جاودانگی راه امام
حديث ثقلين
حجةالاسلام و المسلمين اسدالله بيات قسمت چهارم
رابطه بين دو ثقل
رابطه ميان اين دو ثقل رابطه صوری و سطحی و جعلی و قرار دادی
نيست كه در صورت جعل و اعتبار تحقيق پيدا كند و خارجيت بايد و در صورت عدم جعل و
اعتبار تحقق پيدا نكند، نه اينطور نيست بلكه رابطه اين دو ثقل عظيم رابطه واقعی
و نفس الامری بوده و در صورت متروك شدن و مهجور ماندن يكی از آن دو بالضروره
باعث مهجور ماندن و متروك ماندن آن ديگریخواهد بود؛ برای اينكه كتاب الهی كه
حقايق تنزل يافته جهان غيب است و ضامن سعادت جاودانه انسان و بشريت در همه ادوار و
اعصار میباشد، با تحقق ولايت الهی و امامت اسلامی خارجيت می يابد و ولايت امت
اسلامی با حاكميت احكام قرآن و پياده كردن معارف قرآنی، عينيت میيابد و اين دو
از حيث حقيقت و تحقق خارجی متلازم میباشند و از هم متفارق نبوده و هميشه با هم
خواهند بود و قطعاً از هم جدا نگسته و در حقيقت اهل بيت نبي صلی الله عليه و آله
همان قرآن هستند منتهی به صورت ناطق و متحرك و سامع و مطلع و شاهد صحنه ها و قرآن
نيز همان اهل بيت عليهم السلام میباشد منتهی در اين شكل و قالب كه به صورت مدوّن
و مكتوب است. كتاب خدا سند حقانيت آنان و آنان مترجمان آن و مجريان احكام و
دستورات كتاب الهی هستند و هر دو يك پيام دارند و يك هدف و مقصدی را تعقيب می
نمايند. ظلم بر اهل بيت عليهم السلام، ظلم بر قرآن و همچنين ظلم و ستم بر قرآن، ظلم
بر اهل بيت پيامبر (ص) است.
سياست تجزيه و تفكيك اين دو ثقل از همديگر، سياست دفن هر دو و
كنار گذاشتن هم كتاب خدا و هم اهل بيت پيامبر (ص) است، زيرا اهل بيت و قرآن هر
كدام وجهه و چهره يك حقيقت می باشند و در باطن به يك چيز بر می گردند. اگر چه
ظاهرشان اين است كه دو چيزند و دو ثقل اند و دارای تعدد می باشند.
بنابراين مهجور ماندن هر كدام از آنها، موجب مهجور ماندن و
متروك شدن آن ديگری نيز خواهد بود زيرا يكی از دو ثقل، حالت طرح و برنامه زندگی
است و آن ديگری زمينه اجرای آن است. برنامه وقتی میتواند مفيد واقع شود كه به
مرحله اجراء در آيد و مجرين صالح و قوی و توانمند وقتی موفق خواهند بود كه طرح و
برنامه جامع و دقيقی داشته باشند و الاّ هيچكدام آن نقش را كه میتواند ايفاء
نمايند، نخواهد توانست نقش خود شان را ايفاء نمايند و به همين تحليل علمی و
اجتماعی و فلسفی است كه نبیّ اعظم اسلام (ص) اشاره میفرمايد:« لن يفترقا حتّی
يردا علیّ الحوض » آری، امكان ندارد دو موضوع ارزشمند و گرانبها با حفظ هويّت و
حقيقت خودشان از هم جدا و متفرق گردند و جدا شوند كما اين كه در آغاز با هم بودند
در ادامه نيز بايد با هم باشند و از هم جدا نشوند و لذا هجر و طرد و نفی هر كدام
هجر و طرد و نفی آن ديگری خواهد بود.
نجات مسلمين عالم در سايه تمسك به ثقلين
امام به عنوان فردی كه در رهبری دنيای اسلام و بلكه در صدر
رهبری دنيای محرومان قرار دارد و از استضعاف ميلياردها انسان به زنجير كشيده رنج
میبرد و آرام ندارد و قلبش برای نجات و رهائی آنان میطپد، فكر میكند همه اين
بدبختيها و زنجير كشيده شدنها و ظلمها و ستمها و غارتها و چپاولگريها و نامردميها
به يك مسأله اساسی و ريشه ای بر می گردد و آن مسأله عبارت از جدائی بشريّت از
رهنمودهای نبی اسلام صلی الله عليه و آله است و تنها راه نجاتشان هم رجعت به همان
است كه او فرموده است كما اين كه در ضمن سطور گذشته بطور اجمال تذكر داده شد و آن
تمسك به كتاب الله و اهل بيت نبی اعظم است. و اگر مردم حجاب های جهل و عصبيت را
كنار بگذارند و با ديد انصاف و عقل و بصيرت به مسائل نگاه كنند و به سنّت نبوی،
صادقانه و بدون تأويل و توجيه عمل نمايند،به همان هدف مقدس الهی و مقصد اعلای
انبيا و اوليای خداوند خواهند رسيد و لذا میفرمايد:
« و ذكر اين نكته لازم است كه حديث ثقلين متواتر بين جميع
مسلمين است و در كتب اهل سنت از صحاح ششگانه تا كتب ديگر آنان با الفاظ مخلفه و
موارد مكروه از پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم بطور متواتر نقل شده است و
اين حديث شريف حجت قاطع است بر جميع بشر به ويژه مسلمانان مذاهب مختلف و بايد همه
مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است، جوابگوی آن باشند و اگر عذری برای جاهلان بی
خبر باشد، برای علماء مذاهب نيست ».
بر كسی پوشيده نيست كه اين سخن پيامبر صلی الله عليه و آله
است و در زمانی و موقعيتی اين سخن را فرموده است كه نگرانی از آينده انقلاب و
امت خويش دارد و میخوهد آن گرفتاری كه بر سر امت موسی «ع» و عيسی»ع» و ديگر
انبيای الهی آمد و به تدريج موجب از بين رفتن اساس دين يهود و مسيحيت گرديد و
تورات و انجيل را به صورت محرّف و دست خورده در آورد، بر سر امّت اسلامی نيايد و
امت اسلام گرفتار آن وضع نگران كننده و رقت بار كه بر ديگران پيش آمد نشود. و لذا
با توجه به اين آينده نگری و پيش بينی الهی و متكی به وحی آسمانی، مسأله
ثقلين را مطرح فرمودند و عدم انفكاك اين دو را اعلام نمودند و اين موضوع تنها خط
حاكم در زمان پيامبر اسلام «ص» نبود بلكه يك خط ساری و جاری الی يوم القيامه و
رجوع كل عالم هستی به مبدأ كل هستی میباشد.
حديث ثقلين متواتر ميان فرق مسلمين
برای اين كه زوايای گوناگون اين جمله حضرت امام قدّس سرّه روشن
شود و تكليف الهی علماء جهان اسلام در دنيای امروز بيشتر مشخص گردد، از جهات
مختلف به حديث ثقلين توجه نموده و ابعاد گوناگون آن را مورد بررسی قرار میدهيم:
متن حديث
اين حديث شريف و بلند با تعبيرات مختلف در كتابهای گوناگون
اهل سنّت و شيعه آمده است به علت اهميت موضوع و جاودانگی اين وصيتنامه سياسی
الهی،همه اين متون آورده میشود مأخذ و مستند آنها در ذيل ذكر میگردد. و در
پايان به جمع بندی متون خواهيم پرداخت:
1ـ ترمذی و نسائی از جابر بن عبد الله انصاری چنين نقل كرده
اند: حضرت رسول «ص» فرمودند: « يا أيها النّاس إنی تركت فيكم ما إن أخذتم به لن
تضلّوا: كتاب الله و عترتی أهل بيتی »[1].
متوجه باشيد، من در ميان شما چيزی به عنوان وديعه میگذارم كه اگر خوب آن را
داشته باشيد و از آن پيروی كنيد هرگز گمراه نخواهيد شد و آن وديعه، كتاب خدا و
عترت من كه همان اهل بيت من هستند میباشد.
2ـ و قال صلّی الله عليه و آله و سلّم:« إنّی تركت فيكم ما
إن تمسكتم به لن تضلوا بعدی: كتاب الله حبل ممدود من السّماء إلی الأرض، و عترتی
أهل بيتی، ولن يفترقا حتی يردا علی الحوض،فانظروا كيف تخلّفونی فيهما »[2].
اين متن با قبلی در بعضی از جهات تفاوتهائی دارد و با ملاحظه
هر دو فرقها و تفاوتها مشخص است. پيامبر اسلام «ص» فرمودند: من در ميان شما امّت
اسلام چيزی را می گذارم كه اگر به آن خوب تمسك كنيد و بذيل دامن آن چنگ بزنيد بعد
از من گمراه نخواهيد شد؛ آن كتاب خدا است كه ريسمان محكم الهی است بسوی زمين
كشيده شده، و عترت كه همان اهل بيت من هستند و اين دو چيز از هم جدا شدنی نيستند
و متفرق نمیشوند تا در حوض بر من وارد شوند. شما مردم خوب فكر كنيد و جوانب امر
را بررسی نمائيد كه چگونه بعد از من درباۀ آن دو عمل می كنيد و رفتارتان با آنها
بعد از من چگونه است.
3ـ و قال صلی الله عليه و آله و سلّم: « إنی تارك فيكم
خليفتين: كتاب الله حبل ممدود مابين السماء و الأرض و عترتی أهل بيتی و إنّهما
لن يفترقا حتّی يردا علیّ الحوض » [3]
ـ اين حديث نيز از حيث متن و محتوی مثل
حديث قبلی است منتهی در اين حديث از كتاب خدا و عترت بعنوان دو خليفه و جانشين
رسول اكرم «ص» ياد شده است.
4ـ و قال صلی الله عليه و آله وسلّم:«إنی تارك فيكم الثقلين:
كتاب الله و أهل بيتی،و إنهما لن يفترقا حتی يردا علی الحوض » [4]ـ
در اين متن از كتاب خدا و اهل بيت بعنوان ثقلين يعنی دو چيز مهم و گرانقدر و
گرانبها نام برده شده است و كلمه عترت آورده نشده است. و معنی و محتوای آن با
احاديث قبلی همسان و هماهنگ است.
5ـ و قال صلی الله عليه و آله و سلّم: « إنی أو شك أن أدعی
فأجيب، و إنی تارك فيكم الثقلين: كتاب الله عزّ وجلّ و عترتی، كتاب الله حبل
ممدود من السماء إلی الأرض، و عترتی أهل بيتی.و إن اللطيف الخبير أخبرني أنّهما
لن يفترقا حتی يردا علی الحوض فانظروا كيف تخلفونی فيهما »[5]ـ
اين متن بهتر و بيشتر از آن متنهای ديگر اهميت موضوع را رسانده و زمينه نگرانی
رهبری را از آينده مسلمين و دنيای اسلام به وضوح نشان میدهد و لذا میفرمايد: در
آينده ای نه چندان دور بلكه در آينده ای نزديك، طبق مشيت الهی به سوی خدايم دعوت
خواهم شد و بطور حتم و قطع،پاسخ دعوت حق را خواهم داد و من در ميان شما نخواهم
بود ( و شما با فقدان رهبری روبرو خواهيد گشت در چنين مؤقعيتی زمينه اختلاف و
پراكندگی خيلی فراهم خواهد شد برای اين كه چنين وضعيت خطرناك پيش نيايد ) من
شما را راهنمائی كرده و سفارششان میكنم دو چيز در ميان شما میگذارم و اينها
خيلی سنگين و ارزشمند هستند، يكی كتاب خدا قرآن است كه ريسمان كشيده شده الهی از
آسمان بسوی زمين میباشد و ديگری عترت من كه همان اهل بيت من میباشند و
پروردگار مهربان به من خبر داده است كه اين دو از هم جدا نمیشوند تا در كنار حوض
بر من وارد شوند، مواظبت كنيد تا بنحو احسن و مناسب با جانشينان من رفتار كرده و طبق دستور آنها عمل
نمائيد.
6ـ « و لما رجع صلی الله عليه و آله و سلّم من حجة الوداع و
نزل غدير خم، أمر بدوحات فقممن فقال كأنی دعيت فأجبت إنی قد تركت فيكم الثقلين، احد
هما اكبر من الأخر: كتاب الله تعالی و عترتی فانظروا كيف تخلفونی فيهما فإنّهما
لن يفترقا حتی يردا علی الحوض. ثمّ قال: إنّ الله عزّ وجل مولای و إنا مولی كل
مؤمن ثم اخذ بيد علی فقال: من كنت مولاه فهذا وليّه ! اللهم وال من والاه وعاد
من عاداه. الحديث بطوله ».[6]
اين طريق زوايای ديگری از اين حديث شريف را روشن و بيان كرده
است و نشان میدهد كه پيامبر اسلام «ص» در هر فرصت مناسب و زمان و مكان خاص كه
شرايط و زمينه را برای اين نوع مطالب و رهنمود مناسب میديدند، روی اين موضوع
تكيه میفرمودند و راهنمائيهای لازم را اعمال میكردند و لذا در اين روايت آمده:
وقتی كه نبی اعظم اسلام «ص» از حجة الوداع مراجعت میفرمود و وارد منطقه غدير خم
گشت، دستور دادند كاروانها توقف كردند و در غدير خم اجتماع به عمل آوردند و در آن
اجتماع عظيم اعلام فرمود: من بسوی ملاقات خداوندم دعوت شده ام و دعوت حق را اجابت
كرده ام و در آينده در ميان شما نخواهم بود ( و نگران آينده شما و انقلاب هستم،
برای رفع آن نگرانی و پيش گيری از آن وضع نا مطلوب احتمالی ) دو چيز گرانبها
كه يكی از آنها بالاتر از آن ديگری است، در ميان شما می گذارم و آن دو چيز
ارزشمند و گرانبها كتاب خدا و عترت من هستند با دقت به آينده بيانديشيد و فكر كنيد
كه چگونه با آن دو چيز گرانبها برخورد مینمائيد و آن دو از هم جدا نخواهد شد تا
آن لحظه ايكه در كنار حوض هر دو بر من وارد شوند. سپس به سخنان خويش چنين ادامه
داد: خدای عالم مولای من است و من هم مولی و صاحب اختيار هر مؤمنی هستم. بعد
دست علی بن ابيطالب «ع» را گرفت و فرمود: هر كسيكه من مولایش هستم و ولی امر او
میباشم، علی » ع» هم مولی و ولی امر او میباشد، خدايا دوست بدار هر كسی كه
او را دوست میدارد و ولايت او را بعهده بگير هر كس كه ولايت علی را پذيرا شده
است و دشمن بدار هر كسی كه با وی از سر
دشمنی وارد شده و او را دشمن میدارد.
از اين حديث بوضوح روشن میشود كه حديث ثقلين در موارد متعدد و
بطور مكرر در مناسبتهای مختلف از زبان پيامبر اسلام «ص» شنيده شده است و شنونده
ها و ناقلان آن افراد مختلفی هستند و در اكثر كلمات و عبارات اشتراك دارند و همين
معنی نشان دهنده صدور اين حديث از مقام معظم رسالت است.
7ـ « و عن عبدالله بن حنطب قال: خطينا رسول الله «ص» بالجحفة
فقال: ألست أولی بكم من انفسكم قالوا: بلی يا رسول الله «ص»،قال فإنی سائلكم
عن إثنين: القرآن و عترتی ».
از عبدالله حطب نقل شده است در جحفة در خدمت پيامبر اسلام
بوديم و پيامبر اسلام «ص» برای ما خطبه ای خواند و فرمود ای مردم آيا من بعنوان
ولی امر مسلمين بر شما ولايت ندارم؟ پاسخ دادند: چرا يا رسول الله «ص»، شما
ولايت امر را بعهده داشته و صاحب اختيار و ولی امر ما هستند. بعد فرمود پس از دو
چيز از شما سئوال خواهم كرد: يكی قرآن و دومی عترت من.[7]
تواتر در حديث ثقلين
آنچه كه درباره حديث ثقلين مهم است و همه كسانی كه در اين باره
بحث كرده اند روی آن تكيه نموده و تصريح به آن كرده اند، تواتر و تضافر آن میباشد
و همين تواتر و كثرت نقل آن از طريق زياد و مختلف و با خصوصيات گوناگون بيشتر موجب
اطمينان میشود با اين كه اين سخن پيامبر اسلام «ص» است و امت اسلامی از آن بايد
تبعيت نمايد.
برای روشن شدن بيشتر اين مطلب عبارت علامه بزرگ سيد شرف الدين
«ره» به صورت ترجمه آورده میشود:
« روايات و احاديث صحيحه كه امت را ملزم می نمايد از ثقلين
تبعيت نموده و بذيل دامن آنها چنگ بزنند در حد تواتر است و طرقی كه اين حديث را
نقل كرده اند، بيش از بيست طريق بوده و بصور متضافر و زياد و فراوان است. و پيامبر
اسلام «ص» روی آن تكيه فرموده و در موارد مختلف آن را گوشزد نموده است. گاهی در
غدير خم همانطور كه قبلاً ملاحظه كرديد فرموده است و گاهی در روز عرفه در حجة
الوداع به اين مطلب تصريح نموده است و گاهی بعد از انصراف و مراجعت از طايف و
موردی كه بالای منبرش در مدينه بودند به اين موضوع پرداخنه و تكيه نمودند و
يكدفعه نيز در حجره مباركه در آن حالت مرض و كسالتی كه داشتند و حجره پر از جمعيت
بود اين طور فرمود: ای مردم نزديك است من از ميان شما بروم و قبض روح گردم و از
هم و غم دنيا راحت شوم برای اتمام حجت با شما و پيش گيری از وقوع بعضی از حوادث
و خطرات برای نظام و اسلام مطلبی را به شما متذكر میگردم و آن اين كه در ميان
شما دو چيز گرانبها میگذارم كتاب خدای عز وجل و عترت من كه همان اهل بيت «ع» میباشند
سپس دست علی بن ابيطالب را گرفت و او را بلند كرد و فرمود اين علی است كه با
قرآن است و قرآن با علی است و با هم هستند و از هم مفترق و جدا نمیشوند تا اين
كه در كنار حوض بر من وارد شوند. و بر تواتر آن جماعتی از اعلام و بزرگان عامه
اعتراف كرده اند حتی ابن حجر پس از آن كه حديث ثقلين را نقل كرده است اين طور
تصريح كرده و میگويد: شما بدانيد حديثی كه در آن دعوت شده كه امت تمسك به قرآن
و اهل بيت پيامبر «ص» نمايد، از طريق زيادی نقل شده و بيش از بيست نفر صحابی آن
را نقل كرده است. [8]
روی اين حساب در اعتبار و صحت ورود اين حديث ترديدی موجود
نبوده و هر انسانی كه با الف و بای مسائل اسلامی آشنائی دارد خواهد فهميد كه
رسول اكرم «ص» بخاطر مسائل نفسانی نبوده كه اين همه نگرانی خودش را ابراز نموده و
با شيوه های مختلف آن را منعكس ساخته است و تنها راه حل اين نگرانی را در تمسك
بحبل ثقلين میداند و در تمام زمانها تا روز قيامت راه حل نهائی مشكلات دنيای
اسلامی را در تمسك بثقلين میداند و امام امت نيز كه فرزند آن پيامبر است و مكتب
او را تجديد و احياء نموده است به آن موضوع استناد نموده و روی تمسك بثقلين تكيه
كرده است و فرموده است: اين حديث متواتر است و حجت را بر همگان تمام كرده است و
اگر هم جاهلان عذری داشته باشند كه ندارند علماء و محدثان هيچ گونه عذری حتی
بصورت احتمال ندارند زيرا كه اين حديث شريف حجت قاطع است بر جميع بشر بويژه
مسلمانان مذاهب مختلف و بايد همه مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است، جوابگوی آن
باشند. ادامه دارد
وصيّت نامه امام «ره» و اسم مستأثر الهی
وصيّت نامه امام «ره» و اسم مستأثر الهی
قسمت سوّم
آيت الله محمدی گيلانی
·
زبان هر قومی مانند
برج رفيعی است كه از بلندای آن میشود بر افكار و عقايد شان وقوف يافت.
·
زبان رسا و لبريز از گنج عرفان و هنر و ادب در پايندگی ملت ها
دخيل است.
·
حمله روميان به سرزمين فلسفه و علم و هنر يونان، ملت يونان را
خرد نمود ولی مليّت يونانيان در پرتو زبان سرشار از علم و معرفت، مصون ماند و
نهايتاً روميان مغلوب آن شدند.
·
زبان شيرين و شور انگيز فارسی، زبان معارف، و اسماء و صفات
الهی در كلام و فلسفه و عرفان.
·
معانی ایكه در افق اعلا است فقط میتوان اشاره نمود.
·
كلام صاحب شوارق قدّس سرّه در اسماء و صفات.
·
اصطلاح اهل الله در اسماء و صفات.
·
روشن شدن معنی »اسم عين مسمّی است » و…
تأثير زبان در پايندگی ملت ها
زبان هر قومی مانند برج رفيعی است كه از بلندای آن میتوان،
بر افكار و آراء و عقايد و مقاصد آن قوم، وقوف يافت و دربارۀ آنان داوری نمود و
زبان هر ملّتی محور اساسی حركات ادبی و هنری و فلسفی و عرفانی و علمی آن ملت
است و به قدری كه سرشار از معنويات و صفات آدميّت و در تبيين مقاصد رساتر است،
بقاء آن پاينده تر و دوام آن ملت بيشتر و در مقابل حوادث، مقاوم ترند.
هنگامی كه به تاريخ ملت های بزرگ نظر میافكنيم ملت فينيقی و
قبطی و آشوری و كلدانی و آرامی و يونانی و ايرانی و همانند آنها را مشاهده میكنيم
میبينيم كه تند باد حوادث بسياری از آنان را ريشه كن ساخته و اثری از وجود آنان
در صحنه زمين پديدار نيست فقط تاريخی از آنها به يادگار مانده است ولی اقوام و
مللی را در امتداد زمان مشاهده میكنيم كه با همه حوادث استيصال كننده، پايدار
مانده اند.
روميان با قدرت نظامی و تدراكات جنگی و صلابت و مهارت
فرماندهان و سربازان وحشی بر سر مردم يونان، بر سرزمين فلسفه و علم و ادب و هنر
لشكر كشيدند و امپراطوری عظيمی تشكيل دادند امپراطوری كه همچون آسيائی ملت
يونان را خرد كرده و سائيد، ولی زبان سرشار از منطق و حكمت و هنر و ادب و اخلاق
آن ملت بزرگ بوده كه نهايتاً بر نيروی نظامی روميان، پيروز گرديد و روميان به
مليّت يونانيان روی آوردند و مغلوب زبان فلسفه و هنر و ادب و فرهنگ يونان شدند،
چنانكه مغول و سپس تيمور، در حمله به ايران كه ضرب المثل قساوت و خرابی جاودانه
تاريخ شدند بالأخره مغلوب زبان شيرين و شور آفرين فارسی گرديدند و حتی گروهی از
اين فاتحان كه به هندوستان هجرت كردند دارالهجرۀ خويش را با ادبيات فارسی لبريز
از ذخاير عرفان و صلح و صفا آراستند و سبكی خاصّ از شعر فارسی بنام سبك هندی در
رديف سبك عراقی و خراسانی پديد آوردند زيرا اين زبان بليغ همانند موجود زنده ای،
در عين نموّ و بالندگی، و توانائی قبول ترجمانی افكار جديد، خاصيّت انطباق به
محيط را دارد و به يقين هر زبان زندۀ دنيا دارای اين خواص است و زبان هائی كه در
جهان به كام مرگ فرو رفتند فاقد اين ويژگيها بودند.
باری، زبان هر قوم و ملتی،بابی است كه به سوی فرهنگ و
عقائد و افكارشان گشوده كرديده و بقدر غناء آن از گنج عرفان و معنويات،و آراستگيش
به زينت فصاحت و بلاغت و ترجمانی افكار نو و علوم جديد، در بقاء ملت و قوم مربوط
به خويش دخيل است.
بديهی است كه خواص و صاحب فنون در هر ملتی، دارای زبان و
اصطلاحات ويژه ای هستند كه بدون شناخت آن نمیشود بر مقاصد شان واقف شد و در اين
باب، فنّ معارف و الهيّات دارای امتياز و ويژگی چشمگيری هستند كه بر آشنايان اين
فنون واضح است و حتی در بين همين خواصّ كه متصدی بحث از عقائد و معارف الهی
هستند، اصطلاحاتشان مختلف و متفاوت است و نهايتاً به رموز و اشارات می انجامد و
در اين مقاله به اصطلاح آنان در بحث اسماء و صفات، به نحو اختصار اشاره مینمائيم
و راز رمز گوئی و اشارۀ اهل كمال را نيز بعضاً بيان میكنم و مناسب میبينم كه
قبلاً عبارتی از متكلم و حكيم بلند پايه مرحوم ملاّ عبد الرّزاق لاهيجی قدّس سرّه
را در اين جا نقل كنم:
فرق ميان اسماء الله و ساير اعلام:
« بدانكه در موجودات خارجی هر چه جوهر و قائم به نفس خود است
آن را ذات گويند و هر چه عرض و قائم به غير است آن را صفت خوانند و هر لفظی كه
دلالت كند بر ذات بی اعتبار صفتی از صفات آن را اسم گويند چون رجل و زيد و هر
لفظی كه دلالت كند به ذات به اعتبار اتّصافش به صفتی از صفات آن را صفت گويند چون
قائم و ضارب و احمر و ابيض، پس ذات و صفت مقابل هم اند در معانی و مفهومات، و
اسم و صفت مقابل هم اند در الفاظ و عبارات، و دربارۀ واجب تعالی لفظی كه دلالت بر
صفت تنها كند بی ملاحظه ذات، صفت گويند چون علم و قدرت و ارادت و مانند آن و اين
الفاظ را در غير واجب تعالی صفت نگويند، بلكه معانی آنها را صفت مقابل ذات
گويند و لفظی كه دلالت كند بر ذات به اعتبار صفت اعنی لفظی را كه به اصطلاح سابق
دربارۀ ديگران صفت مقابل اسم میگفتند دربارۀ واجب تعالی آن را اسم خوانند چون
عالم و قادر و مريد و امثال آن، پس الفاظ علم و قدرت و ارادت و مشيّت و حيات و
مانند آنها صفات الله باشند و الفاظ عالم و قادر و مريد و شائی و حیّ و امثال
آنها اسماء الله، پس آنچه اسماء است در واجب،صفات باشد در غير واجب لكن فرقی هست
ميان اسم واجب، و صفت در غير واجب و آن فرق است كه ذات در مفهوم صفت در غير واجب
به طريق ابهام و اجمال معتبر است نه برسبيل تعيين و تفصيل مثلاً مفهوم قائم ذات
ما است كه مأخوذ باشد به آن صفت قيام و قرينه خارجی مفهوم شود كه آن ذات مثلاً
ذات زيد است،و در مفهوم اسم در واجب ذات معين معتبر است، مثلاً معتبر در مفهوم
عالم كه از اسماء الله باشد ذات معين است كه آن ذات واجب الوجود باشد مأخوذ با صفت
علم و همچنين قادر و حیّ و امثال آن، و دور نيست كه وجود آن فرق باعث مغايرت در
تسميه شده باشد و در ميان اسماء الله اسمی است كه بجای علمست در غير واجب و آن
لفظ الله است كه موضوع است برای ذات واجب الوجود مستجمع جميع صفات كمال، و ما
گفتيم اين اسم بجای علمست و نگفتيم كه علمست، به سبب آنكه معتبر در مفهوم علم
ذات معين است بی اعتبار معنی صفتی از صفات و در اسم الله معتبر ذات معيّن است با
اعتبار جميع صفات.
پس فرق ميان اسماء الله و ساير اعلام، اعتبار صفت است و عدم
اعتبار صفت و فرق ميان اسم الله و ساير اسماء الله، اعتبار جميع صفات است و اعتبار
بعضی از صفات پس في الحقيقه ساير اسماء الله نيست مگر تفصيل اسم الله پس اسم الله
اعظم اسماء الله باشد » ( گوهر مراد باب دوّم از مقاله دوّم ).
اين اسماء و نظائر اينها كه در واجب تعالی استعال میشوند
اسماء ملفوظه اند كه اهل كلام و جدال و فلسفه عمومی از اسماء الهی، همين ها را
قصد میكنند و اقشار مردم نيز چنين میفهمند، ولی اهل معرفت و اصحاب قلوب، طورشان
وراء اين طور است.
اهل الله میگويند: علم مثلاً كه از صفات حضرت واجب الوجود است،
عبارت است از حقيقت الوجود در تعيّن علم، و عالم كه از اسماء حضرت واجب الوجود
است، عبارت است از ذات واجب تعالی ملحوظاً با تعيّن علم، پس حقيقت صفت و اسم
باری تعالی در اصطلاح اين طايفه، همان حقيقت وجود و ذات مقدّس واجب تعالی است
و اما لفظ علم و عالم اسم اسم است، و بر اين مقياس است صفات و اسماء ديگر خدای
تعالی كه « كل يوم هو فی شأن » و به حسب شئون و تجليّاتش دارای اسماء و صفات
سلبيه و ايجابی است و با اين بيان معنی « اسم عين مسمّی است » روشن میشود.
و گاهی بعضی از معانی و برخی از معارف آنچنان در افق اعلا
است كه با معارف و معانی متعارف و معهود در افكار عموم قابل تطبيق نيست و دارای
رنگ و قوام نوين و حديث است،و طبعاً مورد انكار و رميدگی مردم متعارف میگردد،و
به همين معنی اشارت دارد روايات كثيره ای كه از ائمه معصومين عليهم السلام به
اين مضمون آمده: «حديثنا صعب مستصعب لا يحمله ملك مقرب ولا نبیّ مرسل ».
صدوق الطائفه رضوان الله عليه در كتاب عيون اخبار الرضا عليه
السلام در خبری طولانی از يزيد بن سليط نقل میكند كه گفت از موسی بن جعفر
عليهما السلام « راجع به معنی عمامه و سيف و كتاب و عصا و خاتم كه نزد ائمه عليهم
السلام میباشند » شنيد كه آن بزرگوار فرمودند:
« امّا العمامه فسلطان الله تعالی عزّ وجلّ و امّا السّيف
فعزّة الله عزّ وجلّ و امّا الكتاب فنورالله عزّ وجلّ و امّا العصا فقوة الله عزّ
وجلّ و امّا الخاتم فجامع هذه الامور… ثمّ قال: يا يزيد انّها وديعه عندك فلا
تخبر بها الّا عاقلاً او عبداً امتحن الله قلبه للايمان ». ( ج 1 ـ ص 25)
يعنی عمامه و شمشير و كتاب و عصا و انگشتر، غلاف و قشری است
برای لباب معانی ای مانند سلطان الله و عزت الله و نور الله و قوّت الله تعالی:
سخن در پوست میگويم كه جان اين سخن غيب است
نه در
انديشه می گنجد نه آن را گفتن امكان است
كه برای درك اقشار چنين تعبير شده و اين اشارات و رموز را نمی
بايستی نزد ناكسان افشاء نمود.
اين بيان امام عليه السلام مفتاحی است برای گشودن رموز و
تأويل اين سنخ آثار و احاديث وارده از انبياء و اوصياء صلوات الله عليهم و علم
تأويل احاديث از نعمتهای بزرگ خداوند متعال است كه به برگزيدگان خويش افاضه می
فرمايد و آنها به عنايت خداوندی از اقشار و پوسته های احاديث میگذرند و به لباب
آنها نائل میشوند، قال الله تعالی: « و كذلك يجتبيك ربّك و يعلّمك من تأويل
الاحاديث » يوسف عليه السلام برگزيدۀ پروردگار منّان كه او را تأويل احاديث آموخت،
توانست قشور صورت نوميّه سلطان مصر را كنده و جان و روح رؤيای وی را تفسير و
تعبير كند.
اهل معرفت و اصحاب قلوب همانطور كه خداوند متعال وجهی از آيات
خويش را در آفاق ارائه میدهد، وجه ديگری از آيات خويش را در انفس آنان، به آنان
ارائه می دهد قال تعالی: « سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم » اينان به بطون
قرآن و اسرار آفرينش از راه دل و تعليم الهی واقف میشوند،و چون يافته آنها
معنائی است، حديث و نوين، و با يافته قشريّون تطبيق نمیكند، يا در صدورشان برای
هميشه دفن شده و به خاك برده اند، يا با رمز و اشاره بيان كرده اند كه بدينوسيله
از تفتين و ايذاء و تكفير قشريّون در امان باشند، زيرا اسرار را با رمز و اشاره
القاء كردن غالباً بدست قشری بهانه نمیدهد و باب تهمت را مسدود میكند، چنان كه
حضرت صديقه مريم عليها السلام بخاطر نجات خويش از اهل افك و افتراء به گاهواره
اشاره فرمودند: فاشارت اليه…».
مردم متعارف، چون ديده اند كه عالم شدن از راه درس خواندن و
تلقی از افواه رجال و متون كتابها است، اين روش را روش منحصر در تعلّم پنداشته
اند، و اين پندار حجابی است ضخيم كه مايه ضلال آنان گرديده و از اعتقاد به علم
لدّنی، علمی كه خدای تعالی معلّم آن است، محروم شده اند و بركات آيه:» علّمنا
من لدنّا علماً »
را خاتمه يافته تلقّی كرده اند. ادامه دارد
معاد
اصول اعتقادیاسلام
معاد
آثار اعمال
آيت الله حسين نوری
رشته بحث ما اخيراً در رابطه با مباحث
« معاد » به اين اصل كلی كه اعمال انسانها دارای آثار و عكس العمل هائی هم در صحنه
دنيا و هم در صحنه آخرت می باشد منتهی گرديد و در اين زمينه نمونه ها و شواهدی از
قرآن مجيد و احاديث اهل بيت عليهم السلام را متذكر شديم و به طور خلاصه اصل ارتباط
سرنوشت انسانها ـ چه از لحاظ سعادت و حسن عاقبت و چه از جهت شقاوت و گرفتاريها ـ
با اعمال آنها سنّتی است از سنن الهی و قانونی است از قوانين مهمّ آفرينش و اين
سنّت خداوندی هرگز تغيير پذيز نيست.
در 3 جا از قرآن مجيد پس از اين كه
اصل ياد شده مورد تذكر قرار گرفته با اين عبارت نيز مورد تأكيد واقع شده است.
«
»
و آن 3 مورد به اين شرح است:
1ـ شكست منافقين
در سورۀ احزاب پس از اين كه اعمال
ننگين منافقين كوردل كه همواره عليه اسلام و مسلمانان توطئه می چيدند و بر ضد
اسلام و مسلمين تبليغات براه می انداختند و هيچ گونه ارشاد و وعظ در گوش آنها فرو
نمی رفت و هيچ نصيحت و سخن حقی در دل آن كور دلان اثر نمی كرد را شرح می دهد اين
اصل را مورد نتيجه گيری قرار می دهد كه نفاق و چند چهره بودن موجب رسوائی و شكست
آنها در صحنه اجتماع گرديد و تغييری كه بكار برده است اين است:
« ملعونين اينما ثقفوا اخذوا و قتلوا
تقتيلا »[1]
ـ يعنی:
آنها رانده شدۀ درگاه خدا و مورد نفرت
می باشند و در هر جا كه يافته شدند دستگير و در سر پنجه قدرت اسلام گرفتار و كشته
و نابود شدند و از آن پس اين اصل را با اين عبارت مورد بيان و تأكيد قرار می دهد:
«
سنة الله في الّذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا »[2]
ـ
اين سنّت خدا است كه در همه ادوار
گذشته بر قرار بوده كه منافقان و فتنه انگيزان بدست پيغمبران خدا و طرفداران مكتب
انسانساز آنها نابود می شدند و سنّت خداوند هرگز تغيير پذير نيست.
2 ـ دروغگوئی های مستكبرين و بهم
خوردن نقشه های آنها
« واقسموا بالله جهد ايمانهم لئن
جائهم نذير ليكونن اهدی من احدی الامم فلمّا جائهم نذير مازادهم الّا نفورا
استكبارا في الارض و مكر السّبي و لايحيق المكر السّيّیء الّا باهله فهل ينظرون
الّا سنّة الله تبديلا و لن تجد لسنّة الله تحويلا »[3] ـ يعنی
مشركين عرب محكم ترين سوگند را بنام
خدا می خوردند كه اگر پيغمبری از جانب خدا مبعوث شود آنها از هر يك از امم يهود و
نصاری زودتر و بهتر براه هدايت گام خواهند نهاد و هدايت خواهند يافت و حال آنكه
دروغ می گفتند زيرا چون پيغمبر اسلام (ص) در ميان آنها مبعوث گرديد چيزی جز مخالفت
از خود نشان ندادند و بر نفرت و دوری خود ار راه حق افزودند و اين موضوع از اين
جهت بود كه آنها در روی زمين راه استكبار و « خود بزرگ بينی » پيش گرفتند و مكر و
نقشه های شيطانی بكار بردند و نتيجه مكر زشت و فكر بد كاری جز هلاكت صاحبش چيز
ديگری ببار نمی آورد آيا اين قبيل افراد جز آنكه به طريقه ملّت های پيشين كه دارای
اين گونه اعمال بوده اند هلاك شوند انتظار ديگری دارند؟
و طريقه خداوند دربارۀ هلاك بد
انديشان هرگز مبدّل نخواهد شد و سنّت الهی هرگز تغيير نمی پذيرد.
3 ـ غلبه حق بر باطل
در مورد اين كه اگر كفّار با مسلمانان
متحد و مجهّز و آگاه كه پرچم دعوت مردم به سوی حق را بر دوش می كشيد رو به رو شوند
و با اين رسالت اسلامی مخالفت كنند شكست می خورند و مسلمانان بر آنها غالب می
گردند می فرمايد:
« و لو قاتلكم الّذين كفروا لولّوا
الادبار ثمّ لا يجدون وليّا و لانصيرا سنّة اللّه الّتی قد خلت من قبل و لن تجد
لسنّة الله تبديلا »[4] ـ اگر
كافران با شما مسلمانان به جنگ برخيزند حتماً پشت به شما كرده فرار خواهند كرد و
هيچ ناصر و ياوری برای خود نخواهند يافت و اين سنّت الهی و نظام ربّانی است كه
حق بر باطل غالب می شود و هرگز در سنّت الهی تغييری نخواهی يافت.
بنابراين بر ما لازم است اين اصل كه
اعمال انسان هر چه و در هر بعد از ابعاد زندگی فرهنگی اجتماعی، سياسی اخلاقی و
اقتصادی باشد در همان بعد سر نوشت ساز است بلكه گاهی در يك بعد، در بعد و جهت
ديگر اثر می گذارد را همواره نصب العين خود قرار بدهيم و بدانيم كه اعمال خوب آثار
خوب و اعمال بد آثار بد و نامطلوب دير يا زود در اين جهان و آن جهان ببار می آورد.
رازها را می كند حق آشكار چون ببايد رست تخم بدمكار
بايد دانست شاعرانی كه از قرآن و
احاديث الهام میگرفتند و هميشه سعی می كردند كه محتوای قرآن و حديث را در قالب
اشعار خود بريزند و همين موضوع نيز موجب می شد كه اشعار آنها حكمت آميز و پر محتوا
و آموزنده و سازنده باشد و در اعماق دلها اثر بگذارد بر اين موضوع كه نتائج اعمال
انسان به وی بر می گردد تأكيد می كنند مولوی اين جهان را به كوهی و اعمال انسان
را به آهنگی كه انسان در برابر كوه ايجاد می كند و به كوه بر میخورد و بر می
گردد تشبيه می كند و میگويد.
اين جهان كوهست و فعل ماندا سوی ما آيد نداها را صدا [5]
نظامی نيز اعمال انسان را به آهنگی
كه به گنبدی بر میخورد و بر میگردد تشبيه میكند و تشبيه به بر میخورد به كوه
را نيز ياد آور می شود:
هر نيك و بدی كه در نوائيست در گنبد عالمش صدائيست
با كوه كسی كه زار گويد كوه آنچه شنيد باز گويد
سعدی اين جهان را به مزرعه و اعمال
انسان را به دانه و درخت تشبيه میكند:
اگر بد كنی چشم نيكی مدار كه هرگز نيارد گز انگور بار
مپندارم ای در خزان كشته جو كه گندم ستانی به وقت درو
درخت زقوم اربجان پروری مپندار هرگز كز و بر خوری
رطب ناورد چوب خرزهره بار چه تخم افكنی در همان چشم دار
فردوسی:
مكن بد كه بينی بفرجام بد ز بد گردد اندر جهان نام بد
اگر بد كنی جز بدی ندروی شبی در جهان شادمان نغنوی
ناصر خسرو:
تو خود چون كنی اختر خويش را بد مدارا زفلك چشم نيك اختری را
درخت تو گر بار دانش بگيرد بزير آوری چرخ نيلوفری را
نظامی نيز:
بدان را بد آيد ز چرخ كبود به نيكان همه نيكی آيد فرود
مكن جز به نيكی گرايندگی كه در نيكنامی است پايبندگی
حافظ:
خرمن سبز فلك ديدم و داس مه نو يادم از كشته خويش آمد و ايام درو
در اين مورد برای نمونه ذكر يك حديث
كه در كتب فقهی مورد استفاده در مسائل مهم فقهی است و روشنگر اين مطلب است كه يك
انحراف در از بين بردن خير و بركت آسمان و زمين چقدر مؤثر است و به صحيحه ابی
ولاد مشهور است را ياد آور میشويم:
در دورانی كه دستگاه سلطنتی بنی
عباس افرادی را به عنوان عالم اسلامی و فقيه دينی پر و بال داده و در برابر ائمه
اطهار عليهم السلام آنها را بزرگ كرده و به آنان قدرت بخشيده بود و از اين راه
مانع مراجعه مردم به اهل بيت (ع) كه منبع زلال احكام اسلامی بودند می شدند، مردی
بنام حفص كه كنيه اش ابو ولاد بود استری را برای رفتن به نقطه ای كه به كوفه
نزديك بود و شايد يك روز بيشتر رفت و آمد به آنجا طول نمی كشيد و « قصر ابن هبيره
» ناميده میشد به منظور گرفتن طلب خود از شخصی كه شنيده بود به آنجا رفته است
كرايه كرد و برای اين مقصود از شهر كوفه خارج شد ولی همين كه به خارج شهر رسيد
اطلاع حاصل كرد كه آن بدهكار به نقطه ديگری رفته است و لذا تا آن نقطه راه پيمود
امّا همين كه به آنجا رسيد اطلاع حاصل نمود كه او به بغداد عزيمت كرده است و
بالأخره به بغداد رفت و بدهكار خود را در آنجا ملاقات و طلب خويش را از او وصول
كرد و به كوفه برگشت و پس از بازگشت كه جريان رفت و برگشتش پانزده روز طول كشيده
بود به پيش صاحب استر رفت و جريان پيش آمد كار خود را با او در ميان گذاشت و برای اين
كه رضايت او كه « استر » او را به عنوان رفتن به نقطه نزديك كوفه كه میشد در يك
روز رفت و برگشت كرايه كرده بود ولیمسافرت او پانزده روز طول كشيده بود را جلب
كند 15 درهم به او داد امّا او به اين مقدار از پول راضی نشد و گفت اجرت استفاده
از استر من در مدت 15 روز پيش از اين مبلغ است كه تو به من میدهی ابو ولاد میگويد
بالأخره پس از مشاجره و گفت گوی بسياری كه در ميان ما به عمل آمد قرار بر اين شد
كه دعوا را در نزد ابو حنيفه كه يكی از فقهای معروف آن زمان بود مطرح كنيم و با
رأی و قضاوت او دعوا را خاتمه بدهيم لذا با هم به پيش ابو حنيفه رفتيم و نخست من
جريان را برای ابو حنيفه توضيح دادم و او نيز حرف خود را زد، ابو حنيفه رو به من
كرد و گفت استر را چه كردی؟ گفتم آن را صحيص و سالم و صاحبش برگرداندم او گفت بلیباز
گردانده است ولی پس از 15 روز ابو حنيفه به او گفت تو اكنون از او چه می خواهی؟ او
در پاسخ گفت من كرايه استر خود را می خواهم زيرا او 15 روز استر مرا در اختيار
خود داشت.
ابو حنيفه گفت من حقی از برای تو بر
او نمیبينم چه اين كه او آن را تا « قصر ابن هبيره » كرايه كرده و قرار بوده تا
آنجا برود ولی او بر خلاف اين قرار داد عمل كرده آن را از نيل ( نام نقطه ای ما
بين كوفه و بغداد بوده است ) به بغداد برده و در نتيجه « ضمان استر تو » بر عهدۀ
او آمده است.
البته اين حرف ابو حنيفه بر اساس
نظريّه خاصّی است كه او در برابر اهل بيت پيغمبر (ص) داشت و بر آن پايه قضاوت كرد
در اينجا برای توضيح مطلب بايد به اين موضوع توجه كنيم كه بنابر اعتقاد ما، عترت
بزرگوار پيغمبر اسلام (ص) بر اساس حديث ثقلين كه از آن حضرت به طور متواتر از طريق
اهل تشيع و تسنن نقل گرديده است هم طراز قرآن مجيد می باشند قرآن و آن بزرگواران
با هم وسيله هدايت مردم هستند و بر كنار و دور ماندن از هر يك از آنها نوعی
گمراهی است و لذا ما برای بدست آوردن احكام الهی همانطور كه به قرآن مراجعه میكنيم
و آن را برای خود حجّت و دليل می دانيم به آثار حضرت پيغمبر (ص) و اهل بيت كرام
او نيز مراجعه میكنيم و آن را نيز برای خود حجّت میدانيم و بر اساس مكتب اهل
بيت كسی كه مالی را غصب میكند و بدون اجازۀ صاحبش در آن تصرف میكند علاوه بر اين
كه مرتكب گناه شده است و وظيفه دارد هر چه زودتر آن را به صاحبش برگرداند، در
مدّتی كه در دست غاصب است نيز ضامن همه منافع آن مال نيز می باشد چه اين كه آن
مال را مصرف كند و از فوائد آن بهره مند شود مثلاً خانه ای را كه غصب كرده است در
آن سكنی گزيند يا اين كه آن را مورد استفاده قرار ندهد و در آن خانه اصلاً ساكن
نشود، مركبی را كه بدون اجازه صاحبش در اختيار گرفته است چه اين كه سوار بشود يا
نشود و بالأخره در تمام مدّتی كه آن را به صاحبش تحويل نداده است ضامن همه منافع
آن نيز می باشد و اجرت آن را به طور كامل بايد به مالك آن مال بپردازد.
اين مطلب نيز روشن است كه اگر آن مال
مغصوب در دست غاصب از بين برود بايد قيمت آن را در چيزهائی كه ارزش آنها را با
پول معين میكنند مثل خانه و لباس و حيوانات يا مثل آن را در چيزهائی كه نوعاً میتوان
مثل و مانند آن را پرداخت كرد مانند حبوبات به مالك آن برگرداند.
بنابراين مكتب، يعنی: مكتب اهل بيت
بزرگوار پيغمبر اسلام (ص) كه تنها منبع احكام اسلامی است لازم بود كسی كه استر
را 15 روز بدون اذن صاحبش در اختيار گرفته بود كرايه آن 15 روز را به صاحب آن
بپردازد ولی ابو حنيفه در برابر اهل بيت (ع) موضع گيری و مبنای فقهی خاصی
داشت و معتقد بود كسی كه مالی را غصب میكند فقط دربارۀ آن ضمان دارد و لازم است
كه آن را عيناً و اگر آن از بين برود قيمت يا مثل آن را ( در قيمی قيمت و در
مثلی مثل ) به صاحبش بازگرداند امّا در برابر استفاده هائی كه از آن مال برده و
يا نگهداشته و استفاده ای كه می توانست از آن مال ببرد و نبرده است هر قدر مدّت
طولانی هم آن را نگهداشته باشد اصلاً ضمانی ندارد و چيزی لازم نيست بدهد.
در اينجا تصديق میكند كه نظريّه ای
كه بر اساس مكتب اهل بيت باشد با عدالت منطبق و منطق دوّم چه اندازه ظالمانه است و
بالأخره ابو حنيفه بر اساس منطق خود به صاحب استر گفت او چون استر تو را صحيح و
سالم به تو برگردانده است ديگر من حقی از برای تو بر او نمیبينم و تو چيزیاز او
نبايد بگيری.
ابو ولاد می گويد: من و صاحب استر از
نزد ابو حنيفه خارج شديم ولی صاحب استر از اين قضاوت سخت متأثر شده و با چشم
گريان انالله و انااليه راجعون میگفت و چاره ای و دادرسی برای خود نمیديد.
تا اين كه من همان سال برای انجام
مراسم حجّ به حجاز رفته مسأله را در محضر مبارك امام صادق (ع) مطرح كردم و قضاوت
ابو حنيفه را بيان نمودم حضرت صادق (ع) متأثر شدند و فرمودند:
در نتيجه اين قبيل قضاوت ها است كه
آسمان باران خود را از مردم منع میكند و زمين بركت خود را قطع می نمايد من عرض
كردم اكنون وظيفه من چيست؟
حضرتش فرمودند نظر من اين است كه
كرايه آن استر را در مدتی كه از كوفه به « نيل » و از نيل به بغداد رفتی و از آن
پس از بغداد به كوفه برگشتی ( كه 15 روز طول كشيده بود ) بايد به صاحب آن بپردازی
من گفتم: چند درهم به او دادم و او راضی شد حضرتش فرمودند:او چون در چنگال
قضاوت ابو حنيفه كه ظالمانه قضاوت كرده بود واقع شده بود به آن چند درهم راضید تو
اكنون حتماً به او مراجعه كن و حكمی را كه من گفتم برای او بيان كن اگر او بعد
از شنيدن حكمی كه من بيان كردم حلال كرد آن وقت چيزی بر تو نيست.
ابو ولاد گفت من پس از مراجعت از سفر
حج به سراغ صاحب استر رفتم و نظر حضرت صادق (ع) را برای او توضيح دادم و گفتم هم
اكنون در برابر آن 15 روز كه استر تو را بدون اذن تو در اختيار داشتم هر قدر كه میخواهی
به تو میدهم او گفت اين فتوای عادلانه حضرت صادق (ع) كه باعث به وجود آمدن محبت
عميق در دل من نسبت به آن حضرت گرديد مرا كافی است و من تو را حلال كردم و چيزی از
تو نمیخواهم.[6]
بر اساس اين حديث ـ چنانكه ملاحظه
فرموديد ـ يك عمل انحرافی كه قضاوت ظالمانه دربارۀ موضوعی كه چند درهم ارزش دارد
باشد وقتی كه باعث قطع باران رحمت از آسمان و سلب بركت از زمين میشود ساير
انحرافها و گناه ها نيز ـ همانطور كه در مقاله های قبل گفته شد ـ چه آثار زيان
باری ببار خواهد آورد روشن است.
بنابر اين با توفيق خداوند متعال بايد
سعی كنيم اعمال خود را از انحراف حفظ كنيم و با انجام كارهای نيك كفّه حسنات خود
را سنگين نمائيم كه سعادت دنيا و آخرت ما در گرو اعمال نيك ما است كه به قول سعدی:
سعديا گر چه سخندان و مصالح گوئی بعمل كار بر آيد بسخندانی نيست
و در جائی ديگر میگويد:
نابرده رنج گنج ميسّر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر كه كار
كرد
نظامی می گويد:
حاصل دنيا چو يكی ساعت است طاعت كن
كز همه به طاعت است
عذر مياور نه حبّل خواستند اين سخن است از تو عمل خواستند
گر بسخن كار ميسّر شدی كار نظامی بفلك بر شدی
تسبيح موجودات
تسبيح
موجودات
هدايت در قرآن
تفسير سوره رعد
قسمت و بيست و پنجم
آية الله جوادی آملی
« و يسبّح الرعد بحمده و الملائكة من خيفته و يرسل الصّواعق
فيصيب بها من يشاء و هم يجادلون في الله و هو شديد المحال ». (سوره رعد ـ آيه 13 )
نظام جوّی در قرآن
بحث در قسمت سوم بيان توحيد ربوبی خدای سبحان بود. پس از اين
كه اين آيات قرآنی به موضوع علم خدا به انسان و اين كه جميع شئون انسانی تحت
حيطه علمی و قدرت خدای تعالی است، پرداخت، بحث از نظام جوّی به ميان آورد كه نظام
جوّی هم علماً و عملاً در اختيار خداوند است. در آيه ای كه قبلاً مطرح شد و توضيح
آن نا تمام ماند می فرمايد: « هو الذی يريكم البرق خوفاً و طمعاً و ينشی ء
السّحاب الثقال »ـ او خدائی است كه برق را به شما نشان می دهد. و هنگامی كه برق
میجهد،در اثر ارائه آيات الهی و قدرت نمائی حق،برخی می ترسند مانند مسافرين يا
كسانی كه كوره هائی دارند و منتظرند كه هوای گرم و تابش آفتاب، خشتهای آنها را
خشك كند و از آمدن باران وحشت دارند و برخی هم در اثر ديدن برق خوشحال و اميدوار
میشدند مانند كشاورزان كه چشم به آسمان دوخته و منتظر رحمت الهی اند. پس آمدن
باران در عين حال كه برای برخی طمع میآورد، عدّه ای را می ترساند، چه ترس بر
جان خود و چه بر اموال خود، و همانا خداوند ابرهای سنگين را میآفريند كه حامل
باران اند.
در جريان رعد و برق و ابر و باد و باران، قرآن كريم در مواضع
گوناگونی بحث فرموده و از بدو پيدايش ابر و باران و تگرگ سخن به ميان آورده است،
زيرا قرآن كريم روی نظام عليّت و معلوليت، مسائل را مطرح میكند. گاهی حوادث را
به علل قريبه آنها نسبت می دهد و گاهی حوادث را به مبدأ علل كه خدای متعال است،
نسبت میدهد. گاهی میفرمايد اين ابر است كه به وسيله آن، باران می بارد و گاهی
می فرمايد كه خدا به شما باران میدهد. گاهی میفرمايد: اين بادها هستند كه ابرها
را بار دار كرده، جا بجا و متراكم میكنند و آنگاه توزيع نموده و باران می بارد. و
گاهی میفرمايد: خدا است كه ابرها را به صورت های گوناگون در می آورد.
پس مسئله بارش باران را گاهی مستقيماً به خدا نسبت میدهد و
گاهی به علل قريبه آن. و به عبارت ديگر متكوّن شدن ابرها را گاهی به خدا نسبت میدهد
و گاهی مع الواسطه يعنی به علت قريبه اش منسوب مینمايد.
نقش باد در بارندگی
در سوره اعراف می فرمايد: «و هو الذی يرسل الرياح بشراً بين
يدي رحمته »[1]ـ او
خدائی است كه بادها را به عنوان بشير، قبل از باران رحمتش ارسال می كند. رحمت در
اين آيه بر باران تطبيق میشود يكی از مصاديق رحمت، باران است نه اين كه رحمت در
باران استعمال شده باشد. پس رحمت در همان معنای خود استعمال شد، منتهی مصداق
رحمت در اين گونه موارد باران است.
می فرمايد: قبل از اين
كه باران بيايد، پيشاپيش باران، خداوند بادها را ارسال می كند كه اين باد ها،
ابرها را متكوّن سازند و به حدّ بار داری برسانند و به آنجائی كه مأمور باريدن اند،
برسانند تا آنها بارشان را بر زمين فرو ريزند. اين بادها هم در پيدايش ابر و هم در
بارور شدن آن و هم در توزيع و نزديك بارور شدن آن و هم در اين كه ابرها، بارها را
بر زمين بنهند، نقش دارند. و اكثر اين موارد در قرآن ذكر شده است.
و رحمت هم همان گونه كه بيان شد در اين جا تطبيق بر باران می
شود. احياناً در عرف متدينين می گويند: امروز رحمت آمد ! يعنی امروز روز بارندگی
بود. در مواردی ديگر غير از آيه ای كه نقل شد نيز،قرآن كريم عبارت رحمت را برای
باران به كار برده است مثلاً در آيه ای میفرمايد: « ينشر رحمته »[2]ـ
رحمتش را ـ كه عبارت از باران است ـ منتشر میسازد و به مزارع و مراتع می رساند.
رعد و برق، از آيات الهی است
در سوره روم، باز خداوند رعد و برق و باران را به عنوان يكی از
آيات الهی مطرح می فرمايد و جريان برق و بارش باران را به خود نسبت میدهد،می
فرمايد: « و من آياته يريكم البرق خوفاً و طمعاً و ينزّل من السّماء ما ءً فيحيی
به الأرض بعد موتها انّ في ذالك لآيات لقوم يعقلون »[3]
ـ يكیاز آيات خدای سبحان اين است كه برق را به شما نشان میدهد كه عدّه ای میهراسند
و عدّه ای طمع دارند و از آسمان آب را نازل میكند كه با نزول باران، زمين مرده
را زنده میسازد، و اين ها آياتی است برای خردمندان و عاقلان.
و در همين سوره روم میفرمايد: «و من آياته ان يرسل الرياح
مبشّرات وليذيقكم من رحمته ولتجری الفلك بأمره ولتبتغوا من فضله ولعلكم تشكرون » [4]
در اين آيه نيز ارسال بادها را به خودش نسبت میدهد كه اين ها مژده می آورند كه
باران نزديك است زيرا اين بادها هستند كه ابرها را تلقيح و باردار میكنند.
میفرمايد:« و ارسلنا الرياح لواقع »[5]
ـ و ما بادها را فرستاديم كه رسالت شان باردار كردن ابرها است. و در جای ديگری بادها
را بشارت دهندگان میداند. و در همان آيه 46 از سوره روم كه نقل كرديم بادها را
بشارت دهندگان میداند و می فرمايد: « و ليذيقكم من رحمته » ـ خدای سبحان از
رحمت خاصّه خودش، شما را برخوردار میكند و به شما میچشاند كه باز يكی از مصاديق
رحمت در اين جا باران است. « ولتجری الفلك بأمره »ـ اگر كشتی ها در دريا حركت میكنند،به
امر خدای سبحان است. زيرا آنها میكوشند كشتی ها را در مسيری حركت بدهند كه باد
هدايت می كند و در عين حال كه باد، كشتی ها را از ساحلی به ساحلی ديگر می برد،
خدای سبحان، اين را به امر خود نسبت می دهد و میفرمايد كه اين كار به امر ما
صورت میپذيرد يعنی اين چنين نسبت كه سير كشتی در دريا روی تصادف و هرج و مرج و
به دور از نظام عليّت و معلوليّت باشد بلكه روی نظم و به امر خداوند است.
رعد و برق و باران در قرآن
باز هم در همين سوره روم، میفرمايد: « الله الذی يرسل الرياح
فتيثر سحاباً فيبسطه فی السّماء كيف يشاء و بجعله كسفاً فتری الودق يخرج من خلاله
فاذا أصاب به من يشاء من عباده،اذا هم يستبشرون »ـ خدائی است كه بادها را ارسال می
كند و اين بادها رسالت الهی دارند كه ابرها را پراكنده می كنند و در آسمان میگسترانند
و هر گونه كه خدا بخواهد اين كار را انجام میدهد، گاهی ابر برای خنك كردن هوا
و گاهی برای ايجاد رطوبت و گاهی باردار شدن و باريدن و منافع ديگر است كه طبق
دستور الهی عمل میكند.و سپس همين ابرها را انبوه میكند و باران از لا به لای آن
میريزد. از رسول اكرم صلی الله عليه و آله و سلم نقل شده است كه خدای تعالی باران
ها را مانند غربال آفريد نه مانند لوله. پس اگر لوله ای بود منفعت چندانی نداشت
ولی مانند غربال آفريده است كه قطره قطره باشد و از اين راه هم نفعش افزون گردد و
هم آسيبی به انسانها و گياهان نرساند. و بدين سان قطره قطره های باران از لا به لای
روزنه های ابرها میريزد و همه را خرسند و خوشحال می كند و می بينی كه بندگان
خدا از ديدن اين رحمت الهی به يكديگر بشارت میدهند و اظهار فرح و سرور میكنند و
مزارع و مراتع سبز و خرّم میگردد.
در سوره نور اين جريان را مبسوط تر ذكر فرموده است: « الم تر
ان الله يزجي سحاباً ثم يؤلّف بينه ثم يجعله ركاماً فتری الودق يخرج من خلاله و
ينزّل من السماء من جبال فيها من برد فيصيب به من يشاء و يصرفه عن من يشاء، يكاد
سنا برقه يذهب بالأبصار »[6]
ـ
فرمود: اگر شما خوب مطالعه كنيد، مطلب روشن و بيّن است كه قابل
رؤيت نيز میباشد. اين تعبير « الم تر » كه خطاب به رسول الله صلی الله عليه و آله
و سلم است و شامل جميع انسانها میشود، برای اين است كه مطلب با كمی انديشه،
واضح می شود چرا كه در حدّ رؤيت است گويا انسان میبيند كه اين نظم عجيب بدون ناظم
نخواهد بود و اين كار حساب شده بدون مبدأ حكيم نخواهد بود.
می فرمايد: مگر نمی بينیكه اوّل به وسيله نسيم های ملايم،
ابرها كم كم رقيق از جائی به حركت در می آيند ـ كه اين بدو پيدايش ابر است ـ تا
زمينه بارداری آنها را فراهم كند. « إزجاء » به همين معنی است كه ابرهای كم را
آهسته و آرام از جائی به جائی میبرد و اين سرمايه اوليّه فضا، سرمايه مزجاة و
اندكی است و بعد انبوه میگردد زيرا خداوند ابرها را از گوشه و كنار جمع میكند و
روی هم قرار می دهد تا اين كه « ركام » يعنی متراكم میشوند و سپس از لا به لای
اين ها، باران غربال وار میريزد.
بنابراين، پس از اين كه ابرهای رقيق در فضا پراكنده شدند،آنها
را تأليف نموده و به هم پيوند میدهد، هم الفت ظاهری كه كنار هم باشند و هم الفت
فيزيكی كه تلقيح بشوند سپس انبوه و انباشته میشوند، آنگاه میبينی كه قطره های
باران از آنها بر زمين میبارد. و خداوند از آسمانی كه بالای سر شما است، كوه
هائی از ابر می سازد كه كوه هائی از تگرگ و يخ است و از همين ها تگرگ هائی می فرستد
كه اين تگرگ ها گاهی آسيب میرساند و مورد زيان است و اگر خدا بخواهد عدّه ای را
به وسيله اين قطعات تگرگ عذاب میكند و اگر نخواهد از آنها منصرف می نمايد و به
جائی ديگر و اشخاصی ديگر میفرستد و آنچنان برقش رعب آور و ترسناك است كه نزديك
است از شدّت نورانيت آن، نورهای چشم را از بين ببرد. پس سياق اين جمله آخر آيه،
سياق تعذيب است كه به هر كس بخواهد اين عذاب را میرساند و دامنگيرش میسازد و از
هر كس بخواهد منصرفش میكند.
پس از اين كه جريان برق و ابر را بيان فرمود میفرمايد:
« و يسبّح الرّعد بحمده و الملائكة من خيفته و يرسل الصواعق
فيصيب بها من يشاء و هم يجادلون في الله و هو شديد المحال » ـ رعد به حمد خدا
تسبيح میكند و فرشتگان از هراس الهی تسبيحگوی حق اند و خدا صاعقه ها را ارسال میكند،آن
قطعه های آتشين را از بالا می فرستد و
به هر كس كه خدا بخواهد اصابت میكند و اين بت پرستان دربارۀ خدای سبحان مجادله
میكنند و مكر خداوند شديد است. در آيات سوره روم « اصابه » همراه با خير و بركت
بود و لذا سخن از بشارت و رحمت داشت ولی در اينجا پس از ذكر رعد و برق،صحبت از
قطعه های آتشين و صواعق میكند و لذا « اصابه » همراه با عذاب است.
تسبيح رعد
عمده ترين مطلبی كه در اين آيه مباركه وجود دارد،مسئله تسبيح
رعد است كه میفرمايد: و رعد نيز تسبيح و حمد خدا میكند. در قرآن اگر ظواهری
باشد و الفاظ ظهوراتی داشته باشند تا وقتی كه دليل نقلی يا عقلی بر خلاف آن
ظهورات اقامه نشوند،معتبر و حجّت میباشند.
ظاهر آيه اين است كه رعد تسبيح حق تعالی میكند و اين حقيقت
تسبيح است. اگر دليل عقلی داشتيم بر اين كه رعد نمیتواند تسبيح كند يا دليل نقلی
كافی اقامه شده بود كه رعد نمیتواند مسبّح باشد، اين جمله بر معنای مجازی حمل
میشد ولی اگر نه تنها دليل عقلی بر خلاف نداشتيم كه بر وفق داشتيم كه و شواهد
نقلی هم تأييد میكردند، پس اين ظاهر حجّت است.
تسبيح يعنی تنزيه خدای سبحان از هر نقص و عيبی. و چنين مطلبی
قطعاً بدون ادراك و شعور و معرفت نخواهد بود. و به عبارت ديگر: تسبيح وقتی يك
حقيقت است كه مسبّح آگاه به حقيقت مسبّح به اندازه خودش باشد. ظاهر قرآن كريم، يك
شعور عمومی را برای جهان آفرينش ثابت میكند و براهين عقلی نه تنها اين را رد
نمیكند كه تأييد هم میكند.
معرفت و شعور در اشياء
از نظر قرآن كريم، سراسر موجودات، شعور دارند. گاهی قرآن،
تسبيح را به موجودی نظير رعد نسبت میدهد و گاهی دعا و تسبيح و صلاة و امثال ذالك
را به پرنده ها نسبت میدهد و گاهی هم به عنوان عموم و به طور كلّی میفرمايد:
چيزی در عالم نيست جز اين كه تسبيح حق تعالی میگويند. و بی
گمان لازمه چنين تسبيحی، شعور و معرفت است. البته شعور جمادات و ماديّات با شعور
انسان فرق میكند. قرآن كريم برای اعضاء و جوارح اثبات می كند كه اينها در قيامت
شهادت و گواهی میدهند، و وقتی تبهكار به اعضا و جوارحش خطاب می كند: « لم شهد تم
علينا »؟ چرا بر من شهادت میدهيد؟ اعضا و جوارح پاسخ می دهند: «قالوا انطقنا الله
الذی انطق كلّ شیء»[7]ـ
خدائی كه همه چيز را گويا كرد، ما را هم گويا كرد. و نطق وصف عاقل مدرك است،پس
همه چيز در عالم از ادراك سهمی دارند و سخنی می گويند كه ما سخنان آنها را گاهی
می فهميم و گاهی نمیفهميم.
پس اگر قرآن كريم قائل به تسبيح است، قائل به شعور هم هست. و
چنين است كه اگر اعضاء و جوارح در دنيا فهم و شعور نداشته باشند، نمیتوانند در
قيامت شهادت بدهند. ادای شهادت وقتی مسموع است كه مسبوق به تحمّل باشد. شاهد اگر
در حين حادثه حضور داشت و حادثه را فهميد و متحمّل شد، در محكمه میتواند شهادت را
ادا كند و آنگاه شهادت او مسموع است، نه اين كه در خود محكمه، مطلبی را به شاهد
بفهمانند و القاء كنند كه آن ديگر شهادت نيست.
شهادت آن است كه شاهد در حين انجام عمل، حضور داشته باشدو
حضورش، آگاهانه باشد. پس اگر شاهد، شهادت خود را در محكمه ادا می كند، معلوم می
شود در حين حادثه، حضور آگاه داشته و ديده و فهميده و ضبط كرده است.
اگر اعضاء و جوارح، كه جمادات هستند، در دنيا چيز نفهمند و
نبينند و ندانند كه اين شخص معصيت میكند، چگونه در قيامت شهادت میدهند؟ معلوم
میشود دست گناه نمی كند، پا گناه نمیكند و ساير اعضاء خودشان گناه نمی كنند بلكه
جان انسان است كه تباه میشود، هر چه وسيله گناه را اعضاء و جوارح خود قرار دهد.
البته گاهی انسان عليه خودش هم اعتراف می كند كه بر آن اعتراف
هم شهادت اطلاق میشود: « فا عترفوا بذنبهم فسحقاً لأصحاب السعير »[8]
ـ در اين مورد نيز شهادت است اطلاق می شود چون محفوف به قرينه است و گرنه هر جا
سخن از شهادت است، عليه غير سخن گفتن است. معلوم میشود انسان كه گناه می كند اعضا
و جوارح او ابزار گناه اند نه گناه كار و اين اعضا هستند كه در روز قيامت عليه
گناه كار شهادت می دهند، لذا انسان محكوم در قيامت، به اين شهود می گويد: چرا
عليه ما گواهی میدهيد؟ زيرا شهادت اين جلود و اعضاء و جوارح در قيامت، مسموع است.
خدای سبحان میفرمايد: « اليوم نختم علی افواههم و تكلّمنا ايديهم و تشهد ارجلهم
بما كانوا يكسبون »[9] ـ
امروز است كه بر دهانشان مهر خاموشی نهيم و دستهايشان سخن بگويند و پاهايشان عليه
آنان شهادت دهند. و خداوند هم شهادت اين شهود را امضا میكند.
اگر اين اعضا در دنيا نفهمند و شعور نداشته باشند، در قيامت
نمی توانند شهادت بدهند. اگر قاضی در دادگاه به يك عده تلقين كند كه چنين و چنان
بگوئيد، اين كه شهادت نيست پس در محكمه عدل الهی كه هيچ تلقينی و هيچ خلاف حقيقتی
وجود ندارد، اعضا و جوارح انسان او را رسوا میكنند.
در
هر صورت، اگر ما عاجز و ناتوان باشيم از درك و فهم سخنان موجودات ديگر،دليل نمیشود
كه آنها سخن نمی گويند: در قرآن كريم می خوانيم: « و انّ من الحجارة لما يتفجّر
منه الأنهار و انّ منها لما يشّقّق فيخرج منه الماء و انّ منها لما يهبط من خشية
الله »[10]
ـ برخی از سنگها است كه رودهای آب از آن می جوشد و برخی از آنها می شكافند و آب
بيرون می آيد و پاره ای ديگر از سنگها هستند كه از ترس خدا فرود می آيند.
ادامه دارد
از كيد آمريكا غافل نباشيد
به مناسبت تسخير لانه جاسوسی توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط
امام
از كيد آمريكا غافل نباشيد
دشمن اصلی
يكی از مهمترين و ارزنده ترين دستاوردهای انقلاب اسلامی ايران
اين بود كه توانست، دشمن اصلی اسلام و انسانيت را به مردم بشناساند و مستضعفين
جهان را از خطر بزرگ آن با خبر سازد. امام امت قدس الله نفسه الزكيه كه در طول يك
ربع قرن مبارزه بی امان با دشمن اصلی و سپس با دست نشانده ها و عوامل پليدش در
ايران و منطقه، لحظه ای از معرفی شيطان بزرگ «آمريكا » غفلت نورزيد و در هر
اعلاميّه و پيام، خصوصاً در پيامهای عمومی حج كه با خطاب به تمام مسلمين منتشر میشد،خطر
عمدۀ آمريكا را نسبت به جهان اسلام و انسانيّت گوشزد می فرمود و پرده های تزوير و
ريا را از چهرۀ كريه منادی آزادی ! در قرن بيستم بر میداشت و همواره تذكر می
داد كه ريشه تمام جنايات شاه و ديگر يارانش در منطقه،آمريكا است و بايد در جستجوی
دشمن اصلی بود و اين اشتباه است كه ما به دشمنكها بپردازيم و از دشمن اصلی غفلت
ورزيم.
كمتر پيامی در طول اين 25 سال مقدس كه رهبری امام «ره» تمام
سطوح و اقشار جامعه را فرا گرفته بود، از حضرت امام پيدا میشود كه در آن نامی از
شيطان بزرگ نيامده باشد و خطر آمريكای جنايتكار را اعلام نكرده باشد، خصوصاً در
پيامهای شيوای اخيرشان، اين مطلب كاملاً مشهود است.
تمام گرفتاری های مسلمين از آمريكا است
آن چه از پيامهای امام به دست می آيد، اين است كه: تمام
گرفتاری های مسلمين زير سر آمريكا است، و آمريكا قبل از اين كه انقلاب اسلامی
پيروز بشود، با اسلام دشمن بوده است و هرگز لحظه ای از نقشه های خائنانه و توطئه
های پليد خود نسبت به اسلام و نهضت اسلامی دست بر نداشته، چه رسد به اين كه
اسلام در ايران پيروز شود و كليد معادلات آمريكا را در منطقه ای كه با سلاح های خود،
برای مقابله با شوروی آن را سنگری محكم و نفوذ ناپذير در آورده بودند، بهم
بريزد و ژاندارم منطقه را كه تا آخرين لحظه، برای نگهداری تخت و تاجش بيشترين
فعاليت ها را به كار بردند، ساقط كند.
نا اميدی آمريكا از ايران
باز هم دلخوش بود كه اگر شاه سقوط كرد و اگر انقلاب اسلامی بر
پا شد، دولت محافظه كار موقّت، حافظ منافع آنان خواهد بود و نخواهد گذاشت، آن همه
رنج و زحمتی كه طّی سالهای متمادی برای زير نظر داشتن تمام كشورهای منطقه و به
تاراج بردن منابع شان،كشيده بود،رود و تمام اميدها و آرزوهای ديرينه شان را به
نوميدی و يأس مبدّل سازد.
و به همين خاطر بود كه تسخير لانه جاسوسی آمريكا توسط
دانشجويان مسلمان پيرو خط امام، از نظر امام امت «ره» انقلابی بزرگتر از انقلاب
اول بود،چرا كه اعضای دولت محافظه كار نيز با رو شدن پرونده های سياه شان در
لانه جاسوسی، مجبور به كناره گيری و يأس از ادامه خدمت به اربابان شدند، و
آخرين آرزو های شيطان بزرگ بر باد رفت.
اين اقدام بحق دانشجويان مسلمان پيرو خط امام و سقوط دولت
محافظه كار موقت و بالا گرفتن شور ضد امپرياليستی مردم، شيطان بزرگ را به اين امر
واقف نمود كه ديگر ايران را به كلّی از دست داده است و بدينسان سياست های نظامی
اش را يكی پس از ديگری به منصّه ظهور رساند.
توطئه های پی در پی توسط آمريكا
آمريكا برای كسب وجاهت و آبروی از دست رفته اش همزمان با
ايجاد بلوا و آشوب و انفجارهای پی در پی در مناطق مرزی كشور، تجاوز گستردۀ خود
را ـ كه به عنوان آزاد سازی گروگانها از لانه جاسوسی مطرح می كرد ـ آغاز نمود و
در روز 4 ارديبهشت 59 هفت هواپيمای غول پيكر نظامی سی ـ130 و 8 هليكوپتر نظامی
مجهز را وارد حريم هوائی ايران رد و در يك فرودگاه متروكه در طبس فرود آورد و غرض
اصلی از اين لشكر كشی، به سقوط كشاندن جمهوری اسلامی بود. در همين زمان بود كه
توطئه كردستان آغاز و در چند منطقه كشور بمب گذاری میشود. و گر چه بحمدالله
خداوند «أبابيل » خود را توسط طوفان شن بر سر آمريكائی ها فرو فرستاد و آنان را
مفتضحانه در آتش جهنمی كه خود بر افروخته بودند،سوزاند ولی آمريكا كه هرگز باور
چنين جسارتهائی !از چند جوان مسلمان را نداشت،محال بود به اين آسانی دست بر دارد.
لذا توسط چند تن از عناصر خود فروخته و تصفيه نشده ارتش اقدام به كودتای نافرجام
18 تير كرد.
آمريكا كه استراتژی اش مبتنی بر خون ريزی و فساد است، اكنون
چون مار گزيده ای كه از شدت درد به خود میپيچد، هر روز در پی توطئه ای جديد
برای بر اندازی حكومت الهی امام خمينی بود،و لذا امام پيوسته ـ چه قبل از
تسخير لانه جاسوسی و چه پس از آن ـ خطر آمريكا را گوشزد میكرد، و به مسئولين و
ملت هشدار میداد.
امام خمينی:
« مستشاران آمريكا در مقدرات كشور مظلوم ما دخالتهای مستقيم
داشتند. تحميل كاپيتولاسيون بر ملت مظلوم ما به وسيله شاه مخلوع سابق از بزرگترين
جنايات آمريكا بود كه با مخالفت روحانيون و ملت متدين مواجه گشت و از آن پس چه ستم
ها و چه جنايت ها كه بر ملت ما وارد نشد ».
امام خمينی:
« مرگ و نفرين بر ابر قدرتان به خصوص آمريكای جنايت كار كه
اكثر فتنه های منطقه به دست كثيف او تحقق می يابد ».
حمله نظامی توسط آمريكا
آمريكا در توطئه كودتا نيز نا موفق ماند. اين بار توسط يكی ديگر
از ژاندارم های مزدورش در منطقه، دست به جنگی فرا گير و تمام عيار با جمهوری
اسلامی زد. در باز جوئی های يكی از افسران معدوم كودتای 18 تير به نام « ركنی»
توطئه نظامی بعدی فاش شده بود او در بازجوئی گفته بود:
« اكنون كه كودتای نظامی با شكست رو به رو شد،مسلماً عراق،حمله
را آغاز خواهد كرد زيرا اين دو توطئه با هم طرح ريزی شده كه در صورت شكست يكی،
ديگری آن را به نتيجه برساند ».
در هر انقلابی كه دشمنان نتوانستند آن را به انحراف بكشانند و
از مسير تعيين شده اش به سوی اهداف نامشروع خود سوق دهند، حمله نظامی،قسمت اصلی
توطئه های بعدی بوده است و از اهداف آمريكای جنايت كار در پيكار و نبرد عليه
انقلاب اسلامی، مشغول ساختن ايران ستم كشيده به جنگی نظامی برای فرسوده كردن و
به نا بودی كشاندن نيروهای آن است تا اين كه در آن واحد به دو غرض اصلی دست
يابند: 1 ـ محصور كردن كشور انقلابی در مرزهای خود تا به
فكر صادر كردن انقلاب به ديگر كشورها نيفتد. 2 ـ
وادار ساختن كشور به سازش و همكاریبا دشمنان اصلی.
نگهداری اصول انقلاب
ولی آن چه ما میدانيم و مسئولين و ملت عزيز ما نيز میدانند،صدور
انقلاب و عدم سازش با دشمن اصلی، دو اصل مسلّم انقلاب اسلامی است كه در طول اين
ده سال انقلاب مقدّس، ده ها هزار فرزندان عزيز اين مرز و بوم و ديگر مسلمانان
متعهّد، خون پاك خود را در راه تثبيت و به ثمر رساندن آن نثار كردند و مردم ما از
تمام رفاه های كاذب و لذّت های زود گذر و بی ارزش دنيوی، تنها برای اين دو اصل و
ديگر اصول مسلّمه انقلاب گذشتند و محال است كه امروز، پس از گذشت زمانی اندك از
رحلت رهبر بزرگ انقلاب، اين آرمان های فراموش نشدنی اش را به فراموشی بسپارند. و
مگر مسئولين عزيز ما و در رأس آنها مقام معظم رهبری و رياست محترم جمهوری كه دو
يار ديرينه و شاگرد با وفای امام امت هستند و با امام و مراد خود پيمان ناگسستنی بستند
كه از آرمان های انقلاب، حمايت و دفاع كنند، میگذارند كه ـ خدای نخواسته ـ اصول
انقلاب به فراموشی سپرده شود يا از آن بدتر، دست خوش اغراض و هواهای غربزدگان و
آمريكا پرستان خود فروخته و از خدا بی خبر گردد؟
و مردم سر بلند و آزادۀ ما كه با خون خود از 15 خرداد 42 تا به
امروز و تا فردا و فردا های ديگر با سرور و سالار خويش، خمينی بت شكن «ره» پيمان
وفاداری و پيروزی از خط جاويدان معظم له را امضا كردند، و به ندای « هيهات منا
الذله » ی عاشورای حسين بن علی سلام الله عليه،در عاشوراهای مكرر ايران اسلامی،
پاسخ مثبت دادند و در سنگ فرش تمام خيابانها و شن زارهای بيابان ها و در قعر
درياها و حتی در فضای آسمان های ايران، خون ريخته عزيزان خود را توسّط ابر جنايت
كار تاريخ « آمريكا » می بينند، هرگز و تحت هيچ شرايطی دست از مبارزه با آمريكای
خون آشام برنخواهد داشت و هزار بار كشته شدن را در اين راه بهتر از سازش و صلح با
اين دشمن اصلی انسانيّت می دانند.
رفاه يا استقلال
ما كرامت اسلامی مان را به مراتب بالا تر از رسيدن به رفاه چند
روزۀ دنيا می دانيم، مگر اين كه خود به كار و فعاليت و در نتيجه توليد بپردازيم و
به مرزهای خود كفائی نائل آئيم، و اين كار شدنی است هر چند نياز به زمان دارد. ما
حاضريم طول زمان را با صبر انقلابی و زحمت و مشقّت بگذرانيم و مراحل استقلال را با
كار و تلاش بيشتر طی كنيم، تا لذّت رفاه را دريابيم، نه اين كه با زير پا گذاشتن
اصول انقلاب خود،خدای نخواسته به رفاهی در خورشان استعمار زده ها برسيم كه آن
اوّلی آزادگی و اين دوّمی بردگی است و ما كه در طول ساليان دراز نهضت، فرياد «
هيهات منا الذله » سر داده ايم، كی راضی به ذلّت و خواری در پرتو استكبار جهانی
میشويم؟ در روز 21/10/67 امام مان فرمود: « مردم بايد تصميم خود را بگيرند: يا
رفاه و مصرف گرائی يا تحمل سختی و استقلال و اين مسئله ممكن است چند سال طول بكشد
ولی مردم ما يقيناً دومين راه را كه استقلال و شرافت و كرامت است انتخاب خواهند
كرد ».
ما تا آخر عمر عليه آمريكا مبارزه می كنيم و به تمام مبارزان
راه آزادی برای به زانو در آوردن شيطان بزرگ كمك می كنيم كه اين سفارش امام ما است:
« نهضت ملت شريف ايران برای قطع ايادی دشمنان ادامه دارد و تا
آمريكا و ساير ابر قدرتها به ستم كاری و جنايات خود ادامه می دهند، ملت ما به
مقابله و مبارزه خود با آنان ادامه می دهد و استقلال همه جانبه خود را با تمام قوا
حفظ میكند. بر روشن فكران است كه هر چه بيشتر در رسوائی ابر قدرتها و قدرت ها
بكوشند و اميدوارم كه خمينی از راه مستقيم اسلام كه مبارزه با قدرتهای ستمگر است،
هيچ گاه منحرف نشود و برای به ثمر رساندن اهداف اسلام از پای ننشيند، چنان كه
اميدوارم ملتهای مسلمان و خصوصاً ملت مبارز ايران، در اين هدف اسلامی كوشا باشند
و مبارزه خود را عليه ستمگران شرق و غرب ادامه دهند ».
(20/12/58 )
و اما دربارۀ رابطه با آمريكا، بشنويم امام مان چه می گويد؟
« رابطه بين يك ملت به پاخاسته برای رهائی از چنگال چپاول
گران بين المللی با يك چپاولگر عالم خوار، هميشه به ضرر ملت مظلوم و به نفع
چپاولگر است… من كراراً گوشزد نموده ام كه رابطه ما با امثال آمريكا، رابطه ملت
مظلوم با جهان خواران است ». ( 19/1/59
)
و در آخرين روز های حيات نيز فرمودند:
« بارها گفته ام، رابطه ايران و آمريكا، رابطه گرگ و ميش است و
هرگز بين اين دو آشتی نيست ».
امام خمينی:
« من بار ديگر خطر آمريكا را به جهان به خصوص منطقه و ايران
گوشزد می نمايم. امروز تمامی آنانی كه عليه جمهوری اسلامی ايران متّحد شده اند،
با واسطه يا بدون واسطه در رابطه با آمريكا می باشند. ملت ايران بايد با قاطعيّت
با اين خطر بزرگ مبارزه نمايد ».
آمريكا نوكر می خواهد !
و امام هميشه جاويد كه با ديدی حقيقت بين، تمام مسائل را می
نگريست و در كليه مسائل انقلاب و آيندۀ آن رهنمود های كافی و شافی به ما دادند و
اين ما هستيم كه بايد همواره اين رهنمود های پيامبر گونه را با هم تكرار كنيم و
روزانه ملتزم به خواندن فصل هائی از آن صحيفه نور شويم، در جای ديگری تأكيد میكنند
كه آمريكا در ايجاد روابط با كشور های جهان سوّم، هرگز دوست نمی خواهد بلكه آنان
را برای خدمت به منافع خودش و برای چپاول كردن نعمت های خدا دادی آنان می خواهد.
می فرمايد:
« آمريكا چه منافعی می تواند اينجا داشته باشد جز منابع زرخيز
شما؟ و چه دوستانی می تواند داشته باشد جز آنهائی كه به عنوان دوستی، خدمتگزار
هستند؟ آمريكا دوست نمیخواهد، آمريكا خدمتگزار می خواهد، آمريكا خدمتگزارانی می
خواهد كه منافع ملتشان را تقديم كنند و در عين حال، ذلت را به خودشان بار بياورند
و تحمل كنند.ما، ملت ما و دولت ما ايستاده ايم و در مقابل هر سلطه جوئی ايستاده
ايم و تا آن وقت كه توان داريم، مخالفت می كنيم ».
( 9/3/61 )
در خاتمه ضمن بزرگداشت و تجليل خاطرۀ متهورانه و شجاعانه
فرزندان مخلص و متعهد ايران اسلامی، دانشجويان مسلمان پيرو خط امام كه انقلاب دوم
را ـ انقلابی بزرگتر از انقلاب اوّل ـ بر پا كردند و لانه جاسوسی ابر جنايت كار
تاريخ را فتح نمودند و هيبت آمريكای جهان خوار را برای اوّلين بار در دنيا، شكستند
و با منتشر ساختن اسناد لانه جاسوسی، آمريكا را مفتضح تر و رسواتر از گذشته نمودند
و دل امام امت را با اين فتح بزرگ شاد كردند، اين روز خجسته را به اميد قطع تمام
ايادی و آمال و آرزوهای آمريكا در ايران و منطقه، جشن می گيريم.
امام خمينی:
ما مبارزۀ سخت و بی امان خود را عليه آمريكا شروع كرده ايم و
اميدواريم فرزندانمان با آزادی از زير يوغ ستمكاران، پرچم توحيد را در جهان
بيفرازند. ما يقين داريم اگر دقيقاً به وظيفه مان كه مبارزه با آمريكای جنايت كار
است، ادامه دهيم،فرزندانمان شهد پيروزی را خواهند چشيد.
تبعيد امام به تركيه
ضمناً امروز ـ 13 آبان ـ يادآور دو حادثه بزرگ ديگر هست: يكی
تبعيد امام امت به تركيه، كه در اثر رسوا ساختن توطئه های آمريكا در ايران و محكوم
ساختن كاپيتولاسيون؛ به دستور مستقيم آمريكا و به توسط عامل خود فروخته اش شاه
معدوم، صورت گرفت،و مايه تحرّكی فزونتر در ميان مؤمنان و متعهدان و پيروان واقعی
اسلام گرديد و در حقيقت می توان گفت: از همان روز شمارش معكوس سقوط رژيم منحط
پهلوی آغاز شد زيرا تبعيد امام به تركيه، بازتابهای گسترده ای در تمام جهان داشت
و اگر شاه تا آن روز می خواست،نهضت امام را در محدودۀ ايران محصور كند، با تبعيد
امام به تركيه، نهضت ـ خواه نا خواه ـ به فراتر از مرزهای ايران منعكس شد به ويژه
اين كه دانشجويان مسلمان در سراسر اروپا و آمريكا، فعاليت های گسترده و قابل توجهی
برای معرّفی امام و رسوا ساختن رژيم شاه انجام دادند تا آنجا كه رژيم مجبور شد در
تاريخ 13 مهر ماه 1344، امام را از تركيه به عراق تبعيد نمايد. به اين خيال خام كه
در عراق به علت وجود مراجع بزرگ شيعه، امام چندان مجال فعاليت ندارد ولی آفتاب
را هرگز پشت ابرهای نازك نمی توان پنهان ساخت، و امام هر جا كه رفت امام بود و
پيشوا و ديگران ناچار تحت الشعاع قرار می گرفتند كه در اين زمينه سخن بسيار است و
ما به همين جمله كوتاه بسنده می كنيم.
روز دانش آموز
و همين سيزدهم آبان يادآور حادثه به خاك و خون كشيده شدن دانش
آموزان عزيزمان است كه به مناسبت سالروز تبعيد امام و در نخستين ساعات روز، در
دسته های مختلف به سوی دانشگاه تهران به راه افتادند و تظاهرات بزرگ و گسترده ای
را همگام با ساير اقشار مردم در اطراف دانشگاه و خيابانهای مجاور آن به راه
انداختند و شعارها با كمال صراحت، شخص شاه و آمريكای جنايتكار را در بر میگرفت.
ساعت 11 كه همه در حال شعار و فرياد بودند، شليك گاز اشك آور شروع و سپس رگبار
گلوله، مردم به ويژه دانش آموزان عزيز را در داخل دانشگاه به خاك و خون كشيد و
تعداد 65 نفر به شهادت رسيده و عدّه ای نيز مجروح شدند. و چون بيشتر شهدا از دانش
آموزان بودند، لذا اين روز را روز « دانش آموز » نامگذاری كردند.
اين درگيريها و شهادت ها همه در ادامه پيروی از خط سازش
ناپذيری امام خمينی «ره»در نبرد با آمريكا دشمن اصلی بشريّت بود كه در نتيجه اين
كشتارهای وحشيانه عوامل آمريكا، پس از قريب سه ماه، رژيم شاهنشاهی از هم متلاشی شد
و معجزه تاريخ توسّط فرزندان امام خمينی «ره» به وقوع پيوست.
در خاتمه اين جمله كوتاه و پر محتوای امام را به عنوان « ختامه
مسك » يادآور می شويم، باشد كه چراغ فروزان رهنمودهای امام «ره» همواره فرا راهمان
باشد تا از لغزشها و انحرافات امروز و فردا د رامان بمانيم:
«ملت بايد بيدار باشد. از كيد آمريكا غافل نباشيد ». (27/5/60 )
سخنان معصومين
سخنان معصومين
بی نيازی از مردم
·
پيامبر اكرم صلی
الله عليه و آله:
مردی خدمت حضرت رسول صلی الله عليه و آله رسيد و عرض كرد:
چيزی يادم ده كه هم خداوند از بالا مرا دوست بدارد و هم مردم در زمين مرا دوست
بدارند حضرت فرمود: «ارغب فيما عند الله
يحبّك الله، وازهد فيما عند الناس يحبّك النّاس ». ( ثواب الاعمال ـ ص 166)
علاقه و رغبت به آنچه نزد خدا است داشته باش،
خدا تو را دوست میدارد و از آن چه نزد مردم است چشم بپوش مردم تو را دوست خواهند
داشت.
·
پيامبر اكرم صلی الله
عليه و آله:
« خير الغنّی غنّی النّفس ». (
بحار ـ ج 72 ـ ص 106 به نقل از امالی صدوق )
بهترين بی نيازی، بی
نيازی نفس است يعنی قناعت.
·
پيامبر اكرم صلی
الله عليه و آله:
« من لم يتغزّ بعزاء الله تقطّعت نفسه علی الدنيا حسرات، و من
رمی ببصره الی ما في يدی غيره، كثر همّه، ولم يشف غيظه… و من أتی ذا ميسره فتخشّع له طلب ما في يديه،
ذهب ثلثا دينه. ثم قال: و لاتعجل ! و ليس يكون الرّجل ينال من الرّجل الرّفق
فيجلّه و يؤفّره فقد يجب ذلك له عليه ولكن تراه انّه يريد بتخشعه ما عندالله، أو
يريد أن يختله عمّا في يديه » (تفسير قمی ـ ص 35 )
هر كس به آنچه خدا به او داده است، راضی نشود، در حسرت رسيدن
به دنيا، قلبش پاره پاره میشود. و هر كس به آنچه در دست ديگران است، چشم بدوزد، اندوهش افزون گردد و خشمش فرو كش نكنند… و هر
كه نزد سرمايه داری رود، و برای دريافت پولی از او، در مقابلش كرنش و خشوع كند،
دو سوم دينش از بين رفته است. آنگاه فرمود: ولی عجله نكن، اگر شخصی، از شخص ديگری
احسانی دريافت كرد، پس او را احترام گذاشت و تقديرش نمود ( كار درستی كرده است )
بلكه گاهی بر او واجب می شود ولی اگر به سوی او برود و به آنچه نزد خدا است، از
او با كرنش و خضوع بخواهد و يا اين كه بخواهد با فريب و نيرنگ، از آنچه دارد بر
بايد، ( بدو نكوهش شده است ).
·
پيامبر اكرم صلیالله عليه و آله:
حضرت امير عليه السلام میفرمايد: ابو ايوب خالد بن زيد، خدمت
حضرت رسول صلیالله عليه وآله رسيد و عرض كرد: يا رسول الله ! مرا وصيتی كن و
مختصر بفرما تا بتوانم آن را حفظ كنم. حضرت فرمود:
« أصيك بخمس: باليّأس عمّا في أيدي النّاس فإنّه
الغنی، و إيّاك و الطّمع فإنّه الفقر الحاضر، و صلّ صلاة مودّع، و ايّاك و ما
تعتذر منه، و احبّ لاخيك ما تحبّ لنفسك
». (امالی طوسی ـ ج 2 ـ ص 122
)
تو را به پنج چيز وصيت میكنم: به نوميدی از آن چه در دست
مردم كه همان نيازمندی است.و زنهار از طمع كه آن فقر حاضر است و هر گاه نماز میخوانی،
چنان نماز بخوان كه گويا با نماز وداع میكنی ( كه شايد آخرين نمازت باشد ) و
زنهار از كاری كه موجب عذر خواهی است و برای برادرت دوست داشته باش آنچه را
برای خودت دوست میداری.
·
امير المؤمنين عليه السلام:
« امنن علی من شئت تكن اميره، و احتج الی من شئت تكن اسيره،
واستغن عمّن شئت تكن نظيره ». ( خصال ـ ج 2 ـ ص 45 )
به هر كس لطف كنی و بر او منّت گذاری، فرمانروايش خواهی بود،
و به هر كس نياز پيدا كنی، اسيرش خواهی بود و از هر كس بی نياز گردی، نظير و
مانندش خواهی بود.
·
امام صادق عليه السلام:
« ذا أراد أحدكمأن لا
يسأل ربّه شيئا إلا أعطاه فلييأس من الناس كلّهم، و لا يكون له رجاء إلا عند الله،
فإذا علم الله عزّو جلّ ذلك من قلبه، لم يسأل الله شيئا إلّا أعطاه ». ( كافی ـ ج 2 ـ ص 148 )
هر گاه يكیاز شما بخواهد كه هر چه از خداوند سؤال كند،خداوند
به او عطا فرمايد، پس بايد از تمام مردم نا اميد گردد و به هيچ كس اميدی بجز خدا
نداشته باشد،پس هرگاه خداوند او را چنين بيابد، هيچ چيز از خدا سؤال نكند،مگر آن
كه به او عطا فرمايد.
·
امام كاظم عليه السلام:
« اليأس ممّا في ايدي الناس، عزّ المؤمن في دينه و مروّته في
نفسه، و شرفه في دنياه، و عظمته في اعين النّاس، و جلالته في عشيرته، و مهابته عند
عياله، و هو أغنی النّاس عنده نفسه و عند جميع النّاس». ( بحار الأنوار ـ ج 72 ص 108 )
بی نيازی از آنچه در دست مردم است، عزت مؤمن است در دينش و
جوان مردی او است در ذاتش و شرف او است در دنيايش و بزرگی او است در نظر مردم و
مايه احترام او است در خويشاوندانش و هيبت او است در فاميلش نزد خانواده اش و
همانا او بی نيازترين مردم است در ذات خويش و در نظر مردم.
·
امام زين العابدين عليه السلام:
« رأيت الخير كلّه قد اجتمع في قطع الطّمع عمّا في أيدی الناس
و من لم يرج النّاس في شيء وردّ امره الی الله عزّ و جلّ في جميع أموره، استجاب
الله عزّو جلّ له في كلّ شيء ». (
كافی ـ ج 2 ـ ص 148 )
تمام خير را ديدم كه در قطع طمع از آن چه در دست مردم است جمع
شده و همانا اگر كسی هيچ چيز از مردم درخواست نكند و تمام كارهای خود را به خدای
عزّوجل وا گذار نمايد، خداوند دعايش را در تمام موارد مستجاب می نمايد.
دانستيهائي از قرآن
دانستنيهایي قرآن
قرآن و مسأله توسّل به معصومين عليهم السلام
« يا ايّها الّذين آمنوا الله اتّقوا الله و
ابتغوا اليه الوسيله و جاهدوا في سبيله
لعلّكم تفلحون ».
( سوره مائده ـ آيه 35 )
ای كسانی كه ايمان آورده ايد، تقوا پيشه
نمائيد و وسيله ای برای تقرّب و نزديكی به خداوند انتخاب كنيد و در راه او جهاد
نمائيد، باشد كه رستگار شويد.
« و ابتغوا اليه الوسيله »: « الوسيله التوصّل
الی الشیء برغبة وهی اخصّ من الوصيلة لتضمّنها لمعنی الرغبة »[1]
ـ وسيله به معنی تمسّك به چيزی است با
ميل و رغبت ولی اخصّ از توصّل است،برای اين كه در آن معنی ميل و رغبت نهفته است،
و در تفسير علیبن ابراهيم چنين آمده است: « تقرّبوا اليه بالأمام » ـ به وسيله
امام معصوم به سوی خداوند تقرّب جوئيد.
توسّل به معصومين عليهم السلام:
توسّل به ائمه طاهرين عليهم السلام، يكی از
ارزشهای پذيرفته شده مذهبی است كه در آيه فوق به آن اشاره شده است. و آن چه در
آيه ياد شده جلب توجه می نمايد، اين است كه روی سخن و مخاطبين آيه افراد مؤمن اند
كه پس از دعوت آنان به تحصيل تقوا، آنان را به انتخاب وسيله ای برای تقرّّب و
توسّل به خداوند فرا می خواند، و اين خود دليل گويای اين واقعيّت است كه انسان در
هر سطح و پايه ای از ايمان و تقوا باشد، از غير طريق ائمه اطهار صلوات الله عليهم
اجمعين به مقام قرب الهی نائل نخواهد شد. و لذا در زيارت جامعه به پيشگاه امامان
عليهم السلام عرضه میداريم: « اشهد انّكم ابواب الله و مفاتيح رحمته و مقاليد
مغفرته »ـ گواهی میدهم كه شما امامان، ابواب الهی و كليد های رحمت او، و وسيله
دست يابی به مغفرت و آمرزش خداوند میباشيد.
و در آيه 64 سوره نساء نيز در اين زمينه میخوانيم:
« و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا
الله و استغفر لهم الرّسول لوجدوا الله توّابا رحيما » ـ
چنانچه آنان هنگامی كه به خويش ستم روا داشتند (و به گناه آلوده گرديدند )
نزد تو ( ای پيامبر ) میآمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش مینمودند و تو نيز
برايشان در خواست آمرزش مینمودی، خداوند را پذيرای توبه و رحيم می يافتند.
اين مسأله توسّل به پيامبر (ص) و نيز به اهل
بيت او در حدّی از اهميّت قرار دارد كه حتّی حضرت آدم (ع) با وجود مقام نبوّت، به
رسول خدا صلی الله عليه و اله توسّل جست، و اين خود وظيفه و طريق تقرّب الی الله
را برای ديگران به خوبی روشن میسازد. و لذا در ادعيه، توسّل به پيامبر « ص » و
اهل بيت گرامی او، تعليم داده شده و در دعایشريف و ارزشمند « توسّل »عرضه می
داريم:
«اللّهم انّی اسئلك و اتوجّه اليك بنبيّك نبيّ
الرّحمة محمّد صلی الله عليه و آله، يا اباالقاسم يا رسول الله يا امام رحمة يا
سيّدنا و مولینا انّا توجّهنا و استشفعنا و توسّلنا بك الی الله و قدمناك بين يدی
حاجاتنا » ـ خداوندا ! از تو مسئلت مینمايم و به تو روی میآورم با روی آوردن به
پيامبر رحمت، محمد صلی الله عليه و آله. ای ابوالقاسم ! ای رسول خدا ! ای امام
رحمت ! ایسيّد و مولای ما ! ما به تو توجّه نموده و روی میآوريم و تو را شفيع
می سازيم، و به سوی خدا توسّل به تو میجوئيم، و تو را در مقدمه حاجاتمان قرار می
دهيم.
و سپس در ادامه دعا، توسّل به بقيّه ائمه
عليهم السلام تعليم داده شده است. البته مسأله توسّل اختصاصی به شيعه ندارد و در
منابع اهل سنّت نيز مطرح و روی آن صحّه گذاشته شده است، و لذا پيشوايان آنان به
پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله توسّل میجستند.
ولی بی شك چنين توسّلاتی به پيامبر و خاندان
عمت و طهارت عليهم السلام، هنگامی میتواند به نتيجه برسد كه انسان خويش را در خط
و صراط مستقيم آنان قرار داده و مطيع و فرمانبر دستورات انسان ساز آنها باشد،
چنانچه در مورد شفاعت كه به وسيله معصومين عليهم السلام در جهان ديگر میتوان به
رضوان و رحمت الهی واصل شد. با همين شرط امكان پذير است. در اين رابطه ابو بصير از
حضرت موسی بن جعفر عليه السلام روايت می نمايد كه: « انه لمّا حضر ابی الوفاة قال
لی: يابنیّ انّه لا ينال شفاعتنا من استخفّ بالصّلاة »[2]
ـ چون پدرم در آستانه وفات قرار گرفت، به من فرمود:پسرم ! به درستی كه شفاعت
ما شامل حال كسی كه به نماز اهميت ندهد نخواهد رسيد. بنابر اين در واسطه قرار
دادن آن بزرگواران برای طلب حوائج، نخست بايد زمينه پذيرش آن را با اطاعت از
فرامين و دستورات مقدس آنان،در خويش فراهم ساخت.
نكته ديگری كه در آيه ياد شده قابل توجه است،
مقام والا و گرامی رسول خدا صلی الله عليه و آله و اهل بيت طاهرين او عليهم
السلام است، كه با توسّل به آنان میتوان خويشتن را مشمول نظر لطف و رحمت الهی
قرار داد، و البته چنانچه دشمنان ما و به خصوص فرقه ضالّه وهابيّت به ما نسبت میدهند،
معنی توسل اين نيست كه انسان مستقيماً حاجات خويش را از آن معصومين بطلبد، تا در
نتيجه به نوعی شرك مبتلا گردد، بلكه چنانچه در آيه به آن به اين صورت تصريح گرديده
« و ابتغوا اليه الوسيله » و در دعای توسّل عرضه میداريم « و توسّلنا بك الی
الله » تنها آنان وسيله توجه و تقرّب به خداوند بوده و به واسطه آنها حاجات خويش
را از خدا میطلبيم.
امام خمینی ثابت و استوار
امام خمينی ثابت و
استوار از آغاز تا پايان
امام خمينی: ما
آمريكا را زير پا می گذاريم.
به مناسبت 13 آبان،
تسخير لانه جاسوسی
رابطه ما و آمريكا
·
دنيا بداند كه هر
گرفتاری كه ملت ايران و ملل مسلمين دارند از آمريكا است. ملل اسلام از اجانب
عموماً و از آمريكا خصوصاً متنفر است…آمريكا است كه به اسرائيل قدرت میدهد كه
اعراب مسلم را آواره كند. آمريكا است كه اسلام و قرآن مجيد را به حال خود مضرّ میداند
و میخواهد آنها را از جلو راه خود بر دارد. آمريكا است كه روحانيون را خار راه
استعمار میداند و بايد آنها را به حبس و زجر و اهانت بكشد… آمريكا است كه با
ملت اسلام معامله وحشيگری و بد تر از آن میكند.
4/8/43
·
اين جانب اعلام می كنم هر قرار دادی كه با سرمايه داران آمريكا
و ديگر مستعمرين بسته شود، مخالف خواست ملّت و مخالف احكام اسلام است. مرداد 49
·
وظيفه ملت غيور ايران است كه از منافع آمريكا و اسرائيل در
ايران جلو گيری كرده و آن را مورد هجوم قرار دهند هر چند به نابودی آن بيانجاميد. 23/6/52
·
تا آمريكا نرود و تا دست اين ابر قدرتها از روی مملكت ما
برداشته نشود، ما نهضتمان برقرار است و فريادمان هم بر قرار است. 17/7/57
·
آن كسی كه به كشور، خيانت اصلی را كرده، امريكا است… همه
مصيبت ما زير سر آمريكا است.
20/7/57
·
آمريكا با عجز و ناله میخواهد با ايران رابطه بر قرار كند، اما
ملت ما قبول نمیكند.
1/9/59
·
بعضی از اين روحانيون را ـ من بيش از بيست سال تجربه كرده ام ـ
اين ها میخواستند، اين قشر را كنار بگذارند و يك قشری را بياورند كه مسلمان باشد
ولی در نظرش آمريكا باشد… و ( مردم را ) به طرف آمريكا جذب بكنند. من اين نگرانی
را داشتم و مصمّم هستم كه يك وصيّتی بنويسم و در آن شرح بدهم كه اين ها از كجا
میخواهند شروع كنند. 4/4/60
·
يك دسته شوروی را طرح میكردند تا آمريكا منسی بشود. يك دسته
الله اكبر را كنار می گذاشتند، سوت می زدند و كف
میزدند، آن هم در روز عاشورا (برای بنی صدر ) خط اين بود كه قضيه « مرگ
بر آمريكا » منسی بشود. و لهذا ديديد آن روزی كه اين جوانان بيدار عزيز ما، اين
لانه جاسوسی را گرفتند، اين شياطين به دست و پا افتادند. يكی گفت كه اين ها خط
شيطان هستند و دنبال اين كردند كه ما الان اسير آمريكا هستيم. نه اين كه نمیفهمند
كه ما اسير آمريكا نيستيم، میخواستند كه استقلال ما را از ما بگيرند و ما را به
دامن آمريكا بياندازند.
13/6/60
·
اگر آمريكا نبود و اين قدرت شيطانی نبود، اين همه فساد در بلاد
مسلمين حاصل نمیشد.
4/11/60
·
ما تا آخر ايستاده ايم و با آمريكا رابطه بر قرار نخواهيم كرد،
مگر اين كه دست از ظلم بردارد.
7/8/63
·
علما و دانشمندان سراسر جهان بايد بر سر چشمه تروريسم كه از
كاخ سفيد می جوشد، بشورند.
22/11/63
·
بارها گفته ام: رابطه ايران و آمريكا، رابطه گرگ و ميش است و
هرگز بين اين دو آشتی نيست.
20/8/67
·
خداوندا ! تو میدانیكه ما سر سازش را با كفر نداريم. خداوندا
! تو می دانی كه استكبار و آمريكای جهان خوار، گلهای باغ رسالت تو را پرپر نمودند. 29/4/67
·
ما شعار مرگ بر آمريكا را در عمل جوانان پر شور و قهرمان و
مسلمانان در تسخير لانه فساد و جاسوسی آمريكا تماشا كرده ايم. 3/12/67
فهرست
امام خمینی ثابت و استوار(رابطه ما و آمریکا)
دانستنیهایی از قرآن (قرآن و مساله توسل به
معصومین علیهم السلام)
سخنان معصومین(بی نیازی از مردم)
از کبد آمریکا غافل نشوید
تسبیح موجودات
آیت الله جوادی آملی
معاد(آثار اعمال) آیت الله حسین نوری
وصیت نامه امام و اسم مستاثر الهی آیت الله محمدی گیلانی
حدیث ثقلین
حجة الاسلام والمسلمین اسدالله بیات
پاسداری از صدور ارزشها حجة الاسلام
محمدتقی رهبر
یادداشتها و خاطراتی از زندگی امام
خمینی(ره) حجة الاسلام رحیمیان
رفاه طلبی و تجمل گرائی
تشخیص، درمان و پیگیری بیماریها دکترسید حسن عارفی
گفته ها و نوشته ها
ساختار نظام اجرائی کشور محمدرضا حافظ
نیا
ضرورت تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام
پاسخ به نامه ها
جناحها و تفرقه افکنی واسطه ها
نگاهی به رویدادها
جنایتی دیگر از خائنین به حرم بزرگ الهی
رهنمودهای مقام معظم رهبری
رهنمود های مقام معظّم رهبری
رهنمود ها
مقام معظّم
رهبری
·
قانون اساسی جديد كه
يكی از يادگارهای امام عزيزمان است ميثاق امت با انقلابی است كه بيش از ده سال
آماج توطئه های همه دشمنان عنود و لجوج و نادان و بزرگ و كوچك بوده است.
·
جای آن است كه همه كسانی كه دانسته و ندانسته در سراسر جهان،
اسير تحليلهای غلط و غير واقعی خود و ديگران درباره ايران اند اكنون به خود آيند
و حقايق كشور عزيز ما را در رفتار و موضع گيری های ملت بزرگمان صحيح و واقع بينانه
درك كنند.
·
اميد است وحدت صفوف شما ملت عزيز كه هميشه بركات و فضل الهی را
به همراه داشته است اين بار نيز منشأ تحولات مباركی در جامعه گشته و با كمك عموم
ملت، سعادت،رفاه،ترقی، عزت و استقلال و پيشرفت آرمان های انقلاب اسلامی را به
ارمغان آورد. 9/5/68
·
اگر به رفاه عمومی و سازندگی كشور نينديشيم، مطمئناً نظام
جمهوری اسلامی نخواهد توانست الگويی مطلوب را به جهانيان ارائه دهد. 12/5/68
·
در تشخيص تكليف الهی نبايد دچار سهل انگاری و آسان نگری شويم.
·
خط اساسی ما، حركت بر اساس معيارهای الهی خودمان بدون ترس از
قدرت های نظامی و سياسی جهان است. 16/5/68
·
اگر كسانی در دنيا تصور می كنند كه مسئولين كشورمان دست ذلت به
سوی آمريكا دراز خواهند كرد بدانند كه سخت در اشتباهند و هرگز چنين چيزی پيش
نخواهد آمد.
·
تا هنگامی كه سياست آمريكا بر دروغ و فريب و خباثت استوار است
و از رژيم پليدی مثل اسرائيل حمايت كرده و به ظلم و ستم عليه ملت های مستضعف
ادامه می دهد و… امكان ندارد كه ما با دولت آمريكا مذاكره و يا ارتباط برقرار
كنيم و ما آن را شديداً رد می كنيم.
24/5/68
·
ياد و نام امام بزرگوارمان، كاخ قدرت های طاغوتی و نيز دل آن
ها را می لرزاند زيرا او خادم به اسلام و مسلمين بود و هم او بود كه با مجاهدت خود
و ملتش به اسلام و مسلمين عظمت بخشيد.
·
خانواده های شهدا برای نظام اسلامی ايران بيش از ديگران
سرمايه گذاری كرده اند، بنابر اين آنها بايد برای حفظ نظام و حيثيت آن نسبت به
ديگران حساس تر باشند. 26/5/68
·
سياست خارجی ما مبتنی بر منافع طرفين و عدم زورگوئی و سلطه گری
و نيز بر اساس حفظ اصل تغيير ناپذير و زير بنائی نه شرقی و نه غربی میباشد.
·
انقلابی گری در صحنه سياسی به اين معنا است كه ما مواضع
اسلامی و انقلابی خود را قاطعانه و بدون دل بستن به برخی از چهره های اميد بخش
كاذب حفظ كنيم و اين خط صحيح ديپلماسیما است. 1/6/68
·
اگر كسی تصور كند كه جامعه آرمان گرا به حل مشكلات مادی و
رفاه مردم رسيدگی نخواهد كرد اين به معنای آن است كه گفته شود اديان با مقدسات و
معنويات و آرمان ها به فكر دنيای مردم و زندگی مردم نيست و اين بر خلاف صريح
اسلام و قانون اساسی است. 9/6/68
·
تا زمانی كه اين ملت همچنان با قدرت و قوت در صحنه دفاع از
اسلام و انقلاب حضور داشته باشد بر همه موانع و مشكلات پيروز خواهد شد و دشمن با
وسوسه های خود نخواهد توانست دل های مردم را به لرزه در آورد زيرا ملت ما آگاه،
زنده و پر نشاط است.
9/6/68
نگاهي به رويدادها
نگاهی به
رویداد ها
جهان اسلام
·
رژیم مصر 35 تن از
مسلمانان را به اتهام آتش زدن یک مغازه در منطقه̾ « دلتای رود نیل » باز داشت کرد.
·
یک سازمان ناشناس در بیروت، خانواده̾ حاکم بر عربستان را در
صورت عدم آزادی کویتی های دستگیر شده به خاطر سوء قصد های گذشته در مکه تهدید به
انتقام کرد.
19 / 5/ 68
·
سنگین ترین نبرد چهارده ساله̾ لبنان صدها کشته و مجروح بر جای
گذاشت.
23 / 5/ 68
·
با حضور وزرای خارجه̾
ایران و سوریه، اجلاس بزرگ احزاب اسلامی و ملی لبنان و فلسطین در دمشق تشکیل شد. 25 / 5/ 68
·
نیرو های امنیتی ترکیه یازده جوان مسلمان را به اتهام مطالعه̾
کتاب های مذهبی دستگیر کردند. 28
/ 5 / 68
·
ماجرای فروش دختران و زنان افغانی به عربستان سعودی فاش شد.
·
در پی تخریب مسجد شهرک « شاریو » واقع در 30 کیلومتری شهر لیون
مرکز فرانسه، مسلمانان نماز جمعه را در شهرداری این شهر برگزار کردند !
29
/ 5/ 68
·
به دعوت رهبری متحد
قیام، جهاد اسلامی و حماس، اعتصاب عمومی سراسر سرزمین های اشغالی فلسطین را فرا
گرفت. 31 / 5/ 68
·
برای اولین بار در تاریخ سیاسی انگلیس، مسلمانان این کشور موفق
به تشکیل حزب اسلامی شدند.
·
گروه حزب الله در سرزمین های اشغالی فلسطین اعلام موجودیت کرد.
4 / 6/68
·
احزاب دموکرات اروپا در قطع نامه̾ پایانی اجلاس ترکیه، اسلام
را تهدیدی علیه غرب معرفی کردند. 7/ 6/ 68
·
پلیس مصر برای دستگیری 16 مسلمان از پلیس بین المللی یاری
خواست.
8 / 6 / 68
·
شهردار شهر « لیون » فرانسه سرانجام در مقابل مسلمانان این شهر
تسلیم شد و پروانه̾ ساختمانی به نام یک باب مسجد را در این شهر امضاء کرد. 9 /6
/68
·
هزاران پوستر رنگی امام خمینی « ره » توسط حزب الله فلسطین در
آستانه̾ اعلام موجودیت در سرزمین های اشغالی توزیع گردید. 11/6/68
·
یک مرد مسلح با عبور از مرز اردن و نفوذ به خاک فلسطین اشغالی
سه سرباز رژیم صهیونیستی را هلاک و مجروح کرد.
·
دادگاه عالی امنیتی مصر 26 مسلمان انقلابی را به جرم عضویت در
یک گروه اسلامی به زندان های طویل المدت محکوم کرد.
·
اشغالگران قدس 8 مدرسه را در فلسطین اشغالی به بهانه̾ ادامه̾
تظاهرات ضد صهیونیستی تعطیل کردند. 12 / 6 /68
·
گروهی از جوانان وابسته به گروه های اسلامی چند مرکز پلیس را
در مرکز شهر قاهره با مواد منفجره و بمب های صوتی مورد حمله قرار دادند. 15/6 / 68
اخبار
داخلی
·
8/4 میلیارد دلار ارز برای تأمین کالاهای
اساسی اختصاص یافت. 19 / 5 / 68
·
ادغام وزارت دفاع و سپاه با نام وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای
مسلح جمهوری اسلامی ایران به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید. 24 / 5/ 68
·
طی حکمی از سوی رهبر انقلاب، آیت الله یزدی به ریاست قوه̾
قضائیه منصوب شد.
·
حجة الاسلام و المسلمین کروبی در جلسه̾ علنی مجلس به ریاست
مجلس شورای اسلامی برگزیده شد. 25 /
5/ 68
·
مراسم تحلیف ریاست جمهوری حجة الاسلام و المسلمین هاشمی
رفسنجانی در برابر نمایندگان مردم برگزار شد. 26 / 5/ 68
·
رئیس جمهور کابینه̾ خود را به مجلس معرفی کرد. 28 / 5/ 68
·
بانک اطلاعات علمی و فنی کشور گشایش یافت. 29 / 5/68
·
95
٪ خسارات حملات دشمن به پالايشگاه اصفهان بازسازی شد. 30/5/68
·
شش تن از اسرای سومالی كه در جبهه های جنگ تحميلی اسير شده
بودند به طور يك جانبه آزاد شدند.
·
زندان قصر به بزرگترين كتابخانه̾ كشور تبديل شد. 31 / 5/ 68
·
مركز تأسيسات و تجهيزات تعميراتی هواپيماهای « اف ـ 14 »
افتتاح شد.
4 /6/68
·
آستان قدس رضوی برای سرمايه گذاری در كشور های خارجی اعلام
آمادگی كرد.
·
پيچيده ترين عمليات تعميراتی يك فانتوم جنگنده برای اولين بار
در كشورمان به دست متخصصين ايرانی انجام شد.
·
كارخانه̾ چينی نور در ابهر با ظرفيت توليد سالانه يك هزار تن
انواع ظروف چينی افتتاح شد. 5 / 6/ 68
·
27
هزار واحد مسكونی و تجاری آسيب ديده در استان ايلام با اعتبار 26 ميليارد ريال
بازسازی شد. 7
/ 6/ 68
·
تمامی 22 نفر كانديدای كابينه̾ پيشنهادی آقای هاشمی رفسنجانی
از مجلس شورای اسلامی رأی اعتماد گرفتند.
·
پالايشگاه تبريز با ظرفيت 110 هزار بشكه در روز بازسازی و راه
اندازی شد.
8 / 6/ 68
·
ايستگاه تقويت فشار
گاز مارون با ظرفيت 14 ميليون فوت مكعب در روز آغاز به كار كرد.
·
حجة الاسلام و المسلمين هاشمی رفسنجانی : با كسانی كه در گذشته
با اندوختن سرمايه̾ اقتصاد ما را بيمار كردند و با عوامل فساد در دستگاه های دولتی
به شدت و بدون گذشت برخورد خواهد شد.
·
با صرف 7 ميليارد و پانصد ميليون ريال هزينه كار بازسازی و
نوسازی اسلام آباد غرب به پايان رسيد.
11 / 6/ 68
·
عليرضا سليمانی كشتی گير سنگين وزن كشورمان با پيروزی بر حريف
آمريكایی اولين طلای جهانی را برای ايران به ارمغان آورد.
·
استان فارس در بين استان های سراسر كشور، مقام اوّل تحويل گندم
به دولت را كسب كرد.
12 / 6/ 68
·
متخصصان ايرانی با بازسازی يك فروند جنگنده̾ نيروی هوائی ارتش،
به تكنولوژی تعميرات اساسی جنگنده̾ اف ـ 14 دست يافتند.
·
مدرن ترين كارخانه̾ توليد لوله های چدنی در خوزستان بازسازی و
راه اندازی شد.
15 / 6 /68
·
نيروگاه بزرگ حرارتی
تبريز پس از بازسازی به دست كاركنان متعهد شركت توانير، به شبكه̾ سراسری برق
پيوست.
·
ورود كاميون، اتوبوس، مينی بوس و تراكتور توسط كارگران شاغل در
شيخ نشينان خليج فارس آزاد شد. 16
/ 6/ 68
اخبار خارجی
·
ماهواره̾ جاسوسی
شوروی در فضا منهدم شد.
23 / 5/ 68
·
رئيس رژيم نژاد پرست پروتريا پس از يازده سال زمامداری پياپی
استعفا كرد.
·
نماينده̾ آمريكا در سازمان ملل اعتراف كرد، اقدامات اسرائيل در
سرزمين های اشغالی نقض حقوق بشر است.
·
صدام، ميشل عون را به ادامه̾ جنگ با سوريه تشويق كرد. 24 / 5/ 68
·
تاس خبرگزاری شوروی اعلام كرد « ناگورنی قره باغ » عملا در
محاصره است و ارتباط با بخش عظيمی از اين منطقه خود مختار كه اوضاع در اين بخش
بسيار متشنج است قطع شده است.
·
دو هزار پناهنده̾ كرد عراقی در تركيه به طور عمده مسموم شدند.
26/5/68
·
كانديدای پيشتاز رياست جمهوری كلمبيا كه يك سناتور 45 ساله بود
به دست قاچاقچيان مواد مخدر به قتل رسيد. 29/ 5/ 68
·
فرانسه ناوگان خود در سواحل لبنان را به هفت فروند افزايش داد.
31 /5 / 68
·
«
هيوئی نيوتن » يكی از بنيانگذاران جنبش سياهان آمريكا ( پلنگان سياه ) كه عليه
برتری نژادی در آمريكا فعاليت می كرد به ضرب گلوله كشته شد.
·
پليس آفريقای جنوبی دانش آموزان اين كشور را مورد ضرب و شتم
قرار داد.
1 / 6/ 68
·
جبهه̾ ملی لبنان ناوگان فرانسه را تهديد به گلوله باران
كرد. 2 / 6/ 68
·
سخنگوی رسمی نخست وزير ژاپن در پی افشای نامشروع با يك زن
مجبور به استعفا شد.
·
يك افسر رژيم صهيونيستی به آموزش نظامی قاچاقچيان كلمبيائی
توسط نظاميان اين رژيم اعتراف كرد.
·
به دنبال برخورد قاطع نيروهای ملی و اسلامی لبنان، دولت فرانسه
ضمن كاهش ناوهای اعزامی، واحد های دريائی خود را از نزديك شدن به سواحل لبنان بر
حذر داشت.
·
طرح ارتش تركيه برای انجام عمليات نظامی در منطقه كردنشين اين
كشور فاش شد.
·
نخست وزير لهستان يك روز پس از روی كار آمدن از آمريكا در
خواست كمك كرد.
4
/ 6 /68
·
همسر سلمان رشدی
نويسنده̾ كتاب آيات شيطانی اعلام كرد كه از رشدی جدا شده است.
5 / 6/ 68
·
سيك های مسلح، ضمن حمله به يك قطار مسافری در ايالت پنجاب 20
تن را به ضرب گلوله كشت و 30 تن ديگر را زخمی كردند.
·
صدها هزار تن از اهالی « مولداوی » شوروی ضمن رد اتهامات مسكو
داير بر افراطی بودن آنها دست به تظاهرات زدند.
·
فرانسه آخرين كشتی جنگی خود را از سواحل لبنان خارج كرد !
·
انفجارهای پياپی شهر صنعتی كلمبيا را بلرزه درآورد.
·
سودان سفير خود را از ايران فرا خواند. 6 /6 /68
·
400
مزدور آمريكایی در پايتخت پاناما برای خرابكاری آماده شدند. 7 /6 /68
·
سوريه يك كشتی حامل 5/2 ميليون ليتر بنزين را كه عازم ناحيه̾ مسيحی
نشين لبنان برای مارونی ها بود به آتش كشيد. 8 / 6/ 68
·
اجلاس وزرای خارجه̾ جنبش عدم تعهد در پايتخت يوگسلاوی آغاز به
كار كرد.
·
وزير جنگ اسرائيل طی شش ماه گذشته سه پيام محرمانه برای عرفات
فرستاده است.
·
انفجار يك بمب نسبتا قوی ساختمان وزارت كشور تركيه را لرزاند.
·
كتاب كفر آميز آيات شيطانی در پی تهديد يك گروه ناشناس، از
بزرگترين فروشگاه زنجيره ای هلند جمع آوری شد.
·
سفير ليبی در سازمان ملل خواستار عادی سازی روابط واشنگتن
طرابلس شد.
·
يك هيئت ايتاليائی از سوی دادستان رم مأمور تحقيق پيرامون سوء
استفاده̾ يكی از شعب بانك ملی كار ايتاليا در جريان معامله̾ كلان آمريكا و عراق شد.
·
يك هواپيمای مسافر بری كوبا با 126 سر نشين در آسمان هاوانا
منفجر شد و تمامی سرنشينان آن كشته شدند. 13 / 6/ 68
·
در جريان انفجار روز گذشته در مقابل يك كتاب فروشی متعلق به «
انتشارات پنگوئن » در مركز لندن 4 نفر مجروح شدند.
·
كنفرانس سران غير متعهد ها با شركت 60 تن از رؤسای كشور ها در
بلگراد آغاز به كار كرد.
·
دكوئيار، دبير كل سازمان ملل : من به هيچ وجه قصد ندارم كه از
چارچوب قطعنامه̾ 598 خارج شوم.
·
گروه ابونضال اعلام كرد كه 15 جاسوس فلسطينی را كه برای سرويس
های اطلاعاتی اسرائيل، آمريكا، آلمان غربی، انگلستان، اردن، مصر و عراق كار می
كردند اعدام كرده است.
·
كاخ سفيد واشنگتن روز گذشته اعلام نموده شاه فهد برای دومين
بار ديدار رسمی خود را از آمريكا به تعويق انداخت. 14 / 6/ 68
·
در پی تهديد های افراد ناشناس سفارت آمريكا در لبنان تحت
تدابير شديد امنيتی قرار گرفت و يك ناو هواپيما بر آمريكا و كشتی های اسكورت
كننده̾ آن از اقيانوس هند به سوی دريای مديترانه انتقال يافتند.
·
وزير خارجه̾ رژيم عراق از سرگيری مذاكرات غير مستقيم با ايران
را رد كرد.
·
انفجار در يك مجتمع نظامی عراق حداقل 700 كشته بر جای گذاشت.
·
هزاران نفر از دانشجويان كره̾ جنوبی با پليس ضد شورش به زدو
خورد پرداختند.
·
سفير و كاركنان سفارت آمريكا بيروت را ترك كردند. 16 / 6 / 68
اختراع و
اكتشاف
·
هزاران نفر آجر زن
تمام اتوماتيك بدون مشابه خارجی توسط مبتكر كرجی ساخته شد.
26 / 6/ 68
·
دست الكترونيك و پنجه̾ انگشت دار برای اولين بار در كشور و در
تهران و اصفهان ساخته شد.
1 / 5 /68
·
آسياب های گلوله ای مورد نياز صنايع سراميك و كاشی در سمنان
طراحی و ساخته شد.
16 / 5 /68
·
دستگاه محركه̾ مكانيكی انواع اتومبيل سواری ويژه̾ جانبازان و
معلولين توسط يكی از مبتكرين سمنانی ساخته شد. 25 / 5 /
68
·
بزرگترين غار آبی آسيا در پاوه كشف شد. 15 / 6 /68
ضد انقلاب
·
79 قاچاقچی مواد مخدر به جرم مشاركت مستمر و
فعاليت وسيع در امر خريد و فروش مواد مخدر در شهر های مختلف كشور اعدام شدند. 28 / 5/ 68
·
طی چند روز گذشته حدود يك ميليون قلم دار و از انواع آمپول های
ناياب سرطانی و قرص های كمياب قلبی و انواع سرنگ و سر سوزن از يك شبكه̾ بين المللی
قاچاق دار و توسط واحد اطلاعات و امنيت كميته̾ انقلاب اسلامی منطقه̾ 2 تهران كشف و
ضبط شد. 2 / 6/ 68
·
با دستگيری 2 عامل فروش دارو های كمياب در خيابان ناصر خسرو
تهران، نزديك 9 هزار عدد سرنگ، 4 هزار عدد سوزن تزريق و مقادير زيادی داروهای
كمياب كشف و ضبط شد. 13 / 6/ 68
·
مدير عامل و اعضای هيئت مديره̾ شركت بين المللی لاديس به جرم
سوء استفاده مالی و حيف و ميل بيت المال مسلمين دستگير و روانه̾ زندان شدند. 14
/6/ 68
هجوم فرهنگی غرب
جمع بندی
اهمّ رويداد ها
هجوم فرهنگی
غرب
هشداری برای
حزب الله
با انتخاب
نيروهای جديد و شكل گرفتن اركان قوای سه گانه̾ كشور و فروكش نمودن جو پر التهاب و
حساس اين مرحله از انقلاب، زمان آن رسيده كه با تأملی ژرف به آنچه در اين چند ماه،
گذشته است نظر افكنيم و تاكتيك ها و وجوه مختلف توطئه های غرب را در مقابله با
انقلاب اسلامی به خوبی شناسائی نمائيم.
با اندك
دقّتی بر روی خطوطی كه رسانه های گروهی غرب و نيز متأثر از آنها برخی رسانه های
گروهی داخلی در اين چند ماهه̾ پس از ارتحال رهبر كبير انقلاب اسلامی امام خمينی رضوان
الله تعالی عليه دنبال می كنند به روشنی پيداست كه غرب همان خط گذشته̾ خود را در
تهی ساختن فرهنگ امت اسلامی تعقيب می نمايد، منتهی در اين چند ماهه، اين هجوم و
تاخت و تاز ـ با اين تصور كه ايران اسلامی پرچمدار و مدافع راستين اسلام ناب
محمدی(ص) را از دست داده ـ با قدرتی بيشتر صورت می پذيرد تا با از بين بردن
فرهنگ اسلام پابرهنگان، موفّق شوند اسلام سازش و تزوير، اسلام منافقين، اسلام
سرمايه داران، اسلام مرفهين بی درد، اسلام متحجرين و مقدس نماهای بی شعور و در يك
كلمه « اسلام آمريكائی » را جايگزين نمايند.
بدين ترتيب
يكی از اصلی ترين و در عين حال خطرناك ترين تاكتيك هایی را كه غرب در شرايط كنونی
دنبال می كند « هجوم فرهنگی » است. هجوم به همه̾ آن چيزهایی كه مردم به رهبری اما
از پانزده خرداد 42 تا پانزده خرداد 68 آنها را پايه ريزی كرده و در ارزش ها و
آرمان های انقلاب متجلّی ساخته اند. امام فقيدمان خط كلّی غرب خصوصا شيطان بزرگ
آمريكای جنايتكار را در مقابله با انقلاب اسلامی اين چنين بيان كرده اند : «…
توطئه̾ خارجی بر عليه افراد نيست… آمريكا بر ضد اسلام است و از اسلام صدمه خورده
نه از افراد… نه از من سيلی خورده، نه از آقای رئيس جمهور سيلی خورده است، نه از
اشخاصی كه در مجلس هستند و نه دولت ها، از اين ها سيلی نخورده است، از زاغه نشين
ها سيلی خورده است. از اين ملّت سيلی خورده است و او در صدد اين است كه اگر توطئه
كند، بر ضد ملّت توطئه كند نه اينكه بر ضد من يا بر ضد كس ديگر… ».
( 15/5/59 )
اين خط كلّی
همواره توسط آمريكا و ديگر كشور های بلوك غرب پيگيری می شده ولی به دليل آن كه اما
در دهه̾ اوّل انقلاب به صورتی فعّال در صحنه های سياسی جهان ظاهر شده بود آنها با
اقدامات انفعالی تنها از وارد آمدن لطمات بيشتر به منافع خود جلوگيری می كردند و
به اعتراف خودشان امام با ابتكار ها و اعمال غير منتظره ( به تعبير صحيح عمل به
تكليف الهی ) بارها سياست های غرب رادر كشور های جهان سوم به شكست كشانيده و با
آمريكا نه در مرزهای ايران بلكه در خاك كشورهای مورد تجاوز شيطان بزرگ می جنگيد.
غرب و آمريكا در دهه̾ دوّم انقلاب اسلامی به تصوّر آنكه فقدان امام منتفی شدن ارزش
ها و آرمان های انقلاب و بسته شدن ملاك ها و معيارهای اسلام ناب محمدی (ص) است،
تهاجم گسترده ای را به انقلاب آغاز كرده است و در ابتدائی ترين مرحله̾ آن، از بين
بردن فرهنگ اسلامی و ميراث امام خمينی (ره ) را در دستور كار خود قرار داده است.
رسانه های
گروهی غرب اعم از راديو های بيگانه و روزنامه ها و مجلات سياسی و فرهنگی آن،
نشريات ضد انقلاب فراری، « نكته̾ » سلطنت طلبان به قلم « سعيدی سيرحانی » همكار مطبوعاتی ساواك در روزنامه̾ اطلاعات
30/5/ 68، برخی « چراغ سبزهای » روزنامه̾ انگليسی تهران تايمز كه متأسفانه صاحب
امتياز آن سازمان تبليغات اسلامی است و… همه و همه خطرناك بودن اين هجوم فرهنگی
را نشان می دهد.
كنار هم قرار
دادن اين وجوه، خط هماهنگ غرب را در برابر انقلاب اسلامی هويدا می سازد و می تواند
به مثابه هشدار و بيدار باشی برای حزب الله و مسئولين آگاه و متعهّد كشور محسوب
گردد.
يكی از
نشريات ضد انقلاب در خارج از كشور كه ارگان سلطنت طلبان فراری نيز محسوب می شود
در آخرين شماره خود ( مرداد ماه 68 ) طی مقاله ای با اشاره به موفقيت های سياسی
نظام جمهوری اسلامی به شكست « اپوزيسيون » ( گروه های مخالف ) در مقابل انقلاب از
نظر سياسی اعتراف كرده و با برنده اعلام كردن حكومت ايران در بعد سياسی، همه̾
سازمان ها ! و گروه های مخالف را به يك مبارزه̾ فرهنگی دعوت می نمايد :
«… اين
واقعيت كه انتخاب چهارمين رئيس جمهوری اسلامی هم صورت گرفت مخالفان تز جمهوری
اسلامی در بيرون از ايران بايد به اشاره̾ واقع بينانه ای توجه فرمايند… در دنيای
پيشرفته وقتی گروهی دريك مبارزه سياسی می بازند، درست مثل يك تيم ورزشی اوّلين
كارشان قبول شكست است… در يك مسابقه̾ ورزشی وقتی تيم حريف پنج بر صفر دروازه̾
شما را می گشايد اولين عكس العمل شما قبول اين باخت است… مخالفان رژيم تهران با
تمام طيف وسيع (!؟) خود متأسفانه از اين روحيه̾ واقع بينانه دورند و هنوز در ميدان
سياسی خود را برنده می دانند… حالا شكست به سراغمان آمده، مثل هر تيم باخته به
فكر آن باشيم كه دور بعدی مسابقه را چگونه بايد برد… پس استراتژی مبارزه از
اينجا به بعد، به جای مبارزه̾ مسلحانه و به كار بردن واژه های براندازی، سرنگونی
يازد و بندهای سياسی به صورت اعلاميه و بيانيه و مصاحبه و خطابه كار بردی ندارد
امّا يك راه وجود دارد… يعنی اين دور از مسابقه را به صورت يك مبارزه̾ فرهنگی
آغاز كنيم. مبارزه فرهنگی در تمام زمينه ها: تئاتر، سينما، ورزش، شعر، موسيقی،
نقاشی و غيره… »
مطلب فوق
الذكر گرچه به دليل قلّت آنان و نيز معدود بودن هوادارانشان تاكنون محلی از اعراب
نداشته، ليكن با كمال تعجّب و تأسف روزنامه̾ اطلاعات اقدام به درج مقاله̾ يكی از
طرفداران سلطنت طاغوت تحت عنوان « نكته » ـ آينده، تصميمات مهم و آن چه بايد
بدانيم » در صفحه دوّم روزنامه ( اطلاعات 30/5/68 ) كه معمولا مقالات نويسندگان
مورد تأييد روزنامه در اين ستون درج می گردد، نمود.
سردبير
روزنامه̾ اطلاعات طی تمجيد و تعريفی از « سعيد سيرجانی » و افكار و نظريه های او
در قسمتی از مقدمه̾ مقاله آورده است : «… نوشته̾ حاضر، مقاله ای است از آقای سعيد
سيرجانی نويسنده̾ سخن سنج و درد آشنا و در عين حال ممسك از مطبوعات… نويسنده در
مقاله̾ خود ضمن استقبال از بيانات رياست جمهوری با مروری بر مسائل و مشكلات كشور
سخنان ايشان را مايه̾ اميدواری و خرسندی همه̾ علاقمندان ميهن اسلامی (!( دانسته
است… ».
« سعيدی
سيرجانی » خود را و همچنين نظرگاهش را نسبت به مسائل جاری كشور اينگونه معرفی می
كند : «… نطق ديروز آقای هاشمی رفسنجانی مرا تكان داد و يقين دارم در بسياری
از جماعت خاموشی گزيده يا به خاموشی كشيده همچو اثری داشته است… ».
سيرجانی گرچه
تعبير « مرد هوشمند كويری » را به رئيس جمهوری جديد نسبت می دهد برای آنكه دوستانش
كه « در سال های اخير با مشاهده̾ تند رويهای بی حاصل لفظی و روزنامه ای دست خوش
حيرت بوده و مهر سكوت » بر لب زده اند، زياد دچار مسأله نشوند و او را طرفدار
حاكميت ها ندانند اعلام می كند كه « به تأييد حرف حق برخيزند از هر حلقومی كه باشد
».
نويسنده در
طی اين مقاله پابرهنگان، شعار مبارزه با آمريكا، هشت سال دفاع مقدّس، نهاد ها و
ارگان های انقلاب و كلا تمامی ارزش ها را به راحتی مورد حمله قرار داده و می
نويسند :
«… اگر بر
اثر تند روی هایی كه لازمه̾ هر انقلابی است آمريكای واقعا جنايتكار، چراغ سبزی در
مسير ماشين جنگی صدام روشن نكرده بود و مسأله جنگ بی حاصل و خانمان سوز پيش
نيامده بود و با ساده انديشی هایی اين جنگ شوم به انتها رسيده، ادامه نيافته بو
د… در مبارزه با آمريكا توفيقكی يافته بوديم، دريغا، دريغا !… اگر قرار شد از
تخصص و علم خوشنامان پاكيزه دامانی استفاده كنيم كه از بيم نبودن امنيت جلای وطن
كرده و در معتبر ترين مؤسسات علمی جهان به خدمت مشغولند، تكليف كسانی كه بی هيچ
صلاحيت و فضل و فضيلتی بر مناصب علمی و تخصصی مملكت پنجه انداخته اند چيست ؟ اگر…
».
وچندين « اگر
» ديگر كه سيرجانی در مقاله̾ خود با استفاده از آنها تمامی ارزش های انقلاب را
زير سؤال برده و به سخره می گيرد. ذكر اين مطلب توسط فردی مثل « سعيد سيرجانی »
تعجبی ندارد. سيرجانی از زمره̾ روشنفكران ناسيوناليست و غير مذهبی است كه در سال
های قبل از كودتای 28 مرداد در « حزب توده » فعاليت داشت و پس از كودتای شاهنشاهی
به خدمت ساواك درآمد و تعهد نمود كه از قلم خود در راه اعتلای سلطنت استفاده كند.
وی زمانی همكار « پهلبد » شوهر اشرف پهلوی در « بنياد فرهنگ ايران » بود كه سياست
های فرهنگی مورد نظر رژيم شاه را در مذهب زدایی و اشاعه̾ فرهنگ غربی تدوين و تبليغ
می كرده است. نگاهی به پرونده̾ عملكرد بعد از انقلاب سيرجانی بيانگر آن است كه به
خلاف ادعای وی كه در مقاله̾ ضد انقلابی اش مدّعی شده در ده ساله گذشته جزو «
خاموشی گزيدگان » بوده است، به عكس در مقاطع زمانی مختلف هرگاه كه « فضای باز » را
ديده ( به عبارت صحيح تر فضایی كه در آن بتوان ارزش های اسلام و انقلاب را مورد
حمله قرار داد ) به همسرایی با رسانه های غربی و ضد انقلاب مبادرت ورزيده است.
سيرجانی پس
از پيروزی انقلاب اسلامی سفرهایی به آمريكا و اروپا داشته و تاكنون محافل فرهنگی
ضد انقلاب كه سعی در احيای فرهنگ غرب و عناصر وامانده̾ رژيم سابق را دارند، چندين
بار مقالات وی را منتشر كرده اند.
طبيعی است
اگر كسی چون « سعيد سيرجانی » بخواهد مطلبی بنويسد خارج از تعهد فكری وی به غرب
نخواهد بود. امّا تأسف از روزنامه̾ متعلق به بيت المال مسلمين است كه چرا چنين
مطالبی را در روزنامه̾ خود درج نموده و به يك مزدور ساواكی لقب نويسنده̾ سخن سنج و
درد آشنا می دهد ؟!! به يقين مسئولين متعهّد و مردم شهيد پرور كشورمان اجازه
نخواهند داد كه هنوز آب كفن امام فقيدمان خشك نشده رسانه های گروهی كشور محلّ عرض
اندام طرفداران غرب و آمريكا و رژيم طاغوت در مقابل خانواده های شهدا گردد. اوّلين
واكنش در قبال مقاله̾ توهين آميز « نكته » توسط ناطقين قبل از دستور مجلس شورای
اسلامی در 31 /5 /68 صورت گرفت و يكی از نمايندگان، هم نويسنده و مضامين مقاله و
هم مسئولين روزنامه̾ اطلاعات را به شدت محكوم كرده و خواستار پيگيری اين امر توسط
مراجع قضائی شد.
اين نماينده
در قسمتی از سخنان خود گفت :
«… مقاله̾
كثيفی كه هزاران برابر كثيف تر از مقاله̾ رشيدی مطلق در روزنامه̾ اطلاعات زمان شاه
بود. مگر انتقاد از عملكرد اين است كه ما مواضع اصولی اسلام و انقلاب را زير سؤال
ببريم ؟ كی اين اجازه را به روزنامه ها داده ؟ »
اعتراض برخی
نمايندگان مجلس و نيز گروهی از دانشجويان كه طی يك راه پيمايی اعتراض آميز از
دانشگاه پلی تكنيك تهران تا مقابل مجلس شورای اسلامی ابراز گرديد، خيلی زود مسكوت
ماند. امّا با گذشت چند روز، روزنامه « اطلاعات » نه تنها از مقاله و مطالب آن
دفاع كرد بلكه ديگر « خاموشی گزيدگان » را به دريدن پرده̾ سكوت در مقابل اصلی ترين مسائل كشور ترغيب نمود
و مسئولين نظام را مشوّق انتقاد به ده ساله̾
گذشته معرفی می نمايد :
«… روزنامه
ها بايد حق مردم را به آنها بدهند… ما بر اين اعتقاديم كه بسياری از
انديشمندان وصاحب نظران درد آشنا (!)،
هنوز آن گونه كه بايد نتوانسته اند نسبت به ارزش های انقلابی ادای دين كنند ( گويا
توهين های سيرجانی كافی نبوده است ) و دريدن پرده های سكوت در مقابل اصلی ترين
مسائل كشور گام های مقدماتی در اين وادی است ( خدا آخر و عاقبت گام های بعدی را به
خير بگذراند ). بايد گوش شنوا داشته باشيم بايد حضور انديشه های مختلف را بپسنديم
بايد چون زعمای اين قوم با سعه̾ صدر، به
فكر حل مسائل باشيم نه پيچيده تر كردن آن ها… ».
بدين ترتيب
مقاله̾ توهين آميز« سعيد سيرجانی »، «
عصر جديد» ی را كه ماه ها قبل يعنی يك ماه پس از پذيرش قطعنامه̾ 598 « در اين روزنامه مطرح شده بود تداعی كرد ».
يادآوری می
گردد كه در مرداد ماه 67 سلسله مقالاتی با عنوان « عصر جديد »، در روزنامه̾ اطلاعات چاپ شد كه در قسمتی از آن آمده بود :
«… اينك ما
با پيروزی از حكم عقل و منطق، به قطع نامه̾
598 گردن نهاده و به دورانی آكنده از هيجان، احساس، شعور، التهاب، حماسه،
گذشت،ايثار و شهادت پايان داده و وارد عصر جديدی شده ايم كه مشخصه اش همانا حاكميت
تعقّل، تفكّر، دورانديشی، آينده نگری، شعار گريزی و شعور گرایی است… »
در آن زمان
به دليل جوّ سياسی ـ اجتماعی حاكم بر كشور، حضور امام در صحنه و… اين مقالات
بافته های ذهنی نويسنده قلمداد شد. ادامه اينگونه مطالب توسط مقالات « ع. مروی » و
« لاريجانی » در اين روزنامه خصوصا آن كه مطالب مشابه اينان از زبان قائم مقام
رهبری وقت و نيز برخی مسئولين ديگر در دهه̾
فجر ( بهمن 67 ) شنيده می شد با پاسخ قاطع امام در پيام سوم اسفند 1367
ايشان به روحانيّت رو به رو گرديد. امام خمينی ( ره) در آن پيام افرادی كه تصوّر
كرده اند با پذيرش قطع نامه و نرسيدن به هدف های نهایی در جبهه ها ديگر دوران
ايثار و شهادت و… پايان يافته را « كوته نظر » خوانده واعلام نمود :
« جنگ ما جنگ
حق و باطل بود و تمام شدنی نيست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ايمان رو
رذالت بود و اين جنگ از آدم، تا ختم زندگی وجود دارد. چه كوته نظرند آنهائی كه
خيال می كنند چون ما در جبهه به آرمان نهائی نرسيده ايم پس شهادت و رشادت و ايثار
و از خودگذشتگی و صلابت و بی فايده است… من در اينجا از مادران و پدران و
خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحليل های غلط اني
روزها رسما معذرت می خواهم و از خداوند می خواهم مرا در كنار شهدای جنگ تحميلی
بپذيرد. ما در جنگ برای يك لحظه هم نادم و پشيمان نيستيم… تأخير در رسيدن به
همه̾ اهداف دليل نمی شود كه ما از اصول خود عدول كنيم. همه̾ ما مأمور به ادای
تكليف و وظيفه ايم نه مأمور به نتيجه… به لطف خداوند بزرگ ملّت ما توانسته است
در اكثر زمينه هایی كه شعار داده است به موفقيت نائل شود. ما شعار سرنگونی رژيم
شاه را در عمل نظاره كرده ايم، ما شعار آزادی و استقلال را به عمل خود زينت بخشيده
ايم، ما شعار مرگ بر آمريكا را در عمل جوانان پر شور و قهرمان و مسلمانان در تسخير
لانه̾ فساد و جاسوسی آمريكا تماشا كرده ايم. ما همه̾ شعارهايمان را با عمل محك زده
ايم… ».
امّا
دارندگان چنين بينشی كه به جای ادای تكليف الهی، به دنبال آن هستند كه حركاتشان
مورد قبول ابرقدرت ها و وابستگان آن ها باشد، نه تنها تغييری در موضع گيری خود
ندادند بلكه با سكوتی مقطعی و مصلحتی، اكنون پس از ارتحال امام با شدّت و حدّتی
بيشتر به ابراز آزادانه̾ آن می پردازند.
روزنامه̾ انگليسی صبح تهران به نام « تهران تايمز » را
می توان از جمله رسانه های خبری كشور محسوب نمود كه در شرايط كنونی ( به عتراف
سردبير آن : «… محافل خبری و مطبوعاتی جهان به استناد مطالب مكتوبی كه نشر داده
اند بيشترين مطالب خود را در ارتباط با انقلاب جمهوری اسلامی ايران از تهران تايمز
نقل كرده اند… »)، نقشی محوری و حسّاس را بر عهده دارد. بسياری از رسانه ها و
خبر گزاری های جهان تا كنون چندين بار از قول اين روزنامه ( كه به قول آنان به
عنوان « بلند گوی ارسال پيام مسئولين ايران عمل می كنند ») تمايل ايران به
برقراری رابطه با آمريكا را اعلام نموده اند.
اين روزنامه
با مرامی كاملا ليبرالی و غير انقلابی، سعی در مشوه نمودن چهره̾ ضد آمريكایی و ضد استكباری انقلاب دارد. اين
روزنامه در اوايل شهريور ماه مصاحبه ای با آقای بشارتی قائم مقام وزير امور
خارجه̾ كشورمان ترتيب داده و طی آن اعلام نموده
كه آمريكا تا كنون چندين بار رسما توسط پاكستان و ژاپن برای ايران پيام فرستاده و
ايران جواب هایی شفاهی به آن پيام داده است.
« تهران
تايمز » همچنين تفسير غزل عارفانه̾ امام
خمينی ( ره ) را به راجر كوپر ( جاسوس انگليس كه هم اكنون در زندان اوين می باشد )
سپرده و طی مقدمه ای به قلم سردبير، كوپر را « دانشمندی فارسی زبان و در جای خود
يك شاعر » ! معرفی كرده و می نويسد كه مقاله̾
وی در تفسير غزل مرحوم امام خمينی توسط اوين « سانسور » شده است. جالب توجه
است كه در سراسر مقدمه̾ سر دبير تهران
تايمز هيچگونه اشاره ای به شغل اصلی كوپر يعنی « جاسوسی » نشده. اين مطلب در كنار
برخی ديگر از خبر ها و مطالب « تهران تايمز » از سوی رسانه های گروهی غرب چراغ
سبزهای ايران برای مذاكره با آمريكا و انگليس و حل بحران گروگان گيری تلقی شده است.
تهران تايمز در يكی از آخرين اقدامات خود در اين راستا، مصاحبه ای با سعيد رجائی
خراسانی رئيس كميسيون خارجی مجلس به انجام رسانيده است و به وسيله̾ آن برای ايجاد رابطه بين جمهوری اسلامی ايران و
عربستان سعودی زمينه سازی خارجی كرده است.
« تهران
تايمز » در روز شنبه از قول سعيد رجائی خراسانی اعلام كرده كه : « مذاكره و
برقراری رابطه با عربستان از طريق گوناگونی صورت می گيرد امّا به هر حال بايد
مردانه عمل كرد و پيش قدم شد. من به وزارت خارجه توصيه می كنم كه برای بهبود روابط
با عربستان سريع عمل كند ».
گذشته از نقش
« تهران تايمز »، از قول منابع داخلی نيز گفته شده كه ايران حدود 4 كشته گندم از
عربستان سعودی خريداری كرده است البته اين اقدامات نه چندان پنهان : مورد اعتراض
يكی از نمايندگان مجلس در جلسه̾ علنی 14 /
6/ 68 واقع شد. اين نماينده در نطق پيش از دستور خود اظهار داشت :
« اماما، پدر
و رهبر : تو از غم و غصه̾ جنايات آل سعود
دست پرورده̾ آمريكای جنايتكار با خون جگر
از دنيا رفتی. فرياد و پيام حج تو ـ منشور انقلاب ـ همراه با ضجه̾ نو عروسان و زنان و مردان شهيد زائر خانه̾ خدا هنوز بر بام كعبه طنين انداز است. خون صدها
مردان و زنان مظلوم احرام بسته̾ زائر كعبه
هنوز در اطراف حرم جاری است و بعضی ها چشمان تو را دور ديدند و صحبت از آشتی و
معامله̾ سياسی با آل سعود قاتل فاسد می
كنند و ما آب زمزمی را كه با تمام تزوير خويش آلوده ساخته بود با تشنگی بر زمين
ريختيم و آبرو يافتيم. اكنون جمعی ما را به خوردن گندم حرام وی تشويق می كنند تا
از شيطان انقلاب اسلامی نو، بيرون رانده شويم. اين وسوسه شيطان در بهشت انقلاب است…
»
امّا
قضيه̾ مطبوعات داخلی به همين جا منتهی نمی
گردد. گذشته از نشريات غرب زده ای همچون كيهان فرهنگی، آدينه، سير و سياحت و… كه
به زبان های گوناگون سعی در نبش قبر فرهنگ طاغوتی دارند، « سروش » ارگان صدا و
سيمای جمهوری اسلامی ايران نيز نويد « عصر جديد » و الزامات آن را می دهد. « سروش
» در بعد سياسی طی گزارش تحليلی تحت عنوان ؛ « تروريسم، ريشه ها و پيامد ها، به
صورتی ضمنی مسئولين سياسی كشور را به برقراری رابطه با آمريكا دعوت كرده و ضمن
متفاوت خواندن هيئت حاكمه̾ جديد آمريكا با
دولت ريگان و مثبت تلقی كردن برخی مواضع « بوش »، ساده انگارانه سيستم سرمايه داری
آمريكا را با عوض شدن يك فرد يا موضع گيری ساختگی عدّه ای از نمايندگان كنگره̾ اين
كشور ضربه پذير !؟ تلقّی می نمايند. در قسمتی از اين مطلب كه در مجله̾ سروش 11 / 6
/ 68، شماره̾ 484، تحت عنوان فوق الذكر درج شده آمده است :
«… هيأت
حاكمه̾ جديد آمريكا هنوز به اندازه̾ دولت ريگان آلوده نشده و كاغذ سفيدی كه ملّت
آمريكا به دست آن ها داده هنوز چون كاغذ حكّام قبلی چرك و آلوده نشده است. اينكه
آقای بوش چه می خواهد بنويسد، آينده نشان خواهد داد… نكاتی چون محكوم كردن اقدام
اخير رژيم غاصب قدس يا سرزنش مسئولين اسرائیلی در صحبت هايش وجود دارد و مواضعش
كمتر خصمانه است… از آمريكا يك غول ترسناك نسازيم. به هر حال آمريكا كشوری است
چون ديگر كشور ها با امكانات و اهمّيت بيشتر و غالبا شرارت و خصومت بيشتر. امّا
ناديده گرفتن وجود آن در معادلات پيچيده̾ جهان امروز به هيچ وجه با منطق سازگار
نيست… ما بايد مواضعی را اتخاذ كنيم كه با اهرم هایی كه در دست داريم از تضاد
های موجود در هيأت حاكمه̾ آمريكا طلبكاريم آن هم رقمی نجومی… تا 9 ميليارد دلار. كجای دنيا يك طلبكار از سرمايه و
طلب خود چشم می پوشد… ما می توانيم دوستان و هواداران خود در سطح دنيا را ترغيب
كنيم تا هرگز در گروگان گيری پيش قدم نشوند… »
البتّه اين
گزارش به زبان عاميانه ای نوشته شده و در آن « تحليل واقع بينانه̾ سياسی » ديده
نمی شود و نحوه̾ تركيب جملات به گونه ای است كه خواننده را به ياد سخنان جوجه ای
كه در داستان « جوجه و مرغ » در مورد بی آزار بودن گربه به مادرش می زند، می
اندازد ! با اين تفاوت كه « جوجه » در آن داستان از « خط و خال » گربه كه در ظاهر
اين حيوان مشهود است صحبت می كرده و نويسنده̾ اين مطلب صفاتی اين چنينی را برای «
گرگ » بر می شمرد ! ؟
در يك كلام،
توجه نويسنده̾ مطالب مذكور را به نامه̾ 176 نفر از نمايندگان كنگره̾ آمريكا در
حمايت از منافقين و براندازی نظام جمهوری اسلامی در 17/ 6/ 68 جلب می كنم و از
ايشان تقاضا می كنم كه سعی كنند در وادی سياست، « هوایی » حرف نزنند.
مجله̾ سروش
با چنين ديدی در سياست، وارد بعد اعتقادی نيز می شود و سر دبير آن در مقاله اش تحت
عنوان « تغيير روش ها به معنای تغيير در اصول نيست » چنين می نويسد :
«… عصر
جديد جهانی، عصر « تغييرات » است و فصل جديد حكومتی در ايران نيز می بايست همراه
با تغيير باشد… »
« سروش »
همان گونه كه در بعد سياسی تحت تأثير جوّ جهانی قرار گرفته ! در بعد اعتقادی نيز
آگهی « سازمان عفو بين الملل شعبه̾ انگليس » در وی مؤثر افتاده و در يك حركت
انفعالی و ناشيانه برای همه̾ فقها وظيفه̾ شرعی تعيين می كند كه به تغيير و تبديل
احكام قضایی اسلام در اسرع وقت مبادرت ورزند.
سازمان عفو
بين الملل شعبه̾ انگليس كه به بهانه̾ جمع آوری اعانه از سوی مردم يك اگهی بزرگ از
نظر حجم،، در روزنامه̾ گاردين به چاپ رسانده كه تقريبا يك چهارم صفحه را در اين
روزنامه اشغال نموده و مشتمل بر تصوير سه سنگ است كه زير آنها به ترتيب « قانونا »
خيلی بزرگ، « قانونا خيلی كوچك » و « كاملا مناسب » نوشته شده است. عفو بين الملل
شعبه̾ انگليس با تيتر درشت در بالای آگهی نوشته است : « در ايران كشتن كسی با سنگ
برخلاف قانون نيست بلكه استفاده از سنگ خارج از قاعده جرم است ». در متن آگهی
مزبور نيز نوشته شده :
« قانون
جزایی ايران تصريح دارد در سنگسار كردن افراد محكوم به مرگ نبايد از سنگ های خيلی
بزرگ استفاده كرد كه با يك يا دو ضربه به قتل مجرم منتهی شود. همچنين نبايد آنقدر
كوچك باشند كه نتوان آنها را سنگ ناميد. ايران تنها يكی از 125 كشوری است كه برای
جنايات عادی مجازات مرگ در آنها وجود دارد و عفو بين الملل خواستار لغو مجازات
اعدام به عنوان غير انسانی ترين، پست ترين و خشن ترين محكوميت هاست ».
مجله̾ سروش
كه ارگان صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران است به جای آن كه به اين بی احترامی
علنی به احكام قرآن اعتراض نمايد و بر اساس هان مصوّبات مجامع بين المللی، بی
احترامی اين سازمان به اعتقادات يك ميليارد مسلمان را نكوهش كند و به ملل مسلمان
در مقابل اين مسأله انحرافی هشدار دهد، در سر مقاله̾ 19 / 5 / 68 شماره̾ 481 خود
برای خوش آمد غربيان فقها را اين گونه مورد خطاب قرار می دهد :
«… درست
است كه حكم سنگسار بايد جاری شود. امّا آيا نمی توانند فقها برای حفظ اصول و غايت
و هدف حكم مذكور ـ آن هم در جامعه̾ جهانی امروز ـ از احكام ثانويه استفاده كنند و
حكمی ديگر، مثلا زندان ابد برای آن صادر نمايند، به يقين می توانند. اگر اجرای حكم
سنگسار به آبروی نظام و صدور انقلاب لطمه بزند، كه می زند.. وظيفه̾ شرعی همه̾
فقهاست كه از اين گونه احكام جلوگيری كنند… اگر روزی فقهای ما به اين اصل عنايت
نمايند و از احكام مشابه حكم سنگسار جلوگيری به عمل آورند، و اين تغيير را برای
حفظ اصول ايجاد كنند، نبايد با مخالفت رو به رو شوند و اگر مخالفت يا مخالفينی
وجود داشتند، نبياد بهراسند و از ادامه̾ اصلاحات باز مانند… »
باز هم به
قلم بدستان سوش سفارش می كنيم كه در نوشتن مطالب خود در تمامی زمينه ها كمی بيشتر
تأمل نمايند و مثلا در مورد مطلب فوق الذكر. لا اقل حكم سنگسار را با حكم قتل
سلمان رشدی مقايسه كنند و برخورد امام را با مخالفين آن حكم بياد آوردند ( پيام 3
/ 12 / 67 ) و اين قدر در مقابل غرب دچار خود باختگی نگردند.
« روحانيون و
مردم عزيز حزب الله و خانواده های محترم شهدا خواسشان را جمع كنند كه با اين تحليل
ها و افكار نادرست، خون عزيزانشان پايمال نشود. ترس من اين است كه تحليل گران
امروز ده سال ديگر بر كرسی قضاوت بنشينند و بگويند كه بايد ديد فتوای اسلامی و حكم
اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانين ديپلماسی بوده است يا خير ؟! و نتيجه گيری
كنند كه چون بيان حكم خدا، آثار و تبعاتی داشته است و بازار مشترك و كشورهای غربی
عليه ما موضع گرفته اند پس بايد خامی نكنيم و از كنار اهانت كنندگان به مقام مقدس
پيامبر اسلام و مكتب بگذريم.
خلاصه̾ كلام
اينكه ما بايد بدون توجه به غرب حيله گر و شرق متجاوز و فارغ از ديپلماسی حاكم بر
جهان در صدد تحقق فقه عملی اسلام برآئيم و الّا مادامی كه فقه در كتاب ها و سينه̾
علما مستور بماند ضرری متوجه جهان خواران نيست… »
بحث ما بر سر
اين مسأله نيست كه نمی شود فقها حكم ثانويه ای برای سنگسار به خاطر در نظر گرفتن
شرايط و مصالحی صادر نمايند به عكس. امّا مسأله اين است كه مبنای ايجاد اين شرايط
و مصالح، مصلحت اسلام و انقلاب و حاميان واقعی انقلاب اسلامی يعنی توده های مستضعف
جهان اسلام در سراسر دنيا نه جوّسازی ابر قدرت ها و سازمان هایدست نشانده̾ آنها.
ادامه̾ اين
روند توسط رسانه های گروهی كشور قطعا مورد اعتراض پيروان امام اعم از مسئولين
متعهد و مردم حزب الله قرار خواهد گرفت. لذا بدين وسيله توجه وزير محترم ارشاد را
به خطراتی كه نشر اين گونه مطالب انحرافی برای انقلاب اسلامی و نظام و مسئولين آن
ايجاد می نمايد جلب كرده و به عنوان حسن ختام، مطلب خود را به ذكر جملاتی در همين
ارتباط از وصيت نامه̾ الهی ـ سياسی امام خمينی ( قدس سرّه الشريف ) مزيّن می
نمائيم :
« بايد
بدانيم كه آزادی به شكل غربی آن كه موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می شود از
نظر اسلام و عقل محكوم است و تبليغات و مقالات و سخنرانی ها و كتب و مجلّات برخلاف
اسلام و عفّت عمومی و مصالح كشور حرام است و بر همه̾ ما و همه̾ مسلمانان جلوگيری
از آن ها واجب است و از آزادی های مخرب بايد جلوگیری شود و از آن چه در نظر شرع
حرام و آن چه بر خلاف مسير ملّت و كشور اسلامی و مخالف با حيثيت جمهوری اسلامی است،
به طور قاطع اگر جلوگيری نشود همه مسئول می باشند و مردم و جوانان حزب اللهی اگر
برخورد به يكی از امور مذكور نمودند به دستگاه های مربوطه رجوع كنند و اگر آنان
كوتاهی نمودند، خودشان مكلّف به جلوگيری هستند. خداوند تعالی مددد كار همه باشد…
»
نظام تحقيقاتی و پژوهشی در كشور
ساختار نظام
اجرائی كشور
قسمت سیّ و
دوم
نظام
تحقيقاتی و پژوهشی در كشور
محمد رضا
حافظ نيا
4- وجود
فاصله بين دستگاه های اجرائی و مراكز دانشگاهی و داشتن رابطه متقابل بسيار ضعيف :
دستگاه های
اجرائی، مسئول تهيّه و اجرای پروژه های بخش های مختلف توسعه̾ كشور در سطح ملّی و
محلّی می باشند. تهيه و اجرای پروژه ها احتياج به مطالعات اوّليه دارد و دانشگاه
ها اگر در يك عرصه تحقيقاتی قرار بگيرند يقينا رشد علمی خواهند نمود ولی دستگاه
های اجرائی از واگذاری مطالعات پروژه ها و نيز اجرای پروژه های تحقيقاتی خود داری
می كردند و انجام مطالعات مورد نياز را به شركت های مشاوره ای داخلی و عمدتا خارجی
واگذار می كردند و اين خود باعث ذهنی شدن دانشگاهيان و نيز عملزده شدن دستگاه های
اجرائی گرديد، در حالی كه ايجاد و ارتباط متقابل باعث كمال هر دو می شد و در نهايت
اكتشافات علمی حاصل از تحقيقات نيز به سرمايه علمی و تكنولوژیكی كشور كمك می كرد
در صورتی كه اين گونه انجام نشد و شركت های خارجی هم مطالعات انجام شده رابا خود
می بردند.
بعد از
پيروزی انقلاب اسلامی دستگاه های اجرائی، تا اندازه ای به دانشگاه ها رو آورده
اند و نتيجه̾ ارتباط را در كشفيات و اختراعات مربوط به جنگ مشاهده كرديم و اين
تجربه̾ واگذاری مطالعات پروژه های جنگی و عملياتی و نتايج موفقيّت آميز آن نشان می
دهد كه اگر ارتباط مزبور در همه زمينه ها و در همه دستگاه ها و دانشگاه ها برقرار
و قوی و عميق گردد يقينا نتايج مثمر ثمرتری حاصل خواهد آمد. گرايش نداشتن دانشگاه
ها به سوی كارهای تحقيقاتی دستگاه های اجرائی دليل ديگری هم دارد كه در مقررات
اداری ومالی مربوطه بيان خواهد گرديد.
5- ضعيف بودن
جنبه̾ تشويق مبتديان ابتكار و اختراع در مؤسسات تحقيقاتی كشور :
اختراع و
ابتكار در كشور ما به لحاظ تو سری خوری ناشی از القاء فرهنگی استعمار و نيز سياست
های مستقيم و غير مستقيم آن از رشد لازم برخوردار نبوده است. و مخترعين نيز زمينه
رشد و شكوفائی استعداد خود را نداشته اند. آنها جوهر و استعداد ابتكار و اختراع را
دارند ولكن مبتدی می باشند ولی سازمان های مسئول در مقام مقايسه با مشابه خارجی،
به آنها سرد و برخورد كرده و مواردی را می پذيرند كه برابری با مشابه خارجی بنمايد
يا به طور كلی اولين اثر باشد. اين روحيّه با ضرورت پرورش مبتكرين كه مورد تأييد
حضرت امام نيز می بوده مغايرت دارد و لذا مؤسسات مربوطه بايد بينش ها و نگرش ها و
روش های خود را تغيير داده و ترتيبی دهند كه هر كس كه استعداد ابداع و اختراع دارد
و لو كم اهميّت بتواند اختراع خود را تكامل داده و مرتبا مورد تشويق قرار گيرد نه
اينكه از همان ابتدا با او برخورد مأيوس كننده بشود. اين مخترعين مبتدی برای آينده
كشور به مراتب ارزشمند تر از انتقال تكنولوژی مربوطه از خارج می باشند و لذا بايد
مورد تشويق و تنفيذ قرار گرفته و امكانات نامحدود رشد برای آن ها فراهم گردد،
مناسب ترين روشی كه برای حمايت از مخترعين و مبتكرين نو پا به نظر می رسد تأسيس و
تجهيز مراكز پرورش استعدادهای اختراعی و ابداعی كشور در مراكز استان ها و شهرستان
ها می باشد، اينگونه مراكز با حمايت كامل قانونی و مالی واداری كه خواهند شد بايد
زمينه پرورش و رشد استعداد ها را به صورت فراگير و بدون هيچ گونه محدوديتی فراهم
آورند.
6- مقررات
اداری و مالی دست و پاگير :
بخش تحقيقات
علمی و پژوهشی كشور نيز به شدت درگير مقررات بی روح و بی منطق اداری و مالی بوده
و سايه̾ شوم اين مقررات بر سر اين بخش حساس كشور نيز گسترده شده و يكی از عوامل
مهم ضعيف بودن تحقيقات در كشور همين مسئله می باشد.
اگر تا كسی
اشراف كامل بر اثرات متفرّق و در عين حال حساب شده̾ مقررات مالی و اداری بر
تحقيقات كشور نداشته باشد مطلب را متوجه نمی شود و تصور می كند كه اين مقررات كه
بعضا الگوگيری نيز می باشد، چيز خوبی است. برای نمونه به مواردی در اين خصوص اشاره
می گردد:
الف ـ در
مؤسسات دولتی و دستگاه های اجرائی اگر تحقيقی و لو كوچك خواست انجام پذيرد اول
بايد محقق طرح بنويسد بعد در كميسيون موضوع آئين نامه قسمتی از تبصره 2 ماده 43
قانون استخدام كشوری طرح گردد و بعد تصويب و سپس تحقيق انجام شود. بعد از اين
مراحل حق تحقيق در حدی نازل برای محق محاسبه می گردد و سند تنظيم و به ذی حسابی ها
جهت پرداخت ارسال می شود. انجام مراحل مزبور امر تحقيق را به قول حضرت امام در پيچ
و خم های اداری با مشكل روبه رو ساخته و محقق را منصرف و گريزان میكند. از طرفی
ديگر پائين بودن ميزان حق التحقيق باعث گريز افراد از تحقيق میگردد.
ب ـ دانشگاه های
كشور كه بايد مرتبا در امر تحقيقات علمی تلاش كنند اگر با مؤسسه ای قرار داد
منعقد نموده و تحقيقی را انجام دهند بايد وجوه تحقيق را از مؤسسات دولتی يا خصوصی
دريافت دارند تا هزينه های آن را پرداخت نمايند ولی برابر مقررات مالی كشور بايد
دانشگاه 50 ٪ دريافت های خود را كه به عنوان درآمد تلقی می گردد به حساب بخواهد
تحقيق از دستگاه دولتی و يا خصوصی سفارش دهنده دريافت نمايد تا وقتی كه 50 ٪ آن
را به حساب خزانه بريزد 50 ٪ باقيمانده تكافوی هزينه های تحقيق را بنمايد. طبيعی
است كه هزينه̾ تحقيق دو برابر حدّ معمول آن در جامعه خواهد بود. و هيچ دستگاه
دولتی يا خصوصی حاضر به پرداخت دو برابر هزينه نيست و لذا به شركت های غير
دانشگاهی سفارش می دهد و دانشگاه اگر بخواهد در حدّ يك برابر پول دريافت دارد
طبعا به اندازه 50 ٪ آن بدهكار می ماند و مسلما هيچ فردی چنين كاری را نمی كند و
اين جاست كه دانشگاه ها نه تمايلی نشان می دهند و اين مقررات بی روح مالی كه
ناشی از تفكرات منجمد استعمار زده می باشد مانع گسترش تحقيقات در دانشگاه ها نيز
گرديده است.
ج ـ اخيرا
سازمان امور اداری و استخدامی كشور با قصد خير و به قول خود جهت تشويق مخترعان و
مبتكران دستگاه های دولتی اقدام به صدور بخشنامه شماره 5501 / د ـ 19/12/66 نموده
در حالی كه از پيچ و خم های اداری اين بخشنامه غفلت كرده است بخشنامه مزبور اگر
بخواهد اجرا گردد در گذر از پيچ و خم های اداری نه تنها چيزی عايد مخترع نمی
كند بلكه او را رنجيده خاطر و بد بين نيز می نمايد. مراحل اجرائی بخشنامه عبارتند
از 1- ارائه آن دلائل مستدل توسط مخترع 2- ارسال آن از شهرستان به استان جهت
اقدامات بعدی 3- ارسال از استان به تهران و وزارت متبوع جهت بررسی 4- طرح و تأييد
آن در كميته انتخاب افراد شايسته وزارت متبوع ( موضوع بخشنامه شماره 2870/ ق ـ 28
/ 8 / 64 سازمان امور اداری و استخدامی كشور ) 5- طرح و تأييد آن در كميته ارزيابی
مشاغل تخصصی و تحقيقی وزارت مربوطه 6- ارسال آن پس از تصويب نهائی توسط وزارت
مربوطه به سازمان امور اداری و استخدامی كشور همراه با استدلال ها و مدارك مورد
پسند سازمان 7- بررسی و تأكيد توسط واحدهای ستادی ذيربط در سازمان امور اداری و
استخدامی كشور 8- تصميم گيری نهائی توسط شورای امور اداری و استخدامی كشور.
آيا واقعا
اين است معنی تشويق مخترع ؟! كدام مخترع می تواند اختراع خود را از درون هر يك از
اين هشت مرحله عبور دهد كه آخر چی ؟ و چه به او خواهند داد ؟ نهايت لطف سيستم اداری
كشور به مخترع بيچاره و سرگردان در پيچ و خم اداری ناشی از مقررات اداری و
استخدامی كشور استفاده از ارتقاء گروه از حداكثر دو سطح بالاتر از مدرك تحصيلی اش
می باشد. و در تمام طول خدمت خود اگر ده ها اختراع داشته باشد فقط برای يك بار می
تواند از اين لطف نظام اداری استفاده نمايد. با اين روش ها هيچ وقت كشور به
توسعه̾ علمی و تكنولوژیكی نخواهد رسيد و
اين بدبختی تمام كشور های مظلوم جهان سوم می باشد كه اگر می خواهند قدمی هم
بردارند نمی فهمند چگونه بايد بردارند ! حضرت امام در انتهای بخش مربوطه به مسئله
تحقيقات در پيام بازسازی فرمودند :
« انشاء الله
كه اين استعداد ها در پيچ و خم كوچه های اداره ها خسته و ناتوان نشود.»
امام عزيز «
ره » عمق فاجعه را متوجه بودند و انگار نا اميد از ايجاد تحوّل توسط مسئولين
مربوطه و لذا به آنها خطاب نمی كند بلكه برای مخترعين و مكتشفين آرزو می كند كه
علی رغم اين مشكلات خسته و ناتوان نشوند.
د ـ مورد
ديگر، اين كه برای دبيران و فرهنگيان كشور در ارتقاء به گروه های ممتاز، چند
امتياز به تأليفات و تحقيقات آنها اختصاص داده اند، و دبير مخترع و محقق برای كسب
چند امتياز مربوطه، بايد آن قدر در پيچ و خم اداری مربوط به تأييد و پذيرش اثرش،
از شهرستان تا تهران بدود كه بيزار می شود و از كار خود تنفّر پيدا می كند.
نگارنده بارها پای درد دل مخترعين و مبتكرين معلّم و غير معلم نشسته و از نزديك تا
اندازه ای به مشكلات كار واقف شده است. ولی نتوانسته پاسخ روشنی برای اين عزيزان
كه مورد كم لطفی و بی لطفی نظام اداری و مالی و بودجه ای كشور می باشند ارائه
نمايد. معلمان در گوشه و كنار كشور دارای آثار جالب توجّهی هستند و می توانند نقش
مهمی در تحول علمی و تكنولوژيكی كشور به عهده داشته باشند. توليد دستگاه های او پك
و لام خشك كن برقی و نيز فرستنده راديوئی 9 كيلومتر برد و توليد فيلم و اهم متر و
دستگاه تست پمپ انژكتور و دستگاه آدابتور و دستگاه كنترل نور اتومبيل و ارّه موئی
برقی و به هم زن الكتريكی و سيستم انرژی خورشيدی و سلول فتو الكتريك و ترانس كاهند
هو قالب ها و قطعات كارخانه قند و طرح های كوپتر و موشك و ده ها مورد ابداع و
اختراع نمونه هائی از فعاليّت معلمين كشور آن هم در سطح ديپلم در شهر های مختلف
است كه بيانگر وجود توان عظيم اختراعی و ابداعی در كشور می باشد. لذا از اين جهت
در كشور مشكل وجود ندارد بلكه مشكل عقب افتادگی علمی و تكنولوژیكی كشور را در جای
ديگر بايد جستجو كرد كه امام عزيزمان به خوبی درك نموده و به آن اشاره نمودند،
ساخت نظام اداری و مالی و بودجه ای كشور گريزاننده اصلی تحقيق و ابداع و ابتكار می
باشد كه با توجه به نقش بنيادين اختراعات در خود كفائی كشور و كسب قدرت های لازم
در جهان يقينا دست استعمار و استكبار در چنين ساختی در كار بوده است. در خاتمه ضمن
تشكر از شورای عالی انقلاب فرهنگی كه سياست های تحقيقاتی كشور را مشخّص و به اين
امر مهم پرداختند بايد گفت مشكل كشور تنها
كمبود مراكز تحقيقاتی نيست زيرا همان مقدار قدرت تحقيقاتی كه در كشور وجود دارد
نيز با مشكلات ياد شده رو به رو می باشند و تا زمانی كه اين معضلات به قدرت خود
باقی بماند هر چند مؤسسات تحقيقاتی افزوده شوند چندان مشكلی را حل نخواهند كرد.
لذا شورای عالی انقلاب فرهنگی بايد به اين مسائل ملموس پرداخته و تنگناهای تحقيقات
علمی و فنّی در كشور را از سر راه بردارد و با تمركز و نظام دهی به تحقيقات و
پژوهش های علمی كشور مركز پرورش مستعدين به اختراع و
ابداع و ابتكار در هر زمينه را تأسيس و تجهيز و حمايت كامل بنمايد.
ادامه
دارد
گفته ها و نوشته ها
گفته ها و
نوشته ها
جوينده اسرار
وقت آن است
كه جوينده̾ اسرار شويم
بگذاريم تن كارو دل كار شويم
جای آن دارد
اگر صد دل و صد جان بدهيم
قابل مرحمت يك نظر يار شويم
«
فيض كاشانی »
رايت مهدی به
فلك زن دلير
ای بسرا
پرده̾ يثرب بخواب خيز كه شد
مشرق و مغرب خراب
تو به ده از
سركشی ايّام را باز خر از
ناخوشی اسلام را
مهد مسيح از
فلك آور به زير رايت مهدی به فلك
زن دلير
صومعه را
قاعده̾ تازه نه رخت خرابات به
دروازه نه
خرقه̾ تزوير
به صد پاره كن جان مزوّر زتن
آواره كن
شعله فكن
خرمن ابليس را مهره شكن
سبحه̾ تلبيس را
گنج تو در
خاك نهان دير ماند نور تو غايب
زجان دير ماند
بر فراقت چو
جهان سوز شد مشعل يارانت شب
افروز شد
كاش فتد زاوج
عروجت رجوع باز كند نور
جمالت طلوع
ديده̾ عالم
به تو روشن شود گلخن گيتی
زتو گلشن شود
« جامی »
سه كريم !
روزی كريم
خان زند در باغی كه برای او می ساختند، بر سر سنگی نشست و قليانی خواسته می كشید و
كاركنان آن جا را می نگريست ناگاه يكی از گل كشان را ديد سر به سوی آسمان كرده
چيزی در زير لب گفت و سر را به زير انداخته، به كار خويش پرداخت. وكيل وی را نزديك
خواند و از او پرسيد : رو كه به سوی آسمان كردی چه گفتی ؟ گفت : با خدا در گتفگو
بودم و می گفتم : خدايا ! تو يك كريمی كه هر چه هستاز تو است، اين نيز يك كريم است
كه قليانی كه در آن دانه های گران بها است در دست گرفته می كشد، من هم نامم كريم
است كه از بامداد تا كنون آرزوی قليان گلی دارم كه دسترس به آن ندارم !
كريم خان
همان قليان رابه وی بخشيد و به او گفت : بهای اين سی هزار تومان است مبادا تو را
فريب داده به بهای اندك از تو بربايند. پس از چندی يكی از بزرگان شيراز، قليان را
به همان بهائی كه گفته شده بود از ناوكش خريده و مرد خاك كش از توان گران روزگار
شد.
نهی ها و
دستور های پيامبر اكرم «ص»
براء عازب
گويد : پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله از هفت چيز نهی فرموده و به هفت چيز دستور
فرموده است :
ما را نهی
فرموده كه انگشتر طلا به دست نكنيم و از ظرف های طلا و نقره آب ننوشيم و فرموده :
هركس در دنيا در ظرف طلا و نقره آب بياشامد، از ظرف های طلا و نقره عالم آخرت
نخواهد نوشيد و ما را نهی فرمود كه بر زين ابريشمين سوار نشويم و جامه های پرنيان
و ديبا و اطلس نپوشيم.
و همانا
پيامبر اكرم صلیالله عليه وآله ما را دستور فرمود كه جنازه ها را تشييع نمائيم و
بر بالين بيماران حاضر گرديم و عطسه كننده را دعا نمائيم و ستمديدگان و مظلومان را
ياری كنيم و سلام را آشكار سازيم و دعوت دعوت كنندگان را بپذيريم و در سوگند
هايمان راستگو باشيم.
جوانه گندم
هم وزن طلا است
جوانه گندم
ياگندم جوانه زده غذای معجزه بخش و آن قدر گران بها است كه هم وزن طلا است. سرچشمه
شگفت انگيزی از آهن و ويتامين ها ( ب يك و اي ) می باشد.
نيم فنجان از
جوانه گندم دارای سه برابر و نيم جيره ويتامين « ب» است. قرن ها است انسان به غلات كامل و جوانه̾ آنها
عادت كرده است ولی طريقه های جديد در صنايع غذائی مدرن باعث شده غذا ها تصفيه و از
بسياری مواد لازم طبيعی خالی شود ؛ در نتيجه اين محصولات غذائی را وقتی ما می
بينيم بسياری از آن ها به طور غم انگيزی تغيير ظاهر داده و بعضی ديگر را مشكل است
بشناسيم زيرا به كلی تغيير قيافه داده اند.
شما می
توانيد به آسانی خودتان جوانه گندم تهيه كنيد و جوانه گندمی كه خودتان تهيه می
كنيد كاملاً ساده و طبيعی است و سرشار از ويتامين ها و املاح معدنی است،برای
تهيه جوانه گندم بايد يك قاشق سوپ خوری گندمی كه در جای ييلاقی روئيده و مال
امسال باشد در يك پياله آب بريزيد تا 24 ساعت بماند بعد گندم خيسيده را در دستمال
تری بريزيد و در پياله ديگری بگذاريد، بعد از دو روز گندم جوانه می زند كه
جوانه هايش دارای رنگ سفيد و شيری است.
هر روز صبح
حتماً جوانه گندم يا گندم جوانه زده را بخوريد و به كودكان خود نيز بدهيد تا
مقاومت بدن هايتان زياد شود و از سرما خوردگی و انفلونزای پائيز در امان باشيد.
آزادگی
روزی خليفه
هزار درهم پول وسيله غلامی جهت اباذر فرستاد و گفت : اگر اين مبلغ را به ابوذر
قبولاندی، ترا آزاد خواهم كرد. غلام با هزار درهم پيش ابوذر رفت و گفت : اين مبلغ
را خليفه برای تو فرستاده و گفته است : آن را قبول كن.
ابوذر پرسيد
: آيا اين مبلغ را برای همه مسلمين فرستاده است يا برای من ؟ غلام گفت : خير
!فقط برای تو، اباذر خشمگين شد و گفت : پول را ببر و بگو : من چنين پولی را نمیتوانم
قبول كنم. غلام گفت : اگر قبول كنی، محض رضای خدا، من آزاد میشوم. ابوذر جواب
داد : آری ! تو آزاد میشوی ولی من بنده میشوم. برو پول را ببر و به بندگی من
راضی مباش !
مرد وار بر
سر همّت نهيم سر
طغاتيمور خان
كه از امرای ترك است، بر بعضی از بلاد ايران دست يافت و به خواجه يحيی كرمانی كه
فرمان روای كرمان بود، خبر داد كه به اردوی او ملحق شود و اضهار داشت، دست از
تمرد بكشد، خواجه يحيی جواب او را رد كرد. تيمور خان اين قطعه را نوشت و برايش
فرستاد :
گردن بنه
جفای زمان را و سر مكش كار بزرگ را نتوان داشت مختصر
سيمرغ وار
چون نتوان كرد قصد قاف چون
صعوه خورد باش فرو گير بال و پر
خواجه يحيی
اين قطعه را در جواب او نوشت :
گردن چرا
نهيم جفای زمانه را ؟
راضی چرا شويم بهر كار مختصر ؟
دريا و كوه
را بگذاريم و بگذاريم
سيمرغ وار زير پر آريم بحر و بر
يا با مراد
بر سر گردون نهيم پای يا
مرد وار بر سر همّت نهيم سر
خر عيسی !
« برهمن » از
اهالی اكبر آباد هند، منشی « دارا مشكوة » فرزند پادشاه هند بود، روزی شاهزاده به
پدر گفت كه « برهمن » اخيرا شعری سروده است، اگر اجازه دهيد به حضور آمده بخواند ؟
چون به حضور شاه آمد، پادشاه به او گفت : شعری كه پسرم از تو پسند كرده بخوان.
برهمن اين بيت بخواند :
مرا دليست
بكفر آشنا كه چندين بار
به كعبه بردم
و بازش « برهمن » آوردم
پادشاه از
اين بيت شعر برآشفت و گفت : كی می تواند كه جواب اين كافر را بدهد ؟ « افضل خان »
پيش آمد گفت : شيخ سعدی در چهار صد سال پيش، جوابش را گفته است كه :
خر عيسی گرش
به مكه برند
چون بيايد
هنوز خر باشد
سجده چوبها !
شخصی در
خانه درويشی مهمان شد و درويش سقف خانه را از چوب های ضعيف پوشيده بود و بارگران
داشت. هر لحظه از آن چوب ها، آوازی بيرون میآمد ! مهمان گفت : ای درويش، مرا از
اين خانه به جائی ديگر بر كه می ترسم فرود آيد. درويش گفت : مترس كه اين آواز،
تسبيح و ذكر چوب ها است !
گفت : از آن
میترسم كه از بسياری ذكر و تسبيح، چوب ها را وجدی و حالی به هم رسد كه همه به
يك باره در رقص و سماع آيند و به سجده بيفتند !
از سخنانش
گوش بايد گرفت
روزی « حافظ
غياث » محدث كه از مشاهير علمای زمان بود بيمار شد. جامی به عيادتش آمد، حافظ بعضی
مطالب مخالف اصطلاح گفت و جامی سكوت ورزيد. چون از پيش حافظ رفت، حافظ به جمعی از
فضلا كه بعد از آن به عيادت او آمده بودند گفت : مولانا عبدالرحمن جامی امروز
اينجا بود، چندان مسائل گفتم كه گوش گرفت. اين خبر به جامی رسيد گفت : آری ! از آن
سخنان كه او گفت، گوش می بايست گرفت !
با وضو وارد
اداره̾ پست شويد !
گويا
اداره̾ پست نيّت كرده كه هر تمبری را
منتشر می كند مزيّن به آيه ای از قرآن باشد ! و چون بی وضو آيه قرآن را لمس نمی
توان كردن لذا لازم است هر كس به اداره̾
پست می رود و تمبری را خريداری می كند، قبلا با وضو و طهارت باشد. ضمنا
كاركنان پست نيز قبل از شروع كار بايد وضو بگيرند تا دست بی وضو به آيه های قرآن
نزنند ! از اين پس هر كس نيز نامه ای به دوستی يا اداره ای می خواهد بنگارد، يادش
نرود كه وضو داشته باشد و گرنه نامه بی نامه !!
اسم بی مسمّی
« لطفی »،
نام قاضی ای بود كه بی نهايت جدّی و سختگير بود و كمترين ارفاقی درباره̾ متهمين قائل نمی شد. روزی راهزنی را دستگير
كرده برای محاكمه او را پيش « لطفی» آوردند. از شانس بد اتفاقا نام خانوادگی ارهزن
« ماجرا طلب »بود. لطفی در ضمن محاكمه به او گفت : اصلا تو ماجرا جو و ناراحت خلق
شده ای و نامت حكايت از احوالت می كند.
مرد راهزن در
پاسخ گفت : قربان ! معمولا اسم اشخاص بر خلاف باطنشان تعيين می شود. مثلا نام شما
لطفی است،در حالی كه ذره ای لطف در سراسر وجود شما نيست !
گويا برای
اولين بار به علت اين لطيفه كه از مرد راهزن شنيد، در مجازات او تخفيفی قائل شد.
محبوب شيطان
از شيطان
پرسيدند : كدام طايفه را بيشتر دوست می داری ؟
گفت : دلالان
را چون من به دروغ گوئی آنان قانع بودم، آنها قسم دروغ هم بر آن افزودند !
هارون زاهد !
هارون از
شقيق بلخی پرسيد : شقيق بن ابراهيم زاهد توئی ؟ گفت : شقيق بن ابراهيم منم ولی زاهد
توئی، چون من دنيای قليل را ترك كردم و تو
آخرت را پشت پا زدی !
فيض فيّاض
ملا محسن «
فيض » كاشانی صاحب كتاب « وافی » و ملا عبد الرزاق لاهيجی متخلّص به « فياض » صاحب
كتاب « شوارق » هر دو داماد عارف محقق
ملاصدرای شيرازی « ره » می باشند و از وی تخلص دارند. صاحب روضات الجنّات نقل
كرده كه همسر « فيض » به پدرش ملاصدرا شكايت كرده گفت : « فياض » كه آن را لقب
شوهر خواهرم قرار دادی، صيغه̾ مبالغه است و دلالت دارد بر اين كه او بر شوهر من
مزيّت دارد.
ملا صدرا گفت
: نه، لقب شوهر تو بهتر است چون اين عين فيض است. ( از باب حمل مصدر بر ذات. )
يادداشت ها و خاطراتی از : زندگی امام خمينی ( قدس سره )
قسمت دوم
يادداشت ها و
خاطراتی از :
زندگی امام
خمينی ( قدس سره )
رعايت حق
الناس
حضرت امام در
طول مدتی كه در نجف اشرف اقامت داشتند، سالی چند بار به مناسبت زيارت های مخصوصه
امام حسين عليه السلام به كربلا مشرف می شدند و در منزل محقری كه يكی از اهالی
كويت در اختيار آن حضرت قرار داده بود، سكونت می گزيدند.
در كربلا،
مغرب ها بيشتر در حسينيه مرحوم آيت الله بروجردی و ظهر ها در همان منزل نماز جماعت
به امامت حضرت امام اقامه می شد. نماز جماعت منزل اكثرا با شركت جمع معدودی از
دوستان در اطاق بيرونی و گاهی كه جمعيت بيشتر می شد در حياط منزل برگزار می گرديد.
مساحت حياط
حدود 7×7 متر بود اما فرش به اندازه كافی نبود و افراد عباهايشان را تا می كردند و
به عنوان سجاده و زير انداز روی آن به نماز می ايستادند.
وقتی حضرت
امام از اطاق اندرونی از نقطه ای پشت به قبله برای اقامه نماز وارد حياط می
شدند بايد برای رسيدن به جلوی جمعيت از
ميان صفوف جماعت عبور كنند، تمام افراد حاضر بی گمان افتخار می كردند كه عبايشان
به قدم مبارك حضرت امام متبرك شود و علی القاعده معظم له نيز به اين نكته واقف
بودند ؛ با اين حال هنگام عبور، چه از پشت صفوف كه كفش ها بود و چه در مسير كه
عباها پهن بود، حضرت امام با حركت زيگزالی و برداشتن گام های كوتاه و بلند با دقت
سعی می كردند كه به هيچ وجه پايشان را نه روی كفش ها بگذارند و نه روی عباهای
ديگران و بدين گونه عملا رعايت دقيق حق الناس را به مقلدين و پيروان خود می آموختند.
طبيعت سگ
درنده
چهار نفر از
وعاظ سرشناس اصفهان به عتبات مشرف شده بودند. در كربلا به آن ها برخورد كردم. از
ترس ساواك در بازگشت به ايران نمی خواستند امام را در ملأ عام ملاقات كنند. از
حقير خواستند كهيك ملاقات خصوصی را با امام در منزل ترتيب بدهم. توسط مرحوم شهيد
حاج آقا مصطفی وقت ملاقات گرفتم و آقايان را در موعد مقرر در اندرونی به محضر امام
بردم. آنها را معرفی كردم. حضرت امام برای آنها سخنانی به اين مضمون بيان كردند :
« طبيعت
اينها ـ شاه و ايادی او ـ مثل سگ درنده
است. اگر در مقابل سگ درنده بايستيد و دست به روی آن بلند كنيد جا می خورد و اگر
تهاجم كرديد پا به فرار می گذارد ولی اگر از مقابل آن جا خالی كرديد، ترسيديد و
خودتان را باختيد و حالت عقب نشينی به خود گرفتيد، به طرف شما هجوم می آورد و تا
پای شما را نگيرد و شما را از پا در نياورد رهايتان نمی كند.
اينها اول از
شما می خواهند كه مطالب كذا را نگوئيد اگر تسليم شديد. می خواهند كه درباره فلان
مسأله هم حرفی نزنيد. اگر عمل كرديد به شما می گويند به فلان كس دعا كنيد و بعد
تأييد لوايح كذا را از شما می خواهند و عاقبت هم از شما می خواهند كه در خدمت
ساواك قرار گيريد و برای آنها گزارش هم بدهيد. بالاخره ما بايد يك جائی جلوی آنها
بايستيم و چه بهتر كه اين كار را در همان قدم اول بكنيم كه در اين صورت آنها وادار
به عقب نشينی خواهند شد و حتما موفق خواهيد بود. »
تداعی خطبه
شقشقيه
حضرت امام
رسمشان بر اين بود كه روز آخر درس قبل از تعطيلات ماه مبارك رمضان و محرم را به
اندرز و تذكرات اخلاقی و عرفانی اختصاص می دادند. در يكی از اين روزها كه به
مناسبت فرا رسيدن ماه مبارك در نجف اشرف معظم له در زمينه مذكور داد سخن می دادند و به تعبير يكی از
دوستان كه جلسات متعددی از درس های اخلاق آن حضرت را در قم نيز درك كرده بود،اين
جلسه يكی از بهترين و تكان دهنده ترين درس های بی نظير امام بود.
سخنان امام
در اين روز چنان همه را منقلب كرده بود كه صدای گريه فضای مسجد شيخ انصاری را پر
كرده بود. طلاب تحت تأثير سخنان روح بخش حضرتش كه از جان بر می خاست و بر دل می
نشست، از خود رسته و در فضای لايتناهی عالم بالا به پرواز در آمده بودند و اين
آهنگ دل ربای كلمات او بود كه جان های همه را تسخير كرده و از كالبدهای خاكی
رهانده و به عشق معبود رسانده بود. سخن به اوج خود رسيده بود و اين مضمون را داشت
كه : تا جوان هستيد خود را اصلاح كنيد كه در پيری…
كه ناگهان
صدای ناهنجار از گوشه̾ مجلس چون پتكی بر سر همه كوبيده شد. رشته افكار را گسست و
آرامش جمع سالكان را بر هم زد. شيخی كه در عين صفا و فضل نسبی به بذله گوئی و
حركات ناهنجار معروف بود و بر سرش كچلی بسيار
بدريخت و براقی داشت در حالی كه
عمامه اش را از سر برداشته بود، محكم با كف دست به سر خود كوبيد كه صدای آن در
فضای شبستان پيچيد و گفت : من اين سر كچل را چگونه اصلاح كنم ؟
مسلم او غرض
و مرضی نداشت و خصلت شوخ طبعی تؤام با وقت نشناسی ابلهانه او را به اين كار
واداشته بود ولی به هر حال اين حركت بی جا اثر وضعی خود را بر جای گذاشت و امام
بدون آنكه عكس العمل خاصی نسبت به ايشان نشان دهد به يك بار ادامه مطلب را رها و
آهنگ صدايشان را كوتاه و با چند جمله دعا درس را به پايان رساندند.
در آن لحظه
در ذهن بسياری از افراد ماجرای خطبه شقشقيه و حركت ناهنجار اعرابی كه موجب قطع
سخنان حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام گرديد تداعی كرد. همه به شدت متأثر و ناراحت
شدند و اگر نبود كه از معراج يك درس ملكوتی بازگشته بودند و همچنان در شرايط معنوی
والايی به سر می بردند، شايد شيخ بيچاره به خاطر حرمانی كه موجب گرديد جانش در
امان نمی ماند.
كی اين كار
را كرده ؟
كتابی تحت
عنوان « البيعة الواجبة علی المسلمين » به وسيله مؤلف آن برای حضرت امام ارسال شده
بود. مؤلف آن يك عرب ظاهرا اهل حجاز و سنی مذهب
ناشناس بود كه سعی كرده بود به گمان خود با استناد به روايات عامّه اثبات
كند امام خمينی همان مهدی موعود است !! اين كتاب همراه با توضيحی مختصر از محتوای
آن به عرض حضرت امام رسيد. حضرت امام سخت برآشفتند و به طور كم سابقه ای ناراحت
شدند و با تندی و تلخی فرمودند : كی اين كار را كرده است ؟ ! عجب !!…
تأثر شديد
يكی از
آقايان در رابطه با موشك باران ها به مسجد سليمان سفر كرده بود در بازگشت و هنگام
تشرف به محضر امام ظاهرا از قول امام جمعه آنجا نقل كرد در جريان اصابت يك موشك
عراقی به مسجد سليمان كه عده ای شهيد و زخمی شده بودند. بعد از ساعات متمادی كه
هنوز با برداشتن آوار ها در جستجوی كشته ها و زخمی های احتمالی بودند در آخر كار،
كودكی خردسال كه به شكلی فوق العاده بعد از اين مدت زنده مانده بود از زير آوار
خارج گرديد. هنگامی كه اين كودك، خاك آلود و زخمی سر از توده خاك برآورد و چشمش را
به روشنائی زندگی باز كرد و انبوه جمعيت كمك رسان را ديد بدون مقدمه و قبل از هر
سخنی با صدای رسا فرياد كشيد : « جنگ جنگ تا پيروزی » « خدايا، خدايا، تا انقلاب
مهدی خمينی را نگه دار ».
حضرت امام كه
گزارش و داستان را به دقت گوش می كردند و نگاهشان به گوينده بود وقتی مطلب به جمله
اخير رسيد ـ با آنكه صلابت چهره امام تأثرات درونيشان را در خود محو می كرد و
معمولا حزن و تالمات خود را در سرا پرده سينه فراخشان مستور می داشتند ـ اين بار
گويی ماجرای اين كودك معصوم و درنده خويی دشمن چنان طوفانی در امام ايجاد كرد كه
تأثری شديد را در چهره ملكوتی اش نمودار كرد. اشك در چشمانشان حلقه زد و نگاهشان
را به پائين انداختند، چشم هايشا را به هم فشردند و…
اين افراد را
نبايد طرد كرد
يكی از
نمايندگان معروف و مورد توجه حضرت امام بعد از تشرف به محضرشان نامه ای را جهت
حضرت امام نوشت و به اين جانب داد و گفت : اجمال اين نامه را به عرض معظم له
رساندم و قرار شد مكتوب آن توسط شما تقديم ايشان شود. موضوع نامه مربوط می شد به
يكی وعاظ دانشمند و متدين كه به جرم دو بار دعا كردن برای شاه ملعون محكوم به خلع
لباس شده بود با توجه به اين كه او فرد معتقد و علاقمند به انقلاب و امام و مروج
بود به اين ترتيب درخواست رسيدگی و تجديد نظر شده بود. روز بعد مضمون نامه به عرض
امام رسيد فرمودند :« به آقای اردبيلی بگوئيد : چنانچه ايشان از افرادی نبوده اند
كه در خدمت رژيم بودند و تحت فشارهائی كه آن زمان وجود داشت دچار لغزش شده اند و
از افراد خوب هستند نبايد اين گونه با آنها رفتار شود و نبايد اين طور باشد كه به
خاطر آن اشتباه ـ كه الآن هم از آن ناراحت
هستند ـ آنها را طرد كرد. » و اينجانب مطلب را به آيت الله موسوی اردبيلی ابلاغ
كردم و انجام گرديد.
دعا برای
رزمندگان
مقداری پارچه
كه جملات « الله اكبر » « عاشقان كربلا » « راهيان قدس » و غيره روی آنها چاپ شده
بود و قرار بود به منظور پيشانی بند برای رزمندگان به قرار گاه كربلا ارسال شود به
خدمت حضرت امام بردند و در خواست كردم كه تبرك فرمايند. حضرت امام دستشان را داخل
پارچه ها فرو بردند و شروع كردند به خواندن دعایی و تا وقتی كه از اطاق خارج شدم
همچنان به خواندن آن دعا مشغول بودند. 26/10/62
من كيف نمی
كنم !
يكی از
آقايان بسيار محترم كه از مسئولين اصلی دفتر امام مد ظله هستند از مدت ها قبل از
نوروز سال 1362 مقدمات سفر به خارج را در تعطيلات نوروزی فراهم كرده بودند و در
حالی كه ويزا و بليط هواپيما را برای خود و اعضای خانوادشان گرفته بودند، صبح روز
اول فروردين به عرض امام رساند كه با اجازه همراه با خانواده عازم سفر عمره هستيم…
حضرت امام با كمی مكث و تأمل با لحنی خاص فرمودند : التماس دعا. بگونه ای كه نوعی
برخورد منفی و نا خرسندی از كيفيت چهره و آهنگ معظم له احساس می شد كه در نتيجه ايشان عرض كرد : اگر اجازه نمی
دهيد منصرف می شويم. حضرت امام با اندكی درنگ و با ملاطفتی تؤام با تلخی كه در
صدا و سيمايشان محسوس بود فرمودند : « من به قول معروف خيلی كيف نمی كنم كه شما
زياد مسافرت كنيد ولی حالا… التماس دعا… ».
از خدمت امام
مرخص شديم و ايشان بعد از ساعت ها تحير و دو دلی شديد سرانجام تا عصر آن روز به
انصراف از سفر فردا رسيدند. اين جانب با توجه به اينكه حضرت نهی نفرموده بودند و
فقط با تعبير « كيف نمی كنم » نا خرسندی خودشان را مطرح كرده بودند و با توجه به
اينكه ايشان با خانواده و بچه هايشان عازم سفر بودند و انصراف بچه ها بعد از
آمادگی كامل سفر مشكل می نمود، تصور می كردند كه فردا صبح به مجرد اينكه امام
چشمشان به ايشان می افتد از نرفتن و انصراف ايشان از سفر ناراحت میشوند و به هر
حال با شرائط پيش آمده حد اقل اين سفر را بلا مانع و مستثنی تلقی می كنند ولی
هنگامی كه فردا صبح خدمت امام رسيديم گوئی ديروز هيچ صحبتی در بين نبوده و هيچ
گونه واكنشی در ازاء انصراف ايشان از سفر ابراز نكردند ! حال بايد فكر كنيم كه در
مواردی كه امام نهی صريح و مؤكد و مكرر می كنند و بازهم خلاف آن انجام می گيرد
چگونه دل پاك امام را آزرده و مكدر و متألم می كند.
كلمه « عيد »
را حذف كنيد !
در اواسط
فروردين 62 متنی از سوی دفتر به منظور پاسخ و تشكر از عموم كسانیكه به مناسبت
نوروز و يوم الله 12 فروردين برای حضرت امام تلگراف و پيام تبريك فرستاده بودند،
تهيه شده بود. متن مذبور جهت تسويب خدمت حضرت امام قرائت گرديد كه در متن كلمه «
عيد » نوروز آمده بود حضرت امام فرمودند : « عيد را حذف كنيد ».
قابل ذكر است
كه امام به طور كلی هر روز ساعت 8 صبح در اتاق كارشان حضور دارند و در ضمن استماع
خلاصه اخبار زنگ مخصوصی در كنارشان هست كه با محاسبه حدود كمتر از يك دقيقه كه ما
با شنيدن حركت می كنيم تا خدمتشان مشرف شويم خلاصه اخبار نيز تمام می شود راديو را
خاموش می كنند و ابتدا پزشك فشار خون معظم له را می گيرند و با خروج پزشك ما مشغول
كارمان می شويم.
روز 29 اسفند
61 فرمودند : من فردا صبح ساعت 9 الی 9 و
ربع می آيم. كه به هر دليل فردا كه استثناءً تأخير داشتند باز هم روی نظم و حساب
پيش بينی شده بود و مقيد هستند كه خبر دهند تا در يك مورد استثنائی هم بی نظمی و
بدقولی به وجود نيايد. به هر حال ما روز نوروز يعنی فردای آن روز را ساعت 9 و چند
دقيقه به اتاق حضرت امام وارد شديم. امام هنوز نيامده بودند، وقتی طبق قرار روز
قبل هنوز ساعت 9 و ربع نشده بود تشريف آوردند با نشاط تر از روزهای گذشته و در حال
تبسم و با قبای نو وارد شدند و به افراد حاضر كه مجموعا با دكتر ها پنج نفر بوديم
چند بار مبارك باشد گفتند و سپس خودشان سراغ سكه های يك ريالی را گرفتند و كف دست
قرار دادند و افراد حاضر بعد از دست بوسی هر كدام چند عدد برداشتند. و مشابه اين
برنامه در نوروز سال های ديگر نيز تكرار شده است.
من مايل
نيستم…
برای
انتخابات مجلس خبرگان دوم دو نفر از اعضای معروف دفتر از سوی بعضی از جناح ها
برای كانديداتوری از مشهد مطرح شده بودند. يكی از آن دو نفر اين مطلب را به عرض
امام رساند، فرمودند : « من مايل نيستم شما كه منسوب به من هستيد در اين كار شركت
كنيد. اگر رأی بياوريد ممكن است بگويند تحميل بوده و مضافا اين كه اين كار توهين
به علمای مشهد است ». لازم به ذكر است كه اين دو نفر هيچ كدام اهل خراسان نبودند.
من نمی توانم
!
در پائيز سال
1364 پوست ساق پای حضرت امام دچار خشكی و خارش شده بود يكی از پزشكان متخصص پوست
به نام دكتر نجفيان به خدمت رسيد. بعد از معاينه و توصيه دارو گفت : روزی يك يا دو
بار هم پايتان را در شير قرار دهيد. با آن كه حضرت امام در برخورد با پزشكان و
دستور العمل های آنان بسيار با ملاطفت و انعطاف پذير هستند ولی در اين مورد همين كه
مسأله گذاشتن پا را در شير شنيدند به شدت برآشفتند و با لحنی تند و خشن و شتابزده
فرمودند : « من اين كار را نمی توانم بكنم !». 21/7/64
چرا بسم الله
ندارد ؟
صبح يكشنبه
11/12/64 مجموعه گزارش ها و بولتن ها خدمت حضرت امام تقديم شد. حضرت امام طبق
معمول در حالی كه ما مشغول كارمان بوديم به مرور و بررسی و مطالعه آنها پرداختند.
در اين ضمن در حالی كه يك بولتن مربوط به يكی از ارگان های تبليغی را در دست
داشتند فرمودند : « بگوئيد چيزی كه از… است چرا بسم الله ندارد ؟ ! ». و اين
نمونه ای از تيز بينی و دقت همه جانبه حضرت امام است كه ظريف ترين نكات را نيز مد
نظر داشته و به رعايت آداب اسلامی تا اين اندازه تأكيد دارند.
به توضيح
المسائل مراجعه كنيد !
همراه حضرت
امام بعد از درس از مسجد شيخ انصاری در نجف اشرف به طرف منزل معظم له می رفتيم،
يك مسأله شرعی در ذهنم بود. خواستم از فرصت استفاده كنم و مسأله را سؤال كردم حضرت
امام فرمودند : « به توضيح المسائل مراجعه كنيد ».
از اين
برخورد حضرت امام جا خوردم و عقب زدم ولی با مقداری تامل متوجه شدم كه معظم له ضمن
راهنمائی در مورد مسأله،درس بزرگتری را به من آموخته اند. يك طلبه و اصولا هر كسیكه
توان مطالعه و تحقيق متناسب را دارد بايد تا اين اندازه به خود زحمت بدهد و به
منابع معتبر مربوطه مراجعه نمايد تا ضمن رسيدن به پاسخ و مطلب، به راه و روش تحقيق
و مطالعه و كشف و دريافت مطالب و بالاخره روی پای خود ايستادن و حركت در اين راه
آشنا بود و در عين حال در اين راستا اگر به اشكال و مشكلی برخورد كرد به بالاتر از
خود متوسل شود نه آن كه از همان اول راحت طلبانه مسأله ای كه می توان از توضيح
المسائل و اگر نشد از تحرير وعروه و اگر
باز هم به نتيجه نرسيد از هيئت استفتاء پاسخ گرفت بدون طی مراحل وحفظ مراتب،به
سيم آخر بزند.
از دفتر
استفتاء سؤال شود
اين روش را
در موارد گوناگون ديگر و در سال های اقامت در جماران نيز به طور مكرر شاهد بوديم،
از جمله به عنوان نمونه از قول آقای سيد كمال موسوی شيرازی سؤال شد كه اگر كسی
قضای روزه به عهده دارد و وقت موسّع است می تواند روزه استيجاری بگيرد ؟ فرمودند،
رساله را ببينيد. از قول سيد كمال به عرض رسيد كه در رساله نيست حضرت فرمودند : «
از دفتر استفتاء سؤال شود !»، و نمونه های بسيار ديگر از اين قبيل كه به ما آموخته
اند بايد سلسله مراتب و نظم در كار حفظ شود و بدين ترتيب عموما اين نكته رعايت می
شود تا آن كه اگر دفتر استفتاء درحل مسأله ای به بن بست برسند و با قيد اين كه
دفتر استفتاء هم نتوانسته اند جواب بدهند يا از قول يكی از اعضا دفتر مسأله سؤال
می شود و امام در اين صورت مسأله را جواب می دهند.
حضرت امام در
حفظ نظم طولی و رعايت سلسله مراتب در ساير امور و به ويژه در زمينه مسائل اداری
مقيد بودند. جز در مواردی خاص كه اطلاع پيدا می كردند كه دائره يا مسئولی وظيفه
محوله̾ خود را انجام نداده است يا مرتكب
خلافی شده كه بر حسب مورد برخورد متناسب می كردند و حتی در مواردی، خود مستقيما
دخالت می نمودند مانند آنچه اخيرا در مورد برخی از مسائل قضائی انجام دادند.
ولی عموما به
عنوان اصل اولی وقتی تشكيلات يامسئوليتی را مورد اعتماد و امين می دانستند اگر
كاریخارج از دائره نظم و رعايت سلسله مراتب، به معظم له مراجعه می شد، صريحا می
فرمودند : اين كار كه مربوط به من نيست چرا به اينجا فرستاده اند و گاهی هم سكوت
می كردند و گاهی نيز می فرمودند به آقای
فلان ـ مسئول مربوطه ارجاع شود. در اين زمينه چند مورد به عنوان مثال يادآوری می
شود :
سكوت به
عنوان پاسخ
در مورد يكی
از شهر های معروف مطرح بود كه قرار است فلان كس فرماندار آن شهر شود يكی از چهره
های سرشناس آن شهر كه با حضرت امام علاقه و ارتباط ديرينه دارد پيغام موكد و
درخواست مصرّانه داشت كه به دليل فلان نقص ـ كه البته نقص نبود ـ از انتصاب آن شخص
به فرمانداری شهر ممانعت فرمايند كه مطلب با همان تأكيد سخنی در اين رابطه نشنيده
اند، هيچ گونه واكنشی نشان ندادند و با سكوت محض پاسخ مورد نظرشان را اداء نمودند
!
چرا اينجا
فرستاده اند ؟!
يكی از
مسئولين عقيدتی سياسی در يكی از نهادها نامه ای فرستاده بود در مورد تأسيس يك
صندوق قرض الحسنه و ضمن بر شمردن مزايای آن از حضرت امام درخواست كمك كرده بود
حضرت امام فرمودند : « چرا اينجا فرستاده اند ؟! اين مربوط به دولت است ».
به من چه
ربطی دارد ؟
يكی از
رهبران يكی از گروه های سياسی طی تلگرافی از حضرت امام درخواست آزادی چند نفر از
همفكرانش را كرده بود كه به دليلی دستگير شده بودند. متن آن به عرض رسيد فرمودند : « به من چه ربطی دارد ؟ مگر من آنها را دستگير كرده ام ؟ ».
ادامه دارد
اهميّت وصيت در اسلام
قسمت سوم
حجة الاسلام
و المسلمين اسد الله بيات
جاودانگی راه
امام
اهميّت وصيت
در اسلام
حديث ثقلين
در پيشگفتار
حضرت امام قدس سره سخن خويش را اين طور آغاز می نمايد :
« بسم الله
الرحمن الرحيم : قال رسول الله صلی الله عليه و آله : إنّی تارك فيكم الثقلين كتاب
الله و عترتی اهل بيتی فانّهما لن يفترقا حتّی يردا علیّ الحوض ».
امام به
عنوان مردی كه قريب يك قرن جريانات گوناگون سياسی را مشاهده فرموده و ديده است و
تاريخ هزار و چهار صد ساله دنيای اسلام را با دقت مورد بررسی و علل رشد و عزت و
عظمت و عوامل انحطاط و سقوط آنها را به وضوح يافته و شناخته است و به صورت تاريخ
مجسّم در تمام اين مراحل می تواند خط مشی ملل محروم و مستضعف را مشخص و راه آزادی
آنان را ترسيم نمايد و تجربه بزرگی از مبارزه مستمر و وسيع و بی امان با قدرت های
بزرگ دنيا را داشته و در ايران اسلامی آن را به صورت يك نظام پيروز و ملموس و عينی
به كرسی نشانده است و به عنوان يك طبيب حاذق كه بيماری های امت اسلامی و ملل محروم
و مستضعف جهان را شناخته و راه معالجه و مداوای آنها را به خوبی می شناسد و مانند
پدری مهربان و رسول گرامی و دلسوز از وضع موجود جهان اسلام و محروميت جانكاه به سر
می برند و توجهی به اين ارزش های الهی ندارند ؛ رنج می برد و لحظه به لحظه در صدد
فرصت ها و موقعيت هائی است كه از آن فرصت ها بهره برداری نموده و راه چاره ای
انديشيده و به اين وضع رقت بار پايان بخشيده و بلكه بتواند مجددا عزت و عظمت از
دست رفته امت اسلام را به سوی آنان برگردانده و در سايه احياء ارزش های اسلامی
آنان را زير پرچم توحيد و اعتصام به حبل الله، يكپارچه و متحد سازد و در ظل وحدت
در سايه احكام نورانی اسلام و حاكميت قرآن، جلو غارتگری های قدرت های بزرگ دنيا ـ
چه غربی و چه شرقی ـ گرفته شود و با توجه به ايمان و معرفت عميقی كه با اسلام و
احكام الهی دارد و به خوبی می داند تنها عامل سقوط و انحطاط دنيای اسلام، دوری
آنان از اسلام و مهجور شدن قرآن و احكام آن و امامان و رهبران الهی و فاصله گرفتن
امت اسلام از اسلام واقعی وفرهنگ اصيل الهی و اهل بيت نبی اكرم است و همچنين تنها
راه نجات و رهائی آنان از اين وضع رقت بار و نكبت زا، رجعت و بازگشت آنان به اسلام
و احياء فرهنگ غنیّ اسلامی است و برای اين معنی گواه و شواهد آن قدر زياد و فراوان
است كه بر كسی پوشيده و مخفی نمی باشد و
به صورت نظری همه بر آن اعتراف دارند ولی اشكال مسئله در اجرا و رجعت عملی به آن
مطلب است كه در بالا به آن اشاره شد و امام قدس سره اين موضوع را در ايران اسلامی
به تجربه گذاشت و با توجه به همه موانع موجود و حمايت همه جانبه قدرت های بزرگ
دنيا از رژيم فاسد گذشته طاغوتی و نظام شاهنشاهی و مسلح كردن آن به همه گونه سلاح
های پيشرفته دنيا و حضور چشم گير شيطان بزرگ آمريكا در تمام مراحل و طراحی های
براندازی آن در مقابل نظام الهی واسلامی، اما قدس سره توانست با تكيه بر ارزش های
اسلامی و برگرداندن مردم به احكام و معارف الهی و قرآنی و به وجود آوردن وحدت و
انسجام در پرتو احكام الهی نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی را ساقط و سرنگون
نموده و نظامیاسلامی را تأسيس و بنيانگزاری نمايد، و در اين تجربه نيز موفق از آب
درآمد.
باتوجه به
همه اين ها اما قدس سره در آستانه ارتحال به عالم بقاء است و نظامی را به وجود
آورده است و ده سال از عمر اين نهال نوپا می گذرد و علاوه بر اين كه اني نظام بايد
بماند و آسيب نبيند و بتواند ملت انقلابی را اداره نمايد، طوری بايد از استواری و
استحكام برخوردار گردد كه بتواند منشأ اميد و اطمينان برای ملل محروم و ستمديده
جهان گردد و آنان با اتكاء و اعتماد به اين نظام ارزشی الهی به حركت های رهائی بخش
خودشان ادامه دهند و زمينه های سقوط حاكمان جور و فساد را فراهم سازند و عوامل
وحدت و يكپارچگی همه دنيای اسلام را فراهم و آماده نمايند.
پدر و معلم
انقلاب در چنين شرايطی روی اين مطلب حساس انگشت گذاشت كه پيامبر عظيم الشأن اسلام
صلی الله عليه و آله روی آن تكيه كرده بود و اعتصام به آنها را عامل نجات و عظمت
و سعادت معرفی نمود و جدائی و فاصله گرفتن از آنها و مهجور و متروك گذاشتن آنها
را منشأ همه گرفتاری ها و ذلّت ها و نكبت های اجتماعی و سياسی دانست وآن عبارت است
از اعتصام به حبل ثقلين :
ثقل اكبر كه
همان كتاب الله است و ثقل كبير كه اهل بيت و عترت پيامبر صلی الله عليه و آله است،
می باشد. اگر مسلمانان بخواهند از اين وضع نامطلوب نجات پيدا كنند و قدرت از دست
رفته را دوباره بدست آورند و به صورت بنيانی مرصوص در مقابل كفر جهانی ايستاده و
با همه آنان بتوانند مقابله كنند و از ذخائر خدادادی به نفع دنيای اسلام سود برده
و جلو غارت گری چپاولگران شرق و غرب را بگيرند، بايد فرهنگ قرآن را در تمام زوايای
زندگی خودشان حاكم كرده و كتاب خدا را حكم قرار داده و اجراء آن را بدست اهل بيت
پيامبر صلی الله عليه و آله و كسانی كه
آنان معرفی فرموده و صالح می دانند، سپرده و امامت صالحان را در تمام صحنه ها قبول
نمايند. و در صورت حاكميت قرآن و مامت صالحان است كه مسلمانان عظمت خود را بدست می
آورند و امّت اسلامی دارای هويّت معنویو متين و محكم الهی خواهد شد و در جامعه
ارزش های الهی تجليات خود را نشان خواهد داد و بالعكس در صورت جدائی اين دو ثقل از
هم و مهاجرت مردم از حيث اخلاق و رفتار و كردار و برخوردهای سياسی و اجتماعی از
كتاب و سنت و جدائی آنان از امامت صالحان آن بر سر امت اسلامی خواهد آمد كه در
طول 14 قرن همگان از آن مطلعند و قلم از بيان اعشاری از آن مصيبت عاجز و ناتوان و
هر انسان بيدار و سالم از بازگو كردن آن ناراحت و شرمسار است.
ببينيد معلم
انقلاب و پدر حركت اسلامی جهانی در قرن معاصر موضوع را چگونه بيان فرموده است :
و بعد
اينجانب مناسب ميدانم كه شمّه ای كوتاه و قاصر در باب ثقلين تذكر دهم، نه از حيث
مقامات غيبی و معنوی و عرفانی كه قلم مثل منی عاجز است از جسارت در مرتبه ای كه
عرفان آن بر تمام دايره̾ وجود از ملك تا ملكوت اعلی و از آنجا تا لاهوت و آنچه در
فهم من و تو نايد،سنگين و تحمل آن فوق طاقت. اگر نگويم ممتنع است و نه از آنچه بر
بشريت گذشته است از مهجور بودن از حقايق والای ثقل اكبر و ثقل كبير كه از هر چيز
اكبر است جز ثقل اكبر كه اكبر مطلق است. و نه آنچه گذشته است بر اين دو ثقل از
دشمنان خدا و طاغوتيان بازيگر كه شمارش آن برای مثل منی ميسّر نيست با قصور اطلاع
و وقت محدود.
حضرت امام «
قدس سره » در اين پيام جاودانه نمی خواهد از مقامات عرفانی و ملكوتی ثقلين اكبر و
كبير سخن بگويد زيرا بر تمام دايره وجود از عالم ملك و ملكوت اعلی و حتی حقايق
بالاتر كه در فهم من و امثال من نايد، درك و تحمل آن سنگين تر و فوق طاعت است و
بلكه برای خيل ها محال و ممتنع می باشد برای اينكه يكی از اين دو ثقل كتاب الله
است كه از طريق روح الامين به قلب نبی اعظم اسلام صلی الله عليه و آله وحی گرديده
است ؛ كتابی كه در آن تمامی حقايق عالم آورده شده است، كتابی كه دست آلودگان و
شيطان صفتان از حريمش قطع و بريده است، كتابی كه دارای بعدی آسمانی و ملكوتی و
غيبی است و از اين حيث عالم غيب را به جهان شهادت مرتبط ساخته است و بعدی ظاهری و
انسانی و طبيعی است كه در قالب الفاظ درآمده تا انسان ها برای هدايت بتوانند از
آن بهره مند گردند و استفاده نمايند. حالا اين غيب اكنون چگونه و از چه طريقی در
اين قالب قرار گرفت و حقيقت وحی چيست ؟ آيا تعالی انسان و انخلاع آن از عالم
طبيعت و ماده و كنار رفتن حجاب ها وانكشاف
آن حقايق است به صورتی كه برای يك انسان متعالی توان تحمل آن وجود دارد ولو از
طريق ملك امين وحی الهی يا نه، وحی عبارت است از تنزل حقايق عالم غيبی و تجلی و
تمثّل آنها در وضعی كه يك انسان مرتبط به عالم طبيعت و ماده، توان درك و دريافت آن
را داشته باشد و يا هر دوی اينها است به طوری كه انسان در سايه سير و تقرب معنوی
به مبدا عالم و خدای جهان به حدی می رسد كه می تواند حقايقی را كه انسان های
معمولی توان تحمل آن را ندارند، متحمل گردد و حامل امانات الهی گردد ؛ در عين حال
اين ثقل اكبر با همه تنزل های زياد و فراوان كه برای بيان حقايق و سهولت فهم انسان
به اين صورت درآمده است. دارای حقيقتی است كه جز مخاطبين اصلی آنها كه همانا
مترجمان آن هستند و ثقل كبيرند و توان تحمل معنی و مفهوم آن را دارند و در حقيقت
برای آنها نازل گرديده است و منزّل قرآن معلم آنها هست و قبل از آنكه قرآن را به
ديگران تعليم نمايند خودشان تعليم يافته و حقايق آن را فهميده و دريافته اند با يك
دست از عالم بالا می گيرند و با دست ديگر به جامعه و عالم می رسانند و مجاری فيض
الهی و صنايع الله هستند و با زبان وحی و
غيب آشنائی دارند، ديگران نمی توانند به حقايق آن برسند مگر آن مقداری كه از زبان
مترجمان وحی در اختيار بشريت گذاشته شده است.
آری بعد
عرفانی و مقامات معنوی ثقلين را با اين بضاعت مزجاة و با اين زبان های معمولی و
متداول و با زبان كلمات و الفاظ و با شيوه
متعارف نمی توان درك كرد و نمی توان آن را تحمل داشت ؛ درك آنها راه ديگری دارد و
زبان مخصوص لازم دارد كه دست ماها از آن كوتاه و خصوصيات درونی و مدارك ما با
آنان نامأنوس است مگر خود حضرت امام قدس سره كه مأمور نيست با آن زبان با ما و امت
خويش سخن بگويد بلكه مأمور است علی قدر عقول ما با ما سخن بگويد و عقول ما و ماها
و ديگران از آن ظرفيت به دوريم و لذا مشاهده می شود كه پيامبر اسلام صلی الله
عليه و آله می فرمايد : « حالاتی بين من و خدای عالم اتفاق می افتاد كه در آن
حالات نه برای ملك مقربی راهی هست و نه برای نبی مرسلی توان تحمل آن ».
آری ! ثقل
اكبر و كبير كه در آن رسالت الهی و بعثت انبياء و وحی آسمانی و مقامات غيبی و
اوليا و امامان و مشاهدات عالم غيب و ربط جهان غيب با عالم شهادت و طبيعت تجلی می
يابد و حقيقت عالم ماوراء الطبيعه در قالب يك كامل متجلی میگردد و آن قدر سنگينی
می نمايد كه اگر انسان كامل و ولی و امام آن را تحمل نمی كرد نه آسمان ها و نه
زمين و نه چيز ديگر توان تحمل آنها را نداشت و در اين باره مناسب است عنان قلم را
كنترل نموده و در اين وادی وارد نشويم و بحث و بررسی در مورد آنها را باهلش
بسپاريم و در وقت ديگر از آنان در يك باره بهره ببريم.
و همچنين
حضرت امام قدس سره نمی خواهد درباره̾ عظمت و بزرگی خسارت و زيان های معنوی و
انسانی و الهی كه در اثر مهجور ماندن ثقلين اكبر و كبير بر انسانيت در طور تاريخ
بشريت وارد شده است و به هيچ وجه قابل جبران نمی باشد بحث كنند و سخن بگويد. زيرا
عظمت اين خسارت در حدی نيست كه ما ها با معيارهای معمولی و بشریبتوانيم ارزيابی
نموده و مورد سنجش قرار دهيم همانطور كه ثقل اكبر و اصغر كه كبير است و نسبت به
ثقل اكبر صغير و اصغر است از جهت جايگاه واقعی و عرفانی و مقامات معنوی از ظرفيت
درك و فهم بشری دور و بيرون است، به همان اندازه خسارت كنار گذاشته شدن آنها و
محروم ماندن عالم از هدايت جامع و تامّ انسان هایی كه با عالم غيب مرتبط بودن و با
زبان وحی و غيب مكنون آشنا بودند ؛ قابل ارزيابی و درك و فهم با اين مدارك ضعيف و
ابزار محدود نمی باشد. بدون ترديد اگر در قرون متوالیه و گذشته در مردم زمينه های
پذيرش بود و شرايط برای اجرای فيض الهی فراهم می گشت و انبياء و اوليای الهی
می توانستند حقايق مأخوذه از عالم غيب را در اختيار بشريت قرار دهند و فهم و عقل
بشری را رشد داده و استعداد درك آنان را به فعليت برسانند. وضع زندگی بشر اينگونه
نبود كه الآن مشاهده می شود و دنيا و مظاهر فعل الهی طور ديگر خودش را نشان می داد
و تاريخ و حركت تاريخ، چهره ديگری و حقيقت نورانی تری پيدا می كرد.
بنابراين
مهجور ماندن ثقل اكبر و اصغر تنها آن دو ارزشمند را متروك و مهجور نكرد بلكه بشر
را از بشريت تهی و شرايط كمال و رشد و تعالی بسيار سخت و راه سر الی الله تنگ تر و
زمينه های تاخت و تاز شياطين و دزدان راه اخلاق و انسانيت و شرافت ها و كرامت های
انسانی را فراهم ساخت و كار به جائی رسيد كه در دوران طغيان بنی اميّه « لعنهم
الله » دفاع از شرك و بت پرستی و گبر و جهود افتخار محسوب می شد ولی دفاع از حقيقت
محمّدی صلی الله عليه و آله و ولايت اهل بيت عليهم السلام و روح و معنی واقعی به
آسانی امكان پذير نبوده بلكه جرم به حساب می آمد. در اين باره نيز مناسب است بحث
را متوقف ساخته و تحليل در آن را به وقت ديگر بگذاريم و از خدای متعال لعنت خالده
و ابدی برای عاملان اين هجران و مفارقت امت اسلام از ثقلين بخواهيم. الهی آمين
و نيز با
توجه به اين كه بر همگان واضح و آشكار است كه از ناحيه طاغوتيان و بازيگران سياسیو
چپاولگران و غارتگران چه مصائبی بر اين دو ثقل وارد شده است، كدام ظلم و ستمی است
كه از طرف آنها بر قرآن و اهل بيت پيامبر صلی الله عليه وآله وارد نكرده باشند ؛
آيا امكان داشت چيزی از مصاديق ستم و ظلم به حساب آيد و آنان توان انجام آن را
داشته باشند ولی انجام ندهند كدام ظلم و كدام ستم كه قلم از بيان آنها عاجز و
ناتوان و وجدان بشری از تذكر و يادآوری شرمسار ؛ هر گروهی و هر باندی روی كار آمده
اند و از نام اسلام و قرآن استفاده كرده اند و از اعتبار و حيثيت اسلام برای
خودشان شأن و اعتبار و موقعيت كسب كرده اند ولی نامردمی ترين و ضد بشری ترين
برخورد ها و رفتارها را با قرآن و اهل بيت پيامبر صلی الله عليه وآله انجام داده
اند، ننگين ترين و سياه ترين تاريخ را همانان دارند كه به هر جنايتی دست زدند و از
هيچ خشونتی و وحشيگری خود داری ننمودند، صفحات تاريخ و كتاب ها پر از آنها است و
حوصله اين سری نوشتار ها اجازه نمی دهد ما وارد جزئيات ريز و مشخص شويم ولی همين
مقدار از علاقمندان می خواهيم مروری به دوران سياه هشتادساله حكومت خبيثه بنی
اميه داشته باشند وتاريخ حكومت سياه ترين چندين قرن بنی عباس را كه با نام دين و
قيام به عنوان خون خواهی امام حسين عليه السلام زمام حكومت را در دست گرفتند و
فجيع ترين جنايات تاريخ را مرتكب شدند، مورد مطالعه و بررسی قرار دهند و جريانات
بعد از آنها دوران حاكمان مغول و بعد از آنها را مورد دقت قرار داده و ملاحظه
فرمايند كه بر بشريت چه گذشته است وچه چيزهائی اين طاغوتيان می توانستند مرتكب
شوند و انجام دهند كه انجام ندادند و نمونه های بارز و آشكار در دوران معاصر ديديم
و در همسايه ها و دنيای طاغوت زده در سراسر جهان داريم می بينيم كه هر روز ميليون
ها حق كشی و نامردمی و خيانت به نام های رنگين و با چهره های منافقانه و در شكل
های گوناگون صورت می پذيرد و نه تنها با آنها برخورد نمی شود و بلكه دفاع و حمايت
نيز به عمل می آيد.
امام قدس
سرّه از زاويه ديگری به مسئله ثقلين متذكر می شود و به صورت كوتاه و فشرده و گذرا
بر آنچه بر اين دو ثقل گذشته است اشاره می نمايد و لذا می فرمايد :
« بلكه مناسب
ديدم اشاره ای گذرا و بسيار كوتاه از آنچه بر اين دو ثقل گذشته است بنمايم. شايد
جمله لن يفترقا حتّی يردا علیّ الحوض اشاره باشد بر اينكه بعد از وجود مقدس رسول
الله صلی الله عليه و آله و سلّم، هر چه بر يكی از اين دو گذشته است بر ديگری
گذشته است و مهجوريت هر يك، مهجوريت ديگری است تا آنگاه كه اين دو مهجور بر رسول
خدا (ص) در حوض وارد شوند و آيا اين حوض مقام اتصال كثرت به وحدت است و اضمحلال
قطرات در دريا است يا چيز ديگر كه به عقل و عرفان بشر راهی ندارد و بايد گفت، آن
ستمی كه از طاغوتيان بر اين دو وديعه رسول اكرم (ص) گذشته بر امت مسلمان، بلكه بر
بشريت گذشته است كه قلم از آن عاجز است. ادامه دارد
سر گذشتهای ويژه از زندگی امام خمينی (قدس سره )
حجة الاسلام
شيخ علی اكبر آشتيانی نمايندۀ ولی فقيه در ژاندارمری جمهوری اسلامی ايران
سر گذشتهای
ويژه از زندگی امام خمينی (قدس سره )
دقت رهبر
كبير انقلاب اسلامی نسبت به اعمال و رفتار اعضای دفتر خود
حضرت امام به
اعمال و رفتار اعضای دفتر بسيار توجه داشتند و آقايان محترم كه همه از فضلا هستند،
عنايت كافی به اين دقت و توجه امام داشتند و همواره سعی میكردند مسئوليتی كه در
خارج از دفتر به عهده دارند و خدمتی كه انجام میدهند از كارهای دفتر جدا باشد.
در مورد توجه حضرت امام نسبت به كردار اعضای دفتر خاطره ای مربوط به خودم به ياد
دارم كه نقل میكنم.
تصميم داشتم
در انتخابات مجلس شورای اسلامی شركت كنم. پس از ثبت نام و تهيه مقدّمات به آشتيان
رفتم و به كارهای مربوطه از جمله تبليغات پرداختم. پوستری از اين جانب همراه با
حضرت امام از طرف ستاد انتخاباتی تشكيل شده، به منظور نصب در نقاط مختلف شهر تهيه
شده بود كه البته بر طبق مقررات اين كار هيچ اشكالی نداشت. زمانی بعد حاج احمد آقا
از قول حضرت امام به من گفتند كه معظم له فرموده اند : « چرا شما آقای بروجردی (
داماد حضرت امام ) را كه انتصاب به بيت دارند به منظور سخنرانی به آشتيان برده ايد.
» به حاج احمد آقا گفتم سلام مرا خدمت حضرت امام برسانيد و بگوئيد من كار خلافی
انجام نداده ام بلكه تنها اولا عكسی كه با حضرتعالی داشتم در قالب پوستر به منظور
تبليغات منتشر كردم كه اين مورد خلاف با مقررات انتخابات نمی باشد و ثانيا نوار سخنرانی
آقای بروجردی موجود است كه اگر اجازه بفرمائيد بفرستم تا مشخص شود كه ايشان هيچ
سخنی بر له من و به منظور انتخاب شدن من ايراد نكرده اند با اين همه اگر خاطر
حضرتعالی نگران است تمنا دارم هيئتی را تعيين كنيد تا بررسی كنند و نتيجه را خدمت
معظم له بياورند.
واقع امر اين
بود كه نامه ای از روی غرض ورزی خدمت امام نوشته بودند و سعی داشتند به گونه ای
خلاف واقع، چنين وانمود كنند كه اينجانب خدای ناكرده از انتصاب خود به دفتر حضرت
امام و يا دوستی خود با نزديكان رهبر انقلاب سوء استفاده كرده ام.
انتخابات به
نحو شايسته ای برگزار شد و اينجانب رأی كافی برای ورود به مجلس شورای اسلامی را
كسب نكردم. پس از آن وقتی می خواستم خدمت امام برسم ابتدا تصور داشتم كه امام هنوز
آن نامه كذب را در نظر دارند، اما پس از اينكه نگاهم به چهره̾ حضرت افتاد مشاهده
كردم ايشان با لبخند به من نگاه می كنند و صورتی گشاده دارند. با خوشرويی از من
پرسيدند كه انتخابات چگونه بود، عرض كردم انتخابات بسيار خوبی بود، ليكن من رأی
نياوردم. بعدا از حاج احمد آقا شنيدم كه حضرت امام از پاسخ من و صحت گفته هايم
بسيار خوشحال شده بودند.
اما
خاطره̾ ديگری كه به ياد دارم مربوط است به
چاپ پيام بسيار مهم برائت حضرت امام كه عنوان مشهور انقلاب را به خود اختصاص داد.
پس از پخش پيام مهم حضرت امام از صدا و سيما و انتشار آن از طريق مطبوعات
همه̾ مسئولين اين عقيده را داشتند كه اين
پيام خط روشنی است كه فرا روی مسئولين تصوير شده است و پرداختن به تبيين آن امری
است كه بايد د راهتمام داشتن نسبت به آن كوشا بود.
به همين
منظور مصاحبه ای توسط دولت ترتيب داده شد و در آن مصاحبه عنوان شد كه كميسيون هایی
به منظور بررسی دقيق تر پيام تشكيل خواهد شد اما به عقيده من اين ابتدای كار بود
يعنی مسئولين به اهمّيت و ارزش پيام پی برده بودند ليكن اين خود به تنهائی كافی
نبود چرا كه آنچه ارزش داشت عمل كردن به موارد ذكر شده در پيام بود. امر مسلم
اينكه تنها روزنامه ها به چاپ اقدام كنند و اعلام شود كه كميسيون تشكيل خواهد
شد منظور حضرت امام را تأمين نخواهد كرد
بلكه بايد پيام ها و سخنان اما در قالب قوانين و مقررات اجرايی تدوين و برای اجرا
ابلاغ شود.
زمانی كه
پيام برائت حضرت امام منتشر شد من معتقد شدم كه اين پيام تنها برای مردم ايران
اسلامی نيست بلكه بايد تمامی مسلمانان جهان از محتوای آن اطلاع حاصل كرده و نسبت
به تحقق آرمان های مطرح شده در آن اهتمام ورزند. بنابراين تصميم گرفتم پيام برائت
حضرت امام را به چهار زبان عربی، انگليسی، فرانسه و اردو ترجمه كرده و به چاپ
برسانم كه اين كار اينك در مراحل پايانی خود بوده و شايد تا چند ماه ديگر نتيجه
كار حاصل آيد.
اما نكته
جالب توجه در روندی است كه چاپ اين كتب طی كرده است. چرا كه به دليل برون مرزی
بودن هدف می بايست كتبی چاپ و منتشر شود كه از گيرايی های ظاهری نيز برخوردار باشد
يعنی در تهيه آن از كاغذ مرغوب و تكنيك های مختلف بهره گيری شود و در مجموع به
عنوان اثری ارزنده قابل ارائه از طريق سفارت خانه های جمهوری اسلامی باشد. پس از
بررسی امكانات موجود در كشور به اين نتيجه رسيديم كه تهيه اقلام مورد نياز در داخل
مقدور نيست. برای گرفتن ارز مورد نياز جهت تهيه كاغذ مرغوب و زينگ من شخصا با آقای
موسوی نخست وزير صحبت كردم. ايشان گفتند كه در حال حاضر تهيه چنين ارزی برای دولت
كار مشكلی است و پس از اطلاع يافتن از مشكلات دولت از انجام كار با ارز دولتی
منصرف شديم. وقتی جريان امر را به اطلاع حاج احمد آقا رساندم ايشان گفتند من خدمت
حضرت امام عرض می كنم اگر امام توافق داشتند از ارزهایی كه به عناوين شرعی نزد
ايشان است به قيمتی كمتر از بازار آزاد مقداری در اختيار شما می گذاريم. پس از
گذشت چند روز از حاج احمد آقا نتيجه را پرسيدم ايشان به من گفتند حضرت امام فرموده
اند : « من به هيچ وجه راضی نيستم كه پيام من با دلارهایی كه به امانت نزد من است
چاپ شود » به هر حال تصميم نهائی يعنی چاپ كتباب با ارز آزاد گرفته شد. اما نتيجه
ای كه می خواهم بگيرم اينكه، حضرت امام توجه خاصی نسبت به حفظ بيت المال داشتند و
اينكه حالا يك نفر از اعضای دفترشان می خواهد منشور انقلاب چاپ كند يا نكند
برايشان اهميت نداشت.
شريعتمداری و
شركت در كودتا
اما آنانكه
نسبت به انقلاب اسلامی بغض و كينه داشتند از همياری خداوند با مردم مسلما به پا
خواسته و رهبری انقلاب و بر ملا شدن توطئه ها ( با عنايت خاص پروردگار ) عبرت نمی
گرفتند.
حبّ جاه و
مقام و كينه های درونی عنان اختيار از كف آنان گرفته بود و نفس امّاره آنان را به
هر سویی می كشاند. آنچه باعث تأسف بود شركت بعض افراد ملبس به لباس روحانيّت در
توطئه ها، عليه انقلاب اسلامی بود. چرا كه انحراف يك فرد عالم، انحراف ده ها غير
عالم را به دنبال داشت ليكن خود بينی ها و كيش شخصيت، تمامی تعهّدات را پوشش می
داد و شيطان چنان آنان را به ورطه هلاكت می كشاند كه خود غافل بودند هنوز وقتی
ماجرای شركت شريعتمداری در كودتا را در ذهن مرور می كنم. با خود می انديشم چگونه
يك انسان اجازه می دهد چنين سقوط كند و ارزش های الهی و آخرت را به زندگی چند روزه
دنيا ولو اينكه با مقام همراه باشد، می فروشد.
به خاطر دارم
زمانی كه حضرت امام رحمة الله عليه در قم تشريف داشتند و به هدايت انقلاب اسلامی
در كوران حوادث مشغول بودند در مقاطع حساس و مهم وقتی مواضعی اتخاذ می كردند آقای
شريعتمداری موضع عكس گرفته و سعی داشت به نوعی در مقابل امام به اصطلاح خودنمایی
كند.
به عنوان
مثال در مورد تعداد نمايندگان مجلس خبرگان امام نظری داشتند واعلام كردند ليكن
آقای شريعتمداری با اعلام موضعی مخالف، تمامی علاقمندان به انقلاب اسلامی را
ناراحت و متأثر ساختند البته اتّخاذ اين مواضع از جانب او جای تعجّب نداشت چرا كه
قبلا نيز وقتی امام عزيز با صلابت فرياد می زدند شاه بايد برود و با بودن او
استقرار حكومت اسلامی معنا ندارد شريعتمداری می گفت شاه بايد بماند و نظام سلطنتی
بايد وجود داشته باشد.
ماجرای
مخالفت های شريعتمداری به گونه ای كه گفتم در موارد ديگر نيز ادامه يافت. تا يك
روز خبر رسيد شخصی در منزل شريعتمداری توسط شخص ديگری كه آشنا به استفاده از سلاح
گرم نبوده كشته شده است. بعد از مدتی در منزل حضرت آيت الله العظمی گلپايگانی جلسه
ای بود در اين جلسه حضرت امام و آيت الله العظمی نجفی نيز حضور به هم رساندند اين
ماجرا را آقای حاج احمد آقا نقل می كردند كه در اين جلسه حضرت امام با لحنی همراه
با عصبانيت تمامی حركات آقای شريعتمداری از جمله ملاقات وی با شاه ملعون و ديگر
افراد دربار را متذكر شدند امام تمامی مسائل ايجاد شده از سوی شريعتمداری را بدون
وقفه عنوان می كردند و حتی وقتی آيت الله العظمی نجفی از امام اجازه خواستند تا
جلسه با سكون بيشتری ادامه پيدا كند ايشان اجازه نداده و به صحبت های خود ادامه
دادند. در اين زمان آقای شريعتمداری كه از فاش گفتن امام حالتی عصبی پيدا كرده
بودند رنگ خود را باخته و بدون اينكه هيچ دفاعی در مقابل اعمال خود داشته باشند
فقط قدم می زدند.
پس از اين
ماجرا عده ای از علمای تهران به اتفاق حضرت آيت الله حاج ميرزا محمد باقر آشتيانی
به قم آمدند. آقای آشتيانی به منزل من وارد شدند و صبح فردا به اتفاق ديگر آقايان
به خدمت حضرت امام رفتند پس از بازگشت آيت الله آشتيانی به منزل از ايشان سؤال
كردم ملاقات شما با حضرت امام به چه خاطر انجام شد ؟ ايشان توضيح دادند من و عده
ای ديگر از آقايان كه از عمق اعمال آقای شريعتمداری خبر نداشتيم قصد كرده بوديم به
منظور ايجاد صلح ميان حضرت امام و او ابتدا خدمت رهبر انقلاب برسيم و سپس نزد
شريعتمداری برويم اما پس از اينكه خدمت حضرت امام رسيديم، معظم له با بيانات
روشنگرانه خود تمامی مسائل و اعمال شريعتمداری را بازگو كردند و پس از پايان
فرمايشات ايشان من شخصا به اين نتيجه رسيدم كه رفتن به منزل شريعتمداری حرام است،
آيت الله آشتيانی تصريح كردند كه ماهيّت شريعتمداری نه تنها برای من بلكه برای
ديگر علماء نيز كاملا روشن شد و آنها نيز رفتن به منزل شريعتمداری را جايز
ندانستند.
بالاخره حب و
بغض های دنيوی و غير الهی باعث شد آقای شريعتمداری نه تنها خود عليه انقلاب اسلامی
اقدام كند بلكه با فريفتن عده ای، آنان را نيز در اقدام مسلحانه عليه نظام اسلامی
تشويق و ترغيب كند.
پس از افشای
كودتایی كه قرار بود عاملان اصلی كودتا در زندان اوين به سزای عمل خود برسند، به
اتفاق بعضی از دوستان از جمله حجت الاسلام و المسلمين توسلی به اوين رفتيم. در بين
عاملان كودتا چند نفری بسيار مضطرب بودند و سخت می گريستند يكی از اين افراد حالت
عجيبی داشت و گريه امانش نمی داد به او گفتم شما كه قصد كودتا داشتيد فكر نكرديد
كه عنايت خداوند با انقلاب همراه است و عمل شما محاربه با خدا و رسول او می باشد ؟
آيا فكر نكرديد كه در جريان كودتای شما، اگر خدای ناخواسته عملی می شد، چه تعداد
مسلمان بی گناه كشته می شدند ؟ او سرش را به زير انداخته و گريه می كرد اما پس از
اينكه سرش را بلند كرده و من را ملبس به لباس روحانی يافت زبان به سخن گشود و گفت
به خدا قسم حجت را از نظر شرعی برای ما تمام كرده بودند. بعد گفت : ما برای آخرين
بار به منزل آقای شريعتمداری رفتيم، ايشان گفت برويد و انجام بدهيد و موفق باشيد.
پايان
انتخاب رهبری و تداوم خط حضرت امام « قدّس سرّه »
انتخاب رهبری
و تداوم خط حضرت امام « قدّس سرّه »
رهبری جامعه̾
اسلامی، مسئوليت خطيری است كه از عهده̾ انسان های والائی كه از مراتب عالی اخلاص
در راه خدا و علم و تقوی و عدالت و تدبّر برخوردار باشند، ساخته است ؛ زيرا تصدی
اين امر فاقد جنبه̾ پست و مقام و ساير جنبه های دنيائی می باشد بلكه انجام تعهّد و
ايفای وظيفه ای است كه رهبر و حاكم اسلامی در مقابل خداوند به عهده دارد.
مكتب اسلام
كه آئين چگونه زيستن و هدايت و كمال انسان را در همه عصر ها و نسل ها ارائه می
نمايد، در تمامی جنبه های زندگی فردی و اجتماعی انسان و عرصه های مختلف عبادی،
سياسی، اجتماعی، فرهنگی، قضائی، نظامی، اقتصادی، حقوقی و غيره،برنامه و راه و روش
و آئين ويژه ای دارد كه مجموعا يك سيستم و نظام كلّی را تشكيل می دهد. مكتب اسلام،
تكليف انسان را در تمامی عصر ها و در آينده̾ ناپيدای زمانی و نيز در عرصه های مكانی
مختلف و از همه مهم تر، هم در اين دنيا و هم در جهان ديگر روشن كرده است.
جامعيت و
پويائی مكتب اسلام به گونه ای است كه در هر شرائط زمانی و مكانی، راه و رسم زيستن
را به انسان نشان می دهد و قوانينی را ارائه می دهد كه نيازهای فطری و ابعاد مختلف
وجودی انسان را از حيث جسم و روح و روان در دنيا و آخرت و در مسير تعالی و تكامل
وی تأمين می نمايد. چنين مكتبی كه برنامه̾ زندگانی بشر را ارائه داده و پاسخگوی
نيازهای فطری، جسمی و روحی انسان می باشد، نمی تواند در حاشيه قرار داشته و از آن
سيمائی صرفا عبادی مشابه بعضی اديان ديگر ساخته شود، بلكه بايد در متن زندگی و
اجتماعات بشری حضور داشته و حاكم بر سرنوشت انسان ها باشد.
حاكميت نظام
اسلامی و آئين اسلام بر سرنوشت جوامع بشری، مستلزم وجود حكومت اسلامی و اختصاص
حاكميت به الله و تبلور و تجلّی بعد سياسی مكتب اسلام میباشد. وجود حكومت اسلامی
در جامعه منجر به حاكميت قوانين شرع و احكام اسلام و تنظيم امور جامعه بر اسلام
آئين و راه و رسم اسلامی خواهد گرديد.
اينجا است كه
مسلمانان موظفند برای ايجاد حكومت اسلامی بپاخيزند و حاكميت های جور و ستم و ضد
اسلام را كنار زده و نظام اسلامی را حاكم نمايند و بر فقها و علمای اسلامی نيز
واجب است نسبت به ايجاد حكومت اسلامی و تنفيذ حكم خدا در جامعه قيام كنند و اساسا
حكومت را در دست گيرند چرا كه حكومت اسلامی به حاكم متناسب با خود نياز دارد.
خصوصيت های
رهبری
رهبری و
هدايت كننده̾ جامعه̾ اسلامی و متصدّی حكومت اسلامی با مسئوليت خطيری كه به عهده
دارد از نظر اسلام دارای مشخصه هایی است تا بتواند جامعه̾ بشری مورد نظر مكتب
اسلام را ايجاد و آئين اسلام را تجلی بخشد.
علاوه بر
مشخصه های عمومی لازم برای مديريت و رهبری از قبيل تدبير و امانت داری و شجاعت و
احساس مسئوليت و غيره، حاكم و رهبری جامعه و حكومت اسلامی بايد از علم و تقوی و
عدالت برخوردار باشد. حاكم اسلامی بايد عالم به تمامی مسائل اسلامی بوده و به
عبارتی فقيه باشد و بتواند اجتهاد نمايد و احاطه̾ كافی به اسلام داشته باشد تا
بتواند اساس و شالوده̾ جامعه را بر پايه̾ اسلام پی ريزی و به سوی الگوی مورد نظر
آن هدايت نمايد. حاكم اسلامی بايد مزكّی و متقی بوده و از رذايل اخلاقی و گناه و
گرايشات سوء نفسانی بدور باشد تا قدرت حاكميت را به سوی خواهش های نفسانی خود سمت گيری ننمايد و بر قدرت مسلط بوده و از
زاويه̾ مسئوليت و ادای تكليف به آن نگاه كند.
حاكم اسلامی
بايد عادل بوده تا بتواند عدالت اجتماعی را كه مورد توجّه خاص اسلام است در جامعه
برقرار كند و حق را اقامه نموده و داد مظلوم را از ظالم بگيرد و فضای جامعه را
برای دادخواهی آماده نمايد و به طور كلی حاكم اسلامیبايد جامعه را با احاطه علمی
خود به سوی الگوی مورد نظر اسلام هدايت نموده و افراد جامعه را در مسير كمال
انسانی تربيت اسلامی نمايد.
وظايف خطير
حاكم اسلامی
حاكم اسلامیمسئوليت
ها و وظائف خطيری به عهده دارد كه برایتحقّق آنها بايد از هيچ كوششی فروگذار نكند.
اجرای احكام اسلامی در جامعه ـ تحقق عدالت اجتماعی اسلام ـ محو مظاهر شرك در جامعه
ـ حفاظت و حراست از اصول عقيدتی و عملی و ارزش های اسلامی ـ آموزش و تربيت اسلامی
انسان ها در مسير كمال آنها ـ حفاظت و حراست از بلاد اسلامی در مقابل تجاوز
دشمنان اسلام و تنظيم امور ارتش و جنگ و دفاع ـ تبليغ و انتشار انديشه̾ اصيل
اسلامی برای مردم جهان و ساير موارد، از وظائف عمده ای است كه رهبر و حاكم اسلامی
ملزم به انجام آن می باشد كه بر همين اساس رهبر و حاكم اسلامی، اختيارات وسيعی نيز
به عهده دارد.
از صدر اسلام
به اين طرف كه حكام و خلافت های جور و ستم، حاكميت بر جامعه̾ اسلامی را غصب نمودند،
عملا مانع از شكل گيری حكومت اسلامی گرديده و حتّی سعی كردند، انديشه̾ ايجاد حكومت
اسلامی را از ذهن مسلمين بزدايند، به نحوی كه امر حتّی بر عده ای از علمای اسلامی
مشتبه شده و خود را متلی اين امر مهم نمی دانستند و در قرون اخير، استعمار غرب نيز
به كمك حكام جور و ستم آمده و انديشه̾ خطرناك جدائی دين از سياست را به ذهنيت
جامعه القا نمود تا كسی در فكر ايجاد حكومت اسلامی نباشد.
نظريه حكومت
اسلامی
پس از قرن ها
و آن هم در اوج بحران دينی و مذهبی قرن اخير بزرگمردی از سلاله̾ پاك پيامبران (ع)
يعنی حضرت امام خمينی قدس سره با فرياد رسای خويش انديشه̾ حكومت اسلامی را از متون
اسلامی به ذهنيت جامعه القا نمود و نظريه̾ انقلاب اسلامی را به مسلمانان و محرومان
جهان عرضه داشت و به حوزه های علميه و فقها و علمای اسلامی و مسلمين جهان، مسئوليت
و رسالت تاريخی آنها را يادآور شد كه به پا خيزيد و انديشه̾ حكومت اسلامی را تعليم
داده و تبليغ كنيد و عاشورائی به وجود آوريد و در افكار عمومی مسلمانان موج
انديشه̾ حكومت اسلامی را ايجاد نمائيد و بالاخره حكومت اسلامی را تشكيل دهيد. او
در اوج خفقان حاكميت جور و ستم، و بر اساس مسئوليت خطير خويش، الگوی نظام اسلامی
را بر مسلمانان جهان عرضه نمود و برای ايجاد آن، به مبارزه ای سخت و همه جانبه
دست زد، او كه به ادای رسالت الهی و تاريخی خود می انديشيد در اين رهگذر با
اطمينان خاطر به پيش رفت و خداوند نيز نصرتش داد و توانست در دوران حيات پر بارش
حكومت اسلامی را از مرحله̾ انديشه تا اجرا عينيّت بخشد و خود ولايت امر و رهبری
امت اسلامی و حكومت را بدست گيرد وكشتی نجات حكومت اسلامی را از طوفان های سهمگين
حوادث، با درايت خاص خود عبور دهد و يادگار تاريخی حكومت اسلامی را به عنوان
الگویی برای عصر ها و نسل های آينده به جا گذارد كه در واقع همان الگوی حكومتی است
كه حضرت رسول صلی الله عليه و آله برای ايجادش برانگيخته شده و تلاش ها نمودند و
تشكيلش دادند و حضرت اميرالمؤمنين علی عليه السلام نيز آن را تجلی بخشيدند.
اينك به ظاهر
او از ميان ما رفته است و امانت بزرگ و يادگار عزيزی كه به جا گذاشت پيش روی ما
قرار دارد تا ما چگونه به مسئوليت و رسالت الهی و تاريخی خود عمل كنيم ؟
انتخاب رهبری
جديد
دشمنان اسلام،
با رفتنش انتظار رفتن حكومت اسلامی را می كشيدند ولی چه ساده لوح بودند. آنها از
عمق شالوده ای كه او پی ريزی نموده بود غافل بودند. آنها نمی فهميدند كه امبت
اسلامی و فقها وعلمای اسلام و حوزه های علميه به رسالت خويش مبنی بر ايجاد حكومت
اسلامی واقف شده و عظمت و ارزش امانت بزرگ او يعنی حكومت اسلامی را درك كرده و به
آن وفادارند زيرا آنها تربيت شدگان مكتب اويند و ادامه دهندگان خط اسلام ناب محمدی
(ص) كه او ترسيم نمود. و ديديم كه پس از ارتحال جانسوزش، تداوم راه حكومت اسلامی
حتّی برای لحظه ای دچار وقفه نگرديد و در حالتی كه برای رهبری نظام برنامه و طرح
پيش انديشيده شده ای وجود نداشت، رهبر نظام اسلامی از سوی خبرگان امّت انتخاب
گرديد.
رهبر و حاكم
اسلامی به مثابه قلب نظام اسلامی عمل می كند و ايجاد وقفه در اين مهمّ خطرات جبران
ناپذيری را به همراه دارد و ديديم كه در ميان انظار حيرت زده̾ جهانيان حتّی امبت
اسلامی جهان و ايران و در زمانی بسيار كوتاه پس از ارتحال رهبر كبير انقلاب اسلامی،
رهبر و قلب نظام اسلامی تعيين گرديد.
انتخاب حضرت
آيةالله خامنه ای با ولايت امر و رهبری نظام اسلامی از سوی خبرگان منتخب امّت،
دشمنان خارجی و داخلی انقلاب اسلامی را مأيوس، و امّت اسلامی را در ايران و جهان
خشنود كرد. انتخاب خبرگان حقيقتا انخاب شايسته ای بود چرا كه حضرت آيةالله خامنه
ای علاوه بر داشتن شرايط و صفات رهبری، چهره̾ برجسته ای بود كه در بين امت اسلامی
برای رهبری جامعه مقبوليت داشت.
ايشان اسلام
شناسی برجسته و صاحب كمالات معنوی است و
در فرازهای حسّاس، از انديشه̾ اصيل اسلامی با شهامت و جرأت دفاع نموده است و اين
امر را بر خود فريضه می داند. او تربيت شده̾ مكتب رهبر فقيدمان حضرت آيةالله
العظمی امام خمينی قدس سره كه پرچم دار تشكيل حكومت اسلامی بود می باشد و طبعا راه
و خط امام فقيد را شناخته و به آن ايمان داشته و در تداوم و پاسداری از آن خواهد
كوشيد،او در مقابل عظمت امام فقيدمان احساس خظوع نموده و خود را سرباز راستين
اسلام و راه امام و برپا دارنده̾ پرچمی كه امامش در جهان برافراشت می داند. او انقلابی اصيل و يار ديرين انقلاب مقدس
اسلامی و مدافع سرسخت ارزش های انقلاب اسلامی و نيروهای حزب الله و مخلص و ايثارگر
انقلاب می باشد.
او كينه̾
ديرينه̾ خود را در مبارزه با استكبار جهانی و سران قدرت شيطانی شرق و غرب حفظ
نموده است. او همه چيز خود را در راه به ثمر رسيدن انقلاب اسلامی و پاسداری از
ارزش های آن طبق اخلاص گذاشته و تا سر حدّ شهادت به پيش رفته است. او سند افتخار
جانبازی انقلاب را در بدن دارد. او در تهاجم وحشيانه و همداستان منافقين و صداميان
و آمريكا كه در تابستان سال 1367 به كشورمان انجام پذيرفت، پرچمدار بسيج و حضور
امت حزب الله در صحنه های نبرد حق عليه باطل گرديد و خطری بزرگ را با مدد الهی و
هدايت امام فقيدمان و ياری امت حزب الله از پيش روی انقلاب اسلامی دفع نمود.
او در آغاز
جنگ تحميلی و تمامی فرازهای دفاع مقدس شخصا و در لباس سربازی، همانند رزمندگان
عزيز اسلام در تمامی صحنه ها حضور داشته و صاحب نظر بوده و بيش از هر كس در امور
كشور داری واقف می باشد. او شخصيتی فاضل و علمی و فرهنگی و مقبول حوزه و دانشگاه
شناخته می شود. او از مقبوليت خاصّی در بين حوزه های علميه و علمای اسلام برخوردار
بوده و در مسائل مختلف علمی و ادبی و فرهنگی و هنری و سياسی و اجتماعی و اقتصادی و
فلسفی و غيره صاحب نظر می باشد. او چهره ای است كه ايمان و اخلاص و تعبّد و تقوی
و علم و عمل و رزم و مبارزه و مردم داری و حوزه و دانشگاه و سياست و تدبير و
مديريت را در خود جمع نموده است و به همين اعتبار از مقبوليت خاصی در بين اقشار
مختلف جامعه اعم از علمای اسلام
وانقلابيون اصيل و دانشگاهيان و سپاهيان و ارتشيان و نهادهای انقلاب اسلامی
و نيروهای سياسی و قضات و توده̾ مردم برخوردار است و بالاخره او چهره ای است كه با
مشخصه هايش لايق رهبری امّت و نظام اسلامی و ولايت امری بعد از امام فقيدمان بود
و به حقّ مجلس خبرگان انتخاب شايسته ای انجام داد.
اميد به
اينكه خداوند متعال به او توفيق خدمت به اسلام عزيز و سربلندی پرچم خونين و پر
افتخار انقلاب اسلامی در جهان و انجام ميثاقی كه با امام فقيد و معلّم عزيزش مبنی
بر تداوم راه او بسته است عنايت بفرمايد و بتواند به عنوان مظهر وحدت امّت اسلامی
در مبارزه ای پيگير با استكبار جهانی و مظاهر شرك و بت پرستی پرچم توحيد را بر
افرشته نگه داشته و آرمان ها و اصول انقلاب اسلامی را پاسداری و محقّق سازد، انشاء
الله.
عوامل شرح صدر
مديريت
اسلامی
شرح صدر
عوامل
شرح صدر
حجة الاسلام
و المسلمين محمدی ری شهری
در گذشته عرض
شد كه مهم ترين اصل از اصول مديريت « شرح صدر » است و شرح صدر عبارت است از گسترش
ظرفيت فكری و روحی انسان، و اگر اين خصيصه برای انسان حاصل شود همه̾ خصايصی كه يك
مدير شايسته بايد داشته باشد برای او حاصل شده است. بصيرت وبينش، سياست، حسن خلق،
رفق و مدارا، قاطعيت، انتقاد پذيری، تغافل، اميد و صبر و استقامت كه اصول اخلاق
مديريتند، همگی از آثار و لوازم شرح صدر می باشند. پس از تفسير شرح صدر، و تبيين
شرح صدر از ديدگاه قرآن ف و توضيح رابطه̾ شرح صدر و مديريت در مقالات گذشته اينك
به بحث درباره̾ چهارمين مسأله از مسايلی كه در تبيين نخستين اصل از اصول مديريت
بايد مورد بررسی قرار گيرد يعنی » عوامل شرح صدر » می پردازيم :
عوامل شرح
صدر
اگر متون
اسلامی را جهت يافتن عوامل شرح صدر مورد مطالعه قرار دهيم، ملاحظه خواهيم كرد كه
چهار چيز به عنوان عوامل شرح صدر از آن ها ياد شده است، اين عوامل عبارتند از :
1-
معرفت حقيقی 2- قرآن 3- ذكر 4- دعا
1-
معرفت حقيقی
نخستين عامل
مولد شرح صدر بلكه عمده ترين و اصلی ترين عوامل آن معرفت حقيقی است، ساير عوامل در
واقع مقدمات پيدايش اين عامل هستند.
ابتدا جمله
ای از امام چهارم عليه السلام در ارتباط با نقش معرفت حقيقی در ايجاد شرح صدر
نقل می كنيم و بعد توضييح می دهيم كه معرفت حقيقی چيست ؟
و چه رابطه
ای ميان اين معرفت و شرح صدر وجود دارد ؟ و معارفی كه موجب شرح صدرند كدامند ؟
امام چهارم
عليه السلام در مناجات عارفين كه منسوب به آن حضرت است در مقام نيايش می فرمايد :
« الهی
فاجعلنا من الّذين تر سخت اشجار الشوق إليك في حدائق صدورهم… قد كشف الغطاء عن
ابصارهم و انجلت ظلمة الريب عن عقائدهم و ضمائرهم و انتفت مخالجة الشك عن قلوبهم و
سرائرهم، و انشرحت بتحقيق المعرفة صدورهم ».
خدايا ما را
از كسانی قرار ده كه درختان شوق و عشق به تو در باغ های سينه هاشان ريشه دوانيده…
پرده از ديده های دلشان برداشته شده، و تاريكی شك از عقائد و ضمائر آنها برطرف
گرديده، و وسوسه ترديد از دل ها و نهادهاشان زايل شده، و با وصول به معرفت حقيقی
و غير قابل ترديد به شرح صدر رسيده اند.
ملاحظه می
كنيد كه امام ضمن دعا به اين نكته مهم اشاره می كند كه تحقيق معرفت و وصول به
شناخت حقيقی موجب شرح صدر است و تا انسان به اين معرفت نرسد به شرح صدر اسلامی
نخواهد رسيد.
معرفت حقيقی
چيست ؟
در روايات
اسلامی ما با دو نوع علم و معرفت و نيز دو نوع عالم و عارف برخورد می كنيم : علم
و عرفان و عالم و عارف واقعی، و علم و عرفان و عالم و عارف غير واقعی.
در سخنان
پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله می خوانيم :
« انّ من
العلم جهلا » [1]
برخی از
دانائی ها تحقيقا نادانی است.
و نيز امير
المؤمنين عليه السلام ضمن بيان مشخصات مبغوض ترين آفريده ها نزد خداوند متعال،
فردی را با اين عنوان معرفی می كند كه :
« قد سمّاه
أشباه الناس عالما وليس به».
شبيه مردم ها
او را عالم می نامند ولی او در واقع عالم نيست [2].
اكنون در صدد
بيان اين معنا نيستم كه چگونه می شود تناقض جهل شدن علم را حلّ كرد ؟ و چگونه می
توان تصور كرد كه عالم، جاهل باشد، در فرصت مناسب توضيح خواهم داد، آنچه در رابطه
با تبيين عوامل شرح صدر ضروری است، تفسير علم و معرفت حقيقی و رابطه آن با شرح صدر
است.
علم و معرفت
حقيقی عبارت است از شناخت حقايق هستی آن چنان كه هست، همان طور كه در دعا آمده «
اللهم أرنا الأشياءكما هی » خدايا چيزها را آن چنان كه هستند به ما نشان بده.
معرفت واقعی
نسبت به حقايق هستی هنگامی برای انسان حاصل می شود كه حجاب از ديده دل برداشته
شود، وقتی حجاب از ديده دل برداشته شد، انسان هستی را آن چنان كه هست بدون هيچ
ابهامی با چشم حقيقت بين دل مشاهده می كند، و در اين هنگام همان طور كه در مناجات
عارفين آمده آن چنان كانون جان از نور معرفت حقيقی روشن می شود كه هيچ نقطه مبهم
و تاريكی در ذهن باقی نمی ماند و هر گونه شك و ترديد نسبت به حقايق عالم از دل
زايل می گردد و در پرتو اين نور است كه ظرفيت معنوی انسان افزايش می يابد و به
نعمت عظمای شرح صدر نائل می آيد.
و اما اين كه چه رابطه ای ميان حقيقت شناسی و
شرح صدر وجود دارد و شناخت كدام حقيقت موجب شرح صدر است ؟
شناخت كدام
حقيقت ؟
در پاسخ به
اين سؤال كه شناخت كدام حقيقت موجب شرح صدر می گردد و ظرفيت فكری و روحی انسان را
افزايش می دهد ؟ می توان گفت كه مطلق شناخت و شناخت هر حقيقی از حقايق عالم در
افزايش ظرفيت فكری انسان مؤثر است، در اين رابطه جمله ای دقيق و جالب از
اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه آمده است و آن جمله اين است.
« كل وعاء
يضيق بما جعل فيه إلّا وعاء العلم فإنّه يتسع به »[3]
هر ظرفی تنگ
می شود به آن چه درون آن نهاده گردد، مگر ظرف علم كه نه تنها تنگ نمی شود بلكه با
اين مظروف گسترده می گردد.
ترديدی نيست
كه علم ظرفيت فكری عالم را گسترش می دهد و هر قدر انسان بيشتر بداند ظرفيت و
آمادگی انديشه او برای شناخت بيشتر، افزايش می يابد ولی مسأله مهم در تبيين عوامل
شرح صدر، پيدا كردن علم و معرفتی است كه ظرفيت روحی انسان را گسترش می دهد، در اين
رابطه اگر ما متون اسلامی را با دقت مورد مطالعه قرار دهيم به اين نتيجه می رسيم
كه هر علم و معرفتی موجب گسترش ظرفيت روحی انسان و شرح صدر اسلامی نيست، معرفتی كه
موجب شرح صدر است شناخت ويژه ای است كه در روايات اسلامی از آن تعبير به نور علم و
يا علم نور شده است و اين معرفت و علم و
اين نور و روشن بينی جز از راه عمل
و به كار بستن قوانين وحی برای انسان حاصل نمی شود و لذا تحصيل شرح صدر اسلامی در
واقع يك راه بيشتر ندارد و آن عبارت است از راه تقوا.
تقوا حجاب
های ديده̾ دل را كنار می زند و با كنار رفتن حجاب های دل معرفت حقيقی، و نور علم،
و علم نور كانون جان را روشن می كند و در پرتو اين نور است كه انسان به شرح صدر
اسلامی می رسد، و لذا امير المؤمنين عليه السلام می فرمايد :
« إنّ تقوی
الله دواء داء قلوبكم، و بصر عمی افئدتكم… و جلاء غشاء ابصاركم » [4].
تقوای خدا
تحقيقا داروی بيماری قلب های شما، و بينائی كوری دلهای شما و برطرف كننده̾ حجاب
ديده های شما است.
دقت در اين
نكته كه تنها راه و صول به شرح صدر اسلامی تقوا است اين راز را باز میكند كه چرا
در آغاز بحث گفتيم اصلی ترين عوامل شرح صدر، معرفت حقيقی است و ساير عوامل مقدمات
پيدايش اين عامل می باشند، زيرا تقوا جز از راه عمل به قرآن، و ذكر و دعا حاصل نمی
شود.
2-
قرآن
دومين چيزی
كه در روايات اسلامی از آن به عنوان پيدايش شرح صدر ياد شده است قرآن است، امام
علی عليه السلام در اين رابطه می فرمايد :
«
افضل الذكر القرآن، به تشرح الصدور و تستنير السرائر » [5].
بهترين ذكر
قرآن است، كه به وسيله آن انسان ها به شرح صدر می رسند و باطن آنها نورانی می گردد.
قرائت قرآن
اگر توأم با تدبّر و تفقه باشد زنگار های آئينه̾ دل را پاك می كند و زمينه را برای
بكار بستن قرانين الهی فراهم می سازد، و عمل به قرآن تقوا می آفريند و در سايه̾
تقوا انسان به نور علم می رسد و در پرتو اين نور و معرفت حقيقی، شرح صدر اسلامی
برای انسان حاصل می گردد.
اين است كه
پيامبر اسلام در مقام نيايش می فرمايد :
« اللّهم
نوّر بكتابك بصری و اشرح به صدری » [6].
خدايا با
كتاب خودت ديده ام را روشنی ببخش و به وسيله̾ آن شرح صدر عطايم كن.
و امام علی
عليه السلام وقتی قرآن را ختم می فرمود اين دعا را می خواند :
« اللهم اشرح
بالقرآن صدری، واستعمل بالقرآن بدنی، و نور بالقرآن بصری، و اطلق بالقرآن لسانی »[7]
خدايا به
قرآن شرح صدر مرا عطا كن، و به قرآن بدنم را بكار بندگی خود وادار، و به قرآن ديده
ام را روشنائی ببخش، وبه قرآن زبانم را رها كن.
3-
ذكر
سوّمين چيزی
كه از نظر روايات اسلامی در پيدايش شرح صدر در انسان نقشی مؤثر دارد، ذكر و ياد خدا
است،امام علی عليه السلام در روايتی تصريح می كند كه :
«
الذّكر يشرح الصدر » [8].
ياد خدا به
انسان شرح صدر می دهد.
مقصود از
ذكری كه موجب شرح صدر است قطعا ذكر زبانی نيست بلكه ذكر زبانی در واقع ذكر نيست،
ذكر، ياد است، و ياد، امری است قلبی، بنابراين ياد خدا عبارت است از احساس حضور
او.
اگر اين
احساس بر انسان غلبه كند، بتدريج حجاب ها از ديده̾ دل برداشته می شود و كانون قلب
به نور ذكر منور می گردد و به گفته اميرالمؤمنين عليه السلام :
« دوام
الذّكر بنير القلب و الفكر » [9]
تداوم ياد
خدا، دل و انديشه را روشنائی می بخشد.
و در پرتو
نورانيت قلب، انسان به معرفت حقيقی و شرح صدر اسلامی می رسد.
4-
دعا
چهارمين عامل
پيدايش شرح صدر دعا است، بدين معنا كه دعا ونيايش و از خدا خواستن در كنار قرائت
قرآن، و عمل به قرآن، و تداوم ياد خدا نقش مؤثر و تعيين كننده ای در پيدايش شرح صدر
برای انسان دارد و يا به تعبيری دقيق تر، دعا مكمل ساير مقدمات تقوا و نورانيت قلب
و معرفتی است كه انسان را به شرح صدر می رساند و لذا در روايتی از پيامبر اسلام
صلی الله عليه و آله آمده :
«
اكثر دعائی و دعاء الأنبياء قلبی بعرفه… اللهم اشرح لی صدری و يسّرلی امری » [10].
بيشترين دعای
من و دعای پيامبران قبل از من در عرفه اين است كه…
خدايا به من
شرح صدر بده و كارم را آسان كن.
در اين حديث
شريف دو نكته قابل توجه است :
1-
نقش دعا در ايجاد شرح
صدر، اگر دعا در ايجاد شرح صدر مؤثر نبود معنا نداشت كه همه انبياء الهی آنهم در
عرفه از خداوند متعال شرح صدر بخواهند البته اين نكته تأكيدی است بر آثار ادعيه كه
از ساير روايات نيز استفاده می شود.
2- نقش اصولی شرح صدر در مديريت و رهبری،
وقتی همه انبياء الهی در حساس ترين وقت دعا، مطلبی را از خداوند متعال می خواهند،
بی ترديد اين نشانه̾ اهميت فوق العاده موضوع دعا و نقش آن در ارتباط با مسئوليتی
است كه بر دوش آنها ست و آن مسئوليت چيزی جز مديريت جامعه و رهبری مردم نيست.
همه آنچه در
اين باب در رابطه با عوامل شرح صدر گفته شد در اين سخن امام صادق عليه السلام
خلاصه شده است كه :
«
إنّ الله عزّوجلّ إذا اراد بعبد خيرا نكت في قلبه نكتةمن نور و فتح مسامع قلبه و
وكّل به ملكا يسدّده، و إذا اراد بعبد سوءا نكت في قلبه نكتةسوداء و سدّ مسامع
قلبه و وكّل به شيطانا يضلّه ».
« ثم تلاهذه
الآية « :
« فمن يرد
الله ان يهديه… »
وقتی خداوند
عزّو جلّ اراده كند به بنده ای نيكی نمايد در دلش نقطه ای از نور پديد می آورد و
گوش های قلبش را باز می كند و فرشته ای را مأمور او می نمايد كه او را به كارهای
درست وا دارد، واگر خداوند اراده نمايد به بنده ای بدی كند، در دلش نقطه ای سياه
پديد می آورد و گوش های دلش را می بندد، و شيطانی را موكّل او می كند كه گمراهش
نمايد.
در اينجا
امام آيه 125 از سوره انعام را تلاوت فرمود :
« كسی كه
خداوند اراده كرده باشد او را هدايت نمايد به او شرح صدر برای پذيرش اسلام عطا كند،
و كسی را كه بخواهد گمراه نمايد سينه اش را سخت تنگ می كند، به گونه ای كه گويا به
آسمان بالا می رود، اين چنين خداوند پليدی را بر افرادی كه ايمان نمی آورند قرار
می دهد ».
مقصود از
هدايت و اضلال خداوند متعال در آيه كريمه و نيكی و بدی او در سخن امام صادق عليه
السلام اين نيست كه خداوند بی جهت تصميم می گيرد يكی را هدايت كند و ديگری را
گمراه، به يكی بی جهت خير برساند و به ديگری شرّ، اين هدايت و اضلال و خير و شر،
ريشه در اعمال انسان دارند.
به عبارت
ديگر آن چه موجب پيدايش تقوا و وصول به معرفت حقيقی است، سبب هدايت و خيرخواهی
خداوند برای انسان است، و همان، موجب شرح صدر اسلامی نيز هست.
و آنچه مانع
تقوا و معرفت حقيقی است، سبب اضلال و بدخواهی خداوند برای انسان است، و همان، مانع
شرح صدر اسلامی و موجب ضيق صدر نسبت به پذيرش حق، و شرح صدر كفری می باشد. ادامه دارد.
وفات ابوطالب و خديجه
بخش سوم
درس هائی از
تاريخ تحليلی اسلام
وفات ابوطالب
و خديجه
قسمت بيست و
چهارم
حجة الاسلام
و المسلمين رسول محلاتی
يك تذكر
در پايان اين
بحث تذكر اين مطلب نيز مناسب است كه در پاره ای از نقل ها مانند روايتی كه ابن شهر
آشوب از كتاب « المعرفة » ابن مندة نقل می كند اينگونه آمده است كه : « توفيت
خديجة بمكة من قبل ان تفرض الصلاة علی الموتی ».[1]
يعنی خديجه
در مكه از دنيا رفت پيش از آنكه نماز مردگان واجب شده باشد…
و روی اين
نقل ممكن است بگويد :
در گفتار ابن
كثير هم ممكن است تصحيف يا سقطی رخ داده و جمله « علی الموتی » افتاده باشد و
منظور همين نماز مردگان باشد…
ولی صرف نظر
از اصل مطلب كه بايد در جای خود درباره̾ صحت و سقم آن بحث شود كه آيا نماز ميت چه
زمانی فرض شد و آيا جدای از ساير نمازها فرض شده…
در ذيل همين
روايت ابن شهر آشوب كه از كتاب مزبور نقل می كند مطلبی هست كه بر خلاف مشهور و
بلكه نقل متواتر اهل تاريخ است و باز هم موجب ضعف اين روايت می شود، زيرا به دنبال
عبارت فوق كه ذكر شد چنين است كه می گويد :
« و سمّی ذلك
العام عام الحزن، و لبث بعد هما بمكّة ثلاثة اشهر، فأمر اصحابه بالهجرة الی الحبشه
فخرج جماعة من اصحابه بأهاليهم، و ذلك بعد خمس من نبوّته… ».
يعنی و آن
سال سال اندوه ناميده شد و رسول خدا پس از مرگ آن دو ( يعنی خديجه و ابوطالب ) سه
ماه در مكه ماند سپس به ياران خود دستور هجرت به حبشه را داد و گروهی از يارانش به
همراه خانواده های خود بدانجا هجرت كردند، و همه̾ اين ماجرا پنج سال پس از بعثت آن
حضرت بود…
كه همانگونه
كه ميدانيد اين مطلب بر خلاف همه̾ نقل ها است كه هجرت به حبشه و مرگ ابوطالب و خديجه همگی در سال های هفتم و دهم بوده و با
اين عبارت سازگار نيست…
باری بهتر آن
است كه اين بحث را به همين جا خاتمه داده و به بحث ديگری بپردازيم و آن ماجرای سفر
رسول خدا به طائف است كه ما در آغاز اصل ماجرا را از روی كتاب های تاريخی نقل می
كنيم و سپس به تذكراتی كه لازم است می پردازيم :
سفر طائف
از روی هم
رفته̾ تواريخ چنين بر می آيد كه پس از فوت ابوطالب و از دست دادن آن حامی و پناه
بزرگ، رسول خدا صلی الله عليه و آله در صدد برآمد تا در مقابل مشركين حامی و پناه
تازه ای پيدا كند و در سايه̾ حمايت او به دعوت آسمانی خويش ادامه دهد، از اين رو
در موسم حج و ايام زيارتی ديگر به نزد قبائلی كه به مكه می آمدند می رفت و ضمن
دعوت آنها به اسلام از آنها می خواست او را در پناه حمايت خويش گيرند تابهتر
بتواند رسالت خويش را تبليغ كند و از آن جمله به ايشان می فرمود : من شما را مجبور
به چيزی نمی كنم، هركه خواهد از روی ميل و رغبت دعوتم را بپذيرد و گرنه من كسی را
مجبور نمی كنم، من از شما می خواهم مرا از نقشه ای كه دشمنان برای قتل من كشيده
اند محافظت كنيد تا تبليغ رسالت پروردگار خود را بنمايم و بالاخره هر چه خدا می
خواهد نسبت به من و پيروانم انجام دهد.
ابولهب نيز
كه همه جا مراقب بود تا پيغمبر خدا با قبائل عرب تماس نگيرد و از پيشرفت اسلام
جلوگيری می كرد به دنبال آن حضرت می آمد و می گفت : اين برادر زاده̾ من دروغگو است
سخنش را نپذيرد، و برخی هم مانند قبيله̾ بنی حنيفه آن حضرت را به تندی از خود
راندند.
رسول خدا صلی
الله عليه و آله در اين ميان به فكر قبيله̾ ثقيف افتاد و در صدد برآمد تا از آنها
كه در طائف سكونت داشتند استمداد كند و به همين منظور با يكی دو نفر از نزديكان
خود چون علی عليه السلام و زيد بن حارثة و يا چنانچه برخی گفته اند : تنها در يكی
از شب های آخر ماه شوال سال دهم بعثت [2]
به سوی طائف حركت كرد [3]
و در آنجا به نزد سه نفر كه بزرگ ثقيف و هر سه برادر و فرزندان عمر و بن عمير
بودند رفت، نام يكی عبد يا ليل و آن ديگری مسعود و سومی حبيب بود.
پيغمبر خدا
هدف خود را از رفتن به طائف شرح داد و اذيّت و آزاری را كه از قوم خود ديده بود به
آنها گفت و از آنها خواست تا او را در برابر دشمنان و پيشرفت هدفش ياری كنند، امّا
آنها تقاضايش را نپذيرفته و هركدام سخنی گفتند يكی از آنها گفت : من پرده̾ كعبه را
دريده باشم اگر خدا تو را به پيغمبری فرستاده باشد !
ديگری گفت :
خدا نمی توانست كس ديگری را جز تو به پيامبری بفرستد ! سومی ـ كه قدری مؤدّب تر
بود گفت : به خدا من هرگز با تو گفتگو نمی كنم زيرا اگر تو چنان چه ميگوئی فرستاده
از جانب خدا هستی و در اين ادّعا كه می كنی راست می گوئی پس بزرگتر از آنی كه من
با تو گفتگو كنم، و اگر دروغ می گوئی و بر خدا دروغ می بندی پس شايستگی آن را
نداری كه با تو سخن بگويم.
رسول خدا صلی
الله عليه و آله مأيوسانه از نزد آنها برخاست ـ و به نقل ابن هشام ـ هنگام بيرون
رفتن از آنها درخواست كرد كه گفتگوی آن مجلس را پنهان دارند و مردم طائف را از
سخنانی كه ميان ايشان ردّ و بدل شده بود آگاه نسازند، و اين بدان جهت بود كه نمی
خواست سخنان عبد يا ليل و برادرانش
گوشزد مردم طائف و موجب گستاخی
آنان نسبت بدان حضرت گردد، و شايد هم نمی خواست گفتار آنها به گوش بزرگان قريش در
مكّه برسد و موجب شماتت آنها شود.
امّا آنها
درخواست پيغمبر خدا را ناديده گرفته و ماجرا را به گوش مردم رساندند، و بالاتر
آنكه اوباش شهر را وادار به دشنام و استهزاء آن حضرت كردند، و همين سبب شد تا چون
رسول خدا صلی الله عليه و آله خواست از ميان شهر عبور كند از دو طرف او را احاطه
كرده و زبان به دشنام و استهزاء بگشايند و بلكه پس از چند روز توقّف، روزی بر آن
حضرت حمله كرده سنگ بر پاهای مباركش زدند و بدين وضع ناهنجار آن بزرگوار را از شهر
بيرون كردند.
رسول خدا صلی
الله عليه و آله به هر ترتيبی بود از دست آن فرومايگان خود را نجات داده از شهر
بيرون آمد، و در سايه̾ ديواری از باغ های خارج شهر آرميد تا قدری از خستگی رهائی
يابد و خون پاهای خود را پاك كند، و در آن حال رو به درگاه محبوب واقعی و پناه گاه
هميشگی خود ـ يعنی خدای بزرگ ـ كرده و شكوه حال بدو برد، و با ذكر او دل خويش را
آرامش بخشيد و از آن جمله گفت :
« اللّهم
اليك اشكو ضعف قوّتی، و قلّة حيلتی و هوانی علی النّاس يا أرحم الرّاحمين، انت ربّ
المستضعفين و انت ربّی، إلی من تكلنی، الی بعيد يتهجّمنی، ام الی عدو ملّكته امری،
ان لم يكن بك علیّ غضب فلا ابالی ولكن عافيتك هي اوسع لی، اعوذ بنور وجهك الّذی
اشرقت له الظلمات و صلح عليه امر الدّنيا و الآخرة من ان تنزل بی غضبك او يحلّ
علیّ سخطك، لك العتبی حتّی ترضی ولا حول ولا قوّة الّا بك ».
ـ پروردگارا
من شكوه̾ ناتوانی و بی پناهی خود و استهزاء مردم را نسبت به خويش به درگاه تو می
آورم ای مهربان ترين مهربان ها ! تو خدای ناتوانان و پروردگار منی، مرا در اين حال
بدست كه می سپاری ؟ بدست بيگانگانی كه با ترشروئی مرا برانند يا دشمنی كه سرنوشت
مرا بدو سپرده ای !
خداوندا !
اگر تو بر من خشمناك نباشی بكی ندارم ولی عافيت تو بر من فراختر و گواراتر است.
من بنور ذاتت
كه همه̾ تاريكی ها را روشن كرده و كار دنيا و آخرت را اصلاح می كند پناه می برم
از اينكه خشم تو بر من فرود آيد يا سخط و غضب بر من فرو ريزد، ملامت ( يا باز
خواست ) حق تو است تا آنگاه كه خوشنود شوی و نيرو و قدرتی جز بدست تو نيست.
ديوار باغی
كه آن حضرت بدان تكيه زده و به راز و نياز با خدای مشغول بود، تاكستانی بود متعلق
به عتبه و شيبه دو تن از بزرگان مكه كه خود در آن جا بودند، و چون از ماجرا مطلع
شدند به حال آن بزگوار ترحّم كرده و به غلامی كه در باغ داشتند و نامش « عدّاس » و
به كيش مسيحيّت ميزيست دستور دادند خوشه̾ انگوری بچيند و برای آن حضرت ببرد.
عدّاس طبق
دستور آن دو خوشه̾ انگوری چيده و در ظرفی نهاد و برای رسول خدا صلی الله عليه وآله
آورد، عداس ديد چون رسول خدا صلی الله عليه و آله خواست دست به طرف انگور دراز
كند و خواست دانه ای از آن بكند و تناول نمايد « بسم الله » گفت و نام خدا را بر
زبان جاری كرد، عدّاس با تعجّب گفت : اين جمله كه تو گفتی در ميان مردم اين سرزمين
معمول نيست، رسول خدا پرسيد :
ـ تو اهل
كدام شهر هستی و آئين تو چيست ؟
عدّاس ـ من
مسيحی مذهب و اهل نينوی هستم !
رسول خدا صلی
الله عليه و آله ـ از شهر همان مردان شايسته ـ يعنی ـ يونس بن متی ؟
عدّاس ـ يونس
بن متی را از كجا می شناسی ؟
فرمود ـ او
برادر من و پيغمبر خدا بود و من نيز پيغمبر و فرستاده̾ خدايم.
عدّاس كه اين
سخن را شنيد پيش آمده سر آن حضرت را بوسيد و سپس روی پاهای خون آلود وی افتاد.
عتبه و شيبه
كه ناظر اين جريان بودند به يكديگر گفتند : اين مرد غلام ما را از راه بدر برد !
و چون عدّاس
به نزد آن دو برگشت از او پرسيدند : چرا سر و دست و پای اين مرد را بوسيدی ؟
گفت : كاری
برای من بهتر از اين كار نبود، زيرا اين مرد از چيزهائی خبر داد كه جز پيغمبران
كسی از آن چيزها خبر ندارد !
عتبه و شيبه
بدو گفتند :
ولی مواظب
باش اين مرد تو را از دين و آئينی كه داری بيرون نبرد كه آئين تو بهتر از دين او
است.
ضمنا مدت
توقف آن حضرت را در طائف، برخی ده روز و برخی يك ماه ذكر كرده اند [4].
بازگشت رسول
خدا صلی الله عليه و آله
طبرسی (ره )
از علی بن ابراهيم نقل كرده هنگامی كه رسول خدا صلی الله عليه وآله از طائف بازگشت
و به نزديكی مكه رسيد چون به حال عمره بود و می خواست طواف و سعی انجام دهد درصدد
برآمد تا در پناه يكی از بزرگان مكه درآيد و با خيالی آسوده از دشمنان اعمال عمره
را انجام دهد، از اين رو مردی از قريش را كه در خفاء مسلمان شده بود ديدار كرده
فرمود : به نزد اخنس بن شريق برو و بدو بگو : محمد از تو می خواهد او را در پناه
خود در آوری تا اعمال عمره̾ خود را انجام دهد !
مرد قرشی به
نزد اخنس آمد و پيغام را رسانيد و او در جواب گفت : من از قريش نيستم بلكه جزء هم
پيمانان آنها هستم و ترس آن را دارم كه اگر اين كار را بكنم آنها مراعات پناه مرا
نكنند و عملی از آنها سر زند كه برای هميشه موجب ننگ و عار من گردد.
مرد قرشی
بازگشت و سخن او را بحضرت گفت، پيغمبر به او فرمود : نزد سهيل بن عمرو برو و همين
سخن را به او بگو، و چون مرد قرشی پيغام را رسانيد سهيل نپذيرفت و برای بار سوم
رسول خدا صلی الله عليه و آله او را به نزد مطعم بن عدی فرستاد و مطعم حاضر شد كه
آن حضرت را در پناه خود گيرد تا طواف و سعی و عمره را انجام دهد، و بدين ترتيب
رسول خدا صلی الله عليه و آله وارد مكه شد و برای طواف به مسجد الحرام آمد.
ابوجهل كه آن
حضرت را ديد فرياد زد : ای گروه قريش اين محمد است كه اكنون تنها است و پشتيبانش
نيز از دنيا رفته اكنون شما دانيد با او !
طعيمة بن عدی
پيش رفته گفت : حرف نزن كه مطعم بن عدی او را پناه داده !
ابوجهل
بيتابانه نزد مطعم آمد و گفت : از دين بيرون رفته ای يا فقط پناهندگی او را
پذيرفته ای ؟ مطعم گفت : از دين خارج نشده ام ولی او را پناه داده ام، ابوجهل گفت
: ما هم به پناه تو احترام می گذاريم، و از آن سو رسول خدا صلی الله عليه و آله
چون طواف و سعی را انجام داد نزد مطعم آمده و ضمن اظهار تشكّر فرمود : پناه خود را
پس بگير ! مطعم گفت : چه میشود اگر از اين پس نيز در پناه من باشی ؟ فرمود دوست
ندارم بيش از يك روز در پناه مشركی بسر برم، مطعم نيز جريان را به قريش اطلاع داده
و اعلان كرد : محمد از پناه من خارج شد.
داستان ايمان
جنّيان
برخی از سيره
نويسان چون ابن هشام در سيره و ابن اثير در كامل و طبری در تاريخ خود [5]
ماجرای ايمان
جنيّان به رسول خدا را كه در سوره̾ احقاف و سوره̾ جن در قرآن كريم ذكر شده مربوط
به همين سفر دانسته و گفته اند :
هنگامی كه
رسول خدا (ص) از طائف باز می گشت به جائی رسيد به نام « نخلة» [6]
در آنجا در دل شب به نماز ايستاد، و در آن حال چند تن از جنّيان عبورشان بدانجا
افتاد، و قرآنی را كه رسول خدا (ص) می خواند شنيدند و پس از استماع آيات قرآنی
ايمان آورده و به نزد قوم خود بازگشته و آنها را به اسلام و ايمان به رسول خدا (ص)
دعوت نمودند…
متن آياتی كه
در سوره̾ مباركه̾ احقاف است اينگونه است :
« و اذ صرفنا
اليك نفرا من الجنّ يسمعون القرآن فلمّا حضروه قالوا انصتوا فلمّا قضی ولّوا الی
قومهم منذرين، قالوا يا قومنا انّا سمعنا كتابا انزل من بعد موسی مصدّقا لما بين
يديه يهدی الی الحقّ و الی طريق مستقيم، يا قومنا اجيبوا داعی الله و آمنوا به
يغفرلكم من ذنوبكم و يجركم من عذاب اليم، و من لا يجب داعی الله فليس بمعجز في
الارض و ليس له من دونه اولياء اولئك في
ضلال مبين » [7].
يعنی ـ و چون
تنی چند از جنّيان را سوی تو آورديم كه قرآن را بشنوند و چون نزد او حاضر شدند به
يكديگر گفتند : گوش فرا دهيد، و چون به پايان رسيد آنها به نزد قوم خود در حاليكه
بيم دهندگانی بودند بازگشتند، و بدان ها گفتند : ای قوم ما،ما كتابی را استماع
كرديم كه پس از موسی نازل شده وتصديق كننده̾ كتاب های پيش از آن است و به حق و راه
راست هدايت می كند، ای قوم ما دعوت گر خدا را اجابت كنيد و بدو ايمان آوريد، تا
گناهان شما را بيامرزد و از عذاب دردناك شما را برهاند، و كسی كه پاسخ دعوت گر خدا
را ندهد در روی زمين فرار نتواند كرد. و جز خدا دوستدار و پشتيبانی ندارد كه آنها
در گمراهی آشكار هستند.
و در آغاز
سوره̾ مباركه جنّ اين گونه است :
«… قل اوحی
الیّ انّه استمع نفر من الجنّ فقالوا انّا سمعنا قرانا عجبا، يهدی الی الرّشد
فآمنّا به ولن نشرك بربّنا أحد… ».
تا به آخر
آياتی كه در آن سوره̾ مباركه درباره̾ جنّيان ذكر شده…
امّا بيشتر
مفسران برای اين آيات و ماجرای ايمان جنّيان شأن نزول ديگری ذكر كرده و آن را
مربوط به سفر رسول خدا (ص) به همراه جمعی از اصحاب به بازار « عكاظ » دانسته اند،
و به همين مضمون رواياتی هم در صحيح مسلم و بخاری آمده است.
و در حديث
ديگری كه در تفسير مجمع البيان آمده از علقمه بن قيس روايت كرده كه گويد : به
عبدالله بن مسعود گفتم : چه كسی از شما در داستان شب جنّ همراه رسول خدا (ص) بوديد
؟
وی گفت : كسی
از ما با آن حضرت نبود، سپس داستان را اين گونه بيان كرده گفت :
شبی آن حضرت
را نيافتم و مفقود گرديد، و ما نگران شده فكر كرديم دشمنان او را ربوده و يا از
ترس آن ها گريخته و به همين منظور به جستجوی آن حضرت به درّه های مكّه رفتيم و
ناگهان ديديم كه از طرف « حراء « می آيد، عرض كرديم :
ای رسول خدا
كجا بودی كه ما نگران شديم و شب را در ناراحتی و نگرانی بسر برديم ؟
حضرت فرمود :
« انّه اتانی
داعی الجنّ فذهبت اقرئهم القرآن ».
دعوت كننده̾
جنّيان نزد من آمد و من رفتم تا قرآن را برايشان بخوانم… !
عبدالله بن
مسعود گويد : سپس آن حضرت ما را به همراه خود برد و جای آن ها و جائی را كه آتش در
آن افروخته بودند بما نشان داد، ولی قبل از آن كسی از ما همراه آن حضرت نرفته بود [8].
و در پاره ای
از روايات و تفاسير نام و عدد آنها را نيز ذكر كرده و گفته اند : آن ها هفت نفر
بودند، و در روايت ديگری آمده كه ايشان از قبيله̾ « بنیشيصبان » بودند كه شماره
شان از جنّيان ديگر بيشتر و عموما لشكر شيطان از همان ها است [9].
و به هر صورت
در اين روايات نامی سفر طائف و برخورد آن حضرت با جنّيان در آن سفر ذكر نشده و
برخی آن را مربوط به سالهای نخست بعثت دانسته و برخی از سيره نويسان و تحليل گران
احتمال تعدّد آن را داده و گفته اند ممكن است : ماجرای ايمان جنّيان به رسول خدا
(ص) و قرائت قرآن بر ايشان چند بار اتفاق افتاده باشد [10]
و الله العالم.
وصيت نامه امام «ره » و اسم مستأثر الهی
قسمت دوم
وصيت نامه
امام «ره »
و اسم مستأثر
الهی
آيت الله
محمدی گيلانی
·
مصبّ روايات گذشته،
اسم اعظم الهی بوده كه بر هفتاد و سه حرف مبتنی بوده.
·
حرف واحدی كه نزد آصف بن برخيا بوده همان علم من الكتاب است كه
در قرآن آمده.
·
روايت سدير از امام صادق عليه السلام كه تمام علم الكتاب نزد
عترت طاهرين است.
·
اسم اعظم چيست ؟ قول مشهور آن است كه اسم لفظی است.
·
اشاره ای به كلام اصحاب عزائم و منتر و افسون و اسرار حروف و
اعداد.
·
طائفه ای اسم اعظم را در حروف مقطّعه̾ قرآن پنداشته اند و نقل
معقول ترين اقوال در اين طراز.
·
حديثی لطيف از امام صادق عليه السلام.
·
تأييد نظر اخير از نظر برهان. اشاره ای به قول حق در اين باره.
چنانكه
ملاحظه فرموديد، مصبّ روايات منقوله از كافی شريف در ارتباط با اسم مستأثر خدای
تعالی، اسم اعظم است كه مبتنی بر هفتاد و سه حرف بوده و فقط يك حرف از آن نزد آصف بن
برخيا وزير حضرت سليمان « علی نبينا و آله و عليه السلام » بوده كه با خواندن آن،
تخت ملكه بلقيس را از سباء يمن در كمتر از يك چشم به هم زدن نزد سليمان آورد و
ظاهرا تعبير « حرف واحد » در روايت، عبارة اخرای « علم من الكتاب » است كه در آيه
چهلم از سوره̾ نمل آمده، كه در عين تجليل از مقام شامخ آصف و توصيف وی به موهبت
علمی از كتاب، به ناچيزی و تقليل اين موهبت، نسبت به مجموع الكتاب نيز اشارت دارد،
همان گونه كه تعبير « حرف واحد » در روايت نيز، به اين تقليل نسبتی اشارت دارد كه
امام صادق عليه السلام اين نكته را برای گروهی از اصحاب خود تبيين می فرمايد و در
كافی شريف از سدير روايت می كند كه گفت :
«
كنت انا وابو بصير و يحيی البزّاز و داود بن كثير في مجلس ابی عبدالله عليه السلام
اذ خرج الينا و هو مغضب فلما اخذ مجلسه قال : ياعجبا لأقوام يزعمون انّا نعلم
الغيب ! ما يعلم الغيب الّا الله عزّ و جلّ، لقد هممت بضرب جاريتی فلانه فهربت
منّی، فما علمت في أيّ بيوت الدّار هی،قال سدير : فلما ان قام من مجلسه وصار في
منزله دخلت انا و ابو بصير و ميسّر و قلنا له : جعلنا فداك سمعناك و انت تقول كذا
و كذا في امر جاريتك، و نحن نعلم انك تعلم علما كثيرا و لا ننسبك الی علم الغيب،
قال : فقال : يا سدير، ألم تقرأ القرآن ؟ قلت : بلی، قال : فهل وجدت فيما قرأت من
الكتاب الله عزّ و جلّ: ] قال الّذی عنده علم من الكتاب انا آتيك به
قبل ان يرتدّ اليك طرفك [.
قال : قلت
جعلت فداك، قد قرأته. قال : فهل عرفت الرّجل ؟ و هل علمت ما كان عنده من علم
الكتاب ؟ قال : قلت : اخبرنی به ؟ قال : قلت : جعلت فداك ما اقل هذا، فقال : يا
سدير، ما اكثر هذا ان ينسبه الله عزّ وجلّ الی العلم الّذی اخبرك به يا سدير، فهل
وجدت فيما قرأت من كتاب الله عزّ وجلّ ايضا : ] قل
كفی بالله شهيدا بينیو بينكم و من عنده علم الكتاب [ قال
: قلت : قد قرأته جعلت فداك قال : أفمن عنده علم الكتاب كلّه أفهم ام من عنده علم
الكتاب بعضه ؟ قلت : لابل من عنده علم الكتاب كلّه، قال : فأومأ بيده الی صدره و
قال : علم الكتاب و الله كلّه عندنا، علم الكتاب و الله كلّه عندنا ».
( اصول كافی ـ ج 1 ـ ص 257 )
ـ من و ابو بصير و يحيای بزّاز و داود بن كثير در
مجلس امام صادق عليه السلام بوديم كه آن حضرت با حالت خشم وارد بر ما شد و وقتی كه
نشستند فرمودند : تعجب دارم از اقوامی كه می پندارند ما غيب می دانيم، جز خداوند
عزّ و جلّ، احدی غيب نمی داند، من اراده كردم كه كنيزكم را بزنم و او فرار كرد
در يكی از اطاق ها پنهان شد، و من ندانستم كه در كدام اطاق پنهان گرديده است.
سدير می
گويد : چون آن جناب برخاست و به اندرون منزل رفت، من و ابوبصير و ميسّر بر او داخل
شديم و عرض كرديم : فدايتان گرديم، درباره̾ كنيزت شنيديم، چنين فرموديد! و حال
آنكه ما می دانيم كه علم بسياری داريد و ما شما را به علم غيب نسبت نمی دهيم،
فرمودند : يا سدير قرآن خوانده ای ؟ عرض كردم بلی، فرمودند : آيا در قرآن اين آيه
را يافته ای ؟ : « قال الذي عنده علم من الكتاب… » عرض كردم : بلی، فرمودند : آن
مرد صاحب اين علم را شناخته ای ؟ و ميدانی از علم الكتاب چه مقداری نزد او بوده
؟ عرض كردم : شما به من خبر دهيد. فرمودند : به اندازه̾ قطره ای از آب در دريای
اخضر، نسبت آن به علم الكتاب چقدر است ؟ عرض كردم : فدايتان گردم، بسيار كم.
فرمودند : بسيار زياد « برای تجليل آن مرد است » از اينكه خدای تعالی آن علم را
نسبت می دهد به علمی كه اكنون از آن خبرت می دهم. يا سدير ! در آنچه از قرآن قرائت
كردی، آيا اين آيه را نيز يافته ای ؟ : « قل كفی بالله شهيدا بينی و بينكم و من
عنده علم الكتاب » كه خداوند متعال به پيامبر فرمان می دهد تا به منكران رسالتش
بگويد : انكارتان چه ارزشی دارد، بعد از آنكه خداوند متعال و آن كس كه علم الكتاب
نزد او است، به رسالتم گواهند، و گواهی كافی همين است و بس.
سدير می گويد
: عرض كردم : بلی، فدايتان گردم. اين آيه را خواندم، فرمودند : آيا آن كس كه تمام
علم الكتاب پيش او است أفهم و اعلم است يا آن كس كه بعضی از علم الكتاب پيش او است
؟ عرض كردم : نه، بلكه آن كس كه تمام علم الكتاب پيش او است. پس آن بزرگوار به سينه̾
مبارك خود بدست خويش اشاره كرده و فرمودند : علم الكتاب و الله تمامش نزد ما است،
علم الكتاب و الله تمامش نزد ما است.
اسم اعظم
چيست ؟
آراء و اقوال
در مورد اسم اعظم مختلف است. و قول مشهور در ميان مردم اين است كه اسم اعظم اسمی
است لفظی از اسماء حسنای ملفوظه̾ خداوند متعال، كه هر كس بدان وقوف يابد، برای هر
حاجتی كه به آن تكلم نمايد، نيازش برآورده می شود و اين تأثير عجيب در حروف اين
اسم است كه با تركيبی مرموز ساخته شده است.
بر اين رأی،
اصحاب عزائم،و اهل افسون و منتر و علمای اسرار حروف اصرار می ورزند ؛ اين طائفه
گمان می كنند كه مظاهر كمال اسماء، ارواح افلاك و ستارگانند و طبايع و اسرار حروف
در اسماء ساری است و بنابراين طبايع و اسرار مزبور بر طبق همين نظام در كائنات هم
جريان دارد، و نتيجه و ثمره̾ اين علم در نزد آنان، عبارت از تصرف كردن نفوس ربّانی
در عالم طبيعت به ياری اسماء حسنی و كلمات الهی است كه از حروف ناشی می شوند و
اين حروف به اسرار ی كه در كائنات جريان دارد، محيط می باشند، سپس در ماهيت و
كيفيت راز تصرفی كه در حروف وجود دارد، اختلاف كرده اند، و طائفه ای از اين ها آن
راز تصرف را در مزاج حاصل از تركيب حروف پنداشته اند و طبق اين پندار، حروف را بر
حسب اقسام طبائع، مانند عناصر چهار گانه به چهار گونه تقسيم كرده اند و هر طبيعتی
به صنفی از حروف اختصاص يافته كه تصرف در طبيعت چه فعلی باشد يا انفعالی به سبب
اين صنف از حروف، پديد می آيد، و بدين جهت، حروف را به قاعده ای كه ـ در اصطلاح
تكسير می نامند به اقسام : هوائی و آتشی و آبی و خاكی تقسيم كرده اند… و طائفه
ای سرّ تصرفی را كه در حروف خيال كرده اند به نسبت های عددی مستند می كنند و می
گويند : حروف ابجد چه از لحاظ طبع و چه از لحاظ وضع، بر اعدادی دلالت دارند كه
معمولا به آنها اختصاص يافته اند و از اين رو، به خاطر تناسب بين اعداد ميان حروف
نيز تناسب مستقلی وجود دارد و احيانا تصرف حرفی و تصرف عددی با هم در می آميزند…
و امثال اين ادعا ها را می كنند كه تحصيل دليل اگر چه اقناعی باشد بر آن دعاوی
دشوار است و شما می توانيد به كتب قوم مراجعه فرمائيد.
يكی از اقوال
مربوط به لفظی بودن اسم اعظم، قول طائفه ای است كه می گويند اسم اعظم در حروف
مقطعه ای كه در اوايل بعضی از سور قرآن آمده، مستور است و برای اين مدعا روايت می
كنند كه هر گاه برای اميرالمؤمنين عليه السلام دشواری روی می داد، آن بزرگوار
دعا می نمود و می گفت : « يا كهيعص ياحم يا عسق » و سعيدبن جبير شهيد می گفت : اين
حروف دو قسمند: قسمی كه به كيفيت تركيب آنها راه داريم مانند « راء » و « حم » و
«ن » كه مجموع آنها « رحمن » می شود و قسمی كه راهی به كيفيت تركيب آنها نداريم و
اسم اعظم در ميان آنها است.
و طائفه ای
می گويند : اسم اعظم خدای تعالی « هو » است و تعبير كامل آن وقت دعاء « يا هو يا
من لا هو الا هو » است.
صدوق الطائفه
در توحيد صفحه 89 از امام باقر عليه السلام نقل می كند كه اميرالمؤمنين عليه
السلام فرمود : يك شب قبل از جنگ بدر، حضرت خضر عليه السلام را در خواب ديدم و از
او خواستم چيزی به من تعليم دهد كه به سبب آن بر دشمنان پيروز شوم ؟ فرمود : « قل
: يا هو يا من لا هو الا هو » چون صبح شد، خوابم را برای رسول الله صلی الله عليه
و آله حكايت كردم، پس به من فرمودند : يا علی اسم اعظم آموختی و اين ذكر در روز
جنگ بدر بر زبانم بوده است.
و گروهی می
گويند : اعظم الاسماء همانا لفظ مبارك جلاله ( الله ) است و بر اين مدعای خويش
احتجاجاتی اقامه كرده اند و نظير اين آراء و اقوال، آراء و انظار ديگری است؛ به
نظر می آيد كه معقول ترين همه̾ اين اقوال قول طائفه ای است كه می گويند :
هيچ يك از
اسماء الهی در « اعظم » بوده اند متعين نيست، بلكه هر اسمی از اسماء حسنای
الهی كه در ارتباط با حاجت عبد است، مورد التجاء قرار گيرد و حاجت مند به آن اسم
انقطاع كامل پيدا كند، همان اسم به تناسب حال و حاجتش اسم اعظم است، زيرا « اسم »
كلمه ای است كه از حروف مخصوصی تركيب شده و برای « مسمّی » وضع گرديده كه جز مسمّی
همگی اعتباری است و بنابراين شرافت و كرامت اسم از ناحيه̾ مسمّی است و بديهی است
كه مدلول و مسمّای اسماء حسنای الهی، خدای تعالی است.
پس هر اسمی
كه به گونه ای مسانخ با نياز عبد است و قضاء حاجت وی به نحوی با آن مرتبط است،
همان اسم، اسم اعظم است و روايت می كنند :
« شخصی از
امام صادق عليه السلام پرسيد كه اسم اعظم را به او بياموزد ؛ امام عليه السلام به
او گفت : برخيز و داخل اين حوض بشو و غسل كن تا اسم اعظم را به تو بياموزم، پس آن
شخص امتثال كرد ( اين زمان، فصل زمستان بوده و آب حوض مزبور بسيار سرد ) و وارد
حوض گرديد و غسل بجا آورد، و چون خواست از آب، بدر آيد، امام عليه السلام به اصحاب
اشارت كردند و از خروجش از آب مانع شوند و آن بيچاره هرگاه اراده میكرد كه از يك
جانب حوض بيرون آيد، اصحاب امام او را منع می نمودند و به آب پرتابش می كردند و هر
چه تضرّع و لابه می كرد كه به وی ترحم كنند سودی نداشت و مطمئن شد كه آنها می
خواهند به اين وسيله او را هلاك كنند و چون از اسباب طبيعی نوميد شد و حال اضطرار
در او پديد آمد بالطبع به حضرت مجيب المضطرين منقطع شد و تضرّع و لابه كرد، و آنها
چون زاری و ابتهال او را به خدای تعالی استماع نمودند، او را از آب بيرون آوردند و
لباس در اندامش كردند و به حال خود گذاشتن تا به حال عادی برگشت. سپس به امام صادق
عليه السلام عرض كرد : حالا به من اسم اعظم بياموز، امام به او فرمودند : اسم اعظم
را آموختی و خدای تعالی را بدان خواندی كه اجابتت فرمود و از آب نجاتت داد. عرض
كرد : چطور ؟ امام عليه السلام فرمودند : هر اسمی از اسماء خدای تعالی در نهايت
عظمت است، النهاية انسان وقتی كه اسم خدا را ذكر می كند و قلب او به غير خدا تعلق
دارد از نام الهی مذكور بهره ای نمی برد و هنگامی كه خدا را نام می برد و از غير
خدا منقطع است، همان نام مذكور، اسم اعظم است، و تو چون مطمئن شدی ما تو را خواهيم
كشت در قلب تو جز اعتماد بر فضل خدای تعالی چيزی نبود، در اين حال هر اسمی را كه
در ارتباط با حاجت خود ذكر كردی، همان اسم، اسم اعظم است. »
و راز آنكه
اين رای اخير را معقول ترين آراء در اين باب دانستم چون اين رای قابل تطبيق با
برهان است، زيرا در جای خود اقامه برهان گرديده كه عليّت و معلوليّت و تأثير و
تأثر از شئون وجود است، و سنخيت بين علّت و معلول، ضروری است، و علی هذا اسم لفظی،
اگر فقط لفظ مفروض را مورد اعتبار قرار دهيم روشن است كه از كيفيات مسموعه است و
در عداد معقولات عرضيه است و اگر مفهوم و معنای آن را ملاحظه كنيم، بديهی است كه
صورت ذهنی است و در عداد كيفيات نفسانيه و مآلا عرض است و ممتنع است كه صوتی يا
صورتی كه از اعراض و معلول ما هستند قاهر و غالب بر هر امر ممكنی گردند و مثلا
سرير بالقيس ملكه سباء را از يمن به شام در كمتر از طرفةالعين انتقال دهند.
بلی، اسماء
الهيه خصوصا اسم اعظم در كون مؤثرند ولی به نحو اعداد يعنی خواندن اين اسماء
مباركه با انقطاع تامّ به مسّمای آنها نفس خواننده را مهيا و قابل تامّ برای
نزول مطلوب و خواسته اش از فاعل تام می كند. نظير آنچه در استجابت دعا بحث كرديم.
پس مؤثر به معنی فاعل مفيض، مسمّای اسم يعنی خداوند است و تكلم به اين اسماء
حسنای لفظی، جنبه عداد دارد و بس، آن هم با انقطاع الی الله و وارستگی از غير خدای
متعال.
باری، نظر
ادقّ در اسماء الله تعالی، و صفات حضرتش، غير از آرائی است كه در ميان اهل كلام و
حديث، رايج است و آن نظر دقيق عرفانی مشفوع به برهان است كه ما را به اسم « مستأثر
» نزديك می كند به اين بيان : ادامه دارد
آثار اعمال
اصول اعتقادی اسلام
معاد
قسمت سی و دوّم
آثار اعمال (3)
آيت الله حسين نوری
رشته بحث ما اخيرا در يكی از اصول مسلّم
اسلامی كه نقش اعمال انسان در سعادت و شقاوت وی می باشد بود و در رابطه با اين
موضوع گفته شد كه اين انسان است ه با اراده و اختيار خود در پهنه̾
حيات چهره̾ زندگی خود را با اعمال خويش ترسيم می كند و بنای زندگی خود را می
سازد و در سايه̾ آن زندگی می كند و به طور خلاصه اعمال انسانی اعم از فرهنگی سياسی
اقتصادی اجتماعی و اخلاقی دارای چهره ای در دنيا و چهره ای در چهان واپسين است.
كردار نيكو در هر دو جهان دارای چهره̾
زيبا و سعادت بخش و كردار بد چهره̾ نامطلوب و شقاوت آفرين است.
اين اصل مسلّم هم از آيات قرآن كريم ـ كه
نمونه ای از آنها در مقاله̾ پيشين ذكر گرديد ـ و هم از احاديث اهل بيت عليه السلام استفاده
می شود.
قرآن مجيد در 81 مورد عمل صالح يعنی عمل شايسته
كه شايستگی خود، دارای ابعاد مختلفی است و يك عمل، آن وقت شايسته است كه از همه
ابعاد، شايسته و صالح باشد را مورد ستايش قرار داده و فلاح و سعادت و داشتن زندگی
پاكيزه و نيل به درجات عاليه̾ انسانی و پاداش نيكو و بزرگ و خارج شدن از
ظلمات زندگی و داخل گرديدن به نور و روشنایی و بالاخره « بهشت جاودانی » همه و همه
را در گرو اعمال شايسته معرفی می كند و سقوط و هلاكت و بدبختی و عقب ماندگی و تيره
روزی و گرفتاری و بالاخره « جهنم » را نتيجه̾ اعمال بد انسان ها قلمداد می نمايد و هلاكت
و سقوط ملت های پيشين را نتيجه̾ گناهان و اعمال انحرافی آنها میداند و می
فرمايد : « فكلا اخذنا بذنبه فمنهم من ارسلنا عليه حاصبا و منهم من اخذته الصّيحة
و منهم من خسفنا به الأرض و منهم من اغرقنا و ما كان الله ليظلمهم و لكن كانوا
انفسهم يظلمون » [1].
يعنی : همه̾ ملت های پيشين كه گرفتار سقوط گرديدند را در
نتيجه گناهانشان مورد مؤاخذه قرار داديم بر برخی از آنها سنگ بلا فرود آورديم و
بعضی از آنها را به واسطه̾ صيحه̾ آسمانی به هلاكت رسانديم و گروهی از آنها را
در قعر زمين فرو برديم و طائفه ای از آنها را به واسطه̾ غرق شدن هلاك كرديم خداوند به آنها ظلم نكرد
آنها خود به خودشان ظلم كردند.
بر اساس فرهنگ اسلامی همه̾
موجودات لشكر خدا می باشند و در « صراط مستقيم الهی » حركت می كنند و در صورتیكه
انسان نيز در « صراط مستقيم انسانی » كه از جانب خداوند معين گرديده است گام
بردارد و پايه̾
زندگی خود را بر مبنای رعايت مقرّرات خداوندی قرار بدهد و با لشكريان الهی
همگام و هم آهنگ باشد آنها به نفع انسان ها حركت می كنند و در نتيجه سعادت دو
جهانی تأمين می شود ولی اگر انسان ها در جهت مخالف حركت آنها حركت كنند و بر خلاف
مقررا ت الهی گام بردارند، لشكريان الهی نيز در خلاف جهت سعادت انسان ها حركت
خواهند كرد و در نتيجه زندگی اين جهان و جهان واپسين انسان ها با تباهی و سياهی
مواجه خواهد شد.
جمله
ذرّات زمين و آسمان
لشكر حقّند گاه امتحان
باد را ديدی كه با عادان چه كرد آب را ديدی كه در طوفان چه
كرد
آنچه با فرعون زد اين بحر كين و آن چه با قارون نموده است
اين زمين
و آنچه آن با بيل با آن پيل كرد و آنچه پشّه كلّه̾
نمرود خورد
سنگ می بارد بر اعدای لوط تا كه در خاك سيه خوردند
غوط
گر بگويم از جمادات جهان عاقلانه ياری ياری
پيغمبران
مثنوی چندان شود كه چل شتر گر كشد خسته شود از بار پر
ای نموده
ضد حق در فعل و درس در
ميان لشكر اوئی بترس
گر بگويد چشم را كور افشار درد چشم از تو برآرد صد دمار
وربد ندان گويد او بنما و بال پس ببينی تو ز دندان گو شمال
بازكن طبّ را بخوان باب العلل تا ببينی لشكرتن را عمل
با يان مطلب نيز بايد توجه داشت كه گناهان در
عين انيكه هر يك از آنها موجب خشم و عذاب پروردگار عالميان می گردد در آثار و
عواقب با هم متفاوت می باشند كه اين موضوع علاوه بر آيات قرآن كريم و احاديث معتبر
اسلامی از دعاهائی نيز كه از ائمّه طاهرين عليهم السلام رسيده است استفاده میشود.
مثلا در دعائی كه حضرت اميرمؤمنان (ع) به يكی
از شاگردان شايسته و به نام خود يعنی كميل بن زياد تعليم فرمودند كه در شب نيمه
شعبان و شب های جمعه می خوانيم اين مضمون آمده است :
« اللّهمّ اغفرلی الذنوب الّتی تهتك العصم
اللّهمّ اغفرلی الذنوب التی تنزل النقم اللّهم اغفرلی الذنوب التّی تغير النّعم
اللّهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدّعا اللّهم اغفرلی الذنوب التی تنزل البلاء »
پروردگارا گناهان مرا آن گناهانی كه پرده ها و
حجاب ها مصون و محفوظ ماندن از لغزش های انسانی را پاره می كند را بيامرز.
خداوندا گناهان مرا آن گناهانی كه خشم و
گرفتاری را نازل می كند را ببخش.
پروردگارا گناهان مرا آن گناهانی كه نعمت ها
را تغيير می دهد را بيامرز.
خدايا گناهان مرا آن گناهانی كه دعا را حبس
می كند و مانع مستجاب شدن آن می شود را بيامرز.
بارالها گناهان مرا آن گناهانی كه بلا را نازل
می كند ببخش.
در اين موارد اگر بخواهيم گناهان را از ديدگاه
احاديث اهل بيت عليهم السلام بر اساس آثار و عواقب زيان باری كه دارند دسته بندی
كنيم و برای نمونه از هر دسته ای تعدادی را در اينجا بياوريم بايد بگوئيم كه آنها
دارای اين آثار و عواقب می باشند :
1-
عوارض قلبی گناه
حضرت باقر (ع) فرمودند : دل انسان در ابتدای
امر، سفيد و روشن است ولی هنگامی كه مرتكب گناهی می شود نقطه̾ سياهی در دل او پديد می آيد چنانچه توبه
كرد و آن نقطه̾ تاريك و سياه را به وسيله̾ توبه شستشو داد آن سياهی از بين می رود و دل
دوباره لطافت و صفا و روشنی خود را باز می يابد ولی اگر گناه روی گناه و سياهی
روی سياهی آمد و انسان در بين انجام گناهان مكرّر، توبه نكرد، رفته رفته سياهی و
تاريكی سراسر دل را فرا می گيرد و ديگر صاحب آن دل از راه خير و صلاح به كلّی دور
می افتد.[2]
حضرت صادق عليه السلام فرمودند : پدر بزرگوارم
می فرمودند : هيچ چيز مانند گناه دل را تباه نمی كند و انجام گناه پشت سر گناه (
در بين ارتكاب دو گناه يا بيشتر توبه نكردن ) در دل انسان اثر می گذارد تا اينكه
رفته رفته دل را مغلوب می سازد و بالاخره دل انسان وارونه می شود. [3]
اين عبارت كنايه از اين است كه دل در نتيجه̾
گناه حالت اصلی خود را از دست می دهد و مانند ظرف وارونه می شود و همان طور كه در
ميان ظرف وارونه هيچ چيز قرار نمی گيرد، دل انسان نيز كه خود ظرفی است و بهترين دل
آن است كه ظرفيت بيشتر داشته باشد ( كه حضرت امير مؤمنان (ع) فرمودند : « انّ هذه
القوب اوعية فخيرها او عاها » يعنی اين دل ها ظرف هایی هستند و بهترين دل آن است
كه ظرفيت بيشتری داشته باشد. كلمات قصار نهج البلاغه 147 )
امّا دل در نتيجه گناه ظرفيت خود را از دست می
دهد و ديگر مطالب حق، معارف انسانی، موعظه و نصيحت در آن اثر نمی كند و خوف خدا در
آن قرار نمی گيرد و روشن است دلی كه به چنين وضعی گرفتار شود صاحب آن دل با چه
مصيبتی مواجه گرديده است.
حضرت امير مؤمنان (ع) فرمودند : « لا وجع اوجع
للقلوب من الذنوب » [4] يعنی
هيچ دردی برای دل دردناك تر از گناهان نيست.
و نيز حضرت امير (ع) فرمودند : « ما قست
القلوب الا لكثرة الذنوب » [5]
يعنی دل ها جز در نتيجه ارتكاب گناهان زياد، قساوت بار نمی شوند.
واضح است كه قساوت قلب يكی از عوامل شقاوت
انسان است و هنگامی كه پرده قساوت دل انسان را فرا گرفت ديگر عوامل وعظ و بيداری و
تنبّه و عبرت در آن اثر نمی كند و رفته رفته انسان به پرتگاه سقوط كشانده می شود.
2-
عوارض اقتصادی گناهان
ارتكاب گناهان نقش مهمی در وضع اقتصادی مردم
دارند : باعث كمی توليد و گران شدن نرخ ها و بالا رفتن سطح قيمت ها و از بين رفتن
يا تقليل خير و بركت می شوند :
حضرت اميرمؤمنان (ع) فرمودند : از گناهان
بپرهيزيد زيرا هر نكبت و گرفتاری و كمبود روزی ها كه در صحنه̾ زندگی انسان ها پديد می آيد نتيجه̾
ارتكاب گناهان است.
حضرت رسو اكرم (ص) می فرمودند : « 4 چيز هست
كه در خانه ای راه پيدا می كند موجب ويرانی آن خانه میشود ( خانه افراد معدود يا خانه̾
اجتماع ) و بركت را از خانه دور می كند :
1-
خيانت.
2- سرقت.
3- خوردن مشروبات الكلی.
4- زنا [6].
حضرت صادق (ع) فرمودند : خداوند نعمت هایی كه
بر بندگان خود عنايت كرده است هرگز آن را تا مرتكب گناهی نشوند از آنها صلب نمی
كند. [7]
حضرت باقر ( ع) فرمودند : در نتيجه̾
ارتكاب گناه است كه روزی انسان كمبود پيدا می كند.[8]
حضرت پيغمبر اكرم (ص) فرمودند : امّت من تا
هنگامی كه يك ديگر را دوست می دارند و به يكديگر نيكی می كنند و امانت را رعايت
می نمايند و از كارهای حرام اجتناب می كنند و از مهمان ها پذيرائی می نمايند و
نماز را برپا می دارند و زكوة را ادا می كنند در خير و فلاح زندگی خواهند كرد ولی
هنگامی كه اين ارزش ها را كنار بگذارند به سختی زندگی و كمبود نعمت ها گرفتار می
شوند.[9]
3-
عوارض اجتماعی گناهان
از احاديث بسيار اين مطلب به دست می آيد كه
گناهان در وضع فرهنگی و سياسی و اجتماعی مردم تأثير دارد.
حضرت صادق (ع) فرمودند : تعداد كسانی كه به
واسطه̾ ارتكاب گناه می ميرند و دچار مرگ زود رس می شوند بيش از كسانی
است كه به جهت فرا رسيدن اجل طبيعی خود می ميرند. و همچنين تعداد كسانی كه به
واسطه̾ احسان و نيكی كردن به مردم از زندگی بهره مند می شوند بيش از
كسانی است كه به جهت عمر طبيعی خود زنده می مانند. [10]
حضرت رسول اكرم (ص) می فرمايند : هنگامی كه
خداوند بر ملتی خشم می گيرد ولی عذاب نابود كننده بر آنها نازل نمی كند نرخ ها و
قيمت های اجناس در ميان آنها گران می شود و بالا می رود و عمر های آنها كوتاه
می گردد و تاجران از كسب و تجارت خود استفاده نمی برند و ميوه های آنها پاكيزه به
دست نمی آيد و نهر های آنها دچار خشكی و كم آبی می شود و باران از آنها قطع می
شود و اشرار آنها بر آنها مسلط می گردد. [11]
حضرت رضا (ع) فرمودند : مردم، هر قدر گناهانی
را كه در ميان آنها سابقه نداشته است مرتكب بشوند خداوند هم برای آنها بلاهائی و
گرفتاری هائی را پيش می آورد كه در ميان آنها بی سابقه بوده است. [12]
4-
گناه موجب سلب توفيق
می گردد
يكی از آثار مهم گناه اين است كه باعث سلب
توفيق و دور افتادن انسان از وسائل ارتباط و تقرب به خداوند متعال و كوتاه شدن دست
او از اسباب مغفرت و رحمت الهی می شود در اين مورد با ذكر يك حديث اين مقاله را به
پايان می رسانيم و بقيه بحث را با توفيق خداوند برای مقاله های بعد می گذاريم :
حضرت صادق (ع) فرمودند : انسان به واسطه̾
ارتكاب گناه از خواندن نماز شب محروم می شود. [13]
ادامه دارد
قدرت نا متناهی
هدايت در قرآن
تفسير سوره رعد
قسمت بيست و چهارم
قدرت نا متناهی
آيت الله جوادی آملی
« ان الله لا يغيّر ما بقوم حتی يغيّروا و اذا
اراد الله بقوم سوءا فلا مرد له و لهم من دونه من وال».
( سوره رعد ـ آيه 11 )
در بحث گذشته، مقداری از تفسير اين آيه گذشت و
هم اكنون آن را ادامه می دهيم : پس از اينكه فرمود : هرگز نعمت ها را خدای سبحان
تغيير نمی دهد مگر اينكه متنعمين در اثر سوء اختيار، نعمت ها را بی جا مصرف كنند،
آنگاه ممكن است خداوند آن متنعّم مترف و مسرف را مورد انتقام قرار بدهد. آنگاه
فرمود : اگر خدا خواست كاری انجام بدهد، هيچ عاملی جلوی آن كار را نمی گيرد و اگر
سوئی و عذابی برای يك فرد يا امّتی مقرّر فرمود، هرگز امكان ندارد آن عذاب يا آن
امر سوء از آن امّت يا از آن فرد برطرف شود ؛ نه خود آن فرد توان مقاومت دارد نه
در تحت تدبير ديگری ولیّ او باشد و از روی ولايت بتواند از وی حمايت كند ؛ نه
مشترك بين او و خارج است كه يك مقدار خودش مقاومت كند و يك مقدار از بيرون كمك
بگيرد با نام « نصرت ». پس هم نصرت منتفی است و هم ولايت و هم وقايت. نه كسی حافظ
او است كه آسيب به او نرسد و نه كسی ولی او است كه تمام تأثير از آن آن ولی باشد و
از او حمايت كند و نه او ديگری با كمك همديگر می توانند در برابر اراده̾ خداوند
سبحان ايستادگی كنند.
پس فرق ولی و نصير آن است كه در ولايت، تمام
شئون مولّی عليه را ولیّ به عهده می گيرد مانند كودكی كه ولیّ او، تمام كارهايش را
به عهده می گيرد. امّا در نصرت، كارها منقسم می شود به دو بخش كه يك بخش را خود
شخص به عهده می گيرد و تتميم كارها را شخصی ديگر به عهده می گيرد.
بنابراين، برای نجات از عذاب الهی، نه ولی ای
به داد انسان می رسد و نه نصيری و از هيچ كدام كاری ساخته نيست. و غير از خداوند
هيچ ولی ای نيست كه والی انسان باشد و او را در تحت تدبير خود اداره كند.
انسان در توحيد ربوبی نياز دارد به اينكه تمام
شئونی كه در جهان می گذرد چه آن اموری كه به فاعل بر می گردد و چه آن چه كه به
قابل بر می گردد، مورد مطالعه كلی و بررسی دقيق قرار بدهد. قرآن كريم سراسر
موجودات را قابل خوبی می داند كه هرگز تمرّد ندارند و خدای سبحان را نيز فاعل
مقتدر می داند كه هرگز عجز و ناتوانی در حرم كبريائيش راه ندارد. و اگر اراده بكند
نه آن شخصی كه مورد بی مهری خدا قرار گرفت می تواند مقاومت كند و نه تحت ولايت
ديگری توان مقاومت را دارد و نه تلفيقی از خود و ديگری است كه به نام نصرت و
معاونت آمده است. و همچنين قرآن تهديدهای مهم را ذكر می كند و نمونه هایی را به ما
ارائه می دهد از اقوامی كه می خواستند تمرّد و عصيان كنند و خداوند آن ها را سركوب
كرد.
در سلسله آياتی می فرمايد : اگر خداوند اراده
بكند، چيزی جلوی اراده̾ خدا را نمی گيرد. در بعضی از آيات می فرمايد كه ما آنجا
اراده كرديم كه فلان شخص را سركوب كنيم و چنين كرديم يا اينكه آنها خواستند با
پيغمبر ما به ستيز برخيزند، ما منكوبشان كرديم، كه از يك جريان گذشته و واقع شده
نقل و حكايت می كند.
قابليت قابل
اما امر اوّل كه سراسر جهان، مطيع خوبی هستند
و از نظر اطاعت، نقصی در آنها نيست مانند آياتی است كه می فرمايد : « و لله جنود
السموات و الأرض »[1] ـ و
برای خدا است لشكريان آسمان ها و زمين.
« و ما يعلم جنود ربك الا هو » [2]
ـو نمی داند لشكريان پروردگارت مگر خودش.
« فقال لها و للأرض ائتيا طوعا او كرها قالتا
اتينا طائعين » [3] ـ
خداوند به آسمان ها و زمين فرمان داد كه خواه، نا خواه مطيع باشيد ؛ همه عرض كردند
: ما خواهان اطاعت تو هستيم و ما با ديگر موجودات، همگی در برابر فرمانت گردن
نهاده ايم و با طوع و رغبت نه با اكراه و نفرت، مطيع و فرمانبردار تو ئيم.
« و له اسلم من في اسلموات و الأرض » [4]
ـ و هر چه در آسمان ها و زمين است، در برابر خداوند منقاد و مطيع اند.
اسلام به معنای تسليم و اطاعت محض است كه در
اينجا اسلام تكوينی و انقياد تكوينی است.
پس آنچه مربوط به قابل است، هيچ عصيانی نيست و
هيچ عصيانگری وجود ندارد كه نافرمانی كند و تمرّدی را روا بدارد.
فاعليّت فاعل در قرآن
اما آنچه به فاعليت فاعل بر می گردد، می بينيم
قرآن كريم خدا را به عنوان « قدير» محض معرفی می كند. « و الله علی كل شيء قدير » [5]
ـ همانا خداوند بر هر چيز قادر است. و گاهی به صورت صفت سلبی بيان می كند كه هيچ
چيز خدا را نا توان نساخته است، زيرا او فاعل تام الفاعليّه است و قابل هم مطيع
محض است. و نتيجه انضمام فاعل مقتدر و قابل مطيع اين است كه فرمود :
« انّما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن
فيكون » [6]
ـ اراده̾ خدای سبحان همان و تحقيق آن شيء در خارج، همان، پس بين ايجاد خدای سبحان
با وجود آن شيء، فاصله ای نيست و اين « فاء » برای تفهيم فيض بر فياض و وجود بر
ايجاد است نه اينكه فاصله ای در بين باشد. بنابراين،اگر خداوند چيزی را اراده كند،
اراده خدا همان ايجاد خدا و فيض خدا است و آن فعل و ايجاد همان و تحقيق آن شيء
در خارج، همان. اين هم نتيجه فاعل تام و
قابل تام.
و اگر كسی بخواهد در برابر اراده̾ خدای سبحان
مقاومت كند، خواه بالاستقلال و خواه بالمشاركه، خواه خودش مستقل باشد و خواه در
تحت تدبير ديگری باشد، قرآن كريم همه̾ اين موارد را نفی كرده است. می فرمايد : «
ما لكم من دون الله من وليّ و لا نصير »[7]
ـ نه تنها خودشان قدرت مقاومت ندارند كه در حال عذابند و نه عاملی در خارج وجود
دارد كه بتواند گره̾ آنها را بگشايد. نه ولی دارند و نه نصير و نه واقی كه آنها را
نگه دارد. در همين سوره رعد نيز آمده است كه « مالك من الله من ولی ولا واق » [8]
پس اگر وقايت و نگهداری هست از آن خدا است كه
« يحفظونه من امر الله » [9]
و اگر ولايتی هم هست، او است كه « ولی كل شيء
»است.
ناتوانی موجودات در برابر اراده̾ خداوند
يك سلسله آيات می فرمايد كه اگر خدای سبحان
اراده كند همه̾ مردم را از بين ببرد، كسی نمی تواند جلوی او را بگيرد. اين تهديدی
عمومی است.
در آيات ديگری از حادثه̾ واقع شده و اتفاق
افتاده خبر می دهد كه مثلا او در برابر وحی ايستاد و ما سركوبش كرديم. اين خبر از
يك حادثه و واقعه می دهد كه جريان افتاده نه اينكه از نظام خبر بدهد.
و اما آياتی كه خبر می دهد از ناتوانی و عجز
كلی ديگران در برابر اراده̾ خداوندی : « انّ الله له ملك السموات و الأرض، يحيی و
يميت و مالكم من دون الله من ولیّ ولا نصير » [10]
ـ اگر نفوذ و ملكی در آسمان و زمين است، از آن خداست و اگر صاحب نفوذی هم در جهان
هستی وجود دارد، خدای سبحان است. احياء و امات هم فعل و هم فيض او است كه شما نه
ولی ای دارید كه بلا استقلال شئون شما را تدبير كند و نه نصيری كه با كمك شما،
مشكلتان را حل كند.
در سوره انعام می فرمايد : « و ان يمسسك الله
بضرّ فلا كاشف له الّا هوو ان يمسسك بخير فهو علی كل شيء قدير، و هو القاهر فوق
عباده و هو الحكيم الخبير » [11]
اگر خداوند بخواهد به شما آسيبی برساند، هيچ
كس نيست ـ جز او ـ كه بتواند مشكل شما را حل كند، و اگر خواست خيری به شما برساند،
او بر همه چيز قادر و توانا است و احدی اين قدرت را ندارد كه جلوی فيض رسانی خدا
را بگيرد، چون او بر همه چيز توانا و قاهر فوق بندگان خويش است و او است دانا و
آگاه بر تمام امور.
« أ أتخذ من دونه آلهةان يردن الرحمن بضرّ لا
تغن عنّی شفاعتهم شيئا و لا ينقذون » [12]
ـ آيا من تحت ولايت و ربوبيت غير خدای سبحان
به سر ببرم ؟ اگر او تصميم سختی نسبت به من بگيرد، چه كاری از اين خدايان ساختگی
بر می آيد و چه شفاعتی از اين ها متوقّع است. در سوره فتح هم مشابه اين دو مطلب
هست كه در خير و شر، احدی نقش بازدارنده ندارد. می فرمايد : « قل فمن يملك لكم من
الله شيئا ان اراد بكم ضرّا او اراد بكم نفعا، بل كان الله بما تعملون خبيرا » [13]
و اين معنی كه اگر خداوند بخواهد كاری را انجام بدهد از ديگری ساخته نيست در سوره
احزاب هم آمده است : « قل من ذا الذي يعصمكم من الله ان اراد بكم سوء أ او اراد
بكم رحمة » [14] ـ
اگر خدای سبحان خواست كه به شما ضرری برساند، كی می تواند جلوی او را بگيرد و اگر
خواست خيری را عايد شما بكند، كی می تواند جلوی آن ريزش خير را بگيرد. و اين اطلاق
ها هر سه را نفی می كند : 1- ولی مستقل بيرون 2-
قدرت مستقل درون 3- تلفيقی از درون
و بيرون به عنوان نصرت و معاونت.
گاهی بالاطلاق و گاهی بالتصريح و التقييد می
گويد : نه ولايت است، نه نصرت است و نه وقايت. نه شما بالاستقلال می توانيد، نه
تحت ولايت ديگری هستيد و نه تلفيقی از شما و غير شما نقشی در اين بين دارد.
گاهی می فرمايد : كاری از غير خدا ساخته نيست.
ديگران به هر قدرتی تكيه كنند مانند تار عنكبوت است كه به زودی از هم می پاشد. و
ويران می گردد : « مثل الذين اتّخذوا من دون الله اولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتا
و ان اوهن البيوت لبيت العنكبوت… » [15]
ـ اوليای غير الهی مانند تار عنكبوت اند و همانا خانه ای سست تر و بی قدرت تر از
خانه عنكبوت نيست. گاهی هم می فرمايد هيچ ولايتی و هيچ قدرت و نصرتی نيست و
هيچگونه وقايتی وجود ندارد.
در سوره مائده در همين زمينه می فرمايد : « قل
فمن يملك من الله شيئا ان اراد أن يهلك المسيح بن مريم و امّه و من في الأرض جميعا
ـ »[16]
ـ اگر خدای سبحان خواست عيسای مسيح و مادرش و همه̾ مردم زمين را هلاك كند، چه كسی
جلوی او را می گيرد ؟!
اگر فاعل در فاعليتش، نهايت اقتدار را دارد و
سراسر جهان، سپاهيان ستاد حق اند ـ كه اگر خداوند خواست، انسان را توسط دست و پا
و اعضای خودش می گيرد ـ پس كجا می تواند كسی جلوی اين اراده̾ حق را بگيرد ؟ شما كه
قائل به ربوبيت مسيح «ع» شديد، چه كاری از مسيح ساخته است ؟ او فرزند زنی است
ماننند ديگر زن ها از نظر بشر بودن و او هم مانند ديگر افراد نيازها و احتياجاتی
دارد همانگونه كه ممكنات ديگر چنين اند، لذا كاری از او و امثال او ساخته نيست.
پس كافرانی كه او را خدای خود می خوانند، سخت
در ضلالت و گمراهی اند.
چرا حدی نمی تواند در برابر خدای سبحان مقاومت
كند ؟
زيرا خداوند مالك سموات و زمين و ملك آنها
است واگر اراده كند، اراده اش نافذ است «
و لله ملك السموات و الأرض، يخلق ما يشاء» [17]
و هم او است كه بر همه چيز قدرت دارد
« و
الله علی كل شيء قدير » [18].
بنابراين، حال كه مُلك و مِلك آسمان ها و زمين از آن خدا است، و او بر همه چيز
مقتدر است، اراده اش نافذ و تخلف ناپذير است.
نمونه هایی از قرآن
در سوره اسراء، آيه 103 در جريان فرعون می
فرمايد : « فاراد أن يستفزّهم من الأرض فأغرقناه و من معه جميعا » ـ همان كسی كه
تا ديروز می گفت من خدای مردم هستم و اين مصر است كه ملك من است و اين رودهای روان
است كه از زير پایم ردّ می شوند، امروز نيز اراده كرده است كه حضرت موسی و مؤمنين
را از زمين دور سازد و تبعيدشان كند، و چون چنين قصد سوئی د رسر دارد، ما او را و
تمام همراهانش را در دريا غرق می كنيم.
در جريان حضرت ابراهيم عليه السلام می فرمايد
كه : « وقتی حضرت ابراهيم به آنان اعتراض كرد گفتند : « حرّ قوه و انصروا آلهتكم
ان كنتم فاعلين. قلنا يا ناركونی بردا و سلاما علی ابراهيم. و ارادو به كيدا
فجعلنا هم الاخسرين » [19]
ـ او را بسوزانيد و خدايان خود را ياری دهيد، اگر می خواهيد كاری از پيش ببريد. ما
به آتشی دستور داديم كه سرد شو و سلام شو بر ابراهيم. و آنان توطئه ای درباره او
داشتند ولی ما آنان را از همه̾ افراد زيان ديده تر قرار داديم.
در جای ديگری نيز همين معنی چنين آمده است :«
قالوا ابنوا له بنيانا فألقوه في الجحيم فارادوا به كيدا فجعلنا هم الاسفلين » [20]
ـ و گفتند كه ساختمانی بسازيد و او را در آتش سوزان بيندازيد و همانا آنان نقشه ای
داشتند درباره̾ او ولی ما نقشه شان را خنثی كرديم و آنان را به زير افكنديم و
منكوبشان ساختيم.
پس هم آن اصول قرآنی را به عنوان سنت لا يتغير،
تبيين می كند و هم جريان های واقع شده را به عنوان نمونه ذكر می نمايد.
از وحدت به كثرت
« هو الذی يريكم البرق خوفا و طمعا و ينشیء
السّحاب الثّقال ». ( رعد ـ آيه 12 )
او خدائی است كه برق را، چه هولناك و چه با
اميد، به شما نشان می دهد و ابرهای سنگين را می آفريند.
خدای سبحان كه ربّ و پروردگار انسان است، ربّ
جهان هم هست. همان طوری كه به همه̾ شئون انسانی عالم و آگاه است، به شئون جهان هم
عالم و آگاه می باشد. و اصولا چون قرآن كريم، سراسر كتاب توحيد است، لذا هيچ بحثی
نيست كه سخن از خدا نباشد لذا اينجا كه بحث از جريان فضا و رعد و برق و باد و
باران دارد، باز هم سخن از خدا است ولی از وحدت به كثرت.
هيچ بحثی در قرآن نيست كه سخن از خدا نباشد. و
در هر صورت بحث های قرآنی خارج از چهار قسم نيست :
قسم اول : من الوحدةالی الوحدة: مانند آيات
آخر سوره̾ حشر كه فقط سخن از خدا و اوصاف
و اسماء خدا است. می فرمايد : « هو الله الذي لا اله الا هو عالم الغيب و الشهادةهو
الرحمن الرحيم. هو الله الذی لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن
العزيز الجبّار المتكبّر سبحان الله عمّا يشركون هو الله الخالق الباری المصور له
الأسماء الحسنی، يسبّح له ما في السموات و الأرض وهو العزيز الحكيم ». همان طور
كه ملاحظه می كنيد، اين آيات اختصاص دارد به اسماء حسنیو اوصاف حضرت حق، و اين
سخن از وحدت و وحدت است.
قسمت دوم : من الوحدة الی الكثيرة: در اينجا
سخن از وحدت به كثرت است مانند آيه دوم سوره رعد كه قبلا تفسير آن گذشت و در آن
آيه می فرمايد : « الله الذي رفع السموات بغير عمد ترونها » و در آيه بعدش می
فرمايد : « و هو الذي مدّ الأرض فيها رواسی و انهارا… » او است كه اين كارها را
كرده است. اين از وحدت الی الكثرة است.
قسم سوم : من الكثرة الی الوحدة : يعنی
محتوای آيه اين است كه اگر در جهان تدبّر و تأمل كنيد، می فهميد خدائی هست.
نمونه اش نيز در همين سوره رعد بود كه مورد بحث قرار گرفت : « و في الأرض قطع
متجاورات و جنّات من اعناب و زرع و نخيل صنوان و غير صنوان يسقی بماء واحد و نفضّل
بعضها علی بعض في الأكل، انّ في ذلك لآيات لقوم يعقلون » [21]
در زمين شما می بينيد كه قطعات گوناگون مجاور هم قرار دارد، در كي قطعه از زمين كه
اجزائش كنار هم هست، درخت ها و ميوه های گوناگون از يك خاك و يك آب و يك هوا و يك
باران وجود دارد، كه از كثرت ما را به وحدت می رساند يعنی اگر خوب در زمين بنگری و
آن را مورد مطالعه قار دهی، می فهمی خدائی هست كه تدبير اين ها را به عهده دارد.
قسم چهارم : من الكثرة الی الكثرة بالوحدة :
هنگامی كه آيات درباره̾ احكام و دستورات اخلاقی و آداب معاشرت و از اين قبيل مسائل
است، سخن از كثرت به كثرت است ولی با ديد و وحدت. پس هر جا كه حكمی آمده است و بحث
از رفتار و معامله و جنگ و صلح و آداب و اخلاق است، همه سخن از توحيد و اطاعت حضرت
حق است. پس هيچ يك از بحث های قرآنی خارج از اين چهار قسم نمی باشد.
آيه ای كه اينك مورد بحث است، از وحدت به كثرت
است نظير همان آيه « و هو الذی مد الأرض… » كه قبلا بحث شد اينجا هم می فرمايد :
او است خدائی كه رعد و برق را به شما می نماياند. اين رعد و برقی كه در فضا مشاهده
می شود، روی تدبير و حساب شده خلق شده است، هيچ هرج و مرج و بی نظمی در وجود نيست.
عدّه ای از اين برق می هراسند، چون مثلا در حال مسافرت در دريا و يا بيابان ها
هستند و از آمدن سيل يا طغيان دريا وحشت دارند ولی بعضی ها به ديد طمع به آن می
نگرند كه عبارت از كشاورزان و دامداران است، زيرا با ديدن برق و شنيدن صدای رعد،
اميد باران رحمت الهی دارند. و چنين است كه پس از رعد و برق، ابرهای سنگين كه حامل
باران است توسط خدای بزرگ ايجاد و خلق می شود و زمين را زنده می كند و درختان و
ميوه ها را می روياند. و همه̾ اين ها دليل بر وجود خدای سبحان است و غير از او هيچ
كس چنين توانائی را ندارد كه رعد و برق را خلق و ابرهای سنگين را ايجاد و باران
رحمت را برای بقای زندگی در جهان ببارد. و الحمدلله رب العالمين. ادامه دارد
شهادت امام عسكری عليه السلام
شهادت امام عسكری عليه السلام
امام حسن عسكری سلام الله عليه در روز هشتم يا
دهم ربيع الثانی از سال 232 هجری قمری در مدينه منوره متولد شد. و در سال 234 يعنی
در سن دو سالگی، همراه با پدر، اجبارا روانه سامّرا شد زيرا متوكّل عباسی، دستور
داده بود امام هادی عليه السلام را به هر نحو شده است، وارد سامّرا سازند، تا از
چشم سربازان و عسكرش دور نماند، و لذا به اين دو امام بزرگوار ( يعنی امام هادی و
امام عسكری عليهما السلام ) عسكريّين می گويند چرا كه هر دو در محاصره̾ سربازان
مسلّح حكومت بودند.
در سال 252 امام هادی سلام الله عليه به شهادت
رسيد كه بدينسان حضرت عسكری عليه السلام مدت 20 سال در سايه̾ پدر زيسته است ولی
برخی از مورخين ولادت آن حضرت را در سال 230 دانسته اند كه طبق اين روايت 22 سال و
چند ماه سنّ حضرت بوده كه پدرش از دنيا رفته است و امامت به او منتقل شده است.
امام عسكری عليه السلام مدت 6 سال پس از وفات
پدر زيسته است كه يك سال ( يا كمتر ) آن در بقيه دوران معتز عباسی بوده، آنگاه يك
سال، مهتدی حكومت كرده و پس از به هلاكت رسيدنش، نوبت به معتمد عباسی رسيده كه پس
از قريب به پنج سال از حكومت غاصبانه وی، حضرت توسط عوامل پليد معتمد مسموم شده و
در روز هشتم ربيع الاول از سال 260 و در حالی كه 28 سال و چند ماه از عمر حضرت
گذشته بود، به شهادت می رسد، و در كنار پدر بزرگوارش در سامرا ( يا سرّمن رأی ) به
خاك سپرده می شود.
مادرش « سوسن » و او را « ام ولد » مینامند.
القاب مباركش « صامت »،« هادی »، « رفيق »، « زكی »، « نقی »، « خالص »، « سراج »و
« عسكری » است. آن حضرت و پدر و جدش عليهم السلام را « ابن الرّضا » می ناميدند.
كنيه اش : « ابو محمد » است. نقش انگشتر حضرت : « سبحان من له مقاليد السموات و
الأرض » میباشد.
عبادت آن حضرت :
شاكری كه يكی از نوكران و خدمتگزاران آن حضرت
بوده، طی يك روايت مفصّلی می گويد : «… به خدا برتر و با فضيلت تر از او در ميان
تمام علويين و هاشميّين نيافتم. هرگاه وارد خيابان می شد، گرچه سر و صدای مردم و
چهار پايان زياد بود، با ورود حضرت، تمام سر و صدا ها خاموش می گشت و مردم و
حيوانات همه كنار می رفتند تا راه برای حضرت باز شود و به آسانی در ميان آن ازدحام
جمعيت، حركت كند… وقتی وارد محراب می شد، به سجده می افتاد كه گاهی من به خواب
می رفتم و بيدار می شدم و باز به خواب می رفتم و هنوز حضرت در حال سجده و راز و نياز
بود.
غذای حضرت كم بود گاهی انجير، انگور، هلو و
ديگر ميوه ها كه برايش می آوردند، چند دانه ای بيشتر ميل نمی فرمود، سپس می گفت :
محمد ! اين ها را برای كودكانت ببر ؟ من تعجب می كردم و عرض كردم : همه̾ اين ها را
؟ میفرمود : آری ! بردار و ببر.
فضيلت و بزرگواری
احمد بن عبيدالله بن خاقان كه يكی از دشمنان
سرسخت اهل بيت و امام عسكری عليه السلام بود، میگويد : « نه ديدم و نه شنيدم در سرّ من رأی كسی را كه
برتر از حسن بن علی بن محمد « ابن الرّضا » باشد در وقار، متانت، پاكدامنی،
بزرگواری و عظمت. تمام بنی هاشم و اهل بيتش و حتی سلطان، او را بر همه̾ شخصيت ها ـ
هر چند هم از او بزرگتر و مسن تر بودند ـ مقدم می دانستند و همچنين فرماندهان،
وزرا، نويسندگان و عامّه مردم برای او احترام بسزائی قائل بودند. و من هرگز سؤال
نكردم از يكی از بنی هاشم يا فرماندهان يا كتّاب يا قاضيان يا فقيهان و يا ساير
مردم در باره̾ او مگر اينكه او را در بالاترين درجه از فضيلت می دانسته و بيشترين
احترام و تقدير را برای او قائل بودند و بر پيرمردان و شخصيت های معروف و اهل بيتش
مقدم می دانستند. و به خدا نيافتم دوست و دشمنی را الّا درباره̾ او سخن شيرين گفت
و بر او درود فرستاد و از او به بزرگی و عظمت ياد كرد. و همانا پدرم عبدالله بن
خاقان می گفت : اگر خلافت از دست بنی عباس بيرون رفت، هيچ كس سزاوار آن نيست جز او
زيرا فضلش، پاكدامنيش، تقوايش، جهاد با نفسش، زهد و پارسائيش، عبادتش، خدا خواهيش
و ساير اخلاق زيبايش از همه بيشتر است ».
زهد و ورع
كامل بن ابراهيم مدنی می گويد : خدمت سرورم
ابومحمد عليه السلام رسيدم، او را در لباسی سفيد، زيبا و نرم يافتم. در دل خود
گفتم : عجيب است ولیّ خدا و حجّتش بر مردم، لباسهای نرم می پوشدو ما را امر می كند
كه با برادرانتان هم شكل باشيد و از چنين لباس هائی منع می كند ؟! فورا حضرت تبسم
فرمود و در حالی كه آستين مبارك را بالا می زد و لباس سياه خشنی در زير آن لباس به
من نشان می داد، می فرمود : « اين برای خدا است و آن برای شما ».
محمد بن اسماعيل می گويد : عباسيان و بسياری
از منحرفان بر صالح بن وصيف كه مأمور زندان حضرت بود، وارد شدند و به او گفتند :
هر چه می توانی بر او سخت بگير و هرگز مدارات نكن ! صالح بن وصيف به آنان گفت :
نمی دانم چه كار كنم ؟ دو نفر از بدترين و قسی القلب ترين و شقی ترين افرادم را
مأمور او كردم و به آنان سفارش كردم كه بر او سخت بگيرند، اكنون كار به جائی ريسده
است كه آن دو از بهترين نمازگزاران و عبادت كنندگان شده اند !
آنگاه دستور داد آن دو مأمور را بياورند. وقتی
وارد شدند به آنان گفت : چه شده است شما را ؟ چرا درباره̾ او اين قدر مهربانی و
ملاطفت می كنيد ؟ گفتند : « چه بگوئيم درباره مردی كه روزها روزه و شب ها به عبادت
می گذراند. همواره زبان مباركش با ذكر خدا می چرخد و هيچ صحبتی و كاری جز با
عبادت انجام نمی دهد هنگامی كه به ما می نگرد، استخوان هايمان می لرزد و هيبت و
عظمتش زبانمان را لال می سازد ».
عباسيون و دشمنان هنگامی كه چنين سخنانی را
شنيدند، نوميدانه بازگشتند.
در كافی آمده است كه علی بن محمد و بسياری از
اصحاب نقل می كنند : ابو محمد عليه السلام را به دست يكی از شكنجه گران مجرّب و
معروف سپردند و از او خواستند، از اذيّت و شكنجه حضرت كوتاهی نكند. او هم خيلی بر
حضرت سخت میگرفت و شكنجه می داد. روزی همسرش به او گفت : ای مرد ! از خدا بترس،
تو نمی دانی، چه شخصيت بزرگی در منزلت وجود دارد ؟ و از عبادت و بزرگواری حضرت
برای او نقل كرد و گفت : من بر تو می ترسم كه چنين رفتاری با او داری. آن مرد پاسخ
داد : به خدا قسم، او را بين درندگان می اندازم ! و آنگاه از حاكم اجازه خواست و
پس از دريافت اجازه از معتمد خبيث، حضرت را بين درندگان و شيرهای بيابان اندخت كه
هيچ كس شك و ترديدی نداشت، حيوانات، حضرت را پاره پاره كرده و خوردند.
يحيی بن قتيبه اشعری می گويد : پس از سه روز
او با همان مرد به بيابان آمدند و ديدند كه امام مشغول نماز خواندن است و درندگان
در اطراف او مشغول پاس دادن هستند. و همين كه چشمشان به آن شكنجه گر افتاد او را
پاره پاره كرده و نوش جان كردند. يحيی كه اين منظره را می بيند، نزد معتمد می رسد
و جريان را به او می گويد. معتمد را ترس و هول شديد رسيده، خدمت حضرت می رسد و
تضرع و زاری می كند و از كردار خود معذرت می خواهد !
در خاتمه نامه ای را كه امام عسكری عليه
السلام به اهل قم و آوه ( كه قريه ای است نزديك ساوه ) نوشته است در اين جا نقل می
كنيم :
« ان الله تعالی بجوده و رأفته قد منّ علی
عباده بنبيه محمد بشيرا و نذيرا، و وفّقكم لقبول دينه، و اكرمكم بهدايته، و غرس في
قلوب أسلافكم الماضين ـ رحمةالله عليهم ـ و أصلابكم الباقين ـ توليّ كفايتهم و
عمرهم طويلا في طاعته ـ حبّ العترة الهادية، فمضی من مضی علی و تيرة الصّواب، و
منهاج الصّدق، و سبيل الرّشاد. فوردوا موارد الفائزين و اجتنوا ثمرات ما قدّموا، و
وجدوا غبّ ما أسلفوا… ».
( مناقب آل ابی طالب ـ ج 4 ـ ص 425 )
همانا خدای تبارك و تعالی با لطف و مهربانيش
بر بندگانش منّت نهاد به وجود پيامبر و رسولش حضرت محمّد صلی الله عليه و آله كه
بشارت دهنده و هشدار دهنده بود و شما را توفيق داد كه دينش را بپذيريد و به هدايتش
مشرّف شويد و در قلوب گذشتگان و نياكان شما ـ كه خداوند رحمتشان كند ـ و نسل های آينده̾
شما ـ كه خداوند مشكلاتشان را برطرف و عمرشان را در اطاعتش طولانی سازد ـ محبت
عترت پاك هدايت كننده قرار داد و بدينسان آن كس كه از شما درگذشت، بر روش درست و
برنامه̾ راستين و راه رستگاری گذشت و اين گذشتگان بر جويباران رستگاران وارد شدند
و برهای كشت خود را چيدند و نتيجه و محصول آنچه قبل از خود فرستاده بودند دريافت
كردند.
مجله پاسدار اسلام، سال روز شهادت امام يازدهم
سلام الله عليه را به تمام شيعيان به ويژه ملت مسلمان ايران تسليت عرض می نمايد.
به اميد اينكه مودر الطاف و توجّهات آن حضرت و فرزند گراميش حضرت حجة بن الحسن عجل
الله فرجه باشيم.
سیره امام رضا علیه السّلام
سیره امام رضا علیه
السّلام
نهم مهر ماه امسال
مصادف است با سی ام صفر، روز شهادت امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا علیه السّلام.
بدین مناسبت، ضمن عرض تسلیت به برادران و خواهران عزیز، بخشی از سیره̾ آن حضرت را
برای تیّمن و تبرّک نقل می کنیم.
·
عدالت و انصاف رهبر :
یکی از صوفی مسلکان
زاهد نما که زهد را در پوشیدن لباس چرکین و خوردن نان و سرکه محصور کرده بود، به
عنوان اعتراض به امام هشتم علیه السلام عرض کرد : امت نیازمند رهبری است که نان
خشک بخورد و لباس خشن بپوشد و سوار بر الاغ شود و به عیادت مریض برود !
حضرت خشمگین شد و پس
از ذکر نمونه ای از رهبری حضرت یوسف «ع » فرمود : « انّما یراد من الإمام قسطه و
عدله، اذ قال صدق، و اذا حکم عدل، و اذا وعد انجز؛ انّ الله لم یحرّم لبوسا و لا
مطعما » ـ آن چه از امام و رهبر خواسته می شود، تنها عدالت و انصاف او است. اگر
سخنی گفت، راستگو باشد و اگر حکمی کرد، عادلانه باشد و اگر ومعده ای داد وفا کند.
همانا خداوند هرگز لباس و غذائی را حرام نکرده است.
آن گاه این آیه شر
یفه را تلاوت فرمود : « قل من حرّم زینة الله الّتی أخرج لعباده و الطّیبات من
الرّزق » ـ بگو ( ای پیامبر ) چه کسی زینت های خدا را بری بندگانش حرام کرده است و
چه کسی روزیهای نیکو و خوب را تحریم نموده است ؟
( کشف
الغمه ـ ج 3 ـ ص 147 )
·
زهد آن حضرت
با این که امام علیه
السلام از نظر وضع زندگی، دارای امکانات رفاهی فراوانی بود و هر گاه در برابر مردم
قرار می گرفت بهترین لباس های خود را می پوشید و خود را نیکو می آراست، با این حال
زندگیش در منزل بسیار متواضعانه و زاهدانه بود. ابی عباد می گوید : « کان جلوس
الرّضا علیه السلام فی الصّیف علی حصیر وفی الشّتاء علی مسوح ولبسه الغیظ من
الثّیاب حتّی اذا برز للنّاس تزیّن لهم » ـ امام رضا علیه السلام در تابستان بر
حصیر و بوریا می نشست و در زمستان بر فرشی موئین و جامه های زبر و خشن در تن می
کرد ولی هنگامی که نزد مردم می آمد خود را می آراست.
( عیون اخبار الرضا ـ ج 2ـ ص 176 )
·
دستور قناعت در خوردن
روزی غلامان آن حضرت
میوه می خوردند ولی میوه را تا آخر نخورده بلکه مقداری از آن را دور می انداختند.
حضرت ناراحت شد و رو به آن ها کرده فرمود : « سبحان الله، إن کنتم استغنیتم فأنّ
اناسالم یستغنوا، أطعموه من یحتاج الیه » ـ سبحان الله ! اگر شما از این میوه ها
بی نیاز شده اید، بدانید که حتما افرادی هستند که به آن نیاز دارند، آن را به
نیازمندان بخورانید.
·
رفتار با مردم :
ابراهیم بن عباس گوید
: « ما رأیت ابا الحسن الرضا علیه السلام جفا أحد بکلمة قط ولا رأیته قطع علی أحد کلامه
حتی یفرغ منه و ماردّ أحدا عن حاجة یقدر علیها و لا مدّ رجله بین یدی جلیس له قطّ
ولا اتّکی بین یدی جلیس له قطّ، و لا رأیته شتم أحدا من موالیه و ممالیکه قط، و لا
رأیته تفل قط و لا رأیته یقهقه فی ضحکه قط، بل کان ضحکه التبسم، و کان اذا خلا و
نصبت مائدته اجلس معه علی مائدته ممالیکه حتّی البوّاب و السّائس ». ( عیون اخبار الرضا ـ ج
2 ـ ص 182 )
هرگز نیافتم امام رضا
عليه السلام را كه سخن درشت به كسی بگويد و نديدم او را كه سخن كسی را قطع كند تا
آنكه از سخن گفتن فارغ شود و هرگز كسی را در حاجتی كه توان برآوردنش داشت، رد نكرد
و هرگز در برابر كسی كه نشسته بود، پای خود را دراز نكرد و تكيه نزد و هيچ وقت
نديدم او را كه يكی از بردگان و غلامانش را ناسزا بگويد و او را نديدم كه آب دهان
بياندازد و او را نيافتم كه در تبسّم كردنش با صدای بلند بخندد بلكه تنها تبسّم می
فرمود. و هنگامی كه تنها می شد و سفره غذا را می انداختند، تمام نوكران و بردگانش
را دعوت می كرد و با خود بر سر سفره می نشاند حتی دربان و نگهبان و دامپرور.
·
صفات بارز حضرت :
در ادامه̾ همان روايت، ابراهيم بن عباس می
گويد : «… و كان قليل النوم بالليل كثير السّهر، يحيی اكثر لياليه من اوّلها الی
الصّباح، و كان كثير الصيام فلايفوته صيام ثلاثه أيام في الشهر و يقول ذلك صوم
الدهر. و كان عليه السلام كثير المعروف و الصّدقة في السّروا كثر ذلك يكون منه في
الليالي المظلمة، فمن زعم انه رأی مثله في فضله فلا تصدّق ».
حضرت شب ها كم می خوابيدند و بسيار بيدار بود.
بيشتر شب هايش را تا بامداد احيا می كرد بسيار روزه می گرفت و هيچ وقت روزه سه
روز در ماه را ترك نمی كرد و می فرمود : اين روزه̾ دهر است. و آن حضرت بسيار كار
خير انجام می داد پنهانی صدقه می داد و بيشتر صدقه هايش در شب های تاريك بود. پس
اگر كسی ادعا كند مانند او در فضيلت وجود دارد، باور نكن.
·
عبادت حضرت :
رجاء بن ابی الضحاك گويد : مأمون به من دستور
داد، آن حضرت را از مدينه به مرو ببرم و گفت : او را از راه قم عبور نده بلكه از
راه بصره و اهواز بياور و به من امر كرده بود كه شخصا شب و روز مراقب حضرت باشم.
آنگاه پس از ديدن آن وضعيت فوق العاده و استثنائی، خود می گويد : به خدا سوگند
نديدم مردی كه نسبت به خداوند از او با تقوا تر باشد و يا بيش از او ذكر خدا
بگويد در تمام اوقات و لحظات و يا بيش از او از خدا خوف داشته باشد. سپس به تفصيل
از نماز و عبادت حضرت سخن می گويد كه قسمت هایی از آن را در اينجا بيان می كنيم و
اگر كسی مايل بود، اين روايت بسيار جالب و خواندنی را به تفصيل بخواند، به كتاب
عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 178 الی 182 مراجعه نمايد :
هنگامی كه نماز صبح می خواند، پس از سلام
نماز، در مصلّايش می نشست و همچنان تسبيح و تهليل و تكبير خدا می كرد و بر پيامبر
و آلش صلوات می فرستاد تا آفتاب طلوع كند، آنگاه سجده̾ شكری طولانی به جای می
آورد سپس نزد مردم می آمد و آنان را نصيحت و موعظه می كرد تا نزديك ظهر، كه تجديد
وضو می كرد و دگر بار به مصلايش باز می گشت و نمازهای نافله می خواند… و پس از
نماز ظهر و نافله نماز عصر، نماز عصر بجا می آورد و همچنان در بين نمازهای واجب خود،
ذكر خدا می كرد. در اينجا به تفصيل نمازهای واجب و نافله حضرت را بيان می كند
سپس می گويد : و هنگامی كه شب در رختخواب می رفت، بسيار تلاوت قرآن می كرد پس هر
گاه به آيه ای می رسيد كه در آن نام بهشت يا جهنم برده شده است، می گريست و از
خداوند بهشت را درخواست می كرد و از جهنم به خدا پناه می برد…
و حضرت در تمام نمازهای فريضه، در ركعت اوّل
پس از حمد سوره انا انزلنا و در ركعت دوم پس از حمد سوره قل هو الله احد می خواند
مگر نمازهای صبح و ظهر و عصر روز جمعه كه در ركعت اوّل پس از حمد سوره جمعه و در
ركعت دوم پس از حمد، سوره منافقون می خواند و نماز عشای شب جمعه را پس از حمد سوره
جمعه و در ركعت دوّم پس از حمد، سوره سبح اسم ربك الأعلی می خواند.
و هميشه حضرت در قنوتش اين دعا می خواند : «
ربّ اغفر وارحم و تجاوز عمّا تعلم، انّك أنت الأعزّ الأجلّ الأكرم ».
و هنگامیكه آن حضرت را بر مأمون وارد كردم و
از من پرسيد كه او را چگونه يافتی ؟ از تمام حركات سكناتش در شب ها و روزها به او
گفتم، مأمون به من گفت : ای فرزند ابی الضحاك ! او به خدا بهترين اهل زمين و عالم
ترين و عابد ترين آنها است پس مواظب باش كه آن چه از او مشاهده كردی برای ديگران
تعريف نكنی تا بزرگواريش برای كسی معلوم نشود مگر آنچه من بر زبانم جاری سازم !!
·
عظمت و بزرگواری :
مأمون در آغاز ولايتعهدی، از روی سياست، خلافت
را به حضرت پيشنهاد كرده می گويد : يا ابن رسول الله ! من به فضيلت و علم و زهد و
پارسائی و عبادت تو آشنايم و تو را سزاوار تر از خودم در منصب خلافت می دانم.
حضرت در پاسخش می فرمايد :
« بالعبوديّة لله عزّ و جلّ أفتخر و بالزّهد
في الدّنيا أرجو النّجاةمن شرّ الدّنيا، و بالورع عن المحارم أرجو الفوز بالمغانم،
و بالتّواضع في الدّنيا أرجو الرّفعة عندالله عزّوجلّ » به عبوديت و بندگی خدا
افتخار می كنم و با زهد در دنيا، نجات از شر دنيا را می جويم، و با پارسائی و ورع
از محرمات، اميدوارم به غنيمت های الهی دست يابم و با تواضع در دنيا، اميد رفعت و
بلندی مقام نزد خدای عزوجل را دارم.
مأمون عرض كرد : چه می فرمائيد كه خودم را از
خلافت عزل كنم و آن را برای شما قرار دهم و با شما بيعت كنم ؟!
حضرت فرمود : اگر خلافت مخصوص تو است و خداوند
آن را برای تو قرار داده است، پس برای تو جايز نيست، لباسی را كه خداوند به تو
پوشانده است از تن خارج سازی و به ديگری بپوشانی، و اگر خلافت از آن تو نيست، باز
هم برای تو جايز نيست، چيزی كه مال تو نيست به من ببخشی.
آنگاه مأمون گفت : ای فرزند رسول خدا ! بايد
اين امر را بپذيری و هيچ چاره ای نداری ! و بدينسان ولايت عهدی را به حضرت تحميل
كرد.
اينجا بود كه امام عليه السلام دست ها را به
درگاه خداوند بلند كرده، عرضه داشت : « اللّهم انّك تعلم أنّی مكره، مضطرّ فلا
تؤاخذني كما لم تؤاخذ عبدك و نبيّك يوسف حين وقع الی ولاية مصر » ـ خداوندا ! تو
می دانی كه من مجبور و مكره شدم، پس مرا مؤاخذه نكن همچنان كه بنده ات و پيامبرت
يوسف « ع» را مؤاخذه نكردی هنگامی كه حكومت مصر را پذيرفت.
( بحار الأنوار ـ ج 49 ـ ص 377 )
گناه جديد، بلای جديد
·
امام رضا عليه السلام
:
·
« كلّما احدث العباد من الذّنوب مالم يكونوا يعلمون، احدث الله
لهم من البلاء مالم يكونوا يعرفون ». (
اصول كافی ـ ج 3 ـ ص 377)
هرگاه بندگان گناهان تازه ای را مرتكب شوند كه
سابقه نداشته است خداوند آنان را به بلاهای تازه ای گرفتار می سازد كه ناشناخته
است.
آ
ولادت امام صادق (ع)
ولادت امام صادق (ع)
در دورانی پر از آشوب و فساد و طغیان و در
ایّام حکومت غاصبانه عبدالملک بن مروان، و در زمانی که سفاکان خون آشام بر سرزمین
های اسلامی مسلّط شده بودند، در آن ظلمت کده سیاه، ستاره̾ درخشانی از خاندان نبوت
و دامان امامت، طلوع کرد که با نور وجودش، دل های شیعیان خرسند و قلوب مؤمنین،
مالامال از شادی و سرور شد.
در شب جمعه 17 ربیع الاول سال 82 هجری
ابوعبدالله امام جعفر بن محمّد صادق سلام الله علیه، امام ششم مسلمین دیده به جهان
گشود و در آغوش پر مهر جدّ بزرگوارش امام سجاد علیه السلام و پدر والامقامش امام
باقر علیه السلام پرورش یافت.
روز ولادت امام صادق عیله السلام مصادف با روز
ولادت جدّ اطهرش حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله می باشد و اگر در آن روز
خجسته و مبارک، صاحب رسالت و نخستین مؤسس حکومت اسلامی، به دنیا آمد، پس از 82 سال
از هجرت مقدّسش، فرزندی از او متولد شد که پس از سال ها فشار و اختناق امویان و پس
از تلاش های بی شمار دشمنان اسلام برای خاموش ساختن نور آن آفتاب، این ستاره̾
فروزان، چنان درخشندگی به او بخشید و یاد جد بزرگوارش را زنده کرد که او را مؤسس
مذهب می خوانند و ما شیعیان را مفتخر به انتساب به آن حضرت می دانند، و بدینسان،
امام صادق علیه السلام با تأسیس دانشگاه علمی اسلامی خویش، تمام توطئه های مخالفین
را نقش بر آب ساخت، و علوم اهل البیت را
به سراسر جهان اسلام و توسط بیش از 4000 شاگرد از مذاهب مختلف اسلامی منتشر نمود.
شیخ طبرسی در اعلام الوری گوید : « آن اندازه
که روایت از امام صادق علیه السلام نقل شده است، از هیچ کس نقل نشده و اصحاب حدیث،
نام ثقات از روات را جمع آوری کرده و چهار هزار شمارش کرده اند ». و در حقیقت باید
گفت : تمدن اسلامی در پیشرفت و جاودانگی مدیون امام صادق علیه السلام، رئیس مذهب و
احیا کننده̾ دین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است.
مکتب امام صادق علیه
السلام از استقلال خاصّی برخوردار بود و هرگز باج به حاکمان ستم پیشه نمی داد، لذا
برای سلطه گران ظالم، امکان به کارگیری آن در منافع شخصی خود نبود و نتوانستند حتی
در امور کشور داری هم از آن کمک بگیرند و تا ابدالدهر نخواهند توانست، از این مکتب
مقدس، برای پیشبرد اهداف شیطانی خود بهره ببرند چرا که این مکتب جاویدان که انقلاب
اسلامی ایران، شعاعی و پرتوی از آن است، از روز ولادت با ستمگران در ستیز بوده و
ابدا به سوی آنان گرایش پیدا نکرده و هیچ رابطه دوستی و تفاهمی با آنان برقرار
ننموده و از این رو همواره در معرض خطر بوده است که هم در تاریخ می خوانیم و هم با
چشم خود دیده ایم که دشمنان امام صادق علیه السلام در زمان های مختلف و در دوران
خودمان نیز چقدر توطئه ها و نقشه های خائنانه برای اطفای این نور محمدی(ص) کرده
اند ولی در هر بار خداوند، آن را نگه داشته و حفظ کرده است : « یریدون لیطفئوا نور
الله بأفواههم و الله متمّ نوره ». خداوند همواره نور خود را از خاموشی نگهداشته و
روشن تر و فروزان تر نموده است هر چند که کافران و مشرکان را خوشایند نباشد.
مکتب امام صادق علیه
السلام که در یکی از سخت ترین دوران های تاریخ اسلام قرار داشت و طوفان های دشمنان،
آن را مورد یورش های بی رحمانه̾ خود قرار
می دادند، و با این حال، چنان استوار و پا برجا در برابر آن حمله ها و طوفان ها
ایستاد و استقامت ورزید و آن قدر درّندگی طاغوت ها و ستم ستمگران را تحمل کرد که
قلم و بیان، از احاطه به آنها ناتوان است و آن چه برای این مکتب اهمیت داشت این
بود که هدف را به پایان برساند و تکلیف خود را در برابر خداوند و صاحب وحی و رسالت
ادا نماید و چنین هم کرد که اگر دانشگاه علمی امام صادق علیه السلام و تلاشهای
فزون از حد آن حضرت نبود، اثری از انقلاب عظیم حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و
اثری از مکتب حیاتبخش اسلام، در جهان نمی ماند.
پرورش یافتن امام
صادق علیه السلام
امام صادق علیه
السلام 12 سال با جد بزرگوارش امام سجاد سلام الله علیه زندگی کرد، و پس از وفات
آن حضرت، پدرش امام باقر علیه السلام به تربیت او پرداخت ولی آن دوران چه دورانی
بود ؟
بی گمان محیط زندگی
امام ششم علیه السلام، محیطی بود که تنها با احتیاط و در پنهانی با اهل بیت تماس
حاصل می شد و امام صادق خود شاهد بود که چونه دانش پژوهان، با احتیاط فراوان به
مجلس پدر و جدش نزدیک می شدند، زیرا آن زمان، کسی توان نداشت آشکار با آل محمّد
«ص» تماس حاصل کند و هر کس شناخته می شد که با اهل بیت رفت و آمد دارد سرنوشتش یا
سیاه چال های زندان برای همیشه و یا گورستان بود.
امام صادق در دورانی
پرورش یافت که هواها و هوس ها بسیار ف اندیشه ها آشفته، زمینه کینه ها و دشمنی ها
بالا گرفته و موج های ارعاب و وحشت و ستم متلاطم بود. مردم با سعایت ها و تهمت ها
به والیان تقرب می جستند و دیگر نه حرمتی برای انسان ها مانده و نه ارزشی برای دین
و نه نظم و قانونی ملّت را حمایت می کرد، بلکه همه چیز به هم ریخته و آشفته و
فرمان روایان ستم پیشه طبق دلخواه خود حکومت می کردند و مردم را به بازی گرفته
بودند ولی بیشتر مصیبت ها و بلاها بر سر یاران و پیروان آل محمّد «ص» فرو می ریخت.
بنابراین، پرورش
یافتن امام صادق علیه السلام توأم با مصیبت و غرق در دریاهای محنت و بلائی بود که
از طرف زمامداران باطل بر آنان روا می داشتند و با این حال هیچ گاه از اعلام حق و
دفاع از آن ـ حتی به صورت علنی و آشکار ـ امتناع نورزید و پیوسته مردم را ارشاد و
هدایت کرد و از همکاری و همزیستی و سازش با ستمگران نهی و جلوگیری می نمود.
در زمان ایشان، قیام
زیدبن علی در کوفه اتفاق افتاد که پس از شهادتش، حضرت او را با کلماتی رسا یاد کرد
و ستایش نمود و قاتلش را لعن کرد هر چند که قاتل حضرت زید، هشام بن عبدالملک بود،
همو که به عمال خود دستور داده بود تا می توانند بر آل محمد فشار آورند و هیچ رحمی
به آنان روا ندارند و حتی نام آنها را از دیوان بیت المال مسلمین نیز زدوده بود،
هتمو که به نمیانده خنود یوسف بن عمر ثقفی دستور داد که زبان و دست « کمیت » (
شاعر اهل بیت ) را قطع کند چرا که او در سوک زید شعر سروده بود.
ولی توجه و خواست
خداوند چنین بود که علی رغم کوششها و تلاش های امویان دلبستگی و علاقه̾ مردم به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله،
همواره بیشتر شده، در گوشه و کنار، نشست ها و کنگره های پنهانی و سرّی برای برپائی انقلاب و برانداختن حکومت
اموی و سپردن حک ومت به آل محمد برقرار می شد.
و با گسترش حرکات
مردمی و پیدایش اختلاف و تفرقه بین امویان، حکومتشان به ضعف و سستی و سپس به
نابودی کشیده شد ولی از آنجا که دشمنان اهل بیت همواره در کمین نشسته و در پی دست
یافتن به قدرت بودند، این بار گروهی دیگر از همان قماش و از همان تیره ولی با نام
فامیلی با آل محمد «ص» و پسر عمو ها! حکومت را با سیاست های شیطانی خویش به دست
گرفتند و پس از مدتی که ریشه های خود را به خوبی دواندند و استقرار یافتند، همان
دشمنی ها و همان ستم ها و همان شیوه گذشتگان پلیدشان را ادامه دادند.
چیزی که هست در این
دوران که حکومت اموی به ضعف و فرتوتی رسیده بود
و حکومت عباسی دوران طفولیت خود را می گذراند، بهترین و مناسب ترین فرصتی
بود که امام صادق علیه السلام به نحو احسن از آن در راه نشر و پخش احکام اسلام
استفاده کرد و علوم اهل بیت را در سراسر جهان منتشر ساخت.
سید میرعلی هندی
درکتاب « تاریخ العرب » صفحه 179 می نویسد :
« آموزشگاه امام صادق
علیه السلام شهرت یافت و نام آور شد. در آن دوران بهروزی، او رهبر حرکت علمی و
فکری بود. و در حقیقت ایشان اوّلین کسی است که مکتب های فلسفی را در اسلام بنیان
گذاشته است، و نه تنها مؤسسات مذاهب فقهی که حتی شاگردان فلسفه و فلسفه خواهان نیز
از دورترین نقاط کشور اسلام به سوی او شتافته و از محضر درسش استفاده های شایان می
بردند ».
در پایان، ضمن تبریک
و تهنیت گفتن به برادران و خواهران عزیز و عموم شیعیان جهان به مناسبت فرا رسیدن
این روز خجسته و مبارک، روایتی از هزاران روایت های ارزنده امام صادق علیه السلام
را برای تیمّن و تبرک نقل می کنیم :
قال الصادق علیه
السلام : « قال ابلیس : خمسة أشیاء لیس لی فیهنّ حیل] و سائر الناس فی قبضتی : من
اعتصم بالله عن نیّة صادقة و اتّکل علیه فی جمیع أموره، و من کثر تسبیحه فی لیله و
نهاره، و من رضی لأخیه المؤمن بما یرضاه لنفسه، و من لم یجزع علی المصیبة حین
تصیبة، و من رضی بما قسم الله له و لم یهتمّ لرزقه ».
ـ شیطان گوید : مرا به پنج کس راه چاره ای
نیست ولی دیگران در چنگ من هستند : کسی که با صدق نیت پناهنده به خدا شود و در
همه̾ کارهایش به خدا توکّل کند و کسی که در شبانه روزش، بسیار تسبیح خدا را گوید و
کسی که برای برادر مؤمنش آن چه را پسندد که برای خود می پسندد و کسی که به هنگام
مصیبت، بی تابی نکند و کسی که خشنود باشد
به آن چه خداوند برای او قسمت فرموده و دیگر غم روزی خویش را نخورد. ( خصال ـ ج 1 ـ ص 316 )
عزت و
بی نیازی
·
امام صادق «ع» :
« من اراد عزّا بلا
عشیرة و غنی بلا مال و هیبية بلا سلطان فلینتقل من ذلّ معصیة الله الی عزّ طاعته ». ( بحار ج 15 ـ قسمت 2 ص 164 )
هر کس که عزت را به
واسطه غیر خویشان و بی نیازی را در غیر مال و موقعیت را در غیر مقام جستجو نماید
خویشتن را از ذلت گناه به عزت اطاعت الهی منتقل سازد.
ميلاد راز آفرينش و سرور آفريدگان
ميلاد راز آفرينش و سرور آفريدگان
هفدهم ربيع الاوّل
يكی از بزرگترين اعياد اسلامی است. روز ولادت سرور همه̾ آفريدگان خداوند، خاتم
پيامبران و سرّ آفرينش و عظيم ترين انسان عالم امكان، رسول گرامی خداوند و بنده̾
شايسته اش، محمد بن عبدالله صلی الله عليه وآله است. فرا رسيدن اين عيد سعيد
اسلامی را به محضر فرزند عزيز و احيا كننده̾ دينش، خاتم الأوصياء حجةبن الحسن
العسكری ارواحنا لتراب مقدمه الفداء و عموم مسلمين و شيعيان جهان به ويژه ملت
برومند ايران، تبريك و تهنيت عرض نموده از خدای بزرگ مسئلت داريم ما را توفيق دهد كه
راه و رسم آن حضرت را در تمام زمينه های اجتماعی، سياسی، اقتصادی و فكری زندگی
دنبال نمائيم و پيروان راستينی برايش باشيم.
گرچه به صورت ظاهر
نور پر فروغ حضرت محمد بن عبدالله صلی الله عليه و آله در سپيده دم هفدهم ربيع
المولود ظاهر شد ولی نور وجودش سال ها قبل از آفرينش هر موجودی،خلق شده بود. امام
صادق عليه السلام از اجدادش از حضرت امير سلام الله عليهم اجمعين نقل می كند كه
فرمود :
« انّ الله تبارك و
تعالی خلق نور محمد صلی الله عليه و آله قبل أن يخلق السموات و الأرض و العرش و
الكرسی و اللّوح و القلم و الجنّة و النّار و قبل ان يخلق آدم و نوحا و ابراهيم و
اسماعيل و اسحاق و يعقوب و موسی و عيسی و داود و سليمان… و قبل ان يخلق الأنبياء
كلّهم » ـ همان خدای تبارك و تعالی نور محمد صلی الله عليه و آله را قبل از آفرينش
آسمان ها و زمين و عرش و كرسی و لوح و قلم و بهشت و دوزخ و پيش از خلقت جميع
پيامبران آفريد.
در ساعات ولادت
پيامبران عظيم الشأن اسلام صلی الله عليه و آله آيات عجيب و شگفت انگيزی در عالم
رخ داد : آتشكده̾ پارس كه هزار سال روشن بود، به خاموشی گرائيد، چهارده كنگره از
ايوان انوشيروان فرو ريخت، درياچه̾ ساوه خشكيد، بت ها در سراسر جهان سرنگون شدند،
شهاب ها در آسمان فروان شدند، كاهنان گمراه كننده ناكام گشتند وو…
اين شخصيت بزرگ جهان
انسانيّت كه خداوند خود تربيتش را به عهده گرفت، درباره اش می فرمايد : « لولاك
لمّا خلقت الأفلاك » و اين جمله برای ستايش حضرت بس است كه خداوند بفرمايد : اگر
تو نبودی هر آينه افلاك را نمی آفريدم يعنی : تو را از خلقت و آفرينش من هستی. و
تمام جهان و افلاك و موجودات را برای تو خلق می كنم كه همه پرتوی از وجود مبارك تو
اند. و در آيه ای از قرآن، در ستايشش می فرمايد : « و انّك لعلی خلق عظيم » ـ به تحقيق
تو دارای خلقی عظيم هستی. در آيه ديگری ذات حضرت را، رحمت خداوند بر تمام مردم می
داند. « و ما ارسلناك الّا رحمة للعالمين » ـ و ما نفرستاديم تو را مگر اينكه رحمت
بر جهانيان باشی و آنجا كه تأكيد بر نهايت رأفت و عطوفت حضرت می كند چنين می
فرمايد :
« لقد جائكم رسول من
انفسكم عزيز عليه ما عنتّم، حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم » ـ و همانا پيامبری
از خود شما برای شما آمده است كه آنچه بر شما گران آيد، بر او سخت می گذرد و بر
سعادت شما حريص است و نسبت به مؤمنين، مهربان و بخشاينده است.
شمائل مبارك
حضرت رسول صلی الله
عليه و آله دارای سيمائی جذّاب و زيبا بود كه هر بيننده ای را مجذوب خود می ساخت.
در روايتی كه ابن شهر آشوب در مناقب به نقل از كتاب های زيادی آورده است، اوصاف
رسول خدا صلی الله عليه و آله را چنين بيان می كند :
رسول خدا صلی الله
عليه و آله در چشم هر بيننده ای بزرگ و با هيبت مینمود. در دل ها جا می گرفت و
گرامی بود. صورت زيبايش مانند ماه شب چهاردهم می درخشيد. رنگ چهره اش سفيد مايل به
سرخی بود. اندامش نه لاغر و نه بسيار فربه، سيمايش سفيد و نورانی، ديدگانش گشاده
و سياه، ابروانش سياه و باريك و پيوسته و قامتش متوسط بود.
پيشانيش بلند، بينی
اش كشيده و باريك، در سفيدی چشمانش كمی سرخی ديده می شد. ابروانی پيوسته و گونه
هائی برجسته داشت. بندهای دستش پهن، دو ذارع دستش بلند، مفصل شانه هايش بزرگ، شانه
هايش پهن و كف های دست و پايش محكم بود.
مژه هايش بلند،
محاسنش پر پشت و دارای موئی فراوان، شاربش بلند نبود ولی پر پشت بود. موهای سفيد و
معدودی در سر و صورتش پيدا شده بود…
دهانش متناسب، دندان
ها از هم جدا و باز و سفيد، مو ها صاف و غير متجعّد، تمام اعضا و جوارحش معتدل و
گردنش در زيبائی چون نقره بود…
هنگام خوشحالی و رضايت
چهره̾ مباركش چون آئينه درخشيدنی جالب داشت و به آرامی و با وقار گام بر می داشت
در حال راه رفتن پيش روی خود نگاه می كرد و در انجام كارهای نيك پيش قدم بود.
هنگام راه رفتن مانند كسی كه بر زمين سراشيب راه رود، پاها را بر می داشت. وقتی
تبسّم می كرد، دندان هايش چون دانه های تگرگ نمايان می شد وبه زودی سفيدی دندانها
چون برقی سريع، زير لب ها پنهان می گشت.
اندامی زيبا و خوی و
خلقی پسنديده داشت. خوش مجلس بود. وقتی با مردم رو به رو میشد، پيشانيش چون چراغی
فروزان، آنان را به خود جلب می كرد. دانه های عرق چون مرواريد بر چهره اش می غلطيد
و بوی عرقش پاكيزه تر و خوش بو تر از مشك می نمود. مهر نبوت در ميان دو كتفش
نمايان بود.
سخن گفتن حضرت
امام حسن عليه السلام
طی روايتی طولانی از دائيش « هند بن ابی
هاله » شمائل و اوصاف حضرت را می پرسد و پس از سخنان مفصّل هندبن ابی هاله در وصف
پيامبر «ص»، آنگاه امام مجتبی «ع» از او میخواهد كه سخن گفتن حضرت را بيان كند.
او چنين می گويد :
رسول خدا صلی الله
عليه و آله با غصّه ها قرين و همواره متفكّر به نظر می رسيد. آنی آسايش نداشت و
بيشتر اوقات ساكت بود و جز در مواقع ضرورت، سخنی نمی گفت. و هنگام حرف زدن، از
اول تا آخر به آرامی لب به سخن می گشود، كلامش كوتاه و جامع وخالی از تفصيل های
بی جا و وافی و كافی به مقصود بود. اخلاقش نرم و هرگز به كسی تندی نمیكرد و هيچ
كس را كوچك نمی شمرد. نعمت در نظرش بزرگ می نمود هر چند ناچيز و كم باشد و هيچ نعمتی
را نكوهش نمی كرد. نه تنها از طعام ها مذمت نمی كرد كه مدح و تعريف هم می نمود.
دنيا و ناملايماتش
هرگز او را به خشم در نمی آورد ولی هرگاه حقی پايمال میشد، از شدت غضب، كسی او
را نمی شناخت. از هيچ چيز پروا نمی كرد تا حق پايمال شده را احقاق و ياری كند.
هنگام اشاره به تمام
دست اشاره می فرمود و چون از مطلبی تعجب میكرد، دست ها را پشت و رو نمی نمود و هر
وقت صحبت می كرد، دست ها را به هم وصل می نمود و انگشت ابهام دست چپ را به كف
دست راست می زد. بيشتر خنده های آن حضرت تبسم و لبخند بود و هنگام تبسم دندان
هايش چون دانه های تگرگ نمايان می شد.
رفتار حضرت
امام حسين عليه
السلام می فرمايد : از پدرم نسبت به رفتار پيامبر در منزل پرسيدم، حضرت فرمود : «
به منزل رفتنش به اختيار خود بود. و چون به منزل تشريف می برد اوقاتش را به سه جزء
تقسيم می كرد : قسمتی را برای عبادت خدا، و قسمتی برای اهل بيت خويش و جزئی را هم
به خود اختصاص می داد.
و آن جزئی را كه
مربوط به خودش بود، به صادر كردن دستورات لازم به اصحاب خاص خود و تكليف نمودن
آنان برای رسيدگی به مشكلات و كارهای عمومی مردم صرف می كرد، و از آن قسمت چيزی
را به كارهای خود اختصاص نمی داد.
از جمله روش آن حضرت
اين بود كه اهل فضل را همواره می پذيرفت و هر كس را به مقدار فضيلتی كه در دين
داشت، احترام می كرد… و همواره می فرمود : حاجت كسانی كه به من دسترسی ندارند
به من ابلاغ كنيد و بدانيد كه : هر كس حاجت اشخاص ناتوان را نزد حاكم برد، خداوند
قدم های او را در روز قيامت ثابت و استوار سازد… ».
وضعيّت مجلس حضرت
امام حسن عليه السلام
می فرمايد : از وضع مجلس رسول خدا صلی الله عليه و آله و وضعيت نشستنش پرسيدم،
پدرم فرمود : « در هيچ مجلسی نمی نشست و بر نمی خاست مگر به ياد خدا بود. در
مجالس جای مخصوصی برای خود انتخاب نمی كرد و مخصوصا از اين كار نهی می فرمود.
وقتی به جمعيتی می پيوست، هر جا كه خالی بود می نشست و اصحاب خود را نيز دستور می
داد كه چنان كنند. حق هر يك از اهل مجلس را ادا می كرد تا آنجا كه هيچ يك از آنان
احساس نمی كرد كه ديگری نزد آن حضرت مقرب تر و محترم تر از خود است و با هر كس كه
می نشست، به قدری صبر می كرد تا خودش برخيزد. هركس حاجتی از او طلب می كرد يا
حاجتش روا می شد و يا با بيان شيرين آن حضرت، قانع و خشنود می گشت. اخلاقش به قدری
نرم بود كه مردم او را برای خود چون پدری مهربان می دانستند و همگان نزد او در حق
مساوی بودند.
مجلسش، مجلس بردباری
و حيا و راستگوئی و امانت و در آن، آواز ها بلند نمی شد و در آن حرمت مردم هتك نمی
شد… »
سكوت رسول خدا «ص»
امام حسين عليه
السلام می فرمايد : از سكوت رسول خدا صلی الله عليه و آله پرسيدم، پدرم فرمود :
سكوت آن حضرت بر چهار چيز مبتنی بود : حلم، احتياط، تقدير و انديشه سكوتش در تقدير
و اندازه گيری برای آن بود كه همه̾ مردم را به يك چشم ببيند و به گفتار همه به يك
نحو گوش دهد. سكوتش در انديشه آن بود كه در چيزهای باقی و همچنين فناپذير فكر می
كرد. سكوتش در بردباری، همراه به صبر بود، به طوری كه از چيزی خشمناك نمی شد و از
چيزی متنفر نمی گشت.
و سكوتش در حذر و
احتياط در چهار مورد بود :
1-
به كارهای نيك می
پرداخت، تا ديگران به او اقتدا و پيروی كنند.
2- از كارهای زشت دوری می جست تا مردم از
آن پرهيز نمايند.
3- در انتخاب رأی صحيح برای اصلاح كارهای
امت، تلاش می نمود.
4- به آنچه خير دنيا و آخرت در آن بود،
قيام می كرد.
ستايش پيامبر «ص»
حضرت امير عليه السلام در يكی از خطبه هايش،
چنين پيامبر اسلام «ص» را می ستايد :
« خداوند نهال محمد «ص» را در بهترين گلزارها
و والاترين نهاد ها رويانيد. او را از سرشت ابراهيم عليه السلام ـ كه فرستادگان و
راز دارانش را از آن برگزيده است ـ نمودار ساخت و تن و جانش را با مهر بی پايان
خود بنواخت. دودمانش بهترين دودمان ها و خاندانش برترين خاندان ها است. شجره اش
ريشه دارترين شجره ای است كه در حرم پاك پرورش يافت و بر سر همه سايه انداخت. شاخه
هايش بلند و ميوه هايش بی مانند است. او پيشوای پرهيزكاران و مايه̾ بينش رهروان
است. چراغی است روشنی بخش و درخشان و ستاره ای است با پرتو فروزان… ».
نام های حضرت
در خاتمه، به روايت جالبی در خصال شيخ صدوق
برخورديم كه حضرت رسول صلی الله عليه و آله، نام های خود را چنين تعريف می كند :
جابربن عبدالله انصاری می گويد : حضرت رسول
صلی الله عليه و آله فرمود : من از همه كس به آدم «ع» شبيه ترم و ابراهيم «ع» از
نظر قيافه و اخلاق، از همه به من شبيه تر است و خدای عزّوجل از عالم بالاتر از عرش
مرا ده نام گذاشته است و هر پيغمبری كه به قومش فرستاده، به زبان او مرا توصيف
نموده و مژده آمدنم را داده است و مرا به نام خودم ياد كرده و در تورات نام مرا
فاش ساخته و در ميان اهل تورات و انجيل، مرا بسيار ياد كرده و كتاب خود را به من
آموخته است.
و همانا خداوند مرا به آسمانش بالا برده است و
از ريشه̾ نام های خود نامی برای من تعيين نموده است كه مرا «محمد » ناميده و او
محمود است. و مرا در بهترين زمان های امتم به دنيا آورد و مرا در تورات « احيد »
ناميد كه ريشه اش، از توحيد است ـ و به توحيد بدن های امتم را بر آتش جهنم حرام
فرمود. و مرا در انجيل « احمد« ناميد پس منم « محمود » در ميان آسمان ها و امتم
را « حامدان » ( شگرگزاران ) قرار داد و نام مرا در زبور « ماح » نهاد كه خداوند
به واسطه من پرستش بت ها را از روی زمين بزدود. و نام مرا در قرآن « محمد » قرار
داد پس منم « محمود » در مجمع قيامت ؛ آن جا كه حكم نهائی صادر شود، كسی به جز من
شفاعت نكند. و مرا در قيامت « حاشر» ناميد كه پس از قدم نهادن من به عرصه محشر،
مردم محشور شوند و مرا «موقف » ناميد كه من مردم را در پيشگاه الهی جل جلاله بپا
دارم و مرا « عاقب » ناميد كه بعد از همه̾ پيغمبران آمدم و پس از من هرگز پيغمبری
نخواهد بود و مرا پيغمبر رحمت و پيغمبر توبه و پيغمبر مزد قرار داد.
و نام ديگرم « مقفی » است كه پيرو تمام
پيغمبران مبعوث گرديم ومنم قيّم كامل و جامع كه پروردگارم بر من منّت نهاد و فرمود
: ای محمد ! تو را بر تمام مخلوقين خودم از سرخ و سياه مبعوث كردم و ترا با رعبی
ياری دادم ( منصور بالرعب ) كه هيچ كس را اين چنين ياری نكرده بودم و غنائم را بر
تو حلال نمودم كه برای هيچ كس پيش از تو حلال نبود.
و سوره̾ فاتحه الكتاب و آيات آخر سوره بقره را
كه گنجی از گنج های عرشم بود به تو و امتت دادم و همه̾ روی زمين را سجده گاه تو و
امّتت و خاك زمين را برای شما پاك كننده و مطهّر قرار دادم.
و ياد ترا قرين ياد خود نمودم تا آنجا كه هيچ
كس از امت تو مرا ياد نكند مگر آنكه ياد تو به همراه ياد من باشد. ای محمد ! خوشا
بر حال تو و بر حال امّتت.( خصال ـ ج 2 ـ ص 494)
سخنان معصومين
سخنان معصومين
بزرگواری و كرامت
·
حضرت امير المؤمنين
عليه السلام :
« الكريم من تجنّب
المحارم و تنزّه عن العيوب ». ( غررالحكم )
بزرگوار كسی است كه
از حرام ها دوری جويد و از عيوب بپرهيزد.
·
امير المؤمنين عليه
السلام :
« الكرم ايثار العرض
علی المال، اللؤم ايثار المال علی الرجال »
( غررالحكم )
كرامت در برتر دانستن
عرض و ناموس بر مال است و پستی و دنائت در اين است كه مال را بر دامن برتر بدانند.
·
امام صادق عليه
السلام :
« ثلاثة تدلّ علی كرم
المرء : حسن الخلق و كظم الغيظ و غضّ الطرف »
( تحف العقول ـ ص 235 )
سه چيز دليل بر
بزرگواری و شخصيّت انسان است : اخلاق نيكو و فروكش كردن خشم و چشم پوشی از حرام ها.
·
امير المؤمنين عليه
السلام :
« من كرمت عليه نفسه
هانت عليه شهوته ». ( بحار ـ
ج 78 ـ ص 13 )
هر كه خويشتن را
گرامیدارد، شهوت هايش را خوار نمايد.
·
امير المؤمنين عليه
السلام :
« الكريم من جازی
الإساءة بالإحسان ». (
غرر الحكم )
كريم آن كسی است كه
بدی ها را با خوبی و احسان پاسخ دهد.
·
امير المؤمنين عليه
السلام :
« الكريم يری مكارم
افعاله دينا عليه يقضيه، اللئيم يری سوالف احسانه دينا له يقتضيه ».
( غرر الحكم )
بزرگوار كسی است كه
كارهای خوب را دينی بر گردن خود می بيند و خويشتن را ملزم به ادای آن می داند ولی
انسان پست و حقير، كسی است كه همواره خود را به خاطر نيكی های گذشته اش طلبكار می
داند.
·
اميرالمؤمنين عليه
السلام :
« الكريم اذا احتاج
اليك اعفاك و اذا احتجت اليه كفاك، اللئيم اذا احتاج اليك أعياك و اذا احتجت اليه
اغناك ».
( غرر الحكم )
كريم كسی است كه اگر
به توبه نيازی داشت، تو را واگذارد و اگر توبه او نيازمند بودی، تو را بی نياز
سازد.
لئيم و پست كسی است
كه اگر به تو نيازی داشت تو را خسته سازد و اگر تو به او نيازمند بودی از سؤال بی
نيازت می كند ( يعنی به قدری ترا معطل می كند كه نا اميد می شوی و از درخواست كردن،
بی نياز می گردی ).
·
الكريم من يعفو مع
القدرة، و يعدل مع الإمرة، و يكفّ لسانه، و يبذل احسانه ».
( غرر الحكم )
كريم كسی است كه در
توانائی، عفو كند و در فرمانروائی، عادل باشد و زبانش را نگه دارد و احسانش را
مبذول نمايد.
·
امير المؤمنين عليه
السلام :
« لذّة الكرام في
الإطعام و لذّةاللئام فی الطعام ». ( غرر الحكم )
لذت بزرگواران در
اطعام كردن و لذت لئيمان در طعام خوردن است.
·
امير المؤمنين عليه
السلام :
« الكذب و الخيانة
ليس من اخلاق الكرام ».
( غررالحكم )
دروغ و خيانت از
اخلاق مردان بزرگ نيست.
·
امير المؤمنين عليه
السلام :
« النصيحة من اخلاق
الكرام، الغش من اخلاق اللئام. سنّةالكرام الوفاء بالعهود، سنّة اللئام الجحود ».
( غرر الحكم )
نصيحت خوی بزرگ
مردان و غش و خيانت خوی انسان های پست است. سنّت كريمان وفای به عهد و سنّت لئيمان
انكار پيمان است.
·
امير المؤمنين عليه
السلام :
« الكرم حسن السجيّه
و اجتناب الدّنيه ».
( غرر الحكم )
كرامت و بزرگواری،
خوش رفتاری و دور از زشتی است.
·
امير المؤمنين عليه
السلام :
« الكرم بذل و الجود
و انجاز الوعود ».
( غرر الحكم )
بزرگواری و كرامت،
بخشش را بكار بستن و پيمان ها را بجای آوردن است.
·
امير المؤمنين عليه
السلام :
« الكريم يزدجر عمّا
يفتخر به اللئيم ». ( غرر الحكم )
بزرگوار و كريم آزرده
می شود از چيزی كه لئيم بدان می نازد.
دانستيهائي از قرآن
دانستنیهایی از قرآن
هدف پيامبر «ص»
بسم الله الرحمن الرحيم
« و ما محمد الّا رسول قد خلت من قبله الرّسل
أفإن مات او قتل انقلبتم علی اعقابكم و من ينقلب علی عقبيه فلن يضرّ الله شيئا و
سيجزی الله الشّاكرين ». (آل عمران ـ آيه 144)
محمد «ص» جز فرستاده̾ خدا نبود كه پيش از او
فرستادگان و رسولان ديگری نيز آمدند. آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به
قهقرا بر می گرديد ؟ ( و به دوران جاهليّت باز می گرديد ) و هر كس ( از راه او )
باز گردد، هرگز زيانی به خداوند نمی رساند و به زودی خداوند شاكران و سپاسگزاران
را پاداش خواهد داد.
اين آيه در اين مورد نازل گرديده بود كه در
جنگ احد پس از اينكه يكی از كفار سنگی به سوی حضرت رسول صلی الله عليه و آله پرتاب
كرد و پيشانی و دندان مبارك آن حضرت شكست و خون صورت مباركش را پوشانيد، در همان
بين مصعب بن عمير به شهادت رسيد و چون شباهت زيادی به پيامبر«ص » داشت، لذا
بسياری از طرفين به خيال اينكه حضرت شهيد شده است، با صدای بلند فرياد كردند :
محمّد كشته شد ! اين خبر همچنان كه در ميان دشمنان اسلام، اثر مثبتی داشت،
مسلمانان را به يأس و نوميدی كشاند و تنها اقليتی فداكار، استقامت ورزيدند و به جنگ
با دشمن ادامه دادند. از جمله انس بن نضر به ميان مسلمانان آمده فرياد برآورد :
اگر محمد « ص» زنده اند و بدين مناسبت اين آيه نازل شد، زيرا بعضی از مسلمين سست
ايمان، در همان اثنا قصد كرده بودند، با سران قريش آشتی كرده و به جاهليّت خود باز
گردند !
قبل از اينكه پيامبر اسلام صلی الله عليه و
آله وفات كنند، در چنين مناسبتی اين آيه نازل شد كه به مردم بفماند اسلام هرگز
وابسته به فرد نيست هر چند آن فرد، اشرف مخلوقات و راز آفرينش كائنات باشد و چنين
نيست كه اگر پيامبر «ص» كه صاحب دعوت و فرستاده̾ خدا است از دنيا رفت و يا كشته شد،
دين او نيز از بين می رود و هدفش كشته می شود، بلكه او نيز مانند پيامبران ديگری
كه از قبل فرستاده شدند، برای هدايت و راهنمائی و ارشاد مردم آمده است، و روزی هم
مانند ديگرر پيامبران از دنيا خواهد رفت، پس زنهار اگر پس از او، دست از دين و
مكتبش برداريد و به سوی قهقرا و ارتجاع بازگشت نمائيد بلكه بايد خط او و راه و رسم
او و هدف و برنامه او برای هميشه زنده و جاويدان بماند. آنگاه در آيه شريفه،
خداوند تهديد می كند، مسلمانان سست عنصر و يا منافقان از خدا بی خبری را كه برای
اهداف مادّی، به اسلام روی آوردند و هرگز ايمان به خدا نياوردند كه شما مرتجعان
اگر هم به دوران جاهليت و بت پرستی بازگرديد و دست از دين خدا برداريد، خودتان ضرر
می كنيد و از نعمت های بی كران الهی در روز نيازمندی محروم می شويد و گرنه هرگز به
خداوند ضرری نمی رسد.
گر جمله كائنات كافر گردند
بر دامن كبرياش ننشيند گرد
و ضمن اينكه آيه شريفه، مسلمان قلابی و بی
ايمان را تهديد می كند، در بخش آخرين، به آن چند نفر مؤمن متعهّدی كه پايدار مانده
و استقامت ورزيدند و از جهاد و كارزار با دشمنان خدا ـعلی رغم شنيدن خبر وفات
پيامبر «ص» ـ لحظه ای دست برنداشتند، مانند حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و
ابودجانه، بشارت می دهد كه خداوند شما شاكران و سپاسگزاران را كه نعمت های الهی را
ـ از قبيل صحت و تندرستی و شجاعت و نيرومندی خود ـ در راه رسيدن به خدا و تحقق
اهداف پيامبر «ص» به كار می گيريد، پاداشی نيكو خواهد داد.
از اين آيه مباركه چنين بدست می آيد كه هيچ
انقلاب و نهضتی نبايد وابسته به فرد باشد كه اگر آن فرد از دنيا رفت، آن نهضت نيز
از بين برود. و چنين هم بود كه امام بزرگوارمان رضوان الله عليه همواره تأكيد می
كردند كه انقلاب وابسته به فرد و يا افراد نيست و به دشمنان با كنايه می گفتند :
دعا كنيد خدا نباشد !! يعنی هر چند شما دعا می كنيد كه من نباشم و من از بين بروم
ولی اين دعا تأثيری ندارد زيرا انقلاب پس از اينكه روش و برنامه اش مشخص گشته است،
ديگر وابسته به من نيست به آن اندازه كه اگر من نباشم، انقلاب از بين برود، گذشته
از اينكه خداوند هميشه زنده است و خودش انقلاب را نگه می دارد. و ضمنا به دوستان
نويد می دهد كه اگر استقامت ورزيد و پايداری نمائيد و از صحنه بيرون نرويد،
خداوند شما را در دنيا و آخرت پاداش نيكو خواهد داد و انقلاب را حفظ خواهد كرد.
پس آنچه برای ما مهم است اين است كه هدف و خط
امام را كه همان هدف پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله است حفظ كرده و نگذاريم دست
خوش انحرافات و دگرگونی ها و سياست بازی ها گردد. و همانا نگهداشتن خط امام، دليل
زنده بودن امام است پس بايد ملت عزيز توچه داشته باشد و اين خط را كه خط اسلام و
قرآن است برای هميشه نگه دارد و السلام.
امام خمینی ثابت و استوار
امام خمينی ثابت و استوا از آغاز تا پايان
دفاع مقدس
« كوشش هایی كه انبياء كردند و جنگ هايی كه
با مخالفين راه حق می كردند، و خصوصاً جنگ هایی كه در صدر اسلام واقع شد، مقصد جنگ
نبوده است و مقصد كشور گشايی هم نبوده است، مقصد اين بوده كه يك نظام عادلانه كه
در آن نظام عادلانه احكام خدا جاری شود. اين همه جنگ هایی كه در اسلام شده است و
زحماتی كه اوليای خدا كشيده اند و اين ها برای اينكه انسان ها را هدايت كنند به
يك واقعياتی كه اطلاع در آن ندارند، راه را نمی دانند، آنها می دانند راه را اين
طور بايد بروند ». 16/4/58
« ايران كه خواسته است از هر جهت با اين شيطان
بزرگ قطع رابطه كند، امروز گرفتار اين جنگ های تحميلی است. امريكا، عراق را وادار
نموده است خون جوانان ما را بر يزد ».
21/6/59
« بدون هيچ سابقه و بدون هيچ دليلی با پايمال
كردن تمام مواضع بين المللی، صدام اقدام كرد بر هجوم به ايران، آن هم با اسلحه
هايی كه آن طوری كه اشخاص به من توضيح داده اند، از اسلحه هايی داشت كه تا كنون
اسرائيل استفاده نكرده است و ايشان استفاده كرده است… »
28/7/59
« همين ( جنگ هايی ) كه پيامبر اكرم كرده اند،
يا تحميلی بود و يا گاهی اتفاق می افتاد كه ابتدا بوده است. همه آثار رحمت الهی
بوده است برای اينكه به دنبال تهذيب ملت ها آنهايی كه تهذيب بردارند بايد تهذيب
بشوند و آنهايی كه مانع از تهذيب ملت ها هستند بايد از سر راه برداشته بشود.
« اين يك رحمتی است، صورتش انسان فكر می كند
كه يك كشتار است، لكن واقعيتش بيرون كردن يك موانعی است از سر راه انسانيت ». 23/10/60
« تمام هيأت هایی كه به اينجا آمدند از اول و
بعد هم شايد بيايند، می بينند كه ما فقط يك صحبت داريم، ما صلح را قبول داريم. ما
صلح را استقبال می كنيم، لكن يك صلح شرافتمندانه̾ اسلامی، صلحی كه بايد بفهمند كه
متجاوز چه كرده است، صلحی كه بايد خسارات اين كشور را جبران بشود ». 12/7/61
« اگر ما تسليم امريكا و ابرقدرت ها می شديم
ممكن بود امنيت و رفاه ظاهری درست می شد و قبرستان های ما پر از شهدای عزيز ما
نمی گرديد، ولی مسلما استقلال و آزادی و شرافت ما از بين می رفت. آيا ما می توانيم
نوكر و اسير آمريكا و دولت های كافر شويم تا بعضی چيز ها ارزان شود و شهيد و مجروح
ندهيم ؟ هرگز ملت زير بار اين ننگ نخواهد رفت و تن به اين ذلت نخواهد داد، ملت
ايران در مقابل آمريكا می ايستد و به اميد خداوند پيروز است خداوند آن قدر تأكيد
كرده است كه ما با آنها موالات نداشته باشيم، آن وقت برای ارزانی اجناس، ما خودمان
را بفروشيم ».
21/7/61
« ما نمی توانستيم داخل خانه نشسته باشيم و
آمريكا هم بيايد در داخل اين كشور حكم فرمایی كند و همه دست به سينه در برابر
آمريكا بايستند و چاپلوسی كنند تا اينكه نان و اسلحه به آنها بدهد و يا اينكه
مهماتی را در اينجا انبار كند تا هر وقت جنگی واقع شد، برای خودش استفاده كند و
برای خودش پايگاه بسازد كه خداوند مرحمت فرمود و آن پايگاه هایی كه آمريكا برای
خودش درست كرده بود به دست ما افتاد كه همه اش غنيمت است، غنيمت جنگی ».
4/10/61
« سير الی الله همان سيره و روش انبيا و خصوصا
پيغمبر اسلام و ائمه معصومين است كه در عين حالی كه در جنگ وارد می شدند و می
كشتند و كشته می دادند و حكومت می كردند همه چيزش سير الی الله بود. اين طور نبود
كه آن روزی كه حضرت امير مشغول است سير الی الله نباشد و فقط در هنگامی كه نماز می
خواند سير الی الله باشد، هر دويش سير الی الله بود ».
5/10/61
« اذناب آمريكا بايد بدانند كه شهادت در راه
خدا مسئله ای نيست كه بشود با « پيروزی » يا « شكست » در صحنه های نبرد مقايسه شود.
مقام شهادت خود اوج بندگی و سير و سلوك در عالم معنويت است. نبايد شهادت را تا اين
اندازه به سقوط بكشانيم كه بگوئيم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر و يا
شهر های ديگر آزاد شد. تمامی اينها خيالات باطل ملی گراهاست و ما هدفمان بالاتر
از آنست. ملی گراها تصور نمودند هدفمان پياده كردن اهداف بين الملل اسلامی در جهان
فقر و گرسنگی است. ما ميگوئیم تا شرك و كفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما
هستيم ».
« جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمی
شناسد و ما بايد در جنگ اعتقاديمان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه
بياندازيم ». 29/4/67
«اگر همه علل و اسباب را در اختيار داشتيم در
جنگ به اهداف بلند تر و بالاتری می نگريستيم و می رسيديم ولی اين بدان معنا نيست
كه در هدف اساسی خود كه همان دفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام بود مغلوب خصم شده ايم.
هر روز، ما در جنگ بركتی داشته ايم كه در همه̾ صحنه ها از آن بهره جسته ايم ». 3/12/67
فهرست
امام خمینی ثابت و استوار(دفاع مقدس)
دانستنیهایی از قرآن (هدف پیامبر(ص))
سخنان معصومین(بزرگواری و کرامت)
میلاد راز آفرینش و سرور آفریدکان
ولادت امام صادق علیه السلام
سیره امام رضا علیه السلام
شهادت امام عسگری علیه السلام
قدرت نامتناهی
آیت الله جوادی آملی
آثار اعمال
آیت الله حسین نوری
وصیت نامه امام و اسم مستاثر الهی آیت الله محمدی گیلانی
وفات ابوطالب و خدیجه حجة
الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی
عوامل شرح صدر
حجة الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری
انتخاب رهبری و تداوم خط حضرت امام(قدس سره)
سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی(ره) حجة الاسلام علی اکبر آشتیانی
اهمت وصیت در اسلام حجة
الاسلام والمسلمین اسدالله بیات
یادداشتها و خاطراتی از زندگی امام
خمینی(ره) حجة الاسلام رحیمیان
پیام شهید
دستاوردهای نبردبا آمریکا در لبنان حجة الاسلام و
المسلمین سیدحسن نصرالله
گفته ها و نوشته ها
نظام تحقیقاتی و پژوهشی در کشور محمدرضا حافظ نیا
هجوم فرهنگی غرب، هشداری برای حزب الله لبنان
نگاهی به رویدادها
پاسخ به نامه ها
رهنمودهای مقام معظم رهبری
رهنمودها مقام معظٌم رهبری
رهنمودها
مقام معظٌم رهبری:
·
ما امروز در برابر قدرتهای جهان سرسوزنی احساس ضعف نمی کنیم و خشم ملت ایران
نسبت به آمریکا تا پایان یافتن پشتیبانی آمریکا از ضد انقلابیون فروکش نخواهد کرد. 10/4/68
·
آن اسلامی که صنا دید زر و زور و اقطاب قدرت جاهلی و طاغوتی را می ترساند
اسلام ناب محمدی است. 12/4/68
·
امام خمینی زنده است تا امید زنده است و تا حرکت و نشاط هست و تا جهاد و
مبارزه هست.
·
ما مظلومین همیشه تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم و غیر از خدا کسی را نداریم و
اگر هزار بار قطعه قطعه شویم دست از مبارزه با ظالم برنمی داریم.
·
مسلمانان در همه جای جهان باید نسبت به اقدامات توطئه آمیز دشمنان برای تضعیف
و توهین اسلام کاملا حساس و هوشیار باشند. مخصوصا نسبت به توطئه های فرهنگی از
قبیل نوشتن کتابها و ساختن فیلمها و نمایشنامه های ضد اسلامی. 15/4/68
·
فقه سنتی ما خود پویاست و از آنجا که بر مبنای اجتهاد است مشکلات را علاج و
حوادث را پاسخ می دهد. 21/4/68
·
علاج همه دردها و برطرف کننده همه موانع دشمنان و راز اصلی پیروزی ملت ایران
اتحاد کلمه بر اساس اسلام است.
·
او (امام خمینی) آن روح الله بود که با عصا و ید بیضای موسوی و بیان و فرمان
مصطفیوی به نجات مظلومان کمر بست، تخت فرعونهای زمان را لرزاند و دل مستضعفان را
به نور امید روشن ساخت.
·
حرکت به سمت هدفهای امام و انقلاب و تأمین عمران و آبادی و عدالت اجتماعی و
حفظ مواضع انقلابی و ساختن کشوری نمونه، کار و تلاش و جد و جهد می طلبد.
·
عدالت اجتماعی بدین معنی است که فاصله ژرف میان طبقات و برخورداریهای نابحق و
محروومیت ها از میان برود و مستضعفان و پابرهنگان که همواره مطمئن ترین و
وفادارترین مدافعان انقلابند احساس و مشاهده کنند که به سمت رفع محرومیت، حرکتی
جدی و صادقانه انجام می گیرد.
·
با قوانین لازم و تأمین امنیت قضائی در کشور بساط تجاوز و تعدی به حقوق
مظلومان و دست اندازی به حیطه مشروع زندگی مردم مجمع شود، همه کس احساس کند که در
برابر ظلم و تعدٌی میتواند به ملجاء مطمئن پناه برد.
·
آن روزی که خدای نخواسته جمهوری اسلامی رفاه و آبادی را هدف همه خویش قرار
داده و در این راه حاضر به چشم پوشی از آرمانهای انقلابی و جهانی و فراموشی از
پیام جهانی انقلاب شود، روز انحطاط و زوال همه امیدها خواهد بود. 24/4/68
·
امام خمینی ما را زنده کرد و به حرکت درآورد و ما توانستیم به کمک وجود او به
ارزش جغرافیائی و تاریخی کشورمان و به حقیقت فرهنگ گذشته قرآن و ملت خود پی ببریم. 29/4/68
·
سیاست نه شرقی، نه غربی، حمایت از مستضعفان و مظلومان، دفاع از وحدت و حرکت
امت بزرگ اسلامی و فایق آمدن به عوامل اختلاف و دوگانگی مسلمین در سطح جهان و
مجاهدت برای ایجاد مدینه فاضله اسلامی و تکیه بر جانبداری از قشرهای محروم و کوخ
نشین و به کار گرفتن همه عوامل و امکانات برای بازسازی کشور در سطح داخلی کشور
خطوط اصلی برنامه های ماست، و ما یک سرمو از این هدف عقب نخواهیم نشست.
15/4/68
نگاهي به رويدادها
نگاهی به رویدادها
جهان اسلام
·
وزارت اوقاف کویت ائمه جمعه مساجد این کشور را از ایراد مطالب سیاسی در خطبه
های نماز جمعه ممنوع کرد.
·
اسرائیل یک گذرگاه جدید میان لبنان و فلسطین اشغالی ایجاد کرد.
15/4/68
·
در پی حمله متهورانه یک مسافر فلسطینی بنام «سلیمان غنیم» به راننده یک اتوبوس
اسرائیلی و هدایت اتوبوس و سقوط آن به داخل پرتگاه 14 نفر اسرائیلی کشته و 27 نفر
مجروح شدند.
15/4/68
·
رادیو مسکو یکشنبه شب در برنامه «اسلام در جهان معاصر» خو مجددا آیاتی از قرآن
مجید را پخش کرد.
19/4/68
·
صدای آمریکا صبح امروز به نقل از خبرگزاری رژیم سعودی گزارش داد که «دیروز دو
انفجار منطقه اطراف مسجد اعظم مکه را به لرزه در آورد و بر اثر این انفجارها چندین
نفر مجروح شدند».
·
اسرائیل با نیوری هوائی و زمینی خود به چند روستای مسلمان نشین لبنان حمله
کرد.
·
سنگ بنای مسجدی در تانزانیا بنام حضرم امام خمینی نصب شد.
·
دژخیمان اسرائیلی خانه «سلیمان غنیم» قهرمان فلسطینی را که باعث سقوط اتوبوس
مزدوران اسرائیلی به پرتگاه شده بود با خاک یکسان کردند.
·
پلیس رژیم حالکم بر مصر 57 تن از اعضای جهاد اسلامی را بازداشت کرد.
20/4/68
·
رژیم صهیونیستی از بیم انقلابیون مسلمان لبنانی در یک اقدام امنیتی تازه در
بخش اشغالی جنوب لبنان، موشکهای زمین به هوای «هاوک» ساخت انگلیس را مستقر کرده
است.
21/4/68
·
آتش سوزی در چادر زائران پاکستانی در مکه، تعدادی کشته و مجروح بر جای گذاشت.
·
مراسم عید قربان به شدیدترین رویاروئی فلسطینی ها با سربازان اسرائیل تبدیل شد
و 20 فلسطینی به ضرب گلوله نیروهای رژیم اشغالگر قدس شهید و مجروح شدند.
·
کمیسیون آزادی ادیان در وزارت دادگستری اسپانیا رسما دین اسلام را بعنوان یک
دین علنی و عملی استقرار یافته در کشور برسمیت شناخت.
24/4/68
·
پلیس سومالی با گشودن آتش بر روی تظاهر کنندگان مسلمان ده تن را کشته و تعداد
زیادی را مجروح کرد.
25/4/68
·
آخر وقت شب گذشته یک انفجار دیگر در نزدیکی مسجد اعظم شهر مکه روی داد که این
حادثه هیچگونه تلفات و ضایعات مالی و جانی بدنبال نداشته است.
26/4/68
·
مجاهدین افغانی 58 تن از نیروهای رژیم کابل از جمله 2 ژنرال را بهلاکت
رساندند.
2/5/68
·
جماعت اسلامی مصر حکم قتل نجیب محفوظ را به علت توهین به اسلام و حمایت از
سلمان رشدی صادر کرد.
·
شدیدترین گلوله باران بیروت طی 14 سال جنگ داخلی، صدها کشته و مجروح بر جای
گذاشت.
·
صهیونیستها، شیخ عبد الکریم عبید امام جمعه شهر جبشیت را ربودند.
7/5/68
·
رژیم مصر گروهی از کودکان خردسال را به اتهام عضویت در یک سازمان اسلامی
بازداشت کرد.
·
سازمان «مستضعفان روی زمین» : درصورت عدم آزادی شیخ «عبید» سرهنگ «هیگینز»
آمریکائی اعدام خواهد شد.
·
فالانژها، گذرگاه بین دو بخش بیروت را مسدود کردند.
9/5/68
·
سرهنگ آ»ریکائی «ویلیام هیگینز» به تلافی ربوده شدن امام جمعه جبشیت اعدام شد.
·
دو گروگان دیگر در لبنان به قتل تهدید شدند.
10/5/68
·
رژیم سعودی یک زن مسلمان بنام زهرا منصور حبیب الناصر را به اتهام داشتن
کتابهای مذهبی در زندان با شکنجه های مأمورین امنیتی خود به شهادت رساند.
11/5/68
·
با انهدام یک ساختمان 7 طبقه ارتش مارونی در بخش شرقی منطقه «صفیر»، افراد
موجود در آن به هلاکت رسیدند.
12/5/68
·
محاکمه 54 نفر از مسلمانان انقلابی مصر در یک دادگاه امنیتی در قاهره آغاز شد. 16/5/68
·
وزارت اوقاف رژیم بعث عراق دستور حذف ادعیه و زیارت امام رضا علیه السلام و
حضرت حجت (عج) را صادر کرد.
·
30 تن از پرسنل
نیروی هوائی ترکیه به اتهام فعالیتهای مذهبی از ارتش اخراج شدند.
17/5/68
اخبار داخلی
·
پالایشگاه آبادان طی 3 ماه گذشته 10 میلیون بشکه نفت تصفیه کرده است.
·
برای اولین بار عمل جراحی برای درمان نزدیک بینی چشم در ایران انجام شد.
18/4/68
·
کاروانهای راه پیمایان اربعین حضرت امام از بندر عباس و خرمشهر به
·
بهشت زهرا رسیدند.
·
بازسازی بیش از 3 هزار واحد مسکونی تخریب شده در اثر سیل آغاز شد.
21/4/68
·
کنگره بررسی ابعاد شخصیت امام خمینی با همت جمعیت زنان جمهوری اسلامی ایران در
تهران آغاز به کار کرد.
·
باشکوه ترین سوگواری تاریخ اسلام در اربعین ارتحال جانگداز امام خمینی قدس سره
در ایران و کشورهای دیگر جهان انجام شد.
24/4/68
·
نمایندگان سیاسی 8 کشور جهان در دیدارهای جداگانه با آیت الله خامنه ای،
خواستار توسعه روابط با ایران شدند.
·
بیش از 20 کیلو گرم طلا و نقره و جواهر آلات اهدایی مردم اصفهان به مقام معظم
رهبری تسلیم شد تا صرف پشتیبانی از رزمندگان اسلام گردد.
26/4/68
·
واحد 80 هزار تنی پتروشیمی آبادان آغاز بکار کرد.
29/4/68
·
دستگیری وسیع معتادان امروز در پایان مهلت 6 ماهه، آغاز و تا ساعت 11 صبح بیش
از یک هزار معتاد دستگیر شده اند.
·
عملیات احداث یک نیروگاه هزار مگاواتی در نیشابور آغاز شد.
·
نخستین سرویس منطقه کشتیرانی ایران از خلیج فارس به بنادر شرق آفریقا با عزیمت
کشتی ایران اسلام از بندر عباس به بندر دارالسلام در تانزانیا گشایش یافت.
4/5/68
·
آیت الله العظمی اراکی، شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و همه پرسی بازنگری
قانون اساسی از اهم فرایض و وظیفه مسلم شرعی است.
·
رهبر انقلاب: من فردا پای صندوق رأی می روم و از عموم ملت عزیز نیز انتظار
دارم چنین کنند.
·
طی مراسمی با حضور نخست وزیر، بخش تولید دارو ایزوتوپ مرکز تحقیقات هسته ای
سازمان انرژی اتمی ایران افتتاح شد.
5/5/68
·
ایرانیان مقیم خارج از کشور بطرز بیسابقه ای از همه پرسی و انتخابات استقبال
کردند.
·
کارخانه احیاء مستقیم فولاد در اهواز به مرحله تولید رسید.
7/5/68
·
بیش از 97 درصد شرکت کنندگان در همه پرسی به اصلاح قانون اساسی رأی مثبت
دادند.
7/5/68
·
سران و رهبران کشورهای خارجی با ارسال پیامهائی انتخاب حجة الاسلام رفسنجانی
را به ریاست جمهوری تبریک گفتند.
·
22 میلیون دلار
ارز برای تکمیل پروژه ها و تأمین قطعات مورد نیاز کارخانه های خوزستان اختصاص
یافت.
9/5/68
·
طی ده سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی 19 میلیون نفر به جمعیت کشور افزوده شده
است.
·
وزیر خارجه شوروی دیشب وارد تهران شد.
·
آقای هاشمی رفسنجانی: اینجانب خاضعانه از ابراز اعتماد مردم بزرگوار و صبور و
صمیمی و باوفا تشکر می کنم.
10/5/68
·
ایران و چین در زمینه های همکاریهای فنی، و صنعتی، یادداشت تفاهم 500 میلیون
دلاری ا مضاء کردند.
·
اوٌلین خط کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران در دریای خزر آغاز بکار کرد.
11/5/68
·
مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری از سوی رهبر انقلاب در حسینیه جماران برگزار شد.
·
سیستم خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران کامپیوتری شد.
21/5/68
·
یک کشاورز استهبانی از دو هکتار زمین خود 21 تن گندم برداشت کرد. 15/5/68
·
اسقف اعظم کانتربری از رئیس جمهور منتخب مردم ایران برای حل مسئله گروگانها در
لبنان درخواست کمک کرد.
·
جلسه تودیعی هیأت دولت صبح امروز در حضور مقام معظم رهبری انجام شد. 18/5/68
اخبار خارجی
·
رژیم نظامی سودان خواستار حمایت آمریکا از کودتای این کشور شد.
12/4/68
·
در سالروز سرنگون کردن هواپیمای مسافری ایران، سفارتخانه های آمریکا در خاور
میانه در حال آماده باش بسر بردند.
·
نیروهای طرفدار «میشل عون» مانع بازگشائی فرودگاه بیروت شدند. 14/4/68
·
مطبوعات چین، آمریکا را به رهبری یک توطئه بین المللی علیه این کشور متهم
کردند.
15/4/68
·
کارلوس منعم رئیس جمهور جدید آرژانتین به عنوان چهل و ششمین رئیس جمهور این
کشور با حضور میهمانان خارجی مراسم سوگند را بجای آورد.
·
یک روزنامه کویتی آمار کشته های عراق در فاو را 53 هزار تن اعلام کرد. 18/4/68
·
صادرات اسرائیل به کشورهای عربی به یک میلیارد دلار رسید. 21/4/68
·
همسر سلمان رشدی: من و شوهرم از ترس، دچار اختلال روانی شده ایم.
·
اجلاس سران هفت کشور صنعتی غرب در پاریس آغاز بکار کرد.
·
عبد الرحمن قاسملو رئیس حزب (منحله) دمکرات کردستان ایران، معاون او عبد الله
قادری آذرم، فاتح ملا محمود الرسول و یک محقق سیاسی کرد که به تابعیت اتریش در
آمده بود در یک جلسه سری که با شرکت دیپلمات ایرانی در وین تشکیل شده بود به قتل
رسیدند و دیپلمات ایرانی مجروح گردید.
·
ساف اعلام کرد با وساطت آمریکا با اسرائیل مذاکره کرده است.
23/4/68
·
وزیر خارجه آمریکا: حمایت آمریکا از مجاهدین افغانستان هرگز متوقف نخواهد شد.
27/4/68
·
1500 پناهنده کرد عراقی با اخراج از ترکیه، در کوههای مرزی ایران و ترکیه
آواره شدند.
·
سقوط یک هواپیمای مسافربری آمریکا، حدود 200 کشته بر جای گذاشت.
29/4/68
·
میشل عون : من میخواستم سلاح و مهمات خریداری کنم، اما عراق آنها را تهیه کرد.
·
عرفات: ما تماس با اسرائیل را تأیید می کنیم.
2/5/68
·
مبارک رئیس سازمان وحدت آفریقا شد!
·
ساختمان سفارست شوروی در کابل مورد حمله موشکی قرار گرفت.
4/5/68
·
آمریکا 200 میلیون دلار در اختیار رژیم مصر گذاشت.
·
هیئت وزارت خارجه دولت موقت افغانستان برای گفتگو با مقامات آمریکا به واشنگتن
رفت.
5/5/68
·
اوٌلین گروه مخالف در پارلمان شوروی بعد از 70 سال اعلام موجودیت کرد.
·
وزیر خارجه شوروی مداخله آمریکا را در افغانستان مورد حمله قرار داد.
8/5/68
·
اوٌلین گروه 183 نفره از پناهندگان کرد عراقی مقیم ترکیه عازم پاریس شدند.
·
روابط واشنگتن با رژِیم صهیونیستی بدنبال اعدام سرهنگ آمریکائی در لبنان، رو
به تیرگی گذاشت.
11/5/68
·
امیر کویت پیامی در رابطه با بازداشت حجاج کویتی برای فهد ارسال کرد.
16/5/68
·
هواپیماهای آمریکائی بر فراز بقاع در شرق لبنان اقدام به پرواز شناسائی کردند.
·
کرهای عراقی به نشانه اعتراض به کشتار حکومت بغداد در کردستان به مدت دو ساعت
برج ایفل در پاریس را اشغال کردند.17/5/68
·
هواپیمای حامل فرستاده ویژه آمریکا و همراهانش به اتیوپی ناپدید شد.
·
922 زن هندی
بخاطر مسائل جهیزیه خودسوزی کردند.
18/5/68
ضد انقلاب
·
منافقین یکی از نادمین بنام ایرج دهقانی را که با اظهار ندامت و مراجعه به
کنسولگری ایران درخواست بازگشت به کشورش را داشت در کراچی به قتل رساندند.
26/4/68
·
نیم تن مواد مخدر در زاهدان کشف شد.
·
6 زن مفسد در
باختران سنگسار شدند.
·
مدیر عامل شرکت پیشگامان خلیج به اتهام کلاهبرداری از 174 راننده تریلر به
زندان، تعزیز و جریمه محکوم شد.
·
58 نفر از بدنام
ترین قاچاقچیان مواد مخدر و معروفین به فسق و فجور در تهران ، مشهد، اراک، گرگان،
بافت، سیرجان و لار به دار آویخته شدند. 15/5/68
حضور گسترده مردم در انتخابات و راه آینده
جمعبندی اهمٌ رویدادها
حضور گسترده مردم در انتخابات و راه آینده
انتخابات پنجمین دروه ریاست جمهوری و رفراندم اصلاح قانون
اساسی که روز جمعه ششم مرداد ماه برگزار شد، مهمترین مسأله ای بودکه بعد از ارتحال
امام خمینی(قدس سره الشریف) و انتخاب حضرت ایة الله خامنه ای به رهبری جدید، از
نقطه نظر داخلی و خارجی برای نظام و انقلاب از اهمیت خاصُی برخوردار بود.
از نقطه نظر داخلی، حضور گسترده مردم در انتخابات، پشتوانه
مهمٌی برای رئیس جمهور جدید،( که بر اساس تغییرات قانون اساسی اختیارات متمرکز و
سیعتری نسبت به مسئولین اجرایی قبلی و رؤسای جمهور پیشین در اختیار دارد) محسوب
میگردید و همچنین نمایش قدرت حضور در صحنه مردم در دوره پس از امام تلقی میشد.
خارجیها نیز با دقٌت نظاره گر «روند انتقال آرام و با ثبات نظام» بودند.
جریان اصلاح اصول قانون اساسی گرچه بدلیل ارتحال جانگداز
امام(رضوان الله تعالی علیه) دچار وقفه کوتاهی شد امٌا با پیگیری شورای بازنگری
بسرعت اماده ارائه به مردم گردید. کار اجرائی ثبت نام از نامزدهای ریاست جمهوری
نیز طبق روال گذشته توسط وزارت کشور انجام شد و از حدود نود نفر، شورای نگهبان
تنها حجأ الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی و دکتر عباس شیبانی را واجد شرایط
اعلام نمود. بدین ترتیب محدود بودن کاندیداهای ریاست جمهوری با توجٌه به وحدت نظر
کلیه گروههای و شخصیتهای کشور در مورد معرفی آقای هاشمی رفسنجانی، مانع از زمینه و
انگیزه تبلیغات و فعالیتهای معموله انتخاباتی (که در کشورهای دیگر بمثابه اصلی
ترین لوازم کشاندن مردم به پای صندوقهای اخذ رأی مطرح است) شده بود. امٌا حضور
یکپارچه، آگاهانه و گسترده مردم در ششم مرداد ماه، هر گونه نگرانی در ارتباط با
این امر را برطرف و نقاط ضعف موجود را پر کرد.
گزارشهای ارسالی از نقاط مختلف کشور نشانگر استقبال وسیع
قشرهای مختلف مردم بود. گزارشی از استان اصفهان حاکیست که گروه کثیری از کشاورزان
بدلیل آنکه ساعت تعیین شده برای اخذ رأی( 7 صبح الی 5 بعد از ظهر) با ساعت کار و
دروی محصولات آنان مصادف گردیده بود، ساعتی قبل از شروع رأی گیری در محل اخذ آرائ تجمٌع
کردند تا ابتدائا رأی خود را اول وقت به صندوقها بریزند و سپس به کار خود مشغول
گردند.
استقبال عمومی در استان فارس بحدٌی بود که رأی گیری تا ساعت
23 در آن استان تمدید شد و نهایتا افرادی بدلیل اتمام تعرفه های اخذ رأی، موفق به
دادن رأی نشدند!
شرکت گسترده برادران و خواهران اهل تسنن نیز از رشد
افزاینده آمار رأی دهندگان در دو استان کردستان و سیستان و بلوچستان بخوبی نمایان
است. در دوره چهارم ریاست جمهوری سال 1364 تعداد کل شرکت کنندگان استان کردستان
280451 نفر بود در حالیکه در انتخابات اخیر 356323 نفر به پای صندوقهای رأی آمدند.
در سیستان و بلوچستان نیز در دوره چهارم 175967 نفر در رأی گیری شرکت کرده بودند و
در این انتخابات 257051 نفر آراء خود را به صندوقها ریختند.
در اکثر استانهای کشور، این افزایش با درصدهای متفاوت بچشم
میخورد. آراء نمایندگیهای جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور نیز قابل توجٌه
است. رقم شرکت کنندگان ایرانی خارج از کشور در این انتخابات گر چه در مقایسه با
رقم رأی دهندگان در دوره چهارم ظاهرا کاهش نشان میدهد امٌا نکته قابل توجه در
ارتباط این است که در آن دوره (سال 64) بیش از یکصد هزار زائر ایرانی به بیت الله
الحرام مشرف شده و آراء خود را در مکه به صندوقها ریخته بودند و در چند سال اخیر
بدلیل جنایت آل سعود «این خائنین به حرم بزرگ الهی لعنة الله و ملائکته و رسله
علیهم» و ممانعت این رژیم از ورود حجاج ایرانی در سال جاری، این تعداد از آراء
خارج از کشور کسر گردیده است.
بهرحال انتخابات در کمال آرامش و نظم انجام یافت و ملٌت،
اصلاحات قانون اساسی را تأیید و حجة الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی را با
اگثریت مطلق آراء به ریاست جمهوری ایران برگزید.
این رأی قاطع با توجه به حسٌاسیٌت دوره ای که اکنون در آن
قرار داریم، اموری را در ارتباط با سیاستهای متخذه به رئیس جمهور جدید ارائه
مینماید که مهمترین و اصلی ترین آن، محور قرار گرفتن نظرات امام خمینی( رضوان الله
تعالی علیه) در ابعاد فرهنگی، اقتصادی، نظامی و سیاست داخلی و خارجی میباشد، تا به
گوشه ای از آرمانهای والای آن امام فقید که برپایی حکومت عدل و زمینه سازی ظهور
امام زمان (عج) است.جامه عمل پوشانده شود.
دولت جدید، تجربه ده سال اداره کشور را در اختیار دارد. در
طی این ده سال، فراز و نشیبهای گوناگونی را در بعد اجرایی شاهد بوده ایم که اگر
اشکالات و نواقص برنامه های قبلی بدرستی موشکافی گردند، میتوانند دولت جدید را در
ارائه یک سیاست و برنامه صحیح رهنمون باشد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زمام امور اجرایی کشور در دست
مهدی بازرگان و کابینه وی که اکثریت قریب به اتفاق آنرا عناصر «نهضت آزادی» و جبهه
ملی تشکیل میدادند، قرار گرفت. بینش غیر انقلابی حاکم بر این کابینه از همان
روزهای اوٌل پیروزی، با اعلام برنامه و سیاستهای دولت موقت نمایان بود. خطی را که
دولت موقت یا به عبارت صحیح تر «نهضت آزادی» در پیش گرفت همان روشی بود که شیطان
بزرگ برای مهار انقلاب اسلامی میخواست یعنی محدود و محصور کردن انقلاب در حدٌ
مبارزه با شاه و نه امریکا، جلوگیری از صدور انقلاب، تداوم سیاستهای رژیم طاغوت در
مسائل سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و سیستم اداری کشور، مخالفت با نهادهای
جوشیده از انقلاب و خلاصه درگیری کردن جمهوری اسلامی به مسائل داخلی که نهایتا به
تلاشی نظام منجر میگردید.
چنین دولتی نمی توانست در انقلاب اسلامی جایی داشته باشد؛
بهمین دلیل پس از اقدام اصولی و انقلابی 13 آبان 1358 دانشجویان مسلمان پیرو خط
امام در تسخیر لانه جاسوسی و افشای اسناد وابستگی چند تن از مرکزیت نهضت آزادی (
که در دولت موقت دارای پستهای کلیدی و حساسی بودند) به آمریکا ، دولت موقت منعزل
گردید و صاحبان چنین تفکٌری در جامعه و در بین مردم مطرود شدند. البته باید توجه
داشت که گرچه این گروهکها در جامعه ما هیچگونه پایگاهی ندارند لیکن دارندگاه چنین
بینشی تنها به نهضت آزادی و جبهه ملٌی محدود نشده و آگاهی از عمق بینش این گروهکها
ما را قادر خواهد ساخت که هشیارانه از بازگشت مجدٌد چنین تفکٌری با چهره ای دیگر
چلوگیری کنیم و در هیچیک از پستهای غیر کلیدی نظام نیز از آنان بهره نگیریم، زیرا
این بینش برای اسلام هیچگونه شأن حکومتی قائل نیست بلکه معتقد به اداره کشور بر
اساس الگوی تفکٌر غربی است و بهمین دلیل با اتخاذ سیاستهای «میانه» در دولت موقت
قصد جلب حمایت امریکا را داشتند و امیر انتظام سخنگوی جاسوس دولت موقت بارها
ذلیلانه از امریکا درخواست حمایت می نمود تا بوسیله پیوستن مجدد ایران به بلوک
غرب، وقفه ای که توسط انقلاب در راه رسیدن به «دروازه های تمدن بزرگ آریا مهری»
ایجاد شده بود مرتفع گردد و بار دیگر ایران یکی از اقمار شیطان بزرگ بحساب آید تا
بدینوسیله از منزوی شدن ایران در مجامع بین المللی جلوگیری شود!
بهمین دلیل عناصر نهضت آزادی همواره ارتباط خود را با حزب
دمکرات امریکا حفظ کردند: امام خمینی (ره) با تأیید حرکت دانشجویان مسلمان پیرو خط
امام در تسخیر لانه جاسوسی و «انقلابی بزرگتر از انقلاب اوٌل» خواندن آن حرکت، نظر
خود را نسبت به این تفکر و بینش ابراز کردند. البته امام در نامه محرمانه ای که
بدلایلی تاکنون در جامعه انتشار نیافته، نظر صریح خود را پیرامون تفکٌر نهضت آزادی
بیان کرده و در آن نامه تأکید کرده اند که:
«… پرونده این نهضت و همین طور عملکرد آن در دولت موقت
اوٌل انقلاب، شهادت میدهد که نهضت باصطلاح آزادی، طرفدار جدٌی وابستگی کشور ایران
به امریکا است و در این باره از هیچ کوششی فروگزار نکرده است و حمل به صحٌت اگر
داشته باشد آن است که شاید امریکای جهانخوار را که هرچه بدبختی ملٌت مظلوم ایران و
سایر ملٌتهای تحت سلطه او دارند از ستمکاری اوست؛ بهتر از شوری ملحد میدانند و این
از اشتباهات آنها است. در هر صورت بحسب این پرونده های قطور و نیز ملاقاتهای مکرٌر
اعضای نهضت چه در منازل خودشان و چه در سفارت امریکا و به حسب آنچه من مشاهده کردم
از انحرافات آنها، اگر خدای تعالی عنایت نفرموده بود و مدٌتی در حکومت موقت باقی
مانده بودند، ملٌتهای مظلوم بوِیژه ملٌت عزیز ما اکنون در زیر چنگال امریکا و
مستشاران او دست و پا میزدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران میخورد که
قرنها سر بلند نمیکرد…»
پر واضع است که بیشترین و پربارترین تجربه را، برادر میر
حسین موسوی و وزاری خدمتگزار که در کوران حوادث پرالتهاب و لحظه لحظه های جنگ
تحمیلی عهده دار مسئولیت اجرایی اداره کشور بودند. اندوخته اند. در مجموع، عملکرد
دولت مهندی موسوی در طی هشت سال گذشته با توجٌه به مشکلات و معضلات گوناگون کشور،
عملکردی مثبت و ارزنده و قابل تقدیر بوده و این مسأله بارها توسط امام خمینی (ره)
مورد تأکید قرار گرفته بود و امام چند بار، رأسا در مقابل مخالفین، به حمایت از
دولت مبادرت ورزیدند. امٌا معضلات و مشکلات موجود خصوصا در امور اقتصادی از عمده
ترین مسائلی بود که دولت نمیتوانست با ابزاری که در اختیارش گذاشته میشد به جنگ
آنها برود. عدم تمرکز در مدیریت گرچه از موانع مهم در امور اجرایی کشور محسوب
میگردید، امٌا قبل از آن مسائلی گریبانگیر دولت بود که عملا هیأت وزیران را دچار
استیصال و سردرگمی مینمود. این مسائل از نداشتن استراتژی در ابعاد مختلف گرفته تا
عدم اجرای اصل 49 قانون اساسی و باز گذاشتن دست سرمایه داران عمده را شامل میشد.بطوریه
طبق آمار رسمی، حجم نقدینگی بخش خصوصی 1700 میلیارد تومان میباشد و این در حالی
است که بودجه دولت 400 میلیارد تومان است و این سرمایه داران هستند که به میل خود
و با هماهنگی با کشورهای غربی قادرند هر بحران اقتصادی و حتٌی سیاسی را در کشور
ایجاد نمایند و علیرغم ایجاد چندین بحران مصنوعی در کشور، متأسفانه قوه قضائیه
برخورد مناسبی با عوامل اصلی این جریان نکرده است.
اکنون دولت جدید با توجه به اختیارات گسترده تر و نیز
برخورداری از قوه قضائیه ای با مدیریت متمرکز، اماکن آنرا خواهد داشت تا به مقابله
ای جدٌی و قاطع با این چند صد تروریست اقتصادی که با اتکاء به سرمایه شان،
گردانندگان اصلی کانونهای فساد اخلاقی، اجتماعی و حتٌی سیاسی در جامعه ما هستند،
برخیزد و بهبود اوضاع اقتصادی در گرو چنین برخوردی خواهد بود و الٌا برای بهبودی
ظاهری و مقطعی اقتصادی ناچار راه استقراض از کشورهای خارجی و در نتیجه، گام نهادن
در راه وابستگی، در مقابل کارگزاران دولت آینده گذاشته خواهد شد.
در حال حاضر که کابینه جدید هیأت وزیران توسط رئیس جمهوری
به مجلس شورای اسلامی معرفی گردیده، از داخل و خارج کشور خطوطی بعنوان «برنامه»
برای دولت آینده مشخص شده که هر یک از ویژگی خاصٌ برخوردار است. رادیوهای بیگانه و
تبلیغات جهان غرب، خطوط دلخواه خود را در چند محور اینگونه مشخص کرده اند:« محصور
کردن انقلاب اسلامی در چارچوب مرزهای ایران، بهبود اوضاع اقتصادی ایران بوسیله
استقراض و بازگذاشتن بی قید و شرط دست بخش خصوصی، ایجاد رابطه با غرب برای خروج از
انزوا، حذف نهادها و نیروهای انقلابی (که این رادیوها تعبیر «تندروها»
یا«بینادگراها» را در مورد آنها بکار میبرد) و سپردن جریان امور به دست تکنوکراتها
و تحصیل کردگان دانشگاههای غرب و یا بعضا قشریٌون و متحجٌرین .»
نگاهی به تحلیلها و مطالبی که رسانه های غربی در ارتباط با
هریک از محورهای فوق منتشر ساخته اند، نحوه القاء این خطوط را بصورتی بارز نشان
میدهد.
روزنامه لوس آنجلس تایمز چاپ امریکا طی گزارشی تحلیلی با
عنوان « بقدرت رسیدن مصلحت گرایان در ایران» مینویسد:
«… انتظار میرود کشور آشفته و طوفانی از یک جنگ 8 ساله
ویرانگر با عراق در مسیری معتدل به بهبود و رفاه رهنمون شود. (مصلحت گرایان) هم
اینک برای جلب کمک به خارج چشم دوخته و از انزوای تحمیلی سیاستهای تند (امام)
خمینی بدر می آیند…»
رادیو بی بی سی 6/5/68:
«… بطور کلٌی بدون بخش خصوصی مسأله بازسازی کار بسیار
مشکل تری برای دولت خواهد بود.. بدلیل اینکه دولت پول ندارد دخالت بخش خصوصی در
بازسازی اقتصادی و تجدید حیات اقتصادی امر اجتناب ناپذیری است بسیاری از سرمایه
داران ایرانی سرمایه های خودشان را یا در امور غیر تولیدی که مایه تورم میشود
گذاشته اند ویا پولهایشان را به خارج منتقل کرده اند… طبق آماری که اخیرا منتشر
شده بود هنوز بیست درصد از مردم ایران هشتاد درصد از منابع سرمایه ها را در اختیار
دارند… آقای رفسنجانی چاره ای نخواهد داشت جز اینکه از سرمایه های خارجی برای
شرکت در ایجاد شرکتهای تولیدی و استفاده از مواد اولیه ایرانی دعوت بکند…».
واشنگتن پست:
«… یک سفیر غربی که در تهران با وی مصاحبه شد میگوید:
اینها (مسئولین نظام جمهوری اسلامی) نمی توانند این کشور را بدون استفاده از
وامهای بین المللی در یک مدٌت معقول بازسازی کنند. آنچه اینها به آن احتیاج دارند
پول کلان است… ایران یا ایرانیان نمی توانند چنین رونقی را بوجود آورند.
این رونق به پشتیبانی مالی قاطع و همکاری کشورهای صنعتی غرب
نیازمند است…».
رادیو کلن 5/5/68 چنین میگوید:
«… برنامه فروش مؤسسات تولیدی دولتی و ترغیب بازرگانی
آزاد و اقتصاد خصوصی، ارزش جمهوری اسلامی را در غرب بالا خواهد برد».
رادیو اسرائل نیز در این میان سهم خود را از چنین معرکه ای
بنقل از روزنامه کویتی السیاسه در تاریخ 3/5/68 اینگونه طلب میکند:
«… نخستین تحوٌل آشکار در رابطه با آزادی گروگانهای غربی
بلافاصله پس از برگزیده شدن رئیس جمهوری آینده ایران صورت خواهد گرفت…!»
متأسفانه در داخل کشور نیز افراد و جریانهایی با این
تبلیغات همنوا شده و ناآگاهانه هریک بنوعی در پی کسب منفعتی از دوران فقدان امام
برآمده اند و این در حالی است که امام خمینی (قدس سرٌه الشریف) با بینش الهی خویش
در مورد تمامی این مسائل نظر مشخص خود را ابراز داشته و جای هیچگونه ابهامی را
باقی نگذاشته اند.
در همین جا لازم به تذکٌر است که باید در نقل سخنان امام،
حتما و حتما مفهوم جملات و حتٌی کلمات، در چارچوب دیدگاه و بینش امام تعبیر و
تفسیر گردد. بعنوان نمونه کلمه ملٌت و مردم را افراد مختلف با برداشتهای گوناگونی
استعمال میکنند و با آن برداشت، وارد اصل « مشارکت مردم در امر اقتصاد» میشوند و
در اینجا است که می بینیم نتیجه ای که میگیرند درست بر خلاف نظرات امام میباشد.
یعنی تعبیرشان از مشارکت مردم، بازگذاشتن دست همان معدود سرمایه داران در تجارت و
صنعت است. در حالیکه امام، خو کلمه «ملٌت» را اینگونه معنی کرده اند.
«… من که «ملٌت» میگویم یعنی همین جمعیت کوچه و بازار و
خیابانهاست، همین جنوب شهریهاست. آنها که در آن وقت( رژیم طاغوت) مستهلک بودند…»[1]
و در پیام مهمشان پیرامون مسأله بازسازی در 11/7/68 استفاده
از نیروی مردم را اینگونه شرح میدهند:
«… استفاده از نیروهای عظیم مردمی در بازسازی و سازندگی و
بهاء دادن به مؤمنین انقلاب خصوصا جبهه رفته ها و توسعه حضور مردم در کشاورزی و
صنعت و تجارت و بازسازی شهرهای تخریب شده و شکستن طلسم انحصار در تجارت داخل و
خارج به افراد خاص متمکٌن و مرفه و بسط آن به توده های مردم و جامعه …».
و درجایی دیگر مسأله را بصورتی عمیق تر تشریح میکنند:
«… ملٌت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای
اسلامی هستند بخوبی دریافته اند که مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست و آنها که
تصور میکنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه
داری و رفاه طلبی منافات ندارد، با الفبای مبارزه بیگانه اند و آنهایی هم که تصور
می کنند سرمایه داران و مرفهان بی درد با نصیحت و پند و اندرز متنبٌه می شوند و به
مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می کنند آب در هاون میکوبند. بحث
مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیا خواهی و آخرت جویی دو
مقوله ای است که هرگز باهم جمع نمی شوند و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که
درد فقر و محرومیت را چشیده باشند…»[2].
بدین ترتیب مشخص است مطلبی را که رسانه های گروهی غرب سعی
در القاء آن پیرامون معضلات اقتصادی کشور دارند و مسئولین را تشویق به استقراض از
خارج مینمایند از این دیدگاه کاملا مردود است زیرا بقول امام:
«… مردم ایران ثابت کرده اند که تحمٌل گرسنگی و تشنگی را
دارند ولی تحمٌل شکست انقلاب و ضربه به اصول آنرا نخواهند داشت …»[3].
کشیده شدن پای جمهوری اسلامی به بانکها و مؤسسات تجاری بین
المللی گرچه ممکن است رفاهی مقطعی را بهمراه داشته باشد امٌا بی شک در میان مدٌت و
دراز مدٌت وابستگی مجدٌد به شرق و غرب را بدنبال خواهد داشت مسلما مردم متعهد و
شهید پرور کشورمان راضی نخواهند شد که همه زحمات سالیان پردرد و اضطراب و
افتخارشان دستخوش چنین رفاه ذلت باری گردد. سفارش امام به مردم ما در ماههای آخر
عمر پربرکتش چنین بوده است:
«… باز سفارش میکنم که به خدا متٌکی باشید و برای همیشه
زیر بار شرق و غرب نروید مردم باید تصمیم خود را بگیرند یا رفاه و مصرف گرایی و یا
تحمٌل سختی و استقلال. و این ممکن است چند سالی طول بکشد ولی مردم ما یقینا دومین
راه را که استقلال و شرافت و کرامت است انتخاب خواهند کرد…»[4].
امام فقید در یکی از آخرین پیام های خود بار دیگر این مسأله
را مورد تأکید قرار میدهند:
«… چه کسی است که نداند مردم عزیز ما در سختی هستند و
گرانی و کمبود بر طبقه مستضعف فشار می آورد ولی هیچکس هم نیست که نداند پشت کردن
به فرهنگ دنیای دون امروز و پایه ریزی فرهنگی جدید بر مبنای اسلام در جهان و
برخورد قاطع اسلامی با امریکا و شوروی فشار و سختی شهادت و گرسنگی را بدنبال دارد
و مردم ما این راه را خود انتخاب کرده اند و بهای آنرا هم خواهند پرداخت و بر این
امر هم افتخار میکنند…».[5]
بنابراین دولت جدید این رهنمودهای روشن را در ارتباط با
بازسازی کشور، مشارکت مردم بعنوان اصلی خدشه ناپذیر در پیش روی خود دارد.
یکی از مسائل دیگری که امام فقید بارها بطور مستدل به آن
پرداخته و در ماههای آخر نیز مورد تأکید قرار دادند مسأله «سیاست خارجی جمهوری
اسلامی» خصوصا تبلیغاتی که رسانه های غربی پیرامون «انزوای ایران در جهان» دائما
تکرار کرده و میکنند و بدین ترتیب قصد داشته و دارند که انقلاب اسلامی را در
چارچوب مرزهای ایران محصور و محدود کرده و مسئولین را درگیر با مسائل داخلی کشور
نموده و آنانرا از سرنوشت مستضعفین عالم غافل نمایند. امام در نقطه مقابل این
سیاست صریحا اعلام میکنند:
«… ما باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشکلات و
مسائل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نمائیم
و این را باید از اصول سیاست خارجی خود بدانیم…» [6].
و دو ماه قبل از ارتحال جانگذازشان در پیامی دیگر 2/1/68
تأکید می نمایند:
«… من باز میگویم همه مسئولان نظام و مردم ایران باید
بدانند که غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامی تان به خیال خام خودشان بیرون نبرند
آرام نخوهند نشست… همیشه با بصیرت و با چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان
را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید لحظه ای آرامتان نمی گذارند…».
امام حتی پا را از این فراتر گذاشته و بصورت مشخص تر تز
معتقدان به «خارج ساختن ایران از انزوای بین الممللی» را اینگونه مورد مذمت قرار
میدهند:
«… آنانکه هنوز بر این باورند و تحلیل میکنند که باید در
سیاست و اصول و دیپلماسی خود تجدید نظر نمائیم و ما خامی کرده ایم و اشتباهات
گذشته را نباید تکرار کنیم و معتقدند که شعارهای تند یا جنگ، سبب بدبینی غرب و شرق
نسبت به ما و نهایتا انزوای کشور شده است واگر ما واقعگرایانه عمل کنیم آنان با ما
برخورد متقابل انسانی میکنند و احترام متقابل به ملٌت ما و اسلام و مسلمین
میگذارند، این یک نمونه است که خدا میخواست پس از انتشار کتاب کفر آمیز« آیات
شیطانی» در این زمان اتفاق بیفتد و دنیای تفرعن و استکبار و بربریت چهره واقعی خود
را در دشمنی دیرینه اش با اسلام برملا سازد تا ما… با تمام وجود درک کنیم که
مسأله، اشتباه ما نیست بلکه تعمد جهانخواران به نابودی اسلام و مسلمین است و الا
مسأله فردی «سلمان رشدی» آنقدر برایشان مهمٌ نیست که صهیونیستها و استکبار پشت سر
او قرار بگیرند…»[7].
بهر حال، اکنون که زمام امور اجرایی کشور به دست باکفایت و
اندیشه با درایت یکی از بهترین شاگردان امام و پیشتازان راه امام یعنی حجة الاسلام
و المسلمین هاشمی رفسنجانی سپرده شده است، انتظار عمومی پیاده کردن این اصول و
دیگر اصول ذکره شده از سوی امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) برای تداوم انقلاب
و تثبیت جمهوری اسلامی ایران بدست ایشان و کابینه جدید است و نوید پیاده کردن این
خطٌ را خود حجة الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی در مراسم تنفیذ حکم ریاست
جمهوری در جماران 12/5/68 اینگونه بیان داشتند:
«… من اطمینان دارم که رأی مردم ما به رئیس جمهوری رأی به
ادامه راه انقلاب و امام بوده است و بر خلاف تبلیغات استکبار جهانی، ملٌت ما چیزی
جز این راه که همان راه اسلام و قرآن است را نخواهند پذیرفت…».[8]
امید است رئیس جمهوری عزیز و دولت جدید در پیاده کردن
آرمانهای امام فقید موفٌق گردند و مشکلات مستضعفین و محرومین را بر اساس رهنمودهای
آن امام مبین حل نمایند.
والسلام
گفته ها و نوشته ها
گفته ها و نوشته ها
پرواز ورای آسمان
آن را که نظر در آن جهان باید کرد پرواز ورای آسمان باید کرد
هرگاه که دولتی بدو آرد روی در حال ز خویشتن نهان باید کرد
«عطار»
دیده اخلاص…
ای سنائی درره ایمان،قدم هشارزن درمسلمانی قدم بامرددعوی دار زن
ورتوازاخلاص خواهی تاچوزرخالص شوی دیده اخلاص راچون طوق
برزنارزن
«سنائی»
…ترین مردم
پیامبر اکرم «ص» فرمود:
1-
عابدترین مردم کسی است که واجبات خود را انجام دهد.
2-
سخاوتمندترین مردم کسی است که زکات اموالش را بپردازد.
3-
زاهدترین مردم کسی است که از حرام دوری کند.
4-
باتقواترین مردم کسی است که کلمه حق را بر زبان جاری کند ولو بر زیانش باشد.
5-
عادلترین مردم کسی است که برای مردم بخواهد آنچه را برای خویشتن می خواهد و
نپسندد آنچه را که برای خویشتن نمی پسندد.
6-
باهوش ترین مردم کسی است که از همگان بیشتر به یاد مرگ باشد.
7-
آن کس بیشتر از همه مورد غبطه مردم است که در زیر خاک خوابیده و از عقاب
پروردگار آسوده و در انتظار ثواب خداوند است.
8-
غافل ترین مردم کسی است که از تغییر اوضاع و احوال دنیا پند نگیرد.
9-
بزرگترین مردم در دنیا از نظر جاه و مقام، کسی است که برای دنیا ارزش و مقامی
قائل نباشد.
10-
داناترین مردم کسی است که علم و دانش مردم را بر علم و دانش خود بیفزاید.
11-
شجاع ترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غالب گردد.
12-
باارزش ترین مردم کسی است که علم و دانش او از همگان بیشتر باشد و بی ارزش
ترین آنها کسی است که علمش از همه کمتر باشد…
13-
فقیرترین مردم، آدم طمٌاع است و بی نیازترین آنها کسی است که اسیر حرص و آز
نباشد.
14-
بافضیلت ترین مردم کسی است که اخلاص او از همه بیشتر باشد.
15-
گرامی ترین مردم کسی است که تقوایش بیش از همه مردم باشد.
هدایای دزدی
هارون الرشید روزی با
وزیرش جعفر برمکی در بیرون بغداد به راهی سواره می رفتند. در این بین، قافله ای از
دور نمایان شد. به هارون گفتند که: تحف و هدایائی است که علی بن عیسی ماهان از
خراسان برای خلیفه فرستاده است!
چون قبل از علی بن عیسی،
حکومت خراسان با فضل بن یحیی برمکی بود، هارون رو به جعفر برمکی نموده گفت: این
هدایا در زمان برادر تو کجا بود؟
جعفر در پاسخ گفت: یا
امیر، در خانه صاحبان خود بودند!
بهشت بی سقف
توانگری واعظی خوش طبع
را انگشتری زرٌِین داد که نگین نداشت و التماس نمود که مرا بر سر منبر دعا کن!
واعظ او را بر این وجه
دعا کرد که: بار خدایا! او را در بهشت قصری ده که سقف نداسنه باشد. بعد از آنکه از
منبر فرود آمد، توانگر پیش رفت و مصافحه نمود، پس گفت: ای مخدوم! این چه نوع دعا
بود که در حق من کردی؟ گفت: اگر انگشتری تو نگین می داشت، قصر تو نیز سقف می داشت!
علامت صلیب
یک روز شاعر جوان و تازه
کاری دیوان اشعار خود را برداشته نزد استادش برد و از وی خواهش کرد که در مقابل
اشعار سست او علامت صلیبی بگذارد. پس از چند روز، شاعر جوان برای گرفتن دیوان خود
مراجعه نمود و بعد از ورق زدن دید که هیچ حا علامت صلیبی گذاشته نشده است. از این
پیش آمد بسیار خوشحال شد و گفت: معلوم می شود هیچ شعر سستی ندارم!
استاد جواب داد: صحیح
است، اگر من خواهش شما را انجام می دادم، دیوان شما به گورستان فرنگی ها شباهت
پیدا می کرد.
بندۀ بندۀ سقراط
یکی از ملوک یونان بر
سقراط حکیم گذر کرد و او را در خواب دید، سر پائی بر او زد و گفت: برخیز! سقراط
برخاست و از کوکبۀ شاهی پروا نکرده التفاتی به وی ننمود. ملک گفت: مرا نمی شناسی؟
سقراط گفت: نه! ولیکن در
طبع چهار پایان می بینمت، چه لگد زدن کار ایشان است!
ملک گفت: اینچنین
گستاخانه سخن گوئی، در حالی که تو بنده و رعیٌت منی؟ سقراط گفت: نه چنین است؛ بلکه
تو بندۀ منی! گفت: چطور؟
گفت: برای اینکه شهوت و آرزوها
ترا بنده و فرمانبردار خود ساخته اند و من آنها را بنده و محکوم خود گردانیده ام!
پس من آقای آقای توأم و تو بندۀ بندۀ منی.
ملک از این سخن حکیمانه
خجل گشته، از آن مقام درگذشت.
امید
هله نومید نباشی که
ترایاربراند گرت امروز براندنه که
فردات بخواند
در اگر بر تو مرو وصبر
کن آنجا زپس صبر ترا او به سر صدر
نشاند
و اگر بر تو ببندد همه
ره ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه
نداند
«مولانا جلال الدین»
سخنانی کوتاه از مولانا
*سخن را چون بسیار آرایش می کنند، مقصود فراموش می شود.
*آدمی همیشه عاشق آن چیز
است که ندیده است و نشنیده است و فهم نکرده است و شب و روز آن را می طلبد و از
آنچه فهم کرده است و دیده است، ملول و گریزان است.
*نماز برای آن نیست که
همه روز قیام و رکوع و سجود کنی؛ غرض آن است که می باید آن حالتی که در نماز ظاهر
می شود، پیوسته با تو باشد: اگر در خواب باشی و اگر بیدار باشی و اگر بنویسی و اگر
بخوانی، در جمیع احوال خالی نباشی از یاد حقٌ.
*مدٌتی به ترشی خو کرده
ای؛ باری، شیرینی را بیازما.
*ما همچون کاسه ایم بر
سر آب: رفتن کاسه بر سر آب به حکم کاسه نیست، به حکم آب است، الٌا بعضی می دانند
که بر سر آبند و بعضی نمی دانند.
*کس را بر اندرون حکمی
نیست؛ اندیشه ها مرغان هوائی اند.
قول اوٌل یا قول دوٌم؟!
شخص فقیری زن خود را گفت
که قدری پنیر بیاور که خوردن آن معده را قوت دهد و بنیه را محکم و اشتها را زیاد
می کند. زن گفت: پنیر در خانه نداریم!
مرد گفت: بهتر، به جهت
آنکه پنیر معده را به فساد می اندازد و بن دندان را سست می کند. زن گفت: ای مرد!
از این دو قول مختلف و متضاد، کدام را اختیار کنم؟ مرد گفت: اگر پنیر باشد قول
اوٌل را و اگر نباشد قول دوٌم را!
رستگار دنیا و آخرت
از بزرگی پرسیدند که به
چه چیز رستگار دنیا و عقبی توان گردید؟ گفت: به ملازمت تقوی گفتند: حقیقت تقوی چه
باشد؟
گفت: آنکه بیارائی باطن
خود را از برای حق چنانکه میارائی ظاهر خود را از برای خلق.
تیر انداز جاهل
فیلسوفی در صحرایی سیر
می کرد، تیر اندازی جاهل و نوآموز را دید که هدفی نشان کرده بود، و تیر بر راست و
چپ می انداخت و اصلا تیرش نزدیک هدف هم نمی افتاد.
فیلسوف ترسید که مبادا
تیری بر او زند. رفت و متصل به هدف او نشست و گفت: ندیدم موضعی سالم تر از اینجا
چون یقین می دانم که تیر او هرگز بر هدف نخواهد نشست.
عمل به احتیاط
شیخ حسین نجف تبریزی از
علمای وارسته و پرهیزکار نجف بود، خاطره های شیرینی از او در کتابها نقل شده است.
از آن جمله می گویند: در سال 1204 هجری قمری به حج مشرف شد، در راه بازگشت به شام
رفت، اهل شام از او بگرمی پذیرائی کردند. یکی از آنان روزی به او گفت: اهل عراق
میوه را قبل از غذا میل می کنند ولی ما – اهل شام- پس از غذا میوه می خوریم، شما
چه دستوری می دهید؟ فرمود: « اگر مسئله مورد اختلاف است ما عمل به احتیاط می کنیم،
هم قبل از غذا و هم بعد از آن می خوریم!»
با وجود تو، از هر که
هست؛ بیزام
به جرم عشق توگرمی
زنندبردارم گمان مبرکه زعشق تودست
برمیدارم
مگوکه جان مرا با تو
آشنایی نیست که باوجود تو از هر که هست بیزام
ازآن سبب که زبان را زدل
نمی داند حدیث عشق ترا بر زبان نمی آرم
مرادلیل بس این درگشادوبست جهان که رخ گشودی وبستی زبان گفتارم
«قاآنی شیرازی»
پاسخ به نامه ها
قم- صندوق پستی 777
*سواد کوه – خواهر، ر- م- ن
1-به نظر ما تقلید از آیة الله العظمی اراکی مجزی است.
2-اگر فرزند یقین داشته باشد که عین مالی که پدر در اختیار او گذاشته حرام است
نمی تواند در آن تصرف کند.
3-سحر و جادوگری حرام است و جزای ساحر در دادگاه اسلامی اعدام است.
4-بمقداری که یقین دارید روزه از شما فوت شده قضا کنید و مقدار مشکوک لازم
نیست و اگر به دلیل بیماری خورده اید و بیماری تا رمضان بعد مستمر است قضا ساقط
است و فقط برای هر روز 750 گرم غذا ولو نان به یک فقیر باید بدهید. اگر روزه برای
شما ضرر دادر روزه ماه رمضان هم جایز نیست و حتی اگر بگیرید باطل است.
*تهران – برادر سلیم محمد
انسان آن قدر نیرومند است که می تواند در اراده دیگران و حتی در موجودات دیگر
با اراده خویش تأثیر بگذارد تا جه رسد بر قدرت و توانائی مهار نفس خویش، اگر انسان
چنین قدرتی نداشت خداوند او را مکلف به ترک معاصی دلخواه نمی کرد. مشکل انسان ضعف
ایمان و تلقین عدم اراده است اگر به خود تلقین کنید که من نیرومندم و می توانم
جهان را به تسخیر خود درآورم چه رسد به هوای نفس که در کنترل من است یقینا به آن
قدرت دست می یابید.
*قزوین- براد، م- ز *سلماس – برادر، م-ک
سؤال خود را از دفتر استفتا بپرسید.
*خرم آباد- برادر، 1-3- س – م
درخواست مرگ از خدا اشکالی ندارد ولی انسان نباید برای مسائل مادی از زندگی
سیر شود این زندگی فرصتی است که خداوند به انسان داده است تا در آن به کمال خویش
برسد و جایگاه مناسب خود را در آن جهان تهیه نماید.
*مشهد –برادر، خ- ح- ع- م
ترس از گناه و احساس شرم در دادگاه الهی یک فضیلت است و نباید آن را کنار
گذاشت و هرگز انسان نباید از گذشته سیاه خویش غافل شود و بر وضع فعلی خویش به خود
ببالد ولی این احساس شرم و ترس نباید موجب ناامیدی از رحمت واسعه الهی بشود بلکه
انسان مؤمن همچنان باید میان خوف و رجا، ترس از عواقب گناه و امید به رحمت الهی
تکامل یابد.
*قم- برادر، ع- ا
عقب ماندگی در تحصیل با این که ذهن و استعدادتان خوب است احتمالا ناشی از
مشکلات زندگی باشد که موجب پراکندگی حواس می شود و ربطی به ان مسأله ندارد. سعی
کنید حواس خود را در وقت خواندن و شنیدن مطالب متمرکز نمائید و خیالات و افکار
بیهتوده که بر ذهن هجوم می آورد را از خود دور سازید.
*تابیاد- م- پریشان
آن عادت زشت بخودی خود موجب این اضطراب و پریشانی نیست ولی چون شما بحسب ظاهر
فردی متعهد و متدین بلکه متعصب و خشن در اعتقاد و برخورد با منحرفان عملی یا
عقیدتی هستید و چون به درون خویش می نگرید می یابید که خود نیز مانند آنها و شاید
گاهی بدتر از بعضی از آنها هستید دچار نوعی دوگانگی و اختلال در یافتن شخصیت خویش
می شود و این موجب افسردگی و پریشانی شما است. بدون شک با ازدواج و تشکیل خانواده
و استقلال در زندگی و احساس مسئولیت و ترک عادتهای زشت دوران جوانی شخصیت خود را
باز خواهید یافت و در مسیر صحیح تکامل انسانی قرار خواهید گرفت.
*تهران- برادر، ح- س
درود بر روان پاک آن رهبر عظیم الشأن که جوانان مؤمن این مرز و بوم را از آن
منجلاب گناه و تباهی نجات داد و به اوج عزت و عظمت انسانی که بندگی خدا است رساند
و این معجزه انقلاب اسلامی است و این راز محبوبیت امام است. حالت شرم و ترس که از
گناهان گذشته دارید خود یک فضیلت است ولی هرگز از لطف و کرم الهی مأیوس نشوید که
از بزرگترین گناهان است. گناه خود را به کسی نگوئید و بجز در پیشگاه خدای مهربان
هرگز به آن اقرار و اعتراف نکنید. مؤمن باید عزت و آبروی خود را نگه دارد.
*تهران 716 – ح زارعی
احترام پدر و مادر پس از عبادت خداوند مهمترین واجب و تکلیف الهی است و بی
احترامی به آنها گذشته از عذاب اخروی در این زندگی نیز موجب بدبختی است شما باید
ایشان را متوجه اشتباه بزرگش بنمائید اگر گوش نکرد خود سزای رفتار خویش را خواهد
دید.
*اصفهان- برادر عبد الله – خ
هیچ دلیل برای ناامیدی شما نیست. راههای بسیاری در برابر شما باز است اولا با
پدر صحبت کنید شاید حاضر باشد برای شما اقدامی کند و اگر مانعی از صحبت با ایشان
دارید می توانید از دیگری بخواهید که با او مذاکره کند و ثانیا می توانید خودتان
به کسب و کاری مشغول شوید و با اعتماد به نفس زندگی خود را مستقلا اداره کنید شما
اکنون یک مرد کامل هستید و نباید متکی به این و آن باشید همت کنید و بر توانائی
خویش اطمینان و اعتماد داشته باشید خواهید دید که همه سختیها با همت و ارده انسان
آسان می شود.
*رشت – برادر، ح – م- 4356
گناه نیست ولی شما انجام ندهید.
*قم – خواهر، ف – ک- ت
پاسخ آن گونه پرسشها در مجله ممکن نیست اگر نیاز هست آدرس بدهید یا به وسیله
تلفن بپرسید.
*تهران – برادر، ک- س 125
1-روزی که می خواهید به مسافرت بروید پس از تحقق سفر و گذشتن از حدٌ ترخص می
توانید روزه را بخورید نه قبل از سفر. و همچنین روزی که بعد از ظهر مسافرت می روید
روزه صحیح است و نباید بخورید. و روزی که قبل از ظهر به وطن یا محل اقامت رسیده
اید و در حال سفر چیزی را نخورده اید باید روزه بگیرید. در همه این موارد خوردن
عمدی روزه موجب قضا و کفٌاره است.
2-روزی را که با فعل حرام روزه ماه رمضان را باطل کرده اید به احتیاط واجب
باید کفاره جمع بدهید یعنی به علاوه یک روز قضا، هم 60 روز روزه بگیرید که باید 31
روز آن متصل و پی در پی باشد و هم 60 فقیر را غذا بدهید، و بهر حال توبه خالص و
جدٌی را خداوند می پذیرد ان شاء الله، ولی باید به وظایف شرعی خود از قبیل قضا و
کفاره عمل کنید.
*بافت- برادر مرتضی- م
1-تعمیر مقبره حضرت امام قدس سره برای او که در خانه محقری زندگی می کرد سودی
ندارد ولی مؤمنان برای تجلیل از شعائر الهی و زنده نگه داشتن یاد و نام و راه او
که همان راه انبیا است مرقد او را تعمیر می کنند.
2-در رابطه با شعر حضرت امام سعی بر این است که در مجله توضیح و شرحی داشته
باشیم اجمالا مطالبی که در آن آمده کنایه از مسائل عرفانی است و معنای ظاهری آن
الفاظ مراد نیست و این گونه ادبیات رمزی در شعر عرفا و علما فراوان است.
*اصفهان- براد، ر- م- ر
1-سؤال اول شما روشن نیست و بهرحال ظاهرا کفاره جمع بنابر احتیاط واجب باید
بپردازید.
2-بدون رضایت صاحبان آن اشیاء نمی توان در آنها تصرف کرد.
3-به نظر ما آن شخص می تواند از آیة الله العظمی اراکی تقلید کند.
4-هر سه گناهکارند.
5-لازم نیست امام جماعت خود را عادل بداند. کافی است که مأمومین او را عادل
بدانند.
*اردبیل- برادر رسول زارع
در رابطه با تحصیل در حوزه و کسب اطلاعات با دبیر خانه شورای مدیریت حوزه
علمیه قم به همین آدرس مکاتبه نمائید یا با شماره تلفن 25092 تماس بگیرید.
*گناباد- ح- ر- گ
1-آواز مشکوک حرام نیست و نهی از آن لازم نیست.
2-با نوشتن بر برگه ای او را متوجه سازید.
3- اقتدا به آن شخص نکنید.
*تهران خواهر، اعظم – ن
1-اگر روزه ها را با عذر خورده اید فقط قضای آنها بر ذمٌه شما است و اگر عمدا
خورده اید قضا و کفاره دارد یعنی باید هم به عدد آن روزها روزه بگیرید و هم به عدد
آنها به 60 فقیر هر کدام حداقل 750 گرم غذا بدهید. نه در قضا و نه در کفاره لازم
نیست خود را به زحمت بیاندازید. خداوند تکلیف شاق و مشکل بر انسان روا نمی دارد و
بلکه به تدریج سعی در قضا کردن و کفاره دادن داشته باشید. اعمال مستحبی کفایت از
قضا و کفاره نمی کند.
2-در مورد اموالی که نزد پدر بوده شما از کجا می دانید او از فرد ذی صلاحی
اجازه نگرفته است و بهرحال اگر چنین باشد باید آن اموال را به همان اداره
برگردانید و لازم نیست اعلام شود که از چه کسی است. و در مورد مالی که پیدا شده
چون مسأله صور مختلفی دارد به رساله توضیح المسائل، بخش احکام مالی که انسان آنرا
پیدا می کند مراجعه کنید.
3-عقد ازدواج موقت فقط با تمام شدن وقت یا بخشیدن باقیمانده آن از سوی مرد
پایان می پذیرد و پس از آن مرد و زن با یکدیگر کاملا اجنبی هستند مانند هر زن و
مرد اجنبی دیگر حتی در زمان عده.
4-توبه همان بازگشت و پشیمانی و طلب عفو از خداوند و تصمیم بر رعایت احکام
الهی است و انسان باید پس از توبه سعی در برگرداندن حق الناس و انجام قضای نماز و
روزه اگر فوت شده و همچنین پرداخت کفاره داشته باشد و به همان مقدار وسع که تلاش
می کند کافی است خداوند ارحم الراحمین است و هرگز بر انسان عسر و حرج تحمیل نمی
کند.
*اهواز- برادر قاسم ب- ب
باید آن فرش را به همان ارگان برگردانید و اجرة المثل این مدت که نزد شما بوده
نیز بپردازید نمازهائی که بر آن خوانده اید اگر می دانستید که غصبی است باطل است
ولی اگر تصوٌر شما این بوده که برداشتن آن برای شما جایز است و اکنون متوجه مسأله
شده اید نمازهای گذشته صحیح است.
*شیراز- برادر، پ- ر- ت
سؤال خود را با ذکر آدرس از دفتر استفتا بپرسید.
*کردستان- برادر، ک- م- ش- ف- 8
اگر بدانید واقع شده ولو بمقدار کم جایز نیست ولی اگر یقین ندارید اشکال
ندارد.
*اصفهان- برادر، ک- الف- ق
ازدواج شما هیچ اشکالی ندارد.
*مشهد- برادر، ع- م
کفاره بر شما نیست.
*ماکو- خواهر، ل- ر
امیدواریم در آینده بتوانیم در آن رابطه مطلبی داشته باشیم ولی شما بدون
موافقت پدر اقدامی نکنید.
*تبریز- براد، غ- م- ت- م
کسی که خود احساس می کند که ترک ازدواج منجر به دیوانگی او می شود یا مبتلا به
گناهش می کند باید ازدواج را بر هر کار دیگر ترجیح دهد. ازدواج بر چنین شخص واجب
است نه مستحب. اما در رابطه با آن مورد اگر احساس می کنید غیر طبیعی هستید به پزشک
مراجعه کنید.
*قم برادر، م- ع- ر
1-اگر داشتن آن کتابها جزء شئون شما است خمس ندارد.
2-استمنا در روز ماه رمضان بر روزه دار مستوجب قضا و کفاره است و بنابر احتیاط
باید کفاره جمع بدهد یعنی هم شصت فقیر را غذا بدهد و هم شصت روز روزه بگیرد که 31
روز آن متوالی باشد.
3-در مورد سؤال سوم استفتا کنید.
*قم- برادر محمود، ر- د
شما نباید در امور آنها دخالت کنید، به مقدار لازم نصیحت کرده اید و همین کافی
است ، روابط خود را با ازدحام خود هرگز قطع نکنید و همیشه نسبت به آنها اظهار محبت
نموده و به آنها کمک کنید.
*خواهر، 1-م
تنها چیزی که باید به شما تذکر بدهیم که با ملاحظه وضع اجتماعی هنوز دیر نشده
است نگران نباشید.
*اهواز- برادر، س- خ
1-در رابطه با خمس با نماینده مرجع تقلید مذاکره کنید
2-به مقداری که یقین دارید نماز فوت شده یا صحیح نبوده قضا کنید مقدار مشکوک
لازم نیست.
3-پیش از ازدواج خوب دقت کنید و تحقیق نمائید که بد از آن ناچارید دیده بر هم
نهید و بسازید.
4-همسر خوب آن است که با ایمان و متعهد به احکام اسلام باشد و از نظر توافق
اخلاقی مناسب باشد. البته سایر جهان طبیعی است که ملاحظه می شود.
5-توبه پشیمانی و تصمیم بر ترک گناه و جبران گذشته است.
6-امر به معروف و نهی از منکر در شرایط خاص خود وظیفه هر مکلٌف است.
*تهران-براد، ن- ش
1-اگر توبه جدی کنید خداوند می بخشد ان شاء الله و چیزی جز توبه بر شما نیست.
2-اگر یقین دارید که در آن وقت جنب شده اید نمازها و روزه هائی را که قبل از
غسل انجام گرفته باید قضا کنید.
*تهران- خواهر ت- ت
1-اگر بدون قصد ده روز در جائی ماندید و مسافر بودید نمازتان تا سی روز شکسته
است، و از روز سی و یکم تمام است.
2-خونابه ای که از گوشت در وقت شستن جدا می شود پاک و حلال است.
3-نماز با آن لباس اشکال ندارد.
*گرگان –برادر، ا-ن
البته خداوند مهربان هر گناهکار را با توبه می بخشد و همین که شما به فکر نجات
خویش افتاده اید دلیل بر لطف و عنایت الهی است که شامل حال شما شده است این فرصت
را غنیمت بشمارید و با یک تصمیم جدی از آن ورطه بسیار خطرناک خود را برهانید. توبه
کند و از خودفریبی اجتناب نمائید. از او هر چه می توانید دور شوید. ازدواج بهترین
کمک برای حل این مشکل است و با این وضعیت تأخیر جایز نیست.
*اصفهان- برادر، و-م-100
حالتی که مشاهده می کنید ناشی از اختلالات هورمونی است و قابل معالجه است به
پزشک متخصص غدد مراجعه کنید. ضمنا متوجه باشید که این مسأله چندان اهمیتی ندارد و
اختصاص به شما ندارد.
*قم- برادر، ع-ی
هراس از عاقبت امر و وحشت از آینده خویش در بعد معنوی و الهی نشانه ایمان و
حسن اعتقاد است ولی راه تضمین آن دعا و نیایش و تضرع به درگاه الهی و سعی در خالص
کردن نیت و نفی شرک به تمام معنی و کسب کمال و معرفت است و اما راهی که شما نوشته
اید ما تاکنون نشنیده و در جایی ندیده ایم.
*زرین شهر- برادر، م-ص-
خطور افکار و تخیٌلات و آرزوها یک امر طبیعی است و گناهی به حساب نمی آید ولی
از نظر اخلاقی انسان باید سعی کند که خواطر و افکار خود را کنترل کند و در محدوده
افکار مفید و سازنده نگه دارد و از افکار آرزوهای دور و دراز و تخیلات پوچ و
بیهوده بپرهیزد.
*تهران- برادر، م- م- س- 423
1-معامله ای که می خواهید انجام دهید اگر خلاف مقررات دولت نباشد اشکال ندارد.
2-ممکن است افراد خانواده شما گناهکار باشند اما این دلیل نیست که آنها را
کافر و نجس به حساب بیاورید حتی اگر نماز نخوانند بهرحال شما مدتی را که تحمل کنید
از آنها مستغنی خواهید شد و مستقل زندگی خواهید کرد ان شاء الله.
ویژگیهای مؤمن
*امام باقر «ع»:
«انٌما المومن الٌذي اذا رضی لم
یدخله رضاه في ااثم و لا باطل و اذا سخط لم یخرجه سخطه من قول الحق و الٌذي اذا
قدر لم یخرجه قدرته الی التٌعدٌی الی ما لیس له بحقٌ».
(بحار 15- ص 94- 97)
مؤمن کسی است که در موقع خشنودی و رغبت، آلوده بگناه و
اعمال نادرست نگردد و در موقع خشم و غضب از مرز حق و حقیقت خارج نشود و در روز
قدرت، تعدٌی و تجاوز ننماید و بر خلاف حق عمل نکند.
نظام تحقیقاتی و پژوهشی در کشور
ساختار نظام اجرائی کشور
نظام تحقیقاتی و پژوهشی در کشور
قسمت سی و یکم محمٌد
رضا حافظ نیا
مقدمه:
بحثی که پیش روی خواننده محترم قرار دارد ادامه سلسله
مقالاتی است که سعی میشود با بهره گیری از الطاف بیکران الهی و یافته های تجربی و
نظری، عوارض و علل گرفتاریها و مشکلات جامعه در ارتباط با دستگاههای اداری و
اجرائی کشور در حدٌ وسع و درک و بینش نگارنده شکافته و بیان گردد و لذا مقالات
گذشته در زمینه آثار و عوارض خط بازی و گروه گرائی و تأثیر آن بر مسائل جامعه و
نیز ساختار نظام اجرائی کشور و زیر شاخه های آن یعنی نظام مالی دولتی – نظام
برنامه ریزی – نظام بودجه ریزی – نظام اداری و مدیریتهای اجرائی و نظام آموزشی که
با همدیگر پیوند سیستمی و نظام یافته دارند به چاپ رسیده است و در ادامه بحث مزبور
اینک مطالبی پیرامون نظام تحقیقاتی و پژوهشی و علمی در کشور از نظر خواننده محتر میگذرد.
مسئله تحقیقات علمی هر روز بیشتر از گذشته اهمیت پیدا میکند
زیرا کشف اسرار جهان مادی و کشف روابط علت و معلولی بین پدیده ها و ارتباط متقابل
بین عناصر موجود در طبیعت و نیز کسب شناخت لازم از هویٌت پدیده ها و اجزاء و عناصر
موجود در جهان، اعم از علم طبیعی و اجزاء و عناصر موجود در جهان، اعم از علوم
طبیعی و علوم انسانی و باز شدن ابهامات و دربهای بسته آگاهی بشر در جهان بستگی
مستقیم به تحقیقات و پژوهش های علمی دارد. روند گسترش علوم و تکنولوژی محصول گسترش
تحقیقات و پژوهش های علمی می باشد.
جهان استکباری با انحصاری کردن علم و تکنولوژی و کسب موقعیت
های پیشرفته در صحنه های تحقیقات علمی و تکنولوژیک و با در اختیار گرفتن قدرتهای
ناشی از آن به دنیا زور می گوید و بر جهان زیر سلطه و محرومین دنیا ستم می کند و
خود را مالک و صاحب اختیار و قیٌم همه چیز در جهان میداند، آن جا که با ترفندهای
سیاسی بتواند سیاسست ظالمانه خود را اعمال نماید از این شیوه استفاده می کند و
آنجا که نتواند سعی میکند با توسل به قدرت مادی – اقتصادی و نظامی خود به این هدف
شوم برسد و تاکنون موفقٌیتهای زیادی در جهان بدست آورده است. استکبار در جهان زیر
سلطه سیاست به اصطلاح هویج و چماق را اعمال میکند. یعنی اگر با سیاست هویج بتواند
زیر سلطه را بخرد و مطیع سازد اینکار را می کندو اگر نتواند با سیاست چماق بر سرش
می کوبد و بقول معروف استکبار با بهره جوئی از سیاست زر و زور و تزویر سعی بر حفظ
سیادت و آقائی ظالمانه خود بر جهان دارد. آنچه که به جهان سلطه گر و استکباری و
استعماری در گذشته و حال اجازه چنین کاری داده و میدهد قدرتی است که از نتایج
تحقیقات علمی و تکنولوژیکی حاصل آمده و برای خود دست و پا نموده است و قدرت ناشی
از تحقیقات علمی را برای هدفهای پلید شیطانی و ستمگری در جهان به کار می گیرد،
استعمار و استکبار با تعقیب سیاست فرهنگ استعماری اجازه نداده است که نظام های
آموزشی جوامع زیر سلطه بگونه ای شکل بگیرد که بتواند نتایج علمی و تکنولوژیکی
مفیدی داشته باشد که منجر به کسب قدرت برای جهان زیر سلطه بگردد. آنها جهان زیر
سلطه را همیشه از نظر علمی عقب نگهداشته است و مکانیسم عمل در سیستم آموزشی آن ها
از مدرسه گرفته تا دانشگاه بگونه ای بوده که عقب افتادگی علمی را ایجاد می کرده
است. از نظر آن ها جهان زیر سلطه باید در عقب ماندگی علمی و تکنولوژیکی بماند تا
هم محتاج به سران شرق و غرب باشد و هم اینکه قدرت خارق العاده ای که بتواند روزی
با سران استکبار رودر روئی نماید ایجاد نکنند.
جمهوری اسلامی ایران ناگزیر است برای کسب قدرتهای مختلف به
مسئله کسب مدارج علمی و تکنولوژیکی توجه اساسی بنماید و به تحقیقات علمی بیشترین
بها را بدهد دو بهمین خاطر است که امام بزرگوار هم در پیام حج سالجاری (1367) که
در واقع منشور دوم انقلاب اسلامی بود و هم در تعیین سیاست های بازسازی کشور به
مسئله تحقیقات علمی و تکنولوژیکی تأکید کرده و فرمودند:
«من در اینجا به جوانان عزیز کشورمان به این سرمایه ها و
ذخیره های عظیم الهی و به این گل های معطٌر و نوشکفته جهان اسلام سفارش می کنم که
قدر و قیمت این لحظات شیرین زندگی خود را بدانید و خودتان را برای یک مبارزه علمی
و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید و من به همه مسئولین
و دست اندرکاران سفارش می کنم که به هر شکل ممکن وسایل ارتقای اخلاقی و اعتقادی و
علمی و هنری جوانان را فراهم سازید و آنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزش ها و
نوآوری ها همراهی کنید و روح استقلال و خوکفائی را در آنان زنده نگهدارید».
امام بزرگوار «ره» در پیام مربوط به سیاست های بازسازی
کشور، توسعه مراکز علمی و تحقیقاتی را مهم ترین عامل خودکفائی و بازسازی کشور
داشته و فرمودند:
«مهم ترین عامل در کسب خودکفائی و بازسازی، توسعه مراکز
علمی و تحقیقات و تمرکز و هدایت امکانات و تشویق کامل و همه جانبه مخترعین و
مکتشفین و نیروهای متعهد و متخصصی است که شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاک
نگرش انحصاری علم به غرب و شرق بدر آمده و نشان دادند که می توانند کشور را روی
پای خود نگهدارند. انشاء الله این استعدادها در پیچ و خم کوچه های اداره ها خسته و
ناتوان نشود».
حضرت امام «ره» ضمن توجه دادن جامعه به اهمٌیت مسئله تحقیقات
علمی به چند نکته نیز اشاره کردند که هریک بجای خود از اهمیت خاصٌی برخوردار می
باشد و از همه مهم تر اینکه بعنوان یک تنگنا برای تحقیقات علمی کشور مشکل پیچ و
خمهای نظام اداری را مطرح نمودند.
گسترش تحقیقات علمی باعث کشف تازه های علمی و تکنیکی می
گردد، و اختراعات و ابداعات در جامعه تجلٌی یافته و گسترش می یابند از طرفی
تحقیقات علمی و اکتشافات در علوم طبیعی و علوم انسانی ارکان شکل گیری قوانین علمی
را تشکیل میدهند یعنی وقتی در خصصوی یک پدیده طبیعی و مادی یا انسانی تحقیق شود و
ماهیٌت و علت آن کشف گردد و این امر در چند تحقیق علمی مشابه نیز مشخص شود خودبخود
یک قانون علمی را نتیجه میدهد که مکتشفین و محقٌقین بر اساس آن به اظهار نظر پرداخته
و نظریات و تئوریهای علمی را بوجود می آورند. اگر در کشور ما تحقیقات علمی و
تکنولوژیکی بمعنای واقعی خود توسعه یابد محققین می توانند نظریه پرداز و تئوریسین
یافته های علمی خود باشند وقتی به کتب علمی و سیر تکوینی علوم مراجعه می شود
متأسفانه عموما اسامی دانشمندان و تئوریسین های غربی را مشاهده می کنیم و کمتر با
اسامی آشنا برخورد می نمائیم. اینکه در بین اسامی مخترعین و مکتشفین و تئوریسین
های علوم طبیعی و انسانی کمتر به اسامی آشنا برمی خوریم، خود معرٌف پائین بودن سطح
تحقیقات علمی در کشور ما و جهان سوم است. و اگر میخواهیم در زمینه های مختلف
بخودکفائی برسیم باید ابتدا جامعه علمی و آموزشی کشور در مدرسه و دانشگاه و محیط
کار و غیره را به تحقیق علمی عادت نماید تا کشور هر روز با اکتشافات تازه ای روبرو
گردد، اکتشافات بنیه علمی و تکنولوژیکی کشور را قوی میکند قوت بنیه علمی و
تکنولوژیکی کشور باعث افزایش قدرتهای اقتصادی – سیاسی – اجتماعی در جهان میگردد و
با پیدا کردن قدرت در همه زمینه هاست که امکان مقابله با استکبار وجود دارد که
تقویت بنیه علمی خود نیز یکی از مصایق قدرت می باشد. با امید به اینکه در آینده نه
چندان دور شاهد ظهور و حضور اسامی مخترعین و مکتشفین و تئوریسین و نظریه پردازان
علمی کشورمان در محافل علمی جهانی باشیم.
کشور ما از گذشته بصورت ظاهر دارای بخشهای تحقیقاتی و
مطالعاتی بوده است و دانشگاههای کشور نیز مدٌعی گسترش تحقیقات علمی می باشند هر
ساله سرمایه ها و بودجه های زیادی نیز در بودجه ملی به این امر اختصاص پیدا میکند
و برابر مقررات دانشگاهی، دانشجویان بویژه در سطوح فوق لیسانس و دکتری حتما باید
پایان نامه و تز تحقیقاتی خود را بنویسند و در واقع با این کار یک تمرین تحقیق
علمی را انجام داده باشند، ولی با همه این ها می بینیم کشور از فقر علمی و
تکنولوژیکی بشدٌت رنج می برد و کماکان محافل علمی و دانشگاهی ضمن عقب بودن از
قافله علم و تکنولوژی جهان، عمدتا دانشهای علمی خود را از خارج وام گرفته اند، و
شکوفه های خودکفائی علمی بیرون نزده است. حال این سؤال مطرح است که نظام علمی و
تحقیقاتی کشور چه مشخصه هایی داشته و چه عواملی باعث گردید که کشور از این جهت عقب
افتاده باشد و پیشانی علمی و تکنولوژیکی جهان معاصر در دست کشوری باشد که در
مسابقه علمی جهان حتٌی دیرتر از ایران شروع کرده است! و آیا افزایش مراکز تحقیقاتی
به تنهائی کفایت خواهد کرد یا به موارد دیگری باید توجٌه شود. اشکالات و تنگناهای
زیادی در ارتباط با نظام علمی و پژوهشی کشور مطرح هستند که در اینجا به بعضی از
آنها اشاره میگردد:
1-روحیه علمی به جان جامعه علمی کشور تزریق نمی گردد:
دانشگاهها و مدارس تحت تأثیر نظام آموزشی متٌکی بر حافظه، در
زمینه ایجاد روح علمی در دانشجو و دانش آموز ضعیف عمل می نمایند. اگر فرضا
تحقیقاتی موردی نیز انجام می پذیرد فاقد توان تعمیق روح علمی در افراد می باشد
سیستم دانشگاهی کشور سیستم کلاسی است و تحقیقات علمی امری حاشیه ای و فرعی تلقی می
گردد. تغییر این نگرش و ایجاد روحیه تحقیق علمی مستلزم تغییر ساخت آموزشی دانشگاه
ها از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی است.
2-قناعت دانشگاه ها و مراکز علمی به تألیفات:
اساتید و دانشگاه ها با سنت رایج تألیف خو گرفته اند و کمتر
زحمت تحقیقات علمی را بخود میدهند، آثار علمی دانشگاه ها عمدتا تألیف یا ترجمه است
که در هر دو صورت انتقال دست آوردهای علمی دیگران است. نه اکتشاف و عرضه دست آورد
علمی جدید توسط افراد داخل کشور، و این خصوصیٌت متأسفانه بصورت فرهنگ حاکم در
دانشگاه ها در آمده و بصورت یک ارزش تلقی می شود و این اقدام خود ریشه در یک عادت
غلطی که فرهنگ استعماری به جامعه ما القاء کرده است دارد و آن عادت به مونتاژ کردن
است، تا حدٌیکه در ما این باور را ایجاد نموده اند که مونتاژ کردن را خوکفائی و
استقلال اقتصادی تلقی کنیم. مونتاژ در صنعت، مونتاژ در دامپروری – مرغداری-
گاوداری- مونتاژ در کشاورزی و بالاخره مونتاژ علمی! تألیف فی نفسه امری مفیدی است
ولی اگر قرار باشد جایگزین تحقیقات علمی شود و باعث فراموشی و غفلت از تحقییقات و
پژوهش های علمی بگردد امر ناپسندی خواهد بود در واقع باید اول به تحقیق پرداخته
شود و بعد به تألیف.
3-کم بها دادن به تفکرات خلاق در نظام آموزشی:
روح حاکم بر سیستم آموزشی بگونه ایست که تفکرات خلاق چندان
پذیرائی ندارند مثلا اگر دانشجوئی یا دانش آموزی بر اساس تحقیق یا تفکٌر به یک
واقعیت علمی پی ببرد و آن را ارائه نماید کمتر پذیرفته می شود و بلافاصله با این
سؤال روبرو می گردد که منبع شما چیست؟! و اگر بگوید خودم کشف کرده ام در فرهنگ
دانشگاهی از ارزش علمی برخوردار نیست و بجای تقدیر و تشکٌر و تشویق تفکر کننده،
متأسفانه ممکن است مورد تمسخر قرار گیرد. ذکر این نکته لازمست که ابداعات و
اختراعات و اکتشافات عمدتا محصول تفکٌرات خلاق و واگرا می باشد، افکار بسته و
افکاری که از خود جوشش ندارند و در حدٌیکه به آنها منتقل کنند می فهمند نمی توانند
منشاء حرکت های نوی علمی در جامعه باشند. وقتی اثر علمی و نوشته یک فرد در فرهنگ
دانشگاهی ارزش گذاری شده و مورد قضاوت قرار می گیرد یکی از معیارهای تعیین کننده و
اصلی در ارزش گذاری تعداد منابعی است که به آن رجوع داده شده باشد و باز هم هرچه
منابع لاتین بیشتر باشد ارزشش بیشتر است و اینگونه القاء شده که انگار علم در
انحصار غربیان است و آنچه که خودیها گفته اند ارزش کمتری دارد و این خود نوعی کم
انگاری است که فرهنگ استعماری در ذهن ما جا انداخته است. حضرت امام «ره» در پیام
خودشان به خودیها بها دادند و بر کارشان ارزش گذاشتند که شهامت مبارزه با جهل را
دارند و از لاک نگرش انحصاری علم به غرب و شرق بدر آمده اند.
ادامه دارد
یادداشتها و خاطراتی از امام خمینی
یادداشتها و خاطراتی از امام خمینی
حجة الاسلام
رحیمیان
هرچند ژرفای شخصیت امام و عظمت و گستردگی آن برای هیچکس،
حتی نزدیکترین افراد و برجسته ترین شاگردان ایشان قابل دسترسی و شناخت نبوده و
هیچکس را هم یارای چنین ادعائی نیست ولی هر کس از زاویه ای و متناسب با درک و
ظرفیت خویش آن هم در بعد ظاهری و اثباتی قطره ای از دریای حکمت و فرزانگی امام را
چشیده است و با جمع آوری این قطره ها که جویبارهایی از آن دریای فضیلت برای تشنه
کامان تاریخ و نسلهای آینده جاری می شود. و از آنجا که تمام حرکتها و سکونها و همه
سخنها و سکوتهای امام، هرچند کوچکترین و عادی ترین آنها درسهای عمیق و پرمعنایی
است از حکمت الهی و روح ملکوتی حضرتش، پس هرکس هرچه را از امام شنیده و آنچه را در
او دیده باید که با حفظ امانت در اختیار همگان قرار دهد. نویسنده این سطور که بیش
از دو سوم از عمر خویش را در محضر امام و همراه با او و عشقش با انبوهی از خاطرات
تلخ و شیرین سپری کرده گوشه ای از این خاطرات که در طول مدت 27 سال یادداشت کرده
بر حسب درخواست دوستان تنظیم نموده که فرازهایی از آنها از این شماره مجله به چاپ
می رسد. البته در این مجموعه سعی شده فقط مشاهدات و مطالبی که نویسنده خود مستقیما
و بدون واسطه از حضرت امام دیده و شنیده، ارائه دهد و اکنون این مجموعه را با
تقدیم بخش پایانی آن آغاز می کنیم:
سن شناسنامه ای یا سن واقعی!
از قناعت و صرفه جوئی حضرت امام سخن بسیار شنیده ایم و هر
کس کمترین معاشرت و ارتباط نزدیکی با معظم له دارد در اولین مرحله متوجه این جهت
میشود. نه این که اسراف و تبذیری در زندگی امام یافت نمیشود بلکه حضرت امام مصداق
بارز «المؤمن قلیل المؤمنه، کثیر المعونه» می باشند. بهره گیری ایشان از تمتعات
دنیوی در حداقل و بهره دهی و فایده رساندن و سیر و سبقت در طی مدارج معنوی در حد
اکثر است.
از صرفه جوئی حضرت امام در زمینه آب و برق و سایر وسائل
زندگی مطالب بسیار گفته شده است. در اینجا صرفه جوئی آنحضرت را در مورد وقت یادآور
می شویم. بهمان نسبت که وقت و عمر انسان در نظر یک حکیم الهی گرانقدرترین سرمایه
به شمار می آید صرفه جوئی و بهره گیری از آن نیز در بالاترین حد ممکن اعمال می
شود. در حقیقت عمر حقیقی و حیات هر انسانی را باید در چهارچوب بهره گیری صحیح و
حرکت در جهت نیل به هدف و فلسفه آفرینش انسان ارزیابی کرد. با چنین مقیاسی ممکن
است یک فرد بر حسب شناسنامه صد سال زندگی کرده باشد ولی عمر مفید او صفر یا زیر
صفر بوده و عمری را به صورت مرده ای متحرک به سر برده و گاهی ممکن است یک آدم
صدساله عمر واقعی و مفید او مثلا 5 سال، 10 سال ، 20 سال و … باشد و بالاخره
آنگاه سن شناسنامه با سن حقیقی انطباق دارند که انسان لحظه ای از عمرش را به بطالت
تا چه رسد به گناه سپری نکرده باشد. حضرت امام گذشته از جنبه محتوائی و کیفی زندگی
اش که مصداقی از: «ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله ربٌ العالمین» بود و حتی
خواب، استراحت و ورزش و خوردن و پوشیدنش و … همه و همه در راستای سیر الی الله و
در خدمت صعود معنوی اش بود. از نظر کمٌی و ظاهری نیز نه آن که هرگز هیچ کس را سراغ
نداریم که آنحضرت را بی کار دیده باشد، بلکه می توان گفت حتی در سالهای اخیر و
علیرغم آن که روز به روز آثار نقاهت و ضعف و کهولت سنی بیشتر در امام ظاهر می شد
حضرتشان پرکارترین فردی بود که سراغ داریم.
امام از همه پرکارتر
مسلم است که انسان برای نوشتن یک مطلب و حتی یک نامه همزمان
به آرامش روحی و سلامت جسمی نیاز دارد و هر یک از ضعف و بیماری جسمی یا ناراحتی
روحی می توانند مانع از خوب فکر کردن و خوب نوشتن باشند ولی همه شاهد بودیم در
همین یکساله بعد از قبول قطعنامه و نوشیدن زهر آن و آلام دیگری که دل آنحضرت را
خون و اشکشان را جاری کرد، دهها پیام جامع را در زمینه های گوناگون تحریر فرمودند.
ناگفته ها را گفتند و بر مسائل مهم تاکید مضاعف کرند. پرده از مسائل مبهم و
ناشناخته برداشتند و حجت را بر همه تمام و نعت چراغ هدایتش را کامل نمودند و گوئی
خود را در پایان راه می دید و تکلیف می دانست که در ایفائ رسالت خویش حتی از نکته
ای فروگذار نکند و بدین ترتیب در زمینه نوشتن پیامها گذشته از جهت محتوائی شگفت
انگیز آنها از جنبه کمیت و حجم در مقیاسی بی سابقه و فوق العاده در طی یکسال اخیر
کار کردند و تازه این گوشه ای از انبوه کارهای سنگین و متنوع حضرتشان بود.
پنج کار در یک زمان!
حضرت امام در بسیاری از اوقات در آن واحد و همزمان به
کارهای متعدد اشتغال داشتند که در این رابطه چند نمونه از مشاهدات خود را نقل می
کنم:
در یکی از روزهای اوائل فروردین 68 حدود ساعت 7 بعدازظهر
حضرت امام حقیر را برای انجام کاری احضار فرمودند. وقتی مشرف شدم حدود یکساعت از
مغرب گذشته بود و حضرت امام در حالی که هنوز مشغول تعقیبات نماز مغرب و عشاء
بودند؛ 1- تسبیح در دستشان بود و ذکر می گفتند. 2- به پشت خوابیده بودند و با بالا
و پائین بردن پاهایشان نرمش مخصوصی را که پزشک توصیه کرده بود انجام می دادند. 3-
تصویر بدون صدای تلویزیون روشن بود و سیما را مدنظر داشتند. 4- و در همان حال به
صدای رادیو گوش می دادند و علاوه بر همه این امور 5- علی، نوه عزیزشان در حالی که
سعی می کرد از حرکات امام تقلید کند در کنارشان دراز کشیده بود گفتن ذکر و استماع
خبر، و دیدن سیما، و انجام نرمش مانع از نرمش و ملاطفت و بروز عطوفت نسبت به کودک
خردسال فرزندشان نمی شد و همواره او را نیز مورد تفقد و نوازش پدرانه داشتند و
بدین ترتیب حضرت امام را در زمان واحد به پنج کار جداگانه مشغول یافتم.
و به طور مکرر حضرت امام را به هنگام قدم زدن عصرانه شاهد
بودم که در عین قدم زدن به عنوان ورزش که خود کاری مهم و لازم برای تامین سلامت
معظم له در راستای خدمت به دین خدا بود.- قوٌ علی خدمتک جوارحی – در دستی تسبیحی
داشتند و به ذکر خدا مشغول و در دست دیگر رادیوئی کوچک داشتند و با استماع آن در
جریان مسائل داخل و خارج قرار می گرفتند.
و بدینسان می توان گفت عمر واقعی حضرت امام نه هشتادو هفت
سال که از نظر کاربرد و بهره گیری کمٌی دو چندان این مدت بود و از جهت کیفی و محتوائی
و با توجه به پیوند او با مبدأ لا یزال هستی تا بی نهایت جاودانه و تا آنجا که حق
و حقیقت است، کشیده شده است.
گوئی که در اینجا نبود!
همچنین در طول مدتی که صبحها برای انجام کارهای مربوط به
دفتر و امور وجوهات شرعی خدمت حضرت امام مشرف می شدیم و ما بین 20 دقیقه الی 50
دقیقه روزانه بعد از ساعت 8 صبح در خدمتشان بودیم بعد از پاسخگوئی به سؤالات
مطروحه و استجازات و امثال آنها ما مشغول می شدیم و حضرت امام ضمن نظارت بر کار ما
مشغول مطالعه و بررسی گزارشها می شدند. تنها در روزهای یکشنبه و دوشنه اول و دوم
خرداد که روز سه شنبه بعد از آن مورد عمل جراحی قرار گرفتند وضعیتی خاص داشتند
هریک از این دو روز یکی دو سؤال را با اشاره و حداقل کلمات پاسخ گفتند و پس از آن
بر خلاف معمول گذشته به مطالعه نپرداختند و با سکوت و سکونی ویژه و چهره ای آرام
گوئی بر افقهای دور دست چشم دوخته و گر چه در جایگاه همیشگی خود نشسته بود اما
انگار که در اینجا نبود.
وضعیت جسمانی امام تا آن اندازه خوب بود که مثل اوقات دیگری
که سالم بودند به راحتی به محل ملاقات و کارهای روزانه می آمدند نه از جهت جسمانی
ظاهرا وضعیت بدی داشتند و نه اطلاع مشخصی از بیماری خود داشتند و تا آنجا که اطلاع
دارم تا آخر هم نوع بیماری به حضرتشان گفته نشد در آن شرائط، وضعیت چنان عادی بود
که تا هفته پیش از آن حضرت امام نوشابه میل می کردند و تازه پزشک به معظم له معروض
داشت که ما ترجیح می دهیم شما نوشابه ننوشید و روز دوشنبه 2/3/68 پزشک به عرض
رساند که اجازه بدهید امروز هم میخواهیم کار دیروز را مجددا انجام دهیم. دیروز
حضرت امام را اندوسکپی کرده بودند. و حضرت امام گوئی در ذهنشان این بود که خونریزی
معده ناشی از خوردن بعضی از قرصها بوده، فرمودند من دیروز اذیت شدم. اگر احتمال می
دهید این عارضه مربوط به قرصها بوده این قرصها را ده روز نمی خورم شاید ناراحتی
برطرف شود و پزشک به عرض رساند که این کار – یعنی اندوسکپی مجدد- لازم است اجازه
بدهید امروز انجام دهیم ولی قول می دهیم که مثل دیروز اذیتتان نکنیم.
با توجه به این خصوصیات و با توجه به این که در گذشته حضرت
امام بیماریهای سختی را پشت سر گذاشته بودند، دلیل چندانی بر نگرانی آنحضرت بابت
بیماری وجود نداشت؛ گرچه اگر هم اطلاع از مسأله سرطان و بنای تکه برداری در روز
دوشنبه را داشتند و حتی از لحظه مرگ هم مطلع می شدند باز هم نگران نبودند پس آیا
باز آن سکوت و تأمل و تفکر ژرف بیانگر چه معنائی بود؟ گرچه ما به اصطلاح تا اندازه
ای از خطر آگاهی داشتیم و حضرت امام – به ظاهر- هیچگونه اطلاعی نداشتند و آیا امام
در ورای همه این امور چیزی را نمی دیدند که ما حتی از تصور آن عاجز بودیم؟!
در اطاق عمل و درمانگاه
صبح روز سه شنبه 3 خرداد 1368- با آن که اجمالا اطلاع
داشتیم که قرار است حضرت امام مورد عمل جراحی قرار گیرند ولی چنان نسبت به این
مسأله تلقی ناباورانه داشتیم که طبق معمول کارها و قبوض را برای تشرف آماده کرده و
در موعد مقرر به طرف بیت معظم له روانه شدم. اما با در بسه مواجه گردیدم. دلم
لرزید. زانوهایم سست شد. مضطربانه و شتابزده خود را به درمانگاه رساندم. به کریدور
وارد شدم چشمم به صفحه تلویزیون افتاد. امام در اطاق عمل و بیهوش بودند و پزشکان
پروانه وار گرد شمع وجودشان می چرخیدند. روی موضع برای شروع عمل جراحی آماده می
شد. لحظات به سنگینی کوهها سینه ام را می فشرد. جان بر لب، زمزمه دعا بر زبان و
ذکر خدا در دل و اشک بر دیدگان داشتیم. تدریجا حضرات آقایان سران سه قوه: خامنه
ای، هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلي نیز وارد شدند. علاوه بر چند نفر از اعضای
دفتر و حاج احمد آقا یکی از همشیره هایشان نیز حضور داشتند. چشمها بر صفحه
تلویزیون دوخته شده بود و اشک مجال دیدن را نمی داد و … و آرام تر از همه
فرزندان امام بودند که دل شیر را به ارث برده بودند.
نو توان نگاه داشتم و نه می توانستم چشم از دیدن محبوب
بربندم. تیغ جراحی بود که سینه او را می شکافت یا خنجری که جگر ما را می درید.
نزدیک به سه ساعت همراه با امید و دلهره به طول سی سال بر من گذشت. سی سال خاطرات
تلخ و شیرین، تلخی هجرانها و شیرینی وصالها. سی سال عشق و ارادت و …
و سرانجام فضا از خوشحالی پر شد و عمل بدون عارضه قلبی با
موفقیت پایان یافت. لحظه شیرین فرا رسید. به شیرینی نزدیک به سی سال شیرینی عشق
او. لحظه انتقال حضرت امام از اطاق عمل. لحظه ای که از فراسوی اشک شوق و عشق چشمم
به دیدن سیمای نورانی و متلؤلأش روشن شد و دل طوفان زده ام به ساحل آرامش رسید…
میخواستم از پزشک و پزشکان تشکر کنم اما الفاظ مناسب در
ذهنم نیافتم و زبانم نیز بند آمده بود و فقط توانست دست پزشک را ببوسم…
دیری نپائید که این مسرت جانبخش و آرامش شیرین با دگرگونیها
و گزارشهای پزشکی دستخوش فراز و نشیبها شد. لحظه ها به سنگینی می گذشت و عقربه
زمان به سختی می چرخید و…
گفتنی های روزهای درمانگاه زیاد است و آنها نیز که در این
روزها شرف حضور داشتند زیاد بودند، هر یک شمه ای گفته اند: از عبادتها، راز و
نیازها و گریه های شبانه تا ذکر و نماز و اهتمام فوق تصور بر آنها که سنت دیرینه
امام بود و خدا می خواست که حداقل در این چند شبانه روز هم شده چشمه هائی از ابعاد
معنوی نادیده و ناشناخته بنده صالحش را بر دیگران بنمایاند و با استفاده از این
فرصت استثنائی و در عین حال غم انگیز، با دوربین مخفی تصویری هرچند ظاهری و نارسا
از جلوه های عبودیت او برای تاریخ و خداجویان به ثبت رسد و وا اسفا!! که هیچ
دوربین و نزدیک بین و ذره بین و چشم ظاهربینی را امکان دیدن حقیقت مقام عبودیت و
خلوص حضرتش نیست. هشتاد سال عبادت خالصانه، هشتاد سال مناجات شبانه، هشتاد سال
ریاضت و جهاد اکبر و اصغر هشتاد سال سیر و سلوک الی الله و … و ما کجا و او کجا
که:
ما را کجا به کوی تو ممکن شود وصول
کانجا خیال را
نبود قدرت نزول
با این همه گوئی مشیت خداوندی بر این تعلق گرفته بود که اگر
برای چند روز و چند شبی هم که شده آنچه را در مقام ظهور قابل رویت است با شهود
اعین و تصویر عیان بر جهانیان ثابت کند که اگر قانون « و من نعمره ننکٌسه فی
الخلق» همگانی است ولی «خلق» و شاکله ی باطنی متکامل و ذوب شده ی در حقٌ، نه با
عمر طولانی و بیماری جسمانی که با مرگ نیز آسیب پذیر نیست و اگر انسانهائی مصداق
«و منهم من یردٌ الی ارذل العمر لکیلا یعلم بعد علم شیئا» می شوند ولی این توان
الهی نیز در انسان وجود دارد که نه در درٌه انحطاط «ارذل العمر» سقوط کند و نه
دانسته های خویش را از دست دهد بلکه در اوج قله شخصیت انسانی و شکوفائی روحی و با
برخورداری از تمام مشاعر و حفظ تمام اندوخته ها و دریافتهای الهی خویش و توجه کامل
به مبدأ هستی و معاد و معارف حقه تا آخرین لحظه عمر را سپری کرده و در کمال معرفت
و قدرت آگاهی ، دیواره مرگ را شکافته و به فضای لایتناهی جهان ابدی و ملکوت اعلی
پرواز کرده و به لقاء مبدأ کمال و هستی مطلق راه یابد.
حضرت امام هرچه به لحظات پایانی نزدیک تر می شد وجودش از
توجه به خدا لبریزتر و آثار و نمودارهای حکمت و معرفت الهی اش آشکارتر و سیمایش
نورانی تر می شد. در حالی که هر روز و هر ساعت از نظر جسمی رو به کاستی و ضعف و
رنج بیشتر بودند که بر حسب روال طبیعی و سیر مادی و جسمانی بروز و ابراز بیشتر
آثار تألم و ناله و جزع را می طلبید، اما شخصیٌت شکوفا شده و حقیقت شگفت انگیز
انسان تکامل یافته ای مثل امام که روح بزرگش بر جسم و عالم طبیعت غالب گردیده و
جسم برایش جز قالب و مرکب راهوار نیست وضعیت دیگری را به منصه ظهور گذاشته بود. از
نای وجودش که جز برای خدا ننالیده بود به جای ناله از آلام جسمانی، زمزمه ذکر خدا
و آهنگ روح انگیز وصل و قرب، لقا بر می خاست و از شمع چهره ملکوتیش که جز برای حق
نیفروخته بود به جای اخم و ترشروئی از دردهای ناشی از بیماری تن، نور ایمان و
طمانینه خاطر و نشاط و انبساط برای لقاء دوست متلؤلؤ بود.
او مصداق بارز مؤمنانی بود که خود در این دنیا به حساب خود
می رسند قبل از آن که در آن دنیا به حسابشان رسیدگی شود. او گرچه به ظاهر هنوز روح
بلندش با کالبد خاکیش پیوند داشت ولی در حقیقت گوئی از قفس تن رسته و با رسیدن به
کمال انقطاع از همه تعلقات مادی به خدا پیوسته بود و با دلی آرام و قلبی مطمئن و
روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل او عازم سفر به جایگاه ابدی بود.
و خلاصه آن که هیچ کس در این مدت کمترین ناله و اخمی از درد
و الم جسمانی و شخصی از او نشنید و ندید و فقط زمزمه مناجات و نوای عطر آگین عبادت
و خشوعش بود که فضای اطراف و چشم و گوش و دل همه را پر کرده بود و با معجزه وجود
الهی اش همه حاضران در محفل عاشقانه اش را در شگفتی و ایمان به مقام والای انسان
راستین و آفریدگار احسن الخالقین فرو برده بود.
این بنده کمترین ضمن آن که بر حسب دستور امام موظف بودم در
دفتر به وظیفه محوله بپردازم و گر چه در این مدت سعی بر این داشتم که حضرتش را در
چنین وضعیتی حتی به اندازه پاسخ یک سلام نیازارم اما با این حال چشم از دیدنش نیز
پوشیدن نمی توانستم و به ترتیبی روزی چند بار دیده را به جمال جمیلش روشن و دل را
به وصالش متیٌم می نمودم و در این میان روزهای یکشنبه ، دوشنبه ، سه شنبه 7 و 8 و
9 خرداد نیز طبق معمول دیرین که روزها انجام کارهای دفتر بود به خدمت رسیدیم و با
دریافت اجازه به اطاق همیشگی رفتیم و کارها را به انجام رسانده و در پایان نیز به
عرض سلام و دعا نائل گردیدیم.
روز جمعه 12 خرداد در حالی که – همانگونه که قبلا اشاره
کردم – نمی خواستم صرف دیدارم زحمتی ایجاد کند بگونه ای به اطاق وارد شدم که فقط
بتوانم امام را ببینم ولی یکی از دوستان که در کنار تخت مشغول انجام وظیفه بود از
روی محبت به عرض رساند که: آقای رحیمیان آمده اند. در مقابل عمل انجام شده قرار
گرفتم. جلوتر رفتم. حضرت امام چشمان مبارکشان را باز کردند. سلام کردم. جواب دادند
با صدای لرزان و بریده دعا کردم و آنحضرت با تفقد و لحنی محبت آمیز فرمودند: انشاء
الله موفق باشید … با تمام کردن جمله و رسیدن به حرف آخر جوهره صدایشان نیز تمام
و چشمانشان دوباره بسته شد و در حالی که می گریستم خارج شدم.
روز شنبه 13 خرداد مراجعات به دفتر زیاد بود و در عین حال
قبوض و کارها را برای انجام در روز یکشنبه طبق معمول گذشته آماده کردیم. قبوض و
کارهائی که برای همیشه ماند و دیگر انجام نگرفت. بعد از ظهر، یکی از برادران دفتر
تلفن زد به منزل که بیا، سران سه قوه از بین جلسه شورای بازنگری جلسه را رها کرده
و به بیت آمده اند. ممکن است خبری شده باشد. بچه های دفتر نگران شده بودند و از من
خواستند زودتر بیا و برو بالا ببین چه خبر است و میخواستند از این طریق مطلع شوند.
ساعت حدود 4 بعد از ظهر بود با عجله خود را به درمانگاه
رساندم. با صحنه ای غم آلود و فضائی اندوهبار مواجه شدم همه در محوطه نشسته بودند.
چشمها گریان و رنگها پریده بود و در عین حال محوطه بی سرو صدا و آرام بود نمی
فهمیدم چه شده؟ زبانم بند آمده بود و زانوهایم می لرزید و قلبم به شدت می زد،
دقایقی روی زمین ولو شدم. کم کم خودم را جمع کردم و برخاستم به طرف اطاق رفتم. خود
را در سخت ترین لحظات زندگی ام یافتم حضرت امام در حال اغماء بود. دستگاههای
متعددی در ارتباط با قلب، تنفس و غیره، امام را احاطه کرده بود. فضای اطاق یأس
آلود و غمبار بود. بیشتر از لحظاتی طاقت نیاوردم و برای اولین بار در زندگی معنی
این شعر سعدی را لمس کردم که:
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خودم به چشم
خویشتن دیدم که جانم می رود
حدود مغرب پزشکان گزارشی را به جمع حاضر ارائه کردند. از
پیش بینی وضع امام در روزهای آینده سؤال شد و پزشک پاسخ داد صحبت از هفته و روز
نیست مسأله در محدوده چند ساعت دور می زند. شنیدن این جمله تاب و توان را از همه
گرفت. در عین حال به خاطر بعضی از مسائل همه مأمور به حفظ سکوت و آرامش بودند.
سکوت تلخ و خفه کننده، سیاهی شب و سیاهی غم به هم درآمیخته بود. همه به خود می
پیچیدند و در دریای متلاطم و تاریک غم و اندوه دست و پا می زدند. بالا آمدن یک
درجه فشار خون. یک حرکت ابرو یا یک تکان پلک امام بزرگترین آرزوی همه بود و …
لحظات سنگین تر از همیشه به کندی و سختی پیش می رفت و
ناگهان تلخ ترین و دردناکترین لحظه رخ نمود. ساعت هنوز به 30/10 نرسیده بود که با
سقوط فشار امام به صفر، قلب تپنده جهان اسلام از حرکت باز ایستاد. قلم و زبان را
یارای توصیف آن لحظه نیست. دقایقی صدای ضجه و شیون فضا را پر کرد ولی با توصیه
مؤکد و قاطعانه یکی از بزرگان به خاطر بررسی چگونگی اعلام خبر همه محکوم به خویشتن
داری و حفظ آرامش شدند و …
ساعتی بعد از نیمه شب. جنازه مطهر برای غسل و کفن به حیاط
خانه امام یعنی همانجائی که ملاقاتها و دستبوسی انجام می شد منتقل گردید و نزدیک
اذان صبح و بعد از انجام غسل و کفن به سردخانه کوچکی که در سرداب خانه ای در
نزدیکی بیت و درمانگاه تدارک شده بود، مستقر گردید.
شب بعد یعنی شب 15 خرداد که قرار بود فردای آن شب جنازه
مطهر به مصلی انتقال داده شود، نزدیک به نیمه شب برای آخرین وداع به زیارت پیکر
مقدس تشرف یافتم. انگار که او زنده بود، زنده و زنده تر از همیشه. پاهایش را که جز
به راه خدا گام ننهاده بود چندین بار بوسیدم و بر چشم گذاردم چهره گلگونش را نیز
برای آخرین بار بوئیدم و بوسیدم. از او عذر تقصیر خواستم و در خواست دعا نمودم و
بناچار مرخص شدم. این لحظات بزرگترین و باشکوهترین و در عین حال غمبارترین و
جانکاه ترین خاطره زندگی ام را شکل داد. خاطره ای که به هیچ وجه نمی توانم از آن
چیزی بگویم و …
ادامه دارد
سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی (قدس سره)
حجة الاسلام شیخ علی اکبر آشتیانی نماینده ولی فقیه در
ژاندارمری جمهوی اسلامی ایران 2
سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی (قدس سره)
دقت در امور
یادم هست زمانی که قطب زاده مدیریت صدا و سیما را بعهده
داشت حضرت امام که از پخش برنامه های خلاف اسلام ناراحت شده بودند نامه ای تنظیم
کرده و ذیل آن خواستند که : به« آقای قطب زاده بگوئید مگر شما التزام به مسائل
اسلامی ندارید مگر شما متعهد نسبت به قرآن نیستید، انقلاب ما انقلابی اسلامی است.
چرا باید برنامه هایی خلاف اسلام از صدا و سیما پخش شود». وقتی پیام امام به قطب
زاده رسید او ناراحت شد. لیکن بعدها روشن گشت که قطب زاده ارادت قلبی نسبت به
اسلام نداشته و بلکه تظاهر به تعهٌد نسبت به اسلام می کرده است.
و یا به یاد دارم زمانی که حجة الاسلام و المسلمین محتشمی
در صدا و سیما سمتی داشتند وقتی یک روز برای ادای گزارش به خدمت امام رسیدند حضرت
امام پس از استماع سخنان ایشان گفتند: «شما باید کنترل بیشتری نسبت به برنامه ای
که از رادیو پخش می شود داشته باشید» بعد فرمودند: « بعد از اذان صبح و بعد از
دعاهائی که از رادیو پخش می شود آهنگی نیز وجود دارد که شاید پخش آن درست نباشد».
آقای محتشمی پس از بیرون آمدن از اتام حضرت امام بسیار اظهار تعجب می کردند که
چگونه رهبر انقلاب با مشغله فراوانی که دارند با این دقت برنامه های رادیو و
تلویزیون را تعقیب می کنند البته الحمد لله با رهنمودهای امام عزیز در صدا و سیمای
جمهوری اسلامی تحوٌل عمیقی صورت گرفته و زحمات عزیزان دست اندر کار در ارائه
برنامه های سازنده و اسلامی اینک قابل تقدیر است.
ساده زیستی حضرت امام
اما در مورد زندگی ساده امام بسیار شنیده اید و از تصاویر
پخش شده از سیمای جمهوری اسلامی ایران خود شاهد بودید. منزل ایشان را ابتدا باید
بگویم، منزلی که در جماران ایشان سکونت داشتند متعلق به حجت الاسلام و المسلمین
آقای جمارانی و دو اخوی ایشان و همچنین متعلق به یکی از دامادهای آقای جمارانی است
که در اختیار حضرت امام بمنظور سکونت قرار گرفته بود. حضرت امام با توجه خاصی که
نسبت به مسائل شرعی داشتند یک بار تمامی اقایانی که از آنها یاد شده را دعوت کرده
و از آنها پرسیدند که: آیا رضایت به سکونت حضرت امام دارند یا خیر؟ و آقایان پاسخ
دادند که رضایت کامل دارند حضرت امام به این هم بسنده نکرده و همسران آقایان را
خواسته و از آنان نیز پرسیدند که: آیا رضایت برای سکونت حضرت وجود دارد یا خیر؟
آنها نیز اعلام کردند که بسیار خوشحال و راضی هستند که امام عزیز افتخار داده و در
این منزل سکونت کرده اند در مورد ساده زیستی حضرت امام رضوان الله تعالی علیه باید
بگویم ایشان سعی می کردند همیشه در شرایطی مشابه محرومترین و مستضعف ترین افراد جامعه
زندگی را سپری کنند. در این مورد خاطره ای به یادم آمد که نقل می کنم:
هنگامی که حضرت امام به جماران تشریف فرما شدند، آقای
جمارانی علاقه داشتند که حسینیه به لحاظ ساختمانی و فرم عمومی اش تغییر یافته و به
اصطلاح، محلی تمیز و مدرن شود. یک روز حضرت اما از طریق حاج سید احمد آقا پیغام
دادند که از انجام این کار(تغییر ساختمان حسینیه) امتناع کنید، آقای جمارانی بار
نخست احساس کردند حاج احمد آقا در ادای پیغام حضرت امام چندان مصر نیست، و وقتی
آقای جمارانی به کار تعمیر حسینیه ادامه داد، امام عصبانی شدند و پیغام دادند «اگر
می خواهید اینجا(حسینیه) را تعمیر کنید، بگذارید برای وقتی که من از دنیا رفتم».
در ارتباط با اینکه حضرت امام به زندگی متفاوت از قشر محروم
جامعه رضایت نداشتند خاطره دیگری به یادم آمد که نقل می کنم:
روزهای سخت جنگ تحمیل بود و دشمن با حملات هوائی و موشکی ناجوانمردانه
اش شهرهای بی دفاع کشورمان را مورد هدف قرار داده بود، در این روزها افراد متمکن
با پناه بردن به محلها امن خود را از تیررس دشمن نجات داده بودند لیکن افراد محروم
جامعه با استقامت و پایداری وصف ناپذیری به سکونت خود در شهرها ادامه می دادند. در
این بین قرار شد برای امام پناهگاهی احداث شود تا چنانچه حمله ای هوایی صورت گرفت
جان ایشان که به واقع جان امت بود، در امان باشد. وقتی امام از موضوع باخبر شدند،
گفتند: به هیچ وجه من به آنجا نخواهم رفت پناهگاه ساخته شد لیکن تا آخرین لحظه از
حیات پربرکت امام، این پناهگاه ، امام را در خود ندید. این در حالی بود که تمامی
مسئولین کشور از امام خواهش می کردند که از پناهگاه استفاده کنند لیکن ایشان بر
تصمیم خود مصر بودند. یکبار در پاسخ به درخواست برخی از مسئولان که از ایشان می
خواستند از پناهگاه استفاده کنند فرمودند:« آخر چه فرقی است میان من و آن پاسداری
که در اینجا پاسداری می کند و از من و خانواده ام مراقبت می نماید، من هرگز محل
خود را ترک نخواهم کرد و می خواهم موشک به سر من اصابت کند و من شهید شوم».
برای اینکه حضرت امام را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند
در فاصله میان اطاق ایشان و حسینیه پناهگاهی احداث شد لیکن حضرت امام هیچگاه از آن
تردد نکردند و وقتی به آن می رسیدند راه خود را تغییر داده و از کنار آن می
گذشتند.
تواضع حضرت امام
امام عزیز در عین قاطعیت در امور بسیار متواضع بودند.
هیچگاه در منزل به اهل خانه امر و نهی نمی کردند کارهای شخصی خود را شخصا انجام می
دادند، ایشان برای یک لیوان آب به کسی فرمان نمی دادند و همواره احترام خاصی برای
همسرشان قائل بودند.
حضرت امام چون پیامبر اکرم(ص) در سلام گفتن همواره پیشی می
گرفتند و هرگز کسی نتوانست در گفتن سلام به حضرت، از ایشان پیشی گیرد. ایشان هرگاه
به مجلس یا محلی وارد می شدند به همگان سلام می کردند. اهل منزل ایشان نیز کمتر
توانستند در این کار از حضرت امام پیشی گیرند. نقل شده است که در سر سفره غذا تا
همسر محترمه امام حاضر نمی شدند، ایشان دست به غذا نمی زدند.
تواضع اما به همینجا ختم نمی شود. بارها از بزرگ مرد تاریخ
معاصر شنیده ایم که خود را خدمتگزاری کوچک نامیده اند و در تحولی معجزه گونه چون
انقلاب اسلامی نقش مردم را عمده ذکر می کردند و هیچگاه از خود بعنوان ساقط کننده
نظام ستم شاهی ذکری به میان نیاورده اند در مورد تواضع امام در زمینه ای که عرض
کردم خاطره ای به یاد دارم که نقل می کنم.
روزی حاج احمد آقا پدر آقا محمود بروجردی داماد محترم حضرت
امام را برای صرف نهار دعوت کرده بودند در این مهمانی آقایان صانعی، توسلی،
جمارانی و دیگر دوستان نیز حضور داشتند. حضرت امام به احترام پدر آقا محمود
بروجردی پس از اقامه نماز در این جمع حضور یافتند. این گرهمایی مصادف بود با سفر
آیت الله خامنه ای به سازمان ملل و در بین حاضران بحث در مورد بیانات شیوای ایشان
در آن سازمان، حاضران از بیانات پرمحتوا و با روح آیت الله خامنه ای که در
شناساندن اسلام و انقلاب اسلامی عمقی خاص داشت، تعریف می کردند. در این زمان وقتی
پدر آقا محمود بروجردی شروع به سخن گفتن کردند، حاضران سکوت کرده و مستمع شدند.
ایشان برای سلامتی حضرت امام دعا کردند و عنوان داشتند که از برکت وجود رهبر کبیر
انقلاب اسلامی، اینک اسلام عزیز در مجامع بزرگی چون سازمان ملل مطرح می شود. امام
عزیز با تواضعی خاص خود فرمودند:«این ملت است که راه خود را یافته است و مسئولین
هم می دانند چه باید انجام دهند حال چه من باشم و چه نباشم این راه ادامه خواهد
یافت. این حضور ملٌت در صحنه است که برای ما عزٌت آورده است» و سپس گفتند:« من مطمئن
هستم که ملت ایران در صحنه باقی خواهند بود حتی کیفیٌت حضور آنان بیش از این نیز
خواهد شد».
می بینیم که حضرت امام با آن روح بلندی که در همه ابعاد
دارند چگونه متواضعانه نقش خود را کوچک ذکر می کنند و نقش عمده را به مردم می
دهند. این ویژگی امام عزیز الگویی مناسب است که اگر ما سعی کنیم در راه رسیدن به
این کمالات حرکت کنیم انشاء الله خواهیم توانست راه تکامل را بپیمائیم.
تعبٌد حضرت امام نسبت به جاری شدن احکام الهی
حضرت امام نسبت به اجرای احکام الهی تعبد خاصی داشتند. در
این مورد خاطره ای در ذهن دارم که به نقل از حاج احمد آقا بیان می کنم. حجت
الاسلام و المسلمین آقای سید محمد لواسانی از دوستان و نزدیکان حضرت امام بودند،
ارتباط ایشان با حضرت امام آنقدر زیاد بود که در فرصتهای مناسب بطور خصوصی معمولا
در زوزهای چهارشنبه با حضرت امام ملاقات داشتند و ساعاتی در کنار امام به گفتگوهای
دوستانه می نشستند. آقای سید محمد صادق لواسانی از علمائ بزرگ و یاران قدیمی حضرت
امام بودند، ایشان از جمله شخصیت های ارزشمند و قابل اعتمادی بودند که حضرت امام
در کنار ایشان احساس آرامش کرده، و با گفتگوهای دوستانه فیما بین خستگی را از جان
خود دور می کردند.
در جریان کودتای قطب زاده وقتی اعضاء باند کودتا دستگیر و
محاکمه شدند و بعضی به اعدام و بعضی منجر به مجازات استحقاقی خود طبق موازین شرع
محکوم شدند، تصادفا یکی از اعضاء باند مذکور که به اعدام محکوم شده بود، به
مناسبتی با آقای سید محمد صادق لواسانی تماس برقرار کرده و روی جهاتی که فعلا از
ذکر آن صرفنظر می کنیم در ایشان نفوذ کرده و از آقای لواسانی خواسته بود تا نزد
حضرت امام از ایشان شفاعت کند شاید تخفیفی در مجازات اعدامش قائل شوند.
آقای لواسانی به حضور امام شرفیاب شدند و پس از احوالپرسی
از فرصت استفاده کرده و جریان را به عرض امام رساند و از آن حضرت تقاضا کرد تا
دستور دهند از اعدام شخص مورد نشر چشم پوشی شود و تخفیفی در این حکم داده شود.
امام صراحتا این خواهش را رد کرد. آقای لواسانی مجددا اصرار کرد لیکن امام قبول
نکرند تا جائیکه آقای لواسانی بگریه افتاد و مصرا از حضرت امام درخواست عفو می کرد
حضرت امام در حالیکه در ایوان خانه نشسته بودند و به سخنان آقای لواسانی گوش می
دادند اندکی سکوت کرده و سپس گفتند: « با تمام ارادتی که به شما دارم نمی توانم
رضایت خلق را بر رضایت خالق مقدم بدارم، نمی توانم خشنودی شما را بر خشنودی خدا
مقدٌم بدارم و نمی توانم روابط را بر مقررات الهی مقدم بدارم؛ بنابراین باید حکم
خدا اجرا شود».
در مورد تعبٌد حضرت امام نسبت به اجرای احکام الهی و خارج
نشدن از موازین شرعی خاطره ای دیگر در ذهن دارم که مربوط است به اولین روزهای پس
از پیروزی انقلاب اسلامی. خوب به یاد دارم انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی رسیده
بود و مردم حزب الله گروهی حدود بیست نفر یا بیشتر را که در بین آنان هویدا،
رحیمی، ربیعی، نصیری و برخی دیگر از سران مفسد رژیم ستم شاهی نیز به چشم می خوردند
را به مدرسه می آوردند. برخی از دوستان معتقد بودند که تمامی آنان باید اعدام شوند
و بر این خواسته خود پافشاری می کردند بالاخره قرار شد از حضرت امام کسب تکلیف شود
حضرت فرمودند:« تنها کسانی را که از نظر شرع اسلام مفسد فی الارض هستند و حکمشان
مشخص است اعدام کنید و تصمیم در مورد مابقی را بعهده دادگاه اسلامی بگذارید تا بر
اساس موازین شرعی و اسلام در مورد آنان حکم کند».
بنابراین شاهدیم امامی که خواسته بهترین دوست خود را بدلیل
مغایر بودن با حکم خدا نمی پذیرد، در اینجا نیز حاضر نیست کسی که احتمالا بر طبق
موازین شرعی حکم اعدم به او اطلاق نمی شود خارج از احکام الهی اعدام شود.
خاطره ای دیگر در زمینه تعبد حضرت امام نسبت به احکام الهی
نقل می کنم، زمانی را که مرحوم آیت الله طالقانی در اعتراض به دستگیری فرزندشان
چند روزی از نظرها پنهان شدند به یاد بیاورید. پس از آنکه ایشان خدمت امام رسیدند،
امام به آقای طالقانی گفتند:« پسر شما یکی از منحرفان وابسته به گروهک های چپ راست
و نباید اینقدر از این بابت که دستگیر شده اند، ناراحت شوید» سپس اضافه کردند: «و
الله اگر احمد دچار کوچکترین انحرافی باشد و حکمش مرگ باشد، من شخصا او را خواهم
کشت».
امام عزیز همچنانکه از روحیه ای بسیار عاطفی برخوردار بودند
وقتی مسئله نقض احکام الهی توسط فرد و یا افرادی پیش می آمد هیچگونه اغماضی
نداشتند. حضرت بخصوص از زیر پا گذاشته شدن احکام الهی توسط علماء دین بسیار متأثر
می شدند و رنج می کشیدند در این مورد نقل خاطره ای که در ذهن دارم جالب است.
وقتی قضیه شرکت شریعتمداری در کودتای نوژه روشن شد، حضرت
امام بسیار متأثر شدند و بارها در حیاط منزل قدم می زدند، ذکر خدا می گفتند و تأسف
می خوردند که چطور یک عالم روحانی به وضعی دچار می شود که نهایت آن شرکت در
کودتاست و چطور یک عالم روحانی حاضر می شود احکام خدا را زیر پا بگذارد.
اثر دعای امام
پیشتر گفتم به بیماری عصبی سختی دچار شده بودم و به همین
منظور به خارج از کشور برای مداوا رفتم معالجه این بیماری مدتها طول کشید و تقریبا
به تمامی پزشکان مجرب داخل و حتی چندین پزشک در خارج از کشور مراجعه کرده بودم
لیکن از نزد همه آنها ناامید بازگشتم، حتی میان دوستان شایع شد، فلانی نیز علاج
پذیر نمی باشد و برای جانشینی وی در ژاندارمری باید فکری کرد. اعضای خانواده ام
نیز کم کم مأیوس شده بودند و خلاصه امید برای درمانم بسیار پائین بود. به خدمت
امام قدس سره رسیدم. سلامی عرض کردم و گفتم، اماما دکترها مرا جواب کرده اند و این
به معنی آن است که از نظر طبی، من علاج ناپذیرم. از شما خواهش دارم و آن اینکه
برایم دعا کنید، دعا کنید که انشاء الله بهبودی یابم و بتوانم به خدمت گزاری ادامه
دهم.امام دعا کردند و خدا را شاهد می گیرم که از آن پس رفته رفته حالم بهتر شد و
حالا به سلامتی کامل نزدیکم.
حضرت امام و علم به رفتنی بی بازگشت
پس از آنکه پزشکان تصمیم خود را مبنی بر بستری شدن حضرت
امام در بیمارستان اعلام کردند، امام به هنگام وداع با اهل منزل خطاب به ایشان
گفتند: «من برای همیشه از پیشتان می روم و هرگز باز نخواهم گشت» اهل منزل گفتند:
شما باز خواهید گشت و سلامتی خود را دوباره باز خواهید یافت ولی امام دوباره تکرار
کردند:« اما این بار می دانم که بازگشتی در کار نیست» و سپس حضرت امام خطاب به
همسر حاج سید احمد آقا گفتند: « به پدرتان ( که فردی بسیار مؤمن و عالم است) تلفن
بزنید و بگوئید برایم دعا کند و از خداوند بخواهد که مرا بپذیرد و عاقبت مرا ختم
به خیر بگرداند».
هنگامی که منزل را به طرف بیمارستان ترک می کردند، حاج احمد
آقا کنار در ایستاده بود. حضرت امام در حضور دکترها و پرستارها به ایشان اشاره ای
کردند و ایشان نزدیک آمدند و حضرت امام گونه حاج سید احمد را بوسیدند این منظره را
تا به حال هیچکس مشاهده نکرده بود و این خود گویای آن بود که امام علم داشتند که
دیگر هرگز به منزل باز نخواهند گشت.
حضرت امام حتی در بیمارستان نیز عبادات خاص خود را ترک نگفت
و بلکه با شور و حال بیشتری به عبادت می پرداخت یکی از نزدیکان حضرت امام نقل می
کرد: زمانی به اذان صبح باقی بود که وارد اتاق امام در بیمارستان شدم ایشان را در
حالت عجیبی یافتم. حضرت امام آنقدر گریه کرده بودند که چهره منورشان خیش شده بود و
هنوز اشکهای مبارک همچون باران جاری بود و چنان با خدای خود راز و نیاز می کردند
که من تحت تأثیر قرار گرفتم وقتی متوجه من شدند با حوله ای که بر شانه داشتند صورت
مبارک را خشک کردند.
انشاء الله اگر فیلمهای تهیه شده توسط دوربین مخفی از طریق
سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش یود امت مسلمان نیز خواهند دید که امامشان در مقابل
تمامی قدرتهای بزرگ قد راست کرد و سازش ناپذیری او حتٌی از زبان مخالفان اسلام نیز
مطلب عیان و آشکاری است چگونه در محضر پروردگار سر به تعظیم فرود آورد. و چون ابر
به تضرع و زاری می پردازند.
در همان صبح روزی که قرار بود امام تحت عمل جراحی قرار
گیرند، به خبدمت ایشان در بیمارستان رسیدم . ساعت پنج و نیم صبح بود. گفتند: آقای
صانعی خدمت امام هستند، من هم به ایشان ملحق شدم. سلام عرض کردم و حالشان را جویا
شدم.
کلام الله و مفاتیح در کنار تخت حضرت امام توجه مرا جلب کرد
وقتی خوب دقیق شدم دیدم حضرت امام تا پیش از این مشغول خواندن دعای عهد بوده اند.
در این موقع حال درستی نداشتم و منقلب شدم لیکن سعی کردم خودم را کنترل کنم، آنگاه
امام ملبس به لباس اتاق عمل شدند و به راه افتادند اما دیگر گریه امانم را برید و
از حرکت باز ماندم و نتوانستم ایشان را تا اطاق عمل همراهی کنم.
پیشتر در مورد علاقه حضرت امام به فرزند حاج سید احمد آقا
گفتم حال نکته ای دیگر را بازگو می کنم که باز نشان از آن دارد که امام علم به این
داشتند که در حال رفتن به سوی معبود هستند حضرت امام به بهانه اینکه محیط
بیمارستان برای کودکان مساعد نمی باشد از دکترها می خواستند ایشان را از محیط
بیمارستان خارج کنند اما حالا روشن است که ایشان در روزهای آخر نمی خواستند هیچ
علاقه ای مانع از سفر آخرت ایشان گردد و این خواسته بمنظور بریدن از تمامی علایق
دنیوی بوده است.
روی شنبه آقای خامنه ای مشرف شدند و گفتند: آقا انشاء الله
خداوند به شما سلامتی دهد. امام فرمودند: « شما دعا کنید که خداوند عاقبت مرا ختم
به خیر گرداند، مرا بپذیرد و ببرد».
حاج احمد آقا چند روزی پس از رحلت امام رضوان الله علیه از
قول مادر گرامشان نقل می کرد: حدود یک ماه و نیم قبل از عمل جراحی، حضرت امام
خوابی دیدند و این خواب را برای همسرشان تعریف کردند و متذکر گشتند:« در زمان
حیاتم، راضی نیستم برای کسی تعریف کنید».
ایشان خواب دیده بودند که فوت کرده اند و حضرت علی (ع)
ایشان را غسل و کفن کردند و بر ایشان نماز خواندند و سپس حضرت امام را در قبر
گذاشته و از ایشان پرسیدند حالا راحت شدید؟ امام فرمودند در سمت راستم خشتی است که
ناراحتم می کند، در این موقع حضرت علی (ع) دستی به ناحیه راست بدن امام کشیدند و
ناراحتی حضرت امام مرتفع گشت.
بهرحال تمامی این مواردی که ذکر کردم شاهد بر این امر است
که حضرت امام از خدا خواسته بودند که به لقاء الله برسد.
ورود ناوگان آمریکا به خلیج فارس و واکنش حضرت امام
در ادامه صحبتهایم در مورد واکنشهای حضرت امام در مقاطع
حساس انقلاب اسلامی اجازه می خواهم به زمان ورود ناوگان آمریکا به خلیج فارس
برگردم و حالات مسئولین در آن زمان و واکنش حضرت امام را ذکر کنم.
حضور ناوگان آمریکا در خلیج فارس از دید تمامی مسئولان کشور
معنایی جز شرکت آمریکا در جنگ عراق و ایران به نفع عراق نداشت و بنابراین مسئله ای
بسیار با اهمیت و مهم بود به همین جهت سران کشور که در هفته یک جلسه بمنظور تبادل
نظر در مورد مسائل مهمه کشور داشتند بدلیل حساسیٌت موضوع جلسه خود را در جماران
برگزار کردند در این جلسه حاج احمد آقا، آقای نخست وزیر موسوی، حضرت آیت الله
خامنه ای، حضرت آیت الله موسوی اردبیلی و حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی
حضور داشتند و در مورد چگونگی برخورد با این مسئله بحث می کردند. حضرت امام که
معمولا در این جلسات شرکت نمی کردند وارد جلسه شدند.
پس از اینکه ایشان استقرار یافتند حاضران در جلسه نظر امام
را در مورد برخورد با حضور نظامی آمریکا پرسیدند حاج احمد آقا نقل کردند که، امام
فرمودند: « اگر من بودم با ورود اوٌلین ناو آمریکایی به خلیج فارس آنرا هدف قرار
میدادم» توجه کافی به این موضع حضرت امام شهامت و شجاعت نشأت گرفته از توکٌل به
خدای بزرگ را می رساند و الگویی است برای مؤمنان به خدا که در راه او ابتدا توکٌل
کرده و سپس هیچ ترسی از هیچ قدرتی به دل راه ندهند امٌا به حاشیه نمی روم و ادامه
مطلب را پی می گیرم. بهرحال با این موضع قاطع حضرت امام مسئولیت سران کشور بسیار
سنگین شده بود و در عین حالی که عنوان می داشتند نظر حضرت امام باید تأمین شود و
به این موضوع اعتقاد داشتند بمنظور صحبت بیشتر در مورد تبعات این برخورد نزد امام
رفتند.
امام فرمودند اگر چه من گفتم اگر من بودم اوٌلین ناو
آمریکایی را هدف قرار می دادم، لیکن شما سران کشور بحث بیشتری کنید و پس از مشورت
با کارشناسان نظامی تصمیم آخری که مصلحت نظام و مسلمانان در آن باشد را اتٌخاذ
کنید.
امام یار محرومان و مستضعفان
در ادامه صحبتهایم علاقه دارم در مورد توجه خاص حضرت امام
به رسیدگی به وضع محرومان و مستضعفان اشاره ای داشته باشم. ملت عزیز همواره شاهد
بودند که امام بزرگوار در بیانات خود تأکید می کردند که انقلاب شکوهمند اسلامی به
دست مستضعفان جامعه به ثمر رسیده است و از بیانات ایشان است « که یک موی این کوخ
نشینان به تمام کاخ نشینان می ارزد» و همواره اعتقاد داشتند که مسئولین باید
بیشترین همٌ خود را متوجٌه رسیدگی به وضعیٌت قشر محروم جامعه کنند . هریک از
مسئولین کشور که به حضور ایشان می رسیدند ابتدا توصیه مستضعفین را می کردند. من خود
هرگاه پیش از مسافرتهایم در قالب رسیدگی به امور مربوط به سازمان عقیدتی سیاسی
ژاندارمری نزد امام می رفتم و آماده شنیدن توصیه و رهنمودهای حضرت امام بودم،
ایشان می فرمودند: « به همه توصیه کنید که با اخلاق خوب و اسلامی با مردم رفتار
کنند و در جهت حل مشکلات آنان حرکت کنند». ایشان می گفتند: « به درد دلها و سخنان
پابرهنه ها گوش کنید و بدانید اینک که به خواست خدا کشورمان اسلامی است، باید قوای
نظامی و انتظامی آن یار محرومان باشند و صد در صد در جهت خدمت به آنها حرکت کنند و
در برخورد با قشر محروم اخلاق اسلامی را رعایت کنند.» امام عزیز حتٌی هنگامی که در
روز چند عقد نکاح دائم را جاری می کردند تأکید داشتند افرادی که نزد ایشان معرفی
می شوند، از قشر محروم و مستضعف و از خانواده شهدا باشند. حضرت امام با تمام مشغله
ای که داشتند بمنظور پاسخ به ابراز علاقه افراد از قشر محروم، برای جاری شدن عقد
ازدواج توسط حضرت امام، وقت گرانبهای خود را در اختیار می گذاشتند. یادم هست که
امام وکالت خانما را برای خواندن صیغه به عهده می گرفتند، گاه در میان بانوان
کسانی پیش دستی می کردند و قبل از توکیل وکالت شرط می کردند که حضرت امام از آنان
در روز قیامت شفاعت کنند و یا شرائطی نظیر این را می گذاشتند، حضرت امام پس از
قدری تأمل می فرمودند: « من به شما دعا می کنم ، شرط درست نیست من دعا می کنم تا
خداوند زندگی شما را ختم به خیر کند و سعادت دنیا و آخرت را نصیب شما فرماید». و
بعد به خانمها توصیه می کردند که: « با شوهرانتان سازش داشته باشید و سعی کنید در
زندگی هماهنگ عمل کنید تا انشاء الله زندگی شیرین داشته باشید».
عبادت حضرت امام
در مورد عبادت حضرت امام شاید سخن زیاد شنیده باشید. من خود
در زمان طلبگی ام با علمای بسیاری برخورد داشته ام امٌا امام را متفاوت از دیگران
یافتم اصولا باید بگویم ایشان بگونه ای بودند که حرکات و سکناتشان انسان را به یاد
خدا می انداخت. حرف زدن ایشان یاد خدا را در دل زنده می کرد حضرت امام همواره
توصیه می کردند که باید یک قدم در راه کسب علم قدم برداشت و همان زمان دو قدم به
طرف تهذیب نفس رفت باید یک برابر در راه کسب علم گام برداشت و دو برابر در راه
عامل بودن به آن به جلو رفت. خضوع و خشوع ایشان به هنگامی که با خدای خود راز و
نیاز می کرد توصیف ناپذیر است. هیچ کاری را بر اقامه نماز اوٌل وقت ارجح نمی
دانستند این منش بسیار والای ایشان از همان زمان جوانی و طلبگی زبان زد کسانی بوده
است که ایشان را می شناختند. از نزدیکان ایشان شنیدم که دعا و نیایش حضرت امام با
تضرع و اشک همراه است و یگانه انسان سازش ناپذیر تاریخ معاصر چنان در مقابل
پروردگار حاضر می شد که انسان را به یاد حضرت علی (ع) که در هنگام نماز خار از
پایشان می کشیدند و ایشان متوجه نمی شدند، می انداخت.
حضرت امام به نقل از نزدیکانشان برای ماههای ویژه ای چون
رمضان برنامه ای خاص داشتند بطوریکه در این ماه عزیز شعر نمی خواندند، نمی سرودند
و گوش به شعر نمی دادند و دگرگونی خاصی متناسب با این ماه مبارک در زندگی خود
ایجاد می کردند بگونه ای که این ماه را سراسر به تلاوت قرآن مجید، دعا و انجام
مستحبات مربوط به ماه رمضان سپری می کردند.
امت عزیز نماز شب خوانده شده در بیمارستان در روزهای آخر
حیات پربرکت حضرت امام را از سیمای جمهوری اسلامی مشاهده کرده اند و وجود مفاتیح و
قرآن در کنار تخت ایشان را حتٌی در آن حالات همراه با ضعف جسمانی دیده اند، شما
عزیزان دید که امام بزرگوار چگونه هنگامی که سرم در دست مبارک ایشان بود نماز با
خلوص و حضور قلب خود را اقامه می کردند.
ادامه دارد
انقلاب برای حفظ حرمتها و حریمها است نه…
انقلاب برای حفظ حرمتها و حریمها است نه…
در هر جامعه ای یکسری مسایل و اصولی وجود دارد که باید سالم
و مصون از تعرض و برخورد بماند و اگر نیاز به اجراء و پیاده کردن دارد بدون
کوچکترین تغییر و دگرگونی باید اجراء گردیده و بمرحله عمل بیاید و در جامعه اسلامی
نیز وضع چنین است، و تنها تفاوتی که وجود دارد، این است که در جامعه اسلامی،
حرمتها و حریمها بمکتب و ایدئولوژی برمیگردد و حتی حریمها و حرمتها از ناحیه دولت
و نظام و حکومت بوجود می آید، به این لحاظ و اعتبار است که در رأس نظام اسلامی،
فردی قرار دارد که اطاعت از او در تمام جهات و مراحل، فریضه و واجب بوده و تخلف از
آن حرام و ممنوع است و بقاء و ثبات هر نظامی در گرو حراست از این حریمها و حرمتها
است و مسئولان یک نظام بیش از همه باید از این اصل تبعیٌت نموده و با بی اعتنائی و
تجریها و ایجاد زمینه های خلاف نباید موجب سستی و متزلزل شدن حریمها و حرمتها
گردند. انقلاب هم برای این نیست که زمیه هر کاری را برای هر کسی آماده سازد و به
بهانه انقلاب کردن و انقلابی شدن و کشور را در حال انقلاب و انقلابی بودن
نگهداشتن، شرایط خلافها و بی نظمیها و اعمال سلیقه های فردی را برای کسانی که آمادگی
تخلف دارند، فراهم سازند بلکه انقلاب – بالخصول انقلاب اسلامی – برای این بوده و
هست و خواهد بود که حریمهای نادرست و طاغوتی و ضد ارزشی را- که مانع رشد جامعه
بشری و موجب فسادها و طغیانها و خودکامگیها است – از میان برداشته و حریمهای اساسی
و درست و ارزشی را جایگزین آن ها سازد و این موضوع، یک مسئله اصلی و محوری اجتماعی
است و سرپیچی از آن به هیچ وجه منطقی و درست نمی باشد و در هر جامعه اگر بخواهند
اطمینان مردم را بدست آورند از این اصل باید پیروی نمایند و اگر بخواهند سلامت
اجتماعی را در ابعاد مختلف حفظ نمایند، باید از این اصل پیروی کنند و اگر بخواهند
برنامه ریزی کرده و در آن موفق هم باشند، باید این اصل را محترم و مقدس بشمارند.
و با کمال تأسف ما در جامعه خودمان که متکی باحکام الهی و
ارزشهای اخلافی و اسلامی است، خلافها و تخلفهائی را می بینیم که با هیچ اصول و
توجیهاتی منطبق نبوده و موجب یکسری نگرانیها و ناباوریها و بی اعتقادی مردم باصل
نظام و حاکمیت آن میگردد و با کمی دقت و بررسی بدست می آید که منشأ آنها افراد و
مقاماتی است که مسئولیت حفاظت و حراست از آنها را بعهده دارند.
شما میدانید اگر در میان جامعه، شایع شود که حرمتها به
آسانی شکسته می شود، قانون براحتی زیر پا گذاشته میشود و مقررات بصورت سهل و آسان
جعل و با میل و اراده افراد کنار گذاشته میشود و امثال ذلک، آینده جامعه بکجا
خواهد انجامید؟ خدا میداند!
امروز برای حفاظت از اشخاص و افراد، بیش از حریمها و مقدسات
دینی و قانون ارزش و بها داده میشود و به بهانه شخصیت اجتماعی سیاسی زمینه برای
خلاف و حرمت شکنی و بی اعتنائب به قانون و مقررات براحتی فراهم میشود و بدون تردید
یکی از علل و موجبات عمده عدم اطمینان مردم عادی و معمولی به پیام ها و سخنهای
مطرح شده، همین نوع برخوردها است.
ظاهرا مقررات راهنمائی و رانندگی برای افراد معمولی و عادی
جامعه است امٌا برای مسئولین کنار گذاشتن و نادیده گرفتن آنها با سادگی و راحتی
انجام پذیر است!!
مسافرتهای خارج کشور و صدور گذرنامه برای افراد عادی و
معمولی، عقبه ها و هزاران مشکل دارد اما افرادی هستند که از بند «پ» بچند معنی
استفاده کرده و از همه آنها براحتی عبور کرده و میتوانند مقررات را نادیده
بگیرند!!
دستگاه قضائی که باید حافظ حرمتها و حریمها و قانون باشد،
به بهانه های واهی با ظن و گمان ممکن است فردی و یا افرادی را بازداشت و روزها و
هفته ها و ماهها و بلکه سالها بلاتکلیف نگهداری نماید! و آیا نمیدانند همین طور
بلاتکلیف نگهداشتن چه اثرات سوء و تبعات زشتی در جامعه بوجود آورده است؟!
آیا نمیدانید همین برخوردها قبح و منکر بودن عصیانها و
محرٌمات الهی را از بین برده؟! هر کسی بهر بهانه ای اگر بتواند از گناه ابائی
نداشته و دست بآن میزند و محرمات خداوند را مرتکب شده و با کمال وقاحت تظاهر هم
مینماید!!
کارمندان رشوه گیر از رشوه گرفتن شرم نداشته و بدون آن عمل
وظیفه خویش را انجام نمیدهند!
زن و مرد ظاهرا مسلمان به بهانه عروسی نامبارک، هر گونه بی
بند و باری و بی عفتی را رواج داده و در مراکز عمومی و در منظر و مرآی عموم مردم
بدون کوچکترین حیائی ظاهر شده و عفت عمومی را ملکوک مینمایند.
و همچنین کاسب و تاجر بدون مراعات اصول و مقررات قانونی و
شرعی، هر طور دلشان بخواهد، به کسب و پیشه خود ادامه داده و یکشبه ره صد ساله را
طیٌ نموده و با یکن نیرنگ تجاری بطور همیشه جزء متمولترین افراد جامعه در می
آیند!! وضعیت طوری است که گویا به افراد توصیه شده است بجای عمل بقانون و حراست و
حفاظت از حرمتها و حریمها با آنها بستیز برخاسته و سعی در تضعیف آنها را نموده و
باندازه توانشان آنها را زیر پا بگذارند و عمل بمقررات و قوانین نوعی غیر انقلابی
بودن و خشک و دگم برخورد نمودن تلقی میشود در صورتی که طبق سنت عمل کردن خودش سنت
لا یتغیٌر خدای عالم بوده و رسولان او مبلغ و رساننده آن بوده اند و برای پیاده
کردن حاکمیت سنن و مقررات الهی تا مرز جان دادن و شهادت آماده شده و هر نوع
فداکاری و ایثار را پذیرفته اند. و بدون شک عمل کردن طبق قوانین و مقررات در مکتب
ما یکی از بالاترین ارزشها بوده و بصورت فرهنگ در جامعه باید نمود داشته و برای
افراد ما در شکل اخلاق و ملکات نفسانی ظاهر و آشکار گردد. باید روی تربیت ها و آموزشهای
عمومی تکیه نموده و نسل آینده و موجود همه شان با آن آشنا بوده و بدانند در جامعه
اسلامی همه افراد جامعه – اعم از کوچک و بزرگ – با این اخلاق و فرهنگ رشد می یابند
و دفاع از قانون و حرمتها و حریمها جزئی از مقدسات آنان می باشد.
صدا و سیما و رسانه های گروهی دیگر در این باره و در تعمیق
این فرهنگ نقش مهمی میتوانند ایفا نمایند و علما و محققان اسلامی راهها و شیوه های
تعمیق این فرهنگ را می توانند با بررسیهای دقیق بدست آورده و با زبان قوم و مردم
تبیین و در اختیار علاقمندان بگذارند و نظام مقدس الهی و ارزشی با رهبری الهی و
قاطع حامی و پشتیبان آن بوده و خواهد بود.
بی گمان امروز ضروری ترین مسئله برای جامعه ما تلاش بر
حاکمیت قانون و حریمها و حرمتها در ابعاد مختلف اعتقادی و اقتصادی و فرهنگی و
اجتماعی بوده و برخورد جدٌی و اصولی و دقیق و قاطع با حرمت شکنی و قانون شکنیها
است؛ طوری با قانون شکنی ها باید رفتار و برخورد شود که دیگر در ذهن کسی خطور نکند
که در جامعه اسلامی میتوان گناه کرد و میتوان قانون را نادیده گرفت و یا از آن
فرار کرد و باید فرار و تخلف از قوانین در محیط اسلامی گناهی نابخشودنی تلقی گردد،
چه رسد به اینکه از روی عمد و آگاهی، افراد مسئول در نظام – خدای ناخواسته- قانون
شکنی نمایند و این قانون شکنی یک امر معروف و غیر منکر تلقی گردد و این همان مصداق
حدیثی است که از نبی اعظم اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: زمانی
می آید که در آن معروف، منکر و منکر، معروف میشود و در جامعه کارهای زشت و منکر را
افرادی انجام میدهند و در معرض دید افراد و عموم، اعمال خلاف را مرتکب میشوند و آن
را زشت و بد و به صورت منکر بحساب نمی آورند.
تخلف از قانون و قانون شکنی هر قدر هم بنظر برسد مهمٌ نباشد
و در جامعه از برد لازمی برخوردار نگردد و بود و نبودش در نظر بدوی خیلی کارساز و
تعیین کننده دیده نشود، اصل آن در دید مکتب خطرناک بوده و عادی شدن و معمول بودن
تخلف و خلافکاری و بی اعتنائی بمقررات و قوانین یک امر، مهلک و نابود کننده همه
چیز است. و شاید یکی از علل اینکه در شریعت مقدٌسه اسلام تکرار گناهان کوچک و حتی
غیر مهمٌ تلقی کردن تخلفها و گناهان کوچک از مصادیق گناهان کبیره بوده و ذنب لا
یغفر محسوب میشود مگر با آن ضوابط و شرایطی که در فرهنگ اسلامی مطرح شده و راههای
علاجی برای آنها پیش بینی شده است.
بنابراین اگر انسان تخلف را مهمٌ نداند و اثرات سوء و تبعات
زشت آن را مدٌ نظر قرار ندهد و خیل ابا نداشته باشد از اینکه این نوع تخلفها صورت
پذیرد، کم کم در میان جامعه اصل تخلف و جرم و گناه و قانون شکنی امری عادی و رایج
و متداول میگردد و این معنی موجب متزلزل شدن همه برنامه ها و حسابها و کتابها و
اصل نظام خواهد بود و جامعه ما با همه خوبیها و جهات مثبتی که دارد و رشد فراوانی
در این مسیر داشته و سطح آگاهی افراد جامعه در حد چشم گیری بالا رفته است و انقلاب
مقدس اسلامی و رهبری الهی و خاص حضرت امام قدس سرٌه نقش تعیین کننده داشته است، در
عین حال هنوز فاصله زیاد است و کار زیادی لازم است تا این فاصله کمتر شود و جامعیت
و راهگشا بودن مکتب ما آماده است و میتوان از شیوهائی استفاده کرد که با سرعت
زیادی، ملت و افراد عزیز در سطح عمومی به این سمت حرکت کنند و با بسیج همگانی، این
نقیصه را برطرف نمایند مشروط بر اینکه مسئولان بسیج همگانی و مدافعان نظم عمومی و
حفاظت از حریمها و حرمت ها، خود تخلف ننمایند و باعث بی نظمی اجتماعی نگردند و
بعنوان ولایت و مدیریت و ضرورتهای غیر واقعی و منطقی، بی اعتنائی بقانون و مقررات
را توجیه ننمایند.
ملاحظه مینمائید در تاریخ اسلام که پیامبر عظیم الشان صلی
الله علیه و آله چقدر به امت اسلامی در باره حفظ حرمتها و حریمها سفارش و تأکید
فرموده و با صراحت میفرماید که حتی اگر دخترش زهرا «علیها السلام» که معصومه بوده
و نزد خداوند از قرب و نزدیکی بیشتری برخوردار است از حریم تقوی تعدی و تجاوز
نماید با او همان برخورد خواهد شد که با دیگران می شود و شما میدانید که شاگرد
بزرگ آن پیامبر عظیم الشأن، حضرت امیر المؤمنین علیه السلام بخاطر تخلٌفی که
برادرش عقیل میخواست داشته باشد و بدون توجه بحدود و مقررات الهی فکر میکرد از
برادرش علی علیه السلام بخاطر قدرت و بسط یدی که در رهبری اسلامی دارند میتواند
استفاده کرده و بیش از دیگران از بیت المال مسلمین بهره مند گردد و لذا توقع داشت
با توجه بکثرت عایله و افراد تحت تکفل او، امام علیه السلام نیز تحت تأثیر قرار
گرفته و دست به این کار بزند و حریم عدالت علوی و الهی آسیب ببیند و حرمت عدل و
قسط شکسته شود، امام علیه السلام با صلابت خاصٌ و قاطعیٌت بی نظیر، میله آهنی را
روی آتش میگذارد و آن آهن داغ میشود و آن را علی علیه السلام برمیدارد و ببدن عقیل
نزدیک مینماید و عقیل چون نابینا شده بود و نمیدید، بعد از لمس حرارت و داغی آهن
داد می کشد و فریادش را بلند مینماید و میگوید: بجای کمک به برادر مستمند و فقیرت
با من چنین رفتاری می کنی و با آتش دنیا معذٌبم می سازی؟ امام علیه السلام با
فریاد بلند می فرماید: برادر! تو بداغی و حرارت آتش دنیا که بزودی و آسانی سرد
میشود و حرارتش را از دست میدهد، طاقت نمی آوری، پس چرا مرا به حرارت آتش جهنم که
هیچوقت خاموش و سرد شدنی نیست فرا می خوانی؟!
آری در جامعه اسلامی با تخلف و متخلف اینگونه برخورد شده و
با همین نوع برخوردها ریشه های خلافها و خلافکاریها خشک گردیده و جامعه بسلامت و
عافیت برمیگردد و همه با دلی مطمئن و درونی آرام و امیدی روشن، به کار و برنامه
زندگیشان ادامه داده و از هر نوع نگرانی و اضطراب و ناراحتی مصون می مانند، و
السلام.
دست آوردهای نبرد با آمریکا در لبنان
حجة الاسلام و المسلمین سید حسن نصر الله از رهبران برجسته
حزب الله لبنان
دست آوردهای نبرد با آمریکا در لبنان
«فقاتلوا ائمة الکفر انهم لا ایمان لهم لعلٌهم ینتهون»-
همانا با سردمداران کفر کارزار کنید، چرا که آنها بتحقیق پیمان ندارند شاید که دست
از جنایت بردارند.
قدرت آمریکا در لبنان، قبل از پیروزی انقلاب
ما سرزمین لبنان را در موقعیت کنونی، از مهمترین میدانهای
نبرد با شیطان بزرگ آمریکا و دست نشاندگانش در منطقه میدانیم. و می توان گفت این
تنها میدانی است که اکنون شاهد نبرد رویاروی خونین با غدٌه سرطانی منطقه یعنی اسرائیل
می باشد چرا که پیوسته عملیٌات جهادگرانه مجاهدین نهضت اسلامی در آن ادامه دارد.
این تحول بزرگی که در لبنان رخ داده است و از یک حالت
شعارگونه به حالت عمر و نبرد حقیقی و سهمگین با آمریکا در آمده است، این تحوٌل
تصادفی یا حادثه ای زودگذر یا عکس العملی موقت نیست بلکه یک حادثه تاریخی شگرف است
که دارای زمینه ای فکری و درونی می باشد که این زمینه، به آن پیوستگی و استمرار
بخشیده است.
و از سوئی دیگر، این تحول به سوی نبرد با شیطان بزرگ در
لبنان نتیجه حرکت و نهضت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» است و نتیجه رهنمودها
و دستورها و خطٌ و فرهنگ آن حضرت است که در بین مسلمانان تبلیغ و نشر شد و این
نتیجه شجاعت و حماسه ای است که او در دلها و روان های مسلمانان دمید. زیرا ما در
لبنان شاهد وضعیت دگرگونی و اندیشه دیگری نزد بیشتر مردم لبنان نسبت به آمریکا و
روش برخورد با آن بودیم. مثلا ده سال پیش و دقیقا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در
ایران، آمریکا ارج و مقام ویژه ای در سطح سیاسی و معنوی لبنان داشت و بیشترین
تأثیر در جریان حوادث، از آن او بود و لبنان سرزمین باز و گشوده بر روی آمریکائیها
بود که هرچه می خواستند انجام می دادند و در هر سوی که میل داشتند، حرکت می کردند،
بلکه بالاتر که ما می توانیم سفارت آمریکا را در آن دوران به عنوان قوی ترین و
نیرومندترین قدرت سیاسی و عملی در لبنان به حساب آوریم که بر تمام گروه ها و احزاب
راستگرای مسیحی سلطه کامل داشت و گاهی برخی احزاب ملی و برخی شخصیتهای مسلمان که
به ظاهر خود را پیشرفته و ملی معرفی می کردند نیز در ارتباط مستقیم با آن بودند.
در فراگیری چنین حوادث و نبردها و مصیبت هائی که جامعه
لبنانی با آن دست بگریبان بود، نیروهای سیاسی گوناگون به آمریکا از دید نجات دهنده
و خلاص کننده و قدرتی که می تواند حلٌی عادلانه برای بحران لبنان بیابد، می
نگریستند و این در حالی بود که غفلت داشتند از رابطه تنگاتنگ و عمیق آمریکا و
بسیاری از نیروهای سیاسی که لبنان را به ویرانگی کشانده بودند و همچنین غفلتی بزرگ
وجود داشت از ارتباط عمیق بین آمریکا و رژیم صهیونیستی که خود علت اصلی تمام
ناآرامیها بود.
علاوه بر آن، منافع آمریکا در لبنان کاملا مصون بود و کسی
جرآت نداشت متعرض آن شود زیرا از قدرت فوق العاده و اسطوره ای آمریکا هراس و وحضت
داشت. و روحیه عمومی، روحیه ضعف و ذلٌت در برابر هر آمریکائی بود تا جایی که
بزرگترین مسئول در نظام لبنان یا در احزاب سیاسی، در برابر کارمندان آمریکائی
موجود در منطقه و یا حتی دوره گردهای آمریکائی، خود را کوچک و حقیر می دانست.
و به عبارت دیگر دیدگاه عمومی بیشتر سیاسیون و روشنفکران و
ساده اندیشان لبنانی این بود که آمریکا بزرگترین نیروئی است که هرگز نمی شود در
برابر ایستاد بلکه باید خاضع در مقابل آن بود و کلید تمام راه حل های مشکلات در
دست آمریکا است و اگر ما خواهان پیشرفت کشورمان هستیم یا خواهان بازگرداندن
حقوقمان می باشیم، فقط باید متوسل به این قدرت بزرگ شویم!! و بدینسان عتبه بوسان
سفارت آمریکا همواره برای جلب رضایت آنها و نیرو گرفتن از پشتیبانیشان، به آن سوی
روی می آوردند و هرگز فرهنگی وجود نداشت که آمریکا را به عنوان یک شیطان یا دشمن
ملتها و حقوق انسان بشناسد جز برخی کلمات کم رنگ و محدود که در سطحی بسیار ناچیز
گفته می شد و بدرجه ای نبود که یک خطر جدٌی تلقٌی شود. و همچنین دانشگاه آمریکائی
بیروت تأثیر بسزائی بر خردها و اندیشه های سیاسیون و روشنفکران نه تنها در لبنان
که در جهان عرب عموما داشته و دارد. و تاکنون توانسه است گروه های زیادی از مسخ
شدگان فکری و سیاسی به جامعه تحویل دهد که دانسته یا ندانسته – در نتیجه تلقینات
دشمن- تنها در خدمت منافع و برنامه های آمریکا باشند.
و کوته سخن اینکه لبنان در آن دوران از مهمترین مناطق نفوذ
و تسلٌط آمریکائیها در خاورمیانه به حساب می آمد
اوج نهضت در لبنان پس از پیروزی انقلاب
پس از پیروزی انقلاب مقدٌس اسلامی در ایران، فریادهای امام
امٌت، گوشهای مسلمانان و مستضعفین جهان را پر کرد و سخنان شجاعانه و مخلصانه اش به
ژرفنای قلوب و اذهان آنان نفوذ کرد و وجدانها را بحرکت در آورد و مسلمانان را از
خوابی عمیق که صدها سال بطول انجامیده بود، بیدار و هشیار ساخت. و شاید به علت های
مختلف، مسلمانان لبنان، از همه بیشتر و پیشتر توانستند به افکار امام متأثر و
هماهنگ شوند تا آنجا که کم کم به صورت یک فرهنگ نوین نزد مسلمانان در آمد و دیگاه
اصلی حرکت برای نبرد سیاسی در جهان و در خاورمیانه و مبارزه برای مقابله با
نیروهای استکبار بویژه آمریکا شد. و این فرهنگ اصیل اسلامی و دیدگاه روشن، به صورت
یک واژه سیاسی خشک و بی محتوا نبود بلکه تمام انگیزه ها و امکانات انسانی و لغوی و
جهادی برای حرکت در مسیر عمل و برگرداندن اندیشه ها به حقیقت و ترجمه دشمنی روانی
و درونی به مبارزه ای وقفه ناپذیر با دشمنان اسلام بویژه شیطان بزرگ را یافت.
و از اینجا تحول بزرگ در لبنان رخ داد و وضعیتهای گوناگونی
بخود گرفت.
1- در سطح شعار سیاسی، با قدرت شعار «مرگ بر آمریکا» و
«آمریکا شیطان بزرگ» و «آمریکا دشمن مسلمین» و «آمریکا سرمنشأ تمام مصیبت ها و
گرفتاریها» مطرح شد و یک حالت روانی دشمین خیز با آمریکا در اثر انتشار این شعارها
از سوی امام امت «ره» اوج گرفت و دیدگاه های بجای نگریستن به عوامل، نگرش خود را
متوجه سرمنشأ تمام جنایات و گرفتاریها کردند. و بدینسان آمریکا، مقام معنوی خود را
به عنوان واسطه حل مشکلات لبنانیان از دست داد و سیمای زیبای مدافع حقوق انسان، به
سیمای زشت دشمن انسانها، مبدٌل گشت.
و در سطح برنامه سیاسی، مسئله رهائی لبنان از سیطره آمریکا
مطرح شد و تا آنجا که هر راه حلٌی را آمریکا برای مشکل لبنان پیشنهاد می کرد، به
عنوان راه حلٌی مشکوک و دروغین تلقی می شد که تنها منافع آمریکا را در بر می گیرد
و از نظر مردم مردود بود بی آنکه نیازی به بحث و مناقشه داشته باشد. و کار بجائی
رسید که هر کس به نحوی طرفداری از برنامه ها و راه حل های آمریکائی می کرد، متٌهم
به خیانت و جاسوسی می گشت هر چند برای خود بسیاری از عنوانهای ملٌی و پیشرفته، قبلا
یدک کشیده بود.
امروز موضوع سیاسی پیشرفته ای که در لبنان مطرح است این است
که آمریکا را مسئول تمام مصیبت ها و مشکلات لبنان می دانند و اولویت را در مبارزه
به نبرد با آمریکا می دهند و مبنی را بر قطع ید آمریکا از لبنان و منطقه دانسته و
سیاست اصلی را در رهائی این کشور از نفوذ و سلطه آن ابرقدرت بحساب می آورند و این
طرح در حقیقت اعلام عقب گرد سیاست آمریکا در منطقه و تهدید همیشگی برای تمام نقشه
های خائنانه آمریکا می باشد. و این ذهنیٌت، در این زمان، منحصر به یک اقلیٌتی از
دانشمندان و روشنفکران نیست بلکه در اثر وعی عمومی که با نشر و پخش گسترده سخنان
ارزنده و رهنمودهای گرانقدر امام امٌت قدس سره بدست آمد، به تمام مردم و کلیه
اقشار و طبقات جامعه سرایت کرده است چرا که مردم امام را به عنوان رهبر و مرجع
الهی و منبع اصیل و حقیقی اسلام ناب محمٌدی دانسته و به افکار مقدٌس آن بزرگوار
بالاترین ارج را می نهند.
2- نابودی منافع آمریکا در لبنان بویژه ویران ساختن
ساختمانها و مراکز پیدایش آمریکائی ها و سفارت آمریکا و شعبه هایش در لبنان.
سفارت آمریکا در لبنان همواره لانه جاسوسی و مرکز نقشه های
خائنانه علیه ملت و سرزمینمان بوده است و خط سیاسی آن و دخالتش در مسائل به حدٌ
زیادی برای همگان مکشوف و روشن است و همیشه محور برنامه ها و طرحهای سیاسی آمریکا
در لبنان بوده است. بنابراین، به آتش کشیدن این مراکز، گوشه ای از کارهای
جهادگرانه واقعی در چارچوب رهائی لبنان از سلطه آمریکا و قطع دست آمریکا از این
کشور مظلوم است.
و در این راستا، برخی از مراکز اقتصادی و سیاسی آمریکائی،
به انفجار کشیده شد و از مهمترین آن انفجارها انفجار ساختمان اصلی سفارت آمریکا در
بیروت غربی بود که طیٌ یکی از عملیٌات استشهادی، تقریبا بکلی ویران شد و بسیاری از
کارمندانش به قتل رسیدند و پس از آن معلوم شد برخی از مسئولین دستگاه اطلاعاتی
آمریکا (سی – آی – اِ ) من جمله «روبرت ایمز» مسئول «سی آی اِ» در خاورمیانه، جزء
مقتولین بودند.
و پس از این انفجار بود، که ساختمان سفارت به بیروت شرقی
منتقل شد و این ساختمان نیز از انفجار در امان نمانده و یکی از قسمتهای اصلیش
ویران گشت.
بی گمام به آتش کشیدن منافع و سفارت آمریکا در لنبان،
آمریکا را در هاله ای از خوف و وحشت همیشگی قرار داد تا جائی که ساختمان سفارت را
در بیروت شرقی به صورت یک پایگاه نظامی بزرگ درآورد که از انفجارهای احتمالی آینده
در امان باشد.
3- شکست بزرگ آمریکا در حادثه مارینز:
در سال 1982 و پس از اشغال قسمت بزرگی از سرزمین لبنان توسط
نیروهای اسرائیلی و پس از اشغال پایتخت (بیروت) توسط نیروهای چند ملیٌتی به اصطلاح
نیروهای صلح- که این نیروها نقش بارزی در تثبیت و تقویت فالانژهای مارونی در لبنان
داشتند- لبنان به صورت اسرائیل دیگری در منطقه در آمد.
هر چند این نیروها دچار یورشهای نظامی کوچکی توسط مجاهدین
مسلمان و به صورت انفجار یک نفربر یا به هلاکت رساندن بعضی از افسران شده بود ولی
ضربت سهمگین و کارساز آن وقتی بود که یکی از مبارزین متعهد با کامیون حامل مواد
منفجره، مرکز اصلی نیروهای آمریکائی در بیروت – نزدیک فرودگاه – را مورد هجوم قرار
داد و در حالی که خود به شهادت رسید، آن مرکز نظامی را بکلٌی ویران ساخت و بیش از
420 افسر و سرباز را – به اعتراف آمریکا- به قتل رسانده و بسیاری را مجروح ساخت.
این عملیٌات شهادت طلبانه، آمریکا و تمام جهان را بلرزه
درآورد و یک مبارز شهادت خواه توانست آمریکا را به چنان ذلتی بکشاند که نیروهای
خود را با ذلت و خواری و هراس از لبنان خارج سازد، لازم به یادآوری است که پس از
دقایقی از انفجار مرکز«مارینز» ، مرکز اصلی نیروهای فرانسوی در بیروت نیز منفجر و
ویران شد و بیش از 90 سرباز به قتل رسید و عده زیادی – طبق آمار رسمی خبر گزاری
فرانسه – مجروح شدند. و از آن روز دیگر نیروهای نظامی آمریکا به صورت مستقیم و
رسمی، پایگاهی در لبنان ندارند زیرا نمی توانند از خطر عملیات شهادت طلبانه – که
نمی توان با آن مقابله کرد- در امان باشند.
4- در بند کشیدن جاسوسهای آمریکائی:
امروز این مسئله به عنوان گروگانگیری آمریکائیها در لبنان
مطرح است. اصل قضیه این است که برخی از مسلمانان انقلابی در لبنان – و طی چند سال
گذشته در فرصتهای گوناگون – موفق شدند برخی از جاسوسان آمریکائی را به عنوان عکس
العملی طبیعی برای آن همه جنایت های بی شمار آمریکا و رژیمهای وابسته به آن در
منطقه نسبت به مسلمانان – چه لبنانی و چه غیر لبنانی- به گروگان بگیرند.
مثلا پس از دستگیری گسترده مسلمانان از میلیتهای مختلف
(لبنانی – عراقی – کویتی و و…) توسط سازمان امنیت کویت که به اتهام انفجار
سفارتها آمریکا و فرانسه به زندان افکنده شدند، یکی از سازمانهای انقلابی، برخی از
آمریکائی ها را به گروگان گرفت تا اینکه عامل فشاری بر آمریکا و رژیم حاکم بر کویت
باشد تا اینکه دستگیر شدگان مورد شکنجه قرار نگرفته و در آزادی آنها تلاش بعمل
آید. از بین گروگان ها یک نفر آمریکائی به نام «ویلیام باکلی» بود که پس از آن،
خود آمریکائی ها اعتراف کردند که او یکی از بزرگترین مسئولین اطلاعات آمریکا در
خاورمیانه و از متخصصین در امور مبارزه با تروریسم می باشد.
و مثال دیگری که به اذهان نزدیکتر است خصوصا در این برهه،
«کلونل هیگینز» می باشد که بین جنوب لبنان و فلسطین اشغالی با آزادی کامل و با
پوشش نیورهای بین المللی که در چارچوب سازمان ملل فعالیت می کنند، رفت و آمد می
کرد. یکی از سازمانهای انقلابی، «هیگنز» را به گروگان گرفت و آمریکا پس از دستگیری
وی به چند روزی، اعتراف کرد که او بمدت دو سال به عنوان مشاور وزیر دفاع آمریکا (و
این برگر) در آن زمان کار می کرده است. و اکنون جای سئوال باقی است که: شخصی مانند
«هیگینز» و امثال او در جنوب لبنان چه می کردند؟!
هدف از گروگانگیری در لبنان
بی گمان موضوع گروگانگیری آمریکائیها در لبنان، موضوع در
بند گشیدن جاسوسان آمریکائی به تمام معنی الکلمه است و غرض از آن، تحقٌق برخی از
اهداف می باشد از جمله: جلوگیری از پیشرفت سازمان جاسوسی آمریکا در لبنان و منطقه
از طریق کوبیدن و یا دستگیری عوملش که گاهی به نام نیروهای سازمان ملل و گاهی تحت
پوشش استادان دانشگاه یا کارمندان فعالیت می کنند. و همچنین برای کاستن نفوذ
آمریکا و شکستن قدرت و هیبت شیطان بزرگ.و یا بخاطر فشار بر رژیمهای وابسته و مزدور
آمریکائی برای رها ساختن مبارزین و مستضعفین که در بند این مزدوران بسر می برند.
نگرش به گروگانهای آمریکایی در لبنان به عنوان افرادی بی
تقصیر و یا استادان و کارمندان ساده، نگرشی ساده لوحانه و جاهلانه است خصوصا که
قرائنی – بطور قطعی – از سوی مسئولین آمریکائی وجود دارد که وابستگی و جاسوسی آنها
را بالعیان به اثبات می رساند.
در هر صورت، بگروگان گرفتن این جاسوسان، ضربتی سهمگین بر
آمریکا بود که آن را به صورتی عاجزانه بروز داد و در اثر رسوائیهائی که برای حل
مشکل گروگان ها به بار آورد، آن را بیش از پیش ناتوان و مفتضح ساخت. و همچنان
موضوع گرفتاری جاسوس هایش در لبنان، آن را به ذلٌت و شکست کشانده و نموداری است از
مبارزه دائمی با ظلم و ستم شیطان بزرگ.
این بود نمونه هایی از نبرد موجود بین مسلمانان انقلابی در
لبنان و شیطان بزرگ و بی گمان این نبرد تاکنون دست آوردهای بسیار مهمٌی در سطح
لبنان و منطقه داشته و بسیاری از مفاهیم موجود را بهم زده است و در مقابل، دیدگاه
ها و نقطه نظرات را بگونه ای دیگر جلوه داده است. اکنون اشاره ای به برخی از دست
آوردهای روشن آن که طی مدٌت کوتاهی از نبرد و با همٌت ایمان بلند و اراده مصمٌم
برادران متعهٌد و با امکانات بسیار کم و معمولی بدست آمده است، می نمائیم:
دست آوردهای گروگانگیری
1-رسوا ساختن آمریکا و نشان دادن دشمنی واقعی آن نسبت به
مسلمانان و انگشت گذاشتن روی مسئولیت کامل آمریکا نسبت به حوادثی که می گذرد خصوصا
در لبنان و فلسطین توسط رژیم صهیونیستی و گروه های سیاسی مارونی و امثال آنان در
لبنان.
2-ایجاد حالت محکومیت همیشگی نسبت به هر نقشه سیاسی
آمریکائی در لبنان و منطقه و تلاش بر شکست دادن و به سقوط کشاندن تمام طرحهای
خائنانه آمریکا از هر طریق ممکن و دعوت به جهاد و پیکار مستمر تا طرد کامل آمریکا
از لبنان و منطقه.
3-ترس و اضطراب همیشگی آمریکا بر سازمان ها و منافعش در
لبنان، زیرا پس از این دیگر این سرزمین، چندان جای امنی برای سیاستمداران و
جاسوسان و نیروهای نظامی آمریکا نمی تواند باشد. بلکه مبدٌل به زمینی شده است که
همواره زیر پای آنها بلرزه درآمده و چون آتش فشانهای غضبناک خوابهایشان را آشفته و
وجودشان را تهدید می نماید.
4-و از نظر معنوی، به ذلٌت و خواری کشاندن آمریکا تا آنجا
که با یأس و نومیدی عقب نشینی کند و نیروهایش را خارج سازد. در اینجا بد نیست
اشاره ای بکنیم به آنچه که رسانه های گروهی بیگانگان در مورد مصاحبه یک خبرنگار
آمریکایی با «ریگان» در آخرین شب ریاستش و هنگام خروج از کاخ سفید داشت، منتشر
ساختند که آن خبرنگار از ریگان می پرسد: چه حادثه ای توانست در طول این هشت سال
ریاست، ترا واقعا اندوهگین ساخته و اشکت را جاری سازد؟ و ریگان در پاسخ گفت: حادثه
ای که واقعا مر بگریه واداشت، ویرانی وحشتناک مرکز مارینز در بیروت و کشته شدن بیش
از 250 سرباز آمریکائی بود که نتوانستم جلوی اشکهای سرازیر شده ام را بگیرم و
ناچار گریه کردم!!
آری! همان آمریکائی که چشمهای مستضعفین جهان را بگریه
درآورده و همواره با بوی خون و بدنهای سوخته شده، مست می شود، امروز در اثر ضربه
های مداوم مجاهدین مسلمان می گرید و ناله می کند.
5-به ذلت کشاندن آمریکا و شرایط خود را به آن تحمیل کردن.
مثلا در قضیٌه ربودن هواپیمای (تی –دبلیو- اِ) آمریکائی، مبارزین مسلمان توانستند
آزادی صدها مسلمان لبنانی و فلسطینی زندانی در سیاه چالهای فلسطین اشغالی را بر
آمریکا و اسرائیل تحمیل کنند. و این یکی از مواردی بود که اراده مستضعفین توانست
اراده بزرگترین نیروهای جهان را که پیوسته اعلام می دارد ما هرگز خاضع به تهدیدهای
تروریسم (به اصطلاح خودشان) نمی شویم، به خضوع و ذلت بکشاند و پیروزی بزرگی را
بدست آورد.
6-به نمایش گذاشتن ناتوانی آمریکا در برابر تصمیم مبارزین
مسلمان. و به عبارت دیگر: به اثبات رساندن صحٌت قول امام «ره» که فرمود: «آمریکا
هیچ غلطی نمی تواند بکند».
آیا در برابر این همه شکست های آمریکا در لبنان، آمریکا چه
می توانست بکند؟ آمریکا برای ارعاب و ترساندن مردم، تهدیدهای بزرگی نمود و
مانورهای عریض و طویلی در سواحل لبنان انجام داد ولی باز هم نتوانست هیچ غلطی بکند
زیرا ناتوان تر از آن بود که قدرت ایمان و استقامت مبارزین مسلمان و متعهد را
بلرزه درآورد؛ تنها کاری که توانست انجام دهد اینکه به برخی از دست نشاندگانش
اشاره کرد که اتومبیلی را در منطقه «بئر العبد» در بخش جنوبی منفجر کنند و قریب
هشتاد نفر که بیشتر آنان را خواهران از نماز جمعه برگشته تشکیل می داد، به شهادت
برسانند. ولی غافل از اینکه این جنایات، مردم ما را هشیارتر و غضبشان را نسبت به
آمریکا افزونتر نمود و باز این سخن امام «ره» را به اثبات رساند که می فرمود:«بکشید
ما را، ملت ما هشیارتر می شود». و بدینسان طولی نکشید که آن شبکه خرابکار وابسته
کشف و با تمام جرأت، افراد آن را محاکمه و اعدام کردند تا دیگر چنین جنایتهایی
تکرار نشود.
این مطلب، درسی است بزرگ برای تمام مستضعفین و اثباتی است
روشن بر صحت اندیشه بزرگ امام امت (قدس سره) که همواره می فرمودند: اگر ملت در
صحنه باشد و در برابر مستکبرین بایستد، آنان در نهایت طرد و پیروزی را برای خود
بدست می آورد.
هنگامی که انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد، این قول امام
به اثبات رسید ولی رسانه های گروهی گمراه کننده جهان، ادعای باطل کردند که چون ملت
ایران از نظر عدد و امکانات، فوق العاده بود لذا به پیروزی رسیدند وگرنه چنین
حادثه ای در جای دیگر تکرار نخواهد شد. امٌا ایستادگی مردم لبنان، در برابر آمریکا
و اسرائیل ، این ادعاهای دروغین و گمراه کننده را بی رنگ جلوه داد، زیرا گرچه لبنان
از نظر جمعیٌت، کشور بسیار کوچکی به حساب می آید، باز هم همه مردم در این رودروئی
با دشمن شرکت نکرده بلکه – خصوصا در مراحل نخستین- تنها عدد بسیار قلیلی از جوانان
متعهد انقلابی در این عملیات شرکت داشتند ولی با ورحیٌه گذشت و شهادت طلبی و
فداکاری و ایثار توانستند آن همه ضربه به آمریکا وارد سازند و آمریکا را به گریه و
ناله وادارند.
ما از امام بزرگوارمان یاد گرفته ایم که هنگامی که بر
سرزمین خود می ایستیم و با تصمیمی آتشین و عزمی استوار مبارزه می کنیم، از تمام
مستکبران و زورگویان عالم نیرومندتر هستیم و این درسی است الهی که هم از امام به
ارث بردیم و هم تجربه مبارزین مسلمان ما در لبنان به ما آموخت.
این بو شمه ای کوتاه از مهمترین دست آوردهای نبرد موجود در
لبنان بین مسلمانان انقلابی و آمریکا طیٌ چند سال گذشته. و خلاصه ای بود از تجربه
ها و حوادثی که اگر ثبت شود و به صورت کتاب در آید، محتوی بسیاری از مدارک علمی
خواهد بود و دارای ارزنده ترین مفاهیم و تجربه ها از سوئی دیگر و این خود می تواند
مسلمانان و مستضعفان جهان را به فداکاری بیشتر ودارد و کوتاهترین راه رسیدن به هدف
را بر روی آنان بگشاید.
در پایان اعلام می داریم که نبرد با آمریکا در لبنان و
منطقه، به خواست خداوند ادامه خواهد داشت چرا که این یک موضوع زودگذر نبوده و نیست
بلکه نبردی است تاریخی ایدئولوژی و پیشرفته؛ این نبرد ابراهیم علیه السلام با
نمرود، و موسی «ع» با فرعون و حضرت محمد صلی الله علیه و آله با ابو جهل و ابو
سفیان، و امام حسین علیه السلام با یزید در امتداد تاریخ است و در آینده به آنچنان
اوجی خواهد رسید که وعده الهی تحقق یافته و مستضعفین وارث زمین گردند. و تازه این
نبرد از دنیا نیز فراتر رفته، به آخریت خواهد رسید و راه رسیدن به رضوان الهی و
بهشت برین خواهد بود ان شاء الله.
و بدینسان ما در این راه بزرگ مقدس، پیشروی خواهیم کرد و
هرگز از مبارزه باز نخواهیم ایستاد تا قطع کامل دستهای پلید متجاوزین و تا برپائی
حکومت عدل الهی بر آن سرزمین و با امام عزیز خود پیمان می بندیم که این راه مقدٌس
را بدون هر ضعف و سستی ادامه خواهیم داد تا اینکه به «احدی الحسنیین» یا پیروزی و
یا شهادت دست یابیم .و السلام.
پیام شهید
این وصیتنامه ها انسان را میلرزاند و بیدار میکند. «امام خمینی»
پیام شهید
قسمتی از وصیتنامه روحانی شهید حاج شیخ محمد حسن محرابیان
خدایا بگو با من چه خواهی کرد، چه چیزی در انتظار من است.
خدایا تو می دانی که همیشه دعایم عاقبت بخیری و فوز شهادت و لقای توست در جامه
خونین شهادت، خدایا دعایم مستجاب شده است یا نه؟ آیا در خونم دست و پا خواهم زد،
آیا با لباس خونین به دیدار مرا فرا می خوانی، آیا بدنم را قطعه قطعه و رنگین بخون
خواهی ساخت خدایا چه خواهی کرد؟، خدایا چه خواهد شد؟ خدایا شیرین است مرگ سرخ، مرگ
خونین، مرگ بر خاک خونین و مقدس، مرگ مقدس چون سرور شهیدان، چون حسین بن علی علیه
السلام، جون ابو الفضل العباس علیه السلام، چون اکبر و قاسم علیهما السلام، خدایا
قسمتی از وصیت نامه شهید مظاهر ذوالفقاری
شهادت هدیه ایست الهی برای کسانیکه لایق آن باشند هم اکنون
در میعادگاه عشق به شهادت در حجله گاه خون، عروس سرخ شهادت را در بر می گیرد و
بدنبال خط سرخی که از لابلای سنگرم و اثر بیابانهای تفتیده خوزستان گذشته می روم
تا بکاروان شهدائیکه آرام آرام بسوی تجلی گاه حق در حرکت است بپیوندم.
سفارش من است است اسلامیان برخروشید و به رهبری این رهبر
کبیر پرچم اسلام را در سراسر جهان برپا کنید مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به
جبهه جلوگیری کنید که فردای قیامت در نزد خدا نمی توانید جواب حضرت زینب (ع) را
بدهید حضرت زینب (ع) تحمل هفتاد و دو تن شهید را نمود و با سخنان خو کاخ یزید را
بلرزه در آورد.
قسمتی از وصیتنامه شهید محمد جوادی
مردم حضور خود را در صحنه حفظ نمائید و به منافقان کوردل و
فرصت طلبان جاه طلب اجازه ندهید که دوباره با سرنوشت شما بازی کنند. نکته دیگری را
هم یادآور می شوم و آن مسئله حجاب است. امروز در شهرهای ایران یانگونه بچشم می
خورد که بار دیگر معدوی زنان با لباسهای بدن نما در کوچه ها و خیابانها وارد
میشوند بر شما واجب هست که جلوی این مزدوران از خدا بی خبر را بگیرید و بر زنان
مسلمان است که آنان در صفوف خود راه ندهند. به جوانان عزیز توصیه می نمایم که بجای
رفتن به دنبال این شیطان صفتان، دنبال خدا و قانون خدا بروند و از حدود خدا تجاوز
نکنند.
قسمتی از وصیتنامه شهید محمود قاسمی میاندشتی
اگر میخواهید که در آن دنیا سربلند باشید و در مقابل رسول
الله رو سپید و مملکتتان مفختر باشد تا از نفوذ بیگانگان از خدا بی خبر که از هر
کثیفی کثیفتر و از هر خونخواری خونخوارتر و از هر ظالمی ظالمتر و از هر فاسدی
فاسدتر و خلاصه از شرٌ کسانی که در حماقت و بی آبروئی بسر میبرند در امان بمانید
ودر دنیا و آخرت سعادتمند و خوشبخت باشید پیرو راه ولایت فقیه باشید و هرچه می
گوئید عمل کنید و مبادا خدای ناکرده مانند اهل کوفه امام را تنها گذارید و اگر
مسلمانی ولایت نداشته باشد عبادتی که انجام میدهد غیر از وقت تلف کردن و سرگرم شدن
بیهوده نیست پس از امر ولایت فقیه اطاعت کنید.
دشمن ما روی نسل جوان خیل کار میکند و سعی میکند نسل جوان
را که آینده ساز مملکت و پرکارترین افراد میباشد با اعتیاد و اشاعه فحشاء و غیره
از صحنه انقلاب بدر کنند و ثمره این همه تلاش و فداکاری و اثار شهداء و تمامی
کسانی که در به ثمر رساندن این انقلاب کوشیدند از بین ببرد پس ای جوانان و
نوجوانان عزیز سعی کنید دنبال خطی که دشمن درست کرده تا به او منتهی شود نروید و
با حضور خود در صحنه انقلاب که همان علم آ»وزی همراه با عمل می باشد نقشه دشمنان
را نقش بر آب کنید و بجای اینکه آنان شما را شیفته زرق و برق دنیا کنند شما آنان
را شیفته خود کنید یعنی شیفته اسلام و با این کار رشیه ظلم و فساد را از ریشه
بخشکانید تا دیگر کسی نباشد تا از فزونی علم خود بر ضرر بشر کار کند.
به تمامی اقشار مردم می گویم که دشمن ما از هر طریقی که
وارده شده تا ما را شکست بدهد نتوانسته چون تا کنون اکثر مردم در صحنه بوده اند و
مواظب باشید که دشمنان با تضعیف روحانیت و مسئولین پرکار کشور و ایجاد اختلاف شما
را از صحنه بیرون نکنند و بدانید که این دنیا برای ماندن ساخته نشده بلکه برای چند
صباحی بیش در این دنیا نخواهیم بود پس خدای ناکرده مال و منال دنیا هم شما را از
یاد خدا و جماعات مسلمین غافل نکند. سعی کنید به جماعت مسلمانان ارج بنهید و همیشه
در جماعتها شرکت کنید و تا زمانی که با هم جمع هستید دشمن علم عزا بدست گرتفه و از
غصه میمیرد پس باهم متحد و جمع باشید تا دشمن برای همیشه بمیرد.
اهمیٌت وصیت در اسلام
قسمت دوٌم
جاودانگی راه امام
حجة الاسلام و
المسلمین اسد الله بیات
اهمیٌت وصیت در اسلام
قبل از آنکه درباره فرازهای سخنان بلند حضرت امام قدس سره
در وصیتنامه الهی سیاسی بپردازیم، مناسب است درباره اهمیٌت و جایگاه اصل وصیٌت در
فرهنگ اسلامی کمی توضیح بدهیم.
واژه وصیٌت
دقٌت در واژه «وصیٌت» و «توصیه» و «اوصی» و امثال ذلک نشان
میدهد که در معنی و مفهوم آن، سبقت و پیشقدمی در کار و عمل بدیگران خوابیده و فردی
که وصیت مینماید- در عین اینکه در عمل عقب نمانده است و همیشه پیشقدم بوده ودر
میدان عمل سبقت گرفته است- بدیگران راه و شیوه عمل را نشان داده و با بیان و زبان
موعظه و پند از آنها میخواهد این مسیر را بخوبی ادامه دهند [1].و
بدون تردید در قرآن کریم که در موارد زیادی این واژه با مشتقات گوناگون بکار برده
شده است، بهمین معنی است: یعنی در مفهوم وصیت و توصیه دو پیام خوابیده است:
اوٌل – سبقت و پیشقدمی بدیگران در کارها و اعمال.
دوٌم – پند و نصیحت و عبرت از گذشته ها و حوادث و جریانات
موجود و توجٌه بآینده و جریانات و حوادثی که بعد می آید و در پیش رو قرار دارد، در
کتاب مقدس الهی بوصیت و تواصی با این دید و بینش نگاه شده است. و من با دقت در
تمام مواردی که در قرآن استعمال شده است مطالعه کردم دیدم مثل اینکه عنایت قرآن بر
این است که این واژه در مطلق سبقت و پیشقدمی در هر کاری چه خیر باشد و یا بد و شر
استعمال نشده است بلکه در سبقت و پیشقدم شدن در آن نوع کارها و اعمالی بکار برده
شده است که خیر و مطلوب باشد و بهمین دلیل توصیه را شیوه انبیاء بزرگ الهی مانند
نوح (ع) و ابراهیم (ع) و یعقوب (ع) و دیگر انبیاء خداوند میداند.
روی این حساب، در مفهوم وصیت – علاوه بر پیشقدم شدن و سبقت
در کارها و پند و موعظه و نصیحت و عبرت دادن بدیگران – پیشقدم شدن در اعمال نیک و
خیر نیز منظور می باشد و از همین جا چنین بدست می آید که چرا در قرآن و در لسان
روایات اسلامی به مسئله وصیٌت ، اهمیٌت داده شده و روی آن تکیه به عمل آمده است.
وصیت در قرآن
از باب نمونه بمواردی از آیات کریمه که بوضوح این پیام را
می رساند اشاره می شود:
1-«إذ قال له ربٌه اسلم قال أسلمت لرب العالمین * و وصی بها
ابراهیم بنیه و یعقوب یا بنیٌ إنٌ الله اصطفی لکم الدٌین فلا تموتنٌ إلاٌ و انتم
مسلمون.»[2]آنگاه
که از ناحیه خدای عالم به ابراهیم خطاب رسید و با زبان فطرت با او سخن گفت و
فرمود: ای ابراهیم به فرمان الهی سر فرود آور و در مقابل فرامین او تسلیم باش، با
حالت تضرٌع و با زبان التجاء و لسان عبودیت عرض کرد: تسلیم اراده حضرت حق و فرمان
مولایم هستم و این توصیه ابراهیم نبی «ع» به اولادش بود و نیز وصیت یعقوب نبی «ع»
به فرزندانش که بآنان فرمود: ای فرزندان من ! این وصیت و توصیه من است بر شما که
خدای جهان، آئینی را بر شما برگزید و آن بصورت دین برای شیوه زندگی در اختیارتان
گذاشت و از آن پیروی کنید و تا پایان عمر و حیات از آن عدول ننمائید و تا دم مرگ
تسلیم امر و فرمان حضرت حق باشید.
2- «شرع لکم من الدٌین ما وصی به نوحا و الٌذی اوحینا إلیک
و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی أن اقیمو الدٌین و لا تتفرٌقوا فیه. کبر علی
المشرکین ما تدعوهم إلیه، الله یجتبی إلیه من یشاء و یهدی إلیه من ینیب [3]
.پروردگار عالم دین و آئینی در اختیار شما قرار داد که آن را به نوح پیامبر «ع»
سفارش و وصیٌت فرموده بود و همچنین همان دین را به تو- ای پیامبر اسلام (ص)- وحی
فرستادیم و از طریق وحی در اختیار شما قرار دادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی نیز
توصیه کرده بودیم و گفته بودیم دین و آئین الهی را برپا دارید و در دین خدا اختلاف
نکنید و از تفرقه و تشتت در دین خدا بپرهیزید و بدانید که اتحاد و یکپارچگی شما در
سایه حاکمیت دین برای مشرکان و مخالفان خدا آسان تمام نخواهد بود و آنان بخاطر
بخطر افتادن منافعشان از توطئه دست بر نخواهند داشت و بر علیه نظام الهی و رهبیر
آن سم پاشی و تبلیغات سوء خواهند کرد و برای تضعیف نظام الهی، رهبری آن را مورد
نقد و زیر سئوال قرار خواهند داد و حال آنکه خدای جهان هر که را که دارای
صلاحیتهای لازم بداند و شرایط و اوصاف رهبری و امامت را داشته باشد برمی گزیند و
هر کسی که اهل انابه و توجه بخدای عالم باشد و دارای تمایلات نفسانی و شیطانی نباشد،
در مسیر حق و راستی قدم برداشته و هدایت به سوی خدا می یابد.
شما ملاحظه می نمائید در این موارد که از واژه «وصیت»
استفاده شده است، آن خصوصیتهای سه گانه – که در بالا بآنها اشاره شد- موجود است و
به همه آن ها عنایت بعمل آمده است.
و با اندک تأمل در موارد دیگر، قرآن نیز همین معنا را
بروشنی نشان میدهد و نیازی باینکه به تمام آن موارد اشاره شود مشاهده نمیشود.
بنابراین در لسان قرآن وصیت و توصیه عبارت است از سبقت و
پیشقدم شدن در تمام کارهای خیر و نیکو توأم با پند و موعظه و عبرت از حوادث و
جریانات و اوضاع متغیٌر عالم و تواصی و ایصاء و امثال اینها عبارت است از اینکه
افراد در عین اینکه در کار خیری پیشقدم میشوند و بر هم سبقت میگیرند، همدیگر را بر
این شیوه توصیه و سفارش هم می نمایند« و تواصوا بالحق» یعنی همدیگر را توصیه
مینمایند در عمل و حمایت از آن پیشی گیرند و در سرلوحه زندگیشان حق و عمل طبق حق
را معیار و ضابطه قرار دهند.
وصٌت در لسان روایات
روایات در این باره آن قدر زیاد است که با مقداری تأمٌل
بدست می آید. وصیٌت ، کار و شیوه رهبران الهی و توصیه آنان بوده است و شدیدا از بی
اعتنائی و بی توجهی به امر وصیت، همگان را بر حذر داشته اند. و از باب نمونه
بمواردی از آن روایات اشاره می شود:
1-محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام نقل مینماید که
فرمودند: «وصیت حق است و شیوه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر این امر
استوار گردیده .پس برای هر مسلمانی مناسب و مطلوب است که وصیت نماید.»[4]
2-ابی الصٌباح کنانی نقل مینماید که از امام صادق علیه
السلام سئوال کردم: جایگاه وصیت را در اسلام بیان و توضیح فرمائید: فرمودند:«وصیت
حق و وظیفه هر مسلمان است»[5].
3-شیخ مفید در «مقنعه» بصورت قاطع
نقل کرده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند:«وصیت حق و
وظیفه مسلمانان است»[6].
4-باز شیخ مفید نقل کرده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه
و آله فرمود:«مناسب و روا نیست که مسلمانی شب بخوابد و وصیت نداشته باشد »[7].
5- شیخ مفید از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل کرده
است که فرمودند: «اگر کسی بمیرد و از دنیا برود و وصیٌت نداشته باشد، مرگ وی مرگ
دوران جاهلیت به شمار می آید».
شیخ حرٌ عاملی در این باره چنین میفرماید:
«روایات در این باره که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله
وصیت فرموده اند و امامان دین هر کدامشان وصیت هائی داشته اند و امر بوصیٌت کرده
اند، زیاد و در حد تواتر است و از هر دو طریق شیعه و سنٌی وارد شده است» [8].
اهمیت و جایگاه وصیت در فرهنگ اسلامی بر کسی پوشیده و مخفی
نیست و هر انسان معتقد به اصول اسلامی، توجه به اهمیٌت آن را از الزام فرایض و
دستورات دینی می شمارد. و شاید این تعبیر – که اگر کسی بدون وصیت از دنیا برود و
بمیرد مرگ او مانند مرگ دوران جاهلیت و دوران قبل از اسلام است – در جای دیگری جز
درباره لزوم شناخت و معرفت امام و امامت و رهبری الهی نیامده است. آنجا هم چنین
تعبیری آمده است:« من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة»- اگر کسی بمیرد و
امام زمانش را نشناسد؛ مرگ وی مرگ اسلامی نخواهد بود بلکه مرگ وی مرگ جاهلیت است.
و شاید جهت مسئله این باشد که امام و امامت، الگو و اسوه زندگی و حیات ظاهری و
درونی انسان است و با تبعیت از وی، زندگی انسان جهت و سمت درستی پیدا میکند و بدون
امام و پیشوا زندگی کردن بی جهت و بی سمت خواهد بود؛ وصیت نیز سمت و جهت پس از مرگ
و پس از دوران حیات ظاهری انسان را مشخص و راه و مسیر آینده را ترسیم می نماید و
از این حیث و جهت وصیت و امامت نوعی باهم تلازم و هماهنگی داشته و نقش همسان را
دارند.
رابطه وصیت با جهان بینی اسلامی
با توجه به اینکه در جهان بینی عمیق اسلامی، انسان موجودی
است جامع خصایل گوناگون و متنوع در عین اینکه از عالم ماده و طبیعت و شهادت بوده و
دارای حقیقت غیبی و ماوراء الطبیعه ای می باشد، در عین حال، محکوم قانون حرکت و
تغییر است و همچنین دارای بعد ثابت و جاودانه نیز هست زیرا مشمول کرامت «و نفخت
فیه من روحی» بوده و در بستر زمان نه تنها از تبعات آن ، مصون و محفوظ است بلکه
بتدریج در سایه تغیٌر جوهری و ذاتی، بعد غیبی او غالب گردیده و صلاحیت و دوام و
بقاء و همیشگی بودن را پیدا مینماید و با مرگ نه تنها از بین نمیرود و فانی و زایل
نمیشود، بلکه از مرحله ای محدود و مقیٌد، منتقل و بعالم دیگری که وسیع تر است و
محیط به این عالم محدود میباشد مرتحل می گردد.
در این جهان بینی، انسان با مرگ از بین نمیرود و مرگ هرگز
انعدام و فانی شدن نمیباشد بلکه موت، کوچ کردن و رحلت و انتقال از عالمی بعالمی
است؛ از عالم تنازع به عالم آرامش و سکینه؛ از عالم تزاحم به عالم رأفت و رحمت و
یا خدای نکرده عالم عذاب و عقاب؛ از عالم کثرت و جدائی به عالم جمع و وحدت و اتصال
و سر انجام از عالم مجاز و عبوری به عالم حقیقت و بقاء.روی این بینش و جهان شناسی،
انسان از یک مرحله ای از وجود شروع و بسوی ابدیت و جاودانگی در تلاش و تکاپو است.
هر لحظه از نقطه ای عبور و مرور میکند و به نقطه غیب الغیوب و جمع کثرات، که همان«
و إنٌا إلیه راجعون» گویای آن است، رجوع و بازگشت مینماید.
بنابراین، انسان همیشه زنده است و از مزایای حیات جاودانه
برخوردار خواهد بود و عدم و فناء محض به وی راه نخواهد یافت و این سنت الهی است و
درسی است که پیامبران آسمانی بانسان تعلیم فرموده اند. و بهمین دلیل و بینش جامع
اسلامی، انسان امروزی در فکر آینده خویش و در اندیشه آیندگان نیز باید باشد و
نمیتواند از آینده آنان غافل بماند و به آینده خویش توجه ننماید و از کنارش با بی
تفاوتی عبور کند و بگذرد.
و بدون شک و تردید اگر انسانها با بصیرت زندگی می کردند و
از ظن و گمان، اطاعت نمیگردند و بمرحله یقین میرسیدند و دارای علم الیقین میشدند،
حجابهای غفلت و بی توجهی را کنار میزدند حقایق فراوانی از عالم را دریافت و با
باور بیشتر و مطمئن تری به زندگی خویش ادامه می دادند نوع بدبختی بشر و انسان همین
است که در حجابهای زندگی مینمایند و در حصارهای گوناگون، خودشان را زندانی و در
شعاع بسیار محدود و کمی زندگی کرده و از بسیاری از حقایق ماورای عالم و پرده ها و
حجابها بی اطلاع بوده و از آنها بی خبر هستند و لذا به غیر محسوسات محدود خودشان
به چیز دیگری باور ندارند و نسبت بآنها شک و تردید از خود نشان میدهند و شیوه
زندگی متناسب با دید محدود عالم ماده و طبیعت بر می گزینند و ارزشهای متناسب با
این نوع شیوه زندگی می آفرینند و با ارزشهای والای انسانی و الهی اصلا سنخیت
نداشته و نوعی بیگانگی احساس می کنند و بتعبیر قرآن مقدس چنین میاندیشند که زندگی
همین خوردن و آشامیدن و خوابیدن و بیدار شدن و راه رفتن است و حیات مظاهرش همینها
است و مرگ هم پایان یافتن اینها است و چیزی غیر از این در بین نبوده و نیست [9]و ما
بسوی خدایمان مبعوث نخواهیم شد.
آری! در این دید و جهان بینی، وصیت معنی و مفهوم دیگری پیدا
میکند؛ وصیت دارای پیام میشود. در این جهان بینی موصی که خودر را دارای تجربه
فراوان می یابد و دارای دریائی از اطلاعات و آگاهیها می بیند و راه برخورد با
جریانات و مشکلات را بخوبی میداند و در معرض کوچ کردن و انتقال قرار گرفته است و
دیگران نیز همین مسیر را بای طیٌ کنند و مثل او از عقبات و کورانها عبور نمایند و
از این عالم بعالم دیگر منتقل شوند، لازم است او در این جهت نیز پیشقدم گردیده و
توصیه های لازم را بعمل آورده و در صورتی که از کارهای گذشته وی نواقصی وجود داشته
و امروز و فرداها ولو بتوسط دیگران قابل تدارک و جبران باشد و یا تصمیمهائی تعیین
کننده برای دیگران گرفته و اعلام آنها در سرنوشت آنان تغییرات زیادی خواهد داشت و
یا اینکه زمینه حرکت و جریان خیری را فراهم نموده و برای بفعلیت رسیدن و بهره
برداری از آن زمینه های موجود، اعلام نظر و وصیت وی فوق العاده مؤثر میباشد. در
تمام این مراحل لازم است با دقت لازم و آینده نگری دقیق و جامع الأطراف وصیت و
توصیه های لازم را بعمل آورده و با غفلت مسئله را بپایان نرساند و إلٌا از مصادیق«
مات میتة الجاهلیة» خواهد بود و بهمین جهت است که انبیاء الهی و اولیاء مکرٌم
خداوند و عباد صالح حضرت حق – و از جمله آنان حضرت امام قدس سره – روی آن تکیه
فرموده و این همه سفارش و توصیه میفرمایند:
بطوری قهری و طبیعی هر قدر انسان از معرفت بیشتری برخوردار
گردد و آگاهی بیشتری بجهان و عالم داشته باشد و دارای ایمان و باور بالاتر و عمیق
تری شود و علاوه بر مسئولیت خویش مسئولیت میلیونها انسان امروزی و آینده را نیز
بعهده داشته باشد، وصیت و توصیه های وی از دایره شخصی و فردی یک انسان معمولی
تجاوز نموده و باندازه شعاع معرفت خویش سایه انداخته و همه امر و زیان و آیندگان
را در بر خواهد گرفت و تنها مخاطب وی فرزندان نسبی و یا سبب و یا کسانیکه با او
حشر و نشر داشتند و در افق زمان و مکان با هم بودند، نمی باشد بکله مخاطب وی
انسانها و نسلها و آینده های دور و تا بینهایت میباشند و با زبان آنان و از زبان
آنان سخن میگوید و بر همه آنان پیشقدم شده و امام و پیشوا گردیده و برای احیای
ارزشها و اصالتها و معیارها بهمه پیشی گرفته و اسوه و قده آنان میگردد و همه آنها
را برای پیاده کردن احکام خداوندی بسیج می نماید.
و لذا می بینید وصیت و توصیه های شهداء با وصیت و توصیه های
دیگران فرق میکند، وصیت و توصیه انبیاء الهی و اولیاء خداوند با دیگران فرق میکند
ویژگی وصیتنامه امام
وصیت نامه و توصیه الهی سیاسی امام قدس سره با دیگر توصیه
ها و وصیت نامه فرق میکند چون دیدها و بینشها فرق میکند و در پرتو دیدها و بینش ها
و معرفتها، برخوردها و شیوه ها و باورها و قضاوتها فرق میکند.
خداوند شهداء را به بلندی معرفتشان در صف مقربان ربوبی قرار
داده است و در سایه علو معرفت در صف شاهدان غیب و حاضران محفل شهود حضرت دوست قرار
گرفته اند.
هر اندازه ظرفیت معرفتی انسان بیشتر شود و توان تحمل
تجلِیٌات الهی را بیشتر داشته باشد، همان اندازه از درجات بالاتر و قرب زیادتری برخوردار
خواهد بود و تفاوت درجات انبیاء الهی و اولیاء خداوند و صالحان روی زمین نیز در
همین است و هر که معرفت بیشتری داشته باشد از یقین بیشتری برخوردار بوده و مسئولیت
زیادتری عهده دار خواهد شد و از همین جا بوضوع بدست میاید که چرا این وصیتنامه
الهی و سیاسی از عمق و بلندای بیشتری برخوردار است و امت اسلامی ما روی این
وصیتنامه خیلی باید سرمایه گذاری نموده و فرازهای گوناگون آن را مدٌنظر قرار داده
و زمینه های اجرای آن را فراهم سازند و مبادا آن را فقط پند و موعظه تلقی نمایند و
از پیام موعظه و پند عبور نکنند و در همین محدوده متوقف گردند بلکه با وصیت نامه
مانند خود امام قدس سره رفتار نمایند. وصیت امام را امام تمام وصیتها بدانند و هر
کسی به تناسب اعمال و مسئولیتها که دارد از آن توشه و بهره گیری نماید.
این وصیتنامه فلسفه زندگی و راه و رسم برخوردهای امت اسلامی
انقلابی را در تمام ابعاد تشکیل میدهد. غفلت از آن غفلت از فلسفه زندگی است و بی
توجهی بآن و بی اعتنائی به پیامها و تعلیمات آن، موجب خسرانهای جبران ناپذیر و
سقوط و هلاکت همیشگی خواهد بود. و این وصیت وصیت یکفرد و یک عالم و حتی یک مجتهد
عادل و مرجع تقلید برای مقلدین خودش نیست بلکه وصیت و توصیه یک انسان کامل و الهی
– که امامت و رهبری و نجات یک ملت و یک مکتب و آئین را بعهده دارد- میباشد و
میخواهد رسالت خویش را که هدایت و رهبری یک امت است ایفا نماید ان وصیت نمیتواند
در حصار زمان و مکان و حدود و قیود دیگر، محصور و زندانی گردد و بلکه از رهائی و
آزادی و اطلاق خاصی برخوردار خواهد بود که هر انسانی به اندازه ظرفیٌت وجودی و
استعدادی که خدا به وی داده است میتواند از آن استفاده نماید و بهره مند شود. به
امید اینکه خداوند عالم در ماها ظروف متناسب با بلندای این وصیتنامه را آماده و
مهیا فرماید.
پس از آنکه جایگاه بلند وصیت در فرهنگ اسلامی برای ما روشن
شد و اهمیت آن از دیدگاه قرآن و سنت بدست آمد وارد متن وصیتنامه سیاسی الهی حضرت
امام قدس سرٌه شده و مطالبی را درباره پیامهای آن در اختیار امت اسلامی قرار
میدهیم و از روح بلند و ملکوتی آن امام عظیم «قدس سرٌه» درخواست هدایت و راهنمائی
های معنوی داریم:
وصیت الهی سیاسی حضرت امام قدس سرٌه از دو بخش کلی تشکیل
میگردد و این دو بخش کلی و این نوع تقسیم بندی از خود آن امام عزیز بوده و خودشان
اینگونه تقسیم کرده اند:
بخش یکم- در حقیقت اصل و ام الکتاب و محور و اساس وصیتنامه
بحساب میاید و بعنوان پیشگفتار آمده است.
بخش دوٌم- می توان گفت، این بخش شرح و تفصیل همان ام الکتاب
و محور و اساسی است که در پیشگفتار آمده است و هر دوی این بخش مهمٌ و دارای پیامها
و رسالتها است و توجه به هر دو لازم و ضروری است.
ادامه دارد
وصیٌت نامه امام «ره» و اسم مستأثر الهی
وصیٌت نامه امام «ره» و اسم مستأثر الهی
قسمت اول آیت
الله محمدی گیلانی
روشن است که هر رشته علمی از علوم عملی و علوم نظری بمعنای
وسیعی که دارند، واجد موازین و قواعدی هستند که به کمک آنها می توان نقش آن علم را
ایفاء نمود و در نیازمندیهای زندگی در ابعاد گوناگون از آنها بهره برداری کرد و
همین دانشهایند که ثقل حاجات آدمی را با همه ستوهندگی و دشواری به دوش می کشند، و
طبیعت سرکش و یاغی را بوسیله آن علوم تا حدٌ میسور، مطیع و مسخٌر خویش ساخته و از
توانها و نیروها و امکانات آن در رفاه و شکنجه خود یا در آسایش و تعذیب دیگری بهره
می گیرد.
ولی آدمی در این استخدام عوامل و ارگانهای طبیعت هیچگاه
نتوانسته و نخواهد توانست که در نظام کلٌی طبیعت، تصرٌفی کند و بر طبق هواو هوس
خود، چرخهای آن را تندتر یا کندتر بگردش درآورد و یا چیزی هر اندازه هم اندک باشد
بر ابزار این کارگاه حیرت انگیز افزوده، یا از ان بکاهد، زیرا آفریننده علم هر
چیزی را در نظام آفرینش بر پای بست علم بی پایان خویش، آنچنان استوار فرموده و
روابط بین امور و اشیاء را بگونه ای برقرار ساخته که تغییر ناپذیر است، و تحویل و
تبدیل در آن راه ندارد، و مجموعه هستی امکانی که یک واحد حقیقی است، فارغ از همه
هواها و هوسها بر میزان عدل و قسط بسوی حق شتابان است، این قانونمندی تکوینی
فراگیر بعضا با قوانین وضعی از نعمتهای خداوند متعال است که جهت تکمیل موجودات،
تقدیر و ترقیم فرموده است.
لطیفه نهانی
امٌا پاره ای از نعمتهای الهی است که راه اکتساب آن مجهول و
یافتن مفتاح قواعد آن دشوار، که ممتنع است زیرا موهوبی و لدنٌی است، نه تحصیلی و
اکتسابی، و از آن جمله، لطف و جاذبه در گفتار و کردار است که بقول حافظ:
لطیفه ای است نهانی که عشق از آن خیزد که نام آن نه لب لعل وخط زرنگاری است
جمال شخص نه چشمست و زلف و عارض و خال هزار نکته در این کارو بار دلداری است
این لطیفه نهانی است که کلمات آهنگدار جذٌاب از آن موج می
زند و ترکیباتی پر محتوا از آنها ساخته می شود که عامل انقلاب اندرون و بیرون می
گردد و با دام طرٌه همین لطیفه پنهان، هر مرغ اندیشه خوش آوای فراری شکار می شود و
در قفس کلام و غزل جایگزینش می نمایند و آوای آسمانی دلنشینش را از خلال کلمات
آهنگین به دلستانی و امیدارند :
هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن پرید بازش ز طرٌه تو بمضراب می زدم
آه دردمندان عشق
باری! این لطیفه نهانی گاهی در شکل نوآفرینی، تجلٌی می کند
و معانی ای نو می آفریند و در پوشش کلمات مرصٌع و موزون، آنها را می آراید. توصیع
کلمات به آن معانی جلوه می دهد و محتوای ژرف معانی نیز به آن کلمات، بقاء و جاذبه
و دلنشینی می بخشد و ملاحت و دلستانی آنها را چند برابر می کند و عروس سخن را در
محفل زیبا رویان ادت و بلاغت، سربلند و مورد توجه خاصٌی می گرداند که خوبرویان
همنگاه بدو می نگرند، تو گوئی سبوی عشق است که این تشنه کامان در نوشیدن از آن، به
قصد مسابقه اند، نی غلط گفتم« سبو بشکن که جوئی نی سبوئی» بلکه هر نقطه ای از آن،
خال لب محبوب و چشم بیمار او است که صاحبدل را بیمار و گرفتار می کند:
من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمار ترا دیدم و بیمار شدم
و سماع آن، آه دردمندان عشق و ناله شوریده دلان حق را موٌاج
می کند و بسا که استماع بیتی یا نثری از این طراز، شوریده مبتلای به عشق را بیجان
کرده و مرغ روحش را از کالبد وی پرانده است و انگار که در این استماع، بانگ جرس
فریادگر که می گوید:« بربندید محملها» را استماع کرده و انا محمل بر می بندد و
بسوی اقامتگاه جانان در جنٌات عدن رهسپار می شود، و شما بارها شنیده یا خوانده
اید«فصعق همٌام صعقأ کانت نفسه فیها» (خطبه 188 شرح نهج البلاغه عبده).
از حضرت استاد، صالح المتألهین علٌامه طباطبائی قدٌس سرٌه
شنیدم که می فرمودند:« وقتی از عارف کاملی استجازت شد که در حضورش بیتی که غنی از
معرفت بوده، با آهنگی مناسب خوانده شود؟ آن ولیٌ خدای تعالی در جواب فرمودند که:
با استماع آن، خواهم جان سپرد ولی بخواسته شما احترام می گذارم، بخوانید! چون
خوانده شد، بی درنگ طایر عرش آشیان روحش، به کنگره عرش طیران نمود و صفیر حق را
لبیک گفت و با عرشیان همداستان شد!»
و این لطیفه نهانی در حوزه نوآفرینی، گاهی طریقه بدیعی
ستایش خیز می آفریند. همه ما می دانیم که یکی از امتیازات غزلهای حافظ این است که
هر بیتی از هر غزلش، معنای مستقلٌی دارد که ظاهرا با قبل و بعدش بی ارتباط است و
همین امر موجب ایراد شاه شجاع بر حافظ شد و حافظ در جواب شاه شجاع، این استقلال را
سبب اشتهار اشعار حافظ در آفاق قلمداد کرد و گفت: اشعار همگنانش که چنین حسن و
ملاحتی را ندارد، از دروازه شیراز بیرون نمی رود و نزدیک بود که جان خود را بخاطر
این صراحت لهجه ببازد که با شفاعت بعضی، شاه شجاع از گستاخی او در گذشت. بهرحال در
عین اینکه هر بیتی استقلال در معنائی و هدفی دارد، امٌا معنی و غرض خاصٌی را که مجموعه
عزل الهام می کند، صورت وحدانی به آن می بخشد، و پیوستگی و یگانگی ابیات بظاهر
مستقل و بیگانه از همدیگر را فراهم می آورد و در جذٌابترین سیما دلبری می نماید.
و این لطیفه نهانی گاهی در شکل باز آفرینی جلوه می کند،
معجزه می سازد و خرق عادت می کند، به این معنی که جواهر معارفی که طوفان گذشت
روزگار بر آنها گرد نسیان افشانده و مدفونشان نموده، با هنرمندی بازآفرین عارف در
نهایت ظرافت و استادی، پرداخت می شوند و با صیقلی و جلای ماهرانه، صفا و تابندگی
خود را باز می یابند و در سلکی منظوم شده، همچون قلاده ای مغبوط به گردن روزگار
آویخته می گردد، و دیده اهل بصیرت را خیره می سازد.
همانگونه که نقاش هنرمند با درهم آمیختن چند رنگ اصلی،
تصویرهای اعجاب انگیز پدید می آورد، بازآفرین نیز از موادٌ متروک و فراموش شده، تابلوی
از معارف ترسیم می کند که دیده دل بیننده صاحبدل را خیره و ذهن آگاه او را به
نوسان و اهتزاز در می آورد و او را در طریق رهروی، چالاک و سریع می کند و نازنین
منشی و عافیت طلبی را در وی می سوزاند و رندانه با این عافیت سوزی، او را رهبری می
نماید.
نقش نوینی از معارف
قبله عظمای اهل دل، امام بزرگوار قدٌس سره که ده ها
نوآفرینی در ابعاد مختلفه دارند و از موضوعات بحث این مقاله بیرون است. حقا طلایه
وصیتنامه سیاسی الهی حضرتشان، عالی ترین شکل بازآفرینی در ارتباط با لطیف ترین
معارف الهی است. و همانگونه که در غزلیات خویش با بکارگیری واژه ای چند از می و
جام و ساغر و پیر و دلبر و پروانه و شمع و سبوی عشق و خرقه و حلقه زلف و دریای فنا
و کوس انا الحق و خال لب و چشم بیمار… وجدها و شورها پدید آورده و امیدها و عشق
ها و یا غم ها و ناله ها پراکنده و احوال را دگرگون نموده و خواننده و شنونده را
از رنگ تعلٌق پذیری گر چه در برهه ای هم باشد، آزاد می سازد، همانگونه ، واژه های
طلایه این وصیتنامه نیز با درهم آمیختن به نسبت مخصوص، نقش نوینی از معارف را به
نمایش می گذارد که «بیت الغزل» آن «اسم مستأثر» خداوند متعال است که ملاحظه می
کنید:
«الحمد لله و سبحانک اللٌهم صل علی محمد و اله مظاهر جمالک
و جلالک و خزائن اسرار کتابک الٌذي تجلٌی فیه الأحدیٌة بجمیع اسمائک حتٌی المستأثر
منها الذی لا یعلمه غیرک و اللعن علی ظالمیهم اصل الشجرة الخبیثة».
گوئی که بنای انشاء این طلایه بر این اسم مقدس یعنی اسم مستأثر
بوده است و به همین لحاظ گفتیم که «بیت الغزل» این طلایه، همین اسم مقدٌس است که
آن قبله عظمای اهل دل در این مقطع از زمان – مقطعی که آدمیت در حال رکود و مرگ است
– مطرح فرمود و اسمی را که فرو شدن در ژرفای آن مساوی با فنا است از زاویه فراموشی
به عرصه تذکر و اندیشه در آورده است که طبعا جویندگان معرفت را به تفحٌص و تصفٌح
از این اسم مبارک در منابع اسلامی بر می انگیزد که ما بعضی از روایات مربوطه را در
این مقاله نقل می کنیم، سپس به شرح و توضیح آن می پردازیم:
اسم مستأثر:
حضرت امام المحدثین رضوان الله تعالی علیه در اصول کافی
شریف از امام محمد باقر علیه السلام نقل می کند که فرمودند:« ان اسم الله الأعظم
علی ثلاثة و سبعین حرفا و انما کان عند آصف منها حرف واحد فتکلٌم به فخسف بالأرض
ما بینه و بین سریر بلقیس حتی تناول السریر بیده، ثمٌ عادت الأرض کما کانت اسرع من طرفة عین و نحن عندنا من الاسم
الاعظم اثنان و سبعون حرفا، و حرف واحد عند الله تعالی استآثر به فی علم الغیب
عنده، و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم».
(ج 1- ص 230)
– اسم اعظم خدای تعالی بر هفتاد و سه حرف استوار است و نزد
آصف از این حروف، فقط یک حرف بوده است که بدان تکلٌم کرد و زمین ما بین او و تخت
بلقیس فرو رفت تا آنکه سریر را بدست خویش برگرفت، سپس زمین به حالت خود- در یک چشم
بهم زدن – برگشت، و در نزد ما آل بیت از اسم اعظم هفتاد و دو حرف است و یک حرف در
نزد خدای تعالی است که مستأثر و متفرٌد به آن در علم غیب است و لا حول و لا قوة
الا بالله العلی العظیم».
و از امام هادی علیه السلام روایت می کند که می فرمودند:«
اسم الله الأعظم ثلاثة و سبعون حرفا کان عند آصف حرف فتکلٌم به فانخرقت له الارض
فیما بینه و بین سبأ فتناول عرش بلقیس حتی صیٌره الی سلیمان ثم انبسطت الأرض في اقل
من طرفأ عین و عندنا من اثنان و سبعون حرفا و حرف عند الله مستأثر به في علم
الغیب».
(کافی – ج 10 – ص
230)
– اسم اعظم خدای تعالی هفتاد و سه حرف است، نزد آصف یک حرف
بود که بدان تکلم نموده و زمین ما بین او و شهر سبا شکافته شد تا آنکه تخت بلقیس
را به خدمت سلیمان آورد، سپس در کمتر از چشم بهم زدن، زمین به حالت خود برگشت و
گسترده شد، و در نزد ما آل بیت از اسم اعظم ، هفتادو دو حرف است و یک حرف در نزد
خداوند مستأثر و متفرٌد به آن در علم غیب است.
و حافظ بیهقی در کتاب اسماء و صفات، از عبد الله بن مسعود
نقل می کند که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:« من أصابه همٌ أ<
حزن فلیقل: الله اني عبدک و ابن عبدک و ابن امتک في قبضتک، ناصیتی بیدک، عدل فيٌ
قضاؤک ، ماض فيٌ حکمک، اسألک بکل اسم هو لک، سمیت به نفسک او أنزلته في کتابک أو
علمٌته أحدا من خلقک او استأثرت به في علم الغیب عندک، أن تجعل القرآن ربیع قلبی و
نور صدري و ذهاب همٌی و جلاء حزنی. قال رسول الله «ص»: ما قالهنٌ مهموم قطٌ الٌا
ذهب الله همه و أبدله بهمٌه فرحا. قالوا یا رسول الله : أفلا نتعلمهنٌ؟ قال: بلی،
فتعلٌموهنٌ و علٌموهنٌ. (ص 6 و 7)
– اگر به کسی غم و حزنی رسیده، بگوید: خداوندا! من بنده تو
و فرزند بنده و کنیزت، در قبضه قدرتت هستم، در نهایت ناتوانی در دست توانمند توأم
، قضاء و داوریت درباره من، عدل و حکم تو نافذ است، از تو مسئلت می کنم به هر اسمی
که آن برای تو است و خود را بدان نامیدی یا در کتابت نازل فرمودی یا به کسی از
آفریدگانت آموختی یا در علم غیب بدان مستأثر و متفرٌد گردیدی، قرآن را بهار قلبم و
نور صدرم و زوال همٌم و جلاء حزنم گردان. پس آن سرور فرمودند: هیچ مهمومی این
کلمات را نگفت مگر آنکه خدای متعال همٌ او را زدود و شادمانی عوض اندوه به وی
ارزانی داشت. عرض کردند: یا رسول الله! آیا آن را یاد گرفته و حفظ کنیم؟
فرمودند: بلی یاد بگیرید و یاد بدهید.
برای دستیابی به منابع بیشتر می توانید به روایات وارده در
ذیل آیه شریفه:«قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتدٌ الیک
طرفک…» (آیه 40 از سوره نمل) رجوع کنید و در روایاتی هم اسم مستأثر الهی به
الفاظ دیگر آمده یعنی به حمل شایع صناعی همان اسم مستأثر است اما نه به تفسیر لفظ
استیثار، و اگر توفیقی باشد در خلال شرح و توضیح انشاء الله نقل میکنیم و اما شرح
و توضیح روایات مذکوره:
ادامه دارد
آثار اعمال
اصول اعتقادی اسلام
قسمت سی و یکم
معاد
آثار اعمال 2
آیت الله حسین نوری
یکی از اصول مسلٌم اسلام
این است که اعمال انسانها دارای آثار و عکس العملهائی است بر این اساس ما هرگز
نباید تصوٌر کنیم آنچه که از ما در این جهان صادر می شود محو و نابود می گردد،
بلکه لازم است این حقیقت را همیشه در نظر داشته باشیم که عقائد و باورهای ما و
همچنین گفتار و سخنهای ما و کردار و روحیٌات و ملکات اخلاقی ما همه و همه مانند
بذری در مزرعه این جهان کشت می شود و این بذر دو مرتبه محصول می دهد نخست در این
عالم و از آن پس در عالم دیگر.
و بعبارت دیگر اعمال ما
دو مرتبه چهره واقعی خود را بما نشان می دهد یکی در این جهان و دیگر در جهان آخرت.
این اصل را قبل از هر
منبع و مدرکی در قرآن مجید که مهمترین و عالیترین منبع آثار اسلامی است بطور روشن
می بینیم.
قرآن مجید سرچشمه تمام
حوادث و رخدادهای جهان انسانها، نعمت ها، عذابها، سعادتها، سقوطها، عزٌت ها، ذلٌت
ها، عظمت ها، نکبت ها، پیشرفتها و عقب ماندگیها اعمٌ از فردی و اجتماعی، فرهنگی و
اقتصادی را اعمال انسان معرٌفی می کند و با کمال صراحت می گوید،« ظهر الفساد في
البرٌ و البحر بما کسبت ایدی النٌاس »[1].
در خشکی و درفا فساد که
محصول دست انسانها است پدید آمده است.
و نیز می گوید:« و لو
انٌ اهل القری آمنوا و اتٌقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض »[2].
اگر اهل آبادیها همه
ایمان آورده و پرهیز کاری از گناهان را پیشه خود میساختند ما درهای برکات را از
آسمان و زمین بر روی آنها می گشودیم.
و نیز می فرماید:« ان
الله لا یغیٌر ما بقوم حتی یغیٌروا ما بانفسهم»[3].
یعنی: خداوند هرگز وضع
ملٌتی را – تا آنها خودشان را تغییر ندهند – تغییر نمی دهد.
اینها نمونه هائی است از
آثار اعمال انسانها در این عالم و درباه آثار و نتائج اعمال در جهان آخرت نیز
نمونه های فراوانی در این کتاب الهی وجود دارد که ذکر یکی از آنها ر این مقاله
کافی است: بسم الله الرحمن الرحیم
«اذا السٌماء انفطرت و
اذا الکواکب انتثرت و اذا البحار فجٌرت و اذا القبور بعثرت علمت نفس ما قدٌمت و
اخٌرت… ان الأبرار لفی نعیم و ان الفجٌار لفی جحیم»[4].
در این سوره در ابتدا از
پدید آمدن رستاخیز عظیم قیامت سخن می گوید که: هنگامی که آسمان شکافته شود،
هنگامیکه ستارگان فرو ریزند و پراکنده شوند هنگامی که آب دریاها منفجر شود و
هنگامی که مردم از قبرها برانگیخته شوند در آن هنگام هر که انسانی بهر چه از عمل
نیک و بد که در ایٌام زندگی خود انجام داده و همچنین به آثاری که پس از خود در
دنیا باقی گذاشته ولی پی آمدهای آنها به او رسیده است پی می برد و از ا« مطلع می
شود از آن پس مردم را بطور کلی از لحاظ اعمال و پی آمد اعمالشان دو دسته می کند:
انجام نیکوکاران را بهشت و پایان کار بد کاران را جهنم معرٌفی می نماید.
پیغمبران الهی نیز که
شاگردان مکتب خداوند می باشند همواره آثار اعمال انسانها را به آنها گوشزد می کنند
همانطور که اطبٌاء با سازمان بدن و کار آن آشنائی دارند و می دانند هر نوع غذائی
که انسان مصرف می کند در سازمان بدن چه عکس العملی ایجاد می کند انبیاء نیز به
قوانین خلقت و اسرار طبیعت بوسیله وحی الهی آشنائی کامل دارند و از سنٌت الهی
باخبرند و میدانند هر نوع عملی که از انسان ها سر می زند چه اثری در اینجهان و
آنجهان در وضع زندگی آنها می گذارد آنها از راه نبض به وضع مزاجی انسانها پی می
برند و اینها نبض عالم وجود را در دست دارند.
مولوی این حقیقت را
اینچنین بیان می کند:
ما طبیبانیم شاگردان حق بحر قلزم دی ما را فانفلق
آن طبیبان طبیعت دیگرند که بدل از راه نبض بنگرند
ما بدل بیواسطه خوش
بنگریم کز فراست ما بعالی منظریم
آن طبیبان غذایند و ثمار جان حیوانی بدیشان استوار
ما طبیبان فعالیم و مقال ملهم ما پرتو نور جلال
کاینچنین فعلی ترا نافع
بود و آنچنان قولی ترا قاطع بود
این چنین قولی ترا پیش
آورد و آنچنان فعلی ترا نیش آورد
آن چنان و اینچنین از
نیک و بد پیش تو بنهیم و
بنمائی جدٌ
گر تو خواهی این گزین و
خواهی آن زهروشکر سنگ و گوهر شد عیان
آن طبیبان را بود بولی
دلیل وین دلیل ما بود وحی جلیل
دست مزدی می نخواهیم از
کسی دست مزد ما رسد از حق بسی
در فرهنگ ناب اهلبیت
عصمت و طاهرت علیهم السٌلام نیز که نقش حضرت پیغمر اکرم(ص) را در هدایت بشر و
ولایت بر جهان هستی دارند احادیث بسیاری که انسانها را از آثار و نتائج اعمال آنها
در این جهان و آن جهان باخبر می سازد وجود دارد مخصوصا آنها در ضمن بیان این اصل
از اینکه پیروان این مکتب در گرفتاریها و پیش آمدهای ناگوار تقصیر را به گردن روزگار
بیندازند یا این قبیل جریانها را به حساب شانس و اقبال (منهای اعمال انسان)
بگذارند بر حذر می داشتند.
روی حسن بن سعید که مردی
از راویان حدیث بود به قصد درک فیض محضر مبارک حضرت هادی (ع) از منزل خارج شد و در
مسیر خود از میان جمعیتی که برای منظوری ازدحام کرده بودند عبور کرد در این بین
سواره ای با او با شدٌت برخورد کرد شانه حسن سخت آسیب دید و یکی از انگشتانش نیز
سخت مجروح گردید و لبایش پاره شد هنگامی که به محضر آنحضرت رسید: گفت چه روز شومی
بود!
حضرتش فرمودند: ای حسن
تو با اینکه با ما ارتباط داری با این منطق حرف می زنی؟ در پیش آمدها تقصیر را
بگردن روز و روزگار می گذاری؟
حسن با شنیدن این کلام
متنبٌه شد و متوجه گردید که اشتباه کرده است عرض کرد: مولای من استغفار می کنم به
خطای خود پی بردم.
حضرت توضیح بیشتر داد و
فرمود: روزگار چه تقصیری دارد؟ ناراحتیها و جریانهای زندگی با اعمال انسانها مربوط
است.
ای حسن این را بدان که
خداوند خلقت را طوری قرار داده است که پیش آمدهای این دنیا و آن دنیا (آنچه که با
سعادت و شقاوت انسانها مربوط می شود) با اعمال انسانها ارتباط کامل دارد[5].
ما برای نمونه قسمتی از
این دسته احادیثی که از حضرت رسول اکرم (ص) و اهلبیت باعظمتش صادر گردیده و
نمایانگر آثار اعمال در صحنه این جهان و آنجهان است در اینجا یادآور می شویم.
الف- حضرت پیغمبر (ص) فرمودنند نیکی و احسان به مردم انسان
را از سقوط و گرفتاریها نگاه می دارد و دادن صدقه آتش غضب خداوند را خاموش می کند
و احسان و نیکی به خویشاوندان عمر انسان را زیاد می کند و فقر را از بین می برد [6].
ب- و فرمودند: کسیکه در راه نیکی و احسان به خویشاوندان خود
با بذل مال و تحمٌل زحمت گام بر می دادر خداوند بهر گامی چهل هزار حسنه به او
عنایت می کند و درجه و مقام او را بالا می برد [7].
ج- حضرت صادق (ع) فرمودند: ارتباط و نیکی با خویشاوندان مرگ
را به تأخیر می اندازد و موجب افزایش مال و ثروت انسان و محبوبیت او در محیط
خانوادگی می گردد.[8].
د- و فرمودند: ارتباط و احسان به خویشاوندان خانه ها را
آباد و عمرها را طولانی می کند و رسیدگی به حساب در روز قیامت را برای انسان آسان
می گرداند [9].
هـ – حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: مهربانی و نیکی به
خویشاوندان عمر را زیاد می کند و صدقه پنهانی آتش غضب خداوند را خاموش می گرداند و
قطع رابطه با خویشاوندان و قسم دروغ خوردن خانه ها را ویران می کند و نسلها را
منقرض می سازد [10].
و- حضرت صادق (ع) روزی به یکی از راویان حدیث که میسٌر نام
داشت فرمودند: ای میسٌر چکار انجام می دهی بر عمرت افزوده شده است. او در پاسخ گفت
من از جوانی به اجرت کار می کنم و روزی 5 درهم می گیرم و با آن دائی خود را که بی بضاعت
است اداره می کنم [11].
ز- حضرت صادق علیه السٌلام فرمودند: نگهداری رابطه
خویشاوندی و احسان به خویشاوندان:
1.
اعمال انسان را پاگیزه می کند.
2.
اموال او را افزون می گرداند.
3.
حساب روز قیامت را آسان می کند.
4.
بلاها را برطرف می نماید.
5.
عمر را افزایش می دهد [12].
ح- حضرت پیغمبر (ص) فرمودند: ثواب صدقه 10 برابر و ثواب قرض
دادن 18 برابر و ثواب احسان به برادر دینی 20 برابر و ثواب احسان به خویشاوندان 24
برابر است [13].
بطور خلاصه از احادیث معتبر اسلامی این مطلب بطور روشن
استفاده می شود که دین مقدس اسلام عنایت زیاد به این موضوع دارد که هر انسانی با
خویشاوندانش باید مربوط باشد و رابطه خویشاوندی را همیشه حفظ کند و هرگز پیوند
قرابت را با آنها قطع نکند و رفتار انسان با آنها با طرز رفتار با بیگانگان باید
تفاوت داشته باشد در درجه اول باید هر چند روز یکبار (این موضوع با دوری و نزدیکی
خویشاوند و همچنین با دوری و نزدیکی راه فرق می کند) به ملاقات آنها برود و به
آنها سری بزند و حالی بپرسد این ملاقات و دیدار آنقدر مهم است که:
ط- حضرت پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: هر چند به یک سلام کردن
هم باشد رابطه خویشاوندی خود را حفظ کند [14].
ی- و نیز فرمودند: به کسانی که هم اکنون از امٌت من، حضور
دارند و کسانی که غائب هستند و حتٌی افرادی که در صلب پدران و رحم مادران می باشند
توصیه می کنم که با خویشاوندان خود ارتباط برقرار بسازند هر چند برقرار داشتی این
ارتباط احتیاج به یک سال راه پیمودن باشد [15].
و بالاخره با آنها با مهربانی برخورد کردن و احتیاجات آنها
را در صورت امکان برآورده کردن و در صورت قدرت انسان و نیاز آنها به آنها کمک مالی
کردن و همچنین از کمکهای غیر مالی نیز مضایقه نکردن و در غیاب آنها برای آنها دعا
کردن و در موقع دعا آنها را فراموش نکردن و با فرستادن نامه از آنها احوال پرسی
کردن و آنها را در جریان احوال و اوضاع خود قرار دادن… اینها همه نمایانگر صله
ارحام و حفظ رابطه خویشاوندی است و مخصوصا اینها درباره خویشاوندان نزدیک مانند
پدر و مادر و برادر و خواهر مورد تأکید بیشتری است.
و این موضوعات را رعایت نکردن نشانگر قطع رحم و مراعات
نکردن پیوند خویشاوندی است که یکی از گناهان کبیره است و آثار زیانباری از قبیل
کوتاهی عمر و ویرانی آبادیها را در این دنیا به بار می آورد و در آخرت موجب
محرومیٌت از بهشت و نعمت های الهی و باعث عذاب می گردد.
ک- حضرت پیغمبر اکرم (ص) فرموندن خداوند متعال فرموده است:
به عزٌت و جلال خودم سوگند کسیکه شراب می خورد و کسیکه پیوند قرابت خود را قطع می
کند هرگز داخل بهشت نخواهد شد [16].
ل- حضرت صادق (ع) فرمود: کیسکه احترام و حق پدر و مادر را
رعایت نمی کند و همچنین کسیکه با خویشاوندان خود رابطه خویشاوندی را قطع می کند از
بوی بهشت محروم خواهد بود[17].
م- حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: کسیکه رعایت یک موضوع را
برای من ضمانت کند من 4 چیز را برای او ضمانت می کنم. او برای من رعایت صله ارحامش
را ضمانت کند من ضمانت می کنم: [18]
1.
خداوند اور را دوست می دارد.
2.
روزیش را وسعت می بخشد.
3.
عمرش را خداوند افزایش می دهد.
4.
داخل بهشتش می گرداند.
ادامه دارد
شهادت دو یار با وفای امام رجائی و باهنر
شهادت دو یار با وفای
امام رجائی و باهنر
هشتم شهریور ماه، یادآور
خاطره تلخ و دردناکی است که برای همیشه ذائقه مردم ما را تلخ کرده است، هر چند این
مصیبت هولناک نیز مانند دیگر مصیبت ها، جز رسوائی و نومیدی برای منافقین و سربلندی
و شهامت برای اسلام و مسلمین نداشت. آن کوردلان پلید با انفجار مقرٌ نخست وزیری،
دو نفر از زبده ترین و عزیزترین چهره های فداکار و ایثارگر ملٌتمان را با فجیع
ترین وضعی در آتش کینه و حقد خود سوزاندند، به این خیال خام که مردم را به وحشت
انداخته و انقلاب را به خطر افکنند، ولی از آنجا که خداوند دشمنان ما را احمق و
نادان قرار داده و همواره امدادهای غیبی و فیوضات مقدسه اش را بر سر این ملٌت و
این کشور مستدام داشته، این بار نیز مانند بارهای قبل، جز ناکامی و روسیاهی برای
دشمن و انسجام و وحدت افزونتر برای ستمدیگان این مرز و بوم، ثمره ای دیگر نداشت. و
آن آتشی که بنا بو انقلاب ما و شخصیتهای محبوب ما را بسوزاند، ریشه منافقین را
سوزاند و آن دو روح بزرگ، همراه با دیگر شهیدان انقلاب خونین اسلامی، به ملکوت
اعلی پیوستند و نام مقدسشان برای همیشه در این دیار زنده است و اگر جسمشان در میان
ما نیست، روح و روانشان زنده است و در قلوب مؤمنین جای دارند.
چه خوش است سخن محبوب؛
بگذارید از امام عزیزمان«ره» بگوئیم که در شهادت این دو یار باوفای اسلام، شهید
باهنر و شهید رجائی چه فرمود چگونه ملت ما
را تسلٌی و دلداری داد:
«… آنها گمان می کنند
که افکار مؤمنین و ملت بپا خاسته ما همچون افکار غرب زده ها و غرب است که جز بدنیا
فکری نمی کنند، جز متاع دنیا را نمی بینند! ملتی که از اول، از صدر اسلام،
پیشوایان او جان خود را فدا کردند برای هدفشان که آن خدا و اسلام است، به این
مسائل و این امور از بین نخواهند رفت و سستی نخواهند داشت… در عین حالی که مصائب
اینها مشکل است برای ما، لکن کشور ما و ملت ما با تمام قدرت ایستاده اند تا همچون
شهدائی تقدیم کنند و هیچ راه عقب نشینی ندارند و فکر به سستی نمی کنند. آن کوردلان
که گمان کرده اند جمهوری اسلامی با نبود چند نفر از بین خواهد رفت و سقوط خواهد کرد،
آنها افکارشان اسلامی نیست و از اسلام و ایمان خبر و اطلاعی ندارند و افکارشان
مادی و برای دنیا کار می کنند و به هوای دنیا هستند … کشوری از رفتن شخصیتهای
خود تزلزل پیدا می کند که افراد آن ملت، دل به شخص بسته باشند اما کشوری که دل او
به خدا بسته است و برای خدا قیام کرده است و از اول «نه شرقی، نه غربی، جمهوری
اسلامی» را ندا داده است و با بانک «الله اکبر» صغیر و کبیر، زن و مردش، در صحنه
حاضر شده اند، هرگز شکست ندارد…».
آری ! گر چه این دو شهید
عالقدر رجائی و باهنر بسیار با ارزش و محبوب بودند و لی با رفتن آنان، چون در راه
خدا و برای خدا بود، نه تنها شکستی رخ نداد که انسجام ملت بیشتر و قدرت جمهوری
اسلامی افزونتر و انقلاب خونبارمان مصون تر از گذشته شد. و دنیا فهمید که در برابر
مردمی که نیروی ایمان دارند و برای شهادت آغوش باز کرده اند، و پیوسته در صحنه
نبرد با دشمنان، آماده و مهیٌا هستند، نمی توان ایستادگی کرد.
ملت ما مبارزه را از
حسین علیه السلام به ارث برده است و اگر این عزیزان آن روز نبودند، که جواب «هل من
ناصر ینصرنی؟» ابی عبد الله سلام الله علیه را بدهند، امروز و فردا و همیشه در
میدان کربلا ایستاده اند و هر روز خود را عاشورا می پندارند و با دل و جان، پاسخ
مثبت به امام و پیشوای خود می دهند و در برابر قدرتهای منحرف راست و چپ و کلیه
نیروهای شیطانی، یک ندا سر داده و یک فریاد اعتراض بلند می کنند که: «هیهات منٌا
الذٌلة» و اگر همین یک شعار از حادثه کربلا مانده بود، برای مردان خدا بس بود که
عزت و شرف خود را از عزٌت الهی بدانند و هرگز نکذارند این عزٌت مقدٌس، لکه دار شود
و خدای نخواسته برای رفاه بیشتر یا امنیٌت زیادتر، عزٌت خود را از دست بدهند که
خدا فرمود: «العزة لله و لرسوله و للمؤمنین» – عزت در انحصار خدا و رسولش و مؤمنین
است و برای کفار و منافقین جز ذلٌت و رسوائی نیست بشرط اینکه ما از چاچوب این عزٌت
بیرون نرویم و شعار امام حسین «ع» را در تمام زمان ها و مکان ها و شرایط زندگی،
زنده نگه داریم که فرمود: « هیهات منٌا الذٌلة» و بدینسان بی گمان، آن حضرت ما را
پذیرا خواهد بود و این پذیرش برای ما بهتر است از تمام دنیا و نعمتهای زود گذر آن.
چه رسد به اینکه بخواهیم برای رسیدن به حطام دنیا، از اصول مقدس مذهب و انقلاب خود
دست برداریم که در آن صورت مردگانی هستیم، به ظاهر زنده. امیر مؤمنان علیه السلام
فرمود: زندگی در مرگ با عزٌت است و مرگ، در زندگی با ذلٌت.
17 شهریور، روز ننگ شاه
شاه خائن و اربابانش
برای پیشگیری از سرنگونی قریب الوقوع خود و جلوگیری از رشد نهضت اسلامی، تصمیم بر
این گرفتند که راهپیمائی 17 شهریور 57 را که عصر پنجشنبه 16 شهریور اعلام گردیده
بود، با خشونت هر چه تمامتر و با کشتار وسیع مردم و اعلام حکومت نظامی، ملغی ساخته
و با به شهادت رساندن افراد مؤثر در ایجاد راهپیمائی های میلیونی، رشد کیفی نهضت
را متوقف ساخته و ضربه ای اساسی – که ترمیم آن نیاز به مدتی طولانی خواهد داشت –
به حرکت اسلامی وارد آورند ولی از آنجا که امام با پیامهای مکرر خود ، ملٌت را
ساخته و فرهنگ شهادت را به او آموخته بود، این نمایش های خونین چیزی جز اعطای
صلابت بیشتر به مردم نداشت.
تا آن روز بسیاری از بی
تفاوت ها و راحت طلب ها، دنبال جای امنی برای خود می گشتند و در هیچ راهپیمائی و
تظاهراتی شرکت نمی کردند و نسبت به نهضت ، بی تفاوت بودند ولی آن کشتار وحشیانه
جمعه سیاه ، عاطفه آنها را نیز به جوش آورد، و مردم را مصمٌم تر و راسخ تر و
استوارتر ساخت.
امام قدس سره با پیام
بسیار گرم و امیدوار کننده اش، روح تازه ای در کالبد ملٌت دمید و راه مبارزه را
آسانتر ترسیم نمود و امید پیروزی را در قلبها افزونتر ساخت. در آن پیام تاریخی اش
که بمناسبت این کشتار وحشیانه، صادر فرموده بود، آمده است:
«… چهره ایران امروز
گلگون است و دلاوری و نشاط در تمام اماکن به چشم می خورد. آری! اینچنین است راه
امیرمؤمنان علی علیه السلام و سرور شهیدان امام حسین علیه السلام. ای کاش «خمینی»
در میان شما بود و در کنار شما، در جبهه دفاع برای خدای تعالی کشته می شد. ملت
ایران، مطمئن باشید که دیر یا زود پیروزی از آن شما است».
امام ضمن دادن امید
پیروزی به ملت، از آنان می خواهد که در این نهضت – که به اوج خود رسیده است- هر چه
بیشتر پایداری و استقامت کنند و روحیه جامعه را تقویت نمایند و صفوف خود را برای
مقابله با دشمن، در آینده متشکل تر کنند.
مردم هم که تنها به امام
چشم دوخته بودند و رهنمودهای معظم له را، تنها راه رهائی می دانستند، کلمه کلمه به
سخنان حضرتش گوش فرا داده و آن واژه های مقدس را در عمل، ترجمه می کردند، امام که
از غربت پیام می داد، آنچنان سخنانش در دلها می نشست که دنیا را به وحشت انداخته و
دشمن را سر تا پا مضطرب ساخته بود. و این بار دیگر نه حکومت آشتی ملی، شاه را نجات
می داد و نه نمایش میل رژیم به آزادی بخشی و نه حکومت نظامی، زیرا امام بر قلوب
مردم حکومت می کرد و جائی که حق حکومت داشت باطل نمی توانست عرض اندام کند؛ این
بود که خیلی زود، شاه به بن بست نهائی رسید و برای نجات خود، فرار کرد و به
گورستان شتافت. باز هم آمریکا در پی چاره بود و این بار یکی از چهره های بظاهر
ملٌی که از مدٌتها پیش در آخورشان ارتزاق کرده بود، پا به میدان نبرد گذاشت و چه
زود فهمید که این عرصه سیمرغ نه جولانگه او و نه جولانگه اربابان او است.
از این روی، می توان
گفت: 17 شهریور راه مبارزه را شتاب بخشید و هموار کرد و شاید اگر این کشتار بی
رحمانه و به شهادت رساندن صدها انسان پاک نبود، به این زودی انقلاب به پیروزی نمی
رسید؛ از این روب بود که امام این روز بزرگ را «یوم الله » خواند و بر ما است که
این « یوم الله » را برای همیشه گرامی و بزرگ بداریم و از آن فداکاریها و
ایثارگریها و شهادت ها در غربت، تجلیل و تعظیم نمائیم. و السلام.
آزادی در انتخاب راه
هدایت در قرآن
تفسیر سوره رعد
قسمت بیست و سوٌم آیت الله
جوادی آملی
آزادی در انتخاب راه
«له معقٌبات من بین یدیه
و من خلفه یحفظونه من امر الله إنٌ الله لا یغیٌر ما بقوم حتٌی یغیٌروا ما بأنفسهم
و اذا اراد الله بقوم سوءا فلا مردٌ له و ما لهم من دونه من وال ».
(آیه 11 از سوره رعد)
پس از بحث پیرامون مسأله
معاد و مسأله ضرورت وحی از نظر ترتیب آیات این سوره، به ربوبیٌت حق تعالی پرداخته
شد و در این زمینه مسائلی بعرض رسید که روشن شد: خدای سبحان به جمیع شئون انسان
عالم و آگاه است زیرا انسانی که تحت ربوبیٌت خداوند است، باید جمیع شئونش معلوم حق
تعالی باشد و اینکه تمام کارهائی را که انسان انجام می دهد تحت حیطه علمی و قدرت
حق سبحانه و تعالی است و مأموران الهی انسان را از خطرها حفظ می کنند تا اجل معیٌن
فرا رسد. و اگر خدای سبحان بخواهد نعمتی را که به مردم ارزانی داشت، از آنها
بگیرد، تا تغییر روحیه ندهند از آنها نخواهد گرفت و اگر قومی را مشمول سخط و غضب
خود قرار داد، هیچ عاملی نمی تواند جلوی اراده خداوند را بگیرد.
در این فراز از آیه که
می فرماید: « ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم» ، چند مطلب مطرح شد:
اوٌل – بین عمل صالح فرد
و جزای اخرویش، رابطه ضروری است. و قرآن کریم این را یک اصل مسلٌم می داند.
دوٌم- بین اعمال صالحه
امٌت و جزای اخرویشان – که بهشت و مانند ان است – نیز رابطه ضرروی وجود دارد.
سوٌم – اگر امتی به طرف
صلاح و تقوی حرکت کنند، بین صلاح جامعه و امٌت با نزول برکات الهی – چه برکات
معنوی و چه برکات ظاهری و مادی – از نظر قرآن کریم تلازم و رابطه ضروری است.
چهارم – بین عمل صالح
فرد با برکتهای ظاهری و دنیائی، تلازمی وجود ندارد. در این زمینه نه برهانی عقلی
اقامه شده و نه دلیلی نقلی وجود دارد، بلکه از آن طرف آیاتی است که مضمون آنها می
فرماید : ما ممکن است مؤمن را به سختی معیشت و نقص در اموال و انفس و ثمرات گرفتار
نمائیم. پس چنین نیست که اگر فردی با تقوا و عمل صالح شد، روزیهای دنیا و برکات
ظاهری او هم فراوان شود بلکه ممکن است گاهی خداوند به صورت غنی یا فقر او را بیازماید
تا ببیند در حال غنی شاکر است و در حال فقر صابر است یا نه؟
پنچم – آیا بین فساد
جامعه با سخط و عذاب الهی، تلازم ضروری و قطعی وجود دارد یا خیر؟ و همچنین بین
فساد و تباهی یک فرد با عذاب و سخط الهی – درباه خصوص همان فرد – تلازم ضروری است
؟ بر این مطلب نیز هیچ برهان عقلی اقامه نشده و دلیل نقلی وجود ندارد. تنهای در
حدٌ تهدید هم عقل دلالت می کند و هم نقل، اما در حد ضرورت اثباتش مشکل است. البته
اگر افراد جامعه ای فاسد شدند، ممکن است خداوند در دنیا آنان را کیفر دهد یا در
آخرت و در دنیا و آخرت آنها را مجازات کند اما بالضروره و حتما آنها را در دنیا
مؤاخذه کند، بر این مطلب هیچ برهانی اقامه نشده است.
در سوطه طلاق، آیه سوٌم
آمده است: «و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب »- البته در این
آیه وعده رزق و روزی دادن به انسان باتقوا – بدون آنکه احتمالش را بدهد- داده شده
است و لی این آیه، مانند آن آیه سوره اعراف (آیه 96) نیست که می فرماید: «و لو أن
اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السٌماء و الارض»- اگر اهالی شهرها
ایمان می آوردند و تقوای الهی داشتند، بتحقیق که برکات آسمان و زمین را بر آنها می
گشودیم. این چنین وعده ای راجع به صلاح فرد و نزول برکات بر او نیست بلکه تنها در
مورد جامعه وامٌت است .
رزق و روی مؤمن
پس در مورد مؤمن و انسان
باتقوا، خداوند وعده داده است که او را از فشار می رهاند و روزیش را از راههائی
تأمین می کند که هرگز احتساب نکرده و احتمالش را نداده است، برای اینکه توحیدش قوی
تر و ایمانش به خداوند افزونتر گردد و امٌا آن وعده برکات از آسمان و زمین، تنها
در مورد جامعه ای است که با تقوا گشته و ایمان به خدا آورده است.
در روایات زیادی معنی
آمده است که خداوند به تحقیق روزی مؤمن را از راهی تأمین می کند که در حساب و
خیالش هم نیامده است. حضرت رسول صلٌی الله علیه و آله می فرماید:« ابی الله ان
یجعل رزق عباده المؤمنین من حیث یحتسبون »[1]–
خداوند ابا دارد که رزق و روزی بندگان مؤمنش را از راهی تأمین کند به به حساب آنها
می آید.
امام صادق سلام الله
علیه می فرماید :« انٌ الله جعل ارزاق المؤمنین من حیث لا یحتسبون، و ذلک انٌ
العبد اذا لم یعرف وجه رزقه کثر دعاءه»[2] –
همانا خداوند روزی مؤمنین را از راههائی که به حساب نمی آورند قرار داد، زیرا هر
آینه بنده نداند از چه راهی روزیش تأمین می شود، نیایش و دعایش افزوی می گردد.
امیداوری به چیزی که
نیست
و بهمین مناسبت است که
حضرت امیر سلام الله علیه می فرماید: « کن لما لا ترجو ارجی منک لما ترجو »- از
چیزی که امید نداری امیدوارتر باش .
آنگاه حضرت به سه نمونه
از نمونه های قرآن کریم استشهاد می کنند : «فان موسی بن عمران علیه السٌلام خرج
یقتبس لأهله نارا فکلمه الله عزٌو جلٌ، فرجع نبیا، و خرج ملکأ سبأ فأسلمت مع
سلیمان علیه السٌلام و خرج سحرة فرعون یطلبون العزة لفرعون فرجعوا مؤمنین» [3]– زیرا
حضرت موسی علیه السٌلام به امید آتش رفت که خانواده اش را گرم کند(نور نبوٌت نصیبش
شد )، خداوند با او سخن گفت و پیامبر بازگشت و ملکه سبأ (به نیت کشورداری) خارج شد
، پس بر دست حضرت سلیمان علیه السٌلام مسلمان شد و ساحران فرعون به قصد پیروزی
فرعون خارج شدند ، پس مؤمن باز گشتند .
پس اینکه در آیه آمده
است که مؤمن من حیث لا یحتسب روز داده می شود، به این معنی نیست که درهای رحمت و
برکات مادی بر روی او گشوده می شود هی چند از برکات معنوی الهی برخوردار هم باشد
زیرا برکتهای مادٌی کمال نیست که خدای متعال به مؤمن مرحمت فرماید. خداوند آنچه
کمال هست به مؤمن می دهد ولی وفور نعمت و داشتن مال زیاد و برخورداری از نعمتهای
ظاهری کمال نیست که خداوند به مؤمن عطا فرماید.
برکات ظاهری کمال نیست
به همین مناسبت استدلال
بسیا جالبی حضرت امیر علیه السٌلام دارند ؛ حضرت به این مضمون می فرمایند که : شما
برکتهای ظاهری را کمال به حساب نیاورید. آنگاه اضافه می فرمایند: در اینکه رسول
الله صلٌی الله علیه و آله و سلٌم، این برکات ظاهری را نداشت، حرفی در آن نیست.
حال شما از این دو امر خارج نیستید : یا باید بگوئید که این برکات ظاهری کمال است
و این کمال را خدای سبحان به اعز خلقش و به حبیبش نداده است و این نقص است زیرا از
مسلمات دین است که خداوند آنچه کمال بوده به پیامبرش عطا فرمود. و یا باید بپذیرد
که این برکات ظاهری کمال نیست. حضرت در نهج البلاغه می فرماید: شما بیاندیشید، و
ببینید که خدای سبحان این برکات ظاهری را به پیامبر نداده است، و از این بفهمید که
اینها کمال نیستند زیرا ممکن نیست چیزی کمال باشد و سعادت واقعی در آن باشد و
خداوند آن را برای بهترین و عزیزترین و احبٌ بندگان و مخلوقینش روا ندارد.
بنابراین بین صلاح و
تقوای فرد با نزول برکات دنیائی تلازمی نیست. پس ممکن است یک انسان باتقوا باشد و
مانند یک انسان بی تقوائی از مواهب الهی بر خوردار باشد یا اینکه کمی زندگیش به
سختی بگذرد و شاید مصلحت هم در این امر دوٌم باشد زیرا اگر کسی باتقوا بود و وضع
مالیش هم روبراه شد، ممکن است لطافت و فضیلت تقوی از بین برود.
تحصیل سعادت و شقاوت
و اما در تأمین سعادت و
شقاوت تلازم است و تحصیل سعادت به عهده انسان گذارده شده است. اما تدارکاتش را
خداوند به عهده دارد. به این معنی که انسان هر راهی را که می خواهد، خودش می تواند
انتخاب کند ولی وسائل و تدارکاتش را خداوند به او می دهد. پس اگر کسی امکانات
اطاعت یا امکانات معصیت خواست، خداوند امکانات را در اختیارش قرار داده است و هر دو
سرمایه را به عهده اش گذارده است و این خود او است که راه سعادت یا شقاوت را برای
خویش انتخاب بنماید.
آزادی انسان در اختیار
راه
یک اصل قرآنی است که هر
دو راه را به انسان نشان داده است :« انا هدیناه السبیل اما شاکرأ و اما کفورا»[4]– ما
راه را به او نشان دادیم. پس او است که یا شکر می کند و یا کفران می نماید.
«قل الحق، فمن شاء
فلیؤمن و من شاء فلیکفر»[5]– تو
(ای پیامبر) حق را بگو، پس هر که خواست ایمان می آورد و هر که خواست کافر می شود.
«و هدیناه النجدین»[6]– ما
هر دو راه را به او نشان دادیم. و مانند این آیات.
و اصل دیگر قرآنی این
است که راه خوب نیز از سوی خداوند مشخص و معین شده است که پایان آن راه بهشت
جاویدان می باشد و همچنین راه بد و انحرافی نیز مشخص شده است که پایانش دوزخ می
باشد. و هر راهی را که انسان می خواهد بپیماید آزاد است و خداوند تمام وسائل و
امکاناتش را در اختیار او قرار داده است. این چنین نیست که اگر کسی راه عصیان و
تمرٌد را پیش گرفت، خداوند وسائلش را فراهم نسازد و او مجبور به ترک گناه گردد و
همچنین اگر کسی خواست راه اطاعت و بندگی خدا را پیش گیرد، وسائل و امکانات اطاعت
را برایش فراهیم میسازد، پس یک اصل قرآنی مسلٌم است که خداوند وسائل و امکانات هر
دو گروه را مهیٌا و آماده ساخته و این مائیم که باید راه خود را انتخاب کنیم.
اصل قرآنی دیگر این است
که خداوند راه را آسان کرده است: «ثمٌ السٌبیل یسٌره »[7]– پس
راه را آسان نمود. حال کدام راه باشد؟ به انتخاب پوینده آن راه است.
در سوره لیل نیز می
خوانیم: «انٌ سعیهم لشتٌی »- اعمالشان گوناگون و پراکنده است. یک عده که اعمالشان
به سوی صلاح و اصلاح است ، خداوند وعده داده است که کارها را برایشان آسان نماید:
«فاما من اعطی و اتٌقی و صدٌق بالحسنی فسنیسره للیسری ».
و اگر کسی راه معصیت و
گناه را پیش گرفت، خدمات و تدارکات راه معصیت را نیز به او می دهند و راه رفتن به
جهنم را برای او هموار می کنند: «و امٌا من بخل و ا ستغنی و کذٌب بالحسنی فسنیسرٌه
للعسری » بنابر این، اگر کسی راه بی راهه رفت، احکام الهی را تکذیب کرد، به خدا
کفر ورزید ، عصیان و تباهی را پیشه گرفت، خداوند وسلیه جهنم رفتنش را نیز فراهم می
سازد که به آسانی به جهنم برود. تنها نکته ای که در اینجا هست این است که برای هر
دو گروه دو حجٌت فرستاده شده است، یکی از درون و دیگری از برون: «ان لله علی الناس
حجٌة» و خداوند تمام مزایای راه مستقیم و همه مخاطر راه انحرافی را گوشزد کرده است
و حجٌت بر تمام مردم تمام نموده، پس اگر کسی بعد از این روشنائی و حق نمائی، راه
باطل و غیٌ را پیش گرفت، به آسانی به جهنم خواهد رفت: «لیهلک من هلک عن بیٌنه و
یحیی من حيٌ عن بیٌنه».
فرق معاصی و تباهی
البته معاصی و تباهی با
هم فرق می کند، اگر کسی خواست معصیت کند، راه معصیت بر روی او گشوده است ولی اگر
کسی خواست جلوی نظام الهی بایستد و دین خدا را از بین ببرد، به او چنین اجازه ای
داده نمی شود :«یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم و الله متم نوره »[8] و در
جائی دیگر می فرماید: «و یأبی الله الٌا ان یتم نوره »[9] پس
اگر بخواهند با تباهیشان نور خدا را خاموش کنند، هرگز خداوند چنین اجازه ای به
آنها نمی دهد. آنان که قصد جنگ افروزی دارند، اگر بخواهند مسلمانان را از بین
ببرند و با مسلمانان بجنگند، توانائی دارند ولی اگر نظام اسلام را خواستند بهم
بزنند و نور خدا را خاموش نمایند، هرگز خداوند چنین اجازه ای به آنان نمی دهد:
«کلٌما اوقدوا نارا للحرب اطفأها الله »[10]– هر
وقت آتش جنگی را روشن کردند، خداوند آن را خاموش نمود. پس معاصی شخصی و جزئی را می
توانند انجام بدهند و راه آزمایش جلو همگان باز است و لی در مقدورشان نیست که
امانت الهی و ودیعه خداوندی را که «نور الله » است خاموش کنند و روزی خواهد آمد که
دین الهی در آسمان جهان درخشیدنی خواهد گرفت همچنان که امروز بحمد الله در آسمان
ایران اسلامی می درخشد :« لیظهره علی الدین کله و لو کره الکافرون – و لو کره
المشرکون».
بنابر این، یک وقت بحث
در این است که انسان تا کجا می تواند آزادی داشته باشد، این محدود است و یک وقت
بحث در این است که انسان در سعادت و شقاوت آزاد است و امکاناتش هم فراهم است. و
خداوند به هر دو گروهی که آفریده شده اند چه آنان که راه خیر و صلاح را بروند و چه
آنان که راه باطل و انحرافی را بپیمایند – اختیار داده و در انتخاب راه آزاد قرار
داده است و وسائل لازم را به هر دو گروه عطا فرموده است : « و کلا نمد هؤلاء و
هؤلاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا»- ما از عطای الهی به هر دو گروه
بخشیده ایم، و عطای خداوند بر کسی منع نشده است . پس اگر سلامت مزاج یا مال یا
امکانات دیگر لازم باشد به هر دو گروه داده شده است و راه راست از راه چپ نیز مشخص
شده است تا صلاح طلب از فساد جو ممیٌز گردد و خیر خواه از بدخواه مشخٌص شود.
امدام مؤمنین
نکته ای که لازم است
تذکر داده شود که امدادهای خاص برای مؤمنین هست که به درجات عالیه برسند فرمود:«
ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم»[11] و
فرمود:« من جاء بالحسنة فله عشر امثالها» [12].
بنابراین اگر کسی کار بد کرد، یک برابر کیفر می بیند ولی اگر کسی کار خیر انجام
داده، ده برابر پاداش داده می شود. آن کس که دین خدا را یاری کرد، نه تنها خدا
یاریش می کند که او را ثابت و پایدار نگهمیدارد تا حوادث روزگار او را از پای در
نیاورد. این ثبات و استقامت و آن پاداش ده برابر محصول همان امداد غیبی و مخصوص
است، خواه در دنیا باشد و خواه در آخرت.
«و اذا اراد الله بقوم
سوءا فلا مردٌ له و ما لهم من دونه من وال».
(رعد – آیه 11)
اگر خدای سبحان در اثر
تغییر روحیه یک قومی، خواست آنان را مجازات و معاقب کند، هیچ عامل قدرتی جلوی عقاب
الهی را نمی تواند بگیرد، نه عامل درونی و نه عامل بیرونی. نه خودشان آن توان را
دارند که عذاب الهی را رد کنند نه تحت ولایت ولیٌ دیگری هستند که جلوی عذاب الهی
را بگیرد. انسان یا باید مقتدر باشد که رد کند یا پناه ببرد به قدرتمند دیگری که
او عذاب را رد کند ولی خداوند می فرماید که نه خود انسان مقتدر است و نه تحت ولایت
غیر خداوند می تواند به این کار دست یابد.
خداوند می فرماید:« لله
جنود السموات و الأرض »[13] –
آنچه در نظام آفرینش است، عبارت از سپاهان حقٌند. پس حال که سرار عالم – از درون
یا از بیرون – مأموران الهی اند و مقتضی تمام است، جلوی اقتضا و تأثیر عذاب خدا را
کی می تواند بگیرد؟! نه ولایت است و نه وقایت، یعنی نه کسی از شما حمایت می کند و
نه خود توان نگهداشتن و جلوی عذاب را گرفتن دارید. و این دو اصل که نه کمک از
بیرون و نه حمایت از درون تأثیری بر آنها دارد، در آیات زیادی از قرآن کریم آمده
است:
مثلا در سوره رعد آیه 34
می فرماید:« لهم عذاب ف- الحیاأ الدنیا و لعذاب الآخرأ اشقٌ و ما لهم من الله من
واق»- برای آنان است عذابی در دنیا و همانا عذاب آخرت سهمگین است و هیچ نگهدار و
محافظی از عذاب الهی نخواهند داشت. و در آیه 37 همین سوره می فرماید:« … مالک من
الله من وليٌ و لا واق».
ادامه دارد
سخنان معصومين
سخنان معصومین
خوشبختی
خوشبختی یکی از گمشده های بشر است و در این زمینه، سخن ها
بسیار گفته شده و تاکنون بشر امروز به خوشبختی دست نیافته است. حال به سخنان
معصومین علیهم السٌلام بنگریم و خوشبختی را از لسان اهل بیت استماع کنیم:
*پیامبر اکرم «ص»:
»من سعادأ ابن آدم استخارته الله و رضاه بما قضی الله »
(بحار – ج 77 – ص
159)
از سعادت فرزند آدم این است که طلب خیر از خدا بکند (و
کارها را به او واگذار نماید) و به آنچه خداوند خواسته است، راضی و خشنود باشد.
*پیامبر اکرم «ص»:
«السعید من اختار باقیة یدوم نعیمها، علی فانیأ لا ینفد
عذابها و قدٌم لما تقدٌم علیه ممٌا هو في یدیه قبل أن یخلٌفه لمن یسعد بانفاقه و
قد شقی هو بجمعه».
(بحار – ج 77 – ص
188 )
انسان سعادتمند کسی است که دنیای باقی را که نعمتهایش
جاویدان است بر دنیای فانی که سختیهایش پیوسته است مقدٌم بدارد و آنچه در دستش است
برای آن دنیای باقی، قبل از خودش بفرستد و آنها را واگذار نکند به کسی که خرسند از
مصرف کردنش خواهد بود در حالی که او با رنج و تعب، آنها را بدست آورد.
*پیامبر اکرم«ص» به امیر المؤمنین «ع»:
«ان السعید کل السعید حق السعید من اطاعک و تولٌاک من
بعدی».
(امالی مفید- ص
95 )
همانا خوشبخت حقیقی و واقعی کسی است که پس از من تو را –ای
علی – اطاعت کند و از تو پیروی نماید.
*پیامبر اکرم «ص»:
«اسعد الناس من خالط کرام الناس ».
(بحار – ج 74- ص
185 )
سعادتمند ترین مردم کسی است که همنشین مردان بلند همٌت و
جوانمرد باشد.
*امیر المؤمنین علیه السٌلام :
«ان اسعد الناس في الدنیا من عدل عمٌا یعرف ضرٌه، و إنٌ
اشقاهم من اتٌبع هواه».
(بحار – ج 75- ص
335 )
خوشبخت ترین مردم در دنیا کسی است که از آنچه به او زیان می
رساند دوری جوید و شقاوتمند ترین مردم کسی است که پیروی از هوای نفس کند.
*امیر المؤمنین علیه السلام:
1-
«اذا اقترن العزم بالحزم کملت السٌعادة ».
2- «من کمال السٌعادة، السعي في اصلاح
الجمهور ».
3- «اعظم الناس سعادة اکثرهم زهادة ».
4- «سعادة المرء القناعة و الرضا ».
5- «من حاسب نفسه سعد ».
6- «السعید من اخلص الطاعة ».
7- «السعید من استهان بالمفقود ».
8- «جالس العلماء تسعد ».
9- «بالایمان یرتقی الی ذروأ السٌعادة
».
10- «اسعد الناس بالدنیا التارک لها و
اسعدهم بالآخرة العامل لها ».
(غرر الحکم)
1-
هرگاه تصمیم با حکمت همراه باشد، سعادت کامل می گردد.
2-
از کمال خوشبختی، تلاش در اصلاح مردم است.
3-
سعادتمند ترین مردم، زاهدترین و پارسا ترین آنها است.
4-
خوشبختی انسان در قناعت و رضایت است.
5-
هر که نفس خویشتن را حسابگر باشد، خوشبخت خواهد بود.
6-
سعادتمند کسی است که اخلاص در اطاعت خداوند داشته باشد.
7-
سعادتمند کسی است که به آنچه رفتنی است دلبند نباشد.
8-
همنشین دانشمندان باش تا خوشبخت شوی.
9-
بوسیله ایمان به قله سعادت می رسند.
10-
سعادتمندترین مردم در دنیا کسی است که آن را نخواسته باشد و سعادتمندترین مردم
در آخرت کسی است که برای بدست آوردنش تلاش کند.
*امیر المؤمنین علیه السٌلام:
«ثلاث من حافظ علیها
سعد: اذا ظهرت علیک نعمة فاحمد الله و اذا ابطأ عنک الزرق فاستغفر الله، و اذا
أصابتک شدٌة فاکثر من قول لا حول و لا قوة الٌا بالله».
(بحار – ج 78 – ص 45 )
سه چیز است که هر که بر
آنها مداومت کند، خوشبخت می شود: اگر نعمتی بر تو نمایان گشت خدای را شکر کن و اگر
رزقی دیر به تو رسید، استغفار کن و اگر شدت و سختی بر تو روی آورد، بسیار «لا حول
و لا قوة الٌا بالله » بگو. (پس اگر در هر حال انسان به یاد خدا باشد و از او
استمداد کند، خداوند او را خوشبخت و کامیاب می گرداند ).
دانستيهائي از قرآن
دانستنیهائی از قرآن
نیکو گفتارترین انسان
«و من اسحن قولا متن دعا الی الله و عمل صالحا و قال انٌني
من المسلمین».
سوره فصلت – آیه
33))
و کیست نیکو گفتار تر از آن کس که دعوت به سوی خذا کرد و
نیکوکار شد و همی (به ناتوانی) گفت: من از مسلمانانم ( و تسلیم خذی جهانیانم).
در این آیه شریفه، خذاوند دو شرط برای دعوت راستین به سوی
حق و دین حق قرار داده است که اگر این دو شرط در کسی جمع نشود، دعوت و تبلیغش،
ناقص و دروغین است. و باید مبلغین و دعوت کنندگان به خداوند- در هر مقام و لباسی
که باشند- این دو شرط را دارا باشند تا هم تأثیر کلامشان افزونتر شود و هم خود
کامیاب و پیروز گردند زیرا چه بسا مبلغی مردم را به سوی خدا دعوت کند و چون خود
عمل به قولش نمی کند، دعوتش تأثیری نداشته باشد و چه بسا مبلغانی، مردم را به سوی
خدا بخوانند و چون خود دارای عقیده راستینی نباشند و تسلیم در برابر احکام الهیه
نباشند، هر چند مردم را هدایت کنند، خود در ضلالت و گمراهی فرو رفته و جزایشان جز
دوزخ جایگاهی نباشد همچنانکه مرحوم امام « قدٌس سرٌه» همواره به روحانیون و مبلغین
می فرمودند: کاری نکنید که مردم بوسیله شما به بهشت بروند و خود به جهنم روید.
از این روی، خداوند دو شرط برای دعوت راستین قرار داده است:
1-کردار نیک: علم همواره باید توأم با عمل باشد و عالم و
دانشمند که خود به علمش، عمل نکند و نیکو هم عمل نکند، در خسران و زیان است. در
روایت از رسول اکرم صلٌی الله علیه و آله و سلٌم نقل شده که فرمود: «همانا اهل
جهنم اذیت می شوند از بود بد عالمی که خود به علمش عمی نمی کند. و بتحقیق پشیمان
ترین اهل جهنم کسی است که بنده ای را به سوی خذا دعوت کند و آن بنده خدا، دعوتش را
بپذیرد و به سوی خدا روی آورد و اطاعت پروردگار کند، پس خداوند او را به بهشت ببرد
ولی دعوت کننده را به جهنم ببرد چرا که خود به علمش عمل نکرده و پیروی از هوای نفس
نموده باشد».
(عدة الداعی- ص
67)
و چه تشبیه زیبا و جالبی دار پیامبر گرامی صلٌی الله علیه و
آله که دانشمند بی عمل را تشبیه می فرماید به چراغی که روشنائی بخش است و مردم از
نورش بهره می برند ولی خود می سوزد و از بین می رود و به خاموشی می گراید.
(عدة الداعی – ص
70)
و در این زمینه روایت بسیار است و آیاتی نیز در قرآن آمده
است که در آن نکوهش زیادی نسبت به چنین افرادی دیده می شود. در آیه دوم و سوم سوره
صف می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون* کبر مقتا عند الله ان
تقولوا ما لا تفعلون» ای مؤمنان! چرا می گوئید آنچه را عمل نمی کنید. نزد خداوند
سخت نکوهیده و مبغوض است که چیزی بگوئید و به آن عمل نکنید.
و در آیه 44 از سوره بقره آمده است: «اتامرون الناس بالبر و
تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون» آیا مردم را به خیر و خوبی دعوت می
کنید و خود را فراموش می نمائید در حالی که کتاب خدا را تلاوت می کنید. آیا عقل
ندارید؟!
بنابر این لازم است قبل از هر کس، خود عالمان و فقیهان و
فرمانروایان و بزرگان امٌت به احکام الهی عمل کنند و به قوانین اسلام سر تسلیم
فرود آورند، تا اینکه بهانه ای بدست دشمنان ندهند و دوستان را نیز دلسرد و ناامید
نکنند. و بالتبع بر مسئولین عزیز است که خودشان اولین عامل به قوانین کشور باشند،
تا مردم با دل و جان، آن قوانین را پذیرفته و از آنها تخطٌی نکنند ولی اگر خدای
نخواسته قانونکزاران خود به قوانین مصوبه شان عمل نکردند، نه تنها نباید تقوع عمل
از دیگران داشته باشند که باید منتظر هرج و مرج و فساد بیشتر باشند، و این امری
است طبیعی. چرا تا قیام قیامت نام «خمینی» به بلندی و عظمت برده می شود و محبٌت او
هرگز از قلوب مؤمنین کاسته نمی گردد؟ برای اینکه او اگر مردم را به خدا دعوت کرد،
قبل از هر کس، خودش به قولش عمل نمود و در برابر اوامر بی چون و چرای الهی تسلیم و
مطیع محض بود و ما هم که خود را پیروان او می دانیم باید چنین باشیم .
2-عقیده خالص: اینکه در آیه می فرماید: « و قال اننی من
المسلمین »-مقصود از قول این نیست که تنها با زبان اعلام کند از مسلمانان است، بلکه
قول در اینجا به معنای رأی و عقیده است. یعنی هم خودش به قولش عمل کند و هم به آن
سخت معتقد باشد. تنها بلند گوئی نباشد که سخنی را از جائی شنیده و برای دیگران
بازگو نماید، بلکه با کمال خضوع و خشوع، تسلیم فرمان حق بوده و احکام الهی را
پذیرا باشد که اسلام جز تسلیم در برابر خدا نیست و علامت تسلیم بودن، عمل کردن به
احکام خداوند است.
پس اگر کسی تسلیم حق بود، و عمل صالح داشت، آن وقت مردم را
به سوی خدا فرا خواند، بی گمان از او برتر و بافضیلت تر انسانی وجود نخواهد داشت.
و چنین بود شیوه پیامبر بزرگ اسلام، اولین دعوت کننده و اولین مبلغ خدا و پس از او
اولیا و ائمه هدی و عالمان عامل و مؤمنان صالح.
ولادت امام باقر علیه السلام
ولادت امام باقر علیه السلام
امام محمد باقر سلام الله علیه در مدینه، سوم ماه صفر و
بقولی اول ماه رجب از سال 57 هجری چشم به دنیا گشود. و پس از 57 سال که از عمر
مبارکش گذشت در سال 114 در ماه ذی حجه و بقولی در ماه ربیع الاول وفات کرد.
آن حضرت با جد بزرگوارش امام حسین سلام الله علیه مدت چهار
سال زندگی کرد و با پدر بزرگوارش 39 سال زیست و مدت امامتش 18 سال بود.
در ایام امامتش، خلافتهای غاصبانه ولید بن عبد الملک،
سلیمان بن عبد الملک، عمر بن عبد العزیز، یزید بن عبد الملک و هشام بن عبد الملک
بود که توسط هشام مسموم شد و به شهادت رسید.
کفعمی و صاحب فصول المهمه و مؤلف شواهد النبوة و شهید اول و
صاحب کشف الغمه و بسیاری دیگر از مورخین و علما معتقدند که ولادت آن حضرت در روز
سوم ماه صفر بوده است که مصادف با 13 شهریور امسال است. ما ضمن تبریک این عید سعید
به حضرت ولی عصر ارواحنا فداه، رهبر محبوب و ملت عزیز ایران و سایر شیعیان و
مسلمانان جهان، از خدای بزرگ مسئلت می کنیم که این روز بزرگ را بر برادران و
خواهران عزیز، مبارک و خجسته قرار دهد و شفاعت آن حضرت را نصیبمان نماید ان شاء
الله.
اسم و کنیه و لقب آن حضرت
اسم مبارکش محمٌد، کنیه اش ابو جعفر و القابش: باقر العلوم،
شاکر و هادی است و اشهر از همه کنیه هایش «باقر» می باشد، زیر آن حضرت علوم را
شکافت و دانشگاه اهل بیت را تأسیس و پایه گذاری نمود.
امام صادق سلام الله علیه می فرماید: روزی رسول خدا صلی
الله علیه و آله به جابر بن عبد الله انصاری فرمود:« یا جابر! انک ستبقی حتی تلقی
ولدي محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب المعروف التوراة بالباقر، فاذا
لقیته فاقرأه مني السلام»- ای جابر، تو زنده می مانی تا اینکه فرزندم محمد بن علی
بن حسین بن علی بن ابی طالب که در تورات معروف به «باقر» است را دریابی، پس هنگامی
که با او ملاقات کردی، سلام مرا به او ابلاغ کن.
جابر بر امام سجاد سلام الله علیه وارد شد، محمد بن علی را
نوجوانی خردسال یافت به او عرض کرد: بیا! آن حضرت رفت؛ آنگاه جابر گفت: به خدای
کعبه قسم که شمایل، شمایل رسول الله صلی الله علیه و آله است. آن وقت سؤال از امام
سجاد علیه السلام کرد: این نوجوان کیست؟ حضرت فرمود: این فرزند من و صاحب امر پس
از من است، این محمد باقر است.
پس جابر خود را بر پاهای آن حضرت انداخت و آنها را بوسه زد
و عرض کرد: جانم به قربانت ای فرزند رسول خدا، سلام پدرترا بپذیر. همانا رسول الله
صلی الله علیه و آله بر تو سلام رساند.
امام صادق علیه السلام می فرماید: در اینجا بود که اشک شوق
از دیدگان ابو جعفر علیه السلام سرازیر شد. آنگاه فرمود:« یا جابر، علی ابي رسول
الله السلام ما دامت السموات و الأرض و علیک یا جابر بما بلٌغت السلام»- ای جابر،
بر پدرم رسول خذا، سلام و درود خدا باد تا آسمانها و زمین برپا است و بر تو نیز
چون سلام آن حضرت را به من رساندی.
ذکر خدا
امام صادق علیه السلام می فرماید: پدرم امام باقر علیه
السلام همواره ذکر خدا می گفت. همراه او راه می رفتم، خذا را یاد می کرد؛ با او
غذا می خوردم ذکر خذا می گفت، و حتی آن هنگام که با افراد صحبت می کرد نیز از یاد
خدا غافل نبود و پیوسته می دیدم زبانش«لا اله الا الله» می گوید. و صبح هنگامی پس
از نماز ما را جمع می کرد و دستور می داد ذکر خدا بگوئیم تا وقتی که آفتاب طلوع
کند و هر کدام از ما می توانست قرآن بخواند، می فرمود: قران بخوانید و کودکانی که
هنوز سواد نداشتند، امر می کرد ذکر خذا بسیار بگویند.
عبادت در خلوت
امام صادق سلام الله علیه می فرماید: شبها رختخواب پدرم را
می انداختم و منتظر می شدم که تشریف بیاورد، و هنگامی که به رختخواب می رفت، من هم
می رفتم به رختخوابم و می خوابیدم شبی حضرت دیر کرد، بدنبالش روانه مسجد شدم. کسی
در مسجد نبود و حضرت را در سجود یافتم، ناله ای آرام داشت و با خدای خود راز و
نیاز می کرد و می فرمود:« سبحانک اللٌهم، انت ربی حقا حقا، سجدت لک یا ربٌ تعبٌدا
ورقٌا، اللٌهم انٌ عملي ضعیف فضاعفه لي، اللٌهم قني عذابک یوم تبعث عبادک و تب علي
انٌک انت التوٌاب الرٌحیم»- پاک و منزٌهی خدای من،همانا تو بحق پروردگار من هستی،
پروردگارم! برای اظهار عبودیٌت و بندگی در برارت سر بر خاک گذاشتم. خدایا! عملم
ضعیف است، تو آن را بیفزای، خداوندا! مرا از عذابت، روزی که بندگانت را بر می
انگیزی برهان و بر من ببخشای که همانا تو بسیار بخشنده و بسیار مهربانی.
امام سجٌاد علیه السلام ادامه دهنده نهضت عاشورا
امام سجٌاد علیه السلام ادامه دهنده نهضت عاشورا
ششم شهریور ماه امسال مصادف است با 25 محرم، روش شهادت امام
زین العابدین علی بن الحسین السجاد سلام الله علیه، و از اینکه این ماه، ماه عزا و
سوگواری سیدالشهدائ سلام الله علیه است و ایام اربعین حسین نزدیک است، بدین مناسبت
خطبه حضرت سجاد سلام الله علیه را در شام، نقل میکنیم که هم یادی از آن حضرت کرده
باشیم و هم اشاره ای به اوٌلین مجلس روضه امام حسین«ع» را توسط فرزند عزیزش در حال
اسارت و در مجلس پلیدترین و خبیث ترین انسان روی زمین، نموده باشیم، به این امید
که ان شاء الله همواره مجالس عزاداری سالار شهیدان علیه السلام در ایران اسلامی و
در سایر کشورها با رونقی افزونتر برپا گردد و این چراغ فروزان اهل بیت علیهم
السٌلام در هر کوی و برزن این دیار، روشن و منوٌر باشد، زیرا بگفته امام
فقیدمان«ره» ما هر چه داریم از حسین «ع» و کربلا داریم و برای زنده نگهداشتن
انقلاب باید نهضت حسین سلام الله علیه برای همیشه زنده بماند.
لازم به تذکر است که حضرت سجاد سلام الله علیه، دائما به
یاد پدر بزرگوارش بود و فاجعه کربلا را پیوسته به مناسبتهای گوناگون گوشزد می
فرمود و بدینوسیله مردم را آماده شورش و انقلاب علیه رژیم منفور و ضد اسلامی اموی
می نمود و بی گمان همین روضه خوانیها و عزاداریهای حضرت سجاد علیه السلام بود که
حرکت توابیٌن را در کوفه ایجاد و اهل مدینه را وادار به طرد استاندار و دیگر
مأمورین یزید «لع» نمود و پس از اندک زمانی نه تنها یزید را به جهنم فرستاد که
تمام یارانش و کسانی که در قتل ابا عبد الله سلام الله علیه شرکت داشتند را بدست
مردم، نابود ساخت.و همین یادآوریهای امام سجاد و سایر امامان علیهم السٌلام بود که
روحیٌه انقلابی و ستیز با ظالمان و ستمگران را در شیعیان زنده نگهداست و همین
یادآوریها بود که انقلاب اسلامی ما را بحمد الله توسط فرزند راستین امامان «ع»،
حضرت روح الله «ره» به پیروزی رساند و تا این راز پیروی را نگهداشته ایم، از گزند
دشمنان مصون خواهیم مان ان شاء الله.
قبل از ذکر خطبه، اشاره ای به بعضی از موارد یاد آوری امام
سجاد«ع» از مصیبت پدر بزرگوارش حضرت سید الشهدائ سلام الله علیه می نمائیم:
امام صادق سلام الله علیه می فرماید: امام سجاد 20 سال بر
پدرش گریست و هرگز غذائی برای آن حضرت نیاوردند مگر آنکه گریه کرد تا آنجا که یکی
از نوکرانش عرض کرد: قربانت گردم فرزند رسول خدا(ص) ، می ترسم در اثر گریه زیاد از
دنیا بروی حضرت فرمود:«انما اشکو بثی و حزنی الی الله و اعلم من الله ما لا
تعلمون، انی لم اذکر مصرع بني فاطمه الا خنقتني العبرة»- حزن و اندهم را تنها با
خدای خود در میان می گذارم و همانا من از خداوند چیزهایی می دانم که شما نمی
دانید. بتحقیق هر وقت شهادت فرزندان فاطمه«ع» به یادم می آید، گریه، گلولم را می
گیرد.
در روایتی دیگر آمده است: هرگاه لیوان آبی بدست می گرفت که
بیاشامد، آن را با اشک چشمش پر می کرد، از او در این باره سؤال شد، حضرت پاسخ داد:
چگونه گریه نکنم در حالی که پدرم از آبی منع شد که برای تمام حیوانات و درندگان
آزاد بود؟
در کتابهای روائی ما آمده است که هرگاه گروهی و جماعتی نزد
حضرت می آمدند، داستان عاشورا و مصیبت سید الشهدا«ع» را برای آنان بازگور می کرد و
گاهی که قصٌابی را می دید، می خواهد گوسفندی را ذبح کند، نزد او می رفت و می
فرمود: آیا آب به آن داده اید؟ عرض می کرد: آری،یا ابن رسول الله، ما هرگز حیوانی
را نمی کشیم مگر اینکه آبش می دهیم. حضرت می گریست و می فرمود: «بخدا ابو عبد الله
را تشنه سر بریدند!»
خطبه حضرت در شام:
هنگامی که اسرای اهل بیت را به شام بردند، یزید مجلس جشنی
گرفت و تمام اعیان و اشراف شهر را دعوت کرد. آنگاه دستور داد یکی از یارانش به
منبر رود. خطیب بر فراز منبر بالا رفت و آنچه توانست در مدح معاویه و یزید سخن گفت
و ناسزا و دشنام به امیر المؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام داد.
حضرت سجاد به او فرمود: وای بر تو ای سخنران! رضایت مخلوق
را به غضب خالق خریدی پس منتظر جایگاه خود در جهنم باش. آنگاه رو به یزید کرده
فرمود: آیا اجازه می دهی بر این چوبها بالا روم و سخنانی بگویم که رضایت الهی را
جلب و برای شنوندگان اجر و ثواب باشد؟ یزید از اوٌل اجازه نداد ولی حاضرین در مجلس
گفتند: ای امیر! به او اجازه سخن گفتن بده تا بشنویم چه می خواهد بگوید. یزید در
پاسخ آنان گفت: اگر او به منبر رود، پائین نمی آید مگر با رسوائی من و آل ابو
سفیان! ولی مردم اصرار ورزیدند و او ناچار اجازه داد. حضرت بر منبر بالا رفت و پس
از حمد و ثنای پرودگار فرمود:
« ایها الناس، لقد اعطینا ستٌا و فضٌلنا بسبع: اعطینا العلم
و الحلم و السماحأ و الفصاحة و الشٌجاعة و المحبة في قلوب المؤمنین، و فضٌلنا بأن منا
النبي المختار«ص» و منٌا الصدیق و منٌا الطیار و منٌا اسد الله و اسد رسوله و منٌا
سیٌدة النساء و منٌا سبطا هذه الأمة.
ایها الناس، من عرفني فقد عرفني و من لم یعرفنی أنبأته
بحسبي و نسبي:
انا ابن مکٌة و منی، انا ابن زمزم و الصٌفا، انا ابن من حمل
الرکن بأطراف الردی، انا ابن خیر من ائتزر و ارتدی، انا ابن خیر من انتعل و احتفی،
انا ابن خیر من طاف و سعی، انا ابن خیر من حجٌ البیت الحرام و لبٌی، انا ابن من
حمل علی البراق فی الهوا، انا ابن من أسری به من المسجد الحرام الی المسجد الأقصی،
انا ابن من بلغ به جبرئیل الی سدرة المنتهی، انا ابن من دین فتدلٌی فکان قاب قوسین
او ادنی، انا ابن من صلٌی بملائکة السٌماء، انا ابن من اوحی الیه الجلیل ما اوحی،
انا ابن محمد المصطفی، انا ابن علی المرتضی، انا ابن من ضرب خراطیم الخلق حتی
قالوا لا اله الا الله، انا ابن من ضرب بین یدي رسول الله بسیفین و طعن بر محین و
بایع البیعتین، و هاجر الهجرتین، و قاتل ببدر و حنین، و لم یکفر بالله طرفة عین» و
لم یزل یقول انا انا حتٌی ضج النٌاس بالبکاء و العویل.
-«ای مردم، شش خصلت به ما عطا شد و ما هفت فضیلت، برتری
داده شدیم: به ما- از سوی خداوند – دانش و بردباری و جوانمردی و سخنوری و شجاعت و
محبت در دلهای مؤمنین داده شد و ما بر دیگران فضیلت و برتری داریم زیرا از ما است
پیامبر برگزیده و از ما است صدٌیق (علی علیه السلام) و از ما است طیٌار (جعفر) و
از ما است شیر خدا و شیر پیامبرش (حمزه) و از ما است سیٌده زنان روزگار (حضرت
زهرا) و از ما است دو سبط این امت (حسنین
علیهما السلام).
ای مردم، هر که مرا شناخت، شناخت و هر که نشناخت من او را
به حسب و نسبم معرفی می کنم: من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من
فرزند کسی هستم که رکن را با اطراف ردایش حمل کرد، من فرزند بهترین کسی هستم که
احرام حج پوشید، من فرزند بهترین کسی هستم که کفش بپا کرد و کفش از پا بیرون ساخت،
من فرزند برترین کسی هستم که طواف خانه خدا و سعی صفا و مروه نمود، من فرزند
برترین کسی هستم که حج خانه خدا را بجا آورد و تلبیه گفت، من فرزند کسی هستم که در
هوا بر براق سوار شد، من فرزند کسی هستم که از مسجد حرام تا مسجد اقصی، شبانگاه او
را بردند، من فرزند کسی هستم که جبرئیل او را به سدرة المنتهی رساند، من فرزند کسی
هستم که اینقدر نزیدک و نزدیک شد که گوئی قاب قوسین و یا نزدیکتر بود. من فرزند
کسی هستم که فرشتگان آسمان، پشت سرش به نماز ایستادند، من فرزند کسی هستم که
خداوند جلیل به او وحی کرد، آنچه وحی بود، من فرزند محمٌد مصطفایم، من فرزند علی
مرتضایم، من فرزند کسی هستم که دماغ سرکشان را به خاک مالید تا اینکه «لا اله الا
الله» گفتند، من فرزند کسی هستم که در رکاب رسول الله «ص» با دو شمشیر جنگید و با
دونیزه کارزار کرد و دو بار بیعت نمود و دو بار هجرت کرد و در بدر و حنین شرکت کرد
و با کفار قتال نمود و به اندازه یک چشم بهم زدن به خداوند کفر نورزید.»
و همچنان حضرت مشغول خطبه بود و از پدر و نیاکان بزرگوارش
به بزرگی و عظمت یاد کرد و افکار مردم را متوجه خود فرمود و مجلس را پر از شیون و
ناله نمود، آنگاه که دید آمادگی در مستمعین وجود دارد؛ به سخنان د ربار خود ادامه
داد و فرمود:
«من فرزند کسی هستم که او را ظالمانه به قتل رساندند، من
فرزند کسی هستم که سر او را از قفا بریدند، من فرزند کسی هستم که او را لب تشنه به
شهادت رساندند، من فرزند کسی هستم که جنازه اش روی زمین کربلا افتاده بود، من
فرزند کسی هستم که لباس او را به غارت بردند، من فرزند کسی هستم که فرشتگان آسمان
بر او گریه کردند…».
و بدینسان جنایات بی شمار یزید و عمال پلیدش را در آن مجلس
برشمرد و چنان پرشور و هیجانی در مجلس دشمن ایجاد کرده بود که مردم بی اختیار می
گریستند و ضجه و ناله سر می دادند و یزید از شدت وحشت و ترس دستور داد امام ساکت
باشد و با اینکه وقت نماز نشده بود، مؤذن را گفت اذان بگوید تا شاید از این راه،
سوء استفاده کرده و سخنرانی آتشین امام را قطع نماید.
و اما گرچه ساکت شد امٌا پس از رسیدن مؤذن به شهادت بر
رسالت پیامبر اسلام حضرت محمٌد بن عبد الله صلی الله علیه و آله، حضرت فریاد
برآورد:« ای یزید! این محمٌد که او را به بزرگی یاد می کنند جدٌ تو است یا جدٌ من
است؟ اگر بگوئی جد تو است دروغ گفته ای و اگر او جد من است من از تو می پرسم: چرا
فرزندان او را کشتی؟ چرا اهل بیتش را اسیر کردی؟!»
و این جمله های امام بر سوز و التهاب مردم افزود. و بهرحال
توانست با این خطبه، جریان سیاسی را بکلٌی عوض کند و پرده را از جنایات هولناک یزید
کاملا بردارد و کاخ ستم را در شام بلرزه در آورد و ستونهای حکومت اموی را منهدم
سازد. تا جائی که یزید با آن همه خشونت و وحشیگری ناچار شد سیاست خود را نسبت به
امام و اهل بیت پیامبر علیهم السلام تغییر دهد و از آنان دلجوئی! نماید و با
احترام به مدینه بازگرداند.
امام خمینی ثابت و استوار
امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا کنون
مسئولیت رئیس جمهور
*به فکر این باشید که برای این مملکت کار بکنید،ننشینید باز
در وزارتخانه ها و همان حرفهای سابق باشد و همان کاغذ بازیها، اگر بودجه ای برای
یک جائی می خواستند آنقدر این ور و آنور می رفت که منصرف بشود. شما بطور ضربتی کار
بکنید. برای مردم کار بکنید… و در رأس برنامه تان برای این بیچاره ها، این
مستضعفین که هستند برای اینها کار بکنید.
20/6/59
هر چه آراء زیادتر باشد، مسئولیت زیادتر خواهد بود، برای
اینکه شما جواب یکی یکی از این افرادی که به شما رأی دادند و شما ره به عنوان رئیس
جمهور کشور اسلامی تعیین کردند، باید بدهید.هر یک از شما اینها فردا می آیند شمار
را می گیرند ، جواب از شما می خواهند… شمائی که الآن به مقام ریاست جمهوری
رسیدید،اگر فردا خدای نخواسته تخطٌی کنید از آن راهی که راه ملت است و راهی که اسلام
پیش پای همه ما گذاشته ، همین افرادی که به شما رأی دادند و اعتماد به شما کردند،
برمی گردند؛ آنجا هم حسابش بدتر است. اینجا وقتی برمی گردند، شما می روید منزلتان
می نشینید اما آنجا کار مشکل است، باید شما حساب آنجا را بکنید…
باید شما توجه کنید که مسئولیت شما از باب اینکه آرائتان
خیلی زیاد است، مسئولیتتان خیلی زیاد است. آقایان دیگر هم مسئولیت دارند. همه ما
در مقابل اسلام مسئولیم… شما برای این ملتی که در این چند سال – آنقدر در طول
تاریخ زحمت کشیده هیچ – در مرأی و منظر ما این همه جدیت کرده و جوان داده و مال داده
و جان داده است تا اینکه آن رژیم را کنار گذاشته است و شما را روی کار آورده است ،
شما برای این ملت باید کار بکنید.
11/5/60
*رأی ملت مسلمان متعهد و تنفیذ ان
محدود است به اینکه ایشان به همان نحو که تا کنون خدمتگزار اسلام و ملت و طرفدار
قشر مستضعف و به حکم قران کریم « اشداء علی الکفار رحماء بینهم » بوده اند،از این
پس نیز به همان تعهد باقی باشند و از طریق مستقیم انسانیت و اسلام انحراف ننمایند
که ان شاء الله نمی نمایند و در این موقع خطیر … لازم است رئیس جمهور با کمک همه
ارگانهای جمهوری اسلامی و با تشریک مساعی یدیگر ، جریانات امور را به طوری هماهنگ
و موافق اسلام کنند که بهانه را از دست بدخواهان بگیرند گر چه بسیاری از آنان با
احکام اسلام و حدود و تعزیرات آن موافقت ندارند.
آقای رئیس جمهور و سایر دست اندرکاران و دولتمردان در
جمهوری اسلامی باید بدانند که ملت شریف شریف ایران بر همه آنان محبت و منت دارند،
چرا که این ملت فداکار است که در اول انقلاب با نثار خون جوانان خود و زحمات طاقت
فرسا پیروزی را بدست آورد… و هم اینانند
که با شوق و شعف به آقای رئیس جمهور رأی دادند و بر کسی ریاست جمهوری نشاندند و هم
اینانند که به خواست خداوند تعالی قادرند کشور را حفظ و از شر شیاطین نجات دهند و
اینانند که بر همه ماها و شماها حق دارند و همه می بایست دین خود را به آنان ادا
کنیم و در خدمت ملت خصوصا مستضعفین که سنگینی این جمهوری به دوش آنان بوده و بدون
کوچکترین توقعی در خدمت اسلامند، با جان و دل کوشا باشیم.
17/7/60
*… این تحوٌلی که در ایران است،
این مسأله را از بین برده که ما رئیس جمهوری داریم که باید حتما بر مردم حکومت
بکند و هیأت دولتی داریم که همه امور دست اینها است، و ملت چه کاره است ؟ ما هستیم
که هستیم ! این مسأله در ایران مطرح نیست و یکی از تحوٌلات بزرگی است که ایران به
خواست خدای تبارک و تعالی به دست آورده و این تحوٌل موجب این شده است که کارهای
شما پیش برود. شما نمی توانید کارهائی که الآن در ایران هست انجام بدهید الاٌ با
هماهنگی با ملت. هماهنگی با ملت این است که شما توجه کنید به خواسته های آنها.
23/8/60
* اگر چنانچه همت نگمارید به اینکه
بی اغماض مسائل را در وزارتخانه ها و ادارات و هر جا که هست حل کنید و باز در بین
اینها اشخاصی باشند که نگذارند امور به مجرای اسلامی خودش ، انسانی خودش جریان
پیدا بکند چه بسا که قدم را به واپس برداریم. ادارات را باید با تمام قدرت تصفیه
کنید…
23/10/60
فهرست
امام خمینی ثابت و استوار(مسئولیت رئیس جمهور)
امام سجاد(ع) ادامه دهنده نهضت عاشورا
ولادت امام محمدباقر و امام کاظم علیهماالسلام
دانستنیهایی از قرآن (نیکورگفتارترین انسان)
سخنان معصومین(خوشبختی)
آزادی در انتخاب راه آیت
الله جوادی آملی
شهادت دو یارباوفای امام،رجائی و باهنر
آثار اعمال
آیت الله حسین نوری
وصیت نامه امام و اسم مستاثر الهی آیت الله محمدی گیلانی
اهمت وصیت در اسلام حجة الاسلام والمسلمین
اسدالله بیات
پیام شهید
دستاوردهای نبردبا آمریکا در لبنان حجة الاسلام و
المسلمین سیدحسن نصرالله
انقلاب برای حفظ حرمتها و حریمها است نه…
سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی(ره) حجة الاسلام علی اکبر آشتیانی
یادداشتها و خاطراتی از امام خمینی(ره) محمدرضا حافظ نیا
گفته ها و نوشته ها
پاسخ به نامه ها
حضور گسترده مردم در انتخابات و راه آینده
نگاهی به رویدادها
رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری
نگاهي به رويدادها
نگاهي
به رويدادها
جهان
اسلام
*حكم
دستگيري «فضل الحق» ژنرال بازنشسته به جرم شركت در قتل «عارف حسيني» صادر شد.
20/3/68
*
مسلمانان شهر اسبوط مصر، به دنبال يك جنگ خيابان با نيروهاي امنيتي، دو اتومبيل
پليس مصر را به آتش كشيدند.
23/3/68
*
فلسطينيان، سفير آمريكا در فلسطين اشغالي و فرمانده نظامي رژيم صهيونيستي در غزه
را مورد حمله قرار دادند.
*
گورباچف بنيادگرائي اسلامي را عامل محرك ناآرامي هاي ازبكستان عنوان كرد.
24/3/68
*
رئيس ارتش محلي در منطقه ازبكستان شوروي: بر روي پرچمي كه حمله كنندگان به ساختمان
هاي دولتي و حزبي حمل مي كردند شعارهاي زنده باد پرچم اسلام و آيت الله خميني
نوشته شده است.
*
جاسوسان عراقي با مخلوط كردن مواد سمي به نان، چهار هزار تن از پيشمردگان كرد
عراقي را مسموم كردند.
27/3/68
*
رژيم حجاز اعلام كرد با حمل هر گونه عكس يا اوراق سياسي در مراسم حج مقابله خواهد
كرد.
29/3/68
*
بيش از 4 ميليون تن از مسلمانان يوگسلاوي خواستار اجراي احكام اسلامي شدند.
*
زنان زيمبابوه دست بافتهاي نفيس خود را براي انتقال به حرم امام خميني هديه كردند.
31/3/68
*
مواضع مسلمانان فلسطيني در جنوب بيروت ديروز 7 بار مورد حمله وحشيانه هوائي دشمن
صهيونيستي قرار گرفت در اين حملات دهها نفر كشته و مجروح شدند.
1/4/68
*
نيروهاي امنيتي مصر به منظور يافتن گروهي از فعالين مسلمان اين كشور، شهر اسبوط را
محاصره نموده و مسلمانان دستگير شده را بدين منظور تحت شكنجه قرار داده اند
4/4/68
*
يك مسجد جديدالتاسيس در كابل به پاس خدمات ارزندۀ امام خميني به اسلام و مسلمين به
نام «مسجد جامع روح الله» نامگذاري شد.
*
دولت كويت 22 نفر را كه اغلب از مسلمانان شيعه بودند به جرم تلاش براي سرنگوني
حكومت به دوره هاي مختلف زندان محكوم شدند.
5/4/68
*
اجلاس وزراي خارجه جنبش عدم تعهد در لاهه به مناسبت رحلت حضرت امام يك دقيقه سكوت
كرد.
6/4/68
*
مرگبارترين گلوله بارن مناطق مسكوني بيرون 43 كشته و زخمي برجاي گذاشت.
11/4/68
اخبار
داخلي
*
براساس اصل 142 قانون اساسي و توسط حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد خميني، صورت
دارائي امام براي بررسي به ديوان عالي كشور ارائه شد.
*
دارائي امام شامل يك منزل در محله باغ قلعه قم و يك قطعه زمين ارث پدري است كه اين
زمين ارثي، متعلق به امام، آيت الله پسنديده و ورثه برادر ديگر امام است و اموال
منقول شامل چند جلد كتاب اهدايي است.
11/7
ميليارد ريال اعتبار براي مرحله اول بازسازي شهر آبادان اختصاص يافت.
24/3/68
*
حجة الاسلام و المسلمين سيداحمد خميني در نامه اي به رهبري جمهوري اسلامي ايران
خواستار انتقال وجوه موجود در حساب حضرت امام به شوراي مديريت حوزه علميه قم شد.
*
قالي بافان كرمان آمادگي خود را جهت بافت قالي هاي مورد نياز حرم مطهر حضرت امام
اعلام داشتد.
27/3/68
*
مبلغ يك ميليارد و پانصد ميليون ريال اهدائي مردم شهيد پرور و مقاوم رفسنجان به
آيت الله العظمي اراكي در اختيار آيت الله خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي گذاشته شد.
29/3/68
*
حجة الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني در راس يك هيات بلند پايه عازم مسكو شد.
دفتر
استفتاء و دريافت وجوهات شرعي حضرت آيت الله العظمي اراكي در قم گشايش يافت.
*
آيت الله صانعي: امام امت، آيت الله العظمي اراكي را به عنوان بقية السّلف و اكابر
الفقهاء نام مي بردند.
*
يك ميليارد و 200 ميليون ريال جهت تعمير منازل آسيب ديده خرمشهر اختصاص يافت.
30/3/68
*
رئيس مجلس هنگام ورود به مسكو مورد استقبال گرم و رسمي مقامات برجسته شوروي قرار
گرفت.
*
گورباچف: ما در جستجوي راههائي براي تقويت دوستي و مناسبات با جمهوري اسلامي ايران
هستيم.
*
آيات عظام ميرزا هاشم آملي و مرعشي نجفي، طي پيامي انتخاب آيت الله خامنه اي را به
سمت رهبري تائيد كردند.
31/3/68
*
قرارداد همكاري هاي وسيع ايران و شوروي تا سال 2000 امضا شد.
*
كاروان عزاداران امام خميني پس از ده روز پياده روي از اصفهان وارد صحن مطهر رهبر
كبير انقلاب در بهشت زهرا شد.
*
كاروان عشق و ايثار فارس پياده از شيراز روانه تهران شد.
1/4/68
*
مردم مسلمان شهر باكو، در يك مسير 22 كيلومتري از هيات ايراني به سرپرستي حجة
الاسلام هاشمي رفسنجاني استقبال كردند.
3/4/68
*
بهره برداري از دومين پالايشگاه گاز جهان امروز در جنوب ايران «كنگان» آغاز شد. با
آغاز به كار فاز اول اين پالايشگاه، گاز مصرفي سراسر كشور تامين خواهد شد.
*
بيش از دويست هزار تن از كارگران سراسر كشور، طي يك راهپيمائي پرشكوه ضمن ميثاق با
آرمان هاي والاي حضرت امام قدس سره با حضرت آيت الله خامنه اي بيعت كردند.
6/4/68
*
قدرت پدافند هوائي كشور به 90 هزار پا يعني دو برابر زمان جنگ رسيد.
10/4/68
*
تيم ملي كشتي آزادي ايران براي ششمين دور متوالي قهرمان آسيا شد.
12/4/68
اخبار
خارجي
*
«نجيب الله» خواستار كمك آمريكا و پاكستان براي خاتمه جنگ در افغانستان شد.
24/3/68
*
صدام خواستار همكاري با اسرائيل جهت كمك به فالانژيستها شد.
رئيس
ستاد ارتش اسرائيل: تنها راه خاتمه قيام فلسطيني ها گرسنگي دادن، قتل عام و اخراج
دسته جمعي آنان است.
28/3/68
*
هواپيماي «آنتونف» مسافري متعلق به خطوط هواپيمائي افغانستان ساعت 30/13 روز گذشته
با 39 مسافر در پي درگيري خدمه و گارد امنيت پرواز در بيابان هاي زابل سقوط كرد كه
تاكنون 6 نفر كشته و 30 نفر مجروح شده اند.
*
صدها تن از كردهاي عراقي به عنوان اعتراض به اقدامات وحشيانه رژيم عراق عليه
كردهاي اين كشور در مقابل مقر سازمان ملل متحد در ژنو دست به تظاهرات زدند.
29/3/68
*
نمايندگان پارلمان كشورهاي آمريكاي لاتين مداخله واشنگتن در پاناما را محكوم
كردند.
*
هفت تن از عاملان شورش اخير دانشجويان در پكن، صبح امروز اعدام شدند.
*
الشعب مصر: امام خميني بر امپرياليسم مدرن غلبه كرد.
*
چهار خلبان آمريكائي و آلماني به اتهام جاسوسي در هند دستگير شدند.
*
يك گروه ناشناس مسئوليت ربودن وزير اقتصاد لبنان را به عهده گرفت و گفت وي مسئول
كمبود آرد در غرب بيروت است.
*
ميشل عفلق بنيانگذار و دبير كل حزب سوسياليست بعث عراق در پاريس مرد.
3/4/68
*
سلمان رشدي نويسنده كتاب كفرآميز آيات شيطاني در يك ويلا متعلق به فرح ديبا همسر
شاه معدوم در اسپانيا مخفي شده است.
4/4/68
*
جدائي خواهان سيك در يكي از مرگبارترين قتل عام ها 160 هندو را به رگبار بستند.
5/4/68
*
حكومت بغداد سرانجام پس از يك دوره تكذيب و انكار، رسما به بيرون راندن كردها از
شمال عراق اعتراف كرد.
6/4/68
*
روابط عربستان و يمن جنوبي تيره شد.
*
در اثر انفجار پن تن ديناميت در يكي از انبارهاي اداره خدمات روستائي تركيه، بيش
از 60 هكتار از جنگل هاي منطقه «دنيزلي» طعمه حريق شد.
*
جامعه اروپا با صدور يك بيانيه مهم، خواستار برپائي كنفرانس بين المللي صلح
خاورميانه و مشاركت ساف در آن شد.
8/4/68
*
ارتش سودان صبح ديروز با انجام يك كودتاي نظامي دولت صادق المهدي را ساقط كرد و
قدرت را به دست گرفت.
*
يك كودك 11 ساله پاكستاني هنگام ورود قاتل پدر و عمويش به سالن دادگاه با شكليك
مستقيم به سوي او، وي را به قتل رساند.
10/4/68
جمع بندي اهم رويدادها
جمع
بندي اهم رويدادها
پيرامون
روابط ايران و شوروي
سفر
هيات بلند پايه جمهوري اسلامي ايران به سرپرستي رياست مجلس ايران به اتحاد جماهير
شوروي و در پي آن اعلام گسترش مناسبات بين دو كشور در ميان رويدادهاي ماه گذشته
ايران و جهان از ويژگي و امتياز خاصي برخوردار بود كه بررسي نتايج حاصله از اين
ديدار مستلزم نگاهي هر چند كوتاه و گذرا به گذشته و نيز زمينه هاي ايجاد اين روابط
مي باشد.
نگاهي
به گذشته و موانع ارتباط
روابط
ديپلماتيك و ديگر مناسبات ايران و شوروي از زمان پيروزي انقلاب به دلايل گوناگوي
دچار فراز و نشيب هاي بسيار شده است. در بين موانع ايجاد روابط و گسترش مناسبات ما
با همسايه شمالي طي ده سال گذشته مي توان از يك سو؛ اشغال افغانستان توسط روس ها،
جنگ ايران و عراق و بعضا حمايت بارز شوروي از اين كشور (از جنبه هاي مختلف خصوصا
تقويت بنيه تسليحاتي رژيم عراق) و ديپلماسي نامناسب روسها اشاره كرد و از طرف ديگر
نداشتن خط مشي ثابت در زمينه سياست خارجي از سوي جمهوري اسلامي و هم چنين مشكلات
ناشي از بقاياي سيستم به جا مانده از گذشته، از جمله دلايل عدم گسترش و تعميق دو
كشور از جانب ما بود.
پس
از پيروزي انقلاب اسلامي، علي رغم جهت گيري رهبري انقلاب در به شكست كشانيدن نظام
امريكايي شاه، شوروي مبادرت به رشد و تقويت شبكه جريان هاي طرفدار خود در ايران
نمود. به گونه اي كه در برخي از آشوب ها و غائله هاي اوايل انقلاب به دست گروهك
ها، رد پاي شوروي ديده مي شد. حزب توده ايران كه در راستاي سياست شوروي حركت مي
كرد حتي تا برخي از رده هاي بالاي ارتش نفوذ كرده بود، اطلاعات سري را در اختيار
«كا. گ. ب» مي گذاشت. اشغال افغانستان ملسمان توسط روسها نيز تداوم سياست هاي سلطه
طلبانه شوروي را نشان داد و اين مساله مي توانست به عنوان مانع مهمي در روابط نظام
جمهوري اسلامي با اين كشور به حساب آيد. هم چنين در جريان تجاوز رژيم عراق و تحميل
جنگ به ايران، شوروي سياستي را اتخاذ نمود كه عراق نه تنها روس ها را مانع تجاوز
خود نمي ديد بلكه از آن به عنوان يكي از بزرگترين حاميان خود از نظر تسليحاتي،
اقتصادي و حتي بعضا سياسي نام مي برد.
روي
كار آمدن ميخائيل گورباچف گرچه تاثير فوري و عمده اي بر سياست هاي شوروي نسبت به
جنگ ايران و عراق به همراه نداشت لكن اعلام برنامه هاي اصلاحي او اين نويد را مي
داد كه كرملين نمي خواهد «خط اشتباه» استالين، خروشچف و برژنف را دنبال نمايد. او
با برنامه هاي اصلاحي خويش كه عمدتا تحت عنوان «گلاسنوست»، (آزاد ساختن جامعه) و
«پرسترويكا»، (نوسازي يا تجديد ساختارهاي اقتصادي) از آن نام مي برند دست به
اقدامات قابل توجهي در زمينه سياست هاي داخلي و خارجي شوروي زد.
گورباچف
گذشته از تغييرات وسيعي كه در نظام اجرايي و اقتصادي داخلي شوروي انجام داد. اقدام
به آزادي مذهب نمود و اين در حالي بود كه گذشتگان وي، اصلي ترين تلاش خود را بر
نابودي مذهب در شوروي گذاشته و اين سياست شكست خورده را نيز به كشورهاي ديگر صادر
مي كردند. گورباچف با درك ناموفق بودن اين سياست با آن مخالفت نمود.
آزادي
مسلمانان در شوروي ـ به حدي كه بتوانند از ماذنه هاي مساجد خود اذان بگويند و به
ترويج اسلام بپردازند ـ مساله اي بود كه جهان اسلام را متوجه تحولات مثبت در اين
كشور نمود. در زمينه سياست خارجي، گورباچف مساله اشغال افغانستان را به «زخم
خونريز»ي كه بايستي هر چه زودتر به معالجه آن اقدام شود، تشبيه كرده و در همين
ارتباط خروج نيروهاي شوروي از افغانستان را اعلام نمود. اين مساله نيز در بطن خود
جلب افكار عمومي مسلمانان جهان را به همراه داشت كه بالطبع از نظر ما يعني نظام
جمهوري اسلامي ايران كه حمايت از مسلمانان و مستضعفين سراسر جهان را سياست اصولي
خود مي دانيم، مي توانست به عنوان اعلام آمادگي روسها براي ايجاد روابط و گسترش
مناسبات متقابل تلقي گردد.
به
دنبال اين تحولات رهبر كبير انقلاب اسلامي امام خميني (ره) در تاريخ 11/10/67 نامه
اي براي گورباچف ارسال داشتند. امام در آن نامه علاوه بر دعوت الهي براي هدايت
رهبراي شوروي، علت سياسي نوشتن چنين نامه اي خطاب به گورباچف را چنين ذكر كردند:
«…
از آن جا كه پس از روي كار آمدن شما چنين احساس مي شود كه جناب عالي در تحليل
حوادث سياسي جهان خصوصا در روابطه با مسائل شوروي، در دور جديدي از بازنگري و تحول
و برخورد قرار گرفته ايد و جسارت و گستاخي شما در برخورد با واقعيات جهان چه بسا
منشا تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلي حاكم بر جهان گردد، لازم ديدم نكاتي
را يادآور شوم…».
از
ديدگاه روسها، ارسال چنين نامه اي از سوي رهبري ايران به منزله نقطه عطفي در تاريخ
مناسبات دو كشور تلقي شده و به دنبال نيازهاي خود به داشتن چنين روابطي، از آن
استقبال نمودند. نامه تشكر آميز گورباچف به امام گرچه حاوي هيچ گونه پاسخي به
مطالب عميق اعتقادي مطروحه در نامه امام نبود اما از نظر آنها به مثابه محكي تلقي
مي شد كه آيا با توجه به اقداماتي كه شوروي براي از ميان برداشتن موانع روابط
متقابل با جمهوري اسلامي ايران برداشته است، رهبري ايران با ايجاد چنين رابطه اي
موافقت خواهد كرد يا خير؟ نفس پذيرفتن فرستاده ويژۀ گورباچف، علي رغم آن كه امام
خميني (ره) در ماه هاي اخير با كمتر ميهمان خارجي ملاقات نمودند، پاسخي مثبت به
اين تقاضاي روس ها بود. بدين ترتيب زمنيه هاي رابطه متقابل ميان جمهوري اسلامي
ايران و اتحاد جماهير شوروي فراهم شد. در واقع نظام جمهوري اسلامي در سياست خارجي
خود پيرامون رابطه با شوروي پيگير خطي شد كه امام آن را ترسيم نمود.
در
همين ارتباط اواخر سال گذشته اعلام شد كه به زودي رئيس مجلس ايران در راس هيات
بلند پايه سياسي ـ اقتصادي ـفرهنگي و نظامي به منظور ديدار از شوروي و گسترش
مناسبات في ما بين به مسكو سفر خواهند كرد.
در
چنين شرايطي، انتشار كتاب كفر آميز «آيات شيطاني» موجب صدور حكم الهي ـ سياسي امام
مبني بر قتل نويسنده مرتد و ناشرين آن كتاب گرديد و حمايت غرب از اين كتاب و پخش
آن در سراسر جهان، باعث تاثير بر مناسبات ايران با اين كشورها خصوصا اعضاي جامعه
اقتصادي اروپا شد. تحليل گران غربي از ديدگاه خود (كه تمامي مسائل را در چارچوب
ماديات و منحصر به دو بلوك شرق و غرب مي بينند) ايجاد رابطه ايران با شوروي را
حركتي تلقي كردند كه ايران پس از مساله سلمان رشدي آغاز نموده و با توجه به
اظهارات برخي از دست اندركاران امور خارجه، كشورمان از جمله آقاي لاريجاني كه «نزديكي،
توسعه و تعميق روابط با غرب» را خط اصلي سياست خارجي ايران اعلام مي كردند، در
تبليغات خود از كنار اين ايجاد روابط با بي اعتنايي مي گذشتند.
پس
از ارتحال جانگداز رهبر كبير انقلاب اسلامي، تبليغات رسانه هاي غربي به تشديد اين
جريان كاذب پرداخت كه: «ايران آمادۀ پيوستن مجدد به بلوك غرب است»! اما اعلام
تاريخ سفر رئيس مجلس شوراي اسلامي به شوروي، تداوم القاء اين شبهه را دچار اشكال
ساخت. اين رسانه ها ابتدائا سعي كردند از كنار اين مساله با ذكر الفاظ و عباراتي
كلي عبور كنند و با بي ثبات جلوه دادن طرفين، ضمن هشدار به دو طرف، از اهميت موضوع
بكاهند. در همين ارتباط راديو امريكا در 31/3/68 گفت: «… هنوز معلوم نيست كه آيا
گورباچف در اصلاحاتي كه مي كند موفق خواهد شد و يا اين كه همان طور كه در چين
ديديم كه چه تغيير شديد و ناگهاني پيش آمد ممكن است كه يك عكس العمل شديدي هم در شوروي
پيش بيايد و شوروي به رويه سابق خودش برگردد. در اين نوع روابط اقتصادي و سياسي،
ايران بايستي مواظب باشد كه يك نوع رابطه وابستگي اقتصادي و سياسي و چه بسا نظامي
بين ايران و شوروي پيش نيايد…».
اين
رسانه ها با قرار دادن «پيدا كردن علت اصلي سفر»، در دستور كار خود، دلايلي را
براي آن بر مي شمردند: راديو كلن 31/3/68.
«…
آيت الله خميني پس از بروز اختلافات ميان ايران و بازار مشترك اروپا به خاطر صدور
دستور قتل سلمان رشدي، شوروي را در مقايسه با غرب، كشور بي آزارتري تشخيص داده
بود…».
راديو
بي بي سي 31/3/68:
«…
ترتيب دادن برنامه چنين مسافرتي، موفقيت مهمي براي هر دو همسايه است. اهميت اين
مساله براي ايران از آن جا معلوم مي شود كه با وجودي كه دولت ايران در حال گذراندن
دورۀ عزاداري چهل روزه است، برنامه اين مسافرت را تغيير نداده است…».
راديو
آمريكا 31/3/68 در همين ارتباط گفت:
«…
بسياري از ناظران غربي چنين اظهار مي كنند كه مسكو از ماجراي سلمان رشدي به نفع
مناسبات خويش با ايران و به زيان غرب بهره برداري كرد…».
يكي
از تحليل گران انگليسي طي اظهارنظري در اين باره گفت:
«…
ايراني ها سال گذشته زماني كه با آتش بس با عراق موافقت كردند اميدوار بودند كه
غرب براي بازسازي، كمك اقتصادي موثري به آنها نمايد و اين كه غرب از شوروي بخواهد
بر عراق فشار آورد تا روند صلح سازمان ملل را اجراء كند كه نه تنها آتش بس برقرار
شود بلكه اسرا مبادله گرديده و مسائل مربوط به مرز، غرامت و ساير مسائل نيز حل
گردد. غرب كمك اقتصادي بسيار موثري تقديم نكرد… شايد مهمتر از همه اين باشد كه
هيچ كس به عراقي ها فشار وارد نكرده است و روند صلح متوقف شده است…. ايراني ها
حساب مي كنند كه اگر كسي بتواند ارتش عراق را دگرگون كند اين تنها روسها هستند
زيرا آنها حدود هشتاد درصد از سلاح هاي عراق را تامين مي كنند…».
اما
در وراي اين تحليل ها و توجيه ها، حجة الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني رئيس
هيات ايراني در سفر به مسكو، پيرامون علل و انگيزۀ برقراري روابط با اين كشور و
زمينه هاي سفر اظهار داشت:
«…
همواره روابط دو كشور از هر دو سو بد بوده است و بعد از انقلاب كمونيستي نيز اين
روابط حسنه نبوده است… اين اواخر زمينه به گونه ديگري در آمد و وضع در روسيه عوض
شد. البته ايران راه خود را مي رود و مي رفت و اين روسيه بود كه موانع را برداشت.
اولا از افغانستان بيرون رفت، كه اين حرف اول ما بود. ثانيا حمايت خود را از جريان
هاي چپ گرا تضعيف كرد… آمادگي خود را براب بهبود روابط اعلام كردند و مذاهب در
داخل شوروي احساس آزادگي كردند و اين مجموعه، زمينه ساز شد براي اين كه ايران در
شرايط جديدي با شوروي قرار بگيرد و خوشبختانه اين امر در زمان حيات حضرت امام
اتفاق افتاد. اگر اين قضيه بعد از رحلت حضرت امام اتفاق مي افتاد براي ما مشكل
بود، چون عده اي تز نه شرقي، نه غربي را لغو شده مي پنداشتند. مدتها پيش يعني
هنگامي كه حركت جديد آقاي گورباچف آغاز شد حضرت امام به اين مساله توجه كردند و
سران سه قوه در حضور ايشان صحبت كردند و قرار شد كه وزارت خارجه استراتژي روابط
آيندۀ ايران با شوروي را تنظيم كند و پس از تنظيم اين استراتژي و نظر دادن، ما آن
را خدمت حضرت امام برديم و ايشان پذيرفتند و پس از آن حضت امام آن نامه را نوشت.
نوشتن اين نامه از ابتكارات شخص امام بود… بعد از نامه هم امام وزير خارجه شوروي
را پذيرفتند و اين سند محكمي است كه حضرت امام اين راه را ترسيم كردند و موقعي هم
كه سفر من مطرح شد، ايشان از سفر من اظهار رضايت فرمودند و گفتند برويد و روابط دو
كشور را حسنه كنيد. خط را كاملا خودشان ترسيم كرده بودند… حتي اين قراردادها
مسائلي بود كه امام از آنها آگاهي داشتند… .
(خطبه
هاي نماز جمعه 9/4/68)
نگاهي
دوباره به نامه تاريخي امام خميني (ره) به گورباچف (متن كامل اين نامه در پاسدار
اسلام شمارۀ 86 عينا درج گرديده است) ديدگاه امام را نسبت به شوروي پس از اعما
سياست هاي اصلاحي گورباچف به خوبي نشان مي دهد. از ديدگاه امام، هر گونه سلطه
پذيري از شرق و غرب شديدا محكوم است و سياست اصولي نه شرقي، نه غربي دقيقا به همين
معناست كه جمهوري اسلامي نه بايستي زير سلطه شرق برود و نه زير سلطه غرب. در خصوص
ايجاد رابطه نيز امام در قول و فعل خويش تصريح و تاكيد داشته اند كه رابطه آمركيا
با ما رابطه گرگ با ميش است و دليل نام نهادن «شيطان بزرگ» بر روي آمريكا در همين
ارتباط معني پيدا مي كند. امريكا در ايجاد رابطه با ايران به دنبال مسخ فرهنگ
اسلامي و هويت ديني ما و جايگزين نمودن فرهنگ و اصول ارزشي غرب (كه آنها را در
الفاظي پيچيده و به خورد ملت ها مي دهند) مي باشد و در اين ارتباط از هيچ عملي روي
گردان نيست به طوري كه در تمامي ابعاد سياسي، اقتصادي و حتي فرهنگي و هنري مقدسات
اسلامي ما را به تمسخر مي گيرد. سياست اصولي امام در عدم برقراري هيچ گونه رابطه
اي با امريكا در همين ارتباط معني پيدا مي كند، بدين ترتيب اين سياست اصولي امام
بعد از ارتحال ايشان هم چنان در دستور كار نظام جمهوري اسلامي ايران قرار دارد
يعني ايجاد رابطه و گسترش مناسبات (و نه سلطه پذيري) با شوروي كنوني ـ كه امام آن
را تائيد كرده اند ـ و در مقابل موضع نفي و مخالفت با هر گونه رابطه با امريكا.
زيرا نفس رابطه با امريكا از ديدگاه امام، رابطه اي از موضع سلطه پذيري تلقي مي
شود.
از
ديدگاه امام، رابطه جمهوري اسلامي ايران با شوروي مي تواند خلاء اعتقادي نظام
شوروي را توسط ما پر كند. به قول امام «… صريحا اعلام مي كنم كه جمهوري اسلامي
ايران به عنوان بزرگترين و قدرتمندترين پايگاه جهان اسلام به راحتي مي تواند خلاء
اعتقادي نظام شما را پر نمايد…».
(از
نامه امام خميني (ره) به گورباچف 11/10/67)
دقت
در اين نامه تاريخي نشان مي دهد كه امام از اين كه خلاء توسط افكار انحرافي غربي
پر گردد احساس نگراني مي كردند:
«…
حضرت آقاي گورباچف، ممكن است شما اثباتا در بعضي جهات به ماركسيسم پشت نكرده باشيد
و از اين پس هم اعتقاد كامل خودتان را به آن ابراز كنيد، ولي خود مي دانيد كه
ثبوتا اين گونه نيست. رهبر چين اولين ضربه را به كمونيسم زد و شما دومين و علي
الظاهر آخرين ضربه را بر پيكر آن نواختيد. امروز ديگر چيزي به نام كمونيسم در جهان
نداريم ولي از شما جدا مي خواهم كه در شكستن ديوارهاي خيالات ماركسيسم، گرفتار
زندان غرب و شيطان بزرگ نشويد… البته ممكن است از شيوه هاي ناصحيح و عملكرد غلط
قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينه اقتصاد، باغ سبز دنياي غرب رخ بنمايد، ولي حقيقت
جاي ديگري است…».
به
هر حال با چنين زمينه هايي جمهوري اسلامي ايران، روابط با اتحاد جماهير شوروي را
با انجام سفر هيات بلند پايه اي از مسئولين لشكري و كشوري آغاز نمود و روسها به
دليل نيازهاي خود اقدام به ايجاد تسهيلات و زمينه هاي تعميق روابط براي انجام آن
مي نمودند.
نياز
روس ها به ايجاد روابط با ايران اسلامي
احتياج
مبرم روس ها به همراهي و همكاري نظام جمهوري اسلامي ايران و كلا انقلاب اسلامي در
زمينه هاي مختلف براي شوروي داراي اهميت مي باشد. روسها به خوبي درك كرده اند كه
مقابله با انقلاب اسلامي كه كانون اسلام ناب محمدي (ص) به حساب مي آيد نه تنها راه
به جايي نمي برد بلكه موجوديت نظام سوسياليستي شوروي را نيز در معرض مخاطره قرار
خواهد داد زيرا نفوذ معنوي انقلاب اسلامي ميان مسلمانان شوروي مساله اي نيست كه
كرملين بتواند نسبت به آن بي اعتنا باشد.
بدين ترتيب كه شوروي براي ادارۀ جمهوري ها مسلمان نشين خود مي بايستي با محور
انقلاب جهاني اسلام يعني نظام جمهوري اسلامي ايران ارتباطي دوستانه داشته باشد و
دشمني را كنار گذارده و افكار عمومي مسلمانان ساكن شوروي را جريحه دار نسازد و اين
به صورت نيازي اساسي از جنبه داخلي شوري به حساب مي آيد.
ارگان
اتحاديه كارگري شوروي در تاريخ 30/3/68، اين نياز را به صورت هشداري به رهبران
شوروي اين گونه بيان مي دارد: «… در بالاي بازار فراغنه (ازبكستان شوروي) يك
پارچه بزرگ نصب شده كه روي آن نوشته بود زنده باد انقلاب اسلامي ازبكستان. زنده
باد آيت الله خميني…» در همين ارتباط خبرگزاريهاي غربي نيز به گوشزد نمودن اين
مساله مي پردازند از جمله خبرگزاري آلمان غربي در 31/3/68 اظهارنظر كرد:
«…
موضوعي كه به احتمال قوي مطرح خواهد شد (در سفر ئيس مجلس ايران به شوروي)، احياي
اسلام در شش جمهوري از 15 جمهوري شوروي است كه مسلمانان در آنها حائز اكثريت هستند
كه عبارتند از قزاقستان، تركمنستان، قرقيزستان، تاجيكستان، ازبكستان و آذربايجان
… براساس تازه ترين برآوردها، حدود چهار ميليون مسلمان شيعه در شوروي زندگي مي
كنند كه (امام) خميني را به عنوان رهبر مذهبي خود قلمداد مي كنند…».
واشنگتن
پست در اين زمينه چنين مي نوسد:
«…
بهبود روابط تهران و مسكو، رهبران شوروي را در مقابله با افزايش بنيادگرايي اسلامي
در جمهوري هاي مسلمان نشين آسياي مركزي آن كشور ياري خواهد كرد…».
همكاري
ايران در حل معضلات اساسي خاورميانه خصوصا مساله افغانستان، آن هم در شرايطي كه
توافقات ژنو بر سر مساله افغانستان توسط آمريكا و پاكستان زير پا گذاشته شده بود،
نياز واضح روسها بود كه از سوي تمامي صاحب نظران مسائل سياسي مطرح مي شد. شوريها
براي جلب تمايل جمهوري اسلامي ايران براي شركت در حل مساله افغانستان، از موضع
قبلي خود تنازل كرده و حضور مسلمانان و ترجيحا ائتلاف هشتگانه (كه از سوي ايران
حمايت مي شوند) را در كابينه و حذف قاتلين شناخته شدۀ ملت مسلمان افغانستان از
دولت اين كشور را پذيرفتند. روس ها هم چنين در تبليغات خود اين نياز را بدين صورت
ذكر مي كردند كه بهبود مناسبات ايران و شوروي براي صلح در آسيا اهميت ويژه اي
دارد.
راديو
مسكو در 28/3/68 طي گفتاري پيرامون بهبود مناسبات دو كشور اعلام كرد:
«…بهبود
مناسبات شوروي و ايران ممكن است در سالم سازي جو بين المللي تاثير بسيار منفي
بگذارد…». اين راديو هم چنين در تاريخ 30/3/68 دربارۀ روابط دو جانبه افزود:
«…
همكاري ايران و شوروي براي امر صلح در آسيا اهميت ويژه اي دارد، چون اين همكاري مي
تواند پايه اي براي حل يك سلسله از درگيريهاي منطقه اي گردد…».
اهميتي
كه روس ها براي اين سفر قائل بودند به حدي بود كه مراسم استقبال گورباچف و هيات
حاكمه شوروي از رئيس مجلس ايران به صورت مراسم استقبال از رهبر كشوري بزرگ تبديل
شود. تركيب هيات ايراني و استقبال قابل توجه كرملين از آنان، هم چنين اعلام
همكاريهاي اقتصادي، فرهنگي، سياسي و نظامي ميان دو كشور انعكاس گسترده اي در محافل
و مطبوعات دنيا خصوصا رسانه هاي گروهي غرب داشت. در اين ميان فروش تسليحات شرقي به
ايران، از محورهاي تبليغاتي بلوك غرب نسبت به اين سفر بود.
واشنگتن
پست در 31/3/68 پيرامون اين مساله نوشت:
«…
آمريكا در رابطه با فروش قابل ملاحظه اسلحه توسط شوروي به ايران در جريان ديدار
رئيس مجلس ايران از آن كشور، به شوروي هشدار داده است. مقامات آمريكايي اين ديدار
را به دقت دنبال مي كنند تا بينند آيا مسكو به خاطر جلب توجه تهران به هنگامي كه
روابط ايران با غرب تيره است پيشنهاد اسلحه خواهد كرد يا نه؟ منابع ديپلماتيك در
تهران مي گويند دولت ايران اميدوار است مسكو را جهت فروش تعدادي هواپيماي پيشرفته
ميگ 29 به تهران ترغيب كند…».
راديو
بي بي سي در تاريخ 1/4/68 با لحن تهديد گونه اي اعلام مي نمايد:
«…
شايع است كه ايران به ويژه خواهان خريد جنگنده هاي پيشرفته ميك 29 است … (اما)
براي عراق طبعا معامله اسلحه بين ايران و شوروي … خوشايند نيست به علاوه مسلح
كردن دوباره ايران از طرف مسكو بين كشورهاي محافظه كار عرب منطقه خليج فارس نيز
هواداري ندارد…».
روزنامه
تايمز مالي در 2/4/68 براي القاي جدي نگرفتن مسائل مطروحه در سفر هيات ايراني به
مسكو، آن را يك حركت مقطعي (و نه استراتژيك) توصيف كرده و اين چنين تبليغ كرد كه:
«… ايران مبادرت به خريد سلاح از كشورهاي بلوك شرق كرده چرا كه اولا ارزانترند و
ثانيا كشورهاي مورد معامله قبول كرده اند در مقابل تحويل تسليحات به ايران، از آن
نفت بخرند. اگر ايران توان مالي بالاتري داشت قطعا نيازهاي تسليحاتي خود را از
طريق غرب تامين مي كرد…».
انعكاس
موفقيت هاي سفر
با
پايان يافتن سفر اعلام رسمي نتايج مذاكرات هيات ايراني حكايت از گسترش مناسبات دو
كشور در تمامي زمينه ها مي نمود و نيز شرايطي مساوي براي طرفين را در اين روابط
معلوم مي ساخت. به دنبال اعلام ره آوردهاي سفر حجة الاسلام و المسلمين هاشمي
رفسنجاني و هيات بلند پايه جمهوري اسلامي به شوروي، سياست مداران و رسانه هاي
گروهي غرب به تحليل و تفسير اين رويداد بسيار مهم پرداختند.
دولت
امريكا در اولين واكنش خود پيرامون اين ديدار؛ «ابراز نگراني دولت امريكا نسبت به
سفر موفقيت آميز آقاي هاشمي رفسنجاني به شوروي و برقراري روابط نزديك ترين بين دو
كشور همسايه» را از رسانه هاي گروهي پنهان نكرده و راديو بي بي سي در 3/4/68 در
اين باره اظهارنظر كرد كه:
«…
انگيزه نگراني آمريكا به خوبي قابل درك است… مقامات امريكا اظهارنظر كرده اند كه
مسكو در تعقيب تمايلات سنتي خود سعي دارد از روابط تيره ايران با غرب بهره برداري
كند، هم چنين امريكائي ها خوش ندارند كه ايران ممكن است دو ابرقدرت را بر عليه
همديگر به بازي بگيرد…».
بدين
ترتيب خط «اخلال در ايجاد يا گسترش مناسبات ميان ايران و شوروي» كه به انحاء
گوناگون در تبليغات غربي قبل و حين ديدار هيات از مسكو پيگيري مي گرديد اندكي
تغيير جهت داده و با محور «انتقاد از خود»، غرب را سرزنش مي كردند كه باعث غلطيدن
ايران به سوي بلوك شرق شده است!.
نشريه
داگنزنيهتر چاپ سوئد: «… غرب بازندۀ روابط با ايران بوده است…».
الرأي
العام چاپ كويت:
«…
امريكا تنها طرف بازندۀ حقيقي در جريان نزديكي ايران و شوروي تلقي مي شود…
همكاري جديد ايران وشوروي مي تواند انتقامي از عملكرد خصمانه امريكا عليه ايران در
طول سال هاي پس از انقلاب شمرده شود. سالهايي كه آمريكا به سياست هاي اشتباه خود
در مورد ايران ادامه مي داد و موجب روانه شدن كشتي ايران از بلوك غرب به بلوك شرق
گرديد… امريكا از زماني كه از درك صحيح مسائل و مشكلات منطقه و تحولات آن عاجز
مانده، مناطق نفوذ خود را يكي پس از ديگري از دست مي دهد…».
اينديپندنت:
«…
بازگشت رفسنجاني از طريق باكو نشانه موفقيت آميز بودن نتايج سفر وي مي باشد… حال
كه روابط با غرب بسيار بحراني است، ايران پيوندهاي دوستي خود را با مسكو مستحكم
كرده است…».
در
يك نتيجه گيري كلي پيامدهاي مثبت اين سفر در تمامي زمينه ها براي جمهوري اسلامي
ايران تا زماني ادامه خواهد يافت كه اين اقدام را آن چنان كه رهبري و مسئولين نظام
از آن به عنوان حركتي در جهت استراتژي نوين جمهوري اسلامي ياد مي نمايند، مساله اي
جدي و به عنواني كي از مقاطع مهم در زمينه سياست خارجي كشورمان تلقي كرده و آن را
هشيارانه دنبال نمائيم. بي ترديد در اين مسير برخي جريانات داخلي و رسانه هاي
گروهي غرب كه خواهان تجديد سلطه غرب و بازگشت به روابط ظالمانه امريكا با ايران اسلامي
مي باشند با مقايسه ميان شوروي فعلي و امريكاي فعلي سعي نمايند با مغالطه، اين
گونه استدلال نمايند كه از آنجا كه رابطه با شوروي تعارضي با اصل نه شرقي ندارد
روابط با امريكا نيز تعارض و منافاتي با اصل نه غربي نخواهد داشت! و بدين گونه
القاء نمايند كه «پس رابطه با امريكا مانعي ندارد»! در حالي كه گذشته از اوضاع
بين المللي، اندك اطلاع نسبت به اقوال متعدد امام پيرامون «امريكا» ما را در غلط
بودن نفس رابطه با اين كشور هدايت مي نمايد زيرا اين رابطه نتيجه اي جز به زير
سلطه رفتن مجدد ايران و غرق كردن جوانان و مردم مسلمانمان در فرهنگ ضد ارزشي غرب و
هزاران مصيبت ديگر به همراه نخواهد داشت و همان گونه كه ذكر شد تفاوتي عميق و
آشكار مابين اين دو رابطه وجود دارد. رابطه فعلي ما با شوروي رابطه اي متقابل و به
دور از سلطه اين كشور بر مقدرات و سرنوشت ما مي باشد و هرگاه مسئولين و مردم
كشورمان كوچكترين احساسي نسبت به خدشه دار شدن استقلال كشور و اصل مقدس نه شرقي ـ
نه غربي جمهوري اسلامي بنمايند اقدام به قطع اين روابط خواهند نمود ليكن اين ملت
از مرشد و مراد خود امام خميني (ره) آموخته اند كه با هر گونه روي خوش نشان دادن
غرب و در راس آنان آمريكاي جهان خوار، به ديدۀ ترديد بايد نگريست و رابطه با
امريكا را هيچ گاه نبايستي قبول كرد زيرا ايجاد چنين ارتباطي دوستي انسان با شيطان
بزرگ و رابطه ميش با گرگ خواهد بود و اين حكم تا زماني كه فرهنگ حاكم بر جهان غرب
همين فرهنگ فعلي آن باشد ساري و جاري خواهد بود و تغيير نخواهد پذيرفت.
والسلام
مشخصات كلي نظام آموزشي
ساختار
نظام اجرائي كشور
قسمت
سي ام ـ محمدرضا حافظ نيا
مشخصات
كلي نظام آموزشي
8ـ
متكي به حافظه بودن و نه بر فهم:
چگونگي
عمل در درون نظام آموزشي بگونه ايست كه دانش آموز و دانشجو بايد محتواي آموخته را
حفظ نمايد و طبعا پس از مدتي از ذهنش خارج شود. فهميدن مطلب توسط آموزنده در
مجموعه عملكرد سيستم آموزشي مطرح نيست و اصولا سيستم موجود، آموزش متكي به فهم را
القاء و تأكيد نمي نمايد و بگونه اي طراحي شده است كه همه عناصر سيستم آموزشي در
يك فرايند و عملكرد متقابل ناچارند به حفظ كردن مطالب از سوي آموزنده روي آورند. در
چنين وضعي معلوم است كه نتيجه چه خواهد شد؟ رشد كم سوادي ـ ضعف علمي و ناتواني در
كسب تازه هاي علمي و دسترسي ضعيف به ابداعات و اكتشافات و غيره.
وقتي
آموزنده اي مطالب را حفظ مي نمايد يقينا پس از چند صباحي از ذهنش بيرون خواهد رفت.
آموزش در چنين نظامي فاقد استمرار و جهت تكاملي است و آموختن به چند روز ايام
امتحان محدود گرديده و پس از آن نيز آثارش از ذهن آموزنده رفع مي گردد. اين معني
پديده اي بسيار واضح و روشن در مدارس و دانشگاه هاي كشور است.
يكي
از صاحبنظران تعليم و تربيت در ارتباط با اين قضيه گفته بود: «دانشجويان ما شب
امتحان همه چيز دارند ولي ورقه ها سفيد است و شب بعد از امتحان ورقه ها همه چيز
دارند ولي ذهن دانشجويان سفيد است» گرچه اين گفته كاملا قابل پذيرش نيست ولي بيان
واقعيتي دردناك و رنج آور در سيستم آموزشي متداول كشور بوده و هست كه در قالب يك
انقلاب آموزشي قابل حل است. آموزش متكي به حافظه مانع از رشد فكري و انديشه هاي
خلاق مي گردد. و هنگامي كه تفكر فرد از رشد و پويائي برخوردار نبود نبايد انتظار
تازه ها را از اذهان ايستا و فاقد تحرك داشت.
آنچه
كه در سيستم آموزشي متداول مدارس و دانشگاه ها باعث حاكميت آموزش متكي به حافظه مي
گردد سيستم و نظام ارزشيابي و روش امتحانات سنتي است. و در واقع شيوه متداول
امتحان و ارزشيابي در مؤسسات آموزشي كشور عامل اصلي تاكيد بر حفظ كردن مطالب توسط
آموزنده مي باشد. اين سيستم ارزشيابي و امتحان متاسفانه آنچنان سنت محكم و غالبي
گرديده است كه امتحان كننده اعم از استاد و معلم و مدرسه و دانشگاه و كنكور و
مقررات مربوطه نمي توانند بپذيرند كه اين روش غلط است و عامل بدبختي جامعه و كشور
ما در بعد آموزش و علم و تكنولوژي مي باشد. براي تحول در نظام ارزشيابي و امتحاني
را به زير سئوال برده و آن را متلاشي نمود و سيستم ارزشيابي تاكيد كننده فهم مانند
ارزشيابي تحقيقاتي و استدلالي و… را جايگزين نمود. هر چند بايد ساير ابعاد و
اجزاء سيستم آموزشي را نيز با اين هدف تناسب داد.
يكي
از فرقهاي اساسي كه نظام آموزشي وارداتي و متداول در كشور با نظام آموزش سنتي و
بومي دارد و همين موضوع مي باشد، كه در نظام متداول در مدارس و دانشگاه ها متكي به
حافظه مي باشد و نظام آموزش حوزه متكي به فهم شكل گرفته است. يكي از مشخصه هاي
نظام آموزشي حوزه كه باعث فهم مطالب و آموخته ها مي گردد وجود جريان مباحثه در
فرآيند آموزش است، كه با توجه به ويژگيهاي مباحثه آموزنده سعي مي كند بخوبي بر
مطالب مسلط شده و آنها را بفهمد و بخوبي درك نمايد.
9ـ
القاءِ ناچيز روحيه تفكر و تحقيق و كنجكاوري به افراد
نظام
آموزشي بايد به گونه اي باشد كه اين روحيه را در آموزنده ايجاد و رشد دهد. ولي
متاسفانه سيستم آموزشي متداول چنين نتيجه اي را از خود كمتر بروز مي دهد. كنجكاوي
و جستجو و تلاش براي كشف حقايق به فعاليت فكري نيازمند است و تفكر فعال در پي درك
مطالب و محتواها و حقايق مي باشد و ادراك تازه ها خود باعث تكامل فكري و روند
فزاينده قدرت تفكر فرد مي گردد.
از
آنجائي كه نظام آموزشي متداول همان طور كه قبلا بيان گرديد بر حافظه متكي مي باشد،
بنابراين آموزنده در پي تفكر و تامل پيرامون آموخته ها نخواهد بود، و فكر فعاليت
نداشته و روح علمي و تحقيقي در فرد ايجاد نخواهد گرديد و يا اگر ايجاد شود نيز،
ضعيف خواهد بود، وقتي سيستم آموزشي نتواند اين روحيه را در افراد ايجاد كند طبعا
دستيابي به حقايق علمي و فني مقدور نخواهد بود زيرا با تحقيق و پژوهش و تفكر است
كه روابط علت و معمولي پديده ها و مناسبات آنها كشف مي گردد. و كشف روابط علت و
معلولي پديده ها و ارتباطات متقابل بين اجزاء و عناصر مادي طبيعت و شناخت ماهيت و
چگونگي آنها مستلزم انجام تحقيقات علمي و تفكر پيرامون آن مي باشد، و زماني كه اين
امر انجام نشود عقب افتادگي علمي و تكنولوژيكي امري غير منتظره نخواهد بود و يكي
از دلايل عقب ماندگي علمي كشور ما نيز همين خصوصيت نظام آموزشي مي باشد.
10ـ
گسترش كم سوادي و نتيجتا ادامه وابستگي تكنيكي به خارج
همان
طور كه قبلا بيان گرديد چون سيستم آموزشي بر حافظه تاكيد دارد لذا آموزش از عمق
لازم برخودار نبوده و سطحي است. تخصص ها عمدتا ظاهري و صوري هستند و بين فرد متخصص
اسمي كه از دانشگاه فارغ التحصيل گرديده با توانائي واقعي تخصصي وي كه از محتواي
آموزش او انتظار مي گردد فاصله قابل توجهي وجود دارد. يك پزشك يا يك مهندس و
تكنيسين پس از فراغت از تحصيل از دانشگاه و ورود به محل كار با اولين مسئله اي كه
روبرو مي شود اين است كه خود را كمتر از ميزان مورد احتياج مي يابد و بايد براي
كسب توانائي مورد نياز با گذراندن آموزش هاي توجيهي و عملي ويژه خودش را با نياز
محيط كار هماهنگ سازد. از آنجائي كه سيستم آموزشي روح تحقيق و تفكر از فرصت هاي
ايجاد شده در مقام تجربه و محيط كار كمتر بهره برداري مي نمايند، و لذا نوآوري و
خلاقيت كمتر شكل مي گيرد. قبل از پيروزي انقلاب اسلامي كه حضور كارشناسان و
متخصصان بيگانه در تاسيسات صنعتي و غير صنعتي كشور وجود داشت كمتر به نيروهاي بومي
و متخصصين فرصت رشد و پويائي در زمينه ابداع و اختراع و خود گرداني تاسيسات داده
مي شد و دانشگاه نيز چنين روحيه اي به آنان القاء نكرده بود. ولي بعد از پيروزي
انقلاب اسلامي به لحاظ ضرورت امر و نياز شديدي كه احساس مي شد و تاسيسات صنعتي و
غير صنعيت بايد به صورت فعال اداره مي گرديد و خوشبختانه متخصصان بيگانه از كشور
بيرون رانده شده بودند، بحمدالله متخصصين ايراني دست به كار شده و از فرصت هاي
ايجاد شده جهت رشد تكنولوژي استفاده كردند و ما شاهد بروز خلاقيت ها و ابداعات و
اختراعات توسط اين نيروها در مراكز ياد شده بوديم به ويژه كه كمبود قطعات يدكي و و
… آنها را وادار به طراحي و توليد تازه اي تكنولوژيك مي نمود. حال اگر سيستم آموزشي
روح تحقيق و پژوهش را به معني واقعي در وجود متخصصين بيرون دادۀ خود ايجاد كرده و
آنها را در اين زمينه به خوبي تمرين دهد يقينا دست آوردهاي تكنولوژيك كشور در داخل
فوق العاده خواهد بود.
11ـ
القاء روحيه مدرك گرائي
سيستم
آموزشي به مسئله مدرك بيش از علم و دانش اصالت داده است به طوري كه علم آموزي و
دانش افزائي و تحصيل در درون سيستم به خاطر علم و دانش، به صورت امري حاشيه اي و
هدفي فرعي در آمده است. ولي بالعكس كسب صوري درجه تحصيلي و به عبارتي نائل شدن به
مدرك رسمي بالاتر به صورت هدف اصلي و انگيزه مهم تحصيل براي افراد در سيستم آموزشي
مطرح است. در واقع هدف هاي اصلي و فرعي بنا حق جابجا شده اند به طوري كه معيار
سنجش سطح سواد و دانش افراد، مدرك بدون انطباق كامل با ميزان سواد مورد انتظار،
گرديده است. مدرك به عنوان يك ارزش در جامعه جاي خود را باز كرده است و در آفرينش
نقش هاي اجتماعي و كسب پايگاه هاي اجتماعي تاثير زيادي دارد! مدرك ملاك رشد و
ارتقاء اجتماعي افراد گرديده است! اين در حالتي است كه در اين سيستم آموزشي به طور
قطع و يقين افراد باسواد ولي فاقد مدرك وجود دارند كه به آنها بها داده نمي شود.
هر چند به يُمن پيروزي انقلاب اسلامي ارزش كاذبانه مدرك درهم شكست و به دانش و
توانائيهاي علمي افراد بها داده شد ولي اين حركت بايد گسترش بيشتري يافته و علم
ارزش پيدا نمايد نه مدرك.
براي
حل مسئله. مي توان با رايج كردن مدارك افتخاري اقدام نمود و پس از يك ارزيابي جدي
از افراد در صورتي كه تشخيص داده شد داراي توانائي لازم هستند به صورت افتخاري
مدرك هم سطح آن توانائي به آنان داده شود. در اينجا هر چند در پي مقايسه سيستم
آموزشي متداول با نظام آموزشي حوزه نيستيم زيرا كه اين امر خود بحث جداگانه اي را
مي طلبد. ولي لازم است اشاره گردد كه در نظام حوزه چون به علم جوئي و دانش بهاء
داده مي شود و طلبه به انگيزه علم جوئي تحصيل مي نمايد مي بينيم براي تحصيل و
مطالعه و تحقيق و شركت در جلسات كلاس و درس جديت و علاقه در حد بالاست ولي در
سيستم آموزشي متداول كه انگيزه علم جوئي منحرف گرديده است مي بينيم دانش آموز و
دانشجو علاقمند نبوده و با بي حوصلگي براي درس و بحث و كلاس آماده مي شود. مثلا
وقتي زنگ كلاس مي خورد دانش آموزان با بي ميلي به كلاس مي آيند و به محض اين كه
زنگ پايان كلاس مي خورد جملگي با شتاب از در و ديوار مدرسه قصد فرار دارند گوئي از
زندان آزاد شده اند!!
12ـ
وجود مقررات محدود كننده
در
سيستم آموزشي متداول محدوديت هايي چون سن و استاد و معلم و كلاس اجباري و و…
وجود دارد و اين امر مانع از اختيار آموزنده مي شود. مقررات هر چند لازم است ولي
مختار گذاشتن آموزنده در حدي كه عقل اجازه مي دهد امري ضروري است. اين امر كه
آموزنده دخالتي در آن چه برايش تعيين كرده اند نداشته باشد خودش عامل بي ميلي و
تحميلي تلقّي كردن آموزش مي شود و بالعكس آزادي نسبي او در انتخاب، باعث علاقمندي
و رشد جنبه هاي استعدادي او خواهد شد.
13ـ
گسستگي واحدهاي اجرائي نظام آموزشي
نظام
آموزشي كشور فاقد انسجام و تمركز در سياست گذاري هاي آموزشي است و چند دستگاه
اجرائي بدون پيوند سيستمي با همديگر در اين زمينه فعاليت مي كنند. در حال حاضر
وزارت خانه هاي آموزش و پرورش و آموزش عالي از دستگاههاي اجرائي عمدۀ نظام آموزشي
هستند و در كنار آنها و در سطحي محدود سازمان آموزشي ديگر فعاليت هاي كوچك و بزرگ
را در درون خود انجام مي دهند. اين گسستگي و عدم انسجام در تشكيلات نظام آموزشي
منجر به ناهماهنگي در برنامه ها و سياست هاي آموزشي و گسستگي در نظم آموزش مي
گردد. البته آن چه كه باعث اين گسستگي شده و ادامه آن را تائيد مي نمايد متاسفانه
متمركز بودن نظام اجرائي كشور است كه تمامي دستگاه هاي اجرائي را متاثر نموده است
و طبعا وقتي كه سيستم اجرائي متمركز باشد تصميم گيري در خصوص مسائل جزئي نيز به
حوزه هاي ستادي دستگاه هاي اجرائي كشيده مي شود و لذا انباشتگي امور در حوزۀ مركزي
دستگاه منجر به تقسيم آن و زايش سازمان جديدتر خواهد شد و بالعكس با غير متمركز
شدن امور اجرائي كشو، سازمان هاي مركزي و حوزه هاي ستادي دستگاه ها فارغ البالتر
شده و انسجام و همبستگي و الحاق دستگاه هاي هم كردار را باعث خواهد گرديد. به هر
حال در نظام آموزشي مطلوب با تاكيد بر غير متمركز كردن امور اجرائي بايد دستگاههاي
اجرائي نظام آموزشي در همديگر ادغام گردند تا بتوان انسجام و وحدت رويه را در تمام
ابعاد آن لحاظ نمود.
14ـ
تاثير پذيري بيش از اندازه از دستگاه هاي برون سازماني
نظام
آموزشي كشور از دستگاه هاي برون سازماني اداري و مالي و بودجه اي تاثير مي پذيرد و
اين تاثير پذيرفتن بيش از حد بوده و گاهي منجر به توقف و ركود در فعاليت هاي آن مي
گردد. آموزش مقوله اي است بسيار ظريف و محدوديت هاي اداري و مالي و بودجه نبايد بر
چگونگي آن تاثير بگذارد بلكه قبل از دخالت اين عوامل بايد تمامي تحولات آن برخاسته
از نظرات عميق و صريح كارشناسان تعليم و تربيت باشد تا امر آموزش كه بسيار ظريف مي
باشد خدشه پذير نگردد، سازمان امور اداري به عنوان متولي نظام اداري و وزارت
دارائي و امور اقتصادي به عنوان متولي عمليات مالي دولتي در دستگاه ها و وزارت برنامه
و بودجه به عنوان متولي امور برنامه اي و بودجه اي كشور هر يك در راستاي انجام
وظايف سازماني خود باعث ايجاد محدوديت هاي زيادي در نظام آموزشي شده كه كيفيت
آموزش را تحت تاثير قرار مي دهد. به عنوان مثال نظام اداري در امور مربوط به تامين
معلم، نسبت دانش آموز به كلاس ـ نسبت معلم به دانش آموز و موارد ديگر و نيز نظام
مالي دولتي در گردش عمليات مالي نظام آموزشي دخالت نموده و جريان كيفي آموزش را در
كشور خدشه دار مي كنند.
15ـ
تناسب نداشتن محصولات نظام آموزشي با نياز بازار كار كشور
نظام
آموزشي علاوه بر انجام رسالت هاي تربيتي و رفتاري و اخلاقي در مورد نسل آينده و
اصولا ساختن جامعه فردا، بايد رسالت پرورش نيروهاي انساني متخصص و تكنيك ديده را
انجام داده و مهارت هاي مشخصي را در افراد به معني واقعي كلمه ايجاد نمايد.
متاسفانه نظام آموزشي در هر دو قسمت از رسالت هاي خود ضعيف عمل كرده است كه البته
از چنين نظام آموزشي و با چنان بنياد و مشخصه هائي؛ بيش از اين انتظار نمي رود.
جامعه
با روند گسترش روبرو است و توسعه تكنولوژي هر روز تكنيك جديدي را به وجود مي آورد
و از همه مهمتر، نيازهاي جوامع روند فزاينده اي دارد كه با توجه به منابع خدادادي
طبيعت، انسان ناگزير است به خلق تكنولوژي و تكنيك هاي جديد بپردازد تا بتواند نياز
خود را از منابع خدادادي طبيعي و جغرافيائي تامين نموده و جوامع بشري را با تدبير
لازم اداره نمايد. انجام اين امور جملگي به مهارت نياز دارد. و انسان ها بايد براي
رفع نيازها، مهارت هاي لازم را كسب نمايند. اگر انسان ها در جامعه اين مهارت ها را
كسب ننموده و يا از حيث كمي و كيفي به طور ناقص كسب نمايند يقينا تنگناهاي اقتصادي
و اجتماعي و فرهنگي بروز كرده و جامعه دچار بحران اشتغال نيز خواهد گرديد.
سيل
عظيم جمعيتي جامعه را، نظام آموزشي بايد از حيث كسب مهارتها، با نيازهاي متنوع و
فزاينده بخش هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تناسب داده و تربيت كند. نظام
آموزشي بايد جنبه هاي مختلف تعهد و تقوي و عشق و ايثار و نيز تخصص و مهارت خوب را
در افراد ايجاد و رشد دهد. در صورتي كه مجموعه نظام آموزشي مدرسه اي و دانشگاهي
كشور در انجام اين رسالت قوي عمل ننموده است و علاوه بر نارسائي هاي تربيتي و
رفتاري كه در محصولات آن وجود دارد نتوانسته است مهارت هائي به آنها بدهد كه نياز
جامعه را مرتفع نمايد. و اين امر باعث گرديده است كه از سوئي كشور دچار تنگناي نيروي
انساني متخصص باشد و كليه برنامه ريزي هاي توسعه را تحت تاثير قرار دهد و از سوي
ديگر باعث بيكار ماندن فارغ التحصيلان شده و بحران اشتغال را ايجاد نمايد. در
اينجا وقتي صحبت از نيروي انساني متخصص مي شود منظور فقط فني و حرفه اي نيست كه
بعضي از بينش ها متاسفانه اين گونه به مسئله مي نگرند و تصور مي كنند بايد همه چيز
به اين سمت سوق داده شود كه همان طور كه در بحث نقش استعمار فرهنگي ديديم يكي از
جهت گيري هاي نظام آموزشي در كشورهاي زير سلطه همين مسئله مي باشد كه اغنياء و
اشراف زادگان به سوي تخصص هاي عالي و نظري پيش بروند و محرومين و مستضعفين در مسير
آموزش هاي فني و حرفه اي قرار گيرند تا نيروي كار جسمي و يدي جامعه را تامين
نمايند بلكه امروزه مشكل كشور ما قبل از اين كه تربيت نيروي فني و حرفه اي باشد
كمبود و نبود نيروهاي متخصص علوم اجتماعي و انساني و جغرافيا و برنامه ريزي و
آزمايشي سرزميني است كه بايد با تفكر عميق به مسائل اصلي جامعه و كشور بپردازند و
آن را به خوبي تجزيه و تحليل كنند و بخش هاي مختلف توسعه را در سطح ملي و منطقه اي
هدايت سيستمي و نظام يافته نمايند و چهره و فضاي جغرافيائي كشو را از حيث سكونت
گزيني و فعاليت هاي اقتصادي ـ اجتماعي و فرهنگي و دفاعي در چشم انداز آينده آرايش
دهند و مقدار و چگونگي كاربري منافع و توانائي ها و نيروهاي انساني و محصولات نظام
آموزشي كشور را مشخص كنند. و بالاخره خط مشي و استراتژي بخش هاي مختلف توسعه كشور
من جمله نظام آموزشي را مشخص نموده و آنها را در مسير خير و صلاح آينده جامعه
هدايت برنامه اي نمايند.
اين
است كه تربيت نيروي متخصص را در تمامي ابعاد انساني ـ اجتماعي ـ جغرافيائي ـ
برنامه ريزي ـ كشاورزي ـ فني و مهندسي و درماني و بهداشتي و غيره بايد متعادل و در
قالب يك برنامه توسعه جامع ملي و منطقه اي ديد و باز متخصصين علوم انساني و
جغرافيا و برنامه ريزي هستند كه مي توانند ميزان نياز شغلي جامعه را در هر بخش و
هر تخصص در چشم انداز آينده مشخص و بر روي جهت گيري و ساختار نظام آموزشي مدرسه اي
و دانشگاهي كشور اثر بگذارند و اصولا تنگناهاي اشتغال را برطرف نمايند.
ادامه
دارد
پاسخ
به نامه ها
*
بروجرد ـ براد، م ـ ر
حالتي
كه مشاهده مي كنيد كاملا طبيعي است و اگر چنين نبود نياز به معالجه داشت. ازدواج
اشكالي ندارد ولي اگر بتوانيد صبر كنيد تا نهايت تحصيل بهتر است. در مورد گناهان
گذشته توبه كافي است، نمازهاي فوت شده را قضا كنيد.
*
تهران ـ برادر سيد امير ـ م
1ـ
قطع رحم از گناهان كبيره است. ولي صله رحم فقط اين نيست كه رفت و آمد خانوادگي
داشته باشيد بلكه اين يك راه صله رحم است و اگر مستلزم گناه باشد نبايد انجام
دهيد.
2ـ
بايد از انساني كه براي شما كاري انجام داده تشكر كنيد و در احاديث بسيار بر اين
امر تاكيد شده است.
3ـ
احضار ارواح و جن ملحق به سحر و حرام است.
4ـ
اخلاص در عمل يك امر قلبي است و انسان با دقت و كاوش در نهان ذا خويش مي تواند
تشخيص دهد كه عمل را تا چه اندازه خالص انجام داده است و البته اخلاص كامل بسيار
نادر است.
5ـ
به نظر حضرت امام قدس سره در غيبت توبه كافي است.
6ـ
توكل اين است كه تنها مؤثر در عالم وجود را خدا بدانيد و از آن چه جز او است قطع
اميد كنيد و ايمان داشته باشيد كه آن چه واقع مي شود به خواست و ارادۀ او است در
عين حال چون سنت الهي بر اين مستقر شده كه از راه اسباب ظاهري حوادث جهان واقع شود
انسان نيز بايد در كارهاي خويش به اسباب و علل و عوامل طبيعي متوسل شود.
*
تهران ـ خواهر زينب ـ ي 5/19
شما
بايد با كمال صراحت و شهامت مسائل را با خانوادۀ خود در ميان بگذاريد و دروغ هاي
آن فرد از خدا بي خبر را فاش سازيد و هر چه زودتر پاسخ مثبت به آن فرد متعهد كه از
نظر اخلاق و ديانت مورد پسند است بدهيد و از هيچ چيز نترسيد. كسي كه پرونده اش پاك
است دليلي ندارد كه بترسد اشتباه شما اين است كه از روز اول در برابر آن دروغ ها
خانوادۀ خود را آگاه نساختيد.
*
ورامين ـ برادر، ص ـ ص ـ ص
لازم
نيست آن شخص خود را معرفي كند توبه اش قبول مي شود انشاءالله. عملي كه او انجام
داده مستوجب حد نيست بلكه فقط تعزيز مي شود و اين هم لازم نيست با اقدام خود او
باشد و به هر حال ازدواج او هيچ گونه اشكالي ندارد.
اهواز
ـ برادر، ت ـ ع ـ م
آن
ازدواج صحيح نيست و عقد اگر خوانده شود هم اثري ندارد بايد عذري بتراشيد و انصراف
خود را اعلام كنيد هر چند بسيار سخت و مشكل باشد.
*
تهران ـ برادر امير ـ ع
1ـ
لا اكراه في الدين يك حقيقت روشن است يعني نمي توان دين را كه همان عقيده است بر
مردم تحميل كرد زيرا اعتقاد يك امر قلبي است ولي اين ربطي به نظام اجتماعي ندارد.
قوانيني كه در جامعه اسلامي پياده مي شود دستور همان قرآن است كه اين جمله را
فرموده، اسلام هرگز آزادي غربي را تائيد نمي كند. شما كه يك آيه قرآن را مورد توجه
قرار مي دهيد بقيه آن را هم بخوانيد. از مراجعه به آيات ديگر متوجه مي شويد كه
منظور از اين آيه دموكراسي غربي نيست بلكه فقط به رسول اكرم «ص» تذكر مي دهد كه
شما از عدم ايمان مردم نگران نباشد و شما وظيفه اي در اين رابطه به جز تبليغ
نداريد و آياتي كه اين مضمون را مي رساند فراوان است ولي اين هرگز به آن معني نيست
كه مردم را رها كنيد هر كار مي خواهند انجام دهند بلكه برعكس، اسلام براي همه
مسائل اجتماعي و فردي تكليف معين كرده و براي متخلفين از قانون جزاي سخت قرار داده
است.
2ـ
هيچ راهي براي اطمينان از آن مساله نيست و هيچ نيازي به تحقيق ندارد و اصولا امر
مهمي نيست.
*
بروجردـ برادر، ب ـ م ـ ب 111
1ـ
اگر مي توانيد با نهي از منكر جلوي ادامه گناه را بگيريد و اگر نمي توانيد براي
جلوگيري از ادامه منكر مراكز انتظامي را در جريان قرار دهيد و در مورد مسائل
امنيتي و قاچاق مواد مخدر و امثال آن فورا به مراكز مربوطه اطلاع دهيد. اين يك
وظيفه شرعي و ملي است.
2ـ
سال اول تكليف كه به دليل جهل به مسائل شرعي و عدم توجه به تكليف روزه را خورده
ايد فقط قضا دارد و كفاره بر شما واجب نيست
3ـ
در مورد سوم اشكال ندارد ولي سعي كنيد موافقت آنها را جلب نمائيد.
*
اهواز ـ براد عليرضا توسلي
پاسخ
نامه شما برگشت شد آدرس كافي بدهيد.
*
اهواز ـ برادر، ا ـع
بچه
ها حلال زاده اند و اشكالي ندارد ولي يك بار ديگر عقد را طبق آن چه در رساله است
بخوانيد يا كسي را براي اجراي عقد وكيل قرار دهيد.
*
تهران ـ برادر، پ ـ ش 22
توبه
كنيد و از خداوند با عجز و لابه تقاضاي عفو نمائيد و گذشته را با عمل صالح جبران
كنيد و به لطف و كرم بي نهايت الهي اميدوار باشيد. هيچ كسي را از راز خود مطلع
نسازيد و اگر كسي پرسيد تكذيب كنيد و آبروي خود را حفظ نمائيد.
قزوين
ـ ي ـ برادر، 1ـ ر
مطالبي
كه در آن كتاب ديده ايد واقعيت ندارد نگران نباشيد در رابطه با آن بيماري پوستي به
پرشك متخصص مراجعه كنيد.
*
گرمسار ـ خواهر، م ـ ط ـ21
شركت
شما در آن مجالس اگر مستوجب گناه است جايز نيست و قطع رابطه شما هيچ اشكالي ندارد
آنها رحم شما نيستند و حتي اگر هم رحم باشند نبايد رابطه آن جا كه مستوجب گناه است
نيز رعايت شود مي توانيد به احوال پرسي و امثال آن اكتفا كنيد.
*
اصفهان ـ برادر جان علي سربيدي
1ـ
شرط بندي و برد و باخت بر سر هر چيز باشد به جز مسابقات جنگي حرام است.
2ـ
دختر و خواهر ملك انسان نيست كه آن را با كسي معامله كند يا در قمار ببازد نمي
دانم شما از مردم همين قرن صحبت مي كنيد يا از مردم دوران جاهليت.
*
تهران ـ براد، ج ـ ف ـآ ـج 533
اختلاف
سن مانع ازدواج نيست.
*
تهران ـ برادر، ع ـ خ ـ ي
با
خانوادۀ خود در ميان بگذاريد.
*
خرم آباد ـبرادر، ع ـ س ـف 110
1ـ
توبه هر گنهكار طبق آيه قرآن مورد قبول خداوند است.
2ـ
لازم نيست از آن افراد رضايت بخواهيد.
3ـ
در مورد اموال افرادي كه برداشته ايد اگر نمي شناسيد بايد به مقدار آن مال به
فقيري از جانب صاحب واقعيش صدقه بدهيد.
4ـ
حق با همسر شما است. حتما بايد براي او منزل جداگانه اي تهيه كنيد در عين حال
احترام پدر را نگه درايد.
*
ساري ـ برادر، س ـ ش
1ـ
در مورد سوال اول توبه كافي است.
2ـ
پاسخ رد آنها دليل نمي شود كه قطع رحم كنيد به هر حال آنها آزادند طبق مصلحت
انديشي خود بپذيرند يا رد كنند شما هم اصراري نداشته باشيد و به جاي ديگر روي
آوريد اين مشكلي نيست كه آن را بزرگ كرده ايد.
*
باختران ـ برادر، س ـ س ـ م
1ـ
اگر آن كار براي امرار معاش كافي نيست مي توانيد به كار و كسب ديگري روي آوريد اين
عذري نيست كه مجوز دزدي باشد. به هر حال اگر از بريدن دست و ريختن آبرو در دينا
بتوانيد جان سالم به در ببريد كه آن هم معلوم نيست ولي حتما از چنگال عذاب الهي
نمي توانيد فرار كنيد.
2ـ
نماز و روزه شما صحيح است ولي از ادامه آن گونه روابط اجتناب كنيد.
*
تهران ـ ص ـ عابد
آدرس
و نام كامل بنويسيد يا به وسيله تلفن (24803) تماس بگيريد.
*
برادر اميد ـ 2345
پولي
كه نذر كرده ايد به قحطي زدگان اتيوپي بدهيد بايد به وسيله شخص يا ارگان موثقي به
آنها برسانيد.
*
تهران ـ برادر، ح ـ د ـ ا ـ 1280
نگران
گناه بودن و خوف از عذاب و خشم الهي يك فضيلت است بايد هميشه اين حال را نگه درايد
ولي به لطف و رحمت الهي كاملا اميدوار باشيد خداوند خود فرموده است كه توبه را از
همه بندگان مي پذيرد. توبه با زبان آسان است. همين دعاي كميل را كه مي خوانيد
بهترين و رساترين بيان پشيماني و بازگشت به درگاه الهي است. در رابطه با سلامتي
جسمي مطمئن باشيد كه مشكلي پيش نيامده و شما كاملا سالم و طبيعي هستيد.
*
خوزستان ـ برادر، م ـ ر ـ ت
بر
شما لازم است هر چه زودتر ازدواج كنيد.
*
تاكستان ـ برادر، س ـ ي
از
آن عمل اجتناب كنيد.
*
قم ـ برادر، ن ـ ي
شما
كاملا سالم و طبيعي هستيد و هيچ جاي نگراني نيست چيزي كه مشاهده مي كنيد يك امر
طبيعي است و آن پاك است و غسل ندارد.
*
نطنز ـخواهر س ـ م
به
نظر ما نيز بهتر است شما در آن رابطه استخدام شويد. ولي بايد سعي كنيد رضايت
همسرتان را به دست آوريد.
*
ساري ـ برادر ميثم شيرازي
1ـ
لاغري شما معلول آن مساله نيست به پزشك مراجعه كنيد.
2ـ
براي ترك عادت هاي زشت ارادۀ قوي لازم است ورزش و تلقين در اين رابطه مفيد است. به
خود چنين تلقيني نكنيد كه روحيه ام ضعيف است و اراده ندارم. برعكس مرتب به خود
تلقين كنيد كه من مانند هر انسان ديگر قوي و نيرومند هستم. هيچ انساني بالطبع ضعيف
الاراده نيست. ضعف اراده يا ناشي از تلقين خود او است يا از القاء ديگران. سعي
كنيد شخصيت واقعي خود را پيدا كنيد خواهيد ديد كه بسيار قوي الاراده و نيرومنديد و
مي توانيد با يك تصميم قوي و جدي مشكل ترين عادت ها را ترك نمائيد.
3ـ
از پيشنهاد شما در مورد بحث و تفسير سياسي متشكريم.
4ـ
آخرت گرائي هرگز خطرناك نيست و اگر قرآن را بخوانيد خواهيد ديد كه مهمترين مساله
آن، سوق انسانها به عمل براي آخرت و ايجاد نفرت نسبت به زينت ها و ظواهر دنيا است
ما هرگز دعوت به رهبانيت و ترك دنيا نمي كنيم ولي دلبستگي به دنيا مذموم است نه
دنيا داري. ممكن است كسي در دنيا يك زندگي ساده و محقر داشته باشد ولي اگر از او
گرفته شود تا سرحد خودكشي يا ديوانگي برسد و ديگري اگر در يك لحظه، زن و فرزند و
خانه و همه وسايل زندگي مرفهي كه دارد از دست بدهد به جز حمد و شكر الهي بر زبان
نياورد. آن فقير دنيا گرا و اين ثروتمند آخرت گرا است البته چنين چيزي نادر است.
*
خمين ـ برادر، ع ـ ع ـ ع ـ ن ـ ن ـ ن
بدون
شك راه بازگشت به سوي خدا باز است ولي بايد دست از كارهاي زشت خود برداريد و
برگرديد. اين كه مي گوئيد نمي توانم اشتباه است ارادۀ انسان بسيار قوي و شگفت
انگيز است مهم اين است كه تشخيص بدهيد كه بايد گناه را ترك كنيد و به سوي خدا باز
گرديد. اگر انسان اين را از صميم قلب باور كرد اراده به طور طبيعي محقق مي شود و
او را از گناه باز مي دارد.
*
قم ـ برادر اسماعيل، م ـ ن
اگر
مساله همان گونه است كه نوشته ايد ازدواج شما با او جايز نيست و هيچ راه حلي ندارد
اگر آدرس بدهيد يا تلفني تماس بگيريد توضيح بيشتري داده مي شود.
*
خوانسار ـ برادر، م ـح ـ د 643
1ـ
پرداخت فطره بر هر كس كه مخارج سال خود را دارد يا كاري دارد كه تدريجا مخارج سال
خود را به دست مي آورد واجب است.
2ـبهتر
آن است كه فطره را به فقير بدهيد گرچه صرف آن در همه مصارف زكات صحيح است.
3ـ
كسي كه خود مستحق فطره است فقير است و بر او فطره واجب نيست ولي بهتر است در صورت
امكان فطره بدهد.
4ـخجالت
عذر نيست و اگر به اين دليل كسي در ماه رمضان جنب شد و قبل از فجر غسل نكرد روزه
اش باطل است و قضا و كفاره دارد.
5ـ
آن رطوبت ها پاك است و غسل ندارد.
آمل
ـ خواهر رفيعه ـ خ ـ 242
شما
بايد تفصيلا آن چه رخ داده بنويسيد تا پاسخ صحيح داده شود.
*
تهران ـ برادر جواد جمالي
پيشنهادي
كه او داده است راهي است براي به دام انداختن شما و ديگر هرگز نمي توانيد از اين
دام شيطاني رها شويد به فكر چاره اي اساسي براي زندگي خويش باشيد.
*
اصفهان ـ خواهر، ف ـ م ـ 321
كتاب
«آئين دوست يابي» را بخوانيد و در رابطه با لاغري به پزشك مراجعه كنيد.
*
تهران ـ م ـ ر ـ ت
موردي
كه استخاره كرده ايد جاي استخاره نيست با اولياي خود مشورت كنيد.
*
بندر ماهشهرـ برادر، الف ـ الف
1ـ
نمازهائي را كه مي دانيد پس از رسيدن به تكليف شرعي نخوانده ايد بايد قضا كنيد.
علامات بلوغ را در رساله بخوانيد.
2ـ
تراشيدن ريش چه با تيغ و چه با وسايل ديگر خلاف احتياط واجب است ولي تراشيدن موهاي
زائد بدن با تيغ يا هر چيز ديگر اشكالي ندارد.
*
قم ـ برادر، م ـ خ
شما
كه استعداد خوبي داريد سعي كنيد با مطالعه بيشتر و دقت در مسائل علمي ضعف هاي
طبيعي خويش را جبران نمائيد ضعف ها و كمبودهاي طبيعي غير قابل علاج انگيزۀ خوبي
است براي تلاش انسان در تحصيل علم و كمال. البته بعضي از آن ضعف ها كه نام برده
ايد قابل معالجه است. ضعف بيان با تمرين و اصرار و ضعف ارادده با ورزش و تلقين
قدرت، برطرف مي شود. به جاي اين كه هميشه خود را ضعيف و بيچاره بدانيد به خود
تلقين كنيد كه من قوي و نيرومند و با اراده و مصمم هستم. اين تلقين را مانند يك
ورد و ذكر با تلفظ به كلمات و با صداي محكم تكرار كنيد اثر عجيب آن را مشاهده
خواهيد كرد.
*
تكاء ـ برادر محمدرضا مقدم
متاسفانه
پاسخ كامل به چنين مطلبي در مجله آن هم بدون ذكر نام رمز ممكن نيست و ما نمي دانيم
آدرس و نامي كه داده ايد واقعي است يا نه. به هر حال به نظر ما چند اشتباه از سوي
هر دو طرف موجب اين انزجار و تنفر شده است. داستاني كه او نقل مي كند ممكن است
واقعيت داشهت باشد ولي توجيهي دارد كه ذكر آن در مجله ممكن نيست. آدرس صحيح و نام
كامل ذكر كنيد.
*
تهران ـ برادر ولي الله ـ سكالو
اگر
كسي به طور كلي از مساله شكسته شدن نماز مسافر اطلاع نداشته و نمازهايش را در سفر
تمام مي خوانده نمازش صحيح است و قضا لازم نيست و اگر اصل شكسته شدن نماز مسافر را
مي دانسته ولي در مساله خاصي وظيفه خود را نمي دانسته مثلا مسائل مربوط به بلاد
كبيره را نمي دانسته و امثال آن در اين صورت بايد نمازهائي را كه تمام خوانده و
وظيفه اش شكسته بوده يا به عكس قضا كند.
*
تهران ـ برادر، ر ـ م
شما
هيچ تكليفي در رابطه به آن گناهان به جز توبه به درگاه خداوند نداريد هرگز از لطف
او مايوس نشويد كه بدترين گناه است. گناه خود را به هيچ كس به جز خدا بازگو نكنيد
كساني را كه با شما در گناه شريك بودند سعي در هدايتشان داشته باشيد.
*
قم ـ برادر حميد واعظي
1ـ
رضايت يا اجازۀ پدر و مادر و همسر در انتخاب شغل يا تحصيل شرط نيست.
2ـ
اگر نان خور پدر است بر خود او فطره واجب نيست.
3ـ
مفاتيحي كه از جبهه آورده ايد بايد به جاي خود برگردانيد و اما آن لباس ها كه به
شما بخشيده اند اشكال ندارد.
گفته ها و نوشته ها
گفته
ها و نوشته ها
وصيت
پيامبر «ص»
حضرت
رسول «ص» در آخرين روزهاي حياتش فرمود: «اي مردم! من پيش از شما مي روم و همانا
شما در حوض بر من وارد مي شويد. هان! من در آنجا در مورد «ثقلين» از شما مي پرسم،
پس بنگريد چگونه پس از من با اين دو ثقل (كتاب خدا و اهل بيتم) رفتار مي كنيد به
درستي كه خداوند به من خبر داد كه اين هر دو هرگز از هم جدا نمي شوند تا وقتي كه
با من ديدار نمايند، و از خدايم خواستم اين مطلب را و خداوند دعايم را مستجاب كرد.
پس هشيار باشيد كه اين دو را در ميان شما گذاشتم: كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم، هرگز
بر آنها پيشي نگيريد كه متفرق گرديد و از آنها كوتاهي نكنيد كه هلاك شويد و خود را
از آنها داناتر ندانيد كه آنها از شما داناترند.
اي
مردم! نكند، پس از من دريابم كه كافر شده ايد و برخي گردن هاي برخي ديگر را بزنند،
پس با من ملاقات كنيد در گرداني رونده هم چون سيل، هان! بدانيد كه علي بن ابي طالب
برادرم و جانشينم مي باشد پس از من بر تاويل قرآن مي جنگد هم چنان كه من بر تنزينش
جنگيدم…».
وصيت
اميرالمومنين «ع»
وصيت
من به شما (اي مردم) اين است كه خدا را برايش شريك قرار ندهيد و محمد «صلي الله
عليه و آله» را سنتش، ضايع ننمائيد.
اين
دو ستون را بر پا نگهداريد و اين دو چراغ را بيفروزيد و بر شما سرزنشي نيست تا
وقتي كه از اين دو، پراكنده نشده ايد.
خداوند
به هر شخصي از شما به اندازه توانش تكليف فرموده و به نادانان تخفيف داده است زيرا
پروردگار شما پروردگاري است مهربان و دين شما ديني است استوار و پيشواي شما
پيشوائي است دانا. من ديروز همنشين شما بودم و امروز براي شما عبرت و پند هستم و
فردا از شما جدا مي شوم. خداوند من و شما را بيامرزد… و همانا من همسايه شما
بودم و روزهايي بدنم همنشين شما بود و به زودي مي بيند تنم را بي جان كه پس از
حركت، آرام و پس از گفتار، خاموش گرديده تا سكونت من و چشم پيش افكندنم و آرامي
اعضايم براي شما پند و عبرت باشد زيرا اين حال براي عبرت گيرنده ها از هر گفتار
بليغ و سخن پذيرفته شد اي، پند دهنده تر است…
وصيت
امام عسكري «ع»
حضرت
در وصيتش به شيعيان فرمود: شما را وصيت مي كنم به تقواي خدا و پارسائي در دين و
اجتهاد براي خدا و راستي در گفتار و رد كردن امانت به هر كس كه به شما امانتي
سپرده چه خوب باشد و چه بد و سفارش مي كنم شما را به طول دادن سجود و به حسن هم
جواري، زيرا پيامبر «صلي الله عليه و آله» به همين مبعوث شده بود. در ميان آنان
(مخالفين شما) و همراهشان نماز بگذاريد و جنازه هاشان را تشييع كنيد و بيمارانشان
را عيادت كنيد و حقوقشان را بپردازيد، پس هر گاه يكي از شما در دينش پارسا بود و
در گفتارش راستگو و امانت را پرداخت و اخلاقش با مردم نيكو بود، و به او گفتند:
اين شيعه است؛ من خرسند مي شوم.
تقواي
الهي داشته باشيد و براي ما زينت باشيد و وبال بر ما نباشيد. هر مودتي است به سوي
ما آوريد و هر قبيحي است از ما دفع كنيد زيرا به درستي كه هر چه از حسن و خوبي
درباره ما گفته شود، درست است و ما اهلش هستيم و هر چه بدي دربارۀ ما گفته شود ما
از آن بيزاريم. ما را در كتاب خدا حقي است و نزد رسول الله خويشاوندي و خداوند
تنها ما را تطهير كرده است و هر كه غير از ما اين ادعا بكند، كذاب و دروغگو است.
اي مردم! بسيار به ياد خدا و به ياد مگر بايد و بسيار قرآن را تلاوت كنيد و صلوات
بر پيغمبر و آلش بفرستيد چرا كه صلوات بر پيغمبر، ده حسنه است. وصيت ما را همواره
به ياد داشته باشيد، شما را به خداي مي سپارم و بر شما درود مي فرستم.
آرام
جان برفت
دردي
بدل رسيد كه آرام جان برفت
وان
هر كه در جهان بدريغ از جهان برفت
شايد
كه چشم چشمه بگريد به هاي هاي
بر
بوستان كه سروبلند از ميان برفت
ما
كاروان آخر تيم از ديار عمر
او
مرد بود پيشتر از كاروان برفت
زنهار
از آن شبانگه تاريك و بامداد
كز
تو خبر نيامد و از ما فغان برفت
زخمي
چنان نبود كه مرهم توان نهاد
داروي
دل چه فايده دارد چو جان برفت
«سعدي»
چگونه
شاد شود اندرون غمگينم؟
زگريه
مردم چشمم نشسته در خونست
ببين
كه در طلبت، حال مردمان چونست
ز
مشرق سر كوي آفتاب طلعت تو
اگر
طلوع كند، طالعم همايونست
دلم
بجو كه قدت همچون سرود دلجويست
سخن
بگو كه كلامت لطيف و موزونست
ز
دور باده بجان راحتي رسان ساقي
كه
رنج خاطرم از جور دور گردونست
چگونه
شاد شود اندرون غمگينم
به
اختيار كه از اختيار بيرونست
«حافظ»
وصيت
امام صادق «ع»
يكي
از اصحاب امام صادق «ع» مي گويد: بر حضرت وارد شدم، هنگامي كه فرزندش امام موسي
(ع)در كنارش بود و او را وصيت مي كرد و من از آن وصيت چيزهايي را حفظ كردم. حضرت
فرمود: «… اي فرزندم! هر كس به آن چه قسمت او شده است، قناعت ورزد، از ديگران بي
نياز خواهد بود. و هر كس به آن چه در دست ديگران است چشم دوزد، فقير و مستمند از
دنيا مي رود، و هر كه به آن چه خداوند براي او قسمت فرموده راضي نشود، خداي را در
قضايش متهم كرده است. و هر كس لغزش ديگري را ناديده بگيرد، لغزش خود را بزرگ مي
بيند و هر كس لغزش خود را بزرگ بيند، لغزش غير را كوچك مي شمارد….
فرزندم!
قاري قرآن باش، از اسلام تبليغ كن، به معروف امر نما و از منكر نهي كن و هر كه از
تو دوري جويد، تو به او نزديك شو و هر كه از تو چيزي خواست، دريغ نورز. و زنهار از
نمّامي و دو بهم زني كه در قلوب مردان، كينه مي كارد. و بپرهيز از عيب كردن مردم
چرا كه هر كس مردم را عيب كند، خود هدف قرار مي گيرد… .
فرزندم!
اگر خواستي به ديدار كساني بروي، از مردان نيك ديدن نما و هرگز به زيارت فاجران و
بدكاران نرو چرا كه آنان سنگ هايي مي مانند كه هرگز آب از آنها نجوشد و درختاني كه
هيچ وقت برگهايش سبز نگردد و زمين خشكي كه در آن سبزي نرويد.
وصيت
امام سجاد «ع»
از
خداي تبارك و تعالي بترس زيرا بر تو قدرت دارد و از او خجالت بكش زيرا نزديك تو
است. و همانا با كسي دشمني نكن هر چند بداني كه به تو زيان نمي رساند و در دوستي
با هر شخص كوتاهي مكن هر چند بداني كه او به تو بهره اي نمي رساند زيرا تو نمي
داني چه وقت دوستت را بخواهي و نمي داني چه وقت از دشمنت بهراسي. و هر كس از تو
عذر خواست، بي درنگ عذرش را بپذير هر چند بداني كه دروغ مي گويد: و كوشش كن كه
كمتر با زبانت عيب مردم را بشماري.
امام
باقر (ع)مي فرمايد: هنگامي كه وفات پدرم امام سجاد (ع)فرا رسيد، مرا در بغل گرفت و
فرمود: فرزندم! ترا وصيتي مي كنم كه پدرم هنگام وفات به من اين وصيت كرده بود. او
فرمود: اي فرزندم! زنهار از ظلم به كسي كه جز خداوند پناهي ندارد.
در
عزاي امام
امروز
قلب عالم امكان طپيده است
روزي
چنين دگر بجهان كس نديده است
امروز
بعد مرگ محمد (ص) رسول حق
اسلام
طعم ماتم عظمي چشيده است
امروز
بعد ماتم سالار كربلا
خار
عزا بچشم خلايق خليده است
اي
شاهدان نيمه خرداد شهر قم
كز
جان بسينه تير بلا را خريده است
امروز
فصل نيمه خرداد ديگر است
روي
فلق خجل ز نگاه سپيده است
خورشيد
شرمسار كه رخ جلوه گر كند
گويا
كه صبح روز قيامت دميده است
خوناب
اشك گشته ز دلها روان مگر
يا
آنكه خون ز چشم خلايق چكيده است
بغضي
كه در گلوي خلايق نهفته بود
فريادوار
سر به فلك بر كشيده است
امروز
مرغ روح خدا شد زتن جدا
زيرا
نداي ارجعي از حق شنيده است
امروز
ميهمان خدا گشت روح حق
بر
آرزوي خويش در آنجا رسيده است
اين
جان عالم است كه از تن جدا شده
يا
روح از وجود يكايك پريده است
امروز
پشت عالم روحانيت شكست
قد
رساي علم و فقاهت خميده است
خورشيد
آسمان ولايت غروب كرد
روز
عزاي رهبر امت رسيده است
يا
رب پس از امام رسان مرگ احمدي
كز
هر چه هست غير خدا دل بريده است
اصفهان
ـ عباس احمدي
عالم
زغم گداخت
از
ارتحال دوست دلم از جهان گرفت
غم
پرده اي فكند و عنان از بيان گرفت
ديوار
حزن بر سر ملت خراب شد
تا
مُرشدي چواوره باغ جنان گرفت
بر
چرخ سايه اي زمصيبت شد آشكار
گردونه
باز از چه ره امتحان گرفت
تاريخ
ساز قرن، زعيم جهانيان
چشم
از جهان ببست و ره لامكان گرفت
در
سال شصت و هشت به هنگام ارتحال
پيمانه
داد ساقي و جان از جهان گرفت
خرداد
برج غمزده گان بود از نخست
در
شام چهارده رمق از همرهان گرفت
غوغاي
حشر از همه سو بر فلك بلند
هستي
ز دست مردم بي همزبان گرفت
پرسي
اگر چگونه چرا مُرد آن فقيه
در
شام تيره از چه ره كهكشان گرفت
برج
فقاهت از پي جراحي وجود
لبيك
گفت و شربت حق رايگان گرفت
اشكم
دويد بر رخ از آن داغ جانگداز
تاب
و توان غمش ز همه عاشقان گرفت
خورشيد
تابناك به هنگام رفتنش
شرمنده
شد كه دامن از اين خاكدان گرفت
بعد
از هزار و اند ز ميلاد مرتضي
امروز
گفته اش اثري در جهان گرفت
اي
مرشد جماعت خوبان روزگار
افسوس
مي خورم كه ترا از ميان گرفت
فريادي
مي زدي كه حقيقت تباه شد
چون
ديده اي كه فتنه كران تا كران گرفت
خون
گريه كرد ملت و عالم ز غم گداخت
اشك
از تمام خلق غمت بي امان گرفت
ماتم
سراست كشور ايران در اين زمان
حق
نعمتي عظيم ز ايرانيان گرفت
چشم
بصيرت ار بشگائي تو اي نجات
داني
به جنت آن گل رعنا مكان گرفت
يوسف
نجات ـ بجنورد
«شريك صلوات»
«شريك صلوات»
وقتي
شنيدم مادر شهيدي در خواب ديده است كه فرزندان يتيم و خردسال شهدا با كاسه هاي شير
در دست در اطراف خانه محقر و اجاره اي تو در روستاي جماران صف كشيده اند و ديگري
ديده كه در كشاكش بين مردم و ملائك الهي اين بار سفيران حق تو را به آسمان بالا
كشيده اند دانستم كه ديگر خورشيد از مشرق سرانگشتان مباركت اي سپيدپوش جماران طلوع
نخواهد كرد! در آن شب سخت كه تو را به ميهماني عرش مي خواندند، تن بي رمق و دل
شكسته ام را به جماران كشاندم. انكساري را در چهرۀ يارانت ديدم كه نمودي از انكسار
حضرت سيدالشهداء در مراجعت از كنار نعش قطعه قطعه سردار علقمه به حرم بود. كجا
بودند كساني كه در عرفات به دنبال مولاي خبر مهدي (عج) همه خيمه ها را سر مي
كشيدند (كه شنيده بودند آقا هر سال در بيابان عرفات است) تا در كنار بستر تو حضرت
او را در ناله و ندبه ببينند. كه او دل شكسته ترين كساني بود كه آن شب سخت و تلخ
در گرد بستر تو بودند كه با چشماني پر از
اشك و قلبي محزون بر بالين علمدار پير خود ايستاده بود؟
آسمان
غمزده جماران كه سالهاي سال هر نيمه شب اشك هاي تو را از ديدگان سرازير مي ديد
حيران و ماتم زده به مقام خاك جماران غبطه مي خورد كه اينك گهرهاي اشك مهدي (عج)
را به جان خويش پذيرا مي شد و مي دانم كه اگر نبود امر خداي تبارك و تعالي از
مصيبت اين غم بر زمين فرو مي افتاد و تمام خاك زمين را به يك باره بر فرق سر خويش
مي افشاند.
كاش
مي دانستم آن هنگام كه بي تاب بادۀ وصل يار بودي و لب هاي بي قرارت جام وصل را
انتظاري سخت مي كشيد. تو بيشتر تشنه ديدار حسين بودي، يا حسين تشنه ديار تو بود كه
در تمام ايام مبارك عمرت زيارت عاشورا را عاشقانه مي خواندي و از ژرفاي قلب پاكت،
مظلوم كربلا را صدبار سلام مي كردي و يك تنه در برابر تمامي دشمنان حسين مي ايستادي
تا لعن بر دشمنان او را محقق سازي و در وقتي كه ايستادن رسم نبود ايستادن حسين را
مي آموختي.
در
فكر ياران خاطر (سليمان) و خالدم (اسلامبولي) شيراني كه سالهاست در سلول هاي تنگ و
تاريك زندان بي صبرانه مقدم پاكت را به قدس انتظار مي كشند.
كاش
مي دانستم پس از تو چگونه به شعارهائي كه براي تو بر ديواره هاي زندان هاي
صهيونيستي نوشته اند چگونه مي نگرند، چگونه باور كنند كه در قدس با تو نماز
نخواهند خواند! آه از غربت و حيرت كپرنشينان فلسطيني آنها نگران قصاص خون هاي بنا
حق ريخته شهداي كفرقاسم و دير ياسينند، شهدائي كه شهادت مظلومانه آنها دل پاكت را
شكست.
پس
از تو سنگ ها در دست فرزندان بسيجي ات در شهرهاي اشغالي فلسطين و نوار غزّه بيشتر
و بزرگرت و آهنگ رزم و حماسه شان هر لحظه پر شتاب تر مي شود تا امان را هر چه
بيشتر از فرزندان نامشروع صهيون بگيرند.
قلم
را ياراي بيان درد واندوه بسيجيان مظلوم تو در لبنان نيست؛ آناني كه فانوس به دست
شبهاي متوالي در كوچه هاي لبنان برايت شام غريبان گرفتند. تمثالهاي مباركت را بچه
ها بر در و ديوارهاي جنوب لبنان و نوار غزه نصب كرده اند و در جبهه هاي افغانستان
هم مجاهدين بر فراز سنگرهاي خويش پرچم هاي سياه نصب نموده اند. بر سر در مساجد
كشمير و هند و پاكستان و لبنان و …. تا هميشه تاريخ نام مباركت جلوه نمائي خواهد
كرد.
پس
از آن روز سخت كه تو از ميان ما رفتي وقتي نماز ظهر را به جماعت خوانديم، يكي از
بچه ها ناگهان گفت: دعا براي امام! و پس از اين كه يك بار آن را تكرار كرديم همه
با هم گريستيم؛ آخر ما چيزي به جز اين دعا را پبس از نماز از خدا نمي خواستيم. كاش
مي دانستم بچه هاي جبهه كه با خود و خداي خويش پيمان بسته بودند كه تا زنده اند در
قنوت هر نمازشان براي سلامتي تو به درگاه خدا تضرع كنند، اكنون از خدا چه مي
خواهند.
تو
با نماز و زيارت و صلوات و دعا و نمازشب و اشك بچه ها پيوندي جاودانه داري، تو
هميشه و همه جا شريك صلوات بچه هائي.
پس
از اينكه تو را دل خويش به خاك سپرديم به زيارت شهيدان مظلوم بهشتي، باهنر و رجائي
رفته، چشم در چشمشان دوختم، هيچ گاه آنها را اين قدر شاد احساس نمي كردم، چرا كه
ديگر تو را در جمع خويش داشتند، آنها اينك هم ترا داشتند و هم اجر رفتن را برده
بودند و ما كه ديگر ترا نداشتيم زهر زجر ماندن را نيز در جان خويش احساس مي كرديم.
دل
ها پس از تو تاب ديدار خانواده هاي مظلوم شهيدان را ندارد در آن هنگام كه اوضاع بر
ما سخت مي شد و شهادت هاي مكرر مي ديديم دلمان با ديدار و پيام تو آرامش مي يافت،
تو مايه الفت همه دلها بودي. از اين پس ترا در كنار سفرۀ محرومين و خانه هاي محقر
مستضعفين و غذاي ساده فقرا خواهيم ديد.
ارث
«مرگ بر آمريكا»ئي كه تو براي ما فرزندان اسلام به جا گذاشتي آن قدر گسترده است كه
حتي نسل هاي آينده را بهره مند مي سازد.
به
سعدي بايد گفت بوستان و گلستان ديگري از تو بنويسد، به مولوي بايد گفت پير و مراد
شمس اينجاست، مثنوي ديگر رقم زند و به حافظ مژده داد صحبت روشن رائي را كه از خدا
مي طلبيدي پيش ماست؛ ديواني تازه ساز كن.
سلام
خدا بر تو باد كه تمام زمان در عمر و تمام مردم در وجود و تمام زمين در خانه تو
خلاصه مي شد.
غلام
علي رجائي
امت امام، اسطوره عشق و ايثار
ارزش
هاي اسلام و انقلاب را پاسداري كنيم (6)
امت
امام، اسطوره عشق و ايثار
حجةالاسلام
محمدتقي رهبر
«مردم
عزيز و شريف ايران! من فرد فرد شما را چون فرزندان عزيز خويش مي دانم و شما مي
دانيد كه من به شما عشق مي ورزم».
(امام
خميني)
يا
رب چه چشمه ايست محبت كه ما از آن
يك
قطره نوش كرده و دريا گريستيم!؟
وه!
چه اكسيري است عشق و محبت!؟
گل
واژه عشق رمز جاودانگي است.
عشق
جوهره خدائي را در سينه ها به تجلي مي آورد،
آنان
كه نام آب بقا وضع كرده اند،
شنيده
ايم كه خليل الله در آتش نمرودي به عشق خدا سرود مقاومت خواند،
و
در مناي عشق، اسماعيلش را به قربان گاه كشانيد.
خواند
ايم كه قرآن، «مودت» را كه عشق مقدس
اولياء
الله است، پاداش رسالت خوانده و بدين سان مودت و عشق را سرخيل همه فضائيل بر شمرده
است…
از
حديث عاشقان حكايت ها و افسانه ها آورده اند و قصه شمع و پروانه و نغمه ها و شيون
هاي عاشقانه و سوختن ها و ساختن ها هميشه ورد زبان ها بوده است.
بلبل
از عشق گل و پروانه در سوداي شمع
هر
يكي بسوزد به نوعي در غم جانانه اي
در
هزاران داستان ديگر عشق، ادبيات هر قوم مالامال از سرودها و چكامه ها و افسانه
هاست… .
در
آخرين وداع!
اما
اين بار جلوه عشق و سوز فراق را در اقيانوس به ژرفاي هستي مالامال از اندوه و ماتم
نظاره كرديم كه تلاطم امواجش تا دورترين ساحل ها رفت… اقيانوسي كه عقده اندوه
گرفته بود و جامه سياه ماتم در بر داشت و از درد مي ناليد… اقيانوسي از انسان
هاي سينه چاك كه از بي قراري، شيون كنان مي سوختند و «تسجير» درياها را در قيامت
كبري به ياد مي آوردند….
آفتاب
و ماه با حيرت و شگفتي به تماشا ايستاده بودند،
اختران
از اعماق فلك سركشيده تا ناله هاي شبگير سيه جامه گان خاكي را در هجران «روح خدا»
بنگرند.
خورشيد
پيكري از سلاله پاك بهترين فرزندان آدم صلاي رحيل مي داد و خاموشي او «تكويرشمس»
را در محشر تداعي مي نمود، ستارگان بي شمار در پيرامونش، رنگ تيره ماتم گرفته تا
يادآورد تيرگي اختران در قيامت باشند. «و اذا النجوم انكدرت».
ديگر
شهر ما نور نداشت و دل ما اميد باخته بود، روح خدا براي پرواز در ملكوت اعلي بار
سفر بسته، از مصلا به سوي بهشت زهرا و از آنجا آهنگ هم جواري زهراي مظلومه (ع)
مادرش و مادر همه مظلومان تاريخ.
در
آخرين وداع و آغازين ماتم،
او
دامن كشان مي رفت و ما مي گريستيم،
آتشي
از عشق در دلها افروخت،
و
خود از ميان شد و ما در ميان فكند.
آتشي
كه مدام، آه حسرت فراق بر التهابش مي فزايد.
ده
ميليون انسان عاشق، گرد مرقد مطهرش را با مژه جاروب كردند و با سرشك ديدگان آب
پاشيدند، و وا محمداه گفتند. و در هر نقطه از ميهن اسلامي ما وضع به همين منوال
بود و صدها ميليون مستضعفان محروم در جاي جاي جهان سر در جيب غم جانكاه فرو برده و
مويه كنان بر پدر پير و دلسوز خود زاري مي كردند… و تازه اين اول سوز و گداز
بود.
و
سرانجام «تاريخ در برابر عظمت و شكوه بزرگترين وداع يك ملت با رهبرش سر تعظيم فرود
آورد».
رسانه
هاي جهان كه از كنار غرش رعدآساي شيون عشق خميني محبوب، نم يتوانستند آسان بگذرند،
بزرگترين تشييع جنازه تاريخ از هبوط آدم تاكنون را به سراسر جهان مخابره كردند.
آسوشيتدپرس
به جهان مخابره كرد: «مردم مي گفتند: اي كاش ما مرده بوديم و تو امروز اينجا به
ديدن ما مي آمدي…»
تلويزيون
كانادا اعلام كرد: «مراسم تشييع جنازه آيت الله خميني به بزرگترين تظاهرات تاريخ
تبديل شد…»
روزنامه
«لااستامپ» چاپ ايتاليا نوشت: «مردم عزادار تهران و تمام نقاط ايران باهر وسيله
ممكن حتي پاي پياده به بهشت زهرا مي آيند و در غم از دست دادن رهبرشان اشك مي
ريزند».
السفير
روزنامه لبناني نوشت: «درياي بي كران جمعيت شركت كننده در تشييع پيكر مقدس امام
امت بيانگر ارتباط عميق ملت ايران با رهبر قهرمان و تاريخ ياش و اثرات انقلاب
اسلامي در وجدان اين امت بود».
تايمز
ژاپن تحت عنوان «يك ابر مرد» نوشت: «آيت الله خميني ايران را به قدرتي مهم در
خاورميانه تبديل كرد… امام خميني حامي تنگدستان بود و در برابر غرب و آمريكا
ايستاد…».
تلويزيون
دولتي ايتاليا گفت: «امام خميني براي مردم ايران حم صداي خدا را داشت».
دبير
كل سازمان ملل گفت: «مردم ايران رهبري بزرگ را از دست دادند و من عظمت اندوه
مسلمانان اين كشور را به خوبي درك مي كنم…».
نخست
وزير پاكستان گفت: «از شنيدن خبر رحلت امام خميني سراسر پاكستان در ماتم فرو رفت،
با رحلت ايشان مسلمين جهان رهبري شايسته را از دست دادند و به سوگ نشستند…».
يكي
از رهبران جهاد اسلامي گفت: «مصيبت ارتحال امام براي ملت فلسطين بزرگتر و سنگين تر
از همه امت اسلامي است… و …».
و
بالاخره آن مستضعف پابرهنه گفت: «امام براي دنياي پابرهنه ها خوب بود پدر ما كجا
رفت؟
بازتاب
رحلت جانسوز اميد مستضعفان و عزت بخش امت اسلامي در گفته ها و نوشته ها را جداگانه
بايد به بحث نهاد و مقاله ها و كتابها نوشت.
رابطه
امت و امام
سخن
فعلي ما تنها در يك نكته و آن رابطه امام با امت در يك اشاره است. چيزي كه از آغاز
نهضت تا لحظات ارتحال حامي محرومان و پدر مستضعفان مي درخشيد. و در اينجا نيز حرف
براي گفتن بسيار است و ما بر يك مطلب تاكيد مي ورزيم و آن: اهتمام امام به مردم و
ايمان و حضورشان و عشق و خدمت به آنها بود، چيزي كه بايد براي مسئولين جمهوري
اسلامي همواره به عنوان يك سنت حسنه از اسلام و رهبري هميشگي حضرت امام مدنظر باشد
تا انقلاب و نظام با همان استحكام پاي برجا باشد.
بقاي
يك نظام صالح بر سه اصل «مكتب، رهبري و مردم» مبتني است. رهبري را مكتب مي سازد و
مردم را رهبري. و اين مردمند كه بار امانت خدائي را بر دوش مي كشند و رهبري و
انديشه او را پاس مي دارند.
مردم
ما در تاريخ ويژگي خاص دارند كه به جرئت مي توان ادعا كرد: كمتر پيامبر يا وصي
پيامبري در اين سطح و بدين گستردگي، امتي ثابت و حاضر داشته، گرچه اينها همه از
بركات اسلام است و امام عزيزمان همواره بر آن تاكيد مي فرمودند اما بايد پرسيد:
اسلام چهارده قرن بر سر امت سايه افكن بود، پس چرا هرگز چنين حضور و فداكاري ديده
و شنيده نشد؟ پاسخ اين را اضافه بر رهبر شايسته امام، در خلوص و استعداد و رشد ملت
بايد جستجو كرد…
امام
در نخستين گام هاي نهضت، درست ربع قرن پيش، با كياست و درايت خاص و بينش الهي به
خوبي دريافته بودند كه بايد مردم را مخاطب قرار داد و به سراغ امت با ايمان رفت. و
چنين كردند. او مردم را آگاه يم داد و كار را به دست مردم سپرد و خود پيشاپيش آنها
حركت كرد. او هرگز به چهره ها، شخصيت ها، كاخ نشينان و مرفهان بي درد چشم اميد
نبست و بلكه از آنها همواره نفرت داشت. گرچه در فرهنگ و مسووليت دعوت، بر همگان
اتمام حجت مي شود، اما تاريخ كمتر سراغ داده كه قشرهاي حاكم و رفاه زده، سر به
فرمان پيامبران و مصلحان الهي، نهاده باشند.
از
اين رو امت واقعي پيامبران، پابرهنگان بوده اند و مخاطب آنها «ناس» كه تكيه گاهي
جز خدا نداشته اند (له الناس) اين را امام با شناخت و تعمقي كه در تاريخ رسالت و
امامت داشت به درستي دريافت و اين تجربه را به كار گرفت و بزرگترين موفقيت را
تحصيل نمود.
بودند
رهبران و مصلحاني كه حركت هاي اصلاحي را از بالا شروع كردند، بدين پندار كه اگر
آنها صالح شوند جامعه صالح خواهد شد، اين قضيه شريطيه در جاي خود درست بود، اما
تمام مشكل در صلاح طبقات حاكم و اشرافي است كه تقريبا محال مي نمايد. اين بود كه
بذر نصيحت در مرداب دل هاي قساوت زده اين تيپ و طبقه، ضايع شد و حركت ها عقيم
ماند. لذا امام روشن ضمير امت ما همچون پيامبران، آغوش پرمهر خود را براي مردم
گشود در حالي كه خشم و نفرت خود را به استقبال كفر و فساد فرستاد «اشداء علي
الكفار رحماء بينهم».
امام
بازگو كننده درد و رنج و آمال و ايده هاي الهي مردم بود. او دست پابرهنگان را به
صميميت فشرد و چون علي (ع)سفارش عامه و محتاجين و مردم بي نام و نشان و هميشه حاضر
در صحنه را به مسئولان نمود. خانه استيجاري و اساس البيت اطاق ساده امام كه از يك
قطعه فرض معمولي و يك تخت چوبي و چند كتاب و عينك و راديو كوچك تجاوز نمي كرد و
شگفتي خبرنگاران خارجي را برانگيخت، عملا ثابت كرد كه قول و فعل آن اسوه زهد و
تربيت و عدالت و رحمت، در عصر ماديت حاكم بر جهان، چگونه گره خورده است و اين را
كه مردم ما از آغاز مي دانستند، دل به امام خود سپرده بودند و هر روز بر عشق و
ارادتشان افزوده شد كه تجلي آن را در محشر ارتحال آن بزرگوار ديديم؛ همان گونه كه
در گذشته نيز در استقبال با شكوه از امام ديده بوديم…
آن
خصلت زاهدانه كه يادآور زهد مسيح (ع) محمد (ص) و علي (ع) بود، بُعد جهاني گرفت و
با فطرت ها در آميخت و شد آن چه ديديم و در آينده بازتاب آن را در تاريخ خواهيم
ديد.
و
اينها را در كنار ساير فضائل ملكوتي امام بگذاريد و بنگريد آن قطب مغناطيس عشق را
و صدها ميليون مسلمان را به دنبالش كه از سويداي قلب بدو عشق ورزيدند و در مرگش
شيون كردند كه اين نيز آغاز حياتي مجدد براي او در پهندشت گيتي است و ابعاد و رهبريش
را تا ظهور مصلح كل جهان بر كرانه تاريخ خواهد گسترد.
باري
سخن از علاقه امام به امت و عشق امت به امام بود: چيزي كه رمز جاودانگي انقلاب
اسلامي است گرچه براي اين مطلب نياز به ذكر نمونه ها نيست اما براي مثال به چند
مورد مي نگريم. «فرزندان انقلابيم … شما بدانيد كه لحظه لحظه عمر من در راه عشق
مقدس خدمت به شما مي گذرد»، «عزيزان من! شما مي دانيد كه تلاش كرده ام كه راحتي
خود را بر رضايت حق و راحتي شما مقدم ندارم»، «من شما را دوست دارم، شما برادران
من هستيد، شما فرزندان من هستيد»، «من خدا را شكر مي كنم كه خدمتگزار ملتي هستم كه
چنين تحول خدائي پيدا كرده».
«به
من خدمتگزار بگوئيد بهتر است تا اين كه رهبر بگوئيد».
و
گفته هاي بي شماري از اين قبيل…
او
از اول در خانه اش را براي مرم باز كرده بود، از كوچه هاي قم تا جماران. با همه
مشاغل و بيماري و كهولت، دوست مي داشت با مردم ديدار داشته باشد، به ويژه آنان كه
صاحبان اصلي اين انقلاب بودند و همه چيزشان را نثار انقلاب كرده بودند و امام را
پدر خود مي دانستند.
در
طول يك ربع قرن نشنيديم امام يك سفر تفريحي و استراحت داشته باشد. شب و روزش را با
خدا بود و خلق خدا و در كار خدمت به اسلام و مردم مسلمان و چاره پريشاني ها و
تثبيت نظامي كه پي افكنده بود و با ايثار و عشق و شهادت استحكام يافت… .
و
ما چه بگوئيم كه هنوز الفباي اين مكتب را مرور مي كنيم و او در ترسيم اين راه براي
ديگران همواره الگو و رهنمود و آيت و اشارت داشت.
عشق
و علاقه به امام
اگر
امام چون شمع سوخت تا محفل امت را روشن كند، امت نيز پروانه صفت در عشق امام از
جان عزيزتر خود بال و پري سوخته داشت. همه جا سپر بلاي اسلام شد، قبل از پيروزي و
بعد از پيروزي از آن روز كه به كوچه پس كوچه هاي قم از سراسر ايران سرازير شدند و
پيام امام را شنيند و در زير فشار و اختناق رژيم ستم شاهي به ديگران رساندند و
قافله سالار عشق را به ديگر عاشقان معرفي كردند.
آنها
كه مقصود و مطلوب خويش را در قلب طپنده امت يافتند، تبلور عشق او را همه جا با
زبان و خون به نمايش گذاشتند. از فيضيه و دانشگاه گرفته تا سنگ فرش خيابان ها و
گوشه زندانها و قرباني شدن طلاب و دانشجويان و كارگران و كشاورزان و كسبه و
بازاريان قيام پانزده خرداد كه رنگ خالص مردمي داشت و هفده شهريور و آتش كشيدن
لاله هاي روئيده از ميان توده ها كه گلواژه عشق خميني را با رنگ شقايق باز مي
گفتند، و سرانجام يوم الله بيست و دوم بهمن باز همين مردم در پي رهبر خود با سيل
خروشان عشق و خون به استقبال شهادت رفته و با قيامشان كاخ ستم را ويران كردند و
نظام اسلامي را با جان و دل تحكيم بخشيدند. آري، مردم بودند نه بالانشيناني كه
توقعشان بالاست و عملشان اندك و روز حادثه غائبند و در تقسيم غنيمت حاضر و طلبكار
و چون انقلاب به پيروزي رسيد و به جاه و منصبي دست نيافتند قهر كردند و نق زدند و
با بيگانه دمساز شدند…
اما
مردم اين گونه نبودند، نه نام و عنوان خواستند و نه امتياز و غنيمت هر چه داشتند
خالصانه دادند روز حادثه سپر بلا بودند و سربازاني گمنام و شهيداني بي نام و نشان،
واقعا خالص و مخلص و امام آنها را به خوبي شناخته بود كه مي فرمود: «اگر مردم
نبودند من و شما در تبعيد و زندان بوديم و انقلاب به جائي نمي رسيد».
مردم
در جنگ و زير بمب و موشك سنگ صبور بودند و فرياد مقاومت كشيدند و هر نهالي از آنها
شكست، نهالي ديگر به جاي آن نشاندند و ده سال جنگ و فشار و محروميت را براي خدا و
اسلام تحمل كردند و رايت افتخار پيروي از رهبري را چون قله هاي استوار بر دوش
كشيدند… مشكلات اقتصادي، توطئه هاي تبليغاتي و حتي ضعف هاي ما نتوانست در اراده
پولادين امت خللي وارد كند و نهايتا نمايش قدرت و ثبات و علاقه آنها را در تشييع و
نماز و داغ با امام بزرگوار و بدرقه او و سوز و گدازها و دردها و ناله ها ديديم و
ديديم كه ده ها هزار عاشقان آن حضرت از قم، اصفهان، شيراز و مازندران و نقاط ديگر
در هواي گرم بيابان هاي داغ را با پاي پياده طي كردند و خود را به مرقد مطهرش كه
قبله گاه عاشقان است رساندند و در آتيه نيز چنين خواهد بود و اين است مفهوم علاقه
خلل ناپذير مردم نسبت به امام، انقلاب و اسلام.
خلوص
و اخلاص اين مردم را هنگامي مي توان ارزيابي كرد كه توجه كنيم، آن هم ابزار
احساسات و سوز و گداز را در توديع و بدرقه امام نشان دادند و اين از عمق ارتباط
امت با امام فقيه و عزيز خود و آرمان هاي والايش حكايت دارد و همين است پشتوانه
همبستگي انقلاب اسلامي كه بنيانگذار بزرگ بر آن تكيه داشتند. و آن را محكم كردند و
در وصيت نامه الهي ـ سياسي خود، با خضوع هميشگي كه در برابر ملت داشتند، چنين
نوشتند:
«و
از ملت اميد دارم با قدرت و تصميم اراده به پيش روند و بدانند كه با رفتن يك
خدمتگزار در سدّ آهنين ملت خللي حاصل نخواهد شد و الله نگهدار اين ملت و مظلومان
جهان است».
اكنون
امام عزيزمان در ميان ما نيست اما انديشه هاي والاي او هست. راه او در سطح جهان
صدها ميليون رهرو دارد و عزت و افتخاري كه براي مسلمين جهان و جمهوري اسلامي ايران
و مردم اين مرزوبوم و مسئولين نظام آفريد هميشه باقي خواهد ماند. اما رسالت كنوني
مسئولين و مردم سنگين تر از گذشته است. و به حمايت مستمر و فداكاري بيشتر نياز است
و مردم نشان داده اند كه آماده فداكاري و وفاداري نسبت به اين ميراث بسيار سنگين
كه «ثقل خدا» در زمين است مي باشند. اما مسئولان امر بيش از پيش توجه فرمايند كه
خدمت به اين مردم خوب و قهرمان و باوفا و ايثارگر و حل مشكلات آنها وصيت امام است
و مسئوليت اسلامي و انقلابي و پشتوانه و ضامن بقاي انقلاب. امام در اين خصوص
فرمودند: «ما بايد تمام تلاشمان را بنمائيم تا به هر صورتي كه ممكن است خط اصولي
دفاع از مستضعفين را حفظ كنيم».
به
ويژه روحانيت معظم چه در مقام مسئوليت كشوري يا هدايت و ارشاد و جماعت و جمعه
سفارشات صميمانه امام عزيز را در حمايت از عدالت اجتماعي اسلام و خدمت به مردم
مستضعف همواره منظور داشته و عملا به كار بندند كه فرمود: «البته آن چيزي كه
روحانيون نبايد هرگز از آن عدول كنند و نبايد با تبليغات ديگران از ميدان بدر روند
حمايت از محرومان و پابرهنه هاست چرا كه هر كسي از آن عدول كند از عدالت اجتماعي
اسلام عدول كرده است. ما بايد تحت هر شرائطي خود را عهده دار اين مسئوليت بزرگ
بدانيم و در تحقق آن اگر كوتاهي بنمائيم خيانت به اسلام و مسلمين كرده ايم».
(29/4/67
پيام برائت)
و
در وصيت نامه الهي ـ سياسي امام هميشه جاويدمان با توصيه به رعايت و حمايت از اين
ملت بزرگ و شريف چنين آمده است: «و به مجلس و دولت و دست اندركاران توصيه مي نمايم
كه قدر اين ملت را بدانيد و در خدمتگزاري به آنان خصوصا مستضعفان و محرومان و
ستمديدگان كه نور چشمان ما و اولياء نعم ما هستند و جمهوري اسلامي ره آورد آنان و
با فداكاري آنان تحقق پيدا كرد و بقائ آن نيز مرهون خدمات آنان است فروگذار نكنيد
و خود را از مردم و مردم را از خود بدانيد….».
اميد
است همان گونه كه امام مردم را شناختند مسئولين جمهوري اسلامي براي هميشه قدر اين
ملت را بشناسند و در خدمت به آنان كوشا باشند تا نظام سرافراز و استوار بماند… .
جاودانگي راه امام «ره»
جاودانگي
راه امام «ره»
حجة
الاسلام اسدالله بيات
در
رثاء امام
تقريا
چهل روز از ارتحال عارفانه و ملكوتي امام عظيم امت اسلامي گذشت و امتي را كه سراسر
وجود و هستي آنان عشق و محبت امام بود و با آن عشق و اميد زندگي مي كردند، فقدان
رهبري عزيز و كريم داغدار ساخت. امتي كه به خاطر عشق به امامش به هر نوع هجران و
مفارقت ها و زجرها و نگراني ها آغوش خويش را باز كرده بود و در اين مسير پرمشقت به
هر نوع اهانت ها و تحقيرها و سخريّه ها از ناحيه قدرت هاي بزرگ و ايادي و اذناب
آنان، طاقت آورده و با انبساط وجه براي انجام وظيفه خطير انساني و الهي از همه
آنها پذيرا شده بود و به بدتر از آنها نيز آمادگي داشت و در مراحل گوناگون ارتباط
امامت و امت و در ابعاد مختلف اطاعت و تبعيت و انقياد، كمال خلوص و بي شائبگي را
اظهار و ابراز كرده بود و در مدارج قرب الي الله در مسير اطاعت و پيروي از امامت
الهي ابراهيم وار مصداق «اذ ابتلي ابراهم ربه» گشته و با مدد نازل غيبي و انجذاب
دروني و معنوي روسفيد و موفق از آزمايش ها بيرون آمده و به نحو احسن و متناسب با
رضوان الله اكبر الهي به اتمام رسانده بود و با خاتم زرين «فاتمهنّ» مهمور گرديده
بود و در معني عشق و عرفان الهي اسماعيل ها قرباني داده بود و خط سرخ شهادت و
انقلاب محمدي (ص) و حسيني را ترسيم و در مقابل انسان هاي ستمديدۀ تاريخ و محرومان
و مستضعفان عالم قرار داده بود و تازه با فرهنگ جديد و نو آشنا گرديده و براي
يافتن هويت خود به اصل و شجرۀ طيبه خويش برگشته و با آبياري يك دهه كامل با خون
مقدس ترين نسل حاضر و افراد صالح جامعه اميدوار بود كه تمامي دنيا و تشنگان معرفت
الهي و محرومان از اين حقايق و معارف حقه الهي كه در ايران اسلامي با رهبري
پيامبرگونه امام «قدس سره» تجلي پيدا كرده بود و اثرات و فروغ خودش را يكي پس از
ديگري نشان مي داد و انسان هاي مستعد را بهره مند مي ساخت برخوردار گردند و زمينه
امت واحدۀ اسلامي در ظل حاكميت الله و با امامت عباد صالح خداوندي فراهم گردد. و
با اميدي پايان ناپذير و با التجاء الي الله كه قابل توصيف و تبيين با كلمات و
الفاظ نبوده و تنها با ذوق عرفاني و شهود دل قابل درك است و با رجاء واثق و مطمئن
به اجابت حضرت حق با دلهائي متاثر و سوزان و چشماني اشك آلود و گريان از هر فرصت و
موقعيتي استفاده كرده و با ترنم و زمزمه «خدايا خدايا تا انقلاب مهدي (عج) خميني
را نگهدار» باورشان شده بود كه عنايت حضرت حق شامل حالشان گرديده و تا انقلاب
جهاني امام مهدي (عج) از نعمت رهبري حضرت امام برخوردار بوده و لحظه اي از اين
نعمت عظماي الهي محروم نخواهند بود و واقعا چنين باور وجود داشت و مردم با همين
باور اميدها داشتند و با همان اميدها زندگي مي كردند و به حركت الهي خويش ادامه مي
دادند. اما در كنار اين دعاي خالصانه و خاضعانه امت، دعاي ديگري با زمزمه و آهنگ
ديگري نيز وجود داشت و آن آهنگ دلنشين تر بود و در آن آهنگ شتاب و سرعت ديگري به
چشم مي خورد و آن آهنگ، رابطه عاشق و معشوق را بيشتر نشان مي داد و در آن آهنگف
سخن و كلام و بيان و و … طور ديگر و با صورت ديگري نمود داشت و در آن كلام از
ناله هاي فراق يادي به ميان آمده بود و شكوه جدائي ها را به ميان آورده بود و از
جذبه و انجذاب و وصل و رجوع به اصل و فنا در حق و منصوروار سر دار رفتن و از خودِ
محدود و فاني و متغير كنار رفتن و در «لا يتناهي» شنا كردن و او شدن و به او
پيوستن و متصل شدن به مبدا هستي سخن مي گفت و عاشق با زباني صحبت مي كرد كه آشنا و
مانوس حضرت معشوق و دوست بود و موجب جذب بيشتر و اتصال و كنار رفتن حجاب ها و عايق
ها مي شد. به طور طبيعي اين آهنگ بر آن آهنگ پيروز شد و سنت لا يتغير الهي جريان
يافت و امامي را كه به منزله دل و قلب براي امت اسلام و محرومان بود به عالم بقاء
و ملكوت اعلي ارتحال داد و مردم با فاجعه اي جبران ناپذير و ثلمه اي «لا يسدّها
شيء» مبتلي شدند و دنياي اسلام با بليه اي كه «مافوقها بليّه» و مصيبتي كه «مافوقها
مصيبة» گرفتار گرديد كه جز با عنايات لايزال الهي و توجهات خاصه حضرت بقية الله
(عج) قابل تحمل نمي باشد.
امت
اسلام به سوگ نشستند و در سوگ آن رهبر عظيم و فقيد همه عزادار و داغدار و ماتم زده
شدند و طوري اين مصيبت عظيم بود و هست كه تمام مصيبت هاي ديگر در مقايسه با آن
فراموش شدند و در مقابل اين فاجعه بزرگ از ذهن ها رفتند و محو گرديدند به طوري كه
قلم عاجز است از ترسيم و منعكس كردن گوشه اي از آن حالت و انقلابي كه در درياي
انسانها به وجود آمده بود.
عبارات
و الفاظ، وافي و كافي بر تاديه مفاهيم و واقعيت هاي موجود در دوران ارتحال حضرت
امام رضوان الله عليه و هم چنين جريانات و حوادث و دگرگوني هائي كه پس از آن به
وجود آمده است نبوده و با ابزار ديگري و از شيوه ديگري براي انعكاس و بازگو كردن
آنها بايد استفاده كرد. بايد بتوانيم از اين منبع فيّاض متصل به عالم غيب مكنون حضرت
حق كه ذخائر گرانبهائي را در اختيار ما گذاشته است و در سخنان و رهنمودها و هدايت
ها و پيام ها و شيوه ها و نامه هائي كه در آن حضرت امام «قدس سره» مسير امروزيان و
آيندگان را مشخص و روشن فرموده است، توشه هاي لازم را برداشته و براي ابد و جاويد
خط و فكر و ايدۀ آن امام عظيم را الگو و اسوۀ خويش قرار دهيم.
هشدار
به صاحبان قلم و انديشه
و
در اين راستا بيشتر از همه صاحبان ذوق و سليقه و قلم كه با سخنان آن امام فقيد
سروكار دارند و پيام ها و بيانيه و منشورهاي او را در جلو دارند و از نقش زمان و
مكان و موقعيت ها مطلع و آگاهند و مي دانند اگر مطالب مهم و تعيين كننده و حتي وحي
آسماني و الهي با لسان قوم و مردم فهم پرورده نشود و علي قدر عقول و فهم مردم حرف
زده نشود و از تذكارها و يادآوري ها استفاده مناسب به عمل نيايد، انسان فراموش مي
نمايد و با مرور زمان هم خوشي ها و هم بديها فراموش شدني است و حجاب زماني مسئله
اي قابل انكار نمي باشد اما تحليل ها و تذكارها و يادآوريها، آنها را زنده
نگهداشته و جلو كهنه شدن آنها را مي گيرد و مردم را به اهميت قضيه واقف و آگاه مي
نمايد و ضرورت توجه به آنها را هميشه در ذهن افراد مشخص و روشن مي سازد و لذا بر
صاحبان بيان و قلم لازم است به طور هميشه اين مطلب را زنده نگهداشته و براي حفظ
روحيه انقلابي و تحرك در مردم ياد امام و شعارهاي امام و اصول انقلاب امام و
بيانها و پيامها و سخنان امام را زنده نگهداشته و با بازگو كردن ابعاد و زواياي
مختلف آن، رابطه امامت و امت را حفظ و نگهداري نموده و با تذكرهاي مكرر از سردي و
كاهش و افول آنها جلوگيري به عمل آورند.
خدا
مي داند كه اگر قرآن كريم به عنوان معجزۀ خالده نبي اعظم اسلام (ص) نبود و نام آن
پيامبر عظيم الشان مكرر در مكرر در ميان مسلمانان و اهل اديان آسماني بازگو نمي شد
و در اذان و اقامه و تشهد نماز در هر روز تكرار نمي گرديد، معلوم نبود وضع چگونه
قابل پيش بيني بود و شايد خيلي از انسان هاي مسلم، حتي با نام پيامبرشان آشنا نمي
شدند و در فكر و عمل از آن فاصله مي گرفتند و براي همين نكته بسيار مهم است كه
صاحبان قلم و بيان بدانند كه چقدر نقش مي توانند در زنده نگهداشتن اين خط و حركت
انقلابي حضرت امام ايفاء نمايند و چقدر خطرناك است كه صاحبان ذوق و قلم از كنار
اين موضوع اساسي و مهم بي تفاوت عبور كنند و از انجام اين وظيفه مهم انساني الهي
سرباز بزنند تا چه رسد به اين كه خداي نخواسته قلم در مسير ديگري حركت كند و به
جاي روشنگري و تبيين خطوط كلي افكار و انديشه هاي حضرت امام امت اسلام و رهبري
انقلاب جهاني اسلام در بيانِ مطالب كوتاهي نمايد و يا مطالب را وارونه و محرف نشان
دهد و افكار غلط و منحرف را درست و مستقيم معرفي نمايد و مسائل ضد ارزشي را ارزشي
و ارزشي را ضد ارزشي قلمداد كند و افراد صالح را غير صالح و افراد فاسد را صالح و
مصلح معرفي كند و امثال ذلك، در آن وقت مي دانيد چه فجايعي در عالم رخ مي دهد و چه
جناياتي در دنيا به وقوع مي پيوندد و چه ظلم هائي كه واقع نمي شود و چه حقوقي كه
پايمال و لگدمال نمي گردد؟! اگر امروز در دنياي نامردمي به اصالتها و كرامتها، بها
داده نمي شود و به فرياد مظلومانه ملت ها و امت اسلامي ما گوش فرا داده نمي شود و
با تهاجم و قلدري، آن فريادها خفه مي شود و سكوت مرگ بار در تمام مجامع حاكم مي
گردد، براي اين است كه صاحبان قلم و بيان ساكت هستند و با سكوت خودشان موجب اين
همه حق كشي و ظلم و ستم و زورگوئي و استبداد و چپاولگري در سراسر عالم مي گردند.
اگر
قلم و صاحبان آن به وظايف خويش عمل مي كردند بدون ترديد اين همه ستم و نابرابري و
بي عدالتي در دنيا نبود و اين همه امام فقيد ما را به فرياد وا نمي داشت و اين همه
آن فريادگر تاريخ معاصر فرياد نمي آورد و تمامي محرومان را براي ايجاد تشكل
مستضعفين و براي بسيج عليه قدرت هاي بزرگ غارتگر دعوت نمي كرد. شما اگر ملاحظه
كنيد از سال 1342 فرياد امام براي مبارزه با ظلم و ظالم و دفاع از مظلومين و
براندازي حكومت هاي جور و طاغوتي و تشكيل حكومت عدل الهي و اسلامي بود تا در سايه
آن، آزادي ها و ارزشها تامين گرديده و زمينه بروز و رشد ريشه هاي گنديدۀ فسادها و
تباهي ها و انحراف ها منتفي گردد و امام در اين مسر از بيان و خطابه و پيام هاي
شفاهي و قلم استفاده كردند و جرياني را به وجود آوردند و اين فكر در زندگي و
برخورد و سخنان و پيام هاي حضرت امام متبلور است و اگر چه جامعه ما در خلا رهبري
امام «ره» به سر مي برد و از نعمت وجود وي محروم شده است و در عين حال از دايرة
المعارفي از مطالب گوناگون درباره موضوعات متنوع و مورد نياز جامعه اسلامي كه در
اختيار داريم و با مراجعه به آنها روزنه هائي از معرفت و اخلاق و سياست و فرهنگ و
اقتصاد و و … روبروي ما گشوده مي شود و مشكلات زندگي و فكري را به خوبي برطرف و
گره هاي كور باز مي گردد و تمام نوشته ها و پيام هاي امام اين ويژگي را دارد و در
تمام آنها توجه به مشكلات و بروز حوادث و تنگناها به عمل آمده است و به همين دليل
راهگشا و حلال تنگناها و مشاكل اجتماعي و غيره مي باشد و در عين حال در ميان آنها
بعضي از پيام ها و بيانيه هاي حضرت امام «ره» از اوج و بلندي ويژه اي برخوردار است
و همان ويژگي، آن را از پيام هاي ديگر ممتاز ساخته است و در ميان آنها به نظر ما
«وصيت نامه الهي سياسي حضرت امام قدس سره» از درخشندگي و پويائي و جاودانگي خاصي
برخوردار است كه شايد خيلي نياز به استدلال و بيان نداشته باشد.
هر
كس به متن آن وصيت نامه مراجعه نمايد و فرازهاي مختلفي از آن را با دقت مورد
مطالعه قرار دهد اين برجستگي را خواهد يافت و شايد يكي از آن شاخص ها و ويژگي ها
كه در آن وجود دارد و آن را در اين سطح از بلندي و علوّ قرار داده است، توجه عميق
و حساس و پيامبرانه بر آينده و دوام حركت اصيل و انقلابي است كه حضرت امام از 15
خرداد سال 1342 آغاز فرمودند و معتقدند تا هميشه و تا دوران طلوع خورشيد تابناك
ولايت و امامت حضرت صاحب الامر (عج) بايد ادامه يابد و اين حركت توسط انسان هاي
مظلوم و ستمديده تاريخ بايد ادامه يابد و با توجه به عمق حركت و موانع آن كه ممكن
است ريشه ها در گذشته هاي بسيار قديمي داشته باشد و با شكل هاي مختلف خودنمائي
نمايد مردم در سراسر دنيا بايد هم راه انقلاب اسلامي را بياموزند و هم انقلاب كنند
و با توجه به مشكلات و موانع، جلو انحرافات و كجروي هاي كج انديشان را گرفته و
نگذارند با مرور زمان، روحيه انقلابي مردم كاهش پيدا كرده و تحرك آنان فروكش كند و
در تمام دنيا اگر مردماني روحيه انقلابي دارند و مي خواهند مبارزه كنند و با ظلم و
ستم به مقابله برخيزند، بايد توجه نمايند كه راه مبارزه اين نيست كه از ديگران
استمداد نمايند و با قدرت بيروني ديگران به مبارزۀ خويش ادامه دهند بلكه راه
مبارزه، آغاز از درون است و تحمل سختي ها است و با اعتماد به نفس و اتكال به خداي
عالم جلو رفتن و در مقابل قدرت هاي بزرگ ايستادن است.
باري
اين وصيت نامه تنها وصيت نامه نيست بلكه از يك جهت تاريخ انقلاب اسلامي است و از
جهت ديگر ترسيم دور نماي آيندۀ انقلاب است هم وظيفه ملت ها را بيان كرده است و هم
تكليف مسئولان و دولت مردان را، هم بيان معارف اسلامي است و هم تشريح نحوه و شيوۀ
پياده كردن آن است و لذا با عنايات حضرت حق و توجهات ولايت امر (عج) و با استمداد
از روح بلند و ملكوتي حضرت امام پرتو و پرتوهائي از وصيت نامه الهي سياسي را تبيين
و در اختيار عاشقان معرفت و راه و مسير حضرت امام «قدس سره» و كساني كه عشق و
علاقه به عدالت اجتماعي دارند و از سقوط و نابودي فكر و عقل و انديشه و انسانيت
هراس دارند و تنها راه نجات بشريت را در حاكميت الله مي دانند و سخنان و وصيت نامه
الهي سياسي امام را مترجم و مبين اين حقيقت مي دانند، مي گذاريم و همين را به صورت
مقدمه براي اين امر مهم و مقدس قرار مي دهيم. منتهي قبل از آنكه وارد متن وصيت
نامه بشويم در شماره آينده، انشاءالله نظري به اهميت اصل وصيّت در فرهنگ قرآن و
سنت مي اندازيم و سپس وارد بحث محتوائي وصيت نامه شده و مطالبي را در محور آن عرضه
مي كنيم.
ادامه
دارد
سرگذشت هاي ويژه از زندگي امام خميني (قدس سره)
حجة
الاسلام شيخ علي اكبر آشتياني نمايندۀ ولي فقيه در ژاندارمري جمهوري اسلامي ايران
سرگذشت
هاي ويژه از زندگي امام خميني (قدس سره)
ارتباط
بيشتر اين جانب با بيت حضرت امام رحمت الله عليه زماني آغاز شد كه مسئله توزيع
شهريه آن حضرت ميان طلاب مطرح شد. در آن زمان توزيع شهريه به اسم معظم له اشكال
ايجاد مي كرد چرا كه رژيم حتي از مطرح شدن نام ايشان در اين حد نيز وحشت داشت.
از
طرفي حضرت امام به هيچ وجه مايل نبودند در امر توزيع شهريه خللي وارد شده و طلاب
عزيز با مشكل روبرو گردند. تصميم بر اين قرار گرفت كه شهريه با نامي ديگر توزيع
شود و اين كار با انتخاب نام «آيت الله آشتياني» كه در حقيقت نامي مستعار براي
حضرت امام به منظور توزيع شهريه بود، آغاز گشت و اين جانب به اتفاق حجت الاسلام و
المسلمين حاج شيخ محمد حسين شريفي و حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد محمد موسوي
قافله باشي و برخي ديگر از دوستان عهده دار توزيع شهريه حضرت امام با نام «آيت
الله آشتياني» شديم.
بعدها
مشخص شد كه ساواك به اين امر پي برده بود. در پرونده هاي ساواك كه منتشر شده نيز
اين امر منعكس است كه شهريه هايي كه با نام آيت الله آشتياني توزيع مي شود، متعلق
به آقاي خميني است.
اين
جانب پس از پيروزي انقلاب اسلامي و طي ده ساله گذشته علاوه بر اين كه يكي از اعضاي
دفتر حضرت امام رضوان الله عليه بودم، افتخار توزيع شهريه امام را نيز داشتم و خدا
را شكر مي كنم كه چنين سعادتي را نصيبم ساخت كه از خدمتگزاران حضرت امام باشم.
§
امام در مقاطع حساس
انقلاب اسلامي
الف
ـ آخرين شب قبل از پيروزي انقلاب اسلامي
روز
21 بهمن سال 57 همانطوري كه اطلاع داريد از سوي رژيم حكومت نظامي اعلام شد اما
مردم با پيروي از فرمان امام مبني بر شكستن حكومت نظامي و حضور در خيابان ها،
توطئه شوم رژيم در سركوب انقلاب و دستگيري انقلابيون را با شكست مواجه ساختند.
تصور بسياري از دوستان اين بود كه رژيم در اين روز دست به جنايت خواهد زد و
اقدامات از پيش طرح شده اي را به اجرا خواهد گذاشت و بر همين اساس در مدرسه رفاه
حالت غيرعادي وجود داشت و اضطراب و نگراني در چهره عده اي از دوستان به چشم مي
خورد؛ البته نگراني اين عزيزان نه براي خود، بلكه براي حضرت امام قدس سره بود و
خوف آن را داشتند كه رژيم با حمله اي وحشيانه جان آن حضرت را مورد تهديد قرار دهد
و هر چه به شب نزديكتر مي شديم اضطراب و نگراني دوستان بيشتر مي شد. عده اي از
رفقا به نزد امام رفته و با اصرار از ايشان خواستند كه مدرسه را ترك كرده و به يك
مكان امن بروند، اما امام عزيز ـ كه در نهايت آرامش به سر مي بردندـ با اين
پيشنهاد مخالفت كردند و اظهار داشتند به هيچ وجه مدرسه را ترك نخواهند كرد. و بدين
سان آن حضرت بدون اين كه تفاوتي ميان آن شب و شب هاي ديگر قائل شوند، نماز شب
خواندند و در كمال آرامش شب را به صبح رساندند.
ب
ـ اشغال افغانستان توسط شوروي و واكنش حضرت امام
اما
خاطرۀ به ياد ماندني ديگري كه از حضرت امام رضوان الله تعالي عليه در ذهن دارم،
مربوط است به شبي كه قواي شوروي، افغانستان را اشغال كرد. شب هنگام (تقريبا نيمه
هاي شب كه به صبح نزديك مي شد) به ناگاه سفير شوروي در تهران وارد دفتر حضرت امام
شد. اعضاي دفتر و از جمله خود من از حضور سفير شوروي در دفتر امام آن هم در آن وقت
از شب بسيار متعجب بوديم (البته همين جا داخل پرانتز ذكر كنم، اين كه چگونه سفير
شوروي بدون هر گونه اطلاع قبلي، به صورت سرزده وارد دفتر امام شد، مربوط است به
سادگي تشكيلات دفتر و اين سادگي همواره مورد نظر امام بوده و به آن سفارش مي
كردند) هر چه از او سوال كرديم كه چه مساله اي پيش آمده كه شما چنين سرزده و در
اين موقع از شب به اينجا آمده ايد؟ پاسخ مي داد: من كاري ضروري و حساس با حضرت
امام داردم و بايد ايشان را ملاقات كنم. پرسش هاي ما و پاسخ هاي گنگ سفير شوروي تا
ساعت هشت صبح ادامه يافت و عاقبت ايشان خدمت امام رسيدند.
سفير
شوروي خبر اقدام اشغال خاك افغانستان توسط قواي نظامي شوروي را به اطلاع حضرت امام
رساند. امام با حالتي عصبي و متحكم رو به سفير شوروي كرده و گفتند: «شما كار
اشتباهي كرديد. شما در اين كار هيچ موفقيتي به دست نمي آوريد و بي ترديد روزي به
اشتباه خود اقرار خواهيد كرد»، و همگان شاهد بودند كه زمان چه زود بر صحت كلام
امام گواهي داد.
ج
ـ كودتاي آمريكايي نافرجام نوژه
خاطره
ديگري كه از حضرت امام رحمت الله عليه نقل مي كنم، مربوط به كودتاي آمريكايي نوژه
است. كودتاي نافرجام نوژه كه توسط برخي از عمال آمريكا طرح ريزي شده بود و هدف
سقوط نظام جمهوري اسمي را تعقيب مي كرد، در نظر داشت با كمك چند تن از افسران
وابسته به نظام سرنگون شده ستم شاهي با تصرّف مكان هاي حساس و بمباران محل اقامت
مسئولان بلند پايه كشور و از جمله با بمباران منزل حضرت امام، توطئه اي شوم را به
قالب اجرا گذارد. اما از آن جا كه خواست خدا بر افشاي آن و دستگيري عوامل دست
اندركار قرار گرفته بود، يكي از خودفروختگان موضوع را به اطلاع مادرش رساند. مادر،
او را موعظه كرد و گفت: «اين نظام، نظام حق است، حكومت اسلامي است و حكومت خدا است
و در راس آن يك مرجع تقليد كه نايب امام زمان «عج» است، قرار دارد و خداوند اطاعت
از او را واجب كرده و هر اقدامي عليه اين نظام، مخالفت با اسلام است».
سخنان
مادر در او موثر افتاد و وي جريان اين كودتا را با يكي از مسئولان كشور در ميان
گذاشت. آن طور كه به ياد دارم اين مسئول حضرت آيت الله خامنه اي بودند كه بلافاصله
به همراه يك نفر ديگر خدمت امام رسيدند و جريان را به اطلاع رسانده، خواهش كردند
كه امام محل خود را ترك گفته و به مكان ديگري بروند. امام بدون هيچ گونه تاملي
مخالفت خود را با اين نظر اعلام كردند و گفتند: «خير، من همين جا خواهم ماند» و
بعد فرمودند: «شما برويد از صداوسيما محافظت كنيد كه اگر حادثه اي به وقوع پيوست،
من از آن طريق به ملت پيام دهم و آنان را از اين توطئه آگاه سازم».
شخص
دومي كه با آقاي خامنه اي خدمت امام رسيده بود با لحني آميخته با خجالت و حيائ بر
تقاضاي خود پافشاري كرد و گفت: احتمال خطر وجود دارد و ما براي جان شما خوف داريم،
پس بهتر است كه به جايي ديگر برويد. امام لبخندي دلنشين بر لب آوردند و خطاب به
ايشان گفتند: «من هستم، شما خيالتان راحت باشد. اگر حادثه اي رخ داد، پيام مي دهم»
آرامش امام آن برادر را مجاب ساخت و تسلاي خاطر همگان را فراهم ساخت و ما شاهد
بوديم كه اين توطئه نيز خيلي زود نقش بر آب شد.
دـ
علاقمندي شديد حضرت امام به حفظ نظام
خاطرۀ
ديگري كه نقل مي كنم از توجه خاص امام به مسائل سياسي اجتماعي جامعه و هوشياري فوق
العاده ايشان در امور سياسي است. يادم هست برگزاري اولين انتخابات رياست جمهوري
مصادف شد با زماني كه حضرت امام در بيمارستان قلب بستري بودند. همه مسئولان بسيار
نگران حال حضرت امام بودند و مرتب براي ديدن آن حضرت به بيمارستان مي آمدند و همه
سعي داشتند مشكلات مملكتي را به جهت حال امام با ايشان مطرح نكنند و بسيار در حرف
زدن هاي خود احتياط مي كردند. ليكن حضرت امام حتي در آن حال از تمامي مسائل مي
پرسيدند و كسب اطلاع مي كردند. مردم عاشق هر روز گروه گروه به بيمارستان قلب مي
آمدند و حال امام را جويا مي شدند و در هر گوشه ميهن اسلامي نيز مراسم دعا و نيايش
به منظور بهبودي حال ايشان برگزار بود. در اين حال كه همه در فكر سلامتي حضرت امام
قدس سره بودند خود ايشان تنها از اوضاع و احوال كشور مي پرسيدند. از طرف ديگر
تاريخ انتخابات رياست جمهوري نزديك بود، امام عزيز با درك حساسيت برگزاري اين
انتخابات به حاج احمد آقا گفته بودند كه: «اگر خداي ناكرده مسئله اي براي ايشان
پيش آمد آن را مخفي نگه داشته و پس از برگزاري انتخابات اعلام كنند».
بنابراين
شاهديم كه امام عزيز تا چه حد براي حفظ نظام جمهوري اسلامي اهميت قائل بوده اند و
بر نسل حاضر و آينده است كه حافظ صالحي براي اين نظام باشند تا انشاءالله جمهوري
اسلامي ايران، زمينه ساز حكومت اسلامي جهاني حضرت مهدي (عج) گردد.
هـ
ـ كودتاي نافرجام عناصر وابسته به چپ
خاطرۀ
ديگري كه نقل مي كنم مربوط است به كودتاي نافرجام كه چند سال پس از كودتاي نوژه
طرح آن توسط عناصر وابسته به شرق ريخته شد. نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران هر روز
با توطئه اي جديد روبرو بود و تمامي قدرت هاي بزرگ، رشد كشوري اسلامي و مستقل را
تحمل نمي كردند و تمامي تلاش خود را معطوف ساخته بودند تا هر روز كشوري اسلامي را
با مشكلي تازه روبرو سازند و در اين بين از طرح توطئه هاي براندازي نيز خودداري
نمي كردند. اما روبروي آنان مردي نستوه، سازش ناپذير و مهمتر از همه خدايي روبروي
آنان بود اين كه مي گويم خدايي و اين بُعد را برجسته مي كنم دليل بر اين است كه
معتقدم در مراحل مختلف انقلاب اسلامي تنها همين خصيصه بوده است كه نصرت را بر
ايمان به ارمغان آورده است.
در
يكي از نيمه شب ها خبر آوردند كه قرار است كودتايي رخ دهد. حضرت حجت الاسلام و
المسلمين حاج احمدآقا شتابان خدمت امام رسيدند. امام به اداي نماز شب مشغول بودند
(كاري كه هميشه در اين ساعت انجام مي دادند). مدتي طولاني به انتظار ايستادند اما
امام غرق در راز و نياز با خداوند بودند، وقتي حاج احمدآقا موضوع را به اطلاع امام
رساند، ايشان با همان متانت و آرامشي كه همواره داشتند اشاره كردند و آرام
فرمودند: «مساله اي نيست؛ شما برويد و خيالتان آسوده باشد…».
و
ـ عزل بني صدر از رياست جمهوري
اجازه
بدهيد در ادامه واكنش هاي حضرت امام در مقاطع حساس انقلاب اسلامي به فتنه بني صدر
و اعوان و انصار آن و دفع آن توسط امام اشاره كنم. غالب دوستان به ياد دراند كه
حضرت امام اصولا در برابر رخدادهاي سياسي ـ اجتماعي و فرهنگي چه مواضع پيامبر گونه
اي را اتخاذ مي كردند. به ديگر سخن، حضرت امام در مواجهه با مسائل اجتماعي همان
رفتاري را پيشه مي كردند كه پيامبران الهي بدان عمل مي كردند. حضرت امام رضوان
الله تعالي عليه در برخورد با افرادي چون بني صدر كه به لحاظ اجتماعي و شخصيتي
بيمار مي نمودند، رفتار خاص خود را داشتند. امام معتقد بودند، بايد شخص بيمار را معالجه
كرد و اين شيوه درمان به صور مختلف كه پند و اندرز، صبر و بردباري و و … را شامل
مي شد، بود. و چنان چه اقدام هاي درماني موثر نمي افتاد ـ همان گونه كه در بني
صدر موثر نيفتاد ـ اقدام نهايي را به عمل مي آوردند. در اين مرحله حضرت امام به
مواردي كه در اصطلاح عام مصلحت اجتماعي ـ سياسي ناميده مي شد توجهي نداشتند و توجه
اصلي ايشان معطوف به مصلحت اسلام و مسلمين بود. به ياد داريم، بني صدر جمعيت زيادي
را عوام فريبانه به دور خود جمع كرده بود و باور داشت كه از يك پايگاه مردمي
برخوردار است.
روزي
چند تن از ائمه جمعه شهرستان هاي مختلف از جمله شهداي محراب آيت الله صدوقي و آيت
الله مدني و عده اي ديگر خدمت امام رسيدند. اين عده پس از بازگشت از محضر امام
خوشحال به نظر مي رسيدند. كنجكاوانه پرسيدم چه شده كه شما اينقدر خوشحاليد؟ پاسخ
دادند: حضرت امام فرموده اند: «چنان چه حجت شرعي تمام شده باشد، درنگ نخواهم كرد و
بدانيد كه خلع بني صدر لحظه اي به طول يك دقيقه بيش نخواهد بود» حضرت به مخاطبان
خود فرموده بودند: «شما خيال نكنيد كه من از هياهو و جنجال مي ترسم، اگر تمام اين
جمعيتي كه در حسينيه حاضر مي شوند و فرياد بر مي آورند: درود بر خميني، زماني خلاف
آن را بگويند، براي من هيچ تفاوتي نخواهد داشت. من ذره اي به هوچي گري ها وقعي
نخواهم گذاشت من كاري به هياهو و درود گفتن ها ندارم بلكه تنها به تكليف شرعي ام
مي پردازم همين و بس».
زـ
كشتار حجاج بيت الله در حرم امن و واكنش حضرت امام
صلابت
و استقامت حضرت امام در مقاطع دشوار پس از انقلاب اسلامي بر هيچ كس پوشيده نيست.
ما شاهد بوديم در شهادت شهيد مظلوم بهشتي و يارانش به دست منافقين كوردل و هم چنين
در شهادت دكتر باهنر و شهيد رجايي امام خم به ابرو نياوردند و برخورد مناسب و
استواري ايشان چنان دل هاي داغدار و آلام امت را تسكين داد كه فاجعه اي كه در هر
كشور ديگر بدون ترديد سقوط دولت و نظام را به همره داشت، كوچك ترين خللي به نظام
نوپاي جمهوري اسلامي وارد نساخت. اما امام عزيز كه در سوگ عزيزان و يارانش و در
سوگ فرزند مجتهد، عارف و بزرگوارش شهيد حاج آقا مصطفي حتي قطره اي اشك از چشم جاري
نساخت، شكسته شدن حرمت امن الهي چنان ايشان را متاثر ساخت كه در طول يك روز بيش از
ده بار گريستند. ما بارها شاهد بوديم كه حضرت امام جز در مصيبت مظلومانه
«اباعبدالله الحسين عليه السلام» نگريسته اند، اما چگونه است كه واقعه خونين حج
چنين امام را متاثر مي سازد؟ اين نيست جز اين كه امام عزيز از زير پا گذاشتن آيات
الهي از سوي خائنين به حرم امن خدا متاثر شده اند.
§
خصوصيات ويژه و زندگي
پيامبرگونه حضرت امام
به
عقيده من سادگي زندگي حضرت امام قدس سره در نوع خود بي نظير بود و نمونه زندگي ايشان
را بايد در ميان ائمه معصومين عليهم السلام جستجو كرد. در زمينه نكات ويژه در مورد
زندگي ايشان صحبت را با نقل خاطره اي كه از فرزند برومند امام، حاج احمدآقا شنيده
ام آغاز مي كنم.
الف
ـحفظ بيت المال
حاج
احمدآقا نقل مي كرد: زماني كه حضرت امام در نجف اشرف بودند و فرزند والا مقام،
دانشمند، عالم، عارف و مجتهدشان حاج آقامصطفي شهيد شدند، اولا حضرت امام پس از
شنيدن خبر شهادت ايشان استوار و بردبار تنها به گوشه اي رفته و به تلاوت كلام الله
مشغول شدند و در حالي كه حاج احمدآقا و بقيه اعضاي خانواده مي گريستند، حضرت امام،
آنان را دلداري مي دادند. ثانياـ ماجرايي پيش آمد كه نقل آن بيانگر روح تعبد حضرت
امام نسبت به مسائل شرعي و احكام خدا را مي رساند. آن ماجرا به اين شكل بود كه
خانواده امام قصد داشتند از طريق تلفن منزل رهبر انقلاب با تهران تماس بگيرند.
ليكن رهبر انقلاب حتي در اين موقعيت كه فرزند خود را از دست داده بودند صريحا به
خانواده خود گفتند كه: تلفن بيت از اموال بيت المال است و خواست شما براي استفاده
از آن امري شخصي است، بنابراين تماس با آن جاز نمي باشد.
انسان
وقتي موقعيت امام و همسرشان را به عنوان پدر و مادري فرزند از دست داده تجسم مي
كند و حساسيت حضرت امام را حتي در آن موقعيت خاص نسبت به بيت المال مي بيند جدا
درس مي گيرد. انشاءالله تمامي افرادي كه كار اجرايي دارند از اين نكته الگو گرفته
و نسبت به استفاده به جا از بيت المال حساس شوند.
ب
ـ واكنش حضرت امام نسبت به اسراف
در
طول ده سالي كه از نزديك شاهد بوده ام يكي از نكاتي كه حضرت امام به آن فوق العاده
اهميت مي دادند، ساده زيستي و عدم اسراف كاري بود. بارها من خود شاهد بوده ام كه
امام عزيز از جا برخاسته و به طرفي مي روند پس از مدت كوتاهي متوجه شده ام كه
ايشان قصد خاموش كردن چراغي را دارند كه بي مورد روشن است.
و
يا در مورد تلفن هايي كه به دفتر ايشان مي شد، فرموده بودند: «آقايان سعي كنيد از
كارهاي تكراري و مسرفانه جلوگيري كنيد و از افراط نيز بپرهيزيد».
وقتي
ايشان ليوان آبي را مي خوردند اگر آب ليوان به نصف مي رسيد بر روي آن تكه كاغذي مي
گذاشتند و بقيه آب ليوان را براي رفع تشنگي بعدي خود باقي مي گذاشتند و يا اگر زخم
يا جراحتي بر قسمتي از بدنشان وارد مي آمد، دستمال كاغذي را به چند تكه تقسيم مي
كردند و تكه اي از آن را استفاده مي كردند.
حضرت
امام با تمام مشغله اي كه داشتند تمامي هزينه هايي كه براي منزل ايشان مي شد شخصا
كنترل مي كردند و مسئولين مالي موظف بودند قبل از انجام هر خريدي براي بيت ليست
اقلامي كه قصد خريد آنها را دارند به امام عزيز بدهند.
ج
ـ نظم در امور
نكته
ديگري كه به نظرم مي رسد نظم موجود در امور و كارهاي حضرت امام بود. حضرت امام
براي تمامي ساعات شبانه روز، برنامه اي خاص داشتند به طوري كه ساعات مطالعه، عبادت
و نيايش، رسيدگي به امور مسلمين و مملكت اسلامي، خواب و حتي امور شخصي ايشان
برنامه و زمان مشخص داشت و همين امر باعث شده بود ايشان از تمامي ساعات عمر پر
بركت خود به نحو احسن بهره گرفته و روحي والا و دور از توصيف داشته باشند.
حضرت
امام اول وقت به نماز مي ايستاد با خضوع و خشوع و حضور قلب نمازش را برگزار مي
كرد. قبل از فرا رسيدن وقت نماز حضرت به تلاوت قرآن كريم مي پرداخت و پس از برگزار
كردن نماز مغرب و عشاء به داخل حياط خانه رفته و رو به قبله در حالي كه با انگشت
به طرف قبله اشاره مي كرد حدود 15 دقيقه دعايي را زير لب زمزمه مي كرد. در اين
مورد از يك فرد موثق نقل است كه حضرت اين ذكر را كه: «تحصّنت بدارٍ سقفها لا اله
الا الله و نورها محمّد رسول الله و بابها علي ولي الله و اركان ها لا حول و لا
قوة الا بالله» مرتبا تكرار مي كردند و ضمنا از حضرت امام نقل است كه ذكر: «اللهم
صل علي محمد و آل محمد و ادفع عنّا البلاءِ المبرم من السماء انك علي كل شيءٍ
قدير» هفت مرتبه در ساعات آخر روز جمعه خواند شود.
حضرت
امام بدون استثناء هر شب نماز شب را اقامه مي كردند، براي اين منظور معمولا دو
ساعت پيش از اذان صبح از خواب بر مي خاستند و اگر وقت ياري مي كرد نمازهاي مستحبي
را نيز به پا داشته و چنان چه تا اذان صبح وقتي باقي بود بولتن هاي خبري مختلف را
مطالعه مي كردند.
حضرت
امام در به دست آوردن اخبار منعكس شده از راديوهاي بيگانه اهتمام داشتند و غالبا
اخبار راديوهاي بيگانه را گوش مي دادند و امت مسلمان خود از طريق سيماي جمهوري
اسلامي مشاهده كرد كه امام عزيز حتي در بستر بيماري نماز شب را تكر نكرده و از
راديو به منظور كسب خبر استفاده مي كردند حتي سه روز پس از عمل جراحي كه حال حضرت
امام رو به بهبودي گذاشته بود دستور دادند تلويزيون بياورند تا از آن استفاده
كنند.
ادامه دارد
صبر و استقامت
مديريت
اسلامي
شرح
صدر
قسمت
سيزدهم ـ حجة الاسلام و المسلمين محمدي ري شهري
صبر
و استقامت
در
قسمتهاي گذشته درباره آگاهي،سياست،حسن خلق،رفق،قاطعيت،انتقاد پذيري و تغافل،و
رابطه اين خصال با شرح صدر و مديريت مطالبي تقديم خوانندگان گرامي شد و سخن به نقش
آفرينيهاي اميد، و رابطه اين خصلت با مديريت و شرح صدر رسيد و اينك ادامه بحث:
شرح
صدر و اميد
براي
پيدا كردن رابطه عنصر اميد و شرح صدر بايد حساب كرد كه اصولا چرا انسان نااميد مي
شود، و علت اصلي نوميدي چيست؟، چرا بعضي از مردم در برخورد با مشكلات زود حالت ياس
و نوميدي به آنها دست مي دهد و برخي ديگر در سخت ترين شرايط، اميدوارند و دست از
تلاش براي رسيدن به مقصود بر نمي دارند؟
پاسخ
اين است كه علت اصلي ياس و نوميدي در برخورد با سختي ها، كم ظرفيتي است، اشخاص كم
ظرفيت توان لازم را براي برخورد با مشكلات ندارند و لذا خيلي زود مي بُرند و كابوس
ياس آنها را فرا مي گيرد.
افراد
كم ظرفيت نه تنها توان برخورد صحيح با مشكلات را ندارند بلكه توان برخورد درست با
خوشي ها نيز از آنها سلب شده است، و لذا هم در خوشي خود را گم مي كنند و هم در
ناخوشي. اين مساله به دليل اهميت فوق العادۀ آن در انسان شناسي، و بازسازي انسانيت
آدمي در قرآن كريم به طور مكرر و به صورت هاي گوناگون مطرح شده است. در سورۀ روم
آيه 36 مي خوانيم:
«و
اذا أذقنا الناس رحمة فرحوا بها و إن تصبهم سيئة بما قدمت ايديهم اذا هم يقنطون».
هنگامي
كه كمي طعم رحمت به مردم بچشانيم خوشحال مي شوند و هر گاه رنج و مصيبتي به خاطر
اعمالي كه انجام داده اند به آنها برسد ناگهان مايوس و نااميد مي گردند.
در
سورۀ اسراء آيه 83 مي خوانيم:
«و
إذا أنعمنا علي الإنسان أعرض و نابجانبه و إذا مسّه الشّر كان يؤساً».
هنگامي
كه به انسان نعمت دهيم «از حق» روي مي گرداند و با حالت كبر و غرور فاصله مي گيرد،
و وقتي كه كمترين ناراحتي به او دست مي دهد ياس و نوميدي بر او مسلط ميگردد.
و
در سوره فصلت آيه 48 و 49 ملاحظه مي كنيم:
«لا
يسأم من دعاء الخير و إن مسّه الشّرّ فيؤس قنوط، و لئن اذقناه رحمة منا من بعد
ضراء مسّته ليقولنّ هذا لي و ما أظن السّاعة قائمة…».
آري
انسان از طلب خير خسته نمي شود ولي همين كه دچار شرّ مي گردد خيلي زود نوميد و
مايوس مي گردد. و اگر رحمتي از خود به او بچشانيم مخصوصا پس از بلائي كه به او
رسيده باشد حتما مي گويد اين از كارداني خودم بود و من اصلا گمان نمي كنم قيامتي
برپا گردد…
اين
حالت، حال طبيعي عموم افراد كم ظرفيت است كه توان برخورد با خوشي و ناخوشي را
ندارند، در خوشي مغرور و خودپسند مي شوند. ضعف ها و ناتوانيهاي خود و هم چنين ولي
نعمت خود را فراموش مي كنند از حق اعراض مي كنند و از حقيقت و حقيقت جويان و حق گويان
فاصله مي گيرند. و منكر حقايق عقلي مي گردند، و در ناخوشي زود مي بُرند و عرصه
گيتي را بر خود تنگ مي بينند و ياس و نوميدي سر تا پاي وجود آنها را فرا مي گيرد.
اكنون
كه عامل اصلي نوميدي را شناختيم به سادگي مي توانيم رابطه شرح صدر و اميد را پيدا
كنيم، چون شرح صدر چيزي جز گسترش ظرفيت فكري و روحي انسان نيست، و بر اين اساس
عوامل شرح صدر، اسباب ايجاد اميد در انسان هستند، اين عوامل و اسباب را در آينده
به طور مبسوط توضيح خواهيم داد ولي آن چه در اينجا به تناسب مباحث گذشته جالب توجه
است شناخت اجمالي عوامل اصلي شرح صدر و بالا رفتن ظرفيت رواني انسان در ارتباط با
اميد در سختي ها و حفظ تعادل در خوشي ها است كه در سورۀ معارج و سورۀ هود پس از
طرح توان انسان هاي كم ظرفيت در برخورد با خوشي ها و ناخوشي ها به آن اشاره شده
است:
در
سوره معارج آيه 19 و آيات بعد از آن مي خوانيم:
«إنَّ
الإنسان خلق هلوعاً. اذا مسه الشّرّ جزوعاً و إذا مسه الخير منوعاً إلا
المصلين…».
به
تحقيق كه انسان به شدت حريص آفريده شده هنگام برخورد با شرور ناملايمات بسيار بي
تابي مي ند، و چون به خيري مي رسد از انفاق به ديگران سخت امتناع مي ورزد مگر
افراد نمازگزار… .
و
در سوره هود آيه 9 و آيات بعد از آن مي خوانيم:
«و
لئن اذقنا الإنسان منا رحمة ثمّ نزعناها منه إنّه ليؤس كفور و لئن أذقناه نعماء
بعد ضرّاء مسته ليقولنّ ذهب السيئات عني إنه لفرح فخور، إلا الذين صبروا و عملوا
الصالحات…».
اگر
به انسان طعم نعمتي بچشانيم سپس آن را از او بگيريم بسيار نوميد و ناسپاس خواهد
بود. و اگر نعمت هايي پس از شدت و ناراحتي به او برسانيم مي گويد مشكلات از من
برطرف شد، او در شادي و فخرفروشي سخت غرق مي شود، مگر كساني كه اهل صبر و عمل
شايسته هستند… .
در
اين آيات تصريح شده كه انسان به طور طبيعي توان و ظرفيت برخورد با مشكلات را
ندارد، در ناخوشي ها بي تابي مي كند و نااميد مي گردد و در خوشي ها خود را گُم مي
نمايد و از اين كه ديگران در سايه راحتي او به راحتي برسند و از خوشي او بهره مند
شوند بخل مي ورزد و امتناع مي كند، اين يك مطلب كه در آيات قبلي هم با الفاظ ديگري
اين معاني آمده است.
ولي
در سوره «معارج» و «هود» پس از تبيين عدم توان و ظرفيت عامه مردم در برخورد با
مشكلاتف عده اي از اين عموم استثناء شده اند، در سورۀ «معارج» افرادي كه پيوسته
اهل نماز هستند، اهل انفاق هستند، عملا قيامت را باور داشته باشند، از نظر جنسي
بتوانند خود را كنترل كنند، اهل امانت باشند و از تحمل شهادت «گواهي» و اداء آن
استنكاف ننمايند. و در سورۀ «هود» كساني كه اهل صبر و مقاومت و عمل شايسته باشند
به عنوان افرادي معرفي شده اند كه توان و ظرفيت برخورد درست با خوشي ها و ناخوشي
ها را دارند.
در
سورۀ «معارج» ويژگي هاي افرادي مستثني، خلاصه تر و در سورۀ «هود» مشروح تر بيان
شده است.
و
به سخن ديگر اگر كسي اهل مقاومت و عمل صالح شد، توان و ظرفيت و شرح صدري پيدا مي
كند كه در خوشي و ناخوشي آن گونه كه بايد عمل خواهد كرد، نه در خوشي خود را گُم مي
كند و نه در مشكلات مايوس مي شود و بدين ترتيب يكي از اصلي ترين اصول اخلاقي در
مديريت را احراز مي نمايد.
9ـ
صبر و استقامت
نهمين
صفت از صفاتي كه مدي شايسته بايد واجد آن باشد صبر و استقامت است.
همان
طور كه در آيه 11 از سورۀ «هود»، «إلا الذين صبروا و عملوا الصالحات» ملاحظه
فرموديد، صبر در كنار ساير اعمال شايسته تنها خصلتي است كه از ديدگاه قرآن كريم در
انسان، توانِ برخوردِ صحيح، با خوشيها و ناخوشي ها را ايجاد مي نمايد. ما هم در
كنار ساير صفاتي كه براي يك مدير شايسته لازم است و در گذشته شرح اين صفات را
ملاحظه فرموديد، صفت صبر را به عنوان آخرين و مهم ترين و ضروري ترين صفاتي كه براي
مديريت لازم است مطرح مي كنيم.
اصولا
ساير صفاتي كه براي مدير و مديريت ضروري است، در تحقق نياز به صبر و مقاومت دارند
و از اين ديد مي توان گفت صفت صبر اساس و زير بناي ساير صفات است، ارتباط شرح صدر
و صبر هم ارتباطي بسيار نزديك و قوي است.
زيرا
همان طور كه قبلا توضيح داديم كه شرح صدر عبارتست از ظرفيت داشتن جان براي ادراكات
و احساساتي كه بر آن وارد مي گردد، قلبي كه نه احساس خوشي آن را پر مي كند و نه
احساس ناخوشي، و نه در اوج قدرت لبريز مي شود و نه در حضيض ذلت، با ظرفيت است، و
صاحبدلي اين چنين، داراي شرح صدر مي باشد.
يك
شاخه شرح صدر يعني ظرفيت دل در رابطه با احساس ناملايمات، صبر و استقامت ناميده مي
شود.
اصولا
مديريت، برخورد انسان با مشكلاتِ اهدافي است كه براي تحقق آن تلاش مي كند، و در
شرايط خاصي مانند شرايط كنوني جمهوري اسلامي به ميزان گستردگي و عمق مشكلات،
مديريت سختي هاي بيشتري دارد و لذا صبر و مسئوليت را تا به آخر درست انجام دهد كه
پر حوصله مقاوم و صبور باشد.
نقش
صبر و مقاومت در كارها تا آنجا است كه اگر اين عنصر از كارها برداشته شود ساير
عناصري كه مي توانند در تحقق هدف، انسان را ياري كنند بي نتيجه مي شوند، به گفته
امام علي عليه السلام:
«الصبر
في الأمور بمنزلة الرأس من الجسد فإذا فارق الرأس الجسد فسد الجسد، و إذا فارق
الصبر الأمور، فسدت الامور».[1]
نقش
صبر در كارها، نقش سر در بدن است، همان طور كه وقتي سر از بدن جدا شود بدن فاسد مي
شود، وقتي صبر از كارها جدا گردد كارها تباه مي گردند.
حضرت
عيسي (ع)نيز مي فرمود:
«انكم
لا تدركون ما تحبون إلا بصبركم علي ما تكرهون».[2]
تحقيقا
شما نمي توانيد به آن چه دوست داريد برسيد مگر در صورتي كه بر آن چه دوست نداريد
صبر و مقاومت كنيد.
نكته
اي كه در پايان اين بحث اشارۀ به آن ضروري است اين است كه واسطه بودن صبر و مقاومت
در تحقق اهداف به ويژه هدف هاي بزرگ يك سنت قطعي الهي است كه بدون آن حتي پيامبران
بزرگ خداوند متعال هم نمي توانند اهداف مديريتي خود را محقق سازند و لذا قرآن كريم
خطاب به پيامبر اسلام مي گويد:
«فاصبر
كما صبر اولواالعزم من الرسل».[3]
تو
هم مانند پيامبران اولواالعزم صبر و مقاومت پيشه كن.
كه
بدون صبر و استقامت و چشيدن طعم تلخ مشكلات نمي تواني رسالت خود را در رهبري و
مديريت جامعه و تحقق اهداف الهي و آرمان هاي اسلامي انجام دهي.
در
مقالات آينده عوامل شرح صدر مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
ادامه
دارد
وفات ابوطالب و خديجه
درسهائي
از تاريخ تحليلي اسلام
بخش
سوم ـ قسمت بيست و سوم
وفات
ابوطالب و خديجه
حجة
الاسلام و المسلمين رسولي محلاتي
گفتار
ابن كثير درباره تاريخ وفات خديجه
همان
گونه كه گفته شد وفات ابوطالب و خديجه هر دو در يك سال اتفاق افتاد و آن سال دهم
بعثت رسول خدا (ص) بود، با اين تفاوت كه برخي مرگ خديجه را قبل از وفات ابوطالب
دانسته و برخي به عكس آن ذكر كرده اند، ولي در اينجا ابن كثير گفتاري دارد كه از
چند نظر مورد خدشه و ايراد است كه ذيلا مي خوانيد:
و
اينك چند جمله دربارۀ تاريخ وفات خديجه
ابن
كثير در سيرة النبويه (ج 2، ص 132) از عروة بن زبير و زهري نقل كرده كه گفته اند:
«توفّيت خديجه قبل ان تفرض الصلاة». خديجه پيش از فرض نماز وفات يافت….
ابن
كثير سپس گويد: منظور آنها اين بوده كه قبل از فرض نمازهاي پنجگانه در شب معراج
وفات يافته…
نگارنده
گويد: اين گفتار از دو نظر مخدوش است:
يكي
از نظر تاريخ معراج، زيرا همان گونه كه قبلا در داستان معراج گفته شد از نظر
روايات و تواريخ آن چه قوي تر به نظر مي رسد آن است كه معراج، قبل از وفات ابوطالب
و خديجه اتفاق افتاده و شواهدي نيز بر اين مطلب وجود دارد كه از آن جمله است اين
كه:
الف
ـ از نووي نقل شده كه گفته است:
«انّ
معظم السّلف و جمهور المحدّثين و الفقهاء علي انّ الاسراء و المعراج كان بعد
البعثة بسنّة عشر شهراً».[1]
يعني
بيشتر گذشتگان و جمهور محدثين و فقهاء برآنند كه اسراء و معراج رسول خدا (ص)
شانزده ماه پس از بعثت آن حضرت بود.
ب
ـ و از آن جمله روايت ذيل كه در بيش از بيست كتاب از كتابهاي شيعه و اهل سنت از
ابن عباس و سعد بن مالك و سعد بن ابي وقاص و عايشه و ديگران روايت شده كه رسول خدا
(ص) فاطمه را زياد مي بوسيد، و اين كار بر عايشه گران آمد و چون به رسول خدا (ص)
در اين باره اعتراض كرد آن حضرت در پاسخ عايشه فرمود:
«…نعم
يا عايشه لمّا اسري بي الي السماء دخلي جبرئيل الجنّة فناولني منها تفّاحة فأكلتها
فصارت نطفة في صلبي، فلمّا نزلت واقعتُ خديجة ففاطمة من تلك النطفة، ففاطمة حوراء
انسيّة، و كلّما اشتقتُ الي الجنّة قبّلتها».[2]
يعني
ـ فرمود: آري اي عايشه هنگامي كه به معراج رفتم جبرئيل مرا داخل بهشت كرد، و سيبي
از بهشت به من داد كه آن را خوردم و به صورت نطفه در صلب من در آمد، و چون فرود
آمدم با خديجه در آميختم و فاطمه از آن نطفه است، پس فاطمه حوريه اي است به صورت
انس، و هر گاه اشتياق به بهشت پيدا مي كنم او را مي بوسم.
جـ
روايتي كه مي گويد: شبي كه رسول خدا (ص) به معراج رفت و ابوطالب از مفقود شدن آن
حضرت مطلع گرديد سخت نگران شد و به همراه بني هاشم به مسجدالحرام آمده و شمشير خود
را برهنه كردند و در كنار حجر اسماعيل ايستاده و ابوطالب رو بدانها كرده گفت:
«لولم
أره ما بقي منكم عين تطرف».
اگر
او را ديدار نكنم كسي از شما را زنده نخواهم گذارد…[3].
و
ثانيا از نظر تاريخ فرض نمازهاي پنجگانه كه آن هم مورد خدشه است زيرا محدث بزرگوار
ابن شهر آشوب در مناقب به طور جزم گويد: نمازهاي پنجگانه در سال نهم بعثت فرضد شد [4] و ابن
اسحاق و ابن هشام نيز در سيره هاي خود فرض نماز را در سال اول بعثت و قبل از اسلام
علي (ع)ذكر كرده اند و در روايتي كه ابن هشام از ابن اسحاق روايت كرده اين گونه
است كه پس از ماجراي بعثت و نزول وحي و اسلام خديجه مي گويد:
«و
افترضت الصلاة عليه فصلّي رسول الله صلي الله عليه و آله».
سپس
داستان تعليم وضوء را به وسيله جبرئيل به آن حضرت نقل كرده و به دنبال آن گويد:
رسول خدا (ص) به نزد خديجه آمد و به همان گونه كه جبرئيل به آن حضرت تعليم كرده
بود وضوء را به خديجه نيز ياد داد آن گاه روايت زير را از ابن اسحاق از نافع بن
جبير بن مطعم از ابن عباس روايت كرده كه گويد:
«…
لما افترضت الصلاة علي رسول الله صلي الله عليه و سلم أتاه جبرئيلُ عليه السلام،
فصلي به الظهر حين مالت الشمسُ، ثم صلي به العصر حين كان ظلّه مثله، ثم صلي به المغرب
حين غابت الشمس، ثم صلي به العشاء الآخرة حين ذهب الشفق، ثم صلي به الصبح حين طلع
الفجر، ثم جاءه فصلي به الظهر من غد حين كان ظله مثله، ثم صلي به العصر حين كان
ظلّه مثليه، ثم صلي به المغربَ حين غابت الشمسُ لوقتها بالأمس، ثم صلي به العشاءَ
الآخرة حين ذهب ثلثُ الليل الأول، ثم صلي به الصبحَ مُسْفِرا غير مُشْرق، ثم قال:
يا محمد، الصلاة فيما بين صلاتك اليوم و صلاتك بالأمس».[5]
يعني
ـ هنگامي كه نماز بر رسول خدا (ص) فرض شد جبرئيل آمده و نماز ظهر را در هنگام
تمايل خورشيد (از دائره نصف النهار) خواند، و نماز عصر را پس از رفتن سايه به
اندازه او، و نماز مغرب را هنگام غروب خورشيد، و نماز عشاء را پس از رفتن شفق و
نماز صبح را پس از طلوع فجر خواند، و روز ديگر آمده نماز ظهر را به اندازه رفتن
سايه او و نماز عصر را هنگامي كه سايه دو مقابل آن شد و نماز مغرب را هنگام غروب
خورشيد، و عشاء را پس از گذشتن ثلث اول شب بخواند و نماز صبح را هنگامي كه هوا
روشن شده بود و هنوز آفتاب نزده بود بخواند و گفت: نماز را در ميان اين اوقات بايد
خواند… .
و
در تاريخ طبري و كامل ابن اثير نيز در حوادث سال اول بعثت و قبل از ماجراي معراج و
ايمان علي بن ابيطالب و ديگران و هم چنين قبل از اظهار دعوت رسول خدا (ص) كه در
سال سوم بعثت اتفاق افتاده داستان فرض نماز را ذكر كرده و عبارت كامل ابن اثير اين
گونه است كه پس از ذكر ماجراي وحي و نزول قرآن بر رسول خدا گويد:
«ثم
كان اول شيء فرض الله من شرايع الاسلام عليه بعد الاقرار بالتوحيد و البراءة من
الاوثان الصلاة…».[6]
يعني
نخستين چيزي را كه خداي تعالي پس از اقرار به توحيد و بيزاري جستن از پرستش بتها
فرض نمود نماز بود… .
يك
تذكر:
ممكن
است منظور ابن كثير از اين گفتار ماجراي مناظره رسول خدا (ص) با موسي بن عمران
(ع)دربارۀ فرض نماز در داستان معراج رسول خدا (ص) باشد كه در پاره اي از روايات
اهل سنت و كتاب هاي شيعه آمده كه رسول خدا (ص) در آن شب در هنگام مراجعت از معراج
به موسي (ع)برخورد و موسي از آن حضرت پرسيد:
خداوند
چند نماز بر امّت تو فرض كرد؟ رسول خدا (ص) در پاسخ فرمود: پنجاه نماز، موسي (ع)به
آن حضرت گفت: من بني اسرائيل را آزموده ام و مردم طاقت انجام آن را ندارند باز گرد
و از خداي تعالي تخفيف بخواه، و رسول خدا باز گشته و ده نماز تخفيف گرفت، و باز
موسي به آن حضرت گفت باز هم تخفيف بگير… و هم چنان هر بار ده نماز تخفيف گرفت تا
به پنج نماز رسيد و رسول خدا (ص) فرمود: ديگر حيا مي كنم كه برگردم… و فرض روي
همين پنج نماز مقرر شد… .[7]
كه
اين گفتار نيز گذشته از اشكال فوق يعني تاريخ معراج كه عموما آن را قبل از سال دهم
بعثت ذكر كرده اند همان گونه كه نقل كرديم، اصل اين روايات نيز مورد خدشه است، و
سوالاتي را به دنبال دارد كه چگونه خداي تعالي نمي دانست كه امت رسول خدا طاقت آن
را ندارند و موسي (ع)آن را به رسول خدا تذكر داد؟ و اين كه آيا مصلحت فرض نماز با
گفتن موسي و درخواست روسل خدا (ص) هر بار عوض مي شد؟ و سوالات ديگر كه بر خوانندۀ
محترم پوشيده نيست!.
و
از اين رو مرحوم سيد مرتضي در كتاب تنزيه الانبياء كه متوجه اين اشكال ها گرديده
فرموده است: اينها روايات آحادي است كه موجب علم نمي شود از نظر سند ضعيف است.[8]
ادامه
دارد
آثار اعمال
اصول
اعتقادي اسلام
معاد
قسمت
سي ام ـ آيت الله حسين نوري
آثار
اعمال
هر
موجودي از موجودات جهان داراي خاصيت و اثر مخصوصي است، هم چنانكه عسل شيرين و نمك
شور و زهر قتّال و حنظل تلخ و زعفران خوشبو است هر يك از اعمال انسان نيز داراي
خاصيت و اثر مخصوصي است كه خداوند متعال يا خود در ضمن دسته اي از آيات قرآن مجيد
از اين آثار خبر داده است و يا اين كه اهل بيت وحي و عصمت (ع) آن آثار را در طي
احاديثي بيان كرده اند.
بر
ما به مناسبت بحثي كه داريم لازم است اين دسته از آيات و احاديث را كه نقش بسيار
مهمي در دعوت و تشويق به كارهاي خوب و در بازداشتن از كارهاي ناپسند دارد مورد
بررسي و مطالعه قرار بدهيم و مخصوصا به آثار و نتايج اعمال در جهان آخرت توجه
داشته باشيم در مقاله هاي پيشين قسمتي از اين قبيل آيات و احاديث را تذكر داديم
اكنون در دنباله آن بحث مي گوئيم يكي از اعمالي كه داراي عكس العمل و نتيجه بسيار
مهم است رعايت حق پدر و مادر است.
به
همان نسبت كه مراعات اين حق داراي اثر خوب و مطلوب است سرپيچي از آن نيز داراي عكس
العمل و اثر نامطلوب است.
بايد
توجه داشت كه حق پدر و مادر يك حق روشن فطري و عقلي است زيرا هر بشري اين حقيقت را
احساس مي كند كه وجود و شخصيت او هميشه تحقق نداشته و اين وجود و شخصيتي را كه هم
اكنون دارد خود او به وجود نياورده است بلكه خداوند هستي بخش او را آفريده و به او
لباس هستي پوشانيده است.
ما
همه مي دانيم كه از آغاز به اين صورت كه هم اكنون هستيم نبوده ايم ذرات وجود ما
مدتي در ميان آب و خاك اين جهان پراكنده بود تا اين كه دست قدرتي آنها را جمع كرده
و به هم التيام و ارتباط داده و به صورت گياه و دانه و ميوه كه پايه اصلي غذاي
انسان است در آورده و از آن پس آن را به نطفه و سپس به علقه و مضغه تبديل نموده و
بعد از آن با ترسيم اعضا و اندام و تشكيلات جهازات و دستگاههاي لازم زندگي، كامل
گردانيده و داراي حس و حركت كرده است تا اين كه به صورت كودك ناتواني پا به عرصه
اين جهان نهاده و در هنگامي كه متولد شده است با پستان پر از شير و دل سرشار از
مهر مادر و قلب پر عطوفت پدر و كانون زندگي گرم و راحت بخش مواجه گرديده است و
دريا دريا محبت و عاطفه و احسان پدر و مادر به او قدم به قدم و لحظه به لحظه قدرت
و تحرك به سوي رشد و كمال بخشيده است.
بنابراين
نخستين و بزرگترين حقي كه بر گردن ما تعلق مي گيرد حق خداوند هستي بخش و جهان و
جان آفرين است و از آن پس حق پدر و مادر كه در ايام خردي و ناتواني رنج ما را
متحمل گشته و مشكلات تربيت ما را بر عهده گرفته اند تا توانسته ايم با پاي خود راه
برويم و با دست خود كار و با عقل خود فكر كنيم.
و
چون طبيعت و فطرت انسان طوري است كه هر گاه كسي دربارۀ او احسان كند خود را مرهون
آن احسان مي داند لذا وجدان هر شخصي او را مديون پدر و مادر خود و مرهون زحمات
آنها مي داند و مي خواهد آن را تلافي كند و گفتار خداوند نيز كه در قرآن مجيد مي
فرمايد: «هَلْ جزاءُ الأحسانِ الا الاحسانٌ»[1] يعني
آيا پاداش نيكي جز نيكي مي تواند باشد؟ براي تثبيت همين مطلب است كه اين يك امر
فطري است و يكي از اصول مسلمه اي كه حكما و متكلمين بر آن تكيه كرده و آن را اساس
خداشناسي و پرستش آن ذات مقدس معرفي كرده و گفته اند «شكر مُنْعِم عقلا لازم است»
نيز همين است.
سخن
سراي نامي سعدي شيرازي در رابطه با مجسم كردن مقداري از اين سرگذشت چنين مي گويد:
تو
قائم به خود نيستي يك قدم
زغيبت
مدد مي رسد دم به دم
نه
طفلي دهن بسته بودي زلاف
همي
روزي آمد بجوفت زناف
چو
نافت بريدند و روزي گسست
به
پستان مادر گرفتي دو دست
ببين
تا يك انگشت از چند بند
بصنع
خدائي بهم در فكند
تامل
كن از بهر رفتار مرد
كه
چند استخوان پي زد و وصل كرد
دو
صد مهره بر يكدگر ساخته است
كه
گل مهره اي چون تو پرداخته است
ز
ابر افكند قطره اي سوي يم
ز
صلب آورد نطفه اي در شكم
از
آن قطره لؤلوي لالا كنُد
وزين
قامتي سر و بالا كند
دهد
نطفه را صورتي چون پري
كه
كرده است در آب صورتگري
كنار
و بر مادر دلپذير
بهشت
است و پستان در آن جوي شير
درختيست
بالاي جان پرورش
وَلَد
ميوۀ نازنين در برَش
ترا
آن كه چشم و دهان داد و گوش
اگر
عاقلي در خلافش مكوش
راستي
بعد از حق خداوند كه نعمت هاي او قابل شمارش نيست (و همين وجود پدر و مادر با هم
با اين مزايا از نعمت هاي اوست) هيچ حقي به اندازه حق پدر و مادر مهم نيست.
زحماتي
كه پدر و مادر در راه فرزند متحمل مي شوند و عواطف و محبت هاي عميقي كه اظهار مي
كنند در قالب هيچ بيان و در چهار چوبه هيچ قلم نمي گنجد!
چه
شبهاي سردي كه مادر با تن لرزان و دل لرزانتر نخفته است تا اين كه فرزند بخوابد و
چه روزهاي گرم كه پدر رنج كشيده و غرق ريخته است تا اين فرزند سرگرم بازي شود و
خشنود باشد.
راستي
احسان هاي توام با عطوفت آنها را هرگز نبايد فراموش كرد، مادر، فرزند خود را در دل
خود پرورانده و از شيرۀ جانش تغذيه كرده و در آغوش خود منزل داده و روي سينه اش
خوابانده و صداي قلب تپنده در محبت فرزند، فرزند را نوازش داده و بالاخره چه زحمت
ها كه نكشيد و چه احساسات و عواطفي كه ابراز نكرد.
دستش
بگرفت و پا بپا برد
تا
شيوۀ راه رفتن آموخت
شبها
بر گاهوارۀ او
بيدار
نشست و خفتن آموخت
يك
حرف و دو حرف بر زبانش
الفاظ
نهاد و گفتن آموخت
لبخند
نهاد بر دهانش
بر
غنچه گل شكفتن آموخت
و
بالاخره اين پدر و مادر است كه او را بر دوش كشيده و بر چره اش بوسه ها داده و
وسائل غذا و لباس و آسايشش را فراهم كرده و در بيماري پرستاريش كرده و در كودكي
اَدَبش آموخته اند و با رنج و زحمت فراوان توام با مهر و عطوفت بزرگش كرده اند.
خداوند
متعال در 4 مورد قرآن كريم فرموده است: «وَ بِالْوالِدَيْنِ احسْانا» كه يكي از
آنها به اين شرح است:
«و
قضي ربّك الا تعبدوا الا ايّاه و بالوالدين احساناً امّا يبلغنّ عندك الكبر احدهما
او كلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولاً كريما و اخفض لهم جناح
الذل من الرحمة و قل ربّ ارحمهما كما ربياني صغيرا».[2]
يعني:
خداي تو حكم فرموده كه جز او هيچ كس را نپرستيد و دربارۀ پدر و مادر نيكي كنيد
چنان چه هر دو يا يكي از آنها پير و سالخورده شوند رنهار كوچك ترين كلمه اي كه
موجب رنجش خاطر آنها گردد به آنها مگوئيد و كمترين آزار به آنها نرسانيد و با آنها
با تكريم و احترام سخن بگوئيد و در برابر ايشان همواره پر و بال تواضع و تكريم را
بگسترانيد و درباره آنها دعا كرده بگوئيد پروردگارا همان طور كه پدر و مادرف مرا با
مهرباني پرورش دادند آنها را مشمول رحمت و مهرباني خاص خود قرار بده.
ابوولاد
حنّاط از حضرت صادق «ع» پرسيد: معناي «احسان» در اين آيه كه خداوند فرمود: « و
بالوالدين احساناً» چيست؟
حضرتش
فرمود «احسان» اين است كه معاشرت و مصاحبت با آنها را براساس گشاده روئي و ملاطفت
و مهرباني و نيكي چنان كه شايسته است انجام بدهي به طوري كه پيش از اين كه خودشان
اظهار كنند، احتياجات آنها را برآورده كني و كارهاي مربوط به آنها را به انجام
برساني كه ديگر آنها خودشان را محتاج به اظهار كردن و بازگو نمودن نبينند و با
نگاهي سرشار عاطفه و رقت به آنها بنگر و صداي خود را هرگز از صداي آنها بلندتر مكن
و در كاري كه آنها قصد انجام آن را دارند هرگز پيشدستي مكن و در موقع راه رفتن هيچ
وقت از آنها جلو نيفت [3] و نيز
حضرت صادق (ع) فرمودند: اگر چيزي كوچك تر از كلمه «اف» (كوچك ترين كلمه اي كه در
لغت عرب حاكي از ناراحتي است) وجود مي داشت خداوند همان عبارت را به كار مي برد و
يكي از مراتب عقوق و حق نشناسي در برابر پدر و مادر آن است كه انسان به چهرۀ پدر و
مادر نگاه خيره بيندازد.[4]
در
اين مورد احاديث بسياري از اهل بيت وحي و عصمت سلام الله عليهم كه نمايان گر اهميت
اين حق است صادر گرديده است براي نمونه توجه به اين حديث كه بيانگر لزوم تحمل زحمت
در راه اداي حقوق است اهميت و عظمت اين حق روشن مي گردد:
حضرت
رسول اكرم (ص) فرمودند:
براي
اداي حق پدر و مادر دو سال و براي اداي حق خويشاوندان يك سال راه پيمائي كن و
مقدار يك ميل راه براي عيادت مريض و دو ميل براي تشييع جنازه و سه ميل براي اجابت
يك دعوت و چهار ميل براي دادرسي يك درمانده راه پيمائي كن.[5]
و
اين حديث نيز اهميت اين حق را بازگو مي كند:
حضرت
باقر (ع) فرمودند سه چيز است كه هيچ كس در تخلف و رعايت نكردن آنها در هيچ حال
معذور نيست:
1ـ
رعايت امانت چه اين كه كسي كه امانت به تو سپرده و تو را امين دانسته است فرد خوبي
باشد يا بد (مسلمان باشد يا كافر).
2ـ
وفا به عهد و وعده چه اين كه كسي كه به او وعده داده اي آدم خوب باشد يا بد.
3ـ
نيكي و احسان به پدر و مادر خوب باشند يا بد.[6] و
بالاخره در راه انجام اين وظيفه مهم هر گامي داراي پاداشي است.
اسلام
حتي نگاه به چهرۀ پدر و مادر از روي محبت را يك عبادت معرفي مي كند و براي هر نگاه
پاداشي معادل يك حج مستحبي مقرر مي دارد.
حضرت
پيغمبر (ص) فرمودند: هر نگاه محبت آميزي كه از طرف فرزند نيكوكار بر چهرۀ پدر و
مادر بيفتد ثواب يك حج مستحبي كه مورد قبول خداوند باشد دارد گفته شد يا رسول
الله! آيا اگر در يك روز صد مرتبه نيز اين نگاه تكرار شود همين فضيلت را دارد
فرمود: بلي خداوند بزرگتر و كريم تر از اين است.[7]
حضرت
صادق (ع) فرمودند:
1ـ
نگاه به چهرۀ عالم آراسته به اخلاق و تقوا عبادت است.
2ـ
نگاه به چهرۀ پيشوا و رهبر عادل عبادت است.
3ـ
نگاه به چهره پدر و مادر از روي رافت و مهرباني عبادت است.
4ـنگاه
به چهرۀ برادر ديني كه او را براي خدا دوست مي داري عبادت است.[8]
بايد
توجه داشت كه در برخي از احاديث نسبت به اداي حق مادر و اهميت آن تاكيد بيشتري به
عمل آمده است؛
حضرت
رضا (ع) فرمودند: حق مادر لازم ترين و واجب ترين حقوق است براي اين كه او بار وجود
تو را در داخل وجود خود در مدت نسبتا طولاني حمل كرد و حفاظت تو را با چشم و گوش و
تمام اعضا و جوارح خود در حالي كه از اين كار مسرور و شادمان بوده به عهده گرفت و
از اين كه او گرسنه مانده است تا تو سير و تشنه مانده است تا تو سيراب و با لباس
ساده ساخت تا تو لباس بهتر بپوشي و در زير آفتاب كار كرد تا تو در سايه بيارامي و
از اين كارها نيز خشنود بود، بنابراين بايد به اندازۀ توان و قدرت خود در راه
سپاسگزاري او بكوشي هر چند هرگز طاقت اين كه كوچك ترين حق او را ادا كني نداري.[9]
مردي
به خدمت حضرت پيغمبر (ص) عرض كرد يا رسول الله! مادر من سخت پير شده است و من او
را بر پشت خود حمل مي كنم و از دسترنج خودم با كمال عطوفت او را غذا مي دهم و با
دست خود كارهاي مربوط به او را انجام مي دهم آيا با اين وصف زحمات او را جبران
كرده ام؟
حضرتش
فرمود: نه، هرگز زيرا شكم او مسكن تو و پستان هاي او مخزن آب و نان تو و پاهاي او
وسيله حركت تو و دست هاي او سپر تو و آغوش او محل آرامش تو بود و او اين كارها را
با كمال خشنودي انجام مي داد و آرزوي بقاء و حيات تو را داشت اما كارهائي را كه
گفتي انجام مي دهي انجام مي دهي ولي دوست داري كه او از دنيا برود (بيش از اين به
زحمت نيفتد يا مزاحم تو نباشد).[10]
منصوربن
حازم از حضرت صادق (ع) پرسيد كدام يك از اعمال نيك با فضيلت تر است؟
حضرتش
فرمودند:
سه
چيز افضل اعمال است:
1ـ
نماز خواندند در موقع خود.
2ـ
نيكي و احسان به پدر و مادر.
3ـ
جهاد در راه خدا.[11]
حضرت
رضا (ع) فرمودند خداوند به سه چيز توام با سه چيز ديگر امر فرموده است:
1ـ
امر او به اداي نماز با امر او به اداي زكات توام است بنابراين كسي كه نماز را بجا
آورد ولي زكات را ادا نكند نماز او مورد قبول نيست.
2ـ
امر او به اداي شكر و سپاسگزاري براي خدواند با امر او به شكر گزاري و احسان به
پدر و مادر توام است و كسي كه پدر و مادر
را شكر گزاري نكند خدا را نيز شكر نكرده است.
3ـ
امر او به تقوا با امر او به صله ارحام (برقراري ارتباط نيكو با خويشاوندان) با هم
توام است و كسي كه صله ارحام را بجا نياورد تقوا را نيز نسبت به خداوند مراعات
نكرده است.[12]
از
تعدادي احاديث مذهبي اين مطلب نيز استفاده مي شود كه وظيفه و لزوم نيكي و احسان به
پدر و مادر مخصوص زمان حيات آنها نيست و براي فرزندان لازم است پس از مرگ نيز به
ياد آنها باشند و از احسان و نيكي نسبت با آنها مضايقه نكنند كه حضرت باقر (ع)
فرمودند:
چه
بسا افرادي كه در حال زندگي پدر و مادر خود درباره آنها نيكي مي كنند ولي پس از مرگ دَيْن آنها را اداره نمي كنند
(بايد بدانيم نماز و روزه اي كه از پدر فوت شده است بر عهده پسر بزرگتر است كه
بايد انجام بدهد) و براي آنها استغفار نمي نمايند در نتيجه خداوند آنها را جزء
كساني كه مراعات حق پدر و مادر نكرده اند و با اصطلاح «عاق والدين» مي باشند قرار
مي دهد و به عكس چه بسا كساني كه در حال زندگي پدر و مادر «عاق» بوده و حق آنها را
مراعات نكرده اند اما پس از مرگ آنها دَيْن آنان را اداء مي كنند و براي آنها
استغفار مي نمايند خداوند آنها را جزء كساني كه حقوق پدر و مادر را مراعات مي كنند
به حساب مي آورد.[13]
به
طور خلاصه اين موضع از احاديث ديني به طور رورشن استفاده مي شود كه اداي حق پدر و
مادر در همين دنيا آثار و فوائد دنيوي و
در عالم آخرت موجب سعادت خواهد بود و تخلف از آن در دنيا باعث موجب و عذاب و شقاوت
خواهد گشت.
حضرت
صادق (ع) فرمودند: اگر مي خواهي خداوند عمر تو را زياد و طولاني كند پدر و مادر را
خشنود و راضي نگهدار از آن پس اضافه كردند نيكي درباره پدر و مادر موجب افزايش
روزي نيز مي گردد.[14]
و
نيز حضرت صادق (ع) فرمودند شما درباره پدران خود نيكي و احسان كنيد تا فرزندان شما
نيز درباره شما نيكي و احسان نمايند و شما از زنها و نواميس مردم چشم بپوشيد و عفت
را مراعات كنيد تا مردم از نواميس شما چشم بپوشند و عفت را نسبت به آنها رعايت
كنند.[15]
مردي
از راويان حديث بنام حنان مي گويد ما در محضر پربركت حضرت صادق (ع) شرفياب بوديم و
مردي بنام ميسر در آن محضر از ارتباط خويشاوندي سخن به ميان آورد حضرتش به او
فرمودند اي ميسر عمر تو چندين دفعه به پايان رسيده و اجلت سر آمده است ولي چون تو
با خويشاوندان خود خوشرفتار مي باشي و صله ارحام به جا مي آوري خداوند اجل تو را
به تاخير انداخته است اگر دوست مي داري كه عمرت زياد شود به پدر و مادر خود تا مي
تواني نيكي و احسان كن.[16]
حضرت
صادق (ع) فرمودند: كسيكه مي خواهد سكرات و شدائد مرگ را خداوند بر او آسان بگرداند
با خويشاوندان خود ارتباط قرابت را حفظ كند و درباره پدر و مادر خود نيكوكار باشد
كه اگر چنين باشد خداوند سكرات مرگ را بر او آسان ميكند و در زندگي هرگز گرفتار
فقر نمي گردد.[17]
حضرت
عسكري (ع) فرمودند: عقوق (يعني رعايت نكردن حق پدر و مادر) باعث فقر و تنگدستي و
موجب ذلت انسان مي گردد.[18]
مردي
به نام ابراهيم بن شعيب مي گويد به محضر حضرت صادق (ع) عرض كردم: پدر من سخت پير و
ضعيف شده است و ما او را براي انجام حاجت بر دوش گرفته حمل مي كنيم. حضرتش به او
فرمودند: تو خود شخصا اين كار را به عهده بگير و با دست خود لقمه در دهان او بگذار
كه همين كار فردا (روز قيامت) براي تو بهشت خواهد شد.[19]
حضرت
پيغمبر (ص) فرمودند:
چهار
عمل است كسي كه آنها را به جا بياورد خداوند رحمت خود را بر او مي گستراند و او را
داخل بهشت مي كند.
1ـ
با حسن اخلاق با مردم معاشرت كردن.
2ـ
با درماندگان و غمزدگان همدردي كردن و به آنها نيكي كردن.
3ـ
براساس مهرباني و عطوفت با پدر و مادر رفتار كردن.
4ـ
نسبت به زيردستان نيكي و عطوفت داشتن.[20]
در
مقابل اين احاديث، احاديث بسياري نيز به طور صريح و روشن بر اين مطلب تاكيد دارند
كه كسي كه حق پدر و مادر را رعايت نكند هرگز داخل بهشت نمي شود براي نمونه به ذكر
دو تا از آنها اكتفا مي شود:
1ـ
حضرت صادق (ع) فرمودند: كسي حق پدر و مادر را رعايت نمي نمايد هرگز داخل بهشت نمي
گردد.[21]
2ـ
و نيز آن حضرت فرمود: روز قيامت هنگامي كه پرده بهشت كنار زده مي شود همه افراد
مگر يك گروه از فاصله پانصد سال راه بوي بهشت را استشمام مي كنند و آن يك گروه
كساني هستند كه عاق پدر و مادر باشند.[22]
ادامه
دارد
رابطه حوادث با اعمال انسان
هدايت
در قرآن
تفسير
سوره رعد
قسمت
بيست و دوم ـ آية الله جوادي آملي
رابطه
حوادث با اعمال انسان
حافظان
و مراقبان الهي
انسان
و تمام شئون حيات او در مشهد و محضر خداي سبحان است و ذره اي از آن شئون، از علم
الهي، غيبت و غروب ندارد و حتي تصميم هاي نهاني و پنهاني او در محضر الهي است و
لذا در آيه كريمه سوره «رعد» فرمود: «لَهُ مُعَُقّباتٌ مِنْ خَلْفِهِ يَحْظُونَهُ
مِنْ اَمْرِ اللهِ» ـ براي انسان ماموراني است كه پياپي، از پيش رو و از پشت سرش
او را از حوادث (غير حتمي) حفظ مي كنند. در اينجا چون شئون علمي حق را بيان فرمود،
شئون تدبيري حق را هم بيان مي فرمايد به اين معني كه مي فرمايد: نه تنها همه
كارهاي شما را مي دانيم، بلكه همه كارهاي شما را اداره مي نمائيم، و چنين نيست كه
در دنيا آزاد و رها باشيد و فقط در قيامت حساب پس دهيد بلكه در اينجا هم تحت تدبير
حفظه ما مي باشيد، و از چند طريق، فرشتگان ما مراقب شما هستند و اگر وقتي مصلحت
ايجاب كرد، همان وقت شما را به دست عذاب مي سپاريم.
ضميرهاي
چهارگانه اي كه در آيه فوق مي باشد به انسان بر مي گردد، يعني براي انسان تعقيب
كنندگاني مي باشند كه مراقب او هستند و ممكن است معقبات به معني حافظان باشد كه از
طرف خداوند، يكي پس از ديگري به دنبال هم براي حفاظت انسان مي آيند و با اين تفسير
چنين مي شود كه وقتي آن فرشتگان و ماموران روزانه مي روند، فرشتگان شب پس از
رفتنشان مي آيند، نظير آن چه درباره نماز فجر آمده است «اِنّ قرآن الفجر كان
مشهوداً»[1] و نماز
صبح را به جاي آور كه مشهود فرشتگان است، كه هم مشهود ملائكة الليل است و هم
مشهود ملائكة النهار، ملائكه ليل حافظان شبانه الهي هستند و ملائكه نهار حافظان
روزانه الهي مي باشند، كه به دنبال رفتن فرشتگان ليل، فرشتگان روز مي آيند و اين
دو مُعَقِب يكديگرند، يا معقب انسان اند و آنها را از پيش رو و پشت سر تحت نظر
دارند؛ تعقيب از جلو به اين معنا است كه مراقب انسان از اين سمت نيز مي باشند، يك
عده از آنان از جلو انسان و يك دسته از پشت سر، و يك عده از يمين و سمت راست و يك
دسته از يسار و سمت چپ مواظب اند و انسان از هر سو در احاطه حفظه و مراقبين الهي
است چرا كه انسان «كادح الي ربّه» است و سير الي الله دارد، لذا از هر سو اعمال او
را زير نظر دارند كه ببينند چه مي كند، تنها جلو و دنبال جسماني او نيست، بلكه
اعمالي را كه پشت سر گذاشته و انجام داد و تصميم ها و نيت هائي را كه براي آينده
دارد، آنها را هم مراقبت مي نمايند.
و
قسمت مهم همين خاطرات نفساني او است كه چه در پيش دارد و چه پشت سر گذاشته است،
همه و همه اينها تحت مراقبت و دقت ماموران الهي است.
در
مورد اين اصل كه براي هر انساني حافظي مي باشد در سوره «طارق» چنين آمده است «اِنْ
كُلُّ نفسٍ لمّا عليها حافظ»[2]ـ هيچ
انساني نيست جز اين كه از سوي خداي سبحان نگهبان و حافظي، تمام كارهايش را با دقت
تحت مراقبت دارد. و در سوره «انفطار» مي فرمايد: «و انَّ عليكم لحافظين كراماً
كاتبين»[3]ـ بر
شما حافظان داراي مقام بزرگ دو نويسنده (اعمال) گماشته شده است. اين فرشتگان به
اعمال ظاهري و باطني ما واقف اند، چرا كه مامور ثبت و نوشتن همه اينها مي باشند،
تا در قيامت به آنها رسيدگي گردد، لذا مي فرمايد: «اِنْ تبدوا ما في انفسكم او
تخفوه يحاسبكم به الله»[4]ـ آن
چه در دل داريد اگر آشكار سازيد يا پنهان خداوند شما را طبق آن محاسبه مي نمايد.
پس معلوم مي شود كه آن فرشتگان كرام كاتبين از آشكار و نهان انسان آگاه مي باشند و
آن را مي نويسند. در روايتي از حضرت موسي بن جعفر (ع)در اين باره چنين سوال شده
است: «سألته عن الملكين هل يعلمان بالذّنب اذا اراد العبد انْ يفعله او الحسنة؟» ـ
آيا دو فرشته مامور نوشتن اعمال، هنگامي كه انسان اراده و نيت انجام گناه يا كار
نيك را مي نمايد، به آن آگاهي مي يابند؟ امام از آن شخص پرسيد: آي بوي عطر و بوي
بد يكي است؟ راوي مي گويد: عرض كردم: خير، آن گاه حضرت فرمود: «اِنَّ العبد اذا
هَمَّ بالحَسَنة خرج نَفَسُه طَيّبُ الرّيح،… و اذا هَمَّ بِالسَّيّةِ خَرَجَ
نَفسَهُ مُنْتِنُ الرّيح»[5]ـ
هنگامي كه بنده، اراده و آهنگ كار نيك مي نمايد، نفسش خوشبو خارج مي شود، و چون
تصميم گناه و كار زشت گيرد نفسش بدبو بيرون آيد.
محافظت
از امر الهي
«يحفظونه
من امرالله».
خداوند
در مقام بيان توحيد ربوبي، مساله عالميت خويش را به كل شيء ذكر فرمود، سپس نحوه
تدبير انسان را بيان فرمود كه در تمام شئونيش تحت تدبير خداي سبحان مي باشد، زيرا
هيچ چيز بدون اذن حضرت حق در جهان نمي تواند به انسان آسيبي وارد سازد و نه كسي از
آسيبي به غير اذن او محفوظ مي ماند.
پس
هم آسيب رساني و هم صيانت از گزند تحت تدبير خداي سبحان مي باشد، و به عبارت ديگر:
چنين نيست كه حادثه اي خود به خود به كسي وارد گردد، يا شخصي بيرون از خواست او از
آسيبي محفوظ ماند، لذا در سوره «سبا» در اين باره فرمود: «و ربك علي كل شيءٍ حفيظ»[6]ـو
در آيات ديگر سوره ها نيز آمده است، چنان چه در سوره بقره درباره حفظ آسمان ها و
زمين ها مي فرمايد: «و لا يَؤدهُ حفظهما»[7]ـحفظ
زمين و آسمان او را به زحمت نمي اندازد و بر او آسان است، چون خدا ربّ العالمين
است، پس ممكن نيست چيزي خواه به سود و يا به زيان كسي يافت شود، مگر به اذن خداي
تعالي، چرا كه قبلا گذشت كه «و كلّ شيءٍ عنده بمقدار» ـ يعني هر چيزي كه در جهان
خلقت يافت مي شود با اندازه و مقدار مشخص خلق مي شود و با اذن و فرمان حق تعالي
است.
پس
فرشتگان ياد شده در آيه، معقبات خاص اند كه انسان را از امر «الله» حفظ مي نمايند
يعني از حوادثي كه بخواهد روي بدهد، اين فرشتگان انسان را از آنها حفظ مي نمايند.
و به عبارت ديگر: هيچ حافظي براي انسان جز خداي انسان نيست؛ نه خود انسان، چنان
قدرتي دارد كه خويشتن را حفظ نمايد، نه موجود ديگري آن توان را دارد كه حافظ انسان
باشد. بنابراين، فرشتگان «معقِب» انسان را از امر خدا و به امر خدا حفظ مي نمايند.
در
سوره انبياء مي فرمايد: «قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بالليّل و النّهار من الرّحمن»[8]ـ بگو
چه كسي شما را از خداي رحمان اگر بخواهد به شما آسيبي وارد سازد، حفظ مي نمايد.
«مِنْ» در اينجا، از نظر ادبي «مِنِ نشويّه» است، يعني منشا اين محافظت همان رحمت
او است، پس هيچ حافظ و نگهباني جز خدا نيست، و انسان پيوسته زير پوشش مراقبت
ماموران الهي است تا هنگامي كه اجل معينش فرا رسد. اين كه اميرمومنان (ع)در دعاي
شريف «كميل» به خداي سبحان عرضه مي دارد: «اللهم مولاي كم من قبيح سترته و كم من
فادح من البلاء اقلته و كم من عثار وقيته و كم من مكروه دفعته»: مولاي من! چه بسا
زشتي هايم را پوشاندي و چقدر از سنگيني بلاها بر من جبران نمودي و چقدر از لغزشها
نگه داشتي و چقدر از بديها و شرها از من دفع كردي. چه بسا بلاها است كه انسان توجه
به آن ندارد تا درصدد دفعش برآيد، بر فرض توجه كه قدرت دفعش را هم ندارد، و از
بسياري لغزشها كه انسان نمي داند در اثر صيانت و حراست كيست كه از آن محفوظ مانده
است؟ در بسياري از موارد تصميم بر انجام كاري مي گيرد، ولي بعد پشيمان مي شود، ولي
نكته و علت اين پشيماني برايش مشخص و روشن نيست، آن گاه كه متوجه مي شود با خود مي
گويد: چه خوب شد من آن كا را انجام ندادم.
چنين
نيست كه بدون دليل از انجام كاري پشيمان گردد، بلكه مبدئي است به نام «مُقلِّب
القلوب» كه در تصميم او اثر مي گذارد. اگر موحدي مانند اميرمومنان (ع)باشد دليل
اين پشيماني را توجه آن مقلب القلوب مي داند و اگر يك آدم متعارف و معمولي باشد،
آن را به شانس نسبت داده و مي گويد: شانس من ياريم كرد كه از انجام آن منصرف شدم!.
در
صورتي كه شانسي در كار نيست، و اصلا شانس يك امر وهمي و خيالي است و عقل و نقل آن
را تخطئه و باطل مي دانند ولي توحيد را هم عقل و هم نقل ثابت مي نمايد. پس اگر كسي
تابع عقل و وحي نباشد، خواه ناخواه تحت تاثير اين اوهام و خيالات قرار مي گيرد و
معتقد به خوش شانسي و بدشانسي مي شود.
در
جريان اصحاب كهف خداوند در آيه «25» سوره مباركه «كهف» مي فرمايد:
«وَ
لَبِثُوا في كَهْفِهِمْ ثلاث مائه سِنينَ وَ ازدادُوا تِسعاً» سيصد و نه سال در
غار بودند، و مي فرمايد: «و نقلّبهم ذاتَ اليمين و ذاتَ الشمال»[9]ـ ما
آنها را به طرف راست و چپ مي گردانيديم و از اين پهلو به آن پهلو تا لباسشان و يا
بدنشان بر اثر يك جا ماندن، آسيب نبيند، البته در بعضي از روايات درباره بودن آنها
در غار، سيصد سال ذكر شده است كه به واسطه تفاوت سال شمسي و قمري است. ما هم در
خوابهاي شبانه بي آنكه توجه داشته باشيم از اين پهلو به آن پهلو مي خوابيم، تا
خستگي رفع، و از آسيب محفوظ بمانيم، پس در خواب هم دست تدبير او است كه ما را
تدبير مي نمايد.
فرشتگان
الهي هم اعمال شما را ضبط مي نمايند و هم شما را حفظ مي كنند. اين طور نيست كه
خاطرات در تاريخ محو گردد، بلكه در حافظه تاريخ محفوظ مي ماند، و در كتاب مبين ثبت
مي شود، و هيچ يك از گفتار و رفتار انسان از بين نمي رود. در سوره «ق» مي فرمايد:
«وَ لَقَدْ خَلَقْنا الأنسانَ و نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ» ـ ما
انسان را آفريديم و از وسوسه هاي نفس او هم باخبريم. نفس عامل قريب و نزديك وسوسه
است و شيطان عامل بعيد. شيطان اگر بخواهد وسوسه كند از راه نفس اماره به وسوسه مي
پردازد. چنين نيست كه بدون واسطه وسوسه نمايد، پس قواي نفساني ما ابزار دست شيطان
مي شود، چنان چه سمّي بخواهد كسي را از بين ببرد، بايد از راه دستگاه گوارش باشد،
لذا در سوره «ناس» مي فرمايد: «الذي يُوَسْوسُ في صدور الناس» خناس كه در سينه هاي
مردم وسوسه مي نمايد. و اين خنّاسها دو قسم اند، مردمي كه تحت تدبير شيطان خوي
شيطنت در آنها پيدا مي شود و به صورت دوست و رفيق، انسان ها را وسوسه و گمراه مي
نمايند.
و
نيز در آيات بعد فرمود:
«اذ
يَتَلَقَي المُتَلقيان عَنِ اليُمين و عَن الشّمال قَعيْدٌ، ما يَلْفِظُ مِنْ
قَوْلٍ اِلا لَدَيْهِ رَقيْبٌ عَتيدٌ»[10] آن
دو فرشته كه براي رسيدگي و حفظ گفته هاي انسان ماموريت دارند، يكي از طرف راست، و
ديگري از طرف چپ، با يكديگر برخورد مي نمايند. «قعيد» يعني نشسته و كمين كرده و در
دو جانب انسان، نگهبان گفتار و كردار او مي باشند و هيچ سخني از او سر نمي زند،
مگر اين كه در كنار او آن دو فرشته رقيب و عتيد حاضرند، نه اين كه يكي رقيب است و
يكي عتيد، بلكه هر يك از ان دو داراي اين صفت است. رقيب يعني مراقب خوبي او است، و
به كسي رقيب گفته مي شود كه رَقَبه و گردن مي كشد، تا چيزي از او فوت نشود و همه
چيز را ضبط مي نمايد، و عتيد يعني مستعد و آماده است براي ضبط آن چه كه انسان مي
گويد، پس هر كدام، هم رقيب و هم عتيد مي باشند. و در آيه 21 مي فرمايد: «وَ جاءَت
كُلُّ مَعَها سائقٌ و شهيدٌ» ـ آن گاه كه
قيامت فرا مي رسد، هر انساني كه وارد محشر مي شود، دو نفر همراه او است، يكي آن كه
او را به سوي محكمه و دادگاه عدل الهي سوق مي دهد و ديگر آن كه بر اعمال او گواهي
و شهادت مي دهد. و در سوره «انعام» مي فرمايد: «حتّي اذا جاء احدكم الموت تَوَفّتْه
رُسُلشُنا و هُم لا يفرّطون»[11] تا
هنگامي كه مرگش فرا رسد، ماموران ما او را توفّي مي كنند و آنها در انجام
ماموريتشان كوتاهي نمي نمايند.
ارتباط
حوادث با اعمال انسان
ميان
اعمال انسان و حوادث، ارتباطي مستقيم برقرار است، به طوري كه هيچ نعمتي را خداي
متعالي كه به شما عنايت فرموده، سلب نمي نمايد مرگ اين كه شما موجبات سلب آن را با
اعمال بد خود فراهم سازيد؛ آن وقت است كه ماموران الهي ديگر از شما صيانت و محافظت
نمي كنند و شما را به حال خودتان وا مي گذارند، چرا كه فرشتگان چنان كه حافظ انسان
از مرگ مي باشند، حافظ او از زوال نعمت نيز هستند. اين كه در ادعيه آمده است:
«الهي لا تكِلني الي نَفْسي طَرْفَةَ عين» ـ خداوندا! مرا به اندازه يك چشم به هم
زدن به حال خودم وامگذار، چگونه ممكن است كه خداي سبحان انسان را به خودش واگذار
سازد؟ معني اين دعا اين است كه لطف و محافظت و عنايت را از من سلب مكن، كه خود من
از مقاومت در برابر حوادث ناتوانم و ديگري هم قادر به حفظ و حل مشكل من نمي باشد،
لذا در قرآن كريم اين مساله به صورت يك اصل بيان شده است كه «اِنَّ الله لا
يُغيّرُ ما بِقومٍ حتي يُفيّروا ما باَنْفسِهِمْ و اذا اراد الله بِقومٍ سُوءً
فَلا مرَدَّ لَهُ و ما لَهُمْ مَنْ دونه مِنْ وال» ـ خداوند سرنوشت هيچ قومي را
تغيير نمي دهد، مگر اين كه آنها خود را تغيير دهند، و چون خداوند اراده سوئي به
قومي كند، هيچ چيز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستي نخواهد بود. كارهاي مهم از
درون شروع مي شود و لذا قرآن خيلي در مورد ظاهر انسان بحث نمي كند، چرا كه اگر جان
انسان آلوده باشد، زمينه زوال نعمت فراهم مي شود، و اصلاح بدن هم بي فائده است، پس
هر ستم و گناه و اسرافي كه از انسان سر مي زند، زبانش متوجه خود او است و بر
خويشتن ستم روا مي دارد، لذا فرمود: «قُلْ يا عباديَ الذينَ اسرفوا علي انفسهم لا
تقنطوا من رحمة الله انَّ الله يغفر الذنوب جميعا انّه هو الغفور الرحيم»[12] ـ
بگو: اي بندگان من كه بر خود اسراف و ستم نموده ايد، از رحمت خداوند نوميد نگرديد،
كه خدا تمام گناهان را مي آمرزد و همانا خداوند بسيار آمرزنده و بسيار بخشنده است.
بنابراين اگر كسي از درون تيره شد، زمينه زوال نعمت را در خويش فراهم ساخته است.
در
جهاني كه به سر مي بريم چيزي به عنوان اكرام مطرح نيست، اكرام واقعي در بهشت است،
و آن چه به نام رفاه و آسايش است. چنان چه در سوره مباركه «فجر» مي فرمايد براي آزمايش
مردم است، «فامّا الانسان اذا ما ابْتَليهُ رَبُهُ فَاكْرَمَهُ وَ نَعَمَهُ
فَيَقُولُ رَبّي اَكْرَمَنِ، و امّا اذا ما ابْتَليهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ
فَيَقُولُ رَبّي اَهانَن»[13] ـ
اما انسان چون خداوند او را براي امتحان اكرام مي نمايد و نعمت مي بخشد مي گويد:
پروردگارم مرا گرامي داشته است و اما هنگامي كه از روي آزمايش او را در تنگنا و
تنگدستي قرار مي دهد مايوس گرديده و مي گويد: پروردگارم مرا خوار كره است. سپس مي
فرمايد: «كلاّ» كلاّ حرف ردع است و براي ردّ اين هر دو پندار غلط فرمود: نه چنين
است، روبراه شدن وضع انسان و مرفه شدن دليل اكرام الهي نيست، اكرام به تقوي است نه
به داشتن نعمت، و اگر فقير شد مي گويد: خدا مرا اهانت نموده است، در حالي كه اهانت
به عصيان است. اين پندارها مربوط به انسان عادي است و از چنين انساني نقل مي
نمايدف بلكه اينها وسيله امتحان است نه دليل اكرام و اهانت، چنان چه سلامتي و
بيماري نيز، خود امتحان و آزموني است براي انسان، تا در جريان اين امتحان ها مشخص
شود كه در فقر و مرض و غنا و سلامتي چه مي كند؟ پس تمام شئون زندگي ما ابتلاء و
آزمايش است، و وقتي انسان از درون تغيير كرد و تيره شد. آن نعمت هاي الهي از او
سلب مي شود و به فرشتگاني كه حافظان بامرالله و من امر الله اند، خداي سبحان دستور
صيانت و حفظ او را نمي دهد. در سوره «انفال» كه جريان آل فرعون را ذكر مي نمايد مي
فرمايد: «كَدأب آل فرعون و الذينَ من قَبْلِهِمْ كفروا باياتِ الله فَاَخذَهُمُ الله
بِذنُوبِهمْ اِنَّ الله قويٌّ شديدُ العِقاب، ذلكَ بانَّ الله لَمْ يكُ مُغَيّراً
نِعْمَة اَنْعَمَها علي قومٍ حتي يُفيّروا ما باَنْفسِهِمْ وَانَّ الله سميعُ
عليم»[14] ـ
همانند حال نزديكان و خاندان فرعون و آنهائي كه با او بودند كه پيش از آنها بودند،
آنها آيات خدا را انكار كردند، خداوند هم آنان را به گناهانشان كيفر داد، خداوند
قوي و عذابش سخت و شديد است، و اين معني به دليل اين است كه خداوند هيچ نعمتي را
كه به گروهي داده تغيير نمي دهد جز آن كه آنها خودشان را تغيير دهند و خداوند شنوا
و دانا است. كه اين آيه هم مشابه آيه اي است كه در سوره «رعد» آمده و ذكر كرديم. و
«لم يك مغيّراً» اين مطلب را مي رساند كه اين يك سنت ناپذير الهي است، ولي اگر «لا
يُغيرُ» بود، تنها دليل اين بود كه يك سنت است، اما تغيير آيه، اين معنا را به
عنوان يك سنت لا يتغيّر بهتر تفهيم مي نمايد، «و ان الله سميعٌ عليم» خدا به همه
خصوصيات عالم است.
تقوي
و برخورداري از بركات الهي
و
در سوره «اعراف» اين رابطه ميان اعمال انسان و نعمت هاي الهي را به اين گونه بيان
نموده است، «وَ لَوْ اَنّش اَهْلَ الْقُري آمنوا و اتّقوا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ
بَرَكاتٍ مِنَ السّماء وَ الأرْضِ وَ لكِنْ كذّبوا فَاَخَذْناهم بما كانوا
يَكْسِبُونَ»[15] ـ اگر
مردمي كه در شهرها و آبادي ها به سر مي برند ايمان بياورند و متقي گردند. بركات
آسمان و زمين را بر آنها مي گشائيم ولي تكذيب كردند، ما هم آنان را به سزاي
كارهايشان كيفر داديم.
تنها
اعتقاد كافي نيست، بلكه بايد انسان از نظر اعتقاد مومن و از نظر عمل هم صالح باشد.
تقوا يعني عمل صالح، اين آيه تلازم ميان ايمان و تقوي را از يك طرف و برخورداري از
بركات الهي را از طرف ديگر تبيين مي نمايد. مردم صالح و با ايمان وقتي از بركات
الهي متنعّم شدند، در برابر آنها خاضع اند و قهراً آن را به جا مصرف مي نمايند و
شاكر خواهند بود، و سر اين ارتباط اين است كه انسان و اعمالي كه از انسان سر مي
زند، جداي از نظام آفرينش نيست، چرا كه انسان يك موجود جداي از نظام خلقت نمي
باشد، تا چنين توهم شود كه ايمان و تقواي او در حوادث روز نقشي ندارد. انسان
موجودي است از موجودات همين عالم و همه اعمال و عقائد و رفتار و كردار او در جهان
نقش دارد، و حوادث مهم جهان هم در كيفيت تصميم گيري انسان بي نقش نمي باشد، پس
انسان موجودي جدا و گسيخته از عالم نيست تا توهم گردد كه صلاح او چگونه باعث بركات
مي شود يا چگونه دعا و نماز استسقاء سبب بارش و نزول باران خواهد شد، و چگونه دعا
نظام را عوض مي كند؟ انسان واقعيتي است در كنار ديگر واقعيت ها، و آن خدائي كه
جهان و انسان را آفريد يك موجود گسيخته و بريده از عالم نيافريده است تا حسنات و
سيئات او تاثيري در نظام آفرينش نداشته باشد.
بوعلي
سينا رساله اي دارد براي اثبات اين كه بين اعمال امت و حوادث روز فاصله اي نيست و
در الهيات شفا اين سخن بلند را دارد كه مبادا چنين پنداريد كه يك نماز و يا دعاي
شما در ريزش باران نقشي ندارد. آنها كه فيلسوف نما هستند هنرشان اين است كه عقايد
مرم را انكار كنند، اكثر چيزهائي كه تودۀ مسلمين به آنها اعتقاد دارند براي من
قابل برهان است، قرباني ها، صدقات، صله هاي رحم، دعاها و امثال ذلك، در كل نظام
تاثير دارد، انسان با همه خاطرات و اعمالي كه از او نشات مي گيرد مهره هاي همين
جهان است، لذا در قرآن كريم در سوره اسراء آيه 8 و در سوره انفال آيه 19 آمده است
«وَ اِنْ عُدْتُمْ عُدنا وَاُنْ تَعُودوا نَعُدْ» ـ اگر شما بر گرديد و عوض شويد
لطف ما هم بر مي گردد، چنين نيست كه هر كاري انجام دهيد، حوادث عالم همان طور
ادامه يابد. البته مساله كيفر و عقاب قيامت حساب جداگانه اي دارد، و گاهي هم انسان
را گرفتار تكاثر نموده و به او مال و اولاد مي دهد تا بوسيله استدراج، عصيان و
طغيانش افزون گرديده و سرگرم گردد، تا سرانجام در قيامت بر او سخت گرفته شود.
ادامه
دارد
مرجعيت در پيام امام
مرجعيت
در پيام امام
«انا
نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون».
خداوندا!
تو را سپاس مي گوئيم كه گرچه از نعمت وجود آن رهبر عظيم الشان محروميم ولي پيام
هاي ارزشمند او را كه همه نور و هدايت و ذكر و يادآوري و ارشاد و رهنمود است، براي
ما و نسل هاي آينده حفظ كردي و نگهداشتي؛ به اميد اين كه اين «ذِكر» پيوسته چراغ
راه ما باشد.
خلأ
بزرگي كه پس از رحلت جانسوز حضرت امام «قدس الله نفسه الزكيه» جامعه اسلامي را فرا
گرفت، مسئله مرجعيت را بيش از پيش، حساس و مهم جلوه گر ساخت كه احساس نياز شديدي
به بازنگري و دقت در آن براساس تفكر عميق و واقع بينانه حضرت امام مي شود. و اين
امر ما را واداشت كه بار ديگر در حد توان اين مسئله را در پيام هاي نوراني ايشان
جستجو كنيم. به نظر مي رسد ايشان در اين اواخر متوجه نزديك شدن اين خلأ عظيم بوده
اند كه اين همه بر اين مطلب تاكيد داشته اند و خواسته اند كه مردم را در انتخاب
مرجع آينده روشن سازند و حوزه هاي علميه را در تربيت طلاب متوجه ضرورت ها و نيازها
بنمايند و خطر نفوذ ايادي استكبار را در مركز قدرت اسلامي ـ يعني حوزۀ علميه و
مرجعيت ـ اعلام كنند، و در كوتاه سخن، خط مشي آيندۀ مرجعيت و تقليد و جايگاه مردمي
و قانوني آن را مشخص نمايند. ما بايد با تمام وجود، اين رهنمودها را مورد دقت و
بررسي قرار دهيم و براساس آن مرجع خود را بشناسيم و دشمنان اسلام را در هر لباس از
مخلصان و خدمتگزاران جدا كنيم.
اولين
نكته اي را كه بايد در شناخت مرجع، مورد توجه قرار داد، ميزان وفاداري و ايمان او
به انقلاب و حكومت اسلامي است؛ اين يك معيار و محك بسيار حساس و در عين حال روشن
است. ما قبل از بحث از اعلميّت و تسلّط فقيه بر مسائل اصول و فقه بايد از سوابق
برخورد او با نظام و انقلاب و امام تحقيق كنيم. كسي كه خيرخواه اين انقلاب و اين
نظام نبوده و در مواقع حساس آن را حمايت نكرده بلكه با سكوت و حتي گاهي با اعلام
موضع منفي در صدد تضعيف آن بوده، هر چند افقه فقهاء عصر و اعجوبه دهر باشد، نمي
تواند مرجع امت اسلامي باشد. چرا؟ زيرا اين انقلاب اولا بزرگترين و ارزشمندترين
دست آورد روحانيت و اسلام و تشيع در طول اين تاريخ خوبنار است و امانت عظيم الهي
است كه بر يكايك ما واجب و لازم است با تمام وجود و نهايت فداكاري از آن دفاع كنيم
و در رشد و گسترش آن كوشا باشيم. اين انقلاب بزرگترين نعمت الهي است كه براي به
دست آوردن و تثبيت پايه هايش خون هزاران شهيد بزرگوار و سلامتي هزاران انسان
وارسته تقديم شده است، پس ما چيزي از آن گرانبهاتر نداريم تا با آن مقايسه شود و
لذا بايد هر چيزي كه با آن مزاحمت كند كنار گذاشته شود.
ثانياـ
اگر انقلاب نكرده بوديم، به هر حال افتان و خيزان هم چنان حوزه و اسلام و روحانيت
و تشيع را در گرداب هاي بلا به نحوي نگه مي داشتيم گاهي فعال و گاهي آرام، گاهي
علني و گاهي مخفيانه در زير پرچم هاي مختلف شرك و كفر و نفاق، در حد امكان، به
وظيفه نگهداري از فقه اهلبيت عليهم السلام و سپردن آن به نسل هاي آينده ادامه مي
داديم ولي اكنون كه اين انقلاب به وقوع پيوسته و دشمنان قسم خوردۀ اسلام و تشيع از
مركز خطر عظيمي كه آنها را تهديد مي كند يعني حوزۀ علميه و مرجعيت شيعه و قدرت و
نفوذ آن مطلع شده اند و ابعاد گوناگون آن را دقيقا تحت نظر دارند شكي نيست كه تنها
حافظ و نگهبان اصل اسلام و تشيع همين انقلاب است و اگر به آن صدمه اي وارد شود
ديگر دشمنان نخواهند گذاشت كه حوزه اي و روحانيتي و فقاهتي و تشيعي و اسلامي باقي
باشد.
اكنون
تشيع در خطرناكترين موقعيت ها قرار گرفته است و ميراث اهل بيت عليهم السلام كه
خونهاي مقدس براي نگهباني از آن ريخته شده، همه در گرو حفظ اين انقلاب است.
بنابراين، با نهايت وسوسه و احتياط در انتخاب مرجع و سپردن قدرت افتاء و رهبري
جامعه بايد دقت شود كه اگر فردي به مرجعيت انتخاب شود يا در مسير مرجعيت آينده
قرار گيرد كه او خيرخواه اين انقلاب نباشد و آن را اصل و پايه دين نداند، خطر
بسيار بزرگي متوجه مذهب و روحانيت اسلام است، بلكه اگر يك مرجع ساده انديش و قابل
نفوذ، بر اريكه افتاء و رهبري تكيه زند، ممكن است در يك موقعيت حساس با يك فتواي
ضد مصلحت نظام و انقلاب چنان ضربه اي به پايه هاي آن بزند كه از همان جا نفوذ دشمن
به آساني ممكن و ميسر باشد.
در
اين زمينه سخنان فراواني را حضرت امام رضوان الله عليه در مناسبات مختلف فرموده
اند كه ما به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
«مردم
بايد محكم بايستند و از اسلام و كشور دفاع كنند و از توطئه ها به خود هراس راه
ندهند كه اگر كمي عقب بنشينند بايد دست از اسلام بكشيم».
«با
هم باشيد، اگر با هم نباشيد شكست مي خوريد، اگر شكست بخوريد، اسلام شكست مي خورد».
17/6/63
«اگر
امروز اسلامي سيلي بخورد، ديگر سربلند نخواهد كرد».
13/10/62
«امروز
قضيه شخص نيست، قضيه يك ملت و بلكه ملت هاي اسلامي در كار است، قضيه اسلام در كار
است، قضيه ارزشهاي الهي در كار است».
24/12/65
«آقا
خودش خيلي آدم خوبي است اما ده نفر از آن سلطنت طلب ها، طبقات بالا و عياش،
منافقين، اقليت و احزاب كه همه مخالف جمهوري اسلامي اند با ظاهر خيلي خوب مي روند
پيش فلان آقا مي نشينند و مي گويند اسلام دارد از بين مي رود مي خواهند اينجا را
كمونيستي كنند و آقا هم فوا باور مي كند. آقا مي نويسد ماليات نبايد داد. روزي چند
ميليون خرج جنگ را با سهم امام مي شود درستش كرد؟! آخر شما ببينيد بي اطلاعي تا
چقدر؟»
27/9/62
راستي اگر فضلا و خبرگان حوزه در تشخيص و
تعيين مرجع مسامحه كنند و كسي به مرجعيت عليا برسد كه با فتوائي ماليات را يا
انتخابات را منع كند چه وضعي پيش خواهد آمد؟!.
مراجع استعمار ساخته
مساله اي كه اكنون در حوزه بسيار مهم و حساس
است مساله كساني است كه سعي در رسيدن به مقام مرجعيت در آيند هاي كه به نظر آنان
چندان دور نيست دارند و بعضي از آنان نيز تا حد زيادي موفق شده اند و مركزيت خود
را محكم ساخته اند و آنها خطر بسيار بزرگي براي جامعه اسلامي و انقلاب اسلامي اند
و ما اگر لازم باشد حتي نام بعضي از آنان را نيز خواهيم برد. ولي ابتدا برخي تذكرت
حضرت امام قدس الله روحه را در اين زمينه مي آوريم.
«راستي اگر كسي فكر كند كه استعمار، روحانيت
را با اين همه مجد و عظمت و نفوذ تعقيب نكرده و نمي كند ساده انديشي نيست؟!»
«روحانيون وابسته و مقدس نما و تحجرگرا هم كم
نبودند و نيستند در حوزه هاي علميه. هستند افرادي كه عليه اسلام ناب محمدي (ص)و
سلم فعاليت دارند. امروز عده اي با ژست مقدس مآبي چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب
و نظام مي زنند كه گوئي وظيفه اي غير از اين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان
احمق در حوزه هاي علميه كم نيست. طلاب عزيز لحظه اي از فكر اين مارهاي خوش خط و
خال كوتاهي نكنند. اينها مروج اسلام آمريكائي اند و دشمن رسول الله (ص)و سلم. آيا
در مقابل اين افعي ها نبايد اتحاد طلاب عزيز حفظ شود؟! استكبار وقتي كه از نابودي
مطلق روحانيت در حوزه ها مايوس شد دو راه را براي ضربه زدن انتخاب نمود. يكي راه
ارعاب و زور و ديگري راه خدعه و نفوذ. در قرن معاصر وقتي حربه ارعاب و تهديد چندان
كارگر نشد راههاي نفوذ تقويت گرديد…».
«آيا مدرسين محترم كه ستون محكم انقلاب در
حوزه هاي علميه بوده اند نفوذبالله به اسلام و انقلاب و مردم پشت كرده اند… اگر
خداي ناكرده اينها شكسته شوند چه نيروئي جاي آنان را خواهد گرفت؟ و آيا ايادي
استكبار، روحاني نماهائي را كه تا حد مرجعيت تقويت نموده است فرد ديگري را بر حوزه
حاكم نمي كنند؟ و آيا آنان كه در طوفان پانزده سال مبارزه قبل از انقلاب و ده سال
حوادث كمرشكن بعد از انقلاب نه غصه مبارزه و نه غم جنگ و ادارۀ كشور را خورده اند
و نه از شهادت عزيزانمان متاثر شده اند و با خيالي راحت و آسوده به درس و مباحثه
سرگرم بوده اند در آينده پشتوانه انقلاب اسلامي باشند؟!».
3 اسفند 1367
بايد اين جمله اخير را تابلو گرفت و در همه
مَدْرسها و مدارس و مساجد و مراكز علمي و فرهنگي نصب نمود، بايد آن را هميشه نصب
العين قرار داد، چه در تعيين مرجع و چه در انتخاب نيروهاي فعال در امور كشور و حتي
در انتخاب مدرّس.
طلاب عزيز بايد توجه داشته باشند كه استكبار
آن روحاني نماها را به طور مستقيم تقويت نمي كند بلكه به دست همين طلاب انقلابي و
رزمنده و زجر ديده، آنها را بر منبر تدريس مي نشاند و سپس تدريجا بر مسند فتوي و
مرجعيت تكيه مي زنند و مال الله را صرف عياشي و سگ بازي! اولاد و احفاد خويش مي
كنند. ما همه در برابر اين امر مسئوليم. هر كس در كلاس يكي از اين درس گويان ضد
انقلاب ـ حتي اگر فقط به سكوت اكتفا مي كند ـ حاضر شود ناخواسته جزء ايادي
استكبار قرار گرفته است. آن مدرسي كه اعلام مي كند كه حاضر نيست حتي يك ثانيه وقت
خود را به بيان يك مطلبي دربارۀ انقلاب صرف كند او نمي تواند ادعا كند كه ساكت است
و مثلا به فتواي فلان مرجع مامور به سكوت است گر چه خود سكوت گناهي كبيره است كه
آمر و مامور را به دوزخ مي برد انشاءالله. ولي اين اعلام ديگر سكوت نيست بايد درس
چنين استادي تعطيل شود حتي اگر بهترين و خوش بيان ترين استاد باشد. اينها از همين
راه تقويت مي شوند و در آينده خود را آية الله العظمي و مرجع تقليد معرفي مي كنند.
بعضي از اينها از سواد بالائي هم برخوردار نيستند ولي از قلم و بيان خوبي برخوردار
و نوشته ها و گفته هاي ديگران را به صورتي زيبا تلفيق مي كنند و كتاب مي نويسند و
درس مي گويند و پول فراوان تقسيم مي كنند و فعاليت تبليغي وسيعي براي مرجعيت بلكه
امامت خود مي كنند. مردم آگاه و انقلابي بايد اين مارهاي خوش خط و خال را بشناسند
و فريب تظاهر و تقدس آنان را نخورند. مسئولان اطلاعاتي و امنيتي بايد فعاليت اينها
را محدود كنند و اموال باد آوردۀ اين ها را كه مال امام (ع)است به نفع حوزه هاي
عمليه و تبليغ شعائر مذهبي و اسلام ناب محمدي (ص)و سلم مصادره كنند تا براي ديگران
نيز كه خيال خام مرجعيت استعماري براي ضربه زدن به انقلاب را در سر دارند درس
عبرتي باشد و پا را از گليم خويش درازتر نكنند و هنوز رسوائي هاي گذشته را در
ترويج از شريعت مداري برطرف نكرده، به فكر چاپ رساله نيافتند.
تحجرگرائي چيست؟
مساله ديگري كه بايد مورد توجه قرار گيرد
تحجرگرايي است. اين واژه در پيام هاي اخير حضرت امام قدس سره العزيز بسيار از آن
سخن به ميان آمده است و ظاهرا باز هم به همان دليل كه آن حضرت خود را آمادۀ رحيل
مي فرمود بر اين امر مهم تاكيد داشته كه از اين خطر بزرگ، جامعه و حوزه را برهاند.
تحجر از ماده حجر به معناي سنگ است. سنگ رمز
خشكي و جمود است و منظور از آن مغزهائي است كه مانند سنگ تنها آن چه را در مدرسه
يا خدمت استاد يافته اند درك مي كنند و هرگز قدرت درك مسائل زندۀ زمان و مكان و
نيازهاي جامعه را ندارند چشم بسته و گوش بسته فتوي مي دهند كه مثلا ماليات در شرع
اسلام نيامده است پس اكل مال به باطل است و حرام است! واضح ترين نمونه تحجر گرايي
در اخباريان مشهود است، آنها حتي اصالة البرائه را در شبهات تحريميه جاري نمي كنند
و مثلا سيب زميني را حرام مي دانند چون رسول خدا (ص)و سلم آن را ميل نفرموده است و
اين روش تفكر در بسياري از مقدس مآبان حوزه به وضوح مشهود است گر چه خود را اخباري
نمي دانند مثلا با قاشق خوراك خوردن را خلاف سيرۀ معصومين و متشرعه مي دانند و من
خود شاهد بودم كه در جلسه اي بحث گرم و دامنه داري ميان بعضي از اين مقدس مآبان و
يك طلبه محقق بود و آنها سعي داشتند با تمسك به سيره و مانند آن خوردن با قاشق را
تحريم كنند. كسي كه چنين تفكري دارد هرگز نمي تواند ماليات و گمرك و امثال آن را
تجويز كند. اگر با چنين تفكري كسي به مرجعيت برسد معلوم است كه در چنين اوضاع و
احوالي چه مصيبتي رخ خواهد داد و جامعه انقلابي و اسلامي دچار چه مشكل بزرگي خواهد
شد. طلاب عزيز و مدرسين محترم و فضلاي حوزه بايد كاملا مواظب باشند كه تحجرگرائي
بر حوزه حاكم نشود و كسي با چنين طرز تفكري بر مسند مرجعيت تكيه نزند اين متحجران
و مقدس مآبان كه در همه چيز تظاهر به تقدس مي كنند به جز در صرف سهم امام و بيت
المال مسلمين كه آن را دربست ملك طلق شخصي وارث آبا و اجدادي خود مي دانند هميشه
بزرگترين مشكل در راه اين انقلاب بوده اند. باز هم از امام بشنويم:
«در مرگ آباد تحجر و تقدس مآبي چه ظلم ها بر
عده اي روحاني پاك باخته رفت، چه ناله هاي دردمندانه كردند و چه خون دلها خوردند
متهم به جاسوسي و بي ديني شدند ولي با توكل بر خداي بزرگ كمر همت را بستند و از
تهمت و ناسزا نهراسيدند و خود را به طوفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ايمان و كفر،
علم و خرافه، روشنفكري و تحجر گرائي سرافراز ولي غرقه به خون ياران و رفيقان خويش
پيروز شدند».
«در شرع مبارزات اسلامي اگر مي خواستي بگوئي
شاه خائن است بلافاصله جواب مي شنيدي كه شاه شيعه است. عده اي مقدس نماي واپس گرا
همه چيز را حرام مي دانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنها قد علم
كند خون دلي كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختي هاي
ديگران نخورده است وقتي شعار جدائي دين از سياست جا افتاد و فقاهت در منطق
ناآگاهان غرق شدن در احكام فردي و عبادي شد و قهرا فقيه هم مجاز نبود كه از اين
دايره و حصار بيرون رود و در سياست حكومت دخالت نمايد حماقت روحاني در معاشرت با
مردم فضيلت شد… در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم مرحوم مصطفي از كوزه اي آب نوشيد
كوزه را آب كشيدند چرا كه من فلسفه مي گفتم!!!».
3 اسفند 1367
عنصر زمان و مكان در اجتهاد
اين نيز يكي از مسائل مهم فقاهت در اين عصر
است كه حضرت امام رضوان الله عليه در اين پيام هاي اخير بر آن تكيه داشتند:
«تذكري پدرانه به اعضاء شوراي عزيز نگهبان مي
دهم كه خودشان قبل از اين گيرها مصلحت نظام نظام را در نظر بگيرند چرا كه يكي از
مسائل بسيار مهم در دنياي پرآشوب كنوني نقش زمان و مكان در اجتهاد و نوع تصميم
گيريها است. حكومت فلسفه عملي برخورد با شرك و كفر و معضلات داخلي و خارجي را
تعيين مي كند و با بحث هاي طلبگي مدارس كه در چارچوب تئوري ها است نه تنها قابل حل
نيست كه ما را به بن بست هائي مي كشاند كه منجر به نقض ظاهري قانون اساسي مي گردد.
شما در عين اين كه بايد تمام توان خودتان را بگذاريد كه خلاف شرعي صورت نگيرد ـ و
خدا آن روز را نياورد ـ بايد تمام سعي خودتان را بنمائيد كه خداي ناكرده اسلام در
پيچ و خم هاي اقتصادي، نظامي، اجتماعي و سياسي متهم به عدم قدرت اداره جهان
نگردد».
پيام به مجمع تشخيص مصلحت 8/10/67
«اما در مورد دروس تحصيل و تحقيق حوزه ها اين
جانب معتقد به فقه سننتي و اجتهاد جواهري هستم و تخلف از آن را جايز نمي دانم.
اجتهاد به همان سبك صحيح است، ولي اين بدان معنا نيست كه فقه اسلام پويا نيست،
زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهاد اند. مسئله اي كه در قديم داراي حكمي
بوده است به ظاهر همان مسئله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام
ممكن است حكم جديدي پيدا كند بدان معنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادي و اجتماعي
و سياسي همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقي نكرده است واقعا موضوع جديدي
شده است كه قهرا حكم جديدي مي طلبد.
مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته
باشد.
براي مردم و جوانان و حتي عوام هم قابل قبول
نيست كه مرجع و مجتهدش بگويد من در مسائل سياسي اظهار نظر نمي كنم.
آشنائي به روش برخورد با حيله ها و تزويرهاي
فرهنگ حاكم بر جهان، داشتن بصيرت و ديد اقتصادي، اطلاع از كيفيت برخورد با اقتصاد
حاكم بر جهان، شناخت سياست ها و حتي سياسيون و فرمول هاي ديكته شده آنان و درك
موقعيت و نقاط قوت و ضعف دو قطب سرمايه داري و كمونيزم كه در حقيقت استراتژي حكومت
بر جهان را ترسيم مي كنند از ويژگي هاي يك مجتهد جامع است.
يك مجتهد بايد زيركي و هوش و فراست هدايت يك
جامعه بزرگ اسلامي و حتي غير اسلامي را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوي و زهدي
كه در خور شان مجتهد است واقعا مدير و مدبر باشد.
حكومت در نظر مجتهد واقعي فلسفه عملي تمامي
فقه در تمامي زوايا زندگي بشريت است. حكومت نشان دهنده جنبه عملي فقه در برخورد با
تمامي معضلات اجتماعي و سياسي و نظامي و فرهنگي است. فقه تئوري واقعي و كامل اداره
انسان از گهواره تا گور است. هدف اساسي اين است كه ما چگونه مي خواهيم اصول محكم
فقه را در عمل فرد و جامعه پياده كنيم و بتوانيم براي معضلات جواب داشته باشيم و
همه ترس استكبار از همين مسئله است كه فقه و اجتهاد جنبه عيني و عملي پيدا كند و
قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد».
«خلاصه كلام اين كه ما بايد بدون توجه به غرب
حيله گر و شرق متجاوز و فارغ از ديپلماسي حاكم بر جهان در صدد تحقق فقه عملي اسلام
برآئيم والا مادامي كه فقه در كتابها و سينه علما مستور بماند ضرري متوجه جهان
خواران نيست. و روحانيت تا در همه مسائل و مشكلات حضور فعال نداشته باشد نمي تواند
درك كند كه اجتهاد مصطلح براي اداره جامعه كافي نيست. حوزه ها و روحانيت بايد نبض
تفكر و نياز آينده جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر
از حوادث مهياي عكس العمل مناسب باشند».
3 اسفند 1367
«مهم شناخت درست حكومت و جامعه است كه براساس
آن نظام اسلامي بتواند به نفع مسلمانان برنامه ريزي كند كه وحدت رويه و عمل ضروري
است و همين جا است كه اجتهاد مصطلح در حوزه ها كافي نمي باشد بلكه يك فرد اگر اعلم
در علوم معهود حوزه ها هم باشد ولي نتواند مصلحت جامعه را تشخيص دهد و يا نتواند
افراد صالح و مفيد را از افراد ناصالح تشخيص دهد و به طور كلي در زمينه اجتماعي و
سياسي فاقد بينش صحيح و قدرت تصميم گيري باشد اين فرد در مسائل اجتماعي و حكومتي
مجتهد نيست و نمي تواند زمام جامعه را به دست گيرد».
منشور برادري ـ 10/8/67
اين نكته از دو بعد اهميت دارد يكي در جهت
شناسائي مجتهد و فقيهي كه مي تواند زمام امور جامعه را به دست گيرد و مرجع تقليد
باشد. كسي كه به عنصر زمان و مكان اهميتي ندهد و همه مسائل را از همان بعد فقهي
كلاسيك بخواهد بررسي كند و براساس آن برداشت ها فتوي بدهد نمي تواند زمامدار جامعه
باشد. و ديگري در جهت حركت فقهي در حوزه است. بايد فضلاي حوزه و مدرسان والا مقام
برنامه درسي را طوري منظم كنند كه طلبه همان فقه سنتي را با مقتضيات زمان و مكان
تطبيق كند و فقهي را بياموزد كه حلال مشكلات جامعه حال و آينده باشد. بايد فقه و
اصول را از بعضي زوايد كه عمر انسان را بيهوده تلف مي كند زدود و اينها معلوماتي
است كه مامور شده ايم از آن به خدا پناه ببريم «و اعوذ بك من علم لا ينفع» مانند
بحث طويل و عريض معناي حرفي يا مفاد مبهمات يا استعمال لفظ در شخص و صنف و نوع
خودش و امثال آنها كه متاسفانه هر چه اصول پيش مي رود به جاي پاك سازي دامنه اين
گونه مباحث بي ثمر گسترده تر مي شود و بايد به جاي آن، بحثهاي اجتماعي و اقتصادي
عصر حاضر را جزء برنامه هاي درسي قرار داد تا فقيه آينده آشنا به موضوعات مهم مورد
نياز جامعه باشد و همان فقه سنتي را در مسائل مهم اجتماعي و اقتصادي زمان پياده
كند و اجتهاد او يك اجتهاد زنده و پويا و متحرك باشد. مثلا مساله بانكداري اسلامي
بايد در حوزه ها مورد بحث و مطالعه قرار گيرد تا همان گونه كه فقه در مباحث طهارت
و صلاة تكامل يافته در اين مساله حساس و سرنوشت ساز جامعه نيز فعال و متكامل شود.
يا مثلا مسائلي مانند مالكيت زمين و حيازت مباهات و استخراج معادن و احياء موات و
مانند آن با توجه به امكانات عظيم كنوني از نظر وسائل كشاورزي و صنعت بايد به دقت
مورد بحث و كاوش فقهي در همه سطوح قرار گيرد تا اين كه معلومات ابتدائي فقه كه در
مرحله سطح تدريس مي شود نيز از اين مسائل باشد
نه از مسائل عبد و جاريه و امثال آن. البته اينها تحولي بسيار عظيم و كاري
بسيار مشكل است ولي به هر حال بايد شروع كرد.
پارسائي و زهد
شك نيست كه يكي از بارزترين شرائط مرجع تقليد
زهد و تقوي است. منظور از زهد اين نيست كه ژنده پوش باشد بلكه منظور اين است كه
براي رسيدن به مقاصد دنيوي و كسب مقام و شهرت تلاش نكند و از خود بي اعتنائي نشان
دهد. و يكي از مشخصه هاي بارز زهد و تقوي در مراجع، بي اعتنائي آنان به سرمايه
داران زالوصفت و زراندوزان از خدا بي خبر است. حضرت امام قدس الله روحه در اين
باره بسيار سخن گفته اند باز هم قسمتي از آن را مي آوريم:
«فرزندان عزيز جهاديم به تنها چيزي كه بايد
فكر كنيد به استواري پايه هاي اسلام ناب محمدي (ص)و سلم است. اسلامي كه غرب و در
راس آن آمريكاي جهان خوار و شرق و در راس آن شوروي جنايت كار را به خاك مذلت خواهد
نشاند! اسلامي كه پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومين و فقراي جهانند و دشمنان آن،
ملحدان و كافران و سرمايه داران و پول پرستانند اسلامي كه طرفداران واقعي آن هميشه
از مال و قدرت بي بهره بوده اند و دشمنان حقيقي آن زراندوزان حيله گر و قدرتمداران
بازيگر و مقدس نمايان بي هنرند».
پيام به جهادگران ـ آذر ـ 1367
«علماي اصيل اسلام هرگز زير بار سرمايه داران
و پول پرستان و خوانين نرفته اند و همواره اين شرافت را براي خود حفظ كرده و اين
ظلم فاحشي است كه كسي بگويد دست روحانيت اصيل طرفدار اسلام ناب محمدي با سرمايه
داران در يك كاسه است و خداوند كساني را كه اين گونه تبليغ كرده و يا چنين فكر مي
كنند نمي بخشد. روحانيت متعهد به خون سرمايه داران زالوصفت تشنه است و هرگز با
آنان سرآشتي نداشته و نخواهد داشت. آنها با زهد و تقوي و رياضت درس خوانده اند و
پس از كسب مقامات علمي و معنوي نيز به همان شيوۀ زاهدانه و با فقر و تهيدستي و عدم
تعلق به تجملات دنيا زندگي كرده اند و هرگز زير بار منت و ذلت نرفته اند.
دقت و مطالعه در زندگي علماء سلف حكايت از فقر
و نهايتا روح پر فتوت آنان براي كسب معارف مي كند كه چگونه در پرتو نور شمع و شعاع
قمر تحصيل كرده اند و با قناعت و بزرگواري زيستند و در ترويج روحانيت و فقاهت نه زور
سر نيزه بوده است نه سرمايه پول پرستان و ثروتمندان. بلكه هنر و صداقت و تعهد خود
آنان بوده است كه مردم آنان را برگزيده اند».
3 اسفند 67
بنابراين يك محك ديگر براي شناخت مرجع تقليد
صالح و زاهد و پارسا اين است كه طرفدار سرمايه داري كسب و تجارت معمولي نيست بلكه
منظور آن آزادي نامشروعي است كه بعضي از ناآگاهان به اصالة البرائه يا اطلاقات و
عمومات تمسك مي كنند و افراد زالوصفت را مجاز مي دانند كه از هر راه ممكن بر ثروت
خود بيافزايند و اين گراني سرسام آور را كه اكنون مشهود است بر جامعه اسلامي تحميل
كنند و كافي است كه يك هزارم بلكه كمتر از مال خود را به عنوان حقوق شرعيه
بپردازند. اين سرمايه داري كه با يك تلفن از وضع برنج مطلع مي شود و فورا قيمت آن
را به چند برابر قيمت خريد مي رساند و فقرا بلكه متوسطان را از آن محروم مي كند و مردم را به نظام اسلامي بدبين مي سازد
و اسلام را در جهان عاجز از حل مشكلات اقتصادي جامعه معرفي مي كند يك عامل خود
فروخته استعمار است كه بايد مانند جاسوسان و تروريست ها محاكمه شود. مساله در
اينجا تنها يك مساله اقتصادي نيست بلكه يك توطئه سياسي است ولي معلوم نيست چرا با
آن برخورد قاطع نمي شود. اگر مشكل مسئولين مساله فقهي آن باشد بايد بدانند فقهي كه
در اين جامعه حاكم است فتواي حضرت امام است هنوز اكثريت قريب باتفاق جامعه بر
فتواي آن حضرت باقي هستند و ايشان مصلحت نظام را بر همه چيز مقدم مي دانستند. بدون
شك روند گران فروشي فلج كننده خطر يك انفجار عظيم را در پي دارد و مصلحت نظام به
طور قطع ايجاب مي كند كه به فوريت و قاطعيت همانند مواد مخدر با اين مساله برخورد
شود. البته معلوم است كه تورم يك مشكل پيچيده اقتصادي است كه بايد ريشه اي حل شود
ولي اين وضعيتي كه اكنون به وجود آمده چيزي به جز يك توطئه نيست و بايد هر چه
سريعتر با آن مقابله شود.
به هر حال نحوۀ برخورد با سرمايه داري نامشروع
و ظالمانه كه با هيچ عموم و اطلاقي نمي توان آن را به عنوان يك ظلم اجتماعي مجاز
دانست زيرا حرمت و قبح ظلم و مصلحت نظام جامعه بر هر عموم و اطلاقي حكومت دارد
معيار روشني در پيام امام براي شناخت مرجع تقليد و روحانيت متعهد است.
خداوند آن روح مقدس و بزرگ را كه ناظر اعمال
ما است از ما راضي گردان و ما را توفيق عطا كن كه تا نهايت مسير پيرو راه نوراني
باشيم. «واالسلام عليه يوم ولد و يوم مات و يوم يبعث حيا».
چشم ها گريان
و چشمي خندان
* پيامبر اكرم «ص»:
«يا فاطمة! كل عين باكية يوم القيامة الّا عين بكت علي
مصاب الحسين، فانها ضاحكة مستبشرة بنعيم الجنة».
بحار ـ ج 44ـ ص 293
اي فاطمه! هر ديده اي روز قيامت گريان است جز چشمي كه بر
مصيبت حسين «ع» گريه كرده باشد كه آن چشم خندان و شادمان به نعمت هاي بهشت جاويدان
است.
از چه كسي تقليد كنيم؟
از
چه كسي تقليد كنيم؟
آية
الله سيد جعفر كريمي عضو دفتر استفتاي حضرت امام «ره»
بسم
الله الرحمن الرحيم
الحمدلله
شكراً لا نعامه عزيز الجند عظيم المجد و افضل صلواته علي اشرف انبيائه الذي بعثه
لانجاز عدته و تمام نبوته دعا الي طاعته و قاهر اعدائه جهاداً عن دينه لا يثنيه عن
ذلك اجتماع علي تكذيبه و علي آله الائمة الهداء الا دلاء علي مرضات الله تعالي.
پيش
از آنكه حسب امر و درخواست جمعي از دوستان و مومنين به ذكر اجمالي سوابق و موقعيت
و مرتبه علمي و تقوائي و مجاهدات حضرت آيت الله العظمي آقاي حاج شيخ محمد علي
اراكي (عراقي) مدظله العالي بپردازم، مناسب مي بينم تذكراً اعلام دارم:
هر
صاحب بصيرت منصفي با تامل در محتواي اسلام ناب محمدي و مطالعه سيرۀ رسول عظيم
الشان اسلام «ص» و التفات به جهاد مستمر فرهنگي سياسي نظامي دويست و پنجاه ساله
ائمه معصومين عليهم آلاف التحية و السلام تا زمان غيبت حضرت بقية الله عجل الله
تعالي فرجه الشريف قطعا در مي يابد و جزما اذعان مي نمايد كه دين مقدس اسلام علاوه
بر تكفل بيان چگونگي رابطه خلق با خالق در بعد عبادي، دين آزادگي و رهائي از هر
عبوديتي جز عبوديت خالق يكتا كه آن هم عين آزادگي و سعادت است؛ دين حمايت از
محرومان و مستضعفان، دين ستيز و مبارزه با كفر و شرك و استعباد و استكبار، دين
معارضه با ستمگري و ستم پذيري، دين زندگي سعادت آميز، دين عدالت واقعي اجتماعي،
دين حكومت حق و عدل بر اساس قانون قرآن است.
بدين
جهت براي تداوم رسالت سماوي رسول الله (ص)در تمام ابعادش، امر خليفة اللهي و امامت
امت بعد از رحلت رسول اكرم «ص» منحصرا به داوزده اختر تابناك معصوم آسمان ولايت
واگذار گرديد، كه امام دوازدهم عدل منتظر موعود تمام اديان سماوي حضرت بقية الله
عجل الله تعالي فرجه الشريف صاحب ولايت
امر و رعيت دار امت اسلامي در اين زمان است، و به امر و اجازه حضرتش تمشيت و ادارۀ
امور امت اسلامي در تمام شئون و ابعاد اسلاميت آن در عصر غيبت به يد با كفايت
«العماء بالله الصائنون لأنفسهم الحافظون لدينهم المخالفون لأهوائهم المطيعون لا و
امر مولاهم» به نيابت واگذار گرديد.
بديهي
است كه نيابت از حضرت ولي امر ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء در عصر غيبت، در
مرجعيت تقليد و حل و فصل حوادث واقعه و زعامت امور امت اسلامي تنها بيان احكام
عبادات و معاملات و اخذ و صرف وجوه شرعيه در مصارف مورد اذن و رضايت آن حضرت نيست،
بلكه تمام شئون امت اسلامي بايد بر مبناي اسلام ناب محمدي در همه ابعاد و محتواي
آن اداره شود، كه قيام بدين امر علاوه بر علم و اجتهاد مطلق و تقوا و عدالت، نياز
به صفات كماليه ديگري در خورد اداره امور امت اسلامي بر مقياس حاكميت حق و عدل و
دفاع همه جانبه از اسلام و از حقوق محرومين و مستضعفين در برابر كفر و استكبار
جهاني دارد.
هم
چون سيدنا الاستاد المحقق فقيه عصره و علامة دهره، حليف الزهد و التقي، وليد
الدرايه و التدبير، رهبر معظم انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، حضرت آيت
الله العظمي امام خميني (قدس الله سره) كه به بركت آراستگي به چنان كمالات نفساني
استثنائي خود شايستگي نيابت حضرت بقية اللهي را در زعامت امت اسلامي داشتند و با
عنايات خداوندي و تائيدات حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف و با فداكاري و
ايثارگري ملت عزيز ايران توانستند علاوه بر مرجعيت تقليد و پاسخگوئي به مسائل شرعي
عملي، امت قهرمان و خداجوي ايران را در گسستن تمام بندهاي اهريمني حكومت ستم شاهي
رهبري نمايند و راه و رسم معارضه و مبارزه با ظلم و استعباد و استكبار را به تمام
اقوام مستضعف و محروم جهان بياموزند، «فجزاه الله عن الاسلام و امته خيراً و
السلام عليه يوم ولد و يوم توفّي و يوم يبعث حيّاً».
حال
كه امت شهيدپرور قدردان ايران به تقدير و حكمت الهي از بركات تداوم زعامت و رهبري
پيامبر گونه آن قائد عظيم الشان، محروم مانده، در ارتحال جانسوز امام عزيز خود
لباس عزا بر تن كرده، عقدۀ غم دل را با ريزش اشك حسرت از ديده مي گشايد، با حضور
ميليوني در مراسم سوگ آن ابر مرجع و زعيم تاريخ اسلام اعلام نمود كه با خداوند
چاره ساز بنده نواز و با روح خدا عهد و ميثاق بسته كه به اهداف عاليه امام عزيز در
ادامه صراط مستقيم او تا حكومت جهاني حضرت مهدي موعود (ع)وفادار است و تمام نظرات
صائب آن زعيم عاليقدر را در همه ابعاد نظام حكومتي جمهوري اسلامي ايران از جمله
ولايت امر و رهبري براساس ولايت فقيه، همسنگر و هم رزم و يار امام راحل تربيت
يافته مكتب رسالت و امامت حضرت آيت الله خامنه اي را محترم مي شمارد و بر آن گردن
مي نهد.
اين
امت بيدار و حق شناس و ايثارگر با چنان تصميم قاطع بر ادامه راه امام عزيز پس از
رحلت جانگذاز مرجع تقليد و زعيم و رهبر خود هرگاه به فقيه عادلي ـ كه از تمام جهات
مثل آن فقيه سعيد باشد ـ دسترسي پيدا نكند طبعا در امر دين به حكم وظيفه شرعي فقيه
و مجتهد جامع الشرائطي را شايسته مرجعيت تقليد سنتي در فروع فقهي عملي مي شناسد كه
پس از دارا بودن شرايط مرجعيت تقليد، براساس ضوابط فقهي قابل اعتماد با اصول حكومت
اسلامي بر مبناي ولايت فقيه و بافت نظام جمهوري اسلامي ايران كه حاصل يك عمر جهاد
مستمر امام عزيز و خون بهاي شهداي گرانقدر انقلاب اسلامي ايران بلكه خون بهاي
شهداي گرانقدر انقلاب اسلامي ايران بلكه خون بهاي شهداي تاريخ اسلام و مايه اميد
نجات محرومان و مستضعفان جهان است بتواند همراه باشد و ادامه كار دولت مردان تداوم
اين نظام را در راستاي اصول فقه غني و راهگشاي شيعه شرعا تائيد نمايد حضرت آيت
الله العظمي شيخ الفقهاء الورع التقي، آقاي حاج شيخ محمد علي اراكي (عراقي) مدظله
كه بقية السلف الصالح حوزۀ درس موسس حوزۀ علميه قم آيت الله العظمي حائري يزدي طاب
ثراه و داراي تاليفات قيّمه در فقه و اصول، و سابقه متجاوز از نيم قرن بحث و تدريس
فقه شيعه در حوزۀ علميه قم، و سوابق جهاد و معارضه و مقابله با رژيم ستم شاهي
رضاخاني و محمدرضا خاني مخصوصا در دهه دوم و سوم قرن حاضر و سوابق ياري و هم فكري
با مجاهد في الله آيت الله العظمي حاج سيد محمدتقي خوانساري تغمده الله برحمته
است.
اين
جانب كه از سال 1325 پس از ورود جهت ادامه تحصيل به حوزۀ علميه قم و سكونت در
منزلي مجاور منزل معظم له با ايشان آشنا، و در ايام قيام شهيد گرانقدر نواب صفوي
عليه ستمگري محمدرضا خاني به ملاحظه تشويق و جانبداري معظم له در معيت مرحوم آيت
الله العظمي خوانساري از حركت فكري برادران فدائيان اسلام به علو همت و نظر صائب و
روح نترس معظم له در پايداري و مقاومت در برابر ظلم و تعدي و استكبار بيشتر آشنا
شدم، و از چگونگي ارج نهادن معظم له به انقلاب اسلامي و رهبري آن و نظام جمهوري
اسلامي و قبول و تسليم در برابر آن بر مبناي ضوابط فقهي آگاهي دارم. معظم له را در
زمان حاضر واجد شرايط مرجعيت تقليد سنتي و موافق و همراه با نظام جمهوري اسلامي و
مويد نظارت صائب امام عزيز در اصل نظام حكومت بر مبناي ولايت فقيه مي شناسم. تقليد
از معظم له را براي تحصيل مجوز شرعي بقاء بر تقليد حضرت آيت الله العظمي امام
خميني قدس الله سره و تقليد ابتدائي در مسائل جديد كه پيش آيد و براي افرادي كه
تازه به حد تكليف مي رسند بي اشكال و مبرء ذمه مي دانم. از ايزد متعال توفيق همگان
را در ادامه راه رهبر انقلاب و اعتلاي كلمه توحيد و عزت اسلام و مسلمين مسالت
دارم.
عزاداري امام حسين «ع»، ميراث اصيل اسلام محمدي «ص»
عزاداري
امام حسين «ع»، ميراث اصيل اسلام محمدي «ص»
ماه
محرم، ماه مصيبت و عزاداري فرا مي رسد و يك بار ديگر در اين سال حزن، ايران اسلامي
يك پارچه سياه پوش مي شود و مجالس سوگواري عزيز زهرا، سيدالشهداء سلام الله عليه
در سراسر جهان اسلام برپا مي گردد.
ما
در اين مقاله كوتاه بر اين نيستيم كه راجع به راز قيام و سرّ نهضت امام حسين
(ع)بحث كنيم كه شيعيان آن حضرت، بر اين راز بزرگ واقفند و خود ابي عبدالله (ع)در
لحظه به لحظه اين قيام جاودانه، انگيزه جنبش و حركت خود را بيان فرمودند و كلمات
درربار آن حضرت در سينه شيعيانش محفوظ و در عملكرد پيروانش مشهود است. ولي آنچه ما
را وا مي دارد كه درباره اش، مقداري بحث كنيم و نه از خود كه هيچ مايه اي نداريم
بلكه از امامان معصوم عليهم السلام و از رهبر فقيد و عزيزمان فرزند راستين امام
حسين «ع» روايت ها و سخناني نقل كنيم، مسئله عزاداري و گريه بر امام حسين (ع)و
ثواب و فايده آن است، و اين كه بايد اين گريه و آن عزاداري سنتي هم چنان كه تاكنون
پابرجا بوده است و امام بزرگوارمان همواره آن را مطرح مي كردند در آينده نيز
برقرار باشد و اگر حسين و قيام جاودانه اش نبود، از اسلام ناب محمدي «ص» اثر و خبري
نمي ماند، و اين است معناي سخن بزرگ پيامبر اكرم (ص)كه فرمود: «حسينٌ مني و انا من
حسين».
انقلاب،
پرتوي از عاشورا
امام
خميني «قدس سره» در اين زمينه مي فرمايد:
«اگر
سيدالشهداء نبود، اين نهضت هم پيش نمي رفت، سيدالشهداء «ع» همه جا هست. «كل ارض
كربلا» ـ همه جا محضر سيدالشهداء است، همه منبرها محضر سيدالشهداء است، همه محراب
ها از سيدالشهداء است. اگر سيدالشهداء نبود، يزيد و پدرش و اعقابشان، اسلام را
منسي كرده بودند، و اگر نسيان شده بود، يك رژيم طاغوتي در خارج منعكس مي شد و
معاويه و يزيد، يك رژيم اسلامي را از رژيم طاغوتي معرفي مي كردند و مردم را به
جاهليت برمي گرداندند…».[1]
و
در جاي ديگر مي فرمايند:
«اگر
عاشورا و فداكاري خاندان پيامبر نبود، بعثت و زحمات جان فرساي نبي اكرم را
طاغوتيان آن زمان به نابودي كشانده بودند. و اگر عاشورا نبود، منطق جاهليت
ابوسفيانيان كه مي خواستند قلم سرخ بر وحي و كتاب بكشند و يزيد، يادگار عصر تاريك
بت پرستي كه به گمان خود با كشتن و به شهادت كشيدن فرزندان وحي، اميد داشت اساس
اسلام را برچيند و با صراحت و اعلام «لا خبر جاء و لا وحي نزل» بنياد حكومت الهي
را بركند، نمي دانستيم به سر قرآن كريم و اسلام عزيز ه مي آمد؟ لكن اراده خداوند
متعال بر آن بوده و هست كه اسلام رهائي بخش و قرآن هدايت افروز را جاويد نگه دارد
و با خون شهيداني چون فرزندان وحي احيا و پشتيباني فرمايد و از آسيب دهر نگهدارد،
و حسين بن علي آن عصاره نبوت و يادگار ولايت را برانگيزد تا جان خد و عزيزانش را
فداي عقيده خويش و امت معظم پيامبر اكرم نمايد، تا در امتداد تاريخ، خون پاك او
بجوشد و دين خدا را آبياري فرمايد و از وحي و ره آوردهاي آن پاسداري نمايد».[2]
امام
حسين «ع» الگوي انقلابهاي الهي
پس
بي گمان اگر عزاداري همه ساله بر امام حسين «ع» نباشد و اگر گويندگان و خطبا
همواره در مجالس و محافل خود، نام سرور شهيدان و آزادگان را نبرند و دربارۀ قيام
آن حضرت سخن نگويند، كم كم به فراموشي سپرده خواهد شد و ديگر انگيزۀ قيام براي هيچ
مسلماني باقي نخواهد ماند. بنابراين، قطعا افرادي كه پرچم مخالفت با عزاداري را در
برهه اي از زمان بلند كرده بودند، فهميده يا نفهميده با اصل نهضت ـ با نيت الهي و
انگيزه قيام لله ـ مي جنگيدند هر چند خود داعيه انقلابي بودن داشتند، زيرا
انقلابيون جهان براي خود الگو و سرمشقي دارند و هر گروهي به پيروي از سرمشق خود و
هدفي كه داشته است، عليه ظلم مبارزه مي كنند و ما اگر الگوي خود را از دست بدهيم و
هدفش را ناديده بگيريم، در دراز مدت بعيد نيست، پيروي از اهداف مادي و غير الهي
ساير انقلابيون جهان بنمائيم و به راهي برويم كه آنان رفتند، در حالي كه تنها قيام
و نهضتي براي ما ارزشمند و والا است كه انگيزه اش «قيام لله» باشد. «قل انما اعظم
بواحدة أن تقوموا لله مثني و فرادي» و اين مشخصه را خداوند در قرآن مجيد بيان
فرموده و هرگز جاي شبهه اي ندارد، البته از نظر ما افرادي كه در برابر ظلم و ستم
بيدادگران قيام مي كنند، شايان تقديرند و ما خواهان رفع ظلم در تمام جهان به ويژه
جهان سوم و محرومين و مستضعفين هستيم ولي هرگز كسي را كه براي خدا قيام مي كند با
كسي كه انگيزۀ مادي دارد يكسان نمي دانيم و تاريخ هم ثابت كرده است كه تنها قيامي
جاودانه و پايدار است كه انگيزه اش الهي است و اگر برخي انقلاب هاي جهان ـ با اين
كه در آغاز هدفي اسلامي داشته اند ـ اكنون از بين رفته اند، به اين دليل است كه آن
انقلاب ها از مسير اصلي خويش منحرف شده و متاسفانه به يكي از دو قطب غربي يا شرقي
كشيده شده اند، و گرنه حتي اگر تمام افراد آن انقلاب ها از بين رفته باشند، همين
كه معلوم شود، هدف الهي بوده است، با نگرشي دقيق در تاريخ، آن انقلاب ها را هم
چنان پايدار و زنده مي يابيم.
انگيزه
بايد الهي باشد
بنابراين،
اشتباه بزرگي است اگر كسي، يك فرد مادي به ظاهر انقلابي را برابر با يك مسلمان
انقلابي ـ يا خداي نخواسته برتر از يك مؤمن متعهد ـ بداند و كشته آنهائي را كه
تنها به انگيزۀ دفاع از وطن كشته مي شوند، شهيد بداند، در حالي كه هدف و انگيزه
آنها، مادي محض بوده است. و از آن اشتباه بزرگتر اين است كه كسي هدف غائي اسلام را
در همين زندگي مادي خلاصه كند.
امام
عزيزمان «رضوان الله عليه» در اين زمينه مي فرمايند:
«اين
اشخاص كه الآن در مجلات و غير مجلات، مطلب مي نويسند، اسلام شناسي را با عبارت از
اين مي دانند كه حكومتش به چند نحو باشد، تربيتش و ظاهرش و عدالتش چطور باشد و به
خيال اينها، همين كه انسان به زندگي مادي رسيد، نتيجه و غايت اسلام حاصل است! غايت
اسلام همان زندگي مرفه حيواني است!! اما معارف الهيه و ماعداي اين عالم و اين كه
مافوق الطبيعه چيست، چه جور عالمي است، ادراك نمي كنند… اسلام هم جهات معنوي
دارد هم جهات مادي…».[3]
در
اين مقوله سخن بسيار است و براي اين كه از مطلب دور نشويم، بازگشتي به انگيزۀ قيام
امام حسين (ع)مي كنيم. بدون ترديد ارزش قيام امام حسين «ع» در اين است كه صددرصد
الهي و براي خدا بوده است، و هر چه براي خدا باشد، جاودانه و هميشگي است و مرور
زمان در جاودانگي آن تاثيري نخواهد گذاشت و اگر تبليغات سوئي بخواهد، مردم را از
آن دور نگهدارد، و عزاداري امام حسين «ع» را زير سوال ببرد، بايد با آن تبليغات
مبارزه كرد هم چنان كه امام خميني «ره» در مناسبت هاي گوناگون آن تبليغات را ناشي
از جهل و گاهي غرض ورزي مي دانست و بر عزاداري به شيوۀ سنتي تاكيد مي فرمود. و چه
بهتر كه براي شادي روح آن بزرگوار، فرازهائي از آن سخنان والا در اينجا نقل كنيم و
آن گاه از منبع اصيلي كه سخنان امام از آنجا سرچشمه گرفته است نيز براي تيمن و
تبرك روايت هائي معطّر نقل نمائيم.
امام
هميشه زنده ما در تاكيد بر مجالس عزاداري چنين مي فرمايد:
عزاداري
سنتي
«ما
كه مجالس عزا را به امر حضرت صادق سلام الله عليه و به سفارش ائمه هدي عليهم
السلام بپا مي كنيم، اين مجالس عزا مقابله با ظلم ستمكاران است. خطباي ما قضيه
كربلا را زنده نگهداشتند. گريه كردن بر شهيد، زنده نگهداشتن نهضت است.
حالا
يك دسته آمده اند مي گويند: روضه نخوانيد! اينها نمي فهمند كه روضه يعني چه؟
اينها، ماهيت عزاداري را نمي دانند چيست؟ نمي دانند كه گريه كردن بر امام حسين،
زنده نگهداشتن نهضت است.
بچه
ها و جوان هاي ما خيال نكنند كه مساله، مساله ملت گريه است، اين را ديگران القاء
كردند به شماها كه بگوئيد ملت گريه! آنها از همين گريه ها مي ترسند براي اين كه
گريه، گريه بر مظلوم است، فرياد مقابل ظالم هستند، قيام كرده اند اين ها را بايد
حفظ كنيد. اينها شعائر مذهبي ما است كه بايد حفظ بشود. اينها شعائر سياسي است كه
بايد حفظ بشود. اينها شعائر سياسي است كه بايد حفظ بشود. بازيتان ندهند اين قلم
فرساها. بازيتان ندهند اين اشخاصي كه با اسماء مختلفه و با مرام هاي انحرافي مي
خواهند همه چيز را از دستتان بگيرند. اينها خيانتكارند، اينهائي كه تزريق مي كنند
به شما ملت گريه! ملت گريه! اينها خيانت مي كنند…».[4]
اين
چه رازي است كه امام بر عزاداري تكيه مي كند؟ و اين چه شمع فروزاني است كه هميشه
بايد روشن باشد تا از نورش، راه را بر رهروان هموار سازد و از حرارتش كاخ ستمگران
را بسوزاند. راستي هيچ فكر كرده ايم چرا از آغاز تولد تا روز وفات، ما را وابسته
به تربت سيدالشهداء قرار داده اند. براي اين كه هميشه به ياد حسين و قيام حسين «ع»
باشيم و در تمام مراحل زندگي، از اين قيام انسان ساز، درس بگيريم و در زندگي خود
بيچاره كنيم. از روز ولادت، براي تبرك ذره اي از تربت سيدالشهداء «ع» به نوزاد مي
دهند و در حين بلوغ او را وادار به سجده بر تربت مي كنند و هم چنان اين تربت، در رفت
و آمدها، و نشست و برخاست ها و سفر و حضرها با انسان است و قرين او است تا آن
هنگام كه وارد قبر مي خواهد بشود، آنجا نيز مستحب است كه مقداري از تربت امام حسين
«ع» با او دفن شود. هر وقت شيعه آبي مي آشامد، سلام بر حسين و لعنت بر يزيد مي
گويد، هر جا مجلسي براي شهيد با هر مومني برپا شود، با نام امام حسين «ع» زينت
داده مي شود و هر صبح و شام و به هر مناسبت و پس از هر نماز و در هر روز عيد و عزا
زيارت امام حسين «ع» خوانده مي شود و خلاصه نام حسين و ياد حسين بايد در پوست و
خون و گوشت شيعه و در قلب و ذهن و تمام اعضاي محب اهل بيت باشد تا هرگز هدف امام
حسين را از ياد نبرند و براي آن هدف زنده باشد و زندگي را ادامه دهد و حيات اخروي
را نيز در پرتو اين نام مقدس و عزيز جاودانگي و شيريني بخشد. پس بايد عاشورا را
زنده نگهداشت و نام امام حسين «ع» را در هر زمان و مكان احيا كرد و عزاداري را،
يعني اين ميتينگ الهي را هميشه به ويژه ايام عاشورا برپا داشت.
امام
خميني به اين مناسبت مي فرمايند:
«اين
خون سيدالشهدا است كه خون هاي همه ملت هاي اسلامي را به جوش مي آورد. و اين دستجات
عزيز عاشورا است كه مردم را به هيجان مي آورد و براي اسلام و براي حفظ مقاصد
اسلامي مهيا مي كند؛ در اين امر سستي نبايد كرد… همان طور كه در سابق عمل مي شد،
روضه خواني بشود، مرثيه گفته شود، شعر و نثر در فضايل اهل بيت و در مصائب آنها
گفته شود تا اين مردم مهيا باشند، در صحنه باشند… و عاشورا را زنده نگهداريد كه
با نگهداشتن عاشورا، كشور شما آسيب نخواهد ديد».
و
براي تاكيد بيشتر بر روضه خواني و مرثيه سرائي چنين مي فرمايند:
«سيدالشهدا
اسلام را نجات داد، روضه سيدالشهدا براي حفظ مكتب سيدالشهدا است. آن كساني كه مي
گيند روضه سيدالشهدا را نخوانيد، اصلا نمي فهمند مكتب سيدالشهدا چه بوده و نمي
دانند يعني چه؟ نمي دانند اين گريه ها و روضه ها حفظ كرده اين مكتب را … ما هر
روز بايد گريه كنيم. ما هر روز بايد منبر برويم براي حفظ اين مكتب، براي حفظ اين
نهضت ها، اين نهضت ها مرهون امام حسين سلام الله عليه است».[5]
عزاداري
در روايات:
ثواب
گريه بر سيدالشهدا و عزاداري و سوگواري و مرثيه خواني بر آن حضرت در روايت هاي
بسيار زيادي رسيده است و امامان معصوم ما عليهم السلام با اقامه عزاي حسيني در
منازل خود و با ذكر مصيبت آن حضرت در ايام حج و به مناسبت هاي گوناگون، عملا بر
اين معني تاكيد كرده و اصرار ورزيده اند.
امام
سجاد سلام الله عليه مي فرمود: «هر مؤمني كه بر كشته شدن امام حسين «عليه السلام»
ديده اش گريان شود و اشكش بر گونه هايش جاري گردد، خداوند به او غرفه هائي در بهشت
عطا فرمايد كه سالهاي سال در آنها سكونت ورزد.[6]
امام
رضا (ع)در حديثي به ابن شبيب مي فرمايد: «اي فرزند شبيب! اگر خواستي گريه كني، بر
امام حسين (ع)گريه كن چرا كه همان گونه كه گوسفند را مي كشند، او را كشتند و همراه
او 18 مرد از اهل بيتش را به قتل رساندند كه در روي زمين مانند آنها وجود نداشت…
اي ابن شبيب! اگر دوست داشتي همراه پيامبر «ص» و آلش در غرفه هاي ساخته شدۀ بهشتي
ساكن گردي، پس قاتلان امام حسين را لعن كن… اي ابن شبيب! اگر دوست داشتي همراه
ما در درجات والاي بهشت باشي، پس براي غم ما غمناك شو و براي خشنودي ما خشنود شو و
بر تو باد ولايت ما، پس هر كس سنگي را نيز دوست داشته باشد، روز قيامت با آن محشور
خواهد شد».[7]
امام
رضا (ع)فرمود: «هر كس در روز عاشورا دنبال كارهاي دنيوي خود نرود، خداوند تمام
حوائج دنيا و آخرتش را برآورده سازد، و هر كس روز عاشورا را روز مصيبت و حزن و
گريه خود قرار دهد، خداي عزوجل روز قيامت را روز شادي و خرسنديش قرار دهد و ديدگانش
به وجود ما در بهشت هاي برين روشن گردد».[8]
علقمه
مي گويد: امام باقر (ع)امر مي كرد كه در روز عاشورا حتما مصيبت امام حسين خوانده
شود و بر آن حضرت گريه كنند و خود آن حضرت امر مي كرد به افرادي كه از آنها تقيه
نمي كرد كه بر سيدالشهدا «ع» گريه كنند و در منزل خود مجلس عزاداري برپا مي فرمود،
و دستور مي فرمود كه مومنين به همديگر تسليت و تعزيت بگويند و مي فرمود: من ضمانت
مي كنم ثواب دو هزار حج و دو هزار عمره و دو هزار غزوه را بر آنها. مي گويد: عرض
كردم، چگونه به همديگر تسليت بگوئيم؟ فرمود: بگوئيد: «عظّم الله اجورنا بمصابنا
الحسين «ع» و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه و الامام المهدي من آل
محمّد».
در
اين جمله حضرت دقت كنيد كه ضمن عرض تسليت به همديگر، حضرت تاكيد مي كنند بر اين كه
ما بايد «اخذ به ثار» كنيم و در روز عاشورا به ياد همديگر بياوريم كه اين خونخواهي
بر ما لازم است. پس نه تنها گريه مي كنيم و مصيبت مي خوانيم و عزاداري مي كنيم
بلكه آمادۀ خونخواهي و اخذ ثار نيز بايد باشيم. و اينجا است كه گريه مفهوم ديگري
پيدا مي كند، اين ديگر گريه صامت نيست بلكه گريه قيام است. اين گريه سرد كننده
نيست كه حرارت بخش است. اين گريه، انگيزه حركت را فروكش نمي كند كه آن را مي
افزايد. اين گريه، گريه بزدلان نيست كه گريه شجاعان است. اين گريه آرام بخش نيست
كه هيجان انگيزه است و سرانجام اين گريه، گريه قاعدين نيست كه گريه مجاهدين و
قائمين است.
خدايا!
ما را از گريه كنندگان واقعي امام حسين «ع» قرار ده و ما را موفق به اخذ ثار آن
راه جهاد و مبارزه با دشمنان تو است ثابت قدم گردان و شفاعت آن حضرت را در روز
رستاخيز نصيبمان فرما.
سخنان معصومين
سخنان
معصومين
مرگ
عالم
*
پيامبر اكرم «ص»:
«موت
العالم ثلمةٌ في الاسلام لا تسدّ ما اختلف اللّيل و النّهار».
(كنز
العمال ـخ 28761)
مرگ
عالم رخنه اي است در اسلام كه با گذشت شب و روز هرگز پر نمي شود.
*
پيامبر اكرم «ص»:
«ما
قبض الله تعالي عالماً من هذه الأمة الّا كان ثُغرةً في الاسلام لا تسدّ ثُلمته
الي يوم القيامة».
(كنز
العمال ـ خ 28812)
هرگز
خداي تبارك و تعالي عالِمي را از اين امت قبض روح نمي كند جز اين كه در اسلام
شكافي پديد مي آيد كه تا روز قيامت اين شكاف ترميم نخواهد شد.
*
پيامبر اكرم «ص»:
«موت
العالم مصيبة لا تجبر و ثلمة لا تُسدّ و هو نجمٌ طمس، و موت قبيلةٍ أيسر في موت
عالِمٍ».
(ترغيب
و ترهيب ـ ج 1ـ ص 105)
وفات
عالم مصيبتي است كه هرگز جبران نمي شود و رخنه اي است كه پر نمي شود و همانا او
ستاره اي است كه ناپديد شده است. و مرگ يك قبيله آسان تر است از مرگ يك عالم.
*
اميرالمؤمنين «ع»:
«العلماء
باقون ما بقي الليل و النّهار».
(غرر
الحكم)
علما
باقي و زنده هستند تا شب و روز باقي است.
*
اميرالمؤمنين«ع»:
«مات
خُزّان المال و هم احياء و العلماء باقون ما بقي الدهر، أعيانهم مفقودة و أمثالهم
في القلوب موجودة».
(بحارالانوارـ
ج 78ـ ص 76)
مال
اندوزان مرده اند هر چند به ظاهر زنده باشند و علما با گردش زمان زنده اند ـ و
گرچه با مردنشان ـ جسمهايشان ناپديد مي شود ولي الگوي آنها در قلوب و دلها زنده و
پابرجا است.
*
اميرالمومنين «ع»:
«العالم
حيٌّ و ان كان ميتاً، الجاهل ميّت و ان كان حياً».
(غررالحكم)
عالم
زنده است هر چند (به ظاهر) بميرد و جاهل مرده است هر چند (به ظاهر) زنده باشد.
*
امام صادق «ع»:
«ما
من أحدٍ يموت من المؤمنين أحبّ الي ابليس من موت فقيه».
(كافي
ـ ج 1ـ ص 38)
مرگ
هيچ يك از مومنين در نظر ابليس شيرين تر از مرگ يك فقيه نيست.
*
امام صادق «ع»:
«سئل
الصادق (ع)عن قول الله عزّوجل: (او لم يروا انّا نأتي الأرض ننقصها من اطرافها)
فقال: فقد العلماء».
(من
لا يحضره الفقيه ـج 1ـ ص 118)
از
امام صادق (ع)تفسير اين آيه مباركه پرسيدند كه خداوند مي فرمايد: آيا نمي بينند كه
ما همواره از گوشه هاي زمين مي كاهيم؟
حضرت
پاسخ فرمود: منظور مرگ علما است
*
امام صادق «ع»:
«اذا
مات المؤمن الفقيه ثلم في الاسلام ثلمة لا يسدّها شيء».
(كافي
ـ ج 1ـ ص 38)
هر
گاه مومن فقيه از دنيا برود، در اسلام رخنه اي پديد مي آيد كه هيچ چيز آن را پر
نمي كند.
*
امام كاظم «ع»:
«اذا
مات المؤمن بكت عليه الملائكة و بقاع الأرض التي كان يعبد الله عليها و ابواب
السماء التي كان يصعد فيها بأعماله، و ثلم في الاسلام ثلمة لا يسدّها شيء لأن
المؤمنين الفقهاء حصون الاسلام كحصن سور المدينة لها».
(كافي
ـ ج 1 ـ ص 38)
هرگاه
مومن (فقيه) بميرد، فرشتگان بر او گريه مي كنند و هم چنين قطعه هائي از زمين كه بر
روي آنها خدا را عبادت مي كرده و هم چنين درهاي آسمان كه اعمالش به سوي آن درها
بالا مي رفته و همانا در اسلام شكاف و رخنه اي پيدا مي شود كه هيچ چيز آن را ترميم
نمي كند زيرا فقهاي مؤمن دژهاي اسلام اند هم چنان كه ديوارها و قلعه هاي يك شهر آن
را نگه مي دارد.
دانستيهائي از قرآن
دانستنيهايي
از قرآن
امام
رستگار شد
بسم
الله الرحمن الرحيم
«الذين
آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله بأموالهم و أنفسهم اعظم درجةً عندالله و
أولئك هم الفائزون * يبشرهم ربهم برحمة منه و رضوانٍ و جنّات لهم فيها نعيمٌ مقيمٌ
خالدين فيها ابداً، ان الله عنده اَجْرٌ عظيمٌ».
(سوره
توبه، آيات 20 ـ 22)
آنان
كه ايمان آوردند و از وطن هجرت نمودند و با اموال و جان هاي خود در راه خدا جهاد
كردند، آنها برترين درجه در نزد خدا دارند و همانا آنان كامياب و رستگارند.
پروردگارشان به رحمت و رضايت خويش بشارتشان مي دهد به بهشت هائي كه در آنجا نعمت
جاوداني است و در آن بهشت ابدي هميشه متنعم خواهند بود. و همانا نزد خداوند پاداش
بزرگ هست.
مدتي
در اين انديشه بوديم كه چه آيه اي را انتخاب كنيم كه امام، مصداق بارز آن باشد،
ديديم هر چه آيات ايمان و علم صالح و علم و تقوي و بشارت به نيكوكاران و نشانه هاي
رستگاري در قرآن وجود دارد، مصداقي از امام عزيزمان در تك تك اين آيات ديده مي
شود. راستي اين بندۀ شايسته خدا كه در تمام فضيلت ها، كمال ها، علم ها و عمل ها بر
تمام مردم زمان ـ جز حضرت ولي عصر ارواحنا فداه ـ برتري و ارجحيت دارد و مصداق
بارز بسياري از آيات شريفه قرآن است كه دربارۀ مومنان واقعي و تقواپيشگان و
دانشمندان الهي آمده است، چه نعمت والا و چه موهبت بزرگي بود كه خداوند به ما عطا
كرد و نه امروز كه تا صدها سال ديگر نيز اگر پژوهشگران و محققان و انديشمندان در
سير زندگي اين بزرگ مرد تاريخ بنگرند و كاوش كنند، او را نخواهند شناخت. يكي از
دوستان دفتر امام كه اكثر روزها خدمت امام مي رسيد مي گفت: هر روز كه مي گذرد، بعد
ديگري از ابعاد نامتناهي امام بر ما كشف مي شود و تازه مي دانيم كه هنوز در الفباي
شناخت او مانده ايم.
امام
از نظر ايمان به خدا و اعتقاد به ماوراء الطبيعه و عرفان، به درجه اطمينان و يقين
رسيده بود. او تمام عالم را محضر خداوند مي دانست و از روزي كه خود را شناخته بود،
هرگز گناهي از او سر نزده بود. اين مطلب را نه از روي شدت علاقه مي گوئيم كه
بسياري از بزرگان علماي معاصر چنين معتقدند و بسياري از آنان كه روزانه زندگي امام
را مدنظر قرار داده بودند به چنين عقيده اي رسيده بودند.
ايمان
امام براي همه مسلمين ثابت شده بود، چرا كه او براستي جز از خدا ترس و واهمه اي
نداشت و به اعتراف دوست و دشمن، ابرقدرت ها و ابرجنايتكاران را به عجز و ناتواني
واداشته بود، مگر جز با سلاح ايمان، امام مي توانست در مقابل تمام سلاح هاي مدرن
دنيا بايستد و هرگز نهراسد؟
امام
خود در سخنراني پس از حادثه 15 خرداد فرمود: «والله تعالي تاكنون نترسيده ام».
آري! واژه ترس در فرهنگ اين مومن واقعي اصلا وجود نداشت تا معنايي داشته باشد.
و
از نظر هجرت و جهاد، او در آغاز از تمام زشتي ها و كژي ها هجرت كرده و با نفس
اماره، جهاد و مبارزه مي كرد، كه اين مهمترين هجرت و جهاد بود و سپس از نظر ظاهري
نيز در راه خدا چندين بار هجرت كرد و آوارۀ وطن گشت و براي رساندن فرياد مظلوميت
اين ملت، حاضر شد از فرودگاهي به فرودگاهي ديگر برود و اهداف خود را به جهانيان
اعلام كند و اين معني بر كسي پوشيده نيست.
از
روزي كه امام را شناختيم، او را مي بينيم كه با تمام قدرت هاي فاسد و مستكبران و
زورمداران و سرمايه داران و ظالمان ـ در هر مقام و هر شكل ـ پيكار و مبارزه كرد و
لحظه اي از اين جهاد مقدس فرو گذار نشد. پس حق است اگر خداوند درجه و مقام او را
برتر از ديگران بداند و او را به رحمت و رضوان خويش بشارت دهد و نه يك جنت، كه جنت
ها و بهشت هاي جاويدان به او مرحمت فرمايد و او را براي هميشه در دنيا و آخرت،
سعادتمند و رستگار قرار دهد.
و
حق است اگر مردم در سوگ از دست رفتنش، خون گريه كنند و بر سرو سينه بزنند و
عاشوراها بر پا كنند چرا كه امروز در اسلام رخنه اي بزرگ وارد شده است كه هيچ چيز
آن را پر نخواهد كرد.
خداوندا
تو كه امام ما را رستگار دو جهان قرار داده اي و او را به رحمت و رضوانت نويد داده
اي و بهشت هاي جاويدان را نصيبش نموده اي و او را داراي اجر عظيم معرفي كرده اي،
پيروانش را كه اكنون در فراقش ـ دلسوخته و اشك ريزان ـ به ماتم نشسته اند، صبري
عطا فرما كه تحمل اين مصيبت بسي سنگين است و پاداشي به آنان مرحمت فرما كه آنان را
ـ همانند مرادشان ـ در دنيا و عقبي رستگار و سعادتمند نمايد و شفاعت رهبر را
نصيبشان كن و دعاي خير آن مرد الهي را در مورد آنان مستجاب فرما، آمين رب
العالمين.
فهرست
دانستنیهای از قرآن(امام رستگار شد)
سخنان معصومین(مرگ عالم)
عزاداری امام حسین(ع) میراث اصیل محمدی(ص)
از چه کسی تقلید کنیم؟ آیت
الله سیدجعفر کریمی
مرجعیت در پیام امام
رابطه حوادث با اعمال انسان آیت الله جوادی
آملی
آثار اعمال
آیت الله حسین نوری
وفات ابوطالب و خدیجه حجة
الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی
صبر و استقامت
حجة الاسلام والمسلمین محمدی ری شهری
غزلیات عرفانی از حضرت امام قدس سره
سرگذشتهای ویژه اززندگی حضرت امام رضوان الله
علیه حجة الاسلام علی اکبرآشتیانی
جاودانگی راه امام حجة الاسلام اسدالله بیات
امت امام، اسطوره عشق و ایثار حجة الاسلام
محمد تقی رهبر
شریک صلوات
گفته ها و نوشته ها
مشخصات کلی نظام آموزشی محمدرضا حافظ
نیا
پاسخ به نامه ها
جمعبندی اهم رویدادها
نگاهی به رویدادها
نگاهي به رويدادها
«انا لله و انا اليه راجعون»
*
امام خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و پيشواي مسلمين جهان در سن 89 سالگي در
ساعت 26/10 شب يك شنبه 14/3/68 به ملكوت اعلي پيوست.
*
سران سه قوه به مدت يك هفته را تعطيل رسمي و 40 روز در سراسر كشور عزاي عمومي
اعلام كردند.
*
وصيت نامه الهي ـ سياسي حضرت امام در مجلس خبرگان و توسط آيت الله مشكيني از مهر و
موم باز و قرائت شد.
*
ميليون ها تن از مردم داغديده ايران اسلامي از اولين ساعات بامداد امروز به محض
اطلاع از درگذشت جانگذاز و جانسوز رهبر انقلاب به شيون و زاري و سينه زني و
سوگواري پرداختند.
14/3/68
*
بزرگترين تشييع تاريخ، امروز با بدرقه پيكر مطهر امام برگزار شد. در اين تشييع
بزرگ بيش از ده ميليون نفر از عزاداران پيرو امام شركت داشتند.
*
حضور ميليون ها تن كه از سراسر كشور براي تشييع پيكر مطهر امام به تهران آمده
بودند مصلي را با زنجير انساني به بهشت زهرا متصل كرد.
*
آيت الله سيد علي خامنه اي با راي بيش از چهار پنجم اعضاء مجلس خبرگان به سمت رهبر
انقلاب انتخاب شد.
16/3/68
*
رئيس جمهوري و رئيس شيعيان پاكستان، چند تن از رهبران مجاهدين مسلمان افغانستان،
رئيس مجلس خلق الجزاير و هيات همراه، رئيس كنگره خلق ليبي و هيات همراه، وزير
خارجه هند و دو تن از وزرا و يك هيات عالي رتبه، روحانيون و انديشمندان مسلمان
انگليس، وزير مشاور در امور اجتماعي تركيه، وزير مشاور در امور خارجي كويت و گروهي
از مردم پاكستان و هم چنين معاون رئيس جمهوري اتيوپي و 220 خبرنگار، فيلمبردار و
عكاس رسانه هاي گروهي خارجي در مراسم تشييع پيكر مقدس حضرت امام شركت داشتند.
*
پرچم سازمان ملل به مناسبت ارتحال امام خميني نيمه افراشته شد.
17/3/68
*
چندين نفر از مردم داغديده كشور در سوگواريهاي امام به شهادت رسيدند.
*
دبيركل جمعيت هلال احمر: 14 هزار تن در مراسم وداع، تشييع، تدفين و سوگواري امام
مصدوم شدند.
*
2500 نفر از اساتيد، طلاب و روحانيون حوزه علميه قم به منظور شركت در مراسم هفتمين
روز رحلت حضرت امام خميني و هم چنين بيعت با رهبر جمهوري اسلامي ايران پياده عازم
بهشت زهرا شدند.
*
رئيس مجلس: انتخاب آيت الله خامنه اي به رهبري جمهوري اسلامي، دست آوردي عظيم و
نشات يافته از رهنمودهاي حضرت امام است.
*
سال وفات حضرت امام (1409 هجري قمري) به حروف ابجد برابر با «حجت الحق موسوي
خميني» و (1368 هجري شمسي) برابر با «هو المغفور» مي باشد.
20/3/68
*
حضرات آيات جوادي آملي، صانعي، نوري، شيرازي، شاه آبادي، شمس، طاهري و بني فضل
مقلدين حضرت امام را به تقليد از آيت الله العظمي اراكي ارجاع دادند و طبق فتواي
آيت الله العظمي اراكي مقلدين حضرت امام مي توانند بر تقليد از ايشان باقي بمانند.
*
دهها ميليون انسان عاشق در هفتمين روز رحلت حضرت امام خيمني، ضمن تجديد عهد با
امام به سوگواري پرداختند.
*
حجة الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني در مزار مطهر امام خميني: امام بزرگوار!
ارتحال شما به اندازۀ حيات شما به اسلام خدمت مي كند.
*
پيام آيت الله العظمي اراكي به آيت الله خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي ايران:
انتخاب شايسته جنابعالي به مقام رهبري جمهوري اسلامي مايه دلگرمي و اميدواري ملت
قهرمان ايارن است.
22/3/68
*
تاكنون صدها ميليون ريال براي بناي مرقد مطهر حضرت امام به حساب جاري 200 بانك ملي
واريز شده است.
*
حضرات آيات رضواني، قديري، خاتم و كريمي تقليد از آيت الله اراكي را صحيح اعلام
كردند.
*
هزاران تن از طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم و روحانيون 20 كشور جهان با آيت
الله خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي ايران بيعت كردند.
23/3/68
غم هجران
غم
هجران
ندارد
درد ما درمان دريغا
بماندم بي سروسامان دريغا
پس
از وصلي كه همچون باد بگذشت درآمد
اين غم هجران دريغا
دريغا!
خبري به گوش رسيد كه اي كاش نمي رسيد، خبري كه دل از شنيدنش مي سوزد، و سيلاب اشك
از ديده روان مي گردد، خبري كه آتش غم را در دلهاي عاشقان شعله ور مي سازد، خبري
كه جگر از شنيدنش پاره پاره مي شود و روح تاب شنيدنش را ندارد. خبري كه كوه ها اگر
از شنيدنش به لرزه درآيند، و درياها در طوفان فرو روند و ستارگان از درخشش باز
ايستند و آسمان از شدت اندوه خون بگريد، عجب مدار.
خبر
چه بود؟ اي كاش زمان از حركت باز ايستاده بود تا ما شاهد چنين فاجعه اي نبوديم!
خداوندِ پرهيزكاري، گنجينه حكمت، پرچم سرافراز هدايت براي هر رهرو خداخواه، سرمشق
هر پارسا، الگوي هر آزاده، رادمرد ميدان جهاد و قيام، كعبه فضيلت و دانش، خورشيد
تابان تقوي و استقامت، سلاله پاك رسول خدا «ص» و فرزند راستين علي مرتضي «ع» و گل
خوشبوي گلزار حضرت زهرا «س»، امام هميشه جاودان امت، روح خدا، خميني عزيز به سوي
معشوق خود با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد سفر كرد.
خداوندا!
اين چه مصيبت سهمگيني بود كه هر غمزده و هر ماتمزده اي غم و درد خويش را فراموش
كرد.
وه!
كه اين شب هجران كه هرگز فجري به خود نخواهد ديد، چگونه گذشت؟
پيراسته
مردي كه همتا نداشت، ابر رحمتي كه همواره پيروانش را از علم و معرفت سيراب مي كرد،
نور هدايتي كه پردۀ سياه گمراهي را از سيماي گيتي مي ديد، شيرمردي كه از ديدن قامت
رسا و شنيدن سخنان غرّايش، لرزه بر اندام ديوان و ددان روزگار مي افتاد، بزرگ مردي
كه مجد و عظمتش زبان زد خاص و عام، دوست و دشمن، خودي و بيگانه بود، شخصيت والائي
كه پس از چهارده معصوم نه دانشمندي به دنائي و علم او نائل آيد و نه نيكمردي به
مرتبه او برسد و نه والا مقامي به مقام و منزلتش دست يابد، و هر چه دربارۀ او
بگويند و بگوئيم كم گفته ايم و حقش را ادا نكرده ايم.
او
بنده شايسته خدا، پناه دين، ياور قرآن، فرزند رسول الله «ص»، نايب بر حق امام زمان
«عج» و پارساترين پارسايان روي زمين بود پس چرا در عزايش خون گريه نكنيم و بر
فقدانش نوحه سرائي ننمائيم و در ماتم فراقش گريبان چاك ندهيم و در دوري سيماي
دلربايش بر سر و سينه نزنيم، حال آن كه خود را پس از او يتيم مي بينيم، يتيمان بي
پدري كه غبار غم بر چهره هامان نشسته و سيل سرشك از ديدگان حيرت زده مان روان
گرديده است؟!
تنها
نه دل به مهرتو سرگشته گشته است
هر
ذره اي زآب و گلم در هواي تُست
او
مصداق بارز آيه «و لقد كرمنا بني آدم…» بود، او انسان كاملي بود كه همانند جدش
اميرالمؤمنين عليه السلام صفاتي متضاد داشت: خضوع و كرنش در برابر حضرت ذوالجلال،
صلابت و خشونت در برابر ظالمان و ستيزه جويان. شبها در محراب عبادت گريان و نالان،
و روزها در برابر جباران و ستمكاران، نيرومندترين پهلوان. با كافران شديد و با
مومنان، رحيم و مهربان (اشداء علي الكفار رحماء بينهم). در برابر امامان شاگرد و
در قبال فقيهان و دانشمندان، استادي والا مقام. در مقابل جنايت كاران و ابرقدرتان،
انعطاف ناپذير و در كنار مظلومان و محرومان پدري شفيق و ياري صميمي.
درود
و سلام خداوند و پيامبران و فرشتگان و امامان بر روح و روان پاك تو باد اي پيشوائي
كه با نفس گرم مسيحائيت هزاران هزار مرده را زنده و خفته را بيدار نمودي و با
استقامت ابراهيميت از هر چه ضد خدا بود نلرزيدي و نترسيدي و راه خود را در ميان
فرسنگ ها سنگلاخ طي كردي و به سر منزل مقصود رسيدي و با نبرد موسائيت فرعونيان
زمان را به خاك مذلت نشاندي و شيطان بزرگ را سراسيمه در گرداب وحشت افكندي و سراسر
وجود طاغوتيان را غرق در اضطراب و سردرگمي ساختي. و با اخلاق زيبايت، قلوب
مسلمانان و مستضعفان گيتي را فتح كردي و ياد جدّت پيامبر «ص» را در دلها زنده كردي
و با شجاعت و شهامت علي وارث تمام توطئه ها و نقشه هاي خائنانه دشمنان اسلام را
نقش بر آب كردي و لحظه اي از پيكار با قاسطين و مارقين و ناكثين باز نايستادي و در
برابر تند باد حوادث خم به ابرو نياوردي.
و
با صبر و بردباري مجتبي گونه ات، براي رضاي خدا و خدمت به بندگان ستمديدۀ خدا، جام
هاي زهر از دست دوست و دشمن نوشيدي و راز دل سوخته ات را هرگز فاش نكردي و با قلبي
پرخون به ديار ابديّت روانه شدي.
و
با خروش حسينيت، تمام يزيديان را رسوا و مفتضح ساختي و در زير بمب ها و موشك هاي
دشمنان اسلام و قرآن، فرياد «هيهات منا الذله» ات دنيا را به حيرت و اعجاب وا
داشت.
و
با عبادت ها و ركوع و سجودها و قنوت هايت در سحرگاهان و نيايش ها و مناجات هاي شبانه
ات صحيفه سجاديه را زنده كردي و روح امام زين العابدين «ع» را از خود شاد و خرم
ساختي و مگر شب جراحي را از ياد مي بريم كه سُرم در دستت بود و با حالي نزار و
ناتوان در دل شب، بي خبر از خود، با خدايت راز و نياز مي كردي و نماز شب را با آن
حضور قلب مي خواندي.
و
با دانش فراوانت و احاطه ات بر علوم آل محمد پرده هاي جهل و خرافات را مانند دو جد
بزرگوارت امام باقر و امام صادق عليهما السلام از صفحه روزگار پس زدي و انوار
درخشندۀ علوم اهل بيت را در جهان گستردي. و مانند جدّ اطهرت امام كاظم سلام الله
عليه زندان را بر تحمل ذلت برگزيدي و «رب السجن احبّ الي» سر دادي و براي حفظ
اسلام، تا آخرين لحظه زنگي، زندان سياه دنيا را تحمل كردي.
و
در سياست و مردم داري و رتق و فتق امور، از امام رضا سلام الله عليه الگو و سرمشق
گرفتي و از اعمال و كردار آن حضرت، به خوبي الهام گرفتي و سياست را عين دين و دين
را عين سياست دانستي.
و
تو اي محبوب دلها سخاوت و بخشندگي را از امام جواد، صفاي دل را از امام هادي و
متانت و وقار را از امام عسكري عليهم السلام فرا گرفتي.
و
اما در محبوبيت و علاقه و دلبستگي ميليون ها دل عاشق، تالي تلو امام زمان صلوات
الله و سلامه عليه هستي تا آنجا كه شعار مردم اين مرزوبوم چنين شد كه اعلام كردند:
«بي عشق خميني نتوان عاشق مهدي شد». و اين عشق و علاقه به تو هرگز زدودني نيست و
هر چه از وفاتت بگذرد بي گمان نه تنها اين محبت كم نمي شود كه افزونتر خواهد شد
چرا كه تو هرگز نمرده اي و تا تاريخ زنده است تو زنده و جاويد هستي «ان الذين
آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودّاً» و مگر در اولين اعلاميه ات در سال
41 شمسي از خدا نخواسته بودي كه «اللهم اجعل افئدة من النّاس تهوي الينا» و چه زود
مستجاب شد كه «افئدة الناس» و قلوب تمام مومنان را تسخير كردي و هر كه باور نداشت
روز تشييع جنازه مقدست اين علاقه متبادل ملت به تو را دانست كه خداي با لطف و
كرمش، آنان را در فراقت صبر و اجر عطا فرمايد.
غريبان
را دل از بهر تو خونست دل خويشان
نمي دانم كه چونست
عنان
گريه چون شايد گرفتن كه از دست
شكيبايي برونست
دگر
سبزي نرويد بر لب جوي كه باران
بيشتر سيلاب خونست
و
اينك سخني با آيندگان: با شما سخن مي گويم كه نبوديد و اين حادثه جانگداز را
نديديد. اين مصيبت را تنها به اين خاطر يادآور مي شوم كه آن همه عشق و شور و هيجان
ملت را در سوك امام و مقتدايش دريابيد؛ البته هيچ قلم و بياني نمي تواند اين عشق
دروني را ترسيم نمايد و ما تنها براي ثبت در تاريخ، اشاره اي گذرا به آن همه تجليل
و تكريم مي نمائيم.
اخبار
ساعت هشت شب يكشنبه 14/3/1368 بود كه اعلام كرد: درمان امام دچار اشكال شده است و
از مردم خواست براي سلامتي و بهبودي امام دعا كنند. هنوز اخبار به پايان نرسيده
بود كه مردم، فوج فوج، سراسيمه و مضطرب در مساجد و تكايا و حسينيه ها براه افتادند
و دستها به دعا و نيايش به سوي قاضي الحاجات بلند شد و نواي محزون «امن يجيب»
دلباختگان امام، سراسر فضاي ايران را پر كرده بود، طلاب عزيز حوزه علميه قم را مي
ديديم كه با پاهاي برهنه به سوي حرم مطهر حضرت معصومه «س» مي دويدند و اشك ريزان،
شفاي امام را از خداوند مي خواستند، زنها را مي ديديم كه در آن دل شب، كودكان
خردسال خود را بر دست گرفته، به عنوان شفاعت به پيشگاه خداي متعال، براي شفاي امام
دعا مي كردند، پيرمردان عصا بدست، خواب از ديدگان پريده، با حالي دگرگون و منقلب
همگام با ميليونها زن و مرد جوان، دستها به دعا بلند كردند و بهبودي امام را از
خداي منان مسئلت نمودند ولي تقدير چه بود؟ گويا تقدير الهي بر اين تعلق گرفته بود
كه دعاي پير جماران بر دعاي تمام مردم غلبه كند و اين دعا مستجاب شود كه فرموده بود:
«اي مردم! از خدا بخواهيد اين بار مرا بپذيرد» و شايد فرشتگان و ارواح شهيدان
انقلاب، آسمان ها را آزين بندي كرده بودند و آمادۀ استقبال باشكوه از امام امت
بودند و چنين هم شد.
در
ساعت 26/10 همان شب، خداوند اين بنده شايسته و عبدصالحش را پذيرا شد و شهداي عزيز
با روح و روان، اين روح بزرگ الهي را در آغوش كشيدند و بدين سان عزيز عزيزان و
نورچشم ملت ايران و اميد تمام مستضعفان جهان، پس از اداي تكليف و انجام وظيفه به
بهترين وجه، با قلبي آرام و دلي شاد و نفسي مطمئن، از جان گذشت و بديدار جانان رفت
و عاشقانش را در اين سوك بزرگ نشاند و نه تنها ايران بلكه جهان اسلام سياه پوش شد.
آري!
ساعت چهار صبح يكشنبه بود كه راديو را روشن كرديم، نواي قرآن به گوشمان رسيد ولي
صدايش خيلي غمناك و محزون بود. قرآن هم چنان تا ساعت هفت بامداد ادامه داشت، تا
مردم آماده شنيدن آن خبر دردناك باشند و سرانجام در ساعت هفت بامداد، گوينده اخبار
در حالي كه بغض گلويش را گرفته بود، گريه كنان اين خبر ناگوار را به مردم داد. يك
باره صداي شيون و فرياد مردم غمديده بلند شد و فضاي ايران پر از آه و ناله گشت.
فرداي آن روز (روز دوشنبه 15/3/68) جنازه امام را براي وداع مردم درمصلاي بزرگ
تهران در يك اطاقك شيشه اي گذاردند و از امت حزب الله خواستند براي آخرين ديدار با
محبوب خود به مصلاي تهران بروند. هنوز جنازه به مصلا نرسيده بود كه سيل جمعيت به
مصلا سرازير شد، اشك ريزان و بر سر و سينه زنان، زن و مرد مسلمان ايران براي وداع
به مصلا رفتند و هر لحظه فشار جمعيت بيشتر مي شد، آخر بنا بود آخرين ديدار داشته
باشند، ولي چگونه ممكن بود كه عاشقان را از معشوق جدا كرد؟!
ديده
از ديدار خوبان بر گرفتن مشكل است
هر
كه ما را اين نصيحت مي كند، بي حاصل است
ساربان
آهسته ران كارام جان در محمل است
اشتران
را بار بر پشت است و ما را بر دل است
گر
به صد منزل فراق افتديمان ما و دوست
هم
چنانش در ميان جان شيرين منزل است
و
چنين هم بود. آن قدر نسبت به رهبر و پيشواي خود اخلاص و وفا داشتند كه در همان روز
8 نفر جان خود را از دست دادند و دهها نفر مجروح گشتند.
روز
بعد، روز نماز گزاردن بر امام و تشييع جنازه اطهرش بود. حتي خبرگزاريهاي خارجي نيز
نتوانستند دروغ بگويند و ناچار اعلام كردند: بيش از ده ميليون نفر براي تشييع
جنازه امام، از مصلا تا بهشت زهرا (مكان مرقد مقدس) در حركت بودند. آن قدر صداي
شيون و ضجه و فرياد بلند بود و مردم ديوانه وار بر سر و صورت خود مي زدند كه گوئي
28 صفر است و تازه خبر وفات پيامبر اكرم «ص» را به مردم داده اند. من گمان نمي كنم
اگر پيامبر «ص» يا هر يك از امامان معصوم عليهم السلام وفات كرده بود و مردم مي
خواستند تشييع كنند، بيش از اين توان تجليل و تعظيم داشتند.
هرگز
كسي توان ندارد، آن شور و احساس و اندوه و عزا را توصيف كند. عاشورا از نو به پا
شده بود ولي با اين تفاوت كه آنجا سيدالشهداء عليه السلام بي ياروياور بود و اينجا
پيروان راستينش، با خلوص تمام، جسد پاك فرزندش را بر ديده گذارده، و با آه و حسرت
به خاك سپردند. آفرين بر شما شيعيان حسين بن علي «ع» كه امروز صادقانه پاسخ به
نداي آن حضرت داديد و بي گمان روح مقدسش را شاد كرديد. به اميد اين كه راه آن حضرت
را نيز با استفاده از رهنمودهاي امام خميني «قدس سره» براي هميشه بپيمائيد و هدفش
را كه همان احياي دين و زنده نگهداشتن اسلام و قرآن است، دنبال نمائيد انشاءالله.
پاسدار
اسلام، اين مصيبت سهمگين و ضايعه جبران ناپذير وفات بزرگ پاسدار اسلام، و پرچمدار
عدالت و آزادي، نور چشم مظلومان و محرومان و اميد تمام مستضعفان جهان، حضرت امام
خميني رضوان الله عليه را به تمام مسلمانان و ستمديدگان و مستضعفان گيتي تسليت عرض
نموده، صبر و اجر براي همگان مسئلت مي كند.
آجركم
الله يا مولانا صاحب العصر «عج» في هذه المصيبة العظمي.
«تداوم انقلاب جهاني اسلام»
«تداوم انقلاب جهاني اسلام»
ميراث
حقيقي امام خميني «رضوان الله عليه»
جمع
بندي اهم رويدادهاي اين شماره به واقعه اي اختصاص دارد كه بنظر نمي رسد تاريخ
انقلاب رويداد و خبري مهم تر از آن را به خود ديده باشد يا ببيند براستي كدام
رويداد براي مسلمين جهان تكادهنده تر از خاموش شدن چراغ عمر نايب امام زمان
ارواحنالتراب مقدمه الفداء كدام خبر براي پيروان اسلام ناب محمدي(ص) اسف بارتر از
عروج ملكوتي بزرگ عارف مبارزه جوي عصر حاضر؟ كدام رخداد براي مستضفين و محرومان
جهان بي قرار كننده تر از فقدان رهبر و منجي شان از چنگال مستكبران و جباران عالم
و كدام واقعه براي صاحبان زر و زور و تزوير مسرت بخش تر از مرگ سردار مبارزه بر
عليه اسلام آمريكايي، تنها مي توان اين ناله امت قهرمان و شهيد پرور كشورمان را در
داغ اين ضايعه جبران ناپذير تكرار كرد كه پدر انقلاب رفت و ما يتيم شده ايم. داغ ناشي
از اين واقعه بر روي سينه همه سنگيني عظيمي را سبب گشته كه نمي توان در ارتباط با
آن سخن گفت جز: «انا لله و انا اليه راجعون».
جريان
كه با اعلام خبر جراحي موفقيت آميز دستگاه گوارش امام خميني در دوم خرداد ماه شروع
شد، موج گستررده اي را در داخل و خارج كشور ايجاد كرد. اطلاعيه هاي پزشكان معالج
امام در سراسر ميهن اسلاميمان بر پايي مراسم دعا براي سلامتي امام را به همراه
داشت اما بيگانگان كه براي زمان مرگ امام لحظه شماري مي كردند و در ده سال گذشته
چندين بار خبر در گذشت امام خميني را داده بودند، اين بار با استناد به خبرهاي
رسمي ايران پيرامون خون ريزي دستگاه گوارش امام، به انتشار اكاذيب و تحليل هاي خود
مبادرت ورزيدند و از آن به عنوان مساله اي كه ايجاد شكاف در راس نظام و آغاز جنگ
قدرت را به دنبال خواهد داشت، نام مي بردند.
مجله
اشپيگل چاپ آلمان در 8/3/68 در مقاله اي پيرامون وضعيت مزاجي امام نوشت:
«…
هفته گذشته ايراني ها براي نخستين بار تائيدي مبني بر جدي بودن بيماري سرنگون
كنندۀ شاه تا چه حد جدي مي باشد دريافت داشتند… اطباء حدس زده و مي گويند طبق
تجارب قبلي … رهبر شيعيان بعد از چنين عملي بيش از چهار تا پنج ماه عمر نخواهد
كرد. زمان طولاني فوت آيت الله قوي اراده، در تهران سبب تشديد نبرد بر سر قدرت
گرديده است…».
فاينالشان
تايمز چاپ لندن نيز در 3/3/68 در اين باره نوشت:
«…
با رحلت آيت الله خميني، شكايت بزرگي در راس سيستم سياسي ايران ايجاد خواهد شد.
بيانيه هاي رسمي و نيز گزارش هاي رسانه هاي خبري ايران حاكي از آن است كه پر كردن
اين شكاف امكان پذير نخواهد بود…».
در
اين تبليغات از چند تن از مسئولين كشور و فرزند امام به عنوان كساني كه در اين جنگ
قدرت شركت دارند نام برده مي شد.
گروههاي
ضد انقلاب نيز كه تحت حمايت ابرقدرتها و دشمنان انقلاب به مقابله با نظام جمهوري
اسلامي فرا خوانده شده و اكثرا توسط رژيم عراق سازماندهي شده اند، لحظه مرگ رهبر
كبير انقلاب را لحظه فروپاشي نظام و زمان به قدرت رسيدن خود تصور مي كردند.
منافقين با چنين تصور و توهمي در تاريخ 7/3/68 يك گردهمائي بزرگ! را از نيروهاي
نظامي خود در عراق ترتيب داده و سركردۀ آنان طي سخناني تاكيد كرد كه نيروهاي نظامي
سازمان بايستي براي شرايط مرگ (امام) خميني كاملا آماده باشد. وي به نيروهايش خبر
مي دهد كه مرگ (امام) خميني به عنوان بالاترين نقطه آمادگي در مردم ايران براي
استقبال از عمليات منافقين خواهد بود!
اين
گروهك هم چنين در 5/3/68 اعلام حمايتي را از پارلمان اروپا كسب كرده بود در يك جمع
بندي كلي هم چيز را براي انجام اقدامي اساسي بر ضدانقلاب آماده مي ديدند و
راديوهاي بيگانه در بخشهاي مختلف خبري خود مبادرت به انتشار خبر اعلام آماده باش
اين گروهك و پخش نقطه نظرات ديگر مخالفين نمودند. حتي اظهارات يكي از مخالفين را
در حال نوشيدن شامپاين پيرامون مسائل ايران پخش كردند. اين در حالي بود كه منابع
اطلاعاتي سيا زمان فوت امام را پائيز 68 اعلام كرده بودند.
خبر
رحلت امام و انعكاس آن در داخل و خارج
اطلاعيه
پزشكان معالج امام در بعداظهر شنبه 13/3/68 مردم ايران را كه اخبار بهبودي امام را
دنبال مي كردند نگران نموده و همه به انحاء گوناگون درصدد كسب خبر نسبت به اين
مساله بودند. صداي جمهوري اسلامي صبح روز يكشنبه خبر تكان دهنده و دلخراش ارتحال
امام خميني را با پخش تلاوت آيات قرن از ساعات اوليه بامداد به اطلاع مردم رسانيد.
البته تا ساعت 00/7 بامداد صرفا از راديو، قرآن پخش مي شد و مطلبي در مورد علت آن
گفته نشد، اما مردم با توجه به اطلاعيه شب گذشته پزشكان معالج، موضوع را متوجه
شدند. راديوهاي بيگانه تا زمان اعلام خبر رسمي اين واقعه در ساعت 00/7 هيچ گونه
مطلبي در اين باره منتشر نساختند. اما پس از اعلام اين خبر از راديو ايران، و در
حالي كه امت داغدار در ماتم بزرگ رهبر خويش خون مي گريستند، مهمترين حجم خبري و
تحليلي خود را به مساله آغاز جنگ قدرت در بين سران جمهوري اسلامي ايران اختصاص
دادند. راديوهاي بيگانه خبر از تشتت و تفرقه شديد در نظام و از هم گسيخته شدن تمام
كارها مي دادند. آنان با نامبردن از اشخاص در جناح هاي مختلف جنگ و خونريزي هاي
زياد بخاطر قدرت را پيش بيني كرده و نامشخص بودن وضعيت قانون اساسي را به عنوان
دليلي در تشديد اين درگيريها بر مي شمردند.
تشكيل
جلسه فوري مجلس خبرگان و انتخاب آيت الله خامنه اي به عنوان رهبر آن هم با سرعتي
فوق العاده، مساله اي بود كه تاثير گسترده اي در خارج از مرزها به جاي گذاشت. امت
داغدار در توديع و تشييع چندين ميليوني پيكر مطهر امام و حضور يك پارچه مردم سراسر
كشور در مراسم مختلفي كه براي برگزار مي گرديد، به گونه اي مشتاقانه و متعهدانه
حضور مي يافتند كه تمامي خبرنگاران و نمايندگان كشورهاي جهان را به تعجب واداشت.
اين دو مساله تقريبا اكثريت رسانه هاي گروهي بيگانه و نيز وابستگان آنها در داخل
را دچار حيرت نمود اما هم چنان به طرح مساله جنگ قدرت در بين سران كشور پرداخته و
با نام بردن از افرادي از مسئولين كشور و نيز از جريان هايي هم چون روحانيون
مبارز، دفتر تحكيم وحدت دانشجويان به عنوان جريان هاي راديكال و تندي كه با رهبري
جديد مخالفت خواهند كرد، انتظار تفرقه و تشتت در صفوف نيروهاي وفادار به انقلاب و
نظام را مي كشيدند. اعلام حمايت ها از سوي اقشار مختلف مردم تحت عنوان «بيعت با
رهبري» حركت ديگري در جهت تداوم انقلاب و خط امام محسوب مي شد. افرادي كه بيگانگان
به عنوان رهبران جناح تندرو در داخل حاكميت ايران از آنان نام مي بردند جزو اولين
كساني بودند كه با رهبري جديد بيعت كردند. روحانيون مبارز و دفتر تحكيم وحدت و
ديگر گروهها نيز با انتشار بيانيه و حتي برگزاري راه پيمايي، با رهبري جديد بيعت
كرده و مراتب اطاعت خود از اوامر رهبري را به عنوان وظيفه اي شرعي و قانوني، اعلام
كردند. اين حركت ها نمايش وحدت كلمه در صفوف ملت به حساب آمده و دشمنان انقلاب را
از ايجاد شكاف در شرايط كنوني بازداشت.
مجموعه
اين مسائل باعث شد تمامي آن نقشه هايي كه دشمنان انقلاب براي صيد اين كشور با گل
آلود كردن آب ـ به هنگام رحلت امام ـ لحظه شماري مي كردند، نقش بر آب شد و همان
گونه شد كه امام خميني پيش بيني كرده بودند:
«…
من به شما عرض مي كنم كه اگر خداي نخواسته اسلام در ايران سيلي بخورد در همه دنيا
سيلي خورده و بدانيد كه به اين زودي ديگر نمي تواند سرش را بلند كند. اين الان يك
تكليف بسيار بزرگي است كه از همه تكاليف بالاتر است: حفظ اسلام در ايران و حفظ
اسلام در ايران به وحدت شماهاست. هيچ كس نمي تواند در اين كشور كودتا كند، با وضع
فعلي هيچ كس نمي تواند. آن روز كه اختلاف پيدا شد بين شما، آن روز بدانيد كه اين
شياطين كه نشسته اند آنجا و نگاه مي كنند آن شياطين يك كودتاچي درست مي كنند، مي
تراشند، اختلاف اين كار را مي كند و ما اميدواريم كه اين وحدت محفوظ باشد…».
خط
بعدي بيگانگان، بي محتوا كردن انقلاب
پس
از گذشت چند روز از ارتحال جان سوز امام خميني راديوهاي بيگانه خط مرموزي را در
دستور كار خود قرار داده اند و آن اين خط است كه انقلاب اسلامي را به صورتي مطرح
نمايند كه آرمان هاي بلند امام و انقلاب نظير صدور انقلاب، حمايت از مظلومان و
مستضعفين جهان، برقراري عدال اجتماعي، جنگ فقر و غنا و كلا مبارزه با اسلام
امريكايي و سرمايه داري در تمامي ابعاد سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي در اين
طرح ها به صورتي بسيار ضعيف و كمرنگ درآيد و به جاي آن در بعد سياسي برقراري گرگ و
ميش ـ تجديد رابطه با امريكاـ سياست واقع گرايي و واقع بيني كه از ديدگان آنان
نرمش در مقابل زورگويي ابرقدرتهاست، در بعد اجتماعي و داخلي بازگشت به اسلام
شاهنشاهي و همان رفاه طلبي هاي زمان طاغوت، در بعد اقتصادي بازگذاشتن دست سرمايه
داران غارتگر و محروم ساختن پابرهنگان از حقوق خويش و در بعد فرهنگي از بين بردن
آن فلسفه و فرهنگي كه امام رسول آن بودند، مي باشد. در بعد نظامي نيز ضمن ضعيف
خواندن ايران، مسئولين را تشويق به تامين تسليحاتي از دنياي غرب مي نمايند.
نمونه
هايي از اين خط كه توسط راديوهاي بيگانه دائما تكرار مي شود، تا اندازه اي نشان
دهندۀ اين خطر مي باشد:
راديو
بي بي سي با بيان مقاله اي از هفته نامه آبزرور چاپ لندن در 21/3/68 چنين مي گويد:
«…
زمان آن رسيده است كه سالهاي تاريك انقلاب پشت سر گذاشته شود و سران حكومت ايران
اكنون بايد با مسائل جدي كشور مواجه شوند… ايران اگر مي خواهد موضع خود را در
خاورميانه حفظ كند به سلاح هاي جديد نياز دارد…».
هفته
نامه انگليسي ساندي تلگراف طي مقاله اي تحت عنوان «تا كي آيت الله خميني خواهد
توانست فرمانروايي خود را از قبر ادامه دهد؟ به شكلي موذيانه آن خط را اين گونه
القاء مي نمايد:
«…
تا زماني كه رهبران فعلي حكومت ايران آن قدر به خود اعتماد پيدا كنند كه راه و روش
خاص خود را برگزينند، احتمال تخطي از راه و روش (امام) خميني ناچيز است…».
يك
هفته نامه انگليسي ديگر به نام ساندي تايمز در 21/2/68 نويد بازگشت به اسلام سازش را اين چنين نوشته:
«…
اكثر ايرانيان خواستار بازگشت به اسلامي رئوف و متسائلند…» در چنين شرايطي
منافقين نيز اعلام مي كنند كه همه آن چيزهايي كه قبل از مرگ امام گفته بودند را
تغيير داده و اعلام مي نمايند كه براي تمركز بيشتر تلاشهايشان پخش برنامه هاي
تلويزيوني از داخل خاك عراق و انتشار نشريه شان را قطع مي نمايند.
در
همين زمان «بوش» رئيس جمهور امريكا در صحبت خود در 21/3/68 به مساله 9 گروگان
امريكايي در لبنان اشاره كرده و اعلام مي كند كه اگر آنها آزاد شوند، روابط امريكا
و ايران بهبود مي يابد.
راديو
امريكا نيز در همين روز با پخش مطالب مختلفي از تحليل گران خود، سعي فراوان در
القاء همان خط به شنوندگان خود مي نمايند. حتي يكي از اين تحليل گران به نام
«هانتر» مي گويند: «… ايرانيان روشن فكر مي دانند كه دشمني آشكار با امريكا چه
هزينه سنگيني از نظر منافع ملي ايران متوجه آن كشور كرده است…».
راديو
اسرائيل با پخش سخنان اوري لوبراني كه سفير اسرائيل در ايران زمان شاه بوده و هم
اكنون هماهنگ كنندۀ عمليات اسرائيل در لبنان مي باشد، پيرامون اوضاع ايران بعد از
امام خميني به همان خط از بعد فرهنگي و اجتماعي چنين اشاره ميكند:
«…
آيت الله خميني تعيين كنندۀ فلسفه زندگي در كشور تحت لواي حكومت اسلامي بود. آقاي
لوبراني پيش بيني مي كند كه جنبه هاي مذهبي در ايران در يك روند بسيار تدريجي از
زندگي روزمرۀ ايرانيان رخت خواهد بست ولي نبايد گفت كه با درگذشت آيت الله، انقلاب
اسلامي نيز مرده است زيرا حكومت اسلامي در ايران كاملا ريشه دوانيده. اين ده سال
وقت براي اين امر كافي بوده و مسلما نمي توان اين ريشته قوي را طي يك روز از زمين
بيرون كشيد. اما از آن جا كه به هر حال با طبيعت انساين روبرو هستيم بايد توجه
داشت كه بخش بزرگي از ايرانيان هنوز زندگي پيش از دوران انقلاب اسلامي فراموش
نكرده و حسرت آن زندگي را دارند…».
و
با اين سخنان به شنوندگان خود چنين القاء مي نمايد كه با مرگ امام مردم به طرف
اسلام سرمايه داري و رفاه طلبي رجعت خواهند كرد.
سخناني
كه از طرف برخي از مسئولين كشور پيرامون تداوم انقلاب جهاني اسلام به رهبي آيت
الله خانه اي و بالاخص سخنان رهبري جديد پيرامون در پيش گرفتن خط اصيل امام امت و
رفتن در مسير دلخواه امام خميني يعني پياده كردن اسلام ناب محمدي (ص) در تمامي
ابعاد و مبارزه با اسلام آمريكائي و سرمايه داري، در تمامي ابعاد، از سوي راديوهاي
بيگانه به مثابه اقدامي تلقي شد كه آنان را در پيگيري آن خط، در صورت تداوم ممكن
است دچار ترديد نمايد. آيت الله خامنه اي اظهار داشتند كه: «هيچ چيز براي حفظ اصول
كم نداريم و مردم ما امروز مقاوم ترند». اين حركت كه ادامه راه انقلاب و خط امام
است توسط رهبري جديد اعلام گرديده و قول داده شده كه پيگيري گردد و تمامي وحشت
استكبار جهاني نيز همين است. آنان انتظار داشتند كه با مرگ امام، انقلاب اسلامي در
چارچوب مرزهاي ايران محصور و محدود گردد و در داخل نيز به دليل مشكلات اقتصادي و و
… نيروهاي حزب اللهي هر روز بيش از پيش محدود گردند و زمينه براي بازگشت وضع
سابق را فراهم آورند.
همه
اقشار بايد با آگاهي به اين خطر، حمايت خود را از خط رهبري جديد كه تداوم خط امام
خميني را نويد داده اند ادامه داده و از هيچ كوششي در اين راستا دريغ نورزند و همه
توفيق آيت الله خامنه اي را براي حركت در جهت آرمان هاي امام خميني كه همان آرمان
هاي اسلام ناب محمدي (ص) است از درگاه خداوند مسئلت داريم.
لازم
است در پايان تذكري مهم و برادرانه به دولت خدمتگزار و دست اندركاران امور اجرائي
كشور داشته باشيم بالاخص برادراني كه در وزارت خارجه و يا كلا در ارتباط با
كشورهاي جهان در چارچوب مسائل سياسي ـ اقتصادي ـ نظامي مشغول انجام وظيفه مي
باشند.
برادران!
ابعاد جهاني انقلاب اسلامي از اهميتي يكسان و حتي افزونتر از بعد داخلي آن
برخوردار مي باشد.
اكنون
تهاجم دنياي غرب به ايران انقلابي پس از امام خميني، تهاجمي هم جانبه و پر قدرت
است. اگر ديروز با تاليف و انتشار كتاب كفرآميز «آيات شيطاني» نبي اكرم (ص)را هتك
كردند و بعد از فتواي الهي سياسي امام خميني «ره» به دفاع همه جانبه از نويسنده
مرتد آن پرداخته و دوازده كشور عضو جامعه اقتصادي اروپا را به خيال حصر سياسي
اقتصادي ايران فرا خواندند، امروز در همان خط و جهت، تصميم گرفته اند كه اعتقادات
قلبي و ايماني اين ملت را با موذيگري مورد هتاكي قرار دهند. از يك سو رسانه هاي
گروهي و تبليغاتي غرب از سوگواري و عزاداري ميليونها ايراني در سوگ رهبر كبير
انقلاب با عباراتي هم چون «ديوانگي»، «جنون»، «فناتيك» و … ياد مي كند، و از سوي
ديگر روساي كشورهاي غربي بدون اعلام هيچ گونه اظهار تاسف و تسليتي، گستاخانه نويد
داده اند كه به ايران باز خواهند گشت و تغيير حركت نظام را از خط امام به خط سازش
با غرب به يكديگر تبريك مي گويند، حتي سفراي دو كشور فرانسه و آلمان با وقاحت هر
چه تمامتر به تهران بازگشته و اين بازگشت را در راستاي «خط جديد كشورهاي غرب پس از
امام خميني» ذكر كرده اند و عدم مخالفت مسئولين سياست خارجي كشورمان با اين مسئله
و عدم برخورد جدي با آنها ممكن است در نزد آنان به مثابه ملايم شدن ايران در قبال
غرب تلقي گردد فلذا احترام به مقدسات ملت و از آن جمله اعلام تسليت و اظهار
ديپلماتيك همدردي با ايران به عنوان اصل اوليه ارتباط ديپلماتيك با اين كشورها
بايستي مورد توجه قرار گيرد. و به آنان تفهيم شود كه نظام جمهوري اسلامي به راهي
جز راهي كه امام خميني براي آن معين كرده اند، قدم نخواهد گذاشت و غرب آرزوي سلطه
مجدد بر ايران اسلامي را به گور خواهد برد والسلام.
تكليف مقلّدين، پس از رحلت امام «ره»
تكليف
مقلّدين، پس از رحلت امام «ره»
«انا
لله و انا اليه راجعون»
سپاس
و ستايش بي حدّ و حصر، خداي مهربان و منان را بر آن چه بر ما فرو فرستاده و مي
فرستند از نعمت ها و مصيبت ها، از دست آوردها و فقدانها، از خوشي ها و ناخوشي ها
كه آن چه ما را ناخوش آيد، از ديدگاه تنگ و محدود مادي ما است و آن چه از خداوند
به ما مي رسد، خير و رحمت است، و اگر بر ما مصيبت عظماي فقدان پدر دلسوز امت و
امام و پيشوا و رهبر مسلمانان جهان، صبر و تحمل خويش را از دست داده، فرياد و فغان
بر آورده ايم، هرگز نه از روي اعتراض به تقدير و قضاي الهي است، بلكه براي قدرداني
و تجليل از نعمت عظماي ولايت است كه سالياني از وجودش بهره مند شديم و آن چه خير و
بركت مادي و معنوي داريم، از پرتو وجود پرفيض آن عبدصالح خداوند است؛ بنابراين،
شكر آن نعمت ما را به اين بي تابي واداشته و گرنه خود آن پيشواي عارفان ما را
آموخته بود كه در برابر خواست خداوند نه تسليم باشيم ـ كه تسليم روش بيچارگان و
درماندگان است ـ بلكه راضي و خشنود و سپاسگزاريم باشيم كه مقتضاي معرفت است.
خدايا!
به ما توفيق ده كه نام و ياد و راه آن عارف و عاشق دلسوخته ات را هرگز فراموش
نكنيم و هم چنان رهنمودهاي آسماني او چراغ فروزان ما در اين راه پرخطر باشد.
خداوندا!
آن مشتاق لقاي خويش را كه سوز اشتياق از زبان و ديده اش نمايان بود، هر چه بيشتر
از شراب طهور لقاء ـ كه نهايت آرزويش بود ـ بنوشان و ما را از شفاعتش برخوردار
فرما.
پروردگارا!
او به ما عشق تو آموخت و از آن چه نه در راه رضاي تو است برحذر داشت. او فروزنده
ترين مشعل راه تو پس از انبياء و ائمه عليهم السلام بود. او را در جوار رحمت واسعه
خويش به آن چه سزاوار رحمت تو است، منعم و خشنود بگردان.
اماما!
گرچه امت از فراقت چون سپندي بر آتش است ولي هرگز تو را مرده نخواهد دانست؛ مرگ
كوچكتر از آن است كه آن وجود نافذ و گسترده را از ميان اين امت ببرد. پيامهايت،
سخنرانيهايت، فرمان هايت، وصيتت، خشم مقدست، فريادت، اخمت، لبخندت و هر گونه حركت
و سكونت براي ما درس زندگي است.
به
راستي زبان و قلم از بيان اين غم عاجز است ولي آن چه آن رح مقدس و بزرگ را آرامش و
رضايت مي بخشد، پيروي از راه روشن و نوراني او است كه همان راه انبياء و اولياء
است. هرگز آواي دلنشين «خميني رهبر» نبايد فراموش شود؛ او هميشه رهبر و راهنماي ما
است و بحمدالله خط رهبري آن مقتداي عظيم الشان در رهبري شاگرد مكتب و تربيت شدۀ
دست او ادامه يافته و بايد هم چنان اين خط روشن و روشني بخش محفوظ بماند
انشاءالله.
راه
امام
البته
نبايد تصور كرد كه راه امام راهي ساده و آسان است؛ راه امام همان راه پيامبر (ص)و
راه اميرالمؤمنين و ائمه معصومين عليهم السلام است، راه امام راه همه انبياء و
اوليائ است، راه امام راه شهداء و جانبازان و اسيران است، راه امام راه سخت كوشان
در راه خدا است، راه امام هرگز با رفاه طلبي و شعرت خواهي و دنياپرستي و خوشگذراني
همراه نيست، اميدواريم كه خداوند به ما لياقتي عطا كند كه به جِّد پيرو راه او
باشيم.
همه
آحاد ملت به خصوص مسئولين نظام و روحانيون در وضعيت فعلي، وظيفه اي بسيار سنگين تر
از پيش دارند. همه بايد سعي و تلاش كنيم كه در محدودۀ وظايف خويش، پاسدار امانتي
باشيم كه آن رادمرد الهي به دست ما سپرد. امروز احساسات مردم به شدت برانگيخته شده
است و توجه همگان به وحدت كلمه و تائيد نظام و تعظيم شعائر دين بالا رفته است؛
بايد اين شور انقلابي را حفظ كنيم و اين احساسات پاك را ارج نهيم. هر مسئول در
اداره و هر روحاني در مركز فعاليت خويش كاري كند كه كمترين لطمه و صدمه اي به اين
روحيه رو به رشد مردم بزند، خيانت به اسلام و مسلمين كرده و گناهش از بدترين گناه
ها خواهد بود. همه بايد در حفظ اين وحدت و هماهنگي و توجه به دين و شعائر ديني
بكوشيم و فداكاري كنيم. كسي كه امروز با كم كاري يا گران فروشي يا بي اعتنايي به
ارباب رجوع يا هر كار ديگر، خدشه به وجهه انقلاب و اسلام سر بزن، دشمن اسلام و
مسلمين است.
اطاعت
از رهبري جديد
امروز
از همه وظائف، مهم تر و واجب تر، تائيد رهبري جديد و اطاعت از اوامر ولي امر است.
حضرت
آية الله خامنه اي چهره اي است شناخته شده و روشن. او هميشه در كنار حضرت امام
«قدس الله روحه» و مورد توجه عميق و گستردۀ حضرت امام بوده اند و خوشبختانه مراجع
تقليد و فقها و مجتهدين حوزه نيز فضل و كمال و لياقت ايشان را اعلام نمودند و ديگر
هيچ جاي تشكيك براي بيماردلان باقي نمانده است. انسان از چنين انتخاب و چنين روندي
كه پي آمد، احساس مي كند خداوند مهربان، پشتيبان اين انقلاب است و به اين مرز و
بوم و اين ملت فداكار و خداجوي، لطف و عنايت ويژه اي مبذول فرموده است كه چنين فرد
شايسته اي با چنين وحدت كلمه اي، رهبري نظام را بر عهده گرفته است.
ما
ترديدي نداريم كه ايشان بهترين و لايقترين فردي است كه مي تواند ادامه دهندۀ خط
امام باشد. خودش از نظر فضل و كمال و فقاهت و درايت و تدبير و سياست و سائر شئون،
واجد بهترين شرايط براي رهبري است و سفارش و تاكيد حضرت امام «رضوان الله عليه» بر
لياقت او، مزيد اطمينان خاطر و تائيد و توجه مراجع تقليد و مجتهدان حوزه نيز مطلب
را كاملا تثبيت مي نمايد. به خصوص پيامي كه «حضرت آية الله العظمي اراكي» دام ظله
براي ايشان فرستادند كه گذشته از تائيد و اعلام لياقت و كفايت ايشان در مقام
رهبري، نكته اي را تذكر دادند كه براي رهبري نظام بايد هميشه مورد توجه قرار گيرد
و آن اين كه: «در مشتبهات، مشورت مراجع و فقها، راهگشا است».
اين
نكته مطلبي را گوشزد مي كند و آن اينكه: لازم نيست هميشه رهبري جامعه، خود به
تنهايي واجد همه تخصص هاي لازم براي رهبري باشد. ما بايد اين توقع را كه ديگر فردي
جامع همه ابعاد همانند حضرت امام «قدس سره» پيدا شود، كنار بگذاريم. نه در طول
تاريخ ـ پس از معصومين ـ چنين فرد كامل و خارق العاده اي ديده شده و نه ظهور چنين
فردي در آينده، احتمالي است كه بتوان براساس آن، طرحي ريخت و قانوني تصويب كرد؛ او
به حق يك استثنا بود.
بنابراين،
نبايد قانون مربوط به «رهبري نظام» وابسته به پيدايش چنين فرد نابغه و فوق متعارف
باشد، بلكه بايد از تخصص هاي گوناگون استفاده شود، البته نه به صورت شورائي زيرا
آن قاطعيت لازم ـ كه در رهبري مورد نياز است ـ در شورا به دست نمي آيد، بلكه بايد
رهبر نظام، فردي باشد كه از نظر فقاهت و درايت در احكام شرع و هم چنين سياست و
اطلاع از اوضاع سياسي جهان و مسائل اجتماعي و هم چنين از نظر عدالت و ورع و تقوي
در حدّ كفايت باشد و در كنار او از تخصص هاي مختلف فقهي و سياسي و اجتماعي و
اقتصادي استفاده شود، بلكه حتي در مسائل فقهي نيز از تخصص هاي مختلف استفاده گردد.
مسائلي كه تاكنون در حوزه ها از نظر فقهي مورد بحث و كاوش قرار گرفته، بيشتر مربوط
به عبادات و بخشي از معاملات متعارف است و اما مسائل اقتصادي پيچيدۀ امروز با توجه
به روابط اقتصادي بين المللي و گستردگي مشكلات اقتصادي جامعه و هم چنين مسائل
سياسي اسلام و حتي مسائل جهاد و امر به معروف و نهي از منكر، كمتر مورد بحث بوده و
چون نياز چنداني از نظر عملي احساس نمي شده، به طور اجمال از كنار آن گذشته اند.
لازم است افراد خاصي وقت خود را صرف بحث عميق فقهي براساس كتاب و سنت و اصول و
قواعد شرعي در مورد اين گونه مسائل ـكه هر كدام نياز به حوزه اي خاص و تخصصي ويژه
دارد ـ بنمايند.
اميد
است با نياز مبرمي كه اكنون احساس مي شود، حوزه ها زير نظر وليّ امر مسلمين و
رهبري جامعه اسلامي به اين كار مهم بپردازند و برنامه هاي گسترده و دقيقي براي
پيشرفت سريع و همه جانبه اي در اين زمينه ها به مورد اجرا گذاشته شود انشاءالله.
بقاء
بر تقليد
مساله
ديگري كه بايد در اين جا تذكر داده شود، مساله بقاء بر تقليد است. در مذب شيعه
اثني عشري «اصولي» ظاهرا اجماع است بر اين كه تقليد ميت ابتداء جايز نيست.
بنابراين، كساني كه پس از وفات حضرت امام «قدس سره روحه» مكلف مي شوند يا تاكنون
تقليد نكرده اند، نمي توانند از آن حضرت تقليد كنند و بايد از يكي از مراجع زنده
تقليد نمايند.
ولي
كساني كه در زمان حيات حضرت امام، مقلد ايشان بوده اند، بنابر فتواي اكثر فقها مي
توانند بر تقليد آن حضرت باقي بمانند ولي در اينجا ميان فقها اختلاف است كه آيا در
همه مسائل مي توان باقي بر تقليد مجتهد سابق بود يا فقط در مسائلي كه مقلد به آنها
در زمان حيات آن مجتهد عمل كرده است. حضرت امام نظر مباركشان اين بد كه اگر مقلد
در بعضي از مسائل به فتواي مجتهد سابق عمل كرد است، پس از وفات او مي تواند در همه
مسائل به تقليد او باقي بماند چه مسائلي كه به آنها عمل كرده و چه مسائلي كه هنوز
به آنها عمل نكرده است ولي بعضي از فقهاي حاضر، بقاء بر تقليد را فقط در مسائلي
جايز مي دانند كه مقلد به آنها قبلا عمل كرده است.
به
هر حال كسي كه مي خواهد به وظايف شرعي خود عمل كند يا بايد مجتهد باشد و خود وظايف
خود را به طوري كه حجّت شرعي داشته باشد، تشخيص دهد يا بايد احتياط كند و آن چه را
احتمال مي دهد وظيفه است انجام دهد يا بايد از مجتهدي كه كارشناس مسائل فقهي و
وظايف شرعي است، تقليد كند و نظر او را حجت شرعي خود در پيشگاه خداوند بداند. پس
اگر كسي بخواهد اكنون باقي بر تقليد حضرت امام باشد، بايد در اصل مساله بقاء بر
تقليد كه آيا جايز است يا نه و تا چه حدي جايز است، از يك مجتهد زنده تقليد نمايد
زيرا آن چه مسلما حجت است، فتواي مجتهد زنده است و نمي توان براساس فتواي مجتهد
سابق بر فتواي او باقي ماند.
تكليف
مقلّدين پس از امام
در
تشخيص مجتهدي كه جامع الشرايط باشد و بتوان از او تقليد كرد، بايد مكلف يا خود اهل
اطلاع و خبره باشد و مجتهدان حاضر را بشناسد يا به اهل خبره و اطلاع مورد اطمينان
و اعتماد مراجعه كند آن چه اكنون از سوي مجتهدان خبره و باتقوي كه مسائل حوزه و
جامعه اسلامي را كاملا مورد توجه قرار داده اند منتشر شده، حاكي از اتفاق آراء عده
زيادي از مجتهدان عدول و مطلع و دورانديش است كه اسوۀ زهد و تقوي و پارسائي و
يادگار سلف صالح، حضرت آية الله العظمي شيخ محمد علي اراكي معروف به «عراقي» ادام
الله ظله، بهترين و مناسب ترين فرد از ميان مجتهدان حاضر براي تقليد است.
بدون
شك شهادت اين آقايان، حجت شرعي است و همه مي توانند از ايشان تقليد كنند و كساني
كه سابقاً مقلد حضرت امام «قدس الله نفسه الزكيه» بوده اند، مي توانند طبق فتواي
آقاي اراكي، به تقليد حضرت امام ـ چه در مسائلي كه عمل كرده اند و چه در مسائلي كه
عمل نكرده اند ـ باقي باشند و مي توانند در بعضي مسائل باقي بر تقليد حضرت امام و
در بعضي ديگر مقلد ايشان باشند.
ممكن
است بعضي از افراد در طول اين مدت كه تكليف مقلدان حضرت امام «قدس الله روحه» روشن
و اعلام نشده بود، به اشتباه يا به پيروي از بعضي تبليغات يا به هر دليل ديگر از
كساني تقليد كرده باشند كه لياقت مرجعيت را ندارند؛ اين گونه افراد بايد بدانند
تقليد آنها صحيح و مجزي نيست و بايد براساس حجت شرعي و اعلام نظر اهل خبرۀ عدول و
آگاه از مسائل شرعي و اجتماعي تقليد كنند. نبايد تصور شود كه چون تقليد شده است،
رجوع و عدول از آن تقليد مثلا اشكال دارد؛ چنين نيست و حتي اگر تقليد براساس
راهنمائي صحيح و معتبري صورت بگيرد ولي بعدا به شهادت اهل خبرۀ عدول، اعلميت ديگري
معلوم گردد، رجوع به تقليد او لازم است، گرچه بعضي در شرط اعلميت تشكيك فرموده اند
ولي مقلد نمي تواند ابتداء به فتواي غير اعلم تقليد غير اعلم را جايز بداند، يا
بايد احتياط كند و اخذ به فتواي مطابق احتياط، او را ملزم به تقليد اعلم مي كند،
يا بايد گفت: در مسائل تقليد بايد براساس حكم عقلايي كه رجوع جاهل به عالم را لازم
مي داند عمل كند و قدر متقين آن رجوع به اعلم است.
به
هر حال در اين موقعيت حساس نبايد از كيد و دسيسه مراجع استمعار ساخته ـ به فرمودۀ
حضرت امام قدس سره ـ غافل بود. كساني كه علني و مخفيانه به نظام حكومت اسلامي
خيانت مي كنند و روابط مشكوك با استعمارگران دارند، نبايد در جامعه هوشيار و تيز
بين ما بتوانند رخنه كنند. انقلاب اسلامي، معياري دقيق و روشن براي شناخت ياران و
دشمنان استعمار است؛ پس كساني كه از فرصت ها سوءاستفاده كرده و به انقلاب به هر
نحوي لطمه مي زنند، حتي اگر با سكوت و عدم تائيد باشد، بدون شك وظيفه استعماري
خويش را انجام مي دهند.
بيوگرافي
آية الله العظمي اراكي
در
خاتمه لازم است شمه اي از بيوگرافي حضرت آية الله العظمي اراكي را بياوريم تا براي
افرادي كه از اين چهرۀ مقدس ـ كه مايه افتخار روحانيت است ـ اطلاع كافي ندارند،
مفيد و سودمند باشد:
آية
الله العظمي حاج شيخ محمد علي اراكي فرزند مرحوم حجة الاسلام آقاي حاج ميرزا آقا
فراهاني است كه از علماي اراك بوده اند. آقاي اراكي در سال 1312 قمري در اراك
متولد شده و تا سال 1340 در آنجا در محضر اساتيد گرانقدري مانند مرحوم حاج شيخ
جعفر، مرحوم سلطان العلماء، مرحوم آية الله حاج سيد محمدتقي خوانساري بهره مند گرديد.
و پس از آن براي تكميل دروس فقهي خود راهي شهر مقدس قم شد و در طول ساليان دراز با
تدريس علوم و معارف اسلامي در حوزه علميه قم، شاگردان ارزشمندي تربيت كرد.
اين
وجود پرفيض در مدت حضور خود در حوزه علميه قم با شخصيت هاي برجسته اي چون آيات
عظام: خوانساري، حجت، صدر و حاج شيخ عبدالكريم حائري موسس حوزه علميه قم، پيوسته
ارتباط تنگاتنگ علمي و فقهي داشته و از نظريات ارزشمند آنان بسي استفاده كرده است.
اين
وجود پر فيض كه اينك 97 سال از زندگي پر بركت خود را سپري كرده است، علاوه بر
حاشيه بر عروة، داراي تاليفاتي ارزنده در فقه و اصول مي باشد كه در حوزه هاي علميه
مورد استفاده اساتيد و فضلا قرار مي گيرد.
آية
الله العظمي اراكي با رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني «قدس سرّه» آشنائي و انس
نزديك داشتند و اين آشنائي تداومي پنجاه ساله دارد. ايشان دربارۀ مرحوم امام چنين
فرموده بود:
«…
ما در مدت پنجاه سال كه با اين شخص بزرگ آشنائي پيدا كرده ايم. جز تقوي و ديانت و
سخاوت و شجاعت و شهامت و بزرگي قلب و كثرت ديانت و جديت در علوم نقلي و عقلي و
مقامات عالي و و… در او نيافتيم و نديديم. مردي باتقوي به تمام معني و مردي
فداكار اسلام به تمام معني… او همانند جدش علي بن ابي طالب عليه السلام است».
اين
بزرگوار، با پشتوانه عظيم علمي و فضائل و كرامت هاي انساني مورد احترام حضرات آيات
عظام،فضلا، مدرسين و روحانيون حوزه علميه مي باشند.
اولين پيام رهبر جمهوري اسلامي آية الله خامنه اي
اولين
پيام رهبر جمهوري اسلامي آية الله خامنه اي
بسم
الله الرحمن الرحيم و به نستعين
ملت
شريف و عزيز ايران! امت سرافراز و قهرمان، مردم آگاه و نستوه، برادران و خواهران
هم ميهن و مسلمان. خبرگان منتخب مردم در اجلاس فوق العادۀ خود كه بلافاصله پس از
اعلام مصيبت جانگداز فقدان رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت
امام خميني قدس الله نفسه الزكيه برگزار كرد، اين جانب را به عنوان رهبري نظام
جمهوي اسلامي ايران برگزيده است. اين، مسئوليتي عظيم و امانتي گران و آزمايشي بزرگ
است كه فقط با تائيدات الهي و توجه و د عاي حضرت ولي عصر روحي فداه و پشتيباني و
حمايت شما صاحبان اصلي انقلاب و كشور، مي توان بر دوش گرفت و به سر منزل رسانيد و
از آن سربلند بيرون آمد.
اكنون
پس از رحلت رهبر فقيد و عزيز ما حضرت امام خميني قدس سه همه ما گنجينه اي بس
گرانبها از نمونه هاي رهبري بي نظير آن بزرگمرد تاريخ و آن چهرۀ استثنائي دوران
معاصر، در اختيار داريم. امام خميني شخصيتي آن چنان بزرگ بود كه در ميان بزرگان و
رهبران جهان و تاريخ به جز انبياء و اولياء معصومين عليهم السلام به دشواري مي
توان كسي را با اين ابعاد و اين خصوصيات تصور كرد. آن بزرگوار قوت ايمان را با
عمل صالح، و ارادۀ پولادين را با همت بلند، و شجاعت اخلاقي را با حزم و حكمت، و
صراحت لهجه و بيان را با صدق و متانت، و صفاي معنوي و روحاني را با هوشمندي و
كياست، و تقوي و ورع را با سرعت و قاطعيت، و ابهت و صلابت رهبري را با رقت و عطوفت
و خلاصه بسي خصال نفس و كمياب را كه مجموعه آن در قرنها و قرنها به ندرت ممكن است
در انسان بزرگي جمع شود، همه و همه را با هم داشت. الحق شخصيت آن عزيز يگانه،
شخصيتي دست نيافتني و جايگاه والاي انساني او جايگاهي دور از تصور و اساطير گونه
بود. او رهبر و پدر و معلم و مراد و محبوب ملت ايران و اميد روشن همه مستضعفان
جهان و به خصوص مسلمانان بود. او عبد صالح و بندۀ خاضع خدا و نيايشگر گريان نيمه
شب ها و روح بزرگ زمان ما بود او الگوي كامل يك مسلمان و نمونه بارز يك رهبر
اسلامي بود.
او
به اسلام عزت بخشيد و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز در آورد، و او ملت ايران را
از اسارت بيگانگان نجات داد و به آنان غرور و شخصيت و خودباوري بخشيد، و اوصلاي
استقلاب و آزادگي را در سراسر جهان سرداد و اميد را در دلهاي ملل تحت ستم جهان
زنده كرد، و او در عصري كه همه دست هاي قدرتمند سياسي براي منزوي كردن دين و
معنويت و ارزشهاي اخلاقي تلاش مي كردند، نظامي براساس دين و معنويت و ارزش هاي
اخلاقي پديد آورد و دولت و سياستي اسلامي بنيان نهاد، و او جمهوري اسلامي را ده
سال در ميان طوفان هاي سهمگين و حوادث سرنوشت ساز، قدرتمندانه اداره و حراست و
هدايت كرد و به نقطه اي مطمئن رسانيد، ده سال رهبري او براي مردم و مديران ما،
يادگاري فراموش نشدني و ذخيره اي بس گرانبهاست.
رهبري
نظام جمهوري اسلامي اكنون با اين ذخيرۀ ارجمند و تمام نشدني و نيز با آن تصوير
والا و دست نيافتني از شخصيت رهبر كبيرمان روبرو است.
نه
اينجانب كه طلبه كوچك با كاستي ها و قصورهاي فراوان است و نه هيچ فرد ديگري در
جمهوري اسلامي قادر نيست كه به قله آن شخصيت ممتاز و استثنائي دست يابد و خود را
با پدر و معمار انقلاب اسلامي و سازنده و پردازندۀ جمهوري اسلامي مقايسه كند. او
آن نخستين بود كه دومين نداشت و فاصله ميان او وامثال اين جانب فاصله اي ژرف و
ناپيمودني است. ليكن اكنون اين فرصت بزرگ و استثنائي براي امثال اين جانب وجود
دارد كه از آن ذخيرۀ بسيار گرانبها همه چون وديعه الهي و الهامي معنوي بهره مند
گرديم.
اينجانب
كه خود را شاگردي متواضع و فرزندي مطيع و مريدي دلباخته آن روح الله مي دانم اين
توفيق را داشته ام كه در تمام مدت ده سال و چند ماه پس از ورود رهبر كبير به ايران
تا لحظه عروج آن روح ملكوتي، از آن سرچشمه فياض سيراب شده و لحظه لحظه جريان مبارك
آن هدايت الهي را با همه وجود لمس كنم. سخن و اشارات او، انديشه و نصيحت او، دستور
و توصيه او، و بالاخره عمل و رفتار او عطيه هاي گوناگوني بود كه سخاوتمندانه از آن
قله مصفا مي جوشيد و معدودي از ياران او را كه در دامنه بودند پيوسته بهره مند مي
كرد.
درس
او تنها آن نبود كه در حوزۀ علميه از او فرا گرفتيم يا در دوران شانزده ساله
مبارزه از دور و نزديك به جان نوشيديم، بزرگترين و ماندگارترين درس او آنها بود كه
در اين ده سال هم چون آيات حكمت به جان و دل خريديم و در لوح ضمير ثبت كرديم. به
كمك و ارادۀ الهي هيچ حادثه و هيچ انگيزه اي نخواهد توانست آن را كه بخشي از وجود
ماست از ما جدا كند و اين جانب در مسئوليت خطير و جديد خود ملتزم و متعهدم كه مو
به مو آن درس هاي الهي را به كار بندم.
اكنون
كه تكليف خطير و بار سنگين اين امانت الهي به وسيله خبرگان و برگزيدگان ملت به اين
جانب محول شده است، لازم مي دانم در اين روزهاي حساس و فراموش نشدني توجه همه آحاد
ملت عزيز و مسئولان كشور را به نكاتي جلب كنم:
1ـ
دشمنان زخم خورده و كمين كردۀ انقلاب سال ها انتظار چنين روزهايي را كشيده اند و
اكنون هم چون خفاشاني كه غروب خورشيد را انتظار مي برند در صدد تحركات خبيث و پليد
خود مي باشند. اگر چه طوفان احساسات مقدس ملت كه اين روزها هم چون آتشفشاني فضاي
كشور را گداخته، به بدخواهان و فتنه انگيزان داخلي و نيز به دشمنان كينه ورز خارجي
مجال هيچ گونه شرارت نخواهد كرد و هر حركتي بر عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي را كه
ارزنده ترين ميراث رهبر كبير و فقيد ماست به آتش خواهد كشيد، ولي حفظ آمادگي و
هشياري و حضور در صحنه و حساس بودن در برابر تحركات مشكوك، امروز از جمله فرايض
عمومي است.
استكبار
جهاني از لحظه پيروزي انقلاب اسلامي تا كنون هرگز سوداي تضعيف بلكه محو جمهوري
اسلامي را از سر بيرون نكرده، هم چنان كه از هيچ اقدام ممكن و مقرون به صرفه نيز
در اين راه خودداري نورزيده است و تا آن گاه كه ملت و مسئولان جمهوري اسلامي
پايبند به استقلال و عزت ملي و اصول اسلامي خود مي باشند. اين انگيزه را در خود
نگاه خواهد داشت منتهي به فضل و مدد الهي و بنابر قوانين خلقت و تاريخ، در برابر
عزم و اراده و آمادگي ملت، كاري از او ساخته نبوده و كيد و مكر او به جائي نرسيده است، و خواست خداوند همواره
نيز همين گونه خواهد بود انشاءالله. لذا اين جانب از همه آحاد ملت و اقشار گوناگون
مي خواهم كه حفظ آمادگي و هشياري و توجه به توطئه هاي دشمنان را فريضه انقلابي خود
بدانند و نيات پليد دشمنان را از موضع گيريهاي سياسي و تبليغاتي جهاني آنان و نيز
شايعه پردازي ها و ايجاد مضيقه هاي اقتصادي كشف كنند و بدانند كه در صورت آمادگي و
هشياري، همه توطئه هاي دشمن خنثي مي گردد و پيروزي از آن ملت ايران خواهد بود.
2ـ
همان طور كه رهبر كبير و عزيز ما بارها تكرار مي كردند و در وصيت نامه سياسي ـ
الهي خود نيز بر آن تاكيد ورزيده اند وحدت كلمه و وحدت صفوف ملت ما كه رمز پيروزي
انقلاب بود، رمز بقاء و سلامت و تداوم آن نيز هست. تقسيم شدن ملت به گروهها، و
دسته هاي متعارض و عمده كردن اختلافات كم اهميت و احساسات غير منطقي و به فراموشي
سپردن اصول مهمي كه ميان همه ملت ما و لااقل ميان اكثريت عظيمي از آنان مشترك است
و به فراموشي سپردن حضور دشمن و خطرات جبران ناپذير ناشي از آن، بزرگترين فاجعه
براي ملتي است كه مي خواهد حق تضييع شدۀ خود را احياء كند و خود را از وابستگي به
بيگانگان برهاند. ما با راه درازي كه به سوي آيندۀ درخشان كشور و ملتمان در پيش
داريم و با دشمنان عنودي كه مايلند به هر قيمت ما را از پيمودن اين راه و رسيدن به
آن آينده مانع شوند، به حكم عقل و دين و تجربه بايد صفوف خود را مستحكم و يكپارچه
كنيم و از اختلافات بپرهيزيم.
دوگونگي
سليقه ها و حتي بينش ها در هنگامي كه اصول مشتركي همه ملت را به يكديگر از بن و
بنياد پيوند مي دهد، به هيچ وجه نبايد به معارضه و جدال بيانجامد.
در
اين دوران حساس كه سياست هاي بيگانه از مدت ها پيش به خود وعده داده بودند كه در
آن شاهد اختلافات شديدي ميان ملت ما باشند، برادران و خواهران عزيز هم ميهن بايد
بيش از هميشه به حفظ وحدت و هماهنگي اهتمام ورزند و مانند گذشته، دشمنان اسلام و
ايران را مايوس كنند. شايسته است كه علماء اعلام و ائمه محترم جمعه و گويندگان
اسلامي و طلاب و دانشجويان عزيز و نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي و روشن فكران
و نويسندگان و هنرمندان، اين حقيقت والا را با هزار زبان براي همه روشن و همه را
بدان اشاره كنند.
3ـ
از اوائل پيروزي انقلاب، يكي از توطئه هاي دشمنان كه سعي مي شد به وسيله عناص خائن
در داخل كشور به مرحله اجرا درآيد. به ركود كشيدن كارهاي كشور و تعطيل حركت و
توليد و آفرينش و نوآوري علمي و عملي بود. خوشبختانه با هشدارهاي مكرر حضرت امام
قدس سره الشريف و هشياري و آگاهي مردم همواره اين توطئه خباثت آميز كه به زبان هدف
هاي انقلاب و بر ضد آسايش و رفاه عموم است، خنثي مي گرديده است. در اين برهه حساس
كه دشمنان بيش از هميشه به خرابكاري در نظام جمهوري اسلامي مي انديشند لازم است كه
با هوشياري عموم ملت، اين توطئه نيز خنثي گردد. امروز بايد علي رغم خواست دشمن،
چرخ هاي نظام جمهوري اسلامي بهتر و روانتر از هميشه حركت كند، بايد روند توليد
داخلي اعم از توليدات كشاورزي و صنعتي شتاب گيرد و دستگاه هاي اداري و دولتي و
نهادهاي انقلابي، حوزه هاي علميه و دانشگاه هاي و مراكز تحقيقاتي، موسسات فرهنگي و
هنري، روند حركت خود كفائي در ارتش و سپاه و ساير مراكز توليدي، مراكز كسب و پيشه
وري و ديگر بخش هاي دولتي و غير دولتي كه به نحوي در ادارۀ امور كشور و تامين
نيازهاي حال و آينده جامعه نقش دارند، با همتي بلندتر و انگيزه اي بيشتر از گذشته
به كار مشغول باشند. اين جانب از همه كساني كه در تنظيم و ادارۀ امور جاري كشور
نقشي بزرگ يا كوچك دارند، از كارگران و عناصر فني، كشاورزان و روستائيان، مديران و
كاركنان دولتي، علماء اعلام و روحانيون محترم، دانشگاهيان و دانشجويان، كسبه و
پيشه وران، نويسندگان و گويندگان و هنرمندان، نيروهاي ملح و قواي نظامي انتظامي،
مسئولان نهادهاي انقلابي و ديگران صميمانه درخواست مي كنم كه با توجه به اين كه
امروز اهتمام دشمنان نسبت به ما مضاعف است آنان نيز كار و تلاش خود را مضاعف كنند
و در فضايي آكنده از صفا و خلوص و همكاري و هوشياري، دشمنان را از تعرض به جمهوري
اسلامي مايوس كنند. مخصوصا از دولت محترم و مجلس معظم شوراي اسلامي كه هر يك به
نحوي با برنامه هاي پنج ساله بازسازي كشور ارتباط دارند اين مسئله را مشمول اهتمام
شايسته خود بنمايند.
4ـ نيروهاي مسلح بيش از ديگر قشرها و ماموران نظام
جمهوري اسلامي، لازم است به آمادگي و استعداد انساني و ابزاري خود اهميت دهند. اگر
چه تجربه ده سال گذشته به همه دشمنان ما نشان داده است كه تهاجم نظامي به ملت و
كشور انقلابي ما، موجب خسران و سرافكندگي خود و آن مهاجمان خواهد شد. با اين حال
از آن جا كه تعلل هاي زياد در عمل به قطعنامه 598 از طرف مقابل ديده شده فلذا با
تاكيد بر اين كه ما به طور قاطع طرفدار استقرار صلح با ثبات و با دوام در منطقه مي
باشيم ضروري است آمادگي و استعداد نيروهاي نظامي به طور كامل حفظ شود، ارتش و سپاه
دو بازوي نيرومند نظام اند و لازم است با تبادل همكاريها ميان آن دو، روز به روز
توانائي و استعداد و قدرت آنها افزوده شود و بسيج مستضعفين كه همواره مايه مباهات
بوده بايد تقويت گردد.
5ـ
حضرات ائمه محترم جمعه و نمايندگان سياسي و مالي حضرت امام قدس سره در مراكز استان
و شهرستان ها و مراكز خارج كشور و دستگاههاي دولتي و نهادهاي انقلابي و ارتش
جمهوري اسلامي و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و كميته انقلاب اسلامي و ژاندارمري و
شهرباني جمهوري اسلامي و هلال احمر و اوقاف و دبيرخانه مركزي ائمه جمعه و مطبوعات
و نمايندگان روحاني دانشگاه ها كلا در مسئوليت هاي خود ابقاء مي گردند. و لازم است
به وظايف مقررۀ خود با كمال اهتمام و دقت اشتغال داشته باشند. از حضرات ائمه محترم
جمعه چه منصوبين به حم حضرت امام قدس سره الشريف و چه منصوبين دبيرخانه مركزي ائمه
جمعه تقاضا مي كنم كه در اين روزهاي حساس و مهم ضمن تسليت به ملت عزيزمان كه پدر
مهربان خود را از دست داده اند و تشكر از اين همه ابراز وفاداري و اخلاص، همگان را
به حضور در صحنه و حفظ دست آوردهاي انقلاب و وحدت كلمه دعوت و به تقوا و توجه و
توكل به خدا توصيه نمايند.
6ـ
اين جانب به طور ويژه به فرزندان شاهد و خانواده هاي معظم شهدا و اسرا و جانبازان
و نيز به خود دلير مردان اسير كه هنوز اسارت را تحمل مي كنند و نيز به جانبازان
عزيز كه مورد عطوفت ويژۀ رهبر كبيرمان بودند صميمانه تسليت عرض كرده و صبر و
بردباري آنان را به خاطر فقدان پدر مهربان و رئوف، و عالي قدرشان از خداوند شكور و
منان مسئلت مي نمايم هم چنين به همه ملت بزرگ و رشيد و وفادارمان كه حقيقتا با
ابراز وفاداري شورانگيز خود در اين چند روز، انقلاب و اسلام را سرافراز و روح بزرگ
رهبرمان را شاد كردند، با همه وجود تسليت مي گويم و به آنان عرض مي كنم كه شا ملت
بزرگ با اين صفا و فداكاري به حق شايسته الطاف الهي هستيد و اميدوارم مشمول بركات
دائمي پروردگار و شاهد پيروزي نهايي و وصول به هدف هاي متعالي رهبر فقيد عزيزمان
باشيد.
7ـ
وظيفه خود مي دانم احترام و قدرداني عميق خود را نسبت به بيت معظم و خاندان جليل
رهبر كبير و فقيدمان به ويژه يادگار عزيز و محبوب ايشان جناب حجة الاسلام آقاي حاج
سيد احمد خميني براز دارم. همه كساني كه به امام عزيزمان عشق و ارادت داشته اند
بايد بدانند كه سلامت و نشاط امام عزيز در طول سال هاي متمادي مديون زحمات و تلاش
هاي فداكارانه فرزند گرامي ايشان است و اگر فعاليت دلسوزانه و هوشمندانه و مديريت
هاي همراه با ابتكار ايشان در ادارۀ محيط كار و زندگي حضرت امام نمي بود شايد ما
از مدتها پيش از نعمت وجود و حضور رهبر كبيرمان محروم مي شديم.
اين
جانب ضمن تشكر و قدرداني فراوان از ايشان و عرض مجدد تسليت به مناسبت اين مصيبت
عظيم و اين غم جانكاه، از خداي متعال توفيقات روز افزون ايشان را مسالت مي كنم. هم
چنين وظيفه خود مي دانم كه از برادران فداكار تيم پرشكي و پزشكان معالج و مراقب
حضرت امام قدس سره چه آنان كه در طول ساليان گذشته به طور مستمر و با تلاش اعجاب
انگيز به مراقبت و درمان معظم له اشتغال داشتند و چه آنان كه در عمل جراحي اخير به
صورت شبانه روزي و فارغ از استراحت و نيازهاي شخصي به درمان معظم له پرداختند و
همه دستياران و كمك كارانشان صميمانه تشكر كنم.
در
پايان لازم مي دانم بر اين نكته تاكيد كنم كه خلوص و وفاداري و عشق و ايماني كه
شما ملت عزيز در اين امتحان بزرگ الهي از خود نشان داديد يكي از درخشان ترين و
ماندگارترين يادگارهاي عظمت شما و رهبر كبيرتان خواهد بود. به حق بايد گفت كه
امامي آن چنان را امتي اين چنين شايسته است. اميد و اطمينان داشت كه تائيد الهي
شامل حال شما خواهد بود. و بي شك پيروزي نهائي كه عطيه الهي به مومنين مقاوم و
متوكل است با حفظ ايمان و روحيه مقاومتي و توكل به آنان ارزاني خواهد داشت.
انه
ولي التوفيق
سيد
علي خامنه اي
18
خرداد 68 / چهارم ذيقعده الحرام 1409
خاطراتي از آخرين روزهاي زندگي امام
خاطراتي
از آخرين روزهاي زندگي امام
در
ميزگردي كه خدمتگزاران مباشر و نزديك حضرت امام آقايان: حاج مصطفي كفاش زاده، حاج
عيسي، بهاءالديني،ميريان و سليماني در آن شركت داشتند، بنابراين شد كه آخرين
خاطرات از آخرين روزهاي زندگي پر افتخار رهبر معظم ايران و پيشواي مسلمانان جهان
حضرت امام خميني رضوان الله عليه را براي ملت ايران و امت اسلام بازگو نمايند تا
الگو و سرمشقي براي مردم و تاريخ باشد.
البته
چون امام متعلق به همه امت اسلامي بود، و رهنمودهاي آن بزرگمرد تاريخ معاصر براي
تمام مسلمانان بود، لذا مومنين و متعهدين به اسلام، همه افتخار خدمتگزاري آن
بزرگوار را در حد شنيدن و بكار بستن آن رهنمودها و ارشادات داشتند، ولي بي گمان
يكي از والاترين سعادت ها اين بود كه برخي افتخار خدمتگزاري مستقيم و بدون واسطه
را داشتند و همان گونه بسياري از اوضاع زندگي و طرز معاشرت و جزءجزء حركات و سكنات
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله براي ملت اسلام حجت و سند است و با توجه به اين
كه مرحوم امام خميني نيز دين جدش را احيا كرد و موبمو سنتهاي حسنه پيامبر عظيم
الشان اسلام صلي الله عليه و آله و ائمه هداه سلام الله عليهم را اجرا نمود و
سرآغاز نقطه عطفي را به وجود آورد كه انشاءالله تا قيام حضرت ولي عصر عجل الله
فرجه ادامه خواهد داشت، بنابراين، يقينا همه ملت اسلام و آزادگان جهان اين توقع را
از ما دارند كه از ذكر هيچ چيز در رابطه با معظم له حتي ريزترين مسائل فروگذار
نباشيم و چه بسا ساده ترين اموري كه براي ما عادي و معمولي بوده و آن قدر جلوه
نداشته است ولي در آينده و تاريخ مورد بررسي و استناد و سرمشق بودن قرار خواهد
گرفت، لذا اين هديه تسلي بخش را به امت پاسدار اسلام تقديم مي كنيم.
در
آغاز سخن، حاج عيسي در حالي كه اشك مي ريخت و بغض گلويش را گرفته بود، شمه اي از
گذشته امام و اهميت دادن آن حضرت به قرآن و ذكر و دعا را بيان كرد و اين كه در
آخرين روزها لحظه اي از ذكر حضرت حق جل شانه غافل نبود و همواره آسايش خود را در
راه خدمت به بندگان خدا كنار گذارده بود و حتي در روزهاي اخير امام يا مشغول قرآن
خواندن و يا مشغول بررسي گزارشات كشور بود، آن گاه چنين گفت: صبح شنبه (آخرين روز)
ديدم حال امام نسبتا خوب است، كنار تخت رفتم، با سختي گوشه چشمش را باز كرد و با
اشاره به من فرمود: «علي (نوه كوچك امام) را بياور كه ببوسمش». و اين آخرين بار
بود كه امام با نوه اش وداع كرد.
آخرين
شبي كه امام در منزل بود و مي خواستند ايشان را به بيمارستان ببرند، من و دكتر
كنار امام ايستاده بوديم. خانم (همسر امام) داشتند مي آمدند، سر پله ها كه رسيده
بودند امام فرمود: «خانم! خداحافظ، شما ديگر زحمت نكشيد» ايشان ظاهرا متوجه نشد،
يكبار ديگر امام فرمود: «خداحافظ، شما نيائيد» و بار سوم در حالي كه دست به سينه
مباركشان گرفته بود، خيلي مودبانه فرمودند: «خداحافظ، خانم!» امام هميشه با احترام
و خيلي مودب با همسرشان صحبت مي كردند، همان طور كه با همه مردم مودب بودند.
سليماني
ـ امام هر وقت كاري را به ما كه افتخار خدمتگزاري آن حضرت را داشتيم، ارجاع مي
فرمود، همواره پوزش مي طلبيد و عذرخواهي مي كرد و جدا سفارش مي فرمود كه: «خودتان
را به زحمت نياندازيد» جمعه شب (يك شب قبل از وفاتشان) در بيمارستان، از ساعت 10
شب تا پنج صبح در خدمتشان بوديم، چند بار از خواب بيدار شدند و آب طلب كردند. آب
ميوه مي آورديم ولي مي گفتند: آب معمولي بدهيد و آب ميوه ميل نمي كردند. و چند بار
نيز از ساعت و وقت مي پرسيدند و مرتب مي گفتند: مواظب باشيد، نكند آفتاب بزند و
نمازم قضا شود! و در ضمن هر وقت كاري برايشان انجام مي داديم، حتي در آن ساعت هاي
آخر عمر، عذرخواهي مي كردند.
ميريان
ـ دو هفته قبل از جراحي امام ـ يك شب ناراحتي قلبي برايشان رخ داده بود، من و دو
نفر از دكترها و دو پرستار خدمت امام رسيديم. فورا آقا را بستري كردند و مشغول
معالجه شدند. همان طور كه آقا استراحت كرده بودند، وقتي فشار خونشان را مي گرفتند،
فرمودند: «هر چيزي پاياني دارد و اين هم پايانش است». من برگشتم گفتم: آقا! اين
حرفها را نزنيد. شما انشاءالله عمر زيادي خواهيد كرد. ما همه نگران شده بوديم ولي
باز هم امام فرمودند: «ديگر آخر كار است». وقتي برگشتيم، آن دو پرستار خيلي گريه
كردند ولي يكي از دكترها براي دلداري آنان شروع به تفسر و تاويل كردن كرد كه لابد
مقصود امام اين است كه ديگر مرض به پايان مي رسد و حالشان خوب خوب مي شود. اين
نخستين باري بود كه امام چنين حرفي مي زدند كه گويا ما را آمادۀ وفاتشان مي كردند.
روزي
هم كه داشتند براي آزمايش به طرف بيمارستان مي رفتند، كنار همين درخت توت (در
منزل) كه رسيدند باز هم اين حرف را تكرار كردند كه : «اين ديگر پايان كار است».
رحيميان
ـ همواره صبح ها كه براي دادن گزارشات كارهاي دفتر خدمتشان مي رسيديم، پس از دادن
گزارشها، چند سوال و جواب پيش مي آمد و سپس ما مشغول كارمان مي شديم و امام هم
مشغول مطالع بولتن هاي خبري و نامه هاي مهم. ولي اين چند روز آخر (قبل از رفتن
امام به بيمارستان) وضعيت امام را متفاوت با كل سال هاي متوالي كه خدمتشان بوديم،
يافتيم.
در
اين دو روز (يك شنبه، دوشنبه) قبل از جراحي امام، ايشان ديگر مطالعه نمي كردند. و
در چهرۀ مباركشان آثار تفكري عميق و تاملي شگرف مشاهده مي شد. من نمي توانم آن
وضعيت چهرۀ امام را ترسيم كنم و هيچ واژه اي نيست كه گوياي حالت امام در آن دو سه
روز باشد، قيافه امام به گونه اي بود كه گويا يك مسافرت طولاني در پيش دارد و
نگران حال خانواده اش و عزيزانش (كه همه ملت هستند) مي باشد.
كفاش
زاده ـ در طول تقريبا چهار پنج سال گذشته، چندين بار امام در اين بيمارستان بستري
شدند و يك بار شايد به مدت يك ماه بستري بودند و ما هيچ موقعي نديديم كه امام طلب
مرگ از خدا بكنند ولي اين بار (بيماري اخير) بنده سه مرتبه از ايشان شنيدم كه خبر
مرگ خود را مي دادند. يك بار موضوعي پيش آمد كه امام فرمود: «خدا به من مرگ بدهد».
ــ
آن موضوع چه بود؟
ــ
امام مي خواستند به دستشوئي بروند و چون توان نداشتند كه خودشان بروند، من و يك
نفر ديگر زير بغل امام را گرفتيم و ايشان را به دستشوئي برديم. ايشان از آن غيرت
والائي كه داشتند، اين امر خيلي برايشان سخت و نگران كننده بود، لذا طلب مرگ از
خدا كردند. من عرض كردم: خدا نكند. خدا ما را مرگ دهد و شما ان شاءالله زنده باشيد
و اين پرچم را به دست امام زمان «عج» بسپاريد. امام فرمود: «نه، حالا ديگر مرگ من
رسيده ان شاءالله، مرگ من رسيده انشاءالله» كه ما خيلي ناراحت و نگران حال امام
شديم. و شايد اين دعاي امام بود كه مورد استجابت قرار گرفت و دعاي 50 ميليون عاشق
دلباخته اش كه براي بهبوديش دعا مي كردند، مستجاب نشد.
رحيميان
ـ معمولا افرادي كه بيمار مي شوند و يا جراحي مي كنند، در اثر درد قبل و بعد از
جراحي، ناله مي كنند، گاهي فرياد مي زنند و يا لااقل اخم مي كنند و ابرو درهم مي
كشند ولي امام با اين كه در اثر بيماري درد هم داشتند و پس از جراحي معمولا درد به
قدري زياد است كه اصلا قابل كنترل نيست؛ با اين حال هر چه دقت كرديم نه اخمي و نه
ناراحتي در چهرۀ امام ديديم و نه ناله و فريادي از آن بزرگوار شنيديم.
بهاءالديني
ـ وقتي كسي از حالت بيهوشي مي خواهد بيرون بيايد، معمولا حال خاصي به او دست مي
دهد، سر درد مي گيرد، و خلاصه حالت نيمه بيهوشي، از خود بيهوشي به مراتب بدتر و
سخت تر است. و قطعا كسي در آن حالت كه حواس درستي ندارد، نمي تواند به فكر چيزي
باشد ولي امام كه همه چيزش استثنائي است، در اين مورد نيز حالي عجيب داشت. هنگامي
كه امام را از اطاق بيهوشي بيرون آوردند، ديدم لب هاي امام تكان مي خورد، به دكتر
گفتم: نگاه كنيد، ظاهرا امام دارند ذكر مي گويند. دكتر گفت: چون دندان ها در دهان
امام نيست، لبها قدرت ندارد، لذا لرزش دارند!! من با دقت از زير ماسك اكسيژن نگاه
كردم، ديدم زبان مبارك امام نيز دارد تكان مي خورد، اين جا بود كه همه يقين
كرديم، امام در آن حالت استثنائي هم از ياد و ذكر خدا غافل نيست.
روز
آخر از ساعت هشت الي 10 صبح، دو سه مورد متوجه شدم كه امام شهادتين را بر لب جاري
مي كردند. من وحشت مي كردم، نزديك مي رفتم، مي ديدم ايشان مشغول خواندن اذان و
اقامه براي نماز است. گويا حتي براي نماز مستحبي هم اذان و اقامه مي گفتند يا اين
كه ذكر ديگري بود كه ما درست متوجه نمي شديم. بعدازظهر با اين كه حالشان به وخامت
گرائيده بود، باز هم لحظه اي از ذكر خدا گفتن و نماز خواندن غفلت نمي كرد. خلاصه
امام چه در ايام معمولي زندگي و چه در ساعت هاي مرض و شدت، هميشه به ياد خدا
بودند.
در
اينجا مطلبي يادم آمد: گاهي كه خدمت امام مي رسيديم، عرض مي كرديم: اگر امكان
دارد ما را نصيحتي بفرمايئد. معمولا امام اين نصيحت را مي كردند: «تا مي توانيد در
جواني هر خدمتي را به مردم بكنيد، هر
عبادتي بكنيد، قدر جواني رابدانيد كه وقتي به سن من برسيد ديگر هيچ كاري نمي
توانيد بكنيد، مثل من كه هيچ كاري نمي توانم بكنم!»
رحيميان
ـ راستي امام با اين همه كار، در اين سن بالا كه لحظه اي از خدمت كردن به خلق خدا
و لحظه اي از عبادت و بندگي خدا غافل نبودند و هم چنان كه در همه چيز صرفه جويي مي
كردند به قدري در عمرشان صرفه جوئي كردند كه مي توان گفت بيش از سه برابر از عمر
خودشان بهره بردند با اين حال مي گويند: من كاري نمي كنم! اين چقدر بزرگواري و
عظمت امام را مي رساند ضمن اين كه مسئوليت را چقدر سنگين و بزرگ مي نماياند.
ميريان
ـ جريان روزهاي آخر عمر امام تا آن جا كه من در جريان بودم بدين شرح بود: وقتي
دكترها آزمايش كردند و جلسه گرفتند و فهميدند كه آقا سرطان معده دارند و بايد فورا
عمل كرد، دكتر عارفي به من گفت: عكس هاي (راديولوژي) معده امام را ببر نزد يكي از
دكترها كه آزمايشگاه مفصل و مجهزي دارد، تا آنها هم آزمايش كنند و خودش آدرس آن
دكتر را به من داد. بنا شد كه اسم امام را در كنار عكس ها پاك كنند تا معلوم نشود
كه مربوط به كيست؟ من عكس ها را برداشتم و به عنوان اين كه عكس هاي پدرم است آنها
را نزد آن دكتر بردم. ايشان نامه اي نوشت به دكتر عارفي، من آن را آوردم ولي باز
هم نكاتي بود كه لازم شد سئوالهايي بكنند، از اين رو من و دكتر پورمقدس با هم نزد
آن دكتر رفتيم و سوال و جواب ها تمام شد. بعدا مسلم شد كه امام سرطان معده دارد.
ساعت هشت شب بود، من و دكتر پورمقدس به گلستان شهداء رفتيم، دكتر سر خود را گذاشت
كنار يكي از نرده ها و بنا كرد هاي هاي گريه كردن و گفت: «خدايا! ما شفاي امام را
به حق اين شهدا از تو مي خواهيم. و معلوم بود دكتر خيلي مايوس و نگران است. اين
جريان مربوط به قبل از جراحي امام بود.
اين
جريان گذشت تا روز شنبه (آخرين روز) ساعت 30/10 صبح بود كه آقا مرتب آب مي خواستند.
يك بار به دكتر گفتيم، دكتر گفت: مقداري آب كمپوت هلو به امام بدهيد. به امام آب
هلو داديم، كمي آشاميدند و بعد استفراغ كردند و هر چه در معده شان بود بيرون آمد.
دكتر گفت: اين ها خيلي بر امام سنگيني مي كرد و خوب شد كه خارج شد. ساعت يك ربع به
11 بود آقا سوال كردند: ساعت چند است؟ عرض كرديم ساعت يك ربع به يازده است. فرمود:
«من مي خواهم وضو بگيرم». عرض كرديم: چون وقت زيادي به ظهر مانده است شما يك ساعت
استراحت كنيد. فرمود: «پس به آقاي انصاري بگوئيد 20 دقيقه به 12 بيايد كه من مي
خواهم وضو بگيرم». به آقاي انصاري خبر داديم و در همان ساعت خدمت امام رسيديم و
امام وضو گرفتند. فرمودند: «مي خواهم نماز بخوانم». آقاي انصاري گفت: آقا مي
خواهند نماز نافله بخوانند و فعلا نيازي به مهر نيست. در هر صورت امام پس از نافله
و خواندن نماز ظهر و عصر هم چنان به نماز خواندن (با اذان و اقامه) و ذكر گفتن
ادامه دادند و تقريبا ساعت 2 بود كه افراد خانواده را طلبيدند و با آنها صحبت
كردند، سپس حاج احمدآقا خدمت امام رسيد. و از ساعت 5/2 به بعد ديگر صداي ذكر
خواندن امام نمي آمد ولي لبها هم چنان حركت مي كردند.
ساعت
3 و چند دقيقه بود و در حالي كه امام داشتند ذكر مي خواندند، يك مرتبه فشار خون
پائين آمد و خيلي سقوط كرد تا اين كه امام سكته كردند. دكترها مشغول كار شدند تا
اين كه در ساعت 4 بعدازظهر كه فشار خون قدري بالا رفت و همه خوشحال شده بودند.
ساعت
هفت شب بود تقريبا كه امام لحظه اي چشم ها را باز كردند. ساعت هفت و نيم بود كه
حاج احمدآقا آمدند و گفتند: آقا وقت نماز است. و امام هيچ سخني نمي گفتند، يك بار
ديگر آقاي انصاري، آمدند و همين حرف را تكرار كردند ولي جوابي از امام شنيده نشد،
زيرا لوله تنفس در گلويشان بود. از ساعت نه شب بود كه فشار خون مرتب پائين مي آمد
تا ساعت 25/10 دقيقه كه امام از دنيا رفتند.
كفاش
زاده ـ چند روزي قبل از جراحي (روز جمعه) در قم بودم كه ساعت يك بعدازظهر دكتر
عارفي زنگ زد و گفت: شما به تهران بيائيد. من متوجه شدم كه قضيه مربوط به بيماري
امام است، بدون اينكه به غذايم ادامه دهم، فورا بلند شدم و راه افتادم و تا ساعت
30/3 بود تقريبا كه خود را رساندم. بنا شد برخي از كارهاي مقدماتي را به سرعت
انجام بدهيم. دكترها مشغول آزمايش هاي مختلف شدند. روز يك شنبه پس از مشورت و جلسه
دكترها تصميم به جراحي گرفتند. صبح روز دوشنبه آندوسكوپي كردند و آزمايش هاي ديگر
تا روز سه شنبه كه امام را جراحي كردند.
شبي
كه صحبش مي خواستند امام را جراحي كنند، ساعت 10 بود كه به علت ضعف شديد امام، سرم
خون به امام وصل كردند. خدمتشان بوديم تا ساعت 11 كه استراحت كردند و خوابيدند.
موقع نماز شب رفتم و امام را بيدار كردم. تشريف بردند وضو گرفتند و بعداً آن نماز
شب مفصل را به جاي آوردند كه مردم، تنها يك پنجم آن را از تلويزيون مشاهده كردند.
اين اولين شبي بود كه امام نماز شب مي خواندند و چراغ اطاق روشن بود. و همين روشن
بودن چراغ اطاق بود كه بحمدالله ما توانستيم مخفيانه فيلمي از امام تهيه كنيم كه
ملت عزيز ما هم لحظاتي از راز و نياز امام با خدايش را مشاهده كنند.
پس
از جراحي، حال امام در نوسان بود، گاهي خوب مي شد و گاهي نگران كننده بود تا روز
جمعه كه امام را آوردند در حياط بيمارستان و پس از آن ديگر حال امام خوب نشد. و از
ساعت هشت صبح روز شنبه بود كه حال امام رو به وخامت گذاشت و مرتب مي فرمود: «احساس
حرارت در قلبم مي كنم» و لذا من كيف آب گرم را پر از آب سرد كردم و روي قلب امام
گذاشتم. امام فرمود: «حالا خوب شد» بعد عرض كدم: آب ميل داريد؟ گفتند: آري! فورا
رفتم آب كمپوت آوردم و عرض كردم: دكترها اين را تجويز كرده اند، امام در سه جرعه
تناول كردند و بعدا گفتند: ديگر نمي توانم بخورم.
تقريبا
ساعت هفت شب بود كه دكتر طباطبايي آمد و گفت: آقا دارند به حال مي آيند و بيدار مي
شوند. تا چنين گفت كه من گفتم: خدايا! هر چه اموال دارم، همه را در راه تو مي دهم
كه امام عزيزمان شفا يابند.
ساعت
10 دقيقه به هشت بود كه آقا را به اطاق سيسيو آوردند. من بغل گوش امام عرض كردم:
آقا وقت نماز است، آقاي انصاري بيايد كه وضو بگيريد؟ آقا يك اشاره اي با ابرو
كردند. دكتر الياسي گفت: آقا همه حرف ها را مي شنوند ولي نمي توانند جواب بدهند.
اين جا بود كه ديدم امام با انگشت دست راست اشاره مي كنند و تصور ما اين بود كه
دارند نماز مي خوانند.
حدود
ساعت 10 و 20 دقيقه بود كه بدترين خاطره رخ داد و دكترها گفتند: فشار امام به صفر
رسيد. حاج احمدآقا آمدند و لحظاتي با امام بودند و اشك مي ريختند. بقيه فاميل
آمدند و همه گريه مي كردند. از درو ديوار ناله بلند بود و بدترين لحظات زندگيمان
را مي گذرانديم. در هر صورت بنا شد امام را غسل بدهيم و كفن كنيم. امام را روي دوش
گرفتيم و آمديم به همان خانه كوچك و متواضعي كه محل ملاقات امام با شخصيت ها و
مردم بود و براي دستبوسي امام به آنجا مي آمدند. امام را در ان خانه كوچك روي يك
تخت معمولي براي شستشو گذاشتيم. در مراسم غسل امام آقايان توسلي، امام جماراني،
حاج احمدآقا نيز شركت داشتند. امام را غسل داديم و پس از آن من محاسن مباركش را
شانه زدم.
يك
بار ديگر هم توانستيم پس از وفات امام، در جماران خدمتشان برسيم و آن وقتي بود كه
جنازه مقدسش را براي دفن به بهشت زهرا بردند ولي در اثر كثرت جمعيت، نتوانستند دفن
كنند و لذا امام را برگرداندند به جماران. بنده و آقاي ميريان و حاج عيسي و آقاي
توسلي و آقاي صدوقي و آقاي صانعي و آقاي جماراني در آنجا بوديم. دوباره كفن امام
را كه پاره پاره شده بود، تجديد كرديم و يك كفن ديگر به امام پوشانديم و من
توانستم يك بار ديگر محاسن امام را شانه بزنم و بوسه بر آن محاسن مبارك بزنم.
وصيت نامه سياسي الهي رهبر كبير انقلاب اسلامي
وصيت
نامه سياسي الهي رهبر كبير انقلاب اسلامي
حضرت
آية الله العظمي امام خميني قدس سره
بسم
الله الرحمن الرحيم
قال
رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم:
«اني
تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي فانهما لن يفترقا حتي يردا عليّ
الحوض».
«الحمدلله
و سبحانك اللهم صل علي محمد و آله مظاهر جمالك و جلالك و خزائن أسرار كتابك الذي
تجلّي فيه الا حدية بجميع أسمائك حتي المستاثر منها الذي لا يعلمه غيرك و اللعن
علي ظالميهم أصل الشجرة الخبيثة».
و
بعد اين جانب مناسب مي دانم كه شمّه اي كوتاه و قاصر در باب ثقلين تذكر دهم، نه از
حيث مقامات غيبي و معنوي و عرفاني كه قلم مثل مني عاجز است از جسارت در مرتبه اي
كه عرفان آن بر تمام دائرۀ وجود از ملك تا ملكوت اعلي و از آن جا تا لاهوت و آن چه
در فهم من و تو نايد سنگين و تحمل آن فوق طاعت، اگر نگويم ممتنع است. و نه از آن
چه بر بشريت گذشته است از مهجور بودن از حقايق مقام والاي ثقل اكبر و ثقل كبير كه
از هر چند اكبر است جز ثقل اكبر كه اكبر مطلق است و نه از آن چه گذشته است بر اين
دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتيان بازيگر كه شمارش آن براي مثل مني ميسر نيست با
قصور اطلاع و وقت محدود، بلكه مناسب ديدم اشاره اي گذرا و بسيار كوتاه از آن چه بر
اين دو ثقل گذشته است بنمايم.
شايد
جمله لن يفترقا حتي يردا علي الحوض اشاره باشد بر اين كه بعد از وجود مقدس رسول
الله (ص)هر چه بر يكي از اين دو گذشته است بر ديگري گذشته است و مهجوريت هر يك
مهجوريت ديگري است تا آن گاه كه اين دو مهجور بر رسول خدا در حوض وارد شوند. و آيا
اين حوض مقام اتصال كثرت به وحدت است و اضمحلال قطرات در دريا است يا چيز ديگر كه
به عقل و عرفان بشر راهي ندارد و بايد گفت آن ستمي كه از طاغوتيان بر اين دو وديعه
رسول اكرم (ص)گذشته بر امت مسلمان بلكه بر بشريت گذشته است كه قلم از آن عاجز است.
و
ذكر اين نكته لازم است كه حديث ثقلين متواتر بين جميع مسلمين است و كتب اهل سنت از
صحاح ششگانه تا كتب ديگر آنان با الفاظ مختلفه و موارد مكرره از پيغمبر اكرم (ص)به
طور متواتر نقل شد هاست و اين حديث شريف حجت قاطع است بر جميع بشر به ويژه
مسلمانان مذاهب مختلف و بايد همه مسلمانان مذاهب مختلف و بايد همه مسلمانان كه حجت
بر آنان تمام است جواب گوي آن باشند و اگر عذري براي جاهلان بي خبر باشد براي
علماي مذاهب نيست.
اكنون
ببينيم چه گذشته است بر كتاب خدا اين وديعه الهي و ما ترك پيامبر اسلام صلي الله
عليه و آله و سلم. مسائل اسف انگيزي كه بايد براي آن خون گريه كرد، پس از شهادت
حضرت علي (ع) شروع شد. خودخواهان و طاغوتيان، قرآن كريم را وسيله اي كردند براي
حكومت هاي ضد قرآني و مفسر حقيقي قرآن و آشنايان به حقايق را كه سراسر قرآن را از
پيامبر اكرم (ص)دريافت كرده بودند و نداي انّي تارك فيكم الثقلان در گوششان بود با
بهانه هاي مختلف و توطئه هاي از پيش تهيه شده آنان را عقب زده و با قرآن، در حقيقت
قرآن را كه براي بشريت تا ورود به حضو بزرگترين دستور زندگاني مادي و معنوي بود و
هست از صحنه خارج كردند و بر حكومت عدل الهي كه يكي از آرمان هاي اين كتاب مقدس
بوده و هست خط بطلان كشيدند و انحراف از دين خدا و كتاب و سنت الهي را پايه گذاري
كردند تا كار به جائي رسيد كه قلم از شرح آن شرمسار است.
و
هر چه اين بنيان كج به جلو آمد كجي ها و انحرافها افزون شد تا آن جا كه قرآن كريم
را كه براي رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عائله بشري از مقام شامخ
احديت به كشف تام محمدي (ص) تنزل كرد كه بشريت را به آن چه بايد برسند، برساند و
اين وليده علم الاسماء را از شر شياطين و طاغوت ها رها سازد و جهان را به قسط و
عدل رساند و حكومت را به دست اولياء الله معصومين عليهم صلوات الاولين و الآخرين
بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشريت است بسپارند، چنان از صحنه خارج نمودند كه
گوئي نقشي براي هدايت ندارد و كار به جائي رسيد كه نقش قرآن به دست حكومت هاي جائر
و آخوندهاي خبيث بدتر از طاغوتيان وسيله اي براي اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران
و معاندان حق تعالي شد و مع الاسف به دست دشمنان توطئه گر و دوستان جاهل، قرآن اين
كتاب سرنوشت ساز، نقشي جز گورستان ها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آن كه بايد
وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگي آنان باشد، وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و
يا به كلي از صحنه خارج شد، كه ديديم اگر كسي دم از حكومت اسلامي بر مي آورد و از
سياست كه نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار (ص)و قرآن و سنت مشحون آن است سخن مي گفت
گوئي بزرگترين معصيت را مرتكب شده و كلمه آخوند سياسي موازن با آخوند بي دين شده
بود و اكنون نيز است.
و
اخيرا قدرت هاي شيطاني بزرگ به وسيله حكومتهاي منحرف خارج از تعليمات اسلامي كه
خود را به دروغ به اسلام بسته اند براي محو قرآن و تثبيت مقاصد شيطاني ابرقدرتها
قرآن را با خط زيبا طبع مي كنند و به اطراف مي فرستند و با اين حيله شيطاني قرآن
را از صحنه خارج مي كنند. ما همه ديديم قرآني را كه محمد رضا خان پهلوي طبع كرد و
عده اي را اغفال كرد و بعض آخوندهاي بي خبر از مقاصد اسلامي هم مداح او بودند و مي
بينيم كه ملك فهد هر سال مقدار زيادي از ثروتهاي بي پايان مردم را صرف طبع قرآن
كريم و محال تبليغات مذهب ضد قرآني مي كن دو وهابيت اين مذهب سراپا بي اساس و
خرافاتي را ترويج مي كند و مردم و ملت هاي غافل را به سوق به سوي ابرقدرتها مي دهد
و از اسلام عزيز و قرآن كريم براي هدم اسلام و قرآن بهره برداري مي كند.
ما
مفتخريم و ملت عزيز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است كه پيرو مذهبي است كه
مي خواهد حقايق قرآني كه سراسر آن از وحدت بين مسلمين بلكه بشريت دم مي زند، از
مقبره ها و گورستانها نجات داده و به عنوان بزرگترين نسخه نجات دهنده بشر از جميع
قيودي كه بر پاي و دست و قلب و عقل او پيچده است و او را به سوي فنا و نيستي و
بردگي و بندگي طاغوتيان مي كشاند، نجات دهد. و ما مفتخريم كه پيرو مذهبي هستيم كه
رسول خدا مؤسس آن به امر خداوند تعالي بوده و اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب اين
بنده رها شده از تمام قيود، مأمور رها كردن بشر از تمام اغلال و بردگيها است.
ما
مفتخريم كه كتاب نهج البلاغه كه بعد از قرآن بزرگترين دستور زندگي مادي و معنوي و
بالاترين كتاب رهائي بخش بشر است و دستورات معنوي و حكومتي آن بالاترين راه نجات
است، از امام معصوم ما است.
ما
مفتخريم كه ائمه معصومين از علي بن ابي طالب گرفته تا منجي بشر حضرت مهدي صاحب
زمان عليهم آلاف التحيات و السلام كه به قدرت خداوند قادر زنده و ناظر امور است
ائمه ما هستند.
ما
مفتخريم كه ادعيه حيات بخش كه او را قرآن صاعد مي خوانند از ائمه معصومين ما است.
ما به مناجات شعبانيه امامان و دعاي عرفات حسين بن علي عليهماالسلام و صحيفه
سجاديه اين زبور آل محمد و صحيفه فاطميه كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالي
به زهراي مرضيه است از ما است.
ما
مفتخريم كه باقرالعلوم بالاترين شخصيت تاريخ است و كسي جز خداي تعالي و رسول صلي
الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام، مقام او را درك نكرده و نتواند درك
كرد، از ما است.
و
ما مفختريم كه مذهب ما جعفري است كه فقه ما كه درياي بي پايان است يكي از آثار
اوست و ما مفتخريم به همه ائمه معصومين عليهم صلوات الله و متعهد به پيروي آنانيم.
ما
مفتخريم كه ائمه معصومين ما صلوات الله و سلامه عليهم در راه تعالي دين اسلام و در
راه پياده كردن قرآن كريم كه تشكيل حكومت عدل يكي از ابعاد آن است در حبس و تبعيد
به سربرده و عاقبت در راه براندازي حكومتهاي جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد
شدند. و ما امروز مفتخريم كه مي خواهيم مقاصد قرآن و سنت را پياده كنيم و اقشار
مختلفه ملت ما در اين راه بزرگ سرنوشت ساز سر از پا نشناخته جان و مال و عزيزان
خود را نثار راه خدا مي كنند.
ما
مفتخريم كه بانوان و زنان پير و جوان و خرد و كلان در صحنه هاي فرهنگي و اقتصادي و
نظامي حاضر و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالي اسلام و مقاصد قرآن كريم
فعاليت دارند. و آنان كه توان جنگ دارند در آموزش نظامي كه براي دفاع از اسلام و
كشور اسلامي از واجبات مهم است شركت و از محروميتهائي كه توطئه دشمنان و ناآشنائي
دوستان از احكام اسلام و قرآن بر آنها بلكه بر اسلام و مسلمانان تحميل نمودند،
شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قيد خرافاتي كه دشمنان براي منافع خود به
دست نادانان و بعضي آخوندهاي بي اطلاع از مصالح مسلمين به وجود آورده بودند خارج
نموده اند. و آنان كه توان جنگ ندارند در خدمت پشت جبهه به نحو ارزشمندي كه دل ملت
را از شوق و شعف به لرزه در مي آورد و دل دشمنان و جاهلان بدتر از دشمنان را از
خشم و غضب مي لرزاند اشتغال دارند. و ما مكرر ديديم كه زنان بزرگواري زينب گونه
عليهاالسلام الله فرياد مي زنند كه فرزندان خود را از دست داده و در راه خداي
تعالي و اسلام عزيز از همه چيز خود گذشته و مفتخرند به اين امر و مي دانند آنچه به
دست آورده اند بالاتر از جنات نعيم است چه رسد به متاع ناچيز دنيا، و ملت ما بلكه
ملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان مفتخرند به اينكه دشمنان خداي بزرگ و قرآن كريم و
اسلام عزيزند درندگاني هستند كه از هيچ جنايت و خيانتي براي مقاصد شوم جنايتكارانه
خود دست نمي كشند و براي رسيدن به رياست و مطالع پست خود دوست و دشمن را نمي
شناسند و در رأس آنان آمريكا اين تروريست بالذات دولتي است كه سرتاسر جهان را به
آتش كشيده و هم پيمان او صهيونيست جهاني است كه براي رسيدن به مطالع خود جناياتي
مرتكب مي شود كه قلم ها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند و خيال ابلهانه
اسرائيل بزرگ، آنان را به هر جنايتي مي كشاند. و ملتهاي اسلامي و مستضعفان جهان
مفتخرند كه دشمنان آنها حسين اردني اين جنايت پيشه دوره گرد، و حسن و حسني مبارك
هم آخور با اسرائيل جنايتكارند و در راه خدمت به آمريكا و اسرائيل از هيچ خيانتي
به ملتهاي خود روي گردان نيستند. و ما مفتخريم كه دشمن ما صدام عفلقي است كه دوست
و دشمن او را به خيانت كاري و نقض حقوق بين المللي و حقوق بشر مي شناسند و همه مي
دانند كه خيانتكاري او به ملت مظلوم عراق و شيخ نشينان خليج، كمتر از خيانت به ملت
ايران نباشد و ما ملتهاي مظلوم دنيا مفتخريم كه رسانه هاي گروهي و دستگاههاي
تبليغات جهاني، ما و همه مظلومان جهان را به هر جنايت و خيانتي كه ابرقدرتهاي
جنايتكار دستور مي دهند متهم مي كنند.
كدام
افتخار بالاتر و والاتر از اين كه امريكا با همه ادعاهايش و همه ساز و برگهاي
جنگيش و آن همه دولت هاي سرسپرده اش و به دست داشتن ثروت هاي بي پايان ملت هاي
مظلوم عقب افتاده و در دست داشتن تمام رسانه هاي گروهي در مقابل ملت غيور ايران و
كشور حضرت بقية الله ارواحنا لمقدمه الفداء آن چنان وامانده و رسوا شده است كه نمي
داند به كه متوسل شود و رو به هر كس مي كند جواب رد مي شنود و اين نيست جز به
مددهاي غيبي حضرت باري تعالي جلت عظمته كه ملت ها را به ويژه ملت ايران اسلامي را
بيدار نموده و از ظلمات ستم شاهي به نور اسلام هدايت نمود.
من
اكنون به ملت هاي شريف ستمديده و به ملت عزيز ايران توصيه مي كنم كه از اين راه
مستقيم الهي كه نه به شرق ملحد و نه به غرب ستمگر كافر وابسته است بلكه به صراطي
كه خداوند به آنها نصيب فرموده است محكم و استوار و متعهد و پايدار پايبند بوده و
لحظه اي از شكر اين نعمت غفلت نكرده و دست هاي ناپاك عمال ابرقدرتها چه عمال خارجي
و چه عمال داخلي بدتر از خارجي تزلزلي در نيت پاك و اراده آهنين آنان رخنه نكند و
بدانند كه هر چه رسانه هاي گروهي عالم و قدرت هاي شيطاني غرب و شرق اَُشتُلُم مي
زنند دليل بر قدرت الهي آنان است و خداوند بزرگ سزاي آنان را، هم در اين عالم و هم
در عوالم ديگر خواهد داد اِنَّهُ وَليُّ النِّعَمِ و بيدِهِ مَلكوت كلّ شيءٍ و با
كمال جِدّ و عجز از ملت هاي مسلمان مي خواهم كه از ائمه اطهار و فرهنگ سياسي،
اجتماعي، اقتصادي،نظامي اين بزرگ راه نمايان عالم بشريت به طور شايسته و به جان و
دل و جان فشاني و نثار عزيزان پيروي كنند. از آن جمله دست از فقه سنتي كه بيان گر
مكتب رسالت و امامت است و ضامن رشد و عظمت ملت ها است چه احكام اوليه و چه ثانويه
كه هر دو مكتب فقه اسلامي است، ذره اي منحرف نشوند و به وسواس خنّاسان معاند با حق
و مذهب گوش فرا ندهند و بدانند قدمي انحرافي مقدمه سقوط مذهب و احكام اسلامي و
حكومت عدل الهي است و از آن جمله از نماز جمعه و جماعت كه بيانگر سياسي نماز است
هرگز غفلت نكنند كه اين نماز جمعه از بزرگترين عنايات حق تعالي بر جمهوري اسلامي
ايران است و از آن جمله مراسم عزاداري ائمه اطهار و به ويژه سيد مظلومان و سرور
شهيدان حضرت ابي عبدالله الحسين صلوات وافر الهي و انبياء و ملائكة الله و صلحاء
بر روح بزرگ حماسي او باد هيچ گاه غفلت نكنند.
و
بدانند آن چه دستور ائمه عليهم السلام براي بزرگداشت اين حماسه تاريخي اسلام است و
آن چه لعن و نفرين بر ستمگران آل بيت است تمام، فرياد قهرمانانه ملت ها است بر
سردمداران ستم پيشه در طول تاريخ اِلَي الْاَبَ. و مي دانيد كه لعن و نفرين و
فرياد از بيداد بني اميه لعنت الله عليهم با آن كه آنان منقرض و به جهنم رهسپار
شده اند فرياد بر سر ستمگران جهان و زنده نگهداشتن اين فرياد ستم شكن است. و لاز
ماست در نوحه ها و اشعار و مرثيه و اشعار ثناي از ائمه حق عليهم سلام الله به طور
كوبند فجايع و ستمگريهاي ستمگران هر عصر و مصر يادآوري شود و در اين عصر كه عصر
مظلوميت جهان اسلام به دست امريكا و شوروي و ساير وابستگان به آنان و از آن جمله
آل سعود اين خائنين به حرم بزرگ الهي لعنت الله و ملائكته و رسله عليهم است به طور
كوبنده يادآوري و لعن و نفرين شود. و همه بايد بدانيم كه آن چه موجب وحدت بين
مسلمين است اين مراسم سياسي است كه حافظ مليت مسلمين به ويژه شيعيان ائمه اثني عشر
عليهم صلوات الله و سلم.
و
آن چه لازم است تذكر دهم آن است كه وصيت سياسي الهي اين جانب اختصاص به ملت عظيم
الشان ايران ندارد بلكه توصيه به جميع ملل اسلامي و مظلومان جهان از هر ملت و مذهب
مي باشد.
از
خداوند عزوجل عاجزانه خواهانم كه لحظه اي ما و ملت ما را به خود واگذار نكند و از
عنايات غيبي خود به اين فرزندان اسلام و رزمندگان عزيز لحظه اي دريغ نفرمايد.
روح
الله الموسوي الخميني
بسم
الله الرحمن الرحيم
اهميت
انقلاب شكوهمند اسلامي كه دستاورد ميليونها انسان ارزشمند و هزاران شهيد جاويد آن
و آسيب ديدگان عزيز، اين شهيدان زنده است و مورد اميد ميليونها مسلمانان و مستضعفان
جهان است به قدري است كه ارزيابي آن از عهده قلم و بيان والاتر و برتر است، اين
جهانب روح الله موسوي خميني كه از كَرَم عظيم خداوند متعال با همه خطايا مايوس
نيستم و زاد راه پرخطرم همان دلبستگي به كَرَم كريم مطلق است به عنوان يك نفر طلبه
حقير كه هم چون ديگر برادران ايماني اميد به اين انقلاب و بقاء دستاوردهاي آن و به
ثمر رسيدن هر چه بيشتر آن دارم به عنوان
وصيت به نسل حاضر و نسل هاي عزيز آينده مطالبي هر چند تكراري عرض مي نمايم و از
خداوند بخشاينده مي خواهم كه خلوص نيت در اين تذكرات عنايت فرمايد.
1ـ
ما مي دانيم كه اين انقلاب بزرگ كه دست جهان خواران و ستمگران را از ايران بزرگ
كوتاه كرد با تائيدات غيبي الهي پيروز گرديد. اگر نبود دست تواناي خداوند امكان
نداشت يك جمعيت سي و شش ميليوني با آن تبليغات ضد اسلامي و ضد روحاني خصوص در اين
صد سال اخير و با آن تفرقه افكنيهاي بي حساب قلم داران و زبان مردان در مطبوعات و
سخنراني ها و مجالس و محافل ضد اسلامي و ضد ملي به صورت مليت و آن همه شعرها و
بذله گوئيها و آن همه مراكز عياشي و فحشاء و قمار و مسكرات و مواد مخدره كه همه و
همه براي كشيدن نسل جوان فعال كه بايد در راه پيشرفت و تعالي و ترقي ميهن عزيز خود
فعاليت نمايند به فساد و بي تفاوتي در پيشامدهاي خائنانه كه به دست شاه فاسد و پدر
بي فرهنگش و دلوتها و مجالس فرمايشي كه از طرف سفارت خانه هاي قدرتمندان بر ملت
تحميل مي شد و از همه بدتر وضع دانشگاه ها و دبيرستان ها و مراكز آموزشي كه مقدرات
كشور به دست آنان سپرده مي شد با به كار گرفتن معلمان و استادان غرب زده يا شرق
زده صددرصد مخالف اسلام و فرهنگ اسلامي بلكه ملي صحيح با نام مليت و ملي گرايي
گرچه در بين آنان مرداني متعهد و دلسوز بودند لكن با اقليت فاحش آنان و در تنگنا
قرار دادنشان كار مثبتي نمي توانستند انجام دهند و با اين همه و دهها مسائل ديگر
از آن جمله به انزوا و عزلت كشيدن روحانيان و با قدرت تبليغات به انحراف فكري
كشيدن بسياري از آنان، ممكن نبود اين ملت با اين وضعيت يكپارچه قيام كنند و در
سرتاسر كشور با ايده واحد و فرياد الله اكبر و فداكاري هاي حيرت آو و معجزه آسا
تمام قدرتهاي داخل و خارج را كنار زده و خود مقدرات كشور را بدست گيرد. بنابراين
شك نبايد كرد كه انقلاب اسلامي ايران از همه انقلاب ها جداست، هم در پيدايش و هم
در كيفيت مبارزه و هم در انگيزه انقلاب و قيام. و ترديد نيست كه اين يك تحفه الهي
و هديه غيبي بوده كه از جانب خداوند منان بر اين ملت مظلوم غارت زده عنايت شده
است.
2ـ
اسلام و حكومت اسلامي پديده الهي است كه با به كار بستن آن سعادت فرزندان خود را
در دنيا و آخرت به بالاترين وجه تامين مي كند و قدرت آن دارد كه قلم سرخ بر
ستمگريها و چپاول گريها و فسادها و تجاوزها بكشد و انسانها را به كمال مطلوب خود
برساند و مكتبي است كه بر خلاف مكتبهاي غير توحيدي در تمام شئون فردي و اجتماعي و
مادي و معنوي و فرهنگي و سياسي و نظامي و اقتصادي دخالت دارد و از هيچ نكته ولو
بسيار ناچيز كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادي و معنوي نقش دارد فروگذار
ننموده است و موانع و مشكلات سرراه تكامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و برفع
آن كوشيده است. اينك كه به توفيق و تأييد خداوند، جمهوري اسلامي با دست تواناي ملت
متعهد پايه ريزي شده و آنچه در اين حكومت اسلامي مطرح است اسلام و احكام مترقي آن
است، بر ملت عظيم الشأن ايران است كه در تحقق محتواي آن به جميع ابعاد و حفظ و
حراست آن بكوشند كه حفظ اسلام در رأس تمام واجبات است، كه انبياء عظام از آدم عليه
السلام تا خاتم النبيبن (ص)در راه آن كوشش و فداكاري جان فرسا نموده اند و هيچ مانعي
آنان را از اين فريضه بزرگ باز نداشته و همچنين پس از آنان اصحاب متعهد و ائمه
اسلام عليهم صلوات الله با كوششهاي توان فرسا تا حد نثار خون خود در حفظ آن كوشيده
اند و امروز بر ملت ايران خصوصا و بر جميع مسلمانان عموما واجب است اين امانت الهي
را كه در ايران به طور رسمي اعلام شده و در مدتي كوتاه نتايج عظيمي به بار آورده
با تمام توان حفظ نموده و در راه ايجاد مقتضيات بقاء آن و رفع موانع و مشكلات آن
كوشش نمايند و اميد است كه پرتو نور آن بر تمام كشورهاي اسلامي تابيدن گرفته و
تمام دولتها و ملتها با يكديگر تفاهم در اين امر حياتي نمايند و دست ابرقدرتهاي
عالم خوار و جنايتكاران تاريخ را تا ابد از سر مظلومان و ستمديدگان جهان كوتاه
نمايند.
اينجانب
كه نفس هاي آخر عمر را مي كشم به حسب وظيفه، شطري از آنچه در حفظ و بقاء اين وديعه
الهي دخالت دارد و شطري از موانع و خطرهايي كه آن را تهديد مي كنند براي نسل حاضر
و نسل هاي آينده عرض مي كنم و توفيق و تأييد همگان را از درگاه پروردگار عالميان
خواهانم.
الف
ـ بي ترديد رمز بقاء انقلاب اسلامي همان رمز پيروزي را ملت مي داند و نسل هاي
آينده در تاريخ خواهند خواند كه دو ركن ا صلي
آن انگيزه الهي و مقصد عالي حكومت اسلامي و اجتماع ملت در سراسر كشور با وحدت كلمه
براي همان انگيزه و مقصد.
اينجانب
به همه نسل هاي حاضر و آينده وصيت مي كنم كه اگر بخواهيد اسلام و حكومت الله
برقرار باشد، و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل از كشورتان قطع شود اين
انگيزه الهي را كه خداوند تعالي در قرآن كريم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهيد
و در مقابل اين انگيزه كه رمز پيروزي و بقاء آن است، فراموشي هدف و تفرقه و اختلاف
است. بي جهت نيست كه بوقهاي تبليغاتي در سراسر جهان و وليده هاي بومي آنان تمام
توان خود را صرف شايعه ها و دروغ هاي تفرقه افكن و ميلياردها دلار براي آن صرف مي
كنند. بي انگيزه نيست سفرهاي دائمي مخالفان جمهوري اسلامي به منطقه و مع الأسف در
بين آنان از سردمداران و حكومتهاي بعض كشورهاي اسلامي كه جز به منافع شخصي خود فكر
نمي كنند و چشم و گوش بسته تسليم آمريكا هستند ديده مي شود و بعض از روحاني نماها
نيز به آنان ملحقند. امروز و در آتيه نيز آنچه براي ملت ايران و مسلمانان جهان
بايد مطرح باشد و اهميت آن را در نظر گيرند، خنثي كردن تبليغات تفرقه افكن خانه
برانداز است. توصيه اينجانب به مسلمين و خصوص ايرانيان بويژه در عصر حاضر آن است
كه در مقابل اين توطئه ها عكس العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود به هر راه
ممكن افزايش دهند و كفار و منافقان را مأيوس نمايند.
ب
ـ از توطئه هاي مهمي كه در قرن أخير، خصوصا در دهه هاي معاصر و بويژه پس از پيروزي
انقلاب آشكارا به چشم مي خورد، تبليغات دامنه دار با ابعاد مختلف براي مأيوس نمودن
ملتها و خصوص ملت فداكار ايران از اسلام است، گاهي ناشيانه و با صراحت به اينكه
احكام اسلام كه هزار و چهار صد سال قبل وضع شده است نمي تواند در عصر حاضر كشورها
را اداره كند يا آنكه اسلام يك دين ارتجاعي است و با هر نوآوري و مظاهر تمدن مخالف
است و در عصر حاضر نمي شود كشورها از تمدن جهاني و مظاهر آن كناره گيرند و امثال
اين تبليغات ابلهانه و گاهي موذيانه و شيطنت آميز به گونه طرفداري از قداست اسلام
و ديگر اديان الهي سروكار دارند با معنويات و تهذيب نفوس و تحذير از مقامات دنيايي
و دعوت به ترك دنيا و اشتغال به عبادات و اذكار و ادعيه كه انسان را به خداي تعالي
نزديك و از دنيا دور مي كند و حكومت و سياست و سر رشته داري بر خلاف آن مقصد و
مقصود بزرگ و معنوي است چه اينها تمام براي تعمير دنيا است و آن مخالف مسلك انبياء
عظام است و مع الأسف تبليغ به وجه دوم در بعض از روحانيان و متدينان بي خبر از
اسلام تأثير گذاشته كه حتي دخالت در حكومت سياست را به مثابه يك گناه و فسق مي
دانستند و شايد بعضي بدانند و اين فاجعه بزرگي است كه اسلام مبتلاي به آن بود.
گروه اول كه بايد گفت از حكومت و قانون و سياست يا اطلاع ندارند يا غرضمندانه خود
را به بي اطلاعي مي زنند زيرا اجراء قوانين بر معيار قسط و عدل و جلوگيري از
ستمگري و حكومت جائرانه و بسط عدالت فردي و اجتماعي و منع از فساد و فحشاء و انواع
كجرويها و آزادي بر معيار عقل و عدل و استقلال و خود كفايي و جلوگيري از استعمار و
استثمار واستبعادو حدود و قصاص و تعزيرات بر ميزان عدل براي جلوگيري از فساد و
تباهي يك جامعه و سياست و راه بردن جامعه به موازين عقل و عدل و انصاف و صدها از
اين قبيل، چيزهايي نيست كه با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگي اجتماعي كهنه
شود. اين دعوي به مثابه آن است كه گفته شود
قواعد
عقلي و رياضي در قرن حاضر بايد عوض شود و به جاي آن قواعد ديگر نشانده شود. اگر در
صدر خلقت، عدالت اجتماعي بايد جاري شود و از ستمگري و چپاول و قتل بايد جلوگيري
شود، امروز چون قرن اتم است آن روش كهنه شده و ادعاي آنكه اسلام با نوآوردها مخالف
است همان سان كه محمدرضا پهلوي مخلوع مي گفت كه اينان مي خواهند با چارپايان در
اين عصر سفر كنند يك اتهام ابلهانه بيش نيست. زيرا اگر مراد از مظاهر تمدن و
نوآوردها، اختراعات و ابتكارات و صنعتهاي پيشرفته كه در پيشرفت و تمدن بشر دخالت دارد،
هيچ گاه اسلام و هيچ مذهب توحيدي با آن مخالفت نكرده و نخواهد كرد بلكه علم و
صنعت، مورد تأكيد اسلام و قرآن مجيد است و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معني است
كه بعض روشنفكران حرفه اي مي گويند كه آزادي در تمام منكرات و فحشاء حتي هم جنس
بازي و از اين قبيل، تمام اديان آسماني و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند گرچه غرب
و شرق زدگان به تقليد كوركورانه آن را ترويج مي كنند. و اما طايفه دوم كه نقشه
موذيانه دارند و اسلام را از حكومت و سياست جدا مي دانند بايد به اين نادانان گفت
كه قرآن كريم و سنت رسول الله صلي الله عليه و آله آن قدر كه در حكومت و سياست
احكام دارند در ساير چيزها ندارند بلكه بسيار از احكام عبادي اسلام، عبادي سياسي
است كه غفلت از آنها اين مصيبت ها را به بار آورده. پيغمبر اسلام (ص) تشكيل حكومت
داد مثل ساير حكومت هاي جهان لكن با انگيزه بسط عدالت اجتماعي و خلفاء اول اسلامي
حكومت هاي وسيع داشته اند و حكومت علي بن ابي طالب عليه السلام نيز با همان انگيزه
به طور وسيع تر و گسترده تر از واضحات تاريخ است و پس از آن به تدريج حكومت به اسم
اسلام بوده و اكنون نيز مدعيان حكومت اسلامي به پيروي از اسلام و رسول اكرم صلي الله
عليه و آله بسيارند.
اين
جانب در اين وصيت نامه با اشاره مي گذرم ولي اميد آن دارم كه نويسندگان و جامعه
شناسان و تاريخ نويسان، مسلمانان را از اين اشتباه بيرون آورند. و آن چه گفته شده
و مي شود كه انبياء عليهم السلام به معنويات كار دارند و حكومت و سر رشته داري
دنيايي مطرود است و انبياء و اولياء و بزرگان از آن احتراز مي كردند و ما نيز بايد
چنين كنيم، اشتباه تاسف آوري است كه نتايج آن به تباهي كشيدن ملت هاي اسلامي و باز
كردن راه براي استعمارگران خونخوار است زيرا آن چه مردود است حكومت هاي شيطاني و
ديكتاتوري و ستمگري است كه براي سلطه جويي و انگيزه هاي منحرف و دنيايي كه از آن
تحذير نموده اند جمع آوري ثروت و مال و قدرت طلبي و طاغوت گرايي است و بالاخره
دنيايي است كه انسان را از حق تعالي غافل كند. و اما حكومت حق براي نفع مستضعفان و
جلوگيري از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعي همان است كه مثل سليمان بن داود و
پيامبر عظيم الشان اسلام صلي الله عليه و آله و اوصياء بزرگوارش براي آن كوشش مي
كردند از بزرگترين واجبات و اقامه آن از والاترين عبادات است، چنان چه سياست سالم
كه در اين حكومت ها بوده از امور لازمه است. بايد ملت بيدار و هشيار ايران با ديد
اسلامي اين توطئه ها را خنثي نمايند و گويندگان و نويسندگان متعهد به كمك ملت
برخيزند و دست شياطين توطئه گر را قطع نمايند.
ج
ـ و از همين قماس توطئه ها و شايد موذيانه تر شايعه هاي وسيع در سطح كشور و در
شهرستان ها بيشتر بر اين كه جمهوري اسلامي هم كاري براي مردم انجام نداد. بيچاره
مردم با آن شوق و شعف فداكاري كردند كه از رژيم ظالمانه طاغوت رهايي يابند، گرفتار
يك رژيم بدتر شدند، مستكبران مستكبرتر و مستضعفان مستضعف تر شدند زندان ها پر از
جوانان كه اميد آتيه كشور است مي باشد و شكنجه ها از رژيم سابق بدتر و غير انساني
تر است، هر روز عده اي را اعدام مي كنند به اسم اسلام، و اي كاش اسم اسلام روي اين
جمهوري نمي گذاشتند اين زمان از زمان رضاخان و پسرش بدتر است مردم در رنج و زحمت و
گراني سرسام آور غوطه مي خورند و سردمداران دارند اين رژيم را به رژيمي كمونيستي
هدايت مي كنند، اموال مردم مصادره مي شود و آزادي در هر چيز از ملت سلب شده و
بسياري ديگر از اين قبيل امور كه با نقشه اجراء مي شود و دليل آن كه نقشه و توطئه
در كار است آن كه هر چند روز يك امر در هر گوشه و كنار و در هر كوي و برزن سر
زبانها مي افتد. در تاكسي ها همين مطلب واحد و در اتوبوس ها نيز همين و در
اجتماعات چند نفره باز همين صحبت مي شود و يكي كه قدري كهنه شد يكي ديگر معروف مي
شود و مع الاسف بعض روحانيون كه از حيله هاي شيطاني بي خبرند با تماس يكي دو نفر
از عوامل توطئه گمان مي كنند مطلب همان است و اساس مسئله آن است كه بسياري از آنان
كه اين مسائل را مي شنوند و باور مي كنند اطلاع از وضع دنيا و انقلاب هاي جهان و
حوادث بعد از انقلاب و گرفتاري هاي عظم اجتناب ناپذير آن ندارند. چنانچه اطلاع
صحيح از تحولاتي كه همه ب سود اسلام است ندارند و چشم بسته و بي خبر امثال اين
مطالب را شنيده و خود نيز با غفلت يا عمد به آنان پيوسته اند.
اين
جانب توصيه مي كنم كه قبل از مطالعه وضعيت كنوني جهان و مقايسه بين انقلاب اسلامي
ايران با ساير انقلابات و قبل از آشنايي با وضعيت كشورها و ملت هايي كه در حال
انقلاب و پس از انقلابشان بر آنان چه مي گذشته است و قبل از توجه به گرفتاري هاي
اين كشور طاغوت زده از ناحيه رضاخان و بدتر از آن محمدرضا كه در طول چپاولگري
هايشان براي اين دولت به ارث گذاشته اند، از وابستگي هاي عظيم خانمان سوز تا اوضاع
وزارت خانه ها و ادارات و اقتصاد و ارتش و مراكز عياشي و مغازه هاي مسكرات فروشي و
ايجاد بي بندوباري در تمام شئون زندگي و اوضاع تعليم و تربيت و اوضاع دبيرستان ها
و دانشگاه ها و اوضاع سينماها و عشرتكده ها و وضعيت جوان ها و زن ها و وضعيت
روحانيون و متدينين و آزادي خواهان متعهد و بانوان عفيف ستمديده و مساجد در زمان طاغوت
و رسيدگي به پرونده اعدام شدگان و محكومان به حبس و رسيدگي به زندان ها و كيفيت
عملكرد متصديان و رسيدگي به مال سرمايه داران و زمين خواران بزرگ و محتكران و گران
فروشان و رسيدگي به دادگستري ها و دادگاه هاي انقلاب و مقايسه با وضع سابق
دادگستري و قضاوت و رسيدگي به حال نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و اعضاء دولت و
استاندارها و ساير مامورين كه در اين زمان آمده اند و مقايسه با زمان سابق و
رسيدگي به عملكرد دولت و جهاد سازندگي در روستاهاي محروم از همه مواهب حتي آب
آشاميدني و درمانگاه و مقايسه با طول رژيم سابق با در نظر گرفت گرفتاري به جنگ
تحميلي و پيامدهاي آن از قبيل آوارگان ميليوني و خانواده هاي شهدا و آسيب ديدگان
در جنگ و آوارگان ميليوني افغانستان و عراق و با نظر به حصر اقتصادي و توطئه هاي
پي در پي آمريكا و وابستگان خارج و داخلش، اضافه كنيد فقدان مبلغ آشنا به مسائل به
مقدار احتياج و قاضي شرع و هرج و مرج هايي كه از طرف مخالفان اسلام و منحرفان و
حتي دوستان نادان در دست اجراء است و ده ها مسائل ديگر. تقاضا اين است كه قبل از
آشنايي به مسائل به اشكال تراشي و انتقاد كوبنده و فحاشي بر نخيزيد و به حال اين
اسلام غريب كه پس از صدها سال ستمگري قلدرها و جهل توده ها امروز طفلي تازه پا و
وليده اي است محفوق به دشمن هاي خارج و داخل رحم كنيد و شما اشكال تراشان به فكر
بنشينيد كه آيا بهتر نيست به جاي سركوبي به اصلاح و كمك بكشويد و به جاي طرفداري
از منافقان و ستم گران و سرمايه داران و محتكران بي انصاف از خدا بي خبر، طرفدار
مظلومان و ستمديدگان و محرومان باشيد و به جاي گروه هاي آشوب گر و تروريست هاي
مفسد و طرفداري غير مستقيم از آنان توجهي به ترورشدگان از روحانيون مظلوم تا
خدمتگزاران متعهد مظلوم داشته باشيد؟
اين
جانب هيچ گاه نگفته و نمي گويم كه امروز در اين جمهوري به اسلام بزرگ با همه
ابعادش عمل مي شود و اشخاصي از روي جهالت و عقده و بي انضباطي بر خلاف مقررات
اسلام عمل نمي كنند، لكن عرض مي كنم كه قوه مقننه و قضائيه و اجرائيه با زحمات جان
فرسا كوشش در اسلامي كردن اين كشور مي كنند و ملت ده ها ميليوني نيز طرفدار و
مددكار آنان هستند و اگر اين اقليت اشكال تراش و كارشكن به كمك بشتابند تحقق اين
آمال آسان تر و سريع تر خواهد بود و اگر خداي نخواسته اينان به خود نيابند، چون
توده ميليوني بيدار شده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است آمال انساني اسلامي
به خواست خداوند متعال جامه عمل به طور چشم گير خواهد پوشيد و كجروان و اشكال
تراشان در مقابل اين سيل خروشان نخواهند توانست مقاومت كنند. من با جرأت مدعي هستم
كه ملت ايران و توده ميليوني آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله
صلي الله عليه و آله و كوفه و عراق در عهد اميرالمؤمنين و حسين بن علي صلوات الله
و سلامه عليهما مي باشند. آن حجاز كه در عهد رسول الله صلي الله عليه و آله
مسلمانان نيز اطاعت از ايشان نمي كردند و با بهانه هايي به جبهه نمي رفتند كه
خداوند تعالي در سورۀ توبه با آياتي آنها را توبيخ فرموده و وعده عذاب داده است. و
آن قدر به ايشان دروغ بستند كه به حسب نقل در منبر به آنان نفرين فرمودند و آن اهل
عراق و كوفه كه با اميرالمؤمنين آن قدر بدرفتاري كردند و از اطاعتش سرباز زدند كه
شكايات آن حضرت از آنان در كتب نقل و تاريخ معروف است، و آن مسلمانان عراق و كوفه
كه با سيدالشهداء عليه السلام آن شد كه شد و آنان كه در شهادت دست آلوده نكردند يا
گريختند از معركه و يا نشستند تا آن جنايت تاريخ واقع شد. و ما امروز مي بينيم كه
ملت ايران از قواي مسلح نظامي و انتظامي و سپاه و بسيج تا قواي مردمي از عشاير و
داوطلبان و از قواي در جبهه ها و مردم پشت جبهه ها با كمال شوق و اشتياق چه
فداكاريها مي كنند و چه حماسه ها مي آفرينند. و مي بينيم كه مردم محترم سراسر كشور
چه كمك هاي ارزنده مي كنند. و مي بينيم كه بازماندگان شهدا و آسيب ديدگان جنگ و
متعلقان آنان با چهره هاي حماسه آفرين و گفتار و كرداري مشتاقانه و اطمينان بخش با
ما و شما روبرو مي شوند و اينها همه از عشق و علاقه و ايمان سرشار آنان است به
خداوند متعال و اسلام و حيات جاويدان. در صورتي كه نه در محضر مبارك رسول اكرم
(ص)هستند و نه در محضر امام معصوم صلوات الله عليه. و انگيزه آنان ايمان و اطمينان
به غيب است. و اين رمز موفقيت و پيروزي در ابعاد مختلف است و اسلام بايد افتخار
كند كه چنين فرزنداني تربيت نموده و ما همه مفتخريم كه در چنين عصري و در پيشگاه
چنين ملتي مي باشيم.
و
اينجانب در اينجا يك وصيت به اشخاصي كه به انگيزه مختلف با جمهوري اسلامي مخالفت
مي كنند و به جوانان چه دختران و چه پسراني كه مورد بهره برداري منافقان و منحرفان
فرصت طلب و سودجو واقع شده اند مي نمايم كه بي طرفانه و با فكر آزاد به قضاوت
بنشينيد و تبليغات آنان كه مي خواهند جمهوري اسلامي ساقط شود و كيفيت عمل آنان و
رفتارشان با توده هاي محروم و گروه ها و دولت هايي كه از آنان پشتيباني كرده و مي
كنند و گروه ها و اشخاصي كه در داخل به آنان پيوسته و از آنان پشتيباني مي كنند و
اخلاق و رفتارشان در بين خود و هوادارانشان و تغيير موضعهايشان در پيشامدهاي مختلف
را با دقت و بدون هواي نفس بررسي كنيد، و مطالعه كنيد حالات آنان كه در اين جمهوري
اسلامي به دست منافقان و منحرفان شهيد شدند، و ارزيابي كنيد بين آنان و دشمنانشان،
نوارهاي اين شهيدان تا حدي در دست و نوارهاي مخالفان شايد در دست شماها باشد.
ببينيد كدام دسته طرفدار محرومان و مظلومان جامعه هستند.
برادران!
شما اين اوراق را قبل از مرگ من نمي خوانيد. ممكن است پس از من بخوانيد در آن وقت
من نزد شما نيستم كه بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان براي كسب مقام و قدرتي با قلب
هاي جوان شما بازي كنم. من براي آن كه شما جوانان شايسته اي هستيد علاقه دارم كه
جواني خود را در راه خداوند و اسلام عزيز و جمهوري اسلامي صرف كنيد، تا سعادت هر
دو جهان را دريابيد. و از خداوند غفور مي خواهم كه شما را به راه مستقيم انسانيت
هدايت كند و از گذشته ما و شما با رحمت واسعه خود بگذرد. شماها نيز در خلوت ها از
خداوند همين را بخواهيد، كه او هادي و رحمان است.
و
يك وصيت به ملت شريف ايران و ساير ملتهاي مبتلا به حكومت هاي فاسد و دربند قدرت
هاي بزرگ مي كنم. اما به ملت عزيز ايران توصيه مي كنم كه نعمتي كه با جهاد عظيم
خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آورديد هم چون عزيزترين امور قدرش را بدانيد
واز آن حفاظت و پاسداري نمائيد و در راه آن كه نعمتي عظيم الهي و امانت بزرگ
خداوندي است كوشش كنيد و از مشكلاتي كه در اين صراط مستقيم پيش مي آيد نهراسيد كه
مِنْ تَنّصُرُوا الله يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبّتْ اَقْدامَكُمْ و در مشكلات دولت
جمهوري اسلامي با جان ودل شريك و در رفع آنها كوشا باشيد و دولت و مجلس را از خود
بدانيد و چون محبوبي گرامي از آن نگهداري كنيد. و به مجلس و دولت و دست اندركاران
توصيه مي نمايم كه قدر اين ملت را بدانيد و در خدمتگزاري به آنان خصوصا مستضعفان و
محرومان و ستمديدگان كه نور چشمان ما و اولياء نعم همه هستند و جمهوري اسلامي ره
آورد آنان و با فداركاري هاي آنان تحقق پيدا كرد و بقاء آن نيز مرهون خدمات آنان
است، فروگذار نكنيد و خود را از مردم و آنان را از خود بدانيد و حكومت هاي طاغوتي
را كه چپاولگراني بي فرهنگ و زورگوياني تهي مغز بودند و هستند را هميشه محكوم
نمائيد. البته با اعمال انساني كه شايسته براي يك حكومت اسلامي است.
و
اما به ملت هاي اسلامي توصيه مي كنم كه از حكومت جمهوري اسلامي و از ملت مجاهد
ايران الگو بگيريد و حكومت هاي جائر خود را در صورتي كه به خواست ملت ها كه خواست
ملت ايران است سر فرود نياوردند، با تمام قدرت به جاي خود بنشانيد كه مايه بدبختي
مسلمانان، حكومت هاي وابسته به شرق و غرب مي باشند و اكيدا توصيه مي كنم كه به بوق
هاي تبليغاتي مخالفان اسلام و جمهوري اسلامي گوش فرا ندهيد كه همه كوشش دارند كه
اسلام را از صحنه بيرون كنند كه منافع ابرقدرتها تامين شود.
دـ
از نقشه هاي شيطاني قدرت هاي بزرگ استعمار و استثمارگر كه سالهاي طولاني در دست
اجرا است و در كشور ايران از زمان رضاخان اوج گرفت و در زمان محمدرضا با روش هاي
مختلف دنباله گيري شده، به انزوا كشاندن روحانيت است كه در زمان رضاخان با فشار و
سركوبي و خلع لباس و حبس و تبعيد و هتك حرمات و اعدام و امثال آن و در زمان
محمدرضا با نقشه و روش هاي ديگر كه يكي از آنها ايجاد عداوت بين دانشگاهيان و
روحانيان بود، كه تبليغات وسيعي در اين زمينه شد و مع الاسف به واسطه بي خبري هر
دو قشر از توطئه شيطاني ابرقدرتها نتيجه چشم گيري گرفته شد از يك طرف از دبستان ها
تا دانشگاه ها كوشش شد كه معلمان و دبيران و اساتيد و رؤساي دانشگاه ها از بين
رفتن غرب زدگان يا شرق زدگان و منحرفان از اسلام و ساير اديان انتخاب و به كار
گماشته شوند و متعهدان مؤمن در اقليت قرار گيرند كه قشر مؤثر را كه در آتيه حكومت
را به دست مي گيرند، از كودكي تا نوجواني و تا جواني طوري تربيت كنند كه از اديان
مطلقا و اسلام به خصوص و از وابستگان به اديان خصوصا روحانيون و مبلغان متنفر
باشند. و اينان را عمال انگليس در آن زمان و طرفدار سرمايه داران و زمين خواران و
طرفدار ارتجاع و مخالف تمدن و تعالي در بعد از آن معرفي مي نمودند. و از طرف ديگر
با تبليغات سوء روحانيون و مبلغان و متدينان را از داشگاه ها و دانشگاهيان
ترسانيده و همه را به بد ديني و بي بند و باري و مخالف با مظاهر اسلام و اديان
متهم مي نمودند. نتيجه آنكه دولتمردان، مخالف اديان و اسلام و روحانيون و متدينان
باشند و توده هاي مردم كه علاقه به دين و رو حاني دارند مخالف دولت و حكومت و هر
چه متعلق به آن است باشند و اختلاف عميق بين دولت و ملت و دانشگاهي و روحاني راه
را براي چپاولگران آن چنان باز كند كه تمام شئون كشور در تحت قدرت آنان و تمام
ذخائر در جيب آنان سرازير شود چنان چه ديديد به سر اين ملت مظلوم چه آمد و مي رفت
كه چه آيد. اكنون كه به خواست خداند متعال و مجاهدت ملت از روحاني و دانشگاهي تا
بازاري و كارگر و كشاورز و ساير قشرها بند اسارت را پاره و سد قدرت ابر قدرتها را
شكستند و كشور را از دست آنان و وابستگانشان نجات دادند، توصيه اين جانب آن است كه
نسل حاضر و آينده غفلت نكنند و دانشگاهيان و جوانان برومند عزيز هر چه بيشتر با
روحانيون و طلاب علوم اسلامي پيوند دوستي و تفاهم را محكم تر و استوارتر سازند واز
نقشه ها و توطئه هاي دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد آن كه فرد يا افرادي ديدند
كه با گفتار و رفتار خود در صدد است بذر نفاق بين آنان افكند او را ارشاد و نصيحت
نمايند و اگر تاثير نكرد از او رو گردان شوند و او را به انزوار كشانند و نگذارنند
تؤطئه ريشه دواند كه سرچشمه را به آساني مي توان گرفت و مخصوصا اگر در اساتيد كسي
پيدا شد كه مي خواهد انحراف ايجاد كند او را ارشاد و اگر نشد از خود و كلاس خود
طرد كنند. و اين توصيه بيشتر متوجه روحانيون و محصلين علوم ديني است و توطئه ها در
دانشگاه ها از عمق ويژه اي برخوردار است و هر قشر محترم كه مغز متفكر جامعه هستند
بايد مواظب تؤطئه باشند.
هـ ـ از جمله نقشه ها كه مع الاسف تاثير بزرگي
در كشور ها و كشور عزيزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زيادي به جا مانده بيگانه
نمودن كشور هاي استعمار زده از خويش و غرب زده و شرق زده نمودن آنان است به طوري
كه خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هيچ گرفتند و غرب و شرق، دو قطب قدرتمند را
نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند و
وابستگي به يكي از دو قطب را از فرائض غير قابل اجتناب معرفي نمودند. و قصه اين
امر غم انگيز طولاني و ضربه هايي كه از آن خورده و اكنون نيز مي خوريم كشنده و
كوبند ه است. و غم انگيزتر اين كه آنان ملت هاي ستم ديدۀ زير سلطه را در همه چيز
عقب نگهداشته و كشورهايي مصرفي بار آوردند و به قدري ما را از پيشرفت هاي خود و
قدرت هاي شيطانيشان ترسانده اند كه جرات دست به هيچ ابتكاري نداريم و همه چيز خود
را تسليم آنان كرده و سرنوشت خود و كشورهاي خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش
بسته مطيع فرمان هستيم و اين پوچي و تهي مغزي مصنوعي موجب شده كه در هيچ امري به
فكر و دانش خود اتكاء نكنيم و كوركورانه از شرق و غرب تقليد نماييم بلكه از فرهنگ
و ادب و صنعت و ابتكار اگر داشتيم، نويسندگان و گويندگان غرب و شرق زده بي فرهنگ،
آنها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فكر و قدرت بومي ما را سركوب و مايوس نموده
و مي نمايند و رسوم و آداب اجنبي را هر چند مبتذل و مفتضح باشد با عمل و گفتار و
نوشتار ترويج كرده و با مداحي و ثناجويي آنها را به خورد ملت ها داده و مي دهند.
في المثل اگر در كتاب يا نوشته يا گفتاري چند واژه فرنگي باشد بدون توجه به محتواي
آن با اعجاب پذيرفته و گوينده و نويسنده آن را دانشمند و روشنفكر به حساب مي آورند
و از گهواره تا قبر به هر چه بنگريم اگر با واژه غربي و شرقي اسم گذاري شود مرغوب
و مورد توجه و از مظاهر تمدن و پيشرفتگي محسوب و اگر واژه هاي بومي خودي به كار
رود مطرود و كهنه و واپس زده خواهد بود. كودكان ما اگر نام غربي داشته باشند مفتخر
و اگر نام خودي دارند سر به زير و عقب افتاده اند. خيابان ها،كوچه ها،مغازه
ها،شركتها، داروخانه ها،كتابخانه ها،پارچه ها و ديگر متاع ها هر چند در داخل تهيه
شده بايد نام خارجي داشته باشد تا مردم از آن راضي و به آن اقبال كنند. فرنگي مآبي
از سر تا پا و در تمام نشست و برخاست ها و در معاشرتها و تمام شئون زندگي موجب افتخار
و سربلندي و تمدن و پيشرفت، و در مقابل آداب و رسوم خودي، كهنه پرستي و عقب
افتادگي است. در هر مرض و كسالتي ولو جزئي و قابل علاج در داخل بايد به خارج رفت و
دكترها و اطبّاء دانشمند خود را محكوم و مايوس كرد.
رفتن
به انگلستان و فرانسه و آمريكا و مسكو افتخاري پر ارزش و رفتن به حج و ساير اماكن
متبركه كهنه پرستي و عقب ماندگي است. بي اعتنايي به آن چه مربوط به مذهب و معنويات
است از نشانه هاي روشنفكري و تمدن، در مقابل تعهد به اين امور نشانه عقب ماندگي و
كهنه پرستي است. اين جانب نمي گويم ما خود همه چيز داريم. معلوم است ما را در طول
تاريخ نه چندان دور خصوصا در سده هاي اخير از هر پيشرفتي محروم كرده اند و دولت
مردان خائن و دودمان پهلوي خصوصا و مراكز تبليغاتي عليه دستاوردهاي خودي و نيز خود
كوچك دينها و يا ناچيز ديدنها، ما را از هر فعاليتي براي پيشرفت محروم كرد. وارد
كردن كالاها از هر قماش و سرگرم كردن بانوان و مردان خصوصا طبقه جوان به اقسام
اجناس وارداتي از قبيل ابزار آرايش و تزئينات و تجملات و بازيهاي كودكانه و به
مسابقه كشاندن خانواده ها و مصرفي بار آوردن هر چه بيشتر كه خود داستان هاي غم
انگيز دارد و سرگرم كردن و به تباهي كشاندن جوان ها كه عضو فعال هستند با فراهم
آوردن مراكز فحشاء و عشرتكده ها و دهها از اين مصائب حساب شده براي عقب نگهداشتن
كشورهاست. من وصيت دلسوزانه و خادمانه مي كنم به ملت عزيز كه اكنون كه تا حدود
زياد و چشم گيري از بسياري از اين دام ها نجات يافته و نسل محروم حاضر به فعاليت و
ابتكار برخاسته و ديديم كه بسياري از
كارخانه ها و وسايل پيشرفته مثل هواپيماها و ديگر چيزها كه گمان نمي رفت متخصصين
ايران قادر به راه انداختن كارخانه ها و امثال آن باشند و همه دستها را به سوي غرب
يا شرق دراز كرده بوديم كه متخصصين آنان اين ها را به راه اندازند، در اثر محاصره
اقتصادي و جنگ تحميلي خود جوانان عزيز ما قطعات محل احتياج را ساخته و با قيمت هاي
ارزانتر عرضه كرده و رفع احتياج نمودند و ثابت كردند كه اگر بخواهيم مي توانيم.
بايد
هشيار و بيدار و مراقب باشيد كه سياست بازان پيوسته به غرب و شرق با وسوسه هاي
شيطاني شما را به سوي اين چپاولگران بين المللي نكشند و با ارادۀ مصمم و فعاليت و
پشتكار خود به رفع وابستگي ها قيام كنيد و بدانيد كه نژاد آريا و عرب از نژاد
اروپا و آمريكا و شوروي كم ندارد و اگر خودي خود را بيابد و ياس را از خود دور كند
و چشم داشت به غير خود نداشته باشد، در دراز مدت قدرت همه كار و ساختن همه چيز را
دارد و آن چه انسان هاي شبيه به اينان به آن رسيده اند شما هم خواهيد رسيد به شرط
اتكال به خداوند تعالي و اتكاء به نفس و
قطع وابستگي به ديگران و تحمل سختي ها براي رسيدن به زندگي شرافتمندانه و خارج شدن
از تحت سلطه اجانب. و بر دولت ها و دست اندركاران است جه در نسل حاضر و چه در نسل
هاي آينده كه از متخصصين خود قدرداني كنند و آنان را با كمك هاي مادي و معنوي
تشويق به كار نمايند و از ورود كالاهاي مصرف ساز و خانه برانداز جلوگيري نمايند و به
آن چه دارند بسازند تا خود همه چيز بسازند و از جوانان، دختران و پسران مي خواهم
كه استقلال و آزادي و ارزش هاي انساني را ولو با تحمل زحمت و رنج فداي تجملات و
عشرتها و بي بندوباريها و حضور در مراكز فحشاء كه از طرف غرب و عمال بي وطن به شما
عرضه مي شود، نكنند؛ كه آنان چنان چه تجربه نشان داده جز تباهي شما و اغفالتان از
سرنوش كشورتان و چاپيدن ذخاير شما و به بند استعمار و ننگ وابستگي كشيدنتان و
مصرفي نمودن ملت و كشورتان به چيز ديگر فكر نمي كنند و مي خواهند با اين وسايل و
امثال آن شما را عقب مانده و به اصطلاح آنان نيمه وحشي نگهدارند.
وـ
از توطئه هاي بزرگ آنان چنان چه اشاره شد و كرارا تذكر داده ام، به دست گرفتن
مراكز تعليم و تربيت خصوصا دانشگاهها است كه مقدرات كشورها در دست محصولات آنها
است. روش آنان با روحانيون و مدارس علوم اسلامي فرق دارد با روشي كه در دانشگاهها و
دبيرستان ها دراند. نقشه آنان برداشتن روحانيون از سر راه و منزوي كردن آنان است
يا با سركوبي و خشونت و هتاكي كه در زمان رضاخان عمل شد، ولي نتيجه معكوس گرفته
شد، يا با تبليغات و تهمت ها و نقشه هاي شيطاني براي جدا كردن قشر تحصيل كرده و به
اصطلاح روشن فكر كه اين هم در زمان رضاخان عمل مي شد و در رديف فشار و سركوبي بود
و در زمان محمدرضا ادامه يافت بدون خشونت ولي موذيانه. و اما در دانشگاه، نقشه آن
است كه جوانا را از فرهنگ و ادب و ارزش هاي خودي منحرف كنند و به سوي شرق يا غرب
بكشانند و دولت مردان را از بين اينان انتخاب و بر سرنوشت كشورها حكومت دهند تا به
دست آنها هر چه مي خواهند انجام دهند. اينان كشور را به غارت زدگي و غرب زدگي
بكشانند و قشر روحاني با انزوا و منفوريت و شكست قادر بر جلوگيري نباشد. و اين
بهترين راه است براي عقب نگهداشتن و غارت كردن كشورهاي تحت سلطه، زيرا براي
ابرقدرتها بي زحمت و بي خرج و در جوامع ملي بي سروصدا هر چه هست به جيب آنان مي
ريزد. پس اكنون كه دانشگاهها و دانشسراها در دست اصلاح و پاكسازي است بر همه ما
لازم است با متصديان كمك كنيم و براي هميشه نگذاريم دانشگاهها به انحراف كشيده شود
و هر جا انحرافي به چشم خورد با اقدام سريع به رفع آن كوشيم و اين امر حياتي بايد
در مرحله اول با دست پر توان خود جوانان دانشگاهها و دانشسراها انجام گيرد كه نجات
دانشگاه از انحراف، نجات كشور و ملت است.
و
اين جانب به همه نوجوانان و جوانان در مرحله اول و پدران و مادران و دوستان آنها
در مرحله دوم و به دولتمردان و روشن فكران دلسوز براي كشور در مرحله بعد وصيت مي
كنم كه در اين امر مهم كه كشورتان را از آسيب نگه مي دارد با جان و دل كوشش كنيد و
دانشگاهها را به نسل بعد بسپريد. و به همه نسل هاي مسلسل توصيه مي كنم كه براي
نجات خود و كشور عزيز و اسلام آدم ساز، دانشگاه ها را از انحراف و غرب و شرق زدگي
حفظ و پاسداري كنيد و با اين عمل انساني اسلامي خود دست قدرت هاي بزرگ را از كشور
قطع و آنان را نااميد نمائيد. خدايتان پشتيبان و نگهدار باد.
زـ
از مهمات امور تعهد وكلاي مجلس شوراي اسلامي است. ما ديديم كه اسلام و كشور ايران
چه صدمات بسيار غم انگيزي از مجلس شوراي غير صالح و منحرف از بعد از مشروطه تا عصر
رژيم جنايتكار پهلوي و از هر زمان بدتر و خطرناكتر در اين رژيم تحميلي فاسد خورد و
چه مصيبت ها و خسارتهاي جان فرسا از اين جنايت كاران بي ارزش و نوكرمآب به كشور و
ملت وارد شد. در اين پنجاه سال يك اكثريت قلابي منحرف در مقابل يك اقليت مظلوم
موجب شد كه هر چه انگلستان و شوروي و اخيرا آمريكا خواستند با دست همين منحرفان از
خدا بي خبر انجام دهند و كشور را به تباهي و نيستي كشانند. از بعد از مشروطه هيچ
گاه تقريبا به مواد مهم قانون اساسي عمل نشد. قبل از رضاخان با تصدي غرب زدگان و
مشتي خان و زمين خواران و در زمان رژيم پهلوي به دست آن رژيم سفاك و وابستگان و
حلقه به گوشان آن.
اكنون
كه با عنايت پروردگار و همت عظيم الشان سرنوشت كشور به دست مرم افتاد و وكلا از
خود مردم و با انتخاب خودشان بدون دخالت دولت و خان هاي ولايات به مجلس شوراي
اسلامي راه يافتند و اميد است كه با تعهد آنان به اسلام و مصالح كشور جلوگيري از
هر انحراف بشود. وصيت اين جانب به ملت در حال و آتيه آن است كه با اراده مصمم خود
و تعهد خود به احكام اسلام و مصالح كشور در هر دوره از انتخابات وكلاي داراي تعهد
به اسلام و جمهوري اسلامي كه غالبا بين متوسطين جامعه و محرومين مي باشند و غير
منحرف از صراط مستقيم به سوي غرب يا شرق و بدون گرايش به مكتب هاي انحرافي و اشخاص
تحصيل كرده و مطلع بر مسائل روز و سياست هاي اسلامي به مجلس بفرستند و به جامعه
محترم روحانيت خصوصا مراجع معظم وصيت مي كنم كه خود را در مسائل جامعه خصوصا مثل
انتخاب رئيس جمهور و وكلاي مجلس كنار نكشند و بي تفاوت نباشند. همه ديديد و نسل
آتيه خواهد شنيد كه دست سياست بازان پيرو شرق و غرب، روحانيون را كه اساس مشروطيت
را با زحمات و رنج ها بنيان گذاشتند از صحنه خارج كردند و روحانيون نيز بازي سياست
بازان را خورده و دخالت در امور كشور و مسلمين را خارج از مقام خود انگاشتند و
صحنه را به دست غرب زدگان سپردند و به سر مشروطيت و قانون اساسي و كشور و اسلام آن
آوردند كه جبرانش احتياج به زمان طولاني دارد.
اكنون
كه بحمدالله تعالي موانع رفع گرديد، و فضاي آزاد براي دخالت همه طبقات پيش آمده
است، هيچ عذري باقي نمانده و از گناهان بزرگ نابخشودني، مسامحه در امر مسلمين است.
هر كس به مقدار توانش و حيطه نفوذش لازم است در خدمت اسلام و ميهن باشد و با جديت
از نفوذ وابستگان به دو قطب استعمارگر و غرب يا شرق زدگان و منحرفان از مكتب بزرگ
اسلام جلوگيري نمايند و بدانند كه مخالفين اسلام و كشورهاي اسلامي كه همان
ابرقدرتان چپاولگر بين المللي هستند با تدريج و ظرافت در كشور ما و كشورهاي اسلامي
ديگر رخنه و با دست افراد خود ملتها، كشورها را به دام استثمار مي كشانند. بايد با
هوشياري مراقب باشيد و با احساس اولين قدم نفوذي به مقابله برخيزيد و به آنان مهلت
ندهيد. خدايتان يار و نگهدار باشد.
و
از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در اين عصر و عصرهاي آينده مي خواهم كه اگر خداي
نخواسته عناصر منحرفي با دسيسه و بازي سياسي وكالت خود را به مردم تحميل نمودند،
مجلس اعتبار نامه آنان را رد كنند و نگذارند حتي يك عنصر خرابكار وابسته به مجلس
راه يابد و به اقليت هاي مذهبي رسمي وصيت مي كنم كه از دوره هاي رژيم پهلوي عبرت
بگيرند و وكلاي خود را از اشخاص متعهد به مذهب خود و جمهوري اسلامي و غير وابسته
به قدرت هاي جهان خوار و بدون گرايش به مكتبهاي الحادي و انحرافي و التقاطي انتخاب
نمايند. و از همه نمايندگان خواستارم كه با كمال حسن نيت و برادري با هم مجلسان
خود رفتار و همه كوشا باشند كه قوانين خداي نخواسته از اسلام منحرف نباشد و همه به
اسلام و احكام آسماني آن وفادار باشيد تا به سعادت دنيا و آخرت نايل آييد. و از
شوراي محترم نگهبان مي خواهم و توصيه مي كنم چه در نسل حاضر و چه در نسل هاي
آينده، كه با كمال دقت و قدرت وظايف اسلامي و ملي خود را ايفاء و تحت تاثير هيچ
قدرتي واقع نشوند و از قوانين مخالف با شرع مطهر و قانون اساسي بدون هيچ ملاحظه
جلوگيري نمايند و با ملاحظه ضرورات كشور كه گاهي با احكام ثانويه و گاهي به ولايت
فقيه بايد اجرا شود توجه نمايند.
و
وصيت من به ملت شريف آن است كه در تمام انتخابات چه انتخاب رئيس جمهور و چه
نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و چه انتخاب خبرگان براي تعيين شوراي رهبري يا رهبر
در صحنه باشند و اشخاصي كه انتخاب مي كنند روي ضوابطي باشد كه اعتبار مي شود مثلا
در انتخاب خبرگان براي تعيين شوراي رهبري يا رهبر توجه كنند كه اگر مسامحه نمايند
و خبرگان را روي موازين شرعيه و قانون انتخاب نكنند چه بسا كه خساراتي به اسلام و
كشور وارد شود كه جبران پذير نباشد و در اين صورت همه در پيشگاه خداوند متعال
مسئول مي باشند. از اين قرار عدم دخالت ملت از مراجع و علماء بزرگ تا طبقه بازاري
و كشاورز و كارگر و كارمند همه و همه مسئول سرنوشت كشور و اسلام مي باشند چه در
نسل حاضر و چه در نسل هاي آتيه، و چه بسا كه در بعض مقاطع عدم حضور و مسامحه،
گناهي باشد كه در راس گناهان كبيره است.
پس
علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد والا كار از دست همه خارج خواههد شد و اين
حقيقتي است كه بعد از مشروطه لمس نموده ايد و نموده ايم. چه هيچ علاجي بالاتر و
والاتر از آن نيست كه ملت در سرتاسر كشور در كارهايي كه محول به اوست بر طبق ضوابط
اسلامي و قانون اساسي انجام دهد و در تعيين رئيس جمهور و وكلاي مجلس با طبقه تحصيل
كردۀ متعهد و روشنفكر با اطلاع از مجاري امور و غير وابسته به كشورهاي قدرتمند
استثمارگر و اشتهار به تقوي و تعهد به اسلام و جمهوري اسلامي مشورت كرده و با
علماء و روحانيون باتقوي و متعهد به جمهوري اسلامي نيز مشورت نموده و توجه داشته
باشند رئيس جمهوري و وكلاي مجلس از طبقه اي باشند كه محروميت و مظلوميت مستضعفان و
محرومان جامعه را لمس نموده و در فكر رفاه آنان باشند نه از سرمايه داران و زمين
خواران و صدرنشينان مرفه و غرق در لذات و شهوات كه تلخي محروميت و رنج گرسنگان و
پابرهنه گان را نمي توانند بفهمند.
و
بايد بدانيم كه اگر رئيس جمهور و نمايندگان مجلس شايسته و متعهد به اسلام و دلسوزي
براي كشور و ملت باشند بسياري از مشكلات پيش نمي آيد و مشكلاتي اگر باشد رفع مي
شود و همين معني در انتخاب خبرگان براي تعيين شوراي رهبري يا رهبر با ويژگي خاص
بايد در نظر گرفته شود كه اگر خبرگان كه با انتخاب ملت تعيين مي شوند از روي كمال
دقت و با مشورت با مراجع عظام هر عصر و علماء بزرگ سرتاسر كشور و متدينين و
دانشمندان متعهد به مجلس خبرگان بروند بسياري از مهمات و مشكلات به واسطه تعيين
شايسته ترين و متعهد ترين شخصيتها براي رهبري يا شوراي رهبري پيش نخواهد آمد، يا
با شايستگي رفع خواهد شد. و با نظر به اصل يك صد و نهم و يك صد و دهم قانون اساسي،
وظيفه سنگين ملت در تعيين خبرگان و نمايندگان در تعيين رهبر يا شوراي رهبري روشن
خواهد شد كه اندك مسامحه در انتخاب، چه آسيبي به اسلام و كشور و جمهوري اسلامي
وارد خواهد كرد كه احتمال آن در سطح بالاي از اهميت است براي آنان تكليف الهي
ايجاد مي كند.
و
وصيت اين جانب به رهبر و شوراي رهبري در اين عصر كه عصر تهاجم ابرقدرتها و
وابستگان به آنان در داخل و خارج كشور به جمهوري اسلامي و در حقيقت به اسلام است
در پوشش جمهوري اسلامي و در عصرهاي آينده آن است كه خود را وقف در خدمت به اسلام و
جمهوري اسلامي و محرومان و مستضعفان بنمايند و گمان ننمايند كه رهبري في نفسه براي
آنان تحفه اي است و مقام والايي، بلكه وظيفه سنگين و خطرناكي است كه لغزش در آن
اگر خداي نخواسته با هواي نفس باشد ننگ ابدي رد راين دنيا و آتش غضب خداي قهار در
جهان ديگر در پي دارد. از خداوند منان هادي با تضرع و ابتهال مي خواهم كه ما و شما
را از اين امتحان خطرناك با روي سفيد در حضرت خود بپذيرد و نجات دهد و اين خطر
قدري خفيف تر براي رؤساء جمهور حال و آينده و دولت ها و دست اندركاران به حسب
درجات در مسئوليت ها نيز است كه بايد خداي متعال را حاضر و ناظر و خود را در محضر
مبارك او بدانند. خداوند متعال راهگشاي آنان باشد.
ح
ـ از مهمات امور، مسئله قضاوت است كه سر و كار آن با جان و مال و ناموس مردم است.
وصيت اينجانب به رهبر و شوراي رهبري آن است كه در تعيين عالي ترين مقام قضايي كه
در عهده دارند كوشش كنند كه اشخاص متعهد سابقه دار و صاحب نظر در امور شرعي و
اسلامي و در سياست را نصب نمايند و از شوراي عالي قضايي مي خواهم امر قضاوت را كه
در رژيم سابق به وضع اسفناك و غم انگيزي درآمده بود با جديت سر و سامان دهند و دست
كساني كه با جان و مال مردم بازي مي كنند و آن چه نزد آنان مطرح نيست عدالت اسلامي
است از اين كرسي پر اهميت كوتاه كنند و با پشتكار و جديت به تدريج دادگستري را
متحول نمايند و قضات داراي شرايطي كه انشاءالله با جديت حوزه هاي علميه مخصوصا
حوزه مباركه علميه قم تربيت و تعليم مي شوند و معرفي مي گردند به جاي قضاتي كه
شرايط مقرره اسلامي را ندارند نصب گردند كه انشاءالله تعالي به زودي قضاوت اسلامي
در سراسر كشور جريان پيدا كند. و به قضات محترم در عصر حاضر و اعصار آينده وصيت مي
كنم كه با در نظر گرفتن احاديثي كه از معصومين صلوات الله عليهم در اهميت قضاء و
خطر عظيمي كه قضاوت دارد و توجه و نظر به آن چه درباره قضاوت به غير حق وارد شده
است اين امر خطير را تصدي نمايند و نگذارند اين مقام به غير اهلش سپرده شود و
كساني كه اهل هستند از تصدي اين امر سرباز نزنند و به اشخاص غير اهل ميدان ندهند و
بدانند كه همان طور كه خطر اين مقام بزرگ است اجر و فضل و ثواب آن نيز بزرگ است و
مي دانند كه تصدي قضا براي اهلش واجب كفايي است.
ط
ـ وصيت اين جانب به حوزه هاي مقدسه علميه آن است كه كرارا عرض نموده ام كه در اين
زمان كه مخالفين اسلام و جمهوري اسلامي كمر به براندازي اسلام بسته اند و از هر
راه ممكن براي اين مقصد شيطاني كوشش مي نمايند و يكي از راههاي با اهميت براي مقصد
شوم آنان و خطرناك براي اسلام و حوزه هاي اسلامي نفوذ دادن افراد منحرف و تبهكار
در حوزه هاي علميه است كه خطر بزرگ كوتاه مدت آن بدنام نمودن حوزه ها با اعمال
ناشايسته و اخلاق و روش انحرافي است و خطر بسيار عظيم آن در دراز مدت به مقامات
بالا رسيدن يك يا چند نفر شياد كه با آگاهي بر علوم اسلامي و جا زدن خود را در بين
توده ها و قشرهاي مردم پاكدل و علاقه مند نمودن آنان را به خويش و ضربه مهلك زدن
به حوزه هاي اسلامي و اسلام عزيز و كشور در موقع مناسب مي باشد. و مي دانيم كه
قدرتهاي بزرگ چپاولگر در ميان جامعه ها افرادي به صورت هاي مختلف از ملي گراها و
روشن فكران مصنوعي و روحاني نمايان كه اگر مجال يابند از همه پرخطرتر و آسيب
رساندن ترند ذخيره دارند كه گاهي سي چهل سال با مشي اسلامي و مقدس مآبي يا پان
ايرانيسم و وطن پرستي و حيله هاي ديگر با صبر و بردباري در ميان ملتها زيست مي
كنند و در موقع مناسب ماموريت خود را انجام مي دهند. و ملت عزيز ما در اين مدت
كوتاه پس از پيروزي انقلاب نمونه هايي از قبيل مجاهد خلق و فدايي خلق و توده ايها
و ديگر عناوين ديده اند و لازم است همه با هشياري اين قسم توطئه را خنثي نمايند و
از همه لازم تر حوزه هاي علميه است كه تنظيم و تصفيه آن با مدرسين محترم و افاضل
سابقه دار است با تائيد مراجع وقت. و شايد تز نظم در بي نظمي است از القائات شوم
همين نقشه ريزان و توطئه گران باشد. در هر صورت وصيت اينجانب آن است كه در همه
اعصار خصوصا در عصر حاضر كه نقشه ها و توطئه ها سرعت و قوت گرفته است، قيام براي
نظام دادن به حوزه ها لازم و ضروري است كه علماء و مدرسين و افاضل عظيم الشان صرف
وقت نموده و با برنامه دقيق صحيح حوزه ها را و خصوصا حوزه علميه قم و ساير حوزه
هاي بزرگ و با اهميت را در اين مقطع از زمان از آسيب حفظ نمايند و لازم است علماء
و مدرسين محترم نگذارند در درس هايي كه مربوط به فقاهت است و حوزه هاي فقهي و
اصولي از طريقه مشايخ معظم كه تنها راه براي حفظ فقه اسلامي است منحرف شوند و كوشش
نمايند كه هر روز بر دقتها و بحث و نظرها و ابتكار و تحقيق ها افزوده شود و فقه
سنتي كه ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن اركان تحقيق و تدقيق است محفوظ
بماند و تحقيقات بر تحقيقات اضافه گردد و البته در رشته هاي ديگر علوم به مناسبت
احتياجات كشور و اسلام برنامه هايي تهيه خواهد شد و رجالي در آن رشته تربيت بايد
شود و از بالاترين و والاترين حوزه هايي كه لازم است به طور همگاني مورد تعليم و
تعلم قرار گيرد، علوم معنوي اسلامي از قبيل علم اخلاق و تهذيب نفس و سير و سلوك
الي الله رزقنا الله و اياكم، كه جهاد اكبر مي باشد.
ي
ـ از اموري كه اصلاح و تصفيه و مراقبت از آن لازم است قوه اجرائيه است گاهي ممكن
است كه قوانين مترقي و مفيد به حال جامعه از مجلس بگذرد و شوراي نگهبان آن را
تنفيذ كند و وزير مسئول هم ابلاغ نمايد لكن به دست مجريان غير صالح كه افتاد آن را
مسخ كنند و برخلاف مقررات يا با كاغذ بازي ها يا پيچ و خمها كه به آن عادت كرده
اند يا عمدا براي نگران نمودن مردم عمل كنند كه به تدريج و مسامحه غائله ايجاد مي
كند.
وصيت
اين جانب به وزراء مسئول در عصر حاضر و در عصر هاي ديگر آن است كه علاوه بر آن كه
شما ها و كارمندان وزارتخانه ها بودجه اي كه از آن ارتزاق مي كنيد مال ملت، و بايد
همه خدمتگزار ملت و خصوصا مستضعفان باشيد و ايجاد زحمت براي مردم و مخالف وظيفه
عمل كردن حرام و خداي نخواسته گاهي موجب غضب الهي مي شود، همه شما به پشتيباني ملت
احتياج داريد. با پشتيباني مردم خصوصا طيبقات محروم بود كه پيروزي حاصل شد و دست
ستم شاهي از كشور و ذخائر آن كوتاه گرديد و اگر روزي از پشتيباني آنان محروم شويد
شما ها كنار گذاشته مي شويد و هم چون رژيم شاهنشاهي ستمكار به جاي شما ستم پيشگاني
پستها را اشغال مي نمايند بنابراين حقيقت ملموس بايد كوشش در جلب نظر ملت بنمائيد
و از رفتار غير اسلامي انساني احترازنمائيد و در همين انگيزه به وزراء كشور در طول
تاريخ آينده توصيه مي كنم كه در انتخاب استاندارد ها دقت كنند اشخاص لايق،
متدين،متعهد، عاقل و سازگار با مردم انتخاب نمايند تا آرامش در كشور هر چه بيشتر
حكمفرما باشد. و بايد دانست كه گرچه تمام وزيران وزارتخانه ها مسئوليت در اسلامي
كردن و تنظيم امور محل مسئوليت خود دارند لكن بعضي از آنها ويژگي خاص دارند، مثل
وزارت خارجه كه مسئوليت سفارتخانه را در خارج ازكشور دارد. اينجانب از ابتدا
پيروزي به وزراء خارجه راجع به طاغوت زدگي سفارتخانه ها و تحول آنها به سفارتخا
هاي مناسب با جمهوري اسلامي توصيه هايي نمودم، لكن بعض آنان يا نخواستند يا
نتوانستند عمل مثبتي انجام دهند و اكنون كه سه سال از پيروزي مي گذرد اگر چه وزير
خارجه كنوني اقدام به اين امر نموده است و اميد است با پشتكار و صرف وقت اين امر
مهم انجام گيرد و وصيت من به وزراء خارجه در اين زمان و زمان هاي بعد آن است كه
مسئوليت شما بسيار زياد است چه در اصلاح و تحول وزارت خانه ها و سفارت خانه ها و
چه در سياست خارجي حفظ استقلال و منافع كشور و روابط ما را ندارند و از هر امري كه
شائبه وابستگي با همه ابعادي كه دارد به طور قاطع احتراز نمائيد و بايد بدانيد كه
وابستگي در بعض امور هر چند ممكن است ظاهر فريبنده اي داشته باشد يا منفعت و فائده
اي در حال داشته باشد لكن در نتيجه، ريشه كشور را به تباهي خواهد كشيد و كوشش
داشته باشيد در بهتر كردن روابط با كشورهاي اسلامي و در بيدار كردن دولتمردان و
دعوت به وحدت و اتحاد كنيد كه خداوند با شما است.
و
وصيت من به ملت هاي كشورهاي اسلامي است كه انتظار نداشته باشيد كه از خارج كسي به
شما در رسيدن به هدف كه آن اسلام و پياده كردن احكام اسلام است كمك كند خود بايد
به امر جهاني كه آزادي و استقلال را تحقق مي بخشد قيام كنيد و علماء اعلام و خطباء
محترم كشورهاي اسلامي دولتها را دعوت كنند كه از وابستگي به قدرت هاي بزرگ خارجي
خود را رها كنند و با ملت خود تفاهم كنند در اين صورت پيروزي را در آغوش خواهند
كشيد و نيز ملت ها را دعوت به وحدت كنند و از نژادپرستي كه مخالف دستور اسلام است
بپرهيزند و با برادران ايماني خود در هر كشوري و با هر نژادي كه هستند دست برادري
دهند كه اسلام بزرگ آنان را برادر خوانده و اگر اين برادري ايماني با همت دولت ها
و ملت ها و با تائيد خداوند متعال روزي تحقق يابد، خواهيد ديد كه بزرگترين قدرت
جهان را مسلمين تشكيل مي دهند. به اميد روزي كه با خواست پرودگار عالم اين برادري
و برابري حاصل شود.
و
وصيت اين جانب به وزارت ارشاد در همه اعصار خصوصا عصر حاضر كه ويژگي خاصي دارد آن
است كه براي تبليغ حق مقابل باطل و ارائه چهره حقيقي جمهوري اسلامي كوشش كنند. ما
اكنون در اين زمان كه دست ابرقدرتها را از كشور خود كوتاه كرديم مورد تهاجم
تبليغاتي تمام رسانه هاي گروهي وابسته به قدرت هاي بزرگ هستيم. چه دروغ ها و تهمت
ها كه گويندگان و نويسندگان وابسته با ابرقدرتها به اين جمهوري اسلامي نوپا نزده و
نمي زنند مع الاسف اكثر دولت هاي منطقه اسلامي كه به حكم اسلام بايد دست اخوت به
ما دهند به عداوت با ما و اسلم برخاسته اند و همه در خدمت جهان خواران از هر طرف
به ما هجوم آورده اند و قدرت تبليغاتي ما بسيار ضعيف و ناتوان است و مي دانيد كه
امروز جهان روي تبليغات مي چرخند و با كمال تاسف، نويسندگان به اصطلاح روشن فكر كه
به سوي يكي از دو قطب گرايش دارند به جاي آن كه در فكر استقلال و آزادي كشور و ملت
خود باشند خودخواهي ها و فرصت طلبي ها و انحصارجويي ها به آنان مجال نمي دهد كه
لحظه اي تفكر نمايند و مصالح كشور و ملت خود را در نظر بگيرند و مقايسه بين آزادي
و استقلال را در اين جمهوري با رژيم ستمگر سابق نمايند و زندگي شرافتمندانه ارزنده
را توام با بعض آن چه را كه از دست داده اند كه رفاه و عيش زدگي است، با آن چه از
رژيم ستم شاهي دريافت مي كردند توام با وابستگي و نوكرمآبي و ثناجويي و مداحي از
جرثومه هاي فساد و معادن ظلم و فحشاء بسنجند و از تهمت ها و نارواها به اين جمهوري
تازه تولد يافته دست بكشند و با ملت و دولت در صف واحد بر ضد طاغوتيان و ستم پيشگان
زبانها و قلم ها را به كار بگيرند.
و
مسئله تبليغ تنها به عهده وزارت ارشاد نيست بلكه وظيفه همه دانشمندان و گويندگان و
نويسندگان و هنرمندان است. بايد وزارت خارجه كوشش كند تا سفارت خانه ها نشريات
تبليغي داشته باشند و چهرۀ نوراني اسلام را براي جهانيان روشن نمايند كه اگر اين
چهره با آن جمال جميل كه قرآن و سنت در همه ابعاد به آن دعوت كرده از زير نقاب
مخالفان اسلام و كج فهمي هاي دوستان خودنمايي نمايد اسلام جهان گير خواهد شد و
پرچم پر افتخار آن در همه جا به اهتزاز خواهد آمد. چه مصيبت بار و غم انگيز است كه
مسلمانان متاعي دارند كه از صدر عالم تا نهايت آن نظير ندارد نتوانسته اند اين
گوهر گران بها را كه هر انساني به فطرت آزاد خود طالب آن است عرضه كنند بلكه خود
نيز از آن غافل و به آن جاهلند و گاهي از آن فراريند.
ك
ـ از امور بسيار با اهميت و سرنوشت ساز مسئله مراكز تعليم و تربيت از كودكستان ها
تا دانشگاهها است كه به واسطه اهميت فوق العاده اش تكرار نموده و با اشاره مي
گذرم. بايد ملت غارت شده بدانند كه در نيم قرن اخير آن چه به ايران و اسلام ضربه
مهلك زده است قسمت عمده اش از دانشگاهها بوده است. اگر دانشگاهها و مراكز تعليم و
تربيت ديگر با برنامه هاي اسلامي و ملي در راه منافع كشور به تعليم و تهذيب و
تربيت كودكان و نوجوانان و جوانان جريان داشتند، هرگز ميهن ما در حلقوم انگلستان و
پس از آن آمريكا و شوروي فرو نمي رفت و هرگز قرار دادهاي خانه خراب كن بر ملت
محروم غارت زده تحميل نمي شد و هرگز پاي مستشاران خارجي به ايران باز نمي شد و
هرگز ذخاير ايران و طلاي سياه اين ملت رنج ديده در جيب قدرت هاي شيطاني ريخته نمي
شد و هرگز دودمان پهلوي و وابسته هاي به آن اموال ملت را نمي توانستند به غارت
ببرند و در خارج و داخل پارك ها و ويلاها بر روي اجساد مظلومان بنا كنند و بانك
هاي خارج را از دسترنج اين مظلومان پر كنند و صرف عياشي و هرزگي خود و بستگان خود
نمايند. اگر مجلس و دولت و قوۀ قضائيه و ساير ارگان ها از دانشگاههاي اسلامي و ملي
سرچشمه مي گرفت ملت ما امروز گرفتار مشكلات خانه برانداز نبود و اگر شخصيت هاي
پاكدامن با گرايش اسلامي و ملي به معناي صحيحش، نه آن چه امروز در مقابل اسلام عرض
اندام مي كند از دانشگاهها به مراكز قواي سه گانه راه مي يافت، امروز ما غير امروز
و ميهن ما غير اين ميهن و محرومان ما از قيد محروميت رها و بساط ظلم و ستم شاهي و
مراكز فحشا و اعتياد و عشرتكده ها كه هر يك براي تباه نمودن نسل جوان فعال ارزنده
كافي بود در هم پيچيده و اين ارث كشور بر باد ده و انسان برانداز به ملت نرسيده
بود دانشگاهها اگر اسلامي انساني ملي بود مي توانست صدها و هزارها مدرس به جامعه
تحويل دهد لكن چه غم انگيز و اسف بار است كه دانشگاهها و دبيرستان ها به دست كساني
اداره مي شد و عزيزان ما به دست كساني تعليم و تربيت مي ديدند كه جز اقليت مظلوم
محرومي همه از غرب زدگان و شرق زدگان با برنامه و نقشه ديكته شده در دانشگاهها
كرسي داشتند و ناچار جوانان عزيز و مظلوم ما در دامن اين گرگان وابسته به ابرقدرت
ها بزرگ شده و به كرسي هاي قانونگذاري و حكومت و قضاوت تكيه مي كردند و بر وفق
دستور آنان يعني رژيم ستمگر پهلوي عمل مي كردند اكنون بحمدالله تعالي دانشگاه از
چنال جنايت كاران خارج شده و بر ملت و دولت جمهوري اسلامي است در همه اعصار كه
نگذارند عناصر فاسد داراي مكتب هاي انحرافي يا گرايش به غرب و شرق در دانشسراها و
دانشگاه ها و ساير مراكز تعليم و تربيت نفوذ كنند و از قدم اول جلوگيري نمايند تا
مشكلي پيش نيايد و اختيار از دست نرود وصيت اين جانب به جوانان عزيز دانشسراها و
دبيرستان ها و دانشگاه ها آن است كه خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قيام نمايند
تا استقلال و آزادي خود و كشور و ملت خودشان مصون باشد.
ل
ـ قواي مسلح از ارتش و سپاه و ژاندارمري و شهرباني تا كميته ها و بسيج و عشائر
ويژگي خاصي دارند اينان كه بازوان قوي و قدرتمند جمهوري اسلامي مي باشند و نگهبان
سر حدات و راهها و شهرها و روستاها و بالاخره نگهداران امنيت و آرامش بخشان به ملت
مي باشند، مي بايست مورد توجه خاص ملت و دولت و مجلس باشند و لازم است توجه داشته
باشند كه در دنيا آن چه كه مورد بهره برداري براي قدرت هاي بزرگ و سياست هاي مخرب بيشتر
از هر چيز و هر گروهي است، قواي مسلح است. قواي مسلح است كه با بازيهاي سياسي،
كودتاها و تغيير حكومت ها و رژيم ها به دست آنان واقع مي شود و سودجويان دغل بعضي
سران آنان را مي خرند و با دست آنان و توطئه هاي فرماندهان بازي خورده كشورها را
به دست مي گيرند و ملت هاي مظلوم را تحت سلطه قرار داده و استقلال و آزادي را از
كشورها سلب مي كنند و اگر فرماندهان پاكدامن متصدي امر باشند هرگز براي دشمنان
كشورها امكان كودتا يا اشغال يك كشور پيش نمي آيد و يا اگر احيانا پيش آيد به دست
فمراندهان متعهد شكسته و ناكام خواهد ماند.
و
در ايران نيز كه اين معجزه عصر به دست ملت انجام گرفت، قواي مسلح متعهد و فرمانها
پاك و ميهن دوست سهم به سزايي داشتند و امروز كه جنگ لعنتي و تحميلي صدام تكريتي
به امر و كمك آمريكا و ساير قدرتها پس از نزديك به دو سال با شكست سياسي و نظامي
ارتش متجاوز بعث و پشتيبانان قدرتمند و وابستگان به آنان روبرو است باز قواي مسلح
نظامي و انتظامي و سپاهي و مردمي با پشتيباني بي دريغ ملت در جبهه ها و پشت جبهه
ها اين افتخار بزرگ را آفريدند و ايران را سرافراز نمودند و نيز شرارت ها و توطئه
هاي داخلي را كه به دست عروسك هاي وابسته به غرب و شرق براي براندازي جمهوري
اسلامي بسيج شده بودند با دست تواناي جوانان كميته ها و پاسداران بسيج و شهرباني و
با كمك ملت غيرتمند درهم شكسته شد. و همين جوانان فداكار عزيزند كه شب ها بيدارند
تا خانواده ها با آرامش استراحت كنند. خدايشان يار و مدد كار باد.
پس
وصيت برادرانه من در اين قدم هاي آخرين عمر بر قواي مسلح به طور عموم آن است كه اي
عزيزان كه به اسلام عشق مي ورزيد و با عشق لقاء الله به فداكاري در جبهه ها و در
سطح كشور به كار ارزشمند خود اداهم مي دهيد بيدار باشيد و هشيار كه بازيگران سياسي
و سياستمداران حرفه اي غرب و شرق زده و دست هاي مرموز جنايت كاران پشت پرده لبه
تيز سلاح خيانت و جنايت كارشان از هر سوء بيشتر از هر گروه متوجه به شما عزيزان
است و مي خواهند از شما عزيزان كه با جان فشاني خود انقلاب را پيروز نموديد و
اسلام را زنده كرديد بهره گيري كرده و جمهوري اسلامي را براندازند و شما را با اسم
اسلام و خدمت به ميهن و ملت از اسلام و ملت جدا كرده به دامن يكي از دو قطب جهان
خوار بيندازند و بر زحمات و فداكاري هاي شما با حيله هاي سياسي و ظاهري هاي به
صورت اسلامي و ملي خط بطلان بكشند.
وصيت
اكيد من به قواي مسلح آن است كه همان طور كه از مقررات نظام، عدم دخول نظامي در
احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمايند و قواي مسلح مطلقا چه نظامي و
انتظامي و پاسدار و بسيج و غير اينها در هيچ حزب و گروهي وارد نشده و خود را از
بازيهاي سياسي دور نگهدارند. در اين صورت مي توانند قدرت نظامي خود را حفظ و از
اختلافات درون گروهي مصون باشند و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود
را از ورود در احزاب منع نمايند و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است
دولت و ملت و شوراي دفاع و مجلس شوراي اسلامي وظيفه شرعي و ميهني آنان است كه اگر
قواي مسلح چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد برخلاف مصالح اسلام و كشور
بخواهند عملي انجام دهند يا در احزاب وارد شوند كه بي اشكال به تباهي كشيده مي
شوند و يا در بازي هاي سياسي وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند و بر رهبر و
شوراي رهبري است كه با قاطعيت از اين امر جلوگيري نمايد تا كشور ازآسيب در امان
باشد و من به همه نيروهاي مسلح در اين پايان زندگي خاكي وصيت مشفقانه مي كنم كه از
اسلام كه يگانه مكتب استقلال و آزادي خواهي است و خداوند متعال همه را با نور
هدايت آن به مقام والاي انساني دعوت مي كند چنان چه امروز وفا داريد در وفاداري
استقامت كنيد كه شما را و كشور و ملت شما را از ننگ وابستگي ها و پيوستگي ها به
قدرتهايي كه شما را جز براي بردگي خويش نمي خواهند و كشور و ملت عزيزتان راعقب
مانده و بازار مصرف و زير بار ننگين ستم پذيري نگه مي دارند نجات مي دهد و زندگي
انساني شرافتمندانه را ولو با مشكلات بر زندگاني ننگين بردگي اجانب ولو با رفاه
حيواني ترجيح دهيد و بدانيد مادام كه در احتياجات صنايع پيشرفته، دست خود را پيش
ديگران دراز كنيد و به دريوزگي عمر را بگذرانيد قدرت ابتكار و پيشرفت در اختراعات
در شما شكوفا نخواهد شد و به خوبي و عينيت ديديد كه در اين مدت كوتاه پس از تحريم
اقتصادي همان ها كه از ساختن هر چيز خود را عاجز مي ديدند و از راه انداختن
كارخانه ها آنان را مايوس مي نمودند افكار خود را به كار بستند و بسياري از
احتياجات ارتش و كارخانه ها را خود رفع نمودند. و اين جنگ و تحريم اقتصادي و اخراج
كارشناسان خارجي تحفه اي الهي بود كه ما از آن غافل بوديم. اكنون اگر دولت و ارتش
كالاهاي جهان خواران را خود تحريم كنند و به كوشش و سعي در راه ابتكار بيفزايند
اميد است كه كشور خودكفا شود و از دريوزگي از دشمن نجات يابد.
و
هم در اينجا بايد بيفزايم كه احتياج ما پس از اين همه عقب ماندگي مصنوعي به صنعت
هاي بزرگ كشورهاي خارجي حقيقتي است انكار ناپذير، و اين به آن معني نيست كه ما
بايد در علوم پيشرفته به يكي از دو قطب وابسته شويم. دولت و ارتش بايد كوشش كنند
كه دانشجويان متعهد را در كشورهايي كه صنايع بزرگ پيشرفته را دارند و استعمار و
استثمارگر نيستند بفرستند و از فرستادن به آمريا و شوروي و كشورهاي ديگر كه در
مسير اين دو قطب هستند احتراز كنند، مگر انشاءالله روزي برسد كه اين دو قدرت به
اشتباه خود پي برند و در مسير انسانيت و انسان دوستي و احترام به حقوق ديگران واقع
شوند، يا انشاءالله مستضعفان جهان و ملت هاي بيدار و مسلمانان متعهد آنان را به
جاي خود نشانند. به اميد چنين روزي.
م
ـ راديو تلويزيون و مطبوعات و سينماها و تئاترها از ابزارهاي موثر تباهي و تخدير
ملتها، خصوصا نسل جوان بوده است. در اين صد سال اخير به ويژه نيمه دوم آن چه نقشه
هاي بزرگي از اين ابزار چه در تبليغ ضد اسلام و ضد روحانيت خدمتگزار و چه در تبليغ
استعمارگران غرب و شرف كشيده شد و از آنها براي درست كردن بازار كالاها خصوصا
تجملي و تزئيني از هر قماش، از تقليد در ساختمان ها و تزئينات و تجملات آنها و
تقليد در اجناس نوشيدني و پوشيدني و در فرم آنها استفاده كردند به طوري كه افتخار
بزرگ فرنگي مآب بودن در تمام شئون زندگي از رفتار و گفتار و پوشش و فرم آن به ويژه
در خانم هاي مرفه يا نيمه مرفه بود و در آداب معاشرت و كيفيت حرف زدن و به كار بردن
لغات غربي در گفتار و نوشتار به صورتي بود كه فهم آن براي بيشتر مردم غير ممكن و
براي هم رديفان نيز مشكل مي نمود. فيلم هاي تلويزيون از فرآورده هاي غرب يا شرق
بود كه طبقه جوان زن و مرد را از مسير عادي زندگي و كار و صنعت و توليد و دانش منحرف و به سوي بي خبري از خويش و شخصيت خود و
يا بدبيني و بدگماني به همه چيز خود و كشور خود حتي فرهنگ و ادب و مآثر پر ارزشي
كه بسياري از آن با دست خيانتكار سود جويان، به كتابخانه ها و موزه هاي غرب و شرق
منتقل گرديد كشاند.
مجله
ها با مقاله ها و عكس هاي افتضاح بار و اسف انگيز و روزنامه ها با مسابقات در
مقالات ضد فرهنگي خويش و ضد اسلامي با افتخار مردم به ويژه طبقه چوان موثر را به
سوي غرب يا شرق هدايت مي كردند. اضافه كنيد بر آن تبليغ دامنه دار در ترويج مراكز
فساد و عشرتكده ها و مراكز قمار و لاتار و مغازه هاي فروش كالاهاي تجملاتي و اسباب
آرايش و بازيها و مشروبات الكي به ويژه آن چه از غرب وارد مي شد و در مقابل صدور
نفت و گاز و مخازن ديگر، عروسك ها و اسباب بازيها و كالاهاي تجملي وارد مي شد و
صدها چيزهايي كه امثال من از آنها بي اطلاع هستيم و اگر خداي نخواسته عمر رژيم
سرسپرده و خانمان برانداز پهلوي ادامه پيدا مي كرد چيزي نمي گذشت كه جوانان برومند
ما اين فرزندان اسلام و ميهن كه چشم اميد ملت به آنها است با انواع دسيسه ها و
نقشه هاي شيطاني به دست رژيم فاسد و رسانه هاي گروهي و روشن فكران غرب و شرق گرا
از دست ملت و دامن اسلام رخت بر مي بستند يا جواني خود را در مراكز فساد تباه مي
كردند و يا به خدمت قدرت هاي جهان خوار در آمده و كشور را به تباهي مي كشاندند.
خداوند متعال به ما و آنان منت گذاشت و همه را از شر مفسدين و غارتگران نجات داد.
اكنون
وصيت من به مجلس شوراي اسلامي در حال و آينده و رئيس جمهور و روساي جمهور ما بعد و
به شوراي نگهبان و شوراي قضايي و دولت در هر زمان آن است كه نگذارند اين دستگاههاي
خبري و مطبوعات و مجله ها از اسلام و مصالح كشور منحرف شوند و بايد همه بداني كه
آزادي به شكل غربي آن كه موجب تباهي جوانان و دختران و پسران مي شود از نظر اسلام
و عقل محكوم است و تبليغات و مقالات و سخنراني ها و كتب و مجلات برخلاف اسلام و
عفت عمومي و مصالح كشور حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگيري از آنها واجب
است و از آزادي هاي مخرب بايد جلوگيري شود و از آن چه در نظر شرع حرام و آن چه
برخلاف مسير ملت و كشور اسلامي و مخالف با حيثيت جمهوري اسلامي است، به طور قاطع
اگر جلوگيري نشود همه مسئول مي باشند و مرم و جوانان حزب اللهي اگر برخورد به يكي
از امور مذكور نمودند به دستگاههاي مربوطه رجوع كنند و اگر آنان كوتاهي نمودند
خودشان مكلف به جلوگيري هستند. خداوند تعالي مددكار همه باشد.
ن
ـ نصيحت و وصيت من به گروهها و گروهكها و اشخاصي كه در ضديت با ملت و جمهوري
اسلامي و اسلام فعاليت مي كنند، اول به سران آنان در خارج و داخل، آن است كه تجربه
طولاني به هر راهي كه اقدام كرديد و به هر توطئه اي كه دست زديد و به هر كشور و
مقامي كه توسل پيدا كرديد، به شماها كه خود را عالم و عاقل مي دانيد بايد آموخته
باشد كه مسير يك ملت فداكار را نمي شود با دست زدن به ترور و انفجار و بمب و دروغ
پردازي هاي بي سروپا و غير حساب شده منحرف كرد و هرگز هيچ حكومت و دولتي را نمي
توان با اين شيوه هاي غير انساني و غير منطقي ساقط نمود، به ويژه ملتي مثل ايران
را كه از بچه هاي خردسالش تا پيرزنها و پيرمردهاي بزرگ سالش، در راه هدف و جمهوري
اسلامي و قرآن و مذهب جانفشاني و فداكاري مي كنند. شماها كه مي دانيد (و اگر
ندانيد بسيار ساده لوحانه فكر مي كنيد) كه ملت با شما نيست و ارتش با شماها دشمن
است و اگر فرض بكنيد با شما بودند و دوست شما بودند، حركات ناشيانه شما و جناياتي
كه با تحريك شما رخ داد آنان را از شما جدا كرد و جز دشمن تراشسي كار ديگري
نتوانستيد بكنيد. من وصيت خيرخواهانه در اين آخر عمر به شما مي كنم كه اولا با اين
ملت طاغوت زده رنج كشيده كه پس از دو هزار و پانصد سال ستمشاهي با فدا دادن بهترين
فرزندان و جوانانش خود را از زير بار ستم جنايتكاراني هم چون رژيم پهلوي و جهان
خواران شرق و غرب نجات داده به جنگ و ستيز برخاسته ايد چطور وجدان يك انسان هر چه
پليد باشد راضي مي شود براي احتمال رسيدن به يك مقام با ميهن خود و ملت خود اين
گونه رفتار كند و به كوچك و بزرگ آنها رحم نكند. من به شما نصيحت مي كنم دست از
اين كارهاي بي فايده و غيرعاقلانه برداريد و گول جهان خواران را نخوريد و در هر جا
هستيد اگر به جنايتي دست نزديد به ميهن خود و دامن اسلام برگرديد و توبه كنيد كه
خداوند ارحم الراحمين است و جمهوري اسلامي و ملت از شما انشاءالله مي گذرند و اگر
دست به جنايتي زديد كه حكم خداوند تكليف شما را معين كرده، باز از نيمه راه برگشته
و توبه كنيد و اگر شهامت داريد تن به مجازات داده و با اين عمل خود را از عذاب
اليم خداوند نجات دهيد والا در هر جا هستيد عمر خود را بيش از اين هدر ندهيد و به
كار ديگر مشغول شويد كه صلاح در آن است. و بعد به هواداران داخلي و خارجي آنان
وصيت مي كنم كه با چه انگيزه جواني خود را براي آنان كه اكنون ثابت است كه براي
قدرتمندان جهان خوار خدمت مي كنند و از نقشه هاي آنها پيروي مي كنند و ندانسته به
دام آنها افتاده اند به هدر مي دهيد؟ و با ملت خود در راه چه كسي جفا مي كنيد؟ شما
بازي خوردگان دست آنها هستيد و اگر در ايران هستيد به عيان مشاهده مي كنيد كه توده
هاي ميليوني به جمهوري اسلامي وفادار و براي آن فداكارند و به عيان مي بينيد كه
حكومت و رژيم فعلي با جان و د ل در خدمت خلق و مستمندان هستند و آنان كه به دروغ
ادعاي خلقي بودن و مجاهد و فدايي براي خلق مي كنند، با خلق خدا به دشمني برخاسته و
شما پسران و دختران ساده دل را براي مقاصد خود و مقاصد يكي از دو قطب قدرت جهان
خوار به بازي گرفته و خود يا در خارج در آغوش يكي از دو قطب جنايتكار به خوشگذراني
مشغول و يا در داخل به خانه هاي مجلل تيمي با زندگي اشرافي نظير منازل جنايتكاراني
بدبخت به جنايت خود ادامه مي دهند و شما جوانان را به كام مرگ مي فرستند.
نصيحت
مشفقانه من به شما نوجوانان و جوانان داخل و خارج آن است كه از راه اشتباه برگرديد
و با محرومين جامعه كه با جان و دل به جمهوري اسلامي خدمت مي كنند متحد شويد و
براي ايران مستقل و آزاد فعاليت نمائيد تا كشور و ملت از شر مخالفين نجات پيدا كند
و همه با همه به زندگي شرافتمندانه ادامه دهيد. تا چه وقت و براي چه گوش به فرمان
اشخاصي هستيد كه جز به نفع شخصي خود فكر نمي كنند و در آغوش و پناه ابرقدرت ها با
ملت خود در ستيز هستند و شما را فداي مقاصد شوم و قدرت طلبي خويش مي نمايند؟ شما
در اين سال هاي پيروزي انقلاب ديديد كه ادعاهاي آنان با رفتار و عملشان مخالف است
و ادعاها فقط براي فريب جوانان صاف دل است و مي دانيد كه شما قدرتي در مقابل سيل
خروشان ملت نداريد و كارهايتان جز به ضرر خودتان و تباهي عمرتان نتيجه اي ندارد.
من تكليف خود را كه هدايت است ادا كردم و اميد است به اين نصيحت كه پس از مرگ من
به شما مي رسد و شائبه قدرت طلبي در آن نيست گوش فرا دهيد و خود را از عذاب اليم
الهي نجات دهيد. خداوند منان شما را هدايت فرمايد و صراط مستقيم را به شما بنمايد.
وصيت
من به چپ گرايان مثل كمونيست ها و چريك هاي فدايي خلق و ديگر گروههاي متمايل به چپ
آن است كه شماها بدون بررسي صحيح از مكتب ها و مكتب اسلام نزد كساني كه از مكتب ها
و خصوص اسالم اطلاع صحيح دارند با چه انگيزه خودتان را راضي كرديد به مكتبي كه
امروز در دنيا شكست خورده رو آوريد و چه شده كه دل خود را چند ايسم كه محختواي
آنها پيش اهل تحقيق پوچ است خوش كرده ايد و شما را چه انگيزه اي وادار كرده كه مي
خواهيد كشور خود را به دامن شوروي يا چين بكشيد و با ملت خود به اسم توده دوستي به
جنگ برخاسته يا به توطئه هائي ستمديده دست زديد؟ شما مي بينيد كه از اول پيدايش
كمونيسم مدعيان آن ديكتاتورترين و قدرت طلب و انحصار طلب ترين حكومت هاي جهان بوده
و هستند. چه ملت هايي زير دست و پاي شوروي مدعي طرفدار توده ها خرد شدند و از هستي
ساقط گرديدند. ملت روسيه، مسلمانان و غير مسلمانان، تاكنون در زير فشار ديكتاتوري
حزب كمونيست دست و پا مي زنند و از هر گونه آزادي محروم و در اختناق بالاتر از
اختناق هاي ديكتاتورهاي جهان به سر مي برند. استالين، كه يكي از چهره هاي به
اصطلاح درخشان حزب بود، ورود و خروجش را و تشريفات آن و اشرافيت او را ديديم.
اكنون كه شما فريب خوردگان در عشق آن رژيم جان مي دهيد مردم مظلوم شوروي و ديگر
اقمار او چون افغانستان از ستمگريهاي آنان جان مي سپارند و آن گاه شما كه مدعي
طرفداري از خلق هستيد بر اين خلق محروم در هر جا كه دستتان رسيده چه جناياتي انجام
داديد و با اهالي شريف آمل كه آنان را به غلط طرفدار پروپا قرص خود معرفي مي كرديد
و عده بسياري را به فريب هب جنگ مردم و دولت فرستاديد و به كشتن داديد. چه جنايت
ها كه نكرديد. و شما طرفدار خلق محروم مي خواهيد خلق مظلوم و محروم ايران با به
دست ديكتاتوري شوروي دهيد و چنين خيانتي را با سرپوش فدايي خلق و طرفدار محرومين
در حال اجراء هستيد، منتهي حزب توده و رفقاي آن با توطئه وزير ماسك طرفداري از
جمهوري اسلامي و ديگر گروهها با اسلحه و ترور و انفجار.
من
به شما احزاب و گروهها چه آنان كه به چپ گرايي معروف گرچه بعض شواهد و قرائن دلالت
دارد كه اينان كمونيست آمريكايي هستند و چه آنان كه از غرب ارتزاق مي كنند و الهام
مي گيرند و چه آنها كه با اسم خودمختاري و طرفداري از كرد و بلوچ دست به اسلحه
برده و مردم محروم كردستان و ديگر جاها را از هستي ساقط نموده و مانع از خدمت هاي
فرهنگي و بهداشتي و اقتصادي و بازسازي دولت جمهوري در آن استانها مي شوند، مثل حزب
دموكرات و كومله وصيت مي كنم كه به ملت بپيوندند و تاكنون تجربه كرده اند كه كاري
جز بدبخت كردن اهالي آن مناطق نكرده اند و نمي توانند بكنند، پس مصلحت خود و ملت
خود و مناطق خود آن است كه با دولت تشريك مساعي نموده و از ياغي گري و خدمت به
بيگانگان و خيانت به ميهن خود دست بردارند و به ساختن كشور بپردازند و مطمئن باشند
كه اسلام براي آنان همه از قطب جنايتكار غرب و هم از قطب ديكتاتور شرق بهتر است و
آرزوهاي انساني خلق را بهتر انجام مي دهد.
و
وصيت من به گروه هاي مسلمان كه از روي اشتباه به غرب و احياناً به شرق تمايل نشان
مي دهند و از منافقان كه اكنون خيانتشان معلوم شد گاهي طرفداري مي كردند و به
مخالفان بدخواهان اسلام از روي خطا و اشتباه گاهي لعن مي كردند و طعن مي زدند آن
است كه بر سر اشتباه خود پافشاري نكنند و با شهامت اسلامي به خطاي خود اعتراف و با
دولت و مجلس و ملت مظلوم براي رضاي خداوند هم صدا و هم مسير شده و اين مستضعفان
تاريخ را از شر مستكبران نجات دهيد وكلام مرحوم مدرس آن روحاني متعهد پاك سيرت و
پاك انديشه را به خاطر بسپريد كه در مجلس افسرده آن روز گفت اكنون كه بايد از بين
برويم چرا با دست خود برويم. من هم امروز به ياد آن شهيد راه خدا به شما برادران
مؤمن عرض مي كنم اگر ما با دست جنايتكار آمريكا و شوروي از صفحه روزگار محو شويم و
با خون سرخ شرافتمندانه با خداي خويش ملاقات كنيم، بهتر از آن است كه در زير پرچم
ارتش سرخ شرق و سياه غرب زندگي اشرفي مرفه داشته باشيم و اين سيره و طريقه انبياء
عظام و ائمه مسلمين و بزرگان دين مبين بوده است و ما بايد از آن تبعيت كنيم و بايد
به خود بباورانيم كه اگر يك ملت بخواهند بدون وابستگي ها زندگي كنند مي توانند و
قدرتمنان جهان بر يك ملت نمي توانند خلاف ايده آنان را تحميل كنند. از افغانستان
بايد عبرت گرفت با آنكه دولت غاصب و احزاب چپي با شوروي بوده و هستند تا كنون
نتوانسته اند توده هاي مردم را سركوب نمايند.
علاوه
بر اينكه ملت هاي محروم جهان بيدار شده اند و طولي نخواهد كشيد كه اين بيداري ها
به قيام و نهضت و انقلاب انجاميده و خود را از تحت سلطه ستمگران مستكبر نجات
خواهند داد و شما مسلمانان پاي بند به ارزش هاي اسلامي مي بينيد كه جدايي و انقطاع
از شرق و غرب بركات خود را دارد نشان مي دهد و مغز هاي متفكر بومي به كار افتاده و
به سوي خود كفايي پيشروي مي كند و آنچه كارشناسان خائن غربي و شرقي براي ملت ما
محال جلوه مي دادند امروز به طور چشمگيري با دست و فكر ملت انجام گرفته و
انشاءالله تعالي در دراز مدت انجام خواهد گرفت و صد افسوس كه اين انقلاب دير تحقق
پيدا كرد و لااقل در اول سلطنت جابرانه كثيف محمدرضا تحقق نيافت و اگر شده بود
ايران غارت زده از اين ايران بود.
و
وصيت من به نويسندگان و گويندگان و روشنفكران و اشكال تراشان و صاحب عقد گان آن
است كه به جاي آن كه وقت خود را در خلاف مسير جمهوري اسلامي صرف كنيد و هر چه توان داريد در بد بيني و بد خواهي و بد
گويي از مجلس و دولت و ساير خدمتگزاران به كار بريد و با اين عمل كشور خود را به
سوي ابر قدرتها سوق دهيد با خداي خود يك شب خلوت كنيد و اگر به خداوند عقيده
نداريد با وجدان خود خلوت كنيد و انگيزه باطني خود را كه بسيار مي شود خود انسان
ها از آن ها بي خبرند بررسي كنيد ببينيد آيا با كدام معيار و با چه انصاف خون اين
جوانان قلم قلم شده را در جبهه ها و در شهر ها ناديده مي گيريد و با ملتي كه مي
خواهد از زير بار ستمگران و غارتگران
خارجي و داخلي خارج شود و استقلال و آزادي را با جان خود و فرزندان عزيز خود به
دست آورده و با فداكاري مي خواهد آن را حفظ كند، به جنگ اعصاب برخاسته ايد و به
اختلاف انگيزي و توطئه هاي خائنانه دامن مي زنيد و راه را براي مستكبران و ستمگران
باز مي كنيد. آيا بهتر نيست كه با فكر و قلم و بيان خود دولت و مجلس و ملت را
راهنمايي براي حفظ ميهن خود نمائيد؟ آيا سزاوار نيست كه به اين ملت مظلوم محروم
كمك كنيد و با ياري خود حكومت اسلامي را استقرار دهيد؟ آيا اين مجلس و رئيس جمهور
و دولت و قوه قضايي را از آن چه در زمان رژيم سابق بود بدتر مي دانيد؟ آيا نمي
دانيد كه كشور اسلامي در آن زمان يك پايگاه نظامي براي آمريكا بود و با آن، عمل يك
مستعمره مي كردند و از مجلس تا دولت و قواي نظامي در قبضه آنان بود و مستشاران و
صنعت گران و متخصصان آنان با اين ملت و ذخاير آن چه مي كردند؟ آيا اشاعه فحشاء در
سراسر كشور و مراكز فساد از عشرتكده ها و قمارخانه ها و ميخانه ها و مغازه هاي
مشروب فروشي و سينماها و ديگر مراكز كه هر يك براي تباه كردن نسل جوان عاملي بزرگ
بود در خاطرتان محو شده؟ آيا رسانه هاي گروهي و مجلات سراسر فسادانگيز و روزنامه
هاي آن رژيم را به دست فراموشي سپرده ايد؟
و
اكنون كه از آن بازارهاي فساد اثري نيست براي آن كه در چند دادگاه يا چند جوان كه
شايد اكثر از گروه هاي منحرف نفوذ كرده و براي بدنام نمودن اسلام و جمهوري اسلامي
كارهي انحرافي انجام مي دهند و كشتن عده اي كه مفسد في الارض هستند و قيام بر ضد
اسلام و جمهوري اسلامي مي كنند شما را به فرياد درآورده و با كساني كه با صراحت
اسلام را محكوم مي كنند و بر ضد آن قيام مسلحانه يا قيام و زبان كه اسفناك تر از
قيام مسلحانه است نموده اند پيوند مي كنيد و دست برادري مي دهيد و آنان را كه
خداوند مهدورالدم فرموده نور چشم مي خوانيد و در كنار بزاي گراني كه فاجعه 14
اسفند را برپا كردند و جوانان بي گناه را با ضرب و شتم كوبيدند نشسته و تماشاگر
معركه مي شويد، يك عمل اسلامي و اخلاقي است و عمل دولت و قوه قضائيه كه معاندين و
منحرفين و ملحدين را به جزاي اعمال خويش مي رسانند شما را به فرياد در آورده و داد
مظلوميت مي زنيد من براي شما برادران كه از سوابقتان تا حدي مطلع و علاقه مند به
بعضي از شما هستم متاسف هستم نه براي آنان كه اشراري بوده اند در لباس خيرخواهي و
گرگهايي در پوشش چوپان و بازيگراني بودند كه همه را به بادبازي و مسخره گرفته و در
صدد تباه كردن كشور و ملت و خدمتگزاري به يكي از دو قطب چپاولگر بودند.
آنان
كه با دست پليد خود جوانان و مردان ارزشمند و علماء مربي جامعه را شهيد نمودند و
به كودكان مظلوم مسلمانان رحم نكردند خود را در جامعه رسوا و در پيشگاه خداوند
قهار مخذول نمودند و راه بازگشت ندارند كه شيطان نفس اماره بر آنان حكومت مي كند
لكن شما برادران مؤمن، با دولت و مجلس كه كوشش دارد خدمت به محرومين و مظلومين و
برادران سروپا برهنه و از همه مواهب زندگي محروم نمايد چرا كمك نمي كنيد و شكايت
داريد؟ آيا مقدار خدمت دولت و بينادهاي جمهوري را با اين گرفتاريها و نابساماني ها
كه لازمه هر انقلاب است و جنگ تحميلي با آن همه خسارت و ميليون ها آواره خارجي و
داخلي و كارشكني هاي بيرون از حد را در اين مدت كوتاه مقايسه با كارهاي عمراني
رژيم سابق نموده ايد آيا نمي دانيد كه كارهاي عمراني آن زمان اختصاص داشت تقريبا
به شهرها آن هم به محلات مرفه و فقرا و مردمان محروم از آن امور بهره ناچيز داشته
يا نداشتند و دولت فعلي و بنيادهاي اسلامي براي اين طايفه محروم با جان و دل خدمت
مي كنند شما مومنان هم پشتيبان دولت باشيد تا كارها زود انجام گيرد و در محضر
پروردگار كه خواه ناخواه خواهيد رفت با نشان خدمتگزاري به بندگان او برويد. (اين
مقدار بريده شده را خودم انجام دادم).
س
ـ يكي از اموري كه لازم به توصيه و تذكر است آن است كه اسلام نه با سرمايه داري
ظالمانه و بي حساب و محروم كننده توده هاي تحت ستم و مظلوم موافق است بلكه آن را
به طور جدي در كتاب و سنت محكوم مي كند و مخالف عدالت اجتماعي مي داند. گرچه بعض
كج فهمان بي اطلاع از رژيم حكومت اسلامي و از مسائل سياسي حاكم در اسلام در گفتار
و نوشتار خود طوري وانمود كرده اند و باز هم دست برنداشته اند كه اسلام طرفدار بي
مرز و حد سرمايه داري و مالكيت است و با
اين شيوه كه با فهم كج خويش از اسلام برداشت نموده اند چهره نوراني اسلام را
پوشانيده و راه را براي مغرضان و دشمنان اسلام باز نموده كه به اسلام بتازند و آن
را رژيمي چو ن رژيم سرمايه داري غرب مثل رژيم آمريكا و انگلستان و ديگر چپاولگران
غرب به حساب آورند و با اتكال به قول و فعل اين نادانان يا غرضمندانه و يا ابلهانه
بدون مراجعه به اسلام شناسان واقعي با اسلام به معارضه برخاسته اند و نه رژيمي مانند
رژيم كمونيسم و ماركسيسم لنينيسم است كه با مالكيت فردي مخالف و قائل به اشتراك مي
باشند با اختلاف زيادي كه در دوره هاي قديم تاكنون حتي اشتراك در زن و همجنس بازي
بوده و يك ديكتاتوري و استبداد كوبنده در برداشته بلكه اسلام يك رژيم معتدل با
شناخت مالكيت و احترام به آن به نحو محدود در پيدا شدن مالكيت و مصرف كه اگر به حق
به آن عمل شود چرخ هاي اقتصاد سالم به راه مي افتد و عدالت اجتماعي كه لازمه يك
رژيم سالم است تحقق مي يابد.
در
اينجا نيز يك دسته با كج فهمي ها و بي اطلاعي از اسلام و اقتصاد سالم آن در طرف
مقابل دسته اول قرار گرفته و گاهي با تمسك به بعض آيات يا جملات نهج البلاغه اسلام
را موافق با مكتب هاي انحرافي ماركس و امثال او معرفي نموده اند و توجه به ساير
آيات و فقرات نهج البلاغه ننموده و سر خود، به فهم قاصر خود، بپا خاسته و مذاهب
اشتراكي را تعقيب مي كنند و از كفر و ديكتاتوري و اختناق كوبنده كه ارزش هاي
انساني را ناديده گرفته و يك حزب اقليت با توده هاي انساني مثل حيوانات عمل مي
كنند، حمايت مي كنند.
وصيت
من به مجلس و شوراي نگهبان و دولت و رئيس جمهور و شوراي قضايي آن است كه در مقابل
احكام خداوند متعال خاضع بوده و تحت تاثير تبليغات بي محتواي قطب ظالم چپاولگر
سرمايه داري و قطب ملحد اشتراكي و كمونيستي واقع نشويد و به مالكيت و سرمايه هاي
مشروع با حدود اسلامي احترام گذاريد و به ملت اطمينان دهيد تا سرمايه ها و فعاليت
هاي سازنده به كار افتند و دولت و كشو را به خودكفايي و صنايع سبك و سنگين
برسانند. و به ثروتمندان و پول داران مشروع وصيت مي كنم كه ثروت هاي عادلانه خود
را به كار اندازيد و به فعاليت سازنده در مزارع و روستاها و كارخانه ها برخيزيد كه
اين خود عبادتي ارزشمند است.
و
به همه در كوشش براي رفاه طبقات محروم وصيت مي كنم كه خير دنيا و آخرت شماها
رسيدگي به حال محرومان جامعه است كه در طول تاريخ ستمشاهي و خان خاني در رنج و
زحمت بوده اند. و چه نيكو است كه طبقات تمكن دار به طور داوطلب براي زاغه و
چپرنشينان مسكن و رفاه تهيه كنند و مطمئن باشند كه خير دنيا و آخرت در آن است و از
انصاف به دور است كه يكي بي خانمان و يكي داراي آپارتمان ها باشد.
ع
ـ وصيت اين جاب به آن طايفه از روحانيون و روحاني نماها كه با انگيزه هاي مختلف
با جمهوري اسلامي و نهادهاي آن مخالفت مي كنند و وقت خود را وقف براندازي آن مي
نمايند و به مخالفان توطئه گر و بازيگران سياسي كمك و گاهي به طوري كه نقل مي شود
با پول هاي گزافي كه از سرمايه داران بي خبر از خدا دريافت براي اين مقصد مي كنند
كمك هاي كلان مي نمايند آن است كه شماها طرفي از اين غلط كاري ها تاكنون نبسته و
بعد از اين هم گمان ندارم ببنديد بهتر آن است كه اگر براي دنيا به اين عمل دست زده
ايد و خداوند نخواهد گذاشت كه شما به مقصد شوم خود برسيد، تا در توبه باز است از
پيشگاه خداوند عذر بخواهيد و با ملت مستمند مظلوم هم صدا شويد و از جمهوري اسلامي
كه با فداكاريهاي ملت به دست آمده حمايت كنيد كه خير دنيا و آخرت در آن است. گرچه
گمان ندارم كه موفق به توبه شويد. و اما به آن دسته كه از روي بعض اشتباهات يا بعض
خطاها چه عمدي و چه غيرعمدي كه از اشخاص مختلف يا گروهها صادر شده و مخالف با
احكام اسلام بوده است با اصل جمهوري اسلامي و حكومت آن مخالفت شديد مي كنند و براي
خدا در براندازي آن فعاليت مي نمايند و با تصور خودشان اين جمهوري از رژيم سلطنتي
بدتر يا مثل آن است، با نيت صادق در خلوات تفكر كنند و از روي انصاف مقايسه نمايند
با حكومت و رژيم سابق و باز توجه نمايند كه در انقلاب هاي دنيا هرج و مرج ها و غلط
روي ها و فرصت طلبي ها غير قابل اجتناب است و شما اگر توجه نمائيد و گرفتاريهاي
اين جمهوري را در نظر بگيريد از قبيل توطئه ها و تبليغات دروغين و حمله مسلحانه
خارج مرز و داخل و نفوذ غير قابل اجتناب گروههائي از مفسدان و مخالفان اسلام در
تمام ارگان هاي دولتي به قصد ناراضي كردن ملت از اسلام و حكومت اسلامي و تازه كار
بودن اكثر يا بسياري از متصديان امور و پخش شايعات دروغين از كساني كه از استفاده
هاي كلان غير مشروع باز مانده يا استفاده
آنان كم شده و كمبود چشمگير قضات شرع و گرفتاريهاي اقتصادي كمرشكن و اشكالات عظيم
در تصفيه و تهذيب متصديان چند ميليوني و كمبود مردمان صالح كاردان و متخصص و دهها
گرفتاري ديگر كه تا انسان وارد گود نباشد از آنها بي خبر است. و از طرفي اشخاص
غرضمند سلطنت طلب سرمايه دار هنگفت كه با رباخواري و سودجوئي و با اخراج ارز و
گران فروشي به حد سرسام آور و قاچاق و احتكار، مستمندان و محرومان جامعه را تا حد
هلاكت در فشار قرار داده و جامعه را به فساد مي كشند، نزد شما آقايان به شكايت و
فريب كاري آمده و گاهي هم براي باور آوردن و خود را مسلمان خالص نشان دادن به
عنوان سهم مبلغي مي دهند و اشك تمساح مي ريزند و شما را عصباني كرده به مخالفت بر
مي انگيزنند، كه بسياري از آنان با استفاده هاي نامشروع خون مردم را مي مكند و
اقتصاد كشور را به شكست مي كشند. اينجانب نصيحت متواضعانه برادرانه مي كنم كه
آقايان محترم تحت تاثير اين گونه شايعه سازيها قرار نگيرند و براي خدا و حفظ اسلام
اين جمهوري را تقويت نمايند و بايد بدانند كه اگر اين جمهوري اسلامي شكست بخورد به
جاي آن يك رژيم اسلامي دلخواه بقيةالله روحي فداه يا مطيع امر شما آقايان تحقق
نخواهد پيدا كرد. بلكه يك رژيم دلخواه يكي از دو قطب قدرت به حكومت مي رسد و
محرومان جهان كه به اسلام و حكومت اسلامي رو آورده و دل باخته اند مايوس مي شوند و
اسلام براي هميشه منزوي خواهد شد و شماها روزي از كردار خود پشيمان مي شويد كه كار
گذشته و ديگر پشيماني سودي ندارد و شما آقايان اگر توقع داريد كه در يك شب همه
امور بر طبق اسلام و احكام خداوند تعالي متحول شود يك اشتباه است و در تمام طول تاريخ
بشر چنين معجزه اي روي نداده است و نخواهد داد.
و
آن روزي كه انشاءالله تعالي مصلح كل ظهور نمايد گمان نكنيد كه يك معجزه شود و يك
روزه عالم اصلاح شود. بلكه با كوشش ها و فداكاري ها ستمكاران سركوب و منزوي مي
شوند. و اگر نظر شماها مثل نظر بعض عامي هاي منحرف آن است كه براي ظهور آن بزرگوار
بايد كوشش در تحقق كفر و ظلم كرد تا عالم را ظلم فرا گيرد و مقدمات ظهور فراهم شود
فان الله و انا اليه راجعون.
ف
ـ وصيت من به همه مسلمانان و مستضعفان جهان اين است كه شماها نبايد بنشينيد و
منتظر آن باشيد كه حكام و دست اندركاران كشورتان يا قدرتهاي خارجي بيايند و براي
شما استقلال و آزادي را تحفه بياورند. ما و شماها لااقل در اين صد سال اخير كه به
تدريج پاي قدرت هاي بزرگ جهان خوار هب همه كشورهاي اسلامي باز شده است مشاهده
كرديم يا تاريخ هاي صحيح براي ما بازگو كردند كه هيچ يك از دول حاكم بر اين كشورها
در فكر آزادي و استقلال و رفاه ملت هاي خود نبوده و نيستند. بلكه اكثريت قريب به
اتفاق آنان يا خود به ستمگري و اختناق ملت خود پرداخته و هر چه كرده اند براي
منافع شخصي يا گروهي نموده و طبقات مظلوم كوخ و كپرنشين از همه مواهب زندگي حتي
مثل آب و نان و قوت لايموت محروم بوده و آن بدبختان را براي منافع قشر مرفه و عياش
به كار گرفته و با حيله هاي مختلف كشورها را بازاري براق شرق و غرب درست كرده و
منافع آنان را تامين نموده اند و ملتها را عقب مانده و مصرفي بار آوردند. و اكنون
نيز با اين نقشه در حركتند و شما اي مستضعفان جهان و اي كشورهاي اسلامي و مسلمانان
جهان بپاخيزيد و حق را با چنگ و دندان بگيريد و از هياهوي تبليغاتي ابرقدرت ها و
عمال سرسپرده آنان نترسيد و حكام جنايتكار كه دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام
عزيز تسليم مي كنند از كشور خود برانيد و خود و طبقات خدمتگزار متعهد زمام امور را
به دست گيريد و همه در زير پرچم پر افتخار اسلام مجتمع و با دشمنان اسلام و
محرومان جهن به دفاع برخيزيد و به سوي يك دولت اسلامي با جمهوري هاي آزاد و مستقل
به پيش رويد كه با تحقق آن همه مستكبران جهان را به جاي خود خواهيد نشاند و همه
مستضعفان را به امامت و وراثت ارض خواهيد رساند به اميد آن روز كه خداوند تعالي
وعده فرموده است.
ص
ـ يك مرتبه ديگر در خاتمه اين وصيت نامه به ملت شريف ايران وصيت مي كنم كه در جهان
حجم تحمل زحمت ها و رنج ها و فداكاري ها و جان نثاريها و محروميت ها مناسب حجم بزرگي
مقصود و ارزشمندي و علو رتبه آن است. آن چه را كه شما ملت شريف و مجاهد براي آن
بپا خاستيد و دنبال مي كنيد و براي آن جان و مال نثار كرده و مي كنيد والاترين و
بالاترين و ارزشمندترين مقصدي است و مقصودي است كه از صدر عالم در ازل و از پس اين
جهان تا ابد عرضه شده است و خواهد شد و آن مكتب الوهيت به معني وسيع آن و ايدۀ
توحيد با ابعاد رفيع آن است كه اساس خلقت و غايت آن در پهناور وجود و در درجات و
مراتب غيب و شهود است؛ و آن در مكتب محمدي (ص)به تمام معني و درجات و ابعاد متجلي
شده و كوشش تمام انبياء عظام عليهم سلام الله و اولياء معظم سلام الله عليهم براي
تحقق آن بوده و راه يابي به كمال مطلق و جلال و جمال بي نهايت جز با آن ميسر
نگردد، آن است كه خاكيان را بر ملكوتيان و برتر از آنان شرافت داده و آن چه براي
خاكيان از سير در آن حاصل مي شود براي هيچ موجودي در سراسر خلقت در سرّ و علن حاصل
نشود.
شما
اي ملت مجاهد در زير پرچمي مي رويد كه در سراسر جهان مادي و معنوي در اهتزاز است.
بيابيد آن را يا نيابيد شما راهي را مي رويد كه تنها راه تمام انبياء عليهم سلام
الله و يكتا راه سعادت مطلق است. در اين انگيزه است كه همه اولياء شهادت را در راه
آن به آغوش مي كشند و مرگ سرخ را احلي من العسل مي دانند و جوانان شما در جبهه ها
جرعه اي از آن را نوشيده و به وجد آمده اند و در مادران و خواهران و پدران و
برادران آنان جلوه نمودند و ما بايد به حق بگوئيم يا ليتنا كنا معكم فنفوز فوزاً
عظيما گوارا باد بر آنان آن نسيم دل آرا و آن جلوه شورانگيز و بايد بدانيم كه طرفي
از اين جلوه در كشتزارهاي سوزان و در كارخانه هاي توان فرسا و در كارگاهها و در
مراكز صنعت و اختراع و ابداع و در ملت به طور اكثريت در بازارها و خيابان ها و
روستاها و همه كساني كه متصدي اين امور براي اسلام و جمهوري اسلامي و پيشرفت و
خودكفائي كشور به خدمتي اشتغال دارند جلوه گر است. و تا اين روح تعاون و تعهد در
جامعه برقرار است كشور عزيز از آسيب دهر انشاءالله تعالي مصون است. و بحمدالله
تعالي حوزه هاي علميه و دانشگاهها و جوانان عزيز مراكز علم و تربيت از اين نفحه
الهي غيبي برخوردارند و اين مراكز دربست در اختيار آنان است و به اميد خدا دست
تبهكاران و منحرفان از آنها كوتاه.
و
وصيت من به همه آن است كه با ياد خداي متعال به سوي خودشناسي و خودكفائي و استقلال
با همه ابعادش به پيش و بي ترديد دست خدا با شما است اگر شما در خدمت او باشيد و
براي ترقي و تعالي كشور اسلامي به روح تعاون ادامه دهيد و اين جانب با آن چه در
ملت عزيز از بيداري و هشياري و تعهد و فداكاري و روح مقاومت و صلابت در راه حق مي
بينم و اميد آن دارم كه به فضل خداوند متعال اين معاني انساني به اعقاب ملت منتقل
شود و نسلاً بعد نسل بر آن افزوده گردد با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و
ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي
سفر مي كنم. و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم و از خداي رحمن و رحيم مي خواهم
كه عذرم را در كوتاهي خدمت و قصور و تقصيرها بپذيرند و با قدرت و تصميم اراده به
پيش روند و بدانند كه با رفتن يك خدمتگزار در سدّ آهنين ملت خللي حاصل نخواهد شد
كه خدمتگزاراني بالا و والاتر در خدمتند و الله نگهدار اين ملت و مظلومان جهان
است.
والسلام
عليكم و علي عبادالله الصالحين و رحمت الله و بركاته
26
بهمن 1361 ـ 1 جمادي الاولي 1403
روح
الله الموسوي الخميني
بسمه
تعالي
اين
وصيت نامه را پس از مرگ من احمد خميني براي مردم بخواند و در صورت عذر، رئيس جمهور
محترم يا رئيس محترم شواري اسلامي يا رئيس محترم ديوان عالي كشور، اين زحمت را
بپذيرند و در صورت عذر، يكي از فقهاي محترم نگهبان اين زحمت را قبول نمايد.
روح
الله الموسوي الخميني
بسمه
تعالي
در
زير اين وصيت نامه 29 صفحه اي و مقدمه چند مطلب را تذكر مي دهم:
1ـ
اكنون كه من حاضرم بعض نسبت هاي بي واقعيت به من داده مي شود و ممكن است پس ازمن
در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض مي كنم آن چه به من نسبت داده شده يا مي شود مورد
تصديق نيست مگر آن كه صداي من يا خط و امضاء من باشد با تصديق كارشناسان يا در
سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم.
2ـ
اشخاصي در حال حيوة من ادعا نموده اند كه اعلاميه هاي اين جانب را مي نوشته اند.
اين مطلب را شديدا تكذيب مي كنم تاكنون هيچ اعلاميه اي را غير شخص خودم كسي تهيه
نكرده است.
3ـ
از قرار مذكور بعضي ها ادعا كرده اند كه رفتن من به پاريس به وسيله آنان بوده. اين
دروغ است. من پس از برگرداندنم از كويت با مشورت احمد پاريس را انتخاب نمودم زيرا
در كشورهاي اسلامي احتمال راه ندادن بود. آنان تحت نفوذ شاه بودند ولي پاريس اين
احتمال نبود.
4ـ
من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسي و اسلام نمائي بعضي افراد ذكري از
آنان كرده و تمجيدي نموده ام كه بعد فهميدم از دغل بازي آنان اغفال شده ام آن تمجيدها
در حالي بود كه خود را به جمهوري اسلامي متعهد و وفادار مي نماياندند و نبايد از
آن مسائل سوءاستفاده شود. و ميزان در هر كس حال فعلي اوست.
روح
الله الموسوي الخميني
امام خمینی ثابت و استوار
امام
خميني ثابت و استوار از آغاز تا كنون
رابطه
امام با امّت
*
من هر چه بكنم و بر سر من هر چه بيايد، در مقابل شمايي كه خون در راه آزادي و
اسلام داده ايد،خجلم. آن چه مرا در اين مكان رنج و درد آور دلخوش مي كند، خدمت به
شماست.
20/1/57
*
من از اين راه دور چشم اميد به شما دوخته ام و آن چه در قدرت دارم در خدمت به شما
كه خدمت به حق است نثار مي كنم.
14/8/57
*
من از خداي تبارك و تعالي توفيق شما را مي خواهم. من از بيرون آمده ام كه خدمت به
شما بكنم من خادم شما هستم، من خادم ملت شما هستم. من آمده ام كه بزرگواري شما را
حفظ كنم. من آمده ام كه دشمن هاي شما را زمين بزنم. من آمده ام كه ملت را يك ملت
مستقل كنم… و دست اجانب را از مملكت كوتاه كنم.
14/11/57
*
من ملت را مي شناسم و از درون آنها خبر مي دهم و از زبان آنها سخن مي گويم و مي
دانم چه در سينه هايشان غليان دارد و من از همه نقاط ضعف آگاهم. شاهد تحولات نيم
قرن بوده ام. بدبختي ناشي از ارعاب مردم را مي دانستم و مي ديدم و احساس مي كردم.
2/12/57
*
من اين يكي دو سال آخر عمر را وقف شما كرده ام؛ از شما مي خواهم كه اين نهضت را
نگه داريد تا تاسيس حكومت عدل اسلامي.
12/12/58
*
من آمده ام در اينجا تا خدمت گزاري خود را به شما عرض كنم. تا حيات دارم، خدمت
گزار همه هستم، خدمتگزار ملتهاي اسلامي، خدمتگزار ملت بزرگ ايران، خدمتگزار قشرهاي
دانشگاهي، دانش آموز و روحاني.
14/8/58
*
من آن مقداري كه قدرت دارم براي گفتن در عين حالي كه حال من حال نقاهت است احساس
وظيفه مي كنم و به ملت عرض مي كنم و اگر ملت به اين حرف گوش نكرد من حجت دارم،
فردا در پيشگاه خداي تبارك و تعالي از ما سوال خواهد شد، من عرض مي كنم در آنجا كه
من به علت مصالح و مفاسد را گفتم.
اسفند
58
*
من در ايام آخر عمر، با اميدواري كامل و سرافرازي از نبوغ شما به سوي دار رحمت حق
كوچ مي كنم.
23/11/58
*
(خطاب به ايتام:)
…
من خدمتگزار شما بچه ها هستم. شما بچه هاي خود من هستيد. من از ظلمي كه به ملتمان
شده است و از ظلمي كه به همه يتيم ها و همه انسان ها شده است، متاثرم … من به
همه شما ارادت دارم، اخلاص دارم، محبت دارم، دوستي دارم، شما از خود من هستيد و من
هم از خود شما.
سخنراني
در جمع ايتام 28/12/58
*
ملت ما امروز متوقف نيست نهضتشان و پيشبردشان به اين كه من باشم يا زيد باشد يا
عمرو باشد، ملت ما امروز راه را پيدا كردند و مي دادند چه بكنند و با اين راهي كه
پيدا كردند و همين ترتيبي كه تاكنون پيش آمده اند به پيش مي روند و اين طور نيست
كه اگر من نباشم چه خواهد شد. بي خود اينها در راديوهايشان اين مسائل را نگويند
براي اين كه اين مسائل در ملت ما تاثيري ندارد.
4/6/59
*
شنيدم كه امروز هم يك شايعه مرگ فلاني شده است و عراق دلخوش كرده است كه فلاني
مرده است. من بميرم، شما بايد دعا كنيد كه خدا بميرد! خدا هست، من كي ام؟ ملت ما
خدا دارد.
4/7/59
*
به شما كه با مبارزات خويش روي ابرقدرتها و قدرتها را سياه كرديد درود مي فرستم و
در مقابل صبر و استقامتتان خاضع و خاشعم. خميني كه آخرين روزهاي عمرش را مي گذراند
تمام اميدش به شما مردم سلحشور ايران است.
1/11/59
*
خميني دست يكايك شما (ملت) را مي بوسد و يكايك شما را رهبر خودش مي داند كه بارها
گفته ام، من با شما يكي هستم و رهبري در كار نيست.
30/3/60
رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری
رهنمودها
امام
خميني
*
همه مي دانند كه تحمل هشت سال فشار و سختي فقط براي اسلام عزيز بوده است، لذا
مسئولين بايد در دفاع از اسلام محكمتر از هميشه بانوان در مقابل تجاوز نظامي،
سياسي و فرهنگي جهان خواران بايستند، چرا كه امروز دنياي استكبار خصوصا غرب خطر
رشد اسلام ناب محمدي (ص) عليه منافع نامشروع خود را درك كرده است.
*
مسائل اقتصادي و مادي اگر لحظه اي مسئولين را از وظيفه اي كه بر عهده دارند منصرف
كند خطري بزرگ و خيانتي سهمگين را به دنبال دارد.
*
مردم عزيز ايران كه حقا چهره منور تاريخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند بايد سعي كنند
كه سختي ها و فشارها را براي خدا پذيرا گردند تا مسئولان بالاي كشور به وظيفه
اساسي شان كه نشر اسلام در جهان است برسند و از آنان بخواهند كه تنها برادري و
صميميت را در چارچوب مصلحت اسلام و مسلمين در نظر بگيرند.
*
من بار ديگر از مسئولان بالاي نظام جمهوري اسلامي مي خواهم كه از هيچ كس و از هيچ
چيز جز خداي بزرگ نترسند و كمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد عليه فساد و
فحشاء سرمايه داري غرب و پوچي و تجاوز كمونيسم نكشند كه ما هنوز در قدم هاي اول
مبارزه جهاني عليه غرب و شرقيم.
*
مگر بيش از اين است كه ما ظاهرا از جهان خواران شكست مي خوريم و نابود مي شويم،
مگر بيش از اين است كه ما را در دنيا به خشونت و تحجر معرفي مي كنند، مگر بيش از
اين است كه با نفوذ ايادي قاتل و منحرف خود در محافل و منازل، عزت اسلام و مسلمين
را پايكوب مي كنند، مگر بيش از اين است كه فرزندان عزيز اسلام ناب محمدي (ص) در
سراسر جهان بر چوبه هاي دار مي روند، مگر بيش از اين است كه زنان و فرزندان خردسال
حزب الله در جهان به اسارت گرفته مي شوند. بگذار دنياي پست ماديت با ما چنين كند،
ولي ما به وظيفه اسلامي خود عمل كنيم.
*
من باز مي گويم همه مسئولان نظام و مردم ايران بايد بدانند كه غرب و شرق تا شما را
از هويت اسلامي تان به خيال خام خودشان بيرون نبرند آرام نخواهند نشست. نه از
ارتباط با متجاوزان خشنويد شويد و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور.
(5/1/68)
*
نيروهاي مسلح و ارتش بزرگ ايران بايد بدانند كه همه اين افتخارات به بركت ايمان به
خدا و دفاع از كشور امام زمان ارواحنا فداه و در سايه وحدت و انسجام و همدلي و
برادري با يكديگر و پشتيباني مردم به دست آمده است.
*
من به عنوان فرمانده كل قوا به مسئولين و تصميم گيرندگان نيز دستور مي دهم كه در
هيچ شرايطي از تقويت نيروهاي مسلح و بالا بردن آموزش هاي عقيدتي و نظامي و توسعه
تخصص هاي لازم و خصوصا حركت به طرف خودكفائي نظامي غفلت نكنند.
*
ارتش و ساير نيروهاي مسلح در دوران بازسازي بايد به اصل بازسازي معنوي و اعتقادي
نيز توجه كافي داشته باشند چرا كه همه در ميدان نبرد و كارزار آموخته و تجربه كرده
اند كه معنويت و ايمان چقدر در پيروزي ها
و موفقيت ها و بالا بردن توان و استقامت نيروها موثر است.
(29/1/68)
*
طلاب انقلابي و مبارز، پيشتازان انقلاب اصيل اسلامي مان مي باشند، چهره گلگون و
روشن فيضيه هاي ايران در جهان اسلام مرهون زندان ها و شكنجه هاي اين عزيزان است.
(18/2/68)
*
اين مساله نبايد فراموش شود كه به هيچ وجه از اركان محكم فقه و اصول رايج در حوزه
ها نبايد تخطي شود. البته در عين اين كه از اجتهاد جواهري به صورتي محكم و استوار
ترويج مي شود روش هاي جديد و علوم مورد احتياج حوزه هاي اسلامي استفاده گردد.
(18/2/68)
ولادت امام رضا عليه السلام
«يازدهم ذيقعده سال روز ميلاد فرخنده ثامن الحجج بر شيعيان جهان
مبارك باد»
ولادت
امام رضا عليه السلام
امام
رضا سلام الله عليه هشتمين پيشواي شيعيان در روز پنج شنبه، يازدهم ذي قعده سال 148
هجري چشم به دنيا گشود. كنيه مباركش ابوالحسن و القاب شريفش: سراج الله، نورالهدي،
فاضل، صابر، وفيّ، صدّيق و رضيي است و معروف به «رضا» مي باشد، زيرا پدر بزرگوارش
29 سال و چند ماه زندگي كرد و پس از پدر، 20 سال امامت نمود.
مفضّل
بن عمر گويد: بر امام موسي بن جعفر (ع)وارد شدم در حالي كه فرزندش «علي» در دامنش
بود و او را مي بوسيد و زبانش را مي ليسيد و بر دوشش مي گذارد و در آغوشش مي گرفت
و مي گفت: عزيزم! چقدر بوي تو خوش و اخلاقت پاكيزه و فضلت براي همه روشن و بين
است. به آن حضرت عرض كردم: قربانت گردم! به قدري محبت اين كودك در قلبم قرار گرفت
كه به جز براي تو چنين محبتي، براي هيچ كس ديگر نبوده است. حضرت فرمود: اي مفضل!
منزلت او به من مانند منزلت من به پدرم است، «ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم».
عرض كردم: پس از شما او صاحب امر و امام مردم است؟ فرمود: آري! هر كه او را اطاعت
كند هدايت يافته و هر كه مخالفت كند، كافر است.
ابراهيم
بن عباس گويد: هرگز نديدم كه امام رضا سلام الله عليه در سخنانش كسي را بيازارد و
هرگز نديدم سخن كسي را قطع كند تا آن كه از سخن گفتن باز ايستد. و هرگز كسي را در
نيازي كه داشت ـ در صورتي كه توان بر آوردنش را داشت ـ رد نكرد و هنگامي كه يك نفر
هم نشين داشت، هرگز او را نيافتم كه پاهايش را روبروي همنشينش دراز كند و هرگز
روبروي هم نشين تكيه نداد و هرگز نيافتمش كه يكي از بردگان و يا نوكرانش را ناسزا
گويد و هرگز آب دهان روي زمين نمي انداخت و هرگز در تبسمش با صدا نمي خنديد بلكه
همواره تبسم مي فرمود.
و
هنگامي كه سفره مي انداختند، بردگان و نوكران خود را ـ حتي دربان و شتربان را نيز
ـ صدا مي كرد تا با او بر سر سفره غذا بنشينند.
و
آن حضرت شبها كم مي خوابيد و بسيار بيدار بود. بيشتر شبهايش را تا به صبح احيا مي
كرد. بسيار روزه مي داشت و هيچ وقت روزه سه روز از ماه را ترك نمي كرد و مي فرمود:
اين مانند روزۀ يك دهر است.
و
آن حضرت، مخفيانه بسيار صدقه مي داد و با بي نوايان خوشرفتاري مي كرد و بيشتر صدقه
هايش در شب هاي تاريك بود.
فرا
رسيدن اين روز فرخند و مبارك را به شيعيان و پيروان آن حضرت به ويژه ملت عزيز
ايران تبريك و تهنيت عرض مي كنيم و اميدواريم خداوند ما را قدردان اين نعمت مقدس و
جاودانه قرار دهد و آن حضرت را از ما محبان گنهكارش راضي و خشنود نمايد.
به
بركت اين ولادت با سعادت، و براي تيمّن و تبرك، قصيده اي شيوا از مرحوم آية الله
شيخ محمد حسين كمپاني اصفهاني در مدح آن امام همام سلام الله عليه نقل مي كنيم:
بريد
باد صبا خاطري پريشان داشت
مگر
حديثي از آن زلف عنبر افشان داشت
نسيم
زلف نگار از نسيم باد بهار
فتوح
و روح روان و لطافت جان داشت
صبا
ز سلسله گيسوي مسلسل يار
هزار
سلسله بر دست و پاي مستان داشت
پيام
يار عزيز مليح روح افزاست
دم
مسيح توان گفت بهره اي زان داشت
صبا
دميد خور آسا ز مشرق ايران
مگر
كه ذره اي از تربت خراسان داشت
محل
امن و اماني كه وادي ايمن
هر
آن چه داشت، از آن خطه بيابان داشت
مقام
قدس خليل و مناي عشق ذبيح
كه
نقد جان به كف از بهر دوست قربان داشت
مطاف
عالم امكان ز ملك تا ملكوت
كه
از ملوك و ملك پاسبان و دربان داشت
بمستجار
درش كعبه مستجير و حرم
اساس
ركن يماني زركن ايمان داشت
بمروه
صفه ايوان او صفا بخشيد
حطيم
و زمزم از او آبرو و عنوان داشت
مربع
حرمش رشك هشت باغ بهشت
كه
پايه برتر از اين نُه رواق گردون داشت
بقاف
قبه او پر نمي زند عنقا
بر
آستانه او سرهماي گردون داشت
درش
چو نقطه محيط مدار كون و مكان
هر
آفريده نصيبي بقدر امكان داشت
فضاي
قدس كجا رفرف خيال كجا؟
براق
عقل در آن عرصه گر چه جولان داشت
در
تو مهبط روح الامين و حصن حصين
ز
شرفه شرف عرش و فرش، ايوان داشت
قصور
خلد ز مقصوره تو يافت كمال
زخدمت
در آن روضه، رتبه رضوان داشت
توئي
رضا كه قضا و قدر سر تسليم
بزير
حكم تو اي پادشاه شاهان داشت
جمال
شاهد گيتي به هستي تو جميل
كه
از شعاع تو شمعي فلك فروزان داشت
كتاب
محكم توحيد از آن جبين مبين
بچشم
اهل بصيرت، دليل و برهان داشت
حديث
حسن ترا خواند فالق الاصباح
كه
از افق، غسق الليل را گريزان داشت
تو
باء بسمله اي در صحيفه كونين
ز
نقطه تو تجلي نكات قرآن داشت
ز
مصدر تو بود اشتقاق مشتقات
ز
مبدا تو اصالت اصول اكوان داشت
مقام
ذات تو جمع الجوامع كلمات
صفات
عز تو شاني رفيع بنيان داشت
حقايق
ازلي از رخ تو جلوه نمد
دقايق
ابدي از لب تو تبيان داشت
فروغ
روي ترا مشتري هزاران بود
ولي
كه زهرۀ آن زهره روي تابان داشت
بمفتقر
بنگر كز عزيز مصر كرم
به
اين بضاعت مزجاة چشم احسان داشت
به
اين هديه اگر دورم از ادب چه عجب
همين
معامله را مور با سليمان داشت
نگاهي به رويدادها
نگاهي
به رويدادها
جهان
اسلام
*
هزاران فلسطيني پس از پايان مراسم نماز جمعه در مسجد الاقصي، به خيابان ها ريختند
و با سربازان اسرائيل به مقابله پرداختند.
19/1/68
*
به دنبال درگيري هاي روز جمعه در «الفيوم» 37 عضو سازمان الجهاد مصر دستگير شدند.
*
رژيم مبارك يك استاد نابيناي دانشگاه مصر را به اتهام رهبري جنبش «الجهاد» دستگير
كرد.
20/1/68
*
يك صد دانشجوي افسري مدارس نظامي تركيه به خاطر فعاليت هاي مذهبي اخراج شدند.
*
در پي خودداري مجلس سودان از بحث و بررسي لايحه اجراي قوانين اسلامي در كشور،
نمايندگان عضو جبهه ملي اسلامي دسته جمعي استعفا دادند.
21/1/68
*
جنگ داخلي لبنان امروز وارد پانزدهمين سال خود شد.
24/1/68
*
بيروت طي 20 ساعت با به جا گذاشتن 69 كشته و زخمي هدف 25 هزار گلوله توپ و راكت
قرار گرفت.
26/1/68
*
«خليل ابراهيم چليك» شهردار شهر «شانلي عرفا»ي تركيه كه در يك گفتگوي مطبوعاتي
گفته بود: «من لائيك نيستم، طرفدار آتاتورك نيز نيستم زيرا مسلمانم» دستگير شد.
29/1/68
*
زكي بدر: تصميم گروههاي اسلامي مصر براي سرنگوني رژيم مبارك، اين كشور را در شرايط
دشواري قرار داده است.
*
تظاهرات مسلمانان اردن كه از شهر «معان» در جنوب پايتخت اردن آغاز شده بود به سرعت
به شهرهاي ديگر گسترش يافت. چندين ساختمان و خودرو دولتي از سوي تظاهر كنندگان به
آتش كشيده شد.
31/1/68
*
چهارمين روز ناآرامي هاي اردن 23 كشته و مجروح بر جاي گذاشت.
*
نيروهاي ارتش رژيم صهيونيستي 300 لبناني را از مزارع خويش اخراج و اراضي مزروعي
آنها را به خود اختصاص دادند.
2/2/68
*
طي سه روز گذشته بيش از 95 فلسطيني كه 30 نفر از آنها كودكان كم سن و سال هستند
توسط سربازان ارتش اسرائيل مورد اصابت گلوله قرار گرفتند.
5/2/68
*
فهد شاه عربستان در يك مكالمه تلفني با حسين شاه اردن حمايت كشورش را از مقابله با
نهضت اسلامي مردم آن كشور اعلام داشت.
6/2/68
*
امام جماعت يكي از مساجد كابل به دليل خواندن شعري عليه نجيب الله در حضور وي،
بازداشت شد.
7/2/68
*
رهبران قيام فلسطيني، رژيم هاي عرب را به دليل سكوت در برابر كشتار «نهالين» و
خشونت فزاينده رژيم صهيونيستي به شدت مورد انتقاد قرار دادند.
9/2/68
*
دستگيري مسلمانان مصري از مرز 2 هزار تن گذشت.
10/2/68
*
«شيخ محمد دلگه اي» امام جمعه قلعه ديزه كه براي مذاكره با مقامات رژيم بعث عراق
جهت جلوگيري از تخريب اين شهر به بغداد سفر كرده بود دستگير شد.
12/2/68
*
«جنبش مقاومت اسلامي فلسطين» با صدور بيانيه اي، جهاد را تنها راه مقابله با رژيم
صهيونيستي اعلام كرد.
13/2/68
*
راهپيمائي بزرگ مسلمانان براي اعلام هم بستگي با ملت فلسطين و آزادي قدس در آخرين
جمعه ماه مبارك رمضان با شكوه فراوان در مناطق مختلف جهان برگزار شد.
16/2/68
اخبار
داخلي
*
سيل 20 روستا و هزاران هكتار مزرعه را در سيستان ويران كرد.
*
كاروان تداركاتي صاحب الزمان همدان شامل 50 كاميون و كاميونت هداياي مردم همدان،
به ارزش 60 ميليون ريال راهي مزرعه هاي ميهن اسلامي شد.
19/1/68
*
عمليات زيرسازي دو خطه كردن راه آهن اهواز به بندر امام خميني پايان يافت.
20/1/68
*
70 اسير بيمار و سالمند عراقي بمناسبت سالروز جمهوري اسلامي بطور يكجا آزاد شدند.
21/1/68
*ساخت
پيستون تراكتورهاي روماني در ايران در كارخانه هاي پيستون سازي تبريز به توليد
انبوه رسيد.
*
منابع ديپلماتيك خاطر نشان ساختند كه ده كشور از دوازده كشور عضو بازار مشترك،
سفرا و كارداران خود را به تهران باز گرداندند.
*
سازمان جهاني قلب و عروق، از انتخاب پروفسور سيف الدين نبوي پزشك مسلمان ايراني كه
در انتخابات داخلي اين سازمان بالاترين امتياز را به خود اختصاص داده بود به رياست
اين سازمان خودداري كرد.
23/1/68
*
پانصد ميليون ريال توسط هيات دولت براي تامين نيازمنديهاي هموطنان سيل زده سيستاني
در اختيار هلال احمر قرار گرفت.
24/1/68
*
166 نماينده مجلس از امام امت خواستار تعيين هيات بررسي متمم قانون اساسي از سوي
حضرت امام شدند.
27/1/68
*
در سال 67 بيش از 84 هزار واحد مسكوني در چهارده استان آسيب ديده از جنگ، بازسازي
شده است.
28/1/68
*
حجة الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني: تعداد زيادي از جاسوس هاي بزرگي كه از سوي
آمريكا روي آنها سرمايه گذاري شده بود و آموزش هاي بسيار بالا و پيچيده ديده بودند
و آمريكائيها آنها را در محل هاي خاصي براي اميال خاص خودشان نگهداري كرده بودند
دستگير شدند.
2/2/68
*
امام خميني در پاسخ به پيشنهاد نمايندگان مجلس و شورايعالي قضائي، طي نامه اي خطاب
به رئيس جمهور هيأتي را براي رفع نقائص قانون اساسي تعيين فرمودند.
* 18 تن از اتباع انگليسي از ايران خارج شدند.
5/2/68
*
به موجب حكم امام امت، كليه وجوه و اموالي كه طبق قانون در اختيار ولي فقيه است با
نظر آقايان كروبي و صانعي صرف امور خيريه خواهد شد.
7/2/68
*
با راه اندازي كارخانه احياي مستقيم، توليد آهن مورد نياز واحدهاي ريخته گري كشور
در مجتمع فولاد اهواز آغاز شد.
*
عمليات احداث هفتمين پالايشگاه بزرگ كشور، با ظرفيت 150 هزار شبكه در روز در اراك
آغاز شد.
*
اعضاي شوراي بازنگري قانون اساسي كار خود را با تشكيل 4 كميسيون اصلاحي آغاز
كردند.
9/2/68
*
جمهوري اسلامي ايران نمايشگاه بين المللي كتاب در ژنو را به خاطر نمايش كتاب آيات
شيطاني تحريك كرد.
*
ساخت واگن مسافربري در كارخانه واگن پارس اراك رسما آغاز شد.
*
«صنايع آذر آب» بزرگترين كارخانه سازنده انواع تجهيزات نيروگاهي خاورميانه در اراك
افتتاح شد.
12/2/68
اخبار
خارجي
*
جامعه اقتصادي اروپا اعطاي كمك مالي به مارونيهاي لبنان را تصويب كرد.
19/1/68
*
انفجار در مركز فرهنگي انگليس در پايتخت مالزي چهار مجروح بر جاي گذاشت.
21/1/68
*
نخست وزير ژاپن اعتراف كرد كه 720 هزار دلار در قالب رشوه از كمپاني «ريكرويت»
دريافت كرده است.
*
چهار ژنرال ارتش رژيم كابل در نبردهاي جلال آباد به هلاكت رسيدند.
*
به دنبال ناآرامي هاي اخير در شهر تفليس، شوروي مقررات منع عبور و مرور را به مورد
اجرا گذاشت.
22/1/68
*
يك كشيش يوناني خواستار اعدام قاچاقچيان مواد مخدر به شيوه ايران، در اين كشور شد.
*
شهردار واشنگتن به اتهام دخالت در معاملات قاچاق مواد مخدر تحت بازجوئي قرار گرفت.
23/1/68
*
صدها تن در گرجستان شوروي به جرم شكستن مقررات حكومت نظامي بازداشت شدند.
*
رژيم عراق طرح انهدام مناطق كردنشين هم مرز با ايران را به اجرا گذاشت.
*
دولت سودان نسبت به ورود غير قانوني هياتي از اعضاي كنگره آمريكا به جنوب سودان و
تماس با شورشيان اين كشور رسما به آمريكا اعتراض كرد.
24/1/68
*
رهبر حزب كمويست، رئيس جمهور و نخست وزير گرجستان در پي نا آرامي هاي اخير استعفا
دادند.
*
800 مزدور عراقي براي كمك به ميشل عون وارد بيروت شدند.
26/1/68
*
در يكي از بزرگترين فاجعه هاي خونين فوتبال جهان در انگليس 95 نفر كشته و 400 نفر
زخمي شدند.
*
رهبر حزب حاكم يوگسلاوي انحصارگرائي كمونيسم و امتيازات حزبي را عامل بحران جوامع
سوسياليستي دانست.
*
جمعيت چين به يك ميليارد و يك صد ميليون نفر رسيد.
27/1/68
*هزاران
تن از مردم اسپانيا طي تظاهراتي خواستار خروج اين كشور از پيمان «ناتو» شدند.
28/1/68
*
عدنان قاچاقچي تاجر سرشناس سعودي به جرم تخلف در مورد اموال «ماركوس» رئيس جمهوري
سابق فيليپين در سوئيس دستگير شد.
*
سه كتاب فروشي طي مدت كمتر از يك هفته از انتشار كتاب «آيات شيطاني» در نروژ در
معرض آتش سوزي قرار گرفتند و خساراتي به آنها وارد شد.
31/1/68
*
مجمع عمومي سازمان ملل متحد با 129 راي موافق و 2 راي مخالف آمريكا و اسرائيل و يك
راي ممتنع، اعمال اسرائيل در سرزمين هاي اشغالي را محكوم كرد.
*
با اوج گيري ناآرامي هاي اردن، سفر شاه حسين به انگليس لغو شد.
2/2/68
*
رژيم حاك بر عراق 3 رزمنا و در اختيار فالانژهاي لبنان قرار داد.
3/2/68
*
پنجمين دور مذاكرات صلح به خاطر مخالفت عراق با پيشنهاد تازه دبير كل بي نتيجه
ماند.
*
پليس مخفي اردن يكي از مخالفين دولت در پارلمان اين كشور را دستگير كرد.
*
آمريكا براي مبارزه با رئيس جمهوري پاناما ده ميليون دلار اختصاص داد.
4/2/68
*
اوج گيري تظاهرات ضد دولتي مردم اردن، «زيد الرفاعي» نخست وزير رژيم حاكم بر اين
كشور را وادار به استعفا كرد.
*
ديپلماتهاي انگليسي و آمريكائي در پاكستان از سوي يك گروه ناشناس تهديد شدند.
*
نخست وزير ژاپن به دنبال رسوايي مالي «ريكرويت» استعفا كرد.
5/2/68
*
منشي نخست وزير ژاپن به خاطر نقش داشتن در رسوايي «ريكرويت» خودكشي كرد.
*
110 عضو كميته مركزي حزب كمونيست شوروي استعفا كردند.
6/2/68
*
يك شبكه جاسوسي نظامي آمريكا در پاناما متلاشي شد.
*
درگيريهاي مرزي ميان سنگال و موريتاني بيش از 700 كشته و مجروح بر جاي گذاشت.
7/2/68
*
يك فروند جنگنده مصر توسط سرباز عراقي بر فراز بغداد سرنگون شد.
*
در پي ناآرامي ها و تظاهرات گسترده مسلمانان انقلابي عليه سياست هاي دولت شاه
حسين، يك مارشال نظامي كابينه جديد اردن را تشكيل داد.
9/2/68
*
رژيم عراق دستور تخليه شهر كردنشين 150 هزار نفري «رانيه» را صادر كرد.
10/2/68
*
پليس تركيه با حمله به صفوف راهپيمايان روز جهاني كارگر، عده اي را كشته و مجروح
كرد.
*
اكثر مردم انگليس طي يك نظر خواهي خواستار استعفاي مارگارت تاچر نخست وزير انگليس
پيش از انتخابات عمومي آتي در اين كشور شدند.
12/2/68
*
عرفات: منشور سازمان آزادي بخش فلسطين كهنه شده است!
*
آخرين مرحله عقب نشيني نيروهاي ويتنام از كامبوج آغاز شد.
14/2/68
جمع بندي اهم رويدادها
جمع
بندي اهم رويدادها
نگاهي
به بازتاب هاي داخلي و خارجي استعفاي آيت الله منتظري
بازتابهاي
استعفاي آيت الله منتظري از قائم مقامي رهبري علي رغم گذشت بيش از دو ماه از اعلام
آن، هم چنان به عنوان يكي از موضوعات سياسي مهم در تبليغات رسانه هاي گروهي داخلي
و خارجي و نيز اظهارات و سخنراني هاي برخي مسئولين كشور محسوب مي شود. به دليل
اهميت موضوع، جمع بندي اهم رويدادهاي اين شماره به اين امر اختصاص يافته است.
شروع
جريان و زمينه ها
در
تاريخ 8/1/68 رسانه هاي گروهي با قرائت استعفانامه آيت الله منتظري به محضر امام و
پاسخ آن اعلام كردند كه استعفاي ايشان از سمت قائم مقامي رهبري پذيرفته شده است.
اين اعلام در حالي صورت مي گرفت كه: اولا در متن نامه آيت الله منتظري اشاره اي
شده بود به نامه 6/1/68 امام خطاب به ايشان و اين گونه بر مي آمد كه اين استعفا
نامه جوابيه اي به آن نامه بوده است. البته بعضي مقالات روزنامه ها و نيز
سخنرانيهاي چند تن از نمايندگان مجلس و … نيز بر اين معنا صحه گذاشته اند.
ثانيا:
نخست وزير و نمايندگان امام در نهادهاي انقلاب در روز 6/1/68 طي بخشنامه اي به
كليه وزارت خانه ها، ادارات و موسسات دولتي و نهادها ابلاغ كرده بودند كه بنا به
دستورات امام امت كليه عكس هاي آيت الله منتظري جمع آوري گردد.
ثالثا:
در همين روز اعلام شد كه اعضاي هيات رئيسه مجلس خبرگان در ديداري يك ساعته با امام
امت پيرامون آينده رهبري در نظام جمهوري اسلامي صحبت كرده اند.
اعلام
بركناري، در سطح جامعه، شايعاتي پيرامون نامه 6/1/68 امام به آيت الله منتظري را
به همراه داشت. در برخي محافل، مضاميني از آن نامه، به صورت نقل قول طرح مي گرديد
كه حاوي نكات تكان دهنده اي در اين ارتباط بوده و عنوان مي شد كه گر چه بنابر
مصالحي اين نامه پخش نشده است اما امكان پخش آن در صورت تداوم جريان و ابقاي خطر،
زياد مي باشد هر چند كه رگه هايي از مسائل مطرح شده در آن نامه در جوابيه 8/1/68
امام وجود دارد.
ساده
ترين سوالي كه در اذهان عمومي ايجاد شد اين بود كه: چطور يك مرتبه چنين چيزي اتفاق
افتاد و چرا زمينه سازي چنداني نسبت به اين بركناري صورت نگرفت؟ از مجموعه نظرات
ابراز شده علني پيرامون تبيين منظور امام از بركناري آيت الله منتظري و نامه
27/1/68 امام به نمايندگان مجس شوراي اسلامي و وزرا چنين بر مي آيد كه امام، ايشان
را ـ علي رغم علاقه شخصي ـ فردي ساده انديش مي دانسته اند و تحمل بار سنگين
مسئوليت رهبري نظام را در جهان سياست و پر از حيله و نيرنگ در حد ايشان نمي ديدند.
علاوه بر اين، با تصميم خبرگان نيز موافق نبوده، ليكن براي چنين اقدام تلخي، سالها
تحمل كرده و تا زماني كه اسلام، انقلاب و ارزشهاي اسلامي را با خطري جدي مواجه
نديدند، دست به اين كار نزدند و با ارسال نامه هاي محرمانه و اعزام افراد و شخصيت
ها، سعي در اصلاح جريان داشته اند.
در
اين ميان، توجيه صحيح مردم و تبليغات متناسب با اين حركت يك وظيفه و ضرورتي اجتناب
ناپذير بود. اما متاسفانه تبليغات رسانه هاي گروهي ما، قبل و حتي پس از بركناري
آيت الله منتظري به گونه اي ديگر بود. گويي دستگاههاي تبليغاتي بيت المال كه
بايستي در نظام اسلامي تبيين كنندۀ نظرات رهبري، مردم متعهد و شهيد پرور و مسئولين
دلسوز انقلاب و پيرو امام باشد به وسايلي تبديل شده اند كه هر كس در آن وظيفه نشر
افكار و نظرات افراد خاصي را، جداي از سه محور فوق، بر عهده دارد. و شايد به همين
دليل پيام هاي امام به روحانيت در 3/12/67 و مهاجرين جنگ تحميلي در 2/1/68 را
بتوان ارائه خط مشي تبليغاتي مناسب، به ارگان هاي ذيربط، قبل از بركنار نمودن آيت
الله منتظري تلقي نمود.
امام
امت در پيام 3/12/67 خود به روحانيت پس از آن كه ويژگيهاي مجتهد واقعي را اين گونه
برشمردند: «… آشنايي به روش برخورد با حيله ها و تزويرهاي فرهنگ حاكم بر جهان،
داشتن بصيرت و ديد اقتصادي، اطلاع از كيفيت برخورد با اقتصاد حاكم بر جهان، شناخت
سياستها و حتي سياسيون و فرمولهاي ديكته شدۀ آنان و درك موقعيت و نقاط قوت و ضعف
دو قطب سرمايه داري و كمونيسم كه در حقيقت استراتژي حكومت بر جهان را ترسيم مي
كنند. از ويژگيهاي يك مجتهد جامع است. يك مجتهد بايد زيركي و هوش و فراست هدايت يك
جامعه بزرگ اسلامي و حتي غير اسلامي را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدي
كه در خور شان مجتهد است واقعا مدير و مدبر باشد. حكومت در نظر مجتهد واقعي، فلسفه
عملي تمامي فقه در تمامي زواياي زندگي بشريت است…».
به
پاسخ گويي مواردي كه آيت الله منتظري ـ و عده اي ديگر ـ در سخنراني هاي دهه فجر
خود عنوان كرده بودند پرداخته و از مردم شهيد پرور متواضعانه به خاطر آن تحليلها
رسما عذرخواهي مي كنند.
حضرت
امام هم چنين در پيام 3/1/68 خود به مهاجرين جنگي تحميلي اعلام نمودند كه:
«…
من بارها اعلام كرده ام كه با هيچ كس در هيچ مرتبه اي كه باشد عقد اخوت نبسته ام.
چارچوب دوستي من در درستي راه هر فرد نهفته است. دفاع از اسلام و حزب الله اصل
خدشه ناپذير سياست جمهوري اسلامي است… ما بايد تمام عشقمان به خدا باشد نه
تاريخ. كساني كه از منافقين و ليبرالها دفاع مي كنند پيش ملت عزيز و شهيد دادۀ ما
راهي ندارند…».
اين
پيام ها كه مي توانست با تبيين و تشريح صحيح آن توسط رسانه هاي گروهي، مردم را به
سرغ مصداق اصلي و مصاديق مورد نظر امام هدايت نمايد، عملا و به دلايل مختلف به
عنوان امري تشريفاتي و معمولي تلقي شد و حتي تعبير «تحليل تاريخي روحانيت از
شهريور 1320 به اين طرف» در مورد آن از طريق تريبون عمومي كشور به كار رفته و مردم
حزب الله از پيگيري مصاديق نهي گرديدند. اما علي رغم اين مساله، توجه به متن اين
پيام ها به خوبي نشان مي دهد كه امام با صدور آنها گويا قصد داشته خلا ناشي از
ناپيگيري تبليغاتي را به منظور زمينه سازي اين اقدام، شخصا پر نمايد.
بازتاب
داخلي و خارجي اعلام بركناري و سكوت مسئولين
پس
از اعلام عمومي «استعفاي آيت الله منتظري»، دستگاههاي تبليغاتي و كساني كه وظيفه
تبيين اين مساله براي مردم را بر عهده داشتند، تعمدا يا ناآگاهانه، غالبا سعي در
القاي مطلب از زواياي ديگري غير از ديدگاه امام در اين ارتباط نمودند.
عدم
اظهار نظر مسئولين كشور و روزنامه ها در روزهاي اول پس از اعلام استعفاي آيت الله
منتظري (كه احتمالا مسئولين بالاي نظام با تحليل عدم سوء استفادۀ راديوهاي بيگانه
از اعلام موضع آنان در اثبات و جا انداختن «جنگ قدرت در ايران»، مبادرت به موضع
گيري در اين باره ننمودند) در بين گروهي از نيروهاي حزب اللهي «تنها گذاشتن امام»
در اين اقدام تلقي شده و بعضا نسبت به اين سكوت انتقاد مي كردند. البته اين سوال
نيز جاي طرح دارد كه به فرض چند فرد معدود از مسئولين نظام به دليل احتمال منفي
جريان، ناچار از عدم موضع گيري بودند اين مساله در ارتباط با روزنامه ها و سكوت
آنها در اين باره آن هم در اولين و دومين روز پس از اعلام آن، كه مردم تشنه تشريح
علل اين ماجرا بودند چه معنايي دارد؟
راديوهاي
بيگانه كه اين سكوت را مورد توجه قرار داده بودند، آن را به ميل خود به صورت موضع
گيري خاصي تفسير و به شنوندگان خود القاء مي كردند. راديو اسرائيل در تاريخ 9/1/68
طي مطلبي در اين باره گفت:
«…
مقامات حكومت اسلامي ايران در اولين روز پس از انتشار كناره گيري آيت الله منتظري
از سمت جانشيني رهبر حكومت اسلامي نسبت به اين تحول، واكنشي نشان ندادند… علاوه
بر مسئولان دولت، ديگر مقامات حكومت اسلامي تا كنون نسبت به اين تحول ـ كه به نظر
آگاهان سياسي اهميت فوق العاده اي دارد ـ كاملا سكوت كرده اند… روزنامه هاي
حكومت اسلامي نيز كه همواره از آيت الله منتظري به عنوان اميد امام و ملت نام مي
بردند، امروز كوچكترين واكنشي در اين مورد نشان ندادند…».
اين
راديوها به قصد پر كردن خلا ناشي از سكوت مسئولين و جرايد جمهوري اسلامي، در همان
روزهاي اول، تحليل ها و تفسيرهايي را منتشر ساختند. به گونه اي كه مي توان مدعي شد
كه مهمترين مطالب جرايد و نيز تفاسير راديويي آنها به اين امر اختصاص يافته بود.
راديو
بي بي سي در 8/1/68 طي تفسيري پيرامون تغييرات در رهبري آيندۀ ايران چنين گفت:
«…اظهارات ضد ميانه روي و ضد غربي كه يك بار ديگر مقارن دهمين سالگرد انقلاب
اسلامي در ماه گذشته آغاز شد و با ماجراي سلمان رشدي موفقيت تازه به دست آورد
اخيرا توانسته است ميانه روها را به حاشيه براند و بانگ ميانه روي را خاموش
كند…».
اين
راديو طي چنين تغييري مبادرت به تهديد نظام جمهوري اسلامي ايران در صورت پيگيري
چنين جهتي، مي نمايد و اضافه مي كند:
«…
اگر تغييرات در هيات حاكمه ايران به يك نتيجه نامطلوب سياسي بيانجامد بحران
اقتصادي موجود عميق تر خواهد شد…» و سپس به خود اميد مي دهد كه:
«احتمالا
روند سياسي كنوني در ايران زودگذر خواهد بود…».
در
قسمتي از مقاله روزنامه واشنگتن پست با عنوان «جانشين تعيين شدۀ (امام) خميني در
ميان موج پاكسازي ميانه روها و طرفداران ارتباط با غرب در ايران، استعفا مي دهد»،
كه متن آن در 9/1/68 از راديو آمريكا قرائت شده نتيجه اين بركناري از نظر خود را
اين گونه بيان مي كند:
«…
چنين به نظر مي رسد كه سقوط (آيت الله) منتظري، نشانه يك تغيير و تحول عمده در
كادر عالي رهبري ايران و ظهور يك سياست ستيزه جويانه تر نسبت به غرب به ويژه
امريكا است…».
راديو
اسرائيل در همين تاريخ به خصوصيات آيت الله منتظري اشاره كرده و بدين وسيله
ديدگاهش را در مورد علت بركناري وي اعلام مي دارد:
«آيت
الله منتظري كه 66 سال دارد بارها آشكارا از اقدامات افراطيون در حكومت اسلامي
انتقاد كرده بود و خواستار اعطاي آزادي هاي بيشتري در زمينه سياسي و طرفدار اقتصاد
آزاد بود…»، «گري سيك» يكي از مشاوران شوراي امنيت ملي امريكا در زما كارتر و
مدرس كنوني مسائل خاورميانه در دانشگاه كلمبياي نيويورك در مورد اين كه چه كسي آيت
الله منتظري را بر كنار كرده به صداي آمريكا چنين مي گويد:
«…
بايد به ياد داشت كه (آيت الله) منتظري خودش گفت كه به او دستور داده شد كه كناره
گيري كند و بسيار روشن است كه چنين دستوري داده شده … اكنون چنين مي نمايد كه
اين كار، كار خود (امام) خميني است كه براي دميدن جان تازه اي به انقلاب تلاش مي
كند…»
به
هر حال ضعف دستگاه هاي تبليغاتي ما در ارتباط با مساله بر كناري آيت الله منتظري
باعث شد كه ابتكار عمل در صحنه خارجي به رسانه هاي گروهي بيگانه سپرده شود. اما
اين ضعف در تبيين صحيح قضيه براي داخل كشور و مردم متعهد و پيروان امام و كلا صحنه
سياسي ـ اجتماعي داخل كشور نيز به شكل ديگري نمود يافت.
در
نگاه كلي، اشخاص و جرياناتي كه طي دو ماه گذشته مبادرت به پرداختن به اين مساله
كرده اند به چهار دسته مشخص تقسيم مي گردند:
در
دسته اول كساني قرار دارند كه نظرات و مواضع خود در زمينه هاي سياسي، اجتماعي و
اقتصادي را به نظرات آيت الله منتظري بسيار نزديك مي ديدند و ديدگاهشان در مورد
ولايت مطلقه فقيه و مواضع سياسي در ارتباط با شرق و غرب، با امام مغايرتي اصولي
دارد. اين عده يا سعي كردند كه اين «موج» رد شود و آنها وارد جريان نشوند و يا لدي
الورود به جريان، شروع به تعريف و تمجيد از آيت الله منتظري تحت عناوين مختلف
نمودند. برخي از اينان نيز از تريبون هاي رسمي براي آن كه از پرداختن به اصل موضوع
طفره روند، در ستايش محاسن حضرت امام صحبت كرده و از اين اقدام حكيمانه، مخلصانه و
… به تعريف مي پرداختند بدون آن كه توضيح دهند اين اقدام با چه بينشي و به چه
خاطري توسط ايشان انجام گرفته است!
دسته
دوم از كساني تشكيل مي شود كه حساسيت مساله را درك نكرده و اين خطر را در مقابل
خطرات ديگري كه انقلاب اسلامي را تهديد مي كند مهمتر نمي بينند. موضع گيي و
اقدامات اينان در قبال اين مساله كه ناشي از ضعفشان در تحليل دقيق از شرايط و اهم
و مهم نمودن جريانات مي باشد، در محيط هاي حوزوي و دانشگاهي بيشتر از نقاط ديگر،
قدرت بروز يافته و مطالبي در اين باره در حوزه و دانشگاه طرح شده و انتشار يافت.
اظهارات چند تن از مدرسين حوزۀ علميه قم در ستايش از آيت الله منتظري كه به تصور
«عدم سوء استفاده از متحجرين و مقدس نماهاي احمق حوزه از حذف ايشان» صورت گرفت و
نيز بيانيه 9/2/68 دفتر تحكيم وحدت با عنوان مسائل اخير انقلاب كه در آن بصورتي
غير مستقيم تني چند از مسئولين نظام كه «براي گل آلود كردن آب و خط گم كردن» در
«حمايت از غربگرايي» و «دفاع از سرمايه داري»، مورد نكوهش قرار گرفته و به عنوان
جريان خطرناك اصلي كوبيده شده بودند ـ و در عوض به صورتي كاملا حاشيه اي به جريان
آيت الله منتظري تنها اشاره اي دارند ـ نمودهايي از اين قسم طرز تفكر محسوب مي
شود.
دسته
سوم: عده اي كه قبلا آيت الله منتظري را به خاطر داشتن مواضع اقتصادي و سياسي
منطبق با امام و انقلاب نكوهش كرده و فقاهت او را زير علامت سوال قرار مي دادند و
در سالهاي اخير به دليل تغيير اين مواضع، مدافع فقاهت، كياست و زهد و تقواي ايشان
شده بودند. اين عده در سال هاي اخير موفق شده بودند كه پاي متحجرين و مقدس نمايان
را به بيت ايشان باز نموده و با حركتي خزنده، حساسيت مقامي كمه مي مي بايست بر
اساس مباني اسلامي نسبت به «طبقه مرفه سرمايه دار»، «منافقين» و «ليبرالها» موضعي
سازش ناپذير داشته و با نيروهاي مومن به انقلاب و حزب اللهي «پابرهنه» از موضع
ملاطفت برخورد نمايد، كاهش دهند. اين دسته به دليل تعلق خاطر و وابستگي عميقي كه
نسبت به آن قشرها دارند، رهبري آيت الله منتظري را تضمن كنندۀمنافع آينۀ خويش
ديده و با اين طمع، سعي كرده اند مساله بركناري ايشان از قائم مقامي رهبري به گونه
اي در جامعه طرح شود كه حتي شخصيت و وجهه ايشان به صورتي اساسي مخدوش نشود و به
عنوان يك جريان قوي براي آينده حفظ گردد.
تعابيري
كه در يكي از روزنامه ها در ارتباط با «ضرورت بازنگري در تحليل ها» ذكر شده از
لحاظي قابل توجه و تعمق است.در اين سلسله مقالات، آنجا كه به مواضع اقتصادي آيت
الله منتظري پرداخته ايشان را «يار ديروز و امروز و فرديا انقلاب و امام» معرفي
نموده است در تمامي سه دسته فوق الذكر علي رغم نيات و برداشت هاي متفاوتشان، يك
وجه اشتراك وجود دارد و آن تعريف و تمجيد فراوان از آيت الله منتظري است. در اينجا
لازم به تذكر است كه ما بر آن نيستيم كه در اين جمع بندي به ذكر نقاط مثبت و
ارزنده آيت الله منتظري در قبل از انقلاب و در جريان آن، بپردازيم زيرا پرداختن به
اين مساله در شرايط كنوني مساله اي انحرافي و حركتي در برابر اين مرحله حساس از
انقلاب و نظام است و عجيب آن كه در طي دو ماه آن هم در شرايطي كه رهبري انقلاب
اقدام به حذف اين جريان نمده، عده اي آن چنان به تعريف از مقام علمي و زهد و تقوي
و … آيت الله منتظري بپردازند كه در طول مدت قائم مقامي ايشان، تعاريفي تا اين
حد نسبت به ايشان نشده بود؟!
دسته
چهارم: افرادي هستند كه دركي نسبتا صحيح و اصولي در مورد حساسيت شرايط كنوني داشته
و حركت امام را به منزله جراحي عضوي (هر چند كه آن عضو، مهم و قابل اعتنا باشد) از
پيكرۀ انقلاب مي بينند كه جراح حاذق انقلاب، عدم قطع آن را در خطر قرار گرفتن كل
آينده انقلاب و نظام تشخيص داده است. اينان جو تبليغاتي موجود را خلاف نظر امام
دانسته و سرمقاله هاي روزنامه هاي صبح و عصر داخلي و نيز اظهارات برخي از افراد و
شخصيتهاي كشور مندرج در نشريات دو ماهه اخير را پيرامون اين موضوع، «در حاشيه قرار
دادن اصل مطلب» تلقي مي كنند. نگاهي هر چند گذرا به گوشه هايي از دلايل اين عده،
صحت ادّعاي آنان را تا حدودي به اثبات مي رساند.
«مصلحت
نظام و گلواژه هاي خلوص»، عنواني بود كه يكي از روزنامه هاي عصر به سر مقاله
9/1/68 خود اختصاص داده و طي آن به تعريف از امام و آيت الله منتظري با اين تعابير
پرداخته است:
«راستي
جز در نظام انبياء در كجاي تاريخ چنين بزرگ مردي بوده است كه حاصل و محصول عمر خود
را در راه معبود خيوش و مصلحت دين اوف ابراهيم وار قرباني كند و در كجاي تاريخ
يافت مي شود كه فرزند هم با اين هم موقعيت و محبوبيت حاضر شود كه به قربان گاه عشق
محبوب و به خاطر مصلحت الهي مسلمين، اسماعيل وار نغمه زيباي «يا ابت افعل ما تؤمر
ستجدني انشاءالله من الصابرين» سر دهد».
همين
نويسنده در سر مقاله 17/1/68 به القاء شبهه اي كه «دشمنان آگاه اسلام و دوستان
ناآگاه انقلاب آن را مطرح مي كنند» پرداخته! و ضمن آن با تعاريف بسيار از آقاي
منتظري علت و انگيزۀ حركت تاريخي امام را در اين مقاله، آن قدر محدود مي نمايد كه
خواننده را در ابهام و شبهه فرود مي برد:
«…
يكي ديگر از القائات دشمنان آگاه اسلام و دوستان ناآگاه انقلاب اين است كه آيت
الله منتظري تنها فرد و مقامي بود كه انتقاد سازنده و قانوني به نفع انقلاب و
اسلام داشت و اين اقدام موجب تشديد اختناق و ديكتاتوري خواهد شد… پاسخ… ما
هرگز منكر اين نيستيم كه معظم له فردي دلسوز انقلاب و فقيه و مبارز و شهيد داده
براي انقلاب و صاحب رهنمودهاي مفيد و ارزنده و انتقادها سازنده مي باشند ولي در
كنار اين نقطه هاي مثبت، دو نقطه ضعف نيز وجود داشت و علت واقعه فقط همين دو جهت
است: اول وجود عناصر مخرب و احيانا نفوذي كه در خط انقلاب و اسلام نبوده و نيستند
و متاسفانه هنوز هم عوامل آنها در برخي نهادها و ارگانها وجود دارند… ديگر اين
كه اعتراض و انتقاد بر دو قسم است 1ـ سازنده كه بحمدالله حضرت ايشان زياد داشته و
بايد هم مردم و هم مسئولين بدان عنايت كرده و بكنند… 2ـ اعتراض و انتقاد غير
سازنده و مخرب كه انقلاب را زير سوال مي برد و تنها از آن دشمنان انقلاب سوژه مي
گرفتند و انقلاب را مي كوبيدند گرچه ممكن است بعضي از آنها مطابق واقع باشد، در
عين حال بايد از ذكر آنها خودداري مي شد چرا؟ چون هر فرد و هر رژيم از اين گونه
مسائل زياد دارد كه فقط بايد در اختيار انحصاري رژيم و مسئولان آن باشد و براي
اصلاح آنها در حد ممكن اقدام شود و گرنه اظهار و افشاي آنها چه اثري جز دلسردي
بعضي از پشتيبانان كم ظرفيت و بي اطلاع دارد؟…»!!
اين
روزنامه در قسمت هاي ديگر خود در اين باره مطالب گوناگون و مثالهاي فراوان را
آورده است و اقدام امام را برخورد «خضر با موسي»! معرفي كرده و يا ابوذر را در
آقاي منتظري تجلي مي نمايد!
يكي
از روزنامه هاي صبح نيز كه گويا اولين سرمقاله هاي خود را در اين باره كمي «تند»!
يافته بود در روزهاي بعد به تعديل! خويش همت گمارده و براي جبران مافات، مساله
وجود نفوذيها را از بيت آيت الله منتظري به دفاتر و بقيه مسئولين نظام تعميم داده
و اين گونه مطرح مي كند:
«…
خطر نفوذيها را نبايد ناديده گرفت و هر يك از نيروهاي انقلاب و به ويژه مسئولين
نظام جمهوري اسلامي بايستي خود را در معرض چنين خطري احساس كنند و در اين خصوص
هشيارانه تر برخورد كنند و اگر در مواردي به قطعيت رسيدند، با طرد نفوذيها و
«عناصر ناراحت»، به سلامت محيط اطراف خود كمك كنند، چيزي كه يقينا به صلاح ملت و
انقلاب و قبل از همه به مصلحت خود آنها است…».
يكي
ديگر از روزنامهها نيز سكوت خود در سرمقالات را هم چنان حفظ كرده و تنها با
مقالاتي به امضاي اشخاص، در اين باره به چاپ رسانيده كه ديدگاههاي نويسندگان نيز
با يكديگر متفاوت است و بدين وسيله عدم تمايل خود به موضع گيري صريح را نشان داده
است.
در
يك جمع بندي كلي اين گونه به نظر مي رسد كه تبليغات غلط رسانه هاي گروهي داخلي و
سخنان برخي از مسئولين در ارتباط با بركناري آيت الله منتظري يك خطر بالقوه براي
انقلاب اسلامي را هم چنان در آستين مخالفين انقلاب و نظام نگه داشته است. در حالي
كه برخورد صحيح با اين قضيه همان گونه كه امام امت مي خواهند، مي توانست و مي
تواند به نجات شخص آيت الله منتظري از چنگال وسواسان خنّاس و رهايي نظام و انقلاب
از خطري كه آينده را تهديد مي نمايد، منجر گردد. كيست كه نداند امام امت، درك و
فهمش نسبت به مسائل انقلاب و اسلام و جهان از همه بيشتر است، بلكه با تيزبيني و
دقت نظر منحصر به فرد خويش، آينده حوادث و حوادث آينده را به خوبي تشخيص داده و به
مردم اعلام مي كند گرچه در برخي از موارد با در نظر گرفتن مصالح انقلاب و اسلام،
ناچار در زبان كنايه و اشاره، مطالب را گوشزد نموده و نسبت به جريانات خطرناك
هشدار مي دهد. و مگر امام نبود كه با دقت نظر خويش، شش سال پيش، هشدارهاي لازم را
به آية الله منتظري دادند و آينده را در لابلاي جملات علي گونه خويش ترسيم نمودند
گوئي، تمام صحنه هاي نمايش را سالها پيش از وقوع آن مي ديدند؛ در اين فراز بسيار
مهم پيام ايشان به مجلس خبرگان آمده است:
«لازم
است به رهبر محترم آتيه يا شوراي رهبري تذكري برادرانه و مخلصانه بدهم:… بايد
بدانيد كه تبهكاران و جنايت پيشگان بيش از هر كس چشم طمع به شما دوخته اند و با
اشخاص منحرف نفوذي در بيوت شما با چهره هاي صددرصد اسلامي و انقلابي ممكن است خداي
نخواسته فاجعه به بار آورند و با يك عمل انحرافي نظام را به انحراف كشانند و با
دست شما به اسلام و جمهوري اسلامي، سيلي زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود.
الله الله در تعجيل تصميم گيري خصوصا در امور مهمه و بايد بدانيد و مي دانيد كه
انسان از اشتباه و خطا مامون نيست».
و
جالب است كه، در ادامه همين جملات، از ايشان مي خواهند كه پافشاري در اشتباهات و
خطاها نكنند كه با كمال تاسف، همين پافشاري باعث آن پيامد تلخ شد.
از
سوئي ديگر همه مي دانند كه امام از هر كس به انقلاب اسلامي دلسوزتر و مهربان تر
است و اين امر بر كسي پوشيده نيست و لذا در تمام موارد خطر، با هشياري و دقت تمام
آن را حفظ كرده و نگه داشته است و مصلحت انقلاب و اسلام را بالاتر از هر مصلحتي مي
داند و با صراحت اعلام مي فرمايد:
«اين
مسئله كه نظام در اهداف خود جدي است و با هيچ كس شوخي ندارد و در هر صورت به خطر
افتادن ارزشهاي اسلامي با هر كس در هر موقعيت، قاطعانه برخورد مي نمايد، بايد به
عنوان يك اصل خدشه ناپذير براي تمامي دست اندركاران و مردم تبليغ گردد».
و
باز هم ما مي بينيم كه شخص حضرت امام، ضمن آن كه بيش از هر كس به آية الله منتظري
علاقه و محبت دارند و ايشان را كاملا مي شناسند و عدم توانائي او را در حمل اين
بار بسيار سنگين مي دانند و لذا هرگز با انتخاب ايشان از سوي مجلس خبرگان موافق
نبودند، از آن طرف آقاي منتظري نيز خود اعتراف نمودند به اين كه خود از قبل راضي
به چنين سمتي نبودند چون مي دانستند كه توان برداشتن اين بار را ندارند، و از اين
رو امام كه مصلحت اسلام و نظام را بالاتر از مصلحت هر شخصي ـ در هر مقام و موقعيتي
كه باشد ـ مي دانند، اين تصميم قاطع و جدي را گرفتند تا اين كه به فاجعه اي براي
انقلاب نيانجامد.
بنابراين،
امام با درك بيشتر از مسائل و با علاقه فزونتر به آية الله منتظري و با شناخت صحيح
تر از ايشان، براي حفظ اسلام و نگهداري ارزش هاي انقلاب اسلامي، چنين تصميمي را
گرفتند و بي گمان راهي جز اين نبود، به اميد اين كه هيچ ابهام و اشكالي براي
مخلصين و فرزندان انقلاب نمانده باشد و خداوند همه را به راه راست هدايت فرمايد.
پیام شهید
پيام
شهيد
اين
وصيت نامه ها انسان را مي لرزاند و بيدار مي كند
امام
خميني
قسمتي
از وصيت نامه شهيد سيد مهدي مرتضوي
قلب
من روشن مي باشد كه اسلام پيروز خواهد شد و بايد پيروز بگردد كه هدف هر مسلمان مي
باشد پس ما بايد كوشش كنيم تا اسلام را به پيروزي برسانيم. ما خلق نشده ايم كه
راحت طلب و در آسايش باشيم يا در پي آسايش دنيا باشيم، حقيقت اين نيست، اين دنيا
بي ارزش است ما آفريده شده ايم تا آزمايش شويم به طور كلي اين جهان آزمايشگاه مي
باشد، زندگي جاويد در آن دنيا است فراموش نكنيد كه مرگ هر انسان فرا مي رسد و سعي
كنيد به دنيا دل نبنديد، خود را مهياي آخرت كنيد.
قسمتي
از وصيت نامه شهيد محمدرضا شفيعي ورزني
برادران
من حركت كنيد، از يكديگر سبقت بگيريد، از مال و جان زند و فرزند، خواهر و برادر،
پدر و مادر خود بگذريد و جان ها را تسليم خداي يگانه كنيد و امام حسين (ع) مي
فرمايد: من مرگ را جز سعادت و خوشبختي چيز ديگري نمي دانم و زندگي در سايه
ستمكاران را ناروا مي بينم، پس بايد به جبهه رفت تا مرگ را با شرافت در آنجا
انتخاب كرد، به استقبال مرگ رفتن بهتر است تا اين كه مرگ به سراغ انسان بيايد بايد
به سوي مؤمنان خدا و به سوي شهيدان خدا و به سوي اباعبدالله الحسين (ع) رفت. امام
حسن (ع) مي فرمايد: اِسْتَعِذّش لِسَفَركَ وَ حَصِل زادَكَ قَبْلَ حُلولِ
اَجَلِكَ. براي سفر آماده باش، توشه راهت را بردار قبل از اين كه بميري و اجل سراغ
تو بيايد، آن قدر فكر زندگاني و تجملات و ماديات دنيا نباشد، از هواي نفس پيروي
نكنيد، زماني فرا خواهد رسيد كه مرگ به سراغ انسان مي آيد آن موقع انسان افسوس مي
خورد و همان طور كه قرآن كريم مي فرمايد: انسان با خود مي گويد اي كاش من به دنيا
بر مي گشتم، اي كاش براي آخرت توشه جمع مي كردم، پس همه ما در يك سفر هستيم، منزل
ابدي ما در آخرت است، يك مورچه براي توشه زمستان خود غذا جمع آوري مي كند و اگر
جمع نكند از گرسنگي مي ميرد، ما نيز همين حالت را داريم، اگر براي آخرت توشه جمع
نكنيم مانند آن مورچه از بين مي رويم.
قسمتي
از وصيت نامه شهيد عباس عطاريان
…
عزيزانم از شما مي خواهم كه در همه حال پرهيزكار باشيد و از خدا بترسيد و هميشه به
يادش باشيد و دلهايتان را با يادش شاد كنيد و هم چنين از شما مي خواهم كه تمام
كارهايتان با خلوص نيست باشد زيرا هر كاري كه با اخلاص نباشد ناقص خواهد بود و
ناتمام خواهد ماند و در همه كارهايتان به خدا پناه بشويد كه علي (ع) مي فرمايد كه
اگر چنين كاري بكنيد بدانيد كه به قلعه اي محكم و دژي استوار پناهنده شده ايد
هميشه با زبانتان بقيه را به كارهاي نيك دعوت و از كارهاي زشت و ناپسند باز داريد
و اين را بدانيد كه جنگ بين حق و باطل هميشه بوده و هست و خواهد بود پس هميشه در
برابر باطل قيام و او را سر به نيست و نابود سازيد.
عزيزان
به ياد مردن باشيد و خود را براي مرگ آماده سازيد كه هر گاه مرگ به سراغ شما آمد
شما خود را آماده كرده باشيد و ديگر هيچ كاري در اين دنيا نداشت باشيد و اين را
بدانيد كه شما تعلق به اين جهان فاني نداريد بلكه اينجا منزل بين راه است و سراي
گذري بيش نيست.
دنيا
فريبنده اي بيش نيست خوب حواستان را جمع كنيد كه شما را فريب ندهد كه اگر اين طور
شد وقتي مرگ به سراغ شما آمد ديگر پيشماني سودي ندارد و آب به جوي رفته ديگر باز
نيايد.
عزيزان
با هم نوعان خود صميمي و مهربان باشيد و با يكديگر وحدت داشته باشيد كه اگر بين
شما وحدت و يكپارچگي باشد دشمن زبون هيچ كاري از دستش ساخته نيست و هيچ گاه از ياد
يتيمان و فقراء غافل مشويد.
قسمتي
از وصيت نامه شهيد جعفر علي مهدوي پناه
اي
عزيزان، براي شما پيامي دارم از شما عاجزانه تقاضا مي كنم كه اگر به اسلام معتقد
هستيد از رهنمودهاي امام پيروي كنيد و دستورات اسلام را مو به مو اجرا نمائيد، كه
حق پيروز است و سعادت ما در عمل است، و نه فقط در شعار.
در
اين عمليات من تنها به دو چيز فكر مي كنم: اول، «ان الجهاد باب من ابواب الجنه،
فتحه الله لخاصة اوليائه» همانا جهاد، دري از درهاي بهشت است كه خداوند تنها بروي
دوستان خاص خويش گشوده است دوم و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً، بل
احياء عند ربهم يرزقون ـ و كساني را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپنداريد،
بلكه آنان زنده اند و در نزد خدايشان روزي
مي خورند.
شما
اي جوانان عزيز بدانيد كه اسلام احتياج به كمك دارد، درخت اسلام خون مي خواهد و
اگر بحد كافي به آن خون نرسد، اين درخت خشك مي شود در راه پيروزي اسلام، اين خون
ها بايد ريخته شود و اگر امروز ريخته نشود، فردا ريخته خواهد شد. اميدوارم كه
اعمال ما خالصانه براي خدا باشد و در آخرت مفيد واقع شود، همان طور كه حديث شريف
مي فرمايد: «الدنيا مزرعة الاخرة».
گر
جهد كني و عازم راه شوي
از
شيب و فراز راه آگاه شوي
بر
قله فتح مي نشيني تو اگر
فريادگر
نصر من الله شوي
مشخصات كلي نظام آموزشي
ساختار
نظام اجرائي كشور
قسمت
بيست و نهم ـ محمد رضا حافظ نيا
مشخصات
كلي نظام آموزشي (2)
6ـ
عدم تشويق كار و توليد:
ايجاد
روحيه علاقه به كار و تلاش و كوشش و جد و جهد در افراد، بستگي به نظام آموزشي و
تربيتي دارد كه در آن رشد مي نمايد. اگر سيستم آموزشي جهت گيري تبليغ كار و كوشش
داشته و در ذهن آموزش گيرنده آن را به صورت يك ارزش جا بياندازد و القاء نمايد،
مسلما افراد به كار و تلاش عشق خواهند ورزيد و از بيكاري و عاطل و باطل بودن رنج
خواهند برد و آن را يك ننگ تلقي خواهند نمود، در غير اين صورت، نتيجه مثبت عايد
نخواهد گرديد.
در
اينجا وقتي صحبت از كار و تلاش مي شود به معني داشتن شغل نيست، بلكه كار و اشتغالي
مهم است كه توليد به معني واقعي در آن مطرح باشد و فرد تن به كار بدهد نه اين كه
دستي از دور بر آتش دارد و صرفا به داشتن شغل راضي و قانع باشد تا بدين وسيله
بتواند معيشت خود را تامين كند.
سيستم
آموزشي كشور عامل موثري در القاء روحيه گريز از كار و تن پروري و لا قيدي در افراد
بوده است. كار كردن و مرارت هاي كار را تحمل كردن در آن به عنوان يك ضد ارزش جا
افتاده است و نتيجه اين مي شود كه افراد پس از فراغت از تحصيل توانائي و علاقه به
كار را ندارند به خصوص كارهايي كه قدري فعاليت جسماني و يدي لازم داشته باشد. آنها
بيشتر به پشت ميزنشيني و كار اداري علاقه دارند و به آن خو گرفته اند كه اين معني
به آنها القاء شده است. غربيان در طراحي سيستم هاي آموزشي كشورهاي جهان سوم كه
متكي به منابع طبيعي و معدني خود به ويژه نفت بوده اند طوري عمل كرده اند كه نتيجه
و بازده سيستم آموزشي، تربيت افراد گريزان از كار و تلاش باشد.
جامعه
اي كه به كار و تلاش خو نگيرد هميشه محتاج به ديگران خواهد بود و اين خواسته
استعمار غرب در ارتباط با كشورهاي زير سلطه مي باشد. كتابهاي درسي و متون و امثله
انتخاب شده، بهترين اهرم القاء ارزش مثبت يا منفي كار و تلاش است. قبل از كودتاي
آمريكائي 1334 كتب درسي كم و بيش پيرامون ارزش كار به ويژه كار كشاورزي و دامپروري
به نكاتي اشاره كرده و مطالبي نگاشته بودند. در كتب فارسي ابتدائي آن زمان عباراتي
مثل «برزگران گندم مي كارند تا نان مردم فراهم شود، ما برزگران را دوست داريم»؛ و
يا «مشهدي حسن آسيابان ده ما است، او گندم هاي مردم را در آسياي خود آرد مي كند،
مشهدي حسن با آنكه پير است كار مي كند. او زحمت مي كشد تا آرد خوب تهيه كند. تا
نان ما خوب باشد. ما هم او را دوست مي داريم و به او كمك مي كنيم» و يا در ارتباط
با استقامت و پايداري عناوين دروس «كار نشد ندارد» و يا «باغبان نيكوكار» دال بر
وجود رگه هاي تبليغ كار در سيستم آموزشي مي باشد. اين گونه عبارات كه به ذهن دانش
آمنوز القاء و تزريق مي شد در جاي ديگر هم كمابيش مشاهد مي گرديد. در جايي ديگر با
اشعاري در زمينه ارزش كار كشاورزي بر اهميت آن تاكيد شده است؛ براي نمونه:
بكاشتند
و بخورديم و كاستيم و خورند
چو
بنگري همه برزيگران يكديگريم
ديگران
كاشتند و ما خورديم
ما
بكاريم و ديگران بخورند
و
يا در درس حاتم طايي و خاركن با تكرار از خاركن اين بيت مي آيد كه:
هر
كه نان از عمل خويش خورد
منت
از حاتم طائي نبرد
و
يا «نابرده رنج، گنج ميسر نمي شود» و يا:
ز
كوشش به هر چيز خواهي رسيد
به
هر چيز خواهي تواني رسيد
برو
كارگر باش و اميدوار
كه
از ياس جز مرگ نايد ببار
گرت
پايداري است در كارها
شود
سهل پيش تو دشوارها
به
طور كلي كاربرد اشعار ـ عبارات و متنهائي كه ذكر شد و يا عناوين درستي چون «كار
كردن از مقام كسي نمي كاهد» و يا «حكايت كار» و يا «اندرز دهقان به فرزندان خود»
جملگي علاقه به كار و تلاش و استقامت و پايمردي را در ذهن دانش آموز ايجاد مي
نمود. اين مقدار مطالب پيرامون ارزش كار در حالي است كه جامعه به صورت تدريجي دچار
فرهنگ زدگي مي شد و هنوز عشق به كار در فرهنگ سنتي و بومي وجود داشت، ولي بعد از
كودتاي ننگين 1332 و حضور برنامه ريزان آمريكائي و شركتشان در تعيين خطوط كلي
توسعه كشور، متاسفانه يكي از اقداماتي كه انجام شد، زايل شدن متوني است كه كار و
تلاش را در كتابهاي درسي به دانش آموزان القاء مي نمود و لذا از اشعار و عبارات
ياد شده چندان خبري نيست و اين زماني است كه فرهنگ زدگي در جامعه عمق بيشتري پيدا
كرده است. برعكس در آن كار و تلاش مورد تحقير قرار مي گيرد و جلوه هاي كار به صورت
زننده اي بيان مي شوند و ناگهان قصه پر غصه «چوپان دروغگو» در صحنه آموزش ظاهر مي
گردد كه از چوپان چهره اي ابله، دروغگو، با ظاهري ژنده و كثيف و به طور كلي منفي و
زننده و نفرت انگيز در ذهن دانش آموز ساخته مي شود و نقطه حركت فرهنگي زشتي
دامداري و دامپروري و توليد گوشت و فرآورده هاي دامي بسته مي شود. آن هم در كشوري
كه مي تواند نه تنها نياز گوشتي خود را تامين نمايد بلكه مي تواند هم چون استراليا
به دنيا گوشت صادر كند چرا كه ساخت جغرفايائي و اكولوژيكي آن براي توسعه دامپروري
بسيار مساعد است در صورتي كه با مال تاسف يكي از معضلات آن امروز، تامين گوشت و
وابستگي به دام كشورهاي خارجي است.
براي
به وجود آوردن شرايط امروزين در كشور، چاره كار دراين بود كه از ابتدا بچه هاي بي
گناه مملكت نسبت به شغل دامپروري كه مي توانست يكي از بنيادهاي اقتصاد ملي را
تشكيل بدهد بدبين گردند. اين قصه معني ديگري هم دارد و آن اين كه بچه ها نسبت به
هر چه چوپان بوده و هست بدبين مي شوند چرا؟ چون پيامبر اسلام (ص) چوپان بوده است و
مكتب اسلام كه او نشر داده است به انسانها تفكر مبارزه با ظلم و ستم و استبداد و
استكبار را القاء مي نمايد.
با
اين كار نطفه نفرت از اين شغل مقدس در ذهن نسل آينده و نسل هاي آينده در فرهنگ
استعماري بسته شد. اين شغل مقدس انسان هاي پاك و بي آلايش و خداجو را پرورش مي دهد
و به راستي تنها فعاليت اقتصادي بود كه به دور از وابستگي به غرب و شرق مي توانست
بنيه اقتصادي كشور را تقويت نمايد ولي متاسفانه بدترين شغل معرفي شده و جا افتاده
است. و كار به جائي رسيده است كه اگر در كلاس درس از دانش آموزان پرسيده شود:
چكاره مي خواهيد بشويد؟ ممكن است يك نفر هم براي چوپان شدن اظهار علاقه ننمايد!
اگر كسي كه چوپان است يا پسوند فاميلش چوپان باشد كانديداي نمايندگي گردد احتمال
اين كه كسي به او راي بدهد پائين است، و اصولا واژه چوپان گاهي در فرهنگ عامه به
عنوان يك ناسزاد كاربرد پيدا كرده است! حال اگر به جامعه آمريكا نگاه كنيم مي
بينيم گاوچراني به عنوان يك سنت پسنديده و ارزشمند حتي در فيلم ها و الگوها جا
پيدا مي كند كه بسياري از افراد علاقه دارند گاوچران و كابو باشند. و رئيس جمهور
وقت آمريكا يعني ريگان خودش گاوچران و كابو بوده است و در واقع جامعه آمريكا يك
گاوچران را به عنوان رئيس جمهور خود بر مي گزيند. و يا اينكه كارتر در معني لغوي
آن به معني گاريچي مي باشد و گاريچي در جامعه ما به عنوان يك شغل پست تلقي گرديده
و گاهي هم متاسفانه به صورت يك ناسزا كاربرد پيدا كرده است در صورتي كه نام يك
رئيس جمهوري در آمريكا گاريچي است و جامعه به او راي مي دهد!
دقت
در اين مسئله ظاهرا كوچك ولي در واقع بسيار عميق و ريشه دار، به ما اين توجه را مي
دهد كه استعمار در حركت فرهنگيش براي خود به گونه اي عمل مي كند كه نتايج مثبت به
همراه داشته باشد ولي براي جهان زير سلطه با رعايت شكل و ظاهر امر به گونه اي
مكانيزم عمل را تنظيم مي كند كه نتيجه منفي را به همراه بياورد. در كنار سيستم
آموزي كشور، فرهنگ عامه را نيز با آن همسو كرده بودند و در فرهنگ عامه نيز كار و
تلاش نه تنها مورد تشويق قرار نمي گيرد بلكه يك ننگ تلقي گرديده و حتي مصداق هاي
كار و تلاش به عنوان ناسزا كاربرد پيدا كرده است. به عنوان مثال واژه هاي «عمله،
حمّال، دهاتي، كلاته اي، كوهي» و عباراتي چون «انگار از سر كوه آمده است» و يا
«دهاتي هاي بي فرهنگ» و و … همگي براي دشنام و ناسزا در زندگي عاميانه مردم
متاسفانه جا باز كرده اند كه در واقع اينها تجلي هاي حركت فرهنگ استعماري در جهت
تقبيح و تحقير كار و كارگري و كشاورزي و توليد و … مي باشند. بعد از پيروزي
انقلاب الامي دستكاريهائي در كتب درسي و در جهت محو بعضي بد آموزيها و نيز لحاظ
كردن بعضي متون مناسب انجام شده است ولي اين كفايت نمي كند و اگر مي خواهيم به
داستان غم انگيز وابستگي اقتصادي و مصرف گرائي به حد و حصر در كشورمان خاتمه دهيم
بايد كار و كارگري و مصداقهاي عيني آن به صورت يك ارزش مقدس تبليغ و جا بيافتد و
بهترين اهرم براي اين كار سيستم آموزشي و متون كتابهاي درسي مي باشد.
وقتي
به نحوه عملكرد بعضي از كشورهاي توسعه يافته از نظر اقتصادي توجه مي شود مشخص مي
گردد كه آنها به حفظ قداست و ارزش كار در جامعه خود دقت زيادي معمول داشته اند و
سيستم هاي آموزشي ـ كتابهاي درسي ـ سرودهاـ فيلم هاي تلويزيوني و سينمائي ـ فرهنگ
عامه ـ داستان ها و قصه ها و نوشته هاي نويسندگان عمدتا سعي بر ارزشمند جلوه دادن
كار و كوشش دارند و معمولا قهرمان فيلم يا داستان يا نوشته كسي انتخاب مي شود كه
در كار برجستگيهاي خاصي را داشته باشد. البته اين امر چيزي نيست كه ما خواسته
باشيم از ديگران الگو بگيريم بلكه عقل انسان اين را مي پسندد و توصيه مي كند كه
بايد ارزش و قداست كار در جامعه محفوظ بماند و كليه اهرم هاي ياد شده بايد در
راستاي ارزشمند جلوه دادن كار و حفظ تقدس آن به كار گرفته شوند. لازمه اين امر
سازمان يابي مجدد اهرمها و دگرگوني در هدفها و بينش ها و روش هاي آنها است. اميد
است در جامعه ما كه بر اساس فرهنگ اسلامي شكل مي گيرد كليه اهرم هاي ياد شده براي
تحقق يكي از ارزشهاي اسلامي كه در واقع همان كار است خود را آماده و سازماندهي و
تجهيز نمايند. در اسلام به كار بهاي زيادي داده شده است و سستي و بيكاري و تن
پروري به شدت مورد تقبيح قرار گرفته است پيامبر اكرم (ص) كساني را كه به بيكاري خو
كرده و سنگيني زندگي خود را به دوش ديگران مي اندازند لعنت فرموده است و وقتي حضرت
رسول متوجه مي شد كسي بيكار است مي فرمود: «از چشمم ساقط شد» و وقتي پرسيده مي شد
يا رسول الله، چرا از چشم شما ساقط شد؟ مي فرمود: «زيرا مومن وقتي بيكار بود دين
خود را اسباب معيشت قرار مي دهد». يا امام جعفر صادق (ع) مي فرمايد: «روز قيامت
مقام كشاورزان از هر مقامي بالاتر است» و يا امام باقر (ع) مي فرمايد: «هيچ كاري
از زراعت بهتر و فايده آن عمومي تر نيست». و يا حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) ضمن اين
كه خليفه مسلمين بود، در هر فرصتي به كشاورزي مي پرداخت و زمين هاي زيادي را به
زير كشت برد و قنوات متعددي را براي آبياري حفر نمود و بالاخره خداوند در قرآن
كريم مي فرمايد: «خداوند به ما فهمانده و امر فرموده كه افراد، زمين را با كشاورزي
آباد سازند تا بدين وسيله خوراكشان به وسيله حبوبات و ميوه جات تامين گردد.
7ـ
القاء روحيه مصرف گرائي و شهر نشيني:
از
آن جائي كه كشورهاي تحت سلطه غرب بايد به صورت مصرف كنندگان خوبي براي كشورهاي
صنعتي در مي آمدند، لذا به سيستم آموزشي آنها توجه خاصي معمول داشته مي شد و
باورها و الگوهاي مصرفي در دانش آموزان آنها تزريق مي گرديد. باز هم كتب درسي نقش
موثري در اين زمينه داشتند و متنها و موضوعات درسي از مسئله كار و تلاش به مسئله
مصرف جهت داده مي شدند. كتابها، بازار رفتن و خريدن و خوردن را با انتخاب الگوهاي
مناسب اين امر، آن هم با چهره هاي بزك كرده به كودكان ياد مي دادند. مفاهيم انتخاب
شده نيز بيشتر در اين راستا دور مي زد.
فروش
كالاهاي مصرفي كارخانجات صنعتي غرب بايد زمينه مصرف را پيدا مي كرد و پيدا شدن اين
زمينه مستلزم تربيت نسلي خو گرفته با اين ابزار و وسائل بود كه بايد ذهنيت آن در
كودكي و از طريق اسباب بازي و مدرسه به آنان القاء مي شد و زن خانه نه به عنوان يك
مادر خوب بلكه به عنوان يك خريدار خوب معرفي مي گرديد. مصرفي كردن جامعه با حركت
آمريكائي رژيم در سال 1342 از شتاب بالائي برخوردار گرديد. اجراي طرح اصلاحات ارضي
به عنوان يك طرح ديكته شده از سوي آمريكا براي بيش از سي كشور جهان سوم، مقدمه گسستگي
ساختار اقتصاد كشاورزي و دامپروري كشور سرازير شدن مردم روستا و عشاير به شهر و
طبعا افزوده شدن نياز مصرفي كشور به كالاهاي توليده شده غرب بود. تامين نياز
فزاينده مصرفي كشور كه بيشتر در شهرها تجلي مي يافت بايد به طريقي تامين مي گرديد
و اينجا بود كه فشار زيادي بر روي منابع اوليه توليد كه در اختيار كشور بود ـ من
جمله نفت ـ وارد آمد و اقتصاد كشور براساس صادرات آن شكل گرفت و بناچار كشور در
مناسبات اقتصاد بين المللي كه غلبه با غرب بود بايد ثروت هاي ملي خود را به حلقوم
چپاولگران صنعتي جهان استكباري مي ريخت.
در
حركت همه جانبه مصرفي كردن كشور سيستم آموزشي به تنهائي عمل نكرد بلكه رسانه هاي
گروهي، روزنامه ها و مجلات و اسباب بازيهاي كودكان نيز نقش زيادي در معرفي الگوهاي
مصرفي به جامعه داشتند و هر روز يك كالاي جديدي را به ذهنيت جامعه القاء و آن را
مُد مي كردند. كشور به صحنه جدال و رقابت ها شركتها و كمپاني هاي صنعتي جهان غرب و
شرق تبديل شده بود. وضعيتي كه اكثر كشورهاي جهان سوم و از همه مشخص تر كشورهاي
حوزه خليج فارس و عربستان سعودي امروز دچار آن هستند. از آنجائي كه رسانه هاي
گروهي و كتب درسي نقش اوليه را در القاء فرهنگ مصرفي دارند بايد براي مقابله با
اين ميراث شوم رژيم طاغوتي گذشته باز هم از طريق همين ها عمل كرد و سعي نمود تا
مصرف گرائي به طور مشخص به صورت يك ضد ارزش نفرين شده و نفرت انگيز به جامعه معرفي
و القاء گردد. لازم به توضيح است كه گاهي بعضي از سريال ها و برنامه هاي تلويزيوني
هنوز هم متاسفانه بدون توجه به اين اثر تربيتي نامطلوب، سعي بر نمايش الگوهاي
مصرفي و اشرافي دراند و احساس مصرفي جامعه را تحريك مي نمايند.
سيستم
آموزشي به شكل ديگري نيز شهرنشيني و طبعا كاهش جمعيت توليد كننده روستائي و افزايش
جمعيت مصرف كننده شهري را القاء نموده است. خدمات آموزشي ارائه شده در اين سيستم
عمدتا براي شهرها و شهرنشين ها بوده است به ويژه تحصيل در سطح بالاتر مستلزم حضور
تمام وقت در شهر بوده كه هنوز هم علي رغم تلاشهاي به عمل آمده، اين جريان متوقف
نگرديده است. فرزندان پاك روستا براي ادامه تحصيل ناچارند به شهرها رو آورند و
وقتي به شهرها آمدند به زندگي شهري خو مي گيرند و وقتي خو گرفتند برگشت به روستا و
زندگي سالم روستائي برايشان مشكل و غير قابل تحمل است و لذا پس از فراغت از
تحصيلات مورد نظر خود، در جستجوي كار و شغل كه باز هم در شهرها يافت مي شد به
قافله شهريان مي پيوندند و تقريبا براي هميشه در شهر مانده و استحاله مي شوند؛
مضافا به اين كه روح حاكم بر سيستم آموزشي نيز آنها را براي زندگي در شهر پرورش مي
دهد.
ادامه
دارد
پاسخ
به نامه ها
*
شوشترـ را ـ دن
1ـ
سوال هاي شخصي كه براي عموم مفيد نباشد به طور خصوصي پاسخ داده مي شود.
2ـ
اقرار به اشتباه در رابطه با همسر و عذرخواهي از او نه تنها منافاتي با مردانگي
ندارد بلكه از اصول شهامت و مردانگي است.
3ـ
فالگيران و غيب گويان كه از آينده خبر مي دهند دروغگو و دجالند و مراجعه به آنان
گناه است. اعتنايي به گفته او نكنيد و به زندگي دلگرم و مطمئن باشيد.
4ـ
جهت اشتراك يك سال مجله مي توانيد مبلغ 1200 ريال به حساب جاري 600 بانك ملت قم ـ
شعبه ميدان شهدا حواله و فيش بانكي و آدرس كامل خود را به آدرس قم ـ صندوق پستي
777 ارسال نمائيد.
*
چادگان ـ برادر درويشي شادگان
1ـ
در مورد علت غيبت امام زمان عجل الله فرجه روايات مختلف است اكثر روايات دلالت
دارد كه خداوند او را از دشمنان مخفي مي دارد كه جانش در امان باشد تا روز موعود.
و بعضي دلالت دارد بر اين كه اين امر براي تشديد امتحان و ابتلاي جامعه اسلامي است
به دليل آن كه قدر ائمه را ندانستند و در بعضي روايات است كه در علت غيبت سري است
كه روشن نخواهد شد مگر پس از ظهور. و ميان روايات منافاتي نيست ممكن است اصل غيبت
براي حفظ جان آن حضرت باشد و در عين حال نتيجه آن ابتلاي شديد امت اسلامي است و در
غيبت او سري ديگر نهان باشد.
2ـ
انجمن حجتيه نه تنها از نظر تفكر انتظار منفي كه به آن تظاهر مي كنند منحرفند بلكه
سازمان آنها وابسته به دشمنان اسلام است و آنها از ذخائر استعمارند كه بايد كساني
كه مدارك روشن در اختيار دارند مردم را پس از افشاگري توسط حضرت امام كاملا روشن و
آگاه سازند.
3ـ
تاخير در دستگيري عناصر فاسد ممكن است به دليل عدم مدارك كافي باشد.
4ـ
معيار در موزيك و آواز حرام طبق فتواي حضرت امام اين است كه مطرب و مناسب مجالس
لهو و عياشي باشد. اگر از راديو يا تلويزيون چيزي كه اين صفت را از نظر شما دارد
پخش مي شود جايز نيست گوش كني ولي پخش كنندگان ممكن است چنين تشخيص نداده باشند.
اميدواريم چنين باشد.
5ـ
فاجعه مكه هرگز فراموش نخواهد شد ولي حج را نمي توان تعطيل كرد.
اختلاف
نظر و بينش يك امر طبيعي است و قابل جلوگيري نيست و طبيعتا منجر به پيدايش احزاب و
گروهها مي شود مهم اين است كه در رابطه با مصالح كشور همه همدست و در پيروي از
رهبري متفق باشند.
*
قائم شهر ـ برادر مهدي كريم زاده
ما
نيز مانند شما معتقديم كه پخش بعضي از فيلم ها و صحنه ها در تلويزيون عملا ترويج
بدحجابي است و اين را مكرر تذكر داده ايم و اما توجيه آقايان چيست؟ از آنها بايد
پرسيد.
*
شيراز ـ برادر، پ ـ ر ـ ت
اگر
صاحب كيف مشخص است بايد كيف و همه محتويات آن را به او يا گر فوت شده به ورثه اش
برسانيد و آن پول را نيز بايد برگردانيد مگر اين كه او ببخشد.
*
يزد ـ برادر، ع ـ پ ـ م ـ ص
1ـ
كسي كه به خيال عدم بلوغ روزه نگرفته و بعد متوجه شده كه مكلف بوده است فقط قضا بر
او واجب است.
2ـ
اگر علامات بلوغ قبل از 15 سالگي در پسر پيدا شود مكلف است.
3ـ
كسي كه روزه ماه رمضان را با استمنا باطل كند بنابر احتياط واجب بايد كفاره جمع
بدهد يعني به علاوه قضا، هم 60 روز روزه بگيرد و هم 60 فقير را غذا بدهد.
*
جهرم ـخواهر، ن ـ ن
از
درج سوال آن شخص معذوريم شما هم از راهي كه پيش گرفته ايد برگرديد كه به ضرر دنيا
و آخرت شما است.
*
اصفهان ـ برادر، گ ـ پ
گناه
شما هم مانند هر گنه ديگر قابل بخشش است توبه كنيد و به لطف و كرم خداوند كاملا
اميدوار باشيد.
*
بانه ـ برادر، ر ـ ع 18 ـ 20
درباره
مطلبي كه نوشته ايد ما نمي توانيم دخالت كنيم.
*
تهران ـ خواهر، ح ـ ح
1ـ
خواندن نماز ظهر هم زمان با برگزاري نماز جمعه اشكال ندارد.
2ـ
اگر قضاي روزه را تا قبل از رسيدن رمضان بعد گرفته ايد كفاره ندارد و اگر تا رمضان
بعد بدون عذر نگرفته ايد بايد به علاوه قضا براي هر روز 750 گرم غذا ولو نان به يك
فقير بدهيد دادن پول كافي نيست، تاخير از سال هاي بعد موجب تكرار كفاره نمي شود.
3ـ
شب قدر قبل از حادثه شهادت اميرالمومنين (ع)تعيين شده و ربطي به شهادت آن حضرت
ندارد.
4ـ
دختر و پسري كه در دوران نامزدي صيغه عقد موقت مي خوانند تا پايان وقت عقد كه بايد
معين باشد زن و شوهرند، واضح است كه نگاه كردن آنها به يكديگر در طول اين مدت حلال
است. نكته اي كه بايد در اين رابطه تذكر داده شود اين است كه در چنين مواردي عقد
ازدواج دائم كه بعد خوانده مي شود بايد يا پس از پايان مدت عقد موقت باشد يا قبل
از آن مرد باقيمانده وقت را به زن ببخشد در غير اين صورت عقد دوم باطل خواهد بود.
*
اهواز ـبرادر سعيد كعبه زاده
1ـ
در تشخيص مصاديق غنا و آوازي كه حرام است هميشه جانب افراط و تفريط وجود داشته و
دارد بعضي آن قدر وسوسه مي كنند كه آوازهائي كه داراي كمترين زير و بم و ترجيع است
غنا دانسته و صداي مداحان و روضه خوان ها و قاريان قرآن را اكثرا مصداق غنا مي
دانند و بعضي در تشخيص آن جانب تفريط را مي گيرند و همان گونه كه مي بينيد به
بهانه اين كه مشكوك و مشتبه است موردي را براي مصداق متيقن غنا باقي نگذاشته اند و
عناويني از قبيل موسيقي اصيل يا موسيقي ايراني و سنتي يا شعرهاي عرفاني و امثال آن
مجوز نشر نوارهاي مبتذل با عنوان هاي موجه قرار داده اند. به هر حال تشخيص موضوع
براي هر كس وظيفه خود او است ولي در مورد نشر نوارها بايد وزارت ارشاد دقت بيشتري
كند.
2ـ
هر نوع بازي كه در عرف به عنوان قمار شناخته شده و بر اساس برد و باخت رايج است
حرام است حتي اگر بدون برد و باخت بازي شود و پاسور از اين قبيل است. و هر نوع
بازي كه براي ورزش يا سرگرمي است و برد و باخت در آن نيست بازي كردن با آن بدون
شرط بندي و برد و باخت اشكال ندارد.
*
برغان كرج ـ برادر، ع ـ ع ـ ي ـ ي
1ـ
شما با او نمي توانيد ازدواج كنيد و اگر عقد بخوانيد باطل است و هرگز همسر شرعي
شما نمي شود.
2ـ
غنا حرام است ولي اختلاف در تشخيص مصداق است. مسئولين صدا و سيما آن چه را پخش مي
كنند مصداق غنا نمي دانند. اگر شما آن را مصداق غنا مي دانيد نبايد گوش كنيد.
*
سميرم علياـ برادر، ق ـ ح 1339
1ـ
بدون موافقت پدر و مادر اقدامي نكنيد.
2ـ
خاله و عمه محرم اند ولي زن عمو و زن دايي نامحرم اند.
*
اهواز ـ برادر، ا ـ م ـ 11 ـ 32
البته
گناه بزرگي مرتكب شده ايد ولي توبه كنيد و با عمل صالح گناه خود را جبران نمائيد
خداوند مهربان مي بخشد انشاءالله.
*
قم ـ برادر سيد منصور، ت ـ ن
1ـ
توبه كافي است.
2ـ
آن زن كه در عده شوهر سابق با ديگري ازدواج كرده عقد او باطل است و بر شوهرش تا
ابد حرام است. فرزندان آنها به دليل جهل به مساله حلال زاده اند. متاركه موجب اين
نيست كه عده طلاق را نگه ندارند.
گفته ها و نوشته ها
گفته
ها و نوشته ها
طمع
هاي بيجا
يحيي
بن عمران گويد: از امام صادق (ع)شنيدم كه فرمود:
1ـ
آدم متكبر و خود پسند نبايد طمع در خوشنامي و ستايش نيكو از ديگران كند.
2ـ
شخص حيله گر و نيرنگ باز نبايد طمع در فراواني دوستان كند.
3ـ
نبايد بي ادب در شرافت طمع كند.
4ـ
و نه بخيل در پيوند خويشاوندي،
5ـ
و نه مسخره گو در دوستي و رفاقت راستين ديگران،
6ـ
و نه كم اطلاع از احكام دين در منصب قضاوت،
7ـ
و نه غيبت كننده در سالم ماندن از تعرض مردم،
8ـ
و نه حسود در آرامش قلب و آسايش خاطر،
9ـ
و نه كسي كه به گناه كوچك كيفر مي دهد در آقائي و بزرگي،
10ـ
و هم چنين نبايد كم تجربه اي كه رأي خود را مي پسندد، در رياست و فرمانروائي طمع
بكند.
اسراف!
بر
ذوق جوانمردان، طريقت اسراف آن است كه حظّ نفس در آن است و گرچه حبه اي بود يا ذره
اي! به موسي وحي آمد كه: يا موسي! خواهي كه همه آن رود كه مراد تو بود، حظّ نفس
خود درباقي كن و مراد خود فداي مراد ازلي كن. تو بنده اي و بنده را مراد نيست و
حظّ خود ديدن سيرت جوانمردان نيست و از خود باز رستن جز كار صديقان نيست:
تا
با تو توئي ترا به خود ره ندهند
چون بي
تو شدي ز ديده بيرون ننهند
يك
پيراهن، دو پيراهن نشود!
تركان
متوكل را كشتند و پسرش معتز به جايش نشست.
مادر
معتز پيراهن خونين متوكل را هر روز به او نشان مي داد و به خونخواهي تحريضش مي
نمود و معتز آن را ناديده مي گرفت هيچ نمي گفت، تا روزي باز آن پيراهن را آورد و
صدا به شيون و گريه بلند كرد. معتز گفت: «بس كن كه ترسيم يك پيراهن، دو پيراهن
نمي شود»!
به
چه زباني سكوت!!
پرگوي
خودستائي نزد حكيمي لاف مي زد كه بر سه زبان مسلط است و مي تواند با آن زبانها نطق
كند. حكيم گفت: بفرمائيد كه به چه زباني مي توانيد سكوت كنيد؟!
آسايش
ايوب
طبيب مي گويد: آسايش تن در كم خوراكي است و آسايش روح در كم گناهي و آسايش دل در
بي خيالي است و آسايش زبان در كم گوئي.
احول
قطب الدين
مولانا
قطب الدين شيرازي از احولي بر سر طعن پرسيد: راست است كه احول يكي را دو مي بيند؟
گفت: راست است به دليل آنكه من مولانا را چهار پاي مي بينم!
دل
كه نظر گاه اوست…
سنت
عاشقان چيست؟ برگ عدم ساختن
گوهر دل را زتَف، مجمر غم ساختن
زر
چه بود جز صنم، پس نپسدد خدا
دل
كه نظر گاه او است، جاي صنم ساختن
ترا
جويم كه درمانم تو داني
اگر
درمان بيمار از طبيب است
مرا
خود رنج و تيمار از طبيب است
مرا
تا باشد اين درد نهائي
ترا
جويم كه درمانم تو داني
اگر
خورشيد روي تو بر آيد
شب
تيمار و رنج من سر آيد
خدايا،
جانش را بستان!
درويشي
مستجاب الدعوه در بغداد پديد آمد، حجاج بن يوسف را خبر كردند بخواندش و گفت: دعاي خيري بر من بكن. گفت: خدايا!
جانش را بستان! گفت: بهر خداي اين چه دعا است؟ گفت: اين دعاي خير است ترا و جمله
مسلمانان را.
اي
زبردست زيردست آزار
گرم
تا كي بماند اين بازار؟
به
چه كار آيدت جهانداري؟
مردنت
به كه مردم آزاري
ليطمئن
قلبي!
همسايه
اصمعي از وي چند درهم وام خواست.
اصمعي
از وي گروي طلبيد. همسايه گفت: مگر به من اعتماد نداري؟ اصمعي پاسخ داد: مگر حضرت
ابراهيم به خدا اعتماد نداشت كه عرض كرد: «ليطمئن قلبي»؟ من هم به تو اطمينان دارم
ولي «ليطمئن قلبي»!
امنيت
راه
شخصي
سفر مي كرد و كيسه اي پر از پول با خود داشت، در صحرا به خيال آن افتاد كه ممكن
است دزدها براي ربودن كيسه پول او را هم به قتل برسانند، ناچار آن كيسه پول را به
دور انداخت و با اطمينان خاطر و فراغت بال، بي آنكه عجله داشته باشد، راه خود را
گرفت و روانه شد. مسافر ديگري كه همان راه را مي پيمود پول را برداشت و چون به او
رسيد، پرسيد: آيا اين راه امن است؟
گفت:
اگر آن چيزي را كه من بدور انداختم برنداشته باشي، راه امن است و اگر برداشته اي
آماده هر گونه خطري باش.
جگر
حسود!
علي
بن عبيد زنجاني مريض بود.
جاحظ
به عبادتش رفت و پرسيد: چه دلت مي خواهد بخوري؟ گفت: جگرحسود و زيان سخن چين و چشم
رقيب!
سيلي
نقد!
شخصي
از كوچه اي عبور مي كرد، جواني بدون جهت همين كه به او رسيد، سيلي محكمي به گوش او
نواخت. آن شخص گريبان جوان را گرفت و نزد قاضي برد و قضيه خود را نقل كرد. قاضي
گفت: بايد اين جوان دو درهم جريمه بدهد. جوان گفت: پول همراه ندارم، اجازه بدهيد
از منزل بياورم! قاضي چون صورت ظاهر جوان را آدم خوش لباس و منظمي ديد به او اجازه
داد برود! جوان رفت و تا يك ساعتي برنگشت. آن شخص كه حوصله اش بسر آمده بود، بلند
شد جلو قاضي ايستاد و كشيده محكمي به صورت او نواخت و گفت: ببخشيد، چون من عجله
دارم، شما دو درهم جريمه را براي خود بگيريد!
نتيجه
غيبت
شخصي
به ديدن يكي از حكما رفت و از شخص غايبي، غيبت و بدگوئي نمود. مرد حكيم در تمام
مدت سكوت كرد و هيچ نگفت. آن مرد خواست اثرات گفتارش را در حكيم بداند گفت: از
زيارت شما خيلي مسرور شدم. حكيم گفت: ولي من از اين ملاقات، ملول و افسرده شدم
چون سه بدي از اين ديدار به من دست داد:
1ـ
آن كه خود تو كه نزد من امين و محترم بودي، ديگر آن ارزش و احترام را نداري.
2ـ
آن كه مرا نسبت به يك دوست قديمي بدبين كردي، چون او را دشمن من قلمداد نمودي.
3ـ
آنكه آرامش خاطر را از من سلب كردي و مرا از عيادت حق بازداشتي.
نانِ
خود خوردن…
دو
برادر يكي خدمت سلطان كردي و ديگر به زور بازو نان خوردي. باري، اين توانگر، درويش
را گفت كه: چرا خدمت نكني تا از مشقت كار كردن برهي؟ گفت: تو چرا كار نكني تا از
مذلت خدمت رهائي يابي كه خردمندان گفته اند: «نان خود خوردن به كه كمر شمشير زرين
به خدمت بستن».
شاعر
يا دزد
فرمانرواي
فارس روزي ديد كه اعشي قيس، شاعر معروف عرب چيزي مي خواند. گفت: اين كيست؟ گفتند:
سرود گوي تازي است. گفت: چه مي گويد؟ گفتند: شعري به اين مضمون مي خواند:
همه
شب تا به صبح بيدارم
گر
چه ني عاشقم نه بيمارم
گفت:
اگر نه بيمار است و نه عاشق و باز شبها بيدار مي ماند، پس ناچار دزد است.
يك
عالِم و نيم!
عالم
زادده اي درس نمي خواند، گفتند: چرا درس نمي خواني؟ گفت: از درس خواندن و عالِم
شدن بي نيازم، زيرا هم اكنون عالِم و نيم ام! گفتند: چرا؟
گفت:
اولاـ شنيده ايد كه گفته اند: «ولد العالِم نصف العالِم»، من هم كه عالِم زاده
ام، پس اين نصف عالِم!
دوم
ـ آن كه گفته اند: « الخطّ نصف العلم» من هم كه خوب مشق كرده ام و خوش نويسم،
اين هم نصف عالم!
سوم
ـ آن كه چون گفته اند: «لا ادري نصف العلم» من هم كه هيچ نمي دانم، پس جمعا اكنون
يك عالم و نيم هستم!!
صابون
طمع شوي
ابوعبدالله
فارسي قاضي بلخ بود. دوستش ابو يحيي حمادي نامه اي به او نوشت و گله كرد كه چرا از
محصولات بلخ براي ما هديه نمي فرستي؟ قاضي يك عدل صابون براي او فرستاد و نوشت:
اين را فرستادم كه طمعت را بشوئي!
شاخ
خواجه نصرالدين!
خواجه
نصرالدين طوسي، در مدت بيست سال كتابي در مدح اهل بيت نوشت. پس آن كتاب را به
بغداد برد كه به نظر خليفه عباسي برساند. خليفه با اين حاجب در ميان شط بغداد
تفرّج مي كرد. محقق طوسي كتاب را نزد خليفه گذاشت و او به اين حاجب داد. اين حاجب
چون ناصبي بود، كتاب را به شط انداخت. سپس از خواجه پرسيد:
ـ
آخوند! اهل كجائي؟
خواجه
گفت: از اهل طوسم!
ابن
حاجب گفت: شاخ تو كجا است؟! (در قديم مثلي بود كه مردم طوس را گاو مي خواندند!)
خواجه به شوخي در جواب گفت: شاخ من در طوس است و آن را همراه نياورده ام، مي روم
و آن را مي آورم!
به
هر حال، خواجه با نهايت ملال خاطر به ديار خود بازگشت و دگرگونيهاي روزگار او را
به وزارت هلاكو خان كشانيد و دست هلاكو را گرفت به بغداد آورد. در آن روز كه
هلاكو، خليفه عباسي را كشت، خواجه شخصي فرستاد تا ابن حاجب را حاضر ساختند. ابن
حاجب آمد پيش روي ايشان بايستد. خواجه در حالي كه اشاره به هلاكو مي كرد به ابن
حاجب گفت:
ـ
آن شاخي كه گفتم اين است كه اكنون همراه آورده ام!
ادب
سخن گفتن
يكي
از حكماء مي گفت: هرگز كسي به جهل خويش اقرار نكرده است مگر آن كس كه چون ديگري در
سخن باشد، هم چنان ناتمام گفته، سخن آغاز كند.
خداوند
تدبير و فرهنگ و هوش
نگويد
سخن تا نبيند خموش
برخي
از خواص عسل
1ـ
هيچ ميكربي و هيچ گونه قارچي نمي تواند بر عسل رشد و توليد مثل كند.
2ـ
عسل هرگز فاسد نمي شود و هيچ گاه ويتامين هاي خود را از دست نمي دهد.
3ـ
ارزش غذائي عسل 320 تا 330 كالري براي هر صد گرم مي باشد.
4ـ
مواد و عناصر موجود در عسل عبارتند از:
گلوكزـ
لولزـ ساكارزـ صمغ ـ دكسترين ـ مواد آلبومينوئيد ـ مواد معدني ـ سولفات هاـ
انواتين ـ اسيد فورميك و آب.
از
مواد معدني: پتاسيم، آهن، فسفر، يد، منيزيم، سرب، منگنز، آلمينيوم، مس.
ويتامين
ها: آ ـ ب ـ ث ـ د ـكاـ اي و برخي هورمونها.
فساد و بد حجابي كودتائي خزنده عليه انقلاب اسلامي
ارزشهاي
اسلام و انفلاب را پايداري كنيم (5)
حجة
الاسلام محمد تقي رهبر
فساد
و بد حجابي كودتائي خزنده عليه انقلاب اسلامي
با
آغاز بهار و فصل گرما، همه ساله عنوان ساختن موسمي مبارزه با فساد و مظاهر آن از
جمله بدحجابي، در سخنراني ها و خطابه ها و نوشته ها و از سوي نهادهاي قضائي و
انتظامي، بعد جديدي مي گيرد و بدون اينكه كاري اصولي صورت پذيرد پس از چندي موج آن
به سلامت مي گذرد! طرح مساله از سوي هر كس و هر نهادي باشد هم يك وظيفه است و هم
ناشي از احساس مسئوليت و عرق مذهبي و سوز انقلابي و در اين، جاي گفتگو نيست.آنچه جاي
بحث است اين است كه براي حل اين مشكل(همانند ديگر مشكلات و معضلات اجتماعي و
اقتصادي، چون تورم، گران فروشي، احتكار، بازار سياه، چند نرخي و سوء استفاده ها و
نابسامانيهاي آشكار اداري و…) تا كنون بيش از آنچه طبع انقلاب و شور عمومي و
فضاي اسلامي ايجاب مي كرده و مظاهر فساد را تا حدود زيادي محدود و منزوي ساخته
است، نه طرح قابل توجهي داشته ايم و نه در اجرا، توفيقي اطولي و محسوس كسب كرده
ايم و بالاخره از حرف، تجاوز نكرده ايم و افراد يا شبكه هاي مساله آفرين و مروج
فساد هم تدريجا آسوده خاطر شده و در برابر موج تبليغات موسمي ما مصونيت پيدا كرده
اند.
سؤال
اين است كه چرا پس از ده سال كه از انقلاب و استقرار نظام اسلامي مي گذرد ما
نتوانسته ايم بر امواج لجام گسيخته فساد فائق آئيم و سردمداران فساد را ـ كه همان
عمال استكبار جهاني هستند و دست اندكار كودتائي خزنده عليه ارزشهاي اسلامي و
انقلابي مي باشند ـ مايوس نمائيم؟! حال اينكه موج فساد آن قدر گسترش يافته كه حتي
دامن بسياري از نوجوانان و دانش آموزان مدارس را گرفته است. و اگر وضع بدين منوال
پيش رود در آينده اي نه چندان دور، پشتوانه انقلاب كه روح مذهبي و اخلاقي است در
روح جوانان به ضعف گرائيده و زمينه نفوذ و سلطه دشمنان را فراهم مي سازد.
ضرورت
ريشه يابي مساله
در
اين مساله مانند هر مساله ديگري بايد به جستجوي علل و عوامل پرداخت، كه بدون شناخت
آنها ره جوئي مفهوم ندارد. گرچه ريشه يابي مساله فساد و ابعاد آن مجالي گسترده و
تحقيقات وسيع تري را مي طلبد كه در مطالعات اجتماعي بايد بدان پرداخت، اما در اين
مقال به برخي از عل و ريشه ها به طور گذرا و سريع نظر مي افكنيم و صاحب نظران را
به ارائه راه حل هاي لازم دعوت مي كنيم و در خلال بحث ديدگاههاي خود را به طور
اجمال يادآور مي شويم:
توطئه
هاي دشمنان اسلام
1ـ
كينه ها و توطئه هاي دشمنان اسلام، به ويژه صليبي ها و صهيونيست ها كه از ديرباز
اسلام را مورد تهاجم قرار داده اند و هر وسيله و ترفند ممكن از جمله ترويج فساد و
اشاعه منكرات و ايجاد تزلزل در معتقدات و اهانت به مقدسات را به كمك مي گيرند.
تاريخ
اسلام از اين صحنه هاي تلخ بسيار دارد. براي نمونه ماجراي اندلس (اسپانيا) را مي
توان به ياد آورد. هنگامي كه مسلمانان توانستند از تنگه جبل الطارق عبور كرده و با
پشت سر نهادن دريا، دروازۀ اروپا را بگشايند و تمدن اسلامي را در آن سرزمين بنيان
نهند و سايه رحمت اسلام را بر سر ميليون ها انسان بگسترانند، توطئه هاي گوناگون
صليبي ها بالاخره در بعد اخلاقي و فرهنگي فائق آمد و قدرت و صولت مسلمين را در هم
شكست و فاجعه دردناك سقوط اندلس اسلامي را به دنبال آورد و سرآغاز جنگ هاي صليبي و
قتل عام هاي وحشيانه مسلمانان به دست صليبيان گرديد.
توطئه
هاي صليبي هاي مسيحي در اين ماجراي اسفبار جز ترويج فساد نبود كه در چارچوب آزادي
هاي لجام گسيخته، مشروبات الكي، آميزش پسران و دختران و ترويج فرهنگ مسيحي به اجرا
در آمد… .
نفوذ
فرهنگ و اخلاق مبتذل غربي در جوامع اسلامي طي قرن اخير و مساله كشف حجاب در
كشورهاي اسلامي و ترويج موارد ديگر فساد صادراتي از غرب در همين راستا شكل گرفت كه
نمونه آن را در ايران عصر ستم شاهي ديديم و در كشورهاي اسلامي ديگر نيز بدون
استثناء ادامه آن جريان را مشاهده مي كنيم.
با
پيروزي انقلاب اسلامي و غلبه فرهنگ اسلام بر فرهنگ استعماري، در شعاع تب و تاب
انقلاب، يورش بي امان عليه مظاهر فساد آغاز گرديد و دژهاي آن يكي پس از ديگري فرو
ريخت و دگرگوني بنيادين در همه ارزش ها
پديد آمد كه اين را در كنار همه مشكلات طبيعي و مصنوعي موجود، مي بايست از موفقيت
هاي چشمگير و بسيار مهم انقلاب تلقي كرد و سنت و سيره و اخلاق و شعارات اسلامي
جايگزين ارزش هاي منحط طاغوتي گرديد و در اين واقعيت جاي گفتگو نيست… اما هرگز
نبايد پنداشت ماجراي جنگ فرهنگ و اخلاق پايان يافته كه به اعتقاد ما در فضاي كنوني
جامعه و جهان، تازه اول راه است و درست در همين لحظات است كه سنگربندي هاي جديدي
شروع مي گردد و دشمن با تجديد قوا در مقام هجوم ديگري است و ما بايد براي مقابله
با اين حمله آماده باشيم.
ساده
انديشي است اگر تصور كنيم مساله ترويج فساد و لاابالي گري مشتي زنان و مردان تنها
از لاقيدي و سست اعتقادي و رسوبات فرهنگ طاغوتي ناشي مي گردد و در اين بي حرمتي به
ارزشها و اخلاق اجتماعي، تذكرات و هشدارها و تهديدهاي ما را هم به چيزي نمي گيرند.
شك نيست كه اين عامل نيز مهم است و جداگانه از آن بحث خواهيم كرد، اما در كنار اين
عامل، از عامل مهم تري كه همان توطئه استكباري است نبايد غفلت ورزيد. استعمار پير
از تجارب مكرري كه روي جوامع اسلامي و كشورهاي تحت سلطه به طور عموم داشته، اين
درس را آموخته است كه هر گاه در صحنه سياسي نظامي شكست خورد حمله اي ديگر از ديگر
جبهه آغاز كند. يعني از ناحيه فرهنگ و اخلاق، بدين گونه كه تدريجا مغزها را سست نمايد
و اخلاق را به ابتذال بكشاند.
اين
توطئه از حمله نظامي عميق تر و دير پاي تر و خطرناكتر است. زيرا حمله نظامي صلابت
و مقاومت ملت را تحت هر عنواني ـ ملي يا ديني ـ بر مي انگيزد و به عكس العمل وا مي
دارد، اما توطئه اخلاقي و فرهنگي انسان ها را تدريجا از درون مي پوساند و بدون اين
كه خود متوجه باشند و به اضمحلال و نابودي مي كشاند.
استراتژي
سياست استكباري در هم شكستن عنصر اخلاق و اعتقاد يعني نقطه اصلي اتكاي انقلاب است
بي شك ترويج فساد و منكرات امروزه از سوي دشمنان خارجي هدايت و حمايت مي شود و به
دست عناصر فاسد و مغرض يا ناآگاه داخلي به اجرا در مي آيد. حركت هاي هماهنگ مجريان
فساد، باندهاي مواد مخدر، شبكه هاي فحشاء، ابتذال در لباس و پانكسيم و امثال آن،
پارتي هاي مخفي، توسعه كاست و ويدئو با ترانه هاي مبتذل و فيلم هاي خلاف عفت، نشان
گر آن است كه سازماندهي دقيقي در اين پيكار از سوي دشمنان در پشت پرده است كه
موارد مكشوفه نيز دليل ديگري بر اين مدعاست… و سرانجام شناخت اين توطئه ها و راه
مقابله با آنها و بستن سدهاي نفوذ و تغذيه صحيح فكري جوانان شرط پيروزي در اين
نبرد است.
تاثير
سوء عناصر فاسد
2ـ
عامل ديگر، عناصر فاسد و بي اعتقاد، مرفهان بي درد، پس مانده هاي رژيم پيشين و
برخي گروهك هاي ورشكسته اند كه در گذشته به لذت و شهوت خو كرده و امروزه آن امكان
را ندارند و اكثرا تغيير ماهيت نداده و در پي فرصتي براي خودنمائي و اعمال خواسته
هاي نفساني مي باشد.
اين
عناصر براي لجام گسيختگي خود و نيز توليد و تكثير مثل، سعي بر آن دارند كه ديگران
را نيز در جرگه فساد خود بكشانند و روي اين كار به كمك نيروهاي خارجي سرمايه گذاري
مي كنند و بيش از هر كس جوانان و دانش آموزان پسر و دختر را مطمح نظر دارند كه
نمونه هائي از آن به صورت گروهي در مدارس كشف شده است.
اينان
اگر آزاد باشند حدّ و مرزي نمي شناسند و به هيچ اصل اخلاقي و وجداني پايبند نيستند
و به نظام اسلامي اعتقاد ندارند و با تظاهر به فسق و گناه و ژست ها و لباس ها و
آرايش هاي جلف دهن كجي خود را نسبت به نظام به رخ مي كشند كه كنترل و نظارت دقيق و
برخورد قاطع و جدي با اينان تنها راه چاره است.
قصور
در امور فرهنگي
3ـ
نبودن كار فرهنگي حساب شده كافي در جهت توجيه افراد بي تعهد و ناآگاه و هدايت نسل
جوان خارج خط و جذب آنان به اسلام و انقلاب. در اين بعد قضيه بايد اعتراف كرد، در
برابر برنامه هاي تبليغاتي گمراه كننده دشمنان، برنامه هاي خشك و تكراري ما در امر
تبليغ، نتوانسته دلهاي اين قشر را تحت نفوذ در آورد و آنان كه اساسا گوش خود را
بدهكار سخنراني ها و ارشادات و نوشته ها و مقالات ما نمي دانند از ما بريده اند و
ما از آنان بريده ايم و ما هر چه مي گوييم براي يكديگر بازگو و تكرار مي كنيم و از
اصول روان شناسي آموزشي و تبليغي گروههاي سني و تنوع جوئي نسل جوان و نقش هنر و
شيوه نگارش و تاثير فيلم و نمايش و ساير شيوه هاي تبليغي و آموزشي عصر، غفلت داريم
و اشتباه اين است كه فكر مي كنيم آنها همان احساس و گرايش را دارند كه ما داريم و
به انتظار نشسته ايم تا ما بگوئيم و آنها عمل كنند! تاسف بار اين كه عدم جاذبه در
تبليغات ما نه تنها نتوانسته قشر ياد شده را جذب كند بلكه غالبا خصلت جذب و هدايت
عناصر خودي را نيز فاقد بوده است. يعني روح هاي نوگراي مذهبي نيز به تبليغات ما
جذب و دلگرم نيستند. در حالي كه امروزه كليه امكانات آموزشي و تبليغي و رسانه ها و
مطبوعات و پشتوانه هاي مادي و معنوي در اختيار ماست و ما شيوه استفاده درست آن را
نمي دانيم و كمتر در پي فراگيري آن هستيم. و عناصر مرموزي نيز هستند كه از همين
امكانات در جهت منفي كمك گرفته و غير مستقيم در ترويج افكار و رفتار ضد اخلاق و
اعتقاد مي كوشند.
در
همين مساله حجاب كه به عنوان شاخص از آن ياد مي شود، آيا اصولا مساله حجاب به صورت
مستدل و توجيهي در چارچوب شرعي مطرح گرديده تا ديگران بدانند حجاب اسلامي چيست؟ و
محدودۀ آن كدام است؟ و ديدگاه اسلام در آرايش ها و رفتارهاي جلف و زننده و مسائل
ديگر از چه قرار است؟ آيا يك فيلم كه با شيوۀ تخصصي و هنري بازگو كننده ارزش هاي
اخلاقي بانوان و دختران باشد و بر محور حجاب و متانت زن دور زند تهيه كرده ايم؟
ديگر تبليغات و سخنراني هاي مذهبي و درس و بحث ها چقدر جا افتاده است؟ آيا بيلان
گرفته ايم كه چقدر شنونده داشته ايم و از چه قشري بوده اند؟
بر
عكس، آيا فيلم هاي تلويزيوني و سينمائي توليدات داخلي و صادراتي خارجي از زنان
مكشفه يا بدحجاب و آرايش هاي تند و لباس هاي جلف و ژست هاي طاغوتي آنان چه تصويري
داشته اند؟ برخوردهاي آنان در اين فيلم ها با مردان چگونه بوده است؟ در اين فيلم
ها و هم چنين در جلسات و جشن هاي نيمه طاغوتي دوربين روي چهره كدامين دسته از زنان
توقف كرده و آنها را آگرانديسمان كرده است؟ آيا اينها اتفاقي است و يا از يك نوع
تفكر و حركت مرموز كه بر چنين فضائي سايه افكن است، حكايت دارد؟ و آيا…
در
نگرش يك بعدي تنها بهانه اين است كه نگاه به اين مناظر چون ناشناس اند اشكالي
ندارد اما از تاثير رواني و طبيعي و اخلاقي اين مناظر روي جوانان حتي بچه هاي جبهه
ها و پادگان ها غفلت ورزيده ايم… راستي اگر بناست به صورت عمقي در القاي انديشه
و اخلاق اسلامي كاري صورت پذيرد، بايد نهادهاي تبليغي و آموزشي از كودكستانها
گرفته تا دانشگاه و از مطبوعات و نشريات تا صدا و سيما و ديگر نهادهاي ارشادي و
تبليغي براي اين ضرورت طرحي منطقي و عملي بينديشند كه فاجعه سرخوردگي نسل جوان و
بي خبري آنان از اسلام و اخلاق اسلامي آينده تاريكي را نويد مي دهد و درست در همين
لحظات است كه بايد وارد ميدان عمل شد چرا كه هنوز زمينه ها منتفي نشده و شعار
انقلابي باقي است و نيروهاي مومن بسيار و انتظار نيز فراوان.
احياي
ضد ارزشها
4ـ
احياي ضد ارزشها، از ديگر علل فساد است كه به دست عوامل مرموز
در
دستگاه هاي كنوني به اجرا در مي آيد. اين عوامل كه مانند جن و پري همه جا حضور
دارند و با زرنگي و تردستي نفوذ مي كنند و هر جا بتوانند نقش بازي كنند با شيوه
هاي نامرئي و طراحي شده مي كوشند ارزشهاي منسوخ طاغوت را احيا كنند. براي مثال
پاره اي از مجلات و نشريه ها عرصه گاه چنين فعاليت هائي هستند. با يك نگرش سطحي به
صفحات پاره اي مجلات ادبي، ورزشي، هنري و… كه اخيراً دست و بالي گشوده اند، مشخص
مي گردد كه چه قلم هاي مسمومي در كار تضعيف عقائد، ترويج فساد و نشر ابتذال اخلاقي
هستند، چگونه مي نويسند و حاشيه مي زنند و رنگين نامه ها را از تصوير هنر پيشه هاي
عصر طاغوت و علائم ترانه و تغني زينت مي بخشند! و در كنار اين گونه نشريات، در
ميادين پر جمعيت شهر عكس هاي هنر پيشه هاي طاغوتي و نوارهايشان به فروش مي رسد و
شگفت اين كه مسئولين كنترل و نظارت بر مطبوعات و تبليغات كمتر احساس مسئوليت مي
كنند و برخورد جدي ندارند.
بر
نهادهاي فرهنگي و ارشادي است كه به عنوان مسئول فرهنگ عمومي جامعه نقش ارشادي
اسلامي را ايفا نموده و با سپردن كار نظارت به افراد با تعهد و دلسوز، مطبوعات و
فيلم ها و نوارها را به كنترل گرفته و اجازه ندهند افراد بيمار و فاسد با ارزشها
بازي كنند.
بحران
هاي اقتصادي
5ـ
بحران هاي اقتصادي، تورم، گراني، احتكار و سوءاستفاده ها كه اگر از عوامل مستقيم
نباشند اما بدون ترديد زمينه را براي فعاليت هاي عناصر فساد پرور، فراهم مي سازند.
اين
بحران ها از يك سو افرادي را كه گرفتار كمبودهائي در زندگي هستند و پيشتوانه
اعتقادي درستي ندارند به شبكه هاي فساد و افراد فرصت طلب پيوند مي دهد و مستقيم يا
غير مستقيم به صورت آلتي در اجراي مقاصد آنان در مي آورد. بدون شك عقده ها،
محروميت ها، نيازها، نه تنها زمينه فساد است بلكه گذرگاه كفر است «كاد الفقر ان
يكون كفرا» بدون ترديد همان گونه كه رفاه زدگي براي عده اي عامل فساد است، فقر و
تنگدستي براي عده ديگر زمينه است. خانه هاي محقر و محله هاي پر جمعيت و اصطكاك پسر
و دختر همراه با ضعف هاي اعتقادي و فرهنگي و مشكل ازدواج و مسكن و كم درآمدي را
كنار يكديگر بگذاريم آن گاه به ارزيابي بنشينيم كه اميال غريزي و عوامل بيروني
چگونه زهر خود را بر روح جوانان مي پاشد؟
و
از سوي ديگر، بحران هاي اقتصادي دلگرمي و اميد مردم را پژمرده مي كند و فشارهاي
وارده بر قشر كم درآمد عقده هاي رواني ايجاد نموده و آنان را به واكنش وا مي دارد
و بدست مرفهان نيز بهانه و سوژه مي دهد. ما هر اندازه بخواهيم روي معنويات تكيه
كنيم ـ كه تكيه گاه اصلي واقعا همين هاست ـ اما مسائل مادي را نمي توان ساده
انگاشت. همه مردم داراي آن روح گذشت و ايثار و صبر نيستند كه همه چيز را به حساب
اسلام و انقلاب بر خود هموار كنند. مگر در روايات نيامده: «هر كس معاش ندارد معاد
ندارد» ـ من لا معاش له لا معاد له.
بنابراين
طبيعي است كه فشارهاي اقتصادي، گراني، عدم توان كنترل و نظارت مسئولان امور يا
تساهل در اين امر حياتي تدريجا اعتماد مردم را سلب مي كند و در توان مديريت ها به
شك مي افكند و اگر نه همه بلكه بسياري نسبت به موازين اخلاقي نيز بي اعتماد مي
گردند و به دهن كجي وا مي دارد و در پاسخ دعوت به عفاف و تقوي واكنش منفي نشان مي
دهند كه عملا ديده شده برخوردهاي عده اي از همين متظاهران به فسق و فساد با
دعوتگران چگونه بوده است.
خلاصه
آن كه تا مشكلات جامعه در بعد اقتصادي به ويژه نيازهاي روزمره به گونه اي مطلوب حل
نشود توفيق يافتن كامل در امر مبارزه با فساد و منكرات از شانس كمتري برخوردار
خواهد بود. بايد قدرت اسلام و مديريت در دو بعد مادي و معنوي جامعه به نمايش نهاده
شود و اين دو از هم جدا نيستند. اگر مديران و دست اندركاران امور بر بحران هاي
طبيعي و مصنوعي اقتصادي حداقل در مورد نيازهاي اوليه مردم فائق آيند مي توانند
انتظار خود را در همكاري مردمي جهت ريشه كن ساختن فساد مقرون به موفقيت تلقي كنند.
به
ياد داشته باشيم كه انقلاب ما با مشاركت مردم پا گرفت و اطاعت بي چون و چراي مردم
از مقام معظم رهبري بود كه همه دسيسه ها را نقش بر آب كرد. در اين مرحله نيز به
مردم و مشاركت آنان نياز مبرم است و بدون همكاري آنان فساد ريشه كن نخواهد شد.
بايد جهت اجراي طرحهاي اصلاحي از بسيج مردمي استفاده كرد همان گونه كه در جنگ از
بسيج مردمي استفاده شد. بنابراين همان گونه كه رهبر بزرگ انقلاب اسلامي همواره
تاكيد فرموده اند بايد مردم را ارج نهاد و به مشكلات قشر مستضعف توجه كرد و اين به
تلاش مسئولين كشوري بستگي دارد نه حرف و وعده كه اگر با عمل توام نبود اعتبار خود
را از دست مي دهد و آن گاه احساس مي كنيم كه مردم بي تفاوت شده و شور و علاقه خويش
را از دست مي دهند و ما تنها مي مانيم و در هيچ زمينه اي كسب توفيق نمي كنيم.
فساد
اداري
6ـ
عناصر ناصالح در تشكيلات اداري، مبارزه با فساد بايد از سطح مديريت كشور آغاز شود
و آن گاه به دائره اجتماع بيايد وقتي مي گوئيم مديريت، دهها هزار عناصري را كه بر
مقدرات اجتماعي حاكم اند يا نظارت دارند در سطوح مختلف برنامه ريزي، تصميم گيري و قضا
و اجراء شامل مي گردد. بي شك در دستگاه ها و نهادهاي كشوري در كنار افراد مومن و
صالح افراد مغرض، جاهل يا فاسد كم نيستند كه يا عامل اجراي طرح هاي زير پرده
دشمنانند و يا دستخوش فساد اخلاق و كجروي ها، اينان بزرگترين عامل جهت آسيب پذير
ساختن جامعه و دهن كجي و سلب اعتماد آنان نسبت به مديريت كشور و ديگر سمبل ها مي
شوند. مردم انتظار دارند مبارزه با فساد، گراني، نرخ گذاري و اتخاذ شيوه هاي حسنه
در برخوردها و مداراي با مردم و پرهيز از تحميل و فشار و تجمل و رفاه زدگي از درون
دستگاه هاي اداري و برنامه ريزي و تصميم گيري آغاز گردد.
با
اعتراف به اين كه افراد مومن و خدوم بسياري در ادارات و سازمان هاي دولتي خدمت مي
كنند و آنان را ارج مي نهيم، تحقيقا عده اي از مردان يا زنان كه صحبت از فساد يا
بدحجابي آنهاست در درون همين سازمان ها و ادارات دولتي هستند و بيشتر از همه جا در
صدا و سيما، اينها گر چه در محيط كار چهره عوض مي كنند، ژست عصر و شب خياباني آنها
با تيپ لباس كارشان تفاوت دارد. اگر اينها با اطلاعات و تحقيقات شناخته شوند و
تنبيه شوند و يا از محيط كار اخراج گردند هشداري براي ديگران خواهد بود و چاره اي
جز اين نيست. براي مردم فداكار و رنج كشيده و شهيد داده ما غير قابل تحمل است
ببيند دست رنج و خون دل اينان به پاي اين عناصر فرصت طلب و بي بند و بار قرباني مي
شود و با پول و حقوقي كه آنها مي پردازند افراد ضد انقلاب و بي تعهد خوشگذراني و
بوالهوسي مي كنند.
موارد
ديگر فساد و تبعيض را نيز كم و بيش در ارگان ها و نهادهاي دولتي مي توان مشاهده
كرد پرونده هاي بازسازي اداري نشان مي دهد كه اكثريت محكومين، به مواد مخدر آلودگي
دارند يا كم كاري يا فساد اخلاق و پاكسازي اينان از ضرورت هاي شرايط كنوني است.
موارد ديگر از كم كاري، بدرفتاري با مردم، انقلابي نمائي كاذب، تبعيض و سوءاستفاده
از امكانات دولتي و گاهي حيف و ميلها و سرافكاريها حتي به صورت ضيافت و مهماني و
افطاري! و توزيع اتومبيل و رشوه و رابطه بازي و غيره را مي توان ديد كه شرح آن را
به مجالي ديگر موكول مي كنم. اينهاست كه از مديريت سلب اعتماد مي كند و سخن ها را
بي اثر مي سازد و بايد با اين موارد به طور انقلابي و قاطع برخورد شود.
و
آخرين سخن اينكه:
پاسداري
از ارزش هاي اخلاقي جوهره اسلام و ضامن بقاي انقلاب اسلامي است. پيامبر اكرم
فرمودند: «بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» و مبارزه با فساد ـ در همه ابعاد كلمه ـ
ملازم با ارزش هاي اخلاقي. و امروز رسالت و مسئوليت ما اين است كه اين ارزش را پاس
داريم و با عوامل فساد نبرد بي امان داشته باشيم. اما شرط توفيق در اين امر شناخت
عوامل، راه حل ها و شيوه عمل و زمينه هاست كه به همه نهادهاي بنيادين (قانون
گذاري، قضائي و اجرائي) وابسته و مشاركت مردم را مي طلبد. بنابراين همان گونه كه
اخيرا از سوي مسئولين امور كشوري اعلام گرديد و طرح مبارزه با فساد، تورم و
نابسامانيهاي اداري عنوان شده نبايد اين مسائل را از يكديگر جدا دانست و عواملي را
نيز كه در طي مقال آورديم نبايد از نظر دور داشت.
اگر
در فضاي كنوني كه تب و تاب انقلاب فرو نمرده و فرزندان دست اول انقلاب و جوانان
جبهه ديده حضور دارند پايه اخلاق را استوار نكنيم و در برابر موج فساد براي مقابله
كمر همت نبنديم فردا ديگر فرصتي باقي نمي ماند و ارزش هاي اصيل اسلامي به فراموشي
سپرده مي شود و ضد ارزشها جايگزين مي گردد و همه چيز بر باد مي رود و اينك ما و
رسالت اسلامي و انقلابي مان.
ادامه
دارد
متاسفانه
در مجله شماره 87، صفحه 45، ستون اول سطر 36 اشتباه چاپي رخ داده است و به جاي
«شبكه هاي مخفي»، شكنجه هاي مخفي چاپ شده كه ضمن پوزش از خوانندگان عزيز و نويسنده
محترم مقاله اين كلمه تصحيح مي شود.
ضمنا
از سياق كلمات و جمله هاي قبل و بعد، مشخص مي شود كه «شكنجه هاي مخفي» نامربوط و
اشتباه است.
زيان
شهوت راني
*
اميرالمؤمنين «ع»:
«مَنْ
اَطاعَ نَفْسًَهُ في شَهواتِها فَقَدْ اَعانها عَلي هَلَكَتِها».
(غرر
الحكم ـ صفحه 683)
آن
كس كه نفس خود را در شهوات ناروايش اطاعت نمايد عملا به تباهي و هلاكت خويش كمك
كرده است.
انقلاب اسلامي در فلسطين
انقلاب
اسلامي در فلسطين (2)
حجة
الاسلام سيد علي اكبر محتشمي
قسمت
سوم
قرار
انقلابيون مسلمان فلسطيني از زندان
يكي
از حركت هاي مهمي را كه در تاريخ فلسطين جاودانه خواهد ماند مسئله فرار شش نفر از
چريك هاي جهاد اسلامي از زندان غزه است كه علي رغم استحكامات فراواني كه زندان هاي
اسرائيل دارند و اين زندان ها در اسرائيل به صورت دژهاي بسيار مستحكمي در ميان
صفوف متعدد و مشخص با تاسيسات وسيع الكترونيكي حفاظت و حراست مي شود. مجاهدين جهاد
اسلامي توانستند پنجره هاي زندان خود را از جا بكنند و خود را به خارج پرتاب كنند
و با نفوذ در داخل صفوف نيروهاي حافظ زندان از داخل مركز فرمانده نظامي بگذرند و
سيم هاي خاردار را قطع كنند و از زندان خارج بشوند. روزنامه «هاآرتز» اسرائيل كه
در ميان صهيونيست ها داراي اعتبار است بلافاصله روز بعد اعلام كرد: «اين فرار
بزرگترين عمليات فرار از زندان هاي اسرائيل در هشت سال گذشته بوده است». و همين
روزنامه اعلام كرد: « كساني كه فرار كردند افراد بسيار خطرناكي از سازمان هاي
فلسطيني بودند كه عملياتي را در گذشته عليه نيروهاي اسرائيلي انجام داده بودند».
يكي
از برادران مجاهد لبناني به نام «حسن مقلد» كه يك سال و نيم در زندان هاي مختلف
اسرائيل زنداني بوده در مصاحبه اي كه روزنامه «العهد» ارگان حزب الله لبنان با او
كرد راجع به داستان شب فرار چنين مي گويد:
«ما
در شب 17 ماه مبارك رمضان قرآن و دعا خواندند و سرودهاي اسلامي را با صداي بلند
دسته جمعي خوانديم. در همين زمان بود كه برادران فلسطيني ما آهن هاي پنجره زنداني
كه آن شش نفر در آن بودند را مي بريدند و توانستند در زير طنين صداي قرآن و شعار و
دعا و سرودهاي انقلابي ما بدون اين كه نيروهاي اسرائيلي بفهمند، پنجره را بشكنند و
از آنجا خارج شوند. و بعد از فرار آنها سربازان اسرائيلي حمله كردند به زندان و
زندانيان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و زندان را تفتيس كردند به خصوص آن اطاقي
را كه محل سكونت آن شش نفر از جوانان جهاد اسلامي فلسطين بود».
درگيري
شجاعانه با نيروهاي اسرائيلي:
علي
رغم اين كه نيروهاي سازمان هاي ديگر وقتي از زندان آزاد مي شوند يا موفق به فرار
مي شوند خاك فلسطين را ترك مي كنند ولي اين برادران، مرگ و زندگي خودشان را در
داخل سرزمين فلسطين مي دانند و سرنوشت خودشان را مرتبط با فلسطين اسلامي مي
انگارند، اين برادران چند روز بعد از آزاديشان از زندان در يك جنگ بسيار وسيع و
غرور آفرين با نيروهاي اسرائيلي درگير شدند. در اين درگيري كه تعداد زيادي از
نيروهاي اسرائيلي در غزه كشته شدند، چهار نفر از اين برادران و نيروهاي جهاد
اسلامي به شهادت رسيدند و اين حركت آن چنان موجي در غزه و سراسر فلسطين اشغالي به
وجود آورد كه عكس اين شهدا در تمام خانه هاي فلسطين، غزه، كرانه غربي، قدس و ساير
نقاط به در و ديوار و در داخل خانه ها نصب شد و آنان به عنوان «رهبران ملي فلسطين»
مورد تمجيد مردم قرار گرفتند و روحيه بسيار بالائي را به جوانان فلسطيني داد، عظمت
اين كار آن قدر بود كه رئيس هلال احمر غزه ـ كه طبيعتا هلال احمر يكي از ادارات
اسرائيل است ـ به نام آقاي «عبدالشافي» رسما در مصاحبه اي گفت: «تصميم اين
زندانياني كه فرار كردند و تصميم گيريشان راجع به اين كه باقي بمانند و بجنگند به
جاي آن كه فرار كنند بسيار بعيد به نظر مي رسيد و شكي نيست كه اين حركت باعث خواهد
شد كه روحيه بسيار قوي در ميان فلسطينيان به جاي بگذارد» و اضافه كرد: «سازمان
جهاد اسلامي جايگاه بسيار بارز و ويژه اي نسبت به جنگ با اشغالگران فلسطين به خودش
اختصاص داده است».
در
زمينه كيفيت شروع قيام همگاني مردم فلسطين آن چه در تاريخ جهان به رسميت شناخته
شده و ثبت گرديده است: اين قيام نقطه آغازينش 9 دسامبر 1987 مطابق با 18 آذر ماه
1366 است گر چه اين روز را به عنوان روز حقيقي و واقعي شروع قيام نمي توان قلمداد
كرد بلكه در اين روز قيام به صورت سراسري در آمد و باعث تعطيلي كل سرزمين هاي
اشغالي شد. اين قيام و تعطيلي و اعتصاب همگاني در اثر عملياتي كه انقلابيون مسلمان
جهاد اسلامي داشتند صورت گرفت. و براي درك بهتر بايد برگرديم به تاريخ ششم دسامبر
يعني حدودا چهار روز قبل از اعتصاب سراسري كه در اين روز در خيابان هاي غزه، جهاد
اسلامي دست به يك حركتي زد كه منجر به انتقام جوئي نيروهاي صهيونيستي در 8 دسامبر
شد و در اين روز چهار نفر از كارگران بي دفاع به وسيله نفربرهاي صهيونيستي در يكي
از خيابان هاي غزه زير گرفته شدند و به شهادت رسيدند. اين عمل سبب شد كه سراسر غزه
به اعتصاب عمومي كشيده بشود و مردم دست به تظاهرات بزنند كه از روز بعد اعتصاب به
ساير نقاط گسترش پيدا كرد. در اين جا به طور اختصار ما عوامل مستقيم و غير مستقيم
اين انتفاضه را مي توانيم فهرست كنيم. اين علل به دو دسته تقسيم مي شوند، عوامل
مستقيم و عوامل غير مستقيم.
عوامل
حركت عمومي مردم مسلمان فلسطين:
عوامل
مستقيم اين حركت از هفته اول اكتبر 87 شروع شد كه شش نفر از برادران جهاد اسلامي
از زندان آزاد شدند و چهار نفر از آن ها در يك عمليات متهورانه و بي نظير با
نيروهاي صهيونيستي درگير و موفق شدند كه رئيس ساواك منطقه غزه را در روز روشن و
جلوي انظار عموم مردم در وسط شهر غزه به هلاكت برسانند. به دنبال اين حركت،
مجاهدين جهاد اسلامي در يك جنگ چند ساعته با نيروهاي دولتي به نبرد پرداختند و با
استفاده از كمين هاي مختلف شهري و حركت هاي بسيار زيباي چريكي، نيروهاي زيادي از
اسرائيل را به هلاكت رسانده و سرانجام خودشان نيز به شهادت رسيدند. اين حركت باعث
شد كه مرم غزه عظمت و شكوه و شرافت خاصي را احساس بكنند و از اين به بعد در غزه به
مدت دو ماه مرم با اجتماع در مساجد و محافل به راهپيمائي ها و اعتصابات پراكنده
دست زدند و پس از اين عمليات بود كه رژيم صهيونيستي تصميم گرفت «شيخ عبدالعزيز عوده
استاد دانشگاه اسلامي غزه و امام جماعت مسجد شهيد عزالدين قسام» را دستگير و
زنداني كردند. به دنبال دستگيري ايشان مردم دست به اعتصاب و تظاهرات سراسري بيشتري
در نوار غزه زدند كه البته اين هنوز آغاز حركت گسترده نبود.
عوامل
غير مستقيم حركت عمومي مردم فلسطين هم كه يكي از دو سال قبل آغاز شده بود و عبارت
از عملياتي بود كه در سراسر سرزمين هاي اشغالي توسط جهاد اسلامي صورت گرفته بود كه
به تفصيل بيان كرديم.
بنابراين
در يك جمع بندي نهائي ابعاد مختلف اين قيام را مي توانيم در چند فراز خلاصه كنيم.
بعد
اصلي اين قيام و اين انتفاضه «بُعد اسلامي» آن است كه مهم ترين بعد از ابعاد اين
قيام به شمار مي رود. نقطه انفجار اين قيام از مساجد و توسط ائمه جماعات،
روشنفكران اسلامي و فارغ التحصيلان مصري بوده و در ميان جوان ها به سرعت گسترش
پيدا كرده و اگر هم برخي از عناصر ملي گرا و يا غير اسلامي و يا چپي در ميان
دستگير شدگان با اين قيام وجود دارند، قطعا حركتشان و شعارشان اسلامي است. براي
مثال از قول شيخ عبدالعزيز عوده اين مطلب را نقل مي كنيم كه «يكي از رهبران
كمونيست ها در زندان به او گفته بود كه من در حال خروج از يكي از مساجد غزه و سر دادن
شعار الله اكبر دستگير شده ام و نه به علت كمونيست بودنم دستگير شده باشم».
بعد
دوم «شموليت» اين قيام است. اين نهضت تمام عيار بوده و شامل كليه طبقات و اقشار
مردم مي شود و در دست يك گروه و سازمان سياسي نظامي خاص نيست بلكه كليه جريانات
داخلي و خارجي فلسطيني در آن شركت دارند و اين حركت متكي به وجود توده هاي مرم است
و مي توانيم بگوئيم كه هيچ نيروي به عنوان رهبري كننده اين حركت گسترده نمي تواند
قلمداد بشود. اين حركت، حركت خود جوش مردمي با انگيزه اسلامي است.
بعد
سوم اين حركت «سلاح استرتژيكي» مردم است كه در اينجا به كار گرفته شده است. اسلحه
جديد مردم يك سلاح خاصي است كه موجب ترس و وحشت شديد اسرائيل گرديده و آن اسلحه
«استفاده مردم از سلاح سنگ است» و نه تفنگ و يا امكانات پيشرفته تكنولوژيك نظامي
كه وابستگي به خارج دارد و گروه و سازمان سياسي نظامي را وابسته به كشور و قدرتي
مي نمايد كه بايد تابع سياست هاي او نيز باشد. لذا اين بعد خودكفائي تسليحات مردمي
در اين حركت عمومي فلسطين است و اين باعث شد كه اسرائيل به شدت نگران بشود و براي
صهيونيست ها بسيار شكننده است به خصوص كه در داستان ها اين مسئله آمده كه: «حضرت
داود وقتي جوان بود به وسيله سنگ و با استفاده از فلاخن سلطان قدرت مند فلسطيني به
قتل رساند» و اين نوع عمل براي يهوديان به عنوان يك اسطوره مقدس محسوب مي شود و
همان اسلحه سنگ امروزه در دست بچه ها و نوجوانان فلسطيني براي اخراج يهوديان از
سرزمين هاي فلسطين به كار گرفته مي شود كه اثرات روحي و رواني بسياري بر يهوديان
داشته و بهتر است به گفته شيمون پرز توجه كنيم كه نشان دهنده عمق وحشت صهيونيستي
است. شيمون پرز راجع به اين مرحله از مبارزه گفته است: «من از خدا مي خواهم كه
انتقام ما را از اين مردم بگيرد». اين نهايت احساس ضعف يك فرعون ستمگر است. فرعون
و طاغوت صهيونيست امروز در برابر اسلحه استراتژيك مردم پابرهنه فلسطين اين گونه
زبون و ذليل شده است.[1]
بعد
چهارم انتفاضه و قيام اسلامي فلسطين «استمرار» اين حركت و قيام است برخلاف حركت ها
و قيام هائي كه در گذشته و در طول چهل سال اشغال فلسطين وجود داشته و علي رغم تمام
تلاشهائي كه از سوي ابرقدرتهاي جهان خوار صورت گرفت و علي رغم حركت هاي سران مرتجع
عرب و شگردهاي مختلف «ساف» جهت كنترل اين قيام، مردم فلسطين به حركت خودشان ادامه
دادند و اين حركت اسلامي مردم فلسطين استمرار يافت. ادامه اين قيام با توجه به
وحشي گريهاي نيروهاي اسرائيلي و شكنجه و به شهادت رساندن زنان و كودكان و جوانان و
پيران فلسطيني نشان دهنده ياس كلي مرم فلسطين از حسن نيت ابرقدرت ها و غرب و شرق
است و هم چنين مايوس شدن مردم فلسطين از سران كشورهاي عربي و حتي سازمان هاي آزادي
بخش فلسطين است به اين معني كه آنها به اين نتيجه رسيدند كه هيچ كس براي آنها كاري
نمي كند و براي نجات آنها و آزادي سرزمينشان دل نمي سوزاند و اين خود مردم فلسطين
هستند كه بايد قيام كنند.
بعد
پنجمي كه مي توان ذكر كرد: مسئله «عدم وابستگي» اين قيام و استقلال انتفاضه است.
اصولا هر حركت و قيام و انقلابي در كشورهاي مختلف جهان با تحريك يك قدرتي در پشت
صحنه محقق مي شود و يا بايد وابستگي مادي، معنوي و سياسي به شرق و يا غرب و يا در
يك بعد كوچكتري و چارچوب پائين تري وابستگي به كشورهاي جهان سوم و عرب داشته باشد
حتي احزاب و سازمان ها چنين وابستگي هائي را دارند و لذا نمي توانند خودكفا باشند،
مثلا احزاب از نظر مادي و از نظر سياسي وابستگي دارند و بالاجبار بايد نقطه نظرات
و سياست هاي آن كشوري كه از آن ها حمايت مي كند از حيث مادي و يا از حيث معنوي و
سياسي تبعيت بكنند. ما در اين مدت بيش از يك ساله انتفاضه شاهد بوديم سياست هاي
جهان شرق و غرب و كشورهاي عربي و اسلامي بر اين مبتني بود كه اين حركت كنترل و
متوقف بشود. شاهد تحركات عربستان سعودي تحركات مبارك و مصر، تحركات ديگر كشورهاي
عربي و حتي سازمان آزادي بخش فلسطين بوديم كه اينها سعي مي كردند حركت هاي داخل
فلسطين را در كنترل خودشان داشته باشند و حتي المقدور اين حركت ها را متوقف سازند
ولي نتوانستند چنين كاري را بكنند و اين دليل بسيار محكمي بر استقلال اين انتفاضه
و قيام ملت فلسطين است..
ششمين
بعد كه راجع به انتفاضه مي توانيم برشماريم با توجه به علل مستقيم و غير مستقيم
انتفاضه و ابعاد آن، ثابت مي شود كه اين قيام، يك حركت آگاهانه بوده و انتفاضه از
خلاء به وجود نيامده است. من فكر مي كنم كه پژوهشگران و اهل مطالعه و تحقيق و
بررسي بايد توجه داشته باشند كه اين حركت و قيام آن گونه اي كه تحليل گران سياسي،
خبرگزاري هاي صهيونيستي و حتي بعضي از سران عرب و مرتجعين و سازمان هاي چپ و راست
فلسطين مطرح مي كنند كه تصادفي است و خود به خود به وجود آمده و گسترش پيدا كرده،
اين گونه نيست. اين حركت تصادفي نيست؛ حركت خود به خودي، عاطفي و موقتي نيست؛ اين
يك حركت آگاهانه، منظم و حساب شده است كه توسط جوانان مبارز و انقلابي فلسطين شروع
شده و استمرار پيدا كرده است. اين حركت معلول بحث و بررسي هاي فراواني است كه در
اثر تلاقي افكار دهها شخصيت اسلامي فلسطيني و غير فلسطيني و تجربيات هفتاد ساله
مردم مسلمان در مبارزه با استعمار انگليس و صهيونيست به دست آمده است و از همه
مهمتر تجربه عظيم انقلاب اسلامي كمك بسيار موثري در شكل گيري اين انتفاضه داشته و
نقش تعيين كننده اي را ايفا كرده است. به هر حال با شكل گيري عوامل مختلفي كه در
آغاز اين قيام و حركت و حالت اسلامي موثر بوده و جنبشي به نام حركت جهاد اسلامي در
فلسطين به وجود آمد و نتيجه عمليات اين جنبش اين انتفاضه است كه امروز ما شاهد آن
هستيم.
حضور
گروههاي اسلامي در قيام مردم مسلمان فلسطين:
گروه
هاي اسلامي كه در سازمان هاي مختلف و تشكيلات هاي گوناگون در صحنه مبارزات فلسطين
بوده و هستند و احيانا نقش عمده و يا جزئي را در قيام ملت فلسطين ايفا مي كنند به
چند دسته تقسيم مي شوند:
اول
ـ جنبشي است تحت عنوان «حركة المقاومة الاسلاميه» كه با عنوان «حماس» در صحنه
فلسطين مشغول فعاليت است. اين حركت و جنبش پس از قيام سراسري مردم فلسطين به وجود
آمده و شاخه مبارزاتي جنبش «اخوان المسلمين» فلسطين است كه از سوي رهبري بين
المللي اخوان المسلمين حمايت مي شود. حماس در حال حاضر نقش عمده اي در تظاهرات و
بسيج مساجد و اعتصابات عمومي مردم دارد ولي متاسفانه در اثر رقابت شديدي كه با
«جهاد اسلامي» دارد به اشتباهات بزرگي دست زده است، مثلا يكي از شخصيت هاي معروف
حماس كه با «شيخ عبدالعزيز عوده» از فلسطين اشغالي به لبنان تبعيد شده است، به
كشورهاي عربي سفر كرده و سعي در متهم كردن «جهاد اسلامي» داشته و چنين مطرح مي كند
كه «جهاد اسلامي» وابسته و مزدور ايران است! و از طرفي ديگر رهبري حماس به خاطر
قدرت و بنيه مالي بالائي كه دارد و از حيث تبليغاتي هم قوي است، توانسته با ارتباط
گرفتن با «سازمان آزادي بخش فلسطين»، شرايط خوبي را به نفع تشكيلات خودش به وجود
بياورد. بنابراين اشتباه عمده حماس اين است كه درگير اختلافاتي با جهاد اسلامي است
و از طرف ديگر رقيبي براي «ساف» به شمار مي رود و به هر حال مي خواهد كه خودش به
تنهائي در صحنه عنوان شود و لذا براي اين كه در رقابت با «ساف» عقب نماند،
بالاجبار احيانا با اسرائيلي ها هم ممكن است حاضر به گفتگو شود و يا مصاحبه هائي
با دستگاه هاي ارتباط جمعي اسرائيل برگزار كند كه اين در شان يك گروه اسلامي و
حركت اسلامي نيست.
يكي
از اين موارد، مصاحبه تلويزيون است كه يكي از رهبران حماس «شيخ احمد ياسين» در
سپتامبر 1988 به عنوان رهبر «جنبش اسلامي غزه» كرده است. او در پاسخ مفسر تلويزيون
اسرائيل كه سوال كرد: اگر اسرائيل حقوق ملت فلسطين را بپذيرد، آيا گروه هاي اسلامي
حاضرند از لحاظ اصولي و مبنائي با اسرائيل مذاكره كنند؟ ايشان در جواب مي گويد:
«بگذار اول اسرائيل اعلام كند آنگاه مي شود راجع به اين موضوعات بحث كرد»! و به
قول ايشان «لكل حادث حديث». اين مطلب را مجله كويتي «المجتمع» شماره 884 مورخ 16
صفر 1409 هجري نقل كرده است كه اين مجله ارگان اخوان المسلمين است و اصولا در اين
جا اين نكته مطرح است كه يك حركت اسلامي به هيچ وجه با هيچ دستگاه و موسسه و اداره
اي از ادارات صهيونيستي و اسرائيلي نبايد همكاري و مذاكره اي داشته باشد، چه رسد
به اين كه از او چنين سوالي شود و او قاطعانه چنين همكاري را رد نكند.
دومين
حركت اسلامي كه وجود دارد «حركة الجهاد الاسلامي في فلسطين» است كه همين جهاد
اسلامي است و عمليات مسلحانه هم دارد. اين دومين جناح و يا تشكيلات بزرگ اسلامي
است از نظر قوت و قدرت. البته بين جهاد اسلامي لبنان و جهاد اسلامي فلسطين فرق
بسيار عمده اي وجود دارد. فرق جهاد اسلامي در لبنان و فلسطين اين است كه جهاد
اسلامي در لبنان ممكن است كه يكي از شاخه هاي كوچك مقاومت اسلامي و حزب الله باشد
در حالي كه جهاد اسلامي در فلسطين درخت تناوريست كه خود اصل است و نه فرع يك
تشكيلات ديگر. بنابراين، جهاد فلسطين حاصل در آميخته شدن نيروهاي مبارزاتي جوانان
مسلمان است كه از نظر نظامي در فلسطين مرتبه اول را دارند. البته توده هاي مردم فلسطين
در اثر تبليغات وسيع و گسترده اخوان المسلمين با آنها ارتباط دارند ولي جهاد
اسلامي از ابتداي كارش سعي نموده با ايران رابطه داشته باشد و تلاش نموده به اشكال
مختلف اين رابطه را حفظ كند در اثر اين ارتباطات و علاقه خاصي كه به انقلاب و
رهبري انقلاب اسلامي ايران دارد، انتظاراتي را هم از انقلاب داشته و دارد كه
متاسفانه بر آورده نشده است. مركز اصلي آن در شهر غزه است و «شيخ عبدالعزيز عوده»
به عنوان پدر روحاني جهاد اسلامي به حساب مي آيد.
گروه
سوم ـ «حزب التحرير الاسلامي» است و جريان اسلامي كوچكي كه در صحنه تبليغات سياسي
به صورت آشكار حضور ندارد ولي از حيث تشكيلاتي به صورت مخفي حركت مي كند. اين حزب
در كشورهاي مختلف عربي حضور دارد و نمود اصلي اش در اردن است. حزب تحرير اسلامي
چون توانائي محاوره و مذاكره سياسي و گفتگوهاي رو در رو را با ساير احزاب ندارد.
بر اين اساس سعي در زندگي مخفي كرده و لذا در صحنه مبارزات علني نيست و روي اين
حساب نمي توانيم ارزيابي كنيم كه چه مقدار در انتفاضه اسلامي فلسطين مي تواند دخيل
باشد.
گروه
چهارمي كه در صحنه وجود دارد، گروه كوچكي است كه اعضايش سعي دارند بين اسلاميت و
عربيت جمع كنند و در داخل فلسطين هم روي اين نقطه خيلي پافشاري مي كنند! اينها يك
تيپ روشن فكري هستند كه اكثرا در بيت المقدس و اردن فعاليت دارند و يكي از شخصيت
هاي معروف آنان «قاضي الحسيني فرزند شهيد شيخ عبدالقادر الحسيني مفتي معروف» است و
آقاي قاضي الحسيني قبلا نماينده سازمان آزادي بخش فلسطين در ايران بود.
گروه
پنجم كه بيشتر حضور فعال داشته و در گذشته نيز يك جريان سلفيه اي در سرزمين هاي
اشغالي بوده به رهبري «شيخ اسعد بيوض تميمي» است كه رهبري اين جريان تحت تاثير
انقلاب اسلامي و حضور امام وارد صحنه مبارزه شده و تاكنون هم خوب عمل كرده و در
رابطه با مسائل مبارزاتي با بروز جهاد اسلامي و قيام مردم فلسطين مدتي با جهاد
اسلامي به مذاكره نشسته اند. شيخ بيوض قبلا در بيت المقدس از علماي بزرگ آن جا و
مفتي شهر بود كه در اثر سخنراني ها و مبارزاتش او را از بيت المقدس به اردن تبعيد
كردند. اما جرياناتي كه در رابطه با شخصيت هاي ديني و اسلامي فلسطين در گوشه و
كنار بوده و هستند و در اثر جنبش اخير مردم فلسطين تا حدودي جان گرفتند و حاضر
شدند در مبارزات وارد شوند كه اينها علماي شهرها و حتي روستاهاي فلسطين اشغالي و
فارغ التحصيلان مصر و اردن و بيت المقدس هستند و مهم ترين اين شخصيت ها «شيخ سعد
الدين العلمي» مفتي كنوني بيت المقدس است كه امثال او در روستاها و شهرها هستند و
يا امام جماعت هستند و يا مدرس علوم ديني و اسلامي و اين شخصيت هاي اسلامي امروز
با ملت فلسطين هم صدا شده اند و اين گوشه اي از جريانات اسلامي است كه در فلسطين
وجود دارد و مي شود از آنها نام برد.
مشكلات
قيام اسلامي فلسطين:
يكي
از مشكلات عمده قيام اسلامي مردم فلسطين، ضعف تبليغاتي «جهاد اسلامي» است زيرا
اصولا دنياي استكباري در تبليغاتي كه توسط صهيونيست ها انجام مي شود، سعي مي كنند
كه چهره جهاد اسلامي را به صورتي وارونه منعكس كنند و نظر مردم دنيا و افكار عمومي
را نسبت به آنها منفي و دنيا را نسبت به جهاد اسلامي بدبين كنند ولي اين قيام آن
قدر ابعاد گوناگوني دارد كه وسائل ارتباط جمعي آنها نمي توانند اين تابش وسيع
خورشيد قيام اسلامي فلسطين را زير پوشش تبليغاتي خودشان به صورت يك پارچه منفي
جلوه بدهند. بر اين اساس است كه جهان عرب و سازمان هاي مختلف فلسطيني سعي كردند كه
به هر حال در پرتو اين قيام براي خودشان آبرو و حيثيتي دست و پا و كسب كنند و به
قول معروف با اين قيام مثل گذشته يك تجارت جديد سياسي را داشته باشند يعني در حالي
كه نيروهاي اسلامي در داخل سرزمين هاي فلسطين فعاليت مي كردند، نان آن را سازمان
آزادي بخش فلسطين بخورد و همان طوري كه مكررا گفته شده جرقه قيام از مساجد زده شد
و توسط جنبش اسلامي در كل شهرها و روستاهاي گسترش پيدا كرد ولي پس از گذشت سه ماه
از اين قيام و در حالي كه جهانيان بهت زده به پايان عمر قيام اسلامي فلسطين مي
نگريستند و در انتظار پايان يافتن اين جنبش بودند متوجه شدند كه اين جنبش آن گونه
ريشه دار است كه به اين زودي ها پايان نمي پذيرد و وقتي مقداري سازمان هاي فلسطين
به خصوص «سازمان آزادي بخش فلسطين» به خود آمد، سعي كرد كه از اين ره توشه اي را
براي خودش دست و پا كند و بهترين مسير همان مسير بهره برداري تبليغاتي بود كه
كنترل تبليغاتي اين قيام اسلامي را با برنامه ريزي در دست گرفت البته علت اين كه
از حيث تبليغاتي «ساف» در صحنه آمد ضعف امكانات مادي و نداشتن تجربيات سياسي ريشه
دار نيروهاي جوان فلسطيني بود كه تازه پا به ميدان كار زار نظامي و سياسي گذاشته
بودند و نتيجه اين ضعف اين شد كه عملا ثمره اين قيام را سازمان هاي فلسطيني به
خصوص «الفتح» ربودند.
ناگفته
نماند كه آنها ابتداء سعي مي كردند تا تشكيلات داخل سرزمين هاي اشغالي را در كنترل
خودشان بگيرند كه از آن عاجز ماندند ولي در نقشه ديگري كه طرح ريزي كردند، سعي شان
بر اين بود كه رهبري تبليغاتي اين قيام را داشته باشند و لذا تعدادي از سازمان هاي
فلسطيني يك رهبري مشتركي را تشكيل دادند به نام «القيادة الموحدة للانتفاضه» كه
رهبري واحد انتفاضه فلسطين بود. اين رهبري مربوط مي شد به سه چهار تا از سازمان
هاي فلسطيني كه عبارتند از: «سازمان الفتح»، «الجبهة الشعبيه»، «گروه جرج حبش»،
«گروه نايف حواتمه» و «حزب كمونيست فلسطين» كه كلاً اعضاي سازمان آزادي بخش فلسطين
بودند ولي متاسفانه سازمان هاي اسلامي در داخل فلسطين به چنين وحدتي نرسيدند و در
رابطه با عملياتي كه در سرزمين هاي اشغالي انجام مي دادند هر يك اطلاعيه جداگانه
اي را پخش مي كردند و اين خود ضعفي بود كه از نظر تبليغاتي در رابطه با قيام مردم
فلسطين، ما شاهد آن هستيم.
مشكل
دوم اين است كه اين قيام اسلامي هم اكنون در يك محاصره كامل بين المللي قرار گرفته
است. رهبران قيام يا در زندان به سر مي برند و يا به خارج فلسطين تبعيد شده اند.
اين جنبش و قيام فاقد هر نوع امكانات مادي، تبليغاتي و سياسي مي باشد. انتفاضه در
داخل بين يك حلقه بسته از سوي اردن، سوريه، مصر و لبنان محاصره شده است البته قبلا
در اثر ارتباط اداري كه «كرانه غربي رود اردن» با اردن داشت، اين قيام مي توانست
يك نفسي بكشد اما با حركت خائنانه ملك حسين و قطع ارتباط اداري با كرانه غربي كه
نشانه يك همكاري و توطئه مشترك آمريكا و اسرائيل و اردن بود، اين ارتباط قطع شد.
نتيجه
اين مشكلات اين خواهد شد كه يا جنبش اسلامي فلسطين مجبور شود از برخي مواضع و اصول
عقيدتي سياسي و انقلابي خود دست بردارد تا بتواند نفسي بكشد و به حيات خودش ادامه
بدهد يا دست به دامان برخي از كشورهاي عربي بزند كه طبيعتا استقلالش را از دست مي
دهد و تا حدودي كه از كمك هاي آن كشور برخوردار مي شود وابسته به آن كشور خواهد شد
و نتيجتا از صحنه مبارزات اصولي خودش خارج مي شود و يا اينكه با سازمان آزادي بخش
فلسطين و ديگر سازمان هاي دست چپي و يا راستي فلسطين همسو شود و به يك نوع مبارزه
مسالمت آميز سياسي و ديپلماسي بسنده كند. ضمنا بايد آمادگي انجام حركت هاي قهرآميز
در داخل فلسطين را داشته باشد منتهي آن حركت ها كنترل شده باشد تا اين كه با سياست
هاي كلي سازمان آزادي بخش فلسطين مغاير نباشد.
خطرات
تهديد كننده، قيام اسلامي مردم فلسطين:
خطرات
احتمالي كه اين قيام را تهديد مي كند توافق ضمني ساف و سران مرتجع عرب است تا آن
كه همگي به صورت دسته جمعي از مردم فلسطين بخواهند كه مبارزه قهرآميزشان را متوقف
كنند؛ همان خطري كه در سال 1936 اتفاق افتاد بار ديگر اتفاق بيافتد. در سال 36
شاهان و روساي مرتجع عرب اين كار را كردند و به بهانه وعده هائي كه انگليس به ملك
عبدالعزيز داد، بعد از آن كه مرم فلسطين شش ماه به رهبري «شيخ عزالدين قسام» قيام
كردند و اعتصاب كردند و اسرائيل را به زانو در آورده و ابرقدرت ها را مايوس كرده
بودند اين روساي وابسته و مزدور عرب به مردم فلسطين قول دادند كه اگر آنها دست از
مبارزه شان بر دارند آنها با ارتباطاتي كه دارند، مشكلات فلسطين و خواسته هاي مردم
فلسطين را بر آورده مي كنند و امروز هم ممكن است به بهانه تشكيل «كنفرانس بين
المللي خاورميانه» و رفع مشكلات مردم فلسطين به صورت مسالمت آميز، بار ديگر آن خطر
متوجه اين قيام و انتفاضه شود كه البته با توجه به آگاهي مردم و حضور نيروهاي
اسلامي در صحنه، اين يك احتمال ضعيف است اما رهبران اين قيام بايد آمادگي كامل خود
را جدا در مقابل اين حركت ها حفظ نمايند.
خطر
دومي كه متصور است ايجاد تفرقه و فتنه در ميان جناح هاي مختلف اسلامي است زيرا
دشمن سعي در ايجاد تفرقه بين جناح هاي اسلامي و ملي فلسطين را دارد كه به جاي جنگ
با صهيونيست ها به جنگ يكديگر بشتابند و اين اقدام دشمن اول به صورت اطلاعيه و
نشريه و كتب، بعد هم به شكل فيزيكي با يكديگر مبارزه كنند و زمزمه اين اختلافات در
داخل سرزمين هاي اشغالي و خارج هم اكنون به گوش مي رسد كه اميدوار هستم رهبران
جناح هاي مختلف اسلامي هوشيار باشند و دشمن اصلي را تشخيص بدهند و شگردهايش را
بفهمند.
خطر
سوم ـ قبول قطع نامه شماره 181 سازمان ملل است كه در سال 1947 اين قطع نامه از سوي
«شيخ امين الحسيني» رد و تحريم شد. آن موقع شيخ امين الحسيني مفتي وقت بيت المقدس
بود، و هيچ يك از سازمان ها و گروه هاي فلسطيني، اين قطع نامه را تاكنون قبول
نكرده بودند تا آن كه «مجلس ملي فلسطين» كه اخيرا تشكيل شد، عرفات اعلام كرد كه
اين قطعنامه را قبول كرده است و اگر ـ خداي ناخواسهت ـ جنبش اسلامي فلسطين تحت
تاثير رهبري «ساف» قرار بگيرد و حاضر شود كه اين قطعنامه را بپذيرد، عملا فلسطين
به دو قسمت عربي و اسلامي تقسيم مي شد. و اين يكي از آن مواردي است كه به شدت قيام
را با خطر جدي مواجه خواهد كرد زيرا كه مرم با پذيرش اين قطعنامه از سوي جناح ها و
گروه هاي اسلامي فلسطين، طبيعتا دست از مقاومت برخواهند داشت. البته اين مجملي بود
از بحث هاي مختلف راجع به قيام اسلامي مردم فلسطين كه به اميد حق بتوانيم در ادامه
راجع به برنامه هاي ساف، ابرقدرتها و كشورهاي عربي مطالبي را داشته باشيم.
ادامه
دارد
امام
خميني:
*
اكنون كه مسلمانان انقلابي و شجاع فلسطيني با همتي عالي و با آواي الهي از معراج
گاه رسول ختمي (ص) و سلم خروش برآورده و مسلمانان را به قيام و وحدت دعوت نموده
اند و در مقابل كفر جهاني نهضت نموده اند، با كدام عذر در مقابل خداوند قادر و
وجودان بيدار انساني مي توان در اين امر اسلامي بي تفاوت بود؟ اكنون كه خون جوانان
عزيز فلسطين، ديوارهاي مسجد قدس را رنگين كرده است و در مقابل مطالبه حق مشروعشان
از مشتي دغلباز با مسلسل جواب شنيده اند، براي مسلمانان غيرتمند عار نيست كه به
نداي مظلومانه آنان جواب ندهندو همدردي را با آنان اظهار نكنند؟…
(25/1/61)
1ـ نام جالوت در
آيات 250، 251 و 252 سوره بقره ذكر گرديده است و داستان طالوت و كشته شدن جالوت به
دست حضرت داود (ع) از آيه 247 تا آيه 252 درج گرديده است:
بيان
قرآن: بني اسرائيل از پيغمبر خود درخواست كردند كه فردي را به عنوان پادشان براي
آنان تعيين نمايند تا به همراهي او با دشمن بجنگند و پيغمبر آنان به ايشان گفت كه
خداوند طالوت را بر شما برگزيد و عده اي از اسرائيليان در ابتدا به دليل برتري
مال، حكومت طالوت را نپذيرفتند تا آن كه پيامبرشان به آنان گفت كه خداوند او را
برگزيده و او را از جهت دانش و قواي جسماني برتري داده و او تابوت را براي شما
خواهد آورد و از آن تابوت شما سكينه و آرامش خواهيد يافت و يادگار خاندان موسي و
هارون را در آنجا مي يابيد، بني اسرائيل پادشاهي طالوت را پذيرفته و بعد از گذشتن
از انهار به مقابله با سپاه جالوت برخاستند و از خداوند درخواست پيروزي و صبر
نموده و جالوت را داود به قتل رسانيد و خداوند به داود پادشاهي و حكمت ارزاني
داشت.
بيان
تورات: در تورات نام جالوت «جليات» ذكر شده و داستان چنين است، شموئيل پيامبر بني
اسرائيل (طالوت) را به پادشاهي بني اسرائيل مسح كرد و به جنگ فلسطينيان رفت و يكي
از فلسطينيان به نام جليات (جالوت) كه پيكري آراسته و قامتي بلند داشت، با اسلحه
كامل چهار روز به ميدان جنگ مي آمد و مبارز طلب مي كرد اما هيچ كس را جرات مبارزه
با او نبود تا اين كه داود بن يسا كه براي برادران خويش آذوقه به ميدان جنگ برده
بود سخن فلسطيني (جليات ـ جالوت) را شنيد و آماده جنگ با او شد و شائول وعده داده
بود دختر خود را به تزويج قاتل جليات در خواهد آورد و او را از مال توانگر خواهد
نمود و داود با قامتي كوتاه با فلاخن و چوب دستي خود به جنگ جليات (جالوت) رفته و
او را از پاي در آورد.
قانون و جايگاه رفيع آن در نظام اسلامي
قانون
و جايگاه رفيع آن در نظام اسلامي
قست
سوم ـ حجة الاسلام اسدالله بيات
قانون
و ابلاغ آن
هر
قانوني يك سري تبعات و محدوديت هائي را دنبال خواهد داشت زيرا در طبيعت هر قانوني،
نوعي الزام يا با انجام كاري و يا ترك فعلي نهفته است. وقتي كه چيزي حالت قانوني
پيدا كرد و لازم الاجراء گرديد، در ميدان عمل مجريان و تمام كساني كه مي خواهند در
آن محدوده تلاش كنند و كاري را انجام دهند، بايد به پيام قانون و برد اجرائي آن
توجه نمايند و نبايد از محدوده قانون تخلف و تخطي كنند والا قانون شكني و عصيان و
گناه به حساب مي آيد. طبعا مراعات هر قانون و مقرراتي محدوديت هائي را براي افراد
به وجود خواهد آورد و آزادي افراد در اين چهار چوب مطرح خواهد شد و در هر جا كه
پاي قانون در كار هست و قانون اعتبار و احترام دارد و خودشان را با حدود و قيود
قانوني مقيد سازند و در اين راستا حركت كنند.
بنابراين
قانون اسلام همان حدود و قيود اجتماعي و سياسي و فرهنگي است كه براي تامين مصالح
فردي و اجتماعي تنظيم و تدوين مي شود و براي اجراء ابلاغ مي شود و چو هر قانوني
حدودي براي جامعه به وجود مي آورد و آزادي هاي افراد را محدود و چهار چوبدار مي
سازد با اين كه خداي عالم فطرتا و ذاتا انسان را آزاد و مطلق گرا خلق كرده است،
جلو آزاديها سدّ و مانع ايجاد مي نمايد ضرورتا بايد مردم و دستگاه هائي كه مسئوليت
اجراء آن را دارند در جريان قرار گيرند و از مفاد و پيام آن باخبر باشند، براي اين
كه اگر افرادي مسئوليت اجراء مقررات و قوانين را در عهده داشته باشند ولي در جريان
آن قرار نگرفته باشند و براي آنان بيان نشده باشد، اولا چه انتظاري مي توان داشت
كه قانون و آن مقرر به مرحله اجراء در آيد با اين كه قانون براي اجراء است و ثانيا
ـ افراد در برابر قانون ممكن است چند نوع برخورد و موضع گيري داشته باشند: گاهي
موضع گيري مثبت و فعال است و عاشقانه از پيام قانون استقبال كرده و با جان و دل آن
را پذيرفته و با دفت كافي اجراء مي نمايند، طبعا بايد مورد توجه و تشويق و پاداش
قرار گيرند و در فرهنگ اسلام، اين مسئله فوق العاده مهم تلقي شده است.
و
گاهي موضع گيري منفي و سلبي است و با اين كه از مفاد قانون باخبر مي باشد و از
بازتاب و تبعات آن كاملا اطلاع دارد و به خوبي مي داند كه قانون گذار و نظام حاكم
به طور جدي مي خواهد اين قانون در بوته فراموشي دفن نشود و اجراء گردد با اين همه
روح متمرّد و نافرمان او، وي را وادار مي نمايد كه در مقابل قانون ايستادگي كرده و
كارشكني نمايد و به قانون عمل ننمايد و عصيان ورزد؛ مسلما اسلام نمي تواند اين دو
نوع موضع گيري را با يك ديد بنگرد و مطيع و متمرد و عاصي و عابد و سالم و فاسد را
يكي بداند زيرا خلاف عقل و شرع و عدالت است و لذا براي مطيع، پاداش خير و براي
متمرد و متخلف، مجازات شديد در نظر گرفته است و در لسان قرآن كريم افراد مطيع و
مقيد به قيود ديني، استحقاق جنات عدن و رضوان اكبر الهي دارند و عاصيان به مجازات
آتش سوزناك جهنم مبتلا خواهند شد.
روي
اين حساب يكي از شرايط اصلي لازم الاجراء بودن قوانين و مقررات يك نظام، ابلاغ و
بيان آنها است والا چه انتظاري مي توان از افراد داشت كه به قانون عمل نمايند و در
صورت تخلف و عدم انجام آن كار، روي چه دليل و مجوزي مي شود آن ها را مورد عتاب و
عقاب قرار داد مگر اين كه عقاب بلا بيان جايز شمرده شود و حال آن كه در محل خودش
در علم كلام و اصول و مباني حقوق به ثبوت رسيده است كه عقاب بلابيان قبيح بوده و
جايز نمي باشد و در ترمنولوژي حقوق آمده است: «پيش از اينكه شارع، قوانين خود را
به اطلاع مردم برساند، نمي تواند به علت تخلف از آن قوانين، كسي را مواخذه كند و
چنين مواخذه اي خوب نيست. از اين معني به قاعدۀ قبلي عقاب بلابيان تعبير مي شود.
منظور از (بيان) وضع قانون و اعلان آن است».[1]
و
يكي از مهمترين مسائلي كه در اجراي قانون موثر است و زمينه تعطيلي و عدم اجراء آن
را منتفي مي سازد، همين است كه مسئولان نظام از امكانات تبليغي و فرهنگي و رسانه
هاي گروهي بنحو احسن بهره برداري نموده و مردم را در رابطه با قوانين آشنا سازند و
شناخت قانون و آگاهي از محتوي و پيام آن، مقدار زيادي از توجيه ها و بهانه ها را
از دست افراد بي تفاوت گرفته و نمي گذارد قواني منسي و فراموش شوند و معمولا افراد
را از آن حالت بي تفاوتي بيرون آورده و در صف گروه يكم و يا گروه دوم قرارشان مي
دهد و به نظر ما درصد افرادي كه نسبت به قانون حالت بي تفاوت دارند و در عمل دقت
لازم را نشان نمي دهند عمدتا به جهل عموم به قانون بر مي گردد و اگر مردم نسبت به
قوانين معرفت داشته باشند و از محتواي آنها اطلاع دقيق به دست آورند و بازتاب
مخالفت با قانون را بدانند و از محتواي آنها اطلاع دقيق به دست آورند و بازتاب
مخالفت با قانون را بدانند و از عواقب زشت آن باخبر باشند، مسلما به طور عمد براي
تخلف از قانون اقدام ننموده و قانون شكني نمي كنند و يكي از عمده ترين وظايف يك
نظام بالا بردن سطح آگاهي و معرفت مردم در ارتباط با قوانين و مقررات مي باشد و
اين كه قانون اساسي يكي از مهم ترين وظايف شوراي عالي قضائي را پيش گيري از وقوع
جرم دانسته است و از دستگاه قضائي خواسته است طوري برنامه ريزي نمايد كه در جامعه،
زمينه هاي ارتكاب جرم، خلاف از بين برود و اساسا جرمي رخ ندهد و واقع نشود تا
مجرمي باشد و مستحق مجازات و عقاب و عتاب گردد، امكان ندارد مگر اين كه مردم
قوانين را در حدي كه امكانات اجازه مي دهد و شرايط مقتضي آن است، بفهمند و قانون
دان باشند. و انصاف اين است در اين رابطه آن مقدار كار و برنامه ريزي كه لازم است
صورت نپذيرفته است، به اميد اين كه زمينه هاي جبران ملاقات فراهم گردد و ارگان ها
و دستگاه هاي ذيربط فرهنگي جامعه، در اين باره، اقدامات اساسي ترين را انجام دهند
و دستگاه قضائي ـ كه پيشتوانه قوي و محم نظام و مقررات و قوانين نظام الهي است ـ
پيش از آن كه در فكر اعمال مجازات هاي بدني و مالي باشند، براي پيش گيري از وقوع
جرم بيانديشند و زمينه هاي گرايش به گناه و آلودگي ها را از بين ببرند ولو اين كه
در صورت وقوع جرم نبايد در اجراء و اعمال مجازات ها كوچكترين مساهله و مسامحه از
خود نشان دهند و با قاطعيت بايد كيفرها را اجراء نمايند، منتهي اجراي مجازات،
مرحله پاياني كار قضائي است و در مواردي صورت مي يابد كه چاره اي جز اعمال مجازات
نباشد ولي مراحلي وجود دارد كه جلوتر از اين مرحله است و شناخت قانون و ابلاغ و
اعلان آن به مردم در مراحل قبل از اجراء مجازات قرار دارد و نبايد از توجه به
مراحل خاص هر كدام از موضوعات و مسايل كه بايد كه هر كدام از آنها را در جايگاه
خاصي و در مرحله خودش ديد، غافل ماند و از كنارش گذشت.
قانون
و آزادي
در
فرهنگ اسلامي، انسان موجود بلا اراده و ناآگاه و دست بسته نمي باشد بلكه موجودي
است صاحب اختيار و انتخاب گر و در ارتباط با سرنوشت خويش، خودش بايد تصميم بگيرد و
عواقب زندگي و نحوه ارتباطي كه با ديگران بايد برقرار كند و نوع و شيوه زندگي كه
بايد برگزيند و در تمام اينها خودش فكر كند و از روي فهم و آگاهي و با توجه به
آينده مسيري را انتخاب نمايد و طبق سنت لا يتخلف الهي، انسان اين طور خلق شده است
و او بالجبر مختار و آزاد آفريده شده است و نمي تواند آزاد نباشد و آزادي او در
مراحل گوناگون ممكن است تحقق پيدا كند زيرا كه آزادي گاهي در محيط زندگي و انتخاب
محيط مناسب براي زندگي و ادامه حيات در نظر گرفته مي شود و گاهي در پوشاك و خوراك
در نظر گرفته مي شود و گاهي در انتخاب همسر و مسكن صورت مي پذيرد و گاهي در مسائل
ديگر. و در هر صورت در فرهنگ اسلامي انسان آزاد به معني رهائي و يله بودن نيست و
به معني لاقيد بودن و لا بشرط بودن نمي باشد بلكه آزادي وي بدين معني است كه بايد
روي مسائلي كه مي خواهد انجام بدهد فكر كند و فهم درستي از آن داشته باشد و
ارزيابي خوب و دقيقي در آن باره انجام دهد و بخواهد و از روي اراده و تصميم خودش
آن عمل را تحقق بخشد و با توجه به آينده و عاقبت آن و با عنايت به مصالح و مفاسد
يكي از دو طرف را انتخاب كند و ترجيح دهد و به وجود آورد و يا ترك كند و معني
اختيار داشتن همين است. و در حقيقت آزاد واقعي انسان، آزادي در خوراك و پوشاك و
مسكن نمي باشد ـ ولو اين كه در آنها نيز بايد به اختيار و انتخابش بهاء قايل شود و
خودش مطابق اراده و ميلش را انتخاب نمايد و برگزيند ـ منتهي اين نوع آزادي ها ولو
هر قدر مهم باشد نمي تواند عامل امتياز و برتري انسان بر ديگران گردد.
مهمترين
ميدان و فضاي باز و وسيع آزادي و اختيار انسان در مسايل فكري و عقلاني است و اين
نوع آزادي است كه قدرت مانور و بالندگي انسان را آنقدر بالا مي برد و به آن اوج مي
دهد تا مرز ربوبيت آن را بالا مي برد و آن چه كه انسان را محدود مي سازد و جلو رشد
وي را مي گيرد و او را در حصار تن و عالم ماده محبوس مي سازد و در محيط عفن جهان
طبيعت مي پوساند، بسته فكر كردن و شرح صدر نداشتن و حيواني و براي شكم و تن
انديشيدن، مي باشد و انبياء الهي آمده اند انسان را در بعد عقلاني رشد داده و
اغلال عقل و فكر و انديشه را باز كرده تا مرز بي نهايت وي را پيش ببرند و واقعا آن
را آزاد سازند و به وي بفهمانند معني آزادي او بي قيد و شرط بودن نيست و آزادي او
بدون ضابطه و معيار و به هر شكل و صورت حركت كردن، نمي باشد بلكه آزادي آن همان به
كار انداختن عقل و فهم و درك و كنكاش براي درك و عاقبت بيني و شناخت مصالح و مفاسد
است و اين نوع آزادي نه تنها با قانون و ضابطه حركت كردن منافات ندارد بلكه خود
اين، نوعي قانون مندي و با ضابطه و معيار حركت كردن است و اين نوع تقيد و در
چارچوب حركت كردن موجب برقراري نظم اجتماعي و تامين مصالح عمومي است و باعث تكامل
افراد جامعه در ابعاد مختلف زندگي است.
و
هم چنين لاقيدي نسبت به اصول و ضوابط و قانون همانا موجب هرج و مرج و فساد و تباهي
در جوامع بشري است قانون هر قدر ناقص باشد و هر قدر جلو آزاديهاي فردي را بگيرد و
عامل محدود شدن افراد و سلايق آنان گردد بدون ترديد از بي قانوني و هرج و مرج بهتر
است زيرا كه هرج و مرج آزادي نيست و اين نوع برخورد نه تنها آزادي وي را تامين نمي
كند بلكه موجب سلب آزادي از ديگران مي گردد و فرق است بين آزادي به معني رهائي و
لاقيدي كه در اسلام مردود دانسته شده است و آزادي به معني انتخاب گر بودن و صاحب
اختيار و مشخص بودن و داراي عقل مدبر و آينده نگر بودن و آن آزادي كه انسان را از
اسارتها و زنجيرها و اغلال رهائي مي بخشد آزادي فهم و عقل و انديشه است و رهائي از
قيد و حدود ماده و جهان طبيعت است و اين نوع آزادي معيار و ضابطه مي طلبد و خودش
چون متكي به عقل و تدبير و معرفت و آينده نگري است، انسان را در چارچوب قرار مي
دهد و معني فطري بودن اين نيز به همين معنا است.
بنابراين
انطباق با قانون اگر چه جلو آزادي فردي به معني يله بودن و رهائي مطلق را مي گيرد
و نوعي محدوديت براي افراد به وجود مي آورد ولي جلو آزادي عقل و فكر را نمي گيرد و
وي را محدود نمي سازد بلكه زمينه هاي رشد و تامين اين نوع آزادي ها را نيز فراهم
مي سازد و زندگي انسان وقتي حالت انساني و حساب شده تر پيدا مي كند كه در آن به
ضابطه و چارچوب بهاي زيادتري داده شده و با بال عقل و تدبير و درك و معرفت پرواز
مي كند و با عمل منظم و منضبط و منطبق با اصول و ارزشها به كمال خويش برسد و اين
نقطه از مواردي است كه فوق العاده ظريف و جاي تامل و دقت است خيلي ها كه از جهان
بيني واقع بينانه اسلام محرومند و نمي توانند اين نكات باريكتر از مو را تميز و
تشخيص دهند نمي توانند ميان اين دو مطلب آشتي داده و باور نمايند كه بين آزادي
عقلاني و فكري انساني و چارچوب دار بودن الزاما بيك سري حدود و قيود پايبند شدن آن
منافاتي وجود ندارد. آري، انسان طبيعي و سليم الفطره در عين اين كه آزاد است و اين
آزادي از مميزات وي بوده و فصل مقوم انسان است از جهات گوناگون محدوديت ها و
تقيدهائي هم دارد و اين تقيدها با انتخاب و اختيار وي صورت مي پذيرد و او را در
مسير درست و سالم و سازنده قرار مي دهد.
قانون
و اقسام گوناگون آن
با
توجه به ابعاد و جهات مختلفي كه قانون و هر نوع مقررات دارد و هر قانوني داراي آن
جهات مي باشد، قانون اقسام و انواع گوناگوني پيدا مي كند. قانون به اعتبار مقام
قانون گذار ـ كه صلاحيت تشريع و قانون گذاري را دارد ـ به دو قسم «الهي و بشري»
تقسيم مي شود. قوانين و مقرراتي كه از طريق وحي آسماني جعل و وضع شده و بصورت
قانون درآمده است، قوانين و مقرراتي الهي و شرعي ناميده مي شود و اگر مقامات قانون
گذار با تكيه بر وحي و الهام آسماني، قوانين و مقررات را وضع نكرده باشند بلكه با
توجه بر مصالح و مفاسد فردي و اجتماعي كه خودشان تشخيص مي دهند. جعل و وضع مي
نمايند و بصورت قانون مطرح مي سازند، قوانين بشري ناميده مي شود مانند نوع مقرراتي
كه امروز در جوامع بشري بدون توجه بر معيارهاي ديني مطرح است.
و
به اعتبار محتوي و مضموني كه دارد به: «اساسي و عادي» تقسيم مي گردد.
در
صورتيكه محتواي قانون طراحي و تبيين تشكيلات و روابط قدرتهاي عمومي و اصول مهم و
كلي حقوق يك كشور را بعهده گيرد «قانون اساسي» ناميده مي شود و در صورتيكه در صدد
بيان و طراحي روابط جزئي و ريز قدرتها و نحوه اجرا و پياده كردن اصول و حقوق عمومي
كشور بوده باشد، قوانين و مقررات عادي ناميده مي شود. در هر نظامي قوانين عادي و
جزئي طبعاً بايد در مسير و راستاي قانون اساسي و با توجه به اصول مهم و حقوق عامه
منظور گردد و قهراً نوع بررسي و شيوه برخورد با اصول كلي و قانون اساسي از شيوه
برخورد با قوانين عادي، متفاوت و متمايز خواهد بود. و هر قانون اساسي از استحكام و
ثبات و دوام بيشتري نسبت به قوانين عادي برخوردار بوده و براي تثبيت هر نظامي با
قانون اساسي همين طور بايد برخورد شود و هر نوع تزلزلي در اجراي قانون اساسي موجب
تزلزل تمام قوانين عادي و سياستهاي عمومي و حتي اصل نظام خواهد بود و روي همين
حساب است كه در نظام اسلام دو نوع مقررات داريم: مقرراتي كه ثابت است و در بستر
زمان در تمام اطوار حاكم و لازم الاجراء است و مقرراتي كه با توجه بمصالح جديدتري
پيدا شد و بر مصالح قبلي ترجيح پيدا كرد و مصالح بعدي از اهميت بيشتري برخوردار
گشت، طبق مصالح جديد دستورالعمل و مقررات جعل مي شود و به مرحله اجرا در مي آيد و
بطور هميشه با مرور زمان و پيدايش مصالح و عارضه هاي متنوع و جديد قابل تغيير و
تبديل بوده و با گذشت ممكن است كهنه شود و احكام و قوانين جديدتري جايگزين آنها
گردد.
و
به اعتبار متعلق و موارد، به: «عام و خاص» منقسم مي شود. اگر قانون انحصار به مورد
معين د اشته باشد و متعلق آن گسترده و وسيع بوده باشد، قانون عام ناميده مي شود و
در صورتي كه منحصر به موارد معين و خاص باشد و متعلق آن نيز قشر خاص و محدود باشد
قوانين خاص ناميده مي شود. البته مخفي نماند عام و خاص بودن قوانين و مقررات، امري
نسبي است و ممكن است يك قانوني نيست به قانون ديگري از شمول كمتري برخوردار باشد و
نسبت به آن قانون كه شمول بيشتري را دارد، اخص و خاص باشد و همين قانون اخص نسبت
به قانون خاص تر از خودش عام تلقي شود.
دو
تا قانوني كه در بستر زمان قرار دارند و يكي از آنها نسبت به ديگري طوري نظارت
داشته و حاكميت آن يكي را از يك مقطع زماني به بعد كان لم يكن و ملغي الاثر مي
سازد و فاقد اعتبار مي نمايد، قوانين به: «ناسخ و منسوخ» تقسيم مي شوند و بالطبع
در تمام مواردي كه قانون حالت ناسخ و منسوخ پيدا مي كند آن چه كه داراي اعتبار است
و بايد به مرحله اجراء درآيد قانون ناسخ است و قانون منسوخ از اعتبار ساقط مي شود.
متعلق
قوانين اگر امور اجتماعي و حقوقي باشد «قوانين مدني و حقوقي» ناميده مي شود و اگر
جنبه شخصي و حق اللهي پيدا كند، «قوانين و مقررات جزائي» ناميده مي شود و هر كدام
از اينها نيز با اعتباراتي قابل انقسام بوده و تقسيمات مختلفي پيدا مي كنند و
مسلما مادر اين سري از مقالات به همه آنها نمي توانيم اشاره كنيم و به همين مقدار
بسنده نموده و علاقمندان به اين نوع مباحث را به كتابهاي مفصلي كه در اين مورد
نوشته شده است ارجاع مي دهيم. هر كس مايل باشد به همان ها مراجعه نمايد.[2]
ادامه
دارد
اهداف حزب الله لبنان
اهداف
حزب الله لبنان
سيد
حسن نصرالله عضو شوراي حزب الله لبنان
حزب
الله كيست؟
قرآن
كريم نام «حزب الله» را بر هر كسي كه ولايت خداوند و رسولش و مؤمنان را بپذيرد،
اطلاق نموده است. و آنان كه به اين ولايت ايمان دارند و در تمام ابعاد زندگي آن را
دنبال مي كنند، به تحقيق اين ولايت را اصل حاكم بر اتمام اعمال، كارها و
اظهارنظرهاي خود مي دانند. اينان در مفهوم قرآني، حزب الله هستند، حال در هر زمان
و مكاني و از هر طايفه و قشري باشند و هر چند عددشان زياد يا كم باشد. و چه بسا يك
نفر به تنهائي اين معني را پذيرفته باشد و او يكّه و تنها «حزب الله» باشد يا اين
كه گروهي از مردم بر اين منوال زيست كنند و اين نام مقدس را بر خويشتن اطلاق
نمايند.
در
يكي از مراحل تاريخ، و درست در آغاز دعوت به اسلام «حزب الله» را تنها سه فرد
تشكيل مي دادند (پيامبر صلي الله عيه و آله و خديجه و اميرالمؤمنين عليهما السلام)
و در مرحله اي ديگر حزب الله عبارت بودند از امام حسين (ع)و 72 تن از يارانش و
زنان و فرزندانشان، به اضافه گروه قليلي كه مي خواستند امام حسين (ع)را ياري كنند
ولي بنابر عذري شرعي نتوانستند اما در زمان ما مي بينيم «حزب الله» متشكل در
ميليونها زن و مرد مسلمان ايراني است كه براستي دعوت امام امت را لبيك گفته و با
جان و تن، دستورها و رهنمودهاي معظم له را مي پذيرند.
بنابراين
«حزب الله» عبارت است از هر كس كه ولايت خداوند و رسولش و مؤمنان را بپذيرد، چه يك
ملت باشد و چه يك گروه و يا يك فرد، پس اين معني منحصر است در دائره «ولايت»
مخلصانه و لا غير.
در
اين برهه از زمان «حزب الله» در مرحله پيشرفته اي از پيكار و نبرد با حزب شيطان و
نيروهاي استكباري و مزدوران شيطان كه در سراسر كره زمين پخش و منتشرند، قرار دارد.
هم اكنون حزب الله در بيشتر نقاط جهان وجود دارند و افراد حزب الله در بيشتر نقاط
جهان وجود دارند و افراد حزب الله همان ها هستند كه ولايت خداوند و پيامبرش را
پذيرفته و به اسلام ناب محمدي گرايش دارند و رهبري بزرگ فقيه عارف و مجاهد يكتاي
زمانه رادمرد الهي يعني امام خميني، را با جان و دل قبول كرده و از او صادقانه و
مخلصانه پيروي مي نمايند.
حزب
الله لبنان
و
در لبنان، نام «حزب الله» بر افرادي اطلاق مي شود كه در خط امام گام مي نهند و
اوامرش را اطاعت مي كنند و رهنمودهايش را به مرحله عمل مي گذارند و خود را سربازان
او در جنگ با كفر و استكبار كه همواره گرمتر و شديدتر مي گردد، مي دانند.
اين
گروه در شهرها و روستاهاي لبنان، در مدارس ديني و دانشگاهها و از اقشار و طبقات
مختلف مرد، زن، كوچك و بزرك مردم لبنان اند و در مناسبت هاي زيادي اعلام بيعت با
امام را نمودند و در ميدان هاي جهاد و مقاومت عليه امريكا و اسرائيل صدق گفتارهاي
خود را به مرحله ثبوت رساندند، چه در سرزمين مقدس اسلامي خون هاي شهادتشان با اشك
هاي عشقشان مخلوط گشت. و حتي شخص حضرت امام نيز ـ در پيام تاريخي حج خودـ اينان را
افتخار امت اسلامي معرفي كردند.
و
اين كه ما در لبنان، پيوسته در جنگي بي وقفه با نيروهاي شرق و غرب هستيم و نبردي
گسترده عليه اسرائيل و مزدورانش آغاز كرده ايم، پس لازم بود يك قدرت سياسي نظامي
بزرگي تشكيل دهيم كه بتواند با تمام خطرات و مشكلات مقابله نمايد و هم چنين ضرورت
داشت كه در زمينه هاي گوناگون فرهنگي، اجتماعي، پرورشي، و تبليغاتي برنامه هائي داشته
باشيم، از اين رو «حزب الله لبنان» ناچار تشكيلاتي هماهنگ و سازمان هاي گوناگوني
داشت تا بتواند اهداف الهي خود را محقق ساخته، جهاد و مقاومت را ادامه دهد و
نواميس و مقدّرات مسلمانان را در اين منطقه اي كه از ديرباز مورد شديدترين توطئه
ها و يورش هاي جهان خواران و مستكبران قرار گرفته، حفاظت و نگهداري نمايد، گر چه
ضرورتي ندارد كه تمام حزب اللهي هاي لبنان، به صورت اعضائي، درون اين تشكيلات و
سازمانهايش باشند ولي آن چه اهميت دارد، همين است كه افراد حزب الله لبنان، هميشه
در صحنه حضور دارند. و هر وقت تكليفي شرعي داشتند، بدون هيچ عذر و بهانه اي، دعوت
تشكيلات حزب الله را لبيك گفته و در ميدان هاي كارزار حضور به همراه رسانده اند. و
اينان را ـ كه بسيار زيادندـ گر چه در تشكيلات و سازمان هاي حزب الله نمي يابيد
اما در راهپيمائي هاي بزرگ و در اوقاتي كه اعلام بسيج عمومي مي شود، براي روياروئي
با دشمنان اسلام، هميشه پيدا و حاضرند.
بنابراين
«حزب الله لبنان» يك حزب محدودي نيست كه داراي كارت شناسائي مخصوصي باشد، گر چه
تاكنون به درجه يك ملت كامل نرسيده است زيرا اين مرحله اي است كه نياز به تلاش هاي
بس بزرگ و وقتي طولاني دارد. اما در هر صورت اكنون حزب الله داراي جرياني مردمي
است كه پيروان و هواخواهان زيادي در ميان ملت لبنان دارد، و حضوري فعال و نيروئي
مردمي، سياسي و نظامي دارد و علي رغم دشمنان زياد و ياران اندك در كشوري كه هر كس
بر دين خود قبضه كند گوئي بر قطعه اي از آتش قبضه كرده است، هم چنان در حال رشد و
پيشرفت روز افزون است.
انگيزه
هاي سياسي
در
مكتب اسلام، چنين است كه هر بنده مسلماني، در گفتار و كردار و رفتارش بايد هدفش،
به دست آوردن رضايت پروردگار و تقرب به سوي او باشد. خداوند در قرآن مي فرمايد: «و
ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» ـ نيافريدم جن و انس را مگر براي اين كه عبادت
و پرستشم كنند.
و
بدين سان خداوند اهداف بزرگ خود را ـ به صورت اجمال و تفصيل ـ بيان كرده است؛ همان
اهدافي كه رضايتش را محقق مي سازد و راه هاي رسيدن به او را هموار مي نمايد و در
اين راستا هدايت كنندگاني از انبيا و رسولان و اوليا و فقهاي در دينش تعيين نموده
است. اهداف الهي روشن و معين است كه انبياء و ائمه هدي آنها را تبليغ كرده اند و
به تمام ملت هاي جهان رسانده اند گر چ روشها و متدهاي تبليغ به اختلاف زمان ها و
مكانها، اختلاف دارد ولي همه اش داراي يك روح، يك معني و يك مضمون مي باشد.
و
در اين دوران غيبت، راهنماي ما در رسيدن به اين اهداف الهي و ساربان كاروان ما و
رهبر و دليل و ارشاد كنندۀ ما كه همواره كشتي هدايتش ما را از امواج درياهاي
ظلماني رهانيده و به ساحل نجات و امن الهي و كناره عزت و كرامت انساني در دنيا و
آخرت رسانده است، نايب بر حق امام زمان عجل الله فرجه، حضرت امام خيمين دام ظله مي
باشد.
بنابراين،
آن چه كه امام ما از اهداف و انگيزه ها تبيين مي نمايد، همان اهداف كلي حزب الله
در تمام جهان است و از آن جمله «حزب الله لبنان» مي باشد. و بر هر ملت و گروهي است
كه در نيل به اين اهداف والا قدم بگذارند و در چارچب اين فرمايشات، جهاد و پيكار
مستمر خود را ادامه دهند و با روشهاي خويش، مشكلات مخصوص خود را ـ در همين راستا ـ
حل و فصل نمايند.
و
همگام با رهنمودهاي امام امت، ما اهداف خود را در لبنان، چنين ترسيم نموديم:
استقلال
لبنان
1ـ
تلاش براي آزاد سازي لبنان از نفوذ استعمارگران؛ زيرا لبنان امروز ـ مانند بسياري
از كشورهاي مسلمانان ـ خاضع است براي نفوذ و سلطه سياسي، اقتصادي، فرهنگي و امنيتي
آمريكا و غرب و به دور از نفوذ استعمار، براي خود وجودي مستقل ندارد، پس رژيم
لبنان كه ساخته و پرداخته استعمار فرانسه در گذشته و استعمار آمريكا در عصر حاضر
است، هيچ ارادۀ سياسي مستقلي ندارد، اضافه بر ناتواني نظامي و اقتصادي و افتادن در
گرداب تبعيت كامل از استعمار، و هم اكنون گروهي حقير و كوچك از ملت لبنان بر آن
حكومت دارد كه اين گروه، از ديرباز به عنوان پيروان و متوليان نظام هاي غربي
شناخته شده اند و همكاري هاي فعالشان در جنگ هاي صليبي عليه امت اسلام بر كسي
پوشيده نيست. و اين امر، حقيقتي دردناك دارد چرا كه امروز مسلمانان در لبنان، در
بدترين وضعيت از نظر اجتماعي و اقتصادي به سر مي برند و پيوسته فعاليت دشمنان براي
مسخ و به تحريف كشاندن شخصيت اسلامي از نظر فرهنگي و اخلاقي در اين ديار، ادامه
دارد.
پس
لازم و واجب است كه فعاليت بي وقفه اي براي نابودي رژيم كافر و ظالم لبنان وجود
داشته باشد و واجب است دست ناپاك غرب و شرق را از اين كشور و مواهب خداداديش قطع
كرد، و تمام برنامه هاي نفوذي استكباري را كه با نيروي نظامي و فشار سياسي و حصر
اقتصادي بر ملت لبنان تحميل شده است. محو و نابود ساخت. و لازمه اين كار، ايجاد يك
برنامه تفصيلي براي روياروئي با استعمار در كشورمان مي باشيم؛ برنامه اي تفصيلي در
تمام زمينه هاي بسيجي، سياسي، نظامي، اقتصادي و فرهنگي، كه در اين ميان لازم است
از رهبريها و ارشادات و رهنمودهاي امام امت و از تجربه انقلاب مقدس اسلامي در
ايران استفاده نمود.
پس
براي آزاد سازي لبنان، بايد تمام مستكبرين را از آن طرد و رژيم دست نشانده را ساقط
نموده و دستهاي آلوده گروهك هاي وابسته به آمريكا و اسرائيل و غرب را از سرنوشت
لبنان قطع نمود و مقدرات اين كشور را به دست مسلمانان آزادۀ لبنان قرار داد.
رهائي
قدس شريف
2ـ
تلاش براي آزاد سازي و رهائي قدس شريف و نابودي و محو اسرائيل. و اين هدف را امام
امت براي تمام مسلمانان جهان در مناسبت هاي گوناگون، مشخص نموده و آزادسازي قدس را
از مهمترين مسائل اسلام و مسلمين شمردند. و اين كه اسرائيل را به يك غدۀ سطاني
تشبيه مي كنند، از زيباترين و دقيق ترين تشبيهات است چرا كه براي از بين بردن غده
سرطاني تنها يك راه حل وجود دارد و آن ريشه كن ساختن و قطع غده است تا به ساير
اعضاي بدن سرايت نكند و بي گمان، تضعيف اسرائيل ـ در آغازـ و از آن پس محو و
نابوديش تاثيرات سختي بر كل منطقه اسلامي چه از نظر سياسي و امنيتي و چه از نظر
اقتصادي و اجتماعي خواهد گذاشت، و درست مانند بدني كه غده سرطاني اش قطع و در حال
گذراندن دوران نقاهت است.
گذشته
از اين كه خود اسرائيل خطري بزرگ براي جهان اسلام است، علت اصلي تمام مصيبت هاي
مسلمانان در لبنان نيز وجود اسرائيل مي باشد كه هم چنان امنيت منطقه را تهديد و
ايجاد فتنه و آشوب بين گروه هاي مختلف مي نمايد، و ويراني ها و خرابي ها به بار مي
آورد، و دست نشاندگانش را با تمام وسائل و امكانات براي سيطره بر لبنان تجهيز مي
كند. و تا روزي كه اسرائيل وجود دارد، محال است امنيت و استقراري براي كل منطقه و
خصوص لبنان تصور كرد و ممكن نيست مسلمانان منطقه بتوانند با عزت و شرافت زندگي
كنند.
بنابراين،
از نظر ما رهائي قدس و نابودي اسرائيل يك هدف مقدس و در عين حال ضروري است كه بايد
تلاش ها و سعي و كوشش هاي همه مسلمانان در اين راستا مبذول گردد. و «حزب الله
لبنان» بنابر وظيفه خود، نهضت اسلامي جالبي را براي نبرد با اسرائيل پي ريزي كرد
كه در اين ميان، به پيروزيهاي نظامي و معنوي والائي دست يافت، و هم چنان اين نهضت
اسلامي را علي رغم تمام سدها و مشكلات ادامه مي دهد به اين اميد كه روزي نهضت،
همگاني گردد و تمام ملت هاي منطقه را فرا گيرد چنان كه در لبنان و در درون فلسطين
اشغالي به چنان حالت گسترده اي در آمده است و با آرزوي رسيدن آن روزي كه تمام تفنگ
هاي مسلمانان يك نواخت و يك سوي نشانه گيري روند انشاءالله.
پياده
كردن خط ولايت فقيه
3ـ
تلاش ما بر اين است كه جامعه اي اسلامي مذهبي در لبنان پايه رزي كنيم. و به عبارتي
ديگر سعي براي اقامت حكومتي اسلامي در لبنان كه متعهد به خط ولي فقيه و تابع از
اراده و اختيار ملت مسلمان باشد.
ما
مردم را دعوت مي كنيم كه اسلام ناب محمدي را درك كنند و به آن متعهد گردند و احكام
شرعي اش را در تمام شئون زندگي پياده كنند. و سعي مي كنيم كه اسلام تنها مرجع و
تكيه گاه مردم در زندگي خصوصي و اجتماعي شان باشد و اسلام در تمام ابعاد زندگي
خصوصي و اجتماعي شان باشد و اسلام در تمام ابعاد زندگي سياسي و عملي آنها وارد
شود. پس هدف و طرح ما در لبنان، روشن و واضح است و آن بر پائي يك نظام اسلامي است
كه امور كشور را بر عهده گيرد. و براي اين كه اين نظام اسلامي بتواند تمام عناصر و
عوامل قوت را در مقابله با مشكلات داخلي و توطئه هاي خارجي به دست آورد، لازم است
كه مورد تائيد ملت باشد و ملت نيز متعهد شود كه از آن دفاع نمايد همان گونه كه در
تجربه جمهوري اسلامي ايران يافت مي شود، زيرا بدون حضور ملت مسلمان در صحنه و
آمادگي او براي فداكاري و ايثار و صبر بر مشكلات و دشواريها و فهم و درك نقشه ها و
توطئه هاي خائنانه و تعهد عميق خود به اوامر و رهنمودهاي امام امت، هرگز نظام
جمهوري اسلامي ايران نمي توانست در مقابل تمام نقشه ها و خطرات و جنگ ها و محاصره
هاي سياسي، اقتصادي و نظامي، ايستادگي و مقاومت نمايد.
و
همين طور است، مسئله لبنان كه از يك پراكندگي و از هم پاشيدگي دردناكي، دست به
گريبان است به اضافه وجود اسرائيل در كنارش و ناوهاي بيگانه در دريايش. پس هر نظام
سياسي مستقل و آزاده اي براي اين كه بتواند كيان و وجود خود را حفظ كند و روي پاي
خود بايستد، بايد متكي به اكثريت ملت باشد و اين هدفي است كه در اين مرحله حساس
بايد براي رسيدن به آن، فعاليت و تلاش كرد.
سعي
براي ساختن يك جامعه اسلامي مذهي و تشكيل حكومت اسلامي در لبنان نياز به برنامه
ريزي مفصلي در تمام زمينه ها دارد. و اينجا است كه بايد از رهنمودهاي امام امت و
از تجربه بزرگ انقلاب اسلامي ايران ـ چه قبل از پيروزي و چه پس از آن ـ استفاده
كرد. و بي گمان چنين برنامه ريزي براي رسيدن به آن اهداف اساسي، چندان هم دشوار
نيست چرا كه انقلاب اسلامي ايران داراي تجربه هاي بسياري در زمينه هاي گوناگون مي
باشد.
اينها
اهداف اساسي حزب الله لبنان مي باشد و همان گونه كه در مقدمه گفتيم، ما همه
سربازان امام خميني حفظه الله هستيم و در هر لحظه آماده پيكار در هر جاي جهان مي
باشيم و سرزمين لبنان و فلسطين، جبهه مستقيم ما است نه تنها جبهه مان.
از
خداي بزرگ مسئلت داريم ما را ياران باوفائي براي امام امت و فرزندان حقيقي حزب
الله قرار دهد و الحمدلله رب العالمين.
توقعي از شوراي بازنگري و مطبوعات
توقعي
از شوراي بازنگري و مطبوعات
حدود
يك ماه از فعاليت شوراي بازنگري و اصلاح قانون اساسي مي گذرد و «زمان»، آن قدر
محدود است كه پرداختن به اموري ديگر هر چند كه مهم جلوه كنند، در مقابل اين اهم نه
تنها جايز نيست بلكه به نوعي انحراف از اين مرحله حساس انقلاب اسلامي محسوب مي
شود.
تركيب
شوراي بازنگري به قانون اساسي علاوه بر جهات مختلفي كه در تعيين هر يك از افراد آن
لحاظ شده، گوياي اين جهت مي باشد كه رهبري نظام مهمترين كار رئيس مجلس، رئيس
جمهوري، رئيس ديوان عالي كشور، نخست وزير، هيئت رئيسه مجلس خبرگان، تني چند از اعضاي
مجمع تشخيص مصلحت و شوراي نگهبان، وزير دادگستري و پنج تن از نمايندگان منتخب مجلس
را در عرض دو ماه، روشن ساختن تكليف قانون اساسي و اصلاح مواد خاصي از آن ذكر
نموده است.
اميد
است اين شورا، مصوبات و جمع بندي پيشنهادات خود را در ارتباط با تمامي هشت موضوع مشخص
شده يعني اصول مربوط به رهبري، تمركز در مديريت قوه مجريه، تمركز در مديريت قوه
قضائيه، تمركز در مديريت صدا و سيما، مجمع تشخيص مصلحت نظام، تعداد نمايندگان
مجلس، راه بازنگري به قانون اساسي و تغيير نام مجلس شوراي ملي به اسلامي، در مدت
تعيين شده به مقام رهبري تسليم نموده تا بعد از موافقت و اضافه كردن نظرات ايشان،
رفراندوم تتميم قانون اساسي برگزار گردد. تجربه دهساله انقلاب به خوي نشان داده
است كه هر گاه بدون ملحوظ نمودن نظرات امام تصميماتي اتخاذ شده، امور ناشي از
اجراي آن تصميمات به بن بست منتهي گرديده است. در حالي كه مي توانست با در نظر
گرفتن اين پارامتر تعيين كننده، طريق درست پيمودن آن مسير را پي ريزي نمود. نمونه
بارز آن ذكر «مرجعيت» در اصول مربوط به صفات رهبري در قانون اساسي است. امام امت
در زمان تدوين و تصويب قانون اساسي به گروهي از اعضاي مجلس خبرگان نظرشان پيرامون
اين موضوع كه مبتني بر عدم ذكر شرط مرجعيت براي رهبري است، گفته بودند ولي آن
آقايان اين مساله را نپذيرفتند و ديديم كه اين موضوع در حال حاضر به عنوان يكي از
معضلات اساسي مطرح مي باشد.
انگيزه
تعيين اين شورا علاوه بر اين معضله كه از ديدگاه رهبري داراي اهميت بسزايي است،
ناشي از معظلاتي است كه از نظر مسئولين كشوري مانع از خدمت كامل آنان براي مردم
شده است. امام امت طي حكم خود در تعيين اعضاي شوراي بازنگري و اصلاح قانون اساسي
اين معضلات را چنين بيان مي نمايد:
«…
از آن جا كه پس از كسب ده سال تجربه عيني و علمي از اداره كشور، اكثر مسؤلين و دست
اندركاران و كارشناسان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران بر اين عقيده اند كه قانون
اساسي با اين كه داراي نقاط قوت بسيار خوب و جاودانه است، داراي نقايص و اشكالاتي
است كه در تدوين و تصويب آن به علت جو ملتهب ابتداي پيروزي انقلاب و عدم شناخت
دقيق معضلات اجرايي جامعه، كمتر به آن توجه شده است ولي خوشبختانه مسئله ترميم
قانون اساسي پس از يكي دو سال مورد بحث محافل گوناگون بوده است و رفع نقايص آن يك
ضرورت اجتناب ناپذير جامعه اسلامي و انقلابي ماست و چه بسا تاخير در آن موجب بروز
آفات و عواقب تلخي براي كشور و انقلاب گردد و من نيز بنا بر احساس تكليف شرعي و
ملي خود از مدتها قبل در فكر حل آن بوده ام كه جنگ و مسائل ديگر مانع از آن مي
گرديد…».
اين
كه براي چنين امري، كشور و انقلاب دو ماه در بلاتكليفي قرار گيرد به گونه اي كه در
روابط ديپلماتيك و سياسي با كشورها و نيز مناسبات اقتصادي تاثير گذارد، نشان از
اهميت فوق العادۀ آن است. اين محدوديت زماني فعاليت كليه آحاد ملت و نيروهاي متعهد
و دلسوز انقلاب را طلب مي كند. همه بايد در اين «اصلاح» مشاركت كنند. بي دقتي
ناپيگيري و عدم حساسيت نسبت به مباحث مطروحه در جلسات شوراي بازنگري تنها از كساني
انتظار مي رود كه هيچ گونه تعهدي نسبت به خون شهدا در تداوم انقلاب و پيروي از
امام ندارند. متاسفانه رسانه هاي گروهي كشور اعم از صدا و سيما و مطبوعات كه
بايستي محور تمامي فعاليت هاي خود را از همان آغاز كار شوراي بازنگري به اين موضوع
حياتي اختصاص مي دادند، وجه همت خود را بر تبليغ از «مسائلي ديگر» گذاشته و
ناخودآگاهانه به ترويج و تزريق خط خطرناك «بي حسي» به جامعه انقلابي ما، مبادرت
ورزيده اند.
معلوم
نيست تعيين خط مشي تبليغاتي كشور را چه كسي يا كساني در دست دارند كه ناگهان به
صورتي هماهنگ در اين دو ماهه تنظيم اصلاحيه قانون اساسي كه بايستي توجه مردم با
تبليغات به اين مساله جلب شود در سيماي جمهوري اسلامي پخش مجدد سريالهاي شنبه شبها
و دوشنبه ها شب ها و … شروع مي شود. و روزنامه ها نيز هر كدام خود را به موضوعات
ديگري مشغول مي كنند. يكي، «ماجراي آناهيتا» دختر دانش آموزي كه به دلايلي اقدام
به خودكشي كرده، موضوع چندين مقاله و نامه وارده مي شود و ديگري، از جسارتي كه در
يكي از فيلم ها به مرفهين بي درد و حرام خوار شده، اندوهگين گرديده و بيش از نيمي
از يك صفحه كامل روزنامه خود را به اين امر اختصاص مي دهد. حتي «گل آقا» نيز ـ كه
مي توانست از موضعي متعهدانه و با نثري طنزگونه مردم را به حساسيت بيشتر دعوت
نمايد ـ كركره دكان حرف حساب خود را در همين شرايط و زمان شايد به خاطر باز شدن
دكه هاي مشابه، پائين مي كشد!
منظور
از ذكر اين موارد آن نيست كه بهانه اي به دست صاحبان قلم! داده شود تا هر يك در
رساي فوايد پخش آن سريال ها و نيز «اهميت جان آناهيتا به عنوان يك انسان» و يا
…! از فردا، داد سخن دهند. همه آنها در جاي خود مفيد و مهم هستند. لكن مقصود اين
است كه رسانه هاي گروهي كشور با مسائل «اهم» زمان حساستر برخورد نمايند. حتي اعلام
سياست هاي بازسازي كشور و مسائلي كه در اين باره مطرح شده نيز در شرايط كنوني به
صلاح نمي باشد، زيرا تا زماني كه استراتژي و خطوط كلي نظام تعيين نگرديده (كه گوشه
اي از معين شدن اين استراتژي در اصلاح قانون اساسي است)، چگونه برنامه ريزيهاي
اقتصادي و سياسي امكان پذير مي باشد؟
بايد
مطبوعات كشور ما توجه داشته باشند كه علاوه بر روزمره گي شان، نوشته هاي آنان در
معرض قضاوت آيندگان نيز قرار خواهد گرفت و نسل آينده سوال خواهد كرد كه چطور
روزنامه هاي موجود در نظام جمهوري اسلامي ايران در آغاز دهه دوم انقلاب، علي رغم
وجود چنان فضاي باز و مطلوبي كه امامشان از اين كه مساله ترميم قانون اساسي حتي
«پس از يكي دو سال، مورد بحث محافل گوناگون قرار گرفته»، اظهار خوشبختي مي نمود و
مشوق همه نوع اظهارنظر درباره اين مساله بود به موضوعي با اين درجه از اهميت
اعتناي چنداني نمي كردند؟!
آنها
از ما سوال خواهند كرد كه چطور مطبوعات شوروي در سال 1975 براي اظهارنظر درباره
اصلاحات خروشچف و رفرم كشاورزي در اين كشور، با وجود آن ديكتاتوري، اقدام به چاپ
/126000 مقاله و مطلب و نامه كرده بودند ولي شما در عين وجود فضاي آزاد مشاركت
مردمي و در حالي كه رهبرتان اهميت موضوع را برايتان تشريح كرده بودند. اين گونه
دچار مسائل فرعي شديد؟! به هر حال ما خود را نيز در جرگه همان قلم بدستان مذكور در
اين مقاله مي دانيم! و انتظار داريم كه ديگران نيز با حساسيت خود به ما در صورت
انحراف از مباني اسلام ناب محمدي (ص) و خط امام، تذكر و هشدار دهند. ما بايد دائما
اين مساله را به يكديگر تذكر دهيم و هيچ گاه در حاكميت ولي فقيه زمان دچار اين
گونه «خودسانسوريها» نشويم.
والسّلام
محدوديت علم
شرح
دعاي ابوحمزه ثمالي
محدوديت
علم
آيت
الله ايزدي نجف آبادي ـ قسمت بيستم
در
مقاله گذشته تذكر داديم كه يكي ديگر از حقوق الهي ـ علاوه بر حق عبوديت و غير آن ـ
كه به عهده بندگان است، اقرار و اعتراف به جهل يا به تعبير ديگر اقرار به محدوديت
علم بنده است و اين اقرار و اعتراف، از رسوخ و استواري در علم ناشي مي شود.
معناي
اقرار و اعتراف به جهل و محدوديت علم، اين است كه: جهان هستي كه از مبدا بي نهايت
وجود ازلي حق نشات گرفته، وسعت آن بيش از آن است كه به فكر ما درآيد هر چند شعاع
فكر ما وسعت داشته باشد. و حقايق آشكار و نهان عالم آفرينش پهناورتر از آن است كه
بشر بتواند با سفينه تندرو فكر به ساحل اين دريا برسد و بلنداي جهان بيش از آن است
كه عنقاي بلند پرواز خيال به قله شامخ آن دست يابد هر چند به تمثيل نارساي بعضي از
اهل معرفت، عالم آفرينش نمي از يم و درياي بيكران وجود آفريدگار جهان است.
اين
حقيقت را اميرالمؤمنين (ع)در خطبه 90 معروف به خطبه اشباح چنين گوشزد فرموده است:
«فما
دلّك القرآن عليه من صفته فَأتمَّ به و استضيء بنور هدايته و ما كلفك الشيطان علمه
ممّا ليس في الكتاب عليك فرضه و لا في سنّة النبي ـ (ص) ـ و ائمة الهدي اثره فكل
علمه الي الله سبحانه فإنَّ ذلك منتهي حق الله عليك».
اي
سوال كننده (كه خواستي خدا را از روي انديشه ناقصت وصف كني) بنگر هر صفتي از صفات
او، تا آنجا كه قرآن به تو ياد داده پيروي نما و به نور هدايت قرآن روشني بدست
آور. اما آن صفتي را كه شيطان به آموختن آن تو را واداشته و در قرآن، دانستن آن بر
تو واجب نشده و در طريقه پيغمبر اكرم (ص) و ائمه هدي عليهم السلام از آن اثري
نيست، علم و دانستن آن را به خداوند سبحان واگذار زيرا نهايت حق خداوندي بر تو
همين است.
چنان
چه ملاحظه مي شود اين واقف شدن و عهده دار نشدن در اين گونه مطالب را اميرالمومنين
(ع)نهايت حق خداوند سبحان قلمداد فرموده است.
امام
حسين (ع)در دعاي عرفه عرض مي كند: «الهي انا الجاهل في علمي فكيف لا اكون جهولا في
جهلي» خداوندا، من در حال دانائي باز نادانم، چه رسد به وقت ناداني.
رسوخ
و استواري در علم
براي
اين كه اين گمان پيش نيايد كه اقرار به جهل ـ كه به عنوان يكي از حقوق الهي بر
عهده بنده است ـ به معناي قناعت كردن از علم و دانش به كمي از آن است و در حقيقت
انسان در سير تكاملي خود در علم و عمل در نيمه راه واقف شده و مراحل بعدي ممكن را
طي نكند. اميرالمؤمنين (ع)در دنباله كلام قبلي مي فرمايد:
«واعلم
ان الراسخين في العلم هو الذين أغناهم عن اقتحام السُّدد المضروبة دون الغيوب،
الإقرار بجملة ما جَهلوا تفسيره من الغيب المحجوب، فمدح الله اعترافهم بالعجز عن
تناوُل ما لم يحيطوا به علماً، و سمّي تركهم التعمُّق فيما لم يكلّفهُم البحث عن
كنهه رُسُوخاً»ۀ
«و
بدان كه راسخين در علم و استواران در دانش، كساني هستند كه اقرار و اعتراف به آنچه
پوشيده و در پرده است و تفسير آن را نمي دانند، بي نيازشان كرده از داخل شدن به
رهائي كه جلوي آن پوشيده ها نصب شده است، پس خداوند تعاي اقرار و اعتراف اينان را
به عجز و ناتواني از رسيدن به آن چه كه از نظر علم و دانش به آنها احاطه ندارند،
مدح كرده و آنها را راسخين و استواران در علم و دانش ناميده، و اين فرو نرفتن در
اموري كه بحث و تعمق در آنها به آنان امر نشده، بلكه نهي شده اند، رسوخ در علم
قلمداد نموده است».
چگونه
اقرار به جهل، رسوخ در علم است؟
ممكن
است از مطلب گذشته سئوالي پيش آيد كه چگونه تصور مي شود كه اقرار به جهل و محدوديت
در علم، خود اين اقرار از رسوخ و استواري در علم نشات گرفته باشد كه به قول شاعر:
نابجائي
رسيد دانش من
كه
بدانم همي كه نادانم
جواب
سوال چنين است: هر جهلي گر چه عيب و نقص است ولي بعضي از جهل ها، عيبشان كمتر است
و آن جهلي است كه توام با اقرار به آن جهل باشد كه خود يك نوع دانش است، به اصطلاح
جهل بسيط يعني گر چه انسان درست است كه نمي داند ولي مي داند كه نمي داند، كه گفته
اند:
آن
كس كه نداند و بداند كه نداند
اسب
شرف از گنبد دوّار براند
در
مقابل جهل مركب يعني با اين كه نمي داند، متاسفانه نمي داند كه نمي داند. گفته
اند:
و
آن كس كه نداند و نداند كه نداند
در
جهل مركب ابدالدهر بماند
و
در اين نوشتار كه صحبت از اقرار به جهل، به عنوان حقي از حقوق الهي به گردن بنده
است، صحبت از اقرار به جهلي است كه از دانشي نشات گرفته كه اصل الاصول و حقيقة
الحقايق است و آن اصل توحيد مي باشد.
اصل
الاصول و حقيقة الحقايق
هم
چنان كه در جهان هستي، اصل الاصول و حقيقة الحقايق، وجود بي منتهاي ذات خداوندي
است كه از بي نهايتي محيط بحر وجود و منشا هر حقيقتي است، و سراسر هستي قائم به
ذات او است، در عالم علم و ادراك و عقل و عاقل و معقول هم حق الحقائق صادق ترين
مطالب همين مطلب است. از اين جا است كه از رسول اكرم (ص) نقل شده درباره شعر لبيد
شاعر كه مي گويد:
الاكل
شيء ما خلا الله باطل
و
كل نعيم لا محالة زائل
ـ
آگاه باشيد كه هر چيزي غير خداوند، بي حقيقت است و هر نعمتي خواه ناخواه رو به
زوال است، كه حضرت فرمود: «اصدق شعر قالته العرب» ـ اين راست ترين شعري است كه عرب
گفته است.
خواه
اين حقيقت به فطرت روح (كه در آيه فطرت ذكر شده) دريافت شده باشد يا به قوا و
مدارك و ابزار علم حصولي ـ از قوه عقل و ساير ابزار ادراك ـ به دست آمده باشد. اين
ادراك نامبرده را كه «حق الحقايق و اصدق المطالب» نام برديم، اگر ناديده گرفته
شود، هر چه در دستگاه ادراكي و ذهن هر كسي به عنوان دريافت از عالم خارج جلوه كند،
خوابي و خيالي و فريبي بيش نيست كه خود را به عنوان علم جا زده است.
معروف
است كه نبي اكرم (ص) در مقام مناجات عرض مي كند: «ربِّ أرني الأشياء كما هي» ـ
پروردگارا، اشياء جهان را همان طور كه هست به من بنمايان. اين مطلب را ناچار در
ضمن مثالي بايد بيان كرد:
اگر
ببينيم دودي را به بالا مي رود، ممكن است كه با به كار بردن تمام قواي ادراكي و
چنگ زدن به قواعد علمي مربوطه به عنوان علم به اين جسم نسبتا رقيق كه به بالا
متصاعد است، بسا صفحاتي را پر كنيم و اما از اين حقيقت كه دود از آتش است، غفلت
داشته باشيم، در حقيقت دود را چنان چه هست نشناخته ايم. يا درباره نم كنار دريا و
هواي مجاور را كاملا بررسي كنيم و نتيجه بگيريم كه ذرات آب است مثلا اما غفلت
داشته باشيم كه از دريا است، در حقيقت به واقعيت نم اين سرزمين ها و هواهاي مجاور
دريا را پي نبرده ايم.
همچنين
اگر چناچه صدها هزار كتاب و هزار كتابخانه از علم و دانش در رابطه با جهان هستي پر
كنيم، معرفتي از جهان هستي ـ چنان چه بايد ـ نيست مگر اين كه در عمق همه اين
ادراكات اين اين درك نام برده را ـ كه حقيقة الحقايق نام گذاشتيم ـ به عنوان زير
بناي تمام علوم داشته باشيم، نتيجه اين اصل توحيدي چنين مي شود كه هم چنان كه هيچ
كس هيچ چيز از خود ندارد مگر آن قدر كه از ناحيه خداوند به او افاضه شده است، هم
چنين هيچ عالمي از خود علمي ندارد مگر آن اندازه از علم كه از ناحيه خداوند به او
تعليم شده باشد كه در آية الكرسي مي فرمايد: «و لا يحيطون بشيء من علمه الا بما
شاء» ـ جز به مقداري كه بخواهد كسي از علم او آگاه نمي گردد. پس او است كه به همه
چيز آگاه است و علم و دانش ديگران پرتوي از علم بي پايان و نامحدود او است.
در
اين مطلب فرقي نيست بين انبياء كه به مبدا وحي ارتباط دارند و سنخ علم آنها از سنخ
شعور فكري نيست با ديگران كه از راه هاي عادي و فكري علم پيدا مي كنند، چنان چه در
آيه 49 سوره هود، خداوند بعد از ذكر قسمتي از داستان حضرت نوح مي فرمايد:
«تلك
من انباء الغيب نوحيه اليك ما كنت تعلمها أنت و لا قومك من قبل هذا» ـ اينها از
خبرهاي غيب است كه به تو (اي پيامبر) وحي مي كنيم كه نه تو و نه قوم تو قبل از اين
نمي دانستيد. بلكه اگر وحي نمي شد، وضع خودتان و محيطتان اقتضاء نمي كرد كه
بدانيد.
ممكن
است از اين آيه استفاده شود كه حتي اين گونه مطالب كه داستان تاريخي بيش نيست، در
صورتي كه راه عادي براي دانستن آنها در دست نيست، علم غيب است (من انباء الغيب) كه
به انبياء و از جمله آنها خاتم النبيين (ص) و سلم داده مي شود.
در
آيه 72 سورۀ جن مي فرمايد: «عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه أحداً الّا من ارتضي من
رسول» ـ خدا آگاه به غيب است و كسي را بر غيب خود آگاه نمي كند مگر رسولي را ـ
براي اين كار ـ بپسندد.
در
اين جا بحثي اگر انجام بگيريد بي مناسبت نيست كه آيا ممكن است خداوند علم به همه
معلومات و به تعبير ديگر به همه علوم بي نهايت به بنده و مخلوقي هم چون نبي اكرم و
اوصياء آن حضرت افاضه شود يا شده باشد، يا اين كه اينها اموري است كه دانستنشان
فوق طاعت مخلوق است و خداوند علمش را به خودش اختصاص داده است؟ اينجانب با توجه به
بي بضاعتي علمي، به خود اجازه ورود در اين بحث را نمي دهم. در هر صورت هم چنانكه
تمام دستگاه هستي به عنايت حق پابرجا است و اگر لحظه اي عنايت او سلب شود تمام
جهان هيچ در هيچ است و به قول مرحوم فيض:
به
اندك التفاتي زنده دارد آفرينش را
اگر
نازي كند در هم فرو ريزند قالبها
هم
چنين علمي كه از افاضه حق حاصل شده است اين است كه به سلب عنايت او سلب شود، چنان
چه در سوره اسراء آيه 86 مي فرمايد: «و لئن شئنا لنذهبنّ بالّذي اوحينا اليك» ـ
اگر بخواهيم آن چه را به تو وحي كرديم، از تو مي گيريم.
نتيجه
بحث
از
آن چه تا كنون در اين مقاله ذكر شد كه اقرار به جهل از رسوخ و استواري در علم نشات
مي گيرد، نتيجه مي گيريم:
اولاـ
مقتضاي بندگي اين است كه احيانا اگر از ناحيه شرع و دين و خلاصه از ناحيه قرآن و
پيشوايان دين، مطالبي به ما القاء شود كه فهم قاصر ما از درك آن عاجز باشد حمل به
قصور درك خود كنيم و به جان و دل بپذيريم. اشتباه نشود نمي خواهيم بگوئيم كه عقل
را بيد از سمت خود عزل كرده و خط بطلان بر تمام مطالب عقلي و استدلالات آن بكشيم،
بلكه هم چنان كه در آغاز اين مقاله متذكر شديم، جهان هستي كه از وجود بي نهايت حق،
سرچشمه گرفته، وسيع تر از آن است كه فكر و عقل ناقص ما به همه آن احاطه كند و باور
داشته باشيم كه اندكي از علم به ما رسيده است چنان چه در قرآن در سوره اسراء، آيه
85 مي خوانيم: «و ما اوتيتم من العلم الا قليلا» ـ از علم غير از بهره كمي به شما
داده نشده است.
ثانياـ
حال كه اقرار كرديم بهرۀ ما از علم در مقابل حقايق عالم ناچيز است ـ كه يكي از
حقوق بندگي همين مي باشدـ به خود حق ندهيم كه در مورد چيزهايي كه احاطه علمي به
آنها نداريم، آنها را تكذيب كنيم. اين قرآن است كه در آيه 39 از سوره يونس اشخاصي
را كه در اثر احاطه علمي، قرآن را تكذيب مي كردند، مورد نكوهش قرار مي دهد و مي
فرمايد: «بل كذبّوا بما لم يحيطوا علمه و لما يأتهم تأويله» ـ آنها چيزي را كه
آگاهي از آن نداشتند و هنوز واقعيتش بر آنها روشن نشده است، تكذيب كردند. گذشته از
اين ممكن است در اثر كم ظرفي ما، دانستن بعضي از امور براي ما زيانبار و موجب
ناراحتي ما گردد، چنان چه در آيه 101 سوره مائده مي فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا
لا تسألوا عن اشياء ان تبدلكم تسؤكم» ـ اي كساني كه ايمان آورديد، از مسائلي سوال
نكنيد كه اگر براي شما آشكار گردد شما را ناراحت مي كند.
ادامه
دارد
گسترده عزِّت مومن
تجلَّي
عرفان از مناجات ماه شعبان
گسترده
عزِّت مومن
آيت
الله محمدي گيلاني
آخرين
قسمت
*
فقره خاتمه مناجات، مروري كوتاهي بر مضامين گذشته آن.
*
تلاوم نسوج و تناسب اجزاء آن كه هماهنگ به سوي غرض اصيل «عزّ ابهج» منتهي مي شوند،
كه محور حقيقي اين همه معارف مطلوب در اين مناجاتست يعني خلاصي از تعلقات فتنه بار
اين سقف مُقرنس و دخول در حصن منيع عِزّالهي است.
*
عزِِّ و عزِّت: تأثر ناپذيري ناخواسته، عزيز از اسماء حسناي خداي تعالي است، مؤمن
متعزّز باين عزّت است.
*
حرمت تنازل از عزِّت.
*
تحميل و زور گوئي طاغوتها در آستان منيع مؤمن بالله چون شراره اي از هيبت عزّتش
سوسو زده خاموش مي شود.
*
گستره عزت مومن شامل عزت خدا و عزت رسول الله «ص» است.
*
شيطان بزرگ «نكص علي عقبيه» نغمه متعزّز بالله كاخ كفرآباد كرملين را به اهتزاز در
آورد و القائات شيطاني را نسخ و آيات الهي را تحكيم بخشيد.
قوله:
«الهي
و الحقني بنور عزك الابهج فاكون لك عارفاً و عن سواك منحرفاً و منك خائفاً مراقباً
يا ذالجلال و الاكرام و صلي الله علي محمد رسوله و آله الطاهرين و سلم تسليماً
كثيراً».
ـ
الهي …. و به نور عز «مناعت بخش» خود كه از هر چيز مسرت انگيزتر است، مرا ملحق
فرما تا معرفتم فقط از آن تو باشد و از غير تو روي گردان شوم و فقط از تو خائف و
مراقب باشم، اي صاحب صفات قهر آميز جلال و لطف و مهر انگيز جمال، و درود و تسليم
كثير خداي تعالي بر محمد پيامبرش و بر آل طاهرين او باد.
فقرۀ
ختام مناجات
آخرين
فقره مناجات شعبانيه است كه در اين مقاله شرح و تفسير مي شود، و كمتر دعا و
مناجاتي است كه در علوّ مضامين و رفعت محتوي و تلاؤم نسوج و تعادل اجزاء، به مقام
اين دعاء شريف مي رسد.
جمله
هاي موجز آن ـ كه معارفي به فراخنائي هستي را در بر دارند ـ آن چنان متناسب
ترتيب داده شده اند كه هم چون اعضاء پيكري كه هر يك در عين انجام وظيفه ويژه اش با
ديگر اعضاء هماهنگ به سوي غرض اصلي مي شتابند. اين چنين است جمله هاي اين مناجات
كه هر جمله اي از آن در عين اشتمال به معرفتي جان نواز، با ديگر جمله ها هم سو و
هماهنگ به جانب هدف اصيل كه معرفت توحيد و توحيد در معرفت است، با فرح بخش ترين
ارغنون در شتابند، كه امواج رنگارنگ معارف الهي را با فروغ نوازش گر عشق سرمدي بر
قلوب عارفان پاكباز مي تابانند و در ختام، غرض اصيل را با تعبير همّت افزاي
برخاسته از روحي منبع اداء مي كند كه:
«الهي
و الحقني بنور عزك الابهج فاكون لك عارفاً» يعني مرا از اين تخته بند تن و سراچه
طبيعت، به طرب سراي عزّ و استغناء از غير خويش پيوندم ده كه معرفتم خاص تو باشد.
در
جمله هاي موجزش صاحبدلان جوينده را به سرچشمه رحيق مختوم رهنمائي مي كند و راه
خلاص از زندان نگراني «تربّص» را كه حقا مرگ تدريجي است، در فرار الي الله تعالي
اعلام مي نمايد و حديث شريف قدسي: «من اتاني يمشي اتيته هروله» را به ياد مي آورد
كه آن كس كه به سوي خداي تعالي به آرامي رود او با هروله و شتاب به استقبالش مي
آيد، پس چگونه خواهد بود عنايت حضرتش نسبت به آن كس كه به سويش فراري شتابان است؟!
و
با اشاره زود گذر به «بداء» در ذيل قضاء و قدر، انجماد زائي كرده و انگيزه تحرك و
تلاش و اميد و نجاح مي آفريند، و پذيرش دگرگوني و حركت را مايه اساسي امدادهاي
غيبي تازه به تازه و نو به نو اعلام مي دارد و همين است مراد امام صادق (ع)كه مي
فرمايد: «ما عزم الله بمثل البداء» و در خبري ديگر: «ما عبدالله بشيء مثل البداء»،
(اصول كافي، ج 1، ص 146).
و
با ابتدا نمودن به «الهي» در آغاز هر فقره اي كه نغمه فطري هر موجودي است توجه به
مقام الوهيت «مغناطيس قلوب» را عميق تر مي كند و دلهاي پاكبازان را بدين وسيله
براي نزول ملائكه بيشتري مهيا مي نمايد و تا آستان: «ماذا وجد من فقدك و ما الذي
فقد من وجدك» به پيش مي برد.
و
حقيقت توكل و حسن ظنّ و انس بالله تعالي و تبتّل و انقطاع به حضرتش را در بياني
سهل و ممتنع روشن مي سازد، و به اين بيان از بي اعتنائي به علل و اسباب تحذير مي
كند كه حديث نوراني از رسول الله (ص) را در جواب آن كس كه پرسيد: شترم را رها كنم
و توكل بر خدا نمايم؟ فرمودند: «اعقلها و توكل» يعني «با توكل زانوي اشتر ببند»
تداعي مي كند.
پيامد
جبران ناپذير تسويف و خود فريبي را كه صيحه و زاري اكثر اهل دوزخ از آن است اخطار
مي كند، چه مآل تسويف و خودفريبي، خود فراموشي و نهايتا خدا فراموشي است و لحوق به
زمرۀ فجار است كه همه اعضاء و جوارح آنان، آلات شيطان است حتي قرآن را به زبان
شيطاني قرائت مي كنند و كتاب و نامه آنها جحيم افروز است.
با
طرح بيان ستر و پرده پوشي خداوند متعال بر گناهان عباد، سترهاي گوناگون فروهشته
بين موجودات: «از ستر تعظيم، ستر منت بر قبائح نفرت انگيز، كرم، ستر عفو و مغفرت،
ستر حياء، ستر عصمت و نظائر اينها» را در نظر اهل تدبر دفيله مي دهد و او را منتقل
مي كند كه پرتو گستردۀ اسم مبارك «الظاهر» كه برترين سترها است، قلب عبد مومن است
كه به مقتضاي حديث قدسي: «لا يسعني ارضي و لا سمائي بل يسعني قلب عبدي المؤمن» سرا
پردۀ حق تعالي است.
در
تعبيري اعتراض نما، انبساط در شكوي و سوال را با استغناء و ادب مي آموزد و به
همراه تعبير صريح، مطلوبي غير صريح را چون برقي خاطف مي درخشاند و آن چنان ظريفانه
التماس و مسئلت خود را عرضه مي دارد كه فوق آن در تصوّر نمي گنجد، و عويصه
«خودشناسي و خداشناسي يا خداشناسي و خودشناسي» را با ايماني : «من تعرّف بك غير
مجهول» حل مي كند كه خداي تعالي را با خداي تعالي بايد شناخت و هر چيز ديگر را با او،
و حضرتش در هر «برهان» حد وسط است و خود «برهان» بردار نيست زيرا داراي حدّ و سبب
نيست، بلي حق اين است كه اختلاف طرق الي الله تعالي به حسب اختلاف درجات ادراك
رهروان است.
با
عرضه داشتن حسن ظنّ به رحمت واسعه حق و اميد ناگسستني به كرم خداي كريم در عين
اعتراف به گناهان ساقط كننده، تبيين مي كند كه اعتقاد حق و عمل صالح بر اصول و
فروع شقاوت زا غالب است، و اعتقاد پاك و حسن ظن به رحمت حق و رجاء به كرم عميمش،
متمكن از صعود الي الله تعالي است، و اعتقاد باطل و كلمه خبيثه تمكن از عروج الي
الله تعالي را ندارد، و از اين رو است كه اصحاب يمين مبتلا به كبائر در يوم الرجوع
الي الله تعالي را ندارد، و از اين رو است كه اصحاب يمين مبتلا به كبائر در يوم
الرجوع الي الله تعالي از گرو و رهانت اعمال آزاد مي شوند و صدها معارف عاليه ديگر
را بالمطابقه يا بالالتزام و يا بدلالة الايماء به اهل انديشه و تدبر ارزاني مي
دارد.
و
نهايتا از محور اين همه مطالب آشكار و نهان پرده بر مي دارد و لحوق به مقام «عزّ
ابهج» الهي را مسئلت مي نمايد و اعلان مي كند كه مسرت انگيزترين مقام براي سالك
الي الله تعالي خلاصي از تعلقات فتنه بار اين سقف مقرنس و دخول در حصن عز خداوند
عزيز است كه نفوذ ناپذير است و در اين حضرت است كه معرفت در توحيد كامل شده و به
توحيد در معرفت متبدل مي شود و «اكون لك عارفا» عينيت مي يابد و به جز خدا نبيند و
به همين حقيقت اشارت دارد دعاء عرفه سيدالشهداء (ع)در آن فقره كه عرض مي كند: «انت
الذي تعرّفت اليّ في كل شيءٍ فرايتك ظاهراً في كل شيء».
ـ
خداي من! اين توئي كه پيگير شناساندن خود به من در هر چيز شدي پس در هر چه بنگرم
تو پديدار بوده اي!.
وه!
كه عبارت مزبور خود نظاط انگيز و عشق آفرين است و بديهي است كه نشاط و عشق ملموس
از اين عبارت امام (ع)درخششي از حقيقت «عزّ ابهجي است» كه حضرتش بدان متحقق است، و
غوغاي بهجت آفرين آن تجلي اي است كه گوش دل عارفان را مي نوازد و لذت زمزمه بآن را
در همه نسبح هاي وجودشان احساس مي كنند!.
عزّ
و عزّت
عز
و عزت تاثر پذيري ناخواسته از غير خويشتن است و عزيز يعني قاهر به غير مقهور كه از
اسماء حسناي خداوند متعال است و مرز و حد هر موجودي بدان وسيله اعطاء مي گردد كه
براي ديگري ممنوع الورود است و مومن رهرو الي الله تعالي متعزز به اينعزت است و
پاسداري اين عزت را بر وي واجب فرموده و اجازه تنازل از عزت را به او نداده چنان
كه از امام صادق (ع)آمده: «ان الله عزوجل فوض الي المومن اموره كلها و لم يفوّض
اليه ان يكون ذليلا اما تسمع الله تعالي يقول: «ولله العزة و لرسوله و للمومنين».
ـ
خداوند عزوجل همه امور مومن را به وي تفويض و واگذار فرموده ولي در معرض ذلت واقع
شدن به وي تفويض نفرموده، آيا نمي شنوي كه خداي تعالي چه مي فرمايد: «عزت به خداي
تعالي و پيامبرش و مومنين اختصاص دارد».
مومن
رهرو الي الله تعالي كه كادحا به لقاءحق شتابان است بالقاء اسم مبارك «عزيز»
تغيير هويت مي يابد و نشانه لقاء چناني همانا تاثر ناپذيري ناخواسته از غير خويش
است يعني هويتش آن چنان تبديل مي شود كه
تاثير غير در او بدون اراده اش ممتنع است و زور گوئي ها و تحميل هاي طواغيت در
آستان منيعش چون شراره اي از هيبت عزتش سوسو زده، افسرده و خاموش مي گردند و در
حديث از امام محمد باقر (ع)آمده: «ان الله تعالي اعطي المومن ثلاث خصال: العز في
الدنيا و الاخره و الفلج في الدنيا و الآخره و المهابة في صدور الظالمين».
ـ
خداوند متعال به مومن سه خصلت عطا فرموده: عزت در دنيا و آخرت، و ظفرمندي و پيروزي
در دنيا و آخرت، و هيبت او را در دلهاي ستمكاران نهاده است.
چرا
چنين نباشد؟ در صورتي كه «لله العزه» و به عزت خويش، قاهر بر همه موجودات است و
جملگي ممكنات مقهور اويند، و به فضل خود بر سول الله (ص) و مومنين، منت نهاده و
آنان را به مشاركت در اين نعت جلال آفرين و مناعت بخش مكرم ساخته و فرموده: «و
لرسوله و للمومنين».
بديهي
است كه خلعت عزت، جهت رسول الله (ص) به ملاك رسالت و ايمان است و تكريم مومنين به
«عزة الله تعالي» مدارش ايمان است كه با وساطت و سفارت رسول الله (ص) به آنان
موهبت شده است و الزاما عزت مومنين نيز مرهون رسالت رسول الله (ص) است و از اين
رو، در تحقق ايمان ناگزير از اداء شهادتين مي باشد.
عزت
مومن از عزت خدا است
نكته
اي كه از ثمرات شيرين تدبر در قرآن كريم در اين مقام است، آن كه براي خداي تعالي
به حكم اسم مبارك «المؤمن» عزت در حوزه مومنين است چنان كه براي رسول الله (ص) كه
خود از مومنين است، عزت در حوزه مومنين است و بنابراين، گستره عزت مومنين، شامل
عزت الله تعالي و عزت رسول الله صلي اله عليه و آله مي شود، و اين عزت مومنين است
كه حصن منيعي براي احكام و حرمات است و براي حِمي و حرم رسول الله (ص) هم چون
بازوي محكمي ملاذ و ملجاء است كه قرآن كريم بر اين تكريم گواهي مي دهد.
«لتومنوا
بالله و رسوله و تعزروه و توقّروه و تسبّحوه بكرة و اصيلا»، (سوره فتح، آيه 9).
ـ
تا شما به خداي تعالي و رسولش ايمان آوريد و او را ياري و تعظيم نمائيد و صبح و
مسا تسبيح گوي او باشيد.
آيه
مزبور براي مومن نوازشي است روح بخش چه خ داوند عزيز، حمايت از حرمات خويش و تعظيم
جلال ربوبي و صيانت ساحت مقدس روسل الله (ص) را بر همت و عزت والاي مومن كه تسبيح
گوي حق تعالي در صبح فروزان و شب ديجور است، مترتب فرموده.
مومن
است كه در يلداي مظلم جاهليت قرن بيستم، هنگامي كه مشاهده كرد، جانب حق تعالي و
حرمت شريعت الهي با دسائس طائفه «ما قدروا الله حق قدره» در شرف هضم است، با جدّ و
جهد تامّ ناشي از عزت ايمان قيام نمود و به تعظيم و توقير جانب حق و پاسداري از
حريم رسال آن چنان همت گماشت كه شيطان بزرگ «نكص علي عقبيه».
مومن
است كه مغناطيس روح متعزّز بالله وي ارواح پاك اهل ايمان را مجذوب خويش كرده و از
اين احباءالله، بنياني مرصوص در كار زار في سبيل الله فراهم ساخت و به همراه آن
بنياني ديگر اما پولادين با قلم و زبان و تعليم و بيان پي افكند كه نغمه دلنشين
آن، كفرآباد كاخ كرملين را به اهتزاز درآورد و صداي رساي آن در گوش جهانيان طنين
انداز شد «كه شنيده چنين صداي دراز؟!».
با
اتكاء به عز ابهج خداي تعالي بوده كه مومن متعزز بالله القائات شيطاني را كه
مزدوران و فعله هاي شيطان بزرگ در آرمان نبوت و جمهوري اسلامي عزيز نموده بودند به
حول الله و قوته نسخ كرده و آيات الهي را توقير و تحكيم بخشيد و كوس رسوائي آنان
را در پهنه زمين و صحنه تاريخ به نوا در آورد و دهها كراماتي ديگر.
صدق
ولي الله تعالي امام صادق (ع)كه مي فرمايد: «ما نقل الله عزوجل عبدا من ذلّ
المعاصي الي عزّ التقوي الّا ان اعناه من غير مال و اعزّه من غير عشيره و آنسه من
غير بشر». (اصول كافي، ج2، ص76)
و
اين راهي است كه امام صادق (ع)آن را براي لحوق به حوزۀ عزّ ابهج خداي عزوجل ارائه
مي دهد كه متحقق به آن ارواح طيبه مسانخ خود را مجذوب مي كند و «لله العزة و
لرسوله و للمومنين» را ملموس اهل بصيرت مي سازند و اصول و فروع دين حنيف را منيع
الحمي مي نمايند. و «اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمه» پس «من كان يريد العزة
فلله العزة جميعا».
صدق
الله العلي العظيم
کیفیت حشر انسانها
اصول
اعتقادي اسلام
معاد
ـ قسمت بيست و نهم
كيفيت
حشر انسانها (5)
آيت
الله حسين نوري
همان
طور كه در مقاله هاي قبل گفتيم يكي از مباحث مهمّ معاد مساله «كيفيت حشر» است در
اين مساله مهمترين مطلب اين است كه تناسب كاملي ميان اعمالي كه انسان ها در دنيا
انجام داده اند با طرز محشور شدن آنها وجود دارد و در اين رابطه احاديث بسياري از
اهل بيت عصمت سلام الله عليهم وارد گرديده است كه همگي بيان گر همين موضوع است و
ما برخي از آنها را در مقاله هاي قبل ذكر كرديم و اكنون با توفيق خداوند متعال به
بيان قسمتي ديگر از آنها مي پردازيم:
1ـ
حشر سائلان و گدايان
بايد
دانست كه يكي از اهداف عاليه اسلام اين است كه لازم است مسلمانان در سايه به كار
بستن مباني سياسي و اقتصادي و فرهنگي اين دين الهي عزت و عظمتي كه در شان يك انسان
كامل است را به دست بياورند و هيچ فردي از افراد مسلمان هرگز روا نيست كاري كه عزت
او را خدشه دار مي سازد انجام بدهد و در راستاي همين هدف است كه اسلام هرگز اجازه
نمي دهد كه يك فرد مسلمان ـ جز در موقع ضرورت ـ دست سوال به سوي كسي دراز كند.
حضرت
رسول اكرم (ص) به ابوذر فرمودند: از سوال كردن جدا بپرهيز زيرا اين كار ذلت و فقر
را براي تو آماده مي كند.[1]
حضرت
باقر (ع) فرمود: كساني كه از مردم تقاضا و سوال مي كنند كه نيازمنديهاي آنان را
برطرف سازند، عزت خود را بر باد مي دهند سپس افزود بدانيد كه عزت مؤمنان در اين
است كه از ان چه كه در دست ديگران است بي نياز باشند و خودكفا گردند و كساني كه
چشم به آن چه كه در دست ديگران است دارند به فقر و وابستگي محكوم مي باشند.[2]
و
نيز حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند: كسي كه راه استغنا و بي نيازي از مردم را پيش
بگيرد خداوند او را بي نياز و مستغني مي گرداند و كسي كه در سوال را به روي خود
بگشايد خداوند هفتاد در از فقر و احتياج به روي او باز مي كند.[3]
در
اين مورد بايد توجه د اشت كه منظور در اين نوع احاديث اين نيست كه افراد مسلمان
هيچ گاه در راه حل مشكلات خود از مسلمانان كمك نخواهند و از آنها تقاضاي انجام
كاري را در راه انجام مقاصد و رفع مشكلات زندگي خود نكنند زيرا روشن است كه
گرداندن چرخ هاي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي زندگي بدون كمك و همدستي ديگران امكان
پذير نيست و اعضاي جامعه مانند اعضاي يك پيكر به يكديگر در ادامه حيات محتاج مي
باشند بلكه منظور انتقاد و مذمت از كساني است كه توكل بر خداوند نداشته و دنبال
وسائل و اسباب معمول و لازم زندگي نمي روند و در نتيجه تنبلي يا عادت هاي غلط، به
تحمل زحماتي كه در راه تحصيل علم و صنعت و كسب و كار وجود دارد تن در نمي دهند و
به گدائي و ذلت تن در داده عزت و آبروي خود را بر باد مي دهند هر چند از طرفي
مسلمانان وظيفه دارند كه سائل را محروم نكنند و به اندازه توان خود به سائلان پاسخ
مثبت بدهند.
و
بالاخره مسلمانان هميشه بايد اين كلام والاي علوي را كه در نهج البلاغه آمده است
شعار خود قرار بدهند.
«اَلْمنِيّه
وَ لا الدَّنِيَّه التّقَلُّلُ و لا التّوسُّلُ».[4]
مرگ
آري ولي پستي و خواري نه.
به
كم ساختن و راضي شدن (كه مقدمه استقلال است) آري اما وابستگي نه.
اكنون،
با توجه به اين مطالب محتواي بيان حضرت صادق (ع) در رابطه با حشر سائلان روشن مي
گردد كه فرمودند: «مَنْ سألَ النّاس و عنْده قوُتُ ثلثة ايّام لقي الله يوم يلقاه
و ليس في وجهه لحم».[5]
يعني:
كسي كه ـ با اين كه قوت و غذاي سه روز خود را دارد ـ دست به گدائي كردن و سوال از
مردم مي زند در روز قيامت در وضعي محشور مي شود كه استخوان هاي صورت او فقط باقي
است و گوشتِ چهره او ريخته شده است.
روشن
است چون شخص سائل در دنيا به واسطه سوال و گدائي آبروي خود را ريخته است در روز
قيامت حشر او به اين صورت تحقق پيدا مي كند.
2ـ
حشر متكبران
بايد
بدانيم كه شناختن حدّ و اندازه خود يكي از وظائف مهم هر انسان است.
افراد
خويشتن شناس كه به ضعف و حقارت خود در برابر جهان با عظمت خلقت پي مي برند و ضعف و
ناتواني خود را در برابر خالق بزرگ اين جهان درك مي كنند هرگز پا از گليم خود
بيرون نمي گذارند و بلند پروازي نمي كنند ولي كساني كه خود را نشناخته اند از حد و
مرز خود پا فراتر مي گذارند و بلند پروازي مي كنند و سرانجام به زمين مي خورند.
حضرت
صادق (ع) در ضمن وصيت خويش به اصحاب خود مي فرمود:
از
تكبر جدا بپرهيزيد زيرا كبريائي مخصوص ذات حضرت احديت است كسي كه با خداوند به
منازعه برخيزد و كبريائي بفروشد خداوند او را به زمين مي زند و در روز قيامت ذليلش
مي گرداند.[6]
انسان
اگر بخواهد عظمت پيدا كند راهي جز اين كه حدّ خود را بشناسد و تواضع را پيشه خود
سازد يعني: خود را كمتر از حدّ وجودي خويش نيز وانمود كند وجود ندارد حضرت رسول
اكرم (ص) مي فرمودند:
«من
تواضع رفعه الله و من تكبّر خفضه الله»[7]
يعني
هر كس تواضع كند خداوند او را بالا مي برد و رفعت مي بخشد و هر كه تكبر نمايد
خداوند او را پائين مي آورد.
اُدَباي
ما كه از قرآن كريم و احاديث معصومين عليهم السلام الهام مي گرفتند در اين زمينه
اشعار فراواني دارند سعدي مي گويد.
يكي
قطره باران ز ابري چكيد
خجل
شد چو پهناي دريا بديد
كه
جائي كه دريا است من كيستم؟
گر
او هست حقا كه من نيستم
چو
خود را به چشم حقارت بديد
صدف
در كنارش چو جان پروريد
سپهرش
به جائي رسانيد كار
كه
شد نامور لولو شاهوار
بلندي
از آن يافت كو پست شد
در
نيستي كوفت تا هست شد
بلنديت
بايد تواضع گزين
كه
اين بام را نيست سلم جز اين
تواضع
كند هوشمند گزين
نهد
شاخ پر ميوه سر بر زمين
اكنون
بايد به كيفيت حشر متكبران توجه كنيم و عكس العمل تكبر آنها را در صحنه حشر كه
صحنه ظهور و تجلي حقايق است ببينيم:
حضرت
رسول اكرم (ص) فرمودند: «متكبران در روز قيامت به صورت مورچه محشور و در زير پاي
مردم قرار مي گيرند و تا انجام رسيدگي به حساب مردم در زير پاي اشخاص پايمال مي
شوند و از آن پس به سوي آتش جهنم برده مي شوند».[8]
3ـ
حشر نيكي كنندگان و بخيلان
لازم
است توجه داشته باشيم كه از ديدگاه اسلام هر قدرتي كه براي انسان به وجود مي آيد و
هر امكاني كه به دست وي مي افتد مسئووليتي را به دنبال مي آورد و بر اين اساس بايد
انسان براساس تعهد اجتماعي، به مسئووليت خود توجه كند و به وظيفه اي كه در رابطه
با قدرت و امكانات خود به وجود آمده است عمل كند و اين حقيقت را در نظر داشته باشد
كه قدرت بدون مسئووليت وجود ندارد.
از
آن بزمت چنين كردند روشن
كه
بخشي نور بزم بي ضيا را
از
آن، بازوت را دادند نيرو
كه
گيري دست هر بي دست و پا را
اسلام،
قبل از هر چيز اين وظيفه را براي مسلمانان مورد تاكيد قرار مي دهد كه به «اوضاع و
كارهاي اجتماعي» اهميت بدهند و در برابر جريان هاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي و
اخلاقي ديگران بي تفاوت نباشند و از كنار مشكلات مردم بدون توجه نگذرند حضرت
پيغمبر (ص) فرمودند: « من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم»[9] ـ
كسي كه در حالي صبح كند كه به كارها و اوضاع مسلمانان اهميت ندهد و از كنار آنها
بي تفاوت بگذرد هرگز مسلمان نيست.
از
آن پس اين حقيقت را نيز با تأكيد هر چه بيشتر ابلاغ مي كند كه خدمت بمردم و منفعت
رساندن بآنها بهرنحوي كه باشد چه بوسيله دانش و تخصص و چه بوسيله مال و چه بوسيله
منصب و مقام و چه بوسيله گام برداشتن و صرف وقت بعنوان كمك بفرد يا اجتماع همه و
همه چه مادي و چه معنوي داراي فضيلت و پاداش مخصوصي است و بهترين و با فضيلت ترين
و با فضيلت ترين افراد كساني هستند كه در اين راستا گام برمي دارند و هر اندازه كه
افراد مسلمان در اين راه كوشاتر بوده و وجودشان بيشتر منشأ خير و كمك و سرچشمه
ايثار باشند به همان نسبت در درگاه خداوند محبوبتر مي باشند.
حضرت
صادق (ع) فرمود: از حضرت پبغمبر (ص) پرسيدند: چه كساني در پيشگاه خدا محبوبترين
افراد هستند؟
حضرت
در پاسخ فرمودند: «اَنْفَعُ النّاسِ لِلنّاس» يعني: كسي كه وجودش بيش از ديگران
براي جامعه منشأ خير و آثار نيك است در درگاه حضرت احديث محبوبتر است. و نيز حضرت
رسول اكرم (ص) فرمودند: «الخلق عيال الله فاحبّ الخلق الي الله مَن نَفَعَ عيال
الله و ادخل علي اهل بيت سرورا»
يعني:
مردم عيال خداوند و تحت مديريت او مي باشند و محبوبترين افراد در نزد خداوند كساني
هستند كه وجودشان براي جامعه مفيد و براي خانواده اي از خانواده هاي اجتماع مسرت و
شادماني ايجاد مي كند.
و
بطور كلي اسلام مسلمانان را در راه انجام خير و خدمت به يكديگر و رساندن منفعت به
يك فرد يا جامعه اي از جوامع اسلامي دعوت و تشويق مي كند و حتّي گفتن يك كلمه حرف
و برداشتن يك گام در اين رابطه را يك ارزش محسوب مي دارد و نيز حتي دفع ضرر و
بليّه را از مسلمانان داراي پاداش مهمي قلمداد مي كند: حضرت امام سجاد (ع) فرمود
حضرت پبغمبر (ص) فرمودند:
هر
كس بليّه اي و تجاوزي را از گروهي از مسلمين دفع كند بهشت براي او واجب مي گردد.
حضرت
صادق (ع) فرمودند: نام يكي از درهاي بهشت «در معروف» يعني درب نيكي و احسان است و
از آن درب فقط كساني كه در دنيا وجودشان منشأ خير و خدمت بوده است داخل بهشت مي
گردند[10] و
نيز فرمودند كساني كه اهل خير و احسان مي باشند قبل از كسان ديگر وارد بهشت مي
شوند.[11]
اكنون
با توجه به اهميت موضوع و اين همه تاكيد كساني كه در اين مورد به دعوت اسلام پاسخ
مثبت ندهند و اين همه تاكيد و تذكر را ناديده گرفته پشت پا به آن بزنند و نسبت به
كارها و اوضاع مسلمانان به كلي بي اعتنا باشند و از كنار مشكلات و گرفتاريهاي
اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي آنها بدون توجه بگذرند و تنها به فكر تأمين منافع شخصي
خود باشند و با اينكه امكان و قدرت دارند از انجام خدمت و كار خير مضايقه كنند و
نسبت به آن بخل ورزند در روز حشر، چون دستهاي خود را در دنيا در راه خير نگشودند و
بخل ورزيدند با دستهاي بسته محشور مي گردند.
حضرت
صادق (ع) فرمودند: كسي كه قدرت رفع مشكل و برآوردن احتياج مسلماني را از جانب خود
و يا بوسيله ديگران داشت ولي با اين وصف كوتاهي و مضايقه كرد در روز قيامت با چهره
سياه در حالي كه دستهاي او بگردنش بسته شده است محشور مي گردد و از جانب خداوند
درباره او گفته مي شود: اين است همان خيانتكاري كه نسبت به خدا و پيغمبر مرتكب خيانت
شد از آن پس طبق فرمان الهي به طرف آتش جهنم كشانده مي شود.[12]
حضرت
باقر (ع) فرمودند: خداوند در روز قيامت افرادي را از قبر در حالي كه دستهاي آنها
به گردنشان بسته شده است و فرشتگاني از جانب خداوند همراه آنها ندا مي دهند كه
اينها كساني هستند به وظائفي كه درباره اموال آنها از جانب خدا معين شده بود عمل
نكردند. محشور مي كند.[13]
عالم غيب و شهود
هدايت
در قرآن
تفسير
سوره رعد ــ قسمت بيست و يكم
عالم
غيب و شهود
آية
الله جوادي آملي
پديده
هاي مشهود و مخفي
مسائل
و پديده هائي كه در عالم وجود است، بعضي از آنها براي مردم عادي مشهود و حاضر است
و بعضي براي آنها غيب و مخفي مي باشد، ولي در مورد اولياي الهي همه آنها حاضر و
مشهود مي باشد، و لذا گاهي انبياء الهي از عذابي كه در انتظار قوم ستمكارشان بود
خبر مي دادند. حضرت صالح (ع)به قومش كه «ناقه» را پي كردند فرمود: «تمتّعوا في
داركم ثلاثة ايّام ذلك وَعْدٌ غَيْرُ مَكذوب»[1] سه
روز در خانه هايتان متمتّع و بهره مند باشيد (پس از آن عذابي بر شما نازل خواهد
شد) و اين وعده اي است كه دروغي در آن نيست، و لذا مي بينيم كه خبر را كه برايش
كاملا روشن است به لَيْتَ و لَعَلَّ بيان نمي كند، بلكه به طور قاطعانه اطلاع مي
دهد كه به عذاب الهي مبتلا خواهند شد، و آنها از اين اموري كه براي ديگران غيب
است به واسطه ارتباط با وحي مطلع مي گردند، خدائي كه «عالم الغيب و الشهادة الكبير
المتعال» است، غيب و شهود را مي داند و همه چيز برايش آشكار است و غيب و پنهاني
براي او وجود ندارد، و بزرگ و متعالي و مسلط بر همه چيز است.
البته
براي ظلم هم اين خصيصه وجود دارد كه ظالم را سرنگون مي سازد، منتها نوع ظلم فرق مي
كند، امام باقر (ع)مي فرمايد: «پدرم علي بن الحسين به هنگام وفاتش مرا به سينه
چسبانيد و فرمود: فرزندم من به تو همان توصيه اي را مي نمايم كه جدم به پدرم وصيت
نموده و فرمود: «اياك و ظلم من لا يجد عليك ناصراً الّا الله»[2]
بپرهيز از ظلم كردن به كسي كه چز خداوند ياور و پناهي ندراد. و ابن كوّاء از امير
مؤمنان (ع)مي پرسد: «كم بين السماء و الأرض؟» فاصله ميان آسمان و زمين چقدر است؟،
امام در پاسخ فرمود: «بين السماء و الارض مدّ البصر و دعوة المظلوم»[3] فاصله
بين آسمان و زمين به اندازه شعاع ديد و رسيدن دعاي مظلوم است، يعني اگر منظور
آسمان ظاهر است، كه به اندازه امتداد ديد چشم است و اگر منظور آسمان غيب است كه به
قدر رسيدن دعا و آه ستمديده است، كه فاصله اي در بين نيست و حضرت در اين پاسخ هم
به آسمان ظاهر اشاره نمود و هم به آسمان باطن و غيب.
غيب
و شهود
بنابراين،
براي هر چيز اندازه معين و مشخصي است،منتها گاهي ما از آن باخبريم و گاهي بي خبر
مي باشيم، و تنها ولي الله كامل است كه به اذن الهي ممكن است به همه آنها عالم
باشد، و چنان چه در سوره مباركه «رعد» فرمود: «عالم الغيب و الشهاده» هيچ چيز براي
ذات اقدس او غيب نيست، چون غيب با علم سازگار نمي باشد، علم يعني شهود و حضور،
چگونه امري كه از انسان غائب است مي تواند برايش معلوم باشد، و اين كه خداي سبحان
فرمود: «عالم الغيب و الشهادة» يعني پيش شما اشياء به اين دو قسم تقسيم مي شوند
كه بعضي از آنها غائب اند و بعضي شاهد و حاضر، ولي پيش خداوند همه چيز شاهد و حاضر
است «ان الله كان علي كل شيءٍ شهيدا»[4] ـ
خداوند بر هر چيزي شاهد است «و كان الله بكلّ شيءٍ محيطا»[5] ـ و
خدا بر همه چيز احاطه دارد «ان الله بكل شي ءٍ عليم»[6] همانا
خداوند به هر چيز عالم و آگاه است.
البته
غيب و شهادت مانند ارض و سماء دو موجود نفسي نيستند كه هر كدام يك وجود نفسي مستقل
داشته باشند، بلكه وجود اضافي دارند، ممكن است بعضي از درجات و اسرار عالم براي
فرشته اي غيب باشد و براي فرشته اي ديگر شهادت، ولي براي خداي سبحان كه «عالم
الغيب و الشهادة» است، هيچ چيز غيب نيست آن چه براي بعضي غيب است براي او غيب نيست
و آن چه براي بعضي مشهود است براي خداوند هم مشهود مي باشد.
همه
امور نسبت به علم الهي يكسان است
«سواءٌ
منكم مَنْ اسرّ القول وَ مَنْ جَهر به وَ مَنْ هُوَ مسْتَخْفٍ بالليّل و ساربٌ
بالنّهار».
انسان
داراي يك سلسله كارهاي علمي و يك سلسه كارهاي عملي است. كارهاي علمي چه نهان و چه
آشكار، معلوم ذات مقدس حق تعالي است، كارهاي عملي او چه آشكار، چه نهان مشهود حق
است چرا كه اگر خداوند مدبر و ربّ انسان است بايد به جميع شئون او آگاه باشد، لذا
مي فرمايد: در برابر علم خداي سبحان همه چيز يكسان مي باشد، جهر و اخفات و نهان و
آشكار شما، كارهائي را كه در خفا انجام مي دهيد، سخناني را كه آهسته مي گوئيد، يا
كارها و سخناني را كه به طور علني و آشكار از شما سر مي زند، خداوند به همه آنها
آگاه است، و اصولا هر مطلبي را كه هنوز به صورت لفظ در نياورده و در خاطر داريد آن
را هم مي داند، و بالاتر از همه به آن چه هم كه در نهانتان نهفته هست و خود از آن
اطلاع نداريد، او مي داند، چون خداوند متعال «بكل شيءٍ عليم» مي باشد، و مدبر
انسان است و در قيامت هم از اينها سوال مي نمايد و دستور مي دهد: «وَقِفُوهُمْ
اِنَّهم مسئولون»[7] آنان را
بازداشت كنيد تا از آنها سوال نمائيم.
در
آيه مورد بحث در اين سوره «رعد» مي فرمايد: همه امور نسبت به علم الهي يكسان است،
چنين نيست كه بعضي از آنها را بداند و از بعضي بي خبر باشد و يا سخن آشكار شما را
بشنود و سخن نهاني و راز شما را دير و يا به زحمت بشنود! «القول» كه در آيه آمده
است راز نهاني را هم شامل مي گردد كه انسان به لفظ نمي آورد و در دل دارد. در سوره
«يوسف» هنگامي كه برادران يوسف مي خواهند از مصر باز گردند، و دستور بازديد بارهاي
آنها داده مي شود، و پيمانه دربار يكي از برادران پيدا مي شود، ديگر برادران مي
گويند: «اِن يَسْرِق فَقَدْ سَرَقَ اَخٌ لَهُ مِنْ قَبْل فَاَسَرَّها يُوسُفُ في
نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِها لَهُمْ قالَ اَنْتُمْ شَرَّ مَكاناً وَ الله اَعْلََمُ
بِما تَصِفُونَ»[8] اگر او دزدي
نمايد برادرش هم قبلاً دزدي كرد، يوسف اين را بعنوان يك راز حفظ كرد و به آنها
اظهار نداشت، و گفت شما بدتر هستيد و خداوند از آنچه توصيف مي كنيد آگاه تر است.
چنانچه
مي بينيم قرآن كريم از اين سرّ به قول تعبير مي كند، و خلاصه اگر هم در اين آيه
چنين نباشد، آيات ديگري نيز هست كه اين مسأله را اثبات مي كند، درباره نماز مي
فرمايد: «و لا تجهر بصلاتكَ و لا تخافت بها و ابتغِ بَينَ ذلكَ سبيلاً»[9] نمازت
را خيلي بلند يا آهسته مخوان و در ميان اين دو راهي (معتدل) انتخاب كن، چه نماز را
جهر بخواني چه اخفات خداي سبحان مي داند و در هر دو حال، معلوم خداوند است. پس قول
يا شامل اسرار نهان و رازهاي دروني مي شود و يا نمي شود، اگر شامل شد كه خود همين
آيه سوره «رعد» دلالت مي كند و اگر نشد، آيات ديگري وجود دارد كه دلالت بر آن مي
نمايد، «سواءٌ مَنْ اَسَرََََّ القول و مَنْ جهر به»ـ براي او تفاوت نمي نمايد
كساني از شما پنهان يا آشكار سخن گويند و سرِّ و عَلَن شما پيش خداي سبحان يكسان
است.
جهر
و اخفات
در
خصوص جهر و آنچه مخفي است در آغاز سوره «اعلي» مي فرمايد: «اِنّه يَعْلَمُ
الْجَهْرَ وَ ما يَخْفي» خداوند از قول و عمل انسان، چه بصورت جهر و چه بطور مخفي
انجام گيرد، آگاه است و مي داند و هر شيء مخفي و علن آن معلوم خداي سبحان مي باشد،
خواه درباره انسان باشد و يا درباره غير انسان و در سوره «ملك» مي فرمايد: «و
اَسِرّوا قولكم اَو اجْهَرُِوا بِهِ اِنّه عليمٌ بذات الصدور»[10]ـ شما
سخن پنهان بگوئيد يا آشكار، خداوند به اسرار دلهايتان آگاه است، به آنچه در سينه
داريد يا بر لب جاري مي نمائيد خداوند عالم است چرا كه: «انّه عليم بذات الصدور» اگر بذات الصدور، عليم است، پس
يقينا اقوال جهريّه و آشكارتان را به طريق اولي مي داند، اين هم يكي از مؤيّدات
اين مطلب است. و سپس در آيه بعد برهاني چنين براي علم كلي خداي سبحان اقامه نمودهو
مي فرمايد: «اَلا يَعْلَمْ مَنْ خَلَقَ و هو اللّطيف الخبير» لطيف اگر چه به معني
خالق اشياء لطيف تفسير گرديده ولي لطيفي كه خبير است به معني مجرّد و منزّه از
مادّه است و همان تسبيح و تقديس فرشتگان نشانه لطافت الهي است، پس موجود لطيف يعني
«المجرّد عن المادّة و المدّة و عن أيّ امر مادّيّ» و چون لطيف است خبير هم هست،
موجود مادّي است كه محجوب مي باشد و چيز هائي حجاب اوست و از چيز هائي محجوب است،
ولي كل ّلطيف خبير،واين دوملازم يكديگر مي باشند، وهر مجرّدي به همان مقدار تجرّدش
آگاهي دارد.
از
رسول خدا صلي الله عليه وآله حديثي نقل
شده است كه فرمود:« لا تَضربوا اطفالكم عن بكائهم فَاِنَّ بكاءَهُم اربعةٌ اَشْهٌر
شهادة اَنْ لا الهَ الا الله و اربعةَ اَشْهرٍ الصّلوة عَلَي النبيّ و آله و
اربعة اشهرٍ الدّعاء لوالديه»[11] ـ
كودكانتان را كتك نزنيد، چرا كه گريه آنان تا چهار ماهگي شهادت به وحدانيت الهي
است و چهار ماه بعد صلوات بر پيامبر و آل او است، و چهار ماه بعد از آن دعا براي
پدر و مادرش مي باشد. آن فطرت توحيدي در نهاد بچه ها موجود است و او در چهار ماهه
اول غير از خداوند را درك نمي نمايد،و از او مي خواهد كه مشكلاتش را برطرف سازد،
بعد كم كم با واسطه و مجراي فيض آن مبدأ، آشنا مي شود كه اولياء او است و سپس با
پدر و مادر آشنا مي شود كه آنها را مجاري فيض مي داند و دعا و طلب مغفرت برايشان
مي نمايد،اين طور نيست كه كودك چيزي نداند، اين روايت بسيار لطيفي است در باب
فطرت، ولي علوم از راه سمع و بصر رفته رفته نصيب انسان مي شود و در آغاز از اين
راه ها چيزي نياموخته و نمي داند «و اللهُ اخرجكم من بطون امّهاتكم لا تعلمون
شيئاً» ـ خداوند شما را از بطن مادرهايتان خارج ساخته در حالي كه چيزي نمي
دانستيد، و كم كم با تعلم از راه ديدن و شنيدن فرا مي گيرد: «فَاَقِمْ وَجْهَكَ
للّدين حنيفاً فِطرتَ الله الّتي فَطَر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الّدين
القيّم و لكن اكثر الناس لا يعلمون»[12] ـ
روي خويش را متوجه آئزين خالص الهي نما، اين فطرتي است كه خداوند انسان ها را بر
آن آفريده، دگر گوني در خلقت «الله» راه ندارد، اين است دين محكم و استوار ولي
بيشترين مردم از آن بي خبرند.
البته
لازمه خبير بودن بكلّ شيء اين است كه لطافت محض داشته باشد، و آن در غير وجود مقدس
«الله» نمي باشد، ولي براي خبير بودن في الجمله لطافت كافي است كه در مجرّدات
عاليه مانند عقول و نفوس و ارواح و فرشتگان هست، و به هر اندازه اي كه وجود لطيف و
مجرد باشد به همان اندازه خبير است و اين با برهان ثابت مي گردد كه خبير نمي تواند
مادي باشد، چون ماده چيزي را درك نمي كند،بنابراين اگر در اين سوره«رعد» مي
فرمايد: «سواء منكم من اسرّ القول و مَنْ جهر به» اين خبير بودن به سرّ وجهر
بواسطه همان لطيف وخبير بودن است، و در اوائل سوره انعام مي فرمايد: «و هو الله في
السّموات و في الأرض يعلم سرّكم و جهركم و يعلم ما تكسبون»[13] او
است خداوند در آسمانها و در زمين، پنهان و
آشكار شما را مي داند، و از آنچه (انجام مي دهيد و) بدست مي آوريد با خبر است،
آنچه كسب مي كنيد چه از اعمال و ملكات باطنه. و در سوره «طه» نيز مسأله علم خداوند
به سرّ و جهر بيان شده است، ولي بطور
دقيق تر از ديگر موارد ياد شده است: «وَ انْْْ تَجهَر بإلقَولِ فَاِنَّه يَعْلَم
السرَّّ
و اَخفْي»[14] اگر سخن
آشكارا بگوئي(يا مخفي كني) او نهان ها و حتي پنهان تر از آن را مي داند، پس چيزي
در نهان انسان نيست كه او به آن آگاه نباشد، انسان يا سخن را آشكارا مي گويدكه
جهْر است يا در نهانش مطلبي را مخفي و كتمان مي نمايد كه سرّ است، يا مطلبي را مي
خواهد رويش تصميم گيري نمايد كه زمينه سرّ مي باشد، يا مطلبي است كه انسان
ناخودآگاه به آن تصميم گيري مي گيردف و نمي داند كه چطور تصميم به آن گرفت، خداوند
به همه اين ها آگاه و علم است.
نفس
مسوّله
انسان
بسياري از كارهايي را كه به انجام مي رساند به زشتي و بد آن آگاه است و نيز بسياري
از كارها را كه مرتكب مي گردد به خوبي آن علم و آگاهي دارد، ولي در مورد برخي از
كارها چنين نيست و از خوبي و يا بدي آن آگاه نمي باشد، و اين به اين جهت نيست كه
جاهل قاصر و يا مقصر باشد، حكم را نداند يا موضوع را، بلكه حكم و موضوع هر دو را
در حدي كه ديگر مردم مي دانند، مي داند، ولي در اثر سوابق سوء گناه چندين ساله، نفس
او تا مقام تسويل انحطاط پيدا مي نمايد، نفس مسوّله نظير نفس امّاره نيست كه انسان
را به بدي امر كند، و به انسان نمي گويد كه اين كار خوب را انجام نده، و آن كار
زشت را مرتكب شو، بلكه نفس مسوّله اين هنر را داراست كه بدترين عمل را به صورت
بهترين عمل در آورد و به انسان بگويد اين كار خوب است تا آن را حتي قربة الي الله
را انجام دهد، درست مانند تابلو ساز ماهري كه پشت تابلو را پر از آشغال كند ولي يك
قشر زيبائي هم روي تابلو بكشد، و نفس مسوّله روي تمام مفاسد را با قشر و پوششي
زيبا پنهان مي كند، چنان چه برادران يوسف كه حضرت يوسف (ع)را به چاه انداختند،
پدرشان يعقوب (ع) به آنها مي فرمايد: «بَلْ سَوّلَتْ لكم انفسكم امراً فَصَبْر
جَميل و الله المستعان علي ما تَصِفون»[15] ـ
گرگ او را نخورده بلكه نفس مسوّله شما اين كار را برايتان خوب جلوه داده است، من
صبر جميل پيشه مي كنم و از خداوند برابر آنچه شما مي گوئيد ياري مي جويم. نفس
مسوّله مرا وادار مي كند كه اين كار را خوب تشخيص بدهم و انجام دهم.
اينكه
فرموده اند: «حاسبوا انفسكم قبل اَنْ تحاسبوا» پيش از اين كه در قيامت به حساب
اعمال شما رسيدگي نمايند خود به محاسبه اعمالتان بپردازيد؛ براي رسيدگي به اين
گونه اعمالي است كه نفس انسان آنها را برايش خوب نشان داده است، و گرنه حساب اين
كه چند معصيت مثلا در طول يك روز از انسان سر زده است، كاري ساده يم باشد، آن چه
مشكل است تشخيص كارهاي بدي است كه نفس براي او خوب تسويل نموده است، چه بسا ممكن
است عمري تحت ولايت شيطان قرار داشته باشد و نداند كه تحت ولايت كيست؟ پس از مدت
ها برايش معلوم شود كه آن همه تلاشي كه كرده براي خدا نبوده، اين است كه در اوائل
سوره «طه» مي فرمايد: «وَ اِنْ تَجْهَرْ بِالْقَولِ فَاِنَّهُ يَعْلَمُ السّر وَ
اَخْفي»[16] اگر
سخن را جهر و آشكارا بگوئي (و يا مخفي و پنهان) او از راز نهان و پنهان آگاه مي
باشد، قول جهر را هم خود مي داني و هم ديگران مي شنوند و اين مهم نيست، آن چه كه
مهم است اين است كه حتي آن چه را كه بر خودتان نيز مخفي است خدا مي داند، يعني از
خواسته هاي ناآگاهانه انسان هم آگاه مي باشد.
هنگامي
كه انسان كارش فساد و تباهي شود و به آن طرف قدم بردارد، به آنجا مي رسد كه تمام
كارهاي فاسدش را خوب مي پندارد «و هم يحسبون انّهم يحسنون صُنعا» و اين پائين ترين
مرحله انحطاط است، يك وقت انسان گرفتار نفس اماره مي باشد كه او را وادار به زشتي مي
نمايد و در حالي كه مي داند زشت است انجام مي دهد ولي گاهي كار بدي را كه مرتكب مي
گردد آن را كار خير مي پندارد. از امام سجاد (ع)روايت شده است كه سي هزار نفر در
كربلا جمع شدند كه كشتن امام حسين (ع)را مايه تقرب به خدا مي دانستند، و گرنه كسي
به آنها جايزه براي آن كار نمي داد، و هزينه ها را هم خودشان تامين مي كردند و به
استثناي افرادي معدود بقيه قربةً الي الله! آمده بودند چرا كه تبليغات سوء چنين
اثري در آنها گذاشته بود و عقل خود را كه حجت باطني بود، به كار نينداختند و دعوت
خودشان را از امام ناديده گرفتند، و كم كم نفس مسوّله آنها، آن حرام را برايشان
حلال جلوه داد، و دست به چنان جنايتي هولناك در تاريخ زدند.
خدمات
و كارهاي خير هم سرّ و علنش در تمام شب و روز مشهود خداي متعالي است، چنان چه
درباره انفاق مؤمنان مي فرمايد: «الّذين ينفقون اموالهم بالليل و النّهار سرّاً و
علانية» آناني كه اموالشان را در شب و روز، به طور پنهان و آشكار اتفاق مي نمايند:
«فلهم اجرهم عند ربّهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون»[17] اجر
و پاداششان نزد پروردگارشان محفوظ بوده، و برايشان بيم و اندوهي نيست، پس انسان
چه در فضيلت و چه در رذيلت هر كاري انجام بدهد معلوم خداي سبحان مي باشد، و اين يك
اصل قرآني است. و در اواخر سوره «بقره» مي فرمايد: «لِلِّه ما في السّموات و ما في
الارض و ان تبدوا ما في انفسكم او تخفوه يحاسبكم به الله»[18] آن
چه در آسمان ها و در زمين است از آن خداوند مي باشد، آن چه كه در دل داريد چنان چه
آشكارا يا پنهان سازيد، خدا شما را مطابق آن محاسبه مي نمايد، در آغاز آيه مي
فرمايد: آن چه در آسمانها و در زمين است، و سپس مي فرمايد: آن چه در جان شما است
خداوند مي داند و محاسبه مي نمايد، و اين نشان مي دهد كه انسان يك پاره چيزهائي را
در جانش مخفي مي سازد و چيزهائي را به مقام عمل مي رساند و اظهار مي كند، و ضمنا
اين تناسب را هم تفهيم مي نمايد كه نسبت جان و بدن، نسبت آسمان و زمين است. جان به
منزله آسمان و بدن به منزله زمين مي باشد، چنان چه بركات از آسمان به زمين مي رسد،
بدن هم بركاتي كه دارد به واسطه روح است.
بعضي
از امور كه انسان مرتكب آن مي گردد، در اخلاق به عنوان گناهان كبيره مطرح است، و
بعضي هم ممكن است ـ بحث حكم فقهي ـ به عنوان گناه مطرح نباشد ولي انسان را از
رسيدن به كمالات محروم سازد، پس آن چه در جان است از عقائد و اخلاق و نيت ها، همه
تحت حساب الهي است، اگر انسان طمع به زن نامحرمي بنمايد ممكن است به حسب حكم فقهي
حرام نباشد، ولي به حسب حكم اخلاقي و تهذيب نفس، بي اثر نيست، و لذا در سوره
«احزاب» به زنان پيامبر «ص» فرمود: «فلا تَخْضَعْنَ بالقول فَيَطمَعَ الذي في قلبه
مرض»[19] به
گونه اي هوس انگيز سخن نگوئيد كه بيماردلان در شما طمع كنند، اگر انسان به زني
نامحرم طمع ورزيد معلوم مي شود كه قلب و جانش بيمار است و چنان چه با مسائل تهذيب
و عفّت معالجه نكرد «في قلوبهم مرضٌ فزادهم الله مرضاً» اين مرض قلب بيشتر مي شود.
استخفاء
و سروب
«وَ
مَنْ هٌوَ مُسْتَخَّفٍ بِاللّيْلِ وَ سارِبٌ بالنّهار» و آنها كه شبانگاه به طور
مخفيانه كار مي كنند يا در روشنائي روز براي او تفاوتي نمي نمايد،و شايد سرّ اين
كه استخفاء در ليل را بر سروب نهار مقدم ذكر كرده است،براي اين باشد كه آن چه بر
ديگران هم مخفي است و در تاريكي شب مخفيانه انجام مي گيرد مشهود خداي سبحان است،
نظير «عالم الغيب و الشهاده» كه غيب اول ذكر شده است و بعد «الشّهاده» آمده است،
چنان چه در اول همين آيه «من اسرّ القول» و بعد «مَنْ جهر به» آمده است يعني سرّ
بر عَلَن مقدم شده است، سارب كسي است كه طي طريق مي نمايد: «فاتّخَذَ في البحر
سَرَبا»[20] راهي
را در دريا در پيش گرفتند، كسي كه سارب بالنّهار است هم خودش از كار خود باخبر است
و هم كار او مشهود ديگران است ولي كسي كه مستخفي بالليل است ديگران از كار او بي
خبرند و اما خداوند از آن آگاه است. اصولا كسي كه در شب شروع به كار مي نمايد براي
اين است كه مخفي باشد، نفرمود كسي كه شب حركت مي كند خدا از آن آگاه است يا روز
حركت مي كند كه نمي خواهد مخفي، كاري نمايد، بلكه فرمود حركت روز او را خدا مي
داند و آن كه شب كار مي كند و بناي بر اخفاء دارد خداي متعالي مي داند، استخفاء
بالليل يعني كسي كه در شب كاري را به قصد خفاء انجام مي دهد. البته در قرآن كريم
فرموده كه همه كار و شئون شما مشهود حق تعالي است ولي مي خواهد در اين آيه به آنها
كه به طور پنهان كار خلاف انجام مي دهند هشدار بدهد كه مخفي كاري سودي به حال شما
ندارد. پنهان شما هم پيش خداوند عَلَن و آشكارا است، كارهايتان در شب و روز، پشت
درهاي بسته و يا به صورت آشكارا و در ديد همگان يكسان مي باشد، شما اگر از ديد
ديگارن مخفي بمانيد از نظر خداوند مخفي نخواهيد بود. در سوره «نساء» مي فرمايد: «و
يقولون طاعة فاذا برزوا من عندك بَيَّتَ طائفة منهم غير الذي تقولُ و الله يكتبٌ
ما يبيتون فَاعر عنهم و توكّل علي
الله و كفي بالله وكيلا»[21] آنها
در حضور تو مي گويند اطاعت مي نمائيم ولي چون از نزد تو بيرون شدند، جمعي از آنان
جلسات شبانه بر ضد تو تشكيل مي دهند، خداوند آن چه را در اين جلسات مي گويند مي
نويسد، اعتنائي به آنها مكن، و بر «الله» توكل نما و كافي است كه او يار و مدافع
تو باشد، آنهائي كه شب نشيني ها و بيتوته هاي شبانه دارند تا دور از انظار ديگران
بمانند، قرآن كريم روي اين نكته تكيه دارد كه خداوند به آن آگاهي دارد، بر فرض اين
كه پشت درهاي بسته در آن جلسات شبانه هم تصميم بگيريد، جواب خدا را كه از تصميم و
اعمالتان آگاه است چه مي دهيد، قرآن روي اين استخفاي در ليل در چند مورد تكيه
نموده است كه آيه فوق يكي از آن موارد است، كه مي فرمايد: آنها هنگامي كه به حضور
تو اي پيامبر آمدند مي گويند سمعا و طاعةً ما فرمانبرداريم ولي در بيتوته هاي
شبانه خويش برخلاف آن حرف را مي زنند ولي خداوند هر تصميمي را كه در پشت اطاق هاي
در بسته اتخاذ نمايند مي داند و به حسابشان مي نويسد. و در آيه 108 همين سوره
فرموده: «يستخفون من الناس و لا يستخفون من الله و هو معهم اذ يّبيتون ما لا يرضي
من القول و كان الله بما يعملون محيطا» ـ اعمال زشت خويش را از مردم مخفي مي
دارند، اما از خدا پنهان نمي كنند و هنگامي كه در مجالس سخناني كه خداوند راضي
نبود مطرح مي كردند خدا با آنها بود و خداوند به آن چه عمل مي كنند احاطه دارد، هر
تصميم گيري شبانه از او مخفي نماند، چرا كه در هر حالي باشيد با شما است، و هر چه
بگوئيد خدا مي داند چون خدا به هر چيز محيط است به آنها و به اعمال دروني شان و
خود آنان از همين اشياءاند كه خدا به آن احاطه دارد، و از تمام سخنان و از جزئيات
و كليات برنامه هايشان آگاه مي باشد.
و
در سوره «نمل» مي فرمايد: «و كان في المدينة تسعة رهط يفسدون في الأرض و لا يصلحون
قالوا تقاسموا بالله لَنبيّنَّهٌ و اهله ثم لتقولنّ ما شَهِدنا مَهْلِكَ اَهْلِه و
انا لصادقون»[22] در مدينه
نه گروه اند كه به افساد در زمين مي پرداختند و قصد اصلاح نداشتند، به يكديگر
گفتند بيائيد هم سوگند شويم كه به پيامبر و خانواده و وابستگان فكري او شبيخون
زنيم و آنها را از بين ببريم، سپس به وليّ دم مي گوئيم ما هرگز از كشته شدن و هلاك
خانواده او خبر نداشتيم. و در اين گفته خويش صادقيم، اين نقشه شبانه آنان را خدا
به پيامبرش خبر مي دهد كه چنين تصميمي گرفته اند كه شبيخون بزنند و سپس مي فرمايد:
«و مكروا مكراً و مكرنا مكرا و هم لا يشعرون» آنها نقشه كشيدند و ما هم نقشه مهمي
در حالي كه خبر نداشتند، اگر خواستيم آنها را با دست خود آنها مي گيريم، با همان
قدرتيكه مال خداست و در اختيار آنها گذاشته شده است، منظور اين است كه تمام شئون
زندگي انسان مشهود خداي سبحان است، مخصوصا كارهاي نهاني و تصميم هاي شبانه، و در
سوره يونس مي فرمايد: «و ما تكون في شأن و ما تتلوا منه من قرآن و لا تعملون من
عمل الا كنا عليكم شهوداً اذ تفيضون فيه و ما يعزبُ عن ربّك من مثقال ذرّة في
الارض و لا في السماء و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا في كتاب مبين»[23] در
هيچ حالي نيستي و هيچ قسمتي از قرآن را تلاوت نمي كني و هيچ عملي را انجام نمي
دهيد مگر اين كه ما شاهد و ناظر بر شما مي باشيم در آن هنگام كه وارد آن مي شويد،
و هيچ چيز در زمين و آسمان از پروردگار تو مخفي نمي ماند به اندازه سنگيني ذره اي
و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر از آن، جز آن كه در كتاب «لوح محفوظ» ثبت و ضبط
است، اولين لحظه ورودتان در هر كاري در مشهد و محضر ما مي باشيد و ذره اي از علم
خداوند غروب ندارد و غائب عن الله نيست، چون اين چنين است، جميع شئون حياتي شما هم
در مشهد و محضر خداي سبحان است، قهرا تصميم هاي نهاني هم در مشهد خداي سبحان است،
و مخفي كاري سودي به حال كسي ندارد.
ادامه
دارد
پيام حضرت امام به مناسبت سال روز ارتش
پيام
حضرت امام به مناسبت سال روز ارتش
بسم
الله الرحمن الرحيم
بيست
و نهم فرودين سال روز ارتش قهرمان و دلاور جمهوري اسلامي ايران بر ملت رشيد ايران
و بر همه ارتشيان و نيروهاي مسلح كشور مبارك باد.
افتخار
و آفرين بر ارتشي كه در اوج تصميم جاودانه خود حصار تعبد طاغوت را شكست و برج و
باروي رژيم سلطنت و حكومت دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي را به آتش كسيد و خود را
از قيود حاكميت ستمگارن و مستشاران آمريكائي كه با هزاران آمال و آرزو براي
منافعشان از ايران جزيره ثبات ساخته بودند رهائي بخشيد.
گرچه
سران وابسته و خود فروخته ارتش تا آخرن لحظه حيات ننگين حكومت پهلوي تلاش فراواني
براي نجات تخت و تاج سلطنت نمودند ولي تصميم شجاعانه پرسنل شريف ارتش اعم از
افسران و درجه داران و سربازان آن چنان كوبنده و قاطع بود كه مجال تفكر و تصميم را
از دشمنان خدا و خلق گرفت و پيوستن ارتش خصوصا نيروي هوائي به صفوف الهي ملت لحظه
شادي بندگان خدا و ياس و نا اميدي ستمگران گرديد كه آن روزها و ساعات شيرين و پر
خاطره عشق ارتش به اسلام و ميهن اسلامي، هرگز از ياد ملت ايران نمي رود و حقا
نيروي هوائي سهم بيشتري ادا كرده است.
پيوستن
ارتش به مردم معرف ارزش واقعي ارتش و موجب كينه توزي جهان خواران گرديد.
در
آغاز پيروزي انقلاب ايادي شرق و غرب و آنها كه صداقت و امانت و دينداري و ميهن
داري ارتشيان را در حماسه پيروزي درك نكرده بودند كمر به نابودي ارتش بستند و با
شعارهاي به ظاهر انقلابي و فريبنده مصمم به انحلال آن و غارت سلاح ها و نابودي
امكانات دفاعي كشور شدند و چه بسا ساده لوحان نيز تحت تاثير القائات آنان راه اين
هدف شوم را هموار نمودند كه خداوند متعال كشور و انقلاب اسلامي ما را از توطئه شوم
آنان رهائي بخشيد و ارتش سرافراز ايران اسلامي هم چون برق و صاعقه بر سر توطئه گران
كه در گوشه و كنار مرزها خواب تجزيه ايران را در سر پرورانده بودند فرود آمده و
كردستان و گنبد و تركمن صحرا گورستان كوردلان گرديد كه همه اينها از افتخارات
تاريخي و فراموش ناشدني ارتش قهرمان است.
و
اما مهمتر از هم اينها حماسه هشت سال دفاع مقدس و مظلومانه ارتش و سپاه و نيروهاي
انتظامي و مردمي است كه در حقيقت در برابر همه جهان خواران ايستادند و متجاوزاني
كه به خود وعده فتح سه روزه خوزستان و سقوط تهران را داده بودند به باتلاق مرگ و
هلاكت فرستادند.
واقعا
ارتش و نيروهاي سپاهي و بسيجي ها مظلومانه و با كمترين امكانات جنگيدند و برگ هاي
زرين افتخار و كرامت و شرافت و شهادت را به اسلام عزيز هديه نمودند.
شجاعت
ها و رشادتهاي بي نظير نيروهاي هوائي و هوانيروز و خلبانان دلاور در نفوذ به اعماق
خاك دشمن و روياروئي با مدرن ترين امكانات اهدائي استكبار به صداميان و دفاع از
حريم هوائي كشور نشانه تعهد، عشق و ايمان آنان به خدا و اسلام و ميهن اسلامي است.
مهيا نگهداشتن و تعمير و بازسازي ادوات و ابزار پيچيده هواپيماها و رادارها و سلاح
هاي ضد هوائي و موشك ها و پدافند از كشور دليل مهارت و تخصص و ارزش هاي علمي بالاي
اين عزيزان است كه خداوند بر توان و ايمان آنان بيافزايد.
نيروي
زميني قهرمان كه در حقيقت در تمامي حوادث در نوك پيكان حملات ناجوانمردانه دشمنان
بوده است به حق چهره راستين و شكست ناپذير و استوار خويش در دفاع از مرزهاي گسترده
كشورمان را نشان داد.
حضور
و آمادگي دفاعي در مرزهاي غرب و جنوب و شمال غرب با آن همه خصوصيات جغرافيائي و با
سرما و گرماي طاقت فرساي مناطق، آن هم با كمبودها و محاصره ها كار آساني نبوده است
كه علاوه بر آن ارتش با هماهنگي سپاه و بسيج در اكثر صحنه هاي رزم و پيكار توانست
پشت سپاهيان كفر را در هم بشكند و سرزمين هاي مقدس و اشغال شده ميهن عزيزمان را از
چنگال متجاوزان خارج نمايد و در عمليات هاي بزرگي هم چون شكستن حصر آبادان و فتح
المبين و بيت المقدس و دهها عمليات افتخار آفرين ديگر دوشادوش و همگام عزيزان سپاه
و بسيج به فتوحات و افتخارات بزرگي نائل شود و هم اكنون نيز با كمال قدرت و صلابت
از مرزها پاسداري و راست نمايد و در برابر خطرات احتمالي در آمادگي كامل باشد.
نيروي
دريائي نيز هم چون ساير نيروها بحمدالله در آبهاي خليج فارس و مرزهاي آبي كشور در
عرصه دفاع مقدس از كشور اسلامي مان چون نگيني درخشيده است و بر عرشه كشتي افتخار و
صلابت خود استوار ايستاده است.
روياروئي
آنان با نيروي دريائي دشمن و آن همه افتخارات رزم و رشادت و شهادت و نيز كنترل و
بازرسي كشتي ها در خليج فارس و تنگه هرمز و مهم تر از همه نبرد قهرمانانه آنان در
برابر آمريكاي متجاوز و حضور جدي آنان در آب هاي بين المللي نشانه اقتدار و اعتبار
اين نيروي بزرگ و سرافراز و اعتبار اين نيروي بزرگ و سرافراز است و ملت ايران بايد
به چنين ارتش مومن و وفاداري افتخار كند و نيروهاي مسلح و ارتش بزرگ ايران بايد
بدانند كه همه اين افتخارات به بركت ايمان به خدا و دفاع از كشور امام زمان
ارواحنا فداه و در سايه وحدت و انسجام و همدلي و برادري با يكديگر و پشتيباني مردم
به دست آمده است و براي رسيدن به قله اين عزت و شوكت اسلامي سرمايه هاي فراوان و
شهداء گران قدري تقديم راه خدا گرديده است و بايد تا آخر همين رويه و سياست يعني
ايمان، وحدت و نظم حفظ و تقويت گردد و نيروهاي مسلح كشور اعم از سپاه و ارتش در
كنار يكديگر به سازندگي و رشد و تقويت و بنيه هاي دفاعي اسلام و كشور همت بگمارند.
من
تا آخر پشتيبان ارتش و سپاه و بسيج خواهم بود و تضعيف آنان را حرا مي دانم.
من
به عنوان فرمانده كل قوا به مسئولين و تصميم گيرندگان نيز دستور مي دهم كه در هيچ
شرايطي از تقويت نيروهاي مسلح و بالا بردن آموزش هاي عقيدتي و نظامي و توسعه تخصص
هاي لازم و خصوصا حركت به طرف خودكفائي نظامي غفلت نكنند و اين كشور را براي دفاع
از ارزشهاي اسلام ناب و محرومين و مستضعفين جهان در آمادگي كامل نگهدارند و مبادا
توجه به برنامه هاي ديگر موجب غفلت از اين امر حياتي گردد كه مطمئنا غفلت از تقويت
بنيه دفاعي كشور طمع تهاجم و تجاوز بيگانگان و نهايتا تحميل جنگ ها و توطئه ها را
به دنبال مي آورد.
ارتش
و ساير نيروهاي مسلح در دوران بازسازي بايد به اصل بازسازي معنوي و اعتقادي نيز
توجه كافي داشته باشند چرا كه همه در ميدان نبرد و كار زار آموخته و تجربه كرده
اند كه معنويت و ايمان چقدر در پيروزيها و موفقيت ها و بالا بردن توان و استقامت
نيروها موثر است من با تشكر از زحمات روحانيون عزيز و مسئولين عقيدتي سياسي ارتش
به خصوص نماينده خود جناب حجة الاسلام آقاي صفائي كه از چهره هاي خوب و صديق اين
انقلاب است تاكيد مي كنم كه به مساله آموزشهاي عقيدتي و اخلاقي بيشتر توجه شود.
دوران
خدمت نظامي براي جوانان كشور بهترين فرصت و مناسبتي است كه نظام و ارتش و مسئولين
عقيدتي سياسي مي توانند از آن استفاده كنند و جوانان عزيز و غيور را با بهترين
روشهاي دفاعي اعم از تجربي و علمي يا اعتقادي بارور سازند كه براي هميشه و تا آخر
عمر سرباز و مدافع اسلام و ميهن اسلامي باشند.
در
خاتمه ضمن تشكر از همه نيروهاي مسلح خصوصا نيروهاي عزيز و مومن و فداكار ارتش،
افسران، سربازان، درجه داران، و كاردهاي مختلف ستادي و غير ستادي و فرماندهان
عزيز، نمايندگان خود در ارتش و دفاتر مشاورت و هم چنين وزارت دفاع و كليه سازمانها
و مراكز تابعه ارتش، از پيشگاه مقدس پروردگار مي خواهم كه هر روز بر قدرت و شوكت و
صلابت اين مدافعان راستين ميهن اسلامي بيافزايد و شهداء گرانقدر آنان را ك همه ما
در زير سايه بركات آنان به نعمت امنيت و آزادي و استقلال رسيده ايم با شهداء
بزرگوار اسلام محشور فرمايد و به جانبازان عزيزشان شفا كرامت نمايد و مفقودين و
اسراء بزرگوارشان را به اوطان خود برگرداند و به خانواده هاي معظم شهداء صبر و اجر
مرحمت فرمايد.
در
خاتمه توصيه موكد مي كنم به همه ملت بزرگ ايران به ويژه دست اندركاران در نظام مبارك
جمهوري اسلامي و كساني كه به نظام جمهوري اسلامي و اسلام عزيز دلبستگي دارند كه آن
چه در اين سالهاي طولاني انقلاب پيش آمد از پيروزيهاي معجزه آسا در مقابله همه
قدرتها و ابرقدرتها و صاحبان رسانه هاي گروهي جهان كه كمر همت به محو جمهوري
اسلامي و در حقيقت اسلام بزرگ بسته اند و بحمدالله ناكام ماندند از بركات و عنايات
خداوند تعالي و ايمان همه قشرهاي متعهد به مبادي اسلام بوده و بي شك از ادعيه
مباركه حضرت بقية الله صلوات الله و سلامه عليه و روحي و ارواح العالمين لتراب
مقدمه الفداء برخوردار بوده و هست و بر همه ماها لازم است با تشكر از اين نعمت
بزرگ، در حفظ اين عنايات كوشا باشيم.
و
السلام علي عباده الصالحين
28
فروردين 1368
روح الله الموسوي الخميني
