/

طهارت و مراتب آن

طهارت و
مراتب آن

قسمت دهم

حجةالاسلام
رحيميان

طهارت و
پاکيزگي از اموري است که اسلام به طور کلي اهميت فراواني براي آن قائل شده است.

در قرآن
مجيد آمده است که خداوند پاکيزگان را دوست دارد.

«والله يحب
المطهرين». (توبه / 108)

«ولله
المتطهرين» (بقره/ 222)

و پاکيزدگي
بندگان خواست خداوند است.

«… ولکن
يريد ليطهرکم» (مائده/ 6)

واز پيامبر
اکرم‌(ص) نقل شده که فرمود:

«الطهور نصف
الايمان» (جامع السعادات- ج3/ 248).

پاکيزگي،
نصف ايمان است.

آيات و
روايات در اين زمينه بسيار است که به عنوان نمونه به موارد فوق بسنده مي‌شود.

طهارت از
نظر کلي به طهارت ظاهري و طهارت باطني تقسيم مي‌شود و طهارت ظاهري مشتمل است بر
طهارت از خبث، طهارت از حدث و طهارت از کثافات و چرکيهاي ظاهري که احکام ظاهري
آنها در کتب فقهي بيان شده است.

و اما آداب
باطني هر يک از آنها در اين مبحث مورد اشاره قرار خواهد گرفت و طهارت باطني به
نوبه خود داراي سه مرتبه است:

1-    پاک کردن جوارح از گناهان و آثار آنها و سرسپردن به
اوامر و دستورات خداوندي.

2-    پاک کردن قلب از صفات رذيله و آراستن آن به فضايل
اخلاقي.

3-    پاک کردن قلب از هر چه جز خداست و تسليم نمودن آن به
حق.

تحقق هر يک
از مراتب از يک سو مستلزم زدودن آلودگي و ظلمت مربوط به آن مرتبه است و از سوي
ديگر آراسته شدن به کمال و نورانيت متناسب با آن مرتبه، بنابراني تطهير ظاهر از
نجاسات و جوارح از گناهان و قلب از رذايل اخلاقي و روح از ما سوي الله نيمي از
مقصود است، و نيم ديگر آن عبارت است از آراستن ظاهر به نظافات و پاکيزگي و جوارح
به اطاعت از دستورات الهي و قلب به فضايل اخلاقي و روح به تسليم محض در برابر حق و
تابش نور ايمان و حب خدا در آن و اشاره به همين نکته است سخن رسول خدا‌(ص) که
فرمود:

«الطهور نصف
الايمان»

طهارت نيمي
از ايمان است.

نکته ديگر
آن که دست يافتن به طهارت باطن بدون طهارت ظاهر ميسور نيست همانگونه که رسيدن به
مراتب عاله طهارت باطني بدون دست يافتن به مراتب قبلي آن غيرممکن است.

بنابراين،
انسان به مرتبه طهارت قلب از ما سوي الله و دل بستن به خدا نمي‌رسد مگر بعد از
تحصيل مرتبه طهارت قلب رذايل اخلاقي و آراستن آن به فضايل اخلاقي، و به اين مرتبه
نمي‌رسد مگر با پاک شدن از گناهان و آراسته شدن به طاعات و به اين مرتبه نيز دست
نمي‌يابد مگر با طهارت از خبث و حدث و تحصيل نظافت و پاکيزگي ظاهري.

در اينجا،
به طور اجمال، به پاره‌اي از محورهايي که موجب طهارت انسان مي‌شوند اشاره مي‌کنيم
گرچه هر يک از اين موارد در جاي خود نياز به توضيح بيشتر دارد.

1-    آب

«øãAÍi”t\ãƒur
Nä3ø‹n=tæ
z`ÏiB
Ïä!$yJ¡¡9$#
[ä!$tB
Nä.tÎdgsÜã‹Ïj9
¾ÏmÎ/
|=Ïdõ‹ãƒur
ö/ä3Ztã
t“ô_͑
Ç`»sÜø‹¤±9$#
xÝÎ/÷ŽzÏ9ur
4’n?tã
öNà6Î/qè=è%
|MÎm7sWãƒur
ÏmÎ/
tP#y‰ø%F{$#
» (انفال/ 11)

و
از آسمان آبي بر شما نازل فرمود که با آن پاکتان کند و الايش شيطان را از شما
بزدايد و دلهايتان را محکم نموده و قدمهايتان را استوار سازد.

«وانزلنا
من السماء ماء طهورا» (فرقان/ 49)

و
از آسمان آبي پاک نازل کرديم.

و
در روايتي که از حضرت صادق‌(ع) درباره آب و آداب باطني هنگام استفاده از آن براي
طهارت و وضو نقل شده است چنين مي‌فرمايد:

«اذا
اردت الطهارة والوضوء فتقدم الي الماء تقدمک الي رحمة الله فان الله قد جعل الماء
مفتاح قربته و مناجاته و دليلا الي بساط خدمته و کما ان رحمة الله تطهر ذنوب
العباد کذلک النجاسات الظاهرة يطهرها الماء لاغير قال الله تعالي:

«هو
الذي ارسل الرياح بشرا بين يدي رحمته وانزلنا من السماء ماء طهورا» و قال الله
تعالي: «وجعلنا من الماء کل شيء حي افلا يومنون».

فکما
احيا به کل شيء من نعيم الدنيا کذلک برحمته و فضله جعل حيوة القلوب الطاعات و تفکر
في صفاء الماء و رقته و طهره و برکته و لطيف امتزاجه بکل بشيء و استعمله في تطهير
الاعضاء التي امرک الله بتطهيرها و أت بآدابها في فرائضه و سننه فان تحت کل واحد
منها فوائد کثيره فاذا استعملتها بالحرمة انفجرت لک عيون فوائده عن قريب ثم عاشر
خلق الله کامتزاج الماء بالاشياء يؤدي کل شيء حقه و لايتغير عن معناه معتبرا لقول
رسول الله (صلي الله عليه وآله) مثل المؤمن المخلص (الخاص) کمثل الماء ولتکن صفوتک
مع الله تعالي في جميع طاعتک کصفوة الماء حين انزله من السماه طهورا و طهر قلبک
بالتقوي واليقين عند طهارة جوارحک بالماء» (آداب الصلوة نقل از مصباح الشريعه باب
10)

آنگاه،
که اراده طهارت و وضو کردي به سوي آب توجه کن بدانسان که به رحمت حق توجه کني چرا
که خداوند آب را کليد تقرب به خود و مناجات خويش و راهنماي بساط خدمت خود قرار
داده است همان گونه که رحمتت خدا گناهان بندگان را پاک مي‌کند، نجاسات ظاهري را آب
پاک مي‌کند نه غير آن.

خداوند
متعالي مي‌فرمايد: اوست آن کس که بادها را نويدي پيشاپيش رحمت خويش فرستاده و از
آسمان آبي پاکيزه را نازل کرديم. و همچنين مي‌فرمايد: و قرار داديم هرچيز زنده را
از آب.

پس
همان گونه که هر چيزي از نعمتهاي دنيا را آب حيات بخشيده به رحمت و فضل خويش نيز
طاعات را وسيله حيات قلوب قرار داد و انديشه نما در صفا، رقت، طهارت و برکت آب و
لطافت ممزوج شدن آن با هرچيزي.

واستعمال
کن آن را در تطهير اعضايي که خداوند ترا به پاکيزه نمودن آنها امر فرموده و ادا کن
آداب آن را در فريضه‌ها و سنتهاي الهي. زيرا که در سايه هر يک از انها فوايد بسيار
که چون آن را با احترام استعمال کني، از نزديک منفجر شود براي تو چشمه‌هاي فايده‌هاي
آن.

حضرت
امام قدس‌سره الشريف در توضيح اين فراز حديث چنين مي‌فرمايد:

«اشاره
فرموده به اينکه اهل مراقبه و سلوک نبايد واقف به صور ظواهر اشياء شوند بلکه بايد
ظاهر را مرات باطن قرار دهند و از صور، حقايق را کشف کنند و به تطهير صوري قناعت
نکنند که آن دام ابليس است. پس از صفاي آب پي به تصفيه اعضا برند و آنها را با
اداء نمودن فرايض و سنن الهيه تصفيه کنند و صفا دهند و از رقت آنها اعضا را ترقيق
کنند و از غلظت تعصي بيرون آورند و طهور و برکت را در جميع اعضا سرايت دهند و از
لطف امتزاج آب با اشياء کيفيت امتزاج قواي ملکوتيه الهيه را با عالم طبيعت ادراک
کنند و نگذارند و قذارات طبيعت در آنها اثر کند.

و
چون اعضا را به سنن و فرايض الهيه و آداب آنها منغمس نمود فوايد باطنيه کم کم ظاهر
شود و چشمه‌هاي اسرار الهيه منفجر شود و لمحه‌اي از اسرار عبادت و طهارت براي او
منکشف گردد. »

ادامه
ترجمه روايت:

سپس
با خلق خدا معاشرت کن، همانند آميزش آب با اشياء که حق هر چيزي را ادا مي‌کند و از
معناي خود تغيير نمي‌يابد و سخن رسول خدا‌(ص) را مورد تأمل قرار داده که فرمود:
مثل مؤمن خالص مثل آب است.

حضرت
امام قدس سره الشريف در ذيل اين فراز نيز چنين مي‌فرمايند:

«دستور
اول مربوط بود به معامله انسان سالک با قواي داخليه و اعضاي خود و دستور دوم که
دراين فقره از حديث شريف است مربوط است به معامله انسان با خلق خدا، و اين دستور
جامعي است که کيفيت معاشرت سالک را با مخلوق بيان فرموده و ضمنا از آن حقيقت خلوت
نيز استفاده شود و آن چنان است که سالک الي الله در عين حال که با هر دسته از مردم
معاشرت به معروف کند و حقوق خلقيه را رد نمايد و با هر يک از مردم به طور مناسب
حال او مراوده و معامله کند از حقوق الهيه نگذرد و معناي خود راکه عبارت از عبوديت
و توجه به حق است از دست ندهد، و در عين حال که در کثرت واقع است در خلوت باشد و
قلب او که منزلگاه محبوب است خالي از اغيار و فارغ از هر نقش و نگار باشد. »

و
در سومين فراز حديث که مربوط است به بيان وظيفه سالک با خداي خويش چنين مي‌فرمايند:

«وبايد
صفاي تو با خداوند متعال در تمام طاعاتت همانند صفاي آب باشد هنگامي که آن را از
آسمان نازل فرمود و آن طهور ناميد».

حضرت
امام در توضيح اين فراز مي‌فرمايند:

«يعني
بايد سالک الي الله خالص از تصرف طبيعت باشد و کدورت و ظلمت آن را در قلب او راهي
نباشد و جميع عبادات او خالي از جميع شرک‌هاي ظاهري و باطني باشد. و همان طور که
اب در وقت نزول از آسمان طاهر وپاکيزه است و دست تصرف قذارات به آن دراز نشده، قلب
سالک که از سماء غيب ملکوت، طاهر و پاکيزه نازل شده نگذارد در تحت تصرف شيطان و
طبيعت واقع شده و به قذارات آلوده گردد.»

حضرت
امام در ادامه ترجمه و شرح حديث چنين مي‌فرمايد:

«وپس
از اين دستور، آخرين دستور جامع را براي اهل رياضت و سلوک بيان فرمود، مي‌فرمايد:

پاکيزه
کن دل خويشتن را به پرهيزگاري و يقين، در وقت پاکيزه نمودن اعضاي خود را به آب.

و
در اين، اشاره به دو مقام شامخ اهل معرفت است: يکي تقوا که کمال آن ترک غيرحق است،
و ديگر يقين که کمال آن مشاهده حضور محبوب است.»

2-    وضو، غسل، تيمم

در
آيه 6 سوره مائده بعد از بيان احکام کلي وضو، غسل و تيمم مي‌فرمايد:

«…
مايريدالله ليجعل عليکم من حرج ولکن يريد ليطهرکم وليتم نعمته عليکم لعلکم
تشکرون».

خداوند
نمي‌خواهد براي شما ايجاد حرج کند، ولي مي‌خواهد شما را پاک نمايد و نعمت خويش را
بر شما تمام کند شايد سپاس داريد.

از
اينکه خداوند متعال هدف از تشريع وضو، غسل و تيمم را پاکيزه کردن بندگان و اتمام
نعمت بر آنان بيان فرموده است، پس روشن است که منظور نهايي تنها طهارت ظاهري نيست،
بلکه در آنها اسراري نهفته است که با دست يافتن به آنها راه طهارت باطني و کمالات
نفساني هموار مي‌شود، که نمونه‌اي از آن را در روايت نقل شده از امام رضا‌(ع)
درباره اسرار وضو مورد توجه قرار مي‌دهيم:

عن
الرضا(ع): «انما امر بالوضو ليکون العبد طاهرا اذا قام بين يدي الجبار و عند
مناجاته اياه مطيعا له فيما امره نقيا من الادناس و النجاسه مع ما فيه من ذهاب
الکسل و طرد النعاس و تزکية الفؤاد للقيام بين يدي الجبار و انما وجب علي الوجه
واليدين والرأس والرجلين لان العبد اذاقام بين يدي الجبار فانما ينکشف من جوارحه و
يظهر ما وجب فيه الوضوء و ذلک انه بوجهه يسجد و يخضع و بيده يسئل و يرغب و يرهب و
يتبتل و برأسه يستقبله في رکوعه و سجوده و برجليه يقوم و بقعد» الخبر. (عيون اخبار
الرضا، ج2، ص 104، باب 34، حديث 1)

همانا
به وضو امر شده است براي آنکه بنده هنگامي که در پيشگاه خداي جبار به مناجات مي‌ايستد
پاک باشد و براي انکه در آنچه او را فرمان داده، مطيع باشد و از کثافات و نجاسات
پاکيزه باشد به علاوه آنکه در وضوع فوايد ديگري است مانند برطرف شدن بي‌حالي و
تنبلي و دور شدن چرت و پاکيزه شدن قلب براي ايستادن در پيشگاه خداوند جبار.

حضرت
امام خميني قدس سره در توضيح اين فراز چنين مي‌فرمايد:

«تا
اينجا نکته اصل وضو را بيان فرمود و اهل معرفت و اصحاب سلوک را تنبه نمود به اينکه
در محضر مقدس حق جل و علا ايستادن و مناجات با قاضي الحاجات نمودن آدابي است که
بايد منظور شود حتي با قذارات صوريه و کثافات ظاهريه و کسالت چشم ظاهر نيز نبايد
در آن محضر رفت چه جاي آن که دل معدن کثافات باشد و قلب مبتلا به قاذورات معنويه
که اصل همه قذارات است، باشد.

با
آنکه در روايت است که خداي تعالي نظر نمي‌کند به صورتهاي شما، بلکه نظر مي‌فرمايد
به قلبهاي شما و با آن چه انسان به حقتعالي توجه مي‌کند و آنچه از عوالم خلقيه لايق
نظر کبرياي عظمت و جلال است قلب است و ديگر جوارح و اعضا را آن حظ و نصيبي نيست مع
ذلک طهارت صوريه و نظافات ظاهريه را نيز اهمال ننموده‌اند، صورت طهارت را براي
صورت انسان مقرر فرمودند و باطن آن را براي باطن او.

و
از آنکه تزکيه قلب را در اين حديث شريف از فوايد وضو قرار داده، معلوم شود که براي
وضو باطني است که به آن تزکيه باطن شود و نيز رابطه ما بين ظاهر و باطن وشهادت و
غيب معلوم شود، و نيز استفاده شود که طهور ظاهري و وضوي صوري از عبادات است و
اطاعت رب است و از اين جهت طهور ظاهر موجب طهور باطن گردد و از طهارت صوري تزکيه
فوائد شود.»

حضرت
امام رضا‌(ع) در ادامه حديث در مقام بيان راز هر يک از اجزاي وضو چنين مي‌فرمايد:

و
دبن جهت وضو بر صورت و دو دست و پا واجب گرديد که بنده آنگاه که در پيشگاه خداوند
جبار ايستاد، نمودار و آشکار مي‌شود از جوارح او آنچه که وضو در آن واجب شده است،
چرا که با روي خوش سجده وخضوع کند و با دستش سؤال و رغبت و رهبت نمايد و منقطع به
سوي حق شود و با سر خويش خداي را در رکوع و سجود استقبال کند و با پاهايش مي‌ايستد
و مي‌نشيند و ….

حضرت
امام خميني‌(ره) در توضيح اين فراز چنين مي‌فرمايد:

«آنچه
محل ظهور عبوديت است در محضر مبارک حق، بايد طاهر و پاکيزه باشد و اعضا و جوارح
ظاهريه که حظ ناقصي از آن معاني دارند بي‌طهارت لايق مقام نيستند. با آنکه خضوع از
صفات وجه بالحقيقه نسيت و سؤال و رغبت و رهبت و تبتل و استقبال هيچ يک از شئون
اعضاء حسيه نيستند، ولي چون اين اعضاء مظاهر آنهاست تطهير آنها لازم آيد. پس تطهير
قلب که محل حقيقي عبوديت و مرکز واقعي اين معاني است تطهيرش لازم‌تر است و بدون
تطهير آن اگر با هفت دريا اعضاي صوريه را شست و شو نمايند تطهير نشود و لياقت مقام
پيدا نکند بلکه شيطان را در آن تصرف باشد و از درگاه عزت مطرود گردد. » (نقل از
کتاب اداب الصلوة) ادامه دارد

 

/

به استقبال انتخابات مجلس شوراي اسلامي

ارزشهاي
اسلام و انقلاب را پاسداري کنيم (24)

به استقبال
انتخابات مجلس شوراي اسلامي حجة الاسلام و المسلمين محمدتقي رهبر

با نزديک
شدن انتخابات مجلس شوراي اسلامي بار ديگر کارگزاران انتخاباتي، کانديداها و مردم
در معرض آزمايش تاريخي ديگري حساس‌تر از گذشته قرار مي‌گيرند. از يک سو جناح بندي‌ها
که هر قدر بخواهيم روي آن سرپوش بگذاريم، قابل کتمان و پنهان داشتن نيست. از سوي
ديگر مسئوليت خطير حفظ اين سنگر مهم اسلام و انقلاب که بفرموده حضرت امام (قدس
سره) در رأس امور مملکتي است و تساهل و تسامح در آن بازي با سرنوشت اسلام، انقلاب
و ميهن اسلامي است. همچنانکه مسئله صلاحيت‌ کانديداها نيز مهمترين رکن در انتخابات
است و معيارهائي که براي تشخيص صلاحيت وجود دارد و هر گروهي بر وفق برداشت و بينش
خود بدان مي‌نگرد و آنچه کمتر مورد توجه است واقع‌نگري است بعبارت روشنتر: آيا
کانديدائي که انتخاب مي‌کنيم و ارائي که به صندوق مي‌ريزيم ميان خود و خدا در جهت
جلب رضاي الهي است يا «ما» و «من‌» ها در آن دخيل و تعيين کننده است.

آيا اگر فرد
صالحي با شايستگي‌هاي لازم، از خط ويژه! ما بيرون باشد حاضريم او را معرفي کنيم و
به او رأي بدهيم و او را از صحنه به در نمي‌کنيم؟

آيا اگر
کانديداي بي‌طرفي به ميدان آمد که مي‌تواند با استقلال شخصيت و نه در چنگ اين گروه
و آن گروه خدمت کند و تنها مصلحت اسلام و انقلاب و کشور را لحاظ مي‌کند، موافقيم
او را به مجلس بفرستيم؟!

اينها و
امثال اينها مسائلي است که در جنجال و جنگهاي انتخاباتي بايد مورد مداقه وجدان
وايمان کارگزاران و تعزيه گردانان اين مسئله مهم حياتي باشد.

استراتژي و
خط مشي در انتخابات

شيوه‌هاي
انتخاباتي اسلامي با شيوه‌هاي انتخاباتي غرب فرق ماهوي دارد در غرب و بطور کلي
جوامع غير اسلامي آنچه هدف اصلي است دستيابي به قدرت است و استفاده‌هاي مستقيم و
غير مستقيم از سنگرهاي استراتژيک دولتي و منصب‌ها و موقعيت‌ها و براي دست يافتن به
اين هدف از هر وسيله‌اي هرچند نامشروع و ضد اخلاق استفاده مي‌شود. رشوه، پول، وعده‌هاي
دروغ، باندبازي، هنر پيشگيو استفاده از هنرپيشه‌هاي زن و مرد با اشکال مختلف آن،‌و
انواع ابزارهاي تبليغاتي با همان شيوه پروپاکانهاي غربي و … امري عادي است.

اما در
اسلام منصب و جاه به خودي خود کمترين ارزشي ندارد و بلکه اگر جاه و مقام در جهت
خدا و خلق نباشد و هواي نفس و رضاي خلق نقش اساسي در آن بازي کند، خلف شرع و موجب سخط
خالق خواهد بود.

علي(ع) در
جبهه جنگ صفين نشسته بودند ونعلين خود را با دست مبارک خويش وصله مي‌زدند، عبدالله
بن عباس نزديک آمد وگفت در چنين موقعيتي خليفه مسلمين و فرمانده قوا نشسته نعلين
خود را وصله مي‌زند؟! حضرت خطاب به ابن عباس فرمود: ابن عباس! اين نعلين چقدر مي‌ارزد؟
پاسخ داد يک يا دو درهم! حضرت فرمود: حکومت و امارت برشما براي من بقدر اين نعلين
کهنه وصله‌دار ارزش ندارد اگر نتوانم داد مظلومي را از ظالمي بستانم.

مردي خدمت
پيامبر اکرم‌(ص) عرض کرد: «انت سيدنا و ذوالطول علينا» شما آقا و ولي نعمت ما
هستيد. پيامبر در پاسخ فرمود: «السيد هوالله لايستهوينکم الشيطان» آقا و سيد خدا
است، گول شيطان را نخوريد. (طبقات ابن سعد- ج 1 ص 311)
امام صادق(ع) فرمود: «من دعا الناس الي نفسه و فيهم من هواعلم منه فهو مبتدع ضال».
(تحف العقول- ص 391)

کسي که مردم
را به سوي خود فرا خواند در حاليکه داناتر از او در ميان آنها است، چنين کسي بدعت‌گذار
و گمراه است.

و نيز امام
صادق(ع) مي‌فرمايد: «من طلب الرياسة هلک» (اصول کافي- ج2- ص 265)

آنکس که در
طلب رياست باشد هلاک مي‌شود.

همه ما از
اين روايات و امثال آن و داستانهاي وارستگي اولياء خدا را خوانده و مي‌دانيم و خوب
پرداخت مي‌کنيم و روي آن تکيه مي‌نمائيم اما در عمل معلوم مي‌شود! و در آزمايش‌ها
سره از ناسره باز شناخته مي‌گردد و وجدان عمومي نيز مي‌فهمد چه کسي راست مي‌گويد و
چه کسي دروغ مي‌گويد، اگر توانستيم هواهاي نفساني را زيرپا بگذاريم و از زنجير
خودي و خط بازي خلاص شويم و براي مصلحت اسلام صميميت و صفا را پيشه کنيم و چنگال
به روي هم نکشيم و صفاي ما الگوي وحدت براي ديگران باشد، آن وقت معلوم مي‌شود که
راست مي‌گوئيم ….

اگر حب شهرت
و مقام ما را از خودمان نگرفت و اسير تجمل و ماشين‌هي مدرن و باد در غبغب انداختن‌ها
و خودبيني‌ها نشديم و انديشه مستضعفان و محرومان درعمل و نه در شعارهاي توخالي ما
را مشغول داشت و قبل از انتخاب و احراز پست و مقام با بعد آن يکسان بوديم و به
وجدان خود دروغ مي‌گويد، اگر توانستيم‌ هواهاي نفساني را زيرپا بگذاريم و از زنجير
خودي و خط بازي خلاص شويم و براي مصلحت اسلام صميميت و صفا را پيشه کنيم و چنگال
به روي هم نکشيم و صفاي ما الگوي وحدت براي ديگران باشد، آن وقت معلوم مي‌شود که
راست مي‌گوئيم …

اگر حب شهرت
و مقام ما را از خودمان نگرفت و اسير تجمل و ماشين‌هاي مدرن و باد در غبغب انداختن‌ها
و خودبيني‌ها نشديم و انديشه مستضعفان و محرومان در عمل و نه درشعارهاي توخالي ما
را مشغول داشت و قبل از انتخاب و احراز پست و مقام با بعد آن يکسان بوديم و به
وجدان خود دروغ نگفتيم و با خدا و با خلق عرضه شعبده نکرديم، آن وقت صحت ادعاهاي
خود را به اثبات رسانده‌ايم والبته افرادي اين چنين هم يافت مي‌شنوند که براي
يافتن آنها چراغ بايد بدست گرفت و دور شهر به گشت و گذار پرداخت.

رهبر عظيم
ما و پيشواي اخلاق و تربيت ما حضرت امام خميني‌(ره) در کتاب ارزشمند و آموزنده خود
«چهل حديث» مي‌فرمايد: [کسي که خود را معرفي مي‌کند به اينکه چراغ هدايت و شمع
محفل انس و راهنماي سعادت و معرف طرق آخرت است اگر  خداي نخواسته عامل به قول خود نباشد در زمره
اهل ريا و نفاق به حساب آيد و ازعلماي سوء و عامل بلاعمل است که جزاي آن بزرگتر و
عذاب آن اليم‌تر است و مثل آنها را در قرآن کريم ذکر فرموده: «بئس مثل القوم الذين
کذبوا بآيات الله والله لايهدي القوم الظالمين». (چهل حديث- ص 131)

گرچه در
بيان حضرت امام سخن از عالمان رفته، اما بحث ما فراتر از اين قشر است، هر کس که
بخواهد عهده‌دار مسئوليتي شود مي‌بايست به اين هشدار حضرت امام توجه کند زيرا
هرآنچه امروزه در جامعه ما مي‌گذرد نه تنها به حساب روحانيت بلکه به حساب اسلام
گذاشته مي‌شود اگر خوب عمل کنيم آبروي اسلام است و اگر بد عمل کنيم به آبروي اسلام
لطمه زده‌ايم.

امام صادق
(ع) مي‌فرمايد: «اذا رايتم العالم محبا لدنياه فاتهموه علي دينکم».

اگر خداي
نخواسته عالم دوستدار دنيا با هر چهره وعنواني شد، متهم است و جامعه از او نمي‌شنود
و به او اعتماد نمي‌کند. آنچه مي‌تواند براي ما اعتبار و براي نظام آبرو و براي
خدا موجب رضايت و براي امت مايه افتخار و براي دشمن عامل يأس و نوميدي باشد عبارت
است از وارستگي و زهد در دنيا و گول مقام و عنوان و بوق و سروصدا و تجمل و تشريفات
را نخوردن. و اين يک اصل است براي نظام ما و مسئوليت پذيران ما، همانگونه که حضرت
امام اسوه و الگو براي ماست درباره اخلاق انتخاباتي به مناسبت انتخابات مجلس خبرگان
فرمودند:

«ولازم است
مطلبي را که گاهي شنيده مي‌شود که براي تبليغات انتخاباتي بعضي از کانديداها خداي
نخواسته بعضي ديگر را تضعيف يا توهين مي کنند، در رابطه با آن تذکر دهم که امروز
اين نحو مخالفتها خصوصا از چنين کانديداهائي، براي اسلام و جمهوري اسلامي فاجعه‌آميز
است. اگر فرضا کسي در ديگري مناقشه دارد، ابراز آن و اظهار در بين مردم هيچ مجوزي
ندارد و حيثيت و آبروي مؤمن در اسلام از بالاترين و والاترين مقام برخوردار است و
هتک مؤمن، چه رسد به مؤمن عالم، از بزرگترين گناهان است و موجب سلب عدالت است.»
(صحيفه نور- ج 17 ص 103)

اخلاق
انتخاباتي

پيام و
الگوئي که حضرت امام براي انتخاب و رقابتهاي انتخاباتي مي‌دهند براي هميشه است
البته رقابت سالم و بحث و مناظره معقول و مشروع در مسائل مبتلا به طبيعي است اما
خرد کردن ديگران و انگ‌زدنها و اتهامات و جوسازي عليه ديگران، با اصول مکتب و
استراتژي تبليغاتي ما سازگار نيست و در انتخابات مجلس شوراي اسلامي و هر نوع
انتخابات ديگر به فرموده امام از بزرگترين گناهان و مجوزي ندارد.

بنابراين از
هم اکنون بايد اين اصل را الگوي عمل و ملاک فعاليتهاي انتخابتي قرار داد و آنان که
صالح‌تر از خود را سراغ دارند (و مي‌تواند به خود بقبولانند که صالح‌تر از آنان هم
يافت مي‌شود) ديگران را مقدم بدارند گرچه اين کار مجاهده مي‌طلبد و بايد پا روي
نفس اماره نهاد. زيرا همانگونه که امام صادق‌(ع) فرمود: «کسي که مردم را به سوي
خود فرا خواند در حالي که بهتر از او بديهي است که خط و ربط هرگز ملاک صلاحيت
نيست، همچنانکه معيارهاي ياد شده به دعوي و لاف و گزاف قابل اثبات نيست بلکه در
عمل و تجربه بايد به اثبات رسيده باشد. برخوردها و سوابق و عملکردها مي‌تواند
گواهي دهد، حمايت و همدردي با پابرهنگان را در عمل بايد نشان داد و با سند و نه در
گفتار، وبالاخره آنانکه در اسلام و انقلاب ذوب شده‌اند و فرصت طلبي آلوده‌شان
نکرده و خط امام وحمايت از محرومان را عملا و نه در دعوي و گزافه گوئي و شعار، به
نمايش گذاشته‌اند، شايستگي براي پذيرش مسئوليت حساس نمايندگي دارند و وجدان عمومي
نيز در تشخيص به خطا نمي‌رود، اگر جار و جنحال‌هاي تبليغاتي وجوسازي‌ها بگذارد.
ادامه دارد

 

/

اهميت قضا در اسلام

جاودانگي
راه امام

اهميت قضا
در اسلام حجة الاسلام و المسلمين اسدالله بيات

اهميت قضا
در اسلام

حضرت امام‌(س)
بعد از آنکه وظايف و مسئوليت رهبر يا شوراي رهبري را گوشزد فرمودند و خطرات اين
مسئوليت سنگين الهي را براي متصديان امر متذکر شدند و هشدارهاي لازم را دادند به
موضوع ديگري از موضوعات مهم نظام اسلامي پرداختند و به طور مستقل آن را مورد توجه
و تأکيد قرار داده‌ و نقش حساس و فعال و تعيين کننده آنرا گوشزد نمود و آن مسئله
قضاوت و اهميت نظام قضا در اسلام است. حضرت امام‌(س) در اين مقوله اين طور مي‌فرمايند:

«از مهمات امور،
مسئله قضاوت است که سروکار آن با جان و مال و ناموس مردم است. وصيت اينجانب به
رهبر و شوراي رهبري آن است که در تعيين عالي‌ترين مقام قضايي که در عهده دارند
کوشش کنند که اشخاص متعهد سابقه‌دار و صاحب‌نظر در امور شرعي و اسلامي و در سياست
را نصب نمايند و از شوراي عالي قضايي مي‌خواهم امر قضاوت را که در رژيم سابق به
وضع اسفناک و غم‌انگيزي درآمده بود با حديت سروسامان دهند و دست کساني که با
جان  مال مردم بازي مي‌کند و آنچه نزد آنان
مطرح نيست عدالت اسلامي است از اين کرسي پراهميت کوتاه کنند و با پشتکار و جديت به
تدريج دادگستري را متوحل نمايند و قضات داراي شرايطي که انشاء الله با جديت حوزه‌هاي
علميه مخصوصا حوزه مبارکه علميه قم تربيت و تعليم مي‌شنوند و معرفي مي‌گردند به
جاي قضاتي که شرايط مقرره اسلامي را ندارند نصب گردند که انشاء الله تعالي به زودي
قضاوت اسلامي در سراسر کشور جريان پيدا کند. و به قضات محترم در عصر حاضر و اعصار
آينده وصيت مي‌کنم که با در نظر گرفتن احاديثي که از معصومين صلوات الله عليهم در
اهميت قضاء و خطر عظيمي که قضاوت دارد و توجه و نظر به آنچه درباره قضاوت به غير
حق وارد شده است اين امر خطير را تصدي نمايند و نگذارنند اين مقام به غيراهلش
سپرده شود و کساني که اهل هستند از تصدي اين امر سرباز نزنند و به اشخاص غيراهل
ميدان ندهند و بدانند که همانطور که خطر اين مقام بزرگ است اجر و فضل و ثواب آن
نيز بزرگ است و مي‌دانند که تصدي قضا براي اهلش واجب کفايي است».

در اين فراز
از توصيه‌هاي حضرت امام‌(س) وظايف و مسئوليتها که متوجه رهبر و يا شوراي رهبري است
و معيارها و ضوابطي که قضات بايد مورد توجه قرار دهند و از خطرات و عواقب اين نوع
مسئوليت عظيم الهي نبايد غافل بمانند و تکليفي که متوجه حوزه‌هاي عمليه است هر
کدام از اينها با ظرافت خاصي بيان شده و مورد تأکيد قرار گرفته است از رهبر و
شوراي رهبري خواسته است با توجه به اينکه قضاوت سروکار داشتن با جان و مال و ناموس
مردم است و حيثيت افراد جامعه در گرو نوع رفتار و برخورد و قضاوت آنان است متوجه
اهميت موضوع بوده و در رأس دستگاه قضائي که هدايت و سازمان‌دهي و جذب نيروهاي صالح
و واجد شرايط قضا در دست آن است فردي را قرار دهند که داراي تعهد به  اسلام و سابقه‌دار و مجرب بوده و صاحب نظر و
رأي در امور شرعي و اسلامي و در سياست باشد تا بتواند نظام قضائي اسلام را مشمول
ساخته و زمينه اجراي عدالت اسلامي و امنيت اجتماعي و حمايت و دفاع از حقوق عامه
مردم را فراهم نمايند و غفلت از اين امر بي‌توجهي و بي‌اعتنائي به يکي از ارکان
مسائل محوري اسلام و نظام الهي به حساب آمده و موجب نابسامانيها و نگرانيها و
مشکلات فراواني خواهد شد.

و از
مسئولان قضائي و رياست قوه قضاييه مي‌خواهد با جديت کامل بکوشند و سيستم قضائي
اسلام را سروسامان بخشيده و اينکه در گذشته قضاوت وضع رقت بار و اسفناک داشته است
با بکارگيري نيروهاي واجد صلاحيت و کارآمد و آشنا به مسائل اسلامي و صاحب نظران
عادل و دقيق آن وضع را دگرگون ساخته و به ياري خداي عالم امت اسلامي در ميدان عمل
و کار و تجربه معني و مفهوم عدالت اسلامي را لمس نمايند. ليکن حقيقت و واقعيت آن
است در اين عصر پرآشوب و پيشرفت صنعت در تمام ابعاد و در اين قرن ارتباطات و دوران
پيچيدگي‌ها نه مسئولان قضائي و دست‌اندرکاران مسائل قضاء به تنهائي عهده‌دار اين
مسئوليت و تحول عظيم مي‌توانند باشند و نه کسان ديگر، بلکه همه دست اندکاران نظام
الهي از رهبري گرفته تا مراحل پايين و بالخصوص مراکز علمي و حوزوي ما نهضت بزرگي
را بايد آغاز نمايند و با تشکيل کلاسهاي متعدد و با کيفيت بالا و با صرف نيرو و
امکانات و با بهره‌برداري از هر فرصت ممکن و حتي دانشکده‌هاي حقوق و امثال آنها
افراد مستعد و با توان و با جرأت و شهامت و متعهد به اسلام و امت اسلام و انقلاب
را تربيت نمايند و پس از مدتي آموزش دادن و دوره ديدن و در حقيقت کارآموزي علمي و
تجربي، آنان را جذب کنند و از وجودشان در اعمال معيارهاي قضاء اسلامي بهره‌برداري
نمايند  مردم در عمل مشاهده نمايند کساني
که متصدي امر قضاء شده‌اند ادامه دهندگان همان قضاوتهائي هستند که در کتاب‌ها از
امام عدالت و کرامت و فضيلت حضرت امام علي‌بن ابيطالب ‌(ع) نقل شده است و حضرت
امام‌(س) در پايان اين فراز به يک مسئله اهم و خطرناکي اشاره مي‌نمايد که غفلت از
آن ممکن است فاجعه‌ها براي دنياي اسلامي و امت اسلامي به بار آورد و آن اين است
قضات ما توجه دارند با حکم آنان اموال مردم جابجا مي‌گردد و افرادي محکوم به مرگ و
افرادي آزاد و رها مي‌گردند و قاضيان با ناموس و جان و مال مردم سروکار دارند طبعا
بايد از جهت گوناگون داراي شرايط خاص و ويژه باشند و از عدالت و تقوي و شرح صدر و
اطمينان نفس بالاتري برخوردار شوند و بايد اجتهاد بالائي را داشته باشند و بدانند
در کنار آتش خدائي قرار دارند و اگر لحظه‌اي از هواهاي نفساني و تمايلات شخصي
پيروي نمايند و تحت تأثير الغائات ديگران قرار گيرند و تهديد و تطميع در آنان اثر
بگذارد ممکن است بطور ناحق منشأ ريخته شدن خوني شوند و يا فرد مجرم و فاسد و مفسدي
را به جان مردم مسلط نمايند و يا حرام الهي را حلال و يا بالعکس، حلال خداوند به
صورت حرام و ممنوع درآيد و مواظب باشند که قضاوت امر خطير و بزرگي است و افرادي که
داراي شرايط و صلاحيتهاي لازم هستند و احساس نياز هم مي‌نمايند موظف هستند از باب
واجب کفائي اين مسئوليت خدائي را به عهده گيرند و اگر داراي شرايط کافي و لازم
نيستند حق ندارند اين مسئوليت را بپذيرند و اگر بپذيرند مرتکب گناه نابخشودني شده‌اند.

باري درباره
جايگاه و اهميت قضا و قضاوت در اسلام بيش از اين بايد بحث و بررسي بعمل آيد و مردم
قهرمان و مقاوم ما لازم است در جريان ريز و دقيق وظايف و اختيارات اين دستگاه حساس
قرار گيرند و توجيه شوند تا در مواقع لزوم برخوردهاي حمايتي و دفاع و يا انتقاد
سازنده را از خود نشان دهند بهمين جهت لازم ميدانم بخاطر اهميت موضوع در دو مقوله
در اين باره با تفصيل بيشتر وارد بحث و بررسي گردم. مقوله اول، از حيث اصول قانون
اساسي و مقوله دوم، از حيث روايات اسلامي و فتاوي فقهاء بزرگ اسلام.

اما مقوله
اول:

قانون اساسي
ما که در نوع خودش بي‌نظير و يکي از مترقي‌ترين قانون اساسي دنيا بشمار مي‌رود فصل
خاصي براي دستگاه قضائي منعقد کرده و تحت عنوان فصل يازده در ضمن اصول متعدد،‌ به
جايگاه و وظايف و اختيارات و تشکيلات آن اشاره مي‌نمايند در اصل يکصد و پنجاه و
ششم درباره اهميت و جايگاه و اهم وظايف قوه قضائيه چنين مي‌فرمايد:

قوه قضائيه
قوه‌اي است مستقل که پشتيبان حقوق فردي و اجتماعي و مسئول تحقق بخشيدن به عدالت و
عهده‌دار وظايف زير است:

1-    رسيدگي و صدور حکم در مورد تظلمات، تعديات، شکايات،
حل و فصل دعاوي و رفع خصومات و اخذ تصميم و اقدام لازم در ان قسمت از امور حسبيه،
که قانون معين مي‌کند.

2-    احياي حقو عامه و گسترش عدل و آزاديهاي مشروع.

3-    نظارت بر حسن اجراي قوانين.

4-    کشف جرم و تعقيب مجازات و تعزير مجرمين و اجراي حدود
و مقررات مدون جزائي اسلام.

5-    اقدام مناسب براي پيشگيري از وقوع جرم و اصلاح
مجرمين.

ملاحظه مي‌نمائيد
اگر در قانون اساسي نبود غير از اين اصل که خوانديد و مورد مطالعه قرار داديد کافي
بود در اهميت و جايگاه بسيار بلند و بالائيکه قوه قضائيه دارد و گستردگي وظايف و
مسئوليتهاي آن قوه نشان روشني از اين موضوع مي‌باشد.

اگر قوه
قضائيه موفق باشد عدالت بمعني وسيع کلمه در ابعاد مختلف لباس عمل مي‌پوشد.

اگر قوه
قضائيه موفق باشد حقوق عامه مردم احياء گرديده و مورد حمايت همگان قرار مي‌گيرد.

اگر قوه
قضائيه موفق باشد مردم احساس آرامش نموده و طعم آزادي‌ها را چشيده و آزادي را در
جامعه لمس خواهند کرد.

اگر قوه
قضائيه قوي و نيرومند و موفق باشد مجرمان از ترس و هراس اجراء قوانين و عدالت بفکر
ارتکاب جرم نخواهند افتاد و صالحان و باتقوااين از سلامت جامعه احساس آرامش و
اطمينان و راحتي خواهند کرد.

و بالأخره
اگر قوه قضائيه عادله روي کار آيد و برنامه‌ريزي دقيقي براي پياده کردن نظام قضاء
اسلامي بنمايد و با بهره‌برداري از امکانات در تمام زوايا عدالت اسلامي را لباس
عمل بپوشاند جامعه به سوي قانون و قانونمندي و احترام حريمها و حرمتها و معيارها
حرکت نموده و نگرانيها و دلهره‌ها از بي‌اعتباري ضوابط وقانون‌شکنيها و هرج و مرج
سياسي و اجتماعي و اقتصادي از بين رفته و در سايه امنيت عام قضاء اسلام، همگان با
آرامش به زندگي خويش ادامه مي‌دهند.

مسئوليت‌هاي
قوه قضائيه

در اصل يکصد
و پنجاه و هفتم چنين آمده است:

به منظور
انجام مسئوليت‌هاي قوه قضائيه در کليه امور قضائي و اداري و اجرائي مقام رهبري يک
نفر مجتهد عادل و آگاه به امور قضائي و مدير و مدبر را براي مدت پنجسال به عنوان
رئيس قوه قضائيه تعيين مي‌نمايد که عاليترين مقام قوه قضائيه است.

اصل يکصد و
پنجاه و هشتم: وظايف رئيس قوه قضائيه بشرح زير است:

1-    ايجاد تشکيلات لازم در دادگستري به تناسب مسئوليت‌هاي
اصل يکصد و پنجاه و ششم.

2-    تهيه لوايح قضائي متناسب با جمهوري اسلامي.

3-    استخدام قضات عادل و شايسته و عزل و نصب آنها و
تغيير محل مأموريت و تعيين مشاغل و ترفيع آنان و مانند اينها از امور اداري، طبق
قانون.

قوه قضائيه
زير نظر فردي اسلام شناس و مجتهد عادل و آگاه به امور قضا و مدير و مدبر اداره مي‌شود
و ايشان با توجه به شناختي که از وضع قضاء اسلامي دارد و نياز روز افزون و مستمر
جامعه بشري را به اعمال آن ميداند و قدرت و توان برنامه‌ريزي و سازماندهي دارد و
مي‌تواند هم با ارائه طرحها و پيشنهادها و رهنمودها مشکل قانوين و تئوري و نظري
سيستم را برطرف نمايد و هم با شرح صدر کامل و بصيرت نافذ مي‌تواند از افراد توانا
و مورد اعتماد متعهد و عادل استفاده کرده و با جذب آنان اجراء مقررات قضائي را
بدست کساني بسپارد که قدرت اجراء عدالت اسلامي واحياي حقوق عمومي مردم را داشته
باشند و با قاطعيت کامل و صلابت ديني ارزشهاي الهي را لباس عمل بپوشاند و نگذارند
جامعه بخاطر لاابالي گري‌هاي فکري و رفتاري و بي‌اعتنائي بقانون و مقررات و با
اباحيگري‌هاي گوناگون زندگي ولو با توجيه و تحليلهاي فکري و اعتقادي هم توأم باشد
توده مدرم و اکثريت آنان اينگونه باور نمايند که قانون اگر چه بتصويب مجلس رسيده
باشد ولو اينکه مطابق اصول و معيارهاي شريعت مطهر اسلام باشد چندان هم اعتباري
ندارد، ميشود با قانون هم مخالفت کرد، مي‌شود آن را ناديده گرفت و مي‌توان مخالفت
با قوانين را هم توجيه کرد و دستگاهي که قاطعانه در مقابل اين نوع مسائل ايستادگي
کند و نگذارد اعتبار و احترام قوانين آسي ببيند و پايه‌هاي آن متزلزل گردد اگر
وجود نداشته باشد و يا اگر وجود داشته اما توان و قدرت برخورد با اين نوع خلافها
را نداشته باشد ميدانيد سرنوشت جامعه بکجا خواهد انجاميد و آيا مي‌دانيد سرنوشت
امت اسلام بکجا منتهي خواهد شد؟

بنابراين
قوه قضائيه در نظام اسلامي مأمن و ملجأ کساني است که مي‌خواهند در جامعه، عدالت
زنده نگهداشته شود و منشأ اميدواري است براي آنانيکه طعم زور و ظلم و تعدي را
چشيده‌اند و از دست ستمکاران به ستوه آمده‌اند و موجب هراس و نگراني کساني است که
با تکيه بر قدرت و امکانات فراواني  که با
قلدري بدست آورد‌ه‌اند و ناظر ايمن و مورد اعتمادي استکه با نظارت خويش نخواهد
گذاشت دست اندرکاران کارهاي اجرائي و مسئولاني رده‌هاي مختلف اجرائي و اداري در
اجراء قوانين و مقررات سهل‌انگاري کرده و در پياده کردن آنها کوتاهي نمايند.

و در اصل
يکصد و پنجاه و نهم بصورت عام و کلي مي‌فرمايند: مرجع و ملجأ براي تظلمات و
شکايتها دستگاه قضائي و دادگستري است و مردم در صورتيکه از ناحيه کساني و يا
اشخاصي مورد تعدي و تجاوز قرار گيرند و احساس ناامني کنند مي‌توانند بدادگستي
مراجعه نمايند و تقاضاي احقاق حقوق نمايند و جاي ديگري براي اين منظور وجود نداشته
و نبايد هم وجود داشته باشد متن اصل چنين است:

مرجع رسمي
تظلمات و شکايات، دادگستري است. تشکيل دادگاه‌ها و تعيين صلاحيت آنها منوط به حکم
قانون است.

علاوه بر
اينکه دستگاه قضائي ضامن اجراء قوانين و کنترل کننده تخلفات و تعديات مي‌باشد خود
او هم مشمول حاکميت قانون بوده و در چهارچوب قوانين بايد حرکت نمايد و نمي‌تواند
بهر بهانه‌اي از قانون تخلف نمايد و يا بدون استناد بماده قانوني اظهار نظر و يا
حکمي را صادر کند.

در اصل يکصد
و شصت و ششم چنين مي‌خوانيم:

احکام
دادگاه‌ها بايد مستدل و مستند به مواد قانون و اصولي باشد که بر اساس آن حکم صادر
شده است. ادامه دارد

 

/

ريشه‌هاي تحريف امامت

 

مباني رهبري
در اسلام ريشه‌هاي تحريف امامت

حجة الاسلام
والمسلمين محمدي ري شهري

تعارض با
احاديث قيام

همان‌طور که
در آغاز اين مقال اشاره شد، محکوم کردن قيام قبل از حکومت جهاني حضرت مهدي عليه‌السلام-
آن گونه که در روايات گذشته آمد- علاوه بر اين که خلاف حکم بديهي عقل و مخالف قرآن
و سيره امامان است، با مدلول صريح بخشي از احاديث اسلامي نيز تعارض دارد.

اين احاديث
را به سه دسته مي توان تقسيم کرد:

دسته اول:
احاديثي که درباره وجوب قيام عليه امامان جائر در صورت امکان و تسليم خواسته‌هاي
نامشروع آنها نشدن در هر صورت. وراد شده است، نمونه‌اي از اين احاديث:

1 روزي
پيامبر اسلام‌(ص) براي جمعي از اصحاب خود از حوادث تلخي که پس از او در تاريخ
اسلام روي خواهد داد پيشگويي مي‌کرد و توضيح مي‌داد که در آينده قرآن و سلطان با
هم فاصله مي‌گيرند و زمامداران حاکم بر امت اسلام از قرآن جدا مي‌شوند، وظيفه شما
در چنين شرايطي اين است که به هر سو قران حرکت کرد همراه آن حرکت کنيد. در آينده
اماماني بر شما حکومت مي‌کنند که اگر از آنها اطاعت کنيد شما را گمراه خواهند کرد
و اگر عليه آنها عصيان کنيد شما را مي‌کشند!

اصحاب
گفتند: يا رسول الله در چنين شرايط چه کنيم؟

پيامبر
اسلام (ص) فرمود:

«کونوا
کأصحاب عيسي، نصبوا علي الخشب و نشروا بالمناشير، موت في طاعة خير من حياة في
معصية».

مانند اصحاب
عيسي عمل کنيد، آنها را به دار زدند و با اره بدنهاشان را قطعه قطعه کردند! که مرگ
در اطاعت خدا بهتر از زندگي در نافرماني اوست.[1]

2- ابوعطا
روايت کرده که روزي اميرالمؤمنين علي بن أبي طالب در حالي که آثار حزن واندوه در
چهره او نمايان بود بر ما وارد شد و فرمود:

چه مي‌کنيد
شما در زماني که به زودي بر شما سايه خواهد افکند؟! در شرايطي که حدود الهي تعطيل،
ثروت مردم دست به دست سردمداران حکومت مي‌گردد نسبت به دوستان خدا دشمني مي‌کنند و
نسبت به دشمنان خدا دوستي مي‌ورزند؟

گفتيم: شما
به فرمائيد اگر ما آن زمان را درک کرديم وظيفه چيست؟

پاسخ امام-
نيز همان پاسخ پيامبر اسلام بود- فرمود؟

«مانند
اصحاب عيسي عمل کنيد، بدن آنها را با اره قطعه قطعه کردند و بر چوبه‌دار آنها را
به دار کشيدند! که مرگ در اطاعت خدا بهتر از زندگي در معصيت اوست».[2]

1-    ابن عباس از پيامبر اسلام‌(ص) روايت کرده:

«سيکون
امراء تعرفون و تنکرون، فمن نابذهم نجا، ومن اعتزلهم سلم، و من خالطهم هلک»[3]

زمامداراني
بر جامعه شما حکومت خواهند کرد که از شما مي‌خواهند برخلاف آنچه از اسلام مي‌دانيد
عمل کنيد، پس هرکس که با آنها مخالفت و دشمني کند نجات يابد، و هر کس از آنها
کناره‌گيري نمايد سالم مي‌ماند، و هر کس با آنها آميزش داشته باشد هلاک خواهد شد.

2-    سدير صيرفي مي‌گويد: وارد شدم بر امام صادق‌(ع) و به
ايشان گفتم: شما چرا عليه حکومت وقت قيام نمي‌کنيد، به خدا نشستن بر شما جايز
نيست!

امام فرمود:
چرا؟

گفتم: به
دليل کثرت دوستان و پيروان و ياران، به خدا اگر اميرالمؤمنين(ع) به اندازه شما
مريد دشات تيم و عدي در خلافت او طمع نمي‌کردند.

امام: سدير!
فکر مي‌کني من چقدر پيرو دارم؟

گفتم:
يکصدهزار.

امام: يکصد
هزار؟!

گفتم: آري
شما يکصد هزرا پيرو داريد!

مجددا امام
تأکيد کرد که ميگويي من يکصدهزار پيرو دارم؟!

گفتم: آري،
و نصف دنيا!

امام سکوت
کرد، پس از گذشت لحظاتي فرمود: ممکن است همراه ما به ينبع بيايي؟

گفتم: آري،
در راه امام چشمش به پسر بچه‌اي افتاد که مشغول چرانيدن تعدادي بزغاله بود، با
ديدن اين منظره امام رو به من کرد و فرمود: سدير! اگر من به  عدد اين بزها پيرو داشتن، نشستن بر من جايز
نبود! از مرکب پياده شديم و نماز خوانديم. پس از نماز بزها را شمردم، عدد آنها
هفده تا بود![4]

3-    از امام باقر(ع) روايت شده است که فرمود:

«اذا
اجتمع للإمام عدة اهل بدر ثلاث مأة و ثلاثةعشر وجب عليه القيام و التغيير». [5]

وقتي که
امام به عدد رزمندگان جنگ بدر نيرو داشته باشد سيصد و سيزده نفر قيام و دگر گون
کردن نظام بر او واجب است.

دسته دوم:
احاديثي که برخي از قيامهايي که در عصر امامان واقع شده را مورد تأييد قرار داده‌اند،
مانند رواياتي که قيام زيد بن علي بن الحسين‌(ع) را تقديس و يا قيام حسين بن علي
شهيد فخرا تأييد مي کنند.

امام صادق
(ع) در روايتي که به سند صحيح از آنحضرت نقل شده ضمن محکوم کردن قيامهاي نادرست
معاصر خود مي‌فرمايد.

«لاتقولوا:
خرج زيد، فإن زيدا کان عالما وکان صدوقا، ولم يدعکم الي نفسه وانما دعاکم إلي
الرضا من آل محمد. ولوظفر لوفي بما دعاکم اليه، انما خرج الي سلطان مجمتع لينقضه».

نگوئيد:
«اگر قيام درشرايط کنوني صحيح نيست» چرا زيد قيام کرد! زيرا زيد فردي دانشمند و
راستگو بود و شما را براي به قدرت رسيدن خود دعوت به قيام نمي‌کرد، همانا او شما
را به فردي که براي امامت لايق است از خاندان پيامبر دعوت مي‌نمود واگر پيروز مي‌شد
به وعده خود وفا مي‌نمود و فلسفه قيام او درهم شکستن قدرت حاکم بود.[6]

امام رضا‌(ع)
درباره شخصيت زيد چنين فرموده:

«انه کان من
علماء ال محمد‌(ص) غضب لله فجاهد أعدائه حتي قتل في سبيله …».

او از علماء
آل محمد (ص) بود براي خدا خشم کرد و با دشمنان خدا جنگيد و رد راه خدا کشته شد
پدرم موسي بن جعفر (ع) براي من روايت کرد که از پدرش جعفر بن محمد(ع) شنيده که مي‌فرمود:
خدا رحمت کند عمويم زيد را او مردم را براي رهبري کسي دعوت مي‌کرد که خاندانان
رسالت او را شايسته امامت مي‌دانستند و اگر پيروزي مي شد به وعده خود وفا مي‌کرد. [7]

در روايت ديگري
آمده است که نزد امام صادق‌(ع) سخن از قيام کنندگان خاندان رسالت به ميان آمد،
حضرت فرمود:

«لازال أنا
وشيعتي بخير ماخرج الخارجي من آل محمد ولوددت أن الخارجي من آل محمد خرج وعلي نفقة
عياله»[8]

مادامي که
قيام کنندگان خاندان رسالت قيام کنند، من و پيروانم در خير و صلاح هستيم. و من
دوست دارم افرادي از اين خاندان قيام کنند و مخارج خانواده آنها را تأمين نمايم.

از اين
روايات دو نکته مهم قابل استفاده است:

مادامي که
قيام کنندگان خاندان رسالت قيام کنند، من و پيروانم در خير و صالح هستيم. و من
دوست دارم افرادي از اين خاندان قيام کنند و مخارج خانواده آنها را تأمين نمايم.

از اين
روايات دو نکته مهم قابل استفاده است:

1-    مقصود از رواياتي که قيام قبل از قيام قائم آل
محمد(ص) عليه را تخطئه مي‌کنند، قيامهايي است که با انگيزه‌هاي نفساني صورت گرفته
است.

2-    براي مشروعيت قيام، لازم نيست که قيام کننده بداند
حتما موفق به تشکيل حکومت حق خواهد شد بلکه مجرد شکستن صولت و تضعيف قدرت
زمامداران جائر و يا مشغول ساختن آنها از رهبري واقعي قيام براي اثبات مشروعيت و
ضرورت آن کافي است.

دسته سوم:
از احاديث معارض، رواياتي است که از وقوع قيامي قبل از قيام ولي عصر ارواحناه فداه
پيشگويي کرده که به موفقيت مي‌انجامد و مقدمه قيام آن حضرت و جهاني شدن اسلام است.
در اين رابطه ما به دو روايت اشاره مي‌کنيم:

1-    از پيامبر اسلام (ص) روايت شده که فرمود:

«يخرج
قوم من المشرق فيوطؤن للمهدي سلطانه»[9]

مردمي که از
شرق قيام مي‌کنند و زمينه را براي حکومت جهاني مهدي فراهم مي‌سازند.

2-    از امام باقر (ع) نقل شده است که فرمود:

«کاني
بقوم قد خرجوا بالمشرق يطلبون الحق فلا يعطونه ثم يطلبون الحق فلا يعطونه فإذا
رأوا ذلک وضعوا سيوفهم علي عواتقهم فيعطون ما سألوا فلا يقبلونه حتي يقوموا
ولايدفعونها إلا إلي صاحبکم قتلاهم شهداء، أما اني لو أدرکت ذلک لاستبقيت نفسي
لصاحب هذا الأمر».[10]

گويا مي‌بينم
که مردمي در شرق قيام کرده‌اند حق را طلب مي‌کنند ولي «سردمداران حکومت» به آنها
نمي‌دهند، پس از مدتي دوباره حق را مي‌طلبند، اين بار نيز «رژيم حاکم» از دادن حق
به آنها امتناع مي‌ورزند، ولي در اين دفعه مردم شمشيرهاي خود را بر شانه‌ها مي‌نهند
سردمداران حکومت که خود را در برابر قيام گسترده ملت مشاهده مي‌کنند و تاب مقاومت
در خود نمي‌بينند که ديگر خواستار تغيير رژيم هستند تا بالأخره موفق به قيام نهائي
– و ساقط کردن رژيم حاکم و تشکيل حکومت- مي‌گردند واين حکومت را جز بصاحب شما-
بقية الاعظم- تحويل نخواهند داد، کشته‌هاي آنان شهيدند، آگاه باشيد که اگر من شخصا
آن زمان را درک کنم، خود را براي زيارت صاحب الامر ابقاء مي‌نمايم. ادامه دارد

 



[1]– نهج السعادة- حديث 1081.

/

امام خميني‌(س) و انتخابات

امام خميني‌(س)
و انتخابات (1)

مشارکت
مردمي

با نزديک
شدن زمان برگزاري انتخابات چهارمين دوره مجلس شوراي اسلامي و اولين انتخابات مجلس
که پس از ارتحال جانگداز رهبر کبير انقلاب اسلامي در ايران اسلامي برگزار مي‌گردد،
به صورتي طبيعي فعاليتها و تبليغات 
انتخاباتي از سوي افراد و گروههاي مختلف سياسي در سراسر کشور آغاز شده است.
آغاز اين فعاليتها همچنين با تمهيداتي از سوي مسئولين اجرائي کشور براي هر چه با
شکوهتر برگزار شدن انتخاباتي سالم و ايجاد فضائي آزاد براي همه اقشار و طبقات
اجتماع همراه بود و خواهد بود. نکته‌اي که همواره مردم مسلمان به ويژه نيروهاي
متعهد و دلسوز و مؤمن به انقلاب در آستانه هر يک از انتخابات برگزار شده طي دوران
سيزده ساله انقلاب اسلامي، با آن مواجه و رودرو بوده‌‌اند، برگزيدن و انتخاب راه
صحيح براي پيمودن مسير پرفراز و نشيب انقلاب و نظام منبعث از ان، در اين عرصه و به
عبارت ديگر انداختن رأي اصلح در صندوقها بوده و مي‌‌باشند.

در اين ميان
آنچه به عنوان ملاک و معيار اين انتخاب اصلح مطرح بوده و بارها و بارها صحت آن
با  عمل محک زده شده است ملاکها و
معيارهائي مي‌باشد که امام خميني‌(س) بعنوان بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران براي
خويش تعيين و تبيين نموده‌اند. رهنمودها، اوامر و نواهي آن بزرگوار که در قالب
پيامها، اطلاعيه‌ها و بيانات امام در دهه اول انقلاب و در سه دوره انتخابات مجلس
شوراي اسلامي، انتخابات رياست جمهوري، رفراندوم جمهوري اسلامي و قانون اساسي،
انخابات مجلس خبرگان و..، هر جوينده طريق حق را به صراط مستقيم الهي رهنمون مي‌سازد.
بر اين اساس سعي بر اين اساس تا در طي حداقل چهار مقاله اين رهنمودها را بصورتي
فشرده بيان نموده و اصول و معيارهاي اسلام ناب محمدي‌‌(ص) از لسان امام براي
انتخاب اصلح و برگزاري انتخاباتي سالم و صحيح و بي‌شائبه، شرح گردد.

قبل از ورود
به بحث اصلي تکرار اين تذکر خالي از نفع نيست که کنکاش و جستجو در کلام امام نبايد
با پيشداوري و تعيين کردن حکم از قبل همراه باشد زيرا در صورتيکه با کلام و رهنمود
امام بخواهد بدون مد نظر قرار دادن فرهنگ امام- که ابعادي وسيع و همه جانبه دارد و
هرگز محدود در يک بعد و زمينه خاص نمي‌باشد- برخورد شود، در حقيقت مي‌توان گفت که
برخورد و روشي کاسبکارانه و منفت‌طلبانه صورت گرفته است و از کلام و رهنمود آن
بزرگوار نيز صرفا در همان بخشي که به نفع اين طرز برخورد بوده به مثابه تزئين و
مردم‌پسند شدن تفکري مغاير با خط امام و اسلام ناب محمد‌ي‌(ص)، مورد استفاده و در
واقع سوء استفاده- قرار گرفته است.

بهتر است
سخن را درباره انتخابات از همان نقطه‌اي شروع کنيم که از نظر امام‌(س)، نقطه شروع،
تداوم و به ثمر رسيدن از انقلاب اسلامي، نظام جمهوري اسلامي، انتخابات و کلا همه
امور سياسي و اجتماعي است، همان اصل بنيادين و خدشه‌ناپذير يک انقلاب و نظام
اسلامي و مردمي يعني اصل مشارکت مردم در تعيين سرنوشت خويش و حضور گسترده آنان در
تمامي صحنه‌ةاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، نظامي و اقتصادي کشور.

امام خميني‌(س)
در تشريح اهميت اين اصل مطالب بسياري گفته و نوشته‌اند که هر يک به تبيين و تأکيد
وجهي از وجوه اصل مهم مردمي بودن و مردمي ماندن اين انقلاب مي‌پردازد. نمونه‌هائي
از اين «رهنمودهاي آشنا» آغازگر مبارکي براي ورود به بحث درباره «امام، مردم و
انتخابات» مي‌باشد:

«بايد گفت
که انقلاب ايران بهترين انقلابي بوده است که در دنيا تاکنون پيدا شده است و نکته‌اش
هم اين است که ملت مسلمان انقلاب کردند، انقلابي که مربوط به حزب يا گروهي خاص يا
کودتاي نظامي نبوده است. بلکه خود ملت قيام کرد و پيش برد و طرف را شکست داد و ملت
هم اسلامي بوده است».

(8/8/58)

«از آغاز
انقلاب تا کنون، يکي از اهداف شوم و پليدي که همواره مورد توجه استکبار جهاني و
نوکران خارجي و داخلي آنها بوده است، دور کردن مردم از صحنه‌هاي انقلاب و گسستن
پيوندهاي پولادين آنان با آرمانهاي اجتماعي- سياسي اسلام بوده است که در اره تحقق
آن به انواع حيله‌ها و ترفندهاي گوناگون متوسل شده‌اند که بحمدالله سرشان به سنگ
خورده است و ملت پيروز و سرفراز ايران با نمايش قدرت عظيم خود در حوادث گوناگون
انقلاب، اين حقيقت و واقعيت را به اثبات رسانيده و نشان داده‌اند که از درياي
خروشان وحدت و انسجام آنان چيزي کم نشده و نخواهد شد و جهانخواران انشاء الله تا
ابد حسرت گسستن اتحاد مقدس مردم ما را به گور خواهند برد». (11/1/67)

«بدون اينکه
اين ملت همراهي کند ما نمي‌توانستيم کاري بکنيم هرچي داريم از اينهاست و هر چي هست
مال اينهاست. دولت عامل اينهاست، قوه قضائي عامل اينهاست، قوه اجرائيه عامل
اينهاست، قوه مقننه عامل اينهاست، اداء تکليف بايد بکنند، شرکت بدهند مردم را در
همه امور» (19/3/65)

«آنهائي که
گمان مي‌کردند که با يک تشر ايران را مي‌توانند چه بکنند، گمان کرده‌اند که حالا
هم زمان قاجار است، حالا هم زمان پهلوي است که مردم بيدار نبودند. امروز مزان
بيداري مردم ماست، زمان هوشياري و شکوفائي ايمان است در اين کشور». (29/8/65)

«آن که دست
ظلم را از شما کوتاه کرده است و عدالت را مي‌خواهد اجرا کند همين ملت است. همين
جوانهائي هستند که الان در راه اسلام فداکاري مي‌کنند». (25/1/66)

اين سخنان
از آن جهت «رهنمودهاي آشنا» لقب يافته‌اند که اصل مردمي بودن و از مردم در همه
امور استمداد طلبيدن و تشکيل و سازمان‌دهي نمودن نهادهاي مردمي در نظام و تمجيد و
ستايش از حضور فعال مردم در صحنههاي گوناگون انقلاب از جمله مواردي بود که در غالب
پيامها و سخنرانيهاي امام بدان تأکيد مي‌گرديد از بهشت زهرا در بهمن 1357 که
فرمودند من به پشتوانه اين ملت دولت تعيين مي‌کنم و در دهان دولت شاهنشاهي مي‌زنم،
تا لحظه لحظه‌هاي پرفراز و نشيب انقلاب و جنگ تحميلي و بيان اين احساس که :

«و اينک من
به همه عزيزاني که خانه و کاشانه و جگرگوشگان خود را در اين حوادث و ميدان کارزار
از دست داده‌اند، عرض مي‌کنم که يقينا شما احساس همدردي اين خدمتگزار و پدر پير
خود را درک مي‌کنيد که من ويراني خانه‌هاي شما را ويراني خانه خود و شهادت و جراحت
عزيزان و فرزندان شما را شهادت و جراحت فرزندان خود مي‌دانم و با شما هستم و شما
را به صبر و مقاومت سفارش مي‌کنم». (16/11/65)

و تا لحظات
آخر عمر خويش که طي وصيت‌نامه نوراني سياسي الهي خويش عاشقان اسلام ناب را با اين
جملات مفتخر ساخت:

«چون توده
ميليوني بيدار شده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است، آمال انساني اسلامي به
خواست خداوند متعال جامه عمل بطور چشمگير خواهد پوشيد و کجروان و اشکال‌تراشان در
مقابل اين سيل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند. من با جرأت مدعي هستم که ملت
ايران و توده ميليوني آن در عصر حاضر، بهتر از لت حجاز در عهد رسول الله‌(ص) و
کوفه و عراق در عهد اميرالمؤمنين و حسين بن علي (ص) مي‌باشند … امرزو مي‌بينيم
که ملت ايران از قواي مسلح نظامي و انتظامي و سپاه و بسيج تا قواي مردمي از عشاير
و داوطلبان و از قواي در جبهه‌ها و مردم پشت جبهه‌ها با کمال شوق و اشتياق چه
فداکاري‌ها مي‌کنند و چه حماسه‌ها مي‌آفرينند … اسلام بايد افتخار کند که چنين
فرزنداني تربيت نموده و ما همه مفتخريم که در چنين عصري و در پيشگاه چنين ملتي مي‌باشيم».
(وصيت نامه سياسي الهي )

اين رابطه و
عشق دو طرفه ميان امام و امت خدا جوي، مسأله‌اي آشکار و غيرقابل انکار براي دوستان
و حتي دشمنان انقلاب به شمار رفته و پيروان راستين اسلام ناب را به اين اصل خدشه‌ناپذير
هدايت مي‌کند که نقش مردم در ساختار حکومت اسلامي و يک نظام مردمي در واقع بنيان و
پايه اصلي سيستم حکومتي اسلام را تشکيل مي‌دهد به بيان امام:

«ما تابع
ملت هستيم، ما خدمتگزار ملت هستيم، ما بايد روي مسير ملت سير بکنيم». (17/8/58)

اما اين
معنا نه تنها در ديدگاه طرفداران غرب و شرق بالاخص پيروان اسلام آمريکائي وجود
ندارد بلکه سخناني در نقض اين اصل بر زبان رانده و مردم را «عوام» و «فاقد درک
صحيح» … معرفي کرده، کا را به جائي مي‌رسانند که حتي بر روي منبر اعلام مي‌کنند
که مردم و عوام الناس نمي‌توانند خوب را از بد و حق را از باطل تميز دهند و محتاج
قيم‌اند! اين تفکر به ويژه در زمينه انتخابات که يکي از جلوه‌هاي اساسي حضور مردم
در صحنه و مشارکت آنان در امور سياسي اجتماعي مي‌باشد بصورتهاي مختلف ابراز مي‌گردد
و با صراحت، چه در اطلاعيه‌ها و بيانيه‌هاي سياسي و گروهي و چه در نحوه برخورد با
امور جرائي و نظارتي انتخابات و چه در زمينه‌هاي تبليغاتي، اين خط سي را دنبال مي‌کنند
که براي اين عوام فاقد درک! افکار و اشخاص خود را بعنوان انتخاب اصلح به مردم حقنه
نمايند. اينان البته براي اين مقصد باطل خود، کلمات حقي را وسيله قرار مي‌دهند که
از آن جمله است آياتي از قرآن و احاديثي از ائمه معصومين و جملاتي از امام که صد
البته با تفسير و تأويل مخصوص خودشان!

عده‌اي ديگر
نيز در داخل کشور وجود دارند که آنها هم با متمسک قرار دادن آياتي از قرآن و
احاديثي از ائمه و جملاتي از امام، که تفسير و تأويلي خاص خود هم جاشني آن است!
بصورتي افراطي مسأله «آزادي» را مطرح مي‌نمايند که تصوري بجز شکل‌گيري يک کشور
لائيک را در پيش روي قضاوت کنندگان منصف باقي نمي‌گذارد! در اين ميان آنچه مظلوم
واقع مي‌گردد اصل مطرح شده توسط امام، و بنياني است که حزب الله و پيروان راستين
خط امام در پي تحقق آن مي‌باشند.

از ديدگاه
حضرت امام‌(س)، مردم داراي رشد سياسي بالائي هستند و اين را بارها مورد تأکيد قرار
داده‌اند:

«جامعه
اسلامي ايران که با درايت و رشد سياسي خود جمهوري اسلامي و ارزشهاي والاي آن و
حاکميت قوانين خدا را پذيرفته‌اند و به اين بيعت و اين پيمان بزرگ وفادار مانده‌اند
مسلم قدرت تشخيص و انتخاب کانديداي اصلح را دارند». (11/1/67)

«يک
انتخابات صحيحي بشود با همت ملت، ملت مي‌شناسند افراد صالح را، لازم نيست که حالا
يک چند سال هم ما درسشان بدهيم، نخير خودشان مي‌فهمند. اين ملت چيز مي‌فهمد، مي‌فهمد
کي آدم صالح است کي آدم ناصالح». (16/8/58)

به هر حال،
آنچه که به صورتي کلي مي‌توان در اين زمينه مطرح کرد اينکه هيچ حرکتي و هيچ سياست
و برنامه‌اي بدون حضور و مشارکت واقعي مردم موفقيتي در پي نخواهد دشات فلذا وظيفه
و تکليفي که برگردن مسئولين قرار دارد، بوجود آوردن جو و فضايي سالم براي حضور هر
چه بيشتر مردم در صحنه‌هاي مختلف نظام وانقلاب خصوصا انتخابات مي‌باشد.

به فرموده
امام:

«بايد مردم
را براي انتخابات آزاد گذاريم و نبايدکاري بکنيم که فردي بر مردم تحميل شود.
بحمدالله مردم ما داراي رشد ديني- سياسي مطلوب مي‌باشند و خود، افراد متدين و درد
مستضعفان چشيده و آگاه به مسائل ديني- سياسي و همگام با محرومين را انتخاب خواهند
کرد». (10/4/66)

به اين
ترتيب اصلي‌ترين کار، زمينه سازي حضور هر چه بيشتر مردم در صحنه انتخابات چهارمين
دوره مجلس شوراي اسلامي است. ادامه دارد

 

 

/

گفته ها و نوشته ها

گفته‌ها و
نوشته‌ها

از آسمان
افتاده!

روزي مالک
خانه‌اي به نزد وزير نظام شکايت برد و اظهار کرد که شخصي وارد خانه‌اش شده و آن را
به زور متصرف شده است و هر قدر خواهش و درخواست از او مي‌کند، خانه را تخليه نمي‌کند.

وزير نظام
در اطراف قضيه تحقيقات کرد و فهميد که حق با شاکي، که مالک حقيقي خانه است، مي‌باشد.
لذا شخص غاصب را خواست و به وي گفت: اين شخص قباله دارد و ديگران هم شهادت مي‌دهند
که او مالک خانه است. تو با چند سند و به چه عنوان متصرف هستي؟

مرد غاصب
گفت: من از آسمان افتاده‌ام توي اين خانه و کسي هم در آن نبوده است، پس من فعلا
متصرف و مالکم!

وزير نظام
پس از شنيدن اين سخن، دستور داد او را دويست تازيانه بزنند. پس از اتمام عمل او را
نزد خود طلبيده، گفت هيچ فهميده‌اي که چرا تو را شلاق زدم؟

گفت: نه؟

گفت: براي
اينکه اگر دوباره خواستي از آسمان بيافتي، توي خانه خودت بيافتي، نه خانه مردم!

آتش سوداي
تو…

من لوح دل
از جمله اماني شستم    جان را زنشاط و
کامراني شستم

تا آتش
سوداي تو در جان من است   من دست از آب
زندگاني شستم «اوحدالدين کرماني»

فوايد نماز
در دنيا و آخرت

پيامبر اکرم‌(ص)
فرمود:

نماز از راه‌هاي
بندگي در دين است و رضايت پروردگار عزوجل و راه و رسم انبيا و پيامبران است.
نمازگزار:

1-    دوستي فرشتگان را بهمراه دارد

2-     به
هدايت و ايمان مي‌رسد

3-    نور معرفت در سيمايش است

4-    برکت در روزيش

5-    آسايش در بدنش

6-    و ناخوشي شيطان بهمراه دارد

7-    نماز اسلحه‌اي است عليه کافر

8-    مستجاب شدن دعا و پذيرش اعمال، نصيب نمازگزار مي‌شود.

9-   
نماز توشه
مؤمن در دنيا و آخرت است

در عالم
برزخ:

1-    نماز باعث آرامش قلب در قبر است.

2-    نماز بستر زيرپهلوي انسان است.

3-   
نماز پاسخ
منکر و نکير است.

در روز
رستاخيز:

1-    نماز بنده، تاجي است بر سرش.

2-    نوري است بر تنش

3-    جامه‌اي است ميان او و آتش

4-    پرده‌اي است ميان او و آتش

5-    حجتي است ميان او و پروردگار جل جلاله

6-    باعث رهائي تن او است از دوزخ

7-    سبب گذشتن او است از صراط

8-    کليد بهشت است

9-    کابين حوريان بهشتي است.

10-                      
بهاي بهشت
است.

وبالاخره
بنده بوسيله نماز به بالاترين درجه مي‌رسد، زيرا نماز ياد کردن خدا است به پاکي و
يگانگي و سپاس و بزرگداشت و اقائي و پاکيزگي و گفتگو باخدا و دعا نمودن است.

خواب آن بود
که تو ديدي!

جهوي و
ترسائي (نصراني) و مسلماني، رفيق بودند. در راه «زر» يافتند. حلوا ساختند. گفتند:
بي‌گاه است فردا بخوريم. و اين اندک ا ست، آن کس خورد که خواب نيکو ديده باشد. غرض
اين بود که مسلمان را حلوا ندهند.

مسلمان نيمه
شب برخاست …. جمله حلوا را خورد

بامداد،
عيسوي گفت: ديشت عيسي فرود آمد، مرا برکشيد به آسمان!

جهود گفت:
موسي مرا در تمام بهشت برد!

مسلمان گفت:
محمد‌(ص) آمد و گفت: اي بيچاره! يکي را عيسي برد به آسمان چهارم و آن دگر را موسي
به بهشت برد! تو محروم بيچاره برخيز و اين حلوا را بخور! آنگه برخاستم و حلوا را
خوردم!

گفتند: خواب
آن بود که توديدي، آن ما همه خيال بود و باطل.

اين نيز
بگذرد

اي کم شده
وفاي تو، اين نيز بگذرد   وافزون شده جفاي
تو، اين نيز بگذرد

گر هست
بيگناه دل زار مستمند       در محنت و بلاي
تو،‌ اين نيز بگذرد

وصل تو کي
بود نظر دلگشاي تو                گر نيست
دلگشاي تو اين نيز بگذرد

گردوري از
هواي من و هست روز و شب    جاي دگر هواي تو،
اين نيز بگذرد

بگذشت آن
زمانه که بودم سزاي تو   اکنون نيم سزاي تو،
اين نيز بگذرد

گرسرکشي تو
از من و خواهي که نگذرم    گرد درسراي تو،
اين نيز بگذرد «سنائي»

به تنهائي
من نيست!

بوي سر زلف
تو به شيدائي من نيست      

آوازده حسن
تو به رسوائي من نيست

هر چند که
حسن تو در اين شهر غريب است

در عالم
انصاف، به تنهائي من نيست. «صائب تبريزي»

کي مي‌رود و
کي ماند؟

شخصي را زني
بود باوفا، باغي با صفا و کتابي پر از علم و دانش. روزي به باغ رفتي و روزي کتاب
خواندي و روزي در منزل بسر بردي چون مرگ نزديک شد، باغ را گفت: تو را آب دادم و
آبادان داشتم، امروز مي‌روم با من چه خواهي کردن؟

از باغ
آوازي برآمد که مرا پاي نباشد که با تو بيايم، چون تو بروي ديگري آيد. مرد از باغ
نوميد شد. پس زن را گفت: عم رد سر تو کردم و از بهر تو رنجها کشيدم، امروز بخواهم
رفت، پس از من چه کني؟

گفت: تا
زنده باشي، خدمت کنم. اگر بميري، جزع و فزع و فرياد کنم. چون ترا ببرند، تا لب گور
با تو مي‌ايم. چون پنهان شوي در خاک نيايم، اما بنالم و بگريم و باز گردم و شوهري
ديگر کنم! مرد از وي نيز نااميد شد. روي با کتاب کرد و گفت: اي مصحف، من بخواهم
رفت، تو چه خواهي کرد؟

گفت: من با
تو باشم، اگر در گور شوي، مونس تو گردم. چون قيامت شود، دستگير تو شوم و هرگز تو
را رها نکنم.

عليک
اللعنة!

کودکي در
مکتب‌خانه بر معلم قرآن مي‌خواند، به اين ايه رسيد: «و ان عليک اللعنة الي يوم
الدين» يعني: لعنت بر تو تا روز قيامت. اين آيه را مکرر خواند.

معلم در قهر
شد و گفت: عليک و علي والديک!!

کودک گفت:
در اين مصحف «عليک» هست ولي «علي والديک» نيست. آيا آن را نيز الحاق کنيم؟!

دريا باش!!

مردي پيش
عارفي رفت و گفت: چرا هجرت نکني و به سفر بيرون نشوي تا خلق را فايده دهي؟

گفت: دوستم
مقيم است و به وي مشغولم و به ديگري نمي‌پردازم.

آن مرد گفت:
آب که دير ماند به جاي خود، بگندد!

عارف گفت:
دريا باش تا هرگز نگندي.

ادعاي مشهود

جمعي شهود
نزدکي قاضي آمدند و به مرافعه چند اصله درخت خرما، شهادت دادند.

قاضي به
آنان گفت: عدد درختان چند است؟

گفتند: نمي‌دانيم:

قاضي گفت:
شهادت شما مقبول نيست.

يکي از شهود
گفت: چند وقت استکه در اين مکان به قضاوت نشسته‌اي؟ گفت: سي‌سال.

آن مرد گفت:
عدد ستونهاي اين مکان چقدر است؟ گفت: چه مي‌دانم!

آن شخص گفت:
وقتي در مدت سي‌سال عدد ستونهاي اينجا را نمي‌داني، چگونه ما در چند ساعتي که در
نخلستان بوده‌ايم، تعداد آنها را بدانيم.

قاضي تبسم
نمود و شهادت آنان را پذيرفت.

 

/

داستان بناي مسجد مدينه

درسهائي از
تاريخ تحليلي اسلام

داستان بناي
مسجد مدينه حجة الاسلام و المسلمين رسول محلاتي

عبدالله بن
ابي، رئيس منافقين مدينه

در شهر يثرب
مرد ثروتمند و با نفوذي بود بنام عبدالله بن ابي بن أب سلول که مورد احترام هر دو
قبيله اوس و خزرج بود و پيش از اين نيز نام اورا ذکر کرديم و مردم يثرب که از
اختلاف و زد و خورد خسته شده بودند قبل از آنکه مسلمان شوند بفکر افتاده بودند تا
اين مرد را بر خود فرمانروا سانزد و همگي از او اطاعت کرده و به اختلاف و خونريزي
ميان خود خاتم دهند، و با طلوع و انتشار اسلام در يثرب و ورود رسول خدا صلي الله
عليهه واله بدان شهر اين برنامه بهم خورد و مردم گرد شمع وجود آن حضرت را گرفته و
به برکت آن بزرگوار اختلافها به يک سو رفت.

عبدالله بن
ابي از اين پيش آمد سخت ناراحت و دلگير بود زيرا با ظهور اسلام و ورود پيامبر
بزرگوار اسلام بدان شهر برنامه رياست و فرمانرواي او بهم خورد و از بين رفت از اين
رو هنگامي که رسول خدا صلي الله عليه وآله از ميان قبيله او عبور مي‌کرد با آستين
جلوي بيني خود را گرفت تا گرد و غباري که بلند شده بود در بيني او نرود و با
ناراحتي پيش آمده برخلاف قبائل ديگر گفت:

به نزد آنها
که تو را گول زده و بدين شهر آورده‌اند برو و بر آنان فرود آي!

يعدبن عبادة
که يکي از بزرگان انصار و مردم تازه مسلمان مدينه و در رکاب رسول خدا صلي الله
عليه وآله بود و پيش از اين نيز نامش مذکور شد- ترسيد مبادا سخنان بي‌ادبانه و
زننده وي در روح پاک و لطيف رسول‌خدا (ص) اثر کند از اين رو بعنوان عذرخواهي از
جسارت و بي‌ادبي آن مرد پيش آمده و معروض داشت: يا رسول الله مبادا بي‌ادبي و
جسارت اين مرد دل شما را آزرده سازد او را به حال خود بگذاريد، زيرا ما مي‌خواستيم
او را فرمانرواي خود سازيم چون اکنون مشاهده مي‌کند که رياست و فرمانروائي از دست
او رفته ناراحت و نگران است، و از دست رفتن اين مقام خود را از شما مي‌بيند.

در خانه أبي
ايوب

وبالجمله
وقتي شتر رسول خدا (ص) در آن محله زانو زد کساني که در آن اطراف خانه داشتند دور
پيغمبر را گرفت و هر کدام تقاضا داشتند آن حضرت به خانه آنها وارد شود، در اينميان
مادر ابوايوب پيشدستي کرده خورجين و اثاثيه رسول خدا‌(ص) را بغل کرد و به خانه برد
و هنگامي که آن حضرت از ماجرا مطلع شد به خانه آنها رفت.

ابوايوب مرد
فقيري بود که خانه محقري داشت و از يک ساختمان خشت و گلي دو طبقه ترکيب يافته بود
و چون پيغمبر خدا بدان جا وارد شد ابوايوب به نزد آن حضرت آمده و پيشنهاد کرد رسول
خدا‌(ص) طبقه بالا را انتخاب کند چون براي او دشوار بود که بالاي سر آن حضرت بسر
برد اما رسول خدا (ص) همان طبقه پايين را انتخاب کرده فرمود: براي ما و کساني که
به ديدن ما مي‌آيند اينجا راحت‌تر است.

و تا وقتي
کار مسجد و اطاقهاي اطراف آن به پايان رسيد آن حضرت درخانه او بسر برد و سپس به
خانه خود منتقل گرديد.

بناي مسجد
مدينه

در مقاله
پيشين داستان بناي مسجد قبا ذکر شد، و اهل ناريخ نوشته‌اند که در جائي که شتر رسول
خدا زانو زد مسجد مدينه را در همانجا بناکردند … و جاي زانو زدن شتر، همان درب
مسجد رسول خدا قرار گرفت …

و رويهمرفته
رواياتي که درباره آن رسيده اينگونه است که زمين مزبور متعلق به دو پسربچه يتيم
بود به نام سهل و سهيل که اندو فرزندان رافع بن ابي عمر از قبيله بني النجار بودند
و زمين مزبور محل خشک کردن خرما يا محل نگهداري شتران و گوسفندان بود و چنانچه
برخي گفته‌اند: پيش از آن نيز محل برگزاري نماز جمعي از مسلمانان قبيله بني‌النجار
بود که در همان يکي دو سال به رسول خدا (ص) ايمان آورده بودند، و چون شتر آنحضرت
در آن محل زانو زد رسول خدا (ص) چهار بار فرمود: «رب انزلني منزلا مبارکا وانت
خيرالمنزلين»

پروردگارا
مرا در جايگاه مبارک و با برکتي فرود آر که تو بهترين فرود آورندگان هستي …

و بدنبال آن
فرمود: «هذا المنزل انشاء الله»

اينجا
منزلگاه است اگر خدا بخواهد … [1]

سهل و سهيل
يعني همان دو پسران يتيمي که زمين متعل به آنها بود در آن روز تحت سرپرستي و کفالت
اسعد بن زراره (يکي از سابقه‌دارترين مسلمانان مدينه و فداکارترين آنها)[2]
بودند، و رد برخي از روايت نيز آمده که آنها تحت سرپرستي و کفالت شخصي به نام
معاذبن عفراء و يا ابوايوب انصاري بودند …

و بهر صورت
رسول خدا‌(ص) کسي را به نزد آندو پسربچه و سرپرستشان فرستاد و  چون آمدند از آنها خواست که آن زمين را براي
بناي مسجد به آنحضرت بفروشند، و آنها تقاضا کردند که زمين را بدين منظور به آنحضرت
بخشيده و به عرض رساندند:

«لا والله
لانطلب ثمنه الا من الله»

نه بخدا
بهائي در برابر آن نمي‌خواهيم جز از خداي تعالي ….

ولي آنحضرت
نپذيرفته و پولي را براي آن زمين به آنها داد و دستور شروع کار مسجد را در همانجا
صادر فرمود و در پاره‌اي از روايات هم امده که سرپرست آندو، يعني اسعد بن زراره و
يا معاذبن عفراء و يا ابي‌ايوب بهاي آن زمين را به آنها داده و زمين را به رسول
خدا‌(ص) بخشيدند …

و از بلذري
روايت شده که گفته است: پيش از آنکه رسول خدا‌(ص) به مدينه هجرت کند اسعد بن زراره
مسلمانان قبيله خود را در مسجدي که خود ساخته بود جمع مي‌کرد و در آنجا نماز مي‌خواندند،
و چون رسول خدا (ص) به مدينه آمدند و در آن محله سکونت گزيدند از وي خواستند زميني
را که متصل به آن مسجد و متعلق به سهل و سهيل بود، و آندو نيز در تحت کفالت وي بسر
مي‌بردند از آنها خريداري کند تا مسجد در آن بنا کنند …

و چون رسول
خدا(ص) آن زمين را گرفت، چند نخله خرما و قبرهايي از مشرکان و خرابه هائي در آن
بود که آنحضرت دستور داد درختان خرما را بريدند و قبرهاي مشرکان را نيز نبش کرده و
استخوانهاشان را به جاي ديگر منتقل کرده و خرابه‌ها را صاف کرده و ديوارهاي مسجد
را باخشت خام و سقف آن را با شاخه‌هاي خرما پوشاندند و ستونهاي آن را از تنه‌هاي
درخت خرما قرار دادند …

و در حديثي
آمده که چون خواستند مسجد را بنا کنند رسول خدا‌(ص) فرمود:

«ابنوالي
عريشا کعريش موسي، ابنوه لنا من لبن»[3]

و در جاي
ديگر هست که فرمود:

«ابنولي
عريشا کعريش موسي، ثمامات وخشبات وظلة کظلة موسي والامر اعجل من ذلک». [4]

يعني براي
من سايه‌باني همچون سايه‌بان موسي بنا کنيد، پوشالها و چوبها و سايه‌باني چون سايه‌بان
موسي، و شتاب کار (در رسيدن اجل) از اين بيشتر است. و در روايت ديگري است که اين
سخن را هنگامي فرمود که نمازگزاران از آن سقف پوشالي و ريزش آب باران و حرارت
آفتاب ناراحت شده و تقاضا کردند تا اجازه دهد سقف اساسي برآن بزنند … [5]

و بهر صورت
بناي مسجد به همان گونه بود تا رسول خدا از دنيا رفت، و پس از آنحضرت نيز ابوبکر و
عمر به همان شکل در آن نماز مي‌خواندند و جز تعميرات جزئي که گاهي لازم مي‌دش
تغييرات عمده‌اي در آن ندادند، و چون عثمان به خلافت رسيد بناي آن را عوض کرده و
تغييرات کلي از نظر مصالح ساختماني و عرض و طول و سقف و غيره در آن داد و بصورت
ساختماني بزرگي درآورد و هم چنان تا به امروز در حال تغيير و توسعه بوده … ادامه
دارد

 



[1]– وفاء الوفاء سمهودي- ج 1 ص
322

/

امام راحل سلام الله علیه و فقه سنتی

امام راحل‌
و فقه سنتي آيت الله محمدي گيلاني

کلام فخر
رازي در اساس التقديس درباره تعارض بين دليل عقلي و نقلي.

کلامي از
شرح تجريد و شرح مواقف

غزالي از
مبتکرين در تأسيس اين اصل بوده

رساله
«قانون التأويل» را در اين رابطه تدوين کرده.

تأسيس اصل
مذکور موجب سوء ظن اصحاب حديث گرديده، و گفته‌اند با دست آويز به اين اصل، راه
تأويلات واهيه افتتاح شد.

نکوهش بعضي
از محدثين از حنابله از اصل مذکور و قانون تأويل. اصحاب قانون تأويل دو گروه‌اند:
1- اهل وهم و تخييل             2- اهل
تحريف  و تأويل، و طريق ديگر اين قوم طريق
تضليل و تجهيل است.

اما اهل وهم
و تخييل، مي‌گويند که خطابات پيمبران مطابق ادراک وهمي عموم مردم است که واقع بر
خلاف آن است.

واما اهل
تحريف تا به آنجا دامنه تأويل را گسترده مي‌کنند که لغات را از طريق معمول بيرون
مي‌کنند.

و اما اهل
تجهيل، به انبياء نسبت جهل مي‌دهند «والعياذ بالله» واصالت عقل براي نقل مطلقا،
باطل است و تحليلي در اين باره.

در مقاله
پيشين به تعارض بين دليل عقلي و دليل نقلي اشراه کرديم و نظر گزيدگان اخباريين را
نقل نموديم و کلام شيخ اعظم را بر در آنان نيز مختصرا آورديم و چون ريشه اين مسئله
در علم کلام است و علماء اصول الفقه از آنجا اقتباس کرده و در علم اصول الفقه
آورده‌اند، تکميل بحث مزبور اقتضاء دارد که بيان متکلمين را در اين مقام نقل کنيم
و از پيشتازان اين ميدان فخر رازياست که در اين باره چنين مي‌گويد:

«اعلم: ان
ادلائل القطعيه العقليه اذا قامت علي ثبوت شيء، ثم وجدنا ادلة نقلية يشعر ظاهرها
بخلاف ذلک فهناک لايخلوالحال من احد امور اربعة: اما ان يصدق مقتضي العقل و النقل
فيلزم تصديق النقيضين و هو محال، واما ان يبطل فيلزم تکذيب النقيضين و هو محال،
واما ان يصدق الظواهر النقلية و يکذب الظواهر العقليه و ذلک باطل لانه لايمکننا ان
نعرف صحة الظواهر النقلية الا اذا عرفنا بالدلائل العقليه اثبات الصانع و صفاته و
کيفية دلالة المعجزه علي صدق الرسول صلي الله عليه وسلم، وظهور المعجزات علي يد
محمد صلي الله عليه وسلم ولو جوزنا القدح في الدلائل العقليه القطعية صارالعقل
متهما غيرمقبول القول ولوکان کذلک لخرج ان يکون مقبول القول في هذه الاصول و اذا
لم تثبت هذه الاصول خرجت الدلائل النقلية عن کونها مفيدة، فثبت ان القدح في العقل
لتصحيح النقل يفضي الي القدح في العقل و النقل معا وانه باطل و لما بطلت الاقسام
الثلثة لم يبق الا ان يقطع بمقتضي الدلائل العقلية القاطعه بأن هذه الدلائل
النقلية اما ان يقال انها غيرصحيحة او يقال انها صحيحة الا ان المراد غيرظواهر ثم
ان جوزنا التأويل اشتغلنا علي سبيل التبرع بذکر التأويلات علي التفضيل وان لم
يجزالتأويل فوضنا العلم بها الي الله تعالي فهذا هو القانون الکلي المرجوع اليه في
جميع المتشابهات وبالله التوفيق». (اساس التقديس- ص 172)

اگر دليل
عقلي قطعي بر ثبوت چيزي قائم شود، سپس يافتيم که ظاهر دليل نقلي مشعر بخلاف آن
است، احوال متصور در اين مقام از چهار صورت بيرون نيست: يا به مقتضاي هر دو تصديق
مي‌شود، لازم اين تصديق، جمع و تصديق به نقيضين است که آن محال است، يا مقتضاي هر
دو باطل است، و لازم آن ارتفاع و تکذيب به نقيضين است و آن نيز محال است، يا تصديق
به ظواهر نقلي و تکذيب به ظواهر عقلي مي‌شود و آن باطل است، زيرا اعتراف به صحت
ظواهر عقلي مي‌شود وآن باطل است، زيرا اعتراف به صحت ظواهر نقلي ممکن نيست مگر بعد
از معرفت اثبات صانع و صفاتش، و کيفيت دلالت معجزه بر صدق رسول الله عليه‌ وآله به
دلائل عقلي، و چنانچه دلائل عقلي از اعتماد سقوط کند، عقل طبعا از حجيت ساقط است و
در اصول عقائد مزبور بي‌اعتبار خواهد بود، و در اين صورت دلائل نقلي بي‌اعتبار و
در احتجاج بي فايده است.

پس روشن شد
که عدم اعتماد به دليل عقلي جهت تصحيح و ترجيح دليل نقلي به عدم اعتماد در عقل و
نقل هر دو مي‌انجامد، و بنابراين، سه صورت مذکور باطل گرديد و باقي مي‌ماند قسم
چهارم يعني حکم و قطع به مقتضاي دليل عقلي بايد نمود و دليل نقلي يا غيرصحيح است
يا در صورت ظاهر آن، غيرمراد است، چنانچه تأويل را جايز شمرديم به تأويل مي‌پردازيم،
وگرنه علم به آن را به خدايتعالي تفويض مي‌کنيم و اين قانوني است کلي که مرجع همه
متشابهات است.

و در شرح
تجريد مرحوم علامه حلي[1]‌«ره»
در ذيل عبارت محقق طوسي[2]«ره»:
«ويجب تأويله عندالتعارض» همين احوال چهارگانه منقول از اساس التقديس رازي را
فشرده نقل کرده و تصريح فرموده‌اند که دليل عقلي اصل است براي دليل نقلي. (ص 263-
طبع بيروت)

وقاضي عضد[3] ايجي
در مواقف و ميرسيد شريف[4]
جرجاني در شرح آن به تفصيل بحث و گفتگو کرده‌اند که مجالي براي نقل آن نيست. (شرح
مواقف- ص 79 طبع قاهره 1266 هجري)

حاصل آنکه
در کتب کلاميه مشهور اين مسئله بدين منوال عنوان گرديده است، و نقل شده که ابوحامد[5] غزالي
از مبتکرين در تأسيس اين قانون بوده است و رساله «قانون التأويل» را در اين ارتباط
تدوين کرده است.

ولي اين
قانون، سوء ظن اصحاب حديث را برانگيخته و گفته‌اند که اهل کلام و فلسفه با دست
آويز به اين قانون، توانسته‌اند استدلال به حجج و بيناتي که انبياء و رسل صلوات
الله عليهم آورده‌اند، رد کنند، مگر آن که تابع يا هماهنگ با اصولشان باشد و در
غير اينصورت دست به تأويل مي‌زنند و بعضي از حنابله در نکوهش تأويل چنين مي‌گويد:

«اين طايفه
يعني فلاسفه و متکلمين دو طريق در تأويل دارند: 1- طريق تبديل 2- طريق تحميل، اما
اهل تبديل دو گروه‌اند: 1- اهل وهم و تخييل 
2- اهل تحريف و تأويل.

اهل وهم و
تخييل آنهائي هستند که مي‌گويند انبياء عليهم السلام ازجانب خدايتعالي، به اموري
اخبار کرده‌اند که مطابق با واقع نيست، و راز اين اخبار اين استکه مصلحت عوام،
اقتضاء داشت که بقدر عقول و افهامشان، مورد خطاب و مکالمه واقع شوند و از اين روي
به اموري خطاب شدند که ظرف اوهام و تخيلاتشان توان حمل آنها را، داشت و کذب است
لازم الارتکاب، زيرا دعوت آنان به دخول در حوزه شريعت و تأمين مصلحت و سعادت آنها
به غير اين طريق ممکن نبوده است.

و اما اهل
تحريف و تأويل، آنهائي هستند که مي‌گويند انبياء صلوات الله عليهم در مخاطبه به
اين امور جز آنچه که حق است اراده نفرموده‌اند، ولي حق و واقع همان است که با عقلو
و مدارک آنان تطبيق مي‌کند و با کوشش بليغ در تأويل آنها و تطبيق با آراء خويش
اجتهاد مي‌نمايند تا آنجا که لغات را از طريق مأنوس و معمول خارج مي‌سازند و به
گونه‌اي آراء خويش را بر الفاظ تحميل مي‌کنند و به مجازات و استعارات غريبه تمسک
مي‌جويند که يضحک به الثکلي واحيانا بعضي از آنها تأويل چناني را علاج تعارض بين
دليلي عقلي و نقلي مي‌انگارند، و آنان که في الجمله تقوائي دارند، در مقام تأويل
مي‌گويند: ممکن است متکلم اين معنا «مؤمل» را اراده کرده باشد.

واهل تجهيل،
نتيجه آراءشان تجهيل انبياء «والعياذبالله» و ملائکه وحي و صحابه وعلماء است زيرا
مي‌گويند که مراد به اين امور، خلاف مذلول ظاهري آنها است و احدي از انبياء و
ملائکه و غير آنها، به مراد واقعي معرفت ندارند «ثم اليعاذ بالله» چنانکه وقت قيام
ساعت را نمي‌دانند».

و نيز اين
عالم حنبلي مي‌گويد: «مراد اهل کلام از تعارض نقلي و عقلي بايد روشن شود: آيا
مرادشان، تعارض عقلي قطعي با نقلي قطعي است؟ بديهي است چنين فرضي ممتنع است، زيرا
احتمال اجتماع نقيضين غيرمعقول است، تا چه رسد به قطع به اجتماع.

يا مرادشان،
به تعارض بين عقلي و نقلي، تعارض بين عقلي ظني و نقلي ظني است؟ در اين صورت واضح
است آنکه از اين دو راجح است اعم از عقلي و نقلي مقدم است.

و يا
مرادشان، از اين تعارض، تعارض بين عقلي قطعي و نقلي ظني است يا بعکس؟ روشن استکه
قطعي از آن دو مقدم بر ظني است و قابل توجه آنکه با فرض قطعي بودن عقلي تقدم آن،
نه بخاطر عقلي بودن آن است، بلکه بخاطر قطعي بودن آن است.

پس روشن شد
که اعتقاد به تقديم عقلي مطلقا، خطا است، چنانکه قرار دادن جهت ترجيح را در عقلي
بودن دليل، خطا است، مضافا براين، احوال متصوره در ظرف تعارض را در چهار صورت
منحصر کردن خطا است، زيرا ممکن است گفته شود:

گاهي دليل
عقلي مقدم مي‌گردد و گاهي هم نقلي، به اين بيان که هر کدام قطعي باشد مذکور شد و
چنانچه مذکور شد و چنانچه هر دو ظني باشند، آنکه رجحان دارد مقدم است پس دعواي
مدعي: «يا عقلي مطلقا مقدم است يا سمعي مطلقا، يا جميع بين نقيضين و يا رفع نقيضين»
دعواي باطلي است چنانکه واضح شد.

وانگهي
مرادشان به اصالت عقل براي نقل چيست؟آيا مرادشان به اين کلام، اصل بودن عقل براي
نقل، اصالت عقل جهت وجود واقعي نقل است؟ بديهي است که چنين پنداري، شايسته خطور را
در خاطر هيچ عاقلي ندارد، زيرا وجود واقعي هرچيزي در ظرف خود ثابت است چه علمي از
طريق عقل يا غيرعقل، به آن تعلق بگيرد يا نگيرد، و وجود واقعي اشياء خارج از ما
مرهون علم و عقل ما نيست و عدم العلم،‌علم به عدم نيست، و علم نداشتن ما به حقائق
موجوده، نافي وجود آنها نيست، پس آنچه صادق مصدق رسول الله صلي الله عليه وآله از
جانب خدايتعالي آورده است در واقع ثابت است چه بدانيم چه ندانيم، چنانکه رسالت آن
حضرت از جانب خدايتعالي در واقع ثابت است چه مردم بدانند يا ندانند.

يا مرادشان
به اين کلام: «اصالت عقل براي نقل» اصل بودن عقل براي شناخت نقل است و به عبارتي:
عق دليل و راهنماي ما بر صحت نقل است؟ و ظاهرا بلکه واقعا همين معنا مراد متکلم
است.

در اينصورت
نيز جاي سؤال است که مرادتان به اين عقل شناخت‌آور و دليل و راهنما بر صحت نقل،
همان قوه و غريزه درکي است که در ما موجود است؟ يا علوم تصديقيه و تصوريه‌اي است
که با قوه و غريزه مذکور اکتساب کرده‌ايم؟

و بديهي است
که صورت اول باطل است زيرا قوه مزبور چگونه با نقل تعارض مي‌کند، بلي قوه نامبرده
مانند حيات، شرط اساسي هر علم عقلي و نقلي است، و شرط وجود شيء ممتنع است که معارض
و منافي با آن باشد، و بدون ترديد چنين صورتي مراد متکلم نيست.

و چنانچه
صورت دوم مرادشان باشد يعني اصالت عقل جهت نقل، اصالت علوم و معارفي است که با قوه
عقل اکتساب گرديده است؟

در اين صورت
معلوم است که همه معقولات، براي نقل اصالت ندارند، نه اصالت به معناي توقف علم
سمعي بر آنها و نه بمعناي توقف دلالت بر صحت بر آنها.

و بنابراين
اگر معارض دليل سمعي، آن معقولي است که صحت سمع بر آن توقف ندارد، عدم اعتماد بر
چنين معقولي ملازم با عدم اعتماد به سمع نيست تا گفته شود که بي‌اعتمادي بر عقل به
بي‌اعتمادي بر عقل و سمع مي‌انجامد چنانکه صريح کلام رازي و ديگر متکلمان است، پس
آن معلوم و معقولي که علم به صدق رسول بر آن متوقف است، اندک و قليل است …‌»

باري غرض ما
از نقل جدال بين اهل کلام و اهل حديث، ارائه اهميت بحث مزبور است و آشنايان به اين
گونه مباحث مي‌دانند که ريشه اين بحثها در کتابهاي اصحاب برهان و حکمت است و در
درس اصول الفقه از حضرت امام راحل‌(ره) شنيدم که مي‌فرمودند: «علم کلام چيزي جز
فلسفه مقدسها نيست، همان فلسفه مقدسها بنام علم کلام ناميده شده است» بلي رود زلال
و مصفاي برهان و حکمت در معبر خويش، طبعا دستخوش فضولات و اشغالي شده که صفاي آن
متکدر گرديده، نظير رودخانه‌هاي طبيعي که در گذرائي خويش فضولاتي را متحمل مي‌گردد،
پس ناگزيريم پاسخ مسئله مطلوب ما را از منبع اصيل، استفسار کنيم. ادامه دارد

 



[1] – مولانا آيت الله تعالي
مشهور به ابن مطهر جناب حسن بن يوسف رضوان الله عليه متولد 648 وفات 726.

/

اصول اعتقادي اسلام

اصول
اعتقادي اسلام معاد

عذاب اهل
جهنم

«*
ø×Ém<tR
ü“ÏŠ$t6Ïã
þ’ÎoTr&
$tRr&
â‘qàÿtóø9$#
ÞOŠÏm§9$#  ¨br&ur
’Î1#x‹tã
uqèd
Ü>#x‹yèø9$#
ÞOŠÏ9F{$# »[1]  

خداوند
متعال دو مطلب را با تأکيداتي که ملاحظه مي‌کنيد در اين دو آيه که خطاب به حضرت
رسول‌ اکرم‌(ص) ميباشد تذکر داده است:

1-    ببندگان من خبر بده که من بخشاينده و مهربانم يعني
همه بايد به رحمت من اميدوار باشند و در مسير زندگي خود در راه از دست ندادن
شايستگي فطري و کسب شايستگي بيشتر گام بردارند تا از اين رحمت فراگير محروم
نگردند.

2-     عذاب
من عذاب دردناکي است يعني هيچکس نبايد عذاب مرا حقير بشمارد و از اينکه در ورطه
عذاب بيفتد ايمن باشد (مگر افراديکه خداوند به آنها ايمني بخشيده است.‌)

از اين دو
آيه بعنوان مطلع سخن استفاده ميکنيم و وارد بحث شده مطالب خود را که در بيان انواع
عذابهاي جسماني اهل جهنم است تعقيب مينمائيم.

در مقابله پيش
انواع غذاها و آشاميدنيهاي جهنميان را مورد تذکر قرار داديم اکنون در باره سومين و
چهارمين عذاب:

3-   
منازل و مساکن
اهل جهنم:

خداوند در
اين مورد ميفرمايد: «¨bÎ)ur
tL©èygy_
öNèd߉ÏãöqyJs9
tûüÏèuHødr&  $olm;
èpyèö7y™
5>ºuqö/r&
Èe@ä3Ïj9
5>$t/
öNåk÷]ÏiB
Öä÷“ã_
ìQqÝ¡ø)¨B »[2] 

يعني جهنم
وعده‌گاه همه گناهکاران و گمراهان است و براي آن تعداد 7 در قرار داده شده است که
هر دري براي گروه خاصي مقرر گرديده است.

بايد در
اينجا توجه داشت که منظور از 7 در همانطور که علامه طباطبايي رضوان الله عليه نيز
در تفسير الميزان[3] فرموده‌اند طبقات هفتگانه جهنم
است که هر طبقه‌اي جايگاه گروه مخصوصي است و انواع عذابهاي موجود در آن طبقه با
اعمال آن گروه ارتباط دارد.

در تفسير
مجمع البيان از حضرت  امير مؤمنان‌(ع) نقل
مي‌کند که حضرتش در توضيح اين آيه يکدست را در بالاي دست ديگرش قرار دادند و
فرمودند: جهنم هفت طبقه است که هر طبقه‌اي از آن در بالاي طبقه ديگر قرار داده شده
است وي منازل بهشت در عرض هم يعني در برابر هم قرار دارند.

سپس افزودند
هر طبقه‌اي از طبقات جهنم نام مخصوصي دارد، ونام پائين‌ترين طبقات، «جهنم» است[4] و
طبقه‌اي که در روي آن قرار دارد «لظي» است و طبقه بالاي آن «حطمه» و طبقه بالاي آن
«سقر» و طبقه‌اي که در روي آن قرار دارد «جحيم» و طبقه روي آن «سعير» و طبقه بالاي
آن «هاويه»است که بالاترين طبقات است.[5]

قرآن مجيد
در مورد ديگر جايگاه منافقين را پائين‌ترين طبقات جهنم معرفي مي‌کند و مي‌گويد:
«ان المنافقين في الدرک الأسفل من النار ولن تجد لهم نصيرا»[6].

يعني
منافقان در پست‌ترين طبقات جهنم جاي خواهند داشت و هرگز براي آنها ياوري وجود
ندارد.

و در موردي
از جايگاه ستمکاران خبر ميدهد و مي‌فرمايد: «!$¯RÎ)
$tRô‰tGôãr&
tûüÏJÎ=»©à=Ï9
#·‘$tR
xÞ%tnr&
öNÍkÍ5
$ygè%ϊ#uŽß 
»[7] 

يعني ما
براي ستمکاران آتشي که خيمه‌هاي آن آنها را در برگرفته است مهيا کرده‌ايم.

و نيز مي‌گويد:
«ö@t/
(#qç/¤‹x.
Ïptã$¡¡9$$Î/
(
$tRô‰tGôãr&ur
`yJÏ9
z>¤‹Ÿ2
Ïptã$¡¡9$$Î/
#·ŽÏèy™  #sŒÎ)
Nßgø?r&u‘
`ÏiB
¥b%s3¨B
7‰‹Ïèt/
(#qãèÏÿxœ
$olm;
$Zà•‹tós?
#ZŽÏùy—ur  !#sŒÎ)ur
(#qà)ø9é&
$pk÷]ÏB
$ZR%s3tB
$Z)Íh‹|Ê
tûüÏR§s)•B
(#öqtãyŠ
šÏ9$uZèd
#Y‘qç6èO
žw
(#qããô‰s?
tPöqu‹ø9$#
#Y‘qç6èO
#Y‰Ïnºur
(#qãã÷Š$#ur
#Y‘qç6èO
#ZŽÏVŸ2 »[8] 

يعني: ما
براي کساني که معاد و قيامت را قبول ندارند و آن را انکار مي‌کنند آتشي پرالتهاب
مهيا ساخته‌ايم هنگامي که آتش آنها را از دور مي‌بيند آنها فرياد و خروش خشمناک
آتش را بگوش خود مي‌شنوند و وقتي که آنها با زنجير بسته شده در مکان تنگي از جهنم
افکنده مي‌شوند فرياد واويلا سر مي‌دهند در اين واقع بآنها عتاب مي‌شوند که امروز
نه يک فرياد حسرتبار بلکه فريادها که امروز نه يک فرياد حسرتبار بلکه فريادهاي آه
واويلاهاي بسياري خواهيد کشيد.

حضرت
اميرمؤمنان‌(ع) مي‌فرمايند:

«افرأيتم
جزع احدکم من الشوکة تصيبه والعترة تدميه والرمضاء تحرقه فکيف اذا کان بين طابقين
من نار ضجيع حجر و قرين شيطان».

آيا ديد‌ه‌ايد
که يکي از شما هنگامي که خاري ببدن او فرو مي‌رود يا از يک قطره خوني که در موقع
لغزيدن از بدن او خارج مي‌شود يا از يک ريگ گرم که پاي او را ميسوزاند چگونه بي‌تابي
و اظهار درد مي‌کند؟ پس چه حالتي خواهد داشت هرگاه ميان دو طبقه از آتش قرار گرفته
همخوابه او سنگ سوزان و همنشينش شيطان باشد. [9]

4-    لباسهاي جهنميان

يکي ديگر از
عذابها جسماني اهل جهنم لباسهاي مخصوصي است که براندام آنها پوشانده مي‌شود قرآن
مجيد در اين رابطه مي‌گويد « فالدين کفروا قطعت لهم ثياب من نار»[10]

براي کافران
در جهنم لباس‌هائي از آتش بريده شده است.

و در مورد
ديگر مي‌فرمايد: «t“ts?ur
tûüÏB̍ôfßJø9$#
7‹Í³tBöqtƒ
tûüÏR§s)•B
’Îû
ϊ$xÿô¹F{$#  Oßgè=‹Î/#ty™
`ÏiB
5b#tÏÜs%
4Óy´øós?ur
ãNßgydqã_ãr
â‘$¨Y9$#  y“Ì“ôfu‹Ï9
ª!$#
¨@ä.
<§øÿtR
$¨B
ôMt6|¡x.
4
¨bÎ)
©!$#
ßìƒÌy™
É>$|¡Åsø9$#  »[11]

يعني در
آنروز بدکاران را زير زنجير قهر الهي که چند نفر با هم به يک زنجير کشيده شده‌اند
مشاهده خواهي کرد و خواهي ديد که پيراهنهائي از «قطران» که مايعي است سياه و بسيار
بدبو که بر بدن اهل جهنم ماليده مي‌شود و غلظت آن بحدي است که مانند پيراهن بدن
آنها را فراگرفته است. بر تن دارند و چهره‌هاي آنها در زير شعله‌هاي متراکم آتش
پنهان است و اين موضوع بر اين اصل است که خداوند هر کسي را به کيفر کردارش برساند
که خداوند با سرعت به حساب خلق خواهد رسيد و در رابطه با لباس جهنميان حضرت
باقر(ع) فرمودند هفتاد جامه از آتش باهل جهنم پوشانده مي‌شود [12] و
شايد عبارت هفتاد کنايه از لباسهاي متعدد باشد.

و حضرت
اميرمؤمنان (ع) مي‌فرمايد: « واما اهل المعصية فأنزلهم شردار، و غل الايدي إلي
الأعناق، و قرن النواصي بالأقدام، و ألبسهم سرابيل القطران، و مقطعات النيران، في
عذاب داشتدحره،‌و باب قد أطبق علي أهله، في نار لها کلب و لجب ولهب ساطع و قصيف
هائل لايظعن مقيمها، ولايفادي أسيرها، ولاتفصم کبولها لامدة للدار فتفني، ولا أجل
للقوم فيقضي».

يعني:
خداوند قهار اهل معصيت را در بدترين جائي درحالي که بوسيله غل‌ها دستهايشان
بگردنهايشان بسته و موي‌هاي پيشانيشان بقدمهايشان پيوسته گشته است و پيراهن‌هائي
از قطران (که روغني است سياه و بسيار بدبو) و جامه‌هائي از آتش سوزان بر آنها
پوشانده شده است قرار مي‌دهد آنها درعذابي بسير ميبرند که گرماي آن بسيار سوزاننده
و درها بر روي آنها بسته شده است.

در آتشي
هستند بسيار سوزان و پرغوغا و پرخروش داراي زبانه‌ها و شعله‌هاي بلند و صداي
ترسناک هر که در آن آتش اقامت يابد ديگر از آنجا بيرون برده نمي شود و از آن اسارت‌
هرگز رهائي نيابد غلها و بندهاي آن هرگز شکسته نمي‌شود مدت آن پايان‌ناپذير است و
زيان آن هرگز بسر نخواهد آمد.[13].
ادامه دارد.

تأديب نفس

حضرت علي‌(ع):

«الفکر مرآة
صافية والاعتبار منذر ناصح و کفي ادبا لنفسک تجنبک ماکرهته لغيرک». (نهج البلاغه
فيض- صفحه 1246)

فکر و تدبر،
آئينه پاکي است که حقيقت را به آدمي نشان مي‌دهد، عبرت گرفتن از امور ترساننده‌اي
است که به انسان پند و اندرز مي‌گويد و براي ادب و تربيت همين بس است که بپرهيزي
از آنچه که ميل نداري دگران مرتکب شوند.

 



[1] – سوره حجر- آيه 49- 50

/

نقض عهد و قطع رحم

تفسير سوره
رعد

نقض عهد و
قطع رحم آية الله جوادي املي

«والذين
ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه و يقطعون ما أمرالله به أن يوصل و يفسدون في الأرض،
أولئک لهم اللعنة ولهم سوء الدار» (سوره رعد- آيه 25)

آنانکه عهد
خدا را پس از پيمان بستن، مي‌شکنند و آنچه را که خداي سبحان امر به وصل و پيوند
کرده، قطع مي‌نمايند، و باعث فساد در زمين‌اند، کيفر آنها لعن خدا و بدي دار آخرت
است.

در اين آيه
بحث در دو مقام خواهد بود: 1- مقام سيئات 2-مقام کيفر آنها

اولين سيئه‌اي
که در مقام سيئات بحث کرده است شکستن پيمان الهي است. وقتي انسان ايمان آورد، و با
لسان عقل و وحي، با خداي خود پيمان بست، و اين پيمان را محکم نمود، به هيچ وجه
نبايد آن پيمان را بشکند.

بهرحال،
خداي سبحان در يک موطن از انسان‌ها تعهد گرفته يا از روي فطرت و يا از روي لسان
عقل. ميفرمايد: «الم اعهد اليکم يا بني آدم»[1] آيا
با شما عهد نبستم اي فرزندان آدم.

و اين تعهد
گرفتن يا درآن موطن است که ذريه است «واذا اخذ ربک من بني آدم من ظهورهم ذريتهم»[2] و يا
قبل از ولادت در اين عالم است، يا به لسان عقل است و يا به لسان فطرت پس چه انساني
که اول ايمان بياورد، سپس مرتد شود و چه انساني که مرتد فطري باشد يا ملي، در هر
دو حال يک موطني داشته که در آن موطن، به خداي خود تعهد سپرده است، و اگر کاهلي
کرد، اين تعهد الهي را بعد از ميثاق بستن، نقض کرده است.

موارد نقض
عهد در قرآن

خداوند در
مورد نقض عهد، در چند جاي قرآن تکيه کرده است. در سوره بقره، آيه 27، که فاسقين
کساني هستند که عهد خدا را پس از بستن ميثاق،‌مي‌شکنند و آنچه را خدا امر به وصلش
کرده قطع مي‌کنند و فساد در زمين مي‌کنند، و آنان زيانکارانند.

«الذين
ينقضون عهدالله من بعد ميثاقه و يقطعون ما امر الله به أن يوصل و يفسدون في الأرض،
أولئک هم الخاسرون» اين ايه، در مقام اول، با آيه سوره رعد، يک مطلب را مي‌رساند
ولي در مقام ثاني بحث، که عبارت از کيفر باشد، بين اين آيه و آن آيه تفاوت است
اينجامي‌فرمايد: «اولئک هم الخاسرون» و در آنجا مي‌فرمايد: «اولئک لهم اللعنة ولهم
سوء الدار»

در سوره
نحل، اين معني بالسان ديگري ذکر شده است: مي‌فرمايد: «واوفوا بعدالله اذا عاهدتم
ولاتنقضوا الأيمان بعد توکيدها، وقد جعل الله عليکم کفيلا»[3] و چون
عهدي با خدا بستيد، به آن عهد وفادار باشيد و سوگندهاي خود را پس از تأکيد و تثبيت
مشکنيد چرا که خدا را بر خود گواه گرفته‌ايد.

بزرگان يک
رساله مي‌نوشتند به نام «رساله عهد» که تعهدات خود را دربرابر خداي سبحان، بيان مي‌کردند
و بعضي از سنن را هم در رساله‌شان ذکر مي‌کردند که غافل نشوند. وقتي عوامل غفلت از
انسان گرفته شود،‌عهد و پيمانش به يادش مي‌آيد: «دعوالله مخلصين له الدين»[4].

پس آنجا که
مي‌فرمايد: «ولا تنقضوا الايمان بعد توکيدها» بدين معني است که اگر تعهد سپردي،
يعني طنابي يک طرفش بدست خدا است و طرف ديگرش بدست شما، اگر به آن اعتصام کردي و
اگر آن را گرفتي، گرفتن طناب کافي نيست. گرفتن طناب براي اين است که انسان بهمراه
آن، بالا برود. اعتصام به طناب يعني بايد طناب بگونه‌اي محکم باشد که عاصم انسان
باشد و او را از افتادن در خطرها و فسادها محفوظ بدارد. اين طناب، طنابي است محکم
که يک طرفش در دست بندگان است و طرف ديگرش در اختيار قدير محض است وبندگان بايد
اين طناب را بگيرند و از اين طبيعت بجهند که آسيب نبينند براي اينکه اين دار دنيا
جائي است که از هر طرفش، بلاها فرا گرفته است. «داربالبلاء محفوفة»[5].

پس اگر کسي
خواست معصوم بماند، بايد اين طناب را بگيرد که بالا برود، نه بگيرد و تماشا کند.
اگر گفته شد «واعتصموا بحبل الله»[6]، اين
حبل شما را تا به لقاء‌الله مي‌رساند. هر چه انسان اين حبل را بگيرد و درباره او
بيانديشد، هم از نظر علم و معرفت جا دارد و هم از نظر عمل صالح. اين را بايد بگيرد
وبالا برود که اعتصام بحبل الله محقق گردد. حال اگر اين حبل را پس از اينکه اخذ
کرد و معتصم به آن شد، دوباره پنبه کند، مي‌شود مانند آن زن حمقاء و ابلهي که از
صبح تا ظهر با ساير  کارگران، نخها را مي‌رشت
و آن پنبه‌ها را به صورت رشته درمي‌اورد، سپس رشته را پنبه مي‌کرد، که اين به
عنوان يک مثل در حجاز معروف بود و قران به اشاره کرده است. در دنباله همان آيه
سوره نحل مي‌فرمايد: «ولاتکونوا کالتي نقضت غزلها من بعد قوة انکاثا» اول غزل مي‌کرد
و مي رشت، بعدا رشته‌ها را پنبه مي‌کرد.

بنابراين،
در اين آيه مي‌فرمايد که کارتان را هدر ندهيد، مثل آن زني نباشد که رشته را پنبه
مي‌کرد: «تتخذون أيمانکم دخلا بينکم ان تکون امة هي أربي من أمة» و تمام تلاشتان
اين باشد که سوگندها را ابراز درآمد قرار دهيد و هدفتان اين باشد که جامعه‌اي از
جامعه ديگر برجسته‌تر (ومثلا سرمايه‌دارتر) باشد. پس اين نقض عهد و نقض ميثاق، پس
از بستن، جزء سيره‌هاي عملي کفار و منافقين خواهد بود.

موارد قطع
ما امرالله

کار ديگري
که پيمان شکنان مي‌کنند، اين است که آنچه خداوند امر به وصلش کرده،‌قطع مي‌نمايند.
چنين انساني که پيمان خدا را مي‌شکند و فساد در زمين روا مي‌دارد، در سه مورد از
مواردي که خداوند امر به وصل کرده،‌ قطع مي‌کند:

1-    در درون محيط خانوادگي، مي‌کوشد روابط خانوادگي را
قطع کند، در حالي که خداوند امر به صله رحم کرده است.

2-    انسان موظف است در جامعه‌اي که زندگي مي‌کند، از آن
جامعه فاصله نگيرد و همگام با جامعه حرکت کند و روابط خود را با آن حفظ کند و چنين
شخصي آن روابط را بهم مي‌زند و قطع مي‌کند.

3-    انسان وظيفه دارد از امت واحده اسلامي فاصله نگيرد و
چنين شخصي، امت واحد را مي‌خواهد بهم بزند و در ميان آنان اختلاف ايجاد کنند. و
نمونه‌اي از آن قطع رابطه با امت اسلامي، شرکت نکردن در نماز جماعت و نماز جمعه و
حضور با مسلمانان در روز حج اکبر است.

بنابراين
وقتي سخن از صله رحم است، منحصر نمي‌شود به يک خانواده چرا که تمام مؤمنين در حکم
يک خانواده‌اند «انما  المؤمنون اخوة» و
در  تمام موارد صله رحم مي‌طلبد لذا وقتي
مرحوم کليني رضوان الله عليه در باب «قطيعة الرحم» رواياتي را نقل مي‌کند، چند
روايت را ذکر مي‌نمايد که از آنها چنين استفاده مي‌شود که اصل اختلاف بد است، نه
اينکه تنها انسان نبايد با اعضاي خانواده خويش اختلاف نداشته باشد.

روايتي را
امام صادق‌(ع) از حضرت رسول (ص) نقل مي‌کند که فرموده: «اياکم والتباغض فإنها
الحالقة ولا اعني حالقة الشعر ولکن حالقة الدين»[7] از
بغضاء و دشمني بپرهيزند، براي اينکه دشمني، بنياد برافکن است و «حالقه» مي‌باشد،‌و
مقصودم از حالقه، چيزي نيست که موي سر را مي‌تراشد بلکه دينتان را مي‌تراشد (و
چيزي برايتان نمي‌گذرد)

همين مضمون
را حضرت امير عليه‌السلام در نهج البلاغه مي‌فرمايد: «ولاتباغضوا فانها الحالقة»[8] دشمني
و اختلاف با هم نکنيد، که اين اختلاف،‌دين را از بين مي برد. يعني اينچنين نيست که
اختلاف ميان امت واحده اسلامي، در حد ضرر مالي خالصه شود بلکه هواي نفس، تمام
شالوده امت اسلامي را از هم مي‌پاشد و چيزي براي اين مردم باقي نمي‌گذارد. پس اگر
کسي کاري کرد ک اين امت واحده، قطعه قطعه شود مشمول اين روايت مي‌شود. خداوند مي‌فرمايد:
«ان هذه امتکم امة واحدة وانا ربکم فاعبدون و تقطعوا أمرهم بينهم کل الينا راجعون»[9] اين
امت شما، امت واحده است و من پرودگارتان هستم، پس مرا عبادت کنيد. ولي آنها هر يک
به امري پيوستند (و امر خود را که وحدت بود، قطع نمودند) و بهرحال به سوي ما باز
مي‌گردند (و ما کيفر اين تقطيع را آنجا خواهيم داد)

و در جاي
ديگر مي‌فرمايد: «و ان هذه امتکم امة واحدة وأنا ربکم فاتقون فتقطعوا أمرهم بينهم،
زبرا کل حزب بما لديهم فرحون» اينها براي خود ملل و نحلي تهيه کرده‌اند و هر کدام
به يک امر پيوستند و به آن خوشحال شدند و خود را سعادتمند مي‌دانند، در حالي که
سخن از پرستش خدا و تقواي الهي و ترک هر چه غيرخدا است مي‌باشد پس اين هم تقطيع ما
امر الله به أن يوصل است.

اگر حضرت
امير(ع) در نهج البلاغه مي‌فرمايد: «الزموا السواد الاعظم فإن يدالله مع الجماعة»[10]
منظور از سواد اعظم، همين امت اسلامي است، زيرا در ذيل روايت مي‌فرمايد دست خدا با
جماعت است يعني با امت اسلامي است.

کيفر قطع

در مقام دوم
که بحث از کيفر است مي‌فرمايد: «اولئک لهم اللعنة ولهم سوء الدار» نفرين خدا بر
آنان باد و منزلگاهي بد در انتظارشان است. اين هشداري است به رسول الله که با
کفار، عهد و پيمان نسپاريد براي اينکه هر سال که با آنها تعهدي مي‌سپاريد خيانت مي‌کنند
و به عهدشان وفادار نيستند.

در سوره
مبارکه انفال مي‌فرمايد که اعتباري به تعهد اينان نيست زيرا امسال تعهد مي‌سپارند
وسال بعد نقض مي‌کنند. امسال آتش بس مي‌دهند و سال بعد نقض مي‌کنند. امروز داعيه
وحدت و يگانگي دارند، فردا نقض مي‌کنند. «ينقضون عهدهم في کل مرة»[11].

کسي که به
ميدأي معتقد نيست و دنيا را آخرين منزلگاه خويش مي‌داند،‌ اعتباري به تعهد و
پيمانش نمي‌باشد، پس اگر هم پيمان ببندد،‌فورا آن را نقض کرده و مي‌شکند. امام
سجاد(ع) به پسرش وصيت مي‌کند، مي‌فرمايد: «اياک و مصاحبة القاطع لرحمه، فإني وجدته
ملعونا في کتاب الله»[12]
زنهار از دوستي با کسي که رحامت را رعايت نمي‌کند، زيرا من ديدم که خداي سبحان او
را در قرآن لعن و نفرين کرده است. و اگر قطع رحم در محدوده خانواده، باعث لعن الهي
بشود قطعا رحم بمعناي وسيع و گسترده‌اش که امت اسلامي را شامل مي‌شود،‌قطع آن به
تحقيق باعث لعنت و نفرين حق تعالي است. گاهي ممکن است انسان، حقوق بستگان نزديک
خود را مراعات نکند، يک حد از لعنت،‌دامنگيرش مي‌شود ولي وقتي امت اسلامي را به
اختلاف و دودستگي بکشاند، لعنت سنگين‌تري دامنگيرش مي‌شود.

و لعنتي که
در دنيا دامنگيرشان مي‌شود، به اين معنا است که از رحمت خاصه خدا محروم مي‌شوند.
در سوره مبارکه «محمد» صلي الله عليه وآله مي‌فرمايد: «اولئک الذين لعنهم الله»
آنان را خداوند لعن کرده است. لعن به چه معنا است؟ «فأصمهم وأعم أبصارهم»[13] آنان
را کر و کور کرده است که همه حرفهاي عالم را مي‌شنوند جز سخن وحي را،‌و همه چيزها
را مي‌بينند جز دين حق را، يعني انساني که توفيق نداشته باشد که کتابهاي ديني را
مطالعه کند و سخنان دين را بشنود، معلوم مي‌شود کر است انسان اگر توفيق نداشته
باشد که از چنان ديد و بصيرتي برخوردار باشد که اسرار عالم را ببيند، معلوم مي‌شود
کور است. پس اگر کسي در خود احساس کرد که گوشش به حق بدهکار نيست، بداند که ملعون
و نفرين شده است و اگر کسي در خود احساس کرد که چشمش حق را نمي‌بيند، بداند که
ملعون است. ادامه دارد

کسي را
تحقير نکنيد

پيامبر
گرامي السلامي(ص): «لاتحقرن احدا من المسلمين فان صغيرهم عندالله کبير». (مجموعه
ورام ج 1 ص 31)

هيچيک از
مسلمين را تحقير نکنيد و کوچک نشماريد زيرا مسلماني که درنظر شما کوچک است نزد
خداوند بزرگ است.

 



[1] – سوره يس آيه 60

/

ولادت و شهات امام هادي عليه السلام

ولادت و
شهات امام هادي عليه السلام

19 دي ماه
امسال مصادف است با سوم رجب که روز وفات امام هادي (ع) است چنانکه 21 دي ماه مصادف
است با پنجم رجب که به قولي، ولادت آن امام همام در اين روز بوده است. امام علي
بن  محمد الهادي‌(ع) يازدهمين پيشواي
شيعيان در نيمه ماه ذي حجه يا پنجم رجب از سال 212 يا 214 هجري قمري در مدينه
منوره متولد شد و در روز سوم ماه رجب از سال 254 هجري قمري در سامرا در حکومت
معتمد، مسموم شده و به شهادت رسيد.

القاب
مبارکش: نجيب، مرتضي، هادي،‌نقي، عالم، فقيه، امين، مؤتمن، طيب، عسکري و ناصح است.
کنيه‌اش ابوالحسن و به آن حضرت ابوالحسن الثالث نيز مي‌گويند شش سال و پنج ماه از
عمر مبارکش گذشته بود که پدرش حضرت امام جواد(ع) به شهادت رسيد و در آن سن کودکي،
امامت مسلمين به آن حضرت منتقل شد.

نکته‌اي
قابل تذکر

نکته‌اي که
در مورد ولادت آن حضرت هست اين استکه معمولا مردم جسم تولدش را در ايران، در نيمه
ماه ذوالحجه مي‌گيرند و شايد پنجم رجب، کمتر در ايران به عنوان ولادت مرسوم باشد
ولي بسياري از مورخين، ولادت را در پنجم رجب، ارجح مي‌دانند از جمله، صاحب کشف
الغمه از محمد بن طلحه نقل مي‌کند که گفت: «ولادت امام هادي (ع) در ماه رجب در سال
دويست و چهارده هجري بوده است. مادرش سمانه مغربيه است که او را «ام ولد» مي‌نامند.
نامش علي والقابش،‌ناصح، متوکل، مفتاح، نقي، مرتضي و مشهورترينش «متوکل» است که آن
را پنهان مي‌کرد و به اصحابش سفارش مي‌کرد، از آن لقب بگذرند زيرا در آن وقت،‌لقب
خليفه عباسي «متوکل» بود».

صاحب مناقب
آل ابي طالب از ابن عياش نقل مي‌کند که وي فقط، همين تاريخ را صحيح دانسته و تاريخ
نيمه ذي حجه را، حتي به عنوان احتمال ذکر نکرده است.

ابن الخشاب
نيز مي‌گويد: «ابوالحسن العسکري، علي بن محمد در ماه رجب از سال 214 هجري به دنيا
آمد و شش سال و پنج ماه همراه با پدر زيست …»

در مصباح
کفعمي (ره) آمده است: «ابن عياش مي‌گويد: توسط شيخ کبير ابوالقاسم (حسين بن روح،
نايب خاص حضرت صاحب الامر صلوات الله عليه)‌به من اين دعارسيده است:

«اللهم اني
أسالک بالمولودين في رجب محمد بن علي الثاني وابنه علي بن محمد المنتجب و أتقرب
بهما اليک خير القرب».

خداوندا، تو
را بحق دو مولود در ماه رجب محمد بن علي (امام جواد) و فرزندش علي بن محمد، آن
امام برگزيده مي‌خوانم و بواسطه آن دو، به تو نزديک مي‌شوم و تقرب مي‌جويم».

(وقتي اين
دعا در مفاتيح الجنان و در بحارالانوار نيز ذکر شده است، که خود دليل واضحي بر
ولادت آن حضرت در ماه رجب است).

بهرحال،
کفعمي در مصباح ادامه مي‌دهد: «ابن عياش ياد آور شده است که ولادت ابوالحسن الثاني
(امام دهم (ع)) در روز دوم رجب يا پنجم رجب بوده است. و مي‌گويد: ابراهيم بن هاشم
قمي گفته است: ابوالحسن عسکري(امام هادي) عليه‌السلام در روز سه‌شنبه، سيزدهم ماه
رجب از سال 214 هجري، به دنيا آمده است.»

در کافي نيز
ثقة الاسلام کلني قدس سره ضمن اينکه، ولادت آن حضرت را در ماه ذي حجه نقل مي‌کند،
يادآور مي‌شود که، طبق روايتي، آن حضرت در ماه رجب به دنيا آمده است.

از اين روي،‌جا
دارد، روز پنجم ماه رجب را در ايران اسلامي، به عنوان يکي از خجسته‌ترين و
مبارکترين روزهاي سال، ولادت با سعادت امام دهم حضرت الهادي سلام الله عليه و علي
آبائه و ابنائه الطاهرين،‌جشن بگيرند، و يک روز مبارک ديگر بر روزهاي مبارک و خجسته‌ماه
رجب افزوده شود، و چه بهتر که دو روز از سال، به ياد اين امام مظلوم در ميان
شيعيان جهان بويژه در کشور امام زمان جش مولود گرفته شود.

علت آمدن به
سامرا

در دوران
حکومت متوکل،‌خليفه غاصب عباسي که ستمگريها و ظلمهايش روي بني اميه را سفيد کرده
بود نماينده‌اش در مدينه شخصي به نام عبدالله بن محمد بود که از دشمنان ديرينه اهل
بيت به شمار مي‌آمد وي که مسئول امور جنگي و امام جمعه حکومتي در مدينه منوره بود،
پس از اينکه ملاحظه کرد، پيروان و شيعيان اهل بيت، گرداگرد وجود مبارک امام هادي
مي‌چرخند و از محضر مبارکش بهره مي‌برند،‌از اين اظهار ارادت و محبت مردم به امام،
سخت برآشفته،‌نامه‌اي به متوکل نوشت و خطر وجود حضرت را بدور از دستگاه حکومتي
گوشزد کرد و اعلام داشت که امکان انقلاب و کودتا در مدينه،‌توسط پيروان حضرت مي‌رود.

امام هادي
که از متن نامه آن شخص خبردار شد، نامه‌اي به متوکل نوشت و مطالب آن سعايت کننده
را تکذيب کرد. ولي بهرحال متوکل، براي اينکه احتياط را از دست ندهد و از خطر
احتمالي رهائي يابد،‌با زبان چرب و نرمي نامه‌اي را براي حضرت فرستاد، و از او
خواست که به سامرا بيايد.

در اين نامه
که ابراهيم بن عباس، کاتب متوکل، ان را در ماه جمادي الثاني سال 243 نوشته، چنين
آمده است:

«اميرالمؤمنين(!)
عارف به قدر و منزلت شما است و خويشاوندي شما را کاملا مراعات کرده و حق خوشي و
قرابت را مي‌خواهد ادا کند،‌و ميل دارد که اوضاع شما و اهل بيتتان بهتر گردد و در
ميان مردم عزيزتر و ارجمندتر شويد و در امن وامان بگذرانيد! و او از اين کار، تنها
رضايت پروردگارش را در نظر دارد و اميدوار است آنچه در مورد شما بر او واجب و فرض
گشته، انجام دهد!!

و بدينسان
اميرالمؤمنين (!) عبدالله بن محممد را از ولايت مدينه پيامبر«ص» عزل کرده و کنار
مي‌گذارد، زيرا شما در نامه‌تان مرقوم فرموده بوديد که او نسبت به شما جسارت کرده
و حقتان را ادا ننموده‌ است و خود خليفه به مقام و مرتبت شما واقف و بيگناهي شما
را از آنچه او در نامه‌اش نوشته، به يقين معتقد است. و لذا خليفه، محمد بن فضل را
جايگزين او کرده و دستور به وي داده است که شما را گرامي بدارد و کاملا احترام
وتقدير نمايد و نظرهاي شما را محترم بشمارد که در اين صورت هم به خدا تقرب جسته و
هم اميرالمؤمنين‌(!) را خرسند نموده است!! و همانا اميرالمؤمنين(!) به شما علاقه
زيادي دارد و مشتاق ديدار شما و نگريستن به سيماي شما است. پس اگر شما هم تمايل به
زيارت متقابل او داريد، با اطمينان خاطر و آرامش کامل،‌اهل بيت و خدم و حشم خود را
آماده سفر سازيد تا طبق دلخواهتان (!!) به سوي او مسافرت کنيد و اگر اجازه دهيد
يحيي بن هرثمه، نماينده اميرالمؤمنين (!) و همراهانش از سربازان را در خدمتتان
اعزام مي‌کنيم تا همراه و همگام با شما حرکت کنند و گوش به فرمانتان باشند.

پس استخاره
بفرمائيد و بزودي به سوي اميرالمؤمنين (!) بشتابيد زيرا هي يک از برادران خليفه و
فرزندان و اهل بيت و نزديکانش، قرب و منزلتي که شما نزد او داريد، ندارند و او به
هيچ يک از آنها، بيش از شما، لطف و محبت ندارد!! والسلام عليکم …»

اين نامه که
به حضرت رسيد، چاره‌اي جز اجابت نداشت، لذا آماده اين سفر اجباري شد و همراه با
يحيي بن هرثمه حرکت کرد تا به سامرا رسيد. روزي که حضرت به سامرا رسيد، متوکل براي
اينکه به حضرت کاملا اهانت کرده باشد،‌خود را از وي مخفي کرده و دستور داد آن
بزرگوار را در محله گدايان جاي دهند. و پس از آن، حضرت را در منزلي که کاملا تحت
نظر بود و سپاهيانش آن را احاطه مي‌کردند (و لذا آن محله را «عسگر» مي‌نامند) جاي
داد.

سبط ابن
الجوزي که از بزرگان علماي اهل سنت است در تذکرة اوليا مي‌نويسد:

علماي رجال
گفته‌اند: علت اينکه متوکل، امام هادي را به سامرا منتقل کرداين بود که متوکل نسبت
به علي و ذريه‌اش دشمني ديرينه‌اي داشت، و چون آگاه شد که علي الهادي در مدينه
مورد احترام و تقدير فراوان مردم است و مردم به او تمايل زيادي نشان مي‌دهند،
بسيار وحشت کرد، لذا يحي بن هرثمه را طلبيد و به او گفت: به مدينه برو و از وضعيت
او کاملا تحقيق و جستجو کن و او را به اينجا بياور.

يحيي مي‌گويد:
به مدينه رفتم. اه مدينه که متوجه شدند، براي چه به آنجا رفته‌ام، همه يکصدا فرياد
مي‌زدند که حضرت را رها کنم،‌زيرا مي‌ترسيدند به او آسيبي برسد. اينقدر ضجه و ناله
مردم بلند شده بود که مدينه را به لرزه درآورد، زيا حضرت علي‌(امام هادي) به مردم
بسيار علاقه داشت و به آنها احسان مي‌کرد و مجلس و محفلش در مسجد بود و هيچ ميل و
علاقه‌اي به دنيا نداشت.

يحيي ادامه
مي‌دهد: من تلاش فراوان کردم که مردم را آرام نمايم تا آنجا که براي آنها سوگند
ياد کردم که من هرگز مأموريت نيافته‌ام که به او آسيب برسانم و هيچ ناراحت و
نگرانش نباشيد. سپس به منزلش رفتم و آن را کاملا بازرسي نمودم، جز کتابهاي علمي و
قرآن و کتابهاي دعا چيزي نيافتم، لذا او در نظرم بزرگ جلوه کرد وبا او خوشرفتاري
نمودم.

هنگامي که
به بغداد رسيدم، والي بغداد که آن روز اسحاق بن ابراهيم طاهري بود، به من گفت:
«يحيي! مواظب باش. اين مرد، فرزند پاک رسول خدا است، و تو متوکل را خوب مي‌شناسي
که چه آدم خشن و خونخواري است، پس اگر کوچکترين بدگوئي يا سعايتي در مورد حضرت
کردي، قطعا او را به قتل مي‌رساند و آنگاه پيامبر، در روز قيامت، خصمت خواهد بود.
به او پاسخ دادم: به خدا قسم، جز خير و خوبي از اين مرد بزرگ نديده‌ام.

وقتي به
سامرا رسيدم،‌بر متوکل وارد شدم و از نيکوئي اخلاق و معاشرت و بزرگواري و ورع و
زهد حضرت به او،‌مطالبي را گفتم و همچنين از نتيجه بازرسي منزلش او را آگاه ساختم
و ضمنا به او خبر دادم که مردم مدينه شديدا به او علاقه دارند، و سفارش زيادي در
باره او کرده‌اند، لذا متوکل هم بناچار آن حضرت را تجليل و احترام کرد و در
همسايگي خود منزل داد!»

صالح بن
سعيد گويد: «روزي که حضرت وارد سامرا شد و در محله گدايان جايش دادند، بر او وارد
شدم و عرض کردم: قربان گردم! در تمام امور مي‌خواهند نورت را خاموش کنند و تو را
کوچک شمارند تا آنجا که در اين جايگاه پست، تو را جاي دادند.

حضرت فرمود:
تو اينجا هستي، فرزند سعيد؟! سپس با دست مبارکش اشاره‌اي کرد، پس ملاحظه کردم که
چه باغها  نهرهاي روان و ميوه‌ها و درختهاي
سبز در جلوي رويم است! بسيار شگفت زده شدم، پس حضرت فرمود: فرزند سعيد! ناراحت
نباش. سرانجام، جاي ما چنان جايگاهي است.»

بهرحال،
امام هادي سلام الله عليه دوران آخر عمرش را به ظاهر، محترم و مکرم گذارند، هرچند
در حقيقت، بسيار در تنگنا قرار داشت و چندين بار، در منزل زنداني شد، بلکه تمام آن
مدت زنداين بود که داستانهاي زيادي در اين زمينه وجود دارد، از جمله اينکه با چه
رنج و مشقتي و بگونه‌هاي پنهاني شيعيان و پيروانش با او تماس مي‌گرفتند، و حضرت
بيشتر از طريق نوشتن نامه، شيعيان را در جريان مسائل قرار مي‌داد و امر و نهي مي‌فرمود.
تا اينکه پس از گذشتن ده سال و چند ماه از اقامت اجباري در سامرا، به شهادت رسيد و
عمر مبارکش حداکثر چهل و يکسال بيشتر نبود.

خداوندا! ما
را از پيروان صديقش قرار ده و دشمنانش را تا ابد لعن و نفرين کن.

ضمنا، چون
اين روز، مصادف است با 19 دي، قيام مردم مسلمان قم به رهبري روحانيت آگاه، براي
دفاع از احکام مقدسه اسلام و طرد شاه خون آشام از کشور اسلاميشان، که آغاز قيامها
و حرکت‌هاي پياپي در سراسر کشور اسلامي گرديد و منجر به پيروزي حق بر باطل و اسلام
بر کفر شد، اميدواريم شهداي اين يوم الله به برکت امام هادي سلام الله عليه، در
بهشت برين،‌مهمان آن همام باشند و آرزومنديم که اين خونهاي پاک و مقدسي که در يوم
الله 19 دي و ايام الله ديگر انقلاب بر زمين ايران اسلامي ريخته شد، همواره مثمر
ثمر بود و انقلاب عزيزمان را از گزند حوادث روزگار، محفوظ ومصون بدارد.

زيان
خودپسندي

امام هادي
عليه‌السلام:

«من رضي عن
نفسه کثر الساخطون عليه» (بحارالانوار- ج 17 ص 219)

آنکس که
خودپسند و از خود راضي است غضب کنندگان به وي، زياد خواهند بود.

 

/

میلاد مادر نمونه و فرزند نمونه

بمناسبت
بیستم جمادی الثانی

روز ولادیت
صدیقه کبری (ص)، و امام خمینی (قدس سره)

میلاد مادر
نمونه و فرزند نمونه

ششم دی ماه
امسال مصادف است با فرخنده روز ولادت با سعادت بانوی نمونه اسلام، سرور و سیده
تمام زنان عالم، مادر ائمه هدی و تنها کفو حضرت امیر سلام الله علیه، دختر پیامبر
گرامی اسلام (س) و بجا است که تمام زنان مسلمان و مادران با ایمان افتخار کند که
چنین روز خجسته و مبارکی به نام روز «زن» و روز «مادر» نامیده شده ا ست تا اینکه
بانوان متعهد و پاکدامن کشورمان با الگو قرار دادن حضرت زهرا (ص)، در تمام امور و
شئون معنوی و مادی و اجتماعی و سیاسی زندگی فردی و اجتماعی، چه در منزل پدر و چه
در منزل شوهر، چه در مدرسه و در محل کار، چه در موقع تربیت روح خویشتن و چه هنگام
تربیت فرزندان و کودکان، در مسیر کمال قرار بگیرند و در همان راهی که نخست، زهرای
اطهر در آن گام گذاشت، گام گذارند و قدم به قدم از او پیروی و تبعیت و اطاعت کنند،
تا به سرمنزل مقصود برسند و رضایت پروردگارشان را کسب کنند که هیچ عملی بالاتر از
بدست آوردن «مرضات الله» نیست، و این میسر نمی وشد جز به پیمودن راه مقدس فاطمه و
فرزندان معصومش، درود بی پایان الهی بر آنان باد تا روز و شب برقرار است و تا مشرق
و مغرب برپا است و صبح می دمد و پگاه روشن می شود.

فاطمة زهرا
سلام الله علیها پس از بعثت پدرش به پیامبری و رسالت، به پنج سال و پس از اسراء به
سه سال در مکه مکرمه متولد شد و تا هشت سالگی در مکه مکرمه همراه با پدر بزگوارش
رسول اکرم (ص) زیست، سپس با پیامبر، به مدینه هجرت کرد، و یکسال پس از سکونت در
مدینه، با علی (ع) ازدواج نمود و در سن یازده سالگی نخستین فرزند خود را- امام
مجتبی (ع) به دنیا آورد و مدت 10 سال در مدینه منوره، با پدر زندگی کرد، و روز
رحلت پیامبر، سن مبارکش هجده سال، بیشتر نبود که فقط هفتاد و چند روز پس از وفات
پیامبر، زنده بود و در اثر ظلم ها و ستم های دشمنان، به شهادت رسید.

سبب تسمیه
زهرا

جابر می
گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم سب تسمیه فاطمه به زهراء چیست؟ امام فرمود: «لأن
الله عزوجل خلقها من نور عظمته، فلما أشرقت أضاءت السموات و الأرض بنورها و غشیت
أبصار الملائکة و خرت الملائکة لله ساجدین و قالوا: الهنا و سیدنا ما هذا النور؟
فأوحی الله الیهم: هذا نور من نوری، أسکنته فی سمائی خلقته من عظمتی، أخرجه من صلب
نبی من أنبیائی، أفضله علی جمیع الأنبیاء و أخرج من ذلک النور أئمة یقومون بأمری
یهدون الی حقی و أجعلهم خلفایی فی أرضی بعد انقضاء وحیی». (بحار، ج 4

3، ص 12 به
نقل از علل الشرایع)

برای این که
خدای عزوجل، فاطمه را از نور عظمت خویش آفرید و چون فروغش بر آسمان ها و زمین پرتو
افکند، همه آنها را به نور خود روشن ساخت و دیدگان فرشتگان خیره شد، پس در برابر
خداوند به سجده افتادند و عرضه داشتند: بارالها، این چه نوری است؟ خداوند به آنان
وحی کرد: این نوری از نور من است، آن را در آسمانم جای دادم. از عظمتم آفریدم و از
صلب پیامبری از پیامبرانم که بر تمام پیامبران، او را برتری خواهم داد، خارج می
سازم، و از این نور ائمه ای متولد می شوند که به امر من قیام می کنند و به سوی من،
مردم را هدایت می کنند و همانا آنان را پس از تمام شدن زمان وحیم (پس از وفات
آخرین پیامبران) خلفا و جانشینان خودم در زمین قرار می دهم.

این چه عظمت
و مقامی است که خداوند به یک انسان به ظاهر خاکی داده است، هرچند او حوریه ای است
بهشتی که به صورت انسان معمولی درآمده است؛ و این چه مرتبت و منزلتی است که
خداوند، شخصیتی را زا نور خودش بیافریند، و آنقدر پرتو این نور پرفروغ، نورانی
باشد که آسمان ها و زمین را روشن بسازد و فرشتگان الهی را به شگفتی و تعجب وا
دارد. این همان بانوئی است که پدرش او را «ام ابیها» می نامد و «فداها ابوها» می
گوید.

در روایتی
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: چرا زهرا، زهرا نامیده شد؟ فرمود: زیرا هنگامی
که در محراب عبادتش می ایستاد، نرو وجودش، تمام اهالی آسمان ها را منور می ساخت
چنانکه ستارگان، زمین را روشن می کنند.

در معانی
الاخبار از ابوهریره نقل شده که گفت: فاطمه، فاطمه نامیده شد زیرا خدای عزوجل،
دوستدارانش را از جهنم دور می دارد و آتش دوزخ را از آنان قطع می کند.

رسول خدا
(ص) بحضرت زهرا فرمود: فاطمه جانم! آیا می دانی چرا فاطمه شده ای؟ حضرت علی (ع)
عرض کرد: یا رسول الله! چرا فاطمه نامیده شد؟ حضرت فرمود: زیرا او و شیعیانش از
آتش دوزخ، منقطع شدند. (زیرا فطم بمعنای قطع است).

نامهای
مبارکش: فاطمه، بتول، سیده، عذراء، زهراء، حوراء، طاهره، مبارکه، زکیه، راضیه،
مرضیه، محدثه، صدیقه و کنیه های مبارکش: ام الحسن، ام الحسین، ام الائمه و ام
ابیها است.

زهرا، الگو
در تمام موارد

حضرت زهرا
در عبادت و نیایش، در همسرداری و وفاداری، در تربیت فرزندان و در تمام موارد،
نمونه و الگو است. رسول اکرم (ص) می فرماید: «متی هامت فی محرابها بین یدی ربها جل
جلاله زهر نورها لملائکة السماء کما یزهر نور الکواکب لأهل الأرض و یقول الله
عزوجل لملائکته: یا ملائکتی، انظروا الی أمتی فاطمة، سیدة إمائی، قائمة بین یدی،
ترتعهد فرائصها من خیفتی، وقد أقبلت بقلبها علی عبادتی، أشهد کم أنی قد أمنت
شیعتها من النار». (بحار- ج 43، ص 172)

هرگاه که
دخترم فاطمه در محراب عبادت، در برابر خدای متعال می ایستد نورش برای فرشتگان
آسمان می درخشد چنانکه ستارگان برای اهل زمین می درخشند. و خدای متعال به فرشتگانش
خطاب می کند. ای فرشتگان من! بنده ام و سرور بندگانم فاطمه را بنگرید چگونه در
برابر من ایستاده و از خوف من می لرزد و با تمام وچود به پرستش و عبادت من می
پردازد. شما را گواه می گیرم که به تحقیق شیعیان و پیروانش را از آتش جهنم در امان
نگه می دارم.

در مورد
همسرداری و خدمت به شوهر همین بس که علی (ع) درباره اش گواهی می دهد: «فاطمه هیچ
وقت مرا خشمناک نساخت» و در جای دیگری می فرماید:«هر وقت به خانه باز می گشتم و به
زهرا می نگریستم، تمام غم و هم هایم از بین می رفت.»

بهرحال لازم
است نویسندگان و گویندگان ما درباره حضرت زهرا و تمام جوانب زندگی افتخار آمیزش،
تحقیق و مطالعه بیشتری کنند و به بازشناسی و به شناسی این برترین الگوی اسلام و
ایمان، با دقت بپردازنند، تا زنان و دختران ما، بیشتر به عظمت و مقام بزرگ بانوی
دو جهان پی ببرند و از صفحه صفحه زندگیش برای خود و فرزندانشان الگو بگیرند.

مبارک باد
بر تمام مسلمانان و شیعیان بویژه بر مادران و بانوان ایران، ولادت با سعادت ام
الائمه النجیاء و ما این عید فرخنده را به مقام والا و شامخ ولی اعظم پروردگار حضرت
صاحب الامر  (عج) و پیروان صدیقش بویژه
مقام معظم رهبری و تمام مؤمنین و متعهدین به اسلام و قرآن، تبریک و تهنیت می
گوئیم.

میلاد با
سعادت فرزند

نود و چند
سال پیش رد آن هنگام که جشن ولادت با سعادت حضرت زهرا سلام الله علیها در خمین
گرفته می شد، جاودانه انسانی از تبار زهرا متولد شد. در سال 1320 هجری قمری بود که
بت شکن زمان، روح خدا در خمین چشم به دنیا گشود و با تولدش، کاخ فرعونیان زمان
بلرزه در آمد و اشک شوق در دیدگان مستضعفان و محرومان که سالها در پی رهبری بیدار
و مهربان بودند، پدیدار شد.

خیمنی به
دنیا آمد که همچون جد بزرگوارش پرچم « ال اله الا الله» را برفراز شهرها و دیارها،
کوی ها و برز ها برافرازد و ندای مظلومانه «یا للمسلمین» آنها را لبیک بگوید و بی
محابا و یکه وتنها در برابر دژخیمان و مستکبران و زالوصفتان و جهانخوران و سرمایه
داران  عالمان بی درد بایستد و از شایعه ها
و تهمت ها و افتراها و دشمنی ها نهراسد و لحظه ای عقب گرد نکند و همواره برای
احقاق حق مظلومان از ستمگران به پیش بتازد و در راه خدا که راه حق است از هیچ
ملامت و سرزنشی، خم به ابرو نیاورد و هر زمان خود را برای تیرهای زهرآگین دشمان
گوناگون از متجاوزان و ستم پیشگان گرفته تا متحجران و مقدسین احمق، آماده سازد ولی
هرگز تن به ذلت و سازش ندهد و زورگوئی ها و ظلم ها را تحمل نکند.

خميني آمد
که پرده از چهره و تزوير و رياي جهانخواران و مستثمران و زورمداران و روحاني
نمايان و مقدس مآبان و خائنان و توطئه‌گران بردارد و سردمداران فاسد و قدرتهاي
متجاوز و چپاولگران غارتگر را به ذلت و خواري بنشاند و مستضعفين و ستمديدگان را به
پيکار و نبرد عليه ظالمان وادارد و ريشه‌هاي انقلاب اسلامي را در سراسر گيتي محکم
گرداند و هسته‌هاي مرکزي حزب الله را در سراسر جهان ايجاد کند و انقلاب دروني را
در قلوب همه تشنگان آزادي از قيد و بند اسارت‌ها و ذلت‌ها، بيافريند و جنگ «فقر و
غنا» و جنگ «پابرهنه‌ها و مرفهين بي‌درد» را در همه جا برافروزد به اين اميد که
شعله‌هاي سوزانش کاخ‌هاي ستمگران و متجاوزان و استثمارگران را براي هميشه اريخ
بسوزاند و محرومان و بيچارگان، خود به فکر چاره بيافتند و علم مبارزه را تا رسيدن
به آزادي و استقلال کامل بر زمين نگذارند؛ باشد ک روزي هم صاحب اين امر اواحنا
فداه برسد و آنان را وارثان و حاکمان زمين قرار دهد،‌ان شاء الله.

فرا رسيدن
اين دو عيد را به همه آزاد مردان و آزاد زنان و تمامي مبارزان راه خدا در سراسر
جهان و به فرزند و شاگرد خلف آن امام والا مقام، حضرت آيت الله خامنه‌اي و تمام
پيروان راه خميني، تبريک و تهنيت عرض مي‌کنيم و اميدواريم خداوند پرتوي از نور
ايمان و حرارت قلب خميني عزيز بر قلوب ما بتاباند تا سردي‌ها را مبدل به گرمي کند
و حرارت علي وار بخشد و پايداري و استقامت در راه او را به ما عطا فرمايد. آمين رب
العالمين.

 

/

علی محور تمام فضیلت ها و حقیقت ها

بمناسبت 13
رجب، ولادت با سعادت مولود کعبه حضرت امیرعلیه السلام

علی محور
تمام فضیلت ها و حقیقت ها

سیزدهم رجب،
فرخخنده ترین و خجسته ترین روز از سال است؛ آن روزی است که، کعبه، خانه خاص خداوند
و عبادتگاه تمام پیامبران و اولیاء و اوصیا و صدیقین و مؤمنین تاریخ، در آن روز از
سال 600 میلادی، یعنی 30 سال پس از ولادت بابرکت راز خلقت آفرینش، پیامبر اطهر(ص)
شکافته شد و از درونش فاطمه بنت اسد، در حالیکه علی را در آغوش گرفته بود، بیرون
آمد و مکه مکرمه روشن و منور گردید. و بدینسان ماه رجب از چنان قداست و شرافتی
برخوردار شد که ماه رمضان و ماه خدا از آن برخوردار است و مرا چه باک اگر ادعا کنم
که ماه رمضان نیز در اثر شهادت علی در آن، رونق و بهای دیگری به خود گرفت و بر
قدرش افزوده شد.

حال چه کسی
را یارای سخن درباره شخصیتی استکه جز خدا و رسولش، کسی او را نشناخت و جز او و
پیامبر کسی خدا را نشناخت و جز خدا و او کسی پیامبر را نشناخت؟

جبران خلیل
جبران، این نویسنده مسیحی لبنانی که شیفته علی است درباره اش می گوید:

«من از این
راز دنیا سر در نمی آورم که چرا برخی از افراد، اززمان خودشان اینقدر جلو می
باشند. به عقیده من علی بن ابیطالب مربوط به آن زمان نبود، به این معنی که آن زمان
مربوط به علی نبود. من بر این باورم که علی بن ابی طالب، نخستین شخصی است از عرب
که همواره در کنار روح کلی عالم است، یعنی در جوار پروردگار متعالاست، و او
جاودانه مردی بود که شبها با روح کلی عالم بسر می برد».

آری! این
ادیب مسیحی، خوب معرفی کرده است علی را. علی کسی است که همیشه با خدا و در کنار
پیامبر خدا بود و برای خدا می زیست، پس جا دارد که خداوند او را در خانه خاص خودش
بدنیا آورد و از نام مقدس خودش، نامگذاریش کند «علی الشتق من العلی».

مولا محمد
طاهر قمی رحمه الله درباره اش چنین سروده:

دلیل رفعت
شأن علی اگر خواهی            به این کلام
دمی گوش خویشتن می دار

چو خواست
مادرش از بهرزادنش جائی      درون انه
خاصشبدادجا جبار

پس آن مطهره
بااحترام داخل شد             در آن مقام
مقدس بزاد مریم وار

برون چو
خواست که آید پس از چهارم روز   نداشتید که
نامش برو «علی» بگذار

فدای نام
چنین زاده ای بود جانم              چنین
امام گزینید یا أولی الأبصار

مادرش فاطمه
بنت اسد می گوید:

پس از سه
روز که مهمان پروردگارم بودم، وقتی می خواستم از کعبه بیرون آیم، ندائی را شنیدم
که می فرمود:

«ای فاطمه!
نام او را علی بگذار، زیرا او علی است و علیّ اعلی می فرماید: من نامش را از نام
خودم گرفتم و با ادب خود تأدیش نمودم و بر دانشهای مخفیم، مطلعش ساختم.

او است که
بت ها را در خانه ام بشکند. و او است که بر فراز خانه ام اذان بگوید و او است که
مرا بسیار تقدیس و تمجید کند. پس خوشا بحال کسی که او را دوست بدارد و از او پیروی
کند و بدابحال کسی که او را دشمن بدارد و از اوامرش سرپیچی نماید».

و چه زیبا
می سراید مرحوم آیة الله غروی اصفهانی:

کعبه چون
گوی سبق از سینه سینا گرفت  پایه برتر از
فراز گنبد مینا گرفت

خانه، بی
سالار و صاحب بود تا میلاد شاه  سر به کیوان
زد چه رب البیت دروی جا گرفت

تا زبرج
کعبه، خورشید حقیقت جلوه کرد     چرخ چارم
سوخت از حسرت دل دنیا گرفت

کعبه شد تا
با مقام لی مع اللهی قرین              از
شرافت همسری تا بزم «اوادنی» گرفت

خاک بطحا
زین عنایت آنچنان شد سربلند   رونق عزو شرف
از مسجد القصی گرفت

خلوت حق شد
زهر دیو ودد ناپاک پاک        درپناه اسم
اعظم، منزل و مأوا گرفت

خیر مقدم ای
همایون طالع برج شرف                ملک
هستی زیب و فرّ ازطلعت غرا گرفت

آری! در این
خجسته روز بود که آفتاب عالم لاهوت، درخشان شد و سراسر گیتی راروشن و منور ساختو
در این پرشرافت روزبود که آیه «والشمس و ضحیها والقمر اذا تلها» تفسیر شد، چرا که
پس از پیدایش آفتاب عالمتاب وجود، آینه تجلی ذات، شمس شموس حقیقت، حضرت ختمی
مرتبت(ص) مقتبس واعی از آن نیر عالم، ماه وجود علی(ع) است که بلافاصله، پس از او
پیدا شد «والقمر اذا تلیها» هر چند پیش از این باهم تسبیح و تمجید خدا میگفتند.

انس بن مالک
می گوید: از پیامبر خدا (ص) شنیدم که می فرمود:

«من و علی
برطرف راست عرش تسبیح خدا می گفتیم، پیش از آنکه خداوند آدم را بیافریند به دو
هزار سال. و وقتی که خداوند آدم را خلق کرد، ما را در صلب او قرار داد و همچنان از
اصلاب پاک و ارحام مطهرات منتقل می شدیم تا به صلب عبدالمطلب رسیدیم. سپسما را دو
بخش کرد، نیمی را درصلب عبدالله و نیمی را در صلب ابوطالب قرار داد. و بدینسان
پیامبری و رسالت را در من و وصایت و جانشینی را در علی ایجاد نمود. آنگاه دو نام
از نامهای خودش را برای ما برگزید؛ پس خداوند محمود است و من محمد و خداوند علی
است و این هم علی. و اینچنین بود که من برای نبوت و علی برای جانشینی برگزیده
شدیم.»

پس روا است
اگر تمام قلم ها ناتوان، و لسانها الکن شوند دراینکه توان وصف علی را کنند. این
شخصیت عظیمی که نورش دو هزار سال پیش از حضرت آدم خلق شده بود و با نور محمد(ص)
تسبیح خدا را می گفت، و آنچه پیامبر می دید، او هم می دید، جزاینکه نبی نبود زیرا
نبوت به برادرش و پسرعمویش حضرت محمد بن عبدالله (ص) ختم شده بود، بدینسان خودش را
معرفی می کند:

« … وقد
علمتم موضعی من رسول الله صلی الله علیه وآله باقرابة القریبة والمنزلة الخصیصة.
وضعتی فی حجره و أنا ولدیضمنی إلی صدره و یکنفنی فی فراشه، و یمسنی جسدهو یشمنی
عرفه، وکان یمضغ الشی ثم یلقمنیه، وما وجدلی کذبة فی قول ولاخطلة فی فعل. ولقد قرن
الله به صلی الله علیه و اله من لدن أن کان فطیما، أعظم ملک من ملائکة، یسلک به
طریق المکارم، و محاسن أخلاق العالم، لیله و نهاره. ولقد کنت أتبعه ابتاع الفصیل
أثر أمه، یرفع لی فی کل یوم من أخلاقه علما و یأمرنی بالقتداء به ولقدکان یجاور فی
کل سنة بحراء، فأراه و لایراه غیری، ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الإسلام غیررسول
الله صلی الله علیه وآله و خدیجة و أنا ثالثهما، أری نورالوحی والرسالة، و أشم ریح
النبوة. ولقد سمعت رنة الشیطان حین نزل الوحی علیه صلی الله علیه وآله فقلت یا
رسول الله: ماهذه الربة؟ فقال: هذا الشیطان قد أیس من عبادته. أنک تسمع ما أسمع و
تری ما أری الا أنک لست بنبی، ولکنت لوزیر وانک لعلی خیر».

شما مقام و
منزلت مرا سبب خویشی نزدیک و قرب و مرتبت مخصوص نسبت به رسول خدا(ص) می دانید و
همانا آن حضرت مرا دردامان خود پروراند و مرا آنگاه که کودک بودم، به سینه می
چسباند و در بستر خویش می خواباند. بدنش را به من می مالید و بوی خوش خود را به من
می بویانید و غذا را پس از جویدن و نرم کردن، در دهان من می گذارد. و هرگز از من
دروغی در گفتار و خطائی در کردار نیافت.

و به تحقیق
روزی که پیامبر از شیر گرفته شد، خداوند بزرگترین و عظیمترینفرته خود را با او
قرین و همراه کرد که او را به راه مکارم اخلاق جهان سیر دهد درشب و روز، و من نیز
همواره به دنبال او بودم و همچون بچه شتری که به دنبال مادرش می باشد، از او تبعیت
و پیروی می کردم و هر روز برای من در اخلاق خود، نشانه و علامتی می افراشت و پیروی
آن را به من دستور می داد. و هر ساله در غار حراء، برای عبادت اقامت می گزید که
تنها من او را می دیدم و غیر از من کسی او را نمی دید، و آن روز، اسلام در خانه ای
جمع نشده بود جزخانه رسول خدا(ص) و خدیجه که من سومی آن دو بودم که نور وحی و
رسالت را می دیدم و بوی نبوت و پیامبری را استشمام می نمودم. وبه راستی که صدای
ناله شیطان را هنگامی که وحی بر پیامبر(ص) نازل شد، شنیدم و به پیامبر عرض کردم:
این صدا چیست؟ فرمود: این شیطان است که از پرستیده شدن خودش ناامید گشته. و همانا
تو ای علی، می شنوی آنچه را من می شنوم و می بینی آنچه را من می بینم جزآنکه تو
پیامبر نیستی ولی تو وزیر و یار و جانشین من می باشیو تو برخیرخواهی بود.

علی همیشه
با پیامبرو همراه او در سختی ها، محنت ها شدت ها و ناگواریهای روزگار بود و تنها
یار و یاورش بود که در شب هجرت ایثار و از خودگذشتگی را به اوج خود رساند و جان
عزیزش را در معرض شمشیرهای برهنه مشرکان قرار داد تا پیامبر سالم بماند و آنجا بود
که خداوند این آیه را نازل فرمود: «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله» و
از مردمان است، کسی که جان خویش را برای بدست آوردن رضای خدا، می فروشد و در طبق
اخلاص می گذارد.

پس چه
جایسخن گفتن درباره کسی است که با پیامبر، نور واحدی تشکیل داد و حضرت رسول او را
وصی و جانشین خود معرفی کرد و درباره اش می فرمود:

«علی برادر
من در دنیا و اخرت است».

«علی از من
است و من از علی ام».

»علی برادر
من و وصی من و خلیفه من بعد از من است! پسسخنانش را گوش دهید و اطاعتش کنید».

«هر که می
خواهد مانند من زندگی کند و مانند من بمیرد و در بهشت جاویدانی که پروردگارم وعده
ام کرده، ساکن شود، پس باید ولایت علی بن ابی طالب را داشته باشد چرا که او هرگز
شما را از راه هدایت بیرون نمی آورد و هرگز شما را در گمراهی وارد نمی سازد».

«علی با حق
است و حق با علی است، همراه او می چرخد»

یعنی علی
همیشه نقطه مرکزی و محور است، و تمام حقیقت ها، فضیلت ها، کرامت ها و شرافت ها
گرداگرد وجودش می چرخند. علی در مرکز است و تمام اخلاق پسندیده الهی و تمام
کردارهای نیک دور او در حرکت و چرخش اند. علی محور است و عبادت، ورع، تقوا، زهد،
شجاعت، شهامت، محبت، بردباری، بخشندگی، مهربانی، پایداری، استقامت، علم، خشوع،
ایمان و جوانمردی، اطراف او در حرکت اند و می چرخند، پس اگر کسی بخواهد به هر یک
از این فضائل و کمالات الهی دست یابد، باید ولای علی را با دل و جان پذیرا گردد که
اگر لحظه ای ولایت علی از انسان دور شد، نبایشها و عبادتهایش جز غضب و دشمنی
خداوند، بهره ای برای او نخواهد در برداشت، چه هیچ کس از صراط رد نمی شود و نمی
گذرد، مگر در صورتی که جواز و پاسپورت به امضای علی داشته باشد. و ما امیدورایم که
گذرنامه های آخرتی ما به امضای مبارکش برسد تا در بهشت جاویدان خداوند، مهمان علی
باشیم.

پایان بخش
مقال، روایتی را از پیامبر اکرم (ص) درباره علی (ع) نقل می کنیم که صدوق علیه
الرحمه در خصالش آورده است:

«یا علی!
خدای تبارک و تعالی به من درباره تو هفت خصلت عطا فرموده است: تو نخستین کسی هستی
که قبرش شکافته می شود و همزمان با من سر از گور برآوری. و تو نخستین کسی هستی که
بهمراه من سرپل صراط بایستی و پس از آنکه من جامه بهشتی بپوشم، تو نخستین کسی هستی
که جامه بر تن کنی و پس از زنده شدن من، نخستین فردی باشی که زنده گردی و نخستین
کسی باشی که با من در علیین جایگزین شوی و نخستین کسی باشی که با من از باده بی
دردی بهشتی که با مشک سرمهر شده است، بنوشی».

فرا رسیدن
این روز بزرگ و این  عید خجسته را به مقام
والای فرزند اطهرش ولی الله الاعظم اواحنا فداه، مقام معظم رهبری، ملت بزرگ ایران
وتمام شیعیان جهان تبریک و تهنیت عرض می کنیم.

 

/

سخنان معصومين

سخنان
معصومین

کوچک شمردن
نماز

رسول
اکرم(ص):

«عن سیدة
النساء فاطمة ابنة سید الانبیاء صلوات الله علیهم أنها سألت أباها محمدا صلی الله
علیه و اله، فقالت: یا أبتاه! ما لمن تهاون بصلاة من الرجال و النساء؟

قال: یا
فاطمة! من تهاون بصلاته من الرجال و النساء، ابتلاه الله بخمسة عشر خصلة، سنت فیها
فی دارالدنیا، و ثلاث عند موته، و ثلاث فی قبره، و ثلاث فی القیامة اذا خرج من
قبره:

واما
اللواتی نصیبه فی دارالدنیا، فالاولی: یرفع الله البرکة من عمره، و یرفع الله
البرکة من رزقه، و بمحوالله سیماء الصالحین من وجهه، و کل عمل یعمله لایوجر علیه،
ولا یرتفع دعاؤه الی السماء، و السادمة لیس له حظ فی دعاء الصالحین.

وأما
اللواتی تصبیه عند موته: فأولهن انه یموت ذلیلا، والثانیة یموت جائعا، والثالثة
یموت عطشا، فلوسقی من أنهار الدنیا لم یرو عطشه.

و أما
اللواتی تصبیه فی قبره، فأولهن یوکل الله به ملکا یزعجه فی قبره، والثانیة: یضبق
علیه فی قبره، و الثالثة: تکون الظلمة فی قبره.

و أما
اللواتی تصبیه یوم القیامة اذا خرج من قبره: فأولهن یوکل الله به ملکا یسحبه علی
وجهه و الخلائق ینظرون الیه، والثانیة یحاسب حسابا شدیدا، والثالثة: لا ینظرالله
الیه و لایزکیه وله عذاب الیم». (مستدرک الوسائل ج1 ص 171)

از سرور
بانوان، فاطمه زهرا دخت گرامی سرور پیامبران که درود خدا بر آنان باد، نقل شده که
از پدرش حضرت محمد(ص) پرسید: پدر! کیفر مردان و زنانی که نماز را کوچک شمرند،
چیست؟

حضرت فرمود:
مردان و زنانی که نماز را کوچک بشمارند و به آن اهمیت ندهند، به پانزده بلا دچار
می شوند: شش بلا در دنیا، سه بلا هنگام مرگ، سه بلا درون قبر و سه بلا روز قیامت
پس از بیرون آمدن از قبر.

اما بلاهائی
که در دنیا بدانها دچار می شود:

1-    خداوند عمرش را بی برکت کند.

2-    خداوند برکت را از روزیش بردارد.

3-    خداوند نشانه های نیکوکاران را از چهره اش بزداید.

4-    وظائف عبادی را که انجام می دهد، پاداش نمی گیرد.

5-    دعای او به آسمان نمی رود.

6-    بهره ای از دعای صالحان و نیکوکاران برای او نباشد.

اما بلاهائی
که هنگام مرگ به آنها دچار می شوند:

1-    خوار و بی مقدار می میرد.

2-    آنچنان تشنه از دنیا می رود که اگر از تمام
جویبارهای دنیا بدو نوشانده شود، سیراب نگردد.

3-    گرسنه از دنیا می رود.

اما بلاهائی
که در قبر بر او فرود آید:

1-    خداوند فرشته ای بر او می گمارد تا او را درون گور
بیازارد.

2-    قبر بر او تنگ آید.

3-    تاریکی و ظلمت، قبرش را فرا گیرد.

و اما
بلاهائی که در روز واپسین، پس از خارج شدن از قبر، به آنها دچار گردد:

1- خداوند
فرشته ای را بر او می گمارد تا او را به رو به زمین بکشاند در حالی که خلائق او را
تماشا می کنند.

2- حسابرسی
سختی از  او به عمل آید

3- خداوند
به او نمی نگرد و او را (از گناهان) پاک نمی گرداند و عذابی سخت در انتظارش است.

رسول اکرم
(ص):

«من ترک
صلاته حتی تقوته من غیر عذر، فقد حبطه عمله». (جامع الاخبار- ص 87)

هر که در
خواندن نمازش کوتاهی کند تا اینکه قضا شود، بدون هیچ عذری، عملش باطل شده و هدر
رفته است.

امام صادق
(ع):

«شفاعتنا
لاتنال مستخفا بصلاته» (بحارالانوار ج 79، ص 227)

شفاعت ما به
کسی که نمازش را کوچک شمارد، نخواهد رسید.

 

/

دانستيهائي از قرآن

دانستنیهایی
از قرآن

جهل و گناه

«انما
التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب فاؤلئک یتوب الله
علیهم و کان الله علیما حکیما» (سوره نساء آیه 18)

توبه تنها
برای کسانی است که از روی جهالت به انجام کار زشتی دست می زنند و سپس بزودی توبه
می نمایند، خداوند توبه چنین افرادی را می پذیرد و خدا دانا و حکیم است.

توبه:

توبه از نظر
لغت به معنی بازگشت است، «والتوبة فی الشرع، ترک الذنب لقبحه و الندم علی ما فرط
منه و العزیمة علی ترک المعاودة و تدارک ما امکنه ان یتدارک من الأعمال بالإعادة
…. و تاب الله علیه ای قبل توبته منه». توبه در شریعت اسلامی عبارت از ترک گناه
و پشیمانی و ندامت بر آنچه در انجامش کوتاهی ورزیده و جبران و اعاده اعمال و وظائف
در حد امکان است و «تاب الله علیه» به معنی پذیرش توبه از سوی خداوند می باشد.

و در آیه
یاد شده «انما التوبة علی الله» بهمعنی وجوب قبول توبه بر خداوند است. در این
باره، مرحوم علامه طباطبائی رضوان الله علیه می گوید: چون پذیرش توبه از سوی
خداوند بواسطه و عده تخلف ناپذیر خود او است، از این رو قبول آن را طبق وعده خود
برخویش لازم شمرده است، و طبیعی است که چنین تعبیری، عامل ترغیب و تحریک بیشتر
لغزشکاران به توبه خواهد بود.

در آیات قبل
از آیه یاد شده، سخن از تجاوز از مقرررات و حدود الهی و فحشاء است و معمولا در
قرآن کریم هنگامی که معصیت و گناه مطرح می شود، پس از آن از مسئله توبه یاد می
نماید تا آلودگان به گناه و کسانیکه مسیر غلطی در زندگی برای خویش برگزیده اند از
بیراهه به راه مستقیم بازگشته و سر به خط فرمان الهی نهند. چرا که وقتی شخص
خطاکار، راه توبه و بازگشت را به روی خود مسدود ببیند، برای اصلاح و بازسازی خویش
هیچ گونه اقدامی به عمل نخواهد آورد.

یعملون
السوء بجهالة:

مرحوم طبرسی
در ذیل این بخش از آیه می فرماید: هر گناهی را که انسان مرتکب می شود، در حقیقت از
جهل او سرچشمه می گیرد و سپس از امام صادق(ع) روایتی را نقل می نماید که: «کل ذنب
عمله العبد و انکان عالما فهو جاهل حین خاطر بنفسه فی معصیة ربه فقد حکی الله
سبحانه و تعالی قول یوسف لاخوته «هل علمتم ما فعلتم بیوسف و اخیه اذ انتم جاهلون»
فنسیهم ال الجهل لمخاطرتهم بانفسهم فی معصیة الله».

(تفسیر
نورالثقلین- ج 1 ص 457)

هر معصیتی
را که بنده انجام دهد گرچه به آن علم و آگاهی داشته باشد ولی در آن لحظه که مخالفت
پروردگارش را از خاطر می گذراند جاهل است، چنانچه خداوند متعال از قول یوسف می
فرماید: آیا می دانید نسبت به یوسف و برادرش چه کردید؟ از اینرو که برادران معصیت
الهی را به خاطر خطور داده اند، به آنها نسبت جهل داده است.

بدین ترتیب
امام صادق(ع) مردم را به ریشه اصلی بزهکاری و گناه که در این آیه کریمه امده است،
توجه می دهد. و در این رابطه امیرمؤمنان(ع) می فرماید: «لایجتری علی الله الا جاهل
شقی» جز انسان جاهل بدبخت کسی جرأت مخالفت از احکام الهی را به خود نمی دهد.

من قریب:

منظور از
قریب قبل از مرگ است، چرا که مرگ به انسان در حقیقت بسیار نزدیک است، و از این رو
در اینجا به جای «موت» این تعبیر به کار رفته که انسان متوجه لحظات کوتاه زندگی و
فاصله اندک خویش تا مرگ شده و با توجه و انابه بسوی خداوند بازگردد.

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خميني
ثابت و استوار از آغاز تا پايان

 

امام
خمینی(س): «مبارکباد روز زن بر زنان متعهد کشورهای اسلامی، و امید آن است که جامعه
زنان از غفلت و خواب مصنوعیکه از جانب چپاولگران بر آنان تحمیل شده است برخیزند و
همگان دوش به دوش هم به داد بازیخوردگان برسند و زن را به مقام والای خود هدایت
کنند».

به بهانه
متجاوز شناختن عراق از سوی سازمان ملل

پیروزی
نتیجه استقامت

«ما به تبع
اسلام با جنگ همیشه مخالفیم و میل داریم کهبین همه کشورها آرامش و صلح باشد لکن
اگر جنگ را بر ما تحمیل کنند، ما تمام ملتمان جنگجو است و با تمام قوا مقابله می
کنیم ولو اینکه همه ابرقدرت ها هم دنبال او باشند …. الان دولت دست نشانده و
جنایتکار عراق به شهرای ما و مردم عادی حمله کرده و دیشب نیز. در دزفول حمله کردند
و با موشک های خودشان بسیاری از مردم را کشتند ولی ما مواضع نظامی آنها را خواهیم
زد و آتیه جنگ با ماست» (17/7/59)

«کسانی که
به عنوان حسن نیت، پای در میان گذاشته و رفت و آمد می کنند، اگر حقیقتا بشر دوست و
با حسن نیت و به حکم اسلام به این امر قیام نموده اند، باید با رسیدگی کامل، ظالم
رااز مظلوم و غارتگر را از غارت شده و جانی را از کسی که بر آن جنایت واقع شده است
شناسایی نموده و معرفی نمایند. ملت ما در مقابل حق و عدالت تسلیم است، چنانچه در
مقابل ظلم و جور ایستاده است. ما انتظار داریم تا هیأتی به تجاوزات و جنایات
رسیدگی کامل نماید و ظالم و متجاوز را معرفی نموده و با آن، طوری عمل کنند تا
عبرتی به حقوق بشر گردد و با این شیوه نیز می توان صلح و آرامش را به جهان
برگرداند. غمض عین از جنایتکاران و نادیده گرفتن جنایات ستمگران، راه را برای
ظالمان باز و دنیا را به هلاکت خواهد کشاند». (12/1/60)

«از اینکه
طولانی شده است جنگ نهراسیم که جنگ به نفع اسلام است و ما حق هستیم و حق بر باطل
پیروز است». (26/1/60)

«ما الان هم
صلح را می خواهیم به شرط اینکه ادم متجاوز سرجایش بنشیند. ملت ما ایستاده و در
صحنه است تا به خواسته های مشروع خود دست یابد، زیرا عراقی ها به کشور ما آمده اند
و هرکجا را که گرفته اند با بمب خراب کردند، به طوری که الان بسیاری از شهرها و
دهات غرب و جنوب به تل خاکی تبدیل گردیده است. حرف ما این است که متجاوز باید
غرامت ما رابدهد و اشخاص با صلاحیت بیایند و متجاوز را تشخیص داده و مجازات کنند».
(17/6/61)

«شما می
بینید که درحالی که صدام آن کار را کرد، آن جرم را مرتکب شد، ما را محکوم کردند به
جای اینکه اینها بنشینند با هم و بگویند … این محکوم است در دنیا، لکن مجامع
دنیا یک کلمه می گویند، باز هم می گویند باز معلوم نیست که مال آنجا باشد، معلوم
نیست که اینها آن باشد و ما را محکوم می کنند در مقابلش در عین حالی که سازمان بین
المللی این مسأله را تعقیب دارد می کند، دنبالش بی فاصله ایران را برای نقص حقوق
محکوم می کند. این توطئه است برای پوشاندن او، یا بعدها نمی گویند یا اگر بگویند
با این توطئه می خواهند روپوشی از آن بکنند، لکن ما متوسل هستیم به خدای تبارک و
تعالی».(30/12/62)

«دنیا از
آغاز جنگ تا کنون و در تمام مراحل دفاعی ما، هیچ گاه با زبان عدالت و بی طرفی با
ما سخن نگفته است. آن روزی که صدام و حزب بعث از روی غرور و بی خردی به منظور ساقط
نمودن نظام نو پای جمهوری اسلامی ایران به کشور عزیزمان ایران حمله نمود و
قراردادهای بین المللی را پاره کرد و شخصا تجاوزات هوایی و دریایی و زمینی ارتش را
رهبری می نمود و نه تنها خانه های یک شهر و روستا، که مراکز ده ها شهر و صدها
روستا را با خاک یکسان می کرد و کودکان معصوم ملت ما را درآغوش مادرانشان به شهادت
می رساند و تجاوزات و وحشی گری ها را تا آن جا ادامه داد که قلم از نوشتن و زبان
از بیان آنان شرم می کند و نیز در آن روزی که صدام اولین جرقه و شعله های آتش جنگ
را در خرمن امنیت همه کشورهای اسلامی و خلیج فارس برافروخت، هیچ کس از این مدعیان
صلح، جلوی آتش افروزی او را نگرفته وازامکانات و اهرم های فشار و قراردادهای خود
در جهت کنترل و مهار او بهره نجست و به دفاع از ملت مظلوم و ستمدیده ایران و عراق
برنخاست و به صدام- این آغاز کننده جنگ- نگفت که به کدام گناه و به چه جرمی ملت
ایران باید کشته شوند». (6/5/66)

«از مردم
عزیز ایران و نیروهای انتظامی می خواهم تا با صبر و شکیبائی انقلابی و با قدرت و
استقامت در مقابل توطئه های استکبار جهانی ایستادگی نمایند و مطمئن باشند که
پیروزی از آن صابران است». (12/3/67)

«در جنگ
پیروزی از آن ملت ما گردید و دشمنان در تحمیل آن همه خسارات چیزی بدست نیاوردند.
البته اگر همه علل و اسباب را در اختیار داشتیم در جنگ به اهداف بلندتر و بالاتری
می نگریستیم و می رسیدیم ولی این بدان معنانیست که در هدف اساسی خود که همان دفع
تجاوز واثبات صلابت اسلام بود مغلوب خصم شده ایم. هر روز ما درجنگ برکتی داشته ایم
که در همه صحنه ها از ان بهره جسته ایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر
نموده ایم. ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ایم». (12/3/67)

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(پیروزی نتیجه استقامت)

دانستنیهایی ازقرآن(جهل و گناه)

سخنان معصومین(کوچک شمردن نماز)

علی، محور تمام فضلیت ها و حقیقت ها

میلاد مادر نمونه و فرزند نمونه

ولادت و شهادت امام هادی علیه السلام

نقص عهد و قطع رحم                                            آیت
الله جوادی آملی

اصول اعتقادی اسلام(عذاب اهل جهنم)                         آیت الله حسین نوری

امام راحل سلام علیه و فقه سنتی                                آیت
الله محمدی گیلانی

داستان بنای مسجد مدینه                                          حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

گفته ها و نوشته ها

امام خمینی و انتخابات

ریشه تحریف امامت                                               حجة الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

اهمیت قضا در اسلام                                              حجة
الاسلام  والمسلمین اسدالله بیات

به استقبال انتخابات مجلس شورای اسلامی                      حجة الاسلام والمسلمین محمدتقی رهبر

طهارت و مراتب آن                                               
حجة الاسلام رحیمیان

پرسشها و پاسخها

اهداف چین و ژاپن در منطقه خلیج فارس                         دکتر محمدرضا حافظ نیا

شعر

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه
ای

 

/

رهنمود های مقام معظّم رهبری

رهنمودها

مقام
معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي

به
برکت مبارزه طولاني ملت ايران در سالهاي سخت پس از پيروزي انقلاب اسلامي امروز
بزرگترين قدرتهاي استکباري از احساسات معنوي و ديني ملتها مي‌ترسند زيرا باور کرده‌اند
که بيداري معنوي انسانها بويژه در مناطق اسلامي تنها نيروي مبارزه و مستحکمي است
که در برابر قدرت سلطه‌گر آمريکا ايستاده و مقاومت مي‌کند.

ما
بايد شجاعت و قدرت مبارزه با وسوسه‌هاي دروني، هواي نفس و شيطان منيت‌ها و
خودخواهي را بدست آوريم و خود را اسير شهوات نفساني، غفلت‌زدگي‌ها، تکبرها و راحت
طلبي ها نکنيم. (17/7/70)

تقدير
الهي بر آن شد تا دوران انزوا و غربت اسلام بدست يکي از شايسته‌ترين و برترين
بندگانش پايان يابد و امروز اسلام وارد عرصه زندگي انسانها شده است تا وعده حق
خداوند در غلبه ارزشهاي الهي بر تمامي مادي‌گري‌هاي کوته‌نظرانه تحقق يابد و
ترديدي نيست که اسلام بر تفکرات پوشالي و 
تحميل شده بر بشريت مظلوم فائق خواهد آمد.

امروز
ملت مظلوم فلسطين و نيروهاي آگاه و روشنفکر مسلمان به ملت بزرگ ايران که پرچم
برافراشته شده نهضت عظيم اسلامي را به دست گرفته است، چشم اميد بسته‌اند. لذا با
امانتي که بر دوش ملت ايران قرار گرفته از هميشه تاريخ سنگين‌تر است و لازمه  انجام 
اين کار بزرگ قوت ايمان، اراده، توکل به خدا و برخوردار بودن از آمادگي‌هاي
معنوي و مادي است.

ملت
و دولت ايران اسلامي همواره صدف توطئه‌هاي استکبار جهاني قرار داشته‌اند و اين امر
نشاندهنده بيم و هراسي است که آنها از خيزش اسلامي در اقصي نقاط جهان دارند لذا
براي مقابله با دسيسه‌هاي دشمن آمادگي نيروهاي مدافع اسلام و انقلاب يک ضرورت است.
(24/7/70)

امروز
آمريکا، بلندگوهاي استکباري و قدرتمندان جهان در مخالفت با ملت مظلوم فلسطين و
همسوئي با رژيم غاصب صهيونيستي موضع گرفته‌اند و دست به دست هم داده‌اند تا حقوق
ملت فلسطين را تضييع کنند. (27/7/70)

حرکت
دانشجوئي بايد حرکت مستقلي باشد، حرکتي که وابسته به جريان و جناح نباشد زيرا اين
استقلال تضمين کننده نشاط، انگيزه و سلامت در حرکت خواهد بود.

سرچشمه
تمامي شرارتها از يک سو و خيرات و کمالات از سوي ديگر در وجود انسان نهفته است و
تنها با نجات از چنگال بت نفس و شهوات نفساني است که سرچشمه خوبيها و زيبائيها به
روي انسان گشوده خواهد شد.

کشورهاي
بزرگ دنيا امروز علي رغم برخوردار بودن از علم پيشرفته، تکنولوژي پيچيده و مصنوعات
از خوشبختي واقعي و انساني محرومند و اضطرابها، افسردگيها، دوري از معنويتها و
فضائل انساني، از هم پاشيدگي اساس خانواده و از بين رفتن پيوند فرزندان با والدين
از جمله گرفتاريهاي آنهاست.

هنر
بهترين وسيله براي انعکاس مفاهيم اسلامي و انساني است. انقلاب و جامعه اسلامي براي
برقراري ارتباط و ابلاغ مکنونات قلبي خود به مخاطبينش به هنر فاخر و برجسته نياز
دارد لذا دانشجويان ما بايد هنر را مغتنم بدانند و آنرا در جهت انعکاس مفاهيم و
ارزشهاي الهي و اسلامي مردم بکار ببرند. (30/7/70)

در
دل يکايک جوانان با ايمان‌ ما در نيروي مسلح، عشق به ارزش‌ها و آرزوهاي اسلامي و
بغض و کينه نسبت به دشمنان اسلام موج مي‌زند. ميهن خونين و قهرمان ما که نيروهاي
مسلح و آحاد بسيج پرافتخار مردمي سالهاي متمادي از آن دفاع کردند امروز پايگاه
افکار بلند الهي و ارزشهاي اسلامي است و لذا مسلمان بودن و ايراني بودن ما منطبق
برهم و مکمل يکديگر است.

اين
کنفرانس (کنفرانس صلح آمريکائي مادريد) يک زورگوئي عليه ملتهاي مسلمان و ظلمي بزرگ
نسبت به ملت مظلوم فلسطين است. اما بر اساس فطرت الهي و سنت تاريخ تصميمات آنها
نقش بر آب خواهد شد. ما اطمينان داريم کساني که در اين کنفرانس شرکت مي‌کنند.
مبغوض ملتها خواهند بود و علي‌رغم تبليغات پرحجم و انبوه وسايل ارتباط جمعي
استکبار جهاني و صهيونيزم عليه جمهوري اسلامي ايران، ما در دفاع از آرزوي بزرگ و
برحق فلسطين ملاحظه هيچکس را نخواهيم کرد. (8/8/70)

غربي‌ها
مايل نيستند زنان در جوامع جهان سوم آرمانخواه و داراي فکر روشن و هدفهاي بزرگ
باشند. لذا زنان جوان در جامعه بايد مراقب اين کمند ناپيدا و بسيار خطرناک فرهنگ و
تفکر غربي باشند و از آن پرهيز کنند. صلاح زنان در جامعه، صلاح مردان را بدنبال
دارد و در اين ارتباط زنان نقش برجسته‌اي را بر عهده دارند. (22/8/70)

 

 

/

سخنان معصومين

سخنان
معصومين

ايمان
کامل

رسول
اکرم‌(ص):

«ثلاثة
من کن فيه يستکمل الإيمان: رجل لايخاف في الله لومة لائم ولايرائي بشيء من عمله،
واذا عرض عليه أمر أن أحدهما للدنيا و الآخر للاخرة، إختار أمر الآخرة علي
الدنيا». (تنبيه الخواطر- ص 196)

سه
خصلت است که اگر در هر کس باشد، ايمانش کامل است: انساني که در راه خدا از سرزنش
هيچ سرزنش کننده‌اي نهراسد، و به چيزي از عمل خويش ريا نکند و اگر دو امر بر او
عرضه شد يکي مربوط به دنيا و ديگري مربوط به آخرت، امري که مربوط به آخرت است را
بر دنيا ترجيح دهد و برگزيند.

رسول
اکرم‌(ص):

«لايکمل
عبد الايمان بالله حتي يکون فيه خمس خصال: التوکل علي الله، والتفويض إلي الله،
والتسليم لأمرالله، والرضا بقضاء الله،‌والصبر علي بلاء الله. إنه من أحب في الله،
و أبغض في الله، و أعطي لله و منع لله، فقد استکمل الأيمان». (بحار- ج77- ص 177)

ايمان
هيچ بنده‌اي به خدا تکميل نمي‌شود تا اينکه در او پنج خصلت باشد:

1-    توکل بر خدا.

2-    واگذاري همه کارها به خدا.

3-    تسليم امر خدا (چشم و گوش بسته، اطاعت
کردن).

4-    راضي به قضاي خدا.

5-    صبر بر بلاي خدا.

همانا
اگر کسي براي خدا دوست داشته باشد و در راه خدا، (با دشمنانش) دشمني ورزد و براي خدا
بدهد و براي خدا باز دارد، به تحقيق که ايمانش کامل شده است.

اميرالمؤمنين(ع):

«أکملکم
ايمانا، احسنکم أخلاقا» (بحار- ج 77- ص 387)

هر
که اخلاقش بهتر است، ايمانش کاملتر است.

اميرالمؤمنين‌(ع):

«لن
يستکمل العبد حقيقة الأيمان حتي يؤثر دينه علي شهوته، ولن يهلک حتي يؤثر شهوته علي
دينه». (بحار- ج 78- ص 81)

هرگز
بنده‌اي به حقيقت ايمان دست نمي‌يابد تا اينکه دينش را بر شهوت و هواي نفسش برتري
و ترجيح دهد، و هرگز هلاک نمي‌شود جز اينکه شهوتش را بر دينش برتري دهد.

اميرالمؤمنين‌(ع):

«لايکمل
ايمان عبد حتي يحب ماأحبه الله و يبغض ما أبغضه الله». (غررالحکم)

ايمان
هيچ بنده‌اي کامل نمي‌شود تا اينکه هر چه را خدا دوست داشته باشد، او هم دوست
بدارد و هرچه را خدا دشمن بدارد، او دشمن بدارد.

امام
صادق‌(ع):

«لايکمل
ايمان العبد حتي يکون فيه أربع خصال: يحسن خلقه، و يسخي نفسه، و يمسک الفضل من
قوله،‌و يخرج الفضل من ماله». (أمالي مفيد- ص 211)

 ايمان هيچ بند‌ه‌اي کامل نمي‌شود مگر اينکه در
او چهار خصلت باشد.

1-    اخلاق خود را نيکو بدارد.

2-    خود را به سخاوت و بذل و بخشش عادت دهد.

3-    سخن زيادي را نگه دارد (و ياوه گوئي
نکند).

4-    اموال اضافه بر مصرفش را در راه خدا
انفاق کند.

امام
صادق‌(ع):

«لايستکمل
عبد حقيقة الأيمان، حتي تکون فيه خصال ثلاث: الفقه في الدين، و حسن التقدير في
المعيشه، والصبر علي الرزيا». (بحار- ج78- ص 239)

 هيچ بنده‌اي ايمان حقيقيش کامل نمي‌شود تا اينکه
در او سه خصلت باشد:

1-    تفقه در دين و فهميدن احکام خدا.

2-    اندازه‌گيري درست در زندگي.

3-    صبر و بردباري بر مصيبت‌ها.

 

/

نگاهي به رويدادها

نگاهي
به رويدادها

جهان
اسلام

بنوشته
روزنامه انگليسي ساندي تايمز، ظهور و رشد بنياد گرايان اسلامي در عربستان برنامه
استقرار نيروهاي آمريکائي در اين کشور را با مشکلاتي مواجه ساخته است. (15/7/70)

رژيم
صدام بار ديگر سرکوب مسلمانان در شمال و جنوب عراق را از سر گرفت.

هيئت
زنان آذربايجان شوروي خواستار تأسيس حوزه علميه خواهران در «باکو» شدند.

معاون
نخست وزير و وزير امور خارجه سوئيس از رشد اسلام خواهي در منطقه مديترانه وماوراء
آن اظهار نگراني کرد. (17/7/70)

وزير
مشاور فرانسوي: اسلام در فرانسه بايستي از تعدد همسر، طلاق زنان و يا حفظ حجاب
براي دختران در مدارس صرف نظر کند.

کنگره
بزرگداشت نودمين سال ولادت علامه طباطبائي صاحب تفسير«الميزان» در باکو مرکز
جمهوري آذربايجان شوروي گشايش يافت.

رژيم
تونس سه عضو جنبش النهضه را اعدام کرد.

در
حمله شجاعانه يک جوان مسلمان فلسطيني 13 سرباز رژيم صهيونيستي کشته و مجروح شدند.
(20/7/70)

رؤساي
جمهور قزاقستان و قرقيزستان: با بنياد گرايان مسلمان مبارزه خواهيم کرد.

ديک
چني: آمريکا به دليل ترس از استقرار يک حکومت اسلامي در عراق صدام را سرنگون کرد.

مصر
و عربستان براي جلوگيري از رشد اسلام خواهي در جمهوري‌هاي مسلمان نشين شوروي
همکاري مي‌کنند. (21/7/70)

مجاهدين
افغانستان دو هواپيما ويک هلي کوپتر رژيم کابل را سرنگون کردند.

يکصدتن
در درگيري‌هاي مسلمانان و مسيحيان در نيجريه کشته شدند.

جمهوري
مسلمان نشين «بوسناهرزگوين» يوگسلاوي داراي حاکميت کامل اعلام شد. (24/7/70)

دادگاه
نظامي صهيونيستها، «شيخ احمد ياسين» رهبر حماس را به حبس ابد محکوم کرد.

مسلمانان
«تاتارستان» بابرپائي تظاهرات خواستار استقلال اين جمهوري از روسيه شدند.
(25/7/70)

هندوهاي
افراطي، ساختمانهاي اطراف مسجد بابري را تخريب کردند.

سخنرانان
کنفرانس بين المللي فلسطين (در تهران) بر حمايت از انتفاضه تا پيروزي کامل آن
تأکيد کردند.

پس
از استقلال آذربايجان شوروي، نمايندگان مجلس اين جمهوري، براي اولين بار
سخنرانيهاي خود را با ذکر نام خدا آغاز کردند.

رژيم
صهيونيستي دست به بازداشت وسيع مسلمانان منطقه «چچن» را تهديد به سرکوب کرد.
(29/7/70)

دبير
کل ناتو نسبت به رشد بنيادگرايي اسلامي اعلام خطر کرد.

درگيري
خونين امل و حزب الله در لبنان 22 کشته و مجروح برجاي گذاشت. (30/7/70)

15
عضو اخوان المسلمين مصر به اتهام نصب اعلاميه عليه کنفرانس مادريد دستگير شدند.

فلسطينان
سرزمنيهاي اشغالي روزهاي برگزاري کنفرانس مادريد را عزاي عمومي اعلام کردند.

مسلمانان
شهر «ليون» فرانسه با بر پايي تظاهرات، خواستار حفظ حجاب اسلامي در مدارس شدند.

مقامات
مصر و تونس در مورد سرکوب مسلمانان مبارز به توافق رسيدند. (8/5/70)

در
حمله حزب الله فلسطين به پاسگاه پليس اسرائيل در نابلس تعدادي کشته و مجروح شدند.

115
تن از روحانيون لبناني، شرکت در کنفرانس مادريد را تحريم کردند. (7/8/70)

طرح
تشکيل يک مجلس شوراي اسلامي در انگليس به اجرا درآمد.

شمار
شهداي انتفاضه به 843 نفر بالغ شد. (8/7/70)

صدها
هزار تن از هواداران و اعضاي جبهه نجات اسلامي الجزاير در الجزيره راهپيمائي و
خواستار برپايي حکومت اسلامي در اين کشور شدند.

پليس
مراکش 60 دانشجوي مسلمان اصولگرا را دستگير کرد. (13/8/70)

اخبار
داخلي

جنگ
خليج فارس 5 ميليارد دلار خسارت به ايران وارد کرده است. (15/7/80)

25
عضو باند تبهکاري «ازبکها» به جرم توزيع مواد مخدر، اغفال جوانان، جاسوسي و اشاعه
فاسد در مشهد اعدام شدند.

خط
توليد ماشين آلات مدرن راهسازي در اراک راه‌اندازي شد.

دکتر
منصور پروينيان مشاور وزير نفت کشورمان، مرد علمي سال 1991 جهان شد.

با
پيام رهبر معظم انقلاب اسلامي، سمينار بزرگ نماز در مشهد برگزار شد. (18/7/70)

رئيس
جمهور: کنفرانس صلح خاورميانه، آتش زير خاکستر است و مسلمانان هيچوقت با اين ظالم
آشتي نخواهند کرد. (22/7/70)

در
پي حمله منافقين با مواد رنگي به سفير و مدير کل آمريکا و اروپاي وزارت خارجه در
ايتاليا ايران با در عذرخواهي دولت ايتاليا، بخش صدور رواديد کنسولنگريهاي خود در
روم و ميلان را تعطيل کرد. (23/7/70)

نخست
وزير ايتاليا بخاطر حادثه حمله سه تن از عاملين منافقين به دو ديپلمات ايراني در
ايتاليا عذرخواهي کرد.

کنفرانس
بين‌المللي حمايت از انقلاب اسلامي فلسطين با سخنان رؤساي جمهور و مجلس در تهران
آغاز شد.

اولين
پيوند مغز استخوان در بيمارستان سيدالشهداء اصفهان با موفقيت انجام شد. (27/7/70)

در
پي توقيف کشتي حامل محموله متعلق به ايران توسط ترکيه، سفير اين کشور به وزارت
خارجه احضار شد. (5/8/70)

هفدهمين
اجلاس کميسيون منطقه‌اي آسيا، خاور دور و اقيانوسيه در تهران گشايش يافت (8/8/70)

درسهاي
حوزه علميه قم و همچنين مجلس شوراي اسلامي در اعتراض به برپائي کنفرانس مادريد
امروز تعطيل شد.

«يانگ
شانگ کن» رئيس جمهور چين در رأس يک هيأت عاليرتبه سياسي اقتصادي وارد تهران شد.

کارخانه
ريسندگي و بافندگي کردستان با ظرفيت توليد 10 ميليون متر پارچه افتتاح شد.

به
دنبال انفجارهاي اخير در آنکارا، دولت ترکيه اقدام به بازداشت دانشجويان ايراني
نمود. (8/8/70)

رئيس
جمهوري چين: نام امام خميني (ره) در تاريخ بشريت ماندني خواهد بود.

ترکيه
کشتي حامل کالاهاي ايران را مصادره کرد. (9/8/70)

پل
بزرگ خرمشهر با هزينه‌اي بالغ بر 000/000/500/2 ريال پس از بازسازي گشايش يافت.

ميزان
خريد گندم مازاد بر مصرف کشاورزان در سالجاري به 3161857 تن رسيد.

در
سالگرد يوم الله سيزده آبان، روز ملي مبارزه با استکبار جهاني، فرياد «مرگ بر
آمريکا» و «مرگ بر اسرائيل» سراسر ايران اسلامي را فرا گرفت. (13/8/70)

اخبار
خارجي

مرد
شماره 2 سازمان سيا به همکاري اطلاعاتي آمريکا، اسرائيل و عراق در جنگ عليه ايران
اعتراف کرد. (14/7/70)

رئيس
اتحاديه نويسندگان آلمان، ممنوعيت شرکت ناشران ايراني در نمايشگاه فرانکفورت را
بازگشت به عصر جاهليت‌خواند.

هزينه
نظامي جهان در سال 1990 در حدود 950 ميليارد دلار بوده است.

عراق
اعلام کرد تحريم اقتصادي بين المللي باعث مرگ بيش از 30 هزار کودک شده است.
(15/7/70)

نيروي
هوائي يوگسلاوي کاخ رياست جمهور کرواسي را بمباران کرد.

ارتش
عراق علي‌رغم آتش بس، شهر سليمانيه را زي آتش سنگين توپخانه قرار داد.

دو
سرباز آمريکائي به اتهام جيب‌بري در ترکيه دستگيري شدند.

صدها
کرد در زدو خوردهاي شمال عراق کشته و مجروح شدند.

عمليات
اتهام توپهاي غول‌پيکر در حضور بازرسان سازمان ملل آغاز شد.

فرانسه
با طرح آمريکا در مورد گسترش نقش «ناتو» در جهان مخالفت کرد. (17/7/70)

هواپيماهاي
اسرائيلي حريم هوائي عراق، لبنان، سوريه، عربستان و مصر را مورد تجاوز قرار دادند.

ساختمان
حزب مام ميهن ترکيه مورد حمله يک گروه ناشناس قرار گرفت.

مشاور
سياسي گورباچف: مارکسيسم، عامل انحطاط شوروي بود.

وزير
خارجه فرانسه: يوگسلاوي ديگر وجود خارجي ندارد. ما مجبوريم اين وضع را بپذيريم و
درباره کاري که بايد انجام شود تصميم بگيريم. (19/7/70)

کاسترو:
زمان ديگر به نفع کمونيسم نيست.

ترکيه
با بمب ناپالم بهکردهاي عراقي حمله کرد.

حزب
کمونيست کوبا، کميته مرکزي را منحل کرد.

نبرد
ميان جناح‌هاي شورشي جنوب سودان 3 هزار کشته بجا گذاشت. (21/7/70)

ساختمان
پارلمان رژيم صهيونيستي در شهر بيت‌المقدس در آتش سوخت.

يک
دهقان فقير بنگلادشي دختر 8 روزه‌اش را به 17 سنت که فقط براي خريدنيم کيلوبرنج
کفايت مي‌کند 130 تن کشته و مجروح شدند. (25/7/70)

عربستان
به 13 هزار اسير جنگي عراق پناهندگي داد.

انفجار
دو بمب در «اوتارپردادش» هند 200 کشته و مجروح بجا گذاشت.

حاکميت
13 ساله کمونيست در کامبوج خاتمه يافت.

جمهوري‌هاي
آذربايجان بطورکامل از شوروي مستقل شدند. (27/7/70)

400
زنداني در انفجار انبار مهمات پادگان شهر سماوه عراق کشته شدند.

رژيم
صهيونيستي دراراي 300 کلاهک هسته‌اي و صدها بمب نوتروني است.

الياس
هراوي: ديگر حمله‌اي از سوي لبنان عليه اسرائيل صورت نخواهد گرفت.

پاپ:
کنفرانس مادريد واقعه‌اي است که از غيب هدايت در گرسنگي دائم به سر مي‌برند.

هزينه
جنگ خليج فارس 54 ميليارد دلار اعلام شد. (30/7/70)

يک
يهودي بنام «اندره ازولي» به عنوان مشاور پادشاه مراکش منصوب شد. (4/8/70)

16
هزار پليس براي حفاظت از کنفرانس مادريد بسيج شدند.

طي
48 ساعت گذشته 50 تن در حوادث خونين پنجاب هندجان خود را از دست دادند.

مسعود
بارزاني مردم شمال عراق را به مقابله با تهاجم ارتش ترکيه فراخواند.

بحرين
و آمريکا پيمان همکاري دفاعي امضا کردند.

عرفات:
معاهده کمپ ديويد يک الگوي مناسب براي برقراري صلح ميان اعراب و اسرائيل است.
(6/8/70)

بوش
و گورباچف و هيأت اردني- فلسطيني وارد مادريد شدند.

«صدام»
در يک اقدام غيرمنتظره هشت استاندار عراق را برکنار کرد.

شوروي
محدوديتهاي انتقال يهوديان به اسرائيل را لغو کرد.

کنفرانس
مادريد امروز در ميان تدابير شديد امنيتي آغاز بکار کرد. (8/8/70)

رژيم
عربستان مبلغ 3 ميليون دلار به عرفات در قبال کنفرانس مادريد کمک کرد.

کنفرانس
مادريد، دولتهاي عربي و رژيم صهيونيستي را به مذاکره مستقيم کشاند.

رژيم
صهيونيستي، کنفرانس فلسطين در تهران را تهديد مستقيم عليه اسرائيل خواند.

نمايندگان
کنگره آمريکا: بوش بجاي اينکه به فکر 9 ميليون بيکار در آمريکا باشد بيشتر به
اعطاي کمک به اسرائيلي‌ها و ترکها مي‌پردازد. (11/8/70)

شاه
حسين: بايد عجله کرد مردم در حال صف‌آرائي عليه کنفرانس مادريد هستند.

دهها
هزار نفر در اردن، ترکيه و لبنان عليه کنفرانس مادريد تظاهرات کردند.

ارتش
اسرائيل همزمان با پذيرش مذاکرات مستقيم هزارن مسلمان جنوب لبنان را آواره کرد.
(12/8/70)

مردم
بصره به انبارهاي موادغذايي بصره حمله بردند.

70
فروند قايق عراقي در نزديکي جزيره بوبيان توسط نظاميان آمريکائي بشدت بمباران و
غرق شدند.

برقراري
و مراسم جشن سالگرد انقلاب کمونيستي شوروي در ميدان سرخ ممنوع اعلام شد.

اعراب
و اسرائيل مستقيما وارد مذاکره شدند.

اعتصاب
4 ميليون کارگر، صنايع افريقاي جنوبي را فلج کرد. (13/8/70)

معاون
وزير خارجه اسرائيل: کنفرانس مادريد آرزوي 43 ساله اسرائيل را تحقق بخشيد.

اسحق
شامير: اسرائيل بزرگ از مديترانه تا رود اردن گسترش خواهد يافت.

گورباچف
خواستار انهدام سلاحهاي شيميايي آمريکا و شوروي شد. (15/8/70)

 

 

/

تحليل ژئوپلتيکي ساختار امنيتي در منطقه خليج فارس

تحليل
ژئوپلتيکي ساختار امنيتي در منطقه خليج فارس دکتر محمدرضا حافظ نيا

تحليل
ژئو پلتيکي ساختار امنيتي در منطقه خليج فارس

منطقه
خليج فارس يکي از مهمترين واحدهاي ژئوپلتيکي جهان است که مشتمل بر بخش عمده شبه
جزيره جنوب غرب آسيا مي‌باشد. درياي نيم بسته خليج فارس همچون شکافي، پيوستگي ارضي
شبه جزيره مزبور را دچار گسستگي نموده و باعث آرايش واحدهاي سياسي هشتگانه‌اي به
گرد خود شده است.

حوضه
آبي خليج فارس و تنگه هرمز امکان مناسبي را براي تردد دريائي کشورهاي حاشيه فراهم
آورده و آنها را به سيستم جهاني پيوند ميدهد. همچنين اين آبراهه زمينه همگرائي
ارتباطي سيستمهاي حمل و نقل زميني کشورهاي حاشيه را فراهم نموده است بطوريکه کالا
و مواد از اقصي نقاط کشورهاي حاشيه به سوي خليج فارس و نقطه‌هاي بندرگاهي آن
سرازير شده و از طريق آن به ساير نقاط جهان منتقل مي‌شود و بالعکس مايحتاج سکنه
کشورهاي حاشيه نيز از سراسر جهان گردآوري و به سوي خليج فارس روانه شده و از طريق
نقطه‌هاي بندرگاهي آن به سيستم حمل و نقل زميني کشورهاي حاشيه تزريق شده و در
سراسر سرزمين آنان پخش مي‌گردد. اين پديده ميزان وابستگي بالا و تبعا نياز سکنه
منطقه ژئوپلتيکي خليج فارس را به اين آبراهه تأکيد مي‌نمايد.

همچنين
منطقه ژئوپلتيکي خليج فارس بخش مرکزي جهان اسلام را شامل شده و محل اتصال بخش شرقي
و غربي جهان اسلام مي‌باشد که از اين منطقه انديشه اسلامي به سراسر جهان منتشر شده
است. پديده انقلاب اسلامي نيز در ضلع شمالي اين منطقه بوقوع پيوسته و امکان انتشار
ساده‌تر را به سراسر جهان پيدا نموده است. اين منطقه بدليل نقش حساسي که در سرنوشت
بين‌المللي بعهده داشته دائما مورد توجه قدرتهاي جهاني بوده است نقش تاريخي آن
ايجاد ارتباط بين سکنه و تمدن شرق و جنوب آسيا با بين النهرين و مديترانه و اروپا
مي باشد اين موقعيت به آن ارزش و جايگاه بالائي داده که تقريباً در طول تاريخ ثابت
بوده است. اعتبار منطقه خليج فارس در اوايل قرن بيستم بطور مضاعف افزايش يافت و
علّت آن پديدة کشف نفت و کاربردي آن در صنعت و حمل و نقل و امور نظامي و جنگي بود
که خليج فارس را بيش از پيش در کانون توجّه قدرتهاي جهاني قرار داد.

در
يک نگرش تاريخي چنين برمي آيد که قدرتهاي حاکم بر منطقة خليج فارس سه گروه بوده
اند. گروه اوّل قدرتهاي درون منطقه اي بود که عمدتاً از ضلع شمالي خليج فارس و
داخل فلات ايران برخاسته اند و هر موقع که چنين قدرتي در منطقه حضور پيدا نموده
است ساير قدرتها به کناري رفته اند. گروه دوّم قدرتهاي برون منطقه اي بوده اند که
در غياب قدرت منطقه اي، حضور يافته و کنترل خليج فارس را بعهده گرفته اند اين
قدرتهاي متجاوز عمدتاً از اروپا و آمريکا بوده اند. گروه سوّم قدترهاي محلّي
سواحلي شمالي يا جنوبي خليج فارس هستند که در غياب قدرت درون منطقه اي و قدرت برون
منطقه اي سربلند نموده و حاکميت خود را بر تمام يا بخشي از خليج فارس تثبيت نموده
و بمحض پيدايش قدرت بزرگتر از بين رفته اند. در حال حاضر اعمال قدرت و کنترل بر
منطقة خليج فارس يکپارچه نيست و ضلع شمالي آن توسط قدرت درون منطقه اي (ايران) و
ضلع جنوبي آن توسط قدرت برون منطقه اي (آمريکا) کنترل يمي شود در واقع ژئوپلتيک
کنوني خليج فارس بيانگر حضور دو قدرت دورن منطقه اي و برون منطقه اي و بعبارتي
بومي و بيگانه و صف آرائي و رقابت بين آنهاست.

منطقة
خليج فارس از هشت واحد سياسي ايران، عراق، کويت، عربستان، بحرين، قطر، امارات
متحدة عربي و عمان تشکيل شده است که از حيث بعضي از مشخصات و عوامل ژئوپلتيکي نسبت
به يکديگر تجانس دارند و از حيث بعضي از مشخصات ژئوپبتسکس ديگر از هم متمايزند و
متأسفانه در دهه هاي گذشته مشخصات متمايز کننده نسبت به مشخصّات تجانس دهنده فعال
تر بوده و زمينه جدائي گزيني واحدهاي سياسي مزبور را باعث شده است. اين جدائي
همراه با خلأ قدرت منطقه اي در ضلع جنوبي خليج فارس زمينه را براي حضور قدرتهاي
برون منطقه اي و تثبيت نفوذشان بويژه در ضلع جنوبي فراهم نموده است هر چند قدرتهاي
برون منطقه اي در تحريک و پويا کردن مشخصات ژئوپلتيکي متمايز کنندة خانواده خليج
فارس نقش مؤثري داشته اند.

يکي
از جلوه هاي مهمّ تشديد تمايز در منطقه که در طول دو قرن اخير صورت پذيرفته ابداع
نگرش مذهبي خاصّي در ضلع جنوبي خليج فارس و انتساب آن در انديشة اسلامي بود که
توسط قدرت برون منطقه اي و استعماري انگلستان در مرکز ظهور و پخش انديشة اسلامي
يعني عربستان صورت پذيرفت. البته اين اقدام در راستاي هدف يک قدرت استعماري براي
توسعة نفوذ و تثبيت قدرت حاکمه اش بر سراسر جهان اسلام از طريق کنترل مرکز پخش
انديشة اسلامي (عربستان) بي معني نمي تواند باشد.

وضعيت
کنوني ژئوپلتيک خليج فارس در ارتباط با اين پديده بيانگر تقابل بين دو طرز تلقّي و
باور نسبت به انديشه اسلامي است که در      ضلع
شمالي و جنوبي خليج فارس فعّال مي باشند. يکي طرز تلقّي از اسلام اصيل و پويا در
ضلع شمالي که در قالب انقلاب اسلامي ايران تجلّي يافته و مبارزه با قدرتهاي سلطه
گر جهاني را جزو اصول اساسي خود مي داند و انديشة آن نيز به سراسر جهان اسلام پخش
شده است و ديگري طرز ستلقّي ايستا و بيروح و استعماري در ضلع جنوبي و در قالب وهابيّت
سعودي است که سازش با قدرتهاي سلطه گر و نفي مبارزه با آنان را جزو اصول خود
دانسته و در راستاي هماهنگ سازي جهان اسلام با قدرت سلطه گر جهاني يعني آمريکا عمل
ميکند.

نکتة
لازم بذکر ديگر در ارتباط با ژئوپلتيک منطقة خليج فارس اين است که اين منطقه حامل
مخزن بزرگ انرژي مسلط جهاني يعني نفت و گاز است که بدون رقيب مي باشد. برابر
بررسيهاي بعمل آمده قريب به هفتاد درصد (70%) دخاير نفت و حدود بيست و هشت درصد
(28%) ذخاير گاز شناخته شده جهان در اين منطقه قرار دارد. اهميت اين مسئله رد
سرنوشت جهاني زماني روشن ميشود که بدانيم اولا نفت و گاز در دو سه دهه آينده
همچنان بعنوان انرژي مسلط در ييلان انرژي جهان عمل خواهد نمود ثانيا اين انرژي در
تمامي عرصه‌هاي زندگي انسان از قبيل صنعت، حمل و نقل،رفاه اجتماعي، امور نظامي و
تسليحات جنگي و غيره کاربرد دارد.

برخوردار
بودن منطقه از چنين ذخيره عظيمي آنهم در شرايطي که جهان بدانمي نياز شديد دارد بر
شأن ژئوپلتيکي آن افزوده و آن را در کانون توجّه قدرتهاي جهاني بويژه آمريکا قرار
داده است زيرا کنترل آن نه تنها به معني ايجاد زمينة رفع نيازهاي آتي خود به انرژي
خواهد بود بلکه يکي از قوي ترين اهرمهاي کنترل جهاني نيز مي باشد که موجبات سيادت
و سلطه جهاني را براي آمريکا و يا هر قدرت کنترل کننده ديگري فراهم مي آورد حال با
توجّه به تصوير ژئوپلتيکي منطقه خليج فارس زمينه مناسبي براي بررسي ساختار امنيتي
منطقه فراهم مي آيد. ساختار جغرافياي طبيعي و انساني منطقه خليج فارس بالقوّه
داراي عناصر توسعه دهنده همگرائي در منطقه خليج فارس است که متأسفانه به نسبت
عناصر متمايز کننده فعال، چندان قوي و فعال نيستند. اين عناصر جغرافيائي و
ژئوپلتيکي پايه براي همگرائي، بر شکل‌گيري تشکل منطقه‌اي خانواده خليج فارس تأکيد
مي‌نمايند که در پرتو چنين تشکلي قدرت منزلت بين المللي توسعه اقتصادي و علمي،
امنيت جمعي، عدالت و رفاه اجتماعي را در بخش مرکزي جهان اسلام باعث شده و مقدمه
همگرائي کل جهان اسلام و اقتدارد مسلمين را فراهم مي‌آورد.

پديده
ساختار امنيتي بصورت درون را نيز ميتواند يکي از جلوه‌هاي تشکل منطقه‌اي خليج فارس
باشد که فلسفه وجودي آن تأمين امينت خانواده خليج فارس در مقابل نيروهاي تهديد
کننده برون منطقه‌اي خواهد بود. ولي از آنجائيکه سيماي ژئوپلتيکي منطقه بيانگر
نوعي اگرائي درون منطقه‌اي که مبتني بر دو طرز تلقي ياد شده از انديشه اسلامي مي‌باشد
و همچنين حضور و تثبيت نفوذ بلند مدت قدرتهاي بون منطقه‌اي که در آفرينش واگرائي
منطقه نقش داشته‌اند و نيز وجود تقابل و رقابت معني‌دار بين قدرت منطقه‌اي شمال
خليج‌فارس يعني جمهوري اسلامي ايران که از منزلت ژئوپلتيکي بسيار بالايي نسبت به
ساير واحدهاي سياسي منطقه برخوردار است و قدرت برون منطقه‌اي متجاوز به خليج فارس
يعني آمريکا، علا تصور ايجاد تشکل منطقه‌اي و درون زا را در منطقه خليج فارس با
مشکل مواجه مي‌سازد و لذا مي‌توان انديشه ساختار امنيتي جديد را برونزا که داراي
فلسفه برون منطقه‌اي مي‌باشد دانست که فلسفه آن تأمين امنيت لازم براي اهداف و
سياستهاي قدرت برون منطقه‌اي، يعني آمريکاست.

با
توجه به وضعيت ژئوپلتيکي منطقه خليج فارس و وجود دو بازيگر اصلي و رقيب يکديگر در
مسائل منطقه، يعني جمهوري اسلامي ايران و آمريکا، براي ايجاد ساختار امنيتي منطقه
خليج فارس سناريورهاي عمده ذيل قابل تصور مي‌باشد:

1-    ساختار امنيتي درون زا را با حضور ايران
و کليه کشورهاي منطقه خليج فارس و بدون دخالت نيروهاي برون منطقه‌اي (نظير آمريکا)

2-    ساختار امنيتي برون‌زا با حضور ايارن و
کليه کشوراي منطقه و با دخالت نيروي برون منطقه‌اي (آمريکا)

3-    ساختار امنيتي درون‌زا بدون حضور ايران
و با حضور ساير کشورهاي منطقه و بدون دخالت آمريکا

4-    ساختار امنيتي برون زا و با حضور ساير
کشورهاي منطقه و با دخالت آمريکا.

تحقق
سناريوي شماره 1 با توجه به سيماي کنوني ژئوپلتيک منطقه مشکل بنظر مي‌رسد ولي اين
سناريو از ديد منافع ساکنين منطقه خليج فارس و مصالح دولتها وملتهاي ان بسيار
مناسب مي‌باشد.

متقابلا
اين سناريو از ديد آمريکا و قدرتهاي برون منطقه‌اي بدترين سناريو بوده که با توجه
به نقش کنوني آمريکا در منطقه و احساس نگراني آن از نقش مؤثر ايران در ساختار
امنيتي درون‌زا که بر منزلت ژئوپلتيکي آن در منطقه مبتني مي‌باشد مسلما مانعي از
تحقق آن خواهد شد بويژه اينکه  هنوز پايه
ژئوپلتيکي مناسب براي تحقق ساختار درون‌زا فراهم نشده است.

تحقق
سناريوي دوم نيز بعيد بنظر مي‌رسد زيرا اجراي آن بمعني قبول سلطه غير مستقيم قدرت
برون منطقه‌اي (آمريکا) بر قدرت درون منطقه‌اي (جمهوري اسلامي ايران) خواهد بود که
اين امر با ارزشهاي اصولي جمهوري اسلامي ايران و ايدئولوژي حاکم بر آن مغايرت دارد
و از منطق رقابت بين قدرتهاي رقيب نيز بدور است.

سناريوي
سوم نيز با توجه به وضعيت ژئوپلتيکي منطقه بي‌معناست و فلسفه‌اي براي آن وجود
ندارد و آنچه که تحت عنوان شوراي همکاري نيز شکل گرفته است در محتوي و انگيزه‌ها و
نيروهاي تشکيل دهنده با اين سناريو همخواني ندارد.

سناريوي
چهارم که با توجه به وضعيت کنوني ژئوپلتيک منطقه، متأسفانه امکان تحقق آن وجود
دارد تا بحال نيز تجلي عيني داشته است و آن ظهور شوراي همکاري در سال 1981 است که
با عضويت کشورهاي ضلع جنوبي خليج فارس و با ابتکار و کنترل قدرت برون منطقه‌اي (آمريکا)
تشکيل شد. شوراي همکاري بدليل نبودن موازنه ژئوپلتيک و استراتژيک بين قدرتهاي درون
منطقه‌اي خليج فارس از کارآئي لازم برخوردار نبوده است و اين امر در جريان تجاوز
عراق به کويت نيز ثابت شد.

از
آنجائيکه انديشه ساختار امنيتي در منطقه خليج فارس جديدا از سوي قدرتهاي برون
منطقه‌اي احياء شد و اذهان دولتها و ملتهاي منطقه و جهان را متوجه خود ساخته است
بايد گفت که اين طرح فلسفه‌اي برون منطقه‌اي داشته و نتيجتا توسط قدرتها کنترل شده
و مورد کاربري قرار خواهد گرفت هرچند عضويت ايران يا برکناري ازآن، تحليلها را
نسبت به سمت و منبع تهديد فرضي تغيير خواهد داد.

قدرت
برون منطقه‌اي آمريکا بمنظور تحقق سناريوي چهارم که از ديد وي نسبت به ساير
سناريوها سهل الوصول‌تر مي‌باشد و نيز بمنظور افزايش توان و کارائي آن سعي بر
ايجاد موازنه ژئوپلتيک و استراتژيک بين قدرتهاي منطقه‌اي خليج فارس را خواهد داشت
و بمنظور مقابله با منزلت ژئوپلتيکي برتر قدرت منطقه‌اي (ايران) سعي خواهد نمود تا
از واحدهاي سياسي برون منطقه‌اي مجاور جهت تقويت ساختار امنيتي سناريوي چهارم
استفاده نمايد. واحدهاي سياسي مکمل براي چنين ساختاري مي‌توانند از  حوضه‌هاي ژئوپلتيکي مجاور نظير شرق مديترانه و
يا درياي سرخ و يا درياي عمان برگزيده شوند و اولويت با آنهائي خواهد بود که از
عناصر ژئوپلتيکي همگرا با ساختار مزبور برخوردار باشند.

در
مورد جمهوري اسلامي ايران، بايد گفت که هر چند سناريوي مطلوب آن رديف يک مي‌باشد
ولي امکان تحقق آن از همه سناريوهاي ديگر ضعيف‌تر است و احتمال روبرو شدن با
سناريوي شماره چهار براي آن بيشتر وجود دارد و لذا در سياست خارجي خود نسبت به
خليج فارس با وضعيت دشواري روبروست و بنظر مي‌رسد بايد هدف آرماني سناريوي يک را
تعقيب نمايد تا شايد در وراي وضعيت ژئوپلتيکي متحول جهان و استقرار نظام جديدي که
مبتني بر چند قدرت جهان باشد بتواند براي تحقق عيني سناريوي شماره 4 روبرو شود
بنظر مي‌رسد بايد در سياست خارجي خود استراتژي کاهش تنش درمنطقه خليج فارس را
برگزيند و روابط حسنه خود را با واحدهاي سياسي منطقه بصورت دو جانبه توسعه داده و
اطمينان خاطر آنها را جلب نمايد زيرا در طول دهه گذشته با تلاشهاي قدرت برون منطقه‌اي
اين امر تحقق نيافته و از ديد آنها جمهوري اسلامي ايران بعنوان منبع و سمت اصلي
تهديد تلقي شده است. ادامه دارد

پرورش
عقل

حضرت
علي‌(ع): «من ترک الإستماع من ذوي العقول مات عقله» (بحارالانوار- ج 1 ص 53)

آنکس
که گفتار حکيمانه خردمندان را نشنود و از دانش دانشمندان کسب فيض ننمايد رفته رفته
عقلش مي‌ميرد.

 

/

نماز مقبول

شمه‌اي
از ابعاد تربيتي نماز

نماز
مقبول «حجة الاسلام رحيميان»

نماز
مقبول

با
ذکر شمه‌اي از آثار و پي‌امدهايي که مربوط به تحقق حداقل نماز يعني نماز صحيح و
مجزي است به اين نتيجه مي رسيم که حتي نازلترين مرتبه نماز در چه حد وسيع و گسترده‌اي
تمام شئون زندگي انسان را تحت تأثير مستقيم و غيرمستقيم قرار مي‌دهد، ولي اينهمه
در برابر آثار بي‌کران نماز مقبول و کامل همچون قطره‌اي است در مقابل دريا، و اينک
گوشه‌اي ديگر از آثار شگرف نماز را مورد اشاره قرار مي‌دهيم تا به عظمت نماز پي‌برده
و متذکر شويم که فقط به انجام صحيح ظاهري و تحقق بخشيدن به صورت نماز اکتفا نکرده
و همواره بکوشيم تا به حقيقت نماز کامل يعني نماز مقبول دست يابيم که داراي آن
آثار شگفت انگيز مي‌باشد. و اينک، نمونه‌هايي از آيات قرآن که نماز را سرچشمه کمال
انسان و محور مهمترين صفات و اعمال نيک و موجب سعادت و تنعم و کرامت جاوداني او
دانسته اشاره مي‌کنيم.

خداوند
بعد از ترسيم وضع گناهکاران در عذاب آخرت درباره انسان مي‌فرمايد:

«ان
الانسان خلق هلوعا اذامسه الشر جزوعا واذا مسه الخير منوعا» (سوره معارج/ 21)

همانا
انسان حريص آفريده شده است چون بدي به او رسد بسيار ناشکيباست و آنگاه که خيري بدو
رسد بسي بخل کننده است. انسان بطور غريزي حريصانه در جستجوي  سعادت خويش است و بدين جهت است که اگر شري به
او رسد جزع و بي‌صبري مي‌کند و اگر خيري به او رسد، امساک و بخ مي‌ورزد که انسان
در اين مرتبه محکوم به حکم «ان الانسان لفي خسر» (سوره عصر/ 2) است. ليکن آنگاه که
خود را بشناسد و کرامت روح ملکوتي خويش را باز يابد و فطرت خداشناسي و استعدادهاي
برجسته و ويژه خود را شکوفا کند و بر فقر مطلق خويش آگاه شود، دريچه قلب خويش
رابراي تابش نور ايمان به خداوندي که غني بالذات است و کمال مطلق و نور آسانها و
زمني است مي‌گشايد و از آنجا که انسان به طور غريزي ستايشگر و       پرستشگر کمال است و تمام احساسهاي
ستايشگرانه و پرستشگرانه‌اي که نسبت به هر موجودي دارد معلول کمال نسبي يا کمال
موهومي است که در آن مي‌بيند. وقتي کمال مطلق و حقيقت کمال و جلال را در آفريدگار
کمال يافت خود بخود و بطور طبيعي و متناسب با ايمان و دريافتي که نسبت به خداوند
کسب کرده به ستايش و پرستش او مي‌گرايد و به نماز که اوج پرستش و کمال ستايش اوست
قيام مي‌کند و در همين مقطع است که انسان از بيراهه ضلالت به صراط مستقيم عبادت که
همان راه رسيدن به خدا و پيوند با کمال مطلق و اتصال به منبع عزت و قدرت است راه
مي‌يابد و خود مظهر کمالات مي‌شود:

«الا
المصلين» مگر نمازگزاران که داراي ويژگي‌هاي ذيل هستند:

1-    مداومت در نماز کنند: «الذين هم علي
صلاتهم دائمون».

همان
کساني که نماز خويش پيوسته کنند.

2-    انقاق به ديگران کنند: «والذين في
اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم».

و
کساني که خواهنده و محروم در اموال آنها حقي معلوم دارد.

3-    تصديق به روز جزا کنند: «والذين يصدقون
بيوم الدين».

–        
و
کساني که روز جزا را تصديق کنند.

4-    از عذاب الهي هراسانند: «والذين هم من
عذاب ربهم مشفقون ان عذاب ربهم غيرمأمون».

–        
و
کساني که از عذاب پروردگارشان هراسانند که از عذاب پروردگار ايمن نتوان بود.

5-    شهوت خويش را تحت کنترل دارند:

«والذين
هم لفروجهم حافظون الا علي ازواجهم او ما ملکت ايمانهم فانهم غيرملومين فمن ابتغي
وراء ذلک فاولئک هم العادون».

–        
و
کساني که حافظان فروج خويش هستند مگر در مورد همسرانشان يا مملوکشان که ملامت شدني
نيستند و هر که جز اين طلب کند آنها تجاوز گرانند. (سوره معارج آيات 22 تا 31)

رابطه
بين نماز و تحت کنترل داشتن شهوات در صورت عکس آن يعني ضايع کردن نماز و پيروي از
شهوات در آيه‌اي ديگر چنين ترسيم شده است:

«فخلف
من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا»

–        
و
از پي آنان باقي ماندگان بودند که نماز را ضايع و مهمل گذاشتند و پيرو شهوتها شدند
پس بزودي خواهند ديد سرگشتگي‌اي را (عذاب و هلاکتي را) (مريم / 59)

6-    رعايت امانتداري و عمل به پيوستن کنند:

«والذين
هم لاماناتهم وعهدهم راعون»

–        
و
کساني که رعايتگر امانتها و پيمانهاي خويش هستند.

7-    اقامه شهادت: «والذين هم بشهاداتهم
قائمون».

–        
و
کساني که گواهيهايشان را ادا کنند. (اداي شهادت مي‌کنند).

8-    در پايان، ديگر با نماز مطرح مي‌شود و
مواظبت بر آن:

«والذين
هم علي صلاتهم يحافظون».

–        
و
کساني که مواظب نمازهايشان هستند.

و
سرانجام: « اولئک في جنات مکرمون». (معارج 32 الي 35)

–        
آنها
در بهشتها مورد احترام و تکريم هستند.

و
در سوره مؤمنون در حالي که محور اصلي رستگاري و راهيابي به بهشت جاويدان، ايمان به
خداوند معرفي شده. نمازخاشعانه در صدر نمودارهاي ايمان قرار گرفته و سپس مشابه
همان ويژگي‌هايي که در آيات سوره معارج ذکر شده در اينجا نيز آمده است، چنانکه
گويي ايمان به خداوند و نماز دو روي يک سکه و هر دو مبين يک حقيقت با آثار يکسان
هستند. و واقعيت عام در «ان الانسان لفي خسر» گاهي با تعبير «الا الذين آمنوا» و
گاهي با تعبير «قد افلح المؤمنون» و گاهي با تعبير «الا المصلين» استثناء خورده
است.

«ô‰s%
yxn=øùr&
tbqãZÏB÷sßJø9$#  tûïÏ%©!$#
öNèd
’Îû
öNÍkÍEŸx|¹
tbqãèϱ»yz  tûïÏ%©!$#ur
öNèd
Ç`tã
Èqøó¯=9$#
šcqàÊ̍÷èãB  tûïÏ%©!$#ur
öNèd
Ío4qx.¨“=Ï9
tbqè=Ïè»sù  tûïÏ%©!$#ur
öNèd
öNÎgÅ_rãàÿÏ9
tbqÝàÏÿ»ymžwÎ)
#’n?tã
öNÎgÅ_ºurø—r&
÷rr&
$tB
ôMs3n=tB
öNåkß]»yJ÷ƒr&
öNåk¨XÎ*sù
çŽöxî
šúüÏBqè=tB
Ç`yJsù
4ÓxötGö/$#
uä!#u‘ur
y7Ï9ºsŒ
y7Í´¯»s9’ré’sù
ãNèd
tbrߊ$yèø9$#  tûïÏ%©!$#ur
öNèd
öNÎgÏF»oY»tBL{
öNÏdωôgtãur
tbqããºu‘  tûïÏ%©!$#ur
ö/ãf
4’n?tã
öNÍkÌEºuqn=|¹
tbqÝàÏù$pt䆠 y7Í´¯»s9’ré&
ãNèd
tbqèO͑ºuqø9$#   šúïÏ%©!$#
tbqèO̍tƒ
}¨÷ryŠöÏÿø9$#
öNèd
$pkŽÏù
tbrà$Î#»yz … » (مؤمنون 1/11)

مجموعه
اين ويژگي‌ها و امثال آنها ک در آيات و روايات فراوان بيان شده است و وجود يا عدم
و شدت يا ضعف آنها در انسان بيانگر و نشانه کيفيت نمازي است که مي‌خواند به اين
معني که وجود اين آثار و ويژگي‌ها يا عدم و يا ضعف آنها در زندگي انسان مقياس و
محک شناخت نقص يا کمال نماز است، همانگونه که عدم تمکن انسان از دسترسي به آداب
باطني نماز و عدم تحقق «ذکر الله» بوسيله نماز نشانگر نارسائيها و نواقص
بيماريهايي است که در خارج نماز گريبانگير انسان است. پس توازن و تناسب مستقيم و
دقيقي بين نماز و خصوصيات خارج نماز برقرار است و تأثير و تأثر اين دو نسبت به
همديگر چنان عميق است که تفکيک و ناهماهنگي بين آنها غير ممکن است.

نمونه
اين مطلب شرط تقوي در قبولي تمام عبادات و از جمله نماز است. که قرآن به آن تصريح
فرموده است: «انما يتقبل الله من المتقين» (مائده/ 27)

–        
خدا
فقط از تقوي پيشگان مي‌‌پذيرد.

و
از امام رضا‌(ع) چنين نقل شده: «الصلوة قربان کل تقي» (کافي- ج 3/ 265)

–        
نماز
وسيله تقرب هر تقوي پيشه‌اي به خدوند است.

پس
نماز فقط از انسان متقي پذيرفته مي‌شود و نماز انسان تقوي پيشه است که موجب تقرب
او به خدا مي‌گردد.

بديهي
است که برخورداري از تقوي و آثار نشأت گرفته از آن در صفات و اعمال انسان که سراسر
زندگي انسان را در بر مي‌گيرد چيزي نيست که در حين گفتن تکبيرة الاحرام به طور
ناگهاني پديد آيد و با سلام نماز پايان پذيرد بلکه نماز بايد مسبوق به تقوي باشد.
و بدين وسيله آمادگي لازم را براي انجام نماز کامل و مورد قبول درگاه الهي از قبل
و در تمام ساعات و در همه امور و شئون زندگي پيدا کرده باشد و در حقيقت ميوه نماز
بر شاخه‌هاي تقوي مي‌رسد و کمال مي‌يابد و جواز و گذرنامه ورود در حرم قرب الهي که
«تکبيرة الارحام» دروازه و مدخل آن است همانا تقوي است که از قبل فراهم شده است. و
اين يک مسأله طبيعي و کاملا محسوس است که انساني که در طول روز غرق در هم و غم
دنيا و احيانا آلوده به گناهان و فسادهاي روحي و عملي باشد بهر اندازه هم تلاش کند
نمي‌تواند به طور ناگهاني در نماز همه آن امور و خاطرات آن را از ذهن و قلب خود
بزدايد، و اگر فرضا در يک لحظه توجه خود را به خدا و آنچه مي‌گويد معطوف کند بي
اختيار در لحظه دوم و کلمه دوم عنان از کف او خارج مي‌شود و فکر و روح او به سوي
همان اموري که قبل از نماز در آن غوطه‌ور بوده است درمي‌غلتد. پس آن کس که بخواهد
به نماز مقبول دست يابد مستلزم آن است که از قبل با کردار و رفار شايسته خويش و
دوري از گناهان خود را شايسته اين مقام کند.

بنابراين،
تحقق بخشيدن به نماز مقبول، مستلزم دوري از فحشاء و منکرات و گناهان است به عنوان
يک مقدمه، ولي مسأله به همين جا ختم نمي‌شودو با اقامه نماز مقبول که مقرب به خداي
متعال است و در پرتو تقرب به خدا انسان گونه شده و صفات کمال در او متجلي و به
آنچه او مي‌خواهد و دوست مي‌دارد نزديک و از هر چه او نمي‌خواهد و دوست نمي‌دارد
دور مي‌شود بدين سان است که: «ان الصلوة تنهي عن الفحشاء والمنکر» در مرتبه‌اي
بالاتر تحقق مي‌پذيرد. و باز هم نقش نماز از تأثير بيشتري در انسان برخوردار مي‌شود
و اگر هم گناه و آثاري از گناه را بردوش داشته باشد نماز مقبول چنان نورايتي در او
پديد مي‌آورد که ظلمت‌ کدورت باقيمانده از گناه را از صفحه دل و کتاب عمل او مي‌زدايد.
عن ابي‌عبدالله (ص) في قول الله عزوجل:

«ان
الحسنات يذهبن السيئات[1]
قال: صلوة المؤمن بالليل تذهب بما عمل من ذنب بالنهار» از امام صادق(ع) نقل شده که
درباره سخن خدا «همانا حسنات سيئات را نابود مي‌کند» فرمود:

نماز
مؤمن در شب، آنچه از گناه در روز مرتکب شده را نابود مي‌سازد. (کافي- ج 3/266)

و
همچنين از امام صادق چنين نقل شده که فرمود:

«من
قبل اللهمنه صلوة واحده لم يعذبه» (کافي ج3/ 266)

کسي
که خداوند يک نماز را از او قبول فرمايد او را عذاب نکنند.

و
معلوم است که عذاب نتيجه گناه است و نماز گناه و آثار آن را مي‌زدايد. و در روايت
ديگر مي‌فرمايد:

«من
صلي رکعتين يعلم ما يقول فيهما، انصرف و ليس بينه و بين الله ذنب». (کافي ج 3/
266)

کسي
که دو رکعت نمازي بگذارد که بداند در آن چه مي‌گويد، از نماز خارج مي‌شود در حالي که
گناهي بين او و خدا نيست.

و
حضرت امير المؤمنين چنين فرموده است:

«و
انها لتحت الذنوب حت الورق و تطلقها اطلاق الربق و شبهها رسول الله صلي الله عليه
وآله وسلم بالحمه تکون علي باب الرجل فهو يغتسل منها في اليوم ولليلة خمس مرت فما
عسي ان يبقي عليه من الدرن» (نهج البلاغه صبحي صالح- خطبه 199)

نمازگناهان
را همانند ريختن برگ درختان مي‌ريزد و آنها را رها مي‌کند مانند رها کردن بندها و
پيامبر خدا (ص) نماز را به چشمه آب گرمي- که شفابخش بيماريهاست- تشبيه فرموده است
که بر آستانه درب خانه مردي باشد و در هر شبانه روزي پنج بار خود را در آن شستشو
دهد که بديهي است ديگر کمترين چرکي بر او باقي نخواهد ماند.

نتيجه
آن که نماز از چند سو موجب پاکي انسان از آلايش گناه و آلودگي رذايل اخلاقي مي‌شود:

1-    چون نماز مقبول بايد مسبوق به تقوا
باشد، کسي که مي‌خواهد به وسيله نماز به حرم قرب الهي بار يابد از قبل خود را با
نگهداري حريم حق و رعايت اوامر و نواهي او آماده و مهيا ساخته باشد «و اين نموداري
از تأثير خارج نماز در نماز است».

2-    با تحقق نماز مقبول و قرب الي الله،
تقوي به ثمري مي‌نشيند و به نسبت نزدکي‌تر شدن انسان به خدا، از زشتيها و منکرات
دورتر مي‌شود.

3-    از آنجا که انسان معصوم نيست و عليرغم
تلاش براي تحصيل تقوا و دوري از گناه، ممکن است به نوعي آلوده به برخي از گناهان
شود و بر اثر تماس مستمر و غيرقابل اجتناب با امور مادي و دنيوي همواره در معرض
تأثيرات منفي و کدورتهاي دنيوي است. نماز مقبول از چنان کاربردي برخوردار است که
تمام آن آثار منفي و کدورتها را از صفحه روح پاک و پاکيزه مي‌کند و در مقابل راه
را براي تثبيت فضايل اخلافي و اعمال صالح و انجام وظايف کاملا هموار و تحقق تمام
آنها را تضمين مي‌نمايد. و اين نمونه‌اي از تأثير نماز در امور خارج نماز است.

و
اينک به بيان پاره‌اي از آداب و اسرار نماز و مقدمات آن و اموري که راه را براي
قبول نماز هموار مي‌سازد مي‌پردازيم. ادامه دارد

 



[1] – از آيه 14 سوره هود که درباره نماز است:

«واقم
الصلوة طرفي النهار و زلفا من الليل ان الحسنات يذهبن السيئات ذلک ذکري للذاکرين».

/

گفته ها و نوشته ها

گفته‌ها
و نوشته‌ها

خانه‌
بهشتي

حضرت
رسول‌(ص) به امير المؤمنين (ع) فرمود:

يا
علي! هر کس اين چهار خصلت را دارا باشد، خداوند براي او خانه‌اي در بهشت مي‌سازد.

1-    کسي که يتيمي را جاي دهد و در پناه خود
نگهدارد.

2-    کسي که انسان ضعيف و ناتواني را حمايت و
ياري کند.

3-    کسي که پا پدر و مادرش با مهرباني رفتار
نمايد..

4-    کسي که با زيردستانش با محبت، برخورد
کند.

خوبي‌ها

امام
صادق‌‌(ع) فرمود:

خداوند
براي ادم وحي فرستاد و فرمود:

اي
آدم! من همه نيکي‌هاو خوبي‌ها را در چهار کلمه براي تو جمع کرده‌ام:

1-    يکي از آنها را براي خودم.

2-    دومي را براي تو.

3-    سومي را بين خودم و تو

4-    چهارمي را بين تو و مردم قرار دادم.

آنکه
مخصوص خودم قرار دادم، اين استکه فقط مرا پرستش کني و براي من شريکي قائل نشوي.

اما
آنکه مربوط به خودت است، اين استکه به عمل تو پاداش خواهم داد.

اما
آن چه بين تو و من است، اين است که تو دعا کني و از من بخواهي و من هم اجابت کنم.

و
اما آنچه بين تو و مردم مي‌باشد آن استکه براي مردم بپسندي آنچه را براي خود مي‌پسندي.

قاتل
کيست؟

روزي
يکي از حکماي يونان در فکر غوطه‌ور بود و به راه خود ادامه مي‌داد. ناگهان شخصي به
او تنه زد و فرار کرد. شخصي که به دنبال آن مرد فرار مي‌دويد گفت: جلو او را
بگيريد آقا نگذاريد فرار کند. او قاتل است!

حکيم
با خونسردي گفت: قاتل يعني چه؟

آن
شخص با تعجب گفت: آقا مسخره کرده‌ايد؟ قاتل کسي است که مي‌کشد.

حيکم
گفت: شايد منظورتان قصاب است؟!

آن
مرد عصباني‌تر شده گفت: قصاب يعني چه؟ قاتل مردي استکه انسان ديگري را مي‌کشد.

حکيم
کمي فکر کرده گفت: پس لابد نظامي است که در جنگ تن به تن، کسي را کشته است!

آن
مرد گفت: گمانم شما ديوانه‌ايد، او در جنگ نکشته است.

گفت:
شايد ميرغضب است!!

گفت:
بي‌شعور! اين قاتل وحشي آن کسي را که کشته، گناهي نداشته است؛ فهميدي؟!

حکيم
ناگهان سر خود را بالا کرده گفت: خيلي از شما معذرت مي‌خواهم، حالا فهميدم. حتما
او طبيب است!!

کشور
عشق

در
کشور عشق جاي آسايش نيست

آنجا
همه کاهش است، افزايش نيست

بي‌درد
و الم توقع درمان نيست

بي‌جرم
و گنه، اميدبخشايش نيست «ابوسعيد ابوالخير»

پزشک
چقدر زياد است!

روزي
ناصر الدين شاه از اعتماد السلطنه پرسيد: در مملکت چه چيز از همه بيشتر است؟ او بي‌درنگ
گفت: قربان پزشک!

شاه
تعجب کرد و گفت: دليل اين سخن چيست؟

گفت:
جوابش را بعدا عرض مي‌کنم.

يک
هفته بعد دستمالي زيرچانه‌اش بست و دو سر آن را روي سرش گره زد و چنان وانمود کرد
که دندانش درد مي‌کند و با همان حالت پيش شاه آمد. شاه پرسيد: چه شده است؟ گفت:
دندانم پيله کرده است!

فورا
يکي از درباريان گفت: شلغم جوشيده روي جاي پيله کرده بگذاريد!

ديگري
گفت: حريره بادام، علاج اين درد است! هر کس فراخور دانش خود، چيزي تجويز مي‌کرد.

اعتمادالسلطنه
به آرامي گره دستمال راباز کرد و خطاب به شاه گفت: دندان من درد نمي‌کند، فقط
خواستم عرضي که هفته پيش کرده‌ام، تأييد شود که در مملکت پزشک از همه چيز بيشتر
است.

پيوسته
به جانان

مائيم
زقيد هر دو عالم رسته           جزعشق تو بر
جمله در دل بسته

المنة
لله که شديم آخر کار              پيوسته به
جانان و زجان بگسسته

«حاج
ملاهادي سبزواري»

او
از تو برون نيست

گاه
از غم او دست زجان مي‌شنوئي گه قصه او به
درد دل مي‌گوئي

سرگشته
چراگرد جهان مي‌‌پوئي؟     کو از تو برون
نيست کرامي جوئي «مولوي»

زهر
فراق نوشم

هر
دل که عشق ورزد از ما و من برآيد

کوشم
بجان در اين کار، تا جان زتن برآيد

زهر
فراق نوشم، بهروصال کوشم

حکمش
به جان نيوشم، تاکام من برآيد «فيض کاشاني»

لگد
نخورده است!

جواني
جسور و بي‌ادبب در حضور جمعي، حرکات ناشايسته انجام مي‌داد و شوخيهاي رکيک مي‌نمود.
مرد فاضلي زبان به نصيحت او گشود و گفت: در شوخي و مزاح، ادب را رعايت نمي‌کني؟!

آن
جوان باز هم خواست نمکپاشي کند، گفت: چه کنم، آب و گل مرا چنين سرشته‌اند!

مرد
ادبي گفت: آب و گل ترا نيکو سرشته‌اند ولي به اندازه کافي لگد نخورده است.

من
نادرقلي‌ام

نادرشاه
در فتح هندوستان پول زيادي از مردم گرفته بود. مردم دهلي در نامه‌اي به او نوشتند:
اگر خدائي، ترا بندگان بايد و اگر پادشاهي، از رعيت گريز نباشد و با اين همه ستم،
ديار هند خراب و از مردم تهي خواهد ماند.

نادر
به منشي خود گفت که در پاسخ اين نامه بنويسد:

من
اين سخنان که خدايم يا شاهم،‌ندانم، من نادر قلي‌ام و پول مي‌خواهم!

بانکداري

بانکداري
تاريخي بس کهن دارد. دربابل و مصر و يونان قديم، مراکزي داير بود که پول مردم را
در معابد نگهداري مي‌کردند. در رم فرماني به سال 210 پيش از ميلاد، صادر شد که به
موجب آن، جائي را در ميدان عمومي براي صرافان اختصاص دادند.

واژه
«بانک» از زبان ايتاليائي گرفته شده، زيرا در قرون وسطي، صرافاتي در ايتاليا بودند
که در خيابان‌ها بر روي نيمکت مي‌نشستند و با مردم داد و ستد مي‌کردند. در زبان
ايتاليائي‌ به نيمکت مي‌گويند «بانکو» و از همين واژه، نام بانک گرفته شد.

آغاز
بانکداري جديد در سال 1587 در شهر «ونيز» تأسيس شد. اين بانک از مردم سپرده مي‌گرفت
و آنان مي‌توانستند که در برابر سپرده‌هاي خويش، چک صادر کنند.

 

/

اينهم هشدار نيروهاي حزب الله

ارزشهاي
اسلام وانقلاب را پاسداري کنيم

اينهم
هشدار نيروهاي حزب الله (حجة الاسلام محمدتقي رهبر)

حالت
سوخته را سوخته دل داند و بس     

شمع
دانست که ان دادن پروانه ز چيست

بدنبال
انتشار مقاله «فرهنگ اشرافيت وابتذال حاکم مي‌شود» در شماره 118 مهرماه ماهنامه
پاسدار اسلام از سوي خوانندگان گرامي نامه‌هاي بسياري رسيد که مجله را در درج
اينگونه مطالب که در دل امت حزب الله است، مورد تأييد و تشويق قرار دادند. در
بسياري جاها مقاله را تکثير مجدد نموده و در دانشگاه‌ها و غيره در معرض ديد جوانان
مؤمن و انقلابي نهادند. دريغمان آمد که فرازهائي از اين نامه‌ها را که از سراسر
کشور به دفتر مجله رسيده ناديده گرفته، در معرض افکار عمومي و ديد مسئولين ذيربط
نگذاريم. اين بار هشدار مردم، بسيجيان و نيروهاي انقلابي به کارگزاران امور است که
انشاء الله گوشي براي شنيدن باشد… اينک نمونه‌اي از نامه‌ها با اندکي تصرف و
تعديل:

1-    ناهم دردمندانه يک اسير آزاده

«…
اينجانب که پس از مدت‌ها در جبهه جنگ به اسارت دشمن درآمدم و سالها از مسائل کشور
دور بودم … ولي موقع بازگشت همه چيز را بر عکس ديدم. بسياري از اين مسائل را شما
در اين ماهنامه مهرماه 1370 در شماره 118 تحت عنوان «فرهنگ اشرافيت و ابتذال حاکم
مي‌شود» متذکر شده ايد که اين موضع‌گيري بطور جدي ادامه داشته باشد و نه فقط با
نوشتن چند مقاله در يک ماهنامه بلکه با طرح و برنامه دقيقتر، اين مسئله را پيگري
کنيد … اين براي همه روشن است که زجر و رنجي که خانواده‌هاي شهدا و معلولين و
جانبازان و آزادگان و همه بندگان مخلص خدا که براي اين نهضت اسلامي خون دلها
خوردند مي‌کشند زبان از گفتن آن عاجز است. حال چطور يک مسلمان مي‌تواند ببيند که
در مقابل ريخته شدن آن همه خون عزيزان ما، ارزشهاي انقلاب و اسلام بازيچه قرار
گيرد …» نامبرده سپس به برخي از برنامه‌هاي صدا و سيما و مسئله بدحجابي و نصب
بلندگو در عروسي‌ها و پخش ترانه‌ها، و عدم قدرت حزب الله بر امر بمعروف و نهي از
منکر، و توطئه‌هاي دشمنان اسلام از راه ابتذال و ترويج فساد و برخي مسائل ديگر
اشاره کرده و در خاتمه به روحانيون تذکر داده که براي پياده شدن احکام اسلام دقت و
مراقبت و احساس مسئوليت بيشتري بنمايند. (خميني شهر- م- رضائي)

2-    اعتراض يک بسيجي

در
نامه يک بسيجي از آبادان، مطالبي آمده که خلاصه آن چنين است:

«در
ماهنامه پاسدار اسلام مقاله‌اي خواندم که سخن از بي‌بندوباري و جسارتهائي که در
پارک‌ها، سينماها يا عروسي‌ها، بي‌توجهي به مسائل شرعي و بدحجابي و غيره به ميان
آمده بود که بسيار جالب و حرف دل اين بسيجي ناقابل بود به همين جهت خواستم خواهش
کنم اعتراض بسيجيان امام خميني را نسبت به اين مسائل از  جمله صحنه اول سريال پامچال که در تلويزيون
اخيرا پخش مي‌شود اعلام فرمائيد، در اين سريال حرکت لباس يک دختر را که بوسيله
برخورد با بادحرکت مي‌کند آنگونه آميخته است که هرکس اين موزيک را بشنود صحنه رقص
براي وي تداعي مي‌شود …» نويسنده با ذکر مواردي از انحرافات درخواست مي‌کند که
مسئولين دستهاي خيانتکاري را که قصد انحراف انقلاب را دارند قطع کنند و نگذارند با
خون‌هاي مقدس ريخته شده به پاي درخت انقلاب بازي کنند. نامه با اين جمله خاتمه مي‌يابد
«خدايا تو شاهدباش من اعتراض خود و همسنگرانم را اعلام کردم». (پالايشگاه آبادان.
1- عسگري)

3-    خلاصه نامه يک دانشجو از مشهد

«نويسنده
يا نويسندگان محترم مقاله «فرهنگ اشرافيت و ابتذال حاکم مي‌شود» سلام عليکم.

شجاعت
و شهامت در نگاشتن اين مقاله قابل تحسين است … وقتي مقاله شما را خواندم در حال
گريه بودم. چرا بايد خون صدها هزار شهيد، ده‌ها هزار معلوم و مجروح عزيزمان، با اينگونه
ابتذال کارهاي احمقانه هدر برود». برادر دلسوز ما در نامه خود تأکيد مي‌کند که در
اين رابطه آيا با مسئولين مملکتي صحبتي شده و آنها از آنچه در سطح جامعه مي‌گذرد
آگاهند يا نه؟! ايشان همچنين درخواست مکاتبه داشته‌اند که طريق ارتباط همان دفتر
مجله پاسدار اسلام است.

(مشهد
مقدس- مدرسه عالي شهيد مطهري- ر- ساکت)

4-    نامه يک دانشجو از اصفهان

«سلام
عليکم، بدون مقدمه و از راه دور صميمانه بر دست و قلم شما بوسه مي‌زنم و از خداوند
براي شما طلب توفيق بيشتر در نشر فرهنگ اصيل اسلامي مي‌نمايم. مقاله «فرهنگ ابتذال
و اشرافيت حاکم مي‌شود» در شماره 118 ماهنامه را خواندم و اندکي غم سنگيني که مدتي
بود در قلب خود احساس مي‌کردم را کمتر يافتم. چرا که ديدم بالاخره صداي اعتراضي
کسي در جو يأس آفرين بلند شد…

اجازه
دهيد ه مطالب شما اين نکته را اضافه کنم که هرچه جامعه امروز ما از اسلام دور شود
ديگر برگشت واقعي به فرهنگ اسلامي بسيار مشکل‌تر از زمان‌هاي گذشته مثلا قبل از
انقلاب است، چرا که امروز آنچه مردم در صدا وسيما، مطبوعات، سينما و …. مشاهده
مي‌کنند و آنچه از کردار مسئولين ببينند از ديد اسلام ناب محمدي‌(ص) تصور کرده،
گروهي نيز بر اين تفکر دامن مي‌زنند. از شما که اولين هشدار جدي را با چاپ اين
مقاله به مسئولين و دلسوزان انقلاب و رهروان راه شهدا داديد خواهشمندم نسبت به
پيگري و رساندن اين مطالب به مسئولين رده‌ بالاي کشور اقدام فرمائيد و …»

(م-
ي. دانشجو از اصفهان)

به
اين برادر عزيز بايد عرض کنم دست ناقابل ما قابل بوسيدن نيست و ما همچون امام عظيم‌الشأن(ره)
دست بسيجيان جان برکفي را که اينهمه غرور و افتخار آفريدند مي‌بوسيدم و بر بي‌تفاوتي
خود تأسف مي‌خوريم و از خداوند مي‌خواهيم که لياقت و کفايت حفظ آن ارزشها را به ما
مرحمت کند.

5-    نامه‌اي از بوشهر

از
نامه مفصلي که يکي از برادران پرسوز و دردمند انقلابي نوشته تنها جملاتي را انتخاب
مي‌کنيم:

«غم‌ها
و رنج‌هاي زيادي است که برقلب جوانم سنگيني مي‌کند. از مسئولين کشور گله‌مندم، اما
نه براي تورم و گراني و نه هشت سال جنگ و نه از براي مسائل مادي و دنيوي ديگر.
مسائلي که بر دل من سنگيني مي‌کند اينست که چرا مسئولين کشور که حاميان عزت و شرف
اين ملت‌اند به حرف ميليون‌ها حزب اللهي اين مرز و بوم توجه نمي‌کنند؟


ايا بدستورات، به پيامها و وصيت‌نامه‌ها آن بزرگوار عمل مي‌کنيد؟ آيا از بي‌حجابي
و بدحجابي، از عروسي‌هاي کذائي، از پخش و توزيع عکس‌ها و نوارهاي مبتذل جلوگيري مي‌کنيد
… راديو تلويزيون فرهنگ اسلام را تبليغ مي‌کند يا …؟ بسيجيان، طلاب، روحانيون
و تمامي افراد مؤمن متعهد ازدست مسئولين مي‌نالند که چرا در برخورد با مفاسد
اقدامي جدي صورت نمي‌گيرد، چرا مسئولين به درددل برادران، خواهران، مادران و پدران
شهدا گوش نمي‌دهند؟ … مسئولين کشور! انقلاب را دريابيد، خدا مي‌داند حيف است که
آنهمه رنج‌ها و زحمات امام راحلمان و آنهمه رشادتها و دليري فرزندان انقلاب در
ميادين نبرد هدر برود … مسئولين بدانند که در مبارزه با مظاهر فساد و تلاش براي
فرهنگ اسلام، مردم حامي آنان هستند ولي چنانچه در انجام وظيفه کوتاهي نمايند پيش
خدا و ملت و امام راحلمان مسئولند. مگر نه اينست که مقام معظم رهبري حضرت آيت الله
خامنه‌اي فرمودند: «فلسفه وجودي ما خدمت به مردم است» مگر نه اينست که مسئولين
خادم اين ملت هستند پس بايد به مردم خدمت کنند و اکنون شايد خدمتي بهتر و
ارزشمندتر از مبارزه با فساد، بي‌حجابي، بدحجابي نباشد و اين بهترين خدمت مخصوصا
به نسل جوان است …» (بوشهر- برادر علي- ک)

6-    نامه‌اي از شهرستان مذهبي قم

موضوع
مهم «اشرافيت و ابتذال …» را در مجله پاسدار اسلام مطالعه کردم و بسيار خوشحال
شدم که عده‌اي هم هستند که اين خطر بسيار بزرگ که انقلاب و اسلام را بطور جدي
تهديد مي‌کند، احساس کرده و در پيرامون آن سخن مي‌گويند، مسئله بزرگتر و وسيع‌تر
از اينهاست، در اين مسئله بي‌شک توطئه دشمنان دخالت دارد و متأسفانه دشمن موفق
بوده … بطوري که برادر کوچک بنده که سال اول راهنمائي است و در روستا زندگي مي‌کند
و از يک خانواد مذهبي و متدين و متعهد هم هست، اخيرا چند عکس مبتذل و نوار ترانه
در کتابهاي درسي او بود و اين در يک روستا و خانواده متدين جدا باعث تأسف و تعجب
است که دشمن چقدر در نسل جوان و نوجوان ما پيش رفته است»

نويسنده
نامه سپس به ارائه راه‌حل‌هائي پرداخته و خاطرنشان ساخته که همه نيروهاي انقلابي و
بسيجي‌ها و طلاب و روحانيت و خانواده شهدا که پشتيبان مقام معظم رهبري و نظام
اسلامي هستند، آمادگي دارند در اجراي منويات معظم له که همواره هشدار لازم را مي‌دهند،
با مسئولان همکاري کنند و از اين نيروهاي مؤمن حزب الله بايد بيش از اين استفاده
شود. (قم- نعمت اللهي)

7-    نامه‌اي از لارستان فارس

نويسنده
نامه خود را با جمله‌اي از حضرت امام‌خميني‌(ره) بدينگونه آغاز کرده:

«همه
بايد مردم را دعوت کنيد که بي‌تفاوت نباشند. اين تکليف است يک تکليف الهي است».

درماهنامه
شماره 118 مطلبي در خصوص «اشرافيت و ابتذال حاکم مي‌شود» را با مطالبي حاوي درد
دلهاي ياران واقعي امام و بسيجيان حزب الله و ساير ايثارگران منتشر نموده‌ايد و
وقتي که آنرا مي‌خواندم داغ دلم تازه مي‌شد. ما همه کم و بيش مي‌دانيم که اسلام
چيست و چه مي‌خواهد و حکومت اسلامي چه حکومتي است و لااقل مي‌دانيم که پيامبر عزيز
اسلام حضرت محمد‌(ص) درباره اسلام و پيروي از آن و تمسک به آن چه فرمودند، امام
راحلمان چه خون دلهائي خوردند تا اسلام را بر جامعه حاکم کردند، حال پس از رحلت
حضرت امام، گرچه مقام معظم رهبري فرزند امام همانند آن عزيز راحل در ادامه راه
اشان مي‌کوشند اما بايد قبول کنيم که بسياري از مسئولين، آگاهانه يا ناآگاهانه به
موازين اسلام توجه کافي ندارند، گاهي جشن‌ها و جلساي برپا مي‌کنند که روي دست
سرمايه‌داران بي‌درد مي‌زنند. کجاي حکومت اسلامي موافق چنين تجمل‌گرائي و اشرافيت
است؟ اين درد دل بسياري از جوانان مؤمن است … ما در گذشته مردم را هشدار مي‌داديم
اما حال بايد چه کساني را هشدار داد؟ البته به نوشته ماهنامه: «مسؤلان هشدار!»
…. (لارستان فارس. بنياد جانبازان انقلاب اسلامي- ع- مقيمي)

8-    پاسخ مسئولين چيست؟

در
نامه ديگر يکي از خوانندگان مطلبي بدين مضمون آمده است:

«در
مجله مهرماه مطلبي را تحت عنوان مسئولين هشدار، مطالعه کردم خواهشمند است کتبا و
يا ر مجله مرقوم فرمائيد آيا اين مطالب را با علماي حوزه، مقامات مسئول در ميان
گذاشته‌ايد با توجه به اينکه آقايان اساتيد حوزه به راحتي مي‌توانند با مسئولان در
تماس باشند، اگر در ميان گذاشته شود و جوابي دريافت گردد خوبست در معرض افکار
عمومي قرار گيرد». (يزد- عقيدتي سياسي ناحيه انتظامي- م- صباغي)

9-    درخواست اقدام عملي

يکي
ديگر از خوانندگان گرامي در نامه مفصل خود نکات مختلفي را يادآور شده که به برخي
از فرازهاي آن اشاره مي‌شود: «… مقاله شماره 118 مهرماه پاسدار اسلام، تحت عنوان
«فرهنگ اشرافيت وابتذلا حاکم مي‌شود» بياني بود از داغ دل دردمند ما که به اين
انقلاب و اسلام عشق مي‌ورزيم و بقاي آنرا تا سرحدي فناي هم چيزمان طالبيم …
برادارن به اين مقدار اکتفا نکنيد، اگر اقدام عملي از سوي پرچمداران اسلام صورت
نگرفت در دادگاه عدل الهي و نزد پيامبر عظيم الشأن و ائمه هدي و ارواح شهيدان دست
و سربريده مسئوليد … من با شناختي که از اکثريت ملت دارم به شما مي‌گويم هر
اقدام عملي به صلاح اسلام است و تحت لواي رهبري معظم انقلاب انجام دهيد، ملت چون
هميشه حمايت مي‌کند …. نويسنده روي مسئله حجاب بانوان و موسيقي‌هاي تند و مشکوک
و خلاف شرع تأکيد فراوان کرده و مي نويسد چرا روي اين مسائل که زيانش کمتر از مواد
مخدر نيست توجه کافي نمي‌شود. وي اضافه مي‌کند … حفظ اين انقلاب بوسيله همين
زجرکشيده‌ها بوده که اگر اين پشتوانه‌ از دست برود، مرفهين و خوشگذرانها و آنها که
بعضي مسئولين درصدد جذبشان هستند مسئولين را کفايت نمي‌کنند! …» (اصفهان-  ص- ديباج)

10-
لزوم مبارزه با اشرافيت و ابتذال

نامه
ديگري از خواننده ديگر مجله پس از مقدمه‌اي طولاني به اينجا مي‌رسيم:

«برادران
عزيز! براي اولين بار بود که با مجله پاسدار اسلام آشنا شدم و آنرا مطالعه کردم
(شماره 118) بحق از مطالعه مقالات مختلف آن بسيار لذت بردم بوي‍ژه مقاله «فرهنگ
اشرافيت و ابتذال حاکم مي‌شود» که انعکاس واقعيت اجتماعي است و چنانچه افراد دلسوز
و مسئولين انقلاب اسلامي دير بجنبد و مبارزه همه جانبه با فرهنگ تجمل‌گرائي و
ابتذال را آغاز نکنند ميکرب و موريانه و موشهاي زرپرست شالوده مملکت را از درون
تهي خواهند ساخت و اساس انقلاب را که بهاي هزاران شهيد و معلول اسير است تخريب
خواهند کرد و ارزشهاي را به باد فنا خواهند داد و فرهنگ مهاجم غربي را جايگزين
خواهند کرد». (سنندج- کاکريم)

10-                      
مسئله
حجاب و ماهيت آن

و
بالأخره خواهر متعهد مسلمان‌ها از تهران طي نامه بسيار مفصلي که مجال ذکر فرازهاي
مختلف آن نيست، روي مسئله حجاب تکيه مي‌کنند و سخن ايشان چنين خلاصه مي‌شود که چرا
محدوده حجاب اسلامي دقيقا و بدور از تعصبات و افراط کاريها مشخص نمي‌شود، آيا حجاب
تنها چادر است و لباس و پوشش کامل و پوشاننده را شما حجاب نمي‌دانيد؟! که در پاسخ
ايشان بايد عرض کنيم که ما هرگز نخواستيم حجاب را در چادر منحصر کنيم (گرچه چادر
بهترين نوع پوشش زن مسلمان است) اما با اين حال اگر خانم مسلماني حدود پوشش اسلامي
را رعايت کند لباسش جلف و چسبان و مهيج و جالب توجه انظار نباشد، يک حجاب شرعي است
و پوشش اسلامي بايد بدن و مو و اندام زن را بپوشاند و تحريک‌آميز و نازک و جلف
نباشد و در عين حال زن مسلمان از آرايش و خودنمائي بپرهيزد.

جمع‌بندي
و نتيجه‌گيري

با
تشکر از برادران و خواهراني که ضمن اعلام همبستگي با اهداف و آرمانهاي انقلابي و
اسلامي، ما را مورد تفقد قرار داده بايد يادآور شد که اين سخن ميليون‌ها انسان
متعهدي است که از لوث شدن ارزشها و بي‌توجهي در حد انتظار برخي کارگزاران امور
نسبت به ارزشهاي اسلام و انقلاب رنج مي‌برند و نفوذ اشرفيت و ولخرجي و دکورسازي‌هاي
تجمل گرايانه را در تشکيلات و نهادهاي دولتي مشاهده کرده و آنرا با عدالت اسلامي و
وارستگي انقلابي در تضاد مي‌بينند. اينها اعلام خطر و هشداري است که واقعا اگر اين
نيروهاي مؤمن تربيون و يا ارگاني داشتند که حرف خود را برسانند مي‌ديديم که
اعتراضات بصورت يک سيل خروشاني درمي‌ آمد. اينها پيش از آنکه به گراني، تورم، و
سوء استفاده‌هاي مادي سودپرستان معترض باشند از سست شدن ارزشهاي اسلام و انقلاب
رنج مي‌برند و خلاصه: پيش از اينکه درد آب و نان را داشته باشند درد دين دارند.

به
احساسات پاک اسلامي و انقلابي ارج نهيم

بايد
به اين احساسات ارج نهاد و در جلب رضايت اين نيروها تسامح و تساهل به خرج نداد چرا
که ستونهاي واقعي انقلاب و کشور همين نيروها هستند نه قشرهاي چپاولگر، عياش،
بلهوس، خوشگذران که از هر فرصتي براي اميال و شهواتشان بهره‌برداري مي‌کنند و حتي
گاه در تشکيلات مملکتي هم نفوذ مي‌کنند و از پشت خنجر مي‌زنند. بر مسئولين امر است
که بيش از پيش اين نيروهاي مؤمن را حفظ کنند اينها پشتيبان نظام بوده‌اند و در
آينده نيز خواهند بود، روزهاي جنگ و حادثه همين‌ها سپربلاي حوادث‌اند، مردانه به
جنگ مي‌روند و بدون توقع خدمت مي‌کنند، اگر اينها از پاره‌اي لجام گسيختگي‌ها
متاذي و بدان معترض‌اند، نبايد عنوان تقدس خشک به آن داد، نيش و نوش براي لبنان
چاره‌ساز نيست، بلکه بايد ديد حرف اينان چيست، چرا به فلان فيلم، آهنگ، نشريه،
موسسه، وزارتخانه، نهاد هنري، تبليغي و صدا و سيما مثلا معترض‌اند اگر مي‌توانيد
توجيه کنيد و اگر حرف آنها درست است بدان توجه کنيد …

در
هر حال حالت مردمي و حزب اللهي اين انقلاب را حفظ کنيد و روزي نيايد که اين نيروها
دلسرد شوند و مشتي رفاه‌طلب و خودخواه و فرصت‌طلب جايگزين اينها گردند که نه براي
روز حادثه ذخيره‌نظام اند و نه در حوادث صبور و نه همراه و مدافع از ارزشهاي
انقلاب ….

در
يک سخن اشرافيت و ابتذال چون موريانه انقلاب را خواهد خورد و نيروهاي مؤمن و
انقلابي را عقب خواهد زد و خدا نياورد چنين روزي را که ما اين پشتوانه مستحکم و
حصن حصين مردمي و الهي را از دست بدهيم که با هيچ حرکت ديگري قابل جبران نيست.

مسئله
فرهنگ و هنر

و
اما مسئله فرهنگ و هنر، که در سخن مسئولين آمده و ضرورت کار فرهنگي و هنري را در
هدايت نسل‌ها بويژه جوانان مورد تأکيد قرار داده‌اند. حرف درستي است کار فرهنگي
بايد کرد و حقا که تبليغ از راه هنر و کارهاي هنري مؤثرين راه است.

اما
درباره فرهنگ فعلا با يک اشاره مي‌گذاريم و آن اينکه چه کسي بايد کار فرهنگي بکند،
مسئولان و کارگزاران امور نبايد تنها به بايد و نبايد بسنده کنند. لحظه‌ها را
نبايد از دست بدهند از افکار و انديشه‌هاي رهنمونگر که در جامعه ما کم نيستند اما
بسياري منزوي شده‌اند بايد ياري طلبيد، بعلاوه فرهنگ را بايد با عمل آميخت تا ميان
زبان و عمل تضاد ديده نشود. مشکلات اجتماعي و علل مفاسد و بي‌اثر ماندن تذکرات را
بايد ريشه‌يابي کرد و در عين حال از قاطعيت در برخورد با عناصر فاسد و مفسد نبايد
غفلت ورزيد.

در
خصوص هنر که فوق العاده در هدايتگري و يا گمراه سازي نقش دارد با توجه به ظرافتي
خاص که در اين فرايند روح انساني وجود دارد و مشکل تفکيک موارد صحيح ناصحيح آن،
هوشياري درک و تعهد و پختگي بيش از حد مي‌طلبيد و مرزبندي مشروع و نامشروع آن خيلي
دقيق است بعلاوه از مغلطه کاري و غلط‌‌ اندازي و افسونگري نيز در امان نمي‌توان
بود. لذا با پذيرش اين مطلب که در تبليغ و هدايت واقعا بايد از هنر مثبت و مؤثر و
سازنده ياري جست، از سوء‌استفاده و خلط شدن هنر و فرهنگ اسلامي با هنر و فرهنگ
ابتذال و سرگرمي و بي‌بندوباري جدا بايد هراسيد و اين مسئوليت مسئولين و نيروهاي
متعهد هنري و فرهنگي است که با توجه به اصول و ارزشهاي اسلامي و انقلابي و
روانشناسي اجتماعي ما که فوق‌العاده مهم است و شرائط و ظروف از اين حربه برنده و
مؤثر با هوشياري و دقت بهره گيرند …..

چرا
امر به معروف و نهي از منکر مرده است؟!

از
اين گذشته اجراي مقررات و پاسداري از حريم ارزش‌ها در مرحله عمل نيز، چيزي است که
از آن ناگزيريم بدين معني که زمام امور اخلاقي و رفتاري جامعه را نبايد مطلق
العنان به حال خود رها ساخت. بلکه اصل امر به معروف و نهي از منکر بعنوان يک فريضه
شرعي در تمام سطوح مي‌بايست به مرحله اجرا درآيد و همانگونه که رهبر معظم انقلاب
حضرت آيت الله خامنه‌اي آحاد مردم را به امر بمعروف و نهي از منکر توصيه فرموده‌اند،
بايد اين فريضه الهي جدا به اجرا درآيد در عين حاليکه ضوابط شرعي و اصل ملايمت و
موضع ارشادي و ديگر مراتب آن منظور نظر باشد. بايد به اين حقيقت تلخ اعتراف کنيم
که امروزه امر بمعروف و نهي از منکر عملا مرده است و هيچ کس در برابر منکرات در
سطح اجتماعي واکنش نشان نمي‌دهد. حتي يک طلبه، روحاني و يا پاسدار اگر با بدترين
منظره يک زن يا مرد مواجه شود از يک کلمه تذکر هم دريغ مي‌کند؟! بايد ديد چرا چنين
شده؟ چرا جرئت ايماني و اسلامي و مسئوليت خلاف ستيزي را از دست داده‌ايم و بعبارت
ديگر بي‌تفاوت شده‌ايم؟ آيا ما مشمول «کانوا لايتناهون عن منکر فعلوه» نيستيم که
خداوند اهل کتاب را بدان نکوهش فرموده است؟! و آن روايت پيامبر اکرم که فرمود در
اخرالزمان مردم از امر بمعروف و نهي از منکر دريغ مي‌کنند شامل حال ما نيست؟ «کيف
بکم اذا لم تامروا بالمعروف و لم تنهوا عن المنکر»؟ و ما نبايد منتظر اعلام خطر
پيامبر اکرم(ص) باشيم؟

راستي
اگر امروز که نظام اسلامي است و تمام نهادهاي تبليغي دست ماست و دستگاه‌هاي اجرائي
مي‌بايست مجري اسلامي باشند و مردم مسلمان داراي کلمه برتراند و همه پشتيبان حق مي‌باشند.
امر به معروف و نهي از منکر دربازارها و خيابان‌ها و اداره‌ها و مغازه‌ها و ساير
امکان عمومي از پارک‌ها گرفته تا بيمارستان‌ها و شهربازي‌ها و تئاترها و سينماها و
دانشگاه‌ها و جشنواره‌ها به تعطيل کشيده شود و توده مردم هم با توجه به اوضاع و
احوالي که مي‌بينند بي‌تفاوت شوند پس کي و کجا بايد اين دو اصل اسلامي به مرحله
اجرا درآيد؟ اينست که حوزه‌ها، دانشگاه‌ها، مبلغان، رسانه‌ها و مطبوعات بايد در احياي
اين دو اصل سازنده اسلامي يعني امر به معروف و نهي از منکر داشته باشد از سوي ديگر
خود ما نيز عمل به معروف و خودداري از منکر را بعنوان الگوي هدايتگر به مردم نشان
دهيم و کاري کنيم که مردم با عمل ما صلاح و اخلاق و عمل صالح را بياموزند. اگر م‌گوئيم
طرد ابتذال، نفي اشرافيت، پرهيز از تجمل، در شعار نباشد که متأسفانه شنيده مي‌شود
همان روزهائي که در مجلس شوراي اسلامي سخن از مبارزه با اشرافيت و تجمل‌گرائي بود
و لايحه‌ها و مصوبه‌ها مورد بحث و گفتگو قرار مي‌گرفت که با تجمل‌گرائي مبارزه شود
در فلان کنفرانس بين‌المللي در هتل بالاي شهر تهران سفره‌هاي طاغوتي و بره‌هاي
بريان شده و مرغ و ماهي و ميگو و انواع غذاهاي گران قيمت تجملاتي با مخارج کلان
زينت بخش ميزهاي غذا باشد و اين در حالي است که عنوان کنفرانس حمايت از جنبش ملت
محرومي تشکيل گشته که ما مي‌خواهيم به آنها و ديگر مبارزان و مستضعفان جهان درس
زهد و صبر و مبارزه و ايثار تا پيروزي را بياموزيم.

اين
همان تضاد در شعار و عمل است که بايد پيش از آنکه به جاي غيرقابل برگشت برسد جلوي
آنرا گرفت و مسئله مبارزه با تجمل‌گرائي تنها در کاغذ و نوشتار نباشد و محدود به
سوء استفاده خصوصي از اتومبيل خدمت نگردد (که آن نيز يکي از مصاديق سوء استفاده
است) بلکه شامل دکوراسيون چند ميليوني فلان وزارتخانه ومراسم و تشريفات ديگر
باشد  يا خرج‌هاي بيهوده و ولخرجي‌هاي خارج
کشور و اين طرف و آن طرف دنيا به گشت و گذار پرداختن عده‌اي و با دلار و ارز و
سوغات‌ها و تفريح خانوادگي دم ساز بودن …

به
هر حال بايد در احياي اصل فراموش شده امربمعروف و نهي از منکر کوشيد و در برابر
منکرات به هر شيوه ممکن از تذکر، ارشاد، موعظه، کارفرهنگي، تبليغي و بالأخره
برخورد قاطع ايستاد تا جامعه مصون بماند و فساد روز افزون توسعه نيايد و بتوان به
آ‌تيه اجتماع اميدوار بود و اميد دشمن را که جنگ را به صحنه عقائد واخلاق کشانيده
و با تهاجم فرهنگي خلأ جنگ را پر مي‌کند، به مقابله برخاست و بيني او را به خاک
ماليد و استکبار جهاني و سردمدار بين‌المللي آن امريکاي متجاوز و غارت پيشه را طرد
و نفي کرد …

بخشنامه
رياست محترم جمهوري در مسئله حجاب

در
اينجا لازم مي‌دانيم از بخشنامه‌ايکه از سوي رياست محترم جمهوري در مورد رعايت
حجاب اسلامي در کليه وزارتخانه‌ها، سازمان‌ها، مؤسسات، شرکت‌هاي دولتي و وابسته به
دولت، بانک‌ها و مؤسسات وابسته به آنها ياد کنيم که در شرائط کنوني انتظار آن مي‌رفت.

در
اين بخشنامه با اشاره به ماهيت فرهنگي انقلاب اسلامي و پيام‌هاي نوين آن براي جهان
در احياي معيارها و ارزشهاي الهي، و اينکه هنوز کساني هستند که تحت تأثير فرهنگ
آلوده و منحط غرب در مقابل فرهنگ انسان‌ساز اسلام و انقلاب خودنمائي مي‌کنند چنين
آمده است:

«بمنظور
حفظ شئونات و دست‌آوردهاي انقلاب و حاکميت بخشيدن به ارزشهاي والاي اسلامي،لازم
است در محيط کليه دستگاه‌ها، پوشش کارکنان و ارباب رجوع مطابق ضوابط اسلامي باشد.
مسئولان در اجراي اين دستور مراقبت کامل نموده و بطور مستمر بالاترين مقام اجرائي
دستگاه را در جريان امور قرار خواهند داد و با کارکنان متخلف مطابق قانون رسيدگي
به تخلفات اداري قاطعانه برخورد خواهند نمود. آقاين وزرا مسئوليت مستقيم اجراي اين
بخشنامه را به عهده دارند. به منظور اجراي دقيق اين بخشنامه بازرساني از سوي وزارت
کشور به دستگاه‌هاي اجرائي اعزام خواهند شد».

در
اجراي اين بخشنامه ضروري و استوار و متقن به تذکر چند مطلب نياز است.

اولا-
بخشنامه تنها اداري و ديواري نباشد بلکه مسئولين ذي‌ربط در هر نهاد که هستند با آن
جدي برخورد کنند و ستادهائي را جهت اجراي آن تشکيل و پي‌گيري لازم را بنمايند،
همانگونه که در بخشنامه آمده است.

ثانيا-
وسائل خبري، رسانه‌ها بويژه صدا و سيما با اصول تبليغي و ارشادي قاطع مفاهيم
بخشنامه و ضرورت و اهداف آنرا تبيين کنند وامت مسلمان را در جريان قرار دهند که
تنها در محيط ادارات آنها لاي پوشه‌ها و يا تابلوي اعلانات زنداني نشود و مردم از
اقدامات دولت مطلع باشند.

ثالثا-
همانگونه که در بخشنامه‌ آمده، بازرسي و پيگيري مستمر از سوي وزارت‌ کشور انجام
گيرد و نتائج آن به اطلاع رياست محترم جمهوري برسد و گزارش آن به امت حزب الله
داده شود تا با اميد و دلگرمي و پشتيباني و حضور فعال، در حفظ و حراست از ارزشهاي
انقلاب در کنار نهادهاي اجرائي افتخار همکاري داشته باشند، بطور خلاصه بخشنامه
سرآغاز تحولي در اين موضوع بوده و در ساير مسائل نيز از تجارب حاصله استفاده گردد
و به خواست خداوندشکوفائي برنامه‌هاي اصلاحايت، اخلاقي، اداري و اجتماعي را بيش از
پيش شاهد باشيم. ادامه دارد

 

/

مصاحبه با حجة الاسلام والمسلمين دکتر احمد عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي

مصاحبه
با حجة الاسلام والمسلمين دکتر احمد عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي

پيرامون
وحدت حوزه و دانشگاه

انگيزه
حضور در دو مرکز علمي

همانطور
که مستحضر هستيد و قبلا خدمتتان عرض شد: مصاحبه پاسدار اسلام با حضرتعالي بمناسبت
فرا رسيدن 27 آذرماه، روز شهادت دکتر مفتح و روز وحدت حوزه و دانشگاه است که چون
جنابعالي يکي از چهره‌هاي بارز و نمونه کسي هستيد که هم در محيط حوزه رشد کرده و
هم در محيطهاي دانشگاهي حضور فعال و گسترده داشته و الان هم دارد، لذا مزاحمتان
شده و اولين سؤالي را درباره انگيزه‌هايتان براي حضور در اين دو مرکز علمي، مي‌پر
سيم که اميدواريم در اين زمينه، براي خوانندگان پاسدار اسلام صحبتي داشته باشيد.

در
مورد حوزه و دانشگاه و انگيزه حضور در اين دو مرکز: حقيقت اين است که هر کس براي
آينده تحصيلاتش هدفي را در نظر مي‌گيرد. ما در آن وقت‌ها يعني قبل از پيروزي
انقلاب، فکر مي‌کرديم که اگر قرار است کاري انجام شود، با اين تحصيلات حوزوي، خوب
است در جائي باشد که اثر وجودي داشته باشد گرچه با دشواريهاي زياد، توأم بود. ولي
جا داشت که تحمل رنج فراوان بکنيم. من از اول فکر مي‌کردم که مي‌بايست زبان خارجي
ياد بگيريم و در آن مسلط هم شوم تا اينکه خودم بتوانم از هر متني بدون واسطه
استفاده کنم. بعدها هم که نزد حضرت استاد علامه طباطبايي رضوان الله عليه، مقداري
فلسفه خوانديم باز هم به اين فکر افتادم که يک مقدار فلسفه غرب هم بخوانيم.

بهرحال
نظرمان اين بود که بين معلومات حوزه و معلومات دانشگاهي، پيوندي برقرار سازيم
فلسفه اسلامي را با فلسفه غربي فرا بگيريم و معلومات حوزه را هم بتوانيم در
دانشگاه مورد استفاده قرار  دهيم. اين در
واقع انگيزه اصلي بود. البته همانطور که گفتيم دشواريهاي زيادي تحمل شد ولي خدا را
شکر که الان راضي هستم بخصوص که پس از پيروزي انقلاب و حکم حضرت امام رضوان الله
تعالي عليه و شرکت در شواري عالي انقلاب فرهنگي، آنچه را که در آنجا فرا گرفته
بوديم، تا حدودي مورد استفاده قرار گرفت.

علت
جدايي حوزه و دانشگاه در گذشته

يکي
از مشکلاتي که بنظر مي‌رسد خيلي هم عمده بوده، همين دور بودن حوزه و دانشگاه و
نحوه مشي هر کدام از اين دو مرکز در دوران رژيم گذشته است که مثلا همين فراگيري
يکي از زبان‌هاي خارجي يا حتي درس فلسفه بقدري خلاف انتظار بوده که حضرت امام قدس
سره نيز در پيام روحانيت متذکر شدند که حتي افراد را براي فراگيري فلسفه تکفير مي‌کردند.
يک ترسيمي ولو اجمالي از آن وضعيت و تأثيري که انقلاب اسلامي بر آن حرکتها و جريان
گذاشت بيان فرمائيد.

آدم
تا در يک محيطي زندگي نکند، نمي‌تواند آنچنان که بايد، آن محيط را ترسيم بکند.
بايد در نظر بياوريم که يک روزي رضاخان آمد و حوزه‌ها را متلاشي کرد. غرض هم اين
بود که اصلا اسلام- مثل ترکيه- هدم شود. علما هم کنار رفتند يا کنارشان زدند. آن
محيط را در نظر بگيريد با آن محدوديتها که ايجاد شده بود که آدم نمي‌توانست قرآن
را درست تفسير کند و نمي‌گذاشتند؛ طبيعي بود وقتي به مرحوم حاج شيخ عبدالکريم(ره)
پيشنهاد کرده بودند يا خودشان در نظر داشتند که مقداري از وجوهات را براي فرا
گرفتن زبان خارجي تعيين کنند، متدينين گفته بودند که آقا! سهم امام‌(ع) را مي‌دهيد
که زبان کفار بخوانند! البته بايد از ديد آنها نگاه کرد که ديد تنگ و محدودي بود
زيرا مردم مي‌ديدند که در داخل آزادي ندارند، کسي که در خانه‌اش در وطنش نتواند
سينه بزند يا عمامه داشته باشد و هزار محدوديت ديگر داشته باشد، حالا فرا گرفتن
زبان خارجي براي تبليغ، چه معنايي دارد؟ کجا مي‌تواند برود که تبليغ کند؟! همين
تفکر هم بوده که مرحوم حاج شيخ عبدالکريم را منصرف کرده بود.

اما
بتدريج که جنگ دوم تمام شد و بخصوص از سال 32به بعد يعني زمان مرحوم آقاي
بروجردي(ره) که يک روزنه‌اي پديد آمد و تبليغي شروع شد و کارهائي ولو در حد محدود
انجام مي‌شود، آن وقت بود که نفسي کشيده مي‌شد اما هنوز اثر آن زمان گذشته باقي
بود. و در نتيجه فراگيري زبان خارجي معمولا توأم بود با هواي بيرون رفتن از حوزه و
پيوستن به دانشگاه، و بعضي از کساني هم که از حوزه به دانشگاه مي‌آمدند ولو آدمهاي
خوبي هم بودند اما چون نمي‌ـوانستند محيط تهران آن روز و وضعيت آن زمان را تحمل
کنند، ناچار يا تغيير لباس مي‌دادند يا هم بعضي از آنها مسيرهاي ديگري را انتخاب
مي‌کردند. و طبيعي بود که فراگرفتن زبان آنقدر خوشايند عده‌اي نباشد و اين فکر
اشتباهي بود زيرا لازم بود که هم زبان و هم دروس جديد را مي‌آموختند براي اينکه
هرکس به آن سلاح مجهز مي‌بود، بهتر مي‌توانست عرض وجود کند.

بهرحال
يادگيري زبان خيلي دشوار بود. عده‌اي با ما شروع کردند و بعدا دوستانشان به آنها
همان حرف را گفته بودندکه شما سهم امام را مي‌گيريد و زبان کفار مي‌خوانديد! و اين
اصلا مشروع نيست، و آنها هم منصرف شدند. خدا رحمت کند مرحوم دکتر بهشتي را در يکي
از دبيرستانهاي قم براي ما پانزده نفري که بوديم، کلاس گذاشته بود که بعدا به
تدريج کاهش پيدا تا رسيديم به تعداد کمي که بعدها اصل کلاس تعطيل شد.

اما
از لحاظ فلسفه، از قديم، متدينين خيلي روي خوش به فلسفه نشان نمي‌دادند و معمولا
فلاسفه حرفهائي مي‌زدند که با ديد فقها چندان سازگار نبود و بعضي از آنها- نه همه‌شان-
گاهي در برابر ظواهر شروع، مقداري سرسرکشي نشان مي‌دادند يا «ان قلت» مي‌داشتند.

ولي
وقتي که حضرت امام‌(ره) فلسفه را تدريس کردند و بعد از ايشان هم مرحوم اقاي
طباطبايي با آن تواضع و تعبد و خضوعي که داشتند که وقتي به حرم مشرف مي‌شدند، من
خودم بارها مي‌ديدم که لبهاي مبارکشان را مي‌گذاشتند روي آستانه در و مي‌بوسيدند،
تدريس را شروع کردند، شرع را در جاي خودش با همه تعبدياتش پذيرا بودند و به آن عمل
مي‌کردند، طبيعي است که بينش کذائي فقيهان، مقداري تغيير پيدا مي‌کند.

و
حتي ضرورت زماني هم ايجاب مي‌کرد که فلسفه جاي بيشتري در حوزه‌ها باز کند. شما
کتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم مرحوم علامه طباطبائي را با حاشيه مرحوم آقاي مطهري
در نظر بگيريد، کاري اين کتاب در معارضه و مقابله با توده‌اي ها در آن زمان کرد،
که هيچ رساله عمليه‌اي نمي‌توانست بکند؛ طبيعي است که خودبخود فلسفه جاي خود را
باز کرد. هر قدر ما با دنياي مغرب زمين ارتباطمان بيشتر شد و در آينده هم بيشتر
خواهد شد، به همان اندازه جايگاه فلسفه و حتي عرفان بازتر مي‌شود؛ زيرا شما با هيچ
ملحدي يا با هيچ غيرمسلماني نمي‌توانيد از طريق تعبديات شرع و از طريق حديث يا حتي
قرآن کريم وارد شويد؛ بايد با يک مسلميات مورد قبوط طرفين گفتگو کرد. اين است که
فلسفه خود به خود جاي خودش را باز کرد و بايد هم باز کند. البته لازم است که
دانشجوي فلسفه از چنان بينشي برخوردار باشد که با خواندن- فرض کنيد- چهارتا فرضيه
فلسفي دچار مشکل نشود.

پس
مي شود گفت که در مجموع اين يک ضرورت زمان بوده. با اين حال آن روزها برخي از فقها
و متشرعيني که خيلي ديد وسيعي نداشتند، از روي خشک مغزي و تنگ نظري حرفهايي
آزادهنده مي‌زدند که امام آنچنان دل پردردي از آنان داشت، همانگونه که خود لاحظه
کرديد و ديديد. بهرحال بايد کارهاي فکري و فلسفي و زبان در آينده ادامه پيدا کند و
پيشرفت کند ولي لازمه‌اش اين است که زمينه مناسبي ايجاد کنيم که مشکلي پديد نيايد.

حرکت
انقلاب فرهنگي

همين
جا وارد سؤال بعدي مي‌شويم. آن زمينه‌هائي که باعث به وقوع پيوستن حرکتي تحت عنوان
«انقلاب فرهنگي» در دانشگاه‌ةا شده چه بوده و انجام اين حرکت چه دستاوردهائي را
بهمراه داشته است. و چگونه شد که قبل از پيروزي انقلاب، دانشجويان و دانشگاهيان
همراه با روحانيون نقش بسزائي در جريانات انقلاب داشتند تا جايي که روحانيون
تهران- مثلا- وقتي مي‌خواستند تحصن کنند، در مسجد دانشگاه تهران مي‌آمدند و تحصن
مي‌کردند که خود تجلي وحدت حوزه و دانشگاه بود ولي پس از پيروزي فيزيکي انقلاب، و
در همان سالهاي 58 و 59 چادرهاي گروهکها را در دانشگاه مي‌ديديم که مي‌شود گفت
دانشگاه مهد- به اصطلاح- تغذيه ضد انقلاب شده بود؟

يک
نکته‌اي در مورد سئال قبل اضافه کنم: حقيقت اين است که گسترش هم جانبه فکري که در
اين انقلاب به طور کلي پيش آمده، مرهون شخص حضرت امام (ره) است. آن ديدي که ايشان
نسبت به فلسفه و هنر و عرفان داشتند، ديدي جامع و کامل بود وگرنه اگر ما يک فقيه
فلسفه نخوانده عرفان نخوانده يا مخالف با فلسفه و عرفان مي‌داشتيم، آنوقت مي‌ديديد
چه مشکلاتي پيش مي‌آمد. بنابراين مي‌شود گفت: شخصيت همه جانبه‌ امام در اين بينش و
گسترش آن تأثير بسزايي داشته است.

اما
در مورد سئوال بعدي، توجه کنيد که ما خودمان را در پايان سال 57 قرار بدهيم که
انقلاب پيروز شده بود، و گروهکها پشت گرميشان به شوروي بود، و شوروي آن زمان هم
مثل شوروي حالا نبود[1]، حتي
مجاهدين که ظاهري اسلامي از خود نشان مي‌دادند، تمام برنامه‌هاي سياسي و اقتصادي‌شان،
عموما محتوايي مارکسيستي داشت، در واقع يک لعاب کمرنگي از اسلام به آن کشيده
بودند. بهرحال چندين گروه در دانشگاه‌ها فعال بودند و هرکدام در جامعه براي خودشان
اهوائي داشتند، از ملي‌گراها گرفته تا بقاياي سلطنت طلب‌ تا منافقين تا فرقاني‌ها،
توده‌اي ها، چريکهاي فدائي اقليت و اکثريت،پيشگام … خيلي‌ها در همين دانشکده
ادبيات بين 16 يا 17 اطاق را در اختيار گرفته بودند و هيچ کس توانايي اخراجشان را
نداشتند.

واقعا
تنها شخص حضرت امام‌(ره) بود که توانست محور اساسي کار باشد و اينها را بتدريج
کنار بزند. هر قدر هم آنها نيرومند بودند، آن رهبري عظيم مقتدرانه حضرت امام بود
که کار را پيش برد و گرنه همه ما آن روزها بدنمان مي‌لرزيد از اين که چه شد!
انقلاب پيروز شد، نظام شاهنشاهي سقوط کرد ولي مگر اينها مي‌گذارند کسي کاري بکند؟!
اين همه ترور … اين همه نادرستي …. اين همه انفجار … و اين همه تبليغات و در
اختيار داشتن دانشگاه‌ها

بنابراين،
بعد از انقلاب، تا سال 59 که دانشجويان مسلمان ناچار شدند دانشگاه‌ها را بستند و
حتي مردم آمدند و کمک کردند، تا آن وقتها ما کلاس نداشتيم و درسي نداشتيم؛ دانشگاه
هم در اختيار گروهک‌ها بود و يک ترکتازي عجيبي بود که هر کس هر چقدر قدرت داشت؛
زورداشت، اطاقهاي دانشگاه را در اختيار مي‌گرفت. و تمام مسائل ضد انقلاب از آنجا
برنامه‌ريزي و هدايت مي‌شد از کردستان گرفته تا ترکمن صحرا و …. در آن موقعيت،
ضرورتا مي‌بايست دانشگاه تعطيل شود.

در
ارديبهشت ماه که دانشگاه‌ها تعطيل شد، حضرت امام‌(ره) در خرداد ماه ستاد انقلاب
فرهنگي را راه انداخت و در شهريور ماه هم جنگ شروع شد،و مواجه شديم با بازيهاي بني
صدر که نمي‌دانم چه اسمي روي آن بگذارم؛ آن حماقت‌ها که آدم وقتي يادش مي‌آيد اصلا
تعجب مي‌کند از وضع آن مرد در  آن روزگار و
مشکلات گوناگوني که در کشور بود. بهرحال شروع کردند به برنامه‌اي که مي بايست
متناسب با انقلاب فرهنگي باشد و در واقع دانشگاهي تجديد بنا شود که کتابش،
دانشجويش، استادش، برنامه‌اش و محيطش متناسب با انقلاب باشد. روي همين جهت هم بود
که ستاد انقلاب فرهنگي تشکيل شد. اول امدند از دانشگاه‌ها شروع کردند، برنامه‌ها
را به هم ريختند، استادها را دعوت کردند براي شرکت در تدوين کتاب که تعداد زيادي
از اين کتابها را بعدها مرکز نشر دانشگاهي منتشر کرد و الان هم شايد بقايائي از
انها باشد.

بعدهم
حضرت امام‌ (ره) در حکمي که ظاهرا در دي ماه سال 60 براي بنده نوشتند، در آن مرقوم
فرمودند که با قدرت و قوت، دانشگاه‌ها را بازگشائي بکنيد.

ما
از روزي که آمديم تلاش کرديم براي اينکه برنامه‌ها را جمع و جور کنيم و دانشگاه‌ها
را باز کنيم. بنابراين، وضعيت آن روز ايجاب مي‌کرد که يک دگرگوني پديد بيايد و يان
هم جز با تعطيل موقت دانشگاه‌ها امکان نداشت. شايد هم اگر جنگ نمي شد، آنقدرها طول
نمي‌کشيد گرچه برخي هم نظر داشتند که دانشگاه‌ها را مدتي طولاني تعطيل بکنيم.

مقابله
با فرهنگ مبتذل غرب در دانشگاه‌ها

اين
روزها خصوصا پس از بيانات مقام معظم رهبري در مورد تهاجم فرهنگي و شيوع غربزدگي و
فرهنگ مبتذل غرب، صحبتهاي زيادي مي‌شود. تحليل شما از مسأله تهاجم فرهنگي چيست و
مصاديق بارز آن را چه چيزهائي مي‌دانيد؟

وانگهي
اگر يکي از عوامل شيوع فرهنگ مبتذل غرب، دروس دانشگاهي بويژه در علوم انساني است و
ديگري اساتيد غربزده، شما به عنوان يکي از مسئولين نظام آموزش عالي، در اين زمينه
چه برخوردي را صلاح مي‌دانيد و چه برخوردهائي تاکنون در اين زمينه صورت گرفته است؟

ستاد
انقلاب فرهنگي آن روز، چهار محور را فرا راه خودش قرار داده بود: يکي اصلاح
برنامه، که اگر تا حالا فلان برنامه و فلان هدف بوده، اين را برداريم تبديل کنيم
به برنامه‌اي که هدفش در مسير تحقق اهداف انقلاب است. ديگري، تدوين کتاب که کتاب‌ها
متناسب با دانشگاه باشد و ديگر هم تربيت استاد و آخرين هدف، وضع دانشجو، که چگونه
بايد آن را تربيت کرد. اين چهار محور براي تحقق آن مسئله‌اي که شما اشاره کرديد
بود.

در
مورد استاد، بگذريم از اينکه چقدر ما موفق شديم يا نشديم. بهرحال در مورد تربيت
استاد، پيشنهاد کردند که يک دانشگاهي تأسيس شود که عده‌اي از دانشجويان متعهد و با
استعداد را با حداقل کمک، چندسالي تعليم بدهد و اينها بشوند استادهاي صالح وعالم
دانشگاه‌ها و طرح دانشگاه‌ تربيت مدرس را براي اين ريخته بودند با برنامه خاص و
هزينه مخصوص.

براي
تدوين کتاب هم مرکز نشر دانشگاهي‌از ان آغاز شروع به کار کرد ولي بخصوص از آن جهت
که علوم انساني نقش بيشتري در اين جهت دارند، در تاريخ 7/12/63 که مقام معظم
رهبري، آن روز رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي بودند، سازماني را براي اين کار در
نظر گرفتند که بعدها ما اسمش را سازمان مطالعه و تدوين گذاشتيم ومخفف آن مي‌شود
«س- م- ت» (سمت) مسئوليتش را هم به عهده ما گذاشتند و حالا بايد بگويم بازبگذريم
از اينکه از سال 64 که ما شروع کرديم، فقط يک ميليون تومان حضرت امام‌(ره) دادند
که مايه حرکت براي اين کار بود و بهر صورت ايام جنگ بود و بيش از اين مقدورد نبود،
تا اين مدت اخير که تحرکي به آن داديم و ما هم هنوز آن کاري که بايد بکنيم نکرده‌ايم
و آن اينکه: گروه‌هاي تحقيق ژرف انديش را کنار هم بنشانيم و اينها روي مسائل مباني
بيانديشند و کتاب تدوين کنند.

البته
حالا سمينارهائي گذاشته‌ايم؛ سمينار اقتصاد، سمينار جامعه شناسي و سمينار ادبيات
انقلاب اسلامي که ان شاء الله در سوم تا پنجم دي ماه برگزار خواهد شد. و همينطور
گروه‌هائي را داريم تشکيل مي‌دهيم و از قبل هم در آن دفتر همکاري بوده‌اند، و ان
شاء الله يک رشدي بايد به آنها بدهيم، براي اينکه کارهاي مبنائي در زمينه علوم
انساني بکنند و تا حالا هم که حدود ي کتاب توسط «سمت» منتشر شده، مي‌شود گفت تا
حدود زيادي در مسير ان اهداف است.

باز
هم اگر بنده بگويم که اينها کمال مطلوب است، خطا گفته‌ام زيرا خودم هم اين را قبول
ندارم که صد در صد ايده‌آل باشد، اين يک قدمي است که برداشته مي‌شود و بعدها
بتدريج نقائصش برطرف مي‌گردد.

از
لحاظ دانشجو هم که گفتيم، قرار بوده کارهائي براي دانشجويان بشود؛ دانشجو تربيت
شود، تبليغات درستي باشد و آگاهي باشد و دروس معارف در حقيقت براي اين منظور
گذاشته‌ شد. دروس اخلاق اسلامي، تاريخ اسلام و اين دروس عمومي که حدود 12 و 13
واحدش جنبه اسلامي و فرهنگي را دارد، اينها به اين خاطر بود. البته اين را هم بايد
بگويم که آن استادي که بتواند در دانشگاه، واقعا دانشجو را اغناء بکند و وقت
بگذارد و از روش تدريس و توانائي علمي و عملي تدريس برخوردار باشد، متأسفانه کم
داشته و داريم، ولي بهرحال باز هم قدمهائي در اين زمينه‌ها برداشته شده است. مدرسه
دارالشفاء در واقع براي همين منظور بوده که تعداد هفتاد نفري، امسال فارغ التحصيل
مي‌شوند و همين حدود هم دارند تحصيل مي‌کنند و دوره مي‌بينند.

البته
باز بايد بگويم: تربيت مدرس آن رشد کافي را نيافته است و واقعا با هزار مشک روبرو
بوده است. الان هم همان مشکلات تا حدود زيادي برقرار است، مثلا هزار و دويست استاد
را در حد فوق ليسانس و دکترا تحويل داده؛ اين خودش يک قدمي است ولي در طول 10 سال،
دست کم، مي‌بايست چهار پنجهزار استاد تحويل دانشگاه‌ها مي‌داد. حالا به چه دليل
اينکار نشده، فعلا کاري نداريم. و يا اينکه حوزه‌ها، آن کمک کافي و وافي را نکرده‌اند
و در اثر مشغوليت‌هاي فراوان نتوانتسه‌اند مباني اسلامي را براي دانشگاه‌ها تدوين
بکنند که همه  اينها جاي بررسي فراوان
دارد.

حمايت
از دانشگاه‌ تربيت مدرس

در
همين رابطه شايد بشود اين را مطرح کرد که يکي از چيزهايي که شوراي عالي انقلاب
فرهنگي با آن روبرو بوده و شايد يکي از موانع باشد بوجود آمدن سريع دانشگاه آزاد
در جامعه بوده يعني يکي از مواردي که از يک طرف با رشد و حمايت دانشگاهي مثل تربيت
مدرس که اهميت حياتي داشته گويا استقبالي نمي‌شده يا کم حمايت مي شده و از طرف ديگر
وجود دانشگاه آزاد با رشد بسيار سريع که در جاهاي مختلف داشته، شوراي عالي انقلاب
فرهنگي با آن روبرو بوده است. نظر شما راجع به خود حرکت دانشگاه آزاد به عنوان
بخشي که شوراي عالي انقلاب فرهنگي با آن در تماس است با توجه به اينکه هم از جهت
مدرکشان و هم از جهات مختلفي با شوراي عالي ارتباط بايد داشته باشند، آيا در شوراي
عالي انقلاب فرهنگي در اين زمينه صحبتهايي شده يا نه؟

مقام
معظم رهبري همين اخيرا که اعضاي هيئت علمي و معاونين و در واقع ابواب جمعي دانشگاه
تربيت مدرس خدمتشان رسيده بودند- دو سه ماه پيش- خيلي صحبت تأييد و تقويت و تحکيم
نسبت به تربيت مدرس داشته و دوستان را توش و توان زيادي بخشيدند، ايشان، قبل از
اينکه مقام رهبري را داشته باشند يا يک يا دو بار تشريف آوردند و آنجا را ديدند و
تأييد کردند اصلا ايشان قبل از اين موقعيت، رئيس هيئت امناي آنجا بودند. آقاي هاشمي
رفسنجاني رياست محترم جمهوري دوبار تشريف آوردند آنجا آقاي موسوي اردبيلي تشريف
اوردند، قلا آقاي مهندس موسوي يک بار تشريف آوردند، بهرحال مسئولين رده اول همه به
آن دانشگاه کمک کردند منتهي ديگر در اين رده‌هاي پايين تر که ميآيد دچار مشکل مي‌شود
که يا سازمان برنامه و بودجه، آن حرکتي که متناسب با اين باشد انجام نمي‌دهد يا در
مجلس مثلا آنطور که بايد تأييد نمي‌کنند البته آنها هم هرکدام در يک مرحله‌اي زحمت
کشيده‌اند. اکثرشان ديد خوبي داشته ولي اين دانشگاه اصولا در زمان جنگ داير شده
بود و بناي اوليه‌اش بناي ضعيفي بود. مي‌بايست از آن آغاز با يک بودجه سطح بالايي
تأسيس مي‌شد و اگر هم نشده ديگر در سالهاي بعد از جنگ مي بايست که يکباره، مثلا به
صورت جهشي، بودجه اين را يکسال مثلا بکنند چهار برابر تربيت مدرس شايد تمام بودجه
ارزيش در طول تمام سه چهار سال اخير که يک کمي خوب بودجه به دوازده ميليون دلار
رسيده اين را مثلا مي‌بايست يک بودجه ارزي کافي داشته باشند و حتي يکبار هم آقاي
دکتر حبيبي نشستند با بعضي از دوستان، حدود دو روز بصورت ريز همراه با کارشناس و
برآورد کردند که به اين دانشگاه- مثلا- بايد پنجاه ميليون دلار ارز داده بشود، يک
ميليارد يا بيشتر سالانه بودجه‌اش باشد؛ اما عمل نشد؛ حالا به چه دليل؟! بماند.

اما
در مورد دانشگاه آزاد، اصل اين دانشگاه درشوراي عالي تصويب شده، مجلس هم مصوبه‌اي
داشته است که اين به چه صورت اجرا بشود وظيفه وزارت علوم را هم معلوم کرده‌اند.
آنچه که دانشگاه الان بايد انجام بدهد و به مسئولين آنجا هم گفته‌ام، اين است که
مشکل اين دانشگاه هرچه زودتر برطرف بشود. يعني وزارت علوم و دانشگاه آزاد با هم
بنشينند و آن هيئتي که وزات علوم تعيين مي‌کند اينها بروند واحدهاي دانشگاه آزاد
را بررسي بکنند. هرجايش نقيصه‌اي دارد مطابق دستوري که هم شوراي عالي انقلاب
فرهنگي دارد و هم مجلس شوراي اسلامي، مطابق آن دستور، هرچه زودتر نقايص کار را
برطرف بکنند، تکليف دانشجويش را معلوم بکنند والا اصلش مورد تأييد شورا بوده و ما
قبول داشتيم. گسترشش هم بايد حساب شده باشد، براي اينکه دانشجو وقتي مي‌آيد بايد
حساب اين را کرد که اين آدمي در سطح بالا، تکليفش بايد معلوم باشد. زندگي آينده‌اش
هر سالي که درس مي‌خواند هزار تا محاسبه روي تحصيلاتش دارد، صرف نظر از هزينه‌اي
که مي‌کند، بايد طوري باشد که وقتي مي‌آيد پايان کارش معلوم باشد. و اين جز باينکه
اين دو تا مرکز هرچه زودتر کار را به پايان برسانند تمام نمي‌شود هرچه هم بر تأخير
در بررسي بگذارد. هم بررسي دشوارتر مي‌شود و هم آثار زيانبار، بيشتر خواهد شد؛
زيرا در موارد زيادي بلاتکليفي اشخاص، روشن است که مي‌پرسند، ما تکليفمان چيست؟ ما
اينجا آمده‌ايم، حالا به هر دليلي آمده‌ايم، اکنون چه بايد بکنيم؟ اين چيزي است که
در قانون معلوم شده و انشاء الله دوستان همکاري بکنند تکليف مردم معلوم بشود.

نقش
دفتر همکاري حوزه و دانشگاه

براي
وحدت حوزه و دانشگاه، يک سري کار، بايستي در جزئيات و در اجرا مشخص مي‌شد.
نهادهايي در دانشگاه بوجود آمده که هم نزديک کنند اين دو مرکز را به همديگر و هم
اينکه موضع نزديک و برابر با هم داشته باشند. از اين نظر مي‌بينيم دفتر همکاري
حوزه و دانشگاه و دفتر نمايندگان روحاني با مرکزيت دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري
تأسيس مي‌شود؛ نقش اين دفاتر در دانشگاه‌ها را چگونه مي‌بينيد و اينکه براي تحقق
آن هدف نهايي که وحدت حوزه و دانشگاه است با توجه به اينکه اين نهادها چندين سال
است که در دانشگاه‌ها حضور دارند؛ ارزيابي شما از حضور اين نهاد و اين دو دفتر
چيست و چه برداشتي داريد براي ادامه راه؟

دفتر
همکاري حوزه و دانشگاه که در دانشگاه نيست. در سال 61 طرحش اين بود که چون دانشگاه‌ها
هم تعطيل بود، حدود هفتاد هشتاد نفر از اساتيد دانشگاه همراه با بيست نفر مثلا از
فضلاي حوزه بنشينند و تعدادي کتاب مبنايي در چند زمينه تهيه بکنند تا در آينده
کتابهاي دانشگاهها بر اساس آن کتابها تدوين بشود. ولي اين کار آنچنان که بايد با
سرعت انجام نگرفت، مدتي هم هيچ کاري انجام نمي‌داد. بنده دنبال کردم کار را و الان
هم مقداري سرعت به کار بخشيده‌ايم. دانشگاه‌ها هم يک گردونه عظيمي است که مي‌دانيد،
سيصد چهار صدهزار دانشجو را که نمي‌شود نگه داشت تا اين کارها انجام پذيرد، اين
گردونه وقتي به چرخش افتاد بايد همراهش رفت. البته خود محيط، دانشجويان مسلمان،
اساتيد خودشان، که خيلي‌هاشان واقعا آن انحرافهاي قبلي را ندارند، محيط هم ديگر آن
اجازه را نمي‌دهد، بعضي‌هاشان هم که خيلي سرناسازگاري داشته، يا کنار رفتند يا کنارشان
زدند، بهرحال اين گردونه وقتي بکار افتاد ديگر کارش را انجام مي‌دهد. پس دفتر
همکاري کارش اين بود. تعدادي هم کتاب داده، الان هم دوستاني مشغول هستند. ان شاء
الله اگر بتوانيم درآينده هم تعدادي برنيروهاي آنجا بيافزائيم و فرصت بيشتري براي
اينکار بگذاريم، که در چند زمينه بتوانند کار بيشتري بکنند.

البته
حالا که دانشگاه‌ها باز شده، استادهاي دانشگاه ديگر اشتغال فراواني پيدا کرده‌اند
و ديگر با آنها همکاري نمي‌کنند، جز معدودي از استادهاي ايثارگر و دلسوز بنابراين
جو حالا با جو سال 61 و 62 خيلي فرق دارد. آنوقتها خيلي ها حاضر بودند. هم دانشگاه‌ها
تعطيل بود، هم اصولا محيط، محيط ديگري بود اما حالا ديگر آن طور نيست.

بنابراين
در حقيقت همکاري حوزه و دانشگاه به آن معني که يک طرفش دانشگاه باشد و حتي اساتيد
دانشگاه بيشتر باشند، آلان وجود ندارد. خيلي با زحمت ما مي‌توانيم در يک گروه مثلا
يک يا دو نفر را جذب بکنيم.

اما
آن دفاتر منصوب دفتر مرکزي نمايندگان مقام معظم رهبري؛ در گذشته که بعضي‌هاشان
خيلي تجربه موفقي نداشتند. البته مربوط به چند سال پيش است، اکنون ديگر مائيم که
ناظر کار دوستان بايد باشيم و اميدواريم برنامه‌ريزي درستي براي اينها داشته
باشند. از تجارب گذشته استفاده کنند، حضور بيشتر داشته باشند. دانشگاه را بشناسند.
شناخت هر محيطي اساس موفقيت در آنجا است. اگر کسي بخواهد در قم زندگي بکند و مثلا
هفته‌اي چند ساعت به دانشگاهي سربزند، اين هيچگاه نمي‌تواند دانشگاه را بشناسد.
شناخت يک کاري اصلا زندگي کردن با ان کار است يعني تمام برخوردت با اعضاي آنجاست.
فکرت فکر آنهاست، فکر آينده‌‌ات برنامه‌ريزي‌ات همه‌اش با آن است.

ما
اميد اين را داريم که برادرانمان اين مسئوليت عظيم و خطير را که بهرحال ولو
باواسطه به مقام معظم رهبري باز خواهد گشت، اميد اين را داريم که تلاش بيشتري
بکنند و انشاء الله که در کارشان موفق باشند.

تقويت
بينش فرهنگي در جامعه

در
پايان با تشکر و سپاس از حضرتعالي، اگر فرمايشي داريد خصوصا در زمينه آينده‌نگري و
تحقق انقلاب فرهنگي در دانشگاه‌ها که اساس پيروزي انقلاب اسلامي را به ارمغان مي‌آوردبيان
فرمائيد.

حقيقت
اين است که من خيلي مطلب دارم. يعني تجارب فراواني از اين دو مرکز دارم. در واقع
پروردههر دو مرکزم. هم آنجا درس مي‌دهم هم اينجا درس مي‌دهم، هم آنجا برنامه‌ريزي
کرده‌ام و آن مدرسه دارالشفاء و همان دفتر همکاري و مؤسسه در راه حق و … و هم
اينجا برنامه‌ريزي کرده‌ام. والان هم که ديگر مدتي است از انقلاب مي‌گذرد خيلي
مسائل برايمان معلوم شده است. خدمت مقام معظم رهبري هم بنده دو سه بار اين را عرض
کردم و ايشان هم دستور دادند ان‌شاء الله شوراي عالي انقلاب فرهنگي در آينده قرارش
اين است که به مسائل فرهنگي بيشتر بپردازد تا به اين برنامه‌هاي خرده‌ريز دانشگاه‌ها.
چون اينها ديگر، بهرحال بايد به وزارتخانه واگذار بشود و ما سراغ يک سلسله مباحث
اساسي فرهنگي برويم.

اولا
ما متوجه داريم که اين کشور بالاخره روحانيت در آن نقش محوري دارد و روحانيت
جايگاه رفيع خودش را دارد، مردم حتي انتقاد هم که مي‌کنند در عين حال مي‌دانند که
روحانيت چه منزلتي دارد. يک کار مبنايي بايد در اين حوزه‌ها صورت بگيرد. يک برنامه‌ريزي
که مقام معظم رهبري هم به اين عنايت دارند. فرمودند در اين بيانات اخيرشان، يک کار
مبنايي حالا من وارد جزئياتش نمي‌شوم. براي حوزه ها بايد از لحاظ زبان فارسي، از
لحاظ شيوه تربيتي، از لحاظ شيوه ورود به کارهايي اجرايي، طلبه چگونه بايد تربيت
بشود که بتواند در اجتماع هم جايگاه خودش را داشته باشد. اينها خودش اصلا يک
برنامه‌اي مي‌خواهد. فقه جايگاهش چيست؟ تفسير، فلسفه، کلام، زبانهاي خارجي، ما با
عالم چگونه بايد برخورد بکنيم که تفکر حوزه‌ها بتواند به بيرون برود؟ اينها خودش
کارهاي اساسي است. البته در حوزه‌ها خيلي تغيير پديد آمده. مثلا تفسير جايگاه
بهتري پيدا کرده است از قبل از انقلاب. و اين هم باز دنبال آن خدمتي است که مرحوم
آقاي طباطبائي رضوان الله تعالي عليه آغاز کردند و الان آقاي جوايد آملي که خداوند
ان‌شاء الله توفيق و تأييد و سلامت به ايشان بدهد، دارند تفسير را ادامه مي‌دهند.
ظاهرا مراکز ديگري هم تفسير دارند.

مسئله
ديگر، مسئله، زبانهاي خارجي است. نمي‌شود در يک حوزه چندتا زبان خارجي بدانند، اما
اين برنامه‌ريزي زبان که شد بايد بدانيم که حاصلش در کجا بکار مي‌افتد. همين جور
نباشد يک چيزي را تعليم بدهيم بعد هم بکار نياندازندش و فراموش بشود. طلبه بايد
طوري تربيت بشود که واقعا در دانشگاه بتواند نقش فعال داشته باشد. براي دانشگاه‌ها
و هماهنگ کردن اينها با حوزه‌ها بايد فعاليت بيشتري و در واقع يک وحدت روش، وحدت
رويه و تفکر درعمل با يک انسجامي پديد بيايد که اينها همخواني داشته باشند يعني
همانطوريکه الان فرض کنيد بنده مي‌روم سرکلاس و هيچ مسئله‌اي نيست و حال آنکه قبل
از انقلاب اينطور نبود، اين در همه جا تعميم داشته باشد البته الان هم کم و بيش
هست، طلاب مي‌آيند سرکلاس دانشگاه که يا دانشجو هستند و يا استادند و همينطور از
دانشگاه‌ها تعداد زيادي ما الان فوق ليسانس داريم که آمده‌اند در حوزه دارند دروس
حوزه را مي‌خوانند. يک داد و ستد بنيادي و مبنايي و در واقع يک تار و پود به تنيده‌اي
اينها بايد با هم داشته باشند. اين برنامه هم مي‌شود برايش ريخت. يک قدمهاي کوتاهي
برداشته شده که اگر فرصتي باشد مي‌شود کارهاي گسترده‌تر کرد. اما براي مباحث
فرهنگي، بايد رفت در ميان جامعه واقعا بسياري از مسائل مبناي فرهنگي دارد.

در
يک نظام فرهنگي واقعا اگر همه‌اش بخواهي با جريمه با مردم برخورد کني، اصلا نمي‌شود.
بايد انسان براي يکايک اينها برنامه ريزي بکند. شما فرض کنيديک مراجعه کننده از يک
روستا بلند مي‌شود، پنجاه کيلومتر فاصله را مي‌آيد در يک شهري، کارمندي آنجا نشسته
به او مي‌گويد: خيلي خوب نامه‌ات را بگذار اينجا، فردا بيا!! اين را هيچ کاريش نمي‌توان
کرد. آن بنده خدا هم که نمي‌تواند دعوا کند. اين فقط شرف انساني است و در واقع
تربيت فرهنگي است که کارمند را به فکر وادار که اين بنده خدا از راه دور آمده، من
هم ساعت اداري را بايد محترم بشمارم و حتي اگر ساعت اداري نباشد بايد کارش راه
بياندازم. يا مسئله رشوه! رشوه‌دادن، رشوه گرفتن، احترام به همديگر، احترام به
اقوام، گسترش فرهنگ و معلومات طوري باشد که کتابخواني، مسائل فرهنگي، عشق و علاقه
به معنويات و … طبق برنامه‌اي حساب شده در جامعه رواج پيدا کند و خلاصه اينها را
بايد نشست و برايشان يکايک برنامه ريخت. همانطور که گفتم از حوزه‌ها و از دانشگاه‌ها
و پيوند اينها و بعد تسري عمومي و سراسري به تمام فرهنگ جامعه داد. آن جا است که
قانون موفق مي‌شود آن جا است که اگر گفتيم ماليات بپرداز، فرهنگ پرداخت ماليات
واقعا براي مردم جا مي‌افتد. مثل خيلي از کشورهايي که دادن ماليات- با اينکه دين و
ايماني هم ندارند- جزء فرهنگشان است. در سوئيس مثلا وقتي به طرف مي‌گويند ماليات
مي‌خواهي بپردازي فکر نمي‌کند که حالا يک باري است، حال آنکه ديندارهاي ما با هزار
حيله از زيرپرداخت ماليات فرار مي‌کنند.

کارکردن
خودش يک فرهنگ است، چه بايد کرد که مردم واقعا برايشان کار بشود يک فرهنگي، کار يک
شرفي و افتخاري برايشان باشد. بيکاري واقعا بدتلقي بشود. اگر فرهنگ کار در يک
جامعه رشد داشته باشد، جوان هرگز بيکار نمي‌ماند، يا نمي‌رود دنبال قاچاق فروشي،
يا کارهاي کاذب يا نظير اينها و هزارها نمونه‌اش که نمونه فرهنگي و شبه فرهنگي که
آدم مي‌تواند نشان بدهد اينها کارهايي است که بايد به آنها پرداخته بشود و
اميدواريم که شوراي عالي انقلاب فرهنگي هم در آينده همانطور که در نظر گرفته‌اند
به چنين زمينه‌هايي بپردازد.

(خيلي
ممنون از اينکه وقتتان را بما داديد. تشکر مي‌کنيم).

 



[1]– البته من معتقدم از بيست سال پيش، شوروي به بن‌بست
رسيده است و اين ابتکار گورباچف نبود، ولي بهرحال در اثر رسيدن به بن بست واقعي
گورباچف ناچار شد که اصطلاحات جديد را بپذيرد و به حيات کمونيسم در شوروي خاتمه
دهد.

/

وظايف وزارت خارجه و سفارتخانه‌ها از ديدگاه امام

امام
خميني(س) و سياست خارجي

وظايف
وزارت خارجه و سفارتخانه‌ها از ديدگاه امام

پيرامون
وظيفه وزارتخانه نظام جمهوري اسلامي ايران از ديدگاه بنيانگذار آن، امام خميني‌(س)
ذکر جملاتي از وصاياي آن بزرگوار اگر چه تذکري کوتاه به شمار مي ايد اما به قدر
کافي گويا و تعيين کننده است:

«وصيت
من به وزراي خارجه در اين زمان و زمانهاي عبد آن است که مسئوليت شما بسيار زياد
است چه در اصلاح و تحول وزارتخانه‌ها و سفارتخانه‌ها و چه در سياست خارجي، حفظ
استقلال و منافع کشور و روابط حسنه با دولتهايي که قصد دخالت در امور کشور ما را
ندارند و از هر امري که شائبه وابستگي با همه ابعادي که دراد بطور قاطع احتراز
نمائيد و بايد بدانيد که وابستگي در بعض امور هرچند ممکن است ظاهر فريبنده‌اي
داشته باشد يا منفعت و فايده‌اي در حال داشته باشد ليکن در نتيجه، ريشه کشور را به
تباهي خواهد کشيد».[1]

در
واقع وظيفه وزارتخانه اصلاح وزارتخارجه و سفارتخانه‌ها يعني تبديل وضعيت
وزارتخارجه زمان طاغوت، که بر اساس و پايه وابستگي و خودفروختگي در برابر بيگانگان
خصوصا قدرتهاي بزرگ سلطه‌گر استوار بوده است، به وزارتخارجه يک کشور اسلامي مستقل
مي‌باشد. با تحصيل اين هدف در حقيقت بخش دوم وظيفه وزارتخارجه تأمين مي‌گردد بدين
معني که با حضور و فعاليت نيروهاي مؤمن و داراي استقلال رأي و عمل، حرکت اين
وزارتخانه به سمت و سوي  وابستگي انحراف
نخواهد يافت.

و
اما وظايف سفارتخانه‌ها از ديدگاه امام را مي‌توان به دو محور اصلي زير تقسيم کرد:

1-    طاغوت‌زدائي و تصفيه سفارتخانه‌ها از
عناصر و مظاهر طاغوتي و وابسته، و سپس جايگزين نمودن نيرهاي انقلابي و اسلامي.

2-    مقابله با تبليغات کذب بيگانگان و تبليغ
اسلام ناب محمدي‌(ص).

در
اين مورد سخنان امام قابل توجه است:

«اگر
افراد و وضع سفارتخانه‌ها و کيفيت اداره و برخوردها از سفارتخانه‌ها، با جمهوري
اسلامي مطابقت نداشته باشد، نبود سفارتخانه بهتر از بود ان است. اگر سفارتخانه‌هاي
ما مثل سفارتخانه‌هاي زمان محمدرضا باشد ديگر چه توقعي است از اينکه قلم‌ها و زبان‌ها
چيزي نگويند و ننويسند. آنها چيزهايي را که نيست جعل مي‌کنند، اگر خداي نخواسته
باشد چه؟ لذا وظيفه اسلامي و ملي شما و ماست تا حيثيت اسلام و کشورمان را حفظ کنيم
شما که خارج مي‌رويد سعي کنيد تا اشخاصي را برگزينيد که انحراف نداشته باشد و اگر
نمي‌توانيد يکمرتبه اصلاح کنيد، در فکر اصلاح تدريجي باشيد. همه مي‌دانيد که
مسئوليت وزارتخارجه به مناسبت سروکار داشتن با خارج، بسيار سنگين است، لذا سعي
کنيد به هر مقداريکه امکان دارد سفارتخانه‌هايتان را در مسير رشد و ترقي و تعالي
اسلامي قرار دهيد و سعي کنيد نشريه‌اي داشته باشيد تا مسائلتان را بيان کنيد و به
دروغهاي راديوها و روزنامه‌ها تا آنجا که ميسر است جواب دهيد»[2]

«تقويت
و توسعه تبليغات خصوصا در خارج از کشور، از اهم امور است و کشور ما در اين چندسال
تقريبا فاقد آن بوده است. ما در مقابل همه بوقهاي تبليغاتي جهانخواران در خارج که
اسلام عزيز، آنان را بوحشت انداخته است فاقد تبليغات صحيح هستيم. سفارتخانه‌هاي ما
عمل مثبتي انجام نداده‌اند».[3]

«مسأله
سفارتخانه‌ها کار مهمي است. سفارتخانه‌ها از اول که جمهوري اسلامي بپا شد من از آن
روز اول به وزراي خارجه که شدند يکي بعد از ديگري اين مطلب را، هي گفته‌ام اين
سفارتخانه‌ها بايد تصفيه بشود، بايد درست بشود آنها. کسانيک رفته‌ان و ديدند و
آمدند، آنها مي‌گويند که اينها همان بساط سابق را دارند. چند وقت پيش از اين يکي
آمده بود گفته بود همان بساط سابق را دارند، گاهي فرق مختصري کرده. اين سفارتخانه‌ها
آبروي کشور اسلامي ماست، اگر آنجا بد باشد، مردم آنها را، که يک سفارتخانه‌اي در
وفق دولت اسلامي نيست، بر وفق اسلام نيست، وضعش همان وضع طاغوتي است از آن قيا مي‌کنند
که، خوب، در داخل هم همين است، فرق نمي‌کند». [4]

«اميدوارم
سفارتخانه‌ها هم در صراط مستقيم انسانيت سير بکنند و سعي شود که سفارتخانه‌ها تحت
سلطه ديگران نباشند و تصرفاتي در آنها از ناحيه ديگران نباشد. هر قدمي که بر مي‌دارند
به فکر اين باشند که آيا رو به وابستگي مي‌رويم، يا به طرف رهايي و آزادي؟» [5]

اين
دو محور يعني طاغوت زدائي و زدودن مظاهر طاغوتي از سفارتخانه‌هاي جمهوري اسلامي
ايران و نيز تبليغات صحيح توسط آن سفارتخانه‌ها، دائما مورد تأکيد حضرت امام قرار
گرفته و در مناسبتهاي گوناگون پيرامون آن به سفارتخارجه تذکر و تنبه مي‌دادند:

«
سفارتخانه‌ها را در خارج به صورتي [دنبال] کنيد که هر کس که آنجا برود ببيند در
محيط اسلامي و اخلاقي وارد شده است»[6]

«بايد
وضع بکلي تغيير کند، تغيير هم کرده است، اما تغيير اساسي باشد که يک سنتي بشود به
واسطه شما براي آينده‌ها، کسي که يک سنت خوبي را بگذارد، در اجرش تا آخر شريک است
به حسب روايت‌ ما. يک وضعي در آنجا ردست کنيد که کساني که مي‌آيند و سفارتخانه را
مي‌بينند متوجه بشوند که اين سفارتخانه‌ با ساير سفارتخانه‌ها فرق دارد حتي با
سفارتخانه‌هاي دول اسلامي فرق دارد. اين سفارتخانه‌ با سفارت‌هاي سابق اصلا طرف
نسبت نيست، يک جور ديگري است. اگر شما موفق بشويد به اين معنا که وضع را جوري کنيد
که به ارث برده بشود براي آتيه، ما مسئول حالا که نستيم، ما مسئول هميشه هستيم. ما
الآن که مجال دستمان آمده است مسئوليت مان براي دوره‌هاي بعد است. نه اينکه فقط-
ما حالا- هر چه شد بعد، بعدها هرچه شد بشود، ما تا زنده‌ايم بشود، هر چه مي‌خواهد
بعد بشود. اينجور نيست. ما مسئوليم که اين سفارت، شماها آقايان اين سفارتخانه‌ها
را به جوري درست بکنيد که وقتي دست يک سفارت ديگري افتاد نتواند اصلا تغييرش بدهد
به اين زودي‌ها و همه جهاتش، هر جهتي که در آن وقت بوده عکسش را بکنيد. آن وقت من
مي‌دان جهت صحيح نبوده در کار، جهت سالم نبوده يا بست و بندهايي بوده است که سياسي‌ها
مي‌کنند غالبا براي استفاده‌هاي شخصي يا استفاده‌هاي ديگري، غيرمشروع».[7]

«و‌
آن چيزي که راجع به برادرهايي که از خارج اين جا هستند و همه برادرهايي که در خارج
کشور خدمت مي‌کنند عرض مي‌کنم اين است که بايد همه شماها در هر جا هستيد خودتان را
مقيد و متعهد به اسلام بدانيد، تحت تأثير محيط آن جا واقع نشويد. خوب! کسي که وارد
مي‌شود دريک سفارتخانه‌‌اي در خارج، ببيند که وارد شد در يک محيط اسلامي در يک
محيط انساني، اين طور نباشد که خداي نخواسته در آن جا از آن چيزهايي که در سابق
بود چيزي باقي مانده باشد. اگر آن چيزهائي که در دوران سابق بود، در دوران طاغوت
بود در آن جا هست، جديت کنيد که بکلي پاکسازي بشود و اميدوارم شده باشد تاکنون»[8]

پايان
اين بحث نيز باکلامي از امام خميني‌(س) حسن ختام مي‌يابد که فرموده‌اند:

«سفارتخانه
در هر کشوري متعلق به آن کشوري است که سفير آن به آنجا مي‌رود. يعني يک قطعه‌اي
است از يک کشور ديگر. وقتي مردم به سفارتخانه‌هاي ما مي‌آيند، بايد وضع ايران را
ببينند نه وضع آمريکا و فرانسه و ساير کشورها را. آقايان! تحت تأثير هيچ چيزي واقع
نشويد که در سابق چه بوده است که الآن آن طورنيست. ما اگر بخواهيم خودمان باشيم،
بايد همه چيزمان از خودمان باشد و در آداب و رسوم، خودمان را از غرب جدا کنيم، ما
از غرب خيلي بدي‌ها ديده‌ايم و چيزي که بشود گفت که خوبي آنها بوده است، از حکومت‌هاي
غربي نبوده بلکه از اهل صنعت بوده است که البته بسياري از آنها براي حکومت‌ها کار
مي‌کنند. بنابراين، بايد وضع شما جوري باشد که هر کس وارد به آنجا مي‌شود يک محيط
اسلامي ببيند، چه از حيث پرسنل و چه از جهت زندگي». [9]

 



[1] – وصيت‌نامه سياسي الهي امام خميني(س).

/

ريشه‌هاي تحريف امامت

مباني
رهبري در اسلام

ريشه‌هاي
تحريف امامت

حجة
الاسلام والمسلمين محمدي ري‌شهري

در
قسمت هفدهم از اين سلسله مقالات، پس از تبيين تحريف مستقيم و غيرمستقيم اصل امامت
در تاريخ شيعه به وسيله جمعي از مدعيان تشيع، به ريشه‌هاي تحريف رسيديم و در ريشه‌يابي
تحريف به احاديثي رسيديم که ظاهرا با فلسفه اعتقاد به امامت منافات دارند و اينک
ادامه بحث:

اين
روايات بحسب ظاهر تأکيد مي‌کنند که هرگونه تلاش براي مبارزه با حکومتهاي جور و
تشکيل حکومت اسلامي در عصر غيبت ولي عصر(عج) باطل و بي‌ثمر و تلاش کننده مذموم و
محکوم است، مردم هيچ وظيفه‌اي براي تشکيل حکومت الهي ندارند. تنها وظيفه آنها پيش
گرفتن سياست صبر و انتظار و فرو رفتن در لاک تقيه و هرکس قبل از قيام قائم عليه‌السلام
از اين لاک بيرون آيد از دائرة تشيع و اعتقاد به اصل امامت بيرون آمده و حداکثر
وظيفه‌اي که مردم در عصر غيبت دارند- آن گونه که در احاديثي ديگر آمده- دعا براي
ظهور امام زمان‌(ع) است و ديگر هيچ!

به
عبارت ديگر در عصر غيبت ولي عصر ارواحنا فداه مسلمين موظفند با هر جنايتکاري که
زمام امت اسلام را به دست گرفت بسازند و با او مخالفت نکنند يعني دست همان نتيجه‌اي
که احاديث مجعول مربوط به تفکيک امامت داشت! تنها تفاوت اين است که آن احاديث
صريحا و براي هميشه مردم را به سازش با رهبران جائر دعوت مي‌کرد و اين احاديث با
توجيه بي ثمربودن مبارزه، براي مدتي نامعلوم مدرم را به عدم مخالفت با ستمگران مي‌خوانند
ولي هر دو دسته در دلالت بر مکلف نبودن مردم به تشکيل حکومت اسلامي تفاوتي ندارند.

مجعول
بودن احاديثي که دلالت بر تفکيک امامت از اسلام دارند بقدر واضح است که نيازي به
توضيح ندارد و تنها آشنا شدن با مضمون آنها- براي کسي که با قرآن و مباني اسلام
اجمالا آشنا است- براي اثبات ساختگي بودنشان کافي است ولي مجعول بودن احاديثي که
براي تحريف امامت مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرند تا اين حد روشن نيست بلکه مي‌توان
گفت بخشي از آنها قطع مجعول نيست.

بررسي
تفصيل صحت و سقم اين احاديث و نيز بيان مقصود واقعي از آنها با در نظر گرفتن ساير
متون اسلامي از حوصله اين مقاله خارج است لکن به طور اجمال با در نظر گرفتن نکات
ذيل مي‌توان به تحريف گران پاسخ داد:

1-    اکثر احاديثي که قابل بهره‌برداري براي
تحريف است از نظر سند مخدوش است و صدور آن از امامان معصوم‌(ع) قطعي نيست.[1]

2-    بسياري از اين احاديث بلکه همه آنها
وقتي در کنار ساير احاديثي که در زمينه قيام عليه حکومتهاي جور قبل از قيام
قائم(ع) مورد بررسي قرار گيرند، معلوم مي‌شود مقصود تخطئه مطلق قيام قبل از ظهور
آن حضرت نيست بلکه مقصود قيام‌هايي که با انگيزه‌هاي نفساني صورت مي‌گيرد مثل
بسياري از قيام‌هايي که در عصر امامان صورت گرفت.

مثلا
وقتي آن حديث که تصريح مي‌کرد «هر پرچمي که قبل از قيام قائم برافراشته شود
پرچمدارش طاغوت است» در کنار احاديثي قرار داده شود که قيام زيد را مورد تأييد
قرار مي‌دهند معلوم مي‌شود که مقصود همان است که در حديث مشابه آن از امام باقر(ع)
روايت شده است، متن حديث اين است:

«وانه
ليس من أحد يدعو الي أن يخرج الدجان إلا سيجد من بيايعه، و من رفع راية ضلالة
فصاحبها طاغوت»[2]

قبل
از خروج دجال هيچ کس مردم را به قيام نمي‌خواند مگر اين که عده‌اي را پيدا مي‌کند
که با او بيعت کنند و کسي که پرچم ضلالتي را برافرازد، پرچمدا آن طاغوت است.

همان
طور که ملاحظه مي‌شود در اين روايت، پرچم طاغوتي مقيد شده به پرچم ظلالت و اين
قرينه مي‌تواند باشد بر آن، در حديث قبلي نيز مقصود چيزي جز هشدار به مردم درباره
قيام‌هايي که با انگيزه جاه طلبي صورت مي‌گيرد نيست.

3-    فرض مي‌کنيم همه رواياتي که درباره
محکوم کردن قيام براي تشکيل حکومت اسلامي قبل از قيام حضرت قائم‌(ع) وارد شده است
از نظر سند صحيح‌ و از نظر دلالت بر اين معنا بي‌اشکال است در اين صورت به دليل
مخالفت مدلول آنها با حکم بديهي وقطعي عقل، قرآن کريم، سيره انبياء و امامان(ع) و
نيز احاديثي که برخي از قيام‌هاي پيش از قيام جهاني حضت مهدي روحي له الفداء را
تأييد کرده‌اند، نمي‌تواند در مسأله‌اي مانند رهبري و تشکيل حکومت الهي که مهمترين
مسايل اسلامي است ملاک عمل باشند:

مبارزه
با ظلم از واجبات عقلي است

يکي
از بديهيات عقل، قبح ظلم و حسن عدل است و بر اين اساس مبارزه با ظلم و ظالم و
زمينه‌سازي براي اجراء عدالت در جامعه از واجبات بديهي و قطعي عقل مي‌باشد،
بنابراين هيچ دليلي نمي‌تواند به طور دائم يا موقت صبر بر ظلم و يا سازش با ظلم را
تجويز نمايد.

پيامبر
اسلام درباره مردود بودن احاديثي که مطلبي بر خلاف نظر صريح و روشن عقل به جامعه
القاء مي‌کنند چنين مي‌فرمايد:

«اذا
سمعتم الحديث عني تعرفه قلوبکم و تلين له أشعارکم و أبشارکم و ترون أنه منکم قريب
فأنا اولاکم به و إذا سمعتم الحديث عني تتکره قلوبکم و تنفر منه أشعارکم و أبشارکم
و ترون أنه بعيد منکم فأنا أبعدکم منه»[3].

وقتي
حديثي از من شنيديد که با دل شما آشنا است و با همه وجود نسبت به آن احساس پذيرش و
آرامش مي‌کنيد و مضمون آن را به عقل و منطق نزديک مي‌بينيد بدانيد که من
سزاوارترين شما که آن سخن را گفته باشم. و اگر به عکس سخني از من به گوش شما رسيد
که با روح شما ناآشنا است و با همه وجود نسبت به آن احساس نفرت مي‌کنيد و آن را
دور از منطق و عقل مي‌بينيد، بدانيد که صدور چنين سخني از من بعيدتر از صدور آن از
شما است.

رد
روايتي ديگر آن حضرت در اين رابطه چنين فرموده است:

«ماورد
عليکم من حديث ال محمد صلوات الله عليهم فلانت له قلوبکم و عرفتموه فاقبلوه وما
اشمأزت قلوبکم و انکرتموه فردوه الي الله والي الرسول والي العالم من آل محمد(ص)».[4]

از
احاديث خاندان رسالت آنچه دل شما گواهي به صحت آن مي‌دهد و احساس آشنايي آن داريد
را بپذيريد، و آنچه دل شما از آن مي‌رمد و عقل شما آن را انکار مي‌کند را به خدا و
رسول و دانشمند از خاندان رسالت ارجاع دهيد.

آنچه
در اين دو حديث- که اولي از طريق اهل سنت و دومي از طريق شيعه از پيامبر اسلام‌(ص)
روايت شده است- آمده، چيزي جز ارشاد به حکم بديهي و قطعي عقل نيست. به عبارت ديگر:
اگر اين احاديث هم نباشد عقل در برخورد با روايات نامعقلو همين قضاوت را دارد که
نمي‌توانند ملاک عمل باشند.

نکته‌اي
که قابل توجه است اين است که حديث اول تأکيد مي‌کند مطالبي که عقل بطلان آن را به
روشني درک مي‌کند، اصولا نمي‌تواند سخن پيامبر باشد، ولي حديث دوم ضمن تأييد عدم
جواز عمل طبق اين گونه احاديث، توضيح مي‌دهد که ممکن است در برخي از موارد، شنونده
مقصود واقعي حديث را درک کند و لذا آن را نامعقول پندارد، بنابراين نمي‌توان گفت
که هر حديث را هر کس نامعقول پنداشت مردود است بلکه براي فهم مقصود واقعي حديث
بايد به اهلش مراجعه کرد.

تعارض
با قرآن

قرآن
کريم همه اهداف و سياستها و برنامه‌هاي خود را در يک آيه خلاصه کرده و آن آيه اين
است:

«يا
ايها الناس قد جاء کم الحق من ربکم»[5]

هان
اي مردم ازجانب پروردگارتان، حق براي شما آمد.

بديهي
است که مردم در صورتي مي‌توانند به اين نداي قرآن به طور اصولي پاسخ مثبت دهند که
با باطل و ظلم مبارزه و براي تشکيل حکومت حق و عدل قيام کنند.

بنابراين،
احاديثي که مردم را به صبر و سکوت و سازش با ظالمين ولو به طور موقت دعوت کنند، به
دليل تعارش با قرآن نمي‌توانند ملاک عمل باشند.

پيامب
اسلام و امامان معصوم‌(ع) مکرر توصيه کرده‌اند که براي شناخت صحت واعتبار حديث
بايد آن را بر قرآن عرضه کرد و اگر سخني از انها نقل شد که مخالف قران است فاقد
اعتبار است.

پيامبر
اسلام‌(ص) مي‌فرمود:

«ماجاء
کم عني يوافق القرآن فأنا قلته و ماجاء کم عني لايوافق القرآن فلم أقله»[6]

آنچه
از من براي شما روايت شد که موافق قرآن است من گفته‌ام، و آنچه که موافق قران نيست
گفته من نيز نيست.

امام
صادق‌(ع) مي‌فرمود:

«مالم
يوافق من الحديث القرآن فهو زخرف»[7]

هر
حديثي که مخالف قرآن باشد دروغ است.

تعارض
با سيره امامان

يکي
از معيارهاي قابل اعتماد و دقيق در زمينه شناخت احاديث مجعول و مفاهيم تحريف شده
اسلامي، سيره عملي پيامبر اسلام و امامان معصوم است. بدين معنا که اگر سخني از
پيامبر و يا امام نقل شد ويا به گونه اي تفسير گرديد که با عمل او تعارض دارد،
قطعا آن سخن مجعول و آن تفسير، تحريف است.

مطلعه
زندگي امامان معصوم نشان مي‌دهدکه آنها کمترين نرمشي از خود در برابر حکومتهاي
باطل نشان نداند بلکه با همه وجود در برابر ائمه جورايستادند و از هر فرصت براي
درهم شکستن توان آنها و تشکيل حکومت اسلامي تلاش کردند ولي به دليل مساعد نبودن شرايط
جامعه، تلاشهاي آنان براي حاکميت عدالت به ثمر نرسيد.

شگفت
اينجا است که بخشي از احاديثي که مردم را دعوت به صبر و سکوت مي‌کنند از امام علي‌(ع)
روايت شده[8]!
در صورتي که هر کس کمترين آشنايي با تاريخ زندگي اين امام بزرگ داشته باشد، مي‌داند
که او آنچه مي‌توانست براي درهم کوبيدن قدرتهاي باطل و تشکيل حکوم حق انجام داد.
با اين که مي‌دانست در شرايط آن روز تلاشهاي او به نتيجه نهايي نخواهد رسيد.

سدابن
طاووس روايت کرده که روزي امام در جمع اصحاب بود که ناگاه فرياد هياهوي مردم در
فضا طنين افکند.

امام
پرسيد: چه خبر است؟

گفتند:
آقا بشارت! معاويه هلاک شد!

خبر
مهمي بود، دشمن شماره يک اسلام و امام و حکومت اسلامي از بين رفته، حتي شايعه آن
کافي بود که بطور طبيعي هر شنونده را ذوق زده کند ولي با کمال تعجب کمترين اظهار
خرسندي در چهره امام مشاهده نشد و بر عکس ديدند با کمال آرامش اين کلمات تلخ بر
زبان او جاري شد و فرمود:

«کلا!
والذي نفسي بيده لايموت حتي يجتمع هذا الامر في يده».

چنين
نيست! اين خبر شايعه‌اي بيش نيست، او نخواهد مرد تا اين حکومت را قبضه کند!!

اين
پيشگوئي پس از آن شايعه شعف‌انگيز، آبي سرد بر آتش اميد مردمي ريخت که سالها در
کنار امام به عشق پيروزي مي‌جنگيدند، ديگر مجالي براي گفتگو نبود فقط مسأله مهم
براي هر کس که اين سخن را مي‌شنيد اين بود که چگونه کسي که مي‌داند تلاشهاي او در
يک جنگ خونين و خطرناک بي ثمر است و بالاخره دشمن غلبه خواهد کرد، همه توان خود را
براي پيکار به کار گرفته و مردم را به نبرد با معاويه وا مي‌دارد!

بالآخره
يکي از آن جمع اين ايراد را مطرح کرد و گفت: شما که مي‌دانيد معاويه عاقبت پيروز
مي‌وشد و حکومت را مي‌گيرد بنابراين چرا با او مي‌جنگيد؟

امام
در پاسخ، سخني نفرمود و درسي جاويد براي همه پيروان واقعي اسلام ناب بيان کرد. متن
گفته امام اين است.

«بلي،
عذرا فيما بيني و بين الله عزوجل»

آري،
تا بين خود و خداوند عزوجل معذور باشم!

يعني
اين که من مي‌دانم بالاخره معاوية حکومت را خواهد گرفت موجب نمي‌شود تکليف مبارزه
با ظالم ساقط شود، نه. تا وقتي که مردم از من اطاعت مي‌کنند و توان مبارزه دارم،
تکليف اين است که با ظالم بجنگم تا در پيشگاه حضرت حق معذور باشم که به وظيفه خود
عمل کرده‌ام.

و
بر اين مبنا بود که امام عليه‌السلام تا آخرين لحظات زندگي مبارزه را ادامه داد.

و
بر اين مبنا بود که امام(ع) تا آخرين لحظات زندگي مبارزه را ادامه داد.

ابن
ابي الحديد مي‌نويسد:

«امام
تازه از جنگ با خوارج «مارقين» فارغ شده بود که در «نهروان» ايستاد و شروع به
سخنراني کرد، در اين خطبه پس از حمد و ثناي حضرت حق فرمود:

«اما
بعد، خداوند در برخورد با خوارج خوب شما را ياري کرد، اکنون لازم است بدون تأخير و
در اسرع وقت آماده حرکت به سوي دشمنان خود از اهل شام باشيد!»

سپاهيان
امام با شنيدن اين سخن از جاي برخاستند و خطاب به آنحضرت گفتند:

«يا
اميرالمؤمنين تيرهاي ما تمام شده، شمشيرها کند گرديده، نيزه‌ها فرسوده گرديده[9]
ما را به شهر خود بازگردان تا کاملا آماده شويم، اميدورايم در بازگشت به اندازه‌اي
که از ما هلا ک شده اميرالمؤمنين به تعداد سپاهيان بيفزايد تا براي برخورد با دشمن
نيرومندتر شويم».

امام
در پاسخ آنها آيه کريمه 21 از سوره مائده که حکايت از اصرار حضرت موسي‌(ع) به قوم
خود در رابطه با جنگ با دشمن حق و تصرف ارض مقدسه داشت و آنها زيربار نمي‌رفتند.
را قرائت فرمود:

«يا
قوم ادخلوا الأرض المقدسة التي کتب الله لکم ولاترتدوا علي أدبارکم فتنقلبوا
خاسرين».

اي
قوم من وارد سرزمين مقدسي شويد که تصرف آن را خداوند براي شما مقرر فرموده و به
عقب باز نگرديد (عقب‌نشيني نکنيد) که زيان خواهيد کرد.

باز
هم بهانه جويي ادامه دادند و گفتند:

«هوا
خيلي سرد است، اجازه بدهيد هوا کمي گرم‌تر شود».

امام
فرمود:

«آنها
هم مانند شما احساس سرما مي‌کنند!»

بالاخره
باز هم بهانه‌جويي کردند و از پذيرفتن فرمان امام سرباز زدند، امام در اين جا
ناراحت شد و فرمود:

«اف
بر شما مردم! اين سنتي است که در تاريخ جريان يافته». سپس اين آيه که حاکي از پاسخ
منفي قوم موسي به دعوت او در حرکت به سوي ارض مقدسه است، را تلاوت فرمود:

«قالوا
يا موسي إن فيها قوما جبارين و أنا لن ندخلها حتي يخرجوا منها فإن يخرجوا منها
فإنا داخلون». (مائده 22)

گفتند:
اي موسي در آن سرزمين قومي ستمگر هستند و تا آنها از آن جا خارج نشوند هرگز وارد
در آن نخواهيم شد، بنابراين ورود ما متوقف بر خروج آنها است!

بالاخره
عده‌اي واسطه شدند که امام را قانع کنند از اين تصميم باز گردد و گفتند: «مجروحين
جنگ بسيارند اجازه بدهيد به کوفه باز گرديم چند روزي در کوفه توقف به فرمايئد بعد
به سوي شام حرکت کنيد خداوند آنچه خير است براي شما پيش بياورد»!

امام
با مشاهده اين وضع بر خلاف ميل باطني خود به کوفه بازگشت.[10]

پس
از بازگشت به کوفه با اين که روزهاي واپسين عمر خويش را پشت سر مي‌گذاشت و مکرر از
شهادت قريب الوقوع خود خبر مي‌داد، اصرار عجيبي در تحريک مسلمانان براي جنگ با
معاويه داشت و مي‌فرمود پس از من با هر امامي عليه معاويه بجنگيد و بالأخره قريب
يکهفته قبل از شهادتش با سخنراني آتشين و مهيجي سپاه خود را آماده جهاد کرد، از
جمله کساني را که در اين بسيج عمومي به فرماندهي منصوب نمود فرزندش امام حسين‌(ع)
و قيس بن سعد و ابوايوب انصاري بودند که هر يک براي فرماندهي ده هزار نفر تعيين
شده بودند، بدين ترتيب امام تصميم داشت به صفين بازگردد که قبل از پايان هفته توسط
ابن ملجم ترور شد.[11]

باري،
نه تنها امام علي‌(ع) نهايت تلاش خود را براي مبارزه با ظالمين و غاصبين حکومت حق
و عدل به کار گرفت و انتظار حکومت جهاني اسلامي کمترين ترديدي در اين راه براي او
ايجاد نکرد، که امامان پس از او نيز همين سيره را عملا تعقيب کردند و بهترين سند
براي اثبات اين مدعا اين است که هم آنها به دست زمامداران فاسد معاصر خود شهيد
شدند.[12]

بديهي
است اگر آنها کاري به کار حکومت نداشتند و متعرض مستکبرين حاکم نمي‌شدند دليلي
نداشت که سرنوشت همه آنها شهادت باشد، بلکه با عنايت به اينکه تظاهر به اسلام،
اصلي‌ترين پايه‌هاي حکومت جباران حاکم بر مسلمين بود و کشتن فرزندان پيامبر اسلام
بالاترين ضربه را بر حاکميت آنان وارد مي‌ساخت، قطعا مرتکب اين خطا مي‌شدند. ادامه
دارد

 



[1] – فروع کافي- ج 8 ص 296

/

داستان مهاجرت به مدينه

درسهائي
از تاريخ تحليلي اسلام

داستان
مهاجرت به مدينه (حجة الاسلام و المسلمين رسولي محلاتي)

بناي
مسجد قباء و مساجد ديگر

همانگونه
که در مقالات قبلي اشاره شد مدينه در ان زمان صورت شهري و متمرکز نداشت بلکه محله‌هاي
متفرق و پراکنده‌‌اي بود که به مجموع آنها مدينه گفته مي‌شد، و اين محله‌ها بنا
بگفته ابن کثير جمعا هفت محله بوده که هر کدام بطور مجزا و مستقل، خانه‌ها و مزارع
و باغاتي داشته و به يکديگر چسبيده و متصل بوده است … [1]

و
محله قباء که نخستين جايگاه ورود رسول خدا‌(ص) بود در آن زمان محله قبيله بني
عمروبن عوف بود، و آخرين جايگاه نيز که آن حضرت در آنجا فرود آمد محله بني‌النجار
بود- به شرحي که پس از اين خواهد آمد- و روايتي هم از آن حضرت نقل شده که فرمود:

«خير
دورالانصار داربني النجار ثم بنوعبدالاشهل، ثم بنوالحارث بن خزرج، ثم بنوساعده، و
في کل دورالانصار خير»[2].

بهترين
محله انصار محله بني‌النجار است، سپس محله و در همه محله‌هاي انصار خير است.

و
منظور از «دار» در اين روايت، محله و روستاهاي کوچک است چنانچه ما نيز اينگونه
ترجمه کرديم، و آن حضرت در مدت توقف خود در محله قباء شالوده مسجد آنجا را ريخت و
اتمام کار را به بعد موکول کرد. و در پاره‌اي از روايت نيز آمده که در همان چند
روزي که در آنجا توقف داشت با کمک اهل قباء يعني همان قبيله بني‌عمروبن عوف آنرا
بنا کردند و رسول‌ خدا‌(ص) خود نيز درساختمان آن شرکت داشت و ديوار و سقف نيز براي
آن قرار داد و بلکه در روايتي آمده که عبدالله بن رواحه در وقت بناي مسجد مزبور
اين ارجوزه را مي‌خواند:

«افلح
من يعالج المساجدا».

و
رسول خدا‌(ص) مي‌گفت «المساجدا».

«ويقرأ
القرآن قائما وقاعدا»

و
آن حضرت مي‌گفت: «وقاعدا»

«ولا
يبيت الليل عنه راقدا»

و
رسول خدا مي‌گفت: «راقدا»[3]

يعني
آن کلمه آخر رجز را با آنها همخواني مي‌کرد …

و
اين بدان خاطر بود که از خواندن شعر و انشاد آن پرهيز مي‌کرد.

و
در فضيلت مسجد مزبور نيز رواياتي رسيده و بيشتر مفسران و سيره نويسان گفته‌اند:

آيه
شريفه «لمسجد اسس علي التقوي من اول يوم احق تقوم فيه …»[4]

درباره
همين مسجد قباء و ساکنان آن محله نازل گشته ….

و
اينک چند تذکر در اين باره:

در
پاره‌اي از روايات آمده که قبل از ورود رسول خدا‌(ص) به مدينه مسلماناني که در
آنجا بودند- يعني انصار و آنها که به آن حضرت ايمان آورده‌ بودند- براي خود
مسجدهائي بنا کرده و در آنها نماز مي‌خواندند، و از آنجمله مسجد قبا را ذکر کرده
… وگفته‌اند که آن حضرت پس از ورود به قباء با قبيله بني‌عمروبن عوف در آنجا به
جماعت نماز خواندند[5] ولي
اين روايات خلاف مشهور است و مشهور همان بود که در بالا ذکر شد… و بلکه در
روايات جاي آن را هم ذکرکرده وگفته‌اند: مسجد را در زميني که کلثوم بن هدم (صاحب
خانه و ميزبان رسول خدا در قبا) در آنجا خرما خشک و پهن مي‌کرد بنا کردند. و در
حديثي که از جابربن سمرة روايت شده آمده است، که چون اهل قباء از رسول خدا‌(ص)
درخواست کردند که براي آنها مسجدي بسازد آن حضرت فرمود:

«ليقم
بعضکم فيرکب الناقة».

يکي
از شما برخيزد و بر شتر سوار شود … ابوبکر برخاست و بر شتر سوار شد و آن را حرکت
داد ولي شتر از جا برنخاست، ابوبکر که چنان ديد برگشته و نشست. عمر سوار شد و آن
را حرکت داد که برخيز ولي برنخاست و عمر نيز برگشته و در جاي خود نشست، تا اينکه
در بار سوم علي‌(ع) برخاست و بر شتر سوار شد، و شتر برخاست، آنگاه رسول خدا‌(ص)
فرمود:

«راخ
زمامها، وابنوا علي مدارها، فانها مأمورة».

افسار
شتر را رها کن، و هر جا شتر رفت و برگشت همان مدار شتر را خط کشي کنيد و پايه‌هاي
مسجد را بر همان مدار بنا کنيد که شتر مأمور است …[6]

که
از اين حديث معلوم مي‌شود بناي مسجد قباء چند روز پس از ورود رسول خدا‌(ص) بوده،
يعني پس از آني بوده که علي‌(ع) نيز از مکه آمده و به آن حضرت ملحق شده که حدودا
چهار الي پنج روز پس از ورود رسول خدا‌(ص) بوده است ….

حرکت
به سوي مدينه:

مشهور
آن است روزي که رسول خدا‌(ص) از محله قباء به سوي مدينه و مرکز کنوني شهر مدينه
حرکت فرمود، روز جمعه بود و پس از اينکه مقداري راه پيمود هنگام ظهر شد و نخستين
نماز جمعه را در محله بني سالم برپا داشت، و از برخي روايات نيز استفاده مي‌شود که
آن روز را تا ظهر در محله قباء ماند، و نماز جمعه را در همان محله قباء و در مسجد
جديد الحداث و تازه بنا شده آنجا بجاي آورد و سپس به سوي شهر حرکت فرمود، ولي
گفتار نخست مشهورتر و معتبرتر است والله العالم.

و
بهر صورت هنگاميکه رسول خدا خواست از محله قباء حرکت کند جمعي از انصار سلاح بر تن
کرده و اطراف آن حضرت را گرفته و به سوي شهر حرکت فرمود، و برخي نيز نوشته‌اند آن
حضرت کسي را به نزد قبيله بني‌النجار (که با او خويشاوندي داشتند) فرستاد و گروهي
از آنها سلاح بر تن کرده و به نزد او آمده و رسول خدا(ص) به همراه آنها به سوي شهر
حرکت فرمود. رؤساي قبائلي که خانه‌هاشان سرراه آن حضرت بود همگي از خانه‌هاي خود
بيرون آمده و چون پيغمبر اکرم به محله آنان وارد مي‌شد تقاضا مي‌کردند که در محله
آنان فرود آيد و مأوي گزيند، ولي رسول خدا‌(ص) در پاسخ همه مي فرمود:

«دعوا
الناقة فانها مأمورة»

مهار
شتر را رها کنيد و او را به حال خود بگذاريد که او مأمور است- يعني هر کجا او
فرمود آمد و زانو زد من همانجا فرود خواهم آمد.

و
بدين ترتيب از محله بني‌سالم و بني بياضه و بني ساعده و بني‌حارث و بني عدي عبور
کرد و در هر يک از محله‌هاي مزبور بزرگانشان سر راه بر آن حضرت گرفته و تقاضاي
نزول او را داشتند و رسول خدا‌(ص) همان جواب را مي داد تا چون به محله بني مالک بن
نجار و همان جائي که اکنون مسجدالنبي قرار دارد رسيد شتر آن حضرت زانو زد و
خوابيد.

تنها
توقف کوتاهي که رسول خدا‌(ص) در سر راه خود در ميان قبائل نامبرده داشت- همان گونه
که ذکر شد- نزد بني سالم بود که چون هنگام ظهر بود در ميان ايشان فرود آمد و چون
مصادف با روز جمعه بود، و انها نيز قبلا مسجدي براي خود بنا کرده بودند پيغمبر خدا
نخستين نماز جمعه را در زميني بنام «رانوناء» در ميان آنها خواند و بدين ترتيب
نخستين خطبه را نيز در مدينه، همانجا ايراد فرمود.

اکنون
که بحث به نماز جمعه رسيد بد نيست درباره نخستين نماز جمعه و نخستين خطبه‌اي که
رسول خدا‌(ص) ايراد فرمود قدري بحث شود:

نخستين
نماز جمعه و نخستين خطبه آن

مرحوم
طبرسي(ره) در کتاب مجمع البيان درباره نامگذاري روز جمعه وجوهي ذکر کرده و از
آنجمله فرموده:


و برخي گفته‌اند: نخستين کسي که اين روز را جمعه ناميد انصار مدينه بودند بدين
ترتيب که آنها پيش از ورود رسول خدا‌(ص) به مدينه انجمني کرده و گفتند: يهوديان
براي خود روزي دارند که در آن اجتماع کنند و آن روز شنبه است، و نصاري نيز روزي
دارند که روز يکشنبه است، ما نيز براي خود روزي قرار دهيم که در آن روز گرد يکديگر
جمع شده و خدا را ياد کرده و سپاس گزاريم. و بدنبال اين گفتگو همين روز را که پيش
از آن «يوم العروبة» مي‌ناميدند انتخاب کرده و آن را «يوم الجمعه» ناميدند، و
بهمين منظور به نزد اسعدبن زرارة آمده و او نيز با ايشان نماز خواند، … و سپس
براي آنها گوسفندي ذبح کرده و چاشتگاه و شامگاه از گوشت همان يک گوسفند غذا تهيه
کرده و خوردند بخاطر اينکه عدد آنها اندک بود … و اين نخستين جمعه‌اي بود در
اسلام که مسلمانان بدين نام گرد هم اجتماع کردند.[7]

و
اما نخستين جمعه‌اي که رسول خدا‌(ص) اصحاب خويش را جمع کرده و مراسم برپا داشته و
نماز خواندند همان جمعه‌اي بود که سر راه خود به مدينه در آن روز به ميان قبيله
بني‌سالم بن عوف رسيد و در مسجدي که آنها پيش از ورود آن حضرت براي خود ترتيب داده
بودند. اقامه نماز فرمود، و اين نخستين جمعه‌اي بود که رسول‌خدا (ص) در آن روز
اقامه جمعه فرمود …[8]
و در برخي از روايات است که عدد کساني که در آن روز با آن حضرت نماز خواندند يکصد
نفر بود. [9]

و
اما نخستين خطبه

اين
مفسر بزرگوار سپس نخستين خطبه‌اي را که آن حضرت در آن روز ايراد فرمود ذکر کرده، و
دانشمندان اهل سنت نيز با اندک اختلافي آن را بهمين گونه نقل کرده‌اند که ما ذيلا
در آغاز اصل خطبه و سپس ترجمه آن را براي شما نقل مي‌کنيم:

«الحمد
الله احمده و الشتعينه واستغفره و استهديه أومن به ولا أکفره و أعادي من يکفره
وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لاشريک له و أن محمدا عبده و رسوله أرسله بالهدي و
النور والموعظة علي فترة من الرسل و قلة من العلم و ضلالة من الناس و انقطاع من
الزمان و دنومن الساعة و قرب من الأجل من يطع الله و رسول فقد رشد و من يعصمها فقد
غوي و فرط وضل ضلالا بعيدا. واصيکم بتقوي الله فإنه خير ما أوصي به المسلم المسلم
أن يحضه علي الاخرة و أن يأمره بتقوي الله، فاحذروا ما حذرکم الله من نفسه و لا
أفضل من ذلک نصيحة ولا أفضل من ذلک ذکري و إنه تقوي لمن عمل به علي و جل و مخافة و
عون صدقعلي ماتبتغون من أمره الآخرة، و من يصلح الذي بينه و بين الله من أمر السرو
العلانية لاينوي بذلک إلا وجه الله يکن له ذکرا في عاجل أمره و ذخرا فيما بعد
الموت حين يفتقر المرء إلي ماقدم و ما کان من سوي ذلک يودلو أن بينه و بينه امدا
بعيدا.

و
يحذرکم الله نفسه والله رؤف بالعباد، والذي صدق قوله و أنجز وعده لاخلف لذلک فإنه
يقول تعالي (ما يبدل القول لدي و ما أنا بظلام للعبيد) و أتقوالله في عاجل أمرکم
وآجله في السر و العلانية فإنّه (من يتق الله يکفر عنه سيئاته و يعظم له أجرا) (و
من يتق الله فقد فاز فوزا عظيما) و إن تقوي الله توقي مقته و توقي عقوبته و توقي
سخطه و إن تقوي الله تبيض الوجه و ترضي الرب و ترفع الدرجه. خذوا بحظکم ولا تفرطوا
في جنب الله قد علمکم الله کتابه و نهج لکم سبيله ليعلم الذين صدقوا و ليعلم
الکاذبين فأحسنوا کما أحسن الله إليکم وعادوا أعداءه وجاهدوا في الله حق جهاده، هو
اجتباکم و سماکم المسلمين ليهلک من هلک عن بينة و يحيي من حي عن بينة ولاقوة الا
بالله، فأکثروا ذکر الله، واعملوا لما بعد الموت فإنه من أصلح مابينه و بين الله
يکفه ما بينه و بين الناس ذلک بأن الله يقضي علي الناس و لا يقضون عليه و يملک من
الناس و لا يملکون منه، الله اکب ولا قوة الا بالله العلي العظيم».[10]

يعني:
حمد و ستايش خاص خدا است، او را ستايش کرده و از او کمک مي‌جويم، و آمرزش مي‌خواهم
و راهنمائي مي‌طلبم.ک به او ايمان داشته و او را انکار نمي‌کنم، و با هر کس که او
را انکار کند دشمني مي‌کنم. و گواهي دهم که معبودي جز خداي يکتانيست که شريک
ندارد، و شهادت مي‌دهم که براستي محمد بنده و پيامبر او است که او را با هدايت و
نور و اندرز فرستاد در هنگام فترت پيامبران و کميابي علم و گمراهي مردم. و بريدگي
و پايان زمان و نزديکي رستاخيز و نزديکي اجل (و پايان کار)

هر
کس از خدا و پيامبرش فرمانبرداري کند راهبري شده و هر کس آن دو را نافرماني کند
گمراه گشته و کوتاهي کرده، و به گمراهي سختي دچار گرديده است.

و
من شما را به تقوي الهي سفارش مي‌کنم که آن بهترين سفارشي است که مسلماني به
مسلمان ديگر کند که او را به کار آخرت ترغيب کند و به تقواي الهي دستور دهد. پس
بترسيد از آنچه خداي يکتا شما را از آن بيم داده که اندرزي بهتر از اين و تذکري از
ان بهتر نيست، و اين مايه تقوي و پرهيز است براي کسي که با ترس و بيم بدان عمل
کند، و نيکو ياوري است براي آنچه از کار آخرت مي‌جوئيد.

و
هر کس رابطه ميان خود و خدا را در نهان و آشکار اصلاح کرده و جز رضاي خداوند در
اين کار هدفي و قصدي نداشته باشد، براي او در دنيا موجب نيکنامي است و در اخرت و
سراي پس از مگر آن هنگامي ک انسان نيازمنداعمال نيک است توشه‌اي خواهد بود، و هرچه
(از اعمال) جز اين باشد انسان مي‌خواهد که ميان او و ان عمل فاصله‌اي بسيار باشد،
خداوند شما را از کيفر خويش بيم داده و او نسبت به بندگان مهربان است.

سوگند
به آن خدائي که گفتارش را راست و وعده‌اش را انجام داده که خلافي در اين گفتار
نيست که خود فرموده: «اين گفتار در نزد من تغيير نپذيرد و من نسبت به بندگان
ستمکار نيستم» و ازخداي يکتا بترسيد در کارهاي حاضر و آينده خود، و در نهان و عيان
که براستي: «هرکس از خدا بترسد خداوند گناهانش را پوشانده و پاداش بزرگش دهد» «و
هرکس از خدا بترسد کاميابي بزرگي يافته».

و
براستي که تقواي الهي انسان را از دشمني و خشم و عقوبت وي مصون مي دارد، و براستي
که تقواي الهي چهره را سفيد و نوراني کند، و خداي را خشنود ساخته و مرتبه و درجه
را بلند گرداند.

بهره
خويش برگيريد، و در پيشگاه خدا تقصير نکنيد، خداوند کتاب خود را به شما تعليم کرده
و راه خويش را براي شما روشن ساخته تا کساني را که راست گويند معلوم سازد و آنها
را که دروغگويند معلوم کند.

نيکي
کنيد همانگونه که خدا به شما نيکي کرده و با دشمنانش دشمني کنيد، و در راه خدا جهاد
کنيد بدانگونه که شايسته جهاد کردن است که او شما را برگزيد و مسلمانتان ناميد تا
هر کس که هلاک شد از روي دليل هلاک شده و هر که زندگي و حيات يافت از روي دليل
باشد، و هيچ نيروئي جز به تأييد خدا نيست، پس بسيار ياد خدا کنيد، و براي عالم پس
از مرگ کار کنيد که هر کس ميان خود و خدا را اصلاح کند خداوند کار او را با مردم
کفايت کند، و اين بدانجهت است که خدا بر مردم حکم مي‌راند، و مردم بر اوحکم
نرانند، و او مالک و اختياردار مردم است و کسي اختياردار او نيست.

الله
اکبر ولا قوة الا بالله العلي العظيم

واين
بود نخستين خطبه نماز جمعه رسول خدا‌(ص) بر طبق نقل جمعي از اهل تاريخ و حديث.

و
در نقل ديگري که در سيره ابن هشام و امتاع الاسماع مقريزي و بيهقي آمده[11]و
از ابي سلمة بن عبدالرحمن- با مختصر اختلافي در الفاظ نقل شده اينگونه است، که
رسول خدا‌(ص) دو خطبه خواند و در خطبه اول پس از حمد و ثناي الهي گفت:

«اما
بعد ايها الناس فقدموا لأنفسکم، تعلمن والله ليصعقن أحدکم ثم ليدعن غنمه ليس لها
راع، ثم ليقولن له ربه، ليس له ترجمان ولا حاجب يحجبه دونه: الم يأتک رسول فبلغک،
و آتيتک مالا و أفضلت عليک، فما قدمت لنفسک؟ فينظر يمينا و شمالا فلا يري شيئا، ثم
ينظر قدامه فلا يري غير جهنم، فمن استطاع أن بقي وجهه من النار ولو بشق تمرة
فليفعل، و من لم يجد فبکلمة طيبة، فأن بها تجزي الحسنة عشر أمثالها إلي سبعمائة
ضعف. والسلام عليکم و علي رسول الله و رحمه الله و برکاته».

اي
مردم از پيش براي (سفرآخرت) خود توشه‌اي تهيه کنيد و بايد بدانيد که بخدا سوگند
هريک از شما دچار صاعقه آسماني (همگاني) خواهيد شد و سپس (هرچه داريد همه را بجاي
نهاده همانند اينکه) گوسفندانش را بدون چوپان رها کرده مي‌رويد، و در آنجا
پروردگارش او را مخاطب ساخته و بدون آنکه مترجم و حاجبي در ميان باشد بدو مي‌گويند:
آيا پيامبر من نيامد و رسالت الهي را به تو ابلاغ نکرد؟ و مال بتو دادم و بر تو
انعام کردم پس چه از پيش براي خود فرستاده‌اي؟ پس بطرف راست و چپ مي‌نگرد، و چيزي
نمي‌بيند، سپس پيش پاي خود را مي‌نگرد و چيزي جز جهنم نمي‌بيند، پس هر کس مي‌تواند
چهره خود را از آتش دوزخ نگهدارد اگر چه (بادادن) به اندازه پاره‌اي خرما باشد
حتما اينکار را بکند. و اگر دسترسي به چيزي براي دادن ندارد با گفتاري خوش اينکار
را بکند (و براي خود توشه‌اي بفرستد) که در برابر، پاداش نيک بدو داده خواهد شد، و
بلکه بيشتر تا هفتصد برابر … درود بر شما و بر پيامبر خدا و رحمت خدا و برکاتش
باد.

و
سپس خطبه ديگري ايراد فرمود بدين شرح:

«ان
الحمدلله احمده واستعينه، نعوذ بالله من شرور انفسنا و سيئات أعمالنا، من يهده
الله فلا مضل له، و من يضلل فلاهادي له. و أشهد أن لا إله إلا الله [وحده لا شريک
له] إن أحسن الحديث کتاب الله، قد افلح من زينه الله في قلبه و أدخله في الاسلام
بعد الکفر و اختاره علي ماسواه من أحاديث الناس، إنه أحسن الحديث و أبلغه، أحبوا
من أحب الله، احبوا الله من کل قلوبکم [ولا تملوا کلام الله و ذکره ولا تقسي عنه
قلوبکم] فانه من [کل ما يخلق الله] يختار و يصطفي، فقد سماه خيرته من الأعمال و
خيرته من العباد، و الصالح من الحديث، و من کل ما اؤتي الناس من الحلال و الحرام،
فاعبدوالله ولاتشرکوا به شيئا و اتقوا حق تقاته، واصدقوا الله صالح ماتقولون
بأفواهکم، و تحابوا بروح الله بينکم، إن الله يغضب أن ينکث عهده. والسلام عليکم
ورحمه الله و برکاته».

يعني-
براستي که حمد و ستايش مخصوص خدا است، او را ستايش نموده و از وي کمک مي‌جويم،
پناه بخدا مي‌بريم از بديهاي نفسهامان و کارهامان، هر که را خدا هدايت کند گمراه
کننده‌اي ندارد و کسي را که خدا گمراه کند هدايت کننده‌اي ندارد، و گواهي دهم که
معبودي جز خداي يکتا نيست يکتائي که شريک ندارد.

براستي
که بهترين داستانها کتاب خدا است، و به حقيقت رستگار است کسي که خدا آنرا در دلش
آرايش دهد، و او را پس از کفر در اسلام درآرد، و قرآن را بر داستانهاي ديگر مردم
برگزيند، براستي که قرآن بهترين داستانها و رساترين آنها است.

دوست
بداريد هر که را خدا دوست دارد، خدا را با تمامي دل دوست بداريد، از سخن خدا و ياد
او خسته و ملول نشويد و دلهاتان از ياد او سخت نشود، که خداوند از هر آنچه آفريده
انتخاب کرده و برگزيده و برگزيده‌هاي اعمال و برگزيدگان بندگان را نام برده و نيز
داستانهاي شايسته را و هر آنچه از حلال و حرام بمردم داده شده. پس خداي را پرستش
کنيد و چيزي را شريک او قرار ندهيد و بدانگونه که شايسته تقواي الهي است تقوا پيشه
کنيد، و با شايسته‌ترين گفتار زباني‌تان با خدا با صداقت و راستي سخن گوئيد. و
بوسيله روح الهي ميان خود دوستي برقرار کنيد، که براستي خداوند خشمگين شود که
پيمانش شکسته گردد. والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته.

يک
تذکر فقهي

بنظر
مي‌رسد اين نقل دوم صحيح‌تر باشد، زيرا مشهور ميان علماي شيعه و اهل سنت آنست که
در نماز جمعه خواندن دو خطبه واجب است بجاي دو رکعتي که کم مي‌شود، و عموم علماء
خواندن يک خطبه راکافي نمي‌دانند، مگر اينکه کسي بگويد: در آنروزهاي نخست هنوز اين
حکم مانند بسياري ديگر از احکام تشريع نشده و يا يک خطبه در روايات نقل نشده است
والله العالم. ادامه دارد.

 



[1] – سيره ابن کثير- ج 1 ص 280

/

چرا امام رضا(ع) ولايتعهدي را پذيرفت؟!

چرا
امام رضا(ع) ولايتعهدي را پذيرفت؟!

همانگونه
که قبلا تذکر داديم، امام رضا‌(ع) پس از اينکه ناچار به پذيرش ولايتعهدي از سوي
مأمون شد و مخالفتهايش بي‌اثر ماند، از چند طريق، دشمن را مفتضح و نقشه‌هايش را
نقش بر آب کر که يکي از مهمترين آنها، اعلام ولايت در نيشابور بود، و در آنجا با
آن خلاصه گوئي در حديث سلسلة الذهب، به مردم فهماند که ولايت اصلي و حقيقي از آن
او است که او ولايت را از خدايش فراگرفته است و وحدانيت مردم نيز تکميل نمي‌شود جز
با ولايت آن حضرت و اعتراف به امامتش و بدنيسان در آغاز هجرت به سوي خراسان، مشروعيت
خلافت عباسيان را زير سؤال برد که به طريق اولي ولايتعهدي نيز امري اجباري و مربوط
به سياستهاي خائنانه دستگاه حاکم معرفي و شناخته شد.

در
عيون اخبار الرضا آمده است که ياسر خادم گويد: در آن روز جمعه هنگامي که حضرت از
مسجد بازگشت، عرق شديدي بر چهره مبارکش ديده مي‌شد در حالي که بسيار غمگين بنظر مي‌رسيد،
دستها را به سوي آسمان بلند کرده فرمود: «اللهم ان کان فرجي مما أنا فيه بالموت،
فعجل لي الساعة» خداوندا، اگر گشايش من در اين مصيبت به مرگ است، پس همين ساعت مرگ
مرا برسان. وي گويد: «ولم يزل مغموما مکروبا الي أن قبض صلوات الله عليه» و همچنان
حضرت غمگين و محزون بود تا روزي که از دنيا رفت. همين روايت را مدائني نيز نقل
کرده است. (بحار ج 49- ص 140 به نقل از عيون اخبار الرضا ج 2 ص 151)

بررسي
سند ولايتعهدي

بهرحال،
همانگونه که قبلا بحث شد، حضرت در سند قبول ولايتعهدي، مطالبي را نوشته است که اگر
سطر سطر آن بررسي شود، معلوم مي‌شود که ناچار به پذيرفتن ولايتعهدي بوده، و به خاط
اسلام و مسلمين، اين مصيبت را تحمل کرده تا حقي را احقاق کند و از باطلي جلوگيري
نمايد.

در
اين مرقومه تاريخي امام هشتم‌(ع) آمده است:

«إن
اميرالمؤمنين …. عرف من حقنا ما جهله غيره، فوصل أرحاما قطعت …»

همانا
اميرالمؤمنين مأمون از حق ما چيزهائي فهميده است که ديگران آن را ندانستند و به آن
جهل ورزيدند و چنين بود که ارحامي را وصل کرد که قبلا (توسط ديگر خلفاي غاصب) قطع
شده بود.

در
اينجا جاي سؤال است که: اين حق امام هشتم(ع) که از آن نام مي‌برد چيست؟ اين چه حقي
است که براي امام و پدرانش (چون صيغه جمع آمده است) مي‌باشد و تمام مردم حتي
خويشان مأمون از آن غافلند و تازه، مأمون فهميده است که ما داراي چنين حقي هستيم.
آيا کيست که نداند امام هشتم فرزند رسول الله (ص) و فرزند اميرالمؤمينن(ع) است؟
ولي صرف چنين دانستني، حقي را ثابت نمي‌کند. پس اين حق که تاکنون پنهان بوده و
پشتيبان من جمله پدران مأمون آن را ضايع کرده‌اند، حقي است که خدا بر تمام امت
اسلامي فرض کرده است و واجب گردانيده است، اين همان حق ولايت است که در راه آن
پدران امام به شهادت رسيده‌اند وبني اميه و بني‌عباس و ديگران با ظلم و ستم آن را
ناديده گرفته وادايش نکردند. اين حق اطاعت است که بايد فرد فرد امت بزرگ اسلامي از
بزرگان و پيشوايان راستين و امامان وخلفاي حقيقي خود داشته باشند، و ظلم ظالمان تا
امروز جلوي اين حق را گرفته و نگذاشتند حق به صاحبش برسد و آن را غصب کردند و در
اين راستا، چه ظلم‌ها و ستمها که بر آل محمد روا نداشتند، و اکنون نيز خود مأمون
که آن حق را فهميده است، بايد بکلي کنار برود و حق را به صاحب حقيقيش رد کند؛ پس
در اين جمله امام معلوم مي‌شود که خود مأمون نيز غاصب است، زيرا او حق را آنچنان
که شايد و بايد ادا نکرد و تازه مي‌خواست بر امام و امت منت گذارد که امام مفترض
الطاعه را وليعهد و جانشين خود قرار داده است!!

اين
همان حقي است که حضرت در آغاز ورودش، در نيشابور نيز اعلام کرد و فرياد برآورد که:
«بشروطها و انا من شروطها» اين همان خلاف اميرالمؤمنين(ع) است که به او منتقل شده
و به نص رسول خدا‌(ص) به دوازده تن از قريش مي‌رسد که در روايت‌هاي معتبر از نظر
شيعه و اهل سنت عدد و نام آنان ذکر شده و اينک امام هشتم است که بايد حقش ادا شود
ولي او نيز مانند ساير پدران معصوم و مظلومش، مورد ستم قرار گرفته و حقش ادا نشده
است.

ملاحظه
کنيد در جمله بعدي مي‌فرمايد: «فوصل ارحاما قطعت و آمن انفسا فزعت …» پس مأمون
ارحامي را که قطع شده بود وصل کرد و انفسي را که خوف وهراس داشتند، به امنيت
واداشت. معلوم مي شود پدران مأمون و بني‌العباس نه تنها حق را ادا نکردند و نه
تنها قطع رحم کردند بلکه بقدري ظلم به آل محمد و پيروانشان مي‌کردند که همواره در
ترس و خوف بسر مي‌بردند و اکنون فرصتي پيش آمده که اين ترس و خوف برطرف گردد و
امنيت به آل محمد و شيعيانشان باز گردد که اين هم البته ادامه نداشت و همانگونه که
قبلا تذکر داديم مأمون از اين ترفند، اهدافي داشت که چون به آنها نرسيد و محقق
نگشت، از خوي درندگي و سبعيتي که داشت دوباره ظلم و ستم را بر آل محمد دوچندان کرد
و پس از به شهادت رساندن امام هشتم که خود چندين بار به مأمون تذکر داده بود که
بدست او کشته خواهد شد، ال محمد را تحت فشار شديد و شيعيان را مورد ضرب و شتم و
تبعيد و قتل قرار داد.

«وانه
جعل الي عهده، والامرة الکبري ان بقيت بعده».

و
همانا او جانشيني خود و رياست بزرگ را به من سپرد، اگر پس از او زنده بمانم.

اين
استثنائي که حضرت در اين جمله آورده‌اند، کاملا روشن مي‌سازد که حضرت مطمئن است به
اينکه خلافت به او نمي‌رسد زيرا مأمون نقشه‌هائي در سر دارد که نخواهد گذاشت، حضرت
پس از او زنده بماند؛ و گويا به مردم ابلاغ مي فرمايد که متوجه باشند، جان حضرت در
خطر است و مأمون قطعا پيمان خود را مي‌شکند و به عهدش وفادار نمي‌ماند.

در
قسمتهاي بعدي حضرت موقعيت خود را با موقعيت جدش اميرالمؤمنين(ع) مقايسه مي‌کند و
به مردم اعلام مي‌نمايد که هرچند غاصبان، حرمت اسلام را شکستند ولي پدربزرگ ما صبر
کرد بر آن خلافتي که خودشان گفتند عجولانه بوده و خدا شرش را از سر مسلمين دور
سازد «فصبر منه علي الفلتات» و بر آنچه آنان تصميم گرفته بودند، براي حفظ اسلام
صبر کرد و تحمل نمود و اعتراضي نکرد «ولم يتعرض بعدها علي العزمات» و دليل اين همه
صبر و تحمل علي(ع) خوفش از پاشيدگي امور مسلمين و دگرگوني احوال آنان و بازگشت
مردم به جاهليت بود که در آن صورت منافاتي که دنبال فرصت براي ضربه‌زدن به دين
بودند، دلخوش مي‌شدند. «بذلک جري السالف فصبر منه علي الفلتات ولم يتعرض بعدها علي
العزمات، خوفا من شتات الدين و اضطراب حبل المسلمين، ولقرب أمر الجاهلية ورصد فرصة
تنتهز و بائقة تبتدر».

و
اين اشاره به سخنان مکرر اميرالمومنين(ع) است که بر آن وضعيت صبر کرد و براي حفظ
دين، شمشير نکشيد هرچند اين صبر همراه با خاري در چشم و استخواني در گلو بود
«فصبرت و في العين قذي و في الحلق شجي».

و
در جاي ديگر مي‌فرمود: «ان الله لما قبض نبيه، استأثرت علينا قريش بالأمر، و
دفعتنا عن حق نحن أحق به من الناس کافة، فرأيت أن الصبر علي ذلک أفضل من تفريق
کلمة المسلمين، و سفک دمائهم، والناس حديثو عهد بالإسلام ….» (شرح نهج البلاغه
ابن ابي الحديد- ج 1- ص 307)

آن
هنگام که خداوند، پيامبرش را به سوي خود فراخواند، قريش در امر خلافت بر ما پيشي
گرفتند و ما را از حقي که از تمام مردم سزاوارتر به آن بوديم، دور ساختند، اينجا
بود که ديدم صبر کردن برتر است از اينکه ايجاد اختلاف ميان مسلمانان شود و خون
آنها ريخته شود، در حالي که مردم تازه مسمان شده بودند و با کوچکترين چيزي ممکن
بود، دست از دين بردارند و به جاهليت باز گردند.

و
در سخنان فرزندش امام هشتم(ع) نيز همين مطالب و تکرار همان وضعيت ديده مي‌شود تا
معلوم گردد براي همگان که آن سند را مي‌خوانند به اينکه حضرت مانند جدش صبر کرده و
براي حفظ اسلام و نگهداري دين، تحمل آن همه مصيبت کرده است. و به وضوح معلوم مي‌شود
که حضرت مطلب ديگري براي گفتتن دارد ولي تقيه مي‌کند و آن را با اشاره و ايما بيان
مي‌نمايد، هرچند اين اشاره از هر تصريحي روشن‌تر است.

و
در پايان عهدنامه مي‌فرمايد: «و ما ادري ما يفعل بي ولابکم …» و نمي‌دانم چه با
من خواهد شد و چه با شما خواهد شد. «ان الحکم الالله، يقص الحق و هو خيرالفاصلين».
حکم تنها حکم خدا است که به حق فرمان مي‌دهد و او بهترين جداکنندگان است.

شروط
امام براي پذيرش ولايتعهدي

و
اما مطلب ديگري که حائز اهميت است، شروطي است که حضرت رضا‌(ع) در همان مجلس
ولايتعهدي و قبل از آن، کرده است که نشان مي‌دهد، حضرت واقعا از روي اجبار و اکراه
در اين امر وارد شده و گرنه به هيچ وجه خواهان ولايتعهدي نبوده، و اينکه مأمون از
اين راه مي‌خواست حضرت را اهل دنيا معرفي کند، از اين زهد و ورعي بيشتر نمي‌توان
پيدا کرد که يک نفر، وليعهد باشد و تمام مقدرات امور کشور در دستش باشد، با اين
حال از رياست و دنبال پست و مقام بودن و عزل و نصب و کارهاي اجرائي به کلي کناره
گيري کند و تنها به هدايت و راهنمايي مردم بپردازد؛ اين براي کساني که فکر مي‌کردند،
امام از منصب و مقام مادي خوشحال و خرسند مي‌شود، غافل از اينکه او داراي والاترين
و بالاترين و مقدس‌ترين مقام الهي است، و اين مقام چيزي جزا اکراه و ناچاري نبوده
همانگونه که مکرر و در موارد مختلف تذکر داده بود، و فقط براي حفظ اسلام ونگهداري
مسلمين، به اين مصيبت بزرگ تن در داده است:

حال
ببنيم حضرت در اين شرايط چه فرموده است:

امام
رضا(ع) با خط مبارک خود نوشت: «ان ادخل في ولاية العهد علي ان لاآمر ولاأنهي
ولاأقضي ولا اغير شيئا مما هو قائم و تعقيني عن ذلک کله». من ولايتعهدي را مي‌پذيرم
بشرط اينکه نه امر کنم و نه نهي نمايم و نه قضاوت کنم و نه چيزي از قوانين موجود
راعوض کنم  و از همه اين مسائل مرا معاف
بداري. مأمون پذيرفت و تمام شروط را قبول کرد. (بحار- ج 49، ص 134)

در
جاي ديگري چنين آمده است:

«…
أن لايولي أحدا، ولايعزل أحدا، ولاينقض رسما، ولايغير شيئا مما هو قائم، و يکون في
الأمر مشيرا من بعيد» حضرت شرط کرد که ولايتعهدي را مي‌ پذيرد به شرط اينکه هيچ والي و اميري را نصب نکند و کسي را عزل ننمايد
و قانوني را تغيير و تبديل نکند و تنها از دور مورد مشورت قرار گيرد.

راستي
چگونه مأمون مي‌خواست هدف خود را تعقيب کند، در حالي که امام رضا‌(ع) با اين شروط
بدنيا مي‌فهماند که از روي ناچاري و اکراه در اين امر وارد شده و به هيچ وجه، پست
ولايتعهدي را نپذيرفته است؟ مگر وليعهد بالاترين منصب پس از خليفه يا رئيس دولت
نيست؟ چگونه ممکن است دومين شخص مملکت، از تمام امور اجرائي کناره‌گيري کند، جز
اينکه کسي خواهان آن مقام نباشد. و اصلا اين شروط حضرت، بکلي اهداف مأمون را زير
پا گذاشت و آبرويش را برد زيرا:

1-    يکي از اهداف مأمون، اين بود که حضرت
بنحوي، خلافتش را امضا و تصديق کند ولي اين شروط، دليل است بر اينکه حضرت اقرار به
شرعيت حکومت مأمون بکلي ندارد، و اگر امام هشتم حکومت مأمون را، حکومتي اسلامي مي
دانست، معنا نداشت که از تمام کارهاي اجرائي که مربوط به او مي‌شود سرباز زند و
حاضر نباشد در حکومت مأمون، کوچکترين مسئوليتي را بپذيرد. و اصلا اين منفي گوئي
دليل روشني است براينکه حکومت موجود حتي ارزش همکاري با آن هم ندارد و گرنه چگونه
ممکن است وليعهدي با رژيمي که خود وليعدش است، اعلام عدم همکاري بنمايد.

2-    شروط امام دليلي بود که حضرت تحمل هيچ
مسئوليتي نسبت به تصرفات و کارهاي غيرمشروع رژيم ندارد، زيرا هدف ديگر مأمون اين
بود که وانمود کند، حضرت يکي از مجريان امور است و بدينسان اقراري از امام بر
جنايتها و خيانتها و مردم آزاري‌ها و قتل عام‌ها و غارت بيت‌المال بگيرد، که حضرت
کاملا مراقب اوضاع بوده و با اين شرايط به مردم فهماند که کارهاي مأمون و عوامل و
مأمورينش، مورد رضاي امام رضا‌(ع) نيست.

3-    امام با آن شرايطش مي‌خواست به مأمون
بفهماند که به هيچ‌وجه حاضر به اجراي آرمانها و نيت‌هاي پليد و مقاصد غيراسلامي او
نيست، و او که خليفه رسول الله است به اين 
تشريفات مسخره‌اي نه تنها قانع نمي‌شود که براي او پذيرفتن چنين منصبي ننگ
است و تنها از روي ناچاري و اکراه قبول کرده است؛ وانگهي امام نمي‌خواهد وضع زندگي
خود را خوب کند؛ او خواهان وضع زندگي خوب براي همگان است؛ او خود را در خدمت مردم
مي‌داند تا آنان را از ظلمت‌ها و تاريکي‌ها نجات بخشد و به سوي نور هدايت و ايمان
رهنمون سازد؛ او هرگز دنبال مصالح شخصي خويش نيست و امروز هم اگر به خاطر مردم و دين
اسلام نبود، حاضر بود کشته شود و زيربار چنين منصب دروغيني نرود؛ ولي براي خدا و
براي خدمت به بندگانش، بزرگ‌ترين رنج را تحمل کرده و مانند جد اعظمش
اميرالمؤمنين(ع) با حکومت وقت رفتار مي‌کند هرچند، مقام خلافت فقط و فقط از آن او
است و چيزي نيست که عطيه‌اي از سوي ديگران باشد، بلکه منصبي است الهي و بار
مسئوليتي است بزرگ که جز برگزيدگان معدود و مشخص، ديگري تحمل کشيدن اين بار الهي
را ندارد. و حتي آن روز که مأمون از امام خواست براي خواندن نماز عيد به مسجد
برود، حضرت در پاسخش فرمود: «ان اعقيتني من ذلک فهو احب الي، و ان لم تعفني خرجت
کما کان يخرج رسول الله‌(ص) و کما خرج اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب‌(ع)» اگر مرا
رها کني برايم بهتر است ولي اگر چاره‌اي نيست، من هما‌ن‌گونه که رسول‌ خدا‌(ص) و
اميرالمؤمنين(ع) براي نماز عيد خارج شدند، از منزل بيرون مي‌روم و روانه مسجد مي‌شوم.
يعني من حتي در خواندن نماز عيد، حاضر به همکاري با تو و اجابت دعوت تو نيستم؛ من
خليفه رسول الله ام و اگر کاري را بکنم، از او الگو مي‌گيرم.

بنابراين،
امام که حکومت را مسئوليتي بزرگ مي‌داند و آن را به عنوان يک امتياز تشريفاتي محض،
هرگز قبول ندارد، راه خود را با شروطش مشخص کرد و قلم سرخي بر اهداف مأمون کشيد و
نقشه‌هاي خائنانه‌اش را براي هميشه نقش بر آب کرد «يريدون ليطفئوا نور الله
بأفواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون»

 

/

امام راحل سلام الله علیه و فقه سنتی

امام
راحل سلام الله عليه و فقه سنتي

–        
عمده
سبب بي اعتباري و انزوا اخباريين

–        
کلام
محمد امين استرآبادي و سيد جزائري و صاحب حدائق(ره) عليهم، جواب شبهات آنها.

–        
توجيه
عدم اعتماد به عقل بوسيله روايات در ا ينکه وساطت معصوم در تبليغ احکام در وجوب
اطاعت دخيل است.

–        
رد
اين توجيه، بعدم دلالت روايات بر اين مدعا بلکه مدلول آنها منع از استبداد در مقام
استنباط به عقول ناقصه است.

–        
طائفه
ظاهريين درحوزه اهل سنت بمنزله اخباريين درحوزه شيعه اماميه هستند.

–        
داودبن
علي اصفهاني مؤسس مذهب ظاهري است.

–        
مذهب
ظاهري رد الفعل و بازتاب در مقابل اهل قياس و رأي بوده

–        
معرکه
آتشين در مقابل مذهب ظاهري از جانب مذاهب حنفي و مالکي و شافعي.

–        
حمايت
حنابله از آن.

–        
اوج‌گيري
مذهب ظاهري در اندلس و مغرب زمين بوسيله ابن حزم.

–        
مذهب
ظاهري همانند مذهب اخباري، جامد و انبساط ناپذير بوده، از حل مسائل حادثه عاجز و
ناتوان بود، لاجرم منزوي گرديد.

گفتيم
عمده چيزي که روش اخبار بين ما را بي‌اعتبار و آنان را منزوي ساخته، حذف عقل که
پايه اساسي سمع و نقل است، از مباني استدلال و احتياج در غير ضروريات، چنانکه در
مقاله پيشين گذشت آنان مدعي هستند که قطع حاصل از مقدمات قطعيه عقليه غير ضروريه،
اعتبار ندارد، چون در معرض خطا واشتباه است و شيخ اعظم رضوان الله عليه با
«خيرالکلام قل و دل» باين شبهه پاسخ دادند که ملاحظه فرموديد.

سپس
شيخ بزرگوار مي‌فرمايد: بعد از ذکر اين شبهه و جواب، به کلامي که از فوائد مدنيه
محمدامين استرآبادي حکايت شده برخوردم، او در شما استدلال‌هائي که بر انحصار دليل
در غير ضروريات دينيه در مسموعات از معصومني عليهم‌السلام کرده است مي‌گويد: «دليل
نهم مبني بر مقدمه دقيق و شريفي است که به توفيق الهي بر آن واقف گرديده‌ام و آن
مقدمه اين است که علوم نظريه بر دو قسم است قسمي به ماده قريب به احساس منتهي مي‌شود،
و از اين قسم است، علم هندسه و حساب و بيشتر ابواب منطق، و در اين قسم، خلاف بين
علماء و خطا در نتيجه افکار واقع نمي‌شود، زيرا خطا در فکر يا از جهت صورت قياس
است يا از جهت ماده. خطا از جهت صورت از علما ناشي نمي‌شود، چه شناخت صورت قياس
براي ذهنهاي مستقيم از واضحات است. و خطا از جهت ماده در اين علوم نامبرده، تصور
ندارد. زيرا مواد آنها قريب به احساس است.

و
قسمي ديگر به ماده بعيد از احساس، منتهي مي‌گردد، و از اين قسم است، حکمت الهي و
طبيعي و علم کلام و علم اصول فقه و مسائل نظريه فقه، و بعضي از قواعد منطق، و از
اين رو است که بين علماء اين علوم اختلافات و مشاجرات واقع شده است، چه آنکه قواعد
منطق، عاصم فکر از خطا از جهت صورت است نه از جهت ماده، زيرا نهايت چيزي که از
بحثهاي مربوط به مواد قياسات استفاده مي‌شود، تقسيم مواد بر وجه کلي به اقسامي است
که براي هيچيک از اين اقسام ضايعه‌اي نيست که مرز آن را معلوم سازد، و نزد ارباب
بصيرت روشن است که وضع ضايعه چناني ممتنع است … با شناخت اين قدمه دقيق، بگوئيم:
اگر به کلام ائمه‌(ع)تمسک کنيم از خطا مصون خواهيم بود، و اگر به غير آنها تمسک
جوئيم از خطا مصون نيستيم.»

شيخ
رضوان الله مي‌فرمايد: «مستفاد از کلام مذکور اين است که ادراکات عقليه در
غيرمحسوسات و آنچه که قريب به حس است حجيت ندارد، جماعتي از متأخرين اين طائفه،
کلام مذکور را پسنديده‌اند از آنجمله سيد محدث جزائري قدس سره است، طبق حکايتي که
شده در اوائل شرح تهذيب بعد از ذکر کلام محمد امين فرموده:

«مقتضاي
تحقيق مقام همان مذهب امين استرآبادي است، اگر بگوئيد: در اين صورت، عقل را از حکم
در اصول و فروع معزول کرده‌ايد، آيا براي عقل حکمي درمسئله‌اي از مسائل باقي مي‌ماند؟!

در
پاسخ مي‌گوئيم: اما بديهات از آن عقل است، و اما نظريات، در صورتي موافقت نقل با
آن، حکم آن بر نقل مقدم است، ولي در صورت تعارض عقل و نقل، در نزد ما شکي نيست که
نقل رجحان دارد و در اين صورت به حکم عقل هيچ التفات وتوجهي نمي‌گردد، و اين قاعده‌اي
است که مسائل بسياري بر آن مبتني است، سپس تعدادي از مسائل مبتني بر آن را ذکر
نموده‌اند».

شيخ
عليه الرحمه مي‌فرمايد: «شرح تهذيب پيشم نبوده که فروع مزبور را ملاحظه کنم، اي
کاش مي‌دانستم در صورتي که عقل، حکم قطعي به چيزي داد، چگونه ممکن است از دليل
نقلي بر خلاف آن، قطع يا ظن حاصل شود؟! و همچنين در صورت حصول قطع از دليل نقلي
چگونه ممکن است از دليل عقلي، قطع برخلاف آن حاصل شود؟

و
از کساني که اجمالا با اين دو نفر موافقت کرده محدث بحراني در مقدمات کتاب حدائق
است «صاحب حدائق که تقريبا اخباري معتدلي بوده» کلامي[1]
از «کتاب اوار نعمانيه» سيد مذکور در اين مقام نقل فرموده و آن را پسنديده‌اند،
ولي خود، به حجيت عقل فطري صحيح، تصريح کرده‌اند و حکم به مطابقش با شرع و مطابقت
شرع با آن کرده‌اند، بعد از آن گفته: عقل هيچگونه دخالتي در چيزي از احکام فقهي از
عبادات وغير آن ندارد، و طريق منحصر در احکام فقهي و مسموعاتي است که از معصوم(ع)
رسيده، زيرا عقل مذکور از اطلاع بر احکام نارسا است، آنگاه وارد تعارض بين دليل
عقلي و نقلي مي‌شود نهاية نظر محدث جزائري را که رجحان با دلي نقلي است مي‌پذيرد و
مي‌گويد اين نظر در صورتي است که مراد به عقل همان معناي مطلق آن باشد ولي اگر
مراد به عقل معناي اخص آن يعني فطري خالي از اوهام باشد که حجت خدايتعالي است، در
تقديم دليل نقلي بر چنين دليل عقلي اشکال است».

شيخ
عليه الرحمه همان اشکالي را که بر سيد جزائري (در صورت حصول قطع از دليل عقلي ممکن
نيست از دليل نقلي برخلاف آن قطع حاصل شود و همچنين در صورت حصول قطع از دليل
نقلي، ممکن نيست از دليل عقلي قطع برخلاف حاصل شود) کرده بر صاحب حدائق وارد مي‌کند
مضافا بر اشکالاتي ديگر، آنگاه مي‌فرمايد:

«اگر
بگوئيد: شايد اخباريين در مسئله عدم اعتماد به عقل، به آنچه که از اخبار مستفاد مي‌شود
نظر دارند، مثل قول امام‌(ع): «حرام است بر شما قول و رأي دادن به چيزي مادام که
از ما شنيده‌ايد». (اصول کافي- ج 2 ص 402) و مثل فرموده آن حضرت(ع):«اگر کسي
شبهايش را قائم به عبادت و روزهايش را روزه‌دار و عمرش را در مناسک حج سپري، و همه
اموالش را صدقه دهد ولي به ولايت آل البيت عليهم السلام معرفت نداشته که اعمالش به
دلالت و رهبري آنان انجام گيرد و انان را ولي و سرپرست خود بداند، هيچ اجر و ثوابي
برحقتعالي ندارد» (محاسن- ص 286)و غير اين روايات، روايات ديگري که از آنها
استفاده مي‌شود، آنچه که بر ما واجب است، امتثال احکام الهي مي‌باشد که پيشوايان
معصوم آنها را به ما ابلاغ کرده‌اند، و هر حکمي که امام معصوم‌(ع) واسطه در ابلاغ
آن نبوده، امتثال آن واجب نيست، پس حکمي که به غيرواسطه معصوم براي ما روشن
گرديده، در نظر شارع ملغي است و اگر چه مطابق با واقع باشد و شاهد بر اين دعوي
تصريح امام‌(ع) است به نفي ثواب بر تصدق به جميع مال، و اما ترديد صاحب حدائق در
تقديم دليل نقلي بر دليل عقلي فطري سليم، به خاطر آنچه که به تواتر بما رسيده است
و آن عبارت است از حجيت عقل واينکه عقل حجت باطني خدايتعالي است و از اموري است که
خدايتعالي با آن پرستش مي شود و بهشت به وسيله آن اکتساب مي‌گردد، و نظير اينها
اخباري ديگر که از مجموع آنها استفاده مي‌شود که عقل فطري ايضا حجتي از حجج الهي
است، پس در اين صورت، حکم منکشف به عقل حکمي است که رسول باطني يعني عقل که شرع
داخل است آن را ابلاغ کرده چنانکه شرع، عقل خارج است.

در
پاسخ مي‌گوئيم: اولا، واسطه بدون امام معصوم در تبليغ احکام الهي، هيچگونه دخالتي
در وجوب امتثال ندارد، زيرا بعد از آنکه عقل، ادراک کرد که خدايتعالي به ترک فلان
علم راضي نيست و وجوب اطاعت براي او معلوم شود، نيازي به وساطت تبليغ در مقام
امتثال ندارد.

مدخليت
وساطت تبليغ در وجوب امتثال از روايات، استفاده نمي‌گردد، بلکه هدف اينگونه اخبار
جلوگيري از استبداد در احکام شرعيه به عقول ناقص است که در آن زمان متعارف بوده که
به قياسات واستحسانات عمل مي‌کردند و مراجعه به ائمه معصومين عليهم‌السلام
نمينمودند، بلکه با ائم اطهار صلوات الله عليهم به مقابله برمي‌خواستند، وگرنه حکم
عقلي قطعي مخالف با دليل نقلي بگونه‌اي که قابل جمع نباشند، ناردالوجود بلکه موردي
براي ان شناخته نشده، و از اين رو وجهه اهتمام اين همه اخبار را نمي‌توان، مربوط
به امري نادرالوجود يا غير موجود دانست.

واما
نفي اجر و ثواب بر تصدق به جميع مال، محمول است بر تصدقهاي غيرمقبول يعني تصدقهائي
که به انگيزه‌هاي غيرمشروع انجام گرفته است.

و
ثانيا مي‌پذيريم که وساطت تبليغ در وجوب امتثال مدخليت دارد و در اين فرض مي‌گوئيم:
هنگامي که ما اجمالا مي‌دانيم، حکم فلان واقعه که مبتلا به عموم است، يقينا از جانب
حجت الهي صادر گرديده، خصوصا با ملاحظه قول رسول‌«ص» در حجة الوداع: «هيچ چيزي
نيست که شما را به بهشت نزديک و از اتش دورتان کند مگر آنکه شما را به انجام آن
امر کردم، و هيچ چيزي نيست که شما را به آتش نزديک و از بهشت دورتان کند مگر آنکه
شما را از آن نهي کردم» (وسائل الشيعه- ج 6 ص 27)

در
اين صورت، حکمي را که مستقلا بواسطه عقل، يا با ضميمه مقدمه عقليه درک مي‌کنيم،
جازم هستيم که آنچه را ما از طريق  عقل کشف
کرده‌ايم، از معصوم(ع) صادر گرديده،و نتيجتا اطاعت و امتثال بواسطه حجت الهي مي‌باشد.

بلي
مقتضاي انصاف اين است که اعتماد به عقل در پي‌جوئي از مناطات احکام،‌موجب وقوع در
ورطه خطا و اشتباه است که مدلول روايات بسياري بمضمون: «ان دين الله لايصاب
بالعقول» و «انه لا شيء ابعد عن دين الله من عقول الناس» مي‌باشد … (تنبيه ثاني
از تنبيهات مبحث قطع فرائد الشيخ الاعظم قده).

اين
بود گزيده انظار اخباريين ما که از برگزيدگان اين طائفه نقل کرديم، و پاسخ حضرت
شيخ اعظم تالي معصوم علما وعملا به شبهات آنان را ملاحظه فرموديد، اين احکام
نوراني اسلام که ضامن قيام مردمان به قسط و عدالت تا روز قيامت است، در طول تاريخ
گرفتار اهل تفريط بوده که بازتاب آن، پديد آمدن اهل افراط است.

طائفه
ظاهريه در حوزه اهل سنت بهمنزله اخباريين درحوزه شيعه اماميه هستند، مؤسس اين ذهب،
ابوسليمان داودبن علي اصفهاني است، در ترجم وي در طبقات الفقهاء ابواسحاق شيرازي
آمده:

«داودبن
علي در سال 202 وفات يافته است، او علم را از اسحق بن راهويه و ابوثور فرا گرفته،
داود مردي زادهد و قانع بوده، مي‌گويند در محضر تدريس او چهار صد نفر صاحب طيلسان
سبز حاضر مي شدند، واو از متعصبان نسبت به مذهب شافعي بود و درباره فضائل شافعي دو
کتاب تأليف کرده است، و رياست علم در بغداد بدو منتهي شد و اصل وي از اصفهان و
مولدش در کوفه بوده است.» (ص 76)

داود
بدين سبب مشهور به ظاهري گرديد، و پيروانش را ظاهريين مي گويند، چون به ظواهر کتاب
و نصوص، تمسک مي‌نمود، و قياس و رأي و استحسان و تعليل احکام را به مصالح و مفاسد،
باطل مي‌دانست.

در
حقيقت، مذهب ظاهري، ردالفعل و بازتابي بوده در مقابل اصحاب قياس که در قرن دوم
هجرت آنچنان اوج داشت که حتي در استنباط به شمار مي‌آمد، و اصول سه‌گانه ديگر
عبارت بودند: از کتاب و نست و اجماع، وب عضي قياس را براجماع مقدم مي‌داشتند، و
گروهي افراط کرده، حديث مخالف با قياس را رد مي‌نمودند، و با قياس، آيات قرآني را
تأويل و تحريف مي‌کردند، که طبعا چنين افراطي مستلزم رد الفعل و بازتاب بوده است.

در
چنين جوي، داود بن علي امام ظاهريين مذهب خويش را در بغداد منتشر ساخت، و به مصاف
با اهل قياس و رأي، برخاست، و بين اصحاب مذهب وي، و مذاهب حنفيه و مالکيه و
شافعيه، معرکه آتشين افروخته شد، و جماعيت از علما خصوصا از حنابله،از مسلک ظاهري
حمايت کردند، مانند شوکاني و ابن تيميه.

همه
اينها در مشرق زمين بود، و اما در مغرب مذهب ظاهري طرفدار چنداني نداشت، تا‌آنکه
ابومحمد علي بن احمد معروف به «ابن حزم» اندلسي «384- 457» پديد آمد، اندلس و مغرب
زمين را به فقه ظاهريين مملو کرد، و در اين راه صعب العبور رنجهائي را تحمل کردند.

باري
اين مذهب نيز همانند مذهب اخباريين ما، جامد و غيرقابل انبساط بوده است و از حل
مسائلي که در عصر وحي مطرح نبوده ناتواني و عجز داشت، و ناگزير منزوي گرديد، بگونه‌ايکه
ابن خلدون مي‌‌گويد:

«امروز
به سبب نابودي پيشوايان طائفه ظاهريه، و مخالفت اکثربا پيروان آنها، عقائدشان تنها
در کتابهاي جلد شده باقي مانده و گاهي برخي که به تکلف خود را به آنها منتسب مي
سازند، در اين کتب، به تحقيق مي پردازند و در پايان، سود چنداني عايدشان نمي‌گردد
…» (مقدمه ابن خلدون- طبع لبنان ص 806 )

 



[1] – در مقدمه عاشره که اعتماد به عقل را از رؤسا مذهب
مانند سيد مرتضي و محقق بزرگ عليهما الرحمه نقل مي کند مي‌گويد: نديدم کسي به اين
مذهب طعن زده باشد مگر سيد نعمت الله جزائري در کتاب انوار نعمانيه که اداء حق
نموده و گفته: اکثر اصحاب ما پيروي از مخالفين ما که اهل رأي و قياسند کرده‌اند و
همچنين از طبيعيين و فلاسفه و آنهائي که بر استدلالهاي عقلي اعتماد دارند، متابعت
نموده اند، چه آنان، آنچه را که پيمبران آورده‌اند و طبق عقولشان نبوده طرح و ناديده
گرفته‌اند، و حتي نقل شده که عيسي (علي نبينا و آله و عليه‌السلام) هنگامي که
افلاطون را بر شريعت خويش دعوت فرمودند او جواب گفت که جناب عيسي فرستاده
خدايتعالي بر ضعفاء‌عقول است و اما من و امثال من در معارف، نيازي به ارسال انبياء
نداريم (افلاطون در سنه 427 قبل از ميلاد مسيح در آتن متولد شده اين نقل افترائي
است بر آن حکيم رباني) در حدائق بعد از نقل کلام سيد جزائري که مخلوط به ا
فتراءهائي است، مي گويد: در اين مقال يعني پرخاش به اصحاب براهين، امام رازي بر
سيد مذکور سبقت دارد، سپس کلام امام المشککين را ذکر مي کند که معلوم مي‌شود آقاي
رازي معناي «آن» را درک نکرده اند. (ج 1 ص 129- 125)

/

اصول اعتقادي اسلام

اصول
اعتقادي اسلام معاد

عذاب
جهنم

دو
اصل مهم تبشير و انذار يعني بشارت و تشويق به انجام کارهاي نيک و بر حذر داشتن از
اعمال بد، از اصول تربيتي و تبليغي قرآن کريم است.

اين
کتاب مقدس الهي در آيات فراواني از آثار و عواقب نيک و مطلوب اعتقادات صحيح و
اعمال صالح در صحنه اين جهان و آن جهان خبر مي‌دهد و از نتائج نامطلوب و کيفرهاي
شديد انحرافهاي اعتقادي و گناهان در دو جهان نيز با تأکيد فراوان برحذر مي‌دارد.

اين
کتاب آسماني براي کساني که در زندگي هميشه مراقب خود بوده و در راه انجام وظائف
انساني گام برداشته‌اند «بهشت جاويد» را که تجليگاه لطف و رحمت پروردگار رحيم است
بعنوان پاداش يادآور مي‌شود و براي افرادي که به صراط مستقيم پشت پازده و در زندگي
خود در راه مخالفت با مقررات الهي گام برمي‌دارند «جهنم» را که مظهر قهر و غضب
خداوند قهار است به عنوان کيفر معرفي مي‌نمايد.

در
اين رابطه در مقاله پي شگفته شد که رنجها والام جهنم بر دو گونه است: آلام روحاني
و آلام جسماني و در شرح آلام جسماني اهل جهنم غذاهاي جهنميان بر اساس استفاده از
آيات قرآن مجيد بيان گرديدو اينک بيان آشاميدنيهاي جهنميان:

الف-
حميم

«حميم»
بمعناي آب بسيار داغ و جوشان است و آن در تعدادي از آيات قرآن بعنوان يکي از
آشاميدنيهاي اهل جهنم باين شرح معرفي شده است:

«Í‘sŒur
šúïÏ%©!$#
(#rä‹sƒªB$#
öNåks]ƒÏŠ
$Y6Ïès9
#Yqôgs9ur
ÞOßgø?§sïur
äo4qu‹ysø9$#
$u‹÷R‘‰9$#
4
öÅe2sŒur
ÿ¾ÏmÎ/
br&
Ÿ@|¡ö6è?
6§øÿtR
$yJÎ/
ôMt6|¡x.
}§øŠs9
$olm;
`ÏB
Âcrߊ
«!$#
@’Í<ur
Ÿwur
Óì‹Ïÿx©
bÎ)ur
öAω÷ès?
¨@à2
5Aô‰tã
žw
õ‹s{÷sãƒ
!$pk÷]ÏB
3
y7Í´¯»s9’ré&
tûïÏ%©!$#
(#qè=Å¡÷0é&
$yJÎ/
(#qç7|¡x.
(
óOßgs9
Ò>#uŽŸ°
ô`ÏiB
5OŠÏHxq
ë>#x‹tãur
7OŠÏ9r&
$yJÎ/
(#qçR%x.
šcrãàÿõ3tƒ »[1] 

يعني
آنان که دين خود را بازيچه و وسيله هوا و هوس قرار دادند و زندگي دنيا فريبشان داد
را بما واگذار و همينقدر بآنها تذکر بده که هرکس در عاقبت بعمل خود گرفتار مي‌شود
و هيچکس را جز خداوند دادرس و جز بامر خداوند شفيعي نخواهد بود و هرچه را که براي
رهائي از عذاب خداوند بدهد از او پذيرفته نمي‌شود اين چنين افراد کساني هستند که
بواسطه ارتکاب اعمال بد از لطف و رحمت خداوند محروم گرديده‌اند و سرانجام آنها چون
بآيات الهي کفر ورزيدند جز آشاميدن آب داغ و جوشان و عذاب دردناک جهنم چيزي نيست.

2-
ã@sW¨B
Ïp¨Ypgø:$#
ÓÉL©9$#
y‰Ïããr
tbqà)­GßJø9$#
(
!$pkŽÏù
֍»pk÷Xr&
`ÏiB
>ä!$¨B
Ύöxî
9`ř#uä
֍»pk÷Xr&ur
`ÏiB
&ûtù©9
óO©9
÷ލtótGtƒ
¼çmßJ÷èsÛ
֍»pk÷Xr&ur
ô`ÏiB
9÷Hs~
;o©%©!
tûüÎ/̍»¤±=Ïj9
֍»pk÷Xr&ur
ô`ÏiB
9@|¡tã
’y”|Á•B
(
öNçlm;ur
$pkŽÏù
`ÏB
Èe@ä.
ÏNºtyJ¨V9$#
×otÏÿøótBur
`ÏiB
öNÍkÍh5§‘
(
ô`yJx.
uqèd
Ó$Î#»yz
’Îû
͑$¨Z9$#
(#qà)ߙur
¹ä!$tB
$VJŠÏHxq
yì©Üs)sù
óOèduä!$yèøBr& »[2] 

داستان
بهشتي که بمتقيان در دنيا وعده داده‌اند اين است که در آن نهرهائي است از آب زلال
و گوارا و نهرهائي از شير تازه‌اي است هرگز تغييري در طعم آن بوجود نيامده و
نهرهائي از شراب ناب مخصوص بهشتيان که نوشندگان را لذتي در سر حد کمال مي‌بخشد و
نهرهائي از عسل مصفا و براي آنان انواع ميوه‌ها در آن مهيا است و بالاتر از همه
اينها لطف و مغفرت خداوند آيا حال و وضع آنان با کساني که در آتش جهنم براي هميشه
معذب هستند و از آب جوشاني که امعاء و اعضاي داخلي آنها را پاره پاره مي‌کند
مينوشند يکسان خواهد بود؟

3-  « tûïÏ%©!$#ur
(#rãxÿŸ2
óOßgs9
Ò>#uŽŸ°
ô`ÏiB
5OŠÏHxq
ë>#x‹tãur
7OŠÏ9r&
$yJÎ/
(#qçR%x.
šcrãàÿõ3tƒ » 
[3]

براي
آنانکه راه عناد و کفر را در دنيا پيش گرفتند مجازاتي جز آشاميدن آب داغ و جوشان
جهنم و عذاب دردآور نخواهد بود.

4-
« فشاربون عليه من الحميم فشاربون شرب الهيم» [4]

کساني
که در وادي گمراهي افتادند و آيات الهي را تکذيب کردند از غذاي زقوم جهنم مي‌خورند
و از آب جوشان آن مانند شتران تشنه مي‌نوشند بايد توجه داشت که در قرآن کريم از آب
داغ و جوشان غير از تعبير به «حميم» که گفته شد با عبارت ديگري نيز تعبير بعمل
آمده است که يکي از آنها اين مورد است:

«È@è%ur
‘,ysø9$#
`ÏB
óOä3În/§‘
(
`yJsù
uä!$x©
`ÏB÷sã‹ù=sù
ÆtBur
uä!$x©
öàÿõ3u‹ù=sù
4
!$¯RÎ)
$tRô‰tGôãr&
tûüÏJÎ=»©à=Ï9
#·‘$tR
xÞ%tnr&
öNÍkÍ5
$ygè%ϊ#uŽß 
4
bÎ)ur
(#qèVŠÉótGó¡o„
(#qèO$tóãƒ
&ä!$yJÎ/
È@ôgßJø9$%x.
“Èqô±o„
onqã_âqø9$#
4
š[ø©Î/
Ü>#uޤ³9$#
ôNuä!$y™ur
$¸)xÿs?öãB »[5]  

ما
براي ستمکاران آتشي مهيا ساخته‌ايم که شعله و شراره‌هاي آن مانند خيمه‌هاي بزرگ بر
اطراف آنها احاطه کرده و چنانچه آنها از شدت عطش آب درخواست کنند آبي مانند مس
گداخته سوزان بآنها داده مي‌شود که چهره‌هاي آنها را مي سوزاند و آن آبي است بسيار
بد و جهنم نيز جايگاه بسيار بدي است.

و
يکي ديگر اين مورد است:

«تصي
نارا حاميه تسقي من عين آنيه»[6]

ب-
صديد

يکي
ديگر از آشاميدنيهاي اهل جهنم «صديد» است و آن خونابه‌اي مي‌باشد که از ابدان اهل
جهنم خارج مي‌گردد و از آن تنها يکمرتبه در قران نام برده شده است:

«(#qßstGøÿtGó™$#ur
z>%s{ur
‘@à2
A‘$¬7y_
7‰ŠÏYtã   `ÏiB
¾Ïmͬ!#u‘ur
æL©èygy_
4’s+ó¡ãƒur
`ÏB
&ä!$¨B
7‰ƒÏ‰|¹    ¼çmã㧍yftFtƒ
Ÿwur
ߊ%x6tƒ
¼çmäóŠÅ¡ç„
Ïm‹Ï?ù’tƒur
ßNöqyJø9$#
`ÏB
Èe@à2
5b%s3tB
$tBur
uqèd
;MÍh‹yJÎ/
(
ÆÏBur
¾Ïmͬ!#u‘ur
ë>#x‹tã
ÔáŠÎ=yñ ».[7] 

يعني
هرگدنکش وجباري دچار خسران و زيان مي‌گردد و از آن پس در آتش دوزخ مي‌افتد و از اب
پليد چرکين مينوشد و نوشدين آن آب هرگز بر او گوارا نمي شود و مرگ از هر طرف به او
روي مي‌آورد ولي نمي‌ميرد و در عذاب سخت بسر مي‌برد.

ج-
غساق

در
تفسير مجمع البيان «غساق» را به آب بسيار سرد زمهرير معنا کرده است[8]
(هرچند برخي از مفسران آنرا نيز بمعناي خون و چرکي که از بدنهاي اهل جهنم سرازير
مي‌گردد دانسته‌اند)

اين
تعبير در دو جاي قرآن پس از کلمه حميم که بمعناي آب جوشان و داغ است چنانکه ذکر
گرديد آمده است.

1-    «tûüÉó»©Ü=Ï9
§Ž|³s9
5>$t«tB  tL©èygy_
$pktXöqn=óÁtƒ
}§ø©Î7sù
ߊ$ygÎRùQ$#
#x‹»yd
çnqè%rä‹u‹ù=sù
ÒOŠÏHxq
×-$¡¡xîur »[9]

براي کساني که در برابر خداوند راه طغيان را پيش گرفتند بدترين
جايگاه که جهنم است فراهم گرديده که در ان قرار مي‌گيرند و در انجا بايد آب بسيار
داغ حميم و آب بسيار سرد غساق را بچشند.

2-    «žw
tbqè%rä‹tƒ
$pkŽÏù
#YŠöt/
Ÿwur
$¹/#uŽŸ°  žwÎ)
$VJŠÏHxq
$]%$¡¡xîur
»[10]

براي
اهل جهنم سردي خنک و مطبوع  و آب گوارا
وجود ندارد و آنها جز آب داغ و جوشان و غساق که آب بسيار سرد است نمي‌نوشند. ادامه
دارد

قيامت

قيامت
چيست، بهرت گويم اي عاليجناب، آنجا

بود
فردوس اعلا مزد اعمال صواب آنجا

بصدق
آيه قران که فرمايد فمن يعمل

عمل
گر نيک يابد هر دو دارد بازتاب آنجا

نمايد
نامه اعمال انسان لحظه‌ها را ضبط

نباشد
ذره‌اي اعمال انسان بي‌حساب آنجا

قيامت
مي‌شود برپا پي اعمال نيک و بد

همين
اعمال انسان مي‌نمايد انقلاب آنجا

مقام
و مال و نوکر بر کسي سودي نمي‌بخشد

زيان
دارد بر انسان نوکر و خيل رکاب آنجا

علايق
کمتر و راه قناعت بيشتر پيما

که
آسانتر نمايد اين دو طومار حساب آنجا

بود
دنيا محل کشت بذر حاصل عقبي

در
اينجا هرچه کشتي بدروي از خاک و آب آنجا

بهر
اندازه پا بيرون نهي از حد و مرز حق

به
معيار عدالت ميکشي بار عذاب آنجا

شود
اينجا هر آنکس کاخ ظلمش ازستم آباد

شود
از دود آه خلق بنيادش خراب آنجا

بود
روز قيامت روز حسرت، روز سودائي

که
دامن گيرانسان مي‌شود جرم عقب آنجا

برادر
از برادر، مادر از کودک گريزآرد

بفکر
کار خود باشند هر يک شيخ و شاب آنجا

اطاعت
هر که بنمايد زثقل اکبر و اصغر

شفيعش
مي‌شود پيغمبر ختمي مآب انجا

قبول
و ردّ اعمال است ميزان حب اهل البيت

ولاي
آل پيغمبر بود حد نصاب آنجا

عبادت
خالي از تقوا و بينش مي‌ندارد سود

عبادت
خالي از تقوا بودمزدش سراب آنجا

به
تقوا بيمه کن خود را کز اين بهتر نمي‌باشد

اگر
اينجا کني پرهيز، باشي مستطاب انجا

بخدمت
گر کمربندي براي بندگان دارد

بهريک
کار نيکو بهر انسان ده ثواب آنجا

بقرآن
جسم و جان را احمدي تعويذ کن اينجا

که
پرتو افکند روي سرت همچون سحاب آنجا «اصفهان- عباس احمدي»

 

 



[1] – سوره انعام- آيه 70

/

ارتباط فرشتگان با انسان

تفسيرسوره
رعد

ارتباط
فرشتگان با انسان آية الله جوادي آملي

«
أولئک لهم عقبي الدار جنات عدن يدخلونها و من صلح من آبائهم و أزواجهم و ذرياتهم و
الملائکة يدخلون عليهم من کل باب سلام عليکم بما صبرتم، فنعمت عقبي الدار». (سوره
رعد- آيه 24)

پس
از اينکه سيره عملي اولوالباب را بيان کرد، پاداش و نتيجه اوصاف هشتگانه آنان را
بيان مي‌فرمايد که پايان اين دنيا به نفع آنها است سپس مي‌فرمايد: «جنات عدن»-
بهشت‌هائي است که جاي رفاه و خوشگذراني است؛ و نه تنها خودشان در اين باغ‌هاي بهشت
بسر مي‌برند، بلکه بستگان با ايمان آنها هم با آنها محشورند که از اين لذت انس هم
استفاده کنند.

رابطه
انسان با فرشتگان

رابطه‌اي
که ملائکه با انسان دارند- همانگونه که ملاحظه کرديد- رابطه محبت و ولايت است در
دنيا و رابطه ولايت و محبت و خدمت است درعالم برزخ و قيامت. در دنيا فرشتگان براي
مؤمنين طلب مغفرت و آمرزش مي‌کنند و در عالم برزخ به مؤمنين مي‌گويند: ما اولياي
شما بوديم در دنيا و آخرت، پس مؤمن در حيات دنيا داراي اوليائي از ملائکه است و
اين ملائکه در آغاز زندگي ولي او هستند تا او را بپرورانند. اگر مؤمن بالا آمد و
هم سطح فرشتگان شد، فرشتگان اولياي او يعني احبا و دوستان اويند؛ و اگر از اين
مرحله گذشت و انسان کامل شد، تمام فرشتگان، خدمتگزار انسان کامل خواهند بود «فسجد
الملائکة کلهم اجمعون»- در برابر اين انسان کامل، همه فرشتگان خضوع و سجود کردند.
بهرحال رابطه فرشتگان با انسان در دنيا و مقداري از رابطه برزخي قبلا بيان شد،
اينک تتمه رابطه برزخي آنها و رابطه عالم قيامت را بيان مي‌کنيم.

بر
اساس آنچه که قبلا خوانده شد که ملائکه اولياي مؤمنين هستند؛ ولي، هرگز مولي عليه
خود را ترک نمي‌کند مخصوصا در هنگام بروز خطر و مهمترين خطرها همان حالت احتضار و
مرگ است. در حال احتضار، فرشتگان بر بالين مؤمنين حاضر مي‌شوند. فرمود: «کذلک يجزي
الله المتقين الذين تتوفيهم الملائکة طيبين يقولون سلام عليکم»[1]
چنين است که خداوند تقواپيشگان را پاداش مي‌دهد، آنان که فرشتگان ارواح آنان را در
حالي که طيب و پاک هستند، قبض مي‌کنند، و در حال احتضار به بالين متقين حضور پيدا
مي‌کنند و بر آنها سلام مي‌کنند.

طيب
انساني است که آلوده نباشد؛ در مقابل خبيث که به معناي تيره و ناخالص و آلوده است
و طيب غير از طاهر است يعني طبع اوليش نظيف و پاک است. طيب بمعناي خالص در برابر
خبيث که ناخالص است. اگر کسي ايمانش را با غيرايمان مخلوط نکرد. اين مي‌شود طيب
«الذين آمنوا ولم يلبسوا ايمانهم بظلم أولئک لهم الأمن و هم مهتدون»[2]
آنان که ايمان آوردند و ايمان خود را با ظلمي (چه به نفس خود و چه به ديگران)
نپوشاندند، آنان در امن و امان خواهند بود و از هدايت شدگان‌اند. ولي اگر عمل
صالحي را با عمل بدوسيئي مخلوط کرد، آن مي‌شود خبيث (خلطوا عملا صالحا و آخرسيئا»[3]
چنين افرادي که مقداري عمل صالح و مقداري گناه دارند، خبيث‌اند و وضعشان روشن نيست
که خدا با آنها چه مي‌کند. اما آنها که طيب هستند و اعمالشان خالص است، فرشتگان به
آنها مي‌گويند: سلام عليکم.

پس
مؤمن در حال جا دادن، هيچ رنج و فشاري احساس نمي‌کند زيرا با سلامت از دنيا وارد
برزخ مي‌شود. سلامت با رنج سازگار نيست يک انسان رنجور که از نظر ديني در سلامت
نيست، اگر بخواهد از دنيا به عالم برزخ منقل شود، با سلامت نمي‌رود بلکه با مشقت و
رنج همراه است. ولي در مورد کسي که طيب زندگي کرده است، فرشتگاني که مأموران سلامت
رساني خدايند، برآنها درود مي‌فرستند و از هر رنج والمي سالم نگهميدارند، زيرا
درود فرشتگان مانند درود ما لفظي نيست که عملا آنها را به سلامت مي‌دارند. اگر
خداي سبحان ما را به دارالسلام و جايگاه سلامتي دعوت مي‌کند مي‌فرمايد: «والله
يدعو الي دارالسلام»[4] طليعه
دارالسلام، برزخ است. پس ممکن نيست مؤمن طيب، در حال مردن و رفتن به عالم برزخ
فشاري ببيند.

مؤمنين
در عالم قيامت

مؤمنين
در عالم قيامت هم از لذتهاي جسماني و ظاهري برخوردارند و هم از لذتهاي روحاني و
معنوي مي‌فرمايد: «ان المتقين في جنات و نهر، في مقعد صدق عند مليک مقتدر»[5]
به تحقيق که اهل تقوي درباغها و کنار نهرهاي بهشتي خواهند بود. و در منزلگاه صدق
نزد خداوند عزت و سلطنت، جاودانه‌اند. در بهشت و کنار بهشتي بودن، مربوط است به
جسمش و ظاهرش و عندالله بودن مربوط است به حشر معنوي.

در
سوره حجر، خصوص جنات و عيون را ذکر فرمود: «ان المتقين في جنات و عيون ادخلوها
بسلام آمنين»[6] تقوا
پيشگان در بهشت‌ها و جويهاي روان‌اند، به سلامتي و امنيت داخل شويد. چه کسي به
آنها مي‌گويد: داخل شويد. در اين سوره مشخص نيست ولي در سوره‌هاي ديگر روشن مي‌شود
که گوينده‌ها چه کساني اند؟ در سوره زمر مي‌فرمايد: «وسيق الذين اتقوا ربهم الي
الجنة زمرا» متقين را گروه گروه به بهشت هدايت مي‌کنند «حتي اذاجاؤها وفتحت
ابوابها وقال لهم خزنتها سلام عليک، طبتم فادخلوها خالدين»[7]
وقتي به بهشت مي‌رسند، درهاي بهشت بر روي آنان گشوده مي‌شود و مأموران بهشت به
آنان مي‌گويند: سلام و درود بر شما، شما خالص بوديد پس وارد شويد و جاودان بمانيد.

پس
هم در حال احتضار فرشتگان مي‌گويند: «سلام عليکم» و هم در حال ورود به بهشت برانها
سلام مي‌کنند و مي‌گويند شما طيب هستيد، بفرمائيد. يعني شما که صالح را با غيرصالح
مخلوط نکرديد و طيب هستيد، پس بفرمائيد و در بهشت جاويدان بمانيد در اينجا معلوم
مي‌شود که گويندگان سلام، فرشتگان هستند.

در
جاي ديگر قرآن مي‌فرمايد: «من خشي الرحمن بالغيب و جاء بقلب منيب ادخلوها بسلام»[8]
آن کس که از خداي رحمت در باطن ترسيد و با قلبي خاشع و خاضع به سوي او آمد، (به
آنها خطاب مي‌شود که) به سلامت وارد بهشت شويد.

در
اينجا نيز به متقين خطاب مي‌شود که به سلامت وارد بهشت شويد. چه کسي خطاب مي‌کند؟
برابر آنچه در سوره زمر آمد، خزنه بهشت و فرشتگان مأمور بهشت هستند که چنين مي‌گويند.
ولي معلوم نيست همه کس سلام را از خزنه بهشت تحويل بگيرند. شايد آنها که جز اوحدي
از اولياء الهي هستند، گذشته از اينکه خزنه بهشت سلامشان مي کنند، خداي سبحان نيز
سلامشان کند.

خداوند
درباره انبيا مي فرمايد: «سلام علي ابراهيم»[9]
يا «سلام علي موسي و هارون»[10]
يا «سلام علي نوح في العالمين» [11]
اين موارد و امثال آن، سلام به اولياي خاص خدااست و اينها سلام را از خداي سبحان
دريافت مي‌کنند.

در
ادامه آيه سوره «ق» آمده است: «ادخلواها بسلام ذلک يوم الخلود لهم ما يشاؤون فيها
ولدينا مزيد» به سلامت وارد شويد؛ امروز روز جاودانگي است، و براي آنان هر چه
بخواهند يافت مي‌شود و نزد ما نعمتهاي اضافه‌اي نيز وجود دارد.

اري!
رد بهشت يک سلسله نعمتهايي است که انسان آرزوهم نمي‌کند زيرا آرزو بمقدار معرفت
است؛ اگر انسان بداند در بهشت چه نعمتهائي است، آرزويشان مي‌کند، اما بعضي از نعم
و درجات بهشت را درک نمي‌کند، لذا آرزويش را هم نمي‌کند ولي خدا به او مي‌دهد.

پس
اگر خداوند فرمود: «والله يدعوالي دارالسلام» خدا مردم را به عالمي دعوت مي‌کند که
سلم محض است و هيچ آسيبي در آن عالم نيست و فرشتگان الهي مأمور اجراي اين سلامت
هستند.

کيفيت
سلام ملائکه

ملائکه
لفظشان با فعلشان همراه است. اينطور نيست که فقط يک درود و تحيت لفظي باشد اينها
مأموران الهي هستند که انسان را از يک عالمي به عالمي ديگر منتقل و هدايت مي‌کنند
که در آن عالم، هيچ آسيب و زحمتي وجود ندارد «لايمسنا فيها نصب ولايمسنا فيها
لغوب»[12]
هيچ آسيبي در آن عالم نيست؛ نه انسان بد مي‌شنود و نه بد مي‌گويد و نه از ماندن
خسته مي‌شود و نه چيزي مي‌خواهد که به او ندهند. پس سلام ملائکه جداي از سلام ما
است؛ سلام آنها همراه با بهشت و آرامش است و اين تکريمي است نسبت به مؤمنين که با
عمل خارجي همراه است اما اين درودهائي که ما نسبت به يکديگر مي‌فرستيم، اينچنين
نيست که حتما با سلامت خارجي همراه باشد.

بنابراين،
اگر در آيه کريمه فرمود: «والملائکة يدخلون عليهم من کل باب» فرشتگان از هر دري بر
آنها وارد مي‌شوند؛ سخن فرشتگان اين است که خطاب به مؤمنين و اهل تقوا مي‌گويند:

«سلام
عليکم بما صبرتم» سلام و درود بر شما که صبر کرديد.

معلوم
مي‌شود که ملائکه در همه شئون مؤمن با او هست تا در قيامت کبري و بهشت عدن. از
ورود انسان به دنيا تا لحظه مرگ و در عالم برزخ، و در قيامت کبري و ورود به بهشت و
پذيرائي در بهشت؛ در تمام مراحل فرشتگان رحمت با انسان هست و دربهاي بهشت هم گشوده
است و آنها از هر دري بخواهند وارد مي‌شوند و بر اين مؤمنين درود مي‌فرستند و به
آنها مي‌گويند که منشاء همه اين نعمت‌ها صبر و بردباري شما در دار دنيا است.

اين
بود سيره عملي اولوالالباب و پاداش آنها.

در
مقابل، کساني هستند که حق را نپذيرفتند و بينش نداشتند، که کيفر تلخي براي آنان در
نظر گرفته شده است؛ مي‌فرمايد:

«والذين
ينقصون عده الله من بعدميثاقه و يقطعون ما امرالله به أن يوصل و يفسدون في الأرض،
أولئک لهم اللعنة ولهم سوء الدار». (سوره رعد- آيه 25)

آنان
که پس از پيمان بستن با خدا عهد خدا را شکستند و آنچه را خداوند امر به وصل کرده
بود (مانند صله رحم) قطع کردند، و در زمين به فساد و فتنه مشغول شدند، لعنت خدا
نصيبشان شده و آتش دوزخ منزلگاهشان خواهد بود.

نقض
عهد الهي

معناي
بيعت با خداوند، تنها اين نيست که انسان بدن يا مال خويش را بفروشد، معناي بيعت آن
است که مي‌فرمايد: «ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله»[13]
از مردم کساني هستند که نفس خود را به خاطر کسب رضايت حق مي‌فروشند، يعني چنين
انسان با تقوائي نه تنها کاري را بدون اذن خدا نمي‌کند بلکه فکري را هم بدون اذن
خداوند از دل نمي‌گذراند. مگر نه آن است که بيعت کرده و مگر نه آن است که بيعت
يعني بيع؟ پس اين انسان قلب و فکر و انديشه خود را نيز به خدا فروخته است؛ ديگر حق
غصه خوردن هم ندارد. غصه براي چيست؟ براي اينکه انسان خيال مي‌کند، چيزي را به خدا
نداده است ولي اگر داد که ديگر غصه ندارد. اين اشخاص مواظب خاطرات هم هستند که
مبادا بي‌اذن خداي سبحان چيزي در دل خطور کند، چون دل هم مال خودشان نيست. اينها
نه تنها بدن يا مال خود را به خدا فروخته‌اند، بلکه جانشان و خاطرات و انديشه‌هايشان
را نيز فروخته‌اند. پس اگر در اين انديشه‌ها آزاد باشد، معلوم مي‌شود که جان را
نفروخته است.

گرچه
در فقه اصغر مي‌گويند: اگر کسي تصميم به گناه گرفت و گناه کرد، چيزي بر او نوشته
نمي‌شود و فاسق نيست ولي در فقه اکبر و اخلاق مي‌گويد: «ان تبدوا ما في انفسکم او
تخفوه يحاسبکم به الله»[14]
آنچه را که ظاهر کرديد و آنچه را که مستور و مخفي نموديد، خداوند از شما حساب مي‌کشد.
پس اگر کسي تصميم داشت گناهي بکند ولي ابراز گناه فراهم نبود، قطعا مورد حساب قرار
مي‌گيرد؛ براي اينکه تصرف در ملک خدا- که انديشه و خاطر است- بدون اذن او کرده
است.

بنابراين،
سيئات اخلاقي هم در قيامت محاسبه مي‌شوند و آن کس که سيئه‌اي به ذهنش خطور کرده،
در قيامت سرزنش و توبيخ مي‌شود که مگر جانت را به ما نفروختي و مگر با ما بيعت
نکردي؟ پس همه مکلف هستند که با مولاي خود مخالفت نکنند، چه در ظاهر و چه در باطن
چون خداوند از خبث سريره بي‌حساب نمي‌گذرد هرچند به گناه نرسد. اينکه مرحوم آخوند
در کفايه اشاره کرده و مي‌فرمايد: ممکن اسظت مولا روي آن خبث سريره حسابهائي بکند
ولي از بحث ما خارج است، يعني در بحث‌هاي اصولي، جائي ندارد ولي در بحث تفسيري روي
آن عنايت شده و بحث مي‌شود.

بالاخره
انسان بايد بکوشد تا با کسب حسنات، عقل خود را کامل کند و به درجات عاليه برسد؛
راه براي همه باز است ولي موفق‌ها کم هستند. ادامه دارد

 



[1] – سوره نحل آيه 30 و 31

/

دانستنيهايي از قرآن

دانستنيهايي
از قرآن

مؤمن واقعي
کيست؟

«$yJ¯RÎ)
šcqãZÏB÷sßJø9$#
tûïÏ%©!$#
#sŒÎ)
tÏ.èŒ
ª!$#
ôMn=Å_ur
öNåkæ5qè=è%
#sŒÎ)ur
ôMu‹Î=è?
öNÍköŽn=tã
¼çmçG»tƒ#uä
öNåkøEyŠ#y—
$YZ»yJƒÎ)
4’n?tãur
óOÎgÎn/u‘
tbqè=©.uqtGtƒ  šúïÏ%©!$#
šcqßJ‹É)ãƒ
no4qn=¢Á9$#
$£JÏBur
öNßg»uZø%y—u‘
tbqà)ÏÿZム   y7Í´¯»s9’ré&
ãNèd
tbqãZÏB÷sßJø9$#
$y)ym
4
öNçl°;
ìM»y_u‘yŠ
y‰YÏã
óOÎgÎn/u‘
×otÏÿøótBur
×-ø—Í‘ur
ÒOƒÌŸ2
» (سوره انفال آيات 2- 3- 4)

مؤمنان
منحرا آنها هستند که هرگاه ذکر خدا به ميان آيد، از عظمت و جلال الهي، دلهاشان
بلرزد و هرگاه آيات خدا بر آنان خوانده شود، برايمانشان افزوده گردد، و در تمام
کارها بر پروردگارشان توکل کنند. آنها که نماز را بر پا داشته و از آنچه به آنها
روزي داده‌ايم، انفاق نمايند. اينان مؤمنان حقيقي و واقعي هستند که درجات و منزلت‌هايشان
نزد پروردگارشان محفوظ است و براي آنها آمرزش و مغفرت و روزي نيکو خواهد بود.

در
اين آيه شريفه پنج خصلت ذکر شده و تأکيد شده است که مؤمن واقعي کسي است که داراي
اين خصلتها باشد.

سه
خصلت اول مربوط به قلب و دو خصلت آخر، از اعمال ظاهري است که توسط اعضاي ظاهري بدن
اجرا مي‌شود.

در
قسمت اعمال قلب، مراحل تابش تدريجي نور ايمان بر قلب انسان مؤمن، مشخص شده است
زيرا با اولين تابش نور ايمان، قلب آماده پذيرش مي‌شود و با شنيدن نام خدا، در اثر
عظمت و جلال ذات کبريائيش، قلب مؤمن به لرزه درآمده و خشيت بر او ظاهر مي‌گردد.

و
هنگامي که نور ايمان بيشتر بر قلب تابيد و سطح آن را فرا گرفت، انسان مؤمن به سير
در آيات خدا مي‌پردازد، پس هر چه تأمل و انديشه‌اش در آيات الهي افزونتر گردد، بر
ايمانش افزوده مي‌شود و به تدريج ايمان او تقويت مي‌گردد تا اينکه به درجه يقين
برسد.

و
هرگاه ايمان مؤمن به درجه والاي يقين رسيد و به مقام پروردگارش پي برد، هرچه خدا
را بيشتر بشناسد، خضوع و خشوعش در برابر او بيشتر مي‌گردد و هرچه خضوعش بيشتر شود،
توکلش بر پروردگار افزونتر مي‌گردد زيرا همه چيز را در او و از او مي‌بيند و ديگر
چاره‌اي جز ارجاع تمام امور به او و اطاعت محض و تسليم کامل در برابر خدا نخواهد
داشت.

و
هرگاه انسان در تمام کارهاي خود بر خدا توکل کرد و تسليم محض در برابر او شد، بي‌گمان
اوامرش را اطاعت کرده و اجرا مي‌نمايد و چون مظهر بزرگ عبادت و ستون محکم دين،
نماز است لذا در آيه ذکر بر پاداشتن نماز شده است که اگر کسي نماز را برپا داشت،
به ساير احکام شرع نيز اهميت مي‌دهد، و اگر نماز قبول شد، ساير عبادتها پذيرفته و
قبول مي‌گردد و اگر رد شد، ساير عبادات رد مي‌شود.

و
سرانجام کسي که در راه خدا از جان بگذرد، مي‌بايست از مالش نيز بگذرد؛ آن کس که
خود را به خدا واگذار کرده و تسليم محض او شده است، اموالي را که بدست آورده، از
خود نمي‌بيند که همه را از خدا مي‌بيند و چون اموال را از خدا مي‌داند لذا آنها را
در راه خدا انفاق مي‌کند، چه صدقات واجبه باشد و چه صدقات مستحبه. اينان هستند که
مؤمن واقعي مي باشند و منزلت والائي در نزد پروردگارشان دارند و خداوند آنان را
مورد عفو و آمرزش قرار مي‌دهد و در بهشت برين، از نعمتهاي خوب و نيکو (رزق کريم)
برخوردار خواهند بود.

و
در کوتاه سخن، هنگامي که قلب مالامال از عشق الهي شد و جز خدا را نديد، آنجا است
که براي اظهار خضوع و خشوع تمام در برابر پروردگار، نه تنها با قلب که با تمام
اعضا و جوارحش، کرنش مي‌کند و چه کرنشي بالاتر از خواندن نماز، وانگهي در برابر
بندگان خدا و جامعه نيز خود را مسئول مي‌داند و براي اينکه رضايت خدا را در اين
خصوص نيز بدست آورد، از اموالي که خدا بر او ارزاني داشته،‌به بندگان مستحقش مي‌پردازد
ودين خود را در برابر خدا و بندگان خدا ادا مي نمايد. اين است مؤمن حقيقي که داراي
قرب و منزلت است و پاداشش مغفرت و نعمتهاي بهشتي در منزلتگاه آخرت است.

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خميني
ثابت و استوار از آغاز تا پايان

 

دعوت اسلام
پيوند همه قشرها و خصوصا پيوند دانشگاه و فيضيه است؛ تا اين دو قشر با هم پيوند
داشته باشند، استقلال کشور شما محفوظ مي‌ماند. هم دانشگاه چشهماي خودش را باز کند
و هم فيضيه؛ بدانيد شما که باز دستهايي در کار است که شماها را از هم جدا کنند.
«امام خميني»

«به انگيزه
سالروز تصويب اعلامه حقوق بشر در سازمان ملل متحد!»

حقوق بشر!

«ما همه
بدبختيهائي که داشتيم و داريم و بعد هم داريم از اين سران کشورهائي است که اين
اعلاميه حقوق بشر را امضا کرده‌اند. اعلاميه حقوق بشر را اينهائي امضا کرده اند که
سلب آزادي بشر را در هم دوره‌هايي که کفيل بوده‌اند و دستشان به يک چيز مي رسيده
است کرده‌اند».

«اين کارتر
…. گفت: «اينجاهائي که پايگاه نظامي ما داريم، ديگر بساط حقوق بشر چيزي نيست،
ديگر صحبت از حق بشر نبايد بکنيد».

اين حقوق
بشري که در همين ماده آزادي مردم و اينها هست که اين قابل انتزاع نيست، اين آزادي
قابل انتزاع نيست، اين آمريکائي که امضا کرده است اين معنا را، با صراحت لهجه مي‌گويد
که: «در ايران، چون ما پايگاه داريم ديگر بحث از حقوف بشر نبايد کرد. احترام به
حقوق بشر مال آنجاهائي است که ما در آن پايگاه نداريم»… اين آمريکائي که اينقدر
حقوق بشر مي گويد، در خود آمريکا، در آمريکاي لاتين چه بساطي سر اين مردم دارد در
مي‌آورد». (29/11/56)

«اين جامعه‌هاي
حقوق بشر در خدمت ابرقدرت‌ها هستند با اسم حقوق بشر. اين جامعه‌هائي که براي حقوق
بشر فرياد مي‌زنند، حقوق بشر را مي‌خواهند پايمال مي‌کنند. اين روزنامه‌نويس‌ها و
مطبوعاتي که به اسم بشر دوستي انتشار اين اکاذيب را مي‌کنند، اينها در خدمت
ابرقدرتها هستند، اينها حقوق بشر را پايمال مي کنند». (4/2/58)

«در اين
جوامعي که طرفدار حقوق بشر هستند، ابدا حقوق بشر مطرح نيست، حقوق ابرقدرت‌ها مطرح
است، آنها براي ابرقدرت‌ها حق قائلند حقشان هم اين است که همه ممالک را اينها
بچاپند». (7/4/58)

«شما بايد
به اعمال اين مدعيان نگاه کنيد، نه به گفتار آنها. گفتارشان شيرين است، اعمالشان
از زهر تلخ‌تر است. همان‌هائي که مدعي حقوق بشر هستند و همان‌هائي که مدعي اين
هستند که بايد به قراردادهاي بين‌المللي وفادار بود، اولين اشخاصي هستند و اولين
دولتهائي هستند که نه به حقوق بشر اعتنا دارند و نه به اين سازمان‌هائي که به دست
خودشان بوجود آوردند». (19/11/59)

«امروز
امثال سازمان‌هاي حقوق بشر براي کشدين جهان به نفع ابرقدرت‌هاي ستم پيشه است و
نظام‌هاي الهي و در رأس آنها اسلامي به استضعاف است که به نفع مستضعفان عليه
مستکبران در طول تاريخ در ستيز بوده‌اند و به استعمار و استثمار «نه» گفتند».
(27/6/60)

«هيج‌کس
نبايد گمان کند که اين دستگاه‌هائي که درست شده است از قبيل سازمان‌هاي بين‌المللي،
سازمان‌هاي حقوق بشر و امثال اينها، براي منافع ملت‌ها قدمي بردارند، و هيچ وقت
گمان نکنيد که مخالفت اين سازمان‌ها تأثيري داشته باشد در جنايات اسرائيل و امثال
اسرائيل.» (25/9/60)

«صلح‌خواهي
صدام و کوشش آمريکا در ايجاد امنيت در دنيا و نيز ديگر قدرتمندان چپاولگر و به
اصطلاح طرفداران حقوق بشر همه از يک قماش هستند و تا دنيا به اين آرامش طلبان و
صلح دوستان و طرفداران حقوق بشر مبتلا است روي امنيت و صلح و آرامش نخواهد ديد، و
آنچه روزي بشر است تحقق نخواهد يافت، بلکه تنها بشر به برکت مکتب‌هاي توحيدي و
مؤمنان واقعي آنهاست که به آزادي و سعادت خواهد رسيد، نه مثل دولت‌هاي مسيحي و
يهودي و دولت‌هاي به اصطلاح اسلامي، آنان که وابسته و پيوسته به قدرت‌هاي شيطاني
هستند که ضرر اين وابستگان و پيوستگان از ضرر ابرقدرت‌ها براي ملت‌هاي دربند نه
تنها کمتر نيست که بيشتر است». (21/11/61)

«ما در عصري
بسر مي‌بريم که سازمان‌هاي به اصطلاح حقوق بشر، نگهبان منافع ظالمانه
ابرجنايتکاران و مدافع ستمکاري آنان و بستگان آنان هستند. ما در منطقه‌اي به زندگي
مرگبار خود ادامه مي‌دهيم که اکثر حکام آن چشم و گوش بسته تحت فرمان آمريکا، به
جنايات اسرائيل و حزب بعث عراق مشروعيت مي‌دهند و در هدم اسلام و قرآن کريم کوشش
مي‌کنند». (28/3/62)

«همه
گرفتاري‌هاي جهان مال اين قدرت‌هاي بزرگي است که ادعا مي‌کنند که ما براي صلح اين
کارها را مي کنيم. اين همه جنايت مي کنند، اين همه کشورها را به خون مي‌کشند و
ادعا مي‌کنند که ما نمي‌توانيم ببينيم که حقوق بشر از بين مي‌رود. اينها ادعايي
است که اينها مي‌کنند که هيچ واقعيتي ندارد، بلکه خلافش واقعيت دارد و مسلمين در
غفلت هستند، مستضعفين جهان غفلت دارند». (29/12/63)

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(حقوق بشر!)

دانستنیهایی ازقرآن(مومن واقعی کیست)

ارتباط فرشتگان با انسان                                       آیت الله
جوادی آملی

اصول اعتقادی اسلام(عذابهای جهنم)                         آیت الله حسین نوری

امام راحل سلام علیه و فقه سنتی                              آیت الله محمدی
گیلانی

چرا امام رضا(ع) ولایتعهدی را پذیرفت؟

داستان مهاجرت به مدینه                                       حجة
الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

ریشه های تحریف امامت                                       حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

وظائف وزارت خارجه و سفارتخانه ها از دیدگاه
امام

مصاحبه با حجة الاسلام والمسلمین دکتر احمدی
پیرامون وحدت حوزه ودانشگاه

اینهم هشدار نیروهای حزب الله                                حجة الاسلام محمدتقی رهبر

گفته ها و نوشته ها

نماز مقبول                                                      
حجة الاسلام رحیمیان

تحلیل ژئوپلتیکی ساختار امنیتی در خلیج
فارس              دکتر محمدرضا حافظ نیا

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

سخنان معصومین(ایمان کامل)

رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه
ای

 

/

رهنمود های مقام معظّم رهبری

رهنمودها

مقام معظم
رهبری حضرت آیت الله خامنه ای

بسیج مردمی،
پشتوانه عظیم و با برکتی است که ارزش بی بدیل خود را در میدانهای گوناگون به اثبات
رسانده است. به این ذخیره الهی باید به چشم تکریم بنگرید و آن را در عرصه
سازماندهی و آموزش و انضباط، روز به روز به پیش برید.

دشمنان
اسلام امروز با استفاده از شیوه های بسیار زیرکانه و شیطانی یک جنگ و مبارزه تمام
عیار فرهنگی را علیه ملت ما به راه انداخته اند آنها قصد دارند تا نسل جوان ما
راکه نیروی مدافع کشور و همیشه حاضر در صحنه های کار و عمل، خودسازی، تربیت عملی و
تحقیقی و پیشرفت بوده است به تدریج تباه کنند. (25/6/70)

اینجانب با
قوت قلب و اعتماد کامل بر این باور هستم که اگر امریکا تمام امکانات و نیروهای خود
را برای ضربه زدن به انقلاب اسلامی بسیج کند بازهم هیچ غلطی نمی تواند بکند. نقاط
ضعف این قدرتمندان ظاهری و پوشالی به خوبی احساس می شود و تضادهای میان آنان به
تدریج آشکارتر خواهد شد و این در حالی است که صدای شکست امپراطوری زر و زور از دور
بگوش می رسد. (27/6/70)

شناخت و فهم
قرآن کریم به عنوان علم قرآن و نیز حفظ آیات قرآنی در حوزه های علمیه باید بطور
جدی مورد تأکید قرار گیرد.

تاریخ و
فلسفه باید در حوزه ها رواج پیدا کند وطلاب ما از افکار فلسفی موجود در دنیا آگاهی
داشته باشند تا بتوانند همواره در برابر فلسفه های غیراسلامی آمادگی لازم وحالت
تهاجمی داشته باشند و در این زمینه ها باید متخصصینی در حوزه های علمیه تربیت
شوند.

حوزه باید
با سبکهای نوین تحقیقی آشنا بشود و به سمت تخصصی شدن پیش برود. (31/6/70)

مهمترین
وظیفه مطبوعات در نظام اسلامی، نقش فرهنگی آنان در معرفی و دفاع از ارزشها و
آرمانهای مورد قبول این امت انقلابی، و بالابردن سطح آگاهی و معرفت آنان است.
(1/7/70)

سازمان ملل
محلی است که در آن باید از حقوق ملتها دفاع شود اما رئیس جمهور آمریکا همانند یک
جبار و زورگو از تریبون سازمان ملل علیه ملت مظلوم فلسطین و در دفاع از رژیم دژخیم
و نژادپرست صهیونیستی سخنرانی کرده است … چنین سیاستمدارانی که همراه و همدست
صهیونیستهای نژادپرست هستند حق سخن گفتن از حقوق بشر را ندارند. آنها از حقوق بشر
تنها به عنوان حربه ای برای متهم کردن مخالفین خود استفاده می کنند. (3/7/70)

انقلاب برای
این نیست که کسانی بروند و کسان دیگری بیایند. انقلاب برای این است که ارزشها در
جامعه تغییر کند به گونه ای که معیار، اعتبار و ارزش انسان به عبودیت خدا باشد،
بنده خدا باشد، برای خدا کار کند، از خدا و نه غیر او، بهراسد از خدا بخواهد و در
راه او کار و تلاش کند.

ملتهای
مسلمان نگذارند نویسندگان قلم بدست مزدور علیه ملت ایران و جمهوری اسلامی بنویسند
و تهمت و افتراء پخش کنند. نویسندگان ما هوشیاری به خرج بدهند و نگذارند این شکاف
وسیع شود. رادیو و تلویزیون، رسانه ها، روزنامه ها، کتابها، کتاب نویسها، همه و همه
مواظب باشند بهانه ای به دست دشمن ندهند تا اختلاف ایجاد کند. (5/7/70)

دفاع صریح
از قیام اسلامی مردم فلسطین برای ما یک وظیفه است و باید به هر طریق ممکن کمکهای
لازم در اختیار مبارزان فلسطینی گذاشته شود. تصمیم اخیری که به نام شورای ملی
فلسطین انجام شد در جهت فروختن و ذلیل کردن فلسطین بود و ما آن را محکوم کرده و
مردود می دانیم. (9/7/70)

انسان همیشه
به نماز محتاج است و در عرصه های خطر، محتاجتر. حقیقت آن است که در کار معرفی نماز
کوتاهی های زیادی شده است نتیجه آنکه نماز هنوز جایگاه شایسته خود را، حتی در نظام
اسلامی ما، بدست نیاورده است. این مسئولیت سنگین، بر دوش دانشوران و آشنایان به
معارف اسلامی است که نماز را به همه، بخصوص به نسل جوان بهتر بشناسانند.

فلسفه نماز
و تحلیل رازها و رمزهای آن با زبان هنر در معرض دید همگان قرار گیرد تا هر کس به
قدر ظرفیت خود از آن متمتع گردد. (16/7/70)

در حال حاضر
و بخصوص پس از شکست کامل مارکسیزم استکبار غرب برای گسترش سیطره سیاسی- الحادی خود
بر ملتهای انقلابی، عمدتا از محورها و شیوه های فرهنگی بهره می گیرد. معارضه
شایسته با تهاجم فرهنگی غرب در ابعاد مختلف باید در صدر برنامه های رسانه های
عمومی قرار گیرد. بی تفاوتی و مسامحه در برابر این تهاجم فرهنگی که گاه با قلم
عناصر مطرود و خودباخته داخلی صورت می گیرد زیانهای جبران ناپذیری در بر خواهد
داشت. (1/7/70)

 

 

/

نگاهي به رويدادها

نگاهی به
رویدادها

جهان اسلام

حزب الله
فلسطین خواستار ادامه جهاد علیه رژیم صهیونیستی شد.

صهیونیستها
با گازهای سمی به نمازگزاران فلسطینی در جنوب شرقی خان یونس حمله کردند. (14/6/70)

4 میلیون
نفر از مسلمانان دره کشمیر در اعتراض به هجوم پلیس هند به یک زیارتگاه و مضروب
کردن نمازگزاران دست از کار کشیدند. (20/6/70)

رژیم
صهیونیستی یک مسجد را در شهر الخلیل ویران کرد. (23/6/70)

فیگارو:
اسلام گرایی روز به روز در تاجیکستان قوت می گیرد و مردم خواستار تشکیل جمهوری
اسلامی هستند.

گروههای
اسلامی در مراکش با پلیس این کشور به زد و خورد پرداختند. (28/6/70)

نیروهای
امنیتی هند طی 48 ساعت گذشته 15 مسلمان کشمیری را به شهادت رساندند. (2/7/70)

دانشگاه
آنکارا از ورود دختران محجبه خودداری می کند.

پس از پایان
یافتن 70 سال سلطه کمونیسم بر شوروی، برای نخستین بار برنامه آموزش نماز از تلویزیون
باکو پخش شد.

24 تن دیگر
از پرسنل ارتش ترکیه به اتهام انجام فعالیت مذهبی از کار برکنار شدند. (7/7/70)

3 وزیر
کابینه اردن در اعتراض به مذاکرات کنفرانس خاورمیانه استعفا دادند.

مرکز رادیو
«سرینگر» توسط مبارزین کشمیری مورد حمله موشکی قرار گرفت. (9/7/70)

صدها هزارتن
از هواداران جبهه نجات اسلامی الجزایر پس از اتمام وضعیت اضطراری با اجتماع در یک
استادیوم خواستار آزادی رهبران در بند خود شدند.

وزیر فرهنگ
سودان: شخصا حاضرم چنانچه سلمان رشدی در دسترسم قرار گیرد خودم گردنش را قطع کنم.

«ژنرال فضل
حق» عامل اصلی قتل شهید عارف حسینی توسط افراد مسلح در پیشاور پاکستان بهلاکت
رسید. (13/7/70)

اخبار داخلی

ایران و
ژاپن در زمینه اکتشاف، استخراج و تولید نفت در تنگه هرمز به توافق رسیدند.

ایران ریاست
اجلاس کنفرانس بین المللی نظم نوین جهانی در پکن را بر عهده گرفت. (14/6/70)

ایران اشاره
به موجودیت اسرائیل در سند نهایی اجلاس غیرمتعهدها را رد کرد.

«خاویر
پرزدکوئیار» دبیر کل سازمان ملل در رأس هیأتی از کارشناسان و مسئولان این سازمان
وارد تهران شد.

آلومینیم
ایران به بورس لندن راه یافت. (19/6/70)

دهها
قاچاقچی مسلح مواد مخدر در تهاجم نیروهای انتظامی به ارتفاعات نصرت آباد زاهدان،
کشته یا اسیر شدند.

در گفتگوی
رئیس جمهور با دبیر کل سازمان ملل، ایران خواستار تعیین متجاوز و دریافت 1000
میلیارد دلار خسارت جنگ شد.

جمعیت کشور
از مرز 59 میلیون نفر گذشت.

دو خانم
مبتکر هرمزگانی موفق به طراحی و ساخت اجاق خورشیدی شدند. (21/6/70)

کلنگ احداث
بزرگترین آرشیو اسناد ملی خاورمیانه در تهران به زمین زده شد.

ایران و
انگلیس طبق قرار داد 750 میلیون لیره ای، اتومبیل جدید و لندرور تولید می کنند.
(23/6/70)

جمهوری
اسلامی ایران نسبت به اقدامات اخیر وهابیون پاکستان علیه مقدسات انقلاب اسلامی
اعتراض کرد.

50 هزار
کیلومتر راه، بعد از پیروزی انقلاب توسط وزارتخانه های راه و ترابری و جهاد
سازندگی در سطح کشور احداث شده است.

رئیس جمهور
در پیامی به اجلاس آژانس بین المللی انرژی اتمی، خواستار انهدام زرادخانه های اتمی
جهان شد. (25/6/70)

عملیات
«نجات1» برای مبارزه با عوامل قاچاق مواد مخدر در سراسر کشور آغاز شد.

هواپیماهای
شکاری بمب افکن سوخوی 24 در خدمت نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت.

فرستاده
ویژه میخائیل گوباچف با آیت الله جوادی آملی در قم دیدار و گفتگو کرد. (28/6/70)

تولید چرم
از پوست ماهی های خاویاری برای اولین بار در کارخانه مغان آغاز شد.

ایران
خواستار توضیح دولت کویت درباره امضای پیمان نظامی با آمریکا شد.

اولین دوره
شورای  عالی مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی
در تهران گشایش یافت.

بازسازی و
نوسازی 300 مدرسه در مناطق زلزله زده گیلان و زنجان پایان یافت (31/6/70)

خرید گندم
مازاد کشاورزان از مرز 3 میلیون تن گذشت

مانور آبی
خاکی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی در سد کرج آغاز شد. (3/7/70)

آلمان به
طرفداری از سلمان رشدی دعوت از ایران را برای شرکت در نمایشگاه کتاب پس گرفت.
(6/7/70)

کنفرانس بین
المللی حمایت از انقلاب فلسطین با حضور 250 تن از شخصیتهای 75 کشور و سازمانهای
مبارز فلسطینی و جمهوری ای مسلمان نشین شوروی در تهران برگزار می شود.

به تلافی
اقدام ضدفرهنگی نمایشگاه کتاب فرانکفورت، ایران، ناشران آلمانی را از شرکت در
نمایشگاه بین المللی کتاب تهران محروم کرد. (8/7/70)

هفدهمین
نمایشگاه بین المللی تهران با عرضه تولیدات 48 کشور آغاز بکار کرد.

520 کیلو
مواد مخدر طی درگیری مسلحانه نیروی انتظامی با قاچاقچیان ایرانی و افغانی در مرز
خراسان کشف شد. (9/7/70)

ایران و
ژاپن قرار داد احداث مجتمع عظیم شیمیای بمبلغ 6 میلیارد دلار درمنطقه آزاد قشم
امضا کردند.

توفان و
باران سیل آسا در بخشهائی از کشور تلفات جانی و خسارات فراوانی وارد کرد.
(11/7/70)

دوازدهمین
چاه نفت کویت توسط تیم عملیاتی شرکت ملی نفت ایران مهار شد.

رئیس جمهور
آمریکا طی یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد که خواهان بهبود روابط ایالات متحده با
ایران است.

یک هیئت از
زنان آذربایجان شوروی بمنظور دیدار با شخصیتهای سیاسی جمهوری اسلامی ایران وارد
ایران شدند. (13/7/70)

اخبار خارجی

تظاهرات ضد
دولتی در زئیر دهها کشته بجا گذاشت.

آلمان
خواستار ممنوع کردن قراردهائی که اسرائیل را بایکوت می کند، شد. (13/7/70)

گورباچف با
تغییر قانون اساسی شوروی موافقت کرد.

کمیسیون
ریاست جمهوی یوگسلاوی خواستار تقسیم این کشور شد. (14/7/70)

یک مقام
بلند پایه حزب کمونیست چین به جرم ارتشا و اختلاس اعدام شد.

با تصویب
کنگره نمایندگان خلق شوروی، سلطه 74 ساله کمونیسم در شوروی پایان یافت. (16/7/70)

نیوزویک:
ادبیات، سینما و موسیقی امریکائی عامل رشد خشونت، جنایت و تجاوز در امریکا است.

جنگ تمام
عیار میان صرب ها و کرواتها در یوگسلاوی علی رغم میانجیگری جامعه اروپا از سر
گرفته شد. (18/6/70)

سنای آمریکا
به قرارداد پایگاه های نظامی آمریکا رأی مخالف داد.

7 میلیون
نفر در دوره استالین توسط حزب کمونیست به قتل رسیده اند.

نبردهای
تازه بین کردها و رژیم عراق صدها کشته بر جای گذاشت.

شوروی
کاربازسازی ارتش خود را به آمریکا واگذار کرد. (19/6/70)

بیوه
قاسملوقطع مستمری خود را نشانه بی وفائی سازمان «کا.گ.ب» به خدمات شوهرش دانست.

ارتش
اسرائیل در مرز لبنان بحال آماده باش درآمد.

چریکهای کرد
ایستگاه تقویت تلویزیونی ترکیه در شرق این کشور را به آتش کشیدند.

225 درجه
دار ارتش ترکیه، به اتهام انجام فعالیتهای مذهبی از کار برکنار شدند. (21/6/70)

عبادتگاه
یهودیان در ورشو پایتخت لهستان مورد حمله جوانان لهستانی قرار گرفت.

رئیس جمهور
پاکستان: اگر امت اسلامی در جنگ عراق با ایران طبق قرآن عمل می کرد، دیگر متجاوز
دست به ماجراجویی مجدد نمی زد.

5 هزار
کودک برزیلی برای استفاده و فروش اعضا و اندام های مختلف به ایتالیا فروخته شد!
(24/6/70)

وزیر خارجه
امریکا در هنگام ورود به بیت المقدس با گوجه فرنگی استقبال شد.

دو فروند
هواپیمای یوگسلاوی توسط جنگنده های مجارستان ساقط شدند. (26/6/70)

عراق در یک
عقب نشینی آشکار به پروازهای شناسائی هلیکوپترهای سازمان ملل تن داد.

رؤسای جمهور
سه جمهوری تازه مستقل شده شوروی (بالتیک) با جورج بوش مذاکره کردند.

آمریکا به
رژیم صهیونیست اطمینان داد هیچگاه از یک کشور مستقل فلسطینی حمایت نخواهد کرد.

عراق
کشورهای عربی را به صلح با اسرائیل دعوت کرد. (27/6/70)

آمریکا حضور
نظامی خود را در خلیج فارس با امضاء قرارداد امنیتی 10 ساله با کویت تصویب کرد.

20 فروند
جنگنده بهمراه یک فروند هواپیمای جاسوسی آواکس آمریکا در پایگاه «اینجرلیک» ترکیه
مستقر شدند. (31/6/70)

بانک صادرات
و وادرات آمریکا مبلغ دو میلیون دلار اعتبار تضمینی برای خرید کالا و خدمات آمریکا
در اختیارکویت قرار داد.

درگیریهای
یوگسلاوی 220 هزار بی خانمان برجای گذارد. (1/7/70)

سیر مسکو در
تهران، اعزام ارتش شوروی به افغانستان را تقبیح کرد.

جمهوری
ارمنستان شوروی اعلام استقبال کرد.

عراق مصوبه
سازمان ملل پیرامون فروش نفت این کشور را رد کرد.

افراد مسلح
ساختمان سازمان اطلاعات ترکیه را مورد حمله قرار دادند. (2/7/70)

شورش پایتخت
زئیر را فرا گرفت.

رئیس شورای
امنیت با احضار نماینده عراق نسبت به بازداشت بازرسان اعزامی سازمان ملل به بغداد
اعتراض کرد.

آرم «داس و
چکش» از پرچم جمهوری ترکمنستان شوروی حذف شد.

ارتش فدرال
یوگسلاوی دو شهر جمهوری کروای را بمباران کرد.

پایتخت زئیر
به اشغال نیروهای فرانسوی درآمد.

ریچارد
مورفی: تمام تلاشهای آمریکا برای مذاکره مستقیم با ایران تا کنون بی نتیجه مانده
است. (3/7/70)

آمریکا 1380
نظامی و 100 موشک پاتریوت به عربستان فرستاد.

مجسمه لنین
در جمهوریهای تاجیکستان و ترکمنستان به زیر کشیده شد.

جرج حبش
دبیر کل جبهه خلق برای آزادی فلسطین: کنفرانس صلح خاورمیانه کنفرانس تسلیم و ننگ
است.

رژیم
اسرائیل ساحل غربی رود اردن را ضمیمه فلسطین اشغالی کرد. (4/7/70)

ناو
هواپیمابر (فوریستال) آمریکا در آبهای ترکیه استقرار یافت.

اعضای هیئت
بازرسان سازمان ملل در بغداد آزاد شدند.

200
هزارکشاورز علیه سیاستهای دولت فرانسه دست به تظاهرات زدند.

جرج بوش
اعلام کرد بزودی تمام سلاحهای هسته ای کوتاه برد آمریکا در زمین و دریا جمع آوری
خواهد کرد. (7/7/70)

اسناد
قرارداد همکاریهای هسته ای عراق و شرکتهای غربی به دست کارشناسان سازمان ملل افتاد
.(8/7/70)

رئیس جمهور
هائیتی توسط سربازان شورشی دستگیر شد و فرمانده نیروهای مسلح این کشور قدرت را
بدست گرفت.

مصر خواستار
بازرسی از برنامه های هسته ای رژیم صهیونیستی شد. (9/7/70)

موشکهای
آمریکا در جزیره بوبیان کویت مستقر شد و ناوهای جنگی آمریکا نیز گشت زنی در آبها
ساحلی بوبیان و مسیر سکوهای نفتی ایران و عراق را آغاز کردند.

حملات شدید
ارامنه به قره باغ شوروی تلفات و خسارات سنگینی بجا گذاشت.

بوش با
اعطای یک اعتبار فوری کشاورزی بمبلغ 585 میلیون دلار به شوروی موافقت کرد.

رئیس جمهور
هائیتی به ونزوئلا گریخت. (10/7/70)

رهبران
صربستان کلیه اختیارات شورای ریاست جمهوری یوگسلاوی را بعهده گرفتند.

عراق برای
ساخت بمب هسته ای، به 18ماه فرصت نیاز داشت.

شارون:
آمریکا مسئول غیرمستقیم ادامه قیام فلسطینیان است. (13/7/70)

 

نشانه تکبر

امام صادق
(ع): الکبر ان یغمص الناس و یسفه الحق. (معانی الاخبار ص 242)

کبر عبارت
از این است که آدمی، مردم را با دیده پستی و حقارت نگاه کند و حق را خوار و ناچیز
بشمرد و آن را بر وفق واقع نبیند.

 

 

/

اهداف و استراتژی شوروی در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز

نقش سیاسی و
نظامی تنگه هرمز

اهداف و
استراتژی شوروی در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز

دکتر محمد
رضا حافظ نیا

فصل پنجم:

«طرفین
معظمتین متعاهدتین تقبل می نمایند که:

از ترکیب و
یا توقف تشکیلات و یا دستجات (گروهها) به هر اسم که نامیده شوند و با اشخاص منفرد
که مقصود تشکیلات و اشخاص مزبور، مبارزه با ایران و روسیه و همچنین با ممالک متحده
با روسیه باشد در خاک خود ممانعت نمایند و همچنین از گرفتن افراد قشونی و با
تجهیزات نفرات برای صفوف قشون و یا قواء مسلحه تشکیلات مزبوره در خاک خود ممانعت
نمایند.

به کلیه
ممالک و یا تشکیلات قطع نظر از اسم آن تشکیلات که مقصودشان مبارزه با متعاهد معظم
باشد نباید اجازه داده شود که به خاک هر یک از طرفین معظمتین متعاهدین تمام آنچه
را که ممکن است بر ضد متعاهد دیگر استعمال شود وارد نموده و یا عبور دهند.

با تمام
وسائلی که به آن دسترسی باشد از توقف قشون و یا قواء مسلحه مملکت ثالث دیگری در
صورتی که احتمال برود توقف قوای مزبوره باعث تهدید سرحدات و یا منافع و یا امنیت
متعاهد معظم دیگر می شود باید رد خاک خود و متحدین خود ممانعت نمایند.

فصل ششم:

«طرفین
معظمتین متعاهدتین موافقت حاصل کردند که هر گاه ممالک ثالثی بخواهند بوسیله دخالت
مسلحه سیاست غاصبانه را در خاک ایران مجری دارند یا خاک ایران را مرکز حملات نظامی
بر ضد روسیه قرار دهند و اگر ضمنا خطری سرحدات دولت جمهوری اتحادیه شوروی روسیه و
یا متحدین آن را تهدید نماید و ارگ حکومت ایران پس از اخطار دولت شوروی روسیه خودش
نتواند این خطر را رفع نماید، دولت شوروی حق خواهد داشت قشون خود را به خاک ایران
وارد نماید تا اینکه برای دفاع از خود اقدامات لازمه نظامی را به عمل آورد و دولت
شوروی روسیه متعهد است که پس از رفع خطر بلادرنگ قشون خود را از حدود ایران خارج
نماید».

مفاد این
عهدنامه بیانگر اهمیت موقع ایران بعنوان کشور ساحلی منطقه خلیج فارس در امنیت
شوروی از دید آن کشور می باشد و به همین دلیل در شرایط بحرانی خلیج فارس مواضع
رسمی دولت شوروی با نگرش امنیتی آن کشور به مرزهای جنوبی اش مطابقت دارد.

لازم به
توضیح است که دولت ایران چه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و چه بعد از پیروزی
انقلاب اسلامی، مفاد فصل پنج و شش عهدنامه را لغو شده اعلام نموده و در قبال آن
تعهدی را متوجه خود نمی داند.

یکی از
اهداف سیاسی شوروی در خلیج فارس کاهش اقتدار و حاکمیت و نفوذ امریکا و دولت های
غربی بعنوان رقیب آن می باشد چرا که شوروی برای امنیت خود از ناحیه آنها احساس
تهدید می نماید زیرا تهدید در سطح تماس دو قدرت بری و بحری یکطرفه نیست که فقط
امریکا احساس خطر نمیاد بلکه شوروی نیز متقابلا از سوی امریکا و حضور قدرت نظامی و
اتمی آنها در اقیانوس هند و خلیج فارس احساس خطر می کند، بنابراین در تلاش است تا
از نفوذ امریکا و دول غربی در منطقه بکاهد و سیاست شوروی در مورد ایران با هدف
جدائی گزینی آن از امریکا در درجه اول و متمایل کردن آن به سمت خود و درجه بعدی
عمل می شود و بهبود و افزایش سطح مناسبات سیاسی و اقتصادی بین ایران و شوروی کمک
زیادی به نقطه نظرات شوروی و دور نگهداشتن رقیب از، مجاورت مرزهای خود می نماید،
بعلاوه اینکه شوروی پس از شروع برنامه اصلاحات گورباچف دیپلماسی فعالی را برای
منطقه خلیج فارس پیش بینی و بمورد اجرا گذاشته و روابط سیاسی- اقتصادی خود را
تمامی آنها بهبود بخشیده است.

هدف عمده
دیگر شوروی هدف اقتصادی است زیرا منطقه خلیج فارس بصورت یکی از قطب های مصرف کننده
ثروتمند در جهان مطرح است و شوروی می تواند با جذب دلارهای نفتی از طریق فروش
اسلحه و ماشین آلات و تولیدات صنعتی، بخشی از مشکلات اقتصادی داخلی خود را مرتفع
نماید، همچنین نیاز احتمالی نفتی شوروی به منطقه خلیج فارس بصورت یکی از اهداف
اقتصادی آینده شوروی مورد نظر می باشد.

استراتژی
شوروی

شوروی برای
حصول به اهداف استراتژیک و سیاسی و اقتصادی خود اقدام به اتخاذ استراتژی های
نظامی، سیاسی و اقتصادی نموده است و در شرایط زمانی مختلف هر یک از آنها بصورت
استراتژی مسلط مورد توجه قرار گرفته است.

در دوره
استالین که تا سال 1953 ادامه یافت براتخاذ استراتژی نظامی تأکید می شد و هدف عمده
استراتژی، دسترسی به سواحل خلیج فارس و عقب راندن رقیب از منطقه بود و اگر تقابل
امریکا و دکترین ترومن وجود نمی داشت یقینا استالین نقشه خود را برای تصرف ترکیه و
ایران و گسترش نفوذ شوروی و کنترل قسمتی از منطقه خاورمیانه به اجرا می گذاشت، و
یا اینکه اگر استالین که در جستجوی کسب قدرت نظامی بود اگر در دوره حیاتش به سلاح
اتمی و موازنه قدرت نظامی با امریکا دست می یافت احتمال زیادی وجود داشت که اقدام
به اجرای طرح اشغال و تصرف سواحل شمالی خلیج فارس و تنگه هرمز می نمود.

در دوره
خروشچف (بین سال های 64- 1953م) به تبع از سیاست کلی «دیپلماسی فعال» شوروی سعی بر
نزدیکی سیاسی با کشورهای منطقه منجمله ایران نمود و در همین دوره عراق از پیمان
بغداد خارج شد و روابط ایران و شوروی نیز بهبود یافت و شوروی در سال 1958 مقدمات
انعقاد پیمان عدم تجاوز با ایران را فراهم نموده و آن را پیشنهاد کرد ولی ایران با
آمریکا اقدام به انعقاد پیمان دفاعی نمود که شوروی به استناد پیمان 1921 م، ایران
را تهدید کرد که در صورت احساس خطر حق دارد برای حفظ امنیت خود دست به دخالت در
ایران بزند و در سال 1961 نیز از ایران خواست که سنتو را ترک گوید. شوروی در این
دوره بدنبال ایجاد اتحاد با کشورهای منطقه در قالب استراتژی کلی اش بمی بر ایجاد
یک اتحاد قدرتمند میان دنیای سوسیالیست و کشورهای جدید جهان سوم علیه دشمنان مشترک
خویش یعنی امپریالیسم غربی و قدرت باختری بود.

در دوره
بعدی که از دوره حاکمیت بر ژنف و کاسیگین بر شوروی یعنی سال 1965 آغاز می شود این
کشور با روشی آرام و با حوصله، استراتژی نفوذ تدریجی و پرورش هم پیمانان قوی را
پیش گرفت که برای نمونه از نفوذ در عراق و یمن جنوبی در سال 1967 میتوان یاد کرد و
حتی با ایران نیز روابط حسنه پیش گرفته شد و روابط سیاسی و دیپلماتیک شکل گرفته و
ستیز مطبوعاتی پایان یافته و اسلحه و مهمات روسی برای ارتش ایران فرستاده شد. در
این دروه زمینه سازی فرهنگی و ایدئولوژیک برای شوروی اساس کار بود و روسها از
کمونیستها و طرفداران خود در کشورهای منطقه حمایت ایدئولوژیک و سیاسی و مالی می
نمودند، ولی در کشورهای ساحلی خلیج فارس توفیقی بدست نیاوردند بطوریکه در کشورهای
عربی تحت الحمایه انگلستان نه انقلابی رخ داد و نه شورشی بوقوع پیوست و تحرک
چریکهای ظفار در عمان نیز با شکست روبرو شد.

در این دوره
قرار داد پیمان دفاعی دو جانبه بین عراق و شوروی در سال 1972 به مدت 15 سال امضا
شد که خودبخود برای دوره های پنجساله بعدی قابل تجدید بود و شوروی در سال 1973
یعنی یکسال بعد از قرار داد، 742 میلیون دلار اسلحه به عراق فرستاد و در سال 1974
محموله های سنگین نظامی از جمله پیشرفته ترین هواپیماهای میگ 23 و موشک های
گوناگون به عراق تحویل داد و اقدام به احداث پایگاه دریائی مدرنی درام القصر عراق
در رأس خلیج فارس نمود. انعقاد پیمان دفاعی دو جانبه و تقویت نظامی عراق بعنوان هم
پیمان شوروی درست زمانی صورت گرفت که امریکا نیز ایران را بعنوان ژاندارم خلیج
فارس و قدرت منطقه ای نامزد کرده و تسلیح نمود. در واقع رقابت دو قدرت جهانی
آمریکا و شوروی در قالب منطقه خلیج فارس و در شکل دولت های ایران و عراق تجلی
یافت، تقویت نظامی و اقتدار و مدرنیزه شدن دو کشور در منطقه خلیج فارس، نتیجه
رقابت دو قدرت جهانی بود که هر یک قمر خویش را در منطقه در مقابل دیگری تقویت می
نمود.

در این دوره
دو واقعه تجاوز نظامی شوروی به افغانستان، و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و سقوط
شاه بعنوان ژاندارم و عنصر دست نشانده امریکا چهره ژئوپلتیکی منطقه را تغییر داده
و استراتژیهای دو قدرت نیز دچار تحول شد. امریکا استراتژی نظامی و طرح تشکیل
نیروهای واکنش سریع را همراه با مکمل های سیاسی آن پیش گرفت و شوروی در سال 1980 با
اعلان طرح پنج ماده ای بر ژنف مواضع جدیدی را در پاسخ به استراتژی امریکا و نیز
جلب اعتماد کشورهای منطقه خلیج فارس اعلام داشت که از سوی امریکا و غرب رد شد.
شورویها مجددا در سال 1984 این طرح را برای منطقه خلیج فارس تکرار نمودند. مفاد
طرح بر ژنف که در دهلی نو و بهنگام بازدیدش از هندوستان اعلام شد به این شرح است:

عدم تأسیس
پایگاه نظامی خارجی در منطقه خلیج فارس و جزایر مجاور آن و عدم استفاده از سلاح
های هسته ای و یا هر نوع سلاح تخریبی دسته جمعی.

عدم استفاده
یا تهدید به استفاده از قوه قهریه علیه کشورهای خلیج فارس و عدم دخالت در امور
داخلی آنها.

احترام به
عدم تعهد از سوی کشورهای خلیج فارس، عدم اتحاد آنها با بلوک های نظامی و قدرت های
نظامی.

احترام به
حق حاکمیت کشورهای منطقه و به منابع طبیعی شان.

احتراز از
ایجاد مانع در خطوط ارتباط دریائی که کشورهای منطقه را با سایر دول مربوط می سازد.

طرح بر ژنف
بدون در نظر گرفتن حضور شوروی در افغانستان و تقریبا با لحاظ کردن منافع امنیتی و
استراتژیکی شوروی تهیه شده است که هدف عمده آن نفی حضور نظامی رقیب یعنی امریکا در
منطقه بود و شالوده استراتژی جدید امریکا را در مقابله با سیمای جدید منطقه خلیج
فارس تشکیل می داد.

یکی از
استراتژیهای نظامی احتمالی دوره بر ژنف در ارتباط با نفوذ به خلیج فارس را می توان
حرکت گازانبری شوروی در منطقه دانست، شوروی سالها بر روی ایران برای رسیدن به
سواحل جنوب حساب می کرد ولی از آنجائی که شرایط جغرافیائی ایران و تجارب تاریخی
ناکام ماندن روسها از گزینش این مسیر، مانع از انتخاب ایران برای رسیدن به سواحل
خلیج فارس شد لذا همسایگان ایران برای این امر برگزیده شدند. بدین معنی که وجود
عراق در رأس خلیج فارس و غرب ایران همراه با زمینه های ژئوپلتیکی منطقه بلوچستان،
امکانات مناسبی را برای تهاجم شوروی به جنوب و کنترل رأس خلیج فارس و دهانه آن
یعنی تنگه هرمز فراهم می نمود.

تحول نگرشی
و رفتاری که بعد از حکامیت گورباچف در شوروی بوجود آمد، سیاست خارجی و استراتژی آن
کشور را در ارتباط با منطقه خلیج فارس تغییر داد، در واقع سیاست جدید گورباچف در
زمینه اقتصادی (پروسترویکا) و سیاسی (گلاسنوست) که شوروی و جهان شرق را متحول نمود
در نگرش شوروی به مطقه خلیج فارس و رفتار آن کشور نسبت به منطقه تأثیر گذاشت دولت
شوروی استراتژی مسالمت و سازش با کشورهای منطقه را برگزید و بر اساس نگرش جدید
کشورهای منطقه نسبت به شوروی، این کشور روابط سیاسی و اقتصادی خود را به سرعت با
کشورهای حوزه خلیج فارس تنظیم و توسعه داد و هیأتهای سیاسی شوروی اقدام به دیدار
از منطقه نمودند، زیرا این کشورها بعد از اصلاحات گورباچف به شوروی بعنوان کشور
کمونیست نگاه نمی کردند. شوروی در توجیه گسترش روابط خود با کشورهای منطقه
خاورمیانه به ژئوپلتیک متوسل شده و مشترکات خود با آنها را مطرح و برجسته نمود تا
عامل نزدیکی و شکل گیری پیوندهای سیاسی و اقتصادی مشترک بین آنها بشود، شوارد
نادزه وزیر امور خارجه شوروی گفت:

«ما با
خاورمیانه مشترکات جغرافیائی، تاریخی و سیاسی داریم و به آنها نزدیک خواهیم شد».

معاون وزیر
امور خارجه شوروی بهنگام دیدار خود از کشورهای کویت، عمان، امارات و عراق گفت:

«شوروی با
شورای همکاری خلیج در چندین مسئله بین المللی نقطه نظر مشترک دارد، خلع سلاح،
تقویت صلح، جنگ ایران و عراق.»

شوروی پس از
اصلاحات جدید اولا با زدودن زمینه های بدبینی کشورهای منطقه به آن به عنوان کشور
کمونیستی و تجاوز طلب، زمینه های اعتماد بخود را در کشورهای ساحلی خلیج فارس بوجود
می آورد، ثانیا با گسترش سریع روابط تجاری و اقتصادی از امکان بازار مصرف مطقه
خلیج فارس استفاده می نماید، ثالثا بنظر می رسد با گسترش روابط اقتصادی و سیاسی و
انگشت گذاشتن بر روی نیازهای کشورهای منطقه امکان حضور فعال تر خود را فراهم آورده
و خواهان نقش جدید و مؤثری در منطقه خلیج فارس و به تبع آن در مسائل جهان می باشد،
سفیر شوروی در کویت در سال 1986 گفت:

«شوروی (در
منطقه) نه حضور نظامی خواهد داشت و نه حضور نظامی دیگران را تأیید می نماید، روسیه
علاقمند به اجتناب نیروهای خارجی از حضور در منطقه بوده و در صورت انجام این امر
از سوی آنها، شوروی نیز اقدام به عقب نشیینی خواهد نمود و شوروی از کشورهای شورای
همکاری خلیج فارس در صورتیکه بخواهند سیستم دفاعی داشته باشند حمایت خواهد کرد. »

شوروی در
سال 1987 به درخواست کویت مبنی بر تأمین امنیت نفتکشهایش در خلیج فارس پاسخ مثبت
داد و در مارس 1987سه نفتکش به کویت اجاره داد و این اولین نقش امنیتی بودکه شوروی
در دوران گورباچف در خلیج فارس بازی می کرد که بعدا بر اثر حضور و آمادگی امریکا
برای اسکورت کشتی های کویتی و ایجاد حادثه انفجار مین برای کشتی های روسی، عملا
حوزه نفوذ شوروی محدود شد. در جریان بحران تهاجم عراق به کویت نیز اگر چه دولت
شوروی مواضع محتاطانه ای پیش گرفت و راه حل نظامی را رد کرده و راه حل سیاسی و
مسالمت آمیز را تبلیغ و تائید می کرد ولی آمادگی خود را برای به عهده گرفتن نقش
امنیتی در چهارچوب سیاست های سازمان ملل اعلام داشته و حتی اقدام به اعزام
هواپیماهای غول پیکر خود جهت ارسال تدراکات برای سربازان شوروی مستقر در عربستان
نمود. البته حضور نظامی شوروی در خلیج فارس در شرایط کنونی توجیه دیگری نیز دارد و
آن مراقبت از نیروهای امریکائی و غربی در ارتباط با تهدید امنیت شوروی است.

شوارد نادزه
اعلام داشت که مسکو در خلیج فارس به زور متوسل نخواهد شد و تنها به تحریم، علیه
عراق بسنده خواهد کرد و شرکت شوروی را در محاصره دریائی عراق به تشکیل نیروی بین
المللی و زیرنظر سازمان ملل متحد مشروط دانست.

شوروی با
حضور نظامی دولت های غرب درمنطقه مخالف است و آن را خطری برای امنیت خود تلقی می
کند و لذا سیاست خود را بر نفی حضور نیرهای خارجی مشخصا امریکا قرار داده و با
اتخاذ مشی مورد پسند کشورهای منطقه سعی بر نفوذ سیاسی خود نیز دارد. دولت شوروی
مدعی است که باید صلح پایدار فراهم شده و در منطقه ثبات و همکاری فی ما بین کشورها
حاکم شود.

شوروی از
سال 1985 روابط اقتصادی خود با عربستان را گسترش داده و در ژانویه 1989، سعود
الفیصل وزیر ارجه عربستان در رأس هیأتی از شورای همکاری خلیج فارس بطور نمایشی از
شوروی دیدار بعمل آورد و یک ماه پس از آن ولادیمیر پولیاکوف فرستاده شوروی که حامل
پیامی از سوی گورباچف بود به ریاض سفر کرد و این اولین دیدار رسمی یک مقام روسی از
عربستان بود. شوروی با توجه به اهمیت نقش عربستان برای نفوذ در منطقه خلیج فارس از
عنصر مذهب برای جلب نظر و اعتماد حکام آن کشور استفاده نمود واجازه داد که در شهر
الیانوسک در جمهوری فدراتیو روسیه، مسجدی با پرداخت بیست هزار دلار از سوی آل سعود
ساخته شده و به نام فهد نامگذاری شود و پس از آن نیز وهابی های سعوید اجازه
تبلیغات وسیعی را برای نفوذ در مراکز و مجامع اسلامی شوروی پیدا کردند در کنار این
روند بود که بحران تهاجم عراق به کویت و مواضع شوروی در بحران مزبور باعث نزدیکی
بیشتر دو کشور شد و بالاخره روابط دیپلماتیک بین دو کشور پس از نیم قرن برقرار
گردید و وزیر خارجه عربستان با گورباچف رهبری شوروی دیدار نموده و وزرای خارجه هر
دو کشور بر خروج بی قیدوشرط عراق از کویت و اجرای قطعنامه های شورای امنیت تأکید
نمودند. شورویها خواستار پرداخت وام و سرمایه گذاری سعودی ها در آن کشور بوده و
عربستان مبلغ 4 میلیارد دلار وام در اختیار شوروی قرار داده و مقدمات سفر سران شوروی
و عربستان از کشورهای یکدیگر نیز فراهم می گردد.

شوروی روابط
دیپلماتیک و تجاری خود را با کشورهای دیگر خلیج فارس نیز توسعه داد، دیدار رئیس
مجلس شورای اسلامی ایران از شوروی و دیدار با گورباچف و رفت و آمدهای هیأت های
اقتصادی و سیاسی بین دو کشور و امضاء قراردادها و موافقت نامه های اقتصادی و
ارتباطی و نظامی و فروش هواپیماهای پیشرفته میگ به ایران در سال 1990بخشی از
استراتژی عادی سازی روابط شوروی با ایران بعنوان کشور قدرتمند شمال خلیج فارس است.

شوروی در
سال 1988 روابط دیپلماتیک خود را در سطح سفیر با قطر و بمنظور توسعه همکاری های
بین المللی و کمک به صلح جهانی برقرار نمود. در همین سال شوروی مذاکرات رسمی خود
را با بحرین انجام داد و امیر بحرین با سفیر شوروی در کویت برای گسترش روابط دو
جانبه ملاقات کرد. کشورهای بحرین و قطر جزو آخرین کشورهای خلیج فارس بودند که با
شوروی روابط تجاری و سیاسی برقرار نمودند.

شوروی با
کویت و امارات و عمان نیز روابط تجاری صنعتی و اقتصادی برقرار نمود، یکی از زمینه
های شکل گیری این مناسبات مشارکت شوروی در صنایع نفت و در اختیار گذاشتن تکنولوژی
مربوطه بود بعلاوه اینکه در سال 1988 و دو روز پس از وتوی لایحه فروش موشک
امریکایی به کویت از سوی سنای امریکا، مذاکرات فروش اسلحه از سوی شوروی انجام و
قرار داد مربوطه بین وزیر روابط اقتصادی خارجی شوروی و نخست وزیر کویت بامضاء رسید
شوروی همچننی زمینه های لازم را برای سرمایه گذاری کویت در شوروی فراهم نمود و کویت
نیز به شوروی پیشنهاد 300 میلیون دلار تسهیلات اعتباری داد و دو کشور موافقتنامه
هائی در زمینه صنایع نفت گاز بامضاء رسانده و در مورد تأسیس کمپانی مشترک حمل و
نقل کویت و شوروی و تبدیل کویت بعنوان یکی از مراکز فروش کامیونهای «لادا» در
منطقه مذاکراتی را انجام داده اند.

شوروی روابط
اقتصادی خود را با امارات متحده عربی در زمینه همکاری های نفتی و فروش لوازم مورد
نیاز مانند کولر گازی و شیشه و غیره و همچنین تأسیس کارخانجات صنعتی گسترش می دهد.
در اولین اقدام دو کشور تصمیم به تأسیس کمپانی توسعه تجارت شوروی و امارات در دوبی
بعنوان بندر آزاد منطقه خلیج فارس گرفتند. هدف کمپانی مزبور توسعه تجارت ماشین های
«لادا» ساخت شوروی و تولیدات کشاروزی و مواد غذایی و شیمیائی و ساختمانی و نیز
توسعه صنایع سبک و تولید کاغذ و مواد فلزی و یخچال و ایرکاندیشن یا کولر گازی می
باشد، بعلاوه اینکه همکاریهای دو کشور در زمینه های خدمات اجتماعی پزشکی و داروئی
و ساخت بیمارستان نیز گسترش خواهد یافت. سفیر شوروی در امارات متحده عربی بنام
«فلیکس قدوتف» گفت:

«شورای
اهمیت دوبی را بعنوان دروازه تجارت با بازارهای خاورمیانه استفاده می نماید».

در مورد
کشور عراق جای بحث وجود ندارد چرا که عراق یکی از هم پیمانان دیرینه شوروی در حوزه
خلیج فارس است و ساخت نظامی و سیاسی آن تحت تأثیر شوروی قرار دارد.

تحرکات
سیاسی و اقتصادی شوروی در خلیج فارس بعد از استقرار دوره حاکمیت گورباچف گسترش
یافته است. شوروی از قیل توسعه این روابط شالوده پیوندهای اقتصادی و سیاسی را
تدارک می بیند تا بتواند در کوتاه مدت و بلند مدت از نقش کارآ و موثر درمنطقه
برخوردار شود. استراتژی جدید شوروی، اسلحه تبلیغات منفی و ایجاد ترس در کشورهای
منطقه از سوی امریکا را از دستش گرفته و برعکس زمینه های اعتماد را بوجود می آورد.
این استراتژی ضمن برخورداری شوروی از منافع اقتصادی ناشی از مبادلات تجاری کالا و
خدمات و تکنولوژی، پایه های نفوذ شوروی را در منطقه تحکیم نموده و فرصت الحاق و
اتکای این کشورها را به شوروی فراهم می نماید. بدین ترتیب شوروی ضمن بدست آوردن
موقعیت برتر برای به عهده گرفتن نقش های منطقه ای و بین المللی در خلیج فارس خواهد
توانست اولا حضور و نفوذ اقتصادی و سیاسی و نظامی غرب را در منطقه کاهش دهد، ثانیا
حرکت ها و تلاشها استراتژیکی را که با امنیت مرزهای جنوبی آن متعارض باشد کنترل
نماید. ثالثا خود را بعنوان تکیه گاه کشورهای منطقه از حیث نیازهای اقتصادی و
تکنولوژیکی و امنیتی و دفاعی معرفی نموده و بی نیازی آنها را به غرب و امریکا
بباوراند، رابعا از مزایای اقتصادی ارتباط با حوزه ثروتمند خلیج فارس و تضمین
دسترسی به نفت آن در آینده برای تأمین نیاز خود بهره مند شود. خامسا زمینه های
تدارک نیازهای استراتژیکی از قبیل تأسیس پایگاه دریائی و تحرک بیشتر ناوهای خود را
برای مقابله با قدرت رقیب و زیردریائی های اتمی آن که شوروی را تهدید می کند فراهم
نماید. سادسا با کسب نفوذ لازم و موقعیت برتر در منطقه و تغییر موازنه قدرت به نفع
خود امکان بکارگیری سلاح نفت خلیج فارس برای اعمال فشار بر قدرتهای جهانی رقیب را
بوجود آورد. ادامه دارد

 

/

گفته ها و نوشته ها

گفته ها و
نوشته ها

فصل تحصیل

فصل تحصیل
ما بی می و موسیقی نیست

مشر بی
خوشتر از این مشرب تلفیقی نیست

حجره تنگ
تحجربنه ای طالب حال

گام در
مدرسه ای زن که بدین ضیقی نیست

حکمت مشرقی
ار می طلبی آینه باش

پیر ماگفت
که این فلسفه تدقیقی نیست

بوی گلهای
ترِنیمشبی را نچشی

اگرت ذوقی
از این نشئه توفیقی نیست

هر که از
مشرب شوق آب عنایت نخورد

به خدا
مستحق خرقه صدیقی نیست

اشتیاق اصل
همه معرفت آموزی ماست

نکته ای
نیست در این باب که تشویقی نیست

خوشتر از
شعر ندانیم ز منطق، فنی

گرچه گویند
که برهانی و تحقیقی نیست

بعد از این
ما و نمازی که سراپا عزل است

عشق، عشق
است مسلمانی و زندیقی نیست «زکریا اخلاقی»

آمدن بلا بر
امت

رسول خدا
(ص) فرمود: امت من هرگاه این خصلت ها را مرتکب شوند، دچار بلا می شوند.

عرض شد: یا
رسول الله، آن خصلت ها چیست؟ فرمود:

هنگامی که
درآمدها دردست عده مخصوصی باشد.

مردم امان
را غنیمت شمرند.

زکات دادن
را زیان بدانند.

مرد به
فرمان همسرش باشد ولی با مادرش نافرمانی کند.

انسان نسبت
به دوستش نیکوکار باشد ولی نسبت به پدرش جفا کار .

پست ترین
افراد جامعه بر آنان ریاست کند  مردم از
ترسش احترامش کنند.

آوازه های
نامشروع در مساجد بلند شود.

مردان جامعه
حریر بپوشند.

زنان آوازه
خوان را استخدام کنند.

موسیقی
بنوازند.

آخرین این
امت، اول آن را لعنت کند.

در چنین
هنگامی می بایست به انتظار باد سرخ بود و یا فرورفتن زمین و یا مسخ شدن مردم.

علم و مال

دو  امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و دیگر
مال اندوخت عاقبة الامر، آن یکی علامه عصر گشت و این عزیز مصر شد. پس این توانگر
به چشم حقارت در فقیه نظر کرد و گفت: من به سلطنت رسیدم و تو همچنان در مسکنت
بماندی!

گفت: ای
برادر، شکر نعمت باری عزّ اسمه، همچنان افزونتر است بر من، که میراث پیغمبران
یافتم (یعنی علم) و ترا میراث فرعون و هامان رسید. (یعنی ملک مصر).

سخت ترین
چیزها

سه تن از
حکما جمع شدند! فیلسوف روم و حکیم هند و فرزانه فارس سخن به اینجا رسید که سخت
ترین چیزها چیست؟

رومی گفت:
پیری و سستی با ناداری و تنگدستی.

هندی گفت:
تن بیمار با اندوه بسیار.

ایرانی گفت:
نزدیکی اجل با دوری از حسن عمل

همه به قول
فرزانه ایران زمین رضا دادند و از قول خویش بازماندند.

اندازه گیری

یک روز
ملانصرالدین از کسی پرسید: فاصله بین تهران و قزوین چقدر است؟

گفت: بیست و
چهار فرسخ.

پرسید: از
قزوین تا تهران چقدر است؟

جواب داد:
آن هم بیست و چهار فرسخ.

ملا گفت: نه
خیر، حتما اشتباه می کنی.

چطور فاصله
بین عاشورا و عید قربان یازده ماه است، در صورتی که فاصله بین عید قربان و عاشورا
فقط یک ماه است؟!

قناعت و حرص

روباهی را
گفتند که هیچ توانی که صد دینار بستانی و پیغامی به سگان ده رسانی؟ گفت: والله مزدی
فراوان است، اما در این معامله خطر جان است!

گرشورو شری
هست حریصان جهان را     

خرم دل قانع
که زهرشوروشری رست

در عز قناعت
همه روح آمد و راحت

در حرص
فزونی است اگر دردسری هست

عزت و ذلت

دو برادر
یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور باز و نان خوردی. باری، توانگر گفت درویش را که
چرا خدمت نکنی، تا از مشقت کار کردن برهی؟ گفت: تو چرا کار نکنی تا از مذلت خدمت
رهائی یابی؟ که خردمندان گفته اند:

به دست اهن
تفته کردن خمیر به از دست بر سینه پیش امیر

حقیقت برهنه

عفاف گفت:
مرا با برگ درخت زیتون، مستور دارید.

وقاحت گفت:
مرا با نشان ها و امتیازات بیارائید.

شرارت گفت:
مرا با لباس نیکی و صلاح بپوشانید.

رذیلت گفت:
مرا با خلعت فضیلت افتخار دهید.

خدعه گفت:
مرا تاج امانت بر سر نهید.

تزویر گفت:
بالاپوش صدق و محبت را بدوش من اندازید.

ظلم گفت:
گوی و چوگان مسامحه را به من ببخشید.

استبداد
گفت: صورت آزادی را بر چهره من نقش کنید.

اختلال گفت:
مرا به زینت وظیفه مزین فرمائید.

تکبر گفت:
مرا به زیور تواضع مباهی نمائید.

اما حقیقت
گفت: مرا برهنه بگذارید و هیچ پیرایه ای بر من مبندید، زیرا م هیچگاه از برهنگی
خود شرمسار نیستم.

مبارزه با
گرانفروشی به سبک سلطان!

رد عهد
سلطان طمغاج خان سمرقند، وقتی جماعتی قصابان شهر مرافعت کردند به نزد او که: ما
گوسفند می خریم و می کشیم و گوشت می فروشیم و ما را سودی زیادت نمی آید. اگر سلطان
اجازت فرماید تا نرخ گوشت گرانتر کنیم، هزار دینار به خزانه می رسانیم. امیر گفت
که زر به خزانه باید رسانید و بدان نرخ که خواهید گوشت فروشید.

چون زر به
خزانه رسانیدند و چیزی در نرخ گوشت درافزودند، سلطان دستور داد که: هر که از
قصابان گوشت خرد، فرمان دهم تا او را تنبیه کنند.

پس هیچ کس
از ایشان گوشت نخرید و قصابان که خود را زیان دیده نگریستند، مالی دیگر قبول
نکردند تا اجازت یافتند که به همان نرخ اول بفروشند.

و چون این
کاربر این جملت قرار گرفت، طمغاج خان گفت:

نیکو نبودی
که ما تمامیت رعیت خود را به هزار دینار بفروختمی!!

مگذار که
نااهلان

ای گل به کس
این خوبی بسیار نمی ماند

دایم گل
رعنائی بر بار نمی ماند

مگذار که
نااهلان چینند گل رویت

کزنار چوگل
چینند، جزخار نمی ماند

سرمایه
هشیاری

روز از
طلبت، پرده بیکاری ماست

شبها زغمت،
حجره بیداری ماست

هجران تو
پیرایه غمخواری ماست

سودای تو،
سرمایه هشیاری ماست «سنائی»

معاویه و
اعرابی

معاویه با
یکی از اعراب بادیه طعام می خورد. در آن اثنا نظرش بر لقمه وی افتاد، موئی به چشم
وی درآمد؛ گفت: ای اعرابی! آن موی را از لقمه خود دور کن.

اعرابی گفت:
بر مائده کسی که چندان در لقمه خوردنده نگرد که موئی را ببیند، طعام او نتوان
خورد، و دست از طعام باز کشید و سوگند خورد که دیگر بر مائده وی طعام نخورد.

مردن به علت
به ….

جوانمردی را
در جنگ تاتار، جراحتی هول رسید. کسی گفت: فلان بازرگان نوشدارو (داروی ضد مرگ)
دارد، اگر بخواهی باشد که دریغ ندارد. گویند: آن بازرگان به بخل معروف بود.

جوانمرد
گفت: اگر نوشدارو خواهم، دهد یا ندهد و اگر دهد منفعت کند یا نکند؛ باری خواستن از
او زهر کشنده است که حکیمان همی گفته اند.

«آب حیات
اگر فروشند- فی المثل- به آبروی، دانا نخرد که مردن به علت به که زندگانی به ذلت».

باک ندارد

یکی از
عارفان حکیم گفته است:

جواب سخن
یاد دارید که هر که جواب سخن خویش یاد ندارد، هر کجا که سخن گوید، باک ندارد.

حساب روز
قیامت یاد دارید که هر که حساب قیامت یاد ندارد، مال از هر کجا جمع کند باک ندارد.

قدر رفیق
نیک شناسید که هر که قدر رفیق، نیک نشناسد صحبت با هر که دارد باک ندارد.

پرآشوب گردد

سپاهی نباید
که با پیشه ور

به یک روی
جویند هر دو هنر

چو این کار
او جوید او کار این

پراشوب گردد
سراسر زمین «فردوسی»

استاد تو
عشق است

سودای میان
تهی زدل بیرون کن

از نازبکاه
و از نیاز افزون کن

استاد تو
عشق است بدانجا چو رسی

او خود به
زبان حال گوید چون کن

 

 

/

امام خمینی(س) و سیاست خارجی

امام
خمینی(س) و سیاست خارجی

اصلاح
سفارتخانه ها

دیپلماسی یا
ارزشهای انقلاب، کدامیک؟

سخن بدینجا
رسید که دیپلماتهای جمهوری اسلامی ایران و نمایندگان انقلاب اسلامی در کشورهای
خارج باید مشی و مرام و سیاستی جدای از دیگر دیپلماتهای کشورهای دست نشانده و
وابسته داشته باشند و این پرسش در پایان قسمت سوم این مقال مطرح گردید که آن اصل و
اساسی که باید مبنای عقیده و عمل دست اندرکاران سیاست خارجی کشور به منظور حرکت در
چارچوب آرمانهای امام خمینی(س) و تحقق اسلام ناب محمدی(ص) در عرصه سیاست خارجی،
قرار گیرد کدام است: دیپلماسی موجود جهان، یا پایبندی به اصول و ارزشهای مکتبی و
انقلابی مان؟ پاسخ روشن است، در واقع راه سومی وجود ندارد تعارض جدی و مبنایی
دیپلماسی موجود جهان با اصول و ارزشهای مکاتب توحیدی بخصوص اسلام ناب محمدی (ص)
بسیار روشن است و اینکه بتوان راهی را یافت که هم اصول و ارزشهای اسلام ناب و خط
امام حفظ شود و هم به اصول دیپلماسی حاکم بر جهان برخورد نکند، توهمی بیش نیست و
آنانکه تصور می کنند با ابزار دیپلماسی موجود و حاکم در جهان می توان به تبلیغ و
ترویج اصول و ارزشهای انقلاب و نظام پرداخت، در حقیقت مجدانه در صدد کوبیدن آب در
هاون هستند و انتظار نتایج پرباری نیز از این عمل خود دارند!؟ امام (س) در یکی از
آخرین پیامهایشان، حرف آخر را درزمینه پاسخ به این سؤال (دیپلماسی یا ارزشها و
اصول مکتب اسلام ناب) با بیان یک مثال اینگونه فرموده اند:

«روحانیون و
مدرم عزیز حزب الله و خانواده های محترم شهدا، حواسشان را جمع کنند که با این
تحلیلها، و افکار نادرست، خون عزیزانشان پایمال نشود. ترس من این استکه تحلیل گران
امروز، ده سال دیگر بر کرسی قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتوای اسلامی و
حکم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده است یا خیر؟! و نتیجه
گیری کنندکه، چون بیان حکم خدا، آثار و تبعاتی داشته است و بازار مشترک و کشورهای
غربی علیه ما موضع گرفته اند پس باید خامی نکنیم و از کنار اهانت کنندگان به مقام
مقدس پیامبر و اسلام و مکتب بگذریم!

خلاصه کلام
اینکه ما باید بدون توجه به غرب حیله گر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسی حاکم بر
جهان درصدد تحقق فقه عملی اسلام برآئیم.[1]»

نکته ای که
لازم است در اینجا بدان اشاره شود اینکه از بعضی ها شنیده شده که می گویند امام
خمینی(س) مردی بزرگ و رهبری مقتدر در جهان اسلام بود. سخنان و پیامهای ایشان نیز جالب
توجه وعمیق می باشند لیکن امام مطالب مختلف را در حد کلیات بیان کرده اند و به
اصطلاح امروزیها برای کاربردی نمون آن سرفصل های کلی، نیاز به کار کارشناسی می
باشد. این سخن با چنین نتیجه بالنسبه منطقی نیز پایان می یابد که: پس تا زمانی که
بر روی پیامها و رهنمودهای امام کار دقیق کارشناسی نشده و پیرامون هر سر فصل کلی
ای که امام بیان فرموده اند دستورالعمل مشخصی جهت چگونگی اجرا صادر نگردید، عمل به
این گفتار شیوای حضرت امام کان لم یکن تلقی می شود!

در واقع
باید یاران واقعی  امام به این دسته از
صاحبان و مروجین چنین تفکری پاسخ دهند که در کجا و در چه مقولاتی امام با
ذکرکلیاتی درباره آن از کنار قضیه گذشته اند؟ در مسائل اعتقادی؟ در مسائل سیاسی؟
در مسائل اقتصادی؟ در مسائل نظامی؟ در …؟ آنچه که از مرام و منش امام خمینی(س)
در طول سالهای قبل از انقلاب و نیز در طی یازده سال پس از پیروزی انقلاب حتی تا
آخرین دم حیاتش برمی آید این نکته محوری بوده که هر جا امام آمادگی پذیرش را
پیرامون موضوعی در مردم و یاران خویش می یافت گامهای بزرگتر و مؤثرتری رد شناساندن
و روشن نمودن ابعاد مختلف آن موضوع برمی داشتند و به عکس هرگاه احساس می کردند پیروان
ایشان تاب تحمل درک و عمل به مرحله ای از مراحل شناخت پیرامون موضوعی را نداشته
اند و احتمال هلاکت فکری، معنوی و … آن پیروان و یاران را می داده اند، همچون
تمامی اولیای عظیم الشأن الهی با امت خویش «مرافقت» نموده و صبر پیشه کرده اند
«سکوت را بهترین طریقه»[2]دانسته
اند. تا حدی که حتی تفسیر نورانی قرآن کریم از لسانش را که با صورة الحمد آغاز
گردیده بود به خاطر مرافقت با دوستان نادان ناتمام گذاشت و تا جائی که جام زهر
قبول قطعنامه را در جنگ سرکشده در مقابل زخمهایی که از پاره ای سخنان و اعمال برخی
دوستان نادان دیگر بر قلب و جگرش وارد می آمد تا واپسین لحظات زندگی دنیایی نه
تنها لب به اعتراض نگشود که خود را نیز سپر بلای آن اقوال و افعال نمود بگونه ای
که در یکی از آخرین پیامهایش چنین فرمود:

«من در
اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهداد و جانبازان
به خاطر تحلیلهای غلط این روزها رسما معذرت می خواهم»[3]

به عبارت
دیگر آن قبیل مقولاتی که امام صرفا به ذکر کلیات بسنده نموده اند بدلیل فضایی است
که در جامعه وجود داشته و امام آن را مراعت می کردند (البته منظور آن دست از
موضوعاتی استکه از امام به عنوان احیا کننده اسلام ناب انتظار ارائه طریق بوده
است). و اما علیرغم میل و خواست تمامی آنهائیکه به هر دلیلی نمی خواستند علم و
عرفان و سیاست و فرهنگ امام و در یک کلمه خط امام برای این نسل و نسلهای آینده
تشریح گردد و به انحاء گوناگون سعی در بی پاسخ نشان دادن «سلونی قبل از تفقدونی»
های خمینی کبیر(س) را داشتند، امام با آن دید الهی خود (که: ینظر بنور الله بود)
عاشقانش را اینگونه مورد خطاب قرار داد:

«من بین
خودم و شما فاصله ای نمی بینم و سخن دل شما و همه عاشقان انقلاب اسلامی را پیش از
اینکه به کاغذ و قلم کشیده شود درک می نمایم.»[4]

و با بجای
گذاشتن رهنمودها، اوامر و نواهی کلی و جزئی در زمینه های مختلف، امکان شناخت صراط
مستقیم الهی و عمل به تکالیف و وظایفی که یک مسلمان در عصر حاضر موظف به انجام آن
می باشد را برای همه دوستداران طریق حق و منتظران واقعی بقیة الله الاعظم- روحی و
ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء- فراهم ساخت. بگذریم.

راقم این
سطور آنکه مدعی قابل اجرا بودن رهنمودهای امام در تمامی زمینه های فرهنیگی، سیاسی،
اجتماعی، اقتصادی و نظامی می باشد، لازم ی داند به نتناسب موضوع ادعای مذکور را در
زمینه سیاست خارجی در همه سطوح آن یعنی از کلیات که در شماره های پیشین بدان
پرداخته شد (شامل سیاستهای کلی، دکترین امنیت اسلامی، چگونگی برخورد با جهان کنونی
از موضع یک فرد و یا کشور مسلمان و …) تا به ظاهر ریزترین و جزئی ترین امور در این
رابطه که وضعیت سفارتخانه ها (و شکل و به اصطلاح دکوراسیون سفارتخانه های جمهوری
اسلامی ایران در کشورهای مختلف) می باشد، با استدلال ذکر نماید. مستندات تماما از
جملات امام بدون هیچگونه دخل و تصرف خواهد آمد. این جملات را از این زاویه نگاه
کنیم که این رهنمودهای مشخص امام در زمینه وضع سفارتخانه ها، مربوط به دولت و
کشوری است که در تمامی عرصه ها مصمم به پیاده کردن اسلام ناب و خط امام در ساختار
حکومت خویش می باشند و بس.

ضمنا از
دریچه دیگری نیز این رهنمودها قابل رؤیت و تأمل است و آن اینکه آیا این سخنان، به
صورت دستورالعمل مشخص برای کارگزاران سیاست خارجی کشور درآمده است یا اینکه با
شعار ادامه راه امام، عرف دیپلماسی حاکم بر جهان، سفارتخانه های ما را نیز در بر
گرفته است؟ اگر چه این سؤالی است که مجریان محترم سیاست خارجی باید پاسخگوی آن
باشند لیکن مع الأسف برخی شواهد حاکی از حاکمیت داشتن عرف دیپلماسی حاکم جهان بر
روش و منش بعضی کارگزاران و سفارتخانه های ما در دنیاست. البته امید است دست
اندرکاران وزارت امور خارجه با این انتقاد مختصر و برادرانه برخوردی منطقی و
برادرانه داشته باشد و قبل از هر کاری تذکر این جمله امام خطاب به وزیر امور خارجه
مناسب است که فرمودند:

«شما و
دوستانمان در وزارت امور خارجه باید تحمل انتقاد را، چه حق و چه ناحق، داشته
باشیم»[5]

بهرحال، می
رویم به سراغ رهنمودهای گهربار امام خمینی(س) در مورد سفارتخانه ها و اصلاح وضعیت
آنها.

«سفارتخانه
هایتان را، اداراتتان که در آنجا دارید، همه را اسلامی کنید، آن جهات غربی اش را
اصلاح کنید. هر چه جهت اسلامی اش بکنید آنها بیشتر از شما حساب می برند، هر چه طرف
غرب بروید، آنها از شما بهره می برند، شما این مطلب راکه با آن از یک مملکت اسلامی
رفته اید، با یک حال اسلامی رفته اید و مسائل را اسلامی می خواهید حل بکنید، این
مطلب را در همه جا که هستید در نظر داشته باشید، بعد ا ز یک چند دفعه تجربه
کنیدببینید  احترام بیشتر خواهد شد. وقتی
دیدند شما یک ایده ای دارید که سر آن ایده باقی هستید و پافشاری دارید می کنید،
اینها هم با شما چیز می شوند، اگر شما یک قدم کنار بروید، یک قدم عقب بروید آنها
جلوتر می آیند. وضع همین است، یک قدم شما عقب بروید آنها یک قدم جلوتر می آیند،
بیشتر از شما توقع دارند»[6]

«اگر بنا
باشد که سفارتخانه های ما در خارج از کشور به همان وضع طاغوتی یا نزدیک به وضع
طاغوتی باشند، معنایش اینست که باز اسلام در سفارتخانه ها نرفته است. مع الأسف تا
آنجا که به من در طول این مدت اطلاع دادند- که اخیرا را درست نمی دانم. سفارتخانه
های ما، سفارت خانه های اسلامی که باید باشد نیست، چه در مکان ها و چه در کیفیت
مستخدمینی که آنجا هستند و خصوصا مستخدمین زن، و چه در سایر جهاتی که هست، باز
احساس درست نشده است که جمهوری اسلامی یعنی چه.

بعض از
سفرایی که پیغمبراکرم (ص) به دربار سلاطین بزرگ آن وقت فرستاده بودند اینها وقتی
وارد شدند با شمشیر خودشان آن پارچه ای که حریر بود زدندکنار، این، شکستن آن دماغ
فرعونی سلاطین آن زمان بود».[7]

«مع الأسف
باید بگوئیم که از اول نهضت تا بحال، تبلیغاتمان در خارج، صفر بوده است و فقط در
داخل مسائل را برای یکدیگر گفته ایم. می انید که هر روز در خارج، دلوت و ملت ایران
را وحشی معرفی می کنند. البته آنها که بر ضد ما تبلیغات می کنند خود متوجهند که ما
آنگونه نیستیم. ولی آنها همه چیز خودشان را از دست داده اند، باید ما را وحشی
قلمداد کنند، ولی متأسفانه برای کسانی تبلیغ می کنند که هیچ نمی دانند. ما هم که
به فکر چاره نیستیم و سفارتخانه هایمان هم کاری انجام نداده اند و با وضعی که
دارند کاری هم نمی توانند انجام دهند»[8]

 



[1] – پیام امام به روحانیون-
3/12/67.

/

شمه ای از ابعاد تربیتی نماز

شمه ای از
ابعاد تربیتی نماز (حجة الاسلام رحیمیان)

شرایط صحت
نماز

گرچه کمال
مطلوب و تربیت کامل اخلاقی نتیجه نماز مقبول است، ولی حتی انجام نماز صحیح که
حداقل نماز است مستلزم شرایطی است که عامل سامان بخشیدن به زندگی مادی و معنوی است
و هموار کننده راه کمال نهایی انسان است به گونه ای که اولا تحقق این شرایط و
تأمین صحت نماز بخش وسیعی از امور و شئون فرد و جامعه را اصلاح و روابط فرد را با
جامعه در جهت حق و عدالت و فضایل انسانی تنظیم از بسیاری از گناهان و تجاوزات و
فسادها و افسادها جلوگیری می کند و در یک جمله اجرا و تحقق بخش عظیمی از احکام و
عبادات اسلامی را تضمین می نماید و ثانیا از آنجا که دست یابی به نماز مقبول و
کمال نهایی مطلبو بدون تأمین صحت نماز و انجام شرایط آن امکان پذیر نیست بنابراین
تحقق بخشیدن به این مرتبه از نماز اولین گامی است که الزاما باید برداشته شود تا
رسیدن به مراتب عالیه نماز و نتایج کامله آن میسور شود.

و اکنون به
طور اجمال پاره ای از امور و شرایط صحت نماز و لوازم و آثار آن را مورد اشاره قرار
می دهیم:

1- انجام
نماز صحیح برای غیر مجتهد یا کسی که عمل به احتیاط نکند باید بر اساس تقلید احکام
آن از مجتهد جامع الشرایط و … باشد و در غیر این صورت نماز باطل است.

این مسأله،
مکلف را به مقام رهبری و محور زعامت اسلامی پیوند می دهد و مکلف متوجه فلسفه وجوب
عقلی و شرعی تقلید در احکام و فروع و عدم جواز تقلید در اصول دین و … می شود

2- انجام
نماز صحیح مستلزم آگاهی به احکام مطهرات و نجاسات و عمل به احکام آنها می باشد
زیرا بدن، لباس و محل سجده و آب وضو و غسل نمازگزار باید پاک باشد. وجوب رعایت این
شرط انسان نمازگزار را از آلودگی به ناپاکیها و پلیدیهای ظاهری دورو به نظافت و
پاکیزگی جسمانی که در راستای رسیدن به طهارت معنوی و روحانی ضروری است وادار می
کند.

3- وضو و
غسل و رعایت احکام واجب و آداب مستحب آنها گذشته از تأمین طهارت معنوی که دلیل
اصلی وجوب آنهاست به طور ضمنی مستلزم پاکیزگی و نظافت ظاهری و نشاط انسان می باشند
و بدین وسیله فرد و جامعه اسلامی از نظافت و پاکیزگی و نتایج مفید و سازنده آن
برخوردار می شوند.

4- رعایت
شرط وقت در انجام نمازهای یومیه موجب وقت شناسی و تقید به نظام و انتظام در امور
زندگی فردی و اجتماعی می شود.

5- وجوب
انجام نماز به طرف قبله موجب جهت شناسی و همسوئی جامعه اسلامی در جهت وحدت مسیر و
هدف می شود.

6- وجوب ستر
و پوشاندن بدن و آداب مستحبه مربوط به آن و احکام ویژه ای که برای هر یک از مرد و
زن وجود دارد، شیوه و چهارچوب پوشش لازم بدن را به عنوان یکی از ویژگیهایی که
انسان را از سایر حیوانات متمایز کرده و کرامت می بخشد ترسیم می کند و راه را برای
حفظ و تعمیق عفت فردی و اجتماعی که از ارکان رشد و تعالی اخلاقی است هموار می
سازد.

7- شرایط
لباس نمازگزار:

الف: باید
لباس نمازگزار پاک باشد. نتیجه ظاهری این شرط قبلا مورد اشاره قرار گرفت.

ب- لباس
نمازگزار باید مباح باشد و معنی این شرط آن استکه اگر عین لباس یا اجزای آن و حتی
دکمه یا نخی که در دوخت آن بکار رفت است غصبی باشد یا از مال حرام تهیه شده باشد و
یا آن که با پولی و مالی که به آن خمس یا زکات تعلق گرفته و آنها را پرداخت نکرده
لباس تهیه شده باشد نماز خواندن با آن باطل است.

به وسیله
این شرط انسان نمازگزار لاجرم به کل مسائل حلال و حرام در معاملات، راههای درآمد و
کسب و از جمله مجموعه مکاسب محرمه و همچننی التزام به پرداخت حقوق شرعیه توجه می
کند. این شرط به صورت یک اهرم برای رعایت دستورات و احکام شرعیه در کل مسائل
اقتصادی، مجموعه روابط اقتصادی فرد با جامعه را در یک کانال صحیح اسلامی و اخلاقی
قرار دهد.

رعایت این
شرط در مورد مکان نمازگزار و همچنین آب وضو و غسل و مکانی که در آن وضو و غسل
انجام می گیرد نیز لازم است، بنابراین انسان نمازگزار برای رعایت دقیق شرط مذکور
ملزم می شود که از غش و تدلیس در معامله، کم فروشی، کم کاری در ازاء کاری که بعهده
گرفته و …. از دزدی، رشوه، ربا و قمار و هرگونه تصرف نامشروع در اموال دیگران و
از معامله و بهره جویی از اعیان نجسه و مکاسب محرمه مانند خرید و فروش مسکرات،
آلات قمار و لهو و لعب و …. اجتناب جوید. و از طرف دیگر، آنچه را که از طریق
مشروع و حلال بدست آورده، حقوق شرعیه ای که بر آنها تعلق می گیرد پرداخت نماید و
در حقیقت در پرتو این شرط مکلف به فراگیری و التزام و عمل به بخش عظیمی از فقه و
همچنین انجام عبادات مهمی مانند پرداخت خسم و زکات ملزم و موفق شده از آثار و
نتایج معنوی اخلاقی و اجتماعی نهفته در این مجموعه اقتصادی ومالی برخوردار گردیده
و جامعه نمازگزار به امنیت اقتصادی دست می یابد. و از تجاوز و تعدی به حقوق یکدیگر
که منشأ بخش عظیمی از رذایل اخلاقی و انحطاطها و منازعات اجتماعی است مصونیت می
یابد و …

ج- لباس
نمازگزار نباید از حیوان حرام گوشت باشد

این دو شرط
مکلف را به احکام مردار و حیوانات حرام گوشت و محدودیت و عدم استفاده و اجتناب از
آنها توجه داده و در ضمن به عدم استفاده غذایی از حیوانات حلال گوشتی که به طریق
غیر شرعی ذبح شده باشند و از حیوانات حرام گوشت متوجه می سازد.

هـ. لباس
نمازگزار نباید طلا باف یا از ابریشم خالص باشد و استفاده زینتی از طلا مثل آویختن
زنجیر طلا به گردن و انگشتر طلا به دست کردن و بستن ساعت مچی طلا به دست و ….
برای مرد حرام است و موجب بطلان نماز می شود توجه و عمل به این شرط مکلف را به
حرمت استفاده های زینتی از طلا و لباسهای ابریشمین برای مردان و اجتناب از آن در
غیر نماز نیز متوجه می کند و موجب التزام به این احکام در زندگی روزمره می شود.

مکان
نمازگزار باید مباح باشد که به گوشه ای از نتایج آن در شرایط لباس نمازگزار اشاره
شد.

در اینجا
باید مکانهایی که نماز خواندن در آن مستحب است و از جمله مسجد مورد توجه قرار گیرد
و نتایج معنوی، اخلاقی، اجتماعی که بر این مطلب مترتب است نیاز به بحثی مفصل دارد
که فعلا به یک نکته آن اشاره می کنیم:

مسجد جایگاه
کسانی است که می خواهند خویشتن را پاک و پاکیزه کنند.

«لمسجد اسس
علی التقوی من اول یوم احق ان تقوم فیه، فیه رجال یحبون ان یتطهروا والله یحب
المطهرین» (توبه- 109)

مسجدی که از
نخستین روز بنیان آن بر پرهیزکاری گذارده شده سزاوارتر است که در آن بایستی، در
آن، مردمی هستند که دوست دارند پاک و پاکیزه شوند و خداوند پاکیزگان را دوست می
دارد.

معلوم است
که مسجد حمام نیست که رفتن در آن موجب پاکیزگی جسم شود. بلکه منظور پاکیزگی قلب و
روح است و مسجد جای عبادات بویژه نماز می باشد که مهمترین عامل تزکیه نفس و
پاکیزگی قلب است.

با توجه به
اینکه نماز در مسجد الزاما باید – همچون اصل نماز- برای خدا و دور از شوائب نفسانی
و ریا باشد، و با توجه به اینکه هر چه مسجد بزرگتر و مجمع جمعیت بیشتری باشد نماز خواندن
در آن از فضیلت بیشتری برخوردار است، طبیعی است که گذشته از ابعاد معنوی آن از جهت
اجتماعی و سیاسی و ایجاد آشنایی و همدلی و همدردی و پیوند بین افراد جامعه اسلامی
نیز نقش مهمی ایفا نموده و مهمترین عامل وحدت و نمایش قدرت و شوکت جامعه اسلامی
بشمار می رود …

و اما اصل
نماز و اجزاء و خصوصیاتی که به عنوان حداقل واجب است مورد عمل و رعایت قرار گیرند
تا صحت آن تأمین شود نیز در بر دارنده آثار و نتایج سازنده ای در انسان نمازگزار
می باشند که از آن جمله است:

نیت

واجب است
نماز به قصد قربت یعنی برای انجام فرمان خداوند بجا آورده شود و این نیت باید در
تمام بدن وجود داشته باشد. پس، اگر در بین نماز به طوری غافل شود ک اگر بپرسند چه
می کنی؟ نداند چه بگوید نماز او باطل است. و همچنین اگر برای ریا باشد و تمام یا
جزئی از نماز و حتی اجزاء مستحب آن یا خصوصیتی مثل در مسجد نماز خواندن یا اول وقت
نماز خواندن یا بجماعت خواندن آن برای غیر خدا انجام گیرد یا برای خدا و غیر خدا
با هم باشد نماز او باطل است. این اندازه از اخلاص و توجه به انجام عمل برای خدا ک
نازل ترین و حداقل مراتب اخلاص است، در حد خود نقش ارزنده ای در تنبه و توجه انسان
به خداوندد داشته و به عنوان گام نخست در تقرب به خدا و حرکت به سوی کمال بهمان
نسبت دوری از انحطاط گناه و رذائل اخلاقی را در پی داشته و تکرار آن حداقل پنج بار
در شبانه روز اثر فراگیری را در کل زندگی روزمره می گذارد و …

تکبیر،
قرائت و ذکر و …

تکبیر و
قرائت که مشتمل به حمد و سوره در رکعت اول و دوم و تسبیحات اربعه یا سوره حمد در
رکعت سوم و چهارم، و همچنین اذکار در رکوع و سجود و تشهد و سلام که واجب است به
همان صورت عربی و به طور صحیح خوانده شود مستلزم آن است که هر مسلمانی در هر کجای
دنیا و بهر زبانی که تکلم می کند و اگر چه بی سواد باشد بحداقل زبان عربی که زبان
قرآن و معارف اسلامی است آشنا شده و بدین وسیله نموداری از همصدایی و همدلی امت
واحده جهانی تحقق می یابد و بدیهی است که در مراتب کامله مستلزم درک معانی و
مفاهیم بلند و بی کرانه خواندنیهای نماز است، این دستاورد نیز به مرتبه ای کاملتر
تحقق می یابد. ادامه دارد

 

/

در حاشیه کنگره بزرگداشت اصفهان

ارزشهای
اسلام و انقلاب را پاسداری کنیم

در حاشیه کنگره
بزرگداشت اصفهان

به قراری که
مطبوعات گزارش دادند، اخیرا برخی نهادها و جمعی از دست اندرکاران امور در تدارک
برگزاری کنگره ای تحت عنوان «کنگره بین المللی بزرگداشت اصفهان» در تاریخ اردیبهشت
ماه سال 71 می باشند و بنا به نوشته «نوید اصفهان» در شماره مورخه 16/5/70 خود
«یونسکو» آمادگی خود را برای برگزاری کنگره بزرگداشت اصفهان و ایجاد مراکز فرهنگی
و هنری در این شهر اعلام کرده است.

نظر به
اینکه کنگره مزبور با آن اطلاق و کلیت و عنوان نوظهور آن هم با همکاری یونسکو از
نظر اهداف و آثار نامفهوم بود و این سؤال مطرح می شد که بزرگداشت اصفهان چه معنا و
مفهومی را در بر دارد لذا بی تناسب نیست در این رابطه چند سطری نوشته شود. از
احساسات ناسیونالیستی که بگذریم و با اعتراف به اینکه اصفهان و بطور کلی جای جای
میهن اسلامی و «حب الوطن من الایمان» مع الوصف مطالبی در این رابطه قابل طرح است:

نخست اینکه:
واقعا باید به ارزیابی نشست که این همه کنگره و سمینار خلق الساعه که ما داریم با
توجه به هزینه های هنگفت که بر ارز و بودجه کشور تحمیل می کند در اوضاع نابسامان
کنونی و روزگار وانفسای مردم ما، چه مقدار ضروری است؟ صحیح است که نشست ها و
برخورد اندیشه ها و تبادل افکار می تواند در حل بسیاری مسائل اساسی و مشکلات
فرهنگی و اجتمایع کارگشا باشد اما در حد ضرورت و تا بدانجا که کار به افراط کاری
نکشد و نشستن و گفتن و برخاستن ها، جای عمل و عینیت ها را پرنکند و یک عده دائما
با کیف سفری و بلیط هواپیماهای داخل و خارج در حال سیر و سفر از این شهر به آن شهر
و از این کشور به آن کشور و از این جشنواره به آن جشنواره و از این کنگره نباشند و
سیری و سیاحتی و مصاحبه ای و گپی و شعاری و خداحافظ…

حقیقت این
است که این روزها بازار سمینار و کنگره و کنفرانس به صورت یک آلرژی واگیر و مسری
درآمده و جای آن دارد که برنامه ریزان و طراحان و مجریان با حواس جمع به ارزیابی
بنشینند و با توجه به اولویتهای زمین مانده ببینند محصول این هزینه های سنگین
چیست؟

و اما کنگره
بین المللی اصفهان، اگر عنوان این کنگره یادواره شیخ بهائی یا علامه مجلسی و چهره
های علمی و تاریخی دیگر این مرز و بوم بود برای مردم مفهوم تر بود تا عنوان کنونی
و آن هم با همکاری یونسکو و اهداف نامشخص آن. از این روست که عنوان کنونی
احتمالاتی را تداعی می کند و سؤالاتی را بر می انگیزد. در اصفهان برای چه چیز و
کدام چهره و سمبل، بزرگداشت بین المللی برگزار کنیم؟ و یونسکو ضمن این همکاری چه
هدفی را دنبال می کند؟ آیا بزرگداشت نام و نشان شهر، یا آثار تاریخی آن، یا شاهانی
که در آنجا حکم می رانده اند، صنایع دستی و فن و هنر، مساجد، مدارس علمی، علمای
سلف، فقهای بنام و یا ارزشهای دیگر معنوی و انسانی که بدانها اشاره خواهیم کرد؟
….

اگر کنگره،
به منظور بزرگداشت آثار باستانی و کنگره ها و نقاشی های قصرشاه عباس و کاخ عالی
قاپو و چهل ستون و هشت بهشت و کاشی کاریهای مساجد و مدارس و امثال آن است، که آثار
باستانی کم و بیش در گوشه و کنار کشور ما وجود دارد، از تخت جمشید و پاسارگاد
گرفته تا شوش و شوشتر و دزفول و کرمان و ماهان و سمنان و همدان و خراسان و نیشابور
و سبزوار و طبس و نیاوران و قصر فیروزه و … اینها نیازی به بزرگداشت با عنوان
بین المللی ندارد، حتی اگر اصفهان پیشتاز هم باشد که هست …

ارگ
بزرگداشت برای شاهان و سلاطین حاکم در این دیار چون شاه عباس و شاه سلطان حسین و
امثالشان است که چهل ستون و هشت بهشت خاطره شاهانه شان را حکایت می کند که نه آنها
و نه آثار بازمانده آنها شایان بزرگداشت نیست و قطعا برگزارکنندگان نیز در چنین
فکر و خیالی نبوده اند.

اگر هدف
کنگره بزرگداشت هنر، مینیاتور و منبت کاری و خاتم سازی و قالی بافی و دیگر هنرهای
دستی و امثال آنهاست، این نیز کنگره جهانی نمی خواهد. آثار اصفهان و غیر اصفهان در
هر کجای دنیا حکایت از هنر و فن و ذوق هنرمندانی می کند که با سرپنجه هنر آفرینشان
نقش های بدیع را روی قالی وطلا و نقره و چوب و فلز سنگ و گچ به نمایش گذاشته و
این، چندان هم انحصاری نیست و گوشه و کنار کشورمان نمونه هائی دارد گرچه اصفهان
گوی سبقت را ربوده است، بعلاوه چنین بزرگداشتی چه بار فرهنگی و تربیتی و تکنیکی و
اقتصادی برای امروز و کشور م دارد؟

اگر
بزرگداشت به منظرو غزل خوانی و نمایش و تئاتر و امثال آن است که اصفهان در این
وادی یکه تاز میدان نبوده و مدعی طلایه داری هم نیست و نمی خواهد باشد …

اگر این
قبیل بزرگداشت ها و کنگره ها برای پرکردن وقت فراغت است آن هم به بهای میلیونها
تومان و صدها هزار دلار که چند هیأت از خارج بیایند و گروهی از داخل دور هم جمع
شوند و مبالغ هنگفتی از بیت المال صرف پول بلیط هواپیما و هتلهای گران قیمت و
پذیرائی های مجلل و سر و سوغات ها شود و حاصل آن چند تا سخنرانی و چند سرود و تک نوازی
و جمع سرائی و تئاتر و نمایش و شعر و امثال آن کدام مصلحت اندیشی اجازه می دهد
مسائلی راکه در اولویت و ارجحیت اند در زمینه های علمی، تکنیکی، کشاورزی، بهداشتی
و اقتصادی که بارگران آن بر دوش مردم سنگینی می کند، نادیده گرفته وجای آن کنگره
بین المللی و سمینار و امثال آن بگیرد؟

در همین شهر
اصفهان شما گذری و گذاری در میان مردم بکنید و ببینید مردم از دست شهرداری و
دارائی و … فلان اداره چه کشیده و می کشند و از گرانی سرسام آور مسکن و مشکلات
اقتصادی و کسادی بازارچه ها می کشند و آنگاه از مردم شهر و حوزه های علمی و
دانشگاهی و قشرهای دیگر نظرخواهی کنید که به نظر آنها بزرگداشت اصفهان در سطح بین
المللی چقدر ضرورت دارد و از کجا که این کنگره های واگیر و مسری فردا و فرداها طبق
معمول به شهرهای دیگر و هرکجا که برج و باروی باستانی است سرایت نکند و مردم دیگر
برای عقب نماندن از قافله کنگره ها چنین خیالاتی را در سر نپرورانند …

آقایان!
بیائید این پولهای بادآورده! را خرج صاحبان اصلیش کنید، آیا خاموشیهای برق، مشکلات
آب و آبرسانی، وضع دامداری، کشاورزی، کمبود بیمارستان و وسائل پزشکی و فضای آموزشی
سه شیفته و طبیب و دارو در سراسر کشور حل شده تا نوبت به مسائل ازاین قبیل برسد؟
بیائید با این پولها مدرسه بسازید، بیمارستان بسازید تا یک بیمار کلیوی یا قلبی ما
سه چهار میلیون تومان خرج نکند و هست و نیست خود را بفروشد و به لندن و آلمان و
فلان کشور خارجی برای معالجه برود.

امروز
بیمارستانهای حتی دولتی ما با تعرفه های سنگین خود ظرفیت کافی پذیرش بیماران را
ندارند. بیماران قلبی ما چند سال در انتظار نوبت تخت بیمارستان اند و از اعماق
روستاها گرفته تا مرکز، یک بیمارستان قلب در تهران وجود دارد که کافی است تنها به
راهروهای آن گذری شود تا گوشه ای از مشکلات و در بدری بیماران و آه و ناله های
آنان معلوم گردد و در بسیاری از مسائل دیگر رفاهی اقتصادی، تکنیکی، کشاورزی و سوخت
زمستان و …. ما با مشکل جدی روبرو هستیم. در این اوضاع آیا بهتر نیست پولهائی که
صرف این گونه بزرگداشتهای بین المللی و سمینارهای خلق الساعه و کنگره هم بستگی
ورزشی بین المللی زنان مسلمان و جشنواره ای تفننی و … فعلا بمصرف بیمارستان و
تجهیزات پزشکی و طبیب و دارو و خدمات بیمارانی برسد که آه در بساط ندارند و شاهد
تبعیض و حاکمیت پول و اشرافیت حتی در محیطهای بیمارستانی هستند؟ …

آیا اینکار
برای جلب اعتماد توده های مستضعف و پشتیبانی دائمی مردم از نظام و دلگرمی هر چه
بیشتر آنها به کارهای خدماتی و نه تشریفاتی، تأثیر بهتر ندارد؟ آن وقت اگر از این
مرحله گذشتیم بالاخره نوبت به جشنواره و بزرگداشت و غیره می رسد.

اینهاست
اولویت های جامعه امروز. مسئولان به اینها توجه کنند تا مردم احساس اطمینان و
رضایت کنند و دلگرم باشند که مسئولین بفکر مردم دردمند و مستضعف جامعه اند نه
اینکه هر مسئولی در هر نهاد اجرائی می خواهد چاقوی خود را دسته کند و بدون هماهنگی
با نهادهای دیگر و نیازهای ضروری تر حرکتی نمایشی از خود نشان دهد و بدان دلخوش
باشد و بیلان کار تنظیم کند …

بالاخره
آقایان با این جشنواره ها یا سمینارها چه ارزشی را می خواهند احیا کنند و چه
معیاری برای آن در نظر گرفته اند؟ و سازمان یونسکو از دائر کردن مراکز هنری و
فرهنگی در اصفهان چه هدفی را که هماهنگ با ارزشهای اسلامی ما باشد، احیا خواهد
کرد. رسالت این گونه م<سسات بین المللی واقعا در فرهنگ و هنر چیست و هنر و فرهنگی
که آنها می خواهند کدام است …. واقعا به این مسائل فکر کرده اید!

مسئله دیگر
اینکه: ارزشهای واقعی و والای شهر قهرمان پرور اصفهان را نمی توان در این کنگره ها
جستجو کرد، اصفهان یکی از شهرهای اصیل و ریشه دار است که طی قرنها طلایه دار تشیع
و ولایت و مهد  علم و فقاهت بوده و چهره
های ارزشمندی به جهان علم و دانش داده است.

مردم آگاه
با ذوق و فداکار و هوشیار این شهر در سالهای قبل و بعد از انقلاب پیشتاز حرکتهای
انقلابی بوده اند. شهری که شاهد نخستین حکومت نظامی در روزهای انقلاب بود، جوانانش
در جبهه های جنگ بیشترین حضور را داشتند، در سراسر جبهه های جنگ آهنگ شیرین بچه
های اصفهان طنین انداز بود و روزها بر این شهر گذشت که صدها شهید را بطور دسته
جمعی مشایعت کردند و صدها و هزارها جایگزین آنها در جبهه ها شدند. به گلزار شهدا
بروید، به خانه خانواده های شهدا و مفقودین و معلولان سری بزنید تا ایثار و صبر و
هنر حماسه آفرینی را ببینید و جلوه های هنر را بنگرید و به دیگران بنمایانید.
اینها را چگونه و در کدام کنگره بین المللی می توان نشان داد و آیا می توان از
کنار آن بی تفاوت گذشت؟ از این مفاهیم، یونسکو و امثالش چه می فهمند، هنر پروران کلاسیک
و موسیقی سرایان از این هنر چه سررشته ای دارند؟ آیا این کنگره ها می تواند نمایش
دهنده چنین هنر متعالی باشد؟ و آیا فکر کرده ایم چگونه باید از این مردم تقدیر
کنیم؟

امروز
هزاران خانواده شهید و هزاران معلول و مجروح جنگی و سربازان حضرت مهدی(,ج) و یاران
امام خمینی (س) در گوشه و کنار این شهر و سایر نقاط میهن اسلامی از لوث شدن ارزشها
و به فراموشی سپرده شدن آرمانهایشان رنج می برند، بدحجابی، رشوه و فساد اداری و
گرانی و تجمل گرائی و فیلمهای مبتذل و غناهای خلاف شرع و لجام گسیختگی های دیگر را
نظاره می کنند و می گویند چشم بینا و گوش شنوا کجاست؟ اینها را نمی توان با موزیک
و ارکستر و ساز و نواز راضی و خشنود ساخت. آنچه اینها را راضی می کند حمایت از
ارزشهای والائی است که به پای آن عزیزترین فرزندان اسلام فدا شدند تا عدالت و عفت
و تقوی واخلاق و استقلال و آزادی و خط راستین اسلام که در راه امام  تبلور یافته باقی بماند. برای حفظ اینها اول
چاره ای بیاندیشید و ضد ارزش ها را از محیط برانید بعد اگر مجالی بود به کارهای
فرعی و تفننی بپردازید. ادامه دارد

 

/

امامت و رهبری در قانون اساسی

جاودانگی
راه امام

امامت و
رهبری در قانون اساسی حجة الاسلام و المسلمین اسدالله بیات

ب: امامت و
رهبری در قانون اساسی

با توجه به
اینکه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با استناد به اصول متین و محکم قرآنی
واسلامی و نظرات فقهی فقهاء بزرگ اسلام بالأخص حضرت امام(س) تهیه و تدوین شده است
و بصورت یک مجموعه کامل و جامع درآمده است و روی تک تک کلمات و عبارات آن خبرگان
امین امت اسلام و انقلابی دقت و تأمل فراوان به عمل آورده و با کارشناسی دقیق
تنظیم شده است و به تأیید امام امت اسلام (س) رسیده و مورد رأی اکثریت قاطع و متعهد
امت انقلابی و مسلمان ایران واقع شده است می تواند بعنوان یک مستند قوی و معتبر در
موضوعات گوناگون و مختلف که در آن مطرح شده است مورد استناد و استدلال قرار گیرد
زیرا که زیربناء قوانین موضوعه و مقررات و دستورالعملهای اجرایی یک کشور اسلامی و
انقلابی می باشد، و تمامی دخلها و خرجها و رأی گیریها و مخالفتها و اعطاء و
پذیرفتن مسئولیتها در هر درجه و موقعیت که باشد طبق قانون اساسی صورت گیرد و اگر
خلاف آن باشد مشروع نمی باشد و لذا یکی از مسائل و موضوعات مهمی که برای ما مطرح
است و در قانون اساسی از جایگاه بالائی برخوردار است امامت و رهبری امت اسلامی است
و بطور اجمال به مواردی که در آنها موضوع رهبری و امامت مطرح شده اشاره می شود.

در مقدمه
قانون اساسی چنین آمده است:

بر اساس
ولایت امر و امامت مستمر، قانون اساسی زمینه تحقق رهبری فقیه جامع الشرایطی را که
از طرف مردم به عنوان رهبر شناخته می شود (مجاری الامور بیدالعلماء بالله الامناء
علی حلاله و حرامه)[1]آماده می کند تا ضامن عدم
انحراف سازمانهای مختلف از وظایف اصیل اسلامی خود باشد.

در اصل یک
که به عنوان اصول کلی مطرح شده است چنین آمده است:

حکومت ایران
جمهوری اسلامی است که ملت ایران، بر اساس اعتقاد دیرینه اش به حکومت حق و عدل
قرآن، در پی انقلاب اسلامی پیروزمند خود به رهبری مرجع عالیقدر تقلید آیت الله
العظمی امام خمینی، در همه پرسی دهم و یازدهم فروردین ماه یکهزار و سیصد و نود ونه
هجری قمری با اکثریت 2/98% کلیه کسانی که حق رأی داشتند، به آن رأی مثبت داد.

در بند پنجم
اصل دوم چنین آمده است:

امامت و
رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلامی.

در اصل پنج
فرموده است:

در زمان
غیبت حضرت ولی عصر (عج) در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده
فقیه عادل، با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل یکصد و هفتم
عهده دار ان می گردد.

در اصل
پنجاه و هفتم چنین می خوانیم:

قوای حاکم
در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه که زیر نظر
ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعال می گردند. این قوا
مستقل از یکدیرگرند.

در فصل هشتم
که عمدتا درباره رهبری و انتخابات خبرگان رهبری و وظایف وی می باشد در اصول متعدد
چنین می خوانیم:

اصل یکصد و
هفتم: پس از مرجع عالیقدر تقلید و رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار
جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(قدس سره الشریف) که از طرف
اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به عهده
خبرگان منتخب مردم است، خبرگان رهبری درباره همه فقهای واجد شرائط مذکور در اصول
پنجم و یکصد و نهم بررسی و مشورت می کنند هرگاه یکی زا آنان را اعلم به احکام و
موضوعات فقهی یا مسائل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص
در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد و نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب می کنند
و در غیر این صورت یکی از آنان را بعنوان رهبر انتخاب و معرفی می نمایند. رهبر
منتخب خبرگان، ولایت امر و همه مسئولیتهای ناشی از آن را بر عهده خواهد داشت. رهبر
در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است.

اصل یکصد و
هشتم: قانون مربوط به تعداد و شرایط خبرگان، کیفیت انتخاب آنها و آئین نامه داخلی
جلسات آنان برای نخستین دوره باید به وسیله فقهاء اولین شورای نگهبان تهیه و با
اکثری آرائ آنان تصویب شود و به تصویب نهائی رهبر انقلاب برسد. از آن پس هرگونه
تغییر و تجدید نظر در این قانون و تصویب سایر مقررات مربوط به وظایف خبرگان در
صلاحیت خود آنان است.

از ملاحظه
این اصول و جمعبندی آنها مطالب زیر بعنوان نتیجه به دست می آید:

الف: رهبری
امت اسلام و ولایت بر آنان نقش بسیار والا و بالائی داشته و موجب استمرار حرکت
انبیاء الهی و تداوم انقلاب اسلامی است و لذا همیشه از یک افق برتر و بازتر به
مسائل جهانی نگاه کرده و بدون اینکه در چارچوب دیپلماسی و مقررات حاکم بر جهان
محصور بماند حرکت انقلابی امت اسلامی را در سراسر جهان رهبری و هدایت نموده و
زمینه ساز وحدت اسلامی در جهان می باشد.

ب: اعمال
رهبری و ولایت امر در نظام اسلامی بصورت مجرد و ذهنی محض نبوده بلکه کاملا عینی و
قابل لمس و تجربه می باشد و می توان آن را در صورت و قالب قوای سه گانه قانون
گذاری و اجرائی و قضائی پیاده کرد و با حفظ استقلال آنها به صورت هماهنگ زیرنظر
ولایت امر و هدایت رهبری امت اسلامی وظایف خودشانرا انجام دهند.

ج: در نظام
اسلامی با توجه به اینکه همه در برابر خدای یگانه تسلیم بوده و بنده اویند و
حاکمیت اصلی و علی الاطلاق از آن خداوند است و انسان در زمین جانشین وی می باشد و
در چارچوب اصول و احکام مسلمه اسلامی باید به زندگی خویش ادامه دهند کسی و مقامی
برتر از قانون نمی باشد و همگان و تمامی مقامات حتی رهبری در برابر قانون یکسان
بوده و با همه برابر می باشند.

د: در دوران
عدم حضور و غیب امام عصر(عج) مردم نمی توانند بلاتکلیف بمانند و به صورت رها و
بدون حکومت زندگی نمایند زیرا که هرج و مرج و فساد اجتماعی و ده ها مشکلات بوجود
می آید. بالطبع باید حکومت صالح و نیرومندی که بتواند نیازهای آنرا برطرف کرده و به
خواسته های آنان لباس عمل بپوشاند روی کارآید و در خدمت مردم قرار گیرد. طبق اصول
و معیارهای موجود که دراختیار داریم چنین حکومتی باید زیرنر فقیه عادل و صالح و
خودخواسته و وارسته و آگاه به شرایط زمان تشکیل و اداره شود و لذا قانون اساسی می
فرماید امت اسلامی باید با هوشیاری و دقت کامل از میان علما و فقیهان صالح فردی را
که دارای برجستگی خاصی می باشند انتخاب نمایند و مسئولیت را به عهده وی واگذار
کنند. بنابراین مردم افراد صالح و امین و آشنا به عهده وی واگذار کنند. بنابراین
مردم افراد صالح و امین و آشنا به زمان از خبرگان را انتخاب می نمایند و از روی
آگاهی کامل و با حفظ آزادی آنان مردم به سراغ خبرگان واقعی می روند و خبرگان را بر
می گزینند و آنان نیز رهبری را طبق چارچوبی که در اصول قانون اساسی آمده است
انتخاب می نمایند و از همین جا بدست می آید اختیاراتی که ولی فقیه دارد و طبق
مقررات و ضوابط اسلامی می تواند از آنها استفاده نمایدآ یا یایا در صورتی است که از این طریق که در قانون اساسی
آمده است انتخاب صورت پذیرد و در واقع اختیارات اصلی مال مردم است و مردم در
چارچوب اصول اسلام فردی را از طرف خودشان به عنوان وکالت و رهبری انتخاب می
نمایند. و رهبر در چارچوبی که اسلام معین کرده است برای هدایت و سعادت امت اسلام
تلاش می نماید. بنابراین رهبری، مورد انتخاب مردم و ملت است اما با یک واسطه،
ابتدا مردم خبرگان را بر می گزینند سپس آنان رهبری را انتخاب می نمایند.

هـ: خبرگان
مردم که مسئولیت انتخاب رهبری را بعهده دارند به اندازه خود رهبری از موقعیت و
جایگاه مهمی برخوردار است. علاوه بر اینکه از شرایط ویژه علمی و بینشی و آگاهی خاص
اعتقادی و سیاسی باید برخوردار باشند در میان مردم باید دارای مقبولیت عامه نیز
بشوند زیراکه هر اندازه آنان از مقبولیت کمتری برخوردار بشوند به همان اندازه در
پذیرش رهبری از ناحیه مردم که شرط مهمی در امامت و رهبری امت اسلام محسوب است
تأثیر خواهد داشت و شاید یکی از عوامل مهم و تعیین کننده در نفوذ فوق العاده حضرت
امام (س) در میان امتهای اسلامی و بلکه در دنیای مستضعفان همین معنا بوده است که
ایشان دارای مقبولیت فوق العاده قوی و عمیق و عام بوده اند و مطمئنا در این
مقبولیت علاوه بر خصوصیات روحی و اخلاقی و رفتاری خود فرد و صاحب مقام و موقعیت
اجتماعی نقش هواداران و مدافعان و برگزیدگان را نمی توان نادیده گرفت و غیر مؤثر
دانست. روی این حساب اعضاء خبرگان غیر از اینکه باید از شرایط علمی و قدرت تشخیص
رد سطح بالاتری برخوردار گردند باید در میان مردم معروف به اخلاق و صلاح و سداد و
خدمتگزاری به مردم و انقلاب و امت اسلامی باشند و خدای ناکرده اگر کسی در این جهت
از سلیقه خوبی برخوردار نبود و با اعمال کج سلیقگی بکوشد رابطه مردمی خبرگان را
ضعیف تر نماید و یا قطع کند بزرگترین خیانت را بر نظام مردیم و اسلامی وارد کرده
است.

و: رهبری در
قانون اساسی دارای شرایط ویژه بوده و هر کسی نمی تواند داعیه رهبری را داشته باشد
و این شرایط که در اصل یکصد و نهم آمده است کما اینکه در ابتدا معتبر است و در
اعطاء این مسئولیت حدوثا لازم است مورد لحاظ قرار گیرد در استمرار و استدامه آن
نیز مشروط بوده و لازم الاعتبار است و لذا اگر خدای ناکرده فردی پس از آنکه واجد
الشرایط رهبری تشخیص داده شد و خبرگان وی را بزگزیدند و مسئولیت رهبری را به وی
محول نمودند سپس وی بعضی از آن شرایط و یا همه را از دست داد و یا فردی جامعتر و
کاملتر تشخیص داده شد طبعا رهبری از آن کسی خواهد بود که واجد الشرایط بیشتر و
کاملتری بوده باشد و این معنی در اصول یکصد و نهم و یکصد و یازدهم به روشنی چنین
آمده است:

اصل یکصد و
نهم: شرایط و صفات رهبر:

صلاحیت علمی
لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه.

عدالت و
تقوای لاز برای رهبری امت اسلام.

بینش صحیح
سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری. در صورت تعدد
واجدین شرایط فوق، شخصی که دارای بینش فقهی و سیاسی قوی تر باشد مقدم است.

اصل یکصد و
یازدهم: هرگاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شد، یا فاقد یکی از شرایط
مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم گردد یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط
بوده است، از مقام خود برکنار خواهد شد. تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در
اصل یکصد و هشتم می باشد.

در صورت فوت
یا کناره گیری یا عزل رهبر، خبرگان موظفند در اسرع وقت نسبت به تعیین و معرفی رهبر
جدید اقدام نمایند. تا هنگام معرفی رهبر، شورائی مرکب از رئیس جمهور، رئیس قوه
قضائیه و یکی از فقهای شورای نگهبان به انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام، همه وظایف
رهبری را به طور موقت به عهده می گیرد و چنانچه در این مدت یکی از آنان به هر دلیل
نتواند انجام وظیفه نماید، فرد دیگری به انتخاب مجمع، با حفظ اکثریت فقهاء در شورا
بجا وی منصوب می گردد.

این شورا در
خصوص وظایف بندهای 1 و 3 و 5 و 10 و قسمتهای (د) و (هـ) و (و) بند 6 اصل یکصدودهم،
پس از تصویب سه چهارم اعضاء مجمع تشخیص مصلحت نظام اقدام می کند.

هرگاه رهبر
بر اثر بیماری یا حادثه دیگری موقتا از انجام وظایف رهبری ناتوان شود، در این مدت
شورای مذکور در این اصل وظایف او را عهده دار خواهد بود.

وظایف و
اختیارات رهبری در قانون اساسی همانها است که در اصل یکصد و دهم آمده و به تفصیل
در آن ذکر شده است و علاقمندان می توانند عینا همان را ملاحظه نمایند.

اینها
مجموعه مطالب و نتایجی است که با توجه به متون اسلامی و قرآنی و اصول قانون اساسی
بدست آمد. مطمئنا با دقت و تأمل بیشتر در آنها مطالب و نتایج زیادتری را در اختیار
علاقمندان خواهد گذاشت. ادامه دارد

تربیت کودک

حضرت  علی(ع) به امام مجتبی(ع):

«وانما قلب
الحدث کالأرض الخالیة، مالاقی فیها من شیء قبلته فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک
و یشتغل لبک» (مستدرک ج 3 ص 71)

قلب بچه
نورس مانند زمین خالی از بذر و گیاهست. هر تخمی که در آن افشانده شود بخوبی می
پذیرد و در خود می پرورد. فرزند عزیز، از دوران کودکی تو استفاده نمودم و خیلی زود
در پروش تو قیام کردم پیش از آنکه دل تربیت پذیرت سخت شود و مطالب گوناگونی عقلت
را اشغال نماید.

 



– [1]  تحف العقول- صفحه 237.

/

سیزدهم آبان روز رسوائی آمریکا

سیزدهم آبان
روز رسوائی آمریکا

تبعید امام
به ترکیه

آنچه تاریخ
جنایت آمیز آمریکا تا کنون نشان داده است، این کشور جهانخوار در هر جا که ردپائی
از خود بجای گذاشته، تا سر حد به ذلت کشاندن مردم آن دیار به پیش رفته و نه تنها
آنان را از نظر سیاسی، تح اسارت کشانده بلکه از نظر فرهنگی و اقتصادی نیز برده خود
نموده است.

احیای
کاپیتولاسیون و مزایای قضائی و کنسولی برای اتباع آمریکا در ایران، بزرگترین عامل
تثبیت منافع اقتصادی آمریکا در ایران شد، و اگر نهضت امام خمینی قدس سره و آن
افشاگریهای علنی آن حضرت نبود، آمریکا تمام منافع ایران را قبضه کرده و ملت بزرگ
ایران را به صورت برده های خود در جهان در می آورد. حکومت ننگین پهلوی که برای
تثبیت کرسی خون آلود خود، دست به هر کاری می زد، با کمال رسوائی و فضاحت لایحه
مصونیت مستشاران و دیگر تبعه های آمریکا در ایران را در تاریخ 13 مهرماه 42 در
کابینه «علم» به تصویب رساند و پس از کمی تأخیر در تاریخ مرداد 43 در مجلس سنا نیز
آن را تصویب کرد.

دولت
«منصور» در تاریخ 21 مهر 43 این مصوبه اسارت بار را به مجلس شورای ملی برده و بدین
ترتیب لایحه اسارت ملت ایران بدست نمایندگان برگزیده انقلاب سفید با یک قیام و
قعود تصویب شد که برای همیشه ننگ این مصوبه بر جبین تاریخ ننگ بار سلطنت پهلوی
خواهد ماند.

رژیم پهلوی
که مطمئن بود مردم ایران هرگز تاب تحمل این اسارت را ندارند با سانسور تصویب این
لایحه، سعی در پنهان نگاه داشتن آن تا زمان مناسب نمود. ولی از آنجا که امام همیشه
بیدار این ملت، با دقت و هشیاری تمام، مسائل سیاسی کشور را پیگیری و دنبال کرده و
با بر ملا کردن نقشه های خائنانه دشمنان، پیوسته ملت را در جریان امور قرار می
داد، این بار نیز، پس از گذشت چند روز از تصویب آن قانون، خبرش را در مجله داخلی
مجلس- که به نحوی به امام می رسید- مطالعه کرد و با آگاهی از این وطن فروشی و
عواقب وخیم آن، بقدری آشفته و منقلب شد که نزدیکان حضرت، از آن حالت امام نگران و
ناراحت شده بودند.

در میان
مردم اعلام شد که امام در تاریخ 4 آبان 43 سخنرانی خواهند داشت. مدرم از سراسر
کشور برای شنیدن سخنان امام به قم آمدند. امام با چهره ای خشمگین و متأثر، سخنان
جاویدان خود را با کلمه استرجاع «انا لله و انا الیه راجعون» آغاز نمودند که صدای
گریه و شیون حضار بلند شد و در حالی که ناله های مردم و تأثر عمیق امام با هم
آمیخته شده و هیجان زائدالوصفی را ایجاد کرده بود، امام ادامه داد:

«من تأثرات
قلبی خودم را نمی توانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. این چندروزیکه مسائل اخیر
ایران را شنیدم، خوابم کم شده است. ناراحت هستم قلبم در فشار است. با تأثرات قلبی،
روزشماری می کنم. چه وقت مرگ پیش بیاید.

ایران دیگر
عید ندارد، عید ایران را عزا کردند عزا کردند و چراغانی کردند و دسته جمعی
رقصیدند، ما را فروختند، استقلال ما را فروختند، و باز هم چراغانی کردند، پایکوبی
کردند.

اگر من بجای
اینها بودم، این چراغانیها را منع می کردم، می گفتم ببرق سیاه بالای سربازارها
بزنند، بالای سرخانه ها بزنند، چادر سیاه بالا ببرند.

عزت ما
پایکوب شد، عظمت ایران از بین رفت عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند.

قانونی به
مجلس بردند که در آن قانون اولا ما را ملحق کردند به (پیمان وین) و ثانیا الحاق
کردند به پیمان وین، مستشاران نظامی که تمام مستشاران نظامی آمریکا، با خانواده
هایشان با کارمندان فنیشان، با کارمندان اداریشان، خدمه شان و با هرکس که به آنها
بستگی دارد آنها از هر جنایتی که در ایران بکنند، مصون هستند».

این جملات
در همان حال که روحیه ملت را متغیر و دگرگون می ساخت، همچون پتکی بر سر شاه و
اربابان او می نواخت.

امام به آن
سخنرانی طولانی و مفصل نیز اکتفا نکرده و برای اینکه ملت را در سراسر کشور بلکه
مسلمانان جهان را نیز از عمق قضایا آگاه سازند، اعلامیه ای آتشین علیه این مصوبه
ننگین صادر کردند که در عرض چند دقیقه بیش از چهل هزار نسخه آن تکثیر و در میان
پایتخت منتشر شد.

در آن
اعلامیه تاریخی آمده است:

«آیا ملت
ایران می داند که در این روزها در مجلس چه گذشت؟! و چه جنایتی واقع شد؟ مجلس به
پیشنهاد دولت سند بردگی ملت ایران را امضا کرد… سند وحشی بودن ملت مسلمان را به
آمریکا داد. قلم سیاه بر جمیع مفاخر اسلامی و ملی ما کشید… من اعلام می کنم که
این رأی ننگین مخالف اسلام و قرآن است و قانونیت ندارد. و اگر اجنبی ها بخواهند از
این رأی کثیف، سوء استفاده نمایند، تکلیف ملت خواهد تعیین شد … بر ملت است که
این زنجیرها را پاره کنند. بر ارتش ایران است که اجازه ندهند چنین کارهای ننگینی
واقع شود. بر ملت است که از علمای خود بخواهند که در این امر ساکت ننشینند …»

به دنبال آن
سخنرانی و این اعلامیه افشاگرانه بود که موج اعتراض از سراسر ایران بلند شد و علما
و روحانیون شهرستانها با ارسال طومارهائی الغی فوری این لایحه را خواستار شدند.
رژیم که سخت به وحشت افتاده بود، از ترس اینکه باز هم امام با پیگیری ودنبال کردن
رویدادها، نهضت خود را به پیش ببرد و تاج و تحت لرزانش را بر باد دهد، با مشورت
اربابها، در شب سیزدهم آبان 43 منزل امام را تحت محاصره مأمورین و کماندوهای خود
قرار می دهد و با دستگیری و تبعید امام به ترکیه، سند ننگین دیگری بر اسناد فراوان
ننگ آفرین خود می افزاید.

تبعید امام
در سیزدم آبان به ترکیه نه تنها جلوی نهضت را نگرفت که آن را بیشتر به پیش برده و
ضربه ای سهمگین تر بر پیکر آمریکا وارد آورد و چنان آبروئی از او برد که رسوائیش
برای همیشه در تاریخ، باقی خواهد ماند.

سیزدهم
آبان، روز دانش آموز

پس از کشتار
وحشیانه رژیم پهلوی در هفدهم شهریور 56، رژیم کنترل تظاهرات و درگیریهای روز افزون
داخلی را از دست داده و دیگر قادر به کنترل مردم نبود؛ از آن سوی، پیامهای پی در
پی امام مجال اندیشیدن را از او گرفت و مردم را همواره به تحرک و قیام بیشتر فرا
می خواند. دانش آموزان و دانشجویان در این مبارزات نقش عمده ای را داشتند و در پی
فرصت های مناسب برای زدن آخرین ضربه ها به رژیم منفور پهلوی بودند.

روز سیزدهم
آبان که روز تبعید امام امت به ترکیه بود، به عنوان یکی از بهترین فرصت ها برای
قیام  حرکت علیه رژیم انتخاب شد و در اولین
ساعات آن روز، دانش آموزان در دسته های مختلف مردم به سوی دانشگاه به راه افتادند
و تظاهرات گسترده و عظیمی را تشکیل دادند که قسمت عمده اش از دانش آموزان عزیز،
ترتیب یافته بود.

این
راهپیمائی آرام سی الی پنجاه هزار نفری، حملات خود را مستقیما متوجه شخص شاه نمود
و علیه او شعار داده و «مرگ بر شاه» در فضای دانشگا و اطراف آن طنین انداز شده
بود.

در ساعت
یازده که همه در حال فریاد و شعار علیه شاه بودند، مأمورین با شلیک گاز اشک آور و
گلوله و به رگبار بستن مردم در درون دانشگاه، عده زیادی را در دم به شهادت
رساندند. این بار صدای تکبیر رساتر و فریادهای خشم آمیز مردم به صورت سنگ و پاره
آجر بریا مقابله با مزدوران درآمد.

و سرانجام
نتیجه این مجاهدت ها و شهادت ها، چیزی جز تسریع بخشیدن به نهضت اسلامی و مردمی ملت
ایران و شکست مفتضحانه رژیم پهلوی نبود، و بهرحال این قیام نیز هر چند با شهادت
عده زیادی (بیش از 60 نفر) از عزیزان دانش آموز و سایر ملت شریف، تمام شد ولی
آغازی برای قیامی گسترده تر و حرکتی فراتر شد که پس از اندک زمانی طومار سیاه
دودمان پهلوی را در کام آتش خشم ملت فرو برد و آن را به زباله دان تاریخ سپرد، و
از آن سوی تمام این حوادث، به ننگ و رسوائی آمریکا و ایادیش انجامید  نفرت و انزجار ملت را از آمریکای خونخوار
افزونتر کرد و زمینه را برای نابودی منافعش در ایران اسلامی آماده ساخت.

اشغال لانه
جاسوسی

اشغال لانه
جاسوسی آمریکا در ایران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در تاریخ 13 آبان
1358، یکی از شگفت انگیزترین و انقلابی ترین رویدادهای تاریخ معاصر جهان و بقول
حضرت امام رضوان الله علیه، انقلابی بزرگتر از انقلاب اول بود؛ چرا که پس از
پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 57، انقلابی نمایانی که وابسته به آمریکای
جنایتکار بودند در پوشش ملی گرایانه شان قسمت عمده قوه اجرائیه ایران انقلابی را
در دست گرفته بودند و اگر این حرکت جوانمردانه و شتابانه جوانان عزیز پیرو خط امام
نبود، امکان داشت بار دیگر ایران را به کام آمریکا فرو ببرند و ملت مسلمانی که پس
از سالها رنج و تحمل حکومت ستمشاهی،تازه به آزادی و استقلال واقعی دست یافته
بودند، ناچار به بر پائی نهضت سهمگین تر و مشکلتر دیگری با دادن قربانی های بی
شمارتر می شدند که معلوم نبود چه ثمره ای و چه نتیجه ای از آن عدید می شد؛ به همین
جهت بود که امام، این حرکت بجا و بموقع را، انقلابی بزرگتر از انقلاب اول قلمداد
کردند و کشور را از دامی بزرگتر که آمریکا سرراهش قرار داده بود، رهانیدند.

اگر این
جوانان انقلابی نبودند چه کسی می توانست در این گیر و دار حزب ها و حرکتهای چپ و
راست که از هر سوی چون قارچ می روئید، راه راست و مستقیم امام را مشخص نماید؟

اگر این
حرکت انقلابی نبود، چه کسی می توانست روند انحرافی دولت وقت را که بی توقف به طرف
آمریکا و غرب کشیده می شد و خط سرخی بر خط شهادت که خط محمد و علی است می کشید،
باز دارد و انحراف ایجاد شده را متوقف سازد؟

اگر این
حرکت انقلابی در آن مقطع حساس از انقلاب توسط جوانان مکتبی پیرو خط امام به وقوع
نمی پیوست چه کسی می توانست آن کینه های درونی که مردم از آمریکا و وابستگانشان در
دل داشتند را به حرکتی سازنده و هشدار دهنده تبدیل کند و خط راستین امام را در
میان خطوط رنگارنگی که مایل به چپ و راست بود و هم ادعای پیروی از خط مقدس امام را
داشتند، تمیز داده و مشخص سازد؟

اگر آن
اقدام متهورانه و شجاعانه آن عزیزان نبود، چه کسی می توانست نهال انقلاب را در
کوران زمستان مذاکرات و مصالحات محافظه کارانه، از گرائیدن به خشکی و پژمردگی و
مرگ نگهدارد؟ اگر آن برخورد صددرصد اسلامی وانقلابی که با پشتوانه ای از خون و
شهادت، در آن روزهای اول انقلاب به وقوع نپیوسته بود، چه کسی می توانست از ان همه
نقشه ها و توطئه های خطرناک شیطان بزرگ پرده بردارد و سخنان واقع بینانه امام را
از مرز سخن به میدان عمل بکشاند و فریادهای مظلومانه سالیان دراز امام را در ستیز
و مبارزه با آمریکای جنایتکار پاسخ مثبت دهد و راه را برای دیگر مظلومان و
مستضعفان جهان برای مبارزه بی امان با آمریکا و هم پیانانش بگشاید و این دژ بظاهر
محکم و فولادین را با کمی همت و جوانمردی در هم بشکند و آبروی نداشته شیطان بزرگ
را در دنیا ببرد و قدرت پوشالیش را به جهانیان بنمایاند و زندگی با عزت را جایگزین
زندگی ذلت بار سازشگرانه نماید.

از این رو
است که ما باید همه ساله این حرکت افتخارآفرین دانشجویان مسلمان پیرو خط امام را
ارج نهیم و بزرگ بشماریم و آن روز تاریخ یرا جشن بگیریم و آن حماسه ها و مقاومت ها
را فراموش نکنیم و حال و هوای انقلابی را با حال و هوای سازشکارانه تبدیل ننمائیم.

اکنون برای
اینکه مروری به آن جرایانات و حوادث شیرین و رخدادهای انقلابی آن دوران کرده
باشیم، اخبار آن روزها را فهرستوار یادآور می شویم:

7 آبان-
امام: تمام گرفتاری ما و مسلمین از آمریکا است … بشکند قلم هائی که برای اینها
کار می کند و ببرد زبان هائی که به نفع اینها صحبت می کند.

7 آبان-
امام: ای مسلمانان و ای مستضعفان عالم! دست بدست هم دهید و به خدای بزرگ روی آورید
و به اسلام پناهنده شوید و علیه مستکبران و متجاوزان به حقوق ملتها پرخاش کنید.

11 آبان-
امام: ما از اول هم امیدمان به ملت و جوانهای برومند ملت بود.

12- آبان-
بمناسب بزرگداشت روز 13 آبان، امام دانش آموزان، دانشگاهیان و طلاب علوم دینی را
به حمله شدید علیه آمریکا دعوت کرد.

میلیونها
ایرانی در راه پیمائی های عظیم خود، با مشت های گره کرده و با شعارهای کوبنده خود،
دولت آمریکا را بخاطر پناه دادن به شاه مخلوع، بشدت محکوم کردند.

13 آبان- سفارت
آمریکا به اشغال دانشجویان مسلمان پیرو خط امام درآمد.

تظاهرکنندگان
که از نخستین ساعات اشغال سفارت در خیابان اجتماع کرده بودند، شامگاه، پرچم آمریکا
را به نشانه تأیید عمل انقلابی دانشجویان مسلمان و محکوم کردن سیاست های توسعه
طلبانه امپریالیسم آمریکا، آتش زدند.

14 آبان-
دانشجویان مسلمان: ای امام! دیگر تاب تحمل نداشتیم. آخر تو خود فریاد بر آورده
بودی که بر دانش آموزان، دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با قدرت تمام،
حملات خود را علیه آمریکا و اسرائیل گسترش داده تا آمریکا را وادار به استرداد شاه
مخلوع جنایتکار نمایند.

15 آبان-
استعفای دولت بازرگانان تقدیم امام شد.

ایران قرداد
همکاری با آمریکا را لغو کرد.

گروه ها و
سازمان ها و انجمن های مختلف از اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام پشتیبانی
کردند.

با قبول
استعفای بازرگان از سوی امام، شورای انقلاب مأمور اداره کشور شد.

16 آبان-
سازمان آزادیبخش فلسطین، خواستار آزادی گروگانهای امریکایی شد.

دانشجویان
مسلمان: گروگانها در صورت دخالت نظامی امریکا نابود می شوند.

17 ابان- به
علت اشغال سفارت آمریکا، دلار در بازار تنزل کرد.

امام: ملت،
آمریکا را دشمن شماره یک خود می داند: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.

19 آبان-
برای آزادی 60 گروگان، آمریکا ده ها سازمان و شخصیت جهانی را نزد امام واسطه کرد.

امام:
آمریکا باید بفهمد دیگر وقت آن ظلم ها گذشته است.

20 آبان-
برای آزادی بی قید و شرط گروگان ها، امام تقاضای پاپ را نپذیرفت.

کاخ سفید
درخواست گروگانها برای استرداد شاه مخلوع را رد کرد.

22 آبان- پس
از قطع صدور نفت ایران به آمریکا، نفت و بنزین در آمریکا جیره بندی شد.

حریم هوائی
دریائی ایران بروی آمریکا بسته شد.

و سرانجام
ایران با آمریکا قطع رابطه کرد و پرونده آمریکا برای همیشه در ایران اسلامی بسته
شد.

 

 

/

تحریف امامت

مبانی رهبری
در اسلام

تحریف امامت

حجة الاسلام
و المسلمین محمدی ری شهری

در مقالات
گذشته معلوم شد که امامت و رهبری اصلی ترین مسأله ای است که اسلام برای تحقق عینی
خود در جامه بر آن تکیه نموده است و بزرگترین فاجعه ای که در تاریخ اسلام اتفاق
افتاد این بود که این اصل اصیل از اسلام جدا شد و با تفکیک امامت، اسلام در جامعه
هرگز عینیت نیافت.

این مقال
درباره تحریف امامت است، خطر تحریف امامت برای تشکیل حکومت اسلامی کمتر از تفکیک
امامت نیست و این خطری است که جامعه تشیع را تهدید می کند.

در جامعه
تشیع، امامت از اسلام جدا نشد، ولی از تحریف هم مصون نماند و همین امر، مانعی بود
جدی در راه تحقق حکومت اسلامی.

چگونه می
توان عقیده به امامت را تحریف کرد و از خاصیت انداخت؟

این عقیده
از دو طریق قابل تحریف است، یکی تحریف مستقیم و دیگر تحریف غیرمستقیم:

تحریف
مستقیم

تحریف
مستقیم عقیده به امامت این است که این عقیده بر خلاف مفهوم و محتوای واقعی آن به
گونه ای تفسیر گردد که نتواند فلسفه خود را تأمین نماید.

توضیح دادیم
که اصلی ترین و روشن ترین فلسفه های عقیده به امامت، تشکیل حکومت الهی و کنار هم
قرار گرفتن رهبری سیاسی و رهبری دینی است، حال اگر این عقیده به گونه ای تفسیر
گردد که به این فلسفه منتهی نگردد، قطعا تحریف شده است.

مثلا اگر د
تفسیر اعتقاد به امامت پیروی از امامت مورد عنایت نباشد و این عقیده به شناخت امام
و یا اظهار ارادت به او تفسیر شود، عقیده به امامت قطعا تحریف شده است.

زیرا تردیدی
نیست معرفت و ارادت به امام، مقدمه متابعت و پیروی از او و در نهایت تشکیل حکومت
اسلامی به رهبری اوست و با حذف ذی المقدمه توقف در مقدمه عقیده به امامت مستقیما
مورد تحریف قرار گرفته است.

بررسی تاریخ
زندگی امامان شیعه صلوات لله علیهم نشان می دهد که این تحریف در میان مدعیان تشیع
راجع بوده و آنان خود با این تحریف سخت مبارزه می نموده اند. روایاتی که در تبیین
ویژگی های شیعه و نیز، نفی شیعه بودن، از مدعیان دروغین تشیع، وارد شده است به
روشنی دلالت براین مدعا دارند، و در اینجا به چند نمونه از آنها اشاره می شود:

امام صادق
از پدرش امام باقر(ع) روایت فرموده که خطاب به جمعی از اصحاب خود ضمن اظهار محبت
به آنها تأکید می فرماید که پیروی عملی از امام شرط ولایت است و مدعیان عقیده به
امامت در صورتی در این ادعا صادق هستند که واجد این شرط باشند، متن گفتار امام این
است:

«اعلموا
إن ولایتنا لاتنال إلا بالورع والاجتهاد، من ائتم منکم بقوم فلیعمل بعملهم.»[1]

بدانید که
ولایت ما جز با پرهیزکاری و تلاش برای تحقق ارزشهای دینی به دست نمی آید، هر کس
امامت و رهبری پیشوایی را می پذیرد باید مانند او عمل کند.

امام
صادق(ع) درباره مدعیان دروغین عقیده به اصل امامت و مشخصات پیروان راستین خود چنین
می فرماید:

«لیس من
شیعتنا من قال بلسانه و خالقنا فی اعمالنا و آثارنا و لکن شیعتنا من وافقنا بلسانه
وقلبه واتبع آثارنا و عمل بأعمالنا، اولئک شیعتنا.»[2]

کسی که با
زبان مدعی پیروی از ما است و در عمل و نحوه زندگی با ما مخالفت می کند، شیعه ما
نیست. شیعه ما کسی است که با زبان و دل با ما همراه است و دنبال ما حرکت می کند و
در عمل از ما پیروی می نماید. آنان پیروان راستین ما هستند.

امام زین
العابدین(,) کسانی را که به دروغ مدعی عقیده به امامت هستند را منفورترین انسانها
نزد خداوند متعال می داند، متن سخن امام این است:

«إن أبغض
الناس، إلی الله عزوجل من یقتدی بسنة امام و لایقتدی بأعماله».[3]

مبغوض ترین
مردم نزد خداوند عزوجل کسی است که ادعای پیروی از امامی را دارد ولی در عمل به او
اقتدا نمی کند.

امام
صادق(ع) درباره جمعی از تحریف کنندگان 
عقیده به امامت که معاصر با آن حضرت بودند و ادعا داشتند امام صادق(ع) امام
و رهبر آنها است چنین می فرماید:

«قوم یزعمون
أنی امامهم والله ما أنالهم بإمام لعنهم الله کلما سترت سترا هتکوه، أقول: کذا و
کذا فیقولون: انما یعنی کذا و کذا انا من أطاعتی».

عده ای می
پندارند من امام آنها هستم، به خدا سوگند م امام آنها نیستم! خدا آنها را لعنت
کند! پرده بر هر رازی افکندم آن را دریدند، می گویم: چنین و چنان (باید کرد، آنها
سخنانم را تحریف می کنند) و می گویند مقصودش این است که ما می گوئیم، همانا من
امام کسی هستم که از من اطاعت کند!

پس از این
که امام رضا(ع) به حکم اظطرار، ولایتعهدی مأمون را پذیرفت روزی مسئول ملاقاتهای
امام، خدمتش رسید و عرض کرد: عده ای آمده اند پشت درب منزل و تقاضای ملاقات دارند
و می گویند: ما شیعه علی(ع) هستیم؟

امام فرمود:
«کار دارم آنها را بازگردان!»

روز دوم و
سوم نیز این ماجرا تکرار شد و تا دو ماه امام به آنها اجازه ملاقات نداد! وقتی
آنها از دریافت اجازه برای ملاقات مأیوس شدند به امام پیغام دادند که این برخورد
شما موجب شده که دشمنان ما را سرزنش کنند، ما مجبوریم از شرم و ننگ از شهر خود
فرار کنیم.

این پیغام ک
به امام رسید به آنها اجازه دادند وارد منزل شوند، وقتی چشمشان به امام  افتاد، سلا کردند ولی با کمال تعجب دیدند امام
پاسخ سلام آنها را نداد و اجازه نشستن نفرمود!

پس از مدتی
سرپا ایستادن گفتند: یابن رسول الله علت این جفای بزرگ و استخفاف و اهانت به ما پس
از آنهمه معطلی چیست؟ چه آبروئی پس از این برای ما باقی می ماند؟!

امام فرمود:
این آیه را قرائت کنید «آنچه مصیبت به شما می رسد نتیجه کارهای خود شما است و
خداوند بسیاری از کارهای ناپسند را مورد عفو قرار می دهد[4]» …
چون شما ادعا می کندی شیعه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) هستید!

«و یحکم
إنما شیعنه الحسن و الحسین و أبوذر و سلمان و المقداد و عمار و محمد بن ابی بکر
الذین لم یخالفوا شیئا من أوامره، و لم یرکبوا شیئا من فنون زواجره».

وای بر شما:
همانا شیعه او حسن و حسین و ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و محمد بن ابی بکر هستند،
آنها که با هیچ یک از اوامر او مخالفت نکردندو مرتکب هیچ یک از نواهی او نگشتند.

و اما شما
که مدعی شیعه علی بودن هستید، در بیشتر کارها با او مخالفت می کنید، در انجام
بسیاری از واجبات کوتاهی می نمائید، نسبت به اداء حقوق سنگینی که برادران دینی بر
شما دارند سستی می ورزید، در جایی که نباید تقیه کنید تقیه می کنید، در جایی که
باید تقیه کنید تقیه نمی کنید!

آری اگر
بگوئید ما علاقمند به علی (ع) هستیم، با دوستان او دوست و با دشمنانش دشمن هستیم،
من گفته شما را انکار نمی کنم! …

بالاخره پس
از توبه و استغفار از ادعای نادرست خود مورد مهر و عنایت امام قرار گرفتند.[5]

امام
باقر(ع) مدعیان عقیده به امامت را به سه دسته تقسیم می فرماید:

«الشیعة
ثلاثة اصناف: صنف یتزینون بنا، و صنف یستأکلون بنا، و صنف منا و إلینا یأمنون
بأمننا و یخافون بخوفنا …»[6]

شیعه بر سه
قسم است: قسم اول کسانی که برای کسب آبرو خود را به ما منتسب می نمایند، قسم دوم
کسانی که با نام ما نان می خورند، و قسم سوم آنها که از ما هستند و جهت گیری آنها
به سوی اهداف ما و آنها در آرامش و خطر با ما همراهند.

تأمل در این
احادیث و امثا آن چند نکته بسیار مهم عقیدتی و تاریخی را روشن می سازد، این نکات
عبارتند از:

عقیده به
ولایت و امامت، تنها شناخت ذهنی امام و یا ارادت قلبی نسبت به او نیست تا هر کس
بیشتر و بهتر درباره امامت و ولایت گفت، یا نوشت و یا هر کس بیشتر به امام اظهار
محبت کرد و به طرفداری از ولایت شعار داد، ولایتش بیشتر و عقیده اش به امامت
مستحکمتر باشد.

بلکه این
عقیده مسئولیتی است بس بزرگ و سنگین که همه مسئولیتهای اسلامی و انسانی در آن
خلاصه می شود! و آن عبارت است از:

در کادر
رهبری عینی امام بودن و رعایت تقوا در نزدگی و تلاش در جهت تحقق ارزشهای الهی در
جامعه.

عقیده به امامت
حتی در عصر امامان (ع) دچار تحریف بود، به گونه ای که آنها از این فاجعه، سخت
احساس خطر می کدرند.

امامان
معصوم با تبیین دقیق ویژگیهای مدعیان راستین عقیده به اصل امامت و محکوم کردن و
طرد مدعیان دروغین تشیع، نهایت تلاش خود را برای مبارزه با تحریف این عقیده به کار
گرفته اند.

تحریف
غیرمستقیم

نوع دوم
تحریف امامت این است که این عقیده غیرمستقیم مورد تعرض واقع شود، به ظاهر، آن گونه
تفسیر گردد که معنای واقعی آن است، ولی عقاید تحریف شده دیگری ضمیمه آن شود که در
عمل کاربردی نداشته باشد.

چنین تحریف
گری می گوید: عقیده به امامت تنها شناخت امام و یا اظهار ارادت به او نیست بلکه
معرفت و ارادت، مقدمه متابعت و پیروی و تشکیل حکومت الهی به رهبری امام عادل است
ولی آن امام فعلا غائب است، هر وقت ظاهر شد به رهبری او حکومت الهی را تکشیل
خواهیم داد!

از او می
پرسی: در شرایط کنونی چه باید کرد؟ آیا مسلمین جهان وظیفه ای برای تشکیل حکومت
اسلام و پیاده کردن قوانین قرآن ندارند؟ و آیا جوامع اسلامی بید تحت زعامت و امامت
امامان جائر باشند؟!

می گوید:
کاری از ما ساخته نیست، ما در عصر غیبت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه وظیفه ای جز
تقیه، انتظار و دعا نداریم. تقیه مبارزه را تا ظهور امام ممنوع کرده، باید دعا
کنیم او ظهور کند و برای هر اقدام باید منتظر آمدن امام زمان صلوات الله علیه
باشیم!

این نوع از
تحریف به دلیل این که غیر مستقیم اعتقاد به امامت را بی اثر می سازد پیچیده تر و
خطرناکتر از نوع اول تحریف است و در عصر غیبت امام معصوم، کاربرد بیشتری دارد.

خلاصه کلام
درباب تفکیک امامت از اسلام و تحریف آن، این که: مستکبرانی که با زور و تزویر می
خواهند بر امت اسلام حکومت کنند. برای توجیه مشروعیت خود و جداسازی دین از سیاست،
یا باید منکر اصل امامت شوند، یا باید مفهوم امامت را تحریف کنند و یا باید
از  ابزار تحریف غیرمستقیم استفاده نمایند.

بررسی تاریخ
اسلام نشان می دهد که سلاطین جور به تناسب، از هر سه طریقبرای توجیه مردم و
پیشگیری از تحقق حکومت اسلامی استفاده کرده اند. در جوامعی که مسلمین پیرو مکتب
اهل سنت بودند از راه اول و در جوامعی که مسلمین پیرو مکتب تشیع بودند از راه دوم
و یا سوم در جهت اهداف سیاسی خود بهره برداری نموده اند.

نکته قابل
توجه این که، تحریف غیر مستقیم امامت، به دلیل پیچیدگی و کارایی بالا و مضاعف آن،
در قرن معاصر فوق العاده مورد توجه سیاستبازان حاکم بر میهن اسلامی ما بوده و
روحانی نمایان ناآگاه و یا وابسته نقش عمده ای را در این زمینه ایفا کرده اند.
بنیانگذار جمهوری اسلامی در این رابطه چنین می فرمایند:

«استکبار
وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و حوزه ها مأیوس شد. دو راه را برای ضربه زدن
انتخاب نمود، یکی راه ارعاب و زور، دیگری راه خدعه و نفوذ، در قرن معاصر وقتی حربه
ارعات و تهدید چندان کارگر نشد، راه های نفوذ تقویت گردید. اولین و مهمترین حرکت
القای شعار جدایی دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه روحانیت تا
اندازه ای کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معرکه
سیاسیون، تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می آورد …

ضربات
روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته به مراتب کاری تر از اغیار بوده و هست.

در شروع
مبارزات اسلامی اگر می خواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب می شنیدی که شاه
شیعه است! ترویج تفکر شاه سایه خدا است و یا با گوشت و پوست نمی توان در مقابل توپ
و تانک ایستاد و این که ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم و یا جواب خون مقتولین را
چه کسی می دهد و از همه شکننده تر، شعار گمراه کننده حکومت قبل از ظهور امام زمان
علیه السلام باطل است و هزاران «إن قلت» دیگر، مشکلات بزرگ و جانفرسایی بودند که
نمی شد با نصیحت و مبارزه منفی و تبلیغات جلوی آنها را گرفت، تنها را حل مبارزه و
ایثار و خون بود …»

امروز نیز
که به برکت انقلاب اسلامی و تلاشها و مجاهدتهای رهبر کبیر آن و ایثار و خون
مجاهدین این افکار انحرافی و خطرناک کم رنگ گردیده ولی به کلی ریشه کن نشده است و
در قالبهای جدیدی عرضه می شود:

«البته هنوز
حوزه ها به هر دو تفکر آمیخته اند و باید مراقت بود که تفکر جدایی دین از سیاست از
لایه های تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرایت نکند …

دیروز مقدس
نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز می
گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند، تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشاء و فسق و
حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان – ارواحنا فداه- را مفید و راهگشا می دانستند،
امروز از این که در گوشه ای خلاف شرعی ک هرگز خواست مسئولین نیست رخ می دهد، فریاد
و اسلاما سر می دهند، دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه
مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه
بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند.

ولایتی های
دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند، در عمل پشت
پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت بر ایشان جز تکسب و
تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را
می خورند.»[7]

اکنون باید
دید ریشه فرهنگی این افکار انحرافی که موجب تحریف اساسی ترین اصول اجتماعی اسلام
گردید و حکومت پادشاهان جبار را بر مردم مسلمان تحکیم و تداوم بخشید، چیست؟

ریشه های
تحریف

شگفت این
است که در ریشه یابی فرهنگی تحریف امامت نیز دقیقا به همانجا می رسیم که در ریشه
یابی تفکیک امامت رسیدیم! ریشه تفکیک، به حدیث رسید ریشه تحریف نیز به حدیث می
رسد!

احادیثی که
برای تحریف امام مورد بهره برداری قرار گرفته و یا قابل بهره برداری است را به
چهار دسته می توان تقسیم کرد.

احادیثی که
به ظاهر دلالت دارند بر این که قیام قبل از قیام جهانی حضرت مهدی باطل است مانند
حدیث ذیل:

ابوبصیر از
امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود:

«کل رایة
ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله عزوجل[8]»

هر پرچمی که
قبل از قیام قائم برافراشته شود، پرچمدارش طاغوتی است که بجز خدا مورد پرستش واقع
شده.

احادیثی که
در آن نشانه هایی برای ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی ذکر گردیده و تأکید شده که
پیش از مشاهده این علائم، مسلمین نمی توانند علیه حکومت جباران قیام کنند:

«ألزم بیتک
و کن حلسا من احلاسه، واسکن ما سکن اللیل والنهار، فإذا بلغک أن السفیانی قد خرج
فارحل الینا ولو علی رجلک[9]»

ملازم خانه
خود باش و پلاسی باش از پلاسهای خانه. و تا شب و روز آرام است، آرامش خود را حفظ
کن، تا موقعی که بشنوی سفیانی قیام کرده، آن هنگام به سوی ما کوچ کن هر چند با پای
پیاده!

احادیثی که
دلالت دارند قیام برای تشکیل حکومت اسلامی قبل از قیام حضرت مهدی به ثمر نمی رسد و
قیام کنندگان بدست جباران نابود خواهند شد:

از امام علی
بن الحسین(ع) روایت شده که فرمود:

«والله
لایخرج منا قبل خروج القائم (ع) إلا کان مثله مثل فرخ طار من و کره قبل أن یستوی
جناحاه فأخذه الصبیان فعبثوا به[10]»

به خدا
سوگند هر یک از ما که پیش از قیام قائم(ع) قیام کند همانا مانند جوجه ای است که
پیش از کامل شدن بالهای خود پرواز نماید و بچه ها او را بگیرند و با او بازی کنند!

احادیثیکه
رعایت تقیه را تا هنگام خروج حضرت قائم ارواحنا فداه لازم و ضروری می دانند:

حسین بن
خالد از امام رضا(ع) روایت کرده که فرمود:

«لا دین لمن
لاورع له و لا ایمان لمن لاتقیة له و إن أکرمکم عندالله اعملکم بالتقیة»

کسی که ورع
ندارد دین ندارد، و کسی که اهل تقیه نیست ایمان ندارد، و گرامی ترین شما نزد خدا
کسی است که بیشتر تقیه می کند.

یکی از امام
پرسید: ای پسر رسول خدا تا کی باید تقیه کرد؟

امام فرمود:

«إلی قیام
القائم، فمن ترک التقیة قبل خروج قائمنا فلیس منا»[11]

تا موقعی که
قائم قیام کند. بنابراین کسی که تقیه را پیش از خروج قائم ما ترک کند از ما نیست.
ادامه دارد.

 



[1] – بحارالانوار ج 65 ص 164

/

امام راحل سلام الله علیه و فقه سنتی

امام راحل و
فقه سنتی

– اطلاق
صحیح بر احادیث نزد قدماء، بواسطه بعضی از اموری که موجب وثوق بوده، همین معنا
ملاک جواز عمل به خبر است که بناء عقلاء بر آن است.

– رأی استاد
امام سلام الله علیه در این باره.

– استشهاد
به خبر احمد بن اسحاق.

– شرح اطهر
تأسیس درباره عمل به خبر ثقه ندارد، بلکه امضاء بناء عقلاء است.

– فرق بین
مجتهدین و اخباریین به وجوهی است که  عمده
آن

فروق مبانی
استنباط است.

– حذف اجماع
و عقل از مبانی استنباط در پندار اخباریین.

– عقل اصل و
پایه اساسی برای نقل و سمع است.

– تعریف
عقلی که پایه و اساس است.

– نهی از
احکام عقل موصوف، غیرمعقول است.

– بی
اعتمادی اخباریین به قطع حاصل از مقدمات عقلیه غیر ضروریه.

– بیان شیخ
اعظم انصاری «ره» بر رد آنان …

ممکن است ما
هم با اصحاب اخباریین ما همراه شویم و موافقت کنیم و تعبیر امام المحدثین جناب
کلینی (ره): «بالآثار الصحیحه ..» در مقدمه کتاب شریف کافی را دلیل بر صحت همه
آثار و احادیث مندرجه در کافی بگیریم، و تفسیر صحت روایت و حدیث را در نزد قدماء
از اصحاب حدیث، بمعنای مشهور و رائج که حدیث را چهار قسم می کنند: « صحیح و حسن و
موثق و ضعیف» نپذیریم و چنانکه بعضی از محققان از اصحاب فرموده اند:

اطلاق صحیح
بر حدیث در نزد قدماء از اساطین مذهب بواسطه بعضی از این امور بوده است.

آنکه در
حدیث در بعضی از اصول اربعمأة که شرح آنها را قبلا شنیدید، موجود باشد.

آنکه در سند
حدیث یکی از اصحاب اجماع که هیجده نفرند واقع شده باشد، مشروط به اینکه سند آن، تا
به این شخص صحیح باشد، اگر چه او این خبر را از فاسقی یا مجهول یا مهملی نقل کرده
باشد، یا اجماع بر عمل به مرویات آنها است مانند بنوفضال یا شلمغانی که در حال
استقامت روایت کرده است و همچنین بعضی وافقیه.

آنکه حدیث
در یکی از کتابهائی که بر ائمه صلوات الله علیه عرضه گردیده وجود داشته باشد مانند
کتاب جناب عبیدالله بن علی حلبی که بر امام صادق (ع) عرضه شده یا کتابهای یونس
عبدالرحمن و فضل بن شاذان که بر امام عسگری(ع) عرضه داشته شده اند.

و نظائر این
امور که موجب وثوق به روایت است که بناء عقلاء بر عمل بقول ثقه است و نتیجه قابل
قبول از بحثهای طولانی که حجیت خبر واحد در علم اصول بعمل آمده، همان حجیت قول ثقه
است که بناء عقلاء بر آن است و شارع هیچگونه تأسیسی در این باره ندارد، بلکه بناء
عقلاء را امضاء فرموده اند چنانکه مدلول روایت صحیحه ای است که در اصول کافی از
محمد بن عبدالله و محمد بن یحیحی جمیعا از عبدالله بن جعفر حمیری از احمد بن اسحق
از ابی الحسن امام علی الهادی (ع) نقل کرده است و این رجال سند همه از مشایخ
عظامند، و روایت طولانی است. در اثناء آن آمده که احمد بن اسحق گفت من از ابی
الحسن(ع) پرسیدم: من اُعامل؟ و عمن آخذ؟ و قول من اقبل؟ فقال له: العمری ثقتی فما
ادی الیک عنی فعنی یؤدی، و ما قال لک عنی فعنی یقول، فاسمع له واطع فانه الثقة
المأمون، قال: و سألت ابا محمد علیه السلام عن مثل ذلک فقال: العمری وابنه ثقتان
ادیا الیک عنی فعنی یؤدیان و ما قالا لک فعنی یقولان، فاسمع لهما واطعها فانهما
الثقتان المامونان».

(اصول
الکافی ج1 ص 329 رقم الحدیث، و وسائل الشیعه ج 18 ص 99 رقم الحدیث 4)

با چه کسی
مرتبط باشم؟ و از چه کسی امور مذهبیم را اخذ کنم؟ و قول چه کسی را قبول کنم؟
فرمودند: عمری «عثمان بن سعید» مورد وثوق من است، آنچه از جانب من به شما اداء می
کند از جانب من اداء کرده است و هر چه از من به شما می گوید، از من می گوید، از او
بشنو و اطاعت کن، زیرا او مورد وثوق و مأمون است، احمد بن اسحق گفت: مثل این سئوال
را از امام حسن عسکری علیه السلام کردم، فرمودند: عمری یعنی عثمان بن سعید و پسرش
یعنی محمد بن عثمان، مورد وثوقند، آنچه از من به شما ابلاغ می کنند از جانبم ابلاغ
کرده اند و هر چه از من به شما می گویند، از جانبم می گویند، از آنان بشنو و
اطاعتشان کن زیرا آنان مورد وثوق و مأمونند.

تعلیل امام
علیه السلام، جواز عمل به اخبار را به مطلق وثاقت 
مأمونیت از کذب، رافع اجتمال خصوصیت است و به عبارتی:اطلاق تعلیلی، تعمیم
دهنده جوازعمل به خبر هر انسان مورد وثوق و مأمون از کذب است، اختصاص به جناب عمری
و پسرش ندارد، تنصیص به علت حکم، تبیین دوران حکم است مدار العلة، مانند تعلیل در
این قول: «لا تشرب الخمر فانه مسکر» که بیانگر این است که مدار و موضوع حرمت،
اسکار است نه اسکار مختص به خمر.

نظر امام
راحل سلام الله در جواز علم به اخبار همین است، یعنی حجیت خبر ثقه مأمون از دروغ
یک امر ارتکازی نزد عقلاء است و بناء عقلاء بر عمل به قوله ثقه است و روایات و
آیاتی که بزرگان، در حجیت خبر واحد به آنها تمسک کرده اند، جملگی را بر امضاء همین
امر ارتکازی دائر بین عقلاء حمل می فرمودند.

حاصل آنکه
شهادت جناب کلینی (ره) به صحت اخبار مندرجه در کتاب کافی عبارة اخرای وثوق به این
اخبار و اطمینان به صدور آنها از ائمه معصومین است، و پایه های اساسی این شهادت و
تضمین اماراتی بوده که قبلا به تفصیل بیان گردید، از آنجمله تدوین این کتاب که
عمرش به درازی عمر شریعت طبق ادعای کلینی است، همانا در بلده اشراف سفراء عصر غیبت
به این کتاب است، و از این همه بحثهای طولانی نتیجه بگیریم که کتاب کافی و دیگر
جوامع اولیه حجج و بینات الهی هستند ولی این استنتاج به این معنا نیست که بدون هیچ
ضابطه و قاعده ای، بهر یک از روایات آنها در مقام عمل بتوان احتجاج نمود، و خود
مؤلف یعنی جناب کلینی یعنی جناب کلینی هم چنین ادعائی ندارد. و در همان مقدمه،
اعلام می فرماید که در مقام استنباط احکام از روایات کتاب شریف کافی محتاج به
ضابطه هستیم، النهایه، ضابطه علاج روایات متعارضه را بعنوان مثال ذکر فرموده اند
چنانکه در مقاله پیشین گذشت، و در همین مقال فرمودند که چون در شناخت قواعد مطلقه
علاج تعارض عاجزیم احتیاط این است که علم این قواعد را به امام علیه السلام واگذار
کنیم.

بدیهی است
که حکم به وجوب احتیاط مزبور از احکام عقل است که یکی از ادله و مبانی استنباط در
فقه سنتی است و اصحاب اخباریین ما منکر آن هستند و بی تردید مستند کلینی (ره) در
این فتوی است.

فرق بین
زمامداران فقه سنتی یعنی مجتهدین از فقهاء امامیه علیهم السلام و بین فقهاء
اخباریین از اصحاب ما رضوان الله علیهم به وجوهی است که بعضی از علماء آمار آن
وجوه افتراق را بیش از چهل امر ذکر کرده اند، که عمده فروق، همان افتراق در مبانی
استنباط است، مجتهدان از فقهاء امامیه علیهم السلام مبانی و ادله استنباط را در
چهار امر یعنی: کتاب و سنت و اجماع و عقل، منحصر فرموده اند و اخباریون از اصحاب
ما رحمة الله علیهم در دو یعنی: کتاب و سنت منحصر کرده اند، و البته اجماع نهایة
به سنت برمی گردد، ولی شگفت انگیز است، حذف عقل از مبانی استدلال و استنباط!

عقل، اصل و
پایه اساسی، برای نقل و سمع است، اگر عقل نباشد، سمعیات مربوط به معارف و احکام
قابل اثبات نیست، اصالت عقل به این معنای یعنی اصل و اساس سمع و نقل است همان قوه
نفس انسانی است که بوسیله آن، یقین به مقدمات کلیه ضروریه حاصل می شود، مقدماتی که
اکتسابی نیستند و همین مقدماتند که مبادی امور نظریه اند و در طریق احتجاج ولو بر
اثبات شی برای نفس خود واقع می شوند که در رأس همه این مقدمات، ام القضایا است
یعنی: نفی و اثبات در چیزی واحد، جمع نمی شوند و چیزی واحد، خالی از نفی و اثبات
نمی باشد، این قضیه ضروریه اولیه در باب تصدیقات، ام و اساس هر تصدیق است، و اقامه
برهان بر آن ممتنع است، مگر بروجه دائر زیرا هر چیزی را که دلیل بر آن فرض کنیم،
بناچار باید اذعان کنیم که دلیل بودنش با عدم دلیل نبودنش جمع نمی شود چه با جواز
اجتماع، دلیل مفروض بر اثبات ام القضایا و امتناع تناقض، دلیل نخواهد بود، و با
اذعان به امتناع اجتماع، استدلا، دوری خواهد شد، و این قضیه را در باب قضایای
تصدیقیه اساس و اصل است و همه قضایا حتی قضایای تصدیقیه اولیه مانند قضیه: «الکل
اعظم من الجزء» متقوم به این قضیه است، زیرا زیادت کل بر جز که موجود و ثابت است
پس معدوم نیست، چه اجتماع نفی و اثبات در شی واحد ممتنع است.

معنای امومت
و مادر بودن این قضیه تصدیقیه نسبت به قضایای تصدیقیه دیگر این است که هر قضیه
تصدیقیه، گوئی همین قضیه در شکلی و لونی است که مناسب مقصد متجلی شده است.

مثلا در
قضیه: «الکل اعظم من الجزء» که گذشت همین قضیه امتناع و اجتماع نفی و اثبات، جهت
اعظمیت است در موضوع واحد مفروض. و بر این قیاس است قضایای دیگر.

با تأمل
کافی در این بیان موجزی که درباره اصالت عقل، نسبت به سمع و عقل گفتیم روشن می شود
که شرع قویم مستبان به عقلی که تعریف گردید، معقول نیست، از اعتماد به عقل، نهی
کند، زیرا منع شریعت از رکون و اعتماد به عقل به معنای هدم اساس خویش است و چگونه
ممکن است، نتیجه قائم به مقدمات، مقدماتی را که منتج آن است تعقیم کند؟!!

این قرآن
مبین است که با رساترین امر می فرماید که به قواعد عقلیه تمسک کنید: «فاعتبروا یا
اولی الابصار» (سوره حشر آیه 59)

فرمانی است
صریح که اعمال قیاس را لازم و واجب اعلام می نماید چه اعتبار مأخوذ از عبور است و
اولوا الابصار را امر می کند که از معلوم برای کشف مجهولات عبور کنید، و امور
معلومه را برای تبیین مجهولات، معبر قرار دهید که قیاس به حمل شایع است.

با توجه به
: «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم» باید اذعان نمود که معبر و قیاس عقلی مندوب و
مطلوب قرآن حکیم اقوم انواع قیاسها است که از آن به برهان تعبیر می شود.

قرآن حکیم،
مملو است از امر به اعمال عقل و فکر  تدبر
و نظر، و کافی است در این باره امعانی صادق در کریمه «اولم ینظروا الی ملکوت
السموات و الأرض و ما خلق الله من شیء» (الاعراف 58) امعان و تدبر در مفردات این
آیه، سپس در جمله مرکبه و بعد از همه اینها با اذن اعیه ندای حق را گوش دادن،
درهای معارف الهی را به روی دل چنین انسانی می گشاید، و به تعبیر قرآن: «اولی
الابصار» را با چشم اندازهای جالبی مواجه می کند، و اشکال و منظره های نوینی را
ارائه می دهد و نتیجه نظ به ملکوت آسمانها و زمین و هر چه خدایتعالی آفریده است،
بیداری فطرت با آرامی و خشنودی، و رهیدن از رنجهای شوم تعلق به غیر حق، و محو همه
انانیت ها و من من ها است.

صاحب بصیرتی
که ندای حقتعالی را می شنود و در مقام امتثال امر به نظر و تحصیل قیاس اقوم یعنی
قیاس برهانی، ناگزیر از شناخت اجزاء قیاس و اقسام آن است.

البته عقل
به معنای مذکور، مورد انکار صاحب عقلی نیست مگر سوفسطائی ولی در بعضی از مقامات از
بعضی از اخباریین و حنابله، انکار آن استشمام می شود که از وظیفه بحث جاری بیرون
است.

و آنچه که
اخباریین ما را در زاویه عزلت قرار داده است، بی اعتمادی آنان، به مقدمات عقلیه
یقینیه غیر ضروریه است این گروه شیعه محترم ساده اندیش، یقین حاصل از مقدمات عقلیه
قطعیه غیر ضروریه است را قابل اعتاد نمی دانند، بدلیل اینکه چنین مقدماتی، مظنه
وقوع اشتباه کثیر و اغلاط است.

شیخ اعظم
انصاری رضوان الله علیه در مبحث قطع فرائد بعد از نقل شبهه فوق می فرماید: اگر
مراد اخباریین از عدم اعتماد، بعد از حصول یقین و قطع، از مقدمات موصوف است، چنین
دعوائی غیرموجه و نامعقول است (زیرا مستلزم تناقض است) و چ نانچه حکم به عدم
اعتماد جایز باشد، نظیر آن در قطع حاصل از مقدمات شرعیه باید جائز باشد که آقایان
اخباریین نمی پذیرند!

و اگر
مرادشان از عدم اعتماد، عدم جواز پی جوئی در مطالب عقلیه به خاطر اکتساب مسائل
شرعی است چون در مظنه اشتباه و خطاء اند بر فرض تسلیم، این کلامشان، وجیه است، ولی
تسلیم چنین فرضی مشکل است زیرا ثبوت افزونی خطا و اشتباه در مطالب عقلیه، از خطا و
اشتباه در مطالب شرعیه مورد تردید است.

سپس می
فرماید: بعد از ذکر مسئله فوق به کلامی از فوائد مدنیه محدث[1]
استرآبادی برخوردم. ادامه دارد.

 



[1] – محمد امین بن محمد شریف استرآبادی
(ره) متوفای سال 1033 در مکه معظمه که در آغاز امر از زمره مجتهدین بود، و صاحب
مدارک و معالم به وی اجازه داده بودند ولی حسن ظن وافری که به آمیرزا محمد
استرآبادی صاحب رجال داشتند، با تشویق ایشان، به تخریب قواعد اجتهاد و تأسیس اساس
خلاف و نفاق پرداختند و کتاب فوائد مدنیه را تألیف کردند و به نظر میرزای نامبرده
رساندندو مورد تحسین واقع شد.

صاحب حدائق که خود اخباری است
میگوید: «آوازه اختلاف و اعتساف بین مجتهد و اخباری اوج نگرفت مگر در زمان صاحب
فوائد مدنیه سامحه الله تعالی برحمته المرضیه، این محدث بوده که زبان تشنیع را بر
فقهاء مجتهدین برآهیخت و در این جهت افراط کردند … خصوصا برآیة الله علامه حلی
طعن و ملامت بسیار نمودند، با اینکه آن بزرگوار بواسطه ملزم ساختن علماء اهل خلاف،
از براهین و حجج اللهی بوده …»

(حدائق ج 1 ص 170)

و در لؤلؤة البحرین می گویدک «صاحب
فوائد مدنیه درتشنیع بر مجتهدین افراط کرده و بسا که آنان را به تخریب دین، منسوب
نمود، در این کار بهره مند و موفق نبوده، زیرا فساد عظیمی بر آن مترتب گردید …»
(ص 118)

/

اصول اعتقادی اسلام

 

اصول
اعتقادی اسلام معاد

عذابهای
جهنم

انسانهائی
که در دنیا در برابر اوامر سعادت آفرین خداوندی راه تخلف و طغیان پیش می گیرند و
از انجام وظائف انسانی سرپیچی می کنند و پشت پا به صراط مستقیم انسانیت می زنند
عاقبتی جز محرومیت از رحمت فراگیر الهی و گرفتاری عذاب جهنم که مظهر غضب خداوند
قهار است ندارند.

اهل جهنم
همانطور که در مقاله پیش تذکر داده شد به دو نوع درد و الم گرفتارند:

آلام جسمانی

آلام روحانی

شرح این دو
تعبیر در مقاله پیشین داده شد اکنون با توفیق خداوند متعال در ابتداء به ذکر آلام
جسمانی سپس بذکر آلام روحی خواهیم پرداخت.

غذاهای جهنم

شاید چنین
تصور شود که جهنمیان که در آتش سوزان و پرالتهاب می سوزند، غذا نمی خواهند و غذا
نمی خورند ولی قرآن مجید در مواردی از انواع غذاهائی که اهل جهنم می خورند- و
مخصوصا در هنگام خوردن با چه عتاب و خطاب قهرآمیزی مواجه می شوند- سخن می گوید و
خوردن این غذاها را برای آنان نیز نوعی عذاب قلمداد می کند.

در این
رابطه گاهی بطور کلی از رنج و سختی هائی که برای خوردن آن غذا گریبانگیر آنها می
شود خبر می دهد و میگوید:

«ذرنی
والمکذبین اولی النعمة و مهلهم قلیلا ان لدنیا انکالا و جحیما و طعاما ذا غصة و
عذابا الیما»[1].

یعنی کار
صاحبان نعمت و ثروتی که غرور آنها را فراگرفته و تو را که هدفی جز دعوت مردم به
توحید و یکتاپرستی و اخلاص و انجام وظائف انسانی نداری تکذیب می کنند بمن واگذار
کن و آنان را اندکی مهلت بده که در نزد ما برای آنها غل و زنجیر و عذاب آتش دوزخ و
غذائی که گلوی آنها را می گیرد، و عذاب دردناک آماده است.

و گاهی نام
ها و عناوین آن غذاها را ذکر می کند و در این ارتباط 3 نوع غذا برای اهل جهنم را
یاد آور می گردد:

1- زقوم

قرآن کریم
سه مرتبه از «زقوم» بعنوان غذای اهل جهنم نام برده است و بطوریکه از تعبیرات قرآن
استفاده می شود «زقوم» نام درختی است که در جهنم می روید و میوه ای که از آن بعمل
می آید دارای طعم بسیار بد و بوی بسیار نامطلوب می باشد.

استاد
بزرگوار ما علامه طباطبایی رضوان الله علیه در تفسیر المیزان می گوید:

«زقوم» نام
درختی است که در صحراهای خشک و سوزان بعمل می آید ، و دارای برگهای کوچک است و
میوه آن بسیار تلخ و بدبو می باشد و از آن مایعی ترشح می کند که آن مایع هنگامی که
ببدن انسان اصابت می کند در آن تورم بوجود می آورد.[2]

در رابطه با
این غذای دردآمیز در یک مورد می فرماید:

« ان شجرة
الزقوم طعام الأثیم کالمهل یغلی فی البطون کغلی الحمیم خذوه فاعتلوه الی سواء
الجحیم ثم صبوا فوق رأسه من عذاب الحمیم ذق انک أنت العزیز الکریم ان هذا ما کنتم
به تمترون»[3]

یعنی درخت
زقوم قوت و غذای گناهکاران است که آن غذا در شکمهاشان چون مس در آتش گداخته و
مانند آبی که بر روی آتش، جوشان است می جوشد و خطاب قهر الهی می رسد که بدکاران را
بگیرید و بمیان دوزخ در افکنید پس از آن آب جوشان، بر سرشان فرو ریزید و با
استهزاء بآنان گفته می شود عذاب دوزخ را بچشید که شما عزیز و گرامی هستید این همان
عذابی است که در باره آن تردید و انکار داشتید.

در تفسیر
مجمع البیان می نویسد: «هنگامی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله از غذای اهل جهنم
بعنوان زقوم سخن می گفت ابوجهل سرشیر و خرما را می آورد و با هم مخلوط می کرد و می
خورد و می گفت این همان زقومی است که محمد ما را از آن می ترساند و در عین حال بخود
نیز می بالید و می گفت ما عزیزترین و گرامی ترین مردم این منطقه هستیم» و روی این
جهت تعبیراتی که در این آیات بکار رفته است نظر به عبارتها و حرکاتی که از ابوجهل
صادر گردید دارد.[4]

و نیز در
همان تفسیر در تفسیر این آیات می نویسد:

ابوجهل پس
از نزول آیه ای که زقوم را بعنوان غذای جهنمیان معرفی کرده بود با مسخره به کنیزش
می گفت زقمینا (یعنی زقوم برای من بیاورید) کنیز هم می دانست که منظور ابوجهل چیست
لذا خرما و سرشیر برای او می آورد ابوجهل از روی استهزاء بدوستان خود می گفت
بیائید از این خرما و سرشیر بخورید که این همان زقومی است که محمد ما را از آن می
ترساند محمد چنین گمان می کند که در آتش درخت می روید! و حال آنکه آتش درختها را
می سوزاند، در این مورد این آیات نازل شد.[5] «اذلک
خیر نزلا ام شجرة الزقوم انا جعلناها فتنة للظالمین انها شجرة تخرج فی اصل الجحیم
طلعها کانه رؤوس الشیاطین فانهم لاکون منها فمالئون منها البطون ثم ان لهم علیها
لشوبا من حمیم ثم ان مرجعهم لألی الجحیم»[6]

یعنی آیات
نعمت های بهشتی بهتر است یا درخت زقوم و ما زقوم را بمنظور عذاب ستمکاران پدید
آوردیم و آن درختی است که ازقعر جهنم سر می کشد و می روید میوه اش گوئی کله های
شیاطین است و اهل جهنم از آن زقوم آنقدر می خورند که شکمهای خود را از آب پر می
سازند از آن پس آنها را برای نوشیدن آب بطرف آب جوشان می برند و پس از آنکه از آن
آب جوشان بآنها نوشاندند آنها را جایگاه اولی خود برمی گردانند.

در سوره واقعه
می فرماید:

«وکانوا
یقولون أئذا متنا و کنا ترابا و عظاما ءانا لمبعوثون او أباؤنا الأولون قل ان
الاولین و الخرین لمجموعون الی میقات یوم معلوم ثم انکم ایها الضالون المکذبون
لأکلون من شجر من زقوم فمالئون منها البطون فشاربون علیه من الحمیم فشاربون شرب
الهیم هذا نزلهم یوم الدین»[7]

یعنی
گناهکارانی که راه مخالفت با خداوند را پیش گرفتند و از خداوند غافل ماندند می
گفتند.

آیا ما چون
مردیم و استخوان ما خاک شد باز هم زنده می شویم؟ یا پدران گذشته ما زنده خواهندشد؟

ای پیغمبر
ما در پاسخ بگو البته تمام مردم اولین و آخرین زنده و در یک وعده گاه روز معین
محشور و جمع می گردند آنگاه شما ای گمراهان منکر قیامت از درخت زقوم تلخ دوزخ
البته خواهید خودر تا آنکه شکمهای خود را از آن پر می سازید که شتران تشنه، آب می
آشامند خواهید آشامید این است غذا و آشامیدنی کافران در روز جزا.

غسلین

یکی دیگر از
غذاهای اهل جهنم «غِسلین» است که بمعنای غُساله است و منظور از آن مایعی است که از
بدنهای اهل جهنم- از قبیل چرکها و خونها- جاری می شود.[8]

قرآن مجید
در یک مورد از آن با این عبارات نام برده است:

«واما من
اوتی کتابه بشماله فیقول یا لیتنی لم اوت کتابیه ولم ادر ما حسابیه یالیتها کانت
القاضیة ما اغنی عنی مالیه هلک عنی سلطانیه خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه ثم فی سلسلة
ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه انه کان لا یؤمن بالله العظیم ولا یحض علی طعام المسکین
فلیس له الیوم ههنا حمیم ولا طعام الا من غسلین لا یأکله الا الخاطؤون»[9]

یعنی کسانی
که در روز قیامت نامه اعمالشان را بدست چپشان می دهند با کمال شرمندگی و اندوه می
گویند ای کاش این نامه رسوا کننده را بمن نمی دادند و من هرگز از حساب اعمالم آگاه
نمی شدم ای کاش مرگ فرا می رسید و مرا از این غصه ها نجات می داد ای داد که مال و
ثروت من امروز بفریاد من نرسید و همه قدرت و حشمتم نابود گردید در این هنگام خطاب
قهر الهی می رسد که او را بگیرید و در غل و زنجیر در افکنید آنگاه او را به زنجیری
که در ازای آن هفتاد ذراع است بکشیداو بخداوندبزرگ ایمان نیاورد و گامی در راه
ترغیب برای سیر کردن مسکینان برنداشت امروز هیچ دوستی و خویشی که بفریادش برسد
وجود ندارد و غذائی جز «غسلین» نصیبش نیست و آن غذای خطاکاران است.

ضریع

یکی دیگر از
غذاهای اهل جهنم «ضریع» است که گیاهی است خاردار در بیابانهای خشک می روید در
تفسیر المیزان می گوید ان بدترین و پلیدترین غذاها است که حتی چهارپایان نیز از
خوردن آن خودداری می کنند.[10]

در مجمع
البحرین از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله نقل می کند که حضرتش فرمودند:

«ضریع»
چیزی است در داخل جهنم که شباهت به خار دارد و از صبر تلخ تر و از مردار بدبو تر و
از آتش با حرارت تر است.

در قرآن
مجید در یک مورد از آن نام برده شده است و آن در سوره غاشیه و با این تعبیرات است:

«هل اتیک
حدیث الغاشیه وجوه یومئذ خاشعة عاملة ناصبة تصلی نارا حامیه تسقی من عین آنیه لیس
لهم طعام الا من ضریع لایسمن ولا یغنی من جوع»[11]

ای رسول ما
آیا خبر هراس انگیز حادثه قیامت و این بلیه فراگیر بتو رسیده است؟

آنروز چهره
گروهی را غبار خواری و ذلت فراگرفته است که نصیبشان جز رنج و درد و مشقت چیزی نیست
در آتش سوزان معذبند و از چشمه نوشان می نوشند و غذائی جز «ضریع» ندارند که آن
ضریع نه فربه می کند و نه سیری می آورد.

در اینجا
باید توجه داشت که ممکن است این سه نوع غذا یعنی زقوم و غسلین و ضریع هر یک مخصوص
طبقه ای و گروهی از اهل جهنم باشد چنانکه عبارت حصری که درباره غسلین و ضریع بکار
برده شده و گفته شد است و لاطعام الا من غسلین یا لیس لهم طعام الا من ضریع این
معنا را می رساند و امکان دارد که حصر در این آیات به اصطلاح اضافی باشد.

یعنی منظور
نفی غذاهای خوب برای اهل جهنم است ولی از هر دو یا هر سه تای این غذاهای جهنمی به
اهل جهنم داده می شود. ادامه دارد

 



[1] – سوره مزمل آیه 10- 13

/

زينب‌(ع) اسوه صبر و شهامت

«بمناسبت
پنجم جمادي الاولي، روز ولادت باسعادت زينب کبري سلام الله عليها»

زينب‌(ع)
اسوه صبر و شهامت

پنجم جمادي
الاولي که امسال مصادف است با 22 آبان فرخنده روز ولادت بانوي قهرمان کربلا، زبان
علي در کام، حضرت زينب کبري سلام الله عليها که در سال پنجم از هجرت در خانه‌اي که
همواره فرشتگان و مقربان درگاه ذوالجلال بر درب آن تعظيم نموده و سلام و درود
خداوند را به اهل آن بيت مي فرستد، چشم به دنيا گشود و در دامان سرور زنان جهان،‌بانوي
نمونه اسلام، ام ابيها، حضرت زهرا سلام الله عليها و در آغوش نياي بزرگوارش سرور
کائنات حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله و پدر والا مقامش اميرمؤمنان و خليفه
رسول الله حضرت علي بن ابيطالب صلوا الله و سلامه عليه، تربيت يافت.

بزرگ بانوئي
که فضيلت و جلالش برتر است از اينکه به گفتار آيد؛ او شجاعت و شهامت و فصاحت و
بلاغت و تقوا و حکمت و علم فراوان را از پدرش به ارث برده و آنچنان مجسمه تمام
نماي اميرمؤمنان است که وقتي در سخت‌ترين شرايط زندگي و پس از شهادت برادر و امام
زمانش با تمام ياران و خويشان و فرزندان در آن وضعيت جانسوز، در کاخ ستم پليدترين
فرعونيان تاريخ، يزيد بن معاويه لعنة الله عليه، قرار گرفت و در حالي که غل و
زنجير اسارت را بر دوش مي‌کشيد و در ميان انبوهي از بانوان و خردسالان از ذراري
حضرت زهرا قرار گرفته و تنهايار و ياورش که برادزاده‌اش و ولي امرش بود، بيمار و
غل در گردن در کناري ايستاده و روبرويش جلادان و سفاکان و مأموران يزيد جشن پيروزي
گرفته و عربده زنان مي‌نوشيدند و بزرگترين جسارت‌ها را به علي و آل علي روا مي‌داشتند،
در چنان جا و مقامي که زبانها در دهانها خشک 
وحشت و اضطراب سراپاي انسانهاي معمولي را فرا مي گيرد، چنان بي‌باکانه و
شجاعانه خطبه مي‌خواند و يزيد و يزيديان را لعن و دشنام مي‌دهد و از انقلاب برادرش
دفاع مي‌کند که گويا علي است در ميدان حکومت خويش در کوفه ايستاده و با مردم سخن
مي‌گويد؛ صدا صداي علي، نو نواي علي، بيان بيان علي و اقتدار اقتدار علي است که در
وجود فرزندش کاملا تجسم و تحقق يافته و با سخنان دلنشين و قهرمانانه‌اش، پرچم نهضت
حسيني را بر دست گرفته، که گوئي عباس به ميدان آمده و رجز مي‌خواند يا حسين زنده
شده و مردم را به حق دعوت مي‌کند؛ بالاتر بگويم، سخن پيامبر خدا در فتح مکه تکرار
مي‌شود ک يا ابن الطلقاء؛ اي يزيد! مي‌پنداري که چون اقطار زمين و افاق آسمانها را
بر ما تنگ کردي و ما را چون اسيران، منزل به منزل و ديار به ديار راندي از منزلت و
مکانت و عظمت ما چيزي کاسته شده يا بر عزت و کرامت خود افزوده‌اي و قربت را نزد
خداي ذوالجلال به اثبات رساندي که اين سان خود را فراموش کرده و تکبر مي‌ورزي و
چنان شاد شده‌اي که گويا دنيا براي تو گسترده شده و سلطنت بر ما برايت ميسر گشته؛
آرام باش! تند نرو! عنان بازکش و دمي به خود آي! مگر فراموش کرده‌اي سخن خداي
متعال را که فرمود:

«ولا يحسبن
الذين کفروا انما نملي لهم خير لأنفسهم؛ انما نملي لهم ليزدادوا اثما ولهم عذاب
مهين» هرگز گمان نکنند گروه کافران که اگر به آنان مهلتي داديم، بهره و منفعتي
برايشان دارد؛ همانا ما که به آنها مهلت مي‌دهيم براي اينکه بيشتر گناه کنند و
عذابي دردناکتر در استقبالشان است.

اي فرزند
طلقا! آيا روا است که زنان و کنيزان خود را در پرده عفت نگهداري و دختران رسول خدا
«ص» را چون اسيران شهر به شهر بگرداني و حرمت آنان را هتک کني که اهالي روستاها و
شهرها و هر نزديک و دور و هر وضيع و شريفي بر آنها نظر کنند و صورت فرزندان پيامبر
را چنين بنگرند در حالي که هيچ نگهبان و هيچ مردي از خويشانشان با آنها نباشند و  از آنان پرستاري ننمايد …

هان اي
يزيد! به خدا قسم، تو با ريختن خون ذريه رسول خدا، گور خود را کندي و گوشت بدن خود
را قطعه قطعه کردي و زود باشد که بر رسول خدا وارد شوي در حالي که وزر و وبال
ريختن خون ذريه او و هتک حرمت عترت او برگردنت سنگيني کند و بي‌گنان خداوند جمع
آنان را جمع کند و پراکندگيشان را مبدل به اجتماع نمايد «ولا تحسبن الذين قتلوا في
سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون» و تو را بس است که داوري چون خداوند در
امر ما و تو قضاوت کند و خصمي چون محمد «ص» داشته باشي که جبرائيل براي ياري و
معاونت او آماده و مهيا باشد …

و اگر زمانه
مار ناچار به سخن گفتن با تو کرد ولي بدان که من تو را بسيار کوچک و حقير مي‌دانم
و تو بيخ و سرزنش تو را بزرگ مي‌شمارم، ولي چه کنم که ديدگاه گريان و سينه‌ها
سوزان است؛ چه سخت و چه شگفت‌انگيز است که بدست آزاد شدگان و حزب شيطان نجيبان حزب
الله کشته شوند … پس به خدا شکايت مي‌برم و بر او توکل مي‌کنم و تو هر چه مي‌خواهي
انجام ده و تا مي‌تواني توطئه کن و با ما دشمني‌نما، به خدا سوگند هرگز نمي‌تواني
نام ما را به فراموشي بسپاري يا وحي ما را نابود سازي و يا به گرد ما برسي و غايت
ما را دريابي و عار کردار خويش را از خود دور سازي و بدان که راي توسست و روزهاي
عمرت بسر آمده و جمعيت پراکنده شده است … پس خداي را حمد و سپاس که آغاز ما را
با سعادت و مغفرت، و پايانمان را با شهامت و رحمت، ختم کرد و از خدا مي‌خواهيم که
پاداش و ثوابشان را تکميل و بر آن بيفزايد و خلافت را بر ما نيکو گرداند و ما را
وکيلي جز خداوند نيست و او بهترين وکيلان است.

من قصد
نداشتم که در اين مقال، چون به مناسبت ولادت آن حضرت نوشته مي‌شود، از آن خطبه
دلاورانه و رسا، طولاني ياد کنم ولي خدا مي‌داند که آنقدر عظمت و شکوه از اين
سخنان پديدار است که از هر جايش خواهي خلاصه گوئي کني، ميسر نيست و هر چه آن را
تکرار کني، باز هم شيريني و حلاوت گفتار، در ذائقه شنونده تازگي و طراوت دارد.

راستي کدام
قهرمان مردي را در تاريخ سراغ داريم که چنين در برابر جلاد دوران بايستد و کاخ او
را به لرزه درآورد و بزرگترين ستمگر را به عذرخواهي وا دارد و شنوندگان مجلس شومش
را به اعتراض وانکار بياندازد و فضاي مست شام را غم‌انگيز نمايد و ذائقه شيرين
امويان را از پيروزي ظاهري، براي هميشه تلخ گرداند و خواب را از چشمهاي پليدشان
بربايد و در کوتاه سخن، پيام کشته‌شدگان راه حق و راه خدا را رساتر از هر پيام
رساني در کوتاه زماني،به مردم آن زمان و نسلهاي آينده تاريخ، تا هر جا که يزيدي
يافت شود و پيرو حسيني در برابرش بايستد، برساند واين بلند‌گوي غيبي الهي در گوش
تمام مبارزان راه حق و مناديان حقيقت و عزت خواهان و آزادي طلبان طنين‌انداز شود؟!

آري، اين
همه فضيلت و اين همه شهامت و شجاعت، سزاوار تنها بانوئي است که مرد آفرين روزگار،
بنت الجلال و اخت الوقار است. اين ويژگي‌ها فقط از آن شخصيتي است که آينه فضائل و
کمالات و جوانمرديها و فصاحت‌ها و بلاغتها و دانشهاي علي‌(ع) است اين همه عزت و
عظمت و شموخ ومکانت و جلالت، منحصرا در اختيار زينب است؛ نامي که چون ماهي تابان
اينکه چون آفتابي درخشان، عالم امکان را نور و فروغ و جاودانگي و حرارت مي‌بخشد؛
نامي که زيبنده شاخه درخت طوبي و سليل دوحه زهرا است؛ نامي که شيعه تا ابد الدهر
افتخار انتساب به صاحبش را دارد و براي درک فيض والاي شفاعتش، به نام ناميش تبرک
مي‌جويد.

از اين روي،
پرستاران بايد مباهات کنند که روز ولادت زينب کبري، به نام «روز پرستار» نامگذاري
شده واز آن سوي بايد بيش از پيش تلاش کنند که از پرستار حضرت زين العابدين عليه
السلام و فرزندان يتيم و خردسال سيدالشهدا سلام الله عليه، در تمام زمينه‌ها الگو
بگيرند و خداي نخواسته طوري رفتار نکنند که روح زينب را آزرده سازند، بلکه با
انسانيت، عطوفت، مهرباني، تقواو رعايت مسائل مذهبي و احکام شرعي وظيفه ظريف و
انساني خود را به نحو احسن انجام دهند و خداي زينب ار ناظر و شاهد اعمال خود
بدانند که هر چه در اين راه، به زينب نزديکتر شوند به خدا نزديکتر و هر چه از آن
حضرت دور شوند، از خدا دوري جسته‌اند.

پرستاران
عزيز بايد با دقت بيشتر و با پيروي از حضرت زينب، وظيفه مقدس و خدا دوستانه خود را
انجام دهند و مطمئن باشند که هرچند حقوق مادي نسبت به آن کار ارزشمند و مقدس کم
واندک است، بي‌گمان پاداش معنوي آن، فوق تصور انسان است و اجر و پاداش خود را از
خداي خود بستانند و در خواست کنند که به مراتب از حقوق مادي مهم‌تر و پاينده‌تر
است؛ البته لازم است که مسئولان امر نسبت به پرستاران وظيفه‌شناس، عنايت بيشتري
مبذول داشته و گذشته از مراتب سپاس و تقدير معنوي، جوايز مادي نيز در نظر بگيرند
که «من لم يشکر المخلوق لم يشکر الخالق»

ما فرا
رسيدن اين رو فرخنده را به تمام مسلمانان بويژه بانوان و علي‌الاخص پرستاران وظيفه‌شناس
و يا ايمان، تبريک و تهنيت مي‌گوئيم، و اميدواريم زينب الگوي پاک پاک و مطهر
دودمان نبوت و رسالت، و نمونه تقوا و فداکاري، نمونه و الگوئي براي مردان و زنان
مسلمان باشد. والسلام.

زينب،‌شخصيتي
است که آينه فضائل و کمالات و جوانمرديها و فصاحت‌ها و بلاغت‌ها و دانشهاي علي
عليه السلام است.

در مدح حضرت
زينب کبري عليها السلام

شاهباز طبعم
باز عندليب شيداشد  

يا که طوطي
نطقم طوطي شکر خاشد

زفرف خياليم
رف تا مقام اوادني              

يا براق
عقلم را جابعرش اعلي شد

مشتري شدم
از جان مدح زهره روئيرا

گوهری
نمایان شد از خزانه غیبی

از معانی
بکرم زال چرخ شد واله

یکه تاز
فکرت را باز شد دو ته زانو

در حریم آن
خاتون ره نیابد افلاطون

اوست بانوی
مطلق در حرمسرای حق

برج عصمت
کبری دخت زهره زهرا

از فصاحت
گفتار و زملامت رفتار

گلشن امامت
را گلبن کرامت بود

طور علم ربانی
طور حکم سبحانی

یاکه طوطی
نطقم طوطی شکر خاشد

یا براق
عقلم را جابعرش اعلی شد

منشی عطارد
را خامه عنبر آسا شد

وز کتاب
لاریبی آیه ای هویدا شد

حسن دختر
فکرم باز در تجلی شد

ت بمدحت
بانو همچو چرخ پویا شد

اسم اعظم
مکنون رسم آن مسمی شد

بزم غیب را
رونق آن جمال زیبا شد

کو بغرّه
غرّاء مهر عالم آرا شد

سر حیدر
کرار دروی آشکارا شد

باغ استقامت
را رشک شاخ طوبی شد

با کمال
انسانی در جمال حورا شد

عقل بنده
کویش، عشق زنده بویش

وامق مه
رویش صدهزار عذرا شد

عرش فرش
درگاهش پیش کرسی جاهش

در پناه
خرگاهش کل ما سوی الله شد

آسمان زمین
بوسش ماه شمع فانوسش

پرده دار
ناموسش ساره بود و حوا شد

کعبة
الامانی بود رکنها الیمانی بود

مستجار جانی
بود لیک اسیر اعدا شد

شد بر اشتر
عریان با دلی زغم بریان

مهد عصمتش
گریان زانقلاب دنیا شد

حکم بر
منایاداشت مرکز بلایا گشت

قبله
البرایا بود کعبه الرزایا شد

در سرادق
عصمت در حجاب عزت بود

بی حجاب و
بی خرگه کوه و دشت پیما شد

شد عقیله
عالم رهسپار شام غم

چشم چشمه
زمزم خونفشان به بطحا شد

یکه شاهد
وحدت دخت خسرو اسلام

شمع محفل
جمعی بدتر از نصاری شد

آنکه آستانش
بود رشک جنة المأوی

همچو گنج
شایانش در خرابه مأوی شد. (آیت الله کمپانی «ره»)

 

/

ارتباط فرشتگان با انسان

تفسير سوره
رعد

ارتباط
فرشتگان با انسان آية الله جوادي آملي

«أولئک لهم
عقبي الدار، جنات عدن يدخلونها و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذرياتهم و الملائکة
يدخلون عليهم من کل باب سلام عليکم بما صبرتم فنعم عقبي الدار». (سوره رعد آيه 24)

براي آنان
عاقبت دنيا (يعني آخرت) خواهد بود. بهشتهاي بريني که خودشان و خوبان از پدران و
همسران و فرزندانشان وارد آنها گردند و فرشتگان از هر دري از درهاي بهشت بر آنها
وارد شده و به آنها بگويند: درود خداوند بر شما باد که صبر کرديد و چه خوب عاقبتي.

ارزش قرابت
و خويشاوندي

همانگونه که
قبلا نيز بحث شد، در اين آيه خوبان از خويشان را مطرح مي‌کند زيرا آن عالمي که
ظهور حق در آن مطرح است و چيزي جز حق مطرح نيست، قرابت و خويشي در آن عالم نقشي
ندارد. براي اينکه قرابت و خويشي تنها براي شناسائي و انجام کارهاي دنيا است ولا
غير. در ذيل آيه کريمه که مي‌فرمايد: «انا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوبا
و قبائل لتعارفوا» ما شما را از نر و ماده خلق کرديم و ملتها و قبيله‌هي مختلف
قرار داديم براي اينکه يکديگر را بشناسيد. اين کلمه «لتعارفوا» تفاوتهاي قرابتي و
خويشاوندي را مطرح مي‌کند. مسئله رحامت، قرابت و قبيله و فاميل، مسئله شناسنامه
آمار همگاني و هميشگي است که براي شناسائي يکديگر به کار مي‌رود و هيچ ارزش ديگري
ندارد.

چرا هيچ
ارزشي ندارد و تنها براي شناسائي است؟ براي اينکه در ذيل همان آيه مي‌فرمايد: «ان
اکرمکم عندالله اتقاکم»[1] کرامت
در مدارد تقوا است ولاغير.

بنابراين،
در بهشت به صرف قرابت کسي با مؤمن، آن کس را به بهشت راه نمي‌دهند، لذا است که هم
در اين آيه و هم در آيه 7 و 8 سوره مؤمن، «من صلح» را از اول قيد کرده و فرموده
است: صالحين از آباء و ازواج به مؤمنين ملحق مي‌شوند.

در جريان
حضرت ابراهيم سلام الله مي‌خوانيم که خداوند فرمود: «ان جاعلک للناس اماما»من تو
را امام براي مردم قرار دادم. عرض کرد: «ومن ذريتي» از ذريه‌ام چطور؟ خداوند در
پاسخ فرمود: نه من همه را يک جا مي‌پذيرم چون ذريه شمايند و نه همه را يک جا رد مي‌کنم
«قال لاينال عهدي الظالمين»[2] عهد
من به ظالم نمي‌رسد. اصولا لطف خدا و عنايت الهي شامل تبهکار نخواهد شد، نه در
دنيا و نه در آخرت. اينچنين نيست که صرف ذريه بودن و فرزندان پيغمبر بودن يا قرابت
با يکي از اولياي الهي داشتن، مشکل را حل بکند. لذا هم قرينه منفصل دلالت مي‌کند
که آباء و ازواج و ذريات بايد مومن باشند و هم قرينه متصل. پس در اينجا فرموده:
«ومن صلح» و در سوره مؤمنون، آيه 101 هم فرمود: «فلا أنساب بينهم» و هم به حضرت
ابراهيم فرمود: همه ذريه شما مشمول يک اصل نيستند.

ارتباط
فرشتگان با انسان

«والملائکة
يدخلون عليهم من کل باب» يکي از نعمتهاي بهشت آن است که فرشتگان رحمت از هر دري
وارد مي‌شوند و به اينها سلام مي‌کنند و مي‌گويند: سر به اين نعمت رسيدن همين بود
که شما در دنيا صبر و بردباري داشتيد.

حال بايد
ديد ارتباط فرشته‌ها با انسان چيست؟

قرآن کريم
فرشته را به عنوان يک موجود معصوم و خالي از خطا معرفي مي‌کند که ملائکه هرگز گناه
نمي‌کنند. «لايعصون الله ما امرهم»[3] اصلا
گناه و نافرماني خدا نمي‌کنند. در جاي ديگر مي‌فرمايد: «بل عباد مکرمون، لايسبقونه
بالقول و هم بأمره يعملون»[4]
بندگان مکرم و گرامي خدايند که هرگز بدون اذن خداي سبحان، سخني نمي‌گويند و جلوتر
نمي‌افتند و به امر او عمل مي‌کنند.

بنابراين،
اگر فرشتگان، معصوم‌اند و مکرم حق‌اند و همه کارهايشان را به اذن خداوند انجام مي‌دهند،
پس ارتباطي که فرشتگان با مؤمنين دارند نيز باذن الله خواهد بود. فرشته در تمام
شئون به فکر انسان مؤمن است، در دنيا به ياد او است، در حين مرگ و احتضار و در
عالم برزخ به ياد اوست و سرانجام در قيامت و در بهشت هم با او است. اين ارتباطات
گوناگوني است که در قرآن کريم مطرح شده است.

ارتباط
فرشتگان با انسان در دنيا

در آيه 42
از سوره احزاب مي‌فرمايد: «هو الذي يصلي عليکم و ملائکته ليخرجکم من الظلمات الي النور
و کان بالمؤمنين رحيما تحيتهم يوم يلقونه سلام و أعد لهم اجرا کريما» او است که بر
شما صلوات مي‌فرستد و فرشتگان او بر شما صلوات مي‌فرستند تا اينکه شما را از
ظلمتها به نور هدايت کند و همانا خداوند به مؤمنين، مهربان است. درود فرشتگان در
روز ملاقات با خداوند، سلام بر مؤمنين است و خداوند براي مؤمنين پاداشي کريمانه
تهيه کرده است.

اين صلوات
خدا و صلوات فرشتگان بر مؤمنين چيست: در ادامه آيه پس از اينکه صلوات الهي و صلوات
فرشتگان را مطرح مي‌کند، پاسخش آمده است که اين صولات براي نوراني شدن شما است. پس
اگر گفته شود که خداي سبحان بر شما صلوات مي‌فرستد، حال که خطاب به مؤمنين است، هم
خطاب آن حکم را تبيين مي‌کند و هم تعليل ذيل. «ليخرجکم م الظلمات الي النور» پس
صلوات براي آن است که انسان را نوراني کند و اگر در يک لحظه‌اي انسان تيره شد،
بفهمد که در آن لحظه، صلوات خدا و فرشتگان شامل حال او نشده است. اگر در لحظه‌اي
نوراني شد،‌مي‌داند که مشمول صلوات خدا و ملائکه‌اش شده است. اين خصيصه‌اي است که
در آيه ذکر شده است.

پس ارتباط
فرشتگان با انسان براي اين است که از راه صلوات فرستادن، او را روشن کنند و صلوات
همان رحمتي است که فرشتگان از خداي سبحان براي مؤمنين مسئلت مي‌کنند و شامل حال
مؤمنين مي‌شود.

در سوره
غافر همين معني آمده است- که قبلا نيز توضيح داديم- مي‌فرمايد: «الذين يحملون
العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يؤمنون و به و يستغفرون للذين آمنوا» حاملان
عرش براي مؤمنين طلب مغفرت و آمرزش مي‌کنند و مي‌گويند: «بارخدايا، تو که رحمتت و
علمت همه چيز را فرا گرفت پس توبه کنندگان و آنان که راهت را دنبال مي‌کنند، آنها
را بيامرز و از عذاب دوزخ نگهشان بدار. پروردگارا! آنها را همراه با خوبان از
پدران و همسران و فرزندانشان در بهشتهاي بريني که وعده کرده بودي وارد ساز.

پس حاملان
عرش براي مؤمنين اصل مغفرت را درخواست مي‌کنند و سپس دخول در بهشت را همراه با
خانواده و ذراري خوب و صالح. معلوم مي‌شود يک سلسله از فرشتگان، کارشان نوراني
کردن انسان‌ها و استغفار براي مؤمنان است، همچنانکه فرشتگان ديگري مأمور ضبط اعمال
هستند و فرشتگاني نيز مأمور عذاب الهي هستند و مسئوليت جهنم را به عهده دارند.

پس اگر برخي
از ملائکه فقط اصحاب جهنم هستند و مسئول تعذيب کفار و منافقين در دوزخ مي‌باشند،
ملائکه‌اي هم مظاهر رحمت الهي هستند و براي نوراني کردن مؤمن تلاش مي‌کنند و آنها
را از ظلمات به سوي نور هدايت مي‌نمايند.

ارتباط
فرشتگان با انسان در عالم برزخ

در دنيا
مؤمنين تحت ولايت فرشتگان هستند. «ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل
عليهم الملائکة الا تخافوا ولاتحزنوا و ابشروا بالجنة التي کنتم توعدون»[5]

آنان که
گفتند پروردگار ما الله است و ما فقط در تحت ربوبيت الله هستيم و روي اين قولشان
ايستادگي و استقامت کردند،‌ملائکه بر آنها نازل مي‌شوند و به آنها مي‌گويند:
نترسيد و غمگين نباشيد و به بهشتي که شما را وعده داده‌اند، بشارتتان باد.

اين بشارت
در حال احتضار به مؤمن داده مي‌شود. آنگاه به آنها مي‌گويند: «نحن اولياؤکم في
الحياة الدنيا و في‌ الآخرة» شما هم در دنيا تحت ولايت ما بوديد و هم در آخرت. اگر
شما تحت ولايت الله باشيد، فرشتگان، اوليا و دوستان شمايند، هم در دنيا و هم در
آخرت، لذا فرشتگان نمي‌گذارند انسان بلغزد، ولي هنگامي که انسان از فرشته هم
بالاتر مي‌رود، آنجا ديگر انسان است که ولي ملائکه خواهد بود و آنجا است که
فرشتگان علومشان را هم از او مي‌گيرند «يا آدم انبئهم بأسمائهم».

پس براي
انسان سه مرحله است:

يک مرحله‌اي
که انسان تحت ولايت فرشتگان است.

و اگر فراتر
رفت و همسطح فرشتگان شد، فرشتگان با او دوست و يار مي‌شوند.

و اگر از آن
حد هم گذشت و انسان کامل شد، ولي هم فرشتگان مي‌شود و همه آنها براي او خضوع مي‌کنند:
«فسجد الملائکة کلهم اجمعون» و اين مقام والاي انسان کامل است.

بنابراين،
در اين آيه کريمه از زبان فرشتگان مي‌فرمايد: ما اولياي مؤمنين هستيم. و در حال
احتضار به مؤمن مي‌گويند هيچ غم و اندوهي از آينده و هيچ ترس و واهمه‌اي از گذشته
نداشته باشيد که آينده‌اي خوب و شيرين در انتظار شما است و تمام آن خوبان شما با
شما در بهشت هستند. و اين سخنان را فرشته در حال احتضار به مؤمن مي‌گويد.

امام
صادق(ع) در تفسير اين آيه بياني دارد که مي‌فرمايد: «تننزل عليهم الملائکة عند
الموت الا تخافوا مما تقدمون عليه ولاتحزنوا علي ما خلفتم و ابشروا بالجنة التي
کنتم توعدون في الدنيا»[6]
ملائکه هنگام مرگ بر آنها نازل مي‌شوند و مي‌گويند نترسيد از آينده و غمگين نباشيد
از گذشته خود و شما را به بهشتي بشارت باد که در دنيا به شما وعده مي‌دادند.

مرحوم قمي
در تفسير ذيل آيه که مي‌فرمايد: نحن اولياؤکم في الحيوة الدنيا، گفته است که ولايت
فرشتگان در دنيا به اين معني است که مؤمنان را از شياطين و شر آنها نگهميدارند و
نمي‌گذارند وسوسه او در آنها اثر کند.

در ادامه
تفسير صافي آمده است:

في الکافي
عن الصادق عليه السلام قال: استقاموا علي الأئمة واحدا بعد واحد آن مؤمنان بر
امامان خود، يکي پس از ديگري استقامت ورزيدند.تا مي‌رسد به اين جمله که حضرت صادق
عليه‌السلام فرمود: «ما يموت موال لنا مبغض لأعدائنا الا و بحضره رسول الله صلي
الله عليه و آله واميرالمؤمنين و الحسن و الحسين عليهم السلام فيرونه و يبشرونه وان
کان غير موال يراهم بحيث يسوء والدليل علي ذلک قول اميرالمؤمنين عليه السلام لحارث
الهمداني: يا حار همدان من يمت يرني من مؤمن او منافق قبلا» هيچ وليي از ما نمي‌ميرد
که ولايت ما را داشته و دشمنان ما را دشمن بوده، جز اينکه رسول خدا‌(ص) و
اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام در حال احتضار به نزد او مي‌آيند
و او را بشارت مي‌دهند و اگر آن محتضر از اولياي ما نبود، معصومين را مي‌بيند ولي
خشمگين مي‌بيند. و دليل اين سخن، قول حضرت امير عليه‌ السلام به حارث همداني است
که فرمود: هر کس چه مؤمن باشد و چه منافق مرا از روبرو مي‌بيند ولي او به حال نشاط
و اين به حال اندوه.

و در تفسير
آيه «ويظنون انهم ملاقوا ربهم» از رسول خدا صلي‌الله عليه و آله آمده است که
فرمود: «لايزال المؤمن خائفا من سوء العاقبة ولايتقن الوصول الي رضوان الله، حتي
يکون وقت نزع روحه و ظهور ملک الموت له، و ذلک ان ملک الموت يرد علي المومن وهو في
شدة علته و عظيم ضيق صدره بما يخلفه من امواله و بما هو عليه من اضطراب احواله من
معامليه و عياله، و قد بقيت في نفسه حسراتتها و اقتطع دون امانيه فلم ينلها فيقول
له ملک الموت: مالک تتجرع غصصک؟ قال: لاضطراب احوالي واقنطاعک لي دون آمالي، فيقول
له ملک الموت: وهل يحزن عاقل من فقد درهم زايف واعتياض الف الف ضعف الدنيا؟ فيقول:
لا، فيقول ملک الموت: فانظر فوقک فينظر فيري درجات الجنان وقصورها التي يقصردونها
الأماني، فيقول ملک الموت: تلک منازلک و نعمک واموالک و أهلک و عيالک و من کان من
اهلک هاهنا و ذريتک صالحا فهم هنالک معک، أفترضي بدلا مما هنا؟ فيقول: بلي والله»

مؤمن همچنان
درحال خوف و ترس از بدي عاقبت و سرانجام هست و يقين به درک رضايت الهي پيدا نمي‌کند
تا اينکه هنگام قبض روحش فرا مي‌رسد وملک الموت نزد او مي‌آيد. پس وقتي در آن حالت
سخت احتضار و کشاکش مرگ است و مي‌خواهد دنيا را رها کند و وارد برزخ شود و از
پولهائي که باقي مي‌گذارد نگران است و از دگرگوني حالش ناراحت است و در درون وجودش
حسرت ديدار بستگان و اهل و عيالش دارد که آرزوهايش قطع شده و دستش کوتاه شده، در
آن حالت ملک الموت به او مي‌گويد: چرا اين غصه‌هاي و تلخي‌ها را تحمل مي‌کني؟ پاسخ
مي‌دهد: براي اينکه تو آمدي و مرا از آرزوهايم بريدي. ملک الموت مي‌گويد: آيا هيچ
انسان خردمندي براي از دست دادن يک درهم بي‌ارزش و دريافت کردن هزاران هزار برابر
دنيا، دلتنگ مي‌شود؟ مؤمن مي‌گويد: نه! پس ملک الموت مي‌گويد: بالا نگاه کن. مؤمن
نگاه مي‌کند، بهشت و درجات و کاخهاي بهشت را که تمام آرزوها در برابرش کوتاه است،
مي‌بيند، پس ملک الموت به او مي‌گويد: اينها خانه‌ها و نعمت‌ها و اموال و اهل و
عيال تو است؛ و هر کس از اهل و عيالت که در دنيا از صالحان بودند، در کنار تو
خواهند بود؛ آيا راضي شدي؟ مي‌گويد: اري، به خدا قسم. ادامه دارد

 



[1]– سوره حجرات آيه 13

/

فاطمه (س) خورشيدي که زود غروب کرد

فاطمه (س)
خورشيدي که زود غروب کرد

آخرين روز
از آبان امسال مصادف است با آخرين روز از زندگي تنها يادگار حضرت رسول‌(ص) گل
خوشبوي او صديقه طاهره، فاطمه زهرا (س) که پس از رحلت پدر، کوهي از مصيبت‌ها بر او
وارد شد که اگر بر روزها وارد مي‌شد، آنها را مبدل به شام تيره مي‌ساخت، و سرانجام
با قلبي مالامال از غم و اندوه و بدني رنجور و مجروح در روز سيزدهم جمادي الاولي،
سال يازدهم هجري به سوي پدر شتافت تا رنجها و مصيبتهائي که پس از پدر بر او وارد
شد، بازگو کند و از ظلمت‌هاي ظالمان امتش به او و به خدايش شکايت برد.

زهراي اطهر
با آن همه عظمت و جلال که پيامبر اکرم، اشرف مخلوقات و برترين انسان روي زمين،
درباره‌اش بگويد: «فداها ابواها» پدرش فدايش گردد، در اولين ساعات رحلت پدر، مواجه
با گروهي گشت که تمام سفارشها و وصيتهاي پيامبر را درباره‌اش ناديده گرفتند و بجاي
عرض تسليت به او که تنها بازمانده پيامبرشان و نجات دهنده‌شان بود، آنقدر او را
اذيت و شکنجه نمودند تا آنجا که درب خانه‌اش را ک فرشتگان مقرب خداوند با درو و
سلام از کنارش مي‌گذشتند و پيامبر بزرگ اسلام، همواره با احترام از آنجا رد مي‌شد
و «السلام عليکم يا اهل البيت» مي‌فرمود، به آتش کشيدند و اين دردانه پيامبر را
ميان در و ديوار،‌چنان فشار دادند که محسنش سقط شد و استخوان‌هاي مبارکش درهم
شکست؛ راستي اگر پيامبر دستور داده بود که او را آزار دهيد، بيش از اين ازاري،‌تصور
مي‌شد؟! در حالي که مکرر و در مناسبتهاي گوناگون و به الفاظ مختلف از پيامبر شنيده
بودند که مي فرمود: «فاطمة بضعتي مني، من آذاها فقد آذاني، و من آذاني فقد آذي
الله» (صحيح مسلم- ج 4- ص 103) فاطمه پاره تن من است، هر که او را اذيت کند، مرا
اذيت کرده است و هر که مرا اذيت کند،‌خداي را آزرده و اذيت کرده است.

سفارشهاي
پيامبر درباره حضرت زهرا، بيش از اين است که در يک مقال گنجانده شود، و ما براي
تيمن و تبرک، به برخي از آنها اشاره مي‌کنيم که پيروان حضرتش، بهتر او را بشناسند،
هرچند شناخت واقعي او براي احدي جز پدر، همسر و فرزندان عزيزش ميسر نيست.

«فاطمة بضعة
مني، فمن أغضبها أغضبني»

«فاطمة بضعة
مني يؤذيني ما آذاها و يغضبني ما أغضبها».

اين روايت
که حضرت، فاطمه را پاره تن خود دانسته و تأکيد مي‌کنند که هر که او را به خشم آورد
مرا خشمناک ساخته و هر که او را اذيت کند مرا اذيت کرده، در تمام صحاح و کتب معتبر
اهل سنت، به اين دو لفظ که ذکر شد يا لفظهاي ديگري که متجاوز از هشت نوع است و همه
دلالت بر همين يک نکته دارد فاطمه قسمتي از تن مبارک پيامبر است و هر که او را
خشنود سازد پيامبر را خشنود ساخته و هر که او را بيازارد، پيامبر را آزرده خاطر و
اذيت نموده است.

براي نمونه
به برخي از اسناد اين حديث شريف، از کتابهاي برادران اهل سنت، اشاره مي‌کنيم:

احمد بن
حنبل- در مسندش، ج 4، ص 323، 328.

ابومحمد بن
عيينيه- که بخاري و مسلم هر دو از او نقل کرده‌اند.

احمد بن
يونس- که مسلم و ابو داود در سنتش از او 
نقل کرده‌اند.

حافظ ابو
الوليد- که يکي ديگر از مصادر صحيح بخارري است..

عيسي بن
حماد- ابن ماجه از اونقل کرده است.

نسائي-
خصائص نسائي- ص 35

ابوعبدالله
ابن ماجه- سنن ابن ماجه- ج1 ص 216

قتيبة بن
سعيد ثقفي- مسلم و ابوداود، از او نيز، اين روايت را نقل کرده‌اند.

ابن الجوزي،
صفة الصفوة ج2- ص 5

ابن حجر
هيثمي- صواعق المحرقة ص 112، 114.

مرحوم اميني
قدس سره در کتاب «الغدير» بيش از پنجاه مصدر معتبر از کتابهاي اهل سنت، براي همين
روايت نقل کرده است که اگر کسي خواهان تفصيل بود، به جلد 7 الغدير از صفحه 231 تا
236 مراجعه کند.

الفصول
المهمه ص 150، روايتي را نقل مي‌کند که: حضرت رسول اللله (ص) دستش را در دست فاطمه
زهرا گذاشته بود و چنين فرمود:

«من عرف هذه
فقد عرفها، و من لم يعرفها فهي بضعة مني، هي قلبي و روحي التي بين جنبي، فمن آذاها
فقد آذاني».

هر که اين
را مي‌شناسد، که مي‌شناسد و هر که نمي‌سناشد بداند که او پاره تن من و او قلب من و
روح و روان من که در ميان دو پهلوي من است، پس هر که او را اذيت کند، مرا اذيت
کرده است.

خطيب بغدادي
در تاريخش، ج 5 ص 86 نقل کرده است که فرمود:

«فاطمة
حوراء انسيه، کلما اشتقت الي الجنة قبلتها».

فاطمه دختر
بهشتي است که به صورت انسان است، هرگاه ميل بهشت کردم، او را مي‌بوسم.

عايشه مي‌گويد:
کسي را شبيه‌تر از نظر شمايل و اخلاق و سخن گفتن و نشست و برخاست به پيامبر از
فاطمه نيافتم. و هر گاه پيامبر بر او وارد مي‌شد، با احترام تمام او را مي‌بوسيد و
دستش را مي‌گرفت و به جاي خود مي‌نشاند.

(ذخاي
العقبي- ص 40 عقدالفريد ج 2 ص 3)

جابر گويد:
از امام صادق(ع) پرسيدم: سبب تسميه فاطمه به اين نام چيست؟ حضرت فرمود:

«لأن الله
عزوجل خلقها من نور عظمته، فلما أشرقت، أضاءت السموات و الأرض بنورها» (بحار- ج 43
ص 12)

زيرا خداي
عزوجل فاطمه را از نور عظمتش آفريد؛ پس هرگاه فاطمه بدرخشد، نور پرفروغش آسمانها و
زمين را روشن و منرو مي‌سازد.

اين بانوئي
که جلوه‌اي انوار الهي و سرور زنان دو جهان و پاره تن رسول اکرم(ص) و تنها کفو
علي(ع) و مادر دو گل خشبوي پيامبر است، فاطمه‌اي که امام باقر‌(ع) درباره‌اش مي‌‌فرمايد:

«عادت
پيامبر(ص) چنين بود که هرگاه عازم سفري مي‌شد، با آخرين کسي که وداع مي‌کرد، فاطمه
سلام الله عليها بود و چون از سفر باز مي‌گشت،‌قبل از هرکس به زيارت و ديدار او مي‌شتافت»
؛ آيا روا است که پس از گذشت چند ساعتي از رحلت پيامبر اکرم‌(ص) آنچنان او را اذيت
کنند که از خداوند طلب مرگ کند و نسبت به آزار دهندگانش، پس از هر نمازي لعن و
نفرين نمايد؟!

مگر حضرت
زهرا جز براي دفاع از حق علي که مظلومانه ريسمان به گردنش آويختند و براي گرفتن
بيعت او را به زور وارد مسجد کردند، قيام کرده بود و فاطمه او را امام زمان خود مي‌شناخت
و چون علي کسي را نداشت‌براي دفاع از حقش برخاسته بود و چيزي جز سخنان پيامبر را
تکرار نمي‌کرد؛ پس سزاوار است کسي که از حق دفاع کند، خانه‌اش را آتش بزنند و او
را وحشيانه شکنجه کنند؟!

و مگر حضرت
زهرا در خطبه تاريخيش در مورد فدک چه سخن غيرحقي فرموده بود، جز استدلال به ايات
کتاب و سنت، که مستحق آنچنان بي‌رحمي و سنگدلي باشد؟!

حضرت زهرا
در آن خطبه مي‌فرمايد:

«ثم انتم
الان تزعمون ألا ارث لنا، أفحکم الجاهليه تبغون و من احسن من الله حکما لقوم
يوقنون أفلا تعلمون؟ …»

شما الان
ادعا مي‌کنيد که ما راث نمي‌بريم؟ آيا حکم و سنت جاهليت را مي‌پذيرند؟ کدام داوري
بهتر از خداوند است براي کساني که ايمان دارند؟ آيا نمي‌دانيد؟ آري، شما مي‌دانيد
و مانند خورشيد براي شما روشن است که من دختر پيامبر شمايم.

اي
مسلمانان! آيا روا است که من در ارث بردن از پدرم، مغلوب گردم؟ اي …! آيا در
کتاب خدا آمده است که تو از پدرت ارث ببري ولي من ارث نبرم، به تحقيق عجيب امري
مرتکب شده‌اي. آيا متعمدانه کتاب خدا را به فراموشي سپرديد و آن را پشت سر خود
قرار  داديد که مي‌فرمايد «و ورث سليمان
داود» سليمان از داود ارث برد و در داستان يحي بن زکريا مي‌فرمايد: «اذ قال رب هب
لي من لدنک وليا يرثني و يرث من ال يعقوب» پروردگارا! مرا فرزندي عطا کن که از من
ارث ببرد و از خاندان يعقوب نيز ارث ببرد. و فرمود: «وأولوا الأرحام بعضهم أولي
ببعض في کتاب الله» و خويشاوندان و ارحام، برخي نسبت به برخي ديگر در کتاب خدا
اولويت دارند. و فرمود: «يوصيکم الله في أولادکم للذکر مثل حظ الأنثيين» خداوند
شما را سفارش مي‌کند در فرزندانتان، براي پسران دو برابر سهميه دختران است. و
فرمود: «ان ترک خيرا الوصية للوالدين والأقربين بالمعروف حقا علي المتقين» اگر
مالي داشته باشد که جاي بگذارد، وصيت کند براي والدين وخويشانش بطوري خوب و
عادلانه، که اين وصيت براي تقوا پيشگان سزاوار است.

و شما چنين
ادعا کرديد که من از پدرم هيچ حظ و بهره‌اي و هيچ ارثي نمي‌برم و هيچ رحمي بين من
و او نيست آيا خداوند شما را به آيه‌اي اختصاص داده که پدرم را از آن خارج ساخته
است؟ و يا اينکه مي‌گوئيد اهل دو ملت و يک دين نيستيم؟ يا اينکه شما به خصوص و
عموم قرآن بيش از پدرم و پسرعمويم (علي) آگاهي داريد؟ پس بگير اين فدک را بي‌هيچ
مانع و رادعي که همانا روز قيامت با تو ملاقات خواهد کرد و در ان روز بهترين
داوران، خدا و بهترين رهبران، محمد‌(ص) و وقت ملاقات تا قيامت است و در آن روز است
که شما زيان خواهيد ديد و پشيمانيتان هيچ سودي براي شما نخواهدداشت و هر خبري را
زماني است و بزودي خواهيد ديد که عذاب دردناک بر کي وارد خواهد شد و چه کسي
جاودانه در دوزخ خواهد ماند؟!

اي گروه
جوانان! اي پيشتازان دين و اي ياران اسلام! اين چه بي‌اعتنائي است که در حق من روا
مي‌داريد و نسبت به ظلمي که به من شده است غفلت مي ورزيد؟ آيا پدرم رسول خدا(ص)
نبود که مي‌فرمود: «المرء يحفظ في ولده» هر انساني را در فرزندش بايد حفظ کرد يعني
او را احترام نموده و گرامي داشت؛ چه زود پس از پيامبر، در دينش بدع گذارديد و چه
شتابان از هواي نفس خويش پيروي نموديد در حالي که توانائي دفع ستمي که بر من شده
است داريد و مي‌توانيد آنچه را که من درخواست مي‌نمايم به من باز گردانيد.

آيا مي‌گوئيد
که: محمد از دنيا رفت و همه چيز تمام شد. نه، اين مصيبتي بزرگ و رويدادي سهمگين و
ثلمه‌اي بود که هرگز پر نمي‌شود و شکافي در اسلام پديد آمد، که هيچ چيز آن را نمي‌پوشاند.
هان! زمين در غيبتش تاريک گشته و ستارگان بي‌نور شده‌اند و آرزوها به نوميدي
گرائيده و کوه‌ها متزلزل گشته و حرمتها هتک شده؛‌و اينک پس از وفاتش، حريم حرمش
نيز هتک شده است که اين به خدا قسم مصيبت بزرگتر و فاجعه سهمگين‌تر است که مانند
آن حادثه‌اي نيامده است.

همانا شما
کتاب خدا را هر صبح و شام در خانه‌هاي خود مي‌خوانيد و با صداي بلند تکرار مي‌کنيد
و تلاوت مي‌نمائيد و با صداي خوش مي‌خوانيد که چه بر پيامبران و رسلش گذشت که حکم
فصل  و قضاي حتم الهي بود و همچنان درباره
پيامبر خامش اعلام کرد:

«وما محم
الارسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم علي أعقابکم و من ينقلب علي
عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزي الله الشاکرين» محمد نسبت جز رسول و فرستاده خدا
که پيش از او نيز فرستادگان و رسولاني آمده‌اند،‌ پس اگر بميرد يا کشته شود، شما
به قهقرا باز مي‌گرديد و مرتد مي‌شويد، و همانا هرکس راه ارتداد را پيش گيرد، هرگز
به خدا زياني نمي‌رساند و خداوند شاکران و سپاسگذاران را پاداش مي‌دهد.

هان! اي
فرزندان «قيله»! آيا روا است که مرا از ارث پدرم محروم کنند و شما ببينيد و بشنويد
و در حضور شما و در جمع شما اين مسائل بگذرد و دم نزنيد، در حالي که شما داراي عده
و عُده و نيروهاي آماده به خدمت هستيد و سلاح و سپر داريد و با اينکه دعوت مظلوم
را مي‌شنويد، پاسخ نمي‌دهيد و فرياد استغاثه را مي‌شنويد و فريادرس نيستيد، با
اينکه معروف به مبارزه و پيکار و خير و صلاح هستيد و شما برگزيدگاني مي باشيد که
مورد انتخاب قرار گرفتيد؛ شما بوديد که پهلوانان را کشتيد و در جنگها،‌رنجها تحمل
کرديد و با سران قبائل و دليرمردان روزگار مبارزه و کارزار نموديد و بيني گردنکشان
را به خاک ماليديد و همواره با ما بوديد، هر چه دستورتان مي‌داديم اجرا مي‌کرديد
تا اينکه به برکت وجود ما اهل بيت، آسياي اسلام به حرکت درآمد و برکت در زمين
فراوان شد و فرياد شرک فرو نشست و جوشش دروغ و تهمت فرو خوابيد و آتش کفر خاموش شد
و دعوت هرج و مرج طلبي پايان پذيرفت و نظام دين برقرار شد، اکنون چه شده است که پس
از اقدام، عقب‌نشيني کرديد و پس از ايمان، به شرک روي آورديد.

«ألا
تقاتلون قوما نکثوا أيمانهم وهموا بإخراج الرسول وهم بدوکم أول مرة، أتخشونهم
فالله احق ان تخشوه ان کنتم مؤمنين» آيا کارزار نمي‌کنيد با گروهي که پيمان خود را
شکستند و رسول خدا را خواستند از مکه اخراج کنند و آنان در آغاز با شما
جنگيدند؛آيا از آنها مي‌ترسيد، در حالي که خدا سزاوارتر و شايسته‌تر است از اينکه
از او بترسيد اگر ايمان داريد؟!

«وسيعلم
الذين ضلموا اي منقلب ينقلبون» و خداوند مي‌داند که ظالمان چه بازگشت و چه دگرگوني
در پيش خواهند داشت. و همانا من دختر آن پيغمبر نذيري هستم که شما را از عذاب شديد
الهي مي‌ترساند، پس هر چه مي‌خواهيد انجام دهيد و منتظر آن روز باشيد که ما نيز
منتظريم.

خدايا به تو پناه مي‌بريم از آنهائي که
حق پيامبرت را ادا نکردند و قلب و جسم دخترش و پاره تنش را آزردند و از اين مصيبت
عظمي که منجر به شهادت آن حضرت شد، به ولي اعظمت، امام زمان ارواحنا فداه و به
شيعيان وپيروان و محبانش تسليت عرض مي‌کنيم و از خدا مي‌خواهيم ما را در زمره
دوستان و پيروانش قرار دهد از شفاعتش در روزي که «لاينفع مال و لابنون الا من اتي
الله بقلب سليم» ما را محروم و نوميد نسازد. آمين رب العالمين.

/

پيام رهبر انقلاب اسلامي در ارتباط با کنفرانس آمريکائي صلح خاورميانه

پيام رهبر
انقلاب اسلامي   در ارتباط با کنفرانس آمريکائي صلح خاورميانه

اذن للذين
يقاتلون بانهم ظلموا وان الله علي نصرهم لقدير. الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق
الا ان يقولوا ربنا الله ولوا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و
صلوات ومساجد يذکر فيها اسم الله کثيرا ولينصرن الله من ينصرهان الله لقوي عزيز.

در تاريخ
ملت‌ها لحظاتي است که نوع تصميم‌گيري در آن، بر زماني طولاني از عمر آن ملت اثر مي‌گذارد
و تلخي و رنج و ذلت و اسارت و با آزادگي و عزت و شادکامي براي نسلهائي به ارمغان
مي‌آورد. اگر آن روزي که صهيونيست‌ها اولين تيشه‌ها را بر ريشه عميق مليت فلسطيني
مي‌زدند تا مليتي دروغين و جعلني و بي‌ريشه به جاي آن در خاک متعلق به مسلمين
بگذرند. سران مسلمان و عناصر مؤثر و بتبع آنان توده‌هاي مردم، حضور و مقاومت جيد و
هوشيارانه‌اي از خود نشان مي‌دادند، امروز از اين همه مصيبت و بلائي که ميوه
زهرآگين شجره خبيثه دولت صهيونيستي است. در اين منطقه خبري نبود و شايد ملت‌هاي
منطقه و بخصوص ملت مظلوم فلسطين از آنچه در اين چهل و پنج سال کشيده است معاف مي‌بود.
آن روز سست عنصري بعضي و قدرت طلبي بعضي و راحت‌طلبي بعضي و ناهشياري بعضي، دست به
هم داد و خيانتي عمومي را شکل بخشيد و نتيجه آن شد که شد: هزاران خون بناحق ريخته،
هزاران ناموس هتک شده، هزاران خانه ويران شده، هزاران سرمايه برباد رفته، هزاران
آرزوي دفن شده هزاران روز و شب تلخ و مصيبت‌باري که با گرسنگي و دربدري و
بيخانماني و اشک و آه يک ملت، در اردوگاه‌هاي اردن و لبنان سپري شده يا در وطن
اشغالي در زير چکمه و سرنيزه دشمن به سرآمده، هزاران انساني که به هيچ جرمي در
معرض سخت‌ترين عقوبت‌هاي زمانه قرار گرفته و هزاران غم ناگفتني ديگر که جز آنانکه
روزهاي جان کندن تدريجي در اردوگاه را در مجاورت خانه غصب شده خود يا در خانه زير
قيمومت بيگانه مي‌گذراندند، کسي ديگر قادر به درک آن نيست، همه و همه از آن خيانت
بزرگ پديد آمد، و آن خيانت، خيانتهاي ديگر را به دنبال آورد، و اين امواج خيانت چه
فضيلت‌ها را که خشکاند و چه روحيه‌ها را که ميراند و چه شعله‌ها را که فسرد.

هرکسي آنروز
مي‌توانسته کاري بکند و قدمي در راه دفع اين ظلم بزرگ بردارد، و نکرده و برنداشته،
محکوم لعن و نفرين اين دو نسل فلسطيني و مشمول قضاوت قاطع و سخت تاريخ معاصر و
آينده، و مورد عذاب و تقاص الهي در روز جزا است، و در اين فرقي ميان رجال سياست و رجال
اقتصاد و رجال فرهنگ و ادبيات و رجال جنگ و نبرد نيست.

امروز يکبار
ديگر يکي از آن لحظه‌هاي سرنوشت ساز در پيش است، و يکي از آن امتحانهاي عمومي،
آماده. مسئله اين است که آمريکا در بحبوحه آنچه پيروزيهاي پس از پايان «جنگ سرد»
ناميده مي‌شود و به برکت سکوت رعب آميزي که بر برخي از کشورهاي اين منطقه حاکم
گشته،‌و با تکيه بر حضور نظامي غاصبانه در خليج فارس، درصدد است مشکل خود و مشکل
صهيونيست‌هاي غاصب را حل کند. اسرائيل از سوي اعراب به رسميت شناخته شود و داعيه
«فلسطين» بريا هميشه پايان يابد. خلاصي اسرائيل از دغدغه معارضات دولتهاي عربي، آن
دستاموز آمريکا را اولا براي وظيفه اصلي‌اش يعني مبارزه با حرکت‌هاي اسلامي در اين
منطقه که بزرگترين خطر جدي براي آمريکا است، آماده مي‌سازد، ثانيا نفوذ آمريکا را
به کشورهاي اين منطقه حياتي، قطعي کرده‌، منطقه را بصورت خانه امن آمريکائيان درمي‌آورد
و شيطان بزرگ، صاحب اختيار بي‌دردسر خاورميانه مي‌شود، و ثالثا اسرائيل در راه
توسعه سرزمين‌هاي اشغالي و آرزوي «از نيل تا فرات» يک سنگر مهم ديگر را فتح مي‌کند.

دشمن در صدد
است فلسطين را يکباره از پيکر دنياي اسلام جدا کند و شجره ملعونه صهيونيسم را در
خانه مسلمين ماندگار سازد. آمريکا در صدد است با تثبيت رژيم اشغالگر، همه سررشته‌هاي
زندگي در اين منطقه حساس را به دست گيرد و خود را از نگراني خيزش اسلامي در
خاورميانه و آفريقا نجات دهد.

دشمنان
اسلام مي‌خواهند همه کينه ديرين خود با اسلام و شکست‌هائي را که در سال هاي اخير
بر اثر بيداري مسلمين تحمل کرده‌‌اند، در اينجا جبران کنند.

اين حادثه
با هيچيک از توطئه‌هاي چندسال اخير درباره خاورميانه قابل مقايسه نيست، اينجا سخن
از غصب يک کشور و دربدري مستمر و ابدي يک ملت و جداسازي نهائي پاره تن جهان اسلام
و مرکز جغرافيايي وطن بزرگ اسلامي و قبله اولاي مسلمين است.

در اين لحظه
خطير مسلمين جهان بايد احساس تکليف کنند، بايد وظيفه‌اي راکه مسلماني، بر دوش آنان
نهاده درک کنند، از سوئي تکليف حافظت از سرزمين‌هاي اسلامي است که از ضروريات فقه
مسلمين است و از سوي ديگر پاسخ به استغاثه ملتي مظلوم … که پيامبر‌(ص) فرموده
است: هر کس نداي استغاثه مسلمي را بشنود و پاسخ نگويد مسلمان نيست …. و امروز نه
يک فرد، که يک ملت صدا به استغاثه برداشته است.

امروز دولت‌هاي
مسلمان بايد احساس تکليف کنند. قدرت دولت‌هاي مسلمان، اگر متفق و همصدا باشند از
قدرت امريکا بيشتر است. آمريکا به اين منطقه محتاج تر است تا اين منطقه به آمريکا،
دولتها بايد بدانند که خواست ملت‌هاي مسلمان آن است که همه آنها با هم به خواست
مستکبرانه آمريکا و اسرائيل، پاسخ «نه» بگويند. اين مطمئن‌ترين اقدام براي حفظ خود
دولتها و حفظ شرف و عزت کشورهاي اسلامي است. بايد از تهديد و تطميع امريکا و فشار
تبليغاتي مطبوعات صهيونيستي نهراسند و به نداي وظيفه اسلامي و ملي خود پاسخ گويند.
ملتهاي مسلمان بدانند که آنان نيز باندازه دولتها نزد خدا و نزد تاريخ مسئولند.
شما مي‌توانيد دولتها را به مقاومت در برابر فشارهاي استکباري وادار و آنان را در
اين راه کمک کنيد. و مي‌توانيد براي دولتهائي که به اين وظيفه حتمي پشت پا مي‌زنند
خطري بزرگ بيافرينيد. شما علماي اسلام و نويسندگان و روشنفکران و دانشجويان
کشورهاي اسلامي وظايف فوري‌تري داريد. شما مي‌توانيد ملتها را از عظمت مصيبتي که
آمريکا و اسرائيل براي جهان اسلام تدارک مي‌بينند آگاه کنيد و نيروي عظيم ملي را
براي مقابله با آن بسيج نمائيد دولتهائي که خود را براي همراهي با اين خيانت آماده
مي‌کنند بايد خطر خشم ملتهاي خود را دريابند.

محور اين
مبارزه حساس و خطير، ملت مظلوم و شجاع فلسطين است که مصائب را با همه وجود درک
کرده و اکنون به برکت تمسک به اسلام، با مبارزه جانانه خود در داخل وطن غصب شده،‌خطري
عظيم براي دشمن آفريده است. توطئه بزرگ استکباري بر آن است که اين مبارزه را خاموش
کند. اما به حول و قوه الهي و به همت فلسطينيان شجاع و به کمک ملتها و دولتهاي
مسلمان، اين شعله بايد روز به روز برافروخته‌تر گردد تا همه بناي پوشالي دشمن را
در کام خود فرو برد، و اين خواهد شد و نصرت الهي بر آنان نازل خواهد گشت.

ولينصرن
الله من ينصره ان الله لقوي عزيز. دشمن بداند که هيچ تهديد و هيچ ترفندي از قبيل
شرکت دادن فلسطينيان پشت کرده به آرمان فلسطين در کنفرانس آمريکائي، نخواهد توانست
نفوس مؤمنه‌اي را که جهاددر راه نجات فلسطين را تکليف اسلامي خود ميداند، از اين
مبارزه بر حق روي گردان کند، و علي رغم خواست آمريکا و دستياران و وابستگانش جهاد
ملت فلسطين ادامه خواهد يافت و اين شعله مقدس با خيانت سياستمداران وابسته فلسطيني
و عرب، خاموش نخواهد شد.

مهمترين
علاج توطئه آمريکا در داخل سرزمينهاي اشغالي در دستان نيرومند مبارزان فلسطيني
است، ليکن همه مسلمين موظف‌اند در اين جهاد شرکت جسته و کمک‌هاي مالي و سياسي و
اطلاعاتي و نظامي و تجهيزاتي را به سوي آنان سرازير کنند، ملت فلسطين بايد احساس
تنهائي نکند. صهيونيست‌ها وکساني که شکنجه و کشتار مبارزان فلسطيني منتسب به آنها
است بايد در هيچ جاي جهان احساس امنيت نکنند، صندوق‌هاي پشتيباني وهسته‌هاي کمک به
فلسطينيان مبارز بايد در همه جاي عالم و از سوي دولتها و ملت‌ها تشکيل شود. تحريم
اقتصادي دولت غاصب و به رسميت نشناختن آن وظيفه همه دولتهاي مسلمان است و ملت‌ها
بايد در برابر اين مسئله حساسيت نشان دهند و با اين وسائل و با همه وسائل ممکن
بايد با توطئه جاري مقابله و از تأثير آن ممانعت به عمل آيد.

به هر تقدير
مسئله فلسطين يک راه حل بيشتر ندارد و آن تشکيل دولتي فلسطيني در تمامي سرزمين
فلسطين است. هدايت و کمک الهي را براي همه دولتها و ملتهاي مسلمان مسئلت مي‌کنم و
دوام اميد و پيروزي آنان را خواهانم. والسلام علي عبادالله الصالحين علي الحسيني
الخامنه‌اي. 25/7/70 مصادف با هشتم ربيع الثاني

آيت الله
خامنه‌اي:

«مسئله
فلسطين براي ملت مسلمان و انقلابي ايران يک مسئله جدي، اساسي و حياتي است و ما
برگزاري کنفرانس صلحي که آمريکا شيطان بزرگ و حامي اصلي رژيم نژادپرست صهيونيستي
پرچمداران آن باشد را يک اقدام خائنانه مي دانيم زيرا اين امر حقوق انکار ناپذير
ملت فلسطين را پايمال خواهد کرد. » (9/7/70)

 

/

سخنان معصومين

سخنان
معصومين

قناعت، گنجي
فناناپذير

رسول اکرم‌(ص):
«القناعة مال لاينفد». (کنزالعمال- حديث 7080)

قناعت مالي
است که هرگز تمام شدني نيست.

رسول اکرم‌(ص):
«إقنع بما أوتيته، يخف عليک الحساب» (بحار- ج77- ص 187)

به آنچه
خداوند به تو داده است، قناعت کن، حسابت در روز قيامت آسان گردد.

رسول اکرم‌(ص):
«خيار أمتي القانع و شرارهم الطامع» (کنزالعمال- حديث 7095)

بهترين
افراد امت من، قناعت کنندگان و بدترين آنها طمعکارانند.

اميرالمؤمنين
(ع): «لا تکن ممن يرجو الآخرة بغير عمل … يقول في الدنيا بقول الزاهدين، و يعمل
فيها بعمل الراغبين، إن اعطي منها لم يشبع، و إن منع منها لم يقنع» (نهج البلاغه-
حکمت 150)

از آنهائي
نباش که آخرت را بدون عمل و تلاش مي‌طلبند. در دنيا مانند زاهدان و ساده‌زيستان
سخن مي‌گويند ولي درعمل مانند طعمکاران و دنيا خواهان، عمل مي‌کنند، پس اگر از
اموال دنيا چيزي به آنها رسد سير نمي‌شوند و اگر از آنها گرفته شود، قناعت نمي‌کنند.

اميرالمؤمنين(ع):
«أشکر الناس أقنعهم وأکفرهم للنعم أجشعهم» (بحار- ج 77- ص 422)

شکرگزارترين
مردم، قناعت پيشگان‌اند و کافرترين مردم به نعمتها طمعکاران و آزمندان‌اند.

اميرالمؤمنين‌(ع):
«انتقم من حرصک بالقنوع کما تنتقم من عدوک بالقصاص» (غررالحکم)

از آز خود
بوسيله قناعت انتقام‌گير همچنان که از دشمنت با قصاص انتقام مي‌گيري.

اميرالمؤمنين
(ع):

«لاکنز أغني
من القناعة» (بحار- ج 69- ص 399)

هيچ گنجي بي‌نيازتر
از قناعت نيست.

اميرالمؤمنين‌(ع):
«من لم يقنعه اليسير، لم ينفعه الکثير» (بحار- ج 78- ص 71)

 هر که به اندکي قانع نشود، از افزوني بهره‌اي
نبرد.

امام صادق‌(ع):
«انظر الي ما هو دونک ولا تنظر الي من هو فوقک في القدرة، فإن ذلک أقنع لک بما قسم
لک». (کافي ج 8 ص 244)

در توانمندي
و دارائي به آن کس که از تو پائين‌تر است بنگر نه به آن کس که از تو برتر است، چرا
که اين کار بيشتر تو را به قناعت وا مي‌دارد نسبت به آنچه خداوند براي تو تقدير
نموده است.

امام صادق‌(ع):
«کان اميرالمؤمنين صلوات الله عليه يقول: ابن آدم، ان کنت تريد من الدنيا ما يکفيک
فإن أيسر ما فيها يکفيک، و ان کنت انما تريد مالايکفيک، فإن کل مافيها لايکفيک»
(کافي- ج 2- ص 138)

اميرالمؤمنين
صلوات الله عليه مي‌فرمود: اي فرزند آدم! اگر از دنيا به اندازه کفافت مي‌خواهي،
اندک چيزي در آن تو را کافي و بس است و اگر آنچه تو را کافي نيست مي‌طلبي، پس اگر
هر چه در دنيا است به تو بدهند، باز هم تو را کفايت نکند.

امام رضا
(ع):

«لايسلک
طريق القناعة الارجلان: اما متعبد يريد أجر الآخرة‌أو کريم متنزه عن لئام الناس».
(بحار- ج 78- ص 349)

راه قناعت
را نمي‌پيمايد جز دو نفر: يا شخصي که عبادت پيشه و پرهيزکار است که با قناعت،
پاداش روز جزا را مي‌طلبد و يا انسان جوانمرد و عزيز النفسي که از دون صفتان
گريزان است.

 

/

دانستيهائي از قرآن

دانستنيهائي
از قرآن

نور ايمان و
تاريکي کفر

«`tBurr& tb%x. $\GøŠtB çm»oY÷uŠômr’sù $oYù=yèy_ur ¼çms9 #Y‘qçR ÓÅ´ôJtƒ ¾ÏmÎ/ †Îû Ĩ$¨Y9$# `yJx. ¼ã&é#sW¨B ’Îû ÏM»yJè=—à9$# }§øŠs9 8l͑$sƒ¿2 $pk÷]ÏiB 4 šÏ9ºx‹x. z`Îiƒã— tûï̍Ïÿ»s3ù=Ï9 $tB (#qçR%x. šcqè=yJ÷ètƒ» . (سوره انعام آيه 122)

آيا آن کس
که مرده بود و ما او را زنده کرديم و براي او نوري قرار داديم که در ميان مردم راه
برود، مانند کسي است که در ظلمات و تاريکي‌ها است و هرگز از آنچه از اين آيه
مبارکه استفاده مي‌شود اين است که ايمان، تنها يک آن خارج نمي‌گردد؛ اينچنين براي
کفار، اعمالي که انجام مي‌دهند، تزيين شده است. باور خشک و خالي و يا لقلقه لسان
نيست؛ ايمان همچنان که بايد باوري دروني باشد، لازمه‌اش اين است که مانند روح و
جاني که در بدن مرده دميده مي‌شود و مرده را زنده مي‌کند و يا بي‌جان را به حرکت و
جنبش درمي‌آورد، نيرو و قدرتي داشته باشد، که به زندگي انسان نور بخشد و روشن بيني
ويژه‌اي عطا کند که گمراهي‌ها و سياه‌چالهاي جهالت و ناداني و گناه و عصيان را
روبروي خود ببيند و همچون ملکه‌اي براي او باشد که او را از افتادن در آن منجلاب‌هاي
فساد و تباهي نگهدارد و به سوي نور و روشنائي و هدايت و عمل صالح رهنمون گردد.

ايمان بايد
به عنوان لجامي قوي باشد که انسان را از تبعيت هواهاي نفساني و شيطاني دور سازد و
او را از وسوسه‌هاي شيطان‌هاي انسي و جني محفوظ بدارد و مانند آفتابي درخشان
دربيايد که اطراف خود را با نور هدايتي که خداوند به او عطا فرموده، روشن و منور
سازد. البته پر واضح است که انسان قبل از رسيدن به چنين نوري و قبل از پيدايش چنان
ملکه‌اي، مرده‌اي بيش نيست که نياز به روح و حيات دارد و هرچند هر کسي در گرو کار
خودش است ولي بي‌گمان پس از پيدايش قابليت در او، خداوند است که اين نور را به او
ارزاني مي‌دارد و خداوند است که او را به ايماني هدايت بخش مسلح مي‌سازد و خداوند
است که او را به نعمت والاي هدايت منعم مي‌کند و لذا مي‌فرمايد: «فأحييناه» ما او
را پس از اينکه مرده بود، زنده کرديم؛ اين همان زندگي معنوي است که مکرر خداوند در
قرآن مجيد، ايمان و هدايت را به آن تشبيه کرده، همچنانکه گناه و تمرد و کفر را به
ظلمت و تاريکي تشبيه نموده است «الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور
والذين کفروا أولياؤهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات …» آن کس که ولي
خدا است، بي‌گمان خداوند او را از ظلمت و تاريکي مي‌رهاند و به نور هدايت منور مي‌سازد
ولي آنان که کفر ورزيدند و به خدا ايمان نياوردند و ولايت شيطان‌ها و طاغوت‌ها را
پذيرفتند، آن شياطين، آنها را از نور به ظلمت و گمراهي مي‌برند و در منجلاب فساد و
تباهي مي‌افکنند.

حال بايد
ديد که آيا آن مؤمنين و هدايت شدگاني که خداوند بر آنها تفضل فرموده و آنها را
نوراني قرار داده- که بدون ترديد قابليت پذيرش اين نور را قبلا داشته‌اند- با
کفاري که همواره در گمراهي و تاريکي کفر و شرک غوطه‌ورند و يا آلوده به گناهان و
معصيت‌ها شده‌اند، يکسان‌اند؟! هرگز چنين نيست!

آيا حمزه
سيدالشهدا که قلبش براي پذيرش ايمان آماده شده و در پي تحقيق و تلاش براي قبول
اسلام است و هرلحظه به برادرزاده‌اش نزديکتر مي‌شود تا يکباره نور ايمان در قلبش
متجلي گردد و با دل و جان، اسلام محمدي را بپذيرد،‌يکسان است با ابوجهل، آن مرد
کافر و بت پرستي که نه تنها خود گرفتار اعمال و کردارهاي ناپسند خويش است، بلکه
پيوسته مي‌کوشد ديگران را نيز از راه مستقيم دور سازد و مانند شيطان، با اعمال
وسوسه‌ها در پي گمراه نمودن ديگران است و تلاش مي‌کند مردم را از نور خدا، وجود
مبارک حضرت رسول اکرم (ص) دور  متفرق سازد
و در اين راه از توهين کردن به خود حضرت نيز ابائي ندارد؟! آيا آن انسان حق جوي
خداخواه با اين کافر خودپرست باطل پذير يکسان است؟! آري؛ اين کفار که در ظلمت‌‌ها
بسر مي‌برند و هرگز از ظلمت خارج نمي‌گردند، براي اينکه خود را شاد سازند، آن
اعمال بد و شرک آميز را براي خود خوب جلوه مي‌دهند و يا اينکه شيطان اعمال بد آنها
را مزين مي‌کند، تا اينکه هرگز از اين ظلمت بيرون نيايد و موفق به توبه و هدايت
نشوند «کذلک زين للکافرين ماکانوا يعملون»

خداوندا،
قلوب ما را به نور ايمان، منور ساز. آمين يا رب العالمين

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خميني
ثابت و استوار از آغاز تا پايان

 

فلسطين را
دريابيم!

«اگر توحيد
کلمه بکنيد يک مشت يهودي دزد در فلسطين است، بيش از يک ميليون از مسلمين را ده
سال، بيشتر از ده سال است که متفرق کرده ‌اند و ممالک اسلامي نشسته‌اند با هم عزا
گرفته‌اند، اگر توحيد کلمه باشد چطور مي‌توانند اينها اين يک مشت يهود دزد چطور مي‌توانند
فلسطين شما را از دست شما بگيرند و مسلمين را از فلسطين بيرون کنند و نتوانيد هيچ
کاري بکنيد؟» (1343)

«هنگامي که
مي‌بينيد خونهاي برادران و خواهران بي‌گناه شما در سرزمين‌هاي مقدس فلسطين جاريست
و هنگامي که مشاهده مي‌کنيد سرزمين‌هاي ما به دست صهيونيست‌هاي تبهکار ويران گشته،
در اين شرائط هيچ راهي جز ادامه جهاد نمي‌ماند و بر همه مسلامان واجب است که
کمکهاي مادي و معنوي خود را در اين جهاد مقدس صرف کنند و خداوند پشتيبان اين اراده
است». (مهرماه سال 1347)

«اگر سران
کشورهاي اسلامي از اختلافات داخلي دست بردارند و با اهداف عاليه اسلام آشنا شوند و
به سوي اسلام گرايش پيدا کنند، اين گونه اسير و ذليل استعمار نمي‌شوند، اين
اختلافات سران کشورهاي اسلامي است که مشکله فلسطين را بوجود آورده نمي‌گذارد حل
شود». (19/11/49)

«از اول
مبارزات، فضاياي لبنان و فلسطين جزء مقاصد اصلي ما بوده است و از مسائل ايران جدا
نبوده است … از آنجا که منطقه در شرف يک نهضت اسلامي عمومي است، آمريکا دست به
طرح قضايائي زده است تا بلکه بتواند دست مردم بي‌پناه منطقه را از سرنوشت‌شان
کوتاه کند و متأسفانه بعضي از دولت‌هاي هم آنها را کمک مي‌کنند. طرح سادات و فهد
يکي است. برفرض که آمريکا يک طرح صد در صد اسلامي- انساني بدهد ما باور نمي‌کنيم
که آنها به نفع صلح و منافع ما گاهي بردارند. اگر آمريکا و اسرائيل لا اله الا
الله بگويند: ما قبول نداريم، چرا که آنها مي‌خواهند سر ما کلاه بگذارند. آنها که
صحبت از صلح مي‌کنند مي‌خواهند منطقه را به جنگ بکشند. شما متوقعيد ما در مقابل
آمريکا و اسرائيل و ديگر ابرقدرت‌ها که مي‌خواهند منطقه را ببلعند، بي‌تفاوت
باشيم؟». (6/8/60)

«اکنون که
خون جوانان عزيز فلسطين ديوارهاي مسجد قدس را رنگين کرده است و در مقابل مطالبه حق
مشروعشان از مشتي دغلباز با مسلسل جواب شنيده‌اند، براي مسلمانان غيرتمند عار نيست
که به نداي مظلومانه آنان جواب ندهند و همدردي خود را با آنها اظهار نکنند؟»
(25/1/61)

«من به سران
فلسطيني نصيحت مي‌کنم که دست از رفت و آمدهاي خودشان برداشته و با اتکا به خداوند
متعال، مردم فلسطين و اسلحه خويش تا حد مرگ با اسرائيل بستيزند چرا که اين رفت و
آمدها موجب مي‌شود که ملتهاي مبارز از شما دلسرد شوند. شما اطمينان داشته باشيد که
نه شرق به درد شما مي‌خورد و نه غرب،‌با ايمان برخدا و تکيه بر سلاح با اسرائيل
بجنگيد و همچون ملت و نيروهاي مسلح ايران که بي‌اتکا به قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها و با
ايمان به خداي تعالي و قدرت لايزال او تا حصول خواسته‌هاي مشروع خويش دست از اسلحه
برنمي‌دارند». (25/4/61)

«ملتهاي
مسلمان بايد به فکر نجات فلسطين باشند و مراتب ازنجار و تنفر خويش را از سازشکاري
و مصالحه رهبران ننگين و خودفروخته‌اي که به نام فلسطين، آرمان مردم سرزمين‌هاي
غصب شده و مسلمانان اين خطه را به تباهي کشيده‌اند به دنيا اعلام و نگذارند اين
خائنان بر سر ميز مذاکره و رفت و امدها، حيثيت و اعتبار و شرافت ملت فلسطين را
خدشه‌دار کنند، که اين انقلابي نماهاي کم شخصيت و خودفروخته به اسم آزادي قدس به
آمريکا و اسرائيل متوسل شده‌اند. عجبا که هرروز از فاجعه خونبار غصب فلسطين بيشتر
مي‌گذرد، سکوت و سازش سران کشورهاي اسلامي و طرح مماشات با اسرائيل غاصب بيشتر و
حتي از تبليغ و شعارهاي بيت المقدس هم خبري به گوش نمي‌رسد و اگر دولت و مردم
کشوري همانند ايران که خود نيز در حالت دفع تجاوز و جنگ و محاصره است، به پشتيباني
از مردم فلسطين برخاسته و فرياد مي‌زند، او را محکوم مي‌کنند.» (6/5/66)

«همه دست به
هم دادند که نگذارند که ملت فلسطين اين راهي را که الان پيش گرفته است، باقي باشد
… الان فلسطين يهود را تقريبا دارد پايمال مي‌کند و اميدوارم که بکند. و اگر اين
معناي اسلامي را در دست بگيرد و به حرف کساني که خيرخواهي مي‌کنند به خيال خودشان
يا به خيال خودشان نه مي‌خواهند گلو بزنند … اگر چنانچه يک وقت ديديد که يک روي
خوشي نشان مي‌دهند، بدانيد که اين روي خوش دليل بر اين است که مي‌خواهند ما را
پايمال کنند. هروقت آنها روي خوش نشان ندادند شما سخت‌تر بگيريد.» (21/11/66)

«حماسه مردم
فلسطين يک پديده تصادفي نيست، آيا دنيا تصور مي‌کند که اين حماسه را چه کساني
سروده‌اند و هم اکنون مردم فلسطين به چه آرماني تکيه کرده‌اند که بي‌محابا و با
دست خالي دربرابر حملات وحشيانه صهيونيستها مقاومت مي‌کنند؟ آيا تنها آواي وطن
گرائي است که از وجود آنان دنيايي از صلابت آفريده است؟ آيا از درخت سياست بازان
خود فروخته است که بر دامن فلسطينيان ميوه استقامت و زيتون نور و اميد مي‌ريزد؟
اگر اين چنين بود، اينها که سالهاست در کنار فلسطينيان و به نام ملت فلسطين نان
خورده‌اند! شکي نيست که اين آواي الله اکبر است، اين همان فرياد ملت ماست که در
ايران شاه را و در بيت المقدس غاصبين را به نوميدي کشاند». (29/4/67)

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(فلسطین را دریابیم)

دانستنیهایی ازقرآن(نور ایمان و تاریکی کفر)

سخنان معصومین(قناعت، گنجی فناناپذیر)

پیامبر رهبر انقلاب اسلامی در ارتباط با کنفرانس
آمریکائی صلح خاورمیانه

فاطمه(ع) خورشیدی که زود غروب کرد

ارتباط فرشتگان با انسان                                       آیت الله
جوادی آملی

زینب(ع) اسوه صبر و شهامت

اصول اعتقادی اسلام(عذابهای جهنم)                         آیت الله حسین نوری

امام راحل سلام علیه و فقه سنتی                              آیت الله محمدی
گیلانی

تحریف امامت                                                  
حجة الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

سیزدهم آبان، روز رسوائی آمریکا

امامت و رهبری در قانون اساسی                            حجة الاسلام
والمسلمین اسدالله بیات

درحاشیه، کنگره بزرگداشت اصفهان

شمه ای از ابعاد تربیتی نماز                                   حجة الاسلام
رحیمیان

امام خمینی(س) و سیاست خارجی(اصلاح سفارتخانه
ها)

گفته ها و نوشته ها

اهداف و استراژی آمریکادرمنطقه خلیج فارس              دکتر محمدرضا حافظ نیا

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه
ای

 

/

رهنمود های مقام معظّم رهبری

رهنمودها

مقام معظم رهبیر حضرت آیت الله
خامنه ای

آمریکا بر اساس این باور که با
استفاد از تانک، توپ، ناوها و هواپیماهای جنگی توانسته است قدرت عربده جیانه ای را
از خود به نمایش گذارد، به مسدله فلسطین که موضوع اصلی منطقه محسوب می شود،
پرداخته است و قصد دارد آرزوی همیشگی استکبار یعنی قربانی کردن آرمان فلسطین در
پیش پای صهیونیست های غدار را تحقق بخشد، اما امید ما ان است که غیرت امت اسلام
وجوانان فلسطین، مانع رسیدن آمریکا و صهیونیسم به این هدف شوم شود.

مسأله فلسطین متعلق به ملت فلسطین
مسلمان است و آمریکا حق ندارد به عنوان یک متولی و صاحب اختیار، امیال و خواسته
های خود را به دیگران دیکته کند.

ملت، دولت و نظام جمهوری اسلامی
ایران وظیفه خود می دانند ک در راه نابودی غاصبین فلسطین تلاش کنند و ما اطمینان
داریم که در سایه هوشیاری ملتهای مسلمان، این کار عملی خواهد شد.

ملت ایران، سرباز اسلام است و برای
اسلام بپاخاست و امریکا را از این کشور بیرون راند لذا این ملت نمی تواند در برابر
مصائب دنیای اسلام و تجاوز دشمنان سکوت کند و بی تفاوت باشد. (28/5/70)

کسی تصور نکند که ابرقدرتها با
اسلام آشتی کرده اند و لذا امت اسلامی به مقاومت و ایستادگی در برابر دشمنان خود
نیازی ندارد. امروز دشمنان اسلام سرگرم طرح توطئه های بزرگی علیه امت اسلامی هستند
و با محاصره اقتصادی و تبلیغات دروغین و تزریق فساد و فحشاء به جامعه اسلامی ما
تصمیم دارند که بنای شکوهمند و استوار انقلاب اسلامی را از بیخ و بن برکنند ولی
آنها غافلند که ملت ما بیدار و هشیار و مقاوم همچون گذشته پاسدار اسلام و انقلاب
است.

امروز ملت ایران با گذراندن سالهای
جنگ و مشکلات ناشی از آن وارد مبارزه ای جدید بنام مبارزه برای سازندگی کشور شده
است و آحاد ملت در این مبارزه جدید نیز می بایستی چون گذشته با شجاعت و مردانگی و
ایمان خود در مقابل انواع خباثتها و توطئه های دشمنان اسلام و ایادی استکبار جهانی
بایستند و همانند دوران جنگ  توانائی ها و
همت بلند خود را در صحنه سازندگی کشور نشان دهند.

مردم باید ببینند که روحانیون خادم
مردم هستند اگر مردم از ما عملی را مشاهده کنند که متفاوت با تصور آنان از روحانی
باشد این امر به ایمان آنان لطمه خواهد زد. (31/5/70)

دستگاه بروکراسی ضمن اینکه یک
دستگاه لازم و اجتناب ناپذیر است اگر بر آن نظارت نشود چیز خطرناکی خواهد شد و
مانع رسیدن به اهداف و مقاصدتان خواهد بود.

سعی کنید در گزینش افراد، بخصوص در
سطوح بالا دقت زیاد داشته باشید. مسأله این نیست که افراد غیر متخصص در مسئولیتها
قرار گیرند بلکه منظور این است که از میان افراد کارآمد و کاردان، کسانی را انتخاب
کنید که تعهد، تقوی و اخلاص داشته باشند.

راه جهاد با دشمنان اسلام راه
دشواری است ولی باید این راه را طی کرد و در شرایط فعلی ما باید تا آنجا که می
توانیم با این کنفرانس منحوس مخالفت کنیم و حضور فعال مردم و مجاهدین فلسطین و کار
سیاسی و تبلیغاتی این توطئه استکباری را با شکست مواجه خواهد کرد.

ما ضمن اعزام هیأت های متعددی برای
آگاه کردن سران و دولت های کشور های اسلامی نسبت به این توطئه شوم مخالفت صریح خود
را بان کنفرانس (صلح خاورمیانه) بطور مکرر اعلام کرده ایم. (3/6/70)

مهمترین مسأله نظام جمهوری اسلامی
ایران کوشش برای رفع فقر و محرومیت در جامعه و حمایت از طبقات مستضعف و محروم کشور
است و این همان چیزی است که همه ما به آن معتقد هستیم و بارها گفته ایم اینکار
باید در اولویت و رأس همه امور قرار بگیرد بطوریکه همه دستگاه ها سیاست، سرمایه
گذاری و برنامه ریزی خود را در این جهت بکار گیرند. (3/6/70)

 

/

نگاهي به رويدادها

نگاهی به رویدادها

جهان اسلام

نیروهای هند 30 جوان مسلمان را در
کشمیر به شهادت رساندند.

یک فروند هیلکوپتر توپ دار رژیم
کابل توسط مجاهدین افغانی سرنگون شد. (16/5/70)

رژیم تنس یک مبارز مسلمان این کشور
را به شهادت رساند.

چهار تن از وهابیون پاکستان توسط
افراد مسلح ناشناس به هلاکت رسیدند.

فلسطینی ها در سالگرد انتفاضه دست
به اعتصاب عمومی زدند.

شورشیان تامیل 7 کشاورز مسلمان را
به قتل رساندند. (19/5/70)

یک ا جتماع میسیونرهای خارجی در
فیلیپین به خاطر اهانت به پیامبر اسلام با نارنجک مورد حمله قرار گرفت. در این
عملیات 2 نفر کشته و 43 تن مجروح شدند.

22 تن از اعضای نهضت فقه جعفری
پاکستان بازداشت شدند. (24/5/70)

رد درگیری تازه مسلمانان کشمیری و
نیروهای امنیتی هند 22 نفر کشته و 15 نفر مجروح شدند.

دامنه درگیری فلسطینی ها با
سربازان رژیم صهیونیستی به مسجد القصی و دیگر مساجد بیت المقدس کشیده شد.
(26/5/70)

رهبر شیعیان پاکستان خواستار
استعفای دولت این کشور شد.

«سید شمشاد حسین» عضو برجسته نهضت
اجرای فقه جعفری پاکستان توسط وهابیون مسلح به شهادت رسید. (28/5/70)
یک دختر مبارز فلسطینی با سلاح سرد محافظ شارون را مورد حمله قرار داد.

مبارک: همه اعراب در جنگ خلیج فارس
بازنده بودند.

6پایگاه نظامی رژیم کابل در حمله
انقلابیون مسلمان منهدم شد. (5/6/70)

ارتش عراق طی ده روز اخیر، صدها
غیرنظامی را در جنوب عراق به خاک و خون کشید.

حمله مسلحانه به عزاداران حسینی در
پاکستان 24 کشته و مجروح به جا گذاشت.

نیروهای امنیتی مصر 7 مسلمان مبارز
را دستگیر کردند.

جهاد اسلامی بیت المقدس به حزب
الله فلسطین تغییر نام یافت.

حزب الله فلسطین با حمله به پادگان
طبریادر داخل فلسطین اشغالی خسارات سنگینی به نیروهای مستقر در آن وارد کردند.

12 پاکستانی شیعه توسط وهابیون
مسلح مجروح شدند. (12/6/70)

اخبار داخلی

ایران بزرگترین عرصه کننده نفت به
جامعه اقتصادی اروپا در سال 90 شناخته شد. (15/5/70)

عملیات مهار چاه های نفت کویت توسط
متخصصین ایرانی آغاز شد.

بلندترین دودکش صنعتی خاورمیانه
توسط کارگران و متخصصان ماشین سازی اراک در نیروگاه قزوین نصب شد. (17/5/70)

رئیس جمهور: مذاکره با اسرائیل
غاصب، خیانت به آرمان فلسطین است.

یک کشاورز «مغانی» موفق به برداشت
5/11 تن گندم در هکتار شد.

شاپور بختیار معروف به مرغ طوفان
در پاریس به هلاکت رسید. (19/5/70)

صدها تن از زنان مسلمان در مقابل
ساختمان اداری مجله «گردون» نسبت به لجن پراکنی و خدشه دار کردن شخصیت زن مسلمان
دست به تظاهرات زدند.

اولین سیلوی روباز کشور با گنجایش
65 هزار تن گندم در کرج مورد بهره برداری قرار گرفت. (20/5/70)

منابع سرشار گاز در منطقه تنکابن
کشف شد.

برای اولین بار ترمیم پارگی شبکیه چشم
بدون عمل جراحی انجام شد. (22/5/70)

در پی رهنمودهای رهبر انقلاب، هیأت
دولت دستگاه های اجرایی را به بررسی سریع مسأله محرومیت زدایی موظف کرد.

صاحبان کارخانه صنایع غذائی شاداب
خراسان به جرم گرانفروشی، کم فروشی و تخلفات صنعتی 8 میلیارد و 230 میلیون ریال
جریمه شدند.

حرکت زمین در تنکابن هزاران اصله
درخت جنگلی را نابود کرد.

آتش سوزی در یکی از طبقات ساختمان
وزارت دارائی بیش از 500 هزار ریال خسارت به بار آورد. (24/5/70)

آتش سوزی چاه شماره 180کویت توسط
متخصصین ایرانی مهار شد.

هیأتی از نمایندگان پارلمان اروپا
متشکل از کشورهای ایرلند، بلژیک و آلمان عازم تهران شدند.

«مطلب اف» رئیس جمهور آذربایجان
شوروی وارد تهران شد. (26/5/70)
گروهی از ناشران، با انتشار یک بیانیه ای از سوی انجمن اسلامی ناشران کتاب، نسبت
به انتشار کتب و مجلات مبتذل اعتراض کردند.

ایران خواستار عضویت در سازمان ملل
شد.

آقای آقازاده بمنظور تسلیم پیام
آقای هاشمی رفسنجانی به ملک فهد از کویت عازم عربستان شد. (28/5/70)

700 خانه آستارا در توفان سهمگین
خزر به کام دریا رفت.

بزرگترین مجتمع توانبخشی خاورمیانه
در همدان افتتاح شد. (30/5/70)

حجت الاسلام و المسلمین هاشمی
رفسنجانی پیام تبریکی برای «میخائیل گورباچف» فرستادند.

سیلوی 100 هزار تنی اکبرآباد شیراز
آغاز بکار کرد.

رئیس جمهور: خطر اقتصادی و سیاسی
را پشت سرگذاشته ایم و در ادامه راه حاضر نیستیم حتی یک قدم از آرمانهای انقلاب
عقب نشینی کنیم.

قائم مقام وزیر امور خارجه عراق در
رأس هیأتی دیروز وارد تهران شد. (3/6/70)

واحد دوم نیروگاه حرارتی شهید
سلیمی نکامورد بهره برداری قرار گرفت.

تیم کشتی آزاد ایران، قهرمان
مسابقه های کشتی «لودز» لهستان شد. (4/6/70)

دستگاه تمام  اتوماتیک شستشوی اتوبوس در کشور ساخته شد.

عراق پیشنهاد ایران را برای
بازسازی عتبات عالیات رد کرد. (6/6/70)
عملیات راه انداختن نخستین واحد فاز اول نیروگاه حرارتی دو هزار مگاواتی شهید
رجائی قزوین آغاز شد. (7/6/70)

بخش ریسندگی بزرگترین کارخانه
نساجی کشور در «خامنه» راه اندازی شد.

تولید شمش فولاد، تیرآهن، مس و
آلومینیم طی 5 ماه اول سال جاری تا 109 درصد افزایش یافت.

اولین کنفرانس بین المللی توسعه
صادرات غیرنفتی آغاز بکار کرد. (11/6/70)

اخبار خارجی

ترکیه برای برگزاری کنفرانس صلح
خاورمیانه در استامبول و فروش آب به اسرائیل اعلام امادگی کرد.

هواپیماهای جنگی مراکش، یک شهر در
شمال شرقی صحرای باختری را بشدت بمباران کردند.

عراق به تولید سلاحهای میکربی
اعتراف کرد. (15/5/70)

کردهای مخالف دولت ترکیه، مسئولیت
ربودن 10 آلمانی را بعهده گرفتند.

برای نخستین بار در تاریخ پزشکی،
یک بیمار مبتلا به بیماری قند در انگلیس مورد جراحی پیوند «انسولین» قرار گرفت.

پیش نویس قطعنامه محکومیت عراق در
شورای امنیت سازمان  ملل تصویب شد.
(17/5/70)

سخنگوی وزارت خارجه شوروی: زمان
تجدید مناسبات شوروی با اسرائیل فرا رسیده است.

«جان مگ گارتی» گروگان انگلیس آزاد
شد تا پیام جهاد اسلامی را تسلیم دکوئیار کند.

درگیری خونین سریلانکا 163 کشته
بجا گذاشت. (19/5/70)

جنگنده های ترکیه یک دهکده کردنشین
در شمال عراق را با خاک یکسان کردند.

در تجاوز مجدد عراق به کویت 19
سرباز عراقی اسیر شدند.

«ادوارد تریسی» گروگان آمریکائی در
بند لبنان پس از پنج سال آزاد شد. (21/5/70)

وزیر کشور موزامبیک به اتهام توطئه
علیه رئیس جمهور این کشور دستگیر شد.

جرج بوش برای ملاقات با یک هیأت
فلسطینی در شرق بیت المقدس اعلام آمادگی کرد.

اسحق شامبر: بلندیهای جولان بخشی
از اسرائیل باقی خواهد ماند. (22/5/70)

رژیم عراق 24000 شمش طلای کویت را
باز گرداند.

بر اساس تحقیقات کنگره امریکا، پنج
عضو دائم شورای امنیت ظرف 5 سال گذشته بیش از 153 میلیارد دلار تجهیزات نظامی به
خاورمیانه فروخته اند. (24/5/70)

آمریکا به دلیل بحرانی بودن اوضاع
ماداگاسکار، خواستار خروج اتباع خود از این کشور شد.

یک کشیش مسیحی در پنسیلوانیا از
عقد زن سفیدپوست با مرد سیاهپوست خودداری کرد. (28/5/70)

نخست وزیر الجزایر اوضاع اقتصادی
این کشور را خطرناک توصیف کرد.

عراق از اتحادیه عرب برای بیرون
کردن ترکیه از خاک خود استمداد طلبید.

200 بمب شیمیائی در زرادخانه عراق
کشف شد. (31/5/70)

کودتا در سودان شکست خورد و در این
رابطه 10 افسر ارتش و تعدادی افسر بازنشسته و گروهی غیر نظامی دستگیر شدند.

زدوخورد خونین در یوگسلاوی 200
کشته برجای گذاشت.

هزاران تن از مردم مراکش در هراس
از ارتش این کشور به سوی صحرای بی آب و علف گریختند. (3/6/70)

نایب رئیس مجلس ملی کویت اعلام کرد
بموجب طرح یک توافقنامه بین دولتهای آمریکا و کویت، نیروهای آمریکائی بمدت 10 سال
در منطقه باقی خواهند ماند.

یکصدهزار هکتار از اراضی مزروعی
روسیه زیر کشت گیاهان افیونی قرار دارند! (4/6/70)

تلاش عراق برای نفوذ به جزیره
بوبیان ناکام ماند.

فرانسه میشل عون را به پاریس منتقل
کرد.

کمیته یهودیت آمریکا خواستار
جلوگیری از پخش انجیل در مدارس شد.

وزیر خارجه فرانسه نسبت به وسوسه
های سلطه جویی آمریکا هشدار داد. (12/6/70)

رویدادهای شوروی

گورباچف پس از هفت سال زمامداری،
رد یک کودتای بدون خون ریزی از ریاست جمهوری برکنار شد.

بدنبال برکناری گورباچف تانکهای
ارتش در خیابانهای مسکو و باکو مستقر شدند. (28/5/70)

150 هزار نفر از ساکنان مسکو به
نشانه مخالفت با سرنگونی گورباچف در اطراف پارلمان جمهوری فدراسیون روسیه دست به
تظاهرات زدند.

مقررات منع رفت و آمد شبانه در
مسکو و لنینگراد به اجرا در آمد (30/5/70)

کودتای 3 روزه با بازگشت گورباچف
به مسکو شکست خورد.

با شکست تندروها کمیته حالت فوق
العاده در شوروی منحل شد، پارلمان شوروی گورباچف را در مقام ریاست جمهوری ابقاء
کرد، ستونهای زرهی ارتش به پادگانها بازگشته و پیام گورباچف از تلویزیون وشوروی
پخش شد. (31/5/70)

ساختمان حزب کمونیست شوروی در
آستانه فروپاشی کامل قرار گرفت.

وزیر کشور شوروی خودکشی کرد و
معاون رئیس جمهور، نخست وزیر، وزیر دفاع، وزیر خارجه، رئیس «کا. گ. ب» و رئیس
پارلمان شوروی برکنار شدند.

مردم مجسمه لنین را در مرکز
لیتوانی به زیر کشیدند.

مجسمه 14 تنی بنیانگذار «کا. گ. ب»
در مسکو به زیر کشیده شد و سرنگون گردید. (2/6/70)

بناهای یادبود مارکس، انگلس و
اولین دولت شوروی برچیده شد.

غرب از فروپاشی حزب کمونیست شوروی
استقبال کرد. (3/6/70)
مارشال «سرگئی آخرومیف» مشاور نظامی گورباچف خودکشی کرد.

گورباچف خواستار امضای فوری پیمان
اتحاد جمهوریهای شوروی و برگزاری انتخابات در این کشور شد. (4/6/70)

رئیس امور اداری کمیته مرکزی حزب
کمونیست شوروی خودکشی کرد.

مجسمه لنین در میدان ازادی باکو
پائین کشیده شد.

گورباچف: نظرات من درباره همه چیز
تغییر یافته و اکنون هیچ تردیدی نسبت به پیشبرد اصلاحات ندارم. (5/6/70)

گورباچف: امیدوارم کمونیستها برای
ایجاد یک حزب سیاسی جدید تلاشهای خود را هماهنگ کنند.

12 کشور جامعه اروپا، استقلال سه
جمهوری بالتیک را به رسمیت شناختند. (6/6/70)

بانک مرکزی شوروی کلیه حسابهای حزب
کمونیست را مسدود کرد. (7/6/70)

جمهوری های قزاقستان، ازبکستان و
آذربایجان شوروی استقلاب خود را اعلام کردند.

نخست وزیر انگلیس برای مذاکره با
گورباچف ویلتسین وارد مسکو شد.

پارلمان شوروی برنامه تغییر کامل
نظام این کشور را تصویب کرد. (12/6/70)

عبرت

امیرالمؤمنین علیه السلام:

«من لم یعبر بغیره لم یستظهر
لنفسه». (غررالحکم- ص 646)

کسی که از تاریخ دگران پند نگیرد و
تجربه نیاموزد در برنامه زندگی خود پشتیبانی نگرفته است.

 

 

/

گفته ها و نوشته ها

گفته و نوشته ها

جهان رهگذر

به چشم من جهان جز رهگذر نیست هزاران رهرو و یک همسفر نیست

گذشتم از هجوم خوش و پیوند که از خویشان کسی بیگانه تر نیست

«اقبال لاهوری»

برهیج منه دلت

دنیا که برای رهگذر باید داشت

از زود گذشتش خبر باید داشت

چون می دانی که سخت دردی است فراق

برهیچ منه دلت که بر باید داشت              «عطار نیشابوری»

 

نمازهائی که قبول نمی شود

رسول خدا (ص) فرمود: هشت طایفه اند
که خداوند نماز آنان را قبول نمی کند:

1-   
بنده ای که گریخته باشد تا وقتی که
نزد آقای خود باز گردد.

2-   
زنی که به شوهر خود تمکین نکند و
شوهر از او ناراضی باشد.

3-   
کسی که زکات نپردازد.

4-   
کسی که وضو نگرفته باشد.

5-   
دختر بالغی که بی روپوش نماز
بخواند.

6-   
امام جماعتی که مأمومینش، امامت او
را ناخوش بدارند.

7-   
کسی که نیاز به رفع دفع بول و غایط
داشته باشد و خودداری کند.

8-   
انسان مست.

درس یا سرجنباندن

جولائی رد خانه دانشمندی ودیعتی
نهاد. یک چند روز برآمد، محتاج شد، پیش وی رفت، دید که بر در سرای خود بر مسند
تدریس نشسته و جمعی از شاگردان پیش او صف بسته. گفت: ای استاد، به آن ودیعت احتیاج
دارم. گفت: ساعتی بنشین تا از درس فارغ شوم.

جولاه بنشست، مدت درس او دیر شد و
وی مستعجل بود. و عادت آن دانشمند آن بود که در وقت درس گفتن، سر خود می جنبانید.
جولاه را تصور آن شد که درس گفتن، همان سر جنباندن است! گفت ای استاد! برخیز مرا
تا آمدن، نائب خود گردان، تا من به جای تو سر می جنبانم، ودیعت مرا بیرون آور که
من تعجیل دارم.

دانشمند چو آن بشنید بخندید و گفت

فقیه شهر زند لاف آن به مجلس عام که آشکار و نهان علوم می داند

جواب هر چه از او پرسی آن بود که
بدست اشارتی بکند یاسری بجنباند

برهان قاطع

فخر رازی از طرف دشمنان، متهم به
داشتن مذهب اسماعیلیه شد. به بالای منبر رفت و بخاطر تبرئه خویش بر آن طایفه، لعنت
فرستاد.

روزی یکی از شاگردان ریش او را
گرفته التماس نمود و ع لت سوء قصد را پرسدی. شاگرد به او گفت: از این پس نباید به
اسماعیلیه لعنت نمائی!

وی سوگند یاد کرد که گفته او را
طاعت کند. در این وقت شاگرد کیسه زری نزد او گذاشت و گفت: این سیصد و شصت دینار زر
است که هر ساله برای شما خواهد رسید.

وقتی از فخر پرسیدند: چرا در رد
عقیده اسماعیلیان نمی کوشی؟ با تبسم پاسخ داد: وقتی برهان قاطع ایشان را دیدم،
فهمیدم که سکوت در برابر این طایفه بهتر است.

برگ درخت توت

یکی از طبیعیون را با مرد فاضل و
دانشمند صالحی مناظره در گرفت و می گفت: آنچه در عالم وجود دارد از اثر ماده و
طبیعت است.

عالم گفت: برگ درخت توت در همه جا
یک طبیعت و یک خاصیت دارد، چطور است که اگر کرم پیله بخورد، ابریشم از او بوجود
آید و اگر زنبور از آن تغذیه کند، عسل و اگر آهوی تتاری بخورد، در نهاد او مشک
گردد و اگر گوسفندی بخورد، سرگین افتد. پس از این قرار معلوم می شود این اثرات از
خالق است و بس.

مرگ و خواب

حکمی را پرسیدند: مرگ چیست؟

گفت: خواب، مرگ سبک است و مرگ،
خواب سنگین است.

مظهر عدالت

جمعی از مردم نزد مأمون آمدند و از
حاکم ظالمی که بر یکی از بلاد گماشته بود، شکایت کردند. مأمون در جواب شاکیان گفت:
در میان عمال من، هیچ کس به صداقت و عدالت فلانی نیست و تا جائی که من می دانم هر
عضوی از اعضای او مظهری از عدالت است!!

یکی از متظلمان گفت: اگر اینطور
است که می فرمائید، دستور دهید تا هر عضوی از اعضایش را به ولایتی تا مردم دیگر بلاد
نیز از عدالت او برخوردار شوند.

بنده خدا بودن

یکی از ملوک را وزیری بود صاحب عقل
و دانش که مشکلات امور مملکت را به رأی زرین و عقل دوربین او حل می کرد. اتفاقا
وزیر از رک گوئی خود مورد خشم و غضب امیر قرار گرفت و بناچار از دربار گریخت.

بعد از چندی که سلطان کمبود او را
کاملا احساس می کرد، نامه ای ملاطفت آمیز به او نوشت و به وعده احسان و عفو، او را
نزد خود طلبید.

وزیر در جواب سلطان نوشت:

من در اصل فطرت، آزاد بودم، محبت و
احسان تو مرا در سلک عبیدی کشید و خوشبختانه باز جفا و جور تو، مرا به آزادگی و
خلقت اصلی بازگرداند. دیگر سر به عبودیت تو فرود نمی آورم وگردن به قید بندگی تو
نمی گذارم، چون بنده خدا بودن برای من کافی است، نمی خواهم بنده تو هم باشم!

کعبه وصلت

هر آنکه سوی تو آمد، شد از فنا
محفوظ

به زیر سایه لطفت، شد از بلا محفوظ

زخوف و حزن پناهیست، کعبه وصلت

در این پناه بودن جوان، زهر عنا
محفوظ «فیض کاشانی»

کمال عشق

تا پای زخویشتن فراتر ننهی

بر سر زکمال عشق افسر ننهی

دست تو به دامن وصالش نرسد

تا در ره عشق، پای بر سر ننهی
«اوحدالدین کرمانی»

عیدی مخصوص

منقول است از مولانا محمد بدخشی که
می گفت: درعید، عادت میرعلی شیر آن بود که برای یاران و مصاحبان و فضلائی که در
ملازمت ایشان بودند، طبق شأنشان انعام می داد. روزی عید فرا رسید، میر بطریق معهود
دستور داد جامه های عیدی پیش حضار مجلس آوردند.

در پیش «مولانا بنائی» بقچه زربفتی
در غایت عظمت آورده، نهادند. چون گشادند درون آن پالان خری بود. مولانا بنائی از
جای برخاست و رو به قبله کرده سجده بجای آورد!

اهل مجلس گفتند: این چگونه سجده ای
است؟

گفت: این سجده شکر است زیرا که در
افواه و زبان ها افتاده است که مزاج حضرت امیر، به بنائی در نهایت بدی است.
الحمدالله اکنون ظاهر شد که این تهمت، واقعیت ندارد و میر به این حقیر در غایت لطف
و مرحمت بوده اند، نمی بینید که از برای همه جامه های تشریفاتی فرستاده و از برای
من حقیر، جامه مخصوص خود را فرستاده اند!

چگونه خفاش می بیند؟

خفاش تنها حیوان پستانداری است که
پرواز می کند. این حیوان، موجو شگفت انگیزی است و بیشترین شگفتیش در شیوه راه یابی
آن است.

خفاش به گونه عجیبی پرواز می کند
بی آنکه از چشمهای خود استفاده کند در شب تاریک با سرعت زیاد پرواز می کند و به
هیچ انعی برنمی خورد.

راه یابی خفاش به گونه خاصی است.
همچنان که پرواز می کند دائما صدائی از خود درمی آورد. البته ارتعاش این صوت بقدری
کوتاه است که گوش انسان قادر به شنیدن آن نمی باشد. همین که صدای خفاش در سر راهش
به مانعی برمی خورد، دوباره برگشته، انعکاسش به گوشهای بسیار تیز خفاش می رسد. در
این هنگام، حیوان متوجه وجود مانع می شود و بالهایش هم به خودی خود، مسیر پرواز را
تغییر می دهند! جل الخالق.

چرا خانه خود بفروختی!؟

عربی را گفتند: تو پیر شده ای و
عمری تباه کرده ای، توبه کن و به حج برو. گفت: پول سفر حج ندارم. گفتند: خانه ات
را بفروش و هزینه سفر کن.

گفت: چون بازگشتم کجا نشینم؟ و اگر
بازنگردم و مجاور کعبه مانم، خدایم نمی گوید: ای احمق! چرا خانه خود بفروختی و در
خانه من منزل گزیدی؟

کدام پیرتر است؟

ساده دی با ادیبی سالخورده از مضار
پیری صحبت می داشت. شاعر بزرگ دریا سخن گفت:

عزیزم! فراموش مکن که دراز گوش
بیست ساله پیرتر از آدم بیست و پنج ساله است!!

دلال املاک بهشت

یکی از شاهزاده خانمهای صفوی قباله
ملکی نزد شیخ بهائی علیه الرحمه فرستاد که این ملک را وقف کرده ام و تولیت آن را
به شما واگذار کرده ام. درآمد آن را به هر مصرفی که صلاح می دانید برسانید، مشروط
بر اینکه در ازای این ملک، لااقل یک غرفه دربهشت برای من تهیه نمائید!!

شیخ در جوابش نوشت:

بهتر است به دلال املاک بهشت رجوع کنید!!

/

اهداف و استراتژی شوروی در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز

نقش سیاسی و نظامی تنگه هرمز

اهداف و استراتژی شوروی در منطقه
خلیج فارس و تنگه هرمز

برای بررسی اهداف و استراتژی شوروی
در منطقه لازم است ابتدا نظری به وضعیت جغرافیائی شوروی انداخته شود تا امکان درک
اهداف ان کشور بیشتر فراهم گردد. شوروی کشوری است پهناور در نیمکره شمالی، که از
حیث دسترسی به دریا در وضعیت نامساعدی قرار دارد و از شمال با مناطق یخبندان قطبی
روبروست و از سمت شمال غرب و شمال شرق بدلیل سرما و یخ بندان در بخشی از سال دچار
مشکل می باشد و به عبارتی گذرگاه های شمال شبه جزیره اسکاندیناوی در غرب و شمال ژاپن
و ساخالین در شرق، در تمام سال قابل استفاده نیست. از طرفی دیگر این گذرگاهها از
سوی نیروی دریائی امریکا و ناتو کنترل شده و بهنگام بحران برای شوروی دو مسیر
دریائی مرتبط با خاک خود در شمال و جنوب اروپا دارد، در شمال اروپا گذرگاه بالتیک
و دریای شمال و در جنوب اروپا گذرگاه دریای سیاه و مدیترانه که در زمان صلح و بر
اساس کنوانسیون حقوق دریاها برای آن کشور قابل استفاده می باشد. ولی بهنگام بروز
بحران و جنگ با دول غربی و هم پیمانان ناتو این دو گذرگاه برای شوروی از حیز
انتفاع می افتد و شوروی با موانع متعددی در مسیر هر یک از دو گذرگاه روبرو می شود
که مهم ترین آنها در مسیر بالتیک به اقیانوس اطلس، تنگه های کات گات و اسکاژراک
است و در مسیر مدیترانه به سمت اقیانوس اطلس تنگه های بسفروداردانل و جبل الطارق و
گذرگاه های مدیترانه قرار دارد و در مسیر مدیترانه به اقیانوس هند علاوه بر تنگه
های ترکیه موانع کانال سوئز و دریای سرخ و تنگه باب المندب واقع است که شوروی برای
کنترل هر یک از دو گذرگاه مزبور ناچار به در اختیار داشتن سرزمین ها و کشورها و
مسافت های زیاد است که عملا غیرممکن بنظر می رسد. ناگفته نماند که شوروی در گذرگاه
شمال شرق بین کامچاتکا و ژاپن مشروط به عقب راندن نیروی دریائی رقیب، قدرت باز شدن
در شمال اقیانوس کبیر را دارد.

کشور شوروی در سایر مناطق امکان
دسترسی به دریای آزاد را ندارد و در قسمت جنوبی خود با فاصله حدود یک هزار مایل با
آب آزاد اقیانوس هند فاصله دارد ولی ایجاد یک مسیر ارتباطی به آب های آزاد اقیانوس
هند از طریق این قسمت که جدار نازک ریملند را نیز تشکیل می دهد امکان مناسبی برای
برقراری ارتباط شوروی با آب های آزاد جهان را فراهم می نماید.

از طرفی دیگر روسیه شوروی حامل یک
تجربه تاریخی است که مرتبا از شمال به جنوب گسترش یافته است، بطوریکه از سال 1734
(م) روسیه از شمال دریاچه های آرال و بایکال به سمت جنوب باز شده و آسیای مرکزی و
مناطق قزاقستان تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، آذربایجان و ارمنستان،
را متصرف شده و در سال 1941 ایران را با هماهنگی متفقین مورد تهاجم قرار داد و در
سال 1979به افغانستان تجاوز نموده و آنرا اشغال نظامی کرده است.

وضعیت جغرافیائی نامساعد و قاره ای
بودن آن و نیاز به دسترسی به آبهای آزاد به همراه تجارب تاریخی عامل مهم و تعیین
کننده ای در استراتژی شوروی، بوده و باعث شده است که چه در دوره حکومت تزارها و چه
در دوره حکومت کمونیست ها، دسترسی به اقیانوس هند بصورت یک هدف آرمانی در رفتار
شوروی تجلی پیدا نماید، در واقع تمایل به رسیدن به آبهای گرم و خروج از انزوای
جغرافیایی، استراتژی سنتی شوروی را باعث شده است.

دسترسی به منطقه خلیج فارس و دریای
عمان از دو جهت برای شوروی ارزش دارد یکی از حیث ارتباطی و دوم از حیث جبنه های
نظامی – استراتژیک. شوروی می تواند از طریق دریای عمان و خلیج فارس وبویژه نقاط
بندرگاهی چاه بهار و بندرعباس پیوندهای تجاری و اقتصادی خود را با جنوب آسیا و شرق
دور و استرالیا و آفریقا و از همه مهمتر کشورهای حاشیه خلیج فارس تقویت نماید. این
مسئله بویژه با استراتژی جدید گورباچف مبنی بر پذیرش اقتصاد بازار و ضرورت ارتباط
تجاری و اقتصادی با دنیای خارج از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

 از حیث نظامی- استراتژیک:

اولا خلیج فارس و دریای عمان و
بویژه تنگه هرمز سطح تماس استراتژی بری با استراتژی بحری است و جلوگیری از نفوذ
قدرت دریائی به جدار نازک ریملند مستلزم حضور در سواحل شمالی اقیانوس هند و دریای
عمان و بویژه تنگه هرمز است.

ثانیا شکستن محاصره دریائی شوروی
از سوی قدرت دریائی غرب و امریکا، مستلزم داشتن ناوگان دریائی و پایگاه مناسب و
بدون مانع در حاشیه آبهای آزاد جهان است و سواحل دریای عمان نسبت به بقیه سواحل
شوروی بهترین شرایط را دارد و در مقابل آن مانعی وجود نداشته و با آبهای آزاد
اقیانوس که امکان مانور دریائی را در اختیار قرار می دهد روبروست.

ثالثا داشتن پایگاه و تسهیلات
دریائی در شمال اقیانوس هند به معنی کامل کردن مثلث استراتژی شوروی در اقیانوس هند
است که در حال حاضر در رأس آن خلأ وجود دارد که در آن صورت مثلث یمن، هندوستان و
بلوچستان کامل می شود.

رابعا بعضی از استراتژیست ها
معتقدند که عر قدرت قاره ای و قدرت سطح دریا و قدرت هوا جای خود را به عصر قدرت
زیر دریا می دهد و غلبه بر قدرت رقیب و یا حفاظت از خود مستلزم داشتن امکان قدرت
زیردریا می باشد. دسترسی به اقیانوس هند و سواحل عمیق دریای عمان شوروی را از
امکان توسعه قدرت دریائی سطحی و زیردریائی برخوردار می نماید.

خامسا حضور در خلیج فارس و اقیانوس
هند امکان کنترل شبکه های راه های دریائی به ویژه در تنگه هرمز را برای شوروی
فراهم می آورد.

مجموع این شرایط به اضافه شرایط
دیگری که متعاقبا مورد بحث قرار خواهد گرفت منجر به شکل گیری آرمان دسترسی به آب
های گرم آزاد جنوب یعنی دریای عمان و تفکر استراتژیک زمامداران روسیه شوروی شده
است، ریشه این تفکر به پطر کبیر نسبت داده می شود که او در بند (9) وصیتنامه اش به
آن اشاره نموده است که چنین می گوید:

«نزدیک شدن هر چه بیشتر به
قسطنطنیه و هند، کسی که این منطقه را در دست داشته باشد مالک تمام جهان خواهد بود،
پس برای رسیدن به این مقصود باید به جنگ های دائمی دامن زد، نه فقط در ترکیه بلکه
همچنین در ایران. تأسیس کارگاههای کشتی سازی در اطراف دریای سیاه، تصرف تدریجی این
دریا که مانند دریای بالتیک برای اجرای طرح های مالزوم قطعی دارد و نفوذ تا خلیج
فارس با تضعیف ایران و در صورت امکان برقراری مجدد روابط تجاری سابق با مشرق زمین.

پس از آن پیشروی تا هندوستان که
انبار گنجینه های جهان است، پس از دستیابی به آنجا دیگر به طلای انگلیس احتیاجی
نخواهیم داشت.»

همانطور که ملاحظه می شود او
اندیشه دسترسی به هندوستان و برقراری روابط تجاری از طریق دریا را مدنظر داشته است
و اگر چه عده ای آن را جعل شده می دانند ولی تفاوت نمی کند، به هر صورت وجود چنین
تفکری در استراتژی روسیه شوروی مهم است و اینکه چه کسی گفته و یا اینکه مجعول هست
یا نیست چندان اهمیتی ندارد.

پطر کبیر که از تزارهای خاندان
رومانف بوده و دارای کفایت و عزم و شاستگی بی نظیری بوده در دوران شاه سلطان حسین
صفوی بر شوروی حکومت می کرد (1725- 1682- م) او بمحض پیدا کردن قدرت و توان لازم
شروع بر تجاوز به کشورهای همسایه منجمله ایران نمود، وی در سال 1722 (م) هجوم خود
را آغاز و قفقاز و شهرهای گیلان، باکو و ایالات شمالی ایران را تصرف کرد و طی
قراردادی که بین او و شاه طهماسب بسته شد، استان های مازندران، آذربایجان و گیلان
به روسها واگذار گردید. تعارض تجاوز روسیه با منافع دولت عثمانی باعث اعلان خطری
از ناحیه دول عثمانی شد و نتیجتا پطر کبیر به روسیه مراجعت کرد. در سال 1725روسهام
مجددا به ایران حمله کرده و با نیروهای شاه طهماسب روسها درآمد، ولی بعلت مرگ پطر
کبیر تهاجم روسها به سایر نواحی ایران عقیم مانده و به روسیه عزیمت نمودند. روسها
در لشکرکشی های بعدی خود به قصد تصرف خلیج فارس تا شهرهای همدان و اصفهان و
کرمانشاه پیش رفتند ولی نتوانستند به سواحل خلیج فارس برسند. اهمیت نفوذ به جنوب و
هندوستان بعدها مورد توجه تزارهای روس قرار داشت بطوریکه پل اول در سال 1800 م طی
دستورالعملی به فرمانده کل قزاق های روسیه نوشت:

«من این قوای اعزامی را تحت
فرماندهی شما قرار می دهم و این مأموریت امتیازات زیادی برای تمام شماها فراهم
خواهد نمود و برای ما ثروت زیادی تولید خواهد گردید و یک بازار خوبی برای متاع
مملکت ما تهیه خواهد شد و ضرت مهلکی به قلب دشمن وارد خواهد آمد، ضمنا ما یک وظیفه
دیگر خود را نیز انجام داده ایم که آن آزاد نمودن سکنه هندوستان است. ملل هندوستان
بعدها مطیع ما خواهند بود چنانکه امروز مطیع انگلیس ها می باشند و ما باید کلیه
تجارت آن مملکت وسیع را برای خود اختصاص دهیم.»

چارلزهاردینگ سفیر انگلیس در تهران
گفت:

«هدف روسها آن است که تا جنوب یعنی
تاسیستان ریشه بدوانند تا بتوانند مرزهای هندوستان را دور بزنند… از نظر انگلیسی
ها سیستان دارای ارزش فراوان سوق الجیشی بود که تصرف آن اقدام مقدماتی برای پیشروی
همه جانبه به هندوستان یا حمله به افغانستان تلقی می شد.»

بعد از پیروزی انقلاب روسیه یکی از
نویسندگان بلشویک بنام تروپاتوفسکی به موقعیت ایران بعد فرهنگی و ایدئولوژیکی می
دهد و در سال 1918 چنین می نویسد:

«اهمیت ایران در ایجاد
انترناسیونال شرقی بسیار شایان توجه است …. ایران دری است که باید از آن برای
استیلای بر در انقلاب شرق یعنی هندوستان عبور کرد و ما باید انقلاب ایران را
برانگیزانیم … قیام ایران نشانه یک رشته انقلابهائی خواهد بود که در سراسر آسیا
و قسمتی از آفریقا منتشر خواهد شد، انقلاب ایران مفتاح تمامی شرق است … ایران
کانال سوئز انقلاب است و ایران برای توفیق انقلاب شرق نخستین کشوری است که باید
توسط شوروی ها تسخیر شود، این مفتاح گرانبهای قیام شرق باید به هر قیمتی که شده در
دست بلشویسم باشد… ایران باید مال ما شود، ایران باید به انقلاب تعلق یابد».

در دوره استالین و بهنگام آغاز جنگ
جهانی دوم که هیتلر در ابتدا قصد مصالحه با شوروی را داشت وزیر امورخارجه شوروی و
نماینده استالین بنام مولوتف در سال 1941 شرایط این کشور را برای پذیرش پیشنهاد
هیتلر، امکان تسلط شوروی بر جنوب باطوم و باکو یعنی ایران و عراق و بخش وسیعی از
شبه جزیره عربستان تا عدن و کنترل خلیج فارس اعلام نمود، که بعدا مورد قبول هیتلر واقع
نشد.

بعد از جنگ جهانی دوم و در نوامبر
سال 1948 نقشه عملیات گسترده ای از جمله حمله برق آسا به خلیج فارس توسط یک ارتش
زرهی شامل 50 لشکر در کنفرانسی که توسط ستاد ارتش شوروی و دفتر سیاسی حزب در حضور
استالین تشکیل شد مورد بررسی قرار گرفت که اجرای این طرح با حضور سربازان روسی در
آذربایجان همزمان بود که با هشدار ترومن رئیس جمهوری امریکا مبنی بر تهدید حمله
اتمی، عملی نشد.

هدف دسترسی شوروی به آبهای آزاد
خلیج فارس و دریای عمان چیزی نیست که به این سادگی تغییر کرده باشد و روسها در
گذشته دنبال آن بودند و این هدف هنوز هم تغییر نیافته است. منتها شرایط و اوضاع و
احوال منطقه ای و بین المللی امکان اجرای آن را به روسها نمی دهد و تهاجم روسیه به
افغانستان از دید بسیاری از صاحبنظران کافی بود در جهت اجرای هدف مزبور، که امکان
تسلط بلند مدت شوروی را بر افغانستان فراهم کرد، و علی رغم خروج ظاهری نیروهای
نظامی شوروی بنظر می رسد پایه های حضور بلند مدت آن محکم شده است، صاحبنظران مسائل
استراتژیک پیش بینی می کنند که گام بعدی حرکت روسها از طریق بلوچستان ایران و
پاکستان که دارای هویت ژئوپلتیکی خاصی است به سمت سواحل دریای عمان صورت خواهد پذیرفت.
شرایط ژئوپلتیکی بلوجستان امکانات مناسبی برای مکان گزینی مسیر تحرک نظامی شوروی
به سمت دریای عمان فراهم می نماید.

بعلاوه اینکه شوروی اقدام به گسترش
ناوگان نیروی دریائی خود در اقیانوس هند نموده است و مانع ارتباط شوروی با ناوگان
رو به توسعه و پایگاه های منطقه ای آن در اقیانوس هند، جدار نازک ریملند و سرزمین
بلوچستان بین افغانستان و ساحل دریای عمان می باشد، هر چند اهداف حضور ناوگان
شوروی در دریای عمان و اقیانوس هند علاوه بر اهداف استراتژیک وکمک به امنیت و دفاع
از منافع کشورهای منطقه نظیر تقاضای کویت برای اسکورت نفتکشها، می تواند مورد
دیگری بشرح زیر نیز باشد:

ماهیگیری، ایجاد ارتباط میان شرق و
غرب اتحاد شوروی بهنگام یخبندان بودن راه شمالی، بهبود بخشیدن تجارت و سایر روابط
اقتصادی با کشورهای منطقه، بستن راه چین به بخش های جنوبی آن، انجام برنامه های
فضائی، تربیت کارمندان دریائی و آزمایش تجهیزات، بهره گرفتن از عقب نشینی بریتانیا
و استفاده کردن از اقیانوس به منظور اعمال فشار دیپلماتیک روی ممالک ساحلی، تأثیر
بر جریان نفت، منازعه اعراب و اسرائیل و ارتباطات دریائی …

اتحاد جماهیر شوروی در جستجوی
اهداف دیگری نیز در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز است که شامل اهداف سیاسی، امنیتی
و استراتژیکی و اقتصادی می باشد. وجود اهداف استراتژیک غرب و امریکا در منطقه خلیج
فارس بعنوان رقیب شوروی در موازنه قدرت جهانی یکی از خاستگاه های هدف گزینی شوروی
در این منطقه شده است. بدین معنی که کنترل، ذخیره عظیم نفت خلیج فارس چه در رأس آن
و چه در مدخل آن یعنی تنگه هرمز، موازنه استراتژیک جهان را به شدت تغییر داده و
شوروی را در موضع قدرت قرار می دهد و این کشور می تواند از طریق کنترل نفت بر
سیاست های جهانی تأثیر زیادی بگذارد و جریان امور جهانی را به نفع خود تمام کند،
بر همین اساس رقابت دو قدرت جهانی بر سر کنترل خلیج فارس رقابتی ظریف و بسیار حساس
می باشد و امکان بروز جنگ هسته ای و جهانی را بطور جدی افزایش می دهد. شوروی با
علم به آسیب پذیری جدی غرب و پرهیز از پیامدهای خطرناک آن برای جهان بسیار محتاط
عمل می کند و در عوض از کشمکش کشورهای نفت خیز و دول غربی حداکثر بهره گیری را در
فروش نفت و گاز خود می نماید.

ولی بطور جدی متوجه اهمیت کنترل
نفت در وضعیت جنگی جهان و تقابل با نیروهای ناتو است زیرا وابستگی ناتو و ماشین
جنگی غرب به نفت خلیج فارس زیاد است و قطع آن به معنی به زانو دراوردن حریف در یک
مسابقه جنگی خواهد بود.

همچنین شوروی می تواند با کنترل
نفت خلیج فارس، فشار سیاسی و روانی لازم را به کشورهای غربی و ناتو وارد آورده و
به اهداف اقتصادی و سیاسی و استراتژیک خود در سایر نقاط جهان برسد، همچنین شوروی
می تواند از این اهرم برای ایجاد تشتت در تشکل دول غربی و جهان سوم و جدائی آنها
از امریکا استفاده نماید، شوروی با توجه به امکانات و تسهیلات تکنولوژیک و نظامی
(هسته ای یا غیرهسته ای) و نزدیکی به سواحل دریای عمان و خلیج فارس امکان حضور در
منطقه و قطع جریان نفت را دارد و از نظر شوروی کنترل خلیج فارس ساده تر از جنگ با
غرب است.

نیازمندی به نفت خلیج فارس منحصر
به دول غربی نیست و شوروی و هم پیمانان آن اگر چه در حال حاضر نیازی به نفت خلیج
فارس ندارند ولی بررسی ها و حجم ذخایر و مشکلات استخراج در این کشور نشان می دهد
که شوروی نیز در آینده یکی از محتاجان نفت خلیج فارس هم برای صنایع نظامی و هم
برای تولید انرژی و صنعت خود خواهد بود، بنابراین شوروی نیز در جستجوی جای پائی در
خلیج فارس برای تأمین انرژی آینده خود می باشد.

یکی از اهداف شوروی هدف امنیتی
است، شوروی برای برقراری امنیت مرزهای جنوبی اش کشور ایران و سواحل خلیج فارس را
جزء حاشیه امنیتی خود می داند و لذا حفظ امنیت خلیج فارس را امری ضروری می داند
کماینکه در جریان لشکرکشی غرب به خلیج فارس چه در دوارن جنگ عراق علیه ایران و چه
در جریان بحران کویت موضع این کشور موضع پرهیز از درگیری نظامی در منطقه بود و غیر
نظامی شدن خلیج فارس و جستجوی راه حل های مسالمت آمیز و توسل به راه حل های سازمان
ملل را مرتبا توصیه نمود، نزدیکی شوروی به خلیج فارس تأکید می کند که منطقه باید
غیرنظامی باشد و این امر را شوروی اعلام نموده است.

شوروی بمنظور تضمین امنیت خود و
ممانعت از حضور نیروهای رقیب در ایران در شرایطی که بعد از جنگ جهانی اول خود در
موضع قدرت بوده و دولت ایران در موضع ضعف قرار داشت اقدام به انعقاد عهدنامه مودت
مابین ایران و روسیه نمود و بر اساس این عهدنامه که در 26 فوریه 1921 در مسکو به
امضاء رسید شوروی برای خود حق تجاوز نظامی به ایران را به بهانه دفاع از خود در
شرایط وجود نیروی ثالث تهدید کننده در خاک ایران محفوظ داشت مواد پنج و شش عهدنامه
بشرح ذیل است: ادامه دارد

 

/

امام خمینی (س) و سیاست خارجی

امام خمینی (س) و سیاست خارجی

دیپلماسی

وجود دیگر این هدف بزرگ نیز در
سخنان و پیامهای امام به روشنس تبیین گردیده و هدف نهایی انقلاب اسلامی و وظایف
دستگاه سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی ایران، تشریح شده است. بمنظور تأکید به
جملات دیگری از خمینی کبیر(س) اشاره می گردد:

«البته ما این واقعیت و حقیقت را
در سیاست خارجی و بین الملل اسلامیمان بارها اعلام نموده ایم که در صدد گسترش نفوذ
اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم. حال اگر نوکران آمریکا نام
این سیاست را توسعه طلبی و تفکر تشکیل امپراطوری بزرگ می گذارند از آن باکی نداریم
و استقبال می کنیم. ما در صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و
کمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی
را که بر این سه پایه استوار گردیده اند نابود کنیم و نظام اسلام رسول الله(ص) را
در جهان استکبار ترویج نمائیم و دیر یا زود ملتهای در بند شاهد آن خواهند بود».
(پیام استقامت- 29/4/67)

«جمهوری اسلامی ایران نباید تحت
هیچ شرایطی از اصول و آرمانهای مقدس و الهی خود دست بردارد.ان شاء الله مردم
سلحشور ایران، کینه و خشم انقلابی و مقدس خویش را در سینه ها نگه داشته و شعله های
ستم سوز آن را علیه شوروی جنایتکار و آمریکای جهانخوار و اذناب آنان به کار خواهند
گرفت تا به لطف خداوند بزرگ پرچم اسلام ناب محمدی (ص) بر بام همه عالم قد برافرازد
و مستضعفان و پابرهنگام و صالحان، وارثان زمین گردند.» (11/7/67)

«مسئولان ما باید بدانند که انقلاب
ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به
پرچمداری حضرت حجت (عج) است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و
فرجش را در عصر حاضر قرار دهد مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه ای مسئولین را از
وظیفه ای که بر عهده دارند منصرف کند، خطری برزگ وخیانتی سهمگین را به دنبال دارد.
باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید
ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی
اسلام است، منصرف کند». (2/1/68)

«به شما برادران مؤمن عرض می کنم
اگر ما با دست جنایتکار آمریکا  شوروی از
صفحه روزگار محو شویم و با خون سرخ شرافتمندانه با خدای خویش ملاقات کنیم، بهتر از
آن است که در زیر پرچم ارتش سرخ شرق و سیاه غرب، زندگی اشرفی مرفه داشته باشیم و
این سیره و طریقه انبیاء عظام و ائمه مسلمین و بزرگان دین مبین بوده است و ما باید
از آن تبعیت کنیم». (وصیتنامه سیاسی الهی)

«شما ای مستضعفان جهان و ای
کشورهای اسلامی و مسلمانان جهان بپاخیزید و حق را با چنگ و دندان بگیرید و از
هیاهوی تبلیغاتی ابرقدرتها و عمال سرسپرده آنان نترسید وحکام جنایتکار که دسترنج
شما را به دشمنان شما و اسلام عزیز تسلیم می کنند از کشور خود برانید و خود و
طبقات خدمتگزار متعهد، زمام امور را به دست گیرید و همه در زیر پرچم پرافتخار
اسلام مجتمع و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخیزند و به سوی یک دولت
اسلامی با جمهوری های آزاد و مستقل به پیش روید که با تحقق آن، همه مستکبران جهان
را به جای خود خواهید نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارض خواهید رساند.
به امید آن روز که خداوند تعالی وعده فرموده است.» (وصیتنامه سیاسی الهی)

بر هیچکس پوشیده نیست که صاحب
اندیشه ای اینچنین، رهبری انقلا اسلامی را بر عهده داشته و هم او نظام جمهوری
اسلامی ایران را با چنین هدفی بنیان نهاده است. تداوم خط امام، پویایی انقلاب
اسلامی و حیات حقیقی نظام جمهوری اسلامی ایران ممکن نیست مگر به پیگیری این هدف.
تمامی برنامه ها و سیاستهایی که در این کشور طراحی و به مورد اجرا گذاشته می شود و
یا در دیگر کشورهای جهان با نام و نشان انقلاب و نظام اسلامی معرفی می گردد می
بایست نشانگر این معنا باشد که به چه میزان محرومین و مستضعفین و مسلمانان جهان را
به این هدف نزدیک می نماید. ذکراین اصل لازم به تکرار نیست که در یک سیستم، مسائل
سیاست داخلی و خارجی، امور اقتصادی، قوانین و مقررات اجتماعی، قواعد و
دستورالعملهای نظامی، اقدامات فرهنگی و … ازیکدیگر جدا نیستند و پیگیری این هدف
در سیاست خارجی، پیاده کردن اصول سیاست داخلی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی سیستم
حکومتی اسلام ناب محمدی(ص) مبتنی بر فرامین و رهنمودهای امام خمینی(س) را می طلبد.
این نکته بدین جهت مرتبا تکرار می شود تا معلوم گردد که انتظار ما از دستگاه سیاست
خارجی کشور این نیست که وقتی مثلا سیاستهای اقتصادی سرمایه داری در داخل کشور پیاده
می شود، پیگیر سیاست خارجی انقلابی باشند. این امر گذشته از ناممکن بودن موجبات
وهن و استهزاء نسبت به ساحت مکتب مان را فراهم می آورد و حتی صحت و صلابت آن اصول
و معیارهای امام در سیاست خارجی را دچار تردید می سازد. بگذریم

سخن پیرامون اصول سیاست خارجی از
دیدگاه امام خمینی(س) می باشد و تبیین این نکته که برای پیاده کردن هدفی که شرح آن
رفت، امام خمینی(س) تاکتیکها و روشهایی نیز مشخص ساخته اند یا خیر؟ ارگ پاسخ مثبت
است، این روشها و تاکتیکها و آن دیپلماسی مبتنی بر این دکترین کدامست؟

برای پیاده کردن اهداف یک سیستم یا
یک حکومت در سیاست خارجی، آنچه در وهله اول جلب نظر می نماید «وزارت امور خارجه»
یا به تعبیری «دستگاه دیپلماسی کشور» می باشد. اما نکته ای که در این رابطه و در
همین بدو امر باید تعریف گردد و حدود آن دقیقات معلوم شود همین کلمه « دیپلماسی»
است. اینکه « دیپلماسی» چیست؟ آیا یک وسیله است برای هر سیستم فکری و حکومتی یا
آنکه وسیله ای تعریف شده در یک نوع سیستم فکری و حکومتی خاص با اهداف معین و مشخص؟
آن وقت پس از پاسخگویی به این سؤالات بر ما معلوم می گردد که تحت چه شرایط و
ضوابطی می توان از « دیپلماسی» در سیستم اسلام ناب محمدی (ص) سود جست.

این تعریف در مورد هدف فعالیتهای
دیپلماتیک در روابط بین المللی تقریبا عمومیت دارد که:

«هدف فعالیتهای دیپلماسی در روابط
بین المللی دائما باید این باشد که: دشمن بالفعل به دشمن بالقوه و دشمن بالقوه به
مخالف بالفعل و مخالف بالفعل به مخالف بالقوه و مخالف بالقوه به دوست بالقوه و
دوست بالقوه به دوست بالفعل تبدیل گردد».

البته اگر این هدف را برای
فعالیتهای دیپلماسی اصل بدانیم نمی توان از آن برای هر سیستم و خط فکری استفاده
نمود. مثلا اگر بخواهیم این مشی را در سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی ایران پیاده
کنیم لابد اسرائیل و افریقای جنوبی و آمریکا، که دشمنان بالفعل انقلاب و نظام ما
محسوب می گردند با دیپلماسی آشکار و پنهان طی مسیری و با گذشت مدت زمانی با حفظ
اصولشان به شکلی دیپلماتیک دوست بالفعل ما خواهند شد! و آن وقت ما هم مدعی حفظ
اصول خود باشیم!؟ آنهم اصولی که شامل هدم اسرائیل و آدم شدن آمریکا و نابودی رژیم
آپارتاید در افریقای جنوبی هستند.

اما این تعریف از دیپلماسی که یک
سلسه قواعد و مقررات جهت ارتباط با کشورها و دولتهای غیر متخاصم ضمن حفظ اصول و
ارزشهاست، این تعریف پذیرفته شده است. پس مناسب است این سخن امام را تعری این نوع
دیپلماسی بدانیم که:

«اسلام در بعد سیاسی، کشورها را در
همه زمینه ها، بدون تشبث به دروغ و خدعه و توطئه های فریبنده به اداره و تمشیت
حکومت سلام هدایت می کند و روابط را با کشورهای دیگری که به زیست مسالمت آمیز و
خارج از ظلم و ستمکاری متعهد هستند، محکم و برادرانه می کند». (25/5/64)

بنابراین تعبیر دیپلماسی را در این
دیدگاه باید اینگونه دید که قواعد و مقرراتی جهت ارتباط با دولتهای غیرسلطه گر و
خواهان زیست مسالمت آمیز واقعی. حال با 
توجه به اینکه قواعد و مقررات دیپلماسی جاری و ساری در جهان کنونی مبتنی بر
اصول و معیارهای غربی و با ارزشهای مادیگری تدوین گردیده است فلذا برای بکارگیری
آنها می بایست منطبق بر اصول مکتب (اسلام ناب محمدی(ص)) چارچوبها و ضوابطی را طرح
ریزی نموده و به مورد اجرا گذاشت. به عنوان مثال از جمله مواردی که در همه
برخوردهای سیاسیس و دیپلماتیک می بایست از سوی مسئولین و کارگزاران دستگاه سیاست
خارجی نظام مراعات گردد اینست که:

«من باز می گویم: همه مسئولان نظام
و مردم ایران باید بداننند که غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامیتان به خیال خام
خودشان بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست؛ نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه
از قطع ارتباط با آنان، رنجور همیشه با بصیرت و با چشمانی باز به دشمنان، خیره
شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید، لحظه ای آرامتان نمی گذارند»
(2/1/68)

اعتقاد و عمل به این اصل باعث
برخوردی اصولی مسئولین و نیز دیپلماتهای جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با دولتها،
و دیپلماتهای دیگر کشورها، خواهد شد. باری توضیح بیشتر درباره اصل فوق صرفا به یکی
دیگر از کلمات امام خمینی اشاره می گردد:

«نکته مهمی که همه ما باید به آن
توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم اینست که دشمنان ما
و جهانخواران تا کی و تا کجا ما را تحمل می کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما
را قبول دارند. به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویتها و ارزشهای معنوی و الهی
مان نمی شناسند» (29/4/67)

اگر چنین دیدگاهی محور
سیاستگزاریها قرار نداشته باشد، دستگاه سیاست خارجی کشور دائما در حالت انفعال
نسبت به برخوردهای از موضع اصولی دولتهای شرقی و غربی بسر خواهد برد و باید هر
لحظه در انتظار تحقیر هر چه بیشتر اصول و ارزشهای مکتب و انقلاب و نظام خویش
باشیم. و اگر بخواهد اصول اسلام ناب محمدی (ص) محور سیاستها قرار گیرد، لاجرم می
بایست در هر آنچه که امروزه تحت عنوان «عرف دیپلماسی» مبتنی بر ارزشهای مادیگریایی
رایج و متداول است تجدید نظری اساسی نمود و خودمان قواعد و مقرراتی مکتبی را تحت
هر عنوان ولو « دیپلماسی اسلامی» یا « دیپلماسی انقلابی» و یا …. پایه ریزی کرده
و به جهانیان معرفی نمائیم. میزانموفقیت ما در این راه رابطه ای مستقیم با استقامت
و پایبندی مان به این قواعد و مقررات یا به اصطلاح اصول دیپلماسی حاکم بر ارتباط
با دولتهای جهان دارد.

بحمدالله در این زمینه نیز از امام
اوامر و نواهی مشخص و تعیین کننده ای وجود دارد که می تواند به عنوان خطوط کلی و
دستورالعمل دائمی، ملاک عقیده و عمل « دستگاه دیپلماسی کشور» قار گیرد. ذکر چند
نمونه در این مقال، یادآور نمونه های فراوانی از این دست خواهد بود توجه کنید:

«یکی از مسئولین وزارت خارجه (از
امام خمینی(س)) سئوال کرده بود:

در مورد سفراء و نمایندگان جمهوری
اسلامی در خارج همانگونه که در مناسبتا و مراسم مربوط به خودمان از دیگران دعوت می
شود آنها نیز برای مراسمشان از نمایندگان ما دعوت می کنند و اگر نمایندگان ما در
مراسم آنها شرکت نکنند آنها نیز در مراسم ما شرکت نمی کنند. اشکال اینست که در
مراسم و جلسات آنها، مشروبات الکلی و … هست آیا تکلیف ما چیست؟

امام فرمودند: «نباید شرکت بکنند و
دلیل آن را هم بگویند که برای این جهت است که شرکت نمی کنند».

در موردی دیگر یکی از سفراء نوشته
بود که: دربعضی مجالس که ما دعوت می شویم مشروبات الکلی وجود دارد و اگر ما
نپذیریم و نرویم حمل بر چیزهای دیگری می شود و مشکلاتی در روابط پیش می آید.

حضرت امام فرمودند: «به جهنم،
نباید از این چیزها بترسند. نباید بروند، دلیلش را هم بگویند تا آنها کم کم بفهمند
برای چیست». (پاسدار اسلام شماره 104 ص 30)

وقتی دیپلماتهای نظام اسلامی در
برخوردهایشان با امور روزمره حوزه مأموریت خویش اینگونه باشد آن وقت تأثیر، گسترش
و کاربرد برخورد مکتبی رهبر آن نظام با مسأله ای همچون اعلام حکم اعدام نویسنده
مرتد کتاب کفرآمیز آیات شیطانی بسیار بیشتر خواهد شد. البته واضح است که اینگونه
اقدامات با دیپلماسی موجود در جهان تعارض دارد و همه نکته همین جاست که اصل کدامست
دیپلماسی موجود در جهان یا پایبندی به اصول و ارزشهای مکتبی و انقلابی مان؟

 

/

شمه ای از ابعاد تربیتی نماز

شمه ای از ابعاد تربیتی نماز

قسمت پنجم

حجةالاسلام رحيميان

کیفیت عبادت

پیش از این ذکر شد که: مطلوب در
عبادات آن است که باطن نفس صورت عبودیت شود و اکنون چنین می گوئیم که یکی از اسرار
و نتایج عبادات و ریاضات آن است که اراده نفس در ملک بدن نافذ گردد.

… و امر ملکوت در ملک جاری و
نافذ شود و اراده نفس قوت گیرد و زمام مملکت را از دست شیطان و نفس اماره بگیرد و
جنود نفس از ایمان به تسلیم و از تسلیم به رضا و از رضا به فنا سوق شوند. (آداب
الصلوة/ 29)

این فصل را با سخن و یاد حضرت امام
خمینی (ره) آغاز کردیم تا اولین سخن که بعد از رحلت این انسان ملکوتی و معلم ربانی
در ادامه بحث به رشته تحریر می آید با یاد او و استمداد از روح الهی او باشد.

با تثبیت صورت عبودیت در باطن نفس
و بسط و تعمق آن در روان انسان به همان گونه که نمودهای برونی آن کل زندگی را در
بر می گیرد و تا ریزترین وحتی مادی ترین شئون آن گسترش می یابد بهمان نسبت نیز و
به میزان رسوخ حقیقت عبودیت در درون انسان نمودهای آن از کیفیت و محتوای برتری
برخوردار می شود، و به این ترتیب اگر انسان فطرت عبودیت را در خود تضییع و تباه
کرده باشد در رفتارهای او نیز اثری از عبادت حقیقی یافت نمی شود و اگر هم از روی
نفاق و تظاهر و بر خلاف شاکله درونی خویش بخواهد عبادتی صوری انجام دهد ت وام با
کسالت و کراهت است. «ان المنافقین یخادعون الله و هو خادعهم واذا قاموا الی الصلوة
قاموا کسالی یراؤن الناس». (نساء/ 142)

همانا منافقان با خدا مکر و حیله
می کنند و خدا نیز به آنها مکر می کند و چون به نماز خیزند با ملالت و کسالت خیزند
با مردم ریا کنند. «وما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم إلا انهم کفروا بالله و برسوله
ولایأتون الصلوة الا و هم کسالی و لاینفقون الا وهم کارهون». (توبه/ 54)

مانع قبول خرجهایشان چیزی جز این
نبود که آنها به خدا و پیامبرش کافر شدند و جز به حالت ملالت به نماز نیایند و جز
به کراهت انفاق نکنند.

و آنان نیز که در آغاز راهند و
هنوز عبودیت در آنان غیرنافذ و سطحی است، عبادتشان نیز سطحی، کم اثر و همراه با
سختی و تکلف است: «وانها لکبیرة الا علی الخاشعین» (بقره/ 45)

– و آن بسی سنگین و دشوار است مگر
برای خشوع پیشگان.

و آنگاه که بعودیت در درون به
وضعیتی پایدار رسید و بر دل نشست و قلب در برابر آن تسلیم و خاشع گردید عبادت نیز
نه فقط آسان که خاضعانه و دلپذیر و موجب رضامندی و خشنودی و بالاخره تجلیگاه دوستی
و حب معبود می شود و زمینه را برای محبت متقابل معبود محبوب فراهم می سازد:

«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی
یحببکم الله» (آل عمران/ 31)

بگو اگر خدا را دوست می داریدمرا
پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد.

و در پرتو این حب و عشق به معبود
است که انسان، دلباخته او و پاکباخته پرستش و عبادتش می شود: امام صادق(ع) از قول
پیامبر اکرم فرموده است: «افضل الناس من عشق العباده فعانقها و احبها بقلبه و
باشرها بجسده و تفرغ لها فهو لایبالی علی ما اصبح من الدنیا علی عسرام علی یسر»
(کافی/ ج 2/ ص 83)

بهترین مردم کسی است که عاشق عبادت
شود با عبادت دست به گردن شود و آن را از دل دوست دارد و با تن خود انجام دهد (آن
را به آغوشش کشد) و خود را برای آن فارغ کند و بدین ترتیب چنین شخصی باک ندارد که
زندگی دنیایش به سختی گذرد یا به آسانی.

عبادت برای یاد خدا

عبادتی موجب تقرب به خداست که منشاء
(ذکر الله) و وسیله یاد او باشد و عبادتی که همراه با یاد خدا نباشد، بی اثر است و
اگر موجب ذکر غیر خدا و برای غیر او باشد ضد ارزش است و عامل خسران و سقوط.

عبادتی که همراه با ذکر و خشوع
قلبی نباشد و متضمن مجموعه آداب قلبیه و شرایط باطنیه نباشد، موجب کمال مطلوب نیست
و حداکثر آن که اگر عبادت مستجمع جمیع شرایط صحت باشد، مسقط تکلیف است.

در روایتی که از پیامبر عظیم
الشأناسلام نقل شده آمده است که: «انما فرضت الصلوة وامر بالحج و الطواف واشعرت
المناسک لاقامة ذکر الله» (جامع السعادات ج3/ 263)

بدان جهت نماز واجب گردیده و به حج
و طواف امر شده و مناسک شعار قرار داده شده استکه «ذکر الله» تحقق یابد.

و در قرآن مجید، هدف از اقامه نماز
را بطور برجسته، ذکر الله بیان داشته است:

«واقم الصلوة لذکری» (طه/ 14) و
نماز را برای یاد من بپای دارد.

پس هدف اصلی از عبادات بویژه نماز
که کاملترین عبادات است، ذکر الله بوده و فقط با تحقق مجموعه شرایط قبولی استکه
عبادات و از جمله نماز ملازم با ذکر الله می شود که بزرگترین مطلب است: «ولذکرالله
اکبر» (عنکبوت/ 45)

و چنین نمازی است که باز دارنده از
تمام زشتی ها و منکرات است: «ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر» (عنکبوت/ 45)
همانا نماز بازدارنده از زشتیها و کارهای ناشایست است.

چرا که ذکر خدا- که نماز مهمترین
عامل آن است- تنها و یگانه وسیله اطمینان نفس است: «الا بذکر الله تطمئن القلوب»
(رعد/ 28) فقط با یاد خداست که دلها آرامش و طمانینه می یابد. و اطمینان قلب و
برخورداری از نفس مطمئنه است که انسان را از ذلت گناه و رذایل اخلاقی دور می سازد
همانگونه که غفلت از خدا منشأ ذلت و اضطراب نفس است و ریشه تمام رذایل اخلاقی و
بدیها که زندگی را بر انسان تنگ و تاریک می سازد، را باید در ذلت نفس و پستی و
مهانت روان جستجو کرد.

آری، آنگاه که انسان از طریق عبادت
مقبول و تحقق ذکر الله در قلب خویش به خدای متعال تقرب یافت و از مدارج ایمان و
معارج عبادت، به مقام وصول به وصال محبوب مطلق دست یافت و با تمسک به «حبل الله
المتین» خود را متصل به «معدن عظمت» و وابسته به «عز قدس الهی» یافت، چنان از
اطمینان و آرامش لبریز می شود و از قوت قلب و عزت نفس برخوردار می گردد که دیگر
برای جلب منفعت و دفع ضرر که محرک عمده کارهای انسان است تن به هیچ نوع ذلت و پستی
نمی دهد و از هرگونه گناه و زشتی و رذایل اخلاقی مبرا می شود مثل انسان در این
حالت، مثل کسی است که به آب زلال و گوارای اقیانوسی بی کران دست یافته و از آن
سیراب شده باشد. طبیعی است که در این حالت از نگاه به نیمه استکانی از آب شور و
متعفن و حتی تصور آن احساس انزجار و نفرت می کند و طعم و بوی آن برای او تهوع آور
و آزار دهنده است.

درحالی که انسان تشنه و عطش زده ای
که در بیابان راه گم کرده و سرگردان به هر سو می دود وبه هر طرف می نگرد چیزی جز
زمین شوره زار و تفتیده نمی بیند و گرمای سوزان تابستانی و تابش آفتات تند آن جگر
او را متلاشی و کامش را خشکانده است و هر گونه امیدی را نسبت به دسترسی به آب گوارا
و حیات بخش از دست داده است، همان نیمه استکات آب گندیده و نفرت انگیز در چنین
شرایطی برای او چنان لذت بخش و دلپذیر است که با ولع هر چه تمامتر، دست طلب به سوی
آن دراز می کند و آن را به جان می خرد و حاضر است هرچه را در اختیار دارد نثار کند
تا از این آب گندیده کام برگیرد و پیکر بی رمق خود را برای یکساعت هم که شده از
کابوس مرگ و نابودی نجات بخشد.

باری آنانکه به سرچشمه زلال حقیقت
دست یافته و از آب حیات معرفت و ایمان سیراب شده اند و با مبدأ عزت و قوت پیوند
خورده اند دلبستگی به دنیا و تمام لذتهای آن برای آنان حکم همان آب گندیده را
داشته ه از آن گریزان و متنفرند و آنان که در چاه تاریک خودبینی و خودپرستی و
هواهای نفسانی فرو رفته و در وادی ضلالت سرگشته اند دل به جیفه دنیای فانی و
لذتهای حیوانی بسته اند و چنین می پندارند که روان مضطرب و تشنه سعادت خود را می
توانند با سراب گناه در منجلاب فسق و فجور، سیراب سازند.

بنابراین، برای دست یافتن به تمام
خوبیها و سعادتهای واقعی و پایدار و از جمله نیل به فضایل اخلاقی و تضمین قطعی
آنها تنها و تنها یک راه وجود دارد و آن هم ایمان به خدا و ذکر او و تنها وسیله و
راه تحقق «ذکر الله» نیز عبادات هستند و بدینوسیله است که انسان به مقام «خلیفة
الله»ی راه می یابد و مثل خدا می شود. خدائیکه کمال مطلق است و دارای تمام صفات
جمال عبادات و وسیله تقرب واقعی انسان به خدا و عامل پیوند و اتصال و همگونی او با
مبدأ کمال و عزت و قدرت مطلق هستند تا جایی که انسان خداگونه شده و گوش و چشم و
زبان و دستش آنچنان الهی می شوند بدان گونه که امام باقر علیه السلام در این روایت
فرموده است:

«… و ما یتقرب الی عبد من عبادی
بشی احب الی مما افترضت علیه و انه لیتقرب الی بالنافلة حتی احبه فاذا احببته کنت
إذا سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه ینطق به و یده التی یبطش بها
…» (کافی- ج 2/ 352)

خداوند متعال در این حدیث قدسی که
از امام باقر علیه السلام نقل شده است می فرماید:

به من نزدیک نمی شود بنده ای از
بندگانم به چیزی که محبوبتر باشد نزد من از آنچه بر او واجب کرده ام- نزد من هیچ
محبوبتر از عبادات واجبه نیست که به وسیله آن بنده ام به من نزدیک شود- و همانا
بنده ام به وسیله عبادات مستحبه- که مکمل واجبات هستند. به سوی من تقرب می جوید تا
محبوب من شود و آنگاه که بدو محبت ورزیدم در این حال چنین است که من گوش او هستم
که او بدان می شنود، چشم او هستم که بدان می بیند و زبان او هستم که بدان سخن می
گوید و دست او هستم که بدان سطوت و نیرومندی بکار برد.

و نمودی از این مرتبت را در روایت
دیگری که از امام صادق علیه السلام و درباره آنحضرت نقل شده است متذکر می شویم: از
امام صادق علیه السلام سؤال شد از حالتیکه برای حضرتش در نماز پیش آمد و بدانجا
رسید که غش کرد و به زمین افتاد جواب فرمودند:

«ما زلت اکرر آیات القرآن حتی بلغت
الی حال کاننی سمعتها مشافهة ممن انزلها»

آنقدر آیات قرآن را تکرار کردم تا
به جالی رسیدم که گوئی آیات را از زبان آنکه نازلشان فرموده، می شنیدم. گفته اند
زبان امام علیه السلام در آنحال همانند «شجره طور» بود که گفت «انی انا الله»

موسی ای نیست که دعوی اناالحق شنود

ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که
نیست

نتیجه آنکه هر چه انسان ایمان و
تقرب بیشتری به وسیله ذکر الله و عبادت، به خدا پیدا کند، از رذایل اخلاقی و طبایع
حیوانی پیراسته تر و به فضایل اخلاقی و ویژگیهای ملکوتی آراسته تر می گردد.

قرآن مجید برای رسیدن انسان به
کمال مطلوب و دست یابی وی به مبدأ کمال و تقرب به حق از میان عبادات دو عبادت را
به عنوان مؤثرترین و مهمترین آنها مقدم دانسته و انسانها را به استعانت و کمک
گرفتن از آنها فرمان داده است اول: صبر را که در شمار فضایل اخلاقی است و دوم:
نماز را که در شمار عبادات به معنای خاصاست. «واستعینوا بالصبر و الصلوة» (سوره
بقره/ 42)

و تقارن ایندو با هم نشان همسوئی و
همگونی فضایل اخلاقی و عبادات با همدیگر است و تقدم صبر بر نماز بیانگر نقش صبر به
عنوان سمبل فضایل اخلاقی در  تحقق عبادات
است.

نماز

نماز کاملترین و افضل عبادات است و
مهمترین وسیله تقرب انسان به خداست و به همان نسبت مؤثرترین عامل در تربیت اخلاقی
می باشد.

نماز همانند ع بادات بطور کلی
دارای دو مرتبه است، مرتبه صحت و مرتبه قبول. و برای هر یک از این دو مرتبه شرایط
و مقدمات و مقارناتی است که بدون آنها صحت یا قبول نماز امکان پذیر نیست.

آنچه که در فقه مطرح است به طور
عمده برای تأمین صحت نماز است و بیان شرایط و مسائل مربوط قبولی نماز بیشتر در علم
عرفان و اخلاق بیان گردیده است.

حضرت امام خمینی (ره) در کتاب
«آداب الصلوة» می فرماید:

«بدان که از برای نماز غیر از این صورت
معنائی است و غیر از این ظاهر، باطنی و چنانچه ظاهر را آدابی است که مراعات ننمودن
آنها یا موجب بطلان نماز صوری یا نقصان آن می گردد همین طور از برای باطن آدابی
است قلبیه که با مراعات ننمودن آنها نماز معنوی را بطلان یا نقصان دست دهد. چنانچه
با مراعات آنها نماز دارای روح ملکوتی شود…»

جامعیت نماز چنان است که تأمین
شرایط صحت و قبولی آن تقریبا تمام احکام و معارف اسلامی را در بر می گیرد و در
حقیقت تحقق نماز صحیح مستلزم علم و رعایت تمام احکام شرعی است همان گونه که تحقق
نماز مقبول بدون آگاهی و تحقق تمام معارف و آداب قلبی امکان پذیر نیست و به همین
جهت است که نماز ستون دین نامیده شده است.

«الصلوة عمود دین»

و همچنانکه خیمه بدون ستون که محور
مرکزی و بر پا دارنده خیمه است نمی تواند سرپا باشد، کل دین، اعم از احکام یا
معارف آن نیز بدون نماز تحقق پذیر نمی باشد. و در روایت دیگری امام صادق(ع) از
پیامبر اکرم(ص) چنین نقل می فرماید:

«مثل الصلوة مثل عمود الفسطاط اذا
ثبت العمود نفعت الاطناب والاوتاد والغشاء و اذا انکسر العمود لم ینفع طنب ولا
وتدو لاغشاء» (کافی ج 3 باب فضل الصلوة)

مثل نماز مثل ستون خیمه است که
هرگاه ستون استوار باشد طنابها و میخها و پوشش سودمند باشد و آنگاه که ستون بشکند
هیچ یک از آنها نفعی نخواهند داشت.

و در میان عبادات- که تنها راه
تکامل انسان می باشند- نماز به عنوان محور و محک رد یا قبول قرار داده شده است:

«ان قبلت ما سواها و ان ردت
ردماسواها»

اگر نماز قبول شود سایر عبادات نیز
قبولند و اگر رد شود بقیه عبادات نیز مردودند.

و یان بخاطر پیوند و ارتباط گسرتده
ای استکه بین نماز و دیگر عبادات برقرار است و این ارتباط به طور اجمال بخواست
خداوند در ضمن بحثهای آینده مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

از آنجا که نماز مهمترین وسیله
تقرب انسان به خدا و رسیدن به کمالات اخلاقی است طبعا به همان نسبت مؤثرترین عامل
بازدارنده از تمام زشتیها و منکرات است:

«ان الصلوة تنهی عن الفحشاء
والمنکر» (سوره عنکبوت/ 45)

همانا نماز- انسان را- از زشتیها و
امور ناپسند باز می دارد. و چنین تعبیری با این صراحت و جامعیت فقط در مورد نماز
در قرآن مجید آمده است.

بویژه که انسان همواره به لحاظ
مقتضیات طبیعی اش با دنیا و متعلقات آن در تماس مستمر بوده و به طور مداوم در معرض
آلودگیها و ظلمتهای مربوط به آن میباشد در این میان نماز گذشته از نقش شگرف و
تأثیر عمیقی که در پیون انسان با خدا و عروج به سوی کمال و عالم ملکوت دارد، چون
تنها عبادتی استکه به صورت مستمر و غیر قابل تعطیل در هر روز پنج بار تکرار می
شود، از این جهت نیز نقش گسترده تری نسبت به سایر عبادات در سازندگی و پاکسازی
انسان دارد.

از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که فرمود:

«انما مثل الصلوة یکم کمثل السری-
و هو النهر- علی باب احدکم یخرج الیه فی الیوم و اللیله یغتسل منه خمس مرات، فلم
یبق الدرن علی الغسل خمس مرات ولم یبق الذنوب علی الصلوة خمس مرات»

(محجة البیضاء ج 1 ص 339)

همانا مثل نماز در – زندگی- شما
همانند نهر آبی است در آستانه درب خانه یکی از شما که در هر شبانه روز به سوی آن
می شتابد و خود را پنج بار در آن شستشو می دهد پس همان گونه که با پنج بار شستشو
هیچ چرک و آلودگی بر بدن باقی نمی ماند با پنج بار نماز در شبانه روز گناهی باقی
نمی ماند.

همانگونه که قبلا اشاره کردیم نماز
مانند سایر عبادات دارای ظاهر و باطن و صورت و معنی است که ظاهر و صورت را می توان
به جسم و باطن و معنی را به روح تشبیه کرد و معلوم است که حیات و سایر مزایا مربوط
به روح است و جسم بدون روح بی ارزش است.

گفتیم که برای هر یک از ظاهر و
باطن یا صورت و معنی شرایط و اجزائی است که با تحقق آنها صورت و معنی نماز متحقق
می شوند به طور کلی نماز دارای دومرتبه است: نماز صحیح که مجزی و مسقط تکلیف است و
شرایط تحقق آن را شرایط صحت می نامیم و ناز مقبول که موجب ثواب و عروج و تقرب
اسنان به ساحت قدس الهی است و شرایط تحقق آن را شرایط قبول می نامیم گرچه نماز
مقبول به نوبه خود به حسب کیفیت تحقق شرایط آن دارای مراتب بی شماری است.

در هر صورت، نماز به هر مرتبه ای که تحقق یابد متناسب با آن مرتبه موجب کمال و
دور کننده از بدیهاست و می توان گفت یک تلازم قطعی بین نماز و نتایج آن برقرار
است. و در هیچ صورت نماز در شئون و امور زندگی دنیا و آخرت انسان بی اثر نیست، لکن
شدت و ضعف تأثیر و گستردگی و عمق آن دقیقا مربوط است به کیفیتی که نماز هر کس از
آن برخوردار است و با این بیان جواب اینکه می گویند چرا فلان کس نماز می خواند و
در عین حال آلوده به گناهان است روشن می شود. چرا که اولا آثار کامل نماز برای
نماز کامل است ثانیا همین شخص که فرضا ادنی مرتبه نماز را که همان صحیح ظاهری است
انجام می دهد اگر همین نماز را نمی خواند یا با شخصی که نماز در همین مرتبه را نمی
خواند مقایسه بشود باز هم به طور نسبی و متناب با همین مرتبه از نماز، بهتر است و
آلودگی کمتری به بسیاری از گناهان دارد. ادامه دارد

/

شرایط رهبری و نمایندگان مجلس درکلام امام (س)

جاودانگی راه امام

شرایط رهبری و نمایندگان مجلس
درکلام امام (س)

حجة الاسلام و المسلمین اسدالله
بیات

شرایط نمایندگان مجلس از نظر حضرت
امام (س)

حال اگر مردم در سرنوشت کشور و ملت
و انقلاب دخالت نمایند و در جریان امور کشور و مملکت باشند با توجه به آگاهی که
دارند و به اسلام عزیز وفادار و متعهد هستند بدون تردید به کسانی که عمری به آنان
ستم روا داشته و مانند زالو خون آنان را مکیده و املاک و زمین ها و هستی محرومان
را زیر سلطه و تملک خویش در آورده است رأی نخواهند داد و زمین خواران و مرفهین بی
درد جرأت اینکه خودشانرا مطرح سازند پیدا نخواهند کرد و به کسانی رأی خواهند داد
که انقلابی و متعهد به اسلام و قرآن باشند و محرومیت و رنج مستضعفان عالم را درک
کرده و خود یکی از آنان بوده و با تمام وجود آنها را لمس کرده باشند یعنی خودشان
از محرومان وطبقه مستضعف جامعه باشند تا بتوانند درد دردمندان را درک و در فکر
برطرف کردن و علاج آنها باشند و اگر اینگونه باشیم و نظام را به این سمت هدایت
کنیم که خود مردم با کمال روشنی و ملموس درک کنند که خودشان هستند که دارند تصمیم
می گیرند و دیگران برای آنان اعمال قیمومیت و ولایت مانند ایتام و صغار نمی
نمایند. به رئیس جمهوری و نمایندگانی رأی خواهند داد که:

1-   
از طبقه محروم باشند و طعم محرومیت
و مظلومیت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس کرده باشند.

2-   
از سرمایه داران و زمین خواران و
صدرنشینان مرفه و غرق در لذت و شهوات که تلخی و رنج گرسنگان و پابرهنگان را نمی توانند
بفهمند نباشند.

3-   
از افراد شایسته و متعهد به اسلام
باشند.

4-   
دلسوز و علاقمند برای کشور و ملت
باشند.

اگر چنین کردیم مشمول این سخن
امام(ره) خواهیم شد:

«و باید بدانیم که اگر رئیس جمهور
و نمایندگان مجلس شایسته و متعهد به اسلام و دلسوز برای کشور و ملت باشند بسیاری
از مشکلات پیش نمی آید و مشکلاتی اگر باشد رفع می شود و همین معنی در انتخاب
خبرگان برای تعیین شورای رهبری یا رهبر با ویژگی خاص باید در نظر گرفته شود که اگر
خبرگان که با انتخاب ملت تعیین می شوند از روی کمال دقت و با مشورت با مراجع عظام
هر عصر و علما بزرگ سرتا سر کشور و متدینین و دانشمندان متعهد به مجلس خبرگان
بروند بسیاری از مهمات و مشکلات به واسطه تعیین شایسته ترین و متعهدترین شخصیتها
برای رهبری یا شورای رهبری پیش نخواهد آمد، یا با شایستگی رفع خواهد شد. و با نظر
باصل یکصد و نهم و یکصد و دهم قانون اساسی، وظیفه سنگین ملت در تعیین خبرگان و
نمایندگان در تعیین رهبر یا شورای رهبری روشن خواهد شد که اندک مسامحه در انتخاب،
چه آسیبی به اسلا و کشور و جمهوری اسلامی وارد خواهد کرد که احتمال آن که در سطح
بالای از اهمیت است برای آنان تکلیف الهی ایجاد می کند.» (وصیت نامه سیاسی الهی)

بهترین و موفقترین شیوه ای که
تجربه کردند و به امت اسلام تعلیم دادند و روی آن اصرار می ورزند این است، مردم
اند که رئیس جمهور را روی کار می آورند و همان مردم هستند که از طرف خودشان
نمایندگان شایسته را به مجلس شورای اسلامی می فرستند و نماینده انتخاب می نمایند و
همان مردم هستند که خبرگان رهبری را انتخاب می نمایند، فکر نکنند مردم قدرت تشخیص
ندارند و فکر نکنند مردم توان و قدرت تحلیل جریانات سیاسی را ندارند و شما در
دوران حیات حضرت امام ملاحظه کردید که چگونه هم در انتخابات خبرگان قانون اساسی و
هم در انتخابات خبرگان رهبری چطور با همان شیوه و قانونی که به تصویب حضرت
امام(ره) رسیده بود افراد مورد اعتماد خودشان را به نحو احسن و مطلوبی انتخاب
کردند و برگزیدند و تکلیف الهی خویش را ادا کردند مع الاسف با مرور زمان افرادی که
مدعی درک و تحلیل سیاسی هستند تحت تأثیر جریاناتی قرار گرفتند و با حیل مختلف آن
شیوه مقبول و مجرب دوران حضرت امام را کم رنگ کردند و پیش آمد آن چیزی که مصلحت
نبود پیش آید و لذا توصیه می شود مجددا این جملات حضرت امام را در این وصیتنامه
سیاسی الهی برای چندمین بار قرائت نمایند و بکوشند در عمل و اجراء آن را مد نظر
قار دهند و به خدای لایزال قسم از این مردم جز خیر و سعادت چیز دیگری نمی آید و
مردم علاوه بر اینکه خودشان از شعور بالای سیاسی برخوردار هستند و تجربیات تاریخ
طولانی سرخ تشیع علوی و حسینی را دارند و علل و عوامل شکست ها و پیروزی ها را به
خوبی می توانند تشخیص دهند و افراد امین و آگاه و مورد اعتماد و انقلابی را از همه
بهتر می شناسند و در مجالس علما و گویندگان متعهد به اسلام و انقلاب شرکت کرده و
با آنان بزرگ شده اند راه شناخت افراد را دارند. اگر ما زمینه به غلط افتادن آنان
را فراهم نکنیم آنان در سطح عموم به خطا و غلط نمی افتند.

در عین حال حضرت امام (ره) این
موضوع را هم با کمال دقت ملاحظه فرموده اند و احتمال اینکه شاید مردم در تشخیص
نمایندگان و رئیس جمهور و خبرگان به خطا بیافتند عقلائی دانسته اند و راه حل خوب و
معقول و منطقی هم ارائه فرموده اند و آن راه مشورت با افراد تحصیلکرده و روشنفکر
متعهد به اسلام و علماء اعلام و روحانیون انقلابی و مردمی و مراجع معظم و بزرگواری
است که ملت مسلمان ایران همیشه با این قشر سروکار داشته و ارتباط فوق العاده عمیق
و سابقه داری را دارند و می توانند از این طریق افراد لایق و صالح را برای ریاست
جمهوری و مجلس شورای اسلامی و خبرگان شناسائی کرده و انتخاب نمایند و تنها راه و
علاج جلوگیری از اجانب و نفوذ دشمنان اسلام به کشور اسلامی و راه حفظ و نگهداری
انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی همین است. اگر انقلاب و نظام مردمی است که
واقعا مردمی است راه و شیوه اش همین است و راه بها دادن به مردم نیز همین است و
این همان راه و روشی است که یک مجتهد جامع الشرایط اسلامی و آگاه به زمان و مکان و
رجیانات عالم از متن اسلام و قرآن وسنت نبوی (ص) بدست آورده و در اختیار امت اسلام
قرار داده است و ذخیره بسیار بزرگ و ارزشمندی است که ما باید با جان و دل خریدارش
باشیم و حفظ و حراستش کنیم.

حضرت امام (ره) و رهبری

سپس حضرت امام (ره) به رهبر و
شورای رهبری می پردازد و نقش والا و بالای این جایگاه رفیع را مشخص و از خطرات بی
توجهی و بی تفاوتی نسبت به این امر مهم و موضوع اساسی امت می هراساند و از اینکه
ممکن است افرادی فکر کند هر کسی می تواند متصدی این مقام و سمت تعیین کننده در
نظام جمهوری اسلامی باشد هشدار می دهد. اولا مقام و موقعیت ظاهری و سمتها نمی
توانند افراد را بسازند و موجب کنترل و حفظ و حراست آنان شوند بلکه انسانها هستند
که در سایه اطمینان نفس و اعتماد به خود و در پرتو توجهات غیبی و سیر الی الله قبل
از آنکه به قمامی برسند و دارای موقعیت بزرگ سیاسی شوند می توانند به موقعیتها جهت
داده و از آنها برای حل معضلات و مشکلات مردم و احیاء سنن الهی و ارزشهای دینی به
نحو مطلوب بهره برداری نمایند. ما قبل از آنکه وارد بحث ابعاد و زوایای مختلف
رهبری و ولایت دینی باشیم و با توجه به متون اسلامی و معیارهای قانونی جایگاه و
نقش آن را مشخص سازیم عین عبارت حضرت امام را می آوریم و بعد وارد آن مباحث می
شویم:

«و وصیت اینجانب برهبر و شورای
رهبری در این عصر که عصر تهاجم ابرقدرتها و وابستگان به آنان در داخل و خارج کشور
به جمهوری اسلامی و در حقیقت به اسلام است در پوشش جمهوری اسلامی و در عصرهای
آینده آن است که خود را وقف در خدمت به اسلام و جمهوری اسلامی و محرومان و مستضعفان
بنمایند و گمان ننمایند که رهبری فی نفسه برای آنان تحفه ای است و مقام والائی،
بلکه وظیفه سنگین و خطرناکی استکه لغزش در آن اگر خدای نخواسته با هوای نفس باشد
ننگ ابدی در این دنیا و آتش غضب خدای قهار در جهان دیگر در پی دارد. از خداوند
منان هادی با تضرع و ابتهال می خواهم که ما و شما را از امتحان خطرناک با روی سفید
در حضرت خود بپذیرد و نجات دهد و این خطر قدری خفیف تر برای رؤساء جمهور حال و
آینده و دولتها و دست اندرکاران به حسب درجات در مسئولیتها نیز است که باید خدای
متعال را حاضر و ناظر و خود را در محضر مبارک او بدانند. خداوند متعال راهگشای
آنان باشد»

حضرت امام (ره) در این فراز علاوه
بر اینکه رهبری را در نظام اسلامی یک امر اساسی و محوری می داند و تمام مسائل دیگر
را در راستای رهبری و ولایت قابل تفسیر و توجیه می داند و با توجه به محور بودن
مسئله رهبری علاوه بر اینکه شیوه خاصی با ویژگی های مخصوصی برای انتخاب وی پیشنهاد
داده اند و توصیه های لازم را به نمایندگان خبرگان فرموده اند که احتیاطات لازم را
به عمل آورده و در انتخاب شایسته ترین فرد با دقت وارد صحنه شده و از اهمیت موضوع
غفلت ننمایند و از مردم خواسته در این باره با علماء بلاد و روحانیون بزرگوار و
مراجع عظام مشورت نمایند تا برای مجلس خبرگان افرادی را انتخاب نمایند که توان
انجام این نوع وظیفه بزرگ و سنگین و الهی را داشته باشند. بنابراین اهمیت موضوع بر
کسی پوشیده نیست و جایگاه رفیع امامت و رهبری هم بر همگان واضح و آشکار است. در
عین حال در دو مقوله موضوع رهبری را پی می گیریم:

الف- امامت و رهبری در سخنان امام.

ب- امامت و رهبری در قانون اساسی

پس از آنکه از دو نظر نقش امامت و
رهبری مشخص گردید در پایان بصورت استنتاج و جمعبندی موضوع را به پایان می رسانیم.

الف: امامت و رهبری در سخنان حضرت
امام (ره)

انسان از نزدیک اگر با سخنان حضرت
امام (ره) انس نداشته باشد نمی تواند باور کند که معظم له از امامت و رهبری امت
اسلامی چه تفسیرها و بداشتهائی دارد و چگونه ایشان توانسته اند میان اوج بالا و
بلندی که رهبری در اسلام دارد و از یک حالت فوق العاده الهی و نفسانیت مطمئنه نشئت
می گیرد و در رهبر صلاحیت های فوق العاده مهم و از جمله ولایت بر امت اسلام بوجود
می آورد و خصوصیات اخلاقی ظریف و روانی و انسانی جمع کرده و به صورت یک مجموعه
کامل دراورد و در عین اینکه از یک قدرت و اختیارات وسیع و گسترده ای برخوردار است
و فرامینش مانند فرمان رسول خدا(ص) لازم الاتباع است در عین حال متواضع در مقابل
اقشار مردم و ملت مظلوم و ستمدیده است که گاهی یک بچه 12 ساله را رهبر می داند و
گاهی کسان دیگر را. و لذا به بعضی از آنها در اینجا اشاره می شود:

1-   
من برای خودم نقشی جز هدایت ملت و
حکومت برنمی گیرم.[1]

2-   
من از خدای تبارک و تعالی توفیق
شما را می خواهم. من از بیرون آ»ده ام که خدمت به شما بکنم، من خادم شما هستم، من
خادم ملت شما هستم. من آمده ام که بزرگواری شما را حفظ کنم. من آمده ام که دشمنهای
شما را زمین بزنم. من آمده ام که ملت را یک ملت مستقل کنم … و دست اجانب را از
مملکت کوتاه کنم.[2]

3-   
ما همه سرباز خدا هستیم انشاء الله
… نه تو سرباز منی و نه من سرباز تو و ما با هم قیام کردیم که اسلام را در اینجا
زنده کنیم.[3]

4-   
درباره نقش زنان انقلابی و صلاحیت
آنان حتی برای رهبری اینطور دارد: شما رهبر نهضت هستید، بانوان رهبر ما هستند و ما
پیرو آنهائیم. من شما را به رهبری قبول دارم و خدمتگزار شما هستم. خداوند شما را
حفظ کند[4].
البته تواضع است اما از یک نفس مطمئنه و مخلص این تواضع نشئت گرفته است.

5-   
اگر من پایم را کنار گذاشتم و کج
گذاشتم ملت موظف است که بگوید پایت را کج گذاشتی متوجه باش و خودت را حفظ کن همه
باید مراعات این مسئله را بکنیم، توجه داشته باشیم که مبادا من یک وقت کلمه ای
برخلاف مقرارت اسلام بگویم اعتراض کنند، بنویسند، بگویند، چه حکومت باشد و چه
کسانی که از دادگاه ها هستند و هر جای دیگر.[5]

6-   
رهبر ما آن طفل 12 ساله ای است که
با قلب کوچک خودش که ارزشش از صدها قلم و زبان ما بزرگتر است، خود را با نارنجک
زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید خداوندا، من
از پیشگاه مقدس تو عذر می خواهم که کودکان و جوانان عزیز ما خود را فدا کنند و ما
بهره کشی نماییم.[6]

هر انسان با انصافی می داند امام
این جملات را برای اینکه در میان مردم، محبوب القلوب باشد نمی گفتند و از روی هوی
و میل نفسانی هم به زبان و قلم جاری نمی کردند زیرا که سوابق درخشان و تزکیه نفس و
مجاهدت عارفانه ایشان آنقدر روشن و معلوم است که بر کسی جرأت چنین احتمالی را نمی
دهد. پیدا است ایشان از خود علمی و مادی و ناسوتی عبور کرده است و بطور جدی خود را
گم و فراموش کرده و اما بی نهایت را پیدا کرده است و این جهنم ناسوتی را مرتبط و
متصل بدنیای دیگر و جهان برتر و والاتر نموده است و لذا چون مصداق واقعی عبدالله
شده است صلاحیت امام را یافته و بعنوان پدر مهربان و مشفق مردم و خدمتگزار انسانها
در کنار مردم بزرگوار قرار گرفته است و این نوع امامت و رهبری همان چیزی است که در
لسان روایات اهل بیت پیامبر اسلام(ص) با صراحت آمده است.[7] و در
آن روایات امام بعنوان پدر دلسوز و مهربان و برادری مدافع و رشید معرفی شده است و
این مفاهیم در شخصیت رهبری این پیشوای بزرگوار به روشنی دیده می شد.

در یکی از بیانات و اعلامیه شان به
هر دو بعدرهبری چنین تصریح دارند: ما به واسطه اتکاء به این آراء عمومی که شما
الان می بینید و دیدید تا کنون آراء عمومی با ماست و ما را بعنوان وکالت، بفرمایید
یا بعنوان رهبری، همه قبول دارند. از این جهت ما یک دولتی را معرفی میکنیم …. و
من باید یک تنبه دیگری هم بدهم و آن اینکه من که ایشان را حاکم کرده ام (منظور
رئیس دولت موقت) یک نفر آدمی هستم که به واسطه ولایتی که از طرف شارع مقدس دارم،
ایشان راقرار داده ام. ایشان واجب الاتباع است. ملت باید از او اتباع کند… من
تنبه می دهم به کسانی که تخیل این امر را بکنند که کارشکنی بکنند، یا خدای نخواسته
قیام بر ضد این حکومت بکنند. من اعلام می کنم که جزای آنها بسیار سخت است در فقه
اسلام.[8]

 



[1] – کلام امام- دفتر ششم ص 14.

/

فرهنگ اشرافیت و ابتذال حاکم می شود!!

ارزشهای اسلام و انقلاب را پاسداری
کنیم (21)

مسئولان هشدار!

فرهنگ اشرافیت و ابتذال حاکم می
شود!!

طی مقالات پیشین از نفوذ اشرافیت
در جامعه و هدایت و گسترش فرهنگ ابتذال از سوی نیروهای وابسته به بیگانگان سخن
گفتیم، اما این بار و در ضمن این رنجنامه سخن از نفوذ این موج در پاره ای دستگاه
های دولتی و نهادهای تبلیغی و افتادن برخی مسئولین و نهادها و رسانه ها در این موج
خطرناک است و دورنمای تاریکی ازاین انحراف به چشم می خورد.

می خواهیم مقداری بازتر سخن بگوئیم
چرا که اگر با تسامح و تساهل و محافظه کاری با مسئله روبرو شویم برای فردا در
پیشگاه خدا، وجدان و انسانیت و جامعه پاسخی نخواهیم داشت. امام صادق (ع) فرمود:
«صدیقک من صدقک لامن صدقک» دوست تو آنکس است که به تو راست بگوید نه آنکه بله
قربان گو باشد. (که متأسفانه در دومی مقام و آب و نان بیشتری فراهم می شود)

انحراف از اصول مکتب

انحراف از مسیر در یک مکتب و تغییر
روحیات انسانهائی که نماینده آن مکتب اند چیزی استکه به آسانی اتفاق می افتد، خیلی
آرام و بگونه ای که خود آنها هم که در موج افتاده آنرا درک نمی کنند. و بزرگترین
خطر برای یک مکتب و یک انقلاب همان انحراف از مسیر اولیه است که نام و شعار بماند
اما عمل در مسیری خلاف شعارها باشد و اصولی ها حاکم گردد درست بر خلاف آنچه گامهای
اولیه، حاکم بود.

غالب انقلابات اعم از معنوی یا
مادی از این خطر مصون نمانده و از اینجا ضربه خورده اند. امت اسلام نیز پس از
پیامبر خدا (ص) دست خوش چنین انحرافی شد. قران نیز از این آینده تاریک خبر داد و
گفت: «وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی
اعقابکم» آیا اگر پیامبر خدا مرد یا کشته شد شما به دوران جاهلیت رجعت می کنید؟

پیامبر اکرم نیز از تیره ابرهای
فتنه و حاکمیت فساد و اشرافیت و بدعت بعد از خود هشدار دادند و مردم را به تمسک و
چنگ زدن به قرآن وعترت توصیه فرمودند. تاریخ نیز نشان داد که چه سریع این انحراف
رخ داد و امت اسلامی به کدام سو کشیده شدند که دود آن انحراف قرنها و تا امروز به
چشم مسلمانان و کل بشریت رفته و می رود. گرچه در پرتو هدایت اهلبیت عصمت خط اصیل
اسلام محفوظ ماند اما کیست که نداند آن بدعت ها و کج روی ها چه فاجعه ای در حیات
بشریت به وجود آورد!

این است که فرزندان واقعی انقلاب و
دلسوخته های مخلص باید خطر انحراف از ارزشها را جدی بگیرند و بیش از هر کس طلایه داران
هدایت و عالمان آگاه و نیروهای خالص و سوخته دل با هوشیاری و درایت و احساس
مسئولیت مراقب توطئه ها باشند و تصور نکنند این کشتی دیگر از طوفان خطر رهیده است
و امواج متلاطم و هدایت شده آنرا راحت و در مسیر اصلی باقی می گذارد. آن هم
انقلابی که پس از قرنهای طولانی حاکمیت ظلم و جور، به جهان رخ نموده و نور امیدی
در دلهای پژمرده مستضعفان افروخته و قدرتهای اهریمنی شرک و استبداد و کفر و فساد
را تهدید کرده و به موضع انفعالی کشانیده است. انقلابی که می خواهد تا انقلاب
جهانی مهدی به پیش رود و رایت آن را به دست آن حضرت بسپارد این انقلاب لحظه به
لحظه پاسداری می خواهد نه تنها در برابر حملات مستقیم که شاید دورانش سپری شده
باشد یا حالیه مجال آن نیست. بلکه در برابر حملات غیر مستقیم که بدست دشمن طراحی
می شود و دوست آنرا اجرا می کند و جامعه ناخواسته به سوی آن کشیده می شود ….

در کلمات دانشمندان آمده که دو چیز
است که بطور ناخودآگاه اتفاق می افتد، خواب برای فرد و انحطاط برای یک ملت …

آنچه در این مقال می گذرد نه از
روی سوء ظن و کج اندیشی و نه از باب بزرگ جلوه دادن نقطه های انحرافی کوچک است.
بلکه از روی واقع بینی است. خطر امروز، خطر انحراف از خط امام و شعارهای انقلاب و
آنچه ملت به پای آن صدها هزار شهید و مجروح و مفقود داد و چه مصیبتهائی که برای
دستاوردهای انقلاب به جان خرید و اینک می بیند بر آن ارزشها از سوی دشمن و دوست
هجوم می شود و بی تفاوتی ها آن را ناچیز می انگارد و تز «می خواهیم زندگی کنیم» جای
دیگر ارزشها را پر می کند! غده های سرطانی در کالبد انقلاب نفوذ کرده و دارد ریشه
می کند و از رشد روز افزون آن باید هراسید و تا دیر نشده آن را جراحی کرد. این غده
ها که اینک به مفهوم تراکم چند سلول بدخیم هم است خطرش در آتیه نه چندان دور حتیم
است و لذا برای ریشه کن ساختن آن باید دست بکار شد.

برای مثال دو نقطه حساس را که دست
در گریبان یکدیگر دارند، انگشت می گذاریم. این دو 
عبارتند از ابتذال فرهنگی رو به گسترش و دیگر اشرافیت که از قشرهای مرفه
جامعه کم کم دارد به دسگاه های دولتی نفوذ می کند در حالیکه سایه فقر و محرومیت بر
قشرهای وسیعی از مردم ما سایه افکن است.

در مورد ابتذال فرهنگی موارد
بسیاری می توان نشان داد که از حوصله مقال خارج است و تنها آنچه که از سیمای جامعه
مشهود است و نمودارهائی از فیلم و نوار، و هنر و جشنواره ها و تبلیغات جانبی آنها
و مسئله بدحجابی و فساد اخلاق در قشر معتنابهی از عناصر ابتذال گرا را خاطر نشان
می کنیم.

فرهنگ و هنر عصر طاغوت در حال
بازگشتن است!!

یک مسئله حساسی که امروزه مردم
مسلمان و مؤمنان متعهد را رنج می دهد مسئله هنر، فیلم، سینما، ترانه ها و مظاهر
دیگر ابتذال و شیوع روز افزون آن است. شاید بگوش مسئولین نرسد و دیوارهای بلند و
اتومبیلهای لوک زرهی حائل باشد که مردم درد دل سوخته خود را بگوش دست اندرکاران
امور برسانند. اما سخنان و درددلها از این قبیل در سطح جامعه متدین ما فراوان است
که:

چرا ترانه های عصر طاغوت از لابلای
آرشیو صدا و سیما استخراج و از این رسانه ها پخش می شود؟

چرا گمرکات کشور نوارهای مبتذل
ویدئوئی و سایر وسائل عیش و نوش را کنترل نمی کنند؟

چرا از آن هنگام که گمرکات گشاده
شده واردات مبتذل و ضد اخلاق افزایش چشمگیر داشته است؟

چرا صدا و سیما زنان رنگ و روغن
شده را در کنار مردان جوان و جلو چشم پسران و دختران در فیلم و تئاتر نمایش می
دهد؟

چرا در فضای دانشگاه ها و کلاسها
دخترها با قیافه های بسیار زننده ظاهر می شوند و احدی حرف نمی زند؟

آیا این صحنه ها با فرهنگ انقلاب
در تضاد نیست، آیا اینها روح جوانان مسلمان را نمی آزارد، و نسلهای دیگر را به
انحراف و فساد سوق نمی دهد پس مسئولین دانشگاه ها و اساتید معارف اسلامی و نیروهای
انقلابی و انجمن های اسلامی چه کاره اند؟

چرا مجلات و سینماها چهره زنان
هنرپیشه را با آرایش هر چه تمام تر در تابلوها و فیلم ها آگراندیسمان می کنند تا
بهمان شیوه زمان طاغوت مردم را با کالای زیبائی زنان هنرپیشه جذب کنند؟ تنها فرق
یک وجب روسری تور پشت سر آنها است آنهم برای بستن دهن ها …

چرا جشن واره های دهه فجر جمهوری
اسلامی به هنرپیشه های عصر طاغوت جایزه می دهد و هنر منسوخ آن عصر را تشویق و احیا
می کند؟

چرا ایام سوگواری امام حسین(ع) و
عاشورا فیلم عروس در سینماهای کشور انقلابی ما نمایش داده می شود؟

چرا عصر روز رحلت پیامبر اکرم
سینماهای تهران باز بود در حالی که حی در زمان طاغوت در این روزها سینماها تعطیل
می شد؟!

چرا شب بیست و هشت صفر و رحلت
پیغمبر اکرم(ص) و امام حسین مجتبی(ع) شهر بازی و امثال آن تا بعد از نیمه شب
پذیرای مردان و زنان غرق آرایش و در حال عشق و حال بود.

چرا تا نیمه های همان شب پارکها
شاهد هزاران دختر و پسر و مرد و زن بود که در هم می لولیدند و در کنار گلهایی که
شهرداری با خون دل ملت آبیاری کرده در حال و هوای نفسانیات خود بودند؟

و چرا …. و چرا …؟

و چرا اشعار عرفانی حضرت امام را
با آهنگهای تند و نامناسب با شأن رفیع آن بزرگوار از صدا و سیما پخش می کنید؟

و چرا زنان مانتو روسری پوش را با
زلفهای افشان کنار قبرمطهر حضرت امام در حرم راه می دهید؟

و چرا … و چرا..؟

و چرا نسبت به همه چیز بی تفاوت
شده اید؟

به یکی ازفیلم های پرمشتری اشاره
کنیم

فیلمی که بعنوان یکی از بهترین
فیلمهای انقلاب ساخته شد و هر دوستان بتعریف و تمجید از آن پرداختند و درباره آن
مجلات داستان سرائی ها کردند و حتی ویژه نامه سینمای «سوره» نشریه حوزه هنری
سازمان تبلیغات اسلامی! درشماره بهار 1370 خود بر خلاف وظیفه اش و بر خلاف انتظاری
که از این نهاد دارند برای آن تیتر زد که «نمونه ای از سینمای مطلوب!» و سه صفحه
مجله را به ستایش از ساختار هنری آن پرداخت بعلاوه عکس رنگی جالب و سایه روشن از
داماد و عروس و ارایش تمام و دلفریب آن را در نخستین صفحه با کاغذ گلاسه پخش
کرد!!!  جا دارد بپرسیم این فیلم، مطلوب چه
کسانی بود؟

صاحبان اصلی انقلاب و بیت المال و
مردم مؤمنی که در انتظار انجام رسالت هنری و تبلیغی چشم براه اند. یا مطلوب آنها
که بدنبال مناظر زیبا و خاطره های عاشقانه و ریزه کاری های هنری آنچنانی اینجا و
آنجا پلاس می شوند؟!

فیلمی که بقول مدیر عامل مؤسسه
فیلم سازش در تهران 35 میلیون تومان طی چند هفته فروش داشته و بقول آن دختر هنر
پیشه که نقش عروس را بازی می کرده صدها خواستگار از همان شبهای اول به سراغ او
آمده اند و داستانها از این دست درباره این فیلم فراوان است.

این اوضاع در عصر شاه مسئله ای
نداشت! اما در کشور جمهوری اسلامی که هنوز نسل اول انقلاب زنده اند و صدای امام در
گوشها طنین انداز است و معلولین آن در گوشه های عزلت خزیده و با رنج و آلام جسمی و
روانی دست بگریبان اند و مادران فرزند داده هنوز چشم به راه عزیزانشان هستند!
امثال این فیلمها در کشوری اینگونه ترویج و استقبال می شود که هزاران مشکل مادی و
معنوی بر سر راه دارد و مردم عده ای بر دینشان گریه می کنند و عده ای بر دنیایشان،
کشور نوپائی که مشکلات جنگ و توطئه های نظامی و سیاسی را پشت سر گذاشته و در حال
بازسازی است اما اخلاق و ارزشها و فضائلش یکی پس از دیگری در معرض تاراج قرار می
گیرد.

صدا و سیما این فیلم را تبلیغ می
کند و بله گفتن عروس را با قیافه ای شرم آور و تقریبا بی حجاب با فیلم رنگی نشان
می دهد و کار تجاری به شیوه پروپاگانه های غربی انجام می دهد. و این همان سازمانی
است که امام آن را دانشگاه بزرگ نامیدند و امروز بدین سو کشیده می شود و فردا
معلوم نیست چه ها خواهد کرد و مسئولین کنترل و نظارت نیز معلوم نیست چه می کنند
….

برای این فیلم چه کسانی سر و دست
می شکنند؟ بسیجیهای جبهه دیده یا آنها که تنها برای تماشای زیبائی دختر هنرپیشه 20
ساله و غرق آرایش و تقریبا بی حجاب شبیه دختر شایسته عصر طاغوت ساعتها در صف می
ایستند و آنجا می آموزند که دختر در جامعه ایرانی عصر انقلاب و فرهنگ کنونی حاکم
در سکوت عروس و جلو چشم هزاران تماشاچی چگونه باشد! هزارها دانش آموز مستضعف این
روزها بعلت نداشتن کیف مدرسه و روپوش جلو همکلاسیهایشان خجالت می کشند و اولیایشان
نمی توانند برای آنها این کالای ناچیز را تهیه کنند اما در همین شرایط در کنار آن
تجمل گرائی های مردمی و دولتی و جشنواره ها و تالارها و نهادهای هنری آب توی آسیاب
اینگونه چهره ها و اینگونه کارگردان ها و فیلمها می ریزند و دانسته و ندانسته مروج
ابتذال و فساد و اشرافیت پلید شده اند که سراسیمه از راه می رسد وزارت ارشاد
اسلامی هم که جایگاه مسئولیتش در کنترل فیلمها مشخص است چه پاسخی در برابر این ملت
و در پیشگاه خداوند تهیه دیده است؟ مؤسسات فیلم سازی می سازند، مجلات ترویج و
ارشاد اجازه پخش می دهد و صدا و سیما تبلیغ آن را تا اعماق خانه ها و روستاها می
رسانند و همه دست در دست هم داده تا بقایای ایمان انقلابی این مردم را تاراج کنند
دوستان نیز در دام فریب دشمنان افتاده اند.

راستی اگر وضع بدین منوال پیش
برود، ما به کدام گورستانی می رویم؟!

با این فیلمها می خواهید چه چیز را
به جوانان این مملکت بیاموزید! آنچه را که غریزه می طلبد و آتش هوس دامن می زند و
مستقیم و غیرمستقیم به دام فساد می افکند! این فیلمها جز اینکه مروج بی حجابی و
ابتذال و اشرافیت و سرگرمی و عاشق پیشگی و دلبری و دلدادگی برای عده ای و عقده
ناشی از محرومیت برای عده دیگری باشد چه چیز دیگری را ترویج می کند؟!

مدیر عامل مؤسسه این فیلم با
افتخار و تبختر گفت حتی در ایام عاشورا و محرم فروش این فیلم افت نکرد و این
غیرمنتظره بود!!!

زهی افتخار! برای دست اندرکاران
هنر!

این اعلام خطر است نسبت به باورهای
اعتقادی مردم که حتی در عصر طاغوت از دستبرد زمان محفوظ ماند… و امروزه عملکردها
در عقائد مردم نیز رخنه کرده و بدین جا رسیده است…

آن مقام مسئول که می بایست طرح
مبارزه با منکرات را اجرا کند، می گوید: برای مبارزه با فساد و ابتذال اعمال زور و
تعقیب خیابانی فایده ندارد و باید به سراغ کار فرهنگی رفت. کار فرهنگی درست، اما
باید پرسید آیا اینهاست کار فرهنگی که امروزه مجلات و فیلمها و هنردوستان ما می
کنند؟! و نمونه آن فیلم عروس و امثالش …

کتابخانه های تهران خلوت شده اما
صدها هزار نیروهای جوان پسر و دختر سرشار از غریزه جنسی با اینگونه فیلمها تغذیه
می شوند و ما را خواب برده است. به سینماهای تهران و تابلوهای تبلیغاتی آنها سری بزنید
و مجلات فیلم و هنر و جلوه های روشن فکری و دیگر نشریات ابتذال پرور و برخی کتابها
و کتاب فروشیها را تفحص کنید به شهربازیها و پارکهای بی حصار و مهار گذاری بکنید
که بسیجیها دیگر برای نهی از منکر جرأت نمی کنند آنجاها ظاهر شوند چرا که حامی
ندارند و حتی مؤاخذه هم می شوند… به فروشگاه های بالای شهر و جلوه های تجمل و
رفاه نگاهی بیفکنید، مدهای جدید لباس، مدلهای رنگارنگ و آرایشهای جور و واجور زلف
و خط و خال زنان عروسکی را در حجاب باصطلاح اسلامی!! ببینید، به مغازه ها که آلات
لهو و لعب و تار و تنبک و سنتور را در معرض فروش نهاده و کلاسهای آموزش ضرب و
ترانه و غیره که علنا تبلیغ می کنند و سایر مظاهر فساد سری بزنید و آنگاه قضاوت
کنید آیا اینها با فرهنگ انقلاب همخوانی دارد؟ و آیا برای جلوگیری از این روند و
اسلامی کردن فرهنگ چه کرده ایم، ما هنوز نتوانسته ایم حجاب اسلامی را در ادارات و
دانشگاه های دولتی و آزاد بدرستی پیاده کنیم و پاره اساتید منحرف صریحا افکار
طاغوتی و ضد دینی را تزریق جوانان می کنند. آن هم مجلات روشنفکران و کتابهای سکس و
نوارهای ضد اخلاق که سهوا! و عمدا از زیر دست کنترل چی های مطبوعات رد می شود و
بعدا صدایش در می آید. اشتباه ما در این است که فکر می کنیم با سعه صدر و ژست های
روشنفکرانه می توانیم افراد ناراضی را جذب انقلاب کنیم! شاید مسئولین فکر می کنند
با میدان دادن به عناصر بوالهوس و عنان گسیخته می توانند آنها را خوشبین کنند اگر
چنین تصوری است باید گفت آقایان.

جذب عناصر فاسد با این اعمال و
دیدگاه ها نه تنها برای انقلاب و سیاست نظام افتخار نیست بلکه شکست و عقب نشینی و
ترک مواضع انقلابی است. ما اگر دهن چهار تا فاسد و طاغوتی را ببندیم که از ما راضی
بشوند که البته هرگز نخواهند شد، میلیونها انسان ارزشمند و مؤمن و صدیق را که سپر
بلای روزهای حادثه ها بوده و هستند و با ریاضت و تحمل از انقلاب و میهن دفاع می
کنند از دست می دهیم… و این خطر در همه زمینه ها یک تهدید بالقوه برای آتیه
اسلام و انقلاب است. امروزه جوانان مؤمن از عنان گسیختگی های مشتی بوالهوس و بی
تفاوتی های مسئولان و دامن زدنهای برخی دستگاه های دولتی و برخی نهادها به این
اوضاع رنج می برند. شما به میان مردم بیائید و یا سنجش افکار کنید، ببینید اینطو ر
هست یا نه! اگر نزدیک بودید قضاوت بگونه ای دیگر بود. متدینین، علمای حوزه ها،
نیروهای انقلابی از آنچه در فضای هنر و رسانه ها می گذرد و خلاف شرع هایی که در
تحت لوای اسلام مع الأسف مشروع می گردد، دل خوشی ندارند توجه به اینها مهمتر است
یا جلب رضایت معدودی پولدار و سرمایه دار زن و مرد عیاش؟!

از تحول ایام بترسیم، مغرور
نباشیم، به فکرها و نقدها و اندیشه ها بها بدهیم، سوز دلها را حمل به تضعیف و
کارشکنی و سوء ظن نکنیم. این انقلاب آنقدر باشکوه است که با قلم به وصف نمی آید،
آیا حیف نیست بخاطر پاره ای انحراف ها و تجمل گرائی ها و تسامح و تساهل ها و بی
تفاوتی ها بر آن خدشه وارد کنیم؟ بگذارید ابرقدرتها از ما ناراضی باشند، این مضمون
از سخنان امام راحل و بنیانگذار جمهوری اسلامی و اسوه کرامت است، به دیادتان باشد
که برای ما افتخار است آنها از ما ناراضی باشند و اگر روزی آنها از ما تعریف کردند
بدانید که ما منحرف شده ایم… امروز مشتی ضد انقلاب در کسوت تقدس و غیر تقدس
هستند که پی بهانه می گردند که دیگران را به مخالفت و نارضائی دعوت کنند و فضای
بدبینی ایجاد کنند، بهانه بدست اینها ندهید، ابتذال و اشرافیت مورد بحث بدست گروهی
دیگر اجرا می شود اما بهانه جویان آن را به حساب اصل نظام می گذارند، با برخورد
قاطع در برابر آنچه از جلوه های فساد و اشرافیت رخ نموده است خود را از معرضیت
اتهام برهانید …. واقعا حیف است که عناصر دلسوز و خدوم جامعه و انقلاب چوب عده
دیگر را بخورند. تحمیلهای عوارض و خودیاری و غیره را عده ای می کنند اما به حساب
بی رحمی نظام گذاشته می شود، تجمل گرائی برخی مسئولان و برخی وزارتخانه ها و
دکوراسیونهای میلیونی را به حساب نظام می گذارند و آن را متهم به تجمل گرائی می
کنند، اکیپ آشپزخانه از مرکزبه شهرستان بردن و سفره چهارصد هزارتومانی را فلان
مسئول خود کم بین در فلان شهرستان انجام می دهد اما این به حساب نظام گذاشته می
شود و این وظیفه سیاستگزاران است که با این شیوه عمل مبارزه کنند و مرتکبین را
مؤاخذه نمایند تا عملا اثبات شود نظام همان راهی را می رود که بنیانگذار آن ترسیم
کرد که این بحث دیگری است و آن را به موقعیت دیگر موکول می کنیم. آنچه بعنوان مثال
در این مقال آمد گرچه نقطه های نسبتا کوچکی است اما خوف این هست که از این زاویه
های کوچک به شکافهای عمیق و عمیق تر و فاصله میان ایده های انقلاب و عملکردها و
جریانات اجتماعی برسد. لذا میکرب فساد را باید در نطفه خفه کرد و این نیاز به بحث
و گفتگو و نقد آزاد دارد که صاحبان بیان و قلم با لحن نصیحت به مسئولان تذکر دهند.

 

تجمل گرائی مسئولان الگوی بدآموزی
مردم

اخیرا روزنامه کیهان (18/6/70)
گزارشی تحقیقی از تجمل گرائی برخی مسئولان و تأثیر آن بر روحیه مردم از زبان مردم
تهیه کرده بود که ما پاره ای نکاتش را تکرار می کنیم باشد که عامل هشداری برای
آنها باشد که در دام تجمل گرائی و نفس گرفتار آمده اند:

امام خمینی(ره):

« از زی خود خارج نشوید و از گرایش
به تجملات و زرق و برق دنیا که دون شأن و اعتبار نظام جمهوری ایران اسلامی است
پرهیز کنند».

رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله
خامنه ای:

«نمی شود ما در زندگی مادی فرو
رویم و بخواهیم مردم به شکل یک اسوه به ما نگاه کنند …»

مردم  صاحب نظران، خرید صدها بنز و اتومبیلهای گران
قیمت دیگر را برای مسئولان  غیر ضروری
دانسته اند.

طبق آمار سالانه دست کم 17 هزار
نفر از مسئولان به سفرهای خاجر می روند. روزانه صدها اتومبیل گران قیمت در خیابانها
به جولان در می آید قالیچه هائی که 12 سال پیش از ادارات جمع آوری شده بود دوباره
در برخی جاها پهن شده اند. میزها و دکوراسیون اطاق عده ای از مسئولان دائم در حال
تغییر است، استفاده شخصی از اتومبیل های دولتی و دیگر امکانات دولت در برخی
سازمانها به شدت رائج است. میهمانی های متعدد و پرزرق و برق رائج شده است. پهن
کردن سفره های چند صد هزارتومانی بتدریج معمول می شود. و سکونت در خانه های ده ها
میلیونی ….

طبق آمار سالانه 2 هزار تن از
مسئولان با پاسپورت سیاسی و 15 هزار نفر دیگر با گذرنامه خدمت به عنوان مأموریت به
کشورهای مختلف جهان سفر می کنند، تعدادی اعضای خانواده خود را با هزینه بیت المال
نیز همراه می برند که از لحاظ شرعی و قانونی خالی از اشکال نیست و بسیاری در
بازگشت از سفر خارجی طبق مصونیتی که دارند وسایل تجلملی و لوکس که ورود آنها به
کشور ممنوع است سوغات می آورند و … و خدا به این آقایان دین و تعهد عطا بفرماید
… همیشه این مسئولان بودند که مردم را از تجمل گرائی و اسراف و لوکس گرائی بر
حذر می داشتند اما این بار این مردمند که به مسئولان می گویند: «از تجمل گرائی
بپرهیزند».

حافظ خوب می گوید:

فردا که پیشگاه هدایت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

 

 

/

چگونه دین از سیاست جدا شد؟

چگونه دین از سیاست جدا شد؟

قسمت شانزدهم

حجة الاسلام والمسلمین ری شهری

در مقاله گذشته در پاسخ به این
سؤال بخشی از احادیث مجعولی که ریشه این نوع تفکر در تاریخ اسلام است را ذکر کردیم
و اینک ادامه بحث.

در باب هفدهم از کتاب امارت از
صحیح مسلم، عوف بن مالک روایت کرده که پیامبر خدا فرمود:

زمامداران خوب شما آنهایند که شما
آنها را دوست دارید و آنها به شما علاقمند هستند، آنها که بر شما درود می گویند و
شما بر آنها درود می فرستید و زمامداران بد شما آنهایند که مورد بغض و نفرت شما
هستند و شما نیز مورد بغض و نفرت آنها هستید، شما به آنها نفرین می کنید و آنها به
شما!

در اینجا یکی از حضار از پیغمبر
پرسید: ایا اجازه می دهید- که با این گونه زمامداران فاسد که تا  این حد مورد خشم مردم مسلمان هستند- با شمشیر
بجنگیم؟

پیغمبر فرمود: لا مأقاموا فیکم
الصلاة واذا رأیتم من ولاتکم سیئا تکرهونه فاکرهوا عمله، و لا تنزعوا یدا من
طاعة!!»[1]

نه! تا وقتی که نماز می خوانند!
هنگامی که از زمامداران خود چیزی دیدید که آن را ناپسند می شمارید، کار ناپسندش را
مبغوض دارید ولی از اطاعتش دست برندارید!

این حدیث که با توجه به واقعیتهای
موجود درجهان اسلام با مهارت خاصی در زمان حاکمیت امامان جائر جعل شده، ابتدا
مبارزه مسلحانه با زمامداران فاسد را قاطعانه رد می کند. و بعد تأکید می نماید که
تنها خواندن نماز برای زمامداران جامعه اسلامی کافی است.

سپس یک قانون کلی در زمینه برخورد
مردم با زمامداران ظالم تأسیس می نماید که مردم مسلمان در هیچ شرایطی نمی توانند
با زمامداران فاسد حاکم بر جامعه خود مخالفت کنند و تنها حق دارند از کار ناپسند
آنها بدشان بیاید! و بدین ترتیب حق دخالت در امور سیاسی از مردم سلب می شودو سیاست
از دین جدا.

عایشه از پیغمبر روایت کرده که
فرمود:

«لاتکفروا أحدا من أهل القبلة بذنب
وان عملوا الکبائر و صلوا مع کل امام وجاهدوا مع کل امیر».

هیچ یک از اهل قبله را به دلیل
گناهی که مرتکب می شود تکفیر نکنید هر چند مرتکب گناهان کبیره شوند. و با هر امامی
نماز بخوانید و همراه هر فماندهی بجنگید!

به عبارت دیگر طبق این حدیث هیچ
گناهی با اسلام منافات ندارد، و انسان می تواند مسلمان باشد و مرتکب انواع فسادها
و آلودگیها شود، مسلمین موظفند پشت هر امامی نماز بخوانند هرچند بزرگترین
جنایتکاران روزگار باشد و تحت فرمان هر فرمانبرداری با دشمن او بجنگند هر چند عملا
مخالف اسلام باشد!!

عبدالله بن عمر از پیامبرنقل کرده
است که فرمود:

«سیلیکم امراء یفسدون، و ما یصلح
الله بهم أکثر، فمن عمل منهم بطاعة الله فله الأجر و علیکم الشکر و من عمل منهم
بمعصیة الله فعلیه الوز و علیکم الصبر.[2]»

بزودی زمامداران مفسدی بر شما
حکومت خواهند کرد، ولی اصلاحاتی که خداوند به دست آنها انجام خواهد داد بیش از
فسادهای آنهااست. بنابراین هر یک از آنها که به فرمان خداوند عمل کند برای اوست
پاداش و بر شما است سپاسگذاری و هر کس از آنان که مرتکب معصیت خدا شود بر اوست بار
گناه خویش و بر شما است صبر و شکیبائی!

این روایت با دو مغالطه از مردم می
خواهد که با زمامداران فاسد و مفسد جامعه اسلامی مخالفت نکنند: یکی اینکه خدمات
آنها بیش از خرابکاریهای آنان است و دلیل دوم این که آنها کیفر گناهان خود را
خواهند دید و گناهان آنان ربطی به مردم ندارد و بالاخره دین از سیاست جدا است و
مردم مسلمان در برابر مظالم حکام فاسد و جائر خود وظیفه ای جز صبر و سکوت ندارند!

همه این احادیث مجعول و مشابه[3]آنها
که اگر جمع آوری شود کتاب مفصلی خواهد شد گویا مقدمه برای جعل این دو حدیث بود که
به دو صحابی بزرگ رسول خدا (ص) نسبت دادند:

1-   
ابن مسعود گوید که از پیغمبر که می
فرمود:

«من فارق الجماعة فاقتلوه»

هر کس از جمع مسلمین جدا شود او را
بکشید.

2-   
ابوذر گوید از پیغمبر شنیدم که
فرمود:

«من قاتل علی الخلافة فاقتلوه
کائنا من کان[4]»

هر کس با خلیفه بر سر خلافت بجنگد
او را بکشید هر که می خواهد باشد!!

و بدین  ترتیب کسانیکه به نصایح گذشته گوش فرا ندهند و
به مخالفت با زمامدراران جائر برخیزند کیفری جز اعدام نخواهند داشت!

این احادیث که به  عنوان سخن پیامبر اسلام دهان به دهان و سینه به
سینه می گشت بهترین وسیله تبلیغ و تداوم حکومت امامان جائر بود و توده مردم که
آ”اهی دینی و سیاسی لازم را نداشتندو نمی توانستند باور کنند صحابی پیامبر به
او دروغ بسیته یا ان کس که این احادیث را به صحابی پیغمبر نسبت داده، دروغ گفته
است در نتیجه این تبلیغات مسموم به خود جرأت مخالفت با رهبران فاسد جامعه اسلامی
را نمی دادند.

نقش احادیث مجعول در تحکیم
حکومتهای فاسد

امیرالمؤمنین علیه السلام ضمن
تحلیل جامعی در زمینه ریشه یابی احادیث مجعول و اخبار متناقضی که از پیامبر اسلام
در رابطه با مسائل اسلامی و احکام الهی نقل شده است با صراحت تمام نقش این احادیث
در تحکیم و تداوم حکومت زمامداران فاسدی که بر جوامع اسلامی حکومت می کنند را بیان
فرموده است:

شخصی از آن حضرت پرسید: احادیث
مجعول چگونه در تاریخ اسلام پدید آمد و رواج یافت. و علت اختلاف و تناقض اخبار در
زمینه مسائل اسلامی چیست؟

امام فرمود:

احادیثی که اکنون در دسترس مردم
است، آمیخته است از حق و باطل، صدق و کذب، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محکم و
متشابه، محفوظ و موهوم.[5]

 

در دوران پیامبر خدا(ص) به اندازه
ای دروغ به او بستند که سرانجام- احساس خطر کرد و در یک سخنرانی عمومی فرمود: «هر
کس، دانسته و از روی عمد بر من دروغ ببندد باید نشیمنگاه خود را در آتش بداند.»

همانا روای حدیث یکی از این چهار
دسته است و پنجمی ندارد:

1-   
منافق و سالوسی که تظاهر به ایمان
می کند و خود را مسلمان وانمود می نماید ولی از گناه بیم ندارد و بی باک است،
دانسته و از روی عمد بر رسول خدا دروغ می بندد. اگر مردم بدانند او منافق و دروغگو
است سخنیش را نمی پذیرند و حدیثش را باور نمی کنند، اما چون معتقدند او یار پیامبر
خدا بوده، او را دیده و این احادیث را از او شنیده و فراگرفته، خیال می کنند راست
می گوید و در نتیجه سخنش را می پذیرند. البته- نباید این گونه افراد که بدون تحقیق
سخن اسلام نمایان را در زمینه احادیث اسلامی پذیرفته اند را بی تقصیر بدانیم- چون
خداوند همه را از افراد منافق و سالوس آگاه فرموده و آن گونه که شاید و باید ویژگی
های آنان را بیان نموده است.[6]

باری، این ریاکاران متظاهر به
اسلام پس از مرگ آن حضرت همچنان باقی ماندند و به پیشوایان گمراهی و آنان که با
نیرنگ و فریب مردم را گرد خود آورد و به سوی دوزخ فرا می خوانند، تقرب جستند، و
امامان ضلالت در نتیجه این خوش خدمتی، پست های حساس حکومت را در اختیار منافقین
متظاهر به اسلام گذاشتند، و آنها را فرمانروایان جان و مال مسلمانان قرار دادند و
به وسیله آنها دنیا را چاپیدند و بردند و خوردند. مردم هم که همواره پیرو
فرمانروایان و دنیا داران هستند مگر برخی از آنان که خدایشان از کژی و لغزش نگه می
دارد.

2-   
کسانی که چیزهایی از رسول خدا(ص)
شنیده اند اما درست آن را به ذهن نسپرده اند، لذا در آن اشتباه کرده اند و به عمد
دروغ نگفته اند، پس آنچه در دست دارند در اختیار این و آن می گذارند و بدان عمل ی
کنند و می گویند آن را از رسول خدا (ص) شنیده ایم.

حال چنانچه مسلمانان بدانند که
چنین کسانی دچار اشتباه شده اند آن را نمی پذیرند و اگر خودشان هم پی به اشتباه
خود ببرند قطعا آن حدیث را رد می کنند!

3-   
راویاتی که از رسول خدا (ص) شنیده
اندکه به چیزی امر فرموده، ولی بعد که همان، مورد نهی آن حضرت قرار گرفته اطلاعی
ندارند یا شنیده اند از چیزی نهی نموده بعد که به آن امر فرموده، آگاه نیستند،
یعنی حدیث منسوخ را به خاطر سپرده اند ولی از حدیث ناسخ خبری ندارند. و اگر بدانند
حدیثی را که حفظ کرده اند نسخ شده است خط بطلان بر آن می کشند. و مسلمانان هم اگر
بدانند آنچه از او شنیده اند منسوخ است آن را رد می کنند.

4-   
افرادی که بر خدا و رسول او دروغ
نبسته و از ترس خدا و به احترام رسول خدا(ص) دروغ را دشمن دارند، در حفظ حدیث هم
اشتباه نکرده بلکه آنچه شنیده درست به خاطر سپرده و همان چه شنیده روایت می کنند،
به آنچیزی نمی افزایند و از آن چیزی نمی کاهند، ناسخ را به خاطر سپرده و بدان عمل
می کنند و منسوخ را حفظ کرده و از آن اجتناب می نمایند، احادیث خاص و عام، محکم و
متشابه را می شناسند و هر یک را در جایگاه خود قرار می دهند.

گاه رسول خدا(ص) سخنی بر زبان می
راند که قابل حمله به دو معنا بود (می شد آن را حمل بر معنای خاصی نمود امکان داشت
که مقصود عام باشد) کسی که منظور خداوند سبحانه و مقصود رسول او را نمی دانست آن
را می شنید و بدون این که معنای آن را بداند و مقصود را درک کند و هدفی را که این
کلام تعقیب می نماید تشخیص دهد، سخن پیامبر را حمل بر معنایی می نماید و به توجیه
آن می پردازد…[7]

به طور خلاصه چند نکته در کلام
امام (ع) قابل توجه است:

1-   
همه احادیثی که بدعت در دین را
پایه گذاری می کنند و یا موجب احساس تناقض در احکام الهی می گردند، مجعول نیستند
بلکه به یکی از این سه ریشه منتهی میگردند:

الف- جعل حدیث.

ب- درست نفهمیدن حدیث.

ج – درست حفظ نکردن حدیث.

2- احادیث مجعول در دوران حیات
پیامبر اسلام نیز وجود داشت.

3- جعل حدیث ریشه فرهنگی سیاسی
دارد و اهداف سیاسی را تعقیب می کند.

4- همه احادیثی که در ابواب امامت
و امارت و خلافت موجب تقویت و تداوم حکومت زمامداران جائر است، مجعول است.

نکته قابل توجه این که بعد از وفات
راویان منافقی که رسول خدا را درک کرده بودند، از انجا که احادیث موجود، نیاز
زمامداران جائر را تأمین نمی کرد، دو نوع دیگر بر احادیث مجعول افزوده شد:

1-   
احادیث دروغی که به یاران مؤمن و
مجاهد رسول الله[8]و در رأس
آنها امیرالمؤمنین (ع) که خود با احادیث مجعول مبارزه می کرد، نسبت داده شده، جعل
گردید!

2-   
احادیث دروغی به افرادی به عنوان
اصحاب پیامبر اسلام نسبت داده شد که اصولا وجود خارجی نداشتند[9]!

باری اکنون جای شرح این ماجرای تلخ
نیست، به هر حال تلخ تر از این، آن که بسیاری از فقهای جهان اسلام بر اساس این
احادیث مجعول فتوا صادر کردند، و مردم مسلمان از آنان تقلید نمودند!

شافعی و مالک و احمد بن حنبل فتوا
دادند:

«یجب الصبر عند جورالحاکم»[10]

شکیبایی بر ظالم حاکم واجب است!

حنبلی فتوا داد:

«لایجوز الخروج عی الامراء بالسیف
وان جاروا[11]»

قیام مسلحانه علیه فرمانروایان
جایز نیست هرچند ظلم کنند

در شرح مؤطأ آمده است که رأی مالک
و جمهور اهل سنت این است که:

«واذا ظلم الأمام فاطاعة اولی من
الخروج[12]».

وقتی که امام ظلم کند، اطاعت کردن
از او بهتر از قیام علیه او است!

و بالاخره حافظ محی الدین نووی
شافعی (676م) عالم و محدث معروف اهل سنت در کتاب «شرح صحیح مسلم» می نویسد:

«همه اهل سنت از فقها و محدثین و
متکلمین بر این عقیده اند که خلیفه و حاکم به خاطر فسق و ظلم و تعطیل حقوق، از
زمامداری و خلافت برکنار نمی شود فقط باید او را پند داد و ترساند[13]»

یکی از طرفداران پر و پا قرص این
نظریه خطرناک که رمز اصلی انحطاط و عقب ماندگی جهان اسلام است، حسن بصری است.

او در دوران حکومت امام علی(ع)
جوانی نورس بود. پس از پایان جنگ جمل و فتح بصره، هنگامی که امام در میان استقبال
پرشور مردم و موج جمعیت وارد بصره شد، از دور چشمش به جوانی افتاد که قلم و لوحی
در دست دارد و سخنان امام را یادداشت می کند.

امام با صدای بلند خطاب به او
فرمود: چه می کنی؟

حسن بصری پاسخ داد: آثار شما را
یادداشت می کنیم تا پس از شما برای مردم بازگو نمائیم.

امام که با بصیرت الهی او را خوب
می شناخت و آینده او را می دانست، خطاب به حاضرین، این جمله تاریخی را فرمود:

«اما إن لکل قوم سامریا و هذا
سامری هذه الامة إلا انه لایقول لامساس ولکنه یقول: لاقتال!»[14]

مردم آگاه باشید که هر ملتی یک
سامری دارد که با تزویر مردم را از مسیر حق منحرف می کند و این حسن بصری سامری این
امت است، تنها تفاوتش با سامری- معاصر موسی علیه السلام- این استکه او می گفت:
«لامساس»[15]کسی با من
تماس نگیرد- و این می گوید «لاقتال» یعنی مبارزه با حکومت بنی امیه جایز نیست.

پیش گویی امام محقق شد، و این محدث
معروف فتوا داد:

 «تعجب طاعة ملوک بنی امیة وان جاروا وان ظلموا
والله لما یصلح بهم أکثر مما یفسدون»

اطاعت از شاهان بنی امیه واجب است
هر چند جور کنند، هر چند ظلم نمایند، زیرا اصلاحاتی که خداوند به وسیله آنها انجام
می دهد بیش از فسادهای آنها است!

این فتوا بزرگترین خدمت به حکومت
زمامداران فاسد و جائر بنی امیه بود:

شیخ علی محفوظ می گوید: اگر زبان
حسن بصری و شمشیر حجاج نبود، دولت مروانی همان در گهواره به گور میشد، مگر نمی
بینید که حسن نشسته و در جلوی او عده بیشماری صف بسته اند و او با آن مهارتی که در
سخن گفتن دارد، بیرون آمده و در ضمن آن که برای مردم حدیث می کند این چنین می
گوید:

رسول خدا فرمود: زمامداران را
دشنام مدهید برای اینکه اگر اینان نیکی کنند بر ایشان اجر است و بر شما شکر، و اگر
بدی کنند بر ایشان گناه است و بر شما صبر، و یقینا ایشان عذاب خدا هستند که به
وسیله ایشان از هر کس بخواهد انتقام می کشد پس با عزت و خشم عذاب خدا را استقبال
مکنید و با شکستگی و تضرع آن را استقبال نمائید[16].

این بود شرح توطئه خطرناکی که عترت
را از قرآن، سیاست را از دین و امامت که اساس و ریشه اسلام بالنده است را از اسلام
جدا کرد. و با قطع این ریشه، شجره طیبه توحید خشکید و از رشد و حرکت باز ایستاد و
چون خشک و بی ثمرش، هیمه ای شد برای زمامداران جائر و فاسد بنی امیه و بنی عباس و
همه ستمگرانی که به نام اسلام بر جامعه مسلمین حکومت کرده و می کنند! و قرآن مهجور
بی روح، وسیله ای شد برای اقامه ظلم و جور و فساد!

کار به جایی رسید که نقش قرآن به
دست حکومتهای جائر و آخوندهای خبیث بدتر از طاغوتیان وسیله ای برای اقامه جور و
فساد و توجیه ستمگران و معاندان حق تعالی شد و مع الأسف به دست دشمنان توطئه گرد و
دوستان جاهل، قرآن این کتاب سرنوشت ساز، نقشی جز در گورستانها و مجالس مردگان
نداشت و ندارد و آن که باید وسیله جمع مسلمانان و بشریت و کتاب زندگی آنان باشد،
وسیله تفرقه و اختلاف گردید و یا به کلی از صحنه خارج شد که دیدیم اگر کسی دم از
حکومت اسلامی بر می آورد و از سیاسیت که نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار (ص) و قرآن
و سنت مشحون آن است سخن می گفت، گویی بزرگترین معصیت را مرتکب شده و کلمه آخوند
سیاسی موازن با آخوند بی دین شده بود و اکنون نیز هست.[17]ادامه
دارد

 

 



[1] – صحیح مسلم، جلد 3 ص 1481 مسند ابن حنبل ج 6 ص 24.

/

داستان مهاجرت به مدینه

800×600
درسهائی از تاریخ تحلیلی اسلام
داستان مهاجرت به مدینه
حجة الاسلام والمسلمین رسولی محلاتی
بحث و تحقیق درباره حدیثی دیگر
در اینجا حدیث دیگری در ماجرای ورود رسول خدا(ص) به مدینه نظیر روایت فوق رسیده که از چند نظر باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد، و آن حدیثی است که در سیرة النبویة و کتابهای دیگر روایت شده که چون رسول خدا(ص) وارد مرحله قبا شد زنان و کودکان سرود خوانده و می گفتند:
طلع البدر علینا من ثنیات الوداع
وجب الشکر علینا مادعا لله داع
ایها المبعوث فینا جئت بالامر المطاع
«وفی روایة: فجعل رسول الله یرقض باکمامه[1]».
یعنی ماه شب چهارده بر ما طلوع کرد از گردنه های وداع.
سپاس و شکر بر ما اجب است تا هر گاه که دعا کننده ای بدرگاه خدا دعا کند.
ای پیامبری که بر ما برانگیخته شده ای فرمانت مطاع (وهمگی آماده دستور هستیم)
و در برخی از روایات نیز آمده که رسول خدا(ص) نیز هماهنگ با حرکات و آهنگ آنها آستینهای خود را به حالت رقص حرکت می داد …
و اما آنچه قابل بررسی در این حدیث است:
1- درباره سند این حدیث که در کتاب سیرة النبویة آن را از شخصی بنام ابن عایشه نقل کرده و در کتابهای دیگر از عایشه روایت شده … که «ابن عایشه» شخص مجهولی است و نگارنده با تتبعی که کردم و کتابهائی که در دسترس من بود مانند اسدالغابة و الاصابه، در میان صحابه بنام چنین شخصی برخورد نکردم … و عایشه نیز که در آن روایت دیگری است در آن وقت در مکه بوده و همراه رسول خدا (ص) نبوده تا بتواند مشاهدات خود را نقل کند و باید همانگونه که در حدیث وحی گفته شد آن را از دیگری نقل کند که روای اصلی در اینجا ذکر نشده و از این نظر مورد خدشه خواهد بود.
2- در این روایت آمده که زنان و کودکان محله قبا در سرود خود می گفتند: ماه تمام یعنی رسول خدا از گردنه های وداع بر ما در آمد … و روی این حساب باید «ثنیات الوداع» – گردنه های وداع در قسمت جنوبی شهر مدینه و محله قبا باشد …
و نیز باید این نام یعنی نام وداع، سالها قبل از آن روی گردنه های مزبور گذارده شده و به اصطلاح از نامهای جاهلی باشد …
در صورتیکه همه اینها مورد بحث و اختلاف است.
الف- ابن منظور در کتاب مشهور و ارزشمند خود «لسان الغیب» در ماده «ودع» می گوید:
«الوداع: واد بمکة، و ثنیة الوداع منسوبة الیه، ولما دخل النبی (ص) مکة الیوم الفتح استقبله إماء مکة یصفقن و یقلن:
طلع البدر علینا من ثنیات الوداع
وجب الشکر علینا مادعا لله داع»
و چنانچه ملاحظه می کنید ایشان بدون هیچگونه نقل قول و اختلاف و بصورت یک مطلب مسلم می گوید: «ثنیة الوداع» نام وادی ای است در مکه …
و اصل این ماجرا هم مربوط است به سال هشتم هجرت و داستان فتح مکه و ورود رسول خدا(ص) به شهر مکه و هیچ ارتباطی با مدینه و ورود آنحضرت به محله باء ندارد.
ب- همین آقای سمهودی که این حدیث را در اینجا بدون اظهار نظر و شرح و توضیح روایت کرده در جای دیگری از کتاب خود «وفاء الوفاء» گفته:
«ثنیات الوداع» در مدینه در سمت شام یعنی قسمت شمال غربی مدینه قرار دارد نه سمت مکه (و قسمت جنوبی) و کسی که از مکه به مدینه می آید از آنجا عبور نمی کند مگر اینکه بطرف شام برود… و سپس در صدد توجیه همین حدیث برآمده و گفته: شاید رسول خدا(ص) هنگام ورود به مدینه از سمت محله «بنی ساعده» که در طرف شام (و شمال غربی مدینه) بوده وارد شده و این سرود را زنان و کودکان قبیله بنی ساعده در هنگام عبور آنحضرت از آن محله خوانده باشند …[2] ولی این توچیه درست نیست، زیرا همگی آنهائی که این داستان را نقل کرده اند این سرود و اشعار را در ماجرای نخستین روز ورود آنحضرت به محله قبا ذکر کرده اند نه روزهای بعد از آن …
و بهر صورت سمهودی پس از این سخنان می گوید:
«ولم أر لثنیة الوداع ذکرا فی سفر من الاسفار التی بجهة مکة»
یعنی من نامی از «ثنیة الوداع» در هیچ یک از سفرهائی که به سوی مکه می رفته اند ندیده ام. و گفتار کسانی را که آنرا در سمت مکه دانسته «وهمی ظاهر» توصیف می کند.[3] ج- بالاخره تنها کسی که «ثنیة الوداع» را در مدینه و در سمت جنوبی و طرف مکه میداند «یاقوت حموی» استکه در کتاب معجم البلدان خود در ماده «ثنیه» گفته است:
«ثنیة الوداع نام گردنه ای است مشرف بر مدینه که هر کس بخواهد به مکه برود از آن می گذرد …» ولی خود او هم در وجه تسمیه آن چند قول ذکر می کند، که یکی از آنها با این روایت سازگار است مانند اینکه می گوید:
یکی آنکه آنجا محل وداع مسافرینی است که می خواهند از مدینه به مکه بروند.
دیگر آنکه این نامگذاری بدان خاطر بود که رسول خدا در یکی از سفرهائی که می خواست از شهر خارج شود با کسی که به جانشینی خود منصوب فرموده بود در آن گردنه خداحافظی و وداع کرد …
و قول سوم آنکه: وداع نام وادی ای است در مدینه ….
و اما دنباله این حدیث که در برخی از روایات آمده بود انتساب آن را به رسول خدا(ص) به هیچوجه نمی توان پذیرفت، و همانگونه که در حدیث قبلی گفتیم به نظر می رسد: طرفداران رقص و پایکوبی برای آنکه بتوانندبرای اعمال خود محلی بسازند روایت را جعل کرده و این نسبت ناروا را به پیامبر عظیم الشأن اسلام داده اند …. و گرنه به گفته مرحوم مظفر: و چنانچه از فضل بن روز بهان نقل شده: این عمل منافی با مروت و مخالف عدالت و یک عمل سفیهانه ای است که انتساب آن به رهبر اسلام و مرشد خلق خدا به هیچ وجه صحیح نیست.[4] و اینک دنباله ماجرا.
مشهور آن است که پیغمبر اسلام به خانه مردی بنام کلثوم بن هدم- که از قبیله بنی عمرو بن عوف بود- وارد شده و در آنجا منزل کرد، و ابوبکر نیز در خانه مرد دیگری منزل کرد.
روزی که حضرت از غار ثور حرکت کرد بر طبق گفتار بسیاری از مورخین روز اول ماه ربیع الاول و روز ورود به «قباء» روز دوازدهم همان ماه بود که روی این حساب پس از ورود به غار ثور و سه روز توقف در آن غار و حرکت از غار ثور تا ورود به مدینه جمعا دوازده روز طول کشیده است و در اینکه چند روز در قباء توقف کرده اختلافی در روایت هست که شرح آن خواهد آمد و آ«چه از نظر مورخین مسلم است این مطلب است که توقف آنحضرت بیشتر بخاطر آمدن علی علیه السلام بود و انتظار ورود او را می کشید، و حتی در چند حدیث استکه ابوبکر در فاصله آن چند روز به شهر مدینه آمد و چون به قباء بازگشت به رسول خدا(ص) عرض کرد: مردم شهر منتظر مقدم شما هستند و زودتر حرکت کنید اما رسول خدا(ص) فرمود: منتظر علی هستم و تا او نیاید به شهر نخواهم رفت و چون ابوبکر گفت: آمدن علی طول می کشد! فرمود: نه، بهمین زودی خواهد آمد. و در برخی از روایات آمده که این سخن رسول خدا(ص) بر ابوبکر سخت آمد اما چیزی نگفت.
ورود علی علیه السلام
چنانچه گفته شد طبق قول مشهور سه روز از ورود رسول خدا (ص) به قباء گذشته بود که علی علیه السلام نیز از مکه آمد و بدان حضرت ملحق شد و به گفته ابن هشام، پیغمبر (ص) روز دوشنبه وارد قباء شد و روز جمعه از آنجا به سوی مدینه حرکت کرد، علی (ع) در این چند روزه طبق دستور رسول خدا(ص) امانتهای مردم را که نزد آن حضرت گذارده بودند به صاحبانشان بازگرداند و «فواطم» یعنی فاطمه دختررسول خدا(ص) و فاطمه بنت اسد مادر آن بزرگوار و فاطمه دختر زبیر را برداشته و به سوی مدینه حرکت کرد، و به گفته برخی از مورخین چند زن و مرد دیگر نیز که از ماجرا مطلع شدند بدانها ملحق شده و یک کاروان کوچکی تشکیل داده و راه افتادند، و خدا می داند که علی (ع) در این راه چه فداکاریها و گذشتی از خود نشان داد تا جائی که هفت تن از سوارکاران قریش وقتی از حرکت آنها مطلع شده به تعقیب آنان پرداخته و در صدد برآمدند آنها را به مکه بازگردانند و در نزدیکی «ضجنان» به ایشان رسیدند و چون علی(ع) آنها را دیدار کرده و از قصدشان با خبر شد شمشیر خود را به دستگرفته و یک تنه به جنگشان آمد و با شجاعت عجیبی که از خود نشان داد یک تن از ایشان را با شمشیر دو نیم کرده و آن شش تن دیگر را فراری داد و به همراهان خود دستور داد کاروان را حرکت دهند و چون به مدینه وارد شد رسول خدا(ص) بدو مژده داد که آیات «الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم …» تا آخر (آیات 191- 195 سوره آل عمران) در شأن او و همراهانش نازل گردیده است.
و خود رسول خدا (ص) نیز در این چند روزی که در محله قباء بود شالوده مسجد آنجا را ریخت و بنای نخستین مسجد را در مدینه پی ریزی کرد و اتمام آن را موکول به بعد نمود، و سپس به سوی مدینه حرکت فرمود.
مدت توقف رسول خدا(ص) در قباء
در مدت توقف رسول خدا(ص) در قباء اختلاف است:
در برخی از روایات این مدت را بیست و دو روز، و بنابر نقل محمد بن اسحاق از بنی عمرو بن عوف هیجده روز، و طبق گفته واقدی چهارده روز، و بر طبق روایت بخاری از عروة بن زبیر زیاده از ده روز، و بگفته ابن اسحاق چهار روز و یا کمی بیشتر ذکر کرده اند.[5] و توقف علی بن ابیطالب علیه السلام را نیز یک روز یا دو روز نقل کرده اند.[6] داستانی جالب از سهل بن حنیف
ابن اسحاق گفته: علی بن ابیطالب(ع) پس از رسول خدا(ص) سه شبانه روز در مکه ماند تا ودائعی راکه رسول خدا به آنحضلرت سپرده بود به صاحبانش بازگرداند، همه را به آنها داد آنگاه در قباء به آنحضرت ملحق شد و در همان خانه کلثوم بن هدم که رسول خدا(ص) وارد شده بود او نیز در همانجا وارد شده و منزل کرد.
و سپس داستان جالبی از علی (ع) نقل کرده گوید:
علی (ع) فرمود: در محله قباء زن مسلمانی بود که شوهر نداشت، و من مردی را دیدم که نیمه های شب می آمد در خانه آن زن را می کوبید و آن زن بیرون می آمد و آن مرد چیزی به او می داد. من که آن جریان را دیدم در کار آن زن به شبهه افتادم و بدو گفتم:
ای زن!این شخص کیست که هر شب بر در خانه تو می آید و در را می کوبد و تو می روی و در را به روی اوباز می کنی و چیزی بتو می دهد که من نمی دانم چیست؟ در صورتیکه تو زنی مسلمان هستی و شوهر نداری؟
پاسخ داد: این مرد سهل بن حنیف است، که چون می داند من زنی بی سرپرست و بی کس هستم شبها که می شود به سراغ بتهای قوم و قبیله خود می رود و آنها را شکسته چوبش را نزد من می آورد و می گوید: از چوب اینها استفاده کن … و علی بن ابیطالب هنگامی که در عراق بود و سهل بن حنیف از دنیا رفت از این خاطره نیک او یاد می کرد.[7] [1] – سیرة النبویة ج 2 ص 269 وفاء الوفاء سمهودی ج 1 ص 262 و ذیل این حدیث نیز در کتاب «الصحیح من السیرة» ج 2 ص 312 از کتاب نهج الموعود فی دلائل الصدق روایت شده است.
[2] – وفاء الوفاء- ص 1170و 1172.
[3] – وفاء الوفاء- ص 1170و 1172.
[4] – دلائل الصدق ج 1 ص 390.
[5] – سیرة النبویة ابن کثیر ج 2 ص 270 و 271.
[6] – سیرة النبویة ابن کثیر ج 2 ص 270 و 271.
[7] – سیرة النبویة ابن کثیر ج 2 ص 270؛ و سهل بن حنیف از یاران امیرالمؤمنین علیه السلام بود که سال 38 در کوفه از دنیا رفت و آنحضرت بر جنازه او نماز خوانده و دفن کردند. Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:”Table Normal”; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:””; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-; mso-para-; mso-pagination:widow-orphan; ; ;}

/

امام راحل سلام الله علیه و فقه سنتی

امام راحل و فقه سنتی

ایت الله محمد گیلانی

–        
غرض از ذکر قرائن اثبات اطمینان به
عرضه شدن کتاب کافی به نواب صاحب امر علیه السلام است.

–        
کلام سید بن طاوس در کشف المحجة در
این موضوع.

–        
دعوای مزبور به آن معنی نیست که
اخباریون گمان کرده اند.پ

–        
نقل کلام علامه مجلسی علیه الرحمه
در مقدمه مرآت العقول.

–        
ظاهرا مراد مجلسی از (بعض
المجازفین) مرحوم خلیل قزوینی است چنانکه از ریاض العلماء برمی آید.

–        
بحثی که از تألیف کافی بعمل آمد
نتیجه قدر متیقن آن که مجمع علیه بین اخباری و اصولی است، مرضی بودن کتاب کافی نزد
صاحب شریعت است، ولی این استنتاج نظر اخباریین را تصحیح نمی کند.

–        
نقل عبارتی دیگر از کلینی«ره» در
مقدمه کافی در علاج روایات متعارضه.

غرض از اطاله سخن در ذکر قرائن و
امارات و شواهدی که تألیف کتاب عظیم کافی به آنها مقرون بوده اثبات حصول ظن قوی و
اطمینان به عرضه آن کتاب شریف (که کلینی علیه الرحمه خلود و جاودانی آن را در عرصه
همه امور دینی ادعا می کند) به بعضی از سفراء خاص امام زمان علیه السلام است که
مورد امضاء و تصدیق آن بزرگوار که امضاء و تصدیق حضرت صاحب الامر می باشد واقع
گردیده است، و این حدس قوی و اطمینان، مدلول قرائن و امارات است چه قرائن و امارتی
که ذکر نمودیم، چه قرائن و اماراتی که مجالی برای ذکر آنها نبوده است.

ظاهر عبارت محکی از حضرت
سیدالمراقبین ابوالقاسم رضی الدین ابن طاوس علیه الرحمه در کتاب شریف کشف المحجة
حصول حدس عرضه شدن کتاب شریف کافی به آستان مبارک حضرت صاحب الامر است.

ترجمه عبارت مورد اشاره چنین است:
«محمد بن یعقوب، مدت زندگیش در عصر وکلاء مولانا مهدی صلوات الله علیه بوده که آن
وکلاء خاص عبارتند از: جناب عثمان بن سعید عمری و فرزندش جناب ابوجعفر محمد، و
جناب شیخ ابوالقاسم حسین بن روح و جناب علی بن محمد سمری[1] رحمهم
الله تعالی و وفات محمد بن یعقوب پیش از وفات علی بن محمد سمری رضی الله عنه است،
زیرا علی بن محمد سمری در ماه شعبان سال سیصد و بیست و نه وفات کرده، و ایشان یعنی
محمد بن یعقوب کلینی در سال سیصد و بیست و هشت در بغداد وفات نموده است.

پس تصانیف این شیخ، محمد بن یعقوب و
روایاتش در عصر وکلاء نامبردگان بوقوع پیوسته است در وقتی که ایشان متمکن و واجد
طریق تحقیق روایات و تصدیق مصنفات خویش بوده است».

نگاهی دقیق به بخش اخیر این عبارت
بلیغ مرحوم سید ابن طاوس روشن می کند که غرض جناب ایشان از انجام تألیف کلینی در
عصر سفراء مخصوص رضوان الله علیهم، تبیین آنکه آن جناب متمکن و قادر بوده در ظرف
زمانی موصوف، روایات مرویه و صحت تألیفات خود را به تصدیق حضرت ولی الامر صاحب
شریعت ارواحنا فداه برساند، چنانکه بسیاری از صاحبان کتب و اصول معتمده، از اصحاب
ائمه علیهم السلام عند التمکن از عرضه بر بعضی از ائمه علیهم السلام، آنها را عرضه
داشتند که مورد تصدیق و تصحیح واقع شدند.

با وجود تمکن چنانی برای جناب
کلینی از  عرضه بر صاحب شریعت مع الواسطه
یا بلاواسطه خصوصا کتاب شریف کافی را که به تصریح آن بزرگوار در مقدمه کافی چنانکه
گذشت، مقصودش از تألیف آن، رفع نیازمندی در جمیع آنچه متعلق به امور دین است، و با
تعبیر: «الی انقضاء الدنیا» خلود و جاودانگی آن را بهمراه خلود و جاودانیگ دین
اسلام اعلان فرموده اند، چگونه می توان تردید در اغتنام آن بزرگوار از چنین فرصتی
کرد؟

این کتاب عظیم از سنخ کتبی مانند
ثواب الاعمال و خصال الخیر و الشر و علل الشرائع و همانند اینها نیست، این کتابی
است که کلینی عظیم با تعبیری بی پروا و پاکبازانه: «کتاب کافی یجمع فیه من جمیع
فنون علم الدین …» آن را عروة الوثقای دین معرفی می نماید،  غرض از تألیف آن را تدین و تمسک و عمل به
محتوای آن اعلام فرموده اند آنهم «الی انقضاء الدنیا اذ الرب جل و عز واحد و
الرسول واحد و الشریعة واحدة، و حلال محمد حلال و حرامه حرام الی یوم القیامة» که
مدعی است کافی عظیم عزیز همان نسخه جاویدان شریعت و صحیفه جامعه است.

این دعوای ظن قوی و اطمینان به
معروض داشتن کتاب کافی به ناحیه مقدسه به آن معنی نیست که اخباریون از اصحاب ما
مدعی آن هستند، بلکه به آن معنی است که حبر طائفه امامیه علامه مجلسی اعلی الله
مقامه در مرآة العقول در شرح مقدمه کتاب کافی در ذیل جمله: «والعمل به بالآثار
الصحیحه عن الصادقین علیهم السلام» فرموده اند که عین عبارت ایشان نقل و ترجمه می
شود:

«قوله: بالآثار الصحیحة، استدل به
الاخباریون علی جواز العمل بجمیع اخبار الکافی و کون کلها صحیحة وان الصحة عندهم
غیر الصحة باصطلاح المتأخرین و زعموا ان حکمهم بالصحة لا تقصر عن توثیق الشیخ،
اوالنجاشی او غیرهما رجال السند، بل ادعی بعضهم ان الصحة عندهم بمعنی التواتر
والکلام فیها طویل، و قد فصلنا القول فی ذلک فی المجلد الآخر من کتاب بحارالانوار،
و خلاصة القول فی ذلک و الحق عندی فیه: ان وجود الخبر فی امثال تلک الاصول
المعتبره مما یورث جواز العمل به لکن لا بد من الرجوع الی الاساتید لترجیح بعضها
علی بعض عند التعارض، فان کون جمیعها معتبرا لاینا فی کون بعضها اقوی، واما جزم
بعض المجازفین بکون جمیع الکافی معروضا علی القائم علیه السلام لکونه فی بلدة
السفراء فلا یخفی ما فیه علی ذی لب، نعم عدم انکار القائم و آبائه صلوا الله علیه
و علیهم، علهی و علی امثاله فی تألیفاتهم و روایاتهم مما یورث الظن المتاخم للعلم
بکونهم راضین بفعلهم و مجوزین للعمل باخبارهم» ( ج1 طبع جدید ص 21- 22)

«قول کلینی: «بآثار صحیحة» دست
آویزی برای اخباریون گردیده و به این جمله، آنان استدلال بر جواز عمل به جمیع
اخبار کتاب کافی و اینکه همه اخبار این کتاب صحیح است، کرده اند، و گفته اند صحت
خبر در نزد آنان غیر صحتی است که مصطلح متأخرین است، و پنداشته اند حکم آنان به
صحت روایات کافی شریف، کمتر از توثیق شیخ الطائفه و نجاشی و غیر آنها نسبت به رجال
سند نیست، بلکه بعضی از آنان ادعاء کرده اند که صحت نزدشان بمعنی تواتر است، و بحث
و کلام در این باره طولانی است که ما به نحو تفصیل در مجلد اخیر بحارالانوار گفتگو
کرده ایم و خلاصه قول و حق بیان در این باره این است که وجو خبر در امثال این اصول
معتبره از اموری است که موجب جواز عمل به آن است ولی ناگزیر باید به اسناد اخبار
معتبره رجوع شود تا هنگام تعارض، بعضی بر بعضی دیگر ترجیح داده شود، چه معتبر بودن
جمیع اخبار منافاتی ندارد که بعضی از آنها نسبت به بعضی دیگر قوی تر باشد و اما
اینکه بعضی از گزافه گوها جازم شده اند به اینکه همه کتاب کافی به حضرت قائم علیه
السلام عرضه گردیده چون کلنی در بلده سفراء خاص سکونت داشت، وهن این کلام روشن است
بلی عدم انکار حضرت قائم و آباء گرامیش علیهم السلام بر مؤلف کافی وامثال آن، از
اموری است که موجب ظن تالی علم است به اینکه آنان علیهم السلام راضی از عمل مؤلفین
بوده اند و علم به اخباری را که در مؤلفاتش آورده اند، تجویز فرموده اند.»

ظاهرا مراد مجلسی علیه الرحمه از
گزافه و مجازفه، گزافه و جزاف در دعوای جزم و یقین است نه در دعوای ظن قوی و
اطمینان، زیرا دعوای حصول اطمینان و ظن چنانکه روشن شد انکار ناپذیر است و علی
الظاهر منظورشان از «بعض المجازفین» مرحوم مولی خلیل قزوینی رحمة الله علیه است
چنانکه از کتاب ریاض العلماء و حیاض الفضلاء میرزا عبدالله افندی اصفهانی برمی
آید:

«من اغرب اقواله بان الکافی باجمعه
قد شاهده الصاحب علیه السلام واستحسنه وان کل ما وقع فیه بلفظ «روی» فهو مروی عن
الصاحب علیه السلام بلاواسطه وان جمیع اخباره واجب العمل بها حتی انه لیس فیه خبر
للتقیة ونحوها، وان الروضة لیس من تألیف الکلینی (ره) بل هو من تألیف ابن ادریس
…» (ریاض العلماء ج 2 ص 261 الی 262)

: «از نادرست ترین اقوال جناب مولی
خلیل قزوینی، قول ایشان است به اینکه تمام کتاب کافی را حضرت صاحب الامر علیه
السلام مشاهده فرموده و آن را تحسین کرده اند، واینکه در هر موضعی که کلینی روایت
را بلفظ «روی» به صیغه مجهول آورده است، آن روایت بدون واسطه از حضرت صاحب علیه
السلام است، و اینکه همه اخبار کافی عمل به نها واجب است تا آنجا که حتی یک خبر از
برایتقیه و نحو آن که مربوطبه عمل نباشد در کافی نیست، و کتاب روضه، تألیف
کلینی(ره) نیست بلکه آن از تألیفات ابن ادریس است …»

گویا بهمین کلام مولی خلیل قزوینی
ناظر است کلام مرحوم اقای مامقانی در تنقیح المقال در ترجمه کلینی(ره):

«یقال ان جامعه الکافی الذی لم
یصنف فی الاسلام مثله، عرض علی القائم صلوات الله علیه فاستحسنه و قال: کاف
لشیعتناوالله العالم» (ج3 ص 402)

و بعد از این عبارت، کلام مرحوم
ملا محمد تقی مجلسی اول را که در شرح اوصل کافی بفارسی دارند نقل می کند:

«قال الفاضل المجلسی الاول فی شرحه
لاصول الکافی بالفارسی ما ترجمته: ان وفاته فی سنة وفات السمری ولذا یمکن ان یکون
کل حدیث فی هذا الکتاب بعنوان «وقد قال العالم علیه السلام» او بعنوان «وفی حدیث
آخر» او نحو ذلک نقلا عن صاحب الزمان علیه السلام بتوسط احدالسفراء الا ان تقوم
قرینة صارفة عن ذلک و یمکن ان یکون قد وصل هذا الکتاب الی نظر اصلاح الحجة المنتظر
ارواحنا فداه».

سپس می گوید:

«نقل المولی الجلیل السید عبدالله شبر فی کتابه درایة الحدیث، عن المحدث
الشریف الجزائری فی شرح التهذیب مالفظه: کان بعض المعاصرین یذهب الی ان کتاب
الکافی مما عرض علی مولانا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه لانه کان فی زمن
الغیبة الصغری التی کان فیها الابواب تخرج بالکتب و الرسالات من الامام علیه
السلام الی الشیعة فی اقطار الأرض و کانوا یتمکنون فی الوصول الیه علیه السلام فی
اکثر الاوقات فکیف یکون شیخنا الکلینی (ره) فی مثل ذلک العصر و یؤلف مثل هذا
الکتاب الجلیل الذی اراد جعله مرجعا للشیعة و کان متمکنا من عرضه علی الناحیة
المقدسه او استخبار حاله منه لیعلم اعتبار احادیثه و یتمیز الصحیح منها من غیر
الصحیح، ولا یعرضه علیه. و هذا القول لایخلو من قرب کما لا یخفی.»

باری از مجموع بحثهائی که درباره کتاب شریف کافی بعمل آمده این نتیجه متیقن
عاید ما می گردد که کتاب شریف کافی به اتفاق جمیع اصحاب ما از اصولی و اخباری،
مرضی حضرت امام زمان علیه السلام است، و تدین و تمسک به محتوای این کتاب عظیم و
مرجعیت آن برای اهل دین تا انقضاء دنیا پسند خاطر صاحب شریعت است و انگار که صحیفه
جامعه که به املاء رسول الله (ص) بوده و به تفصیل در آن بحث کردیم همانند رودی در
بستر زمان، به شکل جامع کافی درآمده است.

اما استنتاج نتیجه یقینی مزبور هیچگاه نمی تواند رأی اخباریین را مبنی بر صحت
همه اخبار کافی و واجب بودن عمل به آنها را تصحیح و تثبیت کند زیرا کلینی بزرگوار
خود چنین دعوائی ندارد و در مقدمه کافی شریف قبل از عبارتی که مورد دست آویز اصحاب
اخباریین ما است چنین می فرماید:

«فاعلم یا اخی ارشدک الله انه لایسع احدا تمییز شیء ما اختلفت الروایة فیه عن
العلماء علیهم السلام برأیه الا ما اطلقه العالم بقوله علیه السلام: اعرضوها عیل
کتاب الله فما وافق کتاب الله عزوجل فخذوه، و ما خالف کتاب الله فردوه. و قوله:
دعوا ما وافق القوم فان الرشد فی خلافهم. و قوله علیه السلام: خذوا بالمجمع عیله،
فان المجمع علیه لاریب فیه.

و نحن لا نعرف من جمیع ذلک الا اقله و لا نجد شیئا احوط ولا اوسع من رد علم
ذلک کله الی العالم علیه السلام و قبول ما وسع من الامر فیه بقوله: بایما اخذتم من
باب التسلیم و سعکم»

: «بدان ای برادرم خدای تعالی ارشادت کند که بر احدی جایز نیست، در تمیز
روایات مختلفه مرویه از ائمه اطهار علیهم السلام در چیزی، به رأی خویش عمل کند مگر
به آن قواعد مطلقه ای که در باب تعارض روایات از آنان رسیده است:

1-   
اخبار متعارضه را بر کتاب الله
تعالی عرضه دارید پس آن خبری که موافق کتاب الله عزوجل است اخذ کنید و آن خبری که
مخالف کتاب الله است ردش کنید.

2-   
آن خبری که موافق قوم یعنی اهل سنت
است، بگذارید و رهایش کنید زیرا رشد در خلاف آنها است.

3-   
آن خبری که مشهور و مجمع علیه است
اخذ کنید، زیرا خبر مجمع علیه بدون ریب است.

ولی ما در شناخت تام این قواعد و
پیاده کردن آنها با حدودش، متمکن نیستیم مگر به حداقل ولذا احتیاط این است که علم
این قواعد را کلا به امام علیه السلام برگزار کنیم و قاعده دیگری را که در این باب
توسعة بر ما مقرر فرموده اند بپذیریم و آن تخییر استکه در این بیان آمده: (بایما
اخذتم من باب التسلیم و سعکم)». ادامه دارد

 



[1] – نسبت این بزرگورار با اختلاف: (السمری، السیمری، الصیمری) در کتابها آمده و
برای هیچیک مأخذ ومدرکی نیست وبه احتمال قوی ضبط صحیح آن (السمری) بکسر السین
المهمله و تشدید المیم المفتوحه، نسبة الی: سمر بلد من اعمال کسکر، و هو بین واسط
و البصرة، کذا فی هامش سیر النبلاء للذهبی.

/

الحاق ذریه مؤمن به مؤمن در بهشت

هدایت در قرآن

تفسیر سوره رعد

الحاق ذریه مؤمن به مؤمن در بهشت
آیة الله جوادی آملی

«اولئک لهم عقبی الدار جنات عدن
یدخلونها و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذریاتهم والملائکة یدخلون علیهم من کل
باب سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار». (سوره رعد آیه 24)

برای آنان عاقبت دنیا (یعنی آخرت)
خواهد بود. بهشت های برینی که خودشان و خوبان از پدران و همسران و فرزندانشان وارد
آنها گردند و فرشتگان از هر دری از درهای بهشت بر آنها وارد شده و به آنها بگویند:
درود خداوند بر شما که صبر کردید و چه خوب عاقبتی.

پس از اینکه اوصاف هشتگانه اولوا
الالباب را بیان فرمود، درباره آنان می فرماید: پایان دار دنیا و عاقبت امر از آن
آنها است. یعنی اینچنین نیست که دار دنیا بی نتیجه و بی فایده باشد، لیکن پایان و
نتیجه ای دارد که به کام متقین است. اینطور نیست که دنیا و آخرت، دو  عالم گسیخته و جدا و منقطع از هم باشند، بلکه
سیر ممتدی است که آغازش دنیا و عاقبتش آخرت است، پایان همین دنیا است. و پایان این
حرکت، به سود اهل تقوا است.

دنیا برای کسی، جای رفاه نیست.
قرآن می فرماید: «لقد خلقنا الانسان فی کبد» انسان را در رنج و ناراحتی، آفریدیم
ولی پایان دنیا که آخرت است، آغاز رفاه مؤمنین و تقوا پیشگان است.

عقبی الدار چیست؟

در آیه بعدی، عقبی الدار را معنی
کرده و توضیح می دهد که پایان دنیا یعنی آخرت برای مؤمنان و اهل تقوا عبارت است از
باغهای سرسبز که پوشیده از درخت باشد، و آن قرار گاه اصلی و مکان استقرار دائمی مؤمنین
است. و این همان وطن اصلی است که دوستیش از ایمان است «حب الوطن من الایمان» بهشت
معدن نیکان عالم است، لذا جای عدن است و جای قرار و استقرار و این خصوصیت بهشت
جاویدان است.

حال اگر انسانی را به آن جایگاه
دائمی و ابدی ببرند و آن باغهای سرسبز و خرم که مملو از درختان با ثمر و میوه های
رسیده است را در اختیارش قرار دهند ولی دوستان و بستگان و خویشان او با او نباشند؛
فرزندان و دلبندان او در کنارش نباشند، قطعا آن همه جنات و درختها و باغها برای او
لذت و صفای چندانی ندارد. لذا خداوند باز هم نعمت را بر او تکمیل کرده و نه تنها
خودش که بستگان صالح و با تقوایش را نیز همراه او و در کنار او قرار می دهد تا در
کنار آنان، در آن لذت جاویدان، خوش بگذرانند و نیکو بیاسایند.

چند نکته در اینجا مورد توجه است:

نکته اول

می فرماید: اولواالالباب وقتی وارد
بهشت می شوند، پدران و همسران و فرزندان آنها هم می آیند، ولی ذکری از عموها و
خاله ها و برادرها و خواهرها در میان نیست؛ پس آیا آنها نیز در کنار اولواالالباب
هستند یا خیر؟ به برکت ایجاز لطیف همین جمله کوتاه، همه آنها را در بر می گیرد.
زیرا وقتی می فرماید که پدران آنها می آیند و همسرانشان، پس همسران پدران هم شامل
می شود که بمعنای مادران می باشد و اگر آنها می آیند، ذریه های آنها نیز می آیند،
پس برادران و خواهران انسان هم می آیند برای اینکه برادران و خواهران انسان، ذریه
همان آباء هستند؛ و همچنین است عموها و عمه ها و خاله ها و دائی ها که همه ذراری
همان آباء و ازواج آباء می باشند. پس این شجره طیبه، همه با هم و کنار هم جمعی می
شوند و از لذتهای الهی برخوردار می گردند. و این آیه کریمه، با ایجاز لطیف، همه را
در بر گرفته است.

نکته دوم

اینکه می فرماید اینان وارد بهشت
می شوند، آیا به این جهت است که با اولواالالباب نسبت دارند یا هر کسی به حساب
خودش وارد بهشت می شود؟

اگر به خاطر انتساب و خویشی با
اولواالالباب باشد، پس آن آیه کریمه ای که انساب را در قیامت رد می کند، چه می
شود؟ آنجا که می فرماید: «فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم یومئذ ولایتسائلون»
(سوره مؤمنون آیه 101) هنگامی که در صور دمیده می شود، آن روز خویشی ها و نسبت ها
به حساب نمی آید. یا در آیه دیگری که می فرماید: «لیس للانسان الا ما سعی» (سوره
نجم آیه 39) برای انسان چیزی جز آنچه خود تلاش کرده و عمل نموده نیست. این آیه ها
چه می گویند؟

مگر می شود که بستگان اولواالالباب
چون با انها نسبت دارند، وارد بهشت شوند؟

در این آیه اگر دقت کنید هر همسر و
هر پدر و هر فرزندی را مورد بحث قرار نداده و خوبان را استثنا کرده است. می
فرماید: «و من صلح …» و هر که صالح شد از پدران و همسران وفرزندانشان. بنابراین،
هر کس به حساب خودش وارد بهشت می شود، ولی امتیازی که در این آیه ذکر شده است، این
است که این خوبان از قوم و خویش، متفرق و پراکنده نیستند، بلکه همه با هم و در
کنار هم می باشند. و اصلا بستگان صالح اولواالالباب، خود، اولواالالباب هستند و به
حساب خودشان وارد بهشت می شوند. ولی آنچه لذت را تکمیل می کند، همین جمع شدن شجره
طیبه در کنار هم و با هم می باشد که در اینجا خداوند، آن را مورد تأکید قرار داده
است.

پس نسبت و خویشاوندی به تنهائی هیچ
ارزشی در قیامت ندارد و اگر کسی نافرمانی و عصیان کرده باشد، به جهنم می رود هر
چند سید قرشی هاشمی باشد همچنانکه هر کس ایمان و تقوی داشته باشد و به احکام الهی
سر تسلیم فرود آورده باشد، به بهشت برین وارد می شود، هر چند برده و عبد حبشی
باشد.

دعای فرشتگان

فرشتگان برای مؤمنین دعا می کنند
که وارد بهشت شوند و این لذت را هم برای مؤمنین از درگاه حضرت احدیت، آرزو می کنند
که تنها نباشند، بلکه همراه با جمع افراد خانواده خویش باشند. در سوره غافر (مؤمن)
می خوانیم: «الذین یحملون العرش و من حوله یسبجون بحمد ربهم و یؤمنون به و
یستغفرون للذین آمنوا، ربنا وسعت کل شی رحمة و علما، فاغفر للذین تابوا و اتبعوا
سبیلک وقهم عذاب الجحیم. ربنا و أدخلهم جنات عدن التی وعدتهم و من صلح من آبائهم و
ازواجهم و ذریاتهم انک انت العزیز الحکیم». (سوره مؤمن آیه 7 و 8)

فرشتگانی که حاملان عرش الهی هستند
و آنان که پیرامون عرش می باشند، همواره به تسبیح پروردگارشان مشغول اند و به او
ایمان دانرد و برای مؤمنین و اهل ایمان، از خدا طلب آمرزش و مغفرت می کنند و می
گویند: «پروردگارا! تو که علم و رحمتت، همه عالم را فرا گرفته؛ پس به لطف و کرمت
آنان که توبه کرده و راه تو را پیمودند، ببخش و آنان را از عذاب جهنم نگه دار.
بارالها! آنان را در بهشت پایداری که وعده فرمودی، هماره با نکیان از پدران و
همسران و فرزندانشان وارد ساز که همانا توئی خدای حکیم و توانا.

نکته سوم

نکته دیگر اینکه مقصود از آباء و
ذریه افراد، تمام اجداد و نیاکان و فرزندان آنها نیست، بلکه مقصود آن کسانی است که
انسان مؤمن در دنیا با آنان مأنوس بوده و آنها را می شناختهاست و گرنه جد دهم-
مثلا- که انسان در دنیا او را ندیده، در آخرت هم از دیدنش لذت نمی برد.

بنابراین، گذشته از لذتهای جسمانی
که در جنات عدن نصیب اولواالالباب می شود، اینگونه لذتهای عاطفی هم نصیب آنها
خواهد شد، و این لذت آنقدر اهمیت دارد که حاملان عرش از خدای سبحان مسئلت می کنند:
وعده ای که به بهشتیان دادی و این وعده را عملی می کنی، بستگان صالح آنها را نیز
با آنها در یک جا جمع کن.

نکته چهارم:

اگر درجه مؤمنی عالی تر بود، آیا
بستگانش مشمول شفاعتش می گردند یا نه؟

اینکه می گویند، مؤمن عالم، می
تواند شفیع عده ای از مردم باشد، آیا آنها در قیامت به این اولواالالباب خاص ملحق
می شوند یا نه؟ و اگر چنانچه آنها به این اولواالالباب ملحق شدند، از درجه ها
ونعمتهای اولواالالباب کم و کاسته می شود و به آنها داده می شود یا اینکه لطف الهی
ایجاب می کند که آنها را به این اولواالالباب ملحق کنند بی آنکه چیزی از اعمال و
حسنات اولواالالباب بکاهد؟

این مطلب را در سوره مبارکه طور،
آیه 21 فرموده است: «والذین آمنوا واتبعتهم ذریتهم بإیمان، ألحقنا بهم ذریتهم و ما
ألتناهم من عملهم من شیء» و آنان که ایمان آوردند و ذریه و فرزندانشان از راه
ایمان، تبعیت از آنها کردند، ما ذریه شان را به آنها ملحق می کنیم و از عملشان هم
چیزی نمی کاهیم.

از این آیه معلوم می شود که آن
اولواالالباب درجه ای دارند بالاتر از درجه ذریه شان لذا خداوند به آنها لطف می
کند و بر آنها منت می گذارد و ذریه شان را به آنان ملحق می نماید. معلوم می شود که
آنها اصالتی دارند و اینها تبعیتی، چه اینکه ایمان را هم به تبع از پدرانشان گرفته
اند و این پدران بودند که فرزندانشان را در این دنیا، مؤمن تربیت کردند. «وامر
أهلک بالصلوة» (سوره طه آیه 132) خانواده ات را به نماز خواندن امر کن.

در آیه دیگری می فرماید:
«قواأنفسکم و أهلیکم نارا» (سوره تحریم آیه 6) خود و اهل و عیال خود را از آتش
جهنم نگهدارید. آن کس که فرزندان خود را امر به نماز واقامه نماز می کند و مواظب
است که فرزندانش به گناه آلوده نشوند، و همواره آنان را نصیحت می کند و پند می دهد
و به خدا متوجه می سازد، بی گمان حسابش از یک مؤمن معمولی جدا است.

مرحوم سید عبدالحسین شرف الدین جبل
عاملی رضوان الله علیه نقل می کند که برخی از بزرگان، برای اینکه منزلشان از نور
خدا خاموش نباشد، برنامه های شب را توزیع می کردند که در یک قسمت از شب، فلان عضو
خانواده با تلاوت قران و خواندن نماز، این چراغ را روشن نگهمیداشت، و در قسمت دیگر
از شب، عضو دیگر خانواده و همینطور تا صبح صدای دلنشین قرآن و نماز در این بیت
بلند بود و هرگز نمی گذاشتند که در تمام مدت شب، یک لحظه، نوای قرآن و نماز از این
خانه با برکت خاموش گردد. آنها اینچنین فرزندان خود را تربیت می کردند و می
پروراندند و سعی می کردند که پیوسته چراغ فروزان الهی در منزلشان روشن و منور
بماند. ولذا است که در جوامع روائی ما آمده است که اگر انسان در حال احتضار، وضعش
سنگین شد، او را در مصلای خویش ببرند یعنی در آنجائی که همیشه نماز می خوانده است
که او در آنجا به اسانی جان می دهد. و این جریان به صورت یک سنت الهی در کتب فقهی
ما آمده است.

و همچنین گفته اند، شایسته است،
انسان در خانه – اگر برای او مقدور و ممکن است- اطاقی یا اطاقکی را مخصوص نماز
خواندن قرار دهد و همه آنجا نماز بخوانند که اگر مشکلی داشتند، در آن نمازخانه
بروند و دعا کنند. اینطور نباشد که انسان به فکر اطاقهای مختلف برای آسایش و
غذاخوری و خواب و … باشد ولی این مسائل اصلی کنار برود. انسان در این دنیا همواره
گرفتاری دارد، پس چه خوب است که جائی را برای نماز خواندن و قرآن تلاوت کردن داشته
باشد، که اگر در آنجا دعا خواند و مناجات کرد، دعایش مستجاب گردد.

پس آن پدری که سعی کرده بر اساس
«قوا انفسکم و اهلیکم نارا» ذریه خود را مانند خود به ایمان و عمل صالح وا دارد،
در آخرت نیز درجه عالیه پدر، باعث خواهد شد که فرزندانش به او ملحق گردند. و تفضل
الهی ایجاب می کند که فرزندان و خانواده چنین انسانی به او ملحق شوند، بی آنکه از
عمل او چیزی کاسته شود. «ادامه دارد»

 

/

ولادت امام حسن عسکری (ع) عید بزرگ شیعیان

ولادت امام حسن عسکری (ع) عید بزرگ
شیعیان

امام حسن عسکری سلام الله علیه در
روز جمعه، هشتم ربیع الثانی در سال 231 یا 232 هجری قمری، در مدینه منوره به دنیا
آمد. بیست و سه سال همراه با پدر بزرگوارش حضرت امام هادی علیه السلام زیست، و پس
از وفات پدر، فقط شش سال امامت کرد و در کنار پدرش امام دهم علیه السلام، به خاک
سپرده شد.

کنیه اش ابومحمد است، و همچنین به
آن حضرت و پدرش و جدش، ابن الرضا نیز می گفتند. نام مادرش سوسن و او را «ام ولد»
می نامیدند.

القاب مبارکش: صامت، هادی، رفیق،
زکی، سراج و عسکری است. و تنها فرزندش، امام زمان حضرت حجة بن الحسن ارواحنا فداه
است.

امام عسکری علیه السلام، در سخت
ترین وضعیت و شدیدترین حال بود و همواره از زندانی به زندانی دیگر منتقل می شد، و
حتی آن روزهائی که به صورت ظاهر زندانی نبود، در خانه اش کاملا تحت نظر و مراقبت
قرار داشت، تا آنجا که حکومت ظالم وقت برای اینکه از هر نظر، مراقب اوضاع امام
باشد و افرادی را که با آن حضرت در تماس هستند، با دقت شناسائی کند و خلاصه تماس
شیعیان را با امامشان به حداقل برساند امام را در منطقه ای که پادگان نظامی اش در
آنجا بود، سکونت داد و لذا آن منطقه را «معسکر» یعنی پادگان نظامی می نامند، و از
این روی حضرت را «عسکری» می گویند. و بدینسان هر خطر احتمالی را که منجر به سقوط
حکومتش می شد و هر انقلاب یا دگرگونی که ممکن بود توسط پیروان و اصحاب حضرت طرح و
یا اجرا شود را، غیر قابل اجرا ساخته بود، گواینکه با کوچکترین تهمت یا احتمال
خطری، اصحاب و یاران امام را به زندان ها و سیاه چالها افکنده و گاهی به شهادت می
رساند.

از این روی، می بینیم امام عسکری
علیه السلام، بیشترین مطالب خود را توسط نامه به فرد فرد اصحاب و یارانش و یا نامه
هائی به عنوان کلیه شیعیان و یا اهالی یک شهر و منطقه، فرستاده است و مطالب خود را
از این راه به آنان رسانده که مع الاسف مقدار بسیار کمی از این نامه های ارزنده و
جاویدان به ما رسیده است، و ما برای تیمن و تبرک به دو امور از آنها اشاره می
کنیم.

نامه به اهل قم

حضرت امام عسکری سلام الله علیه
نامه ای به اهالی قم و آوه (که ظاهرا در آن زمان شهری در برابر ساوه بوده است)
نوشته، که در آن نامه چنین آمده است:

خدای تعالی از راه لطف و مهربانیش،
بر بندگانش منت گذاشت به وجود پیامبرش محمد «ص» که آنان را بشارت دهنده و تحذیر
کننده بود، و شما را توفیق داد که دینش را بپذیرید و به هدایتش شما را اکرام نموده
و گرامی داشت و در قلوب نیاکان و گذشتگانتان- که خدای رحمتشان کند- و فرزندان و
نسلهای آینده تان- که خداوند کارهایشان را به خیر بگذراند و آنان را در اطاعتش
عمری دراز عطا فرماید- محتب عترت پاک و هدایت کننده پیامبر را کاش، و گذشت آن که
گذشت بر ریسمان حق و راه راست و طریق هدایت. و اینان به جایگاه رستگاران وارد شدند
و ثمره کارهای خوب خود را چیدند و نتیجه اعمال گذشته شان را دریافت نمودند …

نامه به یکی از اصحاب

و در نامه ای شخصی که به اسحاق بن
اسماعیل نوشته و مطالب بسیار مهمی را یاداور شد و نسبت به برخی اعمال نادرست
شیعیان، به شدت گله کرده است، چنین آمده است:

ای اسحاق بن اسماعیل! خداوند
رازهای نهان ما و شما را بپوشاند و تو را در تمام کارهایت رهنمون باشد. خدای تو را
مورد رحمت خویش قرار دهد، نامه ات را دریافت کردم. ما بحمدالله و به لطف الهی، اهل
بیتی هستیم که نسبت به پیروانمان بسیار مهربانیم و از پیوستگی الطاف خداوند بر
آنها و احسانش به آنها، خرسند می شویم و به هر نعمتی که خدای عزوجل به آنها عطا
فرماید، سپاس می گوئیم. و همانا خداوند حق را بر شما و کسانی که مانند شما هستند و
آنان را نیز رحم کرده و به همان هدایتی که شما را هدایت کرده، آنان را نیز هدایت
نموده است، تمام کرد و  تکمیل نمود.

و همانا من می گویم: خدای را حمد و
سپاس به مانند هر چه سپاسگزاران تا ابدالدهر او را حمد گویند، از آن نعمتهائی که
خدا بر تو ارزانی داشت و تو را از هلاکت رهانید و راه سختی که در پیش است برای تو
هموار ساخت، که به خدا سوگند راهی بس دشوار در پیش است که امرش مشکل و پیمودنش سخت
و بلایش بزرگ و عذابش طولانی و ذکرش از آغاز تا کنون در کتابهای آسمانی آمده است.

و همانا شما کارها و برنامه های
ناراحت کننده و بدی در دوران امام گذشته (پدرم)- که درو خداوند بر روح و روانش
باد- داشتید، در این روزهای زندگی من نیز آن کارها ادامه دارد و ای اسحاق بدان که
هر کس از این دنیا کور و هدایت نشده برود، در آخرت کورتر و گمراه تر خواهد بود و
بی گمان- ای فرزند اسماعیل- اینان نابینای چشمی نیستند که دلهایشان کور است.
خداوند در قرآن کریمش از قلو ستمگران می فرماید: «رب لم حشرتنی أعمی و قد کنت
بصیرا» پروردگار، چرا مرا کور و نابینا محشور کردی درحالی که من در دنیا بینا
بودم. و در پاسخش خدای عزوجل می فرماید:

«کذلک أتتک آیاتنا فنیستها و کذلک
الیوم ننسی» اینچنین بود که آیات ما بر تو رسید و تو آنها را نادیده گرفتی و به
غفلت سپردی، و امروز هم از یاد می روی و به فراموشی سپرده می شوی.

ای اسحاق! چه آیت و حجتی اعظم و
بزرگتر از حجت خدای عزوجل بر بندگانش و امین او در بلادش و گواه او بر عبادش، پس
از پدران اولینش از انبیا و پدران آخرینش از اوصیا که رحمت و برکات خداوند بر همه
شان باد، می باشد.

پس چه شده است شما را؟ و چرا راه
را گم کرده و مانند حیوانات بی توجه می روید؟! چرا از حق دوری می جوئید و به باطل
روی می آورید و به نعمت الهی کفران می ورزید یا تکذیبش می کنید؟ همانا هر کس برخی
از کتاب الهی را پذیرا باشد و به برخی دیگر از آیات قرآن، کافر باشد، کیفر چنین
کسی چیزی نیست جز خواری و ذلت در دنیای فانی و عذابی طولانی در آخرت جاویدان، و آن
به خدا قسم، ذلتی است بس عظیم.

خداوند با لطف و کرمش، هنگامیکه
واجبات و فرایض را برشما واجب گردانید، آن را جز به سبب نیاز شما به آنها واجب و
فرض ننمود، و این فقط از برای رحمت و مهربانیش- که نیست خدائی جز او، بر شما بود،
تا اینکه خداوند پاک را از ناپاک، مشخص گرداند و با نیتها و انگیزه های درونتان،
شما را آزمایش کند و تا اینکه به سوی رحمتش بشتابید و خانه هایتان در بهشت، برتر و
برتر گردد. پس بر شما واجب گردانید حج و عمره و بر پا داشتن نماز و پرداختن زکات و
روزه و ولایت، و ولایت شما را کافی است که دری برای بازگشائی دیگر درهای واجبات
باشد و کلیدی برای پیمودن راهش باشد و همانا اگر محمد صلی الله علیه واله و
جانشینانش، نبودند شما مانند چهارپایان، حیران و سرگردان بودید یا هیچ واجبی را از
واجبات دیگر تشخیص نمی دادید. و مگر می شود وارد شهری شد، بی آنکه از دروازه آن
وارد گشت.

و هنگامی که با تثبیت اوصیای
پیامبرش بر شما منت نهاد، به پیامبرش فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم
نعمتی و رضیت لکم الاسلام دنیا» امروز دین شما را به حد کمال رساندم و نعمتم را بر
شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آئین بریا شما برگزیدم و بر شما حقوقی را برای
اولیایش واجب گردانید و به شما امر کرد که این حقوق را بپردازید تا اینکه همسران و
اموال و طعامها و نوشیدنی های شما را بر شما حلال و روا گرداند و بدینسان برکت و
ثروت شما را بیفزاید و معلوم شود که چه کسی از روی غیب، او را اطاعت می کند خدای
عزوجل می فرماید: «قل لاأسألکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» بگو ای پیامبر من
از شما هیچ پاداشی را درخواست نمی کنم جز محبت و مودت نسبت به خویشان و اهل بیتم.
و بدانید که هر کس در این مورد بخل ورزد، بر خودش بخل نموده است چرا که خداوند بی
نیاز است و شما فقیران درگاهش. لا اله الا هو.

و همانا خطابهای من با شما طولانی
شد در مواردی که به نفع شما یا علیه شما بود، و اگر نبود که خداوند می خواهد نعمت
را بر شما تکمیل کند، من پس از آن امام معصومی که گذشت (پدرم) دیگر یک خط برای شما
نمی نوشتم و یک کلمه با شما سخن نمی گفتم.

شما غافلید از بازگشتتان به سوی او
… پس دور باد کسی که از اطاعت خدا سرباز زند و نصیحتهای اولیایش را ناشنیده
بگیرد. و به تحقیق کهخداوند عزوجل شما را امر کرده است که او را اطاعت کنید و
پیامبرش را اطعات کنید و همچنین شما را امر به اطاعت اولی الامر علیهم السلام
نموده است، پس خدا کند که این کوتاهی واین بی تحملیتان را بر شما ببخشاید. هان!
چقدر انسان به پروردگار کریمش مغرور است. از خدا می خواهم که دعای مرا در مورد شما
مستجاب گرداند و امورتان را بر دست من اصلاح نماید، زیرا خداوند می فرماید: «یوم
ندعوا کل اناس بامامهم» روزی که هر گروهی را با امامشان محشور می کنیم. و می
فرماید: «وکذلک جعلنا کم أمة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم
شهیدا» و ما شما را امتی میانه رو قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر،
گواه بر شما باشد. و می فرماید: «کنتم خیر أمة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و
تنهون عن المنکر» شما بهترین امتها بودیدکه مردم را به نیکوکاری امر کرده و از
بدیها و تبهکاریها منع می کنید …

در پایان نامه، امام به اسحاق
دستور می دهد که این نامه را بر خواص از یارانش بخواند و برخی از آنها را نام می
برد و سپس از او می خواهد که به تمام شیعیان از همشهریانش ابلاغ کند و برخی از
اصحاب را اضافه بر آن، سلام می رساند و بعضی ها را با عناوین مختلف، توصیف مینماید
و خلاصه به اسحاق نمایندگی می دهد که همراه با دیگر یارانش، مطالب نامه را به مورد
اجرا گذارند و به آنها می فهماند که اگر حقوق خود را برای حضرتش بفرستند در حقیقت
برای خودشان کاری کرده اند نه برای آن حضرت، و به او سفارش می کند که نامه را
شیعیان میان خودشان رد و بدل کنند و هر کس می خواست، بر آن استنساخ کند مجاز است
ولی هشدارشان می دهد که مبادا نامه را بر مخالفین بخوانند یا اینکه آنان را در
جریان بگذارند زیرا این بمنزله پخش کردن جواهرات در میان خوکها است و آنان هیچ عزت
و احترامی ندارند.

بار خدایا! ما را از موالیان و
پیروان حقیقی آن حضرت و پدران طاهرین و فرزند بزرگوارش قرار ده و روح بلندش را از
ما راضی و خشنود بگردان، و این روز سعید و خجسته را که به نام نامیش، جشن می
گیریم، بر ما و تمامی پیروان و محبانش، فرخنده و مبارک قرار بده و در ظهور فرزند
دلبندش که محرومین جهان همه منتظر قدوم مبارکش هستند، تعجیل بفرما و ما را از
یاران و خدمتگزاران درگاهش قرار ده تا در رکابش به فیض اعظمت نائل آئیم آمین رب
العالمین.

 

/

ولادت امام صادق(ع) ولادت دوباره مکتب محمدی (ص)

«بمناسبت هفدهم ربیع الاول، سالروز ولادت با
سعادت امام صادق(ع)»

ولادت امام صادق(ع) ولادت دوباره
مکتب محمدی (ص)

امام جعفر صادق (ع) در روز دوشنبه
17 ربیع الاول از سال 83 هجری قمری، در مدینه منوره متولد شد. آن حضرت دوازده سال
و چند روز از زندگی جد بزرگوارش امام زین العابدین سالم الله علیه را درک کرد
وهنگامی که پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام از دنیا رفت، سی و چهار سال از عمر
مبارکش گذشته بود، و پس از پدر نیز سی و چهار سال- طبق روایتی- در جهان زیست که
بدینسان عمر مبارک آن حضرت 68 سال و طبق روایتی دیگر 65 سال می باشد. نام مادرش
فاطمه و کنیه وی ام فروه می باشد. مادرش دختر قاسم بن محمدبن ابی بکر است.

القاب آن حضرت: صادق، فاضل، قاهر،
باقی، کامل، منجی، صابر، و طاهر است. نقش خاتمش، طبق روایتی: «ماشاء الله لا قوة
الا بالله» و طبق روایتی دیگر: «الله خالق کل شیء» کنیه اش: ابوعبدالله و گاهی
ابواسماعیل نیز به آن حضرت گفته می شود.

امام صادق (ع) دارای قامتی متوسط،
صورتی روشن، موئی سیاه و پیچیده و بینی ای کشیده بود و بر روی گونه مبارکش خالی
سیاه دیده می شد.

امام صادق در دامان ولایت متولد شد
و در خاندان نبوت و عترت پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم پرورش یافت و
در آغوش وحی، رشد کرد و در پرتو پرفروغ نیای بزرگوار و پدر والایش تربیت یافت.

محیط زندگی امام

قطعا امام صادق علیه السلام در
محیطی پرورش یاقته است که تنها با احتیاط و در پنهانی می شد با اهل بیت، تماس
برقرار کرد، زیرا تحت مراقبت شدید دستگاه حاکم وقت یعنی امویان غاصب بودند، و امام
خود شاهد بود که چگونه طالبان علم و دانش به محضر پرفیض جدش و پدرش حاضر می شدند و
با چه مشقت و سختی از وجود ذیجود امامان معصوم بهره می بردند و چسان از زبان
فرزندان پیامبر خدا، احکام خدا را دریافت می نمودند و با چه ترفندها و نقشه هائی
خود را به راهبران و امامان خویش می رساندند تا پیامی را بگیرند یا پیغامی را
رسانند و یا حدیثی را فرگیرند.

امام صادق- که درود بی کران
پروردگار بر روان پاکش باد- در دورانی رشد و نمو کرد که هواها و هوسها و اندیشه
های آشفته و افکار الحادی و نقشه های خائنانه دشمنان مکتب، فزون از حد و همواره در
تزاید بود و از آن سوی موجهای متلاطم ارعاب و وحشت و ستم در سراسر کشور بزرگ
اسلامی، به حرکت درآمده و گروه گروه از یاران و مخلصان مکتب مقدس نیایش را، به کام
خود فرو می برد. چاپلوسان و متملقان، با تهمت و سعایت و شهادت دروغ، به والیان و
حاکمان جائر و ستم پیشه تقرب می جستند و هیچ حرمتی برای انسانهای آزاده و وارسته
نمانده و هیچ نظم و قانونی بر کشور اسلامی، حکم فرما نبود، بلکه همه چیز در هم
فروریخته و اشفته شده و ارزشها وارونه جلوه داده شده و فرمانروایان و امیران
خودخواه، طبق دلخواه خویش، بر مردم حکومت می راندند و مردم را برای رسیدن به اهداف
خویش به بازی گرفته بودند.

و در این میان، هیچ ظلم و ستمی
نبود که بر سر یاران و شیعیان آل محمد فرو نمی ریخت، تا جائی که دشنام به علی ولعن
و سبّ امیرمؤمنان را سنت قرار داده و به آن فخر می ورزیدند. و امام صادق با قلبی
حزین و دلی آکنده از غم و اندوه ولی آرام و مطمئن به وعده الهی، تمام بلایا و
مصیبت ها را برای خدا تحمل می کرد و در فرصت های مناسب چه به صورت آشکار و چه
مخفیانه مردم را به سوی صراط مستقیم فرا می خواند و از همکاری و همزیستی با
ستمگران جلوگیری و منع می کرد.

دوران پس از امویان

بهرحال، آن دوران توأم با خشونت و
مصیبت سپری شد و با پیدایش اضطراب ها و دگرگونیها در بین امویان، ضعف و سستی در آن
نفوذ کرده و به تدریج حکومتشان را از بن برکند و پرونده سالها ظلم و خیانت و
مبارزه با ثقلین را در هم پیچید، و امام صادق علیه السلام از آن تنگنای سابق درآمد
و فرصت پیش آمده را برای یک انقلاب فرهنگی گسترده، مغتنم شمرد و هر چند عباسیان را
از امویان سالمتر نمی دانست ولی در ان هنگام که تازه اینان بر سر کار آمده بودند و
با وعده های پوچ و دروغین، حکومت نوزاد خود را می آراستند، چند صباحی آل البیت را
تأسی نمود.

دانشمندان و دانش پژوهان و رهبران
مذهبهای گوناگون برای استفاده از محضر فرزند وحی و رسالت وزمامدار معصوم امت، از
شهرها و کشورهای دور و نزدیک به آموزشگاه حضرتش شتافتند و برای دریافت علوم حدیث،
تفسیر، حکمت، کلام و سایر علوم نظری و عملی دیگر، بر یکدیگر پیشی گرفتند تا جائی
که نوشته اند چهارهزار دانشمند از نام آوران و مشهوران در علوم و دانش ها، از محضر
درسش استفاده و بهره برده اند که این درسها در آینده به صورت کتابها و دائرة
المعارف هائی بزرگ درآمد و برای همیشه تاریخ، جهان را پر از علم و حکمت نمود. و
این مکتب فکری، ارزنده ترین اندیشمندان و برترین فلاسفه و بهترین دانشمندان را به
جهان تحویل داد که بی گمان تمدن بزرگ اسلامی در ترقی و پیشرفت و جاودانگی، مدیون
امام صادق و مکتب علمی آن حضرت است.

بهرصورت، دشمنان اهل بیت که این
بار در کسوت عباسیان درآمده بودند، پس از یک استقرار نسبی، دیگر توان آن همه توجه
های مردم به امام صادق(ع) را نداشتند و پس از به درک رسیدن سفاح عباسی و بر سر کار
آمدن منصور، این الگوی ظلم و خون آشامی و عداوت با اهل بیت، مشکلات نوینی برای
حضرت پیش آورده و آنچنان او را در فشار قرار داد که به حق می توان دوران منصور ار
از دوران خلفای اموی، سخت تر و دشوارتر، توصیف کرد.

اغو که از شخصیت روز افزون امام و
توجه بیش از حد اندیشمندان و عالمان و سایر مردم به حضرت سخت در هراس و وحشت قرار
گرفته بود و با نگرانی، آن همه پیشرفتها را نظاره می کرد، در پی انتقام از حضرت
برآمد. و بدینسان اندیشه قتل امام در ذهن پلیدش چنان استوار گشته بود که دیگر تحمل
دیدن آن همه عظمت و مقام و ارجمندی را نداشت و پس از گذشت ده سال از حکومت ننگین و
غاصبانه اش سرانجام حضرت را مسموم کرده و به شهادت رساند.

در مدح وجود مقدسش، چه خوش نوائی
دارد مرحوم کمپانی:

توئی دوجه بوستان معارف              توئی گلبن گلستان حقایق

توئی عقل اقدم توئی روح عالم محیط دوایر مدار مناطق

توئی منطقه حق و فرمان مطلق       الی الحق داع و بالحق ناطق

امام الهدی صالح بعد صالح              دلیل الوری، صادق بعد صادق

خلیف التقی، جعفر بن محمد           کثیر الفواصل، عظیم السوابق

دلیل حقیقت، لسان شریعت           امام طریقت بکل الطرائق

به تجلیل او دشمن و دوست یکسان به تحلیل او هر مخالف، موافق

زمنصور مخذول چندان بلا دید           لقد کاد تنهد منه الشواهق

سر اهل ایمان،سرو پای عریان بسی رفت در محفل آن منافق

چنان تلخ شد کامش از جور اعدا      که شد سم قاتل بر او شهد فائق

فرا رسیدن عید سعید ولادت این امام
همام را به تمام پیروان راه حقش و به محضر مقدس ولی الله اعظم ارواحنا فداه، مقام
معظم رهبری و ملت مسلمان ایران وشیعیان جهان، تبریک و تهنیت عرض کرده، توفیق پیروی
راستین از آن امام معصوم و پدران و فرزندان طاهرینش را از خدای بزرگ مسئلت داریم.

هوای نفس و هلاکت

امام صادق (ع): «لا تدع النفس و
هواها فان هواها رداها» (اصول کافی ج 2 ص 336)

نفس خویشتن را با خواهشهای
گوناگونش آزاد مگذار، زیرا همان تمایلات آزاد و ناروا باعث سقوط و هلاکش خواهد شد.

 

/

اوصاف رسول اکرم صلی الله علیه وآله

بمناسبت هفدهم ربیع الاول، سالروز
ولادت با سعادت نبی گرامی اسلام(ص)

میلاد راز آفرینش

اوصاف رسول اکرم صلی الله علیه
وآله

دو ماه از حادثه مهم لشکرکشی ابرهه
به خانه خدا و شکست او و لشکریانش بوسیله طیور ابابیل، نگذشته بود که مجلای اتم
عالم وجود، اشرف کائنات، و سرور پیامبران و رسولان الهی، همو که درباره اش خدای
عالمیان فرمود: «لولاک لما خلقت الافلاک» در سرزمین بطحا، مکه مکرمه و در روز
هفدهم ربیع الاول، به دنیا آمد و این واسطه بزرگ فیض الهی، بی واسطه، به افاضه نور
در عالم پرداخت و لحظه ولادتش آیات شگفت انگیزی در جهان پدیدار گشت.

فرا رسدن این عید بزرگ اسلامی را
به تمامرهروان راه مقدسش در سراسر گیتی تبریک و تهنیت عرض می کنیم، و بدین مناسبت،
پاره ای از اوصاف و سیره حضرتش را از لسان معصومین علیهم السلام یادآور می شویم،
باشد که پیروان مخلص و صدیق حضرتش، پرتوی از این آفتاب درخشان وجود برگیرند و در
زندگی خود به مرحله اجرا درآورند: «ولکم فی رسول الله اسوة حسنة».

حسب و نسب پیامبر«ص»:

امام صادق (ع) طی روایتی می
فرماید:

«… بزرگی گناه مردم وکارهای زشت
آنان، مانع حلم و مهلت وعطوفت پروردگار عالم نشد تا اینکه محبوبترین و گرامی ترین
پیامبرانش یعنی محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله را برای آنان انتخاب کرد؛
پیغمبری که مولدش در خاندان عزت، و اصلش از دودمان کرم بود. حسبش نقصی نداشت و
نسبش آلوده نبود. صفات برجسته اش نزد دانشمندان مجهول نبود.

پیامبران گذشته در کتابهای آسمانی
خود، بشارت آمدن وجود مقدسش را داده بودند و علما به صفات نیکو و پسندیده اش، زبان
گشود و سخنها رانده، و حکیمان به اوصاف برجسته حضرتش نظر دوخته بودند.

آن حضرت، وجود مهذب و پاکی است که
هرگز الوده نمی شود. تنها فرد هاشمی است که در تمام جهان، مانند او، وجود ندارد و
تنها مدر مکی است که هیچ احدی به شوکت 
عظمت او نائل نمی آید.

حیاء و نجابت، او را پوشانده و سخا
و مروت، طبیعت و سرشت همیشگیش بود. به هیبت و بزرگی و اخلاق والای نبوت، آراسته
بود، و به اوصاف رسالت و وحی، سرشته. و هنگامی که اسباب و مقدرات حق، زمینه مساعدی
برای او فراهم آورد و حکم استوار حق، درباره او به نهایت رسید، در این وقت، قضای
حتمی خداوند جل و علا، حضرتش را به والاترین درجه رسانید.

هر امتی بشارت وجود مقدسش را به
امت پس از خود می داد، و همچنان آن نور مقدس از صلب پدری به صلب پدری دیگر منتقل
می شد. در این حرکت انتقالی، عنصر شریفش را هیچ ناپاکی، آلوده نکرد، و در ولادت
شریفش از زمان حضرت آدم علیه السلام تا پدرش حضرت عبدالله، نکاح غیراسلامی راه
نیافت.

او در بهترین دودمانها و در گرامی
ترین تیره ها و در شرافتمندترین خاندان ها و محفوظ ترین رحم ها به دنیا آمد و در
امین ترین دامن ها، پرورش یافت.

خداوند متعال او را برگزید و مورد
پسندش قرار داد و برای خود، او را انتخاب کرد و کلیدهای دانش را به او عطا فرمود و
منابع سرشار حکمت را به او ارزانی داد. او را رحمتی برای بندگانش برانگیخت و بهاری
برای سرزمینهایش قرار داد.

قرآن را بر او نازل فرمود که در آن
کتاب، بیان و توضیح هر حکمی آمده است؛ قرآن عربی و فصیح و بدون هیچ کم و کاستی،
شاید که تقوا را پیشه کنند …. و پیامبر خدا، به آنچه مأمور شده بود، ابلاغ کرد،
و رسالت خود را به نحو احسن انجام داد و در این راه که سنگین بار نبوت را بر دوش می
کشید، رنجهای فراوان متحمل شد و برای رضای پروردگارش صبر کرد و در راه او جهاد
نمود و امت خود را نصیحت فرمود و آنان را به نجات و رستگاری دعوت کرد و بر ذکر خدا
تشویق و تحریض نمود و راه هدایت را به آنان نشان داد و اساس برنامه های هدایت را
برای بندگان خدا، توضیح داد و پرچم های هدایت را برافراشت تا پس از او گمراه
نگردند، و او به آنها بسیار مهربان و شفیق بود. (کافی ج 1 ص 444)

رسول خدا، امین و صادق و نگهبان
علم الهی:

علی علیه السلام اینسان بر پیامبر
درود می فرستد:

خداوندا، برترین درودها و بیشترین
برکاتت را بر محمد، بنده و رسولت، که رسالت را به او ختم کردی، بفرست. آن کسی که
باز کننده راه های بسته است و کسی که حق را با حق آشکار ساخت و لشکرهای باطل و
جاهلیت را در هم کوبید و سیطره گمراهی ها و ضلالت ها را نابود ساخت. آن کسی که
سنگینی رسالت را که بر دوشش نهادی، با قدرت حمل کرد و به امر تو قیام نمود و برای
بدست آوردن خشنودیت شتابان بود، بی آنکه از پیشگاهی بازماند یا در عزم و تصمیمش،
سستی پیش آید.

وحی تو را به خوبی فرا گرفت و
پیمانت را حفظ کرد و بر اجرای دستورها و اوامرت آنقدر اصرار ورزید که شعله های
فروزان دانش را برافروخت و راه مستقیم را پیش پای کجروان روشن ساخت و از این پس
قلوبی که در فتنه ها و گناه ها غوطه ور بودند، بوسیله او هدایت شدند.

او با علامتهائی روشن و احکامی
پرفروغ قیام کرد. پس به حق او است امین درستکار تو و نگهبان دانش نهان تو و شاهد و
گواهت در روز قیامت و او برانگیخته شده از سوی تو به راه حق و حقیقت است و پیام
رسان حضرتت به بندگانت. (نهج البلاغه- خطبه 71)

خصلتهای منحصر به فرد:

امام باقر(ع) می فرماید:

سه خصلت در رسول خدا (ص) بود که
هیچ کس نداشت. اول اینکه سایه نداشت. دوم اینکه از راهی که عبور می کرد، تا سه روز
بعد، هر کس از آنجا می گذشت، از عطر و بوی خوش حضرتش، متوجه می شد که از آن محل
گذشته است. سوم اینکه بر هیچ سنگ و درختی نمی گذشت، جز آنکه، بر او سجده می کرد.

پیامبر و پشت پا زدن به دنیا:

امیرالمؤمنین (ع) می فرماید:

به پیامبر پاک و پاکیزه خود تأسی
کن … او از دنیا به اندازه کفاف و نیاز، اکتفا کرد و هرگز چشمان خود را به آن
خیره نساخت و دهان خود را از آن پر نساخت و به آن اهمیت نداد. لاغرترین اهل دنیا
بود از حیث شکم و گرسنه ترین آنان از نظر خوردن. خزائن دنیا بر وی عرضه شد ولی
نپذیرفت و هرگاه می فهمید خدا چیزی را دشمن دارد، او نیز آن را دشمن داشت و چیزی
را که خدا حقیر می دانست، او نیز تحقیر می کرد …

همانا رسول خدا(ص) بر روی زمین غذا
میل می کرد و چون بندگان و بردگان می نشست. کفش خود را بدست خویش پینه می زد و بر
چهار پای برهنه سوار می شد و دیگری را هم ردیف خود سوار می کرد. و چ ون دید پرده
در خانه اش تصویر دارد، به یکی از همسران خود فرمود: ای فلانه! این پرده را از من
پنهان کن، زیرا هر گاه به آن نگاه می کنم، به یاد دنیا و زخارف دنیا می افتم.

بهرحال، رسول خدا (ص) از دنیا
اعراض کرد و دوری جست و ذکر دنیا را در قلب خود محو کدر تا جائی که دوست داشت،
زینتهای دنیا از نظر او پنهان باشد تا اینکه از لباسهای فاخر آن بر تن نکند و دنیا
را خانه همیشگی خود نپندارد و امید اقامت در آن را نداشته باشد. پس بکلی دنیا را
از دل خارج کرد و یادش را از قلب بیرون نمود و از نظر پنهان ساخت (نهج البلاغه
فیض- ص 500)

سیره حضرت در اندرونی و بیرونی:

امام حسین (ع) از پدرش سؤال می کند
که از وضع درونی و داخلی حضرت رسول به او بگوید. حضرت امیر (ع) در پاسخ می فرماید:

به منزل رفتنش به اختیار خود بود.
و چون به منزل تشریف می برد، اوقات خویش را به سه قسمت تقسیم می کرد: قسمتی را
برای عبادت خدا و قسمتی برای اهل بیت خودش و جزئی را برای خود اختصاص می داد. و آن
جزئی را که مربوط به خودش بود، به صادر کردن دستورهای لازم به خواص اصحاب و تکلیف
نمودن آنان برای رسیدگی به کارهای عمومی و مهم، صرف می کرد. و در حقیقت از آن
قسمت، چیزی را به کارهای شخصی خود اختصاص نمی داد.

و از جمله روش آن حضرت این بود که:
اهل فضل را همواره می پذیرفت و هر کس را به مقدار فضیلتی که در بین داشت، احترام
می کرد. بعضی را یک حاجت و برخی را دو حاجت و برخی را بیشتر. حضرت به احتیاجات
آنان می پرداخت و ایشان را سرگرم اصلاح نواقصشان می کرد و از آنها درباره امت پرسش
می نمود و به آنان مطالب لازم را بیان می کرد و می فرمود: باید حاضرین به غائبین
برسانند. و حتما حاجت کسانیکه به من دسترسی ندارند، به من ابلاغ کنید و بدانید که
هر کس حاجت اشخاص ناتوان را نزد سلطان برد، خدا قدم های او را در روز رستاخیز،
ثابت و استوار سازد. در مجلس آن جناب، غیر از اینگونه مطالب ذکر نمی شد و از کسی
غیر آن را نمی پذیرفت. آنان برای درک فیض و طلب علم مشرف می شدند و بی اینکه چیزی دریافت
کنند، هرگز متفرق نمی شدند، و چون بر می گشتند، رهنمایانی بودند.

امام حسین(,) می فرماید: از پدرم
از سیره رسول خدا (ص) در خارج از منزل پرسیدم، فرمود:

رسول خدا (ص) زبان خود را از غیر
سخنان مورد لزوم، باز می داشت و با مردم انس می گرفت و آنان را از خود دور نمی
کرد.

بزرگ هر قومی را گرامی می داشت و
او را بر قومش حاکم می نمود.

همیشه از مردم بر حذر بود و خود را
می پائید، بدون آنکه صورت از آنان در هم کند و بدخلقی نماید.

از اصحاب خود تفقد می کرد و از
مردم، حال مردم را می پرسید، هر کار نیکی را تحسین و تشویق می نمود، و هر کار زشتی
را تقبیح و کوچک می شمرد و در همه امور میانه رو بود و هیچ وقت تفریط یا افراط نمی
کرد.

اطرافیان آن حضرت نیکان مردم
بودند، و برترین آنان نزدش، کسانی بودند که بیشتر مردم را نصیحت می کردند و
بزرگترین آنها، کسانی بودند که درباره برادران دینی، بیشتر مواسات و خیرخواهی
داشتند.

امام حسین (ع) از وضع جلسه و نشستن
حضرت پرسید: امام فرمود:

در هیچ مجلسی نمی نشست و بر نمی
خاست مگر به یاد خدا. و رد مجالس جای مخصوصی برای خود انتخاب نمی کرد، و مخصوصا از
این کار نهی می فرمود. و وقتی به جمعیتی می پیوست، هر جا که خالی بود، می نشست و
اصحاب را نیز دستور می داد که چنان کنند. و حق هر یک از اهل مجلس را ادا می کرد و
کسی از آنان احساس نمی کرد که دیگری پیش آن حضرت محترم تر از خود است و با هر کس
که می نشست، بقدری صبر می کرد تا خود آن شخص برخیزد.

هر کس حاجتی از او طلب می کرد یا
به حاجت خود می رسید و یا با بیان شیرین آن حضرت قانع می شد.

او بقدری نرم و مهربان بود که مردم
او را برای خود چون پدری مهربان می دانستند و همه نزد او در حق یکسان بودند.
مجلسش، مجلس حلم و حیا و صداقت و امانت بود 
در آن، آوازها بلند نمی شد و در آن، حرمت مردم هتک نمی گشت. و اگر از کسی
لغزشی سر می زد، جای دیگر گفته نمی شد. اهل مجلس همه با هم عادلانه رفتار می
کردند، و رفتارشان با یکدیگر چون دوستی با پرهیزکاران بود و به هم تواضع می نمودند
و بزرگسالان را احترام می کردند و با کوچکتران مهربان بودند. و محتاجان را بر خود
مقدم می دانستند و غریبان را نوازش می دادند.

حضرت سید الشهداء علیه السلام
درباره روش حضرت با همنشینان می پرسد که پدرش علیه السلام پاسخ می فرماید:

دائما خوشرور و خوش خوی و نرم بود.
خشن و درشتخو و سبکسر و فحاش و عیبجو نبود. کسی را زیاد مدح نمی کرد و از چیزی که
به آن رغبت نداشت، غفلت می ورزید بطوری که مردم از او مأیوس می شدند.

حضرت خود را از سه چیز دور می
داشت: جدال و پرحرفی و گفتن مطالب بی فایده و نسبت به مردم نیز از سه چیز پرهیز می
کرد: هرگز کسی را سرزنش نمی کرد و از او عیب نمی گرفت و لغزش و عیبهای مردم را
جستجو نمی کرد. و سخن ننمی گفت مگر در جائی که امید ثواب در آن می داشت. هنگام سخن
گفتن، چنان حاضران را به خود جذب می کرد که از احدی نفس شنیده نمی شد و چون ساکت
می گشت، آنان سخن می گفتند. در حضور آن جناب روی مطلبی نزاع نمی کردند و اگر کسی
از آنها صحبت می کرد، همه ساکت می شدند تا سخنش پایان یابد و تکلمشان در محضر آن
حضرت، به نوبت بود.

اهل مجلس از چیزی که به خنده می
افتادند، او نیز می خندید و از آنچه تعجب می کردند، تعجب می کرد. بر اسائه ادب شخص
غریب در پرسش و گفتار، صبرمی کرد تا جائی که اصحاب درصدد رد شخص مزاحم بر می
آمدند. می گفت: وقتی صاحبان حاجت را دیدند آنان را کمک کنید. هرگز ثنا و مدح کسی
را نمی پذیرفت مگر اینکه ثنایش به عنوان تشکر از آن حضرت بود. کلام احدی را نمی
برید مگر آنکه از حد مشروع تجاوز کند که در آن صورت با نهی و یا برخاستن، کلام او
را قطع می کرد.

امام حسین (ع) می فرماید: سپس از
سکوت رسول خدا(ص) پرسیدم، پدرم فرمود:

 سکوت آن حضرت بر چهار چیز استوار بود: حلم و حذر
و تقدیر و تفکر. سکوتش در تقدیر و اندازه گیری برای آن بود که همه مردم را به یک
چشم ببیند و گفتار همه را به یک نحو گوش دهد. سکوتش در تفکر آن بود که در چیزهای
باقی و ناپایدار فکر می کرد. سکوتش در حلم صبر و بردباری بود که داشت، بطوری که
خشمناک نمی شد و از چیزی متنفر نمی گشت. سکوتش در حذر در چهار مورد بود:

1-   
به کارهای نیک چنگ می زد تا دیگران
به او احترام کنند.

2-   
از کارهای زشت دوری می کرد تا مردم
از آن پرهیز نمایند.

3-   
در انتخاب رأی صحیح برای اصلاح
کارهای امت جدیت می نمود.

4-   
و به آن چه خبر دنیا و آخرت در آن
بود قیام می کرد.

تزکیه نفس

پیامبر گرامی «ص»: «من لم یهذب
نفسه فضحه سوء العادة» (غررالحکم، ص 719)

کسی که روان خود را از ناپاکیهای
اخلاق تطهیر ننماید عادات ناپسندیده اش او را رسوا خواهد ساخت.

 

/

سخنان معصومين

سخنان معصومین

نتیجه توکل

رسول اکرم(ص):

«من احب أن یکون أقوی الناس،
فلیتوکل علی الله.» (بحار- ج 71- ص 151)

هر که دوست دارد نیرومندترین مردم
باشد، پس بر خدا توکل کند.

رسول اکرم(ص):

«یا ایها الناس، توکلوا علی الله،
و تقوا به، فإنه یکفی ممن سواه». (کنزالعمل ح 8513

ای مردم! بر خدا توکل کنید و به او
اطمینان نمائید، چرا که خداوند شما را بس است.

رسول اکرم (ص):

«من توکل علی اللهکفاه مؤنته و
رزقه من حیث لایحتسب». (کنزالعمل- ح 5693)

هر که بر خداوند توکل کند، مؤنه
زندگیش را تأمین می کند و او را بی حساب روزی می دهد.

رسول اکرم(ص):

«من توکل وقنع و رضی کفی المطلب».
(بحار ج 71 ص 154)

هر که توکل کند و قناعت نماید و به
آنچه خداوند قسمت نموده راضی شود، چیزی کم نخواهد داشت.

امیرالمؤمنین (ع):

«من توکل علی الله، ذلت له الصعاب
و تسهلت علیه الأسباب». (غررالحکم)

هر که بر خداوند توکل کند،
دشواریها برای او هموار گردد و وسائل فراهم شود.

امیرالمؤمنین(ع):

«من وئق بالله أراه السرور، و من
توکل علیه کفاه الأمور».(بحار ج 71 ص 151)

هر که به خدا اطمینان کند، خداوند
او را شاد و خرم نماید و هرکه بر او توکل کند، نیازهایش را برطرف سازد.

امیرالمؤمنین(ع):

«من توکل علی الله سبحانه، أضاءت
له الشبهات». (غررالحکم)

هر که بر خدای سبحان توکل کند، راه
های شبهه ناک جلو دیدگانش روشن گردد.

امیرالمؤمنین (ع):

«یتبغی لمن رضی بقضاء الله سبحانه،
إن یتوکل علیه» (غررالحکم)

سزاوار است برای کسی که به قضای
خدای سبحان راضی شده است، بر اوتوکل نماید.

امام باقر(ع):

«من توکل علی الله لایغلب، و من
اعتصم بالله لایهزم.» (بحار ج 71 ص 151)

هر که بر خداوند توکل کند، مغلوب
نمی شود و هر که به خداوند پناهنده شد، شکست نمی خورد.

امام باقر(ع):

«الغنی و العز یجولان فی قلب
المؤمن، فإذا و صلا الی مکان فیه توکل أقطناه.» (بحار ج 78 ص 186)

 بی نیازی و عزت در قلب مؤمن حرکت می کنند، پس هر
گاه به نقطه ای رسیدند که در آنجا «توکل» وجود دارد، همانجا سکونت می ورزند.

امام جواد (ع):

«الثقة بالله تعالی ثمن لکل غال، و
سلم الی کل عال.» (بحار ج 78 ص 346)

اطمینان به خدای تعالی، قیمت هر
چیز گران و ارزنده ای است و نردبان به سوی هر نوع ترقی و تمدن است.

امام باقر(ع):

«من هذا الذی سأل الله فلم یعطه،
أو توکل علیه فلم یکفه أو وثق به قلم ینجه؟!»

(بحار ج 78 ص 183)

کیست آن کس که از خدا بخواهد، پس
به او ندهد یا بر او توکل کند، پس او را بس نباشد یا به او اطمینان کند پس او را
رها نسازد؟!

 

/

دانستيهائي از قرآن

دانستنیهایی از قرآن

نشانه های پیامبر«ص»

«الذین یتبعون الرسول النبی الأمی
الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراة والإنجیل، یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن
المنکر و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث و یضع عنهم إصرهم و الأغلال التی
کانت علیهم، فالذین آمنوا به و عزروه و اتبعوا النور الذی أنزل معه، اولئک هم
المفلحون». (سوره اعراف- آیه 157)

آنان که پیروی می کنند، از رسول و
پیامبر امی که نام و نشانش در تورات و انجیلی که در دسترس آنها است، نوشته شده
است، همانا پیامبری که آنان را امر به معروف و نهی از منکر می کند و طیبات و
طعامهای خوب و پاکیزه را برای آنها حلال و هر چیز پلید و نجسی را حرام می گرداند و
احکام پررنج و مشقتی را که در اثر نادانی و هواپرستی همچون غل و زنجیر برگردن خود
آویخته اند، همه را بر می دارد؛ پس آنانکه به او ایمان آوردند و او را گرامی
داشتند و یاریش کردند و نوری که با او نازل شد را پیروی نمودند، همانا آنان
رستگارانند.

این آیه در اوصاف رسول گرامی اسلام
(ص) آمده است و خطاب به یهود و نصاری دارد و به آنان می فرماید که این پیامبر امی
را پیروی کنند، همو که در تورات و انجیل، بشارتها به قدوم مبارکش آمده است، و پیامبران
بنی اسرائیل، همواره سخن از او به میان آورده و مردم آینده را به تبعیت و پیروی از
او دعوت می کردند، و این را تمام احبار و کاهنان و روحانیان مسیحی و یهودی آنزمان
می دانسته و گاهی به مناسبتهایی بیان کرده اند، وانگهی وجود این پیامبر گرامی برای
آنان مایه خیر و برکت بسیاری است؛ او می آید که آنان را به هر امر خوب و پسندیده
ای دعوت کند و از هر مطلب منکر و ناپسندی، بر حذر دارد. آن پیامبر و رسول گرامی
خدا، تمام طیبات و غذاهای پاکیزه و نیکوئی که طبع انسان، آنها را می پسندد، برای
آنان حلال و جایز می نماید و از آن سوی تمام غذاهای بد و مورد تنفر انسان را بر
آنان حرام می گرداند. این پیامبر سنگینی احکام گذشته را بر می دارد و آن غل و
زنجیرهائی که در اثر گناهانشان بر آنان آویخته شده و ناچار بودند برای توبه کردن
به درگاه خداوند، ماهها در دل بیابانها سرگردان باشند و خود را بکشند، بر می دارد
و احکامی روان و آسان که در توان هر انسانی هست می آورد و هرگز تکلیف مالایطاق نمی
کند، پس هر که به او ایمان بیاورد و او را به پیامبری بپذیرد و از احکام و
دستورهایش اطاعت کند و او را احترام و تقدیر نماید و با پیروی از او، او را یاری
نماید و آن نوری که با او نازل شده است که همان قرآن کریم است را پیروی کند، او بی
گمان رستگار و پیروز است.

آنچه در این آیه ملاحظه می شود،
این استکه تنها ایمان به پیامبر گرامی اسلام، و اعتقاد قلبی به حضرتش، کافی نیست
که انسان را رستگار کند، بلکه باید ایمان همراه با عمل باشد، و لذا می بینیم به
جای اینکه واژه «یؤمنون» بیاورد، واژه «یتبعون» آورده است که اتباع بسیار گسترده
تر از ایمان است و منحصر به باور قلبی و اعتقاد درونی نمی شود بلکه از آن فراتر
رفته و به مرحله عمل در می آید و جالب اینکه همین کلمه اتباع را در آخر آیه با سه
واژه معنی کرده است:

1-   
ایمان: فالذین آمنوا به

2-   
احترام: و عزروه

3-   
یاری کردن: و نصروه

و برای اینکه جای شبهه ای باقی
نگذارد، تبعیت از قرآن را همراه با تبعیت از پیامبر قرار داده است «واتبعوا النور
الذی انزل معه» چه اینکه هر دستوری بدهد، مانند قرآن، وحی منزل است «و ما ینطق عن
الهوی، إن هو الا وحی یوحی» او هرگز ار روی هوا سخن نمی گوید، بلکه هر چه می گوید،
وحی است و سخن خداوند است که بر زبان مبارکش جاری می گردد؛ پس نمی شود به قرآن به
تنهائی عمل کرد، بلکه باید تفسیر قرآن را از زبان محمد (ص) شنید و پیروی از قرآن،
هم سطح با پیروی از پیامبر است.

بهرحال، در این آیه مبارکه پنج
نشان و علامت برای پیامبر ذکر شده است که شاهد بر کامل بودن دین اسلام و نسخ شرایع
گذشته می باشد، و از سویی دیگر هیچ فشار و سختی در پیروی از دین وجود ندارد، و
سازگار با فطرت انسانی است. امر به معروف را هر انسان خردمندی می پذیرد، همچنانکه
هر عاقل و هوشیاری، نهی از منکرها و بدیها را با دل و جان قبول کند. اسلام تمام
طیبات را حلال و روا دانسته است وبرخی از طیبات را که خداوند بر یهود حرام کرده
بود، پیامبر اسلام حلال کرده است «و مصدقا لما بین یدی من التوراة ولأحل لکم بعض
الذی حرم علیکم» (سوره آل عمران- آیه 50) من تصدیق می کنم آنچه از تورات در من است
و آمده ام که بعضی از آنچه بر شما- یهودیان- حرام شده بود را حلال نمایم.

البته تحلیل طیبات و تحریم خبائث،
منطبق با فطرت بشری است که جمع ادیان گذشته بر آن اجماع داشته اند «قل من حرم زینة
الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق» (سوره اعراف آیه 32) بگو- ای پیامبر-
چه کسی زینت اللهی راکه برای بندگانش قرار داده و روزیهای نیکو را حرام کرده است؟
ولی بهرحال،در اثر بعضی از گناهان یا در اثر بدعت هایی که برخی از کاهنان داشته
اند، طیباتی بر یهودیان حرام شده بود، که پیامبر همه آنها را بار گرداند ومنع از آنها
را برداشت.

پنجمین نشانی پیامبر(ص) این استکه
در برخی از احکام گذشته، فشارهایی بر مدرم وارد می شد و مقداری سخت و دشوار بود،
البته قطعا مالایطاق نبود، اما سختی هایی داشته که پیامبر گرامی اسلام آن اصرها و
سنگینی ها را برداشت و احکامی بسیار ساده و روان آورد که برای هیچکس سختی در عمل
به آنها نباشد، و همه آنها طبق موازین عقلی و فطری، با جان و روان و جسم انسان
سازگار است. و بدینسان شریعتی کاملتر و سازگارتر از اسلام نیست و تنها پیروی از
اسلام که سعادت دنیا و آخرت را به ارمغان می آورد و انسان را رستگار می سازد.

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خميني ثابت و استوار از آغاز
تا پايان

 

فرهنگ و تربیت

«استعمار است که روزنامه ها را
اینطور مبتذل می کند تا فکر جوان های ما را مسموم کند. استعمار است که برنامه های
فرهنگی ما را جوری تنظیم می کند که جوان نیرومند در این مملکت نباشد. استعمار است
که برنامه های رادیو و تلویزیون را جوری تنظیم می کند که مردم اعصابشان ضعیف بشود،
قوت را از دست بدهند، نیرومندی را از دست بدهند، اینها استعمار است. ما با این
مظاهر استعماری مخالفیم». (25/2/43)

«فرهنگ مبداء همه خوشبختی ها و
بدبختی های ملت است. اگر فرهنگ ناصالح شد این جوان‌هائی که تربیت می شوند به این
تربیت های فرهنگ ناصالح، اینها در آتیه فساد ایجاد می کنند. فرهنگ استعماری، جوان
استعماری تحویل مملکت می دهد. فرهنگی که با نقشه دیگران درست می شود و اجانب ما
نقشه کشی می کنند و با صورت فرهنگ می خواهند تحویل جامعه ما بدهند، این فرهنگ
فرهنگ استعماری و انگلی است و این فرهنگ از همه چیزها حتی از این اسلحه این قلدرها
بدتر است». (19/10/56)

«فرهنگ اساس ملت است، اساس ملیت یک
ملت است، اساس استقلال یک ملت است». (19/10/56)

«یکی از مسائل بسیار مهم در تمام
دستگاه ها خصوصا دانشگاه ها و دبیرستان ها تغییرات بنیادی در برنامه ها و خصوصا
برنامه های تحصیلی و روش آموزش و پرورش است که دستگاه فرهنگ ما از غربزدگی و از
آموزش های استعماری نجات یابد. اجانب خصوصا آمریکا در نیم قرن اخیر کوشش داشتند و
دارند فرهنگ و برنامه های فرهنگی و علمی و ادبی ما را از محتوای اسلامی- انسانی-
ملی خود خالی و به جای آن فرهنگ استعماری و استبدادی بنشانند فرهنگ زمان طاغوت،
کشور ما را تا لب پرتگاه سقوط کشاند و خداوند تعالی به داد این کشور اسلامی رسید
ولی بدون تغییرات صحیح بنیادی و تحول فرهنگی و علمی امکان تحول فکری و روحی نیست و
باید با کوشش همه جانبه از طرف دولت و رؤسای دانشگاه ها و فرهنگیان و جوانان
دانشجو به مقصود نزدیک شویم و انشاء الله تعالی از پیوستگی و وابستگی نجات پیدا
کنیم و کشور عزیزمان را نجات دهیم». (31/6/58)

«از فرهنگیان و متصدیان تعلیم و
تربیت و قضاوت و متصدیان دادگستری و دادگاه های انقلاب می خواهم که به مأموریت
بزرگی که به آنان سپرده شده و مسئولیت عظیمی که به عهده گرفته اند توجه نمایند که
با انحراف فرهنگ، کشور به انحراف کشیده می شود و نوباوگان و جوانان که امید ملت
اسلام هستند اماناتی بس بزرگ و شریفند که خیانت در آن خیانت به اسلام و کشور است و
این نوباوگان و جوانان که در آتیه، سرنوشت کشور به دست آنان است و باید تربیت صحیح
اسلامی در جمیع مدارس بطور جدی اجرا شود تا کشور از آسیب مصون گردد». (29/12/59)

«اساسا فرهنگ هر جامعه هویت و
موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد و با انحراف فرهنگ هر چند جامعه در بعدهای
اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد ولی پوچ و پوک و میان تهی است
اگر فرهنگ جامعه ای وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد ناچار دیگر ابعاد آن جامعه
به جانب مخالف گرایش پیدا می کند و بالاخره در آن مستهلک می شود و موجودیت خود را
در تمام ابعاد از دست می دهد». (31/6/60)

«درباره فرهنگ هر چه گفته شود کم
است و می دانید و می دانیم اگر انحرافی در فرهنگ یک کشور پیدا شود و همه ارگانها و
مقامات آن رژیم به صراط مستقیم انسانی و الهی پاینده باشند و به استقلال و آزادی
ملت از قیود شیطانی عقیده داشته باشند و آن را تعقیب کنند و ملت نیز به تبعیت از
اسلام و خواسته های ارزنده آن پاینده باشد، دیری نخواهد گذشت که انحراف فرهنگی بر
همه غلبه کند و همه را خواهی نخواهی به انحراف کشاند و نسل آتیه را آنچنان کند که
انحراف به صورت زیبا و مستقیم را راه نجات بداند و اسلام انحرافی را به جای اسلام
حقیقی بپردازد و بر سر خود و کشور خود، آن آورد که در طول ستمشاهی و خصوصا پنجاه
سال سیاه بر سر کشور آمده و مجلس و ملت و متفکران متعهد باید این حقیقت را باور
کنند و اصلاح فرهنگ و از آنجمله اصلاح مدارس از دبستان تا دانشگاه را جدی بگیرند و
با تمام قوا در سد راه انحراف بکوشند. اشخاصی معدود قدرت ندارند تا این امر عظیم
الحجم مهم را اصلاح کنند و صد در صد آن را اسلامی و ملی و در خدمت کشور قرار
دهند». (22/11/66)

« از توطئه بزرگ آنان، چنانچه
اشاره شد و کرارا تذکر داده ام، به دست گرفتن مراکز تعلیم و تربیت خصوصا دانشگاه
ها است که مقدرات کشورها در دست محصولات آنها است … و اما در دانشگاه، نقشه آن
است که جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزش های خودی منحرف کنند و به سوی شرق یا غرب
بکشانند و دولتمردان را از بین اینان انتخاب و بر سرنوشت کشورها حکومت دهند تا به
دست آنها هر چه می خواهند انجام دهند .. پس اکنون که دانشگاه ها و دانشسراها در
دست اصلاح و پاکسازی است بر همه ما لازم است با متصدیان کمک کنیم و برای همیشه
نگذاریم دانشگاه ها به انحارف کشیده شود و هر جا انحرافی به چشم خورد با اقدام سریع
به رفع آن کوشیم و این امر حیاتی باید در مرحله اول با دست پرتوان خود جوانان
دانشگاه ها و دانشسراها انجام گیرد که نجات دانشگاه از انحراف، نجات کشور و ملت
است». (وصیت نامه سیاسی الهی)

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(فرهنگ و تربیت)

دانستنیهایی ازقرآن(نشانه های پیامبر(ص))

سخنان معصومین(نتیجه توکل)

اوصاف رسول اکرم صلی الله علیه و آله

ولادت امام صادق علیه السلام، ولادت دوباره مکتب
محمدی(ص)

ولادت امام حسن عسگری علیه السلام عید بزرگ
شیعیان

الحاق ذریة مومن به مومن دربهشت                         آیت الله جوادی آملی

امام راحل سلام علیه و فقه سنتی                              آیت الله محمدی
گیلانی

دستورمهاجرت به مدینه                                        حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

چگونه دین از سیاست جداشد                                 حجة الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

فرهنگ اشرافیت و ابتذال حاکم می شود!!

شرایط رهبری ونمایندگان مجلس در کلام
امام(س)        حجة الاسلام والمسلمین
اسدالله بیات

شمه ای از ابعاد تربیتی نماز                                   حجة الاسلام رحیمیان

امام خمینی(س) و سیاست خارجی،دیپلماسی

اهداف و استراژی آمریکادرمنطقه خلیج فارس              دکتر محمدرضا حافظ نیا

گفته ها و نوشته ها

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه
ای

 

/

رهنمود های مقام معظّم رهبری

 

 

رهنمودها

مقام معظم رهبري حضرت آيت الله
خامنه اي

*اگر دستگاه قضائي در يک کشور سالم
باشد مي توان نتيجه گرفت که آن جامعه به لحاظ برخورداري از عدالت و دوري از تبعيض،
ستم، اجحاف و تجاوز در يک وضع سالمي قرار دارد.

اصلاح سازي دستگاه قضائي در درجه
اول به اين است که قضاوت نسبت به تمامي افراد جامعه يکسان باشد.

(5/4/70)

*فداکاريها، ايمان و صبر مردم، خون
شهيدان عاليقدر، صدق ملت در عشق به اسلام، حضور مردم در صحنه، رهنمودها و خطّ روشن
ارائه شده توسط رهبري بي نظير امام امّت، از جمله عوامل مؤثّر در برخورداري از
حمايت الهي و دست هدايتگر خداوند بودند و با حفظ اينهاست که خداوند باز هم به
حمايت خود ادامه خواهد داد.

*دشمن همواره و در هر زمان به نوعي
در صدد فاجعه آفريني است و براي اين منظور عناصر و گروه هاي پست فرومايه و خود
فروخته اي نظير منافقين و رژيم عراق را به عنوان ابزار و آلت دست خود بکار مي
گيرد. استکبار آمريکا و سرمايه داران بزرگ بين المللي با تمام وجود با اسلام و
انقلاب اسلامي مخالفند و در صدد ضربه زدن هستند. دشمن از اسلام و اين ملت سيلي
خورده و سفره اش در اين کشور برچيده شده و در ديگر کشورهاي اسلامي نيز تهديد به
جمع شدن است لذا وظيفه ما هوشياري و حفظ اصول و موازين انقلاب است.

*اين ملت تا زماني که هوشيار، با
ايمان و علاقمند به انقلاب، دلباخته نظام اسلامي و حامي مسئولين باشد آمريکا و
مزدورانش کاري از پيش نخواهند برد.

(8/4/70)

*مفهوم استبداد، خود سري و يا به
ميل خود به ضرر مردم تصميم گرفتن به هيچوجه در معناي ولايت اسلامي که خود ناشي از
ارزشهاست وجود ندارد.

*ولايت توأم با عدالت آسيب پذير
است زيرا به محض تحقق يک عمل خلاف و خارج از محدوده اوامر و نواهي اسلامي و انجام
کوچکترين ظلم، کج رفتاري خلاف شرع، تبعيض و ترک وظيفه، شرط عدالت از وليّ سلب شده
و او از منصب خود عزل مي شود.

*قدرت طلباني که امروز زمام امور
دنيا را در دست دارند و در وجود خود تحقق پارسائي، دوري از شهوات و بي اعتنائي به
زخارف دنيا را عملي نمي بينند چگونه مي توانند حکومت خود را بر اساس همان ولايتي
بنا نهند که اسلام گفته است و از همين روست که با اسلام، انقلاب و نظام اسلامي
مخالفت مي کنند.

(10/4/70)

*اصناف نبايد به اختلاف، باندبازيو
سياسي کاري کشيده شوند بلکه بايد بصورت يکپارچه در خدمت اهداف اسلامي و سياستهاي
جمهوري اسلامي باشند و به عنوان تکليف و وظيفه از راه يافتن دو دستگي هاي ناشي از
دسته بنديهاي سياسي در بين اصناف جلوگيري کنند.

(13/4/70)

*در سالهاي پس از انقلاب، بويژه در
دوران جنگ برخي از اصناف، کسبه و تجّار بسيار بد عمل کردند، قوانين را زير پا
گذاشتند، به ثروت هاي کلان دست يافتند و در تحمل فشارهاي ناشي از جنگ و محاصره
اقتصادي با مردم، قشرهاي حقوق بگير، کارگران، کارمندان و نظاميان سهيم نشدند و حتي
برخي از آنان بر اين فشارها افزودند و بگونه اي رفتار کردند که مناسب چهره اسلامي
و انقلابي اصناف مسلمان در جمهوري اسلامي نيست.

(13/4/70)

 

 

 

/

نگاهي به رويدادها

نگاهي به رويدادها

جهان اسلام

*ارتش اسرائيل از زمين و هوا به
جنوب لبنان حمله کرد.

(16/3/70)

*«راشد الغنوشي» رهبر جنبش اسلامي
تونس خواستار ايجاد يک نظام دمکراتيک در اين کشور شد.

*شيعيان بي دفاع عراق از بيم حمله
صدام در مردابهاي جنوب پناه گرفتند.

(19/3/70)

*حمله ارتش بعث به شيعيان جنوب
عراق در بصره، ناصريّه و عامريّه آغاز شد.

*در تازه ترين موج ناآرامي هاي
خشونت آميز در کشمير 15 مبارز مسلمان به شهادت رسيدند.

(21/3/70)

*نيروهاي هند بدنبال کشته شدن يک
فرمانده پليس توسط مبارزين کشميري 40 تن را در «سرينگر» به شهادت رسانده و 25 تن
را مجروح کردند و در اين شهر حکومت نظامي اعلام شد.

*جنوب لبنان، هدف گلوله هاي فسفري
توپخانه رژيم صهيونيستي قرار گرفت.

(22/3/70)

*پارلمان منطقه داغستان در جنوب
شوروي، در پي سرکوب تظاهرات صدها تن از مسلمانان توسط نيروهاي انتظامي در اين
منطقه حالت فوق العاده اعلام کرد.

*ده ها هکتار از سرزمينهاي فلسطيني
براي توسعه شهرکهاي صهيونيست نشين مصادره شد.

(25/3/70)

*جورج بوش عيد قربان را به
مسلمانان آمريکا تبريک گفت.

*حجاج آلباني، براي اولين بار پس
از 23 سال عازم مکه شدند.

*«زين العابدين بن علي» رئيس جمهوري
تونس خواستار مقابله با قيام اسلامي در تونس شد.

(26/3/70)

*تلويزيون الجزاير: جنبش اسلامي
الجزاير از انقلاب ايران الهام گرفته است.

*فرياد «مرگ بر آمريکا» و «مرگ بر
اسرائيل» توسط حجاج ايراني خانه خدا پس از 3 سال در فضاي مکه طنين انداز شد.

*حجة الاسلام و المسلمين محمدي ري
شهري در مراسم برائت از مشرکين: ايران بر روي مواضع اصولي خود با هيچکس و به هيچ
قيمتي معامله نخواهد کرد.

*رهبران دو گروه حزب الله و حزب
اتحاد مردم کشمير دستگير شدند.

(29/3/70)

*نيروهاي امنيتي الجزاير 469 نفر
را به اتهام فعاليتهاي ضد دولتي دستگير کردند.

*يک خيابان شهر کويته پاکستان به
نام «امام خميني» نامگذاري شد.

(1/4/70)

*مجاهدين افغان طي يک نبرد سنگين،
شهر مهم «خواجه غار» در استان تخار را به تصرف خود در آوردند.

*دکتر ولايتي در ديدار با فهد
خواستار بازسازي قبرستان بقيع شد.

(3/4/70)

*روزنامه فرانسوي فيگارو: حجّاج
اروپائي درمراسم حج امسال دست به تظاهرت ضدّ آمريکايي زدند و در حاليکه مناسک حج
را بجا مي آوردند شعار «مرگ بر آمريکا» مي دادند.

*امير کويت احکام اعدام محکومين را
در دادگاه هاي نظامي اين کشور لغو کرد.

(6/4/70)

*رهبر جبهه نجات اسلامي الجزاير،
دولت اين کشور را به اعلام جهاد تهديد کرد.

*5 مسلمان انقلابي در تونس به
اعدام محکوم شدند.

*طي دو سال گذشته، جوخه هاي مخفي
ارتش رژيم صهيونيستي 47 فلسطيني را به قتل رساندند.

*هشت جهانگرد اسرائيلي در شهر
«سربنگر» کشمير توسط مبارزين کشميري ربوده شدند.

(8/4/70)

*جنگ کوکتل مولوتف ها عليه نيروهاي
رژيم صهيونيستي در فلسطين شعله ور شد.

*حزب الله فلسطين اعلام موجوديت
کرد.

*ارتش الجزاير با انتشار اعلاميه
اي، ضمن تأييد خبر دستگيري «عباس مدني» و «علي بلحاج» آنان را به توطئه عليه امنيت
کشور متهم کرد و صدها تن از مردم اين کشور را بازداشت کرد.

(11/4/70)

*بنيادگرايان اسلامي در الجزاير به
يک پاسگاه پليس حمله کردند و به مدت 4 ساعت با نيروهاي امنيتي جنگيدند.

*ارتش عراق مناطق استقرار شيعيان
را در باتلاقهاي جنوب اين کشور زير آتش توپخانه گرفت.

*رهبر شيعيان پاکستان خواستار قيام
مردم عليه دولت نواز شريف شد.

(13/4/70)

*25 مسلمان سريلانکائي توسط ببرهاي
تاميل بقتل رسيدند.

(17/4/70)

اخبار داخلي

*سعود الفيصل وزير امور خارجه
عربستان وارد تهران شد.

(1/3/70)

*وزير کشاورزي ايران بعنوان رئيس
شوراي جهاني غذا انتخاب شد.

*در سالگرد ارتحال حضرت امام خميني
(س) هفتاد و يکمين جلد از سري اسناد لانه جاسوسي آمريکا منتشر شد.

(18/3/70)

*شانزدهمين اجلاس کميسيون اسلامي
امور اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي سازمان کنفرانس اسلامي با شرکت نمايندگان 45 کشور
اسلامي در تهران گشايش يافت.

*کورت والدهايم رئيس جمهور اتريش
در رأس هيئتي 70 نفره وارد تهران شد.

(19/3/70)

*تعداد ايرانيان اخراج شده از ژاپن
به مرز يکهزار تن رسيد.

*حجة الاسلام و المسلمين هاشمي
رفسنجاني در يک تماس تلفني با صدر اعظم آلمان، نگراني عميق خود را از تحرکات اخير
عراق در جنوب اين کشور ابراز داشت.

*جزيره قشم به عنوان بندر آزاد
تجاري، صنعتي تثبيت شد.

(21/3/70)

*دولت آمريکا پس از چهار سال، به
يک شرکت نفتي اجازه داد که نفت خام از ايران وارد کند.

*ژنرال شوارتکسف: ايران که از جنگ
خليج فارس پيروز بيرون آمد، همچنان يک خطر براي غرب محسوب مي شود.

*16 رئيس بانک، 7 تن از معاونين و
8 تن از کارمندان صادرات و تجارت و دو تن از کارکنان وزارت بازرگاني بعنوان عوامل
فساد اقتصادي شناسائي و دستگير شدند.

(25/3/70)

*رؤساي جمهور ايران و فرانسه
پيرامون روابط دو جانبه و وضعيت بحراني عراق تلفني صحبت کردند.

*طرح کنترل جمعيت از سوي دولت به
مجلس تقديم شد.

*احداث خط ويژه اتوبوس برقي در
تهران آغاز شد.

(26/3/70)

*کنفرانس بين المللي رياضيات
کاربردي در تهران شروع بکار کرد.

*پيام رئيس جمهوري اسلامي ايران
توسط دکتر ولايتي به شاه عربستان ابلاغ شد.

(29/3/70)

*معاون دبير کل سازمان ملل وارد
تهران شد.

*جمعيت کشور بين سالهاي 65 تا 69
ده ميليون نفر افزايش يافت.

(3/4/70)

*اسناد زنده بودن 5 هزار اسير
ايراني در عراق تسليم مجامع بين المللي شد.

(5/4/70)

*در نيمه دوم خرداد ماه 22 شبکه
تهيه و توزيع مواد مخدر منهدم شد.

*سازمان انرژي اتمي ايران، دولت
آلمان و شرکت زيمنس را به دليل عدم انجام تعهدات خود مورد انتقاد قرار داد.

(8/4/70)

*براي اولين بار در تاريخ 26 ساله
تشکيل سازمان توسعه صنعتي ملل متحد «يونيدو» ايران به رياست اجلاس اين سازمان
برگزيده شد.

(11/4/70)

*21 قاچاقچي موادّ مخدر در مشهد،
نيشابور و خرّم آباد اعدام شدند.

*رئيس جمهور: برخورد هنرمندانه با
قرآن، جوانان را بيشتر به اين کتاب آسماني جذب مي کنند.

(13/4/70)

*36 قاچاقچي حرفه اي مواد مخدر در
تهران اعدام شدند.

*وزير امور خارجه لهستان در رأس
هيأتي وارد تهران شد.

*نخست وزير چين در رأس هيأتي وارد
تهران شد.

(17/4/70)

اخبار خارجي

*در هشتاد و نهمين اجلاس اوپک،
قيمت نفت براي سه ماه آينده 21 دلار و سقف توليد 22 ميليون و 300 هزار بشکه تعيين
شد.

*کلمه سوسياليستي از نام کشور
اتحاد جماهير شوروي حذف شد.

*دو انفجار شديد سفارت آمريکا در
کويت را لرزاند.

(16/3/70)

*وزير سابق ايالتي پاکستان به
اتهام فروش 50 کيلو هروئين دستگير شد.

*انفجار و درگيري در نقاط مختلف
هند، طي 48 ساعت گذشته، دهها کشته و مجروح بر جاي گذاشت.

(18/3/70)

*عضويت عراق در شوراي وزراي
اطلاعات شوراي همکاري خليج فارس لغو شد.

*6700 پناهنده عراقي در اردوگاه
هاي ترکيه جان باختند.

*فهد براي گفتگو با شيخ جابر به
کويت رفت.

*«عبد الصمد آزاد» يکي از رهبران
انجمن وهابي سپاه صحابه پاکستان ترور شد.

*زندانيان زن در آمريکا طي دهه
1980 به رقمي بيش از سه برابر افزايش يافته است.

*استعمال دخانيات تا کنون در 63
کشور ممنوع شده است.

(20/3/70)

*اجلاس سوسياليستهاي جهان در
استانبول ترکيه آغاز بکار کرد.

(21/3/70)

*جورج بوش 5/1 ميليارد دلار اعتبار
کشاورزي براي شوروي تصويب کرد.

*هزاران تن از يهوديان هند به طور
پنهاني به فلسطين اشغالي مستقل شدند. *هواپيماهاي مصري و صهيونيستي در انتقال
يهوديان همکاري داشته اند.

*آتشفشاني کوه «پيناتوبو» فيلي پين
باعث فرار هزاران تن از اهالي فيلي پين و سربازان آمريکايي مستقر در پايگاه
«کلارب» شد.

(23/4/70)

*شهر «لنينگراد» شوروي به «سن پترز
بورگ» تغيير نام يافت.

*آمريکا رسماً از تجزيه شوروي
حمايت کرد.

*سازمان «کا.گ.ب» شوروي از جنايات
خود در دوره استالين مبني بر قرباني شدن 4 ميليون نفر بين سالهاي 1920 و 1953 پرده
برداشت.

*سريعترين سوپر کامپيوتر جهان با 8
ميليارد و 600 ميليون محاسبه در هر ثانيه وارد بازار مصرف شد.

(26/3/70)

*بوش: روابط آمريکا و عراق تا
زماني که صدام در قدرت است عادي نخواهد شد.

*گورباچف خواستار لغو مالکيت دولتي
در شوروي شد.

(27/3/70)

*آپارتايد پس از 43 سال در آفريقاي
جنوبي لغو شد.

*کشتي حامل صدها تُن سيانور سديم
به مقصد عراق در بلژيک توقيف شد.

(28/3/70)

*دولت آمريکا طرح توقف فروش اسلحه
به خاورميانه را رد کرد.

*کويت سهم خود در عمليات آمريکا و
متحدين را 23 ميليارد دلار تعيين کرد.

*شوروي آخرين واحد هاي نظامي خود
را از مجارستان و چک و اسلواکي خارج کرد.

(30/3/70)

*اولين اتومبيل با سوخت هيدروژن
ساخته شد.

(1/4/70)

*از 737 حلقه چاه نفت کويت که توسط
عراق به آتش کشيده شد 171 چاه خاموش شده و 566 چاه ديگر همچنان در حال سوختن است.

*صدها فلسطيني از کويت اخراج شدند.

*مقادير زيادي گازهاي خردل و اعصاب
در عراق کشف شد.

(5/4/70)

*در درگيري هاي خونين يوگوسلاوي
بيش از 100 کشته و مجروح بر جاي ماند و فرودگاه «برتيک» در پايتخت اسلووني بمباران
شد.

*شوراي همياري اقتصادي کشورهاي
بلوک شرق «کومکون» منحل شد.

*اسحاق شامير: تنها جنگ مي تواند
به خصومت ميان اسرائيل و سوريه پايان دهد.

(8/4/70)

*رهبران 12 کشور جامعه اروپا در
لوگزامبورگ، سياستهاي رژيم صهيونيستي را در سرزمينهاي اشغالي محکوم کردند.

*شهر الجزيره صحنه جنگ داخلي شد.

(9/4/70)

*پيمان ورشو از ظهر ديروز رسماً
منحل شد.

*طي 48 ساعت 10 هزار مهاجر شوروي
به فلسطين اشغالي منتقل شدند.

(11/4/70)

*ارتش لبنان بدنبال يک درگيري
سنگين 24 ساعته مواضع فلسطينيان را در صيدا تصرف کرد.

(12/4/70)

*زد و خوردهاي پنجاب 18 کشته بجا
گذاشت.

*جيمز بيکر: عربستان آماده مذاکره
مستقيم با اسرائيل است.

*نخست وزير الجزاير اوضاع اين کشور
را بسيار خطرناک توصيف کرد.

*مترجم ايتاليائي کتاب آيات شيطاني
توسط فرد ناشناسي مجروح شد.

(13/4/70)

*جامعه اروپا، يوگوسلاوي را تحريم
مالي و تسليحاتي کرد.

*«نلسون ماندلا» به رياست کنگره
ملي آفريقا برگزيده شد.

*گورباچف: سرمايه داري و
سوسياليسم، هيچيک قادر به حل مشکلات بشريّت نيستند.

(15/4/70)

*حسين شاه اردن ديروز به مقرّرات
حکومت نظامي 24 ساله در اين کشور خاتمه داد.

*چريکهاي فلسطيني آخرين سلاح هاي
خود را تحويل ارتش لبنان داد.

*آخرين موشک دوربرد عراق در حضور
ناظران سازمان ملل منهدم شد.

(17/4/70)

 

 

/

اهداف و استراتژي امريکا در منطقه خليج فارس

نقش سياسي و نظامي تنگه هرمز

اهداف و استراتژي امريکا در منطقه
خليج فارس

قسمت پنجم

دکتر محمد رضا حافظ نيا

الف: اقتصادي

1-دسترسي به نفت خليج فارس بمنظور
تأمين نياز رو  به رشد خود و کشورهاي غربي
و صنعتي چون اروپاي غربي، ژاپن و غيره… در کنار اين هدف حفظ امنيت تنگه هرمز
مسيرهاي عبور حمل نفت در اروپا و افريقا و آسيا و اقيانوسيه از اهميت فوق العاده
برخوردار است. کنترل و تسلط بر منابع نفتي بزرگترين ذخيره جهان يقيناً به آمريکا
قدرتي مي دهد که همچنان جايگاه رهبري جهان صنعتي غرب را براي خود محفوظ بدارد،
بويژه اينکه قدرت هاي نوظهوري نظير ژاپن و آلمان پيدا مي شوند. بنابراين منابع
نفتي خليج فارس به کانون توجه امريکا به منطقه تبديل شده و حفاظت از آن و برقراري
امنيت ذخاير نفت و راه هاي حمل آن و بنادر صادراتي نفت در خليج فارس از اهداف عمده
آمريکا در منطقه محسوب مي شود.

2-تصرف و کنترل بازار مصرف منطقه
اي خليج فارس: وجود دلارها و درآمدهاينفتي هنگفت در منطقه، کشورهاي صنعتي را
علاقمند به جذب آن نموده و اين بازار مصرف ثروتمند را در کنترل خود قرار داده اند.
در سال 1988 امريکا حدود 9166 ميليون دلار و ژاپن حدود 18391 ميليون دلار، انگليس
حدود 1180 ميليون دلار کالا به منطقه خليج فارس صادر نموده اند. کالاهاي صادراتي
به منطقه را نيز عمدتا اسلحه، ماشين آلات و وسائط نقليه و کالاهاي مصرفي تشکيل مي
دهد. در سال 1977 حدود 68% صادرات آمريکا را به منطقه سلاح تشکيل مي داد و بين
سالهاي 1979 تا 1983 حدود 4/5 ميليون دلار اسلحه به کشورهاي منطقه فروخت. علاوه بر
اين شرکت هاي چند مليتي امريکائي در امور مربوط به اکتشاف و توليد و صدور نفت و
همچنين حمل و نقل دريائي نفت و شبکه کشتي راني حمل کالا و مواد شرکت دارند . حفظ
سرمايه ها و سلامت جريان کار از اهداف اقتصادي امريکا در منطقه بشمار مي رود.

تأثير حوادث خليج فارس بر اقتصاد
امريکا نيز زياد است بطوريکه پس از بحران کويت وزير خزانه داري امريکا اعلام کرد
که:

«بحران خليج فارس مي تواند نرخ رشد
اقتصادي امريکا را به نزديک صفر تقليل دهد».

ب: استراتژيکي

قرار گرفتن خليج فارس و تنگه هرمز
در ريملند نظريات ژئوپلتيک آن را از اعتبار استراتژيکي خاصي برخوردار نموده است و
براساس نظريه برژينسکي، ايالات متحده آمريکا منطقه خليج فارس را بعد از اروپا و
امريکا، سومين خط دفاعي استراتژيک خود محسوب مي نمايد. لذا کنترل مناطق و نقاط
استراتژيکي بويژه تنگه هرمز از اهميت ويژه اي برخوردار مي باشد. بعلاوه اينکه در
کنار ذخاير نفت و خطوط کشتيراني حفاظت از امنيت سرمايه هاي امريکائيان و هم
پيمانان آن کشور در منطقه نيز مورد نظر بوده و يکي از مقاصد حضور نظامي امريکا در
منطقه حفظ امنيت اين سرمايه گذاري ها مي باشد، و کنترل پايگاه هاي ظهران و بحرين
بي ارتباط با اين موضوع نيست.

ج: سياسي

نفوذ در منطقه و حفظ اقتدار حاکميت
امريکا بر حکومت هاي محلي خليج فارس راهگشاي حصول به هدف هاي اقتصادي و استراتژيکي
است که امريکا آن را هدف خود دانسته و هموراه اقدام به ادامه جرياني نموده است که
انگلستان آغاز گر آن بود.

در واقع هماهنگي و همسوئي سياست
هاي امريکا و انگليس منجر به هماهنگي و همسويي دولت هاي محلي حاکم بر کشورهاي
منطقه خليج فارس با اهداف و سياست هاي امريکا شده است. سقوط شاه و پیروزی انقلاب
اسلامی منجر به خروج ایران از زیر سلطه امریکا و شکل گیری پایگاه ضد امریکایی شد
که در موازنه استراتژیک منطقه و ایجاد تحول در استراتژی های اعمال شده تأثیر
بسزایی داشت، نفوذ سیاسی امریکا درساحل جنوبی و غربی منطقه بقدری زیاد بود که
امریکا براحتی توانست در میان خشم مسلمانان جهان با همکاری سایر دول غربی و غیر آن
اقدام به پیاده کردن قریب به 600 هزار نیرو در جوار کعبه مسلمین جهان بنماید.
امریکا همچون انگلستان مانع از نفوذ سیاسی رقبای خود مانند جمهوری اسلامی ایران و
روسیه شوروی در منطقه می شود.

امریکا از نفوذ سیاسی و ایدئولوژیک
شوروی بیم نداشت چرا که در منطقه زمینه ای برای نفوذ آن موجود نبود و بیشتر از
نفوذ و تجاوز نظامی شوروی نگران بود. ولی در مورد جمهوری اسلامی ایران از نفوذ
سیاسی و عقیدتی و ایدئولوژیکی آن در کشورهای منطقه نگران بوده و می باشد زیرا مردم
منطقه زمینه پذیرش آن را داشته و تجزیه نیز ثابت کرد انقلاب اسلامی بر مردم عراق،
کویت، بحرین و عربستان و غیره… تأثیر نموده و قیام های مردم را در این کشورها
باعث شد. انقلاب اسلامی اساساً بر جدائی گزینی از غرب بویژه امریکا بنا دشه و
موازنه قدرت را در منطقه خلیج فارس تغییر داد. به همین دلیل برژینسکی ژئوپلتیسین
معروف امریکا، خواستار حضور دائمی امریکا در منطقه، بخاطر قدرت درحال رشد جمهوری
اسلامی ایران شد و ژنرال پاول رئیس ستاد ارتش امریکا و بیکر وزیر امور خارجه آن
اعلام داشتند نیروهای نظامی امریکا پس از حل بحران خلیج فارس در منطقه باقی خواهد
ماند.

امریکا همچنین به حفظ ثبات سیاسی
کشورهای متحد وابسته و میانه روی منطقه علاقه زیادی داشته و بر آن تأکید دارد زیرا
از قبل حفظ ثبات و امنیّت آنها است که می تواند به اهداف سیاسی و اقتصادی و
استراتژیکی نائل آید. همچنین امریکا هدف سیاسی عمده کنترل کشورهای صنعتی غرب و
ژاپن و احتمالاً در آینده کشورهای شرق و شوروی را که به نفت منطقه وابسته اند را
تعقیب می نماید. رسیدن به این هدف نیز در گرو داشتن کنترل و مراقبت و نفوذ در
کشورهای دارنده حوضه های نفتی خلیج فارس است.

استراتژی امریکا در منطقه

امریکا برای حصول به اهداف سیاسی
خود در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز و بهره جوئی از ارزشهای آن به استراتژیهای
مختلفی متوسل می گردد، گزینش یک استراتژی یا مجموعه ای از استراتژیها، بستگی به
اوضاع و احوال و شرایط منطقه دارد. استراتژیهای برگزیده شده با توجه به ضرورت بقای
سیادت سیاسی امریکا در منطقه و وابسته بودن کشورها به وی و نیز احساس تهدید از سوی
انقلاب اسلامی و گسترش شوروی در منطقه و عراق بعنوان عامل و کارگزار شوروی تنظیم و
به اجرا گذاشته شده اند. توجه به یک یا چند استراتژی برگزیده شده نیز بستگی به
شرایط منطقه ای و جهانی دارد و گاهی استراتژی برگزیده شده نیز بستگی به شرایط
منطقه ای و جهانی دارد و گاهی استراتژی نظامی بر دیگران ترجیح داده میشود.

آمریکا تا کنون استراتژیهای سیاسی،
نظامی را برای منطقه تجویز و مورد آزمایش و اجرا قرار داده است. بعد از خروج علنی
انگلستان از منطقه که مصادف با آغاز دهه هفتاد بود مأموریت حراست از منافع غرب در
مقابل شوروی به عهده امریکا گذاشته شد، دکترین نیکسون در نقاط مختلف جهان بمورد
اجرا گذاشته می شد در این دکترین که بر اساس نتایج جنگ ویتنام شکل گرفت امریکا
برای اجرای سیاست خود در کانون های بحرانی جهان تا سرحد امکان می بایست از نیروهای
بومی استفاده کرده و از حضور مستقیم نظامی خودداری نماید، مگر آنکه نیروهای محلی
قادر به جلوگیری از خطر نباشند. بر همین اساس «استراتژی حضور غیر مستقیم و واگذاری
مسئولیت امنیّت منطقه به قدرتهای محلی» اتخاذ شد و هنوز هم ادامه دارد.

نیکسون دکترین خود را با توجه خاص
در منطقه خلیج فارس تحت عنوان سیاست دو پایه (ایران و عربستان) بمورد اجرا گذاشت و
حفظ امنیت و ثبات منطقه و کنترل از راه دور آن توسط امریکا را در پرتو تقویت و
پرورش این دو کشور عملی می دانست.

نیکسون از این پس سیاست های
چهارگانه زیر را برای منطقه خلیج فارس در پیش گرفت.

1-    همکاری
نزدیک بین ایران و عربستان بمنظور اساس ثبات در منطقه.

2-    حضور
نظامی کم نیروی دریائی امریکا در حد سه کشتی (از فرماندهی خاورمیانه).

3-    افزایش
فعالیت های دیپلماتیک و کمک های تکنولوژیکی در منطقه.

4-    کاهش
توجه کشورهای کوچک منطقه به انگلستان در جهت تأمین نیازهای امنیتی آنها.

اتخاذ دکترین نیکسون در خلیج فارس
مستلزم پرورش و تقویت نامزدهای قدرت محلی، یعنی شاه ایران و عربستان بود ولی از
آنجائی که ایران نسبت به عربستان زمینه های ژئوپلتیکی مناسبتری داشته و ساحل شمالی
و نیمی از خلیج فارس و بویژه تنگه استراتژیک هرمز در قلمرو حاکمیّت آن قرار داشت،
بنابراین شاه ایران در اولویّت اول قرار گرفت و بلافاصله پس از این تصمیم
قراردادهای سنگین نظامی برای تقویت ارتش ایران و پیدا کردن توانائی برای ایفای نقش
ژاندارمی، به ارزش 24 میلیارد دلار منعقد گردید که شامل پروژه های ذیل بود:

الف: احداث پایگاه عظیم هوائی و
دریائی چاه بهار به ارزش 12 میلیارد دلار.

ب: قرارداد خرید 160 فروند جنگنده
شکاری اف 16 به ارزش 5/3 میلیارد دلار.

ج: قراداد خرید هفت فروند رادار
پرنده موسوم به آواکس (که پس از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی دولت موقت لغو شد).

د: قرارداد خرید 400 موشک فونیکس
برای جنگنده های اف 16 و تجهیزات نظامی دیگر.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران و
ناکام شدن امریکا، منجر به توجه به اولویت و ستون بعدی یعنی عربستان گردید و
بلافاصله ژنرال ارنست گریفز مقام آژانس کمک های امنیتی به همراه هارولد براون وزیر
دفاع وقت امریکا در سال 1979-م- راهی عربستان شده و مذاکرات لازم را برای تجهیز
ارتش عربستان از حیث سلاح و آموزش انجام دادند و قرارداد 63/4 میلیارد دلاری را
منعقد نمودند. یک هفته پس از تهاجم عراق به ایران دیوید جونز رئیس ستاد ارتش امریکا
از عربستان دیدن کرده و مقدمات فروش چهارفروند آواکس که قبلا قرار بود به ایران
داده شود را فراهم نمود و در مقابل قرار شد عربستان تسهیلات لازم برای نیروهای
واکنش سریع آمریکا در اختیار قرار دهد. از این پس امریکا مرتباً به تسلیح و مدرن
سازی ارتش عربستان و سایر کشورهای جنوبی خلیج فارس در قبال دریافت دلارهای حاصل از
فروش نفت ادامه داد.

امریکا همزمان با اتخاذ استراتژی
نیکسون مبنی بر پرورش قدرت منطقه ای، سعی بر ادامه استراتژی بازدارندگی بمنظور
بازداشتن شوروی از گسترش به سمت جنوب نیز داشت، کمربند منیتی سنتوکه بر اساس پیمان
دو طرفه 24 فوریه 1955 بغداد بین ترکیه، عراق تشکیل شده و با پیوستن ایران و
پاکستان و انگلستان به آن تکامل یافت و با خروج عراق در 24 مارس 1959 و سپس
انگلستان از آن به صورت پیمان سه جانبه ایران و پاکستان و ترکیه به مرکزیّت آنکارا
درآمد از ناحیه امریکا تقویت شد زیرا نیازهای امنیتی امریکا را در مواجهه با
کمونیسم و در چهارچوب سیاست جهانی آن را تأمین می نمود. علاوه بر این امریکا تجهیزات
و امکانات اتمی لازم را در اقیانوس هند و از طریق زیردریایی های اتمی پولاریس
فراهم کرده بود و قبلا نیز در ارتباط با حضور نیروهای استالین در آذربایجان، ترومن
با تهدید اتمی توانست وی را وادار به خروج از این منطقه بنماید.

از آنجائی که منافع آمریکا و جهان غرب
عمدتاً بر روی نفت و آزادی کشتی رانی در تنگه هرمز متمرکز شده است و این امر از
ارزش استراتژیکی بالائی برخوردار می باشد و در امنیّت ملی امریکا و کشورهای دیگر
وابسته به آن اثر قاطع دارد و این امر مورد طمع شوروی نیز بوده است، بنابراین
امریکا استراتژی بازدارندگی را ادامه داده و هرگز اجازه نخواهد داد که روسیه شوروی
موقعیّت مسلطی در منطقه خلیج فارس پیدا کند زیرا تحقّق آن به معنی بهم خوردن جدّی
موازنه استراتژیک در جهان خواهد بود.

در اواخر دهه هفتاد منطقه خلیج
فارس با تغییرات ناگهانی روبرو شد که این تغییرات موازنه استراتژیک منطقه را به
ضرر امریکا بهم زد. اشغال افغانستان توسط نیروهای نظامی شوروی و پیروزی انقلاب
اسلامی در ایران و سقوط شاه که هم پیمان جدی امریکا بود مجموعاً زمامداران این
کشور را به وحشت انداخته و تحوّلاتی را در استراتژی امریکا نسبت به منطقه باعث شد.
از این زمان به بعد استراتژی های نظامی اهمیّت خاصّی یافته و در کنار استراتژی
سیاسی مورد توجه جدی قرار گرفت. برژینسکی مشاور امنیتی کارتر در سال 1979 گفت:

«ما علاوه بر افزایش امنیت مان از
طریق برنامه های دفاعی و کنترل نظامی، نیازمند گسترش روابط معنی دار با کشورهایی
هستیم که تا کنون در صحنه جهانی فعّال نبوده اند».

استراتژی نظامی اتخاذ شده در
چهارچوب استراتژی بازدارندگی آمریکا[1]
و بر اساس تئوری طاق بحران و تحلیلی که برژینسکی و دستگاه کاخ سفید واشنگتن از
وقایع و حوادث منطقه داشتند اتخاذ شد.

تهاجم شوروی به افغانستان در سال
1979 م محیط ژئواستراتژیک منطقه را تغییر داد و نیروهای شوروی به پشت مرزهای
پاکستان بعنوان متحد امریکا رسیدند که یک گام تا اقیانوس هند و تنگه هرمز بیشتر
فاصله نداشتند و خطر، بشدّت منافع استراتژیک امریکا و غرب را تهدید می کرد، لذا
چاره اندیشی برای جلوگیری از تحرک بعدی شوروی امر ضروری تشخیص داده شد. برژینسکی
در دسامبر 1979 گفت «سالت 2 بایستی ادامه یابد چه نیروهای شوروی در کابل باشند و
چه در حال بازگشت به تاشکند، یک رویداد ویژه نباید انسان را از توجه به مسائل دراز
مدت بازدارد» او تلاش های سیاسی را برای حل مسئله و رفع خطر کافی نمی دانست.

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران
بعنوان قدرت منطقه ای حافظ منافع امریکا و نیز شکستن کمربند امنیتی سنتو در اثر
خروج ایران از آن برای امریکا ضربه ای سهمگین تلقی می شد و گسترش انقلاب اسلامی در
کشورهای منطقه خلیج فارس اساس منافع حیاتی امریکا ار در کل منطقه تهدید می نمود.
مجموعه نیازهای جدید یعنی جلوگیری از نفوذ و گسترش شوروی به سمت جنوب از طریق
بازدارندگی و دفاع معمولی یا هسته ای و همچنین محاصره انقلاب اسلامی و تقابل با آن
و برقراری امنیت حوضه های نفتی و تنگه هرمز و خطوط حمل نفت در خلیج فارس و دریای
عمان، منجر به اتخاذ استراتژِی نظامی جدیدی برای منطقه خلیج فارس شد و کارتر رئیس
جمهور وقت امریکا رسما اعلام کرد که هرگونه تلاشی برای دسترسی به مناطق نفتی خلیج
فارس با واکنش جدی امریکا روبرو خواهد شد و با هر وسیله ای از آن جلوگیری بعمل خواهد
آمد. برژینسکی می گوید برای اتخاذ تدابیر لازم، رئیس جمهور در خلال سال 1980 بیش
از 20 بار شورای امنیت ملی را تشکیل داد. استراتژی جدید نظامی که تحت عنوان طرح
نیروی واکنش سریع مشهور شده است عبارتست از:

تشکیل یک نیروی ضربتی 222 هزار
نفری همراه با نیروی زمینی و پایگاه های هوائی و دریائی و هواپیماهای حمل و نقل که
عمدتاً در پایگاه دیگوگارسیا مستقر شده و قابل افزایش تا 444 هزار نفر بود. محدوده
عمل این نیرو شامل کشورهای پاکستان، افغانسان، ایران، عراق، عربستان، قطر، بحرین،
عمان، امارات، یمن شمالی و جنوبی، سومالی، کنیا، اتیوپی، جیبوتی، سودان، مصر همراه
با تنگه های استراتژیک هرمز، باب المندب و سوئز و خلیج فارس و دریای سرخ بود. و
خلیج فارس بخش حساس و مرکزی این محدوده را تشکیل می داد و مرکز فرماندهی این نیرو
در مک دیل فلوراید قرار داشت. معاون وزارت خارجه امریکا جیمزال. با کلی در سپتامبر
1981 م گفت:

«همه ما واقعا به منافع حیاتی
ایالات متحده امریکا و غرب در منطقه حساس جنوب غربی آسیا آگاهیم، اوضاع ایران و
حمله به افغانستان عمیقا به بی ثباتی این منطقه افزوده است، ما دنبال چیزی نه
بیشتر و نه کمتر از کمک به برقراری ثبات در جنوب غربی آسیا و حفاظت از منافع خود
در خلیج فارس هستیم… بر خلاف اتحاد شوروی ما در پی تسلط بر جنوب غرب آسیا
نیستیم، آنچه مورد نظر ماست این است که مانع شویم روسها به اهدافشان برسند… این
کار را می توانیم با کمک به کشورهای منطقه که در دفاع منطقه ای سهیمند و از طریق
افزایش توانائی آنها برای مراقبت از خودشان انجام دهیم».

اتخاذ استراتژی نظامی جدید با مکمل
های سیاسی و نظامی نیز همراه بود که عبارتند از:

1-    بدست
آوردن پایگاه های نظامی و تسهیلاتی در عمان (جزیره مصیره، تمریت المسندم،سیب) که
بدنبال قرارداد 1980 عملی شد.

2-    بدست
آوردن تسهیلات بهره برداری از پایگاه های کنیا، سومالی، عربستان، بحرین، پاکستان،
و غیره…

3-    تقویت
نظامی کشورهای دوست چون عربستان، امارات متحده عربی، ترکیه و پاکستان.

4-    ایجاد
تشکل های منطقه ای جایگزین سنتو نظیر شورای همکاری خلیج فارس و سازمان دفاع
کشورهای خلیج فارس.

توضیح اینکه پس از بحران کویت وزیر
خارجه امریکا اعلام کرد:

«واشنگتن مترصد است که اقدام به
پیمان نظامی نظیر ناتو در خاورمیانه بکند»، و داگلاس هرد وزیر خارجه انگلیس در
سازمان ملل اعلام کرد: «پس از رانده شدن عراق از کویت یک ساختار امنیتی جدید در
خاورمیانه ضروری خواهد بود».

5-    توسعه
روابط با هندوستان از طریق اعزام یک نماینده سطح عالی در ژانویه 1980 به آن کشور.

6-    همکاری
و تقویت نیروهای مخالف جمهوری اسلامی ایران بویِژه دولت عراق در دوران جنگ تحمیلی،
بوش رئیس جمهور امریکا در این رابطه گفت:

«ما برای
مقابله با بنیاد گرایی اسلامی ناچار به حمایت از عراق در جنگ علیه ایران شدیم».

7-    جذب
کشورهای منطقه بمنظور همراهی و مشارکت در اجرای طرح های عملیاتی نیروی واکنش سریع
بعنوان مکمل آن (عربستان، عمان، امارات متحده، کویت و غیره…)

استراتژی نظامی جدید که در دوره
کارتر پیش گرفته شده بود در دوره ریگان نیز مورد توجه خاص قرار گرفت منتها ریگان
تز جدیدی که ناشی از ترکیبتز کارتر و نیکسون بود پیشه کرد. یعنی هم به استراتژی
نظامی و همه به استراتژی سیاسی در منطقه توسل جست، لکن امکانات و محدوه عمل
نیروهای واکنش سریع را کافی ندانسته و اقدام به توسعه آن نمود و چهارچوب امنیّت
استراتژیکی جامعی را برگزید. بر همین اساس نیروهای واکنش سریع درسال 1983 به
فرماندهی مرکزی امریکا تبدیل شد که مرکزیت آن در فلوریدای امریکا قرار دارد. علت
گسترش این نیرو، در واقع ناتوانی نیروی واکنش سرعی در مقابله با تهاجم شوروی و
نابسامانی های منطقه ای از نظر امریکا بود. پایگاه دیگو گارسیا بعنوان مرکز ثقل
جغرافیایی اقیانوس هند نقش عمده ای در انجام عملیات نیروی مزبور بویژه در منطقه
خلیج فارس به عهده دارد.

استراتژی نظامی متخذه همچنان از
سوی بوش رئیس جمهور کنونی امریکا نیز مورد توجه قرار گرفت و بحران تهاجم عراق به
کویت در سال 1990 فرصتی بود که امریکا با اعلام مانوری در منطقه خلیج فارس
استراتژی نظامی خود را مورد آزمایش و ارزیابی قرار دهد.

امریکا در حال حاضر و در راستای
استراتژی نظامی خود فعالیت های زیر را به مورد اجرا می گذارد:

1-    تأمین
کمک های امنیتی اعضای شورای همکاری خلیج فارس و سایر کشورهای هم پیمان چون پاکستان
و ترکیه بعنوان مکمل استراتژی نظامی امریکا.

2-    جلوگیری
از تقویت نظامی ایران بعنوان قدرت نوظهور منطقه و مخالف با سیاست های امریکا.

بنیاد هرتیج پیشنهاد می کند که
رئیس جمهور آمریکا باید از وزارت دفاع بخواهد که یک نیروی قوی در خلیج فارس برای
ارعاب ایران نگهداری نماید تا در صورت تحریکات ایران بطریق نظامی پاسخ گوید.

3-    تقویت
نظامی عربستان که به قول ریگان بعنوان تنها ستون طرفدار امریکا و کلید ثبات منطقه
برای دخالت امریکا در خلیج فارس باقی مانده است.

امریکا بر همین اساس توجه خاصی بر
تجهیز نظامی عربستان و مدرن سازی آن انجام داده که پروژه های زیر که با همکاری
کارشناسان و مستشاران و وابستگان نظامی کشورهای امریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان
غربی انجام شده و می شود موید آن است:

الف: پروژه ايجاد سيستم تکامل
يافته الکترونيکي با هدف نظامي و سرويس و نگهداري دستگاه هاي جنگي ارتش عربستان.

ب: توسعه نيروي دريايي شامل
تأسيسات بندري و آموزش و سرويس و خريد 25 فروند کشتي جنگي.

ج: پروژه سلاح هوائي موسوم به پيست
هاوک شامل تأسيسات پشتيباني هوايي و خريد هواپيماهاي اف 5 و آموزش نيروها.

د: پروژه سلاح هوائي موسوم به پيس
سون شامل خريد 62 فروند جنگنده بمب افکن اف 15 و ايجاد تأسيسات پشتيباني و سرويس و
توسعه پايگاه هاي هوائي ظهران، طائف، خميس و مشيط.

هـ: پروژه مدرنيزه ساختن ارتش
سلطنتي در زمينه لشکرهاي پياده و رساندن آنها به سطح مکانيزه ارتش آمريکا.

ز: پروژه توسعه سيستم دفاع هوائي
(هاواک) و تغيير سيستم قديمي بمنظور دفاع از شهرهاي مهم جده، رياض، ظهران و
غيره…

4-افزايش و توسعه پايگاه هاي نظامي
کشورهاي منطقه خليج فارس و مسير خطوط حمل و نقل دريايي که در اختيار بوده و يا
اجازه بهره برداري دارد.

5-انجام مانورهاي نظامي و به نمايش
گذاردن قدرت نظامي خود در مقابله با ايران و ساير کشورهاي رقيب.

6-حفظ حضور ناوگان هاي جنگي و
نظامي در خليج فارس و اقيانوس هند و بويژه پيرامون تنگه هرمز.

ادامه دارد

 



[1]-امريکا پس
از جنگ جهاني دوم و بعلت داشتن سلاح اتمي استراتژي تلافي بزرگ را پيشه کرد، ولي از
نيمه دهه 60 بعلت دستيابي شوروي به سلاح اتمي و قاره پيما که امنيت امريکا را
تهديد مي کرد استراتژي مزبور پاسخگو نبود و لذا امريکا در استراتژي خود تجديد نظر
کرده و جلوگيري از جنگ بعنوان هدف اصلي امنيتي مطرح شد و اين امر پايه استراتژي
بازدارندگي امريکا را تشکيل داد که شامل دو مرحله است:

مرحله اول بازداشتن حريف از حمله
به آمريکا و مرحله دوم آمادگي براي جنگيدن با حريف در صورت عدم توانايي جلوگيري.
استراتژي بازدارندگي دو هدف را نيز تعقيب مينمود هدف اول ايجاد ترس در حريف براي
خودداري از حمله و هدف دوم اعلام به حريف که در صورت حمله وي، آمادگي دفاع در
مقابلش وجود دارد.

/

امام خميني (س) و سياست خارجي

امام خميني (س) و سياست خارجي

قسمت اول

همانگونه که در سلسله مباحث
پيرامون رهنمودها و اوامر امام خميني (سلام الله عليه) در مورد مسائل گوناگون
اعتقادي، فرهنگي و سياسي اشاره شد، مقلدين و پيروان راه و فکر ايشان در هيچ زمينه
اي دستشان از اصول و مباني صحيح در آن رابطه خالي نيست، زيرا امام با تکيه بر بينش
اتلهي خويش در تمامي زمينه ها نظر اسام ناب محمدي (ص) را صريحا بيان نموده و تکليف
پيروان اين اسلام اصيل را روشن کرده و به عبارت ديگر حجّت را بر همه تمام ساخته و
فصل الخطاب را در بسياري از زمينه ها اعلام نموده اند. آنچه که بايد در اين ارتباط
وجهه همت مقلّدين راه و فکر امام قرار گيرد مداقّه، تأمّل و تدبّر صادقانه درباره
رهنمودها و اوامر و نواهي آن حضرت و تسليم محض در برابر اصول و معيارهاي روشن و
خدشه ناپذيرش مي باشد. يکي از مواردي که در اين مقال به صورتي گذرا بدان اشاره مي
گردد اصول و معيارهايي است که امام در خصوص سياست خارجي نظام جمهوري اسلامي ايران
و نيز دستگاه اجرايي آن يعني وزارت امور خارجه و سفارتخانه ها، عنوان نموده اند.

طرح بحث در اين زمينه با چنين
مقدمه اي آغاز مي شود که:

«شک نبايد کرد که انقلاب اسلامي
ايران از همه انقلابها جداست، هم در پيدايش و هم در کيفيت مبارزه و همه در انگيزه
انقلاب و قيام».

(از وصيتنامه سياسي الهي امام
خميني «س»)

پر واضح است که نظام منبعث از چنين
انقلابي، بايد سياستها و خط مشي هاي متفاوت و جداي از سياستهاي نظامي گوناگون
موجود عالم را اتخاذ و به مورد اجرا در آورد. اين مسأله، زماني شکل غمض و پيچيده
به خود مي گيردکه در مقوله سياست خارجي و نحوه ارتباط نظام با سيار ملل و دول،
وارد مي شود. موضوع اينست: اصول سياست خارجي نظام جمهوري اسلامي ايران چيست؟ چگونه
مي توان مبتني بر اين اصول با کشورها و ملتها ايجاد ارتباط نمود؟ و ابزار پياده
کردن چنين ارتباطي مبتني بر آن اصول کدام است؟

اصول سياست خارجي

شايد کمتر کسي باشد که از اصول
تبيين شده توسط امام در زمينه سياست خارجي نظام بي اطلاع باشد. به اجر در آمدن اين
اصول طي مدت قريب به دوازده سال و توفيقاتيکه از اين ناحيه نصيب انقلاب و نظام
گشته همگان را نسبت به صحت اين اصول و مباني ، مطمئن ساخته اس. تأکيد و پايمردي
براين اصول از جمله وظايف و فرائضي محسوب مي شود که به گردن رهروان راه امام و
تداوم دهندگان خط امام و اسلام ناب محمدي (ص) قرار دارد. بخشي از اين اصول عبارتست
از:

1-صدور انقلاب

امام در اين ارتباط ابعاد گوناگني
را تبيين نموده اند. از آن جمله در زمينه رابطه با دولتها مي فرمايند:

«اسلام در بعد سياسي، کشورها را در
همه زمينه ها، بدون تشبث به دروغ و خدعه و توطئه هاي فريبنده، به اداره و تمشيت
حکومت سالم هدايت مي کند و روابط را با کشورهاي ديگري که به زيست مسالمت آميز و
خارج از ظلم و ستمکاري متعهد هستند، محکم و برادرانه مي کند». (25/5/64)

و در همين رابطه پيرامون رابطه با
ملتها اينگونه تأکيد مي نمايند:

«ما بايد در ارتباط با مردم جهان و
رسيدگي به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمايت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با
تمام وجود تلاش نمائيم و اين را بايد از اصول سياست خارجي خود بدانيم.

ما اعلام مي کنيم که جمهوري اسلامي
ايران هميشه، حامي و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است و کشور ايران به عنوان يک دژ
نظامي و آسيب ناپذير نياز سربازان اسلام را تأمين و آنان را به مباني عقيدتي و
تربيتي اسلام و همچنين به اصول و روشهاي مبارزه عليه نظامهاي کفر و شرک آشنا مي
سازد». (29/4/67)

روي ديگر اين سکه، نحوه برخورد
جهانخواران با چگونگي حضور انقلاب و نظام در معادلات بين المللي است. در حقيقت
انقلاب اسلامي مي خواهد به کشورهايي صادر شود که اغلب دولتهاي آنها دست نشاندگان و
مزدوران قدرتهاي سلطه گرند و بيداري ملتها را که مخالف منافع اربابشان مي باشد
تحمل نکرده و به مقابله با آن برمي خيزند. بهرحال يکي از محورهاي استراتژي انقلاب
و نظام ما که سياست خارجي مي بايست براي رسيدن به آن و تحقّقش تلاش نمايد، به
فرموده امام، اينست:

«ما اين واقعيت و حقيقت را در
سياست خارجي و بين المللي اسلاميمان بارها اعلام نموده ايم که در صدد گسترش و نفوذ
اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستيم. حال اگر نوکران آمريکا نام
اين سياست را توسعه طلبي و تفکر تشکيل امپراطوري بزرگ مي گذارند از آن باکي نداريم
و استقبال مي کنيم».

(29/4/67)

به عبارت ديگر:

«ما درصدد خشکانيدن ريشه هاي فاسد
صهيونيسم، سرمايه داري و کمونيسم در جهان هستيم. ما تصميم گرفته ايم به لطف و
عنايت خداوند بزرگ نظامي هايي را که بر اين سه پايه استوار گرديده اند نابود کنيم
و نظام اسلام رسول الله (ص) را در جهان استکبار ترويج نماييم و دير يا زود ملتهاي
دربند، شاهد آن خواهند بود».

(29/4/67)

تذکر اين نکته در زمينه تدبر
پيرامون بيانات و پيامهاي امام راحلمان خميني کبير (س) ضروري است که نبايستي به
سادگي از کنار الفاظ و عباراتي که ايشان بکار برده اند، گذشت و آنها را کلماتي
تلقي کرد که يک اديب براي رعايت آئين نگارش و زيبائي کلام مورد استفاده قرار مي
دهد هرگز اينطور نيست. اولياء الهي هيچ حرفي را بيمورد و نابجا بکار نمي برد حتي
سکوت آنان در قبال مسأله اي حکايت از رهنمودي در آن زمينه به همراه دارد چه رسد به
آنکه سخني در آن باره به صورتي روشن بر زبان آرند يا بر قلم مبارکشان جاري سازند.
از اين نظر دقت در وجود کلماتي نظير: «شک نبايد کرد که»، «هرگز»، «بايد»، «براي
هميشه»، «به يقين»، «واقعيت اينست»، و…، دهها و صدها عبرات اينچنيني در سخنان و
نوشتجات امام، موجبات دستيابي پيروان اسلام ناب محمدي (ص) به اصول و مباني خدشه
ناپذير و لايتغيّر خط امام را فراهم مي سازد. تنها در اين صورت است که قادر خواهيم
بود محکمات و اصول راه امام را از متشابهات و مسائل مربوط به مقطع زماني خاص، جدا
ساخته و تميز دهيم. بنابراين يکي از محکمات خط امام در سياست خارجي، اصل صدور
انقلاب مي باشد.

2-نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي

از ديگر اصول سياست خارجي اعتقاد و
اجراي اصل «نه شرقي نه غربي» است. روشن بودن اين موضوع که هويت نظام جمهوري اسلامي
و فرق بارز آن با ديگر رژيم هاي عالم، بستگي مستقيم به اعتقاد و التزام نظري و
عملي مسئولين و دست اندر کاران اين نظام اسلامي به چنين اصلي دارد، بر کسي پوشيده
نيست. فلذا به جهت تأکيد، جملاتي از امام در اين زمينه، آورده مي شود:

«بر هيچيک از مردم و مسئولين
پوشيده نيست که دوام و قوام جمهوري اسلامي ايران بر پايه سياست «نه شرقي نه غربي»
استوار است و عدول از اين سياست، خيانت به اسلام و مسلمين و باعث زوال عزت و
اعتبار و استقلال کشور و ملت قهرمان ايران خواهد بود».

(11/7/67)

«شعار «شرقي نه غربي» ما، شعار
اصولي انقلاب اسلامي در جهان گرسنگان و مستضعفين بوده و ترسيم کننده سياست واقعي
عدم تعهد کشورهاي اسلامي و کشورهايي است که در آينده نزديک و به ياري خدا اسلام را
به عنوان تنها مکتب نجات بخش بشريّت مي پذيرند و ذرّه اي هم از اين سياست، عدول
نخواهد شد… به طور قطع و يقين، پشت کردن به اين سياست بين المللي اسلام، پشت
کردن به آرمان مکتب اسلام و خيانت به رسول خدا و ائمه هدي است و نهايتاً مرگ کشور
و ملت ما و تمامي کشورهاي اسلامي است و کسي گمان نکند که اين شعار، شعار مقطعي است
که اين سياست، ملاک عمل ابدي مردم ما و جمهوري اسلامي ما و همه مسلمانان سرتاسر
عالم است».

(6/5/66)

«در ذهنتان هميشه اين باشد که اين
شرق و غرب دشمن ما هستند و هر چيزي که او به ما بدهد دشمني است که براي هلاکت ما
به ما مي دهد و ما بايد کاري بکنيم که دستمان را پيش دشمنان دراز نکنيم».

(15/9/59)

«ملت عزيز ايران! شما شرق تجاوزگر
و غرب جنايتکار را به وحشت انداخته ايد، هيچگاه با هيچ قدرتي سازش نکنيد که يقين
دارم نمي کنيد و هرکس در هر مقام که خيال سازش، با شرق و غرب را داشت، بي محابا و
بدون هيچ ملاحظه اي، او را از صحنه روزگار براندازيد که سازش با شرق و غرب،
خودباختگي است و خيانت به اسلام و مسلمين است».

(22/11/58)

«به شما برادران مؤمن عرض مي کنم
اگر ما با دست جنايتکار آمريکا و شوروي از صفحه روزگار محو شويم و با خون سرخ
شرافتمندانه با خداي خويش ملاقات کنيم، بهتر از آن است که در زير پرچم ارتش سرخ
شرق و سياه غرب، زندگي اشرافي مرفّه داشته باشيم و اين سيره و طريقه انبياء عظام و
ائمه مسلمين و بزرگان دين مبين بوده است و ما بايد از آن تبعيّت کنيم».

(وصيتنامه سياسي الهي)

3-مبارزه آشتي ناپذير با آمريکا

يکي از اصول خدشه ناپذير خطّ امام
مبارزه با آمريکاست. در اين مقال، قصد بر اين نيست که در تبيين اصول سياست خارجي
نظام و انقلاب غير از سخن امام مطلبي آورده شود لذا تنها به اين نکته اشاره مي
گردد که برخي افراد متنفذ در نظام ما بعضاً اظهاراتي در ارتباط با موضوع آمريکا و
لزوم درک موقعيت جهاني بلامنازع! بودن اين قدرت مخوف عنوان کرده و مي کنند. البته
همه اينها معتقد به مذاکره و معامله مستقيم با شيطان بزرگ نيستند منتهي تصور مي
کنند اگر انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران را انقلاب و نظامي بي خطر و بي
دردسر معرفي نمايند و اعلام کنند که نسبت به سلطه طلبي ها و تجاوزگري هاي آمريکا و
ديگر دشمنان بشريت غير از اعتراضي تبليغاتي، عکس العملي نشان داده نخواهد شد!،
شيطان بزرگ دست از سر کشور و نظام ما برخواهد داشت و مي توانيم يک زندگي آرام و بي
دغدغه، براي مردم فراهم نمائيم. اينان خوي و سرشت آمريکا را نشناخته و انگيزه سازش
ناپذيري امام در برابر اين بُت بزرگ قرن را درک نکرده اند. اينان نمي دانند- يا
نمي خواهند بدانند- که:

«آمريکا محدود نيست آمالش به يک
کشور و دو کشور، او هرجايي را مي خواهد که تحت سيطره اش باشد».

(14/6/61)

از اين روست که امام مسلمين و
مستضعفين جهان را به مبارهز اي تمام عيار و آشتي ناپذير با آمريکا فرا مي خوانند و
جمهوري اسلامي ايران را نظام و کشوري اعلام مي نمايند که هيچگاه با شيطان بزرگ
سازش نکرده و تا نابودي آمريکا و اذنابش به مبارزه ادامه خواهد داد:

«جهان بايد بداند که ايران راه خدا
را پيدا کرده است و تا قطع منافع آمريکاي جهانخوار، اين دشمن کينه توز مستضعفين
جهان، با آن مبارزه آشتي ناپذير دارد».

(16/6/60)

«ملتهاي مسلمان بايد بدانند که
ايران کشوري است که رسما با آمريکا مي جنگد».

(21/6/59)

«مسلمانان جهان با همراهي نظام
جمهوري اسلامي ايران، عزم خود را جزم کنند تا دندانهاي آمريکا را در دهانش خُرد
کنند و نظاره گر شکوفائي گل آزادي و توحيد و امامت در جهان نبي اکرم باشند».

(6/5/66)

بنابراين مبارزه آشتي ناپذير با
آمريکا، يکي ديگر از اصول سياست خارجي نظام محسوب مي شود.

ادامه دارد

 

/

شمّه اي از ابعاد تربيتي نماز

قسمت چهارم

حجة الاسلام رحيميان

شمّه اي از ابعاد تربيتي نماز

گستره عبادت

به هر حال آنگاه که با شکوفايي
استعدادهاي ويژه و فطريات و رسيدن به معرفت حق عنصر عبوديت و خشوع در درون انسان
شکل گرفت و پرستش و بندگي حق به صورت ملکه اي راسخ و پايدار روان او را در برگرفت.
اين شاکله دروني منشاء شکل گيري شخصيت بروني وي مي شود و تمام رفتارها و شئون
زندگي او در يک جهت گيري کلي منبعث از ملکه عبوديت شده و نه فقط اعمال عبادي مورد
امر خدا که تمام کارها و امور زندگي او مصاديق عبادت مي شوند:

«ان صلاتي و نسکي و محياي و مماتي،
لله رب العالمين». (انعام/162)

-همانا نماز، عبادتها، «زندگي» و
مرگ من براي «الله» پروردگار عالميان است.

در چنين مرحله اي است که انسان در
جايگاه واقعي خود قرار گرفته و به فلسفه، خلقت خويش دست يافته است و هماهنگ با
مجموعه هستي که مسخّر امر و تسبيح گوي اويند. آزادانه و آگاهانه راه او راکه راه
کمال خويش است برگزيده و اراده خود را فاني در اراده او کرده و تمام زندگي و لحظه،
لحظه هاي حيات خويش را در راستاي تقرب و رهسپردن به سوي او قرار داده است چنين
انساني خود را از الله دانسته «اناالله» و با پيوند و تعلق به عز قدس ربوبيش به
«نفس مطمئنه» دست يافته و نداي: «ارجعي الي ربک» را لبيک گفته و با رضامندي به
کاروان بندگان ويژه اش پيوسته و با آهنگ «انا اليه راجعون» رو به سوي او نهاده
است.

انساني که خدا را هدف نهائي و
مبداء و منتهاي سير هستي خويش و پرستش و عبوديت او را راه مستقيم زندگي واقعي براي
تقرّب به او يافت، بسان مسافري است که با عزم قاطع و اراده استوار در مسيري صحيح
به سوي مقصدي روشن که همه چيز او و سرنوشت او، بستگي به رسيدن به آن مقصد دارد در
حرکت است. چنين مسافري با فرض آن که مقصد دور و فرصت محدود است هرگز لحظه اي آرام
ندارد و کمترين فرصت را از دست نمي دهد و اگر از باب مثال در پمپ بنزين يا
مسافرخانه و استراحتگاه موقتي توقف مي کند و اگر غذا مي خورد. اولا در هيچ حال از
مقصد غافل نمي شود و ثانيا فقط به انجام کارهايي اکتفا مي کند که براي ادامه سير
ضروري است و طبعاً از هرگونه کاري که ولو به طور غير مستقيم در روند حرکت اصلي او
تأثيري مثبت نداشته باشد تا چه رسد به اموري که او را از مقصد غافل و يا از حرکت
به سوي مقصد باز دارد، شديداً اجتناب مي ورزد.

و بدين گونه انساني که به «صراط
مستقيم» راه يافته و خود را در اين راه مسافر و مهاجر الي الله مي داند. بايد با
سرعت و سبقت اين راه را طي کند. و نه آنکه نعمتهاي مادي خداوند و غرايز و شئون
معيشت و زندگي جسماني براي او موجب سقوط و هلاک و يا عامل غفلت و باز دارنده سير
الي الله نمي شود بلکه با زيرکي و دور انديشي و همت بلند و نيت متعالي خود بدون تفويت
و تفريط در آنها که خلاف دستور الهي است، همه آنها را نيز در خدمت سير الي الله و
در جهت اطاعت از او قرار داده و بدين ترتيب تمام اين امور را به متن حرکت الهي
خويش سوق مي دهد و آنها را به عبادت تبديل مي کند. چنين انساني حتي اگر بيل مي زند
قصدش فقط پول درآوردن و حداکثر سير کردن شکم نيست بلکه او کار مي کند براي اطاعت
از خداوندي که کَلّ و بار بر دوش ديگران بودن و يا تنبلي و بيکاري و گرسنگي خوردن
را نهي فرموده و طلب رزق حلال را براي تأمين معاش خود و افراد تحت تکفل واجب
فرموده است. و در مرتبه اي بالاتر باز معاش خود و افراد تحت تکفل واجب فرموده است.
و در مرتبه اي بالاتر باز معاش و معيشت را هدف نهائي ندانسته و زنده ماندن و کل
زندگي را کشتگاه آخرت و معبر سير و صعود به بهشت طاعت و رضاي معبود مي داند و
«حيات» را «لله رب العالمين» مي خواهد و اگر در پي سلامت و قدرت جسم است به منظور
به کار گرفتن در طاعت او است: «قوّ علي خدمتک جوارحي» (دعاي کميل) و در اين راستا
با بيلي که بر زمين مي زند توليد و خودکفايي و رفع نيازهاي جامعه اسلامي و قطع
وابستگي به بيگانگان را مدّنظر قرار مي دهد و بالاخره چنين فردي در کنار مجاهدان
في سبيل الله قرار مي گيرد و به فرموده امام صادق (ع): «الکاد علي عياله کالمجاهد
في سبيل الله» (وسائل الشيعه/ کتاب التجاره/ 22).

-کسي که براي تأمين زندگي عائله
خويش زحمت مي کشد همانند کسي است که در راه خدا جهاد مي کند.

و در پرتو عبوديت حق و نيت و آهنگ
خدائي و براي خدا بودن و به سوي او شدن است که مي بينيم گذشته از آنکه هيچ گونه
عمل خلافي از انسان سر نمي زند و گذشته از آن هرگونه عملي که انسان انجام مي دهد
از اتقان و استحکام و سلامت ظاهري برخوردار است، حقيقت آن نيز دگرگون شده و از يک
عمل فيزيکي مرده و بي روح به عملي زنده و پايدار و جاويد تبديل مي گردد.

و آنچه متأسفانه در جوامع اسلامي
مي بينم که با غلبه فرهنگ تقلب و تزوير و سرهم بندي در کارها و حرفه ها و صنايع
کمتر اثري از اتقان و استحکام و بهبود کيفي وجود دارد به خاطر آن است که نه عقل
معاش داريم و نه خوف از معاد!

غرائز و نعمتهاي مادي براي مرگ يا
زندگي؟

معلوم است که مجموعه غرائز و اعضاء
و حواس ظاهري انسان لازمه ضروري براي بقاي انسان است و انسان در صورت زنده بودن
است که مي تواند در جهت تکامل معنوي و سير الي الله گام بردارد و به تعبير ديگر
غرائز براي زنده بودن است نه زنده بودن براي غرائز و باز از آنجا که زنده ماندني
که پايان آن مرگ است نيز به نوبه خود نمي تواند هدف باشد پس از آن زندگي هم مقدمه
است براي زندگي جاودانه آخرت بنابراين رسيدن به سعادت پايدار و بهشت جاوداني، جز
از طريق پرستش حق و عبور صحيح از معبر زندگي دنيا امکان پذير نيست. و زندگي در اين
دنيا که يک روي سکه آن مجموعه جسم و قواي جسماني و غرائز حيواني است آنگاه منطبق
با حکمت خود مي باشند که از ديگر سو همه آنها در راستا و در خدمت حيات انساني يعني
پرستش حق قرار گيرند.

در مثالي نازل منزلي را در نظر مي
گيريم با اطاقهاي متعدد و سرويس کامل و آشپزخانه با همه وسائل و ابزار و لوازم
مورد نياز براي آنکه در خدمت زندگي صاحب آن باشد فراهم شده است در عين حال ممکن
است صاحبخانه اي از روي بيخردي برعکس عمل کند و به جاي اين که خانه در خدمت زندگي
او باشد زندگي خود را صرفا در خدمت خانه قرار دهد و بدتر آن که اين انسان در اثر
جنون ممکن است با استفاده نابجا از جزئي ترين وسايل خانه «خودکشي» کند و زندگي و
هستي خويش را خاکستر کند. اگر در آشپزخانه کبريت و نفت و گاز فراهم شده براي پختن
غذا است و غذا براي خوردن و خوردن براي زنده ماندن است حال اگر ديوانه اي نفت را
بر لباس و اندام خود يا وسائل خانه بريزد و بر آن کبريت کشد و خود و هستي خود را
در آتش بسوزاند، خدشه اي بر حکمت وجود نفت و کبريت در آشپزخانه وارد نمي شود و نه
کبريت و نفت تقصيري دارند و نه آن کس که آنها را فراهم کرده است.

در خانه وجود انسان نيز مجموعه اي
از اجزاء و اعضاء و لوازم و ضروريات زندگي تعبيه شده است که نمونه آن شهوت جنسي
است که براي تشکيل خانواده و بقاء نسل مي باشد حال اگر انساني به جاي آنکه از اين
نيرو در جاي خود و در حد معقول و مشروع و در چهارچوبي که آفريدگار انسان مشخص کرده
استفاده کند، بيش از حد در تنور شهوت بدمد و خود و ديگران را در شعله هاي مهار
گسيخته آتش آن بسوزاند و خانه زندگي را به باد فنا دهد يا آن که به طور کلي اين
غريزه را در خود خاموش کند، در حقيقت چنين انساني خود بر خود ظلم روا داشته است نه
خداوند حکيمي که اين نيرو را بر حسب حکمت بالغه اش در نوع انساني قرار داده است:

«فما کان الله ليظلمهم ولکن کانوا
انفسهم يظلمون» (توبه/70) خدا هيچ ستمي به آنها نکرد بلکه آنها خود به خودشان ستم
کردند. و همچنين اگر احساس گرسنگي و تشنگي و غذا و آب و دستگاه هايي که در اين
رابطه در بدن تعبيه شده اند، نبود زندگي ممکن نبود همانگونه که اگر در کاربرد هريک
از اين امور توازن و اعتدال رعايت نشود و افراط و تفريطي بر آنها عارض شود باز هم
حيات و زندگي دچار اختلال مي شود اگر آب که مايه حيات است نبود يا بود، ولي احساس
احساس تشنگي نبود، و اصلاً مورد استفاده قرار نمي گرفت زندگي ممکن نبود همان طور
که اگر بيش از حد نوشيده شود انسان را خفه و شکمش را منفجر مي کند و باز نتيجه مرگ
است. پس افراط و تفريط در کاربرد هريک از اين امور که لازمه حيات است آن را به ضد
خود تبديل مي کند و به جاي زندگي مرگ مادي و به طريق اولي مرگ معنوي را موجب مي
شود و انسان را در رديف چهارپايان و بدتر از آنها قرار مي دهد و اين درحالي است که
رعايت اعتدال و عمل به مقررات وحي و دستورات آفريدگار و جهت دادن نعمتهاي مادي در
راستاي هدف نهائي از خلقت انسان يعني پرستش حق استفاده از آنها نيز به عبادت و در
مجراي تکامل معنوي انسان قرار مي گيرند. و از باب مثال همان کاربرد شهوت جنسي که
حيواني ترين غريزه است و با خروج از محدوده مقررات شرعي، به گناه کبيره و حد
تازيانه و حتاي سنگسار منجر مي شود اگر در چهارچوب تشريع که منطبق با قوانين و
نيازهاي تکويني است به عنوان ازدواج شرعي مورد استفاده قرار گيرد عنوان عبادت به
خود گرفته و زمينه را براي دينداري و سير انسان در مسير عبوديت حق همواره ساخته و
به تعبير پيامبر اکرم (ص): موجب احراز نصف و حتي دوسوم دين انسان مي شود (من تزوج
فقد احرز نصف دينه او ثلثاه).

و همان گونه که قبلا اشاره شد،
استفاده صحيح و مشروع از اين غريزه حيوان گذشته از آن که هدف بقاي نسل و تشکيل
خانواده را تأمين مي کند به عنوان هسته اصلي شکل گيري صفت عالي و معنوي «عفّت» در
روان انسان مي شود.

ادامه دارد

 

/

نظري بر مسئله جمعيت

نظري بر مسئله جمعيت

نظري بر مسئله جمعيّت:

عامل جمعيت از دير باز مورد توجه
زمامداران و فلاسفه و انديشمندان مسائل اجتماعي بوده است و حکّام و دولتها بعنوان
عامل قدرت به آن مي نگريسته اند زيرا افزايش عدد جمعيّت تأثير مستقيم در افزايش
توان مالي و دفاعي آنها داشته است. از طرفي ديگر محدوديت منابع و فضا براي جمعيت
مطرح نبوده و دولتها نيز مسئوليتي در جهت ارزيابي منابع و انطباق آن با نيازهاي
جمعيتي و تبعاً پرداختن به برنامه ريزيهاي توسعه فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي احساس
نمي کردند. چون تعداد جمعيت در مناطق جغرافيائي در کنش متقابل طبيعت و انسان به
تعادل مي رسيد و حتي در بعضي از مناطق تعداد جمعيت کمتر از سطح توان طبيعي محيط
بود.

مطالعات جمعيت شناسي تاريخي نشان
مي دهد که عدد انسان ها تا انقلاب صنعتي (نيمه قرن هيجدهم) فاقد رشد چشم گيري بوده
است و وقتي جمعيت منطقه اي شتاب افزاينده اي مي گرفت عوامل بازدارنده اي چون مرگ و
مير ناشي از امراض، قحطي، جنگ و گريز و حوادث طبيعي مانع از افزايش آن مي شد و لذا
براي قرنها جمعيت جهان از رشد بسيار کندي برخوردار بود. بهمين دليل عدد جمعيت
مشکلي براي دولتها ايجاد نمي کرد بلکه برعکس دولتها خواهان افزايش آن بوده اند
زيرا با افزايش جمعيت، امکان دريافت ماليات بيشتر و تأمين نيروي دفاعي و يا تهاجمي
قوي تر را پيدا مي کرده اند. بنابراين هرچه به گذشته برمي گرديم مي بينيم نظريات
موافق با افزايش جمعيت، بيشتر در موقعيت مسلط و غالب بوده اند. وقوع پديده انقلاب
صنعتي و دسترسي انسان به تکنولوژي پيشرفته تر براي تأمين غذا و مکان زيست و مقابله
با امراض و ناخوشيها، علي رغم بقاي عامل بازدارنده جنگها و بويژه افزايش سلاحهاي
کشتار جمعي، منجر به افزايش ناگهاني و جهشي جمعيت جهان شد و توجه انديشمندان مسائل
اجتماعي و اقتصادي و دولتها را بخود جلب نمود.

اين افزايش جمعيت همراه با درک
ناصحيح از توان و قابليت غذائي کره زمين موجبات نگراني بعضي از صاحبنظران و
دولتمردان را فراهم آورد و تدريجاً نظريات مخالف با افزايش جمعيت شکل گرفت که عمده
آنان نظريه معروف مالتوس کشيش و اقتصاد دان انگليس در نيمه قرن نوزدهم ميلادي است.
افزايش سريع جمعيت و شکل گيري سکونتگاه هاي بزرگ شهري نه تنها منجر به افزايش
تحقيقات و مطالعات جمعيتي گرديد بلکه پاي دولتها را به صحنه کشيد و آنها را نيز
درگير نمود تا با تدابير و اقدامات خاصّ خود نابسامانيهاي اقتصادي و اجتماعي ناشي
از توزيع نامتعادل جمعيت و عدم انطباق منابع بالفعل با حجم تقاضاي جمعيت رشد يافته
را برطرف نمايند و بدين ترتيب تدوين برنامه ها و پيش بيني تحولات اجتماعي و
اقتصادي ضروري شناخته شد و دولتها ميدان دار معرکه گشتند.

از آنجائيکه جمعيت هم از حيث کميّت
و همه از حيث کيفيّت زندگي بعنوان متغيّر اصلي نقش خود را بازي کرده و کليه
فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي را به دنبال خود مي کشد بنابراين در هر
برنامه ريزي توسعه اي در کانون توجه دولتمردان و برنامه ريزان جامعه قرار مي گيرد
و زمانيکه دولتي نتواند بين نيازهاي جمعيت و منابع بالفعل و بالقوه خود انطباق و
تعادل ايجاد نمايد بلافاصله به سراغ عامل جمعيت رفته و با اتخاذ سياستها و تدابير
ويژه جمعيت رشد آن را دست کاري مي نمايد.

بعد از انقلاب صنعتي و بويژه پس از
بروز نگرانيهاي ناشي از رشد سريع جمعيت و احساس خطر کمبود منابع که نظريه مالتوس
را مي توان مبدأ آن بحساب آورد، دولتها به تفاوت، اقدام به دست کاري اين متغير
اصلي يعني رشد جمعيت نمودند و آغاز گر اين امر کشورهاي اروپائي بودند که از نيمه
قرن نوزدهم اقدام به اجراي سياستهاي کنترل رشد جمعيت نموده و شتاب آن را کاهش دادند
و آنقدر در اين زمينه افراط کردند که امروزه علي رغم اتخاذ سياستهاي افزايش جمعيت،
شاهد از کار افتادن چرخ رشد جمعيت اکثر کشورهاي اروپائي هستيم و حتي در بعضي از
آنها نظير ايتاليا، آلمان و دانمارک رشد منفي و کاهش مطلق جمعيت کشور آغاز شده و
بعنوان يک معضل ژئوپلتيکي به آن نگريسته مي شود.

در کشورهاي آسيائي و آفريقائي و
آمريکاي لاتين و بعبارتي مجموعه کشورهاي جهان سوم از حدود ربع دوم قرن بيستم،
جمعيت رشد شتابان بخود گرفت و موجبات نگراني دولتهاي آنها را در تأمين غذا و رفاه
اجتماعي فراهم آورد و اين دولتها نيز با اتّخاذ سياستهاي کنترل جمعيتي متفاوت که
بعضاً تشويقي و بعضاً الزامي و بعضاً ترکيبي از هردو بود سعي نمودند بين عدد و
جمعيت و منابع بالفعل خود انطباق ايجاد نمايند ولي بلحاظ وجود زمينه هاي فرهنگي و
اجتماعي، توفيق چندان بدست نياوردند که براي نمونه از چين و هند مي توان نام برد
که علي رغم اتخاذ سياستهاي شديد و الزامي، همچنان پرجمعيت ترين کشورهاي جهان همراه
با رشد قابل توجه مي باشند. از طرفي دولتهاي جهان سوم بدليل عوامل مختلفي نظير
نداشتن ثبات سياسي، وجود کشمکشهاي سياسي درون کشوري، سياستهاي فعال قدرتهاي جهاني
و کسب نکردن بنيه علمي و تکنولوژيکي قوي و خود اتکا، ضعف مديريت اجرائي و پيچيدگي
و کارآ نبودن نظام اجرائي، نتوانستند منابع بالقوه خود را بارور نموده و يا جمعيت
رو به رشد را تکنيک ديده و متخصص نمايند و لذا شاهد آنيم که افزايش شکاف بين ميزان
جمعيت روبه رشد با ميزان تحصيل منابع بالفعل، منجر به افزايش حجم نابسامانيهاي
فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي و کاهش سطح برخورداري مردم اين کشورها از تغذيه مناسب و
رفاه اجتماعي، نسبت به کشورهاي ثروتمند جهان، ميگردد.

اتخاذ سياستهاي کنترل جمعيتي در
کشورهاي درحال توسعه و جهان سوم همراه با کاهش طبيعي رشد جمعيت در کشورهاي توسعه
يافته باعث بروز پديده کاهش عمومي روند رشد جمعيت جهان در نيمه دوم قرن بيستم شده
که آمار جدول ذيل که برآورد سازمان ملل متحد مي باشد بيانگر اين امر است.

مطابق آمار جدول فوق آفريقا،
آمريکاي لاتين، آسياي شرقي و جنوبي که مکان تمرکز کشورهاي جهان سوم مي باشند و
همچنين در کشورهاي توسعه يافته و صنعتي و نيز کلّ جهان، تعداد مواليد در هزار نفر
از سال 1960 تا 1985 مرتباً سير کاهنده داشته است. همينطور نرخ رشد سالانه جمعيت
نيز در دوره مزبور بجز آفريقا مرتب کاهش يافته و در سال 1985 بيشترين رشد جمعيتي را
آفريقا و کمترين آن را کشورهاي توسعه يافته بخود اختصاص داده اند.

همچنين تئوري انتقال جمعيت نيز خبر
از کاهش عمومي رشد جمعيت جهان در آينده را مي دهد. بر اساس اين تئوري رشد جمعيت
جهان از پنج مرحله زير عبور مي نمايد.

1-    مرحله
ثبات و سکون جمعيت.

2-    مرحله
آغاز بسط و توسعه جمعيت.

3-    مرحله
کاهش بسط و توسعه جمعيت.

4-    مرحله
ثبات و سکون مجدّد جمعيت.

5-    مرحله
سقوط جمعيت.

کشورهاي توسعه يافته صنعتي مطابق
اين تئوري مرحله چهارم را پشت سر گذاشته و وارد مرحله پنجم يعني سقوط و کاهش جمعيت
مي شوند که رشد منفي جمعيت بعضي از کشورهاي اروپائي مؤيد اين مطلب است. کشورهاي
جهان سوم مرحله دوم يعني بسط و توسعه جمعيت را پشت سر گذاشته و وارد مرحله سوم
يعني کاهش بسط و توسعه جمعيت خود مي گردند.

آنچه که علاوه بر سياستهاي کنترل
جمعيتي دولتها، به کاهش روند رشد جمعيت کمک مي نمايد، تحوّلي است که در سياستهاي
زندگي بوقوع مي پيوندد. يعني تحوّل از سيستم زندگي عشايري و روستائي به سيستم
زندگي شهري بطوريکه هرچه به گذشته برمي گرديم بويژه در کشوهاي جهان سوم مي بينيم
حجم جمعيت عشايري و روستائي بيشتر از حجم جمعيت شهري است ولي هرچه به سمت آينده
پيش مي رويم حجم جمعيت شهرنشين جهان نسبت به روستا و عشاير افزايش مي يابد و
بعبارتي ثقل جمعيتي کشورها از روستاها به شهر منتقل مي شود.

سيستم زندگي شهري ويژگيهايي دارد و
الزاماتي نظير مشکلات مسکن و زندگي، اشتغال زوجين، افزايش آگاهيهاي اجتماعي و
فرهنگي در زمينه کاهش باروري، افزايش سن ازدواج را باعث مي شود بطوريکه خانواده ها
بويژه آنهايي که از کودکي در شهر زيسته اند تمايلي به فرزند زياد از خود نشان نمي
دهند و با توجه به اينکه حجم جمعيت شهري مرتباً افزايش مي يابد بنابراين در کلّ
جهان کاهش روند رشد جمعيت کشورها را باعث خواهد شد.

گفته شد جمعيت متغيري است که
فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي هر جامعه اي را بدنبال خود ميکشد بنابراين
وضعيّت کنوني و چگونگي ترسيم چشم انداز آينده اين فعاليتها در قالب برنامه هاي
توسعه هر کشوري است که نحوه برخورد دولتها را با مسئله جمعيت و اتخاذ سياستهاي
کاهشي يا افزايشي آن مشخص مي کند ولي علاوه بر اين، عامل قدرت ملي نيز در اتخاذ
سياستهاي جمعيتي دولتها تأثير دارد، زيرا جمعيت با قدرت ملي پيوند دارد و کميت و
کيفيت جمعيت يک کشور و ويژگيهاي آن مي تواند هم باعث افزايش قدرت ملي و هم کاهش آن
بگردد.

جمعيت زياد در حالتي که داراي
مشخصه هاي معنوي چون ايمان و اعتقاد به ايدئولوژي و نظام سياسي حاکم و آرمانها و
ارزشهاي ملي و ايثارگري در قبال آنها بوده و از تخصص و کارآئي کيفي برخوردار باشد
باعث افزايش قدرت ملي شده و توان دفاعي و اقتصادي کشور را افزايش داده و رونق و
توسعه اقتصادي را باعث خواهد شد در چنين کشوري کنترل جمعيت باعث ضعف ملي شده و به
مصلحت آن نخواهد بود بويژه اگر داراي منابع بالقوه نيز باشد.

ولي جمعيت زياد در حالتي که فاقد
مشخصه هاي ياد شده بوده و فقط مصرف کننده معمولي باشد و دولتهاي مربوطه نيز بهر
دليلي قادر به تربيت و ساختن جمعيت و نيز باروري منابع بالقوه خود نباشد باعث ضعف
ملي و کاهش قوه ملي خواهد شد و در چنين کشورهايي در حدي که بر بنيه دفاعي آن لطمه
نخورد کنترل جمعيت به صلاح مي باشد لکن اتخاذ شيوه کنترل جمعيت مهم است و يقينا
شيوه هايي موفق خواهد بود که بر ارزشهاي فرهنگي و اجتماعي استوار بوده و يا با آن
سازگار باشد.

بين دو وضعيّت خوب و نامطلوب ياد
شده کشورها وضعيت متفاوتي دارند که در بعضي جنبه ها، وضعيت آنها خوب و در بعضي
وضعيت آنها نامطلوب است و لذا سياستهاي جمعيتي خود را با توجه به مجموعه آنها مي
توانند تنظيم نمايند.

 

/

امام و شوراي نگهبان

جاودانگي راه امام

امام و شوراي نگهبان

قسمت بيست و چهارم

حجة الاسلام و المسلمين اسدالله
بيات

امام و شوراي نگهبان

حضرت امام (س) در وصيتنامه سياسي
الهي در موارد مختلف درباره شوراي نگهبان مطالبي دارد و همچنين در پيام ها و بيان
هاي ديگرشان مطالبي دارند که توجه به آنها بر همگان سودمند و مفيد مي باشد:

1-و از شوراي محترم نگهبان مي
خواهم و توصيه مي کنم چه در نسل حاضر و چه در نسل هاي آينده، که با کمال دقّت و
قدرت وظايف اسلامي و ملي خود را ايفاء و تحت تأثير هيچ قدرتي واقع نشوند و از
قوانين مخالف با شرع مطهر و قانون اساسي بدون هيچ ملاحظه اي جلوگيري نمايند و با
ملاحظه ضرورات کشور که گاهي با احکام ثانويه و گاهي به ولايت فقيه بايد اجراء شود
توجه نمايند.

در جاي ديگر بعنوان يک مسئوليت
مشترک درباره شوراي نگهبان و ديگر ارگانها و مقامها چنين مي فرمايد:

2-اکنون وصيت من به مجلس شوراي
اسلامي در حال و آينده و رئيس جمهور و رؤساي جمهور ما بعد و به شوراي نگهبان و
شوراي قضائي و دولت در هر زمان آن است که نگذارند اين دستگاه هاي خبري و مطبوعات و
مجله ها از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند.

و در جاي ديگري از همين وصيت نامه
چنين آمده است:

3-وصيت من به مجلس و شوراي نگهبان
و دولت و رئيس جمهور و شوراي قضائي آن است که در مقابل احکام خداوند متعال خاضع
بوده و تحت تأثير تبليغات بي محتواي قطب ظالم چپاولگر سرمايه داري و قطب ملحد
اشتراکي و کمونيستي واقع نشويد و بمالکيّت و سرمايه هاي مشروع با حدود اسلامي احترام
گذاريد و به ملّت اطمينان دهيد تا سرمايه ها و فعاليت هاي سازنده به کار افتند و
دولت و کشور را به خود کفائي و صنايع سبک و سنگين برسانند. و به ثروتمندان و پول
دادن مشروع وصيّت مي کنم که ثروت هاي عادلانه خود را بکار اندازيد و به فعاليت
سازنده در مزارع و روستاها و کارخانه ها برخيزد که اين خود عبادتي ارزشمند است.

4-شما ناظر بر قوانين مجلس بايد
باشيد و بايد بدانيد که به هيچ وجه ملاحظه نکنيد. بايد قوانين را بررسي نمائيد که
صددرصد اسلامي باشد، به هيچ وجه گوش به حرف عده اي که مي خواهند يک دسته کوچک مردم
ما خوششان بيايد و به اصطلاح مترقّي هستند، ندهيد. قاطعانه با اين گونه افکار
مبارزه کنيد. خدا را در نظر بگيريد. اصولاً آنچه که بايد در نظر گرفته شود خداست،
نه مردم. اگر صد ميليون آدم، اگر تمام مردم دنيا يک طرف بودند و شما ديديد که همه
آنان حرفي مي زنند که بر خلاف اصول قرآن است بايستيد و حرف خدا را بزنيد ولو اينکه
تمام بر شما بشورند. انبيا همينطور عمل مي کردند، مثلا موسي در مقابل فرعون مگر
غير از اين کرد؟ مگر موافقي داشت؟ بحمد الله مجلس ما مجلسي است اسلامي و قوانين
خلاف اسلام تصويب نخواهد شد. ولي شما وظيفه داريد ناظر باشيد. خلاصه گوش به حرف
طبقه مرفه مترقي ندهيد خدا ان شاء الله با ما است اگر ما عملمان براي خدا باشد خدا
ما را موفّق مي کند.

(30/4/59)

5-اميدوارم که ان شاء الله در اين
مجلس که اکثراً افرادش مردم صالحي هستند و شوراي نگهبان هم از علما هستند، به اين
امور رسيدگي کنند… و شوراي نگهبان هم مواظبت بکند که هيچ کلمه اي مخالف با اسلام
نباشد.

(5/5/59)

آري امام انقلاب به نحو شايسته
جايگاه شوراي نگهبان را مشخص و اهميت کار آنان را گوشزد فرموده است و با صراحت و
قاطعيّت از آنان خواسته است با توجه به جامعيت و توان کافي احکام اسلام براي حلّ
معضلات تلاش نمايند و در چهار چوب احکام آن با توجه به همه ابعاد و زوايا از حيث
عنوان اولي و ثانوي و با عنايت به اختيارات وسيع ولايت فقيه بکوشند و قوانين مصوب
مجلس را با دقّت و قاطعيّت با اسلام منطبق سازند و اگر خداي ناخواسته مخالف شرع يافتند
جلوگيري نمايند و مبادا بدون توجه به آن ابعاد و زوايا وارد صحنه اظهار نظر شوند و
يا در اثر بي دقّتي و سهل انگاري احکام غير اسلامي بصورت قانون در اختيار مسئولان
اجرائي گذاشته شود و در جامعه به مرحله اجراء درآيد و در اين راستا از هيچ مخالفتي
دلهره و هراس بر خود راه نداده و مانند انبياء الهي خدا را در نظر داشته باشند.

شوراي نگهبان در قانون اساسي

تا کنون مباحثي که درباره اهميت و
جايگاه شوراي نگهبان مطرح شد عمدتاً در ارتباط با عبارات و مطالبي بود که از امام
امّت اسلام (س) در اين مقوله وارد شده بود و در جمع بندي نهائي به مطالب و
تذکارهاي ديگري نيز در اين مقوله اشاره خواهيم داشت و از اين پس باتوجه باصول
قانون اساسي به بررسي جايگاه و وظايف شوراي نگهبان مي پردازيم:

1-اصل 91: بمنظور پاسداري از احکام
اسلام و قانون اساسي از نظر عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراي اسلامي با آنها، شورائي
بنام شوراي نگهبان با ترکيب زير تشکيل مي شود.

1-شش نفر از فقهاء عادل و آگاه به
مقتضيات زمان و مسايل روز. انتخاب اين با مقام رهبري است.

2-شش نفر حقوقدان، در رشته هاي
مختلف حقوقي، از ميان حقوقدانان مسلماني که بوسيله رئيس قوه قضائيه به مجلس شوراي
اسلامي معرّفي مي شوند و با رأي مجلس انتخاب مي گردند.

2-اصل92: اعضاي شوراي نگهبان براي
مدّت شش سال انتخاب مي شوند ولي در نخستين دوره پس از گذشتن سه سال، نيمي از اعضاء
هر گروه به قيد قرعه تغيير مي يابند و اعضاي تازه اي به جاي آنها انتخاب مي شوند.

تا اينجا مربوط به اصل تشکيلات و
تحقق اين نهاد و نحوه انتخاب مي باشد و درباره اهميت و جايگاه آن چنين مي فرمايد:

اصل 93- مجلس شوراي اسلامي بدون
وجود شوراي نگهبان اعتبار قانوني ندارد مگر در مورد تصويب اعتبار نامه نمايندگان و
انتخاب شش نفر حقوقدان اعضاي شوراي نگهبان.

و در اصول ديگري از قانون اساسي
بوظايف و نحوه ايفاء آنها و چگونگي بررسي و اظهار نظر آنان درباره لوايح و طرح هاي
قانوني که بتصويب مجلس مي رسد و به شوراي نگهبان فرستاده ميشود چنين مي خوانيم:

اصل 94-کليه مصوبات مجلس شوراي
اسلامي بايد به شوراي نگهبان فرستاده شود. شوراي نگهبان موظف است آن را حدّاکثر
ظرف ده روز از تاريخ وصول از نظر انطباق بر موازين اسلام و قانون اساسي مورد بررسي
قرار دهد و چنانچه آن را مغاير ببيند براي تجديد نظر به مجلس بازگرداند. در غير
اين صورت مصوّبه قابل اجراء است.

در اصل 95 که در واقع مکمّل پيام و
مفاد اصل فوق است چنين آمده است:

اصل 95- در موارديکه شوراي نگهبان
مدت ده روز را براي رسيدگي و اظهار نظر نهائي کافي ندارند، مي توانيد از مجلس
شوراي اسلامي حداکثر براي ده روز ديگر با ذکر دليل خواستار تمديد وقت شود.

اگرچه در آئين نامه داخلي که مادر
قوانين عادي بحساب مي آيد و از اهميت فوق العاده برخوردار است و در تصويب مواد
آئين نامه داخلي موافقت دو سوم حاضران صاحب رأي مجلس لازم است نحوه استمهال شوراي
نگهبان پيش بيني نشده و شيوه خاصي براي آن مشخص نگرديده است ليکن روال متداول تا
کنون چنين بوده و معمول به هم واقع شده است شوراي نگهبان نامه اي بطور رسمي برياست
مجلس مي فرستادند و در آن مي خواستند که تاکنون شوراي نگهبان نرسيده اند و ده روز
ديگر تقاضاي تمديد وقت دارند و همين نوع درخواست را تا کنون مجلس شوراي اسلامي
روال مقبول تلقي کرده و پذيرفته است.

وظايف شوراي نگهبان

در قانون اساسي وظايفي براي شوراي
نگهبان پيش بيني شده است که هرکدام از آنها حائز اهميت بوده و از نظر حقوقي لازم
است مورد توجه قرار گيرد و بترتيب بآنها اشاره مي شود:

الف: تشخيص مغايرت و يا عدم مغايرت
مصوبات مجلس شوراي اسلامي با شرع و احکام اسلامي و عدم تعارض آنها با قانون اساسي
و اصول آن: در اصل نود و ششم چنين آمده است:

«تشخيص عدم مغايرت مصوبات مجلس
شوراي اسلامي با احکام اسلام با اکثريّت فقهاء شوراي نگهبان و تشخيص عدم تعارض
آنها با قانون اساسي بر عهده اکثريّت همه اعضاي شوراي نگهبان است».

و به همين جهت در تمام موارديکه
مصوبه مجلس شوراي اسلامي پس از ارسال به شوراي نگهبان مورد نظر آنان قرار گرفته و
اعتراضي از ناحيه آنان بر مصوبه بعمل آمده است آن مصوّبه فاقد وجهه قانوني بوده و
اثرات و تبعات قانوني را نخواهد داشت و طبق آئين نامه داخلي تا تأمين نظر شوراي
نگهبان آن مصوبه در دستور کار مجلس قرار خواهد داشت و مجلس بايد تلاش کند تا با
حضور نماينده شوراي نگهبان در کميسيونها و يا در جلسه علني نقطه نظرات آنان را
تأمين نمايد مگر در موارد خاصّ که بصورت ضرورت و بعنوان حکم حکومتي و عنوان ثانوي
به تصويب دو سوم مجلس رسيده باشد در اين موارد طبق اجازه و فرمان حضرت امام (س)
نيازي به اظهار نظر شوراي نگهبان نمي باشد و يا در موارديکه مجلس شوراي اسلامي
بخاطر کارشناسي وسيع و گستردگي که انجام مي دهد و با توجه به مصالح عمومي موضوعي
را تصويب مي نمايد و همان موضوع از طرف شوراي نگهبان مورد اعتراض قرار ميگيرد. و
طبق قانون و روال معمول به مجلس شوراي اسلامي ارجاع ميگردد و در آن موضوع خاص مجلس
با شوراي نگهبان بتوافق نميرسند طبق فرمان حضرت امام (س) و اصل 112 قانون اساسي پس
از بازنگري مصوبه مجلس به مجمع تشخيص مصلحت نظام فرستاده مي شود تا از آن طريق
موضوع فيصله پيدا کند و متن اصل صد و دوازدهم تا آن مقدار که باين بحث مربوط مي
شود چنين است:

«مجمع تشخيص مصلحت نظام براي تشخيص
مصلحت در مواردي که مصوبه مجلس شوراي اسلامي را شوراي نگهبان خلاف موازين شرع و يا
قانون اساسي بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام نظر شوراي نگهبان را تأمين
نکند…».

بنابراين تمام مصوبات معمولي مجلس
شوراي اسلامي که از عناوين ثانويّه استفاده نشده است بايد به شوراي نگهبان فرستاده
شود و با اعلام نظر آن شورا در صورتيکه با احکام اسلام و قانون اساسي مغاير و
معارض شناخته نشد مصوبه مرحله نهائي خودش را طيّ کرده و حالت قانوني پيدا مي کند و
لازم الاجراء خواهد شد.

و در ضمن قانون اساسي جمهوري
اسلامي ايران با آن جامع نگري که خبرگان تدوين قانون اساسي آن دوره داشتند و همه
نيازها و تنگناها را ملاحظه فرمودند در ميدان عمل مي ديدند در مواردي اتفاق ميافتد
بخاطر ضرورتها و فوريتها لازم مي شود تصميم گيريها با سرعت بيشتر انجام يابد و
تأخير در آنها ممکن است آفات و خطراتي را بوجود آورد که بسادگي نشود جبرانش کرد
لذا در قوانين معمولي و عادي مجلس کارش را بصورت طبيعي انجام مي دهد و مصوبه را به
شوراي نگهبان مي فرستد و در مدت ده روز اظهار نظر مي نمايد مگر در موارديکه ده روز
ديگر تقاضاي تمديد نمايد اما در موارديکه سرعت فوق العاده لازم است مصالح و
مقتضيات زمان و شرايط اجتماعي طوري است که هرچه زودتر بايد درباره آنها تصميم گرفت
و بطور ضربتي درباره آنها راه حل ارائه کرد قانون اساسي، شوراي نگهبان را موظّف
کرده است در جريان مذاکرات مجلس قرار گيرد و در جلسات رسمي و علني مجلس شرکت نمايد
و با سرعت اظهار نظر نمايد تا مشکلات اجتماعي بخاطر فقدان و کمبود قانون پيش نيايد
اگرچه بمنظور تسريع در تصميم گيري ها و اظهار نظرها در موارد طرحها و لوايح عادّي
و معمولي نيز شوراي نگهبان مي توانيد در جلسات علني و رسمي مجلس شرکت کند و در اصل
97 قانون اساسي اين معني را چنين بيان کرده است:

«اعضاي شوراي نگهبان بمنظور تسريع
در کار مي توانيد هنگام مذاکره درباره لايحه يا طرح قانوني در مجلس حاضر شوند و
مذاکرات را استماع کنند. اما وقتي طرح با لايحه اي فوري در دستور کار مجلس قرار
گيرد، اعضاي شوراي نگهبان بايد در مجلس حاضر شوند و نظر خود را اظهار نمايند».

ب: دومين وظيفه مهم و اساسي که در
قانون اساسي بعهده شوراي نگهبان گذاشته شده است نظارت بر انتخابات مجلس شوراي
اسلامي و مجلس خبرگان و رياست جمهوري است و همچنين در تمام موارديکه نياز به آراء
عمومي و همه پرسي وجود دارد نظارت بر آراء عمومي و همه پرسي بر عهده شوراي نگهبان
مي باشد و پيداست از نظر حقوقي ميان نظارت و اجراء فرقهاي زيادي است. اجراء
انتخابات مربوط بدولت و وزارت کشور مي باشد و نظارت بر آن بر عهده شوراي نگهبان
است. در اصل 99 چنين مي خوانيم:

«شوراي نگهبان نظارت بر انتخابات
مجلس خبرگان رهبري، رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي و مراجعه به آراء عمومي و همه
پرسي را بر عهده دارد».

درباره مراجعه به آراء عمومي و همه
پرسي در اصل پنجاه و نهم اينطور آمده است:

«در مسائل بسيار مهم اقتصادي، سياسي،
اجتماعي و فرهنگي ممکن است اعمال قوّه مقنّنه از راه همه پرسي و مراجعه مستقيم به
آراء مردم صورت گيرد. درخواست مراجعه به آراء عمومي بايد به تصويب دو سوم مجموع
نمايندگان مجلس برسد».

و نيز در فصل چهاردهم در بازنگري
قانون اساسي در پاراگراف سوّم چنين مي خوانيم:

«مصوبات شورا پس از تأييد و امضاي
مقام رهبري بايد از طريق مراجعه به آراء عمومي به تصويب اکثريّت مطلق شرکت کنندگان
در همه پرسي برسد».

بنابراين شوراي نگهبان بعنوان
اينکه نهادي مستقل و کاملا بيطرف مي باشند و در اجراء همه کوچکترين نقشي ندارند و
مي توانند با کمال امانت و بيطرفي انتخابات را زير نظر داشته باشند لذا نظارت بر
اين نوع انتخابات بر عهده شوراي نگهبان گذاشته شده است.

ج: همه مي دانيم در هر جامعه
متمدّني بصورت تقسيم ابتدايي و اولي دو نوع قانون وجود دارد و اين دو نوع قانون
هميشه در طول هم قرار گرفته و يکي از آنها نسبت به ديگري حالت اصل بفرع و مادر
بفرزند را دارد. اولي قانون اساسي و دومي قانون عادي و معمولي ناميده مي شود و در
واقع قوانين عادي و معمولي شارح و توضيح دهنده قوانين اساسي بحساب مي آيند و
قوانين معمولي بايد در چهارچوب قانون اساسي و محوري قرار گيرد و معارض با آن نباشد
و لذا در تمام موارد در صورتيکه قوانين نوعي مغايرت و تعارض با قانون اساسي داشته
باشد از اعتبار ساقط و کان لم يکن تلقي مي گردد. روي اين حساب قوانين چه عادي و چه
اساسي در ميدان عمل توان و انعطاف خودش را در ارتباط به اصل مسايل و موضوعات اساسي
يک جامعه نشان مي دهد ممکن است انسان فکر کند قانون در ميدان عمل خيلي توانمند و
جامع و کامل است در صورتيکه در عمل مشخص خواهد شد چنين نبوده است و قدرت برخورد و
حلّ خيلي از معضلات اجتماعي و اقتصادي را نداشته است و ابهام و اجمال در قوانين و
کش دار بودن و نبودن آنها و جامع بودن و نبود يک قانون عمدتاً در اجراء مشخص خواهد
شد و لذا در بستر زمان گاهي يک قانون بخاطر اجمال و ابهاميکه دارد و يا پيدا مي
نمايد و دست اندر کاران اجرائي بمعني جامع کلمه در اجراء در تنگنا قرار مي گيرند و
با توجه به ناتواني که در قانون موجود است از حلّ مشکل و معضلي که با آن روبرو
هستند عاجز مي مانند و براي حلّ اين نوع معضلات راه هاي زيادي را مطرح کرده اند و
يکي از آنها تفسير قوانين اساسي و عادّي مي باشد. در قانون اساسي ما تفسير قانون
اساسي را از وظايف و اختيارات شوراي نگهبان دانسته کما اينکه تفسير قوانين عادّي
را از وظايف و اختيارات مجلس شوراي اسلامي شناخته است.

در اصل نود و هشتم اينطور مي
خوانيم:

«تفسير قانون اساسي به عهده شوراي
نگهبان است که با تصويب سه چهارم آنان انجام مي شود».

اينها وظايف و اختيارات عمده و
اساسي است که در قانون اساسي بعهده آنان گذاشته شده است و با توجه به حساسيت شغلي
و جايگاهي که در ديد حضرت امام (س) و قانون اساسي اين شورا دارد هم بر ديگران لازم
است حريم و حرمت اين نهاد را حفظ و حراست نمايند که مبادا ديگران و اجانب که دشمني
ديرينه با اسلام و قرآن دارند از فرصتها سوء استفاده بعمل آورده و اين نهاد را
متزلزل نمايند و هم بر اعضاء محترم آنان است که کمال دقت و محاسبه را در اظهار رأي
و نظرها و موضع گيري ها و موافقتها و مخالفتها از خود نشان داده و مواظبت نمايند
بدست افراد ناباب بهانه نيافتاده و در نتيجه: خداي نکرده موجبات سستي و تزلزل اين
نهاد گردند و لذا در اين بخش هم به نکاتيکه قانون اساسي روي آن تکيه نموده و
بعنوان شرايط و اوصاف در اعضاء شورا شرط دانسته است اشاره مي شود و هم مطالبي که
از حضرت امام (س) در هر دو مورد و زمينه فرموده اند آورده ميشود: در اصل 91 درباره
فقهاء چنين آمده است:

«شش نفر از فقهاء عادل و آگاه به
مقتضيات زمان و مسائل روز انتخاب اين عده با مقام معظم رهبري است».

شما اگر خوب دقّت کنيد و روي کلمات
فقهاء و فقيه بودن و آگاه بمقتضيات زمان بودن و مسايل روز و عدالت تأمّل کنيد
خواهيد ديد که آنان چقدر وظايف مهمي را بر عهده دارند و درباره حقوقدانان چنين مي
خوانيم:

«شش نفر حقوقدان، در رشته هاي
مختلف حقوقي، از ميان حقوقدانان مسماني که بوسيله رئيس قوه قضائيه به مجلس شوراي
اسلامي معرفي مي شوند و با رأي مجلس انتخاب مي گردند».

وقتيکه اعضاء شوراي نگهبان داراي
فقاهت اسلامي هستند و رشته هاي گوناگون و مختلف حقوقي را اطلاع کافي دارند و داراي
عدالت اسلامي مي باشند و شرايط زمان و مکان و جامعه را بخوبي مي شناسند و مقتضيات
را با دقت مطالعه و مورد تأمل قرار مي دهند و مسئوليت پاسداري از احکام اسلامي و
ارزشهاي شريعت را بعهده دارند طبعاً بدست خواهد آمد که چقدر بار سنگيني را بر دوش
مي کشند و خداي ناخواسته اگر در اثر بي توجهي بشرايط زمان و مکان و جامعه نوعي
اظهار نظر شود که از طريق احکام اسلامي معضلات جامعه لاينحل بماند و اين ذهنيت
بوجود آيد مشکلات جامعه با احکام اسلامي قابل برطرف شدن نمي باشد مطمئناً گناه
بسيار بزرگي بوده و بر همه لازم است جلو اين نوع ذهنيّت و حالت را با تمام قدرت و
توان بگيرند و با توجه بجامعيت اسلام راهي هاي حل مشکلات را ارائه نمايند و همچنين
لازم است براي حراست و حفاظت از قداست و حرمت اين نهاد اعضاء شورا بيشتر از همه در
چهارچوب قانوني و حقوقي که در قانون اساسي و عادي پيش بيني شده حرکت نمايند مبادا
خداي ناکرده در اثر دخالتها و اظهار نظرها و موضع گيري ها زمينه دخالت ديگران را
در حريم قانون ولو ناحق فراهم نمايند چون شوراي نگهبان وظيفه اصلي و مهمي که دارند
و از همه وظايف آنان بالاتر است نگهباني از حرمت و حريم قانون است زيرا که آنان
ناظران اميني هستند که بايد در اجراء، دست اندرکاران اجرائي را زير نظر داشته و از
محدوده خويش خارج نشوند و به تعبير حقوقي، اينان بايد نظارت خويش را با دقّت اعمال
نمايند و ديگران نيز با دقّت کارهاي اجرائي که بعهده دارند بمرحله اجراء درآورند
نه ناظر مجري شود و نه مجريان در محدوده کار ناظران وارد شده و دخالت نمايند،
همگان بايد پاسدار حريم ها و حرمتها باشند.

حضرت امام (س) درباره لزوم حفظ
حرمت اين شورا چنين مي فرمايد:

«من به اين آقايان هشدار مي دهم که
تضعيف و توهين به فقهاي شوراي نگهبان امري خطرناک براي کشور و اسلام است. هميشه
انحرافات به تدريج در يک رژيم وارد مي شود و در آخر، رژيمي را ساقط مي نمايد. لازم
است همه به طور اکيد به مصالح اسلام و مسلمين توجه کنيم و به قوانين هرچند مخالف
نظر و سليقه شخصي مان باشد احترام بگذاريم و به اين جمهوري نوپا که مورد هجوم
قدرتها و ابرقدرتها است وفادار باشيم».

(25/2/63)

و در جاي ديگر درباره اينکه حفظ
حرمت و حريم اين شورا در دست خود شورا است و شورا خودش بايد بکوشد و تلاش نمايد تا
زمينه تضعيف را فراهم ننمايد امام (س) چنين مي فرمايند:

«اما مسئله شما. من با نهاد شوراي
نگهبان صد در صد موافقم و عقيده ام هست که بايد قوي و هميشگي باشد، ولي حفظ شورا
مقداري به دست خود شما است. برخورد شما بايد به صورتي باشد که در آينده هم به اين
شورا صدمه نخورد. شما نبايد فقط به فکر حالا باشيد و بگوييد آينده هرچه شد باشد.
شياطين به تدريج کار مي کنند. آمريکا براي پنجاه سال آينده خود نقشه دارد. شما
بايد طوري فکر کنيد که اين شورا براي هميشه محفوظ بماند. رفتار شما بايد بصورتي
باشد که انتزاع نشود که شما در مقابل مجلس و دولت ايستاده ايد. اين که شما يکي و
مجلس يکي، شما يکي دولت يکي، ضرر مي زند. شما روي مواضع اسلام قاطع بايستيد، ولي
بصوري نباشد که انتزاع شود شما در همه جا دخالت مي کنيد. صحبتهاي شما بايد به
صورتي باشد که همه فکر کنند در محدوده قانوني خودتان عمل مي کنيد، نه يک قدم زياد
و نه يک قدم کم. در همان محل قانوني وقوف کنيد نه يک کلمه اين طرف و نه يک کلمه آن
طرف. گاهي ملاحظه مي کنيد که مصالح اسلامي اقتضاء مي کند که به عناويني ثانوي عمل
کنيد، به آن عمل کنيد، گاهي مي بينيد که بايد نخست وزير در کاري دخالت کند که اگر
دخالت نکند به ضرر اسلام است، به او اجازه دهيد عمل کند. ضرورت اقتضا مي کند که
نخست وزير فلان کار را انجام دهد که از کس ديگري برنمي آيد. شما بايد سعي کنيد که
نگويند مي خواهيد در تمام کارها دخالت کنيد، حتي در مسايل اجرائي. البته خود اين
مسايل را مي دانيد و عمل مي کنيد، ولي من تذکر مي دهم. شما بايد توجه داشته باشيد
که اگر مباحث به مناقشات تبديل شود و جلوي يکديگر بايستيد، اسباب اين مي شود که
شوراي نگهبان تضعيف شود و در آتيه از بين برود و آن کساني که علمائي را که قبلا
کار شوراي نگهبان را ميکردند کنار گذاشتند، به اين خاطر بود که کم کم آنها را
مخالف خود احساس کردند و کنار گذاشتند و به تدريج اين شيطنت صورت گرفت پس همه ما
بايد بيدار باشيم».

(11/6/63)

آري امروز توان و قدرت اسلام براي
حلّ معضلات اجتماعي و برخورد با جريانات گوناگون جهاني در گرو عملکرد تک تک نهادها
و ارگانها و مسئولان نظام است بالخصوص شوراي نگهبان با توجه بماهيّت کاري و
مسئوليت پاسداري از احکام اسلام که در قانون اساسي بعهده آنان گذاشته شده است و
لذا هر ضعف و ناتواني امروز از هر ارگان و نهادي مشاهده شود با اسلام و احکام الهي
ارتباط پيدا کرده و با سرنوشت اسلام و حکومت ديني بازي مي نمايد.

ادامه دارد

/

سيماي حج ابراهيمي

سيماي حج ابراهيمي

حجة الاسلام محمد تقي رهبر

مراسم پر شکوه عبادي سياسي حج
امسال نيز با مشارکت ميليوني امت اسلامي به پايان رسيد. پيروان آئين حنيف از سراسر
جهان لبيک گويان در اين کنگره عظيم بين المللي حضور يافته تا عظمت تاريخي اسلام را
ضمن انجام فريضه حج به نمايش گذارند…

علاوه بر ابعاد عرفاني، عبادي و
اخلاقي که طيّ اين سفر پربار معنوي، از ميقات گرفته تا مطاف و از صفا تا مروه و از
عرفات تا مشعر و مني، و ديگر مواقف کريمه و مشاهد شريفه جلوه گر است، معجزه
جاويدان مراسم حج جلوه قدرتي است از همبستگي امت اسلام که استحکام بخش دين در طول
تاريخ مي باشد همانگونه که در روايات آمده: «والحج تشييداً للدّين»- يعني خداي
سبحان حج را وسيله اي جهت استواري و پابرجائي دين قرار دارد.

رسالت تبليغي حج

بهره برداري از اين موقف عظيم، در
ابلاغ رسالت مکتب و اعلام اهداف والاي آن و بر افراشتن رايت توحيد و ابزار تنفر و
انزجار از شرک و مشرکان و طرد و نفي خداوندان زمين، و شکستن حصار بردگي و تبعيض و
استثمار، چيزي است که با تاريخ نوراني اسلام پيوند خورده است. پيامبر عظيم الشأن
اسلام دعوت جهانشمول خويش را از اين نقطه آغاز فرمود و در آن هنگام که قبائل بار
سفر بدين سرزمين مقدّس مي بستند آن حضرت در ميان جمع آمده و آهنگ رسالت ابراهيمي
خويش را ساز مي کردند و مردمي که در اين ميعادگاه حضور يافته بودند پس از بازگشت
خبر رسالت جديد را براي ديگران مي بردند و اين منبر و تريبون نقش فراوني در تبليغ
اسلام داشت.

اعلام برائت از مشرکان که کعبه را
در اسارت صدها بت صامت و متحرک کشيده بودند، فرماني بود که آيات قرآني بدان ناطق
است.

اعلام رسمي رهبري آينده امت اسلام
در غدير خم نيز هنگامي صورت گرفت که حدود صدهزار حجاج بيت الله الحرام از عمره و
حج بازگشته و راهي ديار خويش بودند و پيامبر اکرم با فرمان مؤکد الهي اين امر مهم
را که آخرين سنگ بناي اسلام بود با مردم در ميان گذاشتند. و آئين محمدي (ص) را با
ولايت علوي تکميل نمودند.

رسالت حج پس از پيامبر (ص)

همچنين پس از پيامبر اکرم (ص)
حرکتهاي عظيم فرهنگي، سياسي و اجتماعي از جوار کعبه آغاز مي شد حضرت حسين بن علي
عليهما السلام در آخرين روزهاي حکومت معاويه و يک سال به پايان زندگي ننگين طاغيه
اموي باقيمانده يعني درست روزگاراني که بدعت و ضلالت سراسر فضاي اسلامي را گرفته
بود، در سرزمين مقدس مني پيام تاريخي و الهي خويش را بوسيله زائران بيت الله به
زواياي شهرها و کشورها فرستادند. آن حضرت بيش از هزارتن از عالمان و محدّثان و
وجوه صحابه و تابعين را دعوت کردند و طي خطابه اي به بيان فضايل و جايگاه خليفه بر
حق پيامبر و امام متقين امير المؤمنين (ع) پرداختند و آيات قرآن و روايات وارده از
پيامبر در اين خصوص نقل کردند و از حاضران به طور مؤکد عهد و ميثاق گرفتند که اين
حقايق را پس از بازگشت به وطن و قبائل خود براي مردم بگويند و مجال ندهند تبليغات
مسمومي که امويان عليه خاندان پيامبر هدايت مي کردند، به صورت يک فرهنگ و تفکر
درآيد. همچنين نهضت خونين عاشوراي آن حضرت نيز از اين سرزمين وحي آغاز شد.

بدين سان حج منبر عظيم بين المللي
اسلام بود که صداي حق طلبان تاريخ را از ابراهيم تا محمد و از محمد (ص) تا مهدي-
عجل الله تعالي فرجه- رسانده و خواهد رسانيد.

حج در رهگذر انقلاب اسلامي

بر همين اساس بود که حضرت امام
(سلام الله عليه) در مراسم حج پيامهاي تاريخي خود را به مسلمين جهان ابلاغ فرمودند
و حج بي برائت و نهي از مسائل مبتلا به مسلمين را فاقد ارزش دانستند و فرمودند حج
بي برائت حج نيست. زيرا در حاليکه جهان اسلام از سلطه شوم سياسي نظامي و فرهنگي
شرک و کفر جهاني رنج مي برد و اتحاد شوم امپرياليسم و صهيونيسم و ارتجاع بدترين
سرنوشت را براي مسلمين و منطقه طراحي کرده و در حال اجراي آنند حج نمي تواند از
روشنگري و هدايت و فرياد دشمن کوب «مرگ بر آمريکا» و «مرگ بر اسرائيل» و «مرگ بر
ارتجاع» خالي باشد و اين سياست هميشگي حج است که از اين تريبون بين المللي اسلامي
مسائل مبتلا به جهان اسلام عنوان شود به وسيله پيام آوران امّت به همه کشورهاي
اسلامي و غير اسلامي منتشر گردد.

بحمدالله، حج امسال نيز با چنين
ويژگي و محتوايي با تلاش پيگير مسئولين جمهوري اسلامي برگزار شد، پيام بسيار مهم و
جامع مقام معظم رهبري به مسلمين جهان ابلاغ گرديد و با مشارکت حجّاج بيت الله
الحرام در اجتماع عظيم مکه مکرمه رسالت انقلاب اسلامي عنوان گرديد که خداي را سپاس
مي گوئيم و کوشش مسئولان و دست اندرکاران حج و حضور مردم را مورد ستايش قرار مي
دهيم و ياد گلگون کفنان مکه را گرامي مي داريم.

ره توشه حاجيان از اين سفر

بُعد اخلاقي و سازندگي حج براي
زائران از اهميت ويژه اي برخوردار است وبيشترين سخن ما نيز در اينجاست.

حج درس اتّحاد و همبستگي، و تمرين
زهد و وارستگي، و آموزش خشوع و تواضع و مدرسه اخلاق و تربيت و به طور خلاصه آئين
انسان سازي است. و اگر حاجيان به جاي ره توشه معنوي ارزيا کالاي تجاري حمل کنند و
در بازگشت با چند قلم کالاي لوکس و راديو و تلويزيون و آتاري و اسباب بازي و غيره
باز گردند و تحوّلي در روح خود نداده باشند، خسران و زيان جبران ناپذيري نصيب آنها
شده است و اگر با رجم شياطين روح شيطنت را در خود و در درون و برون نکشند و با
قرباني کردن، خواسته هاي نفساني را ذبح نکنند و اگر از زمزم عشق آب حيات معنويت
ننوشند، و در بحر توحيد و درياي انسانهاي موحد هضم نگردند و غرور خويش را سرکوب
ننمايند بر کعبه ايمان طواف نکرده اند، همانگونه که امام چهارم زين العابدين (ع)
براي شيلي پس از بازگشت از سفر حج در حديثي مفصّل بيان فرمودند.

مع الأسف شرايط به گونه اي که اين
اهداف معنوي چنانکه شايد و بايد تحقّق نمي پذيرد و در بسياري موارد جلوه هاي مادي
بر تجليّات معنوي غلبه مي کند، گشت و گذار بازار و تبادل ارز و دلار و اجناس لوکس
به حدّي است که بيشترين اوقات زائران را اشغال مي کند و اين مايه دريغ و افسوس است
که يک فرد مسلمان عمري را در انتظار حج به سر برد و هنگام عظيمت مقداري اجناس
تجارتي با وضع مبتذل با خود حمل کند و در بازار مکه و مدينه به زعفران و تسبيح و
انگشتر فروشي و غيره بپردازد و حتي برخي زنان ايراني براي فروش اين نوع کالا با
فلان عرب به چانه زدن سرگرم شوند که بسيار زننده و شرم آور است و يا دلار به نرخ
بالايي تهيه نمايند و آنجا اجناسي تهيه کنند و با رنج فراوان به کشور حمل کنند که
بسا در اينجا ارزانتر تمام مي شود.

علاوه بر اينها آموزش قبلي و حين
عمل به قدر کافي وجود ندارد تا عظيمت کنندگان را با اهداف و فلسفه حج و يا ره آورد
معنوي آن کاملاً آشنا سازد و از چرخش به سمت ماديّات بازدارد و با روح و اخلاق
اسلامي بيشتر آشنا سازد. اين است که يک نوع غرور و خودگرايي در ميان برخي افراد
ديده مي شود و بعضا براي منافع فردي و مصالح شخصي ارزشهاي اخلاقي و ايثار و نوع
دوستي و ضعيف نوازي را با نوعي خودگرايي و خشونت و استکبار معاوضه مي کنند و حالت
تنازع بقا و بي تفاوتي نسبت به ديگران جاي تعاون و صفا را پر مي کند و اين تجربه
اي است که در سفرهاي متعدد مشاهده کرديم. خلاصه اينجا نيز شيطان آدم ها را راحت
نمي گذارد و مي کوشد نوعي تقدّس کاذب را جايگزين قدس واقعي نمايد که با اين حالت
بايد مجاهده کرد و نقش مبلّغان و روحانيان در اين زمينه بسيار حسّاس و مؤثر است.

تذکار چند نکته

براي بهره وري بيشتر از اين رهگذر
معنوي نکاتي قابل ذکر است:

1-مسئله آموزش

آموزش حجّاج قبل از عظيمت و به
هنگام سفر در بهبود وضع روحي و اخلاقي و عملي آنها نقش فراوان دارد. بسيارند کساني
که از يک قرائت ساده نماز عاجزند که روي اينها بايد کار بيشتر کرد و حتّي اگر
ضوابط شرعي اجازه دهد مي توان به صورت گزينشي با اين مسئله برخورد کرد تا مسئله
جدّي گرفته شود. آموزش چهار پنج جلسه هم کافي نيست، لذا در نظر گرفتن جلسات بيشتر
آموزشي، توجيهي و ارشادي نسبت به احکام، فلسفه حج و مناسک و مسئوليت هاي اخلاقي
حاجي در اين سفر مي تواند از اين نقيصه تا حدودي بکاهد. همچنين جلسات توجيهي از
براي روحانيون در سفرهاي اوليه مي تواند آنان را با پختگي و آمادگي بيشتر به انجام
مسئوليت هاي محوله ياري رساند. چنانچه انتخاب روحانيون از منطقه زائران نيز مسئله
آموزش را به صورت کاملتر ميّسر خواهد ساخت که متصديان امور روحانيت بايد توجه
بيشتري بدان داشته باشد.

2-حمل کالاهاي تجاري به حج

از سوي مسئولين حج و مديران و روحانيون
به حجاج تذکّر داده شود از حمل کالا براي چند ريال سود مبتذل و خريد و فروش در
کوچه و بازار عربستان بپرهيزند و در گمرک از حمل اينگونه اشياء جلوگيري شود که
براي نسل انقلابي و امّت بزرگ و آبروي نظام ما جدّاً زننده و زيان بار است که حاجي
در بازارها راه بيفتد و بسته هاي آلوچه خشکه و زعفران را در دست بگيرد و تسبيح و
انگشتر بفروشد درحاليکه مسلمين از نقاط مختلف ايرانيان را مي شناسد و از آنها توقع
چنين حرکات مبتذلي را ندارند.

3-خريد لوازم منزل و کالاي لوکس

از سوي وزارت بازرگاني تسهيلاتي
فراهم شود تا کالاهاي مورد نياز مردم تهيه و در حدّ وفور در اختيار آنها قرار گيرد
که حاجي دلار يکصد و چهل توماني به کشور سعودي نبرد و کالاي گران قيمت خريداري کند
و با زحمت و اضافه بار به کشور حمل کند و روح عبادت و حضور قلب خود را به پاي اين
نوع کالاها فدا کند و با بيماري و گرما زدگي به وطن باز گردد مي دانيم که حمل
لوازم برقي و يخچال و راديو و تلويزيون و امثال اينها تقريباً منحصر به ايرانيان
است. حال چرا ما در داخل تسهيلاتي را فراهم نکنيم که حاجي حريصانه به بازار مکه و
مدينه روي بياورد و همچنين ساير کالاهايي که تهيه آنها براي حجّاج در کشور خارجي
دشوار است و خواه ناخواه به تهيه آنها نياز دارد.

4-نوع لباس و پوشش براي حجّاج

از جمله تذکرات، نوع لباس حجّاج
ايراني است که مي توان آن را با يک برنامه حساب شده تنظيم و هماهنگ ساخت و از
بانوان و آقايان حجّاج خواست از يک فرم لباس سنگين و متناسب استفاده کنند بخصوص
خانم ها آنقدر چادرهاي جور و واجور نپوشند و به بازار و مسجد الحرام و مسجد النبي
بيايند که بعضاً حفاظ آنها نيز قابل خدشه است. اگر نوعي لباس يکنواخت و ساده و
متناسب براي کوچه و بازار به بانوان از قبل پيشنهاد شود تهيه آن مشکل نخواهد بود و
در حين سفر نيز توصيه شود رعايت پوشش مورد نظر دقيقاً به اجراء درآيد و همچنين در
مورد آقايان که مثلاً با پيژامه در ملأ عام و مساجد و خيابانها ظاهر نشوند. بطور
خلاصه فرم لباس براي حاجي و حاجيه که همواره مورد بحث بوده جاي آن دارد به طور
جدّي مورد توجّه قرار گيرد و از هم اکنون براي حج و عمره مدّنظر باشد.

به اميد آنکه با برنامه ريزي دست اندرکاران و همکاري حاجيان سيماي حج
ابراهيمي با جلوه خاص معنوي و انقلابي خود بهتر از گذشته به نمايش گذاشته شود.

/

گفته ها و نوشته ها

گفته ها و نوشته ها

چو نيکو بنگري

چو نيکو بنگري در ملک هستي                به غير از جلوه ايزد نبيني

ز نابخرد جهان را روز تيره است                 نگر تا روي نابخرد نبيني

دد و ديوند خود بينان مغرور                      همان بهتر که ديو و دد
نبيني

حقايق راز چشم ديگران بين                    که گرد خود بين شوي جز خود
نبيني

«ملک الشعراي بهار»

ديو جانس و نقاش

مرد نقاشي نزد ديوجانس که از
فلاسفه و حکماي يونان است آمد و اظهار کرد که: فنّ نقاشي را ترک کرده و مشغول فرا
گرفتن علم طب شده ام؛ آيا به نظر شما کدام بهتر است؟

ديوجانس حکيم گفت: ترک نمودن نقاشي
و اختيار کردن علم طب، دلالت بر زيادتي عقل دارد به جهت آنکه خطائي که در تصوير
واقع شود، هر چشم او را درک مي کند ولي خطائي که در طب رُخ مي دهد، خاک آن را مي
پوشاند!

بهتر است… خفتن

بهوش باش که حرف نگفتني نجهد            نه هر سخن که به خاطر رسد توان گفتن

يکي زبان و دوگوش است اهل معني را      اشارتي به يکي گفتن و دو بشنفتن

سخن چو سود ندارد نگفتنش اولي است   که بهتر است ز بيداري عبث، خفتن

«فيض کاشاني»

چه سود؟

مرا گفتند جمعي مهربانان                       چو ديدندم ز غم در اضطرابي

که خوش مي باش کز دوران گيتي            عمارت باز يابد هر خرابي

کشيدم از جگر آهي و گفتم                    بدان صاحبدلان نيکو جوابي

چه سود آنگه که ماهي مرده باشد           که باز آيد به جوي رفته آبي؟!

«ابن يمين»

شش جمله بر در بهشت

امير المؤمنين (ع) از حضرت رسول
(ص) نقل کرد که حضرت فرمود: وارد بهشت شدم، ديدم بر درش اين جمله ها با طلا نوشته
شده است:

1-    لااله
الا الله- نيست خدايي جز الله.

2-    محمد
حبيب الله- محمد حبيب خدا است.

3-    علي
و لي الله- علي، ولي خدا است.

4-    فاطمه
امة الله- فاطمه کنيز خدا است.

5-    الحسن
و الحسين صفوة الله- حسن و حسين برگزيدگان خدايند.

6-    علي
مبغضيهم لعنة الله- بر دشمنان آنان لعنت و نفرين خدا.

هويچ و بينائي چشم

دانش آموزي از محصّل ديگري پرسيد
که: آيا اين راست است که آب هويچ، قدرت بينايي چشم را زياد مي کند؟

–        
آري!

–        
به چه دليل؟

–        
به دليل اينکه تا کنون ديده نشده
است که هيچ خرگوشي عينک بزند!

خودپرست يا ايزدپرست

نه هر ايزد پرست، ايزد پرست است          چو خود را قبله سازد، خود پرست است

ز خود بگذشتن است ايزد پرستي             ندارد روز باشب، هم نشستي

خدا از بندگان آن را گزيند                         که در راه خدا، خود را
نبيند

«جامي»

بحر و کشتي

کسي را پرسيدند: چه نام داري؟

گفت: بحر.

گفتند: پدرت چه نام داشت؟

گفت: فرات

گفتند: پسرت؟

گفت: فيض

گفتند: پس هرکه بخواهد با تو
ملاقات کند، بايستي کشتي آماده سازد!

سنّ هزار ساله!

بزرگي را در مجلس حاکمي تعريف
بسيار کردند و از فصاحت و بلاغت و فضائل و معاني او بسي شرح دادند، به مرتبه اي که
شوق حاکه به لقاي او از سرحدّ بيان تجاوز کرده به احضار او دستور داد. آن بزرگمرد
که به مجلس حاکم درآمد، بعد از اداي سلام گفت که: حاکم را هزار سال بقا باد!

حاکم گفت: اول بار سخني محال گفتي
و اين از فضل تو عجب بود و از مثل تو غريب نمود.

جواب داد که: حيات مردم نه همين در
بقاي بدن است. همه کس داند که نهايت بقاي آدمي به هزار سال نرسد؛ اما چون نام نکو
بعد از وفات، حياتي دگر است، غرض من آن بود که آن جناب با دادخواهي و عدالت، رقم
نيکنامش هزار سال بر صحيفه روزگار باقي ماند.

کسي که شد به نام نيک مشهور                     پس از مرگش بزرگان زنده
دانند

ولي آن را که بد فعل است و بدنام                    اگرچه زنده باشد، مرده خوانند

آواز خوان

جمعي در مجلسي مهمان بودند و شب از
نيمه هم گذشته بود. صاحب منزل از جواني که شهرت به آواز خواني و خوش صدائي داشت،
در خواست کرد کمي آواز بخواند جوان با شرمساري عذر خواست و گفت:

چون شب از نيمه گذشته است، ممکن
است صداي من باعث ناراحتي و بيداري و شکايت همسايگان گردد!

صاحب خانه گفت: اختيار داريد اين
چه حرفي است؟ سگ آنها هر شب تا صبح عوعو مي کند ما حرفي نمي زنيم؛ اگر شما
بخوانيد، آنها چه حرفي خواهند داشت؟!

خواص پنير

تهيدستي همسر خود را گفت: که قدري
پنير بياور. زن گفت: چه چيز باعث شده که به فکر پنير افتاده اي؟ گفت: خوردن پنير
چندين خاصيّت دارد، از جمله معده را قوّت مي دهد، اشتها را زياد مي کند، و سوء
هاضمه را از بين مي برد.

زن گفت: پنير در منزل نداريم!

مرد گفت: چه بهتر! چون پنير معده
را به فساد مبتلا مي سازد، بن دندان را سُست مي کند و حافظه را از بين مي برد!

زن گفت: از اين دو قول مختلف، کدام
را اختيار کنم؟

گفت: اگر در منزل پنير باشد اولي و
اگر نبود قول دوم را.

علم و مردم دنيا

حکيمي را گفتند: پندي ما را بياموز

گفت: مردم دنيا بر چهار گروه اند:

1-    يکي
آن است که داند و داند که دانا است، از وي دانش بياموزيد.

2-    ديگر
آن است که داند و نداند که دانا است؛ او فراموش کار است، يادش دهيد.

3-    و
يکي آن است که نداند و داند که نداند، بياموزيدش.

4-    و
يکي آن است که نداند و نداند که نداند، او جاهل است، از وي دوري کنيد.

آه از زبان مردم

شيخ بهائي گويد:

آدمي اگر پيامبر هم باشد، از زبان
مردم آسوده نيست: اگر بسيار کار کند، مي گويند: احمق است و اگر کم کار کند مي
گويند: تنبل است.

اگر بخشش کند و مال خود را به
ديگران ببخشد مي گويند: افراط مي کند؛ اگر جمع گر باشد و خيرش به کسي نرسد مي
گويند: بخيل است و کسي از خيرش بهره اي نمي برد.

اگر ساکت و خاموش بماند مي گويند:
لال است؛ اگر زبان آوري کند، مي گويند: ورّاج و پرگو است.

اگر روزه بدارد و شبها نماز بخواند
مي گويند: ريا کار است و اگر نکند مي گويند: کافر و بي دين است.

لذا هرگز نبايد به مدح و ثنا و
سعايت مردم اعتنا کرد و جز خداوند نبايد از کسي ترسيد.

شهادت دو کبک

دميري در حياة الحيوان گويد:

يکي از رؤساي قبائل روزي بر سفره
اميري نشسته بود. قضا را دو کبک بريان بر سفره نهاده بودند. همين که چشم مرد به آن
دو کبک بريان افتاد، خنديد. امير از سبب خنده اش پرسيد.

گفت: در آغاز جواني روزي بر تاجري
راه بريدم و ضمن گرفتن تمام اموالش، خواستم سر او را از بدن جدا کنم، در همان حال
دو کبک روي کوه نشسته بودند.

هنگامي که تاجر دانست که او را
خواهم کشت، رو به دو کبکي کرد که بر روي کوه نشسته بودند و گفت: اي کبکها! شاهد
باشيد که اين مرد قاتل من است. اکنون که اين کبکها را ديدم، حماقت آن مرد به خاطرم
آمد، خنده ام گرفت!

امير گفت: آن دو کبک شهادتشان را
دادند. سپس دستور داد در همان مجلس گردن او را زدند.

 

/

امامت اصل است يا فرع؟

مباني رهبري در اسلام

امامت اصل است يا فرع؟

قسمت چهاردهم

حجة الاسلام والمسلمين محمدي ري
شهري

جمع بندي آنچه درباره جايگاه امامت
در اسلام گفتيم، در کنار ضابطه اي که براي تشخيص اصول اسلام و جداسازي آن از فروع
ذکر شد، به سادگي مي تواند به سؤال فوق پاسخ دهد.

توضيح داديم که از نظر قرآن کريم:

الف: امامت پيمان خدا است و رهبري
امت توسط انسان کامل موقعيتي است بالاتر از نبوت.

ب: امام راه خدا است و تکامل هادي
و معنوي انسان، و وصول آدمي به فلسفه آفرينش خويش، راهي جز رهبريِ رهبران الهي
ندارد.

و از نظر احاديث اسلامي:

الف: امامت اساس اسلام بالنده و
عاملِ حرکت وحرکت آفريني اين آئين آسماني در جوامع اسلامي است.

ب: امامت کليد مبانيِ اسلام است و
در تحقق هويت واقعي ساير اصول اسلامي نقش اساسي و کليدي دارد.

ج: تنها بر مبناي امامتِ رهبران
الهي است که خداشناسي مفهوم و جايگاه واقعي خود را در جامعه پيدا مي کند و توحيد
نقش خود را در تکامل مادّي و معنوي انسان که فلسفه آفرينش اوست ايفا مي نمايد و از
اين جهت مي توان گفت که امامت فلسفه آفرينش انسان است.

د: بدون معرفت امام، جامعه اسلامي
به جاهليّت رجعت مي کند و با امامت ائمه باطل سرنوشت انقلاب اسلامي، ارتجاع است.

هـ: نقش عقايد و اخلاق و اعمال
شايسته، در تکامل انسان بنحو اقتضاء است، اين مقتضي در صورتي علّت تامّه مي گردد
که اعتماد و التزام عملي به اصل ولايت و رهبري الهي ضميمه آن گردد، بدون اين شرط،
هيچ عمل صالحي پذيرفته نيست و کمترين اثري در تکامل انسان و جامعه انساني ندارد.

اکنون با توجه به اين جمع بندي و
ملاحظه آنچه در تبيين ملاک تشخيص اصول دين ذکر شد[1]
نآنآترديدي باقي نمي ماند که
امامت نه تنها يکي از اصول دين بلکه اصلي ترين اصول دين مقدس اسلام است و بر اين
اساس در مذهب شيعه امامت يکي از اصول دين شناخته شده است و اما از نظر اهل سنّت:

امامت از ديدگاه اهل سنّت

اکثر علماء اهل سنت امامت را يکي
از اصول دين نمي دانند بلکه معتقدند امامت و رهبري يکي از فروع دين و مربوط به
افعال مکلّفين است. فضل بن روزبهان در اين باره مي گويد:

مبحث امامت نزد اشاعره جزء اصول
اديان و عقايد نيست بلکه آنها امامت را يکي از فروع متعلّق به افعال مکلّفين مي
دانند.[2]

البته اقليّتي از اهل سنّت مانند
شيعه امامت را از اصول دين مي دانند، مرحوم شيخ محمد حسن مظفر در اين رابطه مي
نويسد:

«و قد وافقنا علي انها اصل من اصول
الدّين جماعة من مخالفينا کالفاضي بيضاوي في مبحث الأخبار و جمع من شارحي کلامه
کما حکاه عنهم السيد السعيد».

در اينکه امامت اصلي از اصول دين
است جماعتي از مخالفينِ ما با ما همعقيده اند مانند قاضي بيضاوي در مبحث اخبار و
گروهي از شارحين کلام او به نقل سيد سعيد رحمة الله عليه.[3]

ابن ابي الحديد معتزلي در تقريب
ديدگاه هاي شيعه و سنّي راجع به اصل بودن عقيده به امامت، ذيل اين جمله از نهج
البلاغه:

«عليکم بطاعة من لاتعذرون في
جهالته».

بر شما باد به فرمانبري از کسي که
در عدم شناخت او معذور نيستيد.

چنين مي نويسد:

مقصود امام، شخص خويش است و اين
مطلب که امام فرموده حق است بر اساس دو مذهب شيعه و سني، اما نزد ما: زيرا او امام
است به انتخاب امردم و اطاعتش واجب است بنابراين هيچ يک از افراد مکلف در جهل به
وجوب اطاعتش معذور نيستند. و اما بنابر مذهب شيعه چون شناخت امامت او بمنزله شناخت
محمد (ص) و بمنزله شناخت خداوند سبحان است، آنها مي گويند نماز و روزه و عبادت هيچ
کس پذيرفته نيست مگر با شناخت خدا و پيامبر و امام.

در حقيقت فرقي ميان ما و آنها در
اين معنا نيست، زيرا کسي که جاهل به امامت علي باشد و صحت و لزوم آن را انکار کند
نزد اصحاب ما در آتش دوزخ جاودان است و نماز و روزه اش براي او سودي ندارد زيرا
اين معرفت از اصول کليه است که اساس و ارکان دين را تشکيل مي دهند، ولي ما منکر
امامت او را کافر نمي ناميم بلکه او را فاسق، خارجي و مارق و مانند آن مي دانيم،
ولي شيعه منکر امامت او را کافر مي داند، اين فرق ميان ما و آنها است که تفاوت در
لفظ است نه در معنا.[4]

اجمالاً به استثناء جماعتي از اهل
سنت، آنها امامت را جزء اصول دين نمي دانند، ولي بر مبناي دلايلي که شرح آن گذشت،
شيعه امامت را جزء اصول دين و عقيده به رهبري امام حق را از ارکان ايمان مي داند.

يکي از نويسندگان معاصر اهل سنّت
در کتابي که به نام «الخلافة و الامامة» نگاشته، عقيده به اصل بودن امام را به
شريح که ملاحظه مي کنيد مورد ايراد و انتقاد قرار داده است:

شيعه اماميه معتقدند که امامت از
اصول دين است، از اصولي که اعتقاد به آن واجب است و عمل بايد بر اساس آن باشد.
زيرا ايمان تحقق نمي يابد مگر آن که مسلمان معتقد به امامت باشد و عملاً ملتزم به
آن… مانند نماز، روزه، زکاة و حج.

آقاي محمد رضا مظفر در کتابش به
نام عقائ الاماميه مي گويد:

ما معتقديم که امامت اصلي است از
اصول دين و ايمان جز به آن تحقق پيدا نمي کند… و در اين رابطه تقليد از پدران و
خانواده و استاد جايز نيست هرچند قدر و منزلت والايي داشته باشند، بلکه واجب است
که انسان شخصا در باره آن تحقيق و بررسي نمايد مانند توحيد و نبوّت.

نگارنده کتاب الخلافة و الإمامة پس
از نقل مطلب فوق به شرح ذيل عقيده به اصل بودن امامت را مورد انتقاد قرار مي دهد:

ملاحظه مي کنيد که طبق نظر شيعه
موقعيّت امامت بالاتر از نماز و ساير ارکان دين است، زيرا بر اساس مذهب اهل سنت در
نماز و امثال آن تقليد جايز است تا عامه مردم که توان بررسي حقايق ديني را ندارند
و نمي توانند آن حقايق را از راه انديشه تحصيل کنند و احکام متعلق به آن را از
کتاب و سنّت استنباط نمايند، در تنگنا قرار نگيرند و به زحمت نيفتند.

صاحب کتاب ملل و نحل مي گويد: «اما
عامي بر او واجب است تقليد از مجتهد و همانا مذهبش در مسأله مورد سؤال، مذهب
مجتهدي است که از او تقليد مي کند.»

ولي نزد شيعه در مسأله امامت تقليد
درست نيست بلکه بر اساس اين اعقتاد بر هر مسلمان واجب است که درباره امامت تحقيق
کند و در جستجوي دليل باشد و برهان بر آن اقامه نمايد تا از طريق دل و انديشه به
ايمان برسد[5]!…

همانطور که ملاحظه مي کنيد در اين
نوشتار، نويسنده دو ايراد به مذهب شيعه دارد: يکي اينکه چرا شيعه امامت را يکي از
اصول دين مي داند؟ و ديگر اينکه چرا تقليد را در مسأله امامت جايز نمي داند؟ دليلش
واضح است، چون تقليد عبارت است از پذيرفتن نظريه ديگري و يا ديگران بدون مطالبه
دليل و برهان، و عقل هيچ گاه اجازه نمي دهد در مسأله اي مانند امامت و رهبري که
تحقق عيني آرمان هاي الهي و ارزشهاي اسلامي مستقيماً با آن در ارتباط است، انسان
کورکورانه دنبال ديگران حرکت کند.

تاريخ اسلام ثابت کرد که مسأله
رهبري تقليدي نيست و مسلمانان هشيار جهان اکنون خوب ميفهمند که رمز اصلي انحطاط و
عقب ماندگي جوامع اسلامي، تقليد در مسأله رهبري و تن دادن به امامت امامان ناصالح
است و اگر مسلمين جهان بخواهند مجد و عظمت واقعي خود را که قرآن کريم براي آنها
پيش بيني کرده و پيامبر اسلام به آنها وعده داده باز يابند، بايد همه آنها در
مسأله امامت و معرفت امام و رهبر صاحب نظر باشند.

آري اگر مجتهد در مسايل مربوط به
نماز و روزه و امثال اين فروع اشتباه کند و مقلد در اين اشتباه از او پيروي نمايد
چندان اهميت ندارد، ولي اگر او در مسأله امامت و ويژگيهاي امام و رهبر جامعه
اسلامي اشتباه کند و يا با تهديد و تطميع مرد را به تبعيت از ائمه جور وادارد، امت
اسلام به سرنوشتي مبتلا خواهد شد که امروز هست.

ادامه دارد

 



[1]– نگاه کنيد
به مقاله هشتم، در آنجا آمد که تنها ظابطه و معيار براي تشخيص اصول اسلام و
جداسازي آن از فروع، نقش آنچه به عنوان پايه هاي اسلام طرح مي شود در تحقق عيني
آرمان هاي توحيدي و ارزشهاي اسلامي است. و بر اين مبنا، اگر عقيده و يا عملي در
عينيّت يافتن اسلام در جامعه آنقدر نقش داشته باشد که بدون آن اسلام مفهوم واقعي
خود را از دست بدهد، آن عقيده و يا عمل از اصول بنيادين اين آئين آسماني محسوب مي
گردد.

/

دستور مهاجرت به مدينه

درسهايي از تاريخ تحليلي اسلام

قسمت سي و پنجم

دستور مهاجرت به مدينه (4)

حجة الاسلام و المسلمين رسولي
محلاتي

و اينک تحقيقي درباره برخي از
روايات هجرت

1-در پاره اي از روايات آمده که
سراقه گويد: وقتي دانستم که نيروي غيبي نگهبان رسول خدا است و کسي را بر او دسترسي
نيست فرياد زدم و به آن حضرت و همراهانش امان داده و درخواست کردم بايستند، و چون
ايستادند نزديک رفتم و جريان صد شتر جايزه مشرکين و مطالب ديگري را که در اين
رابطه و تصميم قريش بر قتل و دستگيري آن حضرت شنيده بودم به اطلاع آن حضرت رساندم
و از او خواستم تا اجازه دهد قدري توشه راه براي آنها تهيه کنم و تيري که همراه
داشتم به او بدهم و عرض کردم در سر راهتان که مي رويد شتران من در حال چرا هستند و
غلام من آنها را مي چراند، اين تير را بگير تا نشانه و علامتي باشد که اگر نيازمند
شديد به غلام من بدهيد و از شير شتران من استفاده کنيد…

ولي آن حضرت نپذيرفت و فرمود:

لا حاجة لي فيما عندک…»

-مرا بدانچه در نزد تو است نيازي
نيست…

و شايد علت اين کار آن حضرت اين
بوده که نمي خواسته از شخص مشرکي مانند سراقة بن مالک بر سر او منّتي باشد…
چنانچه در موارد مشابه اين جريان نيز برخورد آن حضرت اينگونه بود.

بازهم در مورد سراقه

2-و نيز در برخي از روايات آمده که
سراقه با مشاهده آن ماجرا دانست که آن حضرت در آينده به عظمت خواهد رسيد و دمشنان
خود را شکست خواهد داد از اين رو تقاضا کرد تا آن حضرت براي او نامه اي بنويسد، تا
آن نامه وسيله اي براي ارتباط و آشنائي او با آن حضرت باشد که در هنگام لزوم از آن
استفاده کند و حضرت نيز نامه اي در تکه استخواني و يا پارچه اي نوشت و بدو داد…
و او نيز آن نامه را نزد خود نگهداشت و در سال نهم هجرت هنگامي که رسول خدا (ص) از
محاصره طائف برمي گشت در «جعرانة» آن نامه را نزد رسول خدا (ص) آورد و رسول خدا
(ص) بدو فرمود:

«يوم وفاء و برّ ادنه»

-امروز روز وفاي عهد و نيکي است،
نامه را نزديک بياور…

و سراقه نامه را به دست آن حضرت
داده و مسلمان شد…[1]

که با توجه به «امّي» بودن رسول
خدا (ص) و اينکه سواد خواندن و نوشتن نداشته اين روايت مورد خدشه و ترديد است و
پذيرفتن آن مشکل است، مگر آنکه بگوييم حضرت به يکي از همراهان خود دستور داده و او
چنين نامه اي براي سراقه نوشته چنانچه در برخي روايات ديگر نقل شده.

و اين همه داستاني ديگر

3-و نيز نقل شده که سراقه گويد:
تنها تقاضايي که رسول خدا و همراهان او از من کردند آن بود که ازمن خواستند خبر
آنها را به کسي اظهار نکنم و او نيز تا وقتي که آنها به مدينه رسيدند و خبر ورود
آنها به مدينه پخش شد ماجرا را به کسي اظهار نکرد و پس از آن بود که سراقه آنچه بر
سرش آمده و ديده بود براي مردم بازگو مي کرد و داستان او مشهور گرديد… و سران
قريش نيز از ترس آنکه اگر متعرض او شوند ممکن است اين تعرض سبب اسلام او و قبيله
اش (يعني قبيله بني مدلج که سراقه امير و رئيس آنها بود) گردد، او را بحال خود
واگذاردند ولي با اينحال ابوجهل، قبيله بني مدلج را مخاطب ساخته و اشعاري در مذمت
سراقه سرود که از آنجمله است اين دو بيت:

بني مدلج اني اخاف سفيهکم                 سراقة مستغو لنصر محمد[2]

عليکم به الّا يفرق جمعکم                      فيصبح شتّي بعد عزّ وسودد[3]

و سراقه نيز پاسخ او را با قصيده
اي داد که از جمله آن قصيده است ابيات زير:

اباحکم والله لو کنت شاهدا                      لامر جوادي اذ تسوخ قوائمه[4]

عجبت و لم تشکک بأنّ محمداً                 رسول و برهان فمن ذا يقاومه[5]

عليک فکفّ القوم عنه فانّني                    اخال لنا يوماً ستبدو معالمه[6]

بأمر تودّ النصر فيه فانّهم                          و انّ جميع الناس طُرّاً
مسالمه[7]

که بايد گفت اگر اين اشعار از
سراقه باشد دليل بر مسلمان شدن او و ايمان وي به رسول خدا است و موجب ترديد در
روايت بالا مي شود که اسلام او را در سال نهم هجرت و در داستان محاصره طائف ذکر
کرده اند…

داستاني درباره زبير

4-و در کتاب سيرة ابن کثير از
بخاري نقل شده که بسندش از عروة بن زبير روايت کرده که زبير بن عوام با جمعي از
مسلمانان که از سفر تجارتي شام باز مي گشتند رسول خدا (ص) را ديدار کرده و زبير دو
جامه سفيد به آن حضرت و ابوبکر پوشانيد… .[8]

که با توجه به بي اعتباري عروة بن
زبير در نقل حديث و سابقه او در جعل حديث براي بستگان خود مانند عبدالله بن زبير
(برادرش) و عايشه (خاله اش) و بطورکلي براي آل زبير که چند سالي بعنوان رقبيان بني
هاشم در صحنه حکومت اسلامي ظاهر شدند، و به کمک امثال همين عروة بن زبير رواياتي
هم از رسول خدا (ص) بخاطر پنهان کاري از راه معمولي به سوي يثرب نمي رفت تا به
کاروانها برخورد کند… و بلکه روي همين جهت پنهان کاري و بخاطر اينکه از گرماي
طاقت فرساي روز در امان باشند در روايات آمده که آن حضرت معمولا شب ها راه مي
رفتند و روزها را در جاهاي امن و دور از جاده و آفتاب به استراحت مي پرداختند .
همچنين از روايات ديگري که خود همين آقاي ابن کثير در جند صفحه قبل از اين داستان
نقل کرده[9]
ظاهر مي شود که مسلمانان بجز رسول خدا و علي عليه السلام و ابوبکر همگي به مدينه
هجرت کرده بودند جز آنهايي که در زندان مشرکين مکه محبوس بوده و يا دچار فتنه شده
و دست از دين اسلام برداشته بودند و پر واضح است که زبير بن عوام بخاطر شخصيّت و
قدرتي که داشت از هيچ کداميک از اين دو دسته نبود، و روي اين حساب زبير قبل از
رسول خدا (ص) به مدينه هجرت کرده بود…

و بنظر مي رسد که عروة بن زبير از
اين راه خواسته براي پدرش سابقه خوبي بسازد که بتواند از آن به نفع آل زبير و
برادرش عبدالله بن زبير بهره برداري نمايد.

داستان امّ معبد

5-مورخين عموما نوشته اند: همچنان
که رسول خدا (ص) و همراهان به سوي مدينه مي رفتند چشمشان از دور به خيمه اي افتاد
و آنان براي تهيه آذوقه راه خود را به جانب آن خيمه کج کردند و چون بدانجا رسيدند
زني را در آن خيمه ديدند که با اثاثيه اندکي که داشت در ميان آن خيمه نشسته و
گوسفند لاغري هم در پشت آن خيمه بسته است.

از آن زن که نامش «ام معبد» بود
گوشت و خرمايي خواستند تا به آنها بفروشد و پولش را بگيرد ولي پاسخ شنيدند که گفت:

-بخدا سوگند خوراکي در خيمه ندارم
وگرنه هيچگونه مضايقه اي از پذيرائي شما نداشتم و نيازمند پول آن هم نبودم، رسول
خدا (ص) بدان گوسفند نگاه کرد و فرمود: اي امّ معبد اين گوسفند چيست؟

جواب داد: اين گوسفند به علت
ناتواني و ضعف نتوانسته بدنبال گوسفندان ديگر به چراگاه برود.

رسول خدا (ص)- آيا شير دارد؟

ام معبد- اين گوسفند ضعيف تر از آن
است که شيري داشته باشد!

رسول خدا (ص) پيش آمد و دست بر
پستانهاي گوسفند گذارد و نام خداي تعالي را بر زبان جاري کرد و درباره گوسفندان
امّ معبد دعا کرد و سپس دستي بر پستان گوسفند کشيد و ظرفي طلبيد و شروع به دوشيدن
شير کرد تا آنقدر که ظرف پر شده نوشيد، آنگاه دوباره دوشيد و به همراهان خود داد
تا همگي سير و سيراب شدند و در پايان نيز ظرف را پر کرده و پيش آن زن گذارد و پول
آن شير را به «امّ معبد» داده و رفتند.

چيزي نگذشت که شوهر او آمد و چون
شير نزد همسرش ديد با تعجب پرسيد: اين شير از کجا است؟ زن در جواب گفت: مردي اين
چنين بر اينجا گذشت و داستان را گفت، و چون اوصاف رسول خدا (ص) را براي شوهرش
تعريف کرد آن مرد گفت: به خدا اين همان کسي است که قريش وصفش را مي گفتند و اي کاش
من او را مي ديدم و همراهش مي رفتم و در آينده نيز اگر بتوانم اين کار را خواهم
کرد.

و در پاره اي از روايات نيز آمده
که چون ام معبد اين معجزه بزرگ را از آن حضرت مشاهده کرد فرزند افليج خود را که
همچون تکه گوشتي روي زمين افتاده بود و قادر به حرکت و تکلّم نبود نزد آن حضرت
آورد و رسول خدا (ص) خرمائي را برداشت و آن را جويده در دهان آن کودک نهاد و آن
فرزند از جا برخاسته و شفا يافت.

و هسته آن خرما را نيز در زمين
انداخت و در همان حال نخله اي سبز شد و خوشه داد و رطب تازه در آن ظاهر گرديد…

و همچنان بود تا هنگامي که رسول
خدا (ص) از دنيا رفت آن نخله رطب نداد و چون امير المؤمنين (ع) به شهادت رسيد خشک
شد و در روز شهادت امام حسين (ع) نيز خون تازه از آن جاري شد.

و اين روايت از خرائج راوندي نقل
شده و در روايات ديگر ديده نشد… والله العالم.

ادامه دارد

هتک حرمت عتبات عاليات

«اصفهان- عباس احمدي»

بار دگر يزديد ستمگر قيام کرد                   هتک حريم و حائر و قبر امام کرد

در شهر کربال و نجف دشمن خدا              پير و جوان و کودک و زن قتل عام کرد

زد تير کين به مرقد سردار کربلا                         آنجا که خلق بهر پناه
ازدحام کرد

جائيکه وحش و طير بر آنجا پناه برد
           جن و ملک ز روي ادب احترام کرد

شاهيکه جبرئيل امين خود از آسمان                 آمد پي زيات و بر او سلام کرد

خون همچو سيل کرد روان در جوارشان      قبر حسين را هدف انهدام کرد

کاريکه آن زمان متوکل شروع کرد              صدام اين زمان بشرارت تمام کرد

حَجّاج گونه کشت محبان اهل بيت            تعقيب، شيعيان علي صبح و شام کرد

اسلام کرده جنگ به ذيقعده را حرام          صدام اين هجوم بماه حرام کرد

تجديد شد عزاي حسيني بکربلا               دشمن ز خون، حريم ورا سرخ فام کرد

بنمود خانه بر سر مستضعفين خراب          بر محو شيعيان علي اهتمام کرد

بيرون نمود پير و جوان را ز خانه
ها            آوارشان ز مکنت و از احتشام
کرد

بنموده باز پاي اجانب به کشورش             آن ملک را محل حضور لئام کرد

صدام از تمام ستم پيشه گان گذشت                بر کرسي يگانه ستمگر مقام کرد

اي چرخ تا به کي بستمگر دهي امان                تا کي بناي ظلم ببايد دوام کرد

باشد به شيعيان حسيني خطاب من                 تا کي نشست بايد و بر لب لجام کرد

اي مسلمين که خون علي در رگ شماست       بايد عليه ظالم بعثي قيام کرد

نفرين بغرب کز سر خود خواهي و طمع       آدمکشي و ظلم و تجاوز مرام کرد

لعنت به حزب بعث که صدام عفلقي          تيغ جفا هميشه برون از نيام کرد

اکنون که نيست چاره بجز صيد
(احمدي)    بايست از خدا طلب انتقام کرد

 



[1]– سيرة
النبويه ابن کثير- ج2 ص248.

/

امام راحل سلام الله عليه و فقه سنتي

امام راحل سلام الله عليه و فقه
سنتي

قسمت هشتم

آيت الله محمدي گيلاني

*بالاخره اصول و کتابهاي حديث عرضه
شده به ائمه اطهار عليهم السلام در جوامع اوليه ثبت شدند.

*جامع کافي در وسط سماء جوامع
حديثيّه چون خورشيد جهان افروز و ديگران اقمارند.

*عمر اين آفرينش برجسته کليني «ره»
بدرازاي عمر شريعت است.

*آگهي کليني را بعظمت آفريده خويش
مي توان از خطبه کتاب کافي دريافت.

*تعبير کليني ضمانت نامه اي است بر
صحت احاديث و اخبار مندرج در کافي.

*پايه هاي اساسي اين تعبير: وجود
اصول محرّره و کتب عرضه شده بر ائمه اطهار عليهم السلام هنگام تأليف کافي شريف و
وجود تلامذه آن بزرگوار که برخي از آنها صاحب کرامت بوده اند مانند صفواني.

*بيان مباهله آنجناب با قاضي موصل
در محضر امير ابن حَمْدان و هلاکت قاضي، و انگيزه مهاجرت کليني بغداد و اينکه
مأموريت تأليف کافي با شراف نوّاب خاصّه انجام پذيرد.

از مقالات گذشته روشن شد که ضبط
احاديث و روايات موجود در کتب موروث نزد ائمه اطهار عليهم السلام بوسيله اصحابش در
نهايت دقت ممکن انجام پذيرفت، و رساله هاي کوچکي که هريک از آنها «اصل» ناميده مي
شد در اين باب تدوين گرديد، که بالاخره بجوامع حديثيّه که هم اکنون در دست ما است
منتهي شد، و جوامع اوليه احاديث شيعه همين کتب اربعه است که جامع شريف «کافي» امام
المحدثين محمدبن يعقوب کليني رضوان الله عليه در وسط سماء احاديث موروث از رسول
الله (ص) همچون خورشيد جهان افروز است، و جوامع ديگر اقماري هستند که در تبويب و
انتخاب و ترتيب و تهذيب اخبار از ضياء آن خورشيد تابان استضائه کرده اند.

کافي شريف، آفرينش برجسته اي است
که بهمّت آسمان ساي دهقان کريم الاصل و النسب رازي کليني عليه الرحمه انجام
پذيرفت، کليني عظيم بخلاقيتي دست يافت، و پديده اي آفريد که عمر آن بدرازاي عمر:
«حلال محمّد حلال و حرامه حرام الي يوم القيامه» مي باشد.

جامع شريف کافي شجره طيّبه اي است
«اصلها ثابت و فرعها في السماء تؤتي اکلها کلّ حينٍ باذن ربّها» که اين باغبان
هنرمند معارف و احکام، با ابزار همّت بلند و هوش سرشار و اعتماد بخداوند متعال و
همکاران و هم آوازان و خريداران معارف شناس يعني سفراء امام زمان ارواحنا له
الفداء در عصر غيبت صغري، پديد آورده است که از بادهاي حوادث و طوفانهاي تقلّبات
دهر هرگز گزندي نمي يابد و گردون نو پرداز کهن فرساي، نتوانسته و نخواهد توانست،
در آستان آن، پژمردگي فراهم سازد.

کليني عظيم بعظمت آفرينندگي خود،
نيک آگهي داشت، بر اساس اين آگهي است که در کمال يقين در خطبه کافي شريف، آن را
جامع فنون علم دين، و آثار صحيحه صادقين عليهم السلام اعلان داشته و دوام و ابديّت
آن را «الي انقضاء الدنيا» توصيف مي نمايد:

«و قلت انّک تحبّ ان تکون عندک
کتاب کاف يجمع [فيه] من جميع فنون علم الدين ما يکتفي به المتعلّم و يرجع اليه
المسترشد و يأخذ منه من يريد علم الدين و العمل به بالآثار الصحيحه عن الصادقين
عليهم السلام و السنن القائمة التي عليها العمل و بها يؤدّي فرض الله عزّوجلّ و
سنّة نبيّه صلي الله عليه و آله… و قد يسر الله و له الحمد تأليف ما سألت و
ارجوا ان يکون بحيث توخيّت فمهما کان فيه من تقصير فلم تقصر نيّتنا في اهداء
النصيحة اذ کانت واجبةً لاخواننا و اهل ملّتنا مع مارجونا ان نکون مشارکين لکلّ من
اقتبس منه و عمل بما فيه في دهرنا هذا و في غاره الي انقضاء الدنيا اذا الرّب جلّ
و عزّ واحدٌ و الرسول محمّد خاتم النبيين صلوات الله و سلامه عليه و آله واحدٌ، و
الشريعة واحدة و حلال محّمد حلال و حرامه حرام الي يوم القيامه…»

-گفتيد: دوست داريد که نزدتان
کتابي باشد، کافي جامع همه فنون علم دين، بگونه اي که متعلم و طالب رشد، بدان
اکتفاء کند، و طالب علم و عمل از آن اخذ نمايد، طالب علم و عمل به آثار صحيحه از
ائمه صادقين عليهم السلام و روشها و سنن استواري که مبناي عمل است، که فرض الله
عزّوجلّ و سنّت رسول الله (ص) بدينوسيله تأديه مي گردد… و خدايتعالي «که همه
محامد از آنِ اوست» تأليف کتاب جامعي را خواسته بوديد بر من آسان فرمودند، و
اميدوارم مطابق خواسته تان باشد، چنانچه در آن کوتاهي اي مشهود گردد نيّت ما در
اهداء نصيحت، نارسا نبوده زيرا نصيحت و خيرخواهي نسبت به برادران و همکيشانمان
فريضه اي است بر عهده ما مضافاً بر اين، اميدوارم، با هرکس که از اين کتاب جامع
بهره مند شود و بمضامين آن عمل کند چه در حال و چه در آينده «الي انقضاء الدنيا»
شريک باشيم، چه پروردگار عزّوجلّ واحد، و رسول الله (ص) واحد، و شريعت واحد، و
حلال محمد حلال و حرام او حرام است تا روز قيامت…

اين تعبير چنانکه مي بينيد
ضمانتنامه اي است از کليني «ره» بر صحّت اخبار مندرج در کافي شريف و اينکه تکاليف
الهي با عمل به آنها تأديه مي شود، چنان تعبيري که بي ترديد بر ضمانت و عهده داري
گوينده نسبت بصحّت صدور آثار مندرج در کتابش از ائمه معصومين عليهم السلام و مُجزي
بودن عمل به آنها از عصر کليني تا انقراض دنيا، دلالت دارد، بر پايه هايي استوار
است از آنجمله آنکه در هنگام تأليف کتاب کافي، اصول مرقوم و محرّر بدست اصحاب ائمه
عليهم السلام و کتابهايي که بعرض آنها رسيده بود، در نزد کليني «ره» وجود داشت،
زيرا تمام اين مدارک و مستندات نزد ابي محمّد هرون بن موسي تَلّعُکْبُري «ره» که
از شاگردان کليني است موجود بوده است و بطرق کليني آنها را روايت مي نمود، چنانکه
اکثر اين اصول معتمده و کتب معروضه و اخبار ثقات نزد فقيه ثقه حميد بن زياد
نينوائي که از مشايخ کليني است موجود بوده و شيخ الطائفه «ره» در فهرست که آنجناب
را توثيق کرده مي فرمايد:

«روي الاصول اکثرها له کتبٌ کثيرة
علي عدد کتب الاصول…».

(الفهرست طبع بيروت ص89)

و از جمله ادلّه بر استواري تعبير
کليني از جامع کافي، همانا وجود اعاظمي از تلامذه آنحضرت است که کافي را از محضرش
تلقّي کرده و استنساخ نمودند و منتشر ساختند، و همه نسخه هاي بعدي به آنها منتهي
مي گردد، اين اعاظم هريک خود حجّت الهي در حوزه خويش بوده اند و در ميان آنان بعضي
ها صاحب کرامت بارزند مانند جناب صفواني، محمد بن احمد بن قضاعة بن صفوان بن مهران
الجمال از اصحاب امام صادق و کاظم عليهما السلام، نجاشي درباره او مي گويد:

«شيخ الطائفه ثقة، فاضل. و کانت له
منزلة من السلطان، کان اصلها انّه ناظر قاضي الموصل في الامامة بين يدي ابن حمدان
فانتهي القول بينهما الي ان قال للقاضي: تباهلني؟ فوعده الي غد ثم حضر [وا] فباهله
و جعل کفّه في کفّه، ثم قاما من المجلس و کان القاضي يحضر دار الامير ابن حمدان في
کل يوم، فتاخر ذلک اليوم و من غده فقال الامير: اعرفوا خبر القاضي، فعاد الرسول
فقال: انه منذقام من موضع المباهله حمّ و انتفخ الکفّ الذي مدّ للمباهله و قد
اسودّت ثم مات من الغد فانتشر لابي عبدالله الصفواني بهذا ذکر عند الملوک و حظي
منهم و کانت له منزله…»

(رجال النجاشي- طبع قم ص393)

-جناب صفواني شيخ طايفه اماميه،
ثقه، فقيه، فاضل بوده اند در نزد سلطان وقت داراي منزلتي بودند، و سبب موقعيت وي
نزد سلطان اين بود که با قاضي موصل در مساله امامت در محضر امير ابن حمدان مناظره
کردند، کار منظاره بدانجا انجايمد که جناب صفواني به وي پيشنهاد مباهله دادند قاضي
قبول کردند که فردا بمباهله حاضر شوند، فردا در محضر امير جهت مباهله حاضر شدند و
مباهله انجام پذيرفت، و کف دست قاضي در کف دست صفواني قرار داشت و هر دو از مجلس
برخاستند و بيرون رفتند، و قاضي مزبور که هر روز به منزل امير مي آمد، آن روز و
فردايش را حاضر نشدند، امير دستور داد که از قاضي خبري بگيرند قاصد رفت و برگشت،
گفت از هنگامي که قاضي از موضع مباهله برخاست مبتلا به تب شده اند و کفّي را که
براي مباهله دراز کرده باد کرده و سياه شده، سپس فرداي روز استخبار مردند، و اين
کرامت صفواني انتشار يافت…

و نظير آن ابوغالب احمد بن محمّد
زراري که در زمان نيابت جناب شيخ ابي القاسم حسين بن روح التماس دعا از حضرت قائم
عليه السلام در حلّ مشکل خود نمودند بدون آنکه مشکل را نام ببرند، توقيع شريف از
ناحيه مقدسه بيرون آمد: «الزوج و الزوجه فاصلح الله ذات بينهما» که تفصيل آن را
شيخ «ره» در کتاب الغيبه آورده (ص183).

و از قوام مهم تضمين کليني، صحت
آثار و احاديث مندرج در کافي اين امر است که ذکر مي شود بلکه اين امر از اهم پايه
هاي تعهد او است، به اين توضيح:

کوچ کردن جهت تحصيل علوم و استماع
احاديث و آثار از محدثين کبار و حفّاظ نامدار، امري بود رايج و دارج، شيفتگان آثار
و اخبار نبوّت، رنج سفر و اقامت در بلاد غربت و هرجان از اهل و اولاد را بر خود
هموار مي کردند، که رؤساء احاديث و فقاهت و عقيدت را ملاقات کنند بر مزايايي از
آنجمله علوّ اسناد دست يابند و حتي براي استماع يک حديث از منبعي که نزدشان معتبر
بوده، رحلاتي انجام مي دادند، ابوداود در سنن خود خبري عجيب از مکحول فقيه اهل شام
نقل مي کند که گفته: «کنت عبدا بمصر لامرأة من بني هذيل فاعتقتني، فما خرجت من مصر
و بها علم الا حويت عليه فيما أري ثم اتيت الحجاز فما خرجت منها و بها علم الا
حويت عليه فيما اري ثم اتيت العراق… ثم اتيت الشام فغربلتها کل ذلک اسأل عن
النفل فلم اجد احداً يخبرني فيه بشيء حتي اتيت شيخا يقال له زياد بن جاربة التميمي
فقلت له: هل سمعت في النفل شيئاً؟ قال: نعم، سمعت حبيب بن مسلمة الفهري يقول: شهدت
النبي صلي الله عليه و سلم نقل الربع في البدأة و الثلث في الرجعة».

(ج3 ص80)

-من در مصر برده زني از قبيله بني
هذيل بودم، آزادم نمود، از مصر خارج نشدم مگر آنکه آنچه علم در آنجا بوده و مطلوبم
بوده برگرفتم و همين طور که به حجاز و عراق سفر کردم علوم مطلومبم را تحصيل نمودم
سپس به شام آمدم يان ديار را غربال نموده دانه هاي درشت علوم را برگرفتم در همه
اين رحلات از مساله «نقل: اجر و مزدي که رسول الله (ص) در مقابل عمل براي برخي از
مجاهدين از غنيمت قرار مي داد» پرسش مي نمودم ولي کسي در اين باره به من جوابي نمي
داد تا اينکه شيخي که نامش زيادبن جاريه بود به من پاسخ داد که او از حبيب بن
مسلمه فهري شنيده مي گفت: من شاهد بودم که رسول الله (ص) يک چهارم غنيمت را به
گروه اولي که به دارالحرب اعزام مي شدند مي داده و يک سوم آن را به گروه دوم که
بعد از رجوع گروه اول اعزام به دار الحرب مي شدند اعطاء مي فرمودند. براي توضيح
بيشتر به جواهر ج21 ص220 مراجعه شود.

باري رحله و حلات براي درک حضور
مشايخ حديث و تحصيل مزاياي مغبوط يک سنّت رايجي بوده ولي رحله و کوچ کردن جناب
کليني «قدّه» از ري و سکونتش در بغداد فقط به اين انگيزه نبود اين مرد هوشمند که
بيش از هزار سال از بيت طيب الصلي از روستاي کلين از منطقه «ري» با نبود امکانات
کامل، با هوش سرشار موهوبي و همت بلند و مودت به آل البيت عليهم السلام و پارسايي
کم نظير مورد توجه اماميه گرديد و مرجع شيعيان و چهره درخشان طايفه محقه در ري
بودند، در شأن همت بلند آن نبوده که با امکان محاضره و دسترسي مداوم به نواب امام
زمان عليه السلام در غيبت صغري مسامحه کند و از اين هجرت الي الله تعالي که احياء
و ابقاء شريعت در آن بوده تکاسل ورزد.

به يقين مهاجرت آن هوشمند برگزيده
خدايتعالي به بغداد، به انگيزه دسترسي و محاضره با سفراء خاصه حضرت بقية الله
تعالي بوده، تا جامع کافي که در دست تأليف بوده در حريم اشراف آنان سلام الله
عليهم که پرتو اشراف امام زمان عجل الله فرجه بوده، صبغه اعتبار نزد شيعه به خود
گيرد ابوغالب زراري تلميذ کليني «ره» چنانکه شنيدي براي حل مشکل خانوادگي به بغداد
مي رود و بوسيله حضرت شيخ ابوالقاسم حسين بن روح رضوان الله عليه از امام زمان
عليه السلام تقاضاي دعا براي حل مشکلش مي کند و امام عليه السلام براي حل مشکل او
دعا مي فرمايند و در توقيع مرقوم مي فرمايند! چطور حضرت کليني استاد مثال زراري ها
و صفواني ها و عماني ها براي تأمين چنين مقصدي خطير که با سرنوشت اماميه مرتبط است
به بغداد، نرود، و اين آفرينش برجسته خويش را در حريم اشراف آن حضرت تکميل نسازد و
به آن حضرت عرضه ندارد!

اين دهقان پاک نژاد رازي خواهر
زاده جناب «علان الکليني» که با نبود امکانات و فقد اسباب کامل با اتکال به آستان
حضرت مسبب الاسباب، آن همه امکانات آفريد و اسباب و وسائل مهيا ساخت امکان ارتباط
به نواب عصر غيبت صغري و تشرف به خدمتشان و عرضه جزوه هاي جامع کافي به آنها
همانند شمس في رائعة النهار است معذلک آن بزرگوار در انجام اين فريضه تعلل ورزد و
کوتاهي کند!

حاشا از چنين خيالي در باره اين
برگزيده خداوند منان، انسان هرچه هم ديرباور باشد با مطالعه احوال اين نابغه رازي
اطمينان حاصل مي کند که عمده انگيزه آن بزرگوار در اين مهاجرت، لقاء آن امناء الله
تعالي و اتمام و انجام اين مأموريت الهي در مرآي و منظر آنان و احياناً عرضه کتاب
کافي به آستان قدس حضرت خاتم الاوصياء عليه و عليهم السلام بود چنانکه عرضه اصول و
کتب احاديث بر ائمه پيش از آن حضرت، سنتي بوده معروف و معمول بها.

ادامه دارد

/

بهشت و جهنّم

اصول اعتقادي اسلام معاد

بهشت و جهنّم

يکي از موضوعات مهمّي که با مسأله
«معاد» ارتباط دارد بلکه سائر مسائل معاد مقدّمه اين اصل و اين موضوع است موضوع
«بهشت و جهنم» است و مسأله قيامت و جهان آخرت هر انساني به يکي از اين دو جايگاه
ختم مي شود.

اساساً انسان هميشه در حرکت است
زندگي و هستي انسانها چيزي جز حرکت نيست و نقطه پايان اين سير و حرکت بهشت و يا
جهنم است.

بعبارت رساتر هر انساني در زندگي
بر اساس فرهنگ خود و باورها و اعتقاداتي که در دل و اعماق وجود خود جا داده و به
روحيّات و نفسانيّاتي که متخلّق گرديده و همچنين با رفتار و گفتاري که از او صادر
مي شود، مسيري را انتخاب و راهي را پيش گرفته است که در نتيجه همين انتخاب بهشت
خود را که محل نعمت هاي کامل خداوند و محل زندگي مرفّه است و يا جهنّم خود را که
اقامتگاه دائمي او و محلّ عذاب هاي گوناگون است مي سازد.

قرآن مجيد بهشت را دارالسّلام[1]
يعني سراي سلامت و دارالمتقين[2]
جايگاه متّقيان مي نامد و از قول کساني که به اين سراي سلامت وارد گرديده اند مي
گويد:

« ߉ôJptø:$# ¬! ü“Ï%©!$# |=ydøŒr& $¨Ytã tbt“ptø:$# ( žcÎ) $uZ­/u‘ ֑qàÿtós9 î‘qä3x©   ü“Ï%©!$# $oY¯=ymr& u‘#yŠ ÏptB$s)ßJø9$# `ÏB ¾Ï&Î#ôÒsù Ÿw $uZ¡yJtƒ $pkŽÏù Ò=|ÁtR Ÿwur $uZ¡yJtƒ $pkŽÏù Ò>qäóä9 ».[3] 

يعني حمد و ستايش مخصوص خداونديست
که حزن و اندوه ما را بر طرف ساخت، خداي ما بخشنده گناهان و پاداش دهنده
سپاسگذاران است سپاس آن خداي را که ما را در منزل دائمي جاي داد که در اينجا هيچ
رنج و المي بما نمي رسد و ضعف و خستگي را در اينجا نخواهيم ديد و جهنّم را «دار
البوار[4]»
يعني سراي هلاکت و «بئس القرار[5]»
بدترين جايگاه و «سوء الدّار[6]»
خانه بسيار بد ناميده است و درباره ساکنان آن مي گويد: «tûïÏ%©!$#ur (#rãxÿx. óOßgs9 â‘$tR zO¨Yygy_ Ÿw 4Ó|Óø)ムöNÎgøŠn=tæ (#qè?qßJuŠsù Ÿwur ß#¤ÿsƒä† Oßg÷Ytã ô`ÏiB $ygÎ/#x‹tã 4 y7Ï9ºx‹x. “Ì“øgwU ¨@ä. 9‘qàÿŸ2 ÇÌÏÈ   öNèdur tbqäz̍sÜóÁtƒ $pkŽÏù !$uZ­/u‘ $oYô_̍÷zr& ö@yJ÷ètR $·sÎ=»|¹ uŽöxî “Ï%©!$# $¨Zà2 ã@yJ÷ètR 4 óOs9urr& Nä.öÏdJyèçR $¨B ㍞2x‹tGtƒ ÏmŠÏù `tB t©.x‹s? ãNä.uä!%y`ur ㍃ɋ¨Y9$# ( (#qè%rä‹sù $yJsù tûüÏJÎ=»©à=Ï9 `ÏB AŽÅÁ¯R »[7].

يعني آنانکه کافر شدند و آيات الهي
را انکار کردند مجازاتشان دوزخ است نه مرگي دارند تا به آن وسيله عذابشان بپايان
برسد و نه تخفيفي در عذابشان پديد مي آيد ما هرکس را که در برابر ما راه کفر پيش
بگيرد و بر کفر و انکار خود اصرار بورزد بهمين سرنوشت گرفتار مي سازيم آنها در آتش
دوزخ فرياد و ناله سر مي دهند که اي پروردگار ما را از اين عذاب خلاص کن تا بر
خلاف گذشته به اعمال نيک بپردازيم پس به آنها خطاب شود آيا شما را يک عمر مهلت
نداديم و پيغمبراني را نفرستاديم تا پند بگيريد و هدايت شويد و متذکّر گرديد؟
امروز بچشيد عذاب دوزخ را که براي ستمکاران هرگز نجات دهنده و ياوري وجود ندارد.

و نيز قرآن مجيد کلّ انسان هايي که
از آغاز آفرينش تا انجام آن در صحنه اين جهان گام نهادند و زندگي کرده اند را به
دو گروه بزرگ تقسيم مي کند و مي گويد: «فريقٌ في الجَنَّة و فريق في السّعير».[8]
گروهي در بهشت جاويدان و گروهي در آتش سوزان جاي خواهند گرفت از آن پس در آيات
متعددي آنان که در بهشت جاي مي گيرند را رستگاران و سعادتمندان و کساني را که در
دوزخ قرار مي گيرند زيانکاران و شقاوتمندان معرّفي مي کنند که در اينجا براي نمونه
به ذکر چند مورد مبادرت مي کنيم:

1-    «tPöqtƒ ÏNù’tƒ Ÿw ãN¯=x6s? ë§øÿtR žwÎ) ¾ÏmÏRøŒÎ*Î/ 4 óOßg÷YÏJsù @’Å+x© Ӊ‹Ïèy™ur ÇÊÉÎÈ   $¨Br’sù tûïÏ%©!$# (#qà)x© ’Å”sù ͑$¨Z9$# … $¨Br&ur tûïÏ%©!$# (#r߉Ïèߙ ’Å”sù Ïp¨Ypgø:$# ».[9]

يعني در آنروز که فرا خواهد رسيد
هيچکس جز بفرمان خدا سخن نمي گويد و مردم بر دو گروه تقسيم مي شوند دسته اي
شقاوتمند و طائفه اي سعادتمند مي باشند. و شقاوتمندان در آتش و سعادتمندان در بهشت
بسر خواهند بود.

2-    «Ÿw ü“ÈqtGó¡o„ Ü=»ptõ¾r& ͑$¨Z9$# Ü=»ptõ¾r&ur Ïp¨Yyfø9$# 4 Ü=»ysô¹r& Ïp¨Yyfø9$# ãNèd tbrâ“ͬ!$xÿø9$#».[10] 

يعني: هرگز اهل بهشت با اهل جهنم
يکسان نيستند و تنها اهل بهشت سعادتمندان بشر مي باشند.

3-    «‘`yJsù yy̓ôm㗠Ç`tã ͑$¨Y9$# Ÿ@Åz÷Šé&ur sp¨Yyfø9$# ô‰s)sù y—$sù 3»[11]

يعني: کسيکه خود را از آتش جهنم
دور داشت و به بهشت ابدي در آمد پيروزي و سعادت هميشگي را بدست آورده است.

4-    «u”ÏJu‹Ï9 ª!$# y]ŠÎ6y‚ø9$# z`ÏB É=Íh‹©Ü9$# Ÿ@yèøgs†ur y]ŠÎ6y‚ø9$# ¼çmŸÒ÷èt/ 4’n?tã <Ù÷èt/ ¼çmyJà2÷Žzsù $YèŠÏHsd ¼ã&s#yèôfuŠsù ’Îû tL©èygy_ 4 šÍ´¯»s9’ré& ãNèd šcrçŽÅ£»y‚ø9$# ».[12] 

يعني: تا آنکه خداوند افراد آلوده
به کفر و گناه و پليدان را از پاکيزگان جدا سازد و آلودگان و پليدان را برخي با
برخي درآميزد و با هم گرد آورد آنگاه همه را در آتش دوزخ بيفکند، آنان زيانکاران
عالم مي باشند.

قرآن کريم بعد از اينکه با تعابيري
که ذکر گرديد عظمت و پاکيزگي بهشت و پستي و شدّت عذاب جهنم را بيان مي کند و سعادت
و شقاوت را به آنها مرتبط مي نمايد بهشت و جهنم را نيز به اعمال انسانها ربط مي
دهد و آنها را نتيجه اعمال انسانها معرّفي مي کند و در اين مقام نيز براي نمونه
چند مورد را ذکر مي کنيم:

1-    «ß$ygŠÏùu $tB ÏmŠÎgtGô±n@ ß§àÿRF{$# —%s#s?ur ÚúãüôãF{$# ( óOçFRr&ur $ygŠÏù šcrà$Î#»yz  y7ù=Ï?ur èp¨Ypgø:$# ûÓÉL©9$# $ydqßJçGøO͑ré& $yJÎ/ óOçFZä. šcqè=yJ÷ès?  ö/ä3s9 $pkŽÏù ×pygÅ3»sù ×ouŽÏVx. $yg÷YÏiB tbqè=ä.ù’s?  ¨bÎ) tûüÏB̍ôfßJø9$# ’Îû É>#x‹tã tL©èygy_ tbrà$Î#»yz  Ÿw 玩IxÿムóOßg÷Ztã öNèdur ÏmŠÏù tbqÝ¡Î=ö7ãB  $tBur öNßg»oYôJn=sß `Å3»s9ur (#qçR%x. ãNèd tûüÏJÎ=»©à9$# ».[13] 

يعني در آن بهشت بهرچه که نفوس ميل
بآن داشته باشند و از هر چيزي که چشم ها از ديدن آن لذّت ببرند وجود دارد و شما
(خطاب به اهل بهشت است) هميشه در آن خواهيد زيست اين همان بهشتي است که بواسطه
انجام اعمال شايسته آن را به ارث برديد براي شما در آنجا انواع ميوه ها بطور
فراوان وجود دارد که از آن هر اندازه که بخواهيد تناول مي کنيد بد کاران نيز در
عذاب آتش جهنم مخلّد مي باشند از عذابشان هرگز کاسته نشود و اميد نجات و خلاصي
ندارند و ما با آنها ستم نکرديم آنها خود ستمکار و ظالم بودند.

2-    «#sŒÎ*sù ÏNuä!%y` èp¨B!$©Ü9$# 3“uŽö9ä3ø9$#   tPöqtƒ ㍩.x‹tGtƒ ß`»|¡RM}$# $tB 4Ótëy™  ÏNy—Ìhç/ur ÞOŠÅspgø:$# `yJÏ9 3“ttƒ  $¨Br’sù `tB 4ÓxösÛ   trO#uäur no4quŠptø:$# $u‹÷R‘‰9$#   ¨bÎ*sù tLìÅspgø:$# }‘Ïd 3“urù’yJø9$#   $¨Br&ur ô`tB t$%s{ tP$s)tB ¾ÏmÎn/u‘ ‘ygtRur }§øÿ¨Z9$# Ç`tã 3“uqolù;$#  ¨bÎ*sù sp¨Ypgø:$# }‘Ïd 3“urù’yJø9$#».[14] 

يعني چون حادثه بزرگ روز قيامت
پديد آيد در روزي که آدمي هرآنچه را که در زندگي دنيا انجام داده است بياد مي آورد
و دوزخ براي بينندگان آشکار مي شود (دوزخي که آن را در دنيا بوسيله اعمال خود براي
خويش ساخته بودند و نمي ديدند در آن روز پديدار مي شود) پس هرکس از حکم خداوند
سرکشي کرد و طاغي شد و زندگي دنيا را (در آن مرود که اصطکاک ميان دنيا و آخرت طاعت
و معصيت خداوند پديد بيايد) بر آخرت و طاعت ترجيح داد جهنم جايگاه اوست و هرکس که
از مقام خداوند ترسيد و از هواي نفس دوري جُست جايگاه او بهشت است.

3-    «t¨bÎ) u‘#tö/F{$# ’Å”s9 5OŠÏètR ¨bÎ)ur u‘$£Úàÿø9$# ’Å”s9 5OŠÏtrb ».[15]     

نيکوکاران در بهشت و بدکاران در
جهنم مي باشند.

4-    «y7ù=Ï? èp¨Zpgø:$# ÓÉL©9$# ß^͑qçR ô`ÏB $tRϊ$t6Ïã `tB tb%x. $|‹É)s? ».[16]  

اين بهشت را نصيب کساني از بندگان
خود مي سازيم که با تقوا باشند.

5-    «ž`tBur ÄÈ÷ètƒ ©!$# ¼ã&s!qߙu‘ur ¨bÎ*sù ¼çms9 u‘$tR zO¨Yygy_ tûïÏ$Î#»yz !$pkŽÏù #´‰t/r& ».[17]

هرکه در برابر خداوند و پيغمبر او
راه مخالفت و معصيت را پيش بگيرد کيفر او آتش دوزخست که براي هميشه در آن معذّب
خواهد بود.

***

در اينجا بايد توجه داشته باشيم که
اعتقاد به بهشت و جهنم از ضروريات دين مقدس اسلام است و انکار يا ترديد درباره آن
کفر است و محدث بزرگوار و عاليمقام شيخ صدوق رضوان الله عليه در کتاب اعتقادات خود
مي گويد:

اعتقاد ما درباره بهشت اين است که
آن جايگاه بقاء و هميشگي و سراي سلامت است و هرگز مرگ و مرض و آفت و زوال و پيري و
غم و غصه و فقر در آن راه ندارد و آن جايگاه توانگري و سراي سعادت و کرامت است و
گرد و غبار خستگي و ناراحتي هرگز بر دامن ساکنان آن نمي نشيند و در آنجا هر آنچه
که دل بخواهد و ديده از آن لذت ببرد موجود است و آن سرائي است که اهل آن همسايگان
خداوند و اولياء و دوستان و اهل کرامت ذات مقدس حق مي باشند.

و اعتقاد ما درباره دوزخ آن است که
آن سراي خواري و جايگاه انتقام الهي از کافران و گناهکاران است که هميشه در آن
معذّب مي باشند نه مرگي به آنها فرا مي رسد که بآن وسيله نجات پيدا کنند و نه در
عذابشان تخفيفي بوجود مي آيد آنان جز لباس هاي جهنمي نمي پوشند و جز نوشابه جهنمي
نمي نوشند و جز غذاهاي دوزخ نمي خورند ناله ها و فريادهاي آنها را جز تحقير جوابي
نيست و اعتقاد ما درباره بهشت و جهنم آن است که هردو خلق شده اند و هم اکنون وجود
دارند و حضرت پيغمبر (ص) هنگامي که بمعراج رفت به بهشت داخل گرديد و جهنم را نيز
مشاهده کرد.[18]

مطلبي که در اينجا توجه بآن نيز
لازم است اين است: همانطور که اعتقاد به اصل بهشت و جهنم لازم و از ضروريات دين
مقدس اسلام است و منکر آن در زمره کافران است، اعتقاد به کيفيت و خصوصياتي که آيات
قرآن مجيد و احاديث معتبر اسلامي درباره بهشت و جهنم بآن دلالت دارند نيز لازم و
تأويل اين آيات و احاديث (بطوري که با ظاهر آيات و احاديث منافات پيدا کند) خروج
از دين اسلام و انحراف از حقيقت است.

علامه مجلسي رضوان الله عليه در
بحار الأنوار مي گويد: ايمان و اعتقاد به بهشت و جهنم طبق آيات قرآن مجيد و احاديث
اسلامي بدون اينکه آنها را تأويل کنيم از ضروريّات دين اسلام است و کساني که آنها
را انکار کنند و يا اين آيات و احاديث را تأويل نمايند از دين اسلام خارج مي
باشند.[19]

و بطور خلاصه همانطور که اعتقاد به
«معاد جسماني» با توضيحي که در اوائل بحث معاد داده شد از ضروريات دين مقدس اسلام
است اعتقاد به جسمانيت بهشت و جهنم و انواع عذابها که در جهنم وجود دارد بهمان نحو
که از آيات قرآن کريم و احاديث معتبر ديني بدست مي آيد نيز از ضروريات اين دين است  تفاوت اهل بهشت در نيل به لذائذ عقلي و جسمي و
تفاوت اهل جهنم در نيل به آلام عقلي و جسمي هرگز منافاتي با جسماني بودن (در برابر
خيالي و مثالي بودن اين لذائذ و آلام) بهشت و جهنم ندارد اکنون اين بحث را در
اينجا بپايان مي رسانيم. و بقيه بحث درباره بهشت و جهنم و انواع لذتهاي عقلي و
جسمي اهل بهشت و انواع آلام عقلي و جسمي اهل جهنم را با توفيق خداوند متعال براي
آينده مي گذاريم.

ادامه دارد

 



[1]– سوره يونس
آيه 25.

/

برتري صبر بر سائر اعمال

هدايت در قرآن

تفسير سوره رعد

برتري صبر بر سائر اعمال

قسمت چهل و چهارم

آيت الله جوادي آملي

«والذين صبروا ابتغاء وجه ربّهم و
اقاموا الصلوة و أنفقوا ممّا رزقناهم سرّاً و علانية و يدرؤن بالحسنة السّيئة،
اولئک لهم عقبي الدار.»

(سوره رعد- آيه22)

قبلا مطرح شد که روايات معصومين
عليهم السلام صبر را به چند قسم تقسيم کرده اند و و براي هرکدام از اقسام درجاتي
ذکر کرده اند که برخي از آنها نازل، بعضي متوسط و بعضي ديگر عالي است. اکنون مي
خواهيم بحث کنيم که کدام صبر از ديگر صبرها افضل است. مطلب ديگر اينکه در بعضي از
روايات، اجر صبر را معادل اجر هزار شهيد معرفي کرده اند، اين کدام صبر است؟

عمل سخت تر، افضل است

در رواياتي که قبلاً بررسي شد، صبر
از معصيت افضل اقسام صبر، معرفي شده بود. در روايتي که امير المؤمنين (ع) از رسول
الله (ص) نقل فرمود که براي صبر هنگام معصيت به 300 درجه و براي صبر بر طاعت 600
درجه و براي صبر از معصيت 900 درجه است، آيا هر مصيبت و هر طاعت و هر معصيت حکمش
چنين است؟ يا گاهي فرق مي کنند؟ گاهي مصيبت، مصيبت مختصري است که صبر بر آن آسان
است و يک طاعت، طاعت سنگيني است مانند جهاد که صبر بر آن دشوار است، گاهي يک طاعت
است که صبر بر آن آسان و سهل است مانند جواب سلام دادن که يک واجب و فريضه است، و
گاهي صبر بر مصيبتي است که تحمّل کردن آن بسيار دشوار است. آيا هر صبر بر مصيبتي
از صبر بر طاعت کمتر است؟ و هر صبر بر طاعتي از صبر بر مصيبت کمتر است؟

هرکدام از آنها که شديدتر بود و
تحميلش بر نفس دشوارتر، بر اساس آن قانون کلي که حضرت رسول (ص) فرمود: «افضل
الاعمال احمزها»[1]، از
اعمال آن که مشکل تر است، افضل است. بنابراين گاهي صبر مصيبت، سخت تر از صبر بر
طاعت است و گاهي صبر از معصيت سخت تر از صبر بر طاعت است. مثلا گاهي انسان صبر بر
طاعت جهاد بايد بکند و گاهي صبر از معصيت نگاه به نامحرم. پس آيا هر صبر از معصيت
افضل است از هر صبر بر طاعت؟ مطلقا چنين نيست؛ چون روايتهاي ديگري بر خلاف اين
روايت آمده، يعني صبر بر طاعت در برخي از موارد، افضل از صبر بر معصيت است. صبر بر
معصيت در بعضي از موارد افضل از صبر بر طاعت است پس جمع بين اين گروه متعارض از
روايات به همان اصل کلّي «افضل الاعمال احمزها» است يعني هرجا تحمّل نفس دشوار بود
و تکليف بر نفس شاقّ بود که نفس بايد با يک جهاد دروني آن مطلب را تحمّل کند، آنجا
بمراتب افضل و برتر است.

به عنوان نمونه موقعيتي که يوسف
صدّيق (ع) امتحان شد، آن صبر از معصيت افضل از صبر بر بسياري طاعتها است.

صبري که اجر هزار شهيد دارد

و از همين مطلب اول، حکم مطلب دوم
روشن مي شود. مثلا در باره صبر مقابل شهادت، اينچنين آمده که اگر صبر را با شهادت
بسنجيم، اين صبر از شهادت بالاتر مي شود. مرحوم کليني رضوان الله عليه از امام
صادق (ع) نقل مي کند که: «من ابتلي من المؤمنين ببلاء فصبر عليه، کان له مثل اجر
الف شهيد»[2]
هر مؤمني که به بلائي مبتلا شد، اگر براي رضاي خدا آن را تحمّل کند و صبر کند،
پاداش او برابر پاداش هزار شهيد است. آن صبرهايي که رسول اکرم (ص) يا اهل بيت و
طهارت عليهم السلام داشتند که تمام آن دردها و رنجها را براي رضاي خدا تحمل کدرند
تا اسلام محفوظ بماند و آبروي خود را به پاي درخت دين ريختند، آن بمراتب افضل است
از خوني که يک شهيد به پاي درخت دين مي ريزد.

اگر گفته شد: «مداد العلماء افضل
من دماء الشهداء» نه هر قلم در برابر هر خون افضل است. گاهي مي بينيد يک مبارزه
کردن و يک شمشير زدن افضل از عبادت ثقلين مي شود. پس اينچنين نيست که بصورت مطلق،
هر قلمي بالاتر از هر شمشيري باشد و هر درس و بحثي بالاتر از هر مبارزه اي باشد.
اگر در حال عالي بود و تأثير هر دو يکسان بود، علم البته في نفسه راجح است زيرا
علم است که آن مکتب را منتشر مي کند و شهيد را مي پروراند ولي اگر اصل اسلام در
خطر بود، اينجا ديگر مداد العلماء مطرح نيست، اينجا جاي ضربت علي (ع) است که از
عبادت جن و انس بالاتر است؛ اينجا نياز به مبارزه اي دارد که اصل دين را حفظ مي
کند و تمام عبادات و طاعاتي که مسلمين دارند، محصول آن مبارزه است و آن مبارزه بجا
و لازم وقتي از قلب يک عارف خالص نشأت بگيرد، از همه عبادتها افضل است و ريشه آن
افضل بودن، معرفت و خلوص است. ممکن بود عمروبن عبدود را ديگري بکشد ولي ضربت او
ضربتي نباشد که از عبادت ثقلين برتر است. آن معرفت و خلوص و صفاي نيّت علي است که
به عمل بها مي دهد، آنچنان بهائي که از عبادت ثقلين برتر مي شود.

البته ذکر اين نکته ضروري است که
تمام عبادات حضرت امير (ع) از آن معرفت نشأت مي گرفت و با خلوص ادا مي شد ولي آنجا
که اصل اسلام در خطر باشد، آن را نمي شود با يک سخنراني يا کتاب نوشتن حل کرد، آن
را بايد با شمشير حل کرد.

فرمانروائي صبر در عالم برزخ

مطلب ديگري که در اينجا لازم به
بررسي است اين است که: در عالم برزخ و قبر، اموري متجسم و متمثّل مي شوند و صبر به
آنها مي گويد: اگر شما عاجز شديد، من مشکل را حل مي کنم.

مرحوم کليني از امام ششم سلام الله
عليه نقل مي کند که فرمود:

«اذا دخل المؤمن في قبره، کانت
الصّلاة عن يمينه و الزکاة عن يساره و البِرُّ مُطِّلُّ عليه، و يتنحّي الصّبر
ناحيةً فاذا دخل عليه الملکان اللّذان يليان مُساءلته قال الصبر للصلاة و الزکاة و
البرّ: دونکم صاحبکم فإن عجزتم عنه فأنادونه»[3].

هنگامي که مؤمن وارد قبر و عالم
برزخ مي شود، نماز در طرف راست او و زکات در طرف چپ او قرار دارد و نيکي ها و خوبي
ها هم از بالاي سر او نگاه مي کنند، و صبر در کناري مي ايستد. پس وقتي آن دو فرشته
که مسئول سؤال و جواب او مي باشند، آمدند، صبر به نماز و زکات و نيکي ها مي گويد:
شما در برابر سؤال هاي فرشتگان جواب بدهيد، اگر عاجز شديد و در جواب مانديد، پس من
پاسخ آنها را مي دهم.

صبر ممتاز

اين عظمت صبر است که در عالم برزخ
اينچنين ظهور مي کند. اين صبري که در برزخ از نماز و زکات و نيکي افضل است، همان
صبر ممتاز است، نه هر صبري. اگر انسان کسي را ديد که دارد غيبت مسلماني مي کند،
واجب است صبر کند و گوش به سخنان او ندهد. اگر نامحرمي بر انسان مي گذرد، واجب است
انسان از گناه صبر کند و نگاه به نامحرم ننمايد؛ و از قبيل اينها مسائلي است جزئي
که ارزش زيادي ندارد. آن صبر مهمّ که طليعه اش از همين خصوصيات جزئي طلبگي آغاز مي
شود تا مي رسد به آن درجات عاليه، آن صبر ممتاز است.

اگر انسان متوجه شود که سخن او در
يک روستا يا شهر يا در سطح کشور باطل و خطا از آب درآمد؛ بايد اعتراف بکند که آن
سخن باطل بوده است و از ادامه آن پرهيز کند و با کمال شهامت، حقّ را به طرف مقابل
بدهد؛ اين کار آساني نيست. اين عمل مانند نماز شب نيست که آسان باشد؛ مانند روزه
گرفتن نيست که ميسّر باشد. چقدر دشوار است که انسان آن شهامت را داشته باشد که
اعلام کند: من اشتباه کردم! اينجا است که حضرت رسول (ص) مي فرمايد: آن کسي که وزنه
بر مي دارد قهرمان نيست، کسي که مالک بر غرائز خويشتن است، او قهرمان است.

آنجا که انسان صريحاً حاضر شود
اعلام کند که حق با ديگري است و او اشتباه کرده است، آنجا است که براي حق صبر مي
کند و صبرش ممکن است که اجر هزار شهيد داشته باشد زيرا با يک اعتراف او، چه بسا
مردم بفهمند که نظام، نظام اسلامي است.

«عن ابي حمزة الثمالي قال: قال ابو
جعفر عليه السلام: لما حضرت ابي علي بن الحسين الوفاة، ضمّني الي صدره و قال: يا
بنيّ اوصيک بما اوصاني به ابي حين حضرته الوفاة و بما ذکر ان اباه اوصاه به يا
بنيّ اصبر علي الحق و ان کان مُرّاً».[4]                                

امام باقر (ع) مي فرمايد: هنگامي
که آخرين لحظات حيات پدرم امام سجاد (ع) فرا رسيد، مرا به سينه خود چسباند و به من
فرمود: فرزندم، تو را وصيتي مي کنم که پدرم هنگام وفاتش مرا وصيت کرد و يادآور شد
که پدرش (حضرت امير (ع)) به او وصيت کرده است که: اي فرزندم! بر حق صبر کن هرچند
تلخ و ناگوار باشد.

اجر بي حساب براي صابران

و در روايت ديگري، در ذيل اين حديث
آمده است که: فرزندم! بر حق صبر کن هرچند تلخ باشد که اگر صبر کردي، پاداشت را بي
حساب به تو مي دهند.

در آيه نيز مي خوانيم: «انّما
يوفّي الصابرون اجرهم بغير حساب»[5]
صابران پاداش خود را بدون حساب، دريافت مي کنند.

چون اين آيه ناظر به مسئله هجرت
است و بايد اصحاب با دست خالي از مکه به مدينه بروند و اصلا به فکر آينده و تأمين
زندگي آينده نباشند و سختي زياد بکشند، اين صبر است که اجرش بي حساب داده مي شود؛
چون اين صبر تلخ است و بسيار دشوار است؛ اينجا ديگر صبر بر يک نگاه به نامحرم يا
صبر بر نشنيدن يک آهنگ حرام نيست؛ اينجا صبر تلخي است که استقامت در راه حق مي
خواهد و اين صبر بلند است که در برابرش، خداوند آنقدر مزد به مؤمن مي دهد که به
حساب در نمي آيد.

و اما در موارد ديگر چنين نيست که
اجر بي حساب به انسان بدهند «کلُّ شي ءٍ عنده بمقدار»[6]
همه چيز نزد خداي سبحان با اندازه و مقدار است، و همه چيز را با حساب مي دهند و در
مورد صبر که چنين وارد شده است که براي صابران، پاداش بي حساب مي دهند، به اين
معني نيست که بي اندازه و مقدار است ولي به حساب درنمي آيد يعني شمارش آن را جز
خداي سبحان کسي نمي داند. ولي آنچه به صبر امتياز مي دهد اين است که خداوند در هيچ
جاي قرآن نفرموده است که ما به اندازه اي اجر مي دهيم که به حساب درنيايد مگر
درباره صبر و پاداش صابران.

و مورد ديگر اصل بهشت است که براي
همه بهشتيان بغير حساب است يعني به حساب درنمي آيد چون ابدي است. در آيه مي
خوانيم: «من عمل سيئه فلا يجزي الّا مثلها و من عمل صالحاً من ذکر او انثي و هو
مؤمن، فأولئک يدخلون الجنة، يرزقون بغير حساب»[7]
هرکس مرتکب گناهي شد، به اندازه آن گناه کيفر مي شود ولي هرکس از زن و مرد، عمل
صالحي انجام دهد و با ايمان باشد (يعني هم حُسن فعلي و هم حُسن فاعلي داشته باشد)
پس آنها وارد در بهشت مي شوند و آنقدر از روزي هاي الهي برخوردار مي شوند که به
حساب و محاسبه درنيايد. و اين بديهي است زيرا بهشت انتها ندارد و لذا با ارقام
رياضي قبال جمعبندي نيست. چيزي که ابدي است و انتها ندارد، به محاسبه در نمي آيد.
و اين مربوط به همه بهشتي ها است. و اما در خود بهشت، درجات محدود است يعني هر شخص
با ايماني با درجه مخصوص به خود وارد بهشت مي شود ولي در بهشت نامحدود بسر مي برد،
پس اجرش به حساب است ولي بقائش بغير حساب است. اين براي مؤمن عادي است ولي مؤمنين
که از صبر ممتازي برخوردار باشند، خداوند آنقدر به آنها پاداش و اجر مي دهد که به
حساب در نمي آيد.

نتيجه بحث:

صبر هر چند جزء هشت صفتي است که
اولوالالباب داراي آنها هستند، ولي خود صبر به منزله لُبّ و مغز ديگر فضائل است و
صبر في نفسه در برابر ساير عبادات از مزيّت و درجه ويژه اي برخوردار است. پس اگر
صبر درجه معيني داشته باشد، با نماز و زکات که در همان درجه باشند، صبر از آنها
افضل و برتر است ولي برخي از درجات عاليه صلاة يا زکات و امثال ذلک از بعضي از
درجات نازله صبر بالاتر است. بنابراين صبر از صلات و زکات بالاتر است ولي بعضي از
درجات نماز و زکات از بعضي درجات صبر بالاتر است و سرّ اينکه صبر في نفسه از آنها
بالاتر است، براي اين است که به يک وصف نفساني بر مي گردد نه به يک عمل جارحي.

ادامه دارد

گناه و بلا

امام باقر (ع):

«ما من نکبة يصيب العبد الا بذنب».

(اصول کافي- ج2 ص269)

هيچ نکبت و حادثه نامطلوبي دامن
گير آدم نمي شود مگر به سبب گناه.

 



[1]– بحار- ج67-
ص191.

/

چرا امام رضا (ع) ولايتعهدي را پذيرفت؟!

چرا امام رضا (ع) ولايتعهدي را
پذيرفت؟!

در مقاله گذشته تذکر داديم که
مأمون با پيشنهاد ولايتعهدي و گرفتن بيعت براي امام رضا (ع)، نقشه هايي در سر مي
پروراند، از همه مهم تر، نجات خود و رهايي حکومتش از سقوط حتمي بود که در اثر کشتن
برادرش، روا داشتن ظلم و ستم هاي فزون از حدّ به مردم و توجّه مردم به امام خلاصه
مي شد.

بهرحال، او در نامه اي که به امام
نوشت، انگيزه هاي سياسي خود را از بيعت در دونکته گنجانده بود و بسيار بر آن دو
نکته تأکيد مي کرد:

1-    کسي
رضايت الهي!!

2-    صلاح
حال امت اسلامي!!

و با اصرار بر اين دو نکته، مي خواست
فرزندان علي (ع) و ساير شيعيان و حتي غير شيعيان را اميدوار سازد که او با انتخاب
دشمن شماره ي عباسيان (امام رضا)، در حقيقت مصلحت مردم را در نظر گرفته و براي
رضاي خدا دست به چنين کاري مي زند! ولي علويان که او را خوب مي شناختند و از سابقه
اش با خبر بودند، و همچنين برنامه هاي بسيار جالب امام رضا (ع)، نگذاشت که توطئه
هاي خائنانه مأمون- تا اندازه زيادي- به ثمر برسد و مردم را غافلگير سازد و در
نتيجه مأمون در آستانه شکست قرار گرفت و براي حفظ خود اين بار هدف اصلي خود را که
به قتل رساندن امام بود، انجام داد و با علويان آنچنان خشن و شديد رفتار کرد که در
نامه اش به عبدالله بن موسي ياد آور شد، انتقام از يک يک افراد علويان خواهد گرفت
و به عاملش در مصر نامه اي مرقوم داشت که در آن پس از يادآور شدن وفات امام رضا
(ع)، دستور داد منبرهايي که در آن منبرها، براي امام رضا (ع) دعا شده بود، همه را
بشويند!! با اين حال ديگر کار از کار گذشته بود، و مردم به خوبي او را شناخته
بودند و او با چنين اقدام هاي جسورانه اي نتوانست، اهداف شوم خود را عملي ساخته و
نام امام را محو و ياد گرامي او را از صفحه قلوب پاک سازد. و بدينسان معلوم مي شود
که در اين نقشه از پيش طراحي شده مأمون براي نجات خود، کمتر از آن بهره بود و بعکس
امت اسلامي با روي کار آمدن امام، استفاده فراواني بردند و فرصت جالبي براي حضرت
پيش آمد که در برابر سيل انديشه هاي الحادي آن زمان بايستد و علوم آل محمّد را که
با تلاش هاي وسيع هارون الرشيد تعطيل مانده و به فراموشي سپرده مي شد، بطور بي
سابقه اي گسترش دهد تا آنجا که هزاران نويسنده در آنِ واحد، سخنان حضرتش را نوشته
و زبان ها، احاديث عترت طاهره را پخش و منتشر سازند.

پيشنهاد خلافت به امام

قبل از بحث در موضوع ولايتعهدي
امام رضا (ع)، متذکر مي شويم که مأمون در آغاز اصرار داشت خلافت را به حضرت واگذار
کند ولي هربار مواجه با ردّ شديد امام مي شد و شايد بيش از دو ماه در مرو از امام
درخواست مي کرد که خلافت را پذيرا باشد و هر بار امام از قبول خلافت خودداري مي
ورزيد تا اينکه روزي در جواب مأمون که به حضرت گفت: من مي خواهم خود را از خلافت
عزل و آن را به تو بسپارم، فرمود:

«ان کانت هذه الخلافة لک، فلا يجوز
أن تخلع لباساً البسکه الله و تجعله لغيرک، و ان کانت الخلافة ليست لک، فلا يجوز
أن تجعل لي ما ليس لک.»

اگر خلافت از آنِ توست، پس جايز و
روا نيست، لباسي را که خدا بر تو پوشانده، بيرون آوردي و به ديگري بپوشاني و اگر
خلافت از آنِ تو نيست، پس باز هم جايز نيست چيزي که تو حق در آن نداري، به من
واگذار کني!

مأمون که مواجه با چنين سخن شديد
اللحن و قاطعي از امام شده بود، در پاسخ گفت: بايد اين امر را بپذيرد!

حضرت فرمود: من هرگز به چنين
پيشنهادي تن در نمي دهم.

آنچه مسلم است، مأمون که خود را به
آب و آتش زده بود تا خلافت را بدست آورده بود و آن همه جنايت حتي نسبت به برادرش
مرتکب شده بود تا اين لباس غصبي را بر تن کند، هرگز به اين سادگي حاضر به واگذاري
آن نبود، و بدون شک حضرت نيز از نگيزه واقعي مأمون آگاه بود. پس مأمون چه غرضي در
اصرار به واگذاري خلافت داشت؟

قطعا مأمون مي خواست با اين اصرار،
از نيّت واقعي امام مطلع شود که آيا امام مايل به خلافت هست يا نه؟ و اگر امام
جواب مثبت به او مي داد، قطعا هم امام را به قتل مي رساند و هم ساير علويان و
خويشاوندان امام را. پس اصرار مأمون در خلافت چيزي جز يک آزمايش نبود ولي اصرار او
بر ولايتعهدي خيلي جدي بود. همانگونه که قبلا نيز تذکر داديم، انگيزه هاي زيادي بر
اين کار داشت که من جمله تثبيت حکومت خود و در امان شدن از فتنه علويان را مي توان
دو عامل مهم دانست.

خلاصه، پس از ردّ صريح و قاطع امام
در مورد خلافت، مأمون ناچار به پس گرفتن پيشنهاد خود شد ولي از پيشنهاد ولايتعهدي
به هيچ وجه دست برنداشت و با تهديد به مرگ، امام را وادار به پذيرش آن کرد. و قطعا
امام، مصالحي را در پذيرفتن ولايتعهدي در نظر گرفته بود وگرنه اگر هيچ فايده اي بر
آن مترتب نبود، و اگر کشته شدنش در نپذيرفتن ولايتعهدي، مصلحت اسلام و مسلمين بود،
دوّم را پذيرا بود.

قبول ولايتعهدي از سوي امام

ابوالفرج اصفهاني در مقاتل
الطالبيين چنين مي نويسد:

مأمون، فضل و حسن فرزندان سهل را
به سوي علي بن موسي روانه ساخت. آن دو ولايتعهدي را بر حضرت پيشنهاد کردند ولي
حضرت نپذيرفت، و همچنين بر پيشنهاد خود اصرار ورزيدند و حضرت بر امتناع خود. تا
اينکه يکي از آن دو گفت: اگر نپذيرفتي، مي دانيم با تو چه کار کنيم! سپس ديگري روشن
تر عرضه داشت: به خدا قسم به من دستور داده است در صورت ردّ شما گردن شما را بزنم!

آنگاه خود مأمون حضرت را دعوت کرد
و پس از تهديد به لزوم پذيرفتن منصب ولايتعهدي به حضرت عرض کرد: عمر شوري را در شش
نفر قرار داد که يکي از آنها جدّت بود و گفت: هر کس مخالفت کند گردنش را بزنيد. پس
خود ديگر بايد بداني که چاره اي جز پذيرش نيست.

امام رضا (ع) نيز چندين بار به اين
تهديدها اشاره فرمودند، از جمله در جواب ابوالصلت هروي فرمود: من فرزند رسول خدا
(ص) هستم و او مرا ناچار به اين امر کرد و من با اکراه پذيرفتم. در جواب ريّان
فرمود: «قد علم الله کراهتي لذلک، فلما خيرت بين قبول ذلک و بين القتل اخترت
القبول علي القتل.» خدا مي داند که من از اين امر کراهت دارم ولي وقتي مرا بين
پذيرفتن و قتل مخيّر کردند، قبول اين منصب را بر قتل ترجيح دادم.

امام رضا (ع) ولايتعهدي را پذيرفت
زيرا در صورت ردّ آن، نه تنها خود را به کشتن مي داد که باعث از بين رفتن علويان و
فرود آمدن باران حوادث بر شيعيان نيز مي شد. پس اگر ردّ حضرت تنها به کشته شدن
خودش مي انجاميد، قطعا ابائي از آن نداشت ولي خطر بقدري زياد بود که تمام
خويشاوندان و شيعيان را در بر مي گرفت و چه بسا آن پليد ستمگر نام علي و آل علي را
محو مي کرد. از آن گذشته حضرت علم داشت که مردم در آن روزگار به وجودش نياز مبرم
داشتند زيرا فلسفه هاي الحادي سيل آسا به امت اسلامي حمله ور شده بود و نه تنها
امامت و نبوّت را زير سؤال برده بودند که در وجود باريتعالي نيز تشکيک مي کردند و
بي گمان کسي جز علي بن موسي الرضا (ع) وجود نداشت که در مقابل اين سيل بنيان
برانداز بايستد و امت را از خطر شرک و کفر و الحاد نجات دهد.

وانگهي اگر حضرت مرگ را براي خود و
پيروان و خويشانش پذيرفته بود، معلوم نبود اثر مثبتي در روحيه ها بگذارد و ديگر
کسي هم نمي ماند که پاسخگوي شبهات سياسي اي باشد که از سوي دربار همواره پخش و
منتشر مي شد و شخص امام را هدف قرار مي داد. لذا مي بينيم وقتي محمد بن عرفه از
حضرت مي پرسد که: چرا ولايتعهدي را پذيرفتيد؟ حضرت مي فرمايد: «به همان علّت که
جدّم (امير المؤمنين) پذيرفت که در آن شوري حاضر شود.»

(عيون اخبار الرضا- ج2- ص140)

علامه مجلسي، پس از ذکر اين روايت
بياني دارد، او مي گويد: يعني: تا اينکه مردم مأيوس نشوند از خلافتمان و به اقرار
دشمنان بدانند که ما را در اين امر، سهمي هست. و شايد غرض از اين تشبيه، اشتمال آن
بر مصالح و الطاف خفيّه است که حضرت به آن اشاره فرمود است.

و در جواب شخصي ديگر که به عنوان
اعتراض، از حضرت مي پرسد که چرا دعوت مأمون را پذيرفته است، مي فرمايد: اي مرد؟
عزيز مصر مشرک بود و حضرت يوسف، يک پيامبر، با اين حال حضرت يوسف، خود از عزيز مصر
درخواست کرد که او را ولايت بر خزائن کشور دهد و فرمود: «اجعلني علي خزائن الارض
اني حفيظ عليم» ولي بهرحال مأمون مسلمان است، من هم وصي پيامبرم نه خود پيامبر،
تازه از اينها که بگذريم، من به ميل و خواست خود اين امر را نپذيرفتم بلکه مرا
مجبور به پذيرفتن آن کردند.

اين استدلال بسيار جالب و شيرين
است که حضرت مقايسه مي کند بين وضعيت خودشان و وضعيّت حضرت يوسف که يک پيامبر الهي
بود و مي خواهند به آن اعتراض کننده بفمانند که اگر حضرت ابتداءً نيز و تنها به
خاطر مصالح اسلام و مسلمين، ولايتعهدي را مي پذيرفتند، اشکالي نداشت، چه رسد به اينکه
او را مجبور به اين کار کردند و بهرحال در پذيرفتن آن، مصالح و الطاف خفيّه اي
نهفته است که آينده آن را ثابت خواهد کرد.

در امالي صدوق آمده است که «ياسر»
مي گويد: هنگامي که امام رضا (ع) به ولايتعهدي رسيد خود شنيدم که امام دستها را به
آسمان بلند کرده و مي فرمود: «اللهم انک تعلم اني مکروهٌ مضطرٌّ، فلا تؤاخذني
کمالا تؤاخذ عبدک و نبيک يوسف حين وقع الي ولاية مصر». بارالها خود مي داني که من
با اکراه و ناچاري اين امر را پذيرفتم، پس مرا مؤاخذه نفرما همانطور که بنده ات و
پيامبرت يوسف را مؤاخذه نمي کني از پذيرفتن ولايت مصر.

بهرحال، امام چاره اي جز پذيرفتن
ولايتعهدي مأمون نداشت، زيرا مصلحت اسلام و مسلمين را در زنده ماندن خود و برنامه
ريزي هاي لازم براي مقابله با انديشه هاي فاسد و خطرناک مي دانست، ولي بهرحال،
براي اينکه در برابر نقشه هاي شوم مأمون نيز ايستادگي کند و نگذارد که مأمون چندان
بهره اي از اين قضيه ببرد، حضرت برنامه هاي بسيار جالبي در اين زمينه نيز دارند که
حقيقت مأمون را براي مردم کشف و نقشه هايش را نقش بر آب کرده است. در مقاله آينده
در اين زمينه بحثي خواهيم داشت. ان شاء الله.

ادامه دارد

 

/

امام زين العابدين (ع) الگوي صبر و استقامت در راه خدا

امام زين العابدين (ع) الگوي صبر و
استقامت در راه خدا

اختلاف در تاريخ وفات

آنچه بتواتر رسيده است، اين است که
حضرت سجاد سلام الله عليه در ماه محرم به دستور وليد بن عبدالملک مسموم شد و به
شهادت رسيد ولي اختلاف بر سر روز وفات حضرت است که در اين ميان، پنج تاريخ ذکر شده
است. برخي از مورخين من جمله شهيد اول و شبلنجي، روز دوازدهم محرم ذکر کرده اند.
طبرسي در اعلام الوري و فتّال در روضة الواعظين و سيد عبدالله شبر روز هيجدهم محرم
و کفعمي روز بيست و دوم محرم و مفيد و شيخ طوسي و فيض و بسياري ديگر از مورخين روز
بيست و پنجم محرم ذکر کرده اند. و بالاخره سيد محمد علي شاه عبدالعظيمي در کتاب
«جدول الايقاد» روز بيست و نهم محرم را روز شهادت حضرت زين العابدين عليه السلام،
ذکر کرده است، که به نظر مي رسد روز بيست و پنجم، نزديکتر به واقع است زيرا علما و
تاريخنگاران بيشتري آن را اختيار کرده اند.

بهرحال، شهادت آن حضرت در ماه محرم
به وقوع پيوسته است، ماهي که در آن همه مصيبت بر اهل بيت عصمت و طهارت فرود آمد و
در تمام مواقع، امام سجّاد عليه السّلام، شاهد و ناظر بلاها و مصيبت ها و حوادث
جانکاه بود و با چشم خود ديد که بر پدر و برادر و عموها و خويشان و ياران و زنان و
کودکان اهل بيت چه گذشت و سرانجام پس از سالها که از آن حوادث گذشته بود و در طول
آن مدت، اشک از ديدگان حضرت خشک نمي شد و جراحت قلب التيام نمي پذيرفت و زخم غُل و
زنجير پاها بهبودي نمي يافت، در همين ماه غم زا و اندوه بار بدست يکي ديگر از
افراد شجره ملعونه، مسموم شد و به شهادت رسيد.

ما فرارسيدن اين مصيبت سهمگين را
در ماه عزا و ماتم به حضور وليّ الله اعظم ارواحنا فداه، مقام معظّم رهبري، ملّت
مسلمان ايران و شيعيان جهان تسليت عرض نموده، بي صبرانه منتظر فرا رسيدن منتقم
حقيقي هستيم که انتقام خون سالار شهيدان و اسيري خاندان عصمت و طهارت را از ظالمان
و ستمگران و اعوان و انصارشان در طول تاريخ بگيرد، شايد مرحمي بر دل آزرده زين
العابدين سلام الله عليه گذارده شود و تبسّمي بر چهره مبارکش پديد آيد.

 

صبر، بالاترين فضيلت

و حال که سالروز شهادت امام چهارم
(ع) فرا رسيده است، چه بهتر که بحثي درباره بالاترين و والاترين خصال حميده حضرت
داشته باشيم و آن صبر است صبري که سر راه تمام فضائل نفساني انسان ايستاده و همه
را تحت الشعاع قرار داده تا آنجا که هيچ فضيلتي به تکامل ره نمي يابد، جز اينکه از
راه صبر بگذرد تا آنجا که خداوند در قرآن در بيش از 70 موضع سخن از صبر به ميان
آورده و براي تمام عبادت ها و اطاعت ها و فضيلت ها، پاداشي با حساب و اندازه قرار
داده جز صبر که پاداش آن را بي حساب اعلام نموده است؛ همان صبري که شعله کينه دشمن
را هرچند ظالم و ستمگر و خون آشام باشد، فرو نشاند و قدرتش را به زير کشاند و
آبرويش را ببرد و توطئه اش را به خودش بازگرداند و سرانجام او ره بن بستي هولناک
بکشاند که مايه هلاکت و نابوديش باشد. و اينچنين صبري را امام زين العابدين (ع) در
طول زندگي 57 ساله اش بويژه در 34 سال امامتش داشت، و اين شيوه مقدّس را از پدر و
جدّش به ارث برده بود.

در حديثي ابوحمزه ثمالي از آن حضرت
نقل کرده است که فرمود:

«اذا کان يوم القيامة ينادي مناد:
أين اهل الصبر؟ فيقوم أناس فيقال لهم: علي ما صبرتم؟ فيقولون: صبرنا علي طاعة الله
و صبرنا عن معصية الله، فيقال لهم: صدقتم، ادخلوا الجنة».ژ

(حلية الاوليا- ج3- ص138)

روز قيامت که بر پام مي شود، منادي
ندا مي کند: اهل صبر کجايند؟ پس گروهي برمي خيزند. به آنان گفته مي شود: بر چه صبر
کرديد؟ مي گويند: بر طاعت خدا و از معصيت خدا صبر کرديم، پس به آنان گفته مي شود:
راست گفتيد، وارد بهشت شويد.

صبر در سفر عشق

و بي گمان پيشاپيش صبر کنندگان
حضرت سجاد (ع) قرار دارد؛ او که در سفر عشق همراه پدر به کربلا رفت در حالي که مي
دانست، خطر پيشاپيش آنان و مرگ همراه آنان و اسارت پشت سر آنان است. وانگهي اخبار
وحشتناک، لحظه به لحظه مي رسيد و مي شنيد که مردم کوفه به آن همه نامه ها و وعده
ها و گفته ها، عقب نشيني کرده و بسياري در صف لشکر دشمن قرار گرفته اند. او با
چشمان خود مي ديد که سپاهيان يزدي، اطراف خيمه هاي سيد الشهداء (ع) گرد آمده اند و
هر ساعت بر عددشان افزوده مي شود او شاهد بود که سه روز آب را بر عزيزان زهرا
بستند و عموي عزيزش قمر بني هاشم براي آوردن مشک آبي به خيمه گاه حسين (ع)، نخست
دو دستش را و سپس جان مقدّسش را فدا کرد. او مي ديد که چگونه کودکان اهل بيت از
شدّت خوف و وحشت و نداشتن آب، به خود مي لرزند و برخي از تشنگي زياد جان مي دهند.
او مي ديد که هر ساعت از روز عاشورا که مي گذرد، بعضي از ياران پدر بر زمين مي
افتند و در خون خود مي غلطند و سرانجام او با چشمان خود شاهد بود که حجّت خدا بدون
يار و ياور به جنگ دشمن رفت و شجاعانه بر سرزمين عشق در خون مقدس خود غلطيد و
سرنوشت انسان ها و تاريخ را با خون خود عوض کرد و با صبر بر بلاها و حوادث شگفت
انگيز کربلا، اسلام عزيز را نجات و تاج و تخت يزيد را بر باد داد. و در همه حالات،
براي خدا صبر مي کرد و چه صبر والائي!

صبر، پس از عاشورا

و صبري که امام سجاد، پس از حادثه
عاشورا داشت، از اين صبر نيز سخت تر و شديدتر است آنجا که با بدني عليل بر شتري
برهنه سوارش کردند و دست و پا و گردن مبارک را در غل و زنجير بهم پيچيدند، بنحوي
که خون از رگهاي گردنش سرازير بود؛ و در چنان حالي باز هم براي خدا صبر و تحمّل
کرد و دليلش صبرش همين بود که لحظه اي از خود عجز و لابه نشان نداد و با کمال
شهامت و شجاعت در آن حالي که انسان معمولي توان سخن گفتن هم ندارد، اشاره به مردم
کوفه که در خيابان ها و ميادين جمع شده بودند و به اسراي اهل بيت مي نگريستند،
نمود و دستور داد ساکت باشند؛ سپس خطبه غرّائي خواند و آنان را به شدّت ملامت کرد
و عبيدالله و عمر سعد و يزيد و ساير دشمنان را رسوا و مفتضح ساخت و به مردم خطاب
کرد که: اي بي وفايان با چه چشمي به رسول الله (ص)  مي نگريد هنگامي که از شما بپرسد: عترتم را به
قتل رسانديد و حرمتم را هتک کرديد. و پس از سرزنش مردم، همه را بگريه و زاري
انداخت تا جائي که فرياد برآوردند «انّا حرب لحربک و سلمٌ لسلمک، نبرء ممن ظلمک و
ظلمنا»- ما دشمن دشمنان تو و يار ياوران توايم و از آنکس که به تو و ما ظلم روا
داشته، براءت جسته و بي زاريم. سپس حضرت فرمود: هيهات هيهات، اي مردمان پر مکر و
حيله! هنوز زخم ما بهبود نيافته و هنوز دل از بي وفائي شما خون است، آيا مي خواهيد
با با من همان رفتاري داشته باشيد که با پدرم از قبل داشتيد؛ او را دعوت کرديد،
سپس او را به قتل رسانديد؛ اين آرزو را به گور ببريد که به خدا غصّه شهادت پدر و
فرزندان پدر گلويم را مي فشارد و قلبم را مجروح ساخته است.

راستي اگر آن صبر مقدّس بود، کوه
از آن همه مصيبت ها آب مي شد؛ چرا حضرت در آن سخت ترين لحظات زندگي، حتي مردم را
نيز به ياري نطلبيد و يک ذرّه عقب نشيني نکرد و هرگز زير بار ذلّت نرفت؟ براي
اينکه همه آن بلاها را در راه خدا مي خواست تحمّل کند و اجرش را چندين برابر نمايد
و اصلا مسئله اجر براي حضرت مطرح نيست؛ او مي خواست رضايت الهي را به دست آورد و
مسئله فقط اطاعت محض از پروردگارش بود نه طمع در پاداش بيشتر!

او براي خدا در تمام مراحل، چه در
ايام عاشورا و چه پس از آن و چه در شرابگاه يزيد صبر کرد، در حالي که فرشتگان در
آسمان ها و موجودات زمين براي آن همه بلاهاي جان فرسا، اشک مي ريختند و زاري مي
کردند. و همين صبر بر مصيبت ها بود که نقشه هاي خائنانه يزيد را نقش بر آب کرد و
آرزوهاي ديرينه اش را به يأس و نوميدي مبدّل ساخت. اين چه عظمت روحي است که انسان
سخت ترين مصيبت هاي تاريخ را ببيند- که به قول خود امام سجاد (ع) هفت آسمان و
درياها با موجهايشان و زمين و آنچه در آن است و درختها با شاخ و برگهايش و ماهي ها
در اعماق درياها و ملائکه مقربين و تمام اهالي آسمانها براي آن گريه کردند- و باز
هم آوارگي و اسارت و به ظاهر ذلت در پي داشت، و باز هم گرسنگي و تشنگي و در خرابه
جاي دادن و خيمه و بارگاه را آتش زدن وو…، و با اين حال از هر کوهي شديدتر
بايستد و ايستادگي کند و بر تمام آن مصيبت ها، خداي را سپاس گويد؟! اين عظمت و
جلالت را جز در خاندان پيامبر و در اين الگوي صبر و استقامت کجا مي توان ديد؟

مردم که به استقبال امام در خارج
از مدينه آمده بودند، آنها را جمع کرد و قبل از آنکه از فاجعه کربلا بحثي به ميان
آورد، خداي را شکر کرد بر آن همه مصيبت؛ فرمود:

«لحمده علي عطائم الأمور و فجائع
الدهور و ألم الفجائع و مضاضة اللواذع و جليل الرزء و عظيم المصاب»- خداي را حمد و
سپاس بر مصائب سهمگين و فاجعه هاي زمان و درد و رنج فاجعه ها و سوزش گزنده ها و
عظمت مصيبت و بزرگي بلا.

و اين صبر و استقامت بي نظير
همچنان در بقيه ايام زندگي حضرت که دوران خلافت بني مروان بود، ادامه داشت و با
صبر و تحمّل بر مکاره و سختي ها، از راه دعا و مناجات، فرهنگ آل محمّد را منتشر و
ظريف ترين و جالب ترين تبليغ از اسلام در سخت ترين و خطرناک ترين دوران هاي تاريخ
را بر عهده گرفت و با تمام و کمال آن را به انجام رسانيد. خداوندا! سهمي از آن صبر
بزرگ به پيروان راستينش عطا فرما.

 

/

سخنان معصومين

سخنان معصومين

فضيلت عزاداري اهل بيت (ع)

*پيامبر اکرم (ص):

«يا فاطمة، کلّ عين باکية يوم
القيامة الّا عينٌ بکت علي مصاب الحسين فانها ضاحکة مستبشرة بنعيم الجنّة».

(بحار- ج44- ص293)

اي فاطمه! هر ديده اي روز قيامت
گريان است جز ديده اي که بر مصيبت حسين گريه کند که آن ديده خندان و مسرور است و
به نعمتهاي بهشتي او را بشارت باد.

*امام حسين (ع):

«أنا قتيل العبرة، قُتلتُ مکروباً،
و حقيقٌ علي الله أن لايأتيني مکروبٌ قطُّ الّا ردّه الله أو أقلبه الي أهله
مسروراً».

(کامل الزيارات- ص109)

من کشته شده اشک و گريه ام، و با
قلبي غمين کشته شده ام، پس سزاوار است بر خداوند که هيچ دلتنگ و حزيني به سوي من
نيايد جز اينکه خداوند غم قلبش را بزدايد يا او را با شادي و خرسندي به خانواده اش
باز گرداند.

*امام صادق (ع):

«نظر اميرالمؤمنين الي الحسين
عليهماالسلام فقال: يا عبرة کل مؤمن. فقال: أنا يا ابتاه؟ فقال: نعم، يا بني».

حضرت امير به امام حسين عليهما
السلام نگريست و به او فرمود: اي مايه اشک هر مؤمن. حضرت سيد الشهدا عرض کرد: من،
پدرم! حضرت امير فرمود: آري فرزندم.

*امام صادق (ع):

«… ما بکي أحد رحمة لنا و لما
لقينا الا رحمه الله قبل أن تخرج الدمعة من عينه…، و ان الموجع قلبه لنا ليفرح
يوم يرانا عند موته فرحة لاتزال تلک الفرحة في قلبه حتي يرد علينا الحوض، و ان
الکوثر ليفرح بمحبّنا اذا ورد عليه.»

(بحار- ج44- ص289)

هيچ کس نيست که بر ما ترحّم کند و
از آن مصيبت ها که بر ما فرود آمد گريه کند جز اينکه خداوند پيش از آنکه اشکش خارج
شود، او را رحم کند و همانا کسي که قلبش بر ما متألم و محزون گردد، قطعاً روزي که
مرگش فرا رسد و ما را ببيند، خرسند باشد و آن خوشحالي پيوسته در قلبش باشد تا
اينکه در حوض بر ما وارد شود و همانا حوض کوثر هنگام ملاقات دوستان ما، خوشحال
گردد.

*امام صادق (ع):

«يا ابا هارون! أنشدني في الحسين
عليه السلام. قال. فأنشدته. فبکي ثم قال: زدني. فأنشدته القصيده الاخري قال: فبکي
وسمعت البکاء من خلف الستر. قال: فلما فرغت قال: يا ابا هارون! من أنشد في الحسين
شعراً فبکي و أبکي عشرة کتبت لهم الجنة. و من أنشد في الحسين شعراً فبکي و ابکي
خمسة کتبت لهم الجنة، و من أنشد في الحسين شعراً فبکي و أبکي واحداً، کتبت لهما
الجنة…».

(ثواب الاعمال- ص47)

ابوهارون گويد: امام صادق (ع) به
من فرمود: شعري که در باره امام حسين (ع) سروده اي براي من بخوان. من قصيده اي را
خواندم حضرت گريست سپس فرمود: بيشتر بخوان! من قصيده ديگري را خواندم. حضرت گريست
و صداي گريه از پشت پرده نيز شنيدم.

پس از آنکه قصيده ام پايان يافت،
حضرت به من فرمود: اين ابو هارون! هرکه درباره حسين شعري بگويد و بگريد و ده نفر
را بگرياند، خداوند براي همه آنها بهشت را قرار دهد و هرکه در باره حسين شعري را
بسرايد و خود بگريد و پنج نفر را به گريه وادارد، خداوند همه آنها را به بهشت ببرد
و هرکه شعري درباره حسين سرايد و يک نفر را همراه با خودش بگريه درآورد، خداوند هر
دو را داخل در بهشت گرداند.

*امام رضا (ع):

«من تذکّر مصابنا و بکي لما ارتُکب
منّا، کان معنا في درجتنا يوم القيامة، و من ذکّر بمصابنا فبکي و أبکي لم تبک عينه
يوم تبکي العيون، و من جلس مجلساً يحيي فيه أمرنا لم يمت قلبه يوم تموت القلوب».

(امالي صدوق- مجلس 17)

هرکه مصيبت هاي ما را يادآور شود و
گريه کند بر آنچه بر ما گذشته است، در روز قيامت با ما و در درجه ما خواهد بود. و
هر که مصيبت ما به او يادآور شود، پس گريه کند و ديگري را بگرياند، روزي که ديده
ها گريان است، ديده او گريه نمي کند و هرکه در مجلسي که امر ما احيا مي شود
بنشيند، روزي که قلب ها مرده است، قلب او نمي ميرد و زنده دل خواهد بود.

 

/

دانستيهائي از قرآن

دانستنيهايي از قرآن

تجارتي که کسادي ندارد

بسم الله الرحمن الرحيم

«¨bÎ) tûïÏ%©!$# šcqè=÷Gtƒ |=»tGÏ. «!$# (#qãB$s%r&ur no4qn=¢Á9$# (#qà)xÿRr&ur $£JÏB öNßg»uZø%y—u‘ #uŽÅ  ZpuŠÏRŸxtãur šcqã_ötƒ Zot»pgÏB `©9 u‘qç7s? ،   óOßguŠÏjùuqã‹Ï9 öNèdu‘qã_é& Nèdy‰ƒÌ“tƒur `ÏiB ÿ¾Ï&Î#ôÒsù 4 ¼çm¯RÎ) ֑qàÿxî ֑qà6x© ».

(سوره فاطر- آيه 29و 30)

اشخاصي که کتاب خدا (قرآن) را تلاوت مي کنند، نماز را
بر پا مي دارند و در پنهاني و آشکار از آنچه به آنان روزي داده ايم انفاق مي
نمايند، اميد تجارتي دارند که در آن کسادي نيست؛ تا خداوند پاداش کامل به آنها عطا
فرمايد و از فضلش بر آنان بيفزايد، زيرا او آمرزنده و شکر گزار است.

آنچه از اين آيه مبارکه برمي آيد، اين است که مؤمنان و
افرادي که مي خواهند با خداي خود تجارت کنند، و طرف معامله را خالصانه، خداوند
قرار داده اند، از سه راه مي توانند به اين تجارت سودمند دست يابند:

1-تلاوت قرآن: در آيات زيادي از
قرآن و همچنين روايات معصومين، سفارش به تلاوت و خواندن قرآن و تأکيد بر آن شده
است؛ و هرچند خود تلاوت في حدّ ذاته بسيار سودمند و مفيد است و اجر و پاداش زيادي
بر آن مترتّب است، اما آنچه مايه تجارت پر منفعت براي انسان مؤمن مي شود، اين است
که اکتفا به قرائت قرآن نکند، بلکه آيه هاي قرآن را با دقّت تلاوت کند و در آنها
بيانديشد و به آنها عمل کند که اگر خداي نکرده کسي تالي قرآن باشد ولي به آيات
الهي عمل نکند مضمون همان روايت است که مي فرمايد: «ربِّ تالٍِ للقرآن و القرآن
يلعنه»- اي بسا کسي که قرآن را تلاوت کند و قرآن او را لعن و نفرين نمايد.
بنابراين، تلاوت قرآن بايد همراه با عمل به احکام آن باشد تا انسان مشمول رحمت
الهي و فيض او قرار بگيرد و به تجارت سودمند برسد.

2-بر پاداشتن نماز: نماز ستون دين
است و اولين چيزي است که در روز قيامت از آن سؤال مي شود و اگر خداي نخواسته در
مورد نماز کوتاهي شود، ساير اعمال نيز پذيرفته حق نمي گردد، لذا بر پا داشتن نماز
بسيار مهمّ، بلکه از اهم واجبات و فرايض شرعيّه است. و آنقدر که در قرآن و احاديث
اهل بيت، به نماز اهميت داده شده و بر آن تأکيد گرديده، به هيچ عملي ديگر سفارش
نشده است.

3-انفاق: در اين آيه آمده است که
از آنچه به آنها داده ايم، در پنهاني و آشکارا انفاق مي کنند. هرچند در انفاق آنچه
از اوّل بنظر مي رسد، مسائل مادي و پول است ولي با اين کليت و عموميت که در آيه
ذکر شده است، احتمال اينکه انفاق، مسائل معنوي و روحي را نيز شامل شود، زياد است.
يعني انسان مؤمني که مي خواهد به آن تجارت سودمند دست يابد، از آنچه خداوند به او
عطا فرموده و ارزاني داشته از اموال و دارائي ها و همچنين از علوم و دانش ها بر
ديگران انفاق نمايد تا بندگان خدا از او بهره ببرند، که اين انفاق بقدري مهم و با
ارزش است که خداوند آن را به عنوان دادن وام به خود معرّفي کرده، و زکات و صدقه
دادن به فقيران و مستمندان را به عنوان قرض حسن قلمداد نموده است که انسان به خدا
قرض مي دهد و دو برابر آن را دريافت مي نمايد. و اينکه انفاق هم در پنهاني و هم
آشکار سفارش شده است، شايد به اين علت است که در عَلَن، براي ديگران مايه تشويق شود
و افراد ديگر را به انفاق وادارد و در پنهاني که خلوصش بيشتر و ارزشش والاتر است؛
البته آن طور که در آيه سفارش شده، خوب است مؤمنين توجه داشته باشند که اکتفا به
صدقه سرّ ننمايند، بلکه آشکارا نيز در موارد خود، صدقه بدهند، تا اينکه خداوند ان
شاء الله بر اجر و پاداششان بيفزايد و از فضلش آنقدر به آنها بدهد که در روز
رستاخيز، خرسند و راضي گردند. و چه کسي بهتر از خداوند که طرف معامله مؤمنين متعهد
و با اخلاص قرار گيرد، و منفعت بيشتر به انسان عطا فرمايد و چه سودي بالاتر از
مغفرت و آمرزش الهي و رضايت حضرت حق که غايت آمال عارفان و مخلصان و بندگان درگاه
است.

 

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خميني ثابت و استوار از آغاز
تا پايان

 

اسلام شناسي

«از اول تا حال اسلام غريب بوده
است و کسي اسلام را نشناخته است. آن عارف، اسلام شناسي را به آن معاني عرفاني و آن
معاني غيبيه مي داند و آن آدمي هم که حالا پيدا شده است و اين اشخاصي هم که حالا
در مجلات و اينها چيز مي نويسند، اينها هم اسلام شناسي را عبارت از اين مي دانند
که حکومتش چه جوري باشد و تربيتش و ظاهرش و عدالتش چه جور باشد و- عرض مي کنم که-
همين که به يک زندگي مادّي طبيعي رسيد غايت اسلام حاصل است!!».

(6/7/56)

«اين دو طايفه که يک طايفه طرف
معنويّت را گرفته اند و طرف اجتماع را رها کردند و اين طايفه طرف اجتماع و علم
اجتماع و علم سياست و… اين معاني را دارند و آن طرف را رها کردند، اين دو، نه
اين اسلام شناس است، نه آن اسلام شناس است. اسلام شناس کسي است که اين دو مطلب را،
اين دو جبهه را، هم جبهه معنوي را بشناسد هم جبهه ظاهري را يعني هم اسلام را
بشناسد به آن جهات معنوي که دارد و هم اسلام را بشناسد به آن جهات مادّي که دارد،
کسي که اسلام را بخواهد بشناسد بايد به اينجور بشناسد يعني آيات و رواياتي و
احکامي که وارد شده است راجع به جهات معنوي آنها را بشناسد تا آن اندازه اي که مي
داند و آيات و روايات و- عرض مي کنم- احکامي که وارد شده است براي تنظيم امور
جامعه و براي امور سياسي و براي امور حکومتي آنها را هم بشناسد، کسي که اين دو
جنبه را شناخت به اندازه اي که انسان مي تواند بفهمد، اين اسلام را شناخته است».

(6/8/57)

«يکي مي آيد چهار تا از جنگ هاي
اسلام را بررسي مي کند، بعد مي شود اسلام شناس!! خوب تو جنگ شناسي، از اسلام بگو،
من اين ورقش را مي شناسم… ادعاي اسلام شناسي جز براي آن که همه جهات اسلام را
بداند چه جوري است و همه مراتب معنويّت اسلام و ماديّت اسلام را بداند، او مي
تواند بگويد من اسلام شناسم».

(17/4/58)

«کتابهاي ما را نمي دانند چه هست،
مي گويند اسلام شناس! اسلام شناس! ما اسلام شناسيم! اسلام را نمي دانند چيست تا
اسلام شناس باشند؟! دو تا جنگ اسلام را مي دانند، دو سه تا جنگ هائي که واقع شده
است. مگر اسلام جنگ است؟ مگر معارف اسلام جنگ است؟ از معارف اسلام بي اطلاعند،
اسلام هم وقتي مي خواهند بشناسند با حرف هاي اروپائي ها مي شناسند. حرف هاي غربي
ها را مي آورند، فلان غربي اسلام شناس، اسلامي که غربي ها براي ما معرّفي مي کنند.
اين براي اين است که ما خودمان را باخته ايم در مقابل غرب، شرق خودش را باخته است،
تا از اين باختگي بيرون نيايد، تا محتواي خودش را پيدا نکند نمي تواند مستقل
باشد».

(10/6/58)

«يک دسته هم که خودشان را به اسم
اسلام شناسي جا زدند، اينها هم همان مسائل را به اسم اسلام درست بکنند، اين
پوسيدگي است که از باطن براي نهضت پيدا مي شود که شما هرچه ظاهرش را خيلي پر
سروصدا درست کنيد، تزيين کنيد، يک وقت مطلع مي شويد که از باطنش پوسيد و رفت از
بين… بايد همه قشرهائي که مشغول براي خدمتند و خودشان هم مي گويند براي اسلام
است، بايد گوششان به اين باشد که اسلام چه مي گويد ما هم به تبع او باشيم. اما من
چه مي فهمم و از اسلام خودم هم مي خواهم بفهمم، اين ميزان نيست. هر مسأله اي، هر
مطلبي کارشناس دارد. اگر يک مريض بگويد که من چه کار دارم به نسخه، من خودم مي
خواهم خودم را معالجه کنم، اين مي ميرد. مريض که بخواهد سرخود، خودش را علاج کند اين
منتهي به مردنش مي شود. اگر بنا باشد که کارشناس هاي اسلام را ما کاري به آنها
نداشته باشيم، آنهايي که مي دانند به قواعد اسلام چه جور بايد عمل کرد، آنها را ما
کاري نداشته باشيم، خودمان هرچه به نظرمان رسيد يا فرض کنيد که آنهايي که از خارج
الهام مي گيرند، از کمونيست ها و از مارکسيست ها الهام مي گيرند، آنها هم نفوذ
کنند در بين ما و هرطوري که آنها مي خواهند عمل کنند، ما يک وقت بفهميم که اسلام
را مي خواهند با مارکسيستي منطبق کنند، اين است که خطر براي اسلام دارد. اين خطر
را بايد همه تان توجه کنيد به آن و با جدّيّت اين خطر را رفعش بکنيد، شکست از دشمن
اهمّيتي ندارد».

(26/8/58)

«خوب شما که اسلام را نمي دانيد با
صاد مي نويسند يا با سين مي نويسند، شما به اسلام چکار داريد؟ يک کتاب مي نويسد
بعد مي گويد من اسلام شناسم، اسلام را من مي شناسم. آن يکي يک مقاله مي نويسد، مي
گويد من اسلام شناسم و اشخاصي که مثلا هشتاد سال زندگي کردند، هفتاد سال زندگي
کردند همه اش هم در اسلام بودند، نه اينها نمي دانند!».

(16/6/60)

«اينطور نيست که بعضي گمان کردند
که ما دو تا آيه را بلديم پس ما قرآن شناسيم، اسلام شناسيم. کساني که قرآن را از
رو نمي توانند درست بخوانند خودشان را اسلام شناس حساب مي کنند».

(18/9/60)

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(امام شناسی)

دانستنیهایی ازقرآن(تجارتی که کسادی ندارد)

سخنان معصومین(فضلیت عزاداری اهل بیت)

امام زین العابدین (ع) الگوی صبر استقامت در راه
خدا

چرا امام رضا(ع) ولایتعهدی را پذیرفت

برتری صبر بر سایر اعمال                                   آیت الله جوادی آملی

بهشت و جهنم                                                  
آیت الله حسین نوری

امام راحل سلام علیه و فقه سنتی                              آیت الله محمدی
گیلانی

دستورمهاجرت به مدینه                                        حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

امامت اصل است یا فرع؟                                      حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

گفته ها و نوشته ها

سیمای حج ابراهیمی                                            حجة الاسلام محمدتقی رهبر

امام و شورای نگهبان                                          حجة
الاسلام والمسلمین اسدالله بیات

نظری بر مسئله جمعیت

شمه ای از ابعاد تربیتی نماز                                   حجة الاسلام
رحیمیان

امام خمینی(س) و سیاست خارجی

اهداف و استراژی آمریکادرمنطقه خلیج فارس              دکتر محمدرضا حافظ نیا

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه
ای

 

/

رهنمود های مقام معظّم رهبری

رهنمودها

مقام
معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي

*
تدوين همراه با روحيه انقلابي به معناي تفکر قراني و دين نابي است که فداکاري،
ايثار، ابتکار، اتکاء به خود و اعتماد مطلق به خداوند در آن بارز است و همين امر
تاکنون موجب غلبه رزمندگان ما بر انبوه دشمنانمان شده است.

(21/2/70)

*
با اين جناياتي که بدست مزدوران بعث عراق و با حمايت کامل آمريکا و ساير شياطين بر
آستان مقدس اهل بيت(ع) وارد شد امت اسلامي داغدار و عزادار است.

(31/2/70)

*
حج زائران هنگامي مورد قبول خداوند متعال واقع خواهد شد که اين مراسم بزرگ با جهت‌يري
ترسيم شده توسط اسلام و تجديد شده توسط امام عزيز و راحلمان برگزار شود. لذا همه
موظف به تلاش در اين جهت هستند که حج مايه آبروي اسلام و آبروي امام عظيم الشأن
رضوان الله تعالي عليه باشد.

(1/3/70)

*
ملت ايران، بهتر از هر کس دانسته است که يگانه سنگر مستحکم در برابر زر و زور
اردوگاه استکبار و بويژه آمريکا غدار که امروز علنا دم از سلطه‌گري بر ملل مظلوم و
ضعيف مي‌زند، تمسک به اسلام و قیآن و پايبندي به اصول نجاتبخش آن است، و انحراف از
اين اصول، راه را بر نفوذ دشمنان اسلام باز و آنان را در سلطه انتقامجويانه بر
ملتي که بزرگترين ضربه را بر منافع نامشروع و حيثيت دروغين مستکبرين وارد آورده،
کامياب مي‌سازد.

*
اينجانب با اعتماد و اطمينان به هوشياري و قدرت تحليل که بحمدالله به برکت انقلاب
در ميان اقشار مردم ما رايج است، لازم مي‌دانم اعلام کنم که بر خلاف ادعا و ميل
سخنگويان استکبار، خطوط اصلي سياست خارجي جمهوري اسلامي که پايه عمده آن اصل نه
شرقي و نه غربي است، تغيير نيافته و هرگز هم قابل تغيير نيست و جنجال هوچيگرانه
دشمنان قادر نيست دولت و ملت ايران اسلامي را از راهي که با بصيرت انتخاب کرده و
با معرفت پيموده است، منحرف سازد.

*
جمهوري اسلامي رابطه با رژيم آمريکا را که رمز 
و نشانه قلدري و سلطه ناحق و مظهر ستم به ملت‌هاي ضعيف عالم استف مردود مي‌دانم
و تا وقتي آن رژيم، مستکبرانه به ملت‌ها ظلم مي‌کند، در دولت‌ها و کشورها دخالت مي‌کند،
از رژيم‌هاي نامشروعي چون رژيم منفور صهيونيستي حمايت مي‌کند، با نهضت‌هاي
آزاديخواهانه و بيداري ملت‌ها ستيزه مي‌کند و بخصوص با ملت مسلمان پيشگام ايران و
ملت‌هاي بپاخاسته مسلمان دشمني مي‌ورزد، هرگز با آن رژيم رابطه برقرار نخواهد کرد.

(13/3/70)

*
هرجا مبارزه‌اي صورت مي‌گيرد، حرکتي مي‌شود، انسان دلسوزي در پي نجات توده‌هاي
مردم حرکت مي‌کند بايد بداند با هوشمندي و بصيرت و نيز با صبر و مقاومت اين راه طي
شدني است و لا غير.

*
تا وقتي رژيم صهيونيستي اين گونه مسلمانان مظلوم فلسطيني را قتل عام ميکند مگر
ممکن است دلمان با رژيم منافق آمريکا صاف شود. تا وقتي مسلمانان در هر نقطه‌اي از
عالم در منطقه ما در خليج فارس، در عراق و در نقاط مختلف مستقيم و يا غير مستقيم
از قبل سياستهاي آمريکا فشار و محنت مي‌بيند مگر ممکن است ما حتي يک لحظه نسبت به
آن رژيم حسن ظن پيدا کنيم، مگر چنين چيزي ممکن است.

*
شما بدانيد رمز اصلي در پيروزي اين است که از قدرتهاي پوشالي يعني قدرتهاي
استکباري نبايد ترسيد. اگر مي‌خواهيد شما ملتهاي مسلمان پيروز شودي بايد از آمريکا
نترسيد، اينها چيزي در چنته ندارند فقط توپ و تفنگ دارند بدانيد که اين عوامل فقط
در مقابل مردم بي‌صبر کارگرند و در قبال انسانهاي صبور توپ و تفنگ بکار نمي‌آيد.

(14/3/70)

*
ما اگر اين انقلاب و بناي آن را اسلامي نگه داريم، دشمني ابر قدرتها و تصميم آنها
بر قلع و قمع اين بنا هيچگاه کم نخواهد شد و آمريکا و دنيا طلب‌ها و طاغوت‌ها با
جمهوري اسلامي ايران هرگز آشتي نخواهند کرد.

(21/2/70)

 

 

/

نگاهي به رويدادها

نگاهي
به رويدادها

جهان
اسلام

سه
فرمانده واحد حمله کننده به بارگاه امام حسين(ع) و حضرت اباالفضل به هلاکت رسيدند.

(16/2/70)

دو
تن از ائمه جماعت مسجد مرکزي لندن در مراسم نماز جمعه اين شهر با قرائت بيانيه‌اي
حمايت خود را از سلمان رشدي، نويسنده کتاب آيات شيطاني پس گرفتند.

نيروهاي
هند 67 مبارز مسلمان ا در کشمير بقتل رساندند.

رئيس
جمهور تونس خواستار شدت عمل در قبال دانشجويان مسلمان شد.

(18/2/70)

حزب
الله و جنبش امل در يک عمليات مشترک مواضع رژيم صهيونيستي در جنوب لبنان را مورد
حمله قرار دادند.

نمايند
دبير کل سازمان ملل از کم توجهي غرب نسبت به اوضاع شيعيان عراق انتقاد کرد.

حجة
الاسلام حاج شيخ محمدعلي توسلي، روحاني مبارز ايراني براثر شکنجه‌هاي فراوان در
زندان فالانژهاي لبنان به شهادت رسيد.

(22/2/70)

گروههاي
اسلامي در صنعا پايتخت يمن با انجام تظاهرات، خواستار اجراي قوانين سالامي شدند.

نمايندگان
جناح حاکم در مجلس ملي پاکستان«لايحه شريعت» را طي اجلاسي در اسلام آباد تصويب
کردند.

(24/2/70)

يک
مسلمان عربستاني مسلح به طپانچه، سه تن از سربازان آمريکائي را در شرق عربستان
مورد اصابت گلوله قرارداد و آنها را مجروح نمود.

پنج
هزار تن از نيروهاي رژيم کابل در شمال شرقي افغانستان به اسارت مجاهدين افغاني
درآمدند.

(26/2/70)

رهبر
شيعيان پاکستان با اجراي لايحه شريعت بدليل آنکه ساخته و پرداخته فرقه خاصي است
مخالفت کرد.

يکي
از رهبران الجهاد مصر به همراه ده تن ديگر از اعضاء اين سازمان توسط مقامهاي
امنيتي مصر دستگير شدند.

گاردين:
شيعيان خطري براي آمريکا و اسرائيل هستند.

(29/2/70)

ايستگاه
راديوئي«اسلام فرانسه» که در ناحيه مارسي واقع در جنوب فرانسه فعاليت مي‌کرد به
دنبال حمله پليس و اشغال آن تعطيل شده است.

(2/3/70)

راديو
عراق: تخريب و ويراني عتبات عاليات براي سرکوب شورشيان مسلمان لازم بوده است!

مراسم
عزاي هتک حرکت عتبات عاليات در سراسر جهان برقرار شد.

عباس
مدني رئيس جبهه نجات اسلامي الجزاير، مردم اين کشور را به يک اعتصاب عمومي نامحدود
دعوت کرد.

(4/3/70)

رژيم
عراق دو هزار تن را در حرم حضرت علي(ع) قتل عام کرد.

مسجد
کوفه که يکي از چهار مسجد مقدس مسلمانان جهان است مورد تهاجم نيروهاي رژيم عراق
قرار گرفته است.

(7/3/70)

سناي
پاکستان لايحه شريعت را تصويب کرد.

پليس
الجزاير تظاهرات مسلمانان را که خواستار تشکل دولت اسلامي بودند سرکوب کرد.

(9/3/70)

زايران
ايراني خانه خدا، پس از سه سال محروميت، با شعار«مرگ بر آمريکا، مرگ بر اسرائيل»
دعاي کميل را در کنار بقيع برگزار کردند.

(11/3/70)

اخبار
داخلي

رئيس
جمهور: ايران روزانه حدود 15 ميليون دلار هزينه نگهداري آوارگان عراقي را متحمل مي‌شود.

چهارمين
نمايشگاه بين‌المللي کتاب با سخنان معاون اول رئيس جمهور گشايش يافت.

ايران
و فرانسه براي رفع اختلافات مالي به يک توافق اصولي دست يافتند.

(16/2/70)

يگان
ويژه پاسداران انقلاب نيروي انتظامي که وظيفه آن مبارزات با منکرات، مواد مخدر و
استقرار در گلوگاه‌ها مي‌باشد در سراسر کشور تشکيل شد.

170
پزشک ايراني مقيم آلمان شب گذشته به خاک ميهن اسلامي بازگشتند.

توليد
شکر در مجتمع عظيم کشت و صنعت کارون شوشتر از مرز يکصد هزار تن گذشت.

(19/2/70)

کنسروهاي
خارجي ارسالي براي آوارگان عراقي 22 سال از تاريخ مصرفشان گذشته است.

رهبر
انقلاب تحت عمل جراحي کيسه صفرا قرار گرفتند.

اسناد
مالکيت 31 هزار هکتار زمين موات و منابع ملي به کشاورزان خوزستان واگذار شد.

(22/2/70)

هيأت
پارلماني انگليس براي انجام ديداري غير رسمي وارد تهران شد.

50
کارشناس نفتي ايران براي اطفاي حريق چاههاي نفت وارد کويت شدند.

(25/2/70)

رهبر
انقلاب پس از بهبودي، بيمارستان را ترک کردند.

(26/2/70)

رئيس
دولت موقت و هيأتي از مجاهدين افغاني وارد تهران شدند.

(28/2/70)

رهبر
انقلاب، روز پنجشنبه(2/3/70) را براي اعلام تنفر از رژيم بعث عراقي بخاطر هتک حرمت
عتبات عاليات، عزاي عمومي اعلام کردند.

کنگره
عظيم حج با سخنان رئيس جمهور در جوار مرقد مطهر حضرت امام خميني(س) برگزار شد.

مانور
عمليات«نجات» براي مبارزه با مواد مخدر توسط نيروهاي انتظامي آغاز شد.

(31/2/70)

رئيس
مجلس، اسناد 15 هزار هکتار از اراضي استان خراسان را به کشاورزان اعطاء کرد.

رئيس
جمهور: پذيرش مشروعيت اسرائيل توسط کشورهاي عربي بدترين رويداد ممکن است.

ايران،
نقض آتش بس توسط عراق و تجاوزنيروهاي عراقي و منفاقين از منطقه قصر شيرين را، به
سازمان ملل منعکس کرد.

بدنبال
حمله ناو آمريکائي به يک شناور نظامي ايران، شديدا به آمريکا اعتراض شد.

(1/3/70)

توليد
انبوه ورقهاي مورد نياز صنايع هواپيمائي در کارخانه نورد آلومينيوم اراک آغاز شد.

عمليات
احداث نيروگاه برق باختران و بهره‌برداري از پروژه آب آشاميدني ايلام آغاز شد.

بررسي
سياست نفتي جهان در دهسال آينده با حضور دبير کل اوپک، 8 وزير نفت و مقامات و
کارشناسان نفتي کشورهاي مختلف از امروز در اصفهان آغاز شد.

وزراي
خارجه ژاپن و روماني وارد تهران شدند.

اولين
کنفرانس بين المللي زلزله‌شناسي با شرکت 38 کشور آغاز بکار کرد.

ايران
نسبت به عواقب زيانبار همکاري کشورهاي منطقه با اسرائيل و طرحهاي آمريکائي هشدار
داد.

(6/3/70)

رئيس
جمهوري، رئيس مجلس، اعضاي هيئت دولت 
نمايندگان مجلس ديش در يازدهمين سالگرد تأسيس مجلس شوراي اسلامي جلسه مشترک
تشکيل دادند.

سخنگوي
وزارت خارجه آمريکا: ما معتقديم که برقراري روابط طبيعي ميان آمريکا و ايران به
نفع دو کشور است.

معاونت
امنيت نيروي انتظامي: 15 شبکه عمده تهيه و توزيع مواد مخدر در سطح کشور متلاشي شد.

(8/3/70)

خط
توليد کولر گازي در ساري راه اندازي شد.

حجة
الاسلام و المسلمين کروبي با 193 رأي براي سومين بار به رياست مجلس شوراي اسلامي
انتخاب شد.

(9/3/70)

سيل
سوگواران امام خميني(س) از سراسر کشور و جهان اسلام، راهي تهران شدند.

ميزان
خسارات جنگ تحميلي عليه ايران 65353 ميليارد ريال اعلام شد.

رئيس
مجلس: هرگونه خوشبيني به آمريکا احمقانه و خائنانه است.

(12/3/70)

اخبار
خارجي

توفان
سهمگين بنگلادش 150 هزار کشته و 10ميليون مجروح بجاي گذاشت.

صدام
براي واگذاري پايگاه‌هاي هوايي به آمريکا اعلام آمادگي کرد.

(15/2/70)

دولت
کويت از لندن و واشنگتن خواستار حضور نظامي در خاک اين کشور شد.

يوگسلاوي
در آستانه يک جنگ داخلي قرار گرفت.

وزير
جنگ آمريکا ديدار دوره‌اي خود را از چند کشور منطقه خليج فارس آغاز کرد.

(16/2/70)

دو
انفجار مهيب در کويت عده‌اي کشته و مجروح بجاي گذاشت.

دولت
کويت درخواست خريد پنج ميليارد دلار اسلحه از آمريکا کرد.

بدنبال
تيراندازي پليس به يک جوان اسپانيائي زبان مقيم واشنگتن، صدها اسپانيائي زبان طي
چندين ساعت تظاهرات با سنگ و شيشه به اعضاي پليس واشنگتن حمله‌ور شده و برخي از
مغازه‌ها و خيابانهاي محل وقوع اين حادثه را به آتش کشيدند.

(17/2/70)

جنگ
داخلي يوگسلاوي به تمام جمهوري‌هاي اين کشور کشيده شد.

مسعود
بارزاني رهبر حزب دمکرات کردستان با صدام در بغداد ديدار کرد.

(19/2/70)

چهار
جاسوس اسرائيلي به اتهام استراق سمع در سفارت ايران در قبرس به پرداخت جريمه محکوم
شدند.

تظاهرات
ضد دولتي سراسر کره جنوبي را فرا گرفت.

ديک
چني: 5 هزار سرباز آمريکائي تا بازسازي نيروهاي مسلح کويت در اين کشور باقي خواهند
ماند.

چين
و شوروي رسما به چند دهه«جنگ سرد» پايان دادند.

سوئيس
رکورددار قربانيان اعتياد به مواد مخدر در اروپا است.

(21/2/70)

مذاکرات
وزير خارجه آمريکا و رئيس جمهور سوريه در مورد کنفرانس صلح خاورميانه با شکست
مواجه شد.

هند
و پاکستان در مورد برقراري آتش بس در طول مرز کشمير به توافق رسيدند.

صدام
براي سرکوب مخالفين خود جايزه تعيين کرد.

(23/2/70)

شبه
نظاميان مسيحي لبنان تجهيزات نظامي خود را به فلسطين اشغالي منتقل کردند.

وزير
مشاور در امور خارجه عراق عازم مصر شد.

شوروي
نسبت به حضور نيروهاي آمريکا در شما عراق هشدار داد.

(24/2/70)

وزير
خارجه مصر به دبير کلي اتحاديه عرب انتخاب شد.

خانم
اديت کرسون نخست وزير فرانسه شد. براي اولين بار است که يک زن نخست وزير فرانسه مي‌شود.

هزينه
جنگ خليج فارس تا ماه مارس بيش از 36 ميليارد دلار توسط پنتاگون اعلام شد.

(26/2/70)

ساختمان
جنبش دمکراتيک روسيه در مسکو در اثر انفجار بمب به شدت لرزيد.

پخش
برنامه‌هاي شبکه‌هاي تلويزيوني«سي.ان.ان» آمريکا و ماهواره‌اي«ديسکاوري» در نروژ
به علت وجود تبليغات براي مشروبات الکلي ممنوع خواهد بود.

(28/2/70)

90
سرباز هندي در درگيري با نيروهاي پاکستان کشته شدند.

سفارت
آمريکا در تل آويو اعلام کرد، رژيم صهيونيستي طرح و نقشه‌اي تهيه کرده است که
براساس آن لبنان مورد حمله وسيع نظامي قرار خواهد گرفت.

مسکو
براي مذاکره با مجاهدين افغاني اعلام آمادگي کرد.

مردم
چهل و چهار شهر کره جنوبي عليه دولت دست به تظاهرات زدند.

(29/2/70)

ميليونها
تن از نيروهاي امنيتي هند با آغاز انتخابات پارلماني به حال آماده باش درآمدند.

نمايندگان
مجلس عوام انگليس: سانسور خبري عامل کتمان مشکلات شيعيان عراق شده است.

رژيم
عراق عده‌اي از جوانان را در شهر حله به بهانه مشارکت در قيام مردمي عليه رژيم، پس
از بستن دست و پا به رودخانه حله غرق نمود.

(30/2/70)

مبارک:
راهي بجز مذاکره مستقيم با اسرائيل وجود ندارد.

آمريکا
رسما خواستار برکناري صدام حسين شد.

(31/2/70)

«راجيو
گاندي» نخست وزير پيشين هند در يک انفجار بمب در جنوب هند کشته شد و انتخابات
سراسري هند متوقف شد.

«منگيستوهايله
ماريام» رئيس جمهور اتيوپي پس از استعفا از کشورش گريخت.

سازمان
ملل به حفظ تحريم صادرات نفتي عراق رأي داد.

دو
قايق کوچک در مرکز خليج فارس به سوي ناو آمريکائي لاسال آتش گشودند.

(1/3/70)

انفجار
سه بمب در سه ساختمان دولتي در استانبول ترکيه، خسارات عمده‌اي ببار آورد.

مجلس
نمايندگان آمريکا با درخواست بوش براي اختصاص بودجه جهت طرح جنگ ستارگان مخالفت
کرد.

چتربازان
شوروي چندين پست مرزي در جمهوري‌هاي ليتواني و لتوني را به اشغال خود درآوردند.

«آديس
آبابا» پايتخت اتيوپي به محاصره شورشيان اين کشور درآمد.

(2/3/70)

سازمان«سيا»
متهم به ترور راجيو گاندي شد.

خاخام
اعظم يهوديان انگليس: رفتار اسرائيل با فلسطيني‌ها لکه ننگي بر تاريخ بشريت است.

کردهاي
خشمگين يک قرارگاه پليس در شهر دهوک را به تصرف خود درآوردند.

يک
خيابان در کويت به نام بوش نامگذاري شد.

(6/3/70)

شورشيان
اتيوپي کنترل اوضاع را در اين کشور بدست گرفتند.

ليبي
خواستار از سرگيري روابط با آمريکا و انگليس شد.

وزارت
کشور عربستان اعلام کرد: عربستان از ورود هرگونه نشريه سياسي ـ عقيدتي به مراسم حج
جلوگيري مي‌کند.

نان
در کوبا جيره‌بندي شد.

لايحه
آزادي سرمايه‌گذاري شرکت‌هاي خارجي در شوروي تصويب شد.

(8/3/70)

دولت
موقت مجاهدين افغاني طرح پنج ماده‌اي دبير کل سازمان ملل را رد کرد.

طالباني:
از عربي کردن کردستان عراق جلوگيري مي‌کنيم.

يک
انبار سلاحهاي نظامي در پاکستان منفجر شد و باراني از مهمبات بر روي بزرگترين
پايگاه نظامي اين کشور فرو ريخت.

بوش
خواستار توقف فروش تسليحات به خاورميانه شد.

دو
خبرنگار انگليسي در شمال عراق به قتل رسيدند.

رئيس
پليس گمرک شهر«مرمومين» ترکيه به اتهام آدم ربائي دستگير شد.

ديک
چني وزير جنگ آمريکا: آمريکا سرگرم انبار کردن تجهيزات نظامي در اسرائيل است.

(11/3/70)