصي مانند ن با شخصي مانند او بيعت نمي‌کند.»

پس
چنين کسي که فاسق آشکار است و در ملأ عام مي خوارگي، قمار بازي، سگ بازي و جنايت
مي‌کند، هرگز قابل اطاعت نيست هر چند به زور، حکومت را در دست گرفته باشد، زيرا او
با چنين اوصافي که اوصاف کامل يک منافق و مشرک و فاسق را در بر دارد، اگر به حکومت
دست يافت، قطعا تمام ارزشهاي اسلامي را نابود مي‌سازد و حکومت را پس از الهي بودن،
به وضعيت جاهلي تبديل مي‌کند، همچنانکه خود چندين بار نيز بدين منظور پليد، اعتراف
کرده است.

و
لذا در نامه اي که امام حسين(ع) به اهل بصره نوشت، چنين آمده است: «ان السنة قد
أميتت و ان البدعة قد أحييت و إن تسمعوا قولي و تطيعوا أمري أهديکم سبيل الرشاد».
همانا سنت پيامبر مرده است و بدعت در اسلام زنده شده است پس اگر در چنين شرايطي به
سخنم گوش فرا دهيد و اوامرم را اطاعت نمائيد، من راه هدايت و رستگاري را به شما مي‌نمايانم.

آري!
اگر مردم عراق در آن دوران، گوش به سخنان حضرتش داده بودند، و از اطاعت فاسقان و
ستمگران سرباز زده بودند، بي‌گمان حکومت حسين برپا مي‌شد و ارزشهاي اسلامي احيا مي‌گرديد
و دنيا و آخرتشان تأمي مي‌شد و راه هدايت براي هميشه، باز و هموار مي‌ماند زيرا
حسين وارث محمد«ص» بود و سزوارتر به حکومت از او کسي وجود نداشت. در همين نامه‌اي
که به اهل بصره نوشته است، در آغازش مي‌فرمايد: «همانا خداوند محمد«ص» را بر ديگر
بندگانش برگزيد و او را به نبوت کرامت بخشيد و براي تبليغ رسالتش اختيار کرد، سپس
او را به سوي خود فراخواند؛ و همانا او بندگان خدا را نصيحت فرمود و به آنچه
فرستاده شده بود، عمل کرد و ما اهل و خانواده و جانشينان و وارثان اوئيم و
سزاوارترين مردم به مقام و مکانتش در ميان جامعه مي‌باشيم».

و
چنين شخصيتي بايد حکومت جدش را بدست بگيرد و ارزشهاي اسلامي را احيا نمايد، نه يک
مجرم تبهکاري که از تبار ابوسفيان و فرزند معاويه است و مردم را به بردگي و بت‌پرستي
دعوت مي‌کند. پس سزاوار است که در چنان حکومت ظالمانه و خائنانه‌اي، حسين(ع) که
وارث جدش و پيامبرش است، آزادانه و مردانه قيام نمايد و با قيام خود، يزيد و
يزيديان تاريخ را رسوا سازد و با خون پاک خود، نهضت محمدي را از آسيب‌ها و شرور
زمان نجات بخشد. بشنويد که در خطبه‌اش، همين مطلب را بيان مي‌فرمايد:

«الا
ترون الي الحق لا يعمل به والي الباطل لايتناهي عنه، فليرغب المؤمن في لقاء الله،
فإني لا اري الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما».

هان!
مگر نمي‌بينيد که به حق عمل نمي‌شود و از باطل نهي نمي‌گردد، پس در اين وضعيتي،
روا است که مؤمن به لقاي پروردگارش مشتاق گردد و بدانيد که من مرگ را ـ در راه هدف
ـ جز سعادت نمي‌بينم و زندگي در سايه ظالمان را جز رنج نمي‌دانم.

حسين
از من و من از حسينم

پس
امام حسين(ع)، براي تحقق چنان هدفي الهي، جان خود و يارانش را فدا کرد و با کشته
شدنش، نهضت جدش را از نابودي نگه داشت؛ پس شهادت حسين به همان اندازه بزرگ و عظيم
و مهم است که مکتب پيامبر مهم و عظيم است و امام حسين با شهادت خود، هم اسلام را
از نابودي نجات داد و هم درس فراموش ناشدني به همه مستضعفان و مؤمنان تاريخ داد که
هرگز زير بار زور و ظلم نروند و با هر چه ضد الهي است مبارزه کنند و تن به بردگي و
اسارت ندهند و جز عبادت و پرستش خداوند عزوجل، هيچ ارباب و معبودي براي خود
نشناسند، و اين را نه تنها در زبان که در عمل به اثبات برسانند. و چنين است که اين
مشعل فروزان که از خون حسين(ع) تغذيه مي‌کند و نور و روشني مي‌بخشد، هرگز طوفانهاي
سهمگين روزگار ماديت نمي‌تواند آن را خاموش و يا کم نور سازد.

و
چه زيبا، امام خميني اين فرزند خلف ابي عبدالله(ع)، نهضت عاشورا بيان مي‌کند، آنجا
که مي‌فرمايد:

«اگر
عاشورا و فداکاري خاندان پيامبر نبود، بعثت و زحمات جانفرساي نبي اکرم را طاغوتيان
آن زمان به نابودي کشانده بودند. و اگر عاشورا نبود، منطق جاهليت ابوسفيانيان که
مي‌خواستند قلم سرخ بر وحي و کتاب بکشند و يزيد، يادگار عصر تاريک بت‌پرستي که به
گمان خود با کشتن و به شهادت کشيدن فرزندان وحي، اميد داشت اساس اسلام را بر چيند
و با صراحت و اعلام«لا خبر جاء و لا وحي نزل» بنياد حکومت الهي را برکند، نمي‌دانستيم
به سر قرآن کريم و اسلام عزيز چه مي‌آمد؟ لکن اراده خداوند متعال بر آن بوده و هست
که اسلام رهائي بخش و قرآن هدايت افروز را جاويد نگه دارد و با خون شهيداني چون
فرزندان وحي، احيا و پشتيباني فرمايد و از آسيب دهر نگهدارد، و حسين بن علي آن
عاصره نبوت و يادگار ولايت را برانگيزد تا جان خود و عزيزانش را فداي عقيده خويش و
امت معظم پيامبر اکرم نمايد، تا در امتداد تاريخ، خون پاک او بجوشد و دين خدا را
آبياري فرمايد و از وحي و ره آوردهاي آن پاسداري نمايد.»

(پيام
امام ـ 16/3/60)

و
اين است معناي سخن رسول اکرم(ص) که فرمود: «حسين مني و انا من حسين» ـ حسين از من
است و من از حسينم ـ زيرا اگر نهضت حسيني نبود، نام رسول اکرم را به فراموشي مي‌سپردند
و بر نهضت مقدسش، قلم سرخ مي‌کشيدند؛ پس حيات جاودانه محمد و مکتب و قرآنش از خون
سرخ حسين است که با پيروي و اطاعت از حسين و تبعيت از راه و روش حسين اين نهضت
همواره زنده مانده است و جاودان.

 

/

مباني رهبري در اسلام

مباني رهبري در اسلام

قسمت سيزدهم

حجة الاسلام و مسلمين محمدي ري شهري

شرط اصلي تکامل

«در مقاله گذشته به اينجا رسيديم که از نظر قرآن کريم مفيد
بودن ايمان و عمل صالح مشروط به اهتداء به ولايت رسول الله(ص) است و به عبارت ديگر
التزام عملي به امامت و رهبري پيامبر اسلام شرط اصلي نقش نبوت او در تکامل انسان
است»

شرط مذکور به دليل اينکه مربوط به امامت و رهبري رسول الله
مي‌شود نه نبوت او. در امامان و رهبران الهي پس از وي نيز جاري است و بهمين جهت
امام باقر(ع) در تفسر آيه کريمه«و اني لغفار لمن تاب و آمن وعمل صالحا ثم اهتدي»[1]
چنين ميفرمايد:

«ألا تري کيف اشترط ولم تنفعه التوبة أو الايمان و العمل
الصالح حتي اهتدي، والله لوجهد أن يعمل ما قبل منه حتي يهتدي».

آيا ملاحظه نمي‌کني که خداوند چگونه شرط نموده؟! که توبه و
ايمان و عمل صالح براي او مفيد نيست تا راه يابد! به خدا سوگند هر چه تلاش براي
عمل صالح کند پذيرفته نيست تا راه يابد!!

حارث بن يحيي راوي خبر گويد: از امام پرسيدم: به که راه
يابد فدايت شوم؟!

فرمود: به ما![2]

در تفسير مجمع البيان آمده که امام باقر(ع) در تفسير آيه
کريمه چنين فرمود:

«ثم اهتدي الي ولايتنا اهل البيت فوالله لو أن رجلا عبدالله
عمره ما بين الرکن و المقام ثم مات و لم يجيء بولايتنا لأکبه الله في النار»

پس راه يابد به ولايت ما اهل بيت، به خدا سوگند اگر کسي خدا
را در تمام عمر بين رکن و مقام عبادت کند سپس بميرد بدون ولايت ما، خداوند او را
به رو در آتش خواهند افکند!

اين روايت را حاکم ابوالقاسم حسکاني با سند خود روايت کرده
و عياشي از طرق مختلف آنها را نقل نموده است.[3]

علامه طباطبائي پس از نقل روايت مذکور از مجمع البيان مي‌فرمايد:

«کافي هم آن را به سند خود از سدير از آن جناب آورده و قمي
در تفسير به سند خود از حارث بن عمر از آن جناب و نيز اين شهر آشوب در مناقب از
أبي الجارود و ابي الصباح کناسي از امام صادق(ع) و از ابي حمزه از امام سجاد(ع)
نظير آنرا روايت کرده‌اند، چيزي که هست در اين چند روايت بجاي کلمه«اهتدا به ولايت
اهل بيت» «اهتداء به ما اهل بيت» آمده است. و مراد به ولايت در اين حديث رهبري
جامعه در امور ديني و دنيا است و آن عبارت است از مرجعيت در اخذ معارف ديني و
شرايع آن و اداره امور جامعه، پيامبر اسلام به نص قرآن کريم داراي چنين ولايتي بود
و در امثال آيه«النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم» بدان تصريح شده است، پس از پيغمبر
اين ولايت براي عترت و اهل بيت قرار داده شده به دليل آيه ولايت و به دليل احاديث
متواتره مانند حديث ثقلين و حديث منزلت».[4]

ممکن است کسي به پرسد که دليل اين اشتراط چيست، چرا ولايت
شرط اصلي تکامل فرد وجامعه است، و با کدام دليل مي‌توان اثبات کرد که بدون پذيرفتن
رهبري الهي، عمل صالح براي انسان مفيد نيست؟

پاسخ اين سؤال به طور مشروح در مقاله‌هاي فلسفه امامت و
رهبري گذشت و در اينجا به دو نکته اجمالا اشاره مي‌کنيم:

 نکته اول اين که
رهبري الهي به اعمال صالحه انسان جهت مي‌دهد، به عبارت ديگر رهبري موجبات کمال را
در جهت تکامل انسان قرار مي دهد.

بديهي است امکانات و ابزار تکامل در صورتي نقش خود را ايفا
مي‌کنند که درست و در جهت تکامل از آنها بهره‌برداري شود، در غير اين صورت نتيجه
مطلوب نمي‌تواند مورد انتظار باشد، و براي اين منظور، هدايت و رهبري، ضروري و
اجتناب‌ناپذير است.

همان طور که يک دانه گندم در صورتي به رشد و کمال شايسته
خود مي‌رسد که علاوه بر همه امکانات طبيعي از هدايت کشاورزي کاردان برخوردار باشد،
تکامل فردي و اجتماعي انسان در پرتو عمل صالح نيز بدون رهبري که واجد شرايط لازم
براي هدايت انسان است، امکان‌پذير نيست، بلکه چه بسا از امکاناتي که مي‌توانست در
خدمت تکامل انسان باشد، در حاکميت رهبران فاسد براي انحطاط انسان و هدم اسلام و
قرآن بهره‌گيري شود، بنيانگذار جمهوري اسلامي در اين زمينه چنين مي‌فرمايد:

«اخيرا قدرتهاي شيطاني بزرگ به وسيله حکومتهاي منحرف خارج
از تعليامت اسلامي که خود را به دروغ به اسلام بسته‌اند، براي محو قیآن و تثبيت
مقاصد شيطاني ابر قدرتها، قرآن را با خط زيبا طبع مي‌کنند و به اطراف مي‌فرستند و
با اين حيله شيطاني، قرآن را از صحنه خارج مي‌کنند. ما همه ديديم قرآني را که
محمدرضا خان پهلوي طبع کرد و عده‌اي را اغفال کرد و بعضي آخوندهاي بي‌خبر از مقاصد
اسلامي هم مداح او بودند و مي‌بينيم که ملک فهد هر سال مقدار زيادي از ثروت‌هاي بي‌پايان
مردم را صرف طبع قرآن کريم و محال تبليغات مذاهب ضد قرآني مي‌کند و وهابيت اين
مذهب سرا پا بي‌اساس و خرافاتي را ترويج مي‌کند و مردم و ملت‌هاي غافل را سوق به
سوي ابر قدرتها مي‌دهد و از اسلام عزيز و قرآن کريم براي هدم اسلام و قرآن بهره‌برداري
مي‌کند.»[5]

بنابراين بدون استضائه از نور هدايت رهبري الهي، بهره‌گيري
از اعمال صالحه در جهت شکوفايي استعدادهاي انساني ممکن نيست و به عبارت ديگر:
استفاده از روشنگري چراغ‌هاي معنوي وحي و بصيرت به شرحي که در مبحث شرايط شناخت[6]
بحث شده، مشروط به استضائه از چراغ وجود امام است وگرنه انسان در تاريکي ضلالت
باقي خواهد ماند، در اين رابطه امام باقر(ع) آيه 123 از سوره انعام را چنين تفسير
مي‌کند: متن آيه کريمه اين است:

«او من کان ميتا فأحييناه و جعلنا له نورا يمشي به في الناس
کمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها؟!»

آيا کسي که مرده بوده سپس او را زنده کرديم و نوري براي او
قرار داديم که با آن در ميان مردم راه برود همانند کسي است که در تاريکيها است و
از آن خارج نگردد؟!

امام باقر(ع) مي‌فرمايد: مقصود از مرده کسي است که چيزي نمي‌داند
و با حقايقيکه معرفتش زمينه تکامل انسان است آشنا نيست و منظور از نوري که انسان
مي‌تواند در پرتو آن در جامعه درست حرکت کند، امام و رهبر الهي است که انسان از او
پيروي مي‌کند، و آن که در تاريکيها است و از آن خارج نمي‌گردد، کسي است که امام و
رهبر خود را نمي‌شناسد.[7]

نکته دوم اينکه ولايت و رهبري انسان کامل علاوه بر اينکه
اعمال صالحه را در جهت تکامل انسان قرار مي‌دهد، به شرحي که در فلسفه امامت آمد،
تکويا در هدايت و رشد و شکوفايي استعدادهاي انساني مؤثر است. در اين زمينه مرحوم
علامه در ذيل حديث مجمع البيان که در تفسير آيه 82 سوره مبارکه طه، مفيد بودن
ايمان و عمل صالح را مشروط به اهتداء به ولايت مي‌کند، مي‌فرمايد:

«ولايت اهل بيت معناي سومي هم دارد و آن اين است که خداوند
اداره امور بندگان خود را به دارنده آن مقام واگذار کند و از آن پس او مدير امور
مردم باشد و در شئون آنها تصرف نمايد، اين مقام بخاطر اخلاصش در عبوديت از طرف
خداوند به او عنايت مي‌شود و اين ولايت در اصل از خداست، تنها او ولي است و بس، جز
او کسي ولي نيست و همانا اهل بيت(ع) به اين ولايت منسوب مي‌شوند بخاطر اينکه ايشان
پيشگامان امت‌اند، و ايشان اين باب را گشوده‌اند.

و خلاصه کلام اين که ولايت در حديث مجمع البيان به معناي
مالکيت تدبير است و آيه کريمه عام است و منحصر به بني‌اسرائيل نيست و امام باقر(ع)
هم که کلمه«اهتداء» را در آيه شريفه به ولايت تفسير کرده‌اند بهمين جهت بوده و
معناي متعين همان است».[8]

ادامه دارد

 



[1]– سوره طه / 82.

/

دستور مهاجرت به مدينه

درسهائي از تاريخ تحليلي اسلام

دستور مهاجرت به مدينه(3)

حجة الاسلام و المسلمين رسولي محلاتي

قسمت سي و چهارم

دعائي که رسول خدا(ص) هنگام حرکت به سوي غار ثور خواند

در پاره‌اي از روايات آمده که چون رسول خدا(ص) خواست به سوي
مدينه هجرت کند اين دعا را خواند:

«الحمد لله الذي خلقني و لم اک شيئا، اللهم اعني علي هول
الدنيا و بوائق الدهر، و مصائب الليالي و الايام اللهم اصحبني في سفري و اخلفني في
اهلي و بارک لي فيما رزقتني، و لک فذللني، و علي صالح خلقي فقومني، و اليک رب
فحببنيف و الي الناس فلا تکلني. رب المستضعفين و أنت ربي.

اعوذ بوجهک الکريم الذي اشرقت له السماوات و الارض، و کشفت
به الظلمات و صلح عليه امر الاولين و الآخرين ان تحل علي غضبک، او تنزل بي سخطک،
اعوذ بک من زوال نعمتک و فجاة نقمتک، و تحول عافيتک و جميع سخطک، لک العتبي عندي
خير ما استطعت، لا حول و لا قوة الا بک».[1]   

يعني ـ ستايش خدائي را است که مرا آفريد آنگاه که هيچ
نبودم، بار خدايا مرا بر نگرانيهاي هول انگيز دنيا و حوادث ناگوار روزگار و پيش
آمدهاي نگران کننده شبانه‌روزي کمکم کن، خدايا مرا در سفرم همراهي کن و در خاندانم
جانشيني فرما، و در آنچه روزيم کرده‌اي برکت ده، و در برابر خويش افتاده‌گي‌ام ده،
و بر اخلاق نيکم استواري ده، و محبتم را به سوي خودت متوجه فرما، و کارم را بمردم
وامگذاري‌ اي پروردگار ناتوانان که تنها توئي پروردگار من.

پناه ميبرم به جلوه کريمانه‌ات که آسمانها و زمينها را روشن
ساخته و تاريکيها بدان منکشف گشته و کار گذشتگان و آيندگان بدان اصلاح پذيرد از
اينکه خشم تو مرا فراگيرد، يا غضب تو بر من فرو ريزد، بتو پناه ميبرم از اينکه
نعمتت از من زائل گردد و انتقام تو بر من ناگهاني در آيد و نعمتت را دگرگون سازد و
از همه آنچه موجب خشم تو است. تو را است که مرا مورد عتاب و مؤاخذه قرار دهي
بدانچه توان آنرا دارم و قدرت و نيروئي جز بوسيله تو نيست.

خروج از خانه

و بهر صورت هنگاميکه قريش در اطراف خانه نشسته خود را براي
قتل آن حضرت آماده ميکردند رسول خدا(ص) نيز در ميان تاريکي از خانه خارج شد و شروع
کرد بخواندن سوره يس تا آيه«و جعلنا من بين ايديهم سدا و من خلفهم سد فاغشيناهم
فهم لا يبصرون» آنگاه مشتي خاک برداشته و بر سر آنها پاشيده و رفت.

در اين وقت شخصي از آنجا گذشت و از آنها پرسيد:

ـ آيا اينجا منتظر چه هستيد؟ گفتند:

ـ منتظر محمد!

گفت: خداوند نااميد و ناکامتان کرد بخدا محمد رفت و بر سر
همه شما خاک ريخت مشرکين بلند شده از ديوار سر کشيدند و چون بستر آنحضرت را بحال
خود ديدند با هم گفتند:

نه! اين محمد است که در جاي خود خفته و اين هم برد مخصوص او
است و ديگري جز او نيست!

مشرکين قريش چه کردند؟

قريش آن شب را تا بصبح پشت ديوار خانه پاس دادند و از آنجا
که نمي توانستند آسوده بنشينند و کينه و عداوتشان با رسول خدا(ص) مانند آتشي از
درونشان شعله مي‌کشيد گاهگاهي سنگ روي بستر پيغمبر مي‌انداختند و علي(ع) آن سنگ‌ها
را بر سر و صورت و سينه خريداري مي‌کرد اما حرکتي که موجب ترديد آنها شود و يا بفهمند
که ديگري بجاي محمد(ص) خوابيده است نمي‌کرد.

گاهگاهي هم براي اينکه شب را بگذرانند با هم گفتگو مي‌کردند
و چون کار محمد(ص) را پايان يافته مي‌دانستند زبان به تمسخر و استهزاء گشوده و
گفته‌هاي او را بصورت مسخره بازگو مي‌نمودند، ابوجهل گفت:

ـ محمد خيال مي‌کند اگر شما پيروي او را بکنيد سلطنت بر عرب
و عجم را بدست خواهيد آورد، و بعد هم که مرديد دوباره زنده خواهيد شد و باغهائي
مانند باغهاي اردن(و شام) بشما خواهند داد ولي اگر از او پيروي نکرديد کشته خواهيد
شد و وقتي شما را زنده مي‌کنند آتشي برايتان بر پا خواهند کرد که در آن بسوزيد!

و شايد ديگران هم در تأييد گفتار او سخناني گفتند و بهر
ترتيبي بود شب را سپري کردند و همينکه صبح شد و براي حمله بخانه ريختند ناگهان علي
بن ابيطالب را ديدند که از ميان بستر رسول خدا(ص) بيرون آمد و از جا برخاست، و بر
روي آنها فرياد زد و گفت: چه خبر است؟

مشرکين بجاي خود خشک شده با کمال تعجب پرسيدند: محمد کجاست؟

علي فرمود: مگر مرا به نگهباني او گماشته بوديد؟ مگر شما او
را به بيرون کردن از شهر تهديد نکرديد؟ او هم به پاي خود از شهر شما بيرون رفت.

اينان که در برابر عملي انجام شده و کاري از دست رفته قرار
گرفته بودند ابتداء ابولهب را به باد کتک گرفته به او گفتند: تو بودي که ما را
فريب دادي و مانع شدي تا ما سر شب کار را يکسره کنيم سپس با سرعت به اينطرف و آن
طرف و کوه و دره‌هاي مکه در جستجوي محمد رفتند.

تعقيب از طرف دشمنان

و در پاره‌اي از روايات آمده که در ميان قريش مردي بود ملقب
به«ابو کرز» که از قبيله خزاعة بود و در شناختن رد پاي افراد مهارتي بسزا داشت از
اينرو چند نفر بدنبال او رفته و از وي خواستند رد پاي محمد را بيابد. ابو کرز اثر
قدمهاي رسول خدا(ص) را از در خانه آن حضرت نشان داد و بدنبال آن همچنان پيش رفتند
تا جائي که ابوبکر به آن حضرت ملحق شده بود گفت: در اينجا ابي قحافة يا پسرش نيز
به او محلق شده!

بود گفت: در اينجا ابي قحافة يا پسرش نيز به او ملحق شده!

اينان بدنبال جاي پاها همچنان تا در غار پيش آمدند.

و در روايات ديگري بجاي ابو کرز نام سراقة بن مالک ذکر شده
که او چنين کاري را کرد…

ولي بر فرض صحت اين روايات کيفيت پيدا کردن رد پاي رسول
خدا(ص) با اين دقت و خصوصيات جاي ترديد و مورد بحث است زيرا اولا رسول خدا(ص) و
ابوبکر پا برهنه نبوده‌اند که کسي بتواند جاي آن را با اين خصوصيات بشناسد، و
ثانيا مقداري از اين راه روي سنگها و قسمتهاي کوهستاني بوده که اثري از رفتن و جاي
پا در آنها نميامند… و الله العالم.

در غار ثور

از آن سو رسول خدا(ص) و ابوبکر در غار آرميده و از شکافي که
وارد شده بودند بيابان و صحرا را مي‌نگريستند و بر طبق روايات خداي تعالي براي گم
شدن رد پاي رسول خدا(ص) عنکبوتي را مأمور کرده بود تا بر در غار تار به تند، و
کبکهائي را فرستاد تا آنجا تخم بگذارند و بهر ترتيبي بود وقتي مشرکين به در غار
رسيدند، ابوکرز و يا سراقة نگاه کرد ديد ردپاها قطع شده از اينرو همانجا ايستاد و
گفت:

ـ محمد و رفيقش از اينجا نگذشته و داخل اين غار هم نشده‌اند
زيرا اگر بدرون آن رفته بودند اين تارها پاره مي‌شد و اين تخم کبک‌ها مي‌شکست،
ديگر نميدانم در اينجا يا بزمين فرو رفته‌اند و يا به آسمان صعود کرده‌اند!

مشرکين دوباره در بيابان پراکنده شدند و هر کدام براي پيدا
کردن رسول خدا(ص) بسوئي رفتند و برخي در حوالي غار بجستجو پرداختند. اينجا بود که
ابوبکر ترسيد و مضطرب شد و چنانچه خداي تعالي در سوره توبه(آيه 39) فرموده است:
رسول خدا(ص) براي اطمينان خاطرش بدو فرمود: «لا تحزن إن الله معنا…» محزون مباش
که خدا با ما است و در پاره‌اي از روايات است که با اينحال مطمئن نشد، در اين وقت
يکي از مشرکين روبروي غار نشست تا بول کند پيغمبر به ابوبکر فرمود: اگر اينها ما
را ميديدند اين مرد اينگونه برابر غار براي بول کردن نمي‌نشست. و در روايت ديگري
که اهل سنت نيز نقل کرده‌اند[2]
آمده که چون ديد ابوبکر آرام نمي‌شود بدو فرمود: بنگر ـ و از طريق اعجاز دريائي و
کشتي را بدو نشان داد که در يکسوي غار بود ـ و بدو فرمود: اگر اينها داخل غار شدند
ما سوار بر اين کشتي شده و خواهيم رفت.

باري رسول خدا(ص) سه روز هم چنان در غار بود و در اين مدت
چند نفر بودند که از محل اختفاي رسول خدا مطلع بودند و براي آن حضرت و ابوبکر غذا
مي‌آوردند و اخبار مکه را به اطلاع آن حضرت ميرساندند، يکي علي(ع) بود که مطابق
چند حديث هر روزه بدانجا ميآمد و سه شتر و دليل راه بمنظور هجرت بمدينه براي آن
حضرت و ابوبکر و غلام او تهيه کرد و ديگري غلام ابوبکر عامر بن فهيرة بود چنانچه
در پاره‌اي از تواريخ آمد.

راه أمن شد

سه روز رسول خدا(ص) در غار ماند و در اين سه روز مشرکين
قريش جاهائي را که احتمال ميدادند پيغمبر خدا بدانجا رفته باشد زير پا گذاردند و
چون اثري از آن حضرت نيافتند تدريجا مأيوس شده و موقتا از جستجو و تفحص منصرف شدند
اما جايزه بسيار بزرگي براي کسي که محمد راب يابد تعيين کردند و آن جايزه«صد شتر»
بود، و راستي هم براي اعراف آن زمان که همه ثروت و سرمايه‌شان در شتر خلاصه ميشد
جايزه بسيار بزرگي بود.[3]

يأس مشرکين از يافتن محمد(ص) سبب شد که راهها أمن شود و
پيغمبر خدا طبق طرح قبلي بتواند از غار بيرون آمده و به سوي مدينه حرکت کند.

چنانچه قبلا اشاره شد براي اينکار به دو چيز احتياج داشتند
يکي مرکب و ديگري راهنما و دليل راه، که آنها را حتي المقدور از بيراهه ببرد،
مطابق آنچه«سيوطي» در کتاب«در المنثور» از ابن مردويه و ديگران نقل کرده علي(ع)
اين کارها را انجام داد و سه شتر براي آنها خريداري کرده و دليل راهي نيز براي
ايشان اجير کرد و روز سوم آنها را بر در غار آورد و رسول خدا(ص) بدين ترتيب بسوي
مدينه حرکت کرد، و مطابق نقل ابن هشام و ديگران ابوبکر قبلا سه شتر براي انجام اين
منظور آماده کرده بود و شخصي را هم بنام عبدالله بن ارقط(يا اريقط) ـ که خود از
مشرکين ـ ولي بخاطر اينکه مورد سوءظن قرار نگيرد او را ـ اجير کردند، و دختر
ابوبکر «اسماء» نيز براي ايشان آذوقه آورد.

اما همگي اينان با مختصر اختلافي نوشته‌اند: هنگامي که رسول
خدا(ص) خواست حرکت کند ابوبکر يا عبدالله ابن ارقط شتر را پيش آوردند که آن حضرت
سوار شود ولي رسول خدا(ص) از سوار شدن خودداري کرد و فرمود شتري را که از آن من
نيست سوار نمي‌شوم و بالاخره پس از مذاکره رسول خدا(ص) آن شتر را از ابوبکر
خريداري کرد و آنگاه سوار آن شتر شد و براه افتادند.

سراقة در تعقيب رسول خدا

سراقة بن مالک ـ يکي از افراد سرشناس مکه و سوار کاران عرب
در زمان خود بود ـ گويد: من با افراد قبيله خود دور هم نشسته بوديم که مردي از
همان قبيله از راه رسيد و در برابر ما ايستاده گفت:

ـ بخدا سوگند من سه نفر را ديدم که بسوي يثرب ميرفتند گمان
من اين است که محمد و همراهانش بودند!

من دانستم راست ميگويد اما براي اينکه آنها که اين حرف را
شنيدند به طمع جايزه بزرگ قريش به سوي يثرب براه نيفتند بدو گفتم: نه آنها محمد و
همراهانش نبوده‌اند بلکه آنان افراد فلان قبيله‌اند که در تعقيب گمشده خود ميگشته‌اند!

آن مرد که اين حرف را از من شنيد باور کرد و گفت: شايد چنين
باشد که ميگوئي و بدنبال کار خود رفت و ديگران هم سرگرم گفتگوي خود شدند، اما من
پس از اندکي تأمل برخاسته بخانه آمدم و اسب خود را زين کرده و شمشير و نيزه‌ام را
برداشته بسرعت راه مدينه را در پيش گرفتم و بالاخره خود را به رسول خدا(ص) و
همراهانش رساندم اما همينکه خواستم به آنها نزديک شوم دستهاي اسب بزمين فرو رفت و
من از بالاي سر اسب بسختي بزمين افتادم و اين جريان دو يا سه بار تکرار شد و
دانستم که نيروي ديگري نگهبان و محافظ آن حضرت است  مرا بدو دسترسي نيست از اينرو توبه کرده
بازگشتم.

و در حديثي که احمد و بخاري و مسلم و ديگران نقل کرده‌اند
همينکه سراقة بدانها نزديک شد ابوبکر ترسيد و با وحشت به رسول خدا(ص) عرض کرد: يا
رسول الله دشمن بما رسيد! حضرت فرمود: نترس خدا با ما است! و براي دومن بار از ترس
گريست و گفت: تعقيب کنندگان بما رسيدند! حضرت او را دلداري داده و درباره سراقة
نفرين کرد و همان سبب شد که اسب سراقة بزمين خورده و سراقة بيفتد…

تا بآخر.

ادامه دارد

 



[1]–  سيرة النبوية ابن
کثير ـ ج 2 ص 234.

/

امام راحل سلام الله علیه و فقه سنتی

امام راحل سلام الله عليه و فقه سنتي

قسمت هفتم

آيت الله محمدي گيلاني

* کلام صاحب حدائق«ره» در کيفيت تدوين احاديث بدست اصحاب
ائمه(ع).

* احتياط شديد و سختگيري و نقد آن در اين باره.

* معني«اصل» و جامعترين بيان دراين موضوع که بنظر رسيدهب
يان علامه بزرگوار حاج شيخ آقا بزرگ طهراني در الذريعه است.

* اصحاب ائمه«ع» براي ضبط احاديث، لوح و قلم همراه داشتند و
در محضر ائمه«ع» بدون تأخير احاديث مسموع از امام را ثبت و ضبط مي‌کردند.

* کيفيت تأليف اصول اربعمأة و زمان آن.

* اصول اربعمأة و جوامع قديمه.

* منافاتي بين معتبر بودن اصول اربعماة، و بين فاسد المذهب
بودن بعضي از مؤلفين آنها نيست.

* بيان شيخ الطايفه در فهرست.

گفتيم زبدگان از اصحاب ائمه(ع) احاديثي که مشافهة از
ائمه(ع) استماع مي‌نمودند در همان مجلس مي نوشتند و در رساله‌هاي کوچکي ضبط و
تدوين مي‌کردند که هر يک از اين رساله‌ها را«اصل» مي‌گفتند، صاحب حدائق عليه
الرحمه مي‌گويد:

[اين احاديثي که بمار سيده، نتيجه بيداريهاي اصحاب که خواب
را بر ديدگان خود حرام، و در تصحيح و تنقيح آنها بدنهايشان را رنجور کردند، و در
تحصيل آن، مشقت سفر را تحمل کرده و از زنان و فرزندان خود هجرت گزيدند مي‌باشد
چنانکه با مطالعه و تتبع سيره و آثار روشن مي‌شود، و مستفاد از تراجم و آثار مدونه
در احوال اين امانتداران ودائع رسالت و امامت اين است که عادتشان در ضبط احاديث و
تدوين اين بود که آنها را در مجالس ائمه(ع) انجام مي‌دادند، و در ثبت و ضبط
احاديثي که استماع مي‌کردند، شتبا مي‌نمودند تا مبادا سهو و نسياني طاري شود، و
احيانا نوشته خويش را بر ائمه صلوات الله عليهم عرضه مي‌داشتند، و بر اين روش،
اصول اربعمأة را تصنيف کردند که تمام آنها از جوابهاي ائمه اطهار(ع) نسبت به مسائل
در ابعاد مختلف حاجتهاي مردم است، و حلال نمي‌شمردند، ضبط روايتي را که جزم به صحت
آن نداشتند و در روايت آمده که کتاب عبيدالله بن علي حلبي بر امام صادق(ع) عرضه
گرديد، و آن حضرت از آن تحسين کردند و به صحت آن تصديق فرمودند، و کتاب يونس بن
عبدالرحمن و کتاب فضل بن شاذان بر امام عسکري(ع)عرضه شد و آن بزرگوار از آنها
تمجيد و مدح فرمودند، و روش ائمه(ع) اين بوده که اصحاب را بر احوال کذابين مطلع
سازند و امر مي‌کردند که از اهل جعل و کذب اجتناب کنند، و چنانچه روايتي از ناحيه
دشمنان اسلام بدستشان رسيد بر قرآن و سنت نبوي عرضه بدارند، در صورت مخالفت با
کتاب و سنت، نپذيرند.

ثقه جليل القدر کشي در کتاب رجال از محمد بن عيسي بن عبيد
از يونس بن عبدالرحمن نقل مي‌کند که بعضي از اصحاب در حضور من از يونس پرسيد: يا
ابا محمد، سختگيري تو در حديث و اينکه غالبا در مقام انکار روايت اصحاب ما برمي‌آئي
به چه انگيزه است؟!

يونس در جواب فرمودند: هشام بن حکم برايم روايت کرد که از
امام صادق(ع) شنيد که مي‌فرمودند: «حديثي را که موافق قرآن و سنت يا شاهدي از
احاديث گذشته ما با آن نباشد، نپذيريد، چه آنکه مغيرة بن سعيد لعنه الله در
کتابهاي احاديث مرويه از پدرم، احاديثي مجعول، داخل کرده است…»

يونس گفت: به عراق رفتم گروه کثيري از اصحاب ابي جعفر و
امام صادق(ع) را ملاقات نمودم، و از آنان حديث استماع نمودم و کتب آنها را اخذ و
استنساخ کردم، و بعد، آن احاديث و کتب را بر ابي الحسن امام رضا(ع) عرضه داشتم، آن
بزرگوار تعدادي کثير از آن احاديث را انکار کردند که از احاديث امام صادق(ع) باشد
و فرمودند:

«ابو الخطاب بر امام صادق(ع) دروغ بسته، خداي تعالي
ابوالخطاب و اصحاب او را لعنت کند که اين احاديث را تا امروز در کتابهاي اصحاب ابي
عبدالله(ع) با تزوير داخل کرده‌اند، هيچگاه حديثي که خلاف قرآن است و بما نسبت مي‌دهند،
نپذيريد، حديث ما موافق قرآن و سنت است، ما از خدا و از رسول الله(ص) حديث مي‌کنيم
و در حديث، از ديگران حديث نمي‌کنيم، که اختلاف و تناقض در کلام ما باشد، کلام آخر
ما مثل کلام اول ما است و کلام اول ما مصداق کلام آخر ما است، پس روايتي که بر
خلاف آن باشد، مردود است. بي‌ترديد براي کلام ما، حقيقت و نوري است، آن کلامي که
حقيقت و نور ندارد، قول شيطان است.»

در مدلول اين حديث شريف، درست تأمل کن، و ميزان احتياط يونس
را در نقد احاديث مرويه ارزيابي کن، و به يقين که غير يونس نيز، در نقد احاديث
محتاط بوده‌اند، و با چنين خطه‌اي که در پذيرفتن احاديث داشتند، هيچ عقل سليمي و
طبع مستقيمي قبول نمي‌کند که اين امانتداران ودايع نبوت، حديثي را ضبط کرده باشند
که به صحت آن جزم و وثوق نداشتند، بلکه بطور قطع آن احاديثي را ضبط مي‌نمودند که
بنظرشان صحيح بوده و صدق آن اخبار در نظر آنان، مانند آفتاب روشن بود…]

(حدائق ـ ج 1 از طبع جديد ـ ص 8 الي 10)

اين استفاده صاحب حدائق درباره نقادي اصحاب ائمه(ع) در ضبط
و ثبت احاديث بسيار متين و محکم است، اگرچه ايشان براي منظور ديگري اين مطلب را
بيان کرده است که مي‌توانيد به کتاب شريف حدائق مراجعه فرمائيد.

باري احتياط شديد و نقد اصحاب ما در مقام ضبط و تدوين
احاديث جاي هيچگونه وسوسه و تأمل نيست، خصوصا درتدوين رساله‌هاي کوچک که بنام اصول
ناميده شده‌اند.

درباره «اصل» مورد بحث، کلامي جامعتر از کلام علامه بزرگوار
آقاي حاج شيخ آقا بزرگ طهراني اعلي الله مقامه الشريف نديدم، عليهذا خلاصه بيان آن
بزرگوار را ذيلا ترجمه ميکنم:

«اصل: عنواني است که بر بعضي از کتب حديث صادق است، چنانکه
کتاب، عنواني است که بر جميع کتب حديث، صدق مي‌کند، باين بيان، اگر کتاب حديث، همه
احاديث آن را مؤلف از امام(ع) استماع کرده يا از کسي شنيده که او از امام(ع)
استماع نموده است، چنين کتابي را اصطلاحا اصل مي گويند و در غير اين صورت، اصل نمي‌نامند»،
و همين است مراد استاد وحيد بهبهاني«ره» که فرموده‌اند: «الاصل هو الکتاب الذي جمع
فيه مصنفه الاحاديث التي رواها عن المعصوم او عن الراوي عنه».

پس «اصل» از کتب حديث، آن کتابي است که آنچه درآن نوشته شده
مؤلف، آن را از امام(ع) استماع نموده يا از کسي شنيده که او از امام(ع) استماع
کرده است. واضح است که احتمال خطا و غلط و سهو و نسيان و غير اينها در اصل مسموع
شفاها از امام(ع) يا از آن کس که از امام(ع) شنيده است، کمتر است از اشتباهاتي که
در کتاب منقول از کتاب ديگر پديد مي‌آيد، پس اطمينان بصدور عين الفاظ مندرجه در
اصول بيشتر است. بنابراين اگر مؤلف«اصل» از رجال مورد اعتماد است، حديث وي حجت است
چنانکه بناء قدماء بر همين است.

شيخ بهائي«ره» در مشرق الشمسين فرموده‌اند: «از اموري که
قدماء حکم به صحت حديث بواسطه آن‌ها مي‌کردند، وجود حديث در بسياري از اصول
اربعمأة بود، و از آن جمله تکرار حديث در يک اصل يا دو اصل يا سندهاي مختلف در
اصول اربعمأة بود، يا در اصل کسي که از اصحاب اجماع بود وجود داشت».

و محقق داماد«ره» در کتاب رواشح بعد از ذکر اصول اربعمأه
فرموده‌اند: «بايد دانست که اخذ روايت از اصول تصحيح شده مورد اعتماد، يکي از
ارکان صحت روايت است».

از اين رو، وجود حديث در اصل معتمد عليه به تنهائي از علل
حکم به صحت آن در نزد قدماء بوده و اما ساير کتب معتمده، بعد از دفع احتمالات
مخله، ميتوان حکم به صحت احاديث موجود در آنها نمود پس کتابي که بنام«اصل» است از
کتابهاي ديگر احاديث، ممتاز است باينکه اطمينان بصدور در آن قويتر و به حجيت و حکم
به صحت آن اقرب است.

اين امتياز براي اصول از ناحيه مزاياي مؤلفين آنها است که
دقت و مواظبت اکيد در تأليف آنها داشتند، و مراقبت و تحفظي که آنان در تدوين آنها
مي‌کردند، ديگران در امر تأليف و تدوين آنگونه نبودند، و بهمين جهت مورد مدح و
عنايت ائمه(ع) واقع شدند.

سيد رضي الدين علي بن طاوس«ره» در مهج الدعوات، روايت مي‌کند:
«عادت جماعتي از اصحاب امام ابي الحسن کاظم(ع) اين بوده که هرگاه در مجس آن حضرت
حاضر مي شدند در آستينهاي خويش الواح آبنوس لطيف و اقلام داشتند، چون حضرت سخني مي‌گفت
يا فتوائي مي‌داد، آنچه را که مي‌شنيدند ثبت مي‌کردند».

و شيخ بهائي«ره» در مشرق الشمسين مي‌فرمايد: «از مشايخ ما
قدس سرهم بما رسيده که عادت اصحاب اصول بر اين جاري بوده، هنگامي که حديثي از يکي
از ائمه(ع) مي‌شنيدند به ثبت آن مبادرت مي‌کردند و در اصولشان مي‌نوشتند تا مبادا
بمرور ايام، حديث مسموع کلا يا بعضا معرض نسيان شود».

و ميرداماد«ره» نيز در رواشح مي‌گويد: «گفته مي‌شود که از
عادات اصحاب اصول اين بود که چون حديثي از يکي از ائمه(ع) مي‌شنيدند، بدون تأخير،
مبادرت به ضبط آن حديث در اصولشان مي‌نمودند».

همين مزايا موجب شد که اصحاب ما اهتمامي تام به شأن اصول از
نظر قرائت ور وايت و حفظ و تصحيح داشتند و حتي براي آنها فهرست جداگانه‌اي تصنيف
کردند، و اين اهتمام به اصول استمرار داشت تا زماني که اعيان اصول را در جوامع
قديمه جمع نمودند و طبعا از نسخه‌هاي متفرق اصول بي‌نياز گردند.

جدا اسف‌انگيز است که تعداد اصحاب اصول تحقيقا بلکه تقريبا
براي ما معلوم نگرديد. شيخ طوسي«ره» در ابتداء کتاب فهرست مي‌فرمايد: «من استيفاء
آمار اصحاب اصول را ضمانت نمي‌کنم زيرا تصانيف اصحاب و اصول آنان از نطاق ضبط خارج
است چه آنکه اصحاب ما در شهرها پرکنده‌اند».

جائي که شيخ الطائفه«ره» در اين باره اظهار عجز کند ماها
سزاوارتر به اظهار عجزيم با اينکه شيخ الطائفه قريب العهد به اصحاب اصول بوده، و
از وصول به اين اصول متمکن بوده زيرا اعيان اين اصول در کتابخانه شاوپور که براي
شيعه در محله کرخ بغداد تأسيس شده بود، وجود داشت و شيخ هم که پيشواي شيعيان بود
از همه متمکن‌تر به وصول به آن اصول بوده است و به نقل معجم البلدان،[1]
اين کتابخانه از حيث کتابهاي ارزنده در دنيا نظير نداشت چه تمام آنها با خطوط ائمه
معتبر و اصول تحرير شده بدست آنان بوده است، مضافا به اينکه، دسترسي به کتابخانه
استادش سيد مرتضي داشت که حاوي هشتاد هزار جلد کتاب بوده به استثناي آنچه که به
رؤساء اهداء کرده بودند.

بلي آنچه که شهرت قطعي دارد اصحاب اصول از چهارصد نفر کمتر
نبوده‌اند، امين الاسلام طبرسي در اعلام الوري مي‌فرمايد:

[مشهورترين از اهل علم که از امام صادق(ع) روايت کرده‌اند
چهار هزار نفرند که جوابهاي امام صادق و امام کاظم(ع) را رد مسائل مختلفه، اين
بزرگان و اصحاب بزرگوار امام کاظم(ع) در چهارصد کتاب تصنيف نمودند که بنام اصول
اربعمأه مي‌نامند.

محقق حلي«ره» در کتاب معتبر مي‌فرمايد: «جوابهاي امام
صادق(ع) در مسائل گوناگون در چهارصد کتاب بدست چهارصد نفر از اصحابش تصنيف شد که
بنام اصول اربعمأه مي‌نامند».

و عبارتهاي شهدي و شيخ حسين بن عبدالصمد و محقق داماد رضوان
الله عليهم در ذکري و درايه و رواشح بهمين مضمون است.

در کتب رجال، تاريخ تأليف اين اصول و وفات مؤلفين آنها
معلوم نيست، ولي قطعي است که هيچيک از اين اصول قبل از عصر اميرالمؤمنين(ع) و بعد
از عصر امام حسن عسکري(ع) تألف نشده است، و مقتضاي اصول بودن بمعنائي که تعريف
کرديم، نيز همين است، و عبارت شيخ مفيد عليه الرحمه که در آغاز کتاب معالم العلماء
نقل شده صريح در اين مدعا است:

«اماميه از عهد اميرالمؤمنين(ع) تا عصر امام حسن عسکري(ع)
چهارصد کتاب تأليف کردند که بنام اصول ناميده مي‌شوند».

و با نگاهي به تاريخ و تدبر کافي در حوادث دوران ائمه
طاهرين(ع) اجمالا معلوم مي‌شود که اکثر اين اصول در عصر امام صادق(ع) به دست اصحاب
آن حضرت که برخي از آنان امام محمدباقر(ع) را ادراک کرده بودند، تدوين شده و
تعدادي نيز به دست اصحاب مشترک آن حضرت با امام کاظم(ع) به تأليف درآمده است.

و بعبارتي: اکثر اين اصول در عصر انتشار علوم آل البيت که
عصر ضعف دولت اموي و عباسي بوده تأليف گرديده است، اين برهه از زمان، مطابق با
اوائل عهد امامت امام باقر(ع) و عصر امام صادق و قسمتي از زمان امامت امام کاظم(ع)
است که فضلاء شيعه و اصحاب ائمه در اين سالها داراي امنيت و اطمينان بودند، و به
ولايت آل البيت تجاهر مي‌کردند و در اين جهت شهرت داشتند، و آزادانه در محضر امام
معاصر حاضر مي‌شدند، و احاديث در ابعاد مختلف استماع مي‌نمودند و در همان محضر ثبت
و ضبط مي‌کردند، و در اين مدت حدود پنجاه سال، اکثر اصول و کتابهاي مختلف در
اعتقادات و احکام را نوشتند، و با کوشش و مجاهدت آنان، علوم آل محمد صلوات الله
عليه و عليهم در اقطار عالم منتشر گرديد، شکر الله مساعيهم…]  (الذريعه ـ ج 2)

آنگه علامه طهراني عليه الرحمه يکصد و هفده اصل از اصول
اربعمأه و مؤلفين آنها را نام مي‌برد، خداي تعالي اين مرد عظيم القدر و حبر
الطائفة الاماميه را با ائمه اطهار عليهم السلام محشور فرمايد آمين آمين.

بايد توجه شود اينکه در اثناء کلامآقا حاج شيخ آقا بزرگ
عليه الرحمه آمده: «اگر مؤلف اصل از رجال مورد اعتماد است حديث وي حجت است».

مورد اعتماد بودن مؤلف اصل، منافاتي با فساد مذهب وي ندارد،
يعني مي‌شود که مؤلف اصل در عين اينکه فاسد المذهب است، اصل وي، معتمد عليه باشد،
زيرا ممکن است کسي در مقام ضبط و نقل خبر در نهايت وثاقت و امانت و دقت باشد، ولي
از نظر ادراک و تعقل اخبار خصوصا اخبار مربوط به اعتقادات قاصر باشد و از اين جهت
گرفتار شبهه گرديده و فاسد المذهب شده مانند اصولي که طائفه فطحيه يا واقفيه نوشته‌اند،
و نيز مي‌شود اصولي را که به دست فاسد المذاهب نوشته شده، مورد امضاء امام(ع) واقع
شده باشد مانند کتب بني فضال و شلمغاني يا ثابت گرديده که تأليف اصل در حال
استقامت بوده است، چنانکه شيخ الطائفه«ره» در آغاز کتاب فهرست تذکر داده‌اند.

ادامه دارد

 

 



[1]– «کانت خزانة الکتب التي وقفها الوزير ابونصر سابوربن
اردشير وزير بهاء الدولة بن عضد الدولة و لم يکن في الدنيا احسن کتبا منها کانت
کلها بخطوط الائمه المعتبره و اصولهم الحرره و احترقت فيما احرق من محال الکرخ عند
ورود طغرل بک اول ملوک السلجوقيه الي بغداد سنه 447» (معجم البلدان ـ ج1 ص 534).

/

حق الناس

اصول
اعتقادي اسلام معاد

حق
الناس

يکي
از مواقف بسيار سخت روز قيامت موقف رسيدگي بحقوق مردم است که براساس آيات قرآن
مجيد و احاديث اهل بيت عصمت و طهارت(ع) خداوند عادل و قهار هرگز از ظلمي که بعضي
از افراد بشر درباره بعضي ديگر ـ چه فرد ـ چه جامعه يا جوامع چه نسبت باموال و
ثروت يا آبرو و حيثيت و موقعيت چه نسبت به ابدان يا جان و روان چه در رابطه با
اداره امور فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اخلاقي و اقتصادي چه در رابطه با تربيت
استعدادها و منابع فکري ـ چه حق زناشوئي يا پد و فرزندي يا خويشاوندي يا همسايگي
يا حق تعليم و تربيت و تعلم چه حقوقي که در رابطه با هيأت حاکمه و افراد عادي
موجود است و بالأخره کليه حقوقي که در زندگي بشر بايد حکمفرما باشد و آنرا در هر
قدم و مرحله‌اي زير سيطره خود گرفته است ـ مرتکب شده‌اند احقاق حق خواهد کرد و
هرگز ـ بدون رضايت صاحب حق ـ اغماض و گذشت نخواهد کرد.

حضرت
اميرمؤمنان(ع) در اين مورد مي‌فرمودند: «أَلاَ وَإنَّ الظُّلْمَ ثَلاَثَةٌ:
فَظُلْمٌ لاَ يُغْفَرُ، وَظُلْمٌ لاَ يُتْرَکُ، وظُلْمٌ مَغْفُورٌ لاَ يُطْلَبُ.
فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لاَ يُغْفَرُ فَالشِّرْکُ بِاللهِ، قَالَ اللهُ
تَعَالَي: «إنَّ اللهَ لاَ يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَکَ بِهِ» وَأَمَّا الظُّلْمُ
الَّذِي يُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَنَاتِ. وَأَمَّا
الظُّلْمُ الَّذِي لاَ يُتْرَکُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً.
الْقِصَاصُ هُنَاکَ شَدِيدٌ، لَيْسَ هُوَ جَرْحاً بِالْمُدَي وَلاَ ضَرْباً
بِالسِّيَاطِ، وَلکِنَّهُ مَا يُسْتَصْغَرُ ذلِکَ مَعَهُ».[1]

يعني
آگاهب اشيد ظلم بر سه قسم است:

1-
ظلمي که آمرزيده نميشود.

2-
ظلمي که قطعا مورد بازخواست قرار ميگيرد.

3-
ظلمي که مورد آمرزش پروردگار قرار ميگيرد.

اما
ظلمي که آمرزيده نميشود شرک بخداوند است(در صورتي که انسان در حال شرک بخداوند از
دنيا رفته باشد) که خداوند سبحان فرموده است: «خداوند کسي را که باو شرک بياورد
نيامرزد».[2]

و
اما ظلمي که مورد آمرزش خداوند قرار ميگيرد اين است که بنده‌اي برخود بواسطه بجا
آوردن برخي از گناهان(کوچک) ظلم کرده باشد(که در صورت انجام فرائض الهي و اجتناب
از گناهان بزرگ اين قبيل گناهان مورد آمرزش خداوند غفار قرار ميگيرد).

و
اما ظلمي که مورد بازخواست خداوند واقع ميشود ظلم بعضي از بندگان بر بعض ديگر است
قصاص و مکافات او در آخرت شديد و سخت است و از قبيل زخم زدن با کاردها و زدن با
تازيانه‌ها نيست عذابي است جانکاه که زخم و ضربت در جنب آن کوچک شمرده ميشود.

حضرت
صادق(ع) فرمودند: «در پل صراط گردنه‌اي وجود دارد که هر کس در گردنش مظلمه(حق
الناس)اي وجود دارد هرگز نميتواند ازآن عبور کند و به بهشت راه بيابد».[3]

حضرت
سجاد(ع) فرمود پدر بزرگوارم ميفرمود که حضرت اميرمؤمنان(ع) در ضمن ارشاد و وعظ به
مردم ميفرمودند:

در
روز قيامت خداوند متعال مردمان را از قبرهاي خود درحال يکه آثار اعمال و اخلاق
آنها در قيافه‌هايشان منعکس گرديده و در حالي که جز ايمان بخداوند نور و روشنائي‌اي
که انسانها را راهنمائي کند وجود ندارد بر ميانگيزد تا اينکه همه آنها در صحراي
محشر گرد ميآيند و ازدحام ميکنند در اين موقف که نخستين هول و هراس بر همه آنها
سايه افکنده است و کثرت ازدحام و فشار جمعيت آنها را در مضيقه قرار داده است مدتي
توقف مي‌کنند در اين حال فرشته‌اي با امر خداوند ندا در ميدهد که اي مردم گوش
کنيد. در اين هنگام که صداي آن فرشته براي همه مردم از دور و نزديک قابل شنيدن است
و از شنيدن آن دلها تکان خورده و لرزه بر اندامها افتاده همه آماده شنيدن مفاد آن
ندا ميگردند خداوند متعال ميفرمايد منم آن خداي حکيم وعادلي که غير از او خدائي
نيست امروز براساس عدالت خود در ميان همه مردم حکم ميکنم و در سيطره حکومت من روا
نيست کسي بر کسي ظلم کرده و مجازات خود را دريافت نکرده باشد امروز حق ضعفا را از
نيرومندان و حق مظلومات را از ظالمان بوسيله حسنات و سيئات(ثوابها و گناهان) ميگيرم
و ضمنا به کسي که از حق خود گذشت نمايد پاداش ميدهم و بدانيد از اين عقبه(گردنه‌اي
است در پل صراط) هيچ ستمکاري که ظلم خود را جبران نکرده و حق مظلوم را ادا نکرده
نميتواند بگذرد مگر اينکه آن مظلوم از حق خود صرف نظر کند.

بنابراين
اي مردم شما مظالم و حقوق خود را از هر کسي که به شما در دنيا ظلم کرده است مطالبه
کنيد که من خود شاهد اعمال شما هستم و شهادت من براي ثبوت حق شما کافي است سپس آن
حضرت فرمودند در اين هنگام صاحبان حقوق بحرکت در ميآيند و چون در آن موقف هر يک از
آنها کساني را که به حقوق آنها تجاوز کرده است کاملا ميشناسند گريبان آنها را
ميگيرند در اين حال هر کسي که در دنيا با سخن گفتن يا عمل و اقدام خود حقي را از
کسي ضايع کرده است ـ اعم از حق مالي يا آبروئي يا بدني، حق فرد يا جامعه مورد
تعقيب قرار ميگيرد و مظلومان گريبان ظالمان را سخت گرفته و جبران حقوق خود را
مطالبه ميکنند اين کشمکش و درگيري که بسيار شديد و با فرياد و ضجه‌هاي دادخواهي
توأم است مدتي ادامه پيدا ميکند در اين موقع منادي‌اي از جانب خداوند با صدائي که
همه آن مردم آنرا ميشوند ندا ميدهد اي مردم بصدائي که از جانب پروردگار است گوش
فرا بدهيد و توجه کنيد در اين هنگام خداوند ميفرمايد من خود وهاب ـ يعني بخشنده ـ
ميباشم اگر ميخواهيد در برابر حقوق خود عفو و اغماض بخرج بدهيد مختاريد و چنانچه
گذشته نکنيد بدانيد که من مجددا تأکيد ميکنم که هر تجاوز کننده به حق را امروز
مورد بازخواست خود قرار ميدهم و حق هر ذي حق را ميگيرم.

در
اين موقع برخي از مردم از حق خود ميگذرند ولي گروهي ميگويند: پروردگارا! حق ما
بالاتر و مهمتر از آنست که از آن بگذريم و ما هرگز از حق خود صرف نظر نميکينم
خداوند دوباره تکرار ميکند که امروز هيچ ظالمي بدون جلب رضايت مظلومان نميتواند از
کام آتش خلاص شود و به بهشت گام بگذارد.

بنابراين
براي رسيدگي به حساب حقوق خود را آماده کنيد در اين حال که ديوانهاي عدل پروردگار
گشوده شده و موازين قسط الهي نصب گرديده و پيامبران خدا و ائمه هدي(ع) حضور دارند
به حساب حقوق رسيدگي ميشود و تصفيه و بازستاني درباره آن بعمل ميآيد.

رشته
سخن که باينجا رسيد يکنفر از حضار از حضرت سجاد(ع) پرسيد اي فرزند عزيز پيامبر(ص)
اگر يک فرد کافر حق مسلمان را پايمال کرده باشد از آن کافر در مقام إحقاق حق چه
چيز گرفته ميشود تا بآنوسيله آن حق پايمال شده جبران شود؟

حضرتش
در پاسخ فرمودند: در اين مورد از گناهان آن مسلمان باندازه آن حق پايمال شده
برداشته ميشود و بر سيئات آن کافر افزوده ميشود از آن پس همان شخص مجددا از حضرت
سجاد(ع) سؤال کرد: اگر يک نفر مسلمان حق يک فرد مسلمان را مورد تجاوز قرار داده
باشد جبران حق و جلب رضايت آن مظلوم چگونه صورت ميگيرد؟

آنحضرت
در جواب فرمودند: در اين صورت از حسنات آن ظالم باندازه‌اي که اين حق پايمال شده
از اين مسلمان را جبران کند گرفته ميشود و بر حسنات آن مظلوم افزوده ميشود باز آن
شخص پرسيد اگر اين ظالم داراي حسناتي نباشد بچه ترتيب جبران حق صورت ميگيرد؟
فرمودند در اين صورت باندازه آن حق از گناهان آن مظلوم گرفته شده بر گناهان ظالم
افزوده ميشود.[4]

محدث
بزرگ اسلامي ملا محسن فيض کاشان رضوان الله عليه در کتاب المحجة البيضاء بمناسبت
مباحث معاد فصلي را در رابطه با حق الناس تحت عنوان صفة الخصماء و رد
المظالم(توصيف دشمنان و طلبکاران روز قيامت و رد مظالم و حقوق) منعقد کرده است که
در آن فصل چنين مي‌گويد:

بدانيد
که از خطر ميزان روز قيامت و حساب آن جز کساني که در دنيا بحساب اعمال خود رسيده و
خود را با ميزان شرع از جهت کردار و گفتار و خاطرات قلبي و حتي نگاه کردن‌ها
سنجيده و منطبق کرده باشند و در صورت تقصير تقصيرهاي خود را با توبه خالص جبران
نموده وحقوق و مظالم مردم را حتي اگر يکدانه گندم هم باشد اداء نموده باشند
نميتوانند رهائي بيابند و افرادي که رفتارشان در دنيا بر اين اساس باشد بدون حساب
وارد بهشت ميشوند.

ولي
اگر کسي در دنيا مرتکب ظلم گرديده است و پيش از اينکه مظالم را جبران و حقوقي را
که پايمال کرده است براساس موازين شرع ادا نمايد از دنيا برود روز قيامت
دشماني(طلبکاران حقوق که امروز بصورت دشمن در برابر ظالم صف‌آرائي نموده‌اند)
اطراف او را احاطه ميکنند اين يکي دست او را ميگيرد و ميکشد آن ديگري از موي
پيشانيش ميچسبد آن يکي کمربندش را ميگيرد اين ميگويد تو در دنيا بمن ظلم کردي آن
يکي ميگويد تو درباره من بدگوئي کردي و آن ميگويد تو مرا مورد استهزاء و مسخره
قرار دادي آن يکي ميگويد غيبت مرا کردي و آن يکي ميگويد تو با من همسايه بودي و حق
همسايگي را ادا نکردي آن يکي ميگيود تو با من معامله کردي و در معامله يا من غل و
غش کردي آن يکي ميگويد تو مرا در معامله مغبون نمودي و عيب کالاي خود را پوشاندي و
ديگري ميگويد تو در معامله در بيان نرخ کالاي خود دروغ گفتي آن يکي ميگويد تو در
دنيا مرا ديدي که محتاج هستم و قدرت کمک کردن بمن را داشتي ولي کمک نکردي آن يکي
ميگويد تو در دنيا دانستي که من مظلوم واقع شده‌ام و توانائي بر رفع ظلم از من
داشتي اما کوتاهي کردي و بجاي رفع ظلم با ظالم سازش کردي و حق مرا مراعات نکردي!

در
اين حال که تو در ميان اين همه دشمن واقع شده و چنگاه همه آنها بتو بنده شده است و
تو در ميان متحير و مبهوت مانده‌اي نگاهي بجانب پروردگار متعال که شايد ترا از اين
ورطه هول انگيز خلاص نمايد داري که ناگاه ا زجانب خداوند جبار اين ندا در گوش تو
طنين ميافکند: «اليوم تجزي کل نفس بما کسبت لا ظلم اليوم»[5]
يعني امروز هر فردي بآنچه که در دنيا مرتکب شده است مجازات ميشود امروز بر احدي
ظلم نميشود در اين موقع دلت از هيبت و هراس از جا کنده ميشود و متذکر آن هشداري که
خداوند با زبان پيامبرش بتو رسانيده بود:

«Ÿwur
žútù|¡óss? ©!$# ¸xÏÿ»xî
$£Jtã
ã@yJ÷ètƒ šcqßJÎ=»©à9$#
4
$yJ¯RÎ)
öNèd㍽jzxsãƒ
5QöquŠÏ9 ßÈy‚ô±n@ ÏmŠÏù
㍻|Áö/F{$#
ÇÍËÈ   šúüÏèÏÜôgãB ÓÉëÏYø)ãB
öNÎhřrâäâ‘
Ÿw ‘‰s?ötƒ öNÍköŽs9Î) óOßgèùösÛ (
öNåkèEy‰Ï«øùr&ur Öä!#uqyd ÇÍÌÈ »[6] يعني گمان نکنيد که خداوند از آنچه که ظالمان ـ متجاوزان
بحقوق ـ انجام ميدهند غافل استب لکه کيفر ظالمان را براي روزيکه چشمها خيره و
حيران ميشود بتأخير انداخته است در آنروز آن ستمکاران همه شتابان و هراسان سر بطرف
بالا کرده و چشمها واله و حيران مانده و دلهاشان از شدت عذاب به دهشت و اضطراب
افتاده است ايستاده‌اند، ميگردي.

بنابراين امروز از چه جهت در برابر حقوق فراواني که با آبرو
و حيثيت و شخصيت مردم يا با اموال مردم يا سائر شؤون زندگي مردم ارتباط دارد بي‌تفاوت
و بي‌اعتنا هستي؟ در آنروز که باسط عدل الهي گسترده شود و سياست عادلانه خداوند
جلوه کند تو عاجز و مفلس‌خواهي بود نه حقي را ميتواني ادا کني و نه عذري ميتواني
بياوري در آن حال از حسناتي که عمر خود را در راه تحصيل آن با زحمت‌هاي فراوان صرف
کرده‌اي گرفته ميشود تا حقوقي را که پايمال نموده‌اي بآنوسيله جبران کنند و براي
تو چيزي باقي نميماند تا در سايه آن به رافه برسي.

پس از هم اکنون بفکر آنروز سخت باش و با جديت کامل در راه
خلاص و نجات خود گام بردار وکاري را که امروز بايد آنرا انجام بدهي هرگز بفردا
ميفکن.

از حضرت پيغمبر(ص) نقل شده است که حضرتش فرمودند: ميدانيد
مفلس کيست؟ گفتند يا رسول الله در ميان ما مفلس بکسي گفته ميشود که پول و مال
ندارد آن حضرت فرمودند مفلسان امت من کساني ميباشند که با همراه داشتن نماز و روزه
و زکاة بعرصه محشر وارد ميشوند ولي چون به حقوق مردم اهميت نداده اين شخص را در
دنيا فحش داده و بآن يکي نسبت ناروا داده و مال اين را خورده و خون آن يکي را
ريخته و آن ديگر را زده است… با اين تجاوزها مورد بازخواست خداوندي قرار ميگيرد
و از حسنات خود(از همان نمازها و روزه‌ها و انفاق‌هاي خود) ناگزير براي جبران باين
و آن ـ در برابر حقوقي که از آنها پايمال کرده است ـ ميدهد تا حسناتش تمام شود و
اگر باز هم حقوقي را تفويت کرده است که حسناتش وافي باداي آنها نشده است از گناهان
صاحبان حقوق گرفته مشود و باين شخص ظالم داده ميشود و از آن پس در آتش جهنم افکنده
ميشود.

اين چنين افراد، مفلسان روز قيامت ميباشند.[7]

 



[1]– نهج البلاغه خطبه 175.

/

صبر عامل پيروزي در جهاد اکبر

هدايت
در قرآن

تفسير
سوره رعد

صبر
عامل پيروزي در جهاد اکبر(2)

قسمت
چهل و سوم

آيت
الله جوادي آملي

«و
الذين صبروا ابتغاء وجه ربهم و أقاموا الصلوة و أنفقوا مما رزقناهم سرا و علانية و
يدرؤن بالحسنة السيئة، أولئک لهم عقبي الدار». (سوره رعد ـ آيه 22)

در
تشرحي روش علمي اولوا الالباب هشت صفت را ذکر فرمود که مي‌گويند ناظر بر دربهاي
هشتگانه بهشت است. يکي از آن صفت‌ها، صبر است که بمناسبت بحث صبر، آيات صبر
استقصاء شد و بيان گرديد که صبر در قرآن کريم بر سه قسمت آمده است.»صبر عند
المصيبه، صبر عن المعصيه و صبر علي الطاعة». روايات صبر نيز مانند آيات، چند دسته‌اند.
برخي از روايات، عظمت صبر را بيان مي‌کند و برخي، اقسام صبر را تبيين مي‌نمايد.

در
آياتي که صبر بر سه قسمت تقسيم شده بود و مواردش هم بيان شد، شايد آيه 65 سوره
مريم، آيه جامعي باشد مي‌فرمايد: «رب السموات و الأرض و ما بينهما فاعبده و اصطبر
لعبادته» ـ خدائي که پروردگار و مدبر آسمانها و زمين و تمام نظام آفرينش است، او
را عبادت کن و در عبادت او صابر باش. اگر عبادت بمعناي خصوص اطاعت يعني امتثال
واجب‌ها باشد، اين آيه تنها صبر علي الطاعه را بيان مي‌کند لوي عبادت تنها بمعناي
اطاعت و امتثال واجبات نيست بلکه عبادت امتثال مطلق دستورهاي خداوند است. پس اگر
دستور داد که هنگام مصيبت، جزع نکنيد، بايد اطاعت کرد و اين خود عبادت است اگر
دستور داد در برابر دشواريها، مقاومت کنيد، اين عبادت است. اگر فرمود: از معصيت
بپرهيزيد، عبادت است ـ اگر فرمود: از کارهاي واجب، فاصله نگيريد، اين مي‌شود
عبادت.

پس
عبادت خدا در هر سه قسمت ظهور مي‌کند و عبادتي که در آيه در مورد نظر آمده است،
اعم از اطاعت به معناي اصطلاحي است. بنابراين، صبر علي العباده، مي‌تواند صبر
جامعي باشد که هر سه مورد را در برمي‌گيرد.

اقسام
صبر

بحث
در مورد رواياتي بود که مسئله صبر را تحليل مي‌فرمود. يک طايفه از روايات بيان شد
که عظمت صبر را بيان مي‌کند و نسبت صبر را به ايمان، به منزله نسبت سر به جسد مي‌داند.
اکنون بخش ديگري از رواياتي که صبر را تقسيم مي‌کنند، يادآور مي‌شويم:

1-
از اميرالمؤمنين سلام الله عليه روايت شده که فرمود: «الصبر صبران، صبر عند
المصيبة، حسن جميل و احسن من ذلک الصبر عند ما حرم الله عزوجل عليک…» (کافي ـ ج
2 ـ ص 90)

صبر
دو قسم است، يکي صبر هنگام رخ دادن مصيبت است که صبري است خوب و زيبا ولي صبري که
از آن برتر و بالاتر است، صبري است که انسان بر گناه مي‌کند(يعني در هنگام معصيت،
خود را نگه ميدارد و آلوده به گناه و معصيت نمي‌کند).

2-
از امام باقر(ع) نقل شده که فرمود: «الصبر صبران، صبر علي البلاء حسن جميل و أفضل
الصبرين الورع عن محارم الله» (کافي ـ ج 2 ـ ص 91) در اين روايت نيز امام باقر(ع)
همان معني را با عبارتي ديگر بيان فرموده و صبر بر گناه را برتر و بالاتر از صبر
هنگام نزول بلا دانسته است.

3-
روايتي که صبر را بر سه قسمت، تقسيم کرده، روايتي است که اميرالمؤمنين(ع) از حضرت
رسول(ص) نقل مي‌کنند که فرمود:

«الصبر
ثلاثه، صبر عند المصيبة و صبر علي الطاعة و صبر عن المعصية. فمن صبر علي المصيبة
حتي يرده بحسن عزائها، کتب الله له ثلاثمائة درجة، ما بين الدرجة الي الدرجة، کما
بين السماء و الأرض. و من صبر علي الطاعة کتب الله له ستمائة درجة، ما بين الدرجة
الي الدرجة کما بين تخوم الأرض إلي العرش و من صبر علي المعصية کتب الله له
تسعمائة درجة ما بين الدرجة الي الدرجة کما بين تخوم الأرض إلي منتهي العرض».
(کافي ـ ج 2 ـ ص 91)

صبر
بر سه قسمت است، صبري هنگام مصيبت و صبري بر طاعت و صبري از گناه. (ولي درجات اين
صبرهاي سه گانه متفاوت است) پس اگر کسي بر مصيبت صبر کرد تا وقتي که تمام شود،
خداوند سيصد درجه براي او مي‌نويسد که فاصله هر درجه با درجه ديگر، به اندازه
فاصله زمين تا آسمان است از آن بالاتر صبر بر اطاعت است که هر کس بر آن صبر کند،
خداوند ششصد درجه براي او مي‌نويسد که فاصله هر درجه با درجه ديگر، فاصله بين درون
زمين تا عرض خدا است و هر کس بر معصيت صبر کند، نهصد درجه براي او نوشته مي‌شود که
فاصله هر درجه با درجه ديگر از درون زمين تا نهايت عرش است.

پس
اگر در روايت آمده است که«قلب المؤمن عرش الرحمن» آن قلبي است که بتواند اين صبر
را تحمل کند.

درجات
مؤمنين

کيفيت
اين درجات چگونه است؟ در سوره مبارکه مجادله مي‌فرمايد: «يرفع الله الذين آمنوا
منکم و الذين أوتوا العلم درجات» (سوره مجادله ـ آيه 11) خداوند مؤمنين را درجه‌اي
بالا مي‌برد ولي عالمان مؤمن را چندين درجه بالا مي‌برد. در سوره انفال نيز پس از
اينکه پنج صفت برجسته مؤمنين را ذکر مي‌کندف مي‌فرمايد: «لهم درجات عند ربهم»
(سوره انفال ـ آيه 4) ـ براي آنها درجاتي نزد پروردگارشان هست. و در سوره آل عمران
بحث را از اينها بالاتر مي‌برد و مي‌فرمايد: «هم درجات عندالله» (سوره آل عمران ـ
آيه 163) خود مؤمنين ـ دلها و جانهاي آنها ـ درجاتي است نزد خداوند. در اينجا ديگر
جان آدمي است که فضائل و درجاتي از کمالات را طي مي‌کند. و بهر حال اگر بخواهند
حقايق آن عالم را براي ما بيان کنند، بهمين فاصله هاي محسوس ما بيان مي‌کنند که به
ذهن ما بيايد.

طايفه
سوم رواياتي است که صبر را تحليل مي‌کند و آن را يک صفت نفساني و دروني مي‌داند که
منشأ همه خيرات بيروني است و در اين باره روايتهائي را در بحث گذشته نقل کرديمف از
جمله روايتي از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: «من ملک نفسه اذا رغب و اذا رهب و
اذا اشتهي و اذا غضب و اذا رضي حرم الله جسده علي النار» ـ اگر کسي مالک خود باشد،
چه آن وقتي که رغبت و نشاط دارد، چه آن وقتي که رهبت و هراس دارد، و يا وقتي که
گرفتار شهوت شد و يا آن وقت که غضب و عصبانيت بر او مستولي گرديد و حتي آن وقتي که
راضي و خرسند است، اگر در تمام اين شئون، مالک خود بود و خود را نباخت، خداي
سبحان، جسد او را بر آتش دوزخ حرام مي‌کند. از اين حديث معلوم مي‌شود که صبر يک
وصف نفساني است و يک کار بدي نمي‌باشد.

بيان
ديگري از امام باقر(ع) نقل شده که فرمود: «مروة الصبر في حال الحاجة و الفاقة و
التعفف و الغنا اکثر من مروة الإعطاء» (اصول کافي ـ ج 2 ـ ص 93) ـ انسان اگر
چنانچه متمکن باشد و خدمتي بکند و يا فاقد امکاناتب اشد و کاري از دست او نيايد
ولي زير بار کسي نرود، آن زير بار کسي نرفتن، مردانگي است که فضيلتش بالاتر از
خدمت آن کسي است که دارا است و خدمت مي‌کند.

اين
آزادگي و حريت که از آن تعبير به مروت و مردانگي شده است، صبر است و اين رأس ايمان
و سرمنشأ تمام فضائل و کمالات مي‌باشد. و گاهي از آن تعبير به مالکيت شده است که
انسان مالک همه غرائزش باشد و گاهي در روايات بعنوان قهرمان تعبير شده است
که«اشدکم و اقواکم، اصبرکم» و صبر همه اين برجستگي‌ها را دارا است.

پس
در تحليل معناي صبر، صبر اوصافي دارد که حريت، مردانگي، مالکيت بر غرائز و قهرماني
از جمله آنها است. و اين معناي پيروزي در جهاد اکبر است که در آن حال مي‌تواند در
جهاد اصغر نيز پيروز شود. و اينجا است که صبر به منزله رأس ايمان معرفي مي‌شود.

رأس
ايمان چيست؟

ايمان
يک سلسله دستورات قلبي است و يک سلسله دستورات بدني. آن دستورات بدني به منزله
اعضاء و جوارح ايمان است و دستورات قلبي به منزله رأس و سر ايمان. پس صبر يک وصف
نفساني است که در اجزاء رئيسه قراردارند. و انسان مؤمن کسي است که اول بايد اوصاف
نفساني را تحصيل کند، سپس به اوصاف فرعي و بدني بپردازد. اين همان است که در روايت
آمده است: ايمان اعتقادب ه قلب است و اقرار به لسان و عمل به ارکان. و صبر جزء
اجزاء رئيسه ايمان است که از آن به مروت و مردانگي تعبير شده است.

کدام
صبر و کدام صابر؟

حفص
بن غياث از امام صادق(ع) نقل مي‌کند که فرمود: «يا حفص، ان من صبر، صبر قليلا و ان
من جزع، جزع قليلا» ـ اي حفص! هر که صبر کرد، اندکي صبر کرد و هر که جزع نمود،
اندکي جزع نمود(زيرا بهر حال اوضاع دنيا مي‌گذرد، پس اگر صبر کند، براي مدت کوتاهي
صبر کرده است و اگر بي‌تابي کند و تحمل ننمايد، آن هم براي مدت کوتاهي است که مي‌گذرد.
پس چه بهتر که انسان صبر کند).

سپس
فرمود: «عليک بالصبر في جميع امورک، فان الله تبارک و تعالي بعث محمد(ص) فأمره
بالصبر و الرفق فقال: [و اصبر علي ما يقولون و اهجرهم هجرا جميلا، و ذرني و
المکذبين أولي النعمة] و قال تبارک و تعالي: [ادفع بالتي هي احسن، فاذا الذي بينک
و بينه عداوة کأنه ولي حميم، و ما يلقيها الا الذين صبروا و ما يلقيها الا ذو حظ
عظيم] فصبر رسول الله(ص) حتي نالوه بالعظائم و رموه بها فضاق صدره فأنزل الله
عزوجل: [و لقد نعلم أنک يضيق صدرک بما يقولون، فسبح بحمد ربک وکن من الساجدين] ثم
کذبوه و رموه فحزن لذلک فنزل الله تعالي: [قد نعلم انه ليحزنک الذي يقولون ولکن
الظالمين بآيات الله يجحدون، و لقد کذبت رسل من قبلک فصبروا علي ما کذبوا و أوذوا
حتي أتاهم نصرنا] فألزم النبي(ص) نفسه الصبر، تفعدوا فذکروا الله تبارک و تعالي و کذبوه،
فقال: قد صبرت في نفسي و أهلي و عرضي و لا صبرلي علي ذکر إلهي، فأنزل الله
تعالي:[و لقد خلقنا السموات و الأرض و مابينهما في ستة أيام و ما مسنا من لغوب،
فاصبر علي ما يقولون] فصبر(ص) في جميع دحواله، ثم بشر في عترته بالأئمة و وصفوا
بالصبر فقال جل ثناؤه: [وجعلنا منهم أئمة يهدون بأمرنا لما صبروا و کانوا بآياتنا
يوقنون] فعند ذلک قال النبي(ص): الصبر من الايمان کالرأس من الجسد. فشکر الله
عزوجل ذلک له، فأنزل الله عزوجل: [و تمت کلم] ربک الحسني علي بني اسرائيل بما
صبروا و دمرنا ما کان يصنع فرعون و قومه و ما کانوا يعرشون]. فقال(ص): إنه بشري و
انتقام، فأباح الله عزوجل له قتال المشرکين فأنزل الله: [اقتلوا المشرکين حيث وجد
تموهم وخذوهم واحصروهم و اقعدوا لهم کل مرصد] و [واقتلوهم حيث ثقفتموهم] فقتلهم
الله علي يدي رسول الله(ص) و أحبائه و جعل له ثواب صبره مع ما ادخر له في الآخرة.
فمن صبر  و احتسب لم يخرج من الدنيا حتي
يقرالله له عينه في أعدائه، مع ما يدخر له في الآخرة».

(کافي
ـ ج 2 ـ ص 88)

اين
روايت بسيار جامع و جالبي است درباره صبر که حفص بن غياث از امام صادق(ع) نقل مي‌کند
که پس از آن مقدمه کوتاه حضرت انگيزه صبر را توضيح مي‌دهد و در آغاز به حفص مي‌گويد:
اي حفص! بر تو باد به صبر در تمام کارها و شئون زندگيت، زيرا خداي تبارک و تعالي
پيامبرش حضرت محمد بن عبدالله(ص) را برانگيخت، سپس او را دستور به صبر و مدارا کرد
و فرمود: بر آنچه مي‌گويند صبر و تحمل کن(صبر عندالمصيبه) و خيلي آرام از آنها
دوري جوي و مرا تنها بگذار تا سراغ اين متمکنين و متنعمين بروم و آنها را کيفر کنم
و همچنين خداي تبارک و تعالي فرمود: اگر کسي سيئه‌اي مرتکب شد، تو سيئه را با حسنه
و خوبي دفع کن تا اينکه در اثر گذشت و بزرگواري تو، دشمن دوستي گرم و صميمي شود و
هر کسي اين توان را ندارد که بدي را با خوبي و گذشت حل کند جز آن کس که صابر باشد
و از حظ عظيم ايمان برخوردار باشد. اين دستور که رسيد حضرت رسول(ص) صبر کرد تا
آنجا که به او تهمتهاي سنگين زدند و حرفهاي ناسزا و ناصواب نسبت دادند، پس حضرت از
اين برخوردهاي نارواي کفار، دلتنگ شد، آنگاه خداي عزوجل اين آيه را نازل کرد: ما
به خوبي مي‌دانيم که از سخنان نارواي اينها دلتنگ و دل گرفته مي‌شوي ولي باز هم
بايد صبر کردو خدايت را تسبيح کن و از ساجدان باش. حضرت باز هم صبر کرد، پس کفار
او را تکذيب کردند و دگربار تهمتها زدند(و گاهي به عنوان مفتري يا به عنوان ساحر
او را ناميدند) سپس خداي تعالي اين آيه را نازل کرد: ما مي‌دانيم که سخن اينها تو
را محزون و غمگين مي‌سازد و اينها تو را تکذيب نمي‌کنند بلکه آيات الهي را انکار
مي‌نمايند ولي لازمه رسالت بردباري است و همانا پيامبراني پيش از تو آمدند و از
سوي اقوام خويش تکذيب شدند ولي صبر و تحمل کردند بر آن تکذيب‌ها و شکنجه‌ها تا
اينکه سرانجام پيروزي ما به آنها رسيد.

پس
پيامبر(ص) صبر را بر خود الزام کرد تا اينکه اينها از اهانت به حضرت، فراتر رفته و
به ذات اقدس الهي بد گفتند و خداي را تکذيب کردند، حضرت فرمود: من در مورد خود و
خانواده‌ام و اهلم صبر کردم ولي نسبت به خداوند نمي توانم صبر کنم، آنها دارند خدا
را ناسزا مي‌گويند. باز هم آيه نازل شد که: ما نظام با عظمت آفرينش را در شش روز
آفريديم و چيزي در ما اثر نگذاشت و هرگز خسته نشديم و نرنجيديم، پس تو هم بر آن
سخنان صبر کن(و متخلق به اخلاق ما باش) پس حضرت در تمام امور و اوضاع و احوال صبر
و تحمل کرد، پس آنجا بود که به او بشارت داده شد که ائمه ازعترت و اهل او خواهند
بود و آن امامان نيز موصوف به صبر شدند و خداوند فرمود: و ما از آنان اماماني قرار
داديم که به امر ما مردم را هدايت مي‌کنند و اين به برکت صبر آنها است و به اين
است که آنها به آيات ما يقين دارند.

پس
از گذشت همه اين مراتب صبر، آن وقت رسول خدا(ص) فرمود: صبر از ايمان، به منزله سر
از جسد است. و خداوند پيامبرش را بر آن صبر سپاس گفت و اين آيه را نازل فرمود: و
به پاداش صبري که بني‌اسرائيل کردند، احسان خدا بر آنها به حد کمال و تمام رسيد و
ما فرعون و قومش راب ا آن کارها و صنايع و کاخ‌ها نابود ساختيم.

اين
آيه که نازل شد حضرت رسول(ص) فرمود: اين بشارت و اميد پيروزي است و اجازه انتقام
از مشرکين مي‌باشد، سپس خداوند کارزار با مشرکان را روا دانست و اجازه داد و آيه
نازل کرد که: مشرکين را هر جا ديديد بکشيد، آنان را دستگير کنيد و بر آنان تنگ
بگيريد و در کمينشان بنشينيد و آيه‌اي ديگر فرمود: هرجا مشرکان را يافتيد به تقل
برسانيد، پس خداوند بر دست پيامبر و يارانش، آنان را به قتل رسانيد.

آنگاه
امام صادق(ع) فرمود: آري! هرکس براي رضاي خدا صبر کند، از دنيا نمي‌رود مگر اينکه
خداي سبحان چشم او را به پيروزي بر دشمنانش روشن نمايد به اضافه ذخيره آخرتش که
بهشت برين است.

ادامه
دارد

 

/

پيام مهم مقام معظم رهبري به حجاج بيت الله الحرام

پيام
مهم مقام معظم رهبري به حجاج بيت الله الحرام

بسم
الله الرحمن الرحيم

«و
اذن في الناس بالحج يأتوک رجالا و علي کل ضامر يأتين من کل فج عميق. ليشهدوا منافع
لهم و يذکروا اسم الله في ايام معلومات علي ما رزقهم من بهيمة الأنعام فکلوا منها
و اطعموا البائس الفقير.»

خداوند
حکيم عزيز را حمد و سپاس که بر بندگان منت نهاد و آنان را به گرد آمدن در خانه خود
فرا خواند و پيامبر بزرگ خود را به سر دادن بانگ اذان حج بر گلدست تاريخ مأمور
ساخت. ساحت خانه را امن و امان کرد و از بت‌هاي جاهليت پيراست و مطاف مءمنان و
معياد دور افتادگان و مظهر جماعت و جلوه‌گاه شوکت و مجمع امت قرار داد بيت الله را
ـ که سدنه کعبه و خدمه مطاف و مسعي در عهد جاهليت اولي بازار تجارت و دکان رايست و
سيادت خود کرده بودند، از آن مردم و منبع بهره و سود آنان دانست و به رغم انحصار
طلبان، از راه رسيدگان را با ساکنان داراي حقي برابر ساخت. حج را رمز و حدت و عظمت
مسلمين و هماهنگي و پيوند ميان آنان قرار داد و باطل السحر بسياري از ابتلائاتي که
افراد و جوامع مسلمين بر اثر جدا ماندگي از اصل ور يشه خود به آن دچار مي‌شوند،
مانند: بيگانه گردايي، و خود فراموشي، و ترفند پذيري، و غفلت از خدا و اسارت در
دست اهل دنيا و بدبيني به برادران و شنودن سخن دشمن درباره آنان، و عدم حساسيت به
سرنوشت امت اسلامي بلکه نشناختن کليتي بنام امت اسلاميف و بي‌خبري از حوادث ديگر
بلاد اسلامي، و ناهشياري در برابر نقشه‌هاي دشمنان دوباره اسلام و مسلمين… و بسي
بيماريهاي مهلک ديگر که در طول تاريخ اسلام بر اثر تسلط نااهلان و از خدا بي‌خبران
بر زندگي سياسي و سرنوشت مسلمين، همواره مسلمانان را تهديد کرده و در قرنهاي اخير
با حضور قدرتهاي استعماري بيگانه در منطقه يا دست نشاندگان فاسد و دنياپرستان،
شکلي بحراني و ويرانگر به خود گرفته است.

خدا
را سپاس که حج را همچون ذخيره‌اي تمام نشدني و چشمه‌اي هميشه جوشان و چون جويباري
زلال و مستمر براي امت خالده قرارداد که در هرحال آنکه بشناسد و قدر داند، توان
استفاده از آن را خواهد داشت و آن را داروي اين بيماريهاي مهلک خواهد ساخت. و خدا
را سپاس که بر ملت شايسته ايران رحمت آورد و شوق کعبه مقصود را پس از سرزنش خارهاي
مغيلان بيابان طلب، به جام وصلي که شيريني عزت و کاميابي هر دو را داشت، برآورده
اسخت. حقي را که سالي چند به ناروا از آنان باز داشته شده بود، کريمانه به آنان
برگرداند، و جاي خالي ملتي را که حج ابراهيمي و محمدي(ص) را جايگزين حج بوجهلي
کرده بود، به نيکو وجهي پر کرد، دل تفتيده مشتاقان مهجور و مصدود و محصور را با
جرعه وصال، آرامش بخشيد و جان مبتهج از انوار معرفت و لبريز از شوق زيارت را لبيک
اجابت گفت، بندگان مخلص را به لطفي ويژه نواخت و وعده نصرت مؤمنان را انجاز کرد و
خانه خود را جايگاه طائفين و عاکفين قرار داد.

پروردگار
را به اين حاجيان مشتاق و سر از پا نشناخته و پس از انتظاري جانگزا به خلوت دوست
باريافته و به همه برادران و خواهراني که از اقطار عالم به بارگاه عالم رحمت و
غفران شتافته‌اند، نظري به لطف و رأفت بيفکن و دلهاشان را از انوار معرفت و بصيرت
روشن فرما، و هدايت و کمک خود را شامل حال آنان کن و آنان را به عزمي راسخ بر
اصلاح حال امت مسلح ساز و بر دشمنانشان پيروز فرما، آمين رب العالمين.

پروردگارا
بر ارواح شهدايي که در چهار سال پيش از اين، در حريم امن الهي هدف خصومت و کين
قرار گرفته و زن و مرد و پير و جوان، مظلومانه در عتبه خانه دوست به خون غلتيدند و
کسان و عزيزان چشم انتظار خود را با جنازه‌هاي خونين خود را انتظار به درآوردند،
رحمت و فضل خود را نزال فرما و ثواب حج تمام را به آنان که در حسرت آن به ملکوت
پرواز کردند عطا کن.

پروردگارا
به امام و قائد راحل ما آن عبد صالح ممتحن و آن خلف صدق اولياء، آن انسان پرهيزگار
و پارسا و هوشيار که رضاي تو را مي‌جست و دوستي و دشمني‌اش به خاطر تو بود و در
راه تو از هيچ مشکل هراس نداشت رحمت و فضل خود را نازل و شامل فرما و از حج حاجيان
و عبادت عبادتگران و کوشش تلاش گراني که مشمول هدايت و راهبري او گشته‌اند نصيب
وافر به روح پاک او عايد فرما و آرزوي بزرگ او را که همانا قيام حج ابراهيمي و
بهره‌ّبرداري امت اسلامي از اين مراسم عظيم الهي است جامه عمل بپوشان.

پروردگارا
برترين صلوات و سلام و تحيت خود را بر منجي بشريت در همه اعصار و قرون و برترين
پيامبر و برگزيده‌ات حضرت محمد بن عبدالله(ص) نازل فرما که راه راست را به بشر
نشان داد و وحي تو را بر آنان فرو خواند و کليدهاي سعادت دنيا و آخرت را در دسترس
آنان نهاد و در حيات با برکتش سرمشق قرنهاي طولاني انسانيت را گنجانيد. درود و
سلام و تحيت تو بر او و اهل بيت طيب و معصومش به ويژه حضرت بقية الله الأعظم مهدي
منتظر و حجت خدا بر زمين عجل لله فرجه ارواحنا فداه.

اينک
شما برادران و خواهران که از نقاط مختلف جهان در محشر عظيم حج گرد آمده و در هجرت
از«من» قومي و نژادي و فرقه‌اي، به«ما»ي اسلامي قرآني پيوسته‌ايد مناسب است مسائلي
را در مدنظر داشته، درباره آن با ديگر مسلمين تبادل انديشه کنيد و پس از سفر حج،
آن را سر رشته تأمل و فکر و عمل سازيد:

1-
اولين مطلب، قدرشناسي واجب بزرگ و پر رمز و راز حج بيت الله است. حج مظهر توحيد و
کعبه، خانه توحيد است اينکه در آيات کريمه مربوط به حج، بارها از ذکر الله سخن
رفته نشانه آن است که در اين خانه و به برکت آن بايد هر عامل غير خدا از صحنه ذهن
و عمل مسلمين زدوده شود و بساط انواع شرک از زندگي آنان برچيده شود. در اين محيط،
محور و مرکز هر حرکتي خدا است و طواف و سعي و رمي و وقوف و ديگر شعائر الله حج، هر
يک به نحوي نمايش انجذاب به«الله» و طرد و نفي و برائت از«انداد الله» است، اين
است آن«ملت حنيف ابراهيم(ع)» بت شکن بزرگ و منادي توحيد بر فراز قله تاريخ. شرک،
همواره به يک گونه نيست و بت همشه به شکل هياکل چوب و سنگ و فلز، ظاهر نمي‌شود.
خانه خدا و حج بايد در همه زمانها شرک را در لباس خاص آن زمان، و بت شريک خدا را
با جلوه مخصوص آن بشناساند و نفي و طرد کند. امروز البته از لات و منات و عزي خبري
نيست اما بجاي آن و خطرناکتر از آن بتهاي زر و زور استکبار و نظامهاي جاهلي و
استکباري است که همه فضاي زندگي مسلمين را در کشورهاي اسلامي فرا گرفته است.بتي که
بسياري از مردم جهان و از جمله بسياري از مسلمين امروز به جبر و تحميل، به عبادت و
اطاعت از آن وادار مي‌شوند، بت قدرت آمريکا است که همه شئون فرهنگي و سياسي و
اقتصادي مسلمين را در قبضه گرفته و ملتها را خواه و ناخواه در جهت منافع و اغراض
خود که نقطه مقابل مصالح مسلمين است، حرکت مي‌دهد.

عبادت،
همين اطاعت بيچون و چرا است که امروز در برابر خواست استکبار و در رأس آن آمريکا
بر ملتها تحميل مي‌شود و آنان با شيوه‌هاي گوناگون به سمت آن سوق داده مي‌شوند.

فرهنگ
فساد و فحشاء که بوسيله دستهاي استعماري در ميان ملتها ترويج مي‌شود، فرهنگ مصرف‌زدگي
که روز به روز زندگي ملتهاي ما را بيشتر در لجنزار خود فرو مي‌برد تا کمپانيهاي
غربي که مغز و قلب اردوگاه استکبارند بيشتر سود ببرند، سلطه سياسي غرب استکباري که
پايه‌هاي آن بوسيله حکومت‌هاي دست نشانده و ضد مردمي کار گذاشته شده است، حضور
نظامي که با هر بهانه‌اي شکل آشکارتري به خود مي‌گيرد، اينها و امثال آن همه مظاهر
همان شرک و بت‌پرستي است که در ضديت کامل با نظام توحيدي و حيات توحيدي است که
اسلام براي مسلمانان مقرر داشته است حج و اجتماع عظيم برگرد خانه توحيد، بايد آن
مظاهر شرک را نفي کند و مسلمانان را از آن بر حذر دارد حج با اين مفهوم روشن و جلي
است که برترين جايگاه برائت از مشرکين شناخته شده و خداي متعال از زبان خود نبي
مکرمش(ص) اعلام برائت از مشرکين را به روز حج اکبر موکول ساخته است.

«و
أذان من الله و رسوله الي النسا يوم الحج الأکبر ان الله بريء من المشرکين و رسوله
فان تبتم فهو خير لکم و ان توليتم فاعلموا انکم غير معجزي الله بشر الذين کفروا
بعذاب اليم».

فرياد
برائت که امروز مسلمان در حج سر مي‌دهد، فرياد برائت از استکبار و ايادي آن است که
مع الأسف در کشورهاي اسلامي قدرتمندانه اعمال نفوذ مي‌کنند و با تحميل فرهنگ و
سياست و نظام زندگي شرک آلود بر جوامع اسلامي، پايه‌هاي توحيد عملي را در زندگي
مسلمانان منهدم ساخته و آنان را دچار عبادت غير خدا کرده‌اند و توحيد آنان فقط
لقلقه زبان و نام توحيد است و از معناي توحيد در زندگي آنان اثري باقي نمانده است.

حج
همچنين مظهر وحدت و اتحاد مسلمانان است. اينکه خداوند متعال همه مسلمانان و هر که
از ايشان را که بتواند به نقطه‌اي خاص و در زماني خاص فرا مي‌خواند و در اعمال و
حرکاتي که مظهر همزيستي و نظم و هماهنگي است آنان را روزها و شبهائي در کنار
يکديگري مجتمع مي‌سازد نخستين اثر نمايانش تزريق احساس وحدت و جماعت در يکايک آنان
و نشان دادن شکوه و شوکت اجتماع مسلمين به آنان و سيراب کردن ذهن هريکتن آنان از
احساس عظمتاست. با احساس اين عظمت است که مسلمان اگر تنها در شکاف کوهي هم زندگي
کند خود را تنها حس نمي‌کند. با احساس اين حقيقت است که مسلين در هر يک از کشورهاي
اسلامي شجاعت برخورد با اردوگاه ضديت با اسلام يعني همين سلطه سياسي ـ اقتصادي
دنياي سرمايه سالاري و عوامل و ايادي آن و نيرنگ و فتنه‌گري آن را مي‌يابد و افسون
تحقير که اولين سلاح استعمارگران غربي در برابر ملل مورد تهاجمشان بوده و هست، در
او نمي‌گيرد. با احساس اين عظمت است که دولتهاي مسلمان با تکيه به مردم خود، از
تکيه به قدرتهاي بيگانه خود را بي‌نياز حس مي‌کنند و اين فاصله مصيبتب ار ميان
ملتهاي مسلمان با دستگاههاي حاکم بر آنان پديد نمي‌آيد. با احساس اين وحدت و جماعت
است که نيرنگ استعماري ديروز و امروز يعني احياء احساسات افراط‌آميز ملي‌گرايي،
اين فاصله وسيع و عميق ميان ملتهاي مسلمان را پديد نمي‌آورد  و قوميت عربي و فارسي و ترکي و آفريقايي و
آسيائي، بجاي آنکه رقيب و معارض هويت واحده اسلامي آنها باشد، بخشي از آن و حاکي
از سعه وجودي آن مي‌گردد و به جاي آنکه هر قوميتي وسيله و بهانه نفي و تحقير قوميت‌هاي
ديگر شود، وسيله‌اي براي نقل و انتقال خصوصيات مثبت تاريخي و نژادي و جغرافيايي هر
قوم به ساير اقوام اسلامي مي‌گردد.

حج
با مشاهد و مناسک و شعائر خود بايد اين روح وحدت و ملائمت و جماعت و عظمت را در
مسلمانان همه اقطار عالم زنده کند و از شعوب و قبائل مختلفه امت واحده پديد آورد و
آن امت واحده را به وادي امن عبوديت مطلق خداوند هدايت نمايد و مقدمات تحقق گفته
خداي بزرگ را که: «إن هذه امتکم أمة، واحدة و انا ربکم فاعبدون» فراهم آورد.

تشکيل
امت واحده‌اي که ناصيه عبوديت بر درگاه ربوبيت و وحدانيت مي سايد همان آرزوي بزرگ
اسلام است و همان است که در سايه آن نيل به همه کمالات فردي و جمعي مسلمين ميسر مي‌گردد
و همان هدفي است که جهاد اسلامي براي تحقق آن تشريع شده و هر يک از عبادات و فرائض
اسلامي، بخشي از آن را زمينه‌سازي و تأمين مي‌کند. حج ابراهيمي و محمدي(ص) بي‌گمان
يکي از بزرگترين مقدمات و ارکان اين هدف بزرگ است بدينجهت در اين عرصه عظيم، در
همان حال که ذکر خدا: «فاذکروا الله کذکرکم آبائکم او اشد ذکرا» و اعلام برائت از
مشرکان«و اذان من الله و رسوله إلي الناس يوم الحج الاکبر أن الله بريء من
المشرکين و رسوله» رکن حج محسوب مي‌شود، حساسيت در برابر هر حرکتي که ميان برادران
يعني اجزاء اين امت واحده، جدائي و دشمني بيافريند نيز در حد اعلا است تا آنجا که
حتي بگو مگوي دو برادر مسلمان نيز که در زندگي عادي چندان مهم نمي‌نمايد، در حج
ممنوع و حرام است: «فلا رفث و لا فسوق و لا جدال في الحج» آري، همان صحانه که در
آن برائت از مشرکان يعني دشمنان بنياني«امت واحده توحيدي» لازم مي‌شود، جدال با
برادران مسلما يعني اجزاء بنياني«امت واحده توحيدي» ممنوع و حرام مي‌گردد. و
بدينگونه پيام«وحدت و جماعت» در حج، صراحت بيشتري مي‌يابد. رازها و رمزهاي حج بسي
بيش از آن است که در اينجا بدان اشاره شد و تدبر در اين رازها که همه در جهت احياء
شخصيت فرد و جامعه مسلمان و مبارزه با عوامل نابودي آن است، افقي جديد در برابر
حاجي مي‌گشايد و او را به عالمي پر تلاش و پر حرکت و تمام نشدني مي‌کشد. اولين
وظيفه هر يک از حجاج، تأمل در اين راز و رمزها حج بسي بيش از آن است که در اينجا
بدان اشاره شد و تدبر در اين رازها که همه در جهت احياء شخصيت فرد و جامعه مسلمان
و مبارزه با عوامل نابودي آن است، افقي جديد در برابر حاجي مي‌گشايد و او را
بهعالمي پر تلاش و پر حرکت و تمام نشدني مي کشد. اولين وظيفه هر يک از حجاج، تأمل
در اين راز و رمزها و تبادل نظر و جستجوي سر رشته کار از اين همه است و نيز تأمل
در اينکه چرا دست‌ها و دستگاههائي سعي مي‌کنند حج را برون از همه مفاهيم سياسي و
جمعي‌اش و تنها به عنوان عبادتي يک بعدي که فقط داراي خواص فردي است مطرح نمايندو
چرا روحاني نمايان دين به دنيا فروش که نام و شأن ديني آنان حکم مي‌کند که مردم را
به اين اسرار آشنا و جسم و جان آنان را به سمت هدفهاي آن به حرکت درآورند، به عکس،
با هرگونه روشن‌گري در اين باره مخالفت و عناد ورزيده اصرار بر کتمان حقايق دارند؟
و چرا بارها و بارها در بلندگوهائي اعلام مي‌شود که سياست در حج نبايد دخالت کند؟
مگر اسلام و احکام نوراني آن براي اداره و هدايت زندگي مادي و معنوي انسانها نيست؟
و مگر ديانت در اسلام با سياست آميخته نيست؟ اين از جمله دردهاي بزرگ عالم اسلام
است که تحجر و کوته‌بيني و دنيا طلبي جمعي همواره در خدمت غرض‌ورزي و حسابگري‌هاي
خباثت آلود جمعي ديگر قرار گيرد و قلم‌ها و زبانهائي که بايد در خدمت اسلام و در
جهت تبيين حقايق آن به کار مي‌افتاد، ابزاري در دست دشمنان هوشيار و توطئه‌گر
اسلام گردد. اين همان مصيبيتي است که امام راحل رضوان الله عليه بارها بتلخي از آن
سخن گفته و ناليده‌اند و جاي آن است که هوشمندان امت، عامه مردم را با آن آشنا
ساخته مرز ميان علماي صادق و دين به دنيا فروشان مزدور را براي آنان مشخص سازند.

ـ
دومين مسأله‌اي که شايسته است بخصوص در اين زمان و مکان به آن انديشيده شود،
مسأله«پيوند امت اسلامي است با تاريخ خود و نيز با سرنوشتي که بايد براي خود رقم
زند». گذشته امت اسلامي چيزي است که استعمار از هنگام ورود به آسيا و آفريقا همت
بر مخدوش ساختن و به فراموشي سپردن آن داشته است. تسلط بر ذخائر مادي و انساني در
کشورهاي اسلامي و به سدت گرفتنس رنوشت ملت‌هاي مسلمان که هدف استعمارگران، مستقيم
و غير مستقيم از اواخر قرن هيجدهم ميلادي به اينطرف بوده، بطور طبيعي ايجاب مي‌کرد
که احساس غرور و شخصيت ملل مسلمان شکسته شود و آنها از گذشته پر شکوه خود کاملا
منقطع شودند و بدينگونه فرهنگ و اخلاق خود را رها کرده آماده پذيرش فرهنگ غرب و
تعاليم استعماي شوند. و اين حيله در زمينه کاملا مساعدي که تسلط حکومتهاي فاسد و
مستبد در کشورهاي اسلامي فراهم آورده بود کارگر افتاد و سيل فرهنگ مهاجم غربي و
همه مفاهيمي که استعمار رواج آن را در ميان ملل مسلمان براي تأمين سلطه سياسي و
اقتصادي خود بر آن ملت‌ها ضروري ميشمرد، به راه افتاد و نتيجه آن شد که در طول
دويست سال، کشورهاي اسلامي يکسره به سفره گسترده و بي‌مانع و رادعي براي غارتگران
غربي تبديل شد و آنان از حاکميت مستقيم گرفته تا مالکيت ثروتهاي زير زميني و تغيير
خط يا زبان و حتي تصرف کامل يک کشور اسلامي مانند فلسطين و تحقير مقدسات اسلامي و
غيره، در اين کشورها پيش رفتند و مسلمين را از همه برکات استقلال سياسي و اقتصادي
و فرهنگي که از جمله آن رشد علمي و فرهنگي است بازداشتند.

يک
نگاه به وضعيت فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي و نظامي کشورهاي مسلمان امروز، مشاهده
ضعف روحي و مادي آن و مداقه در نظام‌هاي سياسي و وضع دولتهاي اغلب اين کشورها که
در آن همه چيز حاکي از احساس حقارت و ناتواني است، روشن مي سازد که از مهمترين
علتهاي اين وضع، بيگانگي و بريدگي اين کشورها و ملتها از گذشته هاي تاريخي خود و
مجد و عظمتي است که از وراي قرنها مي‌تواند هر انسان ضعيف و نوميد را به حرکت و
تلاش اميدوارانه سوق دهد. آن مجد و شکوه تاريخي در آغاز با قيام لله و جهاد
مخلصانه براي خدا و عمل به احکام آزاديبخش و زندگي ساز اسلام و به برکت حرکت
مسلمين در صدر اسلام و در غربت روزهاي مکه و جهاد دوران مدينه، پايه‌گذاري شد.
مولود مبارکي که«جامعه اسلامي» ناميده مي‌شود، به برکتجهاد و مبارزه حجا توانست به
جواني نيرومند و هوشمند بدل شود و سپس در طول قرنها توانست مشعل علم و معرفت و
درفش قدرت و سياست را بر سر جهانيان بگستراند، آن عظمت، از عظمت مبارزه مکه و
مدينه سرچشمه گرفت.

اکنون
اينجا، مکه و مدينه، پايگاه وحي و محل نزول برکات الهي است بر جماعتي مؤمن و مقاوم
که به برکت ايمان و عمل به آيات الهي، توانستند از خاک مذلتي که بر آن آراميده
بودند، برخاسته و قد علم کرده و آزادي شايسته انسان رابراي خود تدارک ديده و پرچم
آزادي بشريت و نجات انسان از سلطه امپراتوري‌هاي زر و زور آن دوران را برافرازند و
با نور معرفتي که از قرآن سرچشمه مي‌گرفت پايگاه عظيم دانش بشري را پديد آورند و
خود قرنها بر منبر بلند علم و معرفت بشري قرار گيرند و سخاوتمندانه به همه بشريت
بياموزند و گرانبهاترين آثار علمي را طي قرنهاي متمادي پديد آورند و سرنوشت جهان
بشريت را با علم و سياست و فرهنگ خود رقم بزنند.

اينها
همه از برکات تعاليم خاص اسلام و حکومت الهي در عهد پيامبر(ص) و برهه‌اي از صدر
اسلام بود که عليرغم تسلط و رشد شجره خبيثه حکومت‌هاي سلطنتي و رجعت از دوران
توحيدي، باز تا قرنها ثمرات خود را به مسلمين مي‌چشانيد و آنان و همه بشريت را
کامياب مي‌کرد هر وجب از اين خاک و اين سرزمين يادآور خاطره‌اي از دوران پيامبر
خدا(ص) و ياران فداکار و نوراني اوست. در اين سرزمين بود که اسلام طلوع کرد و پرچم
جهاد برافراشته شد و آزادي بشريت از همه غل و زنجيرهاي جاهليت رقم خورد.

امروز
که ملت‌هاي مسلمان پس از چند قرن انحطاط و رکود و ذلت، در چهار گوشه جهان اسلام به
بيداري و قيام لله گرائيده‌اند و عطر آزادي و استقلال و بازگشت به اسلام و قرآن در
فضاي بسياري ازکشورهاي اسلامي منتشر گشته است، بيش از هميشه مسلمانان نياز دارند
که پيوند خود را با آن گذشته نوراني و معجزنشان، با دوران قيام لله و مبارزه
اسلامي دوران نخستين اسلام مستحکم کنند. خاطرات اسلامي در اين سرزمين براي هر
مسلمان متدبر در حکم داروي شفابخشي است که او را از ضعف و زبوني و يأس و بدبيني
نجات مي‌دهد و راه دستيابي به هدفهاي اسلام را که هميشه براي هر انسان برخوردار از
عمق و حکمت، هدف زندگي و تلاش است نشان مي‌دهد.

در
اينجا بود که پيامبر عظيم الشأن با ياران مخلص خود سيزده سال همه سختي‌ها را به
جان خريدند و مرارت‌ها را تحمل کردند تا نهال اسلام ريشه دوانيد، و در اينجا بود
که پس از سالهاي مصيبت بار زندگي در شعب ابيطالب، پس از شکنجه ياراني چون بلال و
عمار و ياسر و سميه و عبدالله بن مسعود و ديگران، پس از راهپيمائي طولاني و پر
مشقت و بيحاصل رسول خدا(ص) در ميان قبايل مکه و طائف، بيعت عقبه با اهل يثرب واقع
شد و هجرت پر برکت به مدينة الرسول(ص) پيش آمد و دولت اسلامي تشکل شد، در اينجا
بود که پيروزي بدر و شکست أحد و محنت خندق و آزمايش حديبيه اتفاق افتاد، اينجا بود
که اخلاص و جهاد پيروزي آفريد و مالدوستي و غنيمت طلبي، ناکامي آورد… اينجا آيه
آيه قرآن نازل شد و خشت خشت بناي فرهنگ و تمدن حيات طيبه اسلامي، کار گذاشته شد…
مسلمان با تدبر در اين گذشته و زيستن در لحظه لحظه آن، با آينده نيز پيوندي سازنده
مي‌يابد، راه زندگي و هدف آن را مي‌شناسد، به خطرات راه پي مي‌برد، فرداي اين حرکت
را بالمعاينه مي‌بيند و خود را براي پيمودن آن آماده مي‌سازد و بر ترديد ناشي از
احساس ضعف و حقارت و ترس از دشمن فائق مي‌آيد. و اين همه، از برکات حج است.

از
آنچه گفتيم مي‌شود فهميد که چرا استعمارگران ديروز و سردمداران سلطه استکبار جهاني
امروز، اين همه از پيوند فکري و عاطفي مسلمين با گذشته خود بيمناک و با آن در
ستيزند. آري، اين پيوند با گذشته است که حال و آينده را رقم مي‌زند. پس از پيروزي
انقلاب اسلامي و تشکيل جمهوري اسلامي در ايران و اعلام اينکه ملت ايران در صدد است
جامعه‌اي براساس ارزشهاي اسلامي بسازد و در آن مقررات اسلامي را تحقق بخشد، موج
تبليغات بوقهاي تبليغاتي شرق و غرب و وابستگانشان، جمهوري اسلامي را به نام
بنيادگرا و کهنه‌پرست و رو به گذشته و عناويني از اين قبيل به شدت مورد حمله قرار
داد. و بنام نوگرائي، از اينکه ايران اسلامي مي‌خواهد پايبند به سنت‌هاي گذشته
باشد، انتقاد کرد. و اين درحالي بود و هست که نظامهاي مرتجع و مستبد و پايبند سنت‌هاي
پوسيده که هرگز بوئي از مفاهيم نوين عالم مانند آزادي و دمکراسي و حقوق بشر،
استشمام نکرده و در شرق و غرب جهان کم نيستند، هيچگاه به آن نامها مورد تعرض
تبليغاتي قرار نگرفتند. و عبرت انگيز آنکه راديوهاي رژيم‌هائي که در آن از ابتدائي‌ترين
رسوم نوگرائي سياسي خبر نيست و چيزي بنام مجلس ملي و انتخابات آزاد و نشريه غير
دولتي در آن در حکم افسانه است، نيز به کشوري که در آن به حکم اسلام، حکومتي مردمي
بر سر کار است و قانون اسلامي در مجلسي مرکب از نمايندگان مردم تصويب و به دست
دولتي منتخب مردم اجراء مي‌شود و مردم در حساس‌ترين مسائل آن داراي حضور فعال‌اند،
نام مرتجع دادند و هوشمندان عالم را از تقليد مسخره‌آميز خود به خنده انداختند.

آري،
استکبار و دار و دسته‌ خبري و تبليغاتي و قلم‌ها و بوق‌هاي مزدورش از اينکه کشوري
در اعماق کهنه‌پرستي و ملتي در حال و هواي سنت‌هاي جاهلي خود سر کند ولي درهاي
خزائن مادي خود را به روي آنان بگشايد و تسليم فزون‌خواهي و سلطه‌طلبي آنان شود و
فرهنگ فساد و فحشاء و مصرف‌زدگي و ميخوارگي و شهوتراني را ازآنان بپذيرد، نه تنها
نگران نيستند، بلکه بسي خشنودند، آنان از بازگشت ملت‌ها به گذشته‌اي که به آنان
عزت و عظمت را يادآوري کند، راه جهاد و شهادت را به روي آنان باز کند، کرامت
انساني را به آنان برگرداند دست سلطه‌گران را از غارت و چپاول به مال و ناموس آنان
قطع کند، آيه: «و لن يجعل الله للکافرين علي المؤمنين سبيلا» را بر آنان بياموزد،
کريمه: «و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين» را بر آنان فروخواند، خطاب«و ما لکم لا
تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين» را به گوش و دل آنان برساند، فرمان: «إن الحکم
الا لله» را در زندگي آنان اجرا کند و خلاصه خدا و دين و قرآن را محور زندگي آنان
سازد و دست طواغيت مستکبر و مستبد و سلطه‌طلب را از زندگي آنان قطع کند، از بازگشت
به چنين گذشته‌اي و پيوند با چنين تاريخي، ناخشنود و سراسيمه و بيمناکند و لذا با
هر بهائي مي‌خواهند از آن مانع شوند.

 

مسلمين،
بخصوص جوامعي که نسيم آزادي و قيام لله بر آن وزيده و بالاخص علماء و روشنفکران و
پيشگامان آنان، بايد مراقب باشند که در اين دام نيفتند، از عنوان بنيادگرائي
نترسند، از تهمت ارتجاع و سنت‌گرائي آشفته نشوند، براي راضي کردن دشمنان خبيث و
حسابگر، از اصل اسلامي خود، از احکام نوراني اسلام، از تصريح به هدفهاي جامعه ديني
و نظام توحيدي، تبري نجويند و به سخن خدا گوش فرا دهند که:

«و
لن ترضي عنک اليهود و الا النصاري حتي تتبع ملتهم» و «قل يا اهل الکتاب هل تنقمون
منا إلا أن آمنا بالله و ما انزل الينا و ما انزل من قبل و أن اکثرکم فاسقون؟» و
«فلعلک تارک بعض ما يوحي اليک و ضائق به صدرک أن يقولوا لولا انزل عليه کنز او جاء
ملک» و «ما نقموا منهم إلا أن يؤمنوا بالله العزيز الحميد».

در
حج، در مدينه و مکه، در احد و مني و حراء در اين سرزمين که قدم مبارک رسول اکرم(ص)
اصحاب کرامش بر آن نهاده شده و شاهد آن رنجها و دربدري‌ها و مبارزات و خون دلها
بوده و در قدم به قدم سرزمين وحي و جهاد و قرآن و سنت، در آن«گذشته‌ها» به تدبر
بپردازيد، خود را با آن پيوند دهيد، در پرتو آن راه و جهت را بيابيد، با تجربه آن
نتيجه و سرانجام راه را ببينيد و به حول و قوه خدا و با توکل به او و اميد به نصرت
او و اعتماد به توانائي خود، در آن راه و به سمت آن هدف قدم گذاريد. «و الله معکم
و لن يترکم اعمالکم».

3-
موضوع مهم ديگري که حجاج بيت الله بعنوان بخشي از هدف حج بايد به آن بپردازند
مسائل مهم و جاري جهان اسلام است. اگر حج، کنگره عظيمه ساليانه مسلمانان سراسر
جهان است بيگمان فوري‌ترين دستور اين کنگره، مسائل روز مسلمانان در هر نقطه از
جهان است. اين مسالئ، در تبليغات استکباري به گونه‌اي مطرح مي‌شود که از آن نه درس
و تجربه و اميدي به مسليمن سراسر عالم منتقل شود و نه اگر در آن حادثه سوء نيت و
سوء عمل استکبار مؤثر بوده مجرمي رسوا و حقيقتي افشا گردد، و يا بطور کلي مطرح نمي‌شود.
حج، جائي است که بايد اين خيانت تبليغاتي، افشاء و حقيقت، آشکار شود و زمينه آگاهي
عمومي مسلمانان فراهمآيد. اينک فهرستي از حوادث مهم جهان اسلام را به عرض برادران
و خواهران مسلمان مي رسانم:

الف:
مهمترين مسأله امروز، مسأله فلسطين است که در نيم قرن اخير همواره مهمترين مسأله
جهان اسلام و شايد مهمترين مسأله بشريت بوده است. اينجا سخن از محنت و آوارگي و
مظلوميت يک ملت است. سخن از غصب يک کشور است. سخن از ايجاد غده‌اي سرطاني در قلب
کشورهاي سالامي و در نقطه التقاء شرق و غرب جهان اسلام به يکديگر است. اينجا سخن
از ظلم مستمري است که اکنون دو نسل پي در پي از مسلمان فلسطين را فرا گرفته است.
امروزه که قيام خونين اسلامي متکي به توده‌هاي مردم در سرزمين فلسطين، خطر واقعي و
جدي را به اشغالگران بي‌وجدان و بيگانه از انسانيت و بي‌محابا از جنايت گوشزد مي‌کند،
شيوه‌هاي دشمن از هميشه پيچيده‌تر و هشدار دهنده‌تر است و مسلمين در سراسر جهان
بايد مسأله را از هميشه جدي‌تر بگيرند و براي آن فکري و کاري بکنند. و اين است خبر
تازه امروز. اکنون اوضاع آشفته جهان اسلام و وابستگي روز افزون کشورهاي منطقه به
قدرت بي‌مهار آمريکا زمينه مساعدي براي تهاجم کينه‌ورزانه دولت غاصب فراهم ساخته
که با پشتگرمي به حمايت شيطان بزرگ ـ که حقا خطرناکترين دشمن اسلام و مسلمين است ـ
آشکارا مقاصدي را که هرگز هم تلاش زيادي براي پنهان ساختن آن نمي‌کره است دنبال
کند. انتقال يهوديان شوروي که بخشي از بهاي کمک‌هاي غرب به آن ابر قدرتس ابق است،
انتقال فلاشه‌هاي اتيوپي که قرار است خدمت به صهيونيستهاي آمريکائي و اروپائي غاصب
فلسطين را بکنند و اخيرا يهوديان هند، شهرک سازي در بخش‌هاي غصب شده اخير فلسطين و
حتي احتمالا در بخش اشغال شده لبنان، افزايش تجهيزات نظامي وس لاح‌هاي کشتار جمعي
در همان حال که آمريکا جنجال تحريم صدور چنين سلاحهائي راب ه خاورميانه بلند کرده
است، حملات هوايي روزمره و متناوب به جنوب لبنان و بمباران غير نظاميان فلسطيني و
لبناني، سخت‌گيري روز افزون نسبت به شهروندان عرب فلسطيني يعني صاحبان آن سرزمين و
انجام جنايتبارترين و وحشيانه‌ترين برخوردهاي پليسي با مردم… و در همان حال در
صحنه سياسي، در برابر عقب‌نشيني روز به روز دولتهاي عربي و ساف و ضعف نشان دادن
زبونانه برخي از سياستمداران عرب، چهره مهاجم به خود گرفتن و حتي فکر تشکيل
کنفرانس بين‌المللي و يا منطقه‌اي، هر يک را به نوعي رد کردن و بالاخره پيشنهاد
تشکيل دولت فلسطين در گوشه‌ئي از سرزمين فلسطين را که محصول عقب‌نشيني و ذلت‌پذيري
طرف‌هاي فلسطيني بود، به صراحت و قاطعيت رد کردن… اينها مجموعه‌اي از سياست‌ها و
اعمال آشکار آدمي ستيزان صهيونيست است و يقينا در کنار اينها چندين برابر، فعاليت
پنهان در جهت توطئه و ترور آدم ربائي و جنگ رواني و تبليغات مسموم و جنايت‌هاي
شناخته و ناشناخته‌اي است که فقط از صهيونيست‌ها و همکاران آن ساخته و متصور است.
استکبار جهاني و دولتهاي استعمارگر، از آغاز تا امروز، رژيم غاصب اسرائيل را به
عنوان اهمر فشاري بر روي دولتهاي عربي و سپس اسلامي منطقه پديد آورده و ذخيره کرده‌اند
و برآنند که اين خنجر مسموم را همواره در پهلوي جهان اسلام نگاهدارند و امروز
شيطان بزرگ، سر رشته اين سگ دست اموز را در دست دارد پس تعجبي نيست که نقض مکرر
قوانين بين‌المللي، نقض مداوم حقوق بشر آن هم به فجيع‌ترين شکل، تجاوز مکرر به
کشورهاي همسايه،‌عمليات تروريستي و آدم‌ربائي به گونه آشکار، تهيه روز افزون
سلاحهاي اتمي و امثال آنها که هر يک در هر يک از کشورهاي جهان ه با آمريکا و ديگر
دولتهاي بزرگ رابطه راباب رعيتي نداشتهب اشد، حادثه‌اي عظيم تلقي مي‌شود، از
صهيونيست‌ها قابل قبول باشد و هيچ اعتراض جدي را از سوي شبکه استکباري جهان مخصوصا
شيطان بزرگ برنيانگيزد.

بدين
ترتيب امروز دولت غاصب صهيونيست، بزرگ‌ترين خطر براي حال و آينده جهان اسلام است و
بر مسلمين است که براي علاج اين خطر ور فع ظلمي به اين عظمت، درصدد علاج و چاره
باشند. متأسفانه رفتار و گفتار اغلب سران کشورهاي اسلامي هيچ اشاره‌اي را به عزم
آنان برعلاج اين خطر بزرگ ـ که چيزي جز محور رژيم صهيونيست‌نژاد پرست نيست ـ نشان
نمي‌دهد، بلکه به عکس نشانه‌هائي از گسترش کمپ ديويد و تکميل خيانت«سادات» نيز در
برخي از دولتهاي عربي به چشم مي‌خورد. و من نمي‌دانم آيا اين دولتها با اين رفتار
ذلت‌بار و تسليم ننگ‌آور در برابر دشمن عنو مسلمين و اعراب، چه پاسخي براي ملت‌هاي
خود و نيز در پيشگاه خداوند آماده کرده‌اند؟

علاج
واقعي اين خطر به دست مسلمين است. آنان مي‌تواند با کمک‌هاي حقيقي به مبارزين
مسلمان، قيام داخل کشور فلسطين را قوي‌تر و کوبنده‌تر سازند، و نيز مي توانند به طرق
گوناگون نگذارند که دولتهاي منطقه به پيروي از خواست و تحميل آمريکا تن به سازش با
اسرائيل دهند.

اقدامهاي
فداکارانه و جوانمردانه مسلمانان سربلند لبنان که بارها صيهونيست‌هاي قلدر و
حاميانشان را در موضع ضعف و انفعال قرار داده، گواه صادقي است بر اينکه ملتها و
جوانان مؤمن قادرند بسياري از کارهاي بزرگ را انجام دهند.

ب:
مسأله ديگر حرکتهاي اسلامي در برخي از کشورهاي عربي و آفريقايي است. اين يکي از
مژده بخش‌ترين حوادث جهان اسلام است که ملتي، با جوانهايش، با روشنفکرهايش، با
مردم کوچه و بازارش، داعيه اجراي احکام اسلامي و تشکيل حکومت اسلامي داشته و در
راه آن حرکت کند. از طلوع انقلاب عظيم اسلامي در ايران و تشکيل جمهوري اسلامي، اين
انتظار و اميد براي دوستان و اين هراز و نگراني شديد براي اردوگاه استکبار و درر
أس آن آمريکا وجود داشت که انقلاب اسلامي ايران طليعه پيروزيهاي مسلمانان در ساير
نقاط جهان اسلام خواهد بود.

برادران
و خواهران مسلمان ما در همه جاي جهان بدانند که بخش عمده‌اي از فشار مشترک شرق و
غرب بر ايران اسلامي چه در دوران جنگ تحميلي و چه قبل و بعد از آن، بدين خيال باطل
بود که با شکست جمهوري اسلامي در ايران، تجربه حرکت اسلامي در چشم مسلمانان ساير
کشورها، ناکام جلوه کند و برق اميدي که از پيروزي انقلاب در ايران، دلهاي آنان را
روشن ساخته بود، نيروي آنان را در اين راه مبارک به کار نيفکند. امروز هم تبليغات
وسيع بوقهاي استکباري که مي‌خواهد انقلاب سالامي را در ايران، راکد و متوقف و
رسيده به بن بست، و نظام جمهوري اسلامي را رويگردان از خط انقلاب و امام عظيم
الشأن آن رضوان الله عليه و آشتي جوي با آمريکا غدار جلوه دهد هدفي جز اين ندارد.
اين همان بوقهائي است که در دوران حيات امام راحل قدس سره بارها تهمت رابطه با
اسرائيل و خريد تسليحات از آن و فروش نفت به آنرا وقيحانه به ايران اسلامي که جدي‌ترين
دشمن رژيم صهيونيستي است، وارد مي‌کردند.

خدا
را شکر که هيچ يک از تلاشهاي استکباري، چه عملي و چه تبليغاتي، کارگر نيفتاد و
شعله اميدي که با پيروز انقلاب اسلامي و چهره مصمم و تسليم ناپذير آن، بر دنياي
اسلام و جان‌هاي مسلمين پرتو افکنده بود کار خود را کرد و نتيجه آن است که امروز
در تعدادي از کشورهاي اسلامي به صورت حرکت‌هاي عظيم مردمي در طلب حکومت اسلامي
مشاهده مي‌شود.

ليکن
اينجانب به عنوان برادري دلسوز وم جرب وظيفه خود مي‌دانم به اين ملت‌ها و مخصوصا
به رهبران و هوشمندان و روشنفکران و علماي ديني آنان يادآوري کنم: اولا در اين را
خطرات زيادي از ناحيه بي‌صبري يا بي‌بصيرتي، حرکت را تهديد مي‌کند، بر دو عنصر:
صبر و بصيرت بيش از همه چيز تأکيد بورزيد. ثانيا حرکت اسلامي و انقلاب اسلامي
عبارت است از طغيان بر ارزشهاي جاهلي و نظام‌هاي طاغوتي که بشر را به زنجير کشيده
و موجب ظلم، و فساد و تبعيض طبقاتي و نژادي، و فحشاء عمومي، و ستم پذيري توده‌ها،
و ديگر بدبختي‌هاي ملتها شده و همه چيز را فداي سود بيشتر و حاکميت ظالمانه بيشتر
صاحبان زر و زور نموده است. پس حرکت صحيح اسلامي، صف‌بندي ميان دو نظام ارزشي و
مبارزه ميان دو فرهنگ است: فرهنگ به زنجير کشيدن بشر و فرهنگ نجات بشر. لذا هر
حرکت اسلامي بايد خود راب ريا مقاومت و همه زورمندان عالم آماده کند و غافلگير
نشود.

ثالثا
دشمن مي‌کوشد با جوسازي و حيله‌هاي تبليغاتي، شما را از نام حکومت اسلامي و نظام
اسلامي بر حذر دارد و شايد برخي از ساده دلان به اين فکر بيفتند که براي حساس نشدن
آمريکا و دولتهاي غربي، بهتر است که در اظهارات علني از نام حکومت اسلامي اجتناب
شد. توصيه اينجانب، اجتناب جدي از اين مصلحت انديشي خلاف مصلحت است. هدف تشکيل نظام
اسلامي و حاکميت قرآن و اسلام را بي‌هيچ انفعالي به صراحت و به تکرار و در همه
شرايط بيان کنيد و با عدول از نام مقدس اسلام، دشمن را به طمع نيندازيد و هدف را
مبهم و غبار آلود نسازيد.

رابعا
اسلام و حرکتهاي اسلامي همواره از نفاق بيش از کفر صريح، لطمه ديده است امروز خطر
اسلام آمريکائي يعني آنجا که نام و عنوان اسلام در خدمت طواغيت و در جهت هدف‌هاي
آمريکا و ديگر مستکبرين است، از خطر ابزارهاي نظامي و سياسي آمريکا کمتر نيست و
بيشتر است. از علمداران اسلامي آمريکائي چه در لباس عالم دين و چه در موضوع
سياستمدار بر حذر باشيد و آنان را در سخن و اشاره و جهت گيريشان متهم کنيد و هرگز
در صدد جلب کمک آنان نباشيد، خامسا از تجارب حرکتهاي ديگر اسلامي در ساير کشورها و
وضع کنوني آنان بي‌خبر نمانيد و عليرغم ميل استکبار با آنان ارتباط بيابيد. و
بالاخره سادسا آيه شريفه: «و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا» را که تصويه
تمسک به دين و رعايت وحدت کلمه در آن است، همواره به ياد داشته هر دو توصيه آنرا
نصب العين خود قرار دهيد و از کيد دشمن دراين باب بر حذر باشيد.

ج:
يکي ديگر از مسائل کنوني جهان اسلام مسأله عراق و وضع مصيبت‌بار و گريه‌آور ملتي
است که براثر سوء نيت و سوء تدبير زمامدارانش، علاوه بر اختناق و حکومت پليسي شديد
و پس از اينکه از دهسال پيش به اينطرف به جنگ غير عادلانه با همسايگان خود مجبور
گشته و بخاطر تدابير ابلهانه و جاه طلبانه سرانش هزاران هزار زن و مرد و کودک و
پير و جوانش در بمبارانها و تخريب‌ها به قتل رسيده يا داغديده و يا مجروح و معلول
و بي‌خانمان شده و بخش عظيمي از ثروت ملي و تاريخي‌اش نابود شده، اکنون زا سوي
همان زمامداراني که مسبب همه اين مصائب بوده‌اند به صورت مستقيم تهديد مي‌شود و با
بمبارانها و سلاحهاي دستجمعي و شيميايي، قتل عام و آواره و نوميد از زندگي مي‌گردد.

هنگامي
که ارتش عراق براي ارضاء جاه‌طلبي و افزونخواهي سران رژيم آن کشور به کشور کويت
حمله و آن را تصرف کرد و بهانه‌اي نقد به دست آمريکا براي حضور بيسابقه نظامي و
بالطبع نفوذ شوم سياسي و اقتصادي در منطقه خليج فارس داد و منطقه خليج فارس از هر
دو طرف ـ رژيم عراق و متحدين غربي ـ به آتش کشيده شد، کساني از مسلمين ـ غالبان از
روي ساده‌انديشي خيرخواهانه و شايد معدودي از سر بدخواهي و حسابگرانه به جمهوري
اسلامي مصرانه پيشنهاد مي‌کردند که به کمک رژيم بعثي عراق شتفاتهب ه سهم خود ابعاد
جنگ را گسترده‌تر سازد. اين نظر، البته بر خلاف اصول مسلم اسلام بود که جهاد را
فقط در راه گسترش دين خدا يا دفاع از ملت‌هاي مستضعف و يا دفاع از دولت اسلامي
واجب مي‌شمرد و نه در دفاع از رژيمي مهاجم و اشغالگر و قدرت طلب آن هم با
ايدئولوژي حزب بعث که رسما و علنا منکر و معارض دين و معنويت است، آن هم با سوابق
ظلم و فساد و اختناق و نسل‌کشي که رژيم عراق، در آن داراي وضعي استثنائي است و
بالخصوص رژيمي که سابقه تسليم و فرمانپذيري‌اش در برابر قدرتهاي سلطه‌گر را
ايرانيان در طول هشت سال جنگي که به خواست استکبار و با سلاح و کمک همه جانبه آنان
بر نظام اسلامي تحميل کرد، بخوبي دريافته‌اند آري، اسلام، دفاع از چنين رژيمي را
جهاد نمي‌شمرد و آنرا جايز نمي‌داند… ليکن اين پيشنهاد کنندگان بعضا تحت تأثير
اظهارات رياکارانه و فرصت طلبانه مسئولان ويراني عراق که در برهه‌اي کوتاه براي
جلب نظر ساده‌لوحان، به دروغ دم از اسلام و مقدسات ديني مي‌زدند و بعضا تحت تأثير
اظهارات رياکارانه و فرصت‌طلبانه مسئولان ويرانيعراق که در برهه‌اي کوتاه براي جلب
نظر ساده لوحان، به دروغ دم از اسلام و مقدسات ديني مي‌زدند و بعضا با اعتراف به
خباثت و فساد و ظلم سران آن رژيم، دفاع از ملت عراق را انگيزه خود، از اين پيشنهاد
مي‌دانستند، ما به آنان يادآوي مي‌کرديم که کمک به مردم مظلوم عراق واجب است اما
ورود در جنگ بنفع رژي عراق و تحکيم سلطه آن رژيم کمک به مردم عراق نيست، بلکه کمک
به رژيم ضد مردمي عراق و ظلم به مردم عراق است که دهسال است آن رژيم منحوس، جنگي
ناخواسته را بر آنان تحميل کرده است.

اکنون
با تسليم و فرار مفتضحانه رژيم و ارتش عراق در برابر آمريکا و متحدين غربي و قبول
همه شرائط مستکبران، آن رژيم توانسته خود را براي مدت نامعلوم ديگري بر سرير
حکومتي بي‌افتخار و قدرتي ذلت‌آميز تأمين کند… و در اين حال باز مردم عراق اين
ملت مظلوم که سالها است گروگان رژيم خشن و ظالم و فاسد و شکنجه گرند بايد علاوه بر
تاوان جنگي که فقط به هدف افزونخواهي سران رژيم بر آنان تحميل شده، غرمت شکست و
ذلت و عقده‌هاي حقارت ان رژيم را نيز بپردازند. همان رژيم و ارتشي که بيش از صد
ساعت نتوانستند با دشمنان خارجي که به داخل خانه آنان آمده بودند، بجنگند و از مرگ
نترسند، اکنون بيش از صد روز است که به جان ملت عراق افتاده،خانه‌ها را ويران،
شهرها را بمباران، عتبات عاليات را هتک، مردم را از وطن آواره، علماء و بزرگان را
دستگير و بسياري از شکنجه و ملت را قتل عام مي‌کنند، در شمال کردها و در جنوب
اعراب را طوري کشتند و زدند و دربدر کردند و به عزاي عزيزان نشاندند که واقعا در
مورد هيچيک از جنايتکاران شناخته شده در روزگاران اخير ما نشنيده و گمان نبرده
ايم، با مردم عراق رفتراي کردند که انسانهاي با وجدان با حيوانات نمي‌کنند. کردهاي
شمال عراق بر اثر اخم و تهديد آمريکا و دولتهاي غربي، فعلا وضع بهتري دارند تا
بعدها چه پيش آيد، اما شيعيان جنوب که به دلايل متعدد مورد بغض و کينه آمريکا و
متحدينش مي‌باشند ـ و دليل عمده آن است که داعيه اسلام و تشکيل حکومت اسلامي در
آنان هست ـ همچنان در تهديد دائم و مورد بلاء و مصيبت دائم از سوي رژيم ضد ديني و
طغيانگر و نسل‌کش عراق‌‌اند. اين تصوير ساده‌اي از وضع عراق است که گفته شد: ملتي
ستمديده و مظلوم و بي‌پناه با دست خالي در برابر حکومتي بس خشن و بي‌اعتنا به همه
معيارهاي اسلامي و انساني و بين‌لمللي و بيباک در ريختن خون مردم و ظلم به مردم…
و صداي يا للمسلمين آن مردم بلند است. و در همين چند روز علائم آشکار و محاصره و
حمله‌اي خونين به صدها هزار نفر فرارياني مشاهده شد که از بيم ارتش به مرداب‌هاي
ميان بصره و عماره و ناصريه پناهنده شده‌اند و زن و مرد و کودک بيمار و بنابر خبر
بعضا«وبا» زده و دچار بيماريهاي واگير مي‌باشند. غرب و بخصوص آمريکا جز نقل بعضي
خبرها آنهم کوتاه و بي‌کشش، هيچ کمکي نکرده‌اند و آنان تنها اميدشان به خدا است و
به توده‌هاي مسلمان که البته مي‌توانند حداقل به شکل اعتراض به اين اعمال، آنانرا
ياري دهند.

د:
مسأله بعدي، وضع مسلمانان کشمير است. دولت هند با استفاده از اشتغال دنياي اسلام
به مسائل حاد ماههاي اخير که موجب غفلت عمومي از وضع آن برادران جدا افتاد و مظلوم
شده، حداکثر فشاري را که توانسته بر آن مردم وارد آورده و جان و مال و حتي بنابر
نقل، ناموس آنان را مورد تعرض و تاراج قرار داده است. اينجانب اکنون درصدد آن
نيستم که در ماهيت مسأله کشمير قضاوتي بکنم ـ و مطلعين مي‌دانند که اين يکي از زخم‌هاي
کهنه‌اي است که انگليسي‌هاي استعمارگر در هنگام خروج اجباري خود از هند بر پيکر
شبه قاره وارد کرده و بوسيله آن از مسلمانان هند بزرگ، انتقام گرفتند سخن ما آن
است که دولت هند در برخورد با اين مسأ‌له از ابزارهاي خشن و نامناسب استفاده کرده
و با اطمينان به اينکه دولت‌هاي بزرگ و سازمانهاي مدعي حقوق بشر هيچ دفاع واقعي از
مسلمانان نخواهند کرد، به روش‌هاي غير انساني متوسل شده است. ملت‌هاي مسلمان بايد
بدانند که مسلمان کشميري از آنان متوقع آنست که از او دفاع کنند و اين وظيفه
اسلامي و برادرانه مسلمين است، و دولت هند اگر تصور کند که مي‌توان آن جمع کثير از
مسلمانان را بدون هيچ عکس‌العمل از سوي مسلمين جهان براي هميشه تحت فشار نگهداشت،
بي‌شک در اشتباه است. در همين جا لازم است درباره اقليت‌هاي مسلمان در برخي از
کشورها و از جمله کشورهاي اروپائي اشاره شود که فشار وارد بر مسلماناني که مايل‌اند
هويت اسلامي خود را حفظ کنند، افشاگر ماهيت دمکراسي و آزادي‌اي است که غرب پيوسته
از آن دم مي‌زند! حساسيت‌هائي که بعضي دولتهاي اروپائي در برابر ساختن مسجد يا
تشکيل اجتماعات اسلامي يا رعايت لباس اسلامي و امثال آن، نشان مي‌دهند يا در مردم
برمي‌انگيزند بايد مسلمانان را به مواضع واقعي آن دولتها نسبت به اسلام آشنا سازد.
اينها از جمله مسائل مهمي است که مسلمانان جهان بايد درباره آن بينديشند و از آن
براي معرفت به وظيفه خود در اين روزگار بهره گيرند.

هـ:
يکي از مسائل مهم اين روزگار، مسأله اختلافات فرقه‌اي ميان مسلمين است. اين البته
مسأله تازه‌اي نيست و اختلافات و نزاع و بعض زد و خورد بر سر مسائل کلامي و فقهي و
فرقه‌اي از قرن اول اسلام همواره وجود داشته است، ليکن در اين باب سخن تازه آن است
که پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و گسترش فکر آن در سراسر آفاق اسلامي، يکي
از ترفندهاي استکبار در مقابله با اين موج همه‌گير اسلامي، اين بوده است که از
سوئي انقلاب اسلامي ايران را يک حرکت شيعي به معناي عام، معرفي کرده و از سوي ديگر
در ايجاد نفاق و نقار ميان شيعه و سني سعي بليغ کنند. ما از آغاز با توجه به اين
مکر شيطاني، همواره اصرار بر وحدت فرق مسلمين داشته و کوشيده‌ايم اين فتنه‌گري را
خنثي کنيم و بحمدالله با تفضل الهي توفيقات فراوان نيز داشته‌ايم که يکي از آخرين
آها تشکيل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي است و هم اکنون در سراسر جهان اسلام
علماء و روشنفکران و شعرا و نويسندگان و عامه مردم، از همه مذاهب اسلامي دوشادوش و
با يک زبان و يک نفس از انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران دفاع مي‌کنند ليکن
دشمن با پول و طرح و تبليغت و خباتت فراوان مجهز است. و متأسفانه در نقاطي از جهان
کساني را مي‌يابد که بتواند با تطميع و اغفال، بر ذهن و زبان آنان تسلط يابد. لذا
گاه به گاه در کشوري از يک سياستمدار و در کشور ديگري از يک عالم‌نما يا انقلابي‌نما
شنيده مي‌شود که به تشنيع و ناسزا به شيعيان يا به ملت ايران که بزرگترين انقلاب
معاصر را به وجود آورده و به گونه‌اي بهت انگيز از آن دفاع کرده‌اند، زبان مي‌گشايد
و قلم مي‌راند. يا در کشور مسلمان پاکستان که ملت آن در شمار عزيزترين ملتها براي
ما و هميشه در خط دفاع از اسلام و جمهوري اسلامي ايران بوده و هست، کساني با
دلارهاي دشمنان اسلام و وحدت مسلمين جلسات دائر مي‌کنند و کتاب و مقاله مي‌نويسند
تا شيعه و تشيع اهل بيت پيامبر(ص) را به باد حمله بگيرند و به مقدسات، اهانت کنند.

ما
همه اينها را به حساب آمريکا و دستياران و مزدورانش مي‌گذاريم و دامن ملت‌ها و
علماي راستين اسلام رااز آن پاک مي دانيم. ليکن اين از جمله مسائلي است که بايد با
هوشياري مسلمين حل شود و مجال تاخت و تاز به دشمنان اسلام داده نشود.

و:آخرين
سخن مسأله بسيار مهم سلطه روز افزون شيطانب زرگ بر ذخاير کشورهاي اسلامي و حضور
بيش از پيش سياسي و اقتصادي و حتي نظامي آن در اين کشورهاست اين ابر قدرت ظالم و
سلطه طلب پس از تحولات اخير جهان که منتهي به فرو ريختن نظامهاي الحادي کمونيستي
شد و شوروي از موضع رقابت با آمريکا فرو افتاد، در صدد است که سراسر جهان و بخصوص
مناطق زرخيز اسلامي را به منطقه نفوذ بي‌رقيب خود مبدل ساز، و پس از فراغت از ـ به
اصطلاح ـ جنگ سرد، به جنگ همه جانبه‌اي با بيداري اسلامي که مانع مستحکمي در راه
اين نفوذ است، کمر بسته است. اين حکومت شيطاني بنابر مقتضاي طبيعت ضد فطري و ضد
انساني خود، از درون دچار معضلات لاينحلي استف ليکن به اقتضاي همان طبيعت استکباي
و جهانخواري، مي‌کوشد که مشکلات خود را به کل جهان منتقل کند و با تسلط بر همه
مراکز حساس و ثروت خيز عالم از جمله خاورميانه و مخصوصا خليج فارس به حيات خود
قدرتمندانه‌تر از پيش ادامه دهد. اگر اين رؤياي شوم به تحقق بپيوندد روزگار سياهي
بر ملتهاي اين منطقه خواهد گذشت که در ذگشته نظير نداشته است. رژيم آمريکا اينک از
هر وسيله‌اي براي رسيدن به آن هدف شيطاني استفاده مي‌کند و متأسفانه جهالت و غرور و
قدرت‌طلبي حکام عراق که زمينه آنرا هم کمک‌هاي قبلي آمريکا و غرب به عراق فراهم
کرده بود، اوضاعي را در اين منطقه بوجود آورد که عواقب تلخ و دردناک آنرا همه
کمابيش مي‌دانند. و از جمله تبعات آن يکي اين است که آمريکا به تصميم گيرنده اصلي
در بخش مهمي از اين منطقه مبدل شده و دولتهاي منطقه را مرعوب خود ساخته است و اين
تهديدي بزرگ براي موجوديت اسلامي بلکه کيان انساني در اين منطقه و در هر نقطه از
جهان که چنين اتفاقي بيفتد، بشمار مي‌آيد.

امروز
بجز اسلام و انسانهاي مؤمن و مصمم، هيچ نقطه اميد ديگري براي مقباله با اين تهديد
بزرگ نيست. و خدا را سپاس که امروز خورشيد منور اسلام حياتبخش، دوباره بر دل و جان
انسانها تابيدن گرفته و بسياري ملتهاي مسلمان در راه تحقق بخشيدن اسلام در زندگي
خود باعوامل دوري مردم از دين خدا، مبارزه را آغاز کرده‌اند. اين حرکتي فرخنده و
اميد بخش است و به توفيق الهي همين است که زنجير سلطه شيطاني آمريکا و هر قدرت
طغيانگر ديگر را خواهد گشود و همه را نجات خواهد داد.

«کتب
الله لأغلبن انا و رسلي» ملتها و دولتها در قبال روحيه گرايش به اسلام ناب
محمدي(ص)، اسلامي که سرلوحه‌اش، قطع نفوذ شيطان بزرگ و بقيه شياطين از زندگي ملتها
است، به يک اندازه مسئول‌اند. دولتهاي اسلامي اگر به کشور و ملت خود علاقمندند
بايد بدانند اين آن چيزي است که زندگي و شرف و استقلال ملتها و کشورها و قدرت
دولتها را تامين مي‌کند.

از
خداوند متعال بيدراي همه مسلمانان عالم و شرف و عزت و رهائي آنان از چنگاه استکبار
و پيروزي آنان در مصاف دشمنان خدا را مسئلت مي‌کنم.

پروردگارا
پرتو قرآن و اسلام را بر دلهاي مسلمين مستدام بدار و رحمت و فضل خود را برآنان
نازل کن، آنها را تاييد بفرما و دلهاشان را با اميد و ايمام مستحکم بدار. قلب ولي
الله الاعظم ارواحنا فداه و عجل الله فرجه را از ما شاد و دعايش را در حق ما
مستجاب کن. حج حاجيان و تلاش تلاشگران راه خودت را به نيکي مقبول فرما. دلهاي
مسلمين را روز بروز به هم نزديکتر و عوامل تفرقه را نابود فرما. ارواح مطهر شهداي
راه حق و جسم و جان آسيب ديدگان اين راه را مشمول رحمتت بفرما.

پروردگارا
از هر حرکتي که در سراسر جهان براي حاکميت دين تو انجام مي‌شود حضرت امام خميني آن
بنده صالح و برگزيده‌ات را جزاي خير عنايت کن. آمين رب العالمين.

و
السلام علي جميع اخواننا المسلمين و رحمة الله علي الحسيني الخامنه‌اي

سوم
ذي الحجة الحرام سال 1411 هجري قمري مصادف با بيست و ششم خرداد سال 1370 هجري شمسي

 

/

غدير شريفترين رويداد در تاريخ اسلام

غدير
شريفترين رويداد در تاريخ اسلام

«الحمد
الله الذي جعلنا من المتمسکين بولاية اميرالمؤمنين و الأئمة عليهم السلام»

«غدير»
مهمترين رويداد در اسلام، پس از «بعثت» رسول اکرم(ص) و در حقيقت مي‌توان گفت
که«غدير» مکمل«بعثت» است که اگر غدير نبود، بعثت بار نمي‌داد و ثمره اش نمايان نمي‌گشت
و تأثيرش ناکام مي‌ماند، و اهميت غدير از اين لحاظ است که اساس دين بر آن استوار
گشته است و بي‌گمان شريفترين و مهمترين رويداد تاريخي، آن رويداد و واقعه‌اي است
که داراي انگيزه‌اي شريف و مهم باشد بلکه بالاترين انگيزه را دارد که استوانه‌هاي
دين و ستونهاي عقيده بر آن مبتني است، پس شرافت غدير به شرافت انگيزه‌اش ست و حال
آنکه انگيزه برگزاري و برقراري آن؛ بالاترين و والاترين و مقدس‌ترين انگيزه‌هاي
الهي است که بدون آن، دعوت پيامبر(ص) ناتمام مي‌ماند، پس«غدير» بدون ترديد، شريف‌ترين
رويداد تاريخ اسلام مي‌باشد.

آيه
بلاغ و ولايت

و
براي اينکه اين رويداد مهم الهي به فراموشي سپرده نشود و کهنه نگردد، خداوند در
روز هيجدهم ذي حجة از سال حجة الوداع، در منطقه غدير خم و پس از گذشت پنج ساعت از
روز، جبرئيل را بر حضرت رسول(ص) فرستاد به او گفت: «يا محمد ان الله يقرؤک السلام
و يقول لک: يا أيها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»
ـ اي محمد، پروردگار سلامت مي‌رساند و به تو مي‌فرمايد: اي رسول ما، آنچه از
پروردگارت به تور سيده بر مردم ابلاغ و اعلام کن و اگر نکني، رسالتش را ابلاغ
نکرده‌اي، يعني تمام شدن وظيفه‌ات و رسالتت به اين است که اين مطلب مهم را به مردم
برساني و جانشين پس از خودت را معرفي نمائي.

انجا
بود که حضرت فرمان داد، افرادي که جلوتر رفته بودند، همه را برگردانند و آنها که
با حضرت بودند، همانجا بمانند تا اينکه اين مطلب مهم را به مردم برساند و در ملأ
عام علي را به عنوان وصي و جانشين و خليفه خويش معرفي نمايد.

طبري
که يکي از بزرگترين مفسرين اهل سنت است در کتاب«الولايه في طرق حديث الغدير» از
زيد بن ارقم نقل مي‌کند که گفت: وقتي رسول ارکم(ص) و سلم پس از بازگشت از حجة
الوداع به غدير خم رسيد، پيش از ظهر بود و هوا بسيار گرم، دستور داد جا را آماده
کنند و همه در آن جا مجتمع شوند، پس از گرد آمدن مردم، خطبه‌اي بليغ خواند سپس
فرمود:

خداي
تعالي به من امر کرده است که آنچه از سوي او نازل شده به سمع شما برسانم و اگر اين
کار نکنم، رسالتش را ابلاغ نکرده‌ام و خداوند خودش مرا از مردم نگه ميدارد و همانا
جبرئيل از سوي پروردگار به من امر کرده است که در اين جايگاه بايستم و به هر سياه
و سفيدي اعلام کنم که: علي بن ابي طالب برادر، وصي، خليفه و امام پس از من است. من
از جبرئيل خواستم به خدايم برساند که مرا از اين کار وا دارد زيرا من به کم بودن
تقوا پيشگان و بسياري آزار دهندگان علم دارم و از اينکه من همواره ملازم علي هستم
و به او بسيار علاقه و محبت دارم، مرا ملامت مي‌کنند تا جائي که به من«زودباور» مي‌گويند
ولي خدا فرمود: «و منهم الذين يؤذون النبي و يقولون هو أذن، قل أذن خير لکم» و
برخي از آن(منافقان) پيامبر را اذيت مي‌کنند و مي‌گويند آدم ساده و زودباوري است؛
بگو به آنها که زودباري من به نفع شما و به خير شما است. و اگر من مي خواستم، آنها
را نام مي‌بردم و يکي يک را معرفي مي‌کردم ولي بر آنها منت مي‌گذارم و نامشان را
نمي‌برم(تا رسوا نشوند) ولي بهر حال خداوند نپذيرفت جز اينکه اين مطلب مهم را
ابلاغ کنم، پس اي گروه مردم بدانيد که:

همانا
خداوند او را ولي و امام شما نصب کرده و اطاعتش را بر همه شما واجب و فرض دانسته و
حکم خداوند، جاري است و تخلف ناپذير؛ پس اگر کسي مخالفتش کند، ملعون است و اگر کسي
تصديقش کند آمرزيده شده است.

اي
مردم بدانيد و اطاعت کنيد: خدا مولاي شما و علي امام شما است، و امامت در فرزندان
علي است تا روز رستاخيز. هان! هيچ خلالي نيست جز آنچه خدا و رسولش حلال کرده و هيچ
حرامي نيست جز آنچه خدا و رسولش و آنها(امامان) حرام کرده‌اند. و هيچ حرامي نيست
جز آنکه خداوند آن را به من داده و من به او منتقل کرده‌ام، پس گمراه نشويد و از
او دوري نجوئيد، زيرا او است که به سوي حق هدايت مي‌کند و به آن عمل مي‌نمايد.
خداوند هرگز تو به کسي که منکر او باشد را نمي‌پذيرد و ابدا او را نمي‌آمرزد. و خداوند
بر خود الزام کرده است که آنچنان شخصي را به عذابي سخت، براي هميشه، معذب سازد. و
علي برترين انسان پس نفرين شده از درگاه الهي کسي است که با او مخالفت ورزد و اين
سخن من از جبرئيل، از خدا است پس هر انساني بايد مواظب آنچه براي فردايش آماده
ساخته باشد…

آنگاه
علي را بلند کرد تا جائي که پاي او موازي با زانوي مبارک حضرت شد و فرمود:

اي
گروه مردم! اين برادر من، جانشين من، ظرف علم من و خليفه بر کسي است که به من
ايمان آورده است و علي تفسير کتاب پروردگارم است. و در روايت ديگري آمده است که
حضرت اضافه کرد: خدايا هر که او را پيروي کند، دوستش بدارد و هر که او دشمني ورزد،
دشمنش بدارد، و هر که او را منکر شود، نفرينش کن و هر که حقش را ناديده بگيرد، بر
او خشم کن.

خداوند
تو خود درباره علي نازل کردي که امروز ـ با امامت او ـ دين را بر شما کامل کردم،
پس هر که از او پيروي نکند و از فرزندان او تا روز رستاخيز تبعيت ننمايد، تمام
اعمالشان حبط خواهد شد و در آتش دوزخ جاودان خواهند ماند…

29
مفسر ديگر قرآن از مفسرين بزرگ اهل سنت، نزول اين آيه را درباره علي دانست و برخي
به تفصيل يا خلاصه، داستان غدير را نقل کرده‌اند که بيشتر اينها را سيوطي در«الدر
المنثور» آورده و تمام آنها را مرحوم«اميني» قدس سره در«الغدير» با تفصيل تمام ذکر
کرده است.

اکمال
دين با ولايت علي

آيه
ديگري که در روز غدير درباره اميرالمؤمنين(ع)، نازل شده،آيه سوم از سوره مائده است
که مي‌فرمايد:

«اليوم
اکملت لکم دينکم و أتممت عليکم نعمتي ور ضيت لکم الاسلام دينا» ـ امروز دين را بر
شما کامل و نعمتم را اتمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما پذيرفتم.

آنچه
از مفسرين قرآن نقل شده است اين است که آيه ابلاغ«يا ايها الرسول بلغ…» در آغاز
نقل شد که حضرت مردم را جمع کرد و آن خطبه غرّا را خواند و آنان را به ولايت علي
فراخواند و به پيروي از علي و فرزندانش دعوت کرد؛ سپس اين آيه اکمال«اليوم اکملت
دينکم…» نازل شد که اين آيه مکمل آيه ابلاغ است.

سيوطي
در «الدر المنثور» ـ ج 2 ـ ص 259ـ از ابوسعيد خدري نقل کرده است که: وقتي
پيامبر«ص» در روز غديرخم، علي را نصب کرد و اعلام ولايت براي او نمود، جبرئيل با
اين آيه نازل شد.

«اربلي»
در «کشف الغمه» نيز نقل مي‌کند که پس از نزول آيه اکمال حضرت فرمود: «الله الکبر
علي اکمال الدين و اتمام النعمة و رضي الرب برسالتي و الولاية لعلي بن ابي طالب» ـ
الله اکبر بر کامل شدن دين و اتمام نعمت و خشنودي پروردگار از رسالت من و ولايت
علي بن ابي طالب.

حافظ
ابونعيم از بزرگان و علماي اهل سنت پس از نقل داستان غدير و نزول اين آيه و سخنان
پيامبر پس از نزول آيه مي‌گويد: آنجا بود که پيامبر با صداي بلند فرمود: «هر که من
مولا و سرپرست اويم، پس علي مولاي او است. خداوندا دوست بدار هر که ولايت او را
پذيرا باشد و دشمن بدار هر که با او دشمني کند و يار آن کس باش که او را ياري دهد
و شکست بده آن کس که او را ياري نکند. سپس حسان بن ثابت برخاست و عرض کرد: يا رسول
الله! رخصت مي‌فرمائيد که اشعاري را درباره علي بسرايم و به سمع مبارکتان برسانم.
حضرت فرمود: «قل علي برکة الله» پس حسان ايستاد و گفت اي گروه ريش سفيدان قريش!
سخنان خود را با گواهي و شهادت رسول خدا درباره ولايت دنبال مي‌کنم آنگاه اشعار
معروف خود را سرود.

بهر
حال اين روز فرخنده و مبارک، روزي ناشناخته در تاريخ اسلام نيست زيرا تمام اصحاب و
تابعين و مفسرين و دانشمندان اسلام، آن را به انحاء مختلف نقل کرده‌اند و بر آ
گواهي داده‌اند، حال چه شد که به اجرا در نيامد؛ اين از ظلمهاي تاريخ است که بايد
بيشتر مدنظر قرار گيرد و موشکافي شود تا حق از باطل شناخته شود و بيش از اين، علي
غريب و مظلوم در تاريخ قرار نگيرد.

چطور
شد که تمام اصحاب و ياران و زائران خانه خدا از شهرهاي دور و نزديک در آن روز مهم
و تاريخي، سخنان پيامبر خدا را درباره علي شنيدند ولي پس از وفات پيامبر«ص» که علي
تنها مانده بود،آن را ناديده گرفته و به فراموشي سپردند تا آنجا که خود حضرت
امير(ع)، در جمع مسلمانان، مطلب را يادآور شد و فرمود: مگر شما نشنيديد سخن پيامبر
را که فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه»ف فقط چند نفر برخاستندو گواهي دادند و قيه
مسلمانان، سکوت را اختيار کرده و اين امر مهم را ناديده گرفتند.

در
کتاب«اسد الغابه» از معتبرترين کتابهاي تاريخي اهل سنت آمده است که: علي مردم را
سوگند داد و از آنان جدا خواست که سخن حضرتش را در غديرخم گواهي دهند، فقط چند
نفر(که از 20 نفر کمتر بودند) برخاستند، از جمله آنها ابو ايوب انصاري و ابو زينب
بود و گفتند: «آري ما شهادت مي‌دهيم که شنيديم پيامبر خدا روز غديرخم پس از اينکه
تو را بر روي دست مبارک بلند کرده بود، آن مطالب را فرمود». بيش از هيجده نفر از
مورخين اهل سنت همين داستان را با تفصيل فراوان نقل کرده‌اند. پس چه شد که علي را
کنار زدند و از او پيروي نکردند؟!

خداوندا!
ما سخن پيامبرت را از زبان امامان و علماي خود در طول تاريخ شنيده‌ايم و با جان و
دل به آن گواهي مي‌دهيم؛ پس ما را جزء منکران علي قرار نده و ما را در زمره ياران
و پيروانش، بشمار آور.

اين
فرخنده عيد سعيد را به مقام والاي حضرت ولي عصر ارواحنا فداه، مقام معظم رهبري،
ملت سرافراز ايران و عموم شيعيان و علاقمندان به علي و آل علي و مسلمانان متعهد تبريک
و تهنيت عرض نموده،از خدا مي‌خواهيم ما را توفيق پيروي خالصانه و صادقانه از آن
حضرت، عطا فرمايد.

 

/

سخنان معصومين

سخنان
معصومين

فضيلت
عزاداري سيد الشهداء(ع)

*
حضرت سيد الشهدا سلام الله عليه:

«ما
من عبد قطرت عيناه فينا قطرة أو دمعت عيناه فينا دمعة إلا بواه الله بها في الجنة
حقبا».

(بحار
ـ ج 44 ـ ص 279)

چشمان
هيچ بنده‌اي باي ما قطره اشکي نريزد يا ديدگانش به خاطر ما نگريد جز اينکه خداوند
براي آن قطره اشک، سالها او را در بهشت جاي دهد.

*
امام صادق(ع):

«کل
الجزع و البکاء مکروه، سوي الجزع و البکاء علي الحسين(ع)».

(بحار
ج 44 ـ ص 280)

هر
بي‌تابي و گريه‌اي مکروه و ناپسند است جز بي‌تابي و گريه بر امام حسين(ع).

*
امام صادق(ع):

«دخل
جعفر بن عفان علي ابي عبدالله(ع) فقر به و أدناه ثم قال: يا جعفر! قال: لبيک!
جعلني الله فداک. قال: بلغني أنک تقول الشعر في الحسين و تجيد. فقال له: نعم جعلني
الله فداک. قال: قل. فأنشده صلي الله عليه فبکي و من حوله حتي صارت الدموع علي
وجهه ولحيته. ثم قال: يا جعفر! والله لقد شهدت ملائکة الله المقربون هاهنا يسمعون
قولک في الحسين(ع) و لقد بکوا کما بکينا و اکثر، و لقد أوجب الله تعالي لک يا جعفر
في ساعته الجنة بأسرها، و غفر الله لک.

فقال:
يا جعفر! ألا أزيدک؟ قال: نعم يا سيدي. قال: ما من أحد قال في الحسين شعرا فبکي و
أبکي به إلا أوجب الله له الجنة و غفر له».

(رجال
کشي ـ ص 187)

جعفر
بن عفان بر امام صادق(ع) وارد شد. آن حضرت او را به نزديک خود فرا خواند و به او
فرمود: اي جعفر! عرض کرد: لبيک، جانم به فدايت فرمود: به من خبر داده‌اند که تو
درباره امام حسين(ع) شعر مي‌سرائي و خوب هم شعر مي‌گوئي. عرض کرد: آري، خدا مرا به
قربانت کند. فرمود: بگو. پس او مرثيه‌اي را در باره حضرت سيد الشهدا صلوات الله
عليه سرود و در حضور حضرت خواند. حضرت و همراهانش گريستند تا آنجا که اشک ديدگان
مبارکش بر چهره و محاصن مبارک جاري شد.

سپس
فرمود: اي جعفر! به خدا سوگند فرشتگان مقرب الهي در اينجا بودند و مرثيه تو را در
باره حضرت سيدالشهدا(ع) شنيدند و مانند ما بلکه بيشتر گريستند و قطعا خداي تبارک و
تعالي تمام بهشت را بر تو واجب گردانيد و گناهانت را آمرزيد.

سپس
حضرت فرمود: اي جعفر! آيا بيشتر برايت نگويم؟ عرض کرد: چرا، آقاي من! امام(ع)
فرمود: هيچ کس درباره امام حسين(ع) شعري نگويد که خود بگريد و ديگران را بوسيله آن
بگرياند مگر آنکه خداوند بهشت را بر او واجب گردانيده و او را بيامرزد.

*
امام صادق(ع):

«ان
الحسين بن علي عليهما السلام عند ربه عزوجل، ينظر إلي معسکره و من حله من الشهداء
معه، و ينظر الي زواره و هو أعرف بهم و بأسمائهم و أسماء آبائهم و بدرجاتهم و
منزلتهم عندالله عزوجل من أحدکم بولده، و إنه ليري من يبکيه فيستغر له و يسأل
آباءه عليهم السلام أن يستغفروا له و يقول: لو يعلم زائري ما أعد الله له لکان
فرحه اکثر من جزعه، و أن زائره لينقلب و ما عليه من ذنب».

(امالي
شيخ ـ ص 34)

امام
حسين(ع) نزد پروردگارش است و به سپاهيانش و شهدائي که در رکابش شهيد شدند، مي‌نگرد
و به زيارت کنندگانش نگاه مي‌کند در حلاي که به آنها و نامهايشان و نامهاي پدران و
نياکانشان و درجات و منزلتهايشان نزد خداي عزوجل، آشناتر است از شماها نسبت به
فرزندانتان و بي‌گمان او کساني را که بر آن حضرت مي‌گريند، مي‌ّيند و براي آنها
طلب مغفرت مي‌کند و از پدران بزرگوارش(ع) مي‌خواهد که براي او طلب آمرزش کنند. و
مي‌فرمايد: اگر زيارت کننده من مي‌دانست که خداوند چه براي او فراهم کرده است، هر
آينه خرسندي و سرورش بيش از جزع و گريه‌اش بود و همانا زائر آن حضرت به خانه‌اش
باز مي‌گردد در حالي که هيچ گناهي نداشته باشد.

 

/

دانستيهائي از قرآن

دانستنيهائي از قرآن

«بمناسبت 24 ذي الحجة الحرام روز مباهله»

بسم الله الرحمن الرحيم

علي جان پيامبر

«فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع
أبنائنا و أبنائكم و نسائنا و نسائكم و أنفسنا و أنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله
علي الكاذبين».

(سوره آل عمران آ آيه 61)

پس هر كه با تو(درباره حضرت عيسي) احتجاج كرد پس از آنكه(از
راه وحي) به احوال او علم حاصل كردي، پس بگو بيائيد فرزندان ما و شما و زنان ما و
شما و خود ما و شما، همه را دعوت كنيم آنگاه بمباهله برخيزيم، سپس لعنت و نفرين
الهي را بر دروغگويان بفرستيم.

اين آيه در مباهله با نصاراي نجران نازل شد كه حضرت رسول(ص)
به امر خدا همراه به علي و فاطمه و حسن و حسين(ع)، براي نفرين خارج شد و هنوز لب
نگشوده بود كه آثار خشم الهي نمايان گشت و نصاري با ترس و هراس عقب‌نشيني كرده و
جزيه را پذيرفتند.

در آيه قبلي آمده است كه: مثل عيسي نزد خداوند مانند آدم
است كه او را از خاك آفريد سپس به او گفت«باش» و او شد«ان مثل عيسي عندالله كمثل
آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون. الحق من ربك فلا تكن من الممترين» و اين
مطلب حقي است از پروردگارت، پس تو در آن هرگز شك و ترديد نداشته باش. آنگاه به
حضرت دستور مي‌دهد كه اگر بعد از اين، در اين مورد، مسيحيان با تو مجادله و احتجاج
كنند، با آنها مباهله كن. و«مباهله» بمعناي«ملاعنه» است، يعني دو طرف دعوي با هم
قرار مي‌گذارند كه در صورت دروغ بودن ادعا، از خداوند درخواست كنند كه دروغگو مورد
غضب و نفرين الهي قرار گرفته و به عذاب خد در دنيا گرفتار آيد.

و اصل داستان عبارت است از اينكه قبيله نجران بهمراه
بزرگانشان «عاقب و سيد» نزد پيامبر«ص» آمدند و گفتند: تو چگونه ادعا مي‌كني كه
عيسي بنده خدا و يك انسان است در حالي كه عيسي پدر نداشته است؛ حضرت آيه را بر آنها
خواند و به آنها فرمود: اگر باز هم نمي‌‌پذيرد بيائيد تا با هم مباهله كنيم. آنها
تا روز بعد قرار گذاشتند كه مباهله انجام پذيرد. شب كه بازگشتند اسقفشان به آنان
گفت: فردا اگر ديدي محمد همراه با خانواده و فاميلش آمده است، زنهار که با او
مباهله کنيد ولي اگر اصحابش را آورده بود، پس با او مباهله کنيد زيرا چيزي در بساط
ندارد!

صبح روز بعد فرا رسيد، در موعد و مکان مقرر حاضر شدند،
ديدند پيامبر آمده است در حالي که دست علي در دستش و حسنين روبرويش و فاطمه پشت سر
آنها راه مي‌رود. اسقف از همراهان پيامبر سئوال کرد به او گفتند: يکي از آنها علي
پسر عمويش و دامادش و محبوبترين افراد نزد او است و اين دو فرزند، نواده‌هايش از
صلب علي هستند و آن ديگري دخترش فاطمه است که عزيزترين مردم نزد او و نزديکترين
افراد به قلبش است. بهر حال حضرت وارد شد و بر دو زانويش نشست. ابو حارثه اسقف
گفت: به خدا قسم مانند ديگر پيامبران آماده مباهله شده و مانند آنها نشسته است.
اين وضعيت بقدري آنها را ترسناک و هراسان نمود که گفتند: اگر مباهله صورت گيرد، يک
نصراني بر روي زمين نمي ماند.

سپس اسقف عرض کرد: يا ابا القاسم! ما با تو مباهله نمي‌کنيم
ولي مصالحه مي‌کنيم. حضرت هم با آنها مصالحه کرد که هر سال مبلغي به عنوان جزيه
بپردازند و قراردادي را با آنها امضاء فرمود.

در روايتي آمده است که حضرت پس از تمام شدن مطلب فرمود: به
خدائي که جان من بدست او است، اگر با من مباهله کرده بودند، به صورت ميمون و خوک
مسخص مي‌شدند و تمام دره‌اي که آنها در آن قرار دارند، پر از آتش مي‌شد و يکسال
نمي‌گذشت مگر اينکه همه نصراني‌ها هلاک مي‌شدند.

آنچه در اين آيه اهميت دارد واژه«انفسنا» است که به اجماع
مفسران، مقصود حضرت از جان خود، علي(ع) بود، زيرا روا نيست که کسي خودش را دعوت
کند ولي مي‌تواند ديگري را دعوت کند؛ با اين حال حضرت از لسان آيه مي‌فرمايد:
«انفسنا» خودمان و مقصود ازخودش در اين آيه علي(ع) است و اين بالاترين فضيلت براي
علي است که خداوند او را نفس پيامبر و جان پيامبر قرار داده است. و در روايتهاي
مختلف نيز حضرت رسول، علي را جان خود و نفس خود معرفي کرده است و مکرر او را از
خود و خود را از او اعلام نموده است«انّه مني و انا منه».

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خميني ثابت و استوار از آغاز تا پايان

 

غدير فرخنده روز ولايت

«من عيد سعيد را به همه مسلمين و بر ملت شريف ايران، به شما
آقايان تبريك عرض مي‌كنم، عيدي كه در آن امامت ثبت شد و پيغمبر اسلام امام را براي
امامت امت ثبت كرد، چه شخصي را، چه شخصيتي را. شخصيت اين مرد بزرگ كه امام امت شد،
شخصيتي است كه در اسلام و قبل از اسلام و بعدها هم كسي مثل او نمي‌تواند سراغ
داشته باشد».

(18/8/58)

«ما در اين روز، اين روز مبارك كه از اعياد بزرگ اسلام و بر
حسب نفوس ما بالاترين عيد است و نكته‌اش هم اين است كه اين ادامه نبوت است، ادامه
آن معنويت رسول الله است، ادامه آن حكوت الهي است، از اين جهت از همه اعياد بالاتر
است و ما در اين روز سعيد يكي از چيزهايي كه وارد شده است اين است كه
بخوانيم«الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين و اهل بيته».

«تمسك به ولايت اميرالمؤمنين در روزي كه ولايت به همان
معناي واقعي خودش بوده است، نه تمسك به محبت اميرالمؤمنين، تمسك به محبت اصلا معنا
هم ندارد، تمسك به مقام ولايت آن بزرگوار به اينكه گرچه ما و بشر نمي‌تواند به
تمام معنا آن عدالت اجتماعي و عدالت حقيقي را كه حضرت امير قدرت بر پياده كردنش
داشت، نمي‌توانيم ماها و هيچ كس قدرت نداريم كه پياده كنيم لكن اگر آن الگو پيدا
شده بود و حالا هم ما بايد به يك مقدار كمي كه قدرت داريم تمسك كنيم».

(4/7/62)

«مسأله غدير، مسأله‌اي نيست كه به نفسه براي حضرت امير يك
مسأله‌اي پيش بياورد، حضرت امير مسأله غدي را ايجاد كرده است. آن وجود شريف كه
منبع همه جهات بوده است، موجب اين شده است كه غدير پيش بيايد. غدير براي ايشان
ارزش ندارد، آن كه ارزش دارد خود حضرت است كه دنبال آن ارزش، غدير آمده است. خداي
تبارك و تعالي كه ملاحظه فرموده است كه در بشر بعد از رسول الله كسي نيست كه
بتواند عدالت را به آن طوري كه بايد انجام بدهد، آن طوري كه دلخواه است انجام
بدهد، مأمور مي‌كند رسول الله را كه اين شخص را كه قدرت اين معنا را دارد كه عدالت
را به تمام معنا در جامعه ايجاد كند و يك حكومت الهي داشته باشد، اين را نصب كن.
نصب حضرت امير به خلافت اين طور نيست كه از مقامات معنوي حضرت باشد، مقامات معنوي
حضرت و مقامات جامع او اين است كه غدير پيدا بشود و اين كه در روايات ما و از آن
زمان تا حالا اين غدير را آن قدر از آن تجليل كرده‌اند، نه از باب اين كه حكومت يك
مسأله‌اي است، حكومت آن است كه حضرت امير به ابن عباس مي‌گويد كه«به قدر اين كفش
بي‌قيمت هم پيش من نيست»، آن كه هست اقامه عدل است. آن چيزي كه حضرت امير سلام
الله عليه و اولاد او مي‌توانستند در صورتي كه فرصت به آنها بدهند، اقامه عدل را
به آن طوري كه خداي تبارك و تعالي رضا دارد انجام بدهند، اينها هستند لكن فصت
نيافتند. زنده نگه داشتند اين عيد نه براي اين است كه چراغاني بشود و قصيده خواني
بشود و مداحي بشود، اينها خوب است، اما مسأله اين نيست. مسأله اين است كه به ما
ياد بدهند كه چطور بايد تبعيت كنيم، به ما ياد بدهند كه غدير منحصر به آن زمان
نيست، غدير در همه اعصار بايد باشد و روشي كه حضرت امير در اين حكومت پيش گرفته
است بايد روش ملت‌ها و دست اندركاران باشد. قضيه غدير، قضيه جعل حكومت است، اين
است كه قابل نصب است والا مقامات معنوي قابل نصب نيست، يك چيزي نيست كه با نصب اين
مقام پيدا بشود، لكن آن مقامات معنوي كه بوده است و آن جامعيتي كه براي آن بزرگوار
بوده است، اسباب اين شده است كه او را به حكومت نصب كنند. و لهذا مي‌بينيم كه در
عرض صوم و صلوة و امثال اينها مي‌آورد و ولايت مجري اينهاست. ولايتي كه در حديث
غدير است به معناي حكومت است، نه به معناي مقام معنوي».

(2/6/65)

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(غدیر،فرخنده روز ولایت)

دانستنیهایی ازقرآن(علی،جان پیامبر)

سخنان معصومین(فضلیت عزاداری سیدالشهداء علیه
السلام)

غدیر،شریفترین رویداد در تاریخ اسلام

پیام مهم مقام معظم رهبری به حجاج بیت الله
الحرام

صبر، عامل پیروزی در جهاداکبر                            آیت الله جوادی آملی

حق الناس                                                        آیت
الله حسین نوری

امام راحل سلام علیه و فقه سنتی                              آیت الله محمدی
گیلانی

دستورمهاجرت به مدینه                                         حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

مبانی رهبری در اسلام                                        حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

حسین علیه السلام، احیاءکننده مکتب

جایگاه مجلس درنظام اسلامی                                حجة الاسلام والمسلمین اسدالله بیات

امام خمینی(س) و ترسیم استراژی هدم اسرائیل

اهداف و استراژی آمریکادرمنطقه خلیج فارس              دکتر محمدرضا حافظ نیا

گفته ها و نوشته ها

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه
ای

 

/

رهنمود های مقام معظّم رهبری

رهنمودها

مقام معظم
رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي

* آنچه مهم
است اين است که دنياي اسلام از مسئله فلسطين بايد غفلت نکند، ملتها مسئله فلسطين
را از ياد نبردند و فراموش نکنند اين فراموشي را آمريکا، استکبار و پشتيبانان
هميشگي صهيونيستها خواسته‌اند بر مسلمين تحميل کنند.

* توده‌هاي
مسلمان نگذارند که بعضي از دولتهاي خود فروخته در فضاي آرام و سکوت مصنوعي که
بوجود آوردند فلسطين را ذره ذره و لحظه به لحظه ذوب کنند و قضيه را بدست فراموشي
بسپارند.

* اينکه
سازمانها در خارج از مرز فلسطين پشت ميزهاي مبارزه بنشينند يا در تريبونها به نام
فلسطين خود نمائي کنند مشکلي را حل نخواهد کرد. پشتيباني عمومي دنياي اسلام از
بيرون و مبازه واقعي و محسوس ملت فلسطين در داخل، اين دو با هم مشکل را حل خواهد
کرد و سر دشمن فلسطيني را به سنگ خواهد کوبيد.

* ملت عراق
بايستي اين راهي که در پيش گرفته‌اند و حالا که قدم در اين راه گذاشته‌اند و شروع
کرده‌اند کار را به پايان برسانند. بخدا تکيه کنند و از خدا کمک بخواهند و با خدا
رابطه برقرار کنند، فداکاري هم در کارشان قرار بگيرد.

(16/1/70)

* حيات طيبه
براي يک ملت به معناي تلاش و زندگي او در راه تقويت صنعت، بازرگاني، کشاورزي، قدرت
علمي و تکنيکي در کنار آن آشنائي فزاينده با خدا و افزودن بر ايمان اسلامي است.
اين هدفي است که نظام اسلامي براي رسيدن به آن تلاش مي‌کند و پيامبران الهي و
مصلحان جهان آن را اعلام کرده‌اند.

* نصيحت ما
به زورمداران و دشمنانمان اين است که از سرنوشت صدام حسين در آزمايشگاه تايخ عبرت
بگيرند. صدام علي رغم کشتار مردم عراق و ويران کردن شهرها و اعتاب مقدسه که قبله‌گاه
ميليون‌ها انسان است سرانجام نابود مي‌شود و اين سرنوشتي که آمريکا نيز به آن دچار
خواهد شد.

(29/1/70)

* در حج
بايد تا سر حد توان و امکان، پيوند برادري با مسلمين ديگر کشورها استحکام بايد و
ضمن استفسار از مسائل و حوادث آنان، حقايق مسلم سياسي که امروز در فضاي جمهوري
اسلامي بر اکثر يا همه مردم آشکار است به آنان انتقال يابد و آيه کريمه«يشهدوا
منافع لهم» تحقق پذيرد.

* لازم است
همه دستورهاي حضرت امام خميني قدس الله سره نفسه الزکيه را به نمايندگانشان در
احکام صادره سرپرستي در سالهاي گذشته در مدنظر داشته و دقيقا آنها را به اجرا
درآوريد.

(7/2/70)

* من نمي‌دانم
اين دستگاه رسمي هنري ما کي مي‌خواهد با اعماق تفکر اسلامي آشنا بشود؟! غلط مي‌نويسند،
غلط اجرا مي‌کنند، غلط حرف مي‌زنند در قالبهاي هنري. منطق اسلام اين جور نيست.

* آن کاروان
سالا بصير و دشمن شناس و آن امام عظيم الشأن و جليل القدر، ما را يکي از مراحل
گذراند و شما ملت عزيز، راه را خوب رفتيد و احساس خستگي نکرديد. يکي پس از ديگري
ما در مسائل گوناگون جلو رفتيم… اين يک اشتباه تأسف انگيزي است که بعضي دارند.
مي‌نشينند و يک جور يحرف مي‌زنند که انگار، اين ملت يک ملت مرده است. انگار اين
ملت، همان ملتي نيست که آمريکا و شوروي و ناتو و همه ارتجاع را که پشت سر صدام
ايستاده بودند شکست داده است؟

* اين ملت و
اين امام امت بارها توي دهن آمريکا و ديگر قلدرهاي دناي زدند اما آنها مأيوس
نيستند. وقتي مي‌بينند که نمي‌توانند اين ملت را از ايمانش، اسلامش، انقلابش و
امامش جدا بکنند و شعارهاي انقلاب را از آن بگيرند، در دنيا چنين منعکس مي‌کنند که
دولت به غرب متمايل شد و راه غرب را باز کرد و… اين براي اين است که روحيه
ملتهاي دنيا را ضعيف کنند و مسلمانان اقصي نقاط عالم را چشمشان به شما ملت شجاع و
بزرگ است را دل مرده و مأيوس کنند و آنگاه بگويند: «عجب! ايران هم اين جور شد».

* بايد در
مقابل استکبار ايستاد. با مقاومت به همه چيز دست پيدا خواهيم کرد همچنانکه تا
امروز دست پيدا کرده‌ايم نه با تسليم … راه نيمه کاره است. بايد کار کرد.

(11/2/70)

* دنيا هنوز
با غارتگرهايي و تاخت و تاز قدرتهاي جهاني و در رأس آنها آمريکا روبروست. استکبار
جهاني به خوبي واقف است که اگر انديشه تمدن و نظام اسلامي وارد صحنه شود ديگر اثري
از آنان بجاي نخواهد ماند لذا به مقابله با اسلام و جمهوري اسلامي ايران پرداخته و
تاکنون به شکل‌هاي مختلف عليه آن کارشني کرده است.

(29/1/70)

 

 

/

نگاهي به رويدادها

نگاهي به
رويدادها

جهان اسلام

رژيم عراق
35 فروند موشک«اسکاد» بسوي شهر نجف شليک کرد.

8  تن از اعضاي جنبش اسلامي«العدل و الاحسان» در
مراکش بازداشت شدند.

(14/1/70)

نظاميان
اسرائيلي به روي صفوف دانش آموزان فلسطيني آتش گشودند.

(17/1/70)

در اثر حمله
گروهي از وهابيون پاکستان در کراچي به هيئت عزاداران شيعيان بمناسبت شهادت حضرت
علي(ع) تعدادي مجروح شدند.

رهبر
مسلمانان سيرالئون در جريان يک عمليات نفوذي شورشيان ليبريا به شهادت رسيد.

(21/1/70)

صد هزار
مسلمان فلسطيني بي‌سابقه‌ترين اجتماع روز قدس را در مسجد الاقصي گرامي داشتند.

رژيم عراق
قبور شهداي عاشورا واقع در شهر کربلا را تخريب کرد.

روز عيد فطر
در ازبکستان شوروي تعطيل رسمي اعلام شد.

(25/1/70)

نيروهاي
امنيتي هند 13 روستايي کشميري را به قتل رساندند.

پليس شوروي
به سوي هزاران تظاهر کننده مسلمان در تاتارستان آتش گشود.

تهاجم موشکي
رژيم کابل به شهر اسد آباد 500 کشته و 1000 مجروح بجا گذاشت.

وزير کشور
الجزاير: وزارت کشور الجزاير مصمم است در مقابل گروههاي مذهبي مقاومت کند.

(3/2/70)

نيروهاي
مقاومت افغانستان همزمان با پيشوري بسوي مرکز استان پکتيا 23 راکت به پايتخت
افغانستان شکلي کردند.

(8/2/70)

يک گروه
جديد بنام«اخوان المسلمين» در کشمير اعلام موجوديت کرد.

مسلمانان
الجزايري نسبت به انتشار مقاله‌اي در هفته نامه«المنقد» که در آن به شيعه و
معتقدات آن حمله شده بود اعتراض کردند.

هزاران
روحاني شيعه در نجف و کربلا دستگير و يا ناپديد شده‌‌اند.

(11/2/70)

اخبار داخلي

فاز دوم
پالايشگاه نفت آبادان مورد بهره‌برداري قرار گرفت.

«راجر کوپر»
جاسوس انگليسي که بيش از پنج سال در ايران به اتهام جاسوسي در زندان نگهداري مي‌شد
آزاد شد.

گروهي از
منافقين که قصد نفوذ به خاک جمهوري اسلامي ايران را داشتند با تحمل خسارات زيادي
به مواضع قبلي خود بازگشتند.

(14/1/70)

نيروي جديد
انتظامي کار خود را آغا زکرد.

جمهوري
اسلامي ايران به سازمان ملل نسبت به گلوله باران قصر شيرين توسط رژيم عراق اعتراض
کرد.

نمايندگان
جمهوري اسلامي ايران و آمريکا بمنظور رفع اختلافات مالي دو کشور در هلند گفتگو
کردند.

(17/1/70)

بدستور رئيس
جمهور، کليه ارگانها و دستگاههاي دولتي موظف به کمک رساني به آوارگان عراقي شدند.

(19/1/70)

اولين تور
سياحتي و زيارتي از مسلمانان آذربايجان شوروي وارد تهران شد.

10 ميليارد
و 500 ميليون ريال براي کمک به آوارگان عراقي و مبلغ 200 ميليون ريال به سيلزدگان
منطقه زابل اهدا کردند.

(24/1/70)

تيم ملي
کشتي آزاد ايران با 7 مدال طلا و 1 نقره و 1 برنز قهرمان آسيا شد.

از سوي
تلويزيون سوئد، ايران کشور دارنده بزرگترين شمار پناهندگان در جهان شناخته شد.

رئيس جمهوري
آمريکا از ايران درخواست برقراري مناسبات کرد.

ارتش عراق
به دبنال اولتيماتوم ايران به پشت مرزهاي بين‌المللي عقب‌نشيني کرد.

(31/1/70)

همسر رئيس
جمهور فرانسه وارد تهران شد.

(1/2/70)

طو حکمي از
سوي مقام معظم رهبري، حجت الاسلام محمدي ري شهري به سرپرستي حجاج ايراني منسوب شد.

خط آهن کويته
پاکستان ـ زاهدان پس از 20 سال وقفه مجددا راه اندازي شد.

نيروهاي
انتظامي عمليات مبارزه با بدحجابي و بي حجابي را در تهران بزرگ آغاز کردند.

دکتر ولايتي
که به عربستان عزيمت کرده بود با فهد ديدار و گفتگو کرد.

يادواره
فقهي آيت الله العظمي بروجردي با پيام رهبر انقلاب در بروجرد آغاز بکار کرد.

(7/20/70)

رئيس جمهور:
امريکا کينه عميق نسبت به اسلام دارد و هيچگاه نمي‌تواند منافع مسلمانان را در نظر
داشته باشد.

توليد فولاد
کشور به 3 ميليون تن در سال رسيد.

(10/2/72)

مواد غذائي
فاسد و پوشاک ويژه قطب شمال که از سوي کشورهاي خارجي به ايران رسيد، آوارگان کرد
عراق را خشمگين کرد.

(11/2/70)

رئيس جمهور:
تا وقتي که خصومت آمريکا با جمهوري اسلامي ايران ادامه داشته باشد روابط بين دو
کشور بهبود نخواهد يافت.

ايران
کمکهاي مستعمل آمريکا به پناهندگان عراقي را پس فرستاد.

وزارت خارجه
آمريکا ادعا کرد جمهوري اسلامي ايران همچنان از تروريسم حمايت مي‌کند.

وزير امور
خارجه فرانسه در رأس هياتي وارد تهران شد.

(12/2/70)

اخبار خارجي

12 دولت
جامعه اروپا سرکوب قيام مردم عراق را به عنوان يک اقدام بي‌رحمانه و شقاوت آميز
محکوم کرد.

تلاش وليعهد
کويت براي ايجاد شکاف بين مخالفان در آستانه تشکيل دولت جديد به شکست انجاميد.

«شوارتسکف»:
مانع بکار گرفته شدن هلي کوپترهاي عراقي نخواهيم شد.

رژيم
صهيونيستي دو منطقه غزه الخليل را منطقه بسته نظامي اعلام کرد.

(15/1/70)

شوراي امنيت
سازمان ملل، با صدور قطعنامه‌اي سرکوب غير نظاميان را در عراق محکوم کرد.

(17/1/70)

هليکوپترهاي
عراق آوارگان را در ابداي جاده اربت سيد صادق به گلوله بست.

رژيم عراق 4
هزار جوان مخالف صدام را در نجف اعدام کرد.

14 پليس
فرودگاه پاريس به جرم سرقت اموال مسافران بازداشت شدند.

وزير دارائي
کويت: بازسازي کويت 30 ميليارد دلار هزينه دارد.

(19/1/70)

عرفات:
آماده‌ام با اسرائيل مذاکره کنم.

1800 اسير
کويتي در عراق توسط رژيم صدام زنده به گور شدند.

گرسنگي و
سرما 500 آواره عراقي را ظرف يک روز از پاي درآورد.

(21/1/70)

نيروهاي
سازمان ملل از ديروز در مرز عراق و کويت مستقر شدند.

ارتش ترکيه
بسوي آوارگان عراقي آتش گشود.

(24/1/70)

اجساد 45
دختر کويتي در استاديوم ورزشي کاظمه کشف شد.

ورزي خارجه
آلمان خواستار محاکمه صدام به عنوان جنايتکار جنگي در يک دادگاه بين‌المللي شد.

(25/1/70)

اولين رئيس
جمهور گرجستان توسط پارلمان اين جمهوري انتخاب شد.

کمک 600
هزار دلاري رژيم عراق به رئيس سابق انجمن سپاه صحابه پاکستان افشا شد.

نيروهاي
سوداني، فلسطيني، اردني و منافقين مسئوليت دفاع از رژيم صدام را به عهده دارند.

(26/1/70)

20 افسر
ارتش سودان که قصد کودتا عليه ژنرال عمر حسن البشير را داشتند اعدام شدند.

قاتل رئيس
مجلس مصر از زندان فرار کرد.

با ورود
آخرين گروههاي آوارگان به ايران، کردستان عراق خالي از سکنه شد.

(1/2/70)

تفنگداران
آمريکائي در اطراف شهر زاخو شدند.

روزنامه
انگليسي گاردين اعتراف کرد که سازمان مجاهدين خلق مرتکب بيرحمي‌هاي بيسابقه‌اي شده
و چشم کودکان و زنان اسير کرد عراقي را از حدقه خارج کرده است.

دولت کويت
از برگزاري کنفرانس مطبوعاتي گروههاي مخالف جلوگيري کرد.

نيروهاي
بعثي مناطق«زاخو» را براي استقرا نظاميان آمريکائي تخليه کردند.

وزير دفاع
مستعفي فرانسه: جنگ خليج فارس يک لشکرکشي آمريکائي بود.

(3/2/70)

انفجار دو
بمب قوي، اسلامبول و ازمير را در ترکيه لرزاند.

چهار حزب
مخالف کردستان عراق با صدام به توافق رسيدند.

4 اسرائيلي
بخاطر تلاش براي استراق سمع تلفن‌هاي سفارت ايران در قبرس بازداشت شدند.

وزير امور
خارجه امريکا پس از 10 ساعت مذاکره با حافظ اسد راهي شوروي شد.

جلال
طالباني و صدام پيمان خود مختاري کردها را امضا کردند.

(5/2/70)

اولين
محموله نظامي آمريکا براي ارتش لبنان وارد بيروت شد.

51 سرباز
هندي در حمله مجاهدين کشميري به هلاکت رسيدند.

(7/2/70)

مقامات
سازمان ملل اعلام کردند، مرگ و مير آوارگان کرد روزانه به 2 هزار نفر افزايش يافت.

بخش نظامي
جنبش امل منحل شد.

تظاهرات
دانشجوئي پايتخت کره جنوبي را فرا گرفت و وزير کشور از مقام خود برکنار شد.

دکوئيار از
نحوه کمک‌رساني به آوارگان عراقي انتقاد کرد.

(8/2/70)وزير
کشور قبرس: دلايل روشني وجود دارد که نشان مي‌دهد 4 اسرائيلي دستگير شده عليه
ايران جاسوسي مي‌کردند.

شبه نظاميان
دروزي 300 تن مهمات خود را به سوريه تحويل دادند.

(9/2/70)

کميسيون
حقوق بشر در مورد قتل عام و اعدام‌ها در عراق ابراز نگراني کرد.

125 تن در
زد و خوردهاي دو روز گذشته سريلانکا جان باختند.

(10/2/70)

تايوان به
43 سال خصومت با چين خاتمه داد.

واشنگتن
پست: عربستان مانع کمک آمريکا به شيعيان عراق شده است.

دهها هزار
دانشجوي کره جنوبي با برگزاري تظاهرات، خواستار استعفاي رئيس جمهور اين کشور شدند.

(12/2/70)

بيش از صد
هزار در طوفان بنگلادش کشته و هزاران نفر ناپديد شدند.

صليب سرخ
جهاني سياستهاي غرب و رسانه‌هاي غربي را در قبال مردم جنوب عراق رياکارانه خواند.

سومين
دانشجو در اعتراض به رژيم سئول طي پنج روز گذشته خود را به آتش کشيد.

آمريکا در
مناطق مختلف کويت پايگاه امنيتي داير کرد.

(12/2/70)

ضد انقلاب

پاسداران
انقلاب اسلامي شهرستان اروميه بيش از يک تن مرفين در ارتفاعات غرب کشور کشف و ضبط
کردند.

(26/1/70)

عبدالرحمن
برومند رئيس هيئت اجرائي نهضت مقاومت ملي ايران و يکي از نزديکان شاپور بختيار با
ضربات چاقوت در پارسي به قتل رسيد.

(31/1/70)

 

 

/

نقش سياسي و نظامي تنگه هرمز

نقش سياسي و
نظامي تنگه هرمز

قسمت سوم

دکتر
محمدرضا حافظ‌نيا

انگلستان
براي جلوگيري از نفوذ روسيه به جنوب ضمن تلاش در دستگاه حکومتي ايران بمنظور ايجاد
ممانعت‌هاي سياسي، از استراتژي تطميع نيز استفاده کرد و با انعقاد قرارداد 1907 که
ناظر بر تقسيم ايران به حوزه‌هاي نفوذ دو قدرت مي‌باشد عملا شوروي را متقاعد نموده
و مناطق داراي ارزش اقتصادي و سياسي را در حوزه نفوذ شوروي قرار داد و مناطق جنوب
شرق و تنگه هرمز را که داراي ارزش استراتژيکي بود در حوزه نفوذ خود گرفت. بعد از
حاکميت رژيم کمونيستي در شوروي نيز هماهنگ با ساير دول غربي بويژه امريکا ترتيبات
جلوگيري از نفوذ شوروي به جنوب را پيش گرفت و بعد از جنگ جهاني دوم ني زکه نيروهاي
شوروي در مناطق شمال غرب ايران باقي ماندند و آنجا را تخليه نکردند با تهديد ترومن
رئيس جمهور امريکا مبني بر حمله اتمي نظير آنچه که در ژاپن انجام داد، استالين را
وادار به خروج نيروهايش از آذربايجان نمود، و بدين ترتيب انگليس و امريکا مانع از
حضور و نفوذ شوروي به منطقه خليج فارس شدند.

آنطور که
مشخص مي‌شود اولا انگلستان بعنوان قدرت منطقه‌اي خليج فارس از حضور و نفوذ سياسي
تمام قدرت‌هاي اروپائي اعم از هلند و فرانسه و روسيه و آلمان و بلژيک به منطقه
جلوگيري نموده و يکي پس از ديگري را از صحنه خارج نمود و خود قدرت برتر و غالب
منطقه خليج فارس و دراياي عمان باقي ماند، ثانيا دستگاه حاکمه ايران از اين رقابت‌ها
متاثر شده و کانون رقابت قدرتهاي ياد شده گرديد و بيش از همه انگلستان، روسيه،
فرانسه و آلمان سعي بر نفوذ و کنترل حکومت ايران را داشتند زيرا ايران از وعقيت
جغرافيائي برتري در سواحل شمالي خليج فارس و تنگه هرمز برخوردار بود و از طرفي
بصورت يک دولت ظاهرا مستقل در منطقه عمل مي‌کرد و رقابت‌ها نيز مانع از قرا رگرفتن
آن در تحت سيطره يکي از قدرت‌هاي مزبور مي‌شد ولي سواحل جنوبي خليج فارس که در
کنترل و حوزه نفوذ انگلستان قرار داشت کمتر دچار رقابت قدرت‌هاي جهاني واقع
ميگرديد. اهداف دولت انگلستان در منطقه خليج فارس نيز استفاده از موقعيت آن بعنوان
مسير ارتباطي اروپا و مديترانه با هندوستان و نيز اهداف تجاري و سياسي و استراتژيک
در منطقه بود. مجموع ارزشهائي که در خليج فارس نهفته بود انگلستان را بصورت دولتي
هوشيار و مراقب نفوذ ديگران درآورده بود و لذا امکان استفاده از سواحل و بنادر آن
را به دول ديگر نمي‌داد.

لانس دان
وزير امور خارجه انگليس در 1903 و همزمان با تحرکات روسيه و فرانسه در خليج فارس
به مجلس عوام انگليس گفت:

«بدون ترديد
ميگويم: بوجود آمدن يک پايگاه دريائي يا يک بندر نظامي در خليج فارس بوسيله قدرت
ديگر، از نظر من خطري بزرگ براي منافع بريتانيا است و اگر چنين وضعي پيش آيد با
تمام قوا و امکاناتي که داريم با آن مقابله خواهيم نمود».

دريا سالار
ماهان نيز در سال 1902 نوشت:

«هرگونه
امتياز همراه با کنترل سياسي و نظامي، در خليج فارس موقعيت دريائي بريتانياي کبير
در خاور دور، موقعيت سياسي او در هندوستان، منابع اقتصادي او در اين دو ناحيه و
رابطه امپراطوري بين آن و جنوب آسيا(استراليا و زلاندنو) را به خطر خواهد انداخت»

لرد کروزن
نايب السلطنه انگلستان در هند و وزير امور خارجه آن کشور نوشته است:

«اگر ما
بگوئيم اموال و دارائي صدها هزار تن در خليج فارس بوسيله بريتانيا حمايت شده گزاف
نگفته‌ايم، اگر اين حمايت در روي زمين يا روي کرانه‌ها برداشته يا نابود شود، يک
وضع هرج و مرج آميز سابق که با زحمت زياد از ميان رفته است دوباره بوجود خواهد
آمد».

او در جاي
ديگر ميگويد:

«من با
واگذري يک بندر در خليج فارس به روسيه يا بوسيله هر قدرتي که باشد بمثل دشنام به
انگلستان و به منزله گرايش به نابود کردن وضع موجود به مثل ترحيک عمد به جنگ
دانسته، وزير بريتانيا را مقصر ميدانم و اگر چنين بخششي را بپذيرد او را متهم به
خيانت به کشورش مي‌کنم».

لانس دان
وزير امور خارجه انگليس در جاي ديگر مي‌گويد:

«ايجاد يک
پايگاه دريائي يا ايجاد نيروي نظامي توسط هر دولت خارجي در خليج فارس به عنوان
اعلان جنگ(به انگلستان) تلقي خواهد شد».

انگلستان در
مورد ايران توجه خاصي داشته و بدليل وجود منافع نفت و هم چنين موقعيت جغرافيائي آن
بعنوان حائل بين روسيه و هندوستان سعي بر کنترل حکومت ايران و نفوذ در دستگاه
حاکمه داشته و مراقب بوده تا حکومت ايران به سمت ساير قدرتها بويژه روسيه تغلطد.

سرادوارد
گري وزير خارجه انگليس در سال 1943 به مجلس عوام گفت:

«بريتانيا
در هيچ جاي جهان غير از ايران نمي‌تواند منافع نفتي بدست آورد که جوابگوي نيازهاي
امپراطوري بخصوص نياز نيروي دريائي آن باشد و تنها در ايران است که نيروي دريائي
بريتانيا مي‌تواند قيمت نفت را تحت کنترل خود درآورد. بريتانيا با کمک به ايلات
محلي از نيروي آنها براي حفاظت از منابع و لوله‌هاي نفت استفاده کرده و به دولت
ايران فشار مي‌‌آورد تا با استخدام افسران انگليسي به تربيت نيروي تحت فرماندهي
اين افسران براي حفظ منابع بريتانيا در جنوب مبادرت ورزد».

انگلستان در
مورد ساحل جنوبي خليج فارس چندان نگراني نداشت زيرا تقريبا تمام آنها در کنترل
انگليس بود و حتي عمان را نيز که گاهي بصورت يک دولت مقتدر محلي سر بلند ميکرد
آنچنان در کنترل خود گرفته و در آن نفوذ نمود که امروزه عمان بيش از هر کشور ديگر
در خليج فارس به انگلستان وابسته مي‌باشد بطوريکه افسران انگليسي کنترل بعضي از
واحدهاي ارتش عمان را نيز در دست دارند و افسران انگليسي نيروي دريائي عمان دو
برابر فاسران عماني مي‌باشند. انگلستان از ناحيه ايران بشدت نگران بود و از اوضاح
مراقبت مي‌نمود، عمده سياست‌هاي متخذه آن در مورد ايران بمنظور حفظ موقعيت و سيادت
خود در خليج فارس بشرح زير مي‌باشد:

1- تضعيف
ايران تا آن حد که در انديشه حمله به هندوستان نباشد زيرا سابقه مربوط به دورانس
لطان محمود غزنوي و نادرشاه افشار وجود داشت.

2- اتحاد با
ايران براي جلوگيري از اتحاد ايران با کشورهاي رقيب نظير روسيه، فرانسه، آلمان.

3- مشغول
نمودن ايراني‌ها و روسها با يکديگر و درگير کردن آنها به جنگ براي انحراف از توجه
به هندوستان.

4- سلطه
سياسي ـ نظامي بر ايران و استفاده از آن بعنوان پايگاه و سپر دفاعي براي حفظ
هندوستان.

5- کسب
امتيازات مختلف اقتصادي در ايران.

6- فراهم
کردن تسهيلات لازم براي فعاليت بازرگانان انگليسي در ايران.

انگلستان
علاوه بر بهره‌جوئي‌هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي از منطقه خليج فارس، در جنگ جهاني
دوم نيز از تنگه هرمز و خليج فارس و کشور ايران بهمراه امريکا براي پشتيباني هم
پيمان متفقين در جنگ يعني روسيه استفاده نمود و از طريق راه آهن سراسري، تدارکات و
نيرو براي تقويت جبهه روسيه در مقابل آلمان فرستاد و اين مسير از نظر متفقين تنها
راه تدارکاتي جبهه روسيه بود زيرا مسيرهاي ديگر چندان قابل استفاده و يا داراي
امنيت نبودند، متفقين مسيرهاي بنادر مورمانسک و آرخانلسک و نيز ولادي وستک و درياي
سياه و بغازهاي بسفر و داردانل و مسير هندوستان و افغانستان را مورد طالعه قرار
دادند ولي از بين همه آنها راه خليج فارس و ايران را مناسبترين براي تدارکات جبهه
روسيه تشخيص دادند چرچيل نخست وزير انگلستان گفت:

«اشکالات و
دشواري‌هاي عظيمي که حمل کالاها و تدارکات نظامي به روسيه شوروي از طريق راه
آرخانگلسک وجود داشت و بخصوص امکانات سوق الجيشي آن، باعث شد که فرستادن اين کمک
ها از طريق ايران به روسيه شوروي بطور خارق العاده‌اي مورد توجه قرار گيرد».

ايدن وزير
امور خارجه انگلستان در مجلس عوام آن در سال 1945 گفت:

«در سال 1941
بخاطر حمله آلمان به روسيه شوروي، ايران اهميت سوق الجيشي بسزائي کسب کرد، اين
تنها بخاطر آن نبود که ايران سر پل ارتباطي ما را به ساير مناطق امپراطوري تشکيل
ميداد بلکه بيشتر به اين خاطر بود که ايران، گذشته از راه قطب شمال، تنها بخاطر آن
نبود که ايران سر پل ارتباطي ما را به ساير مناطق امپراطوري تشکيل ميداد بلکه
بيشتر به اين خاطر بود که ايران، گذشته از راه قطب شمال، تنها راه قابل استفاده ما
بين ما و روسيه بود».

انگلستان که
اقتدار و حاکميت خود را بمدت قريب به دو قرن بر خليج فارس و تنگه هرمز تثبيت کرده
بود بر اثر مشکلات ناشي از جنگ جهاني دوم و اينکه قادر به حضور علني براي اداره
منطقه خليج فارس را داشت و مي‌توانست در مقابل گسترش نفوذ شوروي ايستاده و مانع از
آن بشود، تصميم به عقب کشيدن نيروهايش از شرق سوئز و خليج فارس گرفته و از سال
1971م جاي خود را به قدرت جديد دريائي جهان يعني امريکا داد و امريکا نيز براساس
دکترين جديد متخذه از سوي نيکسون مبني بر پرورش قدر‌هاي منطقه‌اي و سپردن مسئوليت
امنيت منطقه بر آنها، شاه ايران و عربستان را نامزد اين مأموريت نمود.

ادامه دارد

 

/

شمه‌اي از ابعاد تربيتي نماز

قسمت سوم

حجة الاسلام
رحيميان

شمه‌اي از
ابعاد تربيتي نماز

عبادت يگانه
راه عروج و شکوفايي انسان

با توجه به
مطالب گذشته اجمالا معلوم گرديد که مقصد و منتهاي انسان در زندگي، به حکم تکوين و
قضاي تشريع، حرکت و سير به سوي خدا است. قرآن مجيد، به عنوان کتاب«تشريع» فلسفه
«تکوين» و هدف از آفرينش انسان را با کاربرد حصر چنين مي‌داند «ما خلقت الجن و
الإنس الا ليعبدون» (ذاريات / 56)

ـ جن و انس
را نيافريدم مگر براي آن که مرا پرستش کنند.

و باز در
ضمن آنکه در دهها آيه ديگر انسان را به عبادت حق فرمان داده در آيه ذيل مأموريت انسان
را در زندگي فقط در پرستش مخلصانه خداوند خلاصه کرده است: «و ما امروا إلا ليعبدوا
الله مخلصين له الدين» (البينه/ 5).

ـ و امر
نشدند مگر آن که خدا را با اخلاص در دين پرستش کنند.

و در بسياري
از آيات ديگر عبادت را با«صراط المستقيم» تطبيق فرموده و علاوه بر آن در آيه ذيل
با تعبير«عهد» که گوئي مفهومي عميق‌تر و ريشه‌دارتر از«امر» دارد انسان را از
پيروي شيطان نهي و به عبادت خويش فرمان داده است:

«الم اعهد
اليکم يا بني آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لکم عدو مبين و ان اعبدوني هذا صراط
المستقيم» (ي 61- 62).

ـ مگر به شما
اين فرزندان آدم نسپردم که شيطان را عبادت نکنيد که او براي شما دشمني آشکار است و
اين که مرا عبادت کنيد که اين«راه راست» است.

و در آياتي
ديگر رأسا انسان را به حرکت و راه پيمودن در«صراط مستقيم» امر و از رهسپردن در
راههاي ديگر نهي فرموده است. «و إن هذا صراطي مستقيما فاتبعوه ولا تتبعوه و لا
تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبيله» (انعام/ 153).

ـ اين
است«صراط» من که«مستقيم» است پس رهرو آن باشيد و به راههاي ديگر نرويد که شما را
از راه خدا پراکنده سازد.

و در مجموع
اين قبيل آيات از زاويه مورد نظر مي‌بينيم ضمن آن که فلسفه خلقت انسان را منحصر در
عبادت دانسته، و انسان به طور مؤکد و با کاربرد حصر به«عبادت» امر شده است و ضمن
آنکه«عبادت» خود را منطبق با«صراط مستقيم» و «صراط مستقيم» را به «صراط خود» معرفي
فرموده، بر حرکت در«صراط مستقيم» و پيمودن آن اکيداً امر فرموده است. بنابراين،
تفاوت چنداني بين اين دو مفهوم نيست که بگوييم انسان بوسيله«عبادت» به خدا نزديک
ميشود و يا آن که: با پيمودن«راه مستقيم» به سوي خدا سير مي‌کند. «صدراط مستقيم»
در حقيقت«سير صعودي» انسان است. انسان از سکوي شناخت و شکوفائي و استعدادهاي ويژه
«خود» به سوي«خدا» صعود مي‌کند و هر چه صعودي بيشتري تحقق پذيرد انسان از
خود«دورتر و به خدا» نزديک‌تر ميشود. «خودي» که ربط و تعلق وف قر، محض است و «خدا»
که تمام عزت، قوت و ملک و… مخصوص اوست و کمال و هستي مطلق و غني بالذات است. پس
عبادت که همان صراط مستقيم و سير صعودي است تنها راهي است که انسان را از«خود
بيني» و «خود پرستي» دور و در پرتو«خداجويي» و «خدا پرستي» به کمال و هستي مطلق
نزديک مي‌کند.

پس به هر
نسبتي که انسان محکوم خودخواهي و خودپرستي باشد، از کمال انسانيت دور و از مقام
قرب الهي مهجورتر است و هر چه در خداشناسي و خداپرستي کاملتر شود از خودخواهي و
خودپرستي دورتر مي‌شود تا آنجا که در«عبوديت مطلقه» ديگر هيچ اثري از خودبيني تا
چه رسد به خودپرستي يافت نميشود و با چنين عبوديتي است که رسول الله(ص) در مجموعه
مخلوقات به اوج قله کمال و معراج قرب و وصول دست يافت«سبحان الذي اسري بعيده ليلا
من المسجد الحرام الي…» منزه است خدائي که«بنده»اش را شبانه سير داد…

در اينجا
تذکر اين نکته لازم است که وقتي مي‌گوئيم: سير صعودي و عبادت موجب تقرب انسان به
خدا مي‌شود، منظور از قرب و نزديکي به خدا، قرب زماني و مکاني يا قرب اعتباري
نيست، بلکه از آنجا که خدا ميحط بر زمان و مکان و آفريننده آنها است. حقيقت قرب به
خدا، امري است واقعي و متناسب با عالم ماوراء ماده. بدين گونه که انسان به وسيله
عبادت، مدارج وجود و مراتب کمال را مي‌پيمايد و هر چه در اين«صراط مستقيم» جلوتر
رود به حقيقت هستي و کمال مطلق و مبدأ عز ربوبي نزديکتر مي‌شود و در پرتو چنين قرب
حقيقي است که اعمال و تصرفات انسان وجهه خدايي[1]
و رنگ الهي به خود مي‌گيرد و با تفوق بر جهان مادي و خروج از مدار زمان و مکان ـ
که همگي محکوم به فنا و هلاک است ـ و پيوند با مبدأ لايزال هستي از دسترس زوال و
فناء خارج و به عالم جاودانه و باقي راه مي‌يابد که: «ما عندکم ينفدو ما عندالله
باق» (نحل ـ 96) آنچه نزد شما است فاني مي‌شود و آنچه نزد خداست ماندني است.

در بيش از
چهل آيه قرآن که سخن از صراط آمده جز چند مورد در بقيه صراط مستقيم توصيف شده و در
حالي که کلمه صراط به معني راه هموار و مفرد است، خداوند آن را راه خود دانسته است
و اين بيانگر آن است که راه خدا که راه مستقيم و هموار است تنها يک راه است گرچه
به لحاظ درجات و مراتب سير بندگان[2]
بي‌شمار است و شايد در مواردي که راه خدا با تعبير سبل و به صيغه جمع آمده است
مانند: «الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» (عنکبوت / 69) به همين لحاظ باشد و
منظور از سبل ـ راهها ـ در آيه اشاره به همان مراتب و درجات متناسب با ميزان جهاد
و تلاش و اخلاص جهادگر است که خداوند او را رهنمون مي‌شود. پس راه خدا در اصل يک
راه بيشتر نيست همانگونه که بين دو نقطه بيش از يک خط راست قابل ترسيم نيست اما
اگر تعدد و کثرتي باشد مربوط به سرعت و کيفيت سير بندگان و پويندگان راه است، اين
در حالي است که راههاي ديگر که باطل و منحرف از حق است بي‌شمار است و شايد به همين
لحاظ باشد که در مقام مقابله راه خود با ديگر راهها که هر دو را با لغت سبيل بيان
فرموده، راه خود را مفرد: سبيل«و غير آن را» «سبل» به کار برده است «و لا تتبعوا
السبل فتفرق بکم عن سبيله» (انعام/ 153).

ـ و ديگر
راهها را متابعت، نکنيد که شما را از راه خدا پراکنده و متفرق سازد.

و جالب است
در مواردي که قرآن سخن از نور و ظلمت مي‌گويد در همه جا«نور» مفرد است و در مقابل
آن«ظلمات» جمع است «يخرجهم من الظلمات الي النور باذنه و يهديهم الي صراط
المستقيم» (مائده/ 16).

ـ و به اذن
خويش از«ظلمات» به«نور» شان مي‌برد و آنان را به «راهي راست» هدايت کند.

نتيجه آنکه
راه خدا يکي است، مستقيم است، هموار است و منطبق با فطرت و سرشت انسانها و هماهنگ
با مجموعه هستي، روشن است و رو به سوي نهايت و خداي يگانه دارد و بدين ترتيب
رهروان و پويندگان آن، همسو، همدل، همصدا و نوراني، در فضاي لايتناهي معنويت و
عالم ماوراي ماده به سوي کمال مطلق در حال عروج و پروازند و همگي در جهت تقرب به
خدا و قرار گرفتن در پوشش مغفرت او و نيل به نعمتهاي بي کرانه و جاودانه‌اش در حال
مسابقه با يکديگرند.

«سابقوا الي
مغفرة من ربکم و جنة عرضها کعرض السماء و الأرض اعدت للذين آمنوا بالله و رسله ذلک
فضل الله يؤتيه من يشاء و الله ذوالفضل العظيم»

(الحديد/
21)ـ به سوي مغفرت پروردگارتان بشتابيد با بهشتي که پهناي آن چون پهناي آسمانها و
زمين است و براي آنان که به خدا و پيامبران او ايمان آورده‌اند مهيا شده است. اين
کرم خداست که به هر که خواهد دهد و خدا صاحب کرم بزرگ است رهروان اين راه که
همواره در تسابق و تلاحق هستند و به موازات حق در سير و حرکتند فقط رو به پيش
دارند و پيشتازان و امامان«صراط مستقيم» 
را ـ که تجسم صراط مستقيم‌اند و پيروي از آنان، پيروي و عبادت خدا و عين
صراط مستقيم است ـ در سرعت گرفتن به سوي خدا، مقتداي خويش قرار مي‌دهند«و اطيعوا
الله و الرسول لعلکم ترحمون و سارعوا الي مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و
الأرض اعدت للمتقين» (آل عمران/ 3- 132).

ـ خداوند و
پيامبر را اطاعت کنيد باشد که مورد رحمت قرار گيريد و بشتابيد به آمرزش
پروردگارتان و بهشتي که پهناي آن چون آسمانها و زمين است و براي تقوي پيشه‌گان
مهيا گرديده است.

و مسلم است
که در راهي آنگونه و رهرواني اين چنين هيچ گونه تضارب، تداخل، تضاد و تنازعي نيست
و هر چند رهروان زياد باشند و هر رهروي نيز بر حسب فطرت خويش طالب بي‌نهايت باشد
باز هم چون راه فراخ است و مقصد بي‌نهايت و فضل و کرم خداوندي بي‌پايان و همه مي‌کوشند
تا به سوي«او» سرعت و سبقت گيرند زمينه‌اي براي اختلاف و تنازع باقي نمانده و در
پرتو وحدت راه و وحدت هدف، رهروان نيز به وحدت ميرسند و با پرستش خداي«واحد» به
امت واحده دست مي‌يابند«ان هذه امتکم امة واحدة و انا ربکم فاعبدون» (انبيا/ 92)
اين آئين شماست، آئين يگانه و من يکتا پروردگارتان هستم پس مرا عبادت کنيد.

و در راستاي
اين راه است که به تعبير حضرت امام خميني قدس سره الشريف اگر تمام يکصد و بيست و
چهار هزار پيغمبر خدا در يکز مان و يک مکان با هم جمع شوند و با هم کار کنند
هيچگاه حتي دو نفرشان با هم اختلاف و نزاع نخواهند داشت!

و اما«سبل
متفرقه» که متعدد است ناهمواره و ناهمگون با فطرت انسانهاست، تنگ و تاريک است و
محاط به ظلمات عالم ماده، بدون هدف و بي‌فرجام است يا با هدفهاي پست و متضاد و
مبتني بر خودخواهي و منتهي به«خود پرستي» است و براي رهروانش که از«صراط مستقيم»
زندگي انساني در جهنم زندگي حيواني ساقط و راه گم کرده در پيچ‌خم‌هاي متداخل و
متضارب آن سرگشته‌اند، دستاوردي جز ناکامي و شاوت نداشته و در اين جهنم که پيش
درآمد جهنم آخرت است و از باطنها و دلهاي مسخ شده و آکنده از ظلمت خودپرستي و
فشرده در تنگناي خودخواهي و آتش شهوت و غضب و درنده خويي و گناهان و رفتارهاي زشت
شکل گرفته است. همه با هم در تخاصم و تنازع و تضادند و ازآنجا که انسان به هر حال
طالب بي‌نهايت و بي‌نهايت طلب است طبيعي است که همه چيز و هر خيري را فقط براي خود
مي‌طلبد[3]
و آنگاه که طلب بي‌نهايت و طلب کننده متعدد اما مطلوب محدود باشد مسلم است که هر
طلب کننده تلاش مي‌کند که ديگر رقبا را براي رسيدن به حداقل مطلوب موجود از صحنه
خارج کند و در همين نقطه است که بين خود بينان دنيا طلب جرقه سوزنده تضاد و جنگ و
دشمني زده ميشود و آتش جهنم سوزان را در زندگي آنان روشن مي‌کند.

چنين انسان
نماهائي را مي‌بينيم که اگر مثلا به ميلياردها ميليارد دلار ثروت رسيده‌اند با آن
که به مرگ خويش علم دارند  با آن که حتي در
ادامه حياتشان امکان استفاده قطره‌اي ناچيز از ثروتشان را ندارند و با آنکه مي‌دانند
ميليونها نفر انسان ديگر نيازمند شديد به جزء جزء ثروت آنان هستند و از فرط گرسنگي
مي‌ميرند باز هم تا بازپسين لحظات عمر خود در پي تکاثرند و براي نگهداري و ازدياد
ثروت خود دست به هر کاري حتي به قيمت نابودي ديگران مي‌زنند اين در حالي است که
حيوانات حتي درندگان آنها عموما تا حد اشباع خود ممکن است به ستيز با ديگران
برخيزند و هرگز ديده نشده هزاران برابر نياز خود را به قيمت ستيز با ديگران و
نابودي آنان انبار کند ولي انسان با سوء استفاده از سرشت بي‌نهايت طلبي خويش که
متعلق به عالم بي‌نهايت ماوراء ماده است و منحرف کردن آن در بيراهه ماديات که
محدود و متناهي‌اند. هم خود را با دلبستن به سراب دنيا ناکام و در بن بست ماديات
بي‌فرجام مي‌کند و هم موجب محروميت ديگران ميشود که به فرموده حضرت
اميرالمؤمنين(ع) «ما جاع فقير الا بما متع به غني» (نهج البلاغه حکمت 128) هيچ
بينوائي گرسنه نماند مگر در اثر بهره‌مندي دارايان.

ادامه دارد



[1]– کل من عليها فان و يبقي وجه
ربک(الرحمن/ 21).

/

رايت بلندي که امام برافراشت

ارزشهاي
اسلام و انقلاب را پاسداري کنيم(19)

رايت بلندي
که امام برافراشت

حجة الاسلام
محمدتقي رهبر

خورشيد بي‌غروب
وجود ملکوتي امام خميني(قدس سره) روشنگر راه طلايه‌داران اسلام در تاريخ معاصر
جهان و تبلور قدرت ايمان و نويد بخش دلهائي بود که به عشق حقيقت و انسانيت مي‌طپد«يدبيضا»ئي
که از آستين قدرت الهي بيرون شد تا فرعون‌ها و قارون‌ها و بلعم باعوران‌هاي زمان
را که در مثلث شوم: «زور و زر و تزوير» قرن حاضر ظهور کرده‌اند به رسوائي بکشاند و
لوث تحريف و توجيه را از چهره اسلام و رسالت ناب محمدي(ص)، ولايت علوي(ع)، و نهضت
حسيني(ع)،و فقه جعفري(ع) را معني و مفهوم دهد و فلسفه انتظار مهدوي(ع) را که قرن‌ها
در پرده ابهام مانده بود جاني تازه بخشد…

امام خميني،
از ديد دوست و دشمن و آشنا و بيگانه تبلور قدرت ايمان و حماسه شکوهمند اسلام بود
که حيات و مماتش اين رسالت را بر دوش مي‌کشيد… رسالتي که با گذشت زمان بي‌رنگ و
بي‌فروغ نخواهد شد…

شخصيت‌هاي
معروف جهان، خبرگزاريها، و رسانه‌هاي دنيا اين آيت شکوهمند الهي را با شگفتني و
اعجاب ستودند و دوستان و دشمنان نتوانستند از کنار حماسه آفتاب، بي تفاوت
بگذرند…

بخاري امام
جمعه دهلي نو گفت: «امام خميني معماربازسازي انديشه امت اسلامي در عصر کنوني».

دکتر کليم
صديقي، مدير مؤسسه اسلامي لندن گفت: «امام تجلي قدرت کامل اسلام بود».

يک روزنامه
نگار ترک در روزنامه ملي«گازته» نوشت: «امام خميني توانست توده‌هاي عظيم ملت
مسلمان ايران را که نظير آن در تاريخ هيچ انقلابي ديده نشده بود به حرکت درآورد و
دکترين انقلاب شيعه را براي نخستين بار محقق سازد. امام خميني با حرکت انقلابي خود
در دل دنياي غرب خوف و وحشت آفريد اما در ميان ملت خود مظاهر آنچنان عشق و مهري
بود که امروزه پنجاه ميليون ايراني غم رحلت او را از ياد نمي‌برند. امام خميني
بدون شک نقش بسيار بزرگي در شکل دادن تاريخ معاصر انقلاب داشت. او کليه تئوريهاي
سياسي، دکترين‌هاي تاريخي و جريانات فلسفي را زيرو رو کرد و توانست در دوراني که
تکنولوژي و زندگي مدرن بر مظاهر زندگي تسلط پيدا کرده است با هدايت انقلاب اسلامي
نظام‌هاي ارزشي غرب را متزلزل کند».

يک خبرنگار
پر سابقه از آرژانتين طي مقاله اي نوشت:

«امام خميني
يک بار ديگر اسلام را در جهان به حرکت درآورد و همين امر باعث وحشت رهبران غرب از
ايشان در طول زندگي بود».

يک روزنامه
نگار ديگر ترک نوشت: «مبارزات امام خميني با مظاهر شرق و غرب به ملتي که سالها
غرور خود را شکسته مي‌ديد شخصيتي جديد بخشيد و بر ميليون‌ها انسان جهان درس مبارزه
آموخت».

امام جمعه
شهر ليبرويل گابن، گفت: «امام خميني از ميان ما رفت ولي روح بزرگ و انديشه ايشان
براي هميهش بر دنياي اسلام سايه افکن خواهد بود».

ژاپن تايمز
در سر مقاله خود تحت عنوان«رحلت يک ابر مرد» نوشت: «آيت الله خميني ايران را به
قدرتي مهم در خاورميانه تبديل کرد… که با نيروي هيچ يک از پادشاهان تاريخ قابل
مقايسه نيست… امام خميني حامي تنگدستان بود و در برابر غرب و آمريکا ايستاد».

روزنامه گلف
نيوز چاپ امارات عربي متحده نوشت: «اما خميني در تغيير شيوه تفکر اين کشور و به
تبع آن جهان اسلام تأثير شگرفي گذاشت».

واشتنگتن
پست نوشت: «پيروزي انقلاب ايران موجب تقويت جنبش‌هاي اسلامي در منطقه، تجديد حيات
اسلام و ورشکستگي عقائدي چون ناسيوناليسم و سيوسياليسم شد».

تلويزيون
دولتي ايتاليا طي گزارش ويژه‌اي پيرامون ارتحال حضرت امام گفت: «امام خميني براي
مردم ايران حکم صداي خدا را داشت».

روزنامه
سوري تشرين نوشت:

«جهان اسلام
شخصيتي را از دست داد که تاريخ نظير او را کمتر به خود ديده است. او خطي را ترسيم
نمود که بعنوان منشور ابدي و جاودانه انقلاب خواهد ماند و اين منشور مبارزه مستمر
با ظلم، نژاد پرستي، استعمار و صهيونيسم است».

يک تحليل‌گر
اسپانيائي گفت:

«امام خميني
در طول عمر خود ثابت کرد نمونه بارز مبارزه با آمريکا و فساد جهاني است».

رافائل
گومزفارا، تحليل‌گر مشهور ايتاليائي گفت:

«شناخت
ابعاد شخصيت امام خميني در حال حاضر مشکل است و براي اين امر به سالها زمان نياز
است. امام خميني تغيير اساسي در شيوه مبارزه جهان سوم عليه استعمار اقتصادي و
عقيدتي جهان غرب براي رسيدن به آزادي و استقلال بوجود آورد».

همچنين وي
گفت:

«اهميت
حرکات امام خميني در اين بود که ثابت کرد بدون طرد مستقيم ايده‌هاي فروگرايانه و
خودخواهانه جهان غرب، آزادي و توسعه ملل جهان سوم ممکن نخواهد بود».

روزنامه
الشعب الجزاير تحت عنوان، مردي که دشمنان اسلام را خوار کرد، نوشت: «امت اسلام
گوهر گرانبها و کمياب را که جهان اسلام تاکنون مثل او را نديده است از دست داد…
وي در براب هجوم دشمنان خدا از جمله شيطان بزرگ آمريکا استوار ماند و به علت ايران
و جهانيان آموخت که چگونه با غرب امپرياليست و شرق کافر مبارزه کند…»

اعترافات از
اين دست، در گفتار و نوشتار دوستان و دشمنان و منابع بي‌طرف از سراسر جهان درباره
انقلاب اسلامي و بنيانگذار آن از شما بيرون است. اينها حکايت از آن دارد که شخصيت
والاي امام و ارزشهاي انقلاب ما از مرزها زمان و مکان گذشته و ميرود تا اقطار جهان
را زير پوشش درآورد و گذشت زمان و حوادث مختلف گيتي بيش از پيش عظمت و جاودانگي
انديشه‌هاي حضرت امام را به اثبات مي‌رساند و حتي باور انسانها را به دست‌آوردهاي
انقلاب و ارزشهاي آن مضاعف مي‌سازد همچنانکه مسئوليت ما را در حفظ اين دست آوردها
و ارزش‌ها سنگين‌تر مي‌کند.

مرور زمان و
تحولات و حوادث و اوضاع و شرائط هرگز نخواست توانست ايمان امت ما را نسبت به
باورهاي انقلابي‌مان که با جاودانگي اسلام و راه امام آميخته است، کم رنگ سازد.
ارزشهاي انقلاب ما با دستاوردهاي ديگر انقلابات تفاوت ماهوي دارد. انقلابات مادي و
فرصت طلب نان را به نرخ روز مي‌خورند و شرائط زمان و مکان را در دگرگوني ارزشها
مؤثر مي‌دانند. نمونه آن ايدئولوژي مارکسيسم و افکار سوسياليستي است که پس از
هفتاد سال ديکتاتوري و يکه تازي در عرصه انديشه‌ها و سياست‌بخش عظيمي از جهان از
آنرو که بر پايه معنويت و اخلاق و مفاهيم الهي متکي نبود، بالاخره فرو ريخت و
ورشکستگي کمونيسم بفرموده حضرت امام براي هميشه ايدئولوژي مادي مارکسيستي را در
زباله‌دان تاريخ دفن کرد.

اما انقلاب
ما، از مکتب و آرماني نشأت مي‌گيرد که حلال و حرامش تا روز قيامت دگرگوني نمي‌پذيرد
و ارزشهايش قلب ماهيت نمي‌دهد. رسالتي است براي همه عصرها و نسل‌ها، پيشتاز و
مترقي و فراتر از همه انديشه‌ها و از اين رو بايد پيشرو همه انديشه‌ها باشد، به
پاي اين باور بايد استوار بايستيم و نگذاريم خداي نخواسته ارزشهاي اسلامي و انقلاب
کم‌رنگ شود که عذرمان در پيشگاه خدا پذيرفته نيست.

امروز مردم
جهان، اسلام واقعي را در جمهوري اسلامي ايران مي‌جويند و عملکردهاي ما و مطبوعات و
رسانه‌ها و صدا و سيما و دانشگاه‌ها و مدارس و فرهنگ و هنر و سياست و اقتصاد و
مواضع فکري و عملي نظام ما را سند حق و باطل مي‌دانند با اين توصيف، اگر خداي
نخواسته کوچکترين انحرافي پيش آيد گناهي است نابخشودني که هم سبب خشم خدا مي‌شود
وهم باعث سرخوردگي نيروهاي دلسوخته اسلامي در سراسر جهان و هم الگوي نامناسب براي
ديگران و هم تأمين کننده آرمان دشمنان!

و اينک يکي
از توصيه‌هاي حضرت امام در مواضع مکتبي انقلاب:

اسلام پا
برهنگان و اسلام آمريکائي

«امروز جهان
اسلام، نظام جمهوري اسلامي را تابلوي تمام نماي حل معضلات خويش مي‌داند. مصلحت
نظام و مردم از امور مهمه‌اي است که مقاومت در مقابل آن ممکناست پا برهنگان زمين
را در زمان‌هاي دور و نزديک زير سؤال ببرد و اسلام آمريکائي، مستکبرين و متکبرين
را با پشتوانه ميلياردها دلار توسط ايادي داخل و خارج آنان پيروز گرداند».

(17/11/66)

«اين مسأله
که نظام در اهداف خود جدي است و با هيچ کس شوخي ندارد و در صورت به خطر افتادن
ارزشهاي اسلامي با هر کس در هر موقعيت قاطعانه برخورد مي‌نمايد، بايد به عنوان يک
اصل خدشه ناپذير براي تمام دست‌اندرکاران و مردم تبليغ گردد».

(14/1/68)

اصول خدشه‌ناپذير
انقلاب اسلامي، تلاش در راه حاکميت مطلق اسلام، دفاع از محرومان، مستضعفان زمين و
طرد و نفي استکبار و تزوير و تحريف و زدودن آثار نکبت‌بار فرهنگ غربي و ضد اسلامي
و در يک سخن و به تعبير امام عظيم الشأن: پاسداري از اسلام ناب محمدي(ص) است.

حضرت امام
در طول حيات نوراني خود جاودانگي اين آرمان و هدف را تثبيت کردند و به کرات بر حفظ
دستاوردهاي انقلاب اسلامي که ثمره خون شهدا و مجاهدات عظيم امت در سايه پر برکت
رهبري آن حضرت بود بعنوان واجب‌ترين واجبات مورد تأکيد قرار دادند.

بعلاوه بر
هر يک از آرمانها بطور مشخص انگشت نهاده و پايداري بر سر اين اصول را بههر قيمت و
در هر شرائطي توصيه فرمودند.

بعنوان مثال
درباره نبرد با ظلم و استکبار و رفاه و استثمار چنين گفتند:

«جنگ ما،
جنگ مکتب ماست عليه تمامي ظلم و جور، جنگ ما جنگ اسلام است عليه تمامي نابرابري‌هاي
دنياي سرمايه‌داري و کمونيزم، جنگ ما جنگ پا برهنگي عليه خوش‌گذراني‌هاي مرفهين و
حاکمان بي‌درد کشورهاي اسلامي است… اين جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزشهاي
اعتقادي ـ انقلابي عليه دنياي کثيف زور و پول و خوش‌گذراني است».

(13/4/67)

ابتذال در
فرهنگ و هنر

چهره ديگر
استکبار، سلطه فرهنگي است که از سلطه نظامي فاجعه بارتر است و امت انقلابي و
کاگزاران فرهنگ و هنر بايد در طرد ابتذال و فساد و بدآموزيهاي غربي در هر چهره‌اي
اعم از هنر و سينما و فيلم و نوار و کتاب و مجله و هر عامل ديگري که فرهنگ منحط
غربي را ترويج و در ماسک اسلامي به مسخ انديشه و هنر مقدس اسلامي مي‌پردازد از پاي
ننشينند و هوشياري لازم را در برابر غرب زدگان انقلابي‌نما! بکار گيرند که اين
توطئه خطرناک امروز جدي و با دست مشتي به اصطلاح هنردوستان به اجرا در مي‌آيد. و
از مجريان اين توطئه متأسفانه به زبان دوستان انقلابي و برخي مسئولان هنر دفاع مي‌شود!

حضرت
امام(س) با توجه به اين توطئه‌ها فرمودند:

«خروج از
فرهنگ بدآموز غربي و نفوذ و جايگزين شدن فرهنگ آموزنده اسلامي ـ ملي و انقلاب
فرهنگي در تمام زمينه‌ها در سطح کشور آنچنان محتاج تلاش و کوشش است که براي تحقق
آن ساليان دراز بايد زحمت کشيد و با نفوذ عميق ريشه‌دار غرب مبارزه کرد».

(19/9/63)

و نيز
فرمودند:

«تنها هنري
مورد قبول قرآن است که صيقل دهنده اسلام ناب محمدي(ص) ، اسلام ائمه هدي(ع)، اسلام
فقراء دردمند، اسلام پا برهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم‌آور
محروميت‌ها باشد. هنري زيبا و پاک است که کوبنده سرمايه‌داري مدرن و کمونيسم خون
آشام و نابود کننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي،
اسلام مرفهين بي‌درد و در يک کلمه اسلام آمريکائي باشد…»

(30/6/67)

سياست حمايت
از محرومان

و اما شعار
حمايت از محرومان و مستضعفان که يکي از شاخصه‌هاي انقلاب و انديشه‌هاي جاويد امام
خميني«قده» است تا آخرين لحظات حيات مورد تأکيد و توصيه آن حضرت بود. از جمله در
پيام برائت فرمودند:

«ارائه
طرحها و اصولا تبيين جهت‌گيري اقتصاد اسلام در راستاي حفظ منافع محرومين و گسترش
مشارکت عمومي آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان، بزرگترين هديه و بشارت آزادي
انسان از اسارت فقر و تهي‌دستي به شمار مي‌رود».

(6/5/66)

و نيز
فرمودند:

«آن چيزي که
روحانيون نبايد از آن عدول کنند و نبايد با تبليغات ديگران از ميدان بدر روند
حمايت از محرومين و پابرهنه‌هاست. چرا که هر کسي از آن عدول کند از عدالت اجتماعي
اسلام عدول کرده است».

(29/4/67)

سياست نظام
و آرمان روحانيت وتلاش مسئولان بايد عملا در راستاي چنين سياستي باشد. آنگونه
نباشد که شعار مستضعفان بر زبان‌ها باشد اما يکه‌تاز ميدان پول و زمين و زرمداري و
تجمل‌گرائي عملا همان سرمايه‌داران زالو صفتي باشند که هيچ فرصتي را براي انباشته
کردن ثروت‌هاي نامشروع خود از دست نمي‌دهند. و بار تورم و گراني و اجاره خانه و
خانه بدوشي بر دوش محرومان سنگيني کند لذا بر دولت است با طرح‌هاي اصولي راه سوء
را بر اينان ببندد و شکاف فقر و غنا را از ميان بردارد و بهانه بدست سودجويان و
زراندوزان غارتگر ندهد…

صاحبان اصلي
انقلاب و پست‌هاي کليدي

از وصاياي
جاودانه امام به کارگزاران نظام، و دست اندرکاران امور در رابطه با حذب نيروهاي
انساني بود و سپردن کارها و مسئوليتها به عناصر صالح و آنان که دلسوختگان اين
انقلابند و قدر آن را مي‌دانند و به پاي آن حاضر به فداکاري هستند… آن حضرت در
اين خصوص فرمودند:

«مسئولين،
صاحبان اصلي انقلاب را با بهانه‌هاي بي‌اساس پس نزدنند تا به جاي آنان کساني را که
وارثان رژيم گذشته و وابستگان فکري به آنان هستند جايگزين کنند. البته بايد از
متخصصان متعهد يا لااقل غير معاند استفاده شود، لکن نه به قيمت کنار گذاشتن صاحبان
اصلي انقلاب».

(22/11/63)

رسانه‌ها و
مسئله آزادي و غرب زدگي

مسئله آزادي
و موضوع رسانه‌هاي همگاني و مطبوعات و راديو و تلويزيون و هدايت آنها در جهت
آرمانهاي اسلامي و انقلابي و جلوگيري از حرکت آنها در خط انحرافي شرق يا غرب زدگي
از ديگر توصيه‌هاي مکرر حضرت امام بود. از جمله در وصيتنامه سياسي الهي خود
فرمودند:

«اکنون وصيت
من به مجلس شوراي اسلامي در حال و آينده و رئيس جمهور و رؤساي جمهور ما بعد و به
شوراي نگهبان و شوراي قضائي و دولت در هر زمان آن است که نگذارند اين دستگاه‌هاي
خبري و مطبوعات و مجله‌ها از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند و بايد همه بدانيم که
آزادي به شکل غربي آن که موجب تباهي جوانان و دختران و پسران مي‌شود، از نظر اسلام
و عقل محکوم است و تبليغات و مقالات و سخنرانيها و کتب و مجلات بر خلاف اسلام و
عفت عمومي و مصالح کشور حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگيري از آنها واجب
است و از آزادي مخرب بايد جلوگيري شود…».

(وصيتنامه
سياسي الهي)

در گفتار
ديگر آن حضرت در رابطه با خط مشي صدا و سيما و رسانه‌ها و پرهيز از دنباله روي
بيگانگان و غرب‌زدگي فرمودند:

«بايد کاملا
توجه داشت که به هيچوجه ما نبايد مقلد شرق و غرب باشيم زيرا تقليد شرق و غرب با
راديو تلويزيون اسلامي نمي‌سازد. بايد کاملا مراقبت کنيد و خوف از گفته‌ها و نوشته‌هاي
اين روشنفکران غرب زده ابدا نداشته باشيد. اين روشنفکران در فکر اين هستند که
مملکت را به خواست خودشان يک مملکت لوکس درست بکنند و ديگر هر چه خرابي هم باشد
مانعي ندارد. آنها دلشان مي‌خواهد يک مملکت غربي درست بشود و حال اينکه مردم اينجا
همه جديت کردند براي اينکه اسلام در ايران پياده شود، نه فقط يک صورت اسلام و وقتي
سر به هر اداره‌اش مي‌زنيم اسلام در کار نباشد. بايد شديدا با روشنفکران غربزده
مبارزه کرد».

(23/2/59)

و اينک ما و
رسالت جاودانه امام. و اينک مسئوليت ما که بايد، رايت بلندي که امام برافراشت بر
دوش کشيم…

 

/

جايگاه مجلس در نظام اسلامي

جايگاه مجلس
در نظام اسلامي

حجة الاسلام
و المسلمين اسدالله بيات

قسمت بيست و
دوم

ب: تصويب
بودجه سالانه کشور

اصل 52-
بودجه سالانه کل کشور به ترتيبي که در قانون مقرر مي‌شود از طرف دولت تهيه و براي
رسيدگي و تصويب به مجلس شوراي اسلامي تسليم مي‌گردد. هرگونه تغيير در ارقام بودجه
نيز تابع مراتب مقرر در قانون خواهد بود. دستگاههائي که به نوعي از بودجه عمومي
استفاده مي‌نمايند و در ارتباط با درآمدهاي عمومي و هزينه آن مي‌باشند هيچ گونه حق
دخل و تصرفي در اموال عمومي ندارند مگر بموجب قانون که به تصويب مجلس شوراي اسلامي
ميرسد.

ج: اعمال
نظارت

اگرچه در
قانون اساسي اصل خاصي تحت عنوان اعمال نظارت مجلس وجود ندارد و در هيچ اصلي
بالخصوص باين موضوع اشاره نشده است ليکن وظايف و اختياراتي بر عهده مجلس گذاشته
شده است که بدون اعمال نظارت امکان‌پذير نبوده و در حقيقت اعمال نظارت از آن طريق‌
پيش‌بيني شده است.

از جمله اصل
54 قانون اساسي که ديوان محاسبات را زير نظر مجلس قرار داده و اصل 55 که نحوه کار
و وظايف ديوان محاسبات را بيان فرموده و از طريق آن نظارت و کنترل دقيق مجلس در
دخلها و خرجها و دريافتها و پرداختها در تمام دستگاهاي اجرائي و قضائي و شرکتهاي
دولتي و مؤسسات و و… اعمال مي‌گردد در صورتيکه شما مي‌دانيد قبلا ديوان محاسبات
زيرنظر دولت و وزارت اقتصاد و دارائي بوده بالطبع در عمل آن نوع اعمال نظارت محکم
و قوي و مستقل دارائي بوده بالطبع در عمل آن نوع اعمال نظارت محکم و قوي و مستقل
که امروز مجلس مي‌تواند از اين کانال اعمال نمايد در آن موقع امکان‌پذير نبوده و
مجلس فاقد چنين ابزار نيرومند و قوي بوده است و متن اصل 54 و 55 قانون اساس چنين
است:

اصل 54-
ديوان محاسبات کشور مستقيما زير نظر مجلس شوراي اسلامي مي‌باشد. سازمان و اداره
امور آن در تهران و مراکز استانها بموجب قانون تعيين خواهد شد.

اصل 55-
ديوان محاسبات به کليه حسابهاي وزارتخانه، مؤسسات، شرکتهاي دولتي و ساير
دستگاههائي که بنحوي از انحاء از بودجه کل کشور استفاده مي‌کنند به ترتيبي که
قانون مقرر مي‌دارد رسيدگي يا حسابرسي مي‌نمايد که هيچ هزينه‌اي از اعتبارات مصوب
تجاوز نکرده، و هر وجهي در محل خود به مصرف رسيده باشد. ديوان محاسبات، حسابها و
اسناد و مدارک مربوطه را برابر قانون جمع‌آوري و گزارش تفريغ بودجه هر سال را به
انضمام نظرات خود به مجلس شوراي اسلامي تسليم مي‌نمايد. اين گزارش بايد در دسترس
عمومي گذاشته شود.

و در اصل 53
نيز چنين آمده است: کليه دريافتهاي دولت در حسابهاي خزانه‌داري کل متمرکز مي‌شود و
همه پرداختها در حدود اعتبارات مصوب بموجب قانون انجام مي‌گيرد.

با ملاحظه
مجموع اين اصول که قانون‌گذاري را از مختصات مجلس دانسته و قابل واگذاري به غير نمي‌داند
مگر با ضوابط مخصوص که خود قانون اساسي معين فرموده است و کليه دريافتها يدولت را
متمرکز در خزانه‌داريکل کرده و پرداختها را در حدود اعتبارات مصوب و بموجب قانون
مي‌داند و ديوان محاسبات را از دولت منتزع و در اختيار مجلس شوراي اسلامي قرار
داده و با اختيارات وسيع و گسترده وي را موظف به رسيدگي و حسابرسي مي‌نمايد تا هيچ
هزينه‌اي از اعتبارات مصوب مجلس تجاوز ننموده و هر وجهي در محل مقرر خودش صرف گردد
به روشني باين نتيجه منطقي ميرسيم که يکي از مهمترين و اساسي‌ترين اختيارات و
وظايف مجلس شوراي اسلامي پس از قانون‌گذاري اعمال نظارت و کنترل دقيق در دستگاههاي
اجرائي و قضائي کشور است اگرچه براي اعمال نظارت مجلس راههاي ديگري نيز در قانون
اساسي پيش‌بيني شده است منتهي ما به همين مقدار بسنده مي‌نمائيم.   

د: حق تحقيق
و تفحص

از جمله
اختيارات مهم و تعيين کننده که مجلس داراي و قانون اساسي با صراحت روي آن تکيه
کرده است حق تحقيق و تفحص است. متن قانون اساسي چنين است:

اصل 76-
مجلس شوراي اسلامي حق تحقيق و تفحص در تمام امور کشور را دارد. اين اصل اگرچه موجز
و مختصر بنظر ميرسد اما داريا پيام وسيع و گسترده‌اي است بالخصوص با توجه باينکه
در آئين نامه داخلي مجلس(تبصره 1 ماده 149 آئين نامه داخلي مجلس شوراي اسلامي) که
به تصويب دو سوم نمايندگان حاضر در مجلس بايد برسد و رسيده است در نحوه اجراء اين
اصل به روشني آمده است هر ارگان و نهاديکه تحقيق و تفحص مربوط به آن است که اگر
متقاضيان تحقيق و تفحص تقاضاي همکاري و دادن اطلاعات و در اختيار گذاشتن مدارک و
پرونده نمايند موظف به همکاري و دادن اطلاعات هستند و اين حق مسلم مجلس است و اگر
خوب اعمال شود و بمرحله اجراء درآيد بدون شک و ترديد مقدار زيادي از نابسمانيها و
کم کاريها و ضعفها و کاستيها ريشه‌يابي و بر طرف خواهد شد.

هـ: تصويب
عهدنامه و قراردادهاي بين‌المللي

تصويب عهد‌نامه
و مقاوله‌نامه و قراردادها و موافقت‌نامه‌هاي بين‌اللملي و نيز گرفتن و دادن وام
يا کمکهاي بدون عوض داخلي از طرف دوست کما اينکه در اصول 77-80 آمده است.

اصل 77-
عهدنامه‌ها، مقاوله نامه‌ها، قراردادها و موافقت‌نامه‌هاي بين‌المللي بايد به
تصويب مجلس شوراي اسلامي برسد.

اصل 80-
گرفتن و دادن وام يا کمکهاي بدون عوض داخلي و خارجي از طرف دولت بايد با تصويب
مجلس شوراي  اسلامي باشد.

و: بررسي و
تصويب دريافتها و پرداختها

مجلس شوراي
اسلامي از يک طرف بودجه سالانه کشور را مورد بررسي قرار داده و طبق قانون مشخص مي‌سازد
و منابع درآمدها را چه بصورت جنسي و چه بصورت نقدي ريالي و ارزي بعد از بررسي معين
و به تصويب مي‌رساند و قوانين مورد نياز کشور را در تمام زمينه ها و در عموم مسايل
کشور تصويب مي‌نمايد طبعا کارگزاران مناسب و اميني را بايد انتخاب نموده و اجراء
مصوبات قانوني و مالي و اقتصادي وو… را بعهده آنان بگذارد و اين حق طبيعي مجلس
شوراي اسلامي است و لذا در نظام ما کارگزاران اجرائي نظام در حد هيأت وزيران بايد
از مجلس رأي اعتماد بگيرند و بدون اخذ رأي اعتماد از مجلس شوراي سالامي حق هيچ دخل
و تصرفي را ندارند و بهمين جهت رئيس جمهوري موظف است پيش از هر اقدام ديگر براي
هيأت وزيران رأي اعتماد اخذ نمايد.

در اصل 87
چنين مي‌خوانيم:

رئيس جمهور
براي هيأت وزيران پس از تشکيل و پيش از هر اقدام ديگر بايد از مجلس رأي اعتماد بگيرد.
در دوران تصدي نيز در مسايل مهم و مورد اختلاف مي‌تواند از مجلس براي هيأت وزيران
تقاضاي رأي اعتماد کند.

و چون
مشروعيت کار دولت و هيأت وزيران و تک تک وزراء با اعتماد مجلس و رأي نمايندگان است
و اين رأي اعتماد هم در اصل شروع کار و هم در بقاء استدام آن لازاست محفوظ بماند و
لذا هر نماينده مي‌تواند در تعقيب رأي اعتماد و ابراز آن عملکرد و فعاليت هيأت
دولت و تک تک وزراء را مورد بررسي قرار داده و آنان را مورد سؤال و حتي استيضاح
نمايد و در صورت استيضاح رأي اعتماد قبلي زير سؤال قرار گرفته و مجددا هيأت دولت و
يا وزير مورد استيضاح تقاضاي رأي اعتماد نمايد و قهرا دو حق ديگري در اين زمينه در
ارتباط با هيأت دولت براي مجلس بوده مي‌آيد.

زـح: سؤال و
استيضاح

و آن دو، حق
سؤال و استيضاح و در اصول 88-89 چنين آمده است:

در هر مورد
هر يک از نمايندگان از وزير مسئول درباره يکي از وظايف آن سؤال کنند وزير موظف است
در مجلس حاضر شود و به سؤال جواب دهد و اين جواب بيش از ده روز نبايد به تأخير
افتد مگر با عذر موجه به تشخيص مجلس شوراي اسلامي.

درباره
استيضاح چنين آمده است:

نمايندگان مجلس
شوراي اسلامي مي‌توانند در مواردي که لازم مي‌دانند هيأت وزيران يا هر يک از وزراء
را استيضاح کنند استيضاح وقتي طرح در مجلس است که با امضاي حداقل ده نفر از
نمايندگان به مجلس تقديم شود.

ط: سؤال و
استيضاح از رئيس جمهور

با اينکه
طبق قانون اساسي انتخاب رياست جمهوري با مجلس نبوده بلکه رئيس جمهور مانند
نمايندگان مجلس بطور مستقيم از طرف مردم انتخاب مي‌شود و هر دوي اينها مستقيماً از
ناحيه مردم انتخاب مي‌شوند کما اينکه در اصل 114 آمده است.

رئيس جمهور
براي مدت چهارسال با رأي مستقيم مردم انتخاب مي‌شود و انتخاب مجدد او به صورت
متوالي تنها براي يک دوره بلامانع است.

 قهرا مردم در انتخابات رياست جمهوري اراده ملي
خودشانرا به نمايش مي‌گذارند و رئيس جمهور مشروعيت کار خويش را از مردم گرفته و با
تنفيذ مقام رهبري کار خودش را آغاز مي‌نمايد در عين حال قانون اساسي ما نوعي رابطه
رئيس جمهوري با مجلس را در نظر گرفته که مجلس حق اشراف و نظارت بر کارهاي وي را
داشته و مي‌تواند از آن سؤال نموده و بلکه با ميکانيزم خاصي حتي مورد استيضاح
قرارش دهد زيرا که رئيس جمهور اگرچه مستقيما از مردم رأي دريافت کرده است و در
انتخاب وي مجلس نقش نداشته است اما مجلس بعنوا يک نهاد و قوه قانون گذاري و سياست
گذار مطرح است و از يک مجموعه قابل توجه افراد ذيصلاح و آگاه و واج صلاحيت‌هاي
لازم تشکيل شده است ولي رئيس جمهور به عنوان فرد مطرح است و مسئوليت قوه مجريه را
به عهده دارد و قوه مجريه اساس اصل مشروعيت کارشان و سياست مالي و برنامه‌ريزي
بودجه‌شان و از جهت قانون مورد نيازشان زير نظر و اشراف مجلس شوراي اسلامي قرا
رگرفته و از مجلس بايد دريافت نمايد و لذا بايد طبق اصل 121 قانون اساسي پس از
انتخاب و تنفيذ مقام رهبري در مجلس شوراي اسلامي حضور بهم رسانيده و در حضور قوه قضائيه
و شوراي نگهبان و نمايندگان مردم سوگند ياد کند و سوگند نامه را امضاء نمايد، در
واقع قانون اساي با اين تمهيد ميخواهد نوعي قرارداد و معاهده ميان رياست جمهوري و
مجلس برقرار نموده و با برتري مجلس حق نظارت و اشراف را به پارلمان واگذار نمايد و
لذا در اصل 88 قانون اساسي با شرايط خاصي مسئله سؤال و استيضاح رئيس جمهور مطرح
شده است. براي اينکه اراده ملت در مجلس بصورت نهاد و يک مجموعه مطرح است و در
رياست جمهوري بصورت شخص و فرد، قطعا از نظر حقوقي نظارت و اعمال آن از طريق مجموعه
منطقي‌تر و قابل اعتمادتر مي‌باشد.

و در عين
حال از آن جهت که مشروعيت نمايندگي رياست جمهوري از مردم مستقيما از ناحيه خود
آنان بوده و از پارلمان نبوده است لذا تنها رأي نمايندگان مردم بر عدم کفايت رياست
جمهوري در عزل وي کفايت نمي‌کند بالطبع بايد مجلس نتيجه رأي‌گيري خويش را بر عدم
کفايت وي به مقام رهبري اعلام و با تنفيذ ايشان رياست جمهوري از مقام خويش برکنار
خواهد شد.

متن اصول
88- 89 که موضوع سؤال و استيضاح را مطرح ساخته است چنين است:

اصل 88- در
هر مورد که حداقل يک چهارم کل نمايندگان مجلس شوراي سالامي از رئيس جمهوري و يا هر
يک از نمايندگان از وزير مسئول درباره يکي از وظايف انان سؤال کنند رئيس جمهور يا
وزير موظف است در مجلس حاضر شود و به سؤال جواب دهد و اين جواب نبايد در مورد رئيس
جمهور بيش از يکماه و در مورد وزيرش بيش از ده روز به تأخير افتد مگر با عذر موجه
به تشخيص مجلس شوراي اسلامي.

اصل 89-1-
نمايندگان مجلس شوراي اسلامي مي‌توانند در مواردي که لازم مي‌دانند هيأت وزيران يا
هر يک از وزراء را استيضاح کنند استيضاح وقتي قابل طرح در مجلس است که با امضاي
حداقل ده نفر از نمايندگان به مجلس تقديم شود. هيأت وزيران يا وزير مورد استيضاح
بايد ظرف مدت ده روز پس از طرح آن در مجلس حاضر شود و به آن پاسخ گويد و از مجلس
رأي اعتماد بخواهد در صورت عدم حضور هيأت وزيران يا وزير براي پاسخ، نمايندگان
مزبور درباره استيضاح خود توضيحات لازم را مي‌دهند و در صورتي که مجلس مقتضي بداند
اعلام رأي عدم اعتماد خواهد کرد. اگر مجلس رأي اعتماد نداد هيأت وزيران يا وزير
مورد استيضاح عزل مي‌شود. در هر صورت وزراي مورد استيضاح نمي‌توانند در هيأت
وزيراني که بلافاصله بعد از آن تشکيل مي‌شود عضويت پيدا کنند.

2- در صورتي
که حداقل يک سوم از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي رئيس جمهور را در مقام اجراي
وظايف مديريت قوه مجريه و اداره امور اجرائي کشور مورد استيضاح قرار دهند، رئيس
جمهور بايد ظرف مدت يکماه پس از طرح آن در مجلس حاضر شود و در خصوص مسائل مطرح شده
توضيحات کافي بدهد. در صورتي که پس از بيانات و نمايندگان مخالف و موافق و پاسخ
رئيس  جمهور، اکثريت دو سوم کل نمايندگان
به عدم کفايت رئيس جمهوري رأي دادند مراتب جهت اجراي بند ده اصل يکصد و دهم به
اطلاع مقام رهبري مي‌رسد.

بنابراين
طبق مفاد اصول 88-89 قانون اساسي، مجلس، هم از وزيران مي‌توان سؤال نمايد و هم از
رئيس جمهور و هم وزيران را مي‌تواند مورد استيضاح قرار دهد و هم رئيس جمهور را،
منتهي با تفاوتها که از مکانيزم خاص حقوقي رياست جمهوري و هيأت وزيران و تک تک
وزراء نشأت مي‌گيرد.

ي: درخواست
مراجعه به آراء عمومي

قانون اساسي
در اصل 59 در مسايل بسيار مهم اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي اعمال قوه مقننه
را از همه‌پرسي و مراجعه مستقيم به آراء 
مردم را ممکن و اين درخواست مراجعه به آراء عمومي را از حقوق مجلس دانسته و
با تصويب دو سوم مجموع نمايندگان مجلس قابل عمل مي‌داند.

و همين معني
از نظر حقوقي پيامش اين است که مجلس به عنوان تبلور آراء ملي و حضور خود مردم و
ملت در آن بصورت معل الواسطه آخرين و بالاترين تصميم گيرنده‌اي است که مي‌تواند با
تصويب دو سوم، از مردم بخواهد در مسائل مهم و سرنوشت‌ساز اقتصادي و سياسي و
اجتماعي و فرهنگي‌ خودشان اظهار نظر کرده و با رأي مستقيم خودشان هر نوع تغييراتي
را که لازم بدانند و بخواهند انجام گيرد.

علاوه بر
اينکه در اصل 90 قانون اساسي، مجلس شوراي اسلامي مرجع تظلمات و شکايتها از طرز کار
مجلس و قوه قضائيه و مجريه نيز شناخته شده است و مجلس با توجه به جايگاه بالا و
محکمي که دارد بايد به شکايتها رسيدگي نمايد و از دستگاههاي ذيربط پاسخ لازم را
بخواهد و اگر مسائلي مربوط به عموم باشد در اختيار آنان قرار دهد.

ادامه دارد

 

/

امام و رژيم منفور آل سعود

امام و رژيم
منفور آل سعود

يکي از
ثمرات پيروزي انقلاب اسلامي در ايران به رهبري امام خميني(س)، گسسته شدن حلقه
زنجيره«ناتو» در خاورميانه بود. آمريکا که با وجود سلطنت شاه در ايران ژاندارمي
خليج فارس را بر عهده محمدرضا گذاشته و از امنيت منافع و منابعي که از مسلمانان
اين مطنقه به يغما مي‌برد، اطمينان داشت، با پيروزي انقلاب و سقوط شاه و شاهنشاهي
در ايران با مشکل عظيمي روبرو گشت. از يکسو منافع سرشار و بي‌حسابي که از ايران،
همان جزيره ثبات آمريکا و اسرائيل، نصيب شيطان بزرگ مي‌گرديد قطع شده بود و از سوي
ديگر انقلاب اسلامي که بسبب مهيت مکتبي ور هبري سازن ناپذيرش نمي‌توانست در قبال
غارت ثروتهاي مسلمانان و مستضعفين بي‌تفاوت بماند، همواره خار راه و مانع جدي
استعمار و استثمار ديگر کشورهاي سالامي مي‌شد. شايد تبوان مدعي شد که يکي از اهداف
اصلي و مهم آمريکا در طراحي و اجراي اکثر توطئه‌هاي عليه انقلاب و نظام جمهوري
اسلامي ايران به منظور برطرف نمودن اين نقطه ضعف بزرگ سياست خارجي آن کشور و نقيصه
عظيمي است که در تأمين منافع امپرياليستي‌اش پديد آمده. با سقوط شاه، محور اصلي
اجراي بسياري از توطئه‌هاي آمريکا در منطقه خاورميانه نابود شد و خصوصا طرح
شناسائي و تثبيت اسرائيل غاصب به تعويق افتاد. از ديدگاه غرب هيچيک از سران
کشورهاي منطقه لياقت احراز پست«ژاندارمي» منافع غرب در خليج فارس را نداشتند به
همين لحاظ اين کار به صورت شورايي انجام گرفت و شوراي همکاري خليج فارس در واقع با
چنين هدفي تشکيل شد.

واضح است که
سران مرتجع و مزدور حاکم بر کشورهاي اسلامي هر کدام به انحاء گوناگون سعي در نشان
دادن لياقت خود در وابستگي هر چه بيشتر به شيطان بزرگ و بدستآوردن منصب ژاندارمي
خليج فارس بوده و از هيچ خيانت و جنايتي در اين راه فروگذار نمي‌کنند.

هجوم وحشيانه
عراق به ايران اسلامي در واقع با رؤياي اين ژاندارمي صورت گرفت که با مقاومت مردم
ما ناکام ماند. در اين مقال به صورتي گذرا نکات مهم و برجسته کارنامه رژيم منفور
آل سعود از فرداي پيروزي انقلاب اسلامي تاکنون نگاه خواهد شد و اقدامات ضد اسلامي
و ضد انساني اين رژيم و سردمداران خود فروخته آن تذکر داده مي‌شود. بدست آوردن
منصب ژاندارمي مطلق العنان منافع غرب در خليج فارس، يکي  از اهداف مهم انجام اينگونه اقدامات تلقي شده
است.

لازم به
توضيح مي‌باشد در ذکر اين کارنامه صرفا به آن مواردي پرداخته شده که امام راحلمان
درباره اقدامات و مواضع رژيم منفور آل سعود و سردمداران آن برشمرده‌اند:

روي کار
آمدن فهد و طرح برسميت شناختن اسرائيل

به منظور
مقابله جدي و ريشه‌اي با انقلاب اسلامي در ايران و رهبري امام خميني(س) که شعار
وحدت مسلمانان و مستضعفان سراسر جهان در مبارزه با ابرقدرتها و ايادي آنها را ملاک
عمل ملتها اعلام کرده بودند، تغييراتي در سطح سران حاکم بر کشورهاي منطقه توسط ابر
قدرتها لازم بود. روي کارآمدن فهد به جاي خالد بن عبدالعزيز از جمله تغييرات قابل
ملاحظه بعد از پيروزي انقلاب در سطح حاکمان کشورهاي منطقه محسوب مي‌گردد. «ملک خالد»
گرچه حافظ منافع غرب در عربستان بشمار مي‌آمد اما قادر نبود فراتر از آن، قدمهاي
بيشتري براي حفظ اين منافع در کل منطقه بردارد و برداشتن قدمهاي بزرگتر محتاج
عناصر ديگري بود. با آغاز پادشاهي«فهد»، اين تغيير نمود چشمگيري داشت و«طرح فهد»
که اجراي آن منجر به شناسائي و تثبيت اسرائيل در سرزمينهاي غصب شده فلسطين مي‌گرديد،
اعلام عمومي اين تغيير بود.

امام
خميني(س) در پيامي که بمناسبت فتح خرمشهر صادر نمودند، ضمن همرديف دانستن طرح فهد
با کمپ ديويد«مرده» اعلام کردن هر دو طرح، به فهد و امثالهم هشدار دادند:

«امروز با
فتح خرمشهر مظلوم، دولت و ملت پيروزمند ما از موضع قدرت سخن مي‌گويد و من به پيروي
از آنان به شما اطمينان مي‌دهم که اگر از اطاعت بي‌چون و چراي آمريکا و بستگان آن
دست برداري و با ما به حکم اسلام و قرآن کريم رفتار کنيد، از ما جز خير و پشتيباني
نخواهيد ديد. و شما بدانيد آنقدر که ابر قدرتها از صدام، اين نوکر چشم و گوش بسته
پشتيباني کردند از شماها که قدرتهاي کوچک و حکومتهاي ضعيف هستيد، پشتيباني نمي‌کنند
و شما عاقبت اين جنايتکار و همقطار جنايتکارش شاه مخلوع را به عيان ديده‌ايد.
قدرتهاي بزرگ بيش از آنچه از شما استفاده نمايند از شما طرفداري نمي‌کنند و شماها
را براي منافع خويش به هلاکت مي‌کشند و من نصيحت برادرانه به شما مي‌کنم که کاري
نکنيد که قیآن کريم براي برخورد با شما تکليف نمايد و ما به حکم خدا با شما رفتار
کنيم و يقين بدانيد که امثال حسني مبارک مصري و حسين اردني و ديگر هم جنايتکاران
آنان براي شما نفعي ندارند و دين و دنياي شما را تباه مي‌کنند و اگر با تشتت‌هاي
خود بخواهيد طرح کمپ ديويد يا فهد را که مرده‌اند، زنده کنيد که ما خطر بزرگ براي
کشورهاي اسلامي خصوصا حرمين شريفين مي‌دانيم. اسلام به ما اجازه سکوت نمي‌دهد و
اينجانب در پيشگاه مقدس خداوند تکليف الهي خود را اداء نمودم».

(3/3/61)

امام با
چنين موضع مستحکمي، خط برخورد انقلاب اسلامي، جمهوري اسلامي ايران و مردم ما را
اينگونه ترسيم مي‌نمايند:

«من به
دولتهاي عربي منطقه هشدار مي‌دهم که با تسليم شدن در مقابل اينگونه طرحها، علاوه
بر قبول اسارت خويش به دست آمريکا و از آن ننگين‌تر، اسرائيل، دشمني ملت و دولت و
قواي مسلح نيرومند ايارن را براي هميشه به بار مي‌آورد و اگر امروز به دامن اسلام
برنگرديد، فردا دير است».

(6/3/61)

بدين ترتيب،
تا زماني که فهد و رژيم آل سعود تسليم آمريکا و مجري طرحهاي شناسايي و تثبيت رژيم
اشغالگر قدس مي‌باشد، مورد نفرت، کينه و دشمني ملت، دولت و قواي مسلح ايران بايد
باشد.

نبايد
هشدارهاي مکرر امام راحلمان را درباره خطرات اينگونه طرحها به فراموشي بسپاريم و
به اين نکته توجه داشته باشيم که:

«ملت ايران
همچون ساير مسلمانان جهان در مقابل مشکلات و خطرهايي که براي اسلام در دست اجراست،
در پيشگاه خداي قادر مسؤول است و امروز از خطرناکترين امور، طرح کمپ ديويد و طرح
فهد است که اسرائيل و جنايات او را تحکيم مي‌کند. همه ما به ويژه دولت عربستان در
مقابل اسلام و قرآن کريم و نسلهاي آينده مسؤول مي‌باشيم و من خوف آن دارم که خداي
نخواسته يک روز ملت‌ها و دولتهاي اسلامي به خود آيند که با دست آمريکاي جنايتکار،
اسرائيل به خواستهاي ظالمانه و جنايتکارانه خود برسد و از مسلمين کاري ساخته نشود.
من طرفداري از طرح استقال اسرائيل و شناسايي او را براي مسلمانان يک فاجعه و براي
دولتهاي اسلامي يک انفجار مي‌دانم و مخالفت با آن را يک فريضه بزرگ اسلام مي‌شمارم
و به خداوند بزرگ از اين نقشه‌ها که به دست مسلمان نماها براي اسلامي کشيده مي‌شود
پناه مي‌برم».

(15/3/61)

اما«طرح
فهد» در شناسائي اسرائيل، آغاز صدور مزدوري رژيم آل سعود به بيرون از مرزهاي اين
کشور بود.

فهد، و
حمايت همه جانبه از صدام در جنگ تحميلي

از ديگر
اقدامات برونمرزي و منطقه‌اي رژيم آل سعود و فهد، حمايت از صدام و حزب بعث عراق در
تداوم تجاوز سبعانه آن کشور به ايران انقلابي و اسلامي در طول هشت سال جنگ تحميلي
مي‌باشد. اين حمايت علاوه بر اعطاي کمکهاي مالي فراوان و تبليغات يکطرفه و
پشتيباني‌هاي سياسي از عراق در صحنه‌هاي بين‌المللي، شامل کمکهاي اطلاعاتي نظامي
به کمک آواکسهاي آمريکايي نيز مي‌شد. امام خميني(س) در اين باره نيز هشدارهاي
بسياري به اين رژيم و ديگر کشورهاي منطقه داده‌اند از جمله:

«ما صلاح
تمام کشورها بويژه کشورهاي مجاور و منطقه را در آن مي‌دانيم که براي ارضاء شهوت
بلند پروازي و ماجراجوئي صدام و منفعت طلبي و سلطه‌جوئي قدرتهايي که او را به دام
و مهلکه انداخته‌اند خود را به تباهي 
هلاکت دنيوي و عذاب اليم اخروي مبتلا نکنند و با کشوري که با همه مسلمانان
جهان مي‌خواهد دست برادري دهد و اخوتي که خداوند عطا فرموده است به رسميت بشناسد و
جامه عمل پوشد به طور مسالمت آميز رفتار نمايند و از حرکت جنون آميز صدام عفلقي و
عاقبت امر آن عبرت بگيرند و بدانند که اگر خداي نخواسته قدرت به دست صدام جاه طلب
بيفتد، با آنان کمتر از اسرائيل عمل نخواهد کرد و آن روز پشيمان خواهند شد که
گرفتار اسرائيل دوم يا بدتر از او شوند، پس سزاوار است که اين نصيحت اسلامي را
بپذيرند و با آتش بازي نکنند».

(12/1/61)

نقش آفريني
آمريکائي در اوپک، يکي ديگر از حرکتهاي منطقه‌اي رژيم آل سعود است، به گونه‌اي که
قيمت نفت عملا توسط عربستان در جهت خواست و اراده آمريکائيها به نوسان در مي‌آيد.

اما خود
فروختگي فهد و رژيم آل سعود ظرفيتي بيش از اقدامات محدود به منطقه خليج فارس را
طلب مي‌نمود و از آنجا که انقلاب اسلامي در ايران، رسالت و هويتي جهاني داشت و
دارد، لازم مي‌آمد جبهه مقابل نيز در چنين بعد ظاهر شود.

اسلام ناب
محمدي(ص) به امامت خميني کبير در صدد خشانيدن تمامي ريشه‌هاي کفر و شرک و نفاق در
عالم بوده و عجز و زبوني قدرتها در ستيز رودر رو با آن چشم و دل جهانيان را متوجه
ايران و اسلام ناب کرده و ترفند نهائي استکبار چيزي جز پياده کردن تز اسلام
آمريکايي نمي‌باشد که فهد و رژيم آل سعود«مجريان بيروني» و آشکار آن محسوب مي‌گردند.

فهد و رژيمش
در اجراي اين سياست دست به تحرکات بسيار گسترده‌اي در سطح جهان زدند. از طبع قرآن
کريم به صورتي نفيس و گرانقيمت گرفته تا اعلام جدائي دين از سياست. از تزئين خانه
کعبه گرفته تا غبار روبي و شست‌وشوي آن بيت مقدس با گلاب و عطر. از اعزام مبلغان
ديني و مروجان فرقه وهابيت به کشورهاي مختلف گرفته تا فراخوان سران کشورهاي اسلامي
و عربي بر عليه ايران.

گرچه سخن در
باب اقدامات به ظاهر اسلامي و در حقيقت ضد اسلامي فهد و آل سعود بسيار است و امام
امت در اين زمينه افشاگريهاي جالب و قابل توجهي دارند اما به لحاظ رعايت اختصار
صرفا به يکي از تکاندهنده‌ترين و هولناکترين اقدامات ضد اسلامي و ضد ديني«فهد» و
رژيم آل سعود اشاره مي‌گردد و آن«فاجعه کشتار زائران بيت الله الحرام» در کنار حرم
امن الهي است.

همانگونه که
ذکر شد انقلاب اسلامي در جبهه‌اي به وسعت تمام کشورهاي اسلامي و مستضعف جهان، کمر
به نابودي استکبار خصوصا آمريکا بسته و در اين راه بدون انفعال در برابر اقدامات
وحشيانه آمريکائيها، به حرکت خود ادامه مي‌داد.

تشکيل هسته‌هاي
مقاومت حزب الله در کشورهاي اسلامي توسط هواردارانه امام و نيز ضربات مؤثري که
آمريکائيها در لبنان از حزب الله متحمل شده بودند و…، همه و همه، نشان از صدور
معنوي انقلاب اسلامي و ناتواني شيطان بزرگ در محصور، محدود و نابود ساختن آن داشت.
در واقع هر مسلمان و يا انسان آزاده‌اي که نداي اسلام ناب به گوشش مي‌رسيد به
سرباز فداکاري در جبهه عظيم ضد استکباري امام تبديل مي‌گشت و«حج» مرکز تجمع تمامي
مسلمين جهان در کنار خانه خدا، محلي براي متشکلي ساختن اين سربازان محسوب مي‌شد.
اکنون که به رخدادهاي آن زمان مي‌نگريم در مي‌يابيم که مجموع موضعگيريهاي غربيها
قبل از فاجعه خونين مکه خصوصا مذاکرات سران کشورهاي حوزه خليج‌فارس در اخرين جلسه
شوراي همکاري در خرداد ماه سال 1366(حدودا دو ماه قبل از فاجعه) بيانگر آن بود که
براي مقابه با اين کانون برائت از کفر و شرک تصميماتي اتخاذ شده که مجري آن
تصميمات، «فهد» و رژيم آل سعود خواهد بود. صدور پيام تاريخي امام در آن سال که
به«فرياد برائت» معروف گشته در حقيقت بار ديگر انفعال را نصيب جبهه استکبار نمود.
طرح کشتار زائران خانه خدا و دست زدن به بزرگترين فاجعه بشريت، با اين هدف انجام
مي‌گرفت که جبهه اسلام ناب محمدي(ص) به خصوص رهبر و فرمانده آن را وادار به عقب‌نشيني
و تسليم در برابر اسلام شيطان بزرگ نمايد اما فرياد برائت اعلام حضوري قوي‌تر و
محکم‌تر از گذشته بود. ذکر آيه: «و من يخرج من بيته مهاجراً الي الله و رسوله ثم
يدرکه الموت فقد وقع اجره علي الله» در صدر آن پيام، هنوز هم از عجايب فرياد برائت
است که جز تفسير آن در قالب بعد عرفان ناب وجه ديگري نمي‌توان بر آن متصور بود.
امام در قسمتي از آن پيام در خصوص حج ابراهيمي اين گونه فرمودند:

«اعلان
برائت از مشرکان که از ارکان توحيدي و واجبات سياسي حج است، بايد در ايام حج به
صورت تظاهرات و راه پيمايي با صلابت و شکوه هر چه بيشتر و بهتر برگزار شود و حجاج
محترم ايراني و غير ايراني با هماهنگي کامل با مسؤولين حج و نماينده اينجانب، جناب
حجة الاسلام آقا کروبي، در کليه مراسم شرکت نمايند و فرياد کوبنده برائت از مشرکان
و ملحدان استکبار جهاني و در رأس آنان آمريکاي جنايتکار را در کنار خانه توحيد
طنين اندازند و از ابراز بغض و کينه خود نسبت به دشمنان خدا و خلق غافل نشوند. مگر
تحقق ديانت جز اعلام محبت و وفاداري نسبت به حق و اظهار خشم و برائت نسبت به باطل
است؟ حاشا که خلوص عشق موحدين جز به ظهور کامل نفرت از مشرکين و منافقين ميسر شود
و کدام خانه‌اي سزاوارتر از کعبه و خانه امن و طهارت و ناس که در آن به هر چه
تجاوز و ستم و استمثار و بردگي  يا دون
صفتي  نامردمي است عملا و قولا پشت شود».

(6/5/66)

آغاز
تظاهرات مسالمت‌آميز برائت از مشرکين حجاج ايراني و غير ايراني در مراسم حج آن
سال، برخورد سبعانه و قهرآميز پليس و نيروهاي سعودي را براساس نقشه‌هاي از قبل
طراحي شده، بدنبال داشت.

«آمريکا و
عربستان از شرايط خلع سلاح مسلمانان در حرم خدا و احترام مؤمنين به احکام قرآن و
پرهيز از جدال در کنار خانه خدا سوء استفاده کرده‌اند و با وسايل از پيش فراهم شده
و نقشه‌هاي دقيق رو به صفتانه به صفوف شيرمردان و شيرزنان ما حمله نموده‌اند و
آنان را غافلگير کرده‌اند».

(12/6/66)

اين واقعه
براي همه مسلمانان جهان بسيار دردناک و جانکاه بود و پر واضح است که قلب امام
المسلمين، خميني مظلوم، بيش از همه در فشار قرار داشت. به ياد بياوريم ناله
مظلومانه‌اش را که به امتش مي‌فرمود:

«من واقعا
در مسايل خيلي تحمل داشتم، در مسائل جنگ، در همه اينها تحمل داشتم، اما اين، بي‌تحمل
کرده من را، مسأله غير از اين مسائل است».

(1/6/66)

اما عليرغم
اين احساس، در برابر جبهه کفر، حيات جبهه اسلام ناب را اينگونه اعلام نمودند:

«حکومت
سعودي مطمئن باشد که آمريکا لکه ننگي بر دامنش نهاده است که تا قيام قيامت هم با
آب زمزم و کوثر پاک نمي‌شود و خوني که از دل اقيانوس بزرگ ملت ما بر سرمزين حجاز
جاري شده است، زمزم هدايتي براي تشنگان سياست ناب اسلام گرديده است که ملتها و
نسلهاي آينده از آن سيراب و ستمکاران در آن غرق و هلاک مي‌شوند و ما همه اين
جنايتها را به حساب آمريکا گذاشته‌ايم و به ياري خدا و در موقع مناسب به حساب آنان
خواهيم رسيد و انتقام فرزندان ابراهيم را از نمرودها و شياطين و قارون‌ها خواهيم
گرفت. و مجددا تأکيد مي‌کنم که اينها بهاي گران حاکميت نه شرقي و نه غربي و
استقلال و آزادي و اسلام خواهي ماست».

(12/5/66)

امام،
همچنين اين فاجعه را به عنوان يکي از وجوه بارز تمايز اسلام ناب محمدي(ص) با اسلام
آمريکايي اعلام کرده و از چهره کريه فهد و رژيم آل سعود اينچنين پرده برمي‌دارند:

«ما در عين
حال که شديدا متأثير و عزادار از اين قتل عام بي‌سابقه امت محمد(ص) و پيروان
ابراهيم حنيف و عملين به قرآن کريم گرديده‌ايم ولي خداوند بزرگ را سپاس مي‌گزاريم
که دشمنان ما و مخالفين سياست اسلامي ما را از کم عقلان و بي‌خردان قرار داده است.
چرا که خودشان هم درک نمي‌کنند که حرکتهاي کورشان سبب قوت و تبليغ انقلاب ما و
معرف مظلوميت ملت ما گرديده است و در هر مرحله‌اي سبب ارتقاء مکتب و کشورمان را
فراهم کرده‌اند که اگر از صدها وسيله تبليغاتي استفاده مي‌کرديم و اگر هزاران مبلغ
و روحاني را به اقطار عالم مي‌فرستاديم تا مرز واقعي بين اسلام راستين و اسلام
آمريکايي و فرق بين حکومت عدل و حکومت سرسپردگان مدعي حمايت از اسلام را مشخص
کنيم، به صورتي چنين زيبا نمي‌توانستيم، و اگر مي‌خواستيم پرده از چهره کريه دست
نشاندگان آمريکا برداريم و ثابت کنيم که فرقي بين محمدرضا خان و صدام آمريکا و ران
حکومت مرتجع عربستان در اسلام زدائي و مخالفتشان با قرآن نيست و همه نوکر آمريکا
هستند و مأمور خراب کردن مسجد و محراب و مسؤول خاموش نمودن شعله فرياد حق طلبانه
ملت‌ها، باز به اين زيبايي ميسر نمي‌گرديد، و همچنين اگر مي‌خواستيم به جهان اسلام
ثابت کنيم که کليدداران کنوني کعبه لياقت ميزباني سربازان و ميهمانان خدا را
ندارند و جز تأمين آمريکا و اسرائيل و تقديم منافع کشورشان به آن کاري از دستشان
برنمي‌آيد، بدين خوبي نمي‌توانستيم بيان کنيم و اگر مي‌خواستيم به دنيا ثابت کنيم
که حکومت آل سعود، اين وهابي‌هاي پست بي‌خبر از خدا، بسان خنجرند که هميشه از پشت
در قلب مسلمانان فرو رفته‌اند، به اين اندازه که کارگزاران ناشي و بي‌اراده حاکميت
سعودي در اين قساوت و بيرحمي عمل کرده‌اند، موفق نمي‌شديم و حقا که اين وارثان ابي‌سفيان
و ابي‌لهب و اين رهروان راه يزدي، ري آنان و اسلاف خويش را سفيد کرده‌اند».

(12/5/66)

فهد و رژيم
منفور آل سعود؛ با چنين کارنامه درخشاني در مزدوري شيطان بزرگ و طرحهاي آمريکا و
اسرائيل، خود را کانديداي شماره يک ژاندارمري منافع آمريکا نه تنها در خليج فارس
بلکه در کل جهان اسلام نموده است. اين رژيم اگر موفق شود مسير حج ابراهيمي را که امام
خميني احياگر مجدد آن بوده به شکل تحريف شده سابق برگرداند و به تخدير افکار
زائران خانه خدا به وسيله احکام و فتاواي منبعث از اسلام آمريکائي مبادرت ورزد در
واقع به تمامي اهداف تعيين شده‌اش از سوي شيطان بزرگ نائل خواهد گشت توطئه‌اي که
شواهد مختلفي گوياي آن است محور نمودن اين رژيم در ميان کشورهاي اسلامي است و گام
بعد حرکت دادن همه کشورهاي اسلامي با رهبري فهد به ژاي ميز مذاکره صلح و دوستي با
رژيم اشغالگر قدس خواهد بود. مسئله«برقراري مناسبات سياسي» با رژيمي همچون آل سعود
بايد دقيقا مبتني بر ارزشهاي انقلاب اسلامي و در چهارچوب احکام اسلام ناب مورد
بررسي قرار گيرد و در آنصورت با توجه به اقدامات اخير اين رژيم، شايد تکليفي ديگر
در برابر فهد و رژيم مزدورش داشته باشيم. نمي‌توان فراموش کرد اين نکته را که امام
راحلمان با آن درجه از صبر و بردباري، در وصيت‌نامه سياسي الهي‌شان تنها رژيمي را
که مورد لعن و نفرين قرار دادند رژيم منفور آل سعود ـ لعنت الله و ملائکته و رسله
عليهم ـ بود و مرقوم فرموده‌اند:

«در اين عصر
که عصر مظلوميت جهان اسلام به دست آمريکا و شوروي و ساير وابستگان به آنان و از آن
جمله آل سعود اين خائنين به حرم بزرگ الهي ـ لعنت الله و ملائکته و رسله عليهم ـ
است به طور کوبنده يادآوري و لعن و نفرين شود».

«وسيعلهم
الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون»

 

/

مباني رهبري در اسلام

مباني رهبري
در اسلام

قسم دوازدهم

حجة الاسلام
و المسلمين محمدي ري شهري

ادامه بحث و
بررسي درباره جايگاه امامت و رهبري از نظر احاديث اسلامي:

شرط اصلي
تکامل

براساس
مباني اعتقادي اسلام، تکامل و يا انحطاط انسان در گرو دستاوردهاي عقيدتي و اخلاقي
و عملي اوست، قرآن کريم تصريح مي‌کند که:

«کل نفس بما
کسبت رهينة».[1]

هر کس در
گرو دستاوردهاي خويش است.

براي وصول
به قله تکامل انسانيت راهي جز ايمان و عمل صلح نيست، نيکيها انسان را به تدريج
کاملتر مي‌کند تا آنجا که به کمال مطلق واصل گردد، نکته بسيار مهم در اين رابطه آن
است که از نظر اسلام نقش عقايد و اخلاق و اعمال شايسته، در تکامل انسان به نحو
اقتضاء است و نه بصورت علت تامه، اين مقتضي براي اينکه علت تامه شودو موجب تکامل
انسان گردد يک شرط اصلي دارد و آن عبارت است از اعتقاد و التزام عملي به اصل ولايت
و رهبري الهي، بدون اين شرط هيچ عمل صالحي پذيرفته نيست و کمترين اثري در تکامل
انسان ندارد، ان واقعيت در روايات متعددي از طريق شيعه و سني مورد تأکيد قرار
گرفته است، چند نمونه از اين احاديث را ذيلا ملاحظه مي‌فرمائيد:

طبري در
کتاب«اوسط» از طريق ابي‌ليلي از سبط شهيد حسين بن علي(ع) از رسول اکرم(ص) روايت
کرده:

«الزموا
مودتنا اهل البيت فإنه من لقي الله عزوجل و هود يودنا دخل الجنة بشفاعتنا، و الذي
نفسي بيده لا ينفع عبدا عمله إلا بمعرفة حقنا».

ملازم مودت
ما خاندان باشيد که هر کس با مودت ما خاندان خدا را ملاقات کند با شفات ما قطعا
وارد بهشت مي‌شود، قسم به آنکه جانم در دست قدرت اوست، عمل کسي براي او سودمند
نيست مگر با شناخت حق ما.

اين حديث را
هيثمي در«مجمع 9 ص 172» و ابن حجر در «صواعق» و محمد سليمان محفوظ«اعجب ما رأيت ـ
1 ص 8» و بهاني در«شرف المؤيد ص 96» و حضرمي در«رشفة الصاري ص 43» روايت کرده‌اند.[2]

خوارزمي در
کتاب مناقب از پيغمبر اکرم(ص) روايت کرده که خطاب به اميرالمؤمنين(ع) فرمود:

«يا علي! لو
أن عبدا عبدالله عزوجل مثل ماقام نوح في قومه و کان له مثل أحد ذهبا فأنفقه في
سبيل و مد له ي عمره حتي حج الف عام علي قدميه، ثم قتل بين الصفا و المروة مظلوما،
ثم لم يوالک يا علي لم يشم رائحة الجنة و لم يدخلها».[3]

اي علي! اگر
بنده‌اي خدا را بندگي کند به آن اندازه که نوح در قومش به نوبت قيام کرد! و مانند
کوه احد طلا داشته باشد و در راه خدا انفاق کند! و عمرش طولاني شود تا هزار سال
پياده حج رود! پس از اينهمه ميان صفا و مروه مظلوم کشته شود ولي ولايت تو را
نپذيرد بوي بهشت را استشمام نمي‌کند و داخل آن نمي‌گردد!!!

امام صادق
از پدرش از جدش(ع) روايت کرده که فرمود: اميرالمومنين(ع) در حالي که قنبر او را
همراهي مي‌کرد در مسجد کوفه در حال عبور مردي را ديد که مشغول نماز خواندن است.

قنبر که از
کيفيت نماز خواندن او خيلي خوشش آمده بود، خطاب به امام عرض کرد: نديدم کسي به اين
زيبايي نماز بخواند!

اميرالمؤمنين(ع)
براي توضيح و تأکيد بر اين نکته مهم که بدون اصل ولايت و رهبري الهي هيچ عملي
پذيرفته نيست و کمترين نقش را در تکامل انسان ندارد چنين فرمود:

«يا قنبر
فوالله لرجل علي يقين من ولايتنا اهل البيت خير ممن له عبادة الف سنة، و لو أن
عبدا عبدالله ألف سنة لا يقبل الله منه حتي يعرف ولايتنا اهل البيت، و لو أن عبدا
عبدالله الف سنة وجاء بعمل اثنين و سبعين نبيا ما يقبل الله منه حتي يعرف ولايتنا
اهل البيت…».[4]

اي قنبر به
خدا سوگند هر آينه کسي که ولايت ما خاندان را باور دارد بهتر است از کسي که هزار
سال عبادت داشته باشد، اگر کسي هزار سال خدا را عبادت کند خداوند از او قبول نمي‌کند
تا ولايت ما را بپذيرد. اگر کسي هزار سال خدا را عبادت کند و عمل هفتاد و دو
پيغمبر را بياورد خداوند نمي‌پذيرد تا ولات ما خاندان را بپذيرد…

ابو سعيد
خدري مي‌گويد از رسول خدا(ص) شنيدم که مي‌فرمود:

«لو أن عبدا
عبدالله الف عام ما بين الرکن و المقام ثم ذبح کما بذبح الکبش مظلوما لبعثه الله
مع النفر الذين يقتدي بهم و يهتدي بهداهم و يسير بسيرتهم، إن جنة فجنه و اِن ناراً
فنار».[5]

اگر بنده‌اي
ميان رکن و مقام هزار سال خدا را عبادت کند و پس از اين عبادت سنگين و طولاني
مانند گوسفند مظلومانه ذبح شود در قيامت خداوند او را همراه با رهبراني مبعوث مي‌کند
که به آنان اقتدا مي‌کرده و از آنها رهنمود مي‌گرفته و به روش آنها عمل مي‌نموده!
اگر آنها اهل بهشت باشند او نيز اهل بهشت است و اگر آنها اهل دوزخ باشند او نيز
اهل دوزخ است.

اين احاديث
و مانند آن در واقع بيان ديگري از حديث متواتر ثقلين و يا تبيين و تفسيرآن است که
عترت از قرآن جدا نيست و شرط اصلي بهره‌گيري درست از قرآن و پيام‌هاي آن، پيروي از
امامت و رهبري الهي است، بدون اين شرط، عقايد و اخلاقيات و اعمال صالحه‌اي که قرآن
جامعه بشر را بدان دعوت مي‌کند نمي‌توانند نقش خود را در تکامل انسان ايفا نمايند
به همان دلايلي که به طور مشروح در تبيين فلسفه امامت ذکر شد.

قرآن کريم
اين واقعيت را به شکلي ظريفي در آيه 82 از سوره طه بيان فرموده است، متن آيه کريمه
اين است:

«و إني
لغفار لمن تاب وآمن و عمل صالحا ثم اهتدي».

و البته من
بسيار آمرزنده‌ام کسي را که توبه کند و ايمان آرد و کار نيکو انجام دهد و پذيراي
هدايت باشد.

مرحوم علامه
طباطبايي پس از توضيحات دقيقي که در تفسير اين آيه کريمه دارند درباره استنباط
شرطيت التزام عملي به ولايت در مفيد بودن ايمان و عمل صالح، از آن چنين مي‌فرمايد:

«در کلام
خداي تعالي قيد و شرطي که ايمان به خدا و عمل صالح را در تأثيرش و قبولش نزد خدا
مقيد و مشرطو کند نمي‌بينم مگر همين قيد که شخص به رسول هم ايمان داشته باشد، به
اين معنا که تسليم رسول باشد، و او را در هر کاري و امري چه بزرگ و چه کوچک اطاعت
کند و دين خود را از او بگيرد او راهي را که پيش پايش گذاشته سلوک نمايد، و بدون
هيچ استبداد از او پيروي کند…

و سخن
کوتاه، ولايت رسول بر مؤمنين در دينشان و دنياشان قيدي است که ايمان به خدا و عمل
صالح را مقيد کرده، زيرا خداي تعالي ولايت رسول را تشريع، و اطاعتش را واجب
فرموده، مردم بايد از او اخذ کنند و به او تأسي جويند، و اين مطلب در آيات بسيار
زيادي تذکر داده شد، که از بسياري از آنها نه حاجتي به ايراد آن است و نه مجالي
براي شمردن يک يک آن… پس معلوم شد که مراد از اهتداء در آيه شريفه همان شرطي است
که ساير آيات قرآني نيز بدان راهنمايي فرموده و آن عبارت است از پيروي پيغمبر در
امر دين و دنيا و به عبارت ديگر اهتداء به ولايت رسول خدا(ص) است».[6]

ادامه دارد

 



[1]– المعارج ـ 38.

/

دستور مهاجرت بمدينه

درسهائي از
تاريخ تحليلي اسلام

قسمت سي و
سوم

دستور
مهاجرت بمدينه(2)

حجة الاسلام
و المسلمين رسولي محلاتي

رسول خدا(ص)
علي(ع) را دستور داد در جاي او بخوابد

و انتخاب
رسول خدا(ص) هم روي همين جهات و با توجه بهمه اين پيش‌بيني‌ها بوده، و بهمين منظور
علي(ع) را که نزديکترين شخص به آنحضرت و در عين حال فداکارترين و امين‌ترين افراد
نسبت به رسول خدا(ص) بود براي اينکار انتخاب فرمود، و حوادث بعدي هم نشان داد که
هيچکس جز علي بن ابيطالب(ع) نمي‌توانست اين مأموريت پر مخاطره را در آنشب انجام
دهد، و بگونه‌اي عمل کند که کوچکترين بهانه‌اي بدست دشمنان ندهد و حرکات و رفتار
او در بسرت رسول خدا(ص) چنان باشد که دشمن حتي احتمال جابجائي شخص خفته در بستر و
هجرت رسول خدا(ص) را در آن شب ندهد.

باري پيغمبر
به فرمان خدا، علي(ع) را براي اين کار انتخاب کرد و به او فرمود: تو بايد امشب در
بستر من بجاي من بخوابي و پارچه مخصوص و روپوشي را که من معمولا بر سرميکشم تو
آنرا بر سر کشي.

در
رواياتآمده که وقتي رسول خدا(ص) جريان را به علي گزارش داد و به او فرمود: تو امشب
بايد در بستر من بخوابي تا من از شهر مکه خارج شوم تنها سؤالي که علي(ع) از
رسولخدا کرد اين بود که پرسيد:

ـ اگر من
اينکار را بکنم جان شما سالم مي‌ماند؟

رسول خدا(ص)
فرمود: آري.

علي(ع) سخني
ديگر نگفت و لبخندي زد ـ که کنايه از کمال رضايت او بود ـ و بدنبال انجام مأموريت
رفت و ديگر از سرنوشت خود سئوالي نکرد که آيا من در چه وضعي قرار خواهم گرفت و به
سر من چه خواهد آمد.

و راستي اين
يکي از بزرگترين فضائل علي(ع) است که مفسران اهل سنت نيز در کتابهاي خود ذکر کرده
و بيشتر آنها گويند اين آيه شريفه که خدا فرمود: «و من الناس من يشري نفسه ابتغاء
مرضات الله»[1]
درباره علي(ع) و فداکاري او در آنشب نازل شده و غزالي و ثعلبي و ديگر از علماي اهل
سنت نقل کرده‌اند که در آنشب خداي تعالي به جبرئيل و ميکائيل وحي کرد که من ميان
شما دو تن ارتباط برادري برقرار کردم و عمر يکي را درازتر از ديگري قرا ردادم
کداميک از شما حاضر است که عمر خود را فداي عمر ديگري کند؟ هيچيک از آندو حاضر به اين
گذشت و فداکاري نشدند، خداي تعالي به آندو وحي کرد: چرا مانند علي بن ابيطالب
نبوديد که ميان او و محمد برادري برقرار کردم و علي بجاي او در بسترش خوابيد و جان
خود را فداي محمد کرد، اکنون هر دو به زمين فرود آئيد و او را از دشمن حفظ کنيد،
جبرئيل بالاي سر علي آمد و ميکائيل پائين پاي او و جبرئيل مي‌گفت: به به!

اي علي!
توئي آنکس که خداوند به وجود تو به فرشتگان خويش مي‌بالد! آنگاه خداي عزوجل اين
آيه را نازل فرمود: «و من الناس من يشري…» تا بآخر.[2]

باري اهل
تاريخ نوشته‌اند علي(ع) با توجه به حساسيت مأموريت، و اهميت کاري را که بعهده
گرفته بود بخوبي آنرا انجام داد، و تا بصبح در بستر رسول خدا(ص) خوابيد، و با
اينکه همه حرکتها و اعمال او زير نظر مستقيم مشرکين و دشمناني که اطراف خانه جمع
شده بودند قرار داشت کوچکترين عملي که براي آنها حتي ترديد ايجاد کند که آيا اين
خفته در بستر همان رسول خدا است يا شخص ديگري انجام نداد، و با اينکه بنوشته
مورخين چند تن از آن مشرکين که از طرفي نمي‌خواستند با سخن ابولهب مخالفت کرده و
شبانه بريزند و از طرفي هم بخاطر خشم دروني که با رسول خدا(ص) داشتند و کار آنحضرت
را پايان يافته تلقي ميکردند نمي‌توانستند آسوده و بي‌حرکت بنشينند و پيوسته بر
روي بستر آنحضرت سنگ پرتاب ميکردند با اينحال علي(ع) بخود مي‌پيچيد آن سنگها را بر
سر و سينه و پشت و پهلوي خود تحمل ميکرد[3]
و سخني و يا حرکتي و حتي ناله‌اي که موجب بشود تا آنها شخص خفته در بستر را
بشناسند نميکرد و به هر ترتيبي بود همچنان تا بصبح آنها را در پشت خانه مشغول ساخت
تا رسول خدا(ص) با خيالت راحت بتواند از دست مشرکين نجات يافته و برنامه‌اي را که
تنظيم کرده و در نظر گرفته بود انجام دهد.

و اگر در
آنشب اين مأموريت به ابوبکر داده شده بود، و به اصطلاح مأموريت علي و ابوبکر جابجا
ميشد يعني ابوبکر بجاي آنحضرت خوابيده بود معلوم نبود چه وضعي پيش ميآمد، با توجه
به اينکه ابوبکر که همراهر سول خدا رفت بمضمون آيه شريفه«… إذ قالَ لصحابه لا
تحزن…» با اينکه در کنار رسول خدا بود و چنان يار و پشتوانه محکمي داشت، مضطرب و
نگران شد تا اينکه بالاخره رسول خدا او را دلداري داده و او را مطمئن ساخت که دست
مشرکين به آنها نخواهد رسيد…

در اينجا بد
نيست گفتار دو تن از دانشمندان بزرگ روز را که يکي از نويسندگان شيعه و ديگري از
اهل سنت است براي شما نقل کرده و سپس بدنبال ماجرا باز گرديم:

هاشم معروف
حسني درباره فداکاري اميرالمؤمنين(ع) در آنشب ميگويد:

و در اينجا
يکي از جالب‌ترين داستانهاي فداکاري انسانها که در تاريخ ثبت شده است جلب توجه
ميکند. زيرا شجاعان و پهلواناني که در ميدانهاي جنگ رودرروي دشمنانشان ميايستند در
حالي حماسه آفريده و دفاع ميکنند که سلاح جنگ در دست و ياران و انصاري بهمراه
دارند، و قانون معرکه و جنگ با دشمن نيز آنهار ا وادار به ايستادگي در برابر دشمن
ميکند…

اما اگر
انساني به استقبال مرگ رود با کمال علاقه و اطمينان بدون هيچگونه اسلحه و پشتيبان
آنچنانکه ميخواهد محبوبي را در آغوش کشد، در بستري بخوابد که همه گونه خطر و حمله‌اي
او را تهديد ميکند و بهيچ چيز جز به ايمان و اعتماد به پروردگارش و علاقه شديد بهس
لامت و حفظ جان رهبر به چيز ديرگي نينديشد… چنين گذشت و پايداري در تاريخ شجاعان
نامدار تاريخ نيامده، و چنين فداکاري در راه مبدء و عقيده، تاريخ به ياد ندارد.

و اين
نخستين باري هم نبود که علي(ع) بمنظور حفظ جان رسول خدا(ص) در بستر آنحضرت
ميخوابيد بلکه پيش ازآن نيز در ايام محاصره شعب ابي‌طالب، بارها ابوطالب فرزندش
علي را در بستر پيغمبر خدا خواباند، و هر بار علي(ع) با رضايت خاطر و طيب نفس
دستور پدر را در اين باب اجرا مينمود.[4] 

و دانشمند
ديگري که در اينباره قلمفرسائي کرده، و اين داستان را نشانه‌اي بر خلافت علي(ع) پس
از رسول خدا دانسته يکي از دانشمندان و نويسندگان اهل سنت است بنام«عبدالکريم
خطيب»، که از وي نقل شده در کتابي که درباره زندگاني و شخصيت علي بن ابيطالب(ع)
نگاشته ميگويد:

«هذا الذي
کان من علي في اليلة الهجرة، إذا نظر إليه في مجري الأحداث التي عرضت للامام علي
في حياته بعد تلک الليلة؛ فانه يرفع لعيني الناظر إمارات واضحة، و إشارات دالة علي
أن هذا التدبير الذي کان في تلک الليلة لم يکن أمرا عارضا بالاضافة الي علي، بل هو
عن حکمة لها آثارها و معقباتها، فلنا أن نسأل: اکان لإلباس الرسول(ص) شخصيته لعلي
تلک الليلة ما يوحي بأن هناک جامعة القرابة القريبة التي بينهما؟ و هل لنا أن
نستشف من ذلک أنه إذا غاب شخص الرسول کان عليا هو الشخصية المهيأة لأن تخلف، و
تمثل شخصه، و تقوم مقامه؟ و أحسب أن أحدا فبلنا لم ينظر إلي هذا الحدث نظرتنا هذه
إليه، و لم يقف عنده وقفتنا تلک حتي شيعة علي…»[5]

و همانگونه
که ملاحظه ميکنيد نويسنده مزبور ضمن اينکه اين داستان را نشانه‌اي بر جانشيني
علي(ع) از رسول خدا دانسته و معتقد است که اين موهبت و شخصيتي را که رسول خدا(ص)
در اين ماجرا به علي(ع) داد تنها بخاطر قرابت و خويشاوندي و نزديکي علي به رسول
خدا نبود بلکه موهبتي فراتر و برتر از اين مسائل بود… و در پايان نيز تعجب ميکند
که اين مطلبي است که کسي بدان توجه نکرده حتي شيعيان علي(ع)…

نگارنده
گويد: از آنجا که اهل سنت بخاطر نداشتن دليلي بر خلافت خليفه اول و اعتقاد آنها به
اينکه رسول خدا از دنيا رفت  جانشين خود را
تعيين نکرد، عادت کرده‌اند تا از حوادث واتفاقاتي که افتاده برداشتها و استحساناتي
کرده و احيانا آنها را نشانه و دليلي بر خلافت بگيرند چنانچه برخي از آنها در همين
داستان هجرت يا غار بودن خليفه اول را نشانه‌اي بر جانشيني و خلافت او دانسته و
آنرا به رخ شيعيان کشيده‌اند، نويسنده مزبور هم در اينجا روي دلسوزي يا هر هدف
ديگر شايد خواسته در اين ماجرا راهي را به شيعيان نشان داده تا در برابر اهل سنت
بدان تمسک جويند…

ولي ما ضمن
سپاسگزاري از اين راهنمائي و استحساني که ايشان کرده است به او و همه کساني که در
صدد تحقيق و قضاوت صحيح در اينباره هستند ميگوئيم: شيعيان با داشتن احاديث و نصوص
معتبر و متواتري همچون حديث غديرخم و حديث منزلت و حديث يوم الدار و حديث طير و
خيبر و غيره بحمدالله تعالي نياز در باب خلافت بلافصل اميرالمؤمنين(ع) به اين
استشهادات و استحسانات ندارد و مسئله روشنتر از اين است که نيازي به تمسک به اين
گونه مطالب باشد.

و بهر صورت
بهتر است به اصل ماجرا بازگشته و اين بحث را که بحثي کلامي است رها کرده به بحث
تاريخي خود بپردازيم:

باري علي(ع)
در آنشب مأموريت ديگري هم پيدا کرد که خود فضيلت بزرگ ديگري براي او محسوب ميشود و
آن رد ودايع و امانتهائي بود که مردم مکه نزد رسولخدا(ص) به امانت گذارده بودند و
اميرالمؤمنين(ع) مأمور شد سه روز در مکه بماند تا آن امانتها را بصاحبانش باز
گردانده و سپس چندتن از زنان را هم که در مکه بودند و از نزديکان آنحضرت و رسولخدا
بودند با خود به يثرب منتقل کند.

و اگر کسي
بخواهد از اين حوادث و مأموريتها استنباط و برداشتي بکند ميتواند بگويد: علي(ع)
روي ايماني که به سخنان رسول خدا(ص) داشت از اين مأموريت استنباط کرد که خداي
تعالي او را از دست مشرکان نجات خواهد داد، و آنها صدمه‌اي به او نخواهند زد، و
زنده خواهد ماند تا ودائع مردم را به آنها برساند و سپس به يثرب برود، و اين
برداشت و استنباط در پايداري و مقاومت آنحضرت اثر خوبي داشته و او را دلگرم ساخته
است.

بسوي غار
ثور

موضوع ديگري
را که پيغمبر خدا پيش‌بيني کرد، مسيري بود که براي رفتن به يثرب انتخاب نمود، زيرا
بخوبي معلوم بود که چون مشرکين از خروج آنحضرت مطلع شوند با تمام قوائي که در
اختيار دارند درصدد تعقيب و دستگيري آنحضرت برميآيند و رسولخدا(ص) بايد راهي را
انتخاب کند و بترتيبي خارج شود که دشمنان نتوانند او را پيدا کرده و بمکه باز
گردانند.

براي اين
منظور هم شبي که از مکه خارج شد بجاي آنکه راه معمولي يثرب را در پيش گيرد، و
اساساً به سمت شمال غربي مکه و ناحيه يثرب برود، راه جنوب غربي را در پيش گرفت و
خود را به غار معروف«غار ثور» رسانيد. و سه روز در آن غار ماند آنگاه بسوي مدينه
حرکت کرد.

در اين ميان
ابوبکر نيز از ماجرا مطلع شد و خود را به پيغمبر رساند و با آنحضرت وارد غار شد[6]
و يا بگفته دسته‌اي از مورخين رسولخدا(ص) همان شب او را از ماجرا مطلع کرده بهمراه
خود به غار برد.

ابن هشام مي‌نويسد:
ساعتي که رسول خدا(ص) خواست تصميم خود را در هجرت از مکه عملي سازد بخانه ابوبکر
آمد و او را برداشته از در کوچکي که در پشت خانه ابوبکر بود، بسوي غار ثور حرکت
کردند غار مزبور در کوهي در قسمت جنوبي مکه قرار داشت، شب هنگام بدانجا رسيدند و
هر دو وارد غار شدند.

ابوبکر
بفرزندش عبدالله دستور داد در مکه بماند و اخبار مکه و قريش را هر شب به اطلاع او
در همان غار برساند و از آنسو غلام خود عامر بن فهيره را مأمور کرد تا گوسفندان او
را بعنوان چرانيدن به آن حدود ببرد و شب هنگام آنها را به در غار سوق دهد تا
بتوانند از شير و يا احيانا از گوشت آنها در صورت امکان استفاده کنند، و براي
اينکه رد پاي عبدالله بن ابي‌بکر هم که شبها بغار ميآمد از بين برود و اثر پائي از
او بجاي نماند عامر بن فهيره هر روز صبح گوسفندان را از همان راهي که عبدالله آمده
بود و در همان خط به چرا مي‌برد.

ادامه دارد

نامحدود
بودن نعم الهي

حضرت
رسول«ص»:

«من لم ير
ان لله عليه نعمة الا في مطعم او مشرب فقد جهل و کفر نعم الله وضل سعيه ودنا منه
عذابه».

(تحف العقول
ـ صفحه 51)

آنکس که از
تمام عطاياي الهي در وجود خودش جز خوردني و نوشيدني نمي‌بيند و بشريت را تنها از
ديده لذائذ و شهواتش مي‌نگرد نادان و کفران کننده نعمتهاي خداوند است، او با اين
تصور باطل راه حقيقت را گم کرده و کيفر نزديکي در پيش دارد.

 



[1]– سوره بقره ـ آيه 207 ـ يعني
و برخي از مردم کساني هستند که جان خود را در راه جلب رضاي خدا ميفروشد…

/

امام راحل سلام الله عليه و فقه سنتي

امام راحل
سلام الله عليه و فقه سنتي

قسمت ششم

آيت الله
محمدي گيلاني

* کتب
اربعه: کافي و فقيه و تهذيب و استبصار، به کتابهائي که توارثا نزد ائمه(ع) بوده
استناد دارند.

* گاهي کتاب
علي(ع) را در محضر افتاء مي‌آوردند، و از روي آن جواب مسئله را مي‌خواندند، چنانکه
در جواب زراره راجع به بطلان صلوة در اجزاء ملايوکل لحمه، کتاب علي(ع) را بيرون
آوردند و در مجلس خواندن و گاهي هم عين کتاب را تکريما براي قرائت در اختيار سائل
قرار مي‌دادند که در مسئله ارث جد اين تکريم به زراره شد.

* انتشار
سنت نبويه که مصدر دوم احکام است از زمان امام باقر(ع) شروع، و در زمان امام
صادق(ع) به اوج بالندگي ممکن رسيد.

* فاجعه
کربلا جو مساعدي را موجب شد که امام باقر(ع) مسجد مدينه را بصورت يک جامعه علمي
کثير الابعاد درآورد، و صدها نفر از اقطار عالم به آن روي آوردند حتي فقهاء تابعي
در آن حوزه بهره‌ور مي‌شدند.

* اشتهار
اين حوزه هر سال افلاذ کبد پاره‌اي از شهرها را به خود جذب مي‌کرد، و از محضر درس
امامين(ع) چهارهزار مدرس فارغ التحصيل شدند که هر يک توان اداره منطقه يا قطري را
داشتند چنانکه محدث قمي(ع) از ابن عقده نقل فرموده‌اند و تجليل کم نظير امام، از
امام باقر در وصيتنامه.

گفتيم ائمه
اهل البيت(ع) در مقام بيانا حکام  تحديث
بهمين کتبي که توارثا نزدشان بوده اعتمال داشتند و اهم آنها در اين باب، همان
صحيفه جامعه که کتاب علي(ع) است مي‌باشد، و از اين رو، کتب اربعه: «کافي، و من
لايحضره الفقيه، و تهذيب و استبصار» که مرجع استدلال فقهاء آل بيتند، به آن کتابها
و خصوصا به صحيفه جامعه استناد دارند که به املاأ رسول الله و خط مبارک علي(ع) است
و نهايتا مستند به وحي است که ترديدي در آن نيست چنانکه علامه حلي قدس سره در
افتتاح کتاب تذکرة الفقهاء فرموده‌اند: «احق الطرائق… هي طريقة الأمامية الآخذين
دينهم بالوحي الالهي و العلم الرباني لا بالرأي و القياس و لا باجتهاد الناس…»
که قبلا عبارت آن بزرگوار را تماما نقل کرديم.

در کتب
اربعه در ابواب مختلفه احکام از صحيفه جامعه، کتاب علي(ع) متکررا نامبرده شد و
احيانا ائمه اطهار(ع) براي پاسخ سؤالها کتاب علي(ع) را در محضر بحث و جواب مي‌آوردند
و آن را مي‌گشودند و از روي آن جواب مسئله را مي‌خواندند چنانکه امام اقدم اصحاب
حديث کليني«ره» روايت مي‌کند: «سأل زراره ابا عبدالله(ع) عن الصلوة في الثعالب و
الفنک و السنجاب و غيره من الوبر، فاخرج کتابا زعم انه املاء رسول الله(ص): ان
الصلوة في و بر کل شيء حرام اکله… فاسد…». (فروع کافي ـ ج 1 ص 397)

و گاهي عين
کتاب علي(ع) را تکريما نزد بعضي از اصحابشان مي‌نهادند که خورد مورد حاجت را
مطالعه نمايد، جنانکه باز امام المحدثين، کليني عظيم رضوان الله عليه در فروع کافي
در صحيح علي بن ابراهيم از زراره روايت مي‌کند که گفت: «سألت ابا جعفر(ع) عن الجد
فقال: ما أجد احدا قال فيه الا برأيه الا اميرالمؤمنين(ع) قلت: اصلحک الله فما قال
فيه اميرالمؤمنين(ع)؟ قال: اذا کان غدا فالقني حتي أقرئکه في کتاب قلت: اصلحک الله
حدثني فان حديثک احب الي من ان تقرئينه في کتاب فقال لي الثانية: اسمع ما اقول لک
اذا کان غدا فالقني حتي اقرئکه في کتاب، فاتيته من الغد بعدالظهر و کانت ساعتي
التي کنت اخلوبه فيها بين الظهر و العصر و کنت اکره أن اسأله الا خاليا خشية ان
يفتيني من اجل من يحضره بالتقية فلما دخلت عليه اقبل علي ابنه جعفر(ع) فقال له:
اقرء زرارة صحيفة الفرائض  ثم قام لينام،
فبقيت انا و جعفر(ع) في البيت فقام فاخرج الي صحيفة مثل فخذ البعير، فاقل: لست
اقرئکها حتي تجعل لي عليک الله ان لا تحدث بما تقرء فيها احدا ابدا حتي آذن لک و
لم يقل: حتي يأذن لک ابي، فقلت: اصلحک الله و لم تضيق علي و لم يأمرک ابوک بذلک؟
فقال لي: ما انت بناظر فيها الا علي ما قلت لک، فقلت: فذاک لک، و کنت رجلا عالما
بالفرائض و الوصايا بصيرا بها حاسبا لها، ألبث الزمان اطلب شيئا يلقي علي من
الفرائض و الوصايا لا اعلمه فلا اقدر عليه، فلما ألقي الي طرف الصحيفة اذا کتاب
غليظ يعرف انه من کتب الاولين فنظرت فيها فاذا فيها خلاف ما بايدي الناس من الصلة
و الامر بالمعروف الذي ليس فيه اختلاف و اذا عامته کذلک فقرأته حتي اتيت علي آخره
بخبث نفس و قلة تحفظ و سقام رأي و قلت و انا اقرؤه: باطل حتي أتيت علي آخره ثم
ادرجتها و دفعتها اليه فلما اصبحت لقيت ابا جعفر(ع) فقال لي: أقرأت صحيفة الفرائض؟
قلت: نعم، فقال: کيت رأيت ما قرءت؟ قال: قلت: باطل ليس بشيء هو خلاف ما الناس
عليه، قال: فان الذي رأيت و الله يا زرارة هو الحق، الذي رأيت، املاء رسول الله(ص)
و خط علي(ع) بيده فاتاني الشيطان فوسوس في صدري فقال: و ما يدريه أنه املاء رسول
الله(ص) و خط علي(ع) بيده فقال لي قبل ان أنطق: يا زرارة لا تشکن ود الشيطان و
الله انک شککت و کيف لا ادري انه املاء رسول الله(ص) و خط علي بيده و قد حدثني ابي
عن جدي ان اميرالمؤمنين(ع) حدثه ذلک قال: قلت: لا، کيف جعلني الله فداک و ندمت علي
ما فاتني من الکتاب و لو کنت قرأته و انا اعرفه لرجوت ان لا يفوتني منه حرف…»

(مرأة
العقول ـ ج 23 ص 143 و 144)

از امام
محمد باقر(ع) از سهم الارث جد پرسيدم، کسي را نيافتم که در اين باره چيزي گفتهب
اشد مگر به رأي خويش جز اميرالمؤمنين(ع)، عرض کردم: خدايتعالي وجود صالح شما را
پاينده گرداند، اميرالمؤمنين(ع) در اين باره چه فرمودند؟ فرمود: فردا ملاقاتم کن
تا اين مسئله را درک تابي به قراءتت برسانم، عرض کردم: خدايتعالي وجود صالحت را
پاينده نمايد، خودب رايم حديث کن، چه حديث جناب شام محبوبتر است از اين که مسئله
مزبور را در کتابي به قرائتم رساني، بار دوم فرمودند: آنچه مي‌گويم گوش کن، فردا
ملاقاتم کن تا مسئله را در کتابي به قراءتت برسانم پس چون فردا شد، بعدازظهر
خدمتشان رسيدم در همان ساعتي که طبق معمول با آنجناب خلوت مي‌کردم تا فتواي آن
حضرت را بدون تقيه استماع و ضبط مي‌کردم، و هنگامي که داخل شدم، آن بزرگوار، به
امام صادق(ع) رو کرد و فرمودند: صحيفه فرائض را به قرائت زراره برسان، سپس خود
آنجناب برخاست تا بخوابد و من و امام صادق(ع) باقي مانديم، پس امام صادق برخاست،
صحيفه‌اي را بيرون آورده و به نزدم آورده که ضخامت و کلفتي آن همانند ضخامت و
کلفتي ران شتر بود، و فرمودند: اين صحيفه را براي قرائت در اختيارت نمي‌گذارم مگر
آنکه خدايتعالي را گواه قرار دهي که آنچه در آن قرائت مي‌کني به احديث حديث نکني
مگر با اذن من و نگفت: مگر با اذن پدرم، عرض کردم: وجود ذيصلاحت پاينده باد، براي
چه سختگيري مي‌نمائيد و حال آنکه چنين فرماني پدرت نداد؟

فرمودند:
نمي‌تواني در اين صحيفه نظر کني مگر براساس شرطي که بتو پيشنهاد کردم، عرض کردم:
باشد شرط مزبور را پذيرفتم.

و من مردي
بودم،عالم به فرائض و وصايا و حساب آنها در دستم بوده و به آنها بصيرت کافي داشتم،
و مدت زماني هم مترصد بودم که چيزي از فرائض و وصايا را که نمي‌دانم،گيرم آيد ولي
به آن دست نمي‌يافتم و هنگامي که امام صادق(ع) طرف صحيفه را بسويم القاء فرمودند
ديدم کتاب ضخيمي است و روشن بود که از کتب پيشينيان است، پس در آن به مطالعه
پرداختم بر خلاف انتظار آنچه در آن ديدم، با آنچه در دست مردم از آداب صله و امر
بمعروف که اختلافي در آن نيست، مخالف بده و تمام آن بدين منوال بوده است، و با
کراهت نفساني و بي‌اعتنائي تا آخرش را خواندم و در اثناء خواندن چون مطابق با
معلوماتم نبوده مي‌گفتم: باطل است. پس از اتمام قرائت آن را پيچيدم و به امام
صادق(ع) رد کردم، چون صبح فردا شد، امام محمدباقر(ع) را ملاقات کردم بمن فرمودند:
آيا صحيفه فرائض را قرائت کردي؟ عرض کردم: بلي. فرمودند: چطور ديدي؟ عرض کردم:
باطل بوده چيزي نبوده آنچه در آن بوده بر خلاف آنچه که در دست مردم است.

فرمودند: اي
زراره سوگند به خداي تعالي آنچه که ديدي، حق خالص بوده، آنچه ديدي املاء رسول
الله(ص) و دست خط علي(ع) بوده است. زراره مي‌گويد: شيطان در سينه‌ام به وسوسه
پرداخت که از کجا امام باقر مي‌داند که اين کتاب املاء رسول الله(ص) و دست خط علي
است ولي پيش از آنکه لب بگشايم و وسوسه شيطان را از زبان خويش بگويم، سروش رحمت حق
يارم شد آنجناب فرمودند: يا زراره، شک مکن، همين مقدار شکي که کردي شيطان خوشحال
شد، چطور من نميدانم که اين کتاب املاء رسول الله(ص) و دست خط اميرالمؤمنين(ع) است
و حال آنکه پدرم از جدم حديث کرد که اميرالمؤمنين(ع) او را به اين امر حديث فرموده
است، زراره عرض کرد: نه، شک ندارمف و پشيمان شدم از اينکه محتواي کتاب از من فوت
شد، که اگر با معرفت قرائت مي‌کردم اميد بود حتي يک حرف هم از من فوت نمي‌شد.

باري انتشار
سنت رسول الله(ص) که با زبان خويش املاء و بدست امام اميرالمؤمنين به کتابت درآمده
بود از زمان امام محمد باقر(ع) شروع گرديد و در زمان امام صادق(ع) به اوج بالندگي
ممکن رسيد، زيرا دوران امامت امام محمدباقر(ع) همزمان با تنفر عامه مردم از سياست
دولت آل اميه بود، و فاجعه کربلا اساس و پايه حکومت آنان را متزلزل کرده بود و در
عهد امامت امام صادق(ع) دولت بني اميه در احتضار کامل افتاد و نفهساي آخرش را مي‌کشيد.

اين زمان،
فرصت بسيار مناسبي براي انتشار معارف الهي و احکام شريعت بوده که به ميمنت خون
سيدالشهداء(ع) بدست امام باقر و صادق(ع) افتاد، فرصت را مغتنم شمردند و بهترين بهره‌بردراي
ازآن را در کمترين مدت نمودند امام محمد باقر(ع) جامعه علمي کثير الابعاد عملا در
مسجد مدينه تأسيس نمود، اگر چه به اين نام نبود، ولي واقعا جامعه‌اي بود که صدهار
جال از اقطار عالم بسوي آن بزرگوار عزيمت مي‌کردند و در حوزه معارف آن حضرت از
وحيد ذات و صافت و افعال و مسائل قضاء و قدر و جبر و اختيار و لزوم بعثت انبياء و
امامت و عصمت و عالم بعد از مرگ و قيامت و صفات آن و صدها مسائل ديگر بحث و بهره
مي‌بردند، و در همه مسائل مختلفه دقت لازم را مراعات مي‌فرمود و مطلب را مي‌شکافت
و حديث جابر: «لقد اخبرني رسول الله(ص) بانّي سابقي حتّي اري رجلا من ولده اشبه
الناس به و امرني ان اقرءه السلام و اسمه محمد يبقر العلم بقرا» خارجيت و عينيت
يافت، روات مي‌گويند: جابرآخرين فرد باقيمانده از اصحاب رسول الله(ص) است و هنگامي
که در مسجد رسو الله چشمش به امام باقر(ع) افتاد دست و پاي آن حضرت را بوسيد و
سلام رسول الله را به وي ابلاغ کرد.

فقهاء
تابعين در مقابل عظمت و ابهت آن حضرت خاضع بودند، حتي از عطاء بن ابي رباح که از
بزرگترين فقهاء تابعي مکه و بعد از ابن عباس بجاي او د مسجد الحرام مي‌نشست و به
کار افتاء مي‌پرداخت در تذکره ابن الجوزي نقل شده که گفت: «نديدم علماء را کوچکتر
از نظر علم در هيچ مجلسي، آن کوچکتري از حيث علم که در مجلس امام باقر(ع) از آنها
مشهود بود، خدا مي‌داند که حکم بن عيينه را در نزد آنحضرت ديدم، گوئي گنجشک مغلوبي
بوده که بر امور خويشتن تملکي نداشت».

تمکن علمي و
وجه اجتماعي و بيتي آنحضرت هر سال زبدگان و طالبان فنون مختلف علمي را به مدينه مي‌کشاند
و شهرها و منطقه‌ها افلاذ کبد خويش را به جامعه مبارک آنحضرت(ع) القاء مي‌کردند،
در اين فرصت، رجال بسياري پرورده شدند که هر يک توانائي اداره منطقه‌اي را داشتند
و برخي از آنها شايستگي تدبير قطري را حائز بودند و اين جامعه کيثر الابعاد علمي
در زمان امام صادق(ع) چنانکه گفتم به اوج نمو و بالندگي ممکن خود رسيد، و علوم
الهي و سنن نبوي بمعني الکلمه با اين رجال ساخته شده و بوسيله آنان همچون جداول و
انهار در اقطار بلدان جاري گرديد.  

محدث جليل
مرحوم آقا حاج شيخ عباس قمي«ره» در ضمن ترجمه «ابن عقده» از شيخ طوسي«ره» نقل مي‌کند
که ابن عقده داراي تأليفاتي است از آنجمله است کتاب اسماء رجالي که از امام
صادق(ع) روايت کرده‌اند، چهار هزار نفرند.

(ج الکلني و
الالقاب ص 358)

نجاشي از
جناب ابوجعفر شيخ القميين احمد بن محمد بن عيسي اشعري نقل مي‌کند که براي طلب حديث
به کوفه رفتم و در آنجا به حسن بن علي وشاء برخوردم، و از آنجناب مسئلت کردم که
کتاب علاء بن رزين قلاء، و ابان بن عثمان احمر را از مکتبه خود بيرون آورد، و به
امانت بمن بدهد و چنين کرد آنگاه گفتم: خيلي دوست دارم اجازه روايت از آنها را بمن
بدهي، فرمودند فلانکس چقدر عجله داري؟ برو‌ آنها را بنويس و سپس استماع کن، گفتم
از پيش آمد در امان نيستم، گفت اگر مي‌دانستم حديث اين اندازه طالب دارد بيشتر مي‌اندوختم،
در همين مسجد نهصد نفر از مشايخ حديث را ادراک کردم که هر يک از آنها مي‌گفت:
«حدثني جعفر بن محمد».

(رجال نجاشي
ص 39 و 40)

حاصل آنکه
ابتکار تأسيس جامعه علمي کثير الابعاد در مسجد النبي(ص) با امام محمدباقر(ع) بود،
گاهي در حلقات درس که نکته سنجان و هوشمندان وافري حضور داشتند، بمقضناي مقام از
پدران خويش از رسول الله(ص)، سنن نبوي و احاديث مربوط را نقل مي‌نمود، و گاهي براي
آنها از صحيفه جامعه علي(ع) رواياتي نقل مي‌فرمودند و گاهي هم بدون اسناد حديث مي‌فرمودند
و احيانا به بعضي‌ها کتاب علي(ع) را ارائه مي‌دادند که نمونه‌هائي را نقل نموديم.

اين حلقه‌هاي
درس رو به گسترش نهاد حتي در عهد امام صادق(ع)، تعداد مدرسين صاحب حوزه به چهار
هزار رسيد چنانکه از ابن عقده نقل شد که اسماء اين مدرسين را در کتابي جمع و تدوين
کرده است، و از اين رهگذر مجتمعات اسلامي بيدار در بلاد مختلف شکل گرفت، و مرشد و
معلم تربيت و تعليم يافته در حوزه اهل البيت(ع) به ارشاد و ساختن آنان مي‌پرداختند
و براي آنان مرجع حل مشکلات فقهي و علمي بودند، و حقوق مال يخويش را به آنان مي‌پرداختند
که به امام(ع) ايصال کنند يا با اذن بزرگوار مصرف نمايند، حتي امام باقر(ع) به
ابان بن تغلب امر فرمودند: «اجلس في مسجد المدينه وافت الناس فاني احب ان يري في
شيعتي مثلک».

(رجال
النجاشي ـ ص 10)

شاگردان
حوزه ائمه(ع)، احاديثي را که از آن بزرگواران استماع مي‌کردند مي‌نوشتند و در
رساله‌هاي کوچکي جمع و تدوين مي‌کردند که هر يک از آن رساله‌هاي کوچک را اصل مي‌گفتند
و مجموع آنها بنام اصول ناميده شده است، و تعداد آنها چهارصد اصل بوده که به اصول
اربعماه مشهور گرديده است و تدوين آنها از عهد اميرالمؤمنين(ع) آغاز گرديد و تا
عصر امام حسن عسکري(ع) به اين تعدادر سيده و در فرصت ديگري معن ياصل را در اصطلاح
محدثين، و کيفيت تدوين جوامع حديثيه را خواهيم توضيح داد ان شاءالله.

ظاهرا بهمين
واقعيت تاريخي، عبارت وصيتنامه سياسي الهي امام رضوان الله عليه ناظر است: «ما
مفتخريم که باقر العلوم بالاترين شخصيت تاريخ است و کسي جز خدايتعالي و رسول
الله(ص) و ائمه معصومين(ع)، مقام او را درک نکرده و نتوانند درک کرد، از ما است و
ما مفتخريم که مذهب ما جعفري است که فقه ما کا درياي بي‌پايان است يکي ازآثار
اوست.»

ادامه دارد

 

/

گواهان روز قيامت

اصول
اعتقادي اسلام معاد

گواهان روز
قيامت(4)

آيت الله
حسين نوري

در مقاله
گذشته در شرح گواهاني که در روز قيامت درباره کردار و گفتار انسانها شهادت مي‌دهند
گفته شد که براساس آياتي از قرآن مجيد و تعدادي از احاديث معتبر اسلامي علاوه بر
شهادت خداوند متعال و حضرت پيغمبر(ص) و ائمه هدي(ع) و فرشتگان الهي هر نقطه‌اي از
زمين که انسان در آن مرتکب عملي گرديده و يا سخني گفته است و همچنين هر زماني که
عملي که در آن انجام يافته و يا حرفي در آن زده شده است آن نقطه از زمين و آن
دقيقه و ساعت از زمان بر انجام آن عمل و گفته شدن آن سخن شهادت خواهند داد بعلاوه
اعضاي بدن انسان نيز يکي از گواهان روز قيامت مي‌باشد.

و در پايان
اين مطلب هنگامي که به توضيح اينکه پرداختيم که معناي شهادت آن است که آن شاهد
موضوعي را درک کند و در وجود ضبط و نگهداري نمايد و در موقع لزوم آن را اظهار کند
و بگويد تا اداي شهادت کرده باشد اين بحث پيش آمد که مکان و زماني که به اصطلاح
جزء جمادات اين جهان مي‌باشند چگونه ممکن است که شهادت بدهند؟ و همچنين اعضاي بدن
انسان مانند چشم و گوش چگونه شهادت خواهند داد؟

در اين مورد
گفتيم که گروهي از علماي اسلام که از جمله آنها علامه مجلسي رضوان الله عليه مي‌باشد
اين قبيل آيات و احاديث را ـ به علت اينکه از نظر آنها شهادت به معنائي که مذکور
گرديد درباره «جمادات» ممکن نيست ـ توجيه مي‌کنند و توجيهات مورد نظر آنها در
مقاله پيشين ذکر گرديد ولي گروه ديگر ازعلماء که از جمله آنها استاد بزرگوار ما
علامه طبطبائي قدس الله سره مي‌باشد ـ بر اين اساس که کليه موجودات اين جهان را
داريا علم و ادراک مي‌انند ـ اين قبيل‌آيات و احاديث را بر معناي ظاهر خود حمل مي‌کنند
و شهادت آنها را صحيح مي‌دانند.

قسمتي از
مطالب استاد بزرگوار در مقاله قبل مذکور و قسمت ديگري از کلام آن مفسر بزرگ قرآن
که در تفسير اين آيات: «حتي اذا ما جاؤها شهد عليهم سمعهم و أبصارهم و جلودهم بما
کانوا يعملون و قالوا لجلودهم لم شهدتهم علينا قالوا انطقنا الله الذي انطق کل
شيءٍ و هو خلقکم اول مرةٍ و اليه ترجعون و ما کنتم تستترون ان يشهد عليکم سمعکم و
لا ابصارکم و لا جلودکم ولکن ظننتم ان الله لا يعلم کثير مما تعملون».[1]

يعني هنگامي
که دشمنان خدا بر در دوزخ مي‌رسند گوشها و چشمها و پوست بدن آنها بر جرم و گناه
آنها گواهي مي‌دهند آنها به اعضاي بدن خود مي‌گويند شما چگونه بر اعمال ما گواهي
داديد؟ آن اعضاء در پاسخ مي‌گويند خدائي که همه موجودات را به نطق آورده ما را نيز
گويا گردانيد و او شما را نخستين بار آفريده و بازگشت شما نيز به سوي او مي‌باشد.

شما در دنيا
از اينکه گوشها و چشمهايتان و پوست بدنتان امروز بر اعمال شما شهادت بدهند هرگز
پوشيده و پنهان نبوديد ولي چنين گمان مي‌کرديد که اکثر اعمال شما را خداوند
نميداند، ذکر کرده است به اين شرح است:

شهادت اعضاي
بدن در روز قيامت در صورتي تحقق پيدا مي‌کند که اين اعضا در دنيا داراي علم و شعور
باشند و به آنچه که صاحبان آنها در دنيا انجام داده‌اند علم پيدا کنند و آن را در
قيامت متذکر شوند و بر آن گواهي بدهند که تنها در اين صورت اس که بر آن کسي که در
دنيا مرتکب آن اعمال شده است حجت و دليل تمام مي‌شود وگرنه اگر کسي بگويد که اين
اعضاء در دنيا داراي درک و شعور نيستند و خداوند در روز قيامت به آنها درک و شعور
و نطق مي‌دهد تا براساس شعور خود بدانند که صاحبان آنها در دنيا چه کرده است و
براساس نطق خود تکمل کنند و از آنچه که واقع شده است خبر بدهند اين نظريه با مفهوم
شهادت تطبيق نمي‌کند.

از آن پس
توجيهاتي را که در مقاله گذشته از علامه مجلسي نقل کرديم ـ بدون اينکه نامي از
ايشان برده باشد ـ ذکر ميکند و مي‌فرمايد اين توجيهات هيچيک صحيح نيست و حقيقت
همان است که ما گفته‌ايم که همه موجودات جهان داراي علم و شعور مي‌باشند و بر آن
اساس شهادت به معناي واقعي خود نسبت به زمين و زمان واعضاي بدن درست است و ما
نبايد آيات قرآن مجيد را بر خلاف ظاهر خود حمل کنيم و ظاهر آيه قرآن اين است که
چشم به آن گناهي که در دنيا ديده است و گوش به آنچه که شنيده است شهادت خواهد داد
و اينکه در بببپاخس اعتراض آن افراد که به پوست بدن خود در روز قيامت مي‌گويند:
«لم شهدتم علينا» ـ چرا عليه ما شهادت داديد؟ اين عبارت را خداوند ذکر کرده است
که«قالوا انطقنا الله الذي انطق کل شيء»دليل آنست که پوست بدن داراي درک و علم است
زيرا کلمه«قالوا» درباره صاحبان عقل بکار برده مي‌شود و معناي کلمه«نطق» اظهار
کردن آنچه که در ضمير از راه سخن گفتن است مي‌باشد بنابراين، ذکر الفاظي از قبيل
شهادت نطق  قول، در کلام حق تعالي اقتضاء
مي‌کند که اين اعضا داراي درک و شعور و قدرت حفظ و ضبط و نطق و بيانب اشند بعد از
آن مي‌گويند کساني که با توجيهات خود اين آيات را بر معناي مجازي حمل مي‌کنند و
چنين تصور مي‌نمايند که غير از طبقه انسان و حيوان وف رشته و جن، موجودات ديگر
فاقد علم و نطق مي‌باشند برخلاف آياتق رآن يگام برمي‌دارند زيرا ما هيچ دليلي
نداريم که غير از اين انواع چهارگانه براي موجودات ديگر علم و شعور قائل نباشيم
بلکه مقتضاي آياتق رآن اين است که همه موجودات داراي علم و شعور مي‌باشند.

پس از آن
آياتي از قرآن را که دلالت برعلم و ادراک مجودات دارد که از آن جمله است: «يومئذ
تحدث اخبارها بان ربک اوحي لها».[2]

(يعني زمين
در روز قيامت مردم را به حوادثي که در آن رخ داده است که آگاه مي‌سازد که خداوند
به آن الهام مي‌کند) ذکر مي‌کند و در توضيح آنها اين سؤال را مطرح مي‌کند که اگر
جمادات و گياهان مانند انسان داراي شعور و اراده باشندب ايد از آنها هم مانند
انسانها و حيوانات اعمال و کارهايي که نمايانگر علم و شعور است صادر شود و حال
آنکه چنين آثاري هرگز از آنها مشاهده نمي‌شود، و در بپاسخ اين سؤال مي‌گويد ما
دليلي نداريم بر اينکه علم و دانش يکنوع است بلکه مي‌توان گفت که علم داراي مراتب
متعددي است و آن مرتبه از علم و ادراک که در جهان انسانها و حيوانات جلوه‌گر است
با آن مرتبه از علم و ادراک که در عالم گياهان و جهان جمادات وجود دارد تفاوت دارد
بعلاوه آن آثار و اعملا شگفت انگيز و متقني که در عالم گياهان و ساير انواع طبيعي
مشاهده مي‌شود از لحاظ اتقان و نظم و ترتيب، از آثار و اعملاي که در جهان انسانها
و حيوانها ديده مي‌شود کمتر نيست.[3]

براساس اين
برداشت از آيات قرآن مجيد، همه موجودات جهان داراي علم و شعور است و انسان در هر
نقطه‌اي که به انجامعملي دست بزند هر عضوي از اعضاي بدن انسان و هر وسيله که انسان
با آن وسيله به سوي انجام عملي شتافته است و هرگونه آلات و ابزاري که در انجام آن
عمل از آن کمک گرفته و نيز هر راهي را که پيموده و هر زماني که درآن زمان آن کار
را انجام داده همه و همه اينها با قوه ادراکي که دارند به آن عمل علم پيدا مي‌کنند
و در خود ضبط و بايگاني مي‌نمايند و شهادت مي‌دهند. علاوه بر همه اينها خداوند
متعال نيز همه جا حاضر و ناظر است.

از اينجا
روشن مي‌شود که در اين عالم مکان خلوت وجود ندارد و تصور اينکه فلان قنطه خلوت است
تصوري است بي‌اساس و اشتباه‌آميز، از اينجا است که در آياتي که ذکر گرديد بعد از
آيه‌اي که مربوط به شهادت اعضاي بدن بود مي‌فرمايد: «و ما کنتم تستترون ان يشهد
عليکم سمعکم و لا ابصارکم و لا جلودکم ولکن ظننتم ان الله لا يعلم کثيرا مما
تعملون و ذلکم ظنکم الذي ظننتم بربکم فاصبحتم من الخاسرين».[4]

يعني: شما
هرگز در استتار و در خلوت نبوديد و تصور هم نمي‌کرديد که گوش و چشم و پوست بدنتان
امروز عليه شما شهادت بدهند ول يچنين مي‌پنداشتيد که خداوند بسياري ازآنچه را که
انجام مي‌دهيد نمي‌داند و اين تصور و گمان باطل موجب هلاک شما گرديد و امروز از
زيانکاران شديد.

بنابراين
سراسر جهان هستي بر پايه تدبير ربوبي زنده و داراي دانش و ادراک مي‌باشند و هر يک
مانند دستگاه ضبط صوت و دستگاه فيلمبرداري دقيق گفتار ور فتار انسانها را ضبط و
نگهداري مي‌کنند تا در روز قيامت به پيشگاه حضرت حق براي تحقق قضاوت عادلانه الهي
تحويل بدهند.

براين اساس
واقعيت جهان هستي اين است هر چند ما راهي براي پي بردن به بطون ذات آنها نداريم و
زبان آنها را نمي‌دانيم و با ما نامحرم جلوه ميکنند.

علام افسرده
است نام او جماد                                جامد
افسرده بود اي اوستاد

باش تا
خورشيد حشر آيد عيان                                 تا
ببيني جنبش جسم جهان

چون عصاي
موسي اينجا مار شد                     عقل
را از ساکنان اخبار شد

پاره خاک تو
را چون زنده ساخت                               خاکها
را جملگي بايد شناخت

مرده زينسويند
و زآنسو زنده‌اند                         خامش
اينجا و انطرف گوينده‌اند

چون از
آنسوشان فرستد نزد ما                                آن
عصا گردد سوي ما اژدها

کوهها هم
لحن داودي شود                             جوهر
آهن بکف مومي شود

باد حمال
سليماني شود                                        بحر
با موسي سخنداني شود

ماه با احمد
اشارت بين شود                           نار
ابراهيم را نسرين شود

خاک قارون
را چو ماري درکشد                         کوه
يحيي را پيامي ميکند

جمله ذرات
عالم در نهان                                 با
تو مي‌گويند روزان و شبان

ما سميعيم و
بصير و باهشيم                          با
شما نامحرمان ما خامشيم

چون شما سوي
جمادان مي‌رويد                     محرم
جان جمادان کي شويد

از جمادي در
جهان جان رويد                            غلغل
اجزاي عالم بشنويد

نطق آب و
نطق خاک و نطق گل                                هست
محسوس حواس اهل دل

حضرت
اميرمؤمنان(ع) در راستاي همين واقعيت است که مي‌فرمايند: «ان الله سبحانه و تعالي
ـ لا يخفي عليه ما العباد مقترفون في ليلهم و نهارهم لطف به خبراً و احاظ به علما
اعصاؤکم شهوده و جوارحکم جنوده و ضمائرکم عيونه و خلواتکم عيانه».[5]

بر خداوند
متعال آنچه را که بندگان در شب روزشان بجا مي‌آورند پوشيده نيست از کوچکترين کار
آنها آگاه و به کردارشان دانا و محيط است.

اعضاي شما
گواهان خدا و اندامتان لشکرها و فرمانبران او مي‌باشند انديشه‌هاي شما ديده بانهاي
خداوند و نهانيهاي شما نزد او آشکار است.

و نيز
فرمودند: «عباد الله احذروا يوما تفحص فيه الأعمال و تکثر فيه الزلزال و تشيب فيه
الأطفال اعلموا عبادلالله ان عليکم رصدا من انفسکم و عيونا من جوارحکم و حفاظ صدق
يحفظون اعمالکم و عدد انفاسکم لا تسترکم منهم ظلمة ليل داج ولا يکنکم منهم باب
ذورتاج».[6]

بندگان خدا
بترسيد از روزي که در آن اعمال مورد بررسي قرار مي‌گيرد و اضطراب و نگراني در آن
بسيار است و کودکان در آن پير مي‌شوند.

بندگان خدا
بدانيد ديده‌باناني از وجود خودتان و جاسوسهايي از اعضا و اندامتان بر شما گماشته
شده است و نگهدارندگاني از روي راستي اعمال شما را نگاه مي‌دارند و شماره نفسهاي
شما را ضبط مي‌نمايند، تاريکي شب تار شما را از آنها نمي‌پوشاند و درهاي محکم بسته
شده شما را از آنها پنهان نمي‌کند.

ادامه دارد

 



[1]– سوره فصلت ـ آيه 19- 22.

/

صبر عامل پيروزي در جهاد اکبر

هدايت در
قرآن

تفسير سوره
رعد

صبر عامل
پيروزي در جهاد اکبر

قسمت چهل و
دوم

آية الله
جوادي آملي

«والذين
صبروا ابتغاء وجه ربهم و أقاموا الصلوة و أنفقوا مما رزقناهم سرا و علانية و يدرؤن
بالحسنة السيئة، أولئک لهم عقبي الدار.»  
(سوره رعد ـ آيه 22)

 بحث در تشريح سير عملي اولواالالباب بود. يکي از
روشهاي عملي اولوالالباب، صبر است. در مسئله صبر چند مطلب بيان شد. يکي از آن
مطالب، بحث پيرامون تحليل بافت دروني صبر است که صبر بايد از کجا نشأت بگيرد و
براي چه انگيزه‌اي باشد؟ اين راه در سوره نحل و در سوره مدثر بيان فرمود: «واصبرو
ما صبرک الا بالله» (نحل ـ آيه 127) و در سوره مدثر، آيه 7 فرمود: «و لربک،
فاصبر».

در موارد
ديگر به عنوان استقصاء، سه قسم صبر مورد بحث قرار گرفته است: صبر عند المصيبة و
صبر عن المعصيه و صبر علي الطاعة، ضمنا قرآن کريم، صبر را عامل پيروزي مي‌داند، و
براي صبر يک برجستگي قائل است و آنان که داراي فضائل فراواني هستند و در درجات
عاليه بهشت جايگاهشان است، تمام آن درجات، محصول صبر است.

در سوره
فرقان پس از اينکه برنامه روزها و شبهاي عبادالرحمن را بيان مي‌کند ور فتارشان را
با خدا و با خلق خدا مورد بررسي قرار مي‌دهد، در نتيجه‌گيري بحث ميفرمايد: «اولئک
يجزون الغرفة بما صبروا» ـ پاداش آنان غرفه‌هاي عالي بهشت است و اين را در اثر صبر
بدست آورده‌اند.

و همچنين در
سوره«هل اتي»، آنجا که فضائل فراواني را از اهل بيت عصمت و طهارت نقل مي‌فرمايد،
سرانجام چنين مي‌گيرد که پاداش خيري که نصيب آنان مي‌شود، در اثر صبر است. «فوقيهم
الله شر ذلک اليوم ولقيهم نضرة و سرورا وجزيهم بما صبرو جنة و حريرا» (سوره دهر،
آيه 12) ـ خداوند آنان را از شر آن روز نگهداشت و به آنها روي خندان و شاد عطا
فرمود و پاداش صبرشان را به آنها بهشت و لباس حرير لطف کرد.

درود خدا بر
صابران

در همين
سوره رعد که اوصاف عملي اولوالالباب را تبيين مي‌کند مي‌فرمايد: «والذين صبروا
ابتغاء وجه ربهم ربهم و اقاموا الصلوة و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانية و يدرؤن
بالحسنة السيئة اولئک لهم عقبي الدار» اگر کساني اين هشت صفت را دارا باشند، خانه
آخرت نصيب آنان خواهد شد و قيامت به نفع آنها است. در آنجا به آنها بهشت‌هاي عدني
مي‌دهند که هم خودشان و هم افراد صالح و خوب از پدران و همسران و فرزندانشان در
آنها وارد مي‌شوند و از هر دري فرشتگان بر آنها داخل شده و در برآنها درود مي‌فرستند
و مي‌گويند چون شما صبر کرديد و تسليم خداوند بوديد، پس درود خداوند بر شما باد که
اکنون به دارالسلام رسيده‌ايد، داري که نه از بيرون و نه از درون به شما آسيبي
نخواهد رسيد. «جنات عدن يدخلونهام و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذرياتهم، و
الملائکة يدخلون عليهم من کل باب سلام عليکم بما صبرتم فنعم عقبي الدار.»

در جوامع
روائي ما و همچنين در کشاف و دو تفسير ديگر از تفسيرهاي عامه اين حديث را از رسول
خدا(ص) نقل کرده‌اند که حضرت اول هر سال که مي‌شد، کنار قبور شهداء مي‌آمد و مي‌فرمود:
«سلام عليکم بما صبرتم فنعم عقبي الدار».

پس صبر به
عنوان يک فضيلت عملي مانند نماز و روزه نيست، صبر يک کار کليدي است که هم در مقام
پاداش به آن اينقدر داده مي‌شود و هم در مقام معرفي، ائمه ما مي‌فرمايند: «الصبر
من الايمان بمنزلة الرأس من الجسد» ـ مثل صبر نسبت به ايمان، مثل سر نسبت به بدن
است. و بدون شک اگر صبر اين سمت کليدي را نمي‌داشت، در اين سوره‌ها و آن روايات
بمنزله رأس ايمان معرفي نمي‌شد.

در تحليل
معناي صبر،آنچه که از روايات برمي‌آيد، اين است که صبر به آن عامل پيروزي در جهاد
اکبر برمي‌گردد و کاري به جهاد اصغر ندارد زيرا انسان در جهاد اکبر يک عامل قوي و
نيرومند بايد مسلح باشد تا پيروز شود و بدون ترديد اگر در جهاد اکبر پيروز شد، در
جهاد اصغر هم ظفرمند خواهد شد.

صبر آن
فضيلت کليدي نفساني است نه بدني که آن فضيلت کليدي، انسان را در جهاد اکبر پيروز
مي کند و لازمه‌اش ظفرمندي در جهاد اصغر هم هست. قرآن کريم مشکلترين مبارزه نفساني
را که مطرح مي‌کند، اعلام مي‌فرمايد که پيروزي در اين مبارزه نفساني و دروني از آن
کسي است که به صلاح صبر مجهز و مسلح باشد. در جهاد اکبر وقتي جريان جنگ دروني را
تشريح مي‌کند مي‌فرمايد کسي در اين جبهه، پيروز مي‌گردد که صابر باشد و اگر صابر
نباشد هرگز پيروز نمي‌گردد.

از بين بردن
بدي با خوبي

در سوره
رعد، يکي از اوصاف هشتگانه الوالالباب را چنين نقل مي‌کند: «و يدرؤن بالحسنة
السيئة» اولوالالباب کساني هستند که بدي را با نيکي از بين مي‌برند نه با بدي.
سئيه را به حسنه از بين مي‌برند، خواه سئيه‌اي که خود مرتکب شده‌اند با حسنه خود
از بين ببرند و خواه سيئه‌اي که ديگران مرتکب شده‌اند و آنان متعلق سيئه قرار
گفتند نه فاعل سيئه، باز هم با حسنات خود، آن سيئات را از بين ببرند.

پس اگر خود
کار بدي کرد و سيئه‌اي را مرتکب شد، با توبه و انابه که حسنه است، آن سيئه را دفع
مي‌کند.

از حضرت
رسول(ص) نقل شده که فرمود: «اذا عملت سيئة فاعمل حسنة تمحوها» (بحار ـ ج 71 ـ ص
389) ـ اگر سيئه‌اي را مرتکب شدي، پس کار خوبي انجام بده تا آن سيئه را پاک کني و
بزدائي.

اين يک
مرحله است. مرحله ديگر اين است که نسبت به شخص مؤمن بدرفتاري شده و مورد ستم و
اهانت قرار گرفته، او با بزرگواري خود، آن سيئه را با حسنه دفع مي‌کند و بجاي
اينکه او هم در جواب اهانت، اهانت يا در پاسخ فحش، فحش دهد، به آن طرف مقابل که از
روي جهالت و ناداني به او نسازا گفته يا اهانت کرده، با خوبي پاسخ مي‌دهد. در قرآن
نيز بر آن تأکيد شده و در چند جا ادفع بالتي هي احسن آمده است. در يکي از موارد
ميفرمايد: «ادفع بالتي هي احسن السيئة» (سوره مؤمنون ـ آيه 96) به روشي که بهتر
است، سيئه و بدي را رد کن، پس اگر سيئه را با حسنه دفع کردي، و با گذشت و
بزرگواري، برخورد نامناسب ديگري را پاسخ خوب دادي، آن کسي که نسبت به شما بدي کرده
و اهانت و بي‌ادبي نموده است، اين دشمن شما، دوست صميمي شما خواهد شد. «فاذا الذي
بينک و بينه عداوة کأنه ولي حميم».

ولي اين کار
بزرگ، کار هر کسي نيست: «و ما يلقيها الا الذين صبروا» تنها آنهائي که صابرند، مي‌توانند
با حسنه، سيئه و بدي را برطرف نمايند وگرنه ديگران تا انتقام نگيرند، آرام نمي‌گيرند.
اي مقام والاي صابران است که در جنگ دروني پيروز شده‌اند و اين صابران داراي حظي
عظيم هستند. «و ما يلقيها الا ذو حظ عظيم» چقدر فرق است بين کوته نظراني که وقتي
قارون را مي‌ديدند، مي‌گفتند: «انه لذوحظ عظيم» (سوره قصص ـ آيه 79) با سخن خداي
سبحان که مي‌فرمايد: صابران و بردباران داراي حظي عظيم هستند. پس اگر خداي سبحان
چيزي را حظ انسان بداند و از او به بزرگي و عظمت ياد کند، معلوم مي‌شود فضيلت
برجسته‌اي است.

اثر منفي
عفو

اگر کسي که
به تو ظلم کرد و اهانت نمود، او را مورد عفو قراردادي، کار بسيار خوب و با فضيلتي
انجام داده‌اي ولي اين کار تا جائي مورد پذيرشاست که طرف مقابل در برابر بزرگواري
شما، از کردار خود پشيمان گردد و به اشتباه خود پي ببرد ولي اگر عفو، باعث تجري او
بشود، اينجا حق از او ساقط شده است يعني او حق خود را ساقط کرده است. امام سجاد(ع)
مي‌فرمايد: «و حق من أساءک أن تعفو عنه، فان علمت ان العفو عنه يضر، انتصرت. قال
الله تعالي: فمن انتصر بعد ظلم فاولئک ما عليهم من سبيل». حضرت سجاد در رساله حقوق
خود، متعرض اين مطلب شده است که حتي اگر کسي به شما ظلم کند، حق او اين است که او
را عفو کني ولي اگر عفو براي او ضرر دارد، يعني او را بيشتر جرأت مي‌بخشد، ديگر
اين حق ساقط شده و بايد با او همانگونه که خود برخورد کرده است، برخورد نمائي.

نکته‌اي که
در اينجا لازم است متذکر شويم اين است که دستور«عفو عمن ظلمک» تنها نسبت به مؤمنين
است وگرنه در مورد بيگانگان، چنين حقي وجود ندارد. در قرآن نيز اشاره شده است که
مؤمنين در ميان خودشان، مهربان و با گذشت‌اند وگرنه با کفار و بيگانگان، شديد و
انعطاف‌ناپذيرند. «اشداء علي الکفار رحماء بينهم».

صبر پشتيبان
نماز است

روايات ما
اذعان دارند که در حال خطر و مبارزه با اول، صبر خودش را کنار مي‌کشد و به نماز و
روزه و اعمال نيک که کارهاي عملي است، به آنها مي‌گويد: الان شما برويد بجنگيد و
مبارزه کنيد؛ پس اگر پيروز شديد که شديد و اگر شکست خورديد، آنجا من هستم. از اين
معلوم مي‌شود که در صحنه قبر وقتي فرشتگان مسائل قبر را مطرح کردند، نماز از يک
سوي و رزوه از سوي ديگر و اعمال نيک و احسان از طرفي ديگر برمي‌خيزند وص بر است که
به همه آنها دستور مي‌دهد و مي‌گويد: شما به مبارزه برخيزيد و جواب بدهيد، اگر يک
وقت شکست خورديد، من هستم. پس صبر، پشتيبان نماز است، پشتيبان روزه است، و پشتيبان
برو نيکي و احسان است. روايات هم مؤيد اين معني است.

 صبر، رأس ايمان است

مرحوم فيض
در کتاب«وافي» روايات صبر را جمع کرده که چند روايت را در اينجا بازگو مي‌کنيم:

1- عن ابي
عبدالله(ع) قال: «الصبر رأس الايمان» ـ امام صادق(ع) فرمود: صبر، بالاترين جايگاه
ايمان است.

2- امام
سجاد(ع) مي‌فرمايد: «الصبر من الايمان بمنزلة الرأس من الجسد و الا ايمان لمن لا
صبر له» نسبت صبر به ايمان، مانند نسبت سر به بدن است و کسي که صبر ندارد ايمان
ندارد.

3- امام
صادق(ع) فرمود: «الصبر من الايمان بمنزلة الرأس من الجسد، فاذا ذهب الرأس ذهب
الجسد». نسبت صبر به ايمان، نسبت سر به بدن است، پس اگر سر نباشد، بدن نيز نيست.

و در اين
مورد روايات فراوان ديگري از حضرت رسول و ائمه معصومين(ع) وجود دارد.

چرا صبر به
اين مقام رسيد؟

ابوبصير از
امام صادق(ع) نقل مي‌کند که فرمود: «ان الحرب حر علي جميع احواله ان نابته نائبة
صبر لها، و إن تداکت عليه المصائب، لم تکسره، و إن أسرو قهرو استبدل باليسر عسرا
کما کان يوسف الصديق الأمين، لم يضرره حريته أن استعبد و قهر و أسر، و لم يضرره
ظلمة الجب و وحشته» (بحارالانوار ـ ج 71ـ ص 69)

انان آزاده
در همه حالاتش آزاده است. اگر حادثه برنده‌اي بر او وارد شد، او بر آن حادثه صبر
مي‌کند و هرگز جزع نمي‌نمايد. و اگر مصيبت‌ها آنقدر سنگين باشند که او را بکوبند،
باز هم او را نمي‌توانند خرد کنند و از پاي درآورند. و حتي اگر اسير شود و مغلوب
قرار گيرد(به صورت ظاهري) و بجاي يسر، شدت و عسر بر او فرو ريزد باز هم حريت و
آزاديش از بين نمي‌رود، همانگونه که يوسف صديق(ع) بود، اين بزرگوار امين، هرگز
حريتش را از دست نداد هر چند که برده شد و به اسارت گرفته شد و آنجا که در چاه
افتاده شد، هرگز ظلمت و تاريکي و وحشت چاه، او را از بپاي در نياورد و تسليم نشد.

پس صبر به
معناي حريت و آزادگي است و انسان صابر کسي است که در برابر مصيبت‌ها و حوادث زمان
هر چند کوبنده و شديد باشد، تسليم نشودف حتي اگر به اسارت گرفته شود و به صورت
ظاهر مغلوب شود و به زندان افکنده شود و اين حريت يعني آزاد شدن از قيد غير خدا و
تنها در رهن عبوديت خداوند قرار داشتن. و لا غير.

حضرت علي(ع)
وقتي آزادي را معني مي‌کند مي‌فرمايد: «من ترک الشهوات کان حرا» (غرر الحکم)‌ ـ
آزاد مرد آن کسي است که شهوتها را رها کند و دنبالش نرود.

در بيان
ديگري حضرت مي فرمايد: «الا حريدع هذه اللماظة لأهلها؟! انه ليس لأنفسکم ثمن الا
الجنة فلا تبيعوها الا بها» (قصار الحکم ـ 456) آيا انسان آزاده‌اي پيدا نمي‌شود
که اين چيزهاي مانده و بي‌‌ارزش را به ديگران بسپارد؟! هان! بهاي جانهاي شما چيزي
جز بهشت نيست، مواظب باشيد به غير از آن، جانهاي خود را نفروشيد.

پس آزادگي و
حريت رأس همه مسائل است. انساني که در بند اسارت شيطان است، نه نماز مي‌خواند و نه
اهل روزه است ولي انسان آزاده هم اهل نماز و هم اهل روزه است. هم در جنگ دروني
پيروز است و هم در جنگ بيروني براي اينکه وقتي در جنگ درون پيروز شد، در جنگب يرون
يقينا پيروز مي‌شود. و صبر به معناي سکوت نيست بلکه صبر به معناي مسلح بودن به آن
حريت نفساني است که انسان را در تمام جبهه‌ها پيروز مي‌کند هر چند به صورت ظاهر
اسير يا زنداني گردد.

ادامه دارد

عاقبت
انديشي

امام
رضا(ع):

«اتق
المرتقي السهل اذا کان منحدره و عرا».

(اصول کافي
ـ ج 2 ص 336)

از نقطه‌هاي
مرتفعي که راه بالا رفتنش آسان و مسير برگشتنش سخت و ناهمواره است پرهيز کن.

 

/

جاودانگي راه امام در پيروي از خط امام

جاودانگي
راه امام در پيروي از خط امام

دو سال از
فقدان بزرگمرد تايخ اسلام و انسانيت مي‌گذرد؛ از فقدان جاودانه مردي که بيش از نيم
قرن، با قامتي استوار، پرچم آزادگي از قيد وب ند هر چه ضد خدائي است برافراشت و در
جايگاه دعوت الي الله با حکمت و موعظه حسنه، خليل‌وار، مردم را از عبوديت بتهاي
دوران جاهليت معاصر، بازداشت و به عبادت و پرستش خداي يکتا فراخواند.

دو سال از
رحلت عارف وارسته‌اي مي‌گذرد که بر خلاف ديگر عارفان، پس از طي بالاترين مراحل
عرفان و شناخت، به جاي عزلت و کناره‌گيري، به درون جامعه ره يافت و با ريز و درشت
مسائل زندگي و حوادث واقعه ارتباط پيدا کرد و همين ارتباط مستقيم با مردم، باعث شد
که با دم عيسائيش مردگان را زنده و احيا کند و غفلت زدگان را هشيا و بيان سازد.

دو سال از
درگذشت روح بزرگ زمان، حکيم متأله دوران مي‌گذرد، حکيمي که نه چون ديگر فيلسوفان و
حکما، پايبند چند اصطلاح فلسفي و نظري است بلکه عملا خدشناسي را به اثبات رسانده و
در عمل، خداي يکتا را مي‌پرستد و با خدمت به محرومين و مستضعفين، نيايشهاي شبانه و
نماز شب‌هاي سحرگاهان را تکامل مي‌بخشد.

راستي هيچ
واژه‌اي زيباتر از«امام» اين الگوي امامت و راهبري را نمي‌توان يافت. او در تمام
ابعاد علمي و عملي«اسوه» بود  ما را همين
اسوه والا تا قيام قيامت بس است که بي‌گمان اگر خط و برنامه، هدف و انگيزه، رهنمود
و حکم او را در تک تک شئون و امور زندگي دنيوي 
و اخروي خود حاکم کنيم و سخنان جاودانه‌اش را ـ از راه خلوص و صفاـ با دل و
جان پذيرا گرديم و به جاي نگريستن به مصلحت‌هاي فردي خودمان، مصلحت مکتب را مقدم
بداريم و از پنجره ورع و پارسائي، جديت و اجتهاد، عفت و سداد به دنياي رهنمودهاي
امام«قدس سره» بنگريم، گامي در راه رستگاري و پيروزي برداشته ايم وگرنه هم خود
گمراه و هم ديگران را به گمراهي واداشته‌ايم؛ زيرا خط او چيزي جز امتداد خط انبياء
و اوليا و معصومين(ع) نبود، تنها فرقي که با اسلاف خود داشت، اين که او هم خوب
مطالب انبياء و امامان را درک کرده بود و هم شهامت عمل کردن به آنها را بيش از
ديگران داشت و آنچه از اين مکتب پربرکت اندوخته بود، براي خاطر خدا، در راه خدا و
به انگيزه احياي دين خدا مصرف مي‌کرد و چيزي جز خدا مدنظرش نبود.

قيام او،
درس و بحث او، حرکت و نهضت او، عزل و نصب او و حب و بغض او، همه و همه بر يک محور
دور مي‌زد و آن رضايت الهي بود.

امام از نظر
شناخت و ايمان و عرفان به برترين درجه رسيده بود که همان درجه«يقين» است؛ او تمام
عالم را محضر خداوند مي‌ديد و همچنانکه ديگران را وصيت مي‌کرد که در محضر خدا گناه
نکنند، از او هيچ گناهي ـ از روزي که خود را شناخت و خدا را شناخت ـ سر نزد و اين
را خود نمي‌گوئيم که عارفان بزرگ و عالمان آگاه ما بر اين سخن اتفاق نظر دارند.

و همين به
ياد خدا بودن و به اسم رب قيام کردن بود، که از هيچ چيز جز خدا نمي‌هراسيد و آنقدر
عظمت روحي يافت که قسم ياد کرد«والله تاکنون نترسيده‌ام».

امام شخصيتي
پيشتاز در تمام زمينه‌ها و همه ابعاد بود. در خضوع و خشوع و نيايش‌هاي شبانه، در
زمان خود همتائي نداشت، و در همين حال، از آن قدرت و نيروئي الهي برخوردار بود که
ابرقدرتها با آن همه نيرو و سلاح‌هاي مخرب و ويران کننده، از او مي‌ترسيدند و
احساس وحشتي عميق از او داشتند تا آنجا که برخي از روزنامه‌هاي بين‌المللي به سران
خود نصيحت مي‌کردند: «تا خميني زنده است، کاري به کار او نداشته باشيد زيرا او
داراي قدرتي فوق‌العاده و پنهاني است!!» و راست هم مي‌گفتند زيرا قدرت و نيروي او
وابسته به قدرت لايزال الهي بود که کوه‌ها را از جا مي‌کند و اين قدرت معنوي را ما
ديگرايان با عينک‌هاي ماديت، نمي‌توانند ببينند.

امام در
همان حال که داراي چنان قدرت و هيبت و عظمتي بود و در براب رکافران و ستمگران و
منافقان، شديد و انعطاف‌ناپذير بود، از آنچنان رحمت و رأفت و مهرباني و عطوفتي
برخوردار بود که ناله محرومين در اقصي نقاط گيتي، خواب را از چشمش مي‌ربود و فرياد
يتيمي مسکين در آن سر دنيا، اشکش را جاري مي‌ساخت عطوفتش نسبت به تمام افراد امت
اسلامي، مانند عطوفت جد اطهرش پيامبر(ص) بود نه مثل عطوفت پدر بر فرزند که خيلي
شگرفتر و سازنده‌تر و بدينسان روزي که از دنيا رفت، اشک غم از ديدگان مستضعفين در
آفريقا و آُيا وحتي آن سوي درياها و اقيانوس‌هاي دور دست، سرازير شد و گرد و خاک
يتيمي بر چهره همگان نشست.

امام تا حد
ايثار انفاق مي‌کرد، نه چون پولداران با ايمان که پول خود را در راه خدا انفاق مي‌کنند
و چه بسا بسيار عمل صالحي انجام مي‌دهند، ولي امام نه تنها مال خود را در راه خدا
مي‌داد که همه چيز را در راه او مي‌داد، فزند، سلامتي، مال و از همه بالاتر علم.
او با علم خود انفاق مي‌کرد و در هر خطابه و سخرانيش، تلاش مي‌کر که از آن دانش
سرآمدشف همه اقشار استفاده کنند؛ و اين خود کاري شبيه به اعجاز است که مطالب هر
چند دشوار و مشکل باشند، با بيان اعجازگر، آنچنان سطحش پائين بيايد که هم يک مجتهد
ازآن استفاده کند و براي او تازگي داشته باشد و هم يک کارگر و يک کشاورز ساده در
دورترين دهات و روستاها. و امام در همان حال که از علم خود در بالاترين سطح، انفاق
مي‌کرد، نسبت به نفس خود آنقدر بخيل بود که حاضر نبود، ذره‌اي زيربار هواي نفس
اماره‌اش برود و هرگز مجال حرکت و جولان به او نمي‌داد. او همانطور که از همه
املاک و دارائي‌هاي دنيا ـ با زهد بي‌سابقه‌اش ـ گذشت و هر چه داشت بر مستمندان و
فقيران تقسيم کرد با کمترين لباس و ساده‌ترين لوازم زندگي تا آخر عمرش زيست هر چند
توانائي خريد بهترين و گران‌ترين لباسها و لوازمز ندگي را داشت و اين است زهد
واقعي.

و اينچنين
است که خط امام از چنان شموليت و گستردگي برخوردار است که حد و مرزي جز آنچه قرآن
برايش مشخص کرده، آن را در برنمي‌گيرد. خط امام شامل شناخت عارفان، زهد پارسايانف
سياست زمامداران، تقواي فرشتگان، شجاعت جنگجويان علم انبياء و رهبري اولياي خدا
است. و اگر اين خط نبود، هرگز نمي‌توانست مردگان را نزده و نابينايان را بصيرتب
خشد و ما را ايماني قوي، و عزمي راسخ، و درکي شگرف و جهادي پيگير، و انديشه‌اي
روشن و استقاتي در کار ببخشد و تنها با پايداري و استقامت در اين خط، مي‌توانيم
پيروز و رستگار شويم؛ مي‌توانيم دشمنان خدا را نگران و دوستان خود را خرسند سازيم،
مي‌توانيم ابر قدرتها را به وحشت انداخته و مستضعفين را نويد و اميد دهيم و خلاصه
مي‌توانيم دين خود را به اسلام و مسلمين به نحو احسن، ادا نمائيم.

ما بايد سعي
کنيم از آن جاميعت امام گونه‌اي برخوردار شويم که اسلام عزيز را در اين دوران غربت
اسلام، از غربت بيرون آوريم، همانطور که او اسلام و مسلمين را عزت و عظمت بخشيد و
مجد از دست رفته امت اسلامي را به آنان بازگرداند و اسلام ناب محمدي را نه اسلام
آمريکائي و نه اسلام التقاطي، ـ با افتخار ـ در جوامع بشري عرضه کند و با جرات
اعلام کند که اگر کسي از اين اسلام ناب پيروي کرد، پيروزي دنيا و آخرت بدست مي‌آورد؛
و مگر او خود در دنيا و آخرت پيروز نگشت؟

پس ما که مي‌خواهيم
پيرو او باشيم، بايد آن خط اسلام ناب را، نخست در زندگي روز مره خود به مرحله
اجراء گذاشته و سپس به ديگران عرضه نموده و با قاطعيت و صلابت، آن را به اجرا
گذاريم.

يکي از
ويژگيهاي اين خط«مبارزه» است در ابعاد گوناگونش که بايد آن را پيوسته، با حرارت
نگهداشت. و اين مبارزه مفاهيم ويژه‌اي دارد که در رهنمودهاي امام آمده است و کمتر
سخني از امام قدس سره منتشر شده که در آن به يکي از مفاهيم مبارزه اشاره نشده
باشد. و ما معتقديم، اگر همين يک ويژگي و يک مفهوم را با تمام معانيش درک کرده و
به آن عمل نمائيم، براي رستگاري و فوز عظيم ما کافي است. از جمله مفاهيم آن اين
است:

1- مبارزه
با نفس اماره: که همانجهاد اکبر و مبارزه بزرگتر است. و تا کسي در اين راه پيروز نخواهد
شد. و اين مبارزه، اصل بر تمام مبارزه‌ها و پيکارها و جهادها است.

2- مبارزه
با قدرتها فاسد و متجاوز و استعمارگر.

3- مبارزه
با شيطان بزرگ، آمريکا.

4- مبارزه
با عوامل ابرقدرتها در جهان سوم.

5- مبارزه
با مرفهين بي‌درد و زالو صفتان از خدا بي‌خبر.

6- مبارزه
با محجرين احمق و مقدس نماها.

7- مبارزه
با فقر و گرسنگي.

8- مبارزه
با جهل و بي‌سوادي.

9- مبارزه
با فرهنگهاي وارداتي از شرق و غرب.

10- و
بالاخره مبارزه با هرچه که«صبغة الله» و رنگ خدائي ندارد.

و در اين
زمينه‌هاي مختلف، بقدري سخنان ارزنده و جاويد از امام بزرگوارمان به ما رسيده است
که تنها براي تذکر و يادآوري، فهرست‌وار، اصول آن را نقل کرديم و آنچه لازم است در
اينجا تذکر دهيم اين است که بر ملت مسلمان پيرو خط امام، واجب و لازم است که
همواره، به مناسبت و بي‌مناسبت، سخنان و رهنمودهاي امام را مطالعه کنند تا خداي
نکرده از ياد نرود و به فراموشي سپرده نشود و سعي کنند که اين مطالب ارزنده را پس
از خواندن براي ديگران بازگو نمايند و در پي اجراي آن در کشور باشند.

ما معتقديم
همانطور که لازم است روزانه قرآن کريم بخوانيم و روايات معصومين را فرابگيريم،
بايد صفحاتي چند از صحيفه نور را نيز مطالعه کرد، زيرا سخنان امام، توضيحي و شرحي
مفصل بر آن آيات کريمه و روايات شرفه است که منطبق با زمان و حوادث واقعه مي‌باشد.

ما بايد با
فرهنگ امام آنقدر خوبگيريم که در اعمال و کردارهاي روزمره‌مان آن را الگوي خود
قرار دهيم و مانند امام«جنگ عقيده» را به راه اندازيم و در اين ميان«جغرافيا و مرز
نشناسيم» و «جنگ تاريخي فقر و غنا» را از ياد نبريم و در«جنگ پابرهنه‌ها و مرفهين
بي‌درد» شرکت کنيم تا«اهداف بين‌الملل اسلامي» را در«جهان فقر و گرسنگي» پياده
کنيم«راه مبارزه با اسلام آمريکائي» را به«مسلمانان پا برهنه» بياموزيم زيرا«اسلام
آمريکائي از پيچيدگي‌هاي خاصي برخوردار است» و هنوز تمام زواياي آن روشن نشده
است«و متأسفانه هنوز براي بسياري از ملتهاي اسلامي، مرز بين اسلام آمريکائي و
اسلام ناب محمدي و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدس نماهاي متحجر و سرمايه‌داران
خدانشناس و مرفهين بي‌درد کاملا مشخص نشده است و روشن ساختن اين حقيقت که ممکن
نيست در يک مکتب و در يک آئين، دو تفکر متضاد و رو در رو وجود داشته باشد، از
واجبات سياسي بسيار مهم است» و «وظيفه همه علما است که با روشن کردن اين دو تفکر،
اسلام عزيز را از ايادي شرق و غرب نجات دهند».

«ملتهاي
مسلمان بايد اصل را بر دشمني و فريب ابر قدرتها با خود بگذارند مگر اينکه خلاف
عيني و عملي آن را مشاهده و لمس و باور نمايند.» و اگر ما و فرد فرد ملت مسلمان
ايران، علاج واقعه را قبل از وقوع نکنيم، خداي نخواسته کار از دست همه خارج خواهد
شد و علاج واقعه تنها و تنها در پيروي از خط امام است.

والسلام

 

/

چرا امام رضا(ع) ولايتعهدي را پذيرفت؟!

«يازدهم
ذيقعده، سالروز ميلاد فرخنده هشتمين اختر تابناک ولايت بر شيعيان مبارکباد»

چرا امام
رضا(ع) ولايتعهدي را پذيرفت؟!

امام علي بن
موسي الرضا(ع) در روز جمعه يازدهم ذي القعده سال 153 هجري و بقولي در سال 148 در
مدينه منوره به دنيا آمد. مادرش نجمه که معروف به ام ولد يا ام البنين هم بوده
است، مي‌گويد: هنگامي که به فرزندم علي حامله بودم، هرگز سنگيني بارداري را احساس
نکردم و همواره در وقت خواب، از درونم صداي تسبيح و تهليل و تمجيد خداي مي‌شنيدم،
پس هرگاهي وحشت مي‌کردم و برمي‌خاستم ولي پس از بيدار شدن چيزي را نمي‌شنيدم. و
وقتي که فرزندم متولد شد، دستش را بر زمين گذاشت و سر به آسمان بلند کرد و ديدم
لبهايش حرکت مي‌کنند گوئي چيزي مي‌گويد، پس پدرش موسي بن جعفر علي(ع) بر من وارد
شد و فرمود: اين کرامت پروردگار بر تو مبارک باد اي نجمه. سپس علي را در پارچه
سفيد پيچيده و به او سپردم. حضرت در گوش راستش اذن و در گوش چپش اقامه گفت سپس او
را به من رد کرد و فرمود: او را بگير که او بقية الله در زمين است.

امام رضا(ع)
مانند ديگر امامان معصوم«ع» جز رضايت خدا و عمل به وظيفه شرعي، هدفي و انگيزه‌اي
نداشت و اگر در تاريخ زندگي امامان، سياستهاي مختلفي را مشاهده ميکنيم، منشأ و اصل
همه سياستها، عمل به وظيفه و کسب رضايت الهي و خدمت به اسلام و مسلمين بوده است که
گاهي امامان با شدت برخورد و گاهي در اثر فشار و اختناق فوق العاده، با قتيهب
رخورد مي‌کردند و شايد موردي که امام هشتم و پيش از آن حضرت امام مجتبي(ع) داشتند
که ازآن به صورت ظاهر و نزد افراد نادان، بوي سازش مي‌آيد، سخت‌ترين وضعيت بوده
است و خدا مي‌داند که امام هشتم«ع» با قبول کردن ولايتعهدي ممون، چه رنج و محنتي
متحمل شده و چه غربت دردناکي داشته است که هر چه بر غربت و مظلوميت آن حضرت، خود
بگريند، باز هم کم است.

به هرحال
امام رضا(ع) براي حفظ اسلام، ولايتعهدي مأمون را به ظاهر پذيرفت. حال براي اينکه
شرايط زمان امام را مورد بررسي قرار دهيم، لازم است قبلا وضعيت مأمون را مدنظر
قرار داده و سپس به انگيزه‌هاي امام پي ببريم که به خواست خداوند، در اين بخش از
مقاله، قسمت اول را فهرست‌وار بررسي مي‌کنيم.

مأمون چرا
خراسان را مرکز خلافت قرار داد؟

با اينکه
هارون الرشيد، پيش از مرگش، سفارشهاي زيادي در مورد مأمون کرده بود، با اين حال
وصيت کرده بود که امين، خلافت را به دست بگيرد و پس از او خلافت به مأمون منتقل
شود زيرا مادر امين عرب بود ولي مادر مأمون فارس، گو اينکه امين را برادرش مامون
نيز بزرگتر بود و اگر مي‌خواست مأ‌مون را مقدم بدارد، اعراب و خويشاوندان خود را
از دست مي‌داد و خلافت به هيچکدام از دو فرزندانش نمي‌رسيد، هر چند براي او قطعي و
مسلم بود که امين توان بدست گرفتن چنان حکومت پرآشوب و فتنه‌اي را ندارد و مأمون
از قابليت‌هاي فوق‌العاده‌اي برخوردار است. و بدينسان‌ هارون‌الرشيد ترجيح مي‌داد
که مأ‌مون در خراسان بماند و ولايت آن سامان را عهده‌دار باشد ولي امين در مرکز
خلافت قرار گرفته و قدرت را بدست گيرد.

بهر حال هارون
از دنيا رفت و امين قدرت را بدست گرفت ولي ديري نپائيد که مأمون بجنگ با برادرش
برخاست و بطور فجيعي او را به قتل رساند و در آغاز، پايه‌هاي حکومتش را بر خون
برادرش استوار ساخت تا هشداري به تمام خويشاوندان و ديگر افرادي باشد که در سر،
انگيزه‌هاي قدرت مي‌پروراندند. ولي اين قتل در اوائل امر، براي او بسيار گران آمد
و خويشانش، علم مخالفت با او را ـ با احتياط و مخفيانه ـ بلند کردند و اعراب که
چندان دل‌خوشي از او نداشتند، دشمني و کينه‌شان دو چندان شد.

مأمون که با
کشتن برادر، خيال رفتن به بغداد و نشستن بر اريکه پدر را داشت، همين کار باعث شد،
از رفتن به بغداد، امتناع نمايد و در خراسان بماند و همانجا را پايتخت خود قرار
دهد، و حتي آنگاه که نيت رفتن به بغداد را کرد، فضل بن سهل به او گفت: «ما هذا
بصواب؛ قتلت بالأمس اخاک و ازلت الخلافة عنه 
بنو ابيک معادون لک، و اهل بيتک و العرب… و الرأي أن تقيم بخراسان، حتي
تسکن قلوب الناس علي هذا و يتناسوا ما کان من امر اخيک» ـ اين هرگز درست نيست، تو
ديروز برادرت را به قتل رساندي و خلافت را از او سلب کردي و امروز بي‌گمان فرزندان
پدرت و اهل بيتت و اعراب با تو دشمن‌اند و کينه تو را در قلب خود دارند، پس نظر ما
اين است که در خراسان بماني تا قلوب مردم تسکين شود و موضوع کشتن برادرت را از ياد
ببرند.

بهر حال
مأمون در خراسان ماند ولي اوضاع در آنجا نيز به نفعش نبود، زيرا ايرانيان از اين
برخوردها متنفر شده بودند و در سويداي دل، عشق به آل محمد مي‌پروراندند و در گوشه
و کنار، مشغول جمع‌آوري ياران براي قيام عليه عباسيان شدند و روزانه گزارش عصيان و
تمرد مردم به گوش مأمون رسانده مي‌شد. و اين عصيانها تا آنجا پيش رفت که به برخي
از نزديکان او هم رسيد. به عنوان نمونه، ابوالسرايا که روزي جزء گروه مأمون بود با
ارتشي مجهز به جنگ با او پرداخت که بيش از ده ماه به طول انجاميد تا مأمون توانست
اور ا به قتل برساند که در اين حادثه مورخين نوشته‌اند تنها 200 هزار نفر از
سپاهيان مأمون کشته شدند. در بصره، يمن، مکه، مدينه، مدائن، واسط و اماکن ديگري کم
و بيش حرکتهايي عليه حکومت به وقوع مي‌پيوست.

احتمال قيام
و انقلاب عليه مأ‌مون

بنابراين بر
مأمون لازم بود، دست به اقدامي بزند که آبروي از بين رفته‌اش در ميان خويشان
برگردد و در اعراب و ايرانيان نفوذ کند. خطري که بيش ازهمه متوجهش بود و وحشت
زيادي از او داشت، خطري بود که از مدينه و از امام هشتم سلام الله عليه احساس مي‌کرد،
پس براي اينکه از رهبر بلا منازع شيعيان بتواند تاييدي بگيرد که خلافت خويش را
مشروع جلوه دهد و از سوي ديگر، قدرت او و پيروانش را کنترل کند، نزديک شدن به امام
هشتم بود که با انديشه زياد، به اين نتيجه رسيد که تنها راه نزديک شدن با او،
اعلام ولايتعهدي آن حضرت است. ولي اين نيز خطري جدي براي او داشت و مي‌بايست تمام
خطرها را پيش‌بيني مي‌کرد.

آنچه بيش از
هر چيز، وحشت او را برانگيخته بود، قرار داشتن حضرت در مدينه منوره ـ که فاصله
بسيار زيادي از مرکز قدرت مأمون داشت ـ بود که اگر حضرت احساس ضعف در مرکزيت حکومت
مي‌کرد، و نظر مردم را به خود، محقق مي‌دانست، احتمال قيام و انقلاب عليه مأمون
بسيار زياد بود و در آن صورت تمام برنامه‌هاي عباسيان بر باد رفته و نقشه‌هايشان
در کوتاه مدت و دراز مدت نقش برآب مي‌شد.

پس آنچه
آسايش شبانه‌روزي مأمون را بهم زده بود و باعث کابوس‌ها و خوابهاي وحشتناک او شده
بود، در دسترس نبودن حضرت و دوري او از مرکز قدرت و در نتيجه خوف به حکومت رسيدنش
بود که مي‌بايست قبل از هر چيز با لطايف الحيل، حضرت را به خراسان آورده و بگونه‌اي
محتاطانه چنان برخوردي با او کند که هم امضاي شرعيت حکومتش را از او بگيرد و هم در
کمين نشسته و در فرصت مناسب او را به قتل برساند که براي هميشه خطر اولاد علي را
از سر خود و دودمانش دفع نمايد.

برخورد با
عباسيان

مأمون هر
چند که از عباسيان در امان نبود زيرا برادر خود را کشته بود ولي چندان وحشتي هم از
آنان نداشت زيرا در ميان آنها شخصيت قوي و نيرومندي نمي‌ديد که بتواند قدرت را
بدست بگيرد؛ ضمنا با کشتن برادرش ـ که نزديکترين افراد به خويش بود ـ عباسيان را
ضمن عصباني کردنف به وحشت و هراس انداخته بود و آنها هم که انگيزه الهي براي رسيدن
به حکومت نداشتند، لذا مسئله انقام‌گيري در ميان آنان بسيار کم‌رنگ بود. ولي از
خراساني‌ها وحشت مي‌کرد و به چاپلوسان و متملقان آنان نيز چندان اطميناني نداشت و
آنها نيز از او اطمينان نداشتند چرا که برادر خود را کشته بود و طاهرين حسين را
نيز تبعيد کرده بود وخلاصه اطمينان هر دو از يکديگر سلب شده بود.

از سوي
ديگر، طرفداران علويان و شيعيان در ميان خراسانيان زياد بودند و او مي‌دانست که
اگر حضرت مختصر قيامي هم در مدينه بکند و علم مخالفت با حکومت را برافرازد، قطعا
اينان در خراسان اوضاع حکومت را بهم ريخته و باعث هرج و مرج و آشفتگي مي‌شوند و
قدرت کنترل از دست مأمون خارج مي‌شود.

حال مأمون
چه بايد بکند که اين انديشه‌هاي هولناک را از مغز خوب بزدايد و کرسي متزلزل خلافت
را استوار و پا برجا براي خود نگه دارد؟

نامه به
امام

اکنون که
فهميد مردم چندان از او حرف شنوائي ندارند و ممکن است اوضاع سياسي به زبانش تمام
شود، پس چاره‌اي جز اين نديد که از وجود امام رضا(ع) براي در امان ماندن از احتمال
انقلاب از سوي حضرت، و براي نگهداري خلافت خويش، استفاده کند. اين بود که دست به
آن نقشه به ظاهر خطرناک زد و به امام نامه نوشت و در نامه‌اش با اصرار فراوان از
او خواست که به خراسان(مرو) بيايد و هر چه زودتر از مدينه حرکت کند. فضل بن سهل
وزير نيز نامه‌اي نوشت که خيلي سالوسانه و فريبکارانه، اصطلاحات مذهبي در آن بکار
برده و واژه‌ها و الفاظي که با ذوق امام سازگار است، در آن استفاده شده و گويا فضل
مي‌خواهد به حضرت بفهماند که گرچه او و مأمون با هم تصميم بر ولايتعهدي امام گرفته‌اند
ولي خود او معتقد است که با اين کار، حق حضرت به خويش باز مي‌گردد و ظلمي که در طي
ساليان دراز بر اهلبيت رفته، اکنون برطرف مي‌شود!! و مأمون خود را شريک حضرت در
اين امر و برادر او در نسب و خويشاوندي مي‌داند، و پس از اينکه متملقانه، اظهار
علاقه و ارادت مي‌کند، از حضرت جدا مي‌خواهد که به محض رسيدن نامه، به سوي
اميرالمؤمنين!! مأمون روانه شود و براي اصلاح امور امت، اقدام عاجل فرمايد!

مأمون ضمن
اينکه با اين اقدام، هم خطر شيعيان را از خود برطرف مي‌کند و هم از احتمال انقلاب
توسط امام و پيروانش مي‌کاهد، متوجه مي‌شود که ممکن است خويشاوندان و عباسيان را
از اين تصميم شگفت‌انگيز، نگران سازد، لذا در همان حال، آنها را مخاطب مي‌سازد که
من با اين کار از فتنه‌اي سهمگين که در شرف وقوع است، جلوگيري کرده و بيش از پيش
در پي ايجاد رابطه شگرف‌تر با شما هستم و خواهيد ديد که پس از چند روزي، اوضاع به
نفع بني العباس پيش مي‌رود و هرگز نخواهم گذاشت که خلافت به اولاد علي برسد، بلکه
با اين اقدام، جلو خطر احتمالي آنان را گرفته و ارکان متزلزل حکومت بني‌عباس را
قوي‌تر و مستحکم‌تر مي‌نمايم.

مأمون در
نامه‌اش به خويشان و اقوام، ضمن اينکه به آنان تضمين مي‌دهد که هرگز حکومت و خلافت
به فرزندان علي منتقل نخواهد شد و براي تثبيت حکومت عباسيان، دست به چنين اقدام
جسورانه زده است، آنها را نسبت به بي‌بند و باري و فرو رفتن در خواب خرگوشي و غفلت
از مسائل سياسي، شديدا هشدار داده و در پايان تهديد مي‌کند. که اگر به خود نيايند
و دست از عياشي و فساد بر ندارند و بي‌اعتنا به مسائل روز باشند، قطعا با آن
برخوردي شديد و آهنين مي‌نمايد زيرا شيوع فساد و تبهکاري در ميان آنان، مردم را به
ستوه آورده تا آنجا که بر بني‌اميه به آن همه جنايتها و فسادها ترحم مي‌فرستند، و
فوج فوج به آل علي مي‌پيوندند و اين زنگ خطري است براي حکومت عباسيان که اگر با
سرعت آن را جبران نکنند، کار از کار خواهد گذشت و اوضاع از اين هم بدتر خواهد
شد.«… فان ارتدعتم مما انتم فيه من السيئات و الفضائح، و ما تهذرون به من عذاب
السنتکم، و الا فدونکم تعلو بالحديد…».

به هر حال،
مأمون براي اينکه خويشان خود را از هرگونه اقدام منفي بر حذر دارد و وحشت و اضطراب
آنها را در مورد ولايتعهدي امام هشتم بزدايد، به آنان گوشزد مي‌کند که بي‌گمان خطر
ولايتعهد خيلي کمتر از خطر از دست دادن خلافت براي هميشه است، لذا مأمون کاملا
محتاطانه و زيرکانه، امام را براي ولايتعهدي دعوت کرد، در حالي که مطمئن بود هرگز
اين ولي عهد به قدرت نمي‌رسد چرا که امام بيش از بيست سال ـ از نظر سني ـ بزرگتر
از مأمون بود و به صورت ظاهر در چنين سني، از ولايتعهدي فراتر نمي‌توانست برود؛
تازه اگر از توطئه‌ها در امان بماند که تاريخ گواه است، امام هرگز از نقشه‌هاي
خائنانه مأمون در امان نبود و توسط يکي از اين نقشه‌ها، سرانجام به شهادت رسيد.

اظهار حسن
نيت

مأمون براي
اينکه حسن نيت خود را به مردم نشان دهد و خلوصش را نسبت به امام ابراز و اظهار
بدارد، سياستهاي فريبکارانه‌اي را پيش گرفت که بسياي از مردم ساده‌لوح و خوش باور
را فريب داد و حتي آنانکه کشتن برادرش را براي او خرده مي‌گرفتند، اين بار، با ديد
ديگري به او نگريسته و گذشته مالامال از جنايت و آدم‌کشي‌اش را به فراموشي سپردند.
از جمله اقدامهاي فريبکارانه‌اش در اين زمينه اين بوده که:

1- سکه را
به نام نامي امام هشتم سلام الله عليه  زد
و شيعيان ساده انديش، آن را دليل قطعي بر شيعه بودن و ارادتمند امام بودنش
دانستند، چرا که هر چه در تاريخ مي‌نگريستند، جز مظلوميت براي اين خاندان نديده
بودند و امروز با چشم خود شاهد سکه‌هايي بودند که براي نخستين بار در تاريخ
اهلبيت، نام امام بر آن حک شده بود. وانگهي خليفه با لطايف الحيل، آنان را متقاعد
مي‌ساخت که تا تثبيت امور و برطرف ساختن دشمنان امام، خود کناره‌گيري کرده و زمام
امور را بدست خليفه واقعي مي‌سپارد!! در همان حال، خويشانش را قانع مي‌کرد که اين
کارها چيزي جز يک تعارف ظاهري نيست وب راي جلوگيري از وقوع حادثه‌هاي جبران ناپذير
در آينده، به چنين اقدامهايي دست مي‌زند!!

2- يکي از
شگردهاي ماکرانه بني‌عباس، خصوصا مأمون قوم و خويش شدن با امامان بود که از اين
راه دو بهره کلان عايدشان مي‌شد: يکي اينکه در تمام لحظات شبانه روز، امام را تحت
الحفظ نگه داشته، مراقب کارها و فعاليتهايش بودند و افرادي که با حضرت در تماس
بوده و رفت و آمد مي‌کردند را کاملا تحت نظر قرار داده و خلاصه جاسوسي دائمي و
هميشگي در کنار امام و در خانه‌اش مي‌گماشتند.

دوم اينکه
از اين راه، باز هم مايه فريب خوش باوران بودند. از اين روي مي‌بينيم، مأمون دخترش
را به ازدواج امام هشتم(ع) در مي‌آورد، در حالي که امام حدود چهل سال از او بزرگتر
بود! و همچنين مأمون دختر ديگرش را به ازدواج فرزند امام رضا، يعني امام جواد(ع)
در مي‌آورد، در حاليکه اما جواد بيش از هفت سال ا سن مبارکش نگذشته بود. با يک ديد
معمولي و بدون هيچ دقت، درمي‌يابيم که اين دو ازدواج، سياسي بوده و آن حيله‌گر
خائن، براي نابودي هر دو امام چنين کاري را کرده است. و اگر خود با دست خود انگور
سمي را به امام مي‌خوراند، دخترش با اشاره و فرمان عمويش معتصم، امام جواد را مسوم
کرده و به شهادت مي‌رساند.

3- يکي از
شگردهاي شگفت انيگز مأمون، براي جلب خاطر شيعيان و ايرانيان اين بود که پوشيدن
لباس سياه را منع کرد، در حالي که شعار عباسيان بود. و به جاي آن دستور داد رنگ
سبز بپوشند، همان رنگي که موردنظر فرزندان علي(ع) و بهر حال شعار علويان بود. و
همواره مي‌گفت که لباس سبز بپوشيد زيرا سبزپوشي، لباس اهل بهشت است! و اين سبزپوشي
ادامه داشت تا روزي که امام هشتم(ع) به شهادت رسيد و مأمون به بغداد رفت؛ در آنجا
دگربار شعار اصلي عباسيان را که عبارت از لباس سياه بود، رايج و شايع ساخت.

4- سياست
عباسيان درست به عکس بني‌اميه، سياست سربريدن با پنبه بود! و مي‌توان نام دجالان
را بر آنان گذاشت، همچنانکه نام سفيانيان بر بني‌اميه برازنده است. زيرا بني‌اميه،
آشکارا با اهلبيت عصمت و طهارت دشمني مي‌ورزيدند و کينه خود را مخفي نمي‌داشتند تا
آنجا که بر منابر علنا حضرت امير(ع) را دشنام مي‌دادند ولي عباسيان به صورت ظاهر،
اظهار محبت مي‌کند ولي با فريب و دغل بازي و منافقانه با امام جنگ مي‌کند. و اگر
بني‌اميه، سفياني‌هاي دوران امامان بودند، بني عباس، دجالهايي بودند که به صورت
ظاهر، اظهار خويشي و برادري و ارادت مي‌کردند ولي در باطن، فشارهاي طاقت‌فرسا بر
امامان معصوم سلام الله عليهم تحميل کرده و بالاترين ظلمها و ستم‌ها را نسبت به
آنان و پيروان و محبانشان اعمال مي‌داشتند. اين رويه در منصور، مأمون و متوکل
کاملا روشن و هويدا بود. و شايد از همه مکارتر در اين زمينه مأمون باشد. مأمون نه
تنها نسبت به شخص امام که به تمام علويان و فرزندان علي(ع) اظهار محبت نموده و
آنها را گرامي مي‌داشت ولي در مجالس خصوصي و در نامه‌اش به عباسيان، تأکيد مي‌نمود
که اين احترام‌ها، براي رسيدن به انگيزه‌هاي سياسي محض است و هيچ واقعيت و حقيقتي
ندارد!.

ادامه دارد

 

/

سخنان معصومين

سخنان
معصومين

تقرب به
خداوند

* پيامبر
اکرم(ص):

«قال الله
عزوجل: من اهان لي وليا فقد أرصد لمحاربتي و ما تقرب الي عبد بشيءٍ أحب إلي مما
افترضت عليه و انه ليتقرب الي بالنافلة حتي أحبه، فإذا أحببته کنت سمعه الذي يسمع
و بصره الذي يصبر به و لسانه الذي ينطق به و يده التي يبطش بها، إن دعاني أجبته و
إن سألني اعطيته» (کافي ـ ج 2 ـ ص 352)

خداي عزوجل
فرمود: هر که يکي از اولياي مرا اهانت کند، خود را براي جنگ با من آماده کرده است.
و همانا بنده من به چيزي نزديکتر به من نمي‌شود که نزد من محبوب‌تر باشد از آنچه
بر او واجب کرده‌ام و همانا بتحقيق او با مستحبات و نافله‌ها اينقدر به من نزديک
مي‌شود تا اينکه او را دوست بدارم، پس هرگاه او را دوست بدارم، من گوش مي‌شوم که
با آن مي‌شنود و ديده‌اش مي‌شوم که با آن مي‌بيند و زبانش مي‌شوم که با آن سخن مي‌گويد
و دستش مي‌شوم که با آن مي‌جنگد، پس اگر از من چيزي بخواهد، اجابتش مي‌کنم و اگر
درخواستي کند، به او عطا مي‌کنم.

*
اميرالمومنين(ع):

«أقرب
العباد الي الله تعالي،أقولهم للحق و ان کان عليه، و أعملهم بالحق و ان کان فيه
کرهه»  (غرر الحکم)

نزديکترين
بندگان به خداي تعالي کسي است که بيشتر از ديگران، حق مي‌گويد هر چند عليه خودش
باشد و بيش از آنها به حق عمل مي‌کند هر چند او را خوش نيايد.

*
اميرالمومنين(ع):

«لن تتصل
بالخالق، حتي تنقطع عن المخلوق». (غرر الحکم)

هرگز به
خالق نمي‌رسي تا اينکه از مخلوق دل ببري.

* «تقرب
العبد الي الله تعالي باخلاص نيته». (غرر الحکم)

نزديکي بنده
به خداي تعالي در خلوص نيتش است.

* امام
حسين(ع):

«ان أقربکم
من الله أوسعکم خلقا». (کافي ـ ج 8ـ ص 69)

* امام
صادق(ع):

«أقرب ما
يکون العبد من ربه، اذا دعا ربه و هو ساجد». (کافي ـ ج 3ـ ص 323)

نزديکترين
وقت بنده به پروردگارش، آن وقتي است که او را در حال سجده بخواند و دعا کند.

* امام
صادق(ع):

«فما أوحي
الله عزوجل الي داود(ع): يا داود کما أن أقرب الناس من الله المتواضعون کذلک أبعد
الناس من الله المکتبرون». (کافي ـ ج 2ـ ص 124)

از آنچه
خداي عزوجل بر حضرت داود(ع) وحي کرد آمده است: اي داود، همچنانکه نزديکترين مردم
به خداوند، متواضعان و فروتنان‌اند، دورترين مردم به خداوند، متکبران و خودخواهان‌اند.

* امام
صادق(ع):

«ثلاثة هم
أقرب الخلق الي الله يوم القيامة حتي يفرغ الناس من الحساب: رجل لم تدعه قدرته في
حال غضبه الي أن يحيف علي من تحت يديه، و رجل مشي بين أثنين فلم يمل مع أحدهما علي
الآخر بشعرة و رجل قال الحق فيما له و عليه». (وسائل الشيعه ـ ج 11ـ ص 234)

سه نفر در
روز رستاخيز، نزديکترين افراد به خداوند هستند تا وقتي که مردم از حساب، فارغ
شوند: مردي که در حال خشم توانائيش او را وادار نکرد که بر زيردستش، ستمي روا
دارد، و مردي که با دو نفر معاشرت کرد و هرگز يکي را بر ديگري به اندازه يک موي
سر، ترجيح نداد و بدو ميل نکرد و مردي که حق را گفت چه به سودش بود يا به زبانش.

* امام
صادق(ع):

«فيما ناجي
الله تبارک و تعالي به موسي صلوات الله عليه: يا موسي، ما تقرب الي المتقربون بمثل
الورع عن محارمي، فاني أمنحهم جنات عدني لا أشرک معهم أحدا». (بحارالأنوار ـ ج 70
ـ ص 308)

از جمله
سخنان خداي تبارک و تعالي به حضرت موسي(ع) اي موسي! تقرب جويان به چيزي نزد من
تقرب نجستند مانند پارسائي و دوري از محرماتم، پس اينان را بهشتهاي جاويدان مي‌بخشم
و هيچ کس را با آنها شريک نمي‌کنم.

* امام حسن
عسکري(ع):

«ان الوصول
الي الله عزوجل، سفر لا يدرک الا بامتطاء الليل». (بحارالانوار ـ ج 78ـ ص 380)

رسيدن به
خداي عزوجل، مسافرتي است که درک نمي‌شود مگر با شب زنده‌داري و(نماز شب).

 

/

دانستيهائي از قرآن

دانستنيهائي
از قرآن

عمل صالح

بسم الله
الرحمن الرحيم

* هرکس در
گرو کار خودش است:

«کم امرئ
بما کسب رهين.»  (سوره طور ـ‌آيه 21)

هر انساني
در گرو کاري است که براي خود اندوخته است.

* بهترين
کار نه بيشترين:

«إنا جعلنا
ما علي الأرض زينة لها لنبلوهم أيهم أحسن عملا.» 
(وره کهف ـ آيه 7)

ما آنچه را
که در زمين وجود دارد، زينت و آرايش زمين قرار داديم تا مردم را به آن آزمايش کنيم
و معلوم شود که کداميک کار بهتري انجام داده است.

* رابطه
ايمان و عمل صالح:

«ما أموالکم
و لا أولادکم بالتي تقربکم عندنا زلفي إلا من آمن و عمل صالحا فأولئک لهم جزاء
الضعف بما عملوا و هم في الغرفات آمنون.»  
(سوره سبا ـ آيه 37)

و هرگز
اموال و اولادتان، چيزي که شما را به درگاه ما مقرب گرداند، نمي‌باشد مگر آنکه با
ايمان و عمل صالح، کساني مقرب گردند و در نتيجه اعمالشان، پاداشي دو برابر براي
آنان خواهد بود و در غرفه­هاي جاويدان بهشتي، در امنيت و آرامش بسر خواهند برد.

* استقامت
در کار:

«و أن لو
استقاموا علي الطريقة لأستقيناهم ماء غدقا».  
(سوره جن ـ آيه 16)

و اگر بر
طريقه و روش اسلام مبين، استقامت ورزيدند، همانا به آنان آبي(از علم و دانش) گوارا
و فراوان خواهيم داد.

* کار خوب،
گناهان را مي‌زدايد:

«و أقم
الصلوة طرفي النهار و زلفا من اليل، إن الحسنات يذهبن السيئات، ذلک ذکري
للذاکرين.»          (سوره هود ـ آيه 114)

و نماز را
در دو طرف(اول و آخر) روز و در ساعتي از تاريکي شب بر پا دار که همانا حسنات و
کارهاي خوب، گناهان و سيئات را مي‌زدايد و در اين سخن يادآوري و پند براي اهل ذکر
است.

* دعوت به
کار شايسته:

«و من أحسن
قولا ممن دعا إلي الله و عمل صالحا و قال إنني من المسلمين.»  (سوره فصلت ـ آيه 33)

و کيست که
سخني بهتر از اين داشته باشد که به خدا دعوت کند و کار خوب و شايسته انجام دهد و
بگويد که من از مسلمانان هستم.

* برتري با
کار است:

«و لکل
درجات مما عملوا …»   (سوره انعام ـ آيه
133)

و براي هر
کسي درجه و برتري به اندازه کارش است.

* نتيجه کار
از بين نمي‌رود:

«فمن يعمل
من الصالحات و هو مؤمن، فلا کفران لسعيه و إنا له کاتبون.» (سوره انبياـ آيه 94)

پس هر کس
کارهاي نيکو انجام دهد و ايمان داشته باشد، هرگز کار و تلاشش ضايع نخواهد شد و ما
آن را براي او مي‌نويسم.

«و أن ليس
للإنسان إلا ما سعي، و ان سعيه سوف يري.» 
(سوره نجم ـ آيه 39 و 40)

و همانا
براي انسان نيست جز آنچه سعي و تلاش کرده باشد و به تحقيق که(در روز قيامت) نتيجه
سعيش را خواهد ديد.

* خالص سازي
عمل:

«و آخرون
اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا، عسي الله أن يتوب عليهم، إن الله
غفور رحيم.» (سوره توبه ـ آيه 102)

ديگراني که
به گناهان خويش اعتراف کردند؛ اينان کار خوب و کار بد را در هم آميختند؛ باشد که
خدا توبه ايشان را بپذيرد و همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خمینی
ثابت و استوار از آغاز تا پایان

«بمناسبت
هفت خرداد، سالروز افتتاح مجلس شوراي اسلامي»

مقام مجلس

«مجلس بايد
به تمام قوه‌اي که دارد و قوه او ازهمه قوه‌ها بالاتر است و تمام مسلمين واجب است
بر آنها که پشتيباني کنند از دولت و از ملت و از مجلس بالخصوص، بايد با تمام معنا
کوشش کند که افرادي که سرکار مي‌آيند، نخست وزير، ساير وزرا و ساير کساني که
کارهاي مهم را دارند، از اشخاص مسلمان متعهد، متوجه به کارهائي که در دنيا مي‌شود،
مدبر لکن متعهد به اسلام، متعهد به مکتب». 
(15/5/59)

«مجلس بايد
يک محيطي باشد که با کمال تفاهم و خيرخواهي براي ملت و کشور مسائل را پيش بياورند.
انتقاد مي‌کنند، انتقاد خيرخواهانه باشد، جواب انتقاد مي‌دهند آن هم خيرخواهانه
باشد و منظره مجلس يک منظره صالح باشد که مردم وقتي که اين منظره را ديدند بگويند
چه کار خوبي کرديم که يک همچو اشخاص صحيح را در مجلس برديم و يک وقت خداي نخواسته
طوري نباشد که مردم پشيمان بشوند از رأيي که داده‌اند». (6/3/60)

«مجلس که
اساس يک کشور است بايد محلي براي بحث و ساختن اخلاق جامعه باشد و انتقاد و استيضاح
حق مجلس است اما برخورد با متخلف با آرامي و طرح مسائل اخلاقي بهتر رفع اختلاف مي‌کند
تا با الفاظ نيش‌دار و مقابله کردن با يکديگر».  
(17/5/62)

«مجلس
اسلامي بايد ملت و ديگران را ارشاد کند چون مسائل به خارج منعکس مي‌گردد و تأثير
روي مردم مي‌گذارد، از اين جهت مسئوليت مجلس به عنوان يک مرشد و هدايت کننده براي
مردم زياد است». (14/8/62)

«مجلس شوراي
اسلامي که در رأس تمام نهادهاي نظام جمهوري اسلامي، از ويژگي‌هاي خاص برخوردار است
که مهمترين آنها اسلامي ـ ملي بودن آن است. اسلامي است که تمام تلاشش در راه تصويب
قوانين غير مخالف با احکام مقدس اسلام است خصوصا با برخورداري از شواري محترم
نگهبان. و ملي است که از متن ملت جوشيده است دست شرق و غرب و وابستگان به آنان از
سرنوشت آن کوتاه است. امروز مجلس خانه واقعي ملت است و بر خلاف دوران طاغوت بخصوص
رژيم ستمگر پهلوي بر آراء توده متعهد به اسلام و اصيل و زحمتکش و محروم استوار است
و دست ناپاک دولتمردان و قدرتمندان و خانان و غرب و شرق‌زدگان از آن کوتاه است».
(22/2/63)

«مجلس
جوشيده از اين ملت انقلابي نيز يک مجلس عادي نيست، که يک پديده خاص به خود با
ويژگي‌هاي خاص است. امروز با جرأت مي‌توان ادعا کرد که در زير اين آسمان کبود تنها
مجلسي است که متکي به آراء توده ميليوني مردم است که با رأي مستقل و مستقيم مردم
به دور از اعمال نفوذ خان‌ها و سرمايه‌دارها و مالک‌ها و سلطه‌ها و بست و بندهاي
به اصطلاح سياسي و فعاليت‌هاي انحرافي بوجود آمده و از قلدرهاي رژيم شاهنشاهي و
وابستگان به آن خالص بوده است. قهرا مسئوليت‌هايي که چنين مجلسي دارد بسيار بزرگ
است، مسئوليت مقابله با سياستب ازي‌هاي غرب و جناح سرمايه‌داري آن و ديکتاتوري شرق
و قطب کمونيستي آن. اين مجلس است که بايد سياست، «نه شرقي و نه غربي» را در جهان
دو قطبي اجرا کند و احکام سياسي و اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي اسلام را که به طاق
فراموشي سپرده شده بود و قرن‌ها منزوي بود به صحنه آورد». (7/3/63)

«من تأييد
مي‌کم مجلس را هميشه سفارش مي‌کنم به ملت که مجلس را بايد تأييد کنند و مجلس از
ارگان‌هايي است که لازم است بر همه ما که او را تأييد کنيم و هيچ کس حق ندارد که
راجع به مجلس جسارتي بکند و مجلس حقش است که موافق و مخالف داشته باشد و ممتنع و
يک مسأله‌اي است که هميشه بايد در مجلس باشد و اين امري است که گذشت و در او هيچ
صحبتي نيست». (24/7/64)

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(مقام مجلس)

دانستنیهایی ازقرآن(عمل صالح)

سخنان معصومین(تقرب به خداوند)

چرا امام رضا(ع) ولایتعهدی را پذیرفت؟

جاودانگی راه امام در پیروی از خط امام

صبر، عامل پیروزی در جهاداکبر                            آیت الله جوادی آملی

گواهان روز قیامت                                             آیت
الله حسین نوری

امام راحل سلام علیه و فقه سنتی                              آیت الله محمدی
گیلانی

دستورمهاجرت به مدینه                                         حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

شعر

مبانی رهبری در اسلام                                        حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

امام و رژیم منفور آل سعود

جایگاه مجلس درنظام اسلامی                                حجة الاسلام والمسلمین اسدالله بیات

رایت بلندی که امام برافراشت                               حجة الاسلام
محمدتقی رهبر 

شمه ای از ابعاد تربیتی نماز                                  حجة الاسلام
رحیمیان

نقش سیاسی و نظامی تنگه هرمز                            دکتر محمدرضا حافظ
نیا

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه
ای

 

/

رهنمود های مقام معظّم رهبری

رهنمودها

مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه­اي

*لازم است پديده­هاي منطبق بر ارزش­هاي
اسلامي و انقلابي در صداوسيما گسترش يابد و شوراي سياستگذاري بيش از پيش به
موسيقي، داستانها، سريالها و گزارشهاي هنري و تاريخي كه از موارد مهم در
صداوسيماست توجه و رسيدگي كند.

*زن سرشار از ارزش­هاي اسلامي و
انقلابي است لذا سيماي زن مسلمان و انقلابي بايد با تكيه بر حجاب، نجابت، عفّت،
نقش اصلي و اساسي او در خانواده و جامعه، تأثير زن در رشد مرد و جامعه و نيز نقش
پراهميّت او در واقعيت­هاي گذشته نظير جنگ تحميلي در صداوسيما نشان داده شود.

(14/12/69)

*خبر، رايج­ترين سخن يك رسانه است
و  متون خبري بايد از زيبايي­هاي ادبي و
نگارشي برخوردار باشند و با هنرمندي و در نهايت زيبايي و گستردگي ارائه شوند تا
همه مردم آن را بفهمند و اين كاري هنري است كه بايد به آن اهميت داده شود.

*تنظيم و گزينش اخبار و نوشتن تحليل­ها
و تفسيرهاي خبري بايد بر اساس گستره فكري مردم انجام شود. باز كردن ذهن مردم يكي
از اهداف ماست و تمايل داريم كه آنها بطور گسترده فكر كنند زيرا به اعتقاد ما با
آگاه شدن مردم از حوادث عالم آنان در برابر بسياري از توطئه­ها و خباثتهاي ذهني و
فكري دشمنان مصونيّت پيدا خواهند كرد.

(21/12/69)

*گنجينه و ذخيره بزرگي از حيثيت و
اعتبار را كه بر اثر تلاش و مجاهدت هزار ساله علماي اسلام بوجود آمده است نبايد با
غفلت­ها، بي­توجهي­ها و انحراف از خط معمول روحانيّت خدشه­دار كرد بلكه بايد آن را
با تداوم گذشت و فداكاري، درخشنده و مضاعف ساخت.

*اگر مردم از دگرگوني عميق برخوردار
شده و اخلاق اسلامي و قرآن بر آنان حاكم شود تمام وعده­هاي قرآن درباره اين ملت
تحقق خواهد يافت و ما خواستار ادامه اين راه تا رسيدن به اهداف نهائي آن هستيم.

*امروز مدعيان طرفداري از حقوق بشر در
برابر فشاري كه بر ملّت عراق وارد مي­شود سكوت كرده­اند و اين سكوت نشانه­اي از بي­اعتنائي
آنها به حقوق ملّتها وانسانهاست كه از روح زورمداري و استثمارگري آنها ناشي مي­شود.

*راه نجات ملّت عراق در فداكاري بر
اساس دستورات اسلام و حركت به سمت حاكميّت اين دين مبين است و اسلام تنها وسيله­اي
است كه ملّت عراق با تمسّك به آن مي­تواند به مقاومت بپردازد و خود را نجات دهد.

(22/12/69)

*حضور آمريكا در اين منطقه خطر بسيار
عظيمي را در درازمدت براي آن كشور بوجود خواهد آورد و اين امر آمريكا در اين منطقه
به مراتب سنگين­تر از خسارات حضور آنان در لبنان خواهد بود.

*ما آنچه را كه تكليف شرعي خود تشخيص
دهيم حتّي اگر تمامي دنيا مخالف باشند آن را انجام خواهيم داد و اگر تلكيف شرعي
ندانيم وگرچه تمام دنيا با آن موافق باشند از انجام آن اجتناب مي­كنيم.

*ما توجّه به مسأله فلسطين را جزء
وظايف خود مي­دانيم و در حدّ توان و امكاناتمان از قيام اسلامي فلسطين حمايت مي­كنيم.

(27/12/69)

*ما راههاي طولاني در پيش رو
داريم  و به تلاش و مجاهدت زيادي احتياج
است و ملت و دولت بايد همچنان دست در دست هم و دوش به دوش يكديگر در جهت اهداف
عالي انقلاب به پيش بروند و مشكلات را برطرف كنند.

*اميدواريم كه مردم ايران با استفاده
از تجربه­هاي گذشته به برادري،‌ همكاري و همدلي در ميان خود بيافزايند. با هم
مهربان باشند و به كمك يكديگر بشتابند و كساني كه توانائي دارند حتماً به مستمندان
و افراد ناتوان كمك كنند.

(1/1/70)

*امروز دنياي اسلام با تمام وجود به
تلاش روحانيون، علماء گویندگان، وعّاظ و طلاب علوم ديني نيازمند است زيرا دنيا
بدست سياستمداران و قدرتمنداني اداره مي­شود كه بي­رحمي را با فريب، تبليغات دروغ،
ادّعاي طرفداري از حقوق بشر و در مواردي ادّعاي معنويّت توأم كرده­اند. راه عزّت و
نجات راهي است كه قرآن نشان مي­دهد و تنها بيداري اسلامي است كه مي­تواند ملّتها
را از ستم قدرتها نجات بخشد.

(22/12/69)

 

/

تقدير از فيلمي خوب: «توئي كه نمي­شناختمت»

تقدير از فيلمي خوب:

«توئي كه نمي­شناختمت»

عيب مي جمله بگفتي هنرش نيز بگوي     نفي حكمت مكن از بهر دل عامي چند

در ميان انبوه اعتقادات بعضاً صحيي
كه از نهمين فستيوال فيلم فجر مي­شد منتقدين و مدافعين به رد و دفاع از چند فيلمي
پرداختند كه به هيچ روي با فرهنگ ديني و انقلابي مردم ما سازگار نبوده و چه بسا
وزارت اراشد اسلامي نيز مجوّز به روي پرده آوردن –اكران عمومي- آنها را ندهد، كه
اميدواريم چنين شود. اما در بين فيلمهايي كه در اين جشنواره به نمايش درآمد و به
عنوان يكي از فيلمهاي برتر شاخته شد فيلم « توئي كه نمي­شناختمت» تشكيل شده است.
در بخش «دو كبوتر و يك پرواز» داستان دو برادر دوقلو را به نمايش مي­گذارد كه با
هم به جهبه رفته و در تمامي دوران آموزش رزمي و حتّي عمليّات از هم جدا نمي­شوند و
بالاخره اين دو كبوتر عاشق همانگونه كه پا به اين دنيا گذاشته بودند يعني با يك
ساعت فاصله زماني، به شهادت مي­رسند.

در قستم «آبي امّا به رنگ غروب» نيز
سعي شده تا گوشه­اي از همكاريهاي منافقين با دشمنان انقلاب را به نمايش بگذارد.
«آقاي موسوي» همان فرمانده گردان موسي بن جعفر(ع) كه معلّم آن برادران دوقلو و
فرماندهشان در جبهه بود پس از پايان عمليات پيروزمندانه در حال بازگشت به خانه و
نزد همسر و دختر خردسالش مي­باشد در اين ميان دختر كوچك او از شوق ديدار پدر
مهربانش بي­طاقت شده از خانه بيرون زده و در سر كوچه به انتظار مي­نشيند. بعد از
مدّتي پدر با دست مجروح از تاكسي پياده و با چهره­اي متبسّم به سمت دخترك حركت مي­كند.
در اين لحظه دو موتورسوار جلوي پدر را گرفته و با شليّك دو تير او را در جلوي چشم
دخترش به شهادت مي رسانند.

قسمت سوّم نيز جلوه­ناي از يكي از
عمليّات متهوّرانه رزمندگان اسلام در جدال با تانكهاي عراقي است. يكي از رزمندگان
مجروح پس از يك روز نبرد دشوار و نابرابر در ميان صحنه نبرد بيهوش گشته و پس از
بهوش آمدن در حاليكه تنها يك فشنگ برايش باقيمانده جهت محل استقرار نيروهاي خودي و
دشمن را گم كرده و در حال سرگرداني در كنار يك سنگر مخروبه عراقي آن تنها تيرش را
به منظور علامت به نيروهاي خودي شليك مي­كند شيك تير همان و تسليم شدن نيروهاي
عراقي مستقر در سنگر همان.

جلوه­هاي ويژه­اي كه در اين فيلم
بكار گرفته شده و فضاي حزب اللهي حاكم بر فيلم از ويژگيهاي خوب «توئي كه نمي­شناختمت»
مي­باشد و تذكر و يادآوري دوران پرشكوه دهه اول انقلاب مي­باشد.

«پاسدار اسلام ضمن تشكّر از دست
اندركاران تهيّه اين فيلم به آنانكه خواهان يادآوري حماسه­ها و ايثارهاي حزب الله
در انقلاب هستند ديدن فيلم « توئي كه نمي­شناختمت» را توصيه مي­كند.

«اجركم علي الله»

«حديث جان»

گرچه ملال دار مي ني پروبال داريم           زين قفسي كه ديده­ام فكر فردا دارمي

شرط وصال گفته­اي گرچه محال گفته­اي    زين همه جور دلبرا قصد هوا دارمي

سرزده در حريم دل خويش نموده­ام بهل      صيد بخون طپيده­ام جان فكار دارمي

من كه بلا كشيده­ام ناز ترا خريده­ام    جان بلب رسيده را قصد نثار دارمي

ساقي بزم عاشقان گفت مرا حديث جان    من كه بدام آمدم شرط چه كاردارمي

شاهد خوبروي من صيحه مزن بروي من     دام گسسته ديده­ام عرم قرار دارمي

بلبل باغ و گلشنم عاشق روي سوسنم             جلوه فروش دلبرا من كه نه يار دارمي

مست لقاء دوستم مي­كني ارچه پوستم            اين سروجان خسته را بهر چه كار دارمي

آتش بي­قرار غم ميبردم ره عدم                از سر اين جهان دون قصد گذار
دارمي

ره به نجات ميبرد هر كه چو من وفا
كند      باغ وفاست دوستي همچو بهار دارمي

«بجنورد- يوسف نجات»

 

/

نگاهي به رويدادها

نگاهي به رويدادها

جهان اسلام

·                
ديپلماتهاي آمريكائي مقيم آنكارا از ظهور يك ايران قدرتمند پس از خاتمه جنگ
خليج فارس در منطقه خاورميانه اظهار نگراني كردند.

·                
رژيم اشغالگر صهيونيستي شهر بيت المقدس را منطقه بسته نظامي اعلام كرد و با
ايجاد پستهاي بازرسي نظامي از ورود نمازگزاران به مسجد الاقصي جلوگيري كردند.

·                
مسلمانان زنداني در بحرين دست به اعتصاب غذا زدند.

(19/12/69)

·                
امام جماعت و چهار نمازگزار در كشمير توسط نيروهاي امنيتي هند به شهادت
رسيدند.

·                
دادگاه لاهور قاتل شهيد «گنجي» را به دوبار اعدام محكوم كرد.

(23/12/69)

·                
اماكن مقدّسه شهرهاي كربلا و نجف مورد اصابت گلوله­هاي توپ گارد رياست جمهوري
عراق قرار گرفت.

·                
گروهي از مسلمانان انگليس از اقامه نماز يكي از ائمّه جمعه مسجد مركزي لندن كه
ادّعناي مسملمان شدن سلمان رشدي حمايت كرده بود جلوگيري كردند.

(25/12/69)

·                
به منظور جلوگيري از نفوذ مسلمانان انقلابي به اسرائيل، نيروهاي امنيتي اردن،
با حمله به خانه «شيخ اسعد يوض التميميي» مسئول سازمان جهاد اسلامي بيت المقدس در
اردن، چند تن از اعضاي اين سازمان را دستگير كردند.

·                
2300 مسلمان طي
14 ماه در كشمير كشته شدند.

(27/12/69)

·                
دادگاههاي سودان از ديروز اجراي شريعت اسلامي را آغاز كردند.

(5/1/70)

·                
شهر خوست به محاصره مجاهدين افغانستان درآمد.

(7/1/70)

·                
يكي از عاملان قتل شهيد آيت الله سيد محمد باقر صدر در نجف اشرف توسّط مردم
شناسائي و اعدام شد.

·                
درگيريهاي مسلّحانه ميان شبه نظاميان امل و حزب الله از سر گرفته شد.

·                
يك قاضي دادگاه فدرال آمريكا محروميّت شغلي يك زن مسلمان آمريكائي به خاطر
پوشيدن حجاب اسلامي را غيرقانوني اعلام كرد.

(10/1/70)

اخبار داخلي

ú        
سعدون حمادي و صحاف وزير مشاور در امور اجرائي عراق بنا به درخواست شخصي وارد
ايران شدند.

ú        
ايران به يك مخزن عظيم گاز در آبهاي خليج فارس دست يافت.

ú        
آمريكا از قبول راي ديوان داوري بين المللي لاهه مبني بر پرداخت خسارت به
جمهوري اسلامي در قبال سرنگوني هواپيماي مسافربري خودداري كرد.

(16/12/69)

ú        
سيل در مناطقي از استانهاي خوزستان، كهكيلويه و بويراحمد، فارس، كرمان
وهرمزگان خسارات زيادي برجاي گذاشت.

ú        
سازمان ملل رسيدگي به حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران از دستور كار خود حذف
كرد.

(18/12/69)

ú        
بوش: ما مايل به داشتن روابط خوبي با ايران هستيم. ما با ايران دشمني نداريم و
شخصاً تصوّر نمي­كنم كه ايالات متّحده مي­تواند تا ابد با سران ايران را دشمن تلقي
كند.

ú        
وزراي خارجه چين و كانادا و يونان وارد تهران شدند.

ú        
رئيس جمهور: خسارات  ايران ناشي از جنگ
600 ميليارد و درآمد ما در اين مدّت 120 ميليارد دلار بوده است.

(21/12/69)

ú        
دبير كل سازمان ملل: بدون حضور ايران نمي­توان صحبت از امنيّت خليج فارس كرد.

ú        
اولين اسكله ساخت ايران در جزيره قشم مورد بهره­برداي قرار گرفت.

(23/12/69)

ú        
دكتر مهرداد كوكبي پس از 15 ماه اسارت در زندانهاي انگليس، در ميان استقبال
گرم مسئولان، مردم و خانواده خود به ايران بازگشت.

(25/12/69)

ú        
واحد تفكيك گاز مايع مجمع پتروشيمي بندر امام شروع به كار كرد.

ú        
شوراي عالي امنيّت ملّي ايران به دولت عراق در مورد هتك حرمت اماكن مقدّسه در
نجف و كربلا هشدار داد.

ú        
سفارت ايران در اردن بازگشائي شد.

(26/12/69)

ú        
رهبر انقلاب امروز را به دليل هتك حرمت عتبات مقدّسه و كشتار مردم عراق عزاي
عمومي اعلام كرد.

ú        
پروفسور محمود حسابي بنيانگذار فيزيك نوين ايران از بين 5 هزار شخصيت بعنوان
مرد سال علمي جهان انتخاب شد.

ú        
آمريكا با اعطاي وام از سوي بانك جهاني به ايران مخالفت كرد.

(27/12/69)

ú        
سيلهاي پي درپي 70 درصد مناطق كشاورزي سيستان را نابود كرد.

ú        
وزاري خارجه ايتاليا، هلند و لوكزامبورك وارد تهران شدند.

(8/1/70)

ú        
45 هزار نفر از
مردم عراق طي يك ماه گذشته به ايران پناهنده شده­اند.

(11/1/70)

اخبار خارجي

§ شورش و ناآرامي
9 شهر شمال و جنوب عراق را فرا گرفت.

§ استاندار،
شهردار و رئيس پليس بصره در ناآرامي هاي اين شهر كشته شدند.

§ آمار رسمي
تلفات جنگ خليج فارس: آمريكا 84 كشته، 217 مجروع 44 مفقود- عربستان 29 كشته، 53
مجروح و 9 مفقود- انگليس 16 كشته، 31 مجروح و 12 مفقود- مصر 9كشه و 74 مجروح-
امارت متحده عربي 6 كشته- فرانسه 2 كشته و 28 مجروح- سنگال 8 مجروح- عراق 85030
كشته.

§ وزير جنگ
اسرائيل مقامات سعودي را به مذاكرات صلح دعوت كرد.

(14/12/69)

§ در كليّه
شهرهاي عراق حكومت نظامي اعلام و برادر صدام حسين بعنوان فرماندار نظامي براي
سركوب قيامهاي مردمي اختيار تام گرفت.

§ جامعه اقتصادي
اروپا يك ميليارد دلار اعتبار در اختيار شوروي گذاشت.

§ «خانواده صباح»
براي ترور نيروهاي مخالف خود يگانهاي مرگ تشكيل دادند.

 
§ طرح آمريكا در خلع سلاح مناطق اشغالي در آزادي به رسميّت شناختن
اسرائيل فاش شد.

(15/12/69)

§ فهد: اگر به رژيم عراق كمك نمي­كرديم در جنگ با ايران نابود مي­شد.

§ كارشناسان آمريكائي: خاموش كردن آتش
سوزي ميدانهاي نفتي كويت دو سال طول مي­كشد.

§ هفت سرباز كويتي در حمله شبانه عدّه­اي ناشناس به قتل رسيدند.

§ اسرائيل از ترس به قدرت رسيدن يك حكومت اسلامي در عراق، رسماً به
آمريكا نوشته است كه بهتر است صدام حسين را نگاه داريم.

§ عراق براي سركوب قيام مردم در بصره از سلاحهاي شيميائي (گاز خردل)
استفاده كرد.

(18/12/69)

§ در اثر ناآرامي ها و درگيريهاي خونين در بلگراد، دولت يوگسلاوي
تانكهاي ارتش را در خيابانهاي پايتخت مستقر ساخت.

§ امير كويت موافقت مشروط خود را براي صلح با رژيم صهونيستي اعلام
كرد.

(19/12/69)

§ نيم ميليون تظاهر كننده در مسكو خواستار استعفاي گورباچف شدند.

§ دبير كل سازمان ملل: يك صلح
آمريكائي در خاورميانه، غيرقابل قبول است.

(20/12/69)

§ استان سليمانيه به تصرّف نيروهاي مردمي درآمد.

§ طرح آمريكا مبني بر اشغال 50 ساله ميادين نفتي عربستان افشا شد.

§ عربستان خواستار فروش تسليحات مدرن آمريكا به اين كشور شد.

§ جمهوري تركمنستان شوروي، پخش برنامه­هاي مبتذل تلويزيون مسكو را
ممنوع كرد.

§ ميزان توليد اوپك 22 ميليون و 300 هزار بشكه در روز اعلام شد.

(21/12/69)

§ رژيم عراق در مقابله با قيام مردم در شهرهاي «تنومه» و «الخطيب»
از سلاح شيميائي استفاده كرد.

§ تايم: آمريكا صدام را به غولي تبديل كرد تا با انقلاب اسلامي
ايران مقابله كند.

§ هزاران كويتي خشمگين در ورزشگاه نادي الكويت دست به تحصّن زدند.

§ در پي توافق اوپك مبني بر كاهش توليد، بهاي نفت خام در بازارهاي
جهان افزايش يافت.

§رژيم عراق دو چاه نفت در منطقه كركوك را آتش زد.

(23/12/69)

§ فلسطيني هاي مستقر در كويت به محاصره ارتش اين كشور درآمدند.

§ روزنامه واشنگتن تايمز: آمريكا در جزيره بوبيان پايگاه هوايي
ايجاد مي­كندن.

(25/12/69)

§ اوضاع يوگسلاوي در پي استعفاي رئيس جمهور اين كشور بحراني شد.

§ سفارت عراق در بن توسّط كردها اشغال شد.

§ آمريكا از اعراب خواست به منظور نشان دادن حسن نيّت، به تحريم عيه
اسرائيل پايان دهند.

(26/12/69)

§ همزمان با ديدار جيمز بيكر از تركيه يك بمب در يكي از تأسيسات
متعلّق به آمريكا در «ازمير» منفجر شد.

§ «عرفات» آمادگي مشروط خود را براي مذاكرات مستقيم با رژيم
صهيونيستي تحت نظر سازمان ملل اعلا كرد.

(27/12/69(

§ رژيم عراق با شليك منوشك به سوي نجف، هزاران نفر را به قتل رساند.

§ نخست وزير رژيم صهيونيستي: ارتفاعات جولان به هيچ وجه قابل
استرداد نيست.

§ نيروهاي انگليسي به حضور 287 ساله خود در تنگه «جبل الطارق» خاتمه
دادند.

§ مذاكرات 3 ساعته «گنشر» با وزير خارجه شوروي در مسكو براي استرداد
«اريش هونكر» بي­نتيجه ماند.

(28/1/269)

§ 600 حلقه چاه نفت كويت به ظرفيت روزانه 6 ميليون بشكه در حال
سوختن است.

§ «شوارتسكف»: در صورت درخواست كشورهاي منطقه، آمريكا يك پايگاه
نظامي دائمي در عربستان تأسيس خواهد كرد.

§ صدام حسين كابينه خود را ترميم كرد.

§ در طول سال 1990 ميلادي حداقل 23200 فقره قتل و دو ميليون مورد
انواع جرائم در آمريكا روي داده است.

(5/1/70)

§ اوزال پيشنهاد كرد كنفرانس صلح اعراب و اسرائيل در تركيه تشكيل
شود.

§ رژيم عراق شهرهاي جنوب و شمال اين كشور را با بمبهاي فسفري و
ناپالم مورد حمله قرار داد.

§رئيس جمهور مالي توسط نظاميان بازداشت شد.

§ درگيري مرزي ميان هند و پاكستان در منطقه كشمير تعدادي كشته و
مجروح برجاي گذاشت.

§ بدنبال اعلام ممنوعيّت تظاهرات توسّط گورباچف، دهها زره­پوش در
مسكو مستقر شدند.

(7/1/70)

§ كربلا و كركوك از زمين و هوا هدف حملات ارتش عراق قرار گرفت.

§ اكثريت اعضاي خانواده آيت اله خوئي و دستيارانش يا كشته و يا
زنداني شده­اند.

§ ك شعبه بانك آمريكائي و دفاتر شركت نفت شل در تركيه با بمب
منفجر شد.

§ آخرين تاكنهاي شوروي خاك چكسلواكي را ترك كردند.

(8/1/70)

§ مردم كويت تحويل سلاحهاي خود را موكول به برقراري دمكراسي كردند.

§ نخست وزير ايتاليا استعفا كرد.

§ سفارت آمريكا در مسكو 8 ساعت در آتش سوخت.

§ فرمانده لشكر ششم عراق در بصره به اسارت گرفته شد.

§ 14 تن از نيروهاي پليس فرودگاه «شارل دوگل» پاريس كه اشياء قيمتي
مسافران را مي­ربودند بازداشت شدند.

(10/1/70)

ضد انقلاب

*باند انهدام يك شبكه بزرگ بين
المللي قاچاق مواد مخدر در يكي از استانها مقدار 2300 كيلو مرفين كشف شد.

(14/11/69)

*بزرگترين كشف موادمخدر توسّط
پاسداران كميته انقلاب اسلامي در آذربايجان غربي به مقدار 2400 تن مرفين انجام شد.

(15/12/69)

*با هماهنگي نيروهاي انتظامي و
همكاري هوانيروز، كاروان قاچاقچيان بين المللي با 2 تن مرفين در كوير طبس متلاشي
شد.

(19/12/69)

 

/

امام و قطع رابطه با مصر

امام و قطع رابطه با مصر

اگر بپذيريم كه در ارتباط با واقعيّت‏هاي جهان كنوني انقلاب اسلامي به عنوان
منجي انسانهاي مظلوم و تحت سلطه راه‏حلها و نظرات مستقل و مشخصي دارد و تعريفهاي
معيّني درباره نظامهاي موجود عالم به جهانيان عرضه كرده است و نيز اگر باور داشته
باشيم كه اين تعاريف و نظرات منبعث از متن اسلام ناب محمّدي(س) بوده كه بر زبان و
قلم نايب بر حق امام زمان(عج)، يعني خميني كبير جاري گشته و به ما تعليم داده شده
است، در چنين صورتي قادر خواهيم بود با نصب العين قرار دادن گفتارها و نوشتارهاي
امام پيرامون مسائل مختلف معيارها و اصول برخورد صحيح با آن مسائل را درك كرده و
به آنها عمل نمائيم.

مردم متعهد و مؤمن به انقلاب، حزب اللهي‏ها و نيز مسئولين دلسوز محرومين در
طول عمر بيش از دوازده ساله انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران، اين امر را
بارها و بارها در مرحله امتحان و عمل به تجربه دريافته‏اند كه هرگاه صادقانه
رهمنودهاي امام را به دور از حبّ و بغضهاي باندي و گروهي در پيش روي خويش قرار
داده و به آنها عمل نموده‌اند و از همان دريچه پاكي كه امام خميني (سلام الله
عليه) به وقايع و رخدادهاي جهان مي‏نگريستند به آنها نگاه مي‏كرده‏اند، چگونه به
موفيّت­هاي بزرگي نائل شده و چه دستاوردهاي عظيمي را در ابعاد مختلف كسب نموده­اند.
در واقع صحّت شعارهاي خطّ امام تاكنون دهها بار باعمل محك زده شده و هر بار نتيجه
و ثمره­اي گرانقدرتر و ارزشمندتر نصيب مسلمين عصر حاضر كرده است. به همين علّت
آنچه بايد در دوران پس از رحلت امام مورد تعقيب و پيگيري مسئولين متعهّد باشد
همانا تداوم و حركت در مسير و خطّي است كه امام خميني(س) براي پيروان خويش و
عاشقان انقلاب جهاني اسلام و نيز بالاخص براي نظام جمهوري اسلامي ايران ترسيم
نموده است و در چنين صورتي داغ جانكاه فقدان آن امام عظيم الشأن تا حدودي جبران
گرديده و تسلاي خطر امّت حاضر در صحنه‌هاي انقلاب را فراهم مي‌سازد. اگر دلسوز حال
كشور و ملّت هستيد بايد در خطّ امام و مبتني بر رهنمودهاي امام گام برداريد، اگر
به فكر نجات محرومين و مستضعفين ايران و جهان مي­باشيد. بايد در اين راه حركت
كنيد، حتي اگر باري «امنيت ملّي ام القراي جهان اسلام» مي­تخواهيد برنامه ريزي
كنيد اصلي­ترين و مهمترين تأمين و حفظ امنيّت در ايران اسلامي، اطاعت و انقياد در
مقابل خط امام است زيرا در غير اين صورت مردم ما افكار و اعمال مغاير با رهنمودهاي
امام را تحمّل نخواهند كرد و همين امر موجبات بروز ناآرامي­ها و برهم خوردن
«امنيّت ملّي» خواهد شد.

ذكر اين مقدمه مختصر و بيان اين امّ الاصول انقلاب و نظام، كه در واقع حيات
انقلاب و نظام در گرو زنده نگه داشتن همين اصل يعني معيارها و اصول و رهنمودهاي
امام خميني(سلام الله عليه) مي­باشد، زمينه وارد شدن به بحث در يكي از مقولات
سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را فراهم ساخت موضوعي كه امام در مورد آن نظر
مشخّصي را ابراز نموده و حتّي حكمي مولوي درباره آن صادر كرده­اند يعني: «قطع
رابطه ايران انقلابي و اسلامي با رژيم مصر معاهد با اسرائيل.»

امام و حكم قطع رابطه با مصر

سابقه قطع رابطه جمهوري اسلامي ايران با رژيم مصر به ماههاي اوّليّه انقلاب
بازمي­گردد. هنوز يك ماه از رسميت يافتن جمهوري اسلامي ايران نگذشته بود كه امام
خميني(س) فرماني به اين شرح خطاب به وزير امور خارجه وقت صادر نمودند:

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي دكتر ابراهيم يزدي وزير امور خارجه

با در نظر گرفتن پيمان خائنانه مصر و اسرائيل و اطاعت بي­چون و چراي مصر از
آمريكا و صهيونيست، دولت موقت جمهوري اسلامي ايران قطع روابط ديپلماتيك خود را با
دولت مصر بنمايد.

روح الله الموسوي الخميني

گرچه فرمان امام در يك جمله خلاصه شده ليكن ملاكهاي اساسي صدور فرمان به صورت
بارزي در همين مختصر نيز ذكر گرديده است. اين ملاكها عبارتند از: «پيمان خائنانه
مصر و اسرائيل» (پيمان ننگين كمپ ديويد) و: «اطاعت بي­چون و چراي دلوت مصر از
آمريكا و صهيونيست» بدين ترتيب تا زماني كه رژيم 
مصر داراي اين دو ويژگي است بايد توسط جمهوري اسلامي ايران مورد قهر و بي­مهري
قرار گرفته و هيچگونه رابطه­اي با چنين دولت خائني برقرار نشود. امام قبل از صدور
اين حكم طي پيامي به مسلمانان جهان اعلام نمودند:

«اينجانب بيش از 15 سال است كه خطر اسرائيل غاصب را گوشزد كرده­ام و به دول و
ملل عرب اين حقيقت را اعلام نموده­ام، و به دول و ملل عرب اين حقيقت را اعلام
نموده­ام، اكنون با طرح استعماري صلح سادات و اسرائيل اين خطر بيشتر و نزديكتر و
جد­ي­تر شده است. مصر با قبول اين صلح، وابستگي خود را به دولت استعمارگر آمريكا
آشكارتر نمود. از دوست شاه سابق ايران بيش از اين نمي­توان انتظار داشت. ايران خود
را همگام با برادران مسلمان كشورهاي عربي دانسته و خود را در تصميم گيريهاي آنان
شريك مي­داند. ايران، صلح سادات و اسرائيل را خيانت به اسلام و مسلمين و برادران
عرب مي­دند و موضع­هاي سياسي كشورهاي مخالف اين پيمان را تأييد مي­كند.»

(5/1/58)

بدين ترتيب امام مي­خواسته­اند جهان اسلام را حول محور مخالفت با اسرائيل غاصب
متحد ساخته و دولت مصر كه به صورت بلندگوي سازش با اسرائيل در دست آمريكا قرار
گرفته و ديگر دولتهاي عربي و كشورهاي اسلامي را تشويق به تسليم در برابر آمريكا و
صهيونيزم نموده و مي­نمايد، را منزوي و مطرود سازند. حكم قطع رابطه با مصر به دولت
نيز در همين ارتباط معنا و مفهوم مي­يابد. امام در قسمتي از پاسخ خويش به پيام
قذافي رهبر ليبي در اين رابطه چنين نوشتند:

«دولتهاي اسلامي بايد دولت مصر را در اين خيانت بزرگ كه به اسلام و مسلمين
نموده است به جاي خود بنشانند و با آن قطع رابطه كند.

ملّت مصر بايد دست اين خيانتكار را از كشور خود قطع كند و ننگ سرسپردگي به
آمريكا و صهيونيزم را از ملّت بزدايند. من به دولت دستور دادم كه با مصر قطع رابطه
نمايد. ما دست برادري به تمام ملتهاي اسلامي مي­دهيم و از تمام آنان براي رسيدن به
هدفهاي اسلامي استمداد مي­كنيم.»

(17/2/58)

نگاهي به رهنمودهاي امام در مناسبتهاي مختلف، نشان مي­دهد كه ايشان پس از
پيمان كمپ ديويد به چه ميزان از اين حركت خائنانه اظهار انزجار و تنفر كرده و
خواهان برخورد با عوامل آن خصوصاً انوار سادات مصري بودند:

«(سادات) خيانت به اسلام و مسلمين كرده است. اينكه با كارتر و بگين در كمپ
ديويد آن قرارداد را كرده است برخلاف مصالح مسلمين، اين خيانت به اسلام است. اينكه
حمايت از خائن بر مسلمين مي­كند خيانت به اسلام است. اينها همه خيانت به اسلام است
و سادات خائن به اسلام است و من از ملّت مصر مي­خواهم كه اين خائن را بركنار كنند،
چنانكه ما آن خائن (شاه) را بركنار كرديم.»

(در مصاحبه با خبرنگار سي بي اس 27/8/58)

اما كارنامه خيانت بار رژيم خائم مصر محدود به سازش با اسرائيل نمي­گردد اگر
چه امضاي اين پيمان ننگين براي شناخت ماهيّت سادات و دولت آمريكايي مصر كفايت مي­نمايد
ولي ديگر اقدامات اين رژيم بر عليه مسلمانان و جمهوري اسلامي ايران را نيز نمي­توان
از نظر دور داشت لذا با جملاتي از امام اين كارنامه ننگين را مي­توان مرور كرد.

كارنامه ننگين رژيم مصر به روايت امام خميني

درصدر اين كارنامه ننگين:

الف- مشاركت در توطئه كمپ ديويد.

ب- اطاعت بي­چون و چرا از شيطان بزرگ قرار دارد كه قبلاً آن جملاتي از امام
ذكر گرديد.

ج- راه دادن شاه فراري ايران به آن كشور:

در پي پيروزي انقلاب اسلامي و فرار شاه از ايران، در حاليكه بازگرداندن
محمدرضا خائن و محاكمه او به عنوان يكي از خواسته­هاي بحق مردم ايران مطرح بود،
انور سادات رئيس رژيم مصر با دعوت از شاه براي اقامت در آن كشور به صورتي بارز در
برابر خواست عمومي ملّت انقلابي ايران ايستاد و در جهت حفظ حيثيّت آمريكا، مهره
سرسپرده او را پناه داد.

امام خميني در اين باره فرمودند:

«ملّت بزرگ مصر كه از ننگ سادات خيانتكار به تنگ آمده بودند، اكنون مواجه با
تحمّل ننگ بزرگتري شده­اند كه با دسيسه و توطئه شيطان بزرگ بر آنان تحميل شده است.
شيطان بزرگ براي رسيدن به چند سال مسند جنايت، به هر وسيله ممكن دستاويز به هر
نقشه شيطاني متشبث مي­شود، محمدرضا را به مصر تحميل و خود را از آن بي­خبر معرّفي
مي­كند… كارتر بايد بداند كه با فرستادن شاه مخلوع به مصر و عذرخواهي از
اشتباهات گذشته و اعتراف به خيانتهاي آمريكا به ملّتهاي مظلوم از آن جمله ايران و
راه­حل لانه جاسوسي را از من كه يك نفر از ملّت بزرگ ايران هستم خواستن، به بيراهه
رفتن است.»

(پيام به مناسبت 12 فروردين- 12/1/59)

د- دعوت و تشويق آمريكا براي حمله به ايران اسلامي

پس از محرز گرديدن بعد ضد استكباري و ضد آمريكايي انقلاب اسلامي و سازش
ناپذيري رهبري انقلاب در برابر شيطان بزرگ، سادات به منظور پركردن خلاء شاه مخلوع
و جبران ضربه­اي كه بر پيكر آمريكا در قبال پيروزي انقلاب در ايران و نيز اوج گيري
انقلاب دوّم، تسخير لانه جاسوسي، وارد آمده بود به حركاتي خائنانه مبادرت ورزيد.
امام خميني درباره اين اقدامات چنين فرمودند:

«چطور من به دولت مصر بگويم دولت اسلامي؟ اين دولتهايي كه در ممالك اسلام
هستند، اينها را مي­بنيم كه بر ضدّ مسلمين، بر ضدّ اين مسلميني كه الآن در ايران
مقابل آمريكا و مقابل شوروي ايستاده­اند، آنها پايگاه درست مي­كنند براي آمريكا كه
بيا حمله كن به مسلمين. ما چطور مي­توانيم امثال سادات را كه پايگاه درست مي­كند و
دعوت مي­كند از آمريكا كه هجوم كنند به ايران و به مملكت اسلامي، چطور ما مي­توانيم
اين را مسلم بدانيم.»

(15/5/59)

«امروز اسرائيل و دوست صميمي­اش مصر، در منطقه، در فكر ايجاد يك هسته مركزي
براي نابودي مسلمان­ها و ارزش­هاي عالي فكري آنها مي­باشند، اخيرا عراق و بعضي
سران كشورهاي منطقه هم با اين طرح موافقت نموده­اند… ملّت ما و ملل آزاد جهان
بايد در مقابل اين دسيسه­هاي خطرناك با شجاعت و آگاهي ايستادگي نمايد.»

(22/11/59)

ه- حمايت از تجاوز صدام به ايران

رژيم مصر از جمله دولتهايي بود كه صدام را در تمامي مراحل تجاوزش به ميهن
اسلامي ايران با پشتبانيهاي سياسي و تسليحاتي و حتّي اعزام نيروي نظامي، همراهي
كرده و حمايت از رژيم بعثي عراق در مقابل ايران مهمترين محور تبليغات وسائل ارتباط
جمعي اين كشور را تشكيل مي­داد. امام خميني در اشاره­اي به اين مسأله فرموده­اند:

«حكّام غاصبي كه در جنگ بين كفّاري چون اسرائيل و صدام با مسلمين، طرف كفّار
را گرفته و به اسلام و مسلمين ضربه وارد مي­كنند، از صحنه اسلام بايد خارج شوند و
از حكومت بر مسلمين بايد بركنار گردند. ملّتهاي شريف مصر و عراق و ديگر كشورهاي
تحت سلطه منافقان بايد قيام كنند…»

(پيام به مناسبت روز جهاني قدس 10/5/60)

و- دستگيري مسلمانان و اجراي سانسور شديد در مساجد توسّط سادات

خاصيّت حكومتهاي سرسپرده گذشته از وابستگي به قدرتها در سياست خارجي، در نحوه
برخوردشان با ملّتهاي خود نيز متجلّي مي­گردد. رژيم سرسپرده مصر نيز از اين قاعده
مستثي نبوده و در جهت سركوب حركتها و قيامهاي مردمي، دست به تحرّكات گسترده­اي بر
عليه مسلمانان اين كشور مي­زند. اين سياست در اواخر عمر ننگين انور سادات به مرحله
اجرا درآمد

 امام خميني در اين زمينه فرمودند:

«امروز سادات با دستگيري وسيع برادران مسلمانان در مصر، خدمت خود را به
اسرائيل به اتمام رسانده است اتحّاد او با آمريكا و اسرائيل، آبروي ملّت عرب را
ريخته است. اتحاد با اسرائيلي كه اين روزها علاوه بر جناياتش در منطقه، دست به
جنايت بزرگ ديگري زده است و آن حفّاري در مسجد اقصي قبله اوّْل مسلمين است كه با
سست شدن پايه­هاي اين مسجد خداي ناكرده قبله اوّْل مسلمين خاب خواهد شد و اسرائيل
به آرزوي پست خود خواهد رسيد.ن

(پيام به حجّاج بيت الله الحرام- 15/6/60)

«سادات تمام مساجد را از قراري كه خبرگزاري­ها نقل مي­كنند، تمام مساجد را تحت
كنترل خودش درآورده و همه اينها را ممنوع كرده از اينكه در سياست دخالت كنند.
علماي مصر به قول سادات نبايد در امور سياسي دخالت بكنند، مسجد بروند، منبر هم
بروند لكن همان مسائلي كه متعارف بود سابقاً در اينجا و آنجا، همين اينها را بايد
بگويند ديگر غير از اين پا را فراتر نگذارند… اين نقشه­اي كه سادات دارد انجام
مي­دهد، اين همان طرحي است كه سابقاً در ايران هم انجام گرفت ولكن حالا چون علماي
مصر يك قدري توجّه به مسائل دارند، مي­خواهند در امور دخالت كنند، او وتحشت كرده
از اينكه مبادا اينها دخالت كنند و حكومت او را متزلزل كنند.»

(18/6/60)

حسني مبارك جانشيني تندتر از سادات در نوكري آمريكا و اسرائيل

بدنبال اعدام انقلاب انور سادات به دست خالد اسلامبولي، آمريكا مهره ديگري از
جانب خود را در رأس حكومت مصر قرار داد. حسني مبارك كه قبل از به قدرت رسيدن،
پستهاي فراوان و حسّاسي را در دولت سادات بر عهده داشت به محض انتصابش به رياست
دولت بر ادامه راه سادات تأكيد نموده و سياست سركوب مسلمانان را با شدّت بيشتري
دنبال نموده و پيمان ننگين كمپ ديويد را مورد تأييد قرار داد و پيگيري آن را دستور
كار دولت خويش عنوان كرد.

امام خميني كه اوضاع را براي مردم مسلمان مصر خطرناك مي­ديدند به منظور
جلوگيري از قوّت گرفتن از دولت غاصب حسني مبارك هشدارهايي خطاب به مردم و علماي
مصر داده و از آنان مي­خواستند كه از آشفتگي بوجود آمده در اثر معدوم شدن سادات
استفاده كرده و زمام امور را از دست آنان خارج نمايند. نگاهي به سخنان امام در اين
زمينه نشانگر ماهيّت حسني مبارك و رژيم مصر از ديدگاه ايشان است.

امام خميني در اين رابطه فرمودند:

«ما ديديم كه قبل از اينكه سادات ساقط بشود، آمريكا جانشين براي او معيّن مي­كرد
سادات باز زنده بود و داشت مثل حيوانات راه مي­رفت لكن آمريكا پيش بيني كرد كه
بايد به جاي او كه باشد. آن نوكري كه همه حيثيّت خودش را به باد داد در خدمتگزاري
به آمريكا، آن روزي كه كشته شد و آن طور بساط در مصر پيدا شد اين رئيس جمهور
تحميلي ثاني (حسني مبارك) كه خيال دارد در مصر مثل آن حكومت كند و دربست خودش را
در اختيار آمريكا گذاشته است، قبل از اينكه به رياست برسد اعلام همبستگي خودش را
با اسرائيل و آمريكا كرده است، نديده است ه هانطوري كه سلف طالح­اش (سادات) به
واسطه خشم ملّت به جهنّم واصل شد او را هم خواهند همين عمل را با او كرد…

ملّت مصر از حكومت نظامي نترسد و به او اعتنا نكند و همانطور كه ايران حكومت
نظامي را شكست و به خيابانها ريخت آنها هم بكشنند و به خيابانها بريزند… و اين
دولتي كه مي­خواهد با سرنيزه با اسلام مخالفت كند و به صراحت مي­گويد كه هركس كه
به اسلام وفادار باشد او را سركوب مي­كنيم، اين تكليفي است براي ملّت مصر، براي
علمائي كه وابسته به حكومت نيستندف اين تكليفي است براي علماف علماي مصر بپا خيزند
و براي خاطر خدا از اسلام دفاع كنند… ارتش مصر توجّه كند به اينكه اگر چنانچه
بخواهد پشتيباني كند از اين حكومتي كه اعلام كرده است كه من تابع آمريكا هستم و
اسرائيل و من هر كس دم از اسلام بزند او را خفه مي­كنم، اين ننگ را به خودش ارتش
مصر راه ندهد و مهلت ندهد تا بعد از اين باز اسرائيل بيايد و به شما حكومت كند و
اسرائيل و آمريكا مقدّرات شما را در دست بگيرند…»

(17/7/60)

همانگونه كه به روشني ملاحظه مي­گردد امام خميني با دولت غاصب حسني مبارك
برخوردي همچون دولت غاصب و رژيم ستمشاهي ايران در اواخر سقوط آ» رژيم داشته و
برخوردي قهرآميز را با چنين دولتي واجب اعلام كرده­اند. حكم امام در اين زمينه
شايد در جملات ذيل الذكر روشن­تر و صحريتر بيان شده باشد:

«ملّت مصر اعتنا نكند به اين حكومت جائري كه اعلام مي­كند كه ما هر كس اسم از
اسلام ببرد سركوب مي­كنيم. بدانند كه اسلام در مصر در خطر است و واجب است بر زن و
مرد مصري كه قيام كنند و اين حكومت فاسد را كه از اوّل اعلام جنگ با اسلام داده
است سركوب كنند».

(26/7/60)

سياستهاي اعلام شده از سوي حسني مبارك دقيقاً در چارچوب طرحهاي آمريكا قرار
داشته و امام براي مقابله با اين توطئه­ها به مسلمانان اينگونه هشدار مي­دادند:

«بايد همه مسلمين توجّه كنند و به حكومتهاي خود متذكّر دهند كه زير بار طرحهاي
آمريكايي كه از اين به بعد، يكي بعد از ديگري خواهد آمد نروند و بازي نخورند از
اين شياطين. اينها مي­خواهند شما را آلت دست قرار بدهند و ذخاير شما را بچاپند.
آمريكا نظر سوء به شما دارد… شما مي­بينيند كه دولت مصر، دولت غاصب مصر، به
صراحت مي­گويد كه ما كساني كه از اسلام اسم مي­برند سركوب مي­كنيم».

(11/9/60)

كارنامه دولت مصر در زمان حسني مبارك بسيار ننگين­تر و تأسف­آورتر از دوران
سلف طالح­اش انور سادات مي­باشد. حسني مبارك علاوه بر سياست سركوب شديد مسلمانان
در مصر، خط سازش با اسرائيل و شناسايي و تثبيت رژيم اشغالگر قدس را به صورتي همه
جانبه پيگيري كرده و آن را با پشتيباني آمريكا به دگير كشورهاي عربي نيز صادر نمود
طرح آمريكايي صدور خط سازش با اسرائيل كه حسني مبارك مجري آن بود ضربه­اي مهلك بر
پيكر دولتها و ملل اسلامي وارد كرده و جهان اسلام را در برابر صهيونيستم تسليم شده
نشان مي­داد. دولتهاي اسلامي با پذيرش اين طرح اوج زبوني و ذلّت خويش در برابر
رژيم اشغالگر قدس را به نمايش مي­گذاشتند. «مصرن كه به جرم هم پيماني با اسرائيل و
شركت در توطئه كمپ ديويد از سازمان كنفرانس به اصطلاح اسلامي اخراج شده بود و
دولتهاي اسلامي براي جلوگيري از خشم ملتهاي خود به ناچار تصميم به انزواي مصر
گرفته بودند، با يك طرح حسابشده آمريكايي از انزوا خارج گشته و به جامعه عرب باز
گردانده شد.

صدام، رئيس رژيم حاكم بر عراق، يكي از پيشگامان در اجراي اين طرح بود. امام
خميني با مشاهده اين امر، ضمن افشاي توطئه مزبور، به ديگر دولتهاي عربي منطقه
شديداً اخطار كرده و آنها را از پياده كردن اين طرح اين چنين برحذر داشتند:

«(صدام خائن) امروز به دامان حكومت سرسپرده آمريكا، يار و ياور همقطار اسرائيل
پناه برده و دست ذلّت و دريوزگي به جانب دشمنان عرب و اسلام دراز كرده است كه نخست
او را از اين مهلكه مرگبار كه خود براي خود تهيه ديده نجات دهند و سپس اذهان را از
دشمن بزرگ اسلام و غاصب سرزمينهاي آنان منصرف و قرارداد ننگين كمپ ديويد را با
برگرداندن حسني مبارك به جامعه عرب به كرسي نشانند…

من به دولتهاي عربي منطقه هشدار مي­دهم كه با تسليم شدن در مقابل اينگونه
طرحها، علاوه بر قبول اسارت خويش به دست آمريكا و از آن ننگن­تر اسرائيل، دشمني
ملّت و دولت و قواي مسلّح نيرومند ايران را براي هميشه به بار مي­آورد و اگر امروز
به دامن اسلام برنگرديد، فردا دير است… دولت مصر و اردن اگر عرصه داشتند و در
فكر شرف انساني و عربي بودند خود را از اسارت رژيم صهيونيستي اسرائيل رهايي مي­بخشيدند
نه آنكه در شناسائي اسرائيل كوشش مي­كردند و با طرح اسارت بار كمپ ديويد رشته­هاي
اسارت و ذلّت خويش را محكمتر مي­نمودند و آنان 
كه به خيال خام خود براي مقابله با جمهوري اسلامي در بازگرداندن مصر به
جامعه عرب كوشش مي­كنند، سخت در اشتباه هستند و گور خود را با دست خود كه دست
جنايتكار آمريكاست مي­كنند، در صورتي كه پس از پيروزي نهايي كه به خواست خداوند
بيش از چند قدمي به آن نمانده است، اگر از كردار غيراسلامي و غيرعربي خود پشيمان
شده و توبه كنند، در اين صورت اگر دولتمردان ما هم قبول كنند معلوم نيست ملت
ستمديده و عزيز از دست داده ما قبول كند و در صورت عدم قبول ملّت، هيچ يك از
دولتمردان ايران حق و قدرت هيچگونه كاري را در اين زمينه ندارد زيرا در ايران
اسلامي، مردم تصمي گيران نهايي تمامي مسائلند».

(6/3/61)

امّا وابستگي سران خودفروخته حاكم بر كشورهاي مسلمان عرب منطقه به آمريكا مانع
از عدم پيگيري طرح امريكايي بازگرداندن مصر به جامعه عرب و سران كشورهاي اسلامي مي­شد
از همين رو حسني مبارك با عنوان كردن خطر جمهوري اسلامي ايران و حمايت از عراق در
جنگ، سعي در منسي نمودن خطر غده سرطاني اسرائيل غاصب نموده و حمله نظاميان وحشي
آمريكايي به لبنان مظلوم را فرعي جلوه مي­داد. اما ضمن افشاي اين ئوطئه، بار ديگر
خواهان مقاومت مسلمانان در اين زمينه شده و فرمودند:

«دولت مصر با صراحت مي­گويد اين جمهوري اسلامي نبايد باشد و با دولت اسرائيل
براي كوبيدن اسلام متّحد مي­شود. مصر و اسرائيل با هم پيمان مي­بندند كه بر ضد
ايران به كمك عراق بروند، چرا بايد كشورهاي اسلامي به اين وضع باشند كه اسرائيل به
لبنان حمله كند و آنها بي­تفاوت باشند و برخي از آنها با اسرائيل دوستي داشته
باشند؟ ما بايد به راه خودمان ادامه دهيم و مقاومت كنيم».

(16/3/61)

بالاخره طرح آمريكايي بازگرداندن مصر به جرگه اعراب در «كازابلانكا» طي
اجلاسيه كنفرانس به اصطلاح اسلامي به ثمر نشسته و با مصوبه آن كنفرانس انزواي مصر
خاتمه يافته تلقي مي­شود. امام خميني ضمن ابراز انزجار از اين تصميم، مسأله را اين
چنين بيان مي­نمايند:

«كارگزاران سياست آمريكا بايد طرز تفكّر و سياستهاي خود را تغيير دهند و گمان
نكنند اداره كلّ جهان در دست آنهاست و همه كشورها چشم و گوش بسته در اختيار آنان
هستند. بايد توجّه كنند كه قطع رابطه و تحريم اقتصادي و ليستهاي دروغين آنها، دنيا
را بر كشوري نگ نخواهد كرد. چنانچه وارد نمودن مصر را در سازمان كنفرانس به اصطلاح
اسلايم با آن مقدّمات و مؤخّرات و بست و بند نمودن با حسين و حسن و حسني، عقده­هايي
را كه از بيداري ملّتها و پرخاشگري آنها براي اينان حاصل شده است، حل نخواهد نمود.

عجب نيست كه آمريكا و سرسپردگان او براي برگشتن مصر به جرگه اعراب به هر دري
مي­زنند، تأسف­آور عجيب، وضعيت سران اعراب است… با آن همه تشريفات نشستند و
برخاستند و تمام مشكلات اسلام و مسلمين را خلاصه كردند در برگشت مصر معاهد با
اسرائيل به حوزه اعراب.»

(22/11/62)

شايد كسي يا كساني مدّعي شوند كه مصر در زمان حسني مبارك با مصر در زمان سادات
تفاوت داشته و به علّت همين تفاوت بوده است كه اعراب او را به جرگه خويش راه داده
و يا با اين كشور برقرار مي­شود. در پاسخ به اينان جملات امام را يادآور مي­شويم
كه در افشاي مدهيت رژيم كنوني مصر و سران خودفروخته كشورهاي اسلامي كه در كنفرانس
«كازابلانكا» رأي به پايان انزواي مصر دادند، فرموده­اند:

«آن روز مصر را براي قرارداد با صهيونيست خارج كردند و امروز به خاطر تثبيت و
شناسائي اسرائيل برگرداندند.

آن روز مصر را براي پشت كردن به خواست اعراب خارج كردند و امروز آن را به خاطر
بوسيدن دست آمريكا برگرداندند.

آن روز مصر را براي خيانت به آرمان فلسطين خارج كردند و امروز براي امضاي
دستجمعي آن خيانت آن را برگرداندند.

و تأسف آورتر و ننگين­تر آنكه مصر با كمال بي­اعتنايي هيچ شرطي را قبول نكرد و
يكي از مقامات بالاي قاهره گفت: «سران عرب بايد به اشتباه خود اقرار كنند»!… آيا
وقت آن نرسيده كه ملّتهاي اسلامي از جاي خود برخيزند و سردمداران خود را يا در
منقابل شرف اسلام خاضع كند و يا با آنان همچون ايران عمل كنند؟… حكومتها به خود
آيند و از گناه بزرگي كه در كازابلانكا مرتكب شدند  و به شرف اسلام و مسلمانان خصوصاً اعراب تجاوز
كردند و براي خود ننگ تاريخي بجاي گذاشتند، توبه كنند و بازگشت به خدداي قادر قاهر
نمايند كه مبادا آتش قهر او تر و خشك را بسوزاند…».

(22/11/62)

حسني مبارك پس از موفقيّت در پياده كردن مرحله اول طرح آمريكائي شناسايي و
تثبيت اسرائيل يعني بازگشت به جرگه اعراب بود، بلافاصله دولتهاي عربي را در جهت
ضديّت با ايران به اتحاد فراخواند. گرچه نفس بازگرداندن مصر به جامعه عرب، حركتي
در مخالفت و ضديت با ايران اسلامي بود ليكن موضوع در همين مرحله خاتمه نمي­يافت.
امام خميني در اين رابطه فرمودند:

«ابرقدرتها بر ضد اسلام الآن كمر بسته­اند و قدرتهاي پوشالي ديگري هم همينطور.
اينكه دولت مصر دعوت مي­كند اعراب را به اينكه: مجتمع بشويد برخلاف ايران، ايران
را مقصودش هست؟ ايران خطر است؟ ايران براي آنها خطر است يا اسلام؟ اينكه دعوت مي­كند
اعراب را كه مجتمع بشويد يعني دعوت مي­كند كه همه اجتماع كنند برخلاف اسلام،‌ براي
اينكه اسلام را آنها بر ضد منافع خودشان مي­دانند…».

(23/11/63)

سخن در باب خيانتهاي بارز و آشكار رژيم مصر به اسلام، مسلمانان، فلسطين و
اعراب بسيار فراوان است. آنچه حائز اهميّت است اينكه بنابر رهنمودهاي صريح امام خميني،
مسلمانان و دولتهاي اسلامي بايد «مصر» و «حسني مبارك» را به عنوان رأس هرم توطئه
سازش با اسرائيل و شناسائي و تثبيت رژيم اشغالگر قدس منزوي و مطرود ساخته و به
مقابله با آن برخيزند. خروج مصر از انزوا خواست آمريكا و اسرائيل است و براي
مسلمانان جهان بايد شرم آور باشد. به فرمايش امام:

«واقعاً چقدر بايد رابطه سران كشورهاي اسلامي با صهيونيستها گرم و صميمي شود
تا در كنفرانس سران كشورهاي اسلامي مبارزه صوري و ظاهري هم با اسرائيل از دستور
كار آنان و جلسات آنان خارج شود. اگر اينها يك جو غيرت و حميّت اسلامي و عربي داشتند
حاضر به يك چنين معامله كثيف سياسي و خودفروشي و وطن فروشي نمي­شدند.

آيا اين حركات براي جهان اسلام شرم آور نيست؟ و تماشاچي شدن گناه و جرم نمي­باشد؟
آيا از مسلمانان كسي نيست تا بپا خيزد و اين همه ننگ و عار را تحمّل نكند؟ راستي
ما بايد بنشينيم تا سران كشورهاي اسلامي احساسات يك ميليارد مسلمان را ناديده
بگيرند و صحّه بر آن همه فجايع صهيونيستها بگذارند و دوباره مصر و امثال آن را به
صحنه بياورند؟»

(29//467)

اگر واقعاً خالصانه بخواهيم خط امام را در سياست خارجي جمهوري اسلامي پيگيري
نمائيم مي­بايست اقدامات ديپلماتيك فراگيري براي جلوگيري از خروج مصر از انزوا را
به انجام رسانده و كشورهاي اسلامي را وادار به مقاومت در برابر اين طرح آمريكائي و
صهيونيستي كنيم و در اين مسير از هيچ چيز هراس به دل راه ندهيم و افتخارمان بايد
اين باشد كه دولتهاي آمريكايي و غاصبي چون حسني مبارك مصري و حسين اردني و حسن
مراكشي باشند مگر نه اينكه امام عظيم الشأنمان خميني كبير سلام الله عليه در وصيت
نامه سياسي الهي خويش اين امر را افتخاري براي ملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان
دانستند كه:

«ملّتهاي اسلامي و مستضعفان جهان مفتخرند كه دشمنان آنها حسين اردني اين جنايت
پيشه دوره­گرد و حسن و حسني مبارك هم آخوربا اسرائيل جنايتكارند و در راه خدمت به
آمريكا و اسرائيل از هيچ خيانتي به ملّتهاي خود روي گردان نيستند».

(وصيت نامه سياسي الهي امام خميني«س»)

حال با توجّه به اين مواضع مشخص امام در ارتباط با دولت غاصب مصر و تأكيدات
مقام معظم رهبري مبني بر تداوم راه و خط امام خميني(س) بي­گمان مسئولين سياست
خارجي كشورمان در مورد طرح برقراري رابطه با مصر برخورد جدي خواهند كرد آيا خيانت
و جنايت بزرگ ديگري كه حسني مبارك اخيراً به آن دست زده و با شيطان بزرگ و متحدين
جنايتكارش در حمله به مسلمانان عراق و كويت همكاري صميمانه نموده است و حتي فضاحت
بارتر اينكه باري هرزگي، عياشي و خوشگذراني مزدوران آمريكايي مستقر در حجاز،
هزاران زن مصري را در اختيار آنان قنرار داده است، كافي نيست كه صحّت نظرات امام
در ارتباط با ماهيت اين رژيم بيش از پيش براي ما محرز گردد؟ آيا برقراري رابطه با
رژيمي چون مصر اعتبار و حيثيت جمهوري اسلامي ايران را در بين مسلمانان جهان از بين
نمي­برد؟ بعضي­ها در توجيه اين برقراري ارتباط عنوان مي­كنند كه چن ايران از مصر
ميليونها دلار طلبكار است لذا لازم بود رابطه­اي با آن كشور براي استرداد آنها
برقرار كنيم. در پاسخ به اين مسأله بايد يادآور شويم كه مسأله مبارزه با اسرائيل و
طرد سازشكران با رژيم اشغالگر قدس يكي از اصول انقلاب اسلامي است و مردم ما حاضر
به اهداي دهها برابر اين پولها در جهت كمك به انتفاضه فلسطين و حفظ اصول انقلاب خويش
مي­باشند مردم ما نشان داده­اند كه طاقت تحمّل سختي و مشقّتهاي بسياري را دارند
لكن ضربه به اصول انقلاب را تحمّل نخواهند كرد.

در پايان قسمت ديگري از يكي از آخرين پيام­هاي قبل از رحلت جانگداز امام در
ارتباط با سياست خارجي تذكر داده مي­شود:

«من بار ديگر از مسئولان بالاي نظام جمهوري اسلامي مي­خواهم كه از هيچ كس و از
هيچ چيز جز خداي بزرگ نترسند و كمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد عليه فساد
و فحشاء سرمايه داري غرب و پوچي و تجاوز كمونيزم نكشند كه ما هنوز در قدمهاي اول
مبارزه جهاني خود عليه غرب و شرقيم…

من باز مي­گويم، همه مسئولان نظام و مردم ايران بايد بدانند كه غرب و شرق تا
شما را از هويت اسلاميتان به خيال خام خودشان بيرون نبرند، آرام نخواهند نشست نه
از ارتباط با متجاوزان خشنود شويد و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور. هميشه با
بصيرت و با چشماني باز به دشمنان خيره شويد و آنان را آرام نگذاريد، كه اگر آرام
گذاريد لحظه­اي آرامتان  نمي­گذارند»

(2/1/1368)

«والسلام عليكم و رحمة‌ الله»

تخلّف براي احدي مجاز نيست

رسول اكرم«ص»

«ثَلاثَةٌ لِاَحَدٍ فيهِنَّ رُخْصَةٌ: اَلْوَفاءُ لِمُسْْلِمٍ كانَ اَوْ
كافِرٍ، وَبِرُّ الْوالِدَينِ مُسْلِميْنِ كانا اَوْ كافِرَين، وَاَداءُ الاَمانةِ
لِمُسلِمٍ كانَ اَوْ كافِرٍ».

(مجموعه ورّام- ج 2 ص 121)

سه چيز است كه احدي مجاز نيست از آن تخلف و سرپيچي نمايد. اول وفاء بعهد، خواه
صرف پيمان مسلمان باشد يا كافر. دوم نيكي به پدر و مادر، خواه مسلمان باشند يا
غيرمسلمان. سوم اداء امانت، خواه صاحب امانت مسلم باشد يا كافر.

پاسخ به نامه ها

*آذربايجان شرقي- برارد1-2

1- هدايت و ارشاد مردم يك تكليف و وظيفه است ولي اگر موفّق نشديد نبايد نگران
و ناراحت باشيد زيرا شما وظيفه خود را انجام داده­ايد. و هرگزدست از انجام وظيفه
برنداريد و در آن فقط قصد قربت و رضاي الهي را داشته باشيد كه در اين صورت هم عمل
مقدّس و داراي ثواب خواهد بود و هم تحمّل مشكلات آسان خواهد بود.

2- طبعي است كه افراد منحرف و نادان، انسانهاي وارسته و وظيفه شناس را مسخره
مي­كنند همچنان كه انبيا و ائمه و علما را مورد اذيّت و آزار قرار مي­دادند وي اين
كار هرگز موجب سستي وعقب نشيني آنان نبود. دليل آن اين است كه هدف كسب رضاي الهي
بود و آنجا كه هدف بسيار بزرگ باشد هرگونه سختي و ناگواري را بايد تحمّل نمود و
تحملش آسان است.

*قم- گازران- برادر سحم-2/3-1350

1- شركت در مجالس و محافلي كه در آن نوار ترانه و موسيقي مطرب پخش مي­شود جايز
نيست و گناه است هر چند مربوط به عروسيهاي فاميل و نزديكان باشد و هرگونه همكاري
با آنان در اين زمينه گناه است. البته غنا در مجلس عروسي زنانه استثنا شده است.

2- در روايتي از اميرالمؤمنين عليه السلام است كه دل انسان گاهي به معنويت روي
مي­آورد و گاهي پشت مي­كند پس هرگاه در خود احساس خستگي كرديد بر خود فشار نياوريد
و به فرائض و واجبات اكتفا كنيد و هرگاه كه حالو توجهي داشتيد به مستحبات بپردازيد
ولي نبايد اين مطلب را بهانه قرار داد براي تنبلي و ترك نوافل براي هميشه.

3- معمولاً چيزهائي در حافظه انسان بطور مستمر و مداوم باقي مي­ماند كه در
دوران كودكي و نوجواني آن را حفظ مي­كنيدن باشد و امّا مطالب مفصلي كه در سنين
بالا حفظ مي­كنيد فقط در صورت استمرار و مداومت باقي مي­مند.

4- اگر از جهت اقامه جماعت و جهاتي كه در خود مسجد ملاحظه مي­شود فرقي نباشد
مسجدي كه در همسايگي شما است رجحان دارد.

*زاهدان- برادر،ع-ق

جهت چاپ عكس شهيد كافي است يك قطعه عكس سياه سفيد و يك برگ تاييديه بنياد شهيد
ارسال نمائيد.

*اصفهان- برادر مسعود معتمدي فرد

بدون شك عفت كلام در هر گونه سخن گفتن لازم است بخصوص در سخن استاد و معلم در
برابر شاگرداني كه از او در هر چيز ممكن است تقليد كنند و تحت تأثير تربيت او
هستند. ولي اين مربوط به سوء تدبير است نه دخالت استعمارگران.

*بادرود نطنز- برادر، س-الف

1- اگر پدر نماز را عمداً و از روي مخالفت با احكام الهي ترك كند بر پسر
بزرگتر قضاي آن واجب نيست.

2- در رابطه با تشكيل نماز جمعه در شهرستان بايد با دبيرخانه ائمه جمعه مذاكره
نمائيد.

*گچساران-برادر، ف- 333

مقرراتي كه در محيط دانشگاه يا هر نهاد يا اداره ديگري از سوي مسئولين آن محل
وضع مي­شود بر اساس مصالح مخصوص آن جا است و منافاتي با احكام اوليّه اسلام ندارد.
بنابراين مانعي ندارد كه يك امري بر اساس حكم اولي و عمومني شارع مباح باشد و در
يك محيط خاصي از سوي يك مقام مسئول و مجاز كه ولايتي مشروع داشته باشد منع شود.

*خوي-برادر، الف-الف-س-س

1- روزه آن باطل است و قضا دارد، كفّاره واجب نيست.

2- آن آب پاك است و وضو را باطل نمي­كند.

3- نوار يا كتاب يا هر چيز ديگري كه بعنوان عاريه در اختيار شما قرار داده شده
مي­شود اگر بخواهد به ديگري واگذار كنيد بايد از صاحبش اجازه بگريد.

*شهريار-ح-ع-ل

1- علاج آن مشكل يكي از دو چيز است 1- ازدواج 2- صبر و خويشتن داري.

2- اگر از وطن اصلي كه محل تولد و مسكن پدر ومادر انسان است اعراض نشده باشد
نماز در آنجا تمام و روزه صحيح است حتي ارگ قصد ده روز مانده نداشته باشد و اگر
اعراض شده مانند هر شهر ديگر است كه به آنجا مسافرت مي­كند. منظور از اعراض اين
است كه هيچ گاه تا ابد نخواسته باشد آنجا را مسكن خود قرار دهد و امّا در مسكن
جديد اگر قصد ماندن دائم داشه باشد در حكم وطن اصلي است و اگر قصد ماندن دائم
ندارد مانند هر جاي ديگر حكم نماز و روزه بستگي به قصد ماندن دده روز يا گذشتن سي
روز دارد. اين نظر حضرت امام قدّس سره است فتواي ساير مراجع را از دفاتر استفتا
بپرسيد.

3- در ازدواج معيار ديانت و نجابت و حسن اخلاق و سرايط خاصّي است كه انسان بر
اساس ذوق و سليقه خود ملاحظه مي­كند.

4- در مورد خمس آن چه از درآمد باقي 
مانده است و چيزهائي كه عين آنصرف مي­شوند مانند برنج و روغن و سوخت و
امثال آن بايد سر سال محاسبه شود.

*تهران- خواهر، ا-ح

1- كرم به دست و صورت ماليدن ربطي به روزه ندارد و روزه صحيح است.

2- خلطي كه نمي­توانيد بيرون بياوريد و به فضاي دهن نرسيده با پائين بردن آن
روزه باطل نمي­شود.

3- به پاسخ شماره 2 برادر ح ع ل از شهريار درهمين شماره مراجعه كنيد.

4- نيّت در نماز و هر عمل ديگر يك امر قلبي است و آن انگيزه كار است و لازم
نيست آن را به زبان بياوريد يا حتّي به قلب خود اخطار كنيند و اما بالا بردن دستها
هنگام تكبير يك امر مستجبي است و واجب نيست.

5- تا مي­توانيد از ورود به موارد ازدحام كه مستوجب تنه زدن به نامحرم است
اجتناب كنيد.

*قم- خواهر، پ-ص

1- اگر جوراب را خريده­ايد ضامن پول آن هستيد به همان قيمتي كه صاحب مال تعيين
كرده است و اگر بدون رضايت صاحبش برداشته­ايد بايد عين آن را برگردانيد و اگر تلف
شده است مثل و اگر مثل آن نيست قيمتش را بدهيد.

2- غسلهاي مستحبي جاي غسل واجب را نمي­گيرد ولي شك در صحت غسلهاي گذشته اثري
ندارد و وسوسه نكنيد.

3-غسل جنابت از وضو كفايت مي­كند و تا چيزي كه موجب بطان وضو است حادث نشده مي­تواند
با آن نماز بخواند.

*تهران- برادر عباس، ج-ف

زن براي بيرون رفتن از خانه بايد از شوهر اجازه بگيرد و بدون رضايت او جايز
نيست خارج شود و اما ناسزا گفتن، هيچكدام حق ندارد به ديگري ناسزا بگويند. بايد تا
آنجا كه ممكن است با تفاهم مسائل را حل كنند. كانون خانواده بايد جاي صلح و صفا و
محبّت باشد نه دادگاه حقوق و اگر نتوانستيد تفاهم كنند دادگاه مشكل را حل مي­كند و
حدود هر كدام را معيّن مي­نمايد در هيچ شرايطي جاي زد و خورد و دشنام گويي نيست.

*اردبيل- برارد كرم جعفرزاده

1- پولي كه از قماربازان باقي مانده بايد به مالكش برگردانيد. البته برنده
قمار مالك پولي كه شرط شده نمي­شود ولي معناي اين حكم اين است كه پول در ملك
بازنده باقي است نه اين كه ملك عموم باش و هركس بتواند آن را بردارد يا مثلاً در
مصارف عمومي مصرف نمايد بلكه بايد به مالك آن كه بازنده است برگردد.

2- مسلمان شرابخوار نجس نيست گرچه دهان او در وقت خوردن نجس است.

*گيلان- خواهر، ن-و

1- كسي كه نماز نمي­خواهد لازم نيست با او قطع رابطه كنيد و اگر رحم باشد
نبايد قطع رابطه شود بلكه در صورت امكان بايد سعي در هدايت او داشته باشيد و
بهرحال نشستن بر سر سفره او اشكالي ندارد.

2- گوش دادن به ترانه و موسيقي مطرب گناه است ولي موجب بطلان عبادات نمي­شود.

3- وضو گرفتن با آب گرم اشكال ندارد.

4- سرگرميهايي كه قمار نيست و در آن شرط بندي هم نشده است اشكال ندارد.

5- توبه انسان را از گناه پاك مي­كند ولي به شرط اينكه توبه جدّي باشد و انسان
واقعاً پشيمان باشد و به راه راست و صحيح برگردد و گذشته را جبران كند.

6- لازم نيست قرآن با تجويد خوانده شود بلكه به هر صورت خواندن آن مفيد است.

7- سرنوشت همه چيز به دست خدا است در عين حال انسان در كارهايش مختار و آزاد
است.

8- هرگونه عملي كه در عرف توهين به قرآن يا ساير مقدّسات به حساب آيد گناه
است.

9- دوستتان بايد قيمت آن گردنبند را به هر وسيله كه ممكن است به صاحبش برساند
و لازم نيست او بداند از كجا و چه دليل رسيده است.

*رفسنجان- برادر، ع-1-3-4-3

آنكار نه فقط گناه است بلكه جنايت است و ممكن است كه نتيجه برعكس دهد سعي كنيد
با تفاهم مشكل را حلّ كنيد و به خصوص با دخالت بزرگان فاميل.

*كرمان- خواهر مرضيه-ش-48

شما اشتباه مي­كنيد و آن داستانها در مورد شما صدق نمي­كند اگر در مورد ايشان
تحقيق كرديد و مناسب بود بپذيريد.

*بخش كشاورز-برارد حقير- خ-س- 32

1- از نظر مصلحت انديشي بايد خودتان بيشتر در امر ازدواج دقّت كنيد ولي از نظر
شرعي ازدواج با فرد مورد نظر هيچ اشكالي ندارد.

2- پخش كنندگان موادمخدر دشمنان جامعه و عوامل دستهاي مزبور استعمارند دادن
اطلاعات درباره آنها به مراكز انتظامي وظيفه ديني وملّي تك تك افراد جامعه است. و
همچنين ساير افرادي كه مي­خواهند به نحوي به نظام مقدّس اسلامي لطمه­اي بزنند يا
امنيّت جامعه را به خطر بياندازند.

3- ما دليل آن برخورد را نمي­دانيم و نمي­توانيم دخالت كنيم به نظر ما بهتر
است شما از اين مورد صرف نظر كنيد و در جاي ديگر مشغول كار و خدمت به جامعه باشيد
شايد صلاح دين و دنياي شما در همين باشد. مهم اين است كه در هر نهاد يا اداره يا
هر شغل ديگري هستيد براي رضاي خدا و خدمت به جامعه اسلامي كار كنيد.

*رضوانشهر- برارد،ع-ي

1- علائمي كه براي مني در رساله ذكر شده در صورت شك است اگر از اثري كه بر
لباس مانده يقين پيدا شود نيازي به علامات نيست.

2- فرشي كه يك جاي غير مشخص آن نجس است اگر با رطوبت با جائي از آن برخورد شود
موجب نجاست نيست.

*گناباد- برادر حسين-س-ل-ي 21201

گوسفندي را كه نذر كرده­ايد بايد در همان راه مصرف شود و جايز نيست آن را
بفروشيد هر چند ضعيف و لاغر شده باشد.

*اصفهان – برادر، س-ش- 200

به دليل همين غريزه است كه اسلام ازدواج را بسيار با اهميت تلقي كرده و آن را
نگهدارنده نصف دين انسان دانسته است و بهرحال اگر امكانات فراهم نيست بايد صبر و
تحمل را پيشه كنيد و سعي در كنترل خويش داشته باشيد خداوند چنين خواسته كه بشر با
حفظ همه غرائز و تمايلات و با وجود دسيسه­هاي شياطين انس و جن بر نفس خويش مسلّط
باشد و آن را مهار كند و در چنين شرايطي است كه انسان ساخته مي­شود و تكامل مي­يابد.

*ساوه- برادر، ع-ر- ج 758

1- آن آب پاك است و غسل ندارد.

2- لباس شهرت به نظر حضرت امام بنابر احتياط واجب حرام است و ظاهراً منظور
لباسي است كه انسان را در ميان جامعه انگشت نما كند.

*ميانه- برادر، ج-خ

1- رساله حضرت امام قدّس سره و آية الله العظمي اراكي اختلاف دارد و شما كه
مقلّد ايشان هستيد نمي­توانيد از رساله حضرت امام استفاده كنيد اگر مسأله­اي براي
شما پيش آمد كه در رساله نبود مي­توانيد از دفتر استفتاي ايشان به آدرس قم- دفتر
استفتاي حضرت آية الهل العظمي اراكي يا به وسيله تلفن 35020 كسب تلكيف نمائيد.

2- موسيقي و آواز مطرب حرام است حتّي اگر مضمون شعر آن مطلبمفيدي باشد معيار
نوع صدا است.

*كردستان- برادر، ج-ن

1- تقليد در صورتي محقق مي­شود كه طبق فتواي مجتهدي عمل كرده باشد با استناد
به فتواي او اگر شما در حال حيات امام قدُّس سره 
با استناد به فتواي ايشان عمل كرده­ايد مي­توانيد اكنون بر اساس تقليد از
يك مجتهد زنده در مسأله بقا بر تقليد ميّت بر تقليد حضرت امام باقي باشد.

2- اعمال گذشته اگر مطابق با فتواي مجتهدي كه مي­توان از او تقليد كرد باشد
صحيح است.

3- مراجع تقليد را بايد بر اساس معرفي دو نفر عادل كه اهل اطلاع باشند و
بتوانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند مشخص نمود.

*برادر، س-ج- امير

معيار در حرمت افعال انسان ضرر داشتن آن نيست بلكه معيار نهي شارع است و طبق
ادله فقهي استمنا حرام است حتي اگر هيچ ضرري نداشته باشد و حتي اگر مفيد هم باشد.

*اراك- خواهر، ن-ط

1- هيچ گناهكاري لازم نيست خود را به دادگاه معرّفي كند تا حد جاري شود يا خود
براي خود مجازاتي اجرا نمايد بلكه نبايد چنين كاري صورت بگيرد و توبه واقعي به درگاه
خداوند كافي است.

2- اشكال ندارد.

*تهران- برادر،م- پيرصومي

پاسخ نياز به توضيح بيشتر دارد بايد آدرس بدهيد يا با تلفن 24803 تماس بگيريد.

*سمنان- برادر، ج- الف

1- غسل واجب است.

2- فقط لباسي كه آلوده شده بايد شسته يا تعويض شود.

3- حرام نيست.

*تهران- خواهر، ز-ط

سعي كنيد با تفاهم و تبادل محبّت و تحمّل بعضي ناملايمات محيط خانه را آكنده
از صفا و صميمّت كنيد و زمينه تندخوي همسرتان را فراهم نسازيد. اگر ايشان بيش از
حد خشن است شما مي­توانيد با نرمش بيشتر مانع تشنّج باشيد.

*يزد- برادر شهاب- 2618

شما در اختيار همسري ديگر براي بچه دار شدن آزاديد و اگر نياز به اجازه دادگاه
باشد با اظهار اين مطلب حتماً موافقت خواهد شد.

تشكّر و قدرداني

*تهران- خواهر خجسته جوهرچي

*ساري- برارد محمد رضا هرويّه

*باختران- برادر فاضلي راد.

ضمن تشكر از همكاري و عنايت شما به اطلاع مي­رساند به حساب وجوه اهدائي شما
تعدادي از كتابخانه­هاي مناطق بسيار محروم و مواردي از اين قبيل را كه نياز مبرم
به كمكهاي فرهنگي دارند مشترك نموده و براي شما عزيزان توفيق خدمتگزاري و موفقيّت
مسئلت مي­نمائيم.

 

/

نقش سياسي و نظامي تنگه هرمز

نقش سياسي و نظامي تنگه هرمز

قسمت دوم

دكتر محمدرضا حافظ نيا

اهداف انگلستان

همانطور كه اشاره شد خليج فارس بدليل ارزشهاي خاص خود هميشه مورد توجه
قدرت‏هاي جهاني بوده است زيرا خليج فار و تنگه هرمز نقش تعيين كننده‏اي در موازنه
قدرت و برتريهاي استراتژيكي جهان بعهده داشته و دارد. بعد از افول قدرت دريائي
پرتقال در منطقه خليج فارس  وبروز خلأ
قدرت، امكان ظهور قدرت مسلط براي مدتي وجود نداشت و حاكميّت در خليج فارس بين
قدرت‏هاي محلي صفويه و افشاريه و زنديه و هلند و انگليس و روسيه و حاكم عمان و
ساحل نشينان خليج فارس دست به دست مي‏چرخيد و قدرت‏هاي اروپائي ضمن اينكه در اين
عرصه رقابت همگاني درگير بودند بين خودشان نيز رقابت‏ها بر سر تصرف و تسلط خليج
فارس و تنگه هرمز شديد بود مثلاً  هلند­ي­ها
و انگليس­ها- انگليس­ها و فرانسوي­ها، انگلس­ها و روس­ها هميشه با هم در حال رقابت
بوده و دامنه رقابت در جنگ­هاي محلي اروپا نيز بروز مي­كرد.

ولي آنكه از بين تمام اين رقابت­ها سر بر آورد و حاكميت حدود دو قرن را براي
خود در خليج فارس و تنگه هرمز تثبيت نمود انگستان بود، انگلستان بعد از خروج
پرتقالي­ها و با مساعدت شاه عباس صفوي موقعيت خوبي پيدا نمود ولي در مقابل رقيب
خود يعني هلنديها نتوانست دوام بياورد كه در نهايت تضعيف هلنديها در اروپا بدنبال
جنگ­هاي چند ساله و حوادث داخلي اروپا منجر به تقويت انگليس­ها شد و در سال 1654 م
هلند سيادت دريائي انگلستان را به رسميّت شناخت.

در سال 1663 جنگ جديدي بين دو كشور واقع گرديد كه در سال 1667 به شكست
انگلستان و حضور مجدد هلنديها در تنگه هرمز انجاميد بطوريكه در 14 اوت 1684 ناوگان
هلندي به سواحل ايران حمله برده و قشم را گرفته و بندرعباس گلوله باران نمودند. در
سال 1689 م  با تغييرات حكومتي در هلند و
انگلستان جريان به نفع سياست انگليس تمام شد و انگلستان مجدداً از موقعيت بهتر
برخوردار گرديد.

رقيب بعدي انگلستان فرانسويها بودند كه در ابتدا بعنوان مبلّغ در سال 1623 م
به بصره وارد شدند و در سال 1665 م توانستند از شاه عباس دوم امتيازات تجاري و
بازرگاني كسب نمايند. ولي انگليسيها پس از خروج هلنديها از خارك در سال 1765
توانستند از پيشروي فرانسويها جلوگيري نمايند بويژه اينكه اين دو كشور بين سالهاي
1756- 1763 م درگير جنگ در اروپا بودند و دامنه درگيري به تنگه هرمز و خليج فارس
نيز كشيده شد و چهار كشتي جنگي فرانسوي به تجارتخانه كمپاني هند شرقي انگليس در
بندرعباس حمله برده و آنجا را تصرف و تخريب نمودند شكست فرانسه در جنگ جريان را به
نفع حاكميت انگلستان در خليج­فارس تمام كرد.

وقوع انقلاب فرانسه در سال 1789 م و ظهور ناپلئون كه از تمايلات توسعه طلبانه
برخوردار بود، مجدداً خليج­فارس و تنگه هرمز و هندوستان را در كانون توجه او قرار
داد، فرانسويها استراتژي تقويت مخالفان انگلستان در خليج­فارس و هندوستان و نزديكي
به حكومت ايران را پيشه كردند. اين جريانات به شدت انگستان را نگران كرده بود تا
اينكه شكست ناپلئون در قاهره بسال 1800 م و شكست­هاي بعدي او، طرح تصرف خليج فارس
و تنگه هرمز و هندوستان را عقيم گذاشت و فرانسه براي مدتي از منطقه دور بود.

اهميت خليج­فارس مانع از آن مي­شد كه فرانسه نسبت به آن بي­تفاوت باشد و لذا
ادامه حضور خود را با اتخاذ استراتژي جديد اقتصادي حفظ كرد و سعي بر گسترش روابط
تجاري خود با منطقه خليج فارس نموده و منتظر فرصت مناسب باقي ماند، در سال 1895 م
با روسيه هم­پيمان شد و توانست اقدام به احداث خط كشتي­راني دريائي بين بمبئي،
هرمز و بصره بنمايد و در سال 1900 م  كشتي­هاي
جنگي خود را (4 فروند) براي بازديد به خليج­فارس اعزام نمود ولي هيچگاه نتوانست
قدرت حاكم منطقه خليج فارس بشود.

در حال حاضر نيز رابطه تجاري فرانسه با خليج فارس در سطح بالائي قرار دارد و
بزرگترين فروشنده سلاح به منطقه خليج فارس فرانسه مي­باشد، علاوه بر آن از طريق
همسوئي با سياست­هاي دنياي غرب و امريكا حضور نظامي سياسي خود را در خليج فارس حفظ
نموده است.

انگلستان با دو رقيب جديد اروپائي يعني آلمان و روسيه نيز در خليج فارس روبرو
شد. آلماني­ها با هدف تصرف بازار تجاري منطقه و دسترسي به مسير ارتباطي اروپا به
آسياي شرقي و هند فعاليت­هاي خود را آغاز نموده و اوّلين كشتي تجاري خود را حامل
ذغال سنگ و پارچه و كالاهاي ديگر بود از هامبورك به بندر بوشهر اعزام نمودند.
ويلهلم دوّم امپراطور آلمان قصد داشت امپراطوري خود را از بوشهر تا خليج فارس
گسترش داده و دامنه نفوذ روسيه و انگليس را تنگتر نمايد. آلماني­ها در سال 1984 م
محصول قند خود را ارزانتر از محصول قند فرانسه وارد بازار خليج فارس نموده و بفروش
رساندند و امتياز خاك سرخ ابوموسي را بدست آوردند، و طرح احداث خط آهن سراسري
اروپا به خليج فارس و هندوستان را مورد بررسي قرار دادند، و بانك آلمان قرارداد
اجراي آن در سال 1899 م با دولت عثماني و فرانسه منعقد نمود (50% سرمايه متعلّق به
آلمانها و 40 % به فرانسويها و 10% به عثماني­ها).

فكر اوليه طرح احداث خط آهن مزبور به فردي به نام فردريك ليست منتسب است، او
كه داراي تفكر استراتژيك بود به رابطه بين راه آهن و تغيير موازنه قدرت نظامي
معتقد بود، فردريك ليست در نيمه قرن نوزدهم طرح راه آهن سراسري آلمان به آسيا را
مطرح كرد و مسير خط را از هامبورگ به وين و استانبول و سپس بغداد و بصره از طريق
ساحل شمالي خليج فارس به بندرعباس و سپس گواتر و كراچي و نهايتاً بمبئي در
هندوستان تعيين نمود.

مقدّمات اجراي طرح راه آهن مزبور فراهم مي­گرديد كه جنگ جهاني اوّل مانع از
انجام آن شد و انگلستان كه از خطر احداث آن نگران بود در اين امر پيشدستي كرده و
پيشنهاد احداث خط آهني از اسكندريه تا خليج فارس را با هزينه كمتر داد. در اين
ميان تعيين كننده دولت عثماني بود زيرا در آن موقع بعنوان يك قدرت منطقه­اي براي
قدرت­هاي انگليس و آلمان معتبر شناخته مي­شد. اوّلين كسي كه از خط آهن آلماني­ها
اظهار نگراني كرد لُرد كروزن بود كه طي نامه­اي نوشت:« پشت پرده اين خط مقاصدي
پنهان است كه منجر به اين خواهد شد كه دولت عثماني بصورت يك دولت تحت­الحمايه
آلمان درآيد.»

رقابت بين انگليس و آلمان شدت گرفت و اين امر منجر به دخالت آنها در مسائل
داخلي ايران شد كه حضور واسموس آلماني در مناطق جنوبي كشور و مجاور مركز حكومت
انگليس يعني بوشهر و فعاليّت آلمانها در بين عشاير و تصوير جلوه­اي مطلوب از حكومت
آلمان در بين ايرانيان در مقابل انگليسها، كه سوابق سوئي نزد ايرانيان داشتند و
حمايت­هاي ضمني دولت ايران از آلمانها، جملگي مؤيد رقابت شديد بين دو قدرت ياد شده
براي كنترل و اعمال نفوذ در دستگاه حاكمه ايران مي­باشد، زيرا در آن موقع هم نفت
ايران براي جنگ تعيين كننده بود و هم موقعيّت جغرافيايي ايران در شمال خليج فارس
به آن نقش تعيين كننده‏اي را در حوادث منطقه مي‏داد. در آغاز جنگ آلمانها براي
ضربه زدن به منافع انگليس در منطقه خليج فارس، عمليّاتي را به نام عمليّات كارون
طراحي كرده و مسئوليت اجراي آن را به فردي به نام «فرتيس كلاين» واگذار نمودند كه
از سپتامبر 1914 م آغاز شد. اهداف عمده اين طرح عبارت بودند از: نظامي و سياسي،
بدين معني كه انهدام لوله‏هاي نفتي و انبارهاي شركت نفت ايران و انگليس در خوزشتان
جلب نظر علما و مراجع در عراق براي صدور فرمان جهاد عليه انلگستان جزو اهداف طرح
محسوب مي‏شد كه توفيقي بدست نياوردند.

در جنگ جهاني دوّم نيز يكي از اهداف هيتلر دسترسي به ذخاير نفت خليج فارس بود
كه شكست آلمان در جنگ اوّل و دوّم جهاني مانع از دسترسي آن بر منطقه خليج فارس شد
و انگلستان بدينوسيله رقيب را از ميدان بدر كرد.

دولت روسيه رقيب خطرناك انلگيس براي منطقه خليج فارس و تنگه هرمز و هندوستان
به حساب مي‏آمد. روسها به قصد دسترسي به آبهاي آزاد جنوب ايران و همچنين بازارهاي
ثروت هندوستان سعي بر نفوذ به جنوب را داشتند كه انگلستان به روشهاي مختلف مراقب
رفتار روسها بوده و مانع از نفوذ آنها به منطقه مي‏شد در سال 1895 م يك مهندس روسي
به هرمز قدم گذاشت و گزارش جامعي تهيّه نمود و از اين تاريخ دولت روس توجه و علاقه
زيادي به جزيره هرمز و دهانه خليج فارس پيدا كرد، و بفكر ايجاد پايگاه دريائي در
منقطه افتاد. در سال 1900 هيئتي را تحت پوش «هئيت جغرافيائي» براي بررسي مسيره
راه‏آهن روسيه به ايران گسيل داشت كه هدف اصلي اتصال آن به يكي از بنادر جنوبي
خليج فارس چون بندرعباس و چاه بهار بود. روسيه در سال 1903 اقدام به مانور مشترك
نظامي با فرانسه در مسقط نمود و ناوگان آنها به نمايش قدرتي در خليج فارس نيز
پرداختند.

ادامه دارد

 

/

گفته ها و نوشته ها

گفته‏ها و نوشته‏ها

دنيا و آخرت

قلندري را گفتند: دنيا و آخرت را چگونه مي‏بيني؟ تگفت: نه آن را سنگي است و نه
اين را رنگي و طالب اين هر دو مشتي هواپرستانند نه خداپرستان؛ چه هر دو مايل اكل و
شربند نه طالب وصل و قرب.

من همان رند مست بي‏باكم            كه
ندارم زهر دو عالم باك

راستي هر دو عالم ار اين است               باد
بر فرق هر دو عالم خاك

خود چو، يارب، ز كفر و دين پاكي               ذاتم
از قيد كفر و دين كن پاك

درويش قناعتگر و سلطان توانگر

ديوجانس كلبي را كه مقدّم يونان بود، اسكندر طلب كرد، عذر خواست و پيغام
فرستاد كه ترا كبر و مناعت است ن مرا صبر و قناعت؛ تا آنها با تو است نزد من نيائي
و تا اينها با من است، پيش تو نيايم.

درويش قناعتگر و سلطان توانگر                پيوند
نيابند به صد كاسه سريشم

هركس كه تَنَد تار طمع پيش و پس خويش          خود
دشمن خويش آيد چون كرم بريشم

فرق اسلام و ايمان

ابوبصيرگويد: خدمت امام محمد باقر عليه السلام بودم كه مردي به حضرتش عرض كرد:
در كوفه بعضي از مردم سخني را از زبان شما نقل مي‏كنند. فرمود: چه مي‏گويند: عرض
كرد: مي‏گويند كه ايمان غير از اسلام است. امام باقر عليه السلام فرمود: آري، چنين
است. آن مرد عرض كرد: براي من بيان بفرمائيد.

حضرت فرمود: كسي كه گواهي دهد بر اينكه خدائي جز الله تبارك و تعالي نيست و
محمّد صلي الله عليه و آله فرستاده او است و به آنچه پيامبر صلي الله عليه و آله
از سوي خدا آورده، اقرار و اعتراف داشته باشد و نماز بگذارد و زكات بپردازد و روزه
ماه رمضان را انجام دهد و حج خانه خدا برود، چنين كسي مسلمان است.

من عرض كردم:    پس ايمان چيست؟ فرمود:

1-     كسي كه گواهي دهد،‌خدائي بجز الله نيست.

2-     و محمد صلي الله عليه و آله، فرستاده او است.

3-     و به آنچه پيامبر از سوي خدا آورده است،‌ قرار نمايد.

4-     و اقامه نماز كند.

5-     و زكات را بپردازد.

6-     و ماه رمضان را روزه بدارد.

7-     و به حج خانه خدا برود.

8-     و خدا را ملاقات نكند با گناهي كه خداوند وعده آتش دوزخ بر
آن گناه داده باشد. چنين كسي مؤمن است.

ابوبصير عرض كرد؛ قربانت شوم! كدام يك از ما با گناهي كه وعده آتش به آن داده
نشده باشد، خداوند را ملاقات نكرده‏ايم؟

فرمود: آنچنان نيست كه تو پنداشته‏اي! مقصود اين است كه: خداوند را ملاقات
نكند با گناهي كه خدا وعد آتش به آن گناه داده و در حالي كه اين شخص، از آن گناه
كه مرتكب شده است، توبه نكرده باشد.

تيمّم از خاك خرابات

ما جامه نمازي بسر خم كرديم         از
خاك خرابات، تيمّم كرديم

شايد كه در اين بتكده دريابيم           آنيار
كه در صومعه‏ها گم كرديم

«نظامي گنجوي»

همه چيز را كه داند؟

در زمان خسرو، در وقت وزارت بوذرجمهر، رسولي از روم آمد. كسري بنشست چنانكه
رسم ملوك عجم بود و مي‏خواست لاف بزند و بنا زد كه مرا وزيري دانا است! در پيش
رسول، با وزير گفت: اي فلان، همه چيزها كه در عالم است تو داني؟

بوذر جمهر گفت: من ندانم!

خسرو از آن سخن، سبك شد و از رسول خجل گشت. پرسيد كه: پس همه چيز كه داند؟

بوذرجمهر گفت: «همه چيز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‏اند».

فروغ جلوه حسنت

فروغ جلوه حسن نه جان آدم سوخت جهان و
هر چه در آن بود، جمله در هم سوخت

بسوزش پروبالي مناز، پروانه!          
كه پيش شمع محبّت، تمام عالم سوخت

«مخفي»

پوستين مرا رها نمي‏كند!

معلّمي از بي‏نوائي در فصل زمستان درّاعه كتان (جامه بلند كتاني) يكتا پوشديه
بود. خرسي را سيل از كوهستان در ربوده بود، سرش در آب پنهان. كودكان پشتش را ديدند
و گفتند: استاد! اينك پوستيني در جوي افتاده است و تو را سرما است؛ آن را بگير.

استاد از غايت احتياج و سرما در جست كه پوستين را بگيرد. خرس تيز چنگال در وي
زد (او را گرفت). استاد در آب، گرفتار خرس شد. كودكان بانك مي‏داشتند كه اي استاد:
پوستين را بياور و اگر نمي‏تواني رها كن و بيا!

گفت: من پوستين را رها مي‏كنم، پوستين مرا رها نمي كند!

يك عمر خون خورده‏ايم…

ما هوش خود به باده گلرنگ داده‏ايم           گردن
چو شيشه بر خط ساغر نهاده‏ايم.

يك عمر همچو غنچه در اين ميهمانسرا              خون
خورده‏ايم تا گره دل گشاده‏ايم

«صاحب تبريزي»

من او را نفرستاده بودم!

شخصي دعوي خدائي كرد. او را پيش خلفته بردند. خليفه او را گفت: پارسال اينجا
يكي دعوي  پيغمبري مي‏كرد، او را بكشتند!
گفت: نيك كرده‏اند كه من او را نفرستاده بودم!!

وصل تو حيات جاودان

شادم كه غمت همره جان خواهد بود        عشقت
بادل در آن جهان خواهد بود

هجران تو با كالبدم خواهد ماند         وصل
تو حيات جاودان خواهد بود.

«فيض كاشاني»

عقل ضعيف

عقلي كه بسي رهبر خود ساختمش        در
معرفت خداي بگداختمش

عمرم برسيد تابدين عقل ضعيف                بشناختم
اينقدر كه نشناختمش

«عطار نيشابوري»

كشمكش عابد و ابليس!

گويند: در بني اسرائيل عابدي بود، وي را گفتند: در فلان جايگه درختي است كه
قومي آن را مي‏پرستند. آن عابد را از بهر خدا و تعصّب دين، خشم گرفت، از جاي
برخاست، تبر بر دوش نهاد و رفت تا آن درخت را از بيخ بردارد و نيست كند. ابليس به
صفت پيري به راه وي شد، از وي پرسيد: كجا مي‏روي؟ گفت: به فلان جايگه تا آن درخت
بركنم. گفت: برو به عبادت خود مشغول باش كه اين از دست تو برنخيزد. با وي آويخت،
ابليس بيافتاد و عابد بر ينه وي نشست. ابليس گفت: اي عابد! خداي را پيغمبران
هستند، اگر اين درخت بر مي بياد كند، پيغامبري را فرمايد تا بركند، تو را بدين
نفرموده‏اند (دستور نداده‏اند). عابد گفت: نه؛ كه لابد است بركندن اين درخت. ابليس
گفت: تو مردي درويشي و مئونت (مصرف) تو بر مردمان است؛ چه باشد كه اين كار در باقي
كني كه بر تو نيست و تو را بدان نفرموده‏اند و من هر روز دو دنيار در زير بالين تو
كنم (گذارم) هم ترا نيك بود هم عابدان ديگر را كه بر ايشان نفقه كني!

عابد در اين گفتِ (سخن) وي بماند؛ با خود گفت: يك دينار به صدقه دهم و يك
دينار، خود به كار برم، بهتر از آنكه اين درخت بركنم كه مرا بدين نفرموده‏اند و نه
پيغامبرم تا بر من واجب آيد!! پس به اين سخن بازگشت. ديگر روز، بامداد، دو دينار
در زير بالين خود برگرفت، روز ديگر همچنين، تا روز سوم كه هيچ چيز نديد. خشم گرفت،‌
تبر برداشت و رفت تا درخت بركند. ابليس به راه وي امد و گفت: اي مرد، از اين كار
برگرد كه اين هرگز از دست تو برنخيزد بهم برآويختند و عابد بيافتاد و بدست ابليس
عاجز گشت. عابد گفت: مرا رها كن تا بازگردم، لكن با من بگو كه اول چرا من به آدم
(غالب گشتم) و اكنون تو، به آمدي؟

گفت: از اينكه در اوّل از بهر خداي برخاستي و دين خداي را خشم گرفتي؛ ربّ
العزّه مرا مسخّر تو كرد. هر كه براي خدا با اخلاص كاري كند، مرا بر وي دست نبود.
اكنون از بهر طمع خويش و از بهر دنيا خشم گرفتي، تابع هواي خود شدي، لاجرم بر من
برنيامدي و مقهور من گشتي.

پاسخ فخرالملك به مرد سخن چين

فخرالملك از وزراي ارجمند آل بويه بود. مردي به او نامه‏اي نوشت و نسبت به
شخصي از مريدانش بدگوئي و نمّامي كرد. فخرالملك كه مردي باايمان و خداپرست و وزري
خردمند بود، پشت آن نامه، نامه‏اي به اين مضمون نوشت و براي آن شخص فرستاد:

«سخن چيني و بدگوئي از مردم بسيار زشت و قبيح است هر چند دروغ نباشد. اگر شما
اين سخنان را از راه خيرخواهي به ما گفته‏ايد، زياني كه از اين راه به تو خواهد
رسيد بيش از سودي است كه به آن نظر داري، ضمناً ما سخن تو را كه مردي پرده در و
فاسد هستي درباره شخصي كه هيچ پرده‏دري نكرده است، هرگز باور نخواهيم كرد اگر
پيرمرد سالخورده نبودي تو را چنان مجازات و كيفر مي‏كرديم كه براي ديگران عبرت
باشد و پس از اين ديگر كسي اقدام به سخن چيني و نمّامي در حكومت ما نكند ولي تو را
براي آخرين بار نصحيت مي‏كنم كه اين عيب بزرگ را كنار بگذاري و از خشم خداوند
بترسي. والسّلام.»

(الكني والالقاب)

بيشتر دقّت كنيد!

«كلودبرنار»‌ دانشمند بزرگ فرانسوي، هنگام، تدريس، اغلب شاگردانش را از عدم
دقّت در مشاهدات و تجربيّات علمي سرزنش مي‏كرد. يك روز ظرفي از يك مادّه شيميائي
بسيار بدمزه برداشت و گفت: بايد در مشاهدات و تجربيّات علمي، حتّي از چشيدن بعضي
مواد شيمائي خودداري نكرد. سپس انگشت به محتواي ظرف كرده، در دهان گذاشت و ظرف را
به شاگردان رد كرد. وقتي همه دانشجويان آن تجربه را انجام دادند، كلودبرنار گفت:
«يكبار ديگر در اثر عدم دقّت اصل موضوع را متوجّه نشديد: من انگشت دوّم را در ظرف
بردم و انگشت سوّم را در دهان گذاشتم!»

 

/

اوّلين مسابقه بزرگ عكس «حوزه»

اوّلين مسابقه بزرگ عكس «حوزه»

بسم الله الرحمن الرحيم

نقش و اهميت حضور روحانيّت اصيل در نشيب و فراز تاريخ ايران، داستاني است
پرماجرا كه چندان ناگفته نيست. امّا بازگوئي آن با زبان تصوير، حديثي است تازه و
ناب، كه نيازمند كاوش و تحقيقي پرحوصله و دامنه‌دار است. و اين مهم، همراهي و
همياري بسيار مي‏طلبد.

زبان عكاسي، كه اينك جايگاه بلند و ويژ‌ه‌اي در جهان ارتباطات و رسانه‌هاي
فرهنگي و تبليغي يافته است، خوشبختانه در ايران نيز با سابقه‌اي ديرين و گسترده،
تاريخ گرانسنگي از لحظه هاي فرّار و پرشكوه فراهم آورده است؛ و به رغم تلاش تاريخ
سازان دروغين و فشار و اختناق جبّاران، آن روي سكه تاريخ را نيز كم و بيش به ثبت
رسانده است.

دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، نظر به رسالت خاص خويش، براي ثبت و ارائه
تاريخ مصوّر روحانيّت متعهد، مسابقه‌اي را تحت عنوان «حوزه» اعلام ميدارد. و از
كليّه هنرمندان، عكاسان، آرشيوداران و 
مراكز فرهنگي و هنري دعوت ميكند، چنانچه در هر يك از موضوع‏هاي ذيل آثاري
را در اختيار دارند به اين مركز ارسال فرمايند.

الف- روحانيّت و راهبري «سياسي و اجتماعي»

ب- روحانيّت و ارشاد

ج- روحانيّت و انقلاب

د- روحانيّت و جنگ

و- روحانيّت و هنر

ز- روحانيّت و زندگي

نحوه شركت

–        
شركت كنندگان مي‏توانند آثار خود را در تهران به آدرس:

خيابان انقلاب اسلامي، بين وصال و فلسطين پلاك 1045 دفتر ماهنامه پاسدار- تلفن
668283 تحويل دهند و يا قم به آدرس: اوّل خيابان دورشهر بخش فرهنگي هنري دفتر
تبليغات اسلامي حوزه علميه قم تحويل يا به وسيله پست سفارشي ارسال كنند.

–        
عكسها بايد حداكثر تا تاريخ اوّل خهردادماه 1370 به دفتر مسابقه رسيده باشد.

–        
قطع عسكها نبايد كمتر از 25*20 و يا بيش از 50*40 باشد.

تذكر: شركت گنندگان ضمن پر كردن فرم شركت، بايد پشت هر عكس نام و نام
خانوادگي،‌ موضوع عكس، تاريخ و محل عكسبرداري را درج كنند.

جوائز آثار:

–        
سه نفر اوّل: سفر زيارتي سرويه و لوح ياد بود.

–        
سه نفر دوّم: سكه بهار آزادي و لوح يادبود.

–        
سه نفر سوّم: سكه نيم بهار آزادي و لوح يادبود.

علاوه بر جوائز فوق به 15 اثر برگزيده اين مسابقه لوح يادبود تعلّق خواهد
گرفت.

§ اين دفتر مجاز است براي تهيه بروشور برخي از آثار را به چاپ
برساند.

§ عسكهاي برگزيده اين مسابقه به مناسبت يوم الله 15 خرداد در
نگارستان هنرهاي تجسّمي قم «اوّل خيابن دورشهر» به معرض ديد عمومن قرار خواهد
گرفت.

§ عكسها پس از پايان مسابقه عودت داده خواهد شد.

§ بركاي كسب اطلاعات بيشتر با شماره تلفنهاي 32062 و 32046 قم تماس
حاصل نمائيد.

 

/

شمّه‏ اي از ابعاد تربيتي نماز

قسمت دوّم

حجة الاسلام رحيميان

شمّه‏اي از ابعاد تربيتي نماز

سير نزولي «سقوط»

در جازدن و سير افقي در زندگي و عدم تلاش موفقيت آميز براي شكوفايي صحيح شخصيت
و حقيقت والاي انساني حتي در فرضي كه انسن در چارچوب قوانين اجتماعي و بدون تجاوز
به حقوق ديگران سر به زير و آرام بدنبال كسب معيشت خويش باشد و در زمينه زندگي
مادّي به حدّ اعلاي سلامت و رشد جسماني و رفاه برسد، چيزي جز يك زندگي حيواني و
حداكثر حيوان بي‏آزار مانند گاو و يا گوسفندي، كه احياناً ديگران نيز از شير و
ماست آنها بهره مي‏برند نيست! اما اين زندگي براي انسان كه بايد بيش از يك حيوان
باشد در همين جا او را در مرتبه‏اي پست‏تر از حيوان تنزل مي‏دهد زيرا او نابخردانه
نعمتهايي كه خداوند به منظور رسيدن به كمال مطلوب به او ارزاني فرموده، كفران كرده
است.

«
¨bÎ) §ŽŸ° Éb>!#ur£‰9$# y‰ZÏã «!$# •MÁ9$# ãNõ3ç6ø9$# šúïÏ%©!$# Ÿw tbqè=É)÷ètƒ  » (انفال/ 22).

–        
همانا بدترين جانوران  نزد خدا
انسانهائي هستند كه «نسبت به شنيدن و گفتن حقايق» كر و گنگند، زيرا عقل خويش را به
كار نمي‏گيرند.

« ô‰s)s9ur $tRù&u‘sŒ zO¨YygyfÏ9 #ZŽÏWŸ2 šÆÏiB Çd`Ågø:$# ħRM}$#ur ( öNçlm; Ò>qè=è% žw šcqßgs)øÿtƒ $pkÍ5 öNçlm;ur ×ûãüôãr& žw tbrçŽÅÇö7ム$pkÍ5 öNçlm;ur ×b#sŒ#uä žw tbqãèuKó¡o„ !$pkÍ5 4 y7Í´¯»s9’ré& ÉO»yè÷RF{$%x. ö@t/ öNèd ‘@|Êr& 4 y7Í´¯»s9’ré& ãNèd šcqè=Ïÿ»tóø9$#  » (اعراف/ 179).

دلهايي دارند كه با آن فهم نمي‏كنند. چشمها دارند كه با آن نمي‏بينند و گوشها
دارند كه با آن نمي‏شنوند آنها چون چهارپايانند بلكه آنها گمراه‏ترند. ايشان خود،
غفلت زدگانند.

اينان در اثر غفلت از ارزش و كرامت حقيقت والاي خويش و عدم تعقل و تفقه- جوشش
دروني- براي كشف حقيقت و شناخت راه را از چاه و نديدن حقايق و نشنيدن سخن حق و
هدايت وحي با آن كه خداوند حجت را تمام و نعمت را كامل به آنان عطا فرموده دل به
زندگي دنيا باخته‏اند و همچون حيواني كور و گنگ و كرّ در ظلمات زندگي مادي سرگشته
و سرگردانند و برخلاف حيوان كه برخوردار از نعمتهاي فوق الذّكر نيست و چاره‏اي جز
حيوان بودن ندارد اينان حيوانيت را براي خود برگزيده و با كفران همه آن نعمتها به
موجودي «بدتر» و «گمراه‏تر» از حيوان تنزل يافته‏اند اينان در حالي كه مي‏توانستند
استعداديهاي متعالي و ابعاد ويژه انساني را در خود شكوفا كنند و در اين راستا،
ابعاد جسماني و نوانهاي مادي خويش را نيز در استخدام تعاي و  تكامل شخصيت انساني خويش درآورند- و مثلاً از
نيروي غضب و شهوت كه از غرائز حيواني هستند، صفات متعالي و معنوي شجاعت و عفت را
در نفس خويش شكل دهند- برعكس با پيمودن راه انحطاط و خيانت در امانت وجود و حقيقت
خود، ابعاد ملكوتي و توانهاي معنوي خويش را نيز در مسلخ حاكميت لجام گسيخته
خواسته‏هاي حيواني قرباني كرده و بجاي حاكميت عقل و شكوفائي باورهاي فطري و
بهره‏گيري صحيح و حكيمانه از غرائز حيواني، با گم كردن راه زندگي هم از رسيدن به
شخصيت راستين خويش بازمانده‏اند و هم ابعاد مادي و زندگي دنيوي خويش را به فساد و
تباهي كشيده‏اند: « z uŽÅ£yz $u‹÷R‘‰9$# notÅzFy$#ur 4 y7Ï9ºsŒ uqèd ãb#uŽô£ã‚ø9$# ßûüÎ7ßJø9$# » (حج/11).

–        
دنيا و آخرت را زيان كنند كه زيان آشكار همين است.

آنگاه كه مردن بهتر از زندگي است!

و انساني كه بدون چراغ عقل و محجوب از نور وحي در ظلمات زندگي مادي و گرفتار
طوفان غرائز سير مي‏كند، همچون كور و كري است كه در معرض طوفانهاي شديد در ظلمات
شب در بيراهه پرپيچ و خمي كه دو سوي آن را پرتگاههاي مهلك فرا گرفته راه مي‏پيمايد
كه با كمترين لغزش هر لحظه ممكن است در قعر دره هلاكت فروغلتد و بدينسان مي‏توان
گفت سير افقي پرتگاه سير نزولي و سقوط انسان است. و آنگاه كه انسان در ورطه گناه و
فسق و فجور سقوط كرد و مسير زندگي او به انحطاط و فساد روزافزون گرائيد در نتيجه،
سير او درست در جهت عكس سير صعودي قرار گرفته و هر لحظه از قرب و رحمت خداوندي دور
و دورتر مي‏شود. و به فرموده امام كاظم عليه السلام: «و من كان اخر يوميه شرهما
فهو ملعون» (بحار/ ج 78/327).

– كسي كه هر روزش از روز قبل بدتر شود- و روزگارش به بدتر شدن گرايد- ملعون
است و از رحمت خداوند بدور. پس ملعون شدن نتيجه بدتر شدن است و آنچه انسان را بد و
بدتر مي‏كند گناه و طغيان از فرامين آفريدگار هستي است.

« Ÿwur (#öqtóôÜs? ÏmŠÏù ¨@Åsu‹sù ö/ä3ø‹n=tæ ÓÉ<ŸÒxî ( `tBur ö@Î=øts† Ïmø‹n=tã ÓÉ<ŸÒxî ô‰s)sù 3“uqyd » (طه-81)

–        
پس در آن طغيان نكنيد كه غضب من شما را دربرگيرد و كسي كه غضب من او را فرا
گيرد. قطعاً سقوط كرده است.

و اگر قرار باشد انسان در مسيري حركت كند كه با فلسفه آفرينش و زندگي او در
تضاد و پيوسته در حال نزول و سقوط باشد و مورد لعن و غضب الهي قرار گيرد، ديگر
چنين زندگي و حياتي هرگز به مصلحت او نيست.

امام سجاد عليه السلام زندگي و مرگ را در يك ارزيابي مشخص اينگونه مرتبط با
بستر حركت ترسيم كرده است كه:

«و‍عمرِني ما كان عُمري بذلة في طاعتك فاذا كان عُمري مرتعاً للشّيطان فاقبضني
اليك» (صحيفه سجاديه).

–        
خدايا، مادامي كه زندگي در جهت طاعت و پرستش تو (سير صعودي) باشد بر عموم
بيفزاي، اما آنگاه كه صحنه زندگيم چراگاه شيطان شود، جانم را بگير!

و اين مسلم است كه جلوي ضرر از هر كجا گرفته شود به نفع است، پس زندگي در
مسيري كه دوري از خدا و رحمتش را و سقوط در آتش غضبش را در پي داشته باشد چه بهتر
كه هر چه زودتر با مرگ به نقطه پايان رسد.

با چنين ديدي حتي سير افقي و درجا زدن در زندگي نيز برخلاف فلسفه آفرينش انسان
و موجب خسران اوست. چرا ك هدر اين سودا عدم سود هم زيان است و منفعت و زندگي انسان
در چنين روندي كه در ازاء استهلاك گرانبهاترين بلكه سرمايه اصلي چيز برتري حاصل
نشود چه سود بلكه عدمش به زوجود.

امام كاظم عليه السلام در ادامه حديثي كه دو فرازش در رابطه با مغبون و ملعون
قبلاً ذكر شده مي‏فرمايد:

«ومن لم يعرف الزيادة في نفسه فهو في نقصان و من كان الي النقصان فالموت خير
لهن (بحار/77/337).

و كسي كه در خود افزايشي را نشناسد. رو به كاهش است و آن كه- در زندگي- رو به
كاهش است مرگ براي او بهتر از زندگي است بر اين اساس درخواست مرگ و شعار مرگ بر
ستم پيشگان و جنايتكاران، ضمن آنكه، بخاطر رهائي مظلومان، از شر آنها و نيز
برداشته شدن مانع از سر راه تكامل انسانها است. از زاويه ديگر دعايي است كه در
حقيقت به سود خود آنهاست زيرا اين نوع انسانهاي فاسد و مفسد و غيرقابل برگشت هر
لحظه كه زودتر مرگشان فرا رسد از سنگين‏تر شدن بار گناه آنان پيشگيري شده است و
همچنين اجراي حدود شرعي در مورد متخلفشان از دستورات الهي نيز از اين زاويه
نموداري از رحمت خدا در مورد متخلف است خدايي كه: «سبقت رحمته علي غضبه» رحمتش بر
غضب او پيشي دارد ضمن آن كه آثار ديگري نيز از زواياي گوناگون بر اجزاء حدود مرتب
است.

سير سعودي «عبادت»

تمام پديده‏هاي جهان با حركت دقيق در مسيري كه خالق جهان به طور تكويني براي
آنها مقرر و مقدر فرموده است، تسبيح گو و ستايشگر اويند: « ßxÎm6|¡è@ ã&s! ßNºuq»uK¡¡9$# ßìö7¡¡9$# ÞÚö‘F{$#ur `tBur £`ÍkŽÏù 4 bÎ)ur `ÏiB >äóÓx« žwÎ) ßxÎm7|¡ç„ ¾Ínω÷Kpt¿2 `Å3»s9ur žw tbqßgs)øÿs? öNßgys‹Î6ó¡n@ 3 ¼çm¯RÎ) tb%x. $¸JŠÎ=ym #Y‘qàÿxî » (اسراء/ 44).

–        
هفت آسمان و زمين و هر چه در آنها هست تسبيح او مي‏كنند. هيچ چيز نيست مگر آن
كه به ستايش او تسبيح گو است. ولي شما تسبيح گفتن آنها را نمي‏فهميد.

و بدين ترتيب حتي اجزاي وجود انسان در عالم تكوين تسبيح گوي خدا هستند، ولي در
اين ميان خود انسان با برخورداري از نيروي عقل و اراده و حق انتخاب و استعدادهاي
مشترك و ويژه و كششهاي متضاد داراي وضعيت خاصي است «اناخلقنا الإنسان من نطفة
امشاج نبتليه فجعلناه سمعياً بصيراً انا هديناه السبيل اما شاكراً و اما كفوراً»
(سوره دهر 3-4)

– انسان را از نطفه اي مخلوط آفريديم كه –با تكليف- او را بيازمائيم پس او را
شنوا و بينا كرديم، ما راه را به او نموده‏ايم يا سپاسدار و يا كفران پيشه است.

براي انسان هدايت تكويني و تشريعي به طور هماهنگ و منسجم اراده شده است و اگر
انسان از جهت تكويني برخوردار از نيروي اراده است از بعد تشريحي نيز اكراه در
پذيرش دين، نفي شده است «لا اكراه في الدّين» و اگردر تكوين او ميلهاي متضاد و
غرائز و فطريات تعبيه شده است در تشريع نيز: «قدتبين الرشد من الغي» صراط مستقيم
رشد و شكوفايي مطلوب و پرتگاههاي سقوط و بيراهه‏هاي ظلماني ضلالت تبين شده است و
در اين روند بالآخره اين خود انسان است كه با انتخاب راه يا چاه سازنده شخصيت و
سرنوشت خويش است.

انسان در نگاهي سطحي و از زاويه شكل ظاهري به جاندار راست قامت «مستقيم
القامه» تعريف شده است ولي با نگاهي ژرف‏تر و تأمل در همين شكل ظاهري، استعاره‏اي
زيبا و عميق را در زبان حال و سخن خلقت مي‏توان دريافت و گوئي قلم آفرينش انسان را
با ظرافت و در بياني مجسم بدينگونه ترسيم كرده است.

انسان موجودي است كه پا به زمين و سر به سوي آسمان دارد. پايش كه «پائين» است،
بر خاك است و متصل به آن و «سر» كه «بالا» است و سمبل و كانون انديشه و خرد به سوي
عالم «بالا» قرار داده شده است. يعني كه پيوندش با خاك «بالفعل» است و ارتباطش با
عالم بالا «بالقوه» است و در اين ميان دست آفرينش «دو دست باز» كه سمبل كار است و
نمودار «اراده» و دستاورد شخصيت او در اختيارش قرار داده است. پس اگر دستها را نيز
تحت جاذبه خاك، همسوي اي به سوي «پائين» رها كرد و در طلب «دنيا» چنگ در خاك فرو
برد و ادامه زندگي را نيز همچون آغاز حركت خويش در خاك فرو برد و ادامه زندگي را
نيز همچون آغاز حركت خويش در كودكي البته نه در صورت كه در معني- چهار دست و بر
خاك خزيد: «كالانعام» همچون چهار پايان شده و روي سر نيز به سوي آب مي‏نهد و دل به
خاك مي‏سپارد و سرانجام در ورطه «بل هم أضل» و در زمره «مغضوب عليهم» سقوط مي‏كند
ولي اگر دست از «خاك» شسته و روي از «دنيا» برتافت و سبكبار و سبكبال «دو دست» را
با سر همسو كرد و سر به فرمان عقل نهاد و دست و روي را متوجه عالم «بالا» ساخت و
آهنگ دلنواز و نغمه شيرين «وجهت وجهي للذي فطر السموات والأرض» سرداد، عاشقانه به
سوي حق و كمال مطلق پر مي‏گشايد و در صراط مستقيم، رهسپار قرب و لقاء معبود مي‏شود
پ: «افمن يمشي مكبّاً علي وجهه اهدي امن يمشي علي صراط مسقتيم» (ملك/22).

–        
آيا آن كه نگونسار و به رو در افتاده راه رود هدايت يافته است يا آن كس كه
راست و براه راست راه پيمايد؟!

كمال هر پديده‏اي را مي‏توان، در استعدادهاي او شناسائي و ارزيابي كرد.
استعدادهائي كه با شكوفائي آنها كمال مطلوب براي پديده فعليت مي‏يابد. انسان نيز
از اين قاعده مستثني نيست و كمال مطلوب او را بايد در شكوفائي استعدادهاي ويژه او
جستجو كرد. و مسلم است كه انسانيّت انسان و كمال او در فعليّت غرائز و مشتركات بين
انسان و ساير حيوانات نيست بلكه حقيقت انساني به طور مشخص وابسته به شكوفائي
فطريات و استعدادهاي ويژه او است. پس اگر انسان راه انسان شدن را برگزيد در مسير
واقعي و صراط مستقيم خود قرار گرفت موجودي مي‌شود، همگون و همانگ با مجموعه جهان
مجموعه‏اي كه از ذره اتم گرفته تا منظومه‏هاي شمسي و كهكشانهايش همگي بدون كمترين
تخطي «كل في فلك يسبحون» (انبياء- 33) در محوري كه خالق جهان براي آنها مقرر
فرموده: «واليه المصير» (تغابن/31) به سوي او در حركتند. با اين تفاوت كه همانگونه
كه قبلاً نيز اشاره شد پديده‏هاي ديگر- عمدتاً- درباره آنها حكم نكويني صادر شده و
آنها نيز تكويناً فرمانبردارند و تسبيح گوي ا ولي انسان با برخورداري از نيروي عقل
و اراده و حق انتخاب- كه لامزه وجود نيروهاي متضاد در او است- حكم تشريعي نيز به
كمك او آمده تا با بهره‏گيري از زمينه‌هاي تكويني و راهنمايي وحي، خود راهي را
برگزيند كه آفريدگار او برايش گشوده است. راهي كه مستقيم است و انسان تنها با
پيمودن آن مي‌تواند همراه با كاروان هستي به سوي مبدأ هستي حركت كند.

ادامه دارد

 

/

جايگاه مجلس در نظام اسلامي

جاودانگی راه امام

جايگاه مجلس در نظام اسلامي

قسمت بيست و يكم

حجة الاسلام والمسلمين اسدالله بيات

نهادهاي نظام و مسئوليتهاي آنها

نهادهاي نظام و مسئوليتهاي آنها

اين طبيب حاذق و دلسوز (حرت امام قدس سره) پس از آنكه عوامل خطر را مورد بررسي
و تحليل قرار دادند و امّت اسلام را در اين عصر و عصرهاي آتيه به خطرات آنها گوشزد
نمودند و راه و شيوه برخورد با آنها را ارائه فرمودند و اين تجربه موفق و روشن را
در اختيار انقلابيون عالم گذاشتند وارد مرحله ديگري شدند و از بعد ديگري موضوع را
مورد بررسي قرار دادند و آن اينكه چون انقلاب اسلامي بصورت يك نظام و سيستم قابل
دفاع درآمده است و مي‏تواند از تمامي انقلابات مردمي و ارزشي الهي جهان دفاع و
حمايت نموده و به عنوان الگو براي آنها مطرح گردد و پشتوانه قوي و محكمي براي همه
حركتهاي مردمي به حساب آيد و سلامت و صلابت و حالت انقلابي داشتن آن تضمين كننده
انقلابهاي جهان بوده و خداي ناخواسته و ناكرده كجي و انحراف آن موجب انحرافات
فراواني در انقلابات عالم خواهد بود.

حضرت امام(س) نهادها و ارگانهاي نظام را كه به صورت عناصر سازنده و تشكيل
دهنده آن مي‌باشند با توجه به حساسيت و جايگاه و نقشي كه آنها دارند و يا
مي‏توانند داشته باشند مورد دقّت و مطالعه قرار داده و توصيه‏هاي لازم و ضرروي را
براي سلامت هر كدام از آنها فرموده‌اند و به صورت يك كارشناس ماهر و امين و دلسوز،
هم اوامر سلامت و صلابت آنها را دقيق بيان فرمودند و هم زمينه‏هاي انحراف و تباهي
آنها را تبيين نموده‏اند مشروط بر اين كه با دقت مورد مطالعه قار گيرد و به مرحله
اجرا درآيد.

اوّلين ارگان و نهادي كه در اين بخش مورد عنيات مقام ولايت و امامت اسلام قرار
گرفته و با حساسيت موضوعات و مسائل مربوط به آن دنبال شده است مجلس شوراي اسلايم
است و اين نوع برخورد حضرت امام(س) با مجلس بي‏سابقه نبوده و به صورت مكرر از
ناحيه ايشان مجلس به عنوان مركز همه قانونها و قدرتها و تمام تصميم گيريها و در
رأس تمامي قوا معرفي شده و نمايندگان مجلس به عنوان عصاره‏هاي فضائل ملت و بالاخره
اين نهاد مقدس، فراهم آمده الله اكبرهاي مردم شناخته شده است.

اهميت و نقش منجلس و جايگاه رفيع آن بر كسي پنهان و پوشيده نيست لااقل در
تئوري همه اين مطالب را به زبان مي‏آورد و در شعار و لفظ روي آن تأكيد و  اصرار مي‏ورزند وليكن حضرت امام(س) در تمام
دوران انقلاب و مواقع مختلف و در مناسبتهاي گوناگون تلاش كردند تا اين موضوع جا
افتاده و ملت قهرمان به صورت ملموس و عيني و واقعي به اين امر واقف شده و با تمام
وجود به اهميّت و نقش مجلس در سرنوشت ميهن اسلامي اذعان نمايند و لذا از اين فرصت
استفاده كرده و از زواياي گوناگون با توجه به مطالب متنوع حضرت امام(س) درباره
مجلس شوراي اسلامي مسئله را تعقيب مي‏نمائيم و ابتدا از سخن ايشان وصيتنامه سياسي
الهي شروع مي‏كنيم:

«… از مهمات امور تعهد وكلاي شوراي اسلامي است. ما ديديم كه اسلام و كشور
ايران چه صدمات بسيار غم انگيزي از مجلس شوراي غيرصالح و منحرف از بعد از مشروطه
تا عصر رژيم جنايتكار پهلوي و از هر زمان بدتر و خطرناكتر در اين رژيم تحميلي فاسد
خورد و چه مصيبت‏ها و خسارتهاي جان فرسا از اين جنايتكاران بي‏ارزش و نوكر مآب به
كشور و ملت وارد شد. در اين پنجاه سا يك اكثريت قلابي منحرف در مقابل يك اقليت
مظلوم موجب شد كه هر چه انگلستان و شوروي و اخيراً آمريكا خواستند با دست همين
منحرفان از خدا بي‏خبر انجام دهند و كشور را به تباهي و نيستي كشانند. از بعد از
مشروطه هيچ گاه تقريباً به مواد مهم قانون اساسي عمل نشد. قبل از رضاخان با تصدي
غرب زدگان و مشتي خان و زمين خواران و در زمان رژيم پهلوي به دست آن رژيم سفاك و
وابستگان و حلقه به گوشان آنن.

ملاحظه مي‏نمائيد كه چگونه درباره تعهد نمايندگان مردم با سوز و گدار سخن
بميان آمده و نقش مجلس شورا، هم در بعد اثباتي و هم در بعد سلبي و تخريبي بيان شده
است و در تاريخ 50 ساله پارلمان از بعد مشروطه تا انقلاب اسلامي مورد ارزيابي واقع
شده و تبيين شده است كه چگونه و چطور مجلس در خدمت اربابان غربي و شرقي قرار گرفته
و راه نفوذ استعمارگران و استثمارگران را هموار ساخته است و قانون اساسي و متمّم
آن كه محصول تلاش و مجاهدتهاي علما و مجتهدان بزرگ و مقام و مبارز بود چگونه
دستخوش بي‏مهري‏ها و بي‏اعتنائي‏ها و در نتيجه مغفول عنه و كنار گذاشته شدن و
بي‏اعتبار بودن از طرف دستگاه حاكمه قرار گرفته و عملاً به هيچكدام از موارد ان
عمل نشده است و بالاخره در ميدان عمل مجلسهاي گذشته بجاي آنكه در خدمت مردم مسلمان
ايران اسلامي باشد در خدمت زورمداران و غارتگران شرقي و غربي قرار گرفته و بجاي
دفاع از حقوق مردم از منافع اربابان غارتگر دفاع مي‏كرده است. آري مجلس و پارلمان
در يك نظام پارلماني هميشه و در تمام ابعاد نقش محوري و تعيين كننده را داشته و
خواهد داشت زيرا كه سياستگذاري و هدايت كلّي و عام در بعد قانونگذاري و سازماندهي
و بودجه بندي كلان در عهده پارلمان بوده و سخن اول و آخر را آن مي‏زند و فصل
الخطاب در تمام زمينه‌هاي فوق با پارلمان و مجلس است.

حالا براي اينكه موضوع بيشتر شكافته شود و از ابعاد مختلف مجلس و نقش آن مورد
تحليل قرار گيرد مناسب و ضروري به نظر مي‏رسد زواياي مختلف مسئله مورد توجه قرار
گرفته و با ملاحظه منابع مختلف آن را مورد بررسي و بحث قرار دهيم:

الف: جايگاه مجلس شوراي اسلامي

علاوه بر اينكه در هر نظام پارلماني مجلس از اهميت بالا و والائي برخوردار
بوده و داراي جايگاه رفيعي مي‏باشد در نظام اسلامي ما كه مي‏خواهد انقلاب اسلامي
را در داخل بصورت يك نظام و حكومت حقّه و عادله ارائه نموده و مصالح اجتماعي را
تأمين نمايد و در خارج بعنوان يك الگو مطرح گرديده و آزادي خواهان عالم را براي
تبعيت و پيروي از آن دعوت نمايد طبعاً داراي حساسيت بالائي بوده و از اهميت
ويژه‏اي برخوردار خواهد شد.

و لذا در سخنان امام انقلاب و بنيانگذار نظام در قانون اساسي آن نوع ترسيمي كه
از اين نهاد عظيم الهي مردمي و قوه به عمل آورده است از نهادهاي ديگر بعمل نيامده
است. و با مقايسه و تطبيق برخوردها صدق و حقانيّت مطلب فوق به روشني بدست خواهد
آمد و ما از هر دو دراين زمينه استفاده خواهيم كرد و اتوماتيك وار مطابقه و تطبيق
به عمل خواهد آمد و اين عمل در دو بخش صورت خواهد گرفت. بخش اوّل درباره كلام و
سخنان حضرت امام(س) و بخش دوّم درباره اصول قانون اساسي:

بخش يك سخنان حضرت امام(ُ)

«شما كه وكيل از جانب ملت هستيد و عصاره فضائل ملت هستيد، بايد در آنجا همان
معنائي كه از طرف ملت مأمور او شديد، همان معاني باشيد».

(كلام امام- دفتر هفتم- ص 52)

«مركز هه قانونها و قدرتها مجلس است، مجلس هدايت مي‌كند همه را و بايد بكند».

(همان مصدر- ص 54)

«مجلس مقدس شوراي اسلامي كه اولين مجلس جمهوري اسلامي است و اوّلين مجلس است
كه با انتخابات آزاد انجام گرفت گشايش مي‏يابد و من اميدوارم كه اين مجلس به بركت
اين روز مبارك مجلس عدال و پيرو اسلام و بنفع مسلمين و كشور اسلامي باشد».

(همان مصدر- ص 57)

«انشاءالله وقتي كه مجلس به كار افتاد مسايل در مجلس برود واز مجلس ساير جاها
الهام بگيرد و قواي نظامي اجرا بكند تا انشاءالله همه مسايل حل بشود».

(همان مصدر- ص 60)

«بايد مجلس قاطع باشد. اگر در مجلس اشخاصي هستند كه آنها باز همان طبل را
مي‏زنند به اينها نبايد گوش بدهد. بايد اين مجلس يك مجلسي باشد كه با قاطعيت عمل
كند. و دولت اگر كه يك قدمي كنار بگذارد با قاطعيت كنارش بگذارند و با قاطعيت
بخواهند و ردّش كنند…. مجلس امروز رسميّت پيدا كرده است با رسميت مجلس حالا بايد
تمام امور را مجلس اصلاح بكند.»

(همان مصدر- ص 62)

«مجلس بايد به تمام قوه‏اي كه دارد و قوّه او از تمام قوه‏ها بالاتر است و بر
تمام مسلمين واجب است كه پشتيباني كنند از دولت و از ملت و از مجلس».

(همان مصدر- ص 65)

«مجلس را كه در رأس همه امور است تقويت كنيد و دنبال اين باشيد كه يك مجلس قوي
قانونگذاري داشته باشيم تا بتوانند مملكت را به راه راست ببرند».

(همان مصدر- ص 73)

«و من تكرار مي‏كنم مجلس بالاترين مقامي است كه در اين مملكت، مجلس اگر رأي
داد و شوراي نگهبان هم آن رأي را پذيرفت، هيچ كس حق ندارد يك كلمه راجع به اين
بگويد من نمي‏گويم رأي خودش را نگويد، بگويد، رأي خود را بگويد. اما اگر بخواهد
فساد كند به مردم بگويد كه اين شوراي نگهبان كذا و اين مجلس كذا، اين فساد است و
مفسد است يك همچو آدمي تحت تعقيب، مفسد في الأرض بايد قرار بگيرد. اين مجلس ما حصل
خون يك جمعيتي است كه وفادار به اسلام بودند و اين مجلس عصاره زحمتهاي طاقت فرساي
اين ملت مسلمان بوده است اين مجلس فراهم آمده از الله اكبرهاي مردم است».

(همان مصدر- ص 77)

هر انسان منصفي اگر كمي در اين عبارات صرحي و قاطع حضرت امام(س) دقّت نمايد و
به ذهنش بسپارد قضاوت خواهد كرد كه در ديدگاه امام انقلاب مجلس شوراي اسلامي از
جايگاهي بس رفيع و بلند برخوردار است كه با هيچ قوه و نهاد و ارگاني قابل مقايسه
نمي‏باشد و روي همين ديد كلي و جامع و دقيقي است كه در قانون اساسي اختيارات و
مسئوليتهائي كه در عهده مجلس گذاشته شده است آنقدر وسيع و گسترده است كه بدون
ترديد اختيارات و مسئوليّت گسترده نشان دهنده جايگاه رفيع و بلندي است كه مجلس
شوراي اسلامي در سلسله نظام اسلامي ما دارد و اينك بطور فهرست اختيارات وظائفي كه
در قانون اساسي در عهده مجلس گذاشته مي‏شود آورده مي‏شود.

اختيارات مجلس شوراي اسلامي و وظائف آن

قانون اساسي كه الهام گرفته از تعليمات جامع الاطراف و دقيق احكام جاودانه
اسلام و قرآن كريم است طبق همان تعليمات و جهان بيني كه دارد اصل حاكميت و ولايت
مطلقه و غير مشروط را از آن ذات مقدس حضرت حق دانسته و بطور جدي و حقيقي باور دارد
خداي عالم انسان را آزاد و مختار خلق فرموده و وي را بر سرنوشت اجتماعي و فردي
خويش حاكم قرار داده است. و معتقد است هيچكس نمي‏تواند اين حق الهي را از انسان
سلب كند يا در خدمت منافع فرد و يا گروهي خاص قرار دهد و خود ملت اين حق خداداد را
از طرفي كه در اصول مربوط بيان شده است اعمال مي‏نمايد.

بنابراين حاكميت اصلي و ولايت بالذّات از آن خداي عالم بوده و با جعل الهي از
ناحيه ملت و مردم مي‏باشد و خود آنان هستند كه بايد درباره سرنوشت خودشان تصميم
بگيرند و ديگران حق محدود كردن و يا سلب آن را به صورت دلبخواهي ندارند و اين معني
در اصل 56 قانون اساسي به صورت روشن و زيبا عنوان شده است.

و بر كسي پوشيده نيست اعمال حاكميت مردم و دخالت مشخص و ملموس آنان در سرنوشت
خودشان مجالس ومظاهر فراواني دارد و مشخص‏ترين و قابل دفاع‏ترين دخالت آنان آن است
كه از روي ميل و اراده و ازايد كامل و آگاهي كافي بطور مستقيم درباره مسائل مورد
توجه و نيازشان دخالت كرده و اراده و تصميمات خودشان را اعمال نمايند و يا اينكه
افراد مورد وثوق و اعتماد و مقبول در ميان خودشان را كه به صداقت و امانت و تقوا
براي آنان شناخته شده‏اند به عنوان وكيل و نماينده خودشان معرفي نموده و از طريق
آنان منافع و مصالحشان را تعقيب و دنبال نمايند.

بنابراين قوي‏ترين و محكم‏ترين تجلي گاه ظهور و بروز اراده ملّي و مردمي،
اعزام وكلاء و نمايندگان مقبول و مورد اعتماد مردمي است كه در مجلس خودش را نشان
مي‏دهد. بناأ عليهذا مجلس شوراي اسلامي همان مظهر اراده و اعمال حاكميت ملي و
مرديم است و در حقيقت مجلس شوراي اسلامي همان ملت است منتهي بصورت مجموعه محدود و
كوچك و به تعبير حضرت امام(س) عصاره فضايل ملت است و چون مجلس مظهر اراده مردم و
آرامن ميليوني انسانهائي است كه حاكميت و ولايت خودشان را خداي عالم بعهده خود
آنان قرار داده است و لذا داراي اختيارات و وظايف بزرگ و مهمّي است كه در اصول
قانون اساسي به آنها اشارت رفته است و طبق همان اصول در اينجا آورده مي‏شود:

الف: قانون گذاري

اصل 58- اعمال قوه مقننه از طريق مجلس شوراي اسلامي است ك هاز نمايندگان منتخب
مردم تشكيل مي‏شود و مصوبات ان پس از طي مراحلي كه در اصول بعد مي‏آيد براي اجراء
به قوه مجريه و قضائيه ابلاغ مي‏گردد.

اصل 71- مجلس شوراي اسلامي در عموم مسايل در حدود مقر در قانون اساسي مي‏تواند
قانون وضع كند.

اصل 58- سمت نمايندگي قائم به شخص است و قابل واگذاري به ديگري نيست. مجلس
نمي‏تواند اختيار قانونگذاري را به شخصيا هيأتي واگذار كند ولي در مورد ضرروي
اختيار وضوع بعضي از قوانين را با رعايت اصل 72 به كميسيونهاي داخلي خود تفويض
كند، در اين صورت اين قوانين در مدتي كه مجلس تعيين مي‏نمايد بصورت آزمايشي اجراء
مي‏شود و تصويب نهائي آنها با مجلس خواههد بود…

بنابراين يكي ازمهمترين و حساسترين وظايف مجلس قانون گذاري در عموم مسايل
داخلي و خارجي كشور در حدود قانون اساسي ميباشد و غير از مجلس هيچ مقامي حق قانون
گذاري ندارد.

ادامه دارد

 

/

تركتازي رژيم فاشيستي بعث و وجدان جهاني!!

تركتازي رژيم فاشيستي بعث و وجدان جهاني!!

حجة الاسلام محمد تقي رهبر

شكست و تسليم مفتضحانه رژيم بعثي عراق در برابر نيروهاي متحدين و پذيرش بي‏قيد
و شرط شرائط ذلت بار شيطان بزرگ با انگيزه نگههداري كادر رهبري حزب بعث و شخص صدا
در مصدر قدرت و تحميل مجدّد جنازه زخم خورده اين رژيم بر مردم مظلوم عراق،
همانگونه كه پيش بيني مي‏شد، واكنش جدّي و عمومي مردم در بند اين كشور را در پي
داشت و از سراسر اين سرزمين مغضوب فرياد اعتراض برخاست.

مردم پرسيدند: چرا رژيم عراق به كويت لشكركشي كرد؟ و چرا قبلاً هشت سال جنگ
تحميلي عليه جمهوري اسلامي ايران آن همه فساد و جنايت را مرتكب شد؟ و چرا ذخائر و
منابع و نيروهاي انساني منطقه را زير چكمه‏هاي قساوت و جهل و توحش بعثي‏ها و گارد
جمهوري پايمال مي‏سازد؟ عربده جوئي‏هاي صدام در برابر متحدين و شعار رياكارانه ضدّ
صهيونيستي و ضدّ اميرياليستي و پوشش مقابله اسلام و كفر! به اين جنگ بي‏حاصل دادن
و ادّعاي پوچ پايداري تا آخرين نفر و آخرين گلوله با كفّار مهاجم، يكباره چهره عوض
كرد و با عقب نشيني و كُرنش و تسليم اين رژيم، حركت جنون آميز بعثي‏ها را زير سوال
برد. مردم اين بار ديگر، سكوت را شكستند (و چه خوب بود در طول جنگ تحميلي اين سكوت
را مي‏شكستند) مردمي كه قرباني جاه طلبي بعثي‏ها از يكسو و قدرت نمائي و قلدري
شيطان بزرگ از سوي ديگر شده و همه چيزشان را از دست داده بودند و گرسنه و خانه
خراب و غارت شده و سرشكسته، شاهد ويراني كشور و نابودي جوانانشان بودند و امّ
الفساد كشور خود را رژيم حاكم سفاك مي‏ديدند، با اغتنام فرصت فرياد اعتراض
برداشتند كه حزب بعث با چه حق قانوني و تا كي و تا چند در اين كشور بايد تركتازي
كند؟!

اين قيام مردمي رفراندومي بود در خلع حكومت جبّار و پيوستن گروهائي از نظاميان
به صوفف ملّت، نشان داد كه آنها زير فشار حزب فاشيست سلاح در كف گرفته‏اند و در
اين گارد جمهوري بعث تنها نيروئي است تحت تطميع و رهبري رژيم به كشتار مردم و قتل
عام زنان و كودكان مي‏پردازد و با بمبهاي ناپالم و فسفري و ميكروبي از قبيح‏ترين
جنايت نسبت به ملّت عراق دريغ نمي‏كند. و همين‏هائي كه از جلو نيروي متحدين غربي
چون موش گريختند اينك گلوله‏هاي خود را به سوي ملت نشانه رفته و بمبها را بر سر
مردمشان فروباريدندد!!

حقّا كه رژيم جهنّمي بعث و نظاميان روسياه گارد جمهوري عراق، روي آتيلا و
نرون، ضحّاك و حجّاج و آيشمن و چنگيز را سفيد كردند اين دژخيمان قساوت را به نهايت
رساندد و تصفيه‏هاي استاليني را در فيجع‏ترين شكل و ناجوانمردانه‏ترين نوع آن
تجديد نمودن و با اهانت به اماكن متبركه و گلوله باران شهرهاي مقدّس كربلا و نجف و
تخريب و قتل عام و ايجاد حمان خون در شهرها و روستاها ماهيّت پليد حزب كافر بعثي و
حكّام يزيدي عراق بيش از پيش به نمايش گذاشت و رفتار متوكّل عباسي را تداعي كرد.
از سوي ديگر دربدري و آوارگي و بي‏قوت و غذائي زنان و كودكان و مجروحان و
داغديدگان در بيابانها و مرگ فجيع هزاران بيگناه در بمباران و سرما و بي‏داوائي و
بي‏غذائي كه مي‏توانست سخت‏ترين دلها را تحت تأثير قرار دهد و احساسات قسي‏ترين
انسانها را تحريك كند، نتوانست بر قلب سياه سرمداران سياست جهاني تأثير گذارد و
مجامع حقوق بشري نيز به تماشاي وحشي‏گري‏هاي رژيم بعثي ايستادند.

آزمايش تاريخي براي مدعيان حقوق بشر

حقاً كه اين آزمايشي بود تاريخي براي سياستگزاران شرق و غرب و مدعيان حقوق بشر
و كشورهاي عرب به اصطلاح اسلامي و آنانكه حفظ تاج و تخت و منافع نامشروع خود و
اربابانشان را در هر شرائطي بر همه ارزشهاي انساني ترجيح مي­دهند. در حاليكه
نقدينه­هاي شخصي صدام و بانكهاي خارجي به 11 ميليارد دلار مي­رسد و هريك از حواشي
و سردمداران بعثي بهمين نسبت ثروت ملّت عراق را به يغما برده و نابود كرده­اند،
كودكان معصوم و آواره در درّه­هاي غرب و كوهستانها و دشتهاي عراق گوشت الاغ مرده
را با حرص و ولع مي­خورند تا نيمه جاني به در برند، و در حاليكه دولتهاي عرب منطقه
در قصرهاي افسانه­اي سرگرم به عياشي هستند، دست در دست اربابان خود به تماشاي سيل
آوارگاني ايستاده­اند كه با وضع رقّت بار در مرزهاي خارجي بدنبال پناهگاهي
هستند…

و در حالي كه مجامع حقوق بشر از گروگان رفتن انتقام جويانه چند صهيونيست با
ديپلمات غربي و غريو و فرياد سر مي­دهند در كشتار ناحق صدها هزار انسان بي­گناه در
عراق لب به اعتراض نمي­گشايند و يا به يك بيانيه نمايشي و بدون پشتوانه بسنده مي­كنند
چرا كه جان ميليونها مسلمان جهان سوّمي براي اينان به قدر يك جاسوس غربي ارزش
ندارد! راستي وجدان جهاني مرده و بشريّت مسخ شده و نوحي ديگر بايد و طوفاني ديگر
تا لكه­هاي ننگ اين مدعيان تمدّن و حقوق بشر را شستشو كند.

از سوي ديگر آمريكا كه تا ديروز صدام را امّ­الفساد عراق و منطقه مي­دانست
امروز اجازه مي­دهد نيروهاي بعثي در مناطق تحت اشغال متحدين مردم مظلوم را بمباران
كنند، تا مبادا نيروهاي مردمي كه عمدتاً انگيزه اسلامي دارند ابتكار عمل در صحنه­هاي
سياسي عراق را بدست گيرند…

بالاخره تحت فشار افكار عمومي سازمان ملل طبق معمول به صدور بيانه­اي بدون
پشتوانه در محكوميّت رژيم بعثي اقدام كرد كه با 10 رأي موافق و 2 رأي ممتنع و 3
راي مخالف از جمله كوبا به تصويب رسيده است. جاي بسي شگفتي است كه كوبا رژيم بعثي
را مستحق محكوميّت نمي­داند… اينجاست كه بوي عفن لاشه كمونيست و تصفيه­هاي
استاليني هنوز پس از فروپاشي ماركسيسم به مشام ميرسد. مايه تعجّب است كه از نظر يك
رژيم مدّعي انقلابي­گري و ضدّ امپرياليستي چون كوبا جنايات رژيم عراق شايان
محكوميّت نيست. اينجاست كه در اين تراژدي انساني ردّ پاي امپرياليسم و سوسياليسم
همزمان مشاهده مي­گردد. اين حوادث به خوبي به ملّتها فهماند كه بايد چشم به راه
امدادگري از شرق يا غرب نباشد چرا كه گرگهاي بيابان را طمع رحمت داشتن محض خطاست.
ملّتها بايد روي پاي خود بايستند و با فداكاري و قرباني دادن آزادي و استقلال را
بچنگ آورند و در اين فاجعه كنوني بر ملّت عراق است كه نيروهاي مبارز را فشرده كنند
و با جهادي خستگي ناپذير خستگي­ناپذير در راه آزادي ميهن خود از چنگال غاصبان بعث
از پاي ننشينند. چرا كه اگر رژيم بعثي جاني دوباره يافت به درنده خوئي و كشتار
بيشتر ادامه خواهد داد.

تراژدي انساني آوارگان

علاوه بر روند طبيعي حوادث در مسئله آوارگان شمال و جنوب عراق، مي­توان توطئه
استكباري را در تحميل مشكل بر جمهوري اسلامي، حدث زد. بمباران بي­وقفه شمال و جنوب
اين كشور بمنظور راندن مردم منطقه بسوي مرزهاي ايران كه تنها قبله آمال مستضعفان
است، و سكوت مجامع جهاني در برابر فاجعه قرن به بهانه عدم مداخله در امور داخلي
عراق و بستن مرزهاي ديگر كشورها از سوي متحدين آمريكا، دليلي است بر توطئه ياد شده
كه اينها مي­خواهند مشكلات را به كشور ما صادر كنند و خود را از دغدغه كردها و
مترضعين خلاص نمايند و بدين دستاويز ميليونها انسان را برانند و خانه و سرزمينشان
را تصرّ ف كنند و در هر حال بخشي عظيم از اين مشكل را بر ايران تحميل نمايند. چرا
كه آنها خود مي­دانند هجوم ميليوني آوارگان پابرهنه و بيمار و بدون سرپناه و آب و
غذا و بهداشت چه مشكلاتي براي يك كشور ببار مي­آورد. حتّي اگر از ضايعات فرهنگي
اجتماعي، امنيتي و سياسي اين موضوع چشم­پوشي نمائيم كه آن هم در جاي خود توطئه­ايست
حسابشده. امّا با اين همه بررسي آثار اين مهاجرت اجباري به نكاتي قابل توجّه بايد
اشاره كرد:

درسهاي اين حوادث

1-    مجامع حقوق بشر جهاني بار ديگر افشا گرديد و مدّعيان
بشردوستي رسوا شدند و اين در سطح جهاني براي آگاهي ملّتها آزمون خوبي است كه نشان
دهد حقوق بشر غربي و امپرياليستي يا سوسياليستي مفهومي جز اين ندارد كه سكوت در
برابر قتل عام انسانها آنگاه كه در راستاي سياستهاي استعماري و استكباري باشد
كاملاً قابل قبول و توجيه است!! و در قرني كه انجمن حمايت حيوانات دم از حقّ و حوش
و طيور ميزنند! حقوق ميليونها انسان بدينگونه ضايع و لجن مال مي­شود  و در برابر اين وضعيّت رقّت­بار سكوت مي­كنند.

2-     ماهيّت قدرتهاي
استكباري كه براي نجات يك كشور كوچك مانند كويت از سراسر جهان بسيج مي­شوند و
لشكركشي بي­سابقه­اي را سامان مي­دهند چرا كه مسئله نفت است نه كاري بازيچه، بار
ديگر از پس پرده ريا و تزوير رُخ نمود و آنها نيز نشان دادند كه برايشان جز چپاول
و غارت و سلطه و جباريّت مفهومي ندارد… آنگاه كه در سازمان ملل طرح ايجاد منطقه
امن براي آوارگان در كشور عراق مطرح مي­شود آمريكا آن را رد مي­كند  و چين و شوروي نيز با هرگونه مداخله سازمان ملل
در امور داخلي عراق به مخالفت برمي­خيزند و كوبا و برخي ديگر به مصوبه شوراي
امنيّت در محكوميّت عراق رأي مخالف مي­دهند بنظر اينها رژيم استبدادي بعث حق دارد
نسبت به ملّت خود هرگونه جنايتي را مرتكب شود و با بمبهاي ناپالم و فسفري و ميكربي
و شيميائي بنابودي حرث و نسل آنان اقدام كند، و جلوگيري از اين جنايات مداخله در
امور كشورها قلمداد مي­گردد. اين درحالي است كه آمريكا چند ماه پيش با لشكركشي به
پاناما به سرنگون كردن رژيم مردمي آن كشورها نيست! و از اين قبيل حركات مستكبرانه
و صدها كودتا از سوي غرب و شرق و دخالت آشكار در سرنوشت ملّتها كه نمونه­هاي
فراوان دارد. حقيقت اين است كه قدرتهاي بزرگ و غاصب و سلطه­گر رژيم بعث را بالاخره
بعنوان سپري در برابر موج انقلاب اسلامي مي­خواهد نگهدارند و در اين جهت ميان
اردوگاه راست و چپ و امپرياليسم و سوسياليسم و صهيونسيم! تفاوتي نيست… (الذين
كفروا بعضهم اولياء بعض).

3-     دول عرب منطقه نيز بيش از پيش ماهيّت خود را
برملا كردند، اينها كه طيّ هشت سال بنام عروبت و دفع خطر عجم! رژيم عراق را عليه
جمهوري اسلامي ايران با تمام توان خود ياري مي­دادند امروز حاضر نيستند آوارگان
عرب را كه اغلب زنان و كودكان و بيمارانند از كشور همسايه عربي بپذيرند و مرزها را
بروي اين مردم دربدر مي­بندند، گويا مردم عراق از تبار تاتار و نژاد مغول آدامخوار
جزاير وحشي­اند و نبايد به اينان حتّي بعنوان يك آواره درمانده پناه داد!! زهي بي­شرمي!
وجدانهاي عمومي بالاخره بيدارند و اين جريانها از حافظه تاريخ محو نمي­شود. اين
حوادث اگر هيچ اثري نداشته باشد شعور سياسي و آگاهي عمومي بشريّت را بالا مي­برد و
از چنبر تبليغات دروغين آزاد مي­سازد.

4-    پناه دادن جمهوري اسلامي به آوارگان ديوار خونيني را كه
بعثي­ها ميان دو ملّت كشيده بودند فرو ريخت و تبليغات زهرآگين دوران جنگ كه ايران
را دشمن ملّت عراق و اعراب معرّفي مي­كردند را نقش برآب ساخت. ايران اسلامي سيره
حضرت محمّد صلي الله عليه و آله و جوانمردي امام بن ابيطالب عليه السلام و عطوفت
اسلامي و هويّت مذهبي دولت و ملّت قهرمان ما را بيش از پيش با سرافرازي به بوته
آزمايش نهاد. كشوري كه سالهاست چند ميليون آواره افغاني را كه از ستم ماركسيستي
كابل به ستوه آمده پذيرا شده و در طول هشت سال جنگ تحميلي سختيهاي فراوان و آواره­هاي
جنگي را تحمّل و پشت سر گذاشته و ويراني زلزله دو استان بزرگ ايران بار سنگيني را
بر دوش دولت و ملّت نهاده و حوداث سيل آوارگي سيلزدگان نيز سربار ديگر مشكلات او
بوده است، امروزه نيز با شهامت و استواري و عطوفت اسلامي دست ردّ بر سينه يك
ميليون آواره عراقي نمي­زند  و آغوش مردانه
را براي التيام زخمهاي دروني اين مردم بي­پناه مي­گشايد و در اين كار رضاي
خدا  وجدان را مي­خواهد و هدفي ديگر ندارد.
بعلاوه اين نمايش قدرت معنوي از سوي ايران در وجدان جهانيان بيش از نمايش قدرت
سلطه­گران جهاني چشم انسانها را مي­گيرد و آبروي جمهوري اسلامي را افزون مي­سازد.

ايران اسلامي كعبه آمال بشر دوستان

راجع به كمكهاي بين­المللي به آوارگان مانورهاي تبليغاتي بيش از اندازه است
امّا در عمل كاري چشم­گير انجام نگرفته و اينك وقت آن است كه صليب سرخ جهاني و
مراكز امدادي بين­المللي بطور جدّي بياري اين مظلومان بشتابند كه فاجعه عظيم است و
عظيمتر خواهد شد. ملّت فداكار ما نيز مفهوم ايثار و انسانيّت را به جهان آموخته در
اين آزمايش تاريخي نيز از هر نوع توان و امكاني جهت ياري رساندن به خواهران و
برادران مسلمان خود دريغ نكرده و نخواهد كرد. امروزه ايران كعبه آمال محرومان و
اسوه و الگوي آزادگان جهان است. ايران اسلامي به جهانيان حقوق بشر را مي­آموزد و
اخلاص و ايثار را در حدّ اعلا به نمايش مي­گذارد. خواست تقدير چنين بود، كه علي­رغم
تبليغات مسموم امپرياليسم خبري طهارت و تقوي و شهامت و ايثار ملّت ما بيش از پيش
بر جهانيان ثابت شود و صبر و تحمّل نيروهاي خدمتگزار و امداد گران و بسيجيان و
نيروهاي نظامي و انتظامي و شور و عشق انسان دوستي دولت سربلند جمهوري اسلامي بر
جهانيان مدلّل گردد و در اين روزگار كه از بشريّت و وجدان و عاطفه و خداجوئي خبري
نيست و لاشخورهاي جهاني و قدرتهاي استكباري بدنبال بوي نفت براه افتاده­اند تا
حقوق ملّتها را غارت كنند و هرجا طعمه­اي و چاه نفتي، يا طلا و ثروتي يافتند به
چپاول ببرند و ملّتها را به خاك سياه بنشانند، آري در چنين شرائطي، جمهوري اسلامي
مي­بايست طلايه­دار حقوق بشر و الگوي وجدان و اسوه ايثار و مظهر متانت و آزادي و
آزادگي باشد.

«عسي ان تكرهوا شيئاً و هو خيرٌ لكم» اين، عملكرد نظام ما  و آنهم عملكرد ديگران.

مه فشاند نور و سگ عوعو كند     هركسي
بر فطرت خود مي‏تند

هركسي را خدمتي داده قضا               در
خور او گوهرش در ابتلا

اين پيروزي عظيم انساني بر دولت و ملّت ما مباركباد.

 

/

مباني رهبري در اسلام

قسمت يازدهم

مباني رهبري در اسلام

حجة الاسلام والمسلمين محمدي ري شهري

ادامه بحث و بررسي درباره جايگاه امامت و رهبري از نظر احاديث اسلامي:

رجعت به جاهليّت

يكي از احاديثي كه رهبري را به عنوان يكي از مهمترين اصول اساسي اسلام مطرح
كرده، حديث معروفي است كه مرگ بدون شناخت و تبعيت از رهبر را، مرگ جاهليت مي‏داند.

اين حديث را محدثين شيعه و سني با الفاظ مختلف از رسول اكرم صلي الله عليه و
آله نقل كرده‏اند كه چند نمونه از آن در اينجا ذكر مي‏شود:

فُضيل يسار نقل كرده است كه روزي خدمت امام صادق عليه السلام بوديم، ايشان ابتدا
نفرمود:

«قال رسول الله صلي الله عليه و آله: من مات وليس عليه امام فميتته ميتة
جاهلية.»

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: كسي كه بميرد بدون تبعيت از امام، مرگش
مرگ جاهليّت است.

اين سخن درباره جايگاه امامت در اسلام از پيامبر اسلام ظاهراً براي فُضيل خيلي
مهم و تعجبّ آور بود و لذا با شگفتي از امام پرسيد: اين سخن رسول خدا است؟!

امام با تأكيد پاسخ داد: آري به خدا سوگند پيامبر اسلام چنين فرمود!.

مجدداً فضيل سؤال خود را به عبارتي ديگر تكرار كرد و گفت:

بنابراين هر كس بميرد بدون امام، مرگش مرگ جاهليّت است؟

امام صادق عليه السلام فرمود: آري.[1]

شخصي ديگر به نام بشر الدّهان از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه:

«قال رسول الله  صلي الله عليه و آله :
من مات و هو لايعرف امامه مات ميته جاهلية.»

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: كسي كه بميرد در حالي كه امام خود را
نمي‏شناسد مرگش مرگ جاهليت است.

در توضيح اين سخن و هدف از نقل اين روايت، امام چنين فرمود:

«فعليكم بالّاعة، قدرأيتم اصحاب عليّ، وآنتم تأتمون بمن لايغدر النّاس
بجهالته.»[2]

پس بر شما باد اطاعت و پيروي از امام! شما اصحاب علي را ديديد چگونه بودند،
شما امامت كسي را پذيرفته‏ايد كه مردم در نشناختن او معذور نيستند.

احمد بن حنبل در مسند خود از معاويه نقل مي‏كند كه«

«قال رسول الله  صلي الله عليه و
آله  من مات بغير امام مات ميتة جاهلية.»

رسول خدا فرمود: كسي كه بدون امام بميرد مرگش مرگ جاهليت است.[3]

اين حديث مورد اتّفاق مسلمين است و هيچ كس در صدور آن از پيامبر اسلام ترديد
نكرده، هر چند در اينكه مقصود از آن چيست؟ اختلاف نظر وجود دارد و با تحريف آن
مورد سوء استفاده سياسي زمامداراني قرار گرفته است كه به نام اسلام بر جامعه
اسلامي حكومت كرده‏اند.

علامه اميني رضوان الله تعالي عليه پس از نقل اين حديث با الفاظ مختلف از صحاح
و مسانيد اهل سنت مي‏فرمايد:

پس حقيقت ثابتي است كه كتب صحاح و مسانيد آنرا ثبت كرده‏اند و چاره اي جز
اذعان به مفاد آن نيست، و اسلام هيچ مسلماني نجز با تسليم به مضمون آن محقق
نمي‏شود، در اين مسأله اختلافي وجود ندارد، واحدي در آن ترديد نكرده. و اين تعبير
نشان مي‏دهد سوء عاقبت كسي كه بدون امام ميمرد كه از هر گونه موفقيت و رستگاري دور
است، زيرا مردن جاهليت بدترين مگر است، مرگ كفر و الحاد.[4]

براي تفسير اين حديث و تبيين جايگاه امامت و رهبري در اسلام از اين زاويه،
ضرروي است كه توضيح داده شود مقصود از دوران جاهليّت چيست؟

عصر علم و دوران جاهليت

از نظر قرآن و احاديث اسلامي، عصر رسول اكرم صلي الله عليه و آله ، عصر علم و
دوران قبل از بعثت او،‌ دوران جاهليّت است.

بدين معنا كه قبل از بعثت پيامبر اسلام به دليل تحريف اديان آسماني مردم راهي
براي شناخت حقايق هستي نداشتند، آنچه به نام دين بر جوامع مختلف بشر حكومت مي‏كرد،
چيزي جز يك مشت خرافات و موهومات نبود، در واقع اديان تحريف شده و عقايد موهوم
ابزاري بود براي سلطه زر و زور بر انسان و اين واقعيّتي است كه تاريخ قبل از اسلام
كاملاً آنرا تأييد مي‏كند.

بعثت رسول الله  آغاز عصر علم بود،
اصلي‏ترين كار پيامبر اسلام مبارزه با خرافات و تحريفات و روشن كردن حقايق براي
مردم بود، او خود را براي مردم پدري آموزگار مي‏دانست:

«انّما انا بمنزلة الوالد اعُلّمكم.[5]»

همانا من همچون پدر آموزش مي‏دهم.

و نبوّت خود را پديده‏اي علمي معرفي مي‏كرد كه دانشمندان اگر بخواهند به سادگي
مي‏توانند صداقت او را در ادعاي ارتباط با مبدء هستي درك كند:

«وبري الذين اوتوالعلم الذي انزل إليك من ربّك هوالحق.»[6]

دانشمندان آنچه را كه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است را حق مي‏بينند.

او مردم را از متابعت و پيروي هر چه علم آن را تأييد نكند به شدت برحذر
مي‏داشت.

«ولاتقف ماليس لك به علم. [7]»

از چيزي كه بدان علم نداري پيروي مكن.

در اين زمينه سخن بسيار است و در اين مقال فرصت پرداختن به نيست[8] و
مقصود از اين اشاره، آن است كه اجمالاً نشان دهيم كه چرا در متون اسلامي قبل از
اسلام، جاهليّت و دوران بعثت عصر علم ناميده شده است، تا بتوانيم به عمق اين سخن
برسيم كه «مردن بدون امام مردن جاهليت است».

با عنايت به اين مقدّمه مشخص مي‏شود آنچه در حديث مذكور مورد نظر است، فراتر
از يك مسأله فردي است، مسأله تنها اين نيست كه اگر يك مسلمان امام و رهبر خود را
نشناخت، مسلمان واقعي نيست و اسلام او در نتيجه با كفر يكسان است، مسأله مهمتري كه
اين حديث بدان توجه مي‏دهد اين است كه عصر علم، كه با بعثت رسول الله  صلي الله عليه و آله آغاز شده در صورتي
مي‏تواند تداوم پيدا كند كه مردم مسلمان با امام زمان خود آشنا باشند و از او
تبعيت كنند. و در يك جمله: امامت ضمن تداوم عصر علم و يا عصر اسلام راستين است،‌ و
بدون اين ضمانت جامعه اسلامي به جاهليت قبل از اسلام رجعت مي‏نمايد.

در واقع اين حديث از پيشگويي آيه 144 سوره آل عمران الهام
گرفته كه مي‏فرمايد:

«وما محمد إلّا رسول قد خلت من قبله الرّسل أفان مات أو قتل
انقلبتم علي اعقابكم؟!»

محمّد فقط فرستاده اي از جانب خدا بود كه پيش از او نيز
فرستادگاني بودند، آيا اگر او بميرد يا كشته شود به گذشته خود «جاهليت قبل از اسلام»
باز مي‏گرديد؟!

پيامبر اسلام در حديث مذكور توضيح مي‏دهد كه چگونه ممكن است
جامعه اسلامي عقب گرد كند و به دوران جاهليّت قبل از اسلام باز گردد، و اينكه با
حذف مسأله امامت و رهبري اين حادثه خطرناك قابل پيش بيني است.

شناخت كدام امام؟

اندكي تأمّل در مضمون حديث خصوصاً با توجّه به شرحي كه
گذشت، ما را از      پاسخ دادن به اين سؤال
بي‏نياز مي‏كند كه كدام امام، امامتش ضامن تداوم اسلام واقعي و حذف آن از جامعه
اسلامي رجعت به جاهليت است؟

آيا مي‏شود احتمال داد كه مقصود پيغمبر اين باشد كه شناخت و
تبعيت هر كس كه زمام امور در جامعه بدست گرفت بر هر مسلمان ضرروي و واجب است؟! و
اگر كسي رهبر خود را نشناخت هر چند او فاسد و ظالم و به گفته قرآن كريم از ائمه
نار باشد، كافر ميميرد؟!

بديهي است كه همه زمامداران فاسد تاريخ اسلام براي اثبات
وجوب اطاعت و تثبيت پايه‏هاي حكومت خود به اين حديث مسلّم استناد كنند و لذا
مي‏بينيم حتي معاويه در شمار راويان اين حديث است! و نيز طبيعي است كه آخوندهاي
درباري و وعّاظ السّلاطين با همان انگيزه، سخن پيغمبر اسلام را تفسير و با امامت
ائمه جور تطبيق نمايند، ولي ترديدي نيست كه اين سوء استفاده از حديث است، نه سوء
استنباط و كج فهمي در معناي آن.

ما نمي‏توانيم باور كنيم كه عبدالله بن عمر آن طور كه در
شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد آمده به دليل كج فهمي و ضعف بينش- تا آنجا كه حتي
فرق ميان ترازو وعود[9] را
نمي‏دانست.

با امام علي عليه السلام بيعت نكرد ولي به استناد حديث مذكور
شبانه به ملاقات حجّاج بن يوسف رفت تا با 
عبدالمطلب مروان بيعت كند و شبي را بدون امام به صبح نياورد!

«… عبدالله بن عمر از بيعت علي عليه السلام امتناع كرد
ولي پس از اينكه حجاج حاكم كوفه شد شبانه در خانه حجاج را كوبيد تا با عبدالملك
خليفه وقت بيعت كند تا مبادا آن شب را بدون امام به رو نياورد چون از پيغمبر روايت
مي‏كرد كه فرموده: «كسي كه بميرد و امام نداشته باشد، مردنش مردن جاهليّت است».

حجّاج با كمال بي‏اعتنايي با او برخورد كرد و براي بيعت
گرفتن از او حتي حاضر نشد از رختخواب بلند شود بلكه بجاي دست دادن پاي خود را از
لحاف بيرون آورد و گفت: «دستت را به پايم بزن!». آن قدرت تشخيص اين مرد ميان ترازو
وعود! و اين انتخابش در مورد امامان![10]

عبدالله بن عمر كه با اميرالمؤمنين علي عليه السلام بيعت
نمي‏كند نه تنها عبدالملك مروان و امامي مي‏داند كه ترك بيعتش موجب كفر و رجعت به
جاهليت است و با آن خفت و خواري بوسيله پاي حجاج بن يوسف شبانه با او بيعت مي كند!
بلكه يزيدبن معاويه را نيز با آن همه جناياتي كه به اسلام و خاندان پيامبر خدا كرد
مصداق حديث مذكور و مخالفت با او را موجب كفر و ارتداد مي‏دانست!

پس از واقعه كربلا، در سال 63 هجري مردم مدينه قيام كردند و
اين قيام منتهي به واقعه حرّه شد.[11]
عبدالله بن عمر نزد عبدالله بن مطيع كه رهبري قريش را در اين قيام بر عهده داشت
آمد، اين مطيع دستور داد كه پشتي بياورند و تعارف كرد كه بينش، ابن عمر گفت:
نيامدم كه بنشينم، آمدم تا حديثي را كه از رسول الله شنيدم برايت بگويم!

شنيدم كه رسول خدا فرمود:

«من خلع يداً من طاعة، لقي الله يوم القيامة لاحجة‌ له و من
مات وليس في عنقه بيعة، مات ميتة جاهلية.»

كسي كه دست از اطاعت امامي بكشد. روز قيامت خدا را ملاقات
مي‏كند در حالي كه حجّتي براي او نيست. و كسي كه بميرد و بر گردنش بيعت با امامي
نيست، مرده است مردن جاهليّت.[12]

درست عكس مقصود پيامبر اسلام! يعني دقيقاً همان حادثه
خطرناكي كه پيغمبر، براي پيشگيري از آن، در اين حديث و دهها حديث ديگر، هشدار داده
و مردم را به اطاعت از امامان حق دعوت كرده با تحريف معنوي متن هشدار رسول
الله  صلي الله عليه و آله بدست سياست
بازان جهان اسلام و عوامل آنها توجيه مي‏شود و بدين ترتيب، حديث عليه حديث  و اسلام عليه اسلام، مورد سوء استفاده قرار
مي‏گيرد و بالأخره با ناديده گرفتن جايگاه امامت در جامعه اسلامي و به فراموشي
سپرده توصيه‏هاي پيامبر اسلام در اين زمينه عصر علم و اسلام در امت اسلامي سپري
مي‏گردد و رجعت به كفر و جاهليت در متظاهرين به اسلام تحقق مي‏يابد.

ادامه دارد

 



[1]
. اصول كافي، ج 1، ص 376.

/

دستور مهاجرت به مدينه

درسهائي از تاريخ تحليلي اسلام

دستور مهاجرت به مدينه

حجة الاسلام و المسلمين رسولي محلاتي

و از آنجا كه اين هجرت يكي از مهمترين حادثه‏هاي تاريخ اسلام و سرنوشت سازترين
ماجراهاي تاريخي است، و به همين دليل هم آن را مبدأ تاريخ اسلام قرار دادند، و
كساني هم كه به اين هجرت مبادرت كردند مشكلات سختي را متحمّل شده و فداكاري زيادي
در اين راه نمودند جاي آن دارد كه حدّاقل نام جمعي از آنها را كه در تاريخ آمده
ذكر نموده و سپس به دنبال بحث خود باز گرديم.

و البته كساني هم كه در مدينه به اين مهاجرين پناه و مسكن داده و از آنها در
طول ماهها با كمال صفا  و اخلاص پذيرائي
كردند و در اجر و پاداش كمتر از آنها نيستند كه در قرآن كريم نيز از آنها تقدير و
سپاسگزاري شده.

و به هر صورت مهاجراني كه پيش از رسول الله 
صلي الله عليه و آله به مدينه هجرت كردند و ما دسترسي به نام آنها پيدا
كرديم عبارت بودند از:

عامربن ربيعة با همسرش ليلي دختر ابي حثمة.

عبدالله بن جحش با خانواده و برادرش عبد، و اينها كه به بني غنم بن دودان- يكي
از اجدادشان- منسوب و معروف بودند، و همگي در مكه مسلمان شده و دست جمعي به مدينه
هجرت كردند به جز عبدالله و برادرش عبارت بودند از:

عكاشه بن محصن، شجاع و عقبة فرزندان وهب، أربدبن جميرة، منقذبن نباته، سيعد بن
رقيش، محرزبن نضلة، زيدبن رقيش، قيس بن جابر، عمروبن محصن، مالك بن عمرو، صفوان بن
عمرو، ثقف بن عمرو، ربيعة بن اكثم، زبيربن عبيدة، تمام بن عبيدة، سنجرة بن عبيده،
محمد بن عبدالله بن جحش…

اينها مردان اين قبيله بودند.

و زنانشان نيز كه به همراه ايشان هجرت كردند عبارت بودند از:

زينب دختر جحش، حمة دختر جحش، امّ حبيب دختر جحش، جدامه جندل، امّ قيس دختر
محصن، امّ حبيب دختر ثمامة، آمنة دختر رقيش، سنجرة دختر تميم….

و اينها كه همگي از يك قبيله و در يك محله در مكه سكونت داشتند، پس از اينكه
تصميم به هجرت گرفتند درهاي خانه‏هاي خود را قفل كرده و دست جمعي مهاجرت كردند، و
براي كسي كه پس از اين مهاجرت دسته جمعي به محله آنها ميرفت و آن سكوت كامل و
مرگبار را مشاهده مينمود هاله‏اي از تأثّر و اندوه او را فرا ميگرفت، و خودداري
نمي‏توانست…

از اين رو مي‏نويسند روزي چنان شد كه عتبة بن ربيعه و عباس بن عبدالمطلب و
ابوجهل كه با يكديگر به ارتفاعات اطراف مكّه رفته بودند گذارشان به محله آنها
افتاد، و چون آن درهاي بسته و آن سكوت مرگبار را مشاهده كردند عتبة بن ربيعة آه
سردي از دل كشيد و اشكش جاري شده و اين شعر را كه از أبي داود ايادي بود زمزمه
كرد:

وَكُلُّ دارٍ وإنُّ طالَتْ سَلامَتُها             يَوماً
سَتُدرِكها النكباءَ وَالحَوْبِ

يعني- هر خانه‌اي اگر چه بيداري و سلامت آن طولاني شود ولي بالأخره روزي دچار
نكبت و ويراني خواهد شد.

آنگاه گفت: به راستي كه خانه‏هاي بني جحش خالي و خاموش از ساكنان خود
گرديده!…

ابوجهل كه چنان ديد گفت: اين چه تأثّر و گريه‌اي است كه براي اينان داري!
انگاه رو به عباس بن عبدالمطلب كرده گفت:

«هذا مِنْ عَمَل إبنِ اَخيكَ، هذا فَرَّقَ جماعَتنا وَشَتَّتَ اَمْرنا
وَقَطعََ بيْنَنا.»

–        
اين كار پسر برادر تو است؛ كه جماعت ما را پراكنده و كار ما را بهم ريخته و
پيوند ما را بريد!

و بهر صورت عامربن ربيعة و قبيله بني جحنش در مدينه به خانه مبشربن عبدالمنذر
وارد شدند.

و از آن جمله بودند: مصعب بن عمير، و عبدالله بن امّ مكتوم، و عمّار، و بلال،
و سعدبن أبي وقّاص، و زيد بن خطاب، و عمرو و عبدالله پسران سراقة، و خنيس بن
حذافه- داماد عمر و شوهر حفصة- و عموزاده عمر سعيد بن زيد، و واقدبن عبدالله
تميمي، و خولي بن ابي خولي، و مالك بن أبي خولي، و اياس و خالد و عاقل و عامر
پسران بكير، كه اينها همگي بر رفاعة بن عبدالمنذر در قبيله بني عمروبن عوف وارد
شدند.

و حمزة بن عبدالمطلب و زيد بن حارثه و ابي مرثد و فرزندش مرثد، و انسه و
ابوكبشه كه بر همان قبيله بني عمر و بن عوف وارد شدند.

و عبيدة بن حارث و دو برادرش طفيل و حصين و مسطح بن اثاثة و سويبط بن سعد و
طليب بن عمير و خبّاب كه بر عبدالله بن سلمة در قباأ وارد شدند.

و عبدالرحمن بن عوف با جمعي ديگر بر سعد بن ربيع در آمدند.

و زبير و ابوبسره بر منذربن محمد درآمدند.

و مصعب بن عمير بخانه دوست قديمي خود سعدبن معاذ وارد شد.د

و ابوحذيفه و سالم مولاي او بر سلمة درآمدند.

عتبة بن غزوان بر عباد بن بشر، و عثمان بن عفّان بر اوس بن ثابت درآمد.

و آنها كه همسري نداشتند و به اصطلاح «عزَب»‌ بر سعد بن خيثمه كه او هم عزب
بود وارد شدند.

هجرت رسول خدا صلي الله عليه و آله

اهل سنت به طور عموم نوشته‏اند كه مسلمانان عموماً به مدينه هجرت كردند و كسي
جز رسول خدا و علي بن ابيطالب عليه السلام و ابوبكر در مكه نماند، و رسول خدا صلي
الله عليه و آله نيز چشم به راه دستور اهلي در اين باره بود تا اينكه آيه ذيل نازل
شد:

« @è%ur Éb>§‘ ÓÍ_ù=Åz÷Šr& Ÿ@yzô‰ãB 5-ô‰Ï¹ ÓÍ_ô_̍÷zr&ur yltøƒèC 5-ô‰Ï¹ @yèô_$#ur ’Ík< `ÏB y7Rà$©! $YZ»sÜù=ߙ #ZŽÅÁ¯R »[1]

–        
يعني بگو پروردگارا مرا داخل گردان در جايگاهي نيك و بيرون آر از جايگاهي نيك
و براي من از جانب خود دليلي نصرت آور مقرّر دار.

و در تفسير آن گفته‏اند يعني مرا از مكه هجرت ده و در مدينه داخل گردان و كتاب
خدا و فرائض و حدود را براي من دليي نصرت آور مقرر فرما.

و بدنبال آن بود كه آن حضرت تصميم به هجرت از مكه گرفت و به مدينه مهاجرت
فرمود.

ولي بايد دانست كه اوّْلاً براي اين آيه تفسيرهاي گوناگوني شده كه به پنج
تفسير يا بيشتر ميرسد و يكي از آنها تفسير فوق ميباشد.[2]

و ثانياً بگفته استاد فقيد علامه طباطبائي آيه شريفه اطلاق دارد و وجهي ندارد
كه آنرا مقيّد و منحصر به مورد خاصي نمائيم، و خلاصه معنائي كه از اين آيه استفاده
ميشود اين است كه پروردگارا كار مرا سرپرستي فرما همانگونه كه كار صادقان و
نيكوكاران را سرپرستي فرمائي.

و اگر كسي در اين باره به آيه شريفه:

« ÷ŽÉ9ô¹$#ur 4’n?tã $tB tbqä9qà)tƒ öNèdöàf÷d$#ur #\ôfyd WxŠÏHsd »[3]

استشهاد كند شايد بهتر باشد چنانچه برخي احتمال داده و بعيد ندانسته‏اند.[4]

و امّا اصل داستان:

پيش از اين در احوالات اجداد پيغمبر گفته شد: قصيّ بن كلاب جدّ اعلاي رسول خدا
صلي الله عليه و آله پس از اينكه بر تمام قبائل قريش سيادت و آقائي يافت از جمله
كارهائي را ه در مكّه انجام داد اين بود كه خانه‏اي را براي مشورت در اداره كارها
و حلّ مشكلات و پيش آمدها اختصاص داد، و پس از وي نيز بزرگان مكّه براي مشورت در كارهاي
مهم خويش در آنجا اجتماع مي‏كردند و آن خانه را دارالندوة ناميدند.

اين جريان هم كه پيش آمد، قريش بزرگان خود را خبر كرده تا براي تصميم مقطعي
درباره حضرت محمد صلي الله عليه و آله به شور و گفتگو بپردازند، و قانونشان هم اين
بود كه افراد پائين‏تر از چهل سال حق‏ّّ ورود به دارالندوة را نداشتند. محدّث
بزرگوار مرحوم طبرسي(ره) دنباله ماجرا را اينگونه نقل كرده و مي‏نويسد:

براي مشورت در اين كار چهل نفر از بزرگان در داراندوة جمع شدند و چون خواستند
وارد شور و مذاكره شوند دربان دارالندوة پيرمردي را ديد با قيافه‏اي جالب و
ظاهرالصلاح كه دم در آمده و اجازه ورود به مجلس رسانده و اجازه ورود پير نَجدي به
مجلس صادر گرديد.

و اين پيرمرد كسي جز شيطان و ابليس نبود كه طبق رويت به اين صورت درآمده و خود
را به مجلس رسانده بود.

(و اگر شيطان واقعي هم نبوده شخصي بوده كه پيشنهادات شيطاني او در روايت وي را
به عنوان شيطان آن محفل معرّفي نموده است)! در اين وقت ابوجهل به سخن آمده گفت: ما
اهل حرم خدائيم كه در هر سال دو بار اعراب به شهر ما مي‏آيند و ما را گرامي دارند،
و كسي را در ما طمعي نيست و پيوسته چنان بوديم تا اينكه محمدبن عبدالله در ميان ما
نشو و نما كرد و ما او را به خاطر صلاح و راستي و درستي «امين» خوانديم و چون به
مقام و مرتبه‏اي رسيد مدّعي نبوّت شد و گفت: از آسمانها براي من خبر مي‏آورند و
بدنبال آن خردمندان را سفيه و بي‏خرد خواند، و خدايان ما را دشنام داد، و
جوانانمان را تباه ساخت و جماعت ما را پراكنده نمود، و چين پندارد كه هر كه از ما
مرده در دوزخ است و بر ما چيزي از اين دشوارتر نيست و من درباره او فكري بنظرم
رسيد!

گفتند: چه فكري؟

گفت: نظر من آنست كه مردي را بگماريم تا او را به قتل رساند! در آن وقت بني
هاشم اگر خونبهاي او را خواستند بجاي يك خونبها ده خونبها مي‏ردازيم!

پيرمرد نجدي گفت: اين رأي درستي نيست!

گفتند: چرا؟

گفت: بخاطر آنكه بني هاشم قاتل او را هر كه باشد خواهند كشت و هيچگاه حاضر
نمي‏شوند قاتل محمد زنده روي زمين راه برود و در اينصورت كداميك از شما حاضر است
اقدام به چنين كاري بكند و جان خود را در اين راه بدهد! وانگهي اگر كسي هم حاضر به
اين كار بشود اينكار منجّر بجنگ و خونريي ميان قبائل مكه شده و در نتيجه فاني و
نابود خواهيد شد.

ديگري گفت: من فكر ديگري كرده‏ام و آن اين است كه او را در خانه‏اي زنداني
كنيم و هم چنان غذاي او را بدهيم باشد تا در همخانه مرگش فرا رسد چنانچه زُهَير و
نابِغَة و اِمْرَيءُ القَِيْس (شاعران معروف عرب) مردند.

پيرمرد نجدي گفت: اين رأي بدتر از آن نظر اولي است!

گفتند: چرا؟

گفت: بخاطر آنكه بني هاشم هيچگاه اينكار را تحمّل نخواهد كرد و اگر خودشان به
تنهائي هم از عهده شما برنيايند در موسمهاي زيارتي كه قبائل ديگر بمكه مي‏آيند از
آنها استمداد كرده او را از زندان بيرون ميآورند!

سوّمي گفت: او را از شهر بيرون مي‏كنيم و با خيالي آسوده به پرستش خدايان خود
مشغول مي‏شويم.

شيطان محفل مزبور گفت: اين رأي از آن هر دو بدتر است!

پرسيدند: چرا؟

گفت: براي آنكه شما مردي را با اين زيبائي صورت و بيان گرم و فصاحت لهجه بدست
خود به شهرها و ميان قبائل مي‏فرستيد و در نتيجه، وي آنها را با بيان خود جادو
كرده پيرو خود ميسازد و چند نمي‏گذرد كه لشكري بي‏شمار را بر سر شما فرو خواهد
ريخت!

در اينوقت حاضرين مجلس سكوت كرده ديگر كسي سخني نگفت و همگي در فكر فرو رفته و
متحيّر ماندند و رو بدو كرده گفتند:

–        
پس چه بايد كرد؟

شيطان مجلس گفت: يك راه بيشتر نيست و جز آن نيز كار ديگري نمي‏توان كرد، و آن
اين است كه از هر تيره و قبيله‏اي از قبايل و تيره‏هاي عرب حتي از بني هاشم يك مرد
را انتخاب كنيد و هر كدام شمشيري بدست گيرند و يك مرتبه بر او بتازند و همگي بر او
شمشير بزنند و در قتل او شركت جويند، و بدين ترتيب خون او درميان قبائل عرب
پراكنده خواهد شد تو بني هاشم نيز كه خود در قتل او شركت داشته اند نمي‏توانند
مطالبه خونش را بكنند و بناچار به گرفتن خونبها راضي ميشوند و در آنصورت بجاي يك
خونبها سه خونبها ميدهيد!

گفتند: آري ده خونبها خواهيم داد! اين سخن را گفته و همگي رأي پيرمرد را تصويب
نموده و گفتند: بهترين رأي همين است. و بدينمنظور از بني هاشم نيز ابولهب را با
خود همراه ساخته و از قبائل ديگر نيز از هر كدام شخصي را براي اينكار برگزيدند.

ده نفر يا به نقلي پانزده نفر كه هر يك نفر يا دو نفر آنها از قبيله‌اي بودند
شمشيرها و خنجرها را آماده كرده و بمنظور كشتن پيامبر اسلام شبانه به پشت خانه
رسول خدا صلي الله عليه و آله آمدند، و چون خواستند وارد خانه شوند ابولهب مانع
شده گفت:

در اين خانه زن و كودك خفته‏اند و من نميگذارم شما شبانه با اين وضع بخانه
بريزيد زيرا ترس آن هست كه درگيرودار حمله به اطاق و بستر محمد بچه يا زني زيردست
و پا و يا شمشيرها كشته شود، و اين ننگ براي هميشه بر دامان ما بماند، بايد شب را
در اطراف خانه بمانيم و پاس دهيم، و همينكه صبح شد نقشه خود را عملي خواهيم كرد.

از آن سو جبرئيل بر پيغمبر نازل شد و توطئه مشركين را در ضمن آيه «øŒÎ)ur ãä3ôJtƒ y7Î/ z`ƒÏ%©!$# (#rãxÿx. x8qçGÎ6ø[ãŠÏ9 ÷rr& x8qè=çGø)tƒ ÷rr& x8qã_̍øƒä† 4 tbrãä3ôJtƒur ãä3ôJtƒur ª!$# ( ª!$#ur çŽöyz tûï̍Å6»yJø9$# »[5] به
اطلاع آنحضرت رسانيد، رسول خدا صلي الله عليه و آله كه بگفته جمعي از مورخين خود
را براي مهاجرت به يثرب از پيش آماده كرده و مقدّمات كار را فراهم ساخته بود تصميم
گرفت همان شب از مكه خارج شود، اما اينكار خطرهائي را هم در پي داشت كه مقابله با
آنها نيز پيش بيني شده بود.

زيرا با توجه به اينكه خانه‏هاي مكه در آن زمان عموماً ديوارهاي بلندي نداشته
و مردم از خارج خانه مي‏توانستند رفت و آمد افراد خانه را زير نظر بگيرند رسول خدا
صلي الله عليه و آله بايد مردي را به جاي خود در بستر بخواباند تا مشركين نفهمند
او در بستر مخصوص خود نيست و كار به تعويق نيفتد، و انتخاب چنين فردي هم آسان
نبود.

زيرا كسي كه در آن شب در بستر پيغمبر ميخوابيد بايد شخصي فداكار و از جان
گذشته و مؤمن باشد و از نظر خلقيّات و حركات نيز همانند رسول خدا صلي الله عليه و
آله باشد و با تمام خطرهائي كه اينكار براي او دارد آماده باشد.

ادامه دارد

نتيجه بي‏نيازي

رسول اكرم(ص)

«عِزُّ المُؤمِن اسْتِغْناؤُهُ عَنِ النّاسِ وَ‌في القَناعَةِ الْحُرِّيَةُ
وَالعِزُّ».

(مجموعه ورّام ج 1 ص 169)

عزت مردم باايمان در بي‏نيازي از مردم است و آزادي و شرافت در پرتو قناعت بدست
مي‏آيد.

 



[1]
. سوره اسراء،‌ آيه 80.

/

امام راحل سلام الله عليه و فقه سنتي

امام راحل سلام الله عليه  و فقه سنتي

قمست پنجم

آيت الله محمّدي گيلاني

*وجود كتابهاي جامعه و جفر و مصحف با تواتر ثابت است.

*جامعه كتاب همه احكام، جفر مشتمل بر علوم گذشتگان، مصحف فاطمه عليهاالسلام
اخبار آينده

*جفر ابيض و جفر احمر.

*يادي از علاّمه شعراني عليه الرّحمه.

*اين جهات سه گانه علوم ائمه عليهم­السلام در خبر امام موسي بن جعفر عليهما
السّلام.

*استناد أئمه اهل­البيت عليهم­السلام در تبيين احكام بهمين كتب موروث بخصوص
«كتاب علي» صحيفه جامعه بوده.

*از افتاء به رأي و قياس جداً اعراض داشتند.

*صحيحه ابان بن تغلب در اين باره.

*كلام امام باقر عليه السلام­ به جابر.

*حضور سليم بن قيس در وقت وصيّت امام اميرالمؤمنين عليه السلام و سپردن كتاب و
سلاح را به امام حسن عليه السلام و وصيّت آن حضرت كه اين امانت از امام سلف به
امام خلف سپرده شود.

*بخاري در مواضعي از كتاب صحيح خويش از صحيفه علي عليه السلام، رواياتي نقل مي­كند.

*رؤيت حكم بن عتيبة فقيه تابعي كوفه اين كتاب را نزد امام محمّد باقر عليه
السلام.

گفتيم: وجود كتابهاي جامعه و جفر مصحف فاطمه عليهاالسلام در نزد ائمه اهل­البيت
عليهم­السلام طبق روايات متواتره ثابت است، النهايه صحيفه جامعه، مصدر حلال و حرام
و همه احكام مورد نياز مردم معرفي شده، چنانكه در صحيح ابي­بصير، و صحيح ابي­عبيده
گذشت و همچنين در رواياتي ديگر كه مجالي براي ذكر آنها نيست، و كتاب جعفر، طبق
صحيح ابي­بصير، مشتمل بر علوم انبياء و اصياء عليهم­السلام و علوم گذشتگان از
علماء بني اسرائيل است، و تقريباً همين مدلول در خبر حسين بن ابي العلاء آمده مي­گويد:
«سمعت اباعبدالله عليه السلام يقول: انّ عندي الجعفر الابيض، قال: قلت: فأيّ شي­ء
فيه؟ قال: زبور داود، و توراة موسي، و انجيل عيسي، و صحف ابراهيم عليه السلام، و
الحلال و الحرام و مصحف فاطمه، ما ازعم انّ فيه قرآنا، و فيه مايحتاج الناس و
لانحتاج الي احد حتّي فيه الجلدة و نصف الجلدة و ربع الجلدة وارش الخدش، و عندي
الجفر الأحمر، قال: قلت: وأيِّ شي­ء في الجفر الأحمر؟ قال: السّلاح و ذلك انّما
يفتح للدم يفتحه صاحب السيف للقتل…»

(اصول كافي- ج1 ص 240 )

–        
شنيدم كه امام صادق عليه السلام مي­فرمودند: در نزد من جفر ابيض است (وعاء
چرمي سفيد) عرض كردم: چه چيز در آن است؟ فرمودند: زبور داود، و تورات موسي، و
انجيل عيسي، و صحف ابراهيم عليهم السّلام، و حلال و حرام، و مصحف فاطمه نمي­پندارم
در آن، قرآن باشد، و در آن است از احكام آنچه كه مردم در تبيين آنها بما محتاجند و
ما به كسي نياز نداريم، و در آن است حتي حكم تازيانه و نصف تازيانه و ربع تازيانه
و ديه خراش بر بدن، و در نزد من است، جفر احمر (وعاء چرمي سرخ)، عرض كردم: چه چيز
در جفر سرخ است؟ فرمودند: سلاح كه فقط براي ريختن خون، گشوده مي­شود و صاحب شمشير
(قائم آل محمّد صلّي الله عليه و آله) آن را مي­گشايد…

 از مواضع متعدد اين خبر استفاده مي­شود
كه مراد به جفر، وعاء و ظرف چرمي است كه محفظه براي امور مذكور است، از آنجمله فهم
راوي است كه مي­پرسد: «چه در آن است» و امام عليه السلام او را تقرير مي­نمايد و
مظروفها را ( زبور و آنچه بر آن عطف شده ) در پاسخ مي­فرمايد، و از اين روي، جفر
ابيض خزانه كتابهائي بوده كه بطور وراثت از امام معصوم سلف به امام خلف منتقل مي­شده
و در اين خزينه كتاب علي يعني صحيفه جامعه نيز بوده است و شاهد بر اين، تعبير: «و
فيه مايحتاج الناس…» است كه ضمير مجرور در «فيه» به جفر ابيض برمي­گردد، و نه به
مصحف فاطمه عليها السّلام، و بنابراين، هيچ تنافي بين اين روايت و روايت حمّاد بن
عثمان كه در آن آمده: «ليس فيه شي­ء من الحلال و الحرام و لكن فيه علم مايكون»

(اصول كافي- ج1 ص240) نيست، زيرا ضمير مجرور در اين روايت به مصحف فاطمه
عليهاالسلام برمي­گردد.

مرحوم علامه شعراني رضوان الله عليه السلام در تعليقه بر شرح اصول كافي مولا
محمّد صالح مازندراني عليه السلام الّرحمه، بطور جزم مي­فرمايد: «ضمير مجرور در
خبر حسين بن ابي­العلاء به مصحف فاطمه برمي­گردد و تصّور ندارد كه به جفر ابيض
برگردد» ناگزير اين خبر را منافي با خبر حمّاد بن عثمان پنداشته­اند (ج 5 شرح
مزبور ص 389)

و مصحف فاطمه عليها السلام چنانكه در خبر حمّاد بن عثمان آمده، مخزن علوم
و  حوادث آينده است و همين معني در صحيح
ابي عبيده از امام صادق عليه السلام آمده كه فرمودند: «انّ فاطمة عليها السلام
مكثبت بعد رسول الله  عليه و آله خمسة و
سبعين يوماً و كان دخلها حزن شديد علي ابيها و كان جبرئيل عليه السلام يأتيها
فيحسن عزاءها علي أبيها و يطّيب نفسها و يخبرها عن أبيها و مكانه و يخبرها بما
يكون بعدها في ذرّيّتها و كان علي عليه السلام يكتب ذللك فهذا مصحف فاطمه عليها
السلام.»

فاطمه عليها السلام بعد از رحلت رسول الله 
صلي الله عليه و آله هفتاد و پنج روز زنده بودند و در اين مدت آماج حزن
شديد بر پدر بزرگوارش بوده، و مرتّباً جبرئيل عليه السلام مي‏آمدند و او را با
تعزيت‏هاي شايسته خوشحال مي‏نموده و از پدر بزگروارش و مقامات آن جناب او را خبر
مي‏داد و از حوادثي كه بعد از وي ذرّيّه‏اش مي‏بينند او را باخبر مي‏ساخت، و علي
عليه السلام آن را مي‏نوشتند، مصحف فاطمه عليها السلام همين است.

حاصل آنكه صحيفه جامعه مصدر پايان ناپذير احكام، و جفر، مصدر علوم انبياء و
گذشتگان، و مصحف فاطمه عليها السلام، مصدر اخبار و حوادث آينده است. و امام
المحدّثين كليني همين مطلب را در اصول كافي با تعبيري ديگر در حديثي صحيح از امام
موسي بن جعفر عليهما السلام نقل مي‏كند كه فرمودند: «مبلغ علمنا علي ثلاثة وجوه
ماض وغابر و حادث، فامّا الماضي فمفسّر، وامّا الغابر فمزبور، واما الحادث فقذف في
القلوب و نقر في الاسماء و هو افضل علمنا ولانبيّ بعد نبيّنا.» (ج 1 ص 264)

–        
جهات علم ما بر سه گونه است: گذشته، و آينده و حادث، اما ماضي آن علم است كه
از طريق نبوّت، براي ما تفسير گرديده «علم انبياء و اوصياء و كتب پيشينيان» و امّا
آينده آن علم است كه مكتوب گرديده «مانند جامعه كه مشتمل بر همه احكام، و مصحف
فاطمه مربوط به حوادث آينده» و اما حادث آن علم است كه خداي تعالي به الهام در
قلوب ما مي‏اندازد، و فرشتگان به حديث خويش گوشهاي ما را مي‏نوازند و برترين علم
ما همين سوّمي است، (توهّم نبوّت نشود زيرا) پيغمبري بعد از پيغمبر ما نيست.

–        
جهات علم ما بر سه گونه است: گذشته، آينده و حادث، اما ماضي آن علم است كه از
طريق نبوّت، براي ما تفسير گرديده «علم انبياء و اوصياء و كتب پيشينيان» و امّا
آينده آن علم است كه مكتوب گرديده «مانند جامعه كه مشتمل بر همه احكام، و مصحف
فاطمه مربوط به حوادث آينده» و اما حادث آن علم است كه خداي تعالي به الهام در
قلوب ما مي‏اندازد، و فرشتگان به حديث خويش گوشهاي ما را مي‏نوازند و برترين علم
ما همين سومي است، (توّهم نبوّت نشود زيرا) پيغمبري بعد از پيغمبر ما نيست.

اين نوع سوم كه افضل علوم ائمه اهل البيت عل است مدلول اخبار ديگري نيز هست از
آنجمله در روايت ابي بصير است كه بعد از بيان كتابهاي جامعه و جفر و مصحف فاطمه و
اين كه اينها علوم كامل ائمه اهل البيت نيستند، ابوبصير مي‏پرسد پس آن علم كامل
چيست؟ امام عليه السلام فرمودند: «مايحدث بالليل و النّهار، الأمر بعد الأمر،
الشيء بعد الشيء الي يوم القيامه» (اصول كافي، ج 1، ص 240)

ائمه اهل البيت عليهم السلام در مقام بيان احكام بهمين كتبي كه وراثه از سلف
به خلف منتقل مي‏شد اعتماد داشتند كه از اهمّ 
آنها صحيفه جامعه است كه از لبهاي مبارك رسول الله  صلي الله عليه و آله املاء شده و اميرالمؤمنين
عليه السلام با خط خويش نوشته‏اند، كه در بحثهاي گذشته متكرّراً با سند بيان گرديد
و از افتاء به رأي و قياس و به يك كلام از فتواي به اجتهاد به معناي رايج بين اهل
سنّت اعراض داشتند و در صورت صلاح از آن نهي مي‏فرمودند، و روايات ناهيه از اجتهاد
مذكور در اصول احاديث ما مضبوط است،‌ در كتاب فضل العلم كافي شريف تحت عنوان: «باب
البدع و الرّأي و المقائيس» (اصول كافي، ج 1، ص 54) مجموعه‏اي از اين سنخ روايات
ضبط گرديده است و در صحيفه ابابن بن تغلب از امام صادق عليه السلام آمده كه
فرمودند: انّ السنة لاتقاس الا تري انّ امراة تقضي صومها ولاتقضي صلوتها يا ابان
انّ السنّة‌ اذا قيست مُحِقُ الدين.ن (اصول كافي- ج1 ص 57)

–        
سنّت كه مصدر ثاني احكام و تالي قرآن است، با قياس ثابت نمي‏شود نمي‏بيني كه
قضاء صوم بر حائض واجب است، ولي قضاء نماز بر او واجب نيست (در صورتي كه مقتضاي
قياس، قضاي نماز است) يا ابان، وقتي كه سنّت با قياس ثابت شود، دين باطل مي‏گردد.

و در حديث ديگري: «سأل رجل ابا عبدالله عليه السلام عين مسألة فاجابه فيها،
فقال الرجل: أرأيت ان كان كذا و كذا مايكون القول فيها؟ فقال له: مَه، ما عجبتك
فيه من شيء فهو عن رسول الله  صلي الله
عليه و آله لسنا من [أرأيت] في شيء.» (اصول كافي- ج 1 ص58)

– مردي از امام صادق عليه السلام مسأله‏اي پرسيد، امام عليه السلام
جواب مسأله‏اش را فرمودند، آن مرد عرض كرد: اگر صورت مسأله كذا و كذا باشد، رأي
شما را بفرمائيد؟ امام عليه السلام به آن مرد فرمودند: ساكت شو آنچه كه من در پاسخ
مسأله‏ات گفتم، از رسول الله  صلي الله
عليه و آله بود (از سنخ رأي و اجتهاد متعارف نبود) ما در هيچ مسئله‏اي از زمره
«أرأيت» اصحاب رأي و قياس نيستيم، يعني آنچه را كه تبين مي‏كنيم بر پايه علم قطعي
است كه از رسول الله  صلي الله عليه و آله
كابراً عن كابر بما رسيده است.

و همين تعبير «كابر عن كابر» در روايات متعددي آمده كه بنقل يكي از آنها
اكتفاء مي‏شود:

امام باقر عليه السلام به جابر فرمودند: «يا جابر والله لو كنّا نحدّث الناس
او حدّثناهم برأيتا كلنّا من الهالكين وكلنّا نحدّثهم بآثارٍ عندنا من رسول
الله  صلي الله عليه و آله يتوارثها كابر
عن كابر نكنزها كما يكنز هؤلاء ذهبهم وفضّـهم.» (بصائر الدرجات- ص 300)

–        
اي جابر بخدا سوگند اگر با مردم به رأي خودمان حديث كرده بوديم يا حديث كنيم
حتماً در ورطه هلاكت بوديم ولي ما با مردم به آثاري كه از رسول الله  صلي الله عليه و آله نزد ما است حديث مي‏كنيم
اين آثار را از بزرگي به بزرگي به ارث مي‏برد. و آن را مانند گنجي پاسداريم چنانكه
مردم زر و سيم خويش را پاسداري مي‏كنند.

«شهدت وصيّة اميرالمؤمنين عليه السلام حين اوصي إلي ابنه الحسن
عليه السلام واشهد علي وصيّته الحسين عليه السلام و محمّداً و جميع ولده و رؤساء
شيعته وأهل بيته، ثم دفع اليه الكتاب و السّلاح وقال لإبنه الحسن عليه السلام: يا
بنيّ امرني رسول الله  صلي الله عليه و آله
أن اوصي اليك وأن ادفع اليك كتبي و سلاحي كما اوصي إليّ رسول الله  صلي الله عليه و آله ودفع اليّ كتبه و سلاحه،
وأمرني أن آمرك إذا حضرك الموت أن تدفعها إلي أخيك الحسين عليه السلام، ثمّ أقبل
عي إبنه الحسين عليه السلام فقال وأمرك رسول الله 
صلي الله عليه و آله أن تدفعها إلي إبنك هذا، ثم أخذ بيد علي بن الحسين
عليه السلام ثم قال لعلي بن الحسين: و امرك رسول الله  صلي الله عليه و آله أن تدفعها إلي إبنك
محمّدبن علي واقرأه من رسول الله  صلي الله
عليه و آله ومنّي السلام.» (ج 1 ص 297 الي 298)

–        
من شاهد وصيّت اميرالمؤمنين عليه السلام بودم هنگامي كه به فرزندش امام حسن
عليه السلام، وصيت مي‏فرمودند و بر وصيّت خويش، حسين عليه السلام و محمّد بن
حنفيّه و همه فرزندان و اهل بيت خود و رؤساء شيعه را گواه و شاهد گرفتند، آنگاه
كتبا و سلاح رسول الله  ابوي دادند، و
فرمودند: پسر جانم، رسول الله  صلي الله
عليه و آله امر فرمودند كه تو را وصي گردانم و كتابها و سلاح را به تو بسپارم
چنانكه او مرا وصي گردانيدند و كتب و سلاح را بمن سپردند و امرم فرمودند كه به تو
امر كنم كه چون هنگام مرگ تو رسد، اينها را به برادرت حسين بسپاري، سپس رو به حسين
عليه السلام نموده و فرمودند: رسول الله 
صلي الله عليه و آله به تو امر فرمودند كه آنها را به اين فرزندت بسپاري،
سپس دست علي بن الحسين عليهما السالم را گرفتند آنگاه به علي بن الحسين فرمودند:
رسول الله  صلي الله عليه و آله به تو امر
فرمودند كه آنها را به فرزندت محمدبن علي بسپاري، و از جانب رسول الله  صلي الله عليه و آله، و من به او سلام ابلاغ
كن.

توراث اهل البيت عليهم السلام، سنّت املاء گرديده از رسول الله  صلي الله عليه و آله بنام جامعه و كتاب علي
عليه السلام را، قولي است كه جملگي برآنند، و اهمّ مستندشان در تبيين احكام همين
كتاب مي‏باشد.

بخاري در صحيح خود در ابواب مختلف احكام از كتاب اميرالمؤمنين عليه السلام
رواياتي نقل مي‏كند از آنجمله روايتي است در «باب كتابة العلم» از ابي جحيفه نقل
كرده كه گفت:

«قلت لعلي هل عندكم كتاب؟ قال: لا، إلّا كتاب الله او فَهْمٌ أعطيه رجل مسلم
او ما في هذه الصحيفه قال: قلت: فما في هذه الصحيفه؟ قال: العقل وفكاك الاسير
ولايقتل مسلم بكافر.» (عمدة‌‌ القاري شرح صحيح البخاري للعلاّمه بدرالدين العيني-
ج 2 ص 158)

–        
به علي «عليه السلام» عرض كردم: آيا نزد شما كتابي است؟ فرمودند: نه، غير قرآن
يا فهمي كه خداي تعالي به مردم مسلم موهبت فرموده يا آنچه در اين صحيفه است،‌ عرض
كردم: چه چيز در اين صحيفه است؟ فرمودند: احكام ديات و آزادي اسرا، و اين كه مسلم
به قصاص كافر كشته نمي‏شود.

عيني در شرح اين روايت نوشته: «ابوجحيفه اسمش وهب بن عبدالله سوائي است كه
مورد اكرام علي اميرالمؤمنين رضي الله عنه بوده و آن حضرت او را دوست مي‏داشت و
مورد وثوقش بوده و او را بر بيت المال كوفه گماشته بودند و در همه غزوات آن
بزرگوار حاضر بوده‏اند و در كوفه سكونت داشت و سال هفتاد و دو وفات نمودند».

و در «باب العاقله» نيز همين روايت را با كمي اختلاف در تعبير از ابوجحيفه نقل
كرده. (ج 24 شرح مذكور ص 66)

در «باب اثم من تبرّء من مواليه» از ابراهيم تيمي از پدرش نقل كرده است كه
گفت: «قال علي رضي الله عنه: ماعندنا كتاب نقرؤه الّا كتاب الله، غير هذه الصحيفه
قال: فاخرجها فاذاً فيها اشياء من الجراحات واسنان الابل قال: وفيها المدينة‌ حرام
مابين عير الي ثورفمن احدث فيها حدثا او آوي محدثا فعليه لعنة الله و الملائكة
والنّاس اجمعين لايقبل منه يوم القيامه صرفٌ ولاعدل…» (ج 23 شرح مذكور ص 254)

حكم بن عتبيه از فقهاء تابعين كوفه متوفاي سال 115 طبق نقل كتاب طبقات الفقهاء
ابواسحق شيرازي از اوزاعي فقيه شام كه گفت:مي فرمايد يحيي بز ابي كثير در مني بمن
گفت: حكم بن عتيبه را ملاقات كرده‏اي؟ گفتم: آري، گفت: فقيه‏تر از وي در ميان اين
دو كه مكه نيست، در صورتي كه در آن هنگام، عطاء بن ابي رياح فيه صاحب مكتب و حوزه
با يارانش مرجع فقاهت در مكه بودند.

در كتب رجال او را از اصحاب امام زين العابدين و امام باقر و صادق عليهم
السلام شمرده‏اند و در معجم رجال الحديث آية الله العظمي الخوئي «مده» از علي بن حسن
بن فضّال حكايت شده كه قبل از معرفت امر امامت زراه و حمران و طيّار شاگرد حكم بن
عتيبه بودند.

اين فيه موفق شده كه كتاب جامعه را خدمت امام باقر عليه السلام رؤيت نمايد
چنانكه نجاشي از عذافر صيرفي نقل مي‏كند كه گفت: «كنت مع الحكم بن عتيبه عند أبي
جعفر عليه السلام فجعل يسأله وكان أبو جعفر عليه السلام له مكرماً، فاختلفا في شيء
فقال أبوجعفر عليه السلام: يا بنيّ قم فاخرج كتاب علي، فاخرج كتاباً مدروجاً
عظيماً وفتحه وجعل ينظر حتّي اخرج السمئله فقال أبوجعفر عليه السلام: هذا خطّ
عليّ، و املاء رسول الله  صلي الله عليه و
آله، واقبل علي الحكم وقال: يا بامحمد اذهب انت وسلمه وآبو المقدام حيث شئتم
يميناً وشمالاً فوالله لاتجدون العلم أوثق منه عند قوم كان ينزل عليهم جبرئيل عليه
السلام.» (رجال النجاشي- ص 360)

–        
من همراه حكم بن عتيبه خدمت امام باقر عليه السلام بودم، حكم شروع كرد به سؤال
نمودن از آن حضرت و آن بزرگوار همواره وي را اكرام مي نمود، پس در مسئله اي بينشان
اختلاف نظر پديد آمد، امام به فرزندش فرمودند: پسر جانم بلند شو، كتاب علي را
بيرون بياور، امتثال امر كرد و كتاب را بيرون آورد، و آن كتابي بوده ملفوف و
پيچيده و بزرگ و آن را گشودند و شروع فرمودند به نظر كردن در آن تا اينكه مسئله
مورد بحث را در آن يافتند، و فرمودند: اين كتاب به خط علي و املاء رسول الله  صلي الله عليه و آله است، و به حكم رو فرمودند
و گفتند: يا ابامحمّد تو وسلمه[1] و
ابوالمقداد بهر جانبي كه مي‏خواهيد برويد، بخداي تعالي سوگند، علمي محكمتر از اين
كتاب كه در نزد قومي است كه جبرئيل عليه السلام بر آنها نازل مي‏شود، نخواهيد
يافت.

زراعت، محبوبترين كار

امام صادق عليه السلام:

«كُنُوزُ اللهِ في أرْضِه وَما فِي الأعمالِ شَِيءٌ اَحَبُّ اِلَي الله مِنَ
الزَّراعَةِ وَ مابَعثَ اللهُ نبيّاً اِلّا زارعاً اِلّا اِدْريسَ(ع) فِاِنَّهُ
كانَ خَيّاطاً».

(وسائل- ج 4 ص 103)

گنجهاي الهي در زمين نهفته است و هيچ كاري نزد خداوند محبوبتر از زراعت نيست.
تمام پيامبران خدا كشاورز بودند جز ادريس كه كارش دوزندگي بود.

 



[1]
. سلمة بن كهيل وابوالمقدام ثابت بن هرمز فارسي متم‏اند كه از طايفه
بتريّه‏اند، در معجم رجال الحديث از سدير نقل مي‏كند كه گفت: «دخلت علي أبي جعفر
عليه السلام و معي سلمة بن كهيل و أبوالمقدام ثابت الحداد و سالم بن أبي حفصه
وكثير النوا و جماعة معهم، وعند أبي جعفر عليه السلام أخوه زيد بن علي، فقالوا:
لأبي جعفر عليه السلام نتولّي عيا و حسناً و حسيناً ونتبرّؤ من أعدائهم قال: نعم،
قالوا: نتولّي أبابكر و عمر، و نتبرّؤ من أعدائهم قال: فالتفت إليهم زيد بن علي
وقال لهم: أتتبّرؤون من فاطمه عليها السلام؟ بترتم بتركم الله، فيومئد سمّوا
البتريبّه» (ج 3 ص 339)

/

گواهان روز قيامت

اصول اعتقادي اسلام

معاد

گواهان روز قيامت

(3)

آیت الله حسین نوری

در مقاله‌هاي اخير بحث ما درباره شهادت گواهان روز قيامت بر كردار و گفتار
انسانها بود و شرح شهادت اين گواهان كه خداوند متعال، پيغمبران الهي، امامان عل،
فرشتگان الهي، مكان، زمان و اعضاي بدن انسان ميباشند مذكور گرديد ولي يك بحث مهم
براي اين مقاله ماند و آن اين است كه گواهي خداوند متعال و پيغمبران و امامان و
فرشتگان بسيار روشن است اما شهادت مكان و زمان و اعضاي بد با توجّه به اينكه معناي
شهادت اين است كه يك موجود موضوعي را درك و ضبط كند و در مواقع لزوم آنرا اظهار و
ادا نمايد بچه كيفيّت است؟ و چگونه انجام ميشود؟ براي اين مقاله ماند و اين بحث
اين است كه مكان و زمان كه جزء جمادات اينجهان ميباشند و حيات ندارند تا چيزي را
بفهمند و ضبط كنند و روز قيامت آنرا اظهار و ادا نمايند و همچنين اعضاي بدن كه
بطور مستقل داراي درك و فهم نيستند چگونه روز قيامت شهادت خواهند داد؟

همين امبر باعث گرديده است كه علماي بزرگ اسلام در اين مورد دست به توجيه اين
مسأله بزنند مثلاً علامه مجلسي در كتاب بحارالانوار پس از ذكر آيات و احاديث مربوط
به گواهي گواهان روز قيامت ميفرمايد:

در كيفيّت شهادت اعضاي بدن انسان 3 قول وجود دارد:

1.     خداوند اعضاء و جوارح را در روز قيامت با سخنان مخصوصي كه
بتواند حرف بزند ميسازد و چون آنروز با اين ترتيب ساخته ميشود حرف ميزند و گواهي
ميدهد و بنابراين كيفيّت ساختمان آن در عالم آخرت با ساختمان آن در دنيا تفاوت دارد.

2.     خداوند كلام و حرف را در آنها ميآفريند و در حقيقت آنكه حرف
ميزند خدا است منتها آن اعضاء و جوارح آلتي است كه خداوند كلام را در آن ميآفريند
و كلام از آن خارج ميگردد.

3.     خداوند در اعضاء و جوارح علامتي قرار ميدهد كه دلالت بر
گناهكار بودن صاحبان آن اعضاء دارد (مثل سياه شدن چهره كه علامت گناهكار بودن است)
چنانكه هنگامي كه چشم انسان از بيخوابي وضع خاصّي پيدا ميكند گفته ميشود چشمهاي تو
شهادت بر بيداري شب ميدهد. بنابراين اطلاق شهادت بر اعضاء  بطور مجاز است[1].

ولي بايد دانست كه اين قبيل توجيهات از ديدگاه كساني صحيح است كه درك و فهم را
مخصوص موجودات زنده اين جهان ميدانند اما از ديدگاه كساني كه براي همه موجودات
عالم درك و شعور قائل ميباشند اين مسأله هرگز احتياج به توجيه ندارد و تعدادي از
آيات قرآن مجيد و احاديثي كه از پيشوايان بزرگ اسلام رسيده است دلالت بر اين مطلب
دارد كه همه موجودات جهان- اعمّ از جاندارن و غيرجانداران- از درك و شعور بهره‏مند
ميباشند هر چند در مراتب درك و فهم متفاوت هستند.

استاد بزرگوار ما علامه طباطبائي رضوان الله از آيات قرآن چنين استفاده ميكند
كه همه موجودات اين عالم داراي علم و شعور ميباشند.

مثلاً در تفسير اين آيه از سوره اسراء: «ßxÎm6|¡è@ ã&s! ßNºuq»uK¡¡9$# ßìö7¡¡9$# ÞÚö‘F{$#ur `tBur £`ÍkŽÏù 4 bÎ)ur `ÏiB >äóÓx« žwÎ) ßxÎm7|¡ç„ ¾Ínω÷Kpt¿2 `Å3»s9ur žw tbqßgs)øÿs? öNßgys‹Î6ó¡n@ 3»[2]
مي‏فرمايد:

«تسبيح» تنزيه پروردگار است كه بوسيله قول و كلام صورت بگيرد و كلام هم
وسيله‏اي است براي كشف كردن و ظاهر ساختن آنچه كه در ضمير است و اين كشف و ظاهر
ساختن لازم نيست كه هميشه مثل ما انسانها بوسيله زبان و حنجره صورت بگيرد بلكه هر
موجودي با آن دستگاه و وسيله‏اي كه خداوند در وجود و ساختمان آن بوجود آورده است
مقصود خود را ظاهر ميكند و بالأخره اين آيه دلالت بر اين معني دارد كه هر موجودي
از موجودات جهان كه بهره‏اي از وجود دارد بهره‏اي از علم هم دارد و البته اين مطلب
نيز روشن است كه لازم نيست همه موجودات از لحاظ علم مساوي باشند يا مثل انسان
باشند بلكه همانطور كه در اصل خلقت با هم تفاوت دارند از لحاظ مراتب علم نيز
متفاوت ميباشند.

و نظير اين آيه، بيست و يكم از سوره حم سجده است كه ميگويد: «قالوا انطقنا
اللهُ الذي انطق كل شيء»[3] يعني
اعضاء و جوارح بدن در پاسخ اعتراض از طرف صاحبان آنها كه بآنها ميگويند «لِمَ
شَهِدتُمْ علَينا» يعني چرا عليه ما شهادت داديد؟ ميگويند آن خداوندي كه همه
موجودات را به نطق آورده است و به همه آنها قدرت حرف زدن بخشيده است ما را نيز به
نطق آورده است بنابراين در حقيقت معناي اين كلام قرآن اين است كه خداوند به همه
موجودات درك و علم و قدرت نطق عنايت كرده است.

و نيز در همين سوره (سوره حم سجده) در خلقت آسمانها و زمين ميفرمايد: «ثم
استوي الي السماء وهي دخان لها وللارض ائتيا طوعا او كراها قالتا ائينا طائين» [4] يعني
خداوند متعال به آفرينش آسمان در حالي كه «دود» بود توجه كرد و فرمود اي آسمان و
زمين همه به سوي خدا براي اطاعت امر خدا به شوق و رغبت و يا جبر و كراهت بشتابيد
آنها گفتند ما با كمال شوق و ميل به سوي تو ميشتابيم.

بنابراين هر موجودي كه از كارگاه خلقت خداوند صادر گرديده است داراي علم و
شعور است و با اراده خود ميخواهد نقص و نياز خود را در پرتو بي‏نيازي و كمال
خداوندي كه جز آن ذات مقدس پروردگاري ندارد قرار بدهد و او را تسبيح كند و از هر
نقص و شريكي تنزيه نمايد.

روزي اين اصل همه موجودات جهان حقيقتاً تسيحگوي خداوند ميباشند و اين تسبيح با
قول و گفتن انجام ميگيرد منتها انجام گرفتن با قول منحصر به اين نيست كه با لغاتي
كه در ميان انسانها معمول است يا با اصواتي كه ما انسانها مي‏شنويم باشد.

سپس ميگويد: لازم است، موجودات از وجهه‏هاي مختلفي مورد توجّه قرار بگيرندك

1-      از اين لحاظ كه اين موجودات هر يك داراي احتياج و نقص
ميباشند و از روي شعور خود نقص و نياز خود را در پيشگاه حضرت حق ظاهر ميسازند و از
او كه داري غناي مطلق و كمال مطلق است رفع نقص نو نياز خود را ميخواهند و او را
تنزيه ميكنند، تسبيحگوي خداوند ميباشند.

تسبيحگوي او نه بني آدمند و بس    هر
بلبلي كه زمزمه بر شاخسار كرد

2-      از جهت اينكه در ساختمان هر يك از آنها «نظم» مخصوصي بكار
رفته و اجزاء وجود آنها با هم هم آهنگي و تناسب دارد بعلاوه در خلقت آنها هدف و
حكمت و فلسفه‌اي در نظر گرفته شده است هر يك آيتي از آيات ق ميباشند و يك يك آنها
نمايانگر جلال و جمال و كمال حضرت حق هستند.

و‍َ في كلّ شَيءٍ لَهُ آيَةٌ            تَدُلُّ
عَلي أنّهُ واحِدٌ

در اين مرود لازم است بدانيم كه اين ايه (آيه 44 سوره اسراء) تنها جنبه سوم-
يعني آيت بودن هر موجودي براي خداوند متعال- را نمي‏گويد زيرا اگر منظور همان جنبه
سوم باشد با جمله «žw tbqßgs)øÿs? öNßgys‹Î6ó¡n@ » منافات پيدا ميكند چون آيت بودن هر موجودي براي خداوند را
همه ميفهمند و حال آنكه ميفرمايد «ولكن لاتفقهون تسبيحهم» (يعني شما تسبيح موجودات
را نميفهميد).

بنابراين همين جمله شاهد بزرگيست كه جنبه اول و دوم مورد نظر قرآن مجيد است و
آن، برهاني است بزرگ، بر اينكه همه موجودات داراي علم و شعور و اراده ميباشند.[5]

اين نظريه را با بسياري از آيات قرآن كريم 
از جمله آياتي كه در آنها خداوند تعدادي از موجودات را در راه ياري رساندن
به پيغمبران الهي و نازل كردن عذاب بر كساني كه از گفتار آن پيغمبران، سرپيچي
ميكردند و را ستيزه جوئي و عناد را مي‏پيمودند بسيج كرده و بر آنها در اين مورد
فرمان‏هائي صادر ميكرده است، تأييد كرد:

مثلاً در جريان طوفان نوح عليه السلام بزمين فرمود:« Ÿ ÞÚö‘r’¯»tƒ ÓÉën=ö/$# Ï8uä!$tB âä!$yJ|¡»tƒur ÓÉëÎ=ø%r& uًÏîur âä!$yJø9$# zÓÅÓè%ur ãøBF{$# ôNuqtFó™$#ur ’n?tã Äd“ÏŠqègø:$# ( »[6] يعني:
اي زمين تو آب خود را (آبهائي كه از تو جوشيده و سطح زمين را فرا گرفته است) فرو
ببر و اي آسمان تو ديگر، باران مريز پس آبها بر زمين فرو رفت و جريان طوفان خاتمه
يافت و كشتي بر كوه جودي قرار گرفت.

و در جريان حضرت ابراهيم عليه السلام با نمروديان كه نمروديان با فراهم كردن
انبوه آتش‏ها براي سوزاندن حضرت ابراهيم عليه السلام فرمان الهي صادر كه: «$uZù=è% â‘$uZ»tƒ ’ÎTqä. #YŠöt/ $¸J»n=y™ur #’n?tã zOŠÏdºtö/Î)  »[7]

يعني اي آتش براي ابراهيم سرد و سالم باش كه مولوي در اين مورد مي‏گويد:«

جمله ذرّات زمين و آسمان      لشكر
حقّند گاهِ امتحان

باد را ديدي كه با عادان چه كرد        آبرا
ديدي كه در طوفان چه كرد

آنچه بر فرعون زد اين بحر كين  وآنچه
با قارون نموده است اين زمين

وآنچه آن با بيل با آن پيل كرد   وآنچه
پشّه كلّه نمرود خورد

سنگ ميباريد بر اعداي لطو      تا كه در
آب سيه خوردند غوط

گر بگويم از جمادات جهان       عاقلانه
ياري پيغمبران

مثنوي چندان شود كه چِل شتر               گر
شكد خسته شود از بارپر

دست بر كافر گواهي ميدهد            لكشر
حق ميشود سر مي‏نَهَد

اي نموده ضد حق در فعل و درس      در
ميان لشكر اوئي بترس

آب و خاك و باد و آتش بنده‌اند           با
من و تو مرده با حق زنده‏اند

اين بحث را هم اكنون اينجا پايان ميدهيم و بقيّه آن را با توفيق خداوند متعال
براي مقاله بعد ميگذاريم.

ادامه دارد

 



[1]
. بحارالانوار طبع جديد، ج 7، ص 310 بايد دانست كه هيچيك از اين توجيهات با
مفهوم شهادت منطبق نمي‏باشد.

/

صبر، ريشه تمام فضائل

هدايت در قرآن

قسمت چهل و يكم

آیت الله جوادی آملی            

تفسير سوره رعد

صبر، ريشه تمام فضائل

«
`yJsùr& ÞOn=÷ètƒ !$yJ¯Rr& tA̓Ré& y7ø‹s9Î) `ÏB y7Îi/¢‘ ‘,ptø:$# ô`yJx. uqèd #‘yJôãr& 4 $oÿ©VÎ) ㍩.x‹tGtƒ (#qä9’ré& É=»t6ø9F{$# ÇÊÒÈ   tûïÏ%©!$# tbqèùqムωôgyèÎ/ «!$# Ÿwur tbqàÒà)Ztƒ t,»sWŠÏJø9$# ÇËÉÈ   tûïÏ%©!$#ur tbqè=ÅÁtƒ !$tB ttBr& ª!$# ÿ¾ÏmÎ/ br& Ÿ@|¹qムšcöqt±øƒs†ur öNåk®5u‘ tbqèù$sƒs†ur uäþqߙ É>$|¡Ïtø:$# ÇËÊÈ   tûïÏ%©!$#ur (#rçŽy9|¹ uä!$tóÏGö/$# Ïmô_ur öNÍkÍh5u‘ (#qãB$s%r&ur no4qn=¢Á9$# (#qà)xÿRr&ur $£JÏB öNßg»uZø%y—u‘ #uŽÅ  Zpu‹ÏRŸxtãur šcrâäu‘ô‰tƒur ÏpoY|¡ptø:$$Î/ spy¥ÍhŠ¡¡9$# y7Í´¯»s9’ré& öNçlm; Ót<ø)ãã ͑#¤$!$#»  

(سوره رعد- آيات 19 تا 22)

همانگونه كه قبلاً تذكر داديم، قرآن كريم در موارد زيادي از اولوالاباب به
عظمت نام برده و در سوره آل­عمران سيره عملي آنها را بيان فرموده همچنانكه در اين
سوره (سوره رعد) سيره عملي اولواالالباب را ذكر مي­كند. در بين اوصاف به اندازه صبر،
از آن خصوصيّت برخوردار نيستند زيرا قرآن كريم، صبر را ريشه بسياري از مسائل و
درجات ايمان مي­داند.

فضائل عملي، محصول صبر است

اگر در روايات ما صبر به­عنوان رأس ايمان معرّفي شده است كه حضرت امير عليه
السلام فرمود: « الصبر من الايمان كالرأس من الجسد»[1] به
بركت قرآن كريم است كه قرآن قسمت مهم فضائل عملي را محصول صبر مي­داند. صبر يك كار
بدني نيست مانند نماز و روزه و انفاق و جهاد، بلكه صبر يك كار دروني است كه ريشه
همه اين فضائل است.

در بحث قبل به عرض رسيد كه قرآن كريم در يك سلسله از آيات، صبر را به عنوان
وصفي براي مؤمنين ذكر مي­كند، بعد مي­فرمايد: خدا صابرين را دوست مي­دارد: « 3 ª!$#ur =Ïtä† tûïΎÉ9»¢Á9$# »[2]   سپس مژده مي­دهد كه صابران پيروزند «4 ¨bÎ) ©!$# yìtB tûïΎÉ9»¢Á9$# »[3]
خداوند با صابران است. و در جائي ديگر صبر را به عنوان نردبان ارتباطي عبد مولا مي­داند
كه مي­فرمايد: «(#qãY‹ÏètGó™$# Ύö9¢Á9$$Î/ Ío4qn=¢Á9$#ur »[4] اي
مؤمنان بوسيله صبر و نماز كمكم جوئيد. اما اين آيات هيچكدام، حقيقت صبر را تبيين
نمي‌كند. حقيقت صبر يعني بافت دروني صبر را قرآن كريم در سوره نحل و در سوره مدّثر
تبين كرد و فرمود: « ÷ŽÉ9ô¹$#ur $tBur x8çŽö9|¹ žwÎ) «!$$Î/ 4  »[5]– صبر
كن و صبرت تنها براي رضاي خدا باشد. و در سوره مدّثر نيز فرمود: «šÎh/tÏ9ur ÷ŽÉ9ô¹$$sù ÇÐÈ   »[6] و
براي خدايت صبر كن.

از اين آيات مي‌فهميم كه مبدأ فاعلي صبر بايد خدا باشد و خود اين صبر نيز
نعمتي است از خدا و هدف نهائي و غايت اين صبر هم بايد خدا باشد نه انگيزه‌هاي
ديگر. اگر يك كاري، مبدأ فاعليش خدا باشد و مبدأ غائيش هم خداباشد، اين كار مي‌شود
سر و رأس همه فضائل. لذا در بسياري از روايات آمده كه: «الصبر من الايمان بمنزلة
الرأس من الجسد»[7]– نسبت صبر
به ايمان، نسبت سر به بدن است.

اقسام صبر در قرآن

قرآن با صبر معامله سر و كليد هم در دنيا 
مي‌كند و هم در درجات بهشت. همانگونه كه قبلاً بحث شد، صبر در روايات به سه
قسمت تقسيم شده: صبر عندالمصيبه و صبر علي الطاعة و صبر عن المعصيه كه اگر صبر در
روايات بر اين اقسام سه گانه تقسيم شده براي اين است كه آيات قرآن كريم در اين
موارد سه گانه، مؤمنين را به صبر دستور مي‌دهد و اين صبرها را هر چه دشوارتر باشد،
قرآن بيشتر مي‌ستايد و جزاي بيشتري مي‌دهد و هر چه كمتر باشد مدح كمتر و قهراً
جزاي كمتري دارد.

اكنون موارد گوناگون صبر را در قرآن ملاحظه مي‌كنيم تا برسيم به اينكه چرا
قرآن كريم، صبر را كليد ساير فضائل مي‌داند و چرا در روايات برزخ كه مسئله تجسّم
اعمال مطرح مي‌‌شود، صبر را از نماز، زكات، نيكي و احسان بالاتر مي‌داند؟ چرا قدرت
صبر در عالم قبر (برزخ) از قدرت نماز و روزه بالاتر است؟ و چرا قدرت صبر از قدرت
نيكي و احسان هم بالاتر است؟

صبر در مصيبت

در خلال آياتي كه قبلاً بحث شده بود، مسئله صبر در مصيبت مطرح شد كه در ايه 35
سوره حج نيز، همين معني آمده است، مي‌فرمايد: «ÎŽÅe³o0ur tûüÏGÎ6÷‚ßJø9$#  tûïÏ%©!$# #sŒÎ) tÏ.èŒ ª!$# ôMn=Å_ur öNßgç/qè=è% tûïΎÉ9»¢Á9$#ur 4’n?tã !$tB öNåku5$|¹r&  »- و متواضعان را بشارت بده، همانها كه هرگاه نام خدا برده مي‌شود، قلوبشان
هراسان مي‌شود و بر مصيبت‌ها و حوادثي كه بر آنان نازل مي‌شود، صبر مي‌كنند.

در سوره لقمان هم وقتي كه لقمان حكيم فرزندش را به اوصافي امر مي‌كند، مي‌فرمايد
كه: «¢Óo_ç6»tƒ ÉOÏ%r& no4qn=¢Á9$# öãBù&ur Å$rã÷èyJø9$$Î/ tm÷R$#ur Ç`tã ̍s3ZßJø9$# ÷ŽÉ9ô¹$#ur 4’n?tã !$tB y7t/$|¹r& ( ¨bÎ) y7Ï9ºsŒ ô`ÏB ÇP÷“tã ͑qãBW{$# »[8] اي
فرزندم نماز را به پا دار  و امر به معروف
و نهي از منكر كن و بر مصيبت‌ها بردبار باش زيرا اين از اموري است كه بايد روي آن
مصمّم بود.

لقمان كه خداوند او را به مقام والاي حكمت مي‌ستايد و خود مي‌فرمايد كه هر كس
از حكمت برخوردار بود، از خير كثير برخوردار است، در اين آيات پس از نماز و امر به
معروف و نهي از منكر، فرزندش را به صبر بر مصيبت‌ها امر مي‌كند و آن  را از مسائل مهمي مي‌داند كه «عزم الامور»
اطلاق بر هر سه مسئله شود و يا اينكه مختص صبر بر مصيبت‌ها باشد. بهرحال اين صبر
بر مصيبت‌ها، امر بسيار مهم و غيرعادي است و از اموري است كه يجب ان يُعزم عليها
يعني بايد بشر بر آن تصميم بگيرد.

صبر در زندگي با محرومين

مسئله ديگر كه نياز به صبر دارد، اين است كه انسان خودش را وادار كند كه با
محرومين و فقرا زندگي كند و در برخوردهاي اجتماعي، ميان مردم، فقرا را براي نشست و
برخاست خود انتخاب نمايد. در آيه 28 از سوره كهف، به پيامبر صلي الله عليه و آله
وسلم مي‌فرمايد:

«÷ŽÉ9ô¹$#ur y7|¡øÿtR yìtB tûïÏ%©!$# šcqããô‰tƒ Næh­/u‘ Ío4ry‰tóø9$$Î/ ÄcÓÅ´yèø9$#ur tbr߉ƒÌãƒ ¼çmygô_ur ( Ÿwur ߉÷ès? x8$uZøŠtã öNåk÷]tã ߉ƒÌè? spoYƒÎ— Ío4quŠysø9$# $u‹÷R‘‰9$# ( Ÿwur ôìÏÜè? ô`tB $uZù=xÿøîr& ¼çmt7ù=s% `tã $tR̍ø.ό yìt7¨?$#ur çm1uqyd šc%x.ur ¼çnãøBr& $WÛãèù  »

–        
خود را وادار كن، كه همراه آن اشخاصي باشي كه صبح و شام به ياد خدا هستند و
رضايت او را مي‌طلبند و هرگز ديده را از آن بي‌نوايان مپوش كه به زينت‌هاي دنيا
ميل كني و آن كس را كه قلبش از ذكر ما غافل است، اطاعت مكن كه او از هواي خود
پيروي كرده و انسان تبهكاري است.

معلوم مي‌شود كه با محرومين بسر بردن كار دشواري است كه خداوند به پيامبرش
دستور مي‌دهد كه خود را وادار كند كه با آنان همراه باشد و چشم از آن فقيران
برندارد. در جوامع روائي ما به ما گفته‌اند كه اگر خواستيد خود را بيازمائيد كه
اهل دنيائيد يا اهل اخرت، به درون قلب خود بنگريد، هر گاه كسي نزد شما آمد و خواست
چيزي را به شما بدهد، اگر بيشتر خوشحال شديد تا وقتي كه كسي آمده است و چيزي مي‌خواهيد
به او بدهيد معلوم مي‌شود كه اهل دنيا هستيد ولي اگر در مورد دوّم، خوشحالتر شديد،
معلوم مي‌شود اهل آخرت هستيد.

حضرت امير سلام الله عليه مي‌فرمايد: «لكل منهما بنون، فكونوا من ابناء الآخرة
ولاتكونوا من ابناء الدنيا.»[9]– براي
هر يك از دنيا و آخرت، فرزنداني است، شما تلاش كنيد كه فرزندان آخرت باشيد نه
فرزندان دنيا. و همين آزمايش، كافي است كه انسان خود را بشناسد و در پي اين باشد
كه خود را اهل آخرت نمايد.

يكي از كلمات بلند حضرت رسول صلي الله عليه و آله كه فريقين آن را نقل كرده‌اند
و احدي اين كلمات را نگفته است، اين جمله است كه مي‌فرمايد: «اليد العليا خيرٌ من
اليد السّفلي»[10]– دست دهنده
برتر از دست گيرنده است. يعني خداوند دست دهنده را دوست دارد و دست گيرنده نزده
خداوند، فرومايه است. پس انساين كه سيره‌اش گرفتن باشد نه خدمت، نزد خداوند عزيز
نيست.

لذا است كه خداوند به پيامبرش دستور مي‌دهد كه از فقرا فاصله نگيرد و به آنها
كمك و انفاق كند و به طرف ثروتمندان چشم ندوزد. در آيه ديگري مي‌فرمايد: «ولا تمدنّ
عينيك الي مامتّعنا به ازواجا” منهم زهرة الحيوة الدنيا»- كشش چشمت بطرف
كساني نباشد كه ما آنها  را از مزاياي دنيا
برخوردار كرديم، زيرا اينها شكوفه‌هاي زندگي دنيا است يعني اين شكوفه‌هاي بهاي
هرگز ثمر نمي‌شود و نمي‌رسد، بلكه پائيز سردسيري در پيش است و اين شكوفه‌ها مي‌ريزند  و هيچ وقت براي كسي ميوه نمي‌شوند، بلكه ميوه‌ها
در قيامت است؛ آنجا است كه مي‌فرمايد: «öNçlm; $pkŽÏù ×pygÅ3»sù Nçlm;ur $¨B tbqã㣉tƒ »[11] براي
آنها ميوه‌ها فراهم شده و هر چه كه ميل داشته باشند.

همين معنا را در جريان قارون ذكر مي‌كند. در سوره قصص، آيه 79 مي‌فرمايد: «ylty‚sù 4’n?tã ¾ÏmÏBöqs% ’Îû ¾ÏmÏFt^ƒÎ— ( tA$s% šúïÏ%©!$# šcr߉ƒÌãƒ no4quŠysø9$# $u‹÷R‘‰9$# |Mø‹n=»tƒ $oYs9 Ÿ@÷WÏB !$tB š†ÎAré& ãbr㍻s% ¼çm¯RÎ) rä%s! >eáym 5OŠÏàtã tA$s%ur šúïÏ%©!$# (#qè?ré& zNù=Ïèø9$# öNà6n=÷ƒur Ü>#uqrO «!$# ׎öyz ô`yJÏj9 šÆtB#uä Ÿ@ÏJtãur $[sÎ=»|¹ Ÿwur !$yg9¤)n=ムžwÎ) šcrçŽÉ9»¢Á9$#  »- قارون با تمام زرق و برق و زينتش- به عنوان استكبار و اسعتلاء- بيرون آمد،
آنان كه دنياپرست بودند (فرزندان دنيا) گفتند: اي كاش ما هم مانند قاورن داراي اين
همه ثروت و مكنت بوديم ولي آنان كه خداوند به آنها علم و دانش، مرحمت فرموده
گفتند: واي بر شما، ثواب الهي براي كسي كه ايمان آورده و عمل صالح داشته باشد،
بهتر است (نه طلا و نقره) و تنها صابران مي‌‌فهمند (كه خير در ايمان و عمل صالح
است نه در زرق و برق دنيا).

پس صبر و بردباري مي‌خواهد كه انسان با طبقه محروم باشد. همواره پيشنهاد اغنيا
به انبيا اين بوده است كه شما فقرا را بيرون كنيد تا ما در كنارتان باشيم! ولي
خداوند به پيامبرانش دستور مي‌داده است كه شما هرگز فقرا و محرومين را از پيش خود
نرانيد. به نوح پيامبر مي‌فرمايد: «Ÿwur ϊãôÜs? tûïÏ%©!$# tbqããô‰tƒ Oßg­/u‘ Ío4ry‰tóø9$$Î/ ÄcÓÅ´yèø9$#ur »[12]
مبادا اين محرومين را كه هر صبح و شام خدا را مي‌خوانند، از در خانه‌ات بيرون كني.
نوح هم در جواب آن ثروتمندان ميفرمود: « O$tRr& ϊ͑$sÜÎ/ tûïÏ%©!$# (#þqãZtB#uä »[13]– من
هرگز اين مومنا را بيرون نمي‌كنم. ولي بهرحال صبر كردن با اين طبقه و چشم پوشيدن
از مترفين، كار چندان آساني نيست و صبر است كه كليد اين  فضيلت و بسياري ديگر از فضايل اجتماعي است.

صبر عند المصيبه در قرآن

در موارد ديگر، وقتي قرآن اوصاف مؤمنين را مي‌شمارد، مي‌فرمايد:مؤمنين كساني
هستند كه حرفشان اين است: « وما لنا ألّا نتوكّل علي الله و قد هدينا سبلنا
ولنصربونَّ ماآذيتمونا»- چرا ما براي اذيّتهاي شما صبر مي‌كنيم. اين صبر
عندالمصيبه است كه در روايات آمده و ريشه قرآني دارد؛ همين كه مؤمنين مي‌گويند، ما
در برابر اذيّتهاي شما ظالمان، صبر مي‌كنيم و از راه حق منحرف نمي‏شويم.

و جامع همه امور سه گانه صبر در سوره فرقان از ايه 63 به بعد امده است كه در
توصيف بندگان واقعي خدا و «عبدالرحمن» مي‏فرمايد:«

جزاي اخروي صابران

«ßŠ$t7Ïãur Ç`»uH÷q§9$# šúïÏ%©!$# tbqà±ôJtƒ ’n?tã ÇÚö‘F{$# $ZRöqyd  »- بندگان رحمان كساني
هستند كه در مسائل زندگي، هيّن و سبكبالند. يعني اين بندگان واقعي خداوند، با
اينكه نه اهل ذلّت‌اند و نه سازش پذيرند، در كارهاي ديني سنگين و سخت گيرند ولي در
مسائل زندگي، نرم و سبكبالند.

در بيايانات حضرت امير  سلام الله عليه
آمده است كه فرمود: «ولعمري ما علّي من قتال من خالف الحق و خابط الغيّ من ادهان
ولا ايهان»[14]– اينطور
نيست كه من در برابر جنگ با بيگانگان، كمترين مداهنه و سستي و سازش نشان بدهم.
سستي و سهل انگاري در برابر باطل، در ما نيست، اما زندگي ما سبك و آسان است. انسان
مسافر اگر بخواهد بهتر و زودتر به مقصد برسد، بايد بارش سبك باشد. حضرت رسول صلي
الله عليه و آله وسلم مي‏فرمايد: «نجي المخفّون وهلك المثقلون»[15]
سبكباران نجات يافتند ولي سنگين بارها هلاك شدند. حضرت امير سلام الله عليه همين
معني را در نهج البلاغه- خطبه 21 بيان فرموده: «تخفّفوا تحلقوا»- سبك بشويد تا برويد.
اين سبكبار بودن يعني خط مشي آنها در زندگي نرم و آسان است و اهل تكلّف نيستند.

در ادامه آيه مي‌فرمايد :«واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً» در برخورد با
جهّال كه اذيّت و آزار و اهانت مي‏بينند، سخن مسالمت آميز دارند. البته همين
مؤمنان نسبت به كفّار شديدند ولي در حوزه اسلامي، اگر با يك جاهلي برخورد كردند،
جواب بدي او را با سخن مسالمت آميز مي‌دهند و اين مصيبت را تحمل مي‌كنند. همان
شيوه‌اي كه امام سجاد سلام الله عليه داشت كه آن مرد بددهن به حضرت اهانت كرد،
حضرت به روي خود نياورده، به راه خود ادامه دادند. آن مرد نادان جلو آمد و گفت:
اين فحش را به شما دادم. حضرت فرمودك بلي، من هم از تو گذشتم.

«سبّه رجلٌ فسكت عنه، فقالك ايّاك أعني. فقال عليه السلام: وعنك أغضي»[16]

اين معناي «صبر عند المصيبه» است كه نسبت به مسائل شخصي خودشان سبكبارند ولي
نسبت به ديگران، اينطور نيست بلكه اگر اهانتي شنيدند، از آن شخص ديگر كه مورد
اهانت قرار گرفته، دفاع مي‌كنند.

حال برنامه‌هاي اين بندگان شايسته الهي را در شبها ملاحظه كنيم. مي‏فرمايد:

«والّذين يبيّنون لربّهم سجّداً وقياماً»- شبها براي خدايشان، سر به سجده
گداشته و به عيادت مي‌پردازند.

آن وضعيّت روزشان بود كه سبكبال بر روي زمين مي‏زيستند و اين وضعيّت شبهايشان
كه براي كسب رضايت پرودرگار به شكرانه آن همه نعمتهاي الهي، شب زنده‌داري كرده و
عبادت مي‏پردازند. راستي حيف است كه انسان به همين دلخوش باشد كه دو ركعت نماز صبح
به ادا بخواند و بدا به حال كسي كه شب آنقدر بخورد كه نتواند براي مناجات و نماز
شب، قبل از فجر بيدار شود.

«والّذين يقولون ربّنا اصرف عنا عذاب جهنّم، اما عذابها كان غراماً، انّها
ساءت مستقراً ومقاماً»- و آنان كه مي‏گويند: پروردگاراً عذاب جهنم را از ما دور
بدار زيرا عذاب آن مانند غرامتي است كه انسان را رها نمي‏كند، و چه جايگاه بد و
منزلگاه دردناكي است.

«والذين اذا انفقوا لم يسرفوا ولم يقتروا و كان بين ذلك قواماً»- و آنان كه
اگر انفاق كنند، نه اسراف و تبذير روا مي‌دارند و نه اهل بخل و مماسكه هستند بلكه
راه اعتدال و اقتصاد را پيش مي‏گيرند.

«والذين لايدعون مع الله الهاً آخر»- و آنان كه براي خدا، شريكي قرار نمي‌دهند
و ديگري را نمي‏خوانند.

«ولايقتلون النفس التي حرم الله الا بالحق ولايزنون…» و آنان كه نفس محترمه
را نمي‏كشند مگر در صورتي كه حق باشد و پاكدامن و عفيف‌اند… و آنان كه شهادت باطل
نمي‌دهند و اگر به لهو و لعبي برخورد كردند، كريمانه از مجلس گناه مي‏گذرند. اين
هم صبر عن المعصيه است كه در مجالس لهو و لهب و غيبت  و تهمت نمي‏نشينند و با بزرگواري از آن رد
مي‏شوند.

و خلاصه پس از چند مورد ديگر كه در جاي خود بحث خواهد شد، خداوند اين نتيجه گيري
را در مورد «عباد الرحمن» ذكر مي‏فرمايد: «اولئك يجزون الغرفة بما صبروا»- پاداش
آنان درجات عاليه بهشت است زيرا صبر كردند.

پس معلوم مي‏شود، اين درجات عالي و غرقه‏هاي فوقاني بهشت را در اثر صبر و
بردباري به عباد الرحمن مي‏دهند. در روايات مي‏خوانيم كه ثواب صابر، ثواب هزار
شهيد است. شهيدي كه آن همه مقام دارد، اين كدام صبر است كه اگر كسي به درجه صابران
رسيد، مقامش از مقام شهيدان بيشتر است؟ صبري كه نشانه آزادي و آزادگي انسان است و
كليد همه فضائيل مي‏باشد.

ادامه دارد

 



[1]
. نهج البلاغه – حكمت 82 .

/

گوشه­اي از سيره امام صادق عليه السلام

گوشه­اي از سيره امام صادق عليه
السلام

روز 25 شوال مصادف با 20 ارديبهشت
امسال، سالگرد شهادت امام جعفر صادق عليه السلام است كه در مدينه در سال 148 هجري
قمري، مسموم شد و در بقيع، كنار پدر و جدّش و عمويش امام مجتبي عليه السلام به خاك
سپرده شد. آخرين سخني كه حضرت در لحظات پاياني عمر شريفش فرموده است، اين جمله
است: «انّ شفاعتنا لا تنال مستخفاً بالصلاة»[1]
شفاعت ما هرگز شامل حال كسي كه نماز را سبك بشمارد، نمي­شود.

ما ضمن تسليت اين روز غم­انگيز و اين
مصيبت بزرگ به مقام شامخ ولي­الله الاعظم ارواحنا له الفداء، مقام معظّم رهبري،
ملّت مسلمان ايران و شيعيان جهان، براي تيمّن و تبرك، به گوشه­اي از سيره آن حضرت
اشاره مي­كنيم:

رفتار امام در دوران قحطي:

معتّب گويد: هنگامي كه قيمت جنس­ها و
موادّ غذائي در مدينه (در اثر قحطي) گران شده بود، حضرت مرا طلبيد و فرمود: چه
مقدار غذا داريم؟ عرض كردم: غذاي چندين ماه ذخيره داريم. فرمود: آنها را ببر به
بازار و بفروش. عرض كردم: شما مي­دانيد كه در مدينه غذا پيدا نمي­شود! فرمود:
بفروش! آنها را بردم به بازار و فروختم، سپس فرمود: همراه با مردم، هر روز غذاي
همان روز را تهيه كن. و از اين به بعد، غذاي خانواده مرا نيمي از گندم و نيمي از
جو قرار بده زيرا دوست دارم كه خداوند مرا ببيند كه اندازه­گيري در معيشت دارم و
با احتياط و ميانه­روي، زندگي را مي­گذرانم.[2]

امام و منفعت زياد در تجارت:

امام صادق عليه السلام مبلغ هزار
دينار به يكي از بردگانش به نام «مصادف» تحويل داد و فرمود: چون عائله­ام زياد شده­اند
( و نياز به پول بيشتري براي مصرف دارم) پس شما هم با اين مبلغ، كالائي تهيه كن و
به مصر ببر تا آن را بفروشي. «مصادف» كالائي را تهيه كرد و همراه با برخي از
بازرگانان به مصر رفت. نزديك مصر كه رسيدند، كارواني را ديدند كه از مصر آمده­اند،
از آنها پرسيدند كه آيا از اين اجناس، چيزي يافت مي­شود؟ گفتند: نه! خوشحال شدند و
با هم توافق كردند كه جنس­هايشان را به دو برابر بفروشند و هيچ يك، به نرخ
ارزانتري، جنس­ها را نفروشند. معامله تمام شد و پولها را برداشتند و به مدينه بازگشتند.

مصادف بر حضرت امام صادق عليه السلام
وارد شد در حالي كه دو كيسه داشت و در هر يكي هزار دينار موجود بود. به حضرت عرض
كرد: قربانت گردم؛ يك كيسه سرمايه است و كيسه دوم سود. حضرت فرمود: اين سود، بسيار
زياد است، چگونه جنس­ها را فروخته­ايد؟ مصادف داستان را برايش تعريف كرد. حضرت
فرمود: سبحان الله! با هم قرار مي­گذاريد و قسم مي­خوريد كه جنس­ها را دو برابر،
آن هم به طايفه­اي از مسلمين بفروشيد! آنگاه يكي از كيسه­ها را (كه سرمايه­اش در
آن بود) برداشت و فرمود: اي مصادف! شمشير خوردن آسانتر است تا روزي حلال بدست
آوردن![3]

امام و حقوق كارگران:

شعيب گويد: امام صادق عليه السلام
باغي داشت، روزي با چند نفر قرار گذاشتيم كه حقوقي به آنها بدهيم و در باغ حضرت
كار كنند.

مدّت كار كردن تا عصر بود؛ هنگامي كه
از كار فارغ شدند، حضرت به «معتّب» فرمود: حقوق آنها را قبل از اينكه عرقشان خشك
شود، بپرداز.[4]

تلاش در طلب روزي حلال:

شخصي به نام عبدالاعلي مي­گويد: در
يكي از روزهاي بسيار گرم تابستان، امام صادق عليه السلام را يافتم كه مشغول كار
بود، به آن حضرت عرض كردم: قربانت گردم، تو با اين مقام و منزلت كه نزد خداوند
داري و با آن قرابت و خويشي كه با پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم داري، چرا
در مانند چنين روزي، اينقدر خودت را به سختي و تعب مي­اندازي؟

فرمود: اي عبدالاعلي! براي طلب روزي
حلال از خانه بيرون آمدم تا از مانند توئي، بي­نياز گردم.[5]

لباس نو پوشيدن:

حماد بن عثمان گويد: در مجلسي امام
صادق عليه السلام نشسته بودم، شخصي از حضرت پرسيد: شما فرموديد كه علي بن ابي طالب
عليه السلام ، لباس خشن مي­پوشيد و مثلاً لباسي مي­پوشيد كه قيمت آن بيش از چهار
درهم نبود، ولي اكنون لباس نو بر شما مي­بينم؟

حضرت فرمود: علي بن ابي طالب عليه
السلام  آن لباس را در زماني مي­پوشيد كه
اين طرز لباس پوشيدن، منكر و غيرمعمول نبود و اگر آن چنان لباسي را در اين زمان مي­پوشيد،
منكر و غيرمعمول نبود و اگر آن چنان لباسي را در اين زمان مي­پوشيد، لباس شهرت مي­شد؛
پس بهترين لباس در هر زمان، لباس اهل آن زمان است هر چند قائم ما اهل بيت- عليه
السلام – هنگامي كه ظهور مي­كند، لباس علي را مي­پوشد و به سيره اميرالمؤمنين علي
عليه السلام رفتار مي­نمايد.[6]

احترام حرم:

 ابان بن تغلب كه يكي از ياران صدّيق امام صادق
عليه السلام است مي­گويد: از مدينه همراه با امام صادق عليه السلام عازم خانه خدا
بوديم، به مكّه رسيديم، نزديك حرم حضرت پياده شد، غسل كرد، نعلين خود را بدست گرفت
و با پاي برهنه وارد حرم و مسجد الحرام گرديد.[7]

صدقه پنهاني:

ابوجعفر خثعمي گويد: امام صادق عليه
السلام همياني به من داد كه در آن پنجاه دينار بود و فرمود: اين هميان را به فلان
شخص كه از بني هاشم است بده و به او نگو كه من به تو چيزي داده­ام (و براي او
مبلغي فرستاده­ام) . مي­گويد: من بر آن سيّد وارد شدم و آن پول را به او دادم. به
من گفت: از كجا اين پول را آورده­اي؟ خدا جزاي خيرش دهد، نمي­دانم چه انسان خيّري
است كه هر سال مبلغي براي ما مي­فرستد و تا پايان سال، با آن مبلغ مي­گذارنيم ولي
از جعفر (امام صادق عليه السلام ) يك درهم هم به ما نمي­رسد با اينكه پول زيادي
دارد![8]

عطر در حال روزه:

حسن بن راشد گويد: ابوعبدالله امام
صادق عليه السلام هر گاه روزه مي­گرفتند، عطر مي­زدند و مي­فرمودند: « طِيب و عطر،
تحفه و هديه روزدار است.»[9]

صدقه با دوست­دارترين چيز:

امام صادق عليه السلام بيشتر با
شيريني صدقه مي­داد. به حضرت عرض كردند: آيا با شيريني صدقه مي­دهيد؟ فرمود: آري!
زيرا هيچ چيز بهتر از شيريني نزد من نيست و من دوست دارم به محبوبترين چيز نزد
خودم صدقه دهم.[10]

تسبيح در ركوع و سجود:

ابان بن تغلب گويد: بر امام صادق
عليه السلام وارد شدم در حالي كه مشغول نماز بود، پس ركوع و سجودش را شمردم، ديدم
شصت بار در حال ركوع و سجود، سبحان الله مي­گويد[11].

رضا به قضاي الهي:

قتيبه  اعشي گويد: يكي از فرزندان امام صادق عليه السلام
بيمار بود، براي عيادت فرزند، به منزل حضرت رفتم، ديدم حضرت دم در نشسته و بسيار
دلتنگ و غمگين است. عرض كردم: قربانت گردم، بچّه در چه حالي است؟ فرمود: به خدا
همان حال قبل است و هيچ بهبودي نيافته است. ساعتي گذشت، پس حضرت را يافتم كه از
اندرون آمد و بر ما وارد شد در حالي كه غم واندوه از چهره­اش زدوده شده بود، من
خوشحال شدم و اميدوار گشتم كه حال بچّه خوب شده باشد، پس عرض كردم: فدايت شوم، حال
بچّه چگونه است؟ فرمود: فوت شد! عرض كردم: قربانت گردم، چطور وقتي زنده بود، آنقدر
غمگين بوديد و نگران ولي اكنون كه بچّه از دنيا رفته است، حالتان فرق كرده و آن
نگراني و اندوه برطرف شده است؟

حضرت فرمود: ما اهل­بيتي هستيم كه
قبل از وقوع مصيبت (مرگ) جزع و نگراني داريم ولي وقتي امر خدا واقع شد، راضي به
قضايش شده و تسليم امرش هستيم.[12]

سخني با اهل خراسان:

گروهي از اهل خراسان بر آن حضرت وارد
شدند. حضرت بدون مقدّمه فرمود: « من جمع مالاً من مهاوش، اذهبه الله في نهابر»
يعني: هر كه از راه سختگيري بر مردم، پولي اندوخته نمايد، خداوند او را در دوزخ
افكند ( و آن مال هم به نابودي رسد). آنها گفتند: قربانت گرديم، ما اين سخن را نفهميديم.
حضرت به زبان فارسي فرمود: « از باد آيد بِدَم بشود».

برخورد با سائلين:

مسمع بن عبدلملك گويد: در خدمت امام
صادق عليه السلام، در مني بوديم و در حال خوردن انگور. ناگهان سائلي بر ما وارد
شد. حضرت فرمود: يك خوشه انگور به او بدهيد! سائل گفت: من نيازي به خوشه انگور
ندارم. اگر پول داريد به من بدهيد! حضرت فرمود: خداوند به تو روزي بدهد (و چيزي به
او نداد). سائل رفت و بازگشت. حضرت فرمود: همان خوشه انگور را به او بدهيد. و به
او گفت: و به او گفت: خدا به تو روزي دهد و چيز ديگري به او نداد.

چندي نگذشت، سائل ديگري رسيد. حضرت
سه دانه انگور برداشت و به او داد. سائل از دست حضرت گرفت و عرض كرد: خداي جهانيان
را سپاس كه به من روزي داد. حضرت فرمود: يك لحظه صبر كند، سپس دست خود را پر از
انگور كرد و به او بخشيد. سائل از دست حضرت گرفت و بار ديگر خدا را بر آن روزي شكر
كرد. حضرت، رو به غلام كرده  فرمود: چقدر
پول همراه داريم؟ عرض كرد: قريب بيست درهم. حضرت آن مبلغ را نيز به سائل بخشيد.

اين بار نيز سائل در پاسخ گفت:
خدايا! تو را شكر گويم كه اين نعمت­ها تنها از توبه من رسيد. حضرت فرمود: همانجا
باش! سپس پيراهن خود را بيرون آورد و به او داد و فرمود: اين لباس را بپوش. او
لباس را پوشيد و عرض كرد: خداي را حمد وسپاس كه مرا پوشانيد. و تنها رو به حضرت
كرده عرض كرده: خداوند جزاي خيرات دهد. و آنگاه رفت. ما چنين انديشيديم كه اگر
براي حضرت هيچ دعائي نمي­كرد، هر آينه باز هم چيزهائي را به او مي­بخشيد، زيرا
هرگاه او تنها خدا را شكر مي­كرد، حضرت به او احسان مي­نمود.

غذاي انبيا:

يكي از اصحاب گويد: شبي پس از تاريكي
هوا در كنار ابوعبدالله (امام صادق) عليه السلام نشسته بودم كه براي او شام
آوردند. در سفره شام ديدم روغن زيتون و سركه و گوشت وجود داشت. حضرت گوشت­ها را
قطعه قطعه كرد و به من داد و خودش روغن زيتون و سركه تناول فرمود و گوشت نخورد.
سپس فرمود: «اين غذاي ما و غذاي انبيا است». يكي ديگر از اصحاب گويد: با امام صادق
عليه السلام  سر سفره نشسته بودم. حضرت به
كنيزش فرمود: غذاي معروف ما را بياور. ظرفي را براي حضرت آوردند كه در آن روغن
زيتون و سركه وجود داشت. ما هم با حضرت هم غذا شديم.

غذاي بسيار خوشمزه:

ابوحمزه گويد: همراه با گروهي از
دوستان، در خدمت امام صادق عليه السلام 
بوديم. حضرت دستور داد، غذائي براي ما آوردند كه تا آن روز غذائي به آن
لذّت و خوشمزگي نديده بوديم و خرماي بسيار عالي آوردند كه شروع كرديم به يكديگر
نگريستن، از بس آن خرما تميز و روشن و خوب بود. يكي از حاضرين گفت: قطعاً خداوند
شما را از اين نعمت عالي كه امروز نزد فرزند پيامبر، تناول مي­كنيد، سؤال خواهد
كرد!!

حضرت فرمود: خداوند بزرگتر و اجل
شأناً است از اينكه طعام خوشمزه و لذيذي را به شما تهيّه كند، سپس از آن غذا، شما
را بازخواست نمايد. ولي قطعاً از شما سؤال خواهد كرد نسبت به محمّد و آل محمّد كه
بر شما ارزاني داشته است.

(يعني از شما بازخواست خواهد كرد كه
نسبت به نعمت عظيم پيامبر و اهل بيتش، چگونه رفتار كرديد و آيا با اطاعت و پيروي
از آنان، حقّشان را ادا كرديد يا با تمرّد و دوري، به آنها جفا كرديد).

رفتار با بي­نوايان: هشام بن سالم گويد: شب كه فرا مي­رسيد و دنيا تاريك مي­شد،
امام صادق عليه السلام انباني را پر از گوشت و نان و پول مي­كرد و بر دوش مي­كشيد
و به خانه مستمندان و بي­نوايان مدينه مي­رفت و بين آنان تقسيم مي­فرمود، بدون
اينكه آنها او را بشناسند. ولي پس از وفات آن حضرت، چون آن شخص خيّر را گم كرده
بودند، فهميدند كه او، ابوعبدالله عليه السلام بوده است.

سفارش به تقوا و خودنگهداري:

جريربن­مرازم گويد: به ابوعبدالله عليه السلام عرض كردم: مي­خواهم به عمره
بروم. مرا وصيّتي بفرما. حضرت فرمود: «تقوا داشته باش و عجله نكن». باز عرض كردم:
سفارش ديگري نداريد. حضرت بيش از آن سخن چيزي نگفت.

من از نزد حضرت رفتم، در ميان راه با يك مرد شامي برخورد كردم كه مي­خواست به
مكّه برود، با من همراه شد. سفره­اي داشتم آن را بيرون آوردم و باهم غذا خورديم.
در بين غذا خوردن، آن مرد شامي يادي از اهل بصره كرده و به آنها ناسزا گفت سپس اهل
كوفه را نيز دشنام داد و به اين اكتفا نكرده نام امام صادق عليه السلام  را با بي­ادبي و جسارت برد. نزديك بود دستم را
بلند كنم و چنان محكم به صورتش بنوازم كه بيني­اش خُرد شود و حتّي خودم را قانع
كرده بودم كه او را به هلاكت برسانم ولي ناگهان به ياد وصيّت امام افتادم كه
فرمود: تقوا داشته باش و عجله نكن. و لذا بر آن فحش صبر كردم و بيش از دستور حضرت،
كاري انجام ندادم.

 



[1] . ثواب الاعمال، ص 205.

/

سخنان معصومين

سخنان معصومین

فضيلت به ياد خدا بودن

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله
وسلم :

«ما جلس قومٌ يذكرون الله عزّوجل
الاّ ناداهم منادٍ من السّماء: قوموا فقد بدلت سيئاتكم حسنات و غفرت لكم جميعاً».

 (عدّة الداعي – ص186 )

هيچ گروهي به ذكري خداي عزّوجل
ننشستند جز اينكه از آسمان منادي ندائي سردهد: برخيزيد كه گناهانتان تبديل به
حسنات شد و همه­تان آمرزيده شديد.

رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم:

« من أكثر ذكر الله أحبّه الله، و من
ذكر الله كثيراً كتبت له براءةٌ من النّار و براءةٌ من النفاق».

(وسائل­الشيعه – ج4- ص1181 )

هر كه بسيار ذكر خدا بگويد، خداوند
دوستش بدارد. و هر كه خدا را زياد ياد كند و دو براءت براي او نوشته شود: براءت از
آتش جهنم و براءت از نفاق.

امام صادق عليه السلام:

«شيعتنا الذين اذا خلوا ذكروا الله
كثيراً».

(وسائل الشيعه- ج4 – ص 1184 )

شيعيان ما كساني هستند كه در پنهاني،
بسيار ذكر خدا مي­گويند.

امام صادق عليه السلام:

«قال الله عزوجل : من ذكرني سرّاً
ذكرته علانية».

(كافي- ج2- ص501 )

خداي عزوجل فرمود: هر كه مخفيانه و
در پنهاني مرا ياد كند، آشكارا او را ياد مي­كنم.

امام باقر عليه السلام:

«لايزال المومن في الصلاة ما كان في
ذكر الله عزوجل، قائماً كان أو جالساً أو مضطجعاً».

(المجالس- ص48 )

مؤمن همچنان در حال نماز است مادام
كه به ياد خداي عزوجل باشد، چه ايستاده باشد و چه نشسته و چه خوابيده.

امام صادق عليه السلام:

«أوحي الله الي موسي: يا موسي لا
تفرح بكثرة المال، و لا تدع ذكري علي كل حال، فإن كثرة المال تنسي الذنوب. و ان
ترك ذكري يقسي القلوب».

(علل الشرايع- ص38 )

خداوند به موسي وحي فرمود: اي موسي،
به زيادي پول خوشحال مشو و ذكر مرا در هر حال از ياد مبر، چرا كه زيادي پول،
گناهان را از ياد مي­برد و ترك ذكر من سنگدلي مي­آورد.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله
وسلم:

« من أعطي لساناً ذكراً فقد اٌعطي
خيرالدنيا و الآخرة».

(وسائل الشيعه- ج4 – ص1182 )

هر كه زبان ذاكري (كه همواره ذكر خدا
گويد) داشته باشد، خير دنيا و آخرت دارد.

امام صادق عليه السلام:

« من أكثر ذكر الله عزوجل اظّله الله
في جنّته».

(اصول كافي- ج2- ص500 )

هر كه بسيار ياد خداي عزوجل كند،
خداوند او را در سايه بهشتش قرار دهد.

امام صادق عليه السلام :

«البيت الذي يُقرأ فيه القرآن و
يُذكر الله عزوجل فيه، تكثر بركته و تحضره الملائكة و تهجره الشياطين و يضي لأهل
السّماء كما يضي الكوكب الدريّ لأهل الأرض، و البيت الذي لايُقرأ فيه القرآن و لا
يُذكر الله فيه، تقلّ بركته و تهجره الملائكة و تحضره الشياطين . ثم قال: جاء رجلٌ
الي النبي صلي الله عليه و آله وسلم فقال: من خير أهل المسجد؟ فقال: أكثرهم لله
ذكراً».

خانهاي كه در آن قرآن خوانده مي­شود
و ذكر خداي عزوجل گفته مي­شود، بركتش زياد گشته، فرشتگان در آن جمع مي­شوند و
شياطين از آن دور مي­گردند. و براي اهل آسمان­ها مانند ستاره درخشان براي اهل زمين
مي­درخشد. و خانه­اي كه در آن قرآن خوانده نمي­شود و ذكر خدا گفته نمي­شود بركتش
اندك گشته و ملائكه از آن دور شده و شياطين در آن گرد هم مي­آيند. آنگاه فرمود:
شخصي نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم آمد و عرض كرد: بهترين أهل مسجد چه
كسي است؟ فرمود: كسي كه بيش از همه ذكر خدا بگويد.

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خميني ثابت و استوار از آغاز تا
پايان

صدام عفلقي

«ما صلاح تمام كشورها بويژه كشورهاي
مجاور و منطقه را در آن مي­دانيم كه براي ارضاء شهوت بلند پروازي و ماجراجوئي صدام
و منفعت طلبي و سلطه جوئي قدرت­هائي كه او را به دام و مهلكه انداخته­اند خود را
به تباهي و هلاكت دنيوي و عذاب اليم اخروي مبتلا نكنند و با كشوري كه با همه
مسلمانان جهان مي­خواهد دست برادري دهد و اخوّتي كه خداوند عطا فرموده است به
رسميّت بشناسد و جامه عمل پوشد به طور مسالمت­آميز رفتار نمايند و از حركت جنون­آميز
صدام عفلقي و عاقبت امر آن عبرت بگيرند و بدانند كه اگر خداي نخواسته قدرت به دست
صدام جاه طلب بيفتد، با آنان كمتر از اسرائيل عمل نخواهد كرد و آن روز پشيمان
خواهند شد كه گرفتار اسرائيل دوّم يا بدتر از او شوند.»

(12/ 1/61 )

«شما (كشورهاي منطقه) بدانيد كه اگر
صدام نجات پيدا كند و قدرت به دست بگيرد، آدمي نيست كه قدرشناسي از امثال شما
بكند، آدمي است كه جنون بزرگ بيني خودش را دارد و با اين جنون با شما كه با او هم
همراهي كرديد به جنگ برمي­خيزد و شما را اگر قدرت داشته باشد، تباه خواهد كرد.»

(26/2/61)

«شما (كشورهاي خليج) بدانيد كه اگر
صدام خداي نخواسته پيش ببرد، تمام شما را به آتش مي­كشد. صدام وضع روحيش اين است.
اصلاً در روحيه صدام اين تبهكاري است و آدمكشي و جنايت است. اگر خداي نخواسته اين
يك سلطه­اي پيدا بكند، حجاز را از بين مي­برد، سوريه را از بين مي­برد، اين چيزهاي
خليج را، كويت را هم، همه اينها را از بين خواهد برد.»

(13/8/61)

« ما مجدّداً به دولتهاي منطقه هشدار
مي­دهيم كه بيش از اين براي نجات يك سبع جنايتكار كه اگر فرصت يابد منطقه را به
آتش مي­كشد. زحمت نكشيد و خود را به غرقاب هلاكت دچار نكنيد و وعده­هاي آمريكا و
ديگران شما را غافل نكند كه با ادامه كمك به دشمن اسلام ممكن است براي ملّت ايران
تكليفي پيش آيد كه ما ميل به آن نداريم و تا وقت نگذشته است به اسلام و دستورات
حياتبخش آن گردن نهيد و كشور خود را از شرّ قدرتهاي اغفال كننده نجات دهيد و
بدانيد كه روآوردن به اسلام و مسالمت با جمهوري اسلامي به صلاح شماست و دولت و
ملّت ايران براي شما بهتر از آمريكا و صدام و مصر و ديگر دغلبازان است.»

(22/11/61)

«آيا وقت آن نرسيده كه عمق توطئه و
شيطنت آمريكا در وادار نمودن صدام عفلقي به هجوم يك كشور اسلامي قدرتمند را
بفهمند؟ آيا نمي­دانند كه وادار نمودن دولتهاي منطقه را مستقيم يا غيرمستقيم به
كمك مالي و نظامي و تبليغاتي، به صدام، دشمن با اسلام، نقشه شيطاني است كه شماها
با دست خود تيشه به ريشه خود زنيد و موجبات هلاكت خود و مسلمانان منطقه را فراهم
نمائيد؟ آيا مسلمانان غيور منطقه باز به سكوت مرگبار خود ادامه مي­دهند و فرصت مي­دهند
كه آمريكا و اسرائيل با مقدّرات آنان بازي كنند و اسلام را تحت سلطه آمريكا
درآورند.»

(15/3/62)

«چنانچه صدام جنايتكار اگر فرصت پيدا
كند خطرش براي منطقه از اسرائيل كمتر نيست. و لازم است براي آرامش منطقه، اكنون كه
به ياري خداوند متعال قواي مسلّح ايران ايدهم الله تعالي اين جرثومه فساد را تا لبه
پرتگاه هلاكت رسانده­اند و از سردار قادسيِّه يك موجود مفلوك ساخته­اند، دولت­هاي
منطقه از كمك به او دست بردارند كه صلاح دين و دنياي آنان است و در صورتي كه مهلت
پيدا كند بر هيچ يك از دولتهاي خليج فارس و ديگران رحم نخواهدد كرد.»

(12/6/62)

«آنها گمان مي­كنند كه صدام را به
اين كمكها مي­شود نجات داد و اگر نجات پيدا كرد، دست آنان را به گرمي مي­فشارد.
غافل از آنكه با آن خوي سلطه­جوئي و بلندپروازي و سبعيّتي كه در او هست فرصت نفس
كشيدن به آنان را نخواهد داد و با بهانه­هاي واهي به كشورهاي آنان تجاوز خواهد
كرد.»

(31/6/62)

«صدام يك جاني است كه به هيچ يك از
تعهّداتي كه مي­كند اعتبار نيست. او با دولت سابق با اينكه غيرقانوني بود، تعهّد
كرده بود و او را به هم زد. او هر روز عوض مي­كند افكارش را، يك انساني نيست كه
بشود با او صلح كرد. شما گمان مي­كنيد كه اگر ما با صدام صلح كنيم به اين صلح
ادامه مي­دهد؟ يا خير، مي خواهد تجهيز كند خودش را و تقويت كند و دوباره حمله كند.
اين آدمي است كه از اوّل تا حالا به شهرهاي بيچاره عرب نشين، كردنشين، فارس نشين،
با موشكها حمله كرده و مع­الأسف موشك از شوري است، از آمريكاست و از آن اسفناكتر
اينكه دولتهاي منطقه به او كمك مي­كنند.

(18/11/62)

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(صدام عفلقی)

سخنان معصومین(فضیلت به یاد خدابودن)

گوشه ای ازسیره امام صادق علیه السلام

صبر،ریشه تمام فضائل                                        آیت
الله جوادی آملی

گواهان روز قیامت                                             آیت
الله حسین نوری

امام راحل سلام علیه و فقه سنتی                              آیت الله محمدی
گیلانی

دستورمهاجرت به مدینه                                         حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

مبانی رهبری در اسلام                                        حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

ترکتازی رژیم فاشیستی بعثت و وجدان جهانی!!            حجة الاسلام محمدتقی رهبر 

جایگاه مجلس درنظام اسلامی                                حجة الاسلام والمسلمین اسدالله بیات

شمه ای از ابعاد تربیتی نماز                                  حجة الاسلام رحیمیان

اولین مسابقه بزرگ عکس حوزه

گفته ها و نوشته ها

نقش سیاسی و نظامی تنگه هرمز                            دکتر محمدرضا حافظ
نیا

امام و قطع رابطه با مصر

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

تقدیر از فیلمی خوب: ( توئی که نمی شناختمت)

رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه
ای

 

/

رهنمود های مقام معظّم رهبری

رهنمودها

مقام معظم
رهبری حضرت آیت الله خامنه ای

ـ
ائمه جمعه و علمای اعلام و شخصیت هایی که مقام رسمی دارند اولی ترین افرادی هستند
که می توانند با محبّت و جذب قلوب، مردم را صمیمانه به اتحاد و یکپارچگی و استحکام
بخشیدن به وحدت دعوت کنند و اجازه ندهند افرادی از روی عناد و غرض و یا از روی
جهالت و نادانی میان مردم تفرقه و جدایی ایجاد کنند و به وحدت مردم که ازعالی ترین
اصول جامعه ما می باشد خدشه وارد سازند.

ـ
بحمدلله امروز نظام جمهوری اسلامی در مرحله استناج از جهاد و تلاش های گذشته می
باشد و مراحل سخت و خطرهای عمده را پشت سر گذاشته است متزلزل ساختن وحدت موجود،
زحمات گذشته را هدر خواهد داد.

ـ
تذکرو انتقاد دوستانه و برادرانه به معنای عدم حمایت نیست بلکه طرح مطالب خلاف
واقع و حمله کردن و متهم ساختن مسئولان ازسوی هر کسی که باشد خیانت میباشد. امروز
رئیس جمهور، دولت،قوه قضائیه و مجلس شورای اسلامی بیش از گذشته احتیاج به حمایت و
پیوند عاطفی با مردم دارند لذا پشتیبانی عمومی و حفظ پیوند و علاقه موجود میان
مردم و مسئلین یک تکلیف و وظیفه است. (1/12/69)

ـ
آنچه که آمریکا و همدستان او طی هفته های اخیر علیه امت اسلام مرتکب شدند بدتر از
اقدامات چنگیز و هلاکوست و چهرۀ واقعی آقای بوش با ظاهر متمدن او اگرزشت تر و تیره
تر از آنها نباشد روشن تر و زیباتر نیست. او انسانها را کشت، ملتی را تحقیر
کرد،کشوری را به ویرانه مبدل ساخت و اکنون ابلهانه احساس پیروزی می کند.

ـ
ابر قدرتی که با کمک نظامی، مالی وانسانی چندین کشور جهان به یک کشور حمله کرده و
اکنون وارد آن شده اند چگونه میتوانند ادعای پیروزی کنند. آنها تمام امکانات لازم
را به کار گرفتند تا ارتش خسته و فاقد روحیه یک کشور را شکست دهند و این از لحاظ
سیاسی و اعتبار و حیثیت نظامی یک شکست بزرگ محسوب می شود.(11/12/69)

ـ
حاکم عراق کسی است که از آغاز حکومت خود برآن کشور بدبختی های فراوانی را برای ملت
عراق به وجود آورد و آن را به جنگی هشت ساله با ایران وادار کرد . او ملت عراق را
در معرض بمباران ها و موشک بارانهای وحشیانه و قساوت آمیز قرار داد، موجب ازبین
رفتن ثروت ملت عراق شد و مردم نظامی و غیر نظامی عراق را به کشتن داد. او یک بلا
بر مردم عراق بوده است. زشت باد چهرۀ حاکمی که برای هوای نفس و جاه طلبی هایش
اراده و خواست ملت خود را در نظر نگیرد.

ـ
سران رژیم آمریکا باید بدانند که ملتهای منطقه زمزمه های آنها در مورد امنیّت
منطقه را به هیچ وجه جدّی نخواهند گرفت و به آن اعتنا نخواهند کرد. این منطقه به
ملتهای آن تعلق دارد و آمریکا حق هیچگونه دخالتی در امنیّت منطقه و سیستم امنیتی
آن را ندارد.

ـ
ملت ما قدرت و صلابت خود را به برکت ایمان به خدا به دست آورده است و به هیچ قیمتی
زیر بار دشمنان خدا نخواهد رفت. اسلام،عزیز و عزت بخش است و عزّت به کسی تعلق دارد
که با اسلام آشنا شود. (11/12/69)

ـ
هیچکس به خاطر مسلمان بودن و انقلابی شدن نمی تواند منتی بر سر اسلام و انقلاب
داشته باشد. امروز انسانها به ویژه جوانان زیادی در آمریکا، اروپا و کشورهای تحت
ستم در گمراهی و اسارت نفس به سر می برند و جز حوایج مادی شخصی خود چیز دیگری را
درک نمی کنند. اما ملت بزرگ ما به خاطر ایمان خالص، توحید ناب، شخصیت و استقلال
خود که با عنایت الهی به دست آمده است باید همواره شکر گزار خداوند متعال باشند.
(29/11/69)

 

 

/

نگاهي به رويدادها

نگاهی به
رویدادها

جهان اسلام

در دوّمین
عملیات تروریستی علیه شیعیان پاکستان، فرزندان یک روحانی شیعه در پنجاب هدف گلوله
وهابیون قرار گرفتند. (15/11/69)

در درگیری
مسلحانه مسلمانان نقابدار با نیروهای آمریکائی در قطیف عربستان عده ای از
آمریکایئها به هلاکت رسیدند.

4تن از
شیعیان پاکستان در حملات وهابیون مسلح به شهادت رسیدند. (17/11/69)

یک مسلمان
بحرینی به سه تن از سربازان انگلیسی در بازار منامه حمله کرد.

یک گروه
کماندوئی ا زارتش محمد(ص) از اردن با نفوذ به فلسطین اشغالی و کشته و  مجروح کردن 70صهیونیستی سالم به پایگاه خود
بازگشتند.

وزیر کشور
مصر اعتراف کرد: از زمان تروز سادات تاکنون 20هزار نفر بدون محاکمه در بازداشت به
سر می برند. (21/11/69)

پلیس تونس
30مسلمان مبارز ار در ارتباط با حمله به مقر حزب حاکم این کشور دستگیر کرد.

حزب حاکم
الجزایر د ر اعتراض به توهین به اماکم مقدسه اسلامی، خواستار تحریم مراسم حج از
سوی مسلمان شد. (2/12/69)

رژیم سعودی
محدودیت در پذیرش زائران خانه خدا را لغو کرد. این تصمیم درحالی اعلام میشود که
برخی ازکشورهای اسلامی به دلیل حضور نیروهای آمریکائی در سرزمین وحی از اعزام زائر
خودداری خواهند کرد.

آلبانی های
مسلمان پیروزی خود را بر باقیمانده رژیم کمونیست و استالینیست جشن گرفتند.(
4/12/69)

برای نخستین
باریک مدرسه علوم مبنی بر علوم دینی اسلامی در قزاقستان شوروی  تأسیس شد.

یک اتوبوس در
قره باغ آذربایجان شوروی از سوی ارامنه مسلح پس از آنکه اتوبوس به وسیله پمپ 5
کیلوئی منفجر شده بود را به رگبار بستند و فرار کردند.(8/12/69)

اخبار داخلی

بزرگترین
کارخانه چینی سازی خاورمیانه در قم راه اندازی شد.

درجریان سیل
منطقه سیستان 150روستا تخریب 150هزار نفر بی خانمان و 40هزار هکتار گندم زار
نابوده شده است. (15/11/69)

کوپن بنزین ا
زظهر امروز حذف و با قیمت لیتری 50ریال عرضه شد.

تولید انبوه
ماسوره گلوله 106؛ چاشنی مهمات و پوکه 130در کشور آغا زشد.

مجهزترین
بیمارستان سوانخ و سوختگی خاورمیانه در اصفهان گشایش یافت(17/11/69)

فرانسوامیتران
در زمینه مسائل بحران خلیج فارس با آقای هاشمی رفسنجانی تلفنی گفتگو کرد.

بزرگترین
کارخانه سرم سازی در خاورمیانه در تبریز به بهره برداری رسید.

پیام صدام
حصین توسط سمدون حمادی تسلیم آقای هاشمی رفسنجانی شد.(20/11/69)

نخست ویر
ایتالیا طی تماس تلفنی با آقای هاشمی رفسنجانی آخرین تحولات خلیج فارس را مورد
گفتگو قرار داد.

به مناسبت ده
فجر انقلاب اسلامی 9863نفر از محکومین مشمول عفو رهبر انقلاب اسلامی قرار گرفتند/

700مدرسه
جدید در ایام مبارک دهه فجر مورد بهره برداری قرار گرفت/(27/11/69)

دکتر ولایتی
عازم آلمان شد.

ریگان به
جنایات دوران زمامداریش علیه جمهوری اسلامی ایران اعتراف کرد.(29/11/69)

وزیر خارجه
کشورمان پیام حجه الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی را تسلیم فرانسوا میتران کرد.

بندر بزرگ
صیادی سلمان فارسی در خلیج فارس گشایش یافت.

سفارت خانه
های انگلیس،؛ ایتالیا و ترکیه در تهران با پرتاب نارنجک مورد حمله افراد ناشناس
قرار گرفت. (2/12/69)

2300کیلو
مرفین از بزرگترین باند قاچاق مواد مخدر در غرب کشور کشف و 40 نفر از اعضای این
باند دستگیر شدند.

اولین
کارخانه تبدیل زباله به کود گیاهی آغاز به کار کرد.

آقای هاشمی
رفسنجانی به مدت 30 دقیقه با میخائیل گورباچف در آخرین لحظات ضرب الأجل اخراج عراق
از کویت تلفنی صحبت کردند.

برای اولین
با ر صندلی چرخدار برقی تمام الکترونیک برای جانبازان و معلولین درایران ساخته شد.
(5/12/69)

صدها هزار
نفر از مردم کراچی با شعار مرگ بر امریکا از رئیس مجلس ایران استقبال کردند.

بودجه مناطق
محروم کشور نسبت به سال گذشته 4برابر افزایش یافت. (8/12/69)

سمینار تبیین
حکم تاریخی حضرت امام(س) درمورد نویسنده کتاب آیات شیطانی آغاز به کار کرد.

دومین مجمع
شیعیان افغانستان بعد از ظهر دیروز با پیام رئیس جمهوری درتهران آغاز به
کارکرد.(12/12/69)

اخبار خارجی

بوش بودجه
نظامی 295میلیارد دلاری آمریکا را به کنگره پیشنهاد کرد.

شهرهای تل
آویو و ریاض هدف حملات موشکی عراق قرار گرفت. (14/11/69)

هزاران تظاهر
کننده ی در اسپانیا خواستار بسته شدن پایگاههای این کشور بر روی نیروهای آمریکائی
شدند.

وزیرخارجه
آلمان: اهمیّت موجودیت اسرائیل برای آلمان با موجودیت آلما برابر است.

انفجار بمب
در قبرس به دو بانک آمریکائی و انگلیسی آسیب رساند.

اتوبوس حامل
نظامیان آمریکائی در جدّه هدف تیر اندازی قرار گرفت. (16/11/69)

عراق طی دیشب
و امروز 391بار مورد حمله هوائی قرار گرفت .

بوش : نه فقط
به ایران بلکه به همه کشورهای جان اطمینان می دهم به قصد نگهداشتن نیروهایمان را
درمنطقه نداریم.

دفتر
هواپیمائی انگلیس در بیت المقدس به آتش کشیده شد.

سربازان سوری
و نیروهای عراقی برای اوّلین بار به تبادل آتش پرداختند. (17/11/69)

عراق روابط
سیاسی خود را با آمریکا ، انگلیس ، ایتالیا ، فرانسه عربستان و مصر قطع کرد.

دراثر انفجار
شدید در شهر( الخبر) که بیشتر ساکنان آن مستشاران آمریکائی و اروپائی می باشد
خسارات جانی و مالی شدیدی بار آمد.

ارتش لبنان
پس از 16سال در جنوب این کشور مستقر شد. (18/11/69)

ساختمان نخست
وزیری انگلیس با خمپاره و وزارتخانه های دفاع 
و خارجه با انفجارهای متعدد به لرزه در آمد.

انفجار بمب،
مقر ناتو ترکیه را به لرزه درآورد.( 20/11/69)

عراق به آتش
کشیدن حوزه های نفتی کویت را آغار کرد.

از آغاز جنگ
خلیج فارس تاکنون 100مورد حمله علیه منافع آمریکا و نیروهای چند ملیتی صورت گرفته
است.

امیر کویت
660میلون پوند به منظور پرداخت بخشی از هزینه های جنگی در اختیار انگلیس قرار
داد.( 21/11/69)

یک سخنگوی
نظامی آمریکا در عربستان گفت: نیروهای چند ملییتی بمباران شد که صدها نفر دراین
جنایت کشته و مجروح شدند. (24/11/69)

عراق روز
گذشته اعلام کرد قطعنامه 660شورای امنیّت سازمان ملل را می پذیرد.

کشورهای
درگیر در جنگ پیشنهاد عقب نشینی  عراق از
کویت را رد کردند.

سفارت آمریکا
درآلمان مورد اصابت حداقل 250گلوله مسلسل قرار گرفت. (27/11/69)

ریگان :
سیاست آمریکا درحمایت از عراق در جنگ با ایران اشتباه بود.

فرانسه:
متحدین 90میلیارد دلار صرف جنگ در خلیج فارس کرده اند.

تفنگداران
دریائی آمریکا وانگلیس، با عبور از مرز کویت را آغاز کردند.

آمریکا
کمکهای خود را به پاکستان به دلیل بیم از اینکه پاکستان درصدد ساخنت سلاح اتمی باشد
قطع کرد.

عربستان
تقاضای وام از بانکهای جهانی را تأیید کرد.

مقر حزب حاکم
تونس مورد حله یک گروه 30نفره نقابدار قرار گرفت. (29/11/69)

90درصد
پالایشگاه نفت عراق و کویت منهدم شده است.

در اثر
برخورد دوز زمنا و آمریکا بامین در خلیج فارس یکی از آنان منفجر شد.

در پی انتشار
نتیجه مذاکرات طارق عزیر و گورباچف، آمریکا بار دیگر بر استمرار حمله به مراکز
نظامی، اقتصای و مناطق مسکونی بغداد تأکید کرد.

آمریکا
وانگلیس طرح صلح شوروی را رد کردند. (1/12/69)

در انفجار یک
میدان نفتی آمریکائی در اندونزی 60 نفر مجروح شدند.

حزب کمونیست
شوروی اوضاع در جمهوری بالتیک را خطرناک توصیف کرد.

محسمه (انور
خوجه) بنیانگذار رژیم کمونیستی آلبانی توسط جمعیتی حدود یکصد هزار نفر دراین کشور
به زیر کشیده شد.

سفیر عراق در
سازمان ملل: معادل 5بمب اتمی درعراق بمب ریخته شده است. (2/12/69)

تاکنون
88هزار سورتی پرواز علیه عراق صورت گرفته است.

پنتاگون
هزینه جنگ را 143میلیارد دلار برآورد کرد.

وزیردفاع
ترکیه از کار برکنا رشد. (4/12/69)

صد هزار
تظاهر کننده در مسکو خواستار استعفای گور باچف شدند.

دولت تایلند
دیروز با یک کودتای نظامی ساقط شد. (5/12/69)

با شروع جنگ
زمینی علیه نیروهای عراقی، حملات هوائی وموشکی نیروهای متحد غرب به مناطق مسکونی
در شهرهای عراق ابعاد وسیعتری یافت.

سازمان حقوق
بشر خواستار آزادی دهها تن  از روحانیون و
مردم عربستان که تحت شکنجه های شدید قرار دارند، شد.

ژنرال
شوارتسکف: نیروهای آمریکا ، فرانسه، انگلیس، عربستان، امارات، بحرین قطر عمان ،
سوریه، مصر و کویت درتهاجم زمینی علیه عراق شرکت دارند.

شهرهای جنوبی
عراق روز گذشته شاهد شدیدترین بمبارانهای متحدین بود.

جیمز بیکر:
برکناری صدام حسین از اهداف سیاسی جنگ خلیج فارس است. (6/12/69)

عراق عقب
نشینی از کویت را پذیرفت

عراق بار
دیگر ظهران، شهر نظامی خالد، ریاض و تل آویو را هدف موشک قرار داد.

انحلال پیمان
نظامی و رشو پس از 36سال فعالیت اعلام شد.

بزرگترین
نبرد تانکها پس از جنگ جهانی دومخ در مرز عراق و کویت صورت گرفت.

محاکمه رئیس
جمهورسابق  بلغارستان به اتهام اختلاس آغاز
شد.

برای اولین
بار قطر مورد حمله موشکی عراق قرار گرفت( 7/12/69)

شهر کویت و
اطراف آن به طور کلی از نیروهای عراقی تخلیه شد.

ولیعهد کویت
به عنوان فرماندار کل نظامی این کشور منصوب شد.

علی رغم عقب
نشینی عراق از کویت، نیروهای غربی در حال پیشروی درخاک عراق هستند.

سخنگوی ستاد
مشترک نیروهای آمریکائی :517چاه نفت کویت درحال سوختن است که مهار آنها ماهها طول
می کشد.

صدام رسما
اعلام کرد،کویت جزئی ازخاک عراق نیست.

گاردین:
آمریکا و کویت برای اداره امور این کشور یک کمیته مشترک تشکیل دادند. (8/12/69)

عراق کلیه
قطعنامه های شورای امنیت را پذیرفت.

هواپیماهای
آمریکائی نیروهای درحال عقب نشینی عراق ازکویت را به شدت بمباران کردند.

وزیر دفاع
فرانسه براثر انفجار نارنجک زخمی شد.

9سرباز
انگلیس هدف یک فروند هواپیمای آمریکا قرار گرفتند و کشته شدند.

اجساد بیش از
300 آمریکائی به اسپانیا منتقل شد.

برخی از
نمایندگان اردن خواستار قطع روابط با آمریکا و متحدان جنگی اش شدند.

جنگ 40روزه
خلیج فارس با ویرانی عراق و کویت و خسارات جانی و مالی بسیار متوقف شد.(9/12/69)

 اتومبیل حامل سربازان آمریکائی د رکویت بر اثر
برخورد با مین منفجر شد.

وزیر دفاع
سریلانکا و 60تن از همراهانش در یک انفجار کشته شدند.

دکوئیاز:
سرنگونی صدام به مردم عراق بستگی دارد.

هرج و مرج
شدیدی بصره را فرا گرفت .(12/12/69)

 

/

گفته ها و نوشته ها

گفته ها و
نوشته ها

دعا همیشه
برای استجابت نیست

مردی بود که
همیشه با خدای خودش راز و نیاز می کرد و داد الله الله داشت. شیطان بر او ظاهر شد
و وسوسه کرد. کاری کرد که این مرد برای همیشه خاموش شد؛ سراغش آمد و گفت: ای مرد،
این همه گفتی الله الله الله ، آخر یک مرتبه شد که تو لبیک بشنوی؟ تو اگر درهر
خانه ای رفته بودی و این اندازه ناله کرده بودی لااقل یک مرتبه جوابت را داده
بودند. مرد دید حرف منطقی است ، دهانش بسته شد و دیگر الله الله نگفت. درعالم رؤیا
هاتفی به او گفت: چرا مناجات را ترک کردی؟ گفت: می بینم این همه مناجات می کنم و
این همه درد وسوز دارم یک مرتبه نشد در جواب من (لبیک ) گفته شود .هاتف گفت:
مأمورم از طرف خدا جوابت را بدهم گفت همان الله ترا لبیک ماست آن نیاز و سوز و
دردت پیک ماست (دردی که ما در دل تو قرار دادیم، همان سوزی که ما در دل تو قرار
دادیم، خود لبیک ماست)… می گویند: دعا برای انسان هم مطلوب است و هم وسیله .یعنی
دعا همیشه برای استجابت نیست .دعا اگر هم استجابت نشود خودش مطلوب است.(انسان
کامل)

دستور آئین
محمدی (ص)

یونس بن
طلبان گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: ای یونس: تقوای الهی داشته باش و به
رسولش ایمان بیاور عرض کردم به خدا و رسول ایمان آوردم. فرمود: آئین آسان محمدی
عبارت است از:

1ـ به پا
داشتن و  اقامه نماز.

2ـ پرداختن
زکات.

3ـ روزه ماه
رمضان.

4ـ حجّ خانه
خدا.

5ـ اطاعت و
فرمانبرداری از امام.

6ـ پرداختن
حقوقی که از مؤمنبر ذمّه دارد.

همانا هر که
حقی را ازمؤمنی نگه دارد و ادا نکند، خداوند در روز قیامت، پانصد سال او را به پای
حساب نگه می دارد تا از غرق او جوی ها روان گردد، سپس منادی از سوی خداوند ندا
کند: این همان ظالم و ستمگری است که حق خدا رانگه داشته و نپرداخته است. فرمود
:چهل سال سرزنش شود، سپس دستور صادر گردد که به آتش دوزخ اش بیفکنید. (خصال صدوق)

ای خردمند!

ای خردمند
نگه کن که جهان در گذر است 

چشم بیناست همانا اگرت گوش کراست

ای خردمند
اگر مستان آگاه نبیند   

      تو از این جای حذر گیر  که جای حذر است

(ناصر
خسرو)

حقیقت گوئی
یک منجّم

(رزق الله
منجم) معروف به (نحاس) استاد بیشتر منجّمین عص رو بزرگ آنها یکی از داستانهای خود
را چنین نقل می کند: روزی یک زن مصری از من خواست تا درباره موضوعی مخصوص و مربوط
به او، طالعش را ببینم. من شروع کردم ارتفاع خورشید را درآن وقت و درجه طالع و
خانه های دوازدهگانه و محل استقرار ستارگان سیّاره  همه و همه را در روزی یک تخته حساب ترسیم کردم
و شروع کردم به صحبت کردنو راجع به هر خانه، طبق عادت، جدا جدا سخن می گفتم و
توضیح میدادم و آن زن همچنان ساکت بود و من ا زسکوت آن زن یکّه خوردم و سکوت کردم
و جند لحظه به سکوت برگزار شد و آن زن یک سکّه نزد من انداخت. من مجدّدا شروع کردم
به سخن گفتن و گفتم: من درطالع تو میبینم که مقداری از مال خودت ار از دست داده
ای. آن را نگه دار و از آن حفاظت کن. آن زن گفت: حالا حقیقت را گفتی و درست هم
گفتی. به خدا قسم، همینطور است که تو گفتی.پرسیدم: آیا تو تازگی چیزی گم کرده ای و
یا مالی را از دست داده ای؟ گفت: آری ، همان یک درهمی که به تودادم این را گفت و
مرا رها کردو رفت.

پاداش یا
کیفر؟

شخصی را نزد
عبدالملک بن مروان آوردند که همراه با برخی از مخالفین عبدالملک قیام کرده
بود.عبدالملک دستور داد: گردنش را بزنید. او گفت: یا امیر، من از تو پاداش می
خواهم، تو گردنم را می زنی؟ گفت:چطور ؟ گفت: به خدا من با آن شخص خروج نکردم، جز
برای اینکه به نفع تو باشد. زیرا من مردی نحس و شوم هستم و تاکنون با کسی همراه
نشده ام جز آنکه مغلوب شده است. اگر سخنم را باور نداری، در عمل به اثبات رسانیم.
زیرا اگر من با او نبودم مغلوب نمی شد! عبدالملک خندید و او را رهاکرد.(جمال
الخواطر)

هرکه به حرص
به جائی نشیند

زنبوری موری
را دید که به هزار حیله دانه به خانه می کشید و درآن رنج بسیاری می دید و حرصی
تمام می نمود. او راگفت:ای مور، این چه رنج است که برخود نهاده و این چه باراست که
اختیار کرده ای؟ بیا تا طعم و مشرب من بینی که هر طعام که لذیذتر است تا ازمن
فاضل(زیادی) نباید به پادشاهان نرسد. بر مرکب هنا سوار شده ام و میان چون ترکمنان
یغما بسته و نیزه تیز نیش را به جگر خصمان زهراب داده ، آنجا که خواهم نشینم و
آنجا که خواهم خورم. پس بپرید و به دکان قصابی بر مسلوخی بنشست و قصاب کارد در دست
داشت، بزد و او را دو پاره کرد و بر زمین افتاد. مور بیامد و پای او را بگرفت و می
کشید. زنبور گفت: مرا به کحا می کشی؟ زنبور گفت:(هرکه به خرص به جائی نشیند که خود
خواهد به جائیش کشتند که نخواهد) (جوامع الحکایات عوفی )

آخرین روز
سقراط

وقتی حکم شده
بود که سقراز حکیم کشته شود، زن و شاگردانش به دنبال او گریان روان بودند. سقراط
خیلی خونسرد و آرام به زن گفت: چرا گریه می کنی؟

زن گفت: از
آن می گریم که مقتول واقع شوی؟

سقراط گفت:
مگر دوست داشتی که من قاتل واقع شوم؟

زن گفت: از
آن می گریم که بی گناهت می کنند.

گفت: مگر
دوست داشتی که گناهکا رباشم و کشته شوم .

شاگردان
گفتند: نعش تو را چه کنیم؟

گفت: به صحرا
بیاندازید!

گفتند: از
درندگان ایمن نخواهد ماند.

گفت: چماق
مرا برای دفع آنان در نزدیکی من بگذارید!

گفتند: در آن
وقت که تو حس و حرکت نداری ، تا آنان را دفع کنی.ک

گفت: پس چون
حس و حرکت ندارم از اذیّت و آزار آنان نیز آسیبی نخواهد بود.

هرکه در بند
اوست

دل که ویران
اوست آباد است 

جان چو غمناک از او بود شاد است

مو به مو
خویش را بدو بندم   

هر که در بند اوست آزاد است

(فیض کاشانی
)

به سوز سینه
و خون جگر

زکار آخرت را
خیر تواند بود  

که زنده بر پل مرگش گذر تواند بود

به آرزو و
هوس برنیاید این معنی  

به سوز سینه و خون جپر تواند بود

(کمال اسماعیل)

جواب سنجیده

روزی کریم
خان زند در دیوان مظالم نشسته بود و به شکایت شاکیان گوش می داد و برای رفع ستم از
آنان ، فرمانهائی صادر می کرد در بیابان روز، در حالی که سخت سخته بود قصد مراجعت
داشت که ناگهان فریاد مردی راشنید که طلب انصاف می کرد.کریم خان از او پترسید:
کیستی؟ آن شخص گفت: مردی تاجر پیشه ام و دزدان آنچه داشتم از من دزدیدند. کریم خان
پرسید: وقتی که آنان مشغول دزدی بودند، تو چه می کردی؟ تاجر جواب داد: خوابیده
بودم.

کریم خان
گفت: چرا خوابیده بودی ؟

تاجر گفت: از
آن سبب که فکر می کردم تو بیداری.

کریم خان از
این جواب خوش آمد. رو به وزیر کرد و گفت: قیمت مال این شخص را بدهید.ما باید مال
را از دزد بگیریم. (هزار و یک حکایت تاریخی)

ایثار
عارفانه

یکی از
عارفان را با جمعی از یارانش به تهمت زندقه گفتند و نزد خلیفه بردند پس از محاکمه،
خلیف دستور داد همه اعدام کنید. هنگام اعدام، عارف پیش آمد و  به 
جلاد گفت: اول مرا بکش میر غضب پرسید: چرا عجله می کنی و می خواهی زودتر
کشته شوی؟ عارف گفت: زندگانی یک ساعت بر یاران و دوستان ایثار و فداکردم. خبر به
خلیفه رسید، گفت : دست از آنها بردارید اگر آنها اهل زندقه باشند درعالم یک نفر
مؤمن و موحد نیست.

امان
ازنادانی !

بنائی پشت
بامی ار کاهگل کرد چون از اوّل شروع کرد به آخر رسید. نتوانست بزیر آید. پیرمردی
نادان را آوردند تا چاره ای بیندیشد. او چنان مصلحت دید که طنابی بر بالای بام
انداخته تا بنا بر کمر خود بندد و دیگران او را پائین کنند. وقتی او را از پشت بام
کشیدند، پائین افتاد و مرد. فامیلهای بنا گریان پیرمرد را گرفتند که این چه دستور
ی بود که دادی و بنا را کشتی؟ گفت: من پدرم رااز چاه با طناب بیرون آوردم و نمرد،
لابد این مرد اجلش رسیده بود و گرنه نمی برد!!

 

/

مبانی تفکر بسیجی

مبانی تفکر
بسیجی

قسمت
آخر  تکلیف بسیجیان در قبال صدور انقلاب

شاید بتوان
ادعا کرد تمامی مأموریتهایی که تاکنون برای بسیجیان و بسیج بر شمردیم، مقدمه ای
برای انجام یک تلکیف سنگین و سترگ بوده و بس. اصلی که درمت انقلاب اسلامی و ممزوج
با اصول و معیارها یآن می باد و حیات انقلاب د رگرو آن است یعنی صدور انقلاب به
تمام جهان.رساندن پیام و تجربه های این انقلاب به گوش یک میلیارد مسمان عالم و
تمامی مستضعفانی که دیگر تاب تحمل تفرعن آمریکا وو شیطان زادگان راندارند. تکرار
اسلام بیدار باش  و آماده باشد امام خمینی
(س) به تمامی مسلمانان و آزادگان جهان که :(همه تیرها و کمانها و نیزه ها به طرف
قرآن و عترت عظیم نشانه رفته اند)

(
6/5/66)ازوظایف کلیه پیروان امام است. از ابتدای پیروزی انقلاب، لیبرالها و ساده
اندیشان و … اینگونه میپنداشتند و یا می خواستند چنین طرز فکر و برداشتی را به
جامعه القاء نمایند که با رفتن شاه و اعلام جمهوری اسلامی ایران تکلیف از مردم و
انقلابیون ساقط شده و باید د رمحدودۀ مرزهای کشور ایران به کار خود مشغول باشیم و
به مسائلی که در جهان اتّفاق می افتدکاری نداشته باشیم. این ضرب المثل را شاید
زیاد شنیده باشید که می گویند:(چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است) خیلی ها
با ذکر این ضرب المثل به عنوان سند ودلیل قطعی مکتبی!؟خواهان آن بوده و هستند که
انقلاب اسلامی را در درون مرزهای ایران اسلامی محدود و سپس معدوم سازند. شاید
سئوال شود چرا(معدوم) مرادف با (محدود) استعمال شده است؟ آری انقلاب اسلامی به
لحاظ ویژگی مکتبی و قرآنی خود را ناسیونالیسم، ملیت پرستی، نژادپرستی و هر جیز غیر
از خدا پرستی مخالف است و برای آزادی ایرانیها به وقع نپیوسته و اگر فرد یا افراد
یا تفکّری موفّق شود انقلاب اسلامی را درحصار یک کشور محدود سازددر واقع آن را
معدوم ساخته است و ازین برده و آن را به انحراف کشانیده است و به همین دلیل است که
خانۀ انقلاب اسلامی تمامی جهان می باشد و شریک بودنا درغم همۀ مستضعفین جهن و
اعانت به آنها برای مبارزه با ظالمینی که به استضعافشان کشانیده اند ا زوظایف
اوّلیه ماست به قول رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام
خمینی (س) :

(انقلاب
اسلامی ما تا کنون کمینگاه شیطان و دام صیادان را به ملّتها نشان داده است. جهان
خواراان و سرمایه داران و وابستگان آنان توقع دارند که ما شکسته شدن و نونهالان و
به چاه افتادن مظلومان را نظاره کنیم و هشدار ندهیم و حال آنکه این وظیفۀ اولیۀ
ماو انقلاب اسلامی ماست که در سراسرجهان اسلام صلا زنیم که : ای خواب رفتگان، ای
غفلت زدگان بیدار شوید و به اطراف خود نگاه کنید که در کنار لانه های گرگ منزل
گرفته اید برخیزید که اینجا جای خواب نیست، و نیز فریاد کنیم که سریعا قیام کنید
که جهان ایمن از صیاد نیست، آمریکا و شوروی درکمین نشسته اند و تا نابودی کاملتان
از شما دست بر نخواهند داشت) 29/4/67)

بدیهی است که
عمل به این وظیفه مهم و به فرموده امام وظیفه اوّلیه ما وانقلاب اسلامی کینه و
دشمنی ابرقدرتهای شرق وغرب را با انقلاب و امام به دنبال داشته و آنها از طریق
گوناگون برای نابودی یا انحراف این تفکر انقلابی و اسلامی اقدام می نمایند و یکی
از این روشها محصور و محدود ساختن انقلاب اسلامی درایران است و راه مقابله کوشش و
تلاش مستمر همۀ دلسوزان انقلاب درجهت عدم انحصار انقلاب و نیزپیگیری صدور انقلاب
می باشد این مسأله را شاید مهمترین مأموریت بسیجیان بتوان تلقّی کرد .فرمان امام
به بسیج و بسجیان را بار دیگر مرور نمائیم در فراز بلندی از آن چنین امده است:

(یابد
بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی است چرا که
بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست.باید هسته های مقاومت را در تمامی جهان به
وجود آورد و درمقابل شرق و غرب ایستاد. شما در جنگ تحمیلی نشان دادید که با مدیریت
صحیح و خوب میتوان اسلام را فاتح جهان نمود. شما باید بدانی که کارتان به پایان
نرسیده است انقلاب اسلامی د رجهان نیازمند فداکاریهای شما است و مسئولین تنها با
پشتوانۀ شما است که می توانند به تمامی تشنگان حقیقت و صداقت اثبات کنند که بدون
آمریکا و شوروی می شود به زندگی مسالمت آمیز توأم با صلح و آزادی رسد)

( 2/9/67ـ
منشور بسیج و بسجیان )

بنابراین مشی
مشخص، بیائیم به استراتژی اهداف و برنامه ریزها و چار چوبهائی که برای بسیج تعیین
شده نگاه کنیم. به راست آیا صدور انقلاب در دستور کار بسیج قرار گرفته است یا خیر؟
آیا چاره ای برای انتقال تجربیات بسیجیان کشورمان به فرزندان انقلابی فلسطین،  لبنان،افغانستان وآفریقا و … اندیشیده شد
یانه؟ آیا ایجاد ارتش بیست میلیونی با توجّه به شرایطی که امام در زمان حیات پر
برکتش بر ایمان ا زجهان کنونی ترسیم نمود و هم اکنون شاهد گوشه ای از جنایات شیطان
بزرگ در منطقۀ خلیج فارس و کشورهای مسلمان کویت و عراق و حجاز می باشیم،فوریت
وضرورت حتمی ندارد؟ مگرامام نفرمودند: ( بار دیگر تأکید میکنم که غفلت از ایجاد
ارتش بیست میلیونی سقوط در دام دو ابر قدرت جهانی را به دنبال خواهد داش) (
2/9/67)

پس باید هر
چه سریعتر به صورتی غیر تبلیغاتی دست به سازماندهی هسته های  مقاومت حزب الله د رایران و جهان زد و ازکیان
انقلاب و نظام اسلامیمان دفاع کرد اگرتا دیروز امام نهیب می زد که 🙁 امروز…سران
کفر و شرک همۀ موجودیت توحید را به خطر انداخته اند و تمامی مظاهر ملّی، فرهنگی،
دینی و سیاسی ملّت ها را بازیچۀ هوسها و شهوتها نموده اند)( 6/5/66)

و یا 🙁
استکبار از همه کمینگاههای سیاسی و نظامی و فرهنگی و اقتصادی خود به ما حمله کرده
است)( 29/4/67)

و با درک
حمله جنایتکاران به قرآن وعترت پیامبر (ص)خواهان مقابله فوری و جدّی همه مسلمانان
و مستضعفان با جهانخواران بود و تقابل نظامی و جنگ با ابر قدرتها خصوصا آمریکا و
عمّاشان را حرکتی در دفاع از دین و شرف ملّتها عنوان مینمود بسیاری از گمراهان بر
اثر القائات سوء رادیوهای بیگانه و وابسته به قدرتهای جهانی این فریادها را ناشی
از روحیۀ جنگ طلبی امام قلمداد کرده و حتی بعضی از آنها که تعلق خاطری به ایشان
داشتند و درصدد توجیه و تأویل این سخنان برمیآمدند و بعضی دیگر نیز برای آنکه این
سخنان مغایر با قوانین بین المللی خود ساخته دارندگان حق و تو جلوه نکند در داخل و
خارج کشور با تعبیرات خاصّی به خنثی نمودن اثرات این پیامها مبادرت می ورزیدند
اینان قادر به درک واقعیات جهان کنونی نبوده و نیستند و شاید تصور می کنند
منافعشان چنین ایجاب می کند که تسلیم این واقعیت ها شده و در قبال غارت و چپاولگری
و بیداد روز افزون شیاطین دم بر نیاورند. (واقعیت اینست که دول استکباری شرق و غرب
و خصوصا آمریکا وشوروی عملا جهان را به دو بخش (آزاد) و (قرنطینه سیاسی) تقسیم
کرده اند.در بخش آزاد جهان، این ابرقدرتها هستند که هیچ مرز، حدّ و قانونی نمی
شناسد و تجاوز به منافع دیگران و استعمار و استثمار و بردگی ملّتها را امری ضروری
و کاملا توجیه شده و منطقی و منطبق با همه اصول و موازین خود ساخته و بین المللی می
دانند. اما در بخش  قرنطینۀ سیاسی که
متأسفانه اکثر ملل ضعیف عالم و خصوصا مسلمانان درآن محصور و زندانی شده اند، هیچ
حق حیات و اظهار نظری وجود ندارد همه قوانین و مقررات و فرمولها همان قوانین  دیکته شده و دلخواه نظامهای دست نشاندگان و
دربرگیرنده منافع مستکبران خواهد بود و متأسفانه اکثر عامل اجرایی این بخش، همان
حاکما ن تحمیل شده با یپروان خطوط کلی استکبارند که حتی فریاد زدن از درد رانیز در
درون این حصارها و زنجیرها، جرم و گناهی نا بخشودنی می دانند و منافع جهان خواران
ایجاب می کند که هیچکس حق گفتن کلمه ای که بوی تضعیف آنان را بدهد یا خواب راحت
آنان را آشفته کند ندارد.

( امام خمینی
(س) پیام استقامت ـ 29/4/67. با چنین نگرش منطبق بر واقعیاتی بود که امام بسیجیان
می فرمود:

(هیهات که
حمینی در برابرتجاوز دیو سیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن کریم و عترت رسول
خدا و امّت محمّد و پیروان ابراهیم حنیف، ساکت و آرام بماند و یا نظاره گر صحنه
های ذلّت و حقارت مسلمانان باشد …قدرتها ابر قدرتها و نوکران آنان مطمئن باشند
که اگر خمینی یکّه و تنها هم بماند به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و
بت پرستی است ادامه می دهد و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام این پابرهنه
های مغضوب دیکتاتورها، خواب راحت را از دیدگان جهان خواران و سرسپردگانی که به ستم
و ظلم خویش اصرار می نمایند سلب خواهد کرد) (فریاد برائت)

امروز پیش از
هر زمان دیگر تجاوز و ستم شیطان بزرگ آمریکای جهانخوار در منطقه خلیج فارس به
منصبه ظهور رسیده است.چگونه می توان حضور سلطه طلبانه آمریکا را در منطقه تحمل
کرد. چگونه میتوان کشته شدن مسلمانان عراق و کویت و حجاز  را در کنار میهن اسلامیمان شاهد بود و برای
دادن پاسخی دندان شکن به آمریکا بسیج نشد؟ امروز آمریکا با هم پیمانانش به منطقه
خلیج فارس تجاوز نموده است. البته پرواضح است که این تجاوز همچون تروریزم شیطان
بزرگ جنبه ای رسمی و قانونی خواهد یافت .ابزارهایی چون: سازمان ملل و شورای امنیت
متشکّل قانونی بودن تجاوز آمریکا به خلیج فارس و اشغال حجاز و کویت و عراق را حل
خواهند نمود و زمینه را برای حمله نظامی صهیونیستها به دیگر سرزمینهای اسلامی
ایجاد می کند استراتژی صهیونیستها در تسخیر از نیل تا فرات ، گام به گام به مراحل
حسّاس و تعیین کننده اش نزدیک می شود لشگریان آمریکا در حجاز  و کویت مستقر شده و قسمتی از خاک عراق را به
اشغال خود درآورده و قصد تغییر نقشه جغرافیایی منطقه را به نفع خود داشته ست و
مبتکر طرح امنیتی خلیج فارس در جهت منافع خود شده است و این نه زنگ خطر که ناقوس
هلاکت دین و مکتب و هویت ماست که به صدا در آمده است. ای بسیجیان دریا دل حتما به
یاد دارید که امام(س) فرمود:

(حتما آمریکا
باید به این نکته برسد که دخالت نظامی در خلیج فارس صرفا یک آزمایش نیست که یک دام
بزرگ و یک بازی خطرناک است و ما و همه مسلمانان منطقه خلیج فارس حضور نظامی ابر
قدرتها را نقشه و مقدمه تهاجم و حمله به ممالک اسلامی و کشور جمهوری اسلامی ایران
… تلقی می کنیم  مسلمانان جهان با همراهی
نظام جمهوری اسلامی ایران عزم خود را جزم کنند تا دندانهای آمریکا را در دهانش
خُرد کند و نظاره گر شکوفایی گل آزادی و توحید و امامت در جهان نبی اکرم (ص)
باشند) (فریاد برائت) ای بسیجیان این را نیز به خاطر دارید که اماممان فرمود:

( من به تمام
جهان با قاطعیت اعلام می کنم که اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند
ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم
نشست با همه آزاد می شویم و بنا به آزادی بزرگتری که شهادت  است می رسیم ) (فریاد برائت) (فراموش نکرده
اید  این نکته درس امام را که : (نکته مهمی
که همه ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار
دهیم اینست که دشمنان ما و جهان خواران تا کی و تا کجا ما تحمّل می کنند و تا چه
مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند. به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویتها
و ارزشهای معنوی و الهیمان نمی شناسند. به گفته قرآن کریم هرگز دست از مقابله و
ستیز با شما بر نمی دارند مگر اینکه شما را از دین تان برگردانند. ما چه بخواهیم و
چه نخواهیم صهیونیستها و آمریکا و شوروی در تعقیبمان خواهند بود تا هویت دینی و
شرافت مکتبمان را لکّه دار نمایند) (29/4/67)

پس ای
بسیجیانی که بغض و کینه انقلابی تان را به امر امام در سینه ها نگه داشته اید و با
غضب و خشم بر دشمنانتان می نگرید به هوش باشید که امروز از جمله آن روزهای حساس و
سرنوشت ساز انقلاب اسلامی است. شمائید که در راستای تکلیف صدور انقلاب خود
میتوانید به مسئولین ، اهداف انقلاب را دائما متذکر شوید. (مسئولان ما باید بدانند
که انقلاب ما محدود به ایران نیست، انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان
اسلام به پرچمداری حضرت حجّت ارواحنا فداه است که خداوند برهمه مسلمانان و جهانیان
منّت نهد و ظهور و فرحش را درعصر حاضر قرار دهد.مسائل اقتصادی و مادّی اگر لحظه ای
مسئولین را از وظیفه ای که بر عهده دارند منصرف کند خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را
به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه
بهتر مردم بنماید ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که
ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند). (2/1/68)

و وظیفه و
تکلیف اصلی بسیج و بسیجیان همین امر است یعنی صدور انقلاب و زمینه سازی عملی حکومت
جهانی اسلام. این وظیفه مهم به هیچ وجه نیابد تحت تأثیر جوبازیهای نشتی غربزده که
افکار خود را تحت پوشش الفاظ خیر خواهانه ادا می کنند و صدور انقلاب را تهدیدی
برای حفظ نظام جمهوری اسلامی ایران قلمداد می نمایند، سست شود وظیفه بسیج صدور
انقلاب است و این امر نه تنها  هیچ گونه
تعارضی با حفظ  نظام ندارد بلکه ضامن تداوم
اسلامیت و انقلابی ماندن آن خواهد بود.زیرا: ( ما باید درارتباط با مردم جهان و
رسیدگی به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با
تمام وجود تلاش نمایئم و این را باید از اصول سیاست خارجی خود بدانیم . ما اعلام
میکنیم که جمهوری اسلامی ایران برای همیشه حامی و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است
و کشور ایران به عنوان یک دژ نظامی و آسیب ناپذیر نیاز سربازان اسلام را تأمین و
آنان را به مبانی عقیدتی و تربیتی اسلام و همچنین به اصول و روشهای مبارزه علیه
نظامهای کفر و شرک آشنا میسازد) ( 29/4/67)

در پایان این
مقال باز هم بر این امر که سازماندهی ارتش بیست میلیونی بسیج با هدف دفاع از
انقلاب و نظام و صدور انقلاب اسلامی و تشکیل و سازماندهی هسته های مقاومت حزب الله
در سراسر جهان می باشد تأکید می گردد حوادث خونبار این روزها در خلیج فار سو تداوم
حضو رسلطه طلبانه آمریکا د رجوار میهن اسلامیمان و ضعیت فوق العاده ای را برای
بسیج نیروهایمان در جهت ضربه زدن به بزرگترین جنایتکاران قرن فراهم آورده است.پس
ای بسیجیان نای تربیت یافتگانی که نام و نشان در گمنامی و بی نشانی گرفته اید
آماده باشید تا انتقام شهیدانتان را ا زآمریکا بگیرید و شیطان و شیطان زادگان را
با قهر الهی تان از منطقه بیرون بریزید. به امید بر افراشته شدن پر چم لااله
الاالله و محمد رسول الله در سرتاسر گیتی به دست پر توان شما بسیجیان مؤمن که
بازوانتان بوسه گاه امام را حلمان بود که درعین تواضع، قاطعانه به همه هشدار می
داد: ( ممن دست یکایک شما پیشگامان رهایی را می بوسم و می دانم که اگر مسئولین
نظام اسلامی از شما غافل شوند به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت).  به امید پیروزی بسیج و بسیجیان بر جنود ابلیس و
در جنگ با صاحبان زر و زور و تزویر. والسلام

 

/

احتیاط در گزینش قشم به عنوان منطقه آزاد

احتیاط در
گزینش قشم به عنوان منطقه آزاد 

قسمت سوم

دکتر محمد
رضا حافظ نیا

به لطف الهی
در شماره های 108، 109این مجلّه (آذر و دی 1369)، اهداف و مشخصات مناطق آزاد تجاری
و صنعتی مورد بررسی قرار گرفت و بیان شد که این مناطق در راستای هدف اساسی گسترش و
توسعۀ مبادلات بین المللی که مورد توجه طرفداران مکتب آزادی اقتصادی است به وجود
آمده و مشوّق توسعۀ آن شرکتهای چند ملیّتی و فراملیّتی میباشند تا بتوانند درپرتو
فرصتهای ایجاد شده در منطقۀ آزاد ازسوی کشور میزبان از حیث منابع اولیّه و نیروی
انسانی ارزان قیمت، معافیتهای مالیاتی و گمرکی، تسهیلات فانونی و غیره منافع زیادی
را تحصیل نمایند .همچنین گفته شد که این مناطق به صورت یک واحد سیاسی ـ اقتصادی
فراملّیو شبه مستقل که دارای اختیارات ویژه و مقررات خاصّ در محدودۀ قوانین مدنی و
بعضا حتی روابط خارجی و امور فضائی بوده درجوار واحد سیاسی مادر عمل مینمایند. از
آنجائیکه جزیرۀ مهم و حساس قشم به عنوان منطقۀ آزاد قشم نه از حیث گزینش مکانی آن
به عنوان منطقه آزاد قشم نه از حیث کم و کیف مناطق آزاد،از حیث گزینش مکانی آن به
عنوان منطقۀ آزاد، از زاویه جغرافیای سیاسی مورد بررسی قرار می گیرد. باشد که
سیاستگذران این امر، انتخاب آنرا به عنوان منطقه آزاد ازجهات مختلف مورد ارزیابی
قرار داده و تنها جنبۀ اقتصادی آنرا لحاظ نکنند بلکه دیگر فاکتورهای تعیین کننده
را نیز مدّنظر قرار دهند تا خطرات احتمالی مترتّب بر گزینش قشم به عنوان منطقه
آزاد دامنگیر کشور جمهوری اسلامی ایران نگردد. جزیره قشم از نظر وسعت بزرگترین
جزیره خلیج فارس است که 1491کیلومتر مربع مساحت و 115کیلومتر طول و بین 10تا
35کیلومتر عرض دارد و درمدخل تنگۀ استراتژیک هرمز و خلیج فارس واقع شده است. قشم
حدود 5/2 برابر کشورهای بحرین و سنگاپور و 5برابر مالدیو و مالت و 5/1برابر هونک
کونگ و 5/2برابر جبل الطارق وسعت دارد. مرتفع ترین نقاط آن در 35کیلومتری شرق
باسعید و به نام کیش کوه 350متر ارتفاع داشته و جنس آن نمکی است.حکام جزیرۀ قشم
درگذشته دارای نیروی زمینی و دریائی بوده اند و در پنج قرن اخیر از اوّلین نقاطی
بوده است که مورد توجّه استعمار پرتقال پرتقال و انگلستان قرار گرفته و اقدام به
ایجاد تأسیسات نطامی درآن نموده اند. جزیره قشم در زمان فتعلیشاه قاجار توسط سلطان
مسقط اداره می شد که بعدا پسرش با تحریک انگلیسی ها مدّعی حاکمیت برآن شد. این
جزیره از نظر جمعیتی پر جمعیت ترین جزیزه ایرانی خلیج فارس بوده و برابر سرشماری
سال 1365تعداد 52047نفر جمعیت داشته که 26درصد درشهر و 74درصد آنها  سنی شافعی و 3در صد شیعه هستند و حدود 50درصد
جمعیت شاغل آن از طریق مبادله با کشورهای جنوبی خلیج فارس معیشت خود را تأمین می
نمایند. قشم از ذخایر گاز طبیعی قابل توجه برخوردار است که ظاهر وجود این عامل
جغرافیائی  به همراه موقعیت جغرافیائی آن
در مدخل گذرگاه بین المللی تنگه هرمز از عوامل مؤثّر در گزینش قشم به عنوان منطقۀ
آزاد صنعتی می باشد.

بررسی گزینش
قشم به عنوان منطقۀ آزاد از دید جغرافیای سیاسی:

از دیدگاه
جغرافیای سیاسی انتخاب قشم به عنوان منطقۀ آزاد مناسبت نداشته که در دو مقوله قابل
بررسی است: مقوله اوّل امنیت و مقوله دوّم شکل گیری واحد سیاسی مستقل.

الف: امنیّت
:

همانطورکه
بیان شد جزیره  قشم در مدخل تنگۀ استراتژیک
هرمز قرار دارد و تنگه های استراتژیک د رمواقع بحران منطقه ای و یا جهانی از نقاط
اولیۀ کشمکش نطامی بین نیروهای متخاصم میباشد. ارزش ژئو استراتژیک تنگۀ هرمز بگونه
ایست که اولا د رصورت تبدیل حاکمیّت گسسته بر تنگۀ هرمز به حاکمیت یکپارچه و یا
تحقق رفتار هماهنگ درسیاست خارجی کشورهای ساحلی آن میتواند نقش تعیین کننده ای را
در تأمین امنیّت خانواده خلیج فارس و جلوگیری از ورود نیروی مهاجم خارجی به داخل
آن بعهده بگیرد ثانیا تنگۀ هرمز در ارتباط با تأمین وحدت و یکپارچگی قدرت دریائی
ایران د رجنوب کشور و همچنین حفاظت از منافع آن د رخلیج فارس بعنوان کشوری که
حداقل برنیمی از آن تسلط دارد، و نیز منافع از ضلع جنوبی فلات ایران به ویژه محور
استراتژیک بندرعباس ـ کرمان نقش مؤثری دارد.از طرفی خلیج فارس به عنوان یک واحد
ژئو پلتیکی بسیار حساس و بالقوّه بحران خیز د رسطوح کرۀ زمین مطرح است که منافع
قدرتهای جهانی و کشورهای منطقه درآن ترکیب شده و با یا همدیگر تعارض دارد. سیمای
ژئوپلتیکی کنونی خلیج فارس نیز بیانگر تعارضات و کشمکشها و با همخوانیها بین
قدرتهای جهانی و کشورهای منطقه میباشد که از اواخر دهۀ هفتاد تاکنون مرتبا روند
صعودی داشته و چشم انداز امیدوار کننده ای برای کاهش آن نیز وجود ندارد.

یکی از مشخصه
های ژئوپلتیکی بارز منطقۀ خلیج فارس تجلّی تعارض بین قدرت فرامنطقه ای آمریکا و
غرب با کشورهای منطقه ای خلیج فارس است. آمریکا و غرب در جستجوی تأمین انرژی و
بازار مصرف و اهداف ژئواستراتژیک خواهان حضور و کنترل منطقه است. جدال آمریکا و
عراق جلوه ای ذاتی که منشأ آن طرز تفکر و نگرش ایدئولوژیکی باشد نیست بلکه حاصل
تضاد منافع نظام بین المللی قابل رفع میباشد. ولی تضاد آمریکا و جمهوری اسلامی
ایران ماهیّتی ایدئولوژیکی و ساختی دارد یعنی ایدئولوژیکی کاپیتالیسم و لیبرالیسم
غربی با ایدئولوژی اسلامی ذاتا با همدیگر ناسازگارند و لذا تضاد آمریکا و جمهوری
اسلامی ایران از نوعی نیست که درقالب رویه های متداول نظام بین الملل قابل رفع
باشد، بلکه به صورت یک واقعیت ماندگار باقی مانده و خود را در مسائل منطقۀ خلیج
فارس و تنگۀ هرمز متجلّی خواهد ساخت. کمااینکه در اواخر دهۀهشتاد این تضاد به
مرحله برخورد فیزیکی و نظامی به ویژه درمنطقۀ خلیج فارس و تنگه هرمز رسید.
بنابراین پایداری تضاد جمهوری اسلامی ایران با آمربکا که هر دو به دنبال منافع خود
درخلیج فارس هستند و تجلی آن به شکل برخورد فیزیکی درکوتاه مدت ویا بلند مدت مفروض
است به ویژه اینکه هر دو د رجستجوی نفی یکدیگر می باشند. سیمای ژئوپلتیکی تنگۀ
هرمز نیز بیانگر رقابت آنها با یکدیگر است.یعنی دو ایدئولوژی متضاد درتنگۀ هرمز در
مقابل یکدیگر قرار دارند. ایدئولوژی اسلامی در قالب نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران
در ساحل شمالی تنگه و ایدئولوژی غربی در قالب حضور نظامی آمریکا و نیز نظام سیاسی
چسبیده به آمریکا د رساحل جنوبی تنگۀ هرمز نظاره گر یکدیگرند. بدین ترتیب با وجود
رقابت قدرتهای جهانی برای کنترل خلیج فارس و به طریق اولی دهانۀ آن و نیز تصمیم
جمهوری اسلامی ایران برای پایبندی به اصول اسلامی و انقلابی خود که منجر یه
پایداری تضاد آن با آمریکا میشود، بروز تنش و بحران سیاسی و نظامی در منطقۀ متصور
است. به علاوه اینکه بروزه وضعیت بحران د رخلیج فارس به هر شکل، مستقیم یا غیر
مستقیم جمهوری اسلامی ایران را درگیر خود نموده و نتایج آن به تنگۀ هرمز منتقل
خواهد شد. جزیرۀ پیکان شکل قشم در قلب منطقه عملیاتی تنکه هرمز قرار دارد و این به
معنی کاربری نظامی جزیره در مواقع بحران در منطقه میباشد. لذا جزیره قشم دارای نقش
نظامی بوده ونقشهای دیگر در مقابل آن از ارزش کمتری برخوردارند .جزیره قشم مبدأ
عملیات دفاعی و تکیه گاه دفاعی تنگه هرمز و یکی از خطوط مستحکم دفاعی دشت هرمزگان
و ضلع جنوبی فلات ایران و محور حساس بندر عباس به جنوبی فلات ایران محسوب می شود.
بنابراین در صورت بروز بحران در منطقه عمومی خلیج فارس و دریای عمان جزیرۀ قشم د
رزمرۀ اوّلین نقاطی است که نقش نظامی خود را بازیافته و از سوی نیروهای متخاصم
اشغال نظامی میشود. در اینجا ذکر این نکته لازم است که ممکن است گفته شود اساسا
سرمایه گذاران مناطق صنعتی،خودشان غربی هستند و دول غربی و آمریکا د رکاهش تنش به
منظور حفاظت از سرمایه های اتباع خود کوشش خواهند کرد .ولی بایدگفت که : اولا
تجارب مناطق آزاد صنعتی نشان میدهد که سرمایه گذاریهای خارجی در مقام عمل کمتر از
حدّ مورد تصور صورت می گیرد و حدود نیمی از سرمایه گذاریها ی خارجی در مقام عمل
کمتر از حدّمورد تصور صورت می پذیرد و حدود نیمی از سرمایه گذاریها ازمنابع داخلی
کشور میزبان تأمین میشود. ثانیا: هیج دلیلی وجود ندارد که تضاد عمومی جمهوری
اسلامی ایران با آمریکا و غرب ولو در بلند مدت کاهش یافته و یاکم رنگ شود. ثالثا:
به فرض اگر ایران با دول صاحب سرمایه همکاری و همگامی د رحفاظت ازسرمایه گذاریهای
قشم داشته باشد درصورتیکه امنیت خلیج فارس و یا تنگه در تضاد دیگر قدرتهای جهانی و
یا محلی به خطر افتاد( نظیر وضعیت کنونی آمریکا و عراق)در چنین شرایطی مرحله اوّل
فرآیند ژئوپلتیکی جدیدی شکل خواهد گرفت و آن ائتلاف سیاسی ـ نظامی است که ایران با
دول غربی باید انجام دهد (نظیر ائتلافی که هم اکنون کشورهای مختلف علیه عراق بر
هبری آمریکا انجام داده اند).

ب ـشکل گیری
واحد سیاسی مستقل

پروسۀ شکل
گیری واحد سیاسی مستقل یا به عبارتی کشور مستقل مستلزم وجود زمینه ها و انگیزه های
خاصّی است که بر پایۀ آن مراحل جدائی از کشور مادر و شکل گیری واحد مستقل سیاسی به
وقوع می پیوندند. وجود بعضی از مشخصه های ژئوپلتیکی درقشم که درحال حاضر فاقد قدرت
تعیین کننده هستند و به عبارتی خفته می باشند باتبدیل قشم به منطقه آراد به مفهوم
بین المللی آن می تواند باعث قدرت یافتن این مشخّصه ها و تشدید پروسۀ شکل گیری واحد
سیاسی مستقل در چشم انداز میان مدت و بلندمدت بشود. تبدیل قشم به منطقۀ آزاد باعث
برهم خوردن ساختار قضائی ـ جغرافیائی موجود شده و ساختار قضائی جغرافیائی جدیدی را
خلق خواهد کرد. بدین معنی که قشم به عنوان قطعه ارضی جدا افتاده ای درآخرین قلمرو
حاکمیت ایران درحال حاضراز حیث مناسبات سیاسی و اداری واجتماعی وارتباطی با
اندامهای حاکمیت درایران پیوند خورده است و ارتباط برون کشوری آن نیز از کانال
وزارت خارجه صورت می پذیرد. ولی با تبدیل آن به منطقه آزاد، روابط قضائی  مزبور گسسته شده و قشم به صورت یک واحد سیاسی
شبه مستقلی اقدام به سازماندهی روابط قضائی با سایر واحدهای سیاسی مستقل جهان در
خلیج فارس، آسیا،آفریقا و غیره خواهد بود که که ایران نیز یکی از آنها خواهد بود .
اعمال حاکمیت دولت ایران د رقشم نه ا زطریق شبکه ای از روابط قضائی بلکه فقط از یک
کانال و آنهم رابطه قضائی بلکه فقط ازیک کانال و آنهم رابطه قضائی رئیس منطقه، قشم
یا رئیس جمهوری درایران صورت خواهد پذیرفت که این امر به مرور زمان احساس تعلق
سکنۀ قشم را با واحد سیاسی ایران  کم رنگ
نموده و به انها هویّتی بین المللی تقریبا همطراز با واحدهای سیاسی مستقل جهان
خواهد بخشید. این وضعیت باید با فاکتور دیگری ترکیب شود و آن سیاستهای جهانی است
که با توجه به سیمای ژئوپلتیلکی تنگه هرمز که قبلا بیان شد میتواند نقش خود را
ایفا نماید یعنی با ایجاد مسئله در قشم و احاله آن به سازمان ملل و انجام حرکتی
شبیه بحرین ماجرا را به پایان برد.تحقّق چنین وضعیتی نه تنها منجر به جدائی یکی از
بخشهای حسّاس کشور ا زبدنۀ آن میشود بلکه درعرصه کشمکش جهانی و به ویژه تقابل
بنیادین جمهوری اسلامی ایران با قدرتهای استکباری، امکان تبدیل آن به عامل مزاحمی
در مقابل اهداف جمهوری اسلامی ایران در یکیا زمناطق استترتژیک آن وجود دارد که در
این صورت موقعیّت ژئوپلتیکی ایران تغییر نموده و کاربری ژئواستراتژیک تنگه هرمز د
رجهت امنیّت ملّی و اهداف جمهوری اسلامی ایران کنترل خواهد یافت اینک چنین می توان
نتیجه گرفت که جزیره قشم ا زدیدگاه جغرافیای اقتصادی به دلیل وجود دو عامل منابع
گاز و موقعیت مناسب درکنار گذرگاه بین المللی، در نظر اول ترجیح مکانی داشته و
امکان تبدیل شدن به قطب توسعه درجنوب کشور را دارد.ولی از دیدگاه جغرافیای سیاسی
به دلیل متصور نبودن تضمین کافی امنیّتی و همچنین خطر احتمالی جدائی گزینی و واحد
سازی سیاسی با توجه به وضعیت ژئوپلتیکی منطقه خلیج فارس و تنگۀ هرمز  تبدیل جزیره قشم به منطقۀ آزاد صنعتی به مصلحت
کشورنمی باشد. و از آنجائیکه در تأسیس و سازماندهی یک فعالیت اقتصادی و عغمرانی و
اجتماعی، فاکتورهای مختلف باید مورد 
ملاحظه و ارزیابی قرار گیرند و نسبت به فکتوراقتصاد، فاکتورهای امنیتی و
سیاسی در اولویت قرار دارند بنابراین تجدید نظر درسیاست اتخاذ شده ضروری به نظر می
رسد. حال برای اینکه از مشکلات سیاسی و امنیّتی مسئله کاسته شده و بتوان از مزایای
وجود گاز طبیعی در جنوب کشور استفاده نمود به نظر می رسدبتوان از سواحل شمالی
دریای عثمان در شرق جاسک استفاده کرد. گزینش این منطقه مشروط به داشتن شرایط مکانی
مناسب برای ایجاد قطب توسعه،البته پس از انجام مطالعه جامع جغرافیائی، می تواند نه
تنها در فرآیند توسعه ملی نقش مؤثّری داشته باشد بلکه نتایج توسعۀ منطقه ای آن
باعث کاهش بخش عمده ای از نابسامانیهای اقتصادی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ژئو
پلتیکی جنوب شرف کشور خواهد شد. هر چند احتمال می رود سرمایه گذاران خارجی به ویژه
غربیها برای سرمایه گذاری به چیزی کمتر از قشم تن در ندهند. ناگفته نماند که عقب
ماندگای منطقه ای سواحل و بنادر خلیج فارس که به گونه ای بیانگر عقب افتادگی حاشیه
ای کشور(به جز شمال) می باشد نیازمند اتخاذ استراتژی توسعۀ جامعه منطقه ای د رخلیج
فارس است که مشکل عقب ماندگی قشم نیز در قالب آن قابل تفسیر و برطرف کردن خواهد
بود. در خاتمه ذکر این نکته ضروریست که آنچه بیان شد وظیفه ای بود که نگارنده بر
دوش خود احساس نمود که به عنوان کسی که رشتۀ تخصّصی اش جغرافیای سیاسی است و نمی
بایست از کنار مسئله بی تفاوت بگذرد، در حد تشخیص خود آنرا مورد بررسی و ارزیابی
قرار دهد، طبیعی ایت که اختیار هر گونه اتخاذ پروژه هاست که با درنظر گرفتن جمیع جهات
اقدام لازم را انجام خواهند داد.

 

/

تراژدي خليج فارس و مواضع ما

تراژدي خليج
فارس و مواضع ما

حجة الاسلام
محمد تقي رهبر

حوادث تأسّف
بار خلیج فارس با همه نکبت و تلخ کامی که همراه داشت، از درسها و عبرتهائی نیزخالی
نبود. این یک واقعیت است که حوادث تلخ و شیرین تاریخ آزمایشگاهی هستند برای
انسانهائی که بتوانند به تجربه ئی ارزشمند در خلال حوادث دست یابند و حتی از
بدترین پیش آمدها چراغ راه زندگی بر افروزند. به همین دلیل است که قرآن کریم به
نقل وقایع تاریخ زندگی پیشینیان پرداخته و مردم را به تأمّل در آنها فرا خوانده
است.تراژدی خلیج فارس، به طور ناخواسته،حقانیت مردم ما،اصالت انقلاب ما و ماهیّت
دشمنان این انقلاب را به نمایش گذاشت. و روشن بینی های امام راحل عظیم الشأن را به
صورت عینی در آورد و جاودانگی اندیشه های والایش را به اثبات رسانید و نشان داد که
تشویق متجاوز بالاخره به کجا خواهد کشید؟ حملۀ عراق به کویت و اشغال خاک این کشور
درحالی انجام گرفت که رژیمهای مرتجع عرب از جمله رژیم کویت و عربستان از کمکهای بی
دریغ با ارقام عظیم میلیاردی وهمکاری های سیاسی، نظامی، خبری و تبلیغاتی و ژئو
پلتیکی و سوق الجیشی، طول هشت سال جنگ تمام عیار علیه جمهوری اسلامی ایران فروگذار
نکردند و در کنفرانسهایشان گفتند که خطر ایران اسلامی از خطر اسرائیل برای اعراب
جدّی تر است! و با این توجیه و باهدایت آمریکا به لشکر کشی همه جانبه علیه کشور
انقلابی نو پای ما پرداختند و حتّی با کشتار حجّاج بیت الله الحرام در ایام حج و
کنار خانه خدا به تصفیه حساب با مردم انقلابی ما به جرم گفتن مرگ بر آمریکا دست
زدند و ننگین ترین جنایت تاریخ را مرتکب شدند… و درحوادث خلیج فارس دیدیم که به
مصداق آیه کریمه( اذ تبّرا الذین اتّبعوا من الذین اتّبعوا و راوا العذاب و تقطّعت
بهم الاسباب) (بقره ـ 166). این پیوندها که براساس اهداف پست مادی بود گسسته شد و
دشنه ای را که علیه کشور ما نیز کردند، به قلب خود آنها فرو نشست و سنّت: ( من
اعان ظالما سلطه الله علیه) را به نمایش گذاشت.(فاعتبروا یا اولی الابصار).

درخشش بیشتر
انقلاب اسلامی

هجوم بی
سابقۀ متّحدین به سرکردگی آمریکاییها در منطقۀ خلیج فارس، گر چه به عنوان رفع
تجاوز از کویت اشغالی و دفع خطر احتمالی مشابه آن از کشورهای وابسته به آمریکا
بود، اما در حقیقت چنگ و دندان نشان دادن در برابر نیروهای انقلابی و سدّ کردن
روند انقلاب اسلامی بود که این نیز بر خلاف پیش بینی طرّاحان توطئه، عظمت انقلاب
اسلامی را بیش از پیش به نمایش گذاشت و حوادث حقانیّت و آبرو و حیثیت جمهوری
اسلامی ایران را بیشتر به اثبات رساند و نشان داد که قدرت و توان و عظمت بنیانگذار
انقلاب و امت بزرگ ما تا چه اندازه پر شکوه بوده و هست که طی 12سال توطئه و تهاجم
از سوی جبهۀ متّحد وکفر جهانی و نفاق منطقه ای و دیگر عوامل خارجی و داخلی و ترور
و انفجار و هجوم تبلیغاتی و بمباران و تخریب و کشتار و جنگ هشت ساله اتحادیۀ کفر و
نفاق علیه ایران اسلامی نتوانست خم به ابروی این ملت بیاورد و نیروهای دفاعی مؤمن
و صبرو صلابت امت در سایۀ رهبریهای پیامبرانۀ امام راحل(قدّس سره) و از آن پس حسن
تدبیر و هوشیاری مقام معظم رهبری و تلاش مسئولین نظام، توانست کشتی طوفان زده را
به ساحل رساند و کشور وانقلاب همانندشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السّماء) پای
بر جا بماند و ثمرات ارزشمند ببار آورد و امروز نیز یارای آن را داشته باشد که با
لحن تهاجمی با زبان رهبر معظم خود حضرت آیت الله خامنه ای اعلام کند( رئیس جمهور
آمریکا باید بداند که در میان کشورهای اسلامی و به ویژه نزد ملتهای مسلمان منطقه
خلیج فارس و خاورمیانه هیچ انسانی منفورتر ازرئیس جمهوری آمریکا نیست…امروز
ملتهای مسلمان همان احساس ملت بزرگ ایران را دارند که طیّ 12سال گذشته بغض و تنفر
خود را با شعار مرگ بر آمریکا ابراز می داشت و امریکا نخواهد توانست نقش شیطانی
خود را از اذهان ملتها پاک کند).

توحّش و
قساوت غربیها

گر چه زمینه
هجوم نیروی متجاوز متحد به منطقه را، رژیم عراق فراهم ساخت و با یک اقدام ابلهانه
و توسعه طلبانه پای متجاوزین را به منطقه کشانید، اما غملکرد غربیها و آمریکائیها
و انگلیسی ها و فرانسوی ها و … د رتخریب مناطق مسکونی و منابع حیاتی و کشتار
مردم بی گناه و بی دفاع و زنان و کودکان به بهانۀ انهدام ماشین جنگی عراق، روی
چنگیز و آتیلا و آیشمن و هیتلر را سفید کرد و غربیها نشان دادند از وحشی ترین مردم
مردم عالم و بدتر از آدمخوارانند و از کمترین عاطفه و وجدان بهره ندارند و این
چیزی است که با خمیرۀ آنان عجین است. گرگهای پیری که در کنگره آمریکا و مسند ریاست
جمهوری و دیگر جاهای جهان نشسته اند، آنچنان عطشی دارند که جز با نوشیدن خون
انسانها فرو نمی شیند و سازمانهای حقوق بشر آلت بی اراده ای هستند در دست آنها و
هنگامی حساسیت نشان می دهند که منافع نفتی جهانخواران و شهوت سلطه جویان به مخاطره
می افتد و حقوق بشر همین جا ختم میشود! و بشر یعنی همین نژاد اروپائی و آمریکائی
!! این است هویت غربیها که در جنگها صلیبی علیه مسلمین به نمایش گذاشته و در دیگر
حوادث جهان چهره پلید آنها زشت تر از آن است که نیاز به بیان باشد… به جاست مردم
جهان به ویژه مسلمانان و مسلتهای منطقه خاورمیانه بهتر هویّت این شیطانهای سفید و
چشم کبود را بشناسند و اجازه ندهند مقدّرشان به دست اینان بیفتد…

شورای امنیّت
سازمان ملل

و اما شورای
امنیّت که تحت فشار و نفوذ غربیها و بیش از همه آمریکایئها قرار دارد، دهها سال
است مصوبه هایش علیه رژیم اشغالگر قدس خاک می خورد و نقش بر دیوار است، و پس از
هشت سال جنگ تحمیلی که از سوی عراق علیه ایران با برنامه ریزی و مساعدت قدرتهای
شیطانی بزرگ و کوچک ترتیب داده شد، بالأخره نتوانست متجاوز را معرفی کند و تنبیه
نماید، و آخر الامر تحت فشار  افکار عمومی
جهانی به صدور قطعنامه ای در این باره اکتفا کرد و در دهها مورد دیگر مانند
گرانادا و پاناما ناظر تجاوز آشکار آمریکا و دخالت در امور کشورها بوده و موضع
مناسبی نشان نداده این بار در قضیّه کویت با تصویب قطعنامه های پی در پی و ضرب
الاجل های مداوم به تعقیب مسأله پرداخت و به آمریکا اجازۀ توسّل به زور داد که در
منطقۀ خلیج فارس ترک تازی کند. جای آن داشت اگر سازمان ملل چنین اجازه ای را میدهد
خود بر جنگ نطارت کند نه اینکه رهبری آمریکا ناظر باشد…یا اینکه دبیر کل گفت:
آنچه آمریکا در عراق انجام می دهد جنگ سازمان ملل نیست. اما این سازمان هیچ گونه
واکنشی در برابر جنایات آمریکا نشان نداد در حالی که می بایست حداقل قطعنامه ای
علیه آمریکا در برابر وحشی گری هایش صادر میکرد و او را به تخلّف از مصوبه های این
سازمان مورد نکوهش و محکومیت قرار می داد . چرا شورای امنیت سازمان ملل نقش
تماشاچی را در برار نابودی کشور و ملت عراق ایفا کرد؟! چطور تجاوز عراق علیه کویت
تجاوز بود و متحدین آن علیه ملت و کشور عراق تجاوز نبود ؟! و یا کشتار مردم بی
دفاع فلسطین توسّط صهیونیستها منافی با حقوق بشر و حق حیات انسانها نیست؟! چرا به
جای اینکه از آمریکا قهرمان سازی کند که با کمک 28کشور جهان به جنگ مردم عراق
بیایند،از دول منطقه نخواست به طور مسالمت آمیز به حل مشکل اقدام کنند؟! و چرا به
فعالیّتهای سیاسی که درحال انجام و به نتیجه نزدیک می شد مجال ندادند که از طریق
مذاکره به حلّ معضل بپردازند آنها نخواستند ابتکار صلح برای ایران، با شوروی یا
غیر متعدها باشد و نقشه های تجاوز و غارت و توسعه طلبی شرق نقش بر آب شود… اینها
همه یک توطئه حساب شده و از پیش طراحی شده را افشا می کند… و جز این هم انتظار
نمی رفت.

رژیم عراق

و آما رژیم
بعثی عراق  که از آغاز روی کار آمدن برای
این کشور جز نکبت و بدبختی نداشته و هم او بود که برای ایران مشکل جنگ هشت ساله را
به وجود آورد، امروزه چه پاسخی برای ملت خود دارد که این همه خسارت برکشور مظلوم
عراق وارد ساخته و منطقه را نیز عرصه تاخت و تاز نیروهای متجاوز قرار داده و اگر
برسر کار بماند، سالیان دراز باید خسارت جنگ علیه ایران و کویت را بپردازد و بر
ویرانه های عراق حکومت کند و یا این ذلّت و خفّت شرائط آمریکا را بپذیرد؟!

حقیقت این
است که رژیم بعثی ناتوان جنایات خود علیه ایران را دارد می پردازد و این انتقام
خداست که ظالمین بر ظالمین مسلط گردند. همانگونه که بخت النصر بر بیت المقدس مسلط
شد البته این نشانۀ مشروعیت اقدام متحدین نیست بلکه مایۀ عبرتی است برای انسانها
که بدانند( انّ رببک لبالمرصاد) .

اینک وقت آن
است که ملت عرق رژیم صالحی را  برای حاکمیت
کشور خویش بر گزینند و اجازه ندهند آمریکا سرنوشت آنان را رقم زند. در هر حال آنچه
رهبر معظم انقلاب اسلامی در بارۀ رژیم فرمودند سخن ما ملت ماست؛ (زشت باد چهرۀ
حاکمی که برای هوای نفس و جه طلبی هایس اراده و خواست ملت خود را در نظر نگیرد.
چنین احکام شیطان صفتی که در منطقه ما کم نیستند لیاقت حکومت بر یک ملت را ندارند
.حضور چنین افرادی در میان هر ملت موجب نکبت است).

بی شکّ شریک
جرائم رژیم عراق، سعودی و کویت وسایر رژیمهائی هستند که از آمریکا دعوت کردند و
همۀ امکانالت خود را جهت آتش افروزی در اختیار او نهادند…

رژیمهای زبون
و وابسته

رژیمهای
منطقه به ویژه عربستان و کویت با دعوت ا زآمریکا و متحدینش و تشویق آمریکا به
پایمال ساختن حقوق انسانی و طبیعی مسلمین و جایزه دادن به کشورهای غربی و سرازیر
کردن میلیونها بشکه نفت از دارائی ملت مسلمان به خزائن جهنمی غرب و سردمدتار استکبار
جهانی آمریکا، و پرداختن بخش عمده بودجۀ جنگی دهها میلیارد دلاری، عمق وابستگی و
حقارت و مزدوری خود را باردیگر به نمایش گذاشتند و نشان دادند که برای ادامه حیات
خویش و خوشامد اربابانشان حاضرند تا بدانجا پیش روند که دیدیم… و این از رژیمهای
منطقه غیر منتظره نبود که در جنگ علیه ایران اسلامی مشابه این را به نوعی دیگر
نشان داده و در سایر آزمایشها نیز به نمایش گذاشته بودند که خود بدان اعتراف
دارند.و ملتها نباید این پرونده سیاه را بسته تلقّی کنند. در هر حال گر چه رژیم
عراق خطای بزرگی مرتکب شد اما رژیمهای دیگر عرب و حکام منطقع خطایشان دست کم
ازخطای رژیم عراق نبود. و جنایات متحدین غربی ما فوق همه اینهاست که درحافظه و
محکمۀ تاریخ هر یک محفوظ است و ملتها از یاد نخواهند برد.

قهرمانان
جنگ!

گر چه به
ظاهر برنده جنگ نیروهای چند ملیّتی بودند اما با اندک تأمّل این برای ابرقدرتها و
اتحاد ناتو و غولهای نظامی جهان افتخار آفرین نبود که کلیه امکانات نظامی دریائی،
زیر دریائی، هوائی و زمینی و ماهواره ای و سلاحهای پیش رفته و فوق مدرن و را از
سراسرجهان به منطقه سرازیر کنند و با آن وضع بی سابقه جبهه ای تشکیل دهند تا یک
کشور مانند عراق را مورد هجوم قرار دهند و شب و روز طیّ دهها هزار پرواز با
بمباران شهر ها زنان و کودکان را زیر بمبهای خوشه ای و ناپالم و موشک و تو پخانه
خاکستر کنند و آب و بررق و منابع حیاتی و مردمی و پلها و بیمارستانها را در وجب
وجب خاک عراق منهدم نمایند وچیزی باقی نگذارند، چرا که میخواهند رژیم عراق را به
زانو درآورند… خلاصه دفع تجاوز از سوی کسانیکه خود عنصر جنایت و تجاوزند آنهم با
این شکل نامردمی، نه برای آمریکا و متحدینش افتخار آفرین است و نه برای آنانکه
آمریکا را به منطقه آورند و سند برگی خود را بار دیگر امضا کرده و تا ابد خود را
مدیون و بردۀ آمریکا و غرب ساختند!!باری، افتخار و غرور از آن ارتش و سپاه و
بسیجیانی است که هشت سال با قوای استکباری جنگیدندو درشرائط تحریم اقتصادی و با
دست خالی از حریم کشور اسلامی و دستاوردهای انقلاب خود دفاع کردند و به شرق و
غرب(نه ) گفتند و کرنش و خضوع و واسطه های مخفی و آشکار آمریکائی ار نپذیرفتند و
براین شعار جاوید امام تکیه کردند که ( آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند) و واقعا
نه او و نه مزدورانش هیج غلطی هم نتوانستند بکنند… د رهر حال جنگ خلیج فارس
قهرمان نداشت . هر چه بود جهل و غرور و خشونت و قساوت و توحّش بود و شکست و
سرانجام هیچ و پوچ .

مواضع جمهوری
اسلامی ایران

موضع اصولی و
مدبرانه جمهوری اسلامی در این جنگ خانمانسوز بی حاصل، از آغاز تا پایان، از دید هم
قابل ستایش بود . چه از دید دوستان انقلاب که جمهوری اسلامی را معیار حق و باطل در
صحنۀ سیاسی جهان معاصر میدانند و دراین درگیریها با این معیار به ارزیابی
موضعگیریها می پردازند و دیدند که ایران هنگامیکه میگوید: این جنگ، جنگ اسلام و
کفر و حق و باطل نیست  بلکه  جنگ قدرت و یا جنگ نفت است، معیارش مشخص است،
کسی در ماجرای خلیج فارس برای اسلام و امت مسلمان و نبرد با صهیونیسم و امپریالیسم
نمی جنگید که ایران به تأیید او بپردازد و اگر در صد ضعیفی احتمال آن می رفت که
جهت گیری خاص به نفع اسلام و مسلمین باشد، بی شک جمهوری اسلامی تردیدی در جانبداری
به خود راه نمی داد و حتّی عملا وارد صحنه می شد.امّا کسی برای یک هدف مقدس نمی
جنگید .همدردیهای ایران نیز از روی منطق بشر دوستانه با مردم عراق بود و موضعگیری
قاطع در برابر جنایات دفاع از ارزشها و سرمایه های پایمال شده به دست دیوانگان
قدرت و حمایت از تمامیّت خاک عراق که از بعد سیاسی و جغرافیائی و دینی برای ما مهم
است و در آینده نیز خواهد بود . از دید دیگران و کشورهای بی طرف نیز مواضع جمهوری
اسلامی ایران مورد ستایش و تقدیس قرار گرفت و جایگاه سیاسی و حساس و استراتژیک
کشور ما که می تواند د رهر مقطعی کلید رمز امنیّت منطقه و الگوی خط مشی سیاسی و
اسلامی برای دیگر مسلمین آزاده جهان باشد بیشتر به نمایش گذاشته شد. برای ملل
مسلمان نه سیاست غربیها الگوست و نه سیاست شرقیها، نه امپریالیسم و نه کمونیسم که
هر دو ورشکسته اند و فاقد ایدئولوژی و روح انسان دوستی، برای مسلمین جهان و بلکه
محرومان زمین تنها یک تکیه گاه است که آن عبارتست ا زاسلام که امروز تجلّی آن در
سیاست و حاکمیت جمهوری اسلامی است و می تواند راهگشای آیندگان تاریخ باشد.
ابرقدرتهای جهان امروزه دیگر حیثیّت و اعتبار و آبرو ندارند چرا  که درهمۀ 
جبهه ها شکست خورده اند در کشورهای اسلامی نیز چه جناح راست و وابسته به
غرب و چه جناخ چپ و وابسته به شرق، نمیتوانند با تکیه بر اقطاب خارجی برای ملتهای
خود ره آوردی داشته باشند… چرا که وقتی اربابشان به این روز و روزگار افتاده اند
برای دست نشاندگانشان دیگر چیزی باقی نمی ماند که مایۀ فخر و مباهات و کلید حلّ
معضلات باشد. اینجاست که مسئولیت امت انقلابی ما و نظام جمهوری اسلامی در صحنۀ بین
المللی بیش از پیش بر ملا می گردد. هر چه این تجربه موفق تر از میدان آزمون درآید،
زمینه جلب آن برای ملل دیگر جهان بیشتر خواهد بود چه درسیاست داخلی، سیاست خارجی،
روابط بین المللی و چه ابعاد دیگر : فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی و حفظ ارزشهای اصیل
انقلاب که امام عظیم الشأن پایه گذار آن بودند و امروزه مقام معظم رهبری طلایه دار
آنند و دولت جمهوری اسلامی و امت حاضر در صحنه تداوم بخش آن هستند . تلاش هر چه
بیشتر در حفظ  این معیارها و ارزشها و
تجربه موفق ما می تواند زمینه ظهور هر چه بیشتر اسلام و انقلاب اسلامی در صحنه بین
المللی باشد. به امید حاکمیت اسلام و تحقق وعدۀ الهی در استقرار عدل جهانی.

 

/

جايگاه مجلس در نظام اسلامي

جاودانگي راه
امام

جايگاه مجلس
در نظام اسلامي

قسمت بیستم

حجة الاسلام
و المسلمين اسد الله بيات

امام (ره) و
مجلس شورای اسلامی

بسیار مناسب
و ضروری به نظر میرسد از فرصت استفاده کرده و با توجّه به سخنان حضرت امام (س) و
اصول قانون اساسی نقش مردم و انتخابات و مجلس شورای اسلامی را مورد تحلیل و بررسی
قرار داده و از نظرهای گوناگون این موضوع را مورد بحث قرار دهیم اگر چه درمیان
مباحث گذشته در موارد مختلف به مناسبتهای گوناگون مطالبی در این زمینه عنوان
گردیده است لیکن به صورت مجموعۀ جمع آوری شده و تحلیلی و کامل تا کنون دراین زمینه
بحثی به میان نیامده است.

نقش مردم

نظام اسلامی،
مردمی ترین نظامی است که در جهان تاکنون تحقق پیدا کرده است برای اینکه در نظام
اسلامی و حکومت الهی و اسلامی اگر چه حاکمیّت اصلی و اولا و بالذّات از آن خدای
عالم بوده و او با توجّه به اینکه دارای قدرت نامتناهی و علم نامتناهی و جامع همۀ
کمالات به صورت نامتناهی می باشد و مالک اصل هستی و حقیقت تمامی اشیاء هست و محیط
برهمه عالم می باشد امّا انسان به عنوان امانت دار الهی و خلیفه خدا در زمین از
ناحیه حضرت حق ّ حاکمین و ولایت را دارا بوده و درچاچوبی که او معیّن فرموده و از
طریق پیامبران و رسولان خویش ابلاغ کرده است انسانهای صالح باید حاکمیّت الهی و
ولایت حقّ و حقیقت و عدالت را اعمال نموده و مقررات اسلامی ار به مرحلۀ اجرا در
آورند.بنابراین اسلام و نظام اسلامی برای مردم و برای تأمین مصالح مردم و برای
تأمین عدالت و قفسط اسلامی د رجامعه بشری است و این اسلام به اختیار خود مردم و
دفاع و حمایت آنان و با هدایت صالحان و مصلحان عادل و آگاه به مرحلۀ اجرا درآورد و
اگر عهده دار رهائی و آزادی واقعی و انسانی افراد بشر نگردد ونتواند تکامل
بشر  را که هدف از بعثت انبیاء است تأمین
نماید از دو حال بیرون نیست یا باید د رتوان و کفایت و صلاحیت مدیران جامعه اسلامی
تردید به خود راه داد و یا اینکه در اصل اسلامی بودن نظام شک و تردید روا داشت
/.زیرا که پر واضح استدرصورتیکه اسلام  به
صورت مجموعه پیاده شود و نظام اسلامی در ابعاد وسیع تحقّ یابد و مدیریت پر توان و
لایق و صالحی نیز در رأس کار قرار گیرد امکان ندارد درجامعۀ اسلامی مردم مزه عدالت
و آزادی و رشد و تعالی فرکی والندیشه را نچشیده باشد و بدون تردید درهیچ
نظامی  به اندازۀ نظام اسلامی روی مردم و
ارادۀ مردمی تکیه به عمل نیامده و این قدر نقش آنان تعیین کننده معرفی نشده است.
اینک به چند اصل از اصول قانون اساسی که درارتباط با نقش تعیین کننده مردم است
اشاره می شود:

اصل 56:
حاکمیّت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را به سرنوشت اجتماعی
خویش حاکم ساخته است. هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا درخدمت
منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملّت این حق خداداد را از طرفی که دراصول بعد
میآید اعمال می کند.

اصل 59: در
مسائل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممکن است اعمال قوّه مقنّنه از
راه همه پرسی و مراحعۀ مستقیم به آراء مردم صورت گیرد. در خواست مراجعه به آزاء
عمومی باید به تصویب دو سوم مجموع نمایندگان مجلس برسد.

اصل 123:
رئیس جمهور در حدود اختیارات و وظائف خویش دربرابر ملبت مسئول است، نحوۀ رسیدگی به
تخلف از این مسئولیت را قانون معیّن می کند.

بهائی که
ملبت پرداخت

درمقدمه قانون
اساسی چنین آمده است:

نهال انقلاب
پس از یک سال و اندی مبارزه مستمر و پیگیر با باروری از خون بیش از شصت هزار شهید
و صدهزار زخمی و معلول و با برجای نهادن میلیاردها تومان خسارت مالی درمیان
فریادهای :ـ استقلال، آزادی، حکومت اسلامی، به ثمرنشست و این نهضت عظیم که با تکیه
بر ایمان وحدت و قاطعیّت رهبری در مراحل حساس و هیجان آمیز نهضت و نیز فداکاری ملت
به پیروزی رسید موفق به درهم کوبیدن تمام محاسبات و مناسبات و نهادهای امپریالیستی
گردید که در نوع خود سرفصل جدیدی بر انقلابات گسترده مردمی درجهان شد. و شبیه این
تعبیرات از امام راحل (س) آن قدر فراوان است که نیازی به ذکر آنها نمی باشد
علاقمندان می توانند به مجلّدات صحیفه نور و به مجلّدات دفتر، بالخصوص دفتر ملّت
مراجعه نمایند.

واز این
مجموعه به روشنی به دست می آید که نظام اسلامی به وجود آمدنش و دوام و بقاء و
استمراریش و ثبات و استحکام پایه هایش همه وهمه از آن مردم و با اراده و خواست
مردم است.

تجلّی نقش
مردم د رانتخابات گوناگون

و چون نظام
اسلام با اراده مردمی لباس عمل می پوشد و تمام از و مسئولیت به وجود آمدن و حفظ و
نگهداری آن با خود آنان است لذا این نقش را در اشکال مختلف و با شیوه های گوناگون
متجلّی می سازند و بارزترین مجالس و مظاهر ارادۀ مردمی و خواست یک ملّت در دخالت
آنان د رانتخابات متعدّد و متنوّعی است که همیشه لازم و ضروری است. چه درارتباط با
انتخاب اصل نظام و سیستم حکومتی باشد و یا درارتباط با مسئولان قانونگذاری و یا
اجرائی و یا قضائی باشد. درهرصورت درنظام اسلامی تمامی مسئولان نظام اسلامی از
بالاترین مقام قانونی که مقام معظم رهبری است تا مراحل پائین تر به طور مستقیم و
یا غیر مستقیم با انتخاب و رأی خود مردم مسئولیت را می پذیرند و دارای آن موقعیت
اجتماعی سیاسی می شوند و در واقع ملت برای نظام و سامان دادن به کارها و مسائل
مورد نیاز خود نوعی تقسیم کاری را برمی گزینند و دررأس هر واحدی از کار با توجّه
به نوع کار و توان لازمی که آن واحد لازم است داشته باشد و جهات دیگر فردی و یا
گروهی را بر می گزینند و مسئولیت آن را به عهده آن و یا آنان واگذار می نماید و در
تمام مراحل، نظارت بر حسن اجرای کار و مسئولیّت را نیز خودش بر عهده دارد. و لذا
رئیس جمهور در مقابل ملّت مسئول است و هر نماینده درمقابل تمام ملّت مسئول است و
طبق اصل 111قانون اساسی مقام معظم رهبری نیز، به نوعی د ربرابر مجلس خبرکان مسئول
است. کما اینکه طبق اصل 112رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی می
باشد. بنابراین در نظام اسلامی مقامها و نهادها و مسئولیتها یا به صورت ستقیم
مانند ریاست جمهوری و نمایندگان مجلس شورای اسلامی و خبرگان و یا غیر مستقیم مانند
وزراء و دیگر مسئولان اجرائی با انتخاب و رأی مردم صورت می پذیرد. حتّی رهبری که
از طریق مجلس خبرگان شناسائی و انتخاب و معرّفی می شوند که نمایندگان مجلس خبرگان
را مردم مستقیما با رأی خودشان انتخاب می نمایند. بنابراین رهبری نیز با انتخاب
مردم است اما به طور غیر مستقیم.

مجلس شورای
اسلامی و جایگاه آن

با همه
احترامی که تمام نهادهای انقلابی و جمهوری اسلامی و قوای حاکم بر آن دارند وهر
کدام ازآنها دارای جایگاه رفیع و بلندی است لیکن مجلس شورای اسلامیاز عظمت و رفعت
خاصّی برخوردار است. به طوریکه حضرت امام (ره) به طور مکرّر  میفرمودند: مجلس د رراس تمامی قوای مملکت می
باشد و شاید فلسفه آن این باشد که د رهیج کدام از نهادها و قوای حاکم بر نظام
اسلامی آنطور که اراده و عزم آهنین مردمی در آن تبلور و تجلّی پیدا کند مانند مجلس
شورای اسلامی دارای این خصوصیّت نمی باشد و در حقیقت مجلس شورای اسلامی همان مردم
است منتهی به صورت فشرده و یک مجموعه و به تعبیر حضرت امام (س) مجلس عصارۀ فضائل
ملت انقلابی ایران است. بنابراین مجلس شورای اسلامی به عنوان یک نهاد و یکی از
قوای حاکم بر نظام جمهوری اسلامی ایران دارای مقامی بس رفیع و بلند است و با توجّه
هب نوع سازمان دهی و تشکیلاتی که برای حاکمیّت نظام اسلامی پیش بینی شده است قوۀ
مجریه که عبارت از ریاست جمهوری و اعضاء کابینه و هیأت وزیران و دستگاهها و
سازمانهای زیر پوشش و مسئولان آنان می باشند جز ریاست جمهوری مابقی آنان مستقیم و
یا مع الواسطه از کانال مجلس تعیین و انتخاب میشوند علاوه بر اینکه سیاست مالی و
برنامه و بودجه کشور را مجلس شورای اسلامی تعیین و تبیین می نماید و شأن
قانونگذاری از شاخصه های برجسته می باشد. بنابراین مجلس شورای اسلامی تبلور آرمان
و ارادۀ ملّت و مردم قهرمان و مقاوم ایران است و دارای چنین جایگاهی است که در رأس
همۀ قوی و نهادها یاسلامی است. در قانون اساسی مجلس شورای اسلامی در جایگاه بلند و
بالائی معرفی شده است:

در اصل
71چنین آمده است: مجلس شورای اسلامی در عموم مسائل در حدود مقرّر در قانون اساسی
می تواند قانون وضع کند.

در اصل 76:
مجلس شورای اسلامی حق تحقیق و تفحّص درتمام امور کشور را دارد.

در اصل 90
چنین می خوانیم: هر کس شکایتی از طرز کار مجلس یا قوه مجریه یا قوه قضائیه داشته
باشد، می تواند شکایت خود را کتبا به مجلس شورای اسلامی عرضه کند. مجلس موظّف است
به این شکایت رسیدگی کند و پاسخ کافی دهد و در مواردی که شکایت به قوه مجریه و یا
قوه قضائیه مربوط است رسیدگی و پاسخ کافی از آنها بخواهد و درمدت متناسب نتیجه را
اعلام کند و در موردی که مربوط به عموم باشد به اطّلاع عامه برساند. و ازاین قبیل
موارد د راصول دیگر قانون اساسی نیز به چشم می خورد و یا صراحت و روشنی دلالت دارد
بر اینکه مجلس شورای اسلامی در عین اینکه یکی از قوای سه گانۀ جمهوری اسلامی ایران
است و این قوی در قانون اساسی طبق اصل57مستقل بوده و زیر نظر ولایت امر هر کدام
طبق قوانین موضوعه، وظایفشان را انجام می دهند و نمی توانند دخالت در کار یکدیگر
داشته باشند مجلس شورای اسلامی با توجّه به حق تحقیق و تفحّص و اصل90ا قانون اساسی
و به طور انحصار حق قانونگذاری که دارد و هیأت وزیران با رأی اعتماد نمایندگان
مردم دارای مشروعیّت تصدی مسئولیت و وزارت می شوند و قوه مجریه به طور عام درمقابل
مجلس شورای اسلامی مسئول اند و پاسخگو خواهند بود، بودجه سالانه را باید مجلس به
تصویب برساند. طبعا مجلس ا زاهمیت ویژه و مقام و موقعیّت برتری برخوردار خواهد بود
و نوعی حقّ نظارت بر کار دیگران را خواهد داشت. و برای همین جهت است که دارای نقش
برتر و مهمتر است و در سرنوشت هرنظامی بالخصوص نظام اسلامی نقش هدایت و جهت دهی را
پس از مقام رهبری دارد و تمام قوانین مورد استناد کشور ار مجلس به تصویب می رساند
قهرا درسلامت و هدایت جامعه و تثبیت پایه های ارزش نظام اسلامی و استقلال و خود
کفائی کشور نقش اول را دارد. بنابراین مجلس اگر قوی باشد و نمایندگان مجلس اگر
دارای توان و قدرت لازم و آگاهی کافی باشند و بتوانند علاوه بر اینکه افراد صالحی
را برای تصّدی مسئولیتهای کلیدی کشور انتخاب می نمایند قوانین کامل و دقیق و جامعی
را مورد بررسی قرار داده و تصویب نمایند و برای حسن اجراء آنها، نظارت دقیق و
کنترل و محاسبه را اعمال نمایند قطعا کشور به سعادت و استقلال و عظمت خواهد رسید و
اصول ارزشی به حقوق مشروعۀ خودشان خواهد رسید و جامعۀ اسلامی آثار و برکات عدالت
اسلامی را مشاهده خواهند کرد. و بالعکس اگر خدای ناکرده مجلس از قوّت لازم
برخوردار نباشد و نمایندگان صالح و قوی و مدرّس خصلت در آن راه نیابند و بالطّبع
دستگاه اجرائیاز نظارت و کنترل دقیق مردم از طریق نمایندگان خویش درامان بمانند و
نوعی مطلق العنانی و رهائی و یله بودن در خود ببینند به تدریج  جامعه به سوی خود کامگی و استبداد از یک طرف و
نابسامانی و حیف  و میل و بی عدالتی و
اعمال سلیقه های شخصی از طرف دیگر مبتلا خواهد شد. و لذا امام راحل (س) که معمار
انقلاب اسلامی و دلسوز امت اسلامی امروز و نسلهای آینده است در این وصیّتنامه
سیاسی الهی مانند همیشه و دیگر بیاناتشان روی این موضوع حساسیّت خاصّی از خود نشان
داده و به اهمیّت مجلس شورای اسلامی و نقشی که نمایندگان واقعی مردم می توانند
ایفاء نمایند و وظیفه ای که دراین راستا برملت اسلام و امّت انقلابی متوجه است
اشاره فرموده، با اشاره به تاریخ مجالسی که بعد از مشروطیّت در ایران تشکیل شده و
فسادها و خرابی ها که نمایندگان وابسته در طول تاریخ مشروطیّت به بار آورده اند و
توجیه گر حاکمیت ظالمان و طاغوتیان و عامل سلطه اجانب بر میهن اسامیمان شده اند با
تأکید هر چه بیشتر از امّت مسلمان و انقلابی ایران می خواهد با هوشیاری و بیداری
مواظب باشند افرادی را برای نمایندگی مجلس برگزینند که پاسداران حقوق مردم و
نگهدارنده حرمت قرآن و ارزشهای دینی باشند و از استقلال و آزادی و عظمت آنان دفاع
نموده و در مقابل اجانب با قدرت و قاطعیّت بایستند.

امام (س) در
این باره چنین می فرمایند:

(ازمهمات
امور تعهّد و کلای مجلس شورای اسلامی است.ما دیدیم که اسلام و کشور ایران چه صدمات
بسیار غم انگیزی از مجلس شورای غیرصالح و منحرف ا زبعد از مشروطه تا عصر رژیم
جنایتکار پهلوی و از هر زمان بدتر و خطرناکتر در این رژیم تحمیلی فاسد خورد و چه
مصیبت ها و خسارتهای جان فرسا  از این
جنایتکاران بی ارزش و نوکر مأب به کشور و ملّت وارد شد.در این پنجاه سال یک اکثریت
قلابی منحرف در مقابل یک اقلیّت مظلوم موجب شد که چه انگلستان و شوروی و اخیرا
آمریکا خواستند با دست همین منحرفان از خدا بی خبر انجام دهند و کشور را به تباهی
و نیستی کشانند. از بعد ازمشروطه هیچگاه تقریبا به مواد مهم قانون اساسی عمل نشد.
قبل از رضاخان با تصدّی غربزدگان و مشتی خان و زمین خواران و در زمان رژیم پهلوی
به دست آن رژیم سفاک و وابستگان و حلقه به گوشان آن .اکنون که با عنایت پروردگار و
همّت ملت عظیم الشّأن سرنوشت کشور به دست مردم افتاد و وکلا از خود مردم و با
انتخاب خودشان بدون دخالت دولت و خان های ولایات به مجلس شورای اسلامی راه یافتند
وامید است که با تعهّد آنان به اسلام و مصالح کشور جلوگیری از هر انحراف بشود.وصیت
اینجانب به ملّت در حال و آتیه آن است که با ارادۀ مصمم خود و تعهد خود به احکام
اسلام و مصالح کشور در هر دوره از انتخابات وکلای دارای تعهد به اسلام و جمهوری
اسلامی که غالبا بین متوسطین جامعه و محرومین می باشند و غیر منحرف از صراط مستقیم
به سوی غرب یا شرق و بدون گرایش به مکتبهای انحرافی و اشخاص تحصیل کرده و مطلع بر
مسائل روز و سیاستهای اسلامی به مجلس بفرستند و به جامعه محترم روحانیت خصوصا
مراجع معظم وصیت می کنم که خود را در مسائل جامعه خصوصا مثلانتخاب رئیس جمهور و
وکلای مجلس کنار نکشند و بی تفاوت نباشند.همه دیدید و نسل آتیه خواهد شنید که دست
سیاست بازان پیرو شرق وغرب، روحانیون را که اساس مشروطیّت را با زحمات و رنج ها
بنیان گذاشتند از صحنه خارج کردند و روحانیون نیز بازی سیاست بازان را خورده و
دخالت در امور کشور و مسلمین را خارج از مقام خود انگاشتندو صحنه را به دست غرب
زدگان سپردند و به سر مشروطیّت و قانون اساسی و کشور و اسلام آن آوردند که جبرانش
احتیاج به زمان طولانی دارد. اکنون که بحمدالله تعالی موانع رفع گردیده و فضای
آزاد برای دخالت همه طبقات پیش آمده است، هیچ عذری باقی نمانده و از گناهان بزرگ
نابخشودنی، مسامحه در امر مسلمین است.هرکس به مقدار توانش و حیطۀ نفوذش لازم است
در خدمت اسلام و میهن باشد و با جدیّت از نفوذ وابستگان به دو قطب استعمارگر و غرب
یا شرق زدگان و منحرفان از مکتب بزرگ اسلام جلوگیری نمایند و بدانند که مخالفین
اسلام و کشورهای اسلامی که همان ابرقدرتان چپاولگز بین المللی هستند با تدریج و
ظرافت در کشور ما و کشورهای اسلامی دیگر رخنه یافته و با دست افراد خود ملّتها،
کشورها را به دام استثمار می کشانند. باید با هوشیاری  مراقب باشید و با احساس اوّلین قدم نفوذی به
مقابله برخیزید و به آنان مهلت ندهید . خدایتان یار و نگهدار باشد. ( وصیتنامه
سیاسی الهی)

 

/

مبانی رهبری در اسلام

مبانی رهبری
در اسلام 

قسمت دهم

حجّة الاسلام
والمسلمین محمدی ری شهری

ادامه بحث
دربارۀجایگاه امامت و رهبری از نظر احادیث اسلامی:

کلید مبانی
اسلام

این تعبیر
لطیف، ازامام باقر علیه السلام در تبیین اهمیت جایگاه رهبری در اسلام است. یکی از
اصحاب امام به نام زُراره از آن حضرت روایت کرده که در تشریح مبانی اسلام چنین
فرمود: ( بُنیّ الأسلام علی خمسة أشیاء :علی الصّلاة و الزّکاة و الحجّ و الصّوم و
الولایة ). اسلام بر پنج مبنا استوا راست:نماز، زکات، حج، روزه و رهبری. زراره می
گوید:عرض کردم:کدام یک از این مبانی برتر و از اهمیّت بیشتری برخوردار است؟فرمود:
( الولایة أفضل، لأنّها مفتاحهنّ و الوالی هو الدّلیل علیهنّ). [1]

رهبری برتر
است،زیرا کلید سایر مبانی امت و رهبر راهنمای آنها است. از دیدگاه امام باقر علیه
السلام نه تنها امامت و رهبری در اسلام یک اصل و پایه است بلکه یک مبنای حسّاس و
کلیدی است که در تحقق هویت واقعی سایر اصول اسلامی نقش اساسی و تعیین کننده دارد.
بدون رهبری امام حق، نماز، زکات، حجّ و روزه نمیتوانند فلسفۀ واقعی خود را پیدا
کنند. برمبنای ولایت اولیاء الهی است که نماز می تواند واقعا ذکر [2]
خدا باشد و آنچه با ذکر خدا درتضاد است را نفی کند[3]
کسی که طوق بندگی طاغوت را به گردن دارد چگونه می تواند صادقانه بگوید:( إیّاک
نعبدُ و ایاک نستعین)؟! و جامعه ای که گرفتار انواع مفاسد و انحرافات و کژیهای
ناشی از امّ الفساد امامت ائمّه جور است و هیج تلاشی برای برخورد با این ریشۀ فساد
نمی کند چگونه می تواند در نیایش ( اهدنا الصراط المستقیم)، جدی باشد؟! و نیز
برمبنای ولایت است که مالیاتهای اسلامی د رجهت مصارف واقعی قرار می گیرند. و حج به
عنوان بزرگترین کنگرۀ جهانی اسلام نقش خود را درایجاد رابطه میان امت و امام ایفا
میکند.[4]
و روزه محیط جان و جامعه انسان را مصفّا و پاکیزه می نماید[5].
بنابراین ولایت، کلید و والی، کلید دار مبانی اسلامی است.

فلسفۀ آفرینش
انسان!

این عنوان را
برای تبیین جایگاه امامت د راسلام می توان ا زسخنی که امام حسین علیه السلام برا ی
اصحاب خود د راین زمینه فرموده استفاده کرد: سلمة بن عطا از امام صادق علیه السلام
روایت کرده که حسین بن علی علیهما السلام به دیدار اصحاب آمد و فرمود: (
أیّهاالنّاس انّ الله عزّوجلّ ذکرُهُ ما خلق العباد الّا لیعرفوهُ، فإذا عرفوهُ
عبدُوهُ، فإذا عبدُوهُ إستعنوا بعبادته عن عبادة ماسواه) . این مردم ! خداوند
عزّوجل بندگان را نیافرید مگربرای اینکه او را بشناسند، وقتی او را شناختند، می
پرستند و با پرستش او از بندگی غیر او بی نیاز می گردند.

یکی از حضّار
پرسید :مقصود شما از معرفت خدا که فلسفۀ آفرینش انسان است چیست ؟ امام
فرمود:(معرفة اهل کُلّ زمان امامهُم الذّی یحبّ علیهم طاعتهة ).[6]

مقصود این
است که مردم هر عصرباید امام خود که طاعتش بر آنها واجب است را بشناسد! امام علیه
السلام د راین سخن ابتدا تأکید می کند که ( فلسفه آفرینش انسان چیزی جز معرفت
خداوند متعال نیست زیرا در پرتو این معرفت است که انسان می  تواند از زنجیر انواع بردگیها رها شود و به
آزادی واقعی برسد وهمۀ نیازهای مادی و معنوی خود را با پرستش الله تأمین نماید)

در این سخن
گنجینه هایی از مقارف اسلامی نهفته است که اکنون مجال شرح آن نیست ولی د رپایان
سخن در پاسخ سائل که می پرسد مقصود ازمعرفت خدا که فلسفۀ آفرینش انسان است چیست؟
امام نکتۀ بسیار مهمی را مطرح می کند که بیانگر جایگاه امامت و نقش حسّاس امام و
رهبر در جامعه است. امام علیه السلام با صراحت تمام می فرماید:( مقصود از معرفت
خدا این است که مردم هر عصر امام خود که اطاعتش بر آنها واجب است را بشناسد) و به
تعبیر دیگر که حاصل جمع بندی صدر و ذیل کلام امام است، فلسفۀ آفرینش انسان این است
که مردم هر زمان با امام و رهبری که خداوند اطاعتش ار واجب کرده آشنا شوند! از این
جمع بندی چند مطلب قابل استفاده است:

1ـدرهبر عصر
از اعصار تاریخ خداوند متعال فردی را مأمور هدایت و رهبی مردم کرده است، قرآۀن
کریم در این زمینه خطاب به پیغمبر اسلام چنین فرموده : ( انّما انت منذرُ و لکُل
قوم هاد).[7]

همانا تو
هشداردهنده ای و برای هر گروهی راهنمای است.

امام باقر
علیه السلام درتوضیح این آیه کریمه فرموده: (کلّ امام هادی کلّ قوم في زمانه) [8]
هر امام راهنمای هرقوم است در عصر خود.

امام صادق
علیه السلام نیز دراین زمینه چنین می فرماید:

( کلّ امام
هاد للقرن الذی هو فیهم).[9]

هر امام هادی
و راهنمای مردم زمانی است که او در میان آنهاست.

بر اساس این
تفسیر دراحادیق متعددی که در کتب شیعه و اهل تسنن از پیامبر اسلام (ص)نقل شده
امیرالمؤمنین علی علیه السلام به عنوان مصداق هادی و راهنمای مورد نظر آیه کریمه
ذکر شده است.

2ـ پیروان
اسلام مکلفند امام و هادی و راهنمای زمان خود را بشناسند و از او اطاعت کنند.این
مطلب از آیه کریمه ای که ملاحظه شد و همچنین احادیث نبوی و روایاتی که از سایر
ائمه اطهار رسیده نیز استفاده می شود.

3ـ مهم ترین
و دقیق ترین نکته ای که از کلام امام حسین علیه السلام استفاده می شود این است که
فلسفه آفرینش انسان معرفت امام است، با کدام دلیل می توان این مدّعا را اثبات کرد؟

پاسخ این است
که با همان دلیل که اثبات می کند معرفت خدا فلسفۀ آفرینش آدمی است. شناخت خدا بدان
دلیل فلسفۀ آفرینش انسان است که مقدّمۀ رهایی از انواع بردگیها و حرکت به سوی بی
نیازی و کمال مطلق است، شناخت امام هم بدین دلیل که مقدمه خداشناسی و توحید حقیقی
است، دست یابی به توحید راستین جز از طریق امامت کسانی که رهبری آنها مورد تأیید
اسلام است امکان پذیر نیست، توحیدی که دیروز بنی امیه و بنی العباس مروّج آن بودند
و امروز  رژیمهای مرتجع حاکم بر جهان اسلام
از آن ترویج می نمایند، توحید رهایی بخش و تکامل آفرین و توحید اسلام ناب نیست،
تنها بر مبنای امامت است که خداشناسی مفهوم و جایگاه واقعی خود را در جامعه پیدا
می کند و توحید نقش خود را در تکامل مادی و معنوی انسالن که فلسفۀ اصلی آفرینش
اوست، ایفا می نماید.

ـ امیر
المونین (ع):

(عبد الشّهوه
اذلُّ من عبد الزّق). ( غرر الحکم ـ ص 498) بندۀ شهوت از بردۀ زرخرید، خوارتراست.

 



[1]
ـ اصول الکافی ـ ج 2 ص 18.

/

زنده نگهداشتن یوم الله 12فروردین

به مناسبت
12فروردین، روز جمهوری اسلامی

زنده
نگهداشتن یوم الله 12فروردین

امام خمینی
(ره) : ( روز دوازدهم فروردین سالروز رسمیّت یافتن حکومت مستضعفین بر مستکبرین
درایران سالروز تحقق وعدۀ حق تعالی است . منت خدای را که ملّت مستضعفین ایران بر
مستکبرین جهان، چه شرقی و چه غربی چیره و پیروز شد. دوازده فروردین روز غلبه جنود
الله برجنود شیطان و روز فتح و نصر خدا و بندگان مؤمن به او است.) ( 12/1/59)

روز جمهوری
اسلامی یعنی روزی که ملّت مبارز و متعهد ایران با تصمیم قاطع و اکثریّت قریب به
اتّفاق همه یعنی 2/98درصد همه کسانی که حق رأی دادن داشتند به ( جمهوری اسلامی )نه
یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد، رأی مثبت دادند و با امام حود پیمان بستند که با
خون خود از این _( جمهوری اسلامی) که ثمرۀ خون هزاران شهید و معلول و مجروح است،
دفاع و پشتیبانی کنند و در پرتو خون پاک شهدا و با اتحاد و همبستگی تمام اقشار و
طبقات ملّت، نگذارند که انقلاب اسلامی از مسیر اصلی خود ( نه شرقی و نه غربی)
منحرف شود و نه تنها درگفتار که در کردار نیز بارها و بارها به این میثاق خونین
خود وفادار مانده اند. روز جمهوری اسلامی، روز تجدید عهد با روح ملکوتی امام امّت (قدّس
سره )است که امّت امام با حضرتش پیمان مجدّد ببندد که تا آخرین قطرۀ خون از این
دستاورد ارزشمند و مقدّس، حمایت خواهد کرد و برای استقرار و ثبات آن از هیچ
فداکاری دریغ نخواهد ورزید .امروز سالگرد همان روزی بود که میلیونها دست پرتوان
ملّت، برگهای سبز (آری ) را برای انتخاب نظام جمهوری اسلامی به صندوق های رأی
ریختند و رژیم منفور شاهنشاهی را برای همیشه، از صفحۀ تاریخ محو و نابود کردند.
مردم به پا خاسته و انقلابی ایران، هر چند از مدّتها پیش ـ طبق رهنمودهای امام
عزیز خود ـ با راهپبمائیها و تظاهرات مداوم و خونین د رسراسر کشور اسلامی، فریاد
:(استقلال، آزادی،جمهوری اسلامی) را سر داده و برای استقرار نظام اسلامی، جهادهائی
مستمر داشتند و با فریاد، خواسته مشروع خود را به دنیا اعلام کرده بودند ولی در
روز دهم فروردین سال 1358، با شور و شوقی فزون از حد و با قلبی مالامامل از عشق و
علاقه به امام و آرمان مقدسش، به پای صندوقهای رای رفتند و در بزرگترین و عظیمترین
رفراندم تاریخ ایران تا آن زمان، (بر جمهوری اسلامی ) رسما مهر تأیید زدند و رژیم
منحوس شاهنشاهی را به زباله دانی تاریخ افکندند. امام امّت طی اطلاعیه ای این روز
فرخنده را (روز نخستین حکومت الله ) نامید و آن را از اعیاد بزرگ ملی و اسلامی
شمرد و از ملّت خواست که این روز را عید بگیرند و زنده نگه دارند . روزی که کنگره
های قصر 2500سال حکومت طاغوتی فرو ریخت و سلطه شیطانی برای همیشه، رخت بر بست و
حکومت مستضعفین که حکومت خدا است، به جای آن نشست.

چگونه این
بوم الله را زنده نگه داریم؟

زنده نگه
داشتن این روز به این است که نگذاریم، عشق و علاقه به انقلاب اسلامی که نشأت گرفته
از عشق و علاقه به اسلام ناب محمّدی است، سست شود و این چراغ فروزان الهی رو به
افسردگی و خاموشی بگذارد. زنده نگهداشتن این یوم الله، به این است که حال و هوای
انقلاب راهمواره حفظ کنیم و نگذاریم آن نیّت خالص و راستینی که آن روز فقط برای
خدا و تنها برای رضای او برقرار بود و مردم حاضر به تحمّل سختی ها و رنج ها بودند
ولی هرگز حاضر نبودند که انقلاب از مسیر الهی و اصلی خود منحرف شود و نااهلان
منافقانه دستاوردهای آن را به بازی بگیرند، از یا د برود و به فراموشی سپرده شود.

زنده نگه
داشتن روز غلبه جنود الله بر جنود شیطان به این است که ما صادقانه در سپاه الله در
آییم و از سپاه شیطان دوری جوئیم و پرچم اسلام را با آرم( کلمة الله هي العلیا و
کلمة أعدانه السفلی) همواره افراشته سازیم. زنده نگه داشتن روز فتح و نصر خداوندی
به این است که از اختلاف و نفاق و کار شکنی دست برداریم و ا زنزاعهای شخصی و گروهی
که جز از هوای نفس بر نمی خیزند، و درصورت رشد ـ خدای نخواسته ـ همه را به تباهی
میکشاند، دور شویم.

زنده نگه
داشتن این روز که روز رسمیّت یافتن حکومت مستضعفین بر مستکبرین است، به این است که
همیشه با مستکبران و ظالمان و ستم پیشگان در ستیز باشیم و هرگز با دشمنان اسلام و
انقلاب، سر سازش و صلح نداشته باشیم و بر عکس با مستعضعفین و محرومین و مؤمنین، در
هرجا که باشند، مهربان و رؤوف باشیم. ( محمد رسول الله والذین معه اشدّاء علی
الکفّار رحماء بینهم) محمّد (ص) رسول خدا است و آنان که با او هستند، بر دشمنان
شدید و سخت و با دوستان مهربان و رحیم اند. زنده نگهداشتن این عید بزرگ ملّی و
اسلامی به این است که مشکلات مادّی و معنوی را ـ با همکاری متقابل دولت و ملّت ـ
از پیش پای محرومین و بیچارگان ـ که روزانه بر عددشان افزوده می شود ـ برداریم و
انقلاب اداری را  در تمام ابعادش هر چه
زودتر انجام دهیم و بیش از این ارباب رجوع را در پیچ و خم ادارت دولتی، گرفتار
نسازیم و دولت بدور از شعار، جدّا به این مسئله بسیار مهم و حیاتی رسیدگی کند و
بهانه را از ضدّ انقلاب که در پی ضربه زدن به انقلاب و مسئولیت عزیز است بگیرد و
قاطعانه با بوروکراسی خطرناک موجود مبارزه ای جدّی بکند و وعده ها را در عمل محقّق
سازد. راستی چقدر دردناک است که پس از گذشت دوازده سال از انقلاب، هنوز شاهد
محرومیتهای دوران گذشته باشیم؟ هرچند ابرقدرتها و ابرجنایتکاران با فتنه انگیزی
های مداوم و تحمیل هشت سال جنگ نابرابر بر ما، جلوی رشد برنامه های رفاهی و خدماتی
غمومی را گرفتند ولی امروز که بحمدالله در امنیت و آرامش به سر می بریم، باید تا
اندازه ای توقّعهای بجای مردم را پاسخ مثبت داد و توقّعهای بیجا را با استدلال محکم
و متین، رد کرد. جوانان عزیز این مرز و بوم که با خون خود، عزّت و شرافت و استقلال
این ملّت و کشور را بیمه کردند، امروز نمی توانند شاهد باشند که بسیاری از ارزشهای
انقلاب ضد ارزش جلوه داده میشود و جلوی فساد ـ که هر روز به شکلی جلوه می کند ـ
گرفته نمی شود و امر به معروف و نهی از منکر که مهمترین و ارزشمندترین خصیصه های
انقلاب و میراثهای امام عزیزمان است، نه تنها مورد عمل قرار نمی گیرد که گاهی
آمران به معروف و ناهیان از منکر در این راه مقدّس، سرزنش و یا بدتر از آن نیز می
شوند. و سر انجام، زنده نگه داشتن این یوم الله که نور خدا برآن پرتو افکنده و از
درخشندگی مخصوصی برخوردار است، به این است که : در پی اصلاح خود و جامعه مان باشیم
و برای خود سازی که مقدّمۀ جامعه سازی است، نفس امّاره را مهارکنیم و بدانیم که
منشأ تمام فسادها که در بشریّت پیدا شده است، حب ّ نفس است و حبّ دنیا که در روایت
( رأس کل خطیئه ) معرّفی شده است نیز از حبّ نفس و خود خواهی پیدا میشود و اگر
انسان ا زاین هوای نفس خود را رها ساخت و انگیزۀ الهی و معنوی در او پیدا شد، آنجا
است که میتواند جامعه را مهار کند و تا حدّ زیادی اصلاح نماید . و ما همه باید در
پی این باشیم که نخست خود را  بسازیم و سپس
در پس اصلاح جامعه تلاش کنیم اگر  د رآغاز
نهضت، این انگیزۀ الهی و معنوی در مردم پیدا نشده بود، بی گمان خداوند این پیروزی
بزرگ را نصیب آنان نمی کرد ( ان الله لا یغیرما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم) و بر
ما است که این انگیزه را تا آخر خط حفظ کنیم زیرا هنوز در میان راه هستیم و تا
پایان خط، راهی بس طولانی و دشوار در پیش داریم. 
به امید موفقیت

 

/

دستور مهاجرت به مدینه

درسهائی از
تاریخ تحلیلی اسلام

قسمت سی و
یکم   دستور مهاجرت به مدینه

حجّة الاسلام
و المسلمین رسولی محلاتی

دستور مهاجرت
به مدینه

به شرحی که
در مقاله پیشین گذشت .رسول خدا صلّی الله علیه و آله پس ا زآنکه تصمیم به هجرت به
یثرب و مدینه را گرفت تدریجا به مسلمانانی که در تحت فشار و شکنجۀ مشرکان قرار
داشتند دستور مهاجرت به آن شهر را داد و احیانا تصمیم هجرت خویش را نیز، به آن شهر
به آنها گوشزد  میفرمود. و متن سخنانی که
از آنحضرت دراین باره نقل شده این عبارت است که پس از دستور رفتن به مدینه به آنها
فرمود: ( انّ الله قد جعل لکم اخوانا و دارا تامنون بها )[1]
ـ خداوند به راستی  برای شما درآن شهر
برادرانی و خانه هائی قرار داده که به وسیلۀ آنها آرامش و امنیت خواهید یافت. و
آنها نیز تدریجا به مدینه هجرت نمودند و خود آنحضرت نیز به انتظار دستور و اذن
الهی در این باره روز شماری می کرد. و بلکه در برخی از روایات آمده که این هجرت را
به صورت یک وظیفه و دستور دینی به آنها ابلاغ فرمود، چنانچه در مجمع البیان طبرسی
(ره) در ذیل آیۀ، (ثمّ انّ ربّک للّذین هاجروا من بعد ما فتنوا ثمّ جاهدوا و صبروا
انّ ربّک من بعدها لغفور رحیمُ .) [2]
ـ آنگه محقّقا بدان که خدا با مؤمنانیکه ا زشهر و دیار خود چون به شرّ و فتتنه
کفّار مبتلا شدند ناگزیر هجرت کردند و در راه دین کوشش و صبر نمودند از این پس بر
آنها بسیار غفور و مهربان خواهد بود. از حسن نقل شده که از رسول خدا صلّی الله
علیه و آله روایت کرده که فرمود: ( من فرّ بدینه من أرض الی أرض و ان کان شبرا من
الأرض إستوجب الجنّة و کان رفیق ابراهیم و محمّد …) [3]

ـ کسی که به
خاطر حفظ دین و آئین خود از سرزمینی به سرزمین دیگر بگریزد و گر چه فاصله اش یک
وجب باشد مستوجب بهشت خواهد شد و در آنجا رفیق ابراهیم و محمّد صلّی الله علیه و
آله خواهد بود…

نخستین مهاجر

باری پس از
دستور مهاجرت، نخستین خانواده ای که عازم هجرت به شهر یثرب گردیدند خانوادۀ
ابوسلمه بود، ابو سلمه که از آزار مشرکین به تنگ آمده بود قبلا نیز یک بار به حبشه
هجرت کرده بود پس از این رخصت، همسرش امّ سلمه را ( که بعدها به همسری رسول خدا ـ
صلی الله علیه و آله ـ د رآمد) با فرزندش سلمه برداشت تا به سمت یثرب حرکت کند.
قبیلۀ امّ سلمه که همان بنی مغیره بودند همینکه از ماجرا با خبر شدند سر راه
ابوسلمه آمده و گفتند: ما نمی گذاریم این زن را با خود ببری و ابوسلمه هرچه کرد
نتوانست آنها را قانع کندکه همسرش را همراه خود ببرد و بالأخره ناچار شد امّ سلمه
را با فرزندش سلمه نزد آنها گذارده و خود به تنهائی از مکّه خارج شود. از آنسو
قبیلۀ ابو سلمه ـ که بنی عبدالاسد بودندـ وقتی شنیدند فرزند ابوسلمه در قبیلۀ بنی
مغیره است پیش آنها آمده گفتند : ما نمی گذاریم فرزندی را که به ما منتسب می باشد
در میان شما بماند، و پس از کشمکش زیادی که کردند دست سلمه را گرفته و به همراه
خود بردند. امّ سلمه نقل کرده : که این ماجرا نزدیک به یک سال طول کشید، و در طول
این مدّت، کار روزانۀ من این بود که هر روز صبح از خانه بیرون می آمدم و در محلۀ
ابطح می نشستم و تا غروب در فراق شوهر و فرزندانم گریه می کردم، تا بالأخره روزی
یکی از عمو زادگانم از آنجا گذشت و چون وضع رقت بارمرا مشاهده کرد پیش بنی مغیره
رفت و به آنها گفت: این چه رفتار ناهنجاری است؟ چرا این زن بیچاره را آزاد نمی
کنید شما که میان او و شوهر و فرزندانش جدائی انداخته اید؟ اعتراض او سبب شد تا
مرا رها کرده گفتند: اگر می خواهی پیش شوهرت بروی آزادی! بنی عبدالاسد نیز با
اطّلاع از این جریان سلمه را به من برگرداندند، و من هم سلمه را برداشته با شتری
که داشتم تنها به سوی مدینه حرکت کردم، و به خاطر تنهائی و طول راه ترسناک و خائف
بودم، ولی هر جه بود از توقّف در مکه آسانتر بود، و با خود گفتم: اگر کسی را در
راه دیدم با او میروم. چون به تنعیم( دو فرسنگی مکّه) رسیدم به عثمان بن أبی طلحه
ـ که در زمرۀ مشرکین بود ـ برخوردم او از من پرسید : ـ ای دختر ابا امیّه به کجا
می روی؟گفتم: به یثرب نزد شوهرم ! پرسید ـ آیا کسی همراه تو هست؟ گفتم: جز خدای
بزرگ و این فرزندم سلمه دیگر کسی همراه من نیست. عثمان فکری کرد و گفت: به خدا
نمیشود تو را به اینحال و اگذارد، این جمله را گفت و مهار شتر مرا گرفته به سوی
مدینه به راه افتادو به خدا سوگند تا امروز همراه مردی جوانمردتر و کریمتر از او
مسافرت نکرده بودم، زیرا هر وقت به منزلگاهی میرسیدیم شتر مرا می خواباند و خود به
سوئی می رفت تا من پیاده شوم، و چون پیاده می شدم می آمد و افسار شتر مرا به درختی
می بست و خود به زیر درختی و سایبانی به استراحت می پرداخت، تا دوباره هنگام سوار
شدن که می شد می آمد و شتر مرا آماده می کرد و به نزد من می آورد و می خواباند و
خود به یکسو می رفت تا من سوار شوم، و چون سوار می شدم نزدیک  میآمد و مهار شتر را می گرفت و راه می افتاد، و
به همین ترتیب مرا تا مدینه آورد و چون به (قباء)

رسیدیم به من
گفت: برو به سلامت، وارد این قریه شو که شوهرت ابا سلمه درهمین جا است. این را گفت
و خودش از همانراهی که آمده بود به سوی مکه بازگشت. و بد نیست بدانید که این عثمان
بن أبي طلحه از خاندان أبی طلحه عبدری است که منصب کلید داری خانۀ کعبه با آنها
بود و در جنگ احد نیز او و پدر و عمو و برادرانش به همراه مشرکان به جنگ با
مسلمانان آمده بودند و در همان جنگ پدر و برادرانش به دست مسلمانان کشته شدند…،
و خداوند این توفیق را به او داد که تا سال فتح مکه زده بماند و اسلام را اختیار
نموده و به شرف اسلام مشرّف شود، حتی د رداستان ورود رسول خدا صلّی الله علیه و
آله به مسجد الحرام و بازکردن د رخانۀ کعبه به وسیلۀ آنحضرت حضور یابد و کلید خانه
را که د ردست او بود به رسول خدا تقدیم کند، و بر طبق برخی از روایات پس از انجام
این مراسم عباس بن عبدالمطلب نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله آمده و تقاضا کرد
که کلید خانه را به او بدهند و این افتخار نصیب او گردد، و رسول خدا صلّی الله
علیه وآله نیزبنا به درخواست او این کار را کرد، ولی به دنبال آن این آیه نازل شد:
(انّ الله یأمرُکُم أن تؤدّوا الأمانات إلی أهلها…) [4]
خداوند به شما دستور می دهد که امانتها را به اهل آن واگذار کنید … و پیغمبر خدا
صلّی الله علیه و آله دستور داد کلید خانه را به عثمان بن أبی طلحه باز گردانند…
.[5]

به ترتیبی که
گفته شد مسلمانان به طور انفرادی و یا به صورت جمعی مهاجرت به یثرب را آغار  کردند، و البته این مهاجرتها نیز غالبا در خفا
و پنهانی انجام می شد و اگر مشرکین مطلع میشدند که فردی یا خانواده ای قصد مهاجرت
دارند ازرفتن آنها جلوگیری می کردند، و حتی گاهی به دنبال آنان تا مدینه می آمدند
و با حیله و نیرنگ آنها را به مکه باز می گرداندند، چنانچه ابن هشام دراینجا نقل
می کند که عیّاش بن ابی ربیعة به همراه عمر به مدینه آمد، و چون ابوجهل و حارث بن
هشام که از نزدیکان او بودند از هجرت او مطّلع شدند به تعقیب او از مکّه به مدینه
آمدند و برای اینکه او را که حاضر به بازگشت نبود راضی کنند بدو گفتند: مادرت از
هجرت تو سخت پریشان و ناراحت شده تا جائیکه نذر کرده است که تا تو را نبیند سرش را
شانه نزند، و زیر سقف و سایه نرود؟ عیّاش دلش به حال مادر سوخت و آمادۀ بازگشت به
مکّه شد، و با اینکه عمر به او گفت: اینان می خواهند تو را گول بزنند و این سخن
حیله ای است که برای بازگرداندن تو طرح کرده اند، ولی عیّاش توجّهی نکرده و به
همراه آندو از مدینه بیرون آمد، و هنوز چندان ا زشهر دور نشده بودند که آندو عیّاش
راسرگرم ساخته و بر وی حمله کردند و دستگیرش نموده و با دستهای بسته، وارد مکّه اش
ساختند، و در جائی او را زندانی کرده و تحت شکنجه و آزارش قرار دادند تا اینکه
مجدّدا وسیله ای فراهم شد و او به مدینه آمد.

مصادرۀ اموال

روز به روز
بر تعداد مهاجرین افزوده می شد و تدریجا مکّه داشت از مسلمانان خالی میگردید،
مشرکین با خطر تازه ای مواجه شده بودند که پیش بین آنرا نمیکردند زیرا تا به آنروز
فکر می کردند با شکنجه و تهدید و اذیّت و آزار میتوان جلوی پیشرفت اسلام را گرفت،
امّا با گذشت زمان، دیدند که این شکنجه و آزارها و شدّت عملها نتوانست جلوی تبلیغات
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را بگیرد . و درآغاز مهاجرت افراد تازه مسلمان
نیز، خطری احساس نمی کردند، امّا وقتی دیدند مسلمانان پناهگاه تازه ای پیدا کرده،
و شهر یثرب آغوش خود را برای استقبال اینان باز نموده با پیشرفت سریعی که اسلام در
خود آن شهر و میان مردم آنجا داشته است چیزی نخواهد گذشت که اینان د رآنجاپاسگاهی
پیدا خواهند کرد و به دنبال آن لشکری فراهم نموده و حملۀ انتقامی مسلمانان از
همانجا شروع خواهد شد، و با نیرو گرفتن آنها و پیوند مهاجر و انصار د رشهر یثرب
پاسخ آنهمه اهانت ها و قتل و آزارها را خواهند داد، از این رو به فکر مصادرۀ اموال
و تهدید مسلمانان افتاده و خواستند از اینراه جلوی هجرت آنان را بگیرند، و آنها را
از هر سو تحت فشار و شکنجه قرار دهند.

هجرت صُهیب

دربارۀ هجرت
صهیب می نویسد: وی مردی بود که او را در روم به اسارت گرفته و به مکّه آورده بودند،
و درمکه به دست شخصی به نام عبدالله بن جذعان که از ثروتمندان و سخاوتمندان عرب
بود آزاد گردید، این مرد د رهمان سالهای اوّل بعثت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و
آله ـ بدین اسلام گروید، و جزء پیروان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ گردید، و
شغل او تجارت و سوداگری بود و از اینراه مال فراوانی به دست آورد، مشرکین مکّه او
را هر روز به نوعی اذیت و آزار می کردند تا جائیکه صُهیب ناچار شد دست از کار و
کسب خود بکشد، و مانند مسلمانان دیگر به یثرب مهاجرت کند، و مالی را که سالها
تدریجا بدست آورده با خود ببرد. هنگامی که مشرکین باخبرشدند وی میخواهد به یثرب
برود سر راهش را گرفته گفتند: وقتی تو به این شهر آمدی مردی فقیر و بی نوا بودی و
این ثروت را در این شهر به دست آورده و اندوخته ای، و نمی گذاریم آنرا از این شهر
بیرون ببری. صهیب گفت: اگر از مال خود صرفنظر کنم جلویم را رها می کنید؟ گفتند:
آری؟ صهیب گفت: من هم آنچه دارم همه را به شما واگذار کردم .و بدین ترتیب خود را
از دست مشرکین رها ساخته و به مدینه آمد. و هنگامی که این خبر به سمع رسول خدا ـ
صلّی الله علیه و آله ـ رسید دو مرتبه فرمود: (ربح صهیب، ربح صهیب.) ـ صهیب دراین
معامله سود کرد، صهیب سود کرد …

هجرت قبیلۀ
بنی جحش

و یا در
قبیله بنی جحش می نویسند که آنها هنگامی که خواستند به برادران مسلمان خود
بپیوندند همۀ افراد خانواده و اثاثیۀ منزل را به همراه خود بردند و خانه های خود
را قفل کردند به امید آنکه روزی بدانجا بازگشته و یا اگر نیازمند شدند آنها را
فروخته و در شهر یثرب یا جای دیگری به جای آنها خانه و سکنائی بخرند. امّا ابو
سفیان وقتی ا ز ماجرا خبر دار شد با اینکه با بنی جحش هم پیمان و هم سوگند بود
خانه های آنها را تصاحب کرده و به عمر و بن علقمه ـ یکی از سرکردگان مکه ـ فروخت و
پول آنرا نیز به نفع خود ضبط کرد. این خبر که به گوش عبدالله بن جحش ـ بزرگ بنی
جحش ـ رسید متأثر شده پیش رسول خدا ـ صلّی الله علیه وآله آمد ـ و شکوۀ حال خود
بدو کرد، و حضرت بدو اطمینان داد که خدای تعالی د ربهشت به جای آنها خانه هائی به
بنی جحش عطا فرماید و او راضی شده بازگشت.این سخت گیریها و شدّت عملها بیشتر به
خاطر آن بود که به قول معروف زهر چشمی از دیگران بگیرند، و به آنها بفمانند در
صورت مهاجرت به یثرب با چنین عکس العملها و واکنشهائی مواجه خواهند شد، و گرنه
امثال ابو سفیان با آنهمه ثروت و مستغلاتی که داشتند به اینگونه اموال و درآمدهائی
که باعث ننگ و عار خود و دودمانشان میگردید احتیاجی نداشتند. ولی این سخت گیریها
نیز کوچکترین تزلزلی در ارادۀ مسلمانان ایجاد نکرد و نتوانست جلوی هجرت آنها را
بگیرد، از این رو مشرکین خود را برای تصمیمی قاطع تر و سخت تر آماده کردند و به
فکر نابودی و یا تبعید و زندانی کردن رهبر این نهضت مقدّس یعنی رسول خدا ـ صلی
الله علیه و آله ـ افتاده و یا تمام مشکلات و خطراتی  که پیمودن این راه برای آنها داشت ناچار به
انتخاب آن شدند. و شاید بیشتر ترس و بیمشان برای این بود که ترسیدند خود آنحضرت .
صلی الله علیه و آله ـ نیز به مهاجران ملحق شود و تحت رهبری و لوای او نیروئی
فراهم کرده به مکّه بتازند و تمام مظاهر بت پرستی و سیادت آنها از میان برود.

 



[1]
ـ سیرة النبویّة ابن کثیر ـ ج 2ص 215.

/

امام راحل سلام الله علیها و فقه سنتی

امام راحل
سلام الله علیها و فقه سنتی

قسمت جهارم

ـ صحیفۀ
جامعه که همان کتاب علی ( ع) است به تواتر ثابت است. این صحیفۀ شریفه وقتی که طبق
معمول آن روزگار پیچیده می شد ضخامت ران شتر نر بوده.

ـ استعباد
گنجیدن احکام بی شمار در صحیفۀ محدود الحجم با توضیحی که در( علّم رسول الله صلی
الله علیه و آله علیّا …) دادیم منتفی میگردد.

ـ کشف
الظّنون و جفر و جامعه د رقبول و لا یتعهدی امام رضا علیه السلام.

ـ ترجمۀ قبول
و لا یتعهدی مزبور از کشف الغمّه اربلی ( ره) و جفر و جامعه درشرح مواقف میرسید
شریف جرجانی کلام مولا حسن چلپی .

ـ ابن خلدون
و کتاب جفر منسوب به امام صادق علیه السّلام و اشاره به قضیّه شهادت یحیی بن زید
شهید جوزجان.

ـ تمثیل جفر
از حیث گنجیدن کثیر در حجم محدود، به مرأت المنّجم در کلام ابی العلاء المعرّیو

گفتیم که
انتفاح ابواب بی شمار علوم از باب واحد حتّی درعلوم اکتسابی که محور آنها قواعد
اندیشه و استدلال است، امری است که دلیل بر امکان آن، وقوع آن است و نمونه هائی از
این باب بیان گردید، و امّا باب علوم الهامی و لدنّی که بیرون از چارچوب قواعد فکر
و استدلال، صرفا از باب موهبت و عطیّه الهی است مانند:( علّم علیّا بابا یفتح له
الف باب…) امرش واضح و روشن است.

صحیفۀ جامعه

کتاب علی ع
که رسول الله صلی الله علیه و آله آنرا املاء فرموده و امیرالمؤنین (ع) با دستخط
خویش آنرا را به تحریر درآوردند و درآن همۀ احکام مورد نیاز مردم حتی (ارش الخدش
)آمده است، در روایات متواتره از ائمه اطهار علیهم السلام جامعه نامیده شده است و
از آن جمله، صحیح ابو بصیر بوده که از اصول کافی نقل کردیم و در آن آمده بود که
امام صادق علیه السلام به ابو بصیر فرمودند:( یا ابا محمّد و انّ عندنا الجامعه و
ما یدیهم ما الجامعه؟) ابوبصیر پرسید جامعه چیست؟ فرمودند: صحیفه ای که طول آنها
هفتاد ذراع به ذراع رسول الله صلی الله علیه و آله است به زبان مبارک خویش آن را
بر امیر المؤمنین املاء فرمودند و امیرالمؤمنین املاء فرمودند و امیرالمؤنین علیه
السلام به خطّ مبارک خویش مرقوم نمودند، و درآن همۀ احکام حتّی دیه خراش بر بدن
بلکه فشار بر بدن آمده است.

مدلول و
معنای این خبر شریف در روایات کثیره ای درحدّ تواتر است بلکه در حدّ تواتر لفظی
است و کافی است که به کافی شریف امام المحدّثین کلینی( ره) و کتاب بصائر الدّرجات
ثقه جلیل القدر  صفار قمی (ره) مراجعه شود
و در بعضی از روایت علاوه بر بیان طول آن که هفتاد ذراع است از ضخامت آن نیز نام
برده شده چنانکه در صحیحه ابی عبیده آمده است که از امام صادق علیه  السلام از جامعۀ سئوال شد، فرمودند:( تلک صحیفة
طولها سبعون ذراعا فی عرض الأدیم مثل فخذ الفالج، فیها کلّ مایحتاج النّاس الیه، و
لیس من قضیّه الّا و هی فیها حتی ارش الخدش ) (اصول کافی ـ ج 1ص 241)

ـ جامعه
صحیفه ای است به درازای هفتاد ارش در چرم دبّاغی شده ای است که ضخامت آن مانند
ضخامت ران شتر نراست و درآن همۀ احکام مورد نیاز مردم است، و هیچ قضیّه ای نیست
مگر درآن آمده حتّی دیه خراش بر بدن .شایان توجه است که صحیفه در آن روگار، قفرطاس
و کاغذ بسیار طولانی بوده که بر یک طرف آن می نوشتند، سپس آن را می پیچیدند و لوله
و طومار می کردند و درمحفظۀ چرمی و مانند آن می نهادند، چنانکه قبالیجات و اسناد
را در مقارب زمان ما طومار می نمودند و در محفظه های فلزی و چوبی استوانه ای شکل
قرار می دادند و نمونه هائی از آنها نیز دربعضی از خانه های اشراف هم اکنون موجود
است و ظاهر مراد از صحیفه جامعه به در آزای 70ارش درچرم دبّاغی شده همین است که
وقتی پیچیده می شد و در ظرف و محفظۀ چرمی قرار می گرفت به ضخامت و کلفتی ران شتر
نر موصوف بوده است و الله تعالی اعلم. بلی جای سئوال است که صحیفه موصوف را اگر در
قطع کتابهای عصر حاضر درآوریم به طور یقین از دویست صفحه تجاوز نخواهد کرد و در
حدود نصف کتاب شرح اربعین حضرت امام قدّس سره میشود، و با این قطع  و قطرچگونه حاوی همۀ احکام مورد نیاز مردم حتّی
ارش الخدش است؟ قابل تذکر اینکه ضروری مذهب شیعه است که علوم ائمه اهل البیت علیهم
السلام از مواهب الهی و با ارتباط حقیقی که بین ارواح علویّه آنان با مبادی عالیه
است به آنان افاضه می شود چنانکه در خیر ابوبصیر گذشت اگر چه تفصیل آن را نمی
دانیم ولی می دانیم که واسطه در این علوم لدنّی، رسول الله صلی الله علیه و آله
است و به عبارتی : علوم آنان منحصر در سماع و نقل و تعلیم و تعلیم متعارف نیست،
زیرا اگر منحصر در این امر می بود، فرقی بین آنها و دیگران وجود نداشت و امتیازی
برای آنان د رعلوم بر دیگران متصور نمی شد، در صورتی که این همه روایات کثیره صریح
د رامتیازات مخصوصۀ به آنها است. همانطور که در توضیح:( علّم رسول الله صلی الله
علیه و آله علیا…) انفتاح ابواب بی شمار از باب واحد، بیان کردیم در رفع این
استبعاد نیز بیان، همان بیان است به این تقریب که کتابهای جامعه و جفر و مصحف
فاطمه علیها السلام بر علوم لدنّی، و اصول و قواعدی موهوبی مشتمل می باشند که سایر
مردم استعداد درک آن اصول و قواعد را ندارند و طبعا و به طریق اولی از تفریح مسائل
بر آنها نیز محروم اند، و ادراک آن قواعد و اصول، و تقریع فروع بر آنها در اطوار
مختلف و طبق مقتضیات زمان و مکان، از مختصّات عترت رسول الله صلی الله علیه و آله
و هل بیت طاهرین او علیهم السلام است. حاجی خلیفه در کتاب ( کشف الطّنون) تحت
عنوان ( علم الجفر و الجامعة) بیانی دارند که مقام، مقتضی نقل آن است و خلاصۀ
ترجمّۀ آن چنین است:

( جفر، عبارت
است از لوح قضا که همان عقل کل است، و جامعه لوح قدرکه همان نفس کل است و طایفه ای
ادّعا دارند که امام  علی بن ابی طالب رضی
الله تعالی عنه حروف بیست و هشتگانه را بر طریق بسط اعظم، در جلد جفر( بزغالۀ چهار
ماه) وضع فرمودند که به طرق مخصوص و شروط معیّن، از آنها الفاظ مخصوصی استخراج می
گردد و به وسیلۀ این الفاظ مستخرجه، آنچه در لوح فضا و قدر است، استخراج می شود و
این علمی است که در اهل بیت آن حضرت به نحو توارث مانده است و منسوبین به آن
بزرگوار از آن بهره ورند و کاملین از مشایخ از آنها اخذ می کنند و در کتمان آن،
نهایت کوشش را دارند و می گویند که بر حقیقت کتاب جفر کسی واقف نمی شوند مگر حضرت
مهدی علیه السّلام که خروج آن در آخر الزمان مورد انتظار است، و این مطلب در کتب
پیمبران سلف آمده چنانکه از عیسی علیه السلام نقل شده است. و در تاریخ آمده :
هنگامی که مأمون،؛ خلافت بعد از خویش را به علی بن موس الرضا واگذار نمود و این
ولایتعهدی را به کتابت درآوردند، امام رضا در آخر آن کتاب مرقوم داشتند؛ ( بلی،
الا آنکه جفر و جامعه دلالت دارند بر اینکه این ولایتعهدی نافرجام است) و همینطور
هم شد، زیرا مأمون از بنی هاشم احساس آشوب و فتنه کرد، و از این رو آن جناب را
مسوم کرده و شهیدش ساخت. و ابن طلح ( صاحب کتاب جفر جامع و نور لامع) می گوید: جفر
و جامعه دو کتاب جلیلی هستند که یکی از آن دو کتاب را امام علی بن ابی طالب، هنگام
ایراد خطبه روی منبر در کوفه نام برد و دیگری کتابی بوده که رسول الله صلی الله
تعالی علیه و سلم به طریق راز با وی

گفتگو
فرمودند وامرکردند که آن را تدوین نمایند و علی رضی الله عنه آن را با حروف متفرقه
د رجفر مرقوم نمودند …) ( کشف الظنون ـ ج 1 ص 591) مرحوم علامۀ محقّق ابی الحسن
علی بن عیسی اربلی علیه الرحمه در کتاب کشف الغمّه راجع به وثیقه و سند ولایتعهدی
امام رضا علیه آلاف اللتحیة و الثناء که به خطّ مأمون بوده و بر ظهر آن امام رضا
علیه السلام با دستخط مبارک خویش مرقوم فرموده و اشاره کرده بودند که جفر و جامعه
بر ضدّ مکتوب و لایتعهدی دلالت دارند، چنانکه حاجی خلیفه صاحب کشف الطّنون اشاره
داشت، بیان مفصلی دارند و عین سند ولایتعهدی را با آنچه امام رضا علیه السلام د
رظهر آن مرقوم داشته و امضاء مراء و علماء که شهود قضیه بودند، کاملا نقل کرده اند
که ترجمۀ اجمالی آن را ذیلا ملاحظه می کنید. (در سال ششصد و هفتاد یکی از متولیّان
آستان مشهد الرضا علیه السلام به دیار ما آمد و با وی مکتوب ولایتعهدی امام رضا
علیه السلام به خط مأمون و بر ظهر آن دستخط مبارک امام رضا علیه السلام بوده است،
مواضع قلم آن بزرگوار را بوسیدم و چنین توفیقی را از منّت و انعام الهی به حساب
آوردم و آن را حرفا فحرفا در این کتاب کشف الغمّه نقل کردم و آنچه که به خط مأمون
است( متن نامه و لایتعهدی را تماما نقل می کند، د رخاتمۀ آن آمده ) ؛ و کتب بیده
یوم الاثنین بسبع خلون من شهر رمضان سنة احدی و مأتین و آنچه که در ظهر آن به خطّ
امام رضا علیه السلام است( متن دستخطّ مبارک امام رضا علیه السلام را نیز تماما
نقل می کند و در آن آمده ) : من علی بن موسی الرضا بن جعفر می گویم :امیر المؤمنین
ـ یعنی مأمون ـ از حقّ ما آنچه را که دیگران جاهل بدان بودند، شناخت، و لایتعهدی و
امارت کبرای بر امّت را به من تفویض نمودند که اگر بعد از ایشان باقی بودم زمام
امر امت را عهده دار باشم و حال آنکه جفر و جامعه بر ضدّ آن دلالت دارند ( و ما
ادری ما یفعل بی ولابکم ان الحکم الّا لله یقضی بالحث و هو خیر الفاصلین). ولی
امثال امر امیر المؤمنین نمودم و خشنودی او را برگزیدم و الله یعصمنی و اباه و
خدای تعالی را بر خویشتن گواه گرفتم و کفی بالله شهیدا و با خطّ خودم این سطور را
در محضر امیر المؤمنین نگاشتم، و فضل بن سهل و سهل بن فضل و یحیی بن اکثم و
…حاضر و شاهد بودند و این امر درماه رمضان سنه احدی و مأنین واقع شده) ( کشف
الغمه ـ ج 3ـ ص 123ـ 128مطبوع د رمطبعۀ علمیه قم سال 1381ه ـ ق) قاضی عضد ایجی در
مواقف به مناسبتی از جفر و جامعه نام می برد، شارح موقف جناب سید شریف جرجانی در
شرح آن می گوید:( جفر و جامعه دو کتابی هستند از علی رضی الله تعالی عنه که در آن
دو کتاب به طریقۀ علم حروف همۀ حوادثی که تا انقراض عالم پدید می آید ذکر فرموده
اند  و ائمّه معروف از اولاد آن حضرت با آ
ن دو کتاب آشنا بودند و طبق آنها حکم مینمودند، و در کتاب قبول ولایتعهدی علی بن
موسی رضی الله عنهما آمده که به مأمون خطاب کرده فرموده اند: ( شما از حقوق ما
آنچخه را که آباء تو نشناختند، شناختید، و ولایتعهدی را از شما پذیرفتم ولی جفر و
جامعه دلالت دارند که این امر نافرجام است) و درحاشیۀ آن مولا حسن چلپی می گوید
همین طور هم شد و حکایت مسموم کردن امام علیه السّلام را آورده است) ( شرح مواقف ـ
ج 2 ص 190دار الطبائة العامره) . در مقدمۀ ابن خلدون به ترجمۀ آقای محمد پروین
گنابادی فصلی آمده که از آن فصل، آنچه مرتبط به مسئله ما نحن فیه است مختصرا نقل
می کنیم : (باید دانست که همّت گماشتن و توجّه به دانستن فرجام کارها و آگاهی ا
زپیش آمدهائی که در آینده برای هر کسی روی خواهد داد از قبیل چگونگی زندگی و مرگ
یا نیکی و بدی، از خصوصیّات روحی نوع بشر است به ویژه مردم شیفته آننند که از پیش
آمدها و حوادث عمومی آینده آگاه شوند مانند :شناختن مدّتی که ا زعمر جهان باقی
مانده است با پی بردن به نیرومندی یا مدّت بقاء دولتها،که می توان گفت خبر یافتن
از اینگونه امور جبلّی بشر است… و چه بسا که بعضی از این پیش گوئیها را از ظواهر
اخبار منقول و تأویلات احتمالی اقتباس میکردند. و برای جعفر صادق علیه السّلام
وامثال او از خاندان پیمبر(ص) پیش گوئیهای بسیار روی داده است که مستند نقل
کنندگان، کشف ایشان به سبب امر ولایت بوده است، و هرگاه نظائر آن از یاران و اعقاب
آنان که درشمار اولیاء نیستند انکار ناپذیر باشد، پس ایشان

(خاندان
رسول)شایسته ترین مردم برای اینگونه مراتب شریف و کرامات موهوب هستند… و گاهی
دربارۀ پیش گوئیها به کتاب جفر استناد میکنند، باید دانست که اصل کتاب این است که
هارون بن سعید عجلی سرور فرقۀ زیدیه کتابی داشت که آن را از جعفر صادق علیه
السّلام روایت می کرد و درآن کتاب معرفت وقایعی که به طور کلّی برای خاندان پیامبر
و به خصوص برای بعضی از شخصیتهای آن خاندان روی خواهد داد مندرج بود و این گونه
پیش گوئیها از جعفر صادق علیه السّلام و دیگر مردان بزرگ آن خاندان به طریق کرامت
و کشف که مخصوص این گونه اولیاء است پدید آمده است. کتاب مزبور در نزد جعفر بود و
آن را روی پوست گوساله ای نوشته بودند و هارون عجلی مطلب آن را از  وی روایت می کرد و د رنسخه ای می نوشت و آن را
به نام پوستی که برآن نوشته شده بود میخواندند، زیرا جفر در لغت به معنی خرد است(
بزغاله چهار ماهه) ولی رفته رفته این نام برآن کتاب اطلاق شد. و اگر استناد آن
کتاب به جعفر صادق علیه السّلام درست باشد بی شک بهترین مستند خواهد بود خواه به
خود او یا به مردان بزرگ خویشاوندانش نسبت داده شود، چه آنان از خداوندان کرامت
اند و به صحّت پیوسته است که او (جعفر صادق) برخی از خویشاوندان خویش را از پیش از
وقایعی که درآینده برای آنان روی خواهد داد بر حذر می داشت و پیش گوئیهای وی یه
صحّت می پیوست . او یحیی فرزند زید را که پسر عمویش بوده از مهلکه ای که بدان دچار
شد برحذر داشت ولی پسر عمّش از گفته وی سر پیچی کرد و دست به انقلاب زد و سرانجام
در جوزجان کشته شد چنانکه آن قضیه معروف است)(ترجمۀ مقدمۀ ابن خلدون ـ ج 1 ص 465ـ
653). حاصل آنکه وجود کتابهای جفر و جامعه و همچنین مصحف فاطمه علیهما السّلام در
نزد آل البیت علیهم السّلام از واضحات وانکار ناپذیر است و در کتاب علی علیه
السّلام که همان صحیفۀ جامعه است همۀ احکام مورد نیاز مردم موجود است و این کتاب
را بسیاری از اصحاب ائمه آل البیت و کثیری از اعلام اهل سنّت دیده اند و دراصول
احادیث شیعه روایات بسیاری در ارتباط با احکام مختلف فقهی از آن نقل شده و در صحاح
اهل سنّت نیز روایاتی از آن کتاب مذکور است که به قدر مجال عرضه می شود، و به آنچه
که در توضیح 🙁 علّم رسول الله صلّی الله علیه و آله علیّا …) گفتیم، استبعاد
وجود احکام بی شمار در کتاب محدود الحجم منتفی می شود، و در این رابطه، ابوالعلاء
معزّی چه عالی میگوید: لقد عجموا لاهل البیت لقا    أناهم علمهم فی مسک جفر

و مرأت
المنجم وهی صغری       ارنه کلّ عامرة و
فقر

( کتاب لزوم
ما لایلزم لابی العلاء المعرّی ـ ص 322المطبوع بمطبعة الجمالیه بمصر)

 

/

گواهان روز قیامت

اصول اعتقادی
اسلام معاد

گواهان روز
قیامت

بخث ما اخیرا
در رابطه با ( معاد) در بیان موقف شهادت شاهدان بر اعمال انسانها است همانطور که
در مقالۀ قبل گفته شد تعداد این گواهان به این شرح است: 1ـ خداوند متعال  2ـ پیامبران الهی ( ع)  3ـ جانشینان پیمبران علیهم السّلام  4ـ فرشتگانی که از جانب حضرت حقّ بر نیت و ضبط
اعمال گماشته شده اند 5ـ  زمانی که در
آنزمان انسان مرتکب عمل شده است 6ـ سرزمینی که انسان درهنگام انجام عمل د آن
میزیسته است. 7ـ اعضاء و جوارح انسانها

دربارۀ چهار
تا از این گواهان د رمقاله پیش توضیح لازم داده شد و اکنون در تعقیب آن بحث با ید
توجّه داشت که یکی دیگر از این گواهان بر اساس احادیثی که از حضرت رسول اکرم صلی
الله علیه و آله و اهلبیت کرامش علیهم السّلام رسیده است زمانی است که انسان در
آنزمان عملی را آنجام داده است که در  بحار
الأنوار و وسائل الشیعه از حضرت صادق علیه السّلام و او از پدر بزرگوارش نقل
میکند:( الّیل إذا اقبل نادی مناد بصوت یسمعه الخلائق الا الثقلین بابن آدم انّی
خلق جدید انّی علی ما فی شهید فخذ منی او طلعت الشمس ثم ارجع الی الدنیا و لم تزدد
فی من حسنة و لم تستعتب فی من سیئة و کذلک یقول النّهر اذا ادبر اللّیل) [1]

یعنی: حضرت
صادق ع از پدر بزرگوار خود نقل میکند که فرمودند: هر شبی از شبهای زندگی انسان که
پدید می آید با صدائی که همۀ موجودات جز انسانها و جنّیان آن را می شنوند( چون
انسان و جنّ که دارای عقل می باشند باید این قبیل صداها را با گوش جان بشنوند)
میگوید ای فرزندان آدم من شب جدیدی هستم وهرعملی که درمن انجام بگیرد بر آن شاهد و
گواه می باشم بنابراین قدر مرا بدانید و از آن فرصت استفاده کنید که اگر خورشید
طلوع کند و این شب به پایان برسد من دیگر بر نخواهم گشت  و دیگر انحام کارهای نیک و همچنین بازگشت و
توبه از گناه در من فراهم نخواهد شد. و هر روز هم موقعی که پدید می آید همین سخن
را می گوید. و نیز در کتابهای نامبرده: ( عن جعفر بن محمد الصادق عن ابیه عن آبائه
قال ما من یوم یأتی علین ابن آدم الا قال له ذلک الیوم یا ابن آدم انا یوم جدید و
انا علیک شهید فافعل فیّ خیرا واعمل خیرا اشهد لک یوم القیامة فانّک لن ترانی
بعدها ابدا.)[2]

یعنی : حضرت
صادق علیه السّلام از پدر بزرگوار خود و او هم از پدران بزرگوار خویش علیهم
السّلام نقل کردند که فرمودند:هر روزی از روزها که پدید میآید فرزندان آدم را صدا
میزند و میگوید من روز تازه ای هستم و بر اعمال شما گواه می باشم در این چند ساعتی
که همراه من میباشی، بکوش که کارنیک انجام بدهی که من در روز قیامت در نزد
پروردگار شهادت خواهم داد و مرا دیگرـ جز در روز قیامت که برای گواهی دادن براعمال
تو خواهم آمد ـ نخواهی دید. علامه مجلسی رضوان الله علیه  در کتاب بحار از حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه
تو آله نقل میکند که آنحضرت فرمودند: همانطور که خداوند اسنادی که با روابط زندگی
اجتماعی انسالنها ارتباط دارد را امر فرموده است بر اساس شهادت شاهدان عادل تنظیم
کنند، روابط مابین خود و بندگان خود را نیز بر اساس شهادت شاهدان مقدّر کرده است و
از این نظر بر بندگان خود دیده بانانی گماشته است که هم آنها را حفاظت کنند و هم
بر کردار و گفتار و حتی نگاههای آنها شاهد باشند و گواهی بدهند و لذا هر مکانی از
مکانها که انسان در آن به سر میبرد ـ چه مدّت کوتاه و چه مدّت طولانی ـ شاهدی از
جانب پروردگار می باشد و هر حرکت و گفتار و کرداری که از انسان درهر سرزمین صادر
می شود آن سرزمین در روز قیامت بر آن حرکت و کردار و گفتار شهات خواهد داد و
همچنین ( زبانها) گواه اعمال انسانها می باشند یعنی شبها، روزها و ماهها در روز قیامت
بر اعمال انسانها شهادت خواهند داد. و نیز فر شتگانی که از جانب خداوند مأمور
نگاشتن اعمال انسانها می باشند گواهانی از جانب او بر انسانها میباشند. چه بسا
افرادی که به واسطۀ شهادت این شاهدان که بر اعمال نیک او شهادت می دهند به سعادت
نائل می گردند و جه  اشخاصی که به جهت
شهادت همین شاهدان بر اعمال بد او د رورطۀ سقوط و شقاوت می افتد. خداوند در روز
قیامت همۀ مردم را در یک نقطه جمع می نماید و شبها و روزهای عمر اشخاص را نیز محشور
می کند و از سرزمینهائی که هر یک از انسانها در آنها به سر برده اند و همجنین از
ساعتها و روزها و شبها و ماههای عمر مخصوصا ساعتها و شبها و روزهای جمعه استشهاد
به عمل می آورد، در این مورد کسانی که درباره آنها سرزمینها و روزها و شبها و
ماههای زندگی و همچنین اعضا واندا م آنها به نیکی شهادت بدهند، به سعادت جاویدان
می رسند و در بارۀ کسانی که سرزمینهای زندگی و ساعتها و شبها و روزهای عمرشان و
همچنین اعضا و اندامشان به بدی اعمال آنها شهادت بدهند به شقاوت همیشگی گرفتار می
گردند. بنابراین برای روز قیامت زاد وتوشه فراهم کنید واز گناهان اجتناب نمائید و
به وسیلۀ مراعات تقوا وسیلۀ نجات خود را فراهم کنید. ازآن پس افزودند: کسیکه
احترام ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان که ماه بزرگ خدا است را به جا بیاورد این
ماهها در روزقیامت به نیکی اعمال او شهادت می دهند. و در روز قیامت منادی ای از
جانب حضرت حق ندا می دهد که ای ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان بر خورد فلان بنده
با شما چگونه بوده است و جه اعمالی را در شما انجام داده است؟ این ماهها در پاسخ
به شهادت بر میخیزند و میگویند: ما گواهی می دهیم که این بنده در ماه زاده و توشه
برای خود فراهم کرده و در جلب خشنودی تو گامها برداشته آنگاه خداوند به فرشتگانی
که دراین 3ماه بر این شخص گماشته شده بودد می فرماید: شما دربارۀ مورد شهادت این
شاهدان چه میگوئید؟ آنها در پاسخ میگویند: پروردگارا، ماه رجب و شعبان و رمضان
راست میگویند این بنده در این ماهها در راه اطاعت تو گام بر می داشت روزها به
گرفتن روزه و شبها به عبادت می پرداخت و در احسان به فقرا و در خدمت به بندگان خدا
کوشا بود در این هنگام خداوند فرمان میدهد آن بنده را به بهشت ببرند، فرشتگان الهی
او  را بر مرکبی از نور سوار کرده به سرائی
که جوانان درآن پیر نمی شوند و سرور و شادمانی آن همیشگی است و نوهای آن هرگز کهنه
و فر سوده نمی گردد و هرگز خستگی و ناراحتی در آن راه پیدا نمی کند منتقل می
سازند.[3]

شهادت مکانها

همانطورکه
زمانها به شرحی که گفته شد دربارۀ اعمال آدمیان گواهی میدهند مکانها نیز یعنی
سرزمینهائی که انسان در آنها به سر می برده و در آن به انجام اعمال ـ چه نیک و چه
بدـ پرداخته است در روز قیامت شهادت میدهند که در این مورد قرآن مجید می گوید: (
بسم الله الرحمن الرحیم اذا زلزلت الأرض زلزالها و اخرجت الأرض انقالها و قال
الأنسان مالها یومئذ تحدّث اخبارها.)[4]
یعنی : هنگامیکه به سخت ترین زلزله های خود به لرزه درآید و اجساد مردگان را از دل
خاک بیرون بیفکند انسان با تعجب می گوید برای زمین چه حادثه ای پیش آمده است؟
آنروز زمین همۀ جریانها و اعمالی که در روی آن واقع شده است را بازگو می کند.
احادیث بسیاری از ائمه علیهم السّلام نیز در این مورد رسیده است از جمله اینکه
مردی به نام ابو کهمس ازحضرت صادق علیه السّلام پرسید نمازهای نافله در یک نقطه از
زمین خوانده شود بهتر است یا در نقاط متعدّد؟ حضرتش در پاسخ فرمودند: ( درنقاط
مختلف خوانده شود بهتر است زیرا در روز قیامت هر نقطه ای از زمین به آنجه در روی
آن در دنیا واقع شده است گواهی خواهد داد.)[5]

و شاید فلسفۀ
اینکه حضرت امیرمؤمنان و امام سجّاد علیهما السّلام که شبی هزار رکعت نماز
میخوانده اند هر دو رکعت از آنرا در نخلستان در کنا ر یکدرخت از درختهای آن
نخلستان میخوانده اند نیز همین بوده است.

شهادت اعضای
بدن

یکی دیگر از
گواهان روز قیامت اعضای بدن انسان است قرآن کریم می فرماید:

یوم تشهد
علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون .[6]

یعنی :
روزیکه زبانها، دستها و پاهای انسانها به آنچه که در دنیا انجام داده اند شهادت می
دهد و نیز میگوید:(الیوم تختم علی افواههم و تکلّمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما
کانوا یکسبون.)[7]

 



[1]
ـ بحار الانوارـ ج7ص325 و وسائل الشیعه ـ ج 11ص380.

/

خصوصیّات صبر=چ

هدايت در
قرآن

آيت الله
جوادي آملي

تفسیر سوره
رعد

خصوصیّات
صبر  آیة الله جوادی آملی

(و الذین
صبروا ابتغاء وجه ربّهم و أقاموا الصّلوة و أنفقوا ممّا رزقناهم سرّا و علانیة و
یدرؤن بالحسنة السّیئة، أولئک لهم عقبی الدّار *جنّات عدن یدخلونها ومن صلح من
آبائهم وازواجهم و ذریّاتهم والملائکة یدخلون علیهم من کلّ باب* سلامُ علیکم بما
صبرتم فنعم عقبی الدّار). ( سوره رعدـ آیه 22الی 24)

و آنان که
برای کسب رضایت پروردگارشان صبر کردن، نما زبه پا داشتند و از آنچه به آنها روزی
دادیم درپنهان و آشکارا، انفاق کردند ودرعوض بدیهای دیگران، خوبی کردند، سرانجام
منزلگاه نیکو برای آنها خواهد بود، که آن منزل بهشتهای عدن است که درآن بهشتها،
خود و زنان و فرزندان شایستۀ خود، داخل می شوند و فرشتگان برآنها از هر در وارد می
شوند و می گویند:سلام و درود برشما که صبر را پیشه خود قرار دادید تا عاقبت نیکو
منزلگاهی یافتید. دربحثهای گذشته، در رابطه با ویژگیهای اولوالباب که دراین آیات
ذکر شده، مطالبی را تقدیم عزیزان کردیم، و اکنون درادامۀ این ویژگیها و خصوصیّات،
مطالبی را در زمینۀ صبر بیان می کنیم:

بافت درونی
صبر از لحاظ مبدأ فاعلی

بافت درونی
صبر، این است که من الله است و لله، بالله است و لله یعنی باید انسان برای خدا صبر
کند، ضمن اینکه صبررا نعمتی از نعمتهای الهی دانسته و برای توفیق یافتن به آن
نعمت، باید از خدا استمداد طلبد. ما نه شعار مفوّضه را می پذیریم، که خیال می کنند
خداوند، انسان را کاملا آزاد قرار داده و در دنیا رها کرده است و هیچ حول و قوّتی
را از خدا نمی دانند بلکه شعارشان ( لا حول و لا قوّة بالله) است و نه شعار جبریّه
را قبول می کنیم که می گویند: لا حول و لا قوة الا لله)

که انسان هیچ
کاره است و هیچ اختیاری را ندارد، بلکه بر اساس مکتب امامت می گوئیم :(لا حول و لا
قوة الّابالله) درعین حال که انسان مسئول است ولی فیضش به وسیلۀ خدای سبحان است و
این می شود:(امر بین الأمرین).

پس صبر هم که
یک نعمت از نعمتهای خداوند است باید( بالله) باشد. درسورۀ نحل، آیه 127 می خوانیم
🙁 و اصبر و ما صبرک الا بالله) صبر کن و صبرت تنها با استمداد ازخدا باشد.اینطور
است که اگر کسی توفیق صبر پیدا کرد، بگوید: من خودم صبر کردم

این بافت
درونی صبر از لحاظ مبدأ فاعلی ازخدای سبحان است.

بافت درونی
صبر از لحاظ انگیزه و هدف

ما برای چه
کسی صبر کنیم؟ یک انسان صابر بردبار برای چه صبر می کند؟ آیا برای این صبر می کند،
که نامش درتاریخ بماند؟

یا مدّاحان
پس از او، مدحش کنند؟ خوشنام در بین دیگران باشد؟ قطعا هدف اینها نیست زیرا اینها
اهداف وهمی و خیالی است. انسان پس از مرگ همۀ این اهداف را پشت سر می گذارد و از
اینها هرگز لذّت نمی برد. اگر عکس شهیدی را چاپ کردند و تکثیرکردند و گرامی دانند،
ما خیال می کنیم که آن شهید یا هر میّت با ایمانی از اینها لذّت می برد. لذّت مردۀ
مؤمن به لقاء معصومین است نه به این پوستر چاپ کردن ها یا عکس تکثیر کردن ها، او
که رفته است، این آداب و سنن را به پشت سر گذاشته و لذتش به آن ثوابها و کارهای
خیر است که انجام داده نه به این کارهائی که ما پس از مرگش انجام می دهیم. این
کارها تنها برای تشویق زنده ها خوب و سودمند است. در سورۀ مدثّر که اوئل بعثت نازل
شده، خدای سبحان می فرماید:

( و لربّک
فاصبر) (سوره مدثرـ آیه 7) ـ انگیره صبرت او باشدـ یعنی بگذار این بردباری و صبرت
برای خدا و انگیزه اش الهی باشد. پس مبدأ غایتش و مبدأ فاعلیش خدا است. حال که
معلوم شد بافت درونی صبر بالله و لله است، می پردازیم به متعلقات صبر که درچه
جچیزی صبرکنیم؟

متعلقات صبر

در روایات
ما، صبر را به سه قسم تقسیم کرده اند. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم
میفرماید:(الصبر ثلاثة: صبرُ علی المصیبة و صبرُ علی الطاعة و صبرُ علی المعصیة).
( بحارـ ج 71ـ ص77)

اگر یک حادثه
تلخ و ناگواری برای شما رخ دهد، جزع نکنید، و اگرمورد امتحان قرار گرفتید و به یک
گناه گرفتار شدید،صبرکنید و تن به گناه ندهید و اگر مورد امتحان قرار گرفتید و
خدای سبحان شما را به یک امری تکلیف کرد، خود را وادار به آن کنید و صبرُ علی
الطاعة داشته باشید.تمام این موارد که مکرّرا در روایت های معصومین علیهم السلام
آمده است، درقرآن کریم نیز زیاد یافت می شود. قرآن قسمت مهم صبر را به انبیاء نسبت
می دهد، در برخورد با کفار و بیگانگان، هنگامی که انبیاء را می ستاید و اوصافشان
را میشمارد می فرماید: (کلّ من الصّابرین) (سوره انبیاـ آیه 85) همۀ آنها اینچنین
اند که در برابر رنجها و ناکامی ها، صابر و بردبار و با استقامتند، و دربارۀ
مؤمنین نیز می فرماید:( و لنبونّکم حتی یعلم المجاهدین منکم و الصابرین) (سوره
محمّد(ص) آیه 31)ـ ما شما را می آزمائیم تا مجاهدان و صابران شما مشخّص و معلوم
شوند. این آیه کریمه در مدینه نازل شده است. مسلمانان در مدینه از فیض عظیمی
برخوردار بودند زیرا تمام نمازهای یومیه را در مسجد می خواندند و با جماعت آن هم
پشت سر عظیمترین امام روی زمین، یعنی شخص حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلّم،
نمازها را بجای می آوردند و همواره در محضر آن بزرگوار بودند و فکر می کردند که به
بهترین فیض رسیده اند. در این قسمت از زندگی حضرت حضرت در مدینه، این آیات نازل شد
که به مسلمانان بفهماند که در این حدّ از ایمان به سر بردن، انسان را به بهشت نمی
برد .در آیۀ دیگری چنین می فرماید:

( ام حسنم ان
تدخلوا الجنّة و لمایانکم مثل الذین حلوا من قبلکم،مسّتهم البأساء و الضّراء
)(سوره بقره ـ آیه 214).

درد و
گرفتاری و رنج و مشکلات جهاد و دفاع و نبرد را دیگران طی کردند، شما باید به آن
اوضاع برسید تا اهل بهشت شوید. فکر نکنید که همین نماز در مسجد خواندن به تنهائی
شما را به بهشت می برد. آری! ما حتما شما را می آزمائیم تا اینکه معلوم شود آنکه
مجاهد فی سبیل الله است کیست؟ و آنکه صابر لله است کیست؟

در این آیه
به دو قسم از اقسام سه گانه صبر اشاره کرده زیرا انسان رزمنده وقتی به جبهه می رود
و درجبهه شرکت می کند،

صبر علی
الطاعه دارد و وقتی آسیب می بیند، صبر عند المصیبه دارد. پس این انسان جهاد کار هم
نخست حاضر است رنج این طاعت را تحمل کند و سپس پیامدهای آن را نیز به جان و دل می
خرد. در جریان حضرت ابراهیم سلام الله علیه دو صبر برای آن حضرت و یک صبر برای
اسماعیل علیه السّلام مطرح می فرماید:

(فلّما بلغ
معه السّعی قال یا بنيّ انّي أری فی المنام أني أذبحک فانظر ماذا تری ) (سوره
صافات ـ آیه 102) هنگامی که در حال سعی با او بود به او فرمود:فرزندم! در عالم
رؤیا به من وحی شده است که تو را ذبح کنم، نظر تو چیست؟ من آمادگی خود را اعلام
کردم. هم صبر علی الطاعه دارم و هم صبر عند المصیبه، هرچند برای من خیلی دشوار است
که با دست خودم، فرزندم را قربانی کنم ولی امر، امر خدا است و من خود را بر این
امر وا می دارم.این صبر علی الطاعه است. و بعد از ذبح تو،

فراق تو را
هم برای خدا تحمّل می کنم. این هم صبر عند المصیبه است. تو چه می کنی؟

اسماعیل در
پاسخ می گوید:( یا ابت افعل ما تؤمر سنجدني ان شاء الله من الصابرین ) ای پدر، به
آنچه امر می شوی، انجام ده که به خواست خدا مرا از صابران خواهی دید. یعنی من صابر
علی الطاعه هستم . در اینجا بیش از یک صبر مطرح نیست، زیرا پس از امتثال امر، اسماعیل
نمی ماند که صبر عند المصیبه نیز داشته باشد و رنجی را تحمل کند.

صبر عند
المصیبه در قرآن

موضوع صبر
عند المصیبه را در سوره مبارکه بقره مبسوطا بیان فرموده است. د رآیه 153 به بعد می
فرماید:( یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلاة ان الله مع الصابرین) ـ ای
مؤمنان ! با صبر و نماز استعانت و کمک بگیرید زیرا خداوند با صابران است .

شما اگر صبر
کردید، از آن معیّت خاصّه بهره می برید. آنگاه صبر علی الطاعه و صبر عند المصیبة
هر دو تبیین می شوند: ( و لا تقولوا لمن یقتل في سبیل الله  اموات بل احیاء ولکن لا تشعرون ) ـ نگوئید به
آن کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگان اند بلکه زنده اند ولی شما نمی فهمید.

(و لنبونکم
بشی ء من الخوفو الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثمرات و بشّر الصابرین) و ما
شما را حتما آزمایش می کنیم به چیزی از ترس، گرسنگی و نقص در اموال و جانها و روزی
ها و تو ای پیامبر ما به صابران و بردباران بشارت ده. صابرین کیانند؟ صابر کسی است
که قبل از وقوع حادثه، خود را بر طاعت وا بدارد و هنگام مصیبت هم جزع نکند( الذین
اذا اصابتهم مصیبة قالوا الله وانا الیه راجعون) ـ آنانکه هنگامی مصبیتی به آنها
رسید و حادثه ای برای آنها رخ داد گفتند: از خدائیم و به سوی او باز میگردیم.
اولاـ ما چیزی از خود مایه نگذاشته ایم زیرا هرچه داریم مال او است. ثانیا: ما از
یک قفس پرواز کردیم و از یک عالم پست رها شدیم و به جای بهتر رسیدیم . اینکه دیگر
درد نیست بلکه شکر دارد. لذا در کنار صبر، مسئله شکر هم مطرح است:( ان فی ذلک
لأیات لکل صبار شکور) (سوره ابراهیم ـ آیه 5) آنها که از اهل معنای اند، شکر می
کند زیرا مشکلی نیست برای اینکه از آن طرف( احیاء عند ربهم یرزقون) و از این طرف
هم فرمود:( اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون) (بقره ـ 157)
در ودها و رحمت الهی بر آنان باد و همانا آنها هدایت شدگان اند. با این تأکیدهای
فراوان، آوردن ضمیر فصل، نشانۀ حصر است. معلوم می شود اینها مصداق کامل مُهتدی
هستند. نفرمود مهدیون هستند بلکه آنها را مهتدون نامید. اهتداء با هدایت همان فرقی
را دارند که اقتار با قدرت دارد. آن قدرت کامله را ( اقتدار ) وآن هدایت نامه را (
اهتداء ) مینامند. پس اینها مهتدی هستند یعنی خوب هدایت شده اند. آنگاه بر اینان
صلوات می فرستد.

صلوات الهی

اگر خدای
سبحان می فرماید که بر مؤمنین صلوات می فرستیم مواضعش را هم مشخص کرده است که کجا
صلوات می فرستد. اگر د رسوره احزاب ـ آیه 43، می فرماید:( هوالذی یصلی علیکم و
ملائکته) خدا و فرشتگانش بر شما صلوات می فرستند، از طرفی توضیخ داده است که چه
شرطی لازم است تا انسان استحقاق دریافت صلوات خدا را داشته باشد. چه اوصافی لازم
است تا انسان استحقاق دریافت صلوات فرشتگان را داشته باشد؟ ( اولئک علیهم صلوات من
ربهم) ـ این مصیبت دیده ای که لله صبر کند، استحقاق دریافت صلوات الهی را دارد.
این بازماندۀ صابر که صبر عند المصیبة دارد به این مقام می رسد. وقتی در مجلس
مناظره ای از مرحوم علامۀ طباطبائی سئوال کردند که : چرا شما بر آل پیامبر صلوات
می فرستید:

فرمود: اینها
مصیبت دیدگان صبابرند. رنجهائی که بر اهل بیت تحمیل شده بر کسی تحمیل نشده است و
اینها بر تمام آن رنجها و مصیبت ها صبر کردندو خدا فرموده است که اگر کسی برای
رضای من صبر کند و مصیبت را تحمل کند، صلوات الهی بر او باد و لذا ما هم بر اهل
بیت عصمت و طهارت، صلوات می فرستیم.

صابرین
کیانند؟

صابرین کسانی
هستند که منطقشان این است:(انا لله و انا الیه راجعون)، این منطق، توحید و معاد را
دربر می گیرد. صابر کسی است که در تمام شرائط، این منطقش با شد. در حین آمدن تیر
منطقش این است و در پتشت جبهه منطقش این است . در شدت جنگ و در حال خطر تو حتی در
زیر آوار که بیرون می آید منطقش ( انا لله و انا الیه راجعون) است. ( و الصابرین
فی البأساء و الضراء و حین الیأس) (سوره بقره آیه 177) ـ در کارزار و سختی ها و
هنگام رنج و مصیبت، صبر می کنند. یک وقت انسان درزمان انقلاب صبر می کند و یک وقت
در زمان جنگ صبر می کند و یک وقت است که درخط مقدم جبهه و هنگام آمدن تیر صبر می
کند. صابر کسی است که در تمام شرائط  منطقش
( انا لله و انا الیه راجعون ) است. اگر انسان به این مقام رسید(که خیلی دشوار
است) آن وقت صبری پیدا می کند که درباره اش حضرت می فرماید:( الصبر من الایمان
بمنزلة الرأس من الجسد) ( کافی ـ ج 2ـ ص 87) نسبت صبر به ایمان مانند نسبت سر به
بدن است.یعنی ارتباط صبر با ایمان، ارتباطی ناگسستنی و پیوندی دائمی است.

صبر جمیل

البته معنای
صبر جمیل این نیست که انسان ساکت باشد، بلکه ضمن بیان حقایق، بر پیامدهای آن صبر
میکند و از دل معتقد است که ( انا لله و انا الیه راجعون). در سوره مبارک یوسف،
وقتی جریان حضرت یعقوب سلام الله علیه را مطرح میکند. می فرماید:: وقتی برادران
یوسف،او را بردند و نیاوردند گفت: ( بل سؤلت لکم انفسکم امرأ فصبرُ جمیلُ ) (سوره
یوسف ـ آیه 18) و وقتی آن برادر دیگر را بردند و او را هم با آن وضع نیاوردندـ باز
همین جمله را گفت: ( بل سؤلت لکم انفسکم امرأ فصبرُ جمیلُ )

سوره یوسف ـ
آیه 83) این صبر جمیل گفتن یعنی ( انا لله و انا الیه راجعون) را از دل معتقد
بودن. صبر جمیل معنایش این نیست که انسان ساکت باشد. منطق صابر این است که
بگوید:(انا لله و انا الیه راجعون) .این صر جمیل است. در این دو جریان سوره یوسف
که حضرت یعقوب(فصبرُِ جمیلُ) میگوید، ازخداوند نیز دراین صبر جمیل، استعانت و یاری
می طلبد ( والله المستعان علی ما تصفون) . یعقوب می گوید: من صبر میکنم و خدا
مستعان است ولا غیر، من این نردبان بلند را در تمام حوادث با خود دارم و خداوند
خود وعده داده است که اگر صبر کردید، این استعانت شما، با اعانت ما همراه خواهد
بود و ما معین و یاورتان خواهیم بود. ما معین صاب انیم، شما هم که نردبان صر را به
همراه داردی( ولله المستعان علی ما تصفون).

 

/

عيد ميلاد سبط اکبر

به مناسبت
نيمه رمضان، روز ولادت با سعادت امام حسن مجتبي سلام الله عليه

عيد ميلاد
سبط اکبر

12فروردين
امسال دو عيد بزرگ را دربردارد، اين روز فرخنده مصادف است با 15رمضان که دراين روز
از سال 3هجري، سبط اکبر پيامبر اسلام صلي الله عليه  آله، نخستين فرزندان امير المؤمنين و فاطمه
عليهما السّلام و دوّمين امام معصوم، حضرت امام حسن مجتبي سلام الله عليه در مدينه
متوّلد شد و با اين ولادت خجسته و مبارک، مدينه پيامبر غرق در شادي و نور شد. و
درهمين روز مقدّس، سالگردروز جمهوري اسلامي ايران را جشن مي گيريم. تقارن اين دو
عيد سعيد، با هم را به فال نيک گرفته از خداي منّان خواهانيم، جمهوري اسلامي ايران
را در کنف حمايت آن حضرت، از شرّ اعادي، مصون و محفوظ بدارد و اين روز فرخنده نرا
برملّت قهرمان ايران، با ميمنت و به دور از حوادث و بلاهاي ارضي و سماوي قرار دهد.
فرا رسيدن اين دو عيد سعيد را به حضرت ولي عصر ارواحنا فداه، مقام معظّم رهبري و
ملّت شريف و قهرمان ايران، تبريک و تهنيت عرض کرده و براي تيمّن و تبرّک، اين
مقاله را با گوشه هائي از زندگي امام مجتبي سلام الله عليه آغاز مي کنيم.

اوصاف امام
محتبي

مفضّل بن عمر
از امام صادق عليه السّلام نقل ميکند که از پدر بزرگوارش امام باقر عليه السّلام
حديث مي کرد که فرمود:

امام حسن بن
علي عليهما السّلام، عابدترين، پارساترين و با فضيلت ترين مردم دورانش بود هرگاه
به حجّ مي رفت، پياده مي رفت و گاهي پابرهنه ن، براي عرض ادب به پيشگاه ربوبي، به
حج مشرف مي شد. هنگامي که از مرگ ياد ميشد، مي گريست و وقتي که سخن از قبر و بعث و
نشور بود، گريه ميکرد وهنگامي که از صراط و عبور بر آن، ياد ميکردند، اشکهاي حضرت
سرازير مي شد ولي وقتي که سخن از ملاقات خداوند متعال بود، نفس بلندي مي کشيد و بي
هوش مي شد. هر وقت حضرت براي نماز برميخاست، و درمقابل پروردگارش مي ايستاد، بدنش
به شدّت مي لرزيد و هر وقت بحث از بهشت را در خواست و از جهنم به او پناه مي برد.
هرگاه قرآن کريم  را تلاوت مي کرد و به آيه
اي مي رسيد که درآغازش (يا ايها الذين آمنوا) بود در پاسخ به خطاب خداوند، عرضه مي
داشت:( لبيک الّلهم لبيک) و درهيچ حالي از احوال ديده نشد مگر اينکه ذکر خدا برلب
داشت. امام مجتبي، راستگويان انسان و فصيح ترين و بليغ ترين شخصيّت بود، روزي به
معاويه گفته شد: کاش حسن بن علي امر مي کردي که به منبر رود و خطبه بخواند، تا
برای مردم، نقصش معلوم و ظاهر گردد. معاویه آن حضرت را طلبید. و از او خواست به
منبر برود و سخنانی را درپند و موعظه آنها بگوید. آن حضرت بر فراز منبر بالا رفت و
پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود: (ایها الناس من عرفنی فقد عرفنی و من لم یعرفنی
فأنا الحسن بن علی بن أبی طالب، و ابن سیدة النّساء فاطمه بنت رسول الله صی الله
علیه و آله و سلم. انا ابن خیر خلق الله، انا ابی رسول الله،انا ابن صاحب الفضائل،
انا ابن صاحب المعجزات و الدلائل، انا ابن امیرالمؤمنین، انا المدفوع عن حقّی، أنا
و أخی الحسین سیّدا شباب أهل الجنّة، انا ابن الرکن و المقام، انا ابن مکّة، أنا
ابن المشعر و عرفات.)

ای مردم!
هرکه مرا میشناسد، که می شناسد و هرکه نمی شناسد من حسن بن علی ابی طالبم. من
فرزند سرور زنان جهان فاطمه زهرا دختر رسول خدا صلی الله علیه تو آله هستم من
فرزند برترین آفریدگان خدایم من فرزند رسول خدایم. من فرزند صاحب فضائل و برتریها
و صاحب معجزات و ادلّه هیم. من فرزند امیرالمؤمنینم. من کسی هستم که حقّم غضب شده
است. من و برادرم حسین، دو سروران جوانان اهل بهشتم. من فرزند رکن و مقامم، من
فرزند مکّه و منایم، من فرزند مشعر و عرفاتم. معاولیه در این اثنا خواست رشته
سخنان حضرت را قطع کند فورا (با کمال بی ادبی) گفت: ای ابا محمّد! ازاین سخنان دست
بردار و درتعریف خُرما چیزی بگو! حضرت (با کمال خونسردی) در پاسخ گفت: باد آن را
بالا می آورد و گرما آن را می رساند و سرما آن را خوشمزه می کند. سپس به سخنان
خودش ادامه داده فرمود: (أنا إمام خلق الله و ابن محمّد رسول الله.)

من امام و
پیشوای بندگان خدایم و من فرزند محمّد رسول خدایم. معاویه ترسید که حضرت به این
مطالب ادامه دهد و آبرویش را ببرد و فتنه ای را بر پا کمد، (با اضطراب) گفت: بیا
ابا محمّد! بس است،پائین بیا!حضرت از منبر پائین آمد. (بحار الأنوارج 43ـ ص 331)

پاسخ تسلیت

امام صادق
علیه السلام فرمود:

دختری از
امام حسن علیه السّلام وفات کرد، برخی از یاران حضرت، نامۀ تسلیتی به او نوشتند و
وفات دخترش را تسلیت گفتند. آن حضرت در پاسخ آنها چنین نوشت: (أما بعد فقد بلغنی
کتابکم تعزّونی بفلاته، فعند الله أحتسبها تسلیما لفضائه، و صبرا علی بلائه، فإن
أوجعتنا المصائب و فجّعنا النوائب بالأحبّة المألوفة الني کانت بنا حفیّة، و
الاخوان المحبّین الذین کان یسرّیهم الناظرون و تفرّبهم العیون. أضحواقد اخترمنهم
الأیام و نزل بهم الحمام، فخلّفوا الخلوف، و أودت بهم الحتوف، فهم صرعی في عساکر
المونی، متجاوزون فی غیر محلّة التجاوز، ولا صلات بینهم و لا تزاور، و لا یتلافون
عن قرب جوارهم، اجسامهم نائیه من أهلها، خالیة من أربابها، قد أخشعها احوانها، فلم
أرمثل دارها دارا، و لا منل فرارها قرارا، فی بیوت موحشة، و حلول مضجعة قد صارت فی
تلک الدیار الموحشة و خرجت عن الدّار المونسة ففارقتها من غیر قلی، فاستودعنها
للیلی و کانت أمة مملوکة، سلکت سیلا مسلوکة، صار الیها الأوّلون و سیصیر الیها
الآخرون و السّلام.)

(بحار ج 43ـ
ص 336 به نقل از امالی طوسی)

نامۀ شما به
من رسید که در آن نامه، مرا به فقدان دخترم تسلیت گفته بودید.من برای خدا صبر
میکنم و تسلیم قضای او هستم و بر بلایش بردبارم. اگر مصیبت ها ما را ناراحت سازد و
اگر در گذشت یارانی که با آنان انس داشتیم و برادرانی که دیدگانم با دیدارشان شاد
و روشن می شد، ما را نگران و غمگین سازد، همانا دوران زندگی آنها به سر آمده و مرگ
به سراغشان رفته و آنچه داشته اند رها کرده اند و جانشان ازکالبدشان بیرون آمده و
اکنون در سپاه مردگانم افتاده اند و در حالی که با آنان همسایه شده اند، میان آنها
( با بدنشان) رفت و آمد و زیارت و ملاقاتی نیست زیرا روح و روانشان ازجسم و بدنشان
به درآمده و بدنها ازصاحبانش جدا شده است و برادران و دوستانشان بر مرگشان، گریه و
زاری می کنند. خانه ای مانند آن خانه ها ندیده ام خانه هائی وحشتناک و مسکنهائی که
صاحبانش صورت بر خاک گذاشته اند. و اکنون دخترم درآن دیار و حشتناک، جایگزیده و
ازخانۀ انس خارج شده و بی خشم و دشمنی، از آن روی تافته است ولی آن دیار، او را
برای پوسیدن واگذار کرده است. به هرحال او کنیزو بردۀ خدا بود و راهی را پیمود که
پیشینیان آن را پیش از این پیمودند و پسینیان از این پس، آن را خواهند پیمود. و
السّلام.

عارف واقعی

از امام جواد
علیه السّلام نقل شده است که فرمود: امام حسن علیه السّلام فرمود: من از خدای خودم
خجالت می کشم که او را ملاقات کنم درحالی که به سوی خانه اش پیاده نرفته باشم. و
ازاین روی، بیست بار، با پای پیاده از مدینه به خانۀ خدا مشرف شد. و در روایت
دیگری آمده است که دو بار آن حضرت تمام اموالش را با خدایش دو قسمت کرد( که یک
نیمی را بر فقراء و مساکین تصدّق نمود).

هرگاه امام
مجتبی علیه السّلام قرآن کریم را تلاوت می کرد و به آیه ای می رسید که درآغازش (
یا ایها الذین آمنوا) بود، درپاسخ به خطاب خداوند، عرضه می داشت :(لبیک اللهم
لبیک) و درهیچ حالی از احوال دیده نشد، مگر اینکه ذکر خدا بر لب داشت.

خزانۀ علم
پیامبر

و در روایتی
آمده است که روزی امام مجتبی سلام الله علیه در حالی که لباسی تمیز و پاک و قیمتی
دربرداشت و سیمائی که نور از آن می تابید بر مرکبی سوار بود و یارانش در کنارش او
را همراهی می کردند، دربین راه پیرمردی یهودی که بیماری او را از پای درآورده و
ذلّت و خواری از سیمایش هویدا گشته و فقر و ناداری او ر اناتوان کرده بود، که هرکس
ا زدیدارش رقّت می کرد، معترض را ه حضرت شده به او عرض کرد: ای فرزند رسول خدا!
خودت انصاف بده حضرت فرمود: چه شده است؟ عرض کرد: مگر جدّت نمی فرماید: (الدنیا
سجن المؤمن و جنة الکافر) ـ دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است؛ حال تو مؤمنی ومن
کافرم، ولی من دنیا را می بینم که به تو روی آورده و از آن لذّت و بهره می بری و
برای من مانند زندانی است مهلک که فقر و

و ناداریش،
مرا به نابودی کشانده است. هنگامی که امام مجتبی علیه السّلام سخنش را شنید، از آن
خزانۀ علم لدنّی پاسخش را داد و به او فهماند که در چه اشتباهی به سر می برد و به
او فرمود: ( یا شیخ، لو نظرت الی ما أعدّ الله لي و للمؤمنین في الدار الآخرة ممّا
الاعین رأت و لا أذن سمعت، لعلمت أنّی قبل انتقالی الیه فی هذه الدنیا فی سجن صنک،
و لو نظرت الی ما أعدّ اله لک و لکلّ کافر في الدار الأخرة من سعیرنار الحجیم و
نکال العذاب المقیم، لرأیت أنک قبل مصیرک الیه الأن فی جنة واسعة و نعمة جامعة.)

ای پیرمرد !
اگر می دیدی آنچه را خداوند برای من و سایر مؤمنین درآخرت( ا زنعمتها ) فراهم
آورده که هیچ چشمی آن را ندیده و هیچ گوشی آن را نشنیده است، پس به حق دانستی که
من پیش از رفتن به آن دیار، در این دنیا در زندانی تنگ قرار گرفته ام و اگر می
دیدی که خداوند برای تو و هر کافری در آخرت از آتش سوزان دوزخ و عذاب دردناک
جاویدان، تهیّه کرده، به حقّ می دانستی که اکنون و پیش از رسیدن به آن دیار، در
بهشتی بزرگ و نعمتی فراوان، به سر میبری.

امام مجتبی
(ع) هرگاه به حج می رفت، پیاده می رفت و گاهی پا برهنه برای عرض ادب به پیشگاه
ربوبی، به حج مشرف می شد. هر وقت حضرت برای نماز بر می خاست و درمقابل پروردگارش
می ایستاد، بدنش به شدّت می لرزید.

پرسشهای شامی

روزی یک نفر
شامی از امام حسن مجتبی علیه السّلام پرسید:

بین حق و
باطل چقدراست؟ حضرت فرمود: چهار انگشت : آنچه را به چشمت دیدی حق است ولی با گوشت
بسا باطل بسیاری بشنوی. و پرسید: بین ایمان و یقین چقدر است؟ فرمود: چهار انگشت :
ایمان آن چیزی است که شنیده ایم و یقین چیزی است که دیده ایم. و پرسید: بین آسمان
و زمین چقدر است؟ فرمود : دعای مظلوم و مدّ بصر( تا آنجا که چشم کار میکند). و
پرسید: بین مشرق و مغرب چقدر است؟ فرمود: مسیر یک روز آفتاب.

هرگز حرف بد
نزد

عمیر بن اسحاق
می گفت: هیج کس محبوبتر از حسن بن علی (ع) با من سخن نگفت که امیدوار بودم هرگز
سکوت نکند،

و من درتمام
مدّتی که با او بودم، هرگز سخن زشت و فحش و ناسزائی از آن حضرت نشنیدم.

برای حفظ
آبرو

روزی امام
مجتبی (ع) علیه السّلام به شاعری پول داد، یکی از حاضرین به حضرت اعتراض کرد که
چگونه به شاعری که گناه می کند و تهمت به مردم می زند، کمک می کنی؟ حضرت فرمود: ای
بندۀ خدا! بهترین راه برای مصرف پولت، این است که با آن پول، آبروی خود را حفظ کنی
و یکی از راه های رسیدن به خیر، این است که شرّی را از خود دور سازی .

سخنوری بلیغ

برخی از
اهالی کوفه به امام حسن علیه السّلام تهمت زده بودند که نمی تواند سخنوری کند و
خطبه بخواند و استدلال کند .

این مطلب به
امیرالمؤمنین علیه السّلام رسید، امام مجتبی را خواست و به او فرمود: اهل کوفه
دربارۀ تو چیزی گفته اند که مرا سخت آزرده است. عرض کرد: چه گفته اند ای
امیرالمؤمنان؟ فرمود: می گویند که تو توان سخنرانی کردن و استدلال نمودن نداری ؟

 

/

وصاياي امير المؤمنين عليه السّلام

به مناسبت
شهادت حضرت امير عليه السّلام در 21 رمضان

وصاياي امير
المؤمنين عليه السّلام

درماه رمضان
از سال چهل ام هجرت بود که اميرالمؤمنين عليه السلام کوشش مي کرد، اصحاب و يارانش
را به ياري رساندن به حق وادارد و آنان را تشويق و تحريض مي کرد که با باغيان و ظالمان
و مستکبران و در رأس آنها معاويه، مبارزه و پيکار کنند و در پي اين مطلب بسيار
مهم، سپاهياني به اين سوي و آن سوي براي جلوگيري از توطئه هاي معاويه و ديگر
مجرمان مي فرستاد زيرا معاويه پيوسته به عراق و حجاز و يمن يورش مي برد و براي
اشغال سرزمينهاي اسلامي، تلاش فراوان مي نمود، و درهمين حال، حضرت با ارشادات و
رهنمودها و سفارشهاي خويش، عُمّال و مأمورين خود را وادار به احقاق حقوق مستعضعفين
و بر پا داشتن نماز و اجراي احکام و حدود الهي مي نمود که ناگهان خبر رسيد که
دراثر توطئه از پيش طرح ريزي شده، شقي ترين و بدبخت ترين انسان روي زمين، با شمشير
زهر آگينش ضربتي بر فرق مبارک حضرت اميرالمؤمنين عليه السّلام در مسجد کوفه و درشب
19 ماه رمضان وارد کرد، که دراثر آن ضربت، حضرت در شب بيست ويکم به شهادت رسيد.
اولين سخني که حضرت پس از وارد شدن ضربه بر او فرمود اين بود: ( فزت وربّ الکعبه)
ـ به پروردگار کعبه قسم، رستگار شدم. دو وصيت از امير المؤمنين عليه السلام ـ‌ به
تفاوت الفاظ ـ در روايتها نقل شده که يک وصيّت، مخصوص امام مجتبي عليه السلام است
و وصيّت ديگر عمومي تر و به صيغه جمع است، و چون هر دو وصيّت مانند ديگر سخنان آن
حضرت، بسيار آموزنده است، لذا براي اينکه در اين مناسبت دردناک و جانسوز، بهره اي
برده باشيم و سخنان آن عمل کنيم، اين دو وصيّت را ـ از کامليترين نسخه اش ـ‌ براي
پيروان و شيعيان آن حضرت نقل مي کنيم، به اين اميد که واقعا خود را ملزم به عمل
کردند به دستورات حضرتش نمائيم، باشد که از شفاعتش در روز رستاخيز بهره برده و از
دست مبارکش آب زلال (کوثر) را بنوشيم.

وصيّت به
امام مجتبي عليه السّلام:

(هذا ما أرصي
به علي بن أبي طالب أخو محمّد رسول الله صلّي الله عليه و آله و ابن عمّه و صاحبه
.أوّل وصيتّتي أني أشهد أن لا اله الا الله و أن محمّدا رسوله و خيرته، اختاره
بعلمه، وارتضاه لخيرته. و أنّ الله باعث من في القبور،وسائل الناس عن أعمالهم،
عالمُ بما في الصدور. ثمّ اني أءوصيک با حسن ـ وکفي بک وصيّا ـ‌ بما أوصاني به
رسول الله صلي الله عليه وآله، فاذا کان ذلک يا بنيّ الزم بيتک، وابک علي خطيئتک،
و لا تکن الدنيا اکبر همّک. و أوصيک يا بني بالصّلاة عنمد وقتها والزکاة في أهلها
عند محلّها، و الصّمت عند الشبهة، والاقتصاد و العدل في الرضا و الغضب، و حسن
الجوار، و اکرام الضيف، و رحمة المجهود و أصحاب البلاء، و صلة الرحم، وحبّ
المساکين و مجالستهم، و التواضع فإنّه من أفضل العبادة. و قصّر الأمل، و اذکر
الموت، و ازهد في الذنيا فانک رهين موت و غرض بلاء و طريح سقم.وأوصيک بخشية الله
في سرّ امرک و علانيتک، و أنهاک عن النّسرع بالقول و الفعل، و إذا عرض شي ءُ من
أمر الدنيا فتأنّه حتّي نصيب رشدک فيه .وايّاک و مواطن التهمة و المجلس المظنون به
السّوء، فإن قرين السّوء يغرّجلسه . وکن الله يا بنّي عاملا، وعن الخني زجورا،و
بالمعروف آمرا و عن المنکر ناهيا ـ و اخ الإخوان في الله، و أحبّ الصّالح لصلاحه،
و درا الفاسق عن دينک و ابغضه بقلبک، و زابله بأعمالک لئلا تکون مثله. و ايّاک و
الجلوس في الطرقات، و دع الممارات و مجاراة من لاعقل له و لاعلم . و اقصد يا بنّي
في معيشتک و اقتصد في عبادتک، و عليک فيها بالأمر الدائم الذي تطيقه. والزم الصمت
تسلم، و قدّم لنفسک تغنم، و تعلّم الخير تعلم، و کن لله ذاکرا علي کلّ حال. و ارح
من أهلک الصغير، وقّر منهم الکبير، و لا تأکلنّ طعاما حتي تصدّق منه قبل أکله. و
عليک بالصوم فانّه زکاة البدن و جنّه لأهله . و جاهد نفسک و احذر جليسک، و اجتنب
عدوّک .و عليک بمجالس الذّکر و أکثر من الدّعاء فاني ثم آلک يا بنيّ نصحا وهذا
فراقُ بيني و بينک .و أوصيک بأخيک محمّد خيرا، فإنه شقيقک و ابن أبيک و قد تعلم
حبّي له، و أمّا اخوک الحسين فهو ابن امّک و لا أريد الوصاة بذلک و الله الخليفة
عليکم و ايّاه أسأل أن يصلحکم وأن يکفّ الطغاة البغاة عنکم. و الصيرالصير حتي ينزل
الله الأمر و لا قوة الا بالله العلّي العظيم).

اين است آنچه
وصيت کرد به آن علي بن ابي طالب، برادر محمّد رسول خدا صلي الله عليه و آله و پسر
عمويش و دوستش. نخستين وصّيتم اين است که گواهي مي دهم خدائي جز الله نيست و محمّد
رسول او و برگزيده اش است؛ او را با علمش برگزيد و براي بندگانش پسنديد. و همانا
خداوند مردگان را از قبرهايشان برمي خيزاند و از اعمالشان سئوال مي کند هر چند خود
عالم است به آنچه در سينه ها نهفته اند. سپس تو را اي حسن، وصيت مي کنم ـ و
وصيّي  از تو بهتر نيست ـ به آنچه پيامبر
خدا صلي الله عليه و آله مرا وصيّت کرد، پس اگر امر الهي رسيد، فرزندم درخانه ات
بمان و برگناهت اشک بريز و  دنيا بزرگترين
همّت نباشد. ترا وصيت مي کنم، فرزندم، که نماز را در اوّل وقت بخواني و زکات را به
اهلش و درجايش بدهي، و درمواضع شبهه توقّف کني . و تو را سفارش مي کنم به ميانه
روي و عدالت چه درحال خشنودي و چه درحال خشم، و مدارات با همسايگان و مهمان نوازي
و ترحّم بر زحمت کشان و بلاديدگان، و مهرباني با خويشاوندان و محبّت به مستمندان و
مجالست با آنها و تواضع که از برترين عبادت ها است. فرزندم ! آرزو  را کم کن و به ياد مرگ باش و از دنيا چشم بپوش
زيرا تو در گرو مرگي و معرّض بلائي و زمينگير بيماري و مرض.و تو را وصيت مي کنم به
خشيت از خداوند در آشکارا و  پنهاني، و تو
را هشدار مي دهم از شتابزدگي درگفتار و کردار، و اگر امري از امور آخرت براي تو
پيش آمد، فورا آن را انجام ده و اگر امري از امور دنيا براي تو پيش آمد، تأمّل کن
تا اينکه خيرت را محققا دريابي. زنهار از رفتن به مراکز تهمت و مجلسي که احتمال
بطلان و بدي درآن مي رود، چرا که دوست بد، همنشين خود را فريب مي دهد. فرزندم،
براي خدا کار کن و از فحش و ناسزا گفتن بپرهيز و به معروف امر کن و از منکر نهي
نما.و در راه خدا با برادران ديني ات برادري کن و نيکان را براي نيک بودنشان، دوست
بدار و تبهکاران  را از دينت دور ساز و با
قلب و جانت از آنان متنفر باش و با اعمالت با آنان مخالفت کن تا مانندشان نباشي. و
زنهار از نشستن در راه ها، و يا کسي که عقل و دانش ندارد، همنشين نباش .و در زندگي
ات ـ‌فرزندم ـ‌ ميانه رو باش و در عبادتت استقامت بورز و بر تو باد به عبادت
(نوافل و مستحبّات) به نحوي که دائمي باشد و توانش داشته باشي. همواره سکوت را
پيشه کن که درامان باشي و پيش از خود، توشه خود را بفرست که غنيمت است… و در هر
حال به ياد خدا باش و از خانواده ات به کوچکترها مهرباني کن و بزرگترها راگرامي
بدار و هرگز غذائي را نخور پيش از آنکه مقداري از آن را قبل ازخوردن، صدقه دهي
.  بر تو باد به روزه که زکات بدن است و
سپري است براي روزه داران. و با نفس خود مبازره کن و مواظب همنشينت باش و از دشمنت
دوري جوي. و بر تو باد به مجالس ذکر و ياد خدا و بسيار دعا کن و بدان فرزندم، که
درنصيحتت هيچ کوتاهي نمي کنم و اين فراق بين من و تو است که اکنون فرا رسيده است.
و تو را به برادرت محمد سفارش خير مي کنم زير ا او برادرت و فرزند پدرت است و مي داني
که من به او علاقه ندارم و امّا برادرت حسين که او فرزند مادرت است و نياز مبه
سفارش ندارد.خداوند پشت و پناهتان باشد و از او خواهان که امر شما را به خير
بگذراند و دست ظالمان و تبهکاران را از شما دور سازد. و بر شما باد به صبر و
بردباري تا وقتي که خداوند امرش را برساند(و من از دنيا بروم) و لا قوة الا باللّه
العليّ العظيم.

وصيّت امير
المؤمنين به فرزندانش:

(بسم الله
الرحمن الرحيم هذا ما أوصي به علي بن أبي طالب أوصي أنّه يشهد أن لا اله الّا وحده
شريک له، و أنّ محمّدا عبده و رسوله، أرسله بالهدي  و دين الحقّ ليظهره علي الدين کلّه و لوکره
المشرکون، صلّي الله عليه و آله، ثمّ إنّ صلاني و نکي و محياي و مماتي الله  ربّ العالمين، لا شريک له و بذلک أمرت و أنا من
المسلمين. ثمّ انّي اوصيک يا حسن و جميع أهل بيني و ولدي و من بلغه کتابي تقوي
الله ربّکم، و لا تموننّ الّا و انتم مسلمون، و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا
تفرقّوا فإنّي سمعت رسول الله صلي الله 
عليه و آله يقول : صلاح ذات البين أفضل من عامّة الصلاة و الصيام و ان
المبيرة الحالقة للدّين فساد ذات البين،و لا قوّة الّا بالله العلّي العظيم،
انظروا ذوي أرحامکم فصلوهم يهوّن الله عليک الحساب.الله الله في الأيتام فلا
تغبّروا أفواهم، و لا تضيّعوا يحضرتکم، فقد سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله
يقول: (من عال يتيما حتّي يستغني أوجب الله عزّوجل له بذلک الجنّة، کما اوجب الله
لآکل مال اليتيم النار). الله الله في القرآن، فلا يسبقکم إلي العمل به أحد غيرکم
.الله الله في جبرانکم. فإن النّبي صلي الله عليه وآله أوصي بهم، و مازال رسول
الله صلي الله عليه و آله يوصي بهم حتّي ظنّنا أنّه سيورثم. الله الله في بيت
ربّکم، فلا يخلومنکم ما يقينم، فأنّه إن ترک ثم لم تناظروا و أدني ما يرجع به من
أمّه أن يغفر له ما سلف. الله الله في الصلاة فأنّها خير العمل و آنّها عمود
دينکم.

الله الله في
الزکاة فانّها تطقي ء غضب ربّکم.

الله الله في
شهر رمضان فإنّ صيامه جنّه من النار.

الله الله في
الفقراء و المساکين فشارکوهم في معائشکم.

الله الله في
الجهاد بأموالکم و أنفسکم و ألسنتکم، فأنّما يجاهد رجلان :إمام هديّ أو مطيع له
مقتد بهداه.الله الله في ذريّة نبيّکم فلا يظلمنّ يحضرتکم و بين ظهرانيّکم و أنتم
تقدرون علي الدفع عنهم.

الله الله في
أصحاب نبيّکم الّذين لم يحدثوا حدثا و لم يؤوا محدثّا، فإنّ رسول الله صلي الله
عليه و آله أوصي بهم و لعن المحدث منهم و من غيرهم و المؤوي للمحدث .

الله الله في
النساء و فيما ملکت أيمانکم، فإنّ آخر ما تکلّم به نبيّکم صلي الله عليه و آله أن
قال :(أوصيکم بالضّعيفين: النساء و ما ملکت أيمانکم). الصلاة الصلاة، الصلاة، لا
تخافوا في الله لومة لا ثم،بکفيکم الله من أذاکم و {من}بغي عليکم، قولوا للنّاس
حسنا کما أمرکم الله عزّوجل، و ل تترکوا الأمر بالمعروف و النهي وعن المنکر فيولّي
الله أمرکم شرارکم، ثمّ تدعون فلا يستجاب لکم عليهم و عليکم يا بنّي بالتّواصل و
التباذل  و النّبار، و ايّاکم و التقاطع
والتدابر و التفرّق،و تعاونوا علي البّر و التقوي و لا تعاونوا علي الاثم و
العدوان و اتّقوا الله انّ الله شديد العقاب، حفظکم الله من اهل بيت و حفظ فيکم
نبيّکم استودعکم الله و أفرا عليکم السلام و رحمة الله).

اين است آنچه
علي بن  ابي طالب به آن وصيت کرد .وصيّت
کرد و شهادت داد به آنکه خدائي جز الله نيست و او است يکتا وانبازي ندارد واينکه
محمّد بنده و فرستاده او است که با هدايت و آئين خق او را فرستاد تا دينش را بر
تمام آئين ها برتري بخشد هرچند مشرکان را خوش نيايد، درود خداوند بر او و اهل بيتش
باد. و همانا نمازم و عبادتم و زندگي و مرگم براي خداوند، پروردگار عالميان است،
که هيچ شريکي ندارد و به اين مأمور شده ام و من از مسلمانانم.

سپس وصيت مي
کنم به تو اي حسن و به تمام خانواده و اهل بيت و فرزندانم و هرکه وصيتنامه ام را
دريافت نمود، به تقواي الله پروردگارشان و هرگز نميريد جز اينکه مسلمان باشيد و به
ريسمان خداوندچنگ زنيد و متفرّق نگرديد زيرا از رسول خدا صلّي الله عليه و
آله  شنيدم که فرمود: اصلاح ذات البين برتر
از عموم نماز و روزه است و آن وران کننده اي که دين را از بين مي برد، فساد ذات
البين است. نيروئي نيست جز با توکّل بر خداي والا و عظيم .پس به خويشاوندانتان
برسيد و با آنان مهرباني کنيد تاخداوند حساب را برشما آسان گرداند. شما را به خدا،
شما را به خدا در ايتام، پس آنان را گرسنه نگذاريد و نيازمند سئوال از خودتان
ننمائيد و آنها را کوچک مشماريد که از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله شنيدم  فرمود: هرکه يتيمي را متکفّل شود يا بي نياز
گرداند خداي عزّوجل بهشت را براو واجب گرداند همچنانچه بر کسي که اموال يتيم را
بخورد، دوزخ وااجب گردانيده است. شما را به خدا، سما را به خدا در قران، پس
نگذاريد ديگران، در عمل به آن، بر شما پيشي گيرند.شما را به خدا،شما را به خدا، در
همسايگانتان، زيرا پيامبر صلي الله عليه و آله به آنها سفارش کرد و آنقدر سفارش
کرد که پنداشتيم ارث مي برند.شما را به خدا، شما را به خدا، درهمسايگانتان، زيرا
پيامبر صلي الله عليه و آله، به آنها سفارش کرد و آنقدر سفارش کرد که پنداشتيم ارث
مي برند. شما را به خدا، شما را يه خدا درخانه خدايتان(مساجد) پس تا بوديد آن را
خالي نگذاريد چرا که اگر رهايش کرديد(و به آن رفت و آمد ننموديد) در عذاب مهلت
داده نمي شويد و کمترين چيزي که براي يک نفر باشد که وارد مسجد مي شود اين است که
در بازگشت، گناهان گذشته اش مورد بخشش قرار گيرد. شما را به خدا، شما را به خدا،
در نماز زيرا‌  آن بهترين عمل است و آن
ستون دينتان است. شما را به خدا، شما را به خدا، درزکات که آن خشم پروردگارتانن را
فرو مي نشاند. شما را به خدا، شما را به خدا، درماه رمضان زيرا روزه اش سپري است از
آتش دوزخ. شما را به خدا، شما را به خدا در فقرا و مستمندان، پس آنها را شريک
زندگي خود قراردهيد .

 

/

فضيلت شب قدر

فضيلت شب قدر

در فضيلت شب
قدر همين بس که قرآن کريم درآن شب نازل شده است : (انّا انزلناه في ليلة القدر) ـ
ما قرآن را در شب قدر نازل کرديم .و همين فضيلت است که شب قدر را از هزار ماه برتر
دانسته و فرموده است:( ليلة القدر خيرُ من الف شهر) زيرا دراين شب مبارک است که
فرشتگان و روح القدس به آسمان دنيا فرود مي آيند و آنچه دراين سال خداوند مقدّر
فرموده است، همه رامي نويسند و هر حادثه اي که در طول سال بخواهد رخ دهد،در اين شب
نوشته مي شود.

در قرآن مي
خوانيم : (فيها يفرق کل آمر حکيم) (سوره دخان آيه 4) يعني در اين شب که قدر است،
خداوند هر امر مهمي را در طول سال، مقدّر مي فرمايد.

در روايات
بسياري اشاره به اين شده است که فرشتگان و روح القدس دراين شب مبارک به زمين مي
آيند و پرونده حوادث سال از  ولادتها و
وفاتها و تقسيم روزي ها و حج رفتن ها و هر رويدادي که مي خواهد در طول يک سال روي
دهد را تقديم امام معصوم سلام الله عليه مي کنند و در برخي از روايات تصريح به
حضرت صاحب الزمان ـ عجّل الله فرجه ـ شده است و شايد آخرين آيه از سوره قدر که مي
فرمايد :(سلام هي حتّي مطلع الفجر) اشاره به سلام و درود الهي بر آن حضرت باشد،
حتّي دربعضي از روايات که امام معصوم به صراحت نام امام زمان را نمي برد و شايد از
روي تقيّه باشد، امّا اشاره اي ميفرمايد که (ابلغ من التصريح) است. در روايتي هشام
از امام صادق سلام الله عليه نقل ميکند که درتفسير آيه (فيها يفرق  کل امر حکيم) فرمود: (تلک ليلة القدر، يکتب
فيها و قد الحاجّ، ومايکون فيها من طاعة أو معصية آوموت أو حياة و يحدث الله في
الليل و النّهار ما يشاء ؛ ثم يلقيه الي صاحب الأرض)ـ آن شب قدر است که خداوند
گروه حاجيان را درآن ثبت ميکند و آنچه از اطاعت و گناه و مرگ و  زندگي و حوادثي که در شب و روز رخ مي دهد، همه
را يکجا تحويل صاحب زمين مي نمايد. راوي سئوال مي کند که اين صاحب زمين کيست؟ حضرت
مي فرمايد: (صاحبکم) سرپرست شما. که مقصود از کلمه (صاحب)، همان وليّ امر يا صاحب
الزمان سلام الله عليه است که در روايات، به اصطلاحهاي گوناگون، ذکر شده است. و در
روايات ديگري، حضرت پس از اينکه اشاره به حوادث و رويدادهاي سال مي کند و مي
فرمايد که در شب 23 رمضان، تمام اين مسائل بررسي مي شود و آنگاه به حضرت صاحب
الزّمان  واگذار  مي گردد

آنگاه حضرت
اين جمله را ميفرمايد که :(ولو لا ذلک ثم يعلم ) واگر چنين نباشد، او خبردار نمي
شود. و همچنين  در برخي از  روايات که حضرت همين مطلب را تکرار مي فرمايد،
راوي مي پرسد : اين  مطلب به چه کسي واگذار
مي شود ؟

شايد به قدري
مطلب براي حضرت روشن است که خلاف توقّعش مي شود از اينکه يکي از يارانش چنين سؤالي
بکند، لذا در پاسخ به صورت سئوال استنکاري مي فرمايد: (الي من تري يا عاجز ؟) ـ ‌يا
(الي من نري يا ضعيف؟) تو اي ناتوان به نظرت مي رسد که آن شخص کيست ؟!

بنابراين، در
اين شب سزاوار است که مؤمنين مشغول نماز و دعا و قرآن و مناجات باشند و از خداي
خود توفيق بهتر زيستن را درخواست کنند و مطمئن باشند که آن حضرت پرونده يک يک ما
را بررسي مي کند و اگر آن را پر از گناه و معصيت ديد، خاطر مبارکش آزرده و ناراحت
مي شود و باالعکس، اگر آن را پر از اطاعت ديد، خرسند و شاد مي گردد . و ما بايد با
اعمال  و کردار خود، آن حضرت و خداي آن
حضرت را از خود شاد و خرسند کنيم و رضايتش را که رضايت الهي است، جلب نمائيم.

شب قدر چه
شبي است؟

آنچه مسلّم
است، شب قدر درماه رمضان است و مؤکدا در دهه آخر ماه رمضان است، لذا اين دهه آخرـ
در روايات ما ـ داراي شأن و مقام بيشتري از ساير شبهاي سال است. با اين حال در
احاديث معصومين، دقيقا مشخّص نشده است، شايد به اين خاطر باشد که مي خواهند مؤمنين
تمام اين ده شب را يا لااقل سه شب 21،19و23را با نماز و نياز به درگاه ذوالجلال
احيا بدارند وشب زنده داري کنند. و گاهي که بعضي از اصحاب، اصرار مي ورزيدند که شب
قدر را مشخّصا بدانند، امام درپاسخ مي فرمايد :(ما ايسرليلتين) ـ چقدر آسان است که
انسان دو شب را احيا بدارد و شايد اين سخن، پاسخ به بعضي افراد تنبل نيز باشد که
اگر شما نمي خواهيد تمام اين ده شب را احيا بداريد، دو شب که ديگر خيلي آسان است،
پس لااقل اين دو شب 23،21را حتما احيا بداريد که به فضيلت احياي شب قدر نائل آئيد.
در روايات معتبري زراره از امام باقر عليه السّلام نقل مي کند؛ مي گويد: از آن
حضرت سئوال کردم که شب قدر، چه شبي است؟ حضرت فرمود: (هي احدي و عشرين او ثلاث و
عشرين) يا بيست و يکم است و يا بيست و سوم. باز من پرسيدم: (اليس انما هي ليلة؟) ـ
‌مگر آن يک شب نيست؟ حضرت پاسخ دادند: (بلي)آري ! گفتم: (فآخبرني بها)ـ آن شب را
براي من مشخّص فرمائيد .حضرت فرمود:(و ما عليک خيرا آن تفعل في ليلتين) ـ‌ چه مي
شود تو را اگر عمل خير در دو شب انجام دهي؟! در روايت ديگري از اميرالمؤمنين سلام
الله عليه نقل شده است که فرمود: (سلوا الله الحج في ليلة سبع عشرة من شهر رمضان و
في تسع عشرة و في احدي وعشرين و في ثلاث و عشرين فانّه يکتب الوفد في کل عام ليلة
القدر و فيها يفرق کل امر حکيم ) ـ از خداوند توفيق حج را بخواهيد درشب هفدهم ماه
رمضان يا شب نوزدهم و بيست و يکم و بيست و سوّم، چرا که هرسال در شب قدر، ثبت نام
حاجيان مي شود و درآن شب هر امر مهمّي مقدّر مي گردد. به هرحال، روايتهاي زيادي که
شب قدر را معرّفي کرده اند، آن را در ميان چند شب قرار داده اند و کمتر روايتي آن
را مشخّص کرده است؛ ولي به هر حال احتمال اينکه اين شب بزرگ درشب 23رمضان باشد بيش
از ديگر شبها است زيرا اميرالمؤمنين عليه السّلام مي فرمايد: (ان رسول الله صلّي
الله عليه و آله کان يطوي فراشه و يشدّْ مئزره في العشر الآواخر من شهر رمضان، و
کان يوقظ اهله ليلة ثلاث و عشرين وکان يرشّ وجوه النيام بالماء في تلک اليلة).
(بحار الآنوارـ ج 97ـ ص10)

پيامبر اکرم
صلّي الله عليه و آله در دهه آخر ماه مبارک رمضان، رختخواب خويش را مي پيچيد و کمر
خود را محکم مي بست و خانواده خويش را در(شب بيست و سوّم) بيدار ميکرد و آنان را
که در آن شب خواب بودند، بر صورتشان آب مي پاشيد (که حتما بيدار شوند و فضيلت
احياي آن شب مهم را درک کنند.)

وهرچند دراين
روايت، تآکيد بر شب 23دارد، امّا چون در برخي از روايتها، شب شهادت اميرالمؤمنين
سلام الله عليه را شب قدر ذکر کرده اند و شب شهادت آن حضرت شب بيست ويکم است، لذا
روايت است که مؤمنين هر دو شب 21و23

از ماه مبارک
رمضان را جدّا به دعا و نماز تا صبح بگذرانند زيرا محروميّت از اين امر يعني
محروميّت از عبادت خدا در هزار ماه؛ بالاتر اينکه از کجا تا سال بعد زنده باشيم که
اين  شب مهم را درک کنيم؛ پس بايد از اين
فرصت مغتنم بيشترين بهره برداري کنيم و به عنوان سپاس و حمد الهي، آن را تا به صبح
به عبادت و نماز بگذرانيم، تا شايد خداوند بر ما تفضّل کرده و جائزه اش را نصيب
نمايد.

زراره از
امام باقر عليه السّلام نقل ميکند که حضرت رسول صلي الله عليه و آله پس از بازگشت
از عرفات و رفتن به سوي مني، وارد مسجد شد و درحالي که مسلمانان، از آن حضرت
درباره شب قدر سئوال مي کردند، خطبه اي خواند و پس از حمد و ثناي الهي فرمود: (اما
بعد فانّکن سآلتموني عن ليلة القدر و لم أطوها عنکنن لآني لم أکن بها عالما؛
اعلموا أيّها النّاس انّه من ورد عليه شهر رمضان وهو صحيح سوي فضام نهاره و قام
وردا من ليله و واظب علي صلواته و هجر الي جمعته وغدا الي عيده، فقد أدرک ليلة
القدر و فاز بجائزة الرّبّ).

ـ شما از من
درباره شب قدر سئوال کرديد و من از شما چيزي را پنهان نمي کنم چون خودم نمي دانم
مشخّصا چه شبي است. ولي اي مردم بدانيد، هرکس که ماه رمضان بر او وارد شد و او
سالم و توانمند بود که روزه اش را بگيرد و شبهائي از آن را احيا کرد و بر نمازهايش
مواظبت نمود و نما زجمعه اش را خواند و به روز عيدش رسيد، پس بي گمان شب قدر را
دريافت کرده و به جائزه الهي نائل آمده است. امام صادق عليه السّلام درتعقيب سخن
آن حضرت مي فرمايد:(فاز والله بجوائز ليست کجوائز العباد) ـ به خدا قسم، به جائزه
اي دست يافت که هرگز مانند جائزه هاي بندگان خدا نيست. به اميد توفيق هرچه بيشتر
عبادت و نماز و مناجات با پروردگار در اين شبهاي عظيم و مقدّس.

 

/

سخنان معصومين

سخنان
معصومين

فضيلت  تلاوت قرآن

*پيامبر اکرم
صلي الله عليه و آله و سلم:

(نوّرا
بيوتکم بتلاوة القرآن ولا تتخذوها قبورا کما فعلت اليهود و النصاري صلّوا في
الکنائس و اليبع و عطلوا بيونهم، فإن البيت اذا کثر فيه تلاوة القرآن کثر خيره
واتّسع أهله وآضاء و أضاء لأهل السماء کما تضي ء نجوم السماء لأهل الدنيا).

(وسائل
الشيعه ـ ج 4ـ ص 850)

خانه هاي خود
را به تلاوت قرآن، نوراني کنيد و آنها را قبرستان نکنيد همانگونه که يهود و نصاري
کردند که در کليساها و کنيسه ها عبادت کردند و خانه ها را رها ساختند زيرا خانه اي
که در آن قرآن خوانده شود، خيرش بسيار گردد و اهل خانه

 در گشايش قرار 
گيرند و براي اهل آسمانها روشنائي دهد همچنان که ستارگان آسمان براي اهل
زمين مي درخشند.

*پيامبر اکرم
صلي الله عليه و آله و سلم:

(أفضل
العبادة قراءة القرآن). (مجمع البيان ـ‌ج 1ـ ص 15)

برترين
عبادت، قراءت قرآن است.

*پيامبر اکرم
صلي الله عليه و آله:

(عليک بتلاوة
القرآن و ذکرالله کثيرا فانّه ذکر ُ لک في السّماء، و نورُلک في الآرض).  (خصال صدوق ـ‌ج 2ـ ص 105)

برتو باد به
تلاوت قرآن و بسيار ذکر خدا گفتن، چرا که خواندن قرآن و بسيار به يادخدا بودن، ياد
تو درآسمان و نوري براي تو در زمين است.

*پيامبر اکرم
صلي الله عليه وآله وسلم:

(ليس شي ءُ
اشدّ علي الشيطان من القراءة في المصحف نظرا).

(ثواب
الاعمال ـ ص 58)

هيچ چيز بر
شيطان سخت تر نيست از خواندن قرآن در حالي که به خود آيات در قرآن نگاه کنند.

*امام باقر عليه
السلام:

(لکلّ شي ء
ربيع و ربيه القرآن شهر رمضان) . (المجالس ـ‌ ص 36)

براي هر چيزي
بهاري است و بهار قرآن ماه رمضان است.

*امام باقر
عليه السلام :

(من قرآ  القرآن قائما في صلاته کتب بالله له بکل حرذف
مائة ومن قرآ في صلاته جالسا کتب الله له بکل حرف خمسين حسنة، و من قرآ في غير
صلاته، کتب الله له بکل حرف عشر حسنات).

(ثواب
الآعمال ـ‌ص 57)

هرکس قرآن را
ايستاده در نمازش بخواند، خداوند براي هرحرفي صد حسنه براي او بنويسد و هرکه در
غير نماز قرآن بخواند، خداوند براي هرحرفي ده –حسنه براي او بنويسد.

*امام صادق
عليه السلام:

(و عليکم
بتلاوة القرآن، فإن درجات الجنّة علي عدد آيات القرآن، فاذا کان يوم القيامة يقال
لقاري القرآن : اقرأ وارق، فکلّما فرآ آية رفا درجة …). (امال يصدوق ـ‌ص 216)

برشما باد به
تلاوت قرآن زيرا پلّه هاي بهشت به عدد آيات قرآن است،پس وقتي روز قيامت شود به
قاري قرآن گفته مي شود: بخوان و بالا برو، سپس هر آيه اي که بخواند، يک پلّه بالا
مي رود.

*امام صادق
عليه السلام :

(ما يمنع
التاجر منکم المشغول في سوقه، اذا رجع الي منزله أن لاينام حتي يقرأ سورة من
القرآن فيکتب له مکان کل آيه يقرؤها عشر حسنات و نمحي عنه عشر سيئات).(ثواب
الاعمال ـ‌ص 57)

چه مي شود
اگر کاسبي از شما که در بازار مشغول کسب و کار است،پس از بازگشت به منزل، پيش از
بازگشت به منزل، پيش از خوابيدن، سوره اي از قرآن را بخواند که به جاي هرآيه اي که
مي خواند براي او ده حسنه نوشته بشود و ده سيئه پاک گردد.

 

/

دانستيهائي از قرآن

دانستنيهايي
از قرآن

بسم الله
الرحمن الرحيم  

انتقام الهي
از مجرمان

(انّا من
المجرمين منتقمون ). (سوره سجده ـ‌آيه 22).

به تحقيق که
ما از مجرمان، انتقام ميگيريم. حوادثي که اخيرا درمنطقه خليج فارس رخ داد،انسان را
به تأمل و انديشه وا مي دارد که هدف از اين جنگ چه بود و چرا عراق و کويت به چنين
روزي افتادند؟ ما اکنون در پي بررسي اهداف استکبار جهاني از ايجاد بهانه اي براي
نفوذ بيشتر در منطقه و به دست گرفتن قدرت و مقابله با نهضتهاي اسلامي نيستيم و
تنها به اين نکته اشاره مي کنيم که: به هر حال انتقام الهي نه تنها در آخرت است که
در دنيا نيز گاهي خداوند به دست خود دشمنان و ظالمان، از ستمگراني ديگر انتقام مي
گيرد؛ انتقامي سخت و ويران کننده.

جنگي که هشت
سال تمام رژيم عراق به دستور استکبار جهاني برما تحميل کرد، درحالي که ايران تازه
از زير سلطه آمريکا رها شده بود و کشور نيازي به بازسازي زيادي داشت، دقيقا هدفي
جز نابودي نظام اسلامي که فرياد (لا شرقيه، لا غربيه) سر مي داد،نداشت. استکبار
نيز براي اينکه خود مستقيما وارد معرکه نشود، عراق را براي اين کار برگزيد و تمام
امکانات مادّي و تسليحاتي گسترده را دراختيارش قرار داد که به هدفش، نائل شود ولي
مقاومت و دليري ملت قهرمان ايران به رهبري امام امّت قدس سره نقشه خائنين به اسلام
و انقلاب را اين بار نيز نقش برآب کرد، هر چند درطول اين مدّت طولاني از جنگ
نابرابر، جوانان بسيار عزيز  و ارجمندي  را از دست داديم و کمتر خانه اي درايران ميتوان
يافت که از خويشاندي با شهيدي برخوردار نباشد.

مادران و
پدران داغديده اي که جوانان و عزيزان خود را ازدست داده بودند، بي گمان در دلهاي
شب ازخدا مي خواستند، انتقام خون اين شهيدان را از  سفّاکان عراق بگيرد و چه زود درهمين دنيا
خداوند انتقام ازآنان گرفت .توسط  همان
مستکبريني که عراق را مجهّز 
ميکردند،انتقامي بسيار شديد از دشمنان انقلاب اسلامي گرفت که نه تنها هشت
سال بلکه هشتاد روز هم نتوانستند مقاومت کنند، هر چند دراين بين بسياري از امکانات
اقتصادي نظامي عراق نابود شد و بي گناهان زيادي 
قتل عام شدند (چون آتش که آمد خشک و تررا مي سوزاند) و مااز اين بابت بسيار
متأسفيم ولي به هر حال آن جنون خود خواهان مبدّل به ذلّت و تسليم شد و انتقامي بس
شديد از اين مجرمين گرفته شد. کويت نيز که درايام جنگ ـ از ترس رژيم عراق ـ‌ از
هيچ کمک و همکاري با آن، دريغ نورزيد و به نحوي درشهادت عزيزان ما سهيم بود،به دست
عراق شديدا مورد انتقام قرار گرفت. اکنون ما ميمانيم و آمريکا که امروز درشهوت
قدرت و سکر پيروزي براي به دست به دست آوردن پيروزيهاي ديگر،همواره عربده ميکشد و
(هل من مبارز) مي طلبد، گويا کسي را غير از خود درميدان نديده و به هيچ وجه از
اوضاع جاري عبرت نمي گيرد و برخي ساده انديشان و دلباختگان غرب نيز چنين تصور کرده
اند که ديگر آمريکا شکست خوردني نيست! و کسي را توان مقابله با آن نمي باشد، ولي
ما که معتقد به قدرت الهي هستيم وانتقامگيري پرورگار را امري حق مي دانيم و درقرآن
مي خوانيم که (و لا يردّ بآسنا عن القوم المجرمين)(110ـ يوسف) ـ قهر انتقام ما از
مجرمان باز نخواهد گرديد، به اينان هشدار مي دهيم که اينقدر به آمريکا و ديگر هم
پيمانانش خوش بين نباشيد و از قدرت الهي غفلت نکنيد. درست است که امروز کويت و
ساير کشورهاي خليج فارس، به قدرت آمريکا نمي تواند براي هميشه، سايه بان مطمئني
براي آنان باشد و قطعا در همين دنيا، به زودي اين سايبان ويران خواهد شد و وعده
الهي تخلف ناپذير و جدّي است که (ما محققا از مجرمين و جنايتکاران، انتقام خواهيم
گرفت) و حق، بدون ترديد، احقاق خواهد شد و باطل از بين خواهد رفت هرچند جنايت
پيشگان و مجرمان راخوش نيايد (ليحق الحق و يبطل الباطل ولوکره المجرمون) (سوره
انفال ـ‌آيه 8).

برما لازم
است که از اين پس هشيارانه تر و محتاطانه تر به اطراف خود بنگريم و لحظه اي از
توطئه مجرمان غلفت ننمائيم و ارتش و سپاه ما همانطور که مقام معظم رهبري نيز
فرمودند بايد کاملا هشيار و درآماده باش 
کامل به سر برند که

اگر روزي
دشمنان،آهنگ ما کردند،از زمين و آسمان بر آنها بتازيم و با پشت گرمي از پشتيباني و
حمايت خداوند،از اين قدرتهاي  پوشالي
نهراسيم و خود را براي روز موعود و سپاه امام زمان صلوات الله عليه آماده سازيم.

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خميني
ثابت و استوار از آغاز تاپايان

قرآن کتاب
انسان سازي

(قرآن براي
همه است و سعادت همه را بيمه ميکند. در پناه قرآن بود که اسلام در نيم قرن بر همه
امپراطوريهاي در آن وقت غلبه کرد و ما،مادامي که در پناه قرآن هستيم بردشمنان غلبه
خواهيم کرد و اگرخداي نخواسته دشمنان اسلام ما را از  اسلام و قرآن جدا کردند،بايد بنشينيم و ببينيم
که ما در ذلّت، خفّت، بندگي، زندگي ميکنيم، استقلال و آزادي درپيروي از قرآن کريم
و رسول اکرم است).

(15/2/58)

(قرآن آيات
الهي است و انگيزه بعثت، آوردن اين کتاب بزرگ است و تلاوت کردن اين کتاب بزرگ وآيه
عظيم الهي است. گرچه همه عالم آيات حق تعالي هستند لکن  قرآن کريم فشرده ازتمام خلقت و تمام چيزهائي که
دربعثت بايد انجام بگيرد.قرآن کريم يک سفره اي است که خداي تبارک و تعالي به وسيله
پيغمبر اکرم دربين بشر گسترده است که تمام از آن هريک به مقدار استعداد خودش
استفاده کند.(11/3/60)

(اين کتاب
آسماني ـ الهي که صورت عيني  و کتبي جميع
اسماء و صفات و آيات و بينات است و ازمقامات غيبي آن دست ما کوتاه است و جز وجود
اقدس جامع(من خوطب به)ازاسرار آن کسي آگاه نيست و به برکت آن ذات مقدس و به تعليم
اوخلّص اولياي عظام دريافت آن نموده اند و به برکت مجاهدات و رياضت هاي قلبيه،خلّص
اهل معرفت به پرتوي از آن به قدر استعداد و مراتب سير بهره‌مند شده اند و اکنون
صورت کتبي آن که به لسان وحي بعد نزول از مراحل و مراتب،بي کم و کاست و بدون يک
حرف کم و زياد به دست ماافتاده است.خداي نخواسته مباد که مهجور شود و گرچه ابعاد
مختلفه آن و در هر بعد مراحل و مراتب  آن
از دسترس بشر عادي دور است لکن به اندازه علم و معرفت واستعدادهاي اهل معرفت و
تحقيق در رشته هاي لاينتناهاي عرفان الهي و بحر مواج کشف محمدي صلي الله عليه وآله
و سلم بهره هايي بردارند و به ديگران بدهند و اهل فلسفه و برهان با بررسي رموزي که
خاص اين کتاب الهي است و با اشارات از آن مسايل عميق گذشته، براهين فلسفه
الهي  را کشف و حل کرده در دسترس اهلش قرار
دهند. و وارستگان صاحب آداب قلبي و مراقبات باطني رشحه و جرعه اي ازآنچه قلب عوالم
از(اديني ربي)دريافت فرموده، براي تشنگان اين کوثر به هديه آورند و آنان را مؤدب
به آداب الله تا حد ميسور نمايند. و متقيان تشنه هدايت بارقه اي از آنچه به نور
تقوا از اين سرچشمه جوشان (هدي للمتقين)

هدايت يافته
اند، براي عاشقان سوخته هدايت الله به ارمغان آورند. و بالآخره هر طايفه اي از
علماي اعلام و دانشمندان معظم به بعدي از ابعاد الهي اين کتاب مقدس دامن به کمر
زده و قلم به دست گرفته و آرزوي عاشقان قرآن را برآورند و

درابعاد
سياسي، اجتماعي، اقتصادي، نظامي، فرهنگي و جنگ و صلح قرآن وقت صرف فرمايند تا
معلوم شود اين کتاب سرچشمه همه چيز است؛ از عرفان و فلسفه تا ادب و سياست،تا
بيخبران نگويند عرفان و فلسفه بافته ها و تخيلاتي بيش نيست و رياضت و سير و سلوک
کار درويشان قلندر است، با اسلام به سياست و حکومت و اداره کشور چه کاردارد که اين
سلاطين و رؤساي جمهور و اهل دنياست، با اسلام دين صلح و سازش است و حتي  ازجنگ و جدال با ستمکاران بري است.و به قرآن آن
آورند که کليساي جاهل و سياستمداران بازيگر به سر دين مسيح عظيم الشأن آوردند. هان
اي حوزه هاي علميه و دانشگاههاي اهل تحقيق! بپاخيزيد و قرآن کريم را از شر جاهلان
متنسک و عالمان متهتک که از روي علم  عمد
به قرآن و اسلام تاخته و مي تازند، نجات دهيد. و اين جانب از روي جد،نه تعارف
معمولي، مي گويم از عمر به باد رفته خود در راه اشتباه و جهالت تأسّف دارم، و شما
اي فرزندان برومند اسلام! حوزه ها و دانشگاهها را از توجه به شؤونات قرآن و ابعاد
بسيار مختلف آن بيدار کنيد. تدريس قرآن در هر رشته اي از آن را محط نظر و مقصد
اعلاي خود قرار دهيد. مبادا خداي ناخواسته درآخر عمر که ضعف پيري بر شما هجوم کرد
از کرده پشيمان و تآسّف بر ايّام جواني بخوريد همچون نويسنده). (16/5/65)

(ما مفتخريم
و ملت عزيز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است که پيرو مذهبي است که ميخواهد
حقايق قرآني که سراسر آن از وحدت بين مسلمين بلکه بشريت دم مي زند، از مقبره ها و
گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترين نسخه نجات دهنده بشر از جميع قيودي که
برپاي و دست و قلب و عقل او پيچيده است و او را به سوي فنا و نيستي و بردگي و
بندگي طاغوتيان مي کشاند،نجات دهد).(وصيتنامه سياسي الهي )

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(قرآن کتاب انسان سازی)

دانستنیهائی از قرآن(انتقام الهی ازمحرومان)

سخنان معصومین(فضیلت تلاوت قرآن)

فضلیت شب قدر

وصایای امرالمومنین علیه السلام

عید میلاد سبط اکبر                                            آیت الله جوادی آملی

گواهان روز قیامت                                             آیت
الله حسین نوری

امام راحل سلام علیه و فقه سنتی                              آیت الله محمدی
گیلانی

دستورهجرت به مدینه                                         حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

زنده نگه داشتن یوم الله 12فروردین

مبانی رهبری در اسلام                                        حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

جایگاه مجلس درنظام اسلامی                                حجة الاسلام والمسلمین اسدالله بیات

تراژدی خلیج فارس و مواضع ما                           حجة الاسلام محمدتقی
رهبر                      

احتیاط درگزینش قشم به عنوان منطقه آزاد                دکتر محمدرضا حافظ نیا

مبانی تفکر بسیجی

گفته ها و نوشته ها

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه
ای

 

/

رهنمود های مقام معظّم رهبری

رهنمودها

مقام معظم رهبری حضرت آیة الله خامنه ای:

* قدرتهای شیطانی بدانند که ایران اسلامی است که امروز در تمامی جهان تخت
قدرتهای استکباری را بلرزه درآورده است.ما اجازه نخواهیم داد که آنها در این منطقه
حکم برانند، قدرت نمائی کنند و سیاست منطقه را در دست خود بگیرند. این منطقه متعلق
به مسلمانان است و ما اعتقاد داریم که استکبار و شیطان بزرگ نخواهد توانست هیچ
آسیبی را به ملت مسلمان ایران و نهضت اسلامی وارد آورد.

(19/10/69)

* ملت ما تنها ملتی است که به نیروهای ذاتی، توانائی ها و لیاقت های خود متکی
است و حفظ موجودیت و تمامیت کشور ملت ما نیز در گرو همین امر بوده است.

(22/10/69)

* کسب رضایت و خوشحالی خانواده های شهدا موجب آرامش خاطر مسئولان و مردم می
شود. توجه به اندیشه ها، آرزوها، عواطف و احساسات فرزندان محترم شهدا ضروری است
باید با درک صحیح و واقعی از کار فرهنگی به معنای عام آن تلاش لازم در جهت شکوفائی
و رشد استعدادهای آنان انجام شود.

* بنیاد شهید یکی از برکات انقلاب و از نشانه های حقانیت انقلاب و امام خمینی
رضوان الله تعالی علیه که همواره بر لزوم حفظ احترام خانواده های معظم شهدا تأکید
می کردند محسوب می شود.

(23/10/69)

* حکومت عراق و سردمداران آن خود بشدت مورد اعتراض و سؤال هستند و در جرایم
شریک می باشند، امّا مسئله ما، ملت و کشور عراق است که اینگونه در حال نابود ساختن
و ویران کردن آن هستند. این قدرتها چگونه به خود اجازه می دهند بسوی هر هدفی که می
خواهند شلیک کنند.

* مگر شما قیّم مردم عراق هستید که کویت را تصرف کرده و اینگونه، عراق ملت
مظلوم آنرا هدف دشمنان خبیث قرار داده اید. این مسئله به هیچ وجه قابل دفاع نیست و
هیچکس نمی تواند از آن دفاع کند و هرکس که از آن دفاع کرده و موضع آنها را توجیه
کند خود را فریب می دهد.

* حوزه ها باید با خطر هدایت های غلط و متکی بر تفکرات ناسالم و مشوب به اغراض
و نیز تحجرها، کند فهمی ها و بد فهمی ها مقابله کنند. صدمه به حوزه و متلاشی آن،
صدمه به اسلام درخشان و جهانی است.

(4/11/69)

* علی (ع) ظلم و ستیز بود و با ظلم و ظالم در هر سطح و با هر کیفیتی می جنگید.
راه او، راه ما و کسانی است که ادعای پیروی از امیرالمؤمنین را دارند. لذا در نظام
ما قوانین و تلاشها باید در خدمت مردم مستضعف و محرومی باشد که حکومت طولانی
طاغوتها آنان را به استضعاف دچار کرده است.

* آمریکا، انگلیس و فرانسه ثابت کردند که برای نفت و راه انداختن کارخانه
هایشان حاضرند. هزاران انسان را به خاک و خون بکشند امّا تردید نیست که ملت عراق
تا هنگامی که به اسلام متمسّک باشد زنده است و از بین نخواهد رفت.

* انقلاب اسلامی، ملت ما را زنده و هوشیار کرد و به آنان شجاعت، قدرت و عزت
داد و این از ثمرات انقلاب ماست. ملت ما اولین ملتی بود که ثابت کرد آمریکا هیچ
غلطی نمی تواند بکند و ملتهای دیگر نیز باید با تمسک به اسلام، همین راه را طی
کنند.

(10/11/69)

* جهاد با صهیونیستها را واجب می دانیم و در صورت حمله صهیونیستها به هر کشور
اسلامی از جمله اردن هیچ فرصتی را برای کمک به کشورهای مسلمان از دست نخواهیم داد.

(15/11/69)

* ما از آغاز انقلاب تا به حال علیه شرق و غرب که در مقابل ما متحد شده بودند
جنگیدیم … ما هرگز به نفع چپ، با راست به نفع راست با چپ اتحاد پیدا نکردیم.
طرفین درگیر در خلیج فارس از نظر ما و همه انسانهای واقع بین بخاطر اهداف غلط،
غیرالهی و نامقدس با هم می جنگند و جمهوری اسلامی هر دو جناح را رد می کند.

(4/11/69)

 

/

نگاهي به رويدادها

نگاهي به رويدادها

جهان اسلام

يک مسلمان انقلابي عرب در مرز بين اردن
و فلسطين اشغالي در حاليکه شعار الله اکبر سر مي داد بر روي يک سرباز گشتي رژيم
صهيونيستي آتش گشود و وي را مجروح کرد.

رژيم سعودي حوزه علميه «المبرز» در
الاحساء را بدليل آنکه حاضر نشد حضور نظامي آمريکا در عربستان را تأييد کند تعطيل
کرد.

از آغاز فتنه هندوها عليه مسجد بابري تا
کنون، 2هزار مسلمان به دست هندوها و نظاميان هند کشته شده اند.

اتومبيل کنسولگري آمريکا در بيت المقدس
توسّط انقلابيون مسلمان به آتش کشيده شد.

دولت کنيا حقّ استفاده از حجاب اسلامي
را در مدارس دخترانه به رسميّت شناخت.

دولت تونس توليد فيلمهاي مبتذل را آزاد
اعلام کرد.

(18/10/69)

مسلمانان مالزي عليه مداخله نظامي
آمريکا در خليج فارس، در برابر سفارت آمريکا در «کوالالامپور» دست به تظاهرات
زدند.

با وجود نزديک شدن پانزدهم ژانويه و
پايان يافتن ضرب الاجل آمريکا و احتمال بروز جنگ در خليج فارس، رژيم سعودي از
توزيع ماسک ضد شيميايي در ميان شيعيان عربستان خودداري کرد.

(24/10/69)

نماز جمعه پس از 24 سال در آلباني
برگزار شد.

صدها هزار نفر در آذربايجان شوروي
بمناسبت سالگرد شهداي باکو تظاهرات کردند.

(3/11/69)

نيروهاي رژيم سعودي در شهر «قطيف»
عربستان به سوي مخالفان حضور نظامي آمريکا آتش گشودند.

يک زن محجبه ايراني در لندن به قتل
رسيد. احتمالاً اين زن، زير قطار در حال حرکت انداخته شده است.

دادگاه مراکش 78 مسلمان را به حبس محکوم
کرد.

(14/11/69)

200 هزار جلد قرآن مجيد به زبان روسي در
تاجيکستان شوروي انتشار يافت.

(9/11/69)

اسرائيل مردم جنوب لبنان را به خاک و
خون کشيد.

(13/11/69)

اخبار داخلي

رئيس و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي
خواستار آزادي هرچه سريعتر دکتر مهرداد کوکبي از زندان انگليس شدند.

مجهّزترين بيمارستان غرب کشور در ايلام
افتتاح شد.

رئيس جمهور: هسته هاي گزينش بايد در
انتخاب کارگزاران نظام از ملاحظه کاري پرهيز نمايند.

(19/10/69)

شبکه اول و دوم تلويزيون ايران، با بهره
برداري از فرستنده هاي پرقدرت راديو تلويزيوني، کشورهاي جنوب خليج فارس را تحت
پوشش گرفت.

(22/10/69)

با امضاي يک بيانيه توسط سفراي ايران و
اردن در نيويورک روابط سياسي اين دو کشور برقرار شد.

عبدالسلام جلود عضو شوراي و مرد شماره 2
ليبي پس از مذاکره با مقامات عراقي در بغداد، وارد تهران شد.

توافقنامه ايران و شوروي براي اتّصال
خطوط برق به امضاء رسيد.

(26/10/69)

مبلغ 214 ميليارد ريال وام براي ساخت
واحدهاي مسکوني به روستائيان اهداء شد.

ايران آمادگي خود را براي کمک به
آوارگان جنگ خليج فارس اعلام کرد.

(29/10/69)

ايران به آمريکا و نيروهاي چند مليّتي
در مورد احتراز از حمله به اماکن مقدّسه اسلامي و مردم غير نظامي در عراق هشدار
داد.

سوّمين سمينار خليج فارس با پيام رئيس
جمهور گشايش يافت.

ايران خواستار تشکيل فوري کنفرانس
اسلامي براي پايان دادن به جنگ خليج فارس شد.

(1/11/69)

«نواز شريف» نخست وزير پاکستان در رأس
هيئتي وارد تهران شد.

7 ميليارد ريال براي براي احداث 5 هزار
تخت بيمارستاني اختصاص داده شد.

بدنبال بارش سياه در بوشهر، اولين اثرات
مخرب جنگ بر محيط زيست خليج فارس مشاهده شد.

عبدالحليم خدام معاون رئيس جمهور سوريه
بهمراه وزير خارجه اين کشور وارد تهران شدند.

(3/11/69)

آقاي هاشمي رفسنجاني: اگر جنگ خليج
فارس، جنگ حق و باطل بود وارد نبرد مي شديم ولي بحران فعلي اين طور نيست و ما
نبايد دست به انتحار بزنيم.

وزير خارجه هند براي ديداري 24 ساعته
وارد تهران شد.

طي سالجاري بيش از 5/2 ميليون تن گندم
از کشاورزان سراسر کشور خريداري شد.

(6/11/69)

7 فروند جنگنده عراقي پس از نقض حريم
هوايي ايران در يکي از فرودگاه ها به زمين نشستند.

شوراي عالي امنيت ملي به طرفين درگير در
جنگ اخطار کرد از فضاي ايران استفاده نکنند.

سيل در کرمان 15 روستاي اين استان را به
محاصره درآورد.

وزير امور خارجه اردن وارد تهران شد.

11 شهود ايراني دادگاه مهرداد کوکبي،
عليرغم داشتن ويزا از فرودگاه لندن باز گردانده شدند.

(7/11/69)

حساسيت ايران نسبت به حفظ امنيت اماکن
مقدس در عراق به کاردار انگليس ابلاغ شد.

تعداد ديگري از هواپيماهاي نظامي عراق
در خاک ايران فرود آمدند.

با تصويب نمايندگان مجلس، 20 ميليون
دلار ارز و 2 ميليارد ريال براي حمايت از انقلاب اسلامي فلسطين اختصاص يافت.

(9/11/69)

قانون بودجه 2076 ميليارد ريالي سال
1370 جهت اجرا به دولت ابلاغ شد.

طي دو روز گذشته هيأتهاي بلند پايه اي
از فرانسه، عراق، الجزاير و يمن وارد تهران شدند.

اولين محموله کمکهاي دارويي جمهوري اسلامي
ايران به عراق ارسال شد.

شرکت فرانسوي «فراماتوم» به پرداخت 550
ميليون فرانک به سازمان انرژي اتمي ايران محکوم شد.

سيل بي سابقه سيستان 10 هزار نفر را بي
خانمان کرد.

(13/11/69)

اخبار جنگ خليج فارس

هزاران آمريکايي در اعتراض به سياست بوش
در خليج فارس در چند شهر اين کشور به تظاهرات پرداختند.

(17/10/69)

مذاکرات 6 ساعته وزراي خارجه آمريکا و
عراق در ژنو به شکست انجاميد.

يک خلبان آمريکايي بر اثر سقوط يک فروند
«اف-16» در عربستان کشته شد.

(20/10/69)

فروش عکسهاي ماهواره اي کويت و عربستان
سعودي توسّط يک شرکت فرانسوي به عراق فاش شد.

کنگره آمريکا به بوش اجازه داد عليه
عراق وارد جنگ شود.

200 هزار آلماني در 70 شهر عليه جنگ دست
به تظاهرات زدند.

مردم آمريکا با شعار «ما براي نفت خون
نخواهيم داد» در برابر کاخ سفيد دست به تظاهرات زدند.

يکصدمين سرباز آمريکايي در عربستان جان
خود را از دست داد.

آمريکا 2 هزار دستگاه پرتاب موشک ضد
موشک (پاتريوت) به رژيم صهيونيستي تحويل داد.

ضرر مالي عراق ماهانه 5/2 ميليارد دلار
برآورد شد.

«فهد» يکصد هزار دلار براي خانواده
سربازان آمريکايي در عمليات سپر صحرا فرستاد.

(23/10/69)

ناو هواپيما بر آمريکايي مسلح به کلاهک
هسته اي وارد کانال سوئز شد.

دکوئيار اعلام کرد هيچ پيشرفتي در
مذاکرات با صدام نداشته است.

(25/10/69)

فهد: در طول جنگ عراق با ايران 5/27
ميليارد دلار به بغداد کمک کرديم.

دو نظامي انگليس بر اثر سقوط هواپيمايشان
در عربستان کشته شدند.

آمريکا بيش از 24 فروند هواپيماي جنگي
در نزديکي عراق مستقر کرد.

نيروهاي آمريکايي عمليات «طوفان صحرا»
را 17 ساعت پس از انقضاي ضرب الاجل، ساعت 35/1 دقيقه بامداد، بمباران مراکز نظامي
و غير نظامي عراق از جمله فرودگاه ها، پالايشگاه و مراکز صنعتي عراق را آغاز
کردند.

در سه ساعت اول شروع عمليات «طوفان
صحرا» 400 حمله هوايي به 60 هدف گوناگون در سراسر عراق انجام شد.

نيروهاي چند مليتي بيش از 18 هزارتن
مواد منفجره بر روي عراق ريختند.

عراق 14 جنگنده نيروهاي چند مليتي را
سرنگون کرد.

پالايشگاه مخفي عربستان توسط توپخانه
عراق به آتش کشيده شد.

با آغاز جنگ خليج فارس، قيمت نفت در
بازارهاي جهاني به بشکه اي 37 دلار رسيد.

سوريه اعلام کرد، صدام حسين مسئول جنگ
در خليج فارس است و بايد تاوان آن را بدهد.

جنگ زميني در کويت با نبرد تانکها آغاز
شد.

عراق در ساعات اوليه جنگ 5 فروند موشک
«اسکاد-بي» بسوي منطقه «ظهران» در عربستان شليک کرد.

بوش: ما با ملت عراق خصومتي نداريم!

(27/10/69)

نبرد هوايي و موشکي، مناطق وسيعي از
عراق، عربستان و اسرائيل را فرا گرفت.

دفتر شرکت هواپيمايي آمريکا در دهلي نو
بر اثر انفجار ويران شد.

دو مرکز آمريکايي و انگليسي در ايتاليا
مورد حمله قرار گرفت.

تل آويو و حيفا، دو شهر مهم رژيم
اشغالگر قدس، ظرف 48 ساعت گذشته در دو نوبت مورد تهاجم 19 موشک عراق قرار گرفت که
ساختمان وزارت دفاع اسرائيل نيز مورد اصابت قرار گرفته است.

سفير عراق در سازمان ملل از آمريکا
خواست تا با اين کشور وارد مذاکره شود.

کنگره آمريکا هزينه جنگ نيروهاي
آمريکايي در خليج فارس را بين 28 تا 86 ميليارد دلار برآورد کرد.

آمريکا به تلافي موشکباران اسرائيل 9
موشک دربا به زمين به سوي عراق شليک کرد.

عربستان رسماً اعلام کرد 20 هزار نفر از
ساکنين «ظهران» اين شهر را پس از هدف قرار گرفتن موشکهاي عراقي ترک کردند.

(29/10/69)

اوزال در مصاحبه اي اظهار داشت اختيار
ترکيه در دست آمريکاست و صدام حسين يک ديکتاتور است.

مردم فرانسه: چه کسي به صدام اسلحه
فروخت؟

با گذشت 4 روز از آغاز نبرد، طرح آمريکا
براي شکست فوري عراق به بن بست رسيد.

شهرهاي نجف و کربلا هدف حملات هوايي
آمريکا قرار گرفت.

(30/10/69)

4 موشک کروز آمريکا در آسمان بغداد توسط
ضد موشکهاي عراقي منهدم شد.

سومين هواپيماي «تورنادو» در عراق سقوط
کرد.

40 جنگنده آمريکايي با پرواز از خاک
ترکيه، شهرهاي عراق را بمباران کردند.

وزارت دفاع آمريکا براي کشف پايگاه هاي
موشکي عراق 4 ميليون دلار جايزه تعيين کرد.

(1/11/69)

عراق خلبانان اسير را در مراکز علمي-
اقتصادي و ساير اهداف هوايي مستقر ساخت.

زير دريايي هاي آمريکايي عليه عراق وارد
عمليات شدند.

آمريکا تا کنون 472 هزار نيروي نظامي در
منطقه خليج فارس مستقر کرده است.

(2/11/69)

نخست وزير انگليس: ضروري است که اقامت
دايمي نيروهاي هوايي و درياي را در منطقه خاورميانه طرح ريزي کنيم.

کارشناس نظامي شوروي: 90 درصد حملات
هوايي عليه عراق ناموفق بوده است.

وزير خزانه داري آمريکا اعلام کرد
اقتصاد کشورش دچار رکود شده است.

يک کشتي پشتيباني آمريکا با پنجاه هزار
تن مهمات و تجهيزات نظامي راهي خليج فارس شد.

300 هزار نفر در اثر بمبارانهاي نيورهاي
آمريکايي در عراق کشته شده اند.

راديو اسرائيل: طرح آمريکا براي تسلط بر
خليج فارس 12 سال قبل تهيه شده بود.

(4/11/69)

33 دانشجوي عراقي مقيم انگليس به عنوان
اسير جنگ دستگير شدند.

ژاپن 9 ميليارد دلار کمک مالي و چند
فروند هواپيماي نظامي در اختيار آمريکا قرار داد.

امير کويت يک کمک 5/13 ميليارد دلاري به
متحدين عليه عراق اهداء کرد.

(6/11/69)

نيروهاي غربي 20 هزار پرواز عليه عراق
انجام داده اند.

75 هزار تن در مقابل کاخ سفيد دست به
تظاهرات زدند.

15 ميليون بشکه نفت به خليج فارس ريخته
شد.

در حمله موشکي عراق به تل آويو بيش از
يک هزار واحد مسکوني آسيب ديد و آپارتمان نماينده کارخانه آمريکايي موشکهاي
پاتريوت در فلسطين اشغالي منهدم شد.

(17/11/69)

واشنگتن پست: 70 حمله به منافع آمريکا
در خارج صورت گرفته است.

فهد: اميدوارم ايران گذشته را فراموش
کند.

عراق تا کنون 32 هزار بار مورد حمله
هوايي نيروهاي چند مليتي قرار گرفت.

وزير دفاع فرانسه و فرمانده نيروي
دريايي ايتاليا در مخالفت با جنگ خليج فارس استعفا دادند.

وزير خارجه شوروي و آمريکا در پايان
ديدار فيما بين اعلام کردند در صورت اعلام آمادگي عراق براي خروج از کويت، برقراري
آتش بس در جنگ خليج فارس ممکن خواهد بود.

(13/11/69)

/

نقش سیاسی و نظامی تنگه هرمز

نقش سیاسی و نظامی تنگه هرمز

قسمت اول

دکتر محمدرضا حافظ نیا

مبحث اول: اهداف و استراتژی قدرتهای جهانی در خلیج فارس وتنگه هرمز

خلیج فارس به لحاظ داشتن ارزش های خاص اقتصادی- ارتباطی- استراتژیکی و فرهنگی
در طول تاریخ مورد توجه قدرتهای بزرگ جهان بوده و تسلط برآن منجر به تغییر موازنه
قدرت بین دولتهای قدرتمند می شده است. به تبع این اهمیت ویژه خلیج فارس، تنگه هرمز
بعنوان دهانه آن اهمیت فوق العاده داشت بطوری که قدرت حاکم بر خلیج فارس، سعی بر
حفظ کنترل و تسلط خود بر تنگه هرمز می نمود، در واقع خلیج فارس و تنگه هرمز بصورت
یک واحد جدائی ناپذیر دیده میشد. این اهمیت در طول تاریخ ادامه داشته و هنوز هم
ادامه دارد چرا که مهم ترین دالان ارتباط حوضه جغرافیائی خلیج فارس با دنیای خارج
و بالعکس، تنگه هرمز می باشد. خلیج فارس در دوره معاصر نیز کانون رقابت قدرتهای
جهانی است، چه در دوره حاکمیت انگلستان بر خلیج فارس که رقابت بین انگلیس و روسیه
و آلمان و فرانسه بر سر تسلط و کنترل بر تمامی یا بخشی از خلیج فارس وجود داشت و
چه در حال حاضر که بین امریکا و شوروی رقابت برای نفوذ و کنترل بر خلیج فاس ادامه
دارد و قدرتهای محلی نظیر ایران، عراق و عربستان و همچنین قدرتهای نوظهور برون
منطقه ای نظیر چین و ژاپن، در این عرصه کشمکش سعی بر ایجاد نفوذ و حفظ تسلط خود با
بهره جویی از ابزارهای مختلف سیاسی- اقتصادی و حتی نظامی دارند.

حجم و سطح رقابتها مبین اهمیت خلیج فارس و تنگه هرمز است و اهمیت آن ناشی از
وجود ارزشهائی است مه خلیج فارس حامل آن می باشد، این ارزشها بطور مشخص عبارتند
از:

الف: ارزش و نقش ارتباطی بین سه قاره افریقا، اروپا و آسیا که در گذشته اهمیت
بیشتری داشت و اکنون نیز بعنوان بخشی از یک سیستم حمل و نقل، بین اقیانوسهای هند و
کبیر و اطلس و دریای سرخ و مدیترانه بمنظور حمل نفت و کالا عمل می کند.

ب: ارزش به انرژی زائی که به عنوان بزرگترین منبع نفت جهان دارای ذخایر
ارزشمند و دوام داری است و 5/65 درصد ذخایر پرنفت شناخته شده جهان را در خود جای
داده است، بعلاوه اینکه از 7/27% ذخایر گاز طبیعی جهان نیز برخوردار می باشد. نفت
خلیج فارس دارای ویژگیهائی است که آن را از سایر حوضه های نفتی متمایز می کند که
بطور مشخص می توان به موارد ذیل اشاره نمود.

1- بازدهی چاهها و تولید آن بالاست.

2- ذخیره چاهها زیاد است بطوری که هرچاه حدود 250 هزار تن و در بعضی ازآنها تا
یک میلیون تن ذخیره نفت دارد در حالیکه چاه های ونزوئلا حدود 20 هزار تن و چاه های
امریکا 600 تن ذخیره دارند.

3- هزینه تولید و ترابری نفت خلیج فارس نسبت به سایر جاها پائین تر است.

4- قیمت نفت خلیج فارس بویژه در مقایسه با نفت امریکا ارزان تر است.

5- به دلیل ذخایر بالا، طول عمر نفت خلیج فارس تا 120 سال تخمین زده می شود.

نفت بطور کلی بدلیل ارزانی و حمل و نقل آسان و انرژی زا بودن نسبت به سایر
سوختها، و خواص فیزیکی آن که از مشخصات زیادی بویژه برای صنعت پتروشیمی برخوردار
است، همچنان در صدر انرژیهای جهان قرار داشته و در آینده نیز خواهد داشت و به همین
دلیل انرژی های جاگزین تاکنون نتوانسته اند با نفت رقابت نمایند. اهمیت کلی نفت در
میان سایر انرژی ها و اینکه خلبج فارس پس از اتمام سایر حوضه های جهان کماکان از
ذخیره نفت برخوردار خواهد بود، این منطقه را از اهمیت استراتژیکی و حیاتی بسیار
بالائی برای جهان برخوردارمی نماید.

ج: ارزش اقتصادی که در اثر درآمدهای حاصل از نفت ایجاد شده است. درآمدها و
دلارهای ناشی از صدور و فروش نفت خام منطقه خلیج فارس را در کانونهای ثروتمند جهان
درآورده است. این ثروت همراه با جمعیت حدود یکصد میلیونی مصرف کننده، خلیج فارس در
کانون توجه صادر کنندگان اسلحه و کالاهای صنعتی و غیر صنعتی جهان قرار داده
بطوریکه آن را به عنوان مرکز مصرف تولیدات خود تلقی می نمایند. در حال حاضر
کشورهای ژاپن، امریکا، کانادا، چین، آلمان غربی، انگلیس، فرانسه، هلند و اخیراً
شوروی و کشورهای سوسیالیستی بیشترین رابطه تجاری و اقتصادی را با منطقه خلیج فارس
دارند.

د: ارزش ژئوپلتیکی که از موقعیت جغرافیائی خلیج فارس در جهان ناشی می شود،
خلیج فارس و تنگه هرمز مطابق نظریات ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک جهانی در بخش مرکزی
منطقه حاشیه قرار گرفته و سطح تماس دو قدرت برّی و بحری را تشکیل می دهد.

تنگه هرمز در منطقه حاشیه، از موقیت مرکزی برخوردار است یعنی بخش شرقی و غربی
و جنوبی و شمالی ریملند را به هم پیوند می دهد و کنترل آن به معنی کنترل چهار بخش
یاد شده خواهد بود.

6- ارزش فرهنگی، که از قرار داشتن مرکزیت ظهور دین مبین اسلام و قبله مسلمانان
در این منطقه ناشی می شود کنترل و نفوذ بر این مرکزیت یعنی کنترل و نفوذبخش وسیعی
از کره زمین، از غرب آفریقا تا شرق آسیا که دارای ارزشهای اقتصادی- ارتباطی و
استراتژیکی خاصی است می باشد نتیجه کنترل این مرکزیت بستگی به قدرت کنترل کننده
دارد، اگر این مرکزیت در کنترل قدرتی اسلامی ایران که مبین و مبشر اندیشه اصیل
اسلامی در جهان کنونی است باشد منجر به استقلال و آزادی و اتحاد جهان اسلام و
رهائی از کنترل دو ابر قدرت امریکا و شوروی و ظهور قدرتی جدید با قابلیت ها و
امکانات تعیین کننده در جهان می شود و اگر در کنترل یکی از قدرتهای استعماری نظیر
انگلستان و امریکا باشد به آنها قدرت کنترل جهان اسلام را می دهد کما اینکه در
زمانی که انگلستان کنترل عربستان را به عهده داشت ایدئولوژی انحرافی جدیدی به نام
وهابیت که به اسلام منتسب نمودند سربرداشت و حاکم بر قطب اسلام یعنی مکه شد. سپس
با پرورش و ترویج آن در دوره حاکمیت انگلستان و بعداً امریکا و با کمک درآمدهای
هنگفت نفت، بر حفظ موقعیت رهبری برای وهابیت و آل سعود در جهان اسلام تأکید شد تا
از طریق کنترل ایدئولوژیکی و عقیدتی و فکری مسلمانان، کنترل سیاسی جهان اسلام برای
منافع قدرت حاکم یعنی آمریکا فراهم آید، این همان چیزی است که در دوران حاکمیت
انگلستان و امروز در دوران حاکمیت امریکا شاهد آن هستیم و حکام عربستان در هر دوره
در کنترل قدرت حاکم عربستان در هر دوره در کنترل قدرت حاکم بوده و بعنوان کارگزار
و اهرم اجرائی سیاستهای انگلیس و امریکا مورد استفاده قرار گرفته و می گیرند.

مجموعه این ارزشهاست که قدرتهای جهانی را در گذشته و امروز متوجه خلیج فارس
نموده است، زیرا تسلط بر تمام یا هر یک از ارزشهای مزبور، موازنه استراتژیک و
موازنه قدرت را در جهان تغییر می دهد  و
این اهمیت از سوی رهبران سیاسی و یا صاحب نظران مسائل استراتژیک دقیقاً درک شده
است که برای نمونه به موارد ذیل می توان اشاره نمود:

لرد کروزن وزیر خارجه وقت انگلستان گفت:

«متحدین شناور بر موجی از نفت به پیروزی رسیدند».

کلمانسو نخست وزیر فرانسه در جنگ اول جهانی: «ارزش یک قطره نفت مساوی با ارزش
یک قطره خون است».

مارشال فوق سردار معروف فرانسه در جنگ اول: «ما باید نفت داشته باشیم وگرنه
جنگ را خواهیم باخت».

ریچارد نیکسون رئیس جمهوری سابق آمریکا در کتاب «جنگ واقعی- صلح واقعی» می
نویسد:

«خاورمیانه از دیر باز چهارراه آسیا، افریقا و اروپا بوده است، اکنون نفت خون
صنعت مدرن است، در منطقه، خلیج فارس قلبی است که این خون را مانند تلمبه به جریان
می اندازد و راههای دریائی پیرامون خلیج فارس شریان هایی هستند که این خون حیاتی
از آنها می گذرد».

سران هفت کشور صنعتی جهان: «تا پنجاه سال آینده خلیج فارس عمق استراتژیک غرب
است».

دیوید نیوسام معاون سیاسی پیشین وزارت خارجه امریکا:

«اگر جهان دایره ای باشد که بخواهیم مراکز آنرا بیابیم بخوبی می توان توجیه
کرد که این منطقه خلیج فارس می باشد».

در این بحث تلاش می شود اهداف و استراتژی قدرتهای کنونی جهانی در منطقه خلیج
فارس و تنکه هرمز که بطور مشخص امریکا و شوروی هستند تبیین گردد ولی قبل از
پرداختن به آن، نظری اجمالی به قدرت جهانی قبل از آنها در منطقه خلیج فارس ضروری
بنظر می رسد، زیرا حاکمیت کنونی قدرت امریکا در منطقه بی ارتباط با قدرت حاکم
کنونی می باشد.

 

/

شمّه ای از ابعاد تربیتی نماز

شمّه ای از ابعاد تربیتی نماز

قسمت اول

حجة الاسلام رحیمیان

قبل از بررسی نقش تربیتی نماز به عنوان مصداق کامل عبادت، لازم است به اجمال
پیرامون عبادت- به طور کلی- و نقش آن در تربیت انسانها سخنی داشته باشیم:

انسان به طور فطری مجذوب کمال و زیبایی است و شعاع میل و کشش انسان به سوی
کمال و زیبایی تا بی نهایت کشیده شده و هرگونه کوشش او نتیجه این کشش می باشد.

کششهای ویژه انسان مانند کشش به شناخت حقایق و کشش به کمال و زیبایی، ضمن آنکه
دلیل روشنی بر اثبات عالم ماورای ماده هستند عامل پیوند انسان با آن عالمند.
کششهای مشترک بین انسان و حیوان، ظرف و مظروف آنها به خاطر تعلق به جهان ماده و
طبیعت، محدود است- مثل میل به غذا که با خوردن مقداری مشخص از غذا معده پر می شود
و گرسنگی و میل به غذا تبدیل به سیری و حتی نفرت از غذا می گردد-.

اما، کششهای ویژه از مقوله مادیات نیستند، و چیزی خارج از مرز ماده را می
طلبند، و متناسب با عالم ماوراء ماده که بی کرانه است. ظرفیت انسان نیز در حیطه
این کششها نامحدود و سیری ناپذیر است؛ و از باب نمونه در مورد کشش و میل به شناخت
و آگاهی از حقایق می بینیم که انسان ظرفیتی نامحدود دارد. از حضرت امیرالمؤمنین
(ع) نقل شده است:

«کل وعاء یضیق بما یجعل فیه الاوعاء العلم فانه یتسع» (غررالحکم).

هر ظرفی- که متعلق به جهان ماده است- به وسیله آنچه در آن قرار می گیرد تنگ می
شود، مگر ظرف علم که وسعت می یابد.

و اگر فرض کنیم مثلا بوعلی سینا تا میلیاردها سال زنده بود و با همان استعداد
و نشاط جوانی و آزاد از همه محدودیتهای ناشی از پیوند با جسم و ماده با تمام توان
در میدان کسب دانش پیش می تاخت. هرگز به نقطه ای نمی رسید که احساس کند ظرفیت علمی
اش پر شده و دیگر از تحصیل دانش ناتوان و اشباع گردیده و یا آن که دیگر علمی برای
آموختن نیابد، بلکه می دانیم که دانشمندان 
هرچه در فضای لایتناهی دانش بالاتر می روند، بیش از آنکه به معلومات خود
اعتماد کنند، به بی کرانگی چیزهایی که نمی دانند اعتراف می کنند. و پیغمبر اکرم
(ص) که قله رفیع علم و آگاهی و اوج کمال ممکن را فتح کرده است باز هم به دستور
پروردگارش «رب زدنی علماً» می گوید و از درگاهش علم افزون می طلبد.

پس در ذات انسان به طور تکوینی و فطری، گرایش و کشش به سوی حقیقت مطلق و کمال
و زیبایی بی کرانه، عجین شده است به گونه ای که تفکیک و تجزیه حقیقت انسان از این
ویژگی غیر ممکن است.

«فاقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله التی فطرالناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک
الدین القیم ولکن اکثر الناس لا یعلمون منیبین الیه واتقوه واقیموا الصلوة ولا
تکونوا من المشرکین» (سوره روم/31/30).

به این دین معتدل روی آور. نهاد خداست که مردم را بر آن نهاده، و خلقت خدا
تغییر پذیر نیست دین قویم این است، ولی بیشتر مردم نمی دانند، بازآمدگان به سوی او
باشید و تقوای او را پیشه کنید و نماز را بر پا دارید و از مشرکان نباشید.

و از آنجا که هرگونه و هر مرتبه ای از کمال و زیبایی، پرتوی از کمال و زیبایی
مطلق هستند، پس هر کشش و گرایشی به سوی آنها نیز در حقیقت و حتی به طور ناخواسته و
تکوینی، گرایش و میل به مبدأ کمال و خالق زیبایی است و مهم ترین مسأله سرنوشت ساز
برای انسان «شکوفایی» صحیح این استعدادها و کشش هاست استعدادها و کششهائی که در
صورت شکوفائی انسان را به شناخت حقیقت هستی و هستی و کمال مطلق و ایمان به خدا می
رساند ولیکن آنگاه که این استعدادها و بذرها که با دست خلقت در نهاد انسان کاشته
شده در اثر عدم اهتمام لازم در فراهم کردن شرایط مساعد و برطرف ساختن موانع، رویش
و بالندگی نیابد نه آنکه انسان به حقیقت انسانی و ثمره وجودی خویش نمی رسد که چه
بسا این بذرها در باطن آلوده ای که به وسیله گناه، طغیان و تعلق به زندگی دنیا
«فاما من طغی و آثر الحیوة الدنیا» (سوره نازعات آیه 38) به لجنزار و منجلاب تبدیل
شده، فاسد و تباه شود و حتی زمینه هرگونه صلاح و رشد را در خود از بین ببرد.

و به تعبیر دیگر اگر این کششها و استعدادها در جهت صحیح تربیت نشود و در بستر
واقعی خود به شکوفائی نرسد، انسان یا با دلباختن به کمالات موهوم به بیراهه می
افتد و یا با توقف و در جا زدن در دلبستگی و توجه استقلالی به کمالات و زیباییهای
نازل و نسبی از راه باز می ماند و در ظلمت ضلالت و حجاب تعلقات مادی سرگردان می
شود و همچون تشنه راه گم کرده در کویر «زندگی مادی» برای سیراب شدن همواره به سوی
سراب می دود، ولی هنگامی که نزدیک می شود آبی نمی یابد و دوباره در فاصله ای دورتر
سراب دیگری توجه او را به خود جلب می کند و راه به سوی آن می سپارد و همچنان می
دود و باز هم به آب دست نمی یابد و ناکام در این راه بی فرجام، باقی مانده رمق
خویش را نیز از دست می دهد و سرانجام در تشنه کامی فزاینده زندگی خویش را می بازد.

بنابراین، انسان باید در اولین گام و در نقطه آغاز حرکت خویش به سوی کمال، خود
را بشناسد، «خودی» که در نهاده آن استعدادها و کششهای ویژه انسانی تعبیه شده است و
سپس با شکوفا  کردن آنها در پرتو خورشید
وحی و تدبیر عقل به ثمره معرفت و میوه ایمان و پرستش حق دست یابد.

کششها و کوششها

مسلم است که هر کوششی را در پی دارد و بخش عمده کوششهای انسان برخاسته از همان
کششهای ویژه است که شعاع آنها تا بی نهایت امتداد دارد وجود این ارتباط تنگاتنگ
تأثیر و تأثر متقابل  و هماهنگی دقیقی را
بین این دو عنصر حکمفرما کرده است، و هر چه زیبایی و کمال در متبه ای بالاتر و درک
و شناخت نسبت به آن افزونتر باشد، احساس خشوع و فروتنی و ستایشگری نسبت به آن
شدیدتر می شود تا آنجا که اگر این کششها با قرار گرفتن در «صراط مستقیم» رشد و
سکوفائی به سوی حقیقت مطلق و مبدأ هستی و کمال بیحد رهسپار شود و از دریچه ضعف،
نقص و فقر خویش به جانب کانون قدرت و قوت و کمال و غنای مطلق روی آورده و همگام با
آن احساس خضوع و فروتنی و ستایشگری نیز به اوج خود می رسد و اینجاست که حقیقت
عبودیت و عبادت در دوران انسان می گیرد.

پس عبادت عکس العمل و لازمه کشش بسوی خدا و معرفت اوست، خدای بی همتایی که
هستی و حقیقت مطلق است و مبدأ کمال و جمال و آفریدگار و پروردگار جهانیان است و
عبادت یعنی ستایش او که کمال مطلق است و تسبیح و تنزیه او از هرگونه کاستی و سپاس
او که کمال مطلق است تسبیح و تنزیه او از هرگونه کاستی و سپاس او که مبدأ و سرچشمه
تمام خیرها و نعمت هاست و و فرمانبرداری بی قید و شرط از او که شایسته فرمان دادن
و اطاعت شدن است و بالاخره باور به این که او، هیچ گونه شریک و انبازی ندارد.

و حقیقت و روح عبادت چیزی است که بر صفحه دل انسان می نشیند و در روان او نقش
می بندد و تدریجاً به صورت خوی و خلقی پایدار و راسخ قالب شده، تمام خصلتها و
خلقهای دیگر را در خود ذوب و شاکله درونی انسان را در عبودیت حق تثبیت می کند و بر
اساس همین شاکله درونی است که اعمال برونی از انسان سر می زند:

«ö@è% @@à2 ã@yJ÷ètƒ 4’n?tã ¾ÏmÏFn=Ï.$x©» (اسراء/84)

و مسلم آنکه: از کوزه برون همان تراود که در اوست و بنابراین بهرنسبتی که
انسان در درون خویش به مقام معرفت و پرستش دست یافته باشد. آثار َآن در رفتارهایش
ظاهر می شود و در صحنه اعضاء و جوارحش به کرسی عمل می نشیند و بدینسان عبادات
قالبیه در پرتو عبادات قبیله و خضوع ظاهر در سایه خشوع ظاهر در سایه خشوع باطنی
شکل می گیرند.

پس کشش و گرایش به هرنوعی از کمال و زیبایی و شناخت هر مرتبه ای از آن واکنش
کیفی و کمی متناسب با آن را در پی دارد و از باب مثال انسان صاحب ذوق با دیدن یک
گل زیبا به عنوان مصداقی از زیبایی محسوس که نازلترین مرتبه زیبایی است- و حتی تحت
تأثیر وصف و تصور آن در خود واکنشی متناسب با آن زیبایی را احساس می کند و به
دنبال آن خود واکنشی متناسب با آن زیبایی را احساس می کند و بدنبال آن خود را به
گل می رساند. و چشم به آن می دوزد دست دراز می کند و آن را می چیند و می بوید، می
خرد و با خود می برد و… و این همه بروز و تجلی همان احساس درونی است- احساسی که
می توان آن را به نوعی و مرتبه ای از پرستش درونی و آن چه از او سر می زند را به
نوعی و مرتبه ای از عبادت برونی تعبیر کرد، هر چند که تعبیر پرستش جز برای خدا نه
زیبنده است و نه حقیقت دارد.

قابل ذکر است که حتی اگر در صورتی که فطرت خداجویی و خداپرستی در انسان شکوفا
نشده باشد و حتی اگر انکار خدا کند در این مرحله نیز متأثر از همان فطرت ناشکوفا و
شعور ناخودآگاه به سوی خدا گرایش داشته و کوششهایی نیز در جهت نزدیکی به خدا از او
سر میزند که گرایش این قبیل انسانها به خوبیها و فضائل اخلاقی- گرچه در حدی ناقص و
محدود- نموداری کم رنگ از گرایش به خداست و کاهای خوبی که در این راستا و تحت
تأثیر آن گرایش از او سر می زند کوششی ناخودآگاه است برای نزدیک شدن به سوی خدا
گرچه آنها که صددرصد خویشتن خویش را در صحنه زندگی باخته اند و بذرهای نهفته در
ریشه جانشان را در گل و لای تعلقات خاکی و گناه و عصیان تباه کرده و گوهر نفس خویش
را به مهانت و پستی دلبستگی به مادیات و گناهان آلوده نموده اند چیزی جز شر و
ارتکاب جرایم و جنایات، از آنان  متوقع
نیست. امام هادی (ع) می فرمایند: «من هانت علیه نفسه فلاتأ من شرّه»
(بحار/17/214).

کسی که دل به پستی داد از شرّ او در امان مباش که: از کوزه برون همان تراود که
دراوست «وکلّ اناء بالذي فیه ینضح»، و آن کس که پستی را برای خود خواسته چرا برای
دیگران نخواهد؟

به هر حال هرگونه کشش انسان به سوی کمال و هرگونه کوشش او برای رسیدن به کامل
و هر ستایشی نسبت به کمال و زیبایی احساس و ابزار می کند، حقیقت و واقعیتی جز این
نمی تواند داشته باشد که آن کشش کششی است ناخودآگاه به سوی خدا، و این کوششی است
در جهت نزدیک شدن و او و بالاخره ستایشی که از کمال و زیبایی می کند، ستایش خداست
حتی اگر خود منکر این هم باشد، چرا که حقیقت و واقعیت با انکار انسان دگرگون نمی
شود و این همانند این است که کسی از زیبایی و ظرافت و شکوه ساختمانی ستایش و تمجید
کند حتی اگر از سازنده آن غافل باشد و حتی اگر به فرض منکر سازنده آن باشد خواهی
نخواهی فی الواقع از اندیشه زیبا و زیبا آفرینی و دستهای هنرمند آن سازنده و معمار
ستایش و تمجید کرده است هرچند منکر این ستایش باشد.

سیر زندگی انسان، به لحاظ شکوفایی صحیح فطریات و واقعیتهای درونی و عملکرد
برونی اش در سه مسیر مشخص با سرنوشتهای مشخص، تقسیم می شود که ما در اینجا آنها را
تحت عنوان سیر صعودی یا افقی و نزولی مطرح می کنیم:

سیر نزولی «درجا زدن»

در این نوع زندگی، انسان در یک سیر بی فرجام در دائره تنگ زندگی مادی دور می
زند و آنگاه که به نقطه پایان زندگی خویش می رسد خود را در همان نقطه آغاز می بیند
و گویی حیوانی به دنیا آمده و حیوانی از دنیا می رود. چنین انسانی گرچه خود را در
پویایی و حرکت به سوی کمال می پندارد، ولی از آنجا که راه گم کرده و در پرده اوهام
چشم دل او از دیدن حقایق هستی و حقیقت خویش، محجوب و مهجور مانده که با چشم بسته
در ظلمت مادیات به گرد «خود» می چرخد، به چهار پایی می ماند که با چشم بسته از
پگاه تا شامگاه در مداری بسته برگرد محور، چرخ آبکشی یا خرمن می چرخد و می پندارد
که راهی بس دراز را پیمود است، اما چون در بازپسین روز و پایان کار، چشم بند را از
دیدگانش باز می گیرند و چشم می گشاید خود را در همان نقطه ای می یابد که در آغاز
کار بوده است!

و انسان که در هنگام تولد حیوانی بالفعل و انسانی بالقوه است اگر با شکوفا
کردن استعدادها و کششهای ویژه خویش انسانیتش را به فعلیت نرساند، لاجرم در حیوانیت
باقی می ماند و در ردیف چهارپایان قرار می گیرد، با این تفاوت که یک حیوان چهار پا
جز حیوان بودن نتواند، ولی انسان که توان این را داشته که به فعلیت و شخصیت انسانی
دست یابد و از درواه مرگ و رهایی از قفس تن با روحی سرشار از کمال ملکوتی به فضای
زندگی جاودانه پرواز کند، با برگزیدن زندگی حیوانی و تضییع استعدادهای به ویژه و
کشتن چراغ فطرت خویش قبل از مرگ و در اثنای زندگی در دنیا به مرده ای متحرک و میته
ای گندیده تبدیل و در وادی «ان الانسان لفی خسر» (سوره عصر آیه 2) صدف وجود خود را
از گوهر حقیقت انسانی و نفحه الهیه تهی ساخته است و چه خسرانی از این بالاتر که:
«ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم» (زمر 15).

زیانکاران واقعی آنانند که خویشتن خویش را باخته اند. و در همین راستا سیر
افقی قابل ترسیم و ارزیابی است. سیری که در کلام امام کاظم (ع) این گونه ترسیم و
توصیف شده است: «من استوی یوماء فهو مغبون» کسی که دو روزش یکسان باشد مغبون است
یعنی کسی که در سیر افقی امروزش بهتر از دیروز و فردایش بهتر از امروز نباشد و در
ازای مقداری از عمر گرانمایه که از دست داده چیزی با ارزش و متناسب، تحصیل نکرده
است، انسان خردمند حتی در یک دید تاجر مآبانه اگر درهمی را می دهد، حتماً بای به دست
آوردن چیزی با ارزش تر از درهم است نه کمتر از آن. حال اگر تمام دارایی و اندوخته
خود را در مقابل هیچ یا چیزی پایین تر و اندکتر از سرمایه بدهد هیچ کس در جنون و
بی خردی او شک نمی کند. پس انسان خردمند کسی است که روی لحظه های زندگی خویش حسابی
دقیق داشته باشد و:

اولاً: به ارزش واقعی آن توجه کند و از این که اگر تمام ثروت دنیا را هم داشته
باشد در صورت به خاطر افتادن زندگی و برای ادامه آن حاضر است تمام دنیا را خرج کند
و به طور غریزی همه آنچه از دنیا و و مادیات را در اختیار دارد، فدای بقای خویش می
کند باید به این نکته برسد و برای او معلوم شود که جان انسان و بقای آن چیزی است
فراتر و ارزشمندتر از مادیات.

ثانیاً: حساب کند که این سرمایه ارزشمند را یعنی جان و توان زندگی و مجموعه
لحظه، لحظه های آن را که به عمر تعبیر می شود در چه جهتی صرف می کند. حساب کند که
چه چیز را از دست می دهد و در برابر آن چه چیز را به دست می آورد. پس صرف عمر حتی
برای کسب رزق و قوت لایموت اگر در جهت و خدمت مقصدی بالاتر از حیات مادی و حیوانی
نباشد باز هم غبن و خسارت است، تا چه رسد به صرف عمر برای تحصیل دنیای خارج از حد
نیاز و بدتر از آن کسب دنیایی که مستلزم تعدّی به حقوق دیگران است که نامشروع است
و گناه و ساقط کننده انسان.

از توجه به این دو مقدمه نتیجه می گیریم که جهت گیری کلی سیر زندگی و صرف عمر
باید در راستای دستیابی به هدفی فوق مادی باشد و جز آن غیر منطقی و نامعقول می
باشد. از حضرت علی (ع) نقل شده که فرموده:

«لیس لانفسکم ثمن الا الجنة فلا تبیعوها بغیرها» (نهج البلاغه صبحی صالح-
قصارالحکم- 456).

بهای جانهایتان چیزی جز بهشت نیست پس هرگز آنرا به چیزی دیگر نفروشید. و بهشت
محصول و مقصد ما دیگرائی و سیر افقی نیست، بلکه فقط در سیر صعودی که بعدا خواهیم
گفت به دست می آید و بنابراین صرف عمر و زندگی جز در ازای بهشت برین، معامله ای
زیانبخش و نامعقول است و از آنجا که مجموعه زندگی از لحظه ها و ساعتها و روزها
تشکیل شده پس انسان حتی اگر در هر لحظه و ساعت و روزی هم گامی در جهت رسیدن به
بهشت به جلو نرود باز هم مغبون است و این تا آنجا را شامل می شود که اگر تا دیروز
مثلا در کیفیت و محتوای نمازش به درجه ای از حضور قلب و خشوع و اخلاص و… رسیده
باشد و امروز به درجه ای بالاتر صعود نکند باز دچار غبن شده است.

به هر حال بزرگترین خطری که همواره انسان را تهدید می کند و اکثر آنها را به
ورطه هلاکت سوق داده، غفلت از همین است که با فرارسیدن مرگ و هنگام انقطاع قهری از
تعلقات مادی از این خواب غفلت بیدار می شود:

«الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا» مردم در خوابند، چون مرگشان فرارسد بیدار می
شوند.

اما این بیداری دیر هنگام او را سودی نبخشد و دیگر عقربه زمان به عقب بازنگردد
و آب رفته جوی بازنمی گردد و آرزوی بازگشت و جبران اشتباه هرگز به وقوع نمی پیوندد
و تنها اثر این بیداری آن است که برای در داغ حسرت و آتش اندوه فرصتهای به باد فنا
رفته می سوزد که یکی از اسامی روز قیامت و جهان آخرت یوم الحسرة است و گویند که
رنج حسرت از سخت ترین عذابهای جهان پس از مرگ است.

 

/

مبانی تفکر بسیجی

مبانی تفکر بسیجی (4)

امام خمینی (س): ما اگر توانستیم نظامی بر پایه های نه شرقی نه غربی واقعی و
اسلام پاک و منزه از ریا و خدعه و فریب را معرفی نمائیم، انقلاب پیروز شده است.

(28/6/67)

موضوع بحث درباره اهمیت اصل نه شرقی و نه غربی از نظر امام بسیجیان می باشد. اصلی
که امام راحلمان خمینی کبیر (سلام الله علیه) پاسداری از آن را بر عهده همه
مسلمانان و مستضعفین به ویژه بسیجیان گذاشته است. اصل مهمی که امام، پیروزی انقلاب
را در گرو عمل به آن می دانستند و می فرمودند:

«ما اگر توانستیم نظامی بر پایه های نه شرقی و نه غربی واقعی و اسلام پاک
منزّه از ریا و خدعه و فریب را معرفی نمائیم، انقلاب پیروز شده است».

(28/6/67)

یکی از شیوه های پاسداری از اصل نه شرقی و نه غربی اینست که بسیجیان باید نسبت
به تفکرات وابسته به قدرتهای خارجی حساس بوده و آنها را پس از شناسایی صحیح و
اصولی و افشای آنها زمینه ساز طرد و مجازاتشان توسط مردم گردند. بدین ترتیب یکی از
مهمترین مأموریتهای بسیجیان شناخت چنین تفکراتی در جهان اسلام می باشد و از آنجا
که حوزه و دانشگاه دو مرکز عمده نشر افکار، آراء و عقاید موافقین و مخالفین اسلام
ناب محمدی (ص) است فلذا تمامی توجهات بر روی این دو مرکز و صادرات آن متمرکز می
گردد. بسیجیان در این دو مرکز حساس گذشته از وظیفه دفاع از اسلام ناب و انقلاب، که
قبلا توضیح داده شد، باید از نشر افکار غربزده و شرقزده جدّا جلوگیری نمایند و
نگذارند مردمی که به واسطه رهنمودهای امام و ایثارها و از جان گذشتگی های شهدا و
جانبازان و خانواده های معظم آنان، از قیودات افکار منحط غربی و ستمشاهی آزاد گشته
اند بار دیگر به این دام خطرناک گرفتار شوند. یکی از نمودهای مشخص این تفکرات
درحوزه و دانشگاه، «لیبرالیسم» است. «لیبرالیسم» تفکری است که بسیاری از انقلابها
و انقلابیون دنیا را به مسلخ قدرتهای سلطه گر را جهانی برده و آرمانهای مقدس و
انسانی آنها را بیرحمانه ذبح کرده و می کند. اگر امروزه نتوانیم این تفکر خطرناک
را بشناسیم و بسیجیان حوزه و دانشگاه، انحطاط آن را برای مردم ما روشن نسازند و
نگویند که چه اهدافی را دارندگان تفکر لیبرالی دنبال می نمایند و در صدد دستیابی
به کدامیک از پستهای کلیدی نظام بوده و تاکنون چه موفقیتهایی را کسب کرده اند به
یقین اصول تغییر ناپذیرنه شرقی و نه غربی، و نیز هویت انقلاب و نظام اسلامیمان در
معرض آسیبی جدی قرار خواهد گرفت و این تفکر همان بلایی که بر سر انقلاب ما نیز
خواهد آورد. البته در اینجا حتما نام آن را به گونه ای انتخاب خواهند کرد که با
اعتقادات مردم این مرز و بوم سازگار باشد و آن را با پوشش و لفاظی از الفاظ و
عبارات دینی و قرآنی مطرح می  کنند و به
گونه ای وانمود می سازند که در پیش گرفتن مشی و مرام لیبرالی همان روش اسلامی است
و همان طریقی می باشد که در قرآن از آن به عنوان «امّةً وسطا» نام برده است!؟ شاید
بی جهت نبود که برخی دارندگان این تفکر  پس
از پذیرش قطعنامه، سخن از پایان یافتن دوران اثار و آغاز حاکمیت عقل و شعور می
گفتند و بعضی دیگر نیز تا هم اکنون خواستار مذاکره مستقیم با بزرگترین دشمن این
انقلاب به منظور حل معضلات و مشکلات مبتلا به کشور می باشند. «میانه روی» مسأله ای
معقول و مقبول است که به بهانه آن بسیاری از ناپیگیریها و حرکات غیر انقلابی توجیه
می گردد. به هر حال آنچه اصول مهم نه شرقی و نه غربی را در حال حاضر مورد تعارض
جدّی- حداقل از جنبه نظری- قرار داده است نشر و رشد فزاینده تفکر لیبرالیستی می
باشد که بسیجیان برای پاسداری از اصول نه شرقی و نه غربی الزاما باید اینگونه
تفکرات را دقیقا شناخته و از ملوّث گشتن تفکر اسلام ناب محمدی (ص) جلوگیری کنند و
مردم و مسئولین را از در پیش گرفتن و پیاده کردن طرحها و برنامه هایی که منبعث از
چنین افکاری است برحذر دارند.

4- جلوگیری از نفوذ ایادی آمریکا و شوروی در حوزه و دانشگاه

از دیگر مأموریتهایی که امام راحلمان در منشور بسیج و بسیجیان برای این «شجره
طیبه» و «لشکر مخلص خدا» و فرزندان بسیجی شان در حوزه و دانشگاه و فرزندان انقلاب
تعیین نموده اند، جلوگیری از نفوذ ایادی آمریکا و شوروی در این دو مرکز حساس می
باشد. البته می توان پذیرفت که روشن ساختن مصداق ایادی آمریکا و شوروی به خصوص در
حوزه و دانشگاه ایران اسلامی محتاج بحثهایی دقیق، موشکافانه و ظریف می باشد و حتی
باید در این باره به شکلی موردی و مصداقی به بحث نشست تا همین مسأله خود، باعث
ایجاد اختلاف در بین حوزویان و دانشگاهیان نشود و رسوبات بجامانده از مطالب
انحرافی تزریق شده رژیم سابق، مبنای قضاوت در این باره قرار نگیرد زیرا مقدمه چنین
اقدامی همان است که امام فرمودند:

«امروز دانشگاه و حوزه از هر محلی بیشتر به اتحاد و بیگانگی احتیاج دارند.»

و پس از آن فرمان داده اند که: «فرزندان انقلاب به هیچ وجه نگذارند ایادی
آمریکا و شوروی در آن دو محل حساس نفوذ کنند. تنها با بسیج است که این مهم انجام
می پذیرد».

اما نباید از نظر دور داشت آنانکه آشکارا به تبلیغ و ترویج غربزدگی در حوزه و
دانشگاه می پردازند از مصادیق بارز ایادی آمریکا محسوب می گردند آیا کسانیکه مدینه
فاضله شان لندن، سوئیس، ژاپن، نیویورک و … می باشد و به فرهنگ خویش پشت پا زده و
آنرا عقب مانده می انگارند و جبران این عقب ماندگی را در همنوایی با کشورهای
وابسته می دانند، مصداقی از ایادی آمریکا محسوب نمی شود؟ آیا دارندگان تفکری که
برای اسلام شأن حکومتی قائل نمی باشد و رایت جمهوری اسلامی را به دلیل  آنکه قبل از ظهور حضرت حجت (عج) به دفاع از
مظلومان در برابر ظالمین و برای برچیدن فساد از روی زمین توسط امام به اهتراز
درآمده محکوم به سقوط می دانند و برای صحت ادعایشان از هیچ کوششی در براندازی نظری
و علمی انقلاب و نظام فروگذار نمی نمایند. مصداقی از این ایادی به شمار نمی آیند؟

به هر حال اینها از جمله مواردی هستند که باید «فرزندان انقلاب» چارچوب آن را
معین کرده و به مورد اجرا گذارند زیرا در غیر این صورت ایادی استکبار با نفوذ در
حوزه و دانشگاه قادر خواهند شد تمامی دستاوردهای انقلاب را هدم و نابود ساخته و
بسیج و بسیجیان که یک ارزش والا و مقدس می باشد را به یک ضد ارزش و پایگاهی برای
تخذیر دیگر اقشار جامعه تبدیل نمایند. اگر ایادی شرق و غرب بتوانند در این دو مرکز
نفوذ نمایند و یا آن دسته ای که موفق به نفوذ شده اند افشا و طرد نگردند و موفّق
می شدند با کارشکنی های نظری و علمی در مقابل مصالح نظام و انقلاب قد علم نمایند و
افکار و اغراض منحط خود را به عنوان مسائل اعتقادی اسلام در اختیار بسیجیان قرار
دهند. با توجه به این مسأله که بر اساس نظر و فرمان امام:

«مسائل اعتقادی بسیجیان به عهده این دو پایگاه علمی است. حوزه علمیه و دانشگاه
باید چارچوبهای اصیل اسلام ناب محمدی (ص) را در اختیار تمامی اعضاء بسیج قرار
دهند».

اگر دشمنان این انقلاب بتوانند بر این دو پایگاه تسلط یابند در واقع نه تنها
موفق به خلع سلاح حقیقی بسیج و بسیجیان شده اند بلکه هدف اصلی بسیجیان را تغییر
داده و آنان را به مجری افکار و اعتقادات اسلام آمریکایی تبدیل خواهند نمود.

از دیگر مأموریتهایی که امام راحلمان در منشور بسیج و بسیجیان برای این «شجره
طیبه» و «لشکر مخلص خدا» و فرزندان انقلاب تعیین نموده اند، جلوگیری از نفوذ ایادی
آمریکا و شوروی در حوزه و دانشگاه می باشد.