/

نقش مراکز آموزشی و تربیتی و توطئه دشمنان

جاودانگی راه امام

نقش مراکز آموزشی  و تربیتی و توطئه
دشمنان

قسمت نوزدهم

حجة السلام والمسلمین اسد الله بیات

از جمله مسائل بسیار حساس و حیاتی که همه دست اندرکاران و علاقه مندان انقلاب
اسلامی باید به آن اهمیت قائل شده و برای تضمین و تثبیت اصول و پایه های انقلاب
اسلامی روی آن سرمایه گذاری نمایند و مواظبت کنند با غفلت و سهل انگاری از کنار آن
عبور نکرده و زمینه بهره برداری توطئه گران را فراهم نسازند به مراکز علمی و
آموزشی و تربیتی انسانهائی است که برای هر نظامی نقش تعیین کننده آنها مخفی و
پوشیده نمی باشد.

همه مراکز علمی و آموزشی و تربیتی دارای اهمیت بالا است زیرا که اساس و پایه
هر نظامی را مراکز علمی و تربیتی آنان تشکیل می دهد. تربیت نیروهای مؤثر و مفید
توسط این نوع مراکز انجام می یابد. پشتوانه علمی و قویم و محکم هر نظامی مراکز
آموزشی و تربیتی همان نظام است بالخصوص دانشگاهها که نقش فعال و تعیین کننده آنها
بر همگان واضح و آشکار است و حضرت امام رضوان الله علیه در موارد مختلف وصیتنامه
سیاسی الهی بطور مکرر اهمیت توجه به دانشگاهها را گوشزد نموده و در هر مورد از
زاویه ای موضوع را مورد عنایت و توجه قرار داده است و از مردم انقلابی و مسئولان
جامعه خواسته است با دید حساسیت و اهمیت به موضوع نگاه کرده و روی آنها برنامه
ریزی به عمل آورده و به نحو احسن در تربیت کادر مفید و مؤثر از آنها استفاده
نمایند و اتفاقا این مراکز هر اندازه اهمیت برای نظام اسلامی و انقلابی ما دارد و
سرنوشت آینده امّت و انقلاب اسلامی در دست دانشگاهیان و دیگر تربیت شدگان مراکز
علمی و آموزشی و تربیتی می باشد برای دشمنان انقلاب اسلامی هم به همان اندازه
اهمیت داشته و با برنامه ریزی دقیق و حساب شده، آنان نیز می توانند با القاء افکار
و اندیشه های شیطانی خویش مهره های خطرناکی را رشد داده و تربیت نمایند و به تدریج
آینده امت و انقلاب اسلامی را به وضع رقت بار و وارونه ای درآورده و حقیقت مکتب و
اسلام و انقلاب اسلامی را مسخ نمایند.

 و به همین جهت همیشه توجه دشمنان
انقلاب اسلامی و هر انقلاب از انقلابهای جهان، در سرلوحه برنامه های خودشان به
مراکز علمی و آموزشی معطوف بوده و می کوشیده اند با نفوذ در آنها خطوط فکری و
انحرافی خودشان از طریق همان مراکز و مهره های ساخته شده و هماهنگ با مقاصد شومشان
در جامعه القاء نمایند.

و لذا امام امت اسلام رضوان الله تعالی علیه به صورت خاصی این موضوع را مطرح
فرموده و بی توجهی امت اسلام و انقلابی را به مراکز علمی و تربیتی و اعتناء دشمنان
انقلاب را به آنمراکز به عنوان یک توطئه خطرناک تلقی فرموده و با تحلیل بسیار جامع
و علمی زیان ها و خسارتهای آن را تبیین فرمود اند و با بیان این نکته که نوع برخورد
دشمنان انقلاب اسلامی با مراکز علمی حوزه ای و روحانیون و مربیان دینی با نوع
برخورد آنان با جوانها دانشگاهی و دیگر مراکز علمی تربیتی متفاوت است. و با این دو
مرکز یک جور و یک نواخت برخورد نمی کنند.

استراتژی آنان در برخورد با روحانیون و حوزه ها منزوی کردن آنها و انفصال و
جدائی حوزه های دینی و علماء اسلام از مردم و جریانات روز مسائل سیاسی اجتماعی و
حکومتی است به طوری که دخالت آنان در این قبیل موارد امری قبیح و مستهجن و منفور
مردم به حساب آید و تدریجا حاکمیت دینی و ارزشهای اخلاقی واسلامی از صحنه زندگی
رخت بربسته و مرزی میان دین و زندگی و علماء دینی و جامعه و سیاست کشیده شود
همانطور که این معنا در دوران حاکمیت تاریک و ظالمانه خاندان پهلوی به وضوح مشاهده
می شد و بالعکس استراتژی آنان درباره مراکز علمی تربیتی، دانشگاهی و دانشجوئی و
مدارس این نبوده و نیست که دانشگاه از صحنه زندگی اجتماعی کنار گذاشته شود و
دانشجو در جریان مسائل سیاسی روز قرار نگیرد بلکه بناء آنان بر این است که دانشگاه
و مراکز دیگر تربیتی کار در مورد نیاز روز را در ابعاد گسترده تربیت نماید که این
توجیه کننده و تأمین نماینده سیاستها و کارها و برنامه های دلخواه آنان باشند و
علم و دانش را ابزار و وسیله تأمین اهداف و مقاصد استعماری و سلطه جوئی قرار دهند
و اگر در آنان تعهدی ایجاد کنند تعهدی باشد نه در مقابل ملت خویش و نه در مقابل
مکتب و آرمان خویش بلکه متعهد باشند از مفاسد و آلوده آنان دفاع نموده و توجیه
کننده سیاستهاو خیانتهای قدرتهای بزرگ جهانی باشند.

آری اگر حوزه ها در صحنه زندگی نباشند و از نزدیک و به صورت عینی مشکلات زندگی
ملت را لمس ننمایند و از سؤالات گوناگونی که در خیلی از مسائل وجود دارد و ذهن
جوانان زیادی را مشغول کرده است مطلع نباشند و اسلام را به صورت مکتب زندگی نبینند
چگونه می توانند در این عصر پرماجرا در جامعه زندگی کرده و مدعی حل مشکلات و
نیازهای آنان باشند و اگر دانشگاه و دانشگاهیان و معلمان و دانش آموزان در جریان
زندگی اجتماعی و در تلاطم ها قرار گیرند و تمام وقت و زندگیشان را در یادگیری علو
م دانشهای تجربی دنیای امروز صرف نمایند و از حوزه ها و مراکز دینی فاصله پیدا
کنند و در مسیر بدست آوردن تعهد دینی قدم برندارند و هویت واقعی و انسانی الهی
بدست نیاورند چگونه می توان تعهد و باور دینی در آنان سراغ یافت. چگ.نه می توان  در سپردن مدیریت اجرائی و سیاسی کشور به آنان
اعتماد کرد و چگونه از خیانت و وطن فروشی آنان می توان خاطر جمع شد و با کمال
اطمینان این همه امکانات و ذخایر کشور را در اختیار آنان گذاشت و لذا باید روی
تمام مراکز علمی و آموزشی و سرمایه گذاری جدی و دقیق انجام داد و برای تضمین آینده
کشور و انقلاب در تربیت نیروهای آگاه و عارف و متعهد الهی و دینی و کاردان و با
مهارت کوشید و از تربیت و ساختن انسانهای با کفایت و توانمند و لایق کوتاهی نکرد و
برای تعمیق باورهای دینی در مراکز علمی و آموزشی دانشگاهی و ایجاد نظم و سیستم و
بینش عینی و قابل پیاده شدن اسلام و ارزشهای اسلامی در حوزه های دینی با اختلاط و
یگانگی و ذوب شدن هر دو قشردر همدیگر را به هروسیله ممکن برطرف ساخت.

سخن حضرت امام در این باره بشنویم:

«از توطئه های بزرگ آنان چنانچه اشاره شد و کرارا تذکر داده ام، به دست گرفتن
مراکز تعلیم و تربیت خصوصاً دانشگاهها است که مقدرات کشورها در دست محصولات آنها
است. روس آنان با روحانیون و مدارس علوم اسلامی فرق دارد با روشی که در دانشگاهها
و دبیرستانها دارند. نقشه آنان برداشتن روحانیون از سر راه و منزوی کردن آنان است
یا با سرکوبی و خشونت و هناکی که در زمان رضا خان عمل شد، ولی نتیجه معکوس گرفته
شد، یا با تبلیغات و تهمتها و نقشه های شیطانی برای جدا کردن قشر تحصیل کرده و به
اصطلاح روشن فکر که این هم در زمان محمدرضا خان عمل می شد و در ردیف فشار و سرکوبی
بود و در زمان محمدرضا ادامه بدون خشونت ولی موذبانه. و اما در دانشگاه، نقشه آن
است که جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهای خودی منحرف کنند و به سوی شرق یا غرب
بکشانند و دولتمردان را از بین اینان انتخاب و بر سرنوشت کشورها حکومت دهند تا به
دست آنها هر چه می خواهند انجام دهند. اینان کشور را به غارت زدگی و غرب زدگی
بکشانند و قشر روحانی با انزوا و منفوریت و شکست قادر به جلوگیری نباشد. و این
بهترین راه است برای عقب عقب نگه داشتن و غارت کردن کشورهای تحت سلطه، زیرا برای
ابرقدرتها بی زحمت و بی خرج و در جوامع ملی بی سروصدا هر چه هست به جیب آنان می
ریزد پس اکنون که دانشگاهها و دانشسراها در دست اصلاح و پاک سازی است بر همه ما
لازم است با متصدیان کمک کنیم و برای همیشه نگذاریم دانشگاهها به انحراف کشیده شود
و هرجا انحرافی به چشم خورد با اقدام سریع به رفع آن کوشیم و این امر حیاتی باید
در مرحله اول با دست پرتوان خود و جوانان دانشگاهها و دانشسراها انجام گیرد که
نجات دانشگاه از انحراف، نجات کشور و ملت است.

و اینجانب به همه نوجوانان و جوانان در مرحله اول و پدران و مادران و دوستان
آنها در مرحله دوم و به دولتمردان و روشنفکران دلسوز برای کشور در مرحله بعد وصیت
می کنم که در این امر مهم که کشورتان را از آسیب نگه می دارد با جان و دل کوشش
کنید و دانشگاهها را به نسل بعد بسپرید. و به همه نسل ها مسلسل توصیه می کنم که
برای نجات خود و کشر عزیز و اسلام آدم ساز، دانشگاهها را از انحراف و غرب و شرق
زدگی حفظ و پاسداری کنید و با این عمل انسانی اسلامی خود دست قدرتهای بزرگ را از
کشور قطع و آنان را ناامید نمائید. خدایتان پشتیبان و نگهدار باد».

(وصیتنامه سیاسی الهی)

شما ملاحظه می نمائید امام انقلاب اسلامی چقدر نگران آینده انقلاب و نفوذ
اجانب و قدرتهای بزرگ از طریق مراکز تعلیم و تربیت و دانشگاهها است و چقدر نگران
فاصله گرفتن دو قشر عظیم عالمان اسلامی و روحانیون و دانشگاهیان از همدیگر می
باشد. و چه با سوزو گداز از جوانها و نوجوانها و پدران و مادران و دوستان آنان و
از روشنفکران و دولتمردان به ترتیب خواسته است مواظب اوضاع بوده و با حساسیت و
قاطعیت در جریان دانشگاهها قرار گیرند و جلو هر نوع انحرافی را که مشاهده کردند
گرفته و زمینه را برای بوجود آمدن انحرافات احتمالی بعدی منتفی نمایند و این وظیفه
جاودانه و همیشگی امت اسلام بالخصوص جوانهای پرشور و انقلابی در سراسر دانشگاهها
است.

مبادا فکر کنند دوران حساسیت اوائل انقلاب سپری گشته است و آب از آسیاب افتاده
و خطری دانشگاهها را تهدید نمی نماید نه چنین نیست بلکه خطر همیشه بوده و هست و
هوشیاری امروز جوانهای انقلابی و بسیج دانشگاهی و جهادگران دانشگاهی و انجمنهای
اسلامی دانشگاهها که ریشه در اصل انقلاب داشته و عامل اصلی پاکسازی دانشگاهها همان
ها بوده اند بیش از گذشته لازم و ضروری است زیرا که امروز دوران بازسازی کشور و
جبران خرابیها و نابسامانیها دوران جنگ تحمیلی و ارث رسیده زمان حاکمیت طاغوتی می
باشد.

کشور در تمام زمینه ها باید خلأهای گذشته را جبران نموده و برای آینده نیرومند
و آباد و مستقل خودش را محیا و آماده سازد تا بتواند الگوی خوب و قابل عرضه ای را
برای ملتهای تحت ستم عالم ارائه نموده و راه 
رسم زندگی ارزشی و الهی را به همه آزادگان جهان نشان دهد در چنین موقعیتی
که کشور و انقلاب اسلامی ما قرار دارد و از طرف دیگر وضغیت سیاسی جهان به طور جدّی
در حال دگرگونی و تغییر ماهوی است و در سایه موج عظیم انقلاب اسلامی ملتهای مظلوم
یکی پس از دیگری زنجیرهای ترس و وحشت را پاره کرده و فریاد آزادیخواهی و آرمان
طلبی و نوع دوستی را بلند می نمایند و کشور اسلامی و انقلاب مقدس اسلامی ایران به
عنوان ام القراء انقلابهای مکتبی در قرن معاصر مطرح است.

با توجه به تمامی این قضایا و موضوعات اهمیت مراکز علمی و آموزشی حوزه ای و
دینی و وانشگاهها و دانشسراها و مدارس بیش از گذشته خودش را نشان داده و سنگینی
بار این مسئولیت را همگان لمس و احساس خواهند نمود و ضرورت حضور عالمان وارسته
دینی در دانشگاهها و ارتباط تنگاتنگ آنان با همدیگر را باور خواهند کرد.

و لذا توجه به مراکز آموزشی و تربیتی و دانشگاهها علاوه بر اینکه یک وظیفه
انسانی و اخلاقی و دینی است به عنوان یک اصل اساسی و محوری انقلابی هم هست، کسانی
که برای تحقق انقلاب ایلامی زحمت کشیده اند و در راه آن رنجها بخود راه داده اند و
سرمایه گذاری کرده اند بیش از همه جا و همه مراکز به مراکز آموزشی و تربیتی باید
توجه نمایند و با برنامه ریزی دقیق از نفوذ اجانب در آن مراکز جلوگیری نموده و با
تقویت آنها آینده کشور و انقلاب را تضمین نمایند.

 

/

مبانی رهبری در اسلام

قسمت نهم

مبانی رهبری در اسلام

حجة السلام والمسلمین محمدی ری شهری

در مقاله هشتم سخن به جایگاه رهبری در اسلام رسید و در این رابطه موقعیت امامت
و رهبری از نظر قرآن کریم اجمالا مورد بررسی قرار گرفت و اینک موقعیت رهبری از
دیدگاه احادیث اسلامی مورد بررسی است:

جایگاه رهبری از نظر احادیث اسلامی

در احادیث اسلامی خصوصا روایاتی که از طریق اهل بیت رسول اکرم (ص) نقل شده،
جایگاه رهبری جامعه اسلامی به گونه ای ترسیم گردیده که بدون آن، اسلام مفهوم واقعی
خود را از دست می دهد و به صورت مکتبی بی اساس و بی روح در می آید، تحت عناوین ذیل
احادیث اسلامی در این زمینه را مورد بررسی قرار می دهیم:

اساس اسلام بالنده

در اصول کافی سخنان مبسوطی در تبیین جایگاه رهبری در اسلام از امام رضا (ع)
روایت شده که در بخشی از آن چنین آمده است:

«إنَّ الإمامة اسُ الإسلام النامی و فرعه السّامی.»[1]

تحقیقا امامت، اساس اسلام بالنده و شاخه سربلند آن است.

توصیف اسلام به صفت نامی و بالنده در کلام امام، اشاره به این است که اسلام در
جامعه اسلامی گاهی زنده و پویا و گاهی مرده و بی حرکت است و روز زندگی و پویائی
اسلام، تشکیل حکومت اسلامی به امامت و رهبری امام حق و عدل است.

امامت، اساس حرکت و حرکت آفرینی اسلام در جوامع اسلامی است و بدون آن، اسلام،
اسلامی است بی ریشه و بی رشد بی حرکت، اسلامی که نه تنها با شرک و کفر و منافع
مشرکین و مستکبرین در تضاد نیست بلکه ابرازی است برای توجیه شرک و کفر و استکبار و
در یک جمله به تعبیر رسای بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، اسلام آمریکائی است و به
همین دلیل، اسلام بی ریشه و بی اساس از کفر و شرک خطرناکتر است.

نکته قابل تأمّل در سخن امام رضا (ع) در تبیین جایگاه امامت این است که در این
سخن، امامت هم به عنوان ریشه اسلام بالنده (أسُ الإسلام النّاميّ) و هم به عنوان
شاخه سربلند آن (وفرعُهُ السّامیّ) مطرح شده است، چگونه ممکن است که امامت، هم
ریشه اسلام باشد و هم شاخه آن؟!

پاسخ این است، که امامت به یک معنا اصل و ریشه اسلام و به یک معنا فرع و شاخه
آن است، ایم دو معنا را در آیه 24 از سوره مبارکه ابراهیم می توانیم ملاحظه کنیم،
متن آیه این است:

«öNs9r& ts? y#ø‹x. z>uŽŸÑ ª!$# WxsWtB ZpyJÎ=x. Zpt6ÍhŠsÛ ;otyft±x. Bpt7Íh‹sÛ $ygè=ô¹r& ×MÎ/$rO $ygããösùur ’Îû Ïä!$yJ¡¡9$#.»

آیا ندیدی خداوند چگونه مثالی زد؟ کلمه طیبه (سخن نیکو) چون نهال نیک است که
ریشه اش در زمین استوار و شاخه اش رو به آسمان است.

در تفسیر عیاشی از امام صادق (ع) در تبیین این آیه کریمه روایت شده:

«یعنی النبي صلی الله علیه وآله والأئمّة من بعده هم الأصل الثابت والفرع،
الولایة لمن دخل فیها.»[2]

مقصود از ریشه استوار پیغمبر اسلام و امامان پس از اوست و شاخه، عبارت است از
ولایت برای کسی که در آن وارد گردد.

کلمه طیبه در آیه کریمه می تواند شامل هر نیک و پاک پر برکت اعم از انسان و
عقائد و اخلاق و اعمال او باشد[3]و در
این روایت یکی از مهمترین مصادیق آن مورد عنایت است، مطابق این تفسیر، امامت به
معنای رهبری امت و هدایت انسانها به کمال مطلق، ریشه شجره طیبه توحید و اسلام ناب
محمدی است و رهبران، خود تجسم امامت به این مفهومند. و به معنای ولایت، فرایند
رهبری بدان مفهوم، فرع و شاخه آن شجره طیبه است، که به این معنا نیز قرآن امامت
اطلاق نموده است، در ادامه توصیف ویژگی های «عباد الرحمن» چنین آمده:

«tûïÏ%©!$#ur šcqä9qà)tƒ $oY­/u‘ ó=yd $oYs9 ô`ÏB $uZÅ_ºurø—r& $oYÏG»­ƒÍh‘èŒur no§è% &úãüôãr& $oYù=yèô_$#ur šúüÉ)­FßJù=Ï9 $·B$tBÎ).»[4]

و کسانی که می گویند: پروردگارا ما از همسران و فرزندانمان نور چشم و مایه
مسرّت عطا کن و ما را امام اهل پروا قرار ده.

و بدین ترتیب امّتی که در حصن ولایت رهبری الهی قرار گرفت خود امام می شود و
به بیان قرآن:

«y7Ï9ºx‹x.ur öNä3»oYù=yèy_ Zp¨Bé& $VÜy™ur (#qçRqà6tGÏj9 uä!#y‰pkà­ ’n?tã Ĩ$¨Y9$# tbqä3tƒur ãAqߙ§9$# öNä3ø‹n=tæ #Y‰‹Îgx©.»[5]

و ما همچنان شما را امت میانه ای قرار دادیم تا امتی نمونه برای مردم باشید و
پیامبر برای شما نمونه باشد.

ریشه کفر و انحطاط

همناطور که امامت و رهبری در مفهوم متعالیش، اساس اسلام و رمز شکوفایی
استعدادهای انسانی در همه زمینه ها است، در مفهوم منحطش نیز، ریشه کفر و انحطاط و
انواع مفاسد فردی و اجتماعی می باشد.

یکی از اصحاب امام کاظم (ع) به نام محمد بن منصور می گوید که ا آن حضرت تفسیر
آیه 31 ازسوره اعراف را خواستم، متن آیه این است:

«قل إنما حرّم ربّی الفواحش ما ظهر منها وما بطن.»

ای پیامبر، بگو پروردگار من تنها امور ناشایسته و پلید را تحریم فرموده، چه
آشکارا و چه نهان.

امام در پاسخ فرمود:

«إن القرآن له ظهر و بطن فجمیع ما حرم الله في القرآن هو الظاهر و الباطن من
ذلک ائمة الجور و جمیع ما احلَّ الله في الکتاب هو الظاهر والباطن من ذلک أئمةُ
الحق.»[6]

تحقیقا دارای معنای ظاهر و آشکار و معنایی باطن و ناپیداست همه آنچه را که
خداوند در قرآن تحریم نموده، پلیدی آن سطحی و ظاهری است و باطن و روح آن پلیدی ها
امام های جائز و ظالمند. و همه آنچه را خداوند در این کتاب حلال نموده، حلیت آن
ظاهری است و باطن آن ائمه حق است.

همانطور که ملاحظه می کنید، امام در تبیین مقصود از «ناشایسته های آشکار و
نهان» که در آیه مذکور آمده، ابتدا به یک اصل کلی در تفسیر قرآن اشاره می کند که
آیات قرآن دو بعدی است، یک بعد همان است که از ظاهر الفاظ آن فهمیده می شود و بعد
دیگر مربوط به باطن و عمق آیات می گردد، بنابراین قرآن را دو گونه می توان تفسیر
نمود تفسیر ظاهر و تفسیر باطن.

تفسیر ظاهر آیه مذکور این است که: «خداوند اعمال زشت و ناروا را تحریم کرده
است چه اینکه این اعمال به طور علنی و آشکار انجام شود و چه غیر علنی و به صورت
پنهان.»

امام (ع) تأکید می کند که این آیه مثل سایر آیات قرآن علاوه بر معنایی که از
ظواهر الفاظ آن استنباط می گردد، مفهوم دقیق دیگری دارد که درباطن و عمق این الفاظ
نهفته است، و در تفسیر باطن آیه به صورت سر بسته، ریشه همه مفاسد اجتماعی و راه
رسیدن به جامعه مطلوب انسانی و اسلامی را ارائه می فرماید که ریشه همه مفاسد و
مظالم و انحرافات و انحطاطات جامعه بشر، امامت و رهبری امام جائز است و تا این
امُّ الفساد در امتی وجود دارد امیدی برای اصلاح جامعه نیست، ولی قطع ریشه شجره
خبیثه فساد و تباهی تنها اولین گام در راه تحقق آرمانهای اسلامی در ساختن امّت نمونه
است، گام دوم جایگزین کردن امامت عدل است که اساس اسلام بالنده و باطن برنامه
تکامل انسان در اسلام شناخته شده است.

بنابراین حساس ترین لحظات در تاریخ انقلاب هنگامی است که امّت می خواهد امامتی
را جایگزین امامتی کند که اگر درست و دقیق عمل نشود، سرنوشت انقلاب، ارتجاع و
بازگشت به فساد و تباهی است.

امام صادق (ع) درباره نقش امامت و جایگاه رهبری در تکامل و انحطاط جامعه چنین
می فرماید:

«نحن اصل کلّ خیر ومن فروعنا کلّ برّ، فمن البرِّ التوحیدٌ والصلوة و الصیام و
کظم الغیظ والعفو عن المسئ و رحمة الفقیر و تعهد الجار والاقرار بالفضل لأهله.

وعدونا اصلُ کلِّ شرٍّ ومن فروعهم کلقبیح وفاحشة فمنهم الکتاب والبخل والنمیمة
والقطیعة وأکل الرِّبا و أکلُ مال الیتیم بغیر حقه…

فکذب من زعم أنه معنا و هو متعلّقٌ بفروع غیرنا.»[7]

ما اصل و اساس همه خیرات و نیکیها هستیم و هر خوبی، شاخه ای از شاخه های ما
است، از جمله: توحید، نماز، روزه، فرونشاندن خشم، بخشیدن گنه کار، مهربانی با
نیازمند، مواظبت از همسایه و اعتراف به فضیلت برای اهل فضل.

و دشمن ما اصا و اساس همه شرور و زشتیها هستند، هر کار ناروا و زشت شاخه ای از
شاخه های آنها است، از جمله: دروغگویی، بخل، سخن چینی، قطع رابطه- با خویشاوندان و
دوستان دینی- ربا خواری، خوردن مال یتیم به ناحق و… پس کسی که ادعا می کند با ما
است و پیرو ما، ولی به شاخه های دشمنان ما آویخته، دروغ می گوید.

طبق این روایت، رهبری امام حق اصلی ترین ارکان سیاسی اجتماعی اسلام و برنامه
های تکامل انسان و همچنین رهبری امام باطل، اصلی ترین ریشه های کفر و عوامل انحطاط
و سقوط بشر است، همه زیبائی ها و نیکی های عقیدتی، اخلاقی و عملی، فروع رهبری امام
حق و همه زشتیها و شرور مفاسد عقیدتی اخلاقی و عملی شاخه های رهبری امام باطل است
و تنها کسی می تواند در ادعای پیروی از رهبری امام حق، صادق باشد که به شرور و
زشتی ها که شاخه های رهبری امام باطل است متمسک نباشد.

 



[1]
. اوصول کافی- ج1 ص200.

/

هجرت به مدینه

درسهائی از تاریخ تحلیلی اسلام

قسمت سی ام

هجرت به مدینه

حجة السلام والمسلمین رسولی محلاتی

تصمیم هجرت به مدینه

اهل تاریخ می نویسند پس از بیعت عقبه، رسول خدا (ص)، تصمیم به هجرت به یثرب
گرفت، و به مسلمانان نیز دستور داد بدانجا هجرت کنند، و آنها نیز به تدریج در
گروههای چند نفره و احیاناً به تنهائی بطور علنی و یا در خفا و دور از انظار
مشرکین، بدانجا هجرت کردند.

و درباره این تصمیم رسول خدا و انتخاب یثرب به عنوان دارالهجرة سخنانی گفته
اند، تا آنجا که برخی منشاء آنرا خواب و یا وحی الهی دانسته، و در این باره حدیثی
نیز از آن حضرت نقل کرده اند که فرمود:

«رأیت في المَنام إنّی اهاجرمِن مَکَّة إلی أرض بها نخل، فَذَهب وهلی الی انها
الیمامة اوهجر، فاذا هی المدینه یثرب.»[1]

-یعنی در خواب دیدم که از مکه به سرزمینی هجرت می کنم که دارای نخل است، و
خیالم رفتبه اینکه آن سرزمین «یمامه» یا «هجر»[2]است
ولی معلوم شد آنجا مدینه- یثرب- است.

و نظیر این حدیث نیز حدیث دیگری از طریق زهری و عروة بن زبیر از عایشه شده …

ولی به نظر نگارنده گویندگان این سخن و راویان این حدیث دانسته و یا ندانسته
مقام رسول خدا و عظمت و شخصیت آن حضرت را تنزّل داده و کاسته اند و انجام چنین امر
مهمی را که در سرنوشت اسلام و مسلمین مهمترین نقش را داشته به خواب این چنینی و با
خصوصیات مذکوره موکول کرده اند، و اساساً معلوم نیست این آقایان چه اصراری دارند
که دستورات مهم اسلام و کارهای رسول خدا را معمولا به خواب نسبت دهند مانند داستان
اذان و وضوء و ازدواج با عایشه و …. چیزهای دیگر …

و برخی هم منشأ آنرا وحی الهی دانسته اند، و این نظریه گرچه بهتر از نظریه
بالا است ولی خود آنها روایتی را که به عنوان سند برای این نظریه ذکر کرده اند
مخدوش و «منکر» و «غریب» دانسته اند، چنانچه برای هر خواننده ای نیز، حدیث مزبور،
منکر و غریب می آید، و متن آن که به چند طریق ذکر شده اینگونه است که رسول خدا (ص)
فرمود:

«إنّ الله اوحی إلیّ أيِّ هؤلاء الثلاثة نزلت فهی دارُ هجرَتک: المدینة او
البحرین اوقنّسرین.»[3]

-یعنی خداوند به من وحی فرمود که به هریک از این سه سرزمین بروی آنجا خانه و
محل هجرت تو خواهد بود: مدینه یا بحرین یا قنّسرین.[4]

و غرابت و اشکال اینگونه احادیث وقتی روشن می شود که ما به این مطلب توجه
داشته و در نظر بگیریم که هجرت رسول خدا (ص) تنها به خاطر فرار از آزار مشرکان و
خطری که متوجه آن حضرت شده بود صورت نگرفته، بلکه آن یک هدف ضمنی بود که رسول خدا
(ص) به وسیله آن بتواند وظیفه الهی و رسالت مهم تبلیغی خود را ادامه داده و حکومت
خود را تشکیل دهد و پر واضح است که قنّسرین و یا بحرین هیچگاه نمی توانست این
منظور مهم را تأمین کند و با این حال چگونه می تواند مورد وحی الهی قرار
گیرد….؟! و تنها مدینه و یثرب بود که می توانست این هدف را به خوبی تأمین کند.
بشرحی که ذیلاً خواهد آمد.

و به نظر نگارنده اگر بخواهیم هجرت رسول خدا (ص) را به وحی الهی منتسب سازیم
بهتر است سند آنرا حدیث ذیل قرار دهیم که بی اشکال تر از حدیث فوق است و آن حدیثی
است که در تفسیر عیاشی از سعید بن مسیب از امام خدیجه و ابوطالب از دنیا رفتند
رسول خدا (ص) ماندن در مکه را خوش نداشت و اندوه فراوانی آن حضرت را فرا گرفت و از
کفار قریش بر خودش بیمناک شد، و در این باره شکایت خود را ب جبرئیل کرد و در اینجا
بود که خداوند به آن حضرت وحی فرمود:

«یا محمد اخرج من القربة الظالم اهلها، وهاجر الی المدینة، فلیس لک الیوم
بملکة ناصر…».

-یعنی ای محمد از روستائی که مردم آن ستمکاراند بیرون رو و به مدینه هجرت کن
که در مکه امروز دیگر تو را یاوری نیست.

و بدنبال آن بود که رسول خدا (ص) متوجه مدینه شد ….

ولی با همه این احوال اگر مسئله را به روال عادی و جریان طبیعی خود و فراهم
شدن اسباب و علل آن که منجر به این هجرت مهم و تاریخی شد واگذار کنیم شاید بی
اشکالتر و طبیعی تر باشد و تازه اگر هم بنا باشد به وحی الهی منتسب سازیم بهتر است
همانگونه که در حدیث عیاشی بود آنرا به صورت یک وظیفه دینی مورد بحث قرار دهیم
یعنی «وظیفه هجرت از سرزمین شرک» تا الگوئی باشد برای دیگران و صرف تعبد خشک
نباشد، و انگیزه آنرا هم نداشتن یاور و کمک کار برای مبارزه با بت پرستی و پاک
سازی محیط از شرک و فساد بدانیم… چنانچه در حدیث به هر دو قسمت اشاره و تصریح
شده… و محل هجرت را نیز فقط مدینه ذکر کنیم که می توانست به هدف و منظور فوق کمک
کند نه جای دیگر…

البته با توجه به این مطلب که نام «مدینه» ممکن است بوسیله راوی ذکر شده باشد
و در اصل «یثرب» ذکر شده و الله العالم.

باری اگر مسئله را طبق عوامل طبیعی آن مورد بحث قرار دهیم بخوبی روشن است که
رسول خدا (ص) پس از وفات خدیجه و ابوطالب احساس خطر و بی کسی می کرد، و همانگونه
که در مقالات گذشته مشروحاً ذکر شد، پیوسته در صدد بود تا یارانی تازه و پایگاهی
دیگر برای تبلیغ آئین مقدس اسلام در میان سران قبائل و از تیره های مختلف قریش و
اعراب شهرها و بدویان ساکن حجاز و جاهای دیگر پیدا کند…

و از آنجا که خدا نیز بارها وعده فرموده بود که ما رسولان خود را یاری می
کنیم….[5]و هر
که در راه ما تلاش و کوشش کند ما راه خود را به او نشان می دهیم….[6]و هر
کس خدا را یاری کند خدا هم او را یاری می کند…[7]و رسول
خدا نیز با اطمینان بیاری خدا و استمداد از کمکهای غیبی مترصّد بود تا با آمدن
افرادی از قبائل اوس و خزرج به نزد آن حضرت و اسلام و بیعت آنها این فرصت پیش آمده
و آن حضرت و فرستادگان او می گردید فکر هجرت به آن شهر را تقویت می کرد تا بالاخره
تصمیم به این کار گرفت و در تاریخ معین آنرا عملی کرد.

و البته عوامل و جهات زیر می تواند در تصمیم رسول خدا (ص) دخیل و مؤثر بوده
باشد:

1- رسول خدا (ص) با شهر یثرب و مدینه و قبیله خزرج و بنی النجار پیوند فامیلی
و ارتباط خویشاوندی داشت و همانگونه که در سابق گفته شد ما در عبدالمطلب اهل یثرب
بود و دائی زادگان پدری آن حضرت در یثرب زندگی می کردند، و به همین مناسبت هم بود
که مادرش آمنه آن حضرت را در سنّ پنج سالگی برای دیدار خویشاوندان به یثرب آورد و
حدود یک ماه نیز آن حضرت در یثرب بود، که پس از هجرت به آن شهر رسول خدا خاطراتی
را از آن دوران کودکی بیاد می آورد و گاهی برای اصحاب خود ذکر می فرمود…. چنانچه
توقف پدرش عبدالله نیز در آن شهر در مراجعت از شام بخاطر بیماری که منجر به رحلت
آن جناب شد در میان بستگان و خوشان و روی همین رابطه بود.

و خود همین بستگی و رابطه می توانست عامل مؤثری در حمایت از رسول خدا و پیشرفت
کار آن حضرت باشد….

2- موقعیت جغرافیائی شهر یثرب چنان بود که می توانست در آینده با پیشرفت اسلام
و تهیه نیروئی مؤثر و کاری در آن شهر، مکه را تحت فشار سیاسی و اقتصادی قرار دهد،
و قریش را وادار به تسلیم و خضوع دربرابر اسلام سازد و وضع اجتماعی و سیاسی
جزیرالعرب نیز چنان بود که تا مکه و قریش تسلیم نمی شد مسلمین نمی توانستند
موفقیتی داشته باشند و اسلام در شبه جزیره و سایر کشورها حاکمیت پیدا کند.

شهر یثرب سر راه کاروانهای تجاری قریش به شام قرار داشت، و به منزله گلوی قریش
بود، زیرا قسمت عمده آقائی و سیادت قریش بخاطر در آمدهای سرشار و سودهای کلانی بود
که از راه تجارت و وارد کردن کالاهای تجارتی به مکه و فروش آنها به حاجیان و
زائران خانه خدا عایدشان می شد، و اگر این گلوگاه بسته می شد و در دست مسلمانان
قرار می گرفت قریش ناچار به تسلیم می گردید چنانچه آینده هم آنرا نشان داد، و در
گذشته نیزتمام سعی قریش بر این بود که با مردم یثرب درگیر نشوند و میان آنها صلح و
صفا برقرار باشد، که شواهد آنرا قبلاً بتفصیل ذکر کرده ایم.

3- شهر یثرب و اطراف آن دارای مزارع کشاورزی و باغات حاصلخیزی بود که منشأ
ثروت و خیرات بسیاری بود و گذشته از اینکه از نظر آذوقه و اقتصاد خودکفا بود به
جاهای دیگر نیز کمک می کرد، و د ر جنگها و درگیری ها می توانست ماهها و سالها روی
پای خود به ایستد و محاصره ها را تحمل نماید، چنانچه تاریخ گذشته نشان داده بود و
آینده نیز نشان داد، و این خود امتیازی بود که در جاهای دیگر وجود نداشت، و شهر
طائف نیز که تا حدودی واجد این امتیازات بود رسول خدا (ص) را نپذیرفته بود و بشرحی
که ذکر شد رهبر اسلام نتوانست از آن شهر به عنوان پایگاه جدید استفاده کند و مطرود
آن شهر گردید…

و از طائف که صرف نظر می کردیم جای دیگری نبود که این امتیازها را داشته
باشد…

4- بشارتهای یهودی که در مدینه سکونت داشتند (و جمعیت بسیاری را تشکیل می
دادند) به اینکه بزودی پیامبری ظهور خواهد کرد که هجرتگاهش این شهر خواهد بود و با
آمدن او تحولی ایجاد خواهد شد و جزیرة العرب را خواهد گرفت…. زمینه خوبی را برای
ورود آن حضرت فراهم کرده بود، اگر چه پس از آمدن آن حضرت، خود همان مبشران ظهور،
اکثراً دعوتش را نپذیرفته و روی حسادت و بهانه جوئیهای دیگر در مقابل آن حضرت ایستاده
و دشمنان سرسختی برای اسلام و مسلمین شدند…. و جنگها براه انداختند…

ولی ب این حال همان بشارتها و تبلیغات زمینه خوبی برای ورود آن حضرت و آماده
سازی مردم فراهم کرده است….

5- جنگهای «بعات» و درگیریهای پی در پی و مستمر میان قبائل اوس و خزرج که سبب
شده بود تا آنها روز آسوده و خواب راحتی نداشته و آب خوشی از گلویشان فرو نرود و
کار بجائی رسیده بود که از ترس دشمن حتی در موقع خواب نیز اسلحه خود را بر زمین
نگذارند، آنها را کاملا خسته و درمانده کرده و از پای درآورده بود، و تمام ساعات
روز و شب را در ترس و وحشت و اضطراب بسر می بردند، و بدنبال کسی بودند که بتواند
به آن دشمنیها خاتمه داده، و صلح و صفا و آرامشی در میان آنها ایجاد کند که در سایه
آن بتوانند، اسلحه را بر زمین نهاده و نفس راحتی بکشند، و پس از اینکه بارسول خدا
برخورد کرده و سخنان آن حضرت را شنیده گمشده خود را پیدا کرده، و اسلام را بهترین
وسیله برای ایجاد صلح و صفا و الفت و دوستی یافتند و همانگونه که پیش بینی میشد
همین جریان سبب شد تا اسلام بسرعت در یثرب گسترش یافته و آنرا بپذیرند….

اگر چه با کمال تأسف پس از رحلت رسول خدا بخاطر انحرافی که از مسیر تعیین شده
از طرف رسول خدا (ص) پیدا شد، و هواهای نفسانی یکه تاز میدان گردیده و جای
دستورالعملهای رسول خدا و خطوط ترسیم شده آن حضرت را گرفت، مجددا همان اختلافات
زنده شد و رسوبات و ریشه های اوس و خزرجی جوانه زده و کار خود را کرد، و مسلمانان
را دچار وآنهمه بدبختی و جنگ و جدال  گروه
بندی کرد تا جائیکه امروز هم دود آن بچشم همه مسلمانان می رود…. ولی به هر صورت
در آنروز عامل خوبی برای دعوت رسول خدا به مدینه گردید و در تصمیم گیری آن حضرت
مؤثر بود….

6- مردم یثرب چون از مهاجرین یمن بودند از یک تمدن ریشه دار و پرسابقه ای
برخوردار بوده و آن قساوت و عناد و بدوی گری اعراب بیابانی و اطراف مکه، و یا حب
مقام و دواعی دیگر قریش را در انکار رسول خدا نداشتند، و آمادگی بیشتر و زمینه
بهتری برای پذیرش دعوت الهی و سخنان زنده و جانبخش رسول خدا داشتند.

و اینها قسمتی از عواملی بود که به نظر می رسد (صرفنظر از مسئله وحی الهی و
صحت آن) در تصمیم گیری رسول خدا در هجرت به یثرب مؤثر بوده….

و امّا تصمیم گیری در ترک مکه و خروج از آن شهر نیز صرفنظر از مسئله وحی و
دستور الهی، بخوبی روشن است، زیرا مکه دیگر جای امنی برای رسول خدا و تبلیغات و
رسالت او نبود، و با وجود سران قریش و بافتی که آن شهر از نظر اجتماعی و قبیله گی
داشت امید آن نبود که در آینده نیز رسول خدا (ص) بتواند با آن شیوه و امکاناتی که
داشت موفقیتی کسب کند، بخصوص آنکه پس از فوت ابوطالب و خدیجه روز به روز فشار
مشرکان بیشتر، امید موفقیت آن حضرت کمتر می گردید، تا آنجه که طبق آیه کریمه
قرآنی:

«وَ إذ یمکر بک الذینَ لیثبتوک اویقتلوک او یخرجوک…»

نقشه حبس و یا قتل و یا تبعید آن حضرت را کشید و در صدد اجراء توطئه قتل آن
حضرت بودند که رسول خدا با اطلاع از تصمیم آنها اقدام به ترک مکه و فرار از آن
نمود…

پیمان اخوّت میان مهاجرین و یکی از کارهای مقدماتی

از کارهای بسیار مهمی که رسول خدا (ص) پس از تصمیم هجرت به مدینه انجام داد،
پیمان برادری و عقد اخوّتی بود که میان مهاجران بست، و هر دو نفر از آنها را روی
مناسبتها و ارتباط ظاهری یا اخلاقی داشتند طی مراسمی که انجام شد با یکدیگر برادر
ساخت… و این عقد اخوّت در آن هنگامی که تصمیم به مهاجرت دسته جمعی به مدینه
داشتند، و خواه ناخواه با سختیها و خطراتی مواجه بودند که نیاز به تعاون و همکاری
در بالاترین سطح و با عالی ترین انگیزه- یعنی انگیزه الهی و ایمانی و روی وظیفه
دینی- در میان آنها احساس می شد مهمترین عامل برای همبستگی و اتحاد آنها بود…. و
بهترین وسیله برای ایجاد صفا و صمیمیت بشمار می رفت….

چنانچه چس از ورود به مدینه نیز پیمان برادری و اخوّت دیگری میان مهاجر و
انصار بست، که آن نیز در جای خود در راستای همین هدف و ایجاد ارتباط و پیوستگی
محکم، میان مهاجرین از یک سو (که نیاز شدیدی برای سکونت و زندگی به مردم مدینه
داشتند) و مسلمانان مدینه از سوی دیگر، نقش مهمی را ایفاء کرد به شرحی که انشاء
الله تعالی در جای خود ذکر خواهیم کرد.

و مطلب جالب و مهمی که در هر دو جا- یعنی هم در عقد اخوّت میان مهاجران در
مکه، و هم در مراسم عقد اخوّت میان مهاجر و انصار در مدینه- به چشم می خورد، و همه
اهل تاریخ نقل کرده اند، آنکه رسول خدا (ص) نیز خود را در این پیمانها و عقد
اخوّتها شریک ساخت، و برای خود نیز برادری تعیین کرد، که آن برادر علی بن ابیطالب
(ع) بود… که در مورد دوم بر خلاف مرسوم بود و تنها موردی بود که میان دو مهاجر
عقد اخوت بسته می شد…

باری در پیمان برادری اوّل که میان مهاجرین برقرار شد رسول خدا (ص) افرادی را
که با هم برادر ساخت از آنجمله بود: عمر را با ابوبکر، حمزه را با زیدبن حارثه،
عثمان[8] را با
عبدالرحمن بن عوف، زبیر را با ابن مسعود، عبادة بن حارث را با بلال، مصعب بن عمیر
را با سعد بن ابی وقاص، ابوعبیده جراح رابا سالم مولس ابی حذیفة، سعد بن زید را با
طلحة…[9]

ادامه دارد

 



[1]
. سیرة النبویة ابن کثیر- ج2 ص213.

/

به استقبال ماه خدا

به استقبال ماه خدا

مبارک باد بر امت اسلامی به ویژه ملت مؤمن و متعهد ایران، این ماه پرفضیلت و
پر برکت؛ ماه توبه وانابه، ماه رحمت و مغفرت، ماه خدا، ماه مبارک رمضان.

بار خدایا! ترا سپاس و حمد گوئیم که ما را زنده نگهداشتی تا ماهی را که منسوب
به خودت است و در آن شب قدر است که از هزار ماه فضیلتش بیشتر است، دریابیم و از
این فرصت گرانبها که پیش آمده، به نیت تقرب جستن و نزدیک شدن به تو، او را
بخوانیم، سخنت را از قرآن بشنویم و با ادعیه ماثوره با تو حرف بزنیم و با ارزش
ترین لحظات عمر را در محضرت به سر آوریم، باشد که نظر لطفی به ما کنی و در این ماه
که سراسر فضیلت و برکت است، از گناهان ما بگذری و ما را در درگاهت راه دهی.

فریاد رس ناله درویش توئی          
آرامی بخش این دل ریش توئی

طوفان فزاینده مرا غرق نمود        
یادآور راه کشتی خویش توئی

(امام خمینی)

و چه بهتر که در چنین ایّام خجسته ای که حسنات در چندان می شود و سیئات رخت
برمی بندد، ما نیز به خود آئیم و با نیتهای خالصانه و قلبهائی پاک رو به سوی معشوق
کنیم و نگذاریم ساعتهایمان در این ماه پرفضیلت، بیهوده تلف شود که بدبخت و بیچاره
کسی است که این ماه را بسر برد و خداوند او را نیامرزد و نبخشد.

یا رب تو مرا مدد کن از یاری خویش         
خط بر گنهم کش از نیکوکاری خویش

گربرگیری دست کرم از سر من                
هرگز نرهم زسر نگونساری خویش

به هر حال به مناسبت آغاز ماه مبارک رمضان در پایان اسفند ماه امسال، سال نو
را به فال نیک می گیریم و امیدواریم بر تمام عزیزان در ایران اسلامی، خوش و خرم و
مبارک باشد.

و در این مقال سزاوار چنین دیدم، حال که سخن از ماه خدا و ماه عبادت و خودسازی
است، خود لب بربندیم و شیرین سخن نخستین خداشناس، برترین آفریدگان آفریدگار و سیّد
پیامبران الهی، حضرت محمد بن عبدالله (ع) را بشنویم که در استقبال این ماه می
فرماید:

«ایها الناس إنّه قد أقبل الیکم شهرالله بالبرکة و الرحمة والمغفرة، شهرٌ هو
عندالله افضل الشهور، وأیامه أفضل الأیام ولیالیه أفضل اللیالي، وساعاته أفضل
الساعات.

هوشهرٌ دعیتم فیه الی ضیافة الله، وجعلتم فیه من أهل کرامة الله. أنفاسکم فیه
تسبیح، ونومکم فیه عبادة، و عملکم فیه مقبول، ودعاؤکم فیه مستجاب؛ فاسألوا الله
ربکم بنییّات صادقة، و قلوب طاهرة، أن یوفّقکم لصیامه و تلاوة کتابه، فإنّ الشقي
من حرم غفران الله في هذا الشهر العظیم، واذکروا بجوعکم و عطشکم فیه جوع یوم
القیامة و عطشه، وتصدّقوا علی فقرائکم و مساکینکم، و وقروا کبارکم، وارحموا
صغارکم، وصلوا أرحامکم، و احفظوا السنتکم، و غضوا عمّا لا یحلّ النظر الیه
أبصارکم، و عمّا لا یحلّ الاستماع الیه أسماعکم، و تحننوا علی أیتام الناس،
یُتحنّن علی أیتامکم، و توبوا الی الله من ذنوبکم، وارفعوا الیه أیدیکم بالدعاء في
أوقات صلاتکم فإنّها أفضل السّاعات؛ ینظر الله عزوّجل فیها بالرّحمة الی عباده،
یجیبهم اذا ناجوه، ویلبّیهم اذا نادوه، و یعطیهم اذا سألوه، و یستجیب لهم اذا
دعوه.

أیها الناس، انّ أنفسکم مرهونة بأعمالکم ففکوها باستغفارکم، و ظهورکم ثقیلة من
أوزارکم فخفّفوا عنها بطول سجودکم. واعملوا أن الله أقسم بعزّته أن لایذهب المصلین
و الساجدین، و أن لایروّعهم بالنار یوم یقوم الناس لربّ العالمین.

أیها الناس، من فطر منکم صائماً في هذا الشهر، کان له بذلک عندالله عتق نسمة و
مغفرة لما مضی من ذنوبه.

قیل: یا رسول الله! فلیس کلنانقدر علی ذلک؟ فقال: اتّقوا النار و لو بشقّ
تمرة؛ اتّقوا النّار ولو بشربة من ماء.

أیها النّاس؛ من حسن منکم في هذا الشهر خلقه، کان له جوازاً علی الصراط یوم
تزلّ فیه القدام، و من خفف في هذا الشهر عمّا ملکت یمینه خفف الله علیه حسابه، و
من کفّ فیه شرّه، کفّ الله عنه غضبه یوم یلقاه، و من اکرم فیه یتیماً أکرمه الله
یوم یلقاه، و من وصل فیه رحمه، وصله الله برحمته یوم یلقاه، و من قطع فیه رحمه،
قطع الله عنه رحمته یوم یلقاه، و من تطوّع فیه بصلاة، کتب الله له براءة من النار،
و من أدّی فیه فرضاً کان له ثواب من أدّی سبعین فریضة فیما سواه من الشهور، و من
اکثر فیه من الصلاة علي، ثقل الله میزانه یوم تحفّ الموازین، و من تلافیة آیة من
القرآن کان له مثل أجر من ختم القرآن في غیره من الشهور.

أیها الناس، أنّ أبواب الجنان في هذا الشّهر مفتّحة، فاسألوا ربّکم أنّ
لایغلقها عنکم، و أبواب النّیران مغلقة فاسألوا ربّکم أن لایفتحها علیکم،
والشیاطین مغلولة فاسألوا ربّکم أن لایسلطها علیکم».

(وسائل الشیعه- ج7 ص227)

ای مردم! هان، ماه خدا، با برکت، رحمت و مغفرت به سوی شما می آید؛ ماهی که نزد
خداوند برترین ماه ها و روزهایش برترین روزها و شبهایش برترین شبها و ساعتهایش
برترین ساعتها است.

این ماهی است که شما در آن به مهمانی خداوند دعوت شدید و از اهل کرامت خداوندی
قرار گرفتید.

دم و بازدم هایتان در آن تسبیح … خوابتان در آن عبادت … اعمالتان در آن
پذیرفته شده و دعایتان در آن مستجاب است. پس پروردگارتان را با نیتهائی راستین و
قلبهائی پاک بخوانید و از او بخواهید که شما را توفیق روزه این ماه و تلاوت قرآنش
را بدهد زیرا بدبخت کسی است که در این ماه بزرگ از مغفرات الهی محروم گردد. و با
گرسنگی و تشنگی در روزهای آن، گرسنگی و تشنگی روز قیامت را به یاد آورید.

در این ماه به مستمندان و تهیدستان صدقه دهید، بزرگانتان را گرامی بدارید،
کوچکترها را مهربان دارید، به خویشانتان برسید، زبانهایتان را نگه دارید و از
نگریستن بر آنچه روا نیست، دیده ها را بپوشانید و از شنیدن آنچه شنیدنش جایز نیست،
خوادداری ورزید، و بر یتیمان مردم رقت آورید، تا یتیمان مورد مهربانی و شفقت قرار
گیرند.

در این ماه، به سوی خداوند از گناهانتان توبه کنید، دستها را در هنگام نماز (و
پس از آن) به دعا و نیایش بلند کنید زیرا این بهترین ساعتها است که خداوند با دیده
رحمت به بندگانش می نگرد، اگر او را بخوانید، پاسخشان گوید و اگر ندایش کنند، لبیک
گوید و اگر درخواستی کنند به آنها ببخشاید و اگر دعائی کنند، مستجاب نماید.

ای مردم! نفسهای شما در گرو اعمالتان است، این قید و رهن را با استغفار و طلب
آمرزشتان بگشائید، و پشتهای شما از گناهان سنگینی می کند پس این سنگینی ها را با
سجده های طولانیتان، سبک کنید. و بدانید که خداوند به عزتش سوگند خورده است که
هرگز نمازگزاران و سجده کنندگان را عذاب نکنند و آنان را در روز رستاخیز، با آتش
جهنم نترسانید.

ای مردم! هرکس در این ماه، مؤمن روزه داری را افطار دهد، نزد خداوند پاداش کسی
را دارد که برده ای در راه او آزاد کرده و خداوند تمام گناهان گذشته اش را می
آمورزد. 

سؤال کردند: یا رسول الله! همه ما توانافطار دادن به مؤمنین را نداریم! فرمود:
از آتش دوری جوئید هر چند به نیم خرمائی باشد، از آتش بپرهیزید هرچند به لیوان آبی
باشد.

ای مردم! هرکه در این ماه، اخلاقش را نکو سازد، گذرنامه او خواهد بود که بر
صراط به آسانی بگذرد روزی که گامها می لغزند. و هر که در این ماه برده ای را آزاد
کند، خداوند حسابش را آسان سازد. و هرکه شرّش را از دیگران بازدارد خداوند خشم خود
را از او- در روز لقاء الله- باز دارد. و هرکه در این ماه یتیمی را نوازش کند،
خداوند در روز دیدار با او مهربانی کند. و هرکه در این ماه صله رحم کند خداوند در
روز لقاء، پیوسته رحمش کند و هرکه در این ماه با خویشان بدرفتاری کند، خداوند در
روز دیدار، رحمتش را از او بگیرد، و هرکه در این ماه نماز نافله ای (مستحبی)
بخواند خداوند براءت از آتش را به او عطا کند و هرکه نماز واجبی را در این ماه
انجام دهد، مانند کسی است که هفتاد نماز واجب را در ماهی دیگر انجام داده، و هرکه
در این ماه بسیار بر من صلوات و درود بفرستد، خداوند میزان اعمالش را در روز که
میزانها سبک است، سنگین نماید، و هرکه در این ماه آیه ای از قرآن را تلاوت کند،
پاداش کسی را خواهد داشت که در ماهی دیگر، قرآن را ختم کند.

ای مردم! همانا درهای بهشت در این ماه گشوده شده است، پس از خدایتان بخواهید
که آنها را بر روی شما نبندد و همانا درهای جهنم بسته شده است، پس از پروردگارتان
درخواست کنید که آنها را بر روی شما نگشاید و همانا شیطانها دست بسته اند پس از
خدایتان بطلبید که آنها را بر شما مسلط نگرداند.

امیرالمؤمنین (ع) برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا! بهترین اعمال در این ماه
چیست؟

حضرت رسول (ص) فرمود: ای اباالحسن! بهترین اعمال دراین ماه، خودداری از محرمات
الهی است.

 

/

گفته ها ونوشته ها

گفته ها ونوشته ها

حرفت قبول نیست

ثروتمندی از روستاهای کوه نشین، باری بر شترش نهاده که یک طرف آن گندم و طرف
دیگر سنگ بی ارزش بیابان بود، خود او هم مغرورانه در وسط بار سوار شده بود و در
نتیجه شترش به زحمت حرکت می کرد.

مرد دانایی بر او عبور نمود، از آن احمق شتر دار متعجب و برای شترش به ترحم
آمد، بدو گفت: از شترت پائین آی! وقتی که پایین آمد، لنگه سنگ را به دور ریخت و
لنگه گندم را به دو قسمت کرد (تا توازن حفظ شود) و بر شترش نهاد و گفت: حالا آسوده
سوار شو، برو بارت سبک و اشترت راهوار گشت.

هنگامی که حرکت نمود، مرد دانشمند به او گفت: اینطور بهتر نیست؟ جواب داد:
چرا، اما یک سوال داشتم: تو که اینقدر می دانی، خودت چند اشتر داری و با این هنر و
حکمت و عقل، چرا با پای برهنه می گردی؟ جواب داد: من اهل علم و فکر و آگاهی هستم،
شتر ندارم.

مرد روستائی گفت:» اشتر نداری، حرفت قبول نیست! پائین آمد، دوباره بارش را
مانند اول قرار داد و به را خود ادامه داد.

حرف حق

شخصی در حرم حضرت ابوالفضل از زائر دیگر پرسید: ابوالفضل امام چندم است؟ آن
مرد گفت: اینجا نمی گویم، بیا در خانه! وقتی به در خانه او رسید در جواب گفت:
اصلاً حضرت ابوالفضل امام نیست سپس قرار کرد به منزل خود در خانه اش را بست و در
حال وحشت و اضطراب به زن خود گفت: اثاث خانه را جمع کن از این شهر فرار کنیم،
مبادا جدّش کمر ما را بزند.

زن گفت: تازه حرف حقی زده ای چرا می ترسی؟

گفت: ای زن! تو، ناقص العقلی وگرنه تمام اشخاصی را که در طول تاریخ بنا حق
کشته اند و یا اسیر و تبعید نموده اند، از برای آن است که حرف حقی زده اند!!

آن کس که خریدار تو باشد

یوسف شود آن کس که خریدار تو باشد      
عیسی شود آن خسته آن که بیمار تو باشد

از چشمه خورشید، جگر سوخته آید          
هر دیده که لب تشنه دیدار تو باشد

«صائب تبریزی»

سای که نکوست

تا منزل آدمی سرای دنیاست                          کارش همه جرم و کار حق
لطف و عطاست

خوش باش که آن سرا چنین خواهد بود            
سالی که نکوست از بهارش پیداست

«شیخ بهائی»

علائم ظهور

امام صادق (ع) در حدیثی طولانی، علائم ظهور حضرت حجت (عج) را بیان کردند که به
برخی از آنها اشاره می کنیم:

1- هنگامی که بدبینی، ظلم و ستم عالم را فراگرفته.

2- قرآن فرسوده و بدعتهائی از روی هوا و هوس در مفاهیم آن آمده.

3- آئین خدا عملاً بی محتوا شده مانند ظرفی که آن را واژگون سازند.

4- اهل باطل بر اهل حق، پیشی گرفته اند….

5- هنگامی که ببینی مداحی و چاپلوسی فراوان شده.

6- آشکارا شراب نوشیده می شود.

7- راه های خیر بسته و راههای شر مورد توجه قرار گرفته.

8- حلال تحریم شده و حرام جائز شمرده شود.

9- قوانین و احکام دین طبق تمایلات اشخاص تفسیر گردد.

10- افراد با ایمان فقط در دلشان ابراز تنفر از فساد کنند.

11- سرمایه های عظیم در راه خشم خدا صرف گردد.

12- رشوه خواری در میان کارکنان دولت، رایج گردد.

13- پستهای حساس به مزایده گذارده شود، ….

14- و هنگامی که ببینی اگر کسی اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کند، به
او توصیه می کنند که این کار وظیفه تو نیست.

15- مساجد پر از کسانی که از خدا نمی ترسند.

16- مردم به وقت نماز بی اعتنا می شوند.

17- حتی کمک به نیازمندان با پارتی بازی صورت می گیرد، نه برای خدا ….

تو خدائی یا جبرئیل؟!

عربی را پیش خلیفه بردند. او را دید بر تخت نشسته و دیگران در زیر ایستاده
اند. گفت: اسلام علیک یا الله!! گفت: من الله نیستم. گفت: اسلام علیک یا جبرئیل!
گفت: من جبرئیل نیستم. گفت: الله نیستی، جبرائیل نیستی، پس چرا آن بالا رفته تنها
نشسته ای؟! تو نیز در زیر آی و در میان مردمان بنشین.

فرزندناخلف

از حکیمی پرسیدند: فرزند ناخلف چگونه است؟

گفت: مثل انگشت ششم است که اگر او را ببرند درد می گیرد و اگر بگذارند، معیوب
است.

دین به دنیا مده….

ای سنائی زجسم و جان تا چند       
برگذر زین دو بینوا دربند

دین به دنیا مده که هیچ همای        
ندهد پر به پرنیان و پرند

غفلتت خوش همی نمایاند             مهر
جاه وزروزن و فرزند

کی بود کاین نقاب بردارند           تا
بدانی تو طعم زهر از قند

زاهد قلابی

شیخ عبدالسلام بصری با نسبت دادن کرامت و احوال غیبی به خود، جمعی را فریفته و
در اطراف خود جمع کرده بود. برای فریب بیشتر مریدان، روزی در محراب مسجد بصره در
حین خواندن نماز ناگهان گفت: کخ کخ! مردم تعجب کردند. گفت: من که اینجا مشغول نماز
بودم، دیدم سگی داخل کعبه شد، با کخ گفتن، او را از اینجا بیرون کردم تا خانه خدا
را آلوده نکند. مریدان خوشحال شدند و آن را از کرامتهای شیخ دانستند.

یکی از آن مریدان خر مقدس، کرامتهای شیخ را برای زن خود بیان کرد. آن زن آگاه
برای رسوا کردن شیخ قلابی، از طریق شوهرش روزی شیخ مریدان را به مهمانی دعوت کرد و
برای هر یک ظرفی از غذا و بر روی آن مرغی پخته گذاشت اما مرغ شیخ را در زیر غذا
پنهان نمود.

شیخ عصبانی شد و گفت: چرا به من اهانت شده و ظرفی بدون مرغ آورده ای؟ ناگهان
آن زن زیرک و آگاه فریاد زد: ای کسی که از مسجد بصره، سگ را در کعبه مشاهده می
کنی، چگونه جوجه را زیر مشتی برنج نمی بینی؟! او خجل شد و پرده از چهره عوامفریبش
برداشته شد.

دزدان عصا

در شهر صیدا پس از نماز ظهر، یکی از نمازگزاران برخاسته روی پله اول منبر
ایستاد و فریاد زد: ای مؤمنین! بدانید که روز قبل در همین مکان عصای مرا دزدیده
اند و من سارق را شناخته ام و او الآن در همین مسجد است و اکنون از بردن نام او
خودداری می کنم به شرطی که امشب عصا را از بالای در به داخل منزلم بیاندازد، منزل
من هم وصل به دیوار همین مسجد است اگر نیاورد، فردا او را در همین مسجد رسوا کنم.

یک هفته بعد یکی از مؤمنین پرسید که راستی آن دزد، عصای تو را آورد؟ آن مرد با
خنده گفت: همان شبی که روزش اعلام کردم، بیست و دو عدد عصا به منزل من پرتاب شد.

زندان یا همنشین نادان

دانشمندی روشنگر را به جرم نوشتن کتابی به زندان افکنده بودند. آن عالم به جهت
برطرف کردن اثر منفی حبس، اکثر اوقات به قرآن خواندن مشغول بود.

حاکم برای اذیت و رنج بیشتربه آن دانشمند ،نادان ساده لوحی را رفیق او کرد
روزی عالم مشغول خواندن قرآن با حالتی عارفانه بود، هنگامی که به آیه عذاب رسید
،از ترس قیامت ،اشک از چشمانش جاری شد. در همان حال دید مرد ساده لوح نیز به او
نگاه می کند و اشک می ریزد!

خوشحال شد که مونس قرآن فهمی معاشر او شده پرسید: کدام یک ازآیات قرآن تو را
تحت تأثیر قرار داد که چنین اشک می ریزی؟

گفت: من از قرآن چیزی نمی فهمم اما چون ریش تو مانند ریش بز من است و هنگام
تلاوت قرآن، مانند ریش بز من تکان می خورد، به یاد بز غریب و تنهایم که می افتد،
اشکم جاری می شود!!

دانشمند بیچاره به مأموران حاکم پیغام داد: بیائید مرا از همنشینی این مرد
احمق خلاص کنید، قول می دهم دیگر کتاب ننویسم.

کرم و لطف پاشا

روزی محمد علی پاشا حاکم مصر، از کوچه ای با دبدبه خود عبور می کرد، طفل نه
ساله ای را دید در کوچه می رود، خطاب به او کرد و گفت: چیزی خوانده ای یا بیسوادی؟

گفت: قرآن را خوانده ام و سوره انا فتحنا را نیز از حفظ کرده ام. حاکم از این
جواب خوشش آمد و یک دینار زر به آن بخشید. طفل سکه را بوسید و پس داد و گفت: پاشا
مرا ببخشید، از قبول آن معذورم.

پاشا متعجبانه پرسید؟ چرا؟ طفل گفت: پدرم حتماً مرا می زند که این سکه زر را
از کجا به دست آورده ای و اگر بگویم پاشا به من لطف کرده، می گوید تو دروغ می
گوییزیرا کرم و لطف پاشا کمتر از هزار دینار نیست.

پاشا بسیار خوشحال شد و از هوش و ذکاوت آن بچه متعجب گردید و پدرش را خواست و
مخارج تحصیل طفل را به او داد و از او خواست در تربیتش همت نماید.

ستیزآوری

ستیزآوری کار اهریمنیست         ستیزه
به پرخاش آیستن است

همیشه در نیک و بد هست باز     تو سوی
در بهترین شوفراز

 جهان آن نیرزد بر پر خرد        که دانائی از بهر او غم خورد

چنان زی که موراز تو نبود به درد   نه
بر کس نشیند زتو باد و گرد

«اسدی طوسی»

عزت نفس

مولانا ابوالکلام آزاد، یکی از رهبران مسلمانان هند بود که در استقلال آن کشور
بزرگترین نقش را داشت و بیش از ده سال از عمر خویش را در زندان بود، همسرش درگذشت.
رئیس زندان خواست به او مرخصی بدهد تا بربالین همسر محتضرش حاضر گردد، مولانا گفت:
به این شرط با پیشنهاد تو موافقت می کنم که با سایر زندانیان سیاسی هم که در چنین
وضعی قرار گیرند، همین ارفاق را بنمائی.

رئیس زندان شرط او را نپذیرفت؛ او نیز از زندان بیرون نرفت و منت آن مرخصی را
قبول نکرد، هرچند به آن چند روز مرخصی، بسیار نیاز داشت.

 

/

امام راحل سلام الله علیه و فقه سنتی

امام راحل سلام الله علیه و فقه سنتی

قسمت سوم

آیت الله محمدی گیلانی

*تجسم اهتمام رسول الله (ص) در تربیت امیرالمؤمنین (ع)، و پیروی او از رسول
خدا در خطبه قاصعه* حدیث سلیم بن قیس در این باره* حدیث: «انا مدینة العلم» به
روایت ائمه اهل سنت در صحاح و مسانید* قول فصل محمد بن یوسف شافعی در کتاب کفایه*
استقاله مستمر خلیفه از خلافت* آزادمنشی عمر در اعتراف به حرمان از ملازمت تام با
رسول الله (ص)* تفسیر «علم باباً یفتح له منه الف باب» به اینکه خصوص عدد الف یا
الف الف مراد نیست، بلکه تعبیر «الف و الف الف» فقط برای بیان کثرت علوم و وفور
معارف است، بدیهی است که این علوم موهبی و لدنّی است، مضافاً برآن فتح ابوابی از
علوم از باب واحد از طریق تفکر نصیب بسیاری از نوابغ شده* ابو علی سینا و کتاب
اغراض ما بعد الطبیعه فارابی، ابوالاسود دئلی و انفتاح ابواب علم نحو بر او با
بیان کوتاه امیرالمؤمنین (ع)* مانالائوس و شکل قطاع و فتح ابواب علوم.

گفتیم که باتفاق اعلام فریقین رسول الله (ص) در تعلیم و تربیت امیرالمؤمنین
(ع) اهتمامی تامّ داشت، چنانکه خود آن جناب این اهتمام کم نظیر رسول الله (ص) را
به وی، و پیروی خویش را از آن حضرت در خطبه قاصعه با رساترین بیان مجسّم می سازد:

«لقد کنت اتّبعه اتّباع الفصیل اثر امّه یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علماً و
یأمرني بالاقتداء به …. ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی السلام غیر رسول الله (ص) و
خدیجة و اناثالثهما اری نورالوحی والرساله واشمّ ریح النبوة، و لقد سمعت رنة
الشیطان حین نزل الوحی علیه صلی الله علیه وآله و سلم فقلت: یا رسول الله ما هذه
الرّنة؟ فقال هذا الشیطان أیس من عبادته انک تسمع ما اسمع وتری ما اری الا انک لست
بنبيٍّ ولکمّک وزیر وانک لعلی خیر».

(شرح نهج البلاغه عبده- خطبه قاصعه)

-به خدا سوگند از او پیروی می کردم آن سان که نوزاد شتر مادرش را پیروی می کند
و هر روز از خلق عظیمش برایم رایتی برمی افراشت، و امرم می نمود که بدان اقتداء
کنم، و در آن هنگام خانه ای در اسلام جمع نکرده بود غیر رسول الله (ص) و خدیجه را
و من سوّمی آنها بودم، نور وحی و رسالت را می دیدم، و بوی نبوت را می بوئیدم و
سوگند به خدای تعالی هنگامی که وحی برآن حضرت نازل شد ناله شیطان را شنیدم عرض
کردم: یا رسول الله این ناله چیست؟ فرمودند: این شیطان است از عبادت خویش نومید
گشته است البته تو می شنوی هرچه را که من می شنوم و می بینی هرچه را که من می بینم
جز آنکه تو پیمبر نیستی، اما تو وزیری و بر مستوای رفیع خیر قرار داری.

و تقریبا تفسیر اجمالی همین مضمون شریف است که در بصائرالدرجات جناب سلیم بن
قیس از آن حضرت نقل می کند: «کنت اذا سئلت رسول الله (ص) اجانبی و ان فنیت مسائلی
ابتدأنی فما نزلت علیه آیة في لیل ولانهار و لا سماء ولا ارض ولا دنیا ولا آخرة
ولا جنة ولا نارولا سهل ولا جبل ولا ضیاء ولا ظلمة الا اقرأنیها و املاه علیّ و
کتبتها بیدی و علمنی تأویلها و تفسیرها و محکمها و متشابهها و خاصها و عامّها و
کیف نزلت و فیمن نزلت الی یوم القیامة دعا الله لی ان یعطینی فهماً و حفظاً فما
نسیب آیة من کتاب الله ولا علی من انزلت الا املاه علیّ».

(ص 198)

-اینگونه بود که هروقت از رسول الله (ص) سؤال می کردم، پاسخم می دادند و اگر
سؤالهایم ته می کشید، آن بزرگوار آغاز به سخن می فرمودند، پس هیچ آیه ای بر او در
شب و روز و در فراز و نشیب و درباره دنیا و آخرت، و در زمین هموار و کوه و در نور
و ظلمت نازل نگردید جز آنکه قرائت آن را به من تلقین می فرمودند و املاء می کردند
و من با دستم می نوشتم، و تأویل و تفسیر و محکم و متشابه و خاص و عام آنها را به
من می آموختند، و کیفیت نزول و اینکه کجا و درباره که تا روز قیامت را به من تعلیم
می دادند و دعا کردند که خدای تعالی به من فهم و حفظ عطا فرماید و چنان شد که هیچ
آیه ای از قرآن را فراموش نکردم.

حدیث: «انا مدینة العلم و علی بابها» از رسول الله (ص) که دهها نفر از ائمه
اهل سنت و حافظ آنان در صحاح و مسانیدشان نقل کرده و تصحیح نموده اند، در ملازمت
آن بزرگوار رسول الله را کافی است، و با بدیع ترین تشبیه، گویای موقعیت
امیرالمؤمنین (ع) در حوزه رسالت است که راه ورود را منحصر به این باب اعلام می
فرماید و مفید همین معنا است بیان آن حضرت در نهج البلاغه:

«نحن الشعار والاصحاب والخزنة والابواب ولا تؤتی البیوت الا من ابوابها فمن
أتاها من غیر ابوابها سمّی سارقا، فیهم کرائم القرآن وهم کنوز الرّحمن».

(نهج البلاغه محمد عبده ج2، ص58)

-ما آل البیت از جهت قرب به آن حضرت،چون پیراهن تن او هستیم و اصحاب آن
بزرگواریم و ما گنجوران و درهای علوم و معارف می باشیم که ورود به خانه ها ممکن
نیست مگر از درهای آنها و هر کس که ورودش به خانه از غیر در باشد دزد نامیده می
شود، درباره آل البیت و منقبت آنان آیات کریمه قرآن است و آنان گنجهای خداوند
بخشاینده اند.

از آن وفتی که در هجر تربیت و تعلیم رسول الله (ص) قرار گرفت تا آخرین لحظه
حیات رسول الله (ص) سایه وار ملازمش بوده و حتی در آغوش او بود که روح مقدس رسول
الله (ص) به کنگره عرش و محفل علیین پرواز نموده و آن جناب بود که جثمان شریف او
را در لحد قبرش جای داد:

«فلقد وسدتک في محودة قبرک، وفاضت بین نحری و صدری نفسک».

(شرح نهج البلاغه عبده- ج2 ص208)

-یا رسول الله با شکیبائی جسد شریفت را در لحدت جای دادم و روح مقدست در آغوشم
به اعلی علیین پرواز نمود.

توفیق چنین ملازمتی با رسول الله (ص) نصیب احدی از صحابه نگردید و قول با نصفت
بلکه قول فصل دراین باره، قول حافظ محمد بن یوسف کنجی شافعی است که بعد از اخراج
حدیث: «انا مدینة العلم…» به طریق عدیده می گوید: «فقد قال العلماء من الصحابة
والتابعین بتفضیل علی (ع) و زیادة علمه و غزارته وحدّه فهمه و وفور حکمته و حسن
قضایاه وصحّة فتواه، وقد کان ابوبکر و عمر و عثمان و غیرهم من علماء الصحابة
یشاورونه فی الاحکام و یأخذون بقوله فی النقض والابرام اعترافاً منهم بعمله و وفور
فضله ورجاحة عقله وصحة حکمه، ولیس هذا الحدیث «انا مدینه العلم…» في حقه بکثیر
لأنّ رتبته عندالله و عند رسوله و عندالمؤمنین من عباده أجل واعلی من ذلک».

(الکفایه- ص98- 102)

استقاله ابی بکر و خواستاری فسخ بیعت خلافت خویش را از مردم: «اقیلونی فلست
بخیرکم وعلیّ فیکم» مشهور است و ظاهر عبارت نهج البلاغه در حطبه شقشقیّه: «فیا
عجباً بینا هو یستقیلها فی حیاته».

(شرح نهج البلاغه محمد عبده- ج1 ص27) دلالت دارد براینکه خلیفه مستمراً
استقاله و درخواست فسخ بیعت می کرده است.

و عمر با حریّت کم نظیری اعتراف کردند : «الهانی عند الصّفق بالاسواق» (صحیح
مسلم- ج6 ص179) که مشاغل و معاملات در بازارها او را از ملازمت تام با رسول الله
(ص) بازداشته بود، و عتاب وهن آمیز ابیّ بن کعب به عمر بخاطر بی اطلاعی وی از
قرائت بعضی از آیات بود به این تعبیر: «رسول الله (ص) این آیه را همین گونه بمن
تعلیم داد در حالیکه تو در بقیع قرظ یعنی داروی دبّاغی می فروختی» و عمر او را
تصدیق کردند ولی گفت: «اگر می خواستی می گفتی: ما حاضر بودیم و شما غائب» (تفسیر
زمخشری- ج 2 ص304).

از حریّت های کم نظیر عمر در این باب، واقعه ای است که سیوطی در تفسیر «الدّر
المنثور» از ابو سعید نقل می کند، ابو سعید می گوید: «حججنا مع عمربن الخطاب فلما
دخل الطواف استقبل الحجر فقال: انی اعلم انک حجرلا یضرّ ولا تنفع ولولا أنی رأیت
رسول الله (ص) قبلک ما قبلتک ثم قبّله فقال له علی بن ابیطالب: یا امیرالمؤمنین
انه یضر و ینفع قال: بم؟ قال: بکتاب الله عزوجل، قال: این ذلک من کتاب الله؟ قال:
قال الله: «و اذا اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم…» بلی خلق الله آدم و مسح علی
ظهره فقرّرهم بانّه الرّب و انهم العبید واخذ عهودهم و مواثیقهم و کتب ذلک فی رقّ
و کان لهذا الحجر عینان و لسان فقال له: افتح فاک فاه فالقمه ذلک الرّق فقال: اشهد
لمن وافاک بالوافاة یوم القیامة و انی لسمعت رسول الله (ص) یقول: یؤتی یوم القیامة
بالحجرالاسود و له لسان ذلق یشهد لمن یستلمه بالتوحید فهو یا امیرالمؤمنین یضرّ و
ینفع فقال عمر: اعوذ بالله ان اعیش في قوم لست فیهم یا اباحسن».

(ج3 ص144)

-با عمربن خطاب حج برگزار کردیم چون داخل طواف شد به حجر اسود استقبال کرد پس
خطاب نمود و گفت: من می دانم که تو سنگی بیش نیستی، زیان و سودی نداری، و اگر نمی
دیدم که رسول الله تو را بوسید من تو را نمی بوسیدم سپس آن را بوسید، علی بن ابی
طالب به وی گفتند: یا امیرالمؤمنین این سنگ زیان و سود دارد، عمر گفت: به چه دلیل؟
گفت: بدیل کتاب الله، گفت: در کجای کتاب است؟ گفت: آیه «و اذا اخذ ربک …» اخذ
مواثیق و عهود بر ربوبیّت خدای تعالی که این مواثیق و عهود را مکتوب فرمودند و به
این حجر سپردند و فرمان دادند که هر کس با آن موافات کند و حقّ آن را بدینوسیله
اداء کند، فردای قیامت برای او به موافات و اداء حق گواهی دهد و من از رسول الله
(ص) شنیدم که فرمودند: روز قیامت حجراسود را می آورند در حالیکه دارای زبانی بلیغ
و فصیح است و برای کسی که آن را استلام کرده است شهادت به توحید می دهد، پس این
حجر یا امیرالمؤمنین دارای ضرر و نفع است، عمر گفت: پناه به خدا می برم از زندگی
در میان مردم بی وجود تو یا اباحسن.

روایات وارده مربوط به عالم ذر و اخذ میثاق از زراری آدم (ع)، از طرق سنّی و
شیعه در حدّ تواتر است ولی تفسیر و تأویل این انوار نبویه مجال دیگری را می طلبد
که در آن مجال بحث می کنیم، و در مجال حاضر ناگزیر از تفسیر: «انّ رسول الله صلی
الله علیه وآله علم علیاً باباً یفتح له منه الف باب …» که در خبر صحیح کتاب
شریف کافی آمده و نقل کردیم و مضمون آن در روایات دیگری آمده است سؤال کننده که
ابوبصیر است گمان می کرد که مراد از «الف باب» خصوص این عدد است و زائد برآن نیست
از این رو، امام (ع) در مرحله اوّل از تبیین علم امیرالمؤمنین (ع) این پندار
محدودیت علم را زائل کرد و فرمودند: «یا ابا محمد علم رسول الله صلی الله علیه
وآله علیاً الف باب یفتح من کل باب الف باب» مراد از انفتاح هزار باب از علم برای
آن حضرت، خصوص عدد هزار نیست بلکه هزار در از علم به وی آموختند که از هر دری هزار
در بر روی او مفتوح گردید با توجه به اینکه در این تعبیر نیز خصوص عدد منظور نیست،
بلکه آوردن عدد «الف» و «الف الف» فقط برای بیان کثرت علوم و وفور معارف آن حضرت
است.

بدیهی است چنین علمی از مواهب خدای تعالی به اولیاء خویش است که کاملترین مرتبه
آن را به رسول الله (ص) ارزانی داشته و بر او منت نهاده: «وانزل الله علیک الکتاب
والحکمة و علمک مالم تکن تعلم» (سوره نساء- آیه 113) چنانکه بر حضرت خضر علی نبینا
وآله و علیه السلام منّت نهاد: «فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمة من عندنا
وعلمناه من لدّنا علما» (سوره الکهف- آیه 80).

النهایة واسطه در این علم لدنی و موهبت آن به امیرالمؤمنین (ع)، رسول الله (ص)
بوده است مضافاً برآن، پدید آمدن ابواب کثیره ای از علم از باب واحد و گشوده شدن
آنها بر روی بعضی از نوابغ از طریق اندیشه و تفکر نمونه ای بسیار در تاریخ دارد و
از آن جمله است فتح ابواب الهیات بر ابوعلی سینا، با تفکر در کتاب «اغراض ما بعد
الطبیعه» فارابی و مقتضی است که برخی از آنها را جهت رفع استبعاد، به عنوان نمونه
در این مقام ذکر کنیم:

«در تاریخ الحکماء قفطی آمده که یکی از شاگردان شیخ الرئیس (ره) از وی تقاضا
کرد که بیوگرافی خویش را بر او املاء کند، شیخ اجابت فرمودند و بعد از بیان احاطه
خویش بر همه علوم رایج زمان خویش می فرماید: «سپس به علم الهی برگشتم و کتاب ما
بعدالطبیعه را خواندم ولی چیزی از آن سر در نیاوردم، و درباره هدف واضع آن به شک
افتادم و حتی چهل بار این کتاب را خواندم و متن آن را از بر کردم و معذلک چیزی
دستگیرم نشد و مقصود از آن را نفهمیدم پس، از درک آن نومید شدم و می پنداشتم که
راهی برای فهم آن نیست.»

اتفاقاً روزی وقت عصر به کتاب فروشی سر زدم در دست دلالی کتابی بود که برای
فروش آن را به من عرضه کرد، من نپذیرفتم زیرا معتقد بودم در این علم فایده ای نیست
بالاخره با خواهش و تمنا به سه درهم به من فروخت، آن کتاب در اغراض ما بعدالطبیعه
آن شتاب کردم پس در همان وقت ابواب اغراض علم الهی بر روی من گشوده شد و به شکرانه
این موهبّت انفاق کثیری بر فقرا کردم».

(تاریخ الحکماء- ص415)

کتاب مذکور یعنی اغراض ما بعدالطبیعه فارابی که در دست ما است درحدود دو ورق
است، شیخ الرئیس با مطالعه آن و تفکر در اغراض آن هزاران درهای الهیات بر روی او
گشوده می شود و گنجینه های شفا و نجات و اشارات تعلیقات و غیر اینها به وی موهبت
می گردد، و مشهور است که امیر المؤمنین (ع) به ابوالاسود دئلی فرمودند: کلمات عرب
بر سه قسم است: اسم، فعل، حرف، و برای هر یک از این سه، احکامی است از تعلیم این
باب ابواب علم نحو بر روی ابوالاسود گشود گشت و این همه مسائل بر آن بیان مترتّب
گردید.

و نوشته اند: شکا قطاع در هندسه که مانالائوس آن را استنباط کرد، بیش از 490
هزار مسئله بر آن متفرع گردیده و شکل مغنی را که ابونصر بن عراق پس از آن استنباط
کرد، همه آن مسائل بر این شکل به طریق آسانتر مترتّب می شود، و از این شکل برای
ریاضیون بعدی اصولی فوق احصاء مفتوح گردید که در علوم مثلثات و نجوم و مساحات مورد
استناد است.

غرض آن که شکلی را که مانالائوس مهندس در علم «اکر» اشکال کروی استخراج نمود و
چارچوب استخراج وی همین قواعد تفکر و اندیشه بشری بوده، آن همه ابواب فوائد و
برکات بر روی صناعات و اختراعات مفتوح شد، پس چگونه است، انفتاح ابواب علوم الهامی
که بیرون از چارچوب فکر بشری است؟! و هیچ گونه خطا و اشتباه درآن راه ندارد و برای
صاحب آن علوم، روشن و بین است همانگونه که کف دستش برای او روشن و معلوم است
چنانکه امام صادق (ع) فرمودند: «اعلم ذلک کما انظر الی کفّی».

(اصول کافی- ج1 ص61)

 

/

گواهان روز قیامت

اصول اعتقادی اسلام

معاد

گواهان روز قیامت

آیت الله حسین نوری

یکی از مواقف روز قیامت موقفی است که
گواهان درباره اعمال انسانها گواهی می دهند و به همین مناسبت است که خداوند در
قرآن مجید روز قیامت رابعنوان «یوم یقوم الاشهاد»[1] یعنی
روزی که شاهدان برای ادای شهادت قیام می کنند معرفی می کند.

خداوند متعال با اینکه خود عالم غیب و
شهود است و کلیه حقایق همه عوالم در پیشگاه حضرتش روشن و اساسا عالم محضر خدا است
و:

بر او عِلم یکذره پوشیده نیست                 که پیدا و پنهان بنزدش یکیست

با این وصف بر اساس فلسفه و مصلحت،
گواهانی برای اعمال انسانها قرار داده است تا در روز محشر به ادای شهادت برخیزند و
درباره اعمال آنها گواهی بدهند.

شاید فلسفه برانگیختن این همه شاهد برای
اعمال انسانها با اینکه خود همه حقایق و اسرار ار می داند این است که این موضوع در
ترغییب مردم به انجام اعمال نیک و همچنین در بازداشتن آنها از اعمال بد تأثیر
بسزائی دارد زیرا هنگامی که مردم بدانند که غیر از خداوند کریم شاهدان بسیاری
مراقب اعمال آنها می باشند و آنها را زیر نظر دارند و در صحنه قیامت همه آنها در
پیشگاه حضرت حق و در حضورخلائق شهادت خواهند داد این موضوع در سرافرازی و سربلندی
نیکان و سرشکستگی و افتضاح بَدان فوق العاده موثر است و در نتیجه در ترغیب به
انجام حسنات و بازداشتن از سیئات و گناهان تأثیر می گذارد.[2]

حضرت امیر مومنان (ع) فرمودند: «ان الله
سبحانه و تعالی لا یخفی علیه ما العباد مقترفون فی لیلهم و نهارهم لطف به خبرا و
احاط به علما اعضاء کم شهوده و جوارحکم جنوده و ضمائرکم عیونه و خلواتکم عیانه.»[3]

یعنی: هر آن اعمالی را که بندگان خدا در
شب و روز انجام می دهند بر خداوند پنهان نیست به کوچکترین کارشان آگاه و به تمام
کردارشان دانا و محیط است اعضای شما گواهان او و اندامتان لشکرهای وی می باشند
دلهای شما دیده بانان خداوند و خلوتهای شما نزد او آشکار است.

و بطور
خلاصه در روزی که: «ÏMs%uŽõ°r&ur
ÞÚö‘F{$#
͑qãZÎ/
$pkÍh5u‘
yìÅÊãrur
Ü=»tFÅ3ø9$#
uäü“(%É`ur
z`¿ÍhŠÎ;¨Y9$$Î/
Ïä!#y‰pk’¶9$#ur
zÓÅÓè%ur
NæhuZ÷t/
Èd,ysø9$$Î/
öNèdur
Ÿw
tbqßJn=ôàãƒ
»[4] یعنی
زمین به وسیله نور پروردگار روشن گردیده

است بایان
معنا تمام جریانها و حقایقی که در آن بوقوع پیوسته را آشکار کرده است و نامه های
اعمال انسانها در پیشگاه عدل الهی نهاده شده و پیغمبران الهی و گواهان اعمال
انسانها احضار شده اند و میان مردم بر اساس حق و عدالت قضاوت صورت میگیرد و بهیچ
کس ظلم و ستم نخواهد شد در آن روزگواهان اعمال به این شرح است:

1-   
خداوند متعال

2-   
پیغمبران خدا
(ص)

3-   
امامان علیهم
السلام

4-   
فرشتگان الهی

5-   
زمان

6-   
زمین

7-   
اعضاء و اندام
انسانها

علیرغم فراموشکاریها خداوند آنها را به
حساب می آورد

نخستین شاهد اعمال، در روز قیامت خداوند
متعال است، قرآن کریم در 18 مورد شهادت خداوند نسبت به اعمال انسانها را مورد تذکر
و تأکید قرار داده است که یکی از آن موارد باین تعبیر است:

«tPöqtƒ
ãNßgèWyèö6tƒ
ª!$#
$Yè‹ÏHsd
Oßgã¥Îm7t^ã‹sù
$yJÎ/
(#þqè=ÏJtã
4
çm9|Áômr&
ª!$#
çnqÝ¡nSur
4
ª!$#ur
4’n?tã
Èe@ä.
&äóÓx«
Íky­
»[5]

روزیکه خداوند همه مردم را برمیانگیزد و
آنها را از آنچه که در دنیا انجام داده اند آگاه می سازد و همه آن اعمال را که
آنها فراموش کرده اند خداوند با شماره و عدد می شمارد و خداوند بر همه موجودات
گواهست.

و یکی دیگر از آن موارد با این عبارت
است:

«$tBur
ãbqä3s?
’Îû
5bù’x©
$tBur
(#qè=÷Gs?
çm÷ZÏB
`ÏB
5b#uäöè%
Ÿwur
tbqè=yJ÷ès?
ô`ÏB
@@yJtã
žwÎ)
$¨Zà2
ö/ä3ø‹n=tæ
#·Šqåkà­
øŒÎ)
tbqàҋÏÿè?
Ïm‹Ïù
4
$tBur
Ü>â“÷ètƒ
`tã
y7Îi/¢‘
`ÏB
ÉA$s)÷WÏiB
;o§‘sŒ
†Îû
ÇÚö‘F{$#
Ÿwur
’Îû
Ïä!$yJ¡¡9$#
Iwur
ttóô¹r&
`ÏB
y7Ï9ºsŒ
Iwur
uŽy9ø.r&
žwÎ)
’Îû
5=»tGÏ.
AûüÎ7•B
»[6]

 

در هر حالی از احوال که باشی و هر آیه
از قرآن را که بخوانی و هیچ عملی را انجام ندهی مگر اینکه ما بر آن شاهد هستیم و
هیچ ذره ای در همه زمین و آسمان از خدای تو پنهان نیست و کوچکتر از ذره و بزرگتر
ازآن هرچه هست در کتاب مبین حق (لوح علم الهی) ثبت و ضبط می باشد.

و در مورد سوم می فرماید:

«öª!$#ur
Íky­
4’n?tã
$tB
tbqè=yJ÷ès?
»[7]

خداوند بر هر عملی که انجام می دهید
گواه است.

گواهی پیغمبران و امامان

آیاتی از
قرآن مجید با تعبیراتی از قبیل «tPöqtƒur
ß]yèö7tR
`ÏB
Èe@ä.
7p¨Bé&
#Y‰‹Îgx©
»[8] یعنی
روزیکه از هر امتی شاهدی را برمیانگیزیم دلالت بر

این مطلب
دارند که خداوند در روز قیامت با هر ملتی شاهدی را برمیانگیزد تا به اعمال آن امت
گواهی بدهد مفسران قرآن در تفسیر این قبیل از آیاتِ قرآن شاهدی که با هر امت
برانگیخته می شود را به پیغمبر آن امت در عصر و زمان خود و از آن پس به امامی که
قائم مقام آن پیغمبر است تفسیر کرده اند.

در تفسیر مجمع البیان می گوید: این
نمونه از آیات دلالت دارند که خداوند در هر عصری در میان مردم کسی که گفتاراو حجت
است را قرار داده است و هیچ عصری از اعصار از وجود چنین کسی خالی نیست و از حضرت
صادق (ع) نقل می کند که حضرتش می فرمایند:

برای هر عصری و هر امتی امامی وجود دارد
وآن امت در روز قیامت با امام خود محشور می گردد.[9]

این موضوع را در تفسیر برهان و صافی نیز
از آن حضرت نقل کرده است.[10]

و در زیارت
جامعه کبیره نیز ائمه علیهم السلام در جند مورد به گواه اعمال مردم بودن توصیف شده
اند. از برخی از آیات قرآن کریم استفاده می شود که در روز قیامت هر پیغمبری گواه
اعمال امت خود و پیغمبر معظم اسلام (ص) گواه تبلیغ رسالت پیغمبران دیگر نیز خواهد
بود و این موضوع را مفسرین در تفسیر این آیه «y#ø‹s3sù
#sŒÎ)
$uZ÷¥Å_
`ÏB
Èe@ä.
¥p¨Bé&
7‰‹Îgt±Î0
$uZ÷¥Å_ur
y7Î/
4’n?tã
ÏäIwàs¯»yd
#Y‰‹Íky­
»[11]

 

یعنی چگونه خواهد بود هنگامی که از هر
امتی گواهی بیاوریم و تو را ای پیغمبر خاتم گواه بر همه آن گواهان بیاوریم از حضرت
امیر مومنان (ع) نقل نموده اند.[12]

گواهی فرشتگان

خداوند متعال نگهبانانی ازفرشتگان بر
انسانها گماشته است که از طرفی وجود آنها را در برابر عواملی که حیات و هستی آنها
را به مخاطره میافکند و به نیستی و نابودی تهدید می کند حفاظت می کنند و از طرف
دیگر مراقب اعمال آنان می باشند و کلیه کردارها و گفتارهای آنها را ضبط و بایگانی
می نمایند و در این رابطه آیاتی از قرآن مجید مطالبی را بیان میکنند مثلا در موردی
می گوید:

«Ïä!$uK¡¡9$#ur
É-͑$©Ü9$#ur
ÇÊÈ   !$tBur
y71u‘÷Šr&
$tB
ä-͑$©Ü9$#
ÇËÈ   ãNôf¨Y9$#
Ü=Ï%$¨W9$#
ÇÌÈ   bÎ)
‘@ä.
<§øÿtR
$®R°Q
$pköŽn=tæ
ÔáÏù%tn
ÇÍÈ
»[13]

سوگند به آسمان و ستارگانی که شبها
نمودار می گردند و تو چه می دانی که طارق یعنی ستارگانی که شبها نمودار می شوند از
لحاظ عظمت چیست؟ آنها ستارگانی هستند (با فاصله هزاران سال نوری و قدرت درخشندگی
هزاران برابر خورشید و نیز وزن و حجم هزاران برابر خورشید در پهنه فضا حرکت می
کنند) که نورشان اعماق فضا را می شکافد، بر هر فردی حافظ و نگهبان گماشته شده است.

و نیز می
فرماید: «uqèdur
ãÏd$s)ø9$#
s-öqsù
¾Ínϊ$t6Ïã
(
ã@řöãƒur
öNä3ø‹n=tæ
ºpsàxÿym
»[14]
خداوند آن پروردگاری است که بر همه بندگان سلطنت

و تفوق دارد
و برای نگهبانی شما نگهبانانی می فرستد این نگهبانان هم حافظ انسانها و هم دیده
بان اعمال آنها میباشند.[15]

و نیز می
فرماید: «¨bÎ)ur
öNä3ø‹n=tæ
tûüÏàÏÿ»ptm:
ÇÊÉÈ   $YB#tÏ.
tûüÎ6ÏF»x.
ÇÊÊÈ   tbqçHs>ôètƒ
$tB
tbqè=yèøÿs?
ÇÊËÈ   »[16]

یعنی نگهبانانی مراقب احوال و اعمال شما
هستند که آنها نویسندگانی که در درگاه حضرت حق تقرب و عزت دارند می باشند و شما
هرچه را که انجام بدهید آنها می دانند.

و نیز قرآن
مجید در رابطه با دقت و اهتمام آنها می گوید: «øŒÎ)
’¤+n=tGtƒ
Èb$u‹Ée)n=tGßJø9$#
Ç`tã
ÈûüÏJu‹ø9$#
Ç`tãur
ÉA$uKÏe±9$#
Ӊ‹Ïès%
ÇÊÐÈ   $¨B
àáÏÿù=tƒ
`ÏB
@Aöqs%
žwÎ)
Ïm÷ƒy‰s9
ë=‹Ï%u‘
ӉŠÏGtã
ÇÊÑÈ   »[17]

یعنی دو ملک مأمور نگارش خیر و شر از
طرف راست و چپ او بمراقبت او نشسته اند و هیچ گفتاری را بر زبان نمی آورد مگر
اینکه برای نوشتن او آماده می باشند.

حضرت صادق (ع) فرمودند: با اینکه خداوند
از تمام اعمال و اسرار آگاه است این فرشتگان را باین ترتیب بر انسانها گماشته است
تا همراه انسان ها باشند و این موضوع در اهتمام آدمیان برای اطاعت پروردگار و
خودداری از معاصی تأثیر دارد.[18]

و بالأخره بر اساس منطق قرآن کریم که
میگوید: «و جائت کل نفس معها سائق و شهید» یعنی هرکسی که بر صحنه محشر قدم می
گذارد فرشته ای او را بر آن صحنه سوق می دهد و فرشته دیگری برای انجام گواهی
براعمالش او را همراهی می کند موضوع گواهی فرشتگان درباره اعمال انسانها ثابت و
روشن می گردد.

ادامه دارد



[1]– سوره مومن آیه 51.

/

اوصاف نظری و علمی اولواالباب

هدایت در قرآن

قسمت سی و نهم

تفسیر سوره رعد

اوصاف نظری و علمی اولواالباب

آیة الله جوادی آملی

«أفمن یعلم انّما انزل الیک من ربک الحق کمن هو اعمی انما
یتذکر الواالألباب* الذین یوفون بعهد الله ولا ینقضون المیثاق* والذین یصلون ما
امرالله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب* والذین صبروا ابتغاء وجه
ربهم و أقاموا الصلوة و أنفقوا مما رزقناهم سراً وعلانیه و بدرؤن بالحسنة السیئة
اولئک لهم عقبی الدار* جنات عدن یدخلونها و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذریاتهم
و الملائکة یدخلون علیهم من کلّ باب* سلامٌ علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار».

(سوره رعد آیات 18 الی 24)

در این آیات کریمه، خداوند برای آنان که ندای الهی را پاسخ
گفتند هشت صفت ذکر فرموده است که به تعبیر برخی از اهل تفسیر، اینها نشانه در بهای
هشتگانه بهشت است که با انجام این خصال ثمانیه، وارد بهشت می گردند.

در آغاز آنها را به اولوالالباب بودن معرفی کرده که اینها
دارای لبّ و مغزند. لبیب کسی است که هم از نظر اندیشه و مسائل فکری و علمی، عاقل
به عقل نظری باشد و هم از نظر انجام اعمال صالحه، عاقل به عقل عملی باشد.

صاحب خرد و صاحب دل کسی است که هم خوب بفهمد و هم خوب عمل
کند.قسمت مهم اوصاف الواالاباب که به بخش نظری و علمی برمی گردد، در پایان سوره آل
عمران بیان فرمود و قسمت مهم اوصاف عملی الوالالباب را در همین سوره رعد بیان
فرموده است. بینش خوب را که نشانه لبّ است در اواخر سوره آل عمران و کوشش خوب را
که نشانه لبّ است در همین سوره رعد بیان فرمود.

اوصاف نظری اولواالالباب

در اواخر سوره آل عمران چنین آمده است.

«žcÎ) ’Îû È,ù=yz ÏNºuq»yJ¡¡9$# ÇÚö‘F{$#ur É#»n=ÏF÷z$#ur È@øŠ©9$# ͑$pk¨]9$#ur ;M»tƒUy ’Í<‘rT[{ É=»t6ø9F{$# » (آیه 190) هم آفرینش آسمانها و زمین و هم نظم خاص لیل و نهار و اختلاف روز و
شب، آیاتی هستند برای خردمندان و اصحاب لبّ.

در اینجا قسمت مهم اندیشه های علمی آمیخته با عمل الواالاباب را بیان فرمود.

«الذین یذکرون الله قیاماً وقعوداً وعلی جنوبهم» آنان که یاد خدا را در دل و
نام خدا را بر لب دارند، چه در حال ایستاده و چه در حال نشسته و چه در حال پهلو
آرمیده، همواره به یاد اویند. و هیچ وضعیت و حالی برای آنها پیش نمی آید که در آن
حال، از یاد خدا و ذکر الهی غفلت داشته باشند.

«ویتفکرون في خلق السماوات و الأرض ربنا ماخلقت هذا باطلاً» و در آفرینش
آسمانها و زمین همواره می اندیشند و می گویند پروردگارا، تو اینها را به باطل
نیافریدی.

لبیب کسی است که هم با جهان بینی، خدا را بشناسد و هم با جهان بینی، قیامت را
بفهمد. آن کسی که جهان را می بیند و می گوید این «مادّه» است که با تطوراتش حالات
گوناگون دارد؛ او قلبش تهی است و لبیب نیست. لبیب کسی است که با مشاهده آیات الهی،
به آفریدگار این آیات، پی ببرد و با تأمل در اسرار عالم به قیامت پی ببرد و بگوید
این نظام یاوه نیست که خلق شود و بپوسد و از بین برود، یا اینکه انسان مانند یک
درخت سبز بیاید و بعد هم بپوسید و از بین بروید. این نظام هدفی دارد که در سمت هدف
به پیش می رود. اگر بی هدف می بود، باطل و بیهوده بود ولی چنین نیست. این نظام،
هماهنگ و به هم مرتبط است و هرگز یاوه و بی مقصد نیست.

«ربنا»، «یا ربنا»

اینان که الواالالبابند و درباره نظام آفرینش می اندیشند، «یا ربنا» نمی گویند
زیرا وقتی انسان لبیب شد، آنقدر به خدا نزدیک می شود که «ربنا» می گوید و دیگر
«یا» به آن اضافه نمی کند. آن بنده ای که با اذکار اوّلیه به مولا نزدیک شد، خود
را در حضور مولا می بیند و دیگر «یا رب» نمی گوید. و شاید حالات مختلفی که برای
حضرت سیدالشهداء سلام الله علیه در آن میدان شهادت، پیش آمد که در لحظات آخر عمر
«ربِّ، ربِّ» می فرمود، روی همین تأدّب در ذکر باشد که دیگر بنده، خود را از
پروردگارش دور نمی بیند که بگوید «یا رب». آن مربوط به اوائل ذکر است که سخن از
ندا و منادا می آید. وقتی به حضور رفت و در حضور مولا با او به سخن پرداخت، «یا»
نمی گوید. «یا» مال غایب است.

در اینجا اولواالالباب که خود را در حضور مولایش می بینند، می گوید «ربنا» و
دیگر سخن از «یا ربنا» نیست. وقتی دو نفر در کنار هم نشسته اند، اگر مشافهة سخن می
گویند «یا» نمی گویند، ندا مربوط به انسان دور است؛ و لذا اینها هم که خود را
متقرب الی الله می بینند، می گویند: «ربنا ما خلقت هذا باطلاً» پروردگارا، این
نظام را یاوه خلق نکردی که بگردد و نابود شود و از بین برود!

پس لبیب کسی است که از نظر جهان بینی یعنی با مطالعه اسرار عالم هم به مبدأ پی
ببرد که آن «توحید» است و هم به پایان پی ببرد که آن «معاد» است. بنابراین، ویژگی
لبیب بودن آن است که بتواند با این جهان بینی، هم مبدأ را بشناسد و هم معاد را.

طنطاوی دیگر مفسران از ابن عباس نقل کرده اند که رسول خدا (ص) هر شب که برای
نماز شب برمی خاستند، اوّل نگاهی به نظام آفرینش می کردند و می گفتند: «ربنا ما
خلقت هذا باطلاً»، سپس به نماز شب می پرداختند. خلاصه یک عمل صالحی است در کنار
این بینش علمی یعنی اینطور که عبادتی خالی از بینش یا بینشی بدون عمل باشد.

پس حال که معلوم شد این عالم باطل نیست و بیهوده آفریده نشده، بلکه قیامتی در
پیش و حساب و کتابی در آینده داریم؛ اینجا است که اولواالالباب عرض می کنند:
«سبحانک فقنا عذاب النار»- پس خداوندا، ما را از عذاب آتش برهان و نجاتمان ده.

مناجات اولواالالباب

و انسان لبیب نه تنها در فکر عذاب ظاهری است که بیشتر از عذاب معنوی که فوق
عذاب ظاهری است می ترسد و لذا در کریمه بعد چنین عرضه می دارد:

«ربنا انک من تدخل النار فقد أخزیته و ما للظالمین من انصار»- پرردگارا! تو
هرکس را به جهنم بردی، آبرویش را ریختی و ستمکاران را یاورانی نیست. یعنی آنچه بیش
از عذاب ظاهری، دردناک است، این است که تو از کسی راضی نباشی و مشمول مهرت قرار
نگیرد و او را در جهنم بیاندازی و رسوایش سازی.

اولواالالباب در ادامه مناجاتشان می گویند:

«ربنا اننا سمعنا منا دیاً ینادي للایمان أن آمنوا بربکم فآمنّا، ربنا فاغفر
لنا ذنوبنا و کفر عنّا سیئاتنا و توفنا مع الأبرار»- پروردگارا! ما آن پیکی که از
طرف تو آمد و پیام تو را به ما رساند و ندای ایمان را به گوش ما رساند پذیرفتیم و
اجابت کردیم، پس پروردگارا، گناهان ما را بیامرز و سیئات ما را بپوشان و ما را در
زمره ابرار و خوبان محشور فرما.

در اینجا دو درخواست از خداوند شده است: یکی این که گناهان را بیامرزد و دیگری
اینکه گناهان را افشا نسازد. یعنی خدایا! اینقدر به ما لطف کن که گناهانمان را
بپوشانی و افشا نکنی، نه اینکه آنها را افشا سازی و بعد ما را بیامرزی. چون بعضی
اینچنین هستند که در قیامت، خدا سبحان، گناهانشان را به رخ آنها می کشد و از آنها
در جمع، اقرار می گیرد، بعد می آمرزد. ولی برای عده ای دیگر تکفیر و پوشش سیئات
است. و اولواالالباب از خدا می خواهند، همانگونه که در دنیا سعی کردند آبروی
دیگران را نبرند، او هم در آخرت آبرویشان را حفظ کند.

باید عمل خالص باشد

«ربنا وآتنا ما وعدتنا علی رسلک ولا تخزنا یوم القیامة انک لاتخلف المیعاد»،
پروردگارا، آن وعده هائی که به زبان انبیا و فرستادگانت به ما دادی، آنها را عملی
کن و حیثیت و آبروی ما را در قیامت حفظ کن که همانا تو هرگز وعده ات را خلف نمی
کنی.

این «خزی» که در این آیه آمده است، غیر از آن خزی است که در آیه قبلی ذکر شد.
زیرا در آنجا در اثر رفتن به جهنم، انسان خزی می شوی ولی در اینجا در اثر نرسیدن
به نتیجه وعده های انبیا خزی می شود. معلوم می شود نه تنها عمل مطرح است بلکه خلوص
در نیت و «لله» عمل کردن نیز مطرح است. و لذا در کلمات معصومین مخصوصاً حضرت امیر
سلام الله زیاد مطرح است که: بکوشید، خالص رفتار کنید زیرا ناقد خیلی بصیر و بینا
است- «ان الناقد بصیر» و بدین خاطر است که بسیاری از افراد، در قیامت می بینید که
صفحه اعمالشان خالی است هرچند زیاد هم عمل کرده اند! پس اگر انسان می خواهد به این
خزی و آبروریزی نرسد، باید در اعمال خود، خدا را مدّ نظر قرار دهد و از دسائس و
هواهای نفسی دور باشد.

اجابت درخواستهای الواالالباب

پس از مناجات الواالالباب با پروردگارشان، خداوند می فرماید:

«z>$yftFó™$$sù öNßgs9 öNßgš/u‘ ’ÎoTr& Iw ßì‹ÅÊé& Ÿ@uHxå 9@ÏJ»tã Nä3YÏiB `ÏiB @x.sŒ ÷rr& 4Ós\Ré& ( Nä3àÒ÷èt/ .`ÏiB <Ù÷èt/ ( tûïÏ%©!$$sù (#rãy_$yd (#qã_̍÷zé&ur `ÏB öNÏd̍»tƒÏŠ (#rèŒré&ur ’Îû ’Í?‹Î6y™ (#qè=tG»s%ur (#qè=ÏFè%ur ¨btÏeÿx._{ öNåk÷]tã öNÍkÌE$t«Íh‹y™ öNßg¨Yn=Ï{÷Š_{ur ;M»¨Zy_ “̍øgrB `ÏB $pkÉJøtrB ㍻yg÷RF{$# $\/#uqrO ô`ÏiB ωYÏã «!$# 3 ª!$#ur ¼çny‰YÏã ß`ó¡ãm É>#uq¨W9$#».

(سوره آل عمران- آیه 195)

پس پروردگارشان دعایشان را اجابت کرد و فرمود: من هرگز عمل هر عمل کننده ای از
شما را چه مرد باشد و چه زن، ضایع نمی کنم، پس آنانکه از دیار خود هجرت کردند و در
راه خدا رنج کشیدند و جهاد کردند و کشته شدند، همانا سیئات آنان را بپوشانیم و
آنان را وارد بهشتها سازیم که نهرها در زیر درختانش جاری است. این پاداشی است از
سوی خداوند و پاداش های خوب همه نزد او است.

به هرحال خداوند می خواهد بفرماید:شما خواسته هائی دارید و برای رسیدن به
خواسته هایتان نیاز دارید به هجرت در راه خدا، جهاد، تلاش و تحمل گرفتاریها و
تبعیدها و زندان ها و جان دادن ها و نثار مال و خون در راه خدا.خلاصه بهشت رایگان
بدست نمی آید؛ چنین نیست که مرفّه باشید و همه چیز در اختیارتان و هیچ رنج نبرید و
هیچ انفاق نکنید و با این حال، به بهشت برین هم نائل شوید.

اصلاً خداوند انسان را برای رنج آفرید «لقد خلقنا الانسان في کبد» (سوره بلد-
آیه 4) او در کبد و مکابده و تلاش و رنج و درگیری و زدوخورد و مشکلات است. ولی اگر
بخواهد مرفه باشد، او دیگر انسان نیست «ذرهم یأکلوا و یتمتعوا و یلههم الأمل»
(سوره حجر- آیه 3) بگذار بخورند و تمتع کنند و آرزوها، آنها را از خدا دور سازد.
یا در جائی دیگر می فرماید: «یاکلون کما تأکل الانعام» (سوره محمد- آیه 12) مانند
حیوانات می چرند.

انسان مطرح است نه زن و مرد

«انی لااضیع عمل عامل منکم من ذکرا وانثی» آن جایگاه که جایگاه لبّ و مغز است،
آن جا زن و مرد مطرح مطرح نیست، این پیکر است که اینچنین ساخته شده یا آنچنان، ولی
ایمان مربوط به جان و روح است و عمل صالح مربوط به روح است نه زن و نه مرد. آن کسی
که باید بفهمد و عمل کند انسان است و انسان نه زن است و نه مرد و به تعبیر بوعلی:
مذکر و مؤنث بودن جزو صنف است نه جزو فصل. این در ذرات دخیل نیست؛ مثل ناطق نیست
که در ذرات دخیل باشد پس بیرون از ذات است.

مذکر بودن یا مؤنث بودن به دلیل اینکه جزو صنف است نه جزو فصل، معلوم می شود
بیرون از ذات است و بیرون از ذات هرکه شد فرق نمی کند. گاهی انسان سیاه است و گاهی
سفید، گاهی شهری است و گاهی روستائی، گاهی مرد است و گاهی زن این بیرون از ذات
است. پیکر چه اینچنین ساخته شود و چه آنچنان، نه مسئول ایمان است و نه مسئول عمل
صالح، و این فقط از باب تقسیم وظائف عملی، چنین تقسیماتی شده است.

آن کسی که باید عمل کند در درجه أولی، ایمان بیاورد، انسان است و جان آدمی،
انسان و جان آدمی نه مذکر است و نه مؤنث. لذا ذکورت و انوثت در غیر انسانها هم
یافت می شود؛ معلوم می شود جزو صنف ها است نه جزو فصول مقومه.

راه تکفیر گناهان

اولواالالباب در درخواستهایشان از خدا خواستند که گناهانشان را بپوشاند و
تکفیر سیئات از آنها بکند، خداوند نیز در پاسخ می فرماید: آنان که از وطن و دیار
خود بیرون رفتند و در راه من اذیت و آزار شدند و هجرت کردند و تبعید شدند و جهاد
کردند و کشته شدند، من گناهانشان را می پوشانم. ینابراین راه تکفیر سیئات، این است
که در راه خدا تحمل سختی ها و مشکلات و گرفتاریها و هجرت ها و تبعیدها بنماید و
اعمال خود را در دنیا- بدون ترس و واهمه از کسی جز خدا- انجام دهد، و بی گمان
خداوند که خود وعده فرموده است، چنین کسی را بالاترین پاداش می دهد.

قسمت نهم محتوای این آیات کریمه، بینش علمی اولواالالباب ذکر شد هرچند برخی
مسائل عملی نیز در آن مطرح بود. پس آنان جهان بین کامل اند که با اسرار عالم مأنوس
اند، هم مبدأ را می شناسند و هم معاد را، هم به فکر عمل صالح اند و هم ایمان و
عقیده دارند.

پس الواالالباب کسانی هستند که هم مسائل دینی را روی بینش علمی صحیح تأمین می
کنند و هم می کوشند آنچه را می فهمند عمل کنند. قرآن- همانطور که بارها عرض کرده
ام- یک کتاب فلسفه یا کتاب تئوری و علمی نیست که فقط مقرراتی کلی بیان کند، بلکه
قرآن کتاب هدایت و نور است و همواره به جای اینکه مطالب علمی را بیان کند، عالمان
با عمل را به ما نشان می دهد. وقتی نیکی را می خواهد معنی کند نمی فرماید نیکی
چیست بلکه می فرماید: اگر خواستید نیکی را بشناسید، نیکان آن کسانی هستند که ایمان
به خدا و روز جزا آوردند «ولکن البر من آمن بالله والیوم الآخر…» اگر قرآن کتاب
فرضیه و تئوری بود، نیکی را معنی می کرد ولی چون کتب نور و هدایت است، نیکان را به
ما می شناساند. در اینجا نیز اولواالالباب را معرفی کرد که اینها هم در مسائل علمی
پیشرو و مهاجرند و مقاتلند و امثال ذلک.

ولی در آیات مورد بحث سوره رعد، قسمت مهم محتوای اولواالالباب روی مسائل علمی
است که هشت صفت را برای آنها بیان می کند و به قول برخی از مفسران، هشت صفت، ناظر
به هشت درب بهشت است. 

1- وفای به عهد خدا می کنند و عهد شکنی ندارند.

2- آنچه خدا امر به وصل آن کرده، وصل می کنند.

3- از خدا خشیت دارند.

4- از حسابرسی می ترسند.

5- برای خاطر خدا، صبر می کنند.

6- نماز را برپا می دارند.

7- آنچه خدا به آنها مرحمت کرده، در سرّ و علن، انفاق می کنند.

8- بدی را با خوبی دفع می کنند.

 

/

نامه منتشر نشده حضرت امام (ره) خطاب به حجت الاسلام سید احمد خمینی

نامه منتشر نشده حضرت امام (ره) خطاب به حجت الاسلام سید احمد خمینی

اشاره:

«محرم راز» عنوان مجموعه ای از آثار حضرت امام خمینی (قدس سره) است که برای
اوّلین بار از سوی مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام منتشر می شود. این کتاب شامل
تعدادی از غزلیات و رباعیات منتشر نشده امام و نامه ای دیگر از آن حضرت می باشد که
در تاریخ 28/9/1366 خطاب به یادگار گرامیشان جناب حجت الاسلام والمسلمین حاج سید
احمد خمینی مرقوم داشته اند.

آنچه در پی می آید متن کامل فوق الذکر است. توجه خوانندگان گرامی را به این
نامه عرفانی، اخلاقی و سیاسی جلب می کنیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الذی لارحمن و لارحیم غیره ولایعبد ولایستعان الامنه
ولایحمد سواه ولارب ولامربی الا ایاه وهو الهادی الی الصراط المستقیم ولاهادی
ولامرشد الاهوولا یعرف الا به هو الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن و الصلوة
والسلام علی سیّد الرسل و مرشد الکل الذی ظهر من غیب الوجود الی عالم الشهود و اتم
الدّائره وارجعها الی اولها وعلی آل بیته الطاهرین الذین هم مخازن سرّالله و معادن
حکمة الله وهداة ما سوی الله.

و بعد این وصیعتی است از پیری درمانده که تمام دوره عمر قریب به نود ساله اش
در غرقاب ضلالت و سکر طبیعت به سر برده و اکنون ارذل العمر را بسوی قعر جهنم می
پیماید و امیدی به نجات خود ندارد ولی از روح الله و رحمته مأیوس نیست و امیدی جز
او ندارد و آن چنان در پیچ خم علوم رسمی، که سر بسر قیل است و قال خود را عاجز می
داند که جز خدای تبارک و تعالی نتواند احصاء معاصی او کند این وصیت به جوانی است
که امید است به توفیق خدای بزرگ و هدایت هادیان سبل (ع) راهی به سوی حق پیدا کند و
خود از این منجلاب که پدرش را گرفته نجات یابد.

ای پسر عزیزم احمد!- سلمک الله تعالی- در این اوراق نظر کن و «انظر الی ما قال
ولا تنظر الی من قال» من خود آنچه به تو می گویم گرچه خودم عاری و بری هستم لکن
امیدوارم که برای تو تنبهی باشد. بدان که هیچ موجودی از موجودات از غیب عوالم
جبروت و بالاتر و پائین تر چیزی ندارد و قدرتی و علمی و فضیلتی را دارا نیست و
هرچه هست از او جل و علا است، او است که از ازل تا ابد زمان امور را به دست دارد و
احد و صمد است. از این مخلوقات میان تهی پوچ و هیچ باکی نداشته باش و چشم امیدی
هرگز به آنها مبند که چشم داشتن یه غیر او شرک است و باک از غیر اوجل و علا کفر،
پسرم! تا نعمت جوانی را از دست ندادی فکر اصلاح خود باش که در پیری همه چیز را از
دست می دهی، یکی از مکاید شیطان که شاید بزرگترین آن باشد که پدرت بدان گرفتار
بوده و است مگر رحمت حق تعالی دستگیر او باشد استدراج است. در عهد نوجوانی شیطان
باطن که بزرگترین دشمنان اوست او را از فکر اصلاح خود بازمی دارد و امید می دهد که
وقت زیاد است اکنون فصل برخورداری از جوانی است و هرآن و هر ساعت و هر روز که بر
انسان می گذرد درجه درجع او را با وعده های پوچ از این فکر بازمی دارد تا ایام
جوانی را از او بگیرد و آنگاه که جوانی رو به اتمام است او را به امید اصلاح در
پیری سرخوش می کند و در ایام پیری نیز این وسوسه شیطانی از او دست نکشد و وعده
توبه در آخر عمر می دهد و در آخر عمر و شهود موت، حق تعالی را در نظر او مبغوض
ترین موجود جلوه می دهد که محبوب او که دنیا است از دستش گرفته است، این حال
اشخاصی است که نور فطرت در آنها به کلی خاموش نشده است و اشخاصی هستند که غرقاب
دنیا آنها را از فکر اصلاح به دور نگهداشته و غرور دنیا سرتاپای آنان را فراگرفته
است من خود چنین اشخاصی را در اهل علم اصطلاحی دیده ام و اکنون بعض آنها در قید
حیاتند و ادیان را هیچ و پوچ می دانند.

پسرم! توجه کن که هیچ یک از ما نمی تواند مطمئن باشد که به این دام شیطانی
نیفتد. عزیزم! ادیه ائمه معصومین را بخوان و ببین که حسنات خود را مستحق عذاب الهی
می دانند و به جز رحمت حق به چیزی نمی اندیشند و اهل دنیا و آخوندهای شکم پرور این
ادعیه را تأویل می کنند، چون حق جل وعلا را نشناخته اند. پسرم! مسأله بزرگتر ازآن
است که ما تصور می کنیم، آنان که در پیشگاه عظمت حق تعالی از خود فانی شده اند و
جز او چیزی نمی بینند در آن حال کلام و ذکر و فکری نیست و خودی نیست این ادعیه
کریمه در حال صحو قبل از محو یا بعد از محو که خود را در حضور حاضر می بینند صادر
شده است و دست ما و همه کس غیر از اولیاء خلص از آن کوتاه است پس سخن را از آن که
درخور مثل منی نیست درهم پیچم و آنچه برای تو فرزندم ممکن است که امید است به فضل
خدا و دستگیری اولیاء او (ع) بدان برسی آغاز کنم و آن چیزی است که در «فطرت الله
التی فطر الناس علیها» جمیعا حاصل است یعنی فطرت توحید که تمام انسانها بلکه تمام
موجودات بر آن مفطورند و آنچه توجه به آن شود و دنبال آن هر کس رود چه در علوم و
فضائل و فواضل و چه در معارف و امثال آنها و چه در شهوات و هواهای نفسانی و چه در
توجه به هر چیز و هرکس از قبیل بت های معابد و محبوب های دنیوی و اخروی ظاهری و
خیالی معنوی و صوری، چون حبّ به زن و فرزند و قبیله و سران دنیوی چون شاهان و
امیران و سپهبدان یا اخروی چون علماء و دانشمندان و عارفان و اولیاء و انبیاء (ع)
همه و همه عین توجه به واحد کامل مطلق است، حرکتی واقع نشود جز برای او و وصول به
او. و قدمی برداشته نشود جز به سوی آن کمال مطلق و اکنون امثال ما در حجاب های
ظلمانی بعضها فوق بعض واقعیم دردها و رنج ها و عذاب ها از این احتجاب است و اوّل
قدم که مقدمه رفع حجب است آن است که گرایش پیدا کنیم که در حجابیم و از این خدر
طبیعت که تمام وجود ما را از سرّو علن و باطن و ظاهر فراگرفته بتدریج بهوش آئیم و
این یقظه ایست که بعض اهل سلوک منزل اوّل دانسته اند و چنین نیست بلکه این به هوش
آمدن و بیدار شدن مقدمه دخول در سیر است و رفع همه حجب ظلمانی و پس از آن نورانی
وصول به اوّل منزل توحید است و اگر به قدم عقال عقل پیش رویم، آن هم با همه عقال،
همین نغمه را دارد و گوید کمال مطلق همه کمالات است والا مطلق نیست و هیچ کمالی و
جمال و جمیلی ممکن نیست در غیر حق ظهور کند که این غیریت عین شرک است اگر نگویم
الحاد است.

عزیزم! اوّل باید با قدم علم لنگان لنگان پیش روی و این هر علمی باشد حجاب
اکبر است که با ورود به این حجاب به رفع حجب آشنا می شوی، بیا با هم به سوی وجدان
رویم که ممکن است راهی بگشاید. هر انسانی بلکه هر موجودی بالفطره عاشق کمال است و
متنفر از نقص؛ شما اگر علم می جوئید چون کمال است می جوئید و از این جهت ممکن نیست
که فطرت شما به هر علم که دست یابد به آن قانع شود و اگر توجه کند که مراتب
بالاتری است در این علم بالفطره آن را می جوید و می خواهد و از این علم که دارد به
واسطه محدودیت و نقصش متنفر است آنچه به آن دل باخته حیث کمال آن است نه نقص و اگر
قادری توجه به قدرتش دارد این توجه به کمال قدرت است نه نقص آن ولهذا قدرتمندان
دنبال قدرتهای بالاتر می گردند و خود نمی دانند قدرت مطلق، موجود مطلق است و تمام
دار تحقق جلوه ایست از آن موجود مطلق و به هر چه روآوری به او روآوردی و خود
محجوبی و نمی دانی و اگر به قدم وجدان همین مقدار را درک کنی و بیابی ممکن نیست که
به جز موجود مطلق به چیزی توجه کنی و این گنجینه ایست که انسان را بی نیاز کند از
غیر او و هرچه به او برسد از محبوب مطلق از او سلب کرده است، در این حال که از از
عیب جوئی ها و هرزه درائی های دشمنان لذت می بری چه که از محبوب است نه از اینان و
دل به هیچ مقامی نمی بندی جز به مقام کمال مطلق.

پسر عزیزم! حالا می خواهم با تو با زبان و قلم ناقصی که
دارم صحبت کنم: تو و همه می دانید که در نظامی واقع هستید که به یمن قدرت الهی و
توفیق او جل وعلا و دعا و تائید حضرت بقیة الله ارواحنا لتراب مقدمه الفدا و ملت
انقلابی ایران که جانم فدای یک یک آنها دست ردّ به سینه همه قدرتهای شیطانی زده
است، نظام بی نظام ستمشاهی را که هزاران سال جز ستم و ظلم و مردم آزاری و قتل و
غارت کاری نکرده اند به خاک مذلت کشاند و در این راستا کسانی که به طفیل آنان دود
و دمی داشتند و ظلم و ستمی و غارت و چپاولی می کردند و الآن هم بسیاری از آنان یا
در ممالک دیگر و یا در داخل هستند و شیفته آنانند؛ و با بلوک غرب سرپنجه نرم کرده
و آنان را که با قدرتهای شیطانی و تبلیغات وسیع عالم که در تحت فرمان آنان است از
اوج قدرت نمائی به پائین کشیده و در صحنه های بین المللی مشت آنان را باز کرده و
رسوائی آنان را بر سر زبانها انداخته و اکنون همه خصوصا َآمریکای جهانخوار
طرفدارانی در جهان و بین ملت های دربند و غافل از قدرت اسلام و بین افراد بسیاری
از ملت ما که دل باخته آنان یا قدرت آنانند موجود و شمشیرها را بر ضد این جمهوری
بسر میبرند و چون منافع غرب در خطر است و اسلام قدرتمند تنها قدرتی است که این خطر
را پیش آورده است و همین طور بلوک شرق ملحد که با هر صدائی که منافی قدرت آنان است
مخالف و نصفی از جهان بدست آنان است و احساس خطر بزرگ از اسلام قدرتمند برای خود و
دوستان خود می کنند و در داخل و خارج نیز دل باختگی دارند که آنان نیز به تبع
معبودشان با اسلام بزرگ و جمهوری اسلامی و دست اندرکاران آن در دشمنی به سر می
برند و در فکر محو آثار آنند با این اوضاع و احوال توقع این دارید که دست جمهوری
اسلامی را بفشارند و «اهلاً و سهلاً» گویان به مداحی جمهوری اسلامی و گردانندگان
آن برخیزند!

این طبیعی افکار فاسد بشر است که باید به هر وسیله خار راه
را از سر راه برداشت و یک وسیله بزرگ علاوه بر وسائل نظامی و اقتصادی و قضائی همان
بعد فرهنگی است. فرهنگ فاسد غرب و شرق اقتضاء می کند که با وسائل عظیمی که در دست
دارند در تمام ساعات روز به دروغ پردازی و تهمت و افتراء بر فرهنگ الهی اسلام
بتازند و در هر فرصتی قوانین الهی، جمهوری اسلامی را بکوبند و وابستگان به آن را
مرتجع کهنه پرست فاقد شعور سیاسی بخوانند و قوانین اسلام را کافی برای این زمان
ندانند، به بهانه آنکه قوانینی که هزار و چهارصد سال بر آن گذشته قدرت اداره امور
را ندارد، که دنیا نوآوردهایی دارد که در آن اعصار نبوده و بعض اشخاص مدعی اسلام
نیز این مطلب را تکرار کرده و می کنند، در این محیط باید به حسب فرهنگ الهی
اسلامی، در مقابل این توطئه های دامنه دار استقامت کرد و از این فرصت الهی که بدست
آمده است نویسندگان متعهد و گویندگان و هنرمندان استفاده کرده و به مدد روحانیون
آشنا به فقه اسلام و قرآن کریم احکام الهی را که برای همه قرون است با اجتهاد صحیح
از قرآن کریم، سنت نبی اکرم (ص) و اخبار سرشار از معارف الهی و فقه سنتی استخراج
کرد و به عالم عرضه داشت و از خرده گیری کج روشان و آخوندهای درباری و وعاظ
السلاطین نهراسید و به آن روحانی نمایان یا روحانیان که از روی عمد یا کج فهمی، یا
حسد و دسیسه های شیطانی «مخالفت می کنند»، با موعظه حسنه و طریقه نبی اکرم (ص) و
امیرالمؤمنین (ع) و سایر ائمه معصومین (ع) فهماند که این کج رویها اگر خدای
ناخواسته بجای برسد و خللی در جمهوری اسلامی که می خواهد اسلام مظلوم در طول تاریخ
را تجدید کند وارد شود، اسلام چنان سیلی از غرب و شرق و وابستگان به آنان می خورد
که قرنها فسادی بالاتر از عصر ستمشاهی را شاهد خواهیم بود.

و اکنون وقت آن است که وصیت و نصیحت پدرانه به احمد فرزند
خود بکنم. پسرم! تو با آنکه در هیچ شغلی از شغلهای سران اسلامی ایدهم الله تعالی
وارد نیستی، این سیلی های طاقت فرسا را که می خوری برای آن است که فرزند منی و به
حسب فرهنگ غرب و شرق باید من و هرکس به من نزدیک و به ویژه تو که از هر کس
نزدیکتری مورد تهمت و آزار و افتراء واقع شود. در حقیقت جرم تو این است که فرزند
منی و این در نظر آنان کم جرمی نیست، البته بالاتر از اینها هم باید بگویند و
خواهند گفت و باید منتظر و مهیا باشی، اما اگر ایمان ایمان و اعتقاد به حکمت و
رحمت بی پایان او بکنی، خواهی این تهمتها و افتراها و آزارهای بی پایان را تحفه ای
از دوست برای سرکوب نفسانیت خود بدانی و ابتلایی و امتحانی است الهی برای خالص
کردن بندگان خود، پس سیلی ها را بخور و شکر خداوند را به جا آور که چنین عنایتی
فرموده و آرزوی بیشتر بکن.

پسر عزیزم! بارها به من گفتی که درباره تو صحبتی که دال بر
تبرئه تو از این تهمتها است نکنم و این را برای اسلام و مصلحت جمهوری اسلامی گفتی
لکن من اگر در این ورقه برخلاف آنچه گفتی درباره تو چیزی بگویم برای اداء تکلیف
الهی است که یک نفر مسلمان یا بنده خدا برای من مورد این همه تهمت و آزار باشد و
من آنچه می دانم درباره او نگویم.

 من خدای قاهر حاضر
منتقم را شاهد می گیرم که احمد از آن روزی که در کمک اینجانب در بیرونی مشغول اداره
امور من بوده تا الآن که این ورقه را می نویسم قدمی یا قلمی برخلاف گفتار و نوشتار
من برنداشته و با وسواس عجیب در کلیه گفتارهای من یا نوشته های من سعی نموده که
حتی یک کلمه بلکه گاهی یک حرف را که به نظر او محتاج به اصلاح است بدون اذن من
تصرف نکنند. من در نوشته و گفتارهایی که دارم به او و بعض اعضاء دفتر حفظهم الله و
به اشخاصی که متکفل رسانه ها بوده اند و هستند اجازه دادم که هرچه برخلاف صلاح به
نظر آنها است به من تذکر دهند و احمد فرزند من در جریان این امور بوده و هست و تا
کنون اتفاق نیفتاده که کلمه (ای) را بدون رجوع به من اضافه یا کم کند «والله علی
کل ذلک شهید».

خداوندا! من با آنکه نمی خواهم از بستگانم چیزی که بوی مدح
و ثنا می آید بگویم یا بنویسم، لکن تو می دانی که ساکت ماندن در مقابل تهمتها جرم
و گناه است. اینجانب از دوستانی که در دفتر هستند خلافی که موجب نارضایتی من باشد
سراغ ندارم. اینان سابقه ممتد با من دارند و در بین آنها به آقای صانعی برای بستگی
به من در طول زندگی من صدمات بسیار وارد شده است که از خدای متعال برای همه اجر
جزیل و صبر جمیل خواهانم.

و درآخر این را هم بگویم که احمد تاکنون برای مصارف خود
دیناری از بیت المال صرف نکرده و من از مال شخصی خودم زندگی او را اراده می کنم.

خداوندا بر ما بندگان ناچیز سرتا پا گناه ببخشا و رحمت واسعه
خود را از ما دریغ نفرما هر چند نالایق هستیم لکن مخلوق تو هستیم.

خداوندا! این جمهوری اسلامی و دست اندرکاران آن را و
رزمندگان عزیز ما در پناه عنایت خود حفظ، و شهداء و مفقودین و شهداء عزیز را با
خانواده آنها در رحمت خود غریق بفرما، و محبوسین و مفقودین ما را به وطن خود
بازگردان.

به حق محمد و آله الأطهار علیهم صلوات وسلم.

تاریخ 27 ربیع الثانی 1408

(28/9/1366)

روح الله الموسوی الخمینی

 

/

حکومت قائم آل محمد (عج)

حکومت قائم آل محمد (عج)

نیمه شعبان، عید بزرگ میلاد منجی جهان بشریت، حضرت ولی عصر ارواحنا فداه، بر
پیروان حضرتش مبارک باد

چه گسانی در روز موعود، شادند و خرم و چه کسانی غمگین اند و نالان؟

یکی از مهمترین مسائلی که باید شیعیان آن را مدّ نظر قرار داده و همواره در
انتظارش باشند، فرج آل محمد و ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه است که درباره
انتظارفرج، روایات گوناگونی از تمام معصومین (ع) ذکر شده وآن را برترین و والاترین
اعمال شیعیان در دوران غیبت کبری دانشته اند، و در این زمینه هیچ بحثی نیست، ولی
بحث در این مطلب است که وقتی امام زمان (س) ظهور کرد چگونه حکومت می کند و آیا
همین مردمی که سالهای دراز انتظار قدوم مبارکش را داشتند، تحمل حکومت عدلش را
دارند یا خیر؟

بی گمان شیعیان و پیروان واقعی آن حضرت و آنان که برنامه های چندساله حکومت
عدل امیرالمؤمنین (ع) را در تاریخ خوانده اند، مقداری آشنائی با روش برخورد و
برنامه های حکومتی آن حضرت خواهند داشت و خود را برای آن روز موعود که قطعا شیرین
ترین و جذایترین روزهای تاریخ خواهد بود، آماده و مهیا می کنند؛ ولی آیا آن مرفهین
بی درد و یا متحجرین کژاندیش نیز که خود را شیعه و پیرو آن حضرت می دانند، تحمل آن
حکومت عادلانه را خواهند داشت یا نه؟ و آیا دیگر ملتها که پس از دیدن آن همه رنج و
محنت و تحمل سالها ظلم و ستم بیدادگران، به انتظار منجی جهان بشریت روز شماری می
کنند، آیا آنها نیز می توانند این حکومت را پذیرا باشند یا خیر؟

در یکی از روایتهائی که از امام باقر (ع) نقل شده و امام صادق (ع) نیز به همین
لفظ، حدیثی دارند، چنین آمده است.

«لو علم الناس ما یصنع المهدی أذا خرج، لأحبّ اکثرهم ان لایراه هما یقتل من
الناس! أما إنه لبیدأ بقریش، فلا یأخذ منها الا السیف، ولا یعطیها الا السیف، حتی
یقول کثیر من الناس: ما هذا من آل محمد، لوکان من آل محمد لرحم!!».[1]

اگر مردم می دانستند که حضرت مهدی، هنگام ظهور، چه می کند، به تحقیق بسیاری از
آنان دوست داشتند که او را هرگز نمی دیدند زیرا بسیاری از مردم را به قتل می
رساند. و همانا او از قریش شروع می کند و جز سلاح از آنها نمی گیرد و جر با سلاح،
با آنان روبرو نمی شود تا اینکه بسیاری از مردم بگویند: این شخص از آل محمد نیست؛
اگر او ازآل محمد بود، قطعا رحم می کرد!!

این قریش و تبار قریش اند که در طول سالیان دراز، آن قدر به امت محمد (ص) ظلم
روا داشته اند و آنقدر مؤمنین و پیروان علی، در ایام حج و غیر آن، توسط این گروه
که عداوت و دشمنیشان با پیامبر و فرزندانش، واضح و آشکار بوده، با سلاحهای گرم و
سرد مورد ضرب و جرح و قتل قرار گرفته اند که جز آن منتقم حقیقتی، کسی نمی تواند
«ثار» اینان را از آنان بیرد و انتقام آن جنایتها و خیانتهای طول تاریخ را از
عاملان پلید ظلم و جنایت، جز او کسی را توانای گرفتن نیست. پس مستضعفین و
ستمدیدگان، منتظر فرج آل محمد هستند و برای گرفتن انتقام صدها زائر خانه خدا که
توسط سفیانیان زمان کشته شدند و سر بریده شدند توسط امام و ولیشان، آماده شده و
لحظه شماری می کنند.

در تفسیر آیه «فهمل الکافرین أمهلهم رویداً» از امام پنجم (ع) نقل شده است که
فرمود: خداوند می فرماید: ای محمد، این افرین را مهلت ده تا روزی که حضرت قائم
مبعوث گردد و از ستمگران و طاغوت های قریش و بنی امیه و سایر مردم انتقام بگیرد-
«أمهل الکافرین یا محمد رویداً، لوبُعث القائم فینتقم من الجبارین والطواغیت من
قریش و بنی امّیه و سایر الناس».[2]

پس جا دارد که ما شیعیان آن حضرت، هر ساعت بلکه و هر ثانیه منتظر قدوم مبارکش
باشیم تا اینکه انتقام از سفاکان و جنایتکارانی که- لااقل- در همین چند سال پس از
پیروزی، آن همه ظلم و ستم و جنگ برما روا داشتند و آن همه جوانان عزیز این آب و
خاک را به شهادت رساندند و آن همه گلزارها را در سراسر کشور اسلامیان آباد کردند و
آن همه خانه های یتیمان و بیچارگان را ویران ساختند و آن همه خون به دل امام
بزرگوارمان کردند را بستاند و شرّ اشرار را به خودشان برگرداند و دست ظالمان و
جائران را از سر امّت بزرگ اسلامی در ایران و سایر کشورها قطع کند و ریشه ظلم و
جور را برکند و شجره خبیثه دشمنان آل محمد را بسوزاند.

ما که هر لحظه شاهد آن همه جنایت و ظلم بر شیعیان و مستضعفان در سراسر جهان
هستیم و اخبار منتشر نشده گواه بر آن است، چطور می توانیم شاهد ترحّم برآن ستم
پیشگان و جنایتکاران باشیم؟ آری! چه پرتوقع آنها که با مکیدن خون مظلومان، باز هم
توقع ترحّم دارند؟!

ای کاش هرچه زودتر ولی الله اعظم ارواحنا له الفداء ظهور کند و با ظهور
پربرکتش، دعوت مضطرین اجابت و سوء و بلا از آنان کشف و مرتفع گردد «أمّن یحیب
الضطر اذا دعاه و یکشف السوء».[3]

به هرحال آن روز موعود- که هرچه زودتر برسد ان شاء الله- روزی سنگین و شدید
است بر دشمنان دین و دشمنان اهل بیت ولی روزی مبارک و خجسته خواهد بود، بر تمام
مؤمنین و مسلمانان واقعی و بر تمام جنبندگان و زنده گان. امام کاظم (ع) می فرماید:

«یفرح به اهل السّماء و أهل الأرض، والطیر في الهواء، والحیتان في البحر»-
تمام اهل آسمانها و اهل زمین و پرندگان هوا و ماهیان دریا به ظهورش خرسند خوشحال
می شوند.

ولی در همان روز که مؤمنین و تمام تسبیح کنندگان الهی خوشحال اند، کافران و
براندیشان و ظالمان، ناراحت و نگران اند.

امام صادق (ع) می فرماید:

«یفرح یخروجه المؤمنون و اهل السماوات ولا یبقی کافر ولا مشرکٌ أإلا کره
خروجه»[4]– تمام
مؤمنین و اهل آسمانها از قدوم مبارکش خوشحال می شود ولی هیچ کافر و مشرکی نمی ماند
جز اینکه ناراحت و غمگین می گردد.

برخورد با مرتدین و کفار

هنگامی که حضرت قائم در میان مرتدین و کفار از شرق زمین و غرب آن خروج می کند،
اسلام را بر آنان عرضه می دارد، پس هر که به دلخواه خود، اسلام را پذیرفت، او را
امر به نماز و زکات و آنچه بر هر مسلمان واجب است، می نماید و اگر اسلام را
نپذیرفت، بی درنگ گردنش را می زند تا اینکه در روی زمین، در مشرق و مغرب آن، هیچ
کس نباشد جز موحدین و خداپرستان.

«… اذا خرج في اهل الردة والکافر في شرق الأرض و غربها، فعرض (ع)، فمن اسلم
طوعاً امره بالصلاة و الزکاة و ما یؤمر به المسلم و یحب لله علیه، من لم یسلم ضرب
عنقه حتی لایبقی في المشارق والمغارب اُحدٌ إلا وحّدَ الله».[5]

اینجا است که آیه مبارکه «وله اسلم من في السماوات والأرض طوعاً و کرهاً» تحقق
می یابد و تمام مردم روی زمین، خواه ناخواه، مسلمان می شوند. و اینجا است که زمین
از کفار و جاهدان و ظالمان پاک و تطهیر می گردد و اینجا است که آیه «والله متمّ
نوره» عملاً تفسیر می شود و اینجا است که آیه «وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون
الدّین کله لله» از حالت شعار و امید به واقعیت و حقیقت می پیوندد و جز خدا پرست و
خداخواه روی زمین نمی ماند و مستضعفین به حق وارث زمین می گردند «و نرید ان نمن
علی الذین استضعفوا في الأرض ونجعلهم ائمّة ونجععلهم الوارئین».

چه ایمانی سودمند و چه ایمانی بی ارزش است؟

به هرحال آن روز پیروزی بزرگ و روز رهائی که مستضعفین عالم منتظرش هستند و
شیعیان برای رسیدنش لحظه شماری می کنند و به نص قرآن کریم بر کافران و منافقان،
دشوار و نگران کننده خواهد بود. خداوند در سوره سجد، آیه 28 می فرماید:

«و
یقولون متی هذا الفتح ان کنتم صادقین. قل یوم الفتح لاینفع
الذین کفروا ایمانهم ولاهم ینظرون، فأعرض عنهم وانتظر انّهم منتظرین»- کافران می گویند،
اگر راست می گوئید، این روز پیروزی چه وقت خواهد بود؟ بگو- ای پیامبر- که روز
پیروزی، ایمان آنان که کافر بودند، هیچ ارزش ندارد و به آنها لطف و مرحمتی نخواهد
شد، تو هم ای پیامبر از آنها روی گردانو منتظر شکست تو می باشند.

ما از پیش خود، این آیه را به روز پیروزی بزرگ و روزهائی مستضعفین تفسیر نمی
کنیم بلکه مطلب را به امام معصوم واگذار می نمائیم که او تفسیر بکند زیرا قرآن را
او می داند و او عالم به محکمات و متشابهات قرآن است. امام صادق (ع) در تفسیر این
آیه شریفه می فرماید:

«یوم الفتح، یوم تفتح الدنیا علی القائم (ع) ولا ینفع احداً تقرّب بالإیمان لم
یکن قبل ذلک مؤمناً بإمامته، ومنتظراً لخروجه، فذاک الذی ینفعه ایمانه و یعظم الله
عزوجل عنده قدره و شأنه، وهو أجر الموالین لأهل البیت علیهم لسلام».[6]

روز فتح، همان روزی است که دنیا به دست قائم آل محمد، گشوده می شود و آن روز،
ایمان آن کسی که قبلا به امامت آن امام، ایمان نداشته و منتظرش نبوده، ارزش و سودی
ندارد، ولی او که ایمانش ارزش دارد و خداوند قدر و منزلتش را بالا می برد او پیرو
اهل بیت (ع) است که ایمانش، سودمند و پاداش آور خواهد بود.

آری! آن کسانی که منتظر آن روز هستند که در سپاه امام زمان (ع)، با دشمنان خدا
بجنگد، اگر در آزمایشهای مکرری که در دوران پرتلاطم غیبت کبری، پیش آمده و می آید
مهر سکوت را بر لب و قفل سکون را بر دست نزده بودند و نمی زدند، و در این حکومت
پشت و پرده آن حضرت، او را واقعا شاهد و ناظر می دیدند و با دشمنان او و دشمنان
خدایش می جنگیدند، در آن روز نیز می توانند در لشکر آن حضرت با دشمنانش بجنگند،
ولی افسوس که بسیاری از این منتظران دروغین که انتظار، تنها لقلقه لسانشان است و
حس آسایش و آرام، در آنها به قدری فراوان است که حاضر نیستند، این تن عاریه ای را
به زحمت و رنچ بیاندازند و دل خوش دارند که در دعای عهد از خدا خواسته اند، آنها
را برای روز موعود نگه دارد یا زنده کند و شمشیر بدنشان دهد تا در رکاب امام
بجنگند، اینان بی جهت خود را فریب می دهند؛ اگر راست می گفتند و راست می گویند،
امروز که حضرت حجت سلام الله علیه، در پشت پرده غیبت، نگران اوضاع شیعیان و
مستضعفان است و ازآنان می خواهد که به یاریشان بشتابند، چرا شمشیر امام زمان را به
زمین می زنند و چرا به او پشت می کنند؟!

جای بسی تأسّف است که این داعیه های دروغین، با این عوام فریبیها، بسیاری از
ساده لوحان و خوش باوران را به همین سکون و جمود واداشته اند، و این باور غلط را
به آنها تزریق کرده اند که: ما چاره ای جز انتظار آن حضرت نداریم و نباید دست به
سیاه و سفید بزنیم، بلکه برای تسریع ظهور! باید در بیشتر شدن تباهی و فساد جامعه،
تلاش کنیم!!! و خود آب بیار معرکه گردیم تا شاید او بیاید!![7]

آیا این نابخردان فکر می کنند که تمام احکام الهی نازل شده است برای اینکه در
کتاب و قرآن نوشته و خوانده شود و هیچ به آن عمل نکنند، مگر روزی که حضرت بیاید؟!
راستی ایمان اینها که در آینده می خواهد پیدا شود! برای آن روز فایده ای دارد؟!
آیا اینها با این طرز تفکر صددرصد غلط، همان موالیان و پیروان اهل بیت هستند؟ یا
اصلا می توانند به این نام، خود را مزین کنند؟

آنکس موالی اهل بیت و منتظر حقیقتی فرج است که در عصر غیبت، همانند عصر ظهور،
به اسلام و دین و آئین و مسلمانان خدمت کند و در راه پیش برد اهداف و آرمانهای
مقدس ولی عصر سلام اله علیه، همواره تلاش و فعالیت کند و راه را برای رسیدن آن
حضرت هموار سازد و آنقدر آمادگی در خود ایجاد نماید که بی درنگ، حضرت حجت (عج)، او
را در سپاه خود، جای دهد و برای فتح بزرگ، سهیم و شریک شود.

عالمان مفسد و برخورد با حضرت

ما بر این باوریم که بسیاری از این جاهلان و متحجران، حتی در آن روز موعود که
حکومت حضرتش منعقد می شود، و فاسدان و مفسدان، با سلاح الهیش نابود می گردند، با
آن حضرت، نه از روی میل و رغبت، که از روی ترش و وحشت، بیعت می کنند و اگر قددرت
در دستش نبود، هیچ بعید نبود که در امامتش تشکیک کرده و حتی فتوا به قتلش دهند!

در حدیثی بسیار جالب از امام صادق (ع) چنین روایت شده که فرمود:

«إنّ قائمنا إذا قام، استقبل من جهلة الناس أشدَّ مما استقبله رسول الله (ص)
من الجاهلیة. فقیل له: کیف ذلک؟ فقال: إن رسول الله أتی الناس وهم یعبدون الحجارة
والصخور والعیدان والخُشُب المنحوتة و إنّ قائمنا إذا قام أتی الناس وکلهم
یتأوّلون علیه کتاب الله، و یحتج علیه به ویقاتله علیه! اما والله لیدخُلَنَّ
علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحَرُّ والقَرُّ».[8]

قائم ما روزی که قیام کند، برخورد مردم جاهل و نادان، از او بدتر و شدیدتر از
برخورد جاهلان دوره جاهلیت از رسول خدا (ص) خواهد بود.

از حضرت پرسیدند: چطور؟

فرمود: وقتی پیامبر مبعوث شد، در حالی مردم را دعوت به اسلام کرد که سنگ و
کلوخ و چوبهای ساخته شده را می پرستیدند ولی وقتی قائم ما قیام کند، در حالی بسوی
مردم آید که با کتاب خدا و تأویلهای غلط، با او برخورد کنند و به او احتجاج نمایند
و با قرآن به جنگ او برآیند! اما به خدا قسم، آنچنان عدالت آن حضرت در خانه هایشان
نفوذ کند همانگونه که گرما و سرما نفوذ می کند. (و خلاصه کسی را توانائی فرار از
حیطه حکومت حضرتش نباید).

آری! به تحقیق مکتب مقدس اسلام آنقدری که از علمای فاسد و تأویلگران مفسد،
ضربه خورده است، از هیچکس، در طول تاریخ، نخورده است و خطری که اینان دارند، هیچ
قدرت مادی و تسلیحاتی ندارد و همین معنای حدیث رسول اکرم (ص) است که می فرماید:
«إذا فسد العالم فسد العالم».

در روایت دیگری که همین مطلب را می رساند، امام صادق (ع) به خطر همین علمای
تأویلگر اشاره فرموده، و توضیح می دهند که: دشمنان واقعی او همین علمای دروغین و
مجتهدینی هستند که می بینند، حضرت به خلاف آنچه امامان و فقهایشان، فتوا می دهند،
حکم می کند؛ سپس حضرت می فرمایند:

«ولولا أنّ السّیف بیده لأفتی الفقهاءُ بقتله! ولکن الله یظهره بالسّیف والکرم
فیطیعونه، ویخافون فیتقبّلون حکمه من غیر ایمان، بل یضمرون خلافه»[9]– و
اگر شمشیر در دستش نبود، بی گمان این فقها فتوا به قتلش می دادند ولی خداوند او را
با سلاح و بخشندگی، ظاهر می کند، پس ناچار از او اطاعت می کنند و از ترسش، حکمش را
بی آنکه ایمان داشته باشند، بلکه، خلاف آن را بخواهند، می پذیرند.

به هر حال ما را با چنین تأویلگران و عالمان بی عمل و فقیهان دروغین کاری
نیست، و بی گمان آن روز موعود که فرا رسد، ایمان زائیده ترس و وحشت آنها هیچ اثر و
فایده ای ندارد و همان گونه که امام صادق (ع) فرودند، ایمان افرادی مؤثر و با ارزش
است، که قبل از ظهور حضرتش، به او ایمان آورده و در لسان و عمل منتظر قدوم مبارکش
هستند، و ما امیدواریم که خداوند ما را جزء آن مؤمنان واقعی قرار دهد دهد و ما را
توفیق یاری آن حضرت در دوران غیبت و ظهور، بخشد و آن روز که ندای «أتی أمرُ الله»
در جهان بلند شود، و جبرئیل امین در کنار خانه خدا دست بیعت به او بدهد و فرشتگان
و خواص و یاران ویژه اش و نقبای حضرتش با او بیعت کنند، ما نیز در صف بیعت کنندگان
باشیم و در آن روز خجسته و مبارک، دیدگان ما به سیمای تابناک و نورانیش، منوّر
گردد و ما هم شامل آیه مبارکه باشیم که می فرماید: «ویومئذٍ یفرح المؤمنون بنصر
الله ینصرُ من یشاء وهو العزیز الرّحیم»[10]– و
آن روز بیاری خدا مؤمنان شاد و خرّم می شوند و همانا خداوند هرکه را بخواهد یاری
می کند و او قدرتمند و مهربان است.

ای حریمت کعبه توحید را رکن یمان          
آستانت مستجا است و درت دارالامان

ای خداوند حرم، ای محرم اسرار غیب       
تا به کی باشد حرم در دست این نامحرمان

خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد  
خاندان تجد را ایزد کند بی خانمان

خسروا صبر و تحمل پیشه کردن تا به کی   
تیشه بی اندیشه زن بر ریشه این ظالمان

ای ولیّ مؤمنان و ای روح قرآن؛ ای حافظ شرع مبین اسلام و ای حجّت والای حق در
جهان؛ ای کوکب درّی و ای مصباح مشکات نوراللهی؛ ای فریادرس مظلومان و مستضعفان و
ای اجابت کننده دعوت مضطرّان و بیچارگان، بپاخیز! شمشیر جدّت رسول خدا را برگیر،
عمّامه و قبایش را در بر کن و این همه سفیانیان و دجّالان را نیز پا بگذار و آنان
را خوار و منکوب ساز؛ بیا که بنی امیه هنوز هم بر منبر پیامبر (ص) علی را لعن و
نفرین می کنند؛ بیا که منفور ترین دشمنانت در کشورهای اسلامی با اسم اسلام و قرآن،
یارانت را فوج فوج قتل عام می نمایند و بیا که دجالان و منافقان نیز، در این
درگیریها بیاری دشمنانت شتافته اند و این یاران باوفایت، در غربت وطنهایشان، فقط
یک نام را بر زبان جاری می کنند و فقط یک اسم مقدس را روز و شب می خوانند: «یا
مهدی ادرکنی».

 



[1]
. بحارالأنوار- ج51 ص354.

/

سخنان معصومين

سخنان معصومین

انتظار فرج

* رسول اکرم (ص):

«طوبی للصابرین فی غیبته، طوبی للمقیمین علی محبته».

(ینابیع المودة- ج3 ص101)

خوشا به حال صبر کنندگان در ایام غیبتش، خوشا به حال، پایداران بر دوستی و
محبتش.

* امیر المؤمنین (ع):

«إنتظروا الفرج ولا تیأسوا من روح الله، فانَّ أحبَّ الأعمال إلی الله عزوجلّ
انتظارُ الفرج… و منتظر للفرج کامتشحط بدمه فی سبیل الله».

(بحار- ج52 ص123)

انتظار فرج بکشید و زحمت خدا ناامید نگردید، زیرا محبوبترین اعمال نزد خدای
عزوجل، انتظار فرج است. و همانا منتظران فرج مانند شهیدانی هستند که در راه خدا،
در خون خود می غلتند.

* امام حسین (ع):

«… أما إنَّ الصابر فی غیبته علی الأذی و التکذیب، بمنزلة المجاهد بالسّیف
بین یدی رسول الله صلی الله علیه وآله».

(اعلام الوری- ص384)

… به تحقیق که صبرکنندگان در غیبتش بر اذیت ها و تکذیب ها، مانند مجاهدان با
شمشیر در سپاه پیامبر (ص) هستند.

* امام زین العابدین (ع):

«من ثبت عی ولایتنا فی غیبة قائمنا، أعطاه الله أجر الف شهید مثل شهیداء بدر و
اُحُدِ».

(کشف الغمه- ج3 ص312)

هرکه در دوران غیبت قائم ما، بر ولایت ما ثابت قدم باشد، خداوند پاداش هزار
شهید مانند شهدای بدر واحد را به او عطا می فرمایدو

* امام صادق (ع):

«المنتظر للثانی عشر کالشاهر سیفه بین یدی رسول الله صلی الله علیه وآله یذبُّ
عنه».

(غیبت نعمانی- ص41)

کسی که منتظر امام دوازدهم است  مانند
کسی است که در کنار رسول خدا (ص) و برای دفاع از آن حضرت شمشیر می زند.

* امام موسی کاظم (ع):

«طوبی لشیعتنا المتمسِّکین بحبِّنا فی غیبة قائمنا، الثابتین علی موالا تنا و
البراءة من أعدائنا، ألئک منا و نحن منهم. وقد رضوابنا أئمَّة و رضینا بهم شیعة.
طوبی لهم ثُمّ طوبی لهم، هم والله معنا فی درجتنا یوم القیامة».

(الزام الناصب- ص68)

خوشا به حال شیعیان ما که در غیبت قائم ما بر محبت و ولایت ما و بیزاری از
دشمنان ما پایدار ماندند، آنها از ما و ما از آنهائیم. و همانا آنان امامت ما را
پذیرفتند، ما هم آنها را به عنوان شیعیان خود پذیرفتیم. خوشا بحال آنها و باز هم
خوشا بحال آنها، آنها بخدا قسم در درجه ما و در کنار ما در ورز قیامت اند.

* امام رضا (ع):

«ما أحسن الصبر و انتظار الفرج».

(منتخب الاثر- ص496)

چه بهتر است از صبر کردن و انتظار فرج کشیدن.

* امام جواد (ع):

«أفضل أعمال شیعتنا انتظار الفرج».

(غیبت نعمانی- ص180)

برترین اعمال شیعیانمان، انتظار فرج است.

* امام هادی (ع):

«لولا من بیقی بعد غیبة قائمکم من العماء الداعین الیه، والدّالین علیه،
والذابین دینه بحجج الله، والمنقذین للضعفاء من عبادالله من شباک ابلیس و مردته،
لما بقی أحدُ الا ارتدّ عن دین الله. و لکنَّهم یمسکون أزمّه قلوب ضعفاء الشیعة
کما یُمسک صاحب السفینة سُکانها، أولئک هم الأفضلون عندالله عزوجل».

(بحار- ج51 ص156)

اگر نه این بود که پس از غیبت قائم آل محمد، برخی از علما وجود دارند که به
سوی او دعوت می کنند و مردم را به حضرتش سوق می دهند و از دینش با استدلالهای الهی
حمایت می کنند و ضعیفان از بندگان خدا را از افتادن در دام ابلیس و یارانش، رهایی
می بخشند، پس به تحقیق هیچ کس نمی ماند جز اینکه از دین خدا برمی گشت. ولی آن
عالمان زمان قلوب ضعفای شیعه را می گیرند همانگونه که خدای کشتی، سکان و فرمان
کشتی را می گیرد. پس آنها نزد خدای عزوجل از همه برترند.

 

/

دانستيهائي از قرآن

دانستنیهایی از قرآن

جانشینان خدا در زمین

بسم الله الرحمن الرحیم

«وعد الله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات، لیستخفنّهم في الارض کما استخلف
الذین من قبلهم، ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم ولیبدَّلنّهم من بعد خوفهم أمنا
یعبدوننی لایشرکون بي شیئاً و من کفر بعد ذلک فأولئک هم الفاسقون.»

(سوره روم- آیه 55)

خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و اعمال شایسته انجام دادند وعده داده
است که در زمین، جانشینشان کند همانگونه که پیشینیان را نیز جانشین کرد و به تحقیق
دینی را که خدا برای آنها پسندیده است، آن دین را پایدار کرده و استقرار دهد و پس
از ترس و خوف، به آنان امنیت و آرامش بخشد که مرا بپرستید و برای من شریکی قرار
ندهید و همانا هرکس پس از این کافر شود، بی گمان از فاسقان خواهد بود.

خداوند منان که هرگز در وعده اش تخلف نیست، به برخی از مؤمنین- نه همه شان- که
اعمال صالحه دارند وعده داده است که وراثت و جانشینی زمین را به آنها واگذار کند و
همانگونه که اسلافشان در زمین، خلافت داشتند، آنها را نیز خلافت در زمین بدهد و
قطعا دینشان را تثبیت و پایدار کند؛ همان دین مبینی که برای آنها پسندیده و
برگزیده است و پس از سالها رنج و دربدری و قتل عام شدن و زجر کشیدن و زندان رفتن و
شکنجه شدن و اذیت و آزار دشمنان دیدن، قطعا و بدون تردید، به آنان، آرامش و امنیت
بخشد و ترس و وحشت را جایگزین شادی و خرمی گرداند و دشمنانشان را مرعوب نماید. این
وعده الهی است که هرگز تخلف در آن راه ندارد و خداوند با چند «حرف توکید» بر آن
تأکید فرموده و آن را قطعی و بدون شک دانسته است.

حال ببینیم در طول تاریخ پس از اسلام تا کنون، آیا چنین وعده ای- که از ملاحم
است- محقق شده است یا نه؟ هرگز کسی در تاریخ چنین استخلافی را برای مؤمنین با این
گستردگی و وسعت، مشاهده نکرده و اصلا دشمنان دین از روز نخست بعثت، با کارشکنی ها
و جنایتها و خیانتها نگذاشته اند حکومت حق بدست مؤمنین متعهد بیفتد و اگر چند
صباحی، حکومت اسلامی به دست مؤمنین افتاده، شاهد جنایتهای بیشمار آنان بوده ایم؛
کافی است نگرشی کوتاه به حکومت چهار ساله امیرالمؤمنین (ع) با آن همه جنگهای خونین
بکنیم و در دوران خودمان که امید تشکیل حکومت علی (ع) داشته و داریم جنگها و
جنایتهای کفار و منافقین را در نظر بگیریم تا ببینیم، حقیقتاً چنین مطلب مهمی محقق
نشده و از اوضاع روزگار چنین برمی آید که این حکومت با آن همه وسعت و گستردگی که
سراسر آن امنیت و آسایش و آرامش برای مؤمنان و خداجویان باشد،  و پرستش الهی به جای پرستش بتهای گوناگون در
سراسر جهان حکم فرما شود، جز در دوران حکومت آینده حضرت ولی الله اعظم، امام زمان
صلوات الله و سلامه علیه محقق و میسر نخواهد شد و لذا این آیه قطعا اشاره به آن
روز موعود دارد، گو اینکه نه تنها قرائن دلالت بر آن می کند که سخنان معصومین (ع)
نیز اشاره به این معنی دارد.

عیاشی در تفسیرش از امام سجاد (ع) نقل می کند که پس از قرائت این آیه شریفه،
فرمود:

«هم والله سیعتنا اهل البیت، یفعل ذلک بهم علی یدی رجل منا و هو مهديُّ هذه
الأمّة وهوالذی قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: لو لم بیق من الدنیا إلا
یومٌ لطول الله ذلک الیوم حتی یلي رجلٌ من عترتی اسمه اسمی، یملا الأرض عدلا وقسطا
کما ملئت ظلما و جوراً.»

به خدا سوگند، آنان شیعیان و پیروان ما اهل بیت می باشند که به وسیله یک نفر
از ما که او مهدی این ملت است، خداوند خلافت زمین را به آنان واگذار می کند، که
پیامبر خدا (ص) فرمود: اگر از دنیا بیش از یک روز نمانده باشد، به تحقیق خداوند آن
روز را طولانی می کند تا اینکه یک نفر از عترت من، ولایت را به دست گیرد و زمین را
پر از عدل و داد کند پس از آنکه پر از ظلم و ستم شده باشد.

در این باره روایتهای دیگری از امام باقر و امام صادق (ع) نقل شده است که همه،
همین مضمون را با لفظهای متعدد می رسانند.

به هرحال، آنچه مسلم است این وعده الهی مخصوص افراد معدودی است که ایمان محض
داشته و اعمالشان را تنها برای رضای خدا انجام می دهند. و همانگونه که خداوند،
پیامبران خود را خلافت زمین بخشید، این بندگان صالح خود را نیز به همان مقام خواهد
رساند.

«žcÎ) uÚö‘F{$# ¬! $ygèO͑qム`tB âä!$t±o„ ô`ÏB ¾Ínϊ$t6Ïã ( èpt7É)»yèø9$#ur šúüÉ)­FßJù=Ï9» (سوره اعراف- آیه 128) همانا
زمین از آن خدا است به هرکس از بندگانش خواست می بخشد، ولی عاقبت و سرانجام، تقوا
پیشگان وارث زمین خواهند بود.

و در سوره انبیاء آیه 105 تصریح دارد به اینکه خداوند حکم فرمائی جهان و میراث
زمین را به بندگان صالح و خالصش واگذار می کند.« žcr& uÚö‘F{$# $ygèO̍tƒ y“ÏŠ$t6Ï㠚cqßsÎ=»¢Á9$#» و نه تنها حکومت زمین را به آنها
می دهد که تمام رنجها و اذیت و آزارها و ذلت و خواریها و محنت و مصیبتها و ترس و
خوف هایشان را نیز زدوده و امنیت و آسایش کامل را جایگزین آن می کند و دین را- همان
دینی که بر تمام ادیان و مکتبهای جهان تفوّق خواهد داشت هرچند مشرکان و کافران را
خوش نیاید- در زمین، برای همیشه پایدار و پابرجا می نماید و از آن پس دیگر مردم به
راحتی عبادت خدا می کنند و هیچ ترس و وحشتی از قدرتهای پوشالی ندارند؛ آنروز قطعاً
روز موعود و دوران حکومت جهانی حضرت مهدی (س) است که امیدواریم هرچه زودتر این وعده
شیرین الهی تحقق پذیرد و ابرهای تیره ظلم و جهل و کفر و شرک از آسمان جهان رخت
برکند و به جای آن، ابرهای رحمت و عدالت و برکت و خیر در زیر پرچم ناموس عظم حق،
سلیمان زمان، اما عصر (عج) پدیدار گشته و باران رحمت الهی را همراه با عزت و عظمت
اسلام بر هر کوی و برزن ببارد. آمین رب العالمین.

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان

نیمه شعبان، عید محرومان

«عید مولود حضرت ارواحنا له الفداء بزرگترین عید برای
مسلمین است و بزرگترین عید برای بشر است نه برای مسلمین.

اگر عید ولادت حضرت رسول (ص) بزرگترین عید است برای مسلمین.
از باب اینکه موفق به توسعه آن چیزهایی که می خواست توسعه بدهد نشد، چون حضرت صاحب
سلام الله علیه این معنا را اجرا خواهد کرد و در تمام عالم زمین را پر از عدل و
داد خواهد کرد و در تمام مراتب عدالت، به همه مراتب داخواهی، باید ما بگوئیم که
عید شعبان. عید تولد حضرت مهدی (س) بزرگترین عید است برای تمام بشر- تمام بشر را-
وقتی که ایشان ظهور کنند انشاء الله (خداوند تعجیل کند در ظهور او) تمام بشر را از
انحطاط بیرون می آورد، تمام کجی ها را راست می کند «یملأ الأرض عدلا بعد ما ملئت
جورا»….

از این جهت این عید، عید تمام بشر است بعد از اینکه آن اعیاد،
اعیاد مسلمین است این عید، عید تمام بشر را ایشان هدایت خواهند کرد انشاء الله و
ظلم و جور را از تمام روی زمین برمی دارند به همان معنای مطلقش، از این جهت این
عید، عید بسیار بزرگی است که به یک معنا از عید ولادت حضرت رسول (ص) که بزرگترین
اعیاد است، این عید به یک معنا بزرگتر است».

(7/4/59)

«سالروز مبارک ولادت با سعادت و پربرکت حضرت خاتم الاولیاء
حجة بن الحسن العسکری ارواحنا لمقدمه الفداء بر مظلومان دهر و مستضعفان جهان مبارک
باد. و چه مبارک است میلاد بزرگ شخصیتی که بر پا کننده عدالتی است که بعثت انبیا
(ع) برای آن بود و چه مبارک زاد روز ابر مردی که جهان را از شرّ ستمگران و
دغلبازان تطهیر می نماید و زمین را پس از جهان را سرکوب و مستضعفان جهان را وارثان
ارض می نماید. و چه مسعود و مبارک است روزی که جهان از دغلبازی ها و فتنه انگیزی
ها پاک شود و حکومت عدل الهی بر سراسر گیتی گسترش یابد و منافقان و حیله گران از
صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حق تعالی بر بسیط زمین افراشته گردد و تنها
قانون عدل اسلامی بر بشریت حاکم شود و کاخ های ستم و کنگره های بیداد فرو ریزد و
آنچه غایت بعثت انبیا علیهم صلوات الله و حامیان اولیا  (ع) بوده تحقق یابد و برکات حق تعالی بر زمین
نازل شود و قلم های ننگین و زبانهای نفاق افکن شکسته و بریده شود و سلطان حق تعالی
بر عالم پرتو افکن گردد و شیاطین و شیطان صفتان به انزوا گرایند و سازمانهای
دروغین حقوق بشر از دنیا برچیده شوند و امید است که خداوند متعال آن روز فرخنده را
به ظهور این مولود فرخنده هرچه زودتر فرا رساند و خورشید هدایت و امامت را طالع
فرمایند و اکنون ما منتظران مقدم مبارکش مکلف هستیم تا با تمام توان کوشش کنیم تا
قانون عدل الهی را در این کشور ولی عصر (عج) حاکم کنیم و از تفرقه و نفاق و دغلبازی
بپرهیزیم و رضای خداوند متعال را در نظر بگیریم و همگان در مقابل قانون خاضع باشیم
و با صلح و صفا و برادری و برابری به پیشبرد انقلاب اسلامی کوشا باشیم و حق متعال
را در همه احوال حاضر و ناظر بدانیم و تخلف از دستورات اسلام ننمائیم و به وسوسه
فتنه انگیزان اعتنا نکنیم».

(28/3/60)

«تبریک این عید بزرگ و این روز عزیز را به خدمت همه آقایان،
به همه ملت و ملت های اسلامی و مستضعفان جهان عرض می کنم. و من امیدوارم که انشاء
الله برسد روزی که آن وعده مسلم خدا تحقق پیدا کند و مستضعفان مالک ارض بشوند. این
مطلب وعده خداست و تخلف ندارد، منتها آیا ما درک کنیم یا نکنیم، آن به دست خداست.
ممکن است در یک برهه کمی وسایل فراهم بشود و چشم ما روشن بشود به جمال ایشان. این
چیزی که ما در این وقت، در این عصر وظیفه داریم. این مهم است. همه انتظار داریم
وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار تنها نمی شود، بلکه با وضعی که بسیاری دارند،
انتظار نیست. ما باید ملاحظه وظیفه فعلی شرعی- الهی خودمان را بکنیم و باکی از هیچ
امری از امور نداشته باشیم».

(16/2/64)

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(نیمه شعبان، عید
محرومان)

دانستنیهائی از قرآن(جانشینان خدا در زمین)

سخنان معصومین(انتظار فرج)

حکومت قائم آل محمد(ص)

نامه منتشر شده حضرت امام (ره) خطاب به حجة
الاسلام سید احمدخمینی

اوصاف نظری و عملی اولوالاباب                           آیت الله جوادی آملی

گواهان روز قیامت                                             آیت
الله حسین نوری

امام راحل سلام علیه و فقه سنتی                              آیت الله محمدی
گیلانی

گفته ها و نوشته ها

به استقبال ماه خدا

هجرت به مدینه                                                
حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

مبانی رهبری در اسلام                                        حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

نقش مراکزآموزشی و تربیتی و توطئه دشمنان             حجة الاسلام والمسلمین اسدالله بیات

مبانی تفکر بسیجی

شمه ای از ابعاد تربیتی نماز                                 حجة الاسلام
رحیمیان

نقش سیاسی و نظامی تنگه هرمز                            دکتر محمدرضا حافظ
نیا

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه
ای

 

/

رهنمود های مقام معظّم رهبری

رهنمودها

مقام معظم رهبری حضرت آیة الله خامنه ای:

* پشتیبانی از گروههای مسلمان و مجاهدان واقعی عمق استراتژی ما محسوب می شود و
جمهوری اسلامی ایران آماده است تا برای تأمین امکانات مورد نیاز جوانان مسلمان و
مبارز فلسطینی تمامی توان خود را بکار بندد.

* این مسأله باید به مسلمانان تفهیم شود که امسال در کنار خانه خدا انزجار
خویش را از حضور دشمن در منطقه اسلامی ابراز کنند و احساسات ضد آمریکائی خود را
نشان دهند.

* دوران امپراطوری های قدرت و سیادت آمریکا و اروپا در جهان به سر آمده است و
محاسبات نیز همین امر را اثبات می کند. وعده الهی در حال تحقق است و مسلمانان
بیدار و بپا خاسته کلام خدا را سرلوحه حرکت خود قرار داده اند، آیندۀ حرکت اسلامی
روشن است و مصالحه با استکبار ممکن نیست. (18/9/69)

* هوشیاری، آمادگی و غافل نشدن از خطرات لازمه مسلمانان بودن است. اوضاع نظامی
و جغرافیائی منطقه بیان کننده آن است که نیروهای مسلح باید تا حد ممکن حجم و کیفیت
توانایی دریائی خود را افزایش دهند و این یک تکلیف است. (24/9/69)

* مدیران، دانشجویان و اساتید دانشگاهها اصالت را به اسلام بدهند و احکام
اسلام را رعایت کنند. ارزشهای اسلامی باید در دانشگاهها به مسابقه گذاشته شود و
عمل و تعهد اسلامی روز به روز گسترش یابد.

* تعمق در علم همانند نماز یک حکم اسلامی است. مصرف بیت المال و امکانات مردم
در دانشگاهها بدون اهمیت دادن به علم و فراگیری دانش های گوناگون آن هم با هدف
بدست آوردن مدرک و درآمد مالی، عمل اسلامی نیست بلکه با ایجاد روابط اسلامی در
دانشگاه باید به تعلیم و فراگیری علم اهمیت لازم داده شود. (28/9/69)

* سردمداران آمریکا چگونه می توانند ادعا کنند که در کشور خود عدالت را برقرار
کرده اند در حالی که دهها میلیون نفر از سیاهان آمریکا در پایان قرن بیستم از حقوق
برابر با سفید پوستان برخوردار نیستند.

* تجاوز عراق به به کویت یک کار غلطی است که ما آن را محکوم کرده ایم و هیچکس
از آن دفاع نمی کند، در منطقۀ اسلامی خلیج فارس تجاوز، زورگوئی و قلدری ممنوع است
اما این ملتهای منطقه هستند که باید این ممنوعیت را اعمال کنند.

* آمریکائیها و متحدانشان بدانند که ملتها این منطقه هرگز اجازه نخواهند داد
که آمریکا به بهانۀ حفظ امنیت یک کشور خاص، بخواهد نقش ژاندارم منطقه را بازی کند
و در آنجا جایگاه درست کند.

* ملت های منطقه مسلمانند وآنچه برای آنان اهمیت دارد اسلام است. دلهای مردم
در قبضۀ قدرت اسلام و قرآن است و همه دیدند که ملتهای مسلمان در اروپا، آسیا،
پاکستان و دیگر نقاط جهان در برابر اهانت آن بلند گوی شیطان را بر دل مجرمین نازل
می کرد از خود چه واکنشی را نشان دادند.

* دنیا بدون انسان صالح، یک پدیدۀ بی جان و تاریک است. انسان صالح به عالم
خاکی جان می بخشد و به آن ارزش، نور و معنا می دهد. خداوند انسان را جانشین خود در
زمین قرار داده و بدون او زمین فاقد ارزش است. هدف اسلام و پیامبران الهی ایجاد،
حفظ و رشد انسان صالح در زمین می باشد و همین است که امام راحل، ساخته شدن چنین
انسانهائی به ویژه جوانان را فتح الفتوح انقلاب اسلامی خواندند. (10/10/69)

* دهه انقلاب از رشحات اسلام و آئینه ای است که خورشید اسلام در او درخشید و
این دهه باید با عظمت هرچه تمام تر برگزار شود. (11/10/69)

* حدود الهی را حفظ کنید و آن را بشناسید و بر طبق آن عمل کنید. این یک اصل
است آنچه که پس از ایمان آوردن به اسلام مطرح می شود حفظ حدود اسلام است. در
جمهوری اسلامی قانون جزئی از حدود الهی است و باید اجرا شود. تعدی از حدود الهی
جایز نیست و سلیقه های شخصی نباید ملاک قرار گیرد و توصیه مؤکد من به شما آن است
که حدود الهی را به طور دقیق رعایت کنید. (10/10/69)       

      

      

 

/

نگاهي به رويدادها

نگاهي به رويدادها

جهان اسلام

* رهبر سودان: امیدواریم پرچمی را که ایران اسلامی برافراشته در تمام جهان به
اهتراز درآید.

* هفتاد تن از مسلمانان انقلابی تونس به خاطر تلاش برای برقراری حکومت اسلامی
در این کشور دستگیر شدند. (18/9/69)

* نظامیان اسرائیلی 260 مدرسه را در سرزمین های اشغالی فلسطین برای  جلوگیری از افزایش درگیری ها به مدت چند روز
تعطیل کردند.

* مقامات یک یتیم خانه دولتی در یونان 5 کودک 6 تا 13 ساله ایرانی را وادار
کردند تغییر دین و نام دهند تا امکانات زندگی در اختیارشان بگذارند. (20/9/69)

* با وجود استقرار نیروهای کمکی ارتش، تنها در درگیری (19/9/69) در ایالت
«اوتار پرادش» هند سیصد تن جان خود را از دست دادند.

* 450 تن از هندوهای افراطی اطراف مسجد بابری دستگیر شدند.

* رئیس جنبش جوانان مسلمان انگلیس به خاطر اظهار نظر علیه کتاب آیات شیطانی از
کار اخراج شد.

* جوانان فلسطینی با سنگ کاروان حامل وزیر جنگ اسرائیل را سنگ باران کرد.
(21/9/69)

* اولین سمپوزیوم بین المللی اسلام در مسیحیت با پیام حضرت آیت الله خامنه ای
در یونان گشایش یافت.

* در پی کشته شدن سه صهیونیست، سربازان رژیم صهونیستی 1000 فلسطینی را بازداشت
کردند.

* دولت چین 50 مسجد را در شمال غرب این کشور تعطیل کرد.

* مردم مسلمان آلبانی خواستار سرنگونی رژیم مارکسیستی این کشور شدند.
(25/9/69)

* 110 نظامی هند در حمله مبارزین کشمیر کشته شد.

* در ناآرامی ها و درگیری های خونین مراکش ده ها نفر کشته و بیش از صد نفر
زخمی شدند.

* پنج دانش آموز به جرم رعایت حجاب اسلامی از یک مدرسه فرانسوی اخراج شدند.
(28/9/69)

* «صادق گنجی» مسئول خانۀ فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در لاهور توسط وهابیون
عامل استکبار به شهادت رسید. (2/10/69)

* پس از 73 سال، قرآن کریم در آذربایجان شوروی با ترجمه، به زیر چاپ رفت.

* یک زن محجبه ترک به علت داشتن چادر در سر کار از یک کارخانه در سوئیس اخراج
شد. (4/10/69)

* از آغاز تحولات جدید در شوروی و ایجاد فضای باز سیاسی اجتماعی تا کنون 1000
مسجد در شوروی احیاء و بازگشائی شده است.

* نیروهای امریکائی مستقل در عربستان، عملیات احداث یک شهرک جدید را در منطقۀ
شیعه نشین این کشور آغاز کردند. (6/10/69)

* اعضای انجمن وهابی «سپاه صحابه» پاکستان به ترور شهید گنجی مسئول خانۀ فرهنگ
جمهوری اسلامی ایران در «لاهور» اعتراف کردند.

* چهار نظامی انگلیسی در بحرین در ضربات کارد مورد حمله قرار گرفتند.
(8/10/69)

* در تازه ترین جنایت صحیونیستها، 4 مسلمان فلسطینی شهید و 125 تن دیگر مجروح
شدند.

* مقامات مصری 8 هزار نفر اعضاء سازمان جهاد اسلامی را به اتهام شرکت در قتل
دکتر «رفعت المحجوب» رئیس مجلس مصر بازداشت کردند. (9/10/69)

* رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان پایگاه موشکی ایجاد کرد.

* 7 مسلمان در الجزایر غیاباً محکوم به اعدام شدند.

* مسلمانان انقلابی تونس علیه موج بازداشت های اخیر دست به تظاهرات زدند.
(13/10/69)

* معاون انجمن وهابی سپاه صحابة صادق گنجی دشمن سرسخت آمریکا بود به همین دلیل
ترور شد. (16/10/69)

اخبار داخلی

* هزاران تن از شهروندان تهرانی علیه بدحجابی و اشاعۀ فرهنگ مبتذل غرب تظاهرات
کردند.

* بزرگترین قرار داد همکاری ایران با ژاپن در زمینه تولید فولاد امضاء شد.
(17/9/69)

* رئیس جمهور بودجه 8 هزار میلیارد ریالی سال آینده را تقدیم مجلس کرد.

* ایران 200 اسیر عراقی را روز گذشته آزاد کرد. (18/9/69)

* رفت وآمد به خرمشهر آزاد شد.

* در یک عمل جراحی کم نظیر در تهران، دست قطع شده یک کارگر با موفقیت کامل
پیوند زده شد. (20/9/69)

* آیت الله العظمی اراکی بر سرمایه گذاری بیشتر آموزش  پرورش در مناطق دور افتاده و محروم تأکید
کردند.

* رئیس جمهور الجزایر در رأس هیأتی وارد تهران شد. (22/9/69)

* نخستین سری واگن قطار مسافربری ساخت کشور مورد بهره برداری قرار گرفت.

* پل عظیم فلزی راه آهن بافق- بندرعباس آماده بهره برداری شد.

* یک قطعه از آثار تخت جمشید که یکصد سال پیش به وسیلۀ سفیر انگلیس به سرفت
رفته بود در لندن به حراج گذاشته شد.

* مذاکرات جمهوری اسلامی ایران و فرانسه دربارۀ حل اختلافهای مالی بدون نتیجه
پایان یافت.

* مانور دریائی «پیروزی» در آبهای خلیج فارس آغاز شد.

* مقام معظم رهبری ناوشکن بازسازی شده سبلان را در بندر عباس افتتاح کردند.
(25/9/69)

* جدیدترین شناور ساخت نیروی دریائی سپاه در مانور مشترک «پیروزی یک» به کار
گرفته شد.

* با تصویب سازمان اوپک، استفاده از واژۀ خلیج فارس در سخنرانی ها و مذاکرات
اوپک اجباری شد.

* از سوی خبرگزاری یوگلاوی، تلاش جدید مخفی فراماسونری جهانی برای مقابله
فرهنگی- سیاسی با مذهب در ایران فاش شد. (27/9/69)

* گنگرۀ جهانی بزگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی با سخنان رئیس جمهور کار خود را
آغاز کرد. (28/9/69)

* یک فرزند هواپیمای «سی- 130» که در سال 65 از رده خارج شده بود به دنبال 50
هزار ساعت کار فنی پرسنل صنایع هواپیمایی وزارت دفاع تعمیر اساسی شد و مورد بهره
برداری قرار گرفت.

* 5 هزار کودک در ایران هر ساله به علت بیماری کزاز جان می بازند.

* هیأت دولت 80 میلیون دلار برای تقویت تجهیزات و امکانات مورد نیاز بازسازی
مناطق جنگ زده کشور اختصاص داد.

* از آغاز فصل برداشت تاکنون مقدار 2 میلیون و 586 هزار و 190 تن گندم از
کشاورزان خریداری شده است.

* شعبۀ بنیاد شهید انقلاب اسلامی فلسطین در بیروت افتتاح شد.

* تولید شمش فولاد مجتمع فولاد مجتمع فولاد اهواز 240 درصد افزایش یافت.
(4/10/69)

* کارشناسان وزارت اطلاعات: سفارتخانه های 25 کشور خارجی در قاچاق میراث
فرهنگی کشورمان فعالیت داشته اند. (6/10/69)

* نیروهای هوائی سپاه مجهز به موشک «سام- 6» شد.

* سرپرست نهضت سواد آموزی: حدود سه میلیون نفر در 117 هزار کلاس نهضت مشغول
سواد آموزی هستند. (8/10/69)

* اولین خط کشتیرانی ایران- قطر افتتاح شد.

* شرکت فرانسوی «ارودیف» با صدور حکمی از سوی دادگاه تجارت بین المللی ژنو
محکوم به پرداخت 940 میلیون فرانک (185 میلیون دلار) به ایران شد. (9/10/69)

* کاهش شدید بارندگی، تولید برق نیروگاههای آبی کشور را به 30 درصد سالهای
گذشته تقلیل داده است.

* 100 هزار مهاجر آبادانی به شهرشان بازگشتند.

* طرح تأسیس دبیرستان بین الملل اسلامی به تصویب رسید. (12/10/69)

* حضرت آیت الله خامنه ای به منظور دیدار با اقشار مردم و عشایر استان ایلام
ظهر دیروز وارد ایلام شدند.

* اجلاس سه جانبۀ وزرای خارجه ایران، پاکستان و ترکیه در اسلام آباد آغاز به
کار کرد. (13/10/69)

* ائمه جمعه سراسر کشور بر اجرای حکم اعدام «سلمان رشیدی» و آزادی «مهرداد
کوکبی» تأکید کردند.

* رئیس جمهور: حداقل خرابیهای جنگ تحمیلی 1000 میلیارد دلار است که تحمل آن
برای یک کشور جهان سوم بسیار دشوار است.

* مطالعات ژاپنیها برای احداث کارخانۀ ذوب آهن در ایران آغاز شد.

* دانشجویان دانشگاههای تهران به عنوان حمایت از تحصن خانوادۀ مهرداد کوکبی در
مقابل سفارت انگلیس به این تحصن پیوستند. (16/10/69)

اخبار خارجی

* صدام حسین: عراق در هر مسئله ای آماده گفتگو با آمریکاست.

* 40 درصد از درآمد حاصل از افزایش تولید نفت عربستان صرف نیروهای نظامی مستقر
در این کشور می شود.

* گورباچف خواستار برخورد جدی با برنامه های مبتذل تلويزیونی شد. (15/9/69)

* یک جنگندۀ فرانسوی در عربستان سعودی سقوط کرد و خلبان آن کشته شد.

* سازمان ملل با تصویب 5 قطعنامه، سیاستهای رژیم صهیونیستی در سرزمینهای
اشغالی را محکوم کرد.

* شاه حسین اردنی: تا زمانی که مسأله فلسطین حل نشود عراق از کویت خارج نخواهد
شد.

* لیبی خواستار تشکیل شورای امنیت برای بررسی راهزنی بین المللی آمریکا شد.
(17/9/69) 

* بغداد: از یک وجب خاک کویت دست نخواهیم کشید.

* مذاکرات وزرای خارجه آمریکا و شوروی در «هوستون» آغاز شد.

* پارلمان شوروی با اکثریت قاطع به دخالت نظامی شوروی در خلیج فارس رأی منفی
داد. (21/9/69)

* نخست وزیران دو کره مذاکرات مقدماتی خود پیرامون وحدت را آغاز کردند.

* دولت عراق کلیه گروگانهای خارجی را آزاد کرد.

* وزیر دفاع عراق از کار بر کنار شد.

* رئیس ستاد ارتش عراق که چندی پیش از کار برکنار شده بود به همراه چهار افسر
دیگر اعدام شد. (22/9/69)

* خشونتهای سیاسی- نظامی در کشورهای پاناما، کلمبیا، پرو، برزیل و السالوادور
تعداد زیادی کشته و مجروح بر جای گذاشت.

* روزنامۀ فرانسوی لوزاکو: فرانسه مقام اول مصرف الکل در میان کشورهای اروپائی
را دارد.

* «الیور تامبو» رهبر کنگرۀ ملی آفریقا پس از 30 سال و 9 ماه تبعید به آفریقای
جنوبی بازگشت.

* ژنرال حسین محمد ارشاد رئیس جمهور معزول بنگلادش به 4 ماه حبس موقت محکوم
شد. (24/9/69)

* رئیس «سیا»: جنگ با عراق طولانی و خونین خواهد بود.

* اعتصاب سراسری در مراکش تعدادی کشته و مجروح برجای گذاشت.

* کشورهای اروپائی به شهروندان خود توصیه کردند از کشورهای خاورمیانه خارج شوند.
(26/9/69)

* عراق خروج 2300 کارشناس شوروی را ممنوع کرد.

* 15 تن از اتباع شیلی به دست سرنشینان یک بشقاب پرنده ربوده شدند و به کرات
دیگر منتقل شدند. (27/9/69)

* پس از چهل و پنج سال در آلبانی نظام چند حزبی برقرار شد.

* 15 ملوان آمریکائی در اثر واژگون شدن یک قایق نیروی دریائی آمریکا که
سربازان این کشور را به یک ناو هواپیما بر نزدیکی بندر حیفا در فلسطین اشغالی
منتقل می کرد کشته و ناپدید شدند.

* «ادوارد شوارد نادزه» وزیر خارجۀ شوروی استعفا داد.

* مجسمۀ استالین از میدان مرکزی پایتخت آلبانی برچیده شد. (1/10/69)

* رئیس مجلس عراق: برای دفاع از خود از هر سلاحی از جمله شیمیائی استفاده می
کنیم.

* «لخ والسا» به عنوان رئیس جمهور لهستان سوگند یاد کرد.

* آزمایش و تمرین آژیر ضد هوائی در شهرهای مختلف عربستان انجام گرفت.

* نیروهای آمریکائی مستقر در منطقۀ خلیج فارس به حال آماده باش ویژه در آمدند.

* انتقال یهودیان شوروی به فلسطین اشغالی شتاب فزاینده ای گرفت که تنها روز
گذشته 5500 تن از مهاجرین یهودی وارد سرزمینهای اشغالی شدند. (3/10/69)

* ترکیه ترکیه مرز 250 مایلی خود را با عراق بست.

* صدام: در جنگ، اسرائیل اولین هدف عراق است.

* شورای همکاری خلیج فارس بر ضرورت نقش جمهوری اسلامی ایران در طرح امنیت
آینده منطقه تأکید کرد.

* نظامیان «سرینام» در پی یک کودتا قدرت را در این کشور بدست گرفتند.
(4/10/69)

* بوش : برای حفظ منافع حیاتی آمریکا وارد خلیج فارس شد.

* بوش به سربازان آمریکائی وعده داد که آنها را بدون شلیک یک گلوله به آمریکا
بازگرداند.

* روابط دیپلمات شوروی و اسرائیل پس از 23 سال برقرار شد.

* انفجار بمب در یک ساختمان نزدیک به واتیکان به محل احتماع نیروهای آمریکائی
و همچنین رادیو واتیکان خساراتی وارد کرد. (5/1069)

* صدام: خاندان آل مصباح هرگز به حاکمیت باز نخواهند گشت.

* هیأت بلند پایه شوروی به سرپرستی معاون نخست وزیر این کشور به بغداد رفت.

* خطر قحطی بخش وسیعی از آفریقا را تهدید می کند.

* بوش مجوز کمک یک میلیارد دلاری آمریکا به شوروی را امضاء کرد. (8/10/69)

 

 

/

گفتارها و نوشته ها

گفتارها و نوشته ها

صورت آدمی… سیرت دد

طلب صحبت خسان نکنی          تکیه بر
عهد ناکسان نکنی

گر رخ ناکسان نبینی به            با
خسان هرچه کم نشینی به

گر تو نیکی، بدان کنند بدت       کم
کند صحبت بدان خردت

از برون و درون مردم بد صورت آدمی است، سیرت دد

«سنائی»

الاغ آدم ران!

روزی آصف الدوله به اتفاق غلامان خود از یکی از کوچه باغهای تنگ خراسان می
گذشت. در این موقع، الاغداری چند رأس الاغ خود را پیش انداخته بود و بدون توجه به
او پیش می راند و راه را برای آصف الدوله باز نمی کرد. غلامان به جلو رفتتند تا
راه را باز کنند، با الاغدار درگیر شده و و بهم گلاویز شدند. آصف با عصبانیت به
الاغدار گفت: مرد! چرا راه را مسدود کرده ای؛ تو که یک اللغدار بیش نیستی؟!

گفت: من هم مثل شما حق دارم که از این راه عبور کنم، منتهی من آدمی هستم که
الاغ می رانم و تو الاغی هستی که آدم می رانی!

آصف الدوله با همه عصبانیتی که داشت نتوانست از حاضر جوابی الاغدار خودداری
کند، دستور داد غلامانش مزاحم او نشوند و به دنبال او راه را طی کنند.

از همه بیگانه شو

عشق فتوا می دهد، کز کعبه در بتخانه شو

یار دعوا می کند، کز عاشقی دیوانه شو

عشق زحمت برنتابد، کاشنای خلوتست

چون تو با عشق آشنائی، از همه بیگانه شو

«نظامی گنجوی»

آدمی صورت و آدمی خوی

هر کسی را نتواند گفت صاحب نظر است         
عشقبازی دگرو نفس پرستی دگر است

آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نفس              
آدمی خوی شود ورنه همان جانور است

«سعدی شیرازی»

نشانه های مؤمن

امام صادق (ع) فرمود:

شایسته است که مؤمن دارای هشت خصلت باشد.

1- در گرفتاریهای تکان دهنده، باوقار و سنگین باشد.

2- در بلاها و حوادث، صبور و بردبار باشد.

3- در خوشی ها و نعمت ها، شاکر و سپاسگزار باشد.

4- به آنچه خداوند روزی اش فرموده قناعت کند.

5- نسبت به دشمنان بدرفتاری و ستم روا ندارد.

6- سربار دوستان نباشد.

7- تن خویش را به رنج و تعب اندازد (و سخت کوش و فعال باشد).

8- مردم از دست او در آسایش و راحتی باشند.

و همانا که علم، دوست مؤمن است و بردباری وزیرش و شکیبائی فرمانده لشگر وجودش
و مدارا کردن، برادرش و نرمش و خوش خوئی پدرش می باشد.

اکنون تنها شدم

روزی بلخی شاعر نشسته بود و کتابی را مطالعه می کرد. جاهلی آمد پیش او نشست و
سلام کرد و گفت: خواجه تنها نشسته ای؟ گفت: تنها اکنون شدم که تو آمدی زیرا به
واسطۀ آمدن تو از مطالعه بازماندم.

چخ کسی شایستۀ قضاوت است؟

سید بن طاووس (ره) گفت:

خلیفه خواست منصب قضاوت را برای من واگذارد. به او گفتم: میان عقل و هوای نفس
من، جنگ و جدال سختی درگرفته است. عقل گوید: من می خواهم تو را به سوی بهشت هدایت
کنم، می خواهم تو را به خوشبختی دائمی رسانده و سعادت همیشگی تو را تأمین نمایم.
هوای نفس گوید: بهشت و آخرت نسیه است، من می خواهم تو را از لذت های دنیوی که نقد
است برخوردار نمایم  و درهای خوشبختی را بر
روی تو بگشایم. این نزاع در بین عقل و هوای نفس بالا گرفت و قضاوت را به عهدۀ من
نهادند و من گاهی عقل و گاهی نفس را محکوم کردم ولی متخاصمان بر نزاع خویشتن ادامه
می دهند و اکون مدت پنجاه سال است که از عمرم می گذرد و نتوانسته ام این نزاع را
خاتمه دهم، پس کسی که در این سنّ طولانی؛ نتواند یک قضیه را را فیصله دهد، چگونه
می تواند در پیش آمدهای گوناگون، بین مردم قضاوت نماید.

برای قضاوت و داوری بین مردم، کسی را برگزینید که بین عقل و هوای نفس او
توافقی حکم فرما باشد تا بتواند در این کار خطیر، دخالت نماید.

جای پدر اعتماد الدوله

اعتماد الدوله، صدر اعظم آقا محمد قاجار در مدت قدرت خود تقریبا، تمام ایالات
و ولایات ایران را بین کسان خود تقسیم کرده بود.

روزی شخصی به نزد او آمد و گفت: حاکم شیراز که از اقوام شما است، با من
بدرفتاری می کند. و آنگاه دلائل خود را ذکر نمود. اعتماد الدوله قانع شده جواب
داد: تو را به اصفهان می فرستم. آن شخص گفت: اصفهان هم در اختیار پسر برادر شما
است.

گفت: پس برو بروجرد.

مرد گفت: آنجا هم یکی از اقوام شما حکومت می کند.

صدر اعظم چند شهر دیگر را نام برد و آن شخص با ذکر نام حاکم، همان ایراد را
تکرار کرد. سرانجام اعتماد الدوله متغیر (عصبانی) شده گفت: به جهنم برو! مرد گفت:
آنجا هم مرحوم پدرت هست!

قدر آن بدان

هرچه بینی در جهان، دارد عوض         کز عوض حاصل ترا گردد غرض

بی عوض دانی چه باشد در جهان         
عمر باشد عمر، قدر آن بدان

«شیخ بهائی»

گربه چند می فروشی؟!

عتیقه فروشی به منزل روستائی ساده وارد شد، دید تغار نفیس با ارزشی در اختیار
دارد که گربه از آن آب می خورد. فکر کرد اگر قیمت تغار را بپرسد، روستائی متوجه می
شود و قیمت گران بر او می نهد، گفت: عمو جان! گربه چند می فروشی؟ گفت: چند می خری؟
گفت: یک تومان! قبول کرد و او گربه را برداشت و حرکت نمود. اما پیش از آنکه از در
خارج شود نگاهی به تغاز انداخت و مشغول خواندن نقش آن شد و با بی اعتنائی ساختگی
گفت:

عمو جان! این گوبه ممکن است در راه تشنه شود، بگذار این تغاز را ببرم، قیمتش
را هم می دهم. روستائی گفت: بگذارید باشد چون بدین وسیله تا به حال پنج عدد گربه
فروخته ام و آنچه تو می خوانی من از برم!

به فکر آینده خود باش

وقتی عبدالله بن طاهر در خراسان، قناتی حفر می کرد که به قنات پیر زالی ضرر
داشت، پیرزن شکایت کرد. او چندین نفر را فرستاد، همه گزارش دادند که قنات به قنات
پیرزن ضرری ندارد!

امیرعبدالله به پیرزن گفت: ده تن کارشناس علیه تو گزارش داده اند و تو باز از
ادعا دست بر نمی داری؟

پیرزن گفت: ای امیر! من که شکایت کرده ام، وضع امروز و آینده ام را در نظر
گرفته ام؛ آنها هم که آنطور گزارش داده اند، وضع امروز و آیندۀ خود را در نظر
گرفته اند، اما تو هم در برابر خود و خدا باید وضع امروز و آیندۀ خود را در نظر
داشته باشی؛ قطعا هیچکدام از اینها شفاعت خواه روز قیامت تو نخواهند بود.

عبدالله چنان منقلب شد که همان ساعت راه افتاد و سر قنات رسید و قبا را کند و
توی هر دو قنات رفت و سنجید و بیرون آمد و با دیدن حریم مزرعه، حقّ را به جانب
پیرزن داد و خودش اولین توبره خاک را برای پرکردن آن در چاه ریخت.

مردمی باید بود

گه پیشرو نبرد می باید بود           
گه پیرو اهل درد می باید بود

القصّه به سرسری بسر می نشود    کاریست
عظیم، مردمی باید بود

«عطار نیشابوری»

فوائد شکیبائی

آورده اند که یکی از بزرگان دین را به تهمتی منهم ساختند و به زندان بردند و
او در زندان و در شکنجه بی تابی می کرد. دوستی داشت، او را مطلع کردند؛ دوستش در
نامه به او نوشت:

دست در عروة الوثقای الهی زن و پایدار باش، چه شکیبائی را چند فایده است:

1- آنکه دل را از معاصی پاک کند.

2- آدمی را در درجۀ صابران قرار دهد.

3- از خواب غفلت بیدارش کند.

4- قدر نعمت آزادی را بداند.

5- به سعادت توبه، او را مستعد گرداند.

این نامه تأثیر بسیار مثبتی در رفع ناراحتی او نمود.

… ندیدن خود را

عیب است بزرگ برکسیدن خود را          
وز جملۀ خلق برگزیدن خود را

از مردمک دیده بیاید آموخت                  
دیدن همه کس را و ندیدن خود را

«خواجه عبدالله انصاری»

 

/

مبانی تفکر بسیجی

مبانی تفکر بسیجی (3)

بسیجی دیدۀ بیدار عشق است

بسیجی پیر میدان دار عشق است

***

سخن در باب حساسیت بسیج و بسیجیان نسبت به اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی و
آرمانهای سردار بسیجیان امام خمینی (قدس سره) بود و این موضوع به عنوان یکی از
مبانی تفکر بسیجی برشمرده و تأکید گردید که باید تمام تفکرات و خطوط مخالف انقلاب
و امام مطمئن شوند هرگاه اقدام به ابراز وجود و عرض اندام نمایند و بخواهند متعرض
خط امام شوند، بسیجیان در مقابل آنان صف آرائی خواهند نمود و مدافع کیان انقلاب
اسلامی خواهند بود. اما این اصل کلی در چه زمانی و در کجا باید کارائی خود را نشان
دهد و به عبارت دیگر، آن اصول و ارزشها چه مشخصه های بارزی را دارا هستند که به
محض احساس ایراد خدشه به آنها باید عکس العمل بسیجیان را شاهد بود؟ شایسته است که
در این مهم به کلام جاودان خمینی کبیر (س) تمسک جوئیم که فرموده اند:

«امروز یکی از ضروری ترین تشکلها، بسیج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم دینی و
دانشجویان دانشگاه ها باید با تمام توان خود در مراکزشان، از انقلاب و اسلام دفاع
کنند و فرزندان بسیجی ام در این دو مرکز، پاسدار اصول تغییر ناپذیر «نه شرقی و نه
غربی» باشند امروز دانشگاه و حوزه از هر محلی بیشتر به اتحاد و یگانگی احتیاج
دارند. فرزندان انقلاب به هیچ وجه نگذارند ایادی آمریکا و شوروی در آن دو محل حساس
نفوذ کنند. تنها با بسیج است که این مهم انجام می پذیرد. مسائل اعتقادی بسیجیان به
عهدۀ این دو پایگاه علمی است. حوزۀ علمیه و دانشگاه باید چارچوبهای اصیل اسلام ناب
محمدی (ص) را در اختیار تمامی اعضاء بسیج قرار دهند. باید بسیجیان جهان اسلام در
فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند و ای شدنی است چرا که بسیج تنها منحصر به ایران
اسلامی نیست. باید هسته های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد و در مقابل شرق
و غرب ایستاد شما در جنگ تحمیلی نشان دادید که با مدیریت صحیح و خوب می توان اسلام
را فاتح جهان نمود. شما باید بدانید که کارتان به پایان نرسیده است. انقلاب اسلامی
در جهان نیازمند فداکاریهای شما است و مسئولین تنها با پشتوانۀ شما است که می
توانند به تمامی تشنگان حقیقت و صداقت اثبات کنند که بدون آمریکا و شوروی می شود
به زندگی مسالمت آمیز توأم با صلح و آزادی رسید. حضور شما در صحنه ها موجب می شود
که ریشۀ ضد انقلاب در تمامی ابعاد از بیخ و بن قطع گردد. من دست یکایک شما
پیشگامان رهائی را می بوسم و میدانم که اگر مسئولین نظام اسلامی از شما غافل شوند
به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت. بار دیگر تأکید می کنم که غفلت از ایجاد ارتش بیست
میلیونی سقوط در دام دو ابر قدرت جهانی را به دنبال خواهد داشت».

(2/9/67)

اگر وجوه مختلف این فراز بلند از پیام تاریخی امام راحلمان حضرت روح الله، به
خوبی تبیین شود و براساس آن در حوزه و دانشگاه برنامه ریزی گردد، بسیاری از مسائل
و مشکلات مبتلا به موجود به سهولت از سر راه انقلاب و نظام برداشته خواهد شد.

براساس این استراتژی مهمی که امام برای بسیج، حوزه و دانشگاه تشریح فرموده
اند:

1- تشکیل بسیج دانشجو و طلبه به عنوان ضروری ترین تشکلها.

2- دفاع از انقلاب و اسلام با تمام توان در حوزه و دانشگاه.

3- پاسداری از اصول تغییر ناپذیر نه شرقی و نه غربی.

4- جلوگیری از نفوذ ایادی آمریکا و شوروی در این دو مرکز.

5- تشریح، تبین و آموزش مسائل اعتقادی بسیجیان و یا چارچوبهای ناب محمدی (ص)
را در اختیار بسیج و بسیجیان قرار دادن.

1- تشکیل بسیج دانشجو و طلبه

از همان روزهای اول که بحث وحدت حوزه و دانشگاه توسط امام مطرح گردید موانع
وحدت و عوامل افتراق به صورتی قوی و ریشه دار در هر دو مرکز (حوزه دانشگاه) حضور و
نمودی روشن و فعال داشت. قدرتهای جهانی سلطه گر به خصوص آمریکا و انگلیس و رژیم
های دست نشانده شان در ایران به ویژه رژیم منحوس پهلوی تلاشهای مستمری در جدا نگه
داشتن اقشار مختلف و از آن جمله طلاب علوم دینی و دانشجویان و دانشگاهها از یکدیگر
انجام دادند. این جدائیها حتی جنبۀ اعتقادی نیز یافت. بدین معنی قبول کردن تز
استعماری جدائی دین از سیاست در حوزه باعث می شد روحانیون معتقد به این «تز» در
هیچ مسئله ای دخالت نکنند و «امر سلطان را به سلطان واگذار» کرده و مسائل مستحدثه
را تنها در چارچوب احکام فردی و جزئی خلاصه نمایند. از طرف دیگر دانشگاهها «خط»
ستمشاهی غالب این بود که علم و تکنولوژی با دین سر سازگاری ندارد و اگر دانشجویی
بخواهد به مدارج بالای علمی دست یابد نباید«امُّل» بوده و اوقات خود را صرف مسائل
کهنه و بیهوده کند.

البته گرچه با وقوع انقلاب و انقلاب فرهنگی برخی افراد مروّج چنان تفکراتی در
حوزه و دانشگاه افشاء و طرد گردیدند لیکن همان افکار با عباراتی دیگر در هر دو
مرکز هنوز رایج است و به عنوان دشمنان شمارۀ یک تشکیل بسیج دانشجو و طلبه و وحدت
واقعی حوزه و دانشگاه  تلقی می شود به گونه
ای که بازهم منجر به صف بندی در مقابل هم می گردند. مثلا گفته می شود دانشجویان و
دانشگایان باید پیرو خط مشی و راهی باشند که حوزه برای آنها ترسیم می کند. در
دانشگاهها نیز کسانی با تفکرات لیبرالی با تأکید بر تفوق مدرنیسم و سیستم سرمایه
داری غرب، دنیای متجدد، خواستار آنند که حوزه های علمیه آیات و روایات را به گونه
ای تأویل و تفسیر نمایند که توجیح گر وضع موجود دنیای غرب باشد و مدینۀ فاضلۀ
اسلام به گونه ای ترسیم شود که شکل و شمایلش شهری چون «بن المان غربی» یا کشوری
مثل «ژاپن» را در اذهان تداعی نماید!

طرحی که امام برای از بین بردن این افکار غلط و انحرافی دارند ایجاد تشکیل
بسیج دانشجو و طلبه است. وحدتی به معنای واقعی حول و محور اسلامی ناب محمدی (ص).
بدین معنی که معتقدان به خط امام (و یا به تعبیر امام فرزندان بسیجی اش) در این دو
مرکز، با همفکری و هماهنگی یکدیگر جنبه های گوناگون اسلام ناب را مدوّن در اختیار
بسیجیان جهان اسلام قرار دهند.

2- دفاع از اسلام ناب و انقلاب

پر واضح است که دارندگان تفکر اسلام تحجرگرائی و مقدس مآبی، اسلام سرمایه
داری، اسلام مرفهین بی درد و در یک کلمه اسلام آمریکائی در هر دو مرکز وجود داشته
و به طور مستمر و به انحاء گوناگون و تحت پوششهای مختلف، سعی در ضربه زدن به اسلام
ناب و انقلاب را دارند. دفاع از اسلام ناب و انقلاب به عنوان یکی از اصلی ترین
وظایف بسیجیان حوزه و دانشگاه به شمار می آید و حتما این دفاع، صرفا در اقدامی
نظامی و مسلحانه خلاصه نمی شود. به قول امام:

«خطر تحجرگرائی و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظه
ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند، اینها مروّج اسلام آمریکائی اند
و دشمن رسول الله».

(3/12/67)

در دانشگاهها نیز بعضی از همین مارهای خوش خط و خال در یک زمان تز جدائی دین
از سیاست را به صورت «سیاست فقط وظیفۀ روحانیون است!» بازسازی کرده بودند توسط
امام با برخوردی کوبنده افشا شدند و امروز این گونه مطرح می کنند که دخالت
دانشجویان در سیاست و مسائل سیاسی روز آنها را از پیشرفت علمی باز می دارد و بدین
وسیله فعالیتهای سیاسی دانشجویان را محدود می نمایند. بسیجیان طلبه و دانشجو باید
این ترفندها را به خوبی شناسائی و افشاء کنند و مجدانه نسبت به خطراتی که متوجه خط
امام که همان مبانی اسلام ناب محمدی (ص) است، می شود، حساسیت فوق العاده از خود
نشان دهند و یقین داشته باشند که جهت گیری صحیح و اصولی و مبتنی بر اصول و
معیارهای اسلام ناب کاربرد منطقی علمی و مردمی علومی است که بطور روزمرّه فرا می
گیرند در حالی که اگر چنین جهت گیری صحیحی را نداشته باشند بی گمان از صراط مستقیم
اسلام ناب محمدی (ص) خارج و ما بعد الحق إلا الضلال.

3- پاسداری از اصول تغییر ناپذیر نه شرقی و نه غربی

چه تقارن نیکویی است سخن از «پاسداری» اصول انقلاب اسلامی گفتن در موقعی که
زمان انتشار پاسدار اسلام این شماره مصادف شعبان المعظم (و سومین روز از این ماه
بزرگ) روز تولد بزرگ پاسدار اسلام ناب محمدی (ص) حسین بن علی (ع) که به حق «روز
پاسدار» نام نهاده شده است. امام راحلمان با آن عظمت روح و با چنان درجه ای از علم
و خلوص و عشق و عرفان می فرمودند که: «در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجی
ام». اما برای آنکه مقام رفیع و بلند مرتبۀ پاسداری از اسلام ناب را بیان نمایند
فرموده اند: «ای کاش من یک پاسدار بودم». گرچه به زبان آوردن این آرزو را تواضع و
فروتنی امام (س) دربارۀ پاسدار و پاسداری نکتۀ مهم تر و بالاتری را به عاشقان و
پیروان واقعی اسلام ناب تعلیم می نماید و آن اهمیت پاسداری از اسلام است. مقامی که
عزیزترین انسانها در کربلا برای آن جان دادند و با خون خویش آن را تثبیت کردند.
بنابر رهنمودهای مکرر حضرت امام (س) شاید در مرتبه و مرحلۀ اول باید از پاسداری،
پاسداری کنیم یعنی ویژگی ها و اصول و مبانی پاسداری از اسلام ناب را دقیقا مراعات
نموده و همۀ آنها را به برادران و خواهران پاسدار روحانی، سپاهی، کمیته ای و….
خود متذکر شویم. به آنان بگوئیم که اگر شما قبل از هر چیز متخلف به اخلاق حسنۀ
پاسداری از ناب نشوید نخواهید توانست دیگران را به دین حق هدایت نمائید. و نیز
تذکر دهیم که امور اعتباری و ظاهری هیچکس را بلند مرتبه نمی کند بلکه این خلوص و
ایمان و اخلاص افراد است که باعث علو معنوی انسان می گردد.

و همانگونه که در آخرین پیام امام به فرماندهان سپاه پاسداران آمده است:

«در نزد موحدین و سالکان طریقت سخن از اجر و پاداش دنیائی اسائه ادب به منزلت
و مقام آنان است و دنیا با همه زرق و برقها و اعتباراتش به مراتب کوچکتر از آن است
که بخواهد پاداش و ترفیق مجاهدان فی سبیل الله گردد و مجاهد فی سبیل الله بزرگتر
از آن است که گوهر زیبای عمل خود را با عیار زخارف دنیا محک بزند».

از این حاشیه با ذکر این کلام و تذکر آخر به خواهران و برادران پاسدار در می
گذریم که در عین پاسدار بودن مانند بسیجی های پابرهنه باشید.

اما در خصوص اصول تغییر ناپذیر نه شرقی و نه غربی که امام پاسداری از آن را به
عنوان یکی از اصلی ترین وظایف بسیجیان حوزه و دانشگاه تعیین نمودند در شماره بعد
به بحث می پردازیم و در اهمیت این امر، نوشتار خود را با جمله ای از امام خمینی
(س) در این رابطه به پایان می بریم که فرموده اند:

«… امیدوارم از سیاست صحنه های سخت «نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی» عبور
کنید که اگر ایران را بر پایۀ استقلال واقعی پایه ریزی نکنیم هیچ کاری نکرده ایم».

(آخرین پیام به جهادگران- آذر67)

 

/

زیّ طلبگی

ارزشهای اسلام و انقلاب را پاسداری کنیم (18)

زیّ طلبگی

حجة السلام محمد تقی رهبر

علی (ع):

«خدا از زمانداران عدل پیمان گرفته، خود را با زندگی ضعفای مردم مقیاس گیرند.»

پیامبر اکرم (ص):

«من همانند بندگان غذا می خورم و چون بندگان می نشینم».

«همانگونه که تارک دنیا شدن نباید یک فرهنگ باشد، تجمّل و دنیا گرائی نباید به
صورت یک فرهنگ داآید.»

حضرت امام (ره):

«تنها آنهائی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده
باشند».

زیّ طلبگی و اتّخاذ شیوۀ زاهدانهو پرهیز از تجمّل و مصرف گرائی برای روحانیت،
مسئولین و تودۀ مردم ما یک شعار نیست، بلکه واقعیتی است برگرفته از مکتب و
ایدئولوژی و تفکر اسلامی نسبت به زندگی و فلسفه و اهداف آن را به همین دلیل است که
نباید در مرحله شعار بماند بلکه در عمل با واقعیت منطبق باشد.

گفتیم واقعیتی برگرفته از مکتب و تفکر اسلامی: چرا که به زندگی دنیا و مادیات
به عنوان وسیله می نگریم و دنیا را در صورتی پسندیده می دانیم که ما را در جهت
رسیدن به اهداف معنوی و مقصد والای حیات اخروی یاری رساند که در این صورت آن را می
توان حسنه جر و خیر نامیده وگرنه غرور و فریب نخواهد بود و چون لجنزاری است که
انسان را در مرداب نابودی می کشاند همان گونه که بسیاری را بدین سرنوشت مبتلا
ساخته است.

دنیا از نظر اسلام

به آیات قرآن و روایات اهل بیت بنگریم که چگونه دنیا را به ارزیابی می نهند.

قرآن کریم می گوید: «فلا تعرّنّکم الحیوة الدنیا…» (سورۀ لقمان- آیه 33)-
مبادا زندگی دنیا شما را بفریبد….

و نیز: «وما الحیوة الدنیا إلا متاع الغرور» (سورۀ آل عمران- آیه 185)- زندگی
دنیا جز کالای فریب و نیرنگ نیست.

و نیز: «وما الحیوة الدنیا إلا لعب ولهو…» (سوره انعام- آیۀ 32)- زندگی دنیا
جز بازی و سرگرمی نیست…

و نیز خطاب به پیامبر اکرم (ص): «ولا تمدّنّ عینیک الی مامتّعنا به ازواجاً
منهم زهرة الحیوة الدنیا…» (سوره طه- آیۀ 131)- به آنچه از متاع دل فریب دنیا به
آنان داده ایم چشم طمع مبند…

اصولاً کلمه «دنیا» به معنی پست و بی ارزش است که انسانهای والا هرگز خود را
بدان پایبند نخواهند ساخت. این شیوه ای است که انبیاء ائمه و اولیا پیموده اند. در
عین حال این بدان معنی نیست که نعمتهای مشروع که خدا برای بندگان آفریده بر مؤمنان
حرام باشد: «قل من حرّم زینة الله التی اخرج لعباده والطیّبات من الرّزق…» (سورۀ
اعراف- آیه 32)- بگو چه کسی حرام کرد زیوری که خدا برای بندگانش آفرید و غذاهای
پاکیزه را…

این در جای خود قابل بحث نیست. امّا آنچه شایان تأمل است، لحن عمومی آیات و
روایات است و سیرۀ اولیا که دنیا را به چیزی نگرفته و حتی کوشیده اند دامن از دست
آن بکشند و راه و رسم زاهدانه  پیش گیرند….

پیامبر اکرم (ص) فرمود: «انا عبد آکل کما یأکل العبد واجلس کما یجلس العبد»
(بحارالانوار- ج16 ص242)- من بنده ای هستم که همانند بندگان غذا می خورم و همانند
بندگان می نشینم.

از امام صادق (ع) سؤال شد آیا این روایت صحیح است که پیامبر اکرم (ص) از نان
گندم سیر نشدند؟ فرمود: نه، رسول خدا هرگز نان گندم نخوردند و از نان جو هرگز سیر
نشدند «قال لا: مااکل رسول الله خبز برّقط ولا شبع من خبز شعیر قط» (بحارالانوار-
ج16 ص243).

ابوذر غفاری می گوید: پیامبر خدا مرا به هفت چیز فرمان داد:

یکی آنکه مستمندان را دوست بدارم و به آنها نزدیک شوم.

دیگر آنکه به افراد زیر دست خود نگاه کنم نه افراد بالا دست خود و ….

«امرنی بحبّ المساکین والدنو منهم و امرنی ان انظر الی من هو دونی لا الی من
هو فوقی و…»

(کتاب ابی ذر- عبدالله البستی).

ساده زیستی معصومین (ع)

ساده زیستی پیامبر اکرم (ص) را در صدها روایت و حکایت شنیده و خوانده ایم.
خوانده ایم که شخصی خدمت پیامبر آمد و دوازده درهم به آن حضرت داد که با آن
پیراهنی بخرد و دربر کند… و حضرت با آن پول یک پیراهن چهار درهمی خریدند و برهنه
ای را پوشاندند و با چهار درهم دیگر کنیزکی را از نگرانی و بردگی نجات دادند و با
بقیۀ آن پیراهنی برای خود تهیه کردند…

(بحارالانوار- ج16 ص214).

از داستانهای امیرالمؤمنین (ع) نیز روایتها بی شمار است.

سیاست، زهد و عزّت نفس اساس کار آن حضرت در تربیت امّت بود و این با اتّخاذ
شیوۀ زاهدانه و بی آلایشی و بی اعتنائی به دنیا چیزی بود که مورد طمع طماعان مال و
لذّت و تجمل است… امیرالمؤمنان در خانه ای زیست که تهیدستان امت می زیستند، نان
جوین می خوردند که خود یا همسرش تهیه می کردند. او قبل و بعد از خلافت خشن ترین و
ساده ترین لباس را می پوشید و می گفت: «آگاه باشید که امام شما از دنیایتان به دو
جامۀ کهنه و دو قرص نان قناعت ورزیده است.»

«به خدا سوگند از دنیای شما طلائی نیاندوخته ام و از درآمدهایش ذخیره ای
نساخته ام و برای کهنه جامه خویش جایگزین مهیا نکرده ام و از زمین چیزی در تصرف
نگرفته ام و همانا دنیا در نظر من کمترین بهائی ندارد.» (کتاب امیرالمؤمنین- ج1
ص99).

سوید بن غفله گوید: روزی به خانه علی درآمدم و در آنجا جز حصیری کهنه نبود که
امام بر آن نشسته بودند. گفتم یا امیرالمؤمنین! شما زمامدار و امام مسلمین هستید،
بیت المال  در اختیار شما است واردین می
آیند با شما دیدار کنند، در خانه شما جز حصیری نیست! امام گفت: ای سوید! آنجا که
جای ماندن نیست، اثاث نباید چید. در پیش روی ما منزل همیشگی است ما اثاث را بدانجا
منتقل کرده ایم و بزودی به آن منزل بار خواهیم بست.

ابی رجا می گوید: علی (ع) شمشیرش را به بازار آورد و صدا زد کیست که این را از
من خریداری کند؟ سوگند به آنکه جان علی در دست اوست، اگر نزد من به قدر پول این
شمشیر بود آن را نمی فروختم.

بکرین عیسی می گوید: علی (ع) به مردم می گفت: ای اهل کوفه! هرگاه من از نزد
شما با غیر مرکب و غلامم خارج شوم، خائن خواهم بود.

مخارج علی (ع) از کشاورزی بود که در «ینبع» داشت و از درآمد آن به مردم نان و
گوشت می خورانید و خود نانش را با زیتون تناول می نمود.

عقبۀ بن علقمه می گوید: بر علی وارد شدم دیدم ماست ترش در برابر اوست که من از
ترشی آن ناراحت شدم و مقداری نان خشک.

گفتم امیرالمؤمنین! آیا چنین غذایی را می خورید؟!

در پاسخ فرمود: «رسول خدا (ص) نان خشک تر از این می خورد و لباس خشن تر از این
را می پوشید؛ اگر بر خلاف سیرۀ پیامبر عمل کنم از وی عقب خواهم ماند.» (کتاب
امیرالمؤمنین- ج1 ص101- 100).

سفیان ثوری از عمر بن قیس آورده که علی را دیدند لباس کهنۀ وصله داری بر تن داشت
زبان ملامت گشودند. امام در پاسخ فرمود: «این لباس به قلب خشوع می بخشد و برای
مؤمن الگو می شود.»

اینها گوشه ای است از زندگی حضرت علی (ع) و حضرت محمد (ص) که هر کس جز آن
بگوید تاریخ را مسخ کرده و راه خلاف واقع پیموده است.

اصولا کرامت و بزرگواری را در تجمل گرائی و زندگی مصرفی نمی توان جست.
انسانهای آزاده مصرف و رفاه را توهین به خود تلقی می کنند.

می گویند: «حطیئه» شاعر دربارۀ «زبرقان بن بدر» شعری گفت که زبرقان آن را نسبت
به خود هجو تلقی کرد و به موجب آن به نزد خلیفه وقت شکایت برد. آن شعر این بود:

دع المکارم لا ترحل لبغیتها

واقعد فانّک انت الطاعم الکاس

یعنی مکارم اخلاق را ول کن و برای طبت آن رخت سفر مبند و بنشین به جایت که تو
«خورده و پوشنده» ای! زبرقان، خوردن و پوشیدن یعنی مصرفی بودن و نه طالب مکارم و
ارزشها را هجو تلقی کرد و حق مطلب هم این بود.

مگر علی (ع) نفرمود: «فما خلقت لیشغلنی اکل الطیبات کالبهیمة المربوطه همّها
علفها» (نامه به عثمان بن حنیف)- من آفریده نشده ام که همانند حیوانی چرنده که همه
آرمانش چرریدن است، غذاهای لذیذ مرا سرگرم سازد.

انسان و خوی حیوانیت

لذت و مصرف به انسان خوی حیوانیت می دهد و او را از غافله ارزشهای معنوی باز
می دارد چرا که هرگاه توجه انسانی در بعد از ابعاد وجود خود متمرکز شد از دیگر
ابعاد غافل می ماند و از سوی دیگر ناچار می شود خود را به وابستگی و اسارت بکشاند.
آدمی اگر بخواهد به شکوفائی معنوی برسد و مستقل زیست کند باید دل از شواغل و زخارف
طبیعت بردارد. البته نه به شیوۀ تارکین دنیا و راهبان و صومعه نشینان و افراط های
صوفیانه، بلکه با آلوده نشدن و اسیر نگشتن به دنیا و مصرف داشتن هم خویش به فضائل
و ارزشهای معنوی و ایثار و احسان و نجات از چنگال رفاه و لذت که ثمره ای جز بی
دردی ندارد و مرز این را اسلام مشخص کرده است.

از همین جاست که روانشناسان رنج و مشقت را کلید موفقیت های انسانی و مرکب هنر
و شکوفائی استعدادها دانسته اند. «فرانکل» یکی از روانشناسان و روانکاوان است که
مکتب «لوگرو تراپی» یا معنی درمانی را بنا گذاشت. وی که سه سال در بدترین شرایط
زندگی در اردوگاهها نازی به سربرده است در مفهوم زندگی می گوید: «زندگی یعنی رنج
کشیدن اما برای رنج خویش معنائی یافتن.»

یک شاعر ایرانی هم می گوید:

ای رنج ای خدای هنر پرور

ای کعبۀ خیال هنرمندان

از تست هرچه هست بنام عشق

در دفتر وجود تو جاویدان

مرحوم حکیم الهی قمشه ای گوید:

دلی که رامش جوید نیابد او دانش

سری که بالش خواهد نیابد او افسر

ززود خفتن و از دیر خاستن هرگز

نه ملک یابد مردونه بر ملوک ظفر

دکتر الکسیس کارل در کتاب «انسان موجود ناشناخته» گوید: تمدن جدید به انسان
خاصیت حیوانات اهلی بخشیده و…

سخنان از این دست در گفتار دانشمندان، ادبا، شعرا بسیار است و همه در این
خلاصه می شود که گرائیدن به لذت و رفاه آدمی را از منزلت والای انسانی فرود می
آورد و همپای حیوانات قرار می دهد و به دنبال آن خصال حیوانی که «خشم و شهوت» است
رخ می نماید. آدمی را بی تفاوت می کند، به بی دردی می کشاند که ریشۀ همۀ رذائل در
همین است که پیامبر اکرم (ص) فرمود: «حُبُّ الدُّنیا رأس کلّ خطیبةٌ»- محبت دنیا
عامل اصلی همۀ خطاها است. این یک اصل است برای همه و برای همیشه، به ویژه ملتی که
می خواهد ارزشهای معنوی و دستاوردهای گرانبهائی را که با خون و ایثار بدست آورده
حفظ کند. و دوباره به بند بردگی دیگران در نیاید و همان گونه که معمار اندیشه
اسلامی حضرت امام خمینی (ره) فرمودند:

«بحث مبارزه و رفاه و سرمایه داری، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیا خواهی و
آخرت جوئی دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شود و تنها آنهائی تا آخر خط با
ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند.»

روحانیت و دنیا گرائی

این است استراتژی انقلاب ما خط مشی ای که امام ترسیم فرمود و ما باید برای
همیشه در عمل و نه در شعار آن را حفظ کنیم… در این خصوص حضرت امام بیشترین توجه
و تذکر را با علما و روحانیون و روحانیت داشته اند. در پیام برائت مورخۀ 6/5/66
متذکر شدند:

«و آخرین نکته ای که در اینجا ضمن تشکر از علما و روحانیون و دولت خدمتگزار
حامی محرومان باید از باب تذکر عرض کنم و بر آن تأکید نمایم، مسئلۀ ساده زیستی و
زهد گرائی علما و روحانیت متعهد است که من متواضعانه و به عنوان یک پدر پیر از همۀ
فرزندان و عزیزان روحانی خود می خواهم که در زمانی که خداوند بر علما و روحانیون
منّت نهاده است و ادارۀ یک کشور بزرگ و تبلیغ رسالت انبیاء را به آنان محول فرموده
است، از زیّ روحانی خود خارج نشود و از گرایش به تجملات و زرق و برق دنیا که دون
شأن روحانیت و اعتبار نظام جمهوری اسلامی ایران است پرهیز کنند. و بر حذر باشند که
هیچ آفت و خطری برای روحانیت و برای دنیا و آخرت آنان بالاتر از توجه به رفاه و
حرکت در مسیر دنیا نیست، که الحمدالله روحانیت متعهد اسلام امتحان زهدگرائی خود را
داده است، ولی چه بسا دشمنان قسم خورده اسلام و روحانیت بعد از این برای خدشه دار
کردن چهرۀ این مشعلداران هدایت و نور دست بکار شوند و با کمترین سوژه ای به اعتبار
آنان لطمه وارد سازد که انشاء الله موفق نمی شوند.»

(اوّل ذیحجۀ 1407)

در فرمایش حضرت امام که خط مشی همیشگی نظام و روحانیت و امّت ماست دقت کنیم،
آن فقید همیشه جاوید ضمن اینکه دامن روحانیت را از اتهام دنیا گرائی مصون می دانند
باز هم تأکید می فرمایند که باید مراقب باشند در دام دشمنان اسلام و مرفهان و
سرمایه داران نیافتند و به تجمل گرائی و توجیه تجمل گرائی رو نکنند که کوچکترین
سوژه در اینجا کافی است تا آبروی چندین ساله را بر باد دهد و بر حیثیت جهانی
انقلاب لطمه وارد کند…

روحانیت ما باید مثل همیشه یه دیگر مردم درس زهد، گذشت و ایثار و معنویت گرائی
و پرهیز از تجمل و مصرف را بیاموزند. امروزه اکثریت مردم ما با ریاضت و صرفه جوئی
و اقلّ مایحتاج زندگی می کنند و به مثل معروف با سیلی صورت خود را سرخ نگه می
دارند. در چنین شرایطی معقول و مشروع نیست که خدای نخواسته مسئولان یا عالمان دین
به تجمل رو کند یا توجیه گر آن باشند و یا وزارتخانه ها را با دکورها و مبلمان های
طاغوتی آزین بخشند… و به ولخرجی های زیانبار مشروعیت بدهند و در خانه و اتومبیل
و ضیافت و عزا و عروسی از حدود عرفی خارج شوند….

این که امام می فرمایند: «تنها آنهائی تا آخر خط با ما هستند که در فقر
ومحرومیت و استضعاف را چشیده باشند» سخن بسیار جدی است. میئولین نظام باید از این
قشر باشند تا بتوانند خط امام را تا آخر بپیمایند و گرنه نمی توانند بفهمند
گرسنگی، بی خانمانی، قرض و قسط و تنگدستی و ریاضت و خجالت زن و فرزند یعنی چه! به
ویژه روحانیان ما که اغلب از این قشرها نباید این اصل را فراموش کنند و اگر دارای
مکانت و امکاناتی شدند زندگی مشقت بار قشهای محروم را نباید از یاد ببرند. طبیعت
آدمی فراموش کاری است. و محیط طبیعی زندگی بزودی بر انسان اثر می گذارد. از این
پدیدۀ شوم باید هراسید!

گرایش به دنیا آدمی را در وجدانهای عمومی خوار می کند و به طور طبیعی ننگ
اتهام را بر او هموار می سازد. لذا در روایات اسلامی آمده است «اذا رأیتم العالم
محبّاً لدنیا فاتهموه علی دینکم» خدا نیاورد آن روز را که یک فرد روحانی که می
بایست محبوب و امین و تکیه گاه روحی رنجیدگان و تودۀ مردم باشد، به دنیا دوستی،
مال و جاه و تجمل و رفاه متهم گردد و پایگاه مردمی را از دست بدهد و مصداق
«الاخسرین اعمالا» گردد.

کافی است چند مورد محدود از این قبیل دیده می شود که مثلا فلان زید به توسعۀ
نامعقول خانه و ساختمان و تجمل و ریخت و پاش بپردازد و نهاد مقدس روحانی را که
همواره در صف محرومان زیسته با عملکرد خود زیر سؤال برد. آن وقت این فرد یا معدود
افراد از این قبیل باید نزد خدا و وجدان خود و وجدان عموم پاسخگوی تهمتی باشند که
به موجب دنیا گرائیشان متوجه نوع گردیده است. امروز روزی است که یک روحانی و یک مسئول
و کاگزار مملکتی حتی از بسیاری امور مشروع که بر حسب دنیا دوستی و لذت گرائی حبّ
جاه و مقام براو و نوع می زند، خودداری کند تا آرامش وجدانی مردم را که در سایۀ
نوع دوستی و صمیمیت و صفای اسلامی به دست آمده پاس دارد واقعاً همانگونه که حضرت
امام قدس سره فرمودند: «هیچ چیز به زشتی دنیا گرائی روحانیت نیست» خدا و مردم از
این قشر انتظار دیگری دارند. سخن از مشروع یا نامشروع بودن رفاه و نعمت نیست بلکه
امروز معیار ما سخن علی (ع) است که به علاء بن زیاد فرمود: «خدا از زمامداران عدل
پیمان گرفته که خود را با ضعفاء مردم مقیاس گیرند تا رنج محرومیت به محرومان فشار
روحی وارد نکند.»

مردمی کهگاه با هشت سرعائله در بیغوله ای زندگی می کنند، نمی توانند شاهد
باشند که افرادی به توسعۀ نامعقول زندگی و خانه خود بپردازند. مردمی که چند سال در
نوبت لاستیک اتومبیل بسر برده اند برایشان قابل قبول نیست که ببینند افرادی به کمک
کانالهای ارتباطی طی هفت هشت سال اشتغال یا مسئولیت در یک نهاد سه مرتبه اتومبیل
گرفته باشند!!

برادران عزیز! ما می دانیم که قشر محترم طلبه و روحانی و نیز مسئولان ما
معمولا از طبقۀ محروم این اجتماعند و دامن پاک آنها از اتهام لذت جوئی مبرا است.
اما عملکرد معدود افرادی از این قشر می تواند موجب بدبینی و بدنامی نوع گردد که با
هیچ چیز قابل جبران نیست و دامن پاک این قشر خدوم را لکه دار سازد.

برادران عزیز! امروزه ما از هر زمان دیگر بیشتر به کفّ نفس و فداکاری و
خودسوزی و خودسازی نیاز داریم تا سطحی نگران نپندارند حال که زمام امر بدست ما
افتاده ما هم مانند دیگران عمل می کنیم و غم و رنج قشرهای محروم را نادیده گرفته
ایم، حفظ پایگاه مردمیروحانیت به حفظ همان چیزی است که حضرت امام به «زیّ طلبگی»
تعبیر فرمودند. زیّ طلبگی همان ساده زیستی، و مردمی بودن و پا روی تجملات و تعینات
نهادن است… رفتار حضرت امام قدس سره آن معلم و آموزگار تعبد و زهد و ایثار برای
ما الگو است. آن بزرگوار روزی که از دنیا رخت بربستند جرأت این را داشتند که
همانند جدشان علی (ع) بگویند: «به خدا از دنیای شما درهم و دیناری نیاندوخته
ام…» ما اگر نتوانیم همانند علی (ع) زندگی کنیم- که البته نمی توانیم- و اگر
نتوانیم روح والا و بزرگ امام را دارا باشیم- که آن را نیز از ما نمی آید- باید
دستورالعملی را که علی (ع) داد بکار بندیم و روش امام را اسوه سازیم آن حضرت
فرمود: «الا وانّکم لا تقدرون علی ذلک ولکن اعینونی بورع و اجتهاد» (نامه به عثمان
بن حنیف)

– البته شما نمی توانید مانند من عمل کنید امّا مرا با «ورع و اجتهاد» یاری
دهید.

کدام جهاد؟ قرینۀ مقام نشان می دهد که این همان جهاد اکبر، یعنی جهاد با نفس
است. جهادی که یک لحظه توقف و آتش بس ندارد و به گستردگی پهنۀ هستی انسان گسترده
است و تا آخرین احظات عمر، هیچیک از ما از آن معاف نیستیم…

از عالم و عامی و پیرو جوان و وضیع و شریف و مسئول و کارگزار و توده های مردم،
این را بدانید که نفس هزاران چهره دارد و در هر لحظه به شکلی چون بت عیار درمی
آید. گاهی به صورت مال و تجمل است، گاه امیال غریزی و نفسانی است، گاه حبّ جاه و
خودنمائی و خود مطرح کردن و دیگری را شکستن و نان را به نرخ روز خوردن و حتی با
دین خدا و مقدسات به معامله نشستن و آخرین چیزی که از قلب مؤمن خارج می شود حبّ
جاه است (مضمون حدیث).

«نفس آنچنان کار را بر آدمی مشتبه می کند که قدرت تشخیص را از او می گیرد و در
این صورت است که آدمی «فرقان» یعنی شناخت حق و باطل را که نتیجۀ «تقوی» است از دست
می دهد، یعنی کورو کر می شود.

ما باید به محاسبه بنشینیم، ببینیم آیا سکوت و فریادمان، موضع گیری ها و جناح
بندی هایمان، خط و خطوط مان، پزیرش و گزینش مان، تحقیر و و تعظیم مان و حذف و
اضافه مان، واقعاً برای خداست؟ و چیزی دیگر در آن دخیل نیست؟! و ضمیر ناخودآگاه و
ضمیر آگاه و ظاهر و باطن مان جز رضای خدا را در هدف ندارد؟!

و بالاخره ببینیم عملکردها چقدر در گرایش و دلگرمی مردم به اسلام و انقلاب
مؤثر افتاده و برای آینده چقدر می توانند تضمین کننده ی اعتمادو پشتوانه ی روحی
باشند. وآنگاه اگر نیاز به خودسازی بیشتر داریم به خود بپردازیم که امتحانی است
سخت و رساندن بار این امانت تنها به دعوی علم و عدل در تئوری و تفکر نیست بلکه «ظلوم
و جهول» نبودن در عمل است و بس…

زیان حرص

*امیرالمؤمنین (ع): «مَن غَلَبَ عَلَیهِ الحِرصُ عَظُمَت ذِلَّتُه».

(غررالحکم- ص629)

آنکس که بیماری حرص برجانش مستولی گردد، به خواری و ذلت بزرگ دچار خواهد شد.

 

/

استکبار جهانی و دنیای اسلام

جاودانگی راه امام

استکبار جهانی و دنیای اسلام

قسمت هیجدهم

حجة السلام والمسلمین اسد الله بیات

توطئۀ دیگر استکبار جهانی

استکبار جهانی و کفر عالمی با توجه به ضربات کاری و زیادیکه  از اسلام و مسلمین در طول تاریخ دیده است و در
مقابل آن ضربات آسیب پذیری نظام سلطه و منافع غارتگران خودشان را بروشنی دریافته
اند با برنامه ریزی دقیق و جامع الاطراف و آینده نگرانه نشسته اند و با هماهنگی
شیاطین ظاهری و درونی به ریشه یابی پرداخته اند و با بررسی های علمی و طولانی علل
و عوامل استواری و آسیب ناپذیری دنیای اسلام و ضربه پذیری نظام سلطه را در مقابل
امواج حرکتهای مردمی بالخصوص دنیای اسلام یافته و کوشیده اند با تکیه بر آن علتها،
زمینه های نفوذ فرهنگ استکبار را فراهم نموده و در ذهنیت افراد جامعه این معنی را
ایجاد کنند که اگر کسی بخواهد در این دنیای تکنولوژی و توسعه ارتباطات زندگی کند و
اگر ملتی بخواهد از مزایای تمدن روز بهره مند گردد و حرکتی در ابعاد مختلف زندگی
سیاسی و اجتماعی بوجود آورد، راهی جز وابستگی به قدرتهای بزرگ جهانی ندارد. مگر
امکان دارد ملتی بدون اتکاء به یکی از قدرتهای جهانی بتواند مشکلات خود را مرتفع
سازد؟! مگر امکان دارد ملتها بدون تکیه بر حمایتهای قدرتهای بزرگ بزرگ بتواند در
صنعت و عرضۀ خدمات، توفیق پیدا نمایند؟! و آنقدر آنان روی این موضوع تکیه کردند و
مانور دادندو از طرق مختلف با برنامه ریزی روی آن کار تبلیغی و فرهنگی کردند که
اکثریت مردم جهان سوم و حتی مع الاسف دنیای اسلام آن را باور کردند و در سایۀ همان
باور نادرست در ایجاد روابط خودشان اولویت اول را به قدرتهای بزرگ جهانی قائل شدند
و دنیای سلطه طلب و استعمارگر نیز از این حالت 
انفعالی که در مردم دنیای مظلوم و جهان سوم بوجود آورده بودند و با نیرنگ و
تزویر افراد ساده لوح را باورانده بودند که بدون اتکاء به آنان ملتهای مظلوم نمی
توانند از منافع خودشان دفاع نمایند و به صورت مستقل زندگی کنند و فکر می کردند در
این دنیای غوغا سالاری و حاکمیت زر و زور نیرنگ در تقسیم بندی یا باید زیر سلطه
استکبار غرب و در رأس آنها آمریکای جهانخوار قرار گیرند و یا باید از هم پیمانان
استکبار شرق و در رأس آنها شوروی متجاوز بحساب آیند و حتی به مخیلۀ آنان خطور نمی
کرد که ممکن است ملتی آرمان خواه و کرامت طلب در این دنیا یافته شوند و با انسجام
و یکپارچگی خودشان و با قیادت و رهبری درست و حسابگر و الهی بتوانند روی پای
خودشان بایستند و کوچکترین تعلق و وابستگی به هیچ کدام از قدرتهای بزرگ جهانی
نداشته باشند و با سربلندی به حیات شرافتمندانه خویش ادامه دهند و از عربده کشی
سردمداران کفر جهانی هیچگونه خوف و هراسی بدل راه ندهند.

ویژگی های انقلاب اسلامی ایران

معجزه ای که در این عصر اتفاق افتاد و تمام معادلات بین المللی را بهم زد و
جمع بندی دیگری در اختیار جهانیان گذاشت، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بود.
انقلابی که با تمام انقلابات تاریخ متفاوت و از همۀ آنها عظیم تر و بزرگتر بود.
اهدافی که این انقلاب داشد و دارد با هیچکدام از آنها قابل مقایسه و سنجش نبوده و
از همۀ آنها وسیع تر و گسترده تر می باشد. رهبری خاص حضرت امام (قدس سره) که در
تمام مراحل انقلاب و کورانها گوناگون، توانست طوری هدایت و رهبری نماید که انقلاب
با کمال سربلندی به حرکت تکاملی ادامه دهد و در برابر حوادث ناگوار ضعف و انفعال
از خود نشان ندهند. مجموعۀ این عوامل دست بدست هم دادند و این معجزۀ قرن اخیر را
به وجود آوردند و مرحلۀ جدیدی را در تاریخ بشریت آغاز نمودند و راه و روش تازه ای
را برای ملتها ارائه کردند و در عمل نشان دادند اگر ملتی بخواهد آزاد زندگی کند و
از حریم ارزشهای انسانی حمایت نماید و روی اصالت و کرامت خویش تکیه کند می تواند
این نوع موفقیتها را بدست آورده و در این راستا هیچ نیازی به حمایت قدرتهای جهانی
ندارند و بدون شک و تردید اگر ملی با حمایت و پشتیبانی یکی از قدرتهای جهانی
بخواهد به پیروزی برسد و از منافع ملی خویش دفاع نماید، نه تنها به اهداف خویش
نخواهد رسید بلکه در مسیر اهداف شوم و پلید و استعماری آنان قرار خواهد گرفت.

یکی از مهمترین و مؤثرترین کارها که طرفداران انقلاب اسلامی در ایران اسلام و
در سراسر جهان باید انجام دهند و در حقیقت یک کار عظیم فرهنگی و تبلیغی را شروع
ودر سطح گسترده در سراسر جهان روی آن تکیه نمایند همین است که شرایط ملت وا را قبل
از پیروزی انقلاب اسلمی و نوع حمایت استکبار جهانی و آمریکای غارتگر را از رژیم
فاسد شاهنشاهی و شیوۀ حرکت حضرت امام (قدس سره) و امت انقلابی را به جهانیان بازگو
نمایند. و آن حالت تحقیر و یأسی که دشمنان بشریت در ارادۀ ملتها ایجاد کرده اند و
آنان را از حرکتهای انقلابی و رهائی بخش ناامید ساخته اند مورد تحلیل قرار داده و
به تدریج آنان را به هویت خویش برگردانند و با الگو قرار دادن انقلاب اسلامی
ایران، نهضت ها را آغاز کنند و به منافع غارتگرانه دشمنان بشریت در سراسر عالم
بتازند و از هیچ قدرتی در مسیر اهداف مقدسشان نهراسند و مطمئن باشند اگر با تکیه
بر ارادۀ خویش حرکتی را شروع نمایند و با عزم آهنین آن حرکت را ادمه دهند، سنت
خدای عالم بر این جاری شده است که آنان را یاری فرموده و موفق و پیروزشان گرداند،
چون خدای عالم سرنوشت یک جمعیت و ملتی را تغییر نمی دهد[1] مگر
آنکه خود آنان بکوشند و جهاد نمایند و با تلاش و کوششهای فراوان و دگرگونی درونی
در خودشان بوجود آورند و متحول شوند؛ همینکه ملتی متحول یافت و دگگونی در آنان به
وجود آمد، نصرت الهی که موجب موفقیتها و برکات و کرامات فراوان است، بر آنان نازل
می شود و ارزشهای جدیدی را متناسب با آن تحولی که به وجود آمده است ارمغان می
آورد.

بیگانه نمودن کشورهای استعمار زده توسط استعمار

امام (قدس سره) در این معقوله چنین می فرماید:

«از جمله نقشه ها که مع الاسف تأثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و
آثار آن بازتا حد زیادی بجا مانده بیگانه نمودن آنان است، به طوری که خود را و
فرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و
فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند و وابستگی به یکی از
دو قطب را از فرائض غیرقابل اجتناب معرفی نمودند. و قصۀ این امر غم انگیز طولانی و
ضربه هایی که از آن خورده و اکنون نیز می خوریم کشنده و کوبنده است. و غم انگیز تر
اینکه آنان ملتهای ستمدیدۀ زیر سلطه را در همه چیز عقب نگهداشته و کشورهایی مصرفی
بارآورند و به قدرتهای شیطانی شان ترسانده اند که جرأت دست زدن به هیچ ابتکاری
نداریم و همه چیز خود را تسلیم آنان کرده و سرنوشت خود و کشورهای خود را بدست آنان
سپرده و چشم و گوش بسته مطیع فرمان هستیم و این پوچی و تهی مغزی مصنوعی موجب شده
که در هیچ امری به فکر و دانش خود اتکاء نکنیم و کورکورانه از شرق و غرب تقلید
نمائیم بلکه از فرهنگ و ادب و صنعت و ابتکار اگر داشتیم، نویسندگان و گویندگان غرب
و شرق زدۀ بی فرهنگ، آنها را به یاد انتقاد و مسخره گرفته و فکر قدرت بومی ما را
سرکوب و مأیوس نموده و می نمایند و رسوم و آداب اجنبی را هر چند مبتذل و مفتضح
باشد با عمل و گفتار و نوشتار تروج کرده و با مداحی و ثناجوئی آنها را با خورد
ملتها داده و می دهند. فی المثال اگر در کتاب یا نوشته یا گفتاری چند واژۀ فرنگی
باشد بدون توجه به محتوای آن با اعجاب پذیرفته و گوینده و نویسندۀ آن را دانشمند و
روشن فکر به حساب می آورند و از گهواره تا قبر به هر بنگریم اگر با واژۀ غربی و
شرقی اسم گذاری شود مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن و پیشرفتگی محسوب و اگر
واژه های بومی خودی بکار رود مطرود و کهنه و واپس زده خواهد بود. کودکان ما اگر
نام غربی داشته باشند مفتخر و اگر نام خودی دارند سربزیر و عقب افتاده اند.
خیابانها، کوچه ها، مغازه ها، شرکتها، داروخانه ها، کتابخانه ها، پاچه ها و دیگر
متاعها، هرچند در داخل تهیه شده، باید نام خارجی داشته باشد تا مردم از آن راضی و
به آن اقبال کنند. فرنگی مآبی از سرتاپا و در تمام نشست و برخاستها و در معاشرتها
و تمام شئون زندگی موجب افتخار و سربلندی و تمدن و پیشرفت، و در مقابل، آداب و
رسوم خودی، کهنه پرستی و عقب افتادگی، در هر مرض و کسالتی ولو جزئی و قابل علاج در
داخل، باید به خارج رفت و دکترها و اطباء دانشمند خود را محکوم و مأیوس کرد.

رفتن به انگلستان و فرانسه و آمریکا و مسکو افتخاری پر ارزش و رفتن به حج و
سایر اماکن متبرکه کهنه پرستی و عقب ماندگی است. بی اعتنایی به آنچه مربوط به مذهب
و معنویات است از نشانه های روشنفکری و تمدن، در مقابل تعهد به این امور نشانۀ عقب
ماندگی و کهنه پرستی است.»

(وصیتنامه سیاسی الهی)

با کمال تأسف این نوع خود باختگی و پوچ شدن آنقدر عمیق شده بود و در تمام شئون
زندگی نفوذ پیدا کرده بود و شخصیت متناسب با فرهنگ بیگانه در آنان به وجود آورده
بود نه تنهاخودشان بر این معنی افتخار می کردند، دیگرانی که این نوع بیگانه پرستی
را قبول نداشته و از فرهنگ اصیل خودشان دفاع می نمودند از ناحیه بیگانه پرستان و
مدافعان فرهنگ غربی و یا شرقی مورد سخریه و استهزا قرار گرفته و بایکوت می شدند.

من یادم هست در دوران ستمشاهی در بین سالهای 1350- 1352 که خفقان و استبداد در
شدت اوج بود و مبارزان و انقلابیون از قشرهای مختلف مردم و روحانیون و دانشگاهیان
در مخفی گاهها و تبعید و زندان بسر می بردند ما را همراه عده ای به زندان بردند و
مدتی در زندان قصر بودیم، بخاطر برخوردهای فاشیستی و غیرانسانی که مأموران رژیم
فاسد پهلوی در بیرون با مردم مظلوم و در داخل زندانها با زندانیان مبارزه سیاسی
داشت، ریاست زندان در آن ایام با فردی به نام سرهنگ زمانی بود که به تمام معنی و
درست خودباخته فرهنگ غرب و آمریکا بود، علاوه بر اینکه دارای منیت وکبر و غرور بود
هیچگونه ابائی از فحاشی و ناسزا گفتن و اهانت به انسانهای مبارزه و ابریاء و
زندانیان بی گناه نداشت.

یک روز برای اینکه روحیه مقاوم و استوار ماها را از بین ببرد و آنان را تحقیر
کند و رضایت اربابان خویش را جلب نماید، همۀ زندانیان را در حیاط یکی از بندها-
ظاهراً بند 4 بودیم- جمع کرد و دوروبر آنان افراد مسلح گماشت و با حالت ارعاب و با
عبارات بسیار توهین آمیز و تحقیر کننده، زندانیان را مورد خطاب قرار داد و از جمله
عباراتی که بکار برد این بود: شماها چه می گوئید و چه شخصیتی دارید. شماها اصلا
خوردن اسپاگتی را نمی دانید. اسپاگتی ظاهرا نوعی غذا است که در فرنگ با دو تا چوب
می خورند.

شما می دانید این نوع برخورد کردن یک سرهنگ با ادعاء تحصیلات عالیه با افرادی
که دارای افکار بلند بوده و درصدد دگرگونی نظام حاکم هستند و از اندیشه های بلند و
تحصیلات در سطح بسیار بالا برخوردارند نیست مگر برای اینکه روحیه آنان را خرد کرده
و ارادۀ مبارزان را بشکنند و به آنان القاء کنند چون شما فرهنگ حاکم رژیم وابسته
به فرهنگ و استکبار جهانی را قبول ندارید و برای برهم زدن آن دست به بعضی کارها
زده اید و نحوۀ خوردن فلان غذا را نمی دانید چون که به غرب نرفته اید و از آنان
فاصله گرفته اید دارای شخصیت مطلوب آنان نبوده و حق ابراز و اظهار وجود ندارید.
این را از باب نمونه در اینجا آوردم و الا موارد و شواهد آنقدر فراوان است و بر
همگان روشن و آشکار است که نیازی به آوردن نمونه های دیگر نمی باشد.

یکی از مهم ترین کارها و نقشهای رهبری الهی حضرت امام (قدس سره) این بود که با
استفاده ازظرایف و دقایقی که در کتاب و سنّت و شیوۀ حرکت انبیاء الهی و امامان اهل
بیت (ع) موجود است و کمتر مورد دید و دقت قرار می گیرد و زمینۀ بسیار مناسب و
مستعدیکه در ملت مسلمان ایران بود و معمولا مورد غفلت و بی اعتنایی قرار می گرفت،
روی نکاتی تکیه فرمودند و در مردم زمینه ها را به تدریج آماده تر و شرایط را برای نهضت
و حرکت فراهم ساختند و به طور واقعی در درون آنان دگرگونی الهی بوجود آمد و قطره
ها به صورت جویبارها و جویبارها بصورت رودخانه های عظیم و بالنتیجه سیل خروشان
میلیونی امّت انقلابی تمام وضعیت حاکمیت موجود را که سابقۀ دو هزار و پانصد ساله
داشت متغیّر ساخت و نظام جدیدی را با تکیه بر اصول فکری و جهان بینی الهی جایگزین
کرد و مردم در عمل تجربه کردند مفهوم قیام ومبارزه با طاغوت را و در تجربه یافتند
که با تکیه بر قدرت لایزال مردمی و الهی می توانند و الان هم می توانند با قدرتهای
بزرگ مقابله نموده و آنان را از کرسی غرور و نخو ت پائین آورند. در ابعاد مختلف می
توانند ابتکار و خلاقیت از خودشان نشان دهند می توانند دارای فرهنگ مستقل و صنعت و
تکنولوژی مستقل و دانشگاه غیر وابسته و مستقل باشند و می توانند در آن دانشگاهها
بدو ناعزام به خارج استاد تربیت کرده و مدارج علمی را در درون خودشان بگذارنند و
از تخصصهای بالائی برخوردار گردند.

همینکه باور کنیم می توانیم و اعتقاد داشته باشیم به اینکه خدای عالم در ملت
ما و در جوانهای ما این قدرت و توان را قرار داده است که اگر بخواهند مصمم شوند می
توانند قدمهای بزرگی را برداشته و نوآوریهای زیادی از خود نشان دهند قدم بسیار
بزرگی را برداشته ایم و سدّ محکمی را که به صورت غیر قابل نفوذ و تسخیر در مقابل
ما خودنمائی می کرد شکسته ایم و راه قدمهای بعدی را گشوده ایم. اگر بالفعل و در
حال حاضر تنگناهای زیادی را در پیش داریم و امکانات و ابراز فراوانی را لازم داریم
که در اختیارمان نیست لیکن ذخایر فراوان زیر زمینی و استعدادعای نبوغ آمیز مردم ما
اگر توأم باشد با همان باور و اعتقاد به اینکه اگر شروع کنیم می توانیم و دیگران
نیز همین طور بودند؛ آنان نیز از صفر شروع کردند و نتایجی را بدست آوردند و این
همه پیشرفت علمی و صنعتی را در ابعاد مختلف بوجود آوردند کارها با کمال موفقیت جلو
رفته و هیچ مانعی نمی تواند در برابر توان و خواست یک ملت ایستادگی نماید و جلو
روند رشد و تکاملی آنها را بگیرد کما اینکه در سایه عنایات حضرت حق در ابعاد مختلف
دانشگاهی و صنعتی و تولیدی در این چند سال اخیر داریم مشاهده می نمائیم.

مطالب حضرت امام (ره) را در این مقوله ببینیم:

«اینجانب نمی گویم ما خود همه چیز داریم. معلو ماست ما را در طول تاریخ نه
چندان دور خصوصاً در سده های اخیر از هر پیشرفتی محروم کرده اند و دولتمردان خائن
و دودمان پهلوی خصوصاً و مراکز تبلیغاتی علیه دستاوردهای خودی و نیز خود کوچک
دیدنها و یا ناچیز دیدنها، ما را از هر فعالیتی برای پیشرفت محروم کرد. وارد کردن
کالاها از هر قماش و سرگرم کردن بانوان و مردان خصوصاً طبقۀ جوان به اقسام اجناس
وارداتی از قبیل ابزار آرایش و تزئینات و تجملات و بازیهای کودکانه و به مسابقه
کشاندن خانواده ها و مصرفی بارآوردن هرچه بیشتر که خود داستانهای غم انگیز دارد و
سرگرم کردن و به تباهی کشاندن جوانها که عضو فعال هستند با فراهم آوردن مراکز
فحشاء و عشرتکده ها و دهها از این مصائب حساب شده برای عقب نگه داشتن کشورهاست. من
وصیت دلسوزانه و خادمانه می کنم به ملت عزیز که هم اکنون که تا حدود زیاد و چشم
گیری از بسیاری از این دامها نجات یافته و نسل محروم حاضر به فعالیت و ابتکار
برخاسته و دیدم چیزها که گمان نمی رفت متخصصین ایران قادر به راه انداختن کارخانه
ها و امثال آن باشد و همه دستها را به سوی غرب یا شرق دراز کرده بودیم که متخصصین
آنان اینها را به راه اندازند، در اثر محاصره اقتصادی و جنگ تحمیلی خود جوانان
عزیز ما قطعات محل احتیاج را ساخته و با قیمتهای ارزان تر ارزان تر عرضه کرده و
رفع احتیاج نمودند و ثابت کردند که اگر بخواهیم می توانیم.»

(وصیتنامه سیاسی الهی)

حالا مقتی که توان خودمان را در عمل و در سختیهای دورانهای انقلابمان و در
زمان جنگ تحمیلی نابرابر و حصر اقتصادی به تجربه گذاشتیم و موفق بودن آن را یافتیم
و قدرت و توان فنی خودمان را در راه اندازی صنایع و کارخانه های پیچیده و فنّی که
کارشناسان خارجی روی آنها کار کرده بودند و راه اندازی کرده بودند و به علت جنگ
تحمیلی و بمب باران و فرسودگی و نبودن وسائل یدکی مدتها به صورت تعطیل درآمده
بودند تجربه کردیم و موفق دیدیم و نتیجه آن را در ساخت و تعمیر وسائل فوق مدرن
مورد نیاز هواپیماهای جنگی که در دوران هشت ساله جنگ ظالمانه دشمن بوضوح مشاهده
کردیم و در آینده نه چندان دور اثرات و برکات فراوان تری ملت رشید ما از آنها
خواهد دید و ده ها و صدها کار و تلاش و ابتکار در دانشگاهها و جهادهای دانشگاهی و
مدیران فنی و صنعتی و شرکت نفت و کاخانه های تولیدی در این مدت کوتاه بوجود آمده و
مبدأ نوآوریهای چشمگیرتری شده و خواهد شد.

همه اینها در سایۀ همین تحول فکری و فرهنگی که در سایه انقلاب اسلامی بوجود
آمد و مردم باور کردند که پوچ نیستند و می توانند خودشان را مرتفع سازند و ملت
قهرمان ما باید مواظب باشند این روحیه که بوجود آمده است منشأ این همه حرکتها و
تحولها شده است آسیب ندیده و مجدداً با القائات شیاطین و ایادی و اذناب آنان در
داخل و خارج کشور مردم ما حالت یأس و دلسردی پیدا کرده و بتدریج بهمان حالت تهی
بودن و وابسته بودن دوران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی برگردند مبادا با سیاست
گذاری غلط یاست گذاران و برنامه ریزان جامعه، دوباره جامعه و ملت ما در فکر مصرف
کالاهای مصرفی تولید شده دنیای ابتذال و کفر بیافتند و با توسعه واردات و محور
قرار گرفتن تجارت، کشاورزی و صنعت و تولید از محوریت در افتاده و در حاشیه قرار
گیرند و این همه ارزشها و قدمها و حرکتهای چشم گیر که طی شده است از بین رفته و به
صورت قهقرا عقب گرد نمائیم. همه ملت ما و جوانهای انقلابی و دانشگاهی ما و
روحانیون بزرگوار و اصیل ما همه و همه باید هوشیار و بیدار باشیم تا نگذاریم
دوباره به همان حالت رقت بار دوران ستمشاهی برگردیم و وابسته تر از گذشته زندگی
نکبت باری را آغاز نمائیم.

امام (قدس سره) در این فراز چنین هشدار می دهد و می فرماید:

«باید هشیار و بیدار و مراقب باشید که سیاست بازان پیوسته به غرب و شرق با
وسوسه های شیطانی شما را به سوی این چپاولگران بین المللی نکشند و با ارادۀ مصمم و
فعالیت و پشتکار خود به رفع وابستگیها قیام کنید و بدانید که نژاد آریا و عرب از
نژاد اروپا و آمریکا و شوروی کم ندارد و اگر خودی خود را بیابد و یأس را از خود
دور کند و چشم داشت به غیر خود نداشته باشد، در دراز مدت قدرت همه کار و ساختن همه
چیز را دارد و آنچه انسانهای شبیه به اینان به آن رسیده اند شما هم خواهید رسید به
شرط اتکال به خداوند تعالی و اتکاء به نفس و قطع وابستگی به دیگران و تحمل سختی ها
برای رسیدن به زندگی شرافتمندانه و خارج شدن از تحت سلطه اجانب. و بر دولتها و دست
اندرکاران است چه در نسل حاضر و چه در نسل های آینده که ار متخصصین خود قدردانی
کنند و آنان را با کمکهای مادی و معنوی تشویق به کار نمایند و از ورود کالاها مصرف
ساز و خانه برانداز جلوگیری نمایند و به آنچه دارند بسازند تا خود همه چیز بسازند
و از جوانان، دختران و پسران می خواهم که استقلال و آزادی و ارزشهای انسانی را ولو
با تحمل زحمت و رنج فدای تجملات و عشرتها و بی بندو باری ها و حضور در مراکز فحشاء
که از طرف غرب و عمّال بی وطن به شما عرضه می شود، نکنند؛ که آنان چنانچه تجربه
نشان داده جز تباهی شما و اغفالتان از سرنوشت کشورتان و چاپیدن ذخایر شما و به بند
استعمار و ننگ وابستگی کشیدنتان و مصرفی نمودن ملت و کشورتان به چیز دیگر فکر نمی
کنند و می خواهند با این وسایل و امثال آن شما را عقب مانده و به اصطلاح آنان نیمه
وحشی نگهدارند.»

(وصیتنامه سیاسی الهی)

آری اگر با کمال هوشیاری و بیداری تا این مرحله که رسیده ایم و دست چپاولگران
عالم و آمریکا را از سر ملت قهرمانمان قطع کرده ایم و در سایۀ هدایتهای الهی و
توجهات خاصّۀ امام مهدی (عج) و قیادت بی نظیر امام عزیزمان (س) از دوران خود
بیگانگی و پوچی به خودمان رجعت نموده و هویت اسلامیمان را یافته ایم و دوران
بازسازی کشور اسلام و قرآن و ارزشهای الهی را آغاز نموده ایم مواظبت کنیم اولا این
نعمت بزرگ خدای عالم را با جان و دل حفظ نموده و از کیان و بقاء و ثبات آن حراست
نمائیم و جلو نفوذ اجانب و فرهنگ بیگانه را که می خواهد دوباره ملت ما را تحت تأثیر
خود قرار داده و مجدداً روح مصرف گرائی و رفاه طلبی را در جامعه تزریق نموده و آن
حالت مقاومت و صبوری و استواری را در مقابل ناگواریها و ناراحتیها از بین برده و
جوانهای سلحشور امت اسلام را در پرتو تجملات فریبنده تسلیم نموده و به سازش وادار
نماید و پس از آن سلطه غارتگرانه خودشان را خطرناکتر از گذشته در تمام زوایای
زندگی ملت ما اعمال کرده و به تاراج ذخایر مادی و معنوی دنیای اسلام و محرومان مثل
همیشه مشغول شوند.

 



[1]
. سورۀ رعد آیۀ 11- سورۀ انفعال آیۀ 53.

/

چونه انقلابمان را از حوادث مصون بداریم؟

به مناسبت بیست و دوم بهمن

روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران

چونه انقلابمان را از حوادث مصون بداریم؟

انگیزه اصلی انقلاب

بیشتر انقلابهائی که در طول تاریخ به وقوع پیوسته است، چون دارای انگیزه های
مادی و دنیایی بوده، لذا از چنان دوام و ثباتی برخوردار نبوده است، و برای اثبات
دوام ظاهری آنها، پیوسته حکمرانان و فرمانروایان با زور سرنیزه و قدرت، اهداف و
انگیزه های انقلاب را بر ملتها تحمیل نموده اند. و حتی در مواردی که انگیزه، صد
درصد الهی نیز بوده است، به علت فاصله گرفتن حکمرانان از انگیزۀ اصلی انقلاب، آن
انقلاب ها نیز به نابودی و اضمحلال کشیده شده و جاودانگی در هیچکدام به چشم نمی
خورد.

کافی اسن کوتاه بر انقلاب سوسیالیستی در روسیه بیافکنیم که در اکتبر سال 1917
مطابق با 1295 هجری شمسی به وسیله بلشویکهای روسیه و به رهبری لنین و دارو دسته اش
در کشور روسیه صورت گرفت و مردم نیز در آن شرکت داشتند، ولی در همان روزهای اوّل
انقلاب، لنین با چکمه های آهنین تر از چکمه های سلطنت و با فشاری فزون از حد، برآن
خطه حکومت راند و همچنان دیگر وفاداران به انقلاب سوسیالیستی بر همین منوال حکومت
راندند و فاشیستی ترین حکومتهای تاریخ را در دوران معاصر بنا نهادند، تا اینکه
امروز که روزنۀ امیدی پیدا شده و وعدۀ آزادی به مردم داده اند، حالت انفجار و
دگرگونی در تمام جمهوری های شوروی به وجود آمده است.

و اما انقلاب الجزائر که از آغاز با هدفی اسلامی و علیه زور و ستم استعمار
فرانسه برپا شد و تمام مردم با ندای الله اکبر به آن انقلاب پرداختند و یک میلیون
شهید دادند، این انقلاب نیز متأسفانه در اثر کجرویهائی که در هیئتهای حاکمه پیش
آمد، مبدل به حکومت پلیسی شد و هدف اصلی انقلاب به فراموشی سپرده شد.

و اما تنها انقلابی که توانست از یک عامل ثبات و دوام برخوردار باشد انقلاب
اسلامی ایران به رهبری امام خمینی- قدس سرّه- بود. و عامل ثبات آن، همان خلوص و
قصد قربتی بود که در میان عموم طبقات از پیر و جوان، زن و مرد، کاسب و کارگر،
روحانی و دانشگاهی گرفته و تا همۀ اقشار مردم پیدا شد، و این خلوص پاک و نیت
صادقانه و برای خدا قیام کردن،[1] راز و
رمز بقای انقلاب است که باید همیشه ودر همۀ اقشار و در تمام زمانها وجود داشته
باشد و پایدار بماند تا انقلاب از گزندها و حوادث روزگار- بویژه در این اوضاع
وحشتناک کنونی که آمریکا و دیگر کشورهای استعماری در همسایگی ما لشگرکشی بی سابقه
کرده اند- محفوظ و مصون بماند.

پس خوب است این راز انقلاب را بشناسیم و آن را حفظ کنیم.

رمز پیروزی

انقلاب ما قبل از این که، دگرگونی در نما و ظاهر ساختمان ایران باشد، دگرگونی
و انقلابی در درون قلب ها و دلهای ملت ایران بود. انقلابی در ارزش های به ارث
مانده از دوران شاهان و ستمکاران؛ انقلابی در روش ها و منش ها؛ انقلابی در اخلاق و
عادات؛ و خلاصه انقلابی معنوی بود کهقلب ها را متحوّل کرد. انسانهائی که تا چندی
پیش در پی فراهم آوردن وسائل بهتر زندگی مادّی و ظاهری بودند و از گزای نان فریاد
سر می دادند، با رهنمودهای پانزده ساله معمار انقلاب حضرت روح الله (ره) یکباره با
یک وحدت کلمه ای که سابقه نداشت ندای کلمة التوحید و «لا اله الا الله» را سردادند
و جوانانی که تا دیروز به فکر آرایش ظاهری خود بودند، آن روز در جستجوی «شهادت»،
گام در راه «حسینی» نهادند و فریاد «هیهات مناالذّله» سردادند و در یک تحوّل شگرف،
تمام ارزشهای دوران جاهلیت شاهنشاهی را مبدّل به ارزشهای اسلامی قرآنی کردند؛ پس
قبل از این که بنابر در هم کوبیدن کاخ شداد زمان کنند، کاخ شیطان نفس امّاره را در
درون خویشتن واژگون ساختند و پیش از نبر با شاه خائن، مبارزه ای بی امان با هوای
نفس خود کردند و چون در این تزکیۀ نفس پیروز شده و عقلشان بر هوای نفسشان غلبه
کرد، توانستند با کمال قدرت و شهامت، تمام کاخهای ظلم و ستم را ویران سازند و به
جای آن فرهنگ انحرافی که سالیان دراز بر افکار مردم حکومت می کرد، فرهنگی اسلامی
قرآن جایگزین کنند.[2]

پس انقلاب ما با ظاهری آراسته و هماهنگ با واقعیتی محکم و متین توانست پیروز
شود.

نمای انقلاب اسلامی ما بسیار زیبا و جذاب بود. بیش از 97% مردم با هم و زیر یک
پرچم حرکت می کردند تکبیر می گفتند و به هر چه ما سوی الله بود «نه» می گفتند.
رهبری بینا و حاذق و مخلص آنان را راهنمائی می کرد. قلبها همان ندای زبانها را در
درون جاری می ساخت و هماهنگ با شعارها، دست به عمل زدند.

اگر «لا اله الا الله» می گفتند، در عمل نیز جز با حکومت الهی، سازش نداشتند و
از اطاعت طاغوت سرباز می زدند و با به راه انداختن اعتصابها و شکستن قوانین
شاهنشاهی، او را وادار به فرار از ایران کرده و تمام عواملش را به درک فرستادند.

اگر «الله اکبر» می گفتند، نه تنها در زبان، اعلام وفاداری به پیمانهای الهی و
اطاعت از احکام او می کردند که در عمل نیز، خدا را شاهد و ناظر دانسته و تخلف از
فرمانهای الهی هرگز روا نمی داشتند.

اگر اول ظهر، در وسط تظاهرات، به نماز و عبادت الهی برمی خاستند، اوّل وقت
نماز در منزل نیز به نماز و نیایش پروردگار مشغول می شدند.

اگر در راهپیمائی ها «خمینی رهبر» می گفتند، در عمل نیز یک بار و دو بار که
صدها بار اطاعت از خمینی را با ایثار جان به اثبات رساندند و هرگز از رهنمودهایش
تخلف نمی کردند.

اگر «نه شرقی نه غربی» می گفتند، به راستی به آمریکا و شوروی پشت کرده و از آن
قدرتهای شیطانی تنفر جسته و هرگز از آنها هراس نداشتند و جز از خدا از هیچ چیز و
هیچ قدرتی نمی ترسیدند و حاضر بودند برای به ثمر رساندن انقلاب و دفاع از ارزشهای
والای آن، تا آخرین نفس و تا آخرین قطرۀ خون و تا آخرین منزل بجنگند و تا احقاق
حقوق حقّۀ خود از پای ننشینند.

خداوندا! تو خود شاهد و آگاهی که هرگز از صحبت و شعار دادن نیست و بسیجیان و
جان بر کفان ما در عمل و زبان، بارها و بارها، این مطلب را به اثبات رساندند.

کور باد دیدۀ تنگ نظرانی که آن همه تجلیات عشق الهی را در صحنه های حماسه
آفرین و خون بار انقلاب و جبهه های حق و علیه باطل، انکار کند و یا نادیده بگیرد.
و شکسته باد قلمهای زهر آگینی که این همه مظاهر شجاعت و شهامت جوانمردان و شیرزنان
این انقلاب مقدّس را به گونه ای غلط ترسیم کند و آن همه شعور انقلابی را در
میدانهای رزم ناشی از شعار و ظاهر سازی بداند.

و چه زیبا و بی نظیر، امام عزیزمان آن صخنه های عزت و شرافت را که شهیدان با
خون پاک خود ترسیم کردند و به وجود آوردند، به رشتۀ تحریر در آورده و می فرماید:

«و چه غافلند دنیا پرستان و بی خبران که ارزش شهادت را در صحنه های طبیعت
جستجو می کنند و وصف آن را در سرودها و حماسه ها و شعرها می جوید و در کشف آن از
هنر تخیل و کتاب تعقل مدد می خواهند و حاشا که حل این معما جز به عشق میسر نگردد
که بر ملت ما آسان شده است.

و اینک ما شاهد آنیم که سبکبالان عاشق شهادت بر توسن شرف و غزّت به معراج خون
تاخته اند و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع، به شهود و حضور رسیده اند و
انقلاب ما در اوج قلۀ عزّت و شرافت، مشعلدار هدایت نسلها تشنه است و اینها همه از
برکات سحر شهیدان است و ما در انتظار رؤیت خورشیدیم.»

ارزشهای انقلاب را نگه داریم

آری! انقلاب ما مشعلدار حدایت نسلهای تشنه ای است که از سرابهای زمان گریخته،
و به سوی این آب زلال و روان روی آورده اند، زیرا در نمای انقلاب ما ارزشهائی را
دیدند که سالها در پی آن ارزشها به این سوی و آن سوی روانه شدند و به آن دست
نیافتند؛ نکند که امروز ما در اعمال خود آن نمای زیبا را زشت و پلشت جلوه دهیم و
آن نسلهای تشنه را تشنه تر سازیم.

به تحقیق اگر انقلاب ما با ارزشهای ظاهریش، ریشه در درونمان نداشت و اگر ما با
اعمال و رفتار خود آن ریشه ها را آبیاری نمی کردیم، ریشه ها پوسیده و خدای نخواسته
تمام آمال و آرزوهای انبیاء و اولیاء و امام امّت (ره) به ناامیدی و یأس مبدل می
گشت. تصور نشود که با بی بند و باری و آزادی بی حد و مرز و با ترویج ناآگاهانۀ فساد
و با دفاع بیش از حد از سرمایه داران و زالوصفتان و با پشت پا زدن به محرومان و
ولی نعمتان و با بی تفاوت بودن ها و با بازگذاشتن دست واسطه ها و محتکرها و با
آزادی دادن به قلمهای زهرآگین و مفسده جو، می توان جنبۀ درونی و واقعی انقلاب را
نگه داشت؛ مانند آن مسلمان تهی مغزی که نماز را به عذر فرصت نداشتن و روزه را به
بهانه طاقت نداشتن انجام نمی داد می گفت: دل پاک باشد!! هرگز چنین چیزی ممکن نیست.
این دل نه تنها پاک نمی ماند که از هر پلیدی پلیدتر است.

پس چه باید کرد که انقلاب را از آسیبها و میکروبهای خطرناک مصون نگه داشت؟ ما
باید راز و رمز انقلاب را جستجو کنیم و آن را در عمل، نه در زبان نگه داری نمائیم.

راز پیروزی انقلاب ما و بقا و دوام آن در نگهداری ارزشهای انقلاب است که برای
آنها، مردم ما در صحنه های خونین انقلاب فداکاری و ایثار کردند و از فرزندان و
دارائیهای خود گذشتند.

راز پیروزی انقلاب در وحدت واقعی مردم مسلمانان ایران بر پایۀ عمل به دستورات
و احکام الهی بود. و لذا آغاز انقلاب از مسجد شروع شد یعنی از مرکز عبادت، همان
واژۀ مقدسی که اگر خلوص و اعتقاد درونی با آن نباشد و تنها لقلقۀ زبان یا ریاکاری
باشد، پشیزی ارزش ندارد.

ما انقلاب کردیم که نماز را برپا داریم؛ امر به معروف و نهی از منکر را در
جامعه رواج دهیم؛ حجاب اسلامی را برای حفظ نسلهایمان پا برجا سازیم؛ خدمت به
بندگان واقعی خدا و محرومین انقلاب که امام آنان را ولی آنان را ولی نعمت ما می
دانند بنمائیم، با مظاهر فساد و بی بندو باری در تمام اشکال و صورتهای گوناگونش چه
از نظر فرهنگی و چه از نظر اجتماعی و چه از نظر اقتصادی مبارزه کنیم نه این که خود
به نحوی در پیدایش این نوع فساد ها- خدای نخواسته- مؤثر باشیم.

انقلاب کردیم که قوانین الهی و قوانین وضعی که به صلاح ملت و کشور وضع شده است[3] را
احترام گذاشته و به آنها عمل کنیم نه اینکه خود از مردم بخواهیم که قوانین را
رعایت کنند و خودمان آنها را زیر پا بگذاریم؛ مقصود ما از خودمان تنها مسئولین و
دست اندرکاران نیست هرچند آنها نقش بیشر و مؤثرتری باید داشته باشند ولی چون
انقلاب وابسته به همۀ ما و ما همه وابسته به انقلابیم، لذا بار این مسئولیت سنگین
بر دوش همگان است و ما همه در پیشگاه خدا و امام مسئولیم و باید نسبت به انقلاب و
به امام، حساب پس بدهیم «کلکم راع و کلکم مسئولٌ عن رعیّته.»

یعنی: کشاورزان باید خوب کشاورزی کنند و این شعار خود کفائی را- لااقل- در
زراعت و تأمین غذای اولیۀ مردم، محقّق سازند نه اینکه ما حتی برای گندم و برنجمان،
نیازمند دیگران (و چه دیگرانی!) باشیم؟[4]

پیشه وران و صنعتگران در کارهای صنعتی، با دقت بیشتر عمل کنند و اینقدر سرهم
بندی نکنند غش در کارها از همه چیز زشت تر و قبیح تر است و پدیدۀ بسیار خطرناکی
است که باید جدّاً و با تمام توان جلوی آن را گرفت.

کامندان و کارکنان دولت، با خلوص و بدون چشمداشت، کارهای محوّله را انجام دهند
و اینقدر ارباب رجوع بیچاره را سردرگم و متحیّر نسازند که امروز عمده ترین مشکل
جمهوری اسلامی، همین بور و کراسی و کاغذ بازی و سردواندن ارباب رجوع و بدتر از همۀ
آنها رشوه گرفتن معدودی از کارمندان است که باید با قاطعیّت و جدیّت تمام، نخست
عوامل پدید آورندۀ این پدیدۀ وحشتناک را برطرف و سپس با آن مبارزه بی امان کرد. ما
امروز نیازمند قاطعیّت امیرکبیری ددر زدودن این آفات اداری و اجتماعی هستیم و با
اینکه 12 سال انقلاب گذشته است، هنوز مردم ما منتظر انقلاب واقعی در ادارات هستند.
و به تحقیق یکی از بزرگترین علت های دوری جستن و بی تفاوت بودن مؤمنین، همین وظیفه
نشناسی برخی از کارکنان و سردواندن مردم است که کم کم تحمل ها را از آنان گرفته و
زنگ خطر را به صدا درآورده است، به امید اینکه مسؤلین محترم این زنگ را بشنوند و
به فکر چاره ای باشند.

و خلاصه باید همۀ افراد و همۀ طبقات در هر لباس و مقام و منصبی که هستند
کارهای خود را به نحو احسن انجام دهند و برای خدا، ارزشهای انقلاب را مدّ نظر قرار
دهند و راه نفوذ دشمنان قسم خورده انقلاب را به درون آن ببندند و ارزشهای والای
اسلام و قرآن را با اعمال خود وارونه جلوه ندهند.

ما همه موظفیم که ضمن دعوت به وحدت و هماهنگی و انسجام در میان اقشار و طبقات
گوناگون ملت، با اعمال و رفتار خودمان، وحدت ملی را که بر پایه های ایمان و تقوا
استوار گشته است بهم نزنیم و حرارت انقلابی را مبدل به سکون و جمود ننمائیم.

مسئولین ما باید با پیروی از رهنمودها و توصیه های امام امّت- قدّس سرّه- و
مقام معظم واقعا به یاری انقلاب و مردم بشتابند و بیش از پیش وارد جامعه شده و
درپی رفع مشکلات برآیند و در نتیجه روح امام امّت را شاد و انقلاب  را- با همکاری و همیاری خالصانه امّت امام-
مصون و محفوظ بدارد.

در پایان فرا رسیدن ایّام مبارکۀ دهۀ فجر و عید بزرگ ملی اسلامی 22 بهمن را به
تمام مسلمانان متعهد به ویژه مقام معظم رهبری و ملت سرفراز ایران تبریک و تهنیت
عرض می کنیم.

نیرومند کیست؟

*پیاوبر اکرم (ص):

«اِنَّ الشَّدیدَ مَن لَیسَ مَن غَلَبَ النّاسّ وَلکِنَّ الشّدیدَ مَن غَلَبَ
علی نفسه».

(مجموعه ورام ج2 ص10)

نیرومند و توانا آنکس نیست که بر مردم پیروز شود بلکه قوی و مفید کسی است که
بر نفس خویشتن غلبه نماید.

 



[1]
. «قل انّما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی» (سورۀ سبا- آیه 46) بگو
ای پیامبر من تنها یک موعظه و نصیحت برای شما دارم و آن اینکه برای خدا دو نفر دو
نفر یا تنها و یک نفر قیام کنید.

/

مبانی رهبری در اسلام

قسمت هشتم

مبانی رهبری در اسلام

حجة الاسلام والمسلمین محمدی ری شهری

آنچه در مقالات گذشته مورد بحث بود عبارتند از: تعریف امامت ، مراتب امامت، و
فلسفۀ امامت و اکنون جایگاه امامت و رهبری در اسلام، طی مقالاتی از نظر علاقمندان
به این سلسله مباحث خواهد گذشت.

جایگاه رهبری در اسلام

اسلام برای رهبری سیاسی جامعۀ اسلامی تا چه اندازه اهمیت قایل است؟ آیا مسئلۀ
رهبری در ردیف مسائل اصولی اسلام قرار دارد یا بدین پایه از اهمیت نمی رسد؟ و
بالاخره آیا امامت از اصول دین است چنانچه شیعه می گوید، یا از فروع دین است آن
طور که اهل سنت معتقدند؟ برای پاسخ به این سؤال، دو مسئله باید مورد بررسی قرار
گیرد:

1- معیار شناخت اصول وفروع دین.

2- آیات و احادیثی که در زمینۀ جایگاه رهبری در اسلام وارد شده است و تطبیق
آنها با معیار مذکور.

معیار بازشناسی اصول دین

همانطور که در مبحث عدل از سلسله درسهائی از اصول عقائد اسلامی[1] توضیح
دادیم: دین، عبارت است از برنامۀ تکامل انسان، و اصول دین به معنای پایه های اصلی
و اساسی آن برنامه است، و فروع دین شاخه های است که بر این پایه ها استوار می
گردند. هیچ دلیلی که اثبات کند اصول و یا فروع اسلام منحصر است در آنچه به عنوان
اصول دین و یا فروع دین معروف شده وجود ندارد، تنها معیار و ضابطه برای تشخیص اصول
اسلام و جداسازی آن از فروع، نقش آنچه به عنوان پایه های اسلامی مطرح می شود در
تحقق عینی آرمانهای توحیدی و ارزشهای اسلامی است.

و بر این مبنا، اگر عقیده و یا عملی در عینیت یافتن اسلام در امعه آنقدر نقش
داشته باشد که بدون آن، اسلام مفهوم واقعی خود را دست بدهد، آن عقیده و یا عمل از
اصول بنیادین این آئین آسمانی محسوب می گردد، اکنون با عنایت به این ضابطه جایگاه
امامت و رهبری را از دیدگاه قرآن و حدیث مورد بررسی قرار می دهیم:

جایگاه رهبری از نظر قرآن

از نظر قرآن کریم امامت و رهبری اصلی ترین شرط تحقق عینی اسلام ناب در جامعۀ
بشر است و بر این اساس در میان اصول بنیادین اسلام، باید از والاترین جایگاه
برخوردار باشد، در این زمینه دو تعبیر ذیل در قرآن کریم جداً شایان تأمل و دقت
است:

1-امامت پیمان خدا است

قرآن کریم امامت و رهبری امّت توسط انسان کامل را که موقعیت فوق نبوت است، عهد
و پیمان الهی می نامد:

«وإذا بتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتّمّهن قال إني جاعلک للناس إماما قال ومن
ذریّتی قال لاینال عهدی الظالمین.»[2]

و هنگامی که خداوند ابراهیم را به شکلهای مختلف آزمایش کرد و او بخوبی از عهدۀ
آن آزمایش ها برآمده «خداوند فرمود» که من تو را امام برای مردم قرار دادم
«ابراهیم گفت» از دودمان من «نیز امامانی قرار ده» خداوند فرمود: پیمان من «مقام
امامت» به ستمکاران نمی رسد.

در این آیۀ کریمۀ خداوند امامت را پیمان خود نامیده و تأکید می کند که تنها
کسی می تواند امانت دار این پیمان گردد که در تمام عمر، مطلقاً آلوده به ظلم
نگردد،[3] اکنون
باید دید که مقصود از پیمان بود رهبری انسان کامل چیست؟ و خداوند با امام قرار
دادن انسان کامل با چه کسی و چگونه پیمان می بندد.

ظاهراً تردیدی نیست که طرف پیمان در مسئلۀ رهبری مردم هستند، خداوند متعال با
امام قرار دادن انسان کامل برای مردم، در واقع با آنها پیمان بسته که آنها را به
سعادت و کمال شایسته خود برساند، تکامل مادی و معنوی انسان که در فلسفۀ نبوت استدر
گرووفا کردن او به پیمان امامت و رهبری الهی است، یعنی اگر مردم به پیمان خدا وفا
کنند و تسلیم رهبری که خداوند امامت او را تأیید کرده بشنود، خداوند نیز به پیمان
خود وفا می کند و نعمت و سعادت و خوشی دنیا و آخرت را به آنها عنایت می فرماید.[4]

2- امامت راه پروردگار است

انبیاء الهی در مقابل کارهائی که برای هدایت و نجات و آزادی مردم انجام می
دادند هیچ گونه مزد و پاداشی طلب نمی کردند، آنها خدمتگزارانی بودند بی مزد و منّت
و این نکتۀ بسیار مهمی است در رهبری راهبران الهی که قرآن کریم مکرر برآن تأکید
نموده است، نخستین پیامبر اولواالعزم حضرت نوح (ع) صریحاً اعلام می فرمودکه خدماتش
به جامعه مجانی است، حضرت هود، صالح، لوط و شعیب هم به این معنا تصریخ می فرمودند.[5]

نکتۀ مهم و قابل توجه این است که پیغمبر اسلام (ص) به دستور خداوند متعال ضمن
نفی هرگونه درخواست مادی در مقابل خدماتش، 
مودّب قربی و دوستی نزدیکانش را به عنوان مزد رسالتش طلب می نماید، در سورۀ
شوری آیۀ 23 چنین آمده است:

«@è% Hw ö/ä3è=t«ó™r& Ïmø‹n=tã #·ô_r& žwÎ) no¨ŠuqyJø9$# ’Îû 4’n1öà)ø9$#».

بگو در مقابل خدمتم مزدی از شما نمی خواهم جز دوستی نزدیکانم.

در اینجا چند سؤال مطرح است:

اولا: چرا پیغمبر اسلام دوستی نزدیکانش را به عنوان پاداش رسالت خود خواسته؟

ثانیاً: مودّت قربی چگونه می تواند پاداش خدمات پیامبر اسلام در موقعیت نبوت و
رسالت باشد؟

ثالثاً: نزدیکانی که مودّت و دوستی آنها پاداش رسالت پیغمبر است چه کسانی
هستند؟

قرآن کریم خود به این سؤال ها پاسخ داده است، در سورۀ سبأ آیه 48 می خوانیم:

«ö@è% $tB Nä3çFø9r’y™ ô`ÏiB 9ô_r& uqßgsù öNä3s9 ( ÷bÎ) y“̍ô_r& žwÎ) ’n?tã «!$# ( uqèdur 4’n?tã Èe@ä. &äóÓx« Ӊ‹Íky­».

بگو آنچه من از شما
مزد رسالت خواستم آن هم به سود شما است، مزد من فقط با خدا است، مزد من فقط با خدا
است و او بر هر چیز گواه است.

یعنی من هرگز چیزی را
برای نفع شخصی خود از شما نخواسته و نخواهم خواست من هم مثل همۀ پیامبران خدا بی
مزد و منت خدمتگزار مردم هستم و آنچه را به عنوان مزد مزد طلب کردم در حقیقت، چیزی
نیست که منافع شخصی مرا تأمین کند، بلکه به عکس منافع شخصی و اجتماعی شما را تأمین
می نماید، و این تعبیر برای تأکید بر اهمیت مسئله است.این موضوع در آیۀ 57 از سورۀ
فرقان توضیح بیشتری داده شده است:

«ö@è% !$tB öNà6è=t«ó™r& Ïmø‹n=tã ô`ÏB @ô_r& žwÎ) `tB uä!$x© br& x‹Ï‚­Gtƒ 4’n<Î) ¾ÏmÎn/u‘ Wx‹Î6y™».

بگو من از شما مزد رسالت نمی خواهم، اجر من همین بس که هر که بخواهد راه پروردگار
خود را پیش بگیرد.

وقتی این سه آیه را که دربارۀ مزد رسالت پیامبر اسلام است کنار هم بگذاریم و
جمع بندی کنیم، به سادگی به این نتیجه می رسیم که قرآن کریم افراد خاصی از نزدیکان
پیغمبر اسلام را به عنوان راهنمای راه خداوند متعال که همان راه تکامل انسان اسا
معرفی می کند و توصیه و تأکید می نماید که مسلمین برای حفظ منافع فردی و اجتماعی
خود با آنها پیوند مودّت برقرار سازند.

دقیقاً مثل اینکه کسی بگوید: اگر می خواهی به مقصد برسی راهنمایان این راه را
دوست داشته باش، این به سود تو است، چون این پیوند سبب می شود که گمراه نشوی و
مقصد را گم نکنی. بنابراین مقصود قرآن کریم از کسانی که مودّت آنها را واجب دانسته
نیز تا حدودی مشخص می شود، که مقصود افرادی از نزدیکان پیامبر اسلام است که سمت
هدایت و راهنماعی و رهبری جامعۀ اسلامی از جانب خداوند متعال به آنها سپرده می
شود، زیرا رهبر الهی است که راه خدا را آنگونه که هست دقیقا می داند و می تواند
جامعه را به این راه هدایت نماید و آنها چنانکه در احادیث قطعی از پیامبر اسلام
(ص) آمده، اهل بیت عصمت و طهارت هستند.

محدثین اهل سنت[6] ار ابن عباس
روایت کرده اند که وقتی آیۀ «مودّت قربی» نازل شد، اصحاب گفتند:

«یا رسول الله من قرابتک الذین وجبت علینا مودّتهم؟»

ای رسول خدا کیستند نزدیکانت که خداوند مودّت آنها را واجب نموده است؟

پیامبر اسلام فرمودند:

«علی و فاطمة وَابناهُما.»[7]

آنها عبارتند از: علی و فاطمه و دو فرزند آنها.

جمع بندی و نتیجه گیری مذکور صریحاً در دعای ندبه ذکر شده است، در این دعا در
مقام نیایش خطاب به خداوند متعال چنین می گوئیم:

«ثمّ جعلت اجر محمد صلواتک علیه و آله مودّتهم في کتابک فقلت: «قل لا أسألکم
علیه اجرا إلا المودّة في القربی» وقلت: «ما سألتُکم من اجر فهو لکم» وقلت: «ما
أسألکم علیه من أجر إلا من شاء أن یتَّخذ إلی ربّه سبیلاً» فکانوا هم السبیل إلیک
والمسلک إلی رضوانک».

… سپس مزد محمد (درود تو بر او و خاندانش) را در کتاب خود قرآن، مودّت آنها
«اهل بیت» قرار دادی و گفتی بگو: «من در مقابل خدمتم از شما مزدی نمی خواهم جز
مودّت قربی» و گفتی: «آنچه به عنوان مزد خواستم به سود شما است» و گفتی: «من از
شما مزد نمی خواهم، اجر من همین بس که هر که بخواهد راه پروردگار خود را پیش گیرد»
بنابراین آنها «خاندان رسالت» راه تو و طریق وصول به مرضات تو بودند.

نکتۀ قابل توجه این که قرآن کریم نه تنها امامان خاندان رسالت را راهنمایان
راه خدا، بلکه آنان را راه خدا می داند، نمی گوید: امام راهنما است بلکه می گوید:
امام راه است، تأکید بر این که تکامل مادی و معنوی انسان و وصول او به فلسفۀ
آفرینش خویش راهی جز امامت رهبری رهبران الهی ندارد.

 

 



[1]
. نگاه کنید به کتاب عدل در جهان بینی توحید، درس دوم.

/

امام راحل سلام الله علیه و فقه سنتی

امام راحل سلام الله علیه و فقه سنتی

آیت الله محمدی گیلانی

قسمت دوم

*اتّصال طریقۀ فقهاء امامیّه سلام الله علیهم بوحی: کتاب الله تعالی و سنت
رسول الله صلی الله علیه وآله.

*کتاب الله تعالی همین قرآن موجود در دست عموم مسلمین است که صحابۀ کبار بعد
از رحلت رسول الله (ص) آنرا جمع و تدوین نمودند، اول آن «بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین» و آخر آن «من الجنّة والنّاس» است.

*قصد تحریف در روایات فریقین، مدسوس است.

*ائمه آل البیت (ع) قولاً و عملاً بر همین قرآن مهر صحّت زدند.

*و سنّت، قول و فعل و تقریر رسول الله (ص) است بدالت قرآن، و رسول الله (ص)
قول و فعل و تقریر ائمه آل البیت (ع) را تالی بیان خود قرار دادند بدلالت حدیث
ثقلین، صحیفۀ جامعه و جفر و مصحف فاطمه (ع).

گفتیم: مقصود امام راحل (س) از فقه سنتی در وصایای متکرّر شفاهی و کتبی آن
حضرت، فقهی است که بر طریقۀ فقهای امامیّه (س) مبتنی باشد، در میان فقهاء اسلام
فقط این طاعفه اند که دینشان را در همۀ ابعاد از وحی یعنی قرآن و سنت اخذ می کنند
و رأی و قیاس و اجتهاد، بدون مأخذ وحی و مصدر عصمت در نزد آنان بی اعتبار است و
این قولی است که جملگی برآیند، و از بدیهیات طریقۀ این طایفه است و توارثاً اخلاف
از اسلاف این امانت الهی و ودیعۀ نبوی را تناول می نمایند و در صیانت آن نهایت
مساعی را مبذول می دارند و در محافظت آن از انحراف و بدعت تا پای جان و قربانی
عزیزان، استقامت می ورزند و به شهادت تاریخ قطعی شهداء فضیلتی را در این استقامت
کم نظیر تقدیم آستان شریعت نموده اند سلام الله علیهم اجمعین.

و باید چنین باشند، زیرا آنان امناء الله تعالی و خلفاء رسول الله (ص) و حصون
اسلامند چنان که به این نعوت و اوصاف در احادیث کثیره، منعوت و موصوف شده اند.

این طایفه جلیله اند که به تمام وصیعت رسول الله (ص): «انی تارک فیکم الثقلین
کتاب الله و عترتی اهل بیتی فانّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض» و وصیعتنامه
سیاسی و الهی رهبر عظیم انقلاب اسلامی آن براعت استهلال شده است، عمل می کنند، و
مدار فتوی که منصب الی است: «قل الله یفتیکم» در نزد آنان همانا کتاب الله تعالی و
سنت یعنی قول و فعل و تقریر معصوم است و بس.

کتاب الله

اما کتاب الله تعالی همین قرآن موجود و متداول میان همۀ فرق مسلمین است که
معجزۀ خالدۀ همۀ پیمبران صلوات الله علی نبینا وآله و علیهم، و مشتمل بر جمیع
معارف حقه و کلیات شریعت است و همان است که صحابۀ محترم بعد از ارتحال رسول الله
(ص) آن را از سطور و صدور اصحاب کبار، جمع و تدوین نمودند و در عصر خلافت عثمان و
گستردگی فتوحات، ضرورت اقتضاء کرد که آن مدوّن مبارک تکثیر شود خلیفه امر نمود که
نسخه هائی متعدد طبق نیاز کشورهای مفتوح استنساخ شود، و چنان شد که امر کرده
بودند، تعدادی از آنها را به مکه و شام و بصره و کوفه و یمن و بحرین ارسال نمودند
و یک نسخه در مدینه ماند و از همان نسخ است که نسخه های قرآن مجید در اعصار بعدی
تدریجاً استنساخ و تکثیر گردیده و می گردد، و همین قرآن است که جمیع فرقه های مسلمین
با آن همه اختلافاتی که در اصول عقائد و مسلکهای فقهی دارند، در قرون و اعصار
گذشته و عصر حاضر به آن تمسک می کنند، و همۀ نسخه های آن با هم متطابق و متحدند و
هیچگونه تفاوتی از از لحاظ زیادت و نقصان در آنها نیست و در ترتیب سوره و آیات
متوافقند، و همین قرآن متداول در دست مسلمین است که همۀ ائمه اهل البیت صلوات الله
علیهم قولاً و عملاً بر آن مهر صحت من عندالله تعالی زدند و همین قرآن، انیس و
جلیس آن بزرگواران در روز و شب بوده و تلاوت می فرمودند، و اصحاب خود را در علاج
تعارض اخبار تعلیم می دادند که اخبار متعارضه را به همین قرآن عزیز عرضه بدارند و
آن خبری که موافق قرآن است اخذ کنند وآن خبری که مخالف قرآن است، باطل و مردود
شمرده و به دیوارش بزنند… همۀ اینها که گفته شد، نیازی به استدلال ندارد، زیرا
جمیع ملت اسلام به آنها متدین و معتقدند.

و از اینجا روشن می شود که قصه تحریف قرآن منقول در روایات فریقین مانند آیات
مزعومه دربارۀ ولایت امیرالمؤمنین (ع) در روایات شیعه و مانند آیات مزعومه دربارۀ
رجم در زنای محصن و زنای شیخ و شیخه و نظیر اینها در صحاح اهل سنت، قصه ای است
مدسوس از دشمنان اسلام، خصوصاً از یهود عنود، و از این رو است که علماء فریقین،
هیچگونه بهائی به آنها نداده اند و در همان کتب روائی، مدفونشان ساخته اند، و بدین
وسیله راه طعن به کتاب الله تعالی را بر روی اعداء اسلام بسته اند، و مساعی شیطانی
آنها را در ایراد وهن و وسوسه در حریم حجیت کتاب الله تعالی بی حاصل کرده و آنها
را خائب و نومید نمودند. پس قرآنی که امروز در دست مسلمین است و در اعصار و ازمان
گذشته نیز در دست مسلمین بوده همان قرآنی است که خداوند متعال تنزیل آن را در
آخرهای عمر رسول الله (ص) تکمیل کرده و خاتمه داد و آن حضرت در طول رسالت خویش هر
وقت آیه یا آیاتی بر وی نازل می شد بر حضار تلاوت می فرمود و هر چه که محتاج به
تفسیر و بیان بوده برای آنها تفسیر و تبیین می نمودند و به ویژه به امیرالمؤمنین
(ع) تلقین می کردند و او را به حفظ کتاب الله تعالی و نوشتن آن امر می فرمود و بعد
از حجرت به مدینۀ طیبه، مسلمین را به آموختن کتاب تشویق می فرمودند و آنان نیز در
امتثال فرمان آن جنا ب مبادرت می ورزیدند، سپس آنها را به کتابت و حفظ قرآن شریف
ترغیب می کردند و آنها نیز در مقام اطاعت فرمان حضرتش به مسابقه برمی خاستند و
آنچه از آیات کریمه قرآن را که از حضرتش تلقی می کردند برلوحه های نوشتنی مرسوم
زمان می نوشتند، و اسماء سوره ها و مکان آیات را در سوره ها از رسول الله (ص) به
تعلیم الهی می آموختند و بعد از رحلت آن حضرت، اصحاب محترم آن حضرت آنها را جمع و
تدوین کردندو بر حسب ضرورت چنانکه گفتیم تکثیر نسخه نموده و در میان مسلمین ساکن
در کشورهای مفتوحه توزیع کردند که آغاز همه نسخه ها: «بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله ربّ العالمین» و پایان همۀ آنها: «من الجنة والناس» بوده که هم اکنون
نیز چنین است.

سنّت

و اما سنت: قول و فعل و تقریر رسول الله (ص) است که خدای تعالی آنها را تالی
کتاب الله تعالی قرار داده و چنانچه گذشت می فرماید: «انزلنا الیک الذکر لتبین
للناس ما نزل الیهم» (النحل- 44)- از غایات انزال ذکر یعنی قرآن بر تو این است که
آنچه تدریجا دربارۀ سعادت مردم از احکام و غیر آنها نزول یافته برای آنان تبیین
نمائی.

این تبیین گاهی با قول و گاهی با فعل و عمل رسول الله (ص) انجام می گیرد و
گاهی هم با تقریر آن حضرت، عملی را که دیگری در مرأی و محضرش انجام داده است، تحقق
می یابد و همۀ اینها، تبیین «ما نزّل الیهم» از ناحیۀ آن حضرت است که حدود هر یک
از این امور در کتب اصول فقه مبسوطا بیان گردیده و تعرض آنها بیرون از مقصد ما
است، و از این رو به اشاره اکتفا کردیم.

و همان گونه که خداوند عزوجل بیان رسول الله (ص) را تلو بیان قرآن قرار داده
است، رسول الله (ص) نیز بیان عترت یعنی اهل بیتش را تالی تبیین خویش قرار داده است
که مدلول حدیث ثقلین است.

حدیث

و حدیث: کلامی است که سنت یعنی قول و فعل و تقریر رسول الله (ص) و خلفاء
معصومین آن جناب صلوات الله و سلامه علیه و علیهم را حکایت می کند، و بعبارة اخری:
خبر حاکی از قول و فعل و تقریر معصومین (ع) دربارۀ اصول و فروع سنن و اخلاق و
احکام و فرائض و حتی حدیث قدسی، در اصطلاح متشرّعین به شریعت اسلام، حدیث نامیده
می شود، پی حدیث یعنی خبری که مرآت انوار سنت رسول الله و آل بیت معصومین آن
بزرگوار (ع) می باشد که جام سعادت نمای دنیا و آخرت است.

و فریقین اتّفاق دارند بر اینکه رسول الله (ص) عنایت و اهتمام مخصوصی به
امیرمؤمنین علی (ع) داشت و در تعلیم و تأدیب و تربیت وی در میان اصحابش، نهایت
اعتناء را بذل می فرمودند، و آیات نازله را در هر مکان و زمان بروی قرائت می فرمود
و آن جناب می نوشتند و برای وی مجملات و متشابهات و ناسخ و منسوخ و عام و خاص را
بیان می کردند. و نوامیس شریعت و احکام دین حنیف و هر آنچه که دخیل در سعادت دنیا
و آخرت بشر بود بر او املاء می نمود، و آن جناب نیز می نگاشت و در حیات رسول الله
(ص) همۀ آنها را به صورت کتابی تدوین تدوین نمودند بنام صحیفۀ جامعه، و کتابی دیگر
مدون فرمودند که مشتمل بر احکام دیات و فرائض بوده و بر غلاف شمشیرش می آویختند.

حدیثی صحیح و جامع در این باب در اصول کافی از ابی بصیر روایت می کند:

«قال: دخلت علی أبي عبدالله علیه السّلام فقلت له: جعلت فداک إنۀي أسألک عن
مسألة، ههنا أحدٌ یسمع کلامي؟ قال: فرفع أبوعبدالله (ع) ستراً بینه و بین بیت آخر
فأطلع فیه ثمَّ قال: یا أبا محمد سل عما بدالک، قال: قلت: جعلت فداک إنَّ شیعتک
یتحدّثون أن رسول الله (ص) علّم علیّاً (ع) باباً یفتح له منه ألف باب؟ قال: فقال:
یا أبا محمد علم رسول الله (ص) علیّناً (ع) ألف باب یفتح من کلّ باب ألف ألف باب
قال: قلت هذا والله العلم قال: فنکت ساعة في الأرض ثمَّ قال: إنّه لعلم وما هو
بذاک.

قال: ثمّ قال: یا أبا محمد! و إنَّ عندنا الجامعة و ما یدریهم ما الجامعة؟
قال: قلت: جعلت فداک و ما الجامعة؟ قال: صحیفة طولها سبعون ذراعاً بذراع رسول الله
(ص) و إملائه من فلق فیه وخطّ عليّ بیمینه، فیها کلّ حلال و حرام و کلّ شيء یحتاج
النّاس إلیه حتی الأرش في الخدش و ضرب بیده إليَّ فقال: تأذن لي یا أبا محمد؟ قال:
قلت: جعلت فداک إنما أنا لک فاصنع ماشئت، قال: فغمزني بیده و قال: حتی أرش هذا-
کأنّه مغضب- قال: قلت: هذا والله العلم قال: إنّه لعلم ولیس بذاک.

ثمّ سکت ساعة ثمَّ قال: وإنّ عندنا لمصحف فاطمة (ع) و ما یدریهم ما مصحف فاطمة
(ع)؟ قال: قلت: و ما مصحف فاطمة (ع)؟ قال: مصحف فیه مثل قرآنکم هذا ثلاث مرّات،
والله ما فیه من قرآنکم حرفٌ واحدٌ، قال: قلت: هذا والله العلم قال: إنّه لعلم وما
هو بذاک.

ثمَّ سکت ساعة ثمَّ قال: إنَّ عندنا علم ما کان و علم ما هو کائن إلی أن تقوم
السّاعة قال: قلت: جعلت فداک فأيٌ شيء العلم؟ قال: ما یحدث باللیل و النهار، الأمر
من بعد الأمر، والشيء بعد الشيء، إلی یوم القیامة.»

(ج1- ص239 الی 240)

-ابو بصیر می گوید: خدمت امام صادق (ع) رسیدم و عرض کردم فدایت شوم سؤالی دارم
آیا در اینجا کسی کلامم را می شنود؟ آن حضرت (ع)، پرده ای را که بین او و اطاق
دیگر افراشته بود، بلند کرد و نگاهی در آن افکند، سپس فرمود: ای ابا محمد هرچه می
خواهی سؤال کن. گفتم فدایت شوم، شیعیان شما را روایت می کنند که رسول الله (ص)
بابی و از علم به علی (ع) آموختند که از آن هزار باب بر او گشوده شد؟ فرمودند: ای
ابا محمد، رسول الله (ص) هزار باب از علم به علی آموختند که از هر بابی هزار باب،
بر او گشوده گردید، عرض کردم: این است سوگند به خدای تعالی علم کامل! ابوبصیر می
گوید: آن بزرگوار ساعتی، عصای خویش را همچون غمناکی بر زمین می زد سپس فرمودند:
یقیناً این، علم است، ولی این علم، آن علم «کامل به ویژه آل بیت (ع)» نیست.

سپس فرمودند: ای ابا محمد نزد ما «جامعه» هست و مردم چه می دانند که «جامعه»
چیست؟ عرض کردم: فدایت شوم «جامعه» چیست؟ فرمودند: صحیفه ای است، طول آن هفتاد
ذراع به ذراع رسول الله (ص) و املاء آن بزرگوار و دستخط مبارک علی که در آن همۀ
حلال ها و حرامها مرقوم است و هرچه که مردم بدان نیازمندند در آن آمده است حتی دیۀ
خراش بریدن و در این هنگام دست مبارک خویش را به سویم دراز کرد و فرمودند: به من
اذن می دهی؟ عرض کردم من مملوک تو هستم هر چه می خواهی انجام ده، پس با دست مبارکش
فشار داد، فرمودند: حتی دیۀ این فشار- گوئی آن بزرگوار خشمناک بود- عرض کردم: این
است والله علم کامل؟ فرمودند: این البته علم است ولی آن علم نیست؟

سپس ساعتی سکوت اختیار نموده آنگاه فرمودند: در نزد ما «جفر» است و مردم چه
میدانند «جفر» چیست؟ عرض کردم «جفر» چیست؟ فرمودند: وعائی از چرم است که در آن علم
پیامبران اوصیاء و علم علماء گذشتۀ بنی اسرائیل است، عرض کردم: این همان علم است؟
فرمودند: این البته علم است ولی نه آن علم.

سپس ساعتی درنگ فرمودند و آنگاه گفتند در نزد ما مصحف فاطمه (ع) است و مردم چه
می دانند که مصحف فاطمه (ع) چیست؟ عرض کردم مصحف فاطمه (ع) چیست؟ فرمودند: مصحفی
است که حجم آن سه برابر حجم قرآنتان می باشد، ولی به خدا سوگند یک حرف از قرآنتان
در آن نیست، عرض کردم: این والله علم کامل است؟ فرمودند: این البته علم کامل است
ولی نه آن علم.

آگاه ساعتی ساکت ماندند، سپس فرمودند: در نزد ما علم ما کان وعلم ما هو کائن
تا روز قیامت است، عرض کردم: فدایت شوم این والله همان علم مخصوص است؟ فرمودند:
این البته علم است ولی نه آن علم.

عرض کردم فدایت گردم: پس آن علم مخصوص چه چیز است؟ فرمودند: آنچه که در شب و
روز پدید می آید و امری به دنبال امری و چیزی بعد از چیزی تا روز قیامت حادث می
شود.

 

/

پل صراط

 

اصول اعتقادی اسلام معاد

پل صراط

آیت الله حسین نوری

در بحث معاد به این مطلبباید توجه کنیم که اصل «معاد» یعنی برانگیخته شدن
انسانها از قبور و حضور آنها در صحنۀ قیامت- پس از گذراندن جهان برزخ- برای دریافت
نتائج اعمالی که در صحنۀ زندگی دنیا انجام داده اند «عقلی» است به این معنا که هر
انسانی به حکم عقل خود پس از ایمان به وجود خداوند حکیم و قادر و عادل به لزوم حشر
و نشر و معاد پی می برد و به آن اعتقاد حاصا می کند- چنانکه شرح این مسائل در
مقاله های قبلی نیز داده شده- ولی برای پی بردن به خصوصیات و جزئیات امور مربوط به
«معاد» راهی جز نقل یعنی آیت قرآنی و احادیثی که از اهل بیت وحی و عصمت سلام الله
علیهم صادر گردیده است نداریم و تا کنون در طی مقاله هایی برخی از خصوصیات قابل
بحث قرار گرفته است و اکنون در این مقاله بحث ما پیرامون «صراط» است.

رئیس المحدّثین عالم بزرگوار اسلامی شیخ صدوق در «کتاب عقاید» خود (که همۀ
مطالب آن از آیات قرآنی و روایات اهل بیت (ع) اتّخاذ شده است) می گوید:

اعتقاد ما این است که «صراط» حق است و آن پلی است بر روی جهنم کشیده می شود که
عبور همۀ مردم از آن صورت خواهد گرفت و خداوند در مورد آن فرموده است:

«bÎ)ur óOä3ZÏiB žwÎ) $ydߊ͑#ur 4 tb%x. 4’n?tã y7În/u‘ $VJ÷Fym $wŠÅÒø)¨B.»[1] «یعنی
هیچ یک از شما انسانها نیست مگر اینکه از روی جهنم خواهید گذشت و بر آن اشراف پیدا
خواهید کرد و این حکم حتمی پروردگار است.»[2]

استاد بزرگوار ما علامۀ طباطبایی رضوان الله علیه نیز در تفسیر همین آیه می
گوید: روایاتی که در تفسیر این آیه وارد گردیده است با روایاتی که مربوط به صراط
است و آن پلی است که بر روی جهنم کشیده می شود و مردم از جانب خداوند مأمور می
شوند که از روی آن عبور کنند و اشخاص نیکوکار از آن عبور می نمایند و افراد گناهکار
از روی آن به جهنم سقوط می کنند ارتباط دارد و لذا شیخ صدوق این آیه را با موضوع
پل صراط ارتباط داده است.[3]

شیخ بزرگوار مفید (ره) می گوید: صراط در لغت به معنای راه است و به همین
مناسبت است که دین اسلام صراط نامیده می شود چه اینکه دین اسلام راه فلاح و سعادت مردم
است و نیز به همین جهت است که ولایت حضرت امیرالمؤمنان و امامانی که از ذریّۀ آن
حضرت می باشند «صراط» نامیده شده است زیرا ولایت اهل بیت (ع) وسیله ای است که
انسان در کلیّۀ مراحل زندگی از راهنمائی های اهل بیت (ع) وسیله ای است که انسان در
کلیّۀ مراحل زندگی از راهنمائی های اهل بیت (ع) پیروی می کند و آنان را الگو و
اسوۀ زندگی خود قرار می دهد و لذا امیرمؤمنان (ع) می فرمود من صراط مستقیم خداوند
و دستگیرۀ محکم الهی که هرگز گسستگی در آن راه ندارد هستم و در اخبار اهل بیت (ع)
این مطلب آمده است که «در روز قیامت راه بهشت از روی پلی که بر روی جهنم کشیده شده
است می باشد و برای ورود به بهشت راهی جز عبور از این پل وجود ندارد.»[4]

در این مورد باید دانست که احادیث فراوانی از حضرت رسول اکرم (ص) و اهل بیت
گرامش (ع) صادر گردیده است که همگی دلالت بر این موضوع دارند که یکی از مراحل سخت
روز قیامت عبور از پل صراط است و این احادیث به حدی است که در کتاب کفایة الموحدین
که یکی از کتابهای پر ارزش در عقاید استدلالی است می گوید: اعتقاد به پل صراط از
ضروریات دین اسلام است و کسی که آن را انکار کند یکی از ضروریات دین اسلام را
انکار کرده است و لازم است همۀ مکلّفین این اعتقاد که در آخرت جسری بر روی جهنم
کشیده می شود و باید همۀ مردم از آن عبور نمایند را داشته باشند.[5]

در اینجا برای روشن شدن بیشتر این موضوع به ذکر چند حدیث مبادرت می کنیم:

1- حضرت صادق (ع) فرمودند: احوال انسانها در عبور از پل صراط یکسان نیست گروهی
مانند برق از آن عبور می کنند و جمعی به سرعت دویدن اسب و دسته ای مانند راه رفتن
عادی و طائفه ای مثل حرکت کودک چند ماهه که موقه راه رفتن دستهای خود را نیز روی
زمین می گذارند و خود را به سینه می کشند و بالأخره گروهی افتان و خیزان از پل
صراط عبور می نمایند.[6]

این موضوع نیز روشن است که این تفاوت بستگی به اعمال انسانها در زندگی دنیا
دارد.

2- یکی از راویان احادیث به نام «مفضل بن عمر» می گوید از حضرت صادق (ع9 صراط
چیست؟ حضرتش در پاسخ فرمودند: صراط دو تا است: یکی در دنیا و دیگری در آخرت و اما
صراط دنیا عبارت از امامی است که اطاعت آنرا خداوند واجب کرده است و کسیکه معرفت
کامل در حق او پیدا کند و از او پیروی نماید و راهی را که او پیش پای انسانها می
گذارد به پیماید از صراطی که پلی است بر روی جهنم به آسانی می گذرد ولی کسیکه در
در دنیا امام به حق را نشناسد در جهان آخرت هنگام عبور از صراط قدمش می لغزد و در
آتش جهنم سقوط می کند.[7]

3- حضرت باقر (ع) فرمود که حضرت رسول (ص) به حضرت علی (ع) فرمودند:

یا علی در روز قیامت من و تو و جبرئیل بر صراط نشسته ایم و جز کسانی که در دست
آنها نوشته ای که دلالت بر ایمان آنها به ولایت تو باشد نمی توانند از آن غبور
کنند.[8]

4- حضرت باقر (ع) فرمودند ابوذر گفتمن از حضرت رسول اکرم (ص) شنیدم که
فرمودند: رعایت پیوند خویشاوندی (صلۀ ارحام) و رعایت امانت در دو طرف پل صراط قرار
گرفته است کسانی که پیوند خویشاوندی را در نظر گرفته و با خویشاوندان خود ارتباط
لازم را داشته و کمک و مساعدت لازم را انجام داده اند و همچنین کسانی که امانت را
مراعات نموده اند به آسانی از صراط می گذرند و به بهشت راه می یابند ولی کسانی که
وظیفۀ خود را در برابر خویشاوندان مراعات نکرده و همچنین در امانت خیانت کرده
باشند هنگام حرکت از صراط به جهنم سقوط می کنند.[9]

و بالأخره مفاد و رایاتی که از اهل بیت (ع) رسیده است این است که «پل صراط»
دارای مواقف و گردنه هایی است که در هر یک از آنها از این امور که از لحاظ فرهنگ
اسلامی حائز اهمیت می باشند سؤال به عمل می آید:

1- ایمان و خلوص و کمال ایمان

می دانیم ایمان به خداوند متعال دارای مراتبی است و در موقف اوّل انسانها از همین
جهت مورد سؤال قرار می گیردند و البته ایمان به خداوند در صورتی کامل خواهد بود که
فراگیر همۀ اصول و مخصوصاً بر حسب روایات، شامل ولایت اهل بیت (ع) نیز باشد که
حضرت رضا (ع) نیز هنگام عظیمت به طوس در عبور از نیشابور در پاسخ تقاضای بیان
حدیثی از آن حضرت، حضرتش «لا إله إلا الله» را که نخستین پایۀ اصول دین است بیان
کردند و از آن پس فرمودند ولکن «مع شروطها وانا من شروطها» یعنی کلمۀ توحید به
انضمام شرائط آن نتیجه بخش است و من هم جزء آن شرائط می باشم.

2- نماز

در میان وظائف اسلامی «نماز» دارای موقعیّت خاصی است و احادیث فراوانی از حضرت
رسول اکرم (ص) و اهل بیت بزرگوارش صادر گردیده است که همۀ آنها تأکید بر درست بجا
آوردن و مراعات شرائط آن دارند و آنرا ستون دین و سر لوحۀ اعمال انسانها قلمداد می
کنند و سهل انگاری و کوچک شمردن آنرا مورد انتقاد شدید قرار می دهند و در گردنۀ
دوّم صراط سؤال از نماز خواهد بود.

3- ادای مالیات اسلامی

این مطلب روشن است که هر چند برنامۀ اقتصادی اسلام طوری تنظیم شده است که اگر
مورد عمل قرار بگیرد یک نفر فقیر در سطح زمین باقی نمی ماند ولی تا هنگامی که عملی
نشده است و افراد محتاج در جامعه وجود دارد بایدافراد مسلمان احساس مسئوولیت شدید
بکنند و در ادای مالیات اسلامی با برنامه جامع و صحیح هرگز سستی و سهل انگاری
ننمایند تا همۀ افراد از یک سطح زندگی نسبتاً مرفّه برخوردار باشند.

به علاوه مصرف مالیات اسلامی تنها کمک به محتاجان نیست و همواره در جامعه
احتیاجاتی و کاستی هائی وجود دارد که لازم است از راه ادای مالیات اسلامی آن
احتیاجات مرتفع و آن کاستی ها برطرف شود: «جوامع اسلامی احتیاج به مراکز تعلیم و
تربیت، مدارس علوم، بیمارستانها، اصلاح راهها، نشر کتابهای مفید، ساختن پلها و
امثال اینها دارد و یکی از مصارف مالیات اسلامی تأمین این قبیل احتیاجات نیز می
باشد.»

4- روزه ماه رمضان

ماه رمضان در میان ماههای دوازده گانه سال دارای شرافت و فضیلت مخصوصی است
قرآن مجید در این ماه نازل و شبهای قدر در این ماه واقع گردیده است اسن ماهَ، ماه
توجه به خدا و توبه و استقفار بدرگاه حق تعالی است و روزه گرفتن در این ماه بر
افرادی که عذر شرعی ندارند واجب است و یکی از عقبات پل صراط مخصوص پرسش از رعایت
وظیفه ای است که انسانها در این ماه دارند.

5- دین اسلام به منظور برقرار ارتباط میان مسلمانان جهان وظیفه ای به عنوان حج
بیت الله الحرام مقرر فرموده است تا از همۀ اطراف و اکناف گیتی مسلمانان که تمکن
دارند بسیج شوند و در یک نقطه معینی در مجاورت خانۀ خدا گرد آیند تا هم شکوه و
عظمت اسلام را در میان مردم جهان به تماشا بگذارند و هم در ضمن انجام عبادت خداوند
با هم تبادل نظر و تشریک مساعی برای رفع مشکلاتشان به عمل بیاورند و فریاد بیزاری
از کفر و استکبار را از آن نقطه مقدس بگوش مستکبرین برسانند و هر کسی که در راه
تحقق این وظیفه مهم سنگ اندازی کند و موجب بهم خوردن و ضعف این اجتماع یا اختلال
در هدف آن گردد مقصر و مسئول است.

6- پاکیزگی

دین اسلام دین نظافت و پاکیزگی است و در دین الهی به نظافت و پاکی اهمیت فوق
العاده ای داده شده است بطوری که این موضوع یکی از امتیازات این دین محسوب می شود
و بر اساس تعالیم اسلامی باید نور نظافت نه تنها از بدن و لباس و خانه مسلمان بلکه
از کوچه و خیابان و شهر و مملکت آنها بتابد و نیز نه تنها از ظاهر بیله قلب و جان
آنها به نور و پاکیزگی تقوا روشن باشد.

این نکته نیز روشن است که نظافت و پاکیزگی آن وقت در نظر اسلام ارزشمند است که
با کیفیت و فرمول اسلامی انجام بگیرد و در عقبۀ ششم صراط سؤال مربوط به نظافت است.

7- حقوق مردم

شدیدترین مواقف و عقبات پل صراط عقبۀ سؤال از حقوق مردم است که خداوند متعال
سوگند یاد کرده است که از ظلم هیچ ظالمی نگذرد و حق مظلوم را هر که باشد از ظالم
بگیرد.

حضرت صادق (ع) در تفسیر آیۀ شریفۀ «¨bÎ) y7­/u‘ ϊ$|¹öÏJø9$$Î7s9»[10] فرمودند
مرصاد قنطره و گردنه ای است در پل صراط و هرکس که در گردنش مظلمه ای و حقی باشد
نمی تواند از آن بگذرد.[11]

در پایان این مقاله از خداوند برای همۀ مسلمانان توفیق عمل به وظائف اسلامی و
لطف و کمک برای ثابت ماندن گامها در پل صراط و آسان گذشتن از این عقبات را
خواستاریم و این مطلب که در روایات اسلامی مکرّر آمده است که پل صراط از مو دقیقتر
و از شمشیر قاطع تر است شاید کنایه از دقت و قاطعیتی است که در رابطه با موضوعاتی
که ذکر گردید به عمل خواهد آمد «اللهمّ ثبّت أقدامنا علی الصّراط».

 



[1]
. سورۀ مریم- آیۀ 71.

/

دین و زندگی

دین و زندگی

دین چه نقشی در زندگی انسان دارد؟

سؤالی است که از دیر باز پاسخ آن چنین داده شده است: دین در تمام شئون زندگی
انسان دخالت دارد و در همۀ زمینه ها دستور می دهد و دست انسان را در تاریکی ها می
گیرد و سعادت بشر را تأمین می کند. و این ویژگی تمام ادیان الهی و شرایع آسمانی
است نه ویژگی اسلام. اگر در مسیحیت دین از سیاست جدا است و در شئون اسلامی دخالتی
ندارد به دلیل این است که دین را از محتوای اصلی آن خالی کرده اند وگرنه هر شریعتی
چنین است که در همه شئون، فرمان می دهد. البته در مواردی هم آزادی داده است و دستور
خاصی ندارد و گاهی هم دستور، الزامی نیست و در بعضی از زمینه ها دستور آن مانند
نسخۀ پزشک، راهنمائی و ارشاد است ولی در مسائل اساسی و بنیادین زندگی فردی و
اجتماعی بشر، فرمان قاطع دارد.

آیا معنای این مطلب این است که دین در تمامی زمینه ها برنامۀ عملی سازنده و
تأمین کنندۀ سعادت مادی و معنوی بشر دارد و او را از تفکّر و اندیشه و تلاش برای
یافتن راه زندگی بهتر بی نیاز می کند؟ گویا بعضی بر این پندارند که دین مجموعه ای
است از قوانین عبادی، اخلاقی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، بهداشتی و غیر آن که با بکار
بستن آنها، انسان از هر گونه تفکّر و تحقیقی برای دست یابی به سعادت مادی و معنوی
بی نیاز می شود و تنها چیزی که باید برای آن بیاندیشد و در آن زمینه تلاش و تحقیق
نماید، درک مسائل شریعت و احکام دین است. و بر اساس این پندار، تلاش می شود که
مثلا برنامۀ اقتصادی اسلام طراحی و ارائه شود و در مقاله ها و گفتارها و نوشته های
مختلف سخن از اقتصاد اسلامی و برنامه های نظامی اسلام و امثال آن فراوان است.

ما در شماره 109مجله، بخش پاسخ به نامه ها در پاسخ برادر، م- ر- ش از اصفهان،
بطور اجمال این مطلب را مورد تردید قرار دادیم و گفتیم که اسلام دین است نه مجمع
علوم مورد نیاز انسان. و این اجمال موجب سوء تفاهم شده و برخی پنداشته اند که
لازمۀ آن این است که دین از سیاست جدا باشد. برای رفع این توهم لازم دیدیم اصل
مسئله را گسترده تر مطرح نمائیم.

آنچه مسلم است این است که در فقه اسلامی برای هرگونه حرکت یا سکون انسان حکمی
وجود دارد. اگر مجتهد بتواند از منابع اصلی حکم واقعی شریعت را بطور قطع یا براساس
حجّت معتبر بدست آورد، همان را اعلام می کند و اگر ممکن نشد، راههایی در دست است
که به وسیلۀ آنها می توان وظیفۀ عملی و تکلیف فعلی را مشخص نمود. از این جهت است
که می گوییم فقه اسلامی غنی است و در هیچ سؤالی را در زمینه احکام شرع بی پاسخ نمی
گذارد.

گذشته از این، فقه اسلامی در زمینۀ قوانین جزائی و مدنی و معاملات و حل و فصل
منازعات و مواردی دیگر، احکام قطعی و عمومی دارد که در همۀ زمانها و مکانها لازم
الاجرا است و نشانۀ اعجاز و ارتباط این شریعت با غیب جهان است. ولی این مطلب برای
بعضی از افراد موجب اشتباه شده و تصور کرده اند که دین در زمینه های خاصی از قبیل
اقتصاد و سیاست و امور نظامی، برنامه های عملی دائمی و لایتغیّری دارد که با وجود
آنها نیازی به برنامه ریزی و ملاحظه مقتضیات زمان نیست. این اشتباه است. همچنان که
انسان از نظر صنعت و علوم مادی مورد نیاز زندگی باید خود تلاش کند و کمک و
راهنمایی دین در این باره او را از تحقیق، بی نیاز نمی کند، همچنین در زمینه
برنامه های اقتصادی و روش اداره جامعه از نظر سیاسی و ارتباطات بین المللی و
تاکتیکهای نظامی، انسان باید خود تلاش کند و راه صحیح را بیابد.

البته دین درهمۀ زمینه ها محدودیتهایی برای انسان به وجود می آورد و در بعضی
موارد راهنمائیهای خاصی نیز وجود دارد ولی هرگز چیزی به نام اقتصاد اسلامی بعنوان
یک برنامۀ منظم که در همۀ زمانها و مکانها قابل اجراء و غیر قابل تغییر باشد یا
چیزی به نام تاکتیک نظامی اسلام که هرگونه جنگ و دفاعی را در بر گیرد یا یک چارچوب
سیاسی و اداری خاص و مشخصی برای سیاست خارجی و داخلی در اسلام یا هر دین دیگر وجود
ندارد. چرا؟ زیرا حکمت الهی اقتضاء می کند که انسان برای دستیابی به راههای زندگی
و تأمین سعادت و خوشبختی مادی، تلاش و کنکاش کند و بر تجربه و تفکر و بازوی خویش
تکیه کند. اگر بنا بود انسان به وسیلۀ وحی بر حقائق نهفته طبیعت آگاه شود و از
آنها بهره برداری کند و ب نعمت های جهان- بدون مشقّت- دست یابد، از ابتدا د ر بهشت
پدر باقی می ماند و آن آزمایش بدخیم پیش نمی آید که بشر را در این تنگنای تاریک
گرفتار کند تا روزی خویش را از لابلای سنگ و خار و خون بیرون کشد ارادۀ الهی بر
این قرار گرفته است که بشر با تلاش خویش راههای زندگی بهتر را پیدا کند و اسرار
طبیعت را کشف نماید. و اگر بنا بود انبیا با ارتباط غیبی خویش، بشر را بر همۀ
حقائق جهان آگاه سازند، از اولین روز که دین همراه انسان بر زمین پیدا شد، باید
انسان به آخرین پیشرفت و تمدن دست یافته باشد در حالی که یافته های بازمانده از
پیشینیان نشانۀ ساده زیستی و ساده اندیشی آنان است گرچه آثاری از تمدن شگفت آور
نسبی آن زمان نیز دیده شده است.

ادیان و پیشرفت تمدن مادی

البته شکی نیست که انبیا نیز در پیشرفت تمدن مادی سهیم اند. دربارۀ حضرت داوود
(ع) در قرآن می خوانیم «و علمناه صنعة لبوس لکم لتحصنکم من باسکم»- به او ساختن
پوششی یاد دادیم که شما را از حملۀ دشمن نگاه دارد. منظور ساختن زره است که در
دوران گذشته لباس جنگجویان بوده است. و ما چه می دانیم شاید بسیاری از کشفیات و
یافته های مادی بشر نیز از وحی سرچشمه گرفته باشد همچنان که بدون شک راه و روش
زندگی فردی و اجتماعی و برخورد صحیح اخلاقی و برخی قوانین اداری و نظامی از سوی
آنان به مردم ابلاغ شده و در همان جهت نیز بر حسب تکامل و پیشرفت تمدن تغییراتی در
شرایع آسمانی دیده می شود که البته از نظر ریشه و اساس و هدف نهائی یکی است.

خداوند می فرماید: «شرع لکم من الدین ما وصّی به نوحا والَّذی اوحینا الیک وما
وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الدین ولا تتفرقوا فیه.»

– شریعتی که برای شما فرستادیم همان است که به نوح سفارش کردیم و بر تو وحی
فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم که دین را بر پادارید و در آن
پراکنده نشوید.

به هر حال شکیدر این جهت نیست که دستورات و ارشادات انبیاء و ائمه (ع) در
پیشرفت تمدن مادی بشر نیز تأثیر به سزائی داشته است ولی سؤال این است که آیا در
زمینه دستورات آنان دائمی و ابدی است و پرونده تکامل مادی را بسته است؟ هرگز چنین
نیست و این بسیار واضح و روشن است. شکی نیست که اگر امروز امام صادق سلام الله
علیه در میان ما بود، دستورات بهداشتی مناسب تمدن امروز می فرمود و مثلا نوع مسواک
و صابون و خمیر دندان را ممکن بود به اصحاب خویش دستور دهد ولی در آن دوران،
براساس تمدن آن روز، دستور نیز در همان محدوده بوده است و مثلا فرموده اند که از
چوب درخت اراک برای مسواک استفاده کنید. و اکنون ثابت شده است که این درخت که در
حجاز فراوان است محتوی ماده ای است که برای بهداشت دهان و لثه و دندان بسیار مفید
است و هم اکنون بعضی از شرکتهای خارجی خمیر دندانی به نام مسواک از ماده ای که در
چوب همین درخت است تهیه می کنند. البته تاریخ ساختن مسواک از چوب این درخت مشخص
نیست و ظاهرا قبل از رسول اکرم (ص) رایج بوده است و چون دستور مسواک از سنن حضرت
ابراهیم خلیل علیه السلام است بعید نیست که تعیین این درخت نیز از سوی آن حضرت
بوده است.

به هر حال این گونه دستورات مقطعی نشانه ای از اعجاز و ارتباط انبیا و ائمه
(ع) با وحی است که خود باز دز معنویت و ایمان انسانها مؤثر است. مراجعه به روایات
و دقت در دستورات بهداشتی که از ائمه اطهار (ع) در آن زمان تاریک و قبل از پیدایش
و کشف حقایق جهان طبیعت و اسرار انسانها به خصوص با توجه به این که آن بزرگواران
در محضر هیچ استادی حاضر نشدند و در هیچ دانشگاهی تحصیل نکردند، انسان را مطمئن می
سازد که آنان از روزنۀ وحی و مواریث رسالت با غیب جهان در ارتباط نزدیک بودند.

با همۀ اینها شکی نیست که بشر برای دست یابی به زندگی بهتر و تکامل در جهات
مادی چه در زمینۀ بهداشتی و چه در زمینه های دیگر از قبیل صنعت و کشاورزی و
دامداری و سایر جهات باید بر فکر و تلاش خویش تکیه کند و با استفاده از یافته ها و
تجارب گذشته پیشرفت نماید.

همین مطلب بدون شک در مسائل اقتصادی و نظامی و سیاسی و نهادهای اجتماعی نیز
صادق است. به عبارت واضحتر: دین در زمینه اقتصاد گرچه دستوراتی کلی یا مقطعی دارد
ولی برنامۀ اقتصاد معین و مشخص که در تمام جوامع بشری با اختلاف فرهنگ ها و منابع
اقتصادی و امکانات و روحیه ها و سایر جهات در زمانها و مکانهای مختلف، ضامن سعادت
و پیشرفت اقتصادی باشد، در دین وجود ندارد و ممکن نیست وجود داشته باشد زیرا این
امر یک قانون مشخص و معینی نمی باشد. هر زمانی و هر مکانی بمقتضای امکانات و منابع
اقتصادی و جهات دیگر که در برنامه ریزی اقتصادی مؤثر است به برنامۀ خاص خود
نیازمند است….

و همچنین است مسائل نظامی. مثلا دستوراتی کلی از رسول اکرم (ص) و امیرالمؤمنین
(ع) در این رابطه به جای مانده است و روش و سیرۀ آن بزرگواران نیز برای ما در
موارد مختلف می تواند الگوی مفید و سازنده ای باشد ولی ممکن نیست آن دستورها برای
جنگهای امروز کافی باشد و ما نیازمند دستیابی به تاکتیکهای نظامی پیشرفته امروز
هستیم.

شاید بر بعضی گران باشد که بگوئیم ما هم اکنون در زمینۀ نظم سیاسی جامعه از
الگوی دوران رسالت و خلافت پیروی نمی کنیم و نمی توانیم پیروی کنیم و آن نظم سیاسی
در این جامعه و در این زمان به کار نمی آید و اصولا دین هم چنین چیزی از ما
نخواسته است. واضح است که در نظام آن روز ارگانهایی از قبیل ریاست جمهوری یا نخست
وزیری و مجلس شوروی و امثال آن به این نظم و ترتیب خاص وجود نداشته است و لازم
نیست ما از همان نظم سادۀ آن روز پیروی کنیم و به اصطلاح این گونه مسائل توفیقی
نیست. همچنانکه در زمینه مسائل اقتصادی به فرمودۀ حضرت امام- قدّس الله نفسه- که
فقهش سنتی و پویا بود، عقود شرعی نیز توقیفی نیست و لذا ایشان بیمه را یک عقد
مستقل می دانستند و «اوفوا بالعقود» را به معنای گسترده ای می دانستند که هرگونه
عقد عرفی را که با اصول و قواعد کلی اسلام مخالف نباشد، دربرمی گیرد. نظام سیاسی و
اقتصادی نیز همین گونه است.

آنچه موجب توهم شده که اسلام در همۀ زمینه ها برنامه دارد این است که در فقه
اسلامی برای همۀ مسائل حکم شرعی وجود دارد: آنچه پیش بیاید از نظر شرعی یا در
محدودۀ نواهی قرار می گیرد و ممنوع و حرام اعلام می شود و در محدوۀ اوامر وجوبی
قرار می گیرد و واجب الاجرا است یا مکروه و یا مستحب است و یا براساس اصل برائت
مجاز است، بنابراین اسلام در همۀ زمینه ها دستور و حکم دارد و همین معنای جامعیت اسلام
است.

صحیح است! فقه اسلامی در همۀ موارد حکمی از احکام پنجگانه را اعلام می نماید و
یا آیا این به معنای برنامه دادن است؟ مثلا بانکداری از لوازم و نیازهای فعالیت
اقتصادی این زمان است، شکی نیست که اگر بانکها تعطیل شوند حرکت اقتصادی نابود می
شود. سؤال این است آیا اسلام در زمینه بانکداری برنامه ای دارد؟ آیا اصولا چیزی به
نام در اسلام وجود دارد؟ آیا اگر فقه اعلام کند که بانکداری مجاز است یا به این
روش مجاز و به آن روش حرام است؛ این به معنای اعلام نوع خاصی از بانکداری است که
ابتکار فقه اسلامی باشد؟! واضح است که چنین نیست. گفتن این که این روش حرام و آن
روش با اصول اسلامی مخالف نیست، به معنای ارائۀ برنامۀ بانکداری اسلامی نمی باشد.
و تازه باید با کمال تأسف بگوئیم که ما در همین زمینه نیز هنوز الگوی مناسب و قابل
اجرا که کاملا با قواعد شرعی تطابق داشته باشد و هیچگونه اشکالی از نظر شرعی
نداشته ارائه نکرده ایم.

از این گذشته آیا اصل برائت که یک اصل عقلی و شرعی است، ملاک عکم اسلامی است
یعنی اگر براساس اصل برائت گفته شود فلان کار مجاز است، آیا این بدان معنی است که
حکم اسلام در این زمینه جواز و اباحه است؟! اگر این مطلب به عنوان ایراد به ما
گفته نشده بود در اینجا از آن یاد نمی کردیم. برای رفع توهم از بعضی طلاب محترم
عرض می کنیم که چنین نیست و هرگز ما نمی توانیم مقتضای اصل برائت را به خداوند
نسبت دهیم بگوئیم این حکم اسلام است که مثلا کشیدن سیگار مجاز است. ما چه می دانیم
شاید حرام باشد. آنچه می توانیم بگوئیم این است که اگر در واقع حرام باشد چون به
صراحت اعلام نشده است عقاب ندارد. این را نمی توان گفت حکم اسلام. و خلاصه مقتضای
اصول را چه الزام باشد و چه برائت نمی توانبه خدا نسبت داد. اگر بر اساس استصحاب
یا احتیاط در موارد علم اجمالی حکم به وجوب یا حرمت چیزی کردیم این را نیز نمی
توان به عنوان حکم خدا و شریعت اسلام اعلام نمود.

بنابراین صحیح است اگر بگوئیم اسلام در این زمینه ها دست بشر را باز گذاشته
است و او همچنان که در زمینه صنعت و بهداشت و کشاورزی و دامداری و سایر شئون تمدن
بشری تکامل می یابد، در زمینه نظام اقتصادی و سیاسی و نهادهای اجتماعی نیز آزاد
است که بر فکر و اندیشه خویش تکیه کند ولی در همه زمینه ها، اسلام اصول و احکام
قطعیه ای دارد که بشر را کنترل می نماید و او را از انتخاب روشهایی که به سلامت
جامعه و رشد معنوی انسان و عدالت اجتماعی لطمه ای می زند- چه بشر درک کند و چه
غافل از آن باشد- منع می نماید. پیشرفت باید در محدوده ای باشد که خداوند مجاز
دانسته است.

همچنین در زمینه قوانین جزائی و حقوقی مدنی و کیفیت بعضی انواع معاملات که در
آن دوران متعارف بوده است و برخی از آنها همیشه مورد نیاز است، احکام قطعیه ای در
اسلام وجود دارد، گر چه در بعضی از آنها اختلافاتی میان فقهای مسلمین دیده می شود
ولی در آن میان، اصولی مورد پذیرش همگان است که بدون شک پایۀ هرگونه قانونگذتری در
جامعه اسلامی باید قرار گیرد. و در موارد اختلاف باید به فقیه اعلم که هم از مبانی
فقهی به طور کامل و دقیق مطلع باشد و هم بر مقتضیات زمان و موضوعات و مسائل
مستحدثه آگاهی کامل داشته باشد همچون امام بزرگوار- قدس الله روحه- مراجعه شود.

ارتباط دین با سیاست

سؤالی در اینجا باقی می ماند و آن این ارتباط دین با سیاست بنابر آنچه گفته شد
چیست؟

پاسخ این است که طبق قانون امامت و براساس این اعتقاد که تعیین امام و رهبر
جامعه از سوی خداوند صورت می پذیرد، سیاست بطور کامل در اختیار دین قرار می گیرد و
این نیز جزء برنامه اصلی دین یعنی انسان سازی است. دین اصولا برای ساختن انسانها و
رساندن آنها به کمال است تا لایق سعادت ابدی در جهان ابدیت شوند و چون لازمۀ آن،
به دست گرفتن قدرت سیاسی جامعه است که بدون آن بر نیروهای اهریمنی گمراه کننده،
نمی توان پیروز شد، طبیعی است که خداوند از نظر تشریع نه تکوین، قدرت سیاسی را به
انبیا و اوصیای آنها واگذار کرده است و این امر روشنترین دلیل بر ولایت فقیه است.

آنچه موجب شده است که در اعتقاد امامیه ولایت انبیا و ائمه (ع) ضروری باشد،
مستلزم آن است که در زمان غیبت مناسب ترین افراد برای ادامه دادن به راه انبیا و
اولیا یعنی فقیه عادل آگاه به مقتضیات زمان و مدیر و مدبّر، ولایت و رهبری جامعه
را به دست گیرد. بنابراین، دین در هر زمانی از سیاست جدا نیست. و به قول یکی از
اساتید: اگر دین سیاست را کنترل نکنید چنین نیست که سیاست او را رها کند بلکه
سیاست تلاش خواهد کرد تا دین را کنترل و محدود نماید و تحت سیطرۀ خویش درآورد
همچنان که در طول تاریخ این مبارزه میان سیاستمداران بی دین و رهبران دین بوده
است. اگر در اسلام دین از سیاست جدا بود چرا هارون الرشید، امام موسی بن جعفر (ع)
را به زندان افکند و او را به شهادت برساند و چرا مأمون، امام رضا (ع) را مسموم
کند. هارون می دانست که در اسلام آن که رهبر دینی است هم او رهبر سیاسی است و نمی
توان موسی بن جعفر (ع) را رهبر دین و او را رهبر سیاست دانست و لذا نمی توانست
وجود او را تحمل کند هر چند تلاشی عملی برای براندازی نظام نداشته باشد و همچنین
سایر طاغوتان زمان که ائمه (ع) را تحت فشار قرار می دادند.

بنابراین معنای این جمله که دین از سیاست جدا نیست و فرمودۀ آیة الله شهید
مدرس که دیانت ما عین سیاست ما است، این است که رهبر سیاسی جامعه اسلامی همان رهبر
دینی است ولی این بدان معنی نیست که نظام سیاسی و اداری ما را بطور کامل، دین،
مشخص نموده است بلکه در این زمینه دست ولی امر مسلمین باز است و طبق مصالح متغیره
و مقتضیات زمان و مکان، سیاست داخلی و خارجی را تعیین می کند هرچند بعضی از اصول
کلی در دیم مشخص شده است.

 

/

مقام خشیت

هدایت در قرآن

قسمت سی و هشتم

تفسیر سوره رعد

مقام خشیت

آیة الله جوادی آملی

«للّذین استجابوا لربّهم الحسنی والذین لم یستجیبوا له أنَّ لهم ما في الأرض
جمیعاً و مثله معه لافتدوا به اؤلئک لهم سوء الحساب و مأویهم جهنَّم و بئس
المِهاد. أفَمن یعلم أنّما انزل الیک من ربّک الحق کمن هو أعمی انّما یتذکر
اولواالألباب. الذین یوفون بعهد الله و لا ینقضون المیثاق. والذین یصلون ما أمر
الله به أن یوصل و یخشون ربّهم و یخافون سوء الحساب.»

(سوره رعد- آیات18 الی21)

نان که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند برای آنان بهترین پاداش است و امّا
آنان که دعوت حق را اجابت نکردند اگر دو برابر تمام آنچه در زمین است از آن آنها
باشد، حاضرند آن را فدای راحتی و آسایش خود کنند ولی برای حسابی سخت در نظر گرفته
شده و جایگاهشان جهنم است و چه بر آرامگاهی. آیا کسی که می داند آنچه بر تو نازل
شده از سوی پروردگارت به حق می باشد مانند کسی است که نابینا و کور است و همانا
فقط خردمندان، متذکر و متنبّه می شوند، همان ها که به عهده و پیمان خدا وفادارند و
هرگز پیمان حق را نمی شکنند و آنچه را که خدا امر به پیوند آن کرده است، اطاعت می
کنند و از پروردگارشان خشیت دارند و از سختی حساب می هراسند….

*** 

قرآن کتاب هدایت و نور است

پس از اینکه اصول کلی را (توحید، نبوت و معاد) در سه قسمت خلاصه فرمود و توحید
و معاد را با برهان اثبات کرد و با اشاره به شبهات مربوطه، آنها را پاسخ داد،
قهراً مسئلۀ نبوت هم به عنوان یک امر لازم و ضروری، تلقی شده است زیرا ممکن نیست
قافله از یک مبدئی حرکت کند و به معاد و پایانی برسد و راه نباشد. لذا همچنان که
راه و صراط مستقیم که دین است یک اصل می باشد وجود راهنما هم اصل و ثابت است که
راهنمایان همان معصومین (ع) هستند.

و پس از ردّ شبهات با ادله و برهان، به اثر عملی این اصول می پردازد زیرا
قرآن، کتاب عقلی و علمی نیست که تنها به مسائل فرضی و بحثهای علمی اکتفا کند، بلکه
کتاب هدایت و نور است که هر مطلب عقلی را تبیین فرموده، ترتیب عملی آن را هم در
کنارش ذکر کرده است.

مردم در برابر این ره آورد وحی به دو دسته تقسیم می شوند که این دو را بیان
فرموده و خصوصیت هر یک از این دو گروه را نیز ذکر می فرماید و در نتیجه پایان کار
هر دو دسته را هم بیان می کند.

این طرز بحث در هیچ یک از کتابهای عقلی نیست. و این تنها قرآن است کتاب هدایت
و نور می باشد و لذا همه ابعاد را مطرح می فرماید.

در این آیات شریفه می فرماید که: هر کس پذیرفت پایانی نیک به انتظارش است و
هرکس نپذیرفت رفتار سوء الحساب می شود. آنگاه این دو اثر کلی را به صورت فروعات
ضمنیّه تشریح کرده می فرماید: آن کس که پذیرفت تنها نمی تواند به این اکتفا کند که
من قلبم باید سالم باشد و پذیرفتم، بلکه نشانۀ پذیرشش، همان آثار علمی است. اولین
اثری که ذکر می کند اینکه در پذیرش، نورانیت و بصیرتی است همچنانکه در نپذیرفتن،
کوری . نابینائی است. آنکه پذیرفت جزو اولوالباب و خردمندان است و آنکه نپذیرفت
تهی دل است «افئدتهم هواء».

به عهد خدا وفادار بودن

می فرماید: نشانۀ لبیب و خردمندان بودن این است که به عهده خدا وفادار باشد.

در طی بحث های قبل عرض کردیم که خدای سبحان در سوذۀ احزاب فرمود: دو گروه با
خدا عهد بستند، عده ای وفادار ماندند و عده ای نقض کردند و تفصیل آن گذشت. اینک
بطور اجمال اشاره می کنیم.

در آیۀ 15 سورۀ احزاب فرمود: «لقد کانوا عاهدوا الله من قبل لایولّون
الادبار»- اینها تعهد سپردند که در روز خطر، دین را فراموش نکرده و پشت نکنند.
اینها با این که چنین تعهدی سپردند ولی در روز خطر،  حضور پیدا نکرده و عهد شکنی کردند. آن وقت می
فرماید: بر فرض که شما دین را یاری نکردید، اینطور نیست که برای همیشه در زمین
بمانید «قل لن ینفعکم الفرار ان فررتم من الموت او القتل»- بگو- ای پیامبر- هرگز
فرار سودی برای شما ندارد اگر از مرگ یا قتل خواستید فرار کنید.

و در مقابل این گروه کسانی هستند که دینشان را ادا کردند و پیمان خدا را
نشکستند «من المؤمنین رجالٌ صدقوا ماعاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من
ینظر و ما بدّلوا تبدیلاً» (احزاب- آیه23) از مؤمنان، مردانی هستند که به آن
تعهدّی که سپردند صادقانه ایستادند، پس برخی از آنها دین خود را ادا کرده و برخی دیگر
منتظرند که نوبتشان برسد و دینشان را ادا کنند و اینان در تصمیم خود هرگز تبدیل
روا نداشته و پشیمان نیستند.

بنابراین، مردم دو دسته اند که در سورۀ احزاب نمونه ای از هر دو گروه ذکر و
بیان شد و آنان که وفای به عهد نمودند لبیب و خردمندند و گروه دوم که نقض عهد کردند
تهی مغزند.

صلۀ رحم

نشانۀ دیگر اولوالالباب، صلۀ رحم است که در بحث گذشته، مقداری بیان شد و صلۀ
رحم یکی از مهمترین مسائل عاطفی است.

آیۀ کریمه نشانۀ مؤمنان خردمند را وفادار بودن به عهد خدا می داند. این یک
رابطه است که میان انسان و خدایش است و هرگز نباید عهد خود را با خدایش نقض کند.

 رابطۀ دیگر بین انسان و بندگان خدا
است که خداوند دستور داده است آن را هم حفظ کنند و به آن پایبند باشند.

و این صلۀ رحم به دو گونه است: 1- صلۀ رحمی است بین انسان و خویشاوندان خود،
2- صلۀ رحمی است که امّت با امام معصوم (ع) دارد (انا وعلی ابواهذه الأمّة). و در
عاق .الدین هم همین دو مطلب مطرح است.

یک وقت انسان، عاق و عاصی است نسبت به پدر و مادر صوری و یک وقت عاق و عاصی
است نسبت به والدین معنوی که قطعاً عقوق و عصیان والدین معنوی اشد است از عقوق و
عصیان والدین صوری.

بهر حال، مسئله صلۀ رحم بقدری مهم است مه همراه با تقوای الهی در اوّل سوره
نساء ذکر شده است «واتقوا الله الذی تساء لون به والأرحام» و در این آیه برای
اینکه به مسئله رحامت، اهمیت بدهد، نام ارحام را در کنار نام مبارک خودش ذکر می
کند. و بالاتر اینکه اگر کسی صله رحم نکند و قطع کند، مشمول لعنت و نفرین الهی و
سوءالحساب خواهد شد.

خشیت و خوف

در ادامۀ آیه، اوصافی را که برای اولوالالباب نقل می کند، خشیت از خدا و خوف
از سوء حساب است. «و یخشون ربّهم و یخافون سوء الحساب». خشیعت را به خداوند نسبت
داده و خوف را به سوء حساب.

خشیت و خوف گذشته از اینکه از نظر ادبی با هم اختلاف دارند، خشیت هرگز به فعل
یا به حادثۀ تلخ نسبت داده نمی شود، یعنی کسی نمی گوید: من از مرض خشیت دارم یا از
سرمای هوا خشیت دارم، پس خشیت را به آن مبدأ فاعلی نسبت می دهند نه به آن اثر.

ولی خوف را هم به آن اثر نسبت می دهند و هم به آن مبدأ فاعلی، پس هم می شود
گفت: من از آن مرض یا از سما خوف دارم، و هم می شود گفت: من از فلان شخص یا فلان
حیوان خوف دارم.

و یم فرق اساسی میان خوف و خشیت است که خشیت آن تأثّر عقلی و قلبی است که
انسان در مقام دل، حریم بگیرد از یک مبدئی و از او بهراسد و او را مبدأ کار بداند.
ولی در خوف چنان تأثر قلبی نیست؛ پس ممکن است قلب یک موحّدی جز از خدا نهراسد امّا
همین موحّد بگوید: من از سرما می ترسم! پس ترس از سرما به این معنی است که با تهیه
کردن اثر عمل برای مقاومت- مانند لباس گرم- آن ترس زائل می شود.

یا می گوید: من از این گروه کفّار می هراسم که مبادا هجوم کنند؛ پس برای اینکه
جلوی هجوم آنها را بگیرم، یک اثر عملی برای دفع تهاجم آنها اینکه جلوی هجوم آنها
را بگیرم، یک اثر عملی برای دفع تهاجم آنها فراهم می کنم و از خود دفاع می نمایم.
این خوف است. و همچنین است ترس از اتومبیل که مبادا تصادف کند؛ پس با احتیاط
راندن، آن را دفع می کند و خوف او از تصادف، همان معنای ترتیب اثر عملی دادن روی
احتیاط است. اما منشأ اثر و مبدأ کار را جز خدا نمی داند.

در قرآن کریم هنگامی که از اولیاء خدا نام می برد می فرماید: آنها جز از خدا
جز از هیچ چیز نمی ترسند «ولا یخشون احداً إلا الله» (احزاب- آیۀ39) زیرا خدای
سبحان را مبدأ تمام کارها دانسته و تمام آثار را از او می دانند.

بنابراین، از غیر خدا خشیت نداشتن، جزء صفات سلبیۀ موحّد است و از خدای سبحان
خشیت داشتن، جزء صفات ثبوتیّۀ موحّد است.

و امّا در مقام خوف می فرماید: «فاوجس في خیفةً موسی» (سوره طه- آیه67) موسی
در درون خود احساس ترس و خوف کرد. موسی که از اولیای خاص الهی است و جز از خدا از
هیچ چیز نمی ترسد، در میدان مسابقه که ساحران چوبها و طنابها را به صورت مار و
افعی درآوردند، احساس ترس در درون خود کرد. این ترس چه بود؟ این همان خوف بود نه
خشیت. او از مار واژدهای ساحران نترسید بلکه ترسش از این بود که مبادا تماشاچیان
بن اعجاز او و سحر ساحران، فرق نگذارند. و لذا در جواب او، خداوند نفرمود که تو از
مار و اژدهای اینها نترس چون حضرت موسی اصلاً از آنها ترس نداشت، بلکه خداوند به
او فرمود: «والق ما في یمینک» تو عصا را بینداز ما مسئله را حل می کنیم و تو پیروز
خواهی شد. یعنی دیگر از نیرنگ و مکر آنها نترس که حتی عوام مردم خواهند فهمید که
کار تو بالا تر است و تو اعجاز می کنی.

مقام خشیت منحصر به عالمان است

بنابراین، خشیت به این معنی است که انسان تأثر قلبی داشته باشد که در قلبش،
شيء یا شخصی را مبدأ بداند و از او بهراسد و حریم بگیرد و برای او حساب باز کند. و
این کار میسور همه نیست، تنها علمای بالله اند که به این مقام والای «خشیت» نائل
می شود: «إنَّما یخشی الله من عباده العُلماء» (سوره فاطر- آیه28)- تنها بندگان عالم
خدایند که از او خشیت دارند.

و امّا خوف، یعنی تربیت اثر عملی و این نه تنها با توحید مخالف نیست که کاملا
با دستورات توحیدی سازگار است. شما وقتی کافری را دیدید، خود را مجهز می کنید؛
وقتی مار و عقرب دیدید، خودتان را حفظ می کنید و مانند آن.

پس خاصیت لبیب بودن، این است که انسان از خدا می ترسد. در سورۀ فاطر، قبل از
بحث خشیت علما از پروردگار، اول آیات الهی را می شمارد و می فرماید: دیگران با
سائر موجودات یکسانند، فقط رنگهایش فرق می کند و این انسان است که با موجودات دیگر
تفاوت دارد: «و من النَّاس والدواب والانعام مختلف الوانه کذلک إنّما یخشی الله من
عباده العُلماء» آیات الهی را که می شمارد، می فرماید به اینکه از مردم، از جنبنده
ها، از دامها، اینها یک ردیف هستند فقط رنگهایشان فرق می کند. در بین آنها، آنها
که ممتازند و فرق دارند فقط علما هستند که از خداوند می ترسند و خشیت دارند.

مرحوم کلینی رضوان الله علیه بیانی از امام صادق (ع) در ذیل آیه کریمه نقل
کرده که: «یعنی بالعلم من صدّق فعله قوله»- منظور از این عالم کسی است که عملش،
سخنش را تصدیق نمی کرد، او داخل در گروه قبلی است.

پس این مؤمنان خردمند و اولوالالباب، تنها از خداوند خشیت دارند. اینها حتی از
جهنم و وء حساب نیز خشیت ندارند؛ البته از جهنم و سوء حساب خائف اند و لذا برای
اینکه به جهنم نروند و حسن حساب داشته باشند، ترتیب اثر عملی می دهند؛ واجبات را
انجام و محرّمات را ترک می کنند.

بر شهوت مسلط شو

*امیرالمؤمنین(ع):

«غالِبِ الشَّهوَةَ قَبلَ قُوَّةِ ضَراوَتِها فَاِنَّها اِن قَوِیَت مَلَکَتکَ
وَ استَقادَتکَ وَلَم تَقدِر عَلی مُقاوَمَتِها».

(غررالحکم- صفحه510) بر شهوت خویش مسلط شو پیش از آن که قوت و شدت یابد و به
تند روی عادت کند. چه آنکه اگر شهوت در خودسری و تجاوز نیرومند گردد مالک و
فرمانروای تو می شود و بهرسو که بخواهد میکشاندت و تو در مقابل نیروی آن، تاب
مقاومت نخواهی داشت.

 

/

گوشه ای از سیرۀ امام حسین (ع)

گوشه ای از سیرۀ امام حسین (ع)

حضرت سیدالشهداء حسین بن علی (ع) در روز پنج شنبه سوم ماه شعبان از سال چهارم
هجری به دنیا آمد و با قدوم مبارکش جهان را منور کرد.

امام حسین سلام الله علیه پنجاه و هفت سال و پنج ماه در دنیا زندگی کرد که هفت
سال آن در خدمت جدَّش پیامبر بزرگ اسلام (ص) بود و سی هفت سال همراه با پدرش
امیرالمؤمنین (ع) و چهل و هفت سال همراه با برادرش امام حسن مجتبی (ع) زیست با این
حساب مدّت خلافتش ده سال و چند ماه است.

*تواضع امام حسین (ع):

روزی حضرت بر مستمندانی گذشت که بر عبائی نشسته، مشغول خوردن نان بودند. اجابت
کرده کنارشان بر زمین نشست و فرمود: اگر نه این بود که غذای شما صدقه است، هر آینه
همراه شما می خوریم. آنگاه آنان را به خانۀ خود دعوت فرمود و آنها را نیکو اطعام
کرد و لباس پوشانید و مبالغی پول داد.

*جود و سخاوت حضرت:

یک نفر اعرابی وارد مدینه شد. از مزدم پرسید: سخاوتمندترین مردم کیست؟ به او
گفتند: امام حسین (ع). پس اعرابی وارد مسجد شد، حضرت را در حال نماز یافت. کنار
حضرت ایستاد و چند بیت شعر خواند که ترجمه اش چنین است.

اکنون دیگر کسی که به سوی تو آید، نومید برنمی گردد و کسی که حلقۀ درب منزلت
را به صدا درآورد، مأیوس نمی شئد. تو اهل جود و سخاوتی و تو مورد اطمینان و اعتماد
انسانهائی، و پدرت قاتل فاسقان و تبهکاران بود. اگر گذشتگانت از این خانواده
نبودند، هم اکنون آتش جهنم بر ما فرود آمده بود. راوی می گوید: امام سلام نماز را
داد سپس فرمود: یا قنبر! آیا از اموال حجاز چیزی نزد تو مانده است؟ عرض کرد: چهار
هزار دینار! فرمود: آنها را بیاور که شخص سزاوارتر از ما به آن پولها آمده است.
آنگاه عبای خود را بیرون آورد و پولها را در آن پیچید و دست خود را از سوراخ در
بیرون کرد- که آن مرد عرب حضرت را نبیند و خجالت نکشد- و عبا را با پول به او
بخشید و با سه بیت بر وزن و قافیه ابیات او از کمی پول معذرت خواهی کرد و پوزش
طلبید.

اعرابی پولها را گرفت و گریست. حضرت فرمود: لابد آنچه به تو دادم کفایتت نمی
کند؟ عرض کرد: نه آقا و مولای من! ولی در این اندیشه ام که چگونه خاک، جود تو را
می خورد؟ کنایه از این که چرا چنین انسان سخاوتمندی، روزی از دنیا برود و در درون
خاک جای بگیرد؟!

*خشیت از پروردگار:

بی گمان هر انسانی به اندازۀ معرفت و شناختش، خدا را می پرستد و عبادت می کند
و شناختی که حسین (ع) از خدایش داشت، شناختی نیست که بتوان با دیگر مردم، آن را
مقایسه کرد. او همانند پدرش و دیگر امامان معصوم (ع) خدا را می شناخت و به عبادت
خدا می پرداخت.

از آن حضرت پرسید: پقدر از خدا می ترسی؟ حضرت فرمود: «روز قیامت هیچ کس در
امان نیست جز کسی که در دنیا از خدا ترسیده باشد.»

ابو عمیر گوید: امام حسین (ع) بیست و پنج بار، با پای پیاده به حج خانه خدا
مشرف شد.

در کتاب عیون المحاسن آمده است: روزی انس ابن مالک با حضرت راه می رفت. حضرت
کنار قبر جده اش حضرت خدیجه رسید، گریست و سپس فرمود: انس! از اینجا برو! انس
گوید: من خودم راه پنهان کردم. دیدم حضرت به نماز ایستاد و نمازی طولانی بجای آورد
و پس از آن با خضوع و خشوع، خدا را مناجات کرد و در وناجاتش می فرمود: «پروردگارا!
این بندۀ حقیرت را که جز تو پناه و مأوائی ندارد، رحم کن.

ای خدای بزرگ! من تمام توکل و اعتمادم بر تو است و خوشا به سعادت کسی که تو
مولا و سرورش باشی.

خوشا به حال کسی که درد و رنجش را تنها به پروردگارش بازگو کند. نه درد و رنجی
که در اثر بیماری و حادثه ای باشد بلکه درد محبّت و عشق به مولایش…»

*بزرگواری و جوانمردی:

در کتاب کشف الغمه از انس نقل شده است که گفت: در خدمت امام حسین (ع) نشسته
بودم که کنیزکی گلی در دست داشت و بر حضرت وارد شد و به عنوان تحیت و درود، گل را
به دست امام داد. حضرت فرمود: برو! تو راه خدا آزاد کردم. من به حضرت عرض کردم:
این کنیزک یک گل بی قیمت آورده است، تو به خاطر این گل او را آزاد می کنی؟

حضرت فرمود: اینچنین خداوند ما را تربیت کرده، فرموده است: «واذا حییتم بتحیّة
فحیّوا بأحسن منها اوردّوها»- هر گاه کسی به شما سلام کرد و درود فرستاد، شما بهتر
از آن، پاسخش دهید و یا سلامش را به همان نحو پاسخ دهید. و بهتر از آن تحییت و
درود، همین بود که او را در راه خدا آزاد کنم.

در همین کتاب نیز نقل شده است که غلامی از غلامان حضرت جنایتی مرتکب شده بود
که موجب عقاب بود. حضرت دستور داد او را بزنید. آن غلام عرض کرد:

مولای من! «والکاظمین الغیظ»- آنان که خشم خود را فرو می نشانند حضرت فرمود:
دست نگه دارید و او را رها کنید. عرض کرد: «والعافین عن الناس»- و آنان که از مردم
عفو کردم عرض کرد: مولایم: «والله یحب المحسنین»- و خداوند نیکوکاران را دوست
دارد. حضرت فرمود: برو! تو را در راه خدا آزاد کردم. «انت حرٌّ لوجه الله».

در پایان سالروز فرخنده میلاد بزرگ پاسدار اسلام و روز پاسدار را به حضرت ولی
عصر ارواحنا فداه، مقام معظم رهبری و عموم شیعیان جهان بخصوص آزادگاه پیرو آن امام
همام را تبریک عرض می نمائیم.

 

/

13 رجب شیرین ترین رویداد تاریخ

بمناسبت 13 رجب، ولادت با سعادت حضرت امیرالمؤمنین (ع)

13 رجب شیرین ترین رویداد تاریخ

در روز جمعه 13 ماه رجب، 12 سال قبل از بعثت پیامبر (ص)، خانۀ خدا، کعبۀ
معظمه، شاهد شیرین ترین رویداد تاریخ بود. خانۀ خدا یک بار در تاریخ باز شد و از
دیوارش فاطمه بنت اسد به درون آن خانه راه یافت و در چنان روز خجسته ای علی (ع) به
دنیا آمد و کعبه را پر از نور کرد.

تا درخشان شد درون کعبه زان وجه حسن        
ثمّ وجه الله روشن شد، برون شد شک و وظن

علی، کعبۀ آمال حقیقت جویان و قبلۀ عارفان و ناسکان، فاتح اقلیم عشق، مصباح
جمال ازلی، کوکل درّیوجود و این گوهر تابناک الهی از درون کعبه، پا به عرصۀ جهان
گذاشت تا جهانیان را به عبادت خدای کعبه و ربّ البیت دعوت کند و بیرق های ضلالت و
گمراهی را از فراز خانۀ خدا به حضیض افکند و رایت هدایت را برافرازد و صراط مستقیم
ایمان را به رهروان راه «الله» بنمایاند و با برق ذوالفقارش قلب بت پرستان تاریخ
را به لرزه درآورد و خروش رعد آسای شمشیر آخته اش، هراس و خوف در دل دشمنان  خدا اندازد که تا نفخ صور، نام نامیش و اسم
گرامیش مایۀ امید و نوید دوستان و محبّان درگاهش و مایۀ رعب و وحشت در قلب اعداء و
دشمنانش خواهد بود.

یزیدبن قعنب گوید: روبروی خانۀ خدا، همراه با عباس بن عبدالمطلب و گروهی از
قریش نشسته بودیم که ناگهان فاطمه بنت اسد در حالی که نه ماه از بارداریش گذشته
بود و درد زایمان او را گرفته بود، کنار خانه خدا آمد و عرض کرد:

«پروردگارا! من به تو و به آنچه از سوی تو رسیده است از کتابها و پیامبران
ایمان دارم و سخن نیایم حضرت ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم و همانا او خانۀ عتیق
را بنیان نهاد پس تو را بحق او که بنیانگذار خانه ات است و به حق این مولود که در
شکم می باشد، تو را قسم می دهم که زایمانش را برایم آسان گردان».

یزیدبن قعنب می گوید: چیزی نگذشت که دیدم دیوار خانه از پشت گشوده شد و فاطمه
وارد کعبه، خانۀ خدا شد و از دیدگانمان پنهان ماند و شکاف دیوار خانه به هم پیوند
خورد. آمدیم تلاش کردیم که قفل را بگشائیم، میسّر نشد، پس دانستیم که امر خدای
عزوجل به این تعلق گرفته است. خلاصه پس از سه روز فاطمه از خانه خدا بیرون آمد در
حالی که امیرالمؤمنین علی (ع) در دستش بود. سپس فاطمه فرمود: من برتر از زنانی
هستم که قبل از من آمده اند زیرا آسیه دختر مزاحم، خدای را در پنهانی و در جائی
پرستش می کرد که دوست نداشت در آنجا جز در موقع ضرورت، خدا را عبادت کند. و همانا
مریم بنت عمران درخت خرمای خشکیده را با دستش حرکت داد تا اینکه رطبی تازه نوش جان
کند و من درون خانۀ خدا از میوه ها و برگ درختان بهشتی تناول کردم و هنگاهی که
خواستم از خانه خارج شوم، هاتفی ندا داد:

«ای فاطمه! او را علی نام گذار زیرا او علی و برتر است و خداوند علیّ اعلی می
فرماید: من نامش را از نام خودم گرفتم و به ادب خود او را ادب کردم و بر دشواریهای
علمم او را آگاه ساختم. و او است که بت ها را در خانه ام می شکند و او است که
برفراز خانه ام اذان می گوید و مرا تقدیس و تمجید می نماید، پس خوشا به سعادت کسی
که او را دوست بدارد و اطاعتش کند و وای به حال کسی که او را دشمن بدارد و
نافرمانیش نماید.»

این کرامت، مخصوص علی است ولاغیر که در خانۀ کعبه و در مقدّس ترین و والاترین
جای روی زمین به دنیا بیاید، و نه قبل از او و نه بعد از او چنین حادثه ای تکرار
نشده و نخواهد شد. راستی همین یک فضیلت کافی نیست که علی را از دیگران ممتاز کند،
چه رسد به اینکه خداوند نا او را از نام خود مشتق سازد و او را به اخلاق خود
آراسته سازد و در لحظۀ ولادتش، بشارت به محبین و پیروانش دهد و دشمنانش را مرغوب
سازد.

علی همان موجود مقدسی است کع پیامبر خدا (ص)، این برترین انسان روی زمین، همو
که خدایش درباره اش فرمود: «لولاک لما خلقت الافلاک» این اشرف مخلوقات الهی در
باره اش بگوید:

«یا علی! اگر نه این بود که می ترسیدم مردم دربارۀ تو چیزی بگویند که نصاری
دربارۀ عیسی بن مریم گفتند، هر آینه مطلبی را درباره ات می گفتم که بر هیچ کس رد
نشوی جز اینکه خاک زیر پایت را برای تبرک بردار.»

علی نه تنها اولین کسی بود که به پیاوبر ایمان آورد که او ایمان و اسلام مجسم
بود، نور علی قبل از خلقت آدم به پانصد هزار سال (طبق روایتی) همراه با نور محمد آفریده
شده بود و این دو نور، همچنان خدا را تسبیح و تقدیس می گفتند تا اینکه در صلب آدم
قرار گرفتند و همچنان از صلبهای پاک و مطهر منتقل می شدند تا اینکه در عبدالله و
ابوطالب از هم جدا شدند و پس از ولادت، علی در آغوش برترین انسان روزگار حضرت رسول
(ص) پرورش یافت و در تمام مراحل زندگی با او همراه و در رکاب آن حضرت بود لحظه ای
از او جدا نشد که حتی اگر با بدنش جدا می شد روحش همواره با او و در خدمت او بود.

حضرت رسول (ص) در حدیثی طولانی، خطاب به اصحاب باوفایش سلمان و ابوذر و مقداد
و عمار و حذیفه و خزیمه و…. می فرماید:

«… و همۀ شما می دانید که خدای عزوجل من و علی را از یک نور آفرید. ما در
صلب آدم تسبیح خدای عزوجل می کردیم، سپس با هم در اصلاب مردان و ارحام زنان منتقل
شدیم که در هر دوره و زمانی صدای تسبیح ما از درون رحمها شنیده می شد و نور ما در
سیمای پدران و مادرانمان دیده می شد تا اینکه نام ما با نور در پیشانی پدرانمان
نوشته شده بود، آنگاه نور ما دو نیم شد، نیمی در عبدالله و نیمی در عمویم ابوطالب
… و هرگاه پدر و عمویم در میان گروهی از قریش می نشستند نوری در پیشانی آنها
نمایان بود که حتی جانوران و درندگان- به خاطر نور- بر آن دو سلام می کردند و درود
می فرستادند تا اینکه از صلب دو پدر و شکم دو مادر، خارج شدیم و به دنیا آمدیم.

و آن هنگام که علی به دنیا آمد، حبیبم جبرئیل نازل شد و به من گفت: ای حبیب
خدا! علیّ اعلی سلامت می رساند و تو را به ولادت برادرت علی تبریک و تهنیت می گوید
و می فرماید: این آغاز ظاهر شدن نبوتت و اعلام وحی و کشف رسالتت است که تو را به
برادرت و وزیرت و خلیفه و جانشینت، تأیید کردم و نام تو را بالا بردم و بوسیله او
تو را تقویت نمودم، پس برخیز و او را با دست راستت استقبال کن زیرا او از اصحاب
یمین است و شیعیانش مهتران سفید روی اند…».

به هر حال، سخن دربارۀ علی بسیار است و واقعا انسان در برابر این همه عظمت و
شکوه، حیران می ماند که چه بگوید و درباره چه صفتی از صفاتش بحث کند که هر یک نیاز
به کتابی مستقل دارد. علی کسی است که جامع متناقضات بود: در میدان رزم و در مصاف
نبرد، شجاع تر از او تاریخ به خود ندیده است و در محراب عبادت و در برابر معبود-
جز پیامبر- خاضع تر و خاشع تر از او کسی نبوده است.

هوالبکّاء في المحراب لیلاً          
هوالضحاک اذا اشتدَّ الضّراب

همان کسی که در وسط میدان، شجاع ترین قهرمانان عرب را (عمر و بن عبدود) بر
زمین می افکند و سر را از بدنش جدا می سازد، شبهای تار در وسط بیابان چنان به
عبادت و نماز می پردازد که در بعضی از احوال از شدت گریه و خضوع به درگاه
ذوالجلال، مانند جسمی بی جان نقش بر زمین می شود تا آنجا که راوی خیال می کند حضرت
از دار دنیا رفته است و وقتی به زهرا (ع) خبر می دهد، زهرا که علی را بهتر از همه
می شناسد، به او می گوید: دلتنگ مباش که این کار همیشگی علی است. علی همان ابر
مردی که در برابر ناکثین . قاسطین و مارقین، خم به ابرو نمی آورد و همه دشمنان را
با ذوالفقارش از صفحۀ روزگار برمی اندازد، در برابر یتیمان، زانوی ادب بر زمین می
زند، دست محبت و عطوفت بر سرشان می مالد، کودکان یتیم را بر دو زانویش می نشاند و
برای بدست آوردن رضایتشان با دست مبارک خود برایشان نان می پزد و با دست خود به
آنها غذا می دهد و در عین خدمت، از آنها معذرت می خواهد.

تاریخ به خود ندیده است رهبر و حکمرانی که تمام عوامل ثروت و رفاه در کف دستش
باشد و بر همۀ ذخایر و بیت المال مملکت تسلط داشته باشد و خود هرگز در فکر لذت
بردن از لذائذ مباح و روای دنیا نباشد. این چه قدرتی است که شخصی با آن همه
امکانات، برخود حرام کند که از نان خشکی سیر شود مادام که در گوشه و کنار مملکتش،
بی نوائی گرسنه وجود داشته باشد و بر خود حرام کند که لباس نرمی در بر نماید مادام
که احتمال می دهد در دورترین نقطه از جهان، مستمندی، پیراهن کهنه ای بر تن پوشیده
است.

کیست جز علی که می فرماید: «أ أقنع من نفسي بأن یقال امیرالمؤمنین ولا اشارکهم
في مکاره الدهر وخشونة العیش»- آیا به این بسنده کنم که مرا امیرمؤمنان  بنامد و در سختیهای روزگار و مشقتهای زندگی با
مؤمنان شریک نباشم؟!

کدام حاکم سراغ دارید که اموال بیت المال و طیبات از رزق زیر دستش ردّ و بدل
شود و خود از دنیا برود در حالی که یک درهم یا یک دینار اندوخته نداشته باشد؟!
کدام رهبر قاطع در دنیا دیده می شود که به نمایندگان و ولاتش بنویسد:

«به خدا صادقانه سوگند می خورم، اگر به آنچه زیر سر پرستی تو است چه کم و چه
زیاد، خیانت کنی، چنان فشاری بر تو آورم که بر احدی نیاورده باشم».

و حتی آنگاه که حاکم نبود، به یکی از رشوه خواران و زالو صفتانی که با پول و
دارائی مستضعفین، می خواست خود را ثروتمند کند بفرماید:

«اتق الله وارد الی هؤلاء القوم الوالهم فانّک ان لم تفعل، ثم امکنني الله منک
لأعذرت الی الله فیک و لأضربنک بسیفي هذا الذي ما ضربت به احداً الا دخل النار».

از خدا بترس و اموال این قوم را به خودشان برگردان که اگر این کار نکردی و
خداوند من را بر تو قدرت داد، با این شمشیرم چنان بر تو فرود آورم که هیچ کس را با
آن نزده ام جز اینکه به جهنم رفته باشد.

و چه زیبا، ضراربن حمزه او را وصف می نماید و می ستاید:

«… او به خدا قسم تیزبین، نیرومند و بسیار حاذق بود، آنچه می گفت انجام می
داد و با عدالت رفتار می کرد. علم و دانش از هر سویش می جوشد و حکمت بر زبانش جاری
می شود؛ از دنیا و زینت ها و لذتهایش در هراس است و با شب و تاریکیش مأنوس.

او به خدا قسم بسیار اشک می ریختو بسیار می اندیشید، با نفس خود ناسازگاربود،
خشن ترین لباس را می پوشید و ساده ترین غذا را تناول می کرد و در میان ما مانند
یکی از خود ما بود، هر چه می پرسیدیم، پاسخمان می گفتو هرگاه کاری داشتیم، پیش از
سؤال، اجابتمان می کرد و هرگاه او را دعوت می کردیم، نزد ما می آمد. با این حال،
خدا شاهد است که هر چند با او بسیار نزدیک بودیم و او به ما بسیار محبت می کرد، با
ابن حال از شدّت هیبتش کمتر توان صحبت کردن با او داشتیم و از این که او خیلی در
قلوب ما از جلالت و عظمت برخوردار بود، کمتر می توانستیم ابتداءً با او سخن
بگوئیم. آن حضرت هرگاه تبسّم می کرد مانند درّ شهوار می درخشید. اهل دین را گرامی
می داشت و مستمندان را دوست می داشت….

خدا را گواه می گیرم که در یکی از شبهای تار، هنگامی که ظلمات و تاریکی فراگیر
شده بود، و ستارگان پنهان بودند، او در محراب عبادتش ایستاده بود، محاسن مبارک را
در دست گرفته و مانند مارگزیده به خود می پیچید و همچون مصیبت زده ای غمناک اشک می
ریخت و گویا چنین می گفت:

ای دنیا! از من دور شو، دیگری را از غیر من فریب ده. تو آیا مرا می خواهی فریب
دهی و یا به دیدار من می خواهی بیائی؟ هیهات! هیهات! من تو را سه طلاقه گفته ام و
هیچ بازگشتی در طلاقم نیست چرا که عمر تو کوتاه و زندگیت بی ارزش و خطرات بسیار
است. دریغ و آه از کمی توشه و دوری سفر و وحشتناکی راه».

آری! علی از دنیا چیزی نمی خواست جز اینکه بتواند رنج مظلومی را دریابد، و قلب
مصیبت دیده ای را تسکین دهد و عدالتی را برقرار نماید و ظالمی را به کیفر رساند.
ما که پیروان علی هستم یا اینکه خود را جزو پیروان و محبان او می دانیم، باید تلاش
کنیم که در راهش گام برداریم و اهداف والایش را دنبال کنیم هر چند محال است در عمل
مانند او زندگی کنیم که خود نیز فرمود:

«من از دنیای شما بسنده کردم به دو لباس کهنه و از طعامش به دو قرص نان و شما
نمی توانید مانند من باشید ولی با ورع و پارسائی و تلاش، همراهیم کنید».

در خاتمه این روز بسیار فرخنده و این عید معظم را به ساحت پاک فرزند والایش
حضرت ولی الله الاعظم عجل الله فرجه، و به مقام معظم رهبری و ملت مسلمان ایران و
مسلمانان جهان و پیروان حضرتش تبریک و تهنیت عرض نموده از خداوند توفیق بهتر پیروی
کردن حضرتش را خواستاریم.

 

/

بعثت عید بزرگ اسلام

«به مناسبت بیست
و هفت رجب، مبعث پیامبر گرامی اسلام»

بعثت عید بزرگ اسلام

27 رجب، خجسته روز بعثت حضرت رسول (ص) است. بعثت، یکی از یزرگترین اعیاد
اسلامی است، زیرا در این روز فرخنده بود که رایت حق برافراشته شد و سرّ حقیقت پدید
آمد و دوای هر دردمند پیدا شد و امید هر ناامیدی به حقیقت پیوست و به گوش عالمیان
صلای رحمت و آوای وحدت رسید و دیهیم مقدس رسالت بر سر اشرف مخلوقات، واسطۀ وجوب و
امکان، صاحب وحی و محرم بارگاه لاهوت حضرت محمد بن عبدالله (ص)، گذاشته شد.

چهل سال از عمر گذشته بود که فرستادۀ خداوند، حضرت جبرئیل (ع) بر پیامبر بزرگ
اسلام (ص) نازل شد پس ابلاغ وحی و خواندن اولین آیه (اقرأ…) بر حضرت، احکام دین
و وضو و نمار را به او یاد داد و به او گفت: خداوند مرا به سوی تو فرستاده و تو را
رسول خودش قرار داده است. و تا مدتی، تنها علی و خدیجه (ع)، پشت سر حضرت به نماز
می ایستادند تا اینکه دستور رسید که تبلیغ رسالت را علنی کن و نخست عشیره و قبیلۀ
خود را دریاب و آنان را از عذاب الهی بترسان.

«و أنذر عشیرتک الأقربین.»

حضرت غذائی تهیه کرد و جمع خویشانش را به آن غذا دعوت فرمود؛ چهل نفر از
فرزندان عبدالمطلب دعوت شدند و پس از صرف غذا به آنها فرمود: همانا خداوند به من
دستور داده است که خویشان نزدیکم را دعوت به خداوند و ترک عبادت بتها نمایم و شما
یاران باوفا و خویشان نزدیک من هستید. و خداوند هیچ پیامبری را نفرستاد جز اینکه
از اهل خانواده اش، یکی را به عنوان برادر، جانشین و وزیر او تعیین فرمود، پس کدام
یک از شما با من بیعت می کند که برادر، وزیر و وارث من باشد. یک نفر از آن جمع
بلند نشد. حضرت فرمود: به خدا قسم او که باید بلند شود، بر خواهد خاست و شما
پشیمان خواهید شد، ناگاه علی (ع) بلند شد در حالی که تمام چشم ها به او دوخته شده
بود و دست بیعت به حضرت داد و فزمانش را اجابت کرد. حضرت به او فرمود: یاعلی!
خداوند تو را بر این جانشینی برگزیده است؛ بر تو مبارک باشد.

از همان روز بود که ابولهب به مخالفت برخاست و با بی ادبی و جسارت به حضرت
خطاب کرد: تبّاً لک! آیا برای این ما را دعوت کردی؟ ولی در جواب او خداوند سوره را
نازل کرد «تبّت ید أبي لهب و تب…» -دست ابولهب از هر خیری دور باد.

و از همان روز بود که دشمنی او و سایر کفّار قریش با حضرت آغاز شد و آنقدر به
آن حضرت اذیت و آزار رساندند که خود می فرماید: «ما اوذی نبي مثل ما اوذیب» هیچ
پیامبری به اندازۀ من اذیت نشد. ولی تمام آن اذیت ها را برای خدا تحمل کرد تا
اینکه دعوتش فراگیر شد و جهان را در برگرفت.

دعوت علنی تمام مردم

و هنگامی که این آیه مبارکه نازل شد: «فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشرکین»
(سوره حجر- آیه94)- پس تو با صدای بلند، مأموریت خود را به مردم ابلاغ کن و از
مشرکان روی برگرداند. حضرت کنار حجرالاسود رفت و با صدای بلند فرمود:

ای معشر قریش! ای گروه اعراب! من شما را به خدا و ترک عبادت بتها و اصنام دعوت
می کنم و شما را دعوت می کنم که گواهی دهید به اینکه جز «الله» خدائی نیست و من
پیامبر و رسول اویم؛ پس مرا اجابت کنید تا فرمانروای جهان گردید.

قریش با کمال بی ادبی، او را مسخره و استهزا کردند و به او خندیدند و گفتند:
او دیوانه شده است (والعیاذ بالله) و زخم زبان زدند. در ادامۀ آیه ای که ذکر شد،
خداوند پیامبرش را از این برخورد بد قریش خبر داده و او تسلی می دهد.

می فرماید: «انّا کفیناک المستهرئین، الَّذین یجعلون مع الله الهاً آخر فسوف
یعلمون. ولقد نعلم انَّک یضیق صدرک بما یقولون. فسبّح بحمد ربّک و کن من الساجدین.
واعبد ربّک حتی یأتِیَک الیقین.»(آیات 95 الی99 سوره حجر) –ما ترا از شر مسخره
کنندگانی که با خدای یکتا، خدای دیگری قرار دادند، محفوظ نگه می داریم ولی آنها
بزودی خواهند دانست (و به سزای خود خواهند رسید) و می دانیم که تو از آنچه امّت در
طعنه و تکذیبت می گویند، سخت دلتنگ می شوی، امّا غم مخور و به ذکر اوصاف کمال
پروردگارت مشغول باش.

چندی نگذشت که اهل کتاب و محرومین و بردگان، فوج فوج به سوی پیامبر روی آورده
و دعوتش را لبیک گفتندو به او ایمان آوردند. قریش که از این اوضاع سخت ناراحت شده
بودند، و وضعیت خود را به خطر افتاده می دیدند، نزد ابوطالب رفته و عرض کردند: پسر
برادرت را از این کار منع کن. او تمام خوابهای ما را آشفته کرده، خدایانمان را سب
و شتم می کند، جوانانمان را گمراه می نماید! و وحدتمان را به اختلاف و تفرقه می
اندازد! ما حاضریم او را سرور خود قرار داده بیشترین پول و بهترین زن را در
اختیارش قرار دهیم، دست از خدایانمان بردارد و عبادت ما را خراب نکند!

حضرت در پاسخ عمویش که پیغام آنها را آورده بود فرمود: «والله- یا عم- لو
وضعوا الشمس في یمینی والقمر في یساری علی ان اترک هذا الأمر فعلت»- به خدا قسم
اگر آفتاب را در طرف راستم و ماه را در طرف چپم قرار دهند برای این که دست ا این
کار بکشم، دست نخواهم کشید.

بهر حال پیامبر (ص) بر تمام آن اذیت ها و شکنجه های کفار و مشرکین قریش، تحمل
و صبر کرد تا اینکه تبلیغ رسالت را به نحو احسن به انجام رساند در مدت زمانی
کوتاه، دین حق چنان جلوه کرد که تمام ادیان دیگر عملاً منسوخ شد و نور رسالت
محمّدی تمام جهان را فرا گرفت.

«هو الَّذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره
المشرکین» (سوره توبه- آیه33)- او است خدائی که رسول خدا را با دین حق به هدایت
بندگان فرستاد تا بر همۀ ادیان عالم برتری دهد، هر چند مشرکان و کافران ناراضی
باشند.

در خاتمه فرا رسیدن این عید بزرگ اسلامی را به حضور مبارک ولی الله اعظم
ارواحنا له الفداء، مقام معظم رهبری و ملت بزرگ و متعهد ایران و تمام مسامانان
جهان، تبریک و تهنیت عرض نموده، امیدواریم خداوند به برکت این این عید سعید،
گرفتاریهای امت حضرت محمد (ص) را برطرف نموده، شرّ اشرار و کفار را به خودشان
برگرداند و توطئه های آنان را (ع) و مسلمین خنثی نموده، و دشمنان را به خودشان
مشغول سازد، و حکومت امام زمان سلام الله علیه را محفوظ بدارد و در فرجش تعجیل
فرماید. آمین ربّ العالمین.

 

/

سخنان معصومين

سخنان معصومین

کوچک شمردن گناه

*امیرالمؤمنین (ع):

«أشدّ الذّنوب ما
استخفّ به صاحبه».

(نهج البلاغه-
حکمت477)

بزرگترین گناهان،
گناهی است که انسان آن را کوچک بشمارد.

*امیرالمؤمنین (ع):

«انَّ الله أخفی سخطه في معصیته، فلا تستصغرنّ شیئاً من معصیته، فربّما وافق سخطه
و أنت لا تعلم».

(خصال صدوق- ج1- ص99)

همانا خداوند غضبش را در نافرمانیش، پنهان کرده است؛ پس زنهار که هیچ معصیتی
را کوچک مشماری زیرا ممکن است همان معصیت کوچک، با سخط الهی سازش داشته باشد و تو
آن را ندانی.

*امام باقر (ع):

«اتّقوا المحقرات من الذنوب فإنَّ لها طالباً، یقول أحدکم: أذنب و أستغفر
الله، إن الله عزوجل» یقول: «ونکتب ما قدموا وآثارهم و کلّ شيء أحصیناه في إمامِ
مبین» وقال عزّوجل: «أنَّها أن تک مثقال حبَّة من خردلِ فتکن في صخرة أوفي
السّموات أوفي الأرض یأت بها الله، انَّ الله لطیفٌ خبیرُ».

(کافی- ج2- ص270)

بپرهیزید از گناهان کوچک چرا که نویسنده ای آنها را می نویسد؛ ممکن است یکی از
شما بگوید: من گناه می کنم و پس از آن، از خداوند طلب آمرزش می کنم! ولی خداوند می
فرماید: «می نویسم آنچه که از اعمال و آثار خودشان پیش می فرستند و همانا همه چیز
در راهنمائی روشنگر احصا و یادداشت می شود.» و خداوند می فرماید: «بی گمان اعمال
خوب و بد هر چند به اندازۀ خردلی در میان سنگی یا در آسمانها و یا در زمین باشد،
خداوند آن را در روز قیامت به حساب آورد، و همانا خداوند دقیق است و کاردان.»

*امام صادق (ع):

«إذا أذنب الرَّجل خرج في قلبه نکتة سوداء، فإن تاب انمحت و إن زاد زادت حتّی
تغلب علی قلبه فلا یفلح بعدها أبداً.»

(کافی- ج2- ص271)

هر گاه انسان گناهی کند، در دلش نکتۀ سیاهی پدید آید، پس اگر توبه کرد، این
نکته زدوده می شود و اگر بر گناهش افزود، نکتۀ سیاه بزرگتر می شود، و همچنین تا
اینکه کل قلبش را فراگیرد و پس از آن دیگر هرگز رستگار نخواهد شد.

*امام موسی کاظم (ع):

«لا تستکثروا کثیر الخیر، و لا تستقلّوا قلیل الذنوب، فإن قلیل الذنوب یجتمع
حتّی یکون کثیراً، و خافوا الله في السّر حتی تعطوا من أنفسکم النصف.»

(کافی- ج2- ص287)

کار خیر بسیار را بسیار مشمارید و گناه کوچک را کوچک مشمارید، زیرا گناهان
کوچک جمع می شود و سپس گناه بزرگی می گردد و از خداوند در پنهانی بهراسید تا این
که خوف شما بدرجه ای برسد که نسبت به مردم با عدالت و خوش رفتاری، برخورد نمائید.

*امام صادق (ع):

«ان رسول الله صلی الله علیه وآله نزل بأرضِ قرعاء فقال لأصحابه: ائتونا بحطب،
فقالوا یا رسول الله نحن بأرض قرعاء ما بها من حطب. قال: فلیأت کل انسان بما قدر
علیه، فجاؤوا به حتی رموا بین یدیه بعض، فقال رسول الله صلی اله علیه وآله: هکذا
تجتمع الذنوب. ثمّ قال: إیّاکم و المحقّرات من الذنوب، فأن لکل شيءٍ طالباً و إن
طالبها یکتب ما قدموا و آثارهم و کلّ شيء أحصیناه في إمام مبین.»

(کافی- ج2- ص288)

رسول خدا (ص) به سرزمینی خشک وارد شد. سپس به اصحابش فرمود: برای من مقداری
هیزم جمع کنید. عرض کردند: ای رسول خدا: ما در سرزمینی خشک هستیم و هیزمی در آن
دیده نمی شود. حضرت فرمود: بروید جستجو کنید، و هر کس به هر مقدار که توانست
بیاورد. پس رفتند و آوردند و هیزم ها روی هم انباشته شد. آنگاه حضرت رسول (ص)
فرمود: اینچنین گناهان جمع می شوند. سپس فرمود: زنهار از گناهان محقر و کوچک، زیرا
هر چیزی را نویسنده ای است و نویسندۀ گناهان هم آنها را یادداشت می کند و تمام
آثار و اعمال شما را می نویسد و همانا هر چیزی در کتابی راهنما و روشن ثبت می شود.

*امام رضا (ع):

«الصغائر من الذنوب طرق الی الکبائر، و من لم یخف الله في القلیل، لم یخفه في
الکثیر.»

(عیون الاخبار- ج2- ص180)

گناهان کوچک، راهی برای گناهان بزرگ است و هر کس از خداوند در گناهان اندک،
نترسد، در گناهان بزرگ نخواهد ترسید.

 

/

دانستيهائي از قرآن

دانستنیهای قرآن

کوچک نشمردن کار خیر

 

بسم الله الرحمن الرحیم

(#qßJŠÏ%r&ur no4qn=¢Á9$# (#qè?#uäur no4qŸ2¨“9$# 4 $tBur (#qãBÏd‰s)è? /ä3Å¡àÿRL{ ô`ÏiB 9Žöyz çnr߉ÅgrB y‰YÏã «!$# 3 ¨bÎ) ©!$# $yJÎ/ šcqè=yJ÷ès? ׎ÅÁt/

(سوره بقره- آیه 110)

نماز را بر پا دارید
و زکات بدهید و بدانید که هر چه از کار خیر برای خود پیش می فرستید، آن را نزد خدا
خواهید یافت و به تحقیق خداوند به همۀ کارهای شما آگاه است.

همانچنانکه نباید
انسان گناهان را هر چند کوچک و محقرند، کوچک بشمارند و نادیده بگیرد زیرا ممکن است
غضب و سخط الهی در همان گناه کوچکی باشد که از نظر انسان کوچک است ولی از نظر خدا
بزرگ، گواینکه اگر انسان گناهان را کوچک شمرد، به تدریج قلبش پر از گناه می شود و
دیگر مجال هدایت و اصلاح برای او نمی ماند. به همین منوال است، اعمال و کارهای
خیر؛ پس ممکن است از نظر ما یک کار خیری کوچک و بی ارزش و بی ارزش باشد ولی از نظر
خداوند، بسیار ارزشمند باشد؛ از آن که بگذریم همین کارهای خیر کوچک است که به
تدریج زیاد می شود و هر چه بیشتر شود، از گناهان ما کاسته شده و بر ثواب و اجر ما
افزوده می گردد. و به هر حال تمام کارهای خیر ما چه کوچک و چه بزرگ، در روز قیامت
مایۀ خرسندی و اطمینان خاطر ما است.

پس هیچ کار خیری را
نباید کوچک شمرد، همچنانکه نباید به کارهای خیر بسیار، مغرور شد، زیرا قصد قربت و
خلوص در هر دو حالت لازم است، تنها چیزی که در اینجا مطرح است، این است که ضمن
داشتن خوف هراس از هر گناه کوچکی، انسان نباید به هر کار خیر و عمل صالحی که انجام
می دهد- هر چند کوچک- امیدوار باشد، ای بسا همان یک کار خیر موجب غفران تمام
گناهان انسان گردد و تأمین کنندۀ بهشت برین باشد.

در روایتی از حضرت
امیرالمؤمین (ع) نقل شده است که فرمود:

«افعلوا الخیر ولا
تحقّروا منه شیئاً فإنّ صغیره کبیر و قلیله کثیر».

(بحار- ج71- ص190)

کار خیر انجام دهید و
هرگز چیزی از آن کوچک مشمارید چرا که کوچکش بزرگ و کمش افزون است.

و در روایت دیگری از
امام صادق (ع) نقل شده است که می فرماید:

«لا تصغّر شیئاً من
الخیر، فانک تراه غداً حیث یسرّک».

(بحار- ج71- ص182)

و هیچ کار خیری را
کوچک مشمار، زیرا فردای قیامت آن را به نحوی خواهی دید که مایۀ خرسندی و خوشحالیت
باشد.

و در این آیۀ مبارکه
نیز به همین معنی تصریح شده است که نتیجه هر کار خیری را در روز رستاخیز خواهید
دید، و آنچه از اعمال صالحه که از پیش برای خود بفرستید، نتیجۀ شیرینش را در خواهد
یافت. و آنچه در این آیه دیده می شود تأکید بر نماز و زکات است، سپس می فرماید هر
کار خیری را پیش فرستادید، آن را نزد خدا خواهید دید. و با اینکه نماز و زکات نیز
از اعمال خیر است ولی چون از اهمیّت بیشتری برخوردارند لذا خداوند آنها را مقدم بر
تمام کارهای خیر داشته است؛ پس اگر انسان نماز بخواهد و رابطه معنوی خود و خدایش
را قوی و مجکم گرداند و زکات مالش را بدهد و از این راه نیز رابطۀ خود و بندگان
خدا را محکم نماید؛ بی گمان راه را برای سایر اعمال خیر بر روی خویش باز کزده و به
توفیقات الهی، موفّق خواهد شد زیرا کارهای خیر از این دو حالت خارج نیست یا برای
خودسازی و تزکیۀ نفس و ایجاد رابطۀ معنوی بین انسان و معبود است و یا برای بذل مال
در راه خدا و تقویت رابطۀ معنوی بین انسان و بندگان خدا است.

در آخر آیه آمده است
که: خداوند به هر کاری که انجام می دهید آگاه است. و این جمله برای تأکید بر این
مطلب است که خیال نکنید، کار خیری از کارهای شما نادیده گرفته و یا به حساب آورده
نشود بلکه خداوند تمام کارهایتان را به حساب می آورد و از هیچ کوچک و بزرگی فرو
گذار نخواهد بود. در سوره آل عمران آیه 30 نیز همین معنی را می بینیم که می
فرماید:

«یوم تجد کل نفس ما
عملت من خیرٍ محضراً»- روزی که هر کس هر چه کار خیر انجام داده است، روبروی خود
حاضر ببیند.

و در آخر سورۀ زلزال
نیز می خوانیم: «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره» هر
که به اندازۀ ذره ای کار خیر داشته باشد آن را خواهد دید و هر که به اندازه ذره ای
کار بد داشته باشد، آن را خواهد دید.

 

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا پایان

 

رمز پیروزی انقلاب و حفظ آن

«انقلاب اسلامی تحفه ای است که خداوند تبارک و تعالی از عالم بالا برای ملت ما
هدیه فرستاد و ما باید شکر خدا کنیم.»

(7/12/57)

«من گمان نکنم که در تاریخ، نهضتی که بچۀ کوچولو هم همان شعار پیر مرد و شعار
جوان را بدهد تحقّق پیدا کرده باشد. چنانچه نهضتی که این طور یک همچنین قدرت قول
وار را و با پشتیبانی ابر قدرتها، این نهضت با دست خالی پیش ببرد این هم یک امر
غیبی بود. ما نباید غرور پیدا کنیم که ما کردیم، خدا است که این کارها را به ارادۀ
مقدسه خودش انجام داد حالا هم صفهای ما باید فشرده تر بشود.»

(16/12/57)

«رمز پیروزی ما در این بود که نهضت ما تنها سیاسی نبود، فقط برای نفت نبود،
نهضت ما جنبۀ معنوی و اسلامی نحض بود. جوانان ما آرزوی شهادت می کردند، جوانان ما
شهادت را استقبال می کردند، همان طور که در صدر اسلام مسلمانان چنین بودند. جوانان
ما شهادت را سعادت می دانند. رمز پیروزی اتّکال به قرآن و شیوۀ مقدس شهادت است در
عین حالی که با تانکها و مسلسلها روبرو بودند با دست خالی پیروز شدند. مشت بر تانک
غلبه کرد، بر مسلسل غلبه کرد. بر ابر قدرتها غلبه کرد. شما رمز پیروزی را حفظ
کنید، ملت ما تا با خداست پیروز است، ملت ما تا پناهگاهش قرآن است پیروز است پرچم
قرآن تا برفراز سر ملت ماست پیروز است.»

(فروردین 58)

«ملت شریف ایران موظّف است که این نهضت را همانطور که تا اینجا رسانده است،
حفظ کند و با حفظ وحدت کلمه و حفظ این نهضت- که عبارت از اسلام و جمهوری اسلامی
است- آن را جلو ببرد… شما باید خود را نیمه پیروز بدانید و بقیۀ راه را که بسیار
مشکل است، با همّت همه قشرها تعقیب کنید تا به نهایت برسانید.»

(6/1/58)

«بدانید که حفظ یک پیروزی مشکل تر است از پیروزی به دست آوردن، کشورگشائی از
حفظ کشور آسانتر است. الآن ما در مشکل حفظ نظام جمهوری اسلام هستیم یعنی آن مرحله
اوّل که پیروزی ابتدایی بود، گذشت. و پیروز شدید بحمدالله، لکن بقای این پیروزی و
بقای این دستاوردهایی که شما به دستتان آمد امروز مشکل تر از خود آن پیروزی است که
بدستتان آمد. باید همه کوشش کنید که این چیزی که بدست آوردید، نگه دارید… آنهایی
که از شما شکست خورده اند آرام نمی نشینند. آنها در صدد این هستند که جبران کنند
شکست خودشان را و… به حسب آنطوری که وضع آنها و سیرۀ آنهاست به دست خود شما می
خواهند جبران کنند. می خواهند شکست شما به دست خودتان باشد و این امر بسیار مهم
است و باید بسیار رویش دقّت بشود.»

(13/10/62)

«بی تردید رمز بقاء انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است و رمز پیروزی را ملت می
داند و نسل های آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن انگیزۀ الهی و مقصد
عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و
مقصد.

اینجانب به همه نسل های حاضر و آینده وصیّت می کنم که اگر بخواهید اسلام و
حکومت الله برقرار باشد، و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل از کشورمان قطع
شود این انگیزۀ الهی را که خداوند تعالی در قرآن کریم برآن سفارش فرموده است از
دست ندهید و در مقابل این انگیزه که رمز پیروزی و بقاء آن است، فراموشی هدف و
تفرقه و اختلاف است.»

(وصیّتنامۀ سیاسی الهی)

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(رمز پیروزی انقلاب و
حفظ آن)

دانستنیهائی از قرآن(کوچک نشمردن کارخیر)

سخنان معصومین(کوچک شمردن گناه)

بعثت، عیدبزرگ اسلام

13رجب، شیرین ترین رویداد تاریخ

گوشه ای از سیره امام حسین علیه السلام

مقام خشیت                                                      
آیت الله جوادی آملی

دین و زندگی

پل صراط                                                       
آیت الله حسین نوری

امام راحل سلام علیه و فقه سنتی                              آیت الله محمدی گیلانی

مبانی رهبری در اسلام                                        حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

چگونه انقلابمان را ازحوادث مصون بداریم؟

استکبار جهانی و دنیای اسلام                                حجة الاسلام
والمسلمین اسدالله بیات

زی طلبگی                                                     حجة
الاسلام محمدتقی رهبر

مبانی تفکر بسیجی

گفته ها و نوشته ها

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

شعر

رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه
ای

 

/

رهنمود های مقام معظّم رهبری

رهنمودها

مقام معظم رهبری
حضرت آیه الله خامنه‌ای:‌

* انقلاب ما این
برتری قاطع را بر تمامی نهضت‌ها و انقلاب‌های دیگر داشته است که همواره بر آحاد
مردم متّکی بوده و در آینده نیز چنین خواهد بود و ناتوانی استکبار جهانی در شکست
انقلاب نیز به همین دلیل بوده است.

* دشمنان تلاش می‌کنند
جوانانی که امام آنها را همانند گل تربیت کرد از انقلاب بگیرند، آنها برای شایع
کردن فساد در میان جوانان این کشور برنامه‌ریزی می‌کنند و توسط عوامل خود به
خرابکاری و دسیسه می‌پردازند، اما بسیج باید با دشمنان مقابله کند و در برابر
توطئه‌های آنها بایستد.

(5/9/69)

* این روزها یک
مسئله اساسی و عمده در سطح جهان داریم که همۀ قشرهای مردم از نظامی و غیر نظامی،
از دولتی و غیر دولتی، از شهری و روستائی، از پیر و جوان باید نسبت به آن هوشیار
باشند و آن این است که استکبار جهانی هر چه می‌گذرد بیشتر احساس می‌کند که نظام
جمهوری اسلامی در مقابل منافع ناحق و نامشروع و در مقابل تجاوزهای آنها، محکم و
قاطع ایستاده است و مزاحم تجاوزطلبی و افزون‌خواهی آنهاست.

* تصوّر می‌کردند
که ما بعد از اینکه دیدیم عراق به کویت تجاوز کرد، آمریکا را فراموش خواهیم کرد.
غافل از اینکه ملّت ما دست‌پروردۀ انقلاب و دست‌پروردۀ امام است. مسئولین ما
شاگردان امام هستند، مگر ممکن است دشمنیهای استکبار و بیش از همه آمریکا را فراموش
کنند.

* امروز ملّت
ایران باید هوشیار باشد، چون دشمن با اسمهای مختلف از جمله به نام حقوق بشر در فکر
دشمنی کردن و ضربه زدن به انقلاب و اسلام است. برای ملّتها و مظلومین دنیا، دفاع
امثال آمریکا از حقوق بشر، هم خنده‌آور است و هم گریه‌آور.

* همۀ نیروهای
مسلّح باید هوشیار باشند امّا بسیج احتیاج به هوشیاری مضاعف دارد… دشمن از یک
راه نمی‌آید، دشمن برای ضربه زدن به انقلاب و اسلام از راههای مختلف می‌آید. باید
چشمانتان را باز کنید و متوجه باشید دشمن را بخوبی بشناسید. امام بزرگوارمان این
خطوط را برای ما درست مشخّص کردند. هر چیزی را که دیدید دشمن بر روی آن حسّاسیّت
نشان می‌دهد شما هم روی آن حساس شوید… حضور شما در صحنه‌های انقلاب و هوشیاری و
آمادگی شما دشمن را مأیوس خواهد کرد.

(7/9/69)

* حکومت اسلامی
یک معنای خاص دارد که در آن کارگزاران برای اسلام و خدا کار می‌کنند و به معنای
واقعی کلمه، خود را خدمتگزار مردم می‌دانند. بنابراین مسئولین نظام در ایران
اسلامی باید از لحاظ قناعت، زهد و بی‌رغبتی به زخارف دنیا سرمشق دیگران باشند و
حدّ آن نیز ورع است.

* بر اساس بینش
اسلامی، برکات و نعمات در یک جامعه متعلّق به همه مردم است. کسانی که از لحاظ امور
زندگی در عسرت، تنگ‌دستی و محرومیّت بسر می‌برند باید حقوقشان ادا شود.

* دشمنان اسلام
نقش آشکار انقلاب اسلامی در فروپاشی امپراطوری مارکسیسم و بلوک شرق و نیز تهدید
نظام سلطۀ جهانی در دنیا را بخوبی درک می‌کنند بنابراین عناد و خصومت آنها بیشتر
از گذشته است.

* در کشور ما
تنها یک جناح طرفدار امام، انقلاب و اسلام وجود دارد کسانی که به نظام اسلامی
ایمان و اعتقاد دارند و برای آن کار می‌کنند هم خط و هم جهت بوده و هر دو جناح به
یک اندازه نسبت به انقلاب مدیون هستند. آنان با هر سلیقه سیاسی جزو جناح طرفدار
اسلام و انقلاب به شمار می‌روند لذا اختلافات گروهی و جدال‌های داخلی میان آنها تا
آنجا مجاز است که صف مشترک آنان را در برابر دشمنان اسلام متزلزل نکند.

(14/9/69)

* ترغیب جامعه به
پرهیز از روحیّۀ مصرف‌گرائی و رها شدن از مظاهر فرهنگ غربی متوقّف به عمل ماست و
مسئولان کشور باید بی‌رغبتی به تشریفات و تجمّلات زائد و در یک کلمه، بی‌توجّهی به
دنیا را در عمل به دیگران تعلیم دهند.

(14/9/69)

 

/

نگاهي به رويدادها

نگاهی به
رویدادها

جهان اسلام

·       
نخستین دولت
خودمختار منطقه‌ای مسلمانان در جزیره «میندانائو» فیلپین منصوب شد.

·       
یک کلیسا در شهر
پالرموی ایتالیا به مسجد تبدیل شد.

(17/8/69)

·       
نیروهای رژیم
صهیونیستی سحرگاه دیروز به مسجد «القدیم» واقع در کرانه باختری حمله برده و ضمن
توهین به مقدّسات اسلامی، «صلاح الدین صبری» امام جماعت این مسجد را ربودند.

(20/8/69)

·       
سربازان اسرائیلی
با حمله به نمازگزاران فلسطینی در صحن مقدّس حضرت ابراهیم (ع) عده‌ای را مجروح
کردند.

·       
محاکمه «سعید
نظیر» متّهم به قتل «مه یر کاهانه» صهیونیست معروف در نیویورک، با فریادهای الله
اکبر مسلمانان مختل شد.

(23/8/69)

·       
کشمیر در پی
توهین برخی مقامات هند به اسلام در اعتصاب کامل فرو رفت.

·       
«بوش» لایحه
مبارزه با گسترش سلاحهای شیمیائی و بیولوژیکی را وتو کرد.

·       
یک سرباز زن
آمریکائی مستقر در عربستان، مرد مسلمان معترض به پوشش زننده خود را با هفت تیر
تهدید به مرگ کرد.

(28/8/69)

·       
8162 تن از
سربازان رژیم کابل به مجاهدین افغانستان پیوستند.

·       
یک راهبۀ آلمانی
به اتهام جاسوسی برای صهیونیستها توسّط حزب الله لبنان دستگیر شد.

(1/9/69)

·       
فرماندۀ کل
نیروهای نظامی حفظ وحدت اسلامی افغانستان، توسط افراد مسلّح ناشناس به شهادت رسید.

·       
در نخستین
انتخابات آزاد در «بوسنی هرزه‌گونی» در یوگسلاوی مسلمانان، بیشترین آراء را به خود
اختصاص دادند.

(3/9/69)

·       
پلیس تونس 60
مسلمان را به اتّهام براندازی دستگیر کرد.

·       
حزب اسلامی
الجزایر اجازه فعالیّت سیاسی یافت.

·       
یک زن فلسطینی که
با چاقو به سه پلیس رژیم صهیونیستی حمله ور شده بود توسّط دو افسر صهیونیستی به
شهادت رسید.

(11/9/69)

·       
وهابیون در
پاکستان منزل رهبر شیعیان این کشور را محاصره کردند.

·       
اوّلین روزنامۀ
مسلمانان آذربایجان شروروی با نام «اسلام» منتشر شد.

·       
اوّلین حزب سیاسی
مسلمانان اسپانیا اعلام موجودیّت کرد.

(13/9/69)

·       
وهابیون 11 عضو
برجسته نهضت اجرای فقه جعفری را در پاکستان ربودند.

·       
«عبدالله جاب
الله» رهبر حزب اسلامی الجزایر، غرب را بخاطر برخورد خصمانه با جمهوری اسلامی
ایران مورد سرزنش قرار داد.

·       
طلاب پاکستانی مقیم
حوزه علمیّه قم علیه فتنه جوئی‌های وهابیون در پاکستان، در مقابل سفارت پاکستان در
تهران دست به تظاهرات زدند.

اخبار داخلی

ú        
اسناد مالکیّت
هزاران هکتار از اراضی کشت موقّت خراسان و یزد تحویل کشاورزان شد.

ú        
کنفرانس بین‌الملی
برق با شرکت 10 کشور در تهران گشایش یافت.

(16/8/69)

ú        
شرکت آمریکائی
نفت «موبیل» محکوم به پرداخت 13 میلیون دلار خسارت به ایران شد.

ú        
دولت انگلیس
مجددا ً 21 دانشجوی مسلمان ایرانی را بازداشت کرد.

ú        
کلینیک درمانی
جهاد سازندگی با حضور وزیر جهاد سازندگی کشورمان در کشور «غنا» افتتاح شد.

ú        
برنامه‌های مقدّماتی
برای بهره‌برداری یکی از بزرگترین میادین گازی دنیا با مشارکت ایران و قطر با
اعتباری بالغ بر 3 میلیارد دلار آغاز شد.

(22/8/69)

ú        
وزیر امور خارجه
ایران وارد بغداد شد.

ú        
با وساطت علمای
مصر و شیخ سعید شعبان، ایران 44 مزدور مصری را که در جنگ تحمیلی اسیر شده بودند
آزاد کرد.

ú        
رئیس کمیسیون
قضائی مجلس: فتاوی حضرت امام در زمینه مسائل قضائی بعنوان قانون به اجرا درخواهد
آمد.

ú        
رئیس جهمور: اگر
غیرمتعهّدها یکپارچه عراق متجاوز را محکوم می‌کردند میدان برای آمریکا باز نمی‌شد.

ú        
خسارت زلزله
داراب معادل 7 میلیارد ریال برآورد شد.

(23/8/69)

ú        
عملیّات اجرائی
پروژه‌های مشترک سدسازی ایران و شوروی بر روی ارس آغاز شد.

ú        
آقای هاشمی
رفنسجانی خواستار اصلاحات اساسی در ادارات شد.

ú        
بدستور رئیس
جمهور، دستگاههای دولتی بدون تصویب شورای اقتصاد، حق افزایش کالاها و خدمات را
ندارند.

ú        
دکتر بنکدارپور
پزشک محقق ایرانی، لقب بنیانگذار رادیولوژی در سیستم استخوانی و عضلانی را در
آمریکا بخود اختصاص داد.

(26/8/69)

ú        
ایران ریاست
«فائو» سازمان خواربار کشاورزی سازمان ملل متحّد را عهده‌دار شد.

ú        
پرفسور «محمود
مافی فروتن» با استفاده از سیستم توموگرافی و اسپکتروسکپی مغناطیسی برای نخستین
بار در جهان موفّق به تشخیص بیماریهای چشم و گوش شد.

ú        
2418 واحد
مسکونی در گیلانغرب و سرپل ذهاب بازسازی شد.

(27/8/69)

ú        
100 میلیون دلار
برای احداث راه، تأمین آب آشامیدنی و برق‌رسانی به روستاها اختصاص داده شد.

ú        
به منظور بالا
بردن راندمان تولید در واحد سطح، طرح محوری گندم در سطح 850 هزار هکتار از اراضی
آبی کشور اجرا شد.

ú        
رئیس جمهور:
نباید اجازه دهیم در تاریخ ثبت شود که آمریکا با لشکرکشی به خلیج فارس فتنه‌ای را
خواباند و کشورهای منطقه نتوانستند رأسا ً اقدام کنند.

(1/9/69)

ú        
هیأتی برای بررسی
جزئیات سفر به عتبات عالیات وارد بغداد شد.

ú        
ایران و ژاپن
برای ایجاد اوّلین پروژه صنعتی در قشم توافق کردند.

(4/9/69)

ú        
بزرگترین کوره
تولید شیشه مظروف کشور پس از 9 سال بازسازی و راه‌اندازی شد.

ú        
ایران 1600 اسیر
عراقی را ظرف یکهفته اخیر بطور یکجانبه آزاد کرد.

ú        
مانور عظیم «نصر»
با شرکت بیش از 50 هزار نیروی بسیجی در سواحل خلیج فارس به اجرا درآمد.

(7/9/69)

ú        
رئیس جمهور:
جنجال حقوق بشر علیه جمهوری اسلامی ایران بخاطر سیاست مستقل ما در قبال بحران کویت
است.

ú        
8 هزار واحد
مسکونی موقت و دائم تحویل زلزله‌زدگان «طارم علیا» زنجان شد.

ú        
20 میلیارد ریال
برای انجام کارهای زیربنائی در کردستان اختصاص یافت.

(11/9/69)

ú        
کنفرانس اسلامی
فلسطین با شرکت دهها تن از شخصیّتهای سیاسی و خارجی و داخلی در تهران گشایش یافت.

ú        
در پی اتّخاذ
مواضع قاطع ایران، کشورهای غربی قطعنامه شدیداللحمن خود درباره وضعیّت حقوق بشر در
ایران را پس گرفتند.

ú        
کاردار پاکستان
در تهران بخاطر اهانت وهابیون در پاکستان به اسلام و انقلاب اسلامی، به وزارت امور
خارجه احضار شد.

(13/9/69)

ú        
رئیس جمهور خطّ
تولید پژو 504 را افتتاح کرد.

ú        
رهبر معظّم
انقلاب بعد از ظهر دیروز در فرودگاه تهران از حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی که
جهت معالجه عازم خارج از کشور بودند عیادت کردند.

ú        
دکتر ولایتی به
دعوت وزیر خارجه فرانسه عازم پاریس شد.

(14/9/69)

اخبار داخلی

§       
بوش: اگر تجاوز
عراق مهار نشود جنگ سوّم جهانی رخ خواهد داد.

§       
نوازشریف رسما ً
نخست وزیر پاکستان شد.

(16/8/69)

§       
در پی رأی عدم
اعتماد مجلس هند، کابینه 11 ماهه این کشور سقوط کرد.

§       
دمکراتها در
انتخابات میان دوره‌ای مجلس نمایندگان آمریکا بر جمهوریخواهان پیشی گرفتند.

§       
هزاران تن از
طرفداران دموکراسی در مسکو خواستار کناره‌گیری هیئت حاکمه شوروی شدند.

§       
بیش از دو هزار
سرباز آمریکائی مستقر در عربستان به دلیل بیماری به بیمارستانهایی در آلمان منتقل
شدند.

(18/8/69)

§       
اسرار فروش
تکنولوژی بمبهای خوشه‌ای توسّط آمریکا به عراق فاش شد.

§       
22 هزار مهاجر
یهودی در ماه اکتبر وارد اسرائیل شدند.

§       
طرح ایجاد «بیروت
بزرگ» با مشارکت ارتش سوریه آغاز شد.

§       
نیروهای اسرائیلی
به جلیقه‌های ضدچاقو مجهّز شدند.

(20/8/69)

§       
نیوزویک: آمریکا
آماده است امتیاز ارضی به عراق بدهد.

§       
امپراطور ژاپن با
صرف 94 میلیون دلار هزینه، در میان اقدامات شدید امنیّتی تاجگذاری کرد.

(21/8/69)

§       
نمایندگان کنگره
آمریکا: بوش اختیارات قانونی برای وارد کردن آمریکا در جنگ را ندارد.

§       
آمریکا یک
ماهواره سری برای اهداف نظامی در خلیج فارس به فضا پرتاب کرد.

§       
یک هیأت از
پارلمان انگلیس وارد بغداد شد.

(22/8/69)

§       
3 بمب در مقابل
مرکز اعزام نیروهای آمریکائی به خلیج فارس در نزدیکی واشنگتن منفجر شد.

§       
رژیم صهیونیستی
برای سرکوب قیام فلسطینی‌ها، استفاده از دستگاه‌های اتوماتیک پرتاب سنگ را آغاز
کرد.

§       
بوش وضعیّت
اضطراری علیه ایران را تمدید کرد.

(23/8/69)

§       
تورگوت اوزال:
جنگ خلیج فارس ماه ژانویه آغاز خواهد شد.

§       
مانور نظامی 6600
جنگنده نیروهای چند ملّیتی با نام «رعد قریب الوقوع» در خلیج فارس آغاز شد.

§       
گورباچف: اوضاع
اقتصادی و سیاسی شوروی وخیم‌تر شده است.

§       
صدام خواستار
مذاکره با آمریکا و عربستان شد.

§       
سفر بوش به اروپا
و خاورمیانه آغاز شد.

§       
محدودۀ بیروت
بزرگ تعیین شد.

(26/8/69)

§       
گورباچف: شورای
ریاست جمهوری شوروی منحل خواهد شد.

§       
وزیر کشور
عربستان: هرگونه تظاهرات حتی برای گرفتن حقوق قانونی در عربستان تحمل نمی‌شود.

§       
26 تن در
ناآرامی‌های پنجاب کشته شدند.

(28/8/69)

§       
با اعلام پایان
40 سال جنگ سرد میان غرب و شرق، نخستین معاهده خلع سلاح میان رهبران 22 کشور
اروپائی امضاء شد.

§       
صدام حسین از
آغاز بحران خلیج فارس در یک کاخ زیرزمینی در عمق 40 متری زمین زندگی می‌کند.

§       
در آلمان سالانه
2200 کودک معلول بدنیا می‌آیند که نتیجه نوشیدن مشروبات الکلی مادرانشان در طی
دورۀ حاملگی بوده است.

(30/8/69)

§       
«بوش» با سران
عربستان و کویت در جده به گفتگو نشست.

§       
تدریس زبان
انگلیسی در سودان متوقّف شد.

§       
در اثر شلّیک یک
موشک ضد تانک از یک فروند هلیکوپتر در عربستان، یک انبار مهمّات نیروی هوائی
آمریکا به آتش کشیده شد.

(1/9/69)

§       
«بوش» و «حافظ
اسد» 3 ساعت در ژنو مذاکره کردند.

§       
تاچر از رهبری حزب
محافظه کار انگلیس استعفا کرد.

§       
با خروج آخرین
گروه شبه نظامی، بیروت پس از 15 سال تحت کنترل دولت لبنان درآمد.

§       
دولت کویت وامی
بمبلغ 550 میلیون دلار با شرایط درازمدّت و تشویقی در اختیار شوروی قرار داد.

§       
عراق، حکومت
نظامی در کویت را لغو کرد.

§       
خبرگزاری رسمی چین:
شوروی و چین مخالف اعمال زور علیه عراق هستند.

(4/9/69)

§       
یک خبرنگار
انگلیسی به اتّهام دستیابی به اسرار نظامی در شیلی به قتل رسید.

§       
بیش از یکهزار
پلیس ضد شورش کره جنوبی، تظاهرات ضد دولتی دانشجویان این کشور را سرکوب کردند.

§       
یک نابغه 11 ساله
هندی الاصل با پذیرفته شدن در سال دوّم دانشگاه در رشتۀ ریاضی، رکورد نوابغ و
اعجوبه‌های تاریخ علم را شکست.

(6/9/69)

سازمان بهداشت جهانی اعلام کرد، سالیانه 5/2 میلیون نفر بر
اثر کشیدن سیگار قربانی می‌شوند.

گورباچف، رسما ً به صدام اخطار کرد.

«جان میجر» بدون کسب آراء لازم در حزب محافظه‌کار
نخست وزیر انگلیس شد.

(7/9/69)

رهبر برکنار شدۀ حزب کمونیست بلغارستان: کمونیسم یک اشتباه
بزرگ است.

عربستان یک وام 4 میلیارد دلاری در اختیار شوروی قرار می‌دهد.

یک اقتصاددان کویتی: کویت 15 میلیارد دلار در جریان جنگ
تحمیلی به ایران، در اختیار عراق قرار داد.

(8/9/69)

§       
شورای امنیّت
سازمان ملل روز گذشته با صدور یک قطعنامه مهم و تعیین کننده به دولت عراق 34 روز
فرصت داد تا نیروهای خود را از خاک کویت خارج کند.

§       
«بوش» وزیر
خارجه عراق را برای مذاکره به واشنگتن دعوت کرد.

§       
در جریان برگزاری
انتخابات مجلس مصر، دهها تن کشته و مجروح شدند.

§       
بزرگترین
پالایشگاه نفت جهان در عربستان دچار آتش‌سوزی شد.

(10/9/69)

§       
آمریکا طرح
قطعنامه محکومیّت جنایات رژیم صهیونیستی بخاطر سرکوب مردم مسلمان فلسطینی و بررسی
وضعیت ساکنان سرزمینهای اشغالی را وتو کرد.

§       
موادغذائی در
لنینگراد جیره‌بندی شد.

§       
بدنبال نفوذ
شورشیان به پایتخت چاد، «حسن هابره» رئیس جمهور این کشور به اتّفاق خانواده‌اش
فرار کرد.

(11/9/69)

§       
صدام از آمریکا
خواست تا 5 فروردین دست به عملیّات نظامی نزند.

§       
هلموت کهل بعنوان
صدر اعظم آلمان متّحد انتخاب شد.

§       
افسران ملی‌گرا در
آرژانتین دست به شورش زدند. این شورش با کشته و مجروح شدن 311 نفر سرکوب شد.

§       
وزارت خارجه
آمریکا اعلام کرد، آمریکا و عراق در مورد مذاکرات دوجانبه و مستقیم به توافق
رسیدند.

(13/9/69)

§       
ژنرال «حسین
محمّد ارشاد» رئیس جمهور بنگلادش استعفا کرد.

§       
«ادریس دبی»
بعنوان رئیس جمهور چاد انتخاب شد.

§       
وزیر دفاع
فرانسه: ایران تنها کشور دارای شرایط برای رهبری خاورمیانه است.

(14/9/69)

ضد انقلاب

* یک شبکه جاسوسی
برای آمریکا، یک باند منکراتی و بزرگترین گروه ارتشاء در شهرداری تهران که تاکنون
به دریافت سه میلیارد و پانصد میلیون ریال و همچنین 1850 عدد سکۀ بهار آزادی از
مردم اعتراف نموده منهدم شد.

(23/8/69)

* اعضای یک تیم
تروریستی حزب منحله کردستان در سنندج دستگیر شدند.

* محمولۀ بزرگ
کالای قاچاق به ارزش یک میلیارد ریال در چابهار کشف شد.

(29/8/69)

* باند بزرگ
اشرار و قاچاقچیان مسلح «عباس ناروئی» که تاکنون در به شهادت رساندن 64 تن از
نیروهای جان بر کف نظامی و انتظامی شرکت داشتند در ارتفاعات سیرجان متلاشی شد و 8
تن از اعضای باند بهلاکت رسیدند.

(1/9/69)

* قاچاقچیان
اشیاء عتیقه، جنازه پیره‌زنی متعلّق به یک هزار و صد سال پیش را از بقعه شهدای
«فهرج» یزد خارج کرده بودند که کاملا ً سالم مانده است و قصد داشتند آن را به قیمت
70 میلیون تومان بفروش برسانند.

(14/9/69)

 

/

گفته‌ها و نوشته‌ها

گفته‌ها و نوشته‌ها

خواب آسودگی و
عرصۀ هستی هیهات

روزگار طرب و
نوبت غم می‌گذرد                                  ماتم و سور جهان، زود زهم می‌گذرد

خواب آسودگی و
عرصۀ هستی، هیهات                             صبر
زین مرحله، با تیغ دودم می‌گذرد

هیچ کس نیست که
در فکر دل خود باشد                           عمر
مردم همه در فکر شکم می‌گذرد

لب لعل تو به این
آب نخواهد ماندن                            دور
فرماندهی خاتم جم می‌گذرد

صائب از اهل حسد
می‌گذرد بر دل من                               آنچه
بر آینه از صحبت نم می‌گذرد

«صائب تبریزی»

سفارشهای پیامبر
به ابوذر

ابوذر رحمه الله
علیه می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله به من هفت سفارش کرد:

1 و 2- به
زیردستان خود نگاه کنم و به بالا دستان ننگرم.

3- مستمندان و
بیچارگان را دوست داشته باشم و با آنها معاشرت کنم.

4- حق را همواره
بگویم هر چند تلخ باشد.

5- صلۀ رحم خویش
کنم گرچه از من روگردان باشند.

6- در راه خدا،
از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای نترسم.

7- بسیار «لاحول
ولا قوه الا بالله العلی العظیم» بگویم زیرا این ذکر از گنجهای بهشت است.

عدالت در سپردن
مناصب به افراد

یکی از سرتیپان
که سابقۀ دوستی با امیرکبیر داشت چون شنید رفیق دیرین به صدارت رسیده، به امید
گرفتن پستی از تبریز، روانه تهران شد و چنان پنداشت که با آن همه دوستی که با امیر
داشت، به حکومتهای بزرگ خواهد رسید، امیر از نظر شخصی به او احترام کرد اما سرتیپ
مدتی ماند، دید خبری از پست نشد؛ سرانجامی روزی تمنّای پست کرد و از سوابق دوستی
خود یادآوری نمود.

امیر خندید و
گفت: حکومت به شما دادن، چراغ دم باد نهادن است. به خاطر داری که در تبریز برای
مواجب خود تیولی (ملکی) داشتی و هر روز در نگاهداری آن عاجز بودی که نظمی در آن
بدهی و ما را آسوده بگذاری، با آنکه کمال تقویت و طرفداری از تو می‌کردم، باز هم
رعایای تیولت متفرق بودند و شکایت و گله از تو داشتند، با این حالت هرگز به شما
حکومت نخواهم داد و هیچ کاری به تو نخواهد سپرد.

دعای زاهد!

زاهدی به پیرزن
آسیابان گفت که: گندم مرا زودتر آرد کن وگرنه دعا می‌کنم که خرت سگ شود!!

پیرزن گفت: ای
زاهد! حال که دعای تو مستجاب است، خر مرا واگذار و دعا کن گندمت آرد شود، زیرا
دعای تو از سبیلت بالا نمی‌رود!

… توبه شکستم
صدبار

جز یاد تو، دل به
هر چه بستم توبه                                            بی‌ذکر
تو، هرجای نشستم، توبه

در حضرت تو، توبه
شکستم صدبار                                      زین توبه که صدبار شکستم، توبه

«سنائی»

مرغ یک‌پا چگونه
دوپا شد؟

روزی دهقانی، غازی
پخته برای حاکم برد. در بین راه، گرسنه شد و یک پای آن را خورد و باقی را پیش حاکم
برد. حاکم دید غاز یک پا ندارد، پرسید: یک پای غاز چه شده؟

دهقان گفت: در ده
ما غازها یک پا بیشتر ندارند، اگر باور ندارید، غازهائی را که در کنار استخر
ایستاده‌اند نگاه کنید! حاکم دید غازها روی یک پا ایستاده‌اند. اتّفاقا ً همان
موقع چند تن از غلامان، آنها را با چوب زده به لانۀ خود بردند.

حاکم گفت: چرا
دروغ می‌گوئی؟ اینها که دوپا دارند.

دهقان گفت: چوبی
که آنها از دست نوکرهای تو خوردند، اگر شما می‌خوردید عوض دوپا، چهارپا می‌شدید!

دیوانه‌تر از
دیوانه

پادشاهی به شکار
می‌رفت. دیوانه‌ای را دید که کودکان دسته به دسته در قفایش افتاده بودند. دیوانه
هم یکی را فحش می‌داد و بر دیگری سنگ می‌انداخت. شاه دیوانه را صدا زد. آمد و در
اطراف شاه مؤدبانه به این طرف و آن طرف می‌رفت و شاه هر سئوالی می‌کرد، مرتب و
عاقلانه جواب می‌داد.

شاه تعّجب کرد و
گفت: چه چیز سبب شد که با من مثل سایر افراد رفتار نکردی؟

دیوانه گفت: چون
تو را از خودم بی‌عقل‌تر و پرزورتر دیدم، با تو آرام و مؤدب حرف زدم زیرا گفتم
مبادا چیزی به عقل ناقص تو برسد و فرمان بدهی که ببرید، بکشید، ببندید، بزنید! آن
وقت فریاد من به جائی نمی‌رسد.

منطق سیاست
قاجاری

آقا محمدخان
قاجار، شاه خونریز و بی‌رحم وقتی در کرمان مشغول کشتن و کور کردن مردم بود، سربازی
به او خبر داد که فلان افسر قصد دارد ترا بکشد. تحقیق کردند، معلوم شد چون بین این
سرباز و آن افسر رقابت و عداوتی بوده است، این سرباز چنین گزارش دروغی را برای
کشتن آن افسر به شاه داده است.

محمّدخان قاجار
رو به برادرزاده‌اش فتحعلیشاه- که ولی عهد بود- کرد و گفت: چه کنم؟ ولیعهد گفت:
دروغگو باید مجازات گردد.

شاه بی‌رحم گفت:
اینکه تو می‌گوئی از نظر عدالت، حرف درستی است، امّا از نظر منطق سیاست، درست نمی‌باشد.
از نظر عدالت، دروغگو مقصّر است، امّا از نظر سیاست، چند شبانه‌روز است که در فکر
دو طرف، سخن از کشتن من بوده است؛ ممکن است یک روزی، به فکر کشتن من بیافتند؛
مصلحت نیست کسانی که چند روز تصوّر کشتن من در ذهنشان بوده، زنده باشند.

فورا ً دستور داد
شاهد و متّهم زننده را به جرم اینکه این فکر، چند روز در مغزشان خطور کرده، کشتند.
زهی قساوت و سنگدلی!

علّت هراس از مرگ

از امام صادق
علیه السلام نقل شده که فرمود: شخصی نزد ابوذر آمد و پرسید: چرا ما از مرگ کراهت
داریم و می‌ترسیم؟

ابوذر پاسخ داد:
چون شما دنیا را آباد کردید و آخرت را ویران، لذا دوست ندارید که از خانه آباد به
منزل ویران بروید.

پرسید: ورود ما
را بر خداوند چگونه می‌بینی؟

گفت: نیکوکار شما
همانند بردۀ متواری است که نزد مالکش برگردد.

پرسید: حال ما را
در پیشگاه خداوند چگونه می‌نگری؟

گفت: کردارتان را
با قرآن تطبیق کنید که خداوند گوید: نیکان در نعمتها هستند و بدکاران در دوزخ.

پرسید: پس رحمت
خدا کجا است؟

جواب داد: رحمت
خدا شامل حال نیکوکاران می‌شود نه بدکاران!

طبیب چیزفهم!

طبیبی را به
بالین مریضی بردند، پس از معاینه نسخه نوشت خواست برود. زن مریض در بیرون اطاق،
حال شوهرش را از طبیب پرسید. طبیب گفت: حالش خیلی بد است و امید بهبودی نمی‌رود
زیرا هر دو دست شوهرتان تا بازو سیاه شده و مرگش نزدیک است؟

زن گفت: دستهای
او همیشه سیاه است!

دکتر گفت: چطور؟

زن گفت: برای
اینکه شوهر من رنگرز است!

دکتر گفت: عجب!
پس چرا از اوّل این را نگفتید؟!

دکتر کم توقّع

شخصی برای مراجعه
نزد طبیبی رفت. پس از معالجه گفت: آقای دکتر! من کارگرم و بر اثر بیکاری پول ندارم
که به تو بدهم. دکتر گفت: مانعی ندارد، افراد زیادی مثل شما به ما رجوع کرده‌اند و
ما در عوض پول از حرفه و شغل آنها استفاده کرده‌ایم؛ مثلا ً اگر کسی آهنگر بوده در
مقابل حق ویزیت، در و پنجره برای ما ساخته و یا نجّار بوده کارهای نجّاری برای ما
انجام داده؛ بفرمائید شغل شما چیست که من استفاده کنم؟

آن شخص گفت: پدر
من گورکن است و خودم مرده‌شوی، هر وقت مردی تو را مجّانی شسته و دفن می‌کنیم!!

زتب هجر تو…

این بستر خستگی
که انداخته‌ام                                               بر
وی زنب هجر تو بگداخته‌ام

ابروی تو لیک در
نظر محرابیست                                               کز
سجده آن به فرقنت ساخته‌ام

«محتشم کاشانی»

پیاده بروم یا
سواره!

از «ازهر جمّال»
(شتربان) که در عرب به حماقت مشهور است، منقول است که روزی ده شتر پیش کرده بود و
به جائی می‌رفت. چون چند فرسنگی پیاده رفت، سوار بر شتری شد و باقی شترها بشمرد.
دید نه شتر است. گفت: من ده شتر داشتم، یکی دیگر کجا رفت؟

از شتر پیاده شد
و در بیابان به جستجو پرداخت و چون از شتر نشان نیافت، افسرده‌دل بازگشت و بار
دیگر شروع به شمردن شتران کرد. این بار ده شتر بود! خوشدل شد و به راه ادامه داد.
بعد از دو سه فرسنگ، باز بر شتری سوار شد و شتران را شمرد، نه شتر دید. باز پیاده
شد و به جستجو پرداخت. و این عمل چندین بار تکرار شد.

سرانجام گفت:
پیاده بروم و شتران من ده باشند، بهتر است که سواره روم و شترانم نه باشند!!

پیمان صاحب جواهر

نوشته‌اند که
صاحب جواهر رحمه الله علیه که از مفاخر شیعه است و کتاب جواهرش بزرگترین موسوعۀ
فقهی است، با خود عهد و پیمان بسته بود که هر شب، مقداری از کتاب ارزشمند جواهر را
بنویسد. اتّفاقا ً در یکی از شبها، فرزند دلبندش از دنیا رفت و با این حال او حتی
همان شب نیز از پیمان خود چشم‌پوشی نکرد و با دیده‌ای گریان و قلبی پر از غم و
اندوه، در کنار جسد بی‌جان فرزندش نشست، قلم و کاغذ را بدست گرفت و مشغول نوشتن
جواهر شد.

پاسخ به نامه‌ها

قم- صندوق پستی
777

* اصفهان- برادر،
م- ر- ش

1-   
منّت یعنی احسان
و نعمت. منّان که از صفات حسنای خداوند متعال است یعنی بسیار احسان کننده و نعمت
دهنده، نه منّت گذار به معنائی که در اذهان عامّه است. البتّه منّت گذاشتن از
انسان بر دیگران زشت است ولی از خداوند زیبا است. خدا را نباید بر خود قیاس کنید.
منّت گذاشتن او و شمردن نعمتهای خود بر ما نیز لطف و عنایت است. بلکه منّت گذاشتن
و منّت را کشیدن از پدر و مادر نیز زشت نیست.

2-   
اینکه می‌گوئید
چرا من و شما حضرت علی علیه السّلام نشدیم مثل این است که بگوئید چرا سنگ گوهر نشد
و چرا زمین آفتاب نشد. اختلاف انسانها گرچه بظاهر در صفات عرضی است و در ذاتیّات
اختلافی ندارند ولی واقع امر چنین نیست بلکه هر انسانی واجد مزایا و خصوصیات ذاتی
است که در دیگران نیست. آنچه در اختیار ما است این است که در حدّ ظرفیت خود به
مقتضای عمل خویش تکامل یابیم یا در اثر بد عمل کردن تنزّل کنیم.

3-   
توسّل به پیامبر
صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمّه علیهم السّلام برای این است که آنها مقرّب
درگاه الهی‌اند و از این راه بهتر می‌توان به خدا نزدیک شد خداوند فرموده است: «یا
ایّها الّذین آمنوا اتقوا الله وابتغوا إلیه الوسیله»- ای گروه مؤمنان از خشم خدا
بر حذر باشید و برای رسیدن به او وسیله‌ای بجوئید. و در حدیث از رسول اکرم صلّی
الله علیه و آله و سلم وسیله به اهل بیت علیهم السّلام تفسیر شده است. و توسّل به
آنها تنها به این نیست که آنها را گرامی بداریم و در مناسبات از آنها یاد کنیم
گرچه این مهمّ است ولی توسّل واقعی این است که آنها را عملا ً الگوی خود قرار دهیم
و از آنچه اجتناب می‌کردند اجتناب کنیم و راهی را که پیمودند بپیمائیم.

4-   
مشکل اصلی همۀ ما
همان خداشناسی و معرفت است اگر در این زمینه به حد یقین رسیدیم دیگر برنامۀ عملی
مشخّص بجز آنچه دستور شرع است لازم نیست. دو رکعت نمازی که با یقین کامل خوانده
شود از سالها عبادت بی‌روح بهتر است و راه را نزدیکتر می‌کند. هرگز گمان نکنید که
در یقین به حدّ اعلا رسیده‌اید تنها پاسخ به چند سؤالی که در ذهن شما است یقین
بوجود نمی‌آورد پاسخ به این سؤالات و شبهه‌ها فقط برای طرد شیطان است که وسوسه می‌کند
ولی برای تحصیل یقین ریاضت و مجاهدت و مخالفت با هوای نفس لازم است.

5-   
این سخن که اسلام
در همه شئون زندگی انسان راه حل دارد دقیق نیست اسلام دین است نه مجمع علوم مورد
نیاز انسان، اگر شما توقّع داشته باشید که اسلام راه حل عملی مشکلات بهداشتی و
اقتصادی و نظامی و سیاسی و علمی ووو…. را بیان کرده یا در همه آنها اظهارنظر
کرده باشد در اشتباهید. اسلام یک دین است که انسان را با واقعیّت جهان آشنا می‌کند
انسان از جهان فقط ظاهر پدیده‌ها را می‌بیند «یعلمون ظاهرا ً من الحیاه الدّنیا» و
نمی‌داند که در پشت پردۀ غیب چه اسراری است گرچه به فطرت احساس می‌کند که در آنسوی
جهان خبری است و به عقل درک می‌کند که این جهان با این عظمت نمی‌تواند همین ظاهر
فناپذیر باشد ولی دقیقا ً نمی‌تواند غیب جهان را بشناسد. دین انسان را رهنمون می‌گردد
و او را با جان جهان آشنا می‌کند و از تنهائی غم‌انگیزی که از جهان طبیعت احساس می‌کند
رها می‌سازد و به او نور و ایمان می‌بخشد تا در تاریکیهای جهان مادّه سرگردان
نباشد.

6-   
آنچه در رساله‌های
علمیّه است حکم خدا است که از روی مدارک فقهی استفاده شده است و بدون عمل به آنها
هرگز نمی‌توان مطمئن بود که رضایت خداوند به دست آمده است.

7-   
عقل محدودۀ
ادراکی خاصّی دارد و چنین نیست که انسان با عقل خود بتواند همه حقایق را درک کند و
ما خود بالعیان می‌بینیم که بعضی از حقایق را نمی‌توانیم درک کنیم. و به هر حال
احکام شرع خواسته‌های خداوند است و هرگز نمی‌توان آنها را با مقیاس عقل بدست آورد
گرچه آن احکامی که فطرت انسان آنها را به طور قطع درک می‌کند به روشنی می‌داند که
آنها نیز خواستۀ خداوند است و این معنای آن جمله است که آنچه را عقل حکم می‌کند
شرع نیز حکم می‌کند و البتّه عکس این جمله کلیّت ندارد و این جمله حدیث نیست.

8-   
در لباس از نظر
احکام شرع محدودیّتی الزامی نیست بجز اینکه اسراف نباشد و این مسئله از نظر تناسب
با یک مسلمان وارسته و پیرو دین بستگی به نظر عرف دارد.

9-   
زن نباید همه بدن
و موهای خود را از نامحرم بپوشاند بجز قرص صورت و دستها تا مچ و بیش از آن مجاز
نیست و امّا نگاه کردن به همین مقدار در صورتی جایز است که بقصد شهرت و لذّت نباشد
و خوف فریفته شدن نیز نباشد. و امّا صحبت کردن زن اشکالی ندارد ولی نباید سخن و
صدای او به گونه‌ای باشد که تحریک شهوت کند.

10-                      
 این سخن که عشق مجازی راهی به سوی عشق حقیقی
یعنی عشق به خدا است از یاوه‌گوئیهای صوفیان است. تنها راه عشق خدا، شناخت خدا است
در حدّی که انسان لیاقت پیدا کند که آن جمال حقیقی را لمس و احساس کند آنگاه شیفته
خواهد شد.

* تهران- خواهر،
ش- ز

نصایح پدر و مادر
را تا جائی که خلاف شرع نیست گوش کنید و سخنان تند آنها را نیز بخاطر خدا تحمّل
کنید ولی اگر دستوری برخلاف شرع گفتند مانند بی‌اعتنائی به حجاب و امثال ان اعتنا
نکنید. در عین حال با آنها با احترام و تواضع برخورد نمائید.

* شهر بابک-
برادر، ع- حسینی

1-   
پاسور بازی حرام
است.

2-   
ریش را به احتیاط
واجب نباید تراشید ولی تراشیدن سبیل اشکال ندارد و کوتاه کردن آن مستحب است.

3-   
کتابهائی که موجب
فساد و محرّک گناه است را نباید خواند و نشر آنها گناه است.

4-   
اگر شک کنید که
وضو باطل شده یا نه لازم نیست وضو بگیرید.

5-   
اگر شک در جنابت
دارید غسل لازم نیست.

6-   
خواندن قرآن بدون
وضو اشکال ندارد اگر دست به خط آن بزنید ولی مستحب است با وضو باشید.

7-   
نماز را باید با
شرائط و طمأنینه و آرامش بخوانید و اگر تند خواندن موجب عدم رعایت شرایط باشد باطل
است.

* باختران-
برادر قدرت گراوندی

نوّاب اربعه
کسانی هستند که پس از غیبت ولی عصر عجل الله فرجه از سوی آن حضرت برای رسیدگی به
امور شیعیان به عنوان نماینده خاص و به ترتیب تعیین شدند: اوّل آنها عثمان بن سعید
عمری است و دوّم فرزند ایشان محمّد و سوّم حسین بن روح نوبختی و چهارم علی بن
محمّد سمری رضوان الله علیهم و پس از آنها غیبت کبری شروع شد که در آن دیگر
نمایندۀ خاصّی از سوی آن حضرت تعیین نشده است.

* رشت- خواهر، ف-
ر- د

1-   
گناه به اختیار
انسان نیست و دوری از آن نیز به اختیار او است. راهی بجز تصمیم جدّی و مراقبت نفس
و مواظبت اعمال ندارد. انسان باید خود را کنترل کند و با کمال دقّت اعمال و کردار
خویش را ذرّه‌بین قرار دهد و به خود خوشبین نباشد و مهار نفس را به دست گیرد. چه
بسیار است سخنانی که انسان به عنوان دلسوزی و خیرخواهی جامعه یا افراد خاصّی می‌گوید
ولی در باطن هدفش جاه‌طلبی و خودنمائی و تحقیر دیگران است انسان خود را در انگیزۀ
کارها فریب می‌دهد و لذا باید شدیدا ً مراقب اعمال و رفتار و انگیزه‌های خویش
باشد.

2-   
در مورد گناهان
گذشته توبه لازم است. توبه اظهار پشیمانی از عمل و درخواست عفو از خدا و تصمیم بر
ترک گناه و سعی در اصلاح خویش و پیش گرفتن راه صلاح و تقوی است البتّه در موارد
خاصّی فضای اعمال و گاهی کفّاره یا درخواست حلیّت از دیگران که حقوق آنها تضییع
شده است لازم است.

3-   
معیار تشخیص
ایمان و مرتبت آن تنها نزد خداوند است آن روز که همۀ اسرار نهانی انسانها بروز می‌کند
مؤمنین واقعی و حدود ایمان آنها مشخّص می‌شود.

4-   
در قضای نمازهای
فوت شده بهتر است ترتیب رعایت شود یعنی آنچه را قبلا ً فوت شده اوّل بخواند و
تدریجا ً نمازها را قضا کند و لازم نیست خود را به سختی بیاندازد.

5-   
عدم رعایت حجاب
نیز گناهی است که باید از آن توبه کرد و کفّاره‌ای ندارد.

* همدان- برادر
کمیل- م- الف

1-   
اشکال ندارد.

2-   
در غسل جنابت
لازم نیست قصد کند که متعلّق به چه روزی است و جنابت‌های متعدد یک غسل دارد.

3-   
اگر آن شخص را
نمی‌توانید بشناسید و پیدا کنید همان مقدار پول را از جانب او به فقیری صدقه
بدهید.

4-   
ما معتقدیم که راه
حل مشکلی جنسی جوانان فراهم آوردن امکانات ازدواج دائم برای همگان است و ازدواج
موقّت راه‌حلّی است موقّت برای حالتهای خاص و هرگز راه‌حل مشکل جامعه نیست بلکه
مشکل‌آفرین است.

* لارستان-
برادر، گ- ر- م- ر- ز- ج

نذر شما باطل است
و نباید آن عمل را انجام دهید.

* اراک- س- ق-
چشم‌انتظار

1-   
از نظر شرعی
ازدواج موقّت جایز است.

2-   
امام جماعت باید
بالغ باشد.

* اهواز- خواهر،
م- الف

در مورد ساعت
باید یک سال در جاهائی که احتمال می‌دهید صاحبش پیدا شود اعلام کنید و اگر پس از
یک سال صاحبش پیدا نشد می‌توانید برای خود بردارید و می‌توانید صدقه بدهید و می‌توانید
به امید یافتن صاحبش نگه دارید و در مورد کوپنها اگر علامتی ندارد که اعلام کنید
باید به ستاد بسیج اقتصادی برگردانید و حق ندارید با آنها روغن و امثال آن بخرید و
بفروشید.

* مشهد- برادر،
الف- ح/ 48/ 10

شما سالمید و هیچ
جای نگرانی از آن جهت نیست و دلیل آن حالت همان عمل است.

* شاهرود- برادر،
س- ک- م

از دفتر استفتاء
مرجعتان بپرسید.

* قم- برادر، ح-
ن- 2520- ج- ق

1-   
بهتر است آن دوست
را رها کنید.

2-   
ازدواج با دختری
که از شما بزرگتر است اشکال ندارد.

* تهران- برادر،
م- نوار- س

آن ازدواج حرام و
باطل است باید مانع آن شوید و آنها را متوجه سازید.

* کرج- برادر، ب-
ش

شما می‌توانید
طبق تقلید از آیه الله العظمی اراکی دامه ظله در مسألۀ بقا بر تقلید میّت، بر
تقلید حضرت امام قدس الله روحه باقی باشید و در تقلید و هر چیز دیگر، آوردن نیّت
به زبان لازم نیست.

* تبریز- برادر،
س- براری- تک

1-   
آزمایشی که
متوقّف بر استمناء است اگر ضرورت نداشته باشد جایز نیست.

2-   
ازدواج واجب نیست
مگر این که انسان بداند بدون آن بگناه نمی‌افتد.

3-   
همسر برادر محرم
نیست.

4-   
برداشتن پول
بدهکار بدون رضایت او جایز نیست و دزدی بحساب می‌آید و به جای طلب شما ملکتان نمی‌شود
باید او خود به شما بدهد مگر اینکه نتوانید از او حتّی با شکایت طلب خود را بگیرید
آنوقت از باب تقاص می‌توانید بردارید.

5-   
خجالت از پدر و
مادر عذر نیست و غسل ساقط نمی‌شود.

* نائین- خواهر-
ف، ر- ز

1-   
فضلۀ مارمولک نجس
نیست.

2-   
موی گربه نجس
نیست ولی در نماز نباید در بدن یا لباس باشد مانند هر جزء دیگری از حیوانات حرام
گوشت.

3-   
پولی را که نمی‌دانید
نذر کرده‌اید یا برای صدقه کنار گذاشته‌اید می‌توانید صدقه بدهید.

4-   
خرید و فروش کوپن
یا اجناس کوپنی و امثال آن بستگی به مقررّات دولت دارد اگر طبق مقررات دولت ممنوع
نباشد اشکال ندارد.

* شیراز- خواهر
یلدا

ازدواج کنید و از
او نترسید اگر ادّعایی کرد تکذیب کنید. مطمئن باشید هیچ مشکلی پیش نمی‌آید.

* بوشهر- برادر،
ح- ا- م

آنچه شنیده‌اید
صحیح است و این حالت طبیعی است.

* خواهر، ر- ط 88

پاسخ کلیّۀ سؤالهای
شما منفی است و حالتی که احساس می‌کنید موجب غسل نمی‌باشد.

* آذربایجان
شرقی- خواهر، ا- هـ- ی

منظور از سؤال
شما روشن نیست بهرحال برایشان بجز توبه و خویشتن داری از گناه چیزی نیست.

* کرج- برادر،
الف- ر- ع

1-   
قطع رحم نکنید هر
چند ارحام شما گناهکار باشند بلکه سعی در هدایت آنها داشته باشید.

2-   
پول را باید به
خود آن اداره برسانید.

* قم- برادر، م-
م 60- 50

از این گونه
ارتباط‌ها اجتناب کنید.

* کلاردشت-
برادر، غ- م- ش- 164

1-   
در مورد آن جریان
با پدر یا برادر بزرگتر مشورت کنید.

2-   
تلاش کنید و
مأیوس نشوید.

3-   
امتحان و درس عذر
مقبولی برای روزه خواری نیست و اگر کسی عمدا ً با این گونه عذرها روزه را بخورد
قضا و کفّاره بر او واجب است.

* جاجرود- برادر
ابوالفضل حسن

شما می‌توانید به
دادگاه شکایت کنید اگر وصیّت پدر شرعا ً ثابت نشود حق شما محفوظ خواهد ماند.

* خوزستان- برادر
عبدالله عبدالله‌پور

در انتخاب همسر
ایمان، اخلاق، نجابت و عفّت را حتما ً مورد توجه قرار دهید.

* بم- برادر، ان-
یو

تمام مواردی که
نوشته‌اید گناه است.

* تهران- برادر،
ع- هـ

حالتی که به طور
مستمر احساس می‌کنید غسل ندارد برای توضیح بیشتر آدرس بدهید.

* مسجد سلیمان-
خواهر، م- خ

ازدواج شما با او
به صلاح شما نیست ولی در رابطه با آن اتّفاقی که افتاده توضیح کافی نداده‌اید.

* برادران و
خواهران:

* روستای تازه‌آباد-
علی حقیقت‌طلب * اراک- مولود. ج * بهبهان- صفورا شیرانی * سنندج- شکرالله سعیدی *
تهران- مهدی زارع * شیراز- م. لاری * مشهد- علی اکبر حسینی * شیراز- معصومه بابائی
* مشهد- م. ر. ص.

آدرس کامل و دقیق
بدهید تا پاسخها ارسال شود.

 

/

اهداف عمدۀ پیش‌بینی شده برای مناطق آزاد

اهداف عمدۀ پیش‌بینی
شده برای مناطق آزاد

قسمت دوّم

محمّدرضا حافظ‌نیا

اهداف عمدۀ پیش‌بینی
شده برای مناطق آزاد:

طراحان و
طرفداران تأسیس و توسعه مناطق آزاد تجاری و صنعتی برای اینگونه مناطق اهداف زیر را
ذکر می‌نمایند.

1-   
تولید و تحصیل
درآمدهای ارزی با توسعه صادرات و صادرات مجدد کالا.

2-   
تولید اشتغال و
جذب بیکاران.

3-   
جذب سرمایه‌های
خارجی و تکنولوژی پیشرفته.

4-   
کسب و افزایش
مهارتهای نیروی کار و مدیریت.

5-   
ایجاد حلقۀ
اتّصال بین ناحیۀ آزاد با اقتصاد ملّی و بومی.

مشخّصات مناطق و
بنادر آزاد:

1-   
داشتن موقعیّت
جغرافیائی مناسب در مسیر و گذرگاهها و یا خطوط حمل و نقل دریائی بین‌المللی و
آبهای آزاد.

2-   
داشتن موقعیّت
جغرافیائی مناسب در کنار بندرگاه و یا فرودگاه بزرگ و بین‌المللی.

3-   
عدم شمول مقررات
و قوانین گمرکی و مدنی کشور در منطقه آزاد و برخورداری از مقررات ویژه.

4-   
جذب سرمایه‌های
خارجی بعنوان نیروی محرکه رشد و توسعۀ منطقه آزاد.

5-   
نبود نظارت و
کنترلهای گمرکی مگر بمنظور اطمینان از نبود کالاهای قاچاق.

6-   
سازماندهی
فعالیّتهای اقتصادی بمنظور صدور و یا صدور مجدّد کالا.

7-   
برخورداری از
تأسیسات پیشرفته زیربنائی نظیر مخابرات و ارتباط بین‌المللی، کانال تلویزیونی
ویژه، برق و آب، راه و فرودگاه و غیره.

8-   
برخورداری از
تأسیسات مدرن سکونتگاهی و تفریحی نظیر هتل، ویلا، سینما، باشگاه، میادین ورزشی و
غیره.

9-   
برخورداری از
تأسیاست بندرگاهی و اسکله‌های بزرگ مجهّز به انبارهای وسیع سرپوشیده و روباز.

10-                      
 برخورداری از بازارها و نمایشگاههای مدرن و
وسیع.

11-                      
 فراهم بودن تسهیلات لازم برای سرمایه گذاری از
قبیل واگذاری زمین، تضمین ملّی نشدن سرمایه گذاریها، نبود مقررات اداری دست‌و‌پاگیر
و سهولت ورود و خروج کشتی و بارگیری و تخلیۀ بار.

12-                      
 محصور بودن نسبت به کشور مادر و میزبان و سهولت
ارتباط آن با دنیای خارج، یعنی پیوند آن با دنیای خارج بدون هیچگونه مانعی انجام
می‌پذیرد ولی ارتباط آن با بدنۀ کشور از کانال ضوابط گمرکی و مقررات مربوط به
صادرات و واردات و صدور ویزا برای متقاضیان صورت می‌گیرد. در واقع منطقۀ آزاد بخشی
از اقتصاد کشور مادر است که به اختیار آن جدا شده و بدامان اقتصاد بازار آزاد بین‌المللی
رانده می‌شود.

انواع مناطق و
بنادر آزاد:

1-   
مناطق آزاد
تجاری: این مناطق با هدف ورود کالاهای ساخته شده و صدور مجدد آن همراه با
معافیتهای گمرکی به کشورهای دیگر ایجاد می‌شوند و فعالیّتهای عمده آن تخلیه و
بارگیری، انبارداری و بسته‌بندی کالا و احتمالا ً توسعۀ صنایع کوچک می‌باشد.

2-   
مناطق آزاد
صنعتی: این مناطق با هدف جذب سرمایه‌ها و تکنولوژی خارجی و سپس تزریق تدریجی آن
بداخل کشور تأسیس می‌شوند توسعۀ اشتغال و ارتقاء سطح دانش فنّی کارگران و مدیران و
تأثیرگذاری آن بر سطح تکنولوژی کشور از اهداف جانبی می‌باشد. فراهم کردن تسهیلات و
تضمینهای ویژه برای رضایت سرمایه‌داران خارجی و غربی، شرط اصلی جهت توسعۀ اینگونه
مناطق است. فعالیتهای صنعتی از فعالیتهای مالیاتی برخوردار بوده و منطقه بصورت
مرکز صادرات تولیدات صنعتی در می‌آید.

3-   
مناطق آزاد
صنعتی- تجاری: این مناطق نقش تجاری و صنعتی را با هم بازی می‌کنند و منطقۀ آزاد
علاوه بر فضاهای ویژۀ ورود و صدور و انبار کالا، محدوده‌های خاصّی را برای
کارخانجات صنعتی تولیدی که عمدتا ً مونتاژ می‌باشند را در نظر می‌گیرند.

علی‌رغم تبیین اهداف
جالب برای مناطق آزاد تجاری و صنعتی، بررسیها نشان می‌دهد که این طرح در کشورهای
صنعتی پیشرفته نسبتا ً موفق بوده است ولی در کشورهای در حال رشد، در حدّ مورد
انتظار عمل نکرده است و فعالیتهای مناطق آزاد عمدتا ً تحت‌الشعاع منافع سرمایه
گذاران و شرکتهای چند ملیّتی قرار داشته است.

این مناطق، سهم
قابل ملاحظه‌ای در توسعۀ اقتصادی کشور میزبان نداشته و شرکتهای مادر از انتقال
تکنولوژی پیچیده مراحل قبل از مونتاژ به منطقۀ آزاد به بهانۀ نبود نیروی کار ماهر
خودداری نموده و آنرا در کشور صنعتی باقی گذاشته‌اند و صنایع توسعه یافته عمدتا ً
دارای تکنولوژی و ماشین‌آلات ساده و متداول در جهان بوده‌اند که برای نمونه می‌توان
از صنایع الکترونیک، پوشاک، کفش و چرم، الکتریک، پلاستیک، اسباب‌بازی، قطعات یدکی
اتومبیل و وسائط نقلیه، کالای ورزشی و غیره یاد کرد.

همچنین سرمایه‌گذاری‌های
مناطق آزاد فقط 6/2 درصد از نیروی کار شاغل در بخش صنعتی کشورهای میزبان را جذب
نموده‌اند که آنهم عمدتا ً از زنان بوده‌اند مثلا ً 75 درصد از نیروی کار مناطق
آزاد کشور مالزی را زنان تشکیل داده که 83 درصد آنها نیز زنان جوان با سن متوسط 21
سال می‌باشند.

از این گذشته
سرمایه‌گذاران خارجی ترجیح می‌دهند بیشتر در مناطقی که اوّلا ً تمام کشور حالت
منطقه آزاد داشته باشد و ثانیا ً در مسیر آبراهه‌های مهّم جهان و مجاور بازارهای
مصرف باشد با ملاحظه تضمینهای لازم، سرمایه‌های خود را بکار اندازند.

مطالعۀ انجام شده
بر روی 1269 مؤسسۀ موجود در مناطق پردازش صادرات 12 کشور مکزیک، کره، مالزی،
موریس، فیلیپین، سریلانکا، دومینیکن، هندوستان، جامائیکا، ترینیداد وتوباگو، غنا،
السالوادر، لیبریا نشان می‌دهد که سهم سرمایه‌گذاری خارجی 8/36 درصد سهم سرمایه‌گذاری
داخلی 8/24 درصد و سهم سرمایه‌گذاری مشترک 3/83 درصد می‌باشد که هرچند سهم سرمایه‌گذاری
خارجی بالاست ولی سهم سرمایه‌گذاری داخلی نیز رقم بالائی را بخود اختصاص داده است.
البته وجود بعضی مقررات مربوط به کشورها در ارتباط با منطقه آزاد نیز بر این موضوع
بی‌تأثیر نبوده است (مانند ممنوعیّت مالکیّت خارجی بیش از 50 درصد). از نتایج
فعالیّت مناطق آزاد می‌توان، سرایت الگوی آن به کلّ کشور میزبان و تبدیل آن به
کشور «پردازش صادرات» و یا برعکس تبدیل آن به «منطقه آزاد پردازش واردات» شبیه
منطقۀ آزاد برزیل، اشاره کرد و اساسا ً اینگونه مناطق برای صنایع نوپای کشورهای در
حال توسعه رقیب قدرتمندی محسوب شده و مانع از توسعه و تکامل آن خواهند شد.

در منطقۀ خلیج
فارس از اواخر دهۀ 1970 بنادر آزاد کشور امارات متحده عربی طراحی و به اجرا گذاشته
شد. بنادر آزاد راشد و جبل علی بسرعت رشد نمودند و امروز، بصورت یکی از قطبهای
تجاری جهان درآمده‌اند. این بنادر در سال 1980 حوزۀ نفوذ خود را به 50 کشور توسعه
داده بودند ولی در سال 1988 حوزۀ نفوذ خود را به 131 کشور گسترش دادند. شرایط
مناسب ایجاد شده در بندر جبل علی باعث شده است که نمایندگیهای شرکتهای چند ملیّتی
در این بندر دفاتر خود را ایجاد و از آن بعنوان مرکز پخش کالاهای خود استفاده
نمایند.

محاسن و معایب
مناطق آزاد:

الف- محاسن:

1-   
تولید درآمد ارزی
و ارزش افزوده در بخش تجارت و صنعت.

2-   
تولید شغل و جذب
بیکاران در مشاغل تجاری و صنعتی مناطق آزاد.

3-   
تأمین بعضی از
نیازهای مصرفی جامعه و بخشهای صنعت و خدمات کشور که به کالاها و مواد خارجی بستگی
دارد با سهولت بیشتر.

4-   
جذب تکنولوژی از
طریق نیروی کار بومی شاغل در واحدهای صنعتی شرکتهای چند ملیّتی مستقر در منطقه
آزاد.

5-   
توسعۀ اقتصادی و
اجتماعی منطقه آزاد و برخورداری سکنۀ آن از این امکان.

ب- معایب:

1-   
کند شدن روند
توسعۀ تکنولوژی و تولید خود اتکا و انقراض تدریجی واحدهای تولیدی و صنعتی مشابه در
داخل کشور، بدلیل وجود رقیب قدرتمند در منطقه آزاد. زیرا تولید کننده منطقه آزاد،
با برخورداری از امکاناتی نظیر معافیتهای مالیاتی و گمرکی، صرفه‌جوئی در ساخت و
هزینه‌های حمل کالا و تکنولوژی مدرنتر؛ امکان عرضۀ کالای مرغوبتر با قیمت مناسبتر
را دارد در صورتیکه تولید کننده مشابه داخلی فاقد چنین امتیازاتی بوده و قدرت
رقابت در عرصه صادرات کشور را از دست می‌دهد. بنابراین او باید یا فرآیند تولید
خود را با نیاز داخلی کشور تنظیم نماید (البته مشروط به اینکه تولید کنندۀ منطقۀ
آزاد، در داخل نیز رقیب او نباشد) و یا اینکه پدیدۀ شکست و انقراض را پذیرفته و
واحد تولیدی خود را تعطیل نماید.

2-   
تحت‌الشعاع قرار
گرفتن ارزشهای عقیدتی و فرهنگی جامعه و کشور میزبان در صورتیکه با فرهنگ اکولوژیک
مناطق آزاد که مشخصا ً فرهنگ غرب است متعارض باشد.

3-   
کمک به فرهنگ
اقتصاد بازار و تقویت سرمایه‌داران و شرکتهای چندملیّتی خارجی و نیز سرمایه‌داران
داخلی.

4-   
شکل‌گیری ناحیه و
ساخت جدید جغرافیائی با ترکیبات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و حقوقی
متفاوت از بدنۀ اصلی کشور، و شکل‌گیری بلندمدّت نوعی تمایل به استقلال از کشور
مادر، بویژه برای مناطق آزادی که اوّلا ً دارای فاصلۀ جغرافیائی قابل توجه با کشور
مادر باشند ثانیا ً از فاصله جغرافیائی کمتر و یا برابر با کشور مقابل برخوردار،
باشند ثالثا ً دارای تناسب جغرافیایی از حیث ترکیبات فرهنگی و اجتماعی و تاریخی و
غیره بوده باشند.

در خاتمه بیان
این نکته ضروریست که نقش اصلی تعیین شده برای مناطق آزاد صرفا ً اقتصادی بوده و
بازتابهای منفی فرهنگی و اجتماعی در آن دیده نمی‌شود و در ضمن علی‌رغم محاسن و
اهداف اقتصادی پیش‌بینی شده برای مناطق آزاد، متأسّفانه تأثیر اینگونه مناطق بر
روند رشد اقتصادی اکثر کشورهای میزبان ناچیز بوده که آنها می‌توانند از طریق توسعۀ
فعالیّتهای اقتصادی خود در سایر زمینه‌ها، به نتایج اقتصادی مترتّب بر بنادر آزاد
دست یابند. البته نیاز به توضیح نیست که تعیین نقش اقتصادی برای مناطق آزاد نیز
نباید به صورتی انتزاعی نگریسته شود بدین معنی که پدیدۀ مناطق آزاد اقتصادی تنها
در سیستمهایی موفّق و قابل اجراست که سیستم اقتصادی سرمایه‌داری را به طور کامل و
دربست پیاده می‌کنند نه در جوامع و دولتهایی که با اقتصاد سرمایه‌داری به سبک و
سیاق غربی مخالفند.

 

/

مبانی تفکّر بسیجی

مبانی تفکّر
بسیجی (2)

ارزشها و
معیارهایی که در تفکّر بسیجی جلوه و نمود بارزتری نسبت به دیگر مسائل و خصائص آن
دارد را می‌توان در چند محور مشخص کرد:

1-    نگاهی عارفانه به دنیا:

در تفکّر بسیجی،
دنیا با همۀ عظمتهایی که دیگر دیدها برای آن قائلند هیچگونه ارزشی نداشته بلکه آن
را بوتۀ آزمایشی می‌داند که باید در پیچ‌و‌خم‌های روزمرّه و نیز برخورد با زخارفش
به شدّت مراقب حیل شیطان بود. دنیا در این تفکّر به راستی جایگاهی همچون زندانی پر
مشقّت و زجرآور را داراست. این اصل در مورد نفس فرد بسیجی نیز قابل تعمیم است بدین
معنی که بسیجی واقعی خود را چیزی نمی‌بیند و هرچه هست را لطف و رحمت بی‌منتهای
الهی می‌داند و همه چیز را جلوه‌ای از جلوات حق می‌نگرد. نه برای خود حقّی خاص
قائل است و نه چشم‌انتظار آنکه حتّی بخاطر خدمتش، دیگران، از او تشکّر و قدردانی
نمایند با عشق به خدا و تنها به منظور ادای تکلیف و انجام فریضه الهی قدم در راه
حق می‌نهد و از امام خویش آموخته است که نتیجه را به مشیّت خداوندی واگذار نماید.

2-    زندگی بی‌آلایش بسیجی:

در تفکّر بسیجی
دنبال بدست آوردن مال دنیا بودن، چنین نگریسته می‌شود:

امام خمینی (س):

«پسرم! هیچگاه
دنبال تحصیل دنیا، اگر چه حلال او باشد، مباش که حبّ دنیا، گرچه حلالش باشد، رأس
همۀ خطایا است چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنیای حرام می‌کشد».

(26/4/63- نقطۀ عطف)

در واقع ویژگی
بارز ظاهری یک بسیجی پیرو اسلام ناب محمّدی (ص) آن است که از مال و ثروت بی‌بهره
بوده، محل سکونتی بی‌آلایش، لباس و پوششی ساده و رفتاری به معنای واقعی، مردمی
داشته باشد. گرچه این ارزش والا و گرانقدر خوی کوخ‌نشینی ممکن است گاهی مورد
استهزاء قرار گرفته و دارندگان چنین تفکّری «جلنبر» نامیده شوند و ساده‌پوشی آنان
تعبیر به «قیافه‌های غیر قابل رؤیت» بشود امّا نباید از نظر دور داشت که خیل
عاشقان امام و شهدای عزیز ما و منتظرین واقعی شهادت، بسیجیان پیرو راه آنان،
اینگونه بوده و هستند و بر این خوی و تفکّر افتخار کرده و می‌کنند. تأثیر دنیایی
این طرز زندگی همان است که امام (س) در پیام 8/3/63 متذکر شدند:

«اگر بخواهید بی‌خوف
و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان و سلاحهای پیشرفته و
شیاطین و توطئه‌های آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان به در نکند خود
را به ساده زیستن عادت دهید و از تعلّق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید».

در حقیقت این مشی
و مرام زندگی تضمین کنندۀ تمامی مأموریّتهایی است که امام (س) در «منشور بسیج
مستضعفین 2/9/67» برای بسیجیان تعیین کرده‌اند:

«ملّتی که در خط
اسلام ناب محمّدی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و مخالف با استکبار و پول‌پرستی و
تحجّرگرایی و مقدّس‌نمایی است، باید همۀ افرادش بسیجی باشند».

یعنی مخالفت با
«استکبار»، «پول پرستی»، «تحجّرگرایی» و «مقدّس نمایی» که خصائص مشخص ملّتی است در
خط اسلام ناب و یکپارچه بسیجی، خود باید ساده زیست و خمینی گونه باشد. اگر ما
بخواهیم جامعه را به سوی «تجمّل» و «رفاه‌گرایی» سوق دهیم و بیماری مصرف را در
کشور سلطنت‌زاده و جنگزده ایران شایع سازیم دست‌اندرکاران دلسوز و انقلابی نخواهند
توانست با وابستگیها مبارزه کنند، دارندگان تفکّر بسیجی باید ضرورت مبارزه با تجمل‌گرایی
و رفاه‌طلبی را برای مردم ما تشریح و تبیین کرده و از مخدوش شدن یکی از اصول و
ارزشهای اصیل و ناب اسلامی جلوگیری بعمل آورند. اگر غیر از این باشد یعنی اگر ساده‌زیستی
در جامعه ما از جایگاه واقعی و والای خود به زیر کشیده شود، همان روزی است که بنا
به نص صریح سخن امام (س)، نخواهیم توانست بی‌خوف و هراس در مقابله با باطل و دفاع
از حق بایستیم و ابرقدرتها و سلاحهای پیشرفتۀ آنان در روح ما اثر خواهد گذاشت.

اگر پیروان اسلام
آمریکایی و مخالفان تفکّر بسیجی موفّق گردند این ارزش مهّم را به ضد ارزش تبدیل
کنند در واقع یکی از اصلی‌ترین ویژگیهای بسیجیان و حزب الله خنثی خواهد شد. مگر نه
اینست که «جنگ ما جنگ فقر و غنا بود جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود. و این جنگ از
آدم تا ختم زندگی وجود دارد». (3/12/67- امام خمینی) مگر نه اینست که بسیجیان این
«پابرهنه‌های مغضوب دیکتاتورها». (برگرفته از پیام امام- فریاد برائت)، شیرمردان و
سرداران جبهۀ فقرند بر علیه سرمایه‌داران و مرفهان بی‌درد. مگر نه اینست که:

«ملّت عزیز ما که
مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای اسلامی هستند بخوبی دریافته‌اند که مبارزه با رفاه‌طلبی
سازگار نیست و آنها که تصوّر می‌کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و
محرومان جهان با سرمایه‌داری و رفاه‌طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه‌اند
و آنهایی هم که تصوّر می‌کنند سرمایه‌داران و مرفهان بی‌درد با نصیحت و پند و
اندرز متنبّه می‌شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می‌کنند آب
در هاون می‌کوبند. بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث
دنیاخواهی و آخرت‌جویی دو مقوله‌ای است که هرگز با هم جمع نمی‌شوند و تنها آنهایی
تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیّت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و
متدینین بی‌بضاعت، گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلابها هستند».

(امام خمینی- 29/4/67)

مگر نه اینست که:

«آنهایی که در
خانه‌های مجلّل، راحت و بی‌درد آرمیده‌اند و فارغ از همۀ رنجها و مصیبتهای
جانفرسای ستون محکم انقلاب و پابرهنه‌های محروم، تنها ناظر حوادث بوده‌اند و حتّی
دور هم دستی بر آتش نگرفته‌اند، نباید به مسئولیتهای کلیدی تکیه کنند که اگر به
آنجا راه پیدا کنند، چه بسا انقلاب را یک شبه بفروشند و حاصل همۀ زحمات ملّت را بر
باد دهند».

(امام خمینی فریاد برائت- مرداد 66)

به گفتۀ امام
راحلمان «چه در جنگ و چه در صلح بزرگترین ساده‌اندیشی این است که تصوّر کنیم
جهانخواران خصوصا ً آمریکا و شوروی از ما و اسلام عزیز دست برداشته‌اند»، لذا باید
مراقب بود که بیگانگان با تفکّر بسیجی، افکار مسموم خود در زمینۀ تجدید رابطه با
غرب و آمریکا را در جامعه اشاعه ندهند.

مگر نه اینست که:

«اگر ملّت می‌خواهد
که این پیروزی تا آخر برسد و به منتهای پیروزی که آمال همه است برسد، باید مواظب
آنهایی که دولت را تشکیل می‌دهند… همۀ اینها توجّه بکنند که مبادا یک وقتی از
طبقۀ متوسط به طبقۀ بالا و به اصطلاح خودشان «مرفه»، به آن طبقه برسند».

(امام خمینی- 20/11/60)

با این رهنمودهای
روشن و دهها و صدها نمونۀ دیگر از این دست، در آیات و روایات و احادیث که جملگی از
افتخار انبیاء و اولیای الهی به فقر ظاهری و دنیایی‌شان حکایت می‌نماید و ساده‌زیستی
و ساده‌پوشی را بعنوان یک اصل اصیل طرح می‌نمایند، آیا صحیح است که معیارهایی
مانند «تجمّل» و «جاه‌طلبی» در جامعه اسلامی مطرح شود و ساده‌پوشی نشانۀ بی‌دینی
یا لباس شهرت و عمل حرام! تبلیغ گردد. امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) در خطبۀ
«قاصعه» نهج البلاغه منطق فرعون در مقابل موسی و هارون را اینگونه بیان می‌نماید:

«فإنّ الله
سبحانه- یختبّر عباده المستّکبرین فی انفسهم بأولیائه المستضعفین فی اعینهم، ولقد
دخل موسی ابن عمران و معه اخوه هرون- سلام الله علیهما- علی فرعون و علیهما مدارع
الصّوف و بأیدیهما العصّی، فشر طاله إن اسلم بقاء ملکه ودوام عزّه، فقال: ألا
تعجبون من هذین یشرطان لی دوام العزّ و بقاء الملک وهما بما ترون من حال الفقر
والذّل، فهلا القی علیهما اساوره من ذهب؟! إعظاما ً للذهب و جمعه، و احتقارا ً
للصّوف ولبسه».

خداوند سبحان
بندگان مستکبر خود را به اولیای خویش که در نظر آنان مستضعفند امتحان می‌کند. موسی
بن عمران و برادرش هارون- که درود خداوند بر آنها باد- در حالی که بر آنها لباس
محقر و پشمینه بود و در دست خود عصا داشتند بر فرعون وارد شدند و به او تعهد دادند
که اگر اسلام را اختیار کند سلطنتش باقی باشد و عزتش دوام یابد (فرعون به اطرافیان
خود) گفت: «آیا جای تعجب نیست که این دو برای من متعهد می‌شوند که ملک و عزت من
دوام یابد در حالی که آنها بر آن وضع و حالت فقیرانه و ذلیلانه‌اند که می‌بینید
(اگر چنین باشد که ادعا می‌کنند) پس چرا بر آنان زیورآلات طلا و نقره فرود نمی‌آید»
(این را گفت از روی) بزرگ شمردن طلا و جمع‌آوری آن و تحقیر لباس پشمینه و پوشیدن
آن.

3-    وقوف و حسّاسیّت نسبت به وقایع داخلی و جهانی

یکی دیگر از
ویژگیهای تفکّر بسیجی، نگاه کردن صحیح و متعهّدانه به رخدادها و حوادث سیاسی،
فرهنگی، اجتماعی، نظامی و اقتصادی داخل کشور و جهان است. هیچ حادثۀ مهمّی در این
زمینه‌ها از دید یک بسیجی واقعی پنهان نیست. همان بسیجی مؤمنی که مجّهز به سلاح
صبر و ایمان است و شیر جبهه‌ها بود، دقیقا ً در ارتباط با وقایع سیاسی، اجتماعی،
فرهنگی و اقتصادی عصری که در آن زندگی می‌کند حساسیّت داشته و دارد. دارندگان این
تفکّر بنا به فرمودۀ بزرگ بسیجی جهان اسلام در عصر حاضر، خمینی کبیر (سلام الله
علیه)، چنین تکلیفی را برعهده دارند: امام خمینی «س»:

«روزهای حسّاس و
تعیین کننده‌ای در پیش داریم و انقلاب اسلامی هنوز سالها و ماههای تعیین کنندۀ
دیگر در پیش خواهد داشت که واجب است پیش‌کسوتان جهاد و شهادت در همۀ صحنه‌ها حاضر
و آماده باشند».

(26/6/67)

وصایای امام
بالأخص وصیت‌نامۀ سیاسی الهی آنحضرت پر است از بیدارباشها و زنگ خطرهایی که آن
بزرگ پرچمدار اسلام ناب محمّدی (صلّی الله علیه و آله) برای حفظ هوشیاری پیروان خویش
بخصوص بسیجیان متذکر شده‌اند بسیجیان عاشق امام وظیفه دارند که به فرمودۀ امام:
«(باید) همان محافل انس و نورانیّت و برادری و وحدتی را که در میدانهای نبرد و در
جبهه بوده است و همان ارتباط معنوی که میان شما و روحانیون عزیز برقرار بوده به
مجامع داخلی و به همۀ محیطهای سیاسی و اجتماعی و نظامی کشانده شود تا انقلاب
اسلامی ما از خطر آفتها و تفرقه‌ها و بی‌تفاوتیها محافظت گردد».

(26/6/67)

تنها در چنین
صورتی است که می‌توان نسبت به ثبات نظام و انقلاب در خط اسلام ناب و استقلال
واقعی، مطمئن بود و الاّ باید هر لحظه منتظر حادثه ماند. بسیجیان ساده‌پوش به
عنوان یکی از صاحبان انقلاب و نظام باید به دقت در تمامی زمینه‌ها مراقب همه نسبت
به عدم انحراف از مسیر صحیح امام باشند و از اعوجاجهای احتمالی جلوگیری نمایند.

در زمینۀ مسائل
فرهنگی همانگونه که امام در وصیت‌نامۀ سیاسی الهی‌شان تأکید کرده‌اند:

«باید همه بدانیم
که آزادی به شکل غربی آن که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می‌شود از نظر
اسلام و عقل محکوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانیها و کتب و مجلاّت برخلاف
اسلام و عفّت عمومی و مصالح کشور حرام است و بر همۀ ما و همۀ مسلمانان جلوگیری از
آنها واجب است و از آزادیهای مخرّب باید جلوگیری شود و از آنچه در نظر شرع حرام و
آنچه برخلاف مسیر ملّت و کشور اسلامی و مخالف با حیثیّت جمهوری اسلامی است، بطور
قاطع اگر جلوگیری نشود همه مسئول می‌باشند و مردم و جوانان حزب‌اللّهی اگر برخورد
به یکی از امور مذکور نمایند به دستگاههای مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی
نمودند، خودشان مکلّف به جلوگیری هستند».

در زمینۀ مسائل
سیاسی نکته‌ای وجود دارد که تشریح و موشکافی اجمالی آن لازم آمد. مدّتی است بین
بعضی از سطوح بسیجیان این اصل که: نیروهای نظامی و انتظامی و بسیج نباید در دسته‌بندیها
و بازیهای سیاسی و اختلافی وارد شوند، تعبیر و تفسیرهایی می‌شود که چندان با
واقعیّت و نظر امام انطباق ندارد.

عدّه‌ای این اصل
را چنین تفسیر کرده‌اند که: بسیجی‌ها نباید در مسائل سیاسی دخالت کنند!؟ معلوم
نیست بعد از تشکیل و تکمیل نیروهای ارتش 20 میلیونی بسیج، مسئولین سیاسی و فرهنگی
نظام را باید از چه کشوری وارد نمائیم؟!

برخی بسیجیان نیز
برای اینکه وارد مسائل جناحی نشوند خود را از بیخ و بن نسبت به مسائل و رخدادهای
سیاسی بیگانه ساخته‌اند و با عنوان کردن این مطلب که: «ما نه این جناحیم نه آن
جناح. ما کاری به سیاست و این حرفها نداریم». عملا ً در دامی گام گذاشته‌اند که
دشمنان انقلاب برای بی‌تفاوت ساختن مردان جبهه و جنگ پهن کرده‌اند. متأسفانه
افرادی که این تفسیر برایشان مقبولیت دارد به دلیل عدم آشنایی با ترفندهای
بازیگران صحنه‌های سیاسی کاری، گرفتار آنها می‌شوند و از وجهه‌شان سوءاستفاده می‌گردد
مانند حرکتی که در اوایل آبانماه یکی از جناحها بر علیه تنی چند از نمایندگان مجلس
انجام داد و گروه اندکی از بسیجیان به جلوی مجلس شورای اسلامی برای تسویه‌حسابهای
جناحی و باندی گروهی خاص، کشیده شدند.

در حالیکه تفسیر
درست اصل عدم مداخلۀ بسیجیان در بازیهای سیاسی در متن آن نهفته است. بسیجیان باید
نسبت به مسائل سیاسی داخلی و خارجی آگاهی و وقوف داشته، آنهم از موضعی خط امامی و
مستقل، و مبیّن اصول و ارزشهای انقلاب و آرمانهای والای امام در جامعه باشند.

دارندگان تفکّر
بسیجی از چنین موضعی حتّی باید نسبت به مخدوش شدن اصول، عکس‌العملهای جدّی از خود
نشان دهند. در زمینۀ سیاست خارجی از آنجا که مسئولین متعهد و عزیز و دست‌اندرکاران
وزارت امور خارجه کشورمان به دلیل محدودیتهای عرف دیپلماسی قادر به انجام پاره‌ای
اقدامات نیستند یا از اتخاذ بعضی مواضع صریح در برخی مقاطع زمانی خاص معذورند،
بسیجیان می‌توانند به صورتی دائمی اصول و آرمانهای انقلاب و امام (س) را به آنان
گوشزد نموده و سیاست خارجی کشورمان را به سمت اتخاذ یک دیپلماسی انقلابی سوق دهند.
به عنوان مثال ستیز و دشمنی انقلاب با غرب و شرق به ویژه آمریکا را یادآوری نمایند
و متذکّر شوند که به گفتۀ امام راحلمان «چه در جنگ و چه در صلح بزرگترین ساده‌اندیشی
این است که تصوّر کنیم جهانخواران خصوصا ً آمریکا و شوروی از ما و اسلام عزیز دست
برداشته‌اند». (2/9/67) لذا باید مراقب بود که مخالفین تفکّر بسیجی، افکار مسموم و
منحرف خود در زمینۀ تجدید رابطه با غرب و آمریکا را در جامعه اشاعه ندهند. زیرا در
چنین صورتی مشمول این حکم قاطع امام (س) می‌گردند:

«هر کس در هر
مقام که خیال سازش با شرق و غرب را داشت، بی‌محابا و بدون هیچ ملاحظه‌ای، او را از
صفحۀ روزگار براندازید که سازش با شرق و غرب، خودباختگی است و خیانت به اسلام و
مسلمین است».

(22/11/58)

در زمینۀ مسائل
سیاسی داخلی نیز بسیجی نگرشی صحیح و به دور از پیشداوریهای خاص نسبت به جریانات،
جناحها و افراد، مبتنی بر اطلاعات و اخبار موثق و مطمئن باید داشته باشد و میزان
تعهّد و تقیّد هر یک از آنها را نسبت به اصول و ارزشهای اسلام ناب محمّدی (صلّی
الله علیه و آله) و خطّ امام دقیقا ً می‌سنجد.

اینها تنها چند
مورد خلاصه و مجمل پیرامون مبانی تفکّر بسیجی بود که انشاءالله تعالی در فرصتهای
بعد به موارد دیگری در این زمینه اشاره خواهد شد.

ادامه دارد

 

/

فساد و ابتذال در کجا ریشه دارد؟

فساد و ابتذال در
کجا ریشه دارد؟

ارزشهای اسلام و
انقلاب را پاسداری کنیم (17)

حجّه الاسلام
محمّد تقی رهبر

«به ملّت عزیز
ایران توصیه می‌کنم که نعمتی که با جهاد عظیم خودتان و خون جوانان برومندتان بدست
آورده‌اید همچون عزیزترین امور قدرش را بدانید و از آن حفاظت و پاسداری نمائید.»

«وصیت من به مجلس
شورای اسلامی در حال و آینده و رئیس جمهور و رؤسای جمهور مابعد و به شورای نگهبان
و شورای قضائی و دولت در هر زمان آن است که نگذارند این دستگاههای خبری و مطبوعات
و مجله‌ها از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند. و باید همه بدانیم که آزادی به شکل
غربی آن که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می‌شود از نظر اسلام و عقل محکوم
است و تبلیغات و مقالات و سخنرانیها و کتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومی و
مصالح کشور حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگیری از آنها واجب است و از
آزادیهای مخرب باید جلوگیری شود.»

(وصیتنامۀ سیاسی الهی امام خمینی «قدس سره»)

***

مسئولیت حفظ و
تداوم دست‌آوردهای معنوی و مادی انقلاب اسلامی چیزی است که بر دوش مسئولین نظام و
امت فداکار همواره سنگینی می‌کند و معمار اندیشۀ اسلامی در پیام جاودانۀ خویش بر
این مسئولیت برای همیشه تأکید فرموده‌اند.

پس از ارتحال
حضرت امام عظیم‌الشأن نیز مسئولین نظام حفظ دست‌آوردهای گرانبار انقلاب را وظیفه
دانسته و بطور جدّی پای آن ایستاده‌اند. مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای،
این موضع خلل‌ناپذیر را مکرر مورد تأکید قرار داده و ضرورت برخورد جدّی و قاطع با
فساد و فرهنگ ابتذال و تفکر غربی را مکرّرا ً خاطرنشان ساخته‌اند.

ریاست محترم
جمهوری حجه الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی نیز بدین منوال مواضع یاد شده را به
صراحت اعلام داشته و از جمله در مسئلۀ بدحجابی و ابتذال و بی‌تعهدی مشتی از زنان و
مردان مکرر سخن گفته و از باب نمونه در دیدار با جمعی از بانوان با تأکید بر ضرورت
رعایت اخلاق اسلامی از سوی زنان در زندگی اجتماعی گفتند:

«یکی از ضربه‌هائی
که متوجه خانم‌هاست مستقیما ً از طرف معدود زنانی بی‌بند و بار است که شاید کمتر
از 2 تا 3 درصد زنان جامعه را تشکیل می‌دهند و اکثریت جامعه این وضع را نمی‌پذیرند…».

(اطّلاعات- 16/4/69)

ایشان همچنین
درباره ضرورت برخورد با مظاهر ابتذال قبلا ً در یکی از خطبه‌های نماز جمعه گفته
بودند:

«اگر یک پاسدار
در خیابان به شما می‌گوید: خانم! روسری‌تان را یک قدری محکم‌تر بگیرید، نصف این
موها را بیرون نکنید، سینه‌تان را به دیگران نشان ندهید… این به نفع شما کار می‌کند.
مزاحم لذّت شما نیست. در زندگی خانوادگی و حلال این مزاحم شما نیست. این برای شما
رحمت است و شما هستید که اشتباه می‌کنید.»

(روزنامه‌های 23/9/63)

حرف سایر مسئولین
نظام نیز همین است و جز این نیست… و همچنین حرف آحاد مردم… امت حزب‌الله و
بسیجیان جان بر کف که دلسوخته‌گان این انقلابند، طی راهپیمایی‌های مکرر و حضور در
نماز جمعه‌ها و در برابر مجلس شورای اسلامی با ابراز تنفر و انزجار از مروجین فساد
و مظاهر ابتذال از مسئولین نظام برخورد قانونی و قاطع با اینان را درخواست کرده‌اند…
از جمله:

«عصر روز پنجشنبه
15 آذرماه 69، هزاران تن از بسیجیان و مردم تهران علیه بدحجابی و اشاعۀ فرهنگ
مبتذل غربی در خیابانهای تهران به راهپیمائی پرداختند. در این راهپیمائی که از
میدان ولی عصر (عج) آغاز و برابر مجلس شورای اسلامی خاتمه یافت قطعنامه‌ای قرائت
شد که در آن از مسئولین خواسته شده در پیاده کردن وصیت‌نامه حضرت امام «ره» جدی‌تر
برخورد کنند و برای پیاده کردن ارزشهای اسلامی کوشش بیشتری بخرج دهند و از صدا و
سیما خواسته شده در تمام برنامه‌های خود معیارها و ارزشهای اسلامی را مدنظر قرار
دهند.»

(روزنامه‌های 17/9/69)

در حاشیۀ این
راهپیمایی دو نکته قابل توجه است:

یکی اینکه: در
این راهپیمائی باشکوه هزاران تن از نیروهای کیفی و ارزشمند، حزب‌الله، جبهه رفته‌ها،
جانبازان، بسیجیان، دانشجویان، طلاب علوم دینیه و اقشار مختلف شرکت داشته‌اند که
درخور اهمیّت است.

دیگر آنکه:
راهپیمایان قبلا ً بقرار اطلاع، نامه‌هائی برای نمایندگان مجلس فرستاده و از آنان
دعوت کرده‌اند که از نمایندگان، فرد یا افرادی باشند که حرف اینان را بشنوند و به
مجلس منعکس کنند. امّا بگفتۀ حاضران، چون عصر پنجشنبه بوده! هیچیک از نمایندگان
نبوده‌اند که از این عزیزان استقبال و تقدیر کنند و به تعبیر حضرت امام (ره) ولی‌نعمت‌های
خود را مورد تفقد قرار دهند! در حالیکه چنین انتظاری می‌رفت و جامعه‌شناسی ما چنین
ایجاب می‌کرد…

فریاد نیروهای انقلابی
برای چیست؟

حرکت حزب‌الله و
نیروهای انقلابی که زخم‌های جبهه‌ها را بر سینه دارند و دیگر سوخته‌دلان این
انقلاب بازتاب ابتذال روزافزونی است که مشتی از زنان و مردان بی‌درد و غربزده و یا
منحرف با خاطر آسوده و بدون دلهره و دغدغه خاطر همه جا جلوه‌گری می‌کنند و احدی حق
اعتراض به آنها را ندارد!

جوانان مؤمن و
وفادار به انقلاب می‌گویند: شاید مسئولین بدرستی نمی‌دانند در سطح جامعه چه می‌گذرد.
زیرا گرچه آنها گزارشاتی می‌شنوند امّا شنیدن مانند دیدن نیست. اگر مسئولین می‌توانستند
به پارکها بیایند و عده‌ای پسر و دخترها را با چهره‌های جلف ببینند که در کنار
یکدیگر نشسته و حرکات مشکوک آنها پرده از روی خیلی مسائل برمی‌دارد… اگر آقایان
می‌توانستند به سینماها و شهربازی‌ها بیایند و چهره‌های زنان رنگ و روغن شده را در
برابر جوانان ببینند… اگر به دفاتر خصوصی، شرکتها، آژانسها و فرودگاه و
سازمانهای معاملات ملکی و مطب‌ها و بیمارستانهای خصوصی که محل تردّد عموم است
گذرشان می‌افتاد،… اگر به فروشگاههای لباس و لوکس‌فروشی‌های بالای شهر می‌آمدند،
اگر سکرترهای رنگ و روغن شدۀ پاره‌ای مدیران را حتی در پاره‌ای مراکز دولتی می‌دیدند
که به احساسات دینی مردم دهن‌کجی می‌کنند و حقوق این ملت را می‌گیرند، اگر پاره‌ای
از جشن‌های هنر و نمایش را می‌دیدند،… و اگر به دانشگاهها می‌آمدند و چهرۀ برخی
زنان و دختران دانشجو را می‌دیدند، قطعا ً به ما حق می‌دادند که فریاد کنیم و
ابتذال و بدحجاب و مرفهان بی‌درد و غرب‌زده‌گان بی‌تعهد را محکوم نمائیم، و از
اینجا به آنجا راه بیافتیم و به این و آن التماس کنیم. اینها خاری در چشم توده
مردم مسلمان و انقلابی است که اکثریت قاطع این امت را تشکیل می‌دهند.

شهید نهی از
منکر!

از سوی دیگر: بی‌برنامه‌گی
بلاتکلیفی و عدم هم‌آهنگی و ضعف برخورد با مظاهر فساد این متظاهرین به ابتذال را
گستاخ کرده تا بدانجا که در جریان یک نهی از منکر، روز روشن در پارک لالۀ تهران یک
جوان هفده سالۀ بسیجی بدست دو تن از اوباش به شهادت می‌رسد و بر آلام درونی
دردمندان انقلاب زخمی دیگر می‌نهد… یکی از بزرگان در نماز جمعه،        ضمن اشاره به توطئه آمریکا در ترویج فساد
از طرق گوناگون و تأکید بر اینکه این توطئه از حملۀ نظامی خطرناکتر است گفت: «باید
با این سیاست آمریکا هوشیارانه مبارزه کرد. روحانی و حزب‌اللّهی، رهبر و دولت در
صف واحد باید در مقابله با فساد بسیج شوند.

چرا یک بسیجی که
امر به معروف و نهی از منکر می‌کند باید کشته شود؟! باید مملکت عزادار شود ائمه
جمعه نباید آرام بنشینند. این خطرناک است که بچّۀ پاک هفدۀ ساله که وضو گرفته،
آمادۀ نماز جمعه شود از پارک رد می‌شود، نهی از منکر بکند توسط دو تا اوباش کشته شود:
(انا لله وانا إلیه راجعون)».

هزاران جوان و
نوجوان در میدانهای نبرد با دشمن خارجی و بدست منافقین ترور شدند امّا شهادت
هیچکدام از آنها آنقدر دردآور نبود که شهادت «ناصر ابدام» شهید نهی از منکر در
پارک لاله تهران در 30 شهریور 69 بدست عناصر پلید و فاسد.

نیروهای انقلابی
را نگهدارید!

این حادثه نتیجه
چیست؟ و آیا می‌توان از تکرار آن مطمئن بود؟ اگر ضمن حمایت همه جانبه و تشویق از
نیروهای حزب‌اللّهی با مظاهر فساد قاطع‌تر برخورد می‌شد، اوباش دست از آستین بیرون
نمی‌آوردند و چنین جنایتی را مرتکب نمی‌شدند… این عناصر بی‌شرم لایق آزادی
نیستند و از آزادی دادن هرگز متنبّه نمی‌شوند و به صف انقلابیون نمی‌پیوندند.
نباید معطل اینها شد. باید جوانانی را نگهداشت که در حوادث سهمگین به کام شیران
رفتند و گوهر انقلاب و عزت میهن و شرافت امت را از کام نهنگان بیرون کشیدند و
استکبار را به زانو درآورند و آمریکا را ذلیل کردند و با کمترین زندگی ریاضت‌آمیز
بزرگترین خدمت را به کشور و انقلاب نموده و توقّعی جز حمایت از آرمانهای انقلاب
ندارند. اینها را باید نگهداشت نه عناصر لجام گسیخته را که هرگز با اسلام و
انسانیّت و شرافت آشتی نخواهند کرد… و یا زمین‌خواران و دلاّلان دلار و اشرافیّت
و ضد انقلاب را.

به این حقیقت تخل
باید اعتراف کنیم که ما در مردم‌شناسی جامعه‌مان ضعیف هستیم و یا شرائط اجازه نمی‌دهد
چنانکه باید به احساسات و گرایشات و درددلهای نیروهای سوخته‌دل بدرستی توجه کنیم.

این مردم را حضرت
امام بدرستی می‌شناختند که تا آخرین نفس از دیدار آنها خسته نمی‌شدند و به آنان
عشق می‌ورزیدند و به مسئولان همواره توصیه می‌فرمودند که قدر این مردم را بدانید و
رهبر معظم انقلاب با عنایت به این امر خطاب به مسئولان فرمودند:

«مسئولین نظام در
ایران باید از لحاظ قناعت، زهد و بی‌رغبتی به زخارف دنیا سرمشق دیگران باشند و حدّ
آن نیز ورع است. ترغیب جامعه به پرهیز از روحیۀ مصرف‌گرائی و رها شدن از مظاهر
فرهنگ غربی متوقف به عمل ما است و مسئولان کشور باید بی‌رغبتی به تشریفات و تجملات
زائد و در یک کلمه بی‌توجّهی به دنیا را در عمل به دیگران تعلیم دهند.» سپس با
اشاره به گفتار به یاد ماندنی حضرت امام، فرمودند:

«مردم حقیقتا ً
ولی نعمت ما هستند و صاحب واقعی انقلاب هستند آنان با جان و مال و فرزندان خود در
جبهه‌های جنگ حضور یافتند و از کشور، نظام و انقلاب دفاع کردند…».

(کیهان- 15 آذرماه 69)

باری، این مردم
از چهره‌های جلف و مظاهر غربی و بی‌بند و بار و عملکرد شکم‌بارگان و مرفهان بی‌درد
و غارتگر رنج می‌برند همانگونه که تفکّر و آرمان نظام نیز هماهنگ با مردم است امّا
مسئله مهم که هم مردم و هم مسئولان با آن مواجهند این است که چه باید کرد؟! حقیقت
این است که مردم دین خود را ادا کرده‌اند و اینک نوبت کارگزاران است. نمی‌گوئیم
آنها در ادای دین کوتاهی نموده‌اند، امّا می‌گوئیم هنوز آغاز کار آنها است
دورانهای حساسی است و آزمایشهای سنگین که به نسلهای آیندۀ ما و همۀ مسلمین الگو و
سرمشق خواهد داد. چشم جهانیان به سوی ما دوخته است که تجربۀ ما در عمل نه در شعار
چه خواهد بود. لذا حساسیّت و اهمیّت مسئله اجازه نمی‌دهد از کنار حوادث بی‌تفاوت
بگذریم چرا که ما نمی‌خواهیم فقط زندگی کنیم بلکه می‌خواهیم یک زندگی آرمانی و
الگوئی داشته باشیم…

ریشه‌یابی مفاسد
اخلاقی!

و حال سخن در این
است که بالأخره با این مسئله جدّی و حساب شده که اگر با آن بطور اصولی برخورد نشود
آیندۀ خطرناک و دشواری خواهد داشت چگونه باید برخورد کرد؟ معقول و طبیعی آن است که
نخست عوامل بازشناخته شود، عواملی که در فرهنگ و اجتماع و سیاست و اقتصاد و تربیت
و آموزش و تبلیغات و عملکردها و تجربه‌ها ریشه دارد… این عوامل را باید به بررسی
نهاد وگرنه برخورد رفورمیستی و روبنائی نهایتا ً چاره‌ساز نیست.

ریاست محترم
جمهوری حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه با اشاره به
این موضوع و شعارات مردم علیه بدحجابی و ابتذال اخلاقی، روی یکی از این عوامل
انگشت نهادند که عکس‌العملهای مثبت و منفی را بدنبال داشت و ایشان با توضیحی مجدد
خاطرنشان ساختند که مشکل عدّه‌ای از زنان و مردان محرومیت غریزی است که باید از
طریق شرعی ارضا شود و مسئله ازدواج موقت را مطرح نمودند که البته در اصل مشروعیّت
مسئله جای گفتگو نیست و ما نیز معتقدیم که در یک کشور اسلامی مفهوم ندارد حکم
شرعی، ضمن اینکه ازدواج موقت نباید یک اصل در روابط خانوادگی قرار گیرد. امّا آنچه
مهم است پیشگیری از ضایعاتی است که در کنار آن حکم در وضع کنونی جامعه وجود دارد و
بدانها باید توجه داشت مثلا ً کرامت و شخصیت زن، ثبات نظام خانواده، رخنه نکردن
تنوع‌جوئی در زندگی مردان متأهل و تلاشی خانواده‌ها، پیشگیری از ابتذال زن و لوث
شدن حکم شرعی، عدم سوءاستفاده پسر و دخترها، سرنوشت کودکان احتمالی متعه و بالاخره
حدود شرعی، قانونی، اجرائی، عرفی، خانوادگی و اجتماعی که هر یک مسئله‌ای است حساس
و در مجموع نیاز به محاسبه و کارشناسی و دقت و مراقبت همه‌جانبه دارد… از این می‌گذریم.
حرف اصلی ما چیز دیگر است.

عوامل اصلی را
فراموش نکنیم!

حرف ما این است
که آیا مشکل اصلی در مسائل اخلاقی عدم دسترسی به ازدواج موقت است که با حلّ آن
دیگر مشکلات اخلاقی حلّ شود؟ آیا رفاه‌طلبی، گرایش به فرهنگ ابتذال، غربگرائی،
تنوّع جوئی جنسی و مظاهر دیگر فساد به دلیل محرومیّت غریزی است؟ بهتر است آمار
دادگاههای خانواده و دادسراهای مبارزه با منکرات سخن بگویند.

حال بدون اینکه
در برابر این حکم شرعی حساسیّت و موضعگیری داشته باشیم این موضوع را قابل بررسی می‌دانیم
که ابتذال اخلاقی را واقعا ً چگونه باید چاره کرد؟! آیا بدون کنکاش از ریشه‌های
فرهنگی، روانی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تبلیغاتی و جنگ روانی می‌توان
مسئله فساد و ابتذال را به عنوان یک خطر بالقوّه به تحلیل نهاد؟

چرا هزاران پسر و
دختر جوان از تشکیل خانواده محروم‌اند؟ آیا مشکل اقتصادی اینان، مشکل مسکن و
اشتغال و اجارۀ سرسام‌آور خانه که ساخته و پرداختۀ سرمایه‌داران و بورس‌بازان و
زمین‌خواران و بزرگترین مانع بر سر راه ازدواج است مورد بررسی قرار گرفته؟ جوانی
که خانه ندارد و اجاره خانۀ کمرشکن را هم نمی‌تواند بپردازد چگونه تشکیل خانواده
دهد؟ مادام که مشکل فقر و غنا حل نشود مشکل نسل جوان نیز حل نخواهد شد. برای حلّ
این مشکل سنگین غریزه نیز کارساز نیست چرا که این امر یک گذرگاه احتیاطی است نه یک
اصل خانوادگی و اجتماعی، بهرحال توزیع عادلانه امکانات و تأمین مسکن و اشتغال و
جهیزیه و کمک به امر ازدواج و گشودن عقدۀ محرومیت‌های طبقه محروم و مبارزه با تجمل‌گرائی
و رفاه و احتکار و اشرافیت طبقۀ مرفّه را باید به عنوان یک اصل اساسی تلقّی کرد که
بسیاری مسائل دیگر به آن متفرع است. (من لامعاش له لامعاد له).

این از یکسو، از
سوی دیگر همین رفاه‌زدگان بی‌درد و تنوع‌جو هستند که با سفرهای مکرر به خارج و
وارد کردن مد و لباس تجمل و آرایش، ابتذال را به ارمغان می‌آوردند و آن گاه در
مهمانی‌ها و پارک‌ها و خیابانها جلو چشم جوانان به نمایش می‌گذارند، اینها غرائز
سرکوب شده‌ای هم ندارند، برای مهار اینان چه فکری شده است؟ اینها هستند که مصرف‌گرائی
را بال و پر می‌دهند، اینهایند که در روح جوانان عقده‌آفرینی می‌کنند، امروز هم
خیالشان راحت است و هم مشکلی ندارند امّا خود مشکلی بر سر راه جامعه شده‌اند، برای
برخورد با این فرهنگ چه باید کرد؟

ضعف فرهنگی و
اعتقادی

مسئله دیگر، ضعف
بنیه فرهنگی این قشر است. چرا اینان بعد از دوازده سال که از انقلاب می‌گذرد
نتوانسته و یا نخواسته‌اند با ارزشهای اصیل اسلامی منطبق شوند؟ و آیا آنها تنها
مقصّرند و یا تشکیلات فرهنگی تبلیغی ما هم قصور یا تقصیر دارد؟ بدیهی است که در
گرایشات یک جامعه نهادهای تبلیغاتی بویژه رسانه‌ها نقش تعیین کننده دارند و لذا
عصر امروز را عصر ارتباطات و تبلیغات نامیده‌اند و ماهواره‌ها ابزاری در دست قوای
استکباری درآمده‌اند… تبلیغات نیز اشکال مختلف دارد، مؤثرتر از همه تبلیغ
غیرمستقیم و بکارگیری شیوه‌های هنری و القاء بر اساس اصول روانشناسی فردی و جمعی
دیگر تخصصهای مربوطه است. حق این است که تبلیغات ما از این نقطه‌نظر، بویژه
بکارگیری هنر و نمایش در ترویج اخلاق و تحقیر ابتذال و رفاه کافی و مؤثر نبوده.
مثلا ً در همین مسئله بدحجابی که از آن بعنوان سمبل ابتذال یاد می‌شود، تاکنون چند
برنامۀ هنری در تلویزیون داشته‌ایم که ضمن کار هنری از ارشاد قوی نیز برخوردار
باشد؟!

در خصوص حجاب،
فلسفه و حدود شرعی آن با همان شیوۀ یاد شده چه تبلیغی شده جز پاره‌ای تذکرات موسمی
و خشک که آن هم در جمعی مثل نماز جمعه مطرح شده و یا مسئولی در مصاحبه گفته است؟!
بعکس، معمولا ً سریالها و فیلمها نموداری است از زندگی اشرافی و تجمل‌گرائی و بی‌تفاوتی
اخلاقی، ظهور زنان هنرمند جوان در کنار مردان جوان با حرکات جذاب و مشارکت مرد و
زن غرق تجمل و آرایش در نقش شاه و ملکه و یا زن و شوهر و بگومگوهای خانوادگی گرچه
نوعی سرگرمی و پسند عده‌ای باشد، برای نسل متعهد و مؤمن رنج‌آور است و آن را نوعی
ترویج ابتذال و شکستن مرزهای اخلاقی می‌دانند و حتّی در زمان جنگ جوانانی که از
تلویزیون این فیلمها را می‌دیدند با تأثّر شدید از مناظر سخت شکایت و گلایه داشتند
و آن را بدآموزی می‌دانستند…

و اخیر بعنوان تز
پیشگیری از نفوذ آینده ماهواره‌های خارجی، فیلم‌ها و سریال‌هائی با منظره مهیّج
زنان مکشّفه خارجی و بدحجاب داخلی در ضمن گزارشات از سیر و سفرها ارائه می‌شود که
گرچه از یک بعد که نشان دادن سراب زندگی‌های پوچ است و از این نظر مثبت تلقی می‌شود
امّا از سوی دیگر به عقیدۀ برخی خالی از اثر منفی نیست. متأسفانه در برخی فیلم‌های
خارجی و یا داخلی قسمت‌هائی در تلویزیون بعنوان تکه‌های تبلیغاتی پخش می‌شود که از
مصافحه و معانقه زنان و مردان صحنه‌هائی دارد که این دیگر کار تازه‌ای است و اگر
این مرد و زن در فیلم داخلی محرم هم باشند اثر نامطلوب آن قابل انکار نیست که هم
از آن فیلم‌ها این قسمت‌ها باید حذف شود و هم از تلویزیون تبلیغ نگردد و مثلا ً در
حین رانندگی دختر جوانی سر خود را روی شانه جوانی دیگر می‌نهد و امثال اینها که
اگر رو به توسعه گذارد همه چیز عادی خواهد شد. و بر اینها بیافزائید برخی موسیقی‌های
تند که برای قشر مؤمن مشمئزکننده و تأثّرآور می‌باشد…

در هر حال انتظار
نسل مؤمن و انقلابی این است که صدا و سیما نقش بیشتری را در نشر فضائل اخلاقی و
سازندگی فکر و بینش فرهنگی جامعه ایفا نموده و از آنچه موجب جریحه‌دار شدن احساسات
پاک قشرهای متدین و متعهد است بپرهیزد.

همچنین محیط‌های
آموزشی و بویژه دانشگاه‌ها که متأسفانه موهای نیمه افشان دختران و زنان را می‌بینیم
و آثار نامطلوبی که ببار می‌آورد و در این خصوص مسئولین دانشگاه‌ها و نمایندگان
ولی‌فقیه در این مراکز لازم است با توجه بیشتر کنترل‌های اخلاقی لازم را بعمل
آورده و از بدحجابی و یا نفوذ هر عمل خلاف اخلاق بطور جدّی مانع شوند چرا که این
مراکز هستند که زیربنای جامعۀ فردایند و کارگزاران جامعۀ آینده را می‌سازند.

مسئله الگوها و
عملکردها

مؤثّرترین نوع
تبلیغ، ارشاد عملی است. مربیان خود باید بهترین‌ها باشند وارستگان از هوی و تجمل و
رفاه و… که در غیر این صورت همه سخن‌ها نقش بر آب خواهد بود. این را نباید ساده
گرفت اعمال و رفتار ما زیر ذرّه‌بین است و پیش از آنکه خود متوجه باشیم جامعه توجه
دارد. انتظار جامعه و امت فداکار این است که ما بهترین الگوها برای آنان باشیم و
تجربه انقلاب اسلامی را با موفقیت و سربلندی به دیگران منتقل کنیم. همانگونه که
امام امت رضوان الله علیه همواره با نصایح مشفقانه مسئولان را نصیحت می‌فرمودند و
این نصایح باید همواره جلو چشم ما باشد. ما که سالها در کنار امام عظیم‌الشأن
بودیم، پشت کردن به دنیا و پرهیز از تجمل و رفاه را باید از او فرا گرفته باشیم.
آنچه امام را امام ساخت علاوه بر ویژگی علمی و درایت بی‌نظیر، وارستگی و روش زاهدانه
و اسوه جهاد و اخلاق و عمل بود که آشنا و بیگانه و حتّی عناصر غیر مسلمان و ناظران
خارجی را تحت تأثیر قرار می‌داد. اگر روح تجمل‌گرائی و بالانشینی و رفاه‌طلبی در
روح ما رخنه کند از قافلۀ اجتماع عقب خواهیم ماند و حرف ما بر دلها نمی‌نشیند و
افراد بی‌اعتقاد بی‌اعتقادتر و معتقدین نیز سست خواهند شد و اثر طبیعی آن رخنه روح
مادی‌گری در دیگران است. از سوی دیگر تنازع‌ها و تخاصم‌هاست که ما به آثار نامطلوب
و عدم اعتمادی که در دلها باعث می‌شود هرگز توجه نکرده‌ایم! می‌دانیم هوی و
دنیازدگی شئون مختلف دارد من و ماها هم از شئون آن است اگر این روحیه حاکم شد و
اخلاص و هضم نفس در جهت ساختن انسان‌ها را تحت الشعاع قرار داد، بی‌شک دیگران را
در معصیت و فساد جری‌تر خواهد کرد و خواهند گفت: شما به نوعی گرفتار دنیا هستید و
ما به نوعی دیگر!! بنابراین بیش از هر چیز باید بر عمل تکیه کنیم و خود را فدای
مصالح اسلام و تربیت دیگران بنمائیم که بهترین عامل بازدارنده عمل است و نه
گفتار…

ادامه دارد

 

/

سردرگمی ایدئولوژیک

سردرگمی
ایدئولوژیک

یکی از
خطرناکترین پدیده‌های اجتماعی سردرگمی در مواضع ایدئولوژی است. بدون شک اگر جامعه
به یک ایدئولوژی منحرف و اشتباه مقید و متعهّد باشد هر چند بدبختیهائی در پی خواهد
داشت امّا به مراتب بهتر از مذبذب بودن و تردید و تحیر است. کسانی که مسئولیّت
هدایت و ارشاد فرهنگی جامعه را به عهده گرفته‌اند باید با توجه به این واقعیّت
همیشه سعی در همگون ساختن مواضع و ایده‌هائی که به جامعه القا می‌شود داشته باشند.
این مسأله غیر از اختلافات فقهی و روبنایی است که هر کس به فتوای مجتهد و مقلّد
خویش عمل می‌کند. مواضع ایدئولوژی و زیربنایی یک جامعه بخصوص جامعه‌ای که انقلاب
کرده و خود را متعهّد به اصول انقلابی خویش می‌داند باید ثابت و محکم باشد به ویژه
این که انقلاب ما یک انقلاب صد در صد اسلامی است که تنها ایده‌های اسلامی را می‌پذیرد
و تردید در مواضع و اصول اساسی انقلاب تردید در اصول اسلامی تلقّی می‌شود و برای
هیچ مسلمانی پذیرفته نیست.

قناعت، ارزشی
اسلامی است و مصرف‌گرائی ایده‌ای استعماری

از دیرباز مبلغان
و رهبران دینی بر این امر تأکید داشته‌اند که قناعت، یک ارزش اسلامی و مذهبی بلکه
انسانی است و از نظر انقلابی نیز کلیه رهبران انقلابی جامعه بخصوص حضرت امام- قدس
سره- مردم را از مصرفی بودن و گسترش دامنه تجملات و رفاه‌طلبی و افزونخواهی
بازداشته‌اند و آن را یک ایدۀ استعماری برای وابسته ساختن کشورها و ملّتهای جهان
سوّم معرفی نموده‌اند و این حقیقتی است که هرگز قابل تردید نیست. ولی با توجه به
این حقیقت، عجب است که بعضی اصرار بر این امر دارند که باید عکس آن را تبلیغ نمود
و نباید مردم را به زهد و قناعت دعوت کرد بلکه باید رفاه‌طلبی ترویج شود زیرا باید
مردم- البتّه بعضی از آنها- از رفاه و تجمّل مناسب برخوردار باشند.

تردیدی نیست که
وظیفۀ دولت، تأمین رفاه و آسایش نسبی برای کلیۀ افراد و اقشار جامعه است و باز هم
شکی نیست که تلاش در این جهت، خواست همۀ جناحها و دسته‌ها و گروهها و تک تک افراد
است و باور نداریم که احدی در این زمینه سخنی برخلاف گفته باشد تا انگیزۀ این پاسخ
محکم و اصرار باشد. آنچه مایۀ تعجّب است این پرسش است که در ذهن هر شنونده به وجود
می‌آید: مگر دولت چه اقدامی در بالا بردن سطح رفاه و آسایش جامعه انجام داده است
که به مذاق کسی یا جناحی خوش نیامده و اعتراض کرده باشد؟ و اصولا ً آیا کسی اکنون
طرفدار رهبانیّت و تقشف و تزهّد است تا نیاز به پاسخ و تقبیح داشته باشد؟ واقعا ً
این مسأله روشن نیست که انگیزۀ این سخنان چیست؟!

هدف ما از این
نوشتار هرگز پیگیری اشتباهات بزرگان نیست بلکه هدف، تنها روشن شدن یک مسأله اساسی
است که از اصول انقلاب به شمار می‌آید. چیزی که هرگز نباید در آن تردید داشت این
است که ما نباید بخاطر رفاه جامعه استقلال آن را به خطر بیاندازیم. حضرت امام «ره»
در این زمینه می‌فرمایند: «آنها که تصوّر می‌کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی
مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه‌داری و رفاه‌طلبی منافات ندارد با الفبای
مبارزه بیگانه‌اند».

(29/4/67)

بنابراین اگر
رفاه و راحتی و آسایش ما مستلزم وابستگی اقتصادی که بالطبع وابستگی فرهنگی و سیاسی
را در پی دارد باشد، هیچ یک از جناحهای انقلابی و مردم شهیدپرور و گویندۀ محترم آن
سخنان طالب آن نیست، پس تردیدی نیست که ایشان نیز در این صورت، خواهان زهد و قناعت
است. و از سوی دیگر روشن است که ما هنوز به استقلال واقعی اقتصادی نرسیده‌ایم و تا
آن روز باید همچنان قناعت را پیشه کنیم تا گرفتار وابستگی مانند گذشته نشویم.

پس تشویق به مصرف
و ترک قناعت چه معنی دارد؟! اصولا ً امروز آیا این گونه مسائل نیاز به تشویق دارد؟
کیست که امکانات داشته باشد و از تجمّل و رفاه اجتناب کند؟ آیا سوق دادن جامعه به
مصرف نیازی به تبلیغات و شعار دارد؟ مردم خود به خود به آن سوی در حرکت‌اند و اگر
کنترلی لازم باشد در جهت عکس آن است.

اگر منظور، تشویق
مردم به فعالیت بیشتر اقتصادی در جهت تولید بیشتر و بهتر باشد، این دو جنبه دارد:
یک جنبه شخصی و یک جنبۀ اجتماعی.

اگر هدف انسان از
تلاش بیشتر جمع‌آوری مال بیشتر و تحصیل رفاه و تجمل بیشتر باشد از نظر شرعی
نکوهیده و مذموم است گر چه اگر از راه مشروع باشد حرام نیست ولی طبق آیات و روایات
و سخنان بزرگان دین و حکمت، هر چه توجه انسان به مادیّت بیشتر باشد از بعد معنوی و
کمال انسانی دورتر خواهد بود. ولی اگر هدف انسان از تلاش بیشتر، رشد اقتصادی کشور
اسلامی و خدمت به جامعه و مردم باشد بدون شک امری مورد ستایش و پسندیده است.

تأکید بر طلب
روزی حلال

در روایات ما با
این که تأکید فراوان بر کار و طلب روزی شده است ولی در عین حال روایات زیادی نیز
در میانه‌روی و خودداری از افراط در طلب رزق آمده است. در روایتی از رسول خدا صلی
الله علیه و آله و سلم است که عبادت هفتاد قسم است و افضل آن طلب روزی از راه حلال
است.

فضیل‌بن یسار از
اصحاب بزرگوار امام صادق علیه السّلام می‌گوید روزی حضرت به من فرمود: به چه کاری
مشغولی؟ گفتم: هیچ. بر او گران آمد و فرمود: این گونه اموال خود را نابود می‌سازید.
دیگری به آن حضرت گفت: من از نظر مالی در وضع خوبی هستم، آیا صلاح است که تجارت را
رها کنم؟ پاسخی به چنین مضمونی فرمود: که این کار احمقانه‌ای است.

امام باقر علیه
السّلام فرمود: کسی که دنیا را طلب کند برای بی‌نیاز شدن از کمک دیگران و انفاق بر
خانواده و دستگیری از همسایه، خداوند را در روز قیامت با چهره‌ای درخشان چون ماه
ملاقات خواهد کرد.

و در روایتی از
امام صادق علیه السّلام ضمن سفارشهایی به اصحاب خود در مورد تقوی و تلاش در
خودسازی فرمود: پس از نماز صبح زود بر سرکار خویش بروید و روزی حلال را طلب نمائید
که خداوند به شما کمک خواهد نمود.

همچنین از رسول
خدا صلّی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمود: «نعم العون علی تقوی الله
الغنی»- بی‌نیازی از دیگران کمک خوبی است، برای پرهیزکاری و تقوی.

و از امام صادق
علیه السّلام روایت شده است: ثروتی که تو را از تجاوز به دیگران باز دارد بهتر از
فقری است که به گناه وادارد.

افراط نکردن در
طلب روزی

در عین حال
روایات زیادی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم و ائمۀ هدی علیهم السّلام در
مورد میانه‌روی در طلب روزی رسیده است. در کتب سنّی و شیعه خطبه حجّه‌الوداع رسول
اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم نقل شده و در آن خطبه حضرت فرمود: «روح الأمین در
قلب من چنین القا کرده است که هیچکس نمی‌میرد مگر این که روزی خود را بطور کامل
دریافت می‌دارد پس تقوی داشته باشید و در طلب روزی افراط نکنید».

و در روایتی از
امام صادق علیه السّلام است که فرمود: «در طلب روزی میانه‌روی باش نه همچون کسی که
مال و زندگی خود را تلف می‌کند و نه چون انسان مریض و آزمندی که به دنیای خود
خوشدل و به آن وابسته و دلبسته است. سعی کن با انصاف و عفیف باشی. مانند افرادی که
سست عنصر و ضعیف‌اند (که از طلب روزی عاجزند) نباش ولی در طلب روزی به مقدار نیاز
تلاش کن و بدان کسانی که ثروت دارند ولی سپاس نمی‌گویند گوئی که چیزی ندارند.»

خلاصه اگر منظور
از این گفته‌ها تشویق به رفاه‌طلبی لجام گسیخته و افزونخواهی آزمندانه است از نظر
شرعی نکوهیده و مذموم بلکه گاهی حرام است و معمولا ً انسان اگر در آن خط قدم نهاد،
ناچار به راه کج و انحرافی می‌رود. عجیب این است که برای تأیید رفاه‌طلبی آن هم به
نحوی که شیوۀ مستکبران و ستمگران است استدلال می‌شود به سنّت رسول خدا صلّی الله
علیه و آله و سلم که ایشان 9 همسر داشتند 
هر کدام را مثلا ً خانه‌ای جدا بود در حالی که اهل صفّه در مسجد بودند و
خانه‌ای نداشتند. حتما ً منظور از این استشهاد، اثبات قانونی بودن مالکیّت شخصی در
اسلام است که این بدون شک مورد قبول همه می‌باشد و هیچ کسی در آن تردیدی ندارد
وگرنه گمان نمی‌رود که منظور، اثبات استحباب و مطلوبیّت دنیاپرستی و شهوترانی و بی‌اعتنایی
به فقرا و مستمندان باشد. حال منظور هر چه هست آیا باید برای اثبات مقاصد خود چشم
بسته از هر جای تاریخ مطلبی را انتخاب کنیم و با یکدیگر تلفیق نمائیم تا شاهد مطلب
ما باشد؟!!

انگیزۀ ازدواجهای
پیامبر صلّی الله علیه و آله

آیا رسول خدا
صلّی الله علیه و آله و سلم همیشه نُه زن در اختیار داشتند؟! آنچه در تاریخ آمده
است: این است که در وقت وفات نُه همسر داشتند و مجموعا ً زمانی را که با آنها
ازدواج کرده هیجده زن بوده‌اند. همه می‌دانند که اکثر بلکه شاید همه این ازدواجها
انگیزه‌های سیاسی و اجتماعی داشته است و نه بمنظور تشکیل حرمسرا همچون طاغوتان
زمان بوده است. تنها عایشه در میان آنها دختری بوده که حضرت با او ازدواج کرده است
و سایرین همه مطلقه یا شوهر مرده بوده‌اند. در مورد حفصه در تاریخ آمده است که پس
از شهادت همسرش، کسی به خاطر اخلاق او حاضر به ازدواج با او نبود و رسول خدا صلّی
الله علیه و آله و سلم او را پذیرفت. در مورد زینب بنت جحش در قرآن نیز تصریح شده
است که انگیزۀ این ازدواج سنّت‌شکنی بوده زیرا عرب جاهلی فرزندخوانده‌های خویش را
مانند فرزند می‌دانستند، پیامبراکرم صلّی الله علیه و آله و سلم به امر خداوند با
ایشان که همسر زیدبن حارثه فرزند خواندۀ آن حضرت بود ازدواج کرد تا این سنّت عملا
ً شکسته شود و شاید هدف بالاتر از آن باشد و منظور خدشه‌دار ساختن کلیّۀ سنّتهای
جاهلی بجز آنچه را که از انبیاء سلف به ارث مانده و اسلام آن را تأیید کرده است
باشد.

زهد پیامبر صلّی
الله علیه و آله

البتّه این مطالب
را برای روشن ساختن اذهان عامۀ مردم که ممکن است با این گونه اظهار مطالب، به شک و
تردید بیافتند می‌آوریم و هرگز هدف ما جسارت به مقام علمی گویندۀ محترم نیست. مشکل
مسأله این است که این صحبتها سؤالاتی را در اذهان برانگیخته که نیاز به پاسخ دارد:
همه می‌دانیم که حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلم نمونه زهد و اعراض از دنیا
بود. مسجد آن حضرت که مرکز کلیّۀ فعالیّتهای سیاسی و اجتماعی و نظامی بود ابتدا با
چهار دیوار گلی ساخته شد و سپس پس از شکایت مردم از گرما و درخواست سایه‌بان حضرتش
پذیرفت و از سعف نخل و خس و خاشاک سایه‌بانی بر آن ساخت، مردم از ریزش آب باران
شکایت کردند و خواستند تا سقفی از خشت و گل ساخته شود. حضرت نپذیرفت و فرمود: «لا!
عریش کعریش موسی، الامر اعجل من ذلک»- نه هرگز، بلکه کپری مانند کپر موسی علیه
السّلام، کار ما سریعتر از آن است که سقف از خشت و گل بسازیم.

سخن دربارۀ زهد
پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلم بالاتر از آن است که در این مقاله بگنجد. در
روایت معتبری عیص‌بن القاسم از امام صادق علیه السّلام پرسید؛ حدیثی از پدر شما
روایت شده است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم هرگز نان گندم را سیر
نخورد. آیا راست است؛ فرمود: نه! او هرگز نان گندم را نخورد و نان جو را نیز سیر
نخورد.

از امیرالمؤمنین
علیه السّلام روایت شده که فرمود: «رختخواب پیامبر گلیمی بود و بالش او پوستی که
در آن لیف خرما بود. یک شب رختخواب او را دولایه گذاشتند چون صبح شد فرمود:
رختخواب ما امشب مانع نماز شد و دستور دادند که دیگر یک لایه بگذارند.»

یک بار که پردۀ
نسبتا ً زیبائی را آویخته بودند فرمان داد تا آن را بردارند و فرمود: «مرا به یاد
دنیا می‌اندازد». کتابها لازم است تا زهد و تقشف رسول خدا صلّی الله علیه و آله و
سلم را شرح دهد؛ زنهای آن حضرت هر کدام یک اطاق داشته‌اند آن هم از آن گونه اطاقها
که متناسب با چنان مسجدی است نه یک خانه. و امّا اهل صفّه چنین نبوده‌اند که
جماعتی همیشه در مسجد جای داشته باشند. «صفّه» جایگاهی است از مسجد که سایبان
داشته است، مهاجرین و فقرایی که تازه وارد مدینه می‌شدند در مدّت زمانی که هنوز
سرپناهی نداشتند در آنجا مسکن می‌گزیدند و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم
مکرّر غذا برای آنها می‌برد و خود نیز همراه آنها غذا میل می‌کرد.

بهرحال اگر منظور
از این استشهاد بیان این مطلب باشد که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم همچون
سلاطین و طاغوتیان و ثروتمندان ستمگر در رفاه و آسایش زندگی می‌کرد و اعتنایی به
زیردستان فقیر و گرسنۀ خویش نداشت تا مجوّزی برای کسانی باشد که به بهانۀ مالکیّت
خصوصی حقوق فقرا را نمی‌پردازند و با گرانفروشی و هزاران دسیسۀ دیگر خون مستمندان
را می‌مکند این پیرایه‌ای است که هرگز به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم که
از گرسنگی خود گاهی بر شکم سنگ می‌بست و آنچه را بدست می‌آورد تقسیم می‌نمود نمی‌چسبد.
در حدیث است که روزی گوسفندی را ذبح نمود و گوشت آن را تقسیم کرد و فقط یک دست
گوسفند را به خانه آورد همسران آن حضرت گفتند از یک گوسفند نصیب همۀ ما یک دست
بود. حضرت فرمود: «از این گوسفند فقط همین یک دست نصیب ما نشد». زیرا بقیه گوشت که
در راه خدا داده بود همه را ذخیرۀ آخرت قرار داده و همین دست که خورده شد نصیب خاک
خواهد بود.

آری! چنین بود
سیرۀ آن حضرت و اوصیاء بحق او. درست است که ما را طاقت آن همه زهد و تقشف نیست ولی
این دلیل نمی‌شود که نور خورشید را انکار کنیم و به کمترین بهانه‌ای از تاریخ هر
چند نادرست بچسبیم و با آن کارهای خودمان را مشروعیّت ببخشیم. باید اقرار کنیم که
هنوز فاصله اسلام عملی ما با اسلام ناب محمّدی صلّی الله علیه و آله و سلم بسیار
زیاد است و شاید به اندازۀ فاصله فقر و غنا باشد. البته شاید اسلام شعاری ما چیزی
نزدیک به اسلام آن حضرت باشد ولی در عمل هنوز بسیار دوریم.

مسأله حجاب و
حرکت فرهنگی استعمار

مسأله دیگری که
مواضع و تصمیمات متغیر و مذبذب ما در آن موجب سردرگمی مردم شده و اصل مسأله را زیر
سؤال برده است، مسأله حجاب است حضرت امام قدس الله روحه در یکی از استفتاءات پاسخ
فرمودند که: اصل حجاب از ضروریّات دین است یعنی انکار آن- با توجه- مستلزم ارتداد
است ولی عملکرد مسئولین موجب لوث شدن این مطلب شده است. مسئولانی که سنّی از آنان
گذشته و مشغول مسائل سیاسی‌اند و همه متأهل‌اند، طبیعتا ً اهمیّت و حساسیّت این
امر و فسادانگیز بودن آن را کمتر از جوانان درک می‌کنند و به همین دلیل جوانان حزب‌اللهی
از ابتدای انقلاب، فعالیّت چشمگیری را پیرامون این مسأله شروع کردند و واقعا ً
بسیار مؤثّر بود. امروز متأسّفانه به دلیل جزر و مدّی که در برخورد مسئولین
بلندپایۀ کشور در این رابطه گرفته می‌شود نه تنها بی‌حجابی و بدحجابی رشد فراوان
یافته است بلکه اوباش و اشراری که طرفدار فساد اجتماعی‌اند از این فرست سوءاستفاده
کرده و خون جوانان حزب‌الله را بر زمین می‌ریزند و اعتراض مؤمنان و خانواده‌های
شهدا و حامیان انقلاب نیز از سوی برخی نیروهای امنیّتی سرکوب می‌شود.

به که باید گفت
که آمرین به معروف و ناهین از منکر را در کشور رسول الله صلّی الله علیه و آله و
سلم بکشند و حامیان آنان نیز سرکوب شوند و حتی از قرار مسموع کشته‌ای در این
درگیری نیز بوده است.

مراکز نشر اخبار
از درج این گونه خبرها ابا دارند زیرا مثلا ً تضعیف فلان نهاد است. ولی به نظر ما
نهادی بالاتر و اصیل‌تر از نیروهای حزب اللهی نیست؛ اینان ستون انقلاب‌اند. کسانی
که فکر می‌کنند با دادن آزادیهای نامشروع و آزاد ساختن نوارهای ترانه و موسیقی و
اجازه چاپ کتابهای داستان و رمانی که فقط فساد اجتماعی را به بار می‌آورد و پخش
سریالهای آن‌چنانی با عناوین جذابی چون «طریق القدس» یا «بیوگرافی سیّد جمال‌الدین
اسد آبادی» و عدم برخورد مناسب با بدحجابی و بی‌حجابی و عروسی‌های کذائی و دهها
نمودهای مفسده‌انگیز دیگر، که روز به روز رشد می‌کند و ما همچنان در خواب خرگوشی
هستیم؛ اگر تصوّر می‌کنند با این گونه آزادیها منادیان حقوق بشر را در جهان راضی
خواهند کرد تا روابط سیاسی و اقتصادی ما با آنها تحکیم یابد سخت در اشتباهند و راه
را گم کرده‌اند؟! انقلاب و نظام را این جوانان مخلص و فداکار نگه داشته‌اند و نگه
می‌دارند و آن تبهکاران هرگز از آنها راضی نخواهند شد مگر آن که پیرو آنان شوند
همانگونه که در قرآن کریم آمده است: «لن ترضی عنک الیهود و لاالنّصاری حتی تتبع
ملتّهم»- یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد مگر این که پیرو دین و آئین آنها
شوی.

اخیرا ً شنیده می‌شود
که بعضی اقدامهای جوانان حزب الله در نهی از منکر و زدودن نمودهای ضد اسلامی از
چهرۀ شهر را محکوم می‌کنند و آن را نوعی تندروی و افراط می‌دانند.

اگر منظور این
باشد که این اقدام به تنهایی کافی نیست و باید همراه با آن اقدامهای فرهنگی صورت
گیرد صحیح است ولی این اقدام فرهنگی باید از کجا شروع شود؟ آیا با پخش این گونه
فیلمها و سریالهای ایرانی و غیر ایرانی که به وضح تبلیغ از بی‌حجابی و بدحجابی و
مشروع دانستن روابط نامشروع پسر و دختر می‌خواهید بخش فرهنگی نهی از منکر را انجام
دهید؟! گفته می‌شود که در بعضی برنامه‌های صبح رادیو، دکتر روانشناسی که راه و رسم
زندگی را به جوانان می‌آموزد صریحا ً نوعی ارتباط را میان دختر و پسر نامحرم فامیل
یا همسایه و امثال آن را سفارش کرده و در کمال بیشرمی و وقاحت مخالفت با این گونه
روابط را از اشتباهات بعضی خانواده‌های مثلا ً فناتیک و مرتجع و ناآگاه دانسته
است. هیچ جای تعجّب از این گونه روانشناسان نیست و باید گفت که دیگر از مسئولین
صدا و سیما هم توقعّی نیست ولی آنچه مایۀ تعجّب است سکوت مسئولان بلندپایه کشور و
علمای دین و ائمّه جمعه و خطبا و گویندگان و نویسندگان مذهبی و نمایندگان مجلس
ووو… می‌باشد گوئی همه از اعتراض به این وضع خسته شده یا مأیوس گشته‌اند!!

اخیرا ً بهانه‌ای
از سوی بعضی از مسئولین صدا و سیما برای شاد کردن برنامه‌ها اعلام شده که تا حدودی
هم در بعضی اذهان ساده مورد قبول قرار گرفته است و آن این که ماهواره‌های آمریکا و
کشورهای غربی در آیندۀ نزدیک قرار است که برنامه‌های تلویزیونی خود را در سطح
منطقه منتشر سازند و اگر ما برنامه‌های نسبتا ً شادینداشته باشیم مردم جذب آن
برنامه‌ها می‌شوند!!!

اوّلا ً: از نقطه‌نظر
فنّی شایعۀ «هجوم ماهواره»! در شرایط کنونی بیشتر شبیه یک «شانتاژ» تبلیغاتی تلقّی
می‌گردد.

ثانیا ً: به فرض
صحت شما هر چند برنامه‌های خود را شاد کنید نخواهید توانست جای آن برنامه‌ها را
بگیرید.

ثالثا ً: آنها که
دنبال آن‌گونه برنامه‌ها هستند هم اکنون نیز به وسیله ویدئو و غیره، شهوت و
تمایلات خود را اشباع می‌کنند.

رابعا ً: از همه
مهمتر این که جلوگیری از گناه مجوز گناه نیست حتی اگر دربارۀ خود انسان باشد تا چه
رسد به گناه دیگران. ما باید به وظیفۀ خود عمل کنیم خواه مورد پسند هواپرستان باشد
و خواه نباشد. خداوند می‌فرماید: «ولو اتبع الحق اهواء هم لفسدت السموات و الأرض»-
اگر بنا بود حق پیرو اهواء و تمایلات آنها باشد نظم آسمان و زمین فرو خواهد ریخت.

خلاصه مطلب آنچه
جای سؤال است این است کسانی که حرکت نهی از منکر را افراطی می‌دانند آیا با اصل
مسأله بدحجابی موافق‌اند؟ این که باور کردنی نیست و اگر مخالف‌اند و معتقدند که
باید حرکت به صورت فرهنگی باشد پس چرا هیچ تحرکی در صدا و سیما و سایر مراکز نشر
فرهنگ جامعه در زدودن فساد دیده نمی‌شود؟ آیا محسوس نیست که روند نشریات و کتب نیز
بر همان سمتی است که بی‌حجابان و یاران آنان می‌خواهند؟!

نکتۀ مهّمی که
باید در اینجا تذکر داد این است: بعضی از افراد به این گونه خرده‌گیریهای ما
اعتراض می‌کنند که شما مسائل مهم را رها کرده و به این گونه مطالب بیش از آنچه
باید اهمیّت می‌دهید. بیرون آمدن چند تار مو که این قدر گناه بزرگی نیست و اصولا ً
وظیفۀ ما جلوگیری از گناه نیست بلکه هدایت جامعه است و از این گونه سخنان. ولی از
این جهت غفلت شده است که منظور ما فقط اعتراض به بیرون آمدن چند تار مو نیست بلکه
کاملا ً و بطور محسوس روند خطرناکی بسوی بی‌بند و باری و فساد اجتماعی مشاهده می‌شود
که هر روز نمودی از آن ظاهر می‌شود و مفسدین پشت پرده که بدون شک از عوامل دست‌نشاندۀ
اجانب‌اند فعالیّت فرهنگی خود را بطور وقیحانه‌ای گسترش می‌دهند و ما همچنین سرگرم
خط بازی و غافل از آنچه در اطراف ما از توطئه عمیق علیه اسلام و انقلاب می‌گذرد هستیم.
بزرگترین و ارزشمندترین سرمایۀ ما، جوانان این مملکت‌اند اگر دشمن موفّق شود آنها
را به فساد بکشد بزرگترین کودتا را علیه ما انجام داده است.

جنگ ویرانگر
فرهنگی

از زمانی که
استعمارگران غربی قدرت اسلام را در بسیج توده‌ها و ایجاد روح شجاعت و مقاومت در مبارزان
شناختند جنگ ویرانگر فرهنگی را شروع کردند و هرگاه احساس این خطر در آنان تشدید
شود و نفوذ اسلام را بیشتر احساس کنند نیروهای مزدور داخلی و خارجی خود را برای
تشدید مبارزه و جنگ بسیج می‌کنند. آنها در این راه جدا ً فداکاری می‌کنند و این
همه فساد و فحشاء و پیامدهای وحشتناک آن را تحمل می‌کنند تا بتوانند آن را به
کشورهای اسلامی صادر کنند و روح معنویت را در آنان نابود سازند؛ آن گاه است که با
توجه به برتری مادی آنان کشورهای اسلامی بناچار در برابر استعمار اقتصادی و حتی
نظامی آنها هرچند با واسطه تسلیم می‌شود و دخالت و نفوذ سیاسی آنان بیش از پیش
تحکیم می‌یابد. بنابراین مرزبانان فرهنگ کشور اسلامی باید همیشه در حال آماده باش
بسر برند و ترفندهای استعمار فرهنگی را خوب بشناسند و با آن مقابله نمایند. ما
باید تجربه‌های تلخ شکستها در این مبارزۀ آرام را فراموش نکنیم و همیشه شکست اسلام
را در «اندلس» به یاد داشته باشیم. تاریخ همیشه تکرار می‌شود، زیرا تاریخ محکوم
قوانین اجتماعی ثابت و لایتغیّری است که در همۀ دورانها و بر همۀ جامعه‌ها منطبق
است.

انقلاب اسلامی
موج عظیمی از خداخواهی و بازگشت به دیانت و تقوی و تعهّد الهی را در جهان اسلام
بلکه در کل جامعۀ بشری بوجود آورد و روح حماسه و مقاومت و استعمارزدایی و بخصوص
مبارزه با نمودهای فرهنگی استعمار را که پایه و اساس نفوذ سیاسی و اقتصادی آنها
است در جوانان مسلمان ایجاد نمود و قوّت بخشید. قدرتهای اهریمنی استعمارگر و سلطه‌جو
از هر راه برای مقابله با این انقلاب و تأثیر جهانی آن قیام نموده‌اند یک لحظه
غفلت ما و تصوّر این که دشمنان قسم‌خوردۀ ما دیگر بنای مبارزه را ندارند و از در
آشتی درآمده‌اند و درصدد تحسین روابط هستند و توهّم این که آنها دیگر انقلاب و
جمهوری اسلامی را محکمتر از آن می‌دانند که درصدد نابودیش برآیند و می‌خواهند با
ما زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشند، بدون شک روزنه‌ای برای نفوذ آنان بوجود خواهد
آورد و با نفوذ فرهنگی آنان، روحیۀ دیانت و تقوی از میان جوانان مسلمان و متعهّد
رخت برخواهد بست و آن گاه هرگونه نفوذ دیگر امکان‌پذیر است.

خلاصه مسأله
بدحجابی را ما به عنوان یک نمونه از حرکت فرهنگی استعمار و عمال آن در داخل کشور
به حساب می‌آوریم و معتقدیم که هرگونه تحمل و بازگشتی به فرهنگ بیگانه و دوران
طاغوت را حتّی اگر ناچیز باشد باید با وسوسه و دقّت اطلاعاتی مورد بررسی قرار داد.
مثلا ً وزیر محترم ارشاد باید اجازه یافتن کتابها و داستانهای مفسده‌انگیز را که
به صراحت در آنها دعوت به فساد و فحشاء شده است بعنوان یک جنایت و خیانت از سوی
بعضی از دست‌اندرکاران بداند، این سادگی است که تکرار این امر و گسترش دامنۀ آن را
یک اشتباه و غفلت باشد قابل گذشت و اغماض نیست. دیدبانی را که مبتلا به ضعف بینایی
و کم‌توجهی است نباید بر سر آن پست حساس نگه داشت؛ چگونه است که ما دیدبانی از جسم
خود را یک امر مهم و حیاتی تلقی می‌کنیم اما برای روح و معنویّت و ایمان جوانان
کشور هیچ ارزشی قائل نیستیم و به این گونه دیدبانانی که اگر عامل دشمن نباشند
حداقل کور یا غافل‌اند اعتماد می‌کنیم.

و ما برای چندمین بار اعلام می‌کنیم که صاحبان اصلی انقلاب
و سازندگان آن یعنی مؤمنان و حزب‌اللهیان و دلسوزان نظام و کشور و خانواده‌های
شهدا و مجروحان و بسیجیان و طلاب و دانشجویان متعهّد و مؤمن که پایه‌های انقلاب‌اند
از این وضعیّت ناهنجار ناراضی و متأثّرند. مسئولان محترم کشور بهتر می‌دانند که
اگر هیچ دلیلی برای رعایت اصول و مواضع اساسی انقلاب نباشد حداقل برای کسب رضایت
اکثریت جامعه و نیروهای مخلص و وفادار لازم است.

 

 

/

میلاد امام

«بمناسبت بیستم
جمادی الثّانی سالروز تولّد امام خمینی قدّس سرّه»

میلاد امام

نود و یکسال پیش
در خجسته روز ولادت با سعادت تنها یادگار پیامبر اکرم- صلّی الله علیه و آله- مادر
امامان و رهبران دینی، صدیقۀ طاهره، حضرت فاطمۀ زهرا- سلام الله علیها- از افق
«خمین» از دودمان پاک حضرت زهرا، آفتاب درخشانی طالع شد که پس از چندی این نور
پرفروغ، کوخهای مستضعفان و محرومان را پس از سالها تاریکی، روشن و منوّر ساخت و
حرارت افزاینده‌اش، کاخ مستکبران و ستم‌پیشگان را سوزاند و همچنان این خورشید
درخشان و پرحرارت، به تابش خود در جهان امروز و فردای ما ادامه می‌دهد و حرارتش
کاخهای ظلم و ستم را سوزانده و درهم می‌ریزد.

چه روز پربرکت و
مقدّسی؛ در روز ولادت آن مادر بزرگوار و فداکار، چنین فرزند خلفی بدنیا بیاید که
درست همان هدف و همان آرمان مقدّس را دنبال کند و از جبت‌ها و طاغوت‌های زمان نهراسد
و حرف حق را با کمال شهامت و شجاعت بزند و پایه‌های حکومت پیامبر اسلام- صلّی الله
علیه و آله- را در دوران معاصر، پایه‌ریزی کند و نشانه‌ها و آثار اسلام ناب محمّدی
را ظاهر سازد و اسلام آمریکائی را مفتضح و رسوا نماید، و رسالت ابراهیم را در
برابر نمرود و محمّد را در برابر ابوسفیان و علی را در برابر معاویه و حسین را در
برابر یزید، محقّق سازد و نظام قرآنی را در تمام ابعادش جایگزین نظام‌های فاسد و
توخالی امپریالیستی و کمونیستی نماید و فلسفه اعتراض و مبارزه را به جای فلسفۀ
سازش و کرنش مبدّل سازد و فریاد برآورد که:

«من آمده‌ام که
بزرگواری شما (ملّت) را حفظ کنم.»

«من آمده‌ام که
دشمنهای شما را به زمین بزنم.»

«من آمده‌ام که
ملّت را یک ملّت مستقل کنم… و دست اجانب را از مملکت کوتاه کنم.»

«من آمده‌ام در
اینجا تا خدمتگزاری خود را به شما عرض کنم. تا حیات دارم خدمتگزار همه هستم،
خدمتگزار ملّت‌های اسلامی، خدمتگزار ملّت بزرگ ایران، خدمتگزار قشرهای دانشگاهی،
دانش‌آموز و روحانی.»

و این ملّت باوفا
که آن همه خلوص و فداکاری و بزرگواری از این سلالۀ پاک زهرای اطهر را دیدند، در
مقابل، با نثار جان خود، از او پیروی و اطاعت کردند و مراتب اخلاص خود را به
بالاترین درجه‌اش رساندند زیرا در سخنان امام، فریاد دلهایشان را می‌شنیدند و در
چشمان امام، مظلومیّت سالیان دراز را می‌دیدند و از قلب مبارک امام، صدای ضربان
قلب یتیمان و ستمدیدگان دوران را می‌شنیدند و در وجود امام، آمال و آرزوهای خود را
مجسّم می‌دیدند و خلاصه در «امام» عشق و سوز به «الله» را مشاهده می‌کردند:

سخن گر خیزد از
اعماق جانی                                                 به
فریاد آورد جان جهانی

چو شرح عشق گوید
بی‌قراری                                         برد
آرامش از هر بردباری

سخن کز دل برآید
آتش است آن                                               که
می‌سوزد تو را تا پردۀ جان

چو آید نغمۀ دل،
دل بجوید                                               نشیند
بر دل و از دل بگوید

برو بشنو کلام
پاک جانی                                                        که
سازی‌جان‌خود‌زان‌دم جهانی

و بدینسان، امام
حتّی آن زمانی که در دهکدۀ «نوفل لوشاتو» در فرانسه بسر می‌برد، با حرکت دستش، سی
میلیون نفر دستهای خود را به حرکت در می‌آوردند و فریاد «الله اکبر» را با امام
تکرار می‌کردند. همان روزها بود که مجلّۀ «المستقبل» نوشت:

«ان الخمینی حیّر
الشرق و ازعج الغرب واحرج العرب وشغل العالم.»

خمینی، شرق را
شگفت‌زده کرد، غرب را لرزاند، عرب را در تنگنا قرار داد و خود مسئله روز جهان گشت.
و به قول استاد محمّد رضا حکیمی: «امروز در جهان سه چیز است که اسلام را ملموس می‌سازد
و مجسّم می‌کند: قرآن، قبله و خمینی.»

آری! مردم که
اسلام را در وجود امام، مجسّم می‌دیدند او را قبله‌گاه خود قرار داده و سخنانش را
مانند آیات قرآن، واجب‌الاجرا دانستند و امام هم در تمام مدّت عمرش، آنقدر در راه
رستگاری این ملّت و سایر ملّتهای مظلوم و مستضعف جهان تلاش کرد و زحمت کشید که جز
در انبیا و امامان معصوم، نظیر و مثیلی نداشت.

و جوانان
انقلابی، و بسیجیان جان برکف تا اندازه‌ای با نثار خون خود توانستند دین خود را
نسبت به امامشان ادا کنند؛ آنهائی که در صحنه‌های پر از خون و دود انقلاب و جبهه‌های
جنگ تحمیلی، علیّ اکبروار، حماسه‌ها آفریدند و زنها و دخترانی که در صحنه‌های
تظاهرات‌ها و پشت جبهه‌ها با فداکاریها و از خود گذشتگی‌ها، مشعل فروزان انقلاب را
افروخته‌تر و روشن‌تر نگهداشتند؛ اینان زینب‌وار دعوت امام و منجی خود را «لبیّک»
گفتند و خدای امام را خشنود ساختند، و اینکه مائیم در این روزگار پس از امام، که
باید دین خود را به او و آرمان او ادا کنیم و در این راستا، همانگونه که او از همه
چیز خود گذشت، ما نیز بگذریم، چرا که روح امام همواره ما را به مبارزه با کفر و
شرک و ظلم و بیدادگری و تزویر می‌طلبد و بر اعمال و کردار ما نظاره می‌کند و ما
باید پیروانی صادق و باوفا باشیم وگرنه در صف دشمنان امام قرار خواهیم گرفت.

و به عنوان حسن
ختام، ضمن یادآوری، قسمتی از سخنان جالب و ارزندۀ شاگرد صدیق و باوفای امام، مقام
معظّم رهبری، حضرت آیه الله خامنه‌ای درباره آن رهبر، پدر، معلّم، مراد و نور چشم
ملّت ایران و امید مستضعفین جهان، ولادت با سعادتش را که مصادف با میلاد مسعود
جدّۀ اطهرش، حضرت زهرا- سلام الله علیها- است، به رهبر معظّم انقلاب، ملّت سرفراز
ایران و ملّتهای مظلوم و مستضعف جهان تبریک و تهنیت عرض نموده، توفیق همگان را در
پیروی از رهنمودهای جاویدان امام فقیدمان از درگاه حضرت احدیّت مسئلت داریم:

«امام خمینی
شخصیّتی آن‌چنان بزرگ بود که در میان بزرگان و رهبران جهان و تاریخ به جز انبیاء و
اولیاء معصومین علیهم السّلام به دشواری می‌توان کسی را با این ابعاد و این
خصوصیّات تصور کرد. آن بزرگوار قوت ایمان را با عمل صالح، و ارادۀ پولادین را با
همّت بلند، و شجاعت اخلاقی را با حزم و حکمت، و صراحت لهجه و بیان را با صدق و
متانت، و صفای معنوی و روحانی را با هوشمندی و کیاست، و تقوی و ورع را با سرعت و
قاطعیّت، و ابّهت و صلابت رهبری را با رقّت و عطوفت و خلاصه بسی خصال نفیس و کمیاب
را که مجموعه آن در قرنها و قرنها به ندرت ممکن است در انسان بزرگی جمع شود، همه و
همه را با هم داشت. الحق شخصیّت آن عزیز یگانه، شخصیّتی دست‌نیافتنی و جایگاه
والای انسانی او جایگاهی دور از تصوّر و اساطیرگونه بود. او رهبر و پدر و معلّم و
مراد و محبوب ملّت ایران و امید روشن همۀ مستضعفان جهان و بخصوص مسلمانان بود. او
عبد صالح و بندۀ خاضع خدا و نیایشگر گریان نیمه‌شب‌ها و روح بزرگ زمان ما بود او
الگوی کامل یک مسلمان و نمونۀ بارز یک رهبر اسلامی بود.

او به اسلام عزّت
بخشید و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز درآورد، و او ملّت ایران را از اسارت
بیگانگان نجات داد و به آنان غرور و شخصیّت و خودباوری بخشید، و او صلای استقلال و
آزادگی را در سراسر جهان سر داد و امید را در دلهای ملل تحت ستم جهان زنده کرد، و
او در عصری که همه دست‌های قدرتمند سیاسی برای منزوی کردن دین و معنویت و ارزشهای
اخلاقی تلاش می‌کردند، نظامی بر اساس دین و معنویت و ارزش‌های اخلاقی پدید آورد و
دولت و سیاستی اسلامی بنیان نهاد، و او جمهوری اسلامی را ده سال در میان طوفانهای
سهمگین و حوادث سرنوشت‌ساز، قدرتمندانه اداره و حراست و هدایت کرد و به نقطه‌ای
مطمئن رسانید، ده سال رهبری او برای مردم و مدیران ما، یادگاری فراموش نشدنی و
ذخیره‌ای بس گرانبهاست.

رهبری نظام
جمهوری اسلامی ایران اکنون با این ذخیره ارجمند و تمام‌نشدنی و نیز با آن تصویر
والا و دست‌نیافتنی از شخصیّت رهبر کبیرمان روبرو است.

نه اینجانب که
طلبۀ کوچک با کاستی‌ها و قصورهای فراوان است و نه هیچ فرد دیگری در جمهوری اسلامی
قادر نیست که به قلّۀ آن شخصیّت ممتاز و استثنائی دست یابد و خود را با پدر و
معمار انقلاب اسلامی و سازنده و پردازندۀ جمهوری اسلامی مقایسه کند. او آن نخستین
بود که دوّمین نداشت و فاصلۀ میان او و امثال اینجانب فاصله‌ای ژرف و ناپیمودنی
است.»

«18 خرداد 68»

 

/

ضرورت وحدت فیضیّه و دانشگاه

جاودانگی راه
امام

ضرورت وحدت
فیضیّه و دانشگاه (2)

قسمت هفدهم

حجه الاسلام
والمسلمین اسدالله بیات

وظیفۀ طلاب
انقلابی و متعهد

یکی از مهمترین
وظایف روحانیون و دانشگاهیان این است که ریشه‌های نفاق و اختلاف را با دقّت و
هوشیاری شناسائی کرده و با آنان برخورد قاطع نمایند، و نگذارند آنان مرموزانه با
القاء مطالب بی‌اساس و متشابه اذهان افراد بی‌اطلاع و یا کم اطلاع را مشوش نموده و
بتدریج افراد را درباره روند انقلاب اسلامی مسئله‌دار سازند.

روحانیون جوان و
انقلابی مواظبت کنند مبادا افرادی که با اصطلاحات حوزوی آشنائی دارند و بتدریس
مشغول می‌باشند، اما از مسائل اساسی اسلام و اصول حکومت بی‌اطلاع هستند و دخالت در
امور سیاسی را امری مرجوح تلقّی کرده و زهد و تقوی را در عدم دخالت در امور جاری
دنیا و کشور می‌دانند، با مرور زمان نفوذی در دلهای ساده‌لوحان جامعه پیدا کرده و
از این طریق مقدمات انحراف و دگرگونی مسیر اصلی انقلاب را فراهم نمایند. فکر نکنند
آنان مأیوس شده‌اند و در فکر ایجاد انحراف در اصول و پایه‌های اصلی انقلاب نمی‌باشند.
مگر در تاریخ صدر اسلام این معنا را تجربه نکردیم مگر در دوران حکومت ظاهری امام
علی بن ابیطالب علیه السلام به تجربه نیافتیم و مگر در تمام تاریخهای انقلابات
عالم این نوع حرکتهای خزنده و خطرناک را مکرّر در مکرر نیافته‌ایم؟

همیشه چنین بوده
است؛ حرکتی در عالم بوقوع پیوسته و سپس افراد مرموز با نیرنگهائی روزنه‌های نفوذ
را بدست آورده‌اند و تدریجا ً افکار انحرافی و مخالف آن حرکت را القا کرده‌اند و
با مرور زمان انقلاب از مسیر و اهداف خود منحرف گردیده است، بالخصوص در این مقطع
حساس که امت اسلام شخصیت عظیم الهی حضرت امام- رضوان الله علیه- را در کنار خود
نمی‌بینند و از چنین نعمت بزرگ دستشان کوتاه است و مردم در انتخاب راه و ادامۀ
مسیر انقلاب اسلامی تنها از سخنان و پیامهای ایشان باید استفاده نمایند و طبعا ً
در برداشت از سخنان آن امام بزرگوار، راه تأویل و توجیه باز است و ممکن است افراد
در این جهت دارای برداشتها و تحلیلهای مختلف باشند و در چنین شرایطی، هوشیاری و
دقت بیش از گذشته لازم است زیرا زمینه برای وارونه کردن حقایق و تأویل آنها فراهم‌تر
است بهمین جهت امام امت- قدس سره- طلاب جوان را مورد توجه خاص و خطاب قرار داده و
می‌فرماید:

«و مخصوصا ً اگر
در اساتید کسی پیدا شد که می‌خواهد انحراف ایجاد کند، او را ارشاد و اگر نشد از خود
و کلاس خود طرد کنند و این توصیه بیشتر متوجه روحانیون و محصلین علوم دینی است.»

افراد مسنّ و
معنون با توجه به نوع تعلّقاتی که دارند و در اثر آن تعلّقات نمی‌توانند آزادانه
با مسائل برخورد به عمل آورده و با شناخت واقع‌بینانه در بارۀ افراد کج‌فکر و کج‌اندیش
اظهارنظر کرده و موضعگیری صریح داشته باشند و بهمین جهت با نوعی سازش و مداهنه از
کنار قضایا رد شده و با سکوت خودشان زمینۀ جایگاه و پایگاه پیدا کردن اساتید
ناسالم و منحرف و متحجّرالفکر را فراهم می‌نمایند و لذا همیشه از ناحیۀ این نوع
افراد، موضعگیری صریح و بحقّ کمتر دیده شده و معمولا ً با مهر سکوت فساد و
افسادهای دیگران را امضاء نموده‌اند و مشکلات فراوانی در مسیر مصلحان بشری و
رسولان الهی بوجود آورده‌اند. اما برخلاف آنها، طلاب جوان و محصلین علوم اسلامی و
دینی از اغلال و زنجیرهای گوناگونی که از طرق مختلف، دست و پای معمّرین را بسته و
در حصارهای دنیا و علم و مقام زندانیشان ساخته است، رها بوده و آزادند و هنوز دنیا
و حبّ آن و علاقه به زخارف جهان، چشم و گوش آنان را نبسته است و می‌توانند آزاد
فکر کنند و محیط‌های وسیعی را مشاهده نمایند و تحت تأثیر القائات دیگران قرار نگیرند
و با روحیۀ انقلابی و پرخاشگری که دارند با کمال قدرت و قاطعیت می‌توانند در مقابل
جریانات منحرف و اساتید وابسته و مخالف انقلاب بایستند و با طرد آنان، نگذارند
طلاب جوان و تازه وارد حوزه‌های علمیه شده، تحت تأثیر القائات آنان- ولو بتدریج-
نسبت به اصول و محورهای انقلاب اسلامی بی‌تفاوت گشته و با مرور زمان حساسیت خودشان
را نسبت به افکار و اندیشه‌های والای حضرت امام خمینی رضوان الله علیه که نشأت
گرفته از اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله است از دست داده و فاصله بگیرند.

وظائف طلاب
انقلابی و متعهد به خطّ فکری حضرت امام قدّس سرّه فوق‌العاده سنگین و فراوان است.
غفلت از وظایف خودشان مساوی با از بین بردن و رفتن اصول انقلاب و افکار بلند ارزشی
الهی است. امام آمد و از اسلامی نام برد که بعنوان اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه
و آله شناخته می‌شود و برای آن شاخصه‌هائی را مطرح کرد که صاحبان فکر و اندیشه
اسلامی باید روی آن کار کنند و برای مردم تبیین نمایند و از اسلام آمریکائی حرف زد
و خطرات اسلام آمریکائی را بصورت جدّی گوشزد فرمود و برای آیندۀ انقلاب اسلامی خطر
و زیان آن و طرفدارانش را مشخص و مردم انقلابی را از آن تحذیر نمود و هوشیاری مردم
را برای مقابله با آن امری ضروری و حیاتی دانست.

امام آمد این راه
را بطور روشن و مشخص اعلام فرمود و آن این است:

«ملت عزیز ما که
مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای اسلامی هستند بخوبی دریافته‌اند که مبارزه با رفاه‌طلبی
سازگار نیست و آنها که تصور می‌کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و
محرومان جهان با سرمایه‌داری و رفاه‌طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه‌اند
و آنهائی هم که تصور می‌کنند سرمایه‌داران و مرفهان بی‌درد با نصیحت و پند و اندرز
متنبه می‌شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می‌کنند آب در هاون
می‌کوبند. بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت‌طلبی، بحث دنیاخواهی و
آخرت‌جوئی دو مقوله‌ایست که هرگز با هم جمع نمی‌شوند و تنها آنهائی تا آخر خط با
ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بی‌بضاعت،
گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلاب‌ها هستند».

(29/4/67)

خطر متحجران و
منحرفان را جدی بگیریم

این سخن صریح
امام است و در بیان وظایف انسانی و الهی بدون کوچکترین ملاحظه عاطفی و الفتها و
آشنائیها با هیچ شخص و گروهی، نه اهل معامله است و نه اهل مداهنه و مجامله و بدون
شک در میدان عمل موارد و مصادیقی پیش می‌آید که ممکن است در تشخیص و تطبیق برای
عدّه‌ای ابهامات و تردیدهائی بوجود آید و در اثر همین تردید، افرادی خودشان را در
سلک مبارزان و زیّ مجاهدان جا بزنند و افرادی که کم اطّلاع هستند و ظرایف را با
سختی می‌توانند دریابند و درک کنند، گول آنان را بخورند و بتدریج بیاید بسر اسلام
و انقلاب اسلامی آنچه که نباید بیاید. و چقدر فراوان است مواردی که در تاریخ
انقلابات عالم چنین وضعیّتی پیش آمده است و پس از مدّتی از انقلاب جز اسم و رسم
چیز دیگری باقی نمانده است و در محیطهای مذهبی و حوزه‌های علمیه زمینۀ پیدایش و
نفوذ این نوع عناصر فراهم‌تر از جاهای دیگر است و فرهنگ انقلاب اسلامی و اسلام ناب
محمّدی صلّی الله علیه و آله از اینجاها بیشتر آسیب‌پذیر است اگر چه دفاع از فرهنگ
انقلاب اسلامی و اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله نیز از حوزه‌ها هم مورد
انتظار است و هم دارای پشتوانۀ قوی فلسفی و منطقی و فکری است و لذا امام انقلاب
رضوان الله علیه نیز بیشترین انتظاری که دارند از حوزه‌ها و طلاب جوان دارند و
تبیین اصول انقلاب را از وظایف همگان بویژه حوزه‌های علمیه و طلاب جوان می‌دانند.
تبیین خط سرخ انقلاب و حمایت از محرومین را از وظایف اولیۀ آنان می‌دانند. معرفی و
افشاگری افکار ارتجاعی و متحجرین مقدس‌نماها را از اصلی‌ترین وظایف انقلابیون و
طلاب جوان می‌دانند زیرا بدون معرفی و افشاگری آنان ممکن است افراد ساده‌لوح و
فاقد تحلیل درست از خطرات این نوع جریانات غلط و انحرافی تحت تأثیر مقدس‌مآبی‌های
آنان قرار گرفته و اسلام مظلوم را با همان شکل که آنان فکر می‌کنند و عمل می‌نمایند
بشناسند و معرفی نمایند، و در این مبارزۀ مقدس فکری فرهنگی از هیچ تلاش و کوششی
نباید عقب بمانیم و در اهمیت آن هیچ نباید تردیدی بخودمان راه بدهیم و با بی‌توجهی
و یا کم‌توجهی اسلام و انقلاب را در خطر جدی قرار دهیم زیرا اگر با این نوع افراد
و صاحبان فکر و اندیشه منحرف برخورد افشاگرانه به عمل نیاید و مردم به صورت طبیعی
و معمولی اینها را نشناسند و در میان جامعه، جایگاه و پایگاهی فراهم نمایند و از
نوعی مقبولیت عمومی برخوردار گردند از اسلام و قرآن و ولایت چهره و سیمائی می‌نمایانند
که در عملکرد و رفتارها و شیوه‌های زندگی خودشان مطرح است و طبعا ً با اسلام ناب و
ولایت علوی علیه السلام و حسینی علیه السلام آن طور که در مجموعۀ قرآن و نهج‌البلاغه
آمده است تضاد پیدا کرده و با منادیان اسلام ناب و ولایت حقّۀ الهیّه بعنوان ضدّ
ولایت و دهها برچسب ناچسب رفتار و برخورد می‌نمایند و با حذف نیروهای استوار و
آگاه و انقلابیون واقعی و پیروان حقیقی ولایت و خط اسلام و امامت علویّه که در
افکار و اندیشه‌های حضرت امام خمینی متبلور است، آب در آسیاب دشمن ریخته و با
اعطاء مسئولیتهای کلیدی بدست آنان، مسیر اسلام و انقلاب محمّدی صلی الله علیه و
آله را منحرف می‌سازند.

پس در حوزه‌ها،
طلاب جوان و در دانشگاهها، دانشجویان متعهد و پرتحرک انقلابی باید جلو این نوع
خطرات را بگیرند و انتظار هم از آنها همین است. اگر چه تکلیف را نمی‌توان از
دیگران برداشت و همۀ ماها بصورت یکسان مکلف و موظف هستیم جلو نفوذ این نوع فکرها و
اندیشه‌های کج و غلط را بگیریم و صاحبان آن را با افشاگری و برخورد علمی و حساب
شده، منزوی نمائیم لیکن انجام این مهم دینی و انسانی از طلاب جوان و دانشجویان
بیشتر کارساز بوده و مؤثرتر است.

حضرت امام در
پیام استقامت در این‌باره چنین می‌فرماید:

«ما باید تمام
تلاشمان را بنمائیم تا به هر صورتی که ممکن است خط اصولی دفاع از مستضعفین را حفظ
کنیم. مسئولین نظام ایران انقلابی باید بدانند که عده‌ای از خدا بی‌خبر برای از
بین بردن انقلاب، هر کس را که بخواهند برای فقراء و مستمندان کار کند و راه اسلام
و انقلاب را بپیماید فورا ً او را کمونیست و التقاطی می‌خوانند. از این اتهامات
نباید ترسید، باید خدا را در نظر داشت و تمام هم و تلاش خود را در جهت رضایت خدا و
کمک به فقرا بکار گرفت و از هیچ تهمتی نترسید. آمریکا و استکبار در تمامی زمینه‌ها
افرادی را برای شکست انقلاب اسلامی در آستین دارند، در حوزه‌ها و دانشگاهها مقدس‌نماها
را که خطر آنان را بارها و بارها گوشزد کرده‌ام اینان با تزویرشان از درون محتوای
انقلاب و اسلام را نابود می‌کنند، اینها با قیافه‌ای حق بجانب و طرفدار دین، و
ولایت همه را بی‌دین معرفی می‌کنند باید از شر اینها بخدا پناه بریم. و همچنین
کسانی دیگر که بدون استثناء به هر چه روحانی و عالم است حمله می‌کنند و اسلام آنها
را اسلام آمریکایی معرفی می‌نمایند راهی بس خطرناک را می‌پویند که خدای ناکرده به
شکست اسلام ناب محمّدی منتهی می‌شود. ما برای احقاق حقوق فقراء در جوامع بشری تا
آخرین قطره خون دفاع خواهیم کرد. امروز جهان تشنۀ فرهنگ اسلام ناب محمّدی صلی الله
علیه و آله است».

راه اعتدال را
بپیمائیم

راه مستقیم همان
است که بنیانگذار انقلاب اسلامی در قرن معاصر با صراحت بیان فرموده‌اند. نباید
انسان بصورت مطلق دور دانشگاهها را قلم بکشد و نقش آنان را نادیده بگیرد و با بی‌اعتنائی
از کنار آنان عبور نماید. چطور ممکن است این همه تلاش و کوشش و مجاهدات دانشگاهیان
را در دوران انقلاب اسلامی و پس از آن حضور فداکارانه‌اش را در میدان‌های جنگ
تحمیلی هشت ساله و نیز نقش فعالشان را در مسائل گوناگون کشوری فراموش کرد؟ و لذا
باید با توجه جدّی‌تر و با برنامه‌ریزی دقیق برای آنان حساب باز کرد و در مسیر
انقلاب اسلامی از نقش دانشگاه و دانشگاهیان غفلت ننمود، منتهی باید مواظب جریانات
مختلف بود و با هوشیاری کامل از نفوذ عناصر خطرناک وابسته به قدرتهای بزرگ و
ناباور به اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی جلوگیری کرد و در این راستا دانشجویان
عزیز انقلابی و متعهد همیشه پیشرو بوده و در خطّ مقدم مبارزه و برخورد قرار دارند.

و همچنین نباید
بصورت مطلق از کنار حوزه‌ها رد شده و نقش حساس و مهم آنان را نادیده گرفت و یا
بطور مطلق دفاع کرد و چشم‌بسته، بطور دربست، تمامی آنچه که در حوزه‌ها می‌گذرد،
قبول کرد بلکه با یک معیار درست و قسطاس مستقیم الهی و منطقی باید واقعیتها را دید
و نقاط مثبت و منفی را از هم جدا کرد و با بیداری و هوشیاری از نقاط منفی کاست و
در تقویت نقاط مثبت کوشید و در میان هر دو قشر افراد متعهد و انقلابی فراوانند و
صادقانه در خدمت خدا و خلق خدا بوده‌اند و هستند و خواهند بود و به تعبیر حضرت
امام قدس سره که در یکی از موارد دربارۀ جوانان انقلابی چنین می‌فرماید:

«فرزندان انقلابی‌ام،
ای کسانیکه لحظه‌ای حاضر نیستید که از غرور مقدستان دست بردارید. شما بدانید که
لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت بشما می‌گذرد. می‌دانم که بشما سخت می‌گذرد
ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی‌گذرد. می‌دانم که شهادت شیرین‌تر از عسل در پیش
شماست مگر برای این خادمتان اینگونه نیست ولی تحمل کنید که خدا با صابران است. بغض
و کینه انقلابیتان را در سینه‌ها نگه دارید. با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید و
بدانید که پیروزی از آن شماست».

(29/4/67)

و در جای دیگری
درباره عظمت و نقش علماء متعهد به اسلام این طور می‌فرماید:

«نکته دیگری که
از باب نهایت ارادت و علاقه‌ام بجوانان عرض می‌کنم اینست که در مسیر ارزشها و
معنویات از وجود روحانیت و علماء متعهد اسلام استفاده کنید و هیچگاه و تحت هیچ
شرائطی خود را بی‌نیاز از هدایت و همکاری آنان ندانید. روحانیون مبارز و متعهد به
اسلام در طول تاریخ و در سخت‌ترین شرائط همواره با دلی پر از امید و قلبی سرشار از
عشق و محبت به تعلیم و تربیت هدایت نسلها همت گماشته‌اند و همیشه پیشتاز و سپر
بلای مردم بوده‌اند بر بالای دار رفته‌اند و محرومیتها چشیده‌اند. زندانها رفته‌اند
و اسارتها و تبعیدها دیده‌اند و بالاتر از همه آماج طعنها و تهمتها بوده‌اند و در
شرایطی که بسیاری از روشنفکران در مبارزه با طاغوت به یأس و ناامیدی رسیده بودند
روح امید و حیات را بمردم برگرداندند و از حیثیت و اعتبار واقعی مردم دفاع نموده‌اند».

(29/4/67)

و در عین حال که
از نقش مهم و هدایتگر روحانیت اصیل و متعهد به اسلام پرده برداشته و با بیانی اوفی
و روشن ابعاد و زوایای مختلف موضوع را تشریح می‌نماید و از جوانها می‌خواهد در تحت
هیچ شرایطی دست از آنان برنداشته و از حریم آنان دوری نگزینند و بطور مداوم در
محور آنان بچرخند با صراحت می‌فرمایند این دفاع مطلق نبوده و دارای حدود و قیودی
می‌باشد همچنانکه جریان جوانها و دانشگاهیها نیز چنین است با شناخت معیار و با
سنجش قرار دادن معیار درست می‌توان با هر دو جریان برخورد کرد و روی نقاط قوت و
توان و مثبت انگشت گذاشت و در تحکیم و توسعۀ آن کوشید و با نقاط ضعف و منفی نیز
برخورد نمود و راه علاجش را پیدا کرد و این وظیفه نیز اگر چه مربوط به همگان می‌باشد
اما طلاب جوان و انقلابی و دانشجوی متعهد به اسلام بیشتر می‌توانند نقش ایفا
نمایند و تبیین این امر از اهم وظایف حوزه‌ها و دانشگاهها است.

سخنان حضرت امام
رضوان الله علیه را در این باره بشنویم:

«البته تذکر این
نکته لازم است که در تمام نوشته‌ها و صحبتها و هر وقت نام روحانیت را بمیان آورده‌ام
و از آنان قدردانی نموده‌ام مقصودم علماء پاک و متعهد و مبارز است که در هر قشری
ناپاک و غیرمتعهد وجود دارد و روحانیون وابسته ضررشان از هر فرد ناپاک دیگر بیشتر
است و همیشه این دسته از روحانیون مورد لعن و نفرین خدا و رسول و مردم بوده‌اند و
ضربات اصلی را باین انقلاب روحانیون وابسته و مقدس مآب و دین‌فروش زده‌اند و می‌زنند
و روحانیون متعهد ما همواره از این بی‌فرهنگها متنفر و گریزان بوده است».

(29/4/67)

آری! اگر
روحانیون و طلاب انقلابی و دانشجویان متعهد به انقلاب اسلامی و افکار حضرت امام
هوشیارانه موضوعات را پیگیری ننمایند و مواظب اساتید منحرف و مخالف انقلاب نگردند
و تدریجا ً کرسی‌های تدریس در حوزه‌ها و دانشگاهها بدست آنان بیافتد، روزی مشاهده
خواهیم کرد ارزشهای انقلاب اسلامی و اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله و دفاع
از مبارزه و مبارزان و حمایت از خط مستضعفین و محرومین- که همانا شاخص اصلی خطّ
حضرت امام است- به ضدّ ارزش تبدیل شده و فرصت‌طلبان و مرفّهین بی‌درد بر منابع
کلیدی مملکت مسلط شده و با نام اسلام و انقلاب به حیات انقلابیون حقیقی و واقعی خاتمه
می‌دهند و آنان را با برچسب‌های ناچسب بهر نوع تهمتی که دلشان می‌خواهد، متهم
نموده و موذیانه و مغرضانه از صحنه‌های اجرائی و سیاسی کشور کنارشان ساخته و
منزویشان می‌نمایند و آنقدر زیرکانه بکارها و مراکز تصمیم‌گیری مسلّط گردند که تا
قرنها اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله و نقش مبارزان راستین قابل طرح و دفاع
نباشد و دشمنان قسم خورده اسلام و قرآن و روحانیت متعهد و ملتهای مظلوم طوری مسلط
گردند که به این سادگی و آسانی نشود با آنان مقابله کرد و در برابرشان ایستاد از
حالا باید جلو این نوع خطرات را گرفت تا چنان آینده ظلمانی و تاریکی بسراغ ماها
نیاید و با توجه به مطالبی که در بالا گذشت مشخص می‌شود که پیام این جمله حضرت
امام رضوان الله علیه که در فراز پایانی تبیین یکی از توطئه‌های دشمنان خدا و
بشریت تحت عنوان- د- آمده است چقدر بلند و بالاست که می‌فرماید:

«و این توصیه
بیشتر متوجه روحانیون و محصلین علوم دینی است و توطئه‌ها در دانشگاهها از عمق ویژه‌ای
برخوردار است و هر قشر محترم که مغز متفکر جامعه هستند باید مواظب توطئه‌ها
باشند».

(وصیتنامه سیاسی الهی حضرت امام «ره»)

و اگر مواظبت
نکنند و مسئله را جدّی تلقی ننمایند مدافعان راستین ولایت فقیه که سابقه درخشان
دوران حیات با برکت حضرت امام را دارند در انزوا قرار گرفته و با برچسبهائی نادرست
و منافقانه از صحنه کنار گذاشته می‌شوند و مخالفان خطّ امام و فکر امام و توجیه‌گران
مخالفتهای دوران حضرت امام تحت عنوان دفاع از ولایت فقیه اگر چه در باطن ایمان
نداشته باشند بدلیل مخالفتهای مکرری که در دوران گذشته نشان دادند روی کار آمده،
در قلع وقمع فرزندان انقلاب و امام و بسیجیان فکری و عملی، از هیچ کوششی کوتاهی
نمی‌نمایند چون رسالت خویش را در این می‌دانند.

به یاری خدای
عالم در آینده در فصلهای مناسب در این‌باره باز مطالبی در اختیار علاقمندان قرار
خواهیم داد.

ادامه دارد

 

/

مبانی رهبری در اسلام

قسمت هفتم

مبانی رهبری در
اسلام

حجه الاسلام
والمسلمین محمّدی ری شهری

در مقالات گذشته،
فلسفه مطلق رهبری، ولایت فقیه و رهبری معصوم مورد بررسی قرار گرفت و نیز در رابطه
با تبیین فلسفه ولایت تکوینی و رهبری باطنی انسان کامل، در مقالۀ گذشته تعریف
ولایت تکوینی و مراتب آن از نظر خوانندگان گرامی گذشت و اینک شرح احادیثی که نیاز
انسان را در وصول به مقصد اعلای انسانیّت، به رهبری باطنی مطرح نموده است:

رهبری باطنی امام

بررسی دقیق قرآن
و روایات اسلامی در زمینۀ امامت و رهبری، نشان می‌دهد که نقش انسان کامل یا امام
در هدایت سایر انسانها فراتر از ارائۀ طریق و نشان دادن راه است، او علاوه بر این،
افراد مستعد را در طی کردن راه و رسیدن به مطلوب واقعی خود که وصول به کمال مطلق
است یاری می‌کند.

به عبارت دیگر:
نقش امام در تکامل انسان تنها نشان دادن راه تکامل نیست بلکه ارواح افراد مستعد
تکوینا ً در پرتو انوار باطنی او پرورش می‌یابند و راه به سوی کمال مطلق را طی می‌کنند.

در کتاب اصول
کافی بابی منعقد شده تحت عنوان اینکه «امامان نور خداوند متعال هستند» [1] در
این باب شش روایت آمده که کلمۀ «نور» را در آیات متعددی به امام تفسیر کرده‌اند.

در روایت اوّل
ابوخالد کابلی گوید: از امام باقر علیه السّلام خواستم که این آیه کریمه را برایم
توضیح دهد:

«فآمنوا بالله و
رسوله والنور الذّی انزلنا».

ایمان بیاورید به
خدا و رسولش و نوری که فرو فرستادیم.

امام در پاسخ
فرمود: به خدا سوگند که آن نور، نور امامان از خاندان محمّد صلّی الله علیه و آله
است که تا روز قیامت ادامه خواهد داشت. بخدا آنها نوری هستند که خدا نازل فرمود،
بخدا آنها نور خدا در آسمانها و زمین‌اند، بخدا نور امام در دلهای مؤمنان روشن‌تر
از خورشید روشنگر در روز است، بخدا آنها دلهای مؤمنان را منوّر می‌کنند و خداوند
مانع می‌شود نورشان به هر کس مشیتّش تعلّق گرفته باشد، برسد که در این صورت دلهای
آنان تاریک می‌گردد…» [2].

از نظر این روایت
امام در موقعیّت ولایت تکوینی، خورشیدی است که فروزانتر از خورشید حسّی در باطن
نامحسوس جهان نورافشانی می‌کند و به ملکوت آسمانها و زمین نور می‌دهد و به ضمیر
انسانهای با ایمان روشنایی می‌بخشد و مؤمنان راستین در پرتو این نور نه تنها راه
رسیدن به مقصد اعلای انسانیّت را می‌بینند بلکه به این مقصد واصل می‌گردند.

به عبارت دیگر
همانطور که خورشید حسّی علاوه بر ارائه طریق تکامل مادّی، تکوینا ً در تکامل مادی
انسان مؤثّر است، همچنین خورشید معنوی امام علاوه بر ارائۀ طریق تکامل معنوی در
تکامل معنوی انسان تکوینا ً تأثیر دارد.

علامۀ طباطبائی
رضوان الله تعالی علیه پس از تعریف ولایت تکوینی به شرحی که در مقالۀ ششم گذشت
دربارۀ نقش تکوینی امام در هدایت انسان چنین می‌فرماید:

کسی که حامل
درجات قرب و امیر قافلۀ اهل ولایت بوده و رابطۀ انسانیّت را با این واقعیّت حفظ می‌کند
در لسان قرآن «امام» نامیده می‌شود. «امام» یعنی کسی که از جانب حق سبحانه برای
پیشروی صراط ولایت اختیار شده و زمام هدایت معنوی را در دست گرفته. ولایت که به
قلوب بندگان می‌تابد، اشعّه و خطوط نوری هستند از کانون نوری که پیش اوست و
موهبتهای متفرّقه، جویهایی هستند متّصل به دریای بیکرانی که نزد وی می‌باشد. [3]

امام آن شخص هادی
است که از نظر جنبه ملکوتی موجودات آنها را رهبری می‌کند و مقام «امامت» یک نوع
ولایت بر اعمال مردم است از نظر باطن که توأم با هدایت می‌باشد، و هدایت در اینجا
به معنای رساندن به مقصد است نه تنها راهنمایی و ارائۀ طریق که کار پیغمبران و
رسولان بلکه عموم مؤمنانی است که از راه موعظه و نصیحت مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنند.
[4]

در رابطه با
اثبات این مدّعا، در کتاب «شیعه در اسلام» [5] در
فصل ششم از بخش مربوط به امام شناسی تحت عنوان «امامت در باطن اعمال» چنین آمده:

«امام چنانکه
نسبت به ظاهر اعمال مردم، پیشوا و رهنما است، همچنان در باطن نیز سمت پیشوایی و
رهبری دارد و اوست قافله سالار کاروان انسانیّت که از راه باطن به سوی خدا سیر می‌کند.

برای روشن شدن
این حقیقت به دو مقدّمه زیرین باید عطف توجه نمود:

اوّل: جای تردید
نیست که به نظر اسلام و سایر ادیان آسمانی یگانه وسیلۀ سعادت و شقاوت (خوشبختی و
بدبختی) واقعی و ابدی انسان، همانا اعمال نیک و بد اوست که دین آسمانی تعلیمش می‌کند
و هم از راه فطرت و نهاد خدادادی نیکی و بدی آنها را درک می‌نماید…

و جای شک و تردید
نیست که خدای آفرینش که از هر جهت بالاتر از تصوّر ما است. مانند ما تفکّر اجتماعی
ندارد و این سازمان قراردادی آقائی و بندگی و فرمانروایی و فرمانبری و امر و نهی و
مزد و پاداش در بیرون از زندگی اجتماعی ما وجود ندارد. و دستگاه خدایی همانا
دستگاه آفرینش است که در آن هستی و پیدایش هر چیز به آفرینش خدا طبق روابط واقعی
بستگی دارد و بس….

از این بیان باید
نتیجه گرفت که میان اعمال نیک و بد و میان آنچه در جهان ابدیّت از زندگی و
خصوصیّات زندگی هست، رابطه واقعی برقرار است که خوشی و ناخوشی زندگی آینده به
خواست خدا مولود آن است.

و به عبارت ساده‌تر
در هر یک از اعمال نیک و بد، در درون انسان واقعیّتی بوجود می‌آید که چگونگی زندگی
آینده او مرهون آن است…

خلاصه انسان در
باطن این حیات ظاهری، حیات دیگر باطنی «حیات معنوی» دارد که از اعمال وی سرچشمه می‌گیرد
و رشد می‌کند و خوشبختی و بدبختی وی در زندگی آن سرا، بستگی کامل به آن دارد…

خلاصه انسان در
باطن این حیات ظاهری، حیات دیگر باطنی «حیات معنوی» دارد که از اعمال وی سرچشمه می‌گیرد
و رشد می‌کند و خوشبختی و بدبختی وی در زندگی آن سرا، بستگی کامل به آن دارد…

دوّم: اینکه
بسیار اتّفاق می‌افتد که یکی از ما کسی را به امری نیک یابد راهنمایی کند در حالی
که خودش به گفتۀ خود عامل نباشد ولی هرگز در پیغمبران و امامان که هدایت و
رهبریشان به امر خدا است این حال تحقق پیدا نمی‌کند. ایشان به دینی که هدایت می‌کنند
و رهبری آن را به عهده گرفته‌اند، خودشان نیز عاملند و به سوی حیات معنوی که مردم
را سوق می‌دهند، خودشان نیز دارای همان حیات معنوی می‌باشند، زیرا خدا تا کسی را
خود هدایت نکند هدایت دیگران را به دستش نمی‌سپارد و هدایت خاص خدایی تخلّف بردار
نیست.

از این بحث می‌توان
نتایج زیر را بدست آورد:

1-   
در هر امّتی،
پیغمبر و امام آن امّت در کمال حیات معنوی دینی که به سوی آن دعوت و هدایت می‌کنند،
مقام اوّل را حائز می‌باشند زیرا چنانکه شاید و باید به دعوت خودشان عامل بوده و
حیات معنوی آن را واجدند.

2-   
چون اولند و
پیشرو و راهبر همه هستند، از همه افضلند.

3-   
کسی که رهبری
امّتی را به امر خدا به عهده دارد چنانکه در مرحلۀ اعمال ظاهری رهبر و راهنما است
در مرحلۀ حیات معنوی نیز رهبر و حقایق اعمال با رهبری او سیر می‌کنند. [6]

از
اینگونه آیات استفاده می‌شود که: امام علاوه بر ارشاد و هدایت ظاهری، دارای یک نوع
هدایت و جذبه معنوی است که از سنخ عالم امر و تجرّد می‌باشد و به وسیلۀ حقیقت و
نورانیّت و باطن ذاتش، در قلوب شایسته مردم تأثیر‌و‌تصرّف می‌نماید‌ و‌آنها را به
سوی مرتبۀ کمال و غایت ایجاد جذب می‌کند. دقّت شود.» [7]

اکنون در صدد شرح
و بررسی تفصیلی مطالب استاد نیستیم. لکن می‌توان گفت آنچه در کلام ایشان آمده، جمع‌بندی
آیات و روایاتی است که نقش امام در هدایت باطنی انسان از آنها استنباط می‌گردد و
خلاصه کلام در این زمینه اینکه: ولایت و هدایت باطنی و نورانیتی که در اثر انجام
تکالیف الهی برای انسان حاصل می‌شود، از طریق امام به او افاضه می‌گردد، و در یک
جمله: امام واسطه فیض ولایت است. و بهمین دلیل بدون اعتقاد و ارتباط با او تحقق
ولایت معنوی برای انسان امکان‌پذیر نیست و این همان واقعیّتی است که در روایات
اسلامی با این عنوان که بدون ولایت هیچ عملی پذیرفته نیست قاطعانه مورد تأکید قرار
گرفته است [8]، برای
نمونه یکی از آن روایات را در اینجا ذکر می‌کنیم.

«والّذی بعثنی
بالحقّ نبیّا ً لو أنّ رجلاً لقی الله بعمل سبعین نبیّا ً ثمّ لم یأت بولایه الأمر
من اهل البیت ما قبل الله منه صرفا ً ولاعدلا ً». [9]

قسم به خدایی که
مرا بحقّ به نبوّت مبعوث نموده اگر کسی خدا را ملاقات کند در حالی که اعمال صالحۀ
هفتاد پیامبر را در پروندۀ اعمالش ثبت شده داشته باشد ولی ولایت خاندان رسالت را
همراه نداشته باشد، خداوند هیچ عمل واجب و مستحبّی را از او نمی‌پذیرد.

ارائۀ اعمال امّت
به امام

با ملاحظۀ آنچه
دربارۀ ولایت امام بر اعمال امت بیان شد، تا اندازه‌ای می‌توان رازارائه چهرۀ
ملکوتی اعمال امت به امام را آن طور که در متون اسلامی آمده، گشود، در سورۀ توبه
آیه 105 می‌خوانیم:

«وقل اعملوا
فسیری الله عملکم ورسوله والمؤمنون».

بگو عمل کنید که
خداوند و فرستاده او و مؤمنان اعمال شما را می‌بینند.

در حدیث است که
رسول گرامی اسلام فرمود:

اعمال شما هر روز
بر من عرضه می‌شود، وقتی کارهای نیک شما را می‌بینم از خدا برای شما طلب افزایش می‌کنم
و وقتی کارهای بد شما را می‌بینم برای شما از خدا آمرزش می‌خواهم [10].

بررسی احادیثی که
در این رابطه وارد شده است نشان می‌دهد که ارائۀ اعمال امت پیامبر اسلام به او به
دلیل موقعیّت نبوّت او نیست بلکه به دلیل موقعیّت امامت اوست و لذا این برنامه
برای همۀ امامان و پیشوایان معصوم بعد از او نیز اجراء می‌گردد. امام صادق علیه
السّلام در تفسیر کلمه «المؤمنون» در آیه 105 توبه که گذشت می‌فرماید: «ایّانا
عنی» [11] یعنی
مقصود از مؤمنانی که در کنار خدا و پیغمبر او، ناظر اعمال امت هستند، ما هستیم.

به عبارت دیگر
نظارت بر اعمال امّت از شئون رهبری باطنی پیشوایان خاصّ الهی است، این شأن در عصر
رسول گرامی اسلام مخصوص او بود و پس از او اختصاص به امیرالمؤمنین علیه السّلام و
همچنین امامان بعد از اوست و در حال حاضر پرونده اعمال او و همۀ مردم جهان بر
پیشگاه مقدّس ولی عصر ارواحنا له الفداء ارائه می‌گردد. و اینک یک نمونه عینی:

یکی از اصحاب
امام صادق علیه السّلام بنام داود رقی می‌گوید: من پسرعمویی داشتم معاند و خبیث،
شنیدم او و خانواده‌اش در تنگدستی، به سر می‌برند، عازم حج بودم، قبل از حرکت
حواله مبلغی پول برای او دادم، وقتی به مدینه رسیدم خدمت امام رفتم، امام بدون
مقدمه فرمود: اعمال شما روز پنجشنبه بر من عرضه شد، در کارهای تو صلۀ تو را نسبت
به پسرعمویت فلانی ملاحظه کردم، این عمل موجب خرسندی من گردید، چون می‌دانم صلۀ تو
برای او موجب تباه شدن عمر و فرا رسیدن مرگ او می‌شود [12].

نمونه‌ای دیگر:

عبدالله بن ابان
گوید: خدمت امام رضا علیه السّلام رسیدم و به آن حضرت عرض کردم عدّه‌ای از دوستان
شما از من خواسته‌اند از شما تقاضا کنم که برای آنها دعا کنید؟ امام فرمود:

«والله إنّی
لأعرض اعمالهم علی الله فی کلّ یوم.»

به خدا قسم من هر
روز اعمال آنها را به خداوند عرضه می‌کنم.

این روایت علاوه
بر دلالت بر نظارت امام نسبت به اعمال امّت، وساطت او در فیوضاتی که از ناحیۀ خداوند
متعال برای عامل در نتیجه عمل حاصل می‌شود را نیز اثبات می‌نماید و رهبری باطنی
امام نسبت به اعمال در این کلام خیلی روشن دیده می‌شود.

امام و نظام زمین

از نظر روایات
اسلامی محدودۀ ولایت تکوینی انسان کامل در رهبری باطنی اعمال انسان خلاصه نمی‌شود
بلکه بقاء نظام طبیعی زمین مرهون وجود عنصری انسان کامل است به گونه‌ای که اگر
لحظه‌ای وجود انسان کامل از زمین گرفته شود نظم طبیعی آن بهم می‌خورد، امام باقر
علیه السّلام در این زمینه چنین می‌فرماید:

«جعلهم الله
عزّوجلّ ارکان الأرض أن تمید بأهلها». [13]

خداوند عزّوجلّ امامان
را ستونهای زمین قرار داد تا نظم و آرامش خود را حفظ کند و موجب اضطراب اهل خود
نگردد.

«لو أنّ الامام
رفع من الأرض ساعه لماجت بأهلها کما یموج البحر باهله». [14]

اگر امام ساعتی
از زمین برداشته شود هر آینه از شدّت لرزش با اهل خود موج بر می‌دارد همانطور که دریا
با اهلش موج می‌زند.

از حسن بن علی
الوشاء روایت شده که گوید، از امام رضا علیه السّلام پرسیدم: آیا زمین بدون امام
بجا می‌ماند؟ فرمود: نه گفتم: به ما روایت رسیده که زمین بی‌امام بجا نماند مگر
اینکه خدای بر بندگان خشم کند، فرمود: زمین بدون امام باقی نمی‌ماند و در این صورت
فرو می‌ریزد. [15]

امام و نظام جهان

روایات متعددی
نقش ولایت تکوینی امام را فراتر از نقش در رهبری باطنی اعمال انسان و تأثیر او در
برقراری نظم طبیعی زمین می‌دانند و تصریح می‌نمایند که نظام جهان ماده، مرهون وجود
مادّی امام و زندگی او در زمین است، در زیارت جامعۀ کبیره خطاب به امامان معصوم
علیهم السّلام می‌خوانیم:

«بکم ینزّل الغیث
و بکم یمسک السماء أن تقع علی الأرض».

خداوند به وسیلۀ
شما باران را نازل می‌کند و به وسیلۀ شما کرات آسمانی را نگه می‌دارد که با زمین
برخورد نکنند.

هشام بن سالم می‌گوید
که از امام صادق علیه السّلام شنیدم که می‌گوید: خداوند عزّوجلّ فرمود:

«… لو لم یکن
من خلقی فی الأرض فیما بین المشرق والمغرب إلاّ مؤمن واحد مع امام عادل لاستغنیت
بعبادتهما عن جمیع ماخلقت فی ارضی ولقامت سبع سماوات وارضین بهما». [16]

اگر در همۀ زمین
فردی با ایمان یافت نشود جز یکنفر با امامی عادل، نیازی به عبادت دیگری نیست و هر
آینه نظام آسمانها و زمین‌های هفتگانه برقرار خواهد بود.

ادامه دارد

 



[1]
اصول الکافی- جلد 1- صفحه 194 باب «أن الأئمه علیهم السّلام نورالله عزّوجلّ».

/

امام راحل سلام الله علیه و فقه سنّتی

امام راحل سلام
الله علیه و فقه سنّتی

قسمت اوّل

آیت الله محمّدی
گیلانی

مسابقه و پیشدستی
در تحصیل سعادت جاویدانی مورد تشویق در قرآن کریم است بلکه رقابت و هم‌چشمی در
اکتساب نعیم فناناپذیر را مورد تکلیف قرار داده و آن را بهترین هم‌چشمی و تنافس
اعلام فرموده است: «وفی ذلک فلیتنافس المتنافسون» (سورۀ مطفّفین- آیه 26).

تردیدی نیست که
توفیق وصول به آن سعادت و حیات مغبوط در گرو اعتقاد حق و عمل صالح است که دو بال
عروج به قلّه آن نعیم است و رویش این دو بال جز در حریم تربیت نبوّت ممکن نیست، و
فقط در پرتو مشکات آنکس که حجت بر عصمت وی قائم است می‌توان به سعادت ابدی ره
یافت، و از رحیق مختوم سرشار شد، و فقط رهبر معصوم است که «ماینطق عن الهوی ان هو
إلاّ وحی یوحی» چه وحی نصّ باشد و یا وحی معنی.

وحی نصّ و وحی
معنی

وحی نصّ، همان
قرآن مجید است و کتاب کریم است که معجزۀ خالدۀ رسول الله صلّی الله علیه و آله
بلکه همۀ پیمبران است و به مقتضای تسمیه‌اش به قرآن، حفظ در صدور را می‌طلبد و به
مقتضای تسمیه‌اش به کتاب حفظ در سطور را خواهان است و این دو گونه است حفظ بر امّت
مسلمه واجب است، هیچ گونه وثوقی به حفظ هیچ حافظی نیست مگر آنکه با کتابت مجمع
علیه از صاحبه مطابقت کند، کتابت اجماعی که متواترا ً از اسلاف به اخلاف رسیده بر
همان هیئتی که نخستین بار به اتّفاق صحابه محترم وضع گردیده است، چنانکه وثوقی به
کتابت هیچ کاتبی نیست مگر آن که با آنچه نزد حفّاظ مکرّم به سند صحیح متواتر است
موافقت نماید.

و با این عنایت
مزدوج «یعنی حفظ در صدور و سطور» که به قلوب امت محمدیّه فرموده است، قرآن کریم در
حرزی نفوذناپذیر محفوظ مانده و می‌ماند و وعدۀ الهی: «إنّا نحن نزّلناه الذّکر
وإنّا له لحافظون» (الحجر- آیه 9) انجاز یافته است و از تحریف و تبدیل و انقطاع
سند که به کتب سماویۀ پیشین اصابت کرده، مصون مانده است.

و وحی معنی، همان
سنّت است که مضمون آن را از وحی تلقّی نموده و برای مردم بیان کرده‌اند که قطعا ً
کلام الله نیست، و متابعت از سنّت و تمسّک به آن همانند متابعت از کتاب و تمسّک به
آن واجب است که: «اطیعواالله واطیعوا الرّسول» و «ما آتاکم الرّسول فخذوه…» برای
نمونه‌ای از کتاب در این حکم وجوبی کافی است و امّا از اخباری که دلالت دارند بر
وحی بعمنای دوّم یعنی وحی معنی که همان سنّت است به نقل دو خبر اکتفا می‌کنیم.

در اصول کافی در
خبری صحیح و طولانی از فضیل بن یسار نقل می‌کند که گفت: [سمعت ابا عبدالله علیه
السّلام یقول لبعض اصحاب قیس الماصر (قیس بن ماصر از متکلّمین اصحاب امام صادق
علیه السّلام است که کلام را از امام زین العابدین علیه السلام آموخته بود) ان
الله عزّوجلّ ادّب نبیه فاحسن ادبه فلمّا اکمل له الادب قال: «إنّک لعلی خلق ٍ
عظیم» ثم فوّض الیه امر الدّین والامه یسوس عباده] (ج 1- ص 266).

– شنیدم امام
صادق علیه السلام به بعضی از اصحاب قیس ماصر می‌فرمودند: خداوند عزّوجلّ پیمبرش را
تادیب فرمودند و محاسن آداب را به وی آموختند و چون آداب نیکو را جهت وی تکمیل
نمودند به وی خطاب کردند: «انّک لعلی خلق عظیم» سپس امر دین و امّت را به او تفویض
فرمودند که بدین وسیله بندگانش را سیاست و رهبری نماید.

دقّت لازم در
عبارت «أمر الدّین» روشن می‌کند که مقصود از آن همان احکام شرعی مربوط به افعال
عباد است که بیان آن به رسول الله صلّی الله علیه و آله تفویض گردیده است که ظاهرا
ً مدلول آیۀ: «وأنزلناه إلیک الذّکر لتبیّن للنّاس مانزّل الیهم» (النحل آیه 44)
می‌باشد.

یعنی غایت انزال
تدریجی ذکر و قرآن به تو و اثبات رسالتت بدینوسیله، این بوده که تبیین نمائی آنچه
از احکام الهی را که به جهت مردم نازل گردیده است. و به عبارتی: از اهداف نزول
تدریجی قرآن و اثبات صدق تو در دعوی رسالت از جانب خدایتعالی بدینوسیله، این است
که قول و فعل و تقریر تو در تبیین احکام الهی برای مردم حجت باشد، بلکه مدلول آیۀ
شریفه در دلالت بر مطلوب از روایت مزبور روشن‌تر است و به این بیان، عبارت «ما
نزّل الیهم» اشاره به «وحی معنی» قسیم «وحی نصّ» است که قبلا ً گفتیم.

و خطیب بغدادی در
کتاب «الکفایه فی علم الروایه» از رسول الله صلّی الله علیه و آله نقل می‌کند:
[انّه قال: الا انی اوتیت «الکتاب و مثله معه- الا أنّی قد اوتیت-» القرآن و مثله
الا یوشک رجل شعبان علی اریکته یقول: علیکم بهذا القرآن فما وجدتم فیه من حلال
فاحلّوه و ماوجدتم فیه من حرام فحرموه] (ص 9).

– که آن حضرت
فرمودند: هان! یقینا ً بمن قرآن و مثل قرآن «یعنی سنّت» داده شده است هان! بزودی
می‌بینم مردی با شکم سیر چون نو عروسی در حجله، می‌گوید: فقط به قرآن تمسّک کنید
آنچه را قرآن حلال کرده حلال بشمرید و آنچه را که حرام کرده حرام بشمرید! یعنی
سنّت قابل تمسّک نیست!

باری سعادت ابدی
چنانکه گفتیم در پرتو تربیت در حجر کتاب و سنّت ممکن است ولی بعد از رحلت رسول
الله صلی الله علیه و آله فتنۀ عمیائی که پدید آمد، دستیابی به سنّت به معنائی که
بیان گردید بسیار دشوار شد خصوصا ً مکتبهای مختلفی که بظهور رسید و دشمنان اسلام
برای خاموش نمودن نور اسلام به هر وسیله ممکن تمسّک کردند و بناچار ائمّۀ اطهار
صلوات الله علیهم که مستودع و امانتدار کتاب و سنّت بودند، در تبیین سنّت، بسیاری
از اوقات از بیان صریح خودداری می‌نمودند و با بیانهای توریه‌ای و چند پهلو، مطلب
را ادا می‌کردند و در روایاتی که برخی از آنها بعدا ً با منابع نقل می‌شود آمده
است: «کلام ما گاهی قابل حمل به هفتاد وجوه و محامل است، فقیه آنکس است که از میان
آنها مقصد ما را دریابد» و الزاما ً معرفت به وجوه مطابق با واقع بوسیله تعلیم
یافتگان در مکتب آنها یعنی اصحابشان و فقهاء شیعه علیهم السّلام است.

مقصود از فقه
سنّتی چیست؟

لذا امام آن راحل
عظیم در حفظ «فقه سنّتی» اصراری فوق‌العاده داشت و متکررا ً توصیه می‌فرمودند و از
آنجمله در بند «ط» از وصیتنامه سیاسی الهی در تعداد موانع و خطراتی که این ودیعۀ
الهی یعنی جمهوری اسلامی را تهدید می‌کنند چنین می‌فرمایند:

«ط- وصیّت
اینجانب به حوزه‌های مقدسه علمیه آن است که کرارا ً عرض نموده‌ام که در این زمان
که مخالفین اسلام و جمهوری اسلامی کمر به براندازی اسلام بسته‌اند و از هر راه
ممکن برای این مقصد شیطانی کوشش می‌نمایند و یکی از راههای با اهمیّت برای مقصد
شوم آنان و خطرناک برای اسلام و حوزه‌های اسلامی نفوذ دادن افراد منحرف و تبهکار
در حوزه‌های علمیه است که خطر بزرگ کوتاه مدت آن بدنام نمودن حوزه‌ها با اعمال
ناشایسته و اخلاق و روش انحرافی است و خطر بسیار عظیم آن در درازمدت به مقامات
بالا رسیدن یک یا چند نفر شیّاد که با آگاهی بر علوم اسلامی و جا زدن خود را در
بین توده‌ها و قشرهای مردم پاکدل و علاقه‌مند نمودن آنان را به خویش و ضربه مهلک
زدن به حوزه‌های اسلامی و اسلام عزیز و کشور در موقع مناسب می‌باشد… .

و شاید تز نظم در
بی‌نظمی است از القائات شوم همین نقشه‌ریزان و توطئه‌گران باشد. در هر صورت وصیّت
اینجانب آن است که در همه اعصار خصوصا ً در عصر حاضر که نقشه‌ها و توطئه‌ها سرعت و
قوت گرفته است، قیام برای نظام دادن به حوزه‌ها لازم و ضروری است که علماء و
مدرسین و افاضل عظیم‌الشأن صرف وقت نموده و با برنامه دقیق صحیح حوزه‌ها را و
خصوصا ً حوزه علمیه قم و سایر حوزه‌های بزرگ و با اهمیّت را در این مقطع از زمان
از آسیب حفظ نمایند و لازم است علماء و مدرسین محترم نگذرند در درسهایی که مربوط
بفقاهت است و حوزه‌های فقهی و اصولی از طریقه مشایخ معظّم که تنها راه برای حفظ
فقه اسلامی است منحرف شوند و کوشش نمایند که هر روز بر دقتها و بحث و نظرها و
ابتکار و تحقیق‌ها افزوده شود و فقه سنّتی که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست
شدن ارکان تحقیق و تدفیق است محفوظ بماند و تحقیقات بر تحقیقات اضافه گردد».

پس مراد آنحضرت
از «فقه سنّتی» فقهی است که بر سنّت و روش موروث از فقهاء عظام گذشته علیهم
السّلام در مقام استنباط از کتاب و اصول متلّقات از رسول الله صلّی الله علیه و
آله و ائمۀ معصومین صلوات الله علیهم استوار است و آن مبانی استنباط است که ضامن
وصول به مقاصد وحی و نبوت می‌باشد و همین است مقصود آیت الله العظمی علامه حلّی
رضوان الله علیه در افتتاح کتاب تذکره الفقهاء:

«امّا بعد فان
الفقهاء علیهم السلام هم عمده الدّین ونقله شرع رسول رب العالمین و حفظه فتاوی
الائمه المهدیین صلوات الله وسلامه علیهم اجمعین وهم ورثه الأنبیاء والذین یفضل
مدادهم علی دماء الشّهداء وقد جعل رسول الله علیه و آله النظر الیهم عباده
والمجالسه لهم سعاده، واقتفاء اثرهم سیاده، والاکرام لهم رضوان الله، والاهانه لهم
سخط الله فیجب علی کل احد تتبع مسالکهم واقتفاء آثارهم والاقتداء بهم فی ایرادهم و
اصدارهم واتباعهم فی اظهار شرع الله تعالی وابانه احکامه واحیاء مراسم دین الله
واعلان اعلامه وقد عزمنا فی هذا الکتاب الموسوم بتذکره الفقهاء علی تلخیص فتاوی
العلماء وذکر قواعد الفقهاء علی احق الطرائق و اوثقها برهانا واصدق الاقاویل و
اوضحها بیانا ً وهی طریقه الامامیّه الآخذین دینهم بالوحی الالهی والعلم الرّبانی
لابالرأی والقیاس ولاباجتهاد الناس…».

– فقهاء علیهم
السّلام پشتیبان دین و بیان کنندگان شرع رسول الله و حافظان فتاوای ائمه مهدییّن
صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین می‌باشند، و آنها ورثه انبیاءاند و آن طائفه‌ای
هستند که مدادشان بر خونهای شهیدان گلگون کفن برتری دارد و پیمبراکرم صلی الله
علیه و آله نظر کردن بسویشان را عبادت و همنشینی با آنان را سعادت و پیروی از آنها
را سیادت و اکرام به آنها را رضوان الله و اهانت به آنها را غضب الله قرار داده
است، پس بر همه واجب است که پی جوی راه آنان و دنبال رو آثار آنها باشند و در دخول
و خروج همۀ شئون زندگی به آنان اقتداء کنند و در اظهار شریعت الهی و تبیین احکام و
احیاء مراسم دین و برافراشتن پرچمهای آن، پیرو فقهاء عظام باشند. و ما اراده داریم
که در این کتاب مسمّی بتذکره الفقهاء فتاوای علماء را تلخیص کنیم و قواعد فقهاء را
بر احقّ روشها و محکمترین و صادق‌ترین و روشن‌ترین آنها که همان سنّت و طریقۀ
امامیّه است، بیان کنیم، فقط امامیه‌اند که دینشان را بوسیلۀ وحی الهی و علم
ربّانی اخذ می‌کنند، معالم و مبانی احکامشان به رأی و قیاس و به اجتهاد رائج بین
قوم نیست…

گفتم: «فتنه
عمیاء بعد از ارتحال رسول الله صلی الله علیه و آله» ولی لازم است به عمق آن توجه
شود و در این باره در تعبیر امیرالمؤمنین علیه السّلام در خطبه شقشقیّه تدبّر کافی
نمائید:

«طفقت ارتأی بین
ان اصول بید جذّاء او اصبر علی طخیه عمیاء یهرم فیها الکبیر و یشیب فیها الصغیر و
یکدح فیها مؤمن حتی یلقی ربه». (نهج البلاغه- ج 1- شرح عبده ص 85).

– به اندیشه فرو
رفتم که چه کنم؟ آیا با دست بریده حمله کنم، یا در این تیرگی کور که سالخورده در
آن فرتوت و خردسال در آن پیر می‌شود و مؤمن در آن رنجور می‌گردد تا پروردگارش را
ملاقات کند.

بلی تیرگی کور!
تیرگی‌ای که معلول پشت کردن به سیره رسول الله صلی الله علیه و آله بوده سیره‌ای
که تجلی گاه الله اکبر بوده و مؤمنان با تأسّی به آن اسوه حسنه، در هنگام صلوات
لمس می‌کردند که فوق دنیا هستند، و از این روی تکالب بر سر دنیا و جاه‌طلبی و مال‌اندوزی
نسبت به آنان بی‌موضوع بود، این وارستگی، معلول وابستگی به ایمان خالص، ایمانی که
مستولی بر همۀ جسم و جان است بوده است ایمانی که لاشریک له، ایمانی که اندیشه و
عقل را در تسخیر خود دارد.

متأسّفانه باین
نیروی الهی پشت کردند و عوامل تیرگی لازال روزافزون می‌شدند که از آنجمله فتوحات
پیاپی بی‌کنترل بوده است زیرا فتح کشورها همانگونه که به همراه برکات صدور اسلام
به اقطار زمین بوده و دولت و حکومت اسلامی را در پهنه جهان گسترش می‌داد، مبدء ضعف
و ناتوانی اساس حکومت نیز می‌گردید، چه با فتح و پیروزی، امم بسیاری به زور و
اجبار وادار به انقیاد و تسلیم می‌شدند و اکثر آنها ایمان به حکومت اسلامی و اسلام
نداشتند و ضمنا ً ره‌آوردهای این فتوحات، اموال و غنائمی بود که در خاطر دولتمردان
و رعایای اسلام خطور نمی‌کرد، و مایه بیداری طمعهای خفته شد، و نظر نفوسی را که جز
به دین الهی فکر نمی‌کردند بخود جلب کرد، و اندیشه‌ها را از خدایتعالی و الله
اکبر، بفنونی از خوشگذرانی و عیش و نوش متوجه نمود، اموال و غنائم به آنان چشمک، و
آنان، به آنها لبخند می‌زدند، بدیهی است که تبسّم به روی مال، تکاثر را بدنبال
دارد و از تکاثر، درهای آز بصورت گوناگون افتتاح می‌شود و هم ردیف آز که تجاوز
است، همچون ملازمی با آن همراه است و تنافسها و تفاخرها که لازم لاینفک تکاثرها بی‌رحمانه
عواطف و احساسات عموم را جریحه‌دار می‌کنند و طبعا ً تباغض عمومی را موجب می‌شوند…
در این فضای تاریک «تیرگی کور» بوده که امیرالمؤمنین علیه السّلام با کراهت زمام
امر را به کف گرفت و تمام همّ آن حضرت این بوده که اسلام ناب محمّدی صلوات الله
علیه و علی آله را تجدید کند ولی…

ادامه دارد

 

/

شفاعت روز قیامت

اصول اعتقادی
اسلام

معاد

شفاعت روز قیامت

(4)

آیت الله حسین
نوری

بحث ما دربارۀ
اصل «شفاعت» که یکی از اصول معارف اسلامی و از جمله مسائل مربوط به معاد است چه از
لحاظ افرادی که بر اساس شایستگی مخصوص و تقرّبی که بدرگاه حضرت حق دارند به انجام
شفاعت قیام می‌کنند و چه از جهت اینکه دربارۀ چه کسانی این شفاعت انجام خواهد شد
با توفیق خداوند پایان یافت. اکنون توجّه باین مطلب نیز لازم است که ایراداتی چند
به اصل شفاعت شده است که باید به پاسخ آنها نیز بپردازیم و آنها باین شرح است:

ایراد اوّل- وعدۀ
شفاعت که از جانب خداوند و پیشوایان بزرگ دین داده شده است موجب آن می‌شود که مردم
به انجام گناه و تخلّف از وظیفه خود جرئت پیدا کنند و بامید اینکه در روز قیامت
مشمول شفاعت شافعان قرار خواهند گرفت مرتکب گناه شوند و بلکه به انجام گناه تشویق
گردند و از طرفی این موضوع نیز روش است که هدف اصلی دین سوق دادن مردم بطرف بندگی
خدا و تأکید بر انجام وظائف اسلامی است بنابراین، شفاعت با روح دین منافات دارد.

ایراد دوّم-
شفاعت با اصلی که قرآن کریم تأسیس کرده و سعادت هر کسی را وابسته به عمل خودش
دانسته و فرموده است: «لیس للإنسان إلاّ ماسعی» [1] یعنی
«هر انسانی جز نتیجه سعی و کوشش خود چیز دیگری بدست نخواهد آورد» منافات دارد.

ایراد سوّم-
«شفاعت» با توحید منافات دارد و اعتقاد بآن نوعی شرک است زیرا مستلزم آن است که
افرادی در سلطنت و مقتضای ارادۀ خداوند دخالت کنند باید دانست که این اشکال را
وهّابی‌ها مطرح می‌کنند و بعضی افراد که با منطق اسلام آشنائی کامل ندارند را فریب
می‌دهند.

پاسخها

در پاسخ اشکال
اوّل باید توجه داشت که وعدۀ شفاعت از طرف خداوند و تبلیغ آن از جانب پیشوایان
بزرگ دین اگر به یکی از این دو صورت باشد البتّه موجب تجرّی مردم بر گناه می‌گردد:

1-   
افراد گناهکار یا
گناهی را مشمول شفاعت می‌گردد بطور مشخّص معیّن کنند مثل اینکه گفته شود مثلا ً
دروغگویان یا رباخواران یا کسانی که فلان عبادت واجب را ترک کنند مشمول شفاعت می‌شوند
یا گفته شود فلان گناه معیّن بواسطۀ شفاعت بخشوده خواهد شد.

2-   
همۀ گناهکاران را
مشمول شفاعت معرّفی کنند و بمردم اعلان نمایند که همۀ گناهکاران در نتیجه شفاعت
شافعان بخشوده خواهند شد.

روشن است که وعدۀ
شفاعت به یکی از این دو صورت موجب درهم شکسته شدن قوانین الهی خواهد بود ولی اگر
از هر دو جهت که گفته شد مبهم و نامعیّن باشد یعنی: نه تعیینی از جهت گناهان صورت
گرفته باشد که فلان گناه بوسیلۀ شفاعت مورد عفو و اغماض قرار می‌گیرد و نه تعیینی
از جهت مجرمین که فلان فرد یا فلان گروه از مجرمین مشمول شفاعت خواهند شد و نه
گفته شده است که همۀ گناهکاران مشمول شفاعت خواهند گشت در این صورت چون هیچکس نمی‌داند
که آیا شفاعت شامل او خواهد شد یا نه در میان خوف و رجاء (ترس و امید) گام برخواهد
داشت و با هدف اسلام که همواره می‌کوشد مردم را میان ترس و امید نگاه دارد هم‌آهنگ
خواهد شد.

چنانکه این منطق
قرآن مجید: «إن تجتنبوا کبائر ماتنهون عنه نکفّر نکم سیّئاتکم» [2] «یعنی
اگر از گناهان کبیره اجتناب کنید ما گناهان کوچک شما را می‌بخشیم» هرگز موجب تجرّی
مردم بر گناهان نمی‌شود بلکه سعی می‌کنند که گناهان کبیره را و حتّی گناهان کوچک
را نیز که با تکرار جزء گناهان کبیره می‌شود ترک نمایند، عقیده به شفاعت نیز چون
بر اساس است که اگر انسان که دارای ایمان کامل به معارف اسلامی است چنانچه از
انجام گناه که موجب ضعف ایمان و قساوت قلب است اجتناب کند و در راستای انجام وظائف
اسلامی گام بردارد اگر احیانا ً گناهی از او صادر شد ممکن است بوسیلۀ شفاعت شافعان
روز قیامت بخشوده شود، هرگز موجب تجرّی بر گناه نمی‌شود.

این موضوع با
توجّه بآنچه که در مقالۀ قبل مورد تذکّر قرار دادیم روشنتر می‌شود چون از جمله
مطالبی که در مقالۀ پیش گفته شد این بود که قرآن کریم و اهلبیت حضرت رسول اکرم
صلّی الله علیه و آله افرادی را که ممکن است مشمول شفاعت گردند و همچنین اشخاصی که
شایستگی خود را از دست داده و موجب محرومیّت خود از شفاعت را فراهم کرده‌اند تا
حدّی معرّفی کرده‌اند مثلا ً قرآن مجید فرموده است: «لایشفعون إلاّ لمن ارتضی» [3] یعنی
شافعان روز قیامت تنها دربارۀ کسانی که دینشان مورد رضایت خداوند است شفاعت می‌کنند
و حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام فرمودند کسی که اگر مرتکب گناه گردید از گناه
خود پشیمان نشود و توبه نکند از شفاعت محروم است. [4]

و حضرت صادق علیه
السّلام فرمودند: «إنّ شفاعتنا لاتنال مستخفا ً بالصّلوه» [5] یعنی
شفاعت ما به کسانی که نماز خود را سبک می‌شمارند و اهمیّت لازم را بآن نمی‌دهند
نمی‌رسد بنابراین، اعتقاد به «شفاعت» نه تنها موجب تجرّی بر گناه نمی‌شود بلکه یکی
از عوامل سازندۀ انسانها است که آنها را وادار می‌کند در مسیری گام بردارند که
شایستگی خود برای شفاعت شافعان روز جزا را از دست ندهند.

پاسخ اشکال دوّم

در مورد شفاعت
نباید چنین تصّور شود که شفاعت انبیاء و ائمه علیهم السلام بر این اساس است که
آنها در برابر دستگاه با عظمت خداوند، اعمال نفوذ می‌کنند و ارادۀ خداوند را تغییر
می‌دهند و قانون الهی را نقض می‌نمایند و بعبارت دیگر شفاعت را نباید یکنوع پارتی
بازی تلقّی کرد و سلطنتی در کنار سلطنت ربوبی تصوّر نمود.

شفاعتی که یکی از
اصول قرآنی و اسلامی است همانطور که در مقاله‌های قبل شرح داده شد بر این اساس است
که رحمت و فیض بخشی پروردگار جهان که یک فرمول کلی در نظام عالم است و مخصوصا ً
رحمت و لطف خاصّی نسبت بانسانها دارد عواملی بوجود آورده است که تا ممکن است کار
آنها بسقوط و هلاکت نرسد و همانطور که یکی از دربهای رحمت بی‌متنای او توبه است،
یکی از دربهای رحمتش نیز شفاعت است تا باینوسیله افراد بشر بر اساس روابطی که در
دنیا با انبیاء و ائمّه علیهم السلام داشته‌اند و در پیروی از گفتار و راهنمائی‌های
حیات‌بخش آنان و در راستای راه آنان گام برمی‌داشته‌اند مشمول شفاعت آنها گردند و
از سقوط نجات پیدا کنند.

بنابراین، شفاعت
با این شرح چون در چهارچوبۀ خواست و ارادۀ خداوند رحیم صورت می‌گیرد نه با توحید
ذاتی منافات دارد نه با توحید در عبادت و نه نقض قانون الهی است بلکه در مورد خود
عمل به قانون الهی است چنانکه خود فرموده است:

«یا ایّها الذین
آمنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیله» [6] یعنی
«ای اهل ایمان تقوا را مراعات بکنید و با توجه به وسائل و اسباب بسوی پروردگار خود
گام بردارید» زیرا روشن است که توسّل به وسائل و تسبّب به اسباب با توجه باینکه
خدا است که سبب را آفریده است و خدا است که سبب را سبب قرار داده است و خدا است که
از ما خواسته است از این وسائل و اسباب برای سعادت خود استفاده کنیم ربطی به شرک
ندارد و عین توحید است چنانکه در اسباب و وسایل ظاهری و مادّی نیز مطلب بهمین
ترتیب است البته نکته مهم در اسباب معنوی این است که باید در مورد توسّل و استشفاع
با تحقیق و شناخت کامل این موضوع را بدست بیاوریم که چه کسی را خداوند وسیله قرار
داده است تا ما هم او را وسیله قرار بدهیم.

این تصّور که
شفاعت با توحید منافات دارد و اعتقاد بآن نوعی شرک است هر چند سابقا ً نیز احیانا
ً مطرح می‌شده است ولی پس از ظهور کیش وهابیّت بازار گرمتری پیدا کرده است کیش
وهابیّت کیشی است که بطرز بسیار سطحی و قشری دم از توحید می‌زند و بهمین بهانه
متأسّفانه بسیاری از معارف دقیق و بلندی که از فرهنگ ژرف و پرمایۀ اسلام سرچشمه می‌گیرد
را انکار می‌کند.

توحیدی که وهّابی‌ها
طرفدار آن می‌باشند مانند توحید اشاعره است که با بسیاری از اصول اسلامی مخالف است
و عقل هرگز بر پذیرفتن آن گردن نمی‌نهد و هم اکنون این کیش تقریبا ً مذهب رسمی
دولت سعودی بشمار می‌رود و با کمال تأسّف با تکیه به این مرام در تخریب و محو
بسیاری از آثار ارزشمند اسلامی گام برداشته است لازم است مسلمانان جهان در این
خصوص احساس مسؤولیّت بیشتری بکنند و جلو این جریانهائی که با شؤون اسلامی در تضادّ
است را امروز بگیرند که فردا دیر است.

پاسخ اشکال سوّم

از آنچه که در
مقاله‌های قبل دربارۀ شفاعتی که از متن تعالیم اسلام بدست آورده و گفته شد پاسخ
اشکال سوّم نیز روشن گردید زیرا شفاعت روز قیامت نیز بر اساس تجسّم روابط دنیوی
است یعنی همانطور که در روز قیامت اعمال انسانها- چه نیک و چه بد- تجسّم پیدا می‌کند
و اعمال خوب در چهرۀ نعمت‌های الهی تجلّی و اعمال بد در چهرۀ عذابهای خداوندی ظاهر
می‌شود روابطی نیز که انسانها در دنیا با اشخاص و اشیاء مختلف دارند و بخش مهمّی
از شؤون زندگی آنها را تشکیل می‌دهد و تأثیر زیادی در سرنوشت آنان دارد در روز
قیامت ظاهر می‌شود و شفاعت نیز در مورد خود تجلّی روابط مثبت انسان با قرآن و حضرت
پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و اهلبیت با عظمت آنحضرت علیهم السّلام و علمای
راستین اسلام و شهیدان راه خدا و مؤمنان کامل می‌باشد و نقش این روابط انسان‌ساز
در سعادت و تکامل انسانها نیز روشن است و چون تأسیس و همچنین تحکیم و تجدید این
روابط نیز جزء اعمال انسانها است بنابراین با آیه «لیس للإنسان إلاّ ماسعی» نه
تنها منافات ندارد بلکه تأکیدی است بر لزوم تأسیس و حفظ این روابط.

***

در پایان بحث
شفاعت از خداوند با کمال تضرّع مسألت می‌کنیم که این در را که دری از رحمت‌های
حضرت حق است بر روی ما هرگز نبندد و توفیق عنایت بفرماید تا خود را شایسته این
جریان رحمت بگردانیم.

اکنون با اندرز
زیبای سعدی بحث «شفاعت» را پایان می‌دهیم:

خرما نتوان خورد
از این تخم که کشتیم                                  دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتیم

بر لوح معاصی خط
عذری نکشیدیم                                       پهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم

ما کشتۀ نفسیم بس
آوخ که برآید                                         از ما بصف حشر چرا نفس نکشتیم؟

افسوس بر این عمر
گرانمایه که بگذشت                                    ما از سر تقصیر و خطا درنگذشتیم

پیریّ و جوانی چو
شب و روز برآمد                              ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم

ما را عجب ارپشت
و پناهی بود آنروز                             کامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم

گر خواجه شفاعت
نکند روز قیامت                                   شاید که زمشّاطه نرنجیم که زشتیم

ادامه دارد

 



[1]
سورۀ نجم- آیه 39.

/

حسن حساب و سوء حساب

هدایت در قرآن

قسمت سی و هفتم

تفسیر سوره رعد

حسن حساب و سوء
حساب

آیه الله جوادی
آملی

«للّذین استجابوا
لربّهم الحسنی، والّذین لم یستجبیوا له لو أنّ لهم ما فی الأرض جمیعا ً ومثله معه
لافتدوا به، أولئک لهم سوء الحساب ومأویهم جهنّم و بئس المهاد. أفمن یعلم أنّما
أنزل الیک من ربّک الحق کمن هو أعمی، انّما یتذکّر أولوا الألباب».

(سوره رعد- آیه 18 و 19)

پایان کار آنان
که دعوت پروردگارشان را لبیک گفتند، نیک است، و آنها که اجابت نکردند (نه تنها آن
عاقبت حسن را بدارند) بلکه اگر همه امکانات زمین در اختیارشان بود، حاضر بودند دو
برابر آن را بپردازند (تا از آن سوء خاتمه رهائی یابند) و برای آنها پایانی سخت و
بد هست و سرنوشتشان دوزخ و جهنم است و چه بد آرامگاهی است. آیا آن کس که می‌داند
این قرآن به حق از سوی پروردگارت (ای پیامبر) بر تو نازل شده است، مقام و مرتبه‌اش
نزد خداوند مانند کسی است که کور و نابینا (کافر) است؛ آری! تنها عاقلان و
خردمندان این حقیقت را متذکّر و یادآور می‌شوند.

***

خطر پیروی از کف‌های
روی آب

پس از اینکه در
آیات گذشته، اصول دین (توحید و نبوت و معاد) با برهان به اثبات رسید و شبهات
منکرین این اصول را یادآور شده و سپس به رد آنها پرداخت؛ آنگاه حقیقت توحید و
معارف را به عنوان یک مثل و بصورت آب زلال تبیین و باطل را مانند کف روی آب دانست
که آن آب نافع است و می‌ماند و این کف روی آب، باطل است و می‌رود.

سپس آیات کریمه
به وجه مشترک بین ایمان و آب زلال با کفر و کف روی آب می‌پردازد و خطرات پیروی از
آن کف‌ها را هم ذکر می‌فرماید، سپس چنین نتیجه‌ای می‌گیرد که:

آنان که ندای
الهی را اجابت کردند و قلبی داشتند که این فیض الهی را پذیرا بوده، عاقبت نیک و
سرانجام خوب، از آن آنها است ولی آنان که اجابت نکردند، اگر دو برابر امکانات زمین
در اختیارشان باشد، حاضرند تمام آن را به عنوان فدیه بدهند تا از آن عذاب الهی
برهند، ولی سوء حساب مال آنها است.

سوء حساب چیست؟

گاهی خداوند با
حسن حساب، محاسبه می‌فرماید و گاهی با سوءحساب. حساب حسن آن است که بسیاری از
لغزشها را ندیده به حساب آورد و یک پوشش و ستری بر گناهان انسان بیافکند. و این
حسن حساب را چند مرحله است:

1-   
یکی از مراحلش،
ستر و پوشش است یعنی گناهان را نادیده گرفتن که قرآن آن را «تکفیر سیئات» نیز
معرّفی می‌کند.

2-   
مرحلۀ دیگر،
مرحلۀ تبدیل سیئات به حسنات است که گناهان را به حسنات بر می‌گرداند.

3-   
و مرحلۀ نهائی،
مرحلۀ غفران سیئات و آمرزش گناهان است.

امّا سوءحساب آن
است که تمام سیئات یک شخص را در حضور خلایق بحساب آورند بدون اینکه گناهانش را
بپوشانند.

عفو و صفح

اگر خداوند
بخواهد با کسی حساب حسن داشته باشد، همۀ اعمال او را در روز قیامت به او نشان می‌دهد-
همانگونه که در روایات ما آمده است- بطوری که نه می‌بیند و نه می‌شنود. خدای سبحان
از او اقرار می‌گیرد و می‌پرسد که این اعمال را انجام دادی یا نه؟ و او اعتراف می‌کند.
سپس خداوند گناهانش را می‌بخشد بدون اینکه اجازه بدهد کسی که در کنار متّهم قرار
گرفته، ببیند یا بشنود و بگونه‌ای با آنها به محاسبۀ حسن، رفتار می‌کند که هیچ
نشانی از تبهکاریشان نیست. پس نه تنها عفو می‌کند بلکه صفح نیز می‌نماید که صفح
بالاتر از عفو است.

توضیح بیشتر:

اگر کسی در دنیا
نسبت به دیگری گناهی مرتکب شد و حقّ او را ضایع کرد؛ آن صاحب حق تا اندازه‌ای می‌تواند
نسبت به مجرم، احسان داشته باشد و آن اینکه برای کسی نگوید که او نسبت به من ستم
کرده و به رخ او هم نکشد و از او درگذرد؛ بیش از این دیگر- در دنیا- برای کسی
مقدور نیست. پس اگر کسی بخواهد مجرمی را مشمول محبّت و احسان خود قرار دهد، بیش از
این مراحل یاد شده، توانائی ندارد که در حق او احسان نماید؛ امّا هرچه این صاحب حق
نسبت به مجرم، محبت و احسان کند، او شرمنده‌تر می‌شود. چرا؟ برای اینکه بیادش می‌آید
که بد کرده و الآن مشمول محبت صاحب حق قرار گرفته؛ پس اگر صاحب حق بخواهد این
انفعال و شرمندگی را از مجرم برطرف کند، قدرت ندارد، و همواره مجرم در این انفعال
و عذاب درونی می‌سوزد و از صاحب حق برنمی‌آید که این عذاب وجدان و درونی او را
برطرف سازد.

امّا خدای سبحان
اگر خواست کسی را مشمول عفوش قرار دهد، نه تنها از او می‌گذرد بلکه «صّفح» هم می‌کند
بگونه‌ای که آن تبهکار از خاطره‌اش می‌رود که بد کرده است.

بهشتیانی که در
اثر توبه مشمول عفو خدای سبحان شدند، دیگر یادشان نیست که بد کرده‌اند تا در اثر
تذکّر، در بهشت، منفعل و شرمنده شوند و این از بزرگترین عنایات الهی است که در
اختیار غیر خدا نیست.

پس صفح ابلغ از
عفو است، زیرا نه تنها طرف مورد عفو قرار می‌گیرد که اصلا ً آن گناهش نادیده گرفته
می‌شود و انسان در دنیا نیز می‌تواند صفح کند که گناه طرف مقابل را نادیده بگیرد
ولی نمی‌تواند عذاب درونی او را برطرف سازد و این فقط خداوند است که نه تنها
گناهانش را نادیده می‌گیرد بلکه از یادش نیز می‌برد که هیچ عذاب وجدانی برایش
نباشد.

مهاد چیست؟‌

بنابراین، برای
کفار سوءالحساب است و مأوایشان نیز جهنم است یعنی ناچارند که به جهنم پناه ببرند،
چه اینکه بهشت، مأوای مؤمنین است «فان الجنه هی المأوی» (سوره نازعات- آیه 41) و
این جهنم بد «مهاد»ی است.

مهاد: هم به
معنای فرس گسترده است که انسان روی آن پا می‌گذارد و هم به معنای منزل آماده است.
انسان هر کاری که می‌کند، برای خود در آن دنیا منزل می‌سازد و ممهّد می‌کند یا به
عنوان درجات بهشت و یا به عنوان درکات جهنم.

تمام کارهای
انسان از عقیده و خلق و عمل، منزلسازی است. و این یک اصل قرآنی است که هر کس هر چه
می‌کند، برای خود، منزل می‌سازد ولی گاهی این منزل، مرفّه است و گاهی دردناک؛ گاهی
این فرش گسترده از حریر و استبرق است و گاهی از آتش سوزان.

در سورۀ اعراف
آیه 41 می‌خوانیم: «لهم من جهنّم مهاد و من فوقهم غواش»- اینها از جهنّم، چیزهای
آماده‌ای دارند که روی آن قرار می‌گیرند و بر روی آنها نیز غاشیه‌ها و پوشش‌هائی
از آتش است.

و این آتش دو نوع
است:

1-   
آتشی است که بدن
را می‌سوزاند همانگونه که فرمود: «کلما نضجت جلودهم بدّلناهم جلودا ً غیرها
لیذوقوا العذاب» (سوره نساء- آیه 56)- هر چه پوست بدنشان بسوزد، پوست دیگری بجای
آن می‌رویانیم تا عذاب را خوب بچشند. این آتش جهنم است.

2-   
آتش دیگری خداوند
دارد که قلب و روح را می‌سوزاند و این آتش در دنیا نمونه ندارد چرا که این
«نارالله» است که از دل سر بر می‌آورد و فراگیر است. از یک جای معیّن نیست که جای
دیگر در امان باشد بلکه سر برآورده از درون و افروخته از دل است. «نار الله
الموقده التی تطّلع علی الأفئده»؛ در اینجا است که درون و بیرون انسان متأثر و
دردناک است.

انها علیهم
مؤصده»- اینها زیر پوشش عذاب‌اند و هیچ جائی از بدن و روحشان، آرام نیست.

«فی عمد ممدّده»-
در درون دربهای بسته شده دوزخ گرفتارند.

دربهای بهشت و
دربهای جهنم

قرآن می‌فرماید:
«مفتحه لهم الابواب»- دربهای بهشت بر روی بهشتیان گشوده شده است؛ البته هیچ بهشتی
حاضر نیست از بهشت بیرون رود ولی بهرحال دربهای بهشت باز است، نه احدی می‌تواند
وارد بهشت شود و نه کسی که در بهشت است، مایل است بیرون رود. «لایبغون عنها حولاً»
(سوره کهف- آیه 108)- هرگز مایل نیستند از آنجا منتقل شوند.

ولی در مورد
جهنّم وضعیّت به عکس است؛ نه کسی مایل است به جهنم برود و نه کسی می‌تواند از جهنم
بیرون بیاید. «کلّها ارادوا أن یخرجوا منها من غمٍّ أعیدوا فیها» (سوره حج- آیه
22).

چطور این دربها
بسته است؟

معمولا ً دربها
را به چند طریق می‌بندند: یک وقت است که گوشه‌اش را قفل می‌کنند و یک وقت است که
گیره‌ای می‌گذارند که دو نبش در را با هم می‌بندند و یک وقت گیره‌ای می‌گذارند و
سرتاسر دو نبش را با هم می‌بندند؛ می‌فرماید این نحوۀ بستن قسم سوّم است، یعنی
اینطور نیست که با قفل یک گوشۀ درب بسته شود بلکه قفل سرتاسر دو نبش درب را گرفته
است و این معنای «فی عمدٍ ممدّده» است. اگر دو لنگۀ درب را به هم متّصل کردند و
چیزی روی هم گذاشتند که از بالا تا پائین را بگیرد می‌گویند عمدی است که ممتد است
و از بالا تا پائین را گرفته است.

و تصویر آن در
جهنم به این گونه است که آن کفار در جهنم محصورند و قفلش هم سراسری است نه اینکه
گوشه‌ای را ببندد و گوشه‌های دیگرش باز باشد بلکه قفل، تمام درب جهنم را از بالا
تا پائین بسته است.

عذاب جسمانی و
عذاب معنوی

عذاب جهنم نیز بر
دو نحو است: عذاب جسمانی و عذاب معنوی. و عذاب معنوی مهم‌تر و سخت‌تر و دردناک‌تر
از عذاب جسمانی است. لذا در قرآن می‌فرماید: خدایا! تو کسی را که به جهنم بردی،
آبرویش را ریختی «ربنا انّک من تدخل النار فقد أخزیته» (سوره آل عمران- آیه 192) و
در همین حال، بر پیامبر و پیروانش از مؤمنین منّت می‌گذارد که ما در آن روز آبروی
اینها را حفظ می‌کنیم «یوم لایخزی الله النبی والذین آمنوا معه» (سوره تحریم- آیه
8).

پس عذاب روح بیش
از عذاب جسم است، هر چند عذاب جسم هم با عذاب روح، در جهنّم همراه است. و «مهاد»
گاهی بمعنی منزل آماده است که این درون و بیرون همه را یکجا شامل می‌شود و گاهی
بمعنای فرش گسترده است که در برابر او سقفی و غاشیه‌ای نیز وجود دارد و برای کفّار
این فرش گسترده و آن سقف همه از آتش دردناک است و این آتش هم درون و هم بیرون آنها
را می‌سوزاند.

و این لفظ «مهاد»
دربارۀ کسی که کار خیر می‌کند نیز آمده است زیرا آنطور نیست که کار خیر کسی هدر
رود و اگر انسانی کار خیری در دنیا انجام داد، او زمینۀ منزلسازی آخرتش را آماده
می‌سازد و آن را برای خود مهیّا می‌کند.

در سوره روم آیه
44 می‌خوانیم: «من کفر فعلیه کفره و من عمل صالحا ً فلأنفسهم یمهدون» هر کسی کفر
ورزید، علیه خود کفر ورزیده است (و به کسی آسیبی نرسانده است) و کسی که عمل صالح
انجام دهد، برای خودش آماده کرده است.

بنابراین، ایمان
به منزلۀ پذیرش آن آبی است که خدای سبحان نازل کرده و کفر بمنزلۀ سرگرم شدن با آن
کف روی آب است که همراه با سیل می‌آید. و همانطور که آب برکاتی دارد و تشنگان را
سیرآب می‌کند و به همه جای مراتع و مزرعه‌ها رسیدگی می‌کند و هوا را لطیف می‌نماید
و صدها فایده و منفعت دیگر دارد، از کف آب هیچ کاری ساخته نیست.

سپس برکات ایمان
و خطرات کفر را یکی پس از دیگری ذکر می‌فرماید که یک نمونه‌اش همین آیۀ مورد بحث
است.

اولواالأباب چه
کسانی هستند؟

و در ذیل آیه،
علّت محتوای آیه مطرح است. می‌فرماید: این مهاد چون مهاد بدی است و چون منزل بسیار
تلخ و سنگینی است، لذا آنها حاضرند تمام ذخائر دنیا را بدهند و از این عذاب برهند
و این شدنی نیست.

آنگاه در آیۀ
بعدی می‌فرماید: «أفمن یعلم أنّما انزل الیک من ربّک الحق کمن هو أعمی، انّما
یتذکر أولواالأباب»- آن که ایمان آورد و می‌داند، چیزی که از خدای سبحان بر تو
نازل شده، حق است، با کسی که ایمان نیاورد و نابینا و جاهل و کافر است؛ آیا اینها
یکسانند؟! او که قلبش ظرف معارف شد و از معارف لبریز شد و او که دارای لب و مغز
است، او متذکر می‌شود و همواره به یاد می‌آورد.

لب عبارت از مغز
است و لذا دربارۀ کفّار می‌فرماید: «وأفئدتهم هواء»- یعنی در روز قیامت تهی دل
هستند. پس همانگونه که دریاها و رودخانه‌ها لب دارند و محتوی دارند و از طرفی درون
حباب و کف روی آب خالی و تهی است، درون کافر نیز خالی است زیرا حق را نپذیرفته و
کسی که حق را نپذیرد، درونش تهی است.

آن که حق را
نپذیرفت و ایمان آورد، دارای لب و «لبیب» است و هر مؤمنی به اندازۀ ایمان و ظرفیت
خود لبیب و دارای لب است و مغز دارد. و کافر که هیچ سهمی از ایمان نبرده است، هیچ
لبّی ندارد و مانند همان حباب درون خالی است.

تذکر و بینائی از
خواص اولوالأباب

و خاصیّت لبیب
بودن، بینا بودن است لذا در این آیه کفّار را به کوردلان نابینا توصیف کرده و
مؤمنین را «ذوی‌الالباب» می‌خواند و چون این مؤمنین دارای مغز و عقل‌اند، لذا
متذکر می‌شوند. انسان که دشمنی را می‌بیند و می‌شناسد، به فکر دفاع است؛ او که نمی‌بیند
و نمی‌شناسد که به فکر دفاع نیست. مؤمن مانند طائف کعبه است که اگر شیطان خواست
اطراف کعبۀ دلش طواف کند، به درب کعبه بنگرد و ببیند چه وقت این در باز می‌شود و
فورا ً در درون کعبه راه پیدا کند یعنی به دل راه پیدا کند. این انسان باتقوا است
که هرگز فراموش نمی‌کند و به خواب غفلت نمی‌رود و همواره پاسدار حرم دل است و می‌فهمد
که این طائف که بصورت احرام بسته درآمده، شیطانی است که می‌خواهد وارد کعبۀ دل
شود؛ پس بیدار است و هشیار و لذا شیطان را طرد می‌کند و نمی‌گذارد که شیطان در
حریم دلش رخنه پیدا کند. «ان الذین اتقوا اذا مسّهم طائفٌ من الشیطان تذکّروا فإذا
هم مبصرون» (سوره اعراف- آیه 201).

در این کریمه نیز
می‌فرماید: آن که لبیب است، متذکّر می‌شود و آنکه دارای مغز نیست مانند نابینائی
است که چیزی را نمی‌بیند و نمی‌شناسد و متذکّر نمی‌شود.

و در ادامۀ آیات
فوق سورۀ رعد، به معرّفی اولواالأباب می‌پردازد و آنها را شناسائی می‌کند، می‌فرماید:

وفا به پیمان
الهی

«الذین یوفون
بعهد الله ولاینقضون المیثاق. والذین یصلون ما امرالله به أن یوصل و بخشون ربّهم و
یخافون سوءالحساب» (سوره رعد- آیات 20 و 21).

اولواالألباب
همان‌ها هستند که به پیمان الهی وفا می‌کنند و عهدشکن نیستند و هر که را خداوند
امر به وصل کرده، وصل می‌کنند و از خدای خود خشیت دارند و از سوءحساب می‌ترسند.

اوّلین اثری که
برای لب و مغز ذکر می‌کند و نشانۀ اولواالأباب بودن می‌داند، این است که به عهد
خدا وفا می‌کنند. انسان با خدا عهد بست و خدا با انسان عهد بست؛ یا عهدی است که با
لسان عقل از مردم گرفت و یا عهدی است که با لسان وحی از مردم گرفت. به هر حال خدا
از مردم عهد گرفته است و آنها که صاحبان لب و مغزند به عهد خدا وفا دارند، همچنان
که تهی مغزان، پیمان ‌شکن‌اند.

قرآن کریم انسان
را متعهّد می‌داند، می‌فرماید: «الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لاتعبدوا الشیطان»
(سوره یس- آیه 60) ای فرزندان آدم؛ آیا من با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید؟

حال ممکن است این
عهد طبق عهد گرفتنی است که در سورۀ اعراف آمده و خداوند از ذریۀ بنی آدم پیمان
گرفت یا به لسان عقل و فطرت باشد و یا به لسان وحی و شرع؛ بالاخره صدای پیمان الهی
به گوش بشر رسید و این پیمان بر اساس توحید است. خداوند پیمان گرفت از بشر که هر
چه مطابق با وحی نیست، شیطنت است هر چند زیر پوشش خیالهائی باشد که انسان آنها را
حق می‌داند و مؤمن، هم به عهد خدا وفادار است و هم پیمان را نقض نمی‌کند و نمی‌شکند.

و مؤمن نه تنهای
عهدی را که دربارۀ توحید با خدا بست، حفظ می‌کند بلکه همۀ دستورات الهی را اجرا می‌کند
و اطاعت می‌نماید و به هر چه خدا امر به وصل کردن نموده وصل می‌کند. پس اگر دستور
دهد که صلۀ رحم واجب است، او هرگز قطع رحم نمی‌کند.

صلۀ رحم

خداوند اهمیّت
صلۀ رحم را در کنار اهمیّت ارتباط با خودش ذکر می‌کند «واتقوا الله الذی تساءلون
به والارحام» (سوره نساء- آیه 1). وقتی خدا بخواهد به یک امری اهمیت دهد، آن را در
کنار خود ذکر می‌کند، می‌فرماید: حق خدا و حق رحم را حفظ کنید. و از خدا و ارحام
بپرهیزید. مسئله رعایت رحم آنقدر مهم است که خداوند به ما گوشزد می‌فرماید که حق
خودش و حق رحامت را حفظ کنیم. این ارحام گاهی در همان محدودۀ خانوادگی است و گاهی
در حدّ وسیع‌تری است؛ تا آنجا که حضرت رسول «صلی الله علیه و آله» می‌‌فرماید:
«انا وعلی ابوا عذه الامّه» (بحار- ج 36- ص 11)- من و علی دو پدران این امت هستیم.
و اگر امت اسلامی را به عنوان جامعۀ واحده معرفی می‌فرماید و «انما المؤمنون اخوه»
می‌گوید، پس آنها را هم به نحوی رحم می‌داند و لذا هیچ مسلمانی حق ندارد با مسلمان
دیگر بیش از سه روز قطع رابطه کند. در جوامع روائی ما آمده است که: «صل من قطعک»-
هر که با تو قطع رابطه کرد، تو با او بپیوند و رابطه را برقرار ساز.

پس رحامت از آن
محیط خانوادگی شروع می‌شود و به جائی می‌رسد که امت را با ولیّش مرتبط می‌سازد و
در تمام این مراحل، انسان مؤمن موظف است که وصل کند و هرگز قطع نکند.

و همچنین دیگر
نشانه‌های اولواالأباب این است که از خداوند خشیت دارند و از سوءالحساب سخت در
هراسند.

ادامه دارد

 

/

گوشه‌ای از سیرۀ امام پنجم «ع»

«بمناسبت اوّل
ماه رجب (28 دی) ولادت با سعادت امام محمّد باقر علیه السّلام»

گوشه‌ای از سیرۀ
امام پنجم «ع»

امام محمّد باقر
سلام الله علیه در روز اوّل ماه رجب از سال 57 هجری قمری در مدینه منوّره متولّد
شد. سالروز ولادت این پیشوای بزرگ اسلام را به مسلمانان جهان بویژه شیعیان آن حضرت
تبریک و تهنیت عرض نموده، توفیق همگان را در پیروی و اطاعت از آن امام همام و سایر
ائمۀ معصومین علیهم السّلام از خدای بزرگ مسئلت داریم.

* هدیۀ از پیش
تهیّه شده:

عمروبن دینار و
عبیدالله بن عبیدبن عمیر می‌گویند: امام باقر- سلام الله علیه- را نیافتیم مگر
اینکه برای ما پول و هدیه و لباس آورده بود و می‌گفت: «اینها را قبل از اینکه با
شما ملاقات کنم، برای شما تهیّه کرده بودم».

* گریستن از خوف
خدا:

یکی از خادمان
امام باقر- علیه السّلام- می‌گوید: با آن حضرت به حج خانۀ خدا مشرّف شدیم. هنگامی
که وارد مسجدالحرام شد و چشمش به خانۀ خدا- کعبۀ مشرّفه- افتاد با صدای بلند گریه
کرد. به او عرض کردم: پدر و مادرم فدایت گردند، مردم دارند به شما نگاه کنند؛ اگر
ممکن است صدایتان را کمتر بلند کنید.

به من فرمود:
«وای بر تو! چرا گریه نکنم حال آنکه امید دارم خداوند با رحمتش به من بنگرد و
فردای قیامت رستگار و پیروز گردم.»

آنگاه حضرت طواف
خانه را انجام داد و آمد نزد مقام، نماز خواند و در نماز پس از آنکه سر از سجده
برداشت، دیدم جایگاه سجده‌اش از شدّت گریستن تر شده است.

و هر وقت حضرت می‌خندید
می‌فرمود: «اللّهمّ لا تمقتنی»- خدایا از من منزجر نشو.

* 30 هزار حدیث
از یک طریق:

محمّدبن مسلم
گوید: هیچ مطلبی به ذهنم خطور نکرد جز اینکه از ابوجعفر امام باقر علیه السّلام
پرسیدم تا اینکه پرسشهای من به 30 هزار سؤال رسید.

پس من 30 هزار
حدیث از امام باقر و 16 هزار حدیث از امام صادق علیهما السّلام فرا گرفته‌ام.

* صدقۀ روز جمعه:

امام صادق علیه
السّلام فرمود: پدرم امام باقر سلام الله علیه کمتر از تمام اهل بیتش پول داشت ولی
مصرف و هزینه‌اش بیش از همه بود. و آن حضرت هر روز جمعه یک دینار صدقه می‌داد و می‌فرمود:
ثواب صدقۀ روز جمعه دو برابر است زیرا روز جمعه افضل از سایر روزهای هفته است.

* دعا در میان
کودکان و زنان:

امام صادق علیه
السّلام فرمود: هرگاه پدرم را همّ و غمّی فرا می‌گرفت و از مسئله‌ای دلتنگ و
ناراحت می‌شد، دستور می‌داد بانوان و کودکان منزل جمع شوند، سپس در میان آنها می‌رفت
و دعا می‌کرد و آنها «آمین» می‌گفتند.

* همیشه ذکر خدا
می‌گفت:

امام صادق علیه
السّلام فرمود: پدرم بسیار ذکر خدا می‌گفت. من با او راه می‌رفتم و او ذکر خدا می‌گفت
و با او غذا می‌خوردم و او ذکر خدا می‌گفت و حتّی هنگامی که با مردم مشغول صحبت
کردن بود، از ذکر خدا غافل نمی‌شد و همواره متوجه می‌شدم که زبانش آرام از داخل
دهانش حرکت می‌کند و «لا اله الا الله» می‌گوید. و همواره ما را جمع می‌کرد و
دستور می‌داد. ذکر خدا بگوئیم تا وقتی که آفتاب طلوع کند و هر یک از ما که می‌توانست
قرآن بخواند، امر می‌کرد قرآن بخوانیم، و دیگران که نمی‌توانستند، می‌فرمود: ذکر
خدا بگوئید.

* نظافت کردن و
تمیز بودن:

حسن زیات گوید:
امام باقر علیه السّلام را یافتم که محاسن خود را کوتاه کرده بود.

عبدالله بن
سلیمان گوید: از امام باقر علیه السّلام از «عاج» پرسیدم که آیا می‌شود از آن
استفاده کرد. حضرت فرمود: «اشکالی ندارد. اتّفاقا ً من هم یک شانه از عاج دارم».

* عبادت در نیمه‌شب:

امام صادق علیه
السّلام می‌فرماید: من شبها رختخواب پدرم را می‌انداختم و منتظرش می‌شدم که تشریف
بیاورد و هنگامی که می‌خوابید، آن وقت می‌رفتم به سوی رختخوابم. یکی از شبها حضرت
دیر کرد، به مسجد آمدم که ببینم چه خبر شده است. دیدم هیچ کس در مسجد نیست ولی
پدرم در سجده است و با تضرع و گریه عرض می‌کند:

سبحانک اللّهمّ
أنت ربّی حقّا ً حقّا ً. سجدت لک یاربّ تعبّدا ً و رقّا ً. اللّهم إنّ عملی ضعیف
فضاعفه لی. اللّهم قنی عذابک یوم تبعث عبادک. وتب علیّ إنّک أنت التواب الرّحیم.»

تسبیحت گویم ای
پروردگارم! تو به حق پروردگار و خالق من هستی. من اکنون از روی پرستش و بندگی سر
بر آستانت گذاشته و در برابرت سجده می‌کنم بار خدایا! عملم اندک است پس تو آن را
دو برابر کن. خداوندا! مرا از عذابت برهان روزی که بندگانت را برمی‌خیزانی و بر من
ببخشای که تو بسیار آمرزنده و بخشنده‌ای.

 

/

همسانی زن و مرد در پیشگاه ربوبی

«بمناسبت 20
جمادی‌الثانی روز ولادت باسعادت حضرت زهرا «س» و روز زن»

همسانی زن و مرد
در پیشگاه ربوبی

کشف حجاب، توطئه
استعمار

هفدهم دی ماه
امسال مصادف است با 20 جمادی الثانی، روز ولادت باسعادت بزرگ بانوی اسلام، سرور
زنان عالم و تنها یادگار پیامبر بزرگ اسلام، زهرای مرضیه سلام الله علیها و روز زن
و این تصادف عجیبی است. زیرا در مثل این روز بود که خطرناکترین و وحشیانه‌ترین
توطئه را علیه «زنان» در زمان رضاخان به اجرا درآوردند و آن توطئه از پیش تنظیم
شده «کشف حجاب» بود.

کشف حجاب یعنی پس
زدن پردۀ عفاف و پاکدامنی و زن را به منجلاب فساد انداختن.

کشف حجاب یعنی
آلوده کردن اجتماع و مشغول کردن جوانان به مسائل شهوت‌انگیز تا از مسائل اصلی خود
غافل شده و توطئه‌های استعمار را نادیده بگیرند.

کشف حجاب یعنی
بزرگترین لطمه و اهانت به نیمی از افراد اجتماع که تأثیر آنها در سعادت یا شقاوت
جامعه بیش از نیم دیگر است.

کشف حجاب یعنی
برگرداندن زن به دوران جاهلیّت و انحطاط اخلاقی.

کشف حجاب یعنی
نادیده گرفتن نقش مربیان واقعی انسانها در تعیین سرنوشت.

کشف حجاب یعنی به
اسارت کشاندن انسانهای پاکی که اسلام آنها را از اسارت جاهلیت بیرون آورد و همدوش
مردان قرار داد.

کشف حجاب یعنی زن
را به صورت کالائی برای تحقق اغراض شهوانی و امیال نفسانی مردان شهوت‌پرست درآوردن
و نقش او را منحصر در خودآرائی و حضور در مجالس عیش و عشرت مردان دانستن.

کشف حجاب یعنی
دریدن حجاب انسانیّت و زن مسلمان را از حالت جنگجوئی به ننگجوئی کشاندن.

کشف حجاب یعنی زن
را از مقام معنوی به کالای مصرفی پائین آوردن و راه را برای تمام ظلم‌ها و ستم‌ها
در جامعه هموار کردن.

و رضاخان فاسد با
اجرای توطئۀ پلید اربابان خود، همگام با آتاتورک، با زور و قلدری، زنهای پاکدامن و
عفیف ایران را وادار به بی‌حجابی کرد و در این راه، چه ظلمها که مرتکب نشد و چه
زنهای با ایمان که در زیر ضربات باطوم مأمورین مزدورش به شهادت نرسیدند و یا مجروح
نشدند و برای خدا صبر کردند و زیر بار این ظلم‌ها و ننگ‌ها نرفتند.

ما در پی این
نیستیم که در رابطه با آن همه فاجعه‌ها و حادثه‌های دردناک- که کم و بیش در تاریخ
آمده است- سخن برانیم که این رشته سر دراز دارد ولی لازم است به یک نکته توجه شود
که:

هدف استعمارگران
از تصویب آن قانون اسارت‌بار بدست دیوانه‌ای ظالم چون رضاخان این بود که: با
برداشتن چادر از سر زنان و دریدن حجاب آنان، فساد را در جامعه تعمیم داده و وسائل
عیش و نوش و شهوت را فراهم سازند و بدینسان آنان را از مهمترین مطلب و آرمان دور
بدارند و آن تعیین سرنوشت و شرکت در امور سیاسی و حکومتی است. و بدینسان با
اطمینان خاطر به چپاول و غارت‌ها ادامه دهند و حاکمیّت منطقه را بدست خود بگیرند.
از این رهگذر است که اگر امروز نغمۀ بی‌حجابی یا بدحجابی از حنجره‌ای بلند شود،
خواه ناخواه دنبال تحقق همان هدف شوم و پلید استعمارگران است که به فضل الهی و با
پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حکیمانه حضرت امام امت- قدس سره- آن توطئه در ایران
اسلامی بی‌رنگ و بی‌نتیجه مانده است.

ما اگر وضعیّت
موجود را که رو به بدحجابی می‌رود، وضعیّت خطرناک و کودتای خزنده‌ای می‌دانیم تنها
به همین دلیل است که پشت پرده، دستهای مرموزی مشغول به کار است تا توسّط زنان
معلوم‌الحالی، انقلاب ما را به نابودی بکشانند و لذا بر تمام زن و مرد مسلمان این
کشور لازم است که در برابر این نقشه فوق‌العاده خطرناک و از پیش تنظیم شده، با دقت
و هشیاری بایستند و نگذارند محقّق گردد. و از همین جا به خواهران فریب خورده‌ای که
ناخودآگاه در تحقق آن توطئه شرکت کرده‌اند گوشزد می‌کنیم که: استعمار شما را وسیله
قرار داده است که بر تمام مقدّرات و سرنوشت شما مسلّط گردد و نه تنها آزادی و
استقلال شما که شخصیّت و انسانیّت شما را- برای رسیدن به منافع خود- بر باد دهد و
بی‌گمان هیچ زن آزاده و شرافتمندی حاضر به چنین معامله‌ای با بیگانگان نیست.

حجاب، عزّت و
سعادت زن است

اسلام اگر حجاب
را بر زن واجب گردانیده و او را ملزم به اختلاط نکردن با مردان نموده است، برای
این است که می‌خواهد شخصیت زن را محفوظ بدارد و دژ مستحکم عفّت توسط ربایندگان و
دزدان بی‌شرافت فتح نگردد.

آیه حجاب آمده
است که زن را از حضیض ذلت و اسارت به اوج عزّت و سعادت برساند.

زنی که بزرگترین
نقش را در جامعه باید ایفا کند و آن تربیت جوانمردان و شیرزنان با ایمان است، آیا
روا است که توسط چشم‌چران‌ها و دزدان انسانیّت، پژمرده گردد و نقش اصلیش به
فراموشی سپرده شود و نظام اجتماع بهم بریزد؟ و قرآن آمده است که مقام زن را آنقدر
بالا ببرد که به او مانند یک کالا یا عروسک متحرک ننگرند و به شخصیت حقیقی‌اش پی
ببرند و بالاترین احترام و تقدیر را از او بنمایند.

زنی که در دو عصر
جاهلیّت و شاهنشاهی، آنقدر تحقیر شده بود که فقط برای خدمت به مرد- آن هم چه
خدمتی!- مسخّر شده بود و مانند کنیزان و- بدتر از کنیزان- با او رفتار می‌شد؛ در
اسلام از چنان جایگاه والائی برخوردار است که مایۀ آرامش خانواده است و تربیت
جامعه به او سپرده شده و از دامن پرمهرش انسانهای والا- از دو جنس زن و مرد- پرورش
یافته و خلاصه، مظهر تحقق آمال بشریّت است.

زن اگر خود را
بشناسد و از فریب و نیرنگ دغلبازان و سیه‌رویان بگریزد و به نیروی عظیم معنوی خود
آگاه شود، بر اوج عظمت تاریخ پر و بال می‌گشاید و به جائی می‌رسد که خداوند در
قرآن کریم او را بستاید و الگوی زنان با ایمان معرفی کند.

«آسیه» یکی از
الگوهای قرآن است که در کاخ فرعون می‌زیست و مظهر خداپرستی و توحید بود و همین
یکتاپرستی و تکیه داشتن به پروردگار، او را از گزند فرعون و فرعونیان نگهداشت و
جهشی خیره کننده در تاریخ انسانیت بوجود آورد.

«مریم» نمونۀ
دیگری از پاکدامنی و طهارت است که در اثر ایمان درونی و تقوای الهیش، به مقام
«اصطفاء» رسید و خداوند او را از تمام زنان زمان خویش بالاتر و پرفضیلت‌تر قرار
داد.

امتیاز زن و مرد
به تقوی است

و بی‌گمان، چنین
ایمانی اگر در هر یک از زنان پیدا شود، به بالاترین مقام دست خواهد یافت و هرگز
رسیدن به تکامل در انحصار افراد معدودی نیست که خدا فرمود: «لیس للانسان الا
ماسعی». و ایمان است که پیوسته گوهر تابناک وجود زن را از گزندها و حوادث دوران در
پناه دژ مستحکم تقوا و عفاف، نگه می‌دارد و او را به اوج قلۀ عظمت می‌رساند.

مگر «سمیّه» مادر
عمّاریاسر، یک زن معمولی نبود که در اثر ایمان بالا و پرورش روح، به افتخار اولین
«شهید» اسلام درآمد؟

پس زن مانند مرد
توانائی دارد که کمالات معنوی را بپیماید تا به هر افقی که در تصور انسان نیاید،
برسد و به هر درجه‌ای بالا رود، و هیچ امتیازی- در این زمینه- برای مردان نیست که
مرد و زن در پیشگاه خداوند از مرتبۀ واحدی- نسبت به عبادت و پرستش خدا- برخوردارند
و هیچ فرقی میان آنان نیست: «من یعمل من الصالحات من ذکر او انثی و هو مؤمن فأولئک
یدخلون الجنه».

(سوره نساء- آیه 124)

و هر کس از شما-
چه مرد باشد و چه زن- که کارهای خیر انجام دهد و عمل صالح همراه با ایمان داشته
باشد، به بهشت خواهد رفت.

مقاتل بن حیّان
می‌گوید: هنگامی که «اسماء بنت عمیس» از حبشه همراه با شویش جعفربن ابی‌طالب،
برگشته بود، بر زنان پیامبر- صلی الله علیه و آله- وارد شد و به آنان گفت: آیا در
قرآن آیه‌ای دربارۀ ما نازل شده یا نه؟ گفتند: نه! پس نزد رسول خدا صلی الله علیه
و آله و سلم آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! حتما ً زنها در خسران و زیان‌اند! حضرت
فرمود: چرا؟ عرض کرد: برای اینکه در قرآن مانند مردان، ذکر خیری از آنها نشده
است؟! ناگهان آیه نازل شد:

«ان المسلمین
والمسلمات والمؤمنین والمؤمنات والقانتین والقانتات والصادقین والصادقات والصابرین
والصابرات والخاشعین والخاشعات والمتصدقین والمتصدقات والصائمین والصائمات
والحافظین فروجهم والحافظات والذاکرین الله کثیرا ً والذاکرات أعدّالله لهم مغفره
وأجرا ً عظیما ً».

(سوره احزاب- آیه 35)

همانا مردان و
زنان مسلمان و مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان پارسا و مردان و زنان راستگوی و
مردان و زنان بردبار و مردان و زنان خاشع و خداترس و مردان و زنان خیراندیش و
انفاق‌دهنده و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانی که
بسیار خدا را یاد می‌کنند، خداوند برای همۀ آنها آمرزش و پاداش بزرگ، فراهم ساخته
است.

ملاحظه کنید که
در این آیه تمام صفات خوبی که برای انسان مؤمن ذکر شده است، به دو صیغۀ مذکر و
مؤنّث آمده و زنان را همپای مردان قرار داده است، زیرا هیچ امتیازی- در عبادت و
کسب رضای پروردگار و رسیدن به مقامات والای معنوی- میان مرد و زن- در اسلام- وجود
ندارد و هر کس- چه مرد باشد و چه زن- می‌تواند به بالاترین درجات کمال انسانی نائل
آید، زیرا هر دو از یک جنس‌اند، و هر دو می‌توانند به مقامات بالائی که خداوند
برای انسانها، خواهان است، برسند و تنها امتیاز در بیشتر سیر کردن در مدارج کمال و
تقوی است. در آیۀ دیگری می‌خوانیم:

«انی لااضیع عمل
عامل منکم من ذکر أو انثی بعضکم من بعض».

(سوره آل عمران- آیه 195)

من عمل هیچ یک از
شما را چه مرد باشد و چه زن، ضایع نمی‌کنم و بی‌اجر نمی‌گذارم چه آن که بعضی از
شما- در مقدار اطاعت و شناخت- بر دیگری برتری دارید.

همانطور که می‌بینید،
امتیازی برای مرد یا زن نیست و تنها امتیاز در مقدار شناخت و اطاعت پروردگار است، ممکن
است زنی مانند فاطمه زهرا سلام الله علیها، آنقدر شناخت و معرفتش به پروردگار زیاد
باشد که پیغمبر اسلام با آن همه عظمت و مقام، دستش را ببوسد و هر روز بر او سلام
کند و او را در جای خود بنشاند و وقتی برخی نااهلان به او اعتراض کنند، حضرت در
پاسخ بگوید که: «من بوی بهشت را از زهرا استشمام می‌کنم» و بطور قطع، حضرت زهرا که
به آن مقام والای انسانیت نائل آمد، نه چون دختر پیغمبر یا همسر علی یا مادر
امامان بود بلکه چون خود در درون خویش از چنان مایه و سرشتی ارجمند برخوردار بود،
به آن مقام رسید.

پس بدون شک اگر
بانوان محترمه، به ارزش واقعی خود پی ببرند و در تمام مواقع و حالات به احکام الهی
پایبند باشند و اطاعت خدا را سرمشق خود قرار دهند و در راه رسیدن به آن شناخت
والا، بیشتر بکوشند و بیشتر آموزش ببیند و در تزکیه نفس و طهارت درون تلاش نمایند،
به بالاترین درجات کمال انسانی خواهند رسید، چه هرگز رسیدن به کمال، منحصر در
مردان یا افراد معدودی نیست و هر کس به اندازۀ سعی و کوشش، به کمال می‌رسد «وان
لیس للإنسان الا ماسعی». و مگر «آسیه» بنت مزاحم، همسر فرعون، یک زن معمولی و ساده
نبود که چون تقوا داشت و در راه خدا صبر را پیشۀ خود ساخت، به مقامی رسید که به
عنوان الگوی زنان در قرآن معرّفی شد؟ پس اگر آسیه در چنان محیطی که پر از شرک و
کفر بود، توانست خود را نگه دارد و یکتاپرست باشد و به بالاترین مقام دست یابد، بی‌گمان
زنان مسلمان در محیط ایمان‌زای انقلاب اسلامی، بهتر می‌توانند خود را حفظ کنند و
با الگو گرفتن از بانوان بزرگی چون «خدیجه»، «فاطمه» و «زینب»، از مردان و زنان
جهان برتر و بافضیلت‌تر گردند.

و در کوتاه سخن،
زن و مرد، در عبادت و اطاعت و پرستش پروردگار و رسیدن به مقامات والای معنوی و درج
مراتب کمال و فضیلت، همسان و یکسان هستند و هیچ امتیازی جز تقوی و ایمان بیشتر و
عمل صالح‌تر وجود ندارد. پس هر که بیشتر ایمان و عمل صالح داشته باشد، در پیشگاه
الهی، مقدّم‌تر است و اجر و پاداش هر کس- از زن و مرد- به اندازۀ کار و سعی او است
«انی لااضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض».

در خاتمه، ضمن
تبریک فرا رسیدن ولادت با سعادت بانوی نمونۀ اسلام، حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله
علیها به تمام مسلمانان و شیعیان بخصوص بانوان مسلمان ایران، امیدواریم این قشر
مهمّ جامعه، با الگو گرفتن از زهرای مرضیه علیها سلام، و با پیروی کردن از آن
حضرت، در راه رسیدن به کمالات معنوی گامهای مؤثرتری برداشته و با تربیت فرزندان
انقلاب و اسلام، آیندۀ انقلاب را تضمین و بالاترین گام را در تعیین سرنوشت
بردارند.

 

/

سخنان معصومين

سخنان معصومین

خطر نگاه به حرام

* رسول خدا صلی
الله علیه و آله و سلم:

«من ملأ عینیه من
حرام، ملأ الله عینه یوم القیامه من النار إلاّ أن یتوب و یرجع».

(امالی صدوق- ص 429)

هر که دیده‌اش را
از حرام پر کند، خداوند در روز قیامت دیده‌اش را پر از آتش کند مگر اینکه توبه کند
و بازگشت نماید.

* حضرت رسول صلی
الله علیه و آله و سلم:

«النظر سهم مسموم
من سهام ابلیس، فمن ترکها خوفا ً من الله، أعطاه الله ایمانا ً یجد حلاوته فی
قلبه».

(جامع الاخبار- ص 243)

نگاه، تیری است
از تیرهای ابلیس، پس هر که این نگاه به حرام را از ترس خدا ترک کند، خداوند به او
ایمانی عطا کند که لذتش را در قلبش احساس نماید.

* پیامبر گرامی
اسلام صلی الله علیه و آله و سلم:

«اشتد غضب الله
علی أمرأه ذات بعل، ملأت عینیها من غیر زوجها».

(بحار- ج 101- ص 39)

غضب خداوند شدید
شد بر زن شوهرداری که بسیار به غیر همسرش نگاه می‌کرد.

* امیرالمؤمنین
علیه السلام:

«من أطلق ناظره
أتعب حاضره، من تتابعت لحظاته، دامت حسراته».

(جامع الأخبار- ص 93)

هر که دیده‌اش را
رها سازد، آرامش خود را بر باد داده است. هر که پی در پی (به حرام) نگاه کند،
پشیمانیش پیوسته و ادامه‌دار خواهد بود.

* امیرالمؤمنین
علیه السلام:

«لکم اوّل نظره
الی المرأه فلا تتبعوها بنظره أخری واحذروا الفتنه».

(خصال- ج 2- ص 426)

در اوّلین نگاه
به زن، بر شما گناهی نوشته نمی‌شود، پس با نگاهی دیگر، آن را دنبال نکنید و از
فتنه بپرهیزید.

* امیرالمؤمنین
علیه السلام:

از علی علیه
السلام سؤال شد: «بما یستعون علی غمض البصر» از چه راهی بهتر می‌توانیم چشم‌پوشی
کنیم؟ حضرت پاسخ داد:

«بالخمود تحت
سلطان المطّلع علی سترک، والعین جاسوس القلب، و برید العقل، فغضّ بصرک عما لایلیق
بدینک و یکرهه قلبک و ینکره عقلک».

(بحار- ج 101- ص 41)

با آرمیدن زیر
سلطۀ کسی که بر پوشیده‌ها و پنهانی‌های شما آگاه است می‌توانید از چشم‌پوشی به
حرام یاری بجوئید. و همانا دیده، جاسوس قلب است و پیغام‌رسان عقل، پس دیده خود را
از آنچه با دینت سازگار نیست و قلبت از آن اکراه دارد و عقلت آن را نمی‌پذیرد،
بپوشان.

* امام صادق علیه
السلام:

«من نظر الی
امرأه فرفع بصره الی السماء او غمض بصره، لم یرتدّ الیه بصره حتی یزوجه الله عزوجل
من الحور‌ العین».

(مکارم الاخلاق- ص 271)

هر که به زنی
نگاه کند، پس چشمش را به بالا اندازد یا دیده را بر هم نهد، دیده‌اش باز نگردد مگر
اینکه خداوند او را با حورعین تزویج نماید.

(واضح است که در
این روایت، نگاه کردن با حرام و از روی شهوت به صورت یا بدن زن نامحرم است وگرنه
در روایات و فتوای بسیاری از فقها، وجه و کفیّن استثنا شده‌اند).

* امام صادق علیه
السلام:

«النظر سهم من
سهام ابلیس مسموم و کم من نظره أورثت حسره طویله».

(محاسن- ص 109)

نگاه، تیری است
زهرگین از تیرهای ابلیس و چه بسا نگاهی که پشیمانی و ندامتی طولانی در پی داشته
است.

* امام صادق علیه
السلام:

«ما اعتصم أحد
بمثل ما اعتصم بغضّ البصر فإن البصر لایغضّ عن محارم الله الاّ وقد سبق الی قلبه
مشاهده العظمه والجلال».

(مصباح الشریعه- ص 28)

هیچ کس به چیزی
چنگ نزند مانند چنگ زدن به چشم‌پوشی از حرام، زیرا دیده‌ای از محارم الهی دوری نمی‌جوید
جز اینکه پیش از آن قلبش شاهد عظمت و جلال گردد.

* حضرت عیسی بن
مریم سلام الله علیه:

«ایّاکم والنظره
فإنّها تزرع فی القلب و کفی بها لصاحبه فتنه».

(محاسن- ص 109)

زنهار از نگریستن
به حرام که در قلب کاشته می‌شود و همین بس که صاحبش را به فتنه و بلا می‌اندازد.

* حضرت عیسی بن
مریم علیه السلام:

«ایّاکم والنظر
الی المحذورات فإنها بذر الشهوات و نبات الفسق».

(بحارالأنوار- ج 101- ص 42)

بپرهیزید از نگاه
به آنچه شما را از آن نهی کرده‌اند زیرا نگاه به حرام، تخم شهوات و گیاه تباهی و
فسق است.

 

/

دانستيهائي از قرآن

دانستنيهائی از
قرآن

بسم الله الرّحمن
الرّحیم

فاطمه «س» مصداق
بارز «کوثر»

بسم الله الرحمن
الرحیم إنّا أعطیناک الکوثر. فصلّ لربّک وانحر. إنّ شانئک هوالأبتر.

ما به تو ای
پیامبر، خیر فراوان دادیم، پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن. و بی‌گمان
دشمن تو ابتر و بلاعقب است.

***

«کوثر» به معنای
خیر کثیر و فراوان است، و در این رابطه، مصادیق بسیاری را مفسّرین نقل کرده‌اند و
فخر رازی بیش از 15 مصداق برای آن ذکر کرده است، از جمله: نهری است در بهشت که
خداوند به پیامبر عطا فرموده است و یا نعمتهای بیشماری که در دنیا به آن حضرت داده
بود از قبیل نبوّت، پیروزی در غزوات، مبلّغین و مروّجین فراوان اسلام در تمام زمان‌ها
و مکانها وو…

ولی بسیاری از
علمای شیعه، مصداق بارز این خیر کثیر را در وجود مبارک صدّیقۀ طاهره، حضرت زهرا
سلام الله علیها می‌دانند و آیۀ سوّم هم بالاترین قرینه است که مقصود از «کوثر» آن
حضرت باشد و این سوره پس از وفات آخرین فرزندان ذکور پیامبر «ص» قاسم و عبدالله
نازل شد و برای تسلّی خاطر آن حضرت و توبیخ و سرزنش دشمنانش که همواره او را به
عنوان «ابتر» و بلاعقب زخم زبان می‌زدند، نازل شد که به حضرت بشارت داد: ما تو را
خیر کثیر و ذریّۀ فراوان- از نسل دخترت حضرت زهرا- عطا می‌کنیم و دشمن تو- عاص بن
وائل- و دیگر بنی امیّه را «ابتر» و بلاعقب خواهیم گذاشت و آنان را تارومار خواهیم
کرد.

در هر صورت، برخی
از تفاسیر شأن نزول را پس از وفات ابراهیم فرزند پیامبر «صلّی الله علیه و آله» و
برخی پس از وفات «عبدالله» دانسته‌اند که حضرت بسیار ناراحت بود و عاص بن وائل-
لعنه الله علیه- با زخم زبان در مجالس می‌نشست و می‌گفت محمّد فرزند ذکوری ندارد و
اگر مرد، ذکرش از بین می‌رود و دیگر کسی یادش نمی‌کند که این سورۀ مبارکه نازل شد
و پیامبر را به خیر کثیر و دودمان با برکت بشارت داد که از راه یگانه دخترش فاطمه
زهرا «سلام الله علیها»، جهان را پر می‌کنند و امروز ما خود شاهد هستیم که در هر
مکان و شهری، سادات و ذریّۀ حضرت زهرا «سلام الله علیها» فراوان دیده می‌شوند.

در اینجا جالب
است به تفسیری که فخر رازی در جلد 22 صفحه 124 خود آورده است، اشاره کنیم.

فخر رازی ضمن ذکر
اقوال مختلف در تفسیر «کوثر» چنین می‌گوید:

«قول سوّم این
است که این سوره به عنوان رد بر کسانی نازل شده که عدم وجود اولاد را بر پیامبر
اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خرده می‌گرفتند، بنابراین معنی سوره این است که
خداوند به او نسلی می‌دهد که در طول زمان باقی می‌ماند ببین چه اندازه از اهل بیت
را شهید کردند، در عین حال، مملوّ از آنها است، و این در حالی است که از بنی
امیّه، شخص قابل ذکری در دنیا باقی نمانده، سپس بنگر و ببین چقدر از میان علمای
بزرگ در میان آنها است مانند باقر و صادق و رضا و نفس و زکیّه وو…».

آری! نه تنها
امامان معصوم و پیشوایان دین سلام الله علیهم اجمعین که بسیاری از علما و رهبران
دینی در طول تاریخ، من جمله فرزند خلف حضرت زهرا، منجی امّت اسلام در عصر حاضر،
حضرت آیه الله العظمی امام خمینی- قدس سره- از دودمان پاک آن حضرت‌اند که همواره
مانند ستارگان درخشان، نورافشانی کردند و در راه تبلیغ احکام اسلام ناب محمّدی
«صلّی الله علیه و آله» فداکاری نمودند و بیشترین و ارزنده‌ترین خدمت را به اسلام
و امّت اسلامی کردند.

وانحر: در تفسیر
این کلمه نیز اختلاف وجود دارد. برخی ظاهر آن را گرفته و بمعنای شتر قربانی کردن
دانسته‌اند که از مستلزمات شکر نعمت، یکی نماز و دیگری قربانی در این آیه ذکر شده
است ولی روایتهائی وجود دارد که مقصود از «نحر»، بلند کردن دستها هنگام گفتن
تکبیر- در نماز- و آوردن آن در مقابل صورت است.

یکی از روایات می‌گوید:
از امام صادق علیه السّلام شنیدم که در تفسیر این آیه می‌فرمود: «معناه ارفع یدیک
حذاء وجهک» معنای انحر این است که دستهایت را تا برابر روی خود بلند کن… جمیل بن
درّاج نیز می‌گوید معنای آیه را از امام صادق علیه السّلام سئوال کردم حضرت رو به
قبله شد و هر دو دست خود را در برابر صورت خویش آورد و بعد از آن فرمود: «هکذا»
یعنی نحر به این ترتیب است.

در حدیث دیگری می‌خوانیم:
وقتی این سوره بر پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- نازل شد از جبرئیل پرسید:
این «نحیره»ای که خداوند مرا مأمور به آن کرده است، چیست؟

جبرئیل گفت: این
نحیره نیست، بلکه خداوند به تو امر می‌کند که هرگاه می‌خواهی نماز بخوانی، موقع
گفتن تکبیر، دو دست را بلند کن و همچنین هنگامی که رکوع می‌کنی یا سر از رکوع برمی‌داری
و یا به سجده می‌روی زیرا نماز ما و نماز فرشتگان در آسمان، به این نحو است و برای
هر چیزی زینتی است و زینت نماز در بلند کردن دستها هنگام تکبیر گفتن است.

در آخر آیه آمده
است که شانئ و دشمن تو ابتر و بلاعقب است.

ابتر: در لغت به
معنای حیوان دم‌بریده است و در اینجا به این معنی است که تو ای دشمنی که زخم زبان
به پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌زنی، تو خودت دم بریده و بدون فرزند
خواهی بود و دودمانت را تارومار خواهیم کرد، ولی تا قیام قیامت ذریّۀ رسول خدا
همچنان بسیار و فراوان به دنیا خواهند آمد.

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خمینی ثابت
و استوار از آغاز تا پایان

 

دنیاگرائی یا
رفاه!

«آن روزی که زرق
و برق دنیا پیدا بشود و شیطان در بین ما راه پیدا کند و راهنمای ما شیطان باشد، آن
روزاست که ابرقدرتها می‌توانند در ما تأثیر کند و کشور ما را به تباهی بکشند.
همیشه این کشور به واسطۀ این کاخ‌نشینها تباهی داشته است! این سلاطین جور که همه
کاخ‌نشین تقریبا  بودند، اینها به فکر مردم
نمی‌توانستند باشند، احساس نمی‌توانستند بکنند فقر یعنی چه، احساس نمی‌توانستند
بکنند بی‌خانمان یعنی چه، اینها اصلا ً احساس این را نمی‌توانستند بکنند. وقتی که
کسی احساس نکند که فقر معنایش چی است، گرسنگی معنایش چی است، این نمی‌تواند به فکر
گشنه‌ها و به فکر مستمندان باشد، لکن آنهائی که در بین همین جامعه بزرگ شده‌اند و
احساس کردند فقر چی است، دیدند، چشیدند فقر را، احساس می‌کردند، ملموس‌شان بوده
است که فقر یعنی چه، اینها می‌توانند به حال فقرا برسند. کوشش کنیم که این وضعیّت
در همه ما محفوظ باشد، در مجلس ما، در ارگانهای دولتی ما، در مجاهدین ما، در ارتش
ما، در قوای مسلّحه، در قوای قضائیّه باید این معنویت محفوظ بماند، توجّه به خدا
محفوظ بماند».

(1/1/62)

«ملّت عزیز ما که
مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای اسلامی هستند بخوبی دریافته‌اند که مبارزه با رفاه‌طلبی
سازگان نیست و آنها که تصوّر می‌کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و
محرومان جهان با سرمایه‌داری و رفاه‌طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه‌اند
و آنهائی هم که تصوّر می‌کنند سرمایه‌داران و مرفّهان بی‌درد با نصیحت و پند و
اندرز متنبّه می‌شوند و به مبارزان راه آزادی پویسته و یا به آنان کمک می‌کنند آب
در هاون می‌کوبند. بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت‌طلبی، بحث
دنیاخواهی و آخرت‌جوئی دو مقوله‌ایست که هرگز با هم جمع نمی‌شوند و تنها آنهائی تا
آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیّت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و
متدیّنین بی‌بضاعت، گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلاب‌ها هستند.

ما باید تمام
تلاشمان را بنمائیم تا به هر صورتی که ممکن است خط اصولی دفاع از مستضعفین را حفظ
کنیم.»

«هیچ چیزی به
زشتی دنیاگرائی روحانیت نیست و هیچ وسیله‌ای هم نمی‌تواند بدتر از دنیاگرائی،
روحانیّت را آلوده کند. چه بسا دوستان نادان یا دشمنان دانا بخواهند با دلسوزیهای
بی‌مورد مسیر زهدگرائی آنان را منحرف سازند و گروهی نیز مغرضانه یا ناآگاهانه
روحانیت را به طرفداری از سرمایه‌داری و سرمایه‌داران متّهم نمایند. در این شرایط
حسّاس و سرنوشت‌سازی که روحانیت در مصدر امور کشور است و خطر سوءاستفاده دیگران از
منزلت روحانیون متصوّر است باید به شدّت مواظب حرکات خود بود چه بسا افرادی از
سازمانها و انجمنها و تشکیلات سیاسی و غیر آنها با ظاهری صد در صد اسلامی بخواهند
به حیثیّت و اعتبار آنان لطمه وارد سازند و حتی علاوه بر تأمین منافع خود روحانیّت
را رودرروی یکدیگر قرار دهند. البته آن چیزی که روحانیون هرگز نباید از آن عدول
کنند و نباید با تبلیغات دیگران از میدان بدر روند حمایت از محرومین و پابرهنه‌هاست
چرا که هر کسی از آن عدول کند از عدالت اجتماعی اسلام عدول کرده است.

ما باید تحت هر
شرایطی خود را عهده‌دار این مسئولیّت بزرگ بدانیم و در تحقق آن اگر کوتاهی بنمائیم
خیانت به اسلام و مسلمین کرده‌ایم.»

(29/4/67)

«من مطمئنم که
ملت ایران یک لحظه استقلال و عزت خود را با هزار سال زندگی در ناز و نعمت ولی
وابسته به اجانب و بیگانگان معاوضه نمی‌کند.»

(4/9/67)

«مردم باید تصمیم
خود را بگیرند. یا رفاه و مصرف‌گرائی یا تحمل سختی و استقلال و این مسأله ممکن است
چند سال طول بکشد ولی مردم ما یقینا ً دومین راه را که استقلال و شرافت و کرامت
است انتخاب خواهند کرد.»

(20/10/67)

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(دنیا گرائی باوفا!)

دانستنیهائی از قرآن(فاطمه(س) مصداق بارز(کوثر))

سخنان معصومین(خطر نگاه به حرام)

همسانی زن و مرد در پیشگاه ربوبی

گوشه ای از سیره امام پنجم علیه السلام

حسن حساب و سوءحساب                                      آیت الله
جوادی آملی

شفاعت روز قیامت                                              آیت
الله حسین نوری

امام راحل سلام علیه و فقه سنتی                              آیت الله محمدی
گیلانی

مبانی رهبری در اسلام                                        حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

ضرورت وحدت فضیه و دانشگاه                            حجة الاسلام
والمسلمین اسدالله بیات

میلاد امام

سردرگمی ایدئولوژیک

فساد و ابتذال در کجا ریشه دارد؟                            حجة الاسلام محمدتقی
رهبر

مبانی تفکر بسیجی

اهداف عمده پیش بینی شده برای مناطق جدا                محمدرضا حافظ نیا

گفته ها و نوشته ها

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه
ای

 

/

رهنمود های مقام معظّم رهبری

 

رهنمودها

مقام معظم رهبری
حضرت آیه الله خامنه‌ای:

* نیرومندترین
قدرتهای شرق و غرب با همدستی یکدیگر و صرف میلیاردها دلار و نیز با به کار گرفتن
مجهّزترین وسایل جنگی و تبلیغاتی هشت سال علیه شما جنگیدند، امّا به اهداف خود
نرسیدند و این بهترین نشانه برای قدرت و پیروزی ملّت ماست.

(26/6/69)

* اگر انسان از
شریعت مقدس اسلام در تمام ابعاد زندگی پیروی کند و به آنچه که تکلیف اوست عمل
نماید بخاطر دقیق بودن محاسبات غیبی حتماً به هدف خود خواهد رسید و از پیروزیهای
ما نیز در همین امر نهفته است.

* سپاه پاسداران
انقلاب اسلامی باید در چهارچوب وظائفی که برای آن معیّن شده جدی، با انضباط، قاطع
و پیشور و با حفظ و تقویت و توجه به خدا و اخلاص و ایمان و معنویّت که رکن اصلی
این نهاد انقلابی بوده است حرکت خود را ادامه دهد.

(28/6/69)

* چشمهای تحلیل‌گر
استکبار برای رویارویی با اسلام چاره‌جوئی می‌کند کنفرانسهائی که در دنیای استکبار
در مورد اسلام و تشیع برپا می‌شود همین هدف را دنبال می‌کند لذا شما باید
آمادگیهای معنوی، ذخائر روحی و ایمانی- فداکاری و برای خدا بودن را حفظ کنید.

(29/6/69)

* ملّت لبنان
نشان داده است که قدرت مقاومت و مقابله با سیاستهای استعماری و نقشه‌های دشمنان را
دارد. رژیم صهیونیستی از نیروهای مخلص، مؤمن و مبارز لبنان وحشت دارد، لذا آنان
باید برای مقابله با اشغالگران قدس تقویت شوند.

(1/7/69)

* در عصری که
قدرتهای بزرگ از بیسوادی و ناآگاهی مردم در جهت تأمین منافع خود بهره‌برداری می‌‌کنند
تعلیم و تعلّم به بیسوادان جهاد محسوب می‌شود.

* ناظرین و اعضای
هیأتهای اجرائی انتخابات باید بر اساس معیارها و موازین قانونی عمل کنند و در
انجام وظایف خود حب و بغض‌ها، خط‌بازیها و جهات سیاسی را به هیچ‌وجه در نظر نگیرند
تا به این ترتیب از بدگوئی دشمنان و بدخواهان نسبت به این انتخابات مهم جلوگیری به
عمل آید.

(4/7/69)

* یکپارچگی مردم
مسلمان لبنان بویژه شیعیان این کشور بسیار مهم و تعیین کننده است و حزب الله لبنان
می‌تواند سهم زیادی را در ایجاد و حفظ این یکپارچگی و وحدت عهده‌دار شود.

(5/7/69)

* موقعیّت اسلام
در مصر، سودان، ایران، خاورمیانه، شبه قاره و آفریقا نشان می‌دهد که بیداری اسلامی
و نهضت اسلامی امروز یک مسأله جدی مسلمانان است و ملّت‌های بپاخاسته مسلمان جز به
حکومت اسلامی به چیز دیگری قانع نیستند، که این خود از احساسات و شعور اسلامی آنان
ناشی می‌شود در چنین شرایطی هرگونه اشتباه و ساده‌انگاری نزد خداوند و تاریخ
بخشوده نخواهد شد.

* ما مبارزه را
رها نخواهیم کرد و در بحبوحه جنگ نیز با تأکید بر شعار «امروز ایران- فردا فلسطین»
مردم ستمدیده و مسلمان فلسطین را از یاد نبردیم.

(6/7/69)

* روابط سازنده و
صحیح میان روحانی و دانشجو تأثیر مهمّی در آینده کشور دارد زیرا دانشجویان به
عنوان نیروهای متخصص در آینده کشور نقش مهمّی را خواهند داشت.

(8/7/69)

* عالمی که وجدان
بیدار نداشته باشد، تقوی نداشته باشد، بر جامعۀ اسلامی از هر دشمنی اضر است.

* یک قسمت از
حساس‌ترین مناطق عالم، همین خلیج فارس است، که همه دنیا برای اینکه بتوانند کوله‌بار
خودشان را از ذخایر این منطقه پر کنند و برگردند در صف هستند، همه دنیا محتاج نفت
این منطقه هستند.

(12/7/69)

* ما
پیروزیهایمان را در سایۀ وحدت کلمه که همواره امام عزیزمان بر آن تأکید داشتند به
دست آورده‌ایم و ملّت که همچنان با صلابت و محکم و یکپارچه ایستاده است باید با
دوری جستن از گروه گرایی‌ها، خط‌بازیها و حبّ‌نفس‌ها، وحدت کلمۀ خود را حفظ کند.

(26/6/69)

 

/

نگاهي به رويدادها

نگاهی به
رویدادها

جهان اسلام

·       
21 مسلمان کشمیری
به طرز فجیعی توسط نیروهای امنیّتی هند به شهادت رسیدند.

·       
دهها جوان مسلمان
تونسی در پایتخت این کشور دست به تظاهرات زدند.

(21/6/69)

·       
جنبش مقاومت
اسلامی لبنان پیشروی نیروهای صهیونیستی را متوقّف کرد.

نیروهای صیهونیستی
با گازهای خفه کننده جوانان مسلمان فلسطینی را مورد حمله قرار دادند.

·       
در اعتراض به چاپ
یک دایره‌المعارف که در آن به پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله اهانت شده صدها
تن از مسلمانان بنگلادش در شهر «داکا» دست به راهپیمائی و تظاهرات زدند.

(24/6/69)

·       
اتحادیّه زنان
عرب، در اعتراض به اقدام رژیم مبارک، اعزام زنان مصری به عربستان را فروش شرافت
خواند.

(27/6/69)

·       
آیت الله جوادی
آملی ضمن دیدار با پاپ ژان پل دوّم رهبر کاتولیک‌های جهان در رم، یک نسخه از
وصیّتنامۀ سیاسی الهی حضرت امام را به ایشان اهداء کرد.

·       
نیروهای هندی 45
ساختمان و یک مدرسه را در دو روستای کشمیر به آتش کشیدند.

(31/6/69)

·       
کنسولگری آمریکا
در شمال نیجریه مورد حمله تظاهرکنندگان مسلمان قرار گرفت که پانزده نفر از آنها با
بالا رفتن از دیوار سفارت وارد محوطه آن شده و پرچم آمریکا را به آتش کشیدند.

·       
انقلابیون مسلمان
فلسطینی ساختمان وزارت کشور اسرائیل را در بیت‌المقدس به آتش کشیدند.

·       
برای نخستین بار
قرآن مجید به تعداد 200 هزار نسخه در سطح آذربایجان شوروی چاپ و انتشار یافت.

·       
دهها عضو جنبش
اسلامی «النهضه» تونس در حین خروج از مسجد بازداشت شدند.

(2/7/69)

·       
دو تن از رهبران
مسلمان مصر به طرز نامعلومی در شهر «الفیوم مصر» به شهادت رسیدند.

·       
دادگاه عالی
اسرائیل اجازه تخریب منازل فلسطینی‌ها را صادر کرد.

·       
ارتش رژیم
صهیونیستی 26 مغازه و 7 خانه فلسطینیان را در اردوگاه «بریج» در نوار غزّه خراب
کرد.

(5/7/69)

·       
فروش مشروبات
الکلی در شهرستان «سلطان بیگلی» ترکیه ممنوع شد.

·       
نیروهای نظامی
هند یک شهر در شمال جامو و کشمیر را به آتش کشیده و 18 تن از ساکنان آن را به قتل
رساندند.

(10/7/69)

·       
گروه «نیروهای
عزالدین قسام» مسئولیّت انفجار بیت‌المقدس را که در آن دهها سرباز اسرائیلی زخمی
شدند بعهده گرفت.

(12/7/69)

·       
در آستانۀ
چهارمین سال آغاز قیام، اعتصاب عمومی سراسر سرزمینهای اشغالی را فرا گرفت.

(15/7/69)

اخبار داخلی

ú        
پرچم جمهوری
اسلامی ایران پس از ده سال در شهر مرزی آزاد شدۀ موسیان به اهتزاز درآمد.

ú        
اوّلین هواپیمای
خریداری شده از هلند در تهران به زمین نشست.

(17/6/69)

ú        
وزیر خارجه عراق
وارد تهران شد.

ú        
آمار با سوادان
کشور طی ده سال گذشته 20 درصد افزایش یافته است.

ú        
یک پیرمرد ژاپنی
11 میلیون ین معادل 72 هزار دلار به زلزله‌زدگان کشورمان کمک کرد.

ú        
واحد شمارۀ 3
پالایشگاه گاز کنگان به بهره‌برداری رسید.

ú        
«مجید ترکان»
برندۀ مدال طلای کشتی آزاد به عنوان ستاره مسابقه‌های کشتی قهرمانی جهان در سال 90
انتخاب شد.

(18/6/69)

ú        
150 میلیارد ریال
و 800 میلیون فرانک برای تولید اتومبیل پژو در ایران اختصاص یافت.

ú        
ایران و عراق در
مورد بازگشائی سفارتخانه‌های خود در تهران و بغداد به توافق رسیدند.

(21/6/69)

ú        
بهره‌برداری از
اوّلین چاه نفت در لرستان آغاز شد.

(22/6/69)

ú        
ایرباس ربوده شده
ایران از عراق باز گردانده شد.

ú        
ایران یک بازرگان
زندانی آمریکائی را آزاد کرد.

(24/6/69)

ú        
نخستین بویلر
ساخت ایران درنیروگاه شهید رجائی قزوین نصب شد.

ú        
ایران خواستار
خروج عراق از کویت و آمریکا از خلیج فارس شد.

ú        
دو تن از معاونین
اسبق وزارت نفت پس از سالها اسارت باتفاق حجّه الاسلام ابوترابی که در دوران اسارت
خود بطور فعال در سازماندهی آزادگان ایرانی نقش فعّال داشته است به جمهوری اسلامی
ایران بازگشتند.

(25/6/69)

ú        
معاون وزیر امور
خارجه کشورمان جهت مذاکرات وارد بغداد شد.

ú        
معاون وزیر امور
خارجه شوروی عازم تهران شد.

(26/6/69)

ú        
حافظ اسد رئیس
جمهور سوریه در رأس یک هیأت عالیرتبه وارد تهران شد.

(31/6/69)

ú        
15 میلیون دانش‌آموز
سال جدید تحصیلی را با سخنان رئیس جمهور آغاز کردند.

(1/7/69)

ú        
مانور گسترده
آبی- خاکی کلاه‌سبزها و تکاوران نیروی زمینی ارتش با عنوان پیروزی آغاز شد.

ú        
مدارس دهلران،
بستان، گیلانغرب و سر پل ذهاب پس از 10 سال بازگشائی شد.

ú        
استان فارس برای
سوّمین سال متوالی مقام اوّل را در تولید گندم کسب کرد.

(2/7/69)

ú        
ایران و تونس
روابط دیپلماتیک خود را که در تاریخ 6/1/66 قطع شده بود از سر گرفتند.

(3/7/69)

ú        
54 هزار عنوان
کتاب پس از انقلاب در کشور به چاپ رسیده است.

ú        
شخصیّتهای برجسته
سیاسی و مذهبی منطقه بمنظور گفتگو، پیرامون حضور نظامی آمریکا در منطقه وارد تهران
شدند.

(5/7/69)

ú        
جمهوری اسلامی
ایران و انگلیس روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفتند.

(7/7/69)

ú        
جامعه اقتصادی
اروپا خواستار توسعه روابط با جمهوری اسلامی شد.

(8/7/69)

ú        
شانزدهمین
نمایشگاه بین‌المللی تهران با شرکت 41 کشور جهان گشایش یافت.

ú        
بیش از 117 هزار
واحد مسکونی و تجاری در مناطق جنگ‌زده کشور بازسازی شد.

(9/7/69)

ú        
37 هزار و 19
آزاده تاکنون به کشور بازگشته‌اند.

(12/7/69)

ú        
ایران 22 اسیر
سودانی را که در جنگ عراق با ایران به اسارت گرفته شده بودند آزاد کرد.

ú        
فوتبال ایران در
یازدهمین دورۀ بازیهای آسیائی پکن بر بام آسیا ایستاد.

(15/7/69)

اخبار خارجی

آمریکا تمامی کشورهای عضو ناتو را به مداخله گسترده‌تر در
بحران خلیج فارس فراخواند.

یک موشک قاره‌پیما در آمریکا منفجر شد.

(18/7/69)

برژینسکی: جوانان آمریکا نباید فدای کویت شوند.

«ساموئل دوئه» رئیس جمهور لیبریا توسط
شورشیان این کشور به قتل رسید.

(21/6/69)

پارلمان جمهوری روسیه خواستار لغو پیمان دوستی شوروی با
عراق شد.

پارلمان اروپا هرگونه راه‌حلّ نظامی را برای بحران خلیج
فارس رد کرد.

هلیکوپترهای پیشرفته آمریکا تحویل رژیم صهیونیستی شد.

در جریان یک حادثه تیراندازی بین چند تن از نیروهای ارتش
سعودی یک تن کشته و یک تن دیگر مجروح شدند.

30 سرباز دولتی در سودان توسط چریکها کشته
شدند.

(23/7/69)

هزاران آمریکائی در شهر نیویورک و تحت تدابیر شدید امنیّتی
علیه حضور نظامی این کشور در منطقه خلیج فارس، دست به تظاهرات زدند.

سربازان عراقی جستجوی خانه به خانه برای یافتن آمریکائیها
را در کویت آغاز کردند.

نان در عراق جیره‌بندی شد.

تفنگداران نیروی دریائی آمریکا در خلیج فارس با شلیک بسوی
یک نفتکش عراقی، آنرا متوقّف کردند.

شورای امنیّت قطعنامه نحوه ارسال اضطراری دارو و مواد غذائی
به عراق را تصویب کرد.

مفتی اعظم مصر از حضور نیروهای خارجی در عربستان حمایت کرد!

جرج بوش در یک تغییر موضع گفت: نیروهای آمریکائی در اسرع
وقت از منطقه خارج خواهند شد.

میتران دستور اعزام 4 هزار سرباز فرانسوی به عربستان را
صادر کرد.

(24/6/69)

مردم کشورهای اسپانیا، انگلیس و پاکستان با برپائی تظاهرات
ضد آمریکائی، سیاستهای کاخ سفید در خلیج فارس را محکوم کردند. شورای امنیّت تهاجم
نیروهای عراقی به سفارتخانه‌های خارجی در کویت را محکوم کرد.

امیر کویت بمنظور جبران بخشی از خسارات ناشی از شرکت ترکیه
در تحریم اقتصادی علیه عراق یک وام بلاعوض 300 میلیون دلاری در اختیار آنکارا قرار
می‌دهد.

20 هزار نفر در مسکو با انجام یک راهپیمائی
خواستار استعفای نخست‌وزیر شوروی شدند.

تظاهرکنندگان در پاکستان آدمک فهد و بوش را به آتش کشیدند.

وزیر امور خارجه رژیم سعودی پس از نیم قرن قطع رابطه،
مجدّداً برای برقراری روابط با شوروی وارد مسکو شد.

(26/6/69)

صادرات نفت عربستان به 5 میلیون بشکه در روز کاهش یافت.

رئیس ستاد نیروی هوائی آمریکا بعلّت افشای طرح بمباران
بغداد از کار برکنار شد.

(27/6/69)

«کا. گ. ب» خواستار همکاری «سیا» در مورد عراق شد.

روزنامۀ آمریکائی «کریسچین ساینس مونیتور»: با جبران خطاهای
گذشته دست دوستی بسوی ایران دراز کنیم.

(31/6/69)

وزیر دفاع شوروی با راه‌حل نظامی برای خاتمه اشغال کویت
مخالفت کرد.

بوش: ایرن با عقب‌نشینی عراق از کلیّۀ مواضعش تقریباً به حد
آن چیزی که می‌خواست، دست یافت.

دولت یونان دو نفتکش عراقی را توقیف کرد.

شورای همکاری خلیج فارس خواهان گسترش روابط کشورهای منطقه
با ایران شد.

رژیم آل سعود دستور اخراج دیپلماتهای یمن و اردن را صادر
کرد.

آلمان غربی، اطلاعات محرمانه درباره سلاح‌های شیمیائی عراق
را در اختیار آمریکا قرار داد.

(1/7/69)

برای اوّلین بار در طول ده سال گذشته، قیمت نفت از بشکه‌ای
40 دلار گذشت.

آلمان شرقی رسماً از پیمان ورشو خارج شد.

وزیر دارائی انگلیس اوضاع کنونی اقتصادی این کشور را دردناک
توصیف کرد.

آمریکا اجازه ورود به هواپیمای عراقی حامل «طارق عزیز» در
نیویورک را نداد.

صدام: عراق آماده است هزار سال برای کویت بجنگد.

(3/7/69)

شورای امنیّت سازمان ملل تحریم هوائی علیه عراق را تصویب
کرد.

کادیلاک ضد گلوله 300 هزار دلاری صدام در آمریکا توقیف شد.

(4/7/69)

حسنی مبارک با استفاده از تحولات پیش‌آمده بحران خلیج فارس
و بروز آشفتگی سیاسی در کشورش پارلمان مصر را منحل کرد.

پارلمان شوروی آزادی مذهب را تصویب کرد.

عراق: شوروی خود را به غرب فروخته است.

اردن به عنوان اعتراض به بسته شدن دفتر وابستگی نظامی خود
در ریاض سفیر خود را از عربستان فراخواند.

وزیر دفاع شوروی: ارتش قصد کودتا ندارد و برای جمع‌آوری سیب‌زمینی
آماده می‌شود!

(5/7/69)

عراق برای تعویض شناسنامه به کویتی‌ها یکماه مهلت داد.

وزیر خارجه شوروی و رهبر آلبانی پس از 30 سال قطع رابطه با
یکدیگر ملاقات کردند.

(7/7/69)

نخست وزیر ژاپن: برای حفظ نظم جهان نباید تنها به آمریکا
متکی بود.

بیش از 2000 سرباز فرانسوی وارد عربستان شدند.

عراقی‌ها 5 فیلیپینی را که به نیروهای مقاومت کویت پیوسته
بودند، در ملاء عام بدار آویختند.

همکاری اطلاعاتی آمریکا و عراق در طول چنگ تحمیلی فاش شد.

شوروی و کره جنوبی پس از دهها سال خصومت، روابط دیپلماتیک
برقرار کردند.

آمریکا کمک صد میلیون دلاری تایوان برای عملیّات در خلیج
فارس را نپذیرفت.

روزنامۀ ایندی پندنت: چین یک ماده شیمیائی کمیاب را در
اختیار عراق قرار داد.

همکاری هسته‌ای بین برزیل و عراق فاش شد.

(9/7/69)

§       
شبکه سراسری
تلویزیون «سی. بی. اس» آمریکا با پخش یک برنامه مستند، کشتار دسته‌جمعی هزاران
غیرنظامی پانامائی توسط نیروهای آمریکائی در آن کشور، کشف چندین گور دسته جمعی در
پاناما را فاش ساخت.

§       
یک هواپیمای
مسافربری در چین پس از ربوده شدن سقوط کرد و 90 سرنشین آن کشته شدند.

§       
107 تن از
طرفداران «میشل عون» توسط شبه نظامیان مسلّح در شرق بیروت کشته و مجروح شدند.

(10/7/69)

§       
تعداد نیروهای
آمریکائی در منطقه خلیج فارس از مرز 170 هزار تن گذشت.

§       
رئیس ستاد ارتش
شوروی در کاخ سفید با بوش ملاقات کرد.

§       
رأس ساعت 24 دیشب
آلمان شرقی بعد از 45 سال به آلمان فدرال پیوست و بنام واحد «آلمان» تغییر نام
پیدا کردند.

(11/7/69)

§       
صدام حسین رئیس
جمهور عراق به کویت رفت.

§       
رئیس مجلس رژیم
صهیونیستی روز اتّحاد دو آلمان را روز عزا برای یهودیان دانست.

(12/7/69)

§       
گورباچف: بروز
جنگ در خلیج فارس غیرممکن است.

§       
جنبش عدم تعهد
خواستار خروج بی‌قید و شرط عراق از کویت شد.

§       
ژاپن پرداخت 300
میلیون دلار کمک اضطراری به ترکیه را در رابطه با تحریم اقتصادی عراق آغاز کرد.

(14/7/69)

§       
در پی بروز
اختلاف نظرهای شدید بین جرج بوش رئیس جمهور آمریکا و کنگره در مورد تصویب لایحه
مربوط به کاهش 500 میلیارد دلار از کسر بودجه این کشور حدود یک میلیون کارمند
ادارات دولتی در آمریکا از فردا حقوق دریافت نخواهند کرد و در مرخصی اجباری خواهند
بود.

§       
دولت برمه
استوارنامۀ سفیر آمریکا را لغو کرد.

(15/7/69)

 

/

پاسخ به نامه ها

پاسخ به نامه‌ها

قم- صندوق پستی
777

* تهران- خواهر،
پ

1-   
ما در شرع دلیلی
بر حرمت یا کرامت حنا در ماه محرم و صفر نداریم ولی در ایام سوگواری اهل بیت علیهم
السلام برای شیعه سزاوار نیست کاری را انجام دهد که عرف آن را دلیل خوشحالی می‌داند.

2-   
یکی از کتابهائی
که در مورد حادثۀ کربلا نوشته شده است کتابی است بنام روضه الشهداء یعنی گلزار
شهدا نوشته ملاحسین کاشفی که خود سنّی مذهب است و با این که در این کتاب مطالب
خلاف واقع بسیار زیاد است ولی به دلایلی در میان خوانندگان مجالس سوگواری آن دوران
رواج بسیار یافت و بسیاری از آنان در مجالس عامیانه آن روزگار بر منبر، کتاب روضه
الشهداء را می‌خواندند و به این مناسبت تدریجاً هر خطیبی را که در سوگواری اهل بیت
علیهم السلام صحبت می‌کرد روضه‌خوان نام گرفت و این کلمه معنای اصلی خود را از دست
داد.

3-   
محبت به دیگران و
احترام دیگران موجب جلب محبت است. بقول یکی از روانشناسان بهترین راه برای جلب
دوستی دیگران این است که آنها را دوست بداریم و به آنها بگوئیم که آنها را دوست
داریم.

* اصفهان-
برادر، ن- ر- هـ- ا- ی- ت- 100

1-   
اگر بعد از نماز
متوجه شود که لباسش به خون آلوده است نماز صحیح است.

2-   
نماز اگر با همه
شرایط و خلوص کامل باشد مانع گناه است.

3-   
از پیشنهاد شما
متشکریم.

4-   
مکلف یا باید
مجتهد باشد و خود احکام شرع را از مدارک آن به دست آورد یا احتیاط کند و این بسیار
مشکل است یا از مجتهدی تقلید کند در غیر این صورت اگر عمل او مطابق فتوای مجتهدی
که می‌شود از او تقلید کرد نباشد باطل است.

* تهران- برادر،
ح- پ

در اسلام، اصل
نگهداری از ارزشهای الهی است و حاکمیت یک هدف نیست بلکه وسیله‌ای است برای پیاده
کردن و به کار بستن ارزشهای الهی- این سیاست ماکیا ولی است که هدف وسیله را توجیه
می‌کند از نظر اسلام چنین چیزی نیست و بر این اساس امیرالمؤمنین علیه السلام حاضر
نبود با سیاستهای معاویه گونه به حکومت برسد زیرا باید ارزشها را فدای حاکمیت کند
و برای او حاکمیت هدف نبود بلکه وسیله بود.

* فریمان- برادر،
ح- ا

واجب نیست.

* ماهشهر- برادر،
م- م

1-   
ما هیچ مدرکی بر
استحباب برگرداندن نگین انگشتر در حال قنوت نیافتیم و فقط یک روایت در مورد دعایی
وارد شده که اوّل صبح خوانده می‌شود و در آن آمده است که نگین انگشتر عقیق باشد و
آن را به طرف روی دست برگرداند. روایت سندی ندارد تا صحبت از اعتبارش باشد و ربطی
به قنوت نماز هم ندارد.

2-   
نگاه به صورت و
دستها بدون هیچگونه زینت و آرایش و بدون قصد شهوت و لذّت و خوف از فریفته شدن
اشکال ندارد ولی در هر حال از دام شیطان بپرهیزید.

3-   
پدر و مادر را از
قصد خود مطلع سازید و از راه مرسوم و مشروع وارد شوید.

* باختران-
برادر علیرضا- ح

1-   
حضرت امام قدّس
سرّه در تحریرالوسیله فرموده‌اند به احتیاط واجب در نماز بر سیدالشهداء علیه
السلام گریه نکنند. تنها گریه از خوف خدا است که نه تنها در نماز جایز است بلکه
مستحب و بسیار مطلوب است.

2-   
باز هم توبه کنید
ولی تصمیم بر ترک گناه داشته باشید.

3-   
طبق بعضی روایات،
گناهان روز مانع توفیق برای نماز شب می‌شود.

4-   
هیچ گناهی مستوجب
تکلیف عینی به طلبه شدن برای تزکیه نفس نمی‌باشد.

* زرّین شهر-
برادر، ص- 41144

1-   
باقیماندن بر
تقلید حضرت امام قدس سره در صورتی صحیح است که در اصل مسأله جواز بقا بر تقلید
میّت از یک مجتهد زنده تقلید کنید و به نظر ما تقلید از آیه الله العظمی اراکی
مجزی است.

2-   
امّا این که
شطرنج بطور مطلق حلال باشد چنین نیست حضرت امام فرمودند اگر قمار نباشد بدون برد و
باخت حلال است و ما نمی‌دانیم آیا اکنون قمار است یا خیر، قطعاً در زمان گذشته
قمار بوده است باید یقین کنیم که اکنون عنوان قمار بر آن منطبق نیست. و امّا
نوارهای ترانه، گوش دادن به آنها حرام است و این سخن که گفته می‌شود موسیقی و آواز
آن با موسیقی و آواز بعضی سرودهای مجاز یا پخش شده از صدا و سیما فرقی ندارد دلیل
حرام بودن این گونه- به اصطلاح- سرودها است نه حلال بودن آن گونه ترانه‌ها.

و امّا مضمون
اشعار مفسده انگیز ترانه‌ها را نباید با اشعار عرفانی مقایسه نمود گذشته از این که
فرقی در حرام بودن ترانه از جهت مضمون یا هر چیزی که خوانده می‌شود نیست حتّی اگر
اشعار مدح اهل بیت علیهم السّلام باشد بلکه حتی اگر قرآن باشد باز هم حرام است
معیار نوع صدا است.

* اصفهان- برادر،
ح- خ

1-   
توبه کنید و
وظایف دیگر مربوط به مسأله را نیز انجام دهید.

2-   
اگر صاحب ماشین
را نمی‌شناسید قیمت آئینه را به فقیری از جانب صاحبش صدقه بدهید.

* قم- برادر، ق-
دی

1-   
نگاه کردن به
فیلمهای تحریک کننده و شهوت‌انگیز جایز نیست.

2-   
قرار بر این است
که پولی که بانک می‌گیرد سود پولی که قرض می‌دهد نباشد بلکه بر اساس یک معاملۀ
شرعی باشد اگر در مرحله اجرا خلاف آن دیده شود باید تذکر داد.

* ساوه- برادر،
ل- 5- 348

1-   
خود را با کسانی
مقایسه کنید که حتی برای خواندن شش کلاس هم امکانات ندارند و مجبورند در دوران
کودکی برای تحصیل نان کار کنند آن‌گاه شکر خدا را بگوئید که این همه نعمت بر شما
ارزانی داشته و اگر پدری نامهربان دارید مادری مهربان دارید.

2-   
برداشتن پول از
خانه یا هر جای دیگر بدون اجازۀ مالک آن جایز نیست.

3-   
به خانه، آن‌گونه
از فامیل که شما را ناچار به گناه می‌کنند نروید و از راههای دیگر صله‌رحم کنید.
صله‌رحم لازم نیست حتما با رفتن و دید و بازدید باشد یک احوالپرسی هم کافی است.

4-   
نماز آیات برای
زلزله قضا نمی‌شود هرگاه انجام دهید ادا است ولی واجب است فوراً انجام دهید.

5-   
راهی برای ترک
گناه بجز خود نگهداری و پیشه کردن تقوی و خوف از خدا سراغ نداریم.

* مازندران-
برادر مجروح عباسعلی

شما می‌توانید
باز هم تلاش کنید و حداقل بخشی از حق خود را مطالبه نمائید و به آن برسید تأسّی به
اهل بیت علیهم السلام دلیل نمی‌شود که انسان از حق خود بطور کلی بگذرد. آنها
نتوانستند به حق خود برسند وگرنه در برابر ستمگر مقاومت می‌کردند و حق خود را می‌گرفتند.
ضمناً نباید بدرفتاری بعضی از افراد را به پای نظام و حکومت گذاشت. نظام جمهوری
اسلامی بر اساس احقاق حق مستضعفین بخصوص بسیجیان عزیز استوار است. کسانی که در
حوزۀ مأموریّت خود به هر نحو در کار این عزیزان خللی وارد سازند دشمنان اسلام و
جمهوری اسلامی‌اند.

* فردوس- برادر،
ر-

در همان شغل
بمانید و در برابر شیطان عقب‌نشینی نکنید بلکه سعی در خودسازی و مبارزه با هوای
نفس داشته باشید سعی کنید شرایط زندگی را تغییر دهید بطوری که بتوانید خود را از
منجلاب گناه دور سازید و این ممکن است و اگر ممکن نبود تکلیفی نبود. تلاش کنید و
همّت نمائید. در زمینه مشکل اوّل بدون شک ازدواج بسیار مفید و مؤثر است.

* اراک- خواهر،
ا- 1350

ایشان می‌تواند
به وسیلۀ خانواده‌اش یا مادر شما که محرم اوست مطلب را با پدر در میان بگذارد.
بهرحال ازدواج شما بدون موافقت پدر شرعاً و عرفاً و قانوناً میسّر نیست مگر در
شرایط خاصی که دادگاه مدنی تشخیص دهد ولی نباید کار به آنجا بکشد.

* کاشان- برادر،
ن- ک- 16

به آنچه خداوند
نصیب کرده قانع باش و این همه به زندگی دیگران چشم ندوز که اگر بنا باشد همیشه در
آرزوی رسیدن به خوشبختیهای دیگران باشی اگر بهترین زندگی را به دست آوری باز هم
آنچه را نزد دیگران است بهتر از آنچه نزد خود است می‌بینی و هرگز نمی‌توانی از چشم
دوختن به زیبائیها و خوشبختیهایی که نصیب دیگران شده چشم برداری. تنها چیزی که
انسان را سیر می‌کند قناعت است. و امّا در مورد ازدواج مجدد، شرعاً نیازی به اجازه
همسر ندارد از نظر قانونی به دادگاه مدنی مراجعه کنید.

* سمنان- برادر،
چ- ل- 32

1-   
آن کار حرام است
و خجالت عذر نیست.

2-   
آن گونه آبها پاک
است.

3-   
نگاه نکنید.

* دزفول- برادر،
م- س- ص

1-   
اتّفاقی است
افتاده و اکنون دیگر کاری نمی‌توان در این رابطه انجام داد سعی کنید در جاهائی که
احتمال برخورد با آن افراد است دور بشوید.

2-   
کسی که به
مقدّسات توهین کند فاسق است ولی غیبت هر فاسقی جایز نیست مگر این که فسق او علنی
باشد.

3-   
توبه کافی است.

* برادر کامران-
م- ح

توبه کافی است و
آثاری که در کتابها خوانده‌اید چندان واقعیّتی ندارد.

* خوی- ج ج ج ل ل

تارک الصلاه اگر
منکر وجوب نماز نباشد نجس نیست. و بهرحال شما هیچ مسلمانی را نباید تارک الصلاه
بدانید مگر این که یقین داشته باشید. تحقیق نکنید.

* خمینی شهر-
خواهر، ذ- ج

او را فراموش
کنید. این گونه احساسات از تحریکات شیطان است.

* خواهر، س- م-
01

1-   
ما تعبیر خواب
نمی‌دانیم ولی بهرحال آن خواب امیدبخش است.

2-   
اشکال ندارد.

* اهواز- برادر،
م- ب

توبه کنید چیزی
بر شما نیست چون مورد مشکوک است.

* تبریز- برادر،
م- پ

ذره‌ای نباید از
احترام و تکریم پدر بکاهید حتی اگر او کافر شود احترامش بر شما لازم است، پولی را
که به او شما می‌دهد هیچ اشکالی ندارد ولی در مورد قاچاق مواد مخدر، اگر موارد
مشکوکی دیدید پیگیری کنید و قبل از اینکه کار به دستگیری بیانجامد مانع ادامۀ عمل
خلاف ایشان بشوید.

* یزد- خواهر
آرزو چشم‌براه

توبه کنید و مشکل
گذشته خود را با هیچ کس در میان نگذارید و ازدواج با فرد مناسب را بپذیرید و به
لطف خداوند امیدوار باشید.

* میانه- برادر
شهرزاد، ک- ب

پدر و مادر و
پدربزرگ و مادرزبزرگ از هر دو طرف واجب‌الاحترام هستند شما باید نسبت به همۀ آنها
محبّت و تواضع داشته باشید و در اختلافات آنها اگر می‌توانید کاری که موجب اصلاح و
نزدیک شدن دلها باشد حتّی اگر مستلزم دروغ گفتن به هر دو طرف باشد اقدام نمائید
این کار هم ثواب عظیم دارد و هم به نفع شما است و اگر نمی‌توانید، خود را کنار
بکشید و دخالت نکنید.

* خواهر، ر- گ- د
(رامین)

در توبه و رحمت
الهی بر روی هیچ کس بسته نیست ولی شما باید تصمیم جدی بگیرید که دیگر به گناه
آلوده نشوید اگر چنین تصمیمی را گرفتید و توبه کردید می‌توانید به لطف خداوند
امیدوار باشید وگرنه باید منتظر عواقب سوء عمل خود هم در دنیا و هم در آخرت باشید
از نامۀ دوّم شما ما نیز خوشوقت شدیم.

* رودسر- برادر
مجتبی- الف رودسری

هیچ مانعی از
ازدواج شما نیست هر چه زودتر اقدام نمائید.

* تهران- خواهر،
ح

1-   
واجب عینی وظیفه‌ای
است که بر فرد فرد مکلفین لازم است آن را انجام دهند و واجب کفائی وظیفه‌ای است که
اگر یک یا چند نفر آن را انجام دهند از ذمّۀ بقیه مکلّفین ساقط است و اگر هیچ کس
آن را انجام نداد همه محکوم خواهند شد مانند تجهیز میّت.

2-   
آیت الله و حجّه
الاسلام و امثال آن القابی است که در عرف روحانیت بر اساس موقعیّتهای اجتماعی به
روحانیون اطلاق می‌شود و لزوماً دلیل بر مراتب علمی نیست.

3-   
نگهداری مال مردم
در خانه بدون رضایت مالک جایز نیست و برگرداندن آن واجب است و اگر تلف شود مستوجب
ضمان است.

4-   
به فتوای حضرت
امام غسل جنابت از بقیّۀ اغسال کفایت می‌کند حتی اگر قصد آنها را نکند گرچه احتیاط
قصد آنها است.

5-   
در مورد شرایط
تحصیل در حوزۀ خواهران با جامعه‌الزهراء قم مکاتبه نمائید.

* اسدآباد-
برادر، ر- ج- 725- 34

1-   
به پزشکان متخصص
مراجعه نمائید.

2-   
نامزدی اثر شرعی
ندارد و تا عقد خوانده نشده باشد باید مانند هر زن اجنبی دیگر با او برخورد کنید.

3-   
چیزی که کنون رایج
شده است که پولی را به کسی می‌دهند تا با آن معامله و تجارت کند و ماهیانه مقدار
معیّنی را به صاحب پول بدهد ربا و حرام است. مضاربه شرایط خاصی دارد. و امّا سودی
که بانک می‌دهد قرار بر این است که طبق معاملات شرعی انجام بگیرد اگر طبق قانون
شرع عمل شود اشکال ندارد.

* خواهر- ف- ق-
ک- سلطان

1-   
استخارۀ اوّل
ملاک است نه دوم و اصولاً برادر شما حق نداشت از پیش خود استخاره کند. بر خدا
توکّل کنید و از تصمیم خود هرگز برنگردید.

2-   
اگر پنبه یا چیز
دیگری را در گوش گذاشتید که آب به درون آن نرود و غسل کردید در صورتی که قسمتی از خارج
را گرفته باشد و آب نرسد پس از شستن سر و گردن و قبل از شستن طرف راست پنبه را
خارج نموده با انگشت مقداری را که آب نگرفته آب برسانید.

* گناباد-
برادر، ع- ح- م- د

به پزشک مراجعه
کنید.

* قم- خواهر، ف-
ز- 110

باز هم تکرار می‌کنیم
آن خواهر را نصیحت کنید اگر گوش نکرد از او دور شوید. پوشیدن آن گونه کفش اشکالی
ندارد.

* شیراز- الف- ج-
1377

پول را باید به
شخص او برسانید. اگر آدرس می‌دادید توضیح بیشتری داده می‌شد.

* اردبیل- برادر
ق علیزاده * قم- برادر حسین شریعت زاده * زنجان- برادر محمّد حسین جعفری * اصفهان-
برادر محمّد هادی فلاح خورشیدی * اصفهان- برادر عباس احمدی.

از نامه‌ها،
اشعار، انتقادها و پیشنهادهای ارزندۀ شما و همچنین دیگر برادران و خواهرانی که
بوسیلۀ تلفن ما را مورد لطف و محبّت خود قرار می‌دهند تشکر می‌کنیم.

برادران و
خواهران

* تهران- ا. م.
م. ا. * سربند ر- س. د * مشهد مقدس- سید اسماعیل موسوی * تبریز- ولی حسن‌زاده *
قم- الف ح. م. 154 * رشت- محمد حسین سرگل * قم- حسین بازماندگان * تهران- لیلا
عسکری * پولاد شهر اصفهان- احمد مستوفی * سرخس- سرباز عید میر * کرج- غلامحسین
زارع زمانی * بابل- محمد گودرزی * رامهرمز- جهانگیر آسوده * تهران- جمشید ن. ی *
خرم‌آباد- زارعی * مشهد- م. م.

پاسخ نامه‌های شما به آدرسهای داده شده ارسال شد ولی به
علّت نقص آدرس و یا نام و یا عدم حضور شما در آن آدرس به دفتر مجله عودت داده شده
است. لطفاً نام کامل و آدرس دقیق خود را ارسال فرمائید تا پاسخها مجدداً فرستاده
شود.

/

گفته ها و نوشته ها

گفته‌ها و نوشته‌ها

خاصیّت مال دنیا

در زمان
هلاکوخان، غازان بهادر از سوی وی به آمل رفت و مأمور حکومت مازندران شد. گویند که
در آن زمان خواجه اصیل‌الدین نایب صدر دیوان استیفا بود و غازان بهادر را مسخره‌ای
(دلقکی) بود که صدور و اکابر و حکّام را در دیوان به مسخرگی منفعل می‌کردی وی با
همۀ بزرگان، هزل و مزاح و اهانت می‌کردی مگر با اصیل‌الدین.

امیر غازان به او
گفت: چون است که با همه کس مزاح و اهانت می‌کنی جز با این خواجه‌زاده؟!

گفت: او مرد
بزرگی است.

امیر گفت: او از
این بزرگان حاضر به چه چیز بزرگتر است؟

گفت: بزرگی او
این است که به یک دفعه مرا صد دینار می‌دهد و دیگران دو دینار.

امیر دستور داد
که اصیل‌الدین را حاضر کردند و از او سؤال کردند سبب این معنی چیست؟

خواجه اصیل‌الدین
در پاسخ گفت: مال دنیا را دو خاصیّت است: یکی برای اینکه به کسی دهند که دستشان
بگیرد. دوّم اینکه به کسی دهند که پایشان نگیرد، وگرنه فایدۀ مال چیز دیگری است.

آرزوی استکبار

دیوجانس حکیم از
اسکندر پرسید: در حال حاضر، بزرگترین آرزوی شما چیست؟

اسکندر جواب داد:
بریونان تسلّط یابم!

دیوجانس: پس از
آنکه یونان را فتح کردی چه؟

اسکندر: آسیای
صغیر را تسخیر کنم!

دیوجانس: و پس از
آنکه آسیای صغیر را هم مسخّر گشتی؟

اسکندر: دنیا را
فتح کنم!

دیوجانس: و بعد
از آن؟

اسکندر: به
استراحت بپردازم و از زندگی لذّت ببرم.

دیوجانس: چرا هم
اکنون بی‌تحمّل رنج و مشقّت، به استراحت نمی‌پردازی و از زندگیت لذّت نمی‌بری؟

آداب و ویژگیهای
سفره

امام مجتبی علیه
السلام فرمود:

در سفره دوازده
ویژگی وجود دارد که لازم است هر انسان مسلمانی آنها را بشناسد. چهار خاصیّت آن
واجب و چهار ویژگی آن مستحب و چهار دیگر از آداب سفره است.

امّا ویژگیهای
واجب:

1-   
معرفت و شناخت
(که انسان، نعمت دهنده را بشناسد).

2-   
راضی بودن (نعمتی
را که خداوند عطا فرموده است، انسان به آن نعمت راضی و خشنود باشد).

3-   
تسمیه (به نام
خدا، غذا خوردن را آغاز کردن و «بسم الله» گفتن).

4-   
شکر (خدای را
سپاس گفتن و بر این نعمت و دیگر نعمتهایش شکر کردن).

و امّا خصلتهای
مستحب عبارت‌اند از:

1-   
پیش از غذا
خوردن، دست شستن.

2-   
به ران چپ نشستن.

3-   
با سه انگشت غذا
خوردن.

4-   
انگشتان را
لیسیدن.

و امّا آداب
سفره:

1-   
خوردن از آنچه
جلوتو است (و به جای دیگر سفره، دست درازی نکردن).

2-   
لقمه را کوچک
برداشتن.

3-   
لقمه را کاملاً
جویدن.

4-   
و به روی دیگران-
در وقت غذا خوردن- کمتر نگریستن.

پند نیکو

«ابوعلی دقّاق»
روزی به نزد «امیر ابوعلی الیاس» آمد که سپه سالار و والی خراسان بود و این
ابوعلی، سخت فاضل بود. چون ابوعلی دقّاق پیش وی بنشست به دو زانو، ابوعلی الیاس
گفت: مرا پندی ده!

گفت: یا امیر،
مسئله‌ای می‌پرسم از تو، بی‌نفاق جوابم ده.

گفت: بپرس.

گفت: مرا بگوی تا
تو زرّ را دوست‌تر داری یا خصم؟

گفت: زرّ.

گفت: پس چگونه
است که آنچه همی دوست‌تر داری اینجا می‌گذاری و خصم (گناه) را که دوست نداری بدان
جهان می‌بری؟

ابوعلی الیاس را
آب در چشم آمد و گفت:

نیکو پندی دادی و
مرا همۀ حکمت و فایدۀ دو جهان اندر این سخن درآمد و مرا از خواب غفلت بیدار کردی.

دیوان و دیوان!

ملا شیدای شاعر
وقتی در کشمیر پیش اسلام خان نواب به دیوان اعلا رفته شکایتی کرد و چون در شکایت
خود ابرام نمود، یساولان بی‌حرمتی کرده از پیش راندند، چنانکه دستارش از سر افتاد؛
بانگ برداشت که نواب بسلامت، عرض دیگر دارم، برای خدا بشنو.

چون قدری نزدیکش
بردند گفت: «عزّتی که من به دیوان (مجلس) شما دیدم، شما نیز به دیوان (شعر) من
خواهید یافت!»

نواب عذرخواهی
کرد!!

سکسکه چیست؟

بدن عکس‌العمل‌های
گوناگونی دارد. عکس‌العمل یعنی پاسخی یا کاری که عضوی از بدن ما در برابر محرّک
خارجی انجام می‌دهد. این پاسخگوئی بر اثر ارتباطات عصبی خاصّی صورت می‌گیرد که
سیستم اعصاب ما بدان مجهزّ است، بنابراین، در این گونه موارد، اعصاب ما بدون اراده
ما، عکس‌العملهائی را در اعضای ما پدید می‌آورند.

عطسه، سرفه،
استفراغ و سکسکه از همین عکس‌العملهای بدن هستند که به کمک آنها بدن برخی از
موادّی را که دوست ندارد، از درون خود بیرون می‌کند.

سکسکه عبارت است
از تمایل و کوشش ضعیف بدن برای استفراغ. پس سکسکه ممکن است بدین سبب باشد که غذای
بسیار گرم یا تندی وارد معده شده و برخی از مجاری گوارش را تحریک کرده باشد. یا
آنکه گازهائی از معده برخاسته و یکی پس از دیگری بر دیافراگم فشار وارد آورده
باشند. (دیافراگم پرده‌ای است که بین شکم و سینه کشیده شده و آن دو را از هم جدا
می‌سازد). چون گاز نمی‌تواند از این پرده عبور کند، لذا هنگام برخورد با آن، ضربه‌ای
احساس می‌کنیم که با تکرار آن سکسکه به ما دست می‌دهد، و برای بیرون راندن گاز یا
غذای ناسازگار از معده، به کار می‌افتد.

اگر آب در نمی‌آید…

گویند: وقتی حاجی
میرزا بر سر چاهی از مقنّی، احوال آب می‌پرسد، مقنّی که نمی‌دانست چه کسی از بالای
چاه سخن می‌گوید، پاسخ می‌دهد: حاجی دماغش معیوب است؛ بیخود در شنزار چاه می‌کند.

حاجی از بالای
چاه جواب می‌دهد: اگر آب در نمی‌آید، برای تو هم نان در نمی‌آید.

«اشتیاق، اتّصال»

بگذار تا بریزد
اشک از رخت چو باران                              تهذیب نفس گردی در کلبۀ گلستان

معشوق را زدیده
یک لحظه برنداری                           کاخر
زدیده داری اشکی چو غمگساران

مفتاح راه حق شو،
دل را بدو طلب شو                                    زهر جفا بلب شو، از جام سربداران

شبهای قربتت را
دیگر سحر نباشد                                         مقروق بندگی شو، بر محتوای قرآن

«سرخس- محمود اجتهادی»

اندر طلب دوست

اندر طلب دوست،
همی بشتابم                                             عمرم بکران رسید و من در خوابم

گیرم که وصال
دوست در خواهم یافت                                        این
عمر گذشته را کجا دریابم؟

«مولوی»

***

کسی که کعبۀ جان
دید

زکوی یار زمانی
کرانه نتوان کرد                                                جز
آستانۀ او آشیانه نتوان کرد

کسی که کعبۀ جان
دید، بی‌گمان داند                                 که سجده گاه جزآن آستانه نتوان کرد

«عبید زاکانی»

باید که کتابخانه
در سینه بود

«شاه مرتضی» پدر
دانشمند ملامحسن فیض کاشانی «ره» از مراجع بنام عهد خود بود. و کتابخانۀ معتبر و
مشهوری داشته است. هنگامی موریانه به یکی از صندوقهای کتاب شاه مرتضی راه پیدا کرد
و همۀ کتابها و اوراقی که در آن صندوق بود خورد و از اعتبار انداخت. تنها قطعه‌ای
از پوست که رباعی ذیل بر آن نگاشته بود، باقی گذارد:

علمی که حقیقی
است در سینه بود                                                در
سینه بود هر آنچه درسی نبود

صد خانه ترا
کتاب، سودی ندهد                                                  باید که کتابخانه در سینه بود

پاسخ رستم

بعد از آنکه
«عبدالله خان ازبک» به خراسان تاخت، روزی در سیستان، عبورش بر سر قبر رستم افتاد و
بطور شماتت، این شعر را خواند:

سر از خاک بردار
و ایران ببین                                                   به کام دلیران توران ببین

و گفت: ندانم اگر
رستم قادر بر گفتن بود، چه می‌گفت؟

یکی از وزرای او
که ایرانی نژاد بود به او گفت: اگر هر آینه خشم نگیری خواهم گفت.

گفت: بگو.

گفت: اگر قادر به
گفتن بود، می‌گفت:

چو بیشه تهی ماند
از نرّه شیر                                                شغالی به بیشه درآید دلیر

نابینا و امیر
تیمور

امیرتیمور چون به
هندوستان رسید، رامشگران را بخواست و گفت: شنیده‌ام در این نواحی نوازندگان چیره‌دست
و ماهر بسیارند.

نابینائی را نزد
وی آورند که در این فن بی‌نظیر بود. به دستور امیرتیمور، نابینا رود بگرفت و سرود
آغاز کرد. امیر را سروری شگفت آمد. پرسید: نام تو چیست؟ گفت: دولتشاه.

امیر گفت: آیا
دولت هم نابینا می‌شود؟

جواب داد: اگر
نابینا نبودی به سرای لنگ نیامدی!

 

/

تجارت و انتقال تکنولوژی به کشورهای جهان سوم

قسمت پنجم

تجارت و انتقال
تکنولوژی به کشورهای جهان سوم

محمدرضا حافظ‌نیا

رابطه نتایج
استقراض و قدرت سیاسی و اقتصادی

تکنولوژی یا دانش
فنّی مربوط به روشهای تولید صنعتی و کشاورزی و خدمات، در طول زمان سیر تکاملی
داشته و از پیچیدگی برخوردار شده است و مکان جغرافیائی تمدن و تکنولوژی بشری نیز
در طول تاریخ جابجا می‌شده است. تکنولوژی امروزۀ بشر که از انقلاب صنعتی روندی
جهشی بخود گرفت و از سطح نسبتاً بالائی برخوردار می‌باشد در ساختمان قدرت ملّی
کشورهای دارندۀ آن نقش مؤثری دارد یعنی کشوری که از سطح تکنولوژی بالائی برخوردار
است عملاً از قدرت اقتصادی و سیاسی و نظامی بالاتر برخوردار می‌شود. تکنولوژی جدید
متأسفانه باعث تولید قدرت برای دولتها و کشورهایی شده است که از آن برای سلطه‌گری
و اعمال زور و فشار و چپاول استفاده نموده و به میزانهای دینی و اخلاقی پایبند نمی‌باشند.
دولتهای اروپائی آمریکا شوروی و ژاپن قدرت خود را مرهون تکنولوژی جدید بوده و در
پرتو آن به چپاول کشورهای جهان سوم بطور مستقیم و غیرمستقیم مشغولند.

انحصار تکنولوژی
همانند سرمایه در کنترل شرکتهای چند ملیّتی است و بدنبال انتقال سرمایۀ شرکت،
تکنولوژی نیز بحرکت درآمده و در سطح جهان منتشر می‌شود. بدین معنی که شرکت چند
ملیّتی و جهانی که اقدام به سرمایه‌گذاری در کشور جهان سومی می‌نماید در خصوص
تأمین تکنولوژی مربوطه نیز اقدام می‌کند ولکن انتقال تکنولوژی بر اساس شیوه‌ها و
روشها و شرایط خاصّی انجام می‌پذیرد و همانند سرمایه‌گذاری آثار و عواقبی از خود
بجا می‌گذارد.

کشورهای جهان
سوّم بعلّت نداشتن نظام آموزشی و تحقیقاتی پویا و محقّق پرور و عدم اختصاص سهم
مناسبی در بودجۀ کشور برای فعالیتهای پژوهشی، و نیز کم داشتن نیروی انسانی متخصّص
و ماهر و محققین ورزیده متأسفانه از سطح تکنولوژی پائین برخوردار بوده و قادر به
تولید تکنولوژی محلی و خوداتّکا و همپا با سرعت رشد تکنولوژی امروزین جهان نیستند
و از طرفی در مقابل سیر فزاینده روند جهشی تکنولوژی در کشورهای توسعه یافته دچار
نوعی انفعال و خودکم بینی شده و خود را نیازمند تکنولوژی انتقالی می‌دانند و از
انتقال تکنولوژی توسط شرکتهای چند ملیّتی علی‌رغم شرایط بعضاً مشکل آن استقبال می‌نمایند.

تکنولوژی به
اشکال مختلف به کشورهای جهان سوم منتقل می‌شود. یکی از روشهای انتقال تکنولوژی
استفاده از حق امتیاز یا لیسانس است که تکنولوژی بطور کامل اعمّ از بررسی بازار
روش تولید، طراحی انتخاب ماشین‌آلات و تجهیزات، کنترل و آزمایش مواد اولیّه، روش
کنترل کیفی، روش ساخت، خرید مواد، کنترل مالی و انبار را شامل می‌شود (کتاب مشکلات
اقتصادی جهان سوم).

یعنی دانش فنّی
مربوط به کلیه مراحل فعالیت تولیدی از ابتدا تا انتها فروخته می‌شود.

روش دیگر انتقال
تکنولوژی برای بخشی از مجموعه مراحل مختلف فعالیت تولیدی و نیز تأمین تجهیزات و
قطعات و مواد اولیّه برای فرآیند تولید است. کشورهای وارد کننده و خریدار تکنولوژی
سعی می‌کنند از روش اوّل استفاده نمایند ولی شرکتهای چند ملیّتی با انتقال
تکنولوژی از طریق مشارکت در سرمایه‌گذاری با سرمایه‌گذاران داخلی بیشتر تمایل نشان
می‌دهند.

در بین کشورهای
مختلف جهان آمریکا بزرگترین صادرکنندۀ تکنولوژی به حساب می‌آید و شرکتهای چند
ملیّتی آن از این طریق تسلّط خود را بر صنایع کشورهای جهان سوم اعمال می‌نمایند.
نکته قابل توجّه اینکه در کشورهای صادرکنندۀ تکنولوژی، بین سهم اعتباری مربوط به
توسعه و تحقیق و صادرات تکنولوژی رابطۀ مستقیمی وجود دارد، مثلاً آمریکا که
بزرگترین صادرکنندۀ تکنولوژی می‌باشد بالاترین نسبت درصد اعتبار توسعه و تحقیق به
درآمد ناخالص ملی را در جهان بعهده دارد (4/3 درصد درآمد ناخالص ملّی- منبع، کتاب
تجارت بین‌الملل ص 164) و بدلیل سرمایه‌گذاری در تحقیقات علمی و فنی است که تجارت
تکنولوژی بصورت حق امتیاز تولید اکثراً تحت کنترل شرکتهای چند ملیّتی آمریکائی
وجود دارد.

2- مسائل مربوط
به انتقال تکنولوژی

1-   
تجارت تکنولوژی
یا بعبارتی تجارت دانش علمی و فنّی بخشی از حجم تجارت بین‌المللی را بخود اختصاص
داده است که از آن به تجارت در «خدمات» تعبیر می‌شود و پرداخت وجه مربوط بصورت
نقدی و یا سهم داشتن شرکت فروشنده در واحد تولیدی خریدار (اعمّ از شرکت فرعی
وابسته و یا آزاد) انجام می‌پذیرد.

2-   
شرکتهای چند
ملیّتی مهمترین نقش را در انتقال تکنولوژی بعهده دارند که بصورت سرمایه‌گذاری
مستقیم در کشورهای جهان سوم و یا مشارکت با مؤسسات محلی و فروش و واگذاری مشروط حق
امتیاز تولید به آنها صورت می‌پذیرد.

3-   
بعلت انحصاری
بودن بعضی از تکنولوژیهای پیشرفته و نیز تفاهم شرکتهای چند ملیتی دارنده تکنولوژی
مشابه و نیز کارتلها قدرت چانه‌زنی برای انتقال تکنولوژی، از کشورهای جهان سوم سلب
شده و معمولاً به قیمتهای اعلام شده و شرایط تعیین شده از سوی فروشندۀ تکنولوژی
انجام می‌شود.

4-   
کشورهای صنعتی و
فروشندۀ تکنولوژی سعی می‌کنند تکنولوژیهای قدیمی و از رده خارج را به کشورهای جهان
سوم صادر نمایند و خودشان در صنایع و تکنولوژیهای مدرن و ظریف و استراتژیک نظیر
الکترونیک، کامپیوتر و انفورماتیک، انرژی اتمی، مهندسی موشکی و غیره فعالیت می‌نمایند
و عنداللزوم اینگونه تکنولوژیها را نیز با قیمتهای گزاف به کشورهای دیگر منتقل می‌کنند.
برای مطالعات انجام شده 70% تکنولوژیهای منتقله به کشورهای آمریکای لاتین از نوع
قدیمی بوده‌اند.

5-   
انتقال تکنولوژی
به کشورهای جهان سوم باعث تعمیق وابستگی تکنولوژیکی کشور خریدار به کشور فروشنده می‌شود
بخصوص اینکه شرایط در نظر گرفته شده و نیازمندیهای جنبی در مراحل تولید به تداوم
وابستگی کمک می‌نماید. بنابراین یکی از محورهای وابستگی اقتصادی جهان سوم در
بلندمدت به کشورهای سلطه‌گر همین محور انتقال تکنولوژی می‌باشد که گسستن آن امری
مشکل بنظر می‌رسد.

6-   
کشور توسعه یافته
و شرکتهای چند ملیّتی مربوطه از طریق فروش یک نوع تکنولوژی (مثلاً لاستیک- وسائل
زندگی و غیره) به چند کشور متعدد و دریافت وجه مربوطه از هر یک از آنها درآمدهای
گزافی را به جیب می‌زنند. در واقع آنها هزینه‌های تحقیقاتی مربوط به تولید
تکنولوژی را برای یکبار متحمل می‌شوند ولی با فروش آن به کشورهای مختلف، وجه آنرا
برای چندمین بار دریافت می‌دارند و بهمین دلیل یکی از شرایط انتقال تکنولوژی سپردن
تعهد توسط خریدار برای عدم صدور آن به کشورهای دیگر است.

7-   
یکی از مسائل
قابل توجه اینکه شرکتهای چند ملیّتی بهمراه سرمایه‌گذاری خود معمولاً تکنولوژی
آلودگی‌زا را که در کشور خودشان اجازۀ فعالیت ندارند به کشورهای جهان سوم منتقل می‌کنند
و درآمد زیادی به دست می‌آورند.

8-   
شکاف تکنولوژی
بین کشورهای جهان سوم و کشورهای توسعه یافته روزبروز بیشتر می‌شود و این مسئله نیز
به افزایش قدرت اقتصادی و درآمد کشورهای صنعتی و تاراج ثروت و فقر جهان سوّم کمک
می‌کند.

9-   
در انتقال
تکنولوژی معمولاً فروشندگان و شرکتهای چند ملیّتی شرایط زیادی را تعیین می‌کنند و
واردکنندۀ تکنولوژی ملزم به رعایت آن می‌شود (حدود 14 شرط- منبع کتاب مشکلات
اقتصادی جهان سوم ص 78).

3- شرایط عمدۀ
انتقال تکنولوژی

1-   
در بسیاری از
قراردادهای انتقال تکنولوژی شرایط اجباری خرید کالاهای واسطه‌ای و سرمایه‌ای از
فروشندۀ تکنولوژی گنجانده می‌شود و اگر هم چنین شرطی در قرارداد لحاظ نشود معمولاً
شرکتها از طریق حضور در مالکیت، شرایط مزبور را به دریافت کنندۀ تکنولوژی تحمیل می‌کنند.

2-   
در اکثر
قراردادهای انتقال تکنولوژی، شرط ممنوعیّت صدور کالاهای ساخته شده با استفاده از
تکنولوژی انتقال یافته پیش‌بینی می‌شود. یعنی کشور دریافت کنندۀ تکنولوژی حق صدور
کالای ساخته شده را به بیرون از خود ندارد مگر اینکه در قرارداد اجازه به آن داده
شده باشد.

این شرط
بخاطر جلوگیری از ایجاد رقابت برای شرکت مادر در نظر گرفته می‌شود. برای مثال در
چهار کشور آمریکای لاتین یعنی بولیوی، کلمبیا، اکوادر و پرو، از 247 قرارداد
انتقال تکنولوژی که منعقد شده بود در 200 قرارداد ممنوعیّت صادرات لحاظ شده است و
در 12 مورد، صادرات در منطقۀ خاصی مجاز دانسته شده و فقط در 35 مورد ممنوعیّت صدور
کالا در نظر گرفته نشده است. (کتاب تجارت بین‌الملل- دکتر مهدی تقوی- ص 169).

3-   
در بعضی از
قراردادهای انتقال تکنولوژی، استفاده از مواد اوّلیۀ محلّی برای خریدار ممنوع می‌شود.

4-   
از دیگر شرایطی
که در قراردادهای انتقال تکنولوژی معمولاً در نظر گرفته می‌شود می‌توان از
محدودیّت حجم کالاهای صادراتی به کشورهای دیگر، کنترل قیمت کالاهای صادراتی و
تعیین راه و روش صادرات کالا و غیره یاد کرد.

همانطور که از
مجموعۀ بحثهای مزبور بدست می‌آید مشخص می‌شود که انتقال تکنولوژی به کشورهای جهان
سوم با مشکلات زیادی روبروست و نیز تفاوت سطح تکنولوژی و طبعاً تفاوت میزان قدرت
بین کشورهای پیشرفته و جهان سوم افزایش می‌یابد و این امر عامل گسترش وابستگی
کشورهای فقیر به کشورهای غنی و استکباری می‌باشد و جالب اینجاست که جهان سوم با
همۀ ضعف و فقر علمی و تکنیکی، همه ساله تعداد زیادی از مغزهای متفکّر خود را به
نفع کشورهای استکباری از دست می‌دهد و وجود اینها در کشورهای غارتگر صنعتی باعث
تقویت بنیۀ علمی و تکنولوژیکی قدرتمندان جهان می‌شود. (بین سالهای 70- 1960 تعداد
53 هزار متخصّص به آمریکا مهاجرت کرده‌اند).

کشورهای جهان سوم
برای نجات خود از این گرفتاری تکنولوژیک، باید چاره‌اندیشی نمایند. آنها باید با
تجدیدنظر اساسی در نظام آموزشی و پژوهشی دانشگاههای خود، و رفع موانع و تنگناهای
تحقیقاتی، و تخصیص درصد قابل توجهی از درآمد ملّی کشور جهت توسعۀ تحقیقات علمی و
فنّی، الگوی تکنولوژی مناسب خود را برگزینند و بهتر است در گزینش الگو، از
تکنولوژی بومی بعنوان زیرساخت استفاده نموده و تکنولوژی مدرن را بر اساس آن استوار
نموده و تکامل دهند (البته اگر سیاستهای استکباری و شرکتهای چندملیّتی اجازه
دهند.) در ایران اسلامی نیز با توجه به فرصت بسیار مناسب فراهم شده در اثر پیروزی
انقلاب مقدس اسلامی نباید زمان و فرصتها را از دست داد و باید با استفاده از فرهنگ
غنی تکنولوژی بومی بعنوان زیربنا، و تطبیق تکنولوژی مدرن بر آن، الگوی ترکیبی
تکنولوژی مناسب ایران را خلق نمود. البته شرط تحقق این امر درک مسئله بوسیله
سیاستگذاران علمی و فرهنگی و پژوهشی کشور است و نیز دگرگونی اساسی در نظام آموزشی
دانشگاهی و پیش دانشگاهی و نیز نظام پژوهشی کشور.

4- جلوگیری از
توسعۀ اقتصادی و صنعتی کشورهای جهان سوّم:

شرکتهای
چندملیّتی با برنامه‌ها و فرآیندهایی که در پیش می‌گیرند عملاً مانع از توسعۀ
اقتصادی و تقویت بنیۀ صنعتی و علمی و تکنولوژیکی کشورهای مزبور می‌شوند. روشهای
مؤثر آنها در این زمینه عبارتست از:

الف: جهت دادن
فرهنگ صنعتی کشور بسمت صنایع مونتاژ و عمدتاً مصرفی و رفاهی، که در تهیه مواد
اوّلیه، قطعات یدکی، ماشین‌آلات، کالاهای واسطه و غیره به شرکت مادر نیازمند می‌باشد.
توسعۀ اینگونه صنایع هرچند در ایجاد اشتغال و رشته اقتصادی کاذب مؤثر بوده و
فریبنده می‌باشد عملاً مانع از شکل‌گیری نتیجۀ علمی و تکنولوژیکی خود اتکا و
بالنده و ریشه‌دار می‌شود بهمین دلیل کشورهای جهان سوم در این زمینه توفیقی نداشته‌اند
و رشد اقتصادی کشورهای جهان سومی شرق آسیا چون سنگاپور، تایوان، و هنگ کنگ نیز
صرفنظر از جنبه‌های ژئوپلیتیکی آن بیشتر ظاهری بوده و مبتنی بر صنایع مونتاژ می‌باشد.

ب: با صدور
تکنولوژی و صنایع عقب افتاده و از رده خارج عملاً مانع از توسعۀ تکنولوژیکی
اینگونه کشورها می‌شوند.

ج: کنترل و یا
ممانعت از توسعۀ صادرات کشورهای جهان سوم حتی در تولیدات مربوط به شرکت فرعی
مربوطه، و طبعاً ایجاد عدم تعادل در موازنه پرداختها و زاینده نبودن تکنولوژی
آنها.

د: کنترل تحقیق و
توسعۀ علمی و فنّی توسط شرکت مادر و جلوگیری از انجام این امر توسط شرکتهای فرعی
ایجاد شده در کشورهای جهان سوم و انحصاری کردن فروش تکنولوژی به کشورهای دیگر.

بطور کلّی
شرکتهای چند ملیّتی سرنوشت صنعت و اقتصاد کشورهای جهان سوم را در کنترل خود دارند
و عامل اصلی وابستگی اقتصادی این گونه کشورها به کشورهای صنعتی جهان غرب می‌باشند.

5- کنترل شبکۀ
توزیع و حمل و نقل کالا در جهان:

شرکتهای
چندملیّتی تنها شبکۀ تولید را در کنترل خود ندارند بلکه شبکۀ توزیع و سیاستهای
مربوطه و شبکۀ حمل و نقل مربوطه در جهان را نیز در کنترل خود دارند و با وضع
قیمتهای دلخواه و پائین برای مواد اوّلیه کشورهای جهان سوم، و نیز قیمتهای بالا
برای مصنوعات و تولیدات مربوط به خود و همچنین وضع هزینه‌های بالای حمل و نقل و حق
بیمه، سودهای هنگفتی را به جیب می‌زنند. شرکتهای مزبور قدرت چانه‌زنی را از کشورها
و تولیدکنندگان مواد اوّلیه جهان سومی در بازارهای جهانی سلب کرده‌اند.

6- قیمت گذاری
انتقالی:

شرکتهای چندملیتی
برای کسب سود بیشتر و فرار از پرداخت مالیات به کشورهای میزبان از سیاست قیمت‌گذاری
انتقالی استفاده می‌کنند. یعنی اینکه شرکت مادر کالاهای صادراتی خود را به شرکتهای
فرعی تابعه به قیمت بالا فروخته و تولیدات شرکتهای فرعی تابعه را نیز با قیمت‌گذاری
ارزان از کشور میزبان خارج نموده و به حساب شرکتهای فرعی دیگر بابهای بالاتر منظور
می‌نماید و یا اینکه ماشین‌آلات مربوطه را به منظور جابجائی ارز و سود حاصله با
قیمت‌گذاری کاذب به حساب شرکت فرعی دیگر بفروش می‌رسانند.

7- براندازی
حکومتهای مستقل:

چون منافع
شرکتهای چندملیتی با منافع ملّی کشورها در تعارض می‌باشد و حکومتهای انقلابی و
مستقلّ معمولاً محدودیتهائی را برای شرکتهای مزبور و شعبات فرعی آنها ایجاد می‌کنند،
متقابلاً شرکتهای چندملیتی با استفاده از اهرم سرمایه و پول و پرداخت هزینه‌های
براندازی و اجیر مزدوران داخلی و غیره، حکومت مستقل کشور میزبان را ساقط می‌نمایند
که در قرن اخیر در آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین شواهد فراوانی در این زمینه وجود
داشته است.

ادامه دارد

 

/

ضرورت مقابله با حضور نیروهای آمریکائی در منطقه

ضرورت مقابله با
حضور نیروهای آمریکائی در منطقه

1-   
انقلاب اسلامی
داعیه براندازی نظام کفر و شرک حاکم بر جهان و برهم ریختن هرگونه مناسبات ظالمانه
را داشته و دارد. مادامیکه سرمایه‌داری جهانی به سردمداری آمریکا و مناسبات خاص آن
بر جهان حاکم است، هیچگونه فرصت و فراغتی برای برپا نمودن حکومت عدل اسلامی فراهم
نخواهد شد. اقامه عدل و نجات محرومان و مستضعفان جهان از سیطرۀ استکبار نیازمند
مبارزه مداوم می‌باشد. امام خمینی «قدس سره» در این خصوص می‌فرماید:

«راستی اگر
مسلمانان مسایل خود را به صورت جدّی با جهانخواران حل نکنند و لااقل خود را به مرز
قدرت بزرگ جهان نرسانند آسوده خواهند بود؟… راهی جز مبارزه نمانده است و باید
چنگ و دندان ابرقدرتها و خصوصاً آمریکا را شکست و الزاماً یکی از دو راه را انتخاب
نمود یا شهادت یا پیروزی که در مکتب ما هر دوی آنها پیروزی است».

(پیام استقامت سال 67)

نظام سلطه جهانی
غیر از منافع و اصول ارزشی خود هیچ چیز دیگری را نه تنها نمی‌پذیرد بلکه تحمّل نیز
نمی‌کند نظام استکباری جهان بر این درک و باور است که انقلاب اسلامی ماهیتاً با
اصول و ارزشها و منافع حیاتی آنها در دنیا مغایرت اساسی و اصولی دارد لذا هیچ
فرصتی را در مقابله با انقلاب اسلامی و تغییر ماهیت و یا انهدام آن از دست نخواهد
داد. متقابلاً پیروان انقلاب اسلامی نیز جز ابزار شهادت برای رویاروئی با دنیای
استکبار سلاح دیگری در اختیار ندارند و تا مادامیکه شهادت و یا پیروزی حاصل نشده
است، مبارزه ادامه دارد. امام خمینی «ره» پرچمدار مبارزه حق علیه باطل در این خصوص
می‌فرمایند:

«انشاءالله
خداوند قدرت شکستن چارچوب سیاستهای حاکم و ظالم جهان‌خواران و نیز جسارت ایجاد
داربستهائی بر محور کرامت انسانی را به همه مسلمین عطا فرماید و همه را از افول
ذلّت به صعود عزّت و شوکت همراهی نماید».

(پیام استقامت)

2-   
تداوم مبارزه
علیه هرگونه مناسبات ظالمانه حاکم بر جهان و اتّخاذ روشهای مناسب در مبارزه لزوماً
در شرایطی مقدور است که رهبری مبارزه بر اساس اندیشه‌ای توحیدی و با رهبری ولی
الهی باشد و در غیر اینصورت مبارزه از سلامت لازم برخوردار نخواهد بود و حاصل
مبارزه نیز در میان راه و قبل از حصول پیروزی در مقابل ثمن بخس معامله خواهد شد.
رهبر و ولی الهی مشخّص کننده مرز حق و باطل است، آنچه را که امام خمینی (قدّس
سرّه) از ابتدای مبارزه تا انتها به انجام رسانید و در رفتار و کردار خود نمایان ساخت
و در آثار خود بر جای نهاد تماماً حکایت از ضرورت مبارزه علیه ظلم و شرک دارد.
انقلاب اسلامی با رهبری امام خمینی ثمرات بسیاری داشت از جمله مشخّص کردن مرز حق و
باطل و نشان دادن کمینگاه شیطان و دام‌های استکبار به ملتّهای مبارز بود در این
زمینه امام راحلمان می‌فرمایند:

«انقلاب اسلامی
ما تاکنون کمینگاه شیطان و دام صیّادان را به ملّتها نشان داده است جهانخواران و
سرمایه‌داران و وابستگان آنان توقع دارند که ما شکسته شدن نونهالان و به چاه
افتادن مظلومان را نظاره کنیم. و هشدار ندهیم و حال آنکه این وظیفه اولیّه‌ ما و
انقلاب اسلامی ماست که در سراسر جهان صلا زنیم که ای خواب رفتگان، ای غفلت زدگان،
بیدار شوید و به اطراف نگاه کنید که در کنار لانه‌ها گرگ منزل گرفته‌اید… آمریکا
و شوروی در کمین نشسته‌اند و تا نابودی کاملتان از شما دست برنخواهند داشت».

(پیام استقامت)

3-   
در روند مبارزه
تحت رهبری ولیّ الهی رها ساختن اماکن مقدّسه و حرمین شریفین از دست ظالمان و
وابستگان جهانی از ضروریّات است. ملّت مظلوم ایران در سال 65 با گلوله‌های مزدوران
آمریکا در حرم امن الهی از پای درآمد و جرم آنها تنها برائت از مشرکین و کفار و سر
دادن ندای توحید و آوای «الله اکبر» بود. مادامیکه حج بی‌برائت انجام شود چون
متعرض منافع استکبار جهانی نیست با آن مخالفتی نخواهد شد حال آنکه نظام سلطه جهانی
برای تداوم بخشیدن به حیات خود و مشروعیّت بخشیدن به آن برای تحقیر و تحمیق
مسلمانان در اختیار داشتن اماکن مقدّسه بویژه حرمین شریفین را الزامی می‌داند.
امروز حیات اسلام آمریکائی به حمایت دلارهای نفتی آمریکائی آل سعود است. پنهان
بودن شرک و کفر آل سعود در زیر عنوان «خادم الحرمین» خطرش برای مسلمانان و جهان
اسلام از سایر عوامل و جریانهای اخیر بیشتر است. امام راحل «قدس سره» می‌فرمود:

«مگر مسلمانان
نمی‌بینند که امروز مراکز وهابیّت در جهان به کانونهای فتنه و جاسوسی مبدّل شده‌اند
که از یک طرف اسلام اشرافیّت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملاّهای کثیف درباری، اسلام
مقدس نماهای بی‌شعور حوزه‌های علمی و دانشگاهی، اسلام ذلّت و نکبت، اسلام پول و
زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیّت سرمایه و سرمایه‌داران بر مظلومین
و پابرهنه‌ها و در یک کلمه «اسلام آمریکائی» را ترویج می‌کنند و از طرف دیگر سر
برآستان سرور خویش، آمریکای جهانخوار می‌گذراند؟».

(پیام استقامت)

سلطه بر حرمین
شریفین از سوی آمریکا بوسیله آل سعود خائن ابزار ترویج اسلام آمریکائی در جهان است
و مادامیکه مراکز مقدّس در اختیار اینگونه مزدوران باشد، راهی جز مبارزه باقی نمی‌ماند.
نمی‌توان امروز در جهانی زندگی کرد که مقدّس‌ترین اماکن اسلام و مهبط وحی و بعثت
رسول گرامی اسلام در اختیار شرورترین اشخاص و عناصر بی‌دین باشد و هر نوع اهانت به
این اماکن مقدسه را نادیده گرفت و به زندگی پست دنیوی خود ادامه داد.

هویّت مسلمانان
در مبارزه و ستیز مداوم با استکبار نهفته است. ماهیّت این مبارزه اندیشۀ توحیدی
تحت رهبری ولی الهی می‌باشد و مادامیکه مسلمانان توانائی لازم را برای احقاق و
احیای حق خود نداشته باشند، دنیای استکبار امکان برخورداری از یک زندگی نکبت‌بار
را نیز به آنها نخواهد داد، چنانچه زندگی مسلمانان در چند قرن گذشته در شرایطی که
از موضع قدرت برخوردار نبوده‌اند در بدترین شرائط اسارت بار زیسته‌اند. انقلاب
اسلامی در یک دهۀ گذشته خط مشی مبارزه را تدوین و خود عملاً آغاز کرد و صدمات
زیادی را متحمّل شد و امروز به برکت خون شهداء و مبارزات ملّت مسلمان بر ارزش و
اعتبار مسلمانان عالم افزوده شده است و حکم اسلام نافذ گردیده چنانچه در مسئلۀ
اعلام حکم اعدام سلمان رشدی کافر عیان گردید. ادامۀ این وضعیّت ضرورتاً مستلزم
تشکیل هسته‌های حزب‌الله در جهان و تشکیل بسیج مستضعفان جهان می‌باشد. تا با شکستن
داربستهای ظالمانۀ جهان توازن بنفع مسلمانان تغییر کند و منافع آنها بر دیگران
مقدم شمره شود:

«عزّت و حیات در
سایۀ مبارزه است و اوّلین گام در مبارزه اراده است و پس از آن تصمیم بر اینکه
سیادت کفر و شرک جهانی خصوصاً آمریکا را بر خود حرام کنید… مسلمانان باید بدانند
تا زمانیکه تعادل قوا در جهان بنفع آنان برقرار نشود همیشه منافع بیگانگان برآنان
مقدم می‌شود».

(پیام استقامت سال 67)

4-   
حضور گستردۀ
نیروهای آمریکائی و سایر دول اروپائی در جوار بیت‌الله‌الحرام به بهانۀ تجاوز عراق
به کویت بخش دیگری از توطئه‌های استکبار جهانی در تحمیل سلطه خود بر جهان اسلام و
مقابله با اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم و تثبیت و ترویج اسلام
آمریکائی است.

آمریکا
از مدّتها قبل مترصّد فرصت مناسب برای حضور در منطقه بود لیکن فقدان شرائط و عکس‌العملهای
احتمالی کشورهای مسلمان مانع از انجام این عمل بود لکن تجاوز عراق زمینه را برای
حضور آمریکا، آنهم در شرایطی که پس از سقوط دولت جابر و ظالم کویت، کلیّۀ شیوخ
بویژه حاکمان وابسته آل سعود در معرض هلاکت بودند، فراهم ساخت. در واقع تجاوز عراق
تنها بهانه برای حضور آمریکا در منطقه بود نه علّت آن.

سقوط یکباره دولت
کویت حاکی از ضعف و سستی تمامی شیوخ منطقه است زیرا فاقد ثبات لازم بود و تداوم
حیات آنها تنها در وابستگی و مناسبات آنها با آمریکا است. آنچه موجبات فرار امیر
کویت را فراهم آورد می‌تواند برای تمامی شیوخ مرتجع منطقه تکرار شود. تأثیرات ناشی
از انقلاب اسلامی گرچه در کشورهائی همچون افغانستان، لبنان، فلسطین اشغالی و…
آثاری بر جای نهاده است لیکن شکوفه‌های توحید و آوای مبارزه برای حصول به پیروزی
در آینده‌ای نه چندان دور عیان خواهد شد. امام راحل پس از ذکر مبارزات مسلمانان در
سراسر عالم می‌فرماید:

«معتقدین به اصول
انقلاب اسلامی ما در سراسر جهان رو به فزونی نهاده است و ما اینها را سرمایه‌های
بالقوه انقلاب خود تلقی می‌کنیم و هم آنهایی که با مرکّب خون طومار حمایت از ما را
امضاء می‌کنند و با سر و جان دعوت انقلاب را لبیک می‌گویند و به یاری خداوند کنترل
همه جهان را بدست خواهند گرفت».

(پیام استقامت)

پیش‌بینی امام
بحق تحقق خواهد یافت و تردیدی در آن وجود ندارد. کمتر بذر حقّی که با انقلاب
اسلامی در جهان پاشیده شده است، سر بر خواهد آورد و این مسئله‌ای است که از چشم
دشمنان انقلاب پوشیده نیست لذا سعی وافر در محدود کردن انقلاب اسلامی در مرزهای
جغرافیائی ایران در وهلۀ اوّل و سپس نابودی انقلاب در کانون اوّلیه آنرا دارند. به
همین جهت خنسی‌سازی ایران در برخورد با آمریکا در شرایطی که بخاطر وضعیّت خاص
منطقه در تزلزل شدیدی قرار گرفته است بسیار اهمیّت دارد و متقابلاً وضعیّت کنونی
برای تداوم مبارزه با آمریکا و لطمه زدن به منافع حیاتی استکبار در منطقه، که
انقلاب اسلامی تاکنون در اصول و شعارهای خود مطرح کرده و صدمات زیادی را در راه آن
متحمل شده، بسیار مساعد و نتیجه‌بخش است. در صورتیکه آمریکا شرایط کنونی را پشت سر
گذارد و بر بحران جاری فائق آید توازنی که بدنبال آن در منطقه ایجاد خواهد شد چیزی
جز تثبیت اسلام آمریکائی در منطقه و افزایش فشار بر طرفداران اسلام ناب محمّدی
صلّی الله علیه و آله و سلم نخواهد بود. آنچه را که مقام معظّم رهبری در بیانات
اخیر خود به آن اشاره کرد و مسلمانان را برای مبارزه با آمریکا و رسیدن به فیض
شهادت تهییج و ترغیب کرد، در تداوم همان مشی امام راحل است که باید سیاست خارجی
جمهوری اسلامی را بر اساس آن تنظیم کرد.

5-   
تحمّل نیروهای
آمریکائی در منطقه و در جوار حرم امن الهی و عدم موضعگیری صریح در مقابل آن،
بعمنای عدول از مواضع اصولی انقلاب اسلامی تلقّی خواهد شد و اینگونه اعراض از برائت
مشرکین و کفار مستوجب عقوبت الهی و از دست دادن عزّت امّت مسلمان ایران که کوله‌بار
12 سال جهاد و مبارزه علیه آمریکا و اذنابش را بر دوش می‌کشد، خواهد شد.

می‌باید بار دیگر
شعله‌های فروزان حق را برافروخت و حیات اسلامی امّت اسلام را با تداوم مبارزه با
آمریکا و کشورهای وابسته سرداد. نصرت دین حق موجب نصرت مسلمانان خواهد شد. به امید
پیروزی مستضعفان بر مستکبران و غلبه حق بر باطل.

«وما النّصر إلاّ من عندالله العزیز الحکیم»

والسّلام                     

 

/

یادداشتها و خاطراتی از زندگی امام خمینی «قدّس سرّه»

یادداشتها و
خاطراتی از

زندگی امام خمینی
«قدّس سرّه»

قسمت سیزدهم

حجه الاسلام
رحیمیان

پاسدار اسلام در
خدمت امام

معمولاً هر یک از
ناشرین مجلات چند نسخه از مجله‌شان را برای دفتر می‌فرستادند و ما هم از هر یک از
آنها نسخه‌ای را خدمت امام می‌بردیم. یک روز حضرت امام فرمودند: من که مجال مطالعۀ
این همه مجله را ندارم اینها را (اشاره به مجلات) برای من نیاورید. اینجانب موقع
را مناسب دیده و اجازه گرفتم که مجلۀ پاسدار اسلام برای تبرک به محضرشان تقدیم شود
و بدین ترتیب تا شمارۀ اردیبهشت ماه سال جاری (1368) یعنی آخرین شماره‌ای که حضرت
امام در قید حیات بودند بطور مرتب تقدیم محضرشان می‌شد و معمولاً مجله را تورّق و
عناوین مطالب را مرور می‌کردند. توجه امام به پاسدار اسلام تا همین حدّ هم برای
اینجانب و دیگر برادران دست‌اندرکار مجله باعث کمال خوشوقتی بود و این اطمینان قلب
را به ما عطا می‌کرد که اگر خدای ناکرده اعوجاجی در مجله وجود داشته باشد امام با
بینش الهی‌شان آنرا خواهند یافت و به اینجانب گوشزد خواهند کرد. بهمین دلیل به طور
معمول یک نسخه از اوّلین شماره‌های مجله که از صحّافی خارج می‌شد را در اوّلین
فرصت به محضر امام تقدیم می‌کردم که در اثناء تشرّف ما ضمن سایر کارهایشان به
تورّق و مشاهدۀ رو و پشت جلد مجله می‌پرداختند. به یاد دارم پشت جلد شماره‌هایی که
شامل یک تابلوی رنگی از سخنان معصومین علیهم السلام بود برای ایشان جلب توجه
بیشتری می‌کرد و سپس آن را با سایر گزارشها که برای بررسی و مطالعه بیشتر به
اندرونی می‌بردند، با خودشان برمی‌داشتند.

یک بار که بر اثر
غفلت اینجانب یکی از شماره‌های پاسدار اسلام تا چند روز بعد از انتشار به دست امام
نرسیده بود، حاج احمد آقا متذکر شدند که حضرت امام از شمارۀ جدید مجله سراغ گرفته‌اند
و فرموده‌اند شمارۀ جدید را نیاورده‌اند عذرخواهی کردم و بلافاصله آن را به دستشان
رساندم. لازم به ذکر است که در آن شماره بخش سوم یا چهارم زندگی حضرت امام از آیت
الله پسندیده چاپ شده بود و حاج احمد آقا نقل کرد که حضرت امام از قدرت حافظۀ
ایشان که علی رغم سن نود و چند سال و گذشت زمان نکات بسیار ریز و ظریفی بیادشان
مانده است اظهار تعجب فرموده بودند.

با توجه به مطلب
فوق متوجه شدم که اوّلاً حضرت امام مجموعۀ تاریخچه مزبور را مطالعه کرده و پیگیر
بوده‌اند و ثانیاً با عدم تعریض‌شان، بر مطالب صحّۀ گذاشته‌اند.

مورد دیگر اینکه
در زمانی که مسأله توطئه آیات شیطانی و سلمان رشدی نویسندۀ مرتد آن مطرح بود مجلۀ
پاسدار اسلام از برخورد نامناسب بعضی از وزارتخانه‌ها در قبال این توطئه و مرکز آن
یعنی انگلیس به طور نسبتاً شدیدی انتقاد کرده بود که متعاقب آن از سوی وزیر محترم
و عزیز مربوطه به محضر امام از اینجانب شکوه و گلایه شده بود.

از آن روز و آن
شکایت روزها و هفته‌ها گذشت و تا آخر هم حضرت امام علی رغم اینکه هر روز به حضور
ایشان می‌رسیدم هیچگونه عکس‌العملی در ارتباط با آن انتقاد و این شکایت نشان
ندادند و این نمونه‌ای بود از جمع بین حمایت شدید از مسئولین نظام اسلامی و اجازۀ
انتقاد سازنده در مورد عملکرد آنها به نشریات حامی انقلاب و نظام.

استفتاءات در
پاسدار اسلام

* همانگونه که
خوانندگان محترم اطلاع دارند مجلۀ پاسدار اسلام مفتخر بود که بیشتر شماره‌هایش را
با چاپ استفتاءاتی جدید از حضرت امام زینت بخشد. بعد از چند شماره در اوائل این
اقدام، بدلیل استقبال زیاد مردم، برخی از مطبوعات دیگر نیز بدون هماهنگی با دفتر
استفتاء یا دفتر امام به این کار مبادرت ورزیدند که به خاطر پیشگیری از هرج و مرج
در چاپ استفتاءات حضرت امام با مهر معظم له، از این کار جلوگیری به عمل آمد. گرچه
این امر باعث ایجاد وقفه‌ای کوتاه مدّت در مجلّۀ پاسدار اسلام شد ولی در عوض چاپ
استفتاءات حضرت امام در مجلّه با وضعیت مستحکمتری یعنی با اجازۀ ویژۀ حضرت امام
برای پاسدار اسلام، ادامه یافت و با توجّه به اینکه در سالهای اخیر پاسخ استفتاءات
با مهر دفتر استفتاء مهمور می‌شد، اینجانب بعد از آن که جوابها را از دفتر استفتاء
می‌گرفتم، آنها را پاکنویس و هر ماه خدمت حضرت امام تقدیم می‌کردم و با تذکر این
که قرار است در مجلّه پاسدار اسلام چاپ شود حضرت امام یکایک آنها را مطالعه می‌فرمودند
و مهر می‌شد و بدین ترتیب عمدتاً استفتاءاتی که در این سالها به مهر حضرت امام
رسید همانهایی بود که در این مجلّه تقدیم امت پاسدار اسلام شد.

حفظ مراتب در
برخورد با افراد

حضرت امام ضمن آن
که به طور شگفت‌انگیزی افراد را شناسائی و ارزیابی دقیق می‌کردند، با هر کس که با
معظم له به نوعی ارتباط داشت برخوردی متناسب با شأن او را داشتند و همیشه در حفظ
شئون و رعایت مراتب افراد بر اساس معیارهای الهی خویش مقیّد و پایبند بودند که
البته در بعضی موارد رمز و راز برخورد آنحضرت اثباتاً یا نفیاً با بعضی افراد،
نامأنوس و غیرمنتظره بود و بعضاً با سالها گذشت زمان معمّاً حلّ می‌شد ولی معمّای
روح بلند امام پیچیده‌تر و شگفت‌انگیزتر می‌نمود.

زمانی یک چهره
انقلابی و افسانه‌ای دیرین قرار بود برای اوّلین بار در کربلا به محضر امام مشرف
شود جمعی از دوستان نیز در ساعت موعود در منزل امام گرد آمدند و در قیاس با خود که
دلباخته آن شخصیت بودند انتظار ملاقات پرهیجانی را بین امام و او داشتند اما وقتی
که ایشان وارد شد با کمال تعجب دیدیم در حالی که آن شخص با کمال احترام و تواضع در
برابر امام زانو زد و دست مبارکشان را بوسید حضرت امام در حد یک فرد معمولی با
ایشان برخورد نمودند و در حالی که تمام جمعیت حاضر در اطاق با ورود مشارالیه به
اصطلاح از جا کنده شدند حضرت امام حتی کمترین حرکتی هم نکردند! دیدن این صحنه همه
را در شگفتی توأم با ابهام و نگرانی فرو برد امّا بعد از مدتی که اطلاع پیدا کردیم
فرد مذکور با اختیار خود راهی ایران و آزاد شده! تازه متوجه ژرف‌نگری امام شدیم و
آنها که آن روز در ذهنشان سؤال به وجود آمد بعد از چند ماه پاسخ مناسب را یافتند و
مثل بسیاری از موارد دیگر با گذشت زمان معمائی حل شد اما معمای بینش عجیب
دوراندیشی امام دست نایافتنی‌تر گردید.

***

از سوی دیگر حضرت
امام گاهی نسبت به افرادی که به نظر دیگران نمی‌آمدند، نظری ویژه و محبت‌آمیز
داشتند از جمله مرحوم شیخ مسیّب که از علاقمندان امام در نجف اشرف بود و مدت کمی
قبل از رحلت امام در اثر بیماری سرطان فوت نمود حضرت امام فوق آنچه در مورد مثل
ایشان متصور و متوقع بود تا آخرین روزهای حیات او نسبت به او اظهار علاقه می‌فرمودند
تا جائی که یک بار که در محضرشان نامی از ایشان مطرح شد، حضرت امام در مقام سؤال
فرمودند: شیخ مسیب خودمان؟

***

یکی از صحنه‌هائی
که مراتب احترام و درجات برخوردهای حضرت امام نسبت به افراد گوناگون، مشهود و
آشکار بود، در جلسات بیرونی حضرت امام در نجف اشرف بود در این جلسات که هر شب ساعت
5/2 الی 3 بعد از مغرب برقرار می‌شد معمولا مرحوم حاج آقا مصطفی کنار در ورودی می‌نشست
و حضرت امام در ضلع مقابل و در کنار در دیگری که به طرف اندرونی بود می‌نشستند. در
این جلسات معمولاً طلاب، فضلا و علماء نجف و احیاناً افراد متفرقه برای زیارت حضرت
امام حضور می‌یافتند با ورود هر فردی تقریباً بدون استثناء مرحوم حاج آقا مصطفی
تمام قامت بر‌می‌خاستند اما حضرت امام بگونه‌ای دیگر بود برای بعضی افراد فقط جواب
سلام می‌دادند برای بعضی دیگر مساکم الله بالخیر نیز می‌گفتند و برای عده‌ای مقدار
کمی به همان حالت نشسته خم می‌شدند و برای برخی دست مبارکشان را به علامت این که
می‌خواهند بلند شوند روی زمین اهرم می‌کردند و برای افرادی مقدار کمی هم نیم‌خیز
می‌شدند و برای بعضی تا نیم‌خیز بلند می‌شدند و در مواردی تمام قامت می‌ایستادند و
در این بین فقط برای دو نفر بود- در حدی که من شاهد بودم- که غیر از بلند شدن تمام
قامت در هنگام مراجعت و مرخص شدن نیز تا آستانه در آنها را بدرقه می‌فرمودند یکی
مرحوم آیه الله بحرالعلوم و دیگری مرحوم آیه الله شیخ محمدحسین دهقانانی که هر دو
از علمای معمّر و محترم نجف اشرف بودند.

نکته قابل توجه
این که در عین این که برخوردهای حضرت امام نسبت به افراد از جهت طولی برحسب مراتب
و شئون افراد کاملاً گوناگون و متفاوت بود اما نسبت به فرد واحد تقریباً از ثبات و
یکنواختی محسوسی برخوردار بود ولی نکته جالب‌تر این که گاهی برای یک فرد در صورتی
که دارای دو شأن و دو جایگاه بود برای هر یک از دو شأن او برخوردی متفاوت و متناسب
با هر شأن داشتند.

در مقام معاشرت و
همدمی با دوستان

امام را در چهره‌ای
می‌یافتی که محبت و لطافت و انعطاف در آن موج می‌زد و انسان را در خود محو می‌کرد
خورشیدی بود که دریای منجمد دلها را ذوب می‌کرد و دریائی بود که افواج دلها را در
امواج خود غرق می‌کرد.

و اما در مقام
انجام وظیفه و در محیط کارشان کوهی استوار بود با بنیانی مرصوص و پابرجا که طوفان
حوادث و عواطف در برابر صلابت و عظمتش به نسیمی نوازشگر تبدیل می‌شد و قله رفیع
معنویتش فقط در برابر ملکوت اعلی سر تسلیم فرود می‌آورد در این مقام از تمام
پیوندها و روابط و عواطفش در برابر حق منقطع می‌شد و دیگر هیچ کس و هیچ چیز را جز
خدا و رضایت او نمی‌شناخت.

مجموعاً حضرت
امام در برخورد با افراد مراتب طولی و عرضی آنان را به طور ثابت و دقیق مراعات می‌کردند
و به طور کلی در مقام انجام وظیفه و کار بسیار جدی و قاطع بودند در جایگاه معاشرت
با دوستان تا سرحد شوخی و مزاح و لطافتها و ظرافتهای ادیبانه پیش می‌‌رفتند و در
خانه و جمع خانوادگی نمونه بهترین همسر، پدر و پدربزرگ دوست داشتنی بودند.

بارها و بارها
شاهد احترام بیش از حد حضرت امام نسبت به آیه الله پسندیده بودیم آقای پسندیده به
عنوان برادر بزرگتر امام، و استاد امام در دوران کودکی و نوجوانی در حد یک استاد و
شبیه یک پدر مورد احترام امام قرار می‌گرفت در مجلس انس امام با برادر بزرگترشان
به دور از مسائل سیاسی و رهبری جهان اسلام، احوالپرسی بود و تفحّص از مشکلات
احتمالی برادر و در این حال شنیدن مسائل عادی زندگی و چکه کردن شیر آب و خرابی
دستشوئی منزل ایشان برای امام کاملاً قابل تحمل بود.

امانتی که بعد از
رحلت…

در موارد زیادی
اتفاق می‌افتاد که حضرت امام به مناسبت و حتی بی‌مناسبت و ابتداء به ساکن از
افرادی سراغ می‌گرفتند که با توجه به تراکم کارها و گرفتاریها و مسئولیتهای سنگین
آنحضرت به ویژه در اوج بحرانها و فشارهای روحی و ضعف جسمانی این سراغ گرفتنها
وضعیتی غیرمنتظره و غیرعادی به خود می‌گرفت به ویژه اگر مورد فردی فراموش شده و
مغفول عنه در سطح جامعه بود.

از باب نمونه،
چندی قبل از رحلت جانکاه‌شان، یک روز سراغ یکی از شخصیتهای علمی حوزه علمیه قم را
گرفتند- که هرچند در سطح خواص از چهره‌های علمی و اخلاقی و معنوی بزرگ به شمار می‌رود
ولی در سطح عموم ناشناخته و فراموش شده است- سپس دستور فرمودند برای ایشان مبلغی
پول ارسال شود!

قرار شد حقیر در
قم خدمت ایشان برسم و وجه را تقدیم کنم. ماه رمضان و مشکل سفر برای قصد اقامت موجب
تأخیر شد، بیماری امام شدت گرفت و به بیمارستان منتقل شدند و در پی آن به ملکوت
اعلی پیوستند و باز هم توفیق رساندن امانت دست نداد برای صفر کردن حسابها و تحویل
وجوه به مدیریت حوزه علمیه قم- بر حسب وصیت حضرت امام- حوالۀ مزبور را تبدیل به یک
چک بانکی کردیم و بالاخره به قم مشرف شدم ولی ایشان در قم نبود بار دوم و بار سوم
تا بالاخره بعد از چند ماه ایشان را یافتم. نخست تلفن زدم گفتم فلانی‌ام. به لحاظ
لطف دیرینه ایشان به حقیر و ارادتم از سال 42 به ایشان خوشحال شد. وقتی گفتم
امانتی از امام برای شما دارم! انگار که احساس کرد اشتباه شنیده است متوجه شدم
ایشان مطلب را نگرفت، دوباره تکرار کردم که امانتی از امام برای شما دارم و
عذرخواهی کردم که تأخیر شده است با آن که ایشان زبانی طلق و بیانی فصیح دارد با
تکلف و لکنت گفت از امام؟ امام… چه امانتی!… بغض گلویش را گرفت و گریه مجال
سخن نداد. طبق قرار با مقداری تأخیر به طرف خانه ایشان حرکت کردم وقتی رسیدم دیدم
در کوچه به انتظار ایستاده و نگران به خانه محقر ایشان وارد و در اطاقک پذیرائی
مستقر شدیم ساعت حدود 3 بعد از ظهر بود و تابستان گرم قم و پنکه دستی خراب و کوچک
ایشان نمی‌توانست از گرمای سوزان هوا و گرمی صمیمیت آن فضا بکاهد. او هنوز
نتوانسته بود باور کند که من از طرف امام نزدشان رفته‌ام هنوز باور نکرده بود که
بعد از سه ماه از رحلت امام باید امانتی از امام به دستش برسد و هنوز نمی‌دانست
امانت چیست. گریه جای احوالپرسی را گرفته بود. بهر ترتیبی بود شکسته بسته ماجرا را
تعریف کردم و او به شدت می‌گریست احساس کردم این گریه غیرعادی است و باید نکته
خاصی هم در آن باشد، ایشان کم کم توانست صحبت کند. معلوم شد که ایشان بیمار است و
تابستان را در مشهد بوده و تازه از گرد راه رسیده است. از این که امام بدون این که
ظاهراً دلیلی داشته باشد به فکر ایشان افتاده است، شدیداً تحت تأثیر قرار گرفته و
داغ دلش در فقدان امام تازه شده بود. لطف امام یک طرف قضیه بود و این که دستور
داده بودند فلان مبلغ برای ایشان ارسال شود و تأخیر آن تا بعد از رحلت و نبودن
ایشان در قم و بالاخره وصول امانت در آن روز که اواخر ماه بود و در آن ساعت طرف
دیگر قضیه بود بگونه‌ای ظریف معلوم شد که در آن لحظه ایشان هیچ پولی برای مخارج
زندگی نداشتند به تعبیر روشن‌تر در آن روز نان شب را نداشتند و گوئی دستور امام
همراه با زنجیره علل و اسباب بعدی آن روز و آن لحظه را و تأمین نیاز این مرد الهی
را هدف قرار داده بود و گوئی هیچ چیز اتفاقی نبوده و این مشیت الهی بوده که بوسیله
بنده شایسته‌اش به کرسی عمل نشسته است.

 

/

ارتباط متقابل ملت و دولت

جاودانگی راه
امام

ارتباط متقابل
ملت و دولت

حجه الاسلام
والسملمین اسدالله بیات

قسمت پانزدهم

وظیفه مهم ملت
ایران

«و یک وصیت به
ملت شریف ایران و سایر ملتهای مبتلا به حکومتهای فاسد و دربند قدرتهای بزرگ می‌کنم.
اما به ملت عزیز ایران توصیه می‌کنم که نعمتی که با جهاد عظیم خودتان و خون جوانان
برومندتان به دست آوردید همچون عزیزترین امور قدرش را بدانید و از آن حفاظت و
پاسداری نمائید و در راه آن که نعمتی عظیم الهی و امانت بزرگ خداوندی است کوشش
کنید و از مشکلاتی که در این صراط مستقیم پیش می‌آید نهراسید که «ان تنصروا الله
ینصرکم و یثبّت اقدامکم». و در مشکلات دولت جمهوری اسلامی با جان و دل شریک و در
رفع آنها کوشا باشید و دولت و مجلس را از خود بدانید و چون محبوبی گرامی از آن
نگهداری کنید».

وظیفه مجلس، دولت
و مسئولان جمهوری اسلامی

«و به مجلس و
دولت و دست‌اندرکاران توصیه می‌نمایم که قدر این ملت را بدانید و در خدمتگزاری به
آنان خصوصاً مستضعفان و محرومان و ستمدیدگان که نور چشمان ما و اولیاء نعم همه
هستند و جمهوری اسلامی ره‌آورد آنان و با فداکاری‌های آنان تحقق پیدا کرد و بقاء
آن نیز مرهون خدمات آنان است، فروگذار نکنید و خود را از مردم و آنان را از خود
بدانید و حکومتهای طاغوتی را که چپاولگرانی بی‌فرهنگ و زورگویانی تهی مغز بودند و
هستند را همیشه محکوم نمائید. البته با اعمال انسانی که شایسته برای یک حکومت
اسلامی است».

امام امت- قدس
سره- در این فراز روی مطالب و نکاتی انگشت گذاشته‌اند که بنظر اینجانب فوق‌العاده
مهم و حیاتی است و غفلت از آنها خسارتها و زیانهائی ببار می‌آورد و به این سادگی و
سهولت جبران آنها امکان‌پذیر نمی‌باشد.

امام رضوان الله
علیه از این فراز بلند بنحو رابطه و نوع برخورد هر ملتی را با حکومت خویش و همچنین
نحوه ارتباط حکومت را با ملت‌ها اشاره فرموده و با فرمول خاصی که ارائه فرموده‌اند
نشان می‌دهند حکومتها نباید خودشان را مالک الرقاب و صاحب اختیار مطلق مردم بدانند
و فکر نکنند سرنوشت ملت‌ها در دست آنان است و بهر طرف خواستند می‌توانند مردم را
سوق داده و بدون توجه بخواست و مصالح آنان می‌توانند تصمیماتی برای آنان بگیرند و
از طرف آنان اعمال ولایت نمایند در دید امام رضوان الله علیه، حکومت در خدمت مردم
و تأمین کننده مصالح آنان است حکومت و حاکمان خادمان مردمند و از آنان بوده و در
کنارشان قرار دارند برخلاف تحلیلی که خیلی‌ها دارند و برداشتی غیر مطابق با تحلیل
حضرت امام را دارند و فکر می‌کنند رابطه مردم با حکومت رابطه خادم و مخدوم است و
هر چه آنان درباره مردم خواستند می‌توانند اعمال نمایند، در صورتیکه تحلیل امام
این نیست امام اسلام و انقلاب اسلامی را یکی از بزرگترین نعمت‌های الهی در تمام
اعصار بویژه در این عصر حاضر می‌داند و آن را ثمره قیامها و حرکتهای مقدس مصلحان
بشری در طول قرنهای متوالی می‌داند و آن را محصول مجاهدت و فداکاری هزاران شهید و
معلول و اسیر و جانباز معرفی می‌نماید و ملت مجاهد و مقاوم ایران اسلامی را نه
تنها خادم حکومت و حاکمان نمی‌داند بلکه بالعکس از اولیاء امور نظام اسلامی مصراً
می‌خواهد قدر مردم را بدانند و خودشان را در خدمت آنان دانسته و باین خدمتگزاری
ببالند و آنان را اولیاء نعم و صاحبان انقلاب اسلامی بدانند بالخصوص محرومان و
مستضعفان مردم و ستمدیدگان جامعه که جمهوری اسلامی را بوجود آوردند و در مسیر تحقق
آن فداکاری کردند و با دادن هزاران شهید و معلول و جانباز و اسیر شرایط ارتقاء
مسئولان را فراهم آوردند باید از نظر دولت‌مردان و مسئولان اجرائی و مجلس شورای
اسلامی همیشه مدّنظر قرار گرفته و در نظام قانون‌گذاری و سیاست‌گذاری و در اجراء
ملاکهای ارزشی قرآن و اسلام را معیار قرار دهند. مجاهدان راه خدا را با قاعدان یکی
ندانند متقیان را با افراد باند باز و ثروت‌اندوز و صاحبان زر و زور و تزویر و
فرصت‌طلبان حرفه‌ای یکی ندانند و به بهانه‌های دفاع از تخصص، افراد ارزشمند مجاهد
و با تقوی را در انزوا قرار ندهند زیرا که بدون تردید در میدان تزاحم و تعارض میان
تخصّص و تقوی و جهاد در راه خدا تقدم با مجاهدان راه خدا و انسانهای باتقوی است
برای اینکه تقدم نظام الهی و مردمی با همان مردم و افرادی است که برای نظام الهی
سرمایه‌گذاری کرده‌اند و در مسیر آن دلسوزی کرده و می‌کنند و بالاخره نظام را
محبوب خود دانسته و تأمین کننده اهداف و آرمانهای خویش می‌دانند و میان خود و نظام
و مسئولان بالای آن جدائی و بیگانگی نمی‌بینند و خود را از نظام و نظام را از خود
می‌شناسند و دفاع از حیثیّت نظام الهی را وظیفه مقدّسی دانسته و در راه آن حاضرند
از سر و جان بگذرند و همه نوع ایثارگری و فداکاری نمایند مبادا عدّه‌ای فکر کنند
وظیفه میان مردم و حکومت یکطرفه است و همیشه مردم موظفند اطاعت کنند و حاکمان امر
و دستورالعمل صادر نمایند نه چنین نیست. حق میان این دو متقابل است و چهارچوب این
حق متقابل را اصول و مقررات اسلام تعیین می‌نماید.

ارتباط حکومت با
مردم

در دیدگاه حضرت
امام «قدس سره» حکومت و مردم، زور و قدرت و سلطه حاکم نبوده و مردم خودشان را
تسلیم بلا ارادۀ حاکمان نمی‌دانند بلکه هم در اصل تحقق حکومت اسلامی و هم در بقاء و
نگهداری آن خود را صاحب اصلی و محور می‌دانند و در حقیقت همانها عامل تحقّق حکومت
خدمتگزار خودشان هستند و لذا همیشه مواظب و مراقب جریانات بوده و خواهند بود و
نخواهند گذاشت حکومت- به تدریج- زمینه‌های کمرنگ شدن و کمتر ظهور و بروز نقش مردم
را فراهم ساخته و از صحنه بیرون نماید، بلکه با توجه به اینکه حکومت را در مسیر
اهداف خودشان می‌دانند و چون خود آنان و فرزندانشان با تلاشهای زیاد کوشیده‌اند
حکومت را به وجود آورند، در ارتباط با حفظ و حراست از آن و استقرار پایه‌‌های آن،
احساس وظیفه نموده و از عمق جانشان آن را دوست می‌دارند و چون دوست می‌دارند در غم
و شادی حکومت خود را شریک می‌دانند و عزّت و عظمت خویش را در قوت و عظمت حکومت می‌دانند
و همچنین ضعف و ناتوانی حکومت را موجب ضعف و سقوط مجد و عظمت ملیت خویش می‌شناسند
و آنقدر احساس همبستگی و اتحاد و یگانگی میان خودشان و حکومت می‌نمایند که لحظه‌ای
از آن غفلت نکرده و دائماً دفاع از حرمت و حریم نظام الهی را از اهم وظایف دانسته
و بی‌اعتنائی به آن را بی‌توجّهی و بی‌اعتنائی به اوجب واجبات تلقّی می‌نمایند
زیرا حکومت اسلامی را ضامن و عهده‌دار اهداف مقدس شهیدان راه خدا و مصلحان الهی و
مبارزان خستگی‌ناپذیر می‌دانند و در سایۀ دفاع از حکومت اسلامی، مقابله با
حکومتهای طاغوتی را شکل داده و حذف طاغوتیان را در تجلیّگاه حاکمیت اسلامی مشاهده
می‌نمایند.

این نگرشی است که
امام امت با الهام از کتاب خدا و سنّت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم
دربارۀ نوع ارتباط و برخورد مردم با حکومت بیان فرموده‌اند و زیباترین ترسیم و
سیمایی است که ایشان در این باره ارائه فرموده‌اند و به اعتقاد ما، این نوع بیان و
ترسیم، جز در بیان پیامبران الهی بدست نخواهد آمد؛ در عین اینکه عاطفی‌ترین رابطه
را میان حکومت و مردم نشان می‌دهد و تعمیق ارتباط را تا این درجه تبیین می‌نماید و
هر دو را نسبت به همدیگر محبوب و دوست‌داشتنی معرّفی می‌نماید رمز و راز بقا و
استمرار یک حکومت مردمی را بصورت دائمی و طبیعی نیز به خوبی نشان می‌دهد زیرا در
این مکتب حکومت از یک جایگاه و پایگاه قوی و قویمی برخوردار است و در مقابل حوادث
و جریانات و بحران‌ها از توان و قوّت و استحکام بالایی برخوردار است چون در دل
مردم جای دارد و مردم آن را محبوب خویش می‌دانند و دفاع از آن را به خاطر علاقه و
عشقی که دارند، یک امر طبیعی و عاشقانه می‌دانند و مقابله با آن را مقابله با
خواست مردم تلقی می‌نمایند.

اینکه می‌بینید
حکومتهای متکی به زور و استبدادی در مقابل هجوم دیگران شکست می‌خورند و از خود
مقاومت نشان نمی‌دهند، برای این است که پایگاه مردمی ندارند و مردم از درون، نسبت
به آن نظامها و حکومت‌ها علاقه‌ای نشان نمی‌دهند.

آری! در نظام
اسلامی که امام علی علیه السلام ترسیم می‌نماید، مردم اولیاء نعم دولت مردان هستند
و صاحبان اصلی انقلاب و ارزشهای آن مردم می‌باشند و حکومت، وظیفه‌ای جز خدمت به
آنان ندارد. حکومت حق ندارد با هر بهانه‌ای، زمینه‌هائی را فراهم نماید که نقش
مردم کمتر و در اراده و آزادی آنان، محدودیت بوجود آید.

مردم قیّم نمی‌خواهند

امام پیشوایی است
که برای مردم نه تنها در شعار و تبلیغات و در مقاطع خاصّ بهاء قایل است بلکه بطور
واقعی و جدّی، صاحب حقیقی نظام و انقلاب را مردم دانسته و خود را برای آنان رهبر
نمی‌داند و از اینکه او را رهبر و امام و قائد اسلام و امثال ذلک، معرّفی نمایند،
اظهار خوشحالی نمی‌نماید و بلکه امام، خود را خدمتگزار صدیق برای مردم می‌داند و
گاهی خودش را یک بسیجی معرّفی می‌نماید و دست بسیجیان را می‌بوسد و به این بوسه
افتخار می‌نماید و آرزوی پاسدار بودن را دارد و مقام دانستن حکومت را نشانۀ ضعف
نفس می‌شناسد و این درس را به پیروان مکتب خویش تعلیم می‌دهد که در عمل این معنا
را نشان بدهند و باور نمایند مردم مسایل را خوب می‌فهمند و قدرت تجریه و تحلیل را
دارند و لازم نیست یک عدّه فکر کنند چون مردم هنوز به مرحله بلوغ نرسیده‌اند و
قدرت تشخیص مصالح و مفاسد را ندارند و اصلح را از غیر اصلح نمی‌توانند بفهمند و
تشخیص دهند و باید عدّه‌ای از افراد بعنوان قیم آنان بنشینند و از طرف آنان تشخیص
دهند؛ این شیوه را امام طرد کرده و خطرناک می‌داند و موجب جدائی و بیگانگی مردم از
نظام و مسئولان نظام می‌شناسد و لذا در موارد متعّدد هشدارهای لازم را نشان داده و
از هر شیوه‌ای که باعث شود مردم تحقیر شوند و نسبت به مسائل اساسی، احساس نقش و
تأثیر نداشته باشند، شدیداً جلوگیری کرده و با صاحبان چنین فکر و اندیشه خطرناکی،
برخورد کرده است.

از باب نمونه به
مواردی بصورت مستند از برخوردهای حضرت امام رضوان الله علیه اشاره می‌شود:

1-   
«باید از ملت
ایران تشکر کنیم که ملت بیداری است، ملت هشیار و مقاومی است؛ در عین حال که این
همه ظلم می‌بیند و این همه کشته می‌دهد، در مقابل ظلم، مقاومت می‌کند؛ ایستادگی می‌کند؛
این ایستادگی به نتیجه خواهد رسید، پس از آنکه ملت بیدار شوند و حتی زنها بر ضد
دولت و بر ضد جباران قیام کنند، اشکالی نیست که چنین ملتی پیروز شوند».

(12 صفر 98 هجری قمری)

2-   
«الآن مملکت
ایران به ما صاحب دین شده است، ما الآن به آنها دین داریم، مدیونشان هستیم زیرا
آنها دارند در مسایل راجع به مسایل اسلام و ملت، فداکاری می‌کنند، ما هم جزو ملت
هستیم، از ملت ایران هستیم؛ بنابراین آنها به خاطر ما فداکاری کردند، خون دادند،
حبس بودند. الآن چقدر از علمای ما در حبس‌اند! از روشنفکران، از دکترها و مهندسین،
از محصلین، از بازاریها، از همۀ طبقات الآن در حبس‌اند. عده‌ای کشته شده‌اند، عده‌ای
محبوس‌اند، اینها همه به خاطر این ملت بوده، برای خاطر اسلام بوده و ما که مسلم
هستیم و ما که ملّی هستیم و مربوط به این ملت هستیم، به اینها دین داریم و باید
دینمان را اداء کنیم. من که یک طلبه هستم، دینم را ادا می‌کنم».

(چهارم
آبان 57)

3-   
«همه ما مرهون
زحمات این ملت هستیم. این ملت ما را از انزوا بیرون آورد و این ملت دست همۀ شما را
گرفت و از حبس‌ها بیرون کشید و دست جور ستمکاران را از سر این کشور قطع کرد.
خداوند ان‌شاءالله این ملت را پایدار کند. تمام این مسایل برای این است که اوّلاً
اسلام ایده ما و شما و ملت است. ثانیاً- ملت همراه است با دولت، با ارتش، با مجلس،
با قوّه قضائیه و سایر ارگانهایی که هست. ملت در صحنه است، همانطوری که پیروزی
برای حضور ملت در صحنه بود، ادامه پیروزی هم، همین معنا را دارد».

(هفدهم مهرماه 1360)

شما اگر در کلمات
و پیامهای حضرت امام «ره» دقت کنید، مشاهده خواهید کرد که مرکز ثقل سخنان و
پیامهای ایشان، پس از اسلام، ملت و اراده امت اسلامی است و زندگی نورانی و نوع
برخورد امام در دوران ستمشاهی قبل از پیروزی انقلاب و بعد از پیروزی، به مدت ده
سال در کنار مردم بالخصوص دوران فشارهای نظامی و سیاسی و اقتصادی و هشت سال جنگ
تحمیلی که از ناحیه قدرتهای بزرگ طراحی شده بود و با هدایت پیامبرگونه امام امت
اسلامی، با سربلندی به حرکت خودشان ادامه دادند، بروشنی راه و روش امام را نشان می‌دهد
و شیوۀ برخورد امام با مردم را یاد می‌دهد. اگر امام به مردم بهاء می‌دهد، همان
راهی است که از پیامبر اسلام تعلیم یافته‌اند و اگر برای مردم نقش قایل هستند و
مردم را صاحب اصلی انقلاب می‌دانند و از مسئولین می‌خواهند در خدمت آنان باشند،
دستوری است که از متن مکتب و احکام اسلام ناب محمدی «ص» دریافته‌اند و به عنوان
یکی از مصادیق صراط مستقیم الهی برای امت اسلام و حاکمان اسلامی معرفی فرموده‌اند
و این رمز یکی از برجسته‌ترین مشخصّه‌های نظام اسلامی و حکومتهای مردمی است و غفلت
از آن ضایعاتی بوجود خواهد آورد و با هیچ سرمایه‌گذاری قابل جبران نمی‌باشد، به
امید اینکه این هدایت و رهنمود همیشه مدّنظر تمام مسئولان کشورهای اسلامی قرار
گیرد چون از دیگران، انتظار چنین موضوعی بجا نمی‌باشد.

ادامه دارد

بهترین هدیۀ پدر

* امیرالمؤمنین
«ع»:

ما نحل والد ولداً
نحلاً افضل من ادب حسن.

(مستدرک الوسائل- ج 2- ص 625)

هیچ بخشش و عطیّه
پدری نسبت به فرزندش ارزنده‌تر از ادب نیکو و تربیت پسندیده نیست.

 

/

معیارهای جذب نیروی انسانی

ارزشهای اسلام و
انقلاب را پاسداری کنیم (15)

معیارهای جذب
نیروی انسانی

همای گومفکن سایۀ
شرف هرگز

در آن دیار که
طوطی کم از زغن باشد!

نیروی انسانی اصل
همۀ نیروها است و ارزشهای انسانی اساس همۀ ارزشها گرچه ما به مکتب «اومانیسم» و
«اگزیستانسیالیسم» باور نداریم و اصالت وجود را به انسان نمی‌دهیم و انسان را محور
کل جهان هستی نمی‌دانیم، امّا جایگاه انسان را به عنوان جزئی از عالم امکان و نخبۀ
ممکنات ارزشمند می‌دانیم و حتی از فرشتگان برتر که خدا آنان را به سجده و خضوع در
برابر انسان فرا خواند. آیۀ کریمه: «ولقد کرمنا بنی آدم وحملناهم فی البرّ و البحر
و رزقناهم من الطیّبات وفضّلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا»- آفریدگار بنی آدم را
آفرید و دریا و خشکی را مسخّر او ساخت… و بر بسیاری از مخلوقات برتری داد.

رمز این برتری را
در علم و تقوی باید جستجو کرد. آیات: «یرفع الله الّذین آمنوا منکم والّذین اوتوا
العلم درجات» و «یا ایها النّاس انّا خلقناکم من ذکر وانثی وجعلناکم شعوباً وقبائل
لتعارفوا انّ اکرمکم عندالله اتقیکم» و امثال آنها پرده از راز ارزشها و فضیلتها
بر می‌دارد. و این نه فقط در مباحث فلسفی و تفسیری و انسان‌شناسی قابل مطالعه است،
بلکه در مسئولیتهای اجتماعی و جایگاه انسان در جامعه، ملاک و معیار تفضیل و برتری
همینهاست. بحث ما نیز در این بخش از گفتار است.

یک نظام مادی یا
مارکسیستی، انسان را ابزاری می‌داند در کنار دیگر ابزارها و لذا ارزش انسان به نظر
آن به ارزش تولید است. امّا در نظام معنوی و الهی، انسان هدف تکامل حیات و تعیین
کنندۀ روند کاروان انسانیّت و جامعه است بر اساس ارادۀ انسان و نه جبر تاریخ…
ویژگی انسان و نیروهای انسانی از دیدگاه اسلام از همین جا نشأت می‌گیرد. جذب
نیروهای انسانی تنها بر اساس کاردانی و کارآئی و سیاست و اقتصاد و فرهنگ نیست بلکه
شایستگی ایمانی و اخلاقی نیز مطرح است. مشکل جوامع بشری بویژه در عصر ما که عصر
تکنیک و ماشین و کامپیوتر است، کمبود کارشناس نیست و نه کمبود ماشین و ابزار؛ بلکه
مشکل، مشکل انسانی است. از این رو تمدن بشری بجای اینکه در تکنیک و ماشین شتاب
گیرد، باید به انسان‌سازی رو آورد و یا حدّاقل به ساختار انسان همپای تکنیک و علم
و صنعت و ماشین اهتمام کند…

نیروی انسانی با
چه معیار؟

حال ببینیم،
معیارهای جذب نیروهای انسانی چیست و با چه ملاکاتی باید به جستجوی نیروها بود؟ بحث
در این موضوع جدای از سرنوشت جامعۀ انقلابی ما نیست زیرا همۀ ما باور داریم که در
فضای انقلابی و اسلامی هر نیروئی کارساز نیست و سرنوشت امت را به دست هر کس نمی‌توان
سپرد و نباید مجال داد افراد بی‌صلاحیت چهره عوض کنند و مقدّرات ملّت را بدست
گیرند. گرچه در عمل و گزینشها تاکنون، ملاک‌ها منطبق با فرهنگ انقلاب، مدّنظر بوده
است امّا نمی‌توان گفت هرچه اتفاق افتاده در این روند بوده است و در آینده نیز از
نفوذ فرصت‌طلبان در امان خواهیم بود همچنانکه نمی‌توانیم بگوئیم درگزینش نیروها
راه بی‌طرفی را پیموده‌ایم و دچار خط و ربط نشده‌ایم و در آینده نخواهیم شد و نمی‌توانیم
ادّعا کنیم با شیوه‌های اتّخاذ شده، بسیاری از نیروهای صالح را از دست نداده‌ایم و
آنها را قربانی گرایشات خطّی نکرده‌ایم.

ویژگی کارگزاران
نظام اسلامی

این واقعیت ما را
بر آن داشت که در مسئلۀ جذب نیروهای انسانی و اخلاق کارگزاران سطوری بنگاریم؛ نخست
به یکی از روایات که معیار انتخاب و انتصاب در دستگاههای اداری و کشوری را به دست
می‌دهد می‌نگریم:

علی علیه السلام
در منشور سیاسی خود به مالک اشتر، در خصوص گزینش نیروها می‌نویسند: «ثمّ انظر فی
امور عمالک فاستعملهم اختباراً ولا تولّهم محاباه وأثره فانّهما جماع من شعب الجور
والخیانه وتوخّ منهم اهل التّجربه والحیاء من أهل البیوتات الصالحه والقدم فی
الاسلام المتقدمه، فانهم اکرم اخلاقا واصحّ اعراضا واقلّ فی المطامع اشراقاً وابلغ
فی عواقب الامور نظراً».

– در کار مسئولان
و کارگزارانت بدرستی بنگر و با آزمایش دقیق نه با گرایش بی‌منطق و خودمحوری بکار
گمار چرا که آنان از ستم و خیانت دور نیستند و افراد با تجربه و باحیا را جستجو کن
که دارای خاندانهای صالح و پیشگام در اسلام باشند. چه اینان از نظر اخلاق شایسته‌ترین
و از جنبه حیثیّت، قابل اعتمادترین‌اند و کمتر در فکر طمع‌کاری هستند و به عواقب
امور بینش دقیق‌تری دارند.

از این سخن امام
«ع» استفاده می‌شود که: گزینشها نباید از روی ساده‌اندیشی و مسامحه‌کاری و سلیقۀ
شخصی و استبداد رأی باشد تا افراد فریبکار و دغلباز خود را در نظام اسلامی جا زده
و به خیانت بپردازند، ملاکهای اسلامی که دقیقاً باید مورد توجه قرار گیرند عبارتند
از:

1-   
اصالت خانوادگی و
فامیلی.

2-   
سوابق ریشه‌دار
اسلامی.

3-   
تجربه و پختگی در
کارها.

4-   
حیا و شرم و تقوی
و نجابت.

5-   
اتّصاف به اخلاق
شایستۀ اسلامی.

6-   
حسن شهرت و
محبوبیّت اجتماعی.

7-   
پیراستگی از طمع
و آزمندی.

8-   
حزم و دوراندیشی
و تدبیر در امور.

علی علیه السلام
در ادامۀ بیانشان به نکات دیگری توجه می‌دهند از قبیل:

الف: بازرسی کار
مسئولان و کارگزاران.

ب: تصفیه و
پاکسازی عناصر ناصالح.

ج: تأمین حوائج
مادی و نیازمندیهای کارگزاران.

که از اینها نیز
در تشکیلات اداری کشور نباید غفلت ورزید. و جداگانه قابل بحث است.

امّا آنچه در
ویژگیهای مدیران و مسئولان قبلاً از نظر گذشت را می‌توان در عناوین ذیل خلاصه کرد:

1-    اصالت خانوادگی (بیوتات صالحه)

خانواده‌های صالح
و اصیل کیانند؟

بی‌شک اشرافی‌گری
خانوادگی و اصالت نژادی در اسلام جایگاه ندارد. اینها رسوم جاهلیّت نخستین بود و
جاهلیّت قرن بیستم (راسیسم) مرزبندیهای طبقاتی و امتیازات موروثی بود که در دربار
کسری طبقات شاهزادگان، موبدان و دبیران را از طبقات پائین جامعه جدا می‌ساخت. در
نظام اسلامی، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله «اسامه بن زید» را به فرماندهی سپاه
عظیمی منصوب می‌کند که چهره‌های معروف صحابی و ریش‌سفیدان قبایل در آن حضور دارند
و همه موظفند در «جیش اسامه» از فرماندهی او تبعیت کنند…

علی علیه السلام
پس از تصدّی خلافت خطاب به مردم فرمود: «اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم» در غربال نظام
عدل حاکمیت من بالانشین‌ها پائین می‌آیند و پائین‌ها بالا می‌روند، آن بالانشینی
که شایستگی ندارد از مسند پائین کشیده می‌شود و آن توسری خورده تحقیر شده با خصلت
شایستگی ارتقا می‌یابد و عهده‌دار مسئولیت می‌شود. به تعبیر قرآن: مستضعفین امامان
زمین می‌شوند و مستکبرین در دل خاک مدفون می‌گردند.

در انقلاب ما
«بیوتات صالحه» کیانند؟

آنها که در اسلام
و انقلاب ذوب شده‌اند، اسلام و انقلاب را تاکتیکی نپذیرفته‌اند. وقتی به اصول
خانوادگی و اطراف و جوانبشان می‌نگریم شرافت و کرامت را با معیارهای اسلامی می‌بینیم.
اینها بی‌نام و نشان‌اند و فرزند فضائل خویش نه فرزند اشرافیت، از تبار هابیل‌اند
نه از شجرۀ قابیل، از شجرۀ طیّبۀ ایمانند نه از شجره خبیثۀ نفاق، امروز خاندان
اصیل ما کیانند؟ آنها که ارزشها را آفریدند، علیه رژیم ستم‌شاهی فریاد کردند، شهید
دادند و اسارت را تحمّل کردند نه بامید امتیاز و مقام بلکه برای آرمانی که انتخاب
کرده بودند. نظام ما باید دنبال اینها بگردد و به اینها بهای بیشتری بدهد در عمل
نه در شعار، سود و امتیاز را دیگران نبرند و رنج و مصیبت را اینان، بوقلمونهای چند
چهره از امتیازات و پوئنها بهره‌گیری نکنند و محرومیّت از آن زجرکشیدگان باشد.

انسانها باید
شجره‌نامه داشته باشند، شجره‌نامۀ ایمانی و فکری و سیاسی و اعتقادی و خانوادگی،
کارگزاران و مهره‌های نظام اسلامی و انقلابی باید از این انسانهای باشجره باشند،
عناصر ناصالح و غیرمتعهد به هیچ وجه نباید در پستهای کلیدی رخنه کنند، چرا که این
کار سبب طرد و انزوای نیروهای صالحه می‌شود و موجب دلسردی نیروهای انقلابی که
دلشان از دست بسیاری از مجریان در دستگاههای دولتی پرخون است و…

سوابق ریشه‌دار
اسلامی و انقلابی

2-    دومین عنصر صلاحیت کارگزاران نظام، سابقۀ اسلامی است
«والقدم فی الاسلام المتقدمه» عدم سوءپیشینه. نه بدان معنی که امروز معمول است.
یعنی نداشتن سابقۀ جنائی، بلکه در اسلام مسئولیت‌پذیری از این فراتر می‌رود. ملاک
تنها عدم سوءسابقه نیست، بلکه احراز حسن سابقه است. حسن سابقه یعنی اسلام و ایمان
و اخلاق در خون و عروق شخص نفوذ کرده باشد از اسلام تغذیه نموده و با آن بزرگ شده
باشد. عناصر فرصت‌طلب وقت‌شناس به درد نظام اسلامی نمی‌خورند. خصلت بارز این عناصر
زرنگی است و انطباق با محیط و کاربرد شعارها به شیوه‌ای هنرمندانه حتّی فتوکپی
رنگین‌تر از اصل! با این خصلت با مهارت می‌توانند بفریبند و در میان نیروهای
انقلابی جای پائی بازکنند و تدریجاً مالک خانه شوند و صاحب خانه را بیرون کنند
درست مانند استعمارگران و این خصلت منافقان است، همان کاری که معاویه کرد؛ باید از
خطر اینان ترسید.

و امّا در فضای
انقلابی ما برای شناخت نیروهای با سابقه باید بسراغ انقلابیهای قبل از پیروزی سال
57 و بلکه قبل از آن تا 15 خرداد برویم؛ آن روز که برای مسلمانان مبارز جز رنج و
محرومیت و شکنجه و زندان نصیبی نبود. از خانه و زمین و عنوان و سفرهای پرخرج داخل
و خارج و سه چهار هزار دلار در ماه معادل چهارصد، پانصد هزار تومان در ماه حقوق
سفارتی و کنسولی و زندگی مرفهانه بالای شهر و تنوع و ریخت و پاش‌های خانوادگی و
ضیافت افطار و عروسی و ماشین‌های متعدد و غیره و غیره اثری دیده نمی‌شد… انقلابی
شدن امروز مایه چندانی ندارد، هرکس می‌تواند انقلابی باشد!! و امتیازاتی هم بگیرد
و یا گوشه فلان اداره بنشیند و به رشوه‌خواری و حق و حساب سرگرم باشد و برای خالی
نبودن عریضه عکسی هم بالای سر خود نصب کند و ضد انقلاب بتراشد!! متأسفانه نیروهای
انقلابی با سابقه را رها کرده‌ایم و آنها هم اهل این نیستند که سر و دست برای پست
و مقام بشکنند. نتیجه این می‌شود که تازه به دوران رسیده‌ها و زرنگ‌های وقت‌شناس
با همان مختصر تغییر قیافه پست احراز کنند و اخیراً آنهم لازم نیست و چهار تیغه
بودن آقایان و زلف‌های رنگی و افشان زنان هم عادی شده است و کسی هم جرأت اعتراض
ندارد! نه انجمن اسلامی، نه بسیجی و نه حتّی طلبه و پیش نماز اداره…».

شاید برخی از
آنها که خیلی حسن نیّت دارند! اظهارات فوق را حمل به سوءظن و بدبینی کنند اما این
واقعیّت را باید پذیرفت که ما نیروهای اصیل انقلابی را رها کرده‌ایم و عملاً زمینه
نفوذ را برای فرصت‌طلبان گشوده‌ایم و به آیندۀ مدیریت و اجرا فکر نمی‌کنیم…

خط‌گرائی و
خودپرستی!

نیروهای انسانی
مؤمن و صالح در جامعه ما کم نیستند. اما دو چیز موجب می‌گردد که نتوانیم از اینها
استفاده کنیم و با پدید آوردن خلاء مصنوعی قافیه را تنگ کنیم. یکی آنکه در بالا
اشاره شد: بی‌توجهی به شناخت و جذب افراد صالح و لایق و پر کردن خلاء موجود با
چهره‌های نمایشی و قالب‌های در ظاهر انقلابی. دیگری خط و ربط‌ها که هر گروه و
جناحی می‌کوشد اذناب و عوامل چسبیده به خود را جذب کنند و هر کس حاضر نباشد جذب
این خط یا آن خط شود و بخواهد استقلال شخصیت خود را حفظ کند، کلاهش پس معرکه است و
باید منزوی شود، هرچند از شایستگی و صلاحیت هم برخوردار باشد!!

خط‌گرائی تا
بدانجا پیش می‌رود که هرگاه وزیر، معاون یا مدیر کلی با رئیس فلان نهادی بر سر کار
می‌آید، نخستین کار از پیش طراحی شده‌اش این است که تمام مهره‌های قبلی و تشکیلات
و اداره و نهاد را پاکسازی کند و نیروهای جدیدی را نصب کند. زیرا معتقد است قبلی‌ها
انقلابی نبودند و هرکاری که کرده‌اند باید اینها ضد آن کنند تا به نفع کشور و
انقلاب باشد!

این گرایش تعصب‌آمیز
تا بدانجا به پیش می‌رود که مثلاً در یک استان چند میلیونی یک فرد برای تصدی
استانداری یا فرمانداری یافت نمی‌شود و باید به سراغ دوستان انقلابی و خطّی در
نهادی دیگر رفت و عضوی را مثلاً اجازه نداد این پست از خودمانی‌ها! بیرون رود و
همزمان مهره‌ای دیگر را به جای دیگر برد که منظومه شمسی برهم نخورد و جاذبه و
دافعه جهان هستی مختل نگردد.. در غیر این صورت انقلاب در مخاطره می‌افتد!! معنای
این حرف این است که ما چهارصد پانصد تا آدم حسابی بیشتر نداریم و استعفا و جابجائی
و با حفظ سمت و دو شغلی و چهار شغلی تنها چاره ساز است! چرا قحط‌الرّجال است یا
بهتر بگوئیم «قحط‌الخط» است. روی دیگران باید خط قرمز کشید… نتیجه این می‌شود که
روح همکاری، استعدادهای انسانی، سوابق انقلابی، آراء و اندیشه‌ها همه و همه بمیرد
و آنانکه چسبندگی ندارند و برای چاپلوسی کارآموزی نکرده و روانشناسی نفوذ را بلد
نیستند و جناحی فکر نمی‌کنند و خطّی نیستند حتّی با یک ربع قرن سوابق مبارزاتی
دلسرد و منزوی شوند… چرا؟ برای اینکه استقلال شخصیت دارند و از خط‌بازی‌ها
متنفرند؛ هنرمند نیستند!

نتیجه این وضع
احتکار نیروها، خفه شدن استعدادها، کنار کشیدن قشرهای بسیاری از افراد و معوق
ماندن کارها و فلج شدن سیستم مدیریت و سرانجام ضربه بر انقلاب و دود به چشم مردم
رفتن…

بنابراین در جذب
نیروهای انسانی باید به سراغ دریای انسان‌ها رفت و تک فکری و یکه‌شناسی و خط‌پرستی
که جلوه خودپرستی است را باید به پای حق و شایستگی قربانی کرد. که بقول مثنوی:

چونکه بی‌رنگی
اسیر رنگ شد                                              موسی ای با موسی ای در جنگ شد

در میان معیارهای
تعیین شده در گفتار امیرالمؤمنین علیه السلام سابقه، ایمان، اخلاق، اصالت خانوادگی
و… بود اما از خط و ربط اثری نبود به امید روزی که خط تعیین کننده سرنوشت نباشد!

کفایت و کاردانی

از دیگر عناصری
که امیرالمؤمنین علیه السلام برای کارگزاران یاد کرده‌اند تجربه و کاردانی و حزم و
دوراندیشی است که این به توان مدیریت باز می‌گردد. یعنی اضافه بر آنچه از سابقه
خانوادگی و ثابت قدمی اسلامی ذکر شد، کارآئی و کفایت نیز ضروری است. بعبارت دیگر
نیروی کاردان می‌تواند چرخ مدیریت را به جریان اندازد. ممکن است در نیروهای
انقلابی تجربه آموخته و کارآئی تخصصی محدودیت‌هائی باشد اما از پرورش استعدادها و
تربیت مدیران در یک نظام گریز نیست. لذا نظام اسلامی و انقلابی برای نیروهای خود
باید آموزشهای تخصصی جدی و وسیع داشته باشد و افراد ندانم کار را به مسئولیت
نگمارد چرا که بازده آن جز اختلال در امور و معوق ماندن کارها چیزی نخواهد بود. در
هر مرحله‌ای از مسئولیت‌ها، حقوقی، قضائی، اجرائی، اقتصادی و آموزشی این تخصص و
کاردانی ضروری است. وگرنه ارزشها تنزل می‌کند و ملاکها برهم می‌خورد… .

ویژگی‌های اخلاق

تقوی و طهارت،
حیا و شرم، پیراستگی از طمع و آزمندی از دیگر خصائص سیستم مدیریت اسلامی است؛ اگر
سابقه انقلابی و ریشه خانوادگی و تخصص و کاردانی با این صفات و ویژگی‌ها و فضائل
همراه شد، شایستگی تصدّی مسئولیت‌ها را به حدّ مطلوب خود می‌رساند، آنها که اسیر
حرص و هوا و طمع مال و منال و احراز جاه و مقام‌اند، بجای اینکه به مصالح اسلام و
نظام و دولت و ملت فکر کنند در پی دسته کردن چاقوی خودشانند. به فکر موقعیت، القاب
و اوصاف، تنازع بقا و جنگ بر سر مطامع دنیا و اینهاست که مردان را به تله می‌اندازد
و به فنا و نابودی می‌کشاند و آبرو می‌برد و بقول سعدی:

او در من و من
فتاده در او                                خلق
از پی ما دوان و خندان

انگشت تحیر جهانی
                                     از
گفت و شنود ما به دندان

البته عنوان قضیه
این است که این جبهه‌گیری‌ها در راستای مکتب و انقلاب و تندروی و کندروی است و احدی
حاضر نیست بگوید شاید مسائل دیگری هم در ضمیر ناخودآگاه ما باشد که در این
پرخاشگری‌‌ها دخیل است؛ این طبع انسان است که برای او هرآنچه را که دوست دارد نیک
جلوه می‌دهد… و قبل از هر چیز نفس خود را که از هر چیز بیشتر مورد علاقه اوست و
نظرات خود را که مولود وجود اوست که همانند فرزند و بیشتر از آن بدانها عشق می‌ورزد،
و با هر قیمتی که شده از آن دفاع می‌کند. برای همین است که معلمان تربیت و اخلاق
گفته‌اند: اولین گام در سیر و سلوک، گام روی نفس نهادن است. آری! نفس که در صدها
لفافه خود را پنهان می‌کند و رنگ تشریع به خود می‌دهد و هزاران توجیه می‌تراشد و
مثلاً خود را طرفدار قشر مستضعف می‌داند همانگونه و با همان تجمل زندگی می‌کند که
آن که باصطلاح حامی سرمایه‌دار است. تفاوت در واژه‌هاست و نه در عمل… از این رو
در روایات آمده از مراء و جدال بپرهیزید که موجب کوردلی می‌شود. مراء و جدال از
«خود» نشأت می‌گیرد. امام راحل «قدس سره»- آن معلم و مربی و معمار انقلاب-
فرمودند: «خود» همان «شیطان» است، خود را فدا کنیم تا بخدا برسیم. به علم و دانش و
اصطلاح دانی و برف انبار واژه‌های پرزرق و برق و کم‌محتوا و یا بی‌محتوا و غرور
آفرین نباید مغرور شد تا روح تعبد بیاید. اگر روح تعبد پیدا شد روشن‌بینی می‌آید،
صمیمیت می‌آید، واقع‌گرائی جای تعصبات خطی را پر می‌کند. وقتی ظرفیت وجود انسان از
ارزشهای واقعی پر شد خلائی احساس نمی‌کند که برای جبران آن به این سو و آن سو چنگ
بزند. این را خراب کند و آنرا متهم و پای فحش و فحش‌کاری بمیان بیاید. آنوقت بجای
این جبهه‌گیری‌ها همه به یک هدف فکر خواهند کرد و آن خدا، اسلام، انقلاب، امت و
خدمت به بندگان خداست و این می‌تواند وجدان را راضی کند و در محیطی از سلم و صفا
دست‌های برادری و اخوت به یکدیگر نزدیک کنند تا به مصداق «اشداء علی الکفار رحماء
بینهم» برای دوستان مهر و برای دشمنان زهر باشند… .

خدایا ما را چنین توفیقی عطا کن

/

مبانی رهبری در اسلام

قسمت پنجم

مبانی رهبری در
اسلام

حجه الاسلام
والمسلمین محمّدی ری شهری

در قسمتهای گذشته
فلسفۀ مطلق رهبری از نظر اسلام و نیز فلسفۀ ولایت فقیه توضیح داده شد در این مقاله
فلسفۀ رهبری معصوم که پنجمین مرتبه از مراتب امامت و رهبری است از نظر خوانندگان
گرامی خواهد گذشت.

فلسفۀ رهبری
معصوم

اصلی‌ترین مباحث
در باب فلسفۀ امامت و رهبری، فلسفۀ ولایت و امامت معصوم است. مسأله این است که به
اعتقاد شیعه جامعۀ بشر برای طی کردن راه تکامل خود به امامت امام معصوم نیازمند
است و بدون رهبری معصوم انسان نمی‌تواند فلسفۀ آفرینش خود را درک کند.

برای اثبات این
مدّعا ابتدا باید عصمت را تعریف کنیم و بعد توضیح دهیم که چرا جامعه برای نیل به
تکامل، نیاز به رهبری معصوم دارد.

معصوم کیست؟

عصمت از ریشۀ
«عصم» و در لغت به معنای «منع» و «حفظ» و جلوگیری و پیشگیری از ناملایمات است. و
در مباحث عقیدتی هنگامی که در رابطه با شرایط نبوّت و امامت به عنوان شرط پیامبر و
یا امام مطرح می‌شود به معنای مصونیّت از گناه و اشتباه است، بدین معنا که
پیامبران الهی و اوصیاء آنها نه تنها گناه نمی‌کنند و در عقاید و آراء و اعمال
مرتکب خطا و اشتباه نمی‌گردند بلکه مصونیّت از گناه و اشتباه دارند.

بنابراین معصوم
کسی است که از ابتلاء به بیماری گناه و اشتباه مصونیت دارد و اما اینکه چگونه
انسان به این مصونیت می‌رسد و در چه شرایطی خداوند متعال انسان را علیه این دو
بیماری مایه کوبی می‌کند در صحبت نبوّت عامه گذشت. [1]

عصمت و رهبری

ما معتقدیم که
پیامبران الهی و نیز افرادی که پس از آنها به طور مستقیم از جانب خداوند متعال
مسئولیّت امامت و رهبری جامعه را برعهده دارند باید معصوم باشند. این اعتقاد از
مختصّات پیروان مکتب تشیّع است.

در این زمینه در
بخش سوّم از مباحث مبانی رهبری در اسلام، تحت عنوان شرایط امامت به طور مشروح سخن
خواهیم گفت، آنچه اکنون در تبیین فلسفۀ پنجمین مرتبه از مراتب امامت مورد بحث است،
بیان این مسأله است که چرا جامعه نیاز به رهبری معصوم دارد، و چرا غیرمعصوم نمی‌تواند
امام جامعه باشد؟ [2]

پاسخ این است که
فلسفۀ رهبری معصوم را در دو جمله زیر می‌توان خلاصه کرد:

1-   
تنها معصوم می‌تواند
وظایف رهبری را به طور صحیح و کامل انجام دهد.

2-   
تنها معصوم می‌تواند
در مسایل نظری رافع اختلاف باشد.

معصوم و وظایف
رهبری

برای اثبات نیاز
جامعه به امام معصوم، کافی است علّت نیاز به رهبر و وظایف امام مشخّص شود.

قبلاً توضیح
دادیم که رهبر سه وظیفه اصلی دارد:

1-   
حفظ نظام اسلامی.

2-   
اجراء قانون
الهی.

3-   
پیشگیری از تحریف
قوانین الهی.

تردیدی نیست که
تنها کسی می‌تواند این وظایف را دقیق و کامل و خالی از هرگونه نقص و خطا انجام دهد
که در تشخیص کلیه احکام الهی مصون از اشتباه باشد، در غیر این صورت، تحقق خطا فی
الجمله قطعی است زیرا در بسیاری از مسائل، مدارک و مبانی استنباط احکام به گونه‌ای
روشن نیست که فقیه بتواند واقع را آنگونه که هست، تشخیص دهد و اختلاف نظر فقها در
آراء، از همینجا ناشی می‌گردد و بر همین مبنا ما معتقدیم که پیاده شدن احکام واقعی
اسلام به تمام معنا جز در عصر حکومت امام معصوم امکان‌پذیر نیست.

البته همان‌طور
که قبلاً توضیح داده شد در صورتی که بهر دلیل مردم دسترسی به رهبر معصوم نداشته
باشند رأی و فتوای فقیه جامع‌الشرایط برای مردم حجّت است، و وظیفه آنها تبعیت از
فقیه جامع شرایط رهبری است ولی اکنون سخن دربارۀ فلسفۀ رهبری معصوم و نیاز جامعه
به امام معصوم است، نه اینکه در عصر غیبت امام معصوم وظیفه مردم چیست؟

مصونیّت از قانون‌شکنی
نیز مانند مصونیّت از خطا در تشخیص، برای انجام کامل وظایف امامت، برای رهبر ضروری
است. کسی که خود در معرض شکستن حدود الهی و ابتلاء به بیماری هوسرانی و گناه قرار
دارد، نمی‌تواند متولی اجراء قوانین الهی و حافظ نظام ارزشی اسلام و مسئول پیشگیری
از تحریف احکام الهی باشد.

امام و رهبر هر
قدر که خود به قانون احترام بگذارد بهتر می‌تواند مجری و حافظ قانون و مدافع نظام
قانونی باشد ولذا لایقترین فرد برای امامت کسی است که از قانون‌شکنی مصونیّت دارد.

معصوم و کشف
حقایق احکام اسلام

علاوه بر اینکه
پیاده شدن اسلام واقعی به تمام معنا و در همۀ ابعاد متوقّف بر رهبری معصوم است،
کشف احکام واقعی الهی و رفع اختلاف‌نظر در استنباط از قرآن و سنّت نیز بدون امام
معصوم ممکن نیست.

پیش از این اشاره
کردیم که مبانی استنباط احکام اسلام در پاره‌ای موارد به گونه‌ای است که در یک
مسأله ممکن است چند نظر وجود داشته باشد و از آنجا که استدلال کارشناسان مسایل
اسلامی بر مبنای استنباط شخصی آنها است، دلیل هیچ یک برای دیگری قابل قبول نیست.

امیرالمؤمنین علی
علیه السلام هنگامی که عبدالله بن عباس را برای مناظره و احتیاج با خوارج نهروان
مأموریّت داد به وی فرمود:

«لاتخاصمهم
بالقرآن فإن القرآن حمّال ذووجوه تقول و یقولون ولکن حاججهم بالسنّه فانهم لن
یجدوا عنها محیصا.» [3]

با آنها به قرآن
استدلال مکن زیرا آیات قرآن تاب احتمالات و وجوه مختلفی را دارد، تو به یک احتمال
استناد می‌کنی و آنها به احتمالی دیگر و لذا بحث به جایی نمی‌رسد، ولی به سنّت بر
آنها احتجاج کن که راهی برای گریز نخواهند یافت.

ظاهراً مقصود
امام استدلال به آیاتی است که مربوط به امر ولایت و رهبری می‌شود، در این رابطه
احادیثی که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده خیلی روشن مسأله را مطرح
کرده ولی قرآن در این زمینه قابل تفسیر و تأویلهای مختلف است و هر کس ممکن است
استنباط خاصی داشته باشد، در سایر موارد، آیات و همچنین روایاتی که می‌توانند
مبنای استنباطها و استدلالهای مختلف و آراء گوناگون باشند، کم نیستند.

از همین جا می‌توانیم
به این نتیجه برسیم که حکمت بالغه الهی اقتضا داشته که خلأ نیاز جامعه به بخشی از
احکام خصوصاً در رابطه با مسایل مستحدثه را، با وجود امام معصوم پر کند، تا بحکم
اضطرار مردم برای حل مشکلات علمی و شناخت احکام واقعی اسلام به رهبر معصوم مراجعه
کنند و مرجعیّت علمی امام به طور طبیعی زمینۀ رهبری سیاسی معصوم را فراهم سازد.

مرجعیّت علمی
معصوم در حلّ اختلافات ناشی از اختلاف در استنباط، از مسایلی است که امامان معصوم
و اصحاب آنها برای اثبات ضرورت رهبری معصوم، در احتجاجات خود با مخالفین به آن
استناد کرده‌اند.

نخستین کسی که به
این برهان تمسّک نمود امام علی علیه السّلام بود، او گروهی از دانشمندان مذهبی
معاصر خود را در ارتباط با اختلاف‌نظرهایی که در احکام الهی دارند سخت مورد انتقاد
قرار داده که چرا نمی‌خواهند این واقعیّت را بپذیرند که خداوند برای حل اختلاف در
استنباط احکام مرجعی قرار داده است، متن کلام امام علی علیه السلام طبق نقل نهج‌البلاغه
این است:

«ترد علی احدهم
القضیه فی حکم من الأحکام فیحکم فیها برأیه، ثمّ ترد تلک القضیه بعینها علی غیره
فیحکم فیها بخلافه، ثمّ یجتمع القضاه بذلک عند الأمام الّذی استقضاهم فیصوّب
آرائهم جمیعاً، وإلههم واحد، ونبیّهم واحد، وکتابهم واحد!».

مردم برای
نظرخواهی در حکمی از احکام الهی به یکی از آنها (علماء مذهبی معاصر امام که در
مسند فتوا و قضاء قرار داشتند) مراجعه می‌کنند، او در آن قضیه بر اساس نظر خود حکم
می‌کند، در عین همان ماجرا وقتی به قاضی دیگر رجوع می‌کنند، حکمی برخلاف قاضی اوّل
صادر می‌کند «و عجیب اینکه»، وقتی همه قضات با آراء متناقض نزد رهبری که آنها را
به قضاوت منصوب کرده جمع می‌شوند، او همۀ آراء را تأیید و تصویب می‌کند! در حالی
که خدای آنها یکی است و پیامبرشان یکی است، و کتاب آسمانی آنها یکی است!!

امام علیه
السّلام در ادامۀ سخن سؤالهایی در رابطه با اینکه علّت اختلاف کارشناسان احکام
الهی در تشخیص حکم واقعی اسلام چه می‌تواند باشد را مطرح کرده و پاسخ آنرا به عهدۀ
مخاطب خود گذاشته است تا خود به طور طبیعی به این نتیجه برسد که برای رفع اختلاف
در استنباط احکام راهی جز مراجعۀ به معصوم نیست و هیچ فقیه و عالمی نمی‌تواند خلأ
وجود رهبر معصوم را پر کند:

آیا خداوند به
آنها دستور داده که اینگونه در احکام او اختلاف نظر داشته باشند و آنها برای
امتثال فرمان خدا، آراء متناقض صادر می‌کنند؟! یا از اختلاف آنها را نهی کرده و
آنها خدا را نافرمانی می‌نمایند؟! یا خداوند سبحان، دین ناقصی فرستاده و از آنها
برای تکمیل آن، کمک خواسته؟! یا اینکه آیا شریک خدا هستند و لذا این حق را دارند
که هر چه می‌خواهند بگویند و بر خداوند است که به گفتۀ آنها رضایت دهد؟! یا خدا
دین کاملی فرستاده ولی فرستاده‌اش از رساندن و ابلاغ آن به مردم کوتاهی کرده؟! و
حال آن که خداوند سبحانه می‌گوید: «هیچ چیز را در قرآن فروگذار نکردیم» و فرموده:
«در آن همه چیز بیان شده» و یادآور شده که در قرآن هر قسمت، قسمت دیگر را تصدیق می‌کند
و اختلافی در آن نیست…. [4]

بنابراین، اگر
ممکن نیست که خداوند دستورالعملهای متناقضی داشته باشد، که ممکن نیست. و اگر دین
خدا ناقص نیست، که نیست. و اگر خداوند برای تکمیل دینش از کسی کمک نخواسته، که
نخواسته. و اگر خداوند همتائی ندارد تا حق قانونگذاری داشته باشد، که ندارد. و اگر
پیامبر خدا در ابلاغ دین کامل الهی کوتاهی نکرده، که نکرده. و اگر همه چیز را
خداوند در قرآن بیان کرده، که کرده. نتیجه این است که پس از پیامبر خدا صلی الله
علیه و آله باید فردی که قدرت استنباط کلیّه احکام الهی را از قرآن دارد و در
تشخیص مصون از خطا است، پناهگاه فکری و مرجع علمی امّت اسلامی باشد.

مناظرۀ عمربن
اذینه و قاضی کوفه

بر پایۀ همین
برهان یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام بنام عمربن اذینه با عبدالرحمن بن ابی
لیلی، قاضی کوفه مناظرۀ جالبی دربارۀ مرجعیّت علمی معصوم در احکام الهی دارد:

او می‌گوید که در
عنفوان جوانی روزی بر عبدالرّحمن وارد شدم و از او اجازه خواستم که مسایلی را از
او به‌پرسم؟

ا و می‌گوید که
در عنفوان جوانی روزی بر عبدالرّحمن وارد شدم و از او اجازه خواستم که مسایلی را
از او به‌پرسم؟

پاسخ داد: هر چه
می‌خواهی بپرس!

گفتم: می‌خواهم
بدانم که چرا وقتی دعوایی در رابطه با مال و هتک ناموس و یا قتل نفس به شما جماعت
قضات مراجعه می‌شود با اینکه موضوح حکم یکی است، شما یک نظر می‌دهی، قاضی مکّه
نظری دیگر می‌دهد، قاضی بصره و قضات یمن و قاضی مدینه به گونه‌ای دیگر قضاوت می‌کنند؟
و شگفت‌آورتر اینکه وقتی همۀ شما پیش خلیفۀ خود که از شما خواسته قضاوت کنید می‌روید
و او را از اختلاف نظر خود مطلع می‌سازید او تمام آراء متناقض و متهافت شما را
تأیید و تصویب می‌کند! در حالی که خدای شما یکی، پیامبرتان یکی و دینتان یکی است؟!

آیا خدا به شما
دستور داده در احکام او اختلاف داشته باشید که از او اطاعت می‌کنید؟! یا از اختلاف
نهی کرده که نافرمانی او می‌نمائید؟! یا شما شریک خدا در حکم هستید که باید شما
بگوئید و او قبول کند؟! یا دین ناقصی خدا فرستاده که برای کامل کردن آن از شما
استمداد نموده؟! یا دین کاملی خدا فرستاده ولی پیامبرش در ابلاغ آن کوتاهی کرده؟!
بالآخره شما تناقض‌گویی خود را در احکام الهی چگونه توجیه می‌کنید؟!

عبدالرحمن قاضی
کوفه- که این سؤالها برای او کاملاً تازگی داشت برای اینکه بفهمد طرف بحث او کیست-
گفت: جوان! از کجا هستی؟

گفتم: از خاندان
بنی اذینه.

گفت: با
عبدالرحمن بن اذینه چه نسبتی داری؟

گفتم: او جدّ من
است.

پس از اینکه مرا
شناخت خوش آمد گفت و مرا نزدیک خود نشاند و گفت: با جسارت جدّاً مسأله مشکلی را
مطرح کردی و من ان‌شاءالله پاسخ آن را برایت می‌گویم:

امّا آنچه در
رابطه با اختلاف احکام گفتی، باید بگویم که در قضایایی که به ما رجوع می‌شود، اگر
در کتاب خدا و یا سنّت پیامبر او، حکم آن بیان شده باشد ما حق نداریم از کتاب و
سنّت تجاوز کنیم، ولی اگر در آن زمینه چیزی در قرآن و سنّت نباشد ما به رأی خود
عمل می‌کنیم.

گفتم: به سؤال من
پاسخ ندادی!، چون خداوند عزّوجّل می‌فرماید: «ما هیچ چیز را در کتاب فروگذار
نکردیم» و فرمود: «در قرآن همه چیز بیان شده»…

گفت: شما معتقدی
که همه چیز در کتاب خدا هست؟

گفتم: من نمی‌گویم،
خدا فرموده است!، هیچ حلال و حرام و امر و نهیی نیست مگر اینکه در کتاب خدا هست،
می‌داند آنرا آنکه می‌داند و نمی‌داند آنکه نمی‌داند، خداوند عزّوجّل در قرآن از
چیزهایی که ما نیاز به آن نداریم خبر داده، چگونه می‌شود نیازمندیهای ما در قرآن
نباشد؟!

گفت: چه چیزی است
که ما نیاز به آن نداریم و در قرآن است؟

گفتم: این مطلب
که در سورۀ کهف در بیان گفتگوی یک مرد ثروتمند بی‌دین با فرد مؤمن آمده که پس از
نابود شدن باغ ثروتمند در قرآن می‌خوانیم «او دستهای خود را بخاطر هزینه‌هایی که
در آن صرف کرده بهم می‌مالید». [5]

گفت: دانش آنچه
در قرآن است نزد کیست؟

گفتم: نزد آنکه
تو او را می‌شناسی!

گفت: دوست دارم
او را بشناسم تا پایش را بشویم و خدمتش کنم و از او بیاموزم!

گفتم: ترا به خدا
سوگند می‌دهم می‌شناسی مردی را که وقتی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سؤال می‌کرد،
به او پاسخ می‌داد و اگر ساکت می‌شد پیامبر ابتداءً او را از دانش خود بهره‌مند می‌نمود؟

گفت: آری، او علی‌بن‌ابیطالب
علیه السّلام است.

گفتم: آیا شنیده‌ای
که علی پس از رسولخدا از کسی دربارۀ حلال و حرام سؤال کرده باشد؟

گفت: نه.

گفتم: آیا میدانی
که آنها (اصحاب پیامبر) به او احتیاج داشتند و از دانش او پرتو می‌گرفتند؟

گفت: آری.

گفتم: او همان
کسی است که علم قرآن نزد اوست.

گفت: او درگذشت
چگونه می‌توانیم از او استفاده کنیم؟!

گفتم: از
فرزندانش می‌توانی به مطلوب خود برسی که آن دانش نزد آنها است.

گفت: چگونه می‌توانیم
به آنها دسترسی پیدا کنیم؟

گفتم: چه می‌گوئی
دربارۀ جمعیتی که در بیابان با راهنمایان خود درگیر شوند برخی را بکشند و برخی را
فراری دهند، و مابقی هم از ترس مخفی شوند و در نتیجه بی‌راهنما در بیابان سرگردان
بمانند تا هلاک شوند؟!.

گفت: به سوی آتش
دوزخ می‌روند!

عمربن اذینه گوید
که در اینجا رنگ عبدالرحمن قاضی کوفه زرد شد و دانۀ بهی که در دست داشت را چنان بر
زمین زد که خرد شد و دستها را بهم کوفت و گفت: «إنّا لله وإنّا إلیه راجعون». [6]

مناظرۀ هشام‌بن
حکم و عمروبن عبید

جالب‌ترین مناظره
در زمینۀ ضرورت مرجعیّت علمی و رهبری امام معصوم، مناظره هشام‌بن حکم با عمروبن
عبید رهبر فرقۀ معتزله است. هشام، جوانی نورس، از شاگردان برجستۀ امام صادق علیه
السّلام، حریف خود، دانشمندی معروف و پیشوای مردم بصره را در مناظره سخت شکست داده
بود، خبر این مناظره در محافل علمی آنروز دهان به دهان می‌گردد، و امام صادق علیه
السّلام مایل است که این مباحثۀ شیرین را از زبان شاگرد جوان خود بشنود.

روزی هشام همراه
با عدّه‌ای از بزرگان اصحاب امام، خدمت آنحضرت بودند. امام رو به هشام کرد و
فرمود: هشام برای ما تعریف نمی‌کنی که با عمروبن عبید چه کردی؟!

هشام گفت در حضور
شما شرم می‌کنم بگویم! زبانم قادر به تکلّم نیست!

امام: وقتی به
شما دستوری می‌دهم انجام دهید.

هشام: شنیدم
عمروبن عبید موقعیّتی میان مردم پیدا کرده و مجلس درسی در مسجد بصره ترتیب داده،
این موضوع بر من گران آمد، برای ملاقات او به بصره رفتم، روزی که وارد بصره شدم
روز جمعه بود، وارد مسجد بصره شدم دیدم انجمن بزرگی تشکیل شده و عمروبن عبید در
حالی که جامۀ سیاه پشمینی به کمر بسته و جامۀ دیگری بر دوش انداخته به سؤالهای
مردم پاسخ می‌دهد.

از مردم خواستم
راه را باز کنند، به من راه دادند رفتم در حلقه عمروبن عبید در دنبال آن جمع دو
زانو نشستم، سپس گفتم:

ای مرد دانشمند!
من مردی غریبم اجازه می‌فرمائید از شما پرسشی کنم؟

–       
آری بپرس.

هشام: آیا شما
چشم دارید؟

–       
پسرجان این چه
سؤالی است؟ چیزی که خود می‌بینی سؤال ندارد!

هشام: پرسش من
همین است.

–       
پسرجانم بپرس
هرچند پرسش تو احمقانه است.

هشام: مایلم پاسخ
همان سؤال را بدهید!

–       
بپرس تا جواب
دهم.

هشام: شما چشم
دارید؟

–       
آری.

هشام: با چشم خود
چه می‌کنید؟

–       
با آن رنگها و
اشخاص را می‌بینم.

هشام: بینی هم
داری؟

–       
آری.

هشام: با آن چه
می‌کنی؟

–       
با آن بو استشمام
می‌کنم.

هشام: دهان داری.

–       
آری.

هشام: با آن چه
می‌کنی؟

–       
مزه‌ها را با آن
می‌چشم.

هشام: گوش داری؟

–       
آری.

هشام: با آن چه
می‌کنی؟

–       
آواز را با آن می‌شنوم.

هشام: آیا قلب [7] هم
دارید؟

–       
آری.

هشام: با آن چه
می‌کنید؟

–       
به وسیله قلب
آنچه به این اعضاء و حواس وارد می‌شود را تمیز می‌دهم.

هشام: مگر سایر
حواس شما را از قلب بی‌نیاز نمی‌کند؟

–       
نه.

هشام: چطور بی‌نیاز
نمی‌کنند با اینکه همه درست و بی‌عیب‌اند.

–       
پسرجان! وقتی این
حواس در ادراک خود نسبت به آنچه می‌بویند یا می‌بینند یا می‌چشند و یا می‌شنوند
تردید کنند و احتمال خطا بدهند، به قلب رجوع می‌کنند تا تردید زایل شود و به شناخت
واقعی برسند.

هشام: بنابراین
خداوند قلب را برای رفع خطای حواس آفریده؟

–       
آری.

هشام: باید قلب
باشد وگرنه حواس به شناخت حقیقی نمی‌رسند؟

–       
آری.

هشام: خداوند
تبارک و تعالی که حواس تو را بی امام رها نکرده و برای آنها امامی قرار داده تا
ادراک آنها را تصحیح کند و تردید را زایل و شک را تبدیل به یقین نماید- با این وصف
می‌شود باور کرد که- همۀ این خلق را در سرگردانی و اختلاف بگذارد و امامی برای
آنها معیّن نکند تا آنها را از شک و حیرت نجات دهد ولی برای حواس تو امامی معیّن
می‌کند تا شک و حیرت تو را علاج کند؟

در اینجا عمروبن
عبید دیگر ساکت شد و چیزی به من نگفت. اندکی گذشت نگاهی به من کرد و گفت:

تو هشام بن حکم
هستی؟

گفتم: نه

گفت: آیا از
همنشین‌های او هستی؟

گفتم: نه

گفت: پس اهل
کجایی؟

گفتم: اهل کوفه.

گفت: بنابراین
حتماً تو همانی! در اینجا مرا به سینۀ چسبانید و در جای خود نشاند و از جای خود
کنار رفت و دیگر چیزی نگفت تا من برخاستم!

سخن هشام که به
اینجا رسید امام صادق علیه السّلام خندید و به او فرمود: هشام! کی این مطالب را به
تو آموخت؟

هشام: این‌ها
مطالبی بود که از شما آموختم و خود آنرا تنظیم کردم، امام صادق علیه السّلام
فرمود: به خدا این حقیقتی است که در صحف ابراهیم و موسی مکتوب است. [8]

ادامه دارد



[1]
مراجعه کنید به کتاب فلسفۀ وحی نوشته اینجانب، بخش پنجم «تحلیلی از عصمت انبیاء».

/

فراهم شدن مقدمات هجرت به مدینه

درسهائی از تاریخ
تحلیلی اسلام

فراهم شدن مقدمات
هجرت به مدینه

قسمت بیست و هشتم

حجه الاسلام
والمسلمین رسولی محلاتی

پیمان عقبه دوّم

مصعب که در انجام
مأموریت خود بخوبی موفّق شده بود پس از چندی بمکه بازگشت و چون ایام حج فرا رسید
گروهی از مسلمانان شهر مدینه نیز بهمراه کاروانی که برای حج حرکت کرده بود بمکه
آمدند تا ضمن انجام مناسک حج از نزدیک پیغمبر بزرگوار خود را نیز زیارت کنند.

اینان جمعاً
هفتاد و سه مرد و دو زن بودند که در میان کاروان مدینه مانند حاجیان دیگر به انجام
مناسک مشغول و بسیاری از ایشان نیز در افشاء دین خود احتیاط می‌کردند.

چند تن از مردان
آنها پیش از روز عید و رفتن بعرفات و منی رسولخدا- صلی الله علیه و آله- را در
مسجدالحرام دیدار کرده و پیغمبر خدا با آنها قرار ملاقات و گفتگو را در شب دوّم
تشریق (شب دوازدهم) در منی گذارد، و برای آنکه این ملاقات در خفاء انجام شود و
مشرکین مکه از ماجرا مطلع نشوند بآنها فرمود: آخرهای شب که شد یکی یکی به خانه
عبدالمطلب که در عقبۀ منی است بیائید.

کعب‌بن مالک- یکی
از راویان حدیث- می‌گوید: ما آنشب را تا ثلثی از شب در چادرهای خود بسر بردیم، و
پس از آن در کمال خفا یکی یکی بطرف میعادگاه براه افتادیم و همانند راه رفتن مرغ
«قطا» گامها را آهسته آهسته برداشته و بر زمین می‌گذاریم و بدین ترتیب همۀ هفتاد و
سه نفر و آن دو زن مسلمانی که همراه ما بود بمیعادگاه رفتیم.

منظور از این
دیدار چنانچه بعداً معلوم شد دعوت رسولخدا- صلی الله علیه و آله- بمدینه و عقد
پیمانی در این باره بود.

***

و از آنجا که این
پیمان از نظر تاریخی پیمانی سرنوشت‌ساز بوده و سر فصل حوادث بعدی گردیده و از
هفتاد و پنج تن مرد و زنی که در آنشب در عقبۀ منی حضور یافته‌اند بعنوان تاریخ‌سازانی
در آن مقطع تاریخ اسلام یاد شده، خوب است در آغاز نام ایشان را برای شما ذکر کرده
سپس بدنبال ماجرا بازگردیم، بخصوص آنکه اکثر اینان در حوادث آینده اسلام و
سیاستگذاریها و جنگها و صلحها و مأموریتهای مهم نقش مهمی را بعهده داشتند، و
بسیاری از آنها نیز در جریانات بعدی بشهادت رسیدند، که ما انشاءالله تعالی هر کدام
را در جای خود ذکر خواهیم کرد و در اینجا نیز اشاره‌ای اجمالی خواهیم داشت.

و بنابر نقل ابن
کثیر در کتاب سیرۀ خود از تیرۀ اوس یازده نفر در عقبۀ دوم شرکت داشتند که عبارت
بودند از:

1-   
اسیدبن حضیر- که
پس از شهادت سعدبن معاذ ریاست این تیره را نیز بعهده گرفت…

2-   
ابوالهیثم بن
تیهان- که از بدریّون است.

3-   
سلمه بن سلامه بن
وقش- که او نیز از بدریّون است.

4-   
ظهیربن ابی رافع.

5-   
ابوبرده بن تیار.

6-   
نهیربن هیثم.

7-   
سعدبن خیثمه که
یکی از نقباء بود و در جنگ بدر نیز شرکت داشت و در همان جنگ بشهادت رسید.

8-   
رفاعه بن عبدالمنذر-
که او نیز از نقباء بود و از بدریّون است.

9-   
عبدالله ب جیبربن
نعمان- که از بدریّون است، و در جنگ احد رسول خدا (ص) او را بر تیراندازان امیر
ساخت، و بخاطر نافرمانی سربازان تحت فرماندهی او و خالی شدن سنگر، دشمن بر آنها
حمله کرد و او و نه نفر دیگر را بشهادت رساند.

10-                      
 معن بن عدی که در جنگ بدر و جنگهای بعدی نیز
شرکت داشت، و در جنگ یمامه [1]
بشهادت رسید.

11-                      
 عویم به ساعده- که در جنگ بدر و جنگهای دیگر
شرکت داشت.

و از
خزرجیان شصت و دو نفر بودند بشرح زیر:

1-   
خالدبن زید- که
در جنگ بدر و جنگهای دیگر نیز شرکت داشت- و در زمان معاویه در یکی از جنگها در
سرزمین روم بشهادت رسید.

2-    4- معاذبن حارث و دو برادرش عوف و معوّذ- که در جنگ بدر شرکت
داشتند، و معوّذ همان کسی است که ضربه‌ای کاری در همان جنگ به ابوجهل زد و در
هلاکت او بسیار مؤثر بود.

1-   
عماره بن حزم- که
از بدریّون است و در جنگهای دیگر نیز شرکت داشته و سرانجام در جنگ یمامه بشهادت
رسید.

2-   
اسعدبن زراره- که
اجمالی از شرح حال او را در مقالات گذشته قبل خواندید، و او چندی پس از ورود رسول
خدا (ص) بمدینه در اثر بیماری از دنیا رفت و توفیق شرکت در جنگهای بدر و دیگر
جنگها را پیدا نکرد.

3-    10- سهل بن عتیک، اوس بن ثابت، زیدبن سهل، قیس بن ابی صعصعه- که
همگی از بدریّون هستند.

11-                      
 عمروبن غزیّه.

12-                      
 سعدبن ربیع که یکی از نقبیان بود، و در جنگ بدر
و احد نیز شرکت داشت، و در همان جنگ احد پس از رشادت بسیاری بشهادت رسید. [2]

13-                      
 خارجه بن زید- که او نیز از بدریون است و در جنگ
احد بشهادت رسید.

14-                      
 عبدالله بن رواحه- که او نیز از بدریون بود و در
جنگ أحد و خندق نیز شرکت کرد، و در سال هشتم هجرت در جنگ موته بعنوان سومین
فرمانده جنگ پس از فداکاریهای بسیار بشهادت رسید.

15-                      
 و 16- بشیربن سعد و عبدالله بن زید [3] که
این دو نیز از بدریّون هستند.

17-                      
 خلادبن سوید- که او نیز در جنگ بدر و احد و خندق
شرکت داشت و در جنگ بنی قریظه یهودیان سنگی بر سر او انداختند و او را بشهادت
رساندند، و چنانچه گفته‌اند:

رسول خدا
(ص) فرمود: وی اجر دو شهید دارد.

18-                      
 عقبه بن عمرو- که بگفتۀ ابن اسحاق جوانترین افرادی
بود که در عقبه حضور داشت.

19-                      
 زیادبن لبید- که از بدریّون بود.

20-                      
 رافع بن مالک- که یکی از نقبیان بود.

21-                      
 خالدبن قیس- که او نیز از بدریّون بود.

22-                      
 ذکوان بن عبدقیس- که داستانش را در مقالۀ قبلی و
ایمان او را به رسول خدا (ص) خواندید و نقل شده که به او «مهاجری، انصاری» می‌گفتند
چون وی پس از اینکه ایمان آورد در مکه و در محضر رسول خدا (ص) ماند تا وقتی که
آنحضرت هجرت فرمود، و او نیز از بدریّون است که در جنگ احد بشهادت رسید.

23-                      
 و 24- عبادبن قیس بن عامر و برادرش حارث بن قیس
که هر دو در جنگ بدر شرکت داشتند.

25-                      
 براءبن معرور- که بعقیدۀ برخی- نخستین کسی بود
که در عقبه با رسول خدا (ص) بیعت کرد، ولی قبل از آنکه رسول خدا (ص) بمدینه بروند
وی از دنیا رفت و در هنگام مرگ وصیت کرد ثلث مال او را به رسول خدا (ص) بدهند، و
آنحضرت نیز آنرا به ورثه‌اش بازگرداند.

26-                      
 فرزند او یعنی بشربن براءبن معرور- که در جنگهای
بدر و احد و خندق حضور داشت و در جنگ خیبر نیز بهمراه رسول خدا (ص) بود، و در اثر
خوردن از همان گوسفند بریان کرده مسمومی که بوسیلۀ زن یهودیه مسموم شده بود و برای
رسول خدا (ص) آورد بشهادت رسید.

27-                      
 سنان بن صیفی- از بدریوّن است.

28-                      
 طفیل بن نعمان که او نیز از بدریوّن بود و در
جنگ خندق بشهادت رسید.

29-                      
 37- معقل بن منذر، و برادرش یزیدین منذر، ضحاک
بن حارثه، جباربن صخربن امیه، طفیل بن مالک بن خنساء، سلیم بن عامر و برادرش قطبه
بن عامر، و برادر دیگرش ابوالمنذر یزیدبن عامر و کعب‌بن عمرو- که همگی از بدریوّن
هستند.

38- 44- مسعودبن
زید، یزیدبن حرام (یا خذام) کعب بن مالک، صیفی بن سواد، عمروبن غنمه، خالدبن
عمروبن عدی عبدالله بن انیس.

45-
ثعلبه بن غنمه، عبس بن عامر، که این هر دو نیز از بدریوّن هستند.

46 و 47-
عبدالله بن عمروبن حرام که یکی از نقیبان بود و در جنگ بدر نیز حضور داشت و در جنگ
احد بشهادت رسید، و پسرش جابربن عبدالله.

48-
معاذبن عمروبن جموح- که در جنگ بدر شرکت داشت، و همان کسی است که از آغاز جنگ در
پی فرصتی بود تا ابوجهل را از پای درآورد، و همچنان سایه‌وار او را تعقیب می‌کرد
تا چنین فرصتی بدست آورد شمشیر خود را چنان بر ساق پای ابوجهل- که سوار بود و معاذ
پیاده- بزد که قسمت جدا شده پای او (بگفتۀ خود معاذ) همچون هستۀ خرمائی که از مغز
خرما جدا شود بهوا پرتاب شد، و بدنبال این ماجرا بود که عکرمه فرزند ابوجهل که این
ماجرا را مشاهده نمود به معاذ حمله کرد و با شمشیر دست او را جدا کرد بطوری که به
پوست آویزان شد… دنبالۀ ماجرا را معاذ اینگونه نقل می‌کند، که من با همان دست به
پوست آویزان شده تا پایان روز می‌جنگیدم، و چون مشاهده کردم که آن دست آویزان شده
جز مزاحمت فایدۀ دیگری برای من ندارد بکنار میدان آمدم و انگشتان دست را زیر پای
خود گذارده و بدنم را با فشار به عقب کشیده و بدین ترتیب آنرا جدا کرده و خود را
آسوده ساختم.

49- ثابت
بن جذع- که او نیز بدری است و در جنگ طائف بشهادت رسید.

50-
عمیربن حارث- بدرّی است.

51- خدیج
بن سلامه- از هم‌پیمانان قبیلۀ عمربن حارث.

52-
معاذبن جبل- که در جنگ بدر و جنگهای دیگر شرکت داشت و در زمان خلافت عمربن خطاب در
اثر بیماری طاعون وفات یافت.

53-
عباده بن صامت- و او یکی از نقیبان بود که جنگ بدر و جنگهای دیگر پس از آنرا درک
نمود.

54- عباس
بن عباده بن نضلّه که پس از بیعت با رسول خدا (ص) در عقبه بمدینه نرفت و در همان
شهر بماند تا وقتی که رسول خدا (ص) هجرت کرد، و از اینرو به او «مهاجری، انصاری»
گویند، وی در جنگ احد بشهادت رسید.

55- عقبه
بن وهب- که او نیز همانند عباس بن عباده بود و از اینرو به او نیز مهاجری انصاری
گفته شده.

56 و 57-
یزیدبن ثعلبه و عمروبن حارث بن لبده.

58-
رفاعه بن عمروبن زید- بدری است.

59-
سعدبن عباده- از نقیبان بود، و بعدها مقام ریاست خزرج را نیز عهده‌دار شد، و همان
کسی است که سقیفه را براه انداخت، بشرحی که در جای خود ذکر خواهد شد. انشاءالله
تعالی.

60-
منذربن عمرو- از نقیبان بود، و در بدر و احد نیز حضور داشت، و در جنگ بئر معونه
بشهادت رسید.

61- فروه
بن عمروبن وذفه.

62-
عمروبن زیدبن عوف- که در جنگ بدر فرماندهی افراد دنبالۀ لشکر را بعهده داشت.

و اما آن دو زن-
یکی «نسیبه» بود که کنیه‌اش «ام عماره» است و دختر کعب بن عمروبن عوف است، و از
زنان فداکار و با شهامت است که در جنگها بهمراه لشکر اسلام می‌رفت، و گاه همانند
مردان می‌جنگید، و خواهرش نیز با او بود، و شوهرش زیدبن عاصم و دو فرزندش حبیب و
عبدالله را نیز بجنگ با دشمنان اسلام می‌برد، و پسرش حبیب را مسلمۀ کذاب به جرم
دفاع از رسولخدا (ص) بطرز فجیعی پس از قطع دست‌ها و پاهایش بشهادت رساند.

اهل تاریخ نوشته‌اند:
نسیبه در جنگ احد با پسران و شوهرش بمیدان رفته بود و مشگ آبی با خود برداشت و به
احد آمد تا زخمیان را مداوا کند و اگر آب خواستند به آنها آب بدهد.

در گیرودار جنگ
که مسلمانان رو به هزیمت نهادند ناگاه نسیبه یکی از دو پسر خود را دید که فرار می‌کند
سر راه او را گرفت و بدو گفت: پسرم بکجا فرار می‌کنی آیا از خدا و رسول او می‌گریزی؟
پسر که این حرف را از مادر شنید بازگشت ولی بدست یکی از مشرکین کشته شد، نسیبه که
چنان دید پیش رفته شمشیر فرزند خود را بدست گرفت و به قاتل او حمله کرد و شمشیر را
بر ران او زده و او را کشت چنانچه رسولخدا صلی الله علیه و آله در حق او دعا کرد.

آنگاه شروع به
دفاع از رسولخدا صلی الله علیه و آله کرد و ضرباتی را که حوالۀ آن حضرت می‌کردند
با سر و سینه دفع می‌کرد تا آنجا که به گفتۀ واقدی دوازده زخم کاری از نیزه و
شمشیر برداشت و در همانجا رسول خدا صلی الله علیه و آله مردی از مهاجرین را مشاهده
کرد که سپر خود را به پشت سر آویزان کرده و می‌گریزد، حضرت او را صدا زده فرمود:

سپر خود را
بیانداز و به سوی دوزخ برو!

آن مرد سپر را
انداخته و گریخت، رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای نسیبه این سپر را بردار،
نسیبه نیز سپر را برداشت و شروع به جنگ کرد.

و هنگامی که «ابن
قمئه»- یکی از مشرکان و دشمنان سرسخت پیغمبر- به رسولخدا صلی الله علیه و آله حمله
کرد و ضربتی به شانۀ آن حضرت زد و دنبال آن فریااد زد: به لات و عزّی سوگند محمّد
را کشتم! همین نسیبه بر او حمله کرد و ضرباتی بر او زد اما چون دو زره بر تن داشت
کارگر نشد و او ضربتی بر شانۀ نسیبه زد که تا زنده بود جای آن بصورت وحشتناکی باقی
ماند، و رسولخدا صلی الله علیه و آله دربارۀ او فرمود:

«لمقام نسیبه
الیوم افضل من مقام فلان وفلان».

سهم نسیبه در آن
روز و فداکاریهایش از فلان و فلان برتر و بهتر بود.

ابن ابی الحدید
معتزلی- پس از نقل این داستان- گوید: ای کاش راوی حدیث نام آن دو نفر را به صراحت
می‌گفت و بطور کنایه بلفظ «فلان و فلان» نمی‌گفت تا همگان آن دو نفر را می‌شناختند
و نسبت به دیگران گمان‌ها نمی‌بردند، و از این بابت تأسّف می‌خورد که چرا راوی
مراعات امانت حدیث را نکرده و نام آن دو نفر را به صراحت ذکر نکرده. [4]

و دنبالۀ داستان
را ابن ابی الحدید از واقدی نقل می‌کند که عبدالله بن زید پسر نسیبه گوید: من در
آن حال پیش رفتم و دیدم مادرم مشغول دفاع از رسولخدا صلی الله علیه و آله است و
روی شانه‌اش زخم گرانی برداشته، پیغمبر به من فرمود: پسر «ام عماره» هستی؟ عرض
کردم: آری، فرمود: مادرت! مادرت را دریاب و زخمش را ببند، خدا به شما خانواده برکت
(و پاداش خیر) دهد.

مادرم رو به آن
حضرت کرده گفت: ای رسولخدا از خدا بخواه که منزل ما با تو در بهشت یک جا باشد و ما
را در آنجا رفیق و همراه تو قرار دهد و حضرت در آن حال دعا کرده گفت:

«اللهمّ اجعلهم
رفقائی فی الجنّه».

مادرم که این دعا
را شنید گفت: اکنون باکی ندارم از هر مصیبتی که در دنیا به من برسد.

و اما آن زن دیگر
نامش «اسما» دختر عمروبن عدی است.

ادامه دارد



[1]
جنگ یمامه در سال یازدهم هجرت، پس از رحلت رسول خدا (ص) اتفاق افتاد که مسلمانان
برای سرکوبی مسیلمۀ کذاب بدانجا رفتند، و پس از درگیری سختی که با او و طرفدارانش
پیدا کرده و جمع زیادی از مسلمانان به شهادت رسیدند و بالاخره با پایداری و مقاومت
کم‌نظیری که از خود نشان دادند به پیروزی رسیده و دشمن را از پای درآوردند.

/

وصیٌت نامه امام «ره» و اسم مستأثر الهی

قسمت چهاردهم

وصیت نامۀ امام
«قدّس سرّه» و اسم مستأثر الهی

آیت الله محمّدی
گیلانی

* بحثهای جانبی
اگر چه مقالات مربوطه را در خطّ منحنی کشانید ولی این انحنائی بوده لازم.

* بحق گفته‌اند
که اگر انحناء از آفرینش حذف شود، جذبه‌ها و زیبائی‌ها محو می‌شود.

* انحناء از
عوامل جمال و زیبائی است.

* تنبیه بر
اتّحاد اسم مخزون و مکنونن با اسم مستأثر.

* جامعترین حدیث
در باب اسماء و صفات، حدیثی است که در جامع کافی آمده است.

* اعتراف
صدرالمتألّهین قدّس سرّه به عجز از شرح آن و اقرار حبرالامه مجلسی «ره» به ناتوانی
خویش.

* کلامی از حکیم
بزرگوار مرحوم شعرانی «ره».

* توصیف علامه
طباطبائی «ره» حدیث را به «غررالحادیث».

* نقل متن حدیث و
بیانی از حضرت امام وافد الی الله.

بحثهای جانبی که
پرتو بحث از «اسم مستأثر» قرار گرفت، مقالات مربوطه را بر روی خطّی منحنی سوق می‌داد،
اگر چه وجود این امور جنبی موجب انحناء بحث گردید و مانع از بحث مستقیم در «اسم
مستأثر» شد و در اموری گفتگو کردیم که ارتباط مستقیم با «اسم مستأثر» نداشت ولی
چنین انحنائی در تبیین معارف نه فقط مطلوب که احیاناً ضروری است، زیرا بحث از
معارف برای عموم بحثی خشک و ملال‌آور است و برای کاستن از خشکی و ملال ذکر لطائف
جنبی در ارتباط با هدف گاهی اجتناب ناپذیر است و بنابراین، اگر چه خطّ مسیر منحنی
است ولی متوجّه به سوی هدف است.

و بحق گفته شده
که انحناء یکی از عوامل زیبائی و جمال است، و چنانچه انحناء از نقش آفرینش و صنعت
حذف شود، زیبائی‌ها و جذبه‌ها نیز محو می‌شوند، و انحناء مناسب هر مجموعه‌ای، عین
استقامت است. انحنائی که اضلاع و دنده‌ها بر محتوای جوف از احشاء وامعاء دارند عین
استقامت است و اعوجاج و انحناء قوس، استقامت آن است، و کج‌اندیش است آن کس که می‌خواهد
به قوس، شکل مستقیم دهد زیرا با این عمل، قوس از استقامت قوسی بدر می‌رود، و ابروی
کج ار راست بدی کج بودی.

و اکنون که این
بحث در شرف پایان است، از تنبیه بر امری ناگزیرم و آن امر این است که در بعضی از
دعاها و روایت‌ها، «اسم مکنون محزون» آمده است آیا این اسم مبارک همان اسم مستأثر
است که مورد بحث ما بوده است یا غیر آن؟

مثلاً در دعای شب
عرفه آمده است: «باسمک المخزون المکنون… واسئلک باسمک المخزون فی خزائنک الذی
استأثرت به فی علم الغیب عندک لم یظهر علیه احد من خلقک لاملک ولانبیّ مرسل ولاعبد
مصطفی…».

(مفاتیح الجنان- ص 255)

ای خدا از تو
درخواست می‌کنم به آن اسمی که گوهر مخزون در گنجینه‌های تو است آن اسمی که در علم
غیب نزد خود، به خویش اختصاص دادی که احدی از خلق بر آن آگاه نیست نه فرشته مقرّبی
و نه پیمبر مرسلی و نه هیچ بندۀ برگزیده‌ای.

و حضرت صالح
المتألّهین استاد بزرگوار علامۀ طباطبائی رضوان الله علیه در رسالۀ توحید این فقرۀ
از دعا را روایت فرموده: «قال علیه السلام باسمک المکنون المخزون الحیّ
القیّوم…».

و در اصول کافی و
توحید صدوق در جامعترین روایت مربوط به اسماء الله تعالی که متن آن را بعداً ذکر
می‌کنیم، تعبیر «الاسم المکنون المخزون» آمده است.

آیا اسم مکنون
مخزون همان اسم مستأثر است که هفتاد و سوّمین حرف از حروف اسم اعظم است که تقریباً
به تفصیل دربارۀ آن بحث کردیم یا غیر آن؟

ظاهر عبارت دعاء
شب عرفه: «الذی استأثرت به…» دلالت بر اتّحاد و یگانگی اسم مستأثر و اسم مخزون
دارد و بیان می‌کند که اسم مخزون همان هفتاد و سوّمین حرف از حروف اسم اعظم است
النّهایه اسم مکنون و مخزون، بملاحظه مکانتی که طبق روایت آتی میان اسماء الله
تعالی دارد، بار سنگین‌تری از بحث فنّی را برعهدۀ باحث تحمیل می‌کند، که کثیری از
فحول معرفت و حکمت و روایت و درایت را وادار به اعتراف به عجز و ناتوانی از شرح و
تفسیر آن گردانیده است.

صدرالمتألّهین
جزاه الله تعالی عن المعارف الحقه احسن الجزاء در مقام شرح آن، به عجز و قصور
اینگونه اعتراف می‌کند: «فنقول علی وجه التأویل لاعلی وجه الحکومه والتسجیل».

(شرح اصول کافی- ص 285)

و حبر الامّه
علامه مجلسی علیه الرحمه در کتاب اربعین خویش در شرح این حدیث که دوازدهمین حدیث
کتاب مذکور است می‌فرماید: «اعلم ان هذا الخبر من متشابهات الاخبار و غوامض
الاسرار الّتی لایعلم تأویلها الاّ الله والراسخون فی العلم، والسّکوت عن تفسیره
والاقرار بالعجز اصوب واولی واحوط واحری ولنذکر وجهاً تبعاً لمن تکلّم فیها علی
سبیل الاحتمال».

(اربعین مجلسی- ص 22)

– بدان که این
خبر از متشابهات اخبار و غوامض اسرار است که تأویل و ارجاع آن را به معنی واقعی جز
خدای تعالی و اصحاب یقین احدی نمی‌داند، و سکوت از تفسیر آن و اعتراف به ناتوانی
از شرح آن درست‌تر و به احتیاط نزدیکتر و سزاوارتر است و ما به پیروی از کسانی که
در آن سخن گفته‌اند بر سبیل احتمال وجهی ذکر می‌کنیم.

حکیم محقّق مرحوم
آقا میرزا ابوالحسن علیه الرحمه در تعلیقات خویش بر شرح اصول کافی ملامحمّد صالح
مازندرانی رحمه الله علیه، اشاره‌ای به اعتراف به عجز صدرالمتألّهین و مجلسی
علیهما الرحمه دارند آنگاه برای رفع شبهه‌ای که در ذهن بعضیها خلجان می‌کند می‌فرماید:

«مراد از سکوت و
ترک تفسیر این خبر، این نیست که همۀ مردم در مقام ترک شرح آن برآیند زیرا اگر مراد
این باشد، صدور این خبر از ائمۀ اطهار صلوات الله علیهم بی‌فایده، و نقل روات آن
را کار لغوی است بلکه مراد به اولویّت سکوت و ترک تفسیر آن، نسبت به کسانی است که
از آنها ساخته نیست و توان و استعداد این کار را ندارند، و امّا آنهائی که دارای
استعداد و برای این کار ساخته شده‌اند، عهده‌دار شرح و تفسیر چنین غوامض و
مشکلاتند و واجب است به گونه‌ای تفسیر و شرح کنند که بر عبارت حدیث، قابل تطبیق
باشد، نه هر معنائی که در ذهن می‌آید و دلیلی بر آن نیست، بعنوان شرح و تفسیر بر
حدیث تحمیل کنند چنان که پیروان شیخ احمّد احسائی مرتکب شده‌اند.

و رأی کسانیکه می‌گویند:
«مسائل دینی باید به گونه‌ای باشد که همۀ مردم درک کنند» رأیی است باطل بلی آنچه
که ایمان به آن بر همه واجب است، لازم است که در سطح فهم عموم باشد، و امّا امور و
حکم غامضه در میان مسائل دینی مختص به کسانی است که استعداد آن را دارند».

(ج 3، ص 369)

باری متن حدیث
شریف بنقل کلینی امام المحدّثین رحمه الله از امام صادق علیه السلام چنین است:

«قال: ان الله
تبارک و تعالی حلق اسماً بالحروف غیر متصوّت و باللفظ غیر منطق و بالشّخص غیر
مجسّد و بالتشبیع غیر موصوف و بالّلون غیر مصبوغ، منغّی غندالاقطار، مبعّد عند
الحدود، محجوب عند حسّ کل متوهم مستّر غیر مستور فجعله کلمه تامه علی اربعه اجزاء
معاًلیس منها واحد قبل الاخر فاظهر منها ثلثه اسماء لفاقّه الخلق الیها وحجب منها
واحداً وهو الاسم المکنون المخزون، فهذه الاسماء ظهرت، فالظاهر هو الله تبارک و
تعالی، و سخّر سبحانه لکل اسم من هذه الاسماء اربعه ارکان، فذلک اثناعشر رکناً، ثم
خلق لکن رکن منها ثلثین اسماً فعلاً منسوباً الیها فهو الرحمن، الرحیم، الملک،
القدّوس، الخالق، البارئ، المصوّر، الحیّ القیوم لاتأخذه سنه ولانوم، العلیم،
الخبیر، السمیع، البصیر، الحکیم، العزیز، الجبّار، المتکبّر، العلیّ، العظیم،
المقتدر، القادر، السلام، المؤمن المهیمن [البارئ]، المنشئ، البدیع، الرفیع،
الجلیل، الکریم، الرازق، المحیی، الممیت، الباعث الوارث، فهذه الاسماء وما کان من
الاسماء الحسنی حتّی تتمّ ثلثمأه و سنین اسماً فهی نسبه لهذه الاسماء الثلثه وهذه
الاسماء الثلثه ارکان وحجب الاسم الواحد المکنون المخزون بهذه الاسماء الثلثه وذلک
قوله تعالی: قل ادعواالله او ادعوا الرحمن ایّاما تدعوا فله الاسماء الحسنی».

(اصول الکافی- ج 1، ص 112)

و شیخ صدوق (ره)
نیز همین روایت را با اختلاف کمی در کتاب شریف توحید باب 29 نقل کرده‌اند (ص/
190).

استاد عزیز علامه
طباطبائی قدس سره که این روایت را در رساله‌های متعدد خویش ذکر فرموده‌اند در مقام
توصیف آن می‌فرماید: این حدیث از غرر احادیث است با این ایجاز و اختصار مشتمل است
بر کیفیّت حقیقی و عینی بودن اسماء و قیام حقایق بعضی ببعض دیگر بنحو ظهور و بطون،
و بر کیفیّت احتیاج خلق به آنها در ذوات و دیگر شئون وجودشان.

قوله علیه
السلام: «انّ الله خلق اسماً…» مراد بآن، تعیّن و تنزّل اوّل از اطلاق ذاتی است
که همۀ اسم و رسم و اثر در آنجا محو است، این تعیّن اول که از آن بخلق اسم تعبیر
گردیده، از وصمۀ لفظ و صوت و نطق بحروف منزّه است و از آمیزش رنگ و مقدار و محسوس
بودن به بصر مبرّا است…

حاصل آنکه حقیقت
صرفه، غیب محض است، که از آن در لسان اهل معرفت به «هویّه مطلقه» تعبیر می‌شود و
هیچ اسمی از اسماء بدون واسطه توان استفاضه از آن را ندارند حتی اسم الله الاعظم،
پس در ظهور اسماء ناگزیر از واسطه است که آن حجاب اکبر و فیض اقدس است. و همان روح
خلافت محّمدیّه است.

و اوّل اسمی که
از حضرت فیض اقدس، مستفیض می‌شود، اسم اعظم است یعنی اسمی که «الله» است که مستجمع
همۀ اسماء و صفات است زیرا تعیّن اوّل برای حقیقت لامتعیّنه، همۀ تعیّنات و ظهورات
است، و هر یک از اسماء بوسیله همین اسم اعظم بفیض اقدس و خلیفه کبری مرتبط می‌گردند
که همین است مدلول قوله علیه السلام: «فالظاهر هوالله».

وارث علوم
الصادقین علیهم و علیه السلام گوئی که از این حدیث شریف مخصوصاً الهام گرفته است
که در مصباح می‌فرماید:

«انّ الاسماء
والصفات الالهیّه ایضاً غیر مرتبطه بهذا المقام الغیبی غیر قادره علی اخذ الفیض من
حضرته بلا توسط شیء حتّی اسم الله الاعظم فلا بدّ لظهور الاسماء من خلیفه الهیّه
غیبیّه فصدر الامر باللسان الغیبی علی الحجاب الاکبر والفیض الاقدس بالظهور فی
ملابس الاسماء واول مایستفیض فی حضره الفیض حضره الاسم الاعظم ای الاسم الله».

«وهناک جفّ قلمی،
ولعل الله یحدث بعد ذلک امراً ولله الحمد اوّلاً وآخراً».

 

/

شفاعت روز قیامت

اصول اعتقادی
اسلام

معاد

شفاعت روز قیامت

(2)

آیت الله حسین
نوری

در مقاله‌های
پیشین در رابطه با شفاعت روز قیامت که یکی از مسائل مسلّم اسلامی است گفته شد که
این مسأله دارای جنبه‌های متعددی است که لازم است هر یک از آنها مورد بحث قرار
بگیرد و یکی از آنها که مورد بحث ما واقع گردیده بود موضوع شافعان روز قیامت است و
در این مورد بذکر شفاعت پیغمبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و قرآن مجید و
اهلبیت علیهم السّلام و علمای راستین اسلام پرداختیم و گفتیم مسلمانانی که در عین
داشتن گناه ارتباط خود را در دنیا با این مقرّبان درگاه حضرت حق قطع نکرده و
شایستگی رحمت حق را از دست نداده‌اند در روز قیامت مشمول شفاعت این مقرّبان حضرت
احدیّت می‌شوند و از عذاب خداوند نجات می‌یابند اکنون در تعقیب آن بحث باید توجّه
داشت که یکی دیگر از شافعان روز جزا «شهیدان راه خداوند» می‌باشند  لازم بتذکّر است که در میان مفاهیم اسلامی کلمه
«شهید» دارای قداست ویژه‌ای است و در فرهنگ اسلام کلمۀ «شهید» را هاله‌ای از نور و
شکوه فرا گرفته است و کسی که شهید می‌گردد به یکی از عالیترین درجات انسانی که
اسلام برای انسانها در نظر گرفته است نائل می‌گردد.

قرآن کریم شهیدان
راه خدا را همیشه زنده و متنعّم بنعمت‌های خاص خداوند معرّفی می‌کند و در روایات
اسلامی در هر مورد که اهلبیت علیهم السلام می‌خواهند برای کسی عظمت مقام قائل و
فضیلت و ثواب زیاد برای او ذکر کنند ثواب و فضیلت وی را معادل ثواب و فضیلت شهید
قلمداد می‌کنند.

و فلسفۀ این
موضوع از این نکته سرچشمه می‌گیرد که دین اسلام رسالت آزادی انسانها را از کفر و
استکبار و استضعاف بعهده گرفته و پرچم آزادی و استقلال و شرافت آنها را بدوش می‌کشد
و روشن است چنین آئینی بهمان اندازه که در برابر مؤمنان دعوت به انعطاف و ترّحم و
همکاری و وحدت را شیوه خود قرار می‌دهد، دعوت به ستیزگری و جهاد با گردنکشان جبّار
و مستکبران را جزء برنامۀ خود می‌داند و می‌گوید با آنها که با تمام قدرت در برابر
حق مقاومت می‌کنند و به منطق حق و عدالت گوش نمی‌دهند باید جهاد کرد و روی همین
اصل است که از دیدگاه اسلام عزّت اسلام و مسلمین در گرو جهاد در راه خداوند است و
مسلمین در گرو جهاد در راه خداوند است که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله
فرمودند: «اعزوا تورثوا أبنائکم مجدا». [1] یعنی
پیکار کنید تا در سایۀ جهاد مجد و بزرگواری و شرف را برای فرزندان خود بیادگار بگذارید.

حضرت امیر مؤمنان
(ع) فرمودند: «والجهاد عزّا للأسلام» [2] یعنی
خداوند «جهاد» را وسیلۀ عزّت اسلام قرار داده است. و نیز حضرت پیغمبر صلی الله
علیه و آله فرمودند: «فمن ترک الجهاد البسه الله ذلا و فقراً فی معیشته و محقا فی
دینه إنّ الله اعزّ أمّتی بسنابک خیلها و مراکز رماحها». [3]

یعنی هر ملتی که
«جهاد» را ترک کند خداوند او را به ذلّت و زبونی و فقر و از دست دادن ارزشهای دینی
گرفتار می‌کند سپس افزود خداوند عزّت امّت مرا در برق سمّ اسبها و ضربت نیزه‌ها
یعنی قدرت نظامی قرار داده است.

و نیز فرمود: «ما
من قطره احبّ الی الله من فطره دم فی سبیل الله» [4]. یعنی
«هیچ قطره‌ای در پیشگاه خداوند از قطرۀ خونی که در راه خدا ریخته شود محبوبتر
نیست».

این مطلب نیز
روشن است که جهاد بدون شهادت امکان‌پذیر نیست و از میان گروهی که برای انجام این
وظیفه مقدس در صحنۀ نبرد گام می‌گذارند و با دشمنان حق و فضیلت درگیر می‌شوند
تعدادی به شهادت نائل می‌گردند و واضح است کسی که در راه خدا به شهادت می‌رسد
دارای عالیترین روح پاک دلباختگی و اخلاص است و او هر چه که داشته است در طبق
اخلاص نهاده و به پیشگاه حضرت حق تقدیم داشته است خداوند نیز برای چنین افرادی
احترام و تکریم خاصی از جهات متعدد قایل گردیده و از جمله اینکه آنان را یکی از
شافعان روز قیامت قرار داده است که حضرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

3 گروه در روز
قیامت به شفاعت گنکاران بر می‌خیزند و خداوند شفاعت آنان را می‌پذیرد:

1-   
پیغمبران خدا.

2-   
علمای راستین
اسلام.

3-   
شهیدان راه خدا. [5]

اکنون در شرح این
موضوع برای نمونه بذکر یک حدیث اکتفا می‌کنیم:

حضرت علی بن موسی
الرضا از پدران خود از حضرت سجاد علیهم السلام نقل می‌کند که حضرت امیر مؤمنان علی
بن ابی طالب علیه السلام روزی برای رزمندگان اسلام خطابه‌ای ایراد می‌کرد و آنانرا
به جهاد در راه خدا تشویق می‌نمود در این هنگام جوانی از میان سپاه مسلمانان
برخاست و گفت یا امیرالمؤمنین تقاضا می‌کنم مرا از فضیلت و ارزش رزمندگان در راه
خدا با خبر بفرمائید. حضرت امیرمؤمنان (ع) در پاسخ فرمودند من پشت سر رسولخدا بر
شتر مخصوصی که «عضبا» نامیده می‌شد سوار بودم و از جنگ معروف به «ذات السّلاسل» بر
می‌گشتیم در این اثنا من همین سؤال را در محضر آنحضرت مطرح کردم حضرتش در پاسخ
فرمودند:

رزمندگان اسلام
بمحض این که تصمیم به جهاد می‌گیرند خداوند نجات و رهائی آنانرا از آتش جهنّم بر
خود واجب می‌سازد و پس از اینکه خود را مجهّز و آمادۀ جنگ می‌نمایند خداوند بوجود
آنها بر فرشتگانش مباهات می‌کند و وقتی اعضای خانوادۀ رزمندگان با آنها وداع می‌کنند
دیوارها و خانه‌ها بر حال آنها رقّت می‌کنند و با آنها در وداع هماهنگ می‌شوند و
هماندم (که حال حرکت و خروج از وطن خود بقصد جهاد است) این سلحشوران الهی درست
همانطور که مار از پوستش خارج می‌شود از گناهان خود خارج و پاک می‌گردند آنگاه
خداوند سبحان برای هر یک از رزمندگان چهل فرشته می‌گمارد تا آنها را از سمت جلو و
عقب و راست و چپ محافظت نمایند.

و در ضمن حرکت
برای انجام جهاد هر رزمنده‌ای هر حسنه‌ای را که انجام می‌دهد خداوند چند برابر
ثواب به او عنایت می‌کند و برای هر روزی که در جهاد می‌گذراند خداوند ثواب عبادت
هزار عابد را که هر یک هزار سال خداوند را عبادت کرده باشند برای او می‌نویسد و
هنگامی که این رزمندگان وارد صحنۀ نبرد شده و در جبهه حضور یافته در برابر دشمن صف‌آرائی
می‌کنند خداوند آنقدر برای آنان ثواب و پاداش مقدّر می‌کند که مردم دنیا قدرت
ارزیابی و پی بردن بمقدار آنرا ندارند و وقتی نیزه‌ها بسوی دشمن و همچنین تیرها
بحرکت در می‌آیند و رزمندگان اسلام با دشمنان درگیر می‌شوند فرشتگان محافظ بالهای
خود را در اطراف آنها می‌گسترانند و از خداوند طلب می‌کنند تا این رزمندگان را
یاری نموده و گامهایشان را در حین نبرد استوار نماید و در این موقع منادی از جانب
خدا بانگ بر می‌آورد که هم اکنون بهشت زیر سایۀ شمشیرها قرار دارد، در این حال ضرب
نیزه و ضربت شمشیر اگر بر پیکر او وارد شود چنان لذّت‌بخش است که از نوشیدن آب
زلال و خنک در گرمای سوزان گواراتر است و هنگامی که بدن شهید از روی مرکب خود
بواسطه ضرب نیزه یا ضربت شمشیر بریز فرو می‌غلتد خداوند همسرش را که از حوریان
بهشتی است بر بالینش می‌فرستد تا او را از کرامت و پاداشی که خدا برای او مقدّر
کرده است مطّلع سازد و چون پیکر شهید بر روی خاک می‌افتد آن حوری بهشتی به او می‌گوید
آفرین بر این روح پاک و آزاده که از کالبد پاکیزه بیرون آمده است و اضافه می‌کند
که بشارت باد ترا به ثوابی که نه چشمی آنرا دیده و نه گوشی آنرا شنیده و نه بر قلب
صاحبدلی خطور کرده است سپس خدا می‌فرماید من جانشین و وکیل او در میان خانواده‌اش
هستم و هر کس اعضای خانوادۀ این شهید را خوشحال و راضی نگاهدارد مرا راضی و خشنود
ساخته و هر کس آنها را به غضب بیاورد مرا خشمگین کرده است از این لحظه ببعد آن
شهید در بهشت مخصوص جای می‌گیرد و از نعمتها و ثمرات بهشتی بهره‌مند می‌گردد و روح
عظمت یافته‌اش در پرتو تجلیّات الهی مستغرق می‌شود.

سرانجام وقتی روز
قیامت پدید می‌آید هر شهیدی در حالی که شمشیر و سلاح خود را در دست دارد سر از خاک
بر می‌دارد و از رگهای بدن او خون می‌جهد در حالی که رنگ، رنگ خون ولی بوی، بوی
مشک است و او با این وضع بطرف عرصه محشر حرکت می‌کند.

قسم بخداوندی که
جان من در قبضۀ قدرت او است حشر و حرکت شهید در آن هنگام چنان باشکوه است که
پیامبران خدا هنگامی که این شهیدان را مشاهده می‌کنند و بر مرکب سوار می‌باشند در
برابر شکوه و ابّهت آنها برای تکریم و تعظیم آنها پیاده می‌شوند تا اینکه شهیدان
از میان پیغمبران میگذرند و بر تخت‌های زرین می‌نشینند و هر شهیدی تا 70 هزار تن
از خانواده و بستگان و همسایگان خود را شفاعت می‌کند بطوری که همسایگان در آنموقع
بخاطر اینکه ثابت کنند که کدامیک به او از دیگری نزدیکتر بوده است با هم مشاجره می‌نمایند.

و بالاخره
فرمودند: در پایان تمامی شهدا در کنار حضرت ابراهیم خلیل (ع) بر خوان نعمت جاودانه
بهشتی جای می‌گیرند و هر صبح و شام لطف و عنایت خاص خداوند را مورد نظر خود قرار
می‌دهند. [6]

***

در پایان این
مقاله باید توجّه داشت که بر اساس روایات بسیاری که از اهلبیت علیهم السلام رسیده
است مؤمنان کامل نیز از شفیعان روز قیامت می‌باشند و برای نمونه از آنهمه روایات
بذکر 4 روایت اکتفا می‌کنیم:

1-   
حضرت صادق علیه
السلام به ابوبصیر فرمودند:

«شیعتنا من نور
الله خلقوا والیه یعودون و انا لنشفع فشفع ووالله انکم لتشفعون فتشفعون» [7] یعنی
شیعیان ما از نور خداوند آفریده شده و بسوی او باز می‌گردند و روز قیامت ما شفاعت
می‌کنیم و خداوند متعال شفاعت ما را می‌پذیرد شما نیز شفاعت می‌کنید و خدا شفاعت
شما را نیز می‌پذیرد.

2-   
حضرت باقر علیه
السلام فرمودند: «انّ لرسول الله (ص) الشفاعه فی امته و لنا شفاعه فی شیعتنا
ولشیعتنا شفاعه فی اهالیهم و ان المؤمن لیشفع فی مثل ربیعه و مضر». [8]

یعنی
حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در بارۀ امّت خود شفاعت می‌کند و ما دربارۀ
شیعیان خود شفاعت می‌نمائیم و شیعیان ما نیز دربارۀ خانواده‌های خود شفاعت می‌کنند
و چه بسا یک نفر مؤمن دربارۀ افراد بسیاری به تعداد افراد قبیلۀ ربیعه و مضر (نام
دو قبیله از قبائل معروف عرب است) شفاعت می‌کند.

3-   
حضرت رسول اکرم
(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «ما من اهل بیت یدخل واحد منهم الجنّه الا دخلوا
اجمعین الجنّه قیل و کیف ذلک؟ قال یشفع فیهم فیشفع حتی یبقی الخادم فیقول یا ربّ
خوید متی قد کانت تقینی الحرّ و القرّ فیشفع فیها». [9]

یعنی
یکنفر که از یک خانواده داخل بهشت شود بقیّۀ افراد آن خانواده نیز به بهشت داخل می‌گردند
در این حال از تفصیل این موضوع پرسیده شد حضرتش فرمودند آن یکنفر مؤمن کامل که
وارد بهشت شده است دربارۀ آنها شفاعت می‌کند و خداوند شفاعت او را می‌پذیرد حتی می‌گوید
پروردگارا خدمتگزار من نیز مرا از سرما و گرما حفظ می‌کرد خداوند شفاعت او را
دربارۀ آن خدمتگزار نیز می‌پذیرد.

4-   
حضرت صادق علیه
السلام فرمودند: «انّ الجار یشفع لجاره والحمیم لحمیمه». [10]
یعنی: روز قیامت همسایه برای همسایه‌اش و رفیق برای رفیق شفاعت می‌کند.

ادامه دارد



[1]
ج 11 وسائل ص 9.

/

درگیری حق با حق و حق با باطل

هدایت در قرآن

قسمت سی و پنجم

تفسیر سوره رعد

درگیری حق با حق
و حق با باطل

آیه الله جوادی
آملی

«انزل من السّماء
ماءً فسالت أودیهٌ بقدرها فاحتمل السیل زبداً رابیاً و ممّا یوقدون علیه فی النار
ابتغاء حلیه اومتاع زبد مثله، کذلک یضرب الله الحق و الباطل فأما الزبد فیذهب جفاء
وامّا ماینفع الناس فیمکث فی الارض، کذلک یضرب الله الامثال».

(سوره رعد- آیه 17)

خداوند پس از
اینکه اصل آن معارف را با ادله و براهین اثبات فرمود و شکوک و شبهات را رد کرد،
همان حقیقت را به صورت یک مثل تبیین می‌فرماید که بهتر به ذهن بنشیند.

آنها که اهل
برهان‌اند، این تمثیل برایشان، مانند یک تأیید است و آنها که اهل برهان و استدلال
نیستند، خود تمثیل، برای آنها یک تبیین است.

نکته‌های مختلف
میان دو مثل

در مثل اوّل که
فرمود: «انزل من السماء ماء فسالت أودیه بقدرها» دو نکته مهم هست که در مثل دوم نیست.

1-   
اوّلین نکته این
است حق مانند آب زلال است که از سوی خدای سبحان نازل می‌شود و هر نعمت حقی که هست
از خدا است. این را آیاتی نظیر این آیه را می‌فرماید: «الحق من ربک» (سوره آل
عمران- آیه 60) تأیید می‌کند.

فرق است بین
اینکه بگوئیم «الحق من ربک» و بین اینکه بگوئیم «الحق مع فلان» زیرا هر چه در جهان
ثابت است از خدا و من الله است، پس نمی‌شود گفت الحق مع الله! برای اینکه ذات اقدس
الهی، هستی محض است و همه کمالات و خیرات از او سرچشمه می‌گیرد نه با او چون با
الله چیزی نیست؛ هر چه هست، فیض است از الله. لذا فرمود: «الحق من ربک».

بنابراین تمام
خیرات و برکات من الله است و دیگر اولیای الهی در محور حق و با حق هستند.

2-   
نکته دوم اینکه
هر فیضی از خدای سبحان تنزّل کند، مستفیض‌ها و گیرنده‌ها، به اندازۀ استعدادهای
خاصّ خود دریافت می‌کنند وگرنه آنچه از مخزن خدای سبحان صادر می‌شود، بی‌حدّ و
اندازه است، مانند آب زلالی است که از بالا نازل می‌شود؛ این آب زلال به اندازه 10
یا 100 متر مکعب نیست ولی هر درّه و وادی به اندازۀ وسعت خودش آن را می‌گیرد، پس
اگر وادی وسیعتر باشد، آب بیشتری می‌گیرد. این درّه‌ها و ظرف‌ها هستند که به
اندازۀ ظرفیّت خود آب می‌گیرند. پس این نکته هم در مثل آب هست و در مثل «ومما
یوقدون علیه فی النار» نیست.

نکته‌های مشترک
بین دو مثل

اما نکته‌های
مشترک بین این دو مثل، آن است که در مثل آب می‌فرماید: آب در حرکت و خروش، با کف
روی آب همراه است؛ آن مواد فلزّی و گداخته هم در حرکت و جوشش خود با کف روی آن
مواد، همراهند. کف همیشه تلاش می‌کند خود را برجسته نشان دهد که این مشترک است بین
آب و آن مادّۀ گداخته شده.

آب یک امر نافع و
سودمندی است که می‌ماند و آن مواد فلزی گداخته شده هم که برای زینت یا تأمین
نیازها است، می‌ماند. کف در هر دو جا رفتنی است و اصل که آب یا مواد گداخته است،
باقی می‌مانند.

پس این دو نکته،
مشترک است میان هر دو مثل.

حق با باطل
سازگار نیست

و اما اینکه حق و
باطل یعنی آب و کف، اینها با هم هماهنگ نیستند، برای آن است که آب می‌کوشد که به
مقصد برسد که مقداری از کفها در بین راه و مقداری پس از رسیدن آب به مقصد، از بین
می‌روند و هرگز کف بر روی آب تا آخر نمی‌ماند.

حق نیز با باطل
سازگار نیست و تلاش حق این است که باطل را از بین ببرد. حق وقتی ظهور کرد، باطل
سرکوب خواهد شد و بدینوسیله از بین می‌رود. و لذا در مورد حضرت موسای کلیم سلام
الله علیه فرمود که آن ساحران چشم‌های تماشاچیان را خیره کردند ولی موسای کلیم
وقتی به اذن خداوند عصا را انداخت، چون حق بود، تمام آن باطلها از بین رفت «فوقع
الحق و بطل ما کانوا یعلمون» (سوره اعراف- آیه 118) اینجا است که اگر حق بیاید،
دیگر جائی برای باطل نمی‌ماند.

سحر غیر از معجزه
است

در سوره اعراف
آیه 116 به بعد آمده است: «قالوا یا موسی إمّا أن تلقی و امّا أن نکون نحن
الملقین»- ای موسی، در این مسابقه شما از اوّل عصایت را می‌اندازی یا ما ابزارمان
را بیندازیم تا به این صورت درآید؟ حضرت موسی فرمود: شما از اوّل بیندازید. «قال
القوا فلما القوا سحروا أعین الناس واستبرهبوهم وجاؤوا بسحر عظیم»- وقتی ابزارشان
را انداختند، چشمهای مردم را گرفتار سحر کردند، یعنی واقعیت نداشت ولی مردم آنطور
می‌دیدند، و مردم را به ترس وادار کردند زیرا به سحری بزرگ دست زده بودند (که در
اثر چشم‌بندی و سحرشان، تمام آن چوب‌ها و طناب‌ها بصورت مار و اژدها درآمد و
تماشاچیان را ترساند).

آنگاه بود که به
حضرت موسی وحی شد که حالا تو هم عصای خود را بینداز «و أوحینا الی موسی أن الق
عصاک، فإذا هی تلقف ما یأفکون»- ما به موسای کلیم وحی فرستادیم که عصا را القا کن
که تمام آن مارها و اژدهاهای دروغین را ببلعد و از بین ببرد. وقتی عصا را به اذن
خداوند انداخت، آنجا بود که حق آمد و آن خلأ را پر کرد و اگر حق بیاید، جا برای
باطل نمی‌ماند «فوقع الحق و بطل ما کانوا یعملون».

مشهور بین
مفسّرین این است که آن اژدهای موسای کلیم سلام الله علیه، مارهای ساحران را بلعید
ولی بعضی از بزرگان اهل تفسیر گفته‌اند: اینچنین نیست که عصای موسی آن‌ها را خورده
باشد. میدان مسابقه و تماشا بود. وسط میدان دیدند که یک سلسله مارها به راه افتاده‌اند،
وقتی عصای موسی القا شد، همه آنها باطنشان، ظاهر گشت و آنکه چوب بود یا طناب بود
به حالت اولیه خود بازگشت زیرا سحر آنها باطل شد.

خداوند در قرآن
مواد خام کارشان را بازگور کرده است که چوب و طناب بود و آنها با چشم‌بندی کاری
کردند که مردم خیال کنند که اینها مارها و افعی‌های واقعی هستند ولی عصای موسی که
حق بود، آن باطل‌ها را نابود ساخت و مردم دیدند که یک مشت طناب و چوب در وسط میدان
افتاده است.

این مطلب چشم‌بندی
غیر از آن است که انسان حق را ظاهر یا باطل را ظاهر کند؛ گاهی ممکن است انسان کم
را زیاد، یا زیاد را کم ببیند؛ این چشم‌بندی نیست. این هم یک واقعیّت معجزه است تا
کار چه باشد و از چه کسی سرزده باشد.

گاهی ممکن است
انسان، کم را زیاد ببیند و این حق باشد و اعجاز، گاهی ممکن است زیاد را کم ببیند و
این حق باشد و اعجاز. در جریان جنگ بدر آن طور که در اوائل سوره انفال آمده، می‌فرماید:
«ویقللکم فی اعنیهم» خدا شما را در چشم آنها کم نشان می‌دهد. در یک مرحله تقلیل
است و در یک مرحله تکثیر.

یک بخش این بحث
در سوره آل عمران از آیه 13 به بعد آمده است که می‌فرماید: «قد کان لکم آیه فی
فئیتن التقتافئه تقاتل فی سبیل الله وأخری کافره» این آیتی است الهی و معجزه‌ای
است درباره دو گروه که یکی در راه خدا قتال می‌کند و دیگری کافر است. آیت الهی در
این است که کفّار، مؤمنین را دو برابر می‌بینند «یرونهم مثلیهم رأی العین» این
دیگر چشم‌بندی نیست چون اعجاز آن است که حق را روشن کند. مگر نه آن است که مؤمن
واقعاً کثیر است؟ مگر نه آن است که ایمان، حق است و ثابت و ماندنی و کثیر؟ مگر نه
آن است که باطل قلیل است و اندک و بی‌دوام؟ «قل متاع الدنیا قلیل» (سوره نساء، آیه
77) بگو ای پیامبر که متاع دنیا کم است و اندک.

بهرحال اگر
مؤمنین، جمعیت فراوان کافر را در میدان جنگ با چشمشان کم ببینند، این معجزه الهی
است زیرا حق را دیده‌اند و حقیقت اینها کم است. مؤمنین که با تأیید فرشتگان و خدای
سبحان پیش می‌روند، زیادند؛ پس اگر کفار، مؤمنین را زیاد دیدند، حق دیده‌اند نه
چشم‌بندی شده است. پس چشم ممکن است گاهی ساکن را متحرک، متحرک را ساکن، کم را زیاد
و زیاد را کم ببیند و سحر باشد و همین چشم هم ممکن است گاهی کم را زیاد و زیاد را
کم ببنید و اعجاز باشد. در اینجا بین سحر ساحران که در چشم اثر می‌گذاشتند با
اعجاز رسول اکرم صلی الله علیه و آله خیلی فرق است.

در جریان جنگ بدر،
حق روشن شد. اینطور نیست که خدای سبحان- العیاذبالله- چشم‌بندی کرده باشد که کم را
زیاد یا زیاد را کم ببینند. باطل که نمی‌تواند معجزه باشد؛ پس آنچه کفار به رأی
العین دیده‌اند، حق بوده است زیرا باطن مؤمنین فراوان است و کثیر. و گاهی خداوند
این باطن را نشان آنها می‌دهد که بهراسند و گاهی هم این باطن را به آنها نشان نمی‌دهد
که آنها بگویند مؤمنین اندک هستند و با ساز و برگ کم و ساده‌ای بیایند و بدام
بیافتند. همه اینها اعجاز است.

در طلیعۀ جنگ
«یقللکم فی اعینهم» شما را در چشمان آنها کم جلوه می‌دهد تا با ساز و برگ کم حمله
کنند. وقتی جنگ شروع شد، باطنتان را به آنها نشان دهند تا بهراسند. پس گاهی لازم
است که باطن واقعی مؤمنین نشان داده شود که چقدر زیادند و گاهی باطن واقعی کفار به
نمایش درآید که چقدر اندک‌اند.

نظیر جریان حضرت
سجاد علیه السلام در عرفات که از حضرتش راجع به کثرت حجاج سؤال شد. حضرت بین دو
انگشت مبارکش را به سائل نشان داد و فرمود: نگو حاجیان زیادند و ناله‌ها کم بلکه
ناله‌ها زیاد است و حاجی‌های واقعی خیلی کم‌اند. این شخص اعجاز امام سجاد علیه
السلام را دید و یک سلسله افراد معدودی را به عنوان حجاج واقعی بصورت انسان دید و
بقیه بصورت حیوانات بودند.

این بحث باید در
جای خود به تفصیل بیشتر، توضیح داده شود ولی منظور این است که فرق است بین «سحروا
اعین الناس» و «یرونهم مثلیهم رای العین» بنابراین، حق، باطل را از بین می‌برد در
صورتی که ظهور کند و هرگز با باطل سازگار نیست. امّا خود حق با حقّی دیگر در نظام
آفرینش برخوردی سازنده دارند. حق با حقی دیگر درگیر نیست که کارشکنی کند بلکه
درگیر است تا موجودی کامل بپروراند؛ مثل درگیری تیشه با چوب که محصول آن دربها و
میزها و دیگر ابزار ظریف و مفید است.

اختلاف مذموم و
ناپسند

این اختلاف،
اختلافی است مقدس بنام تنازع تا اصلح پیدا شود، نظیر اختلاف دو طلبه در بحثهای
علمی تا روشن شدن حق. تمام درگیری‌های جهان طبیعت این است. وقتی این دو کفّۀ ترازو
زد و خوردشان تمام شد، درگیری تمام می‌شود و قسط و عدل برقرار می‌گردد. پس از آن
اگر اختلافی باشد، اختلافی است مذموم و ناپسند، زیرا بعد از ظهر حق، هرگونه درگیری
و اختلاف باطل است و از بین رفتنی است.

تمام زحمتها و
تلاش‌ها برای این است که اشکال برطرف شود و مسئله حل گردد. اگر اشکال‌ها برطرف شد
و مسئله حل شد، از آن به بعد هرگونه اختلافی بود، اختلاف مذموم و باطل است و
نابودشدنی است.

بنابراین، حق با
حق درگیر است تا حق کامل محقق شود؛ حق با باطل درگیر است تا باطل را سرکوب نماید.
تمام آب‌هائی که از آسمان نازل می‌شوند، گردهم جمع می‌گردند تا مزرعه‌های تشنه را
سیراب کنند و تمام فلزهای گداخته دورهم جمع می‌شوند تا زینت و مصالح ساختمان را
تأمین نمایند و باطل و ویرانی را از بین ببرند.

پس حق با حق هرگز
درگیر نیست مگر برای ظهور حق کامل. و اگر حق کامل ظاهر شد، از آن به بعد هر
اختلافی رخ دهد، اختلاف ناپسند و مذموم و باطل است و یقیناً از بین رفتنی است.

ادامه دارد

 

/

همگام با پیروزی بزرگتر 13 آبان- تسخیر لانه جاسوسی آمریکا

همگام با پیروزی
بزرگتر 13 آبان- تسخیر لانه جاسوسی آمریکا

7 آبان 58- امام
«ره» طی نطق شدیداللحنی، آمریکا را عامل تمام گرفتاریهای مسلمین دانست و به ملت
ایران هشدار داد که منتظر نباشند تا دیگران برای آنها کاری بکنند، بلکه در صورت
مصلحت ملت هشیار، اقدام به فعالیت بکند.

10 آبان 58-
بمناسبت روز عید قربان، میلیونها تن در راهپیمائی عظیم خود، در سراسر کشور، و با
شعارهای کوبنده، آمریکا را بخاطر پناه دادن به شاه مخلوع، به شدت محکوم کردند.

12 آبان 58- امام
طی اطلاعیه‌ای بمناسبت فرا رسیدن روز دانش‌آموز، دانش‌آموزان و دانشگاهیان و طلاب
علوم دینی را دعوت کرد که با قدرت تمام، حملات خود را علیه آمریکا و اسرائیل گسترش
داده و آمریکا را وادار به استرداد شاه مخلوع جنایتکار نمایند.

حزب جمهوری
اسلامی از مهندس بازرگان پرسید: آقای بازرگان! در روزهائی که رهبر انقلاب،
شدیدترین حملات خود را به امپریالیستهای جهانخوار به سرکردگی آمریکا آغاز کرده
است، چرا شما با آقای برژینسکی مشاور امنیتی کارتر ملاقات کردید؟

13 آبان 58-
سفارت آمریکا به اشغال دانشجویان درآمد.

14 آبان 58- امام
اعلام کرد: «تمام گرفتاری ما از آمریکا است… ما نمی‌گذاریم توطئه‌های آمریکا و
انگلیس به ثمر برسد».

–       
کنسولگری آمریکا
در شیراز هم اشغال انقلابی شد.

–       
دانشجویان مسلمان
پیرو خط امام از نخستین ساعات اشغال سفارت آمریکا، کنترل نظم را بر عهده گرفته و
از طریق بلندگو از مردم خشمگینی که جلو سفارت اجتماع کرده و شعار می‌دادند، می‌خواستند
که متفرق شوند و از هرگونه اقدام تحریک‌آمیز خودداری کنند.

–       
دانشجویان مسلمان
در پیام خود خطاب به امام گفتند: ای امام! دیگر تاب تحمل نداشتیم. آخر تو خود
فریاد برآورده بودی که بر دانش‌آموزان، دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با
قدرت تمام حملات خود را علیه آمریکا و اسرائیل گسترش داده تا آمریکا را وادار به
استرداد شاه مخلوع جنایتکار نمایند و این چنین بود که در جهت اجرای فرمان تو و با
اعتقاد به پیروی راه تو که راه خدا است بر آن شدیم که گامی هر چند کوچک برداریم و
با اشغال سفارت مزدوران آمریکائی در ایران، بیانگر خشم خداوندی تو و خلق مسلمانان
باشیم.

15 آبان 58-
دولت بازرگان استعفای خود را تقدیم امام کرد.

–       
گروه‌های مختلف
مردم همبستگی و پشتیبانی خود را از اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، اعلام
کردند.

–       
با قبول استعفای
بازرگان از سوی امام، شورای انقلاب مأمور اداره کشور شد.

17 آبان 58-
امام در دیدار با دانشجویان اصفهان: «ملت، آمریکا را دشمن شماره یک خود می‌داند».

– به علت
نپذیرفتن امام، دو مقام عالیرتبه آمریکائی که قرار بود برای مذاکره درباره
گروگانهای سفارت آمریکا به تهران بیایند، در نیمه راه بازگشتند.

19 آبان 58-
امام: «آمریکا باید بفهمد دیگر وقت آن ظلم‌ها گذشته است».

–       
آمریکا ده‌ها
سازمان و شخصیت جهانی را برای آزادی 60 گروگان، نزد امام فرستاد!

–       
شورای امنیت برای
تعیین سرنوشت اشغال سفارت آمریکا، جلسه فوق‌العاده تشکیل داد.

20 آبان 58-
امام تقاضای پاپ را برای آزادی بی‌قید و شرط گروگانها نپذیرفت و فرمود: ما مرد
جنگی هستیم، آقای کارتر ما را از مبارزه نترساند.

– 150 دانشجوی
ایرانی در آمریکا بازداشت شدند.

21 آبان 58-
دانشجویان مسلمان پیرو خط امام اعلام کردند، در اعتراض به سیاست امپریالیسم در
ایران، 5 روز روزۀ سیاسی می‌گیرند.

– به پشتیبانی از
دانشجویان، هزاران نفر در شهرستانها امروز روزۀ سیاسی می‌گیرند.

22 آبان 58- شورای
انقلاب، قطع صدور نفت به آمریکا را تصویب کرد.

– نفت و بنزین در
آمریکا از امروز جیره‌بندی شد.

23 آبان 58-
شورای امنیت، بررسی مسائل ایران را از امروز آغاز کرد.

–       
حریم هوائی و
دریائی ایران به روی آمریکا بسته شد.

–       
با توجه به اسناد
بدست آمده در لانۀ جاسوسی شناسائی مراکز توطئه در ایران شروع شد.

24 آبان 58-
آمریکا ذخایر ارزی ایران را در کلیه بانکهای خود در سراسر جهان مسدود کرد.

29 آبان 58- از
ترس افشای اسرار جاسوسی، محاکمۀ گروگانهای آمریکائی، کاخ سفید را به وحشت انداخت.

30 آبان 58-
آمریکا برای آزادی گروگانهای آمریکائی تهدید به اقدام نظامی کرد.

– شورش ضد آمریکا
پاکستان را فرا گرفت. و سفارت آمریکا به آتش کشیده شد.

2 آذر 58- مردم
10 کشور علیه آمریکا اقدام کردند.

–       
امام ملت پاکستان
را به قیام علیه آمریکا دعوت کرد.

–       
مسلمانان ترکیه،
پنجره‌های کنسولگری آمریکا در استانبول را شکستند.

–       
400 آمریکائی از
پاکستان گریختند.

و بدینسان این
پیروزی، که بقول امام بزرگتر از پیروزی انقلاب بود، آمریکا را در جهان مفتضح و
رسوا ساخت و هیبت ابرقدرتها را شکست و مردم را بیدار کرد و انقلاب را بیمه نمود
هرچند دستهای پلید و مرموزی، آن زمان، در شورای انقلاب و دیگر مراکز دولتی و رسمی
بودند که این اقدام شجاعانه و بحق دانشجویان مسلمان پیرو خط امام را بی‌رنگ و یا
انحرافی جلوه می‌دادند و با مصاحبه‌های ضد و نقیض خود، تلاش در متوقف ساختن آن می‌کردند،
ولی بحمدالله اسناد لانۀ جاسوسی مشت آنان را باز کرد و همکاری دیرینه‌شان را با
آمریکا بروز داد و برای همیشه از تاریخ ایران اسلامی محو و زدوده شدند.

امروز هم هرچه
فریاد داریم باید بر سر آمریکا بزنیم زیرا تمام مشکلات مسلمین و گرفتاریهای مردم
جهان از استکبار بویژه آمریکا است. مرگ بر آمریکا.

 

/

13 آبان روز دانش‌آموز

13 آبان روز
دانش‌آموز

13 آبان 57 بود
که دانشجویان و دانش‌آموزان، مانند روزهای قبل، در زمین دانشگاه تهران اجتماع کرده
بودند و با شعارهای توفنده و مشت‌های گره خورده، جنایتهای رژیم منفور پهلوی را
محکوم کرده و خواهان برپائی حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی «ره» بودند عده‌ای
از جوانان در کنار نرده‌های دانشگاه و عده‌ای دیگر در زمین چمن دانشگاه، علیه رژیم
شعار می‌دادند و تا ظهر ادامه داشت. که ناگهان گلوله‌های گاز اشک‌آور فضای اطراف
دانشگاه را در تاریکی فرو برد.

بچه‌ها که به
سختی تنفس می‌کردند، به طرف در ورودی دانشگاه سرازیر شدند و فریاد و شعار به اوج
خود رسیده بود. به یکباره گلوله‌های گاز اشک‌آور، مبدّل به گلوله‌های سربی شد و در
حالی که فریاد «الله اکبر» صحن دانشگاه را فرا گرفته بود، گلوله‌ها به سوی قلب
جوانان نشانه گرفته و آنان را به خاک و خون می‌غلطاند.

عدّه‌ای از ترس
فرار کرده ولی گروهی از جوانان غیور و شیردل، با کمال شهامت به سوی در ورودی
دانشگاه روانه شدند، این بار با سنگ و کلوخ می‌دویدند و در چند لحظه سنگ، گلوله،
دود و خون دانشگاه را در برگرفت.

ساعت دو بعدازظهر
به بعد، نبرد از کنار در جنوبی دانشگاه به در شرقی آن رسیده بود. ده‌ها دانش‌آموز
برای خنثی کردن اثر گاز اشک‌آور، لاستیک‌ها را آتش می‌زدند و ستون دود سیاه به
آسمان می‌رفت. در خیابانهای اطراف نیز بچه‌ها با سنگ و کلوخ به مقابله پرداخته و
دشمن بدون هیچ ملاحظه‌ای آنان را با گلوله‌های آمریکائی از پا در می‌آورد.

ساعت 5/3 بعداز
ظهر گلوله باران به اوج خود رسید و گروهی از جوانان انقلابی، برای در امان ماندن
از باران گلوله، به ساختمانهای نیمه‌ساز اطراف دانشگاه پناه می‌آوردند و همچنین
برخی پشت چنارها و یا در جویهای آب خود را مخفی می‌کردند.

در ساعت 5/5
بعدازظهر گروهی از دانش‌آموزان با سر و صورتی خونین و در حالی که لباسهای خونین
برادران خود را حمل می‌کردند، در خیابانهای اطراف به راه افتادند و مرتب تکرار می‌کردند:
«دانشگاه امروز 65 کشته داد». در این میان آمبولانس‌ها به حرکت درآمده و صدها دانش‌آموز
مجروح را به بیمارستان‌ها منتقل می‌کردند. داوطلبان برای خون‌رسانی به فرزندان
عزیز ملّت به سوی بیمارستانها هجوم بردند.

غروب آن روز غم‌انگیز
و تلخ فرا رسید. دانش‌آموزان که دیگر رمقی در تن نداشتند برخی گریه‌کنان به خانه‌های
خود رفته- و برخی دیگر به شعار علیه شاه می‌پرداختند و این جنایت وحشیانه شاه را به
مردم ابلاغ می‌کردند. و در یکی از شعارها می‌گفتند:

«دانشجوی مبارز،
راهت ادامه دارد».

رژیم با این
حادثه آفرینی شاید می‌خواست، صدای حق‌طلبانه دانش‌آموزان و دانشجویان را برای
همیشه خفه کند ولی کور خوانده بود که این سرآغاز حرکتی توفنده و آشتی‌ناپذیر شد و
این بار شرکت دانش‌آموزان در تظاهرات‌ها و راهپیمائی‌ها به شکل چشمگیری افزونی
یافت. و بدینسان در ماه‌ها بعد نه تنها تهران که تمام ایران، صحنۀ 13 آبان را به
جلو کشیدن فرزندان و عزیزان خود بویژه دانش‌آموزان، چندین بار تکرار کرد و از خروش
باز نایستاد تا اینکه این حماسه‌ها و از خود گذشتگی‌ها و فداکاری‌ها و عصیان‌ها در
واپسین لحظات عمر سیاسی رژیم، به ثمر نشست و در 22 بهمن ماه 57 خون هزاران شهید
ملت و صدها شهید دانش‌آموز در قیامی همگانی علیه شاه متبلور شد و در ظرف چند ساعت،
شاهنشاهی را به زباله‌دان تاریخ سپرد و حکومت اسلامی را به زباله‌دان تاریخ سپرد و
حکومت اسلامی را به رهبری ابراهیم بت‌شکن زمان حضرت امام خمینی- قدّس الله روحه-
به پیروزی رساند.

این روز باشکوه
که یادآور حماسه‌ها و ایثارها و فداکاریهای دانش‌آموزان عزیزمان است، به روز دانش‌آموزان
عزیزمان است، به روز دانش‌آموز نامیده شد تا خاطره‌های آن فرزندان دلیر انقلاب
برای همیشه جاویدان بماند و درسی فراموش ناشدنی برای تمام دانش‌آموزان در سراسر
گیتی باشد که با ابرقدرتها و چپاولگرهای بین‌المللی به مبارزه بی‌امان بپردازند و
عزت را با مرگ بر ذلّت با زندگی ترجیح دهند.

 

/

سیزدهم آبان تبعید امام «قدّس سرّه» به ترکیه

13 آبان تبعید
امام «قدّس سرّه» به ترکیه

آمریکا در
اسفندماه 1340 از رژیم شاه خواست که نظامیان آمریکا از امتیازات و مصونیتهای
مأمورین سیاسی برخوردار باشند. رژیم دست نشاندۀ شاه در تاریخ 13 مهر 1342 لایحه‌ای
مبنی بر مصونیت مستشاران و دیگر تبعۀ آمریکا در ایران که در کابینۀ علم تصویب شده
بود به مجلس سنا برد و در مرداد 43 در سنا به تصویب رسانید. سپس دولت مزدور منصور
لایحۀ مزبور را در 21 مهر 43 به مجلس شواری ملی برد و بله قربان گویان مجلس شورا
نیز بدون فوت وقت! لایحه را تصویب کردند و بدینسان ننگین‌ترین قانون تاریخ را با
سیه‌روئی و ذلّت به مرحلۀ اجرا گذاشتند.

امام که از این
جنایت بزرگ و وطن فروشی، سخت متأثر و ناراحت شده بود، طی اعلامیه‌ای، از مسائل پشت
پرده و تصویب قانون «کاپیتولاسیون» پرده برداشت و رسوائیهای شاه را برملا ساخت و
سرانجام در تاریخ 20 جمادی الثانیه 84 مطابق 4 آبان 43 و در حالی که انبوه جعیت به
منزل امام سرازیر می‌شدند، در ساعت 30/8 صبح با قیافه جذاب و ملکوتیش در برابر
مردم حاضر شد و در حالی که از شدت خشم- در آن سرمای شدید- عرق از پیشانی مبارکش
جاری بود، طی نطقی تاریخی و کوبنده، خیانت تازه شاه را افشا و به شدت محکوم کرد. و
ضمن ردّ قاطع قانون ذلت‌بار کاپیتولاسیون اعلام کرد که:

«امروز تمام
گرفتاری ما از آمریکا است، تمام گرفتاری ما از اسرائیل است. اسرائیل هم از آمریکا
است، این وکلا هم از آمریکا هستند، این وزرا هم از آمریکا هستند، همه دست نشاندۀ
آمریکا هستند».

در این سخنرانی
که همراه با احساسات شدید و غیرمترقبۀ مردم بود، به آن سازشکاران و راحت‌طلبان
هشدار داد که اگر باز هم بخواهند خفه شوند، شاهد مرگ اسلام و استقلال و آزادی در
ایران خواهند بود و به صراحت فرمود:

«ما را بفروشند و
ساکت باشیم؟ استقلال ما را بفروشند و ساکت باشیم؟ والله گناهکار است کسی که داد
نزند؛ والله مرتکب کبیره است کسی که فریاد نزند. ای سران اسلام به داد اسلام
برسید. ای علمای نجف به داد اسلام برسید. ای علمای قم به داد اسلام برسید، رفت
اسلام».

و در اینجا بود
که حاضرین به شدت متأثر شده و تا مدّتی گریستند.

امام «ره»، به
این سخنرانی اکتفا نکرد و برای اینکه به سرعت تمام مردم ایران را از قبح و خطرناک
بودن مسأله، آگاه سازد، اطلاعیه مهمی نیز صادر فرمود که در زمانی کمتر از ده دقیقه
بیش از 40 هزار نسخه از آن، توسط 500 جوان انقلابی و متعهّد، طی یک برنامۀ از پیش
تنظیم شده و مرتّب، در تهران توزیع شد بی‌آنکه یک نفر دستگیر شود.

امام در این
اعلامیه تاریخی و سرنوشت‌ساز فرمود:

«… اکنون من
اعلام می‌کنم که این رأی ننگین مجلسین، مخالف اسلام و قرآن است و قانونیّت ندارد؛
مخالف رأی ملت مسلمان است. وکلای مجلسین؛ وکیل ملت نیستند؛ وکلای سرنیزه هستند؛
رأی آنها در برابر ملت و اسلام و قرآن، هیچ ارزشی ندارد و اگر اجنبی‌ها بخواهند از
این رأی کثیف، سوءاستفاده کنند، تکلیف ملت تعیین خواهد شد.

دنیا بداند که هر
گرفتاری که ملت ایران و ملل مسلمین دارند، از اجانب است؛ از آمریکا است. ملل اسلام
از اجانب عموماً و از آمریکا خصوصاً متنفّر است».

و پس از اینکه به
شرح این قانون ذلّت‌بار پرداختند، و خیانتهای بزرگ آمریکا را برشمردند، این تکلیف
را برای ملت و ارتش ایران و علمای اعلام معین کردند:

«بر ملت ایران
است که این زنجیرها را پاره کنند؛ بر ارتش ایران است که اجازه ندهند چنین کارهای
ننگینی در ایران واقع شود. از بالاترها بهر وسیله هست بخواهند این سند استعمار را
پاره کنند. این دولت را ساقط کنند. وکلائی که به این امر مفتضح رأی دادند، از مجلس
بیرون کنند. بر ملت است که از علمای خود بخواهند در این امر ساکت ننشینند و اقدام
کنند.

بر علمای اعلام
است که از مراجع اسلام بخواهند این امر را ندیده بگیرند. بر فضلا و مدرسین حوزه‌های
علمیه است که از علمای اعلام بخواهند که سکوت را بشکنند. بر طلاب علوم است که از
مدرسین بخواهند که غافل از این امر نباشند. بر ملت مسلمان است که از وعاظ و خطبا
بخواهند که آنان را که آگاه از این مصیبت بزرگ نیستند، آگاه کنند. بر خطبا و وعاظ
است که با بیان محکم بی‌هراس بر این امر ننگین اعتراض کنند و ملت را بیدار کنند.
بر اساتید دانشگاه است که جوانان را از آنچه زیرپرده است مطلع کنند. بر جوانان
دانشگاهی است که با حرارت، با این طرح مفتضح مخالفت کنند. و با آرامش و با شعارهای
حسّاس، مخالفت دانشگاه را به ملت‌های دنیا برسانند. بر دانشجویان ممالک خارجه است
که در این امر حیاتی که آبروی مذهب و ملت را در خطر انداخته، ساکت ننشینند.

بر پیشوایان دول
اسلامی است که فریاد ما را به دنیا برسانند و از مراکز پخش آزاد، نالۀ جانسوز این
ملت بدبخت را به جهان گوشزد کنند. بر علما و خطبای ملل اسلامی است که با سیل
اعتراض، این ننگ را از جبهۀ ملت معظم ایران و برادران اسلامی خود بردارند. بر جمیع
طبقات ملت است که از مناقشات جزئی موسمی خود صرف نظر کرده و در راه هدف مقدس
استقلال و بیرون رفتن از قید اسارت، کوشش کنند…».

و بدینسان امام
وظیفه شرعی تمام اقشار و طبقات ملت و امت اسلام را در این امر خطیر و حسّاس تعیین
کرده و با قاطعیّت تمام در برابر آمریکای جهانخوار ایستاد و همه را به قیام و
همبستگی و مبارزه با آمریکا فرا خواند.

سخنرانی امام و
اعلامیۀ تند و آتشین آن حضرت، چنان موج خشم و عصیان در اقشار گوناگون ملت، ایجاد
کرد که دولت وقت، به سرعت- و درست پس از چهار روز از سخنرانی امام به مجلس رفت و
با وحشت و سراسیمگی، تلاش کرد، مسئله را به نحوی رفو کند ولی این تلاشهای مزّورانه
نتوانست، خشم انقلابی ملت مسلمان را فروکش کند. از این روی شاه به دستور اربابانش،
ناچار به توسّل به راهی دیگر شد و آن به زندان افکندن یا تبعید نمودن امام بود. از
زندان کردن امام، خاطرات تلخی داشت و نمی‌خواست بیش از آنچه گذشته بود، امام بر سر
زبانها بیفتد و عظمتش برای همگان روشن و نورش فراگیر شود، هرچند رهبری امام در
همان روزها برای تمام علما و دانشمندان و شیفتگان امام، مسلّم و امری بدیهی به
شمار می‌رفت و آنچنان این آفتاب روشن و نورانی در آسمان ایران می‌تابید و به
متعهدین و مؤمنین حرارت و ایمان و شور انقلابی می‌بخشید و راه‌های ظلمانی را روشن
و هموار می‌ساخت که دیگر راهی برای خاموشی آن نور وجود نداشت. «یریدون لیطفئوا
نورالله بأفواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون». از این روی ناچار متوسّل به
تبعید کردن امام شد.

و سرانجام در شب
13 آبان 43 نیروهای مسلّح منزل امام را در قم محاصره کرده و در حالی که امام مشغول
نماز بود، با ترس و وحشت فراوان به اطاق امام رفته و به سرعت امام را به بیرون از
خانه برده و سوار ماشین کردند و از محوطه منزل با شتاب دور شدند.

هنوز آفتاب 13
آبان نتابیده بود که امام را سوار بر هواپیما کردند و به سوی ترکیه- نخستین
تبعیدگاه- روانه شدند.

سیل تلگراف‌ها،
نامه‌های سرگشاده، اطلاعیه‌ها و پیام‌های پی در پی علما و مراجع و اقشار گوناگون
مردم در این رابطه منتشر شد و همگان یکپارچه و یکصدا بازگشت امام امت را به وطن
خواستار شدند.

رژیم شاه که باز
مواجه با نوعی دیگر از عصیان و تمرد بی‌سابقه مردم شده بود، برای اینکه از شدّت
قضیه بکاهد و کرسی خود را نگهدارد، این با محلّ تبعید امام را به نجف اشرف منتقل
ساخت و در تاریخ 9 جمادی الثانی 1385 قمری امام را همراه با فرزند والامقامش مرحوم
آیه الله شهید سید مصطفی خمینی به عراق تبعید نمود.

امام در نجف اشرف
از آسایش و آزادی بیشتری برخوردار بودند، لذا نتوانستند طیّ 14 سال اقامت اجباری،
نهضت را به بهترین وجهی رهبری کرده و تحوّلی شگرف در حوزه علمیه نجف ایجاد کنند و
مهمترین مسئله فقهی که تا آن روز، متروک مانده بود یعنی «ولایت فقیه» را با
استدلال‌های علمی محکم و قوی، تبیین و تدریس بفرمایند.

و بالاخره پس از
14 سال و اندی که در تبعیدگاه‌ها، با شرایط سخت و ناگوار، گذراندند، فاتحانه در
روز 12 بهمن 1357 به میهن اسلامی خود بازگشتند و مواجه با بزرگترین استقبال تاریخ
شدند و در روز باشکوه 22 بهمن 1357 انقلاب اسلامی ایران را با همکاری مخلصانه و
ایثارگرانۀ ملت رنجدیده و محروم ایران به پیروزی نهائی رساندند.

خداوند درجاتش را
عالی‌تر گرداند و ما را در پیمودن راه مقدّسش توفیق و هدایت بخشد.

 

/

ولادت امام عسکری علیه السلام

ولادت امام عسکری
علیه السلام

 

خجسته روز ولادت
امام حسن عسکری سلام الله علیه در روز جمعه هشتم ماه ربیع الثانی از سال 232 هجری
قمری در مدینۀ طیّبه بوده است. البته در تعیین روز ولادت اختلاف است، برخی دهم ماه
ربیع الثانی و برخی چهارم ماه ذکر کرده‌اند ولی مشهورتر همان هشتم ماه است که
علامۀ مجلسی نیز آن را اختیار کرده و شیخ حرّ عاملی «ره» در ارجوزه‌اش پس از ذکر
این اختلافها، مشهورتر را همان هشتم ربیع الثانی می‌داند:

مولده شهر ربیع
الآخر

و ذاک فی الیوم
الشریف العاشر

فی یوم الاثنین
وقیل الرابع

وقیل فی الثامن وهو
شایع

نام مبارکش: حسن،
کنیه‌اش: ابومحمد و مشهورترین القابش: الزّکی و العسکری می‌باشد و به آن حضرت و
پدر و جدش «ابن الرضا» می‌گفتند.

نقش خاتمش:
«سبحان من له مقالید السموات والارض».

منزه باد کسی که
کلیدهای آسمانها و زمین بدست او است.

امام عسکری سلام
الله علیه بیشتر اوقات خود را در زندان بسر برد، و حتی شیعیان آن حضرت و اصحابش
نیز، تحت فشار شدید عبّاسیان قرار گرفته و عمر خود را در زندان‌ها و سیاه‌چال‌ها
می‌گذراندند و لذا از تاریخ آن حضرت مطالب زیادی در دست نیست. امّا آنچه جلب توجه
می‌کند، نامه‌نویسی حضرت به اصحابش است و شاید به علت فشار و اختناق موجود و عدم
توانائی شیعیان از حضور در مجلس حضرتش، به این شیوه، مسائل و مطالب خود را به آنها
می‌رسانده است.

از جمله نامه‌های
حضرت به ابن بابویه قمی، چنین می‌فرماید:

«واعتصمت بحبل
الله، بسم الله الرحمن الرحیم، والحمدلله رب العالمین والعاقبه للمتقین والجنه
للموحدین والنار للملحدین ولا عدوان الاعلی الظالمین ولااله‌الاالله احسن الخالقین
والصلاه علی خیر خلقه محمد وعترته الطاهرین».

نکته جالب در این
نامه، قسمت آغازین آن است. در نامه‌ها مرسوم است که قبل از هرچیز «بسم الله» را می‌نویسند
ولی حضرت پیش از نوشتن بسم‌الله، جملۀ دیگری دارد و آن «واعتصمت بحبل الله» است.
یعنی به ریسمان الهی تمسّک جستم و شاید این را تیتر نامۀ خود کرده باشد و آنگاه از
اوّل صفحه با بسم الله شروع فرموده باشد. در هر صورت، حضرت قبل از هر چیز به این
نکته توجه می‌دهد که باید همواره به ریسمان محکم الهی، چنگ زد.

حال باید دید این
«حبل الله» و ریسمان الهی چیست که حضرت قبل از هر چیز ما را دعوت به آن می‌کند و
خود به آن تمسّک می‌جوید. در آیه شریفه می‌خوانیم: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً
ولاتقرقوا» تمام شما به ریسمان الهی چنگ زنید و اختلاف نورزید. امام باقر سلام
الله علیه در تفسیر «حبل الله» می‌فرماید: «آل محمد هم حبل الله الذی امر
بالاعتصام به»- اهل بیت پیامبر «ص» ریسمان الهی هستند که خداوند دستور می‌دهد به
آن تمسّک جویند. البته در برخی روایات، حبل الله را تأویل به قرآن و کتاب خدا
نموده‌اند و هر دو صحیح است، زیرا قرآن به تنهائی و بدون تفسیر اهل بیت کافی نیست
و همچنین اهل بیت بدون قرآن. حضرت رسول صلی الله علیه و آله نیز این دو را با هم
دو چیز گرانبها معرّفی کرده و فرموده است که هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض
کوثر، بر من وارد شوند. بنابراین، حضرت عسکری سلام الله علیه قبل از هر چیز، خود
را ملزم به تمسّک به این حبل الهی که عبارت از قرآن و اهل بیت است می‌فرماید و ما
را نیز آموزش می‌دهد که این حبل الله را در دست بگیریم تا به مقصد برسیم.

نکتۀ دیگری که در
این فراز از نامه است، اینکه در همان جمله‌های نخستین که در ستایش پروردگار است و
پیش از درود و سلام فرستادن بر پیامبر و اهل بیتش علیهم السلام حضرت، از ظالمان و
ستمگران تبرّی جسته و این قسمت از آیه را بیان می‌فرماید: «لاعدوان الاّ علی
الظالمین» (سوره بقره- آیه 193)- ستم جز بر ستمکاران روا نیست. و شاید با ذکر این
جمله، به شیعیان می‌فهماند که بر هیچ کس ظلم و ستم روا ندارند مگر برظالمان و
ستمگران و بدین سان راه هرگونه آشتی با آنان را می‌بندد.

امام عسکری «ع»:

ای شیخ من (ابن
بابویه)! صبر کن و شیعیانم را به صبر دستور ده، زیرا زمین برای خدا است و وراثت آن
را به هر که از بندگانش خواست، می‌بخشد و بی‌گمان عاقبت کار به نفع نیکوکاران و
تقواپیشگان است.

حضرت در قسمت
دیگری از این نامه به ابن بابویه قمی نوشته‌اند:

«… وعلیک
بالصّبر وانتظار الفرج، فإن النبیّ صلی الله علیه و آله قال: [أفضل أعمال أمّتی
انتظار الفرج] ولاتزال شیعتنا فی حزن حتی یظهر ولدی الذی بشر به النبی صلی الله علیه
و آله [یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً] فاصبر یا شیخی علی و امّر
جمیع شیعتی بالصبر فإن الأرض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبه للمتقین.
والسلام علیک و علی جمیع شیعتنا و رحمه الله وبرکاته وصلی الله علی محمد وآله».

(مناقب آل ابی طالب- ج 4- ص 425)

و بر تو باد به
صبر و انتظار فرج زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: بهترین اعمال
امّتم، انتظار فرج است. و شیعیان همواره در غم و اندوه بسر برند تا فرزندم ظاهر
شود، همو که رسول خدا صلی الله علیه و آله به ظهورش بشارت داد و فرمود: زمین را پر
از عدل و داد می‌کند پس از اینکه پر از ظلم و ستم شده باشد.

پس ای شیخ من،
صبر کن و شیعیانم را به صبر دستور ده، زیرا زمین برای خدا است و به هر کس از
بندگانش خواست، وراثت زمین را می‌بخشد و بی‌گمان عاقبت کار به نفع نیکوکاران و
تقواپیشگان است. سلام بر تو و بر تمام شیعیانمان و رحمت و برکات خداوند و درود و
سلام بر محمد و آلش.

در اینجا که حضرت
به صبر و انتظار فرج دستور داده است، چه نکته‌های زیبا و عظیمی وجود دارد که باید
در جای خود، مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

آری! انتظار فرج
است که تحمّل مصیبت‌ها را برای خدا آسان می‌کند و روح و روان رنج کشیدۀ ما را در
این دوران متلاطم پر از ظلم و ستم، آرامش می‌بخشد و در وجودمان روحیّۀ آمادگی برای
انتظار بزرگ ایجاد می‌نماید تا برای ظهور حضرتش و سر باختن در رکابش لحظه‌شماری
کنیم که به خواست خدا چیزی به روز موعود نمانده است و به زودی مصلح جهانی خواهد
رسید و انتقام خون هزاران شهید و مجروح و معلول، و سایر شیعیان و مسلمانان جهان را
از سفّاکان و ستمگران- چه آمران و چه عاملان- خواهد گرفت و قلب صدها هزار یتیم و
بیوه زن و آزرده دل را شاد و خرّم خواهد ساخت.

بهرحال، نامه‌های
بسیار ارزشمند و جالب از حضرت عسکری سلام الله علیه نقل شده که ان‌شاءالله در
آینده برخی دیگر از آنها را برای تیمّن و تبّرک و استفادۀ عموم، نقل خواهیم کرد.

در خاتمه فرا
رسیدن خجسته سالروز ولادت با سعادت این امام همام را به فرزندش حضرت ولی الله
الاعظم ارواحنا له الفداء و عجل الله فرجه و به شیعیان و پیروان حضرتش بویژه مقام
معظم رهبری و ملّت عزیز ایران اسلامی، تبریک و تهنیت عرض نموده و از خداوند سبحان
می‌خواهیم توفیق پیروی از امامانمان را به ما عطا فرماید. والسلام علیه و علی
آبائه الطاهرین و علی ابنه ولیّ العصر و صاحب الزمان ارواحنا لتراب مقدمه الفداء.

* امام حسن عسکری
«ع»:

«لا یشغلک رزق
مضمون عن عمل مفروض».

«تحف العقول- صفحه 489)

مبادا سعی در
روزی که از سوی خداوند تضمین شده تو را از واجبی که بر عهدۀ تو است باز دارد.

 

/

سخنان معصومين

سخنان معصومین

شرایط عدالت

* رسول اکرم صلّی
الله علیه و آله:

«ما کرهته لنفسک
فاکره لغیرک، وما أحببته لنفسک فأحبّه لأخیک، تکن عادلاً فی حکمک، مقسطاً فی عدلک،
محبّاً فی أهل السّماء، مودوداً فی صدور أهل الأرض».

(بحار- ج 77- ص 67)

آنچه برای خود
نمی‌پسندی برای دیگران مپسند و آنچه برای خود دوست می‌داری برای برادرت دوست داشته
باش، بدینسان در داوریت عادل و در عدالتت دادگر و در میان آسمانیان محبوب و در
قلوب اهل زمین دوست داشتنی خواهی بود.

* رسول اکرم صلی
الله علیه و آله:

«من عامل الناس
فلم یظلمهم، وحدّثهم فلم یکذبهم، و وعدهم فلم یخلفهم، فهو ممّن کملت مروتّه، وظهرت
عدالته، و وجبت أخوتّه و حرمت غیبته.»

(بحار- ج 70- ص 1)

هر که در رفتارش
با مردم، ستم نکند و در گفتارش به آنها دروغ نگوید و در وعده‌هایش با آنها تخلّف
ننماید، پس جوانمردیش و عدالتش نمایان گشته و برادریش واجب و غیبتش حرام می‌باشد.

* أمیر المؤمنین
علیه السّلام:

«من طابق سرّه
علانیته و وافق فعله مقالته فهو الّذی أدّی الأمانه وتحقّقت عدالته.»

(غررالحکم- حکمت 993)

هر که درونش با
برونش مطابقت کند و کردارش با گفتارش هماهنگ باشد، پس او است که امانت را رد کرده
و عدالتش محقق و ثابت گردیده است.

* امام صادق علیه
السّلام:

از امام صادق
علیه السلام سئوال شد که علامت و صفات انسان عادل چیست؟ حضرت فرمود:

«اذا غضّ طرفه من
المحارم، ولسانه عن المآثم، وکفّه عن المظالم.»

(بحار- ج 78- ص 248)

انسان در صورتی
عادل است که چشمش را از حرام بپوشاند و زبانش را از گناه‌ها نگهدارد و دستش را از
ظلم‌ها حفظ کند.

* رسول اکرم صلّی
الله علیه و آله:

«من صاحب الناس
بالّذی یجب أن یصاحبوه کان عدلاً.»

(بحار- ج 77- ص 171)

هر که با مردم
دوستی کند به آنگونه که باید دوستی کند، پس عادل خواهد بود.

* امام صادق علیه
السلام:

«عن ابن ابی
یعفور قال: قلت لأبی عبدالله علیه السلام: بم تعرف عداله الرجل بین المسلمین حتّی
تقبل شهادته لهم وعلیهم؟

قال: فقال: ان
تعرفوه بالستر والعفاف والکفّ عن البطن والفرج والید واللّسان، ویعرف باجتناب
الکبائر التی اوعدالله علیها النار من شرب الخمر، والزّنا، والرّبا، وعقوق
الوالدین، والفرار من الزحف وغیر ذلک، والدّال علی ذلک کلّه، والساتر لجمیع عیوبه
حتی یحرم علی المسلمین تفتیش ماوراء ذلک من عثراته و غیبته و یجب علیهم تولیه
واظهار عدالته فی الناس، المتعاهد للصّلوات الخمس اذا واظب علیهنّ و حافظ
مواقیتهنّ باحضار جماعه المسملین، و أن لایتخلّف عن جماعتهم ومصلاهم الا من
علّه…».

(استبصار- ج 3- ص 12)

ابن ابی یعفور
گوید: از امام صادق سلام الله علیه پرسیدم: چگونه عدالت شخصی را که در میان
مسلمانان است، برای ما مشخّص گردد تا شهادتش بر له و علیه مسلمانان مقبول افتد؟

حضرت فرمود: اگر او را بشناسید به عفّت و نگهداری شکم و
دامن و دست و زبان (از حرام) و معروف باشد به دوری از گناهان بزرگی که خداوند وعدۀ
جهنّم بر آنها داده است مانند نوشیدن شراب و زنا و ربا و نافرمانی پدر و مادر و
فرار از جهاد و غیر از اینها، و کسی که بر تمام این مسائل دلالت می‌کند و تمام
عیبهای خود را می‌پوشاند (و به گناهانش در برابر مردم اعتراف نمی‌کند) تا اینکه بر
مسلمانان حرام گردد، در جستجوی عیبها و گناهانش باشند و بر مسلمانان واجب شود دوست
داشتنش و اظهار عدالتش در میان مردم؛ کسی که مواظبت بر نمازهای پنجگانه‌اش داشته
باشد و آنها را در وقت خود و در حضور مسلمانان (به جماعت) بجا آورد و از جماعت
مسلمانان و مساجدشان دوری نجوید جز در وقت ناتوانی و ضرورت.

/

دانستيهائي از قرآن

دانستنيهائی از
قرآن

موجبات گمراهی

بسم الله الرّحمن
الرّحیم

چه مسائلی ممکن
است، انسان را به گمراهی بکشاند؟ در قرآن آیات زیادی وجود دارد که به موضوع گمراهی
انسان پرداخته و ما برخی از آن آیات را فهرست‌وار ذکر می‌کنیم، باشد که با دقّت
راه خود را تشخیص داده و از افتادن در این وادی پرخطر نجات یابیم.

حال به موجبات
گمراهی در قرآن می‌پردازیم.

1-    طرح دوستی با کافران:

«یا ایها الذین
آمنوا لاتتخذوا عدوی وعدوکم أولیاء، تلقون الیهم بالمودّه وقد کفروا بما جاءکم من
الحق یخرجون الرّسول وایّامکم أن تؤمنوا بالله ربکم، إن کنتم خرجتم جهاداً فی
سبیلی وابتغاء مرضاتی، تسرّون الیهم بالموده وأنا أعلم بما أخفیتم و ما أعلنتم،
ومن یفعله منک فقد ضلّ سواء السبیل».

(سوره ممتحنه- آیه 1)

ای مؤمنان! هرگز
دشمنان من و خودتان را به یاری نگیرید. چطور با آنها طرح دوستی می‌ریزید در حالی
که کافر شدند به آنچه از حق بر شما آمد و رسول خدا «ص» و شما را آواره کردند برای
اینکه ایمان به خداوند که پروردگارتان است داشتید. پس اگر شما در راه من و برای
کسب رضای من، به جهاد بیرون آمدید، نباید با آنها در پنهانی طرح دوستی بریزید و
همانا من به آنچه مخفی می‌کنید و یا آشکار می‌سازید؟ از هر کس داناتر هستم. و هر
کس از شما چنین کاری کند (در پنهانی با آنها طرح دوستی و معاشرت بریزد) به راه
ضلالت و گمراهی شتافته است.

2-    کفر را به جای ایمان برگزیدن:

«… و من یتبدّل
الکفر بالایمان فقد ضلّ سواء السّبیل».

(سوره بقره- آیه 108)

و هر که کفر را
بجای ایمان انتخاب کند، پس بی‌گمان از راه راست منحرف شده و به گمراهی روی آورده
است.

3-    نافرمانی خدا و رسول:

«وما کان لمؤمن
ولا مؤمنه إذا قضی الله و رسوله أمراً أن یکون لهم الخیره من أمرهم، ومن یعص الله
و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبیناً».

(سوره أحزاب- آیه 36)

برای هیچ مرد و
زن مؤمنی در کاری که خدا و رسولش حکم کنند، اراده و اختیاری نیست و هر کس نافرمانی
خدا و پیامبرش کند و عصیان ورزد، پس به ضلالت و گمراهی سختی فرو رفته است.

4-    کافر شدن به پیمان الهی:

«… لئن أقمتم
الصّلوه وآتیتم الزّکوه و آمنتم برسلی و عزّرتموهم وأقرضتم الله قرضاً حسناً
لأکفرّن عنکم سیئاتکم ولأدخلنکم جنّات تجری من تحتها الأنهار، فمن کفر بعد ذلک
منکم فقد ضلّ سواء السبیل».

(سوره مانده- آیه 12)

هر گاه نماز را
به پا داشتید و زکات را پرداختید و به پیامبرانم ایمان آوردید و آنها را یاری
کردید و خدا را قرض نیکو دادید، در این صورت، گناهانتان را بیامرزم و حتماً شما را
در بهشتهائی که رودها زیر آن جریان دارد، وارد خواهم کرد؛ پس هر کس از شما پس از
این پیمان الهی، کافر شد، سخت از راه حقّ منحرف شده و به گمراهی گرائیده است.

5-    افترا و تهمت بستن به خدا:

«قد خسر الذین
قتلوا أولادهم سفهاً بغیر علم و حرّموا ما رزقهم الله افتراءً علی الله، قد ضلوا
وما کانوا مهتدین».

(سوره انعام- آیه 140)

«بی‌گمان کسانی
که از روی جهالت و نادانی، فرزندان خود را کشتند، زیان دیدند و آنچه را خدا به
آنها روزی داده بود بر خود تحریم کردند و بر خدا افتراء بستند، سخت گمراه شده و
هدایت نیافتند.»

6-    صد از راه خدا:

«ان الذین کفروا
وصدّوا عن سبیل الله قد ضلوا ضلالاً بعیداً».

(سوره نساء- آیه 167)

آنانکه کافر شدند
و مردم را از راه خدا باز داشتند، بی‌گمان گمراه شده و از راه حق بسیار دور شدند.

7-    هوا پرستی:

«افرأیت من اتخذ
إلهه هواه وأضلّه الله علی علم و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوه، فمن
یهدیه من بعدالله، أفلا تذکرّون».

(سوره جاثیه- آیه 23)

آیا ندیدی کسی را
که هوای نفس خود را خدای خویش قرار داده و خداوند پس از اتمام حجّت او را گمراه
ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر دیدگانش پردۀ ظلمت کشیده است؟ پس کیست که بعد
از خدا، هدایتش کند؟ آیا متذکر نمی‌شوید؟

 

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خمینی ثابت
و استوار از آغاز تا پایان

 

تهذیب نفس                                                                                                                                                                                                          
                                                         

«اینقدر خودنمائی
نکنید این اشتباه است. انسان باید توجّه به خدا داشته باشد و خودش را در مکتبش
فانی کند، هی نگوید من، بگوید مکتب من».

(15/5/59)

«اگر تمام انبیاء
عظام جمع شوند در یک شهری و در یک کشوری، هیچ گاه با هم اختلاف نمی‌کنند برای
اینکه آنها تزکیه شده‌اند، علم و حکمت را بعد از تزکیه در نفس دارند. گرفتاری همه
ما برای این است که ما تزکیه نشده‌ایم، تربیت نشدیم. تفکراتشان عمیق است، لکن
تربیت نشده‌اند و آن خطری که از عالمی که تربیت نشده است و تزکیه نشده است بر بشر
وارد می‌شود آن خطر از خطر مغول بالاتر است. غایت بعثت این تزکیه است غایت آمدن
انبیاء این تزکیه است و دنبالش آن تعلیم».

(11/3/60)

«اگر شما در طول
تاریخ اسلام بلکه همه انبیاء توجه کنید و البته توجه دارید، آنقدری که اسلام از
این اشخاص منحرف و غیرمهذّب صدمه خورده است و تمام ادیان صدمه دیده‌اند، از هیچ
چیز دیگر ندیده‌اند. اصل اساس آن چیزی که به مکتب‌های توحیدی ضرر رسانده است و
مانع شده است از اینکه رشد پیدا کنند، همین غیرمهذّب بودن بود، گاهی از طرف اشخاصی
که علم دارند و مهذّب نیستند و بیشتر هم از طرف اشخاصی که جاهل بودند، که مهذّب
نبودند. و معلوم نیست که آنقدری که از طرف عالم غیرمهذّب اسلام صدمه دیده است، از
طرف جاهل غیرمهذّب با اینکه عددشان زیاد است صدمه دیده است، از طرف جاهل غیرمهذّب
با اینکه عددشان زیاد است صدمه دیده باشد».

(30/10/60)

«اولیاء خدا آن
چیزی که پیش‌شان مهم بود تهذیب نفس بود و دل کندن از غیر خدا و توجه به خدا. تمام
مفاسدی که در عالم واقع می‌شود از این توجه به خود است در مقابل توجه به خدا، تمام
کمالاتی که برای اولیاء خدا و انبیاء خدا حاصل شده است از این دل کندن از غیر و
بستن به اوست».

(21/3/62)

«اگر بخواهد کسی
تهذیب بشود، با علم تهذیب نمی‌شود؛ علم انسان را تهذیب نمی‌کند. گاهی علم انسان را
به جهنّم می‌فرستد؛ گاهی علم توحید انسان را به جهنّم می‌فرستد؛ گاهی علم عرفان
انسان را به جهنّم می‌رساند؛ گاهی علم فقه انسان را به جهنّم می‌فرستد؛ گاهی علم
اخلاق انسان را به جهنّم می‌فرستد. با علم درست نمی‌شود. تزکیه می‌خواهد-
«یزکّیهم»- تزکیه مقدم است بر همه چیز. طلبه‌ای که در مدرسه درس می‌خواند. همدوش
با درس، همقدم با درس تزکیه لازم دارد. امام جمعه‌ای که- برای مردم- می‌خواهد
هدایت کند مردم را، باید تزکیه خودش را کند تا بتواند هدایت کند. دولتی که بخواهد
مردم را وادار به کار خوب بکند باید تزکیه بکند خودش را. عارفی که بخواهد مردم را
به معارف الهیّه دعوت کند تا خودش را تزکیه نکند این قدرت را ندارد. فیلسوفی که
بخواهد توحید را به مردم بیاموزد، تا این خصیصۀ شیطانی در او هست، این عمل را نمی‌تواند
انجام بدهد؛ یعنی، زبان، زبان شیطان است و توحید می‌گوید و دل، دل شیطان است که
توحید را دریافت کرده است و قلب، قلب شیطان است که فقه را آموخته و فقه را تعلیم
می‌کند. تا این خصیصه هست، تما مامور لنگ است در اشخاصی که بخواهند خودشان را
تهذیب کنند، یا اشخاصی که بخواهند جامعه را تهذیب کنند. بر عهدۀ کی است که جامعه
را تهذیب کند؟ بر عهدۀ علماء، بر عهدۀ دانشمندان، بر عهدۀ اندیشمندان، بر عهدۀ
ائمۀ جمعه، بر عهدۀ مدرسین، بر عهدۀ علمای بلاد. همه باید بکنند، امّا آن که خودش
را به این زیّ درآورده و خودش را به صورت معلّم، استاد، مدرّس، فقیه، دانشمند و
امثال اینها نمایش می‌دهد، این اگر بخواهد تهذیب کند جامعه را، اوّل از خودش باید
شروع کند و بعداً تکلیف دارد که جامعۀ خودش را تهذیب کند. اگر خودش تهذیب نشود،
نمی‌تواند جامعه را تهذیب کند. کسی که خودش فاسد است، نمی‌تواند کلامش را یک طوری
ادا کند که مردم صحیح بشنوند، تأثیر ندارد. آن وقتی کلام تأثیر دارد که از قلب
مهذّب و پاک بیرون بیاید. اگر چنانچه از قلب ناپاک بیرون بیاید و از قلب شیطانی
بیرون بیاید، به زبان شیطانی گفته بشود، این تأثیر نمی‌تواند بکند در قلب اشخاص. و
اگر چنانچه قلب، قلب رحمانی شد، الهی شد، توجّه به خدا کرد، از خدا همه چیز را
خواست، همه چیز را به دست او دانست، او می‌تواند که مردم را تهذیب کند. و این به
عهدۀ علمای بلاد است در هر جا هستند، اندیشمندان بلاد است در هر جا هستند، مدرّسین
است، خبرگان است، هر جا هر کس هست. این تکلیف، ابتدائاً متوجه به اینهاست و همۀ
مردم تکلیف دارند، لکن اینها خودشان را در این معرض قرار دادند. اگر بخواهید جامعه
را تهذیب کنید که این جامعه، یک جای دنیا اگر اسمیم از اسلام برد، مخالفت با آن
نکنند باید تهذیب‌شان کنید، باید آشنایشان کنید به مسائل».

(14/11/63)

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(تهذیب نفس)

دانستنیهائی از قرآن(موجبات گمراهی)

سخنان معصومین(شرایط عدالت)

ولادت امام عسگری علیه السلام

13 آبان، تبعید امام قدس سره به ترکیهچ

13 آبان، روز دانش آموز

همگام با پیروزی بزرگتر

درگیری حق با حق و حق با باطل                            آیت الله جوادی آملی

شفاعت روز قیامت                                              آیت
الله حسین نوری

وصیت نامه امام و اسم مستاثر الهی                          آیت الله محمدی گیلانی

فراهم شدن مقدمات هجرت به مدینه                           حجة الاسلام و
المسلمین رسولی محلاتی

مبانی رهبری در اسلام                                        حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

معیارهای جذب نیروی انسانی

ارتباط متقابل ملت و دولت                                    حجة الاسلام والمسلمین اسدالله بیات

یادداشتها و خاطراتی از زندگی امام
خمینی(ره)              حجة الاسلام
رحیمیان

ضرورت مقابله با حضور نیروهای امریکائی در منطقه

تجارت و انتقال تکنولوژی به کشورهای جهان
سوم          محمدرضا حافظ نیا

گفته ها و نوشته ها

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه
ای

 

/

رهنمود های مقام معظّم رهبری

رهنمودها

مقام معظم رهبری
حضرت آیه الله خامنه‌ای:

* استکبار جهانی
و ارتجاع منطقه که در مقابل تجاوز هشت ساله به ایران نامردانه سکوت کردند و متجاوز
را در مقابله با اسلام و انقلاب اسلامی یاری دادند اکنون در برابر اشغال کویت به
هیجان آمده و برای حفظ منافع خود تلاش‌های وسیعی را بکار گرفته‌اند.

* آمریکا و
قدرتهای هم‌پیمان او پس از استقرار در پایگاه‌هائی که در منطقه برای خود بوجود
آورده‌اند قدرت و سلطه خود را بیش از پیش توسعه خواهند داد و این بخاطر آن است که
در آنجا چیزی به نام اراده و رأی و خواست مردم میدان ظهور و بروز نیافته است و
حکومت باری بر دوش مردم می‌باشد.

* مواضع ما
برخلاف کشورها و دولتهای دیگر قاطع و تغییرناپذیر است. ما تجاوز را چه از سوی عراق
و یا آمریکا محکوم می‌کنیم. ما هرگونه تجاوزی را در منطقه و نیز حضور نیروهای
آمریکائی در عربستان را بسود صهیونیسم و استکبار و بر علیه اسلام و مسلمین و در
ضدیت با انقلاب اسلامی می‌دانیم.

(25/5/69)

* الحمدلله که
خدا دشمنان شما (آزادگان) را شکست داد شما را پیروز کرد. شما را پیروزمندانه به
میهن اسلامی برگرداند. خانواده‌های شما را شاد کرد و قطعاً دل مقدس و مبارک ولی
عصر ارواحنا فداه را خدای متعال با این پیروزیها شاد کرد.

* این پیروزیها
در سایه استقامت، مقاومت، توکّل به خدا و در سایۀ حرکت در راه خدا و در سایۀ اخلاص
و دلسوزی بود. هر وقت و تا هر زمان که در راه خدا دلسوزانه حرکت کنیم همین
پیروزیها هست.

(29/5/69)

ما به قصد احیاء
اسلام، دفاع از مسلمانان، احیای ارزشهای اسلامی، رفع ظلم از جامعه و استقرار عدل
به جای آن و نیز کمک به مردمی که سایۀ عدل را بر سر خود ندیده بودند گام در این
راه نهادیم و اکنون حرکت ما دقیقاً باید به سمت این اهداف اصیل تنظیم شود و تخطی
از آن به هیچ وجه صورت نگیرد.

* آمریکا و
همپیمانان او که امروز در منطقه خلیج فارس برای محکم کردن جای پای خود تلاش می‌کنند
باید بدانند که این منطقه پایگاه اسلام است و جایی برای آنها وجود ندارد خلیج فارس
یک مرکز اسلامی است و ثروتهای آن به ملت‌های مسلمان تعلق دارد.

(1/6/69)

* امام به عنوان
یک چهرۀ ملکوتی حقایقی را بیان می‌کرد که ذهن عامه تنها پس از گذشت سالها قادر به
فهم آن حقایق بود و اکنون امام بزرگوارمان در ملکوت اعلی ناظر بر حوادث عالم و
اعمال ماست.

* در این کشور
عدالت اجتماعی باید بر مبنای اسلامی کاملاً استقرار یابد و طبقات محروم و پابرهنه
احساس کنند که اسلام پشتیبان و نجات‌بخش آنهاست.

(4/6/69)

* ارتباط یکایک
ما با خدا به این است که عمل خود، قلب خود و رفتار خود را طبق پسند و رضای الهی
قرار بدهیم از خودخواهی پرهیز کنیم. از دروغ، تهمت، فریب نفس و خواهشهای نفسانی و
حاکم کردن آن بر زندگی خود پرهیز کنیم.

* آیا آن کسانی
که به عنوان مقابله با تجاوز و برهم زدن نقشه جغرافیائی منطقه وارد منطقه شده‌اند
راست می‌گویند؟ اینها مقابل تجاوز می‌ایستند؟ یا برای منافع خودشان سینه می‌زنند؟

* تجاوز به کویت
مگر با تجاوز به گرانادا، پاناما و بقیه جاهای دیگر فرق دارد. در مقابل آنها، چرا
اعضای دائمی شورای امنیت اینجور موضعگیری نکردند اگر اینها با تجاوز مخالفند.

(7/6/69)

* طی ده سال
گذشته قدرتهای جهانی، آمریکا، شوروی، ناتو و ارتجاع بطور یکپارچه و متحد تلاش
کردند تا ملت مسلمان ایران را که در پشت سر رهبر بزرگوار خود به دفاع از حریم
اسلام برخاسته بود به زانو درآورند و او را از اسلام پشیمان کنند اما مبارزان راه
خدا سرانجام جبهه ضد اسلام را به عقب‌نشینی وادار کردند و به آنها نشان دادند که
ملت متکی به خداوند متعال از هیچ قدرتی نمی‌هراسد و پا به عقب برنمی‌دارد.

(4/6/69)

 

/

نگاهي به رويدادها

نگاهی به
رویدادها

جهان اسلام

§       
شورشیان تامیل 58
کشاورز مسلمان سریلانکائی را به قتل رساندند.                       18/5/69

§       
پلیس عربستان به
تظاهرات مسلمانان شهر جدّه که در اعتراض به حضور نظامی آمریکا انجام شده بود حمله
کرد.

§       
«انیسه ابوبکر»
همسر رهبر جماعت المسلمین در «ترینیدادوتوباگو» دستگیر شد.             23/5/69

§       
سالروز تولد
پیامبر اسلام، در هند تعطیل ملّی اعلام شد.                               24/5/69

§       
مسلمانان
الجزایر، اندونزی، اردن و پاکستان حضور نظامی آمریکا در عربستان و منطقه را محکوم
کردند.                                                                            1/6/69

§       
مجاهدین مسلمان
افغانستان دو فروند هواپیمای باری رژیم کابل را سرنگون کردند.

§       
پلیس مصر پس از
محاصره یک مسجد 27 مسلمان را بازداشت کرد در این زد و خورد 8 تن مجروح شدند.                                                                          5/6/69

§       
صدام: عراق برای
منافع غرب با ایران جنگید.

§       
نبردهای جدید بین
امل و حزب‌الله 70 کشته و مجروح برجای گذاشت.

§       
مواضع امل در شرق
لبنان به تصرّف حزب‌الله درآمد.                                       11/6/69

§       
وزیر کشور رژیم
سعودی به حمایت همه جانبه کویت و عربستان به عراق در جنگ با ایران اعتراف کرد.

§       
مبارزات مردم
فلسطین وارد هزارمین روز خود شد.                                        13/6/69

§       
رژیم صهیونیستی
14 تن از اعضای «جنبش جهاد اسلامی فلسطین» را دستگیر کرد.

§       
یک نویسنده ترک
که به اسلام توهین می‌کرد ترور شد.                          14/6/69

§       
رژیم صهیونیستی
در گسترده‌ترین موج دستگیریها بیش از یکصد مسلمان فلسطینی را به اتهام عضویّت در
گروههای زیرزمینی بازداشت کرد.

§       
درگیری میان
فلسطینیان رقیب در لبنان 246 کشته و مجروح برجای گذاشت.             17/6/69

§       
250 مسلمان
پاکستانی به جرم برپائی مراسم اربعین امام حسین (ع) دستگیر شدند.

§       
حمله مردان مسلح
به یک مسجد در فیلیپین سه کشته بر جای گذاشت.                 18/6/69

اخبار داخلی

*       جمهوری اسلامی ایران با انتشار بیانیه‌ای، الحاق خاک کویت
به عراق را غیرقانونی اعلام کرد. 20/5/69

*       یک میلیارد و 330 میلیون ریال برای راهسازی کشور اختصاص
یافت.

*       میزان خرید گندم مازاد بر مصرف از کشاورزان به یک میلیون و
700 هزار تن رسید. 22/5/69

*       ساعت 30/10 دقیقه روز 24/5/69 به وقت تهران، رادیو بغداد با
قطع برنامه خود متن نامه‌ای را که از طرف صدام حسین خطاب به آقای هاشمی رفسنجانی
ریاست جمهوری اسلامی ایران نوشته شده است قرائت کرد.

*       عراق عقب‌نشینی از خاک ایران و آزادی کلیّۀ اسرا را اعلام
کرد.              24/5/69

*       اوّلین گروه از صابران پیروز که با مقاومت دلیرانه خود
حماسه ملّت مقاوم ایران را رقم زدند. در میان استقبال پرشکوه و زایدالوصف مردم و
مسئولین به آغوش جمهوری اسلامی ایران بازگشتند.

*       عقب‌نشینی نیروهای عراقی به مرزهای بین‌المللی آغاز شد.                 27/5/69

*       5 هزار ایرانی مقیم کویت از مرز شلمچه وارد ایران شدند.

*       اوّلین گروه از آزادگان در فرودگاه تهران مورد استقبال رئیس
جمهور قرار گرفتند. 29/5/69

*       کلیّه اراضی اشغالی کشورمان از نیروهای عراقی تخلیه شد.

*       اوّلین مرکز اطلاعات پزشکی ایران افتتاح شد.                                      31/5/69

*       ایران نسبت به کمک تسلیحات غرب به اسرائیل هشدار داد.

*       وزیر خارجه کویت در دیدار با مسئولین جمهوری اسلامی ایران
از مواضع کشورش در قبال ایران اظهار تأسف کرد.

*       یک هیأت از شخصیّتهای اسلامی و علاقمند به جمهوری اسلامی
ایران از پارلمان اردن برای دیدار پنج روزه وارد تهران شدند.

*       شمار ایرانیان بازگشته از کویت به 50 هزار تن رسید.

*       نفت سبک و سنگین ایران به ترتیب 33 و 32 هزار دلار در هر
بشکه به فروش رسید. 3/6/69

*       اوّلین مرکز ضایعات نخاعی جانبازان افتتاح شد.

*       حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی مرجع شیعیان در سن 96
سالگی به لقاء الله پیوست.

*       دولت بمناسبت رحلت آیت الله العظمی مرعشی نجفی سه روز عزای
عمومی اعلام کرد.   8/6/69

*       با عنوان مانور ظفر- 3 مرحلۀ جدید جمع‌آوری معتادان و
دستگیری قاچاقچیان آغاز شد. 10/6/69

*       رئیس مجلس: آرامش و صلح زمانی در منطقه حاک خواهد شد که روح
تجاوز از بین برود.

*       کلودشون وزیر خارجه سابق فرانسه: کمکهای فرانسه به عراق در
طول جنگ با ایران، به درخواست برخی اعضای دائمی شورای امنیّت صورت گرفت.

*       غرفه جمهوری اسلامی ایران در اوّلین نمایشگاه بین‌المللی
تایوان گشایش یافت.

*       کلیّه فعّالیتهای کشاورزی، دامی، پرورش ماهی و زنبورعسل تا
سال 72 از پرداخت مالیات معاف شدند.

*       رئیس کل بانک مرکزی: نقدینگی کشور طی 12 سال 900 درصد
افزایش داشته است. 13/6/69

*       رئیس مجلس شورای اسلامی اعتراف جهانی مبنی بر حمایت از عراق
در جنگ تحمیلی را پیروزی بزرگ تاریخی و معنوی برای ایران خواند.

*       یک فروند هواپیمای مسافری ربوده شدۀ ایران از عراق
بازگردانده شد.

*       رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران هیچگونه تغییری را در
جغرافیای منطقه نمی‌پذیرد. 15/6/69

اخبار خارجی

·       
«غلام اسحاق‌خان»
رئیس جمهور پاکستان، «خانم بی‌نظیر بوتو» نخست‌وزیر این کشور را از مقام خود
برکنار و پارلمان را منحل کرد.

·       
شورای امنیت
سازمان ملل، عراق را تحریم کرد.

·       
نیروهای عراقی،
اتباع خارجی مقیم کویت را بازداشت کردند.

·       
بوش: تجاوز عراق
ادامه نخواهد یافت و ما این را ثابت خواهیم کرد.

·       
صدور نفت عراق از
خط لوله ترکیه قطع شد.                                         16/5/69

·       
جنگنده‌ها و
سربازان آمریکا عازم عربستان سعودی شدند.

·       
عراق موشکهای خود
را به طرف چاههای نفت عربستان نشانه رفت.

·       
عراق تانکهای
کویت را به سرقت برد.

·       
آمریکا دو ساعت
قبل از حمله عراق، امیر کویت را مطلع کرده بود.            17/5/69

·       
حدود 250
هواپیمای نظامی آمریکا در فرودگاه «ظهران» عربستان بزمین نشستند.

·       
عراق، کویت را به
خاک خود ملحق کرد.

·       
صادرات نفت عراق
متوقف شد.                                                         18/5/69

·       
مردم کشورهای
اردن و الجزایر حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس را محکوم کردند.

·       
شورای امنیت با
صدور قطعنامه‌ای الحاق کویت به خاک عراق را غیرقانونی اعلام کرد. 20/5/69

·       
عراق موشکهای ضد
کشتی کرم ابریشم در کویت مستقر کرد.

·       
فهد: صدام به من
و مبارک و آمریکا از طریق سعودالفیصل اطمینان داده بود هیچ فکر و قصدی برای تجاوز
علیه کویت ندارد.                                                   21/5/69

·       
آمریکا شرایط
عراق برای خروج از کویت را رد کرد.

·       
دومین گروگان
سوئیسی بنام «الیواریکوئز» در لبنان آزاد شد.                   22/5/69

·       
رژیم سعودی اعلام
کرد کلیه هزینه لشکرکشی آمریکا را می‌پذیرد.

·       
ناو هواپیمابر
فرانسوی «کلمانسو» و دهها کشتی جنگی متحدان آمریکا راهی خلیج فارس شدند.

·       
عربستان از
بارگیری نفت توسط نفتکش القادسیه عراق جلوگیری کرد.

·       
فهد: اقدامات
رهبر عراق نشانگر ناسپاسی نسبت به حمایتهای نظامی عربستان از او در طول جنگ هشت
ساله‌اش علیه ایران است.                                                    23/5/69

·       
اوّلین گروه از
سربازان سوری در عربستان پیاده شدند.

·       
عراق قرارداد
1975، آزادی اسرا و عقب‌نشینی از خاک ایران را پذیرفت.

·       
زنان شاغل در
ارتش آمریکا به کار رانندگی خودروهای نظامی در عربستان پرداخته‌اند.

·       
جورج بوش: عراق
آغازگر جنگ علیه ایران است.

·       
عربستان به
همکاری گسترده با عراق در جنگ علیه ایران اعتراف کرد.              25/5/69

·       
دو آمریکائی در
ریاض هدف گلوله قرار گرفتند و کشته شدند.

·       
ناوهای جنگی
آمریکا بازرسی کشتی‌های عازم عراق را آغاز کردند.          27/5/69

·       
وزیر دفاع
آمریکا: حضور نظامی واشنگتن در عربستان دراز مدت است.

·       
میزان دارائیهای
کویت در آمریکا و اروپا 200 میلیارد دلار تخمین زده شد.

·       
صدای رادیو منافق
در عراق قطع شد.

·       
گورباچف: تجاوز
عراق نقض گستاخانۀ قوانین بین‌المللی است.

·       
دومین اسکادران
جنگنده‌های «اف- 117» آمریکا عازم عربستان شد.

·       
چین با عملیات
نظامی قدرتهای بزرگ در خلیج فارس مخالفت کرد.

·       
وزیر خارجه کویت
اعتراف کرد که کویت در طول جنگ تحمیلی 8 ساله عراق علیه ایران 14 میلیارد دلار کمک
مالی در اختیار عراق قرار داده است.                              29/5/69

·       
استقرار نیروهای
نظامی آمریکا در خاک امارات آغاز شد.

·       
تلویزیون «ای.
بی. سی» آمریکا: نفت کویت برای آمریکا اهمیت دارد نه خاندان آل صباح.

·       
آمریکا 40 فروند
شکاری بمب‌افکن فوق مدرن در خاک ترکیه مستقر کرد.    30/5/69

·       
نیروهای هند و
پاکستان با توپخانه سنگین مواضع یکدیگر را زیر آتش گرفتند.

·       
عراق 800 فروند
موشک «اسکاد- بی» در خاک کویت مستقر کرد.

·       
نیروهای آمریکائی
در مرز عربستان با کویت مستقر شدند.

·       
9 کشور عضو
اتحادیه اروپای غربی برای انجام عملیات مشترک نظامی علیه عراق به توافق رسیدند.

·       
هلند و اسپانیا
ناوهای جنگی به خلیج فارس فرستادند.                                 31/5/69

·       
نخست‌وزیر شوروی
دستور تحریم اقتصادی عراق را صادر کرد.                  1/6/69

·       
شورای امنیت
اقدام نظامی برای اجرای تحریم اقتصادی علیه عراق را تصویب کرد.

·       
عراق اعلام کرد
سرنوشت اتباع خارجی مقیم عراق بستگی به سیاستهای آمریکا دارد.

·       
دبیر کل شورای
همکاری خلیج فارس: پذیرش قرارداد 1975 الجزایر یک شکست بزرگ برای عراق است.

·       
کی‌سنجر: آمریکا
باید به گروگانهای فعی در عراق فکر نکند و حمله را آغاز کند.

·       
عراق سفارتخانه‌های
آمریکا و انگلیس و فرانسه را به محاصره درآورد.                3/6/69

·       
ارتش ترکیه به
حالت آماده‌باش جنگی درآمد.

·       
صدام برای
جلوگیری از غافل‌گیر شدن، بطور مداوم جایگاه خود را تغییر می‌دهد. 4/6/69

·       
مقر حزب کمونیست
بلغارستان در صوفیه به آتش کشیده شد.

·       
12 ناوشکن
کشورهای عضو ناتو جهت پیوستن به آمریکا و اعمال زور برای تحریم اقتصادی عراق عازم
خلیج فارس شدند.                                                          5/6/69

·       
عراق کویت را
استان نوزدهم خود خواند.

·       
عراق جستجوی خانه
به خانه را برای یافتن اتباع غربی در کویت آغاز کرد. 6/6/69

·       
مطبوعات اردن فاش
ساختند که بیش از 40 سرباز از نیروهای آمریکائی از شدت گرما در عربستان به هلاکت
رسیدند.

·       
یک فروند
هواپیمای حمل و نقل نیروی هوایی آمریکا که حامل تجهیزات و نیرو به خلیج فارس بود
در آلمان غربی سقوط کرد و 17 تن از سرنشینان این هواپیما کشته شدند.                  7/6/69

·       
دبیر کل سازمان
ملل برای مذاکره با وزیر خارجه عراق راهی «امان» شد.

·       
پلیس پاکستان 30
تن از رهبران و اعضای حزب مردم را دستگیر کرد.                 8/6/69

·       
صدام: عراق لقمه‌ای
نیست که بتوان به آسانی آن را بلعید.

·       
رئیس رژیم کابل
پیشنهاد کناره‌گیری از قدرت را رد کرد.                           10/6/69

·       
مذاکرات وزیر
خارجه عراق با دبیر کل سازمان ملل با شکست روبرو شد.

·       
تورگوت اوزال
خواستار اجازۀ پارلمان ترکیه برای اعزام نیرو به خلیج فارس شد.

·       
سیستم جیره‌بندی
مواد غذایی در عراق آغاز شد.                                11/6/69

·       
آل سعود برای
سربازان آمریکائی 2 میلیون قوطی آبجو به یک کارخانه مشروبات الکلی در اردن سفارش
داد.

·       
نخست‌وزیران دو
کره پس از 37 سال با یکدیگر به مذاکره نشستند.

·       
وزیر خارجه
آمریکا: بخشی از نیروهای آمریکائی پس از پایان بحران در خلیج فارس می‌مانند.

ضد انقلاب

ú        
فرهاد بهبهانی
عضو شورای مرکزی جمعیت آزادی: ما دقیقاً در خط آمریکا حرکت می‌کردیم و برخی از
افراد شورای مرکزی جمعیت روابط مسلمی با آمریکا و «سیا» داشتند.

ú        
بیش از یک تن
تریاک و هروئین در خراسان کشف شد.                           17/9/69

ú        
رئیس و یکی از
کارمندان بنیاد مهاجرین قم به اتهام 90 میلیون ریال اختلاس بازداشت شدند. 22/5/69

ú        
وزیر اطلاعات: سه
شبکه داخلی و دو شبکه خارجی جاسوسی کشف شده است که با آمریکا ارتباط داشتند.                                                                          6/6/69

 

/

بسیج عمومی برای نبرد با آمریکا

جمعبندي اهم
رويدادها

بسیج عمومی برای
نبرد با آمریکا

حمله عراق در
یازدهم مرداد ماه به کویت و اعلام انضمام این کشور به خاک خود علیرغم گذشت قریب به
دو ماه از آغاز آن همچنان در صدر اخبار و رویدادهای جهانی قرار دارد. آنچه ابعاد
این تهاجم نظامی را گسترش داد دخالت سیاسی- نظامی آشکار و وقیحانه شیطان بزرگ در
حمایت از بزرگترین مزدوران منطقه‌ای خود، آل صباح و آل سعود بود که اشغال کویت را
بهانۀ اعزام ناوگانهای غربی به خلیج فارس و لشکرکشی به سرزمین وحی، حجاز، قرار
داد. از نقطه نظر اصولی و رسمی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران هرگونه تجاوز به
کشورهای دیگر محکوم است و از همین رو حضور نیروهای نظامی آمریکا و غرب در خلیج
فارس و در خاک حجاز حرکتی تجاوزکارانه و زشت‌تر از اشغال کویت توسّط عراق تلقّی
شد.

سقوط آل صباح در
کویت گرچه به دست صدام و رژیم بعثی عراق صورت گرفته و امکان کشته شدن بیگناهان در
این درگیری زیاد بود معهذا به دلیل حمایتهای بسیار فراوان مادی و تبلیغاتی کویت آل
صباح از عراق در طول جنگ تحمیلی و نیز وابستگی مفرط این رژیم پلید به آمریکا و
انگلیس، افکار عمومی ایران چندان هم متأثر نگردید بلکه غالباً آل صباح را مستحق چنین
جزایی دانسته و این حرکت عراق را «تاوان کمک به متجاوز» تعبیر نمودند. البته در
محافل مختلف نگرانیهایی در ارتباط با پی‌آمدهای این اقدام وجود داشته و دارد لیکن
نفس سقوط آل صباح و رسوائی آنان در اینکه کشور کویت را با بی‌لیاقتی هرچه تمامتر
به متجاوز واگذار کرده و اکنون از دیگر کشورها به ویژۀ آمریکا انتظار باز پس‌گیری
آن و برگرداندن آل صباح بر مسند حکومت را دارند، سندی دیگر در صحت فرمایشات امام
خمینی (سلام الله علیها) در ارتباط با حکّام مرتجع منطقه تلقّی گردید. البته پذیرش
شرایط و خواسته‌های جمهوری اسلامی ایران توسط رژیم عراق و انجام اقداماتی نظیر عقب‌نشینی
نیروهای نظامی عراق به پشت مرزهای بین‌المللی بر مبنای قرارداد 1975 الجزایر (که
رئیس رژیم عراق در آغاز تجاوزش به ایران نسخه‌ای از قرارداد مذکور را در جلوی
دوربین‌های تلویزیونی پاره کرده و آنرا باطل خواند)، تبادل اسرا و نیز برخوردهای
اخیر این رژیم با غرب و مزدوران غربی در تلطیف جوّ حاکم بر کشور نسبت به طرف
متخاصم ایران در جنگ نقش بسزائی را ایفا نمود البته در ساخته شدن چنین جوّی، جراید
و وسائل ارتباط جمعی کشور نقش چندانی نداشتند و بعضاً به عکس سعی می‌شد تا نظرات به
این مسأله جلب گردد که تجاوز عراق به کویت برای جمهوری اسلامی ایران خطرناک است و
جمهوری اسلامی باید به اقدامات سیاسی نظامی غرب بپیوندد و علیه عراق دست به
اقدامات جدّی و عملی بزند! این توصیه‌ها همچنین توسط برخی افراد مسئول نیز بعنوان
یک نظریّۀ مورد توجّه تلقّی گردیده و بعضی اقدامات در این راستا به انجام رسید که
می‌توان از سفر وزیر خارجۀ کویت سابق! به ایران و دو ملاقات رسمی وی با مسئولین
ایران در این زمینه نام برد.

اشاره و نگاهی
اجمالی به مطالبی که توسط افراد و جریانهائی که در داخل کشورمان با نظرگاهها و
تحلیلهای مختلف با بحران خلیج فارس برخورد کردند می‌توانست عنوان جمعبندی اهمّ
رویدادهای این شمارۀ پاسدار اسلام باشد لکن به دلیل آنکه اکثر تحلیلها و دیدگاههای
اعلام شده از تریبونها و جراید چیزی بیش از مطالب تکراری رادیوهای بیگانه نبود!
جمعبندی آنها غیر ممکن می‌نمود. زیرا در بسیاری از این مطالب حتّی اصول اوّلیۀ
برخورد با یک مسأله سیاسی در جهان امروز در نظر گرفته نشده و گویی اعلام کنندگان
این نظریّات قصد داشته‌اند اعلامیۀ روابط عمومی غربزدگان ایران! را به زبانهای
گوناگون و شیوه‌های متعدد در جامعه منتشر سازند.

در جائی که
سردمداران کشورهای غربی به افشاگری دربارۀ خیانتهای خود به ایران اسلامی در جریان
جنگ تحمیلی پرداخته‌اند. از یکطرف آمریکا اعلام می‌نماید که در جریان حملۀ عراق
برای باز پس‌گیری فاو به عراق کمک شایانی کرده و کلودشسون وزیر خارجه سابق فرانسه
اعتراف نمود که «بر اساس توافق اعضای دائمی شورای امنیت، قرار بر این شد که این
شورا در تصمیمات و موضع‌گیریهای خود در قبال جنگ عراق با ایران، جانب عراق را
بگیرد» و از طرف دیگر حتی صدام نیز خود دربارۀ علّت شروع جنگ در مصاحبه با یک شبکۀ
تلویزیونی فرانسه اعلام می‌کند:

«این عراق بود که
به خاطر منافع غرب، علیه ایران جنگید و اگر موفق نمی‌شد جلوی پیشروی انقلاب اسلامی
را بگیرد، وضعیت کنونی غرب نامعلوم بود»، و از هر دو طرف هر روز افشاگریهایی صورت
می‌گیرد که هر یک نشانه‌ای از صلابت و استواری ایران اسلامی در طول ده سال دفاع
مقدس خویش محسوب می‌گردد، متأسفانه در داخل کشور تحلیلها و اظهاراتی ابراز شد و
بعضاً می‌شود که جز مشوه ساختن این صلابت نتیجه و اثر دیگری بر آن نمی‌توان مترتّب
نمود.

مثلاً فردی در
سخنرانی‌اش اعلام کرد که: «سیاست جمهوری اسلامی ایران بر مبنای حمایت از مظلوم
استوار است و کویت که تا دیروز بر ملت ایران ظلم می‌نمود حالا چون مظلوم واقع شده
باید حمایت شود تا از این طریق ظالمان دیروز را سرافکنده کنیم».

مجله سروش ارگان
صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز در شمارۀ 525 مورخ دهم شهریور ماه 69 طی
مطلبی تحت عنوان «آب گل آلود» اعلام داشته که «غرب» برای اقداماتی که ایران در چند
سالۀ گذشته در جهت منافع غرب، علیرغم کوربینی سیاسی غربی‌ها، انجام داده!، باید
سپاسگزار ایران باشد و اعلام می‌نماید که ایران احتمالاً در شرایط کنونی در ارتباط
با تحریم اقتصادی عراق نیز موضع مطلوب غرب را اتخاذ خواهد کرد البته نه به دلیل
همراهی با غرب! «سروش» اقدامات گذشته ایران اسلامی که میلیاردها دلار به نفع غرب
بوده! را اینگونه برشمرده است:

«… ایران بدون
چشمداشت به کمک آمریکا و متحدانش، از مجاهدین مسلمان افغانستان حمایت کرد. ایران
حتّی برای اسکان میلیونها آواره و بار سنگینی که بر دوش اقتصاد جنگ‌زدۀ کشورمان
گذاشت، از آمریکا و جوامع بین‌المللی توقعی نداشت در حالیکه کشور پاکستان بابت
اقداماتی مشابه، میلیاردها دلار دریافت کردند.

جمهوری اسلامی
ایران کشت خشخاش را ممنوع و مبارزۀ بی‌امان و مؤثری علیه تولید، حمل و نقل و مصرف
مواد مخدّر سامان داد که مجموعۀ آن میلیاردها دلار بار مالی برای بودجۀ کشور ما
داشت و اینکار را ما برای سلامت جوانان ایرانی و همۀ جوانان دنیا انجام دادیم و بی‌شک
جوانان غربی نیز از پی‌آمدها و دست‌آوردهای این حرکت به اندازۀ نسل جوان ما سود
خواهند برد. در حالیکه کشور ترکیه و تایلند و برخی کشورهای آمریکای لاتین جهت
انجام اقدامی مشابه و در سطحی بسیار محدودتر تاکنون میلیاردها دلار از آمریکا و
مؤسسات بین‌المللی کمک دریافت کرده‌اند.

و امروز تحلیل‌گر
هفته‌نامه تایم با ذهنیّت عادی خود پیش‌بینی می‌کند که ایران جهت بهره‌برداری از
آب‌گل‌آلود حاصل از بحران کنونی، مرزهای غربی خود را تبدیل به مجرای مخفی تأمین
نیازهای عراق خواهد کرد، قیمت‌های گزاف و هزاران شرط و تعرفه را بر عراق تحمیل و
میلیاردها دلار سود برای خود تحصیل خواهد کرد.

ایران احتمالاً
نه به دلیل همراهی با غرب بلکه به دلیل احترام به تصمیمات جامعۀ جهانی دست به چنین
اقدامی نخواهد زد امّا کافی است چنین ارقامی را به رقم‌های پیش‌گفتۀ دیون غرب
اضافه کنیم و سپس خسارات فراوانی که آمریکا و متحدانش به دلیل کوربینی سیاسی در
طول 8 سال جنگ به ویژه در سالهای آخر جنگ با حمایت علنی از طرف متخاصم به ما وارد
کردند را نیز به آن بیفزائیم تا رقمی نجومی به دست آید که نشان می‌دهد غرب تا چه
حد باید سپاسگزار ما باشد و چه دین و وام سنگینی را باید بپردازد؟!» گوئی از
دیدگاه «سروش» حمایت ایران انقلابی و اسلامی از مجاهدین مسلمان افغانستان با موضع
آمریکایی ضیاء الحق پاکستان از آنان مساوی و از یک موضع بوده است که حالا هزینۀ
حمایت مکتبی و اسلامی ما را از آمریکا طلب می‌کند! این حضرات مگر توجّه ندارند که
در رأس عاملین تولید، قاچاقچیان و فروشندگان مواد مخدّر در جهان عناصر اطلاعاتی
غرب و باندهای وابسته به آنها قرار دارند که مخارج «تحریم کشت و برداشت خشخاش در
ایران» و یا مبالغی که صرف اجرای طرحهای مبارزه با مواد مخدّر در ایران اسلامی می‌شود
را از آمریکا مطالبه نموده و به حساب بدهکاریهایش می‌گذارد!

همچنین فرد دیگری
که او نیز دارای تفکّر و دیدگاههایی غربزده است و مطالب خود را تحت عنوان تئوری‌های
مختلف ابراز می‌دارد، در پی حملۀ عراق به کویت خواهان تحرّک و فعال شدن دیپلماسی
جمهوری اسلامی شده و خواهان آن می‌گردد که ایران بدون فوت وقت با ایجاد همگرایی با
کشورهای خلیج، مقدّمات انعقاد پیمانی دفاعی با شیوخ مرتجع عرب را فراهم آورد! به
نظر می‌آید ایشان نیز به دلیل وحشتی که از عکس‌العمل قدرت بلامنازع (!؟) غرب در
برخورد با عراق داشته، از این مسألۀ بدیهی غفلت داشته که پیمان دفاعی ما با این
کشورهای ضعیف و سران وابستۀ آن‌ها هیچ فایدۀ نظامی برای جمهوری اسلامی ایران دربر
نخواهد داشت الاّ اینکه مردم مسلمان منطقه را نسبت به تداوم روحیۀ ضد غربی ایران
بدبین و آمریکا و دول غربی را نسبت به هماهنگی ایران با بلوک غرب! در این ماجرا
مطمئن می‌نماید.

آنچه در تحلیل و
نظرگاه این افراد جایی ندارد ابرقدرت شرق و شوروی است. اینان برای شوروی گورباچف
هیچ استراتژی و حرکت فعّالی را قائل نبوده و سیاست تشنّج‌زدائی بلوک شرق در اروپا
را نسخه‌ای می‌دانند که عیناً برای منطقه خلیج فارس هم گورباچف پیچیده است بدون
هیچ تغییری!

البتّه بحث در
این باب محتاج مقاله‌ای جداگانه در تبیین «استراتژی آمریکا» و «استراتژی شوروی در
منطقه خلیج فارس» و نیز بحث دربارۀ درصد میزان وابستگی عراق به این دو بلوک قدرت
جهانی می‌باشد. هر چند که برخی، هویتی را بطور مستقل برای اروپا نیز قائل شده‌اند
و تحلیلی بر آن مبنا دارند.

امّا آنچه که
باید بیش از هر چیز برای مردم ما روشن شود و در جریان جزئیات آن نیز قرار بگیرند
تا بتوانند دشمن اصلی را بخوبی شناسائی کرده و دشمنان فرعی را تا نابودی دشمن اصلی
اشتباهاً مورد هدف قرار ندهند آگاهی از مواضع اصلی مسئولین نظام مقدس جمهوری
اسلامی نسبت به حضور نظامی شیطان بزرگ در منطقه خلیج فارس و در حرم امن الهی است.
سخنان 21/6/69 مقام معظم رهبری، آیت الله خامنه‌ای تأکیدی بر متوجه ساختن افکار و
نظرات مردم مسلمان و انقلابی ایران و کشورهای منطقه بر روی دشمن شمارۀ یک مسلمین
یعنی آمریکا بود.

ایشان در قسمتی
از سخنان خود اعلام کردند:

«… ما با حضور،
طمع‌ورزیهای فزاینده و سیاست وقیحانۀ آمریکا در منطقۀ خلیج فارس مخالفیم…

(آمریکائیها) می‌گویند
ما می‌خواهیم سیستم امنیّتی اینجا- در خلیج فارس- درست کنیم. خاک بر سر ملتها و
دولتهایی که اجازه بدهند آمریکای متجاوز بیاید طبق منافع خودش نقشه بکشد و در خلیج
فارس و در منطقه بخواهد سیستم امنیتی درست بکند و مسلمانان نخواهند گذاشت. ملتهای
اسلامی اجازه نخواهند داد…

ما اجازه نخواهیم
داد آمریکا تدابیر امور مسلمانان به ویژه حرمین شریفین را برعهده گیرد…

مبارزه و مقابله
با تجاوز، طمع‌کاری‌ها، نقشه‌ها و سیاستهای آمریکا برای دست‌اندازی به خلیج فارس،
به عنوان جهاد فی سبیل الله محسوب می‌شود و هر کس در این راه کشته شود، شهید
است…».

با توجّه به این
اوامر مشخص، دیگر تعلّل در برخورد با حرکت نظامی آمریکا در منطقه برای هیچ مسلمانی
جایز نیست و مردم مسلمان و انقلابی ایران به طریق اولی در مقابل این حکم مسئولیت
مضاعف خواهند داشت. در جهت تحقق بخشیدن به این فرمان رهبری لازم است تا کلیۀ
دستگاههای دولتی و نهادهای مردمی بسیج شده و به صورت گسترده اقدام به تجدید
سازماندهی نیروهای بسیج و حزب‌اللهی شهرها بنمایند.

از سوی دیگر
برپایی راه‌پیمائیها و تظاهرات ضد آمریکایی سراسری و پخش آن از رسانه‌های گروهی می‌تواند
بیدارباش و آماده باشی به هسته‌های مقاومت حزب الله در سراسر جهان بالأخص حزب‌الله
حجاز و دیگر کشورهای منطقه محسوب گردد که به مقابله عملی و جدّی با تجاوز نظامی
آمریکا برخیزند و سربازان و افسران مزدور و فاسد آمریکایی را هدف تیرها و بمبهای
خود قرار داده و احیاگر عملیات استشهادی حزب‌الله لبنان و فلسطین و… در دنیا
شوند.

در زمانی که
اعزام ده هزار زن و دختر مصری برای خوشگذرانی سربازان آمریکایی افشا می‌گردد و
«فهد» خبیث 2 میلیون بطر مشروبات الکلی نظامیان آمریکایی را از «حسین اردنی»
خریداری می‌کند و شبکۀ تلویزیونی سی.‌بی.‌اس آمریکا اقدام به پخش یکی از برنامه‌های
مستهجن عیش و عشرت و خوشگذرانی آمریکائیها در سرزمین وحی و در کنار حرم امن به خاک
و خون کشیده شدۀ الهی می‌نماید، آیا مسلمانان انقلابی جهان از مردم مسلمان و
انقلابی ایران نخواهند پرسید که آن راه‌پیمائیهای اعتراض‌آمیز و خشم‌آلود گذشته‌تان
بر علیه آمریکا چه شد؟ آیا نمی‌پرسند که بعد از حکم صریح و قاطع مقام معظم رهبری
در مورد نبرد با آمریکا چه اقدام عملی برای جامۀ عمل پوشاندن به آن انجام دادید؟
مگر آمریکا شیطان بزرگ نیست و مگر نیت اصلی او از حرکت نظامیانش به این منطقه در
حقیقت هدم اسلام و انقلاب اسلامی نیست؟ پس باید به ندای رهبری پاسخی قوی و قاطع
داده و با شعار «مرگ بر آمریکا» راه‌پیمائیهایی را در سراسر کشور سازمان داده و
تمامی امکانات را برای مقابله‌ای جدّی با آمریکا بسیج نمائیم و با چشمانی باز و
غضب‌آلود بر دشمن اصلی، شیطان بزرگ، خیره شویم و با حمله‌های هسته‌های مقاومت حزب‌الله
خواب راحت را از دیدگان فاسد نظامیان متجاوز آمریکا ربوده و آنان را از منطقه
بیرون نمائیم. بدیهی است که لازمۀ چنین اقدامی به فراموشی سپردن کارنامۀ خیانت‌بار
و جنایت‌آلود صدام و رژیم عفلقی او نبوده و پروندۀ محاکمۀ جنایتکار جنگی برای طرح
در فرصتی مقتضی مفتوح خواهد بود.

والی الله المشتکی

/

گفته ها و نوشته ها

گفته‌ها و نوشته‌ها

در مدح حضرت رسول
«ص»

زهی پشت و پناه
هر دو عالم                                                    سرو سالار فرزندان آدم

شبستان مقامت قاب
قوسین                                                  در درگاه توبطحا و زمزم

ملایک را نشان از
چون تو مهتر                                           رسل را فخر از چون تو مقدم

نبودی گر برایت
گفت ایزد                                                        نه آدم آفریدی و نه عالم

کلاه و تخت کسری
از تو نابود                                           سیاه
و ملک قیصر، از تو درهم

میان اولیا صدری
و بدری                                                                  میان انبیاء، مهریّ و خاتم

بوقت راز گفتن با
خداوند                                                       نیامد مر ترا یک مرد محرم

مرا یاد تو باید
بر زبان بس                                                              سنائی گردد از یاد نو خرمّ

«سنائی»

معزّالدوله و
خلیفه عباسی

احمدبن بویۀ
دیلمی معروف به معزالدوله در عصر المستکفی بالله، خلیفه غاصب عبّاسی، شنید که
خلیفه، امام شیعیان بغداد را به زندان افکنده است. معزالدوله سخت خشمگین شد و
یکسره به دربار خلیفه رفت. وقتی که وارد دربار شد، دید خلیفه بر تخت نشسته است و
امرا و ندما هر یک بر حسب شأن خویش گرد وی جای دارند. امیر دیلمی با خلیفه مشغول
صحبت شد. در این موقع، ؟؟؟؟ وارد شدند و به طرف خلیفه پیش رفتند و دستهای خود را
دراز کردند و به فارسی بنای صحبت گذاشتند.

خلیفه به تصور
اینکه ایشان قصد بوسیدن دست وی را دارند، دستش را دراز کرد، امّا مردان دیلمی
خلیفه را گرفتند و بر زمینش کشیدند.

معزالدوله در این
موقع برپا خاست. شورش و غوغا در قصر خلیفه بروز کرد و آن دو مرد دیلمی خلیفه را
کشان کشان به خانۀ معزالدوله بردند و محبوس کردند. در آنجا بود که معزالدوله به وی
گفت: «تو امام شیعی بغداد را به زندان افکندی، من تو را از تخت خلافت به زیر
کشیدم».

سی سال استغفار

یکی از بزرگان
عرفا می‌گفت:

من مدّت سی سال
است از یک «الحمدلله» که گفته‌ام، در پیشگاه خداوند استغفار می‌کنم؟

گفتند: چگونه
بوده است؟

گفت: «حریقی شب
هنگام در بغداد روی داد. من بیرون رفتم تا وضع دکّان خود را ببینم. گفتند: حریق از
دکان تو دور است. گفتم: الحمدلله! سپس با خود گفتم: فرض کن دکّان تو نجات یافته،
آیا به مسلمانان نمی‌اندیشی؟!»

عقل نخست

ای عقل نخست و حق
ثانی                                                    ذات
تو حقیقه المثانی

ای در تو جمال حق
نمودار                                                         زیبندۀ تست «من رآنی»

«کمپانی اصفهانی»

پوشاندن خطای
طبابت

در زمان دیوژن
حکیم یونانی، شخصی که نقّاش بود، حرفۀ نقاشی را ترک گفت و مشغول طبابت شد! دیوژن
گفت: «کار خوبی کردی، زیرا خطاهای تصویر را همه کس می‌بیند و تیرهای ملامت و ایراد
از هر سوی پرتاب می‌شود، اما خطاهای طبابت را خاک می‌پوشاند و کاملاً از نظرها
مخفی می‌دارد!»

خصلتهای ویژه
پیامبر «ص»

رسول خدا صلی
الله علیه و آله فرمود:

1-   
خدای تبارک و
تعالی اسلام را به دست من آشکار کرد.

2-   
قرآن را بر من
نازل فرمود:

3-   
کعبه را به دست
من فتح کرد.

4-   
مرا بر تمام
آفریدگانش، برتری بخشید.

5-   
مرا در دنیا،
سرور فرزندان آدم قرار داد.

6-   
مرا در آخرت،
زینت‌بخش عرصۀ قیامت قرار داد.

7-   
داخل شدن
پیامبران به بهشت را منع فرمود تا هنگامی که من داخل شوم.

8-   
بهشت را بر
امتهای پیغمبران قدغن فرمود تا آن وقت که امّت من داخل بهشت شوند.

9-   
و خلافت و
جانشینی مرا پس از من تا هنگام دمیدن صور، در خاندان و اهل بیتم قرار داد.

پس هر کس به آنچه
می‌گویم کافر شود، به خدای بزرگ کافر شده است.

رشوه به آیه الله
مدرس «ره»!

شبی «یزدان پناه»
از جانب رضاخان، ده هزار تومان نزد مدّرس آورد که: «بگیر و ساکت باش!»

مدرس پاسخ داد:
«پول را زیر تشک بگذار و برو به اربابت رضاخان بگو: تا دینار آخر، خرج نابودی تو
خواهد شد. اگر رضا داد که هیچ وگرنه بیا و از همانجا که پول را گذاشتی بردار و
برو.»

فتوّت چیست؟

گویند: شقیق
بلخی، امام جعفربن محمدالصادق (ع) را از فتوّت پرسید: امام شقیق را گفت. تو چه
گوئی؟

شقیق گفت: اگر
دهند شکر کنیم و اگر منع کنند صبر کنیم.

آن حضرت فرمود:
سگان مدینۀ ما نیز همین کنند!

شقیق گفت: ای
فرزند رسول خدا، پس فتوّت چیست؟

فرمود: اگر دهند
ایثار کنیم، و اگر ندهند صبر کنیم.

وظیفۀ سرباز

ملک المتکلمین می‌گفت:
ایّامی را که در بوشهر از محضر سیّد جمال‌الدین اسدآبادی در سال 1303 قمری استفاده
می‌کردم، روزی یکی از ارادتمندان او وارد شد و در ضمن گفت و شنود اظهار داشت:

امروز در پای
دیوار سربازخانۀ شهر، سربازی را دیدم قرآن به دست گرفته و چنان با لحن دلسوزی
تلاوت می‌کرد که اشک از چشم شنونده جاری می‌شد. من نزدیک او رفتم و به وی آفرین
گفتم.

سیّد از شنیدن
این سخن برآشفت و گفت: «هر کس را بهر کاری ساخته‌اند. تلاوت قرآن با لحن دلکش
حجازی، وظیفۀ قاری شهر است و سرباز باید خوب تیر بیندازد و سینۀ دشمن را آماج
گلوله سازد. این سربازی که به جای مشق تفنگ و هدفگیری، خود را به تلاوت کلام الله
مجید مشغول می‌سازد، وظیفۀ دینی خود را چنانکه شاید نمی‌شناسد و به جای آفرین و
ستایش باید او را نفرین و نکوهش نمود.»

غلام بخیل از او
بخیل‌تر!

مردی بخیل غلامی
را به هزار درهم خرید که به هزار مرتبه از خواجه، ممسک‌تر و بخیل‌تر بود. روزی
خواجه با وی گفت: ای غلام! نان بیاور و در خانه را ببند!

غلام گفت: ای
خواجه! این نه شرط احتیاط بود، بایستی گفت که در را ببند وانگهی نان بیاور!! خواجه
او را تحسین نموده آزاد کرد!!!

زیرزمین… روی
زمین

دنیا مطلب تا همه
دینت باشد                                            دنیا طلبی نه آن نه اینت باشد

بر روی زمین
زیرزمین واربزی                                              تا زیرزمین، روی زمینت باشد

«اوحدالدّین کرمانی»

بی‌یاد تو… با
یاد تو…

بی‌یاد تو دل چو
سایه در خورشید است                                       با یاد تو، در نهایت امید است

هر تخم که در
زمین دل کاشته‌ام                                            جز یاد تو تخم حسرت جاوید است

«عطّار نیشابوری»

اطاعت نشسته!

ابومحمّدبن یحیای
معلّم گفت: روزی به علت بیماری و اضطرار، نشسته نماز می‌خواندم. اتّفاقاً از
شاگردم خطائی دیدم؛ برخاستم تا او را تنبیه کنم، او گفت: «یا شیخ! برای عصیان و
تنبیه طفلی چون من بپاخاستی ولی عبادت و اطاعت خدا را نشسته انجام می‌دهی؟!»

رشوه به قاضی

روزی مردی علوی
(سیّد) معرّف قاضی را به خدمت نسّاج بخاری، مدح می‌کرد و گفت: چنین قاضی در عالم
نباشد؛ رشوت نمی‌ستاند؛ بی‌میل و بی‌محابا، خالص و مخلص جهت حق میان خلق عدل می‌کند!

نسّاج گفت:
«اینکه می‌گوئی که او رشوت نمی‌ستاند؛ این یک دروغ است. تو مرد علوی‌ای از نسل
مصطفی صلّی الله علیه و آله او را مدح می‌کنی و ثنا می‌گوئی! این رشوت نیست؟ و از
این بهتر چه رشوت خواهد بود که در مقابلۀ او (ظلم او) او را مدح می‌گوئی؟!»

سفرۀ جوانمردان

گویند: کسی بود و
دعوی جوانمردی کردی. گروهی از جوانمردان به زیارت او آمدند. این مرد گفت: ای غلام!
سفره بیاور نیاورد. دو سه بار گفت، نیاورد. این مردمان در یکدیگر می‌نگریستند؛
گفتند: جوانمردی نبود خدمت فرمودن به کسی که چندین بار تقاضای سفره باید کرد.

غلام هنگامی که
سفره آورد، این خواجه وی را گفت: چرا سفره دیر آوردی؟

غلام گفت: مورچه‌ها
اندر سفره شده بودند و از جوانمردی نبود، سفره پیش جوانمردان آوردن که بر آن مورچه
باشد و از جوانمردی نبود، مورچه را از سفره بیفکندن. بایستادم تا ایشان خود بشدند
و سفره بیاوردم.

همه گفتند: یا
غلام! آفرین بر تو! چون توئی جوانمرد باید که خدمت جوانمردان کند.

آغا محمدخان
قاجار، الگوی خباثت

آغا محمدخان
قاجار برای دوستانش حکایت می‌کرد:

هنگامی که کریم
خان زند از بیم سرکشی‌ها و طغیانهای دائمی، مرا به ایالت شیراز محکوم کرد، منتهای
احترام را در حقّ من بکار برد و همه جا رعایت خاطرم را منظور و در مسائل عمدۀ کشور
با من مشورت می‌کرد. و امّا در مقابل، من با آن همه عزت و حرمت و رفاه، هیچگاه از
فشار احساسات کینه‌توزی و انتقام، آرام نداشتم و چون کاری از دستم برنمی‌آمد، با
قلمتراشی که در جیب داشتم، قالیها و قالیچه‌های قیمتی را در تنهائی سوراخ و پاره
می‌کردم! و بدین طریق حسّ انتقامم را تسلیت می‌دادم و حالا که آن فرشهای زیبا به
اختیار خودم درآمده، تأسف می‌خورم که چرا سوراخ شده است!!

فیلی که از خود
می‌ترسید

پیلی را آوردند
بر سر چشمه‌ای که آب خورد. خود را در آب می‌دید و می‌رمید و می‌پنداشت که از دیگری
می‌رمد! نمی‌دانست که از خود می‌رمد!.

آری! همه اخلاق
بد از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر، چون در تو است، نمی‌رنجی، چون آن را
در دیگری می‌بینی، می‌رمی و می‌رنجی!

فرمان ده ملک
انبیاء

فرمان ده ملک
انبیاء کیست؟ توئی                                             مصداق تعزّمن تشا کیست؟ توئی

روشن نظر «لقد
رأی» کیست؟ توئی                                مرد ره حضرت «دنا» کیست؟ توئی

«اوحدالدین کرمانی»

مایۀ آفرینش

هم رحمت عالمی
زما ارسلناک                                                    هم
مایۀ آفرینشی از لولاک

حق کرده ندا
بجانت ای گوهر پاک                                          لولاک لما خلقت الافلاک

«عطّار نیشابوری»

پاسخ به نامه‌ها

قم- صندوق پستی
777

* اهواز- برادر،
م- ر

1-   
امیرالمؤمنین (ع)
می‌فرماید: «اذا خفت امراً فقع فیه»- اگر از چیزی وحشت داشتی خود را در آن بیفکن،
از نظر روانشناسی نیز راه مبارزه با ترس وارد شدن در صحنه‌های رعب‌آور است. کسی که
از تاریکی و تنهائی می‌ترسد باید به تنهائی در تاریکیهای شناخته شده که می‌داند
برخورد با چیز وحشتناکی نخواهد کرد که ترسش را مضاعف کند وارد شود تا تدریجاً ترس
او فرو بریزد.

2-   
عدم قدرت بر
تصمیم‌گیری نیز نتیجۀ همین ترس است. ترس از نتیجۀ اقدام و آیندۀ مبهم مانع تصمیم‌گیری
است و راه حلّ آن باز همین است. در مواردی که احتمال ضرر دنیوی باشد نه اخروی بدون
معطلی خود را برای بدترین نتیجۀ محتمل حاضر کنید و اقدام به اختیار یکی از دو امر
مورد تردید بنمائید و به این دلیل خود را قانع کنید که تردید و دودلی از آن ضرر
مادی محتمل بدتر است. البته آنجا که احتمال ضرر اخروی است احتیاط بجا و خوب است به
شرط این که به حدّ وسوسه نرسد.

3-   
می‌توانید با
مراجعه به یکی از شعب بانکها مبلغ 1200 ریال جهت یکسال و یا 2400 ریال برای دو سال
به حسابجاری 600 بانک ملت قم- شعبه آموزش و پرورش واریز و یک نسخه از فیش بانکی را
همراه با آدرس دقیق و مشخصات کامل به دفتر مجله ارسال دارید تا اقدام شود.

* تهران- برادر،
غ- پ

همیشه نیروهای
مؤمن و طرفدار واقعی حق کم بوده‌اند اکنون باید خدا را شکر و سپاس گفت که این همه
فراوان‌اند هرگز نباید توقع داشته باشید که همه و بخصوص ثروتمندان و دنیاپرستان،
مؤمن و متعهد باشند چیزی که هست بر اساس انجام وظیفه آنجا که احتمال مفید بودن
باشد باید تذکر بدهیم و اگر احتمال آن نیست بلکه گاهی احتمال برخورد بدتر و حتی
اصرار بیشتر آنها هست از کنار آن باید با بزرگواری گذشت و چاره‌ای جز این نیست
البته تا آنجا که ممکن است باید سعی در جلوگیری از فساد شود حتی اگر لازم بود با
توسّل به تهدید یا شکایت به مراکز انتظامی. ما بیش از این وظیفه‌ای نداریم و غصه
گمراهی مردم را نباید بخوریم. وظیفه را باید انجام داد.

* کرمان- برادر،
اقدولی، ق ق ق- 444

شما می‌توانید
خوشبخت و رستگار شوید نگران نباشید معنای آن حدیث این است که این گونه کارها در
برابر کودک مقتضی بدبخت شدن او است ولی علت تامه نیست و موانع از تأثیر مقتضی
جلوگیری می‌کند که از جمله تقوی و پاکدامنی است.

* گرگان- ا- م
(401)

غالباً انسانها
چنین‌اند که از گناه و جنایت متنفرند و تقریباً همه مایلند که پاک و باتقوی باشند
و به گناه آلوده نشوند و اگر قرص یا داروئی بود که اراده انسان را در برابر غرایز
و تمایلات قوی و محکم می‌نمود همه طالب و خواهان آن بودند ولی هرگز چنین نیست و
خدا چنین خواسته است که انسان با داشتن تمایلات و غرایز نیرومند که او را به تجاوز
و گناه دعوت می‌کند و با داشتن عقل که او را به مصالح دنیا و آخرت خویش پای‌بند می‌سازد
و با داشتن اراده و نیروی بازدارنده خود را از گناه نگاه دارد و با این مقاومت و
مجاهدت تکامل یابد و اما اگر انسان با خود کاری کند که غرایزش از بین برود و یا از
جامعه کناره‌گیری کند تا دچار صحنه‌های تشویق کننده به گناه نشود دوری او از گناه،
تقوی نخواهد بود و موجب تکامل و لیاقت او برای دریافت رحمتهای الهی نخواهد شد. راه
چاره این است که هرگز به خود تلقین نکنید که من اراده ندارم بلکه عکس آن را به خود
تلقین نمائید و مطمئن باشید همین گونه است و شما هم مانند هر انسان دیگر اراده
دارید و با اختیار خود گناه می‌کنید پس این اراده را با تمرین و ورزش تقویت نمائید
و غرایز خود را کنترل کنید.

* بیرجند- خواهر،
م- الف

1-   
آنها که خدا را
شناخته‌اند نماز را نه بعنوان یک تکلیف و فریضه بلکه از روی عشق و علاقه بعنوان
تنها راه ارتباط با محبوب انجام می‌دهند. ما که از آن معرفت محرومیم حدّاقل نماز
را بعنوان شکر منعم انجام دهیم. اگر شما در هر وقت نماز، قبل از شروع، نعمتهای
فراوان و بی‌پایان الهی را به خاطر بیاورید حتماً خود را وجداناً ملزم بلکه شیفته
و مشتاق می‌بینید که حدّاقل چنین منعم مهربانی را بستائید و آن‌گاه نماز محبوب و
مطلوب خواهد بود و اگر این را هم نتوانستید محقق سازید حداقل در وقت نماز این معنی
را تصور کنید که اهمیت نماز در آن حد است که روز قیامت تارک نماز در عداد کفار به
حساب می‌آید پس تنها امتیاز مسلمان نماز است آن هم نمازی که به آن اهمیت داده شود
و با آرامش و توجه انجام بگیرد که خداوند فرموده است وای به حال نمازگزارانی که
نماز را سبک می‌شمارند و امام صادق (ع) فرمود شفاعت ما هرگز کسی را شامل نمی‌شود
که نماز را سبک بشمارد.

2-   
غلبه بر خواهشهای
نفس تمرین و ریاضت می‌خواهد سعی کنید از چیزهای آسان مانند خوردنیها و آشامیدنیها
و پوشیدنیهای دلخواه که امکان ترک آنها آسان است شروع کنید تا تدریجاً بتوانید
خواهشهای بزرگتر را نیز ترک نمائید البته در حدّی که به رهبانیت نیانجامد.

3-   
توبه در جبران
گناه کافی است مگر آنجا که قضا یا کفاره لازم باشد یا حق‌الناس باشد.

* مشهد- برادر
سید اسماعیل موسوی

کسی که مسلمان
است و معتقد است به وجوب نماز ولی نماز را در اثر سستی و بی‌اعتنائی به دستورات
الهی انجام نمی‌دهد در پیشگاه خداوند طبق روایات در حکم کافر است یعنی روز قیامت
با او مانند یک کافر معامله می‌شود و اما اگر کسی منکر نماز باشد تا چه رسد به کسی
که منکر خدا است او در ظاهر شرع نیز کافر است نه در حکم کافر بلکه کافر محض است و
اما کسی که در قلبش شک و تردید بوجود آمده و این شک انگیزۀ تحقیق و جستجو شده تا
به ایمان منطقی رسیده است این کفر نیست بله محض ایمان است ولی اگر در شک بماند و
در جستجوی حقیقت نباشد و شک او انگیزه‌ای برای خوشگذرانی و عیاشی و عدم احساس
مسئولیت بشود این شک محض کفر است.

* اهواز- برادر،
ح- 25

1-   
آن کار حرام و
گناه است نه مستحب و شما از رساله مطلب را اشتباه فهمیده‌اید ولی آن چه آقای معلم
گفته صحت ندارد نگران نباشید مگر این که افراط شود.

2-   
علم را نمی‌توان
به آسانی به دست آورد باید همت کنید و به خود زحمت بدهید و اوقات را به بطالت
نگذرانید و در تحصیل کوشش و جدیت نمائید تا به مدارج بالای علم و کمال برسید. استعداد
اگر چه بیشتر یک امر ذاتی و خدادادی است ولی کسب و به دست آوردن و تقویت آن نیز
ممکن است و راه آن به کار بستن استعداد و سعی در فرا گرفتن مطالب دقیق علمی و
بخصوص ریاضی است. تمرینات ریاضی بهترین وسیله برای بالا بردن استعداد و نیرومندی
ذهن است و به همین دلیل آن را ریاضی گفته‌اند.

* تهران- خواهر،
ف- ق- ک- سلطان

1-   
استخاره پس از
تحقیق و بررسی مسأله از همه جوانب است در صورتی که باز هم تحیر و تردید بود
استخاره مفید است و برای هر کار یک بار استخاره می‌شود.

2-   
در مورد آن حادثه
چیزی بر شما نیست.

3-   
زنی که شوهرش
نماز نمی‌خواند یا وظیفۀ شرعی دیگری را انجام نمی‌دهد یا گناهی مرتکب می‌شود باید
او را نصیحت کند و حتی اگر لازم شد با تهدید و هرگونه فشار ممکن و مشروع سعی کند
او را از گناه باز دارد امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب است.

4-   
بارها گفته‌ایم
که فالگیران و جادوگران فریبکار و دغلبازند و مراجعه به آنها حرام است و حکم آنها
در بعضی موارد در دادگاه اسلامی اعدام است باید مراکز انتظامی جلوی فعالیت آنها را
بگیرند متأسفانه مشاهده می‌شود که بازار این گونه افراد روز به روز گرم‌تر می‌شود
و این حکایت از خرافه‌پرستی و پائین بودن سطح فرهنگ می‌کند.

5-   
مکاتبه در چنان
موردی با رعایت شئونات شرعی اشکال ندارد.

* رشت- خواهر،
ر- ت- س 777

1-   
تمرکز حواس بطور
کامل چه در نماز و چه در غیر آن بسیار مشکل و دشوار است ولی انسان باید سعی کند تا
حد مقدور توجه خود را به حالت عبودیت و به ارکان و اعمال نماز نگه دارد. رعایت
آداب مستحبه در کیفیت ایستادن و نشستن و غیره و همچنین انتخاب وقت و جای مناسب
مؤثر است.

2-   
اعتقاد به تقدیر
و سرنوشت منافاتی با تلاش انسان برای دست‌یابی به زندگی بهتر و به سایر آرزوهای
خویش ندارد و ازدواج و سایر شئون در این رابطه فرقی ندارند. اگر کسی دیگری را کشت
تقدیر چنین نیست که آن شخص در آن لحظه بمیرد. چه او را بکشند و چه نکشند بلکه
تقدیر این است که او را می‌کشند و می‌میرد و لذا آن شخص مقصر و بزهکار است. شما هم
اگر در مورد انتخاب همسر دقت نکنید و بعد دچار پشیمانی شوید تقدیر چنین نبوده که
شما حتماً با آن شخص ازدواج خواهید کرد چه بخواهید و چه نخواهید، بلکه تقدیر چنین
است که در اثر بی‌اعتنائی شما به آینده، چنین گرفتار می‌شوید. البته گاهی هم تقدیر
چنین می‌شود که حادثه‌ای اتفاق بیافتد چه ما تلاش کنیم برای جلوگیری از آن و چه
نکنیم بهرحال آن چه مقدور است واقع می‌شود ولی تلاش ما هم جزء مقدرات است اگر ما
تلاش نکنیم و مقصر باشیم شرعاً و عرفاً و وجداناً مسئول خواهیم بود. و در هیچ
موردی اعتقاد به تقدیر و سرنوشت عذری پذیرفته برای اهمال انسان در انجام وظایف خود
نمی‌باشد.

3-   
مادر را بی‌نهایت
احترام کنید و مانند خواهرتان درشتخویی او را برای رضای خدا تحمّل کنید و مطمئن
باشید که اگر قصد قربت داشته باشید از بسیاری از عبادات ثوابش بیشتر است و هرگز در
برابر او سخن به درشتی نگوئید و او را ناراحت نکنید و بر او فریاد نکشید و اگر با
رعایت همۀ شئون او نفرین از روی جهالت کرد نگران نباشید.

* بروجن- برادر
عبدالله

1-   
مکروه است.

2-   
برای زن حجاب و
پوشش کافی است هر چند حجم بدن نمایان شود.

3-   
زن باید موهای
خود را از نامحرم بپوشاند و این که در عرف محل رسم است که زنها موهای جلوی سر را
نمی‌پوشانند مجوز نیست و معیار، حکم خداوند است نه عرف محل.

* مازندران-
خواهر مریم ح

آن گونه نگاه
کردن گناه است و آن رفتار که شما دارید برای آیندۀ شما بسیار خطرناک است خود را با
سرگرمیهای مجاز مشغول کنید و از آن افکار شیطانی دست بردارید و از خشم الهی
بترسید.

* اهواز- برادر،
س- م

به هر وسیله که
ممکن است کتاب او را برگردانید.

* اراک- خواهر،
الف- ر- ن

نالۀ گناهکاران
در حال توبه در درگاه خداوند محبوبتر از مناجات عابدان سحرخیز است مطمئن باشید که
خداوند رحمتش را از هیچ بنده‌ای که به درگاه او روی آورد دریغ نخواهد کرد و اما در
رابطه با آن موضوع نیاز به توضیحی است که در مجله ممکن نیست یا باید آدرس بدهید یا
به وسیلۀ تلفن تماس بگیرید.

* بافق یزد الف-
ج د

بقا بر تقلید
حضرت امام قدس سره باید بر اساس تقلید از یک مجتهد زنده در اصل مسأله بقا بر تقلید
میت باشد. در این مسأله از هر مرجعی تقلید کردید وجوهات خود را به دفتر آن مرجع یا
نمایندۀ او برسانید.

* قم- برادر
مهدی- س

1-   
بی‌گناهی خود را
به پدر ثابت کنید و او را متوجه پیامدهای این گونه تهمت‌ها در دنیا و آخرت
بنمائید.

2-   
توبه کافی است.

3-   
شما حقوق پدر و
مادر را رعایت کنید اگر آنها بدون دلیل موجهی از شما ناراضی باشند عاق نخواهید بود.
عاق والدین کسی است که رعایت حقوق و احترام آنها را ننماید.

* اصفهان-
خواهر، ش- ش 92/22 ش ش

خیر! انسان
اختیار جان خود را دارد و خودکشی گناهی بسیار بزرگ است. شما ننوشته‌اید مشکلتان
چیست شاید ما بتوانیم برای آن راه‌حلی بیابیم بخصوص اگر آدرس بدهید که پاسخ مفصل
میسر باشد.

* کرج- خواهر، ز-
ح- س- ع- 2379

شما امر به معروف
و نهی از منکر را ترک نکنید و از مسخرۀ افراد خانواده دلگیر نشوید صبر شما در
برابر این برخورد موجب اجر مضاعف است، خوراک و پوشاکی که پدر به شما می‌دهد حلال
است و شما نباید تحقیق کنید. حلال بودن آن از راههای مختلف قابل توجیه است و
احتمال کافی است. در مورد ازدواج اگر آن فرد را لایق نمی‌دانید و دیانت او را نمی‌پسندید
نپذرید. پدر نمی‌تواند شما را مجبور کند. دادگاه مدنی از شما حمایت خواهد کرد
نگران آینده نباشید خداوند چاره‌ساز است.

* همدان- برادر، م-
424

1-   
چنین مرکزی را
سراغ نداریم.

2-   
آن کار علاوه بر
این که گناهی بزرگ است، جنایت و خیانتی است که اگر به دست عدالت گرفتار شوید
مجازات سختی خواهد داشت.

* میاندوآب-
برادر، ز- ق

غسلی واجب نیست
واعمال صحیح است.

* کاشان- برادر
نوری

اشکالی ندارد و
چیزی بر شما نیست ولی به آن وضع اگر ادامه ندهید بهتر است.

* قم- خواهر، م-
ع- ص

1-   
تدریجاً آن حالت
برطرف می‌شود نگران نباشید این یک امر طبیعی است.

2-   
روزۀ آن روز باطل
است.

* اصفهان-
فلاورجان- برادر، ح- ج 380

حرام نیست.

* استهبان- برادر
محمد- م- م- 12500

رابطه آن چنانی
را قطع نموده و به سلام و احوالپرسی معمولی مانند افراد دیگر اکتفا کنید.

* کنگاور- برادر،
ع- ع- 2- س

آدرس بدهید.

* درچه- برادر،
ج- پ

1-   
اگر نمی‌توانید
او را هدایت کنید از او دور شوید تا اخلاق و رفتار زشت او در شما تأثیر منفی
نداشته باشد. با کسی دوست و آشنا شوید که شما را به خدا نزدیک کند.

2-   
آن حالت موجب غسل
نیست.

* آمل- ل- احمدی

از دفتر استفتاء
بپرسید.

* اصفهان- برادر،
س- ک- اداری (51)

1-   
باید از پدرتان
اجازه بگیرید.

2-   
از خدا بترسید و
او را رها کنید و مطمئن باشید هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.

* خمینی شهر-
برادر حمید. ر- م

1-   
نمازها و روزه‌هائی
را که فوت شده باید قضا کنید و لازم نیست خود را در مشقت بیاندازید بلکه بتدریج
انجام دهید و نسبت به روزه‌هائی که بدون عذر شرعی خورده‌اید کفاره لازم است اگر
اکنون امکان مالی ندارید هرگاه ممکن است قبل از پانزده سالگی هم حاصل شود بلکه
معمولاً چنین است.

2-   
سال برای خود بر
اساس درآمد یا حقوق قرار دهید و هر سال آنچه باقی می‌ماند هر چند یک تومان باشد
خمس آن را بدهید.

اگر آن شخص را نمی‌توانید پیدا کنید آن پول را از جانب او
به فقیری صدقه بدهید.

/

یادداشتها و خاطراتی از زندگی امام خمینی «قدّس سرّه»

یادداشتها و
خاطراتی از

زندگی امام خمینی
«قدّس سرّه»

قسمت دوازدهم

حجت الاسلام
رحیمیان

ارجاع به مسئولین

حضرت امام سعی
داشتند همیشه کارها از مجرای آنها انجام گیرد و همچنین جایگاه مسئولین و شأن مرتبه
آنها را مورد نظر داشتند و اگرچه خود بالاترین مقام و نافذترین کلام را داشتند ولی
همواره کارها را به مسئولین مربوطه ارجاع می‌فرمودند و ضمن آن که خطوط کلی و اساسی
تمام مسئولیتهای نظام اسلامی را ترسیم و به طور مدام مسئولین را در مورد
مسئولیتشان زیرنظر داشتند، معمولاً در حوزه کار آنها دخالت موردی نمی‌کردند و اگر
احیاناً درخواست یا شکایتی از فرد یا اداره‌ای به محضرشان می‌رسید و تصمیم بر
پیگری می‌گرفتند، از طریق بالاترین مقام مربوطه اقدام می‌کردند و در حالی که حکم
کلی را بیان می‌کردند تشخیص مصادیق و موضوعات را به عهده مسئول ذی ربط می‌گذاشتند.
از باب نمونه موارد متعددی که از مسائل مربوط به جنگ سؤال می‌شد می‌فرمودند از
آقای هاشمی «رفسنجانی» سؤال کنند (بر اساس حکم امام آقای هاشمی رفسنجانی جانشین
فرماندهی کل قوا را برعهده داشتند) مثلاً در یک مقطع بعضی از دانشجویان و طلاب از
چگونگی رفتنشان به جبهه و جمع بین درس و جبهه و تعیین اولویت هر یک سؤال کرده
بودند که به عرض رسادم حضرت امام فرمودند: بگوئید از آقای هاشمی سؤال کنند.

تأیید غیرمسلمین
نشود

حضرت امام در
برخورد با خطر نفوذ منفی فرهنگهای مادی و منحط بر افکار و اندیشه‌های مسلمین بسیار
جدّی و حساس بودند. ایشان بدلیل این حساسیّت، حتّی استفاده از علوم و فنون
بیگانگان را منوط به شرایط و ویژگیهای خاص می‌دانستند. بعنوان مثال از سوی کانون
پرورش فکری کودکان و نوجوانان با اینجانب تماس گرفته شد که در مورد خرید کتابهای
سالم و مفید برای کودکان و نوجوانان که ناشر یا مؤلف یا مترجم آنها غیر مسلمان
باشند کسب تکلیف شود. پس از طرف سؤال حضرت امام فرمودند: «حتی الامکان از کتابهایی
که مسلمانها نوشته‌اند استفاده شود و چنانچه لازم بود و کتابی خیلی خوب بود به شرط
آن که تأیید غیر مسلمین نشود اشکال ندارد.»

ملاقات وزیرخارجه
شوروی

صبح روزی که قرار
بود ادوارد شوارد نادزه وزیر امور خارجه شوروی برای تقدیم پاسخ گورباچف خدمت امام
مشرف شود طبق معمول روزهای دیگر رأس ساعت 8 برای تشرف به محل همیشگی رفتم اما بر
خلاف معمول هنوز امام به اتاق ملاقاتها تشریف نیاورده بودند. وزیر امور خارجه
شوروی همراه با مقامات وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی بطور ایستاده در اطاق منتظر
قدوم امام بودند. برای پذیرائی دو کار بی‌سابقه انجام گرفته بود یکی آنکه برای
اوّلین بار چند صندلی که البته از جای دیگر عاریه آورده بودند برای نشستن هیئت
مزبور در اطاق چیده شده بود و دیگر آنکه حاج عیسی یک سینی چای آورد و حاضرین همین
طور که ایستاده بودند مشغول نوشیدن آن شدند. به جز مترجم روسی، سفیر شوروی نیز در
اطاق بود ولی دیگر همراهان شوارد نادزه در حیاط بودند.

انتظار سنگینی بر
فضای اطاق حاکم بود و سرانجام امام در حدود ساعت 5/8 با همان هیئتی که در تلویزیون
مشاهده شدند وارد و بدون تأمل و توقف و بدون اینکه در چهره کسی نگاه کنند از میان
افراد گذشته و روی جایگاه همیشگی‌شان نشستند و در همین حال وزیر خارجه شوروی نیز
روی صندلی نشست.

معمولاً افراد در
جلسات استثنائی در آغاز بصورت شبه موقت و نامتعادل می‌نشینند و بعد از چند لحظه
همزمان با آرامش و استقرار روانی با یک مانور آرام و حرکتی مختصر هیئت و شکل ظاهری
آنان نیز مستقر و متعادل می‌شود. شوارد نادزه به عنوان رئیس دیپلماسی و نماینده
ابرقدرت شرق که چهره با صلابت و حرکات با طمأنینه او در محافل بزرگ بین‌المللی و
کاخهای مجلل قدرتمندان غربی در فیلمهای خبری بسیار دیده شده است در این اطاق محقر
و ساده در حالی که شاید برای اوّلین بار با پای برهنه روی فرشی کهنه و رنگ باخته
در یک مجلس رسمی قدم گذاشته بود، وضعیت دیگری داشت. او برای اوّلین بار خود را در
بی‌پیرایه‌ترین و ساده‌ترین مقر با یک رهبر بزرگ الهی که شخصیّت معنوی او تمام
کاخهای استکبار را لرزان کرده بود روبرو می‌دید.

من نمی‌دانم
ارتعاش خفیفی که در هنگام خواندن پاسخ گورباچف در دست او بود ناشی از پیری بود یا
چیزی دیگر! او در اوّلین لحظه که روی صندلی نشست وضعیتی غیر مستقر داشت که در
نامتعادل بودن کیفیّت قرار گرفتن پاهای او مشهود بود و همین وضعیّت تا آخرین لحظه
که پیام نسبتاً طولانی را قرائت کرد و با سخنان امام ختم شد، همچنان ادامه یافت و
به جز سر و دست مرتعش او بقیه اندامش در طول مدّت تشرف بسان مجسمه‌ای جامد خشکیده
بود.

و باز همه شاهد
بودیم مترجمی که بگفته آگاهان در همه جا با تسلط کامل در ترجمه زبان روسی بلبل‌زبانی
می‌کرد در این مقام جمله‌ای را بدون لکنت که سعی می‌کرد در سرفه‌ها و سینه صاف‌کردن‌های
مصنوعی خود پنهان کند نتوانست ادا کند.

بهرحال پاسخ
گورباچف همراه با ترجمه آن پایان یافت و در این لحظه همه منتظر پاسخ و واکنش حضرت
امام بودند اما حتی چگونگی آن در مخیله هیچ کس خطور نمی‌کرد تمام وجود حاضرین در
چشم و گوششان فشرده و چشمها به سوی امام دوخته شده بود و نماینده ابرقدرت شرق یک
بار دیگر خود را در برابر برخوردی غیر قابل پیش‌بینی و فوق تصور یافت حضرت امام
بدون تأمل طی حدود یک دقیقه و در سه فراز با صراحت و فارغ از هر نوع مجامله جملاتی
را فرمودند که ضمن آن از این که آقای گورباچف مطلب اصلی- که اساس‌نامه امام بود-
را مورد توجه لازم قرار نداده بود اظهار تأسف فرمودند و در حالی که مترجم شروع به
ترجمه فراز سوم کلمات امام کرده بود حضرت امام برخاستند به طرف اندرونی روانه
شدند. با آن که همیشه مشتاقان حضرت امام به محض تشرف به محضرشان، بی‌اختیار به طرف
معظم له کشیده می‌شدند و دستشان را می‌بوسیدند ولی این بار حضرت امام چه در حال
ورود و چه در هنگام خروج با ترکیبی از هیبت و سرعت در حرکت گوئی چنان وضعیت
استثنائی و بی‌سابقه‌ای را به وجود آوردند که هیچ کس نتوانست از جایش تکان بخورد و
طبعاً برای هیچکس مجالی برای دست‌بوسی پیش نیامد تا چه رسد زمینه‌ای برای مصافحه!

نمونه نظم و
پاکیزگی

حضرت امام گذشته
از نظم و انظباطی که در مجموعۀ شئون و کارهای خود داشتند و بطور عادی هیچگاه توجه
به کاری موجب تضییع کار دیگرشان و یا غفلت از آن نمی‌شد. هر روز عبادات، قرائت
قرآن ادعیه، مطالعات گوناگون، استماع اخبار، قدم زدن، نرمش (حرکات ورزشی که طبق
نظر پزشکان معالج الزاماً بمنظور حفظ سلامتی انجام می‌دادند) رسیدگی و پاسخگوئی به
امور شرعی و اجازات و استجازات و قبض وجوهات، ملاقاتها، معاشرت و انس با افراد
خانواده، خوراک، نظافت و استراحتشان، هر کدام بصورتی منظم و در موعد خود، انجام می‌گرفت.

همین نظم در
برنامه‌های هفتگی‌شان نیز حاکم بود از باب مثال هر صبح جمعه بعد از شنیدن خلاصه
اخبار ساعت 8 آماده استحمام بوده و راهی حمام می‌شدند. معمولاً روزهای جمعه نیز
چند گزارش را خدمتشان می‌بردم ولی آموخته بودیم که در این ساعت مجالی برای شنیدن
یا امضاء کردن چیزی نگذاشته‌اند چرا که بلافاصله مشغول باز کردن تکمه‌هایشان می‌شدند
و در همانحال بر می‌خاستند و بدین ترتیب همیشه در ساعت 8 و چند دقیقه وارد حمام می‌شدند
و همیشه کیسه و صابون می‌زدند و توفیق کیسه کشیدن امام در طول این سالها نصیب
پیرمردی مخلص بود که کارگر حمام عمومی جماران بود و هر روز جمعه نزدیک ساعت 5/8 در
آنجا آماده بود که با اشاره امام برای کیسه کشیدن وارد حمام می‌شد.

استحمام امام
معمولاً بیش از یکساعت طول می‌کشید و ایشان چند دقیقه بعد از ساعت 9 از حمام خارج
می‌شدند حمام مذکور که در ضلع شمالی هال واقع است حمامی کوچک، ساده و بدون وان می‌باشد
که وسایل و تجهیزات آن عبارت بود از یک دوش قدیمی، یک طشت و ظرف پلاستیکی کوچک.

از آنجائیکه لباس
کن حمام بسیار کوچک بود حضرت امام ناچار بودند لباسهایشان را در هال و در کنار
میزی که چمدان لباسهایشان روی آن قرار داشت بپوشند.

حضرت امام فقط در
اوقاتی که بیمار بودند و پزشکان اجازه نمی‌دادند حمام نمی‌رفتند و یک بار که دو
جمعه متوالی به حمام نرفته بودند، با سؤال از پزشکان بی‌صبرانه منتظر بودند که
بتوانند به حمام بروند ولی با این حال لباسهایشان را طبق برنامه معمول عوض می‌کردند.
حضرت امام علیرغم سادگی در لباس و زندگی در اوج نظافت و پاکیزگی بودند لباسهایشان
همیشه پاکیزه و تمیز بود. هیچگاه در کف جورابهایشان اثری از کدورت چرک دیده نمی‌شد
و با اینکه تمام حیاط زندگی و فرشهای ساده‌شان تمیز بود ولی همواره با دم‌پائی روی
فرش راه می‌رفتند. دم‌پائی‌هائی که سالهای سال کار کرده بود و بعضاً کف آنها
سائیده و ترکهای زیادی خورده بود که در تصویر ذیل یکی از دمپائیهای امام را ملاحظه
می‌فرمائید.

همیشه محیط زندگی
حضرت امام و اطاق کار و محل عبادت و خواب آن حضرت از نظافت و پاکیزگی می‌درخشید و
فضای پرطراوتش از بوی دل‌انگیز عطرهای بسیار خوشبو آکنده بود و به عبارت روشن‌تر
علیرغم اینکه حضرت امام نمونه کامل ساده‌زیستی و قناعت و صرفه‌جوئی در استفاده از
امکانات زندگی بودند ولی در زمینه نظافت و پاکیزگی و استفاده از بهترین عطرها در
حد کمال، مقید بودند که این هم منطبق با آداب و سنن اسلامی است و نظافت و طهارت
ظاهری لازمه و مقدمه تهذیب و طهارت معنوی است زیرا انسانهائی که در صمیم جانشان
شمیم ایمان و رایحه جنت رضوان دارند در خوشبوئی جسم سزاوارترند.

دوستان امام از
دور و نزدیک انواع عطرهای خارجی و داخلی را به محضرشان اهداء می‌کردند و امام تنها
در این زمینه بود که با ذوق سرشار و زیباپسند خود بهترین‌ها را انتخاب می‌فرمودند
تا آنجا که بعضی از اصحاب دفتر نیز مقید بودند که به هنگام تشرف از همان عطرهائی
استفاده کنند که برای امام خوشایند بود.

 

/

تحلیل جغرافیایی بحران اخیر خلیج فارس

تحلیل جغرافیایی
بحران اخیر خلیج فارس

محمدرضا حافظ‌نیا

بحران کنونی خلیج
فارس که با حملۀ ناگهانی و برق‌آسای ارتش عراق به خاک کشور کوچک کویت بوقوع پیوست،
توجّه جهانیان را بخود جلب نمود. علّت این جلب توجه وابستگی مستقیم و غیر مستقیم
زندگی مردم جهان بویژه در کشورهای صنعتی غرب و جهان سوّم به نفت خلیج فارس است که
حدود 65% ذخیره، نفت و انرژی غالب جهان کنونی را در خود جای داده. و نقش قلب تپندۀ
جهان را در حال حاضر بازی می‌کند. بهمین دلیل خلیج فارس دارای اهمّیّت استراتژیک
ویژه بوده و بدلیل استراتژیک بودن هر حادثه‌ای که در آن بوقوع پیوندد بر کل جهان
اثر می‌گذارد، چرا که یکی از خصلتهای نقاط و مناطق جغرافیائی استراتژیک همین خصلت
جهانشمول بودن آن است.

از آنجائی که
منشأ جغرافیائی بحران کنونی خلیج فارس مبرهن می‌باشد. بنابراین در این مقاله سعی
می‌شود ماهیّت جغرافیائی بحران مورد بررسی قرار گیرد.

قبل از ورود به
بحث لازم است- بطور مختصر- اهمّیّت و نقش دریاها در زندگی حال و آینده بشریّت و
نیز تعریف وضعیّت کشورها در ارتباط با دریا بیان شود تا رابطۀ بین وضع کشورها با
آب و تأثیر آن بر سیاست خارجی و استراتژی آنها مشخّص گردد.

اهمّیّت و نقش
دریاها در زندگی بشریّت

دریاها امروزه
نقش تعیین‌کننده‌ای بر سرنوشت انسانها دارند و علاوه بر ذخایر عظیم کف دریاها و
اقیانوسها و نیز مواد پروتئینی آبها، حدود 90% حمل و نقل کالا و مواد از طریق
راههای دریائی و ناوگان حمل و نقل دریائی صورت می‌پذیرد و عرصۀ اقیانوسها و
دریاهای باز و نیم بسته و خلیجها و بندرگاههای بصورت شبکۀ عظیمی از ارتباطات
بازرگانی و حمل و نقل بین کشورهای مختلف جهان درآمده است و هر چه زمان می‌گذرد،
کشورها به یکدیگر بیشتر نیازمند شده و روابط تجاری و بازرگانی از حجم و ابعاد  وسیعتری برخوردار گردیده و طبعاً شبکه حمل و
نقل دریائی از اهمیّت بیشتری برخوردار می‌شود. اتّخاذ سیاست محاصره دریائی علیه
کشورها منجمله عراق، توسّط قدرتهای دریائی بویژه آمریکای جهانخوار ناشی از اهمیّت
وابستگی شدید زندگی و حیات کشورها به شبکه‌های حمل و نقل دریائی است و بکارگیری
این سلاح برای تنبیه و مجازات کشور متخاصم کارسازتر از سلاحهای دیگر بوده و روز
بروز اهمیّت این سلاح بیشتر می‌شود و در آینده نیز قدرتهائی که بتوانند کشورهای
متخاصم را در محاصره دریائی قرار دهند، موفّق‌تر خواهند بود.

اهمیّت روزافزون
حمل و نقل دریایی و لزوم حفظ امنیّت آن از طرفی و لزوم دفاع از سرزمین و تمامیّت
ارضی کشورهای ساحلی از طرف دیگر منشاء شکل‌گیری نیروی دریائی کشورها بعنوان بخش
مکمّل نیروی دفاعی آنها می‌باشد.

بنابراین یک
سیستم دفاعی زمانی موفّق عمل خواهد کرد که سه نیروی زمینی، هوائی، دریائی و حتّی
موشکی آن متوازن بوده و هماهنگ عمل نماید و اگر یکی از آنها ضعیف و ناموزون باشد،
طبیعی است که سیستم دفاعی کشور خوب عمل نخواهد کرد. حال به ذکر این نکته پرداخته
می‌شود که کشورهای جهان از حیث ارتباط با بدنه‌های آب کرۀ زمین به سه دسته کلّی
تقسیم می‌شوند دسته اوّل آنهائی هستند که دارای وضعیت جغرافیایی بسیار خوب بوده و
براحتی با بدنه‌های آب آزاد جهان ارتباط دارند مانند آمریکا، انگلیس، ژاپن و غیره.
ناگفته نماند که کشور ایران نیز در این دسته قرار دارد. دسته دوّم آنهائیکه دارای
وضعیّت جغرافیائی نامساعد بوده و از حیث ارتباط با آبهای آزاد جهان محدودیّت دارند
مانند شوروی، عراق و غیره. دسته سوّم آنهائیکه دارای وضعیّـ جغرافیائی بدی هستند و
هیچ‌گونه ارتباطی نه با آب آزاد و نه با آبهای غیر آزاد دارند مانند افغانستان و
مغولستان و غیره. با توجّه به تقسیم بندی مزبور، از پنج همسایۀ کشور ایران سه
همسایه یا در وضعیّت نامساعد و یا وضعیّت بد جغرافیائی قرار گرفته‌اند. شوروی،
عراق، افغانستان طبیعی است که آنها یکی از زمینه‌های بالقوّه تولید بحران برای
همسایگان خود می‌باشند و کشور ایران نیز در استراتژی ملّی خود بعنوان یکی از عوامل
آفرینش بحران می‌بایست به آن توجّه داشته باشد.

منشأ بحران چیست؟

از آنجائیکه
موضوع بحث مقاله، بحران کنونی خلیج فارس است لذا ادامۀ مطلب به آنجا موکول می‌شود.
با توجّه به اهمیت نقش دریاها در زندگی امروز و فردای کشورها و با توجّه به وضعیّت
جغرافیائی نامساعد کشور عراق، مطلب روشن می‌شود که منشأ بحران چیست؟ عراق کشوری
است که در منطقۀ خلیج فارس کمترین ساحل را در میان کشورهای ساحلی خلیج فارس دارد و
ارتباط آن با آبهای آزاد خلیج فارس (آب آزاد بنابر تعریف حقوق بین‌الملل دریاها)
از طریق باریکه‌ای به عرض حدود 10 مایل دریائی (قریب به 19 کیلومتر) انجام می‌پذیرد
و از آنجائیکه خلیج فارس کلاً بعنوان فلات قارّه شناخته شده و مطابق مقررات و
ضوابط حقوق بین‌الملل دریاها دقیقاً مرزهای تعیین شده و قلمروهای حاکمیّت مشخّص
برای دول ساحلی آن وجود دارد بنابراین امکان آزادی عمل نامحدود برای دولت عراق
وجود ندارد.

بنظر می‌رسد عراق
در استراتژی ملّی خود، حلّ این معضل را بعنوان یک هدف آرمانی در نظر گرفته است و
سیاست اجرائی خود را برای تحقق این استراتژی از طریق تقویت نیروی نظامی و دارا شدن
قدرت نظامی برتر در منطقه گزینش نموده است و لذا تمام همّ خود را بر گسترش و تقویت
ارتش قرار داده است بطوریکه امروزه عراق ارتشی با حدود یک میلیون نفر نیروی فعّال
و حدود 850 هزار نفر نیروی ذخیره تشکیل داده که از حیث کمیّت قوی‌ترین ارتش در
منطقه خاورمیانه است. بهم‌زدن این قدرت نظامی بطور طبیعی زمامداران عراق را به این
باور سوق می‌دهد که عراق باید از این فرصت استفاده نموده هم مشکیل جغرافیائی خود
را حلّ نماید و هم بدنبال اهداف جغرافیائی دیگری بوده تا موازنۀ ژئوپلتیکی منطقه
را بنفع خود تغییر دهد (فقنا- نفت و ثروت) و بصورت یک ابرقدرت منطقه‌ای در
خاورمیانه ظاهر شود بویژه با اینکه بعنوان قمر یکی از قدرتهای کنونی جهان یعنی
شوروی در منطقۀ حساس جهان یعنی خلیج فارس، از حمایتها و تشویقات آن نیز برخوردار
می‌باشد. عراق برای رسیدن به اهداف مورد نظر به مناطق حسّاس مجاور خود در حاشیۀ
خلیج فارس چشم دوخته است. منطقه جغرافیائی بسیار حسّاس خوزستان ایران و منطقه
جغرافیائی کویت، این دو منطقه از حیث ارزشهای استراتژیکی و ژئوپلتیکی تقریباً
مشابه هم می‌باشند.

چرا ده سال پیش
عراق به کویت هجوم نکرد؟

عراق در ده سال
پیش استراتژی خود را به اجرا گذاشت و تهاجم به ایران را آغاز نمود. علّت اینکه
عراق در آنزمان کویت را انتخاب نکرد شرایطی بود که برای تهاجم به ایران برای عراق
آماده بود که عمده‌ترین آنها عبارتند از:

1-   
تضادّ و تخاصمی
که اساساً با انقلاب اسلامی داشت و احساس خطری که از سوی آن می‌نمود و لذا حکومت
بعث عراق، سمت تهدید را ایران اسلامی دانسته و به زعم خود می‌توانست قبل از
استقرار کامل حکومت انقلابی در ایران آنرا از پای درآورد.

2-   
عدم آمادگی نیروی
دفاعی ایران برای مقابله با تهاجم عراق در شرایط خاصّ دوران انقلاب.

3-   
وجود زمینۀ آماده
در مناسبات بین‌المللی جهت تأیید و حمایت از تهاجم عراق به ایران و از پا درآوردن
انقلاب اسلامی.

4-   
استفاده از زمینه‌های
آماده منطقه‌ای و جلب حمایتهای کشورهای عربی از طریق جلوه دادن تهاجم خود، بعنوان
جنگ عرب و عجم.

5-   
تصوّر نبود
چسبندگی بین مردم عرب زبان خوزستان ایران با بدنۀ کشور ایران، و برعکس تصوّر وجود
جدائی گزینی از ایران و چسبندگی با اعراب سرزمینهای مجاور.

6-   
تلقّی ایران
بعنوان تنها قدرت منطقه‌ای خاورمیانه و خلیج فارس که قادر به رقابت با عراق بوده و
مانع از ابرقدرت منطقه‌ای شدن عراق می‌باشد و تصوّر اینکه زمان بنفع عراق است و
نباید فرصت را از دست داد.

بعلاوه اینکه
کویت نه تنها رقیب منطقه‌ای عراق نبود بلکه دوست و یاور عراق بوده و از آن کشور
حساب می‌برد و بعبارتی بطور غیر رسمی کویت تحت نفوذ عراق قرار داشت و هر زمان که
می‌خواست با استفاده از رقابت مابین قدرتهای استکباری بر سر خلیج فارس استفاده
کرده و کویت را در کنترل خود می‌گرفت.

عراق از اشغال
کویت چه بهره‌ای می‌برد؟

دولت بعث عراق پس
از تهاجم به ایران و گرفتار آمدن در پیامدهای تهاجم خود و سرخورده شدن از حلّ مشکل
خود از طریق ایران، به سوی همسایه دیگرش چشم دوخت و با طرح ضابطه و ادّعای تاریخی،
کویت را در فاصله چند ساعت اشغال و ضمیمۀ کشور عراق نمود.

انضمام کویت به
عراق همان ارزشهای ژئوپلتیکی و استراتژیکی که از خوزستان ایران انتظار است را
بهمراه دارد. یعنی با فرض نبود حساسیتهای بین‌المللی علیه عراق، با در اختیار
داشتن کویت که پنجمین کشور خلیج فارس از حیث طول ساحل است، عراق هم از حیث
ژئوپلتیکی و هم از حیث ژئواستراتژیک امتیازات متعددی را کسب می‌نماید. از جهت
ژئوپلتیک، اوّلاً ذخایر کویت بعنوان دوّمین مخزن نفتی خلیج فارس که خود 65% ذخیره
کل جهان را دارد در اختیار عراق قرار گرفته و بدین ترتیب عراق دوّمین قدرت نفتی
خلیج فارس شد، و با توجّه به خصلتهای دولت عراق در سیاست خارجی، کنترل اوپک را نیز
در دست خواهد گرفت و ثانیاً ثروتهای عظیم و دلارهای ذخیره شده کویت به کمک اقتصاد
ملّی عراق آمده و بخش عمده‌ای از تنگناهای اقتصادی موجود حلّ شده و پشتوانه خوبی
برای توسعه اقتصادی اجتماعی عراق و بویژه تقویت قدرت نظامی آن خواهد بود.

از حیث
ژئواستراتژیک، اوّلاً- فضای جغرافیائی بسیار خوبی در رأس خلیج فارس در اختیار عراق
قرار گرفته و امکان گسترش نیروی زمینی را در حاشیۀ خلیج فارس پیدا خواهد نمود-
ثانیاً با حضور در مجاورت مخازن نفتی عربستان و امارات و قطر و بحرین بعنوان منبع
انرژی جهان غرب، در دیپلماسی خارجی خود برای اهداف منطقه‌ای بهتر خواهد توانست از
غرب و کشورهای عرب خلیج فارس امتیازات کسب نماید. ثالثاً- با در اختیار داشتن
سواحل کویت و جزایر بوبیان و وربه وضعیّت جغرافیائی عراق از رتبۀ هشتم که آخرین
رتبه است به رتبۀ چهارم افزایش خواهد یافت و تماس آن کشور با بدنه آب آزاد خلیج
فارس بیشتر شده و با وسعت فضای آبی امکان آزادی عمل و تحرک در خلیج فارس را بدست
خواهد آورد.

نتیجه‌ای که از
این افزایش فضای آبی عاید می‌شود علاوه بر دسترسی به منابع کف دریا و نیز افزایش
ذخایر پروتئینی عراق، ایجاد امکان برای توسعۀ نیروی دریائی عراق و تقویت این بخش
از ارتش عراق است که نمی‌تواند در حال حاضر بعنوان مکمّل خوبی در سیستم دفاعی و نظامی
عراق نقش بازی کند. با تقویت نیروی دریائی ارتش عراق بعنوان پیامد افزایش فضای
دریائی، عراق قادر به اظهار وجود مؤثّری در عرصۀ آبهای خلیج فارس خواهد بود. ترکیب
امتیازات ژئوپلتیکی و ژئواستراتژیکی ناشی از تصرف کویت، تغییر ناگهانی موازنه
ژئوپلتیک منطقه و افزایش سریع قدرت ملی عراق در منطقۀ خاورمیانه و بویژه خلیج فارس
می‌شود که با توجّه به خصلت تجاوزطلبی عراق که نشئت گرفته از ساخت حکومتی و شرایط
جغرافیائی نامساعد آن است، تهدید جدّی برای کشورهای منطقه بویژه ایران خواهد بود.

اینجاست که هر
چند حضور نظامی قدرت شیطانی آمرکیکا و جهان غرب در منطقۀ خلیج فارس به بهانۀ
مقابله با متجاوز، بجای خود محکوم و مذموم است و باید بهر شکل ممکن با آن برخورد
شود ولی چون انضمام کویت به عراق نیز با مصالح و امنیّت ملّی کشور ما در تعارض
جدّی می‌باشد می‌بایست هر تلاشی را برای خروج کامل عراق از کویت انجام داد زیرا
بقای هر بخش از کویت در دست عراق بویژه جزایر بوبیان و وربه با توجّه به خصلت
تجاوزطلبی عراق، برای امنیّت ملّی و مصالح کشور ما خطرناک است و لذا دولت جمهوری
اسلامی ایران در شرایط دشواری قرار دارد و می‌بایست بسیار ظریف و دقیق و هوشیار با
قضایا برخورد فعّال نماید و بنظر می‌رسد موضع‌گیریهای رسمی دولت ایران تاکنون درست
اتّخاذ شده است.

در خاتمه ذکر این
نکته ضروری است که بلحاظ اینکه بررسی و تحلیل فرضیّات مربوط به حوادث منطقه خلیج
فارس بویژه پیامدهای حضور نظامی آمریکا و غرب در آن، بحث مستقلی را طلب می‌کند از
اشارۀ به آنها خودداری بعمل آمد.

 

/

آزادی در اسارت

ارزشهای اسلام و
انقلاب را پاسداری کنیم (14)

آزادی در اسارت

حجه الاسلام
محمدتقی رهبر

«الحرّ حرّ علی
جمیع احواله ان نابته نائبه صبرلها وان تداکت علیه المصائب لم تکسره وان اسر وقهر
واستبدل بالعسر یسرا…».

«مرد آزاده در
همه احوال آزاده است، اگر ناملایمات بر او هجوم آورد، بردباری کند و رگبار مصائب
مقاومتش را درهم نشکند و اگر چه اسیر و زیردست شود و سختی‌ها برای او آسان گردد،
همانگونه که یوسف صدیق و امین، آزادی‌اش خدشه‌دار نشد یا آنکه وی را به بردگی
گرفتند و زیردست و در بند نمودند، تاریکی و وحشت چاه و دیگر مصیبت‌هائی که دید وی
را زیان نرسانید. خداوند بر او منّت نهاد و پادشاه جبّار و ستمکار را بندۀ او ساخت
پس از آنکه مالک او گردیده بود! او را به پیامبری برانگیخت و بدانوسیله ملّتی را
مشمول رحمت خویش قرار داد. آری اینگونه است صبر و تحمّل که خیر و نیکی را بدنبال می‌آورد،
بنابراین بردباری پیشه کنید و دلهایتان را به صبر و تحمّل استوار سازید تا اجر و
پاداش نیکو ببرید».

(امام صادق (ع)- اصول کافی ج 2 ص 89)

آمد از آفاق یاری
مهربان

یوسف صدیق را شد
میهمان

کاشنا بودند وقت
کودکی

برو ساده آشنائی
ملکی

یاد دادش جور
اخوان و حسد

گفت آن زنجیر بود
و می‌رسد

عار نبود شیر را
از سلسله

ما نداریم از
رضای حق گله

شیر را بر گردن
ار زنجیر بود

بر همه
زنجیرداران میر بود

گفت چون بودی تو
در زندان چاه

گفت همچون در
محاق و کاست ماه

در محاق ارماه نو
گردد دوتا

نی در آخر بدر
گردد در سما

(مثنوی معنوی)

این روزها، برای
امت انقلابی و فداکار ما روزهائی است شورانگیز، جالب و فراموش‌نشدنی. روزهائی که
صفحات کتاب پیروزی باز هم ورق می‌خورد و سرافرازی و شادمانی باز هم از راه می‌رسد،
شادمانی دیدار عزیزانی که یوسف‌وار در چنگال خصم گرفتار بودند و اکنون غرورآفرین
می‌آیند و به دیدگان ملّت و خانواده‌هایشان نوری دوباره می‌بخشند. دیدار سفر کرده‌گان
در بند و گاه مفقودالاثر که دلدادگانشان سالیان دراز کابوس وحشت و سرگردانی و
اضطراب را شب و روز به جان خریدند و خبر گمشده‌گان خود را از هر رهگذری گرفتند و
اینک در پرتو لطف الهی ناباورانه پاره‌های قلب خویش را در کنار خود می‌نگرند.

دیدار یار غائب
دانی چه شوق دارد

چون ابر در
بیابان بر تشنه‌ای ببارد

و با سرافرازی و
غرور و افتخار که با هیچ چیز دیگر قیاس کردنی نیست، دشمن لجوج به عجز آمده و به
حقانیّت ما اعتراف کرده و جهانیان نیز این حقیقت را پذیرفته‌اند، وعدۀ راستین الهی
در نصرت اولیا تحقّق پذیرفته و پیش‌بینی امام عظیم الشأن‌مان که همواره می‌گفتند:
«ما پیروزیم و هیچ تردیدی در این نیست» در اینجا نیز مانند دیگر صحنه‌ها صورت عمل
گرفته است «إذا جاء نصرالله والفتح… فسبّح بحمد ربّک» و اینک خدا را سپاس و ثنا
می‌گوئیم که شب هجران سرآمد و اسیران آزاده ما یوسف‌وار سر از چاه بیرون کرده و
آرام‌بخش دلهای رنج‌دیدۀ منتظرانی هستند که یعقوب‌وار در لقای عزیزشان لحظه‌شماری
می‌کردند و از پیک روزگار خبر گمشده‌گانشان را می‌گرفتند.

حماسه‌آفرینان
آزاده ما تازیانه دشمن را بر جان خریدند و در اردوگاهها و زندانها یادگاری بر جای
نهادند تا برای نظامیان و فرماندهان درسی باشد و الهامی، که چگونه می‌توان تازیانه‌ها
را بفریاد آورد و خود فریاد نکرد!

آنها که سینه‌خیز
به صحن و سرای علی (ع) رفتند و بر تربت پاک حسین بوسه زدند می‌آیند در حالی که گرد
راه بر سر و صورت دارند و بوی کربلا را در پیراهن. این اسطوره‌های مقاومت در
بازداشتگاههای تنگ و شکنجه‌بار حتّی با تشنگی و گرسنگی و عذاب جسمی و روحی و
بیماری و رنج و گاهی شهادت عزیزان هم‌بند، ایّوب‌وار ساختند و با تسلیم و رضا لحظه‌های
سیاه و افتخارآفرین را سپری کردند و با چهره‌های آبدیده و آفتاب‌خورده که لحظات
ریاضت را تفسیر می‌کند از راه می‌رسند تا بشارت فتح و سرور پیروزی را بسرایند و
بگویند:

پیام امام عزیز و
معمار اندیشۀ الهی عصر و بنیانگذار جمهوری اسلامی را در همه جا و در همه حال پاس
داشتیم و کرامت امّت انقلابی را به نمایش گذاشتیم تا دیگران ببینند فرزندان خمینی
با چه جرئت و جسارت به شرق و غرب «نه» گفته و زنجیر اسارت و وابستگی را پاره
کردند! بگویند: در اسارت آزاد بودیم و زیر زنجیری که در دست کودک‌صفتان بود،
همانند شیر فریاد کردیم و خروشیدیم و در برابر روباهان سرفرود نیاوردیم.

آزادگان ما با
انجام رسالتی که بر دوش داشتند و در دوران اسارت بیش از پیش با آرمانهای امام
جوشیدند و ذوب شدند و آلودگی نفس پلید، دنیای دون، مقام و جاه‌طلبی زیانبار و
مادیّت عفن آنها را به مسخ نکشید، در حقیقت سند حقانیّت انقلاب و سفیران آرمانهای
امام بودند که بدون تردید روحیّه آنان بر روحیّه سرسخت دشمن نیز تأثیر نهاده است.

برگشتند با
دستمایه‌ای ارزشمند: در اردوگاهها و زندانها، رو به قرآن این ودیعۀ الهی آوردند و
به حفظ آیات آن پرداختند و اینک صدها حافظ قرآن در میان جمع آزاده‌گان از بسیجی و
سپاهی و ارتشی بچشم می‌خورد که می‌تواند برای تاریخ اسرای نظامی ره‌آوردی باشد که
می‌توان در سخت‌ترین شرائط بهترین دست‌آوردها را داشت و اردوگاهها را به محفل قرآن
و أنس به خدا تبدیل کرد و این جز در تاریخ پیامبران و امامان و اولیا در هیچ جنگ و
نبردی سابقه نداشته است.

در اسارت به شب‌زنده‌داری
و خودسازی و دعا و مناجات پرداختند تا به قدرتهای جهانی بفهمانند ماورای قدرتهای
مادی و ناوهای جنگی و هواپیماهای فوق مدرن و سلاحهای اتمی و دستگاههای کامپیوتری
خیره‌کننده و سلاحهای پیچیدۀ جهنّمی، نیرو و پشتوانه دیگری هست مافوق همه قدرت‌ها
که می‌توان با تکیه بر عنایت و حمایت و قدرت لایزال او بر همه فائق آمد و در
بیکرانه‌گی توحید و محبّتش روح تشنه را سیراب و قلب افسرده را شاداب ساخت، از
تنهائی رهید و به دریای ابدیّت پیوست و هیچ را دارای همه چیزکرد.

آمدند تا به ملل
تحت سلطه این مفهوم جاودانه قرآنی را که عزت از آن خدا و پیامبر و مؤمنان است «ان
العزّه لله ولرسوله وللمؤمنین» تفهیم کنند و عملاً به اثبات برسانند که چگونه می‌توان
در برابر جبهه‌گیری غرب و شرق و اقیانوس اسلحه و بمب و موشک و توپ و تانک به
مقاومت پرداخت و بالاخره با شهادت و اسارت و صبر و متانت روی پای خود ایستاد یعنی
در حقیقت بر شخصیّت ایمانی خود یعنی خدا تکیه کرد و شعار پیامبران را که با دست
خالی در برابر کفر و استکبار ایستادند و پیروز شدند، تحقّق بخشید، و وجدانهای
بیدار و افکار عمومی جهانی را به داوری طلبید که یک ملّت می‌تواند بدور از وابستگی
به ابرقدرتها نیروی سوّمی بیافریند، نیروئی که اگر به اصالت‌های خویشتن پای‌بند و
بر سر پیمان خویش استوار باشد، می‌تواند دیگر قدرتها را به مسخره بگیرد که این
پیروزی، پیروزی بر حریف رؤیاروی نیست که غلبه بر جبهۀ جهنّمی جهانی و لشکرکشی‌های
بین‌المللی و اردوگاه شرق و غرب است.

و به نهضت‌های به
اصطلاح رهائی‌بخش در جای جای جهان و بویژه نهضت آزادی‌بخش فلسطین که بیش از چهل
سال است بازیچۀ سوداگران شهرت و شهوت و سیاست‌بازان حرفه‌ای و مزدوران شرق و غرب
شده‌اند و غدّۀ سرطانی صهیونیسم را در قلب جهان اسلام تحمّل کرده‌اند، حالی کنند.

نجات تنها در عشق
و ایثار و آمادگی برای شهادت است.

و بقول پروفسور
حامد استاد دانشگاه برکلی آمریکا: آنچه در انقلاب ایران منحصر بفرد بوده است مسئله
شهادت است که در عصر حاضر نظیر ندارد.

و این چیزی است
که بعنوان میراث ارزشمند تشیّع بر تارک گیتی می‌درخشد و در قرن بیستم بار دیگر
چهره می‌نماید.

یکی از روزنامه‌نگاران
ترک در رحلت امام رضوان الله علیه نوشت: امام خمینی توانست توده‌های عظیم ملّت
مسلمان ایران که نظیر آن در تاریخ هیچ انقلابی دیده نشده است را به حرکت درآورد و
دکترین انقلاب شیعه را برای نخستین بار محقّق سازد.

تبلور این مکتب و
مبدأ معنوی در جبهه‌های نور علیه ظلمت چهره نمود و اسیران ما که بخشی از نیروهای
رزمنده‌ای بودند که آهنگ دعایشان در زیر آتش دشمن مناجات سوزان داود را در کوهها
تداعی می‌کرد و اشگ صحری اصحاب محمّد صلّی الله علیه و آله و ناله‌های شبگیر علی (ع)
در نخلستان و محراب عبادت و زمزمۀ یاران حسین (ع) را در شب عاشورا… و اینها را
باید دید و شنید و خواند و نوشت و به نسلهای بعدی منتقل کرد و با باد صبا بر همۀ
دیارها گسیل داشت تا برای آنان که در بند اسارت افتاده و نمی‌دانند چه کنند تا قفل
و زنجیر بردگی را بشکنند و آزاد شوند، درسی باشد و الهامی که چشم براه امدادگری از
شرق یا غرب ننشینند! که گرگان بیابان را طمع پاسداری داشتن پنداری است باطل، و تا
جهانیان بدانند چگونه می‌توان با حرارت ایمان و عشق و صبر و مقاومت و ایثار و
شهادت، ماشین‌های غول‌پیکر جنگی دشمن را ذوب کرد و نقشه‌های جادوئی شیاطین قرن را
نقش بر آب ساخت و جنگهای روانی و تسلیحاتی را به شکست کشانید و از کوره آزمایش چون
طلای ناب ثابت و تابناک که بدر آمد «و اما ما ینفع النّاس فیمکث فی الارض».

آنها که در لجن‌زار
عفن مادّیت درون خویش غوطه‌ورند و در پلیدترین تمایلات حیوانی و درنده‌خوئی
گرفتارند و به کثیف‌ترین و ناجوانمردانه‌ترین جنایات دست می‌آلایند، آنها که افق
اندیشه‌شان از شهوت و شراب و شرارت و شیطنت فراتر نمی‌رود، علمشان، اقتصادشان،
دانشگاهشان و سیاستمدارشان و حتّی فیلسوفانشان در این انحطاط وامانده‌اند و همه و
همه زمین‌گیر خاک‌اند، اینها چه می‌دانند مفهوم مقاومت و شهادت و صبر و کرامت و
عزّت چیست؟

با مدّعی مگوئید
اسرار عشق و مستی                                     تا بی‌خیر بمیرد در عین خودپرستی

آزادگان ما از
کدام خانواده‌ها هستند؟ از تبار هابیل، از نسل شهیدان، شهیدان زنده‌اند آنها و
دیگر همرزمانشان جانبازان انقلاب، مفقودالاثرها و شهدای به خون خفته و خانواده‌هایشان
از یک تبارند، توده‌های مردم، مردم بی‌نام و نشان، نه ادّعای گزافی دارند، نه توقع
و انتظاری و نه اوصاف و القاب را یدک می‌کشند سربازان گمنام امام زمان و از نسل
مستضعفان و هابیلیان زمین‌اند که اگر آنها نبودند امام نیز تنها بود و خون و صبر و
روح بزرگ و اخلاص و بی‌ریائی آنها دستمایۀ این انقلاب بود، همانهائی که امام اعظم
ما همواره می‌فرمودند: «ماه هر چه داریم از اینها داریم، من دست و بازوی رزمندگان
که دست خدا بالای آنست می‌بوسم و بر این بوسه افتخار می‌کنم.»

و شگفت نیست که
هنگامی که اسیر دربند ما به حرم ابوالفضل (ع) زیرنظر و تحت الحفظ می‌رود به خاک می‌افتد
و می‌گوید: «ابوالفضل علمدار، خمینی را نگهدار» و دشمن با قنداق تفنگ و باتون و
لگد او را تا سرحدّ مرگ شکنجه می‌کند تا نغمۀ او را خاموش کند و نمی‌تواند، این
است مفهوم آزادی در اسارت و اینک همین آزاده برگشته و بر تربت امام عزیز خود بوسه
می‌زند که اماما در اسارت نیز نغمۀ محبّت تو را فریاد کردیم. آن امام و این امّت
عاشق، راستی که درخور یکدیگرند و ای کاش که همۀ ما اینچنین بودیم و این عشق و درد
را لمس می‌کردیم و هوا و ریا و خودی و شیطان نفس و شهرت و منیّت و شهوت و لذّت
راحتمان می‌گذاشت و ای کاش از این جرعه قطره‌ای هم به کام ما ریخته می‌شد تا با
همان قدرت و صلابت در هر جبهه‌ای اعم از فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، تبلیغاتی وو… این
ارزشها را پاس می‌داشتیم. البتّه خدمتگزاران صدیق که با همان ایدۀ امام و امت کمر
به خدمت بسته و شیفتۀ خدمتند نه تشنه قدرت و گرسنه مال و شهرت و اسیر خط وربط،
بسیارند و هم اینها هستند حلقۀ اتصالی که امت را با امام پیوند زنند و انقلاب را
با همۀ مفاهیمش به قلبها متصّل می‌کنند. خدمت شبانه‌روزی اینان و دلسوختگی و
فداکاریشان می‌تواند پاسخی درخور به مقاومت اسیران آزاده و شهیدان به حق پیوسته و
جانبازان سوخته‌دل و پاکباخته و خانواده‌های مصیبت‌دیدۀ شهدا و مفقودین گمنام باشد
و هم ادای امانتی که امام آن اسوۀ فضایل و انسان نخبۀ آسمانی، به بعدی‌ها سپردند.
مطلبی که رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای، بر آن تأکید فرمودند که:

«صلاح دین و
دنیای ما حرکت در راهی است که طی یازده سال گذشته امام عظیم‌الشأن و فقید انقلاب
اسلامی فرا روی ما باز کردند و ما این راه را تا جان در بدن داریم ادامه خواهیم
داد و از هیچیک از آرمانها که بوسیلۀ امام خمینی رضوان الله تعالی علیه ترسیم شده
است دست نخواهیم برداشت.»

این حرف رهبر ما،
دولت ما، ملت ما و صاحبان اصلی این انقلاب است که: تا جان در بدن داریم آرمانهای
امام را پاس می‌داریم و از آنان دست برنخواهیم داشت و با آنان که با حرکات موذیانه
به تضعیف ارزشهای انقلاب می‌پردازند برخورد جدّی خواهیم کرد.

مسئولیت ما در
قبال زجرکشیدگان انقلاب

مسئولیّت ما در
قبال آنانکه ده سال یا کمتر در اسارت، طلایه‌دار انقلاب بودند و آنان که شهادت را
پذیرا شدند و خانواده‌هایی که زجر و محنت فقدان بهترین عزیزانشان را به جان خریدند
و بالأخره در برابر صاحبان اصلی این انقلاب که بیشترین کار را آنها کردند و کمترین
توقع را هم آنها داشتند و تنها توقعشان حفظ دستاوردهای انقلاب است و از نفوذ برخی
عناصر فرصت‌طلب و انقلابی نماهای کاسب کار در کارهای کلیدی رنج می‌برند و نوعی بی‌تفاوتی
را در قبال ارزشها از سوی برخی افراد یا نهادهای مسئول بویژه دستگاههای تبلیغاتی و
رسانه‌ها و مطبوعات می‌نگرند. بالأخره مسئولیّت اساسی این است که به مشکلات اینان
برسیم و از این عناصر دلسوز و دیگر کسانی که در این انقلاب ذوب شده‌اند و شایستگی
خدمت دارند در کارهای فرهنگی و اجرائی کشور استفاده کنند. زیرا: هر انقلابی که
بدست صاحبان اصلیش که طعم تلخ مبارزه و زندان و شکنجه را چشیده‌اند باشد از مسیر
اصلی منحرف نخواهد شد، امّا وای به زمانی که فرصت‌طلبان عافیت‌جو و بی‌تفاوت‌های
دیروزی و انقلابی نماهای از راه رسیدۀ امروز پستهای حساس اداری و اجرائی را بدست
گیرند که چون در انقلاب نقشی نداشته و قدر آن را نمی‌دانند و تنها سود و منافع
خویش را مدّنظر دارند، بتدریج جریان انقلاب را از راه اصلی منحرف ساخته و با چابکی
و تردستی و در چهره‌ای انقلابی! اهداف خود را عملی می‌سازند و با عنوان ساختن تخصص
و هنر و عناوینی از این قبیل افراد وفادار و دلسوز و انقلابی را کنار می‌زنند و
این کار در درازمدّت غدۀ سرطانی ضدّ انقلابی را رشد خواهد داد و خدای نخواسته
زیانهای جبران‌ناپذیری را به بار خواهد آورد.

خوشبختانه با
اولویتی که از سوی مسئولین نظام و دست‌اندرکاران امور به جذب و اشتغال آزادگان
داده شد و مقرر گردید با امتیازاتی که به این نیروهای مخلص و آبدیده داده می‌شود
تمام این نیروها جذب تشکیلات و دوائر و نهادها و مراکز اشتغال قبلی خود شوند و در
تمام ارگانها و نهادها حضور داشته باشند که باید نیز چنین اقدامی می‌شد.

سخن این است که
این سیاست نسبت به کلیّۀ نیروهای صالح در هر سطح و جایگاهی هستند به اجرا درآید.
از نیروهای مؤمن و صادق و تجربه شده بیش از پیش استفاده شود، اجازه داده نشود این
نیروها در سیستم اداری کشور بدست افراد مغرض منزوی گردند و بعبارت دیگر تصفیه شوند
که از گوشه و کنار در این خصوص قرائن و شواهدی دیده و شنیده می‌شود و برای کسی که
یکی دو بار به ادارات دولتی سر برند و تیپ‌ها و قیافه‌های عدّه‌ای از کارمندان و
کارگزاران مرد و زن را که پست‌های کلیدی را قبضه کرده‌اند ببینند چنین باوری طبیعی
خواهد بود. در یک سخن مجال نباید داد عناصر مغرض بی‌تفاوت فرصت‌طلب و انقلابی
نماهای زرنگ مهره‌چینی کنند و خود و باندهای‌شان همه جا را قبضه نمایند و افراد
صالح و صادق را کنار بزنند و با مسامحه در رسیدگی به مشکلات مردم و کارشکنی در
روند صحیح امور و با ناراضی تراشی و رشوه خواری و عوارض سنگین و تحملهای کمرشکن و
حقّ و حساب دیدگاه مردم را نسبت به انقلاب و مسئولین نظام بد کنند و تخم کینه
بپاشند که متأسفانه این وضع نیز موارد فراوان دارد و ما بحث از سیستم اداری و شیوۀ
مردمداری را از این نقطه‌نظر به مناسبتی دیگر موکول می‌کنیم.

ادامه دارد

سرود پیروزی

اینک که صبح فتح
دلیران دمیده است

فصل سرور ملت
ایران رسیده است

اکنون نسیم شادی
پیروزی بزرگ

بر دشت پرزلاله
میهن وزیده است

در این وطن که
همچو چمنزار خرم است

سروی زهر کجا به فلک
سرکشیده است

آزادگان که سرو
چمنزار میهنند

کس قامتی چو قامت
ایشان ندیده است

هرگز نگشته خم قد
آن سروقامتان

هر چند پشت چرخ
زهجران خمیده است

خواند سرود مرغ
ظفر بر فرازشان

گوئی بهار نغمه
آنرا شنیده است

شد موسم بهار
ولیکن هزار حیف

دست خزان بسی گل
از این باغ چیده است

آمد بهار باغ ولی
با بسی دریغ

کان باغبان پیر
به خاک آرمیده است

آن پیر ما و مرشد
و روح خدا امام

روحش بسوی جنت
رضوان پریده است

خورشید او اگر چه
غروبش فرا رسید

لیکن دوباره نور
امیدی جهیده است

گوئی که بعد مغرب
و فقدان آفتاب

ماهی تمام پرده
شب را دریده است

ماهی که گشته
روشن از آن دیده شریف

مهر رخش به گلشن
دلها دمیده است

«حسین شریف- حوزه علمیه قم»

/

وحدت و برادری در شعار یا عمل!

وحدت و برادری در
شعار یا عمل!

یکی از دست‌آوردهای
انقلاب مقدّس اسلامی بر اساس پیروی از دستور اسلام، ایجاد اخوّت و برادری در میان
همۀ اقشار جامعه است. خداوند در قرآن کریم، مؤمنان را برادر یکدیگر خوانده است
«انما المؤمنون اخوه». و برادری را یکی از نعمتهای بزرگ الهی که به لطف حق در میان
مؤمنان برقرار شده است، توصیف فرموده و بر آنان منت گذاشته و فرمان داده است که
همیشه آن را به یاد داشته باشند: «واذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداءً فألّف
بین قلوبکم فأصحبتم بنعمه إخواناً»- به یاد آورید نعمت خداوند را که شامل حال شما
شد و با این که دشمنی و کینه دیرینه داشتید، دلهای شما را با هم الفت بخشید و به
هم نزدیک کرد و با این نعمت با هم برادر شدید. و در احادیث عبارت «المؤمن
اخوالمؤمن» یا «المسلم اخوالمسلم» فراوان است. حقوقی که برای هر برادر مؤمن بر
مؤمن دیگر به حسب عبارت روایات فرض و واجب شمرده شده است، بسیار زیاد و سنگین است.
کتابهای فراوان درباره حقوق برادری بر اساس ایمان نوشته شده است و از نظر فقهی نیز
بحثهای مفصلی در تشخیص حقوق واجب از مستحب در این خصوص مطرح است.

برادری در اسلام

پیامبر گرامی
اسلام به دلیل اهمیّت این مسأله به قانون و سفارش و توصیه‌های اخلاقی و شعار اکتفا
نفرمودند، بلکه عملاً دوبار در میان اصحاب خویش برادری برقرار نمودند: یک بار در
مکه قبل از هجرت و بار دیگر در مدینه پس از هجرت و در آنجا برای هر مهاجر، یکی از
انصار را بعنوان برادر انتخاب فرمودند. هدف از این کار بدون شک تأکید بر اخوت
اسلامی و کاهش تعصبات نژادی و قبیله‌ای است.

بحمدالله در
جامعه اسلامی ما پس از انقلاب برادری بعنوان یک پدیدۀ اجتماعی بسیار ارزنده و مهم
جلوه‌گر شد. تعبیر برادر و خواهر بجای آقا و خانم حکایت از این بعد دارد که جامعه
به دوستی و برادری بیش از احترام خشک و تعارف نیازمند است شعرها، شعارها، سرودها،
قطعنامه‌ها، سخنرانیها و نوشتارها همه آکنده از وحدت و برادری است. و گاهی در حد
افراط بعضی از نمازهای جماعت به نام نماز وحدت اعلام می‌شد. دعایی که بعنوان تعقیب
نماز وارد شده است به نام دعا و ندای وحدت معرفی شد و خلاصه همه تلاش در ایجاد
وحدت و برادری داشتند. همه آیه «واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرقوا» را نصب‌العین
خویش قرار دادند و همه از نزاع و تفرقه به پیروی از آیه «ولا تنازعوا فتفشلوا
وتذهب ریحکم» پرهیز داشتند. حضرت امام قدس الله روحه الزکیه- آن روح الهی که وحدت
را در جامعه اسلامی دمید- همیشه بر این اصل مهم اسلامی تأکید می‌فرمود. مراجعه به
فهرست صحیفه نور در بخش کلمۀ وحدت و بخصوص وحدت نیروهای انقلابی و مسئولین جامعه،
این واقعیت را روشن می‌سازد که چه اندازه، ایشان به این اصل اساسی اهمیّت می‌دادند
و چقدر نگران اختلاف و نزاع نیروهای مخلص انقلاب بودند. شاید بتوان گفت که پس از
تقوای الهی بیشترین مسأله‌ای که در کلمات ایشان بر آن تکیه شده است مسأله وحدت
است. وحدت همۀ مسلمانان و همۀ اقشار جامعه بخصوص نیروهای انقلابی.

وحدت از نظر امام

در پیام سوم اسفند
67 خطاب به روحانیت فرمودند: «اولین وظیفۀ شرعی و الهی آن است که اتحاد و یکپارچگی
طلاب و روحانیت انقلابی حفظ شود وگرنه شب تاریک در پیش است و بیم موج و گردابی
چنین هائل. امروز هیچ دلیل شرعی و عقلی وجود ندارد که اختلاف سلیقه‌ها و برداشت‌ها
و حتی ضعف مدیریتها دلیل بهم خوردن ألفت و وحدت طلاب و علمای متعهد گردد».

و در جای دیگر
همین پیام فرمودند: «مسأله دیگر این که امروز مقابله و تجزیه روحانیت انقلابی به
سود کیست؟ دشمنان از دیرباز برای اختلاف‌افکنی میان روحانیون آماده شده‌اند غفلت
از آن همه چیز را بر باد می‌دهد. حال اختلاف به هر شکلی باشد. بدبینی شدید نسبت به
مسئولین بالا باشد یا مرزبندی فقه سنتی و پویا و امثال آن…».

اهتمام آن حضرت
به این مسأله در منشور برادری به اوج خود رسید و در آنجا صریحاً همان مسأله‌ای که
امروز جوّ سیاسی جامعه به آن مبتلا است مورد توجه قرار دادند و با این که حضرت
امام- قدس سره-، همیشه تلاش داشتند که اشاره‌ای به وجود اختلاف نکنند تا دشمن سوء
استفاده ننماید و همین مسأله موجب احتیاط شدید ایشان در برخورد قاطع با این مسأله
بود، در عین حال در آن پیام که پاسخ به سؤال حجه الاسلام آقای انصاری بود در مورد
اختلاف دو جناح سیاسی در درون انقلاب و تأیید حضرت امام از افراد هر دو جناح با
کمال صراحت وجوه اختلاف و اسباب آن را بیان فرمودند.

اختلاف یا فاجعه

می‌توان گفت وحدت
و برادری یک تکلیف و وظیفه شرعی بسیار خطیر بخصوص در این زمان است که عملاً مورد
توجه قرار نمی‌گیرد و بخصوص در حساسترین جایی که باید وحدت حفظ شود، روز به روز
شکاف بیشتر می‌شود. واقع مطلب این است که ما هم به پیروی از حضرت امام- قدس سره-
از اظهار چنین امری به این صراحت بیم داریم ولی چه می‌توان کرد؟! وضعیت بحدّی حاد
شده است که چشم‌پوشی از آن فاجعه‌انگیز است. دیگر نمی‌توان این همه تهاجم دو جناح
مؤمن و انقلابی را به یکدیگر تحمل کرد. بسیار مایۀ تأسف است که آقایان، دشمنان
اصلی خود را فراموش کرده و تمام همت خویش را برای حذف یکدیگر به کار بسته‌اند و
حتی آنجا که بحث از مسائل اصلی انقلاب است، هر کدام سعی می‌کند دیگری را بجای دشمن
هدف تیر قرار دهد. ما یقین داریم هر دو جناح انقلابی، خیرخواه دین و کشور و انقلاب
و ملت‌اند ولی به احتمال قوی دستهای مرموزی سعی در ایجاد شکاف دارد و این سیاست
دیرینه استعمارگران است که اختلاف بیانداز و حکومت کن!! بنابراین لازم است
فرازهائی از منشور برادری که در آن اسباب و علل اختلاف را بیان فرموده‌اند، بعنوان
تذکر در اینجا بیاوریم تا برادران و سروران گرامی هر کس کلاه خود را قاضی کند و به
وجدان خویش رجوع نماید و ببیند که این همه تلاش او برای حذف جناح مقابل، از کدام
انگیزه برمی‌خیزد.

نفی وجود اختلاف
ریشه‌ای و اصولی

اوّلین نکته‌ای
که در منشور برادری آمده است نفی وجود اختلاف ریشه‌ای و اصولی است و اختلاف موجود
میان دو جناح را به اختلاف فقها در کتب فقهیه، تشبیه فرموده‌اند که بدون شک هرگز
دلیل دشمنی و بدخواهی آنها نسبت به یکدیگر نمی‌باشد با این فرق که اختلافات فقها
سابقاً «در محیط درس و بحث و مدرسه محصور بود و فقط در کتابهای علمی آن هم عربی
ضبط می‌گردید قهراً توده‌های مردم از آن بی‌خبر بودند… امّا امروز با کمال
خوشحالی بمناسبت انقلاب اسلامی حرفهای فقها و صاحب‌نظران به رادیو و تلویزیون و
روزنامه‌ها کشیده شده است چرا که نیاز علمی به این بحثها و مسائل است…».

از باب مثال می‌توان
گفت: مسأله غنا و قمار یا خصوص شطرنج در میان فقها از دیرباز محل اختلاف بوده که
آیا غنا بطور کلی حرام است یا استثنا دارد و آیا قمار و از جمله شطرنج اگر بدون
شرط‌بندی باشد حرام است یا حلال و هرگز این اختلاف موجب تشنّج نمی‌شده است زیرا
عملاً چندان اختلافی نبوده و همانها که حلال می‌دانستند، عملاً اجتناب می‌کردند
ولی امروز این گونه اختلاف‌نظرها در میدان عمل مؤثر است و جامعه از این نظرات
پیروی می‌کند و طبعاً این اختلاف‌نظر گاهی موجب دسته‌بندی و تشنّج می‌گردد. و
همچنین اختلاف‌نظر در مسائل اقتصادی از قبیل مالکیت محدود یا غیرمحدود و مالکیت
زمین و تأثیر حیازت و احیاء در مالکیت و امثال آن و همچنین مسائل ولایتی، اصل
ولایت فقیه و حدود آن و احکام اولیه و ثانویه و مصالح اجتماعی که باید در نظر
گرفته شود و امثال آن که در همان پیام مقدس به پاره‌ای از آنها اشاره شده است.

خطر اختلاف
زیربنائی

دوّمین نکته
بسیار مهم که در آن پیام آمده و به آن بطور ظریفی اشاره شده است، این است که «بین
افراد و جناحهای وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد صرفاً سیاسی است ولو این که
شکل عقیدتی به آن داده شود چرا که همه در اصول با هم مشترکند و به همین خاطر است
که من آنان را تأیید می‌نمایم…» گر چه هدف اصلی از این عبارت و قبل و بعد آن
کوچک جلوه دادن اختلاف است و بیان این نکته که این اختلاف چون اصولی و زیربنائی نیست
تهدیدی برای انقلاب نمی‌باشد «اختلاف اگر زیربنائی و اصولی باشد موجب سستی نظام می‌شود»
ولی مشتمل بر یک مطلب ظریف است و آن توجه دادن آقایان است به این جهت که جهت‌گیریهای
عقیدتی و شعارهای ابراز شده انگیزۀ واقعی اختلاف نیست بلکه تشکل سیاسی هر گروه و
اهداف سیاسی آن انگیزۀ واقعی اختلاف است.

واضح است که این
امر در کشورهائی که حکومت در آنها بر اساس آزادی سیاسی مستقر شده است، هیچگونه
خطری برای کشور ندارد بلکه موجب رشد و تکامل سیاسی و اجتماعی است؛ و در کشور ما هم
قرار بر این است که آزادی سیاسی- البته در محدودۀ ولایت فقیه- به همۀ گروهها و
تشکّلهای سیاسی داده شود؛ بنابراین همانگونه که حضرت امام فرموده‌اند، چون اختلاف
اصولی نیست و همه خیرخواه انقلاب و کشور و ولیّ امرند، هیچگونه ضرری متوجه نظام و
انقلاب و کشور و ولایت امر نیست، اما اگر همین اختلاف سیاسی بحدّی برسد که هر کدام
سعی در حذف جناح دیگر و سلب آزادی او داشته باشد؛ واضح است که به اصل نظام و
انقلاب صدمۀ بسیار خطرناکی وارد می‌شود. بخصوص با توجه به دشمنان قوی و نیروهای
اهریمنی که ما را از همه سو احاطه کرده و عوامل آنها در همه جا ممکن است بطور
مرموزی نفوذ کرده باشند. و لذا حضرت امام در همان مقطع از پیام فرموده‌اند: «هر دو
گروه باید توجه کنند که دشمنان بزرگ مشترک دارند که به هیچیک از آن دو جریان رحم نمی‌کند.
دو جریان با کمال دوستی مراقب آمریکای جهانخوار و شوروی خائن به امت اسلامی
باشند… هر دو جریان از حیله‌گریهای این دو دیو استعمارگر غافل نشوند و بدانند که
آمریکا و شوروی به خون اسلام و استقلالشان تشنه‌اند. خداوندا تو شاهد باش من آن چه
بنا بود به هر دو جریان بگویم گفتم، حال خود دانند».

جمله تهدیدآمیز
اخیر بدن انسان را می‌لرزاند. گویا آن روح الهی روند خطرناک این اختلاف را می‌دیدند
و می‌دانستند که این همه توجه به حذف یکدیگر، نتیجه‌ای جز غفلت از دشمن اصلی
ندارد. باید سروران گرامی و سران هر دو جناح نوشتجات مربوط به ارگان خود را دقیقاً
زیر نظر داشته باشند و از این همه حمله‌ها و هجومهای خطرناک جلوگیری کنند. آیا
احدی می‌تواند در خلوص و وفاداری سران هر دو جناح نسبت به اصل انقلاب و ولایت فقیه
و مصالح اسلام و کشور شک و تردید به خود راه دهد؟! ما که به سران هر دو جناح ارادت
و علاقه داریم، هرگز به خود اجازه چنین شک و تردیدی نمی‌دهیم و واقعاً مایۀ تحیّر
و تأسف است که بزرگان قوم از خطری که اصل نظام را تهدید می‌کند، غافلند و استفادۀ
دشمنان را از این تیراندازیها مورد توجه قرار نمی‌دهند. ما عاجزانه از همۀ آنها می‌خواهیم
که هر چند وقت یک بار، همین منشور برادری را بخوانند و عمیقاً آن را بررسی نموده و
خود را وارسی کنند.

خطر حبّ نفس

و سوّمین نکته که
مهمترین انگیزۀ شخصی در بسیاری از موارد است حبّ نفس است فرموده‌اند: «البته یک
چیز مهم دیگر هم ممکن است موجب اختلاف گردد که همه باید از شرّ آن به خدا پناه
ببریم که آن حبّ نفس است که این دیگر این جریان و آن جریان نمی‌شناسد… و تنها یک
راه برای مبارزه با آن وجود دارد و آن ریاضت است بگذریم».

چرا بگذریم؟! نمی‌دانم
چرا حضرت امام- که روحش شاد باد- عنان قلم را در اینجا باز گرفتند و این مهمترین
انگیزه را توضیح نداند و در بیان راه مبارزه با آن به یک کلمه اکتفا فرمودند
(ریاضت). گویا می‌دیدند که با این روش زندگی که ما را فرا گرفته است و با این رفاه
طلبی و افزونخواهی که در جان ما رشد کرده است، دیگر جایی برای ریاضت و توضیح ریاضت
باقی نمانده است. به راستی در این کلمۀ «بگذریم» چقدر گله و شکایت و اندوه و حسرت
نهفته است. و این موجب نهایت تأسف است که رهبر امیدی به رهروان نداشته باشد تا
آنان را راهنمائی کند و با یک کلمۀ «بگذریم» آنان را از این نومیدی مطلع سازد. ما
باید همین کلمه کوتاه را آویزۀ گوش کنیم و این مقطع از پیام را همیشه به خاطر
داشته باشیم.

مهمترین امر موجب
اختلاف حب نفس است. و راه مبارزه با آن ریاضت است ای نویسنده و ای گوینده‌ای که
مخالفین خود را با لحن خصمانه‌ای به شدت می‌کوبی و سوابق انقلابی و مبارزاتی همه
را بجز خود و گروه خود فراموش می‌کنی، از هر جناح می‌خواهی باش، قدری بیاندیش و
خدا را ناظر و حاضر بدان و از خود فریبی اجتناب کن و ببین آیا انگیزۀ واقعی این
همه ابراز احساسات بخصوص اگر همراه با تهمت یا بزرگ کردن عیوب دیگران باشد، هوای
نفس و جاه‌طلبی نیست؟!. اندوه امامت را به یاد آر.

یک فریب شیطانی
بصورت استدلال برهانی

و چهارمین نکته
مهم در این پیام سرنوشت‌ساز دفع یک شبهه است. ممکن است کسی با یک استدلال ساده کار
خود را در کوبیدن خط مخالف توجیه کند. حق یکی است و باطل مختلف است و هرگز در حق
اختلاف نیست و من که تشخیص داده‌ام این جریان بر حق است پس حتماً هر جریان دیگر که
مخالف آن است بر باطل است و هر باطلی را باید نابود ساخت. این استدلال ساده می‌تواند
برای هر گوینده و نویسنده‌ای که می‌خواهد جناح مخالف را مورد هجوم قرار دهد یک
فریب شیطانی باشد به صورت استدلال برهانی حضرت امام- قدس الله روحه- این نیرنگ را
نیز زدوده‌اند و فرموده‌اند: اگر آقایان از این دیدگاه که همه می‌خواهند نظام و
اسلام را پشتیبانی کنند، به مسائل بنگرند، بسیاری از معضلات و حیرتها برطرف می‌گردد،
ولی این بدان معنا نیست که همه افراد تابع محض یک جریان باشند. با این دید گفته‌ام
که انتقاد سازنده معنایش مخالفت نبوده و تشکل جدید مفهومش اختلاف نیست. انتقاد بجا
و سازنده باعث رشد جامعه می‌شود، انتقاد اگر به حق باشد، موجب هدایت دو جریان می‌شود.
هیچکس نباید خود را مطلق و مبّرای از انتقاد ببیند البته انتقاد غیر از برخورد خطی
و جریانی است.

اگر در این نظام
کسی یا گروهی خدای ناکرده بی‌جهت در فکر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و
خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پیش از آنکه به رقیب یا رقبای خود
صدمه بزند، به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است.

واسطه‌های اختلاف‌افکن

و نکتۀ پنجم اشاره
به وجود واسطه‌هائی است که هدف آنها ایجاد اختلاف میان دو جناح است. در این باره
فرموده‌اند: «باید از واسطه‌هائی که فقط کارشان القاء بدبینی نسبت به جناح مقابل
است. پرهیز نمود، شما آن قدر دشمنان متشرک دارید که باید با همۀ توان در برابر
آنان بایستید…» و ما معتقدیم که بعضی از نویسندگان و گویندگان، بدخواه هر دو
جناح‌اند و بدخواه کشور و ولیّ امر مسلمین‌اند و هدفشان از دامن زدن به این
اختلافات یا رسیدن به اغراض شخصی و دست‌یابی به پست و مقام و مال و منال است یا
خدای ناکرده عوامل مرموز دشمن‌اند. ما نباید از وجود عوامل دشمن غفلت کنیم.
استراتژی دشمن عوض شده است و دیگر بمب‌گذاری را برای براندازی نظام مفید نمی‌بیند.
تجربه نشان داد که این امر موجب استحکام نظام است. شاید استراتژی جدید ایجاد شکاف
و اختلاف میان شخصیتهای سیاسی و گروهها و جناحهای انقلابی که خیرخواه و دلسوز انقلاب‌اند
باشد. بدون شک کسانی که به هر تهمت و دروغی برای کوبیدن افراد متوسل می‌شوند هدفی
جز این ندارند و از این بدتر دشمن‌تراشی برای مقام معظم رهبری است. شکی نیست که هر
سخن یا حرکتی که کمترین تضعیف مقام رهبری از آن استشمام شود خیانتی بزرگ به اسلام
و مسلمین است و باید هر دو جناح این جهت را دقیقاً مورد توجّه قرار دهند. و باید
توجّه داشت که گاهی این امر بصورت دلسوزی و دفاع از مقام معظّم رهبری ارائه می‌شود
و این بدترین شکل آن است.

در پایان با
آرزوی توفیق برای همه دلسوزان انقلاب از هر دو جناح و با دعای طول عمر با موفقیت و
پیروزی برای مقام معظم رهبری حضرت آیه الله خامنه‌ای دام ظله، مقطع پایانی منشور
برادری حضرت امام قدس الله روحه- را برای تذکر می‌آوریم، باشد که چراغی فراراه
برادران باشد.

«برای من روشن
است که در نهاد هر دو جریان اعتقاد و عشق بخدا و خدمت به خلق نهفته است. با تبادل
افکار و اندیشه‌های سازنده مسیر رقابتها را از آلودگی و انحراف و افراط و تفریط
باید پاک نمود.

من باز سفارش می‌کنم
کشور ما در مرحله بازسازی و سازندگی، به تفکر و به وحدت و برادری نیاز دارد.
خداوند به همه کسانی که دلشان برای احیاء اسلام ناب محمّدی صلّی الله علیه و آله و
سلم و نابودی اسلام آمریکائی می‌طپد توفیق عنایت فرماید و شما و همه را در کنف
عنایت و حمایت خویش محافظت فرماید و انشاءالله از انصار اسلام و محرومین باشید».

والسّلام

/

مبانی رهبری در اسلام

قسمت چهارم

مبانی رهبری در
اسلام

حجه الاسلام
والمسلمین محمّدی ری شهری

در قسمت گذشته
فلسفۀ منطق رهبری از نظر اسلام تبیین شد، در این مقاله فلسفۀ ولایت فقیه که طبق
آنچه قبلاً توضیح داده شده چهارمین مرتبه از مراتب امامت و رهبری است، مورد بررسی
است.

فلسفۀ ولایت فقیه

بر اساس
بررسیهایی که انجام شد، اسلام برخلاف منطق خوارج در گذشته و منطق دیالکتیک در عصر
حاضر، نیاز قطعی جامعه را به رهبری تأیید می‌کند، ولی نه به این معنا که مطلق
رهبری برای تکامل جامعه کافی است بلکه بدان جهت که رهبری امام فاجر بهتر از هرج و
مرج و فتنه است و امّا تکامل جامعه از نظر اسلام جز از طریق پیاده شدن دین و مکتبی
که شامل برنامۀ تکامل مادی و معنوی انسان است امکان پذیر نیست و بدین جهت تنها کسی
می‌تواند جامعه را بسوی کمال رهبری کند که کارشناس دینی باشد و فلسفۀ ولایت فقیه
چیزی جز این نیست.

بنابراین فلسفۀ
ولایت فقیه بر دو پایه استوار است:

تکامل مادی و
معنوی انسان که فلسفۀ آفرینش اوست، جز از طریق برنامه‌ای که پیام آفریدگار هستی
ارائه نموده امکان‌پذیر نیست. [1]

شایسته‌ترین فرد
برای رهبری کسی است که برنامۀ تکامل انسان را بهتر از دیگران بداند و بیش از سایر
افراد توان پیاده کردن آن را در جامعه داشته باشد.

امام رضا (ع)
سخنی در فلسفۀ امامت دارد که می‌تواند مبیّن فلسفۀ ولایت فقیه باشد، متن روایت این
است:

«فإن قال: فلم
جعل اولی الأمر و امر بطاعتهم؟ قیل لعلل کثیره:

منها: أن الخلق
لما وقفوا علی حدّ محدود و أمروا أن لایتعدوا ذلک الحد لما فیه من فسادهم لم یکن
یثبت ذلک و لاقوم إلاّ بأن یجعل علیهم فیه امیناً یمنعهم من التعدّی والدخول فیما
خطر علیهم، لأنّه لولم یکن ذلک کذلک لکان احد لایترک لذته و منفعته لفساد غیره.

فجعل علیهم قیماً
یمنعهم من الفساد و یقیم فیهم الحدود والاحکام.

و منها: أنا
لانجد فرقه من الفرق ولاملّه من الملل بقوا و عاشوا الاّ بقیم و رئیس لما لابدّ
لهم منه فی امر الدین والدّنیا فلم یجز فی حکمه الحکیم ان یترک الخلق مما یعلم
انّه لابد لهم منه ولاقوام لهم إلاّ به فیقاتلون به عدوهم ویقسمون به فیئهم و یقیم
لهم جمعیتهم و جماعتهم و یمنع ظالمهم من مظلومهم».

اگر کسی از فلسفه
رهبری و لزوم اطاعت از رهبر در ادیان الهی سؤال کند؟ در پاسخ گفته می‌شود که این
امر دلائل و علل بسیاری دارد:

یکی از دلائل
ضرورت امامت و رهبری این است که جامعه نیاز به قانون دارد و مردم مکلفند که از مرز
قانون تجاوز نکنند، چون شکستن این مرز موجب فساد جامعه است. و برای محافظت از مرز
قانون، مرزبانی امین لازم است، در غیر این صورت کسی حاضر نیست لذت و منفعت شخصی
خود را هر چند موجب فساد جامعه شود ترک کند. بر این مبنا خداوند زمام امور مردم را
به فردی می‌سپارد تا از فساد مفسدین جلوگیری نماید و مقررات و قوانین را در جامعه
پیاده کند. و دلیل دیگر اینکه هیچ فرقه و ملّتی نمی‌توانند بدون سرپرست و رئیس
ادامۀ حیات دهند و امور دینی و دنیوی خود را که چاره‌ای جز انجام آن ندارند، اداره
کنند، بنابراین حکمت حکیم تجویز نمی‌کند که خلق را در مورد آنچه برای آنها ضروری
است و قوام زندگی آنها است، رها کند: مانند جنگ با دشمن، تقسیم مالیات، اقامۀ جمعه
و جماعت و جلوگیری ظالم از ستم بر مظلوم.

این دلایل ضرورت
مطلق امامت و رهبری را اثبات می‌کند، مانند آنچه از امیرالمؤمنین (ع) در پاسخ
خوارج گذشت و خلاصۀ کلام امام این است که «جامعه نیاز به قانون دارد، و اجراء
قانون نیاز به حکومت و رهبری، و بر این مبنا ادامۀ زندگی دینی و دنیوی برای هیچ
جامعه و ملتی بدون رهبری و حکومت امکان‌پذیر نیست» ولی دلایلی که در ادامۀ کلام
امام آمده می‌تواند بیانگر فلسفۀ ولایت فقیه باشد، متن روایت این است:

«ومنها: انّه
لولم یجعل لهم اماماً فیماً امیناً حافظاً مستودعاً لدرست الملّه و ذهب الدّین و
غیرت السنّه والأحکام ولزاد المبتدعون ونقص منه الملحدون وشبّهوا ذلک علی
المسلمین». [2]

یکی دیگر از
دلایل ضرورت رهبری این است که اگر خداوند رهبری امین را برای سرپرستی و حفظ امانت
امامت امّت، قرار ندهد مذهب و دین بتدریج از بین می‌رود و سنت پیامبر و احکام الهی
دستخوش تغییر و تبدیل می‌گردد، بدین ترتیب که بدعت‌گذاران اموری را بر دین می‌افزایند
و ملحدین مسایلی را از دین می‌کاهند و در نتیجه حقیقت را بر مسلمین مشتبه می‌سازند…
.

فلسفه امامت در
این بخش از بیانات امام رضا (ع) در یک جمله عبارت است از: «حراست دین و پیشگیری از
تحریف احکام الهی».

تردیدی نیست که
برای تأمین این هدف، رهبر باید در مسایل اسلامی متخصص و کارشناس و به تعبیر رایج
فقیه باشد.

بنابراین، آنچه
در روایت علل الشرایع دربارۀ فلسفۀ امامت و رهبری آمده به طور خلاصه عبارت است از:

الف: اجراء
قانون.

ب: حفظ نظام
جامعه در امور دینی و دنیوی.

ج: پیشگیری از
تحریف قوانین الهی.

این امور در
روایات دیگر با تعبیرهایی مختلف به عنوان فلسفۀ امامت مورد تأکید قرار گرفته‌اند:

نظام اسلام، نظام
مسلمین و نظام امت، عناوینی است که در لسان پیامبر اسلام و ائمه هدی در تبیین
فلسفۀ امامت مورد استفاده قرار گرفته‌اند، پیامبر اسلام دربارۀ وجوب اطاعت از ولی
امر مسلمین چنین می‌فرماید:

«اسمعوا واطیعوا
لمن ولآه الله الأمر فإنّه نظام الإسلام».

بشنوید و اطاعت
کنید از کسی که خداوند او را ولی امر شما قرار داده که اطاعت از رهبر، نظام اسلام
است. [3]

امام رضا (ع) در
این باره فرموده:

«إن الامامه زمام
الدین و نظام المسلمین». [4]

امامت مهار دین و
نظام جامعۀ اسلامی است.

امیرالمؤمنین (ع)
نیز می‌فرماید:

«فرض الله
الإیمان تطهیراً من الشّرک… والامامه نظاماً للامه». [5]

خداوند ایمان را
به دلیل پاکسازی انسان از شرک… و امامت را به دلیل نظام دادن به امت اسلامی واجب
نموده است.

نظام در لغت عرب
به نخی گفته می‌شود که از مهره‌های تسبیح یا گردن‌بند می‌گذرد و آنها را به نظم در‌می‌آورد.

امام علی (ع) در
کلامی که می‌تواند تفسیر روایات گذشته تلقّی شود می‌فرماید:

«مکان القیّم من
الامر، مکان النّظام من الخزر یجمعه و یضمّه فإذا انقطع النظام تفرّق الخرز [6] و ذهب
ثمّ لم یجتمع بحذا فیره ابداً». [7]

رهبر و سرپرست
امور جامعه مانند رشتۀ مهره است که آنرا گرد آورده و بهم پیوند می‌دهد، پس اگر
رشته بگسلد مهره‌ها از هم جدا شده و پراکنده گردد و هرگز همۀ آنها گرد نیاید.

بنابراین فلسفۀ
امامت طبق این روایات حفظ نظام اسلامی است و امام رشته‌ای است که پیوند امت، در
جهت اجراء برنامه‌های انسان‌ساز اسلام و پیاده کردن قوانین الهی که ضامن تکامل
مادی و معنوی جامعه است، به او بستگی دارد.

امام صادق (ع)
دربارۀ فلسفۀ امامت چنین می‌فرماید:

«إن الأرض
لاتخلوا وفیها امام، کیما إن زاد المؤمنون شیئاً ردّهم و إن تقصوا شیئاً ائمه». [8]

زمین هیچ گاه از
امام خالی نمی‌شود، تا اگر اهل ایمان چیزی بر دین افزودند آنها را به واقع
بازگرداند و اگر چیزی کاستند آنرا کامل نماید.

این روایت مانند
ذیل روایت علل الشرایع فلسفۀ امامت را حراست از اسلام واقعی و پیشگیری از تحریف می‌داند.

هرچند این روایات
چنانکه توضیح خواهیم داد در اصل ناظر به فلسفۀ ولایت معصوم هستند ولی تردیدی نیست
که آنچه به عنوان دلیل ضرورت رهبری الهی در این روایات آمده، دلیل ولایت فقیه در
عصر غیبت امام معصوم نیز هست.

فقیه جامع شرایط
رهبری در عصر غیبت امام معصوم در رابطه با تشکیل حکومت و اجراء قوانین الهی و
پیشگیری از تحریف اسلام ناب، همان مسئولیتی را دارد که امام معصوم در عصر حضور
داشته، موفقیّت یا عدم موفقیّت فقیه نیز در تحقّق اهداف حکومتی اسلام مانند امام،
بستگی به شرایط زمان و مکان دارد.

رهبر کبیر انقلاب
اسلامی ایران امام خمینی رضوان الله علیه که خود بزرگترین فقیه جامع شرایط رهبری
بود، در پیام تاریخی خود درباره فلسفۀ عملی فقه چنین می‌فرماید:

«حکومت در نظر
مجتهد واقعی فلسفۀ عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است، حکومت نشان‌دهندۀ
جنبۀ عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است،
فقه تئوری واقعی و کامل ادارۀ انسان و اجتماع از گهواره تا گور است. هدف اساسی این
است که ما چگونه می‌خواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم و
بتوانیم برای معضلات جواب داشته باشیم و همۀ ترس استکبار از همین مسأله است که فقه
و اجتهاد جنبۀ عینی و عملی پیدا کند و قدرت برخورد در مسلمانان بوجود آورد». [9]

انقلاب اسلامی
ایران، تجربۀ تحقّق فلسفۀ عملی فقه و ولایت فقیه در رابطه با تشکیل حکومت و اجراء
قوانین الهی و دفاع از اسلام واقعی است.

صلابت بنیانگذار
جمهوری اسلامی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در ارائه اسلام ناب و مبارزۀ جدی
او با تحریف این آئین الهی که اصلی‌ترین ارکان فلسفۀ ولایت فقیه است، بزرگترین راز
پیروزی و تداوم انقلاب اسلامی در ایران است.

همه تلاش امام
این بود که آنچه را اسلام واقعی می‌داند به جامعه عرضه کند.

و در این راه از
ملامت ملامتگران و جوّسازی مخالفان نمی‌هراسید، در همین رابطه چندماه قبل از پرواز
روح پاکش به ملأ أعلی، وقتی یکی از فضلای قم ضمن طرح چند سؤال دربارۀ فتوای ایشان
در مورد شطرنج و آلات موسیقی از راه خیرخواهی و پیشگیری از جوّسازی مخالفان به
امام پیشنهاد می‌کند: «در هر صورت اگر ساحت قدس حضرتعالی از اینگونه مسائل به دور
باشد بنظر من بهتر است و ضرورتی در نشر آنها نیست».

بنیانگذار جمهوری
اسلامی پس از پاسخ به سؤالها در مورد این پیشنهاد چنین می‌فرماید:

«شما خود می‌دانید
که من به شما علاقه داشته و شما را مفید می‌دانم ولی شما را نصیحت پدرانه می‌کنم
که سعی کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تأثیر مقدس‌نماها و آخوندهای بی‌سواد
واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد
مقدس‌نماهای احمق و آخوندهای بی‌سواد صدمه‌ای بخورد بگذارید هر چه بیشتر بخورد». [10]

خطرناکترین
تحریفی که در زمان معاصر، اسلام را تهدید می‌کرد شعار جدایی دین از سیاست بود که
امام با تمام توان در برابر آن ایستاد و در این راه رنجهای فراوان دید، در این
زمینه در پیام مورخ 3/12/1367 خطاب به مراجع اسلام، روحانیون سراسر کشور، مدرسین،
طلاب حوزه‌های علمیه و ائمۀ جمعه و جماعات چنین می‌فرماید:

«استکبار وقتی که
از نابودی مطلق روحانیّت و حوزه‌ها مأیوس شد، دو راه را برای ضربه زدن انتخاب
نمود. یکی راه ارعاب و زور و دیگری راه خدعه و نفوذ. در قرن معاصر وقتی حربه ارعاب
و تهدید چندان کارگر نشد، راههای نفوذ تقویت گردیده اوّلین و مهمترین حرکت، القای
شعار جدایی دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیّت تا اندازه‌ای
کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معرکه سیاسیون
تهمت وابستگی به اجانب را بهمراه می‌آورد.

یقیناً روحانیون
مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته‌اند. گمان نکنید که تهمت وابستگی و افتراء بی‌دینی
را تنها اغیار بر روحانیّت زده است. هرگز. ضربات روحانیّت ناآگاه و آگاه وابسته،
به مراتب کاری‌تر از اغیار بوده و هست… خون دلی که پدر پیرتان ازین دسته متحجر
خورده است هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است.

وقتی شعار جدایی
دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد.
و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت
دخالت نماید… یاد گرفتن زبان خارجی کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک به شمار می‌رفت.
در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم مرحوم مصطفی از کوزه‌ای آب نوشید، کوزه را آب
کشیدند، چرا که من فلسفه می‌گفتم. تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می‌یافت وضع
روحانیت و حوزه‌ها وضع کلیساهای قرون وسطی می‌شد که خداوند بر مسلمین و روحانیّت
منّت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه‌ها را حفظ نمود».

ادامه دارد

 



[1]

مشروح این بحث در کتاب فلسفۀ وحی تألیف نگارنده آمده است.

/

تفاوتهای ملّت ایران با ملّتهای دوران صدر اسلام

جاودانگی راه
امام

تفاوتهای ملّت
ایران با ملّتهای دوران صدر اسلام

حجه الاسلام
والمسلمین اسدالله بیات

قسمت چهاردهم

امام (ع) و امّت
اسلامی ایران

در طول تاریخ
انقلاب اسلامی که از پانزده خرداد هزار و سیصد و چهل و یک شروع شد و در بیست و
دوّم بهمن سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت به پیروزی رسید و بمدّت ده سال تحت اشراف
و ولایت بی‌نظیر ایشان اداره شد، موردی نمی‌توان یافت که حضرت امام سلام الله علیه
پیامی داده باشند و یا بیانیّه‌ای صادر فرموده باشند و یا مطلبی در ارتباط با
انقلاب فرموده باشند نقش مردم و ملّت را مطرح نکرده باشند و سپاس و تشکری از امّت
مقاوم ایران اسلامی بعمل نیاورده باشند.

اگر قرن حاضر را
قرن بهاء دادن به مردم و قرن حاکمیّت ملّتها نام‌گذاری کنیم، امام «ره» قهرمان و
پیشوای این فکر و اندیشه بودند و در عمل الگوی زیبا کدام رهبر و پیشوای دینی و
سیاسی می‌توان یافت- پس از انبیاء عظام الهی و امام‌های معصوم علیهم السلام- که
اینقدر بمردم و امّت خویش احترام قائل بوده و در میدان کار و عمل، امّت را صاحب
حقیقی نظام و انقلاب بداند و از مسئولان و دولتمردان بخواهد در خدمت آنان بوده و
خودشان را خدمتگزار مردم بدانند نه حاکم و مسلّط بر آنان و این جمله معروف بعنوان
یکی از کلمات قصار ایشان است که می‌فرمود: «بمن رهبر نگوئید بمن خدمتگزار بگوئید»
برخورد حضرتشان با مردم تنها بصورت شعار نبود بلکه با تمام وجود می‌فرمود و عمل می‌کرد
و بهمین جهت بود که مردم رابطه‌ای که با نظام و انقلابشان داشتند و این رابطه را
حسّ می‌کردند. رابطه اعتماد و باور و اعتقاد باینکه نظام، محصول کار و تلاش و
فداکاری خودشان می‌باشد و با جان و دل باید از آن حراست نمایند بود و سرّ اصلی
حضور آنان در تمام صحنه‌های سیاسی و اجتماعی و نظامی همین بود و این رمز را باید
بصورت جدّی و همیشه نگهداشت و از حریم آن حفاظت کرد. و از باب نمونه به چند مورد
که در مقاطع مختلف انقلاب و پیروزی آن از امام «ره» صادر شده است اشاره می‌شود:

«الآن مملکت
ایران به ما صاحب دین شده است ما الآن به آنها دین داریم، مدیونشان هستیم. زیرا که
آنها دارند در مسائلی راجع به مسائل اسلام و ملّت فداکاری می‌کنند».

(در جستجوی راه
از کلام امام- دفتر نهم- ص 642)

«ملّت عزیز ما با
قیام دلاورانه خود و نثار خون فرزندان عزیز خود، نام ارجمند خود را در تاریخ در صف
اوّل مجاهدان اسلام ثبت نمود».

(در جستجوی راه
از کلام امام- دفتر نهم- ص 643)

«خدای تعالی از
شما راضی است و امام امّت عجّل الله تعالی فرجه از شما تقدیر می‌فرماید. اسلام از
این پشتیبانی شما که با فداکاری خود و اهدای خون جوانان پرچم توحید را به اهتزاز
درآوردید قدردانی می‌کند. اینجانب با چشمی پرامید و دلی فشرده از محبّت از هواداری
شما ملّت عزیز از هدفهای بزرگ که سرنگونی رژیم شاه و برچیده شدن نظام شاهنشاهی و
استقرار حکومت جمهوری اسلامی است احساس غرور می‌کنم».

(در جستجوی راه
از کلام امام- دفتر نهم- ص 644)

و از این قبیل
عبارات بلند از قبل آن امام عظیم الشّأن سلام الله علیه دربارۀ امّت اسلام ایران
آنقدر فراوان و زیاد است که بصورت یک جلد کتاب 700 صفحه درآمده و در اختیار
علاقمندان به اسلام و انقلاب اسلامی گذاشته شده است و نشان می‌دهد در دید رهبری
امامت اسلامی امّت سرنوشت جداگانه از امامت و رهبری و اسلام نداشه و نمی‌تواند هم
داشته باشد و سرنوشت هر دو بهم گره خورده است اگر اسلام و ارزشهای آن احیاء گردد
مصالح امّت اسلام تأمین خواهد شد و بالعکس وقتی مصالح امّت اسلام تأمین می‌گردد که
اسلام و اصول آن مورد توجّه قرار گرفته و بطور دقیق اجراء شود.

در نظر حضرت امام
«قدس سره» امّت اسلامی ایران آنقدر از جهت سیاسی و آگاهیهای اجتماعی و انقلابی رشد
پیدا کرده است و در تحلیل مسایل از توان و قدرت بالاتری برخوردار است و بهمین جهت
اعتقاد داشتند، این ملّت راهش را پیدا کرده و نخواهد گذاشت انقلاب اسلامی و رهبری
آن بدست نااهلان و نامحرمان بیافتد و از جهت اخلاقی و انسانی آنقدر تعالی یافته و
در صف عارفان بالله و مجاهدان راه خدا قرار گرفته و ره صد ساله را در مدّت کوتاهی
طیّ نموده و از جهت روحیّه سلحشوری و مقاومت و مبارزه الگوی مبارزه و صبر و
استقامت بر جهانیان و تمامی آزادیخواهان دنیا شده است و در افتخارآفرینی این ملّت
همین قدر بس است که هیچ وقت پیش نیامد که امام از آنان یک ذره ناراحت بوده و از
آنان ابراز نگرانی کرده باشد بلکه در مواردی بطور مکرّر در مقام مقایسه برآمده و
ملّت مسلمان ایران را بر ملّت معاصر دوران پیامبر خاتم صلّی الله علیه و آله و
اصحاب امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن و امام حسین علیهما السّلام ترجیح داده و با
قاطعیّت و جرأت می‌فرماید ملّت مسلمان ایران از آنان برتر می‌باشد. این عین عبارت
حضرت امام (ع) است:

«من با جرأت
مدّعی هستم که ملّت ایران و تودۀ میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملّت حجاز در عهد
رسول الله صلّی الله علیه و آله و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن علی
صلوات الله و سلامه علیهما می‌باشند. آن حجاز که در عهد رسول الله صلّی الله علیه
و آله مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمی‌کردند و با بهانه‌هایی به جبهه نمی‌رفتند
که خداوند تعالی در سوره توبه با آیاتی آنها را توبیخ فرموده و وعدۀ عذاب داده
است. و آنقدر به ایشان دروغ بستند که به حسب نقل در منبر به آنان نفرین فرمودند و
آن أهل عراق و کوفه که با امیرالمؤمنین آنقدر بدرفتاری کردند و از اطاعتش سرباز
زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است، و آن مسلمانان عراق
و کوفه که با سیّدالشّهداء (ع) آن شد که شد و آنان که در شهادت دست‌آلوده نکردند
یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد. و ما امروز می‌بینیم
که ملّت ایران از قوای مسلّح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از
عشایر و داوطلبان و از قوای در جبهه‌ها و مردم پشت جبهه‌ها با کمال شوق و اشتیاق
چه فداکاری‌ها می‌کنند و چه حماسه‌ها می‌آفرینند. و می‌بینیم که مردم محترم سراسر
کشور چه کمکهای ارزنده‌ می‌کنند. و می‌بینیم که بازماندگان شهدا و آسیب دیدگان جنگ
و متعلّقان آنان با چهره‌های حماسه‌آفرین و گفتار و کرداری مشتاقانه و اطمینان بخش
با ما و شما روبرو می‌شوند و اینها همه از عشق و علاقه و ایمان سرشار آنان است به
خداوند متعال و اسلام و حیات جاویدان. در صورتی که نه در محضر مبارک رسول اکرم
صلّی الله علیه و آله و سلّم هستند و نه در محضر امام معصوم صلوات الله علیه. و
انگیزه آنان ایمان و اطمینان به غیب است. و این رمز موفقیّت و پیروزی در ابعاد
مختلف است و اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانی تربیت نموده و ما همه مفتخریم
که در چنین عصری و در پیشگاه چنین ملّتی می‌باشیم».

اگر چه ما در
زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله نبودیم و دوران امام علی بن ابیطالب (ع) و
دیگر امامان اهل بیت را درک نکردیم و به صورت غیب به آنان ایمان آوردیم و سخنان
آنان را به همین صورت باور کردیم، امّا آنچه که از آیات قرآن در سوره‌های مختلف و
در آیات فراوان بدست می‌آید و از آیات اوایل سورۀ بقره و توبه و انفال و منافقون و
الکافرون و الهیکم التکاثر و امثال آنها فهمیده می‌شود و روایات نبوی و امامان
معصوم به ما یاد می‌دهد و بالخصوص از نهج البلاغه اخ القرآن به صورت فراوان دیده
می‌شود و مردم دوران آنان علیهم صلوات الله از جهات مختلف با مردم دوران ما
تفاوتهایی داشتند و همین تفاوتها موجب گردیده که امام امّت اسلام و انقلاب با
صراحت و جرأت و قاطعیّت بفرماید: امّت اسلام ایران از همۀ امت دوران رسول اکرم صلی
الله علیه و آله و امام علی و امام حسن علیهم السّلام بهتر و برتر است. اگر چه در
آن دورانها نیز افرادی بودند که دارای کمالات انسانی و فضایل اخلاقی فراوانی بوده
و بعضی از آنان در سایۀ کمالات الهی و دریافت معارف حقه و ایمان بالا در خیل اهل
بیت علیهم السّلام قرار گرفته‌اند و مانند سلمان فارسی بزرگ افتخار «منّا اهل
البیت» را بدست آورده است. امّا آنان بطور معمول در اقلیّت بوده‌اند و اکثریت مردم
آن دوران چنین نبوده‌اند و این یکی از مهمترین تمایزها و فرقهای مشخّص میان ملّت
دوران پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان اهل بیت علیهم السّلام و ملّت
قهرمان ایران اسلامی است.

با کمال خوشوقتی
در سایۀ سریان و جریان فیض الهی از مجاری خود و فراهم بودن استعدادها و شرایط
پذیرش در ملّت اسلامی ایران اکثریّت قاطع مردم ما دارای مراحل بالای کمالات معنوی
و درونی و انسانی شده‌اند و در اکثریت آنان روح تعاون و مقاومت و قدرت آینده‌نگری
و تحلیل عمیق سیاسی و اجتماعی تحقق پیدا کرده و اثرات آنرا در مراحل مختلف مشاهده
کرده‌ایم حضور مستمر و فداکارانۀ آنان در صحنه‌های گوناگون انقلاب بهترین گواه آن
است و شرکت ایثارگرانۀ آنان در مدّت 8 سال جنگ تحمیلی نابرابر از قبل همۀ اصناف و
اقشار مردم شاهد آن است و صبر و بردباری غیرقابل توصیف مردم در جریان حصرهای
اقتصادی و کمبودها و تنگناهای مالی شاهد آن است و دهها مورد دیگر که بوضوح نشان می‌دهد
که مردم ما بصورت عالم متحول گشته‌اند و نسل جوان در یک فضای وسیع معنوی خاصی قدم
می‌زنند و افقهای جدیدی را از عالم غیب به روی خودشان باز کرده‌اند. چون زمینه‌های
قبول و پذیرش را به نحو احسن دارند. طبعاً در هر موردی که فاعل فیاض وجود داشته
باشد و قابل مستعد هم موجود باشد، اشراق از ناحیۀ فیاض علی الاطلاق و اشراب و
تکامل از ناحیه قابل مستعد دوام خواهد داشت.

رشد سیاسی ملّت

باری علاوه بر
تفاوتهای مذکور در بالا مردم مسلمان انقلابی ایران از جهت دید و بینش سیاسی و توان
برخورد با جریانات گوناگون گروهی و حزبی و سیاسی در سطح بسیار بالائی قرار دارند و
در پرتو همین رشد و آگاهی سیاسی که در اثر مطالعه و بررسی تاریخ و جریانات بوجود آمده
بعد از ارتحال پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و سلّم و بویژه حادثۀ بزرگ کربلا
و حوادث بعدی که در طول 14 قرن بسر دنیای اسلام و امّت اسلامی در سراسر عالم آمده
است بدست آورده‌اند توانستند با انسجام و یکپارچگی خودشان امّتی را بوجود آورند و
بتوانند با تکیه بر قدرت لایزال الهی ابّهت و سیطره ابرقدرتهای شرق و غرب را شکست
داده و کمر آنان را بشکنند و مبدأ تمدن جدید با ارزش‌های نو گردند و زمینه زوال و
نابودی فرهنگ ابتذال و بی‌بند و باری و لاابالیگری دنیای کفر را فراهم سازند و در
مقابل نیرنگهای آنان هوشیاری خودشان را از دست نداده و با تحلیل و ریشه‌یابی جلو
نفوذ آنها را بگیرند و تمام سختیها را برای نیل به اهداف بلند خدایی و بزرگ تحمّل
نمایند بدون شک روشنگری و تحلیلهای حوادث تلخ تاریخی نقش مؤثری را ایفا کرده است.
عالمان اسلامی و روحانیون مخلص و خدمتگزار قهرمانان این وادی و میدان بزرگ بوده‌اند
که با تحلیل حوادث گوناگون تاریخ اسلام و بویژه حوادث تلخ صدر اسلام و جریانات
گوناگونی که بعد از رحلت قاید بزرگ اسلام رسول اکرم صلی الله علیه و آله بوقوع
پیوست و دنیای اسلام را تحت تأثیر خود قرار داد و جریانات بعدی را هم بوجود آورد و
فجایعی را دنبال داشت که نه تنها فراموش نشدنی است بلکه بصورت ابد و همیشه ماندنی
است از جمله حادثۀ عظیم و دلخراش کربلا که در میان حوادث قبل و بعد از آن در طول
تاریخ آنقدر عظیم و بزرگ است که با هیچ حادثه‌ای قابل مقایسه و ارزیابی نمی‌باشد.
بررسی و تحلیل حوادث دوران ننگین بنی‌امیّه و حرکتهای ظالمانه و خشنی که آنان برای
منزوی نمودن امامان اهل بیت علیهم السلام و جدایی آنان از مردم و فشارهای زیادی که
از طرف آنان بر مسلمانان جهان آنروز وارد شد و همچنین جریانات بدتر از دوران بنی‌امیّه
که از طرف خلفاء بنی‌عباس بر سر دنیای اسلام آمد و خشونتهائی که از طرف آنان بر اولاد
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سادات علوی و پیروان آنان در طول تاریخ اعمال
می‌شده و مبارزان اسلامی مورد هتک و اهانت و تهدید و تعقیب قرار می‌گرفتند و مسایل
دیگری که پس از آنان توسّط حاکمان جور و طواغیت ولو بنام اسلام و مسلمان بودن در
دنیای اسلام پیش آمد و در قرنهای متمادی به تناسب زمان‌ها و مکان‌ها و فرهنگها و
خلق‌ و خوهای مردم از طرف صاحبان زر و زور برای پابرهنگان عالم اعمال شد تا حوادثی
که در این صد ساله اخیر با یک پیچیدگی خاصّی از طرف استکبار جهانی برای یغما بردن
و چپاولگری ذخایر دنیای اسلام و جهان سوّم پیش آمد و بصورتهای مختلف در مقابل
حرکتهای انقلابی و رهائی‌بخش گاهی در حال جزر و گاهی در حال مد ظهور و بروز نموده
و باقی ماند، همۀ اینها در رشد عمومی مردم عزیز ما نقش بالائی را ایفاء کرده است و
در میان همۀ اینها حضرت امام «قدس سره» در بیداری عمومی مردم و آگاهاندن آنان و
ایجاد حسّاسیّت در مقابل جریانات و حوادث گوناگون اجتماعی و سیاسی و تقید آنان به
اصول و ضوابط و معیارهای ارزشی مکتب نقش فوق‌العاده بالائی را دارا بوده و با
رهبری دور و نزدیک و عینی حدود یکربع قرن ملّت خویش توانست آنان را به این درجه از
درک و آگاهی و وفاداری برساند که با تمام صداقت و بدون کوچکترین تحمیل و ترس و
اخافه از کسی و یا مقامی آماده هر نوع فداکاری و قربانی دادن باشند و برای حراست
از کیان فکر و ایده مقدّسشان همه گونه ناملایمات و نیشها را با جان و دل پذیرا
باشند و مدال افتخار امامت و پیشوائی ملّتهای جهان و برتر و بافضیلت‌تر از مردم و
ملّت دوران رسالت و امامت معصوم علیهم السّلام بودن را از امام بزرگوارشان دریافت
نمایند و این گواهی و شهادت بزرگترین سند افتخار برای مردم قهرمان ما در ایران
اسلامی می‌باشد، از یک طرف مسئولیّت دست‌اندرکاران نظام اسلامی را سنگین‌تر می‌سازد
زیرا که قدردانی و سپاس این مردم با این ارزشهای والا و بالا مؤنۀ زیادی را می‌طلبد
و سرمایه‌گذاری فکری و زمانی و کاری و برنامه‌ریزی عظیمی را می‌خواهد و از طرف
دیگر حجّت را بر ملّتهای جهان تمام کردند و راه حرکت و نهضت را به همه یاد دادند و
بروشنی و در شکل ریاضی به دنیا و مردم آزادیخواه شیوۀ برخورد انقلابی و رهائی از
یوغ ظلم و ستم و استبداد و مقابله با استکبار را تعلیم نمودند و نشان دادند که هر
ملّتی اگر بخواهد آزاداندیش زندگی نماید و از ظلم و ستم رهایی یابد و از شرافت و
کرامت انسانی برخوردار گردد این میدان باز است و چنین آرزویی امکان‌پذیر است ولو
اینکه تمام قدرتهای جهان هم در مقابل وی بایستند و بخواهند با آن مقابله کنند و
نگذارند او به اهدافش نایل شود و لذا ما توصیه می‌کنیم تاریخ انقلاب اسلامی ایران
و علل و عوامل بوجود آمدن آن و خصوصیّات رهبری ویژه و خاصیّ که انقلاب اسلامی
داشته را ملّتها مکرر در مکرر مورد مطالعه و مداقه قرار دهند و از نتایج و دست‌آوردهای
ارزشمند آن بهره‌مند گردند و بدون تردید هر کسی با دید انصاف و آزاداندیشی این
پدیدۀ بزرگ عصر را مورد مطالعه قرار دهد، بحقّانیّت و ریشه‌دار و الهی بودن آن
آگاهی خواهد یافت و از ثمرات آن برخوردار خواهد شد.

بی‌طرفانه به
قضاوت بنشینید

یکی از مشکلاتی
که دنیای امروز دارد و یکی از مهمترین موانع درک درست حقایق و واقعیّتها این است
که در قضاوتها انصاف لازم و آزاداندیشی، موجود نمی‌باشد. از اوّل بصورت جهت‌دار و
قضاوتهای از قبل پیش‌بینی شده و طرّاحی شده با مسائل جهانی بالخصوص با حرکتهای
اصولی و اجتماعی عمیق که در جهان سوّم انجام شده و یا در شرف انجام است بویژه با
حوادث دنیای اسلام برخورد می‌شود و این شرط انصاف نیست و این نوع قضاوتها دارای
اعتبار تحقیقی و علمی نمی‌باشد و انسان را از درک حقایق و واقعیّتها دور و منحرف
می‌سازد و این هشدار و تذکّر برای خدمت بعلم و تحقیق و پژوهش است و برای ساختن
جامعه و تمدّنها روی معیارها و مقیاسهای صحیح و مطابق با واقع است. و برای جلوگیری
از سقوط بشریّت و ارزشهای بالای انسانی و خدائی است. حضرت امام «قدّس سرّه» در این
مقوله چنین دلسوزانه و پدرانه بمطالبشان ادامه می‌دهند:

«و اینجانب در
اینجا یک وصیّت به اشخاصی که به انگیزه مختلف با جمهوری اسلامی مخالفت می‌کنند و
به جوانان چه دختران و چه پسرانی که مورد بهره‌برداری منافقان و منحرفان فرصت‌طلب
و سودجو واقع شده‌اند می‌نمایم که بی‌طرفانه و با فکر آزاد به قضاوت بنشینند و
تبلیغات آنان که می‌خواهند جمهوری اسلامی ساقط شود و کیفیّت عمل آنان و رفتارشان
با توده‌های محروم و گروه‌ها و دولتهایی که از آنان پشتیبانی کرده و می‌کنند و گروه‌ها
و اشخاصی که در داخل به آنان پیوسته و از آنان پشتیبانی می‌کنند و اخلاق و
رفتارشان در بین خود و هوادارانشان و تغییر موضعهایشان در پیشامدهای مختلف را با
دقّت و بدون هوای نفس بررسی کنید، و مطالعه کنید حالات آنان که در این جمهوری
اسلامی به دست منافقان و منحرفان شهید شدند، و ارزیابی کنید بین آنان و دشمنانشان،
نوارهای این شهیدان تا حدی در دست و نوارهای مخالفان شاید در دست شماها باشد.
ببینید کدام دسته طرفدار محرومان و مظلومان جامعه هستند.

برادران! شما این
اوراق را قبل از مرگ من نمی‌خوانید. ممکن است پس از من بخوانید. در آن وقت من نزد
شما نیستم که بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان برای کسب مقام و قدرتی با قلب‌های
جوان شما بازی کنم. من برای آنکه شما جوانان شایسته‌ای هستید علاقه دارم که جوانی
خود را در راه خداوند و اسلام عزیز و جمهوری اسلامی صرف کنید، تا سعادت هر دو جهان
را دریابید. و از خداوند غفور می‌خواهم که شما را به راه مستقیم انسانیّت هدایت
کند و از گذشته ما و شما با رحمت واسعه خود بگذرد. شماها نیز در خلوتها از خداوند
همین را بخواهید، که او هادی و رحمن است.»

انسان وقتی که با
این عبارات بلند و تکان‌دهنده مواجه می‌شود و خود را در برابر چنین خطاب و خطاب‌کننده‌ای
مشاهده می‌نماید و بی‌انصافی و ناجوانمردی مخالفان و معارضان را می‌بیند، بیاد
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و رفتار او با مخالفان و کافران و مشرکان و
منافقان می‌افتد؛ پیامبر اسلام از موضع هدایت و اصلاح امّت اسلام با کمال رأفت و
رحمت و کرامت در مقابل آنان نه تنها کوچکترین اظهار ناراحتی و برخورد تند و خشن
نفرموده است و پیشانی مقدّسش را مورد هدف قرار داده و شکسته‌اند و سیمای نورانی
رسول الله صلی الله علیه و آله را خون‌آلود کرده‌اند با کمال کرامت و رأفت اسلامی
با دست مبارک خون پیشانی را جمع و اینطور فرموده است «اللّهم اهد قومی انّهم
لایعلمون» خدایا امّت و ملّتم را براه راست هدایت فرما چون آنان از آینده و عمق
قضایا و خطرات، آگاهی ندارند. امام امّت «قدس سره» نیز در مقابل این همه خیانت و
توطئه که از ناحیه مخالفان صورت گرفته است و مع‌الأسف تحت تأثیر کفر جهانی قرار
گرفته و دست خودشان را با خون عزیزانی آلوده کرده‌اند که برای اسلام و امّت اسلام
فوق‌العاده مهمّ و تعیین‌کننده بودند و در فکر براندازی نظامی افتاده‌اند که در
زیر این آسمان کبود و کرۀ خاکی تنها نظامی است که روی ارادۀ مردم و آزادی آنان و
ارزشهای انسانی و الهی تکیه نموده و در مسیر دفاع از مظلومان و محرومان در سراسر
عالم می‌باشد، و غیر از این نظام اسلامی نظام دیگری وجود ندارد که در این مسیر و
راه، قدم بردارد و در فکر دفاع از اسلام و آزادی مردم و ارزشهای الهی باشد،
اینگونه رؤف و مهربان وارد صحنه شده و از دریای بیکران عاطفۀ خودش آنان را
برخوردار ساخته و می‌فرماید فکر نکنید که من با این نوع سخن گفتن می‌خواهم قدرتی
را بدست آورده و با قلب‌های جوان و صاف و ناب شما بازی کنم زیرا که این مطالب بعد
از من بسمع شما خواهد رسید و آن موقع من در میان شما نیستم بلکه این سخنان از این
جهت با شما در میان گذاشته شده است که گوینده آنها درصدد عزیمت بسوی عالم دیگر است
و برای تشرّف درک حضور در پیشگاه حضرت حق خودش را آماده می‌نماید و بعنوان امام و
پیشوای یک ملّت نمی‌تواند در فکر امّت و ملّت خویش نباشد و نمی‌تواند از هدایت و
ضلالت آنان غافل بماند بلکه می‌خواهد آنان را در هر شرایطی بسوی ساحل نجات رهبری
نموده و زمینه‌های سعادت و تکامل را به نحو اکمل فراهم نماید و لذا در لحظات آخرین
و حتی بعد از رحلت نیز علاقمند است مردم و ملّت از مسیر درست انقلاب منحرف نگردیده
و با کمال قدرت و سرعت به روند تکاملی خودشان ادامه دهند و اگر در گذشته بعضی از
آنان بخاطر سادگیها و تحت تأثیر قرار گرفتنها بیراهه رفته‌اند و مقداری از عمر
عزیزشان را در مسیر باطل صرف کرده‌اند با هشدارها و تذکرها بسوی حق و خدا برگردند
و از گذشتۀ بد خویش توبه نمایند و از خدای هادی و رحمان که با هدایت عامۀ خویش همۀ
عالم را بسوی کمال مطلق رهبری می‌نماید و با هدایت خاصه، صاحبان تقوی را مجذوب رضا
و رؤیت و نزول برکات و اشراقات خویش می‌فرماید و با رحمانیّت خود همۀ انسانها را
مشمول عنایات خویش می‌گرداند، بخواهد او را مورد رحمت خود قرار داده و از هدایت
خویش بهره‌مند سازد.

این نوع رهبری و
این شیوۀ هدایت مردم از مختصّات رهبری الهی است و در هیچ مکتبی از مکتبهای عالم
چنین شیوه و رهبری نه تنها دیده نمی‌شود بلکه امکان دارد چنین چیزی صورت پذیرد.
زیرا که اساس مکتبهای دیگر روی مادیّت و حیوانیّت و سبعیّت بنا شده است و در آن
کمال یک رهبر در درنده‌خویی و شیطنت و مکر و نیرنگ است و هرچه در این رذایل قوی‌تر
و بیشتر قدم بردارد همان اندازه در دیدها و قضاوتها موفّقتر و ارزشمندتر است و در
حقیقت در رهبری دینی و الهی اگر رأفت اصل است. در رهبری مادی و دنیایی خشونت و
قساوت اصل می‌باشد. و اگر روی مردم تکیه به عمل می‌آید و برای آراء آنان بهاء داده
می‌شود، در حکومت غیر الهی مردم بردۀ حاکمان هستند و باید بلا اراده و یا با ارادۀ
هدایت شده از طرف آنان به زندگی خویش ادامه دهند و در رهبری الهی حیات انسان
جاودانه است و این حیات ظاهری دنیایی برای نیل و رسیدن به سعادت همیشگی است و لذا
مانند یک پدر مهربان نگران آیندۀ فرزندان جوان خویش می‌باشد و از سادگی و شدیداً
تحت تأثیر قرار گرفتن آنان در هراس است و با این سخنان آنان را مورد خطاب قرار داد
و دین خویش را به آنان و به همۀ امّت اسلامی ایران و بر تمامی ملّتهای مسلمان عالم
اداء کرد. دنبالۀ سخنان شیرین اماممان را بشنوید:

ادامه دارد

 

/

وصیٌت نامه امام «ره» و اسم مستأثر الهی

قسمت سیزدهم

وصیت نامۀ امام
«قدّس سرّه» و اسم مستأثر الهی

آیت الله محمّدی
گیلانی

* الفاظ محدود و
معانی نامحدود.

* ماشین حساب با
دو عدد، برنامۀ کار جهانی را تخمین و تقریب می‌کند.

* مشکل در
محدودیّت الفاظ و نامحدودی معانی نیست، بلکه مشکل در دریافت و شناخت است که در
صورت دریافت و شناخت زبان همدلی حاصل می‌شود.

* شناخت و دریافت
مولانا بوی همدلی و گویائی ارزانی داشت.

* شناخت و دریافت
امام عزیز بوده که زبان همدلی و گویائی در وی پروراند و حدیث مورد بحث را تحت
عنوان «ومیض» چنان پروراند که مفتاح فهم غوامض بسیاری گردید که از آنجمله است: «و
ایاب الخلق الیکم».

* نقل احمد بن
علی بن حجر آراء قوم را در تفسیر حدیث مذکور، حسن خان و سیّد محمّد رشید رضا بر
این تفسیر خرافی در روح المعانی و کتاب الاذاعه و تفسیر المنار… و لطیفۀ سوداء
العروس.

حدیث شریف نبوی
صلی الله و آله: «بعثت انا و السّاعه کهاتین قال: وضمّ السّبابه والواسطی» که در
مقالۀ پیشین تفسیر شد، با الفاظی محدود و عبارتی کوتاه معنائی نامحدود را متحمّل
بوده است، و سبحان الله که اقیانوس معرفت را در کوزه‌ای از الفبای معدود ریخته است
و مجلی و مظهری از «انا افصح من نطق بالضاد» را آفریده است! و حقّاً:

موجهای تیز
دریاهای روح                                              هست صد چندان که طوفانهای نوح

نی، جای شگفتی
نیست، وقتی که ماشینهای حساب «آلات مادی» توانائی آن را دارند که با دو عدد صفر و
یک، برنامۀ کار جهانی را تقریب و توجیه کنند، چگونه روح «لی مع الله وقت لایسعنی
فیه ملک مقرب ولا نبیّ مرسل» چنان معجزه‌ای نیافریند در صورتیکه وقت و مقام او
مایۀ اصلی همۀ کرامات و برکات است.

بلی مشکل، دریافت
و شناخت این معانی ژرف است، ژرفائی که قعر آن مساوی با نامتناهی است و بی‌تردید
بقول جلال الدین بلخی دریافتها و شناختها است که زبان همدلی و گویائی را می‌پروراند
که خود مولانا روشن‌ترین مصداق این قاعده است و شناخت و دریافت او بوده که زبان
همدلی و گویائی بوی ارزانی داشته است که مثنوی او بحق «هست قرآن در زبان پهلوی» و
حدیث مورد بحث را با «خیر الکلام قل ودل» تفسیر کرده:

هر که گوید کو
قیامت ای صنم                                          خویش
بنما که قیامت نک منم

شناخت و دریافت
امام عزیز آن اوحدی اعصار بوده که زبان همدلی و گویائی در وی پروانده بود، در هر
معرفتی از معارف «یکاد زیتها یضیء ولو لم تمسسه نار» گردیده بود و روشن‌ترین تأویل
و تفسیر حدیث ما نحن فیه را تحت عنوان «ومیض» یعنی «برق خفیف» بیان کردند که مفتاح
فهم بسیاری از غوامض وارده در ادعیه و آثار است و از آنجمله غامضۀ: «وایاب الخلق
الیکم وحسابهم علیکم» است، آن بیان عرشی حضرتش که بوجهی رحمت و مفتاح فهم مشکلات
آثار است بوجهی دیگر ویرانگر بنیان تعصّب و تحجّر است «له باب ظاهره فیه الرحمه و
باطنه من قبله العذاب».

باری چنانکه
گفتم: الفاظ حدیث نبوی صلی الله علیه و آله مطابق روایت انس بن مالک بوده که از
صحیح مسلم نقل کردند و بخاری نیز در جزء هشتم صحیح خویش حدیث مذکور را از انس
بهمین الفاظ نقل کرده و حافظ معروف، احمد بن علی بن حجر عسقلانی در کتاب «فتح
الباری شرح صحیح البخاری» در شرح این حدیث از اعلام و محققان اهل سنّت، آراء و
اقوالی نقل می‌کند که مقام و موقعیّت، ایجاب می‌کند زبدۀ آنها را نقل کنیم و
بدنبال آن، تعریضاتی را که بعضی از متفکران ژرف اندیشان قوم، بر این ساده‌اندیشها
دارند، بیان می‌کنیم امّا زبدۀ کلام حافظ مذکور:

«قاضی عیاض و
برخی دیگر از اهل تحقیق دربارۀ تشبیه بعثت رسول الله صلی الله علیه و آله و قیام
سرعت، به انگشتان سبابه و وسطی، گفته‌اند: آیا مراد به این تشبیه، قرب بعثت آن
حضرت و قیام ساعت است همانند قرب انگشت سبابه به وسطی؟ یا مراد تفاوت مقدار طول
میان دو انگشت است، چنانکه قاضی ابن العربی مفسّر و فقیه مالکی «نه ابن عربی صوفی
صاحب فصوص» گفته: انگشت وسطی نصف یک هفتم طول خود بر سبابه فزونی دارد و باین
ملاحظه، مقدار نصف یک هفتم از مجموع عمر دنیا در زمان صدور حدیث، تا قیام ساعت،
باقی مانده است؟! نظیر روایاتی که در مقام بیان نسبت عمر این امت به اعمار امم
پیشین آمده است، مانند خبر مرفوع ابن عمر که در صیحیحین آمده که رسول الله صلی
الله علیه و آله فرمودند:

«ما اجلکم فی من
کان قبلکم الاّ من صلوه العصر الی مغرب الشمس» یعنی: همانا نسبت عمر شما «امت من»
در قبال عمر امم پیشین همانند آغاز وقت صلوه عصر تا غروب آفتاب است. و در خبر دیگر
از ابن عمر آمده: «کنّا عند النبی صلی الله علیه و آله والشمس علی قعیقعان مرتفعه
بعد العصر فقال: ما اعمارکم فی اعمار فی مضی الاّ کما بقی من هذا النّار فیما مضی
منه».

– ما بعد از نماز
عصر در خدمت پیمبر صلی الله علیه و آله بودیم در حالیکه آفتاب بر فراز کوه قعیقعان
(کوهی است در دوازده میلی مکه معظّمه) بوده، فرمودند: همانا نسبت عمر شما در قبال
اعمار گذشتگان همانند باقی ماندۀ از امروز در قبال مقداری است که از آن گذشته است.

قاضی عیاض گفته
که بعضی از اهل علم در تأویل این حدیث گفته‌اند: مراد به نسبت بین دو انگشت، نسبت
باقیمانده از عمر دنیا بالنسبه به آنچه که گذشته است و مجموع عمر دنیا هفت هزار
سال است. آنگاه برای صدق مدّعای خویش روایات ضعیفی را ایراد کرده‌اند که قبل از وی
ابوجعفر طبری در مقدّمۀ تاریخش بعضی از آن اخبار را از ابن عباس نقل کرده: «الدنیا
جمعه (جمعه به سکون میم یعنی هفته، و به ضمّ میم یعنی روز جمعه) من جمع الآخره
سبعه آلاف سنه وقد مضی ستّه آلاف وماه سنه»- دنیا هفته‌ای است از هفته‌های آخرت و
مدت این هفته هفت هزار سال است که شش هزار و یکصد سال آن گذشته است.

آنگاه طبری از
کعب الاحبار نقل می‌کند که او روایت کرده: مجموع عمر دنیا شش هزار سال است و از
وهب بن منبّه نیز همین مدّت را دربارۀ عمر دنیا روایت نموده ولی وهب اضافه کرده که
از این مدّت پنج هزار و ششصد سال گذشته است.

سپس طبری می‌گوید:
از دو گفته که از ابن عبّاس و کعب الاحبار نقل کردم گفتۀ اوّل به صواب نزدیکتر است
که دنیا هفته‌ای از هفته‌های آخرت است و هفت روز هفت هزار سال است، و حدیث:
«خدایتعالی یک نیمه روز را از امّت من دریغ ندارد و معنی آن یک نیمه، از روز هزار
ساله است» بعنوان تأیید مختار خویش ذکر می‌کند و می‌گوید وقتی که این خبر را به
قول ابن عباس که دنیا هفت هزار سال است ضمیمه کردی، اخبار وارده متخالفه بدینوسیله
متوافق می‌شوند، و روشن می‌شود که در زمان صدور حدیث از عمر دنیا تقریباً شش هزار
و پانصد سال گذشته بود آنگاه ابن حجر بعد از بیان طویلی اظهارنظر می‌کند و می‌گوید:
در مجموع آراء و اقوال این باب، قوی‌ترین قولی که می‌توان بدان اعتماد نمود همان
مدلول حدیث ابن عمر است که قبلاً از صحیحین نقل کردیم و از عکرمه در ذیل آیۀ
کریمه: «فی یوم کان مقداره خمسین الف سنه» نقل شده که گفته: دنیا از آغاز تا
انجامش یک روز است که مقدار آن پنجاه هزار سال است احدی جز خدای تعالی نمی‌داند که
چه مقدارش گذشته و چه مقدارش باقی مانده است. (فتح الباری- ج 11- ص 347 الی 452).

و امّا تعریضات:
علامه سیّد محمود آلوسی در تفسیر روح المعانی، حدیث شریف: «بعثت انا والساعه…»
را در ذیل آیۀ 187 از سورۀ اعراف نقل می‌کند و می‌گوید آثاری در دست است که مدلول
آنها این است که عمر دنیا هفت هزار سال است و جلال الدّین سیوطی تعدادی احادیث از
منابع مربوطه بیرون کشیده که در آنها آمده، عمر دنیا هفت هزار سال است و متذکّر
شده که عمر این امت از هزار سال فزونی دارد ولی آن زاید بر هزار سال، به پانصد سال
نمی‌رسد و بر این ادعای خویش، اخبار و آثاری را دلیل و شاهد آورده و جملگی را در
رساله‌ای ذکر کرده و نام آن رساله را «الکشف عن مجاوزه هذه الامه الالف» نهاد-
آلوسی می‌گوید-: در آغاز سده‌ای که ما در آن هستیم طبق پیش‌بینی سیوطی سده ظهور
مهدی است، چون ظهور نکرده پس همۀ آنچه سیوطی در آن کتاب بنیان نهاده بر باد است.
(ج 9، ص 119).

و علاّمه سیّد
محمّد رشید رضا در تفسیر المنار کلام سیّد آلوسی را در ارتباط با عمر دنیا نقل
کرده و تعریض ایشان را به رسالۀ «الکشف عن مجاوزه هذه الامه الالف» سیوطی، یادآور
می‌شود پس از آن می‌گوید: انگیزۀ من در نقل این مطلب این بوده که بسیاری از مردم
در مثل این مطالب به تفسیر ما رجوع می‌کنند دوست داشتم که نظر و رأی سیوطی را در
این مسأله بدانند قرن سیزدهم که آلوسی در آن زندگی می‌کرد گذشت و حدود نیم قرن نیز
پس از آن گذشته یعنی هم اکنون که سال هزار و سیصد و چهل و پنج هجری قمری و اواسط
قرن چهاردهم است که من مشغول نوشتن این مسأله هستم، طبق رأی سیوطی از زمان تعیین
ظهور مهدی مدّتها است که می‌گذرد و ظاهر نشده، پس بحمدالله آنچه سیوطی بنا کرده
منهدم شد، خدای تعالی از او نسبت به انتشار اوهامی که مرتکب شده درگذرد، سیوطی در
جمع کردن اوهام، هم چون حاطب لیل یعنی هیزم جمع کن شبانه است که در تاریکی مارها
را نیز به خیال هیزم جمع می‌کند و معذلک در این مباحث بر استاد اکبر خویش حافظ بن
حجر برتری ندارد… و از بیان حافظ بن حجر در این مقام روشن شد که دو قهرمان اخبار
اسرائیلیات و دو چشمه سرشار خرافات یعنی کعب الاحبار و وهب بن منبه بودند که خرافۀ
تحدید عمر دنیا را در امت اسلامی انتشار داده‌اند، البتّه اصل این افسانه را آنها
اختراع نکرده‌اند، بلکه این افسانه در کتب یهود حتی در کتابی که توراتش می‌خوانند
موجود است، ولی در توراتشان، عمر دنیا به هفت هزار به مسلمین کرده باشند، و ما چه
می‌دانیم شاید مرجع روایات خرافی می‌شنیدند هیچگاه مسموع خویش را بر سبیل روایت
اظهار نمی‌کردند، بلکه به اقتضاء مناسبات ذکر می‌کردند بدون این که به رسول الله
صلّی الله علیه و آله اسناد دهند- آنگاه کلامی از کتاب «الاذاعه لما کان و ما یکون
بین یدی الساعه» تألیف سیّد صدیق حسن خان هندی معاصر سیّد آلوسی مذکور نقل می‌کند:

هنگامیکه قرن نهم
هجری در آستانۀ پایان بود، حافظ سیوطی حکایت کرده که در سال هشتصد و نود و هشت
هجری ماه ربیع الاوّل، مردی با ورقه‌ای نزد وی آمد و حاصل آنچه در ورقه بود بر
مبنای این حدیث بوده که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در قبر خویش هزار سال
درنگ نمی‌کند.

با اعتماد بر این
حدیث بعضی از اهل علم فتوی داده‌اند که در سده دهم مهدی و دجّال خروج می‌کنند و
عیسی بن مریم نازل می‌گردد و سایر آیات و اشراط ساعت آشکار می‌شوند.

سیوطی این حدیث
را باطل اعلام کرده و در صدر رسالۀ «الکشف فی مجاوزه هذه الامه الالف» در بطلان
این حدیث اطالۀ کلام نموده و گفته که آثار و اخبار دلالت دارند بر اینکه عمر این
امت متجاوز از هزار سال است ولی زاید بر هزار به پانصد سال نمی‌رسد و در این مدّعا
بر گفته‌های ابن جریر طبری اعتماد کرده است… (تفسیر المنار- ج 9- ص 470- 477).

سوداء العروس

نقل این خرافۀ
سودا در قبال آن حقیقت بیضاء در تفسیر حدیث «بعثت انا…» از قبیل مواجهه دادن
کنیزک سیاه است با عروس زیباروئی که به خانۀ شوهر می‌رود که بدینوسیله زیبائیش
درخشان‌تر می‌شود.

چه عالی گفته
مفتی دیار مصر شیخ محمّد عبده «لله دره»: «مادامی که این گونه کتب خرافی در میان
امت مسلمان است، قیام بر صراط مستقیم برای این امت غیر ممکن است».

ادامه دارد

 

/

شفاعت روز قیامت

اصول اعتقادی
اسلام

معاد

شفاعت روز قیامت

آیت الله حسین
نوری

بحث «شفاعت در
روز قیامت» دارای جنبه‌های متعدّدی است و بحث ما در این رابطه اکنون در مورد کسانی
است که بجهت آبرومندی و موقعیّت خاصّی که در پیشگاه حضرت حقّ دارند در روز قیامت
به شفاعت قیام می‌کنند و خداوند نیز شفاعت آنان را می‌پذیرد.

در این رابطه در
مقاله‌های قبل دربارۀ شفاعت حضرت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و قرآن مجید
توضیح داده شد اکنون ادامه بحث دربارۀ شافعان دیگر:

شفاعت ائمه اطهار
(ع)

الف- از جمله
کسانی که در صحنه قیامت با شفاعت خود بسیاری از گناهکاران را که در دنیا با آنان
ارتباط داشته و از رویّۀ آنان پیروی نموده‌اند از سقوط و عذاب نجات می‌دهند «ائمّۀ
اطهار (ع)» می‌باشند بلکه بر اساس آنچه که از روایات استفاده می‌شود شفاعت چهارده
معصوم علیهم السلام منحصر بروز قیامت نیست و پیش از روز قیامت و بعد از آن نیز
افراد بسیاری در مراحل مختلف- که توضیح خواهیم داد- مشمول شفاعت آنان می‌شوند.

در کتاب کفایه
الموحدین که کتاب بسیار ارزنده‌ای است و یک دوره عقائد اسلامی را با دلیل و برهان
بقلم فارسی در 3 جلد تنظیم کرده است که جلد اوّل آن در رابطه با توحید و عدل و
نبوّت و جلد دوّم آن در امامت و جلد سوّم آن در معاد است در جلد سوّم آن می‌گوید:

گستردگی و عظمت
مقام شفاعتی که حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و اهلبیت او دارند برای هیچ یک از
پیغمبران دیگر و ملائکه ثابت نشده است شفاعت پیغمبران و فرشتگان فقط در روز قیامت
برای گنهکاران از امم یا بعد از فی الجمله است ولی شفاعت حضرت محمّد و اهلبیت او
علیهم السّلام در چند مورد است:

هنگام مرگ

بر اساس روایاتی
که قبلاً ذکر گردید ائمّه علیهم السّلام در حالت احتضار انسانها که در آستانۀ مرگ
قرار گرفته‌اند در بالین آنها حضور می‌یابند و در این هنگام چه بسا دربارۀ برخی از
افراد که مشمول غضب الهی هستند شفاعت می‌کنند که در نتیجه آن افراد از عذاب و غضب
خداوند نجات پیدا می‌کنند و مشمول رحمت پروردگار می‌شوند.

در قبر

چه بسا افرادی که
در هنگام ورود به قبر مستحق عذاب خداوند می‌باشند ولی از طرفی هنوز قابلیّت شفاعت
از آنها سلب نشده است این قبیل افراد نیز مورد شفاعت اهلبیت علیهم السلام در قبر
قرار می‌گیرند و از عذاب و سقوط نجات پیدا می‌کنند.

در عالم برزخ

بسیاری از اشخاص
در عالم برزخ بواسطۀ پروندۀ سنگین و سیاهی که دارند گرفتار عذاب الهی می‌باشند ولی
بواسطۀ شفاعت اهلبیت (ع) مشمول عنایت حضرت حقّ می‌گردند و عذاب خداوند از آنها
برداشته می‌شود.

روز قیامت

گسترده‌ترین صحنه
برای شفاعت حضرت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و اهلبیت گرامیش (ع) روز قیامت است
که دارای 50 موقف است امّا در تمام این مواقف گناهکارانی که لایق شفاعت می‌باشند
از شفاعت آنها برخوردار و از عذاب خداوند نجات می‌یابند.

پس از دخول در
آتش

افراد بسیاری از
مسلمانان که در مراحل پیش استحقاق شفاعت را نداشته‌اند و بواسطۀ تباهی اعمال وارد
آتش جهنم شده‌اند پس از مدّتی توقف در جهنّم بواسطۀ شفاعت آنحضرت و اهلبیت عزیزش
(ع) مشمول رحمت حضرت حقّ می‌گردند و از عذاب خداوند نجات پیدا می‌کنند و البتّه
این تفاوتها در مشمول شفاعت شدن، با اعمال انسانها در صحنۀ زندگی دنیا ارتباط
دارد. [1]

روایاتی که دلالت
بر شفاعت اهلبیت علیهم السّلام دارد زیاد است و ما برای نمونه بذکر تعدادی از آنها
در اینجا اکتفا می‌کنیم:

حضرت صادق (ع)
فرمودند: «خداوند متعال در روز قیامت همۀ انسانها را که از آغاز خلقت تا انجام آن
بوجود آورده است در یک بیابان در حالی که ظلمت شدیدی همۀ آنجا را فرا گرفته است
جمع می‌کند. مردم در این حال بدرگاه پروردگار تضرّع می‌کنند که پروردگارا وسیلۀ
نجات ما را از این تاریکی فراهم کن، در این حال گروهی با چهرۀ بسیار تابناک وارد
صحنۀ محشر می‌شوند و نور چهرۀ آنها باندازه‌ای گسترده است که پهنۀ عرصۀ قیامت را
روشن می‌سازد.

مردم محشر چنین
گمان می‌کنند که اینها پیمبران خدا هستند ولی از جانب خداوند این ندا می‌آید که
اینها پیمبر نیستند. از آن پس آن مردم چنین تصوّر می‌کنند که اینها فرشتگان خداوند
می‌باشند امّا از جانب خدا ندا می‌رسد که اینها فرشتگان نیز نیستند.

بعد از آن مردم
چنین فکر می‌کنند که اینها شهیدان راه خدا را می‌باشند ولی از جانب حضرت حق ندا می‌رسد
که اینان شهدا نیز نمی‌باشند مردم می‌پرسند پروردگارا اینها کیستند؟ از جانب
خداوند گفته می‌شود که از خودشان سؤال کنید در این حال مردم از آنها می‌پرسند که
شما با این عظمت و جلال خیره‌کننده چه کسانی می‌باشید؟.

آنان در پاسخ می‌گویند:
«ما ذریّۀ محمد صلّی الله علیه و آله و فرزندان علی (ع) و مخصوص کرامت خداوند
هستیم ما امروز ایمن و مطمئن می‌باشیم.

در این حال
خداوند به آنها می‌فرماید اکنون شما دربارۀ اهل ولایت و شیعیان راستین خود شفاعت
نمائید آنها اقدام بشفاعت می‌کنند و خداوند شفاعت آنان را می‌پذیرد. [2]

معاویه بن وهب که
یکی از راویان معروف حدیث اسلامی و مورد وثوق کامل می‌باشد می‌گوید از حضرت امام
صادق (ع) از معنای گفتار خداوند که فرموده است: «لایتکلّمون الاّ من اذن له
الرّحمن و قال صواباً[3]»
«یعنی در روز قیامت جز کسانی که از طرف خداوند برای سخن گفتن اذن داشته باشند و
سخن صواب و درست بگویند دیگران نمی‌توانند سخنی بگویند» پرسیدم حضرتش در پاسخ
فرمودند سوگند بخداوند، آن کسانی که به آنها چنین اذنی داده شده است ما هستیم و ما
هستیم گویندگان سخن صواب و صحیح.

در این حال
معاویه بن وهب گفت: قربانت گردم در آنروز سخن شما چیست و چه خواهید گفت؟

حضرت فرمودند:
خداوند را تمجید می‌کنیم و به پیغمبر خدا صلّی الله علیه و آله درود می‌فرستیم و
برای شیعیان خود شفاعت می‌کنیم و خداوند نیز شفاعت ما را می‌پذیرد. [4]

عبدالله بن عباس
می‌گوید: از حضرت امیر مؤمنان (ع) شنیدم که فرمودند: حضرت پیغمبر صلّی الله علیه و
آله روزی بمنزل صدیقه طاهره در حالی که آن بانوی بزرگوار غمگین بود وارد گردید و
چون دخترش را در حال اندوه و غم دید با کمال مهربانی از علّت اندوه دخترش پرسید
حضرت زهرا (ع) گفت: بیاد روز قیامت و اینکه مردم در حال خشوع در پیشگاه پروردگار
متعال ایستاده‌اند افتادم حضرت پیغمبر صلّی الله علیه و آله فرمودند دختر من!
آنروز روز بزرگی است ولی جبرئیل از جانب خداوند بمن خبر داده است اوّل کسی که روز
قیامت سر از خاک بر می‌دارد و در پیشگاه خداوند حضور پیدا می‌کند من هستم از آن پس
ابراهیم خلیل (ع) حضور می‌یابد و بعد از آن همسر تو علی بن ابی‌طالب حضور پیدا می‌کند
سپس خداوند جبرئیل را با هفتاد هزار فرشته بسوی تو می‌فرستد اسرافیل نیز 3 حلّه از
نور از برای تو می‌آورد و می‌گوید ای فاطمه ای دختر محمّد «ص» برخیز و بعرصۀ محشر
قدم بگذار در این حال تو از جای خود با دلی مطمئن و روحی شادمان بر می‌خیزی و
بمرکبی از نور سوار و در حالی که هفتاد هزار فرشته پیشاپیش تو حرکت می‌کند بطرف
عرصۀ محشر حرکت می‌کنی مادر تو خدیجه نیز که نخستین کسی است از زنان که به پیغمبر
اسلام ایمان آورده و هفتاد هزار فرشته نیز او را همراهی می‌کنند باستقبال تو می‌آید
و هنگامی که با این جلال و عظمت وارد صحرای محشر می‌شوی از جانب خداوند ندائی بگوش
مردم می‌رسد که تو را به مردم معرّفی می‌کند و بعد از آن تو بر فراز منبری از نور
قرار می‌گیری در این حال جبرئیل (ع) بتو می‌گوید: «حاجت خود را از خداوند بخواه»
در این حال تو می‌گوئی پروردگارا تو خود می‌دانی فرزندان من حسن و حسین (ع) که
حامل پرچم شهادت شدند و راه جهاد و مبارزه در راه تو را پیش پای انسانها گشودند و
در راه مبارزه با ستم و ستمگران و جبّاران و روشن ساختن راه سعادت انسانها چه
مصیبتها دیدند و چه مشقتهائی کشیدند و کسانی که مانع سعادت و رشد مردم بودند چه مشکلاتی
فراراه آنها ایجاد کردند خداوند متعال می‌فرماید ای فاطمه تو اکنون بطرف بهشت حرکت
کن و کلیّۀ کسانی که راه فرزندان تو را پیمودند و رویّۀ آنها را در دنیا پیش
گرفتند را بواسطۀ شفاعت خود وارد بهشت بگردان» در اینحال شدائد قیامت از رهروان
راه تو برداشته می‌شود و بواسطۀ شفاعت تو همۀ آنها وارد بهشت می‌شوند. [5]

شفاعت علمای
راستین اسلام

ب- بر اساس
احادیث اهلبیت علیهم السّلام گروه دیگری از شافعان روز قیامت «علمای راستین اسلام»
می‌باشند علمائی که پس از تکمیل مراتب علمی و تهذیب اخلاق و تزکیۀ نفس خود مانند
چراغ تابانی فراراه مردم حرکت می‌کنند و راه سعادت و تکامل انسانها را روشن می‌سازند
و آنها را در ابعاد فرهنگی اقتصادی اخلاقی، اجتماعی و سیاسی با کردار و قلم و بیان
خود هدایت می‌کنند.

علمائی که از
مکتب اهلبیت علیهم السّلام الهام می‌گیرند و در این مسیر به تعلیم و تربیت مردم و
ارشاد آنان می‌پردازند و در نشر آثار اسلامی می‌کوشند و لذا در روایات از آنها به
«علماء شیعتنا» یا فقهائنا و فقهاء شیعتنا تعبیر شده است.

در این مورد حضرت
رضا (ع) فرمودند روز قیامت به عابد گفته می‌شود تو انسان خوبی بودی ولی هدف و همّت
تو این بود که با انجام عبادت وسیلۀ نجات خود را فراهم کنی هم اکنون بمنظور خود
نائل گردیدی اینک به بهشت داخل شو ولی به فقهائی که راه خیر و صلاح را بروی مردم
گشوده و آنان را از شرّ و زیان دشمنانشان که انواع نقشه‌ها را در راه تضعیف و سقوط
آنها کشیده‌اند نجات و راه بهشت و سعادت و تحصیل رضوان الهی را به آنها نشان دادند
گفته می‌شود ای کسانی که متکّفل ادارۀ ایتام آل محمّد صلّی الله علیه و آله شدید و
آنها را در مسیر فرهنگ و اخلاق و اقتصاد و سیاست اسلامی راهنمائی کردید اکنون در
عرصۀ محشر توقف کنید تا هر کسی را که از نور راهنمائی شما استفاده کردند و علوم و
معارف شاگردان شما و شاگردان شما بهمین ترتیب تا قیامت استفاده کرده‌اند همۀ آنها
را بطرف بهشت رهنمون باشید و آنها را به بهشت ببرید.

سپس آنحضرت اضافه
کردند: «اکنون ببینید میان منزلت عابد و عالم چقدر تفاوت وجود دارد!» [6]

حضرت هادی (ع) فرمودند:
روز قیامت علمای شیعۀ ما که شیعیان مستضعف و اهل ولایت ما را در دنیا راهنمائی و
در ابعاد مختلف زندگی اداره کردند بعرصۀ محضر در حالی که انوار الهی از تاج کرامتی
که بر سر آنها نهاده شده است می‌درخشد گام می‌گذارند و هر یتیمی از شیعیان ما را
(بمناسبت اینکه شیعیان در زمان غیبت امام عصر (ع) دستشان از دامن امام زمانشان که
در حقیقت پدر آنها و مربّی و مدیر جامعۀ آنها است کوتاه شده است از آنان به «کلمۀ
یتیم» تعبیر شده است) که تکفل و اداره کردند و از تاریکی جهل و نادانی نجاتش دادند
و از بندهای حیرت و سرگردانی آزادش ساخته‌اند را در پرتو انوار خود نجات می‌بخشند
و آنها را بهمراه خود به بهشت می‌برند. [7]

حضرت عسکری (ع)
فرمودند: روزی یک زن در محضر مقدّس صدیقۀ طاهره علیها السلام حضور یافت و گفت مادر
ضعیفی دارم که مرا برای سؤال از مسأله‌ای دربارۀ نماز بمحضر مقدّستان فرستاده است.
سپس مسألۀ خود را بیان کرد و حضرتش پاسخ فرمودند و آن زن رفت دوباره برگشت و مسأله
دیگری سئوال کرد آنحضرت جواب فرمودند و همچنین تا 10 مرتبه رفت و آمد کرد و هر
دفعه مسأله‌ای سؤال کرد و پاسخ شنید از آن پس از این رفت و آمد مکرّر و زیاد
شرمنده شد و گفت ای دختر عزیز پیغمبر (ص) بوسیلۀ این رفت و آمد مکرّر من مزاحمت
فراهم کردم و این مزاحمت بر من سنگین است و لذا معذرت می‌خواهم.

حضرت زهرا (س) با
بیان یک مثل مطلب را برای آن زن روشن کردند و چنین فرمودند: آیا اگر کسی برای حمل
باری از سطح زمین به ارتفاع یک بام معمولی کرایۀ بسیار سنگین و گرانبهائی را به یک
نفر که آن بار را حمل می‌کند بپردازد برای آن کسی که این بار را حمل می‌کند مشقّت
و زحمت است؟

آن زن گفت: نه.

حضرتش فرمودند:
من برای جواب هر مسأله‌ای بیشتر از آن اندازه‌ای که زمین را تا عرش از لؤلؤ پر
کنند بدست آوردم بنابراین هرگز پاسخ مسائلی که از من پرسیدی برای من سنگین و زحمت
نیست بعد از آن، افزودند به علمای شیعۀ ما در روز قیامت خلعت‌های کرامت باندازۀ
معلومات و جدّیت و کوششان در راهنمائی بندگان خدا داده می‌شود و در این مورد تفاوت
میان آنها بسیار است و بهر اندازه که معلوماتشان بیشتر و جدّیت و کوششان در ارشاد
مردم زیادتر باشد خلعت‌های کرامت نیز بیشتر به آنها عطا می‌شود و حتّی گاهی به یکی
از آنها هزار هزار حلّه از نور جائزه و خلعت داده می‌شود از آن پس ندا کننده‌ای از
جانب خداوند ندا می‌دهد ای کسانی که در دنیا متکفل اداره و تربیت یتیمان آل محمّد
(ص) شدید و آنها را که دستشان از دامن پدرانشان که امامان آنها می‌باشند کوتاه شده
بود بوسیلۀ راهنمائی خود نجات دادید هم اکنون اینان شاگردان شما هستند و همان
یتیمانی می‌باشند که متکفّل تربیت و ارشاد آنها گردیدید و اینها را در راه خیر و
صلاح بحرکت در آوردید بنابراین از خلعت‌های کرامتی که خداوند بشما عنایت کرده است
باینها بدهید در این هنگام آنها بهر کسی که از علوم و راهنمائی آنها بهمان اندازه
که بهره برده‌اند از آن خلعت می‌بخشند و دست آنها را می‌گیرند و نجاتشان می‌دهند
بهمین ترتیب کسانی را که حتّی با واسطه از علوم و معارف آنها استفاده کرده‌اند
نجات می‌دهند. [8]

ادامه دارد

* پیامبراکرم
«ص»:

«ما من بیت لیس
فیه شیء من الحکمه الاّ کان خرابا».

(تفسیر مجمع
البیان- ج 1- ص 382)

خانه‌ای که از برنامۀ صحیح حکیمانه بی‌بهره باشد ویرانه‌ای
بیش نیست.



[1]

کفایه الموحّدین، ج 3، ص 345.

/

نزول فیض الهی

هدایت در قرآن

قسمت سی و چهارم

تفسیر سوره رعد

نزول فیض الهی
(2)

آیه الله جوادی
آملی

«أنزل من السماء
ماء فسألت أودیه بقدرها فاحتمل السیّل زبداً رابیاً و ممّا یوقدون علیه فی النار
ابتغاء حلیه أو متاع زبد مثله، کذلک یضرب الله الحق والباطل فأما الزبد فیذهب جفاء
وأمّا ما ینفع الناس فیمکث فی الأرض، کذلک یضرب الله الأمثال».

(سوره رعد- آیه
17)

در بحث گذشته،
قسمت اوّل این آیه مورد بررسی قرار گرفت، و این نتیجه گرفته شد که: فیض خدای سبحان
که از مخزن غیب تنزّل می‌کند اندازه‌ای ندارد. وقتی بعالم خلق آمد، به اندازه‌های
گوناگون در می‌آید وگرنه آنچه از مخزن غیب نازل می‌شود اندازه‌ای ندارد، تا گیرنده
چه کسی باشد و آن قلبی که این فیض را دریافت می‌کند چه اندازه وسیع و ظرفیتش گسترش
داشته باشد.

ظرفیتها فرق می‌کند

پس آب همانطور که
از بالا نازل می‌شود، اندازه ندارد، در ظرفها به اندازه آن ظرفها جا می‌گیرد، فیض
خدای سبحان نیز اینچنین است. می‌فرماید: «ان من شیء الا عندنا حزائنه و ما ننزله
الا بقدر معلوم» [1] چیزی نیست
در جهان مگر اینکه خزائن آن پیش ما است و آنچه نازل می‌کنیم به اندازه معلومی است.
پس آنچه در مخزن غیب است، اندازه ندارد، وقتی تنزل کرد، انسانها از آن فیوضات
استفاده می‌کنند. بعضی‌ها اصلاً ظرفیت ندارند، ولی برخی دیگر ظرفیت دارند آنان که
ظرفیت دارند، ظرفیتهاشان گوناگون است. برخی مانند سنگهای خارا سخت هستند که آب
هرگز در آن‌ها قرار نمی‌گیرد ولی برخی مانند دره‌ها و حوض‌ها ظرفیّت دارند و آب را
می‌پذیرند.

برخی مانند کفّار
اصلاً ظرفیّت ندارند. در آیه 74 از سوره بقره می‌خوانیم: «ثم قست قلوبکم من بعد
ذلک فهی کالحجاره أوأ شد قسوه»- آنگاه قلبهای شما قساوت پیدا کرد و سخت‌دل شدید تا
آنجا که دلهایتان از سنگ خارا هم شدیدتر و سخت‌تر شد. بنابراین قلبی که مانند سنگ،
سخت شده است، دیگر ظرفیت ندارد و قابلیت پذیرش هیچ فیضی از فیوضات حق ندارد. اینها
همانهائی هستند که خداوند بر قلوبشان مهر زده است «ختم الله علی قلوبهم» [2] و
وقتی قلبی مهر شد، دیگر نمی‌شود آن عقائد فاسد و اخلاق باطل را از آن بیرون کرد و
نمی‌شود که سنتهای خوب جایگزین آنها ساخت.

گروه دیگر کسانی
هستند که قلبهایشان دارای ظرفیّت است و اینها نیز ظرفیتهایشان مختلف می‌باشد.
امیرالمؤمنین (ع) به کمیل می‌فرماید: «إن هذه القلوب أوعیه، فخیرها أوعاها» [3] این
دلها مانند ظرفها است و بهترین آنها ظرفهائی است که وسعت بیشتری برای دریافت علوم
و معارف دارند.

ظرفهای علم و
دانش

مرحوم کلینی
رضوان الله علیه از امام مجتبی سلام الله علیه نقل کرده است که در اواخر عمر شریفش
به برادرش محمد بن حنیفه جمله‌هائی را گوشزد کرد و فرمود: این جمله‌های من مرده‌ها
را زنده می‌کند، تو از شنیدن این کلمات محروم نباش؛ یکی از آن جمله‌های نورانی این
است که فرمود: «کونوا أوعیه العلم و مصابیح الهدی»- بکوشید که ظرفهای علم و دانش و
چراغهای هدایت باشید. یعنی عالم بشوید تا راه خود را ببینید و چراغ هدایت بشوید تا
راه دیگران را برایشان هموار سازید.

بنابراین، آنها
که از این فیض الهی، مقداری بهره بردند، نتیجۀ بهره‌برداریشان این است که قلبشان
وسیع خواهد شد و شرح صدر، پیدا خواهند کرد که شرح صدر گسترش همین وعاء است. اگر
صدر باز باشد، قلب، فیوضات تازه‌تر و بیشتری را دریافت می‌کند چون همواره خدای
سبحان، دائم الفیض بر مخلوقات است. از این روی، فیض حق هرگز با باطل همراه نیست
چون باطل مانند کفی است که روی سیل می‌آید. اگر ابری حامل باران باشد در مخزن ابر،
کف نیست چون آنجا جای کف نیست و همه آبها آنجا است ولی اندازه ندارد، امّا کف روی
سیل‌ها است که در اثر جنب و جوش و خروش آبها پدید می‌آید. انسان وقتی به سراغ این
کف می‌رود، می‌بیند اگر در این کف مقداری آب بود که همراه خود آب می‌ماند، پس آن
فضائی را که اشغال کرده تا خودش را نشان بدهد، آن هیچ است. و بدینسان است که جریان
اعمال کفار را در قرآن مانند سرابی تشریح فرموده است که کفار بدنبال آن می‌روند
بخیال اینکه آبی را دریافت کنند ولی چیزی جز سراب نمی‌بینند.

«فسالت أودیه»-
هر وادی و درّه‌ای به اندازه ظرفیتش سیل آب شد. این اسناد سیل به وادی مثل اسناد
جریان به نهر است، می‌گوئیم. نهر جاری است، در حالی که خود نهر جریانی ندارد بلکه
آبی که در آن است، جریان دارد. این اودیه هم هر کدام به اندازۀ خود تا آنجا که
ظرفیت داشته باشند، آب می‌گیرند.

«فاحتمل السیل
زبداً رابیاً»- این سیل بهمراه خود کف برجستۀ تهی مغزی را بدست گرفته است. این
برجستگی و افزایش زائد است که پس از آرامی اوضاع، کف از بین می‌رود و آب می‌ماند.
و همچنین در مثال صنعت «و ممّا یوقدون علیه فی النّار». آنچه که در آتش افروخته می‌کنند
یا برای تحصیل زینت مانند گداختن طلا و نقره و دیگر فلزات قیمتی یا برای تحصیل
مصالح ساختمان و رفع نیازهای عادی مانند آهن و غیره «ابتغاء حلیه اومتاع». در این
مثال نیز مانند کفی روی این مواد گداخته، خودش را نشان می‌دهد «زبد مثله».

حق هرگز با باطل
نمی‌سازد

و اینچنین است حق
و باطل «کذلک یضرب الله الحق و الباطل» حق مانند آبی است که می‌ماند و باطل مانند
کفی است که زائل می‌شود و از بین می‌رود و همچنین درباره مواد گداخته «فاما الزبد
فیذهب جفاء» خود این آب، کم کم و بتدریج کف‌ها را طرد می‌کند و به این طرف و آن
طرف نهر پراکنده می‌سازد و اما آنچه را که به نفع مردم است- در مثال سیل یا در
مثال فلزات گداخته- در زمین باقی می‌ماند «فیمکث فی الأرض».

«کذلک یضرب الله
الأمثال» و بدینسان خداوند مثلی می‌زند تا مطالب تبیین شود. پس همانطور که کف‌های
روی آب ناپدید می‌شوند و از بین می‌روند، و فقط آب خالص و سودمند در زمین باقی می‌ماند،
حق‌ها هم با هم هماهنگ و منسجم هستند و هیچ حقی با کف و باطل نمی‌سازد و با آن
متحد نخواهد شد. این خاصیّت حق و خاصیّت باطل است. لذا در کریمۀ دیگر می‌فرماید:
«قل جاء الحق و ما یبدئ الباطل و ما یعید» [4] بگو:
حق آمد و چون حق آمد دیگر جا برای هیچ باطلی نیست چه باطلی تازه باشد و چه باطلی
کهن و سابقه‌دار.

چگونه باطل سرکوب
می‌شود؟

در سوره انبیاء
می‌فرماید: ما باطل را بدست حق از بین می‌بریم و با دست حق سرکوبش می‌کنیم. پس
باطل را نمی‌شود با باطلی دیگر از بین برد بلکه باید حقی بیاید تا آن باطل نابود
شود. «بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فإذا هو زاهق» [5] اگر
حق به جان باطل حمله‌ور شد، آن را مغزکوب می‌کند و چون مغزش کوبیده شد، دفعتاً از
بین می‌رود، چون دیگر تاب مقاومت را ندارد، مانند کفی است توخالی در برابر آب.

از این مطالب
قرآنی چنین بدست می‌آید که:

باطل رفتنی است و
جز از راه حق نمی‌شود باطل را از بین برد.

اگر حق قیام کرد،
باطل نمی‌تواند در برابرش مقاومت کند، زیرا همین که حق، مغز باطل را کوبید، فوراً
در جا آن را نابود می‌سازد.

هر جا نشان
درگیری و تزاحم است، پیدا است که باطل در آنجا راه دارد، چون هیچ حقّی با حق دیگر
درگیر نیست.

باطل با هیچ حقّی
پیوند ندارد که از راه باطل کسی به سراغ حق برود. پس هرگز هدف وسیله را توجیه نمی‌کند.

دستور قیام، آن
را حق می‌سازد

در اینجا سئوالی
ممکن است پیش بیاید که اگر گفته شود باطل با باطلی دیگر نابود نمی‌شود، پس این
قسمت از دعا که می‌خوانیم: «اللّهم اشغل الظالمین بالظالمین و اجعلنا بینهم سالمین
غانمین» به چه معنی است؟

این که از خداوند
خواسته می‌شود که ظالمین را به خودشان مشغول کند، بدین خاطر است که از قدرت آنها
بکاهد و مزاحل حق نشوند. اگر یک باطلی با باطلی دیگر درگیر شود، این تبدیل باطل
است به باطلی دیگر نه اینکه ازالۀ بطلان است، ولی حق که با باطل درگیر می‌شود، اگر
حق ظهور کرد، جا برای باطل اصلاً نمی‌ماند. خداوند دربارۀ رسول خدا صلی الله علیه
و آله می‌فرماید: اگر احدی هم تو را در این قیام، یاری نکرد و تو تنها شدی، تنهائی
تو عذر نیست، نمی‌توانی بگوئی چون من یک نفر هستم و اینها همه کافرند، پس من
رسالتی ندارم! اگر دستور قیام رسید، عهده‌دار تضمین حق، خدای سبحان است زیرا خود
فرموده است. «کتب الله لاغلبنّ أنا ورسلی» [6].

پس اینچنین نیست
که انسان بدستور خودش و بمیل خودش قیام و قعود داشته باشد؛ قیام باذن الله است و
قعود هم باذن الله. بنابراین هرجا دستور قیام آمد، حق است و هرجا دستور نیامد باطل
است.

مثلاً اگر خداوند
به پیامبر دستور قیام را داد که اگر حتی تنها هم شدی باید قیام کنی و تنهایی عذر
نیست، چنین دستوری را به امام حسن (ع) نداد، و نفرمود به اینکه اگر کسی تو را یاری
نکرد تو هم خودت را به کشتن بده که معاویه تو را بکشد، بعداً لباس سیاه بپوشد و
عوام‌فریبی کند و قتل لوث شود و این خون مطهّر از بین برود. شرایط زمان فرق می‌کند.
در اینجا شرایط طوری بود که قیام به ضرر اسلام بود، لذا دستور نیز فرق کرد. و حتی
در مورد حضرت سیدالشهدا (ع) نیز، تا آن وقت که معاویه بر قدرت مسلّط بود، حضرت
دستور قیام نداشت زیرا عوام‌فریبی معاویه بگونه‌ای بود که جریانی را نظیر کربلا به
وجود نمی‌آورد، بلکه حضرت را ممکن بود مخفیانه مسموم کند و لباس عزا نیز در بر
نماید! و شاید به بنی هاشم تسلیت هم می‌گفت. این بود که حضرت 10 سال خون دل خورد و
تحمّل کرد چون دید مادامی که جوّ جوّ معاویه است و مادامی که مردم آنچنان به خواب
فرو رفته بودند، قیام فایده‌ای ندارد. وقتی آن ملعون از بین رفت و یزید خام روی
کار آمد، حضرت فرمود: الآن قیام می‌کنم و خون می‌دهم و ثارالله خواهم شد، یعنی این
خون بهایش عنایت الهی و دین خدا است.

نتیجۀ بحث:

فیض الهی مانند
آب زلال است که از بالا می‌آید و اندازه‌ای ندارد و قلوب، ظرفهائی است که به
اندازۀ ظرفیتشان، از آن فیض بهره می‌گیرند و هر که قلبش گسترده‌تر و واسع‌تر باشد،
ظرفیّت پذیرش فیضش بیشتر و افزونتر است.

انسان باید با
ایمان و عمل صالح، ظرفیّت پذیرش فیض الهی را در خود فراهم سازد و هر چه گناه بیشتر
و بعد از خدا بیشتر شود، ظرفیت کمتر می‌گردد تا آنجا که بکلّی از بین می‌رود مانند
کفار که اصلاً ظرفیّت ندارند. «سواء علیهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم لایؤمنون» [7]– فرقی
برای آنها ندارد چه آنها را از عذاب الهی بترسانی و چه نترسانی، هرگز ایمان نمی‌آورند.
اینجا است که قلب از سنگ خارا نیز سخت‌تر و شدیدتر می‌گردد.

هرچند که خداوند
فرموده است باطل رفتنی است. «ان الباطل کان زهوقاً»- ولی سرکوب کردن و نابود کردن
باطل باید بدست حق و با استمداد از حق باشد، پس باطل به خودی خود از بین نمی‌رود
بلکه باید باطل را با دست حق نابود کرد.

باطل در برابر حق
توان مقاومت ندارد مانند کف آبی است که در اثر سیل پدیدار می‌گردد و خود سیل آن را
به این طرف و آن طرف پرتاب می‌کند و نابودش می‌سازد.

تعیین حق و تشخیص
حدود حق به اذن مسئول وحی است. پس اگر دستور قیام از سوی خداوند رسید ولیّ خدا
باید قیام کند و آن همان قیام حق است، حال چه در برابرش همه باطل باشند و یک نفر
همراه او نباشد و چه یارانی برای مقاومت همراه او باشد. و امّا آنجا که دستور قیام
نیامده باشد مانند حالاتی که بر رسول خدا- صلی الله علیه و آله- در مکه گذشت، چون
در آن جا قیام، حق نبود. پس اینچنین نیست که انسان به میل خودش قیام و قعود داشته
باشد. بنابراین ولی الله مطلق اگر قیامش به اذن خدا است، قعودش هم به اذن خدا است،
خوابیدن و سخن گفتن و تمام حرکات و سکناتش هم باذن الله است.

ادامه دارد

 



[1]

سوره حجر- آیه 21.

/

زندگینامه آیت الله العظمی مرعشی نجفی

زندگینامه آیت
الله العظمی مرعشی نجفی

مرحوم آیت الله
العظمی سیّد شهاب الدّین مرعشی نجفی در روز بیستم صفر سال 1315 هجری قمری در نجف
اشرف بدنیا آمد. ایشان فرزند مرحوم مغفور آیت الله سیّد شمس الدّین محمود مرعشی
نجفی متوفی به سال 1338 هجری قمری در نجف اشرف و مدفون در وادی السّلام نجف می‌باشند.
ایشان تحصیلات ابتدائی و مقدّماتی را نزد مرحوم آیت الله والد خود و استادان دیگر
آموخته سپس تحصیلات عالیه را نزد اساتید نامدار زمان همچون مرحوم آیت الله العظمی
آقا ضیاء الدّین عراقی قدّس سره و دیگر اعلام آن عصر در نجف اشرف آموختند. بطوریکه
در زمره یکی از مبرزترین شاگردان آنان قرار گرفتند. معظم له پس از تکمیل مدارج
عالی و نیل به درجه اجتهاد بقصد زیارت حضرت ثامن الائمه (ع) عازم ایران شدند (در
سال 1342 هجری قمری) تا آنکه پس از برخورد با بعضی از علماء و بزرگان تهران اجباراً
یک سال برای استفاده از محضر درس آنان از قبیل مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالنبی
نوری و مرحوم آیت الله آقا حسین نجم آبادی و مرحوم آیت الله آشتیانی رحمهم الله در
تهران اقامت نموده سپس عازم تشرف زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها شدند که در
اینجا بنا به خواسته مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی قدس
سرّه، رحل اقامت افکنده و به دستور ایشان از همان سال (1343 هـ- ق) سمت مدرسی حوزه
علمیّه قم را بعهده گرفتند و تا آخرین لحظات عمر شریف خود به تدریس و تحقیق اشتغال
داشتند و اکثر فضلا و علماء فعلی و گذشته در قم و شهرستانهای دیگر از محضر پرفیض
معظم له استفاده نموده‌اند.

ایشان دارای
تألیفات بی‌شماری در زمینه‌های مختلف علوم اسلامی هستند که مقداری از آنها به طبع
رسیده است. همچنین آثار اسلامی بسیاری از ایشان بیادگار مانده که معروفترین آن
کتابخانه عمومی بزرگی است که در سال 1353 هجری شمسی (1394 هـ- ق) گشایش یافت و قبل
از این تاریخ کتابخانه فوق مستقل نبوده و در مدرسه علمیه ایشان قرار داشته است که
ابتدائاً در سال 1385 قمری مورد استفاده قرار گرفته است.

از دیگر بناهای
اسلامی ایشان می‌توان ساختمان‌های چهار مدرسه بزرگ علمی را در شهرستان قم برای
طلاب حوزه علمیّه نام برد که یکی از آنها در محل سابق تنها سینمای قم که در رژیم
طاغوت ساخته شده و سپس بدست جوانان مبارز منفجر و حسب الأمر ایشان زمین آن خریداری
و فعلاً ساختمان احداثی آن شامل یک مدرسه علمی و یک کتابخانه و مدرس و سالن سخنرانی
و چاپخانه و اورژانس و دفتر انتشارات می‌باشد.

همچنین ساختمان
یک حسینیه و کوی طلاب و صدها چاه عمیق و صدها مسجد و کتابخانه و حسینیه دیگر را در
شهرستانها می‌توان نام برد.

از خصوصیّات
اخلاقی و فردی ایشان آن بود که فوق‌العاده خوش برخورد و دارای سجایای اخلاقی بی‌شماری
بودند که این موضوع مورد تأیید همگان است.

معظم له دارای
اجازات زیادی از اکثر علما و اساتید زمان خود بودند بخصوص از بعضی از علماء هند و
ممالک عربی که حدود 200 نفر می‌باشند. ایشان همچنین دارای چندین اجازه از علمای
عامه و علمای زیدیه بودند.

پدر ایشان مرحوم
آیت الله سید شمس‌الدّین محمود مرعشی متولد 1279 هـ. ق از علماء بزرگ نجف اشرف و
از شاگردان مبرز آیات عظام مرحوم آخوند خراسانی صاحب کتاب کفایه الاصول و مرحوم
حاج سیّد محمد کاظم طباطبایی یزدی صاحب کتاب عروه و مرحوم فاضل شربیانی و مرحوم
حاج شیخ محمّد حسن مامقانی و مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی و مرحوم سیّد محمّد شبر
نجفی و مرحوم شیخ علی خاقانی نجفی و مرحوم شیخ محمّد طه نجفی قدس الله اسرار هم
بوده‌اند. مرحوم آیت الله سیّد علی معروف به سیّد الاطبا یا سیّد الحکما جد ایشان
نیز از شاگردان مرحوم صاحب جواهر و مرحوم شیخ مرتضی انصاری بوده که علاوه بر فقه و
اصول در طب شهرت بسزایی داشته است و اوّلین کسی است که دندان مصنوعی را اختراع
نموده است (شرح در مجلّه جهان پزشکی چاپ تهران).

آیت الله العظمی
مرعشی نجفی هر روز سه وعده در حرم و صحن حضرت معصومه (س) اقامه جماعت می‌نمودند
ایشان در مواقع تحصیلی روزی دو جلسه به تدریس می‌پرداختند که یکی در علم فقه در
مسجد بالاسر حضرت معصومه (س) اقامه جماعت می‌نمودند ایشان در مواقع تحصیلی روزی دو
جلسه به تدریس می‌پرداختند که یکی در علم فقه در مسجد بالاسر حضرت معصومه (س) و
دیگری اصول که در منزل خودشان درس می‌فرمودند و در این جلسات صدها نفر از فضلا
شرکت می‌نمودند.

روزانه صدها نامه
و سئوال از اطراف و اکناف چه در داخل و چه در خارج کشور به دفتر ایشان می‌رسید که
عموماً آنها را جواب می‌فرمودند.

آیت الله العظمی
مرعشی نجفی تدریس فقه و اصول را از سال 1343 هجری قمری در حوزه علمیه قم آغاز
کردند که سابقاً در مدرسه فیضیّه به آن اشتغال داشتند. ایشان بیشتر اوقات فراغت
خود را به تألیف و تصنیف در علوم و فنون مختلفه اسلامی که نام آنان ذکر شد می‌پرداختند
که بسیاری از آنها به چاپ رسیده است.

ایشان در موارد
مختلف با صدور بیانیه‌ها سخنرانیها برای آگاهی مردم در مسائل سیاسی بویژه قبل از
پیروزی انقلاب اسلامی در کنار حضرت آیت الله العظمی امام خمینی (قدّس سرّه)
فعالیّت داشتند.

ایشان مسافرتهای
متعدّدی بمنظور تحقیق علوم اسلامی به اطراف و اکناف ایران و بعضاً خارج از ایران
داشته و در این سفرها با دانشمندان مشهوری مباحثات علمی داشتند که از جمله آنان
علاّمه سیّد محمود شکری آلوسی بغدادی، علاّمه سیّد علی خطیب، سیّد یاسین حنفی،
استانس رملی بغدادی صاحب تألیف بسیار، شیخ عبدالسّلام شافعی کردستانی، سیّد ناصر
حسین هندی فرزند مرحوم سیّد حامد حسین صاحب کتاب عبقات الانوار، فیلسوف مشهور هندی
«تاگور»، میرزا احمد تبریزی سر سلسله فرقه ذهبیّه، میرزا عنایت الله اخباری،
پرفسور کربن فرانسوی، حاج زین العابدین خان ابراهیمی کرمانی، سیّد محمّدین زباره
یمنی، امام یحیی یمنی، سیّد جمال الدین کوکبانی یمنی زیدی، مسیو گدار فرانسوی، دکتر
فؤاد سزگین، سیّد ابراهیم رفاعی بغدادی راوی بغدادی، رشید بیضون لبنانی، سیّد
محمّد رشید رضا صاحب تفسیر المنار، عارف الزین مدیر مجلّه العرفان در لنبان، شیخ
عبدالسلام کردستانی شافعی، قاضی بهجت افندی صاحب کتاب تاریخ آل محمّد، پرفسور
ولستر انگلیسی و…

استادان ایشان در
علوم حساب، هندسه ریاضی، علوم غریبه، ادبیات، علوم آلی، تجوید، قرائت قرآن کریم،
فقه و اصول، طب، کلام و عقاید ادیان، حروف و اوفاق، تفسیر، انساب، حدیث، رجال،
درایه، تراجم، خارج فقه و اصول عموماً از علمای برجسته و شهیر عصر خود می‌باشند.

آیت الله العظمی
مرعشی نجفی دارای خدمات افتخاری در مشاهد مشرفه از جمله حرم مطهر حضرت معصومه، حرم
حضرت امام رضا (ع)، حرم حضرت سیّدالشهداء، حرم حضرت ابوالفضل العباس، حرم حضرت
احمدبن الامام موسی بن جعفر (شاه چراغ شیراز)، حرم حضرت عبدالعظیم در شهر ری، بقعه
سیّد جلال الدین اشرف، حرم علی بن الامام محمّد الباقر در مشهد اردهال کاشان
بودند.

آیت الله العظمی
مرعشی نجفی در تاریخ 7 شهریور ماه 69 پس از اقامه نماز جماعت بر اثر سکته قلبی دار
فانی را وداع گفت و به دیدار حقّ شتافت.

ماهنامه پاسدار
اسلام، این ضایعه اسفناک را به مقام حضرت ولی عصر ارواحنا فداه، مراجع و علمای
اسلام، رهبر انقلاب و ملّت مسلمان ایران بویژه فرزندان و خاندان آن مرجع عالی‌مقام،
تسلیت عرض می‌نماید.

 

/

دعوت رهبر انقلاب حضرت آیه الله خامنه‌ای از ملّتهای مسلمان برای جهاد علیه تجاوز آمریکا

دعوت رهبر انقلاب
حضرت آیه الله خامنه‌ای از ملّتهای مسلمان برای جهاد علیه تجاوز آمریکا

حضرت آیت الله
خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی صبح روز چهارشنبه 21/6/69 در دیدار جمع زیادی
از طبقات مختلف مردم با ایشان، طی سخنان مبسوطی به بیان مواضع جمهوری اسلامی ایران
در قبال تحوّلات خلیج‌فارس پرداختند و طی آن آمریکا را به خاطر تلاش در جهت سیستم
دفاعی و امنیّتی و نیز گسترش دامنه حضور و نفوذ خود در این منطقه شدیداً مورد حمله
قرار دادند.

ایشان در
بیاناتشان همچنین با اشاره به نزدیک بودن انتخابات مجلس خبرگان اهمیّت شرکت
آگاهانه و گسترده مردم در آن را یادآور شدند و مصوبات مجلس خبرگان در مورد مقررات
و آئین‌نامه‌ها را از لحاظ شکلی مورد تأیید قرار دادند.

در این دیدار که
با شعارها و ابراز احساسات پرشور دیدارکنندگان در تبعیّت و پیروی از مقام معظّم
رهبری توأم بود حضرت آیت الله خامنه‌ای نجات بشریّت را در سایه ایثار و گذشت و نیز
مبارزه با شهوات، منیتها، خودپرستی، خودخواهی، حرص، حسد و بخل ممکن دانستند و
فرمودند:

اسلام به ملّتهای
طرفدار خود توان هدایت بشر را می‌دهد و ملّت ما به برکت اسلام عزیز توانست پرچمی
را به اهتزاز درآورد که ملّتهای مظلوم، آن را پرچم نجات خود می‌دانند.

چهره امام،
شخصیّت ملّت، انقلاب و نظام اسلامی ایران، علی‌رغم تبلیغات مسموم استکبار جهانی
همواره مایه امید ملّتها بوده و به آنان نشاط و حرکت داده است.

رهبر انقلاب
اسلامی به اعتراف دولتها، قدرتها و سازمان‌های بین‌المللی مبنی بر علل کمک آنها به
رژیم عراق در طول جنگ تحمیلی اشاره کردند و فرمودند:

قدرتهای سلطه‌گر
جهانی که امروز در برابر عراق قرار گرفته‌اند هدف اصلی کمکهای گذشته خود به آن
کشور را کوبیدن اسلام و انقلاب اسلامی ایران و خصومت با حرکت اسلامی مردم ما اعلام
می‌کنند، زیرا اسلام و بیداری اسلامی را مزاحم غارت ملتها می‌دانستند و امروز نیز
اسلام با قدرت و صلابت در برابر هرگونه سلطه‌گری قدرتهای استکباری ایستاده است.

ولی امر مسلمین
در ادامه سخنان خویش به بیان این مطلب که مسلمانان حساس‌ترین مناطق جهان از لحاظ
اقتصادی، وجود منابع، موقعیّت سوق‌الجیشی و وضعیّت اجتماعی را در اختیار خود دارند
پرداختند و افزودند:

واهمه و هراس
استکبار جهانی از انقلاب اسلامی به خاطر آن است که مسلمانان نقاط التقاء سه قاره
آسیا، آفریقا و اروپا نیز مهمترین منابع طبیعی جهان را در اختیار خود دارند.

ایشان اضافه
کردند: امروز امپراطوری‌های زر و زور می‌دانند که حیات مجدد اسلام و بیداری
مسلمانان و جوامع اسلامی منافع متکی به سلطه زورگویی و دو قطبی آنها را در معرض
خطر قرار داده است لذا مخالفت و دشمنی عمیق آمریکا با اسلام و انقلاب اسلامی از
همین امر ناشی می‌شود و این دشمنی پایان یافتنی نیست.

مقام معظّم رهبری
در بخش دیگری از سخنانشان به اوضاع بحرانی خلیج فارس اشاره کردند و خطاب به ملّت‌های
منطقه فرمودند:

ما با حضور و طمع‌ورزی‌های
فزاینده و سیاست وقیحانه آمریکا در منطقه خلیج فارس به شدّت مخالفیم و اعتقاد داریم
که حفظ امنیّت منطقه قبل از همه بر عهده ملّت‌های این منطقه است. ایشان اضافه
کردند: ما همانند گذشته آمادگی خود را برای همکاری با کشورهای حوزه خلیج فارس جهت
برقراری امنیّت و کوتاه کردن دست متجاوزین به حقوق دیگران اعلام می‌داریم.

ایشان ضمن سرزنش
و تقبیح دولت‌هایی که پای آمریکای متجاوز را به کشورهای خود و منطقه خلیج فارس باز
کرده‌اند فرمودند:

ملّت‌های مسلمان
به آمریکا اجازه ایجاد سیستم امنیتی و دفاعی در منطقه را نخواهند داد.

مبارزه و مقابله
با تجاوز، طمع‌کاری‌ها، نقشه‌ها و سیاست‌های آمریکا برای دست‌اندازی به خلیج فارس
به عنوان جهاد فی سبیل الله محسوب می‌شود و هر کس در این راه کشته شود، شهید است.

حضرت آیت الله
خامنه‌ای با تأکید بر مقابله جمهوری اسلامی با حضور آمریکا در منطقه فرمودند:

در منطقه‌ای که
ما حضور و نفوذ داریم و در هر نقطه‌ای که سخن ما به عنوان ندای اسلام به گوش
مسلمانان برسد اجازه نخواهیم داد، آمریکا برای خود جای پایی درست کند و آنجا را به
منطقه اقتدار خویش تبدیل نماید و تدبیر امور مسلمانان به ویژه تدبیر مناطق مقدّس و
حرمین شریفین را بر عهده گیرد. آمریکا باید از وقایع گذشته و حضور آسیب‌پذیر خود
درس عبرت گرفته باشد.

رهبر انقلاب
اسلامی با ذکر پیروزی قطعی و آسیب ناپذیری قدرت انسان‌های متکی به ایمان الهی
فرمودند:

ملّت ایران
سرانجام پس از تحمل مشقّات، ایستادگی و صبر در برابر تمامی دشمنان خود، پیروز شد و
با سربلندی به خواسته‌های خویش رسید و اکنون از یک حیثیّت سیاسی بالایی در جهان
برخوردار است و امروز همه دنیا شهادت می‌دهند که ایران پیروز شده است.

مقام معظّم رهبری
دفاع بیگانگان از دولت‌های منطقه را موجب سرافکندگی و شرمندگی این دولت‌ها دانستند
و فرمودند: این دولت‌ها اگر به ملّت‌هایشان تکیه می‌کردند آنها با اراده مقاومت و
ایثار خویش به دفاع از آبروی ملّی، حیثیّت و شرف خود بر می‌خاستند.

دولت‌هایی که
توسط بیگانگان از خود دفاع می‌کنند ملّت خود را تحقیر کرده‌اند و لکّه ننگ این
تحقیر تا سال‌های طولانی پاک نخواهد شد. ایشان در بخش دیگری از بیانات‌شان با
اشاره به نزدیک بودن انتخابات مجلس خبرگان، فرمودند:

مجلس خبرگان که
پایگاه و جایگاه بسیار رفیع و با عظمتی دارد، دین خود را در حساس‌ترین و
خطرناکترین لحظات به ملّت ادا می‌کند. ایشان افزودند انتخاب رهبر مسأله‌ای مهم،
اساسی و بسیار تعیین کننده است که مجلس خبرگان عهده‌دار آن می‌باشد لذا تمامی آحاد
مردم ایران باید در فرستادن افراد صالح به این مجلس احساس وظیفه کنند و همانند
گذشته تکلیف خود را به خوبی انجام دهند.

حضرت آیت الله
خامنه‌ای به بیان آمادگی، هوشیاری، وقت‌شناسی و وظیفه‌شناسی مردم پرداختند و
اظهارنظرات پراکنده در مورد مجلس خبرگان و زیر سئوال بردن مصوبات آن را خلاف واقع
و ناشی از عدم احساس مسئولیّت دانستند.

ایشان به ترکیب
مجلس خبرگان که جمع زیادی از علمای بزرگ، مجتهدین عالی مقام و شخصیّت‌های انقلابی
خوش سابقه و بعضاً مورد تمجید امام را شامل می‌شود، اشاره کردند و فرمودند:

چگونه می‌توان در
مورد مصوبات چنین شخصیّتهای بزرگی تردید کرد کسانی که سخنی را بر زبان جاری می‌کنند
باید متوجه تبعات و لوازم سخن خود باشند و دشمنان را شاد و دوستان را افسرده و ملّت
را آزرده خاطر نسازند.

مقام معظم رهبری
صحت مصوبات را مورد تأیید قرار دادند و فرمودند:

مصوبات مجلس
خبرگان و مقررات و آئین‌نامه‌های تصویب شده همه از لحاظ شکلی درست است و هنگامی که
موضوعی به تصویب رسید حتّی مخالفین نیز باید در عمل از آن مصوبه دفاع کنند.

رهبر معظّم
انقلاب اسلامی در پایان سخنانشان مردم را به انتخاب افراد عالم، متّقی، صالح،
مؤمن، لایق و انقلابی برای مجلس خبرگان فرا خواندند و برای حفظ صفا، یکپارچگی و
وحدت جامعه ضرورت پرهیز از اهانت و نفی افراد را ضروری دانستند.

«امروز امپراطوری‌های
زر و زور می‌دانند که حیات مجدد اسلام و بیداری مسلمانان و جوامع اسلامی منافع
متکی به سلطه زورگوئی و دوقطبی آنها را در معرض خطر قرار داده است لذا مخالفت و
دشمنی عمیق آمریکا با اسلام و انقلاب اسلامی از همین امر ناشی می‌شود و این دشمنی
پایان یافتنی نیست».

«مبارزه و مقابله
با تجاوز طمع کارها، نقشه‌ها و سیاست‌های آمریکا برای دست‌اندازی به خلیج فارس به
عنوان جهاد فی سبیل الله محسوب می‌شود و هر کس در این راه کشته شود، شهید است».

 

/

رحلت پیشوای یازدهم امام عسکری «(ع)»

رحلت پیشوای
یازدهم امام عسکری «(ع)»

امام حسن عسکری (ع)،
یازدهمین پیشوای شیعیان، آن لسان الله ناطق و آیه رحمت و شاه اقلیم ولایت، همو که
عقل مجرّد، بندۀ درگاهش و طبع مجسّم، خاک گذرگاهش است؛ در روز جمعه هشتم ربیع
الثانی در مدینه- و بقولی در سامرّا- سال 232 هجری قمری چشم به دنیا گشود و در روز
جمعه هشتم ربیع الأوّل سال 260، در سن بیست و هشت سالگی در سامرّا وفات یافت.

امام عسکری (ع)
بیست و سه سال با پدر زیست و پنج سال و هشت ماه و سیزده روز، پس از پدر، امامت و
رهبری مسلمانان را به عهده داشت و در ایّام معتمد عبّاسی از دنیا رفت و یا با زهر
به شهادت رسید و در کنار پدرش به خاک سپرده شد.

مادرش امّ ولد و
نامش «حدیث» یا «سوسن» است. کنیه مبارکش ابومحمّد و ابن‌الرضا است (و ابن‌الرضا
کنیه‌ای بود که بر امام جواد و امام هادی و امام عسکری علیهم السّلام اطلاق می‌شد)
القاب مبارکش: صامت، هادی، رفیق، زکی، نقی، خالص و عسکری است. و فرزندی جز حضرت
ولی عصر امام زمان ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ندارد.

امام عسکری سلام
الله علیه، با اینکه بیش از بیست و هشت سال در دنیا زندگی نکرده است، با این حال
بیشتر ایّام خود را در زندان و یا تحت محاصره شدید سربازان حکومتهای غاصب عبّاسی
در منزل خود بسر می‌بردند و لذا به امام عسکری و پدر بزرگوارش امام هادی علیهما
السّلام، عسکریّین می‌گفتند، زیرا تحت فشار شدید ارتشیان و سربازان حکومتهای وقت
بودند.

مرحوم کلینی در
کافی نقل می‌کند که وقتی صالح بن وصیف مأمور زندان حضرت بود، روزی عبّاسیان و صالح
بن علی و دیگر منحرفین بر صالح بن وصیف وارد شدند و این صالح بن علی فاسد به آن
فاسد دیگر که مأمور حضرت بود گفت: هر چه می‌توانی بر او سخت بگیر و لحظه‌ای او را
آسوده نگذار. ابن وصیف به او گفت: بیش از این چه می‌توانم بکنم که دو نفر از
پلیدترین و خشن‌ترین مردم را بر او گماردم، و آن دو نفر اکنون از پارسایان و
نمازگزاران شده‌اند؟!

آن مرد دستور
داد، این دو نگهبان زندان را آوردند و به آنها گفت: وای بر شما! چرا با این مرد
خوشرفتاری می‌کنید؟ چه شده است شما را؟ آن دو نفر گفتند: ما چه بگوئیم درباره کسی
که شبها را تا به صبح، به عبادت بسر می‌برد و روزها همواره روزه‌دار است. در هیچ
چیز جز عبادت و بندگی خدا سخن نمی‌گوید و وقتش را نمی‌گذراند. و هنگامی که به ما
می‌نگرد، تمام بدنمان از هیبت او می‌لرزد و توان را از ما می‌گیرد. عبّاسیان وقتی
چنین بشنیدند، سرافکنده خارج شدند.

در مناقب آل ابی
طالب نقل می‌کند که ابومحمّد «(ع)» را به یک آدم ماهر و مجربّی در شکنجه و اذیّت و
آزار سپردند و او بسیار بر حضرت سخت می‌گرفت. روزی همسرش به او گفت: از خدا بترس،
تو نمی‌دانی چه شخصیّت بزرگی در منزلت وجود دارد؟ این مرد همواره به نماز و عبادت
خدا می‌گذراند و بسیار پارسا و نیکوکار است. و من می‌ترسم، اذیّت و آزارش، تو را
به روز سیاهی بیندازد! آن شکنجه‌گر بی‌عاطفه گفت: بخدا قسم، او را جلو درنده‌گان
بیابان می‌اندازم! آنگاه اجازه گرفت و آنحضرت را در برابر شیرهای درّنده رها کرد،
و دیگر شکّی برای کسی نماند، که آنحضرت بزودی توسّط درّندگان پاره پاره خواهد شد.

یحیی بن قیتبه
اشعری پس از سه روز با همان شکنجه‌گر به بیابان آمدند تا وضعیت امام را از نزدیک
مشاهده کنند، با تعجّب دیدند که حضرت مشغول نماز است و شیرهای درّنده کنار حضرت،
نگهبانی می‌دهند. و به محض ورود آنها فوراً به سوی شکنجه‌گر شتافتند و او را پاره
پاره کردند. و یحیی بازگشت و جریان را به معتمد عبّاسی گزارش کرد. معتمد بر امام
وارد شد و از آنحضرت عذرخواهی نمود!!

در مهج الدعوات
نقل شده است که وقتی حضرت از زندان معتمد رهایی یافت، با خط مبارکش این آیه را
نوشت: «یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون».

آری! دشمنان خدا،
با آن همه نیرنگها و نقشه‌های پلیدشان نتوانستند نور خدا را خاموش کنند، هرچند بیش
از آن تحمّل وجود ظاهری امام را نکرده و طبق بعضی از اقوال، حضرت را مسموم نمودند.
و اگر خبر مسموم نمودن حضرت، صحیح نباشد، بعید نیست در اثر فشارهای بسیار جسمی و
روحی بر حضرت، از دنیا رفته باشد. بهرحال، متأسفانه در این مورد تاریخ چندان گویا
نیست و برمحقّقین است که بیشتر در این زمینه‌ها تحقیق و بررسی نمایند.

در پایان سالروز
وفات امام عسکری سلام الله علیه را به فرزند ارجمندش حضرت ولی الله اعظم امام زمان
عجل الله فرجه و به عموم شیعیان جهان بویژه مقام معظّم رهبری تسلیت عرض می‌کنیم.

 

/

میلاد صادق آل محمّد (ع)

میلاد صادق آل
محمّد (ع)

امام صادق سلام
الله علیه در شب جمعه 17 ربیع الاوّل از سال 82 هجری قمری و در زمان حکومت غاصبانۀ
عبدالملک مروان، در مدینۀ جدش رسول الله صلی الله علیه و آله، چشم به دنیا گشود.

امام صادق (ع) در
دامان رسالت متولد شد و در خاندان نبوت و امامت پرورش یافت و در پرتو جدّ بزرگوارش
امام زین العابدین (ع) و پدر والا مقامش امام باقر (ع) تربیت یافت.

ششمین پیشوای
شیعیان و رئیس مذهب آنان حضرت صادق سلام الله علیه 12 سال از زندگی خود را با جدّ
بزرگوارش گذراند و در مکتب آن حضرت بهره‌های وافر برد و پس از وفات امام سجاد (ع)،
پدرش امام باقر سلام الله علیه به تربیتش پرداخت و مدت 19 سال با پدر زیست.

امام صادق (ع) در
دورانی پرورش یافت که موجهای ارعاب و ستم امویان متلاطم بود و سرنوشت کسانی که با
اهل بیت عصمت و طهارت تماس داشتند، چیزی جز سیاه‌چالهای زندان‌های وحشتناک و یا
گورستان نبود، همه چیز به هم ریخته و هیچ قانون و نظمی جز هوا و هوس فرمانراوایان
از خدا بی‌خبر و ندیمان و هم بزمانشان، حکمفرما نبود، و در این جوّ سیاه وحشت و
ارعاب، دردناکترین مصیبت‌ها و بیشترین بلاها و سخت‌ترین اختناق‌ها بر پیروان و
یاران آل محمّد فرو می‌ریخت و امام صادق (ع) خود شاهد بود که چگونه شیعیان، در
پنهانی و با احتیاط کامل با مکتب مقدّس جدش و پدرش علیهما السلام تماس می‌گرفتند و
در چه جوّ خفقان‌زا و محیط رعب‌آوری، برای دسترسی به یک روایت از پیشوایان معصوم
خود، چه رنجها و زحمتهای طاقت‌فرسائی متحمّل می‌شدند.

امام صادق (ع)
مدت 19 سال از عمر مبارک خود را در حالی گذراند که بر فراز منبرها، صدای دشنام و
ناسزا به جدّ اطهرش حضرت مولی المتقین امیر المؤمنین سلام الله علیه، به گوش می‌رسید
و هیچ شیعه‌ای از شمشمیر خشم و کینۀ دشمنان قسم خوردۀ اسلام در امان نبود.

امام صادق (ع) در
دورانی پرورش یافت که توأم با خشونت و مصیبت و غرق در دریای محنت و بلا بود و
زمامداران غاصب، حق را ضایع و دشمنی با آل محمد را برملا ساخته بودند، و با این
حال، حضرت از اعلام حق و دفاع از حقیقت در پنهانی و آشکار، هرگز فروگذار نبود و
همواره ضمن ارشاد و هدایت و راهنمائی مردم، از همزیستی و همکاری با ستمگران و
غاصبان، جلوگیری و منع می‌فرمود.

 بهرحال دوران امویان بسر رسید و روزشان به شب
گرائید و دوران جدیدی پیش آمد که از سوئی امویان به نابودی و اضمحلال کشیده شده و
عباسیان، تازه به حکومت رسیده بودند و در نهایت ضعف بودند، لذا این دوران جدید را
می‌توان دوران آسایش نسبی دانست و همین باعث شد که حضرت فرصت بدست آمده را مغتنم
شمرد و حرکت علمی و فکری را رهبری فرمود.

در این دوران
بهروزی بود که هزاران دانش‌پژوه و محقق از اقصی نقاط کشور بزرگ اسلامی، به محضر
مبارکش رسیده و در آموزشگاه علمیش بهره‌های فراوان می‌بردند. در این اوقات بود که
کوفه و بصره و واسط و حجاز جگر گوشه‌های خود را به سوی جعفربن محمد (ع) گسیل
داشتند و پیشوایان مذاهب گوناگون، با کمال خضوع و تواضع در محضر درسش حاضر شده و
از هر علم و دانشی بهره می‌بردند. ولی بهرحال عباسیان با دقّت فراوان، مراقب آن
حضرت بوده و در پی ضربه زدن و به شهادت رساندن او بودند زیرا از مقام علمی و
اجتماعی او کاملاً آگاه بودند و او را خار چشم خود می‌دانستند و در این زمینه
داستانهای زیادی بویژه در ایام خلافت غاصبانه منصور، نقل کرده‌اند که اکنون جای
بحث آنها نیست. و در هر صورت، منصور دوانیقی لعنه الله علیه در سال 148 هجری، حضرت
را مسموم کرده و به شهادت رسانید.

در کوتاه سخن،
تمدّن اسلامی و پیشرفت و جاودانگی مکتب آل محمّد بی‌گمان مدیون وجود مبارک آن حضرت
سلام الله علیه است.

فرا رسیدن این
عید بزرگ را به عموم مسلمانان بویژه پیروان و شیعیان جعفربن محمد علیهماالسلام،
تبریک و تهنیت عرض کرده، از خدای بزرگ مسئلت داریم که ما را در زمرۀ شیعیان و
محبّان آن حضرت قرار دهد و توفیق شفاعتش را در روز رستاخیز به ما عطا فرماید.

 

/

در سپیده‌دم هفدهم ربیع الأوّل

در سپیده‌دم
هفدهم ربیع الأوّل

شب جمعه، هفدهم
ماه ربیع الأوّل از عام الفیل بود که هنگام سپیده‌دم، آفتابی تابان در افق بطحا
پدید آمد و جهان از فروغ رخش، غرق در نور شد.

در این مبارکترین
و مقدّس‌ترین شبهای تاریخ، کودکی در خاندان عبدالمطلب و از صلب عبدالله چشم به
دنیا گشود که چون گوهر شب چراغ، تاریکی‌های ضلالت و گمراهی را درهم درید و چون
گوهری درخشان در فضای مکّه جلوه کرد که از فرش خاک تا عرش پاک را نور وجودش، روشن
و منوّر ساخت.

در این ماه بزرگ
بود که سر سلسلۀ ملکوتیان پای به عالم نهاد و واسطۀ فیض الهی، بی‌واسطه به افاضۀ
نور برای همیشه تاریخ پرداخت.

آری! در شب هفدهم
ماه ربیع الأوّل بود که یکباره نور پرفروغ محمّد صلّی الله علیه و آله تمام جهان
را روشن نمود و هر سنگ و درخت و جماد و نباتی به تسبیح و تهلیل پروردگار پرداخت و
شیطان و دار و دسته‌اش، سرافکنده و مغلوب شدند و بتهای کعبه و تمام بتهای دیگر
سرنگون شدند.

در لحظه ولادت

در لحظه ولادت
حضرت ختمی مرتبت صلّی الله علیه و آله و سلّم، آیات بی‌شماری در جهان پدیدار گشت:
آتشکدۀ پارس که هزار سال برافروخته و روشن بود، ناگهان به تاریکی و خاموشی گرائید.
دریاچۀ ساوه خشکید. در ایوان کسری (انوشیروان) چنان لرزه‌ای پیدا شد که چهارده
کنگرۀ آن فرو ریخت. شهابهای آسمانی در سراسر آسمان به حرکت درآمدند و قریش
پنداشتند که دوران آخرالزمان فرا رسیده و الآن است که قیامت برپا شود.

احبار و علمای
یهود و نصاری که نشانه‌ها و علامات نبوّت را در سیمای ملکوتی حضرتش دیدند، اعلام
کردند که این نوزاد، آخرین پیامبر خداوند است که بینی جباران و ستمگران را بر زمین
مذلّت و خواری خواهد مالید و دوران حکومتهای طاغوتی را بسر خواهد آورد و بدینسان
این میلاد مسعود، پایانی بود برای تمام پناهگاه‌های غیر الهی بشر از ظالمان و
شاهان و طاغوتیان گرفته تا بتها و اصنام و هر چه ماسوی الله باشد.

رفتار و کردار
پیامبر «ص»

دربارۀ اخلاق و
رفتار پیامبر «ص» چه می‌توان گفت که خدا فرمود: «وانک لعلی خلق عظیم» براستی اخلاق
نیکوی تو والا و شکوهمند است.

و دربارۀ مهربانی
و عطوفت آن حضرت نسبت به تمام مردم خصوصاً مؤمنین فرمود: «لقد جاء کم رسول من
انفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤوف رحیم»- پیامبری از خود شما
به سوی شما آمده است که آنچه بر شما سخت آید، بر او سخت می‌گذرد و همواره بر سعادت
و خوشبختی شما، حریص است و نسبت به مؤمنین بسیار با محبت و مهربان و با عطوفت است.

پیامبر صلّی الله
علیه و آله خود دربارۀ تربیت خویش چنین فرمود: «أدّبنی ربی فأحسن تأدیبی» (تفسیر
نورالثقلین- ج 5- ص 392)- خداوند مرا تربیت کرد و چه نیکو تربیت کرد. و بی‌گمان
اگر خداوند مربّی و تربیت کنندۀ کسی باشد، او را آنچنان تزکیه می‌کند و می‌پروراند
که بر بالاترین درجات اخلاق عالیه استوارش گرداند. امام صادق (ع) در این باره می‌فرماید:

«ان الله عزّوجلّ
أدّب نبیّه فأحسن أدبه فلمّا أکمل له الأدب قال: [وانک لعلی خلق عظیم] ثم فوّض
الیه امرالدین والأمّه لیسوس عباده فقال عزّوجلّ: [ما اتاکم الرسول فخذوه و مانها
کم عنه فانتهوا] و ان رسول الله صلّی الله علیه و آله کان مسدّداً موفقاً مؤیّداً
بروح القدس لایزلّ ولایخطی فی شیء مما یسوس به الخلق…». (بحار- ج 17- ص 4)

خدای عزّوجلّ
پیامبرش را تربیت کرد و چه نیکو تربیت کرد، پس هنگامی که مراتب ادب را برای آن
حضرت تکمیل نمود فرمود: همانا تو بر اخلاقی والا استوار هستی سپس امر امّت و دین
را به او واگذار کرد تا بر بندگانش حکومت کند و فرمود: آنچه پیامبر برای شما آورد،
بگیرید و از آنچه شما را نهی نمود، اجتناب ورزید و همانا پیامبر که درود خدا بر او
و اهل بیتش باد- موفق بود و با تأییدات روح القدس مؤید بود که هرگز راه خطا نمی‌پیمود
و در ادارۀ أمور مردم هیچ اشتباه نمی‌کرد.

حضرت امیر (ع)
دربارۀ رفتار آن حضرت با مردم چنین می‌فرماید:

«… آن حضرت با
مردم، مهربان و عطوف بود و هرگز آنان را از خود دور نمی‌ساخت. بزرگ هر طایفه‌ای را
تجلیل می‌نمود و گرامی می‌داشت و او را حقّ سر پرستی آنان می‌داد. با مردم ضمن
محتاط رفتار کردن، هرگز روی درهم نمی‌نمود و با خوشرفتاری برخورد می‌کرد. همیشه از
دوستان و اصحاب خود، دلجوئی می‌نمود و احوال افراد را جویا می‌شد.

خیر و نیکی را
تأیید و شرّ و بدی را تضعیف می‌کرد. بهترین مردم را گرداگرد خویش جمع می‌نمود و
کسی را که بیشتر خیرخواه مردم بود، بر دیگران ترجیح می‌داد و کسی را که بیشتر با
مردم همراهی می‌کرد و در فکر آسایش آنان بود، بیشتر گرامی می‌داشت و احترام
افزونتر می‌نمود.

اگر در جائی وارد
می‌شد، هرجا که جا بود می‌نشست و این را برای دیگران نیز سفارش می‌فرمود. در مجلس
حق تمام افراد را مراعات می‌کرد، بگونه‌ای که کسی احساس نکند که نزد آن حضرت از
دیگران قرب بیشتری دارد.

اگر حضرت با کسی
می‌نشست، بر نمی‌خاست تا وقتی که خود او برخیزد و هر کس از او درخواستی می‌کرد، با
حاجت برآورده یا خوشروئی و جواب نیکو بر می‌گشت. آنچنان اخلاق والای او، مردم را
شیفتۀ خود کرده بود که همه او را پدر خویش به حساب می‌آوردند و همه در برابر او از
یک حق برخوردار بودند».

نماز آن حضرت

اکنون که سخن از
رفتار و کردار حضرت رسول صلّی الله علیه و آله است و خداوند به ما دستور داده است
که در تمام شئون زندگی، از آن حضرت پیروی کنیم و او بهترین الگو و نمونه است برای
دین و دنیای ما، «ولکم فی رسول الله اسوه حسنه»، بجا است که بمناسبت روز با برکت
ولادت آن سرور جهانیان و سید انبیا و مرسلان، بخشی را در شیوۀ نماز خواندن حضرتش
اختصاص دهیم زیرا نماز برای او از هر چیز بالاتر بوده و نور چشمش در نماز است:

هنگامی که پیامبر
صلّی الله علیه و آله به نماز می‌ایستاد، رنگش از خوف خدا می‌پرید و صدائی سوزناک
از او بگوش می‌رسید.

مرحوم مجلسی در
بحار از عایشه نقل کرده که گفت: رسول خدا صلّی الله علیه و آله با ما حرف می‌زد و
ما با او سخن می‌گفتیم ولی هنگام نماز که می‌شد، او را حالتی دست می‌داد که گویا
نه او ما را می‌شناسد و نه ما او را می‌شناسیم.

مرحوم شهید ثانی
در کتاب اسرارالصلاه نقل کرده است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله با اشتیاق
تمام انتظار وقت نماز را می‌کشید و مراقب آن بود و چون وقت نماز فرا می‌رسید به
مؤذنش بلال می‌فرمود: «ای بلال!- با اذان گفتن- ما را خوشحال کن».

در مجموعه ورام
از امیرالمؤمنین (ع) روایت شده که فرمود:

رسول خدا صلی
الله علیه و آله هیچ چیز را بر نماز مقدم نمی‌دانست، و چون وقت نماز داخل می‌شد،
گویا هیچ یک از اهل و عیال و دوست و رفیق خود را نمی‌شناخت.

در کتاب مکارم
الأخلاق روایت شده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرمود: «نور چشم من در
نماز و روزه است» یعنی نماز و روزه را از هر چیز بیشتر دوست دارم.

در کتاب امالی
شیخ طوسی از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود: «ای اباذر! خدای
عزوجل، روشنی چشم مرا در نماز قرار داده و آن را محبوب من گردانیده است، همچنانکه
طعام را بر گرسنه و آب را بر تشنه محبوب ساخته است». آنگاه فرمود: «آدم گرسنه با
خوردن غذا و تشنه با نوشیدن آب سیر می‌شود ولی من از خواندن نماز سیر می‌شوم».

در علل الشرایع
از انس بن مالک نقل شده که گفت: شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرمود:
خواندن دو رکعت نماز در دل شب، محبوب‌تر است پیش من از دنیا و آنچه در دنیا است.

حضرت رسول صلی الله
علیه و آله با این همه اهمیّت دادن به نماز و مقدّم شمردن آن را بر تمام اعمال، با
این حال اگر وقت نماز، کسی نزدش می‌آمد و در کنارش می‌نشست، برای خاطر او نماز را
کوتاه می‌کرد و متوجه او می‌شد و می‌فرمود: آیا حاجتی داری؟ سپس وقتی حاجت آن شخص
را بر می‌آورد، مجدداً به نماز می‌ایستاد.

در خاتمه فرا
رسیدن این عید بزرگ اسلامی را به ولی الله الاعظم ارواحنا فداه به عموم مسلمانان
جهان بویژه مقام معظم رهبری و ملّت ایران تبریک و تهنیت عرض می‌کنیم و از خداوند
توفیق پیروی از پیامبراکرمش را مسئلت می‌نمائیم.

 

/

سخنان معصومين

سخنان معصومین

دانش و دانشمند
در اسلام

* رسولخدا صلی
الله علیه و آله:

«اقرب الناس من
درجه النبوّه اهل العلم و الجهاد».

(المحجه البیضاء-
جلد 1- ص 14)

نزدیکترین مردم
به رتبه پیامبری، دانشمندان و مجاهدان می‌باشند.

* رسولخدا صلی
الله علیه و آله:

«العلماء ورثه
الأنبیاء».

(کافی- جلد 1- ص
32)

دانشمندان،
وارثان پیامبرانند.

* رسولخدا صلی
الله علیه و آله:

اکثر النّاس قیمه
اکثرهم علماً، واقلّ الناس قیمهً اقلّهم علماً».

(بحار- جلد 1- ص
164)

ارزشمندترین مردم
دانشمندترین آنها است، و کم‌بهاترینشان، کم‌علم‌ترین آنان است.

* پیامبراکرم صلی
الله علیه و آله:

«من خرج یطلب
باباً من علم لیردّ به باطلاً الی حق او ضلاله الی هدی،کان عمله ذلک کعباده متعبّد
اربعین عاماً».

(بحار- جلد 1- ص
182)

کسی که برای کسب
دانشی از خانه یا شهر و کشور خویش خارج شود تا باطلی را به حق و یا ضلالتی را به
هدایت باز گرداند، این کار او همانند عبادت چهل ساله یک عابد است.

* امیر مؤمنان (ع):

«تعلّموا العلم
فان تعلّمه حسنه… بالعلم یطاع الله و یعبد و بالعلم یعرف الله و یوحّد و بالعلم
توصل الأرحام و به یعرف الحلال و الحرام، والعلم امام العقل و العقل تابعه، یلهمه
الله السّعداء و یحرمه الأشقیاء».

(بحار- جلد 1- ص
166)

به فراگیری دانش
پردازید که آموزش علم از اعمال نیک است. بوسیله دانش خداوند اطاعت و پرستش می‌شود
و بواسطه آن خداوند شناخته و انسان موحّد می‌گردد و صله ارحام و شناخت حلال و حرام
به علم حاصل می‌شود؛ علم پیش‌آهنگ عقل، و عقل پیرو آن است، خدا دانش را به نیک‌بختان
الهام و بدبختان را از آن محروم می‌گرداند.

* امیر مؤمنان (ع):

«العلم اکثر من
ان یحاط به، فخذوا من کل علم احسنه».

(غرر- ص 265)

علم و دانش،
افزون‌تر از آن است که تمام آن قابل احاطه و فراگیری باشد؛ پس از هر دانشی بهترین
آن را فرا گیرید.

* امیر مؤمنان (ع):

«یا مؤمن انّ هذا
العلم و الأدب ثمن نفسک فاجتهد فی تعلّمهما، فما یزید من علمک و ادبک، یزید فی
ثمنک و قدرک، فان بالعلم تهتدی الی ربّک…».

(بحار- جلد 1- ص
180)

ای انسان مؤمن!
دانش و ادب، بهای نفس تو است؛ پس در فراگیری آن دو نهایت تلاش را بنما، که آنچه از
علم و ادب تو افزایش یابد، قدر و بهای تو افزایش خواهد یافت و با علم بسوی
پروردگارت راهنمائی می‌شوی.

* امیر مؤمنان (ع):

«من لم یتعلّم فی
الصّغر، لم یتقدّم فی الکبر».

(غررالحکم- ص
697)

کسی که در
خردسالگی دانش نیاموزد، در بزرگی پیشرفتی نصیبش نخواهد شد.

* امیر مؤمنان (ع):

«العلم ضالّه
المؤمن».

(بحار- جلد 1- ص
168)

دانش، گم شدۀ
انسان مؤمن است.

* امیر مؤمنان (ع):

«یا معشر
الفتیان، حصّنوا اعراضکم بالأدب و دینکم بالعلم».

(تاریخ یعقوبی- ص
152)

ای گروه جوانان!
شرافت و آبروی خویش را بوسیله ادب و دینتان را با دانش محافظت نمائید.

* امام باقر (ع):

«تذکرالعلم ساعه
خیر من قیام لیله».

(بحار- جلد 1- ص
204)

یک ساعت مذاکره
علمی بهتر از یک شب عبادت است.

* امام صادق (ع):

«لست احبّ ان اری
الشّابّ منکم الاّ غادیاً فی حالین: امّا عالماً او متعلّماً، فان لم یفعل فرّط
فان فرّط ضیّع اثم وان اثم سکن النّار والذی بعث محمّداً بالحقّ».

(بحار- جلد 1- ص
55)

دوست ندارم جوانی
را از شما ببینم جز اینکه روز او به یکی از دو حال آغاز گردد: یا دانشمند باشد. یا
دانشجو، وگرنه به نادانی بسر برد و در اینصورت در انجام وظیفه کوتاهی ورزد که این
کوتاهی تضیییع حق جوانی است و تضییع جوانی موجب افتادنش به گناه است و سوگند به
خدائی که محمّد- صلی الله علیه و آله را به رسالت فرستاد، اگر به گناه افتد در آتش
سکونت خواهد گزید.

 

/

دانستيهائي از قرآن

دانستنيهائی از
قرآن

عاقبت شهری که
کفران نعمت کرد

«و ضرب الله مثلاً
قریهً کانت آمنهً مطمئه یأتیها رزقها رغداً من کلّ مکان فکفرت بأنعم الله فأذاقها
الله لباس الجوع والخوف بما کانوا یصنعون».

(سوره نحل- آیه
112)

و خداوند مثلی
زده است، مثل شهری که کاملاً در امنیت و آسایش بسر می‌برد و رزق و روزیش به حدّ
وفور از همه جا می‌رسید، پس به نعمتهای الهی کفران ورزید، سپس خداوند در نتیجۀ کار
مردم آن شهر، طعم گرسنگی و ترس را به آن چشانید.

***

وقتی این آیه را
مطالعه می‌کنی، در می‌یابی که خداوند این قرآن را برای تمام زمانها و مکانها و
اعصار و ادوار فرستاده است و هر روز که می‌گذرد، مطالب آن روشنتر و واضح‌تر متجلی
می‌شود. در این آیه شریفه که خداوند به یک شهر امن و پر از نعمت مثل زده است، گوئی
کویت این زمان را نمونۀ آن شهر قرار داده است که در ناز و نعمت و امنیت و آسایش
کامل بسر می‌‌برد و از هر سوی جهان، مواد غذائی و میوه‌های تازه و تمام لوازم
زندگی، فراوان به آنجا سرازیر می‌شد و از تمام حوادث طبیعی مانند زلزله و سیل در
امان بود و خلاصه بقول عوام همه چیزش «کویت» بود؛ ولی در اثر کفران نعمت‌های مادّی
و معنوی و دشمنی کردن با بزرگترین نعمت الهی که وجود مبارک حضرت امام قدس سره بود،
آنچنان ورق برگشت و آنچنان نعمتهایش مبدّل به نقمت شد و سیل بلا بر سر آن فرو ریخت
و بجای آن همه امنیّت، خوف و وحشت بر آن مستولی شد و به این روزی درآمد که همه
شاهد آن هستید و هستیم. البته لازم به تذکر است که کفران نعمتها از سوی حکومت و
برخی وابستگان به آنها صورت گرفت وگرنه افراد مؤمن و متعهّد بسیاری نیز در آن دیار
وجود داشته و دارند که در خطّ امام و انقلاب می‌باشند ولی آتش بلا که فرود آمد،
خشک و تر را می‌سوزاند.

در هر صورت همۀ
ما شاهد بودیم که چگونه دولت کویت در جنگ هشت سالۀ تحمیلی به دشمن ما کمکهای
فراوان می‌کرد و با انقلاب اسلامی در ستیز بود و از سوئی دیگر در برابر آن همه
نعمتهای مادّی که از هر سوی جهان بر آنجا سرازیر می‌شد، مردم آن دیار کفران
ورزیدند و بجای کمک به همنوعان خود، به اسراف و تبذیر و زیاده‌روی، روی آوردند، پس
حق است اگر خداوند همان دشمن انقلاب را بر آنها مسلّط کند که پیامبر صلی الله علیه
و آله و سلم فرمود: «من أعان ظالماً سلّطه الله علیه»- هر که ستمگری را یاری دهد،
خداوند همان ستمگر بر او مسلط می‌سازد. و حقّ است اگر بجای آن همه نعمت، نقمت و آن
آسایش، ناامنی بیاید.

البته این حوادث
درسهای عبرتی است برای دیگران که به خود بیایند و نعمتهای مادّی و معنوی الهی را
گرامی بدارند و کفران نکنند. انقلاب اسلامی ایران یکی از بزرگترین نعمتهای خدا است
که بر این ملّت ارزانی داشته است، باید در خدمت به آن از جان و مال خود مایه
بگذاریم و در نگهداری و محافظت آن، بالاترین دقّت را بنمائیم که خدای نکرده اگر
کفران ورزیدیم و عملاً با آن به مخالفت پرداختیم و در محافظت آن کوشا نبودیم، ممکن
است سنّت تغییرناپذیر الهی در مورد ما نیز تحقق پذیرد خود فرمود: «فلن تجد لسنه
الله تبدیلاً ولن تجد لسنه الله تحویلاً».

و از این نعمت
والا و مقدس که بگذریم، سایر نعمتهای الهی نیز مورد احترام و تقدیر فراوان باید
قرار بگیرند و از اسراف و تبذیر جلوگیری باید شود و به آن همه فقیر و مستمندی که
در سراسر کشور فراوان هستند، باید جدّاً کمک کرد و وسائل رفاه آنان را میسّر نمود.
و این نه تنها وظیفه فرد فرد ملت است که وظیفۀ دولت در این زمینه بمراتب سنگین‌تر
است.

***

برخی از مفسرین
شان نزول آیه را «مکه» معرفی کرده‌اند که چون پیامبر خدا را تکذیب کردند، خداوند
هفت سال آنان را مبتلا به گرسنگی و فقر نمود و غارت و دزدی در میان آنان زیاد شد
ولی علامه طباطبائی قدس سره هرچند این انطباق را مردود نمی‌داند، سیاق آیات را عام
تشخیص داده که شامل هر شهر در هر زمان و مکان- با آن خصوصیات- می‌شود. بهرحال در
زمان معاصر، کویت روشنترین مصداق آن است.

خداوند ما را از
این حوادث و بلاها نگهدارد و ما را سپاسگزار نعمتهایش قرار دهد. آمین.

 

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خمینی ثابت
و استوار از آغاز تا پایان

 

هدف حضرت رسول
(صلی الله علیه و آله)

* قیام برای خدا
است که خاتم النبیین «ص» را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بتها
را از خانه خدا برانداخت و به جای آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را
به مقام قاب قوسین اوادانی رساند.

(11 جمادی الاول
1363 قمری)

* پیغمبر اسلام
صلی الله علیه و اله در یک محیطی که همه با او مخالف بودند، قیام فرمود و زحمت‌های
زیاد و رنج‌های فراوان برد تا اینکه اسلام را به مردم ابلاغ فرمود، مردم را به
هدایت و توحید دعوت کرد. آنقدر ایشان مشقت تحمل فرمود که من گمان ندارم کسی طاقت
آن را داشته باشد.

(1343)

* پیغمبر بزرگ
اسلام صلی الله علیه و آله با آن زحمات و رنجهای طاقت فرسا در راه هدف از جهاد با
ستمگران تا آخر عمر دست نکشید.

(22/5/57)

* ما که می‌گوئیم
حکومت اسلامی، می‌خواهیم یک حکومتی باشد که هم دلخواه ملت باشد و هم حکومتی باشد
که خدای تبارک و تعالی نسبت به او گاهی بگوید که اینهائی که با تو بیعت کردند، با
خدا بیعت کردند «انما یبایعون الله». یک چنین دستی حاکم باشد که بیعت با او بیعت
با خدا باشد.

(21/8/57)

* سیرۀ رسول اکرم
صلی الله علیه و آله این بوده است که از اوّل مقاتله می‌کرد با اشخاصی که می‌خواستند
مردم را استثمار کنند، می‌خواستند مردم را استخدام کنند.

(27/11/57)

* هر کس تاریخ
اسلام را مطالعه کرده باشد می‌داند که پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله در مکه که
بودند، از همین مردم مستضعف و طبقه به اصطلاح آنها صفر بودند و تجار قریش و
ثروتمندان و قدرتمندان آن وقت همه با او مخالف بودند، نه اینکه قدرتمندان او را
آورده بودند که مردم را خواب بکند. ایشان تا در مکه بود نمی‌توانست اظهار وجود
کند، زیرزمینی مشغول فعالیت بود و دار و دسته برای خودش ترتیب می‌داد. وقتی که
دیدند آنجا نمی‌شود کار کرد هجرت فرمودند به مدینه، در مدینه هم که آمدند وارد
شدند به یک نفر از همین مردم طبقه صفر به اصطلاح آنها و اشخاصی هم دور ایشان جمع
شدند عبارت از همین فقرا بودند. جنگهای پیغمبر «ص» همه‌اش با اغنیا و گردن کلفت‌ها
بود و با ثروتمندها بود.

(29/2/58)

* جنگهای زیادی
که پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرموده است. همه برای این معنا بوده است که
موانع را از سر راه این مقصد الهی، مقصد اعلا که دارند و آن تحکیم حکومت اسلامی،
حکومت الله، حکومت قرآن است، بردارند.

(11/3/58)

[ولادت سراسر با
سعادت و هجرت با برکت حضرت خاتم النبیین وافضل المرسلین را که مبدأ نهضت اسلامی و
الهی و مصدر بسط عدالت و فرهنگ انسان‌سازی و منشأ حرکت به سوی برچیدن اساس ظلم و
نابکاری و ارتقاء به مقام والای انسانی و هجرت از تمام ظلم‌ها و خصلتهای شیطانی و
حیوانی به سوی نور مطلق و سرچشمه کمال و مؤسس امت و امامت است، به جمیع مستضعفین و
محرومین و تمام ملتهای جهان خصوصاً  عموم
مسلمین، تبریک عرض می‌کنم].

(15/11/58)

* برکت وجود رسول
اکرم، برکتی است که در سرتاسر عالم از اوّل خلق تا آخر، چنین موجود با برکت نیامده
و نخواهد آمد. این وجود مبارک، اشرف موجودات و اکمل انسان‌ها و بزرگترین بشر است و
مبین احکام اسلام و ایده‌های رسول اکرم، ذریه مطهر ایشان و خصوص حضرت جعفربن محمّد
«ص» است.

(4/11/59)

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(هدف حضرت رسول خدا(ص))

دانستنیهائی از قرآن(عاقبت شهری که کفران نعمت
کرد)

سخنان معصومین(دانش و دانشمند در اسلام)

در سپیده دم هفدهم ربیع الاول

میلاد صادق آل محمد(ع)

رحلت پیشوای یازدهم، امام عسگری(ع)

دعوت رهبرانقلاب از ملتهای مسلمان برای جهاد
علیه آمریکا

زندگینامه آیت الله العظمی مرعشی نجفی

نزول فیض الهی                                                
آیت الله جوادی آملی

شفاعت روز قیامت                                              آیت
الله حسین نوری

وصیت نامه امام و اسم مستاثر الهی                          آیت الله محمدی گیلانی

مبانی رهبری در اسلام                                        حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

تفاوتهای ملت ایران با ملتهای دوران
صدراسلام            حجة الاسلام والمسلمین
اسدالله بیات

وحدت و برادری در شعار با عمل!

آزادی در اسارت                                               
حجة الاسلام محمدتقی رهبر

تحلیل جغرافیائی بحران اخیر خلیج فارس                     محمدرضا حافظ نیا

یادداشتها و خاطراتی از زندگی امام
خمینی(ره)              حجة الاسلام
رحیمیان

گفته ها و نوشته ها

پاسخ به نامه ها

بسیج عمومی برای نبرد با آمریکا

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه
ای

 

/

رهنمود های مقام معظّم رهبری

رهنمودها

مقام معظم رهبري حضرت آيةالله  خامنه‌اي:

·       
در نظام جمهوري اسلامي همه مسئولند اما سطح مسئوليتها متفاوت است و مسئوليتهاي
سطح بالا، کار و اشتغال و دغدغه خاطر بيشتري را مي طلبد و اگر اين مسئوليت با نيتي
صحيح و خالص همراه باشد انسان ماجور و سربلند خواهد بود.

·       
 امروز سردمداران نظام غرب تصريح مي‌کنند که در
آينده جهان، تقابل ميان استکبار و جهان اسلام است. چه آنکه اسلام به صورت قدرتي
جديد و عظيم در دنيا سربلند کرده است واين بيان واقعيتي محتوم و محسوس است و ادامه
موفقيت حرکت عظيم اسلام در دنياي کنوني و مقابله با کفر و استکبار جهاني صددرصد
منوط و مربوط به کيفيت حرکت ما در آينده مي باشد. 25/4/69

·       
تحولات جاري در دنياي امروز اگر چه در مناطق ديگري از جهان صورت مي گيرد اما
به ما هم مربوط مي شود. امروز صحنه اروپا آغشته به آثار، تبعات و نتايج اين تحولات
است. مسأله اتحاد دو آلمان اروپاي متحد و تأثيرات ناشي از آن و نيز مسائل مربوط به
شوروي مسائل عظيمي هستند که اسلام و انقلاب اسلامي ايران در ايجاد اين تحولات نقش
بسزايي داشته و دسته بنديهاي جديد جهاني با توجه به آن بوجود آمده و مي آيد.

·       
دشمنان ما در تلاش هستند تا آنچه را که در نزد آنهاتندروي محسوب مي شود به
صورت جرياني محدود و جداي از مشي کلي جامعه و نظام جمهوري اسلامي معرفي کنند. آنان
با استفاده از بوقهاي تبليغاتي خود مدعي مي شوند که ميراث و راه امام تنها براي
تعداد معدودي از افراد در جمهوري اسلامي معتبر و محترم است و تأسف انگيز خواهد بود
اگر عده اي ساده لوحانه اين ادعا را باور کنند.

·       
صلاح دين و دنياي ما حرکت در راهي است که طي يازده سال گذشته امام عظيم الشأن
و فقيد انقلاب فراوري ما باز کردند و ما اين راه را تا جا در بدن داريم ادامه
خواهيم داد و از هيچيک از آرمانهائي که بوسيله امام خميني (ره) ترسيم شده است دست
بر نخواهيم داشت.

·       
انقلاب اسلامي يک ارزش است و آنان که در تلاش هستند تا انقلاب و انقلابي گري
را ضد ارزش کنند، از انقلاب بيشترين ضربه را خورده اند. ترديد در مفاهيم انقلابي و
مبارزه با قدرتهاي ظالم و سلطه گر ضد ارزش است.

·       
آن نظامي که به نام اسلام و قرآن در مقابل دشمنان خدا تسليم شود جمهوري اسلام
نيست، جمهوري آمريکائي است.

·       
چهره شما (سفرا) بايد انقلابي، متدين و يادآور همان خصوصياتي باشد که دنيا از
امام مي شناسد. همچنين محيط سفارتخانه‌هاي ما در خارج بايد محيط تدين باشد و همه سعي
بر اجراي وظايف شرعي رساله اي خود داشته باشند. 1/5/69

·       
بايد فاصله موجود صدا و سيماي کنوني با آنچه که مورد توقع است به همت مديران
دلسوز و کارگزاران علاقمند و با ابتکارات لازم و احساس مسئوليت شديد مرتفع گردد.

·       
نظامي که محصول انقلابي بزرگ و مکتبي مترقي و پيشرفته است و با حالت بسيار
ممتاز سياسي در دنيا اداره مي شود، مطالب گفتني فراواني دارد که بايد با استفاده
از رسانه ها و دستگاههاي ارتباطي کشور آن را به مخاطبان علاقمند خوددر سراسر جهان
برساند و در اين ارتباط صدا و سيما رسالت و نقش بسيار مهمي را بر عهده دارد.

·       
قدرتهاي گرگ صفت جهان در برابر حکومت اسلامي و انقلابي ايران دندان تيز کرده
اند. در چنين شرايطي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران بايد بر مقابله با تبليغات
استکباري و دشمنان نظام تأکيد نمايد و با سپر کردن سينه خود در برابر تبليغات
دشمنان نسبت به انقلاب و مفاهيم پذيرفته شده اسلام عزيز، انقلاب و نظام را به
عنوان نظرات اصلي مطرح کند. 7/5/69

·       
کساني که خيال مي کنند راه نجات اين کشور و ملت در عدم مقابله با قدرتهاي ظالم
و نيز پشيماني از آن چيزي است که عمداً آن را تندروي مي نامند، سخت در اشتباهند.
ذلت و اسارت جمهوري اسلامي در تسليم شدن و سازش با آمريکاست، محال است که دشمنان
خدا چنين حالتي را در ما بيابند. 1/5/69