تمام نوشته های admin

۰۵آبان/۹۷

سیـاست تـا دیـانت | محمد صالح

نهایت تدبیر، آخر امید                                                                       

«نا امیدی در هوا منتشر است، نا امیدی مرموز و همه‌گیر در حال سرایت است. نا امیدی فراگیری که می‌خواهد شما را از پا بیاندازد. ناامیدی انگار که در ذرات هوا منتشر باشد وارد ریه‌های شما می‌شود و در خونتان جریان می‌یابد و شما در یک دوراهی هستید: ماندن در ایران و سوختن و ساختن یا گریز از ایران!»

*فکر می‌کنید  متن بالا متعلق به کیست؟

**یک مخالف حسن روحانی؟

یک دلواپس؟

یک سیاستمدار از جناح منتقد دولت؟

نخیر! اشتباه نکنید! این متن در روزنامه دولتی ایران و توسط یک حامی پروپاقرص دولت روحانی (مورخه ۶/۲/۹۷) نوشته شده است. همان دولتی که با شعار تدبیر و امید به قدرت رسید و به مردم وعده داد که امید را به دل‌ها برمی‌گرداند! با توجه به تاریخ نگارش متن (که اوایل امسال بوده و دلار ۶هزار تومان) معلوم نیست  که نویسنده در شرایط اواسط سال (با دلار ۱۸هزار تومانی) به چه میزانی از ناامیدی رسیده؟

و بعید نیست که به مرگ ناشی از تدبیر و امید یا سکته کامل برآمده از امید مفرط مبتلا شده باشد.

 

اعتدال و حمایت از تولید                                                                            

*یک تولید کننده نمونه: دست اندازهایی که امروز در کسب و کار وجود دارد در گذشته وجود نداشت و به مراتب کمتر بود و آن‌قدر که تولید کننده از رفتارهای دولت (مانند تصمیمات نادرست، تغییرات اتوبوسی مدیران، بکارگیری افراد غیر متخصص و بی‌چارچوبی اقتصاد) آزار می‌بیند از تحریم آسیب نمی‌بیند.(دنیای اقتصاد ۲۲/۶/۹۷)

*دست اندازهای فوق‌الذکر:

الف) از برکات برجام است.

ب) از ثمرات تدبیر و امید است.

ج) از نتایج مذاکره با آمریکاست.

د) تقصیر دلواپسان است.

و) تقصیر دولت قبلی است.

ز) این حرفها دروغ و شایعه است.

**پاسخ تشریحی حامیان دولت: البته که تقصیر دلواپسان است چون اصولاً همه مشکلات و گرفتاری‌ها زیر سر آن‌هاست، اما گزینه: (و) هم  مجبور است که درست باشد و گزینه (ز) هم از اول درست بوده چون از زمان مادها تا امروز وضع اقتصاد مملکت به این خوبی نبوده است!

 

 

مراقبت فرهنگی اعتدال

وزارت ارشاد دولت اعتدال، به یک اثر نمایشی (سریال شبکه نمایش خانگی) مجوز تولید و پخش داده پر از صحنه‌های عرق‌خوری و قمار بازی و خلاصه حرام در حرام! جوری که آدم حس می‌کند این اثر با مجوز و سفارش و حمایت وزارت ارشاد زمان شاه ساخته شده. چند روز پس از انتشار این شاهکار داد و فریاد خلایق درآمد که: اگر می‌خواستیم از این صحنه‌ها ببینیم می‌رفتیم ماهواره ترکیه تماشا می‌کردیم که هم ارزان‌تر تمام می‌شد و هم خانوادگی‌تر بود.

با افزایش اعتراضات وزیر محترم ارشاد که سال‌های سال و با پول امام زمان به تحصیل علوم دینیه مشغول بوده و برای خودش یک نیمچه فقیه یا متکلم محسوب می‌شود به زیر دستانش دستور داده که این اثر را به صورت کامل بررسی و به وزیر گزارش دهند!.

* نتایج منطقی این ماجرا عبارتند از:

۱) در مکتب اعتدال اول منتشر می‌کنی بعداً اگر لازم شد بررسی می‌فرمایی! هدف باز شدن چشم و گوش بچه‌های مردم است.

۲) کلاً مدل اعتدال این‌جوری است! اول تصمیم بعداً اگر لازم شد بررسی. مثلاً برجام اول پذیرفته شد بعداً قول دادند که بررسی‌اش کنند. سریال فوق‌الذکر که از “برجام” مهمتر نبوده. فوقش اخلاق و دین و دنیای چند هزار بیننده آن فاسد شده!.

۳) از محسنات مکتب اعتدال این است که بالای سر هر کاری یک طلبه می‌گذارند که اگر گندش در آمد طرف سینه را جلو بدهد و بگوید: لازم نکرده به ما تذکر بدهید! ما خودمان مجتهدیم و از شما بیشتر دغدغه دین داریم و پای درس شیخ انصاری نشسته‌ایم و اصلاً تو کی هستی که در کار بزرگان و ارباب دولت فضولی می‌کنی؟ شناسنامه‌ات کو بی‌شناسنامه؟

**خوشمزه اینجاست که وقتی فیلم رقص مختلط بازیگران زن و مرد در تئاتر اکران شده با مجوز ارشاد پخش می‌شود و همه عالم و آدم دیدند که وزارت ارشاد اعتدال، عین وزارت ارشاد زمان “مهرداد پهلبد” روشنفکر و لارج است و اساساً محدودیت‌های سنتی فقهی و دینی را قبول ندارد و دست هنرمندان تئاتر را برای هرگونه خلاقیت جنسی و شهوانی باز گذاشته، وزیر در حوزه تحصیل کرده دولت روحانی  ابراز داشته: شورای نظارت نمایش تئاتر (باور کنید این شورا با همین اسم وجود دارد و شوخی نیست) طبعاً بازبینی اولیه را دارد و در مراحل بعدی هم باید نظارت‌های خود را داشته باشد. (معنی ساده این عبارت حکیمانه همان است که عرض کردیم! اول مجوز اکران و انتشار عمومی، بعداً اگر سر و صدایی شد، بررسی و بازبینی!!)

 

پس از بی حجابی             

با همت و هماهنگی و همدلی و همکاری همه جانبه روسای جمهور، وزرای  کشور و ارشاد، فرماندهان ناجا، دادستان‌ها و قضات عدلیه، مدیران صدا و سیما، مسئولان نهادهای فرهنگی و رسانه‌ها، سرانجام بی‌حجابی در کشور به عنوان یک مسئله امرعادی و جافتاده درآمده و دیگر ماموران انتظامی و… کاری به کار زنان و دختران بی‌حجاب نداشته و اصولاً بی‌حجابی به عنوان یک جرم و رفتار خلاف شرع و قانون شناخته نمی‌شود بلکه معدود افرادی که به افراد بی‌حجاب اعتراض می‌کنند بلافاصله و در کوتاه‌ترین زمان ممکن و در همان محل توسط حامیان بی‌حجابی و حتی خود افراد بی‌حجاب مجازات می‌شوند! و الان در همه نقاط کشور (از دانشگاه و فرودگاه و تفریحگاه گرفته تا ادارات و بیمارستان‌ها و…) می‌توان به وفور زنان و دخترانی را دید که با خیال تخت هر چه دلشان خواسته پوشیده‌اند و یقین دارند که احدی جرات اعتراض به آن‌ها را ندارد.

*سوال بنیادی: پس از عادی شدن بی‌حجابی در کشور، نوبت عادی شدن کدام گزینه است؟

عرق خوری و مشروب‌فروشی؟ شنای مختلط در کنار دریا؟ افتتاح کاباره و کازینو در مملکت؟ همه موارد قبلی؟ شاید بگویید این نگاه خیلی بدبینانه است و باید نکات مثبت را هم دید! اما ما که نگفتیم همه زنان مملکت بی‌حجاب شده‌اند. بلکه از عادی شدن بی‌حجابی در کشور گفتیم و این که اگر یک عمل حرام در مملکت عادی شود (مثل الان که بی‌حجابی عادی شده) دیگر دلیلی ندارد که مردم به سایر حرام‌های رایج اعتراض کنند!

 

گلابی برجام

بر اساس گزارش وزارت آموزش و پرورش‌، امسال تعداد مدارس دونوبته تهران در مقایسه با سال گذشته دو برابر شده است! به احتمال زیاد این فقره همان “گلابی برجام” است که ریاست محترم جمهور دو سال پیش وعده‌اش را داده بودند و البته باغ برجام به غیر از سیب و گلابی میوه‌های دیگری هم دارد که جناب روحانی احتمالاً با هدف صرفه‌جویی در وقت از بردن نام آن‌ها خودداری کردند. این میوه‌ها عبارتند از:

خربزه برجام: حذف تحصیل رایگان در دانشگاه‌های دولتی

زردآلوی برجام: دلاری شدن هزینه‌های درمان در بیمارستان‌ها

کدوی برجام: سپردن آموزش و پرورش به بخش خصوصی

بادنجان برجام: واگذاری جاده‌های کشور به شرکت‌های خارجی

لبوی برجام: بخشیدن چند جزیره ایرانی در خلیج فارس به امارات یا بحرین برای تنش زدایی و دور کردن سایه جنگ از کشور

 

۰۵آبان/۹۷

تحریم داخلی تا تسلیم! | دکتر محمدصادق کوشکی

الف) در اواخر فروردین ۱۳۹۴، یعنی چهار ماه قبل از نهایی شدن و پذیرش برجام، حمید ابوطالبی، مشاور فعلی رئیس‌جمهور و معاون سیاسی وقت ریاست جمهوری در گفتگویی مفصل با روزنامه ایران با موضوع برجام، به نکته‌ای بسیار مهم اشاره کرد. نکته‌ای که به‌رغم اهمیت، مورد توجه قرار نگرفت و دیده نشد.

 ابوطالبی در این گفتگو تاکید داشت  که هدف از پذیرش برجام، حل مشکلات اقتصادی و حذف تحریم‌ها نیست و اصولاً پس از برجام نباید منتظر گشایش در اقتصاد و اوضاع معیشتی مردم بود.

او برجام را «پله اول از نردبامی» توصیف کرد که ایران با بالا رفتن از آن می‌تواند به عادی‌سازی رابطه با آمریکا برسد! والبته این نکته را هم یادآوری کرد که این نردبام پله‌های دیگری نیز دارد که بدون پیمودن آنها نمی‌توان به هدف اصلی، یعنی عادی‌سازی رابطه با آمریکا رسید.

این مصاحبه در مقطعی انجام شد که کلیه مقامات ارشد دولتی و حامیان برجام به‌صراحت پذیرش برجام را تنها راه حل مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم معرفی می‌کردند و بسیاری از مردم نیز تحت تاثیر تبلیغات گسترده و پرحجم حامیان برجام، برای نهایی شدن مذاکرات و قبول برجام لحظه‌شماری می‌کردند تا به قول رئیس‌جمهور از برکات «آفتاب تابان و باران رحمت برجام» بهره‌مند شوند! زمان نشان داد که این مصاحبه با هدف دادن علامت به طرف‌های خارجی مذاکرات برجام انجام شد و بنا بر دیده شدن این گفتگو و نکته موجود در آن در داخل کشور هم نبود و به همین دلیل فردی کمتر شناخته شده مأمور بیان آن شده بود.

 ب) مدتی کوتاه پس از نهایی شدن و پذیرش برجام، ظریف، وزیر امور خارجه اعلام کرد برجام الگوی مناسبی برای حل و فصل سایر مشکلات موجود میان ایران و آمریکا مانند مسائل منطقه‌ای و موشکی است و می‌توان با این الگو به این مشکلات خاتمه داد.

 حسن روحانی نیز در آخرین مناظره نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ به صراحت از مردم خواست که به او در پذیرش برجام‌های دوم و سوم کمک کنند تا زمینه برای حل مشکلات اقتصادی و .. فراهم شود و البته این سخنان را باید در چهارچوب حاکم بر ذهنیت دولت اعتدال دید که آمریکا را «کدخدا» می‌داند و نه «شیطان بزرگ»! آن‌ هم کدخدایی که همه جهان، حتی انگلستان و آلمان و ژاپن و… بزرگی و برتری او را پذیرفته‌اند و درافتادن با او به‌مثابه رویارویی با جامعه جهانی است.

رئیس و اغلب دولتمردان «تدبیر و امید» با اذعان به این که انقلاب اسلامی در همان بهمن ۵۷ خاتمه یافته، ایران را نه یک کشور و نظام انقلابی که یک نظام معمولی، مانند سایر کشورهای جهان می‌دانند که باید مانند بقیه ممالک دنیا به قواعد حاکم بر نظام بین‌الملل تن بدهد و فکر تغییر نظام بین‌الملل و قواعد آن را از سر بیرون کند و این یعنی دست از «خیال‌پردازی برداشتن» و تسلیم واقعیت شدن!

از این روست که اصرار دارند توصیف آمریکا به عنوان شیطان بزرگ، چشم بستن بر واقعیت و شنا کردن بر خلاف جریان است چون “جامعه جهانی”، آمریکا را ناظم نظم جهانی و قدرت برتر و «کدخدای دهکده جهانی» می‌داند و ایران در تقابل با آمریکا نه تنها موفق نمی‌شود، بلکه همه داشته‌های خود را از دست خواهد داد و به یک کشور منزوی، ضعیف، ویران و آسیب دیده تبدیل خواهد شد!

بنابراین برای اجتناب از این سرنوشت مصیبت‌بار لازم است آنچه را که در طول سال‌های پس از انقلاب رخ داده و موجبات خشم و ناراحتی آمریکا و دشمنی او با ایران شده کنار بگذاریم تا دوباره نظر مثبت «کدخدا» به کشورمان جلب شود. این موارد عبارتند از:

۱) توانمندی هسته‌ای ۲) توان موشکی ۳)حضور و نفوذ منطقه‌ای و حمایت از مقاومت ضد صهیونیستی، دشمنی با رژیم صهیونیستی، حمایت از مسلمانان و مستضعفان در یمن و بحرین و…. ۴) اجرای احکام شریعت، خصوصاً احکامی که در تضاد با حقوق بشر غربی است، مانند قصاص و ممنوعیت بی‌بند و باری جنسی و …

برجام هسته‌ای در همین راستا  یعنی نابود‌سازی توان هسته‌ای ایران به دست خودش و انجام بی‌سابقه‌ترین بازرسی‌ها در تاسیسات هسته‌ایِ ایران از سوی بازرسان غربی  به مدت نامحدود و تعهدسپاری برای عدم فعالیت هسته‌ای جز با اجازه و نظارت کامل و مستقیم  بازرسان مذکور پذیرفته و اجرا شد.

اما مطالبه آمریکا و متحدانش فراتر از این بوده و هست. سستی و خود ضعیف‌بینی دولت اعتدال و اعتقاد جدی دولتمردان آن به خالی بودن خزانه و عقب‌ماندگی شدید کشور در همه امور و تشبیه وضعیت کشور به «ته دره بودن» که بارها در سخنان و اظهار نظرهای مدیران ارشد اجرایی کشور تکرار شده است و بیان صریح این عقیده که حتی تامین آب خوردن کشور منوط به مذاکره و مصالحه با آمریکاست و بدون توافق با غرب هیچ راه نجاتی برای کشور وجود ندارد، باعث شد تا آمریکا و متحدان اروپایی آن به این نتیجه برسند که فشار تحریم‌ها بر مردم و مسئولان ایرانی موثر واقع شده و با تداوم این فشار می‌توان نابودی سایر ارکان اقتدار جمهوری اسلامی را هم از مقامات اجرایی ایران مطالبه کرد و شرط حذف تحریم‌ها را پذیرش برجام‌های دیگر در عرصه‌های موشکی، منطقه‌ای و حقوق بشر، عنوان کرد. اوباما و برخی اعضای دولتش مانند جان کری و…. و همچنین ترامپ و مقامات فرانسه و انگلیس بارها بر لزوم مذاکره با ایران درباره موضوعات موشکی، نفوذ منطقه‌ای ایران و مسائل حقوق بشر برای رفع نگرانی‌های خود و تامین نظراتشان از سوی ایران تاکید کرده‌اند.

ج) اجرای برجام هسته‌ای‌ به‌رغم همه تبلیغات انجام شده درباره فواید آن، عملاً هیچ گشایش محسوسی در زندگی مردم ایجاد نکرد و مردم تفاوت خاصی میان شرایط قبل و پس از برجام احساس نکردند؛ زیرا اولاً طرف‌های غربی الزامی به انجام تعهدات برجامی خود نمی‌دیدند و برجام به گونه‌ای تنظیم نشده بود که آنها را ملزم به رعایت مفاد خود کند و ثانیاً دولت ایران اعتقادی به مقاومت ندارد و بنای خود را بر پذیرش همه مطالبات غربی‌ها گذارده و تامین نظر آمریکا و متحدانش را تنها راه برون‌رفت کشور از مشکلات می‌داند.

از این رو برای روحانی و همفکرانش آغاز مسیر برجام‌های ۲ و۳ کار ساده‌ای نبود. آن‌ها‌ باید پذیرش برجام‌های موشکی و منطقه‌ای را در حالی مطرح می‌کردند که اعتماد جامعه به مذاکره با آمریکا و غرب به عنوان تنها راه حل معضلات اقتصادی کشور در پرتو بی‌خاصیتی برجام هسته‌ای کاهش یافته بود و دیگر نمی‌توانستند مانند قبل از برجام هسته‌ای روی «باغ‌های سیب و گلابی برجام» و برکات آن مانور تبلیغاتی بدهند و مردم را برای همراهی با خود بسیج کنند. لذا مسیری را در پیش گرفتند که مردم ناگزیر از بازی در زمین طراحان برجام‌های موشکی و منطقه‌ای شوند.

محور اصلی این مسیر قراردادن مردم در تنگناهای شدید و پی درپی اقتصادی و معیشتی و شوک‌های روانی ناشی از آن تنگناها و مقصر قلمداد کردن رهبری نظام وسپاه به عنوان مخالفان اصلی برجام‌های ۲و۳ بود، آن ‌هم به‌گونه‌ای که مردم جان به لب آمده و خسته و خشمگین از انبوه معضلات معیشتی به خیابان‌ها بریزند و رهبری و سپاه را برای پذیرش برجام‌های ۲و۳ زیر فشار بگذارند؛ زیرا بر این نکته واقف بودند که منش ولی‌فقیه مخالفت با خواست اکثریت جامعه و یا سرکوب آنها نیست.

اجرای این طرح از آذرماه ۹۶ آغاز شد و بر اساس آن به موازات انجام مذاکره با طرف‌های اروپایی درباره توان موشکی و نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی توسط تیم عراقچی، اقداماتی در جهت وارد آوردن فشار روانی به مردم آغاز شد. اعلام گران شدن بنزین در لایحه بودجه سال ۹۷، در حالی که در واقع دولت بنای انجام این‌کار را نداشت، گرانی شدید برخی از مایحتاج ضروری مردم (مانند تخم مرغ) و بی‌توجهی دو ماهه دولت در این خصوص از یک سو و تلاش جدی دولت برای بقای تلگرام و فیلتر نشدن آن به عنوان مهم‌ترین ابزار تبلیغاتی برای متوجه کردن اتهام نابسامانی‌های اقتصادی به سوی رهبری نظام و سپاه، منجر به بروز یک سلسله آشوب‌ها و اغتشاشات در شهرهای مختلف کشور شد. آشوب‌هایی که از جانب کانال‌های مختلف تلگرامی هدایت و سازماندهی می‌شدند و دولت پس از گذشت پنج روز از وقوع آن آشوب‌ها حاضر به مسدود کردن کانال‌های مذکور شد!

نکته جالب این که رئیس‌جمهور در جریان ناآرامی‌ها با بیان عباراتی مانند : «چرا می‌خواهید دهان مردم را ببندید؟ بگذارید مردم حرفشان را بزنند! مردم را سرکوب نکنید!» خود را در کنار مردم (بخوانید آشوب‌طلبان) و در مقابل حاکمیت قرار داد. کانال‌های تلگرامی آشوب‌طلب و شبکه‌های ماهواره‌ای معاند نیز در حرکت‌هایی هماهنگ، با تشویق مردم به پیوستن به آشوب‌ها، رهبری نظام و سپاه را عامل مشکلات اقتصادی معرفی و شعارهایی با مضامین ضد ولایت فقیه و سپاه برای استفاده در ناآرامی‌ها را به مخاطبین خود آموزش می‌دادند و به همین دلیل عجیب نبود که در جریان وقوع آشوب‌های مذکور تقریباً شعاری علیه دولت و مقامات اجرایی کشور که مسئولان قانونی و مقصران اصلی گرانی‌ها و مشکلات اقتصادی جامعه بودند، شنیده نشد و عمده شعارها همان‌هایی بودند که توسط کانال‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای ضد انقلاب ساخته و ارائه شده بودند.

د) از اواخر سال ۹۶ موج جنگ روانی سنگینی با مضامینی مانند: “برجام نتیجه می‌داد، اما سپاه و رهبری با جنگ‌طلبی و نمایش موشک‌ها مانع از نتیجه دادن آن شدند”و یا ” دولت می‌خواهد اقتصاد کشور را سامان دهد، اما رهبری و سپاه نمی‌گذارند “در فضای مجازی منتشر شد؛ آن‌ هم در حالی که قوه قضاییه دستور مسدود شدن تلگرام را که مهم‌ترین رسانه مجازیِ در اختیار ضد انقلاب با چهل میلیون مخاطب ایرانی بود صادر کرده و درپی گرفتن این رسانه از دست ضدانقلاب بود. دولت با سرعت تمام و صرف بودجه‌ای سنگین از بیت‌المال، تلگرام را با اسامی جدیدی احیا کرد تا مسیر جنگ روانی دشمن مسدود نشود و امکان رساندن پیام‌های مورد نظر حامیان برجام‌های ۲ و ۳ به عامه مردم موجود باشد.

از ابتدای سال ۹۷ کشور شاهد افزایش قیمت دلار و به تبع آن افزایش قیمت در همه کالاها و خدمات بودیم. اتفاقی که در اواخر سال۹۶ هم رخ داد و باعث وارد آمدن فشار جدی به مردم و افزایش کسادی و بی‌رونقی بازار شد. هر چه از سال ۹۷ گذشت قیمت دلار و طلا و به تبع آن سیر صعودی کالاها و خدمات افزایش یافت. برخی از مسئولان دولتی به‌صراحت از خطرات و پیامدهای ناگوار تحریم‌های جدید آمریکا برای جامعه ایران سخن ‌گفتند و مکمل جنگ روانی دشمن علیه مردم ایران ‌شدند.

در همین حال دولت در اقدامی بسیار عجیب تصمیم به خالی کردن خزانه کشور از طلا گرفت و ظرف چند ماه بیش از ۶۵ تن طلای خزانه  تبدیل به سکه شد و بیشترین تعداد سکه‌ها با قیمتی حدود یک میلیون و چهارصد هزار تومان در اختیار عده معدودی (کمتر از هفت هزار نفر) قرار گرفت و  این عده با فروش سکه‌ها  به قیمت بیش از پنج میلیون تومان ظرف ۲ الی ۳ ماه هزاران میلیارد تومان به ثروت‌های خود افزودند. هر کودکی می‌داند که طلای خزانه، پشتوانه پول ملی است و کاهش آن به کاهش ارزش پول ملی منجر می‌شود و لذا این اقدام ارزش پول ملی را بیش از پیش کاهش داد.  

از سوی دیگر در حالی که دولتمردان اعتدال ادعا می‌کردند به واسطه اعمال تحریم‌ها، ارزی برای کشور نمانده، در بازه زمانی چهار ماه نخست سال ۹۷ بیش از شش هزار میلیارد تومان ارز به قیمت دولتی در اختیار مسافرانی قرار گرفت که برای تفریح به خارج از کشور می‌رفتند.

در همین زمان حدود ۱۸ میلیارد دلار ارز از خزانه خارج شد و برای واردات در اختیار برخی افراد و شرکت‌ها قرار گرفت و هنوز مشخص نشده است که چه میزان از این ارزها واقعاً به واردات کالا اختصاص یافته‌اند.

این اقدامات به اضافه اشتهای فراوان دولت به چاپ بدون پشتوانه اسکناس و افزایش شدید بودجه‌های جاری، تیر خلاص را به پیکره  پول ملی کشور شلیک کرد و در نتیجه ریال سقوط آزاد خود در برابر دلار را تجربه کرد. قیمت دلار ظرف چند ماه تا پنج برابر افزایش یافت و بحرانی بی‌سابقه دامن اقتصاد و تولید ملی را گرفت. افزایش شدید مالیات‌ها و بی‌ثباتی ناشی از صعود روزانه قیمت دلار و بی‌تفاوتی و سکوت دولت در این عرصه،  کمر تولید و تجارت ملی را شکست و نفس را در سینه مردم حبس کرد.

مردم علاوه بر گرانی ساعت به ساعت کالاها شاهد اتفاقی جدید بودند و آن نایاب شدن برخی کالاهای ضروری و مورد نیاز مانند پوشک و… بود. دوگانه موشک در برابر پوشک در فضای مجازی  (یا همان توپخانه پشتیبانی‌کننده نقشه حامیان برجام‌های ۲و۳) شکل گرفت و مردم را به یک انتخاب سخت دعوت کرد! اگر پوشک می‌خواهید باید دست از موشک‌هایتان بردارید! این روند برخی از مردم و کسبه و تجار را به احتکار کالاها و سودجویی دیوانه‌وار کشاند و همین منفعت‌طلبی افسار گسیخته ناشی از جنگ روانی جاری در تلگرام دولتی و شبکه‌های ماهواره‌ای اجنبی بر آشفتگی بازار و جامعه افزود و اکثریت جامعه را در شوکی عمیق و کشنده فرو برد.

جالب این که در چنین لحظاتی وزارتخانه‌های اقتصاد و دارایی و کار، بدون وزیر مانده بودند و این یعنی در طوفانی‌ترین لحظات بحران،  اقتصاد و اشتغال کشور فاقد سکاندار بود! غریب‌تر آن که سفارتخانه‌های ایران در دو کشور چین و هند ماه‌ها بدون سفیر مانده و تا لحظه انتشار این مطلب سفرای ایران در این دو کشور معین نشده‌اند! و این در حالی است که این دو کشور از خریداران اصلی نفت ایرانند و اگر ایران بخواهد در برابر تحریم فروش نفت خود مقاومت کند نیازمند رایزنی و تلاش سفرای خود در پکن و دهلی برای تداوم فروش نفت به این دو کشور است.

در تمام مدتی که کشور با این سلسه بحران‌ها روبرو بود، سکوت و بی‌اعتنایی و سخنان سست مقامات عالی دولتی بر زخم‌های پی در پی پیکره رنجور اقتصاد کشور نمک ‌پاشید و خبری از اتخاذ تصمیمات درست و کاهنده بحران نبود.

در اینجا این سئوال مطرح است که اگر کسی می‌خواست اقتصاد کشوری مانند ایران را عمداً به زمین بزند، جز این کارها چه می‌توانست انجام دهد؟  آن ‌هم در حالی که توانایی‌های بالقوه و بالفعل ایران به‌حدی است که با مدیریت جهادی و توکل بر خدا و کمک خواستن از مردم، رهایی از بحران‌های اقتصادی و ایجاد ثبات و شکوفایی در کشاورزی و صنعت و تجارت کشور ممکن و مقدور است.

و) اما در برابر این طراحی آمیخته با خباثت و مکری که جان بسیاری ازمردم را به لب رساند، دست خدا سرنوشت دیگری برای ایران اسلامی رقم زد، زیرا برخلاف خواست و پیش‌بینی حامیان بر جام‌های ۲و۳ ، مردم نپذیرفتند که اصرار فرماندهی کل قوا و مدافعان اسلام وانقلاب بر توان موشکی و حضور جمهوری اسلامی در منطقه غرب آسیا عامل بحران‌های اقتصادی جامعه است و حاضر نشدند برای اجرای منویات آمریکا، انگلیس، فرانسه و نفوذی‌ها و نوکران داخلی آن‌ها به خیابان‌ها بریزند و نظام را برای پذیرش برجام‌های موشکی و منطقه‌ای زیر فشار بگذارند.

به حول و قوه الهی و به برکت خون شهدا، مردم زیر سخت‌ترین فشارهای اقتصادی استخوان خرد کردند، ولی  تسلیم جنگ روانی ستون پنجم دشمن و مروجان مکتب تسلیم در برابر شیطان نشدند! تحریم‌های داخلی به دست نااهلان و نامحرمان بر مردم مسلمان ایران تحمیل شد تا دست‌هایشان به نشانه تسلیم بالا رود، ولی مقاومت مردم باعث شد تا چهره حقیقی حامیان برجام‌های ۲و ۳ برای مردم آشکار شود و تنها اهالی غل و غش سیه‌رو شوند.

 

سوتیترها:

 

۱٫

چهار ماه قبل از نهایی شدن و پذیرش برجام، حمید ابوطالبی، مشاور فعلی رئیس‌جمهور و معاون سیاسی وقت ریاست جمهوری در گفتگویی مفصل با روزنامه ایران با موضوع برجام، به نکته‌ای بسیار مهم اشاره کرد. نکته‌ای که به‌رغم اهمیت، مورد توجه قرار نگرفت و دیده نشد. ابوطالبی در این گفتگو تاکید داشت  که هدف از پذیرش برجام، حل مشکلات اقتصادی و حذف تحریم‌ها نیست و اصولاً پس از برجام نباید منتظر گشایش در اقتصاد و اوضاع معیشتی مردم بود.  

 

۲٫

سستی و خود ضعیف‌بینی دولت اعتدال و اعتقاد جدی دولتمردان آن به خالی بودن خزانه و عقب‌ماندگی شدید کشور در همه امور و تشبیه وضعیت کشور به «ته دره بودن» که بارها در سخنان و اظهار نظرهای مدیران ارشد اجرایی کشور تکرار شده است و بیان صریح این عقیده که حتی تامین آب خوردن کشور منوط به مذاکره و مصالحه با آمریکاست، باعث شد تا آمریکا و متحدان اروپایی آن به این نتیجه برسند که فشار تحریم‌ها بر مردم و مسئولان ایرانی موثر واقع شده است.   

 

۳٫

به حول و قوه الهی و به برکت خون شهدا، مردم زیر سخت‌ترین فشارهای اقتصادی استخوان خرد کردند، ولی  تسلیم جنگ روانی ستون پنجم دشمن و مروجان مکتب تسلیم در برابر شیطان نشدند! تحریم‌های داخلی به دست نااهلان و نامحرمان بر مردم مسلمان ایران تحمیل شد تا دست‌هایشان به نشانه تسلیم بالا رود، ولی مقاومت مردم باعث شد تا چهره حقیقی حامیان برجام‌های ۲و ۳ برای مردم آشکار شود و تنها اهالی غل و غش سیه‌رو شوند.

 

 

 

 

۰۵آبان/۹۷

رد پای صهیونیست‌ها در جنگ نفتی منطقه | مجید صفاتاج

پاسخ به شبهات تاریخی

برخى از تحلیلگران و نظریه‌پردازان غربى معتقد بودند که صحنه‏گردانان اصلى جنگ عراق در هیئت حاکمه آمریکا، یهودیان نزدیک به جناح‏هاى تندرو اسرائیلى بوده‏اند که به قصد ایجاد امنیت و تأمین منابع اقتصادى اسرائیل این جنگ را به راه انداختند و بوش با حمایت اسرائیل و گروه‌هاى فشار صهیونیستى آمریکا و نومحافظه‏کاران یهودى که پست‌هاى مهمى در دستگاه بوش داشتند، مصمم شد به‌زعم خود یکى از سرکش‏ترین دشمنان منطقه‏اى اسرائیل را رام کند و تحت تسلط خود درآورد.

مدت زیادى از تهاجم نظامى آمریکا و هم‏پیمانانش به عراق نگذشته بود که با سخنرانى جیمز موران، عضو کنگره آمریکا در کنفرانس ضدجنگ در یکى از کلیساهاى ایالت ویرجینیا، براى اولین‌بار در تاریخ آمریکا این حقیقت فاش شد که طرفداران جنگ عراق، یهودیان و اسرائیلى‌ها هستند‏. بعضى از مقامات سابق آمریکا نیز به این مسئله اعتراف کرده‏اند. از جمله ژنرال بازنشسته آنتونى زینى یکى از حامیان و دوستان سابق رئیس‌جمهور آمریکا و فرمانده سابق نیروهاى آمریکایى در خلیج فارس که در ابتداى دوره ریاست جمهورى بوش، فرستاده ویژه او به منطقه خاورمیانه بود در مصاحبه با شبکه تلویزیونى C.B.S آمریکا گفت: «جنگ عراق فقط به خاطر سودرسانى به اسرائیل به مردم آمریکا تحمیل شد.»(۱)

ارنست مالینگر سناتور آمریکایى نیز در مى ۲۰۰۴ اعتراف کرد که آمریکا به عراق حمله کرد تا از اسرائیل محافظت کند. وى همچنین نام سه تن از یهودیان بانفوذ در واشنگتن را که نقش عمده‏اى در وادار کردن آمریکا با جنگ با عراق داشتند فاش کرد. این سه نفر عبارتند از: ریچارد پرل (Richard Perle)، یکى از مشاوران سیاست خارجى بوش و رئیس شوراى سیاست دفاعى پنتاگون و پاول ولفوویتز (Paul Dundes Wolfowitz)معاون وزیر دفاع؛ و چارلز کروات نویسنده و روزنامه نگار.(۲)

البته برخى به جاى چارلز کروات از داگلاث فیث (Douglas Feith) نام می‌برند و معتقدند که پروژه جنگ عراق توسط سه نفر از یهودیان معروف آمریکایى به نام‌هاى ریچارد پرل مشاور وزیر دفاع، پاول ولفوویتز و نیز داگلاس‏فیث پیش برده شد. این افراد اهداف جنگ را ترسیم کردند و در تحریک کاخ سفید براى حمله به عراق نقش عمده‏اى داشتند.

ریچارد پرل و داگلاس فیث پیرو خط حزب راست‌گراى اسرائیلى لیکود بودند و به نفع آن کار مى‏کردند. ولفوویتز نیز طرفدار سرسخت جناح راست و افراطى لیکود بود، به‌طورى که یکى از اعضاى لیکود به نام میخائیل ایتان از جناح کبوتران این حزب چندین بار او را مورد انتقاد قرار داد و متهمش کرد که نمایندگان حزب را به اتخاذ مواضعى شدید و غیرمعقول علیه فلسطینیان وا مى‏دارد.(۳) «این سه یهودى آمریکایى یک ماه پس از انفجار ساختمان مرکز تجارت جهانى در نیویورک در نشستى با افرایم هالیوى رئیس موساد، گردهم آمدند و طرح اولیه حمله آمریکا به عراق را ریختند. ژنرال تامى فرانکس فرمانده منطقه مرکزى در ارتش آمریکا که مسئولیت فرماندهى جنگ علیه عراق برعهده او گذاشته شده بود، از جمله ژنرال‌هاى یهودی‌تبار آمریکایى بود.»(۴)

بیل کلریز نیز در «نیویورک تایمز» اظهار کرد: «ریشه واقعى تئورى نقش یهودیان در جنگ عراق در این است که چندین مقام رسمى کلیدى ردیف دوم در دولت بوش، یهودى‏هاى طرفدار حزب نومحافظه‏کار و طرفدار سقوط صدام حسین براى بالا بردن امنیت اسرائیل بودند. این گروه شامل پاول ولفوویتز، داگلاس فیث، ریچارد پرل، آلیوت آبرامز و لوئیس لیبى بودند.»(۵)

بلافاصله پس از حملات ۱۱ سپتامبر، پرل، سمینار دو روزه‏اى را ترتیب داد که اعضاى هیئت مدیره سیاست دفاعى در آن شرکت کردند و نظر اکثریت آن بود که برکنارى صدام حسین باید یکى از اهداف آمریکا در مبارزه با تروریسم باشد. بوش با طرح مذکور موافقت و حمله به عراق را آغاز کرد.(۶)

براى درک بهتر نقش صهیونیست‌ها در تشویق جرج بوش در حمله به عراق، تبیین مواضع و رویکردهاى یهودیان و صهیونیست‌ها قبل از اشغال عراق تا آغاز انتخابات پارلمانى این کشور ضرورى است.

در این دوره که مى‏توان از آن به عنوان دوره تشویق و تحریک آمریکا براى حمله به عراق نام برد، یهودیان و رژیم صهیونیستى به اتفاق از حمله آمریکا به عراق حمایت کردند و آن را براى امنیت اروپا و آمریکا و همچنین رژیم صهیونیستى لازم و ضرورى ‏دانستند. سخنان بعضى از مقامات سازمان‌هاى یهودى در این زمینه به‌خوبى بیانگر نقش تحریک‌کننده یهودیان در حمله آمریکا به عراق است.

پیش از حمله آمریکا و حتى اندکى بعد از حمله این کشور به عراق، سازمان‌ها و فعالان یهودى در آمریکا حمایت همه‌جانبه خویش را از حمله به عراق اعلام کردند و حتى فشارهایى نیز به دولت این کشور براى حمله به عراق وارد آوردند. براى نمونه مى‏توان از پت بوچانان (Pat Buchanan) یکى از یهودیان محافظه‏کار کنگره نام برد که فشار زیادى را برای برانگیختن دولت آمریکا براى حمله به عراق به دولت آمریکا وارد کرد. دیوید هریس (David Harris) مدیر اجرایى کمیته یهودیان آمریکا نیز ضمن اعلام حمایت از حمله آمریکا به عراق اعلام کرد: «درست است که ما هدایت‌کننده جنگ نبودیم، اما حامى آن به شمار مى‏آییم.»

تام نیومن (Tom Neumann) مدیر اجرایى مؤسسه امنیت ملى یهود معتقد بود: «اگرچه جنگ علیه عراق به نفع اسرائیل است، اما در واقع همه ملت آمریکا در این جنگ با هم متحد و یکپارچه‏اند.»(۷)

همچنین عده‏اى از یهودیان نیز در قبال اعلام حمایت از جنگ آمریکا علیه عراق خواهان حمایت جدى‏تر آمریکا در منازعه فلسطینى ـ اسرائیلى به نفع اسرائیل بودند. کنفرانس سران سازمان‌هاى بزرگ یهودى آمریکا نیز که از ۵۲ سازمان بزرگ یهودى آمریکا تشکیل شده است، از حمله آمریکا به عراق حمایت صریح و قاطعانه‏اى به عمل آورد. در اعلامیه‏اى که توسط این سازمان به مناسبت حمله آمریکا به عراق منتشر شد، تمام ۵۲ سازمان عضو این کنفرانس ضمن تشکر از دولت آمریکا براى مبارزه با رژیمى که درصدد توسعه سلاح‌هاى کشتارجمعى است، جامعه بین‏المللى را نیز به همکارى با آمریکا فراخواندند.

تقریباً اجماعى اساسى در بین سازمان‌هاى یهودى براى حمله به عراق و همچنین تغییر رژیم در این کشور به وجود آمده بود. تنها نگرانى سازمان‌هاى یهودى آمریکا از حمله این کشور به عراق احتمال پرتاب موشک‏هایى از سوى حکومت عراق به سوى اسرائیل بود. این حمایت قاطع از جنگ در عراق به همین شکل تا تسلیم کامل عراق و حتى تا دستگیرى صدام و کشتار فرزندان وى لاینقطع ادامه داشت، به‌طورى که صهیونیست‌ها و همچنین رژیم صهیونیستى، حمله آمریکا به عراق را نابودى یکى از قدرت‌هاى منطقه‏اى مخالف این رژیم قلمداد کردند.

به هر حال با پایان یافتن پروژه اشغال عراق و اشغال چاه‌هاى نفتى منطقه خلیج فارس، تیم حکومت نظامى آمریکا در عراق به فرماندهى یک ژنرال صهیونیست آمریکایى بازنشسته به نام جى گارنر ـ که طرفدار سرسخت رژیم صهیونیستى و از حامیان پر و پا قرص شارون در سرکوبى فلسطینیان بود و  دستیاران و همکاران او همگى به طرفدارى از صهیونیسم و اسرائیل شهرت داشتند و نیز سرنوشت عراق و طرح‌هاى بعدى آمریکا براى سلطه بر نفت منطقه نیز تا حدودى مشخص شد.

بهترین سند گویاى این مطلب سخنان جیمز وولسى رئیس اسبق  CIAاست که قبل از حمله آمریکا به عراق اظهار داشت: «با تصرف عراق، نفت آن را به‌سرعت به دست مى‏گیریم و با سه میلیون بشکه تولید روزانه، عربستان را به زانو درمى‏آوریم، اوپک را منحل مى‏کنیم و ایران نیز همچون قطعه کیکى است که خوردن آن راحت است.»(۸)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ نشریه گروه تحقیق و تفسیر برون مرزى صدا و سیماى ج.ا.ا، ۲۱ خرداد ۱۳۸۳ ـ ۱۰ ژوئن ۲۰۰۴٫

۲- www.abbc 2.com/bush/jewispower.htm.

۳ـ روزنامه ایران «شبکه تصمیم‏گیران یهودى کاخ سفید»، ۱۱/۴/۱۳۸۶.

۴ـ روزنامه کیهان، ۲۹/۱۰/۱۳۸۲.

۵ـ روزنامه کیهان، ۱۳/۹/۱۳۸۲، ص۲٫

۶- www. Amin.org (2003/4/7).

۷- ibid.

۸ـ میثمی، لطف‌الله،آن سوی حمله به عراق (تهران: انتشارات صمدیه، ۱۳۸۶) ص۵.

 

 

 

 

سوتیترها:

۱٫

برخى از تحلیگران و نظریه‌پردازان غربى معتقد بودند که صحنه‏گردانان اصلى جنگ عراق در هیئت حاکمه آمریکا، یهودیان نزدیک به جناح‏هاى تندرو اسرائیلى بوده‏اند که به قصد ایجاد امنیت و تأمین منابع اقتصادى اسرائیل این جنگ را به راه انداختند و بوش با حمایت اسرائیل و گروه‌هاى فشار صهیونیستى آمریکا و نومحافظه‏کاران یهودى که پست‌هاى مهمى در دستگاه بوش داشتند، مصمم شد به‌زعم خود یکى از سرکش‏ترین دشمنان منطقه‏اى اسرائیل را رام کند و تحت تسلط خود درآورد.

 

۲٫

جیمز وولسى رئیس اسبق  سیا قبل از حمله آمریکا به عراق اظهار داشت: «با تصرف عراق، نفت آن را به‌سرعت به دست مى‏گیریم و با سه میلیون بشکه تولید روزانه، عربستان را به زانو درمى‏آوریم، اوپک را منحل مى‏کنیم و ایران نیز همچون قطعه کیکى است که خوردن آن راحت است.»

 

 

۰۵آبان/۹۷

استحکام روزافزون روابط ایران و عراق | حسین رویوران

 مدتی است که روابط دو جانبه جمهوری اسلامی ایران و جمهوری عراق با طرح مسائل ناموسی و بحث‌های پیوستن عراق به اردوگاه امریکا در پایبندی به تحریم کشورمان و آخرین آنها آتش زدن کنسولی ایران در شهر بصره در جنوب عراق و ده‌ها موضوع دیگر بهشدت تحت فشار قرار گرفته است و تلاش می‌شود میان دو کشور دوست و برادر اختلاف ایجاد کنند.

 در حمله سراسری گروه تروریستی داعش به عراق در سال ۱۳۹۳ که سه استان نینوی، صلاح‌الدین و الانبار و بخش‌های وسیعی از استان دیالی به دست تکفیری‌ها سقوط کرد، جمهوری اسلامی ایران به کمک ملت و دولت عراق شتافت و تنها ظرف چند روز نهاد نظامی حشد‌الشعبی را تشکیل داد.

البته این نهاد با فتوای آیت‌الله‌العظمی سیستانی، مرجع بزرگ نجف اشرف یک بسیج عمومی در سرتاسر عراق ایجاد کرد و ایران با آموزش دادن به این افراد مؤمن و داوطلب و فراهم کردن سلاح برای آنان  نهادی را ایجاد کرد که عراق را پس از سه سال از لوث داعش پاکسازی کرد و امنیت و استقرار را به این کشور بازگرداند. این نهاد با حماسه‌آفرینی موفق شد همه استان‌ها را آزاد کند و نیروهای داعش، راهی جز فرار به سوریه پیش رو ندیدند.

این حادثه نشان داد که ارتباط دو کشور تا چه حد به نفع امنیت و استقلال هر دو کشور است. حضور مستقیم مستشاران نظامی ایران در میان داوطلبان عراقی و شهادت تعدادی از آنها عملاً خون آنان را درهم آمیخت و سرنوشت این دو کشور را به هم گره زد.

همچنین همکاری نظامیان دو کشور در جنگ علیه داعش به‌قدری مؤثر بود که خود مبنای دوستی و اعتماد متقابل شد و این ارتباط در سطوح نظامیان، سرمایه بی‌نظیری است که صلح و استقرار میان دو کشور را پاسداری می‌کند.

متقابلاً هنگامی که امریکا تحریم‌های ظالمانه اقتصادی و سیاسی را بر تهران تحمیل کرد، عراق بازارهای خود را برای ایران باز کرد وعملاً به بزرگ‌ترین بازار صادرات ایران تبدیل شد. حجم مبادلات میان ایران و عراق در چند سال اخیر از سیزده میلیارد دلار تجاوز کرده و سند افزایش این همکاری برای رسیدن به بیست میلیارد دلار نیز از سوی مسئولان دو کشور  امضا شده است.

همچنین در زمینه توریسم زیارتی حجم زائران دو طرف از مراقد مقدسه از شش میلیون نفر تجاوز کرده و این مراودات عملاً پیوندهای اجتماعی را تا حد بی‌سابقه‌ای گسترش داده است. گفته می‌شود که مسئولان دو طرف نیز پروتکل افزایش تبادل توریستی را تا مرز ده ملیون امضا کرده‌اند. در زیارت اربعین که سال گذشته حدود دو و نیم ملیون ایران در آن مشارکت داشتند، بسیاری از آنان‌ در خانه‌های مردم عراق استقرار یافتند و پیوندهای جدیدی با یکدیگر پیدا کردند.

اکنون نیز که ارزش پول ملی در نتیجه فشارهای امریکا تا حد زیادی پایین آمده، فرصت افزایش توریست‌های عراقی فراهم شده و میزان زائران عراقی به ایران در تابستان امسال به دو برابر افزایش یافت. این فرصت تا حدی کاهش ارزش پول ملی را با ایجاد فرصت‌های شغلی خدماتی جبران می‌کند.

همچنین گفته می‌شود که پایین آمدن قیمت کالاهای ایرانی با نرخ ارز نیز فرصت افزایش صادرات ایران را فراهم کرده و قدرت رقابت ایران با صادر کنندگان را افزایش داده که این مسئله می‌تواند به اقتصاد ایران نیز کمک کند.

 اینک این شرایط دوستی و دلسوزی متقابل که در سطوح رسمی و مردمی توسعه یافته از سوی دشمنان ایران و عراق مورد حمله قرار گرفته است. در چنین شرایطی طرح موضوعات ناموسی در دو طرف و تلاش برای ایجاد بدبینی، کار دشمنان هر دو ملت است که گسترش این ارتباط را به زیان خود می‌بینند و با استفاده از فضای مجازی با فتنه‌انگیزی مشغول ضربه زدن به این رابطه هستند. این شایعات که از سوی شبکه‌های آن سوی آب مطرح می‌شوند، هیچ پایه و اساسی ندارند.

توریست جنسی به ایران نمی‌آید، چون از مقررات سخت دینی از حجاب گرفته تا استقرار در هتل با ضوابط شرعی آگاه است. کسی که دنبال این کثافت‌کاری‌هاست می‌داند که شرایط در تایلند و ترکیه و ده‌ها کشور دیگر در این زمینه فراهم‌تر است. تجمع زائران عراقی در قم و مشهد خود گواه هدف آنها در زیارت اولیای الهی است. اما هستند افراد بی‌دینی که می‌کوشند دین مردم را با شایعات تخریبی هدف قرار دهند.

حمله به کنسولی ایران در بصره نیز از همین قماش است. دولت عراق تا کنون نزدیک به چهل نفر از حمله‌کنندگان را بازداشت کرده و بازجویی از آنها ادامه دارد. این افراد از سوی برخی از کشورهای مزدور منطقه‌ وخارج از آن تحریک شده‌اند تا به کنسولی ایران حمله کنند.

این واقعیت که ایران به فاصله تنها سه روز ساختمان دیگری را اجاره کرده و فعالیت کنسولی را از سر گرفته نشان می‌دهد که دولت ایران بر این باور است که افرادی که به سفارت حمله کرده‌اند، پایگاه اجتماعی ندارند و ایران با اطمینان به پایگاه اجتماعی گسترده انقلاب اسلامی در میان مردم شریف عراق کنسولی خود را به‌سرعت باز کرده است.

آنچه مسلم است میان ایران و عراق پیوندهای مشترک جتماعی، فرهنگی و تاریخی فراوانی وجود دارند که بر سرنوشت این دو ملت تاثیر به‌سزایی دارند.

اکنون پیوند مهم‌تر مذهبی در عشق به اهل‌بیت«ع» به این مشترکات اضافه شده و حوادث سیاسی نیز روز به روز این پیوند را تقویت می‌کنند.  

ایران و عراق در جنگ بر ضد گروه‌های تکفیری بیشترین نقش را ایفا کردند و این گونه به امنیت ملی خود و منطقه بزرگ‌ترین خدمت را انجام دادند.

همچنین امروز ایران و عراق در محور مقاومت نقش قابل توجهی در سطح منطقه ایفا می‌کنند و نه تنها به جوامع مظلوم منطقه مانند فلسطین کمک می‌کنند، بلکه از استقلال و عدم وابستگی منطقه نیز دفاع می‌نمایند.

شکی نیست که روابط ایران و عراق روز به روز گسترش خواهد یافت و القائات دشمنان دو ملت نمی‌تواند این پیوند را از هم بگسلد.

نتایج انتخابات چند ماه اخیر عراق نیز که نیروهای طرفدار حشد‌الشعبی و مقاومت در آن پیروز شدند شاخص دیگری است که افق همکاری دو ملت برادر را روشن‌تر می‌کند.

سفر ماکورگ عامل سی.آی.ای امریکا برای ایجاد فتنه در عراق نیز تا کنون ناکام مانده و انتخاب  نامزدهای ائتلاف البناء که با محوریت حشد‌الشعبی شکل گرفته، این واقعیت را نمایان می‌سازد و جهت‌گیری‌های عراق آینده را نیز روشن می‌کند.

 

سوتیترها

۱٫

هنگامی که امریکا تحریم‌های ظالمانه اقتصادی و سیاسی را بر تهران تحمیل کرد، عراق بازارهای خود را برای ایران باز کرد وعملاً به بزرگ‌ترین بازار صادرات ایران تبدیل شد. حجم مبادلات میان ایران و عراق در چند سال اخیر از سیزده میلیارد دلار تجاوز کرده و سند افزایش این همکاری برای رسیدن به بیست میلیارد دلار نیز از سوی مسئولان دو کشور  امضا شده است.

 

۲٫

شکی نیست که روابط ایران و عراق روز به روز گسترش خواهد یافت و القائات دشمنان دو ملت نمی‌تواند این پیوند را از هم بگسلد. نتایج انتخابات چند ماه اخیر عراق نیز که نیروهای طرفدار حشد‌الشعبی و مقاومت در آن پیروز شدند شاخص دیگری است که افق همکاری دو ملت برادر را روشن‌تر می‌کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

۰۵آبان/۹۷

شیوه‌های ابراز محبّت | حجت‌‌الاسلام والمسلمین محسن عباسی ولدی

گام‌های موفقیت در زندگی مشترک

جایگاه محبّت‌ورزی در زندگی مشترک

مقدمه: در شماره‌های قبل، از مباحث گام‌های موفقیت در زندگی مشترک، به انواع بایدهای لازم از قبیل   ایجاد فضای معنوی در خانواده و خوش اخلاقی و همچنین موارد ضروری برای تسلط یافتن بر اعصاب خویش و نیز فراموش نکردن معاد و نتایج دنیایی و اخروی فرو خوردن خشم و … اشاره شد. در ادامه به نکات اساسی دیگر از جمله آثار و برکات «محبت» می‌پردازیم:

الف) محبّت گفتاری

بسیاری از همسران پس از گذشت چند صباحی از زندگی، محبّت گفتاری را به باد فراموشی می‌سپارند. برخی فکر می‌کنند ابراز محبّت زبانی منحصر به ابتدای زندگی و دوران عقد است؛ در حالی که این نوع از محبّت به‌ویژه برای زن‌ها در تمام ایّام زندگی مورد نیاز است. تعجّب نکنید از اینکه می‌شنوید پیرزنی در دوران کهولت از این که همسرش به او می‌گوید «دوستت دارم»، خوشحال می‌شود.

الفاظ محبّت‌آمیز هر قدر هم که تکرار شوند، ملال‌آور و خسته‌کننده نخواهند شد. بنابراین از استفاده مکرّر از کلمه‌ها و جمله‌های مشابه دریغ نکنیم.

محبّت مثل آب است. تا حالا شده آب خوردن برایت تکراری شود؟ آب هر قدر بی‌مزه‌تر و بی‌رنگ و بوتر باشد، گواراتر است. نکند واژه‌های محبّت‌آمیز برای همسرتان به این دلیل تکراری شده‌اند که طعم طمع گرفته‌اند؟ و شاید هم چشمان همسرتان آن را به زلالی صداقت نمی‌بیند و از آن بوی معامله استشمام می‌کند؟ اگر همسرتان از محبّت خسته شده، شاید آنچه به او می‌دهید محبّت نیست. شاید هم ذکام گرفته و مشام و ذائقه‌اش قوّه تشخیص ندارند و یا عینکی بر چشم زده و بی‌رنگ‌ترین‌ها را هم سیاه می‌بیند. هر چه هست، بدان که محبّت واقعی مثل آب است و هر چه تکرار شود، باز هم گواراست.

ب) محبّت رفتاری

رفتار نیک عامل ایجاد محبّت است.(۱) محبّت رفتاری نشانه صداقت محبّت گفتاری است. برخی از اینکه همسرشان در مقام بیان به‌شدّت ابراز محبّت می‌کند؛ امّا در هنگام عمل، آن را ثابت نمی‌کند گِله دارند. زمانی اعتماد همسر به محبّت زبانی جلب می‌شود که محبّت رفتاری، آن را به اثبات برساند. کسی که محبّتش را با رفتار نیک به دیگران اثبات می‌کند، زمینه دوام محبّت دیگران به خود را نیز فراهم می‌سازد.(۲)

گاهی ما از چیزی می‌گذریم یا کاری را انجام می‌دهیم که به آن تمایلی نداریم. همین رفتارها می‌توانند ضمانت محکمی برای استحکام رابطه ما و همسرمان باشند. کمک کردن مرد به زن در کارِ خانه با وجود خستگی، گذشتن زن از تفریح برای مرد و…، چیزهایی هستند که می‌توانند در عمل به طرف مقابل ثابت کنند که همسرشان دوستشان دارد.

خودت بگو چه‌ طور به زبان ریختن‌هایت اعتماد کنم؟ مگر همه محبّت به همین واژه‌هایی است که بی‌هیچ دردسری روی سرم می‌باری؟ این واژه‌ها اگر پشتوانه‌ای برای اثبات خود نداشته باشند، مثل برفی هستند که در بهار می‌بارد. فایده‌ای که ندارد هیچ، شکوفه‌های درخت زندگیِ من و تو را هم به باد می‌دهد و شاخه محبّتمان را بی‌بار می‌کند. وقتی ردّ پای واژه‌های تو را که رنگ محبّت دارند، پی می‌گیرم و به نشانه‌های روشنی از صداقت تو در این واژه‌ها می‌رسم، محبّتت می‌شود باران بهاری. هم هوای زندگیما‌ن را شایسته تنفّس می‌کند و هم شکوفه‌های زندگیمان را به میوه‌های شیرین بدل می‌سازد. بیا و در عمل ثابت کن که گفتار محبّت‌آمیز تو باران بهاری زندگی ماست.

اینک به برخی از رفتارهایی که در اثبات، ابراز و جلب محبّت مؤثّرند اشاره می‌کنیم:‌

۱ـ هدیه دادن

دادن هدیه یکی از ماندگارترین راه‌های ابراز محبّت است. لازم نیست هدیه گران‌قیمت باشد. حتّی یک کارت‌پستال و یا خودکار ارزان‌قیمت هم تأثیر خود را می‌گذارد. از نظر تربیتی، هدیه در ایجاد و افزایش محبّت سهم بسیار بالایی دارد. هدیه علاوه بر ایجاد محبّت، موجب از میان رفتن کینه‌ها می‌شود.(۳) تا وقتی که هدیه باقی است، خاطره خوشِ محبّت نیز پابرجاست.

کسانی که میزان محبّت را از روی قیمت هدیه می‌سنجند، محبّت را نمی‌فهمند.

۲ـ خوش‌رویی، خوش‌اخلاقی و خوش‌زبانی

از نظر تربیتی، پیام خوش‌رویی و خوش‌اخلاقی یعنی این که من تو را دوست دارم و از دیدن تو خوشحال می‌شوم. پس برای اعلام محبّت خود به همسرمان همیشه با خوش‌رویی با او برخورد کنیم؛(۴) به ویژه وقتی که خسته هستیم. وقتی در اوج خستگی با دیدن همسرمان خنده به لبمان می‌نشیند، یعنی من تو را به‌قدری دوست دارم که با دیدنت خستگی را فراموش می‌کنم. خوش‌رویی(۵) و خوش‌زبانی،(۶) علاوه بر این که رساننده محبّت ما به طرف مقابلمان است، عاملی برای جلب محبّت نیز هست.

وقتی به خانه می‌آیی و خستگی را پشت درِ خانه زودتر از کفش‌هایت از تنت بیرون می‌آوری و با گل لبخندی که روی لبان توست، پا به خانه می‌گذاری، چقدر آرام می‌شوم! این‌ طور که هستی، منتظر آمدنت هستم. به رویم که می‌خندی، خجالت می‌کشم برایت رو ترش کنم. وقتی از سلام دادنت لطافت می‌بارد، همه واژه‌های تلخی که پشت زبانم پنهان شده‌اند تا با اوّلین بهانه، مثل تیر به سوی تو پرتاب شوند، شیرین می‌شوند و مثل گُل روی سرت می‌ریزند.

۳ـ خوب صدا زدن(۷)

خوب صدا زدن هم خود نوعی اعلام محبّت است. خوب صدا زدن، یکرنگی انسان در محبّت را نشان می‌دهد و صداقتِ محبّت گفتاری را به نمایش می‌گذارد.(۸) ما در طول روز چند بار همسرمان را صدا می‌زنیم؟ هر بار صدا زدن یک فرصت رایگان برای ابراز محبت است. برای اینکه صدا زدن همسر حامل پیام محبت باشد، هم در انتخاب واژه و هم در نوع بیان آن باید هنرمندانه عمل کرد.

وقتی از صدا زدنت محبّت می‌بارد، دوست ندارم جوابت را بدهم. وقتی که صدا زدنت بی‌روح می‌شود و کمی هم نوک صدایت تیز می‌شود و روحم را خراش می‌دهد، دوست ندارم زود جوابت را بدهم. اگر گفتی برای چه؟ صدا زدن محبّت‌آلودت به‌قدری به دلم می‌نشیند که دوست ندارم با یک بار تمام شود و صدا زدن بی‌روح و تیزت به‌قدری آزارم می‌دهد که همان یک بار هم برای چند روز من کافی است. اگر خواستی زود جوابت را بدهم، بی‌روح و تیز صدایم کن. شوخی کردم. جدّی نگیر.

۴ـ مصافحه

مصافحه یا همان دست دادن فقط برای مهمانی‌های رسمی نیست. چه ایرادی دارد که وقتی زن و شوهر به هم می‌رسند، به هم دست بدهند؟ دست دادن علاوه بر این که موجب آمرزش گناهان می‌شود،(۹) عامل ایجاد محبّت و از بین رفتن کینه‌هاست.(۱۰)

۵ـ سخاوت

سخاوت و گشاده‌دستی هم نقش به‌سزایی در ایجاد محبّت دارد و خود نوعی اعلام محبّت است.(۱۱) پیام سخاوت آن است که مادّیات در برابر تو ارزشی ندارد؛ چون تو محبوب من هستی.

۶ـ تواضع

تواضع یکی دیگر از راه‌های ایجاد و ابراز محبّت است.(۱۲) وقتی من با کسی متکبّرانه برخورد می‌کنم، با رفتارم به او این پیام را می‌دهم که تو ارزش برخورد مناسب از طرف مرا نداری. من خودم را از تو برتر می‌بینم و… این رفتار، پیام عدم محبّت را به همراه دارد.(۱۳)

دیروز حرفم با خودم این بود: چه دلیلی دارد که خود را برتر از دیگران نبینم؟ هر چه فکر می‌کردم، می‌دیدم خوب‌ترم. از همه خوب‌تر نباشم، حدّاقل خوب‌تر از بسیاری از اطرافیانم هستم. امروز که با خودم فکر می‌کردم، آسمان ذهنم برقی زد و بارانی بارید. گَرد و خاکی که روی فکرم نشسته بود، پاک شد. حالا هر چه فکر می‌کنم، نمی‌توانم دلیلی بیابم که خودم را برتر از دیگران ببینم. واژه‌هایی در ذهنم پشت هم ردیف شده‌اند که نمی‌گذارند خودم را برتر از دیگران ببینم. انبوه بدی‌هایی که خودم می‌دانم و کسی خبر ندارد، دنیای خوبی‌هایی که دیگران دارند و من یا خبر ندارم یا اگر خبر دارم، نمی‌خواهم آنها را درست ببینم و اگر هم می‌بینم، به‌قدری کوچک‌اند که به چشم نمی‌آیند و عاقبتی که از آن خبر ندارم. چه خوب‌هایی که عاقبتشان بد و چه بدهایی که عاقبت به خیر شدند. من از کدام دسته‌ام؟ خوب‌های بدْ رفته یا بدهای خوبْ رفته و شاید هم بدِ بد رفته.

وقتی آسمان ذهنم می‌بارید، چند لحظه‌ای باریدن شدّت گرفت. دیگر ذهنم پاکِ پاک شده بود که تو به فکرم آمدی. وقتی خوبی تو را دیدم و به خودم نگاه کردم، دیدم اگر همه وجودم خوبی شود در مقابل خوبی تو، مثل ذرّه‌ در برابر دریا هم نیست. دیگر شرم می‌کنم پیش تو خودم را با دیگران مقایسه کنم.

باران تمام شد و آسمان ذهنم صاف شد و یک حقیقت دیگر هم از پشت آفتاب لطیف پس از باران، خود را نشان داد: هر چه خوبی دارم، از توست. پس من هیچم و هیچ، خودش را با هیچ‌کسی مقایسه نمی‌کند.

خدایا! حسّ هیچ بودن در برابر تو را دوست دارم. این احساس را هیچ‌گاه از من نگیر.

۷ـ صداقت

صداقت پیام یکرنگی و محبّت دارد و به همین دلیل هم محبّت همسر را به سوی ما جلب می‌کند.(۱۴) وقتی در زندگی در برابر همسر از ابزارهای دروغ استفاده می‌کنیم، با همسرمان دوروئی می‌کنیم. انسان به‌هیچ‌وجه با کسی که دوستش دارد با دورویی برخورده نمی‌کند و به او دروغ نمی‌گوید.

با این که می‌دانستی از دستت ناراحت می‌شوم، راستش را به من گفتی. از دستت ناراحت شدم؛ امّا محبّتت در دلم شدّت یافت. وقتی دروغ گفتی و من دروغت را نفهمیدم، خوشحال شدم؛ امّا نمی‌دانم چرا به خوشحالیم اعتماد نداشتم. حالا فهمیده‌ام که وقتی دروغ می‌گویی خوشحالیم، توان نفوذ در دلم را نمی‌یابد. وقتی می‌فهمم که به من دروغ گفته‌ای، خیلی باید به دلم التماس کنم که چیزی از محبّتت را پس نزند. تو که دوست نداری دلم محبّتت را بالا بیاورد؟ داری؟!

۸ـ حُسن ظن

وقتی انسان کسی را دوست داشته باشد، کارهای او را به بهترین شکل ممکن توجیه می‌کند. بنابراین حُسن‌ظن، پیام دوستی را با خود به همراه دارد. به همین دلیل هم هست که مردم به انسانی که حُسن‌‌ظن دارد، محبّت می‌ورزند.(۱۵)

بسیار شنیده بودم داستانش را. مثل خیلی از داستان‌های عشقی دیگر.  از شنیدنش لذّت می‌بردم؛ امّا امروز وقتی به من گفتی: «اگر مرا دوست داری، به من خوش‌گمان باش»، دوباره این داستان را در ذهن خودم مرور کردم: لیلی آش نذری می‌دهد. مردم به صف ایستاده، کاسه خالی می‌دهند و کاسه پُر از آش تحویل می‌گیرند. نوبت مجنون می‌رسد. هم خودِ مجنون منتظر است که آشِ لیلی را بگیرد و با داغیِ آن جگرش را خُنَک کند و هم مردم در انتظار مواجهه این عاشق و معشوق‌اند. مجنون کاسه را می‌دهد. لیلی کاسه را می‌گیرد. مجنون منتظر ملاقه است که در دیگ برود؛ امّا کاسه را میان زمین و آسمان معلّق می‌بیند. لیلی کاسه مجنون را در مقابل دیدگان همه روی زمین می‌اندازد و می‌شکند. مردم لب به سرزنش می‌گشایند. مجنون محکم می‌ایستد و پاسخ می‌دهد: «اگر با دیگرانش بود میلی/ چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟»(لیلی و مجنون نظامی گنجوی).

این داستان را وقتی کنار حرف تو می‌گذارم، می‌بینم چه حقیقت لطیفی در این قصّه نهفته است. وقتی کسی را دوست داشته باشی، دست خودت نیست. به او خوش‌گمان می‌شوی. ممنونم که چشمم را به این حقیقت باز کردی.

۹ـ انصاف

برخورد غیرمنصفانه یعنی اینکه تو به‌قدری برای من بی‌ارزشی که حتّی حاضر نیستم در جایی که حق با توست، حق را به تو بدهم. پس انصاف در درون خود نوعی ابراز محبّت را حمل می‌کند.(۱۶)

ج) محبّت نوشتاری

از نظر تربیتی، اثری که با نوشتار می‌توان روی طرف مقابل گذاشت، با گفتار متفاوت است. البتّه هیچ‌کدام جای یکدیگر را نمی‌گیرند. نوشته تأثیر قابل توجّهی در رساندن پیام‌هایی دارد که ما می‌خواهیم به طرف مقابل برسانیم.(۱۷) با اینکه امام مجتبی«ع» در کنار پدرش زندگی می‌کرد؛ امّا امیرمؤمنان علی«ع» یکی از ماندگارترین سفارش‌های خود را در قالب یک نامه به پسر بزرگوارش داد. این رفتار، نشانه تفاوت قابل توجّه نامه و گفتار است.

یکی از ویژگی‌‌‌های نامه، ماندگاری آن است. وقتی نامه محبّت‌آمیزی از یک دوست می‌رسد، شما می‌‌‌توانید بارها آن را باز و مطالعه کنید که خود عامل مؤثّری برای ماندگاری اثر محبّت است. معمولاً نامه در خلوت خوانده می‌شود و شخص موقعیّت خوبی برای فکر کردن روی مفاهیم آن دارد. همین ویژگی موجب می‌‌شود تا طرف مقابل مطالبی را که ما می‌خواهیم به او منتقل کنیم با تأمّل و تفکّر بیشتری مرور کند. این امر در پایداری اثر نامه تأثیر غیرقابل انکاری دارد.

زنی از اختلاف خود با همسرش شِکوه می‌کرد و می‌گفت که یک سال و اندی است که با من قهر است. از سرِ کار که می‌آید به سراغ تلویزیون می‌رود و در همان جا هم خوابش می‌بَرَد. صبح که می‌شود صبحانه را می‌خورد و بی ‌آن که توجّهی به من کند به سرِ کار می‌رود.

پس از اندکی گفتگو، ریشه اختلافشان را فهمیدم. به زن گفتم نامه‌ای برای همسرت بنویس و روی چند مطلب تکیه کن. اوّل اینکه به‌شدّت به او ابرازِ محبّت کن. دوم بنویس از ازدواج با او احساس خوشبختی و افتخار می‌کنی. سوم از مسئله‌ای که بین شما اتّفاق افتاده ابراز تأسف کن و از او بخواه که تو را ببخشد. بعد هم صبح وقتی ‌خواست به اداره برود نامه را به دستش بده تا در خلوت خود بخواند. گفت بلد نیستم چنین نامه‌ای بنویسم. گفتم من برایت می‌نویسم، تو هم با خطّ خودت بازنویسی کن.

قبول کرد؛ امّا باور نداشت که یک نامه بتواند اختلافات یک سال و چند ماهه آنها را حل کند، برایش مشکل به نظر می‌رسید. نامه را نوشتم و به او دادم. او هم پاکنویس کرد و به همسرش داد. دو سه روز بعد تلفن زد و با ذوق و شوق خاصّی گفت که آن نامه توانسته مشکل او را حل کند، شگفت‌زده بود و متشکّر.

یکی از بهترین زمان‌ها برای نوشتن نامه وقتی است که ‌تنها به مسافرت می‌رویم. در مناسبت‌هایی مانند روز تولّد، سالروز ازدواج و اعیاد نیز خوب است به همراه هدیه‌ای که به همسرمان می‌دهیم، نامه‌ای هم برایش بنویسیم.

خالی از لطف نیست که در اینجا نامه‌ای از امام خمینی«ره» به همسرشان را بیاوریم تا ببینیم که در سیره عرفای الهی نیز این‌گونه کارها جایگاه خاصّ خود را دارد. امام«ره»‍ این نامه را در مسیر عزیمت به عربستان برای به انجام رساندن فریضه حج و وقتی که به کشور لبنان رسیدند، نوشته‌ بودند:

تصدّقت شوم، الهی قربانت بروم! در این مدّت که مبتلای به جدایی از آن نور چشمِ عزیز و قوّت قلبم گردیدم، متذکّرِ شما هستم و صورت زیبایت در آینه قلبم منقوش است. عزیزم! امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشی در پناه خودش حفظ کند. [حال] من با هر شدّتی باشد می‌گذرد؛ ولی بحمدالله تا کنون هر چه پیش آمد، خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتاً جای شما خالی است. فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوشی دارد. صد حیف که محبوبِ عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد… امید است خداوند به عزّت اجداد طاهرینم که همه حجّاج را موفّق کند به اِتمام عمل… خیلی سفر خوبی است. جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرمان قدری تنگ شده است. امید است هر دو به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند… ایّام عمر و عزّت مستدام. تصدقت، قربانت، روح‌الله.»(۱۸)

شاید تذکّر این نکته برای آقایان لازم باشد که بدانند زن‌ها همیشه دلشان می‌خواهد مطمئن شوند که همسرشان دوستشان دارد. آنها دوست ندارند ‌این اطمینان در درونشان کمرنگ شود. به همین دلیل آقایان باید در ابراز محبّت برای ایجاد این اطمینان تلاش ویژه‌ای داشته باشند.

پاسخ محبّت

نباید فراموش کرد که علاوه بر وظیفه انسانی، ادب دینی ما حکم می‌کند که هیچ محبّتی را بی‌پاسخ نگذاریم. اگر بخواهیم خیلی دقیق به وظیفه قرآنی خود عمل کنیم، باید هر محبّتی را به اندازه‌ای بیش از خودش پاسخ داد و اگر هم این مقدار برایمان ممکن نشد، حدّاقل باید به اندازه خودِ آن محبّت، به همسرمان محبّت کنیم. حتّی اگر کسی بیش از همسرش محبّت کند باز هم به وظیفه دینی خود عمل کرده است.

خداوند رحمان در قرآن کریم میفرماید: «وَ إِذا حُیِّیتُم بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأَحسَنَ مِنها أَو رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیءٍ حَسِیباً؛ و چون به شما درود گفته شد، شما به [صورتى‏] بهتر از آن درود گویید یا همان را [در پاسخ‏] برگردانید که خدا همواره به هر چیزى حسابرس است.»(۱۹)

من جواب محبّت را مثل سلام واجب می‌دانم. نمی‌خواهی جوابِ محبّتم را بدهی؟ محبّت کردنم به تو، منّت من بر سرِ تو نیست. من فقط نیاز به محبّت دیدن ندارم، محتاج محبّت کردن هم هستم. برای همین است که اگر حتّی تو پاسخی به محبّت‌هایم ندهی، من باز هم به تو محبّت می‌کنم؛ امّا قبول داری محبّت‌های یک‌طرفه دوامشان معلوم نیست تا کی باشد؟ وقتی به محبّتم پاسخ نمی‌دهی، هزار فکر جور و واجور به ذهنم می‌رسد. دوستم نداری؟ محبّتم را محبّت نمی‌دانی؟ از دستم خسته‌ای؟ دوستم داری؛ امّا ابرازش را لازم نمی‌دانی؟ ابراز می‌کنی؛ امّا من نمی‌فهمم؟ خودت بگو، اگر این همه فکر روی سر خودت بریزد، خسته نمی‌شوی؟ باشد. جواب نده. من تا وقتی که توان داشته باشم، زمین دلت را با محبّتم آبیاری می‌کنم؛ امّا اگر چشمه محبّت من هم خشکید، می‌شویم دو تا دلِ تَرَک برداشته. گفتم که نگویی نگفتی.

آفات محبّت

برخی از رفتارها موجب می‌شود محبّت میان زن و شوهر از بین برود که باید از آنها پرهیز کرد. یکی از رفتارهایی که به شدّت، مفهوم بی‌محبّتی را با خود حمل می‌کند بی‌احترامی است.(۲۰) وقتی من به همسرم بی‌احترامی می‌کنم، با رفتارم به او می‌گویم: تو برای من ارزش نداری.(۲۱) اگر خوش‌رویی مایه جلب محبّت است، ترش‌رویی محبّت‌ها را کم و حتّی موجبات دشمنی را فراهم می‌کند.(۲۲) دعوا و جدل، شوخی بی‌جا،(۲۳) تمسخر(۲۴) و بددهانی(۲۵) نیز از دیگر آفات محبّت است.

 

پرسش‌های شما

همسرم اهل ابراز محبّت نیست

ده سال است که ازدواج کرده‌ام، همسرم اهل ابراز محبّت نیست، اهل بگو و بخند و رفت و آمد نیست، ما را هم بیرون نمی‌برد. وقتی از سرِ کار می‌آید، صحبتی در حدّ احوالپرسیِ معمولی دارد و بعد هم سراغ تلویزیون می‌رود، البتّه در مسائل مادّی و کمک به دیگران خوب است و همه او را همسری نمونه می‌دانند، امّا اصلاً محبّتش را بروز نمی‌دهد. امسال در روز زن، وضعیّت مالی ایشان چندان خوب نبود، به همین دلیل هم به ایشان گفتم که برای روز زن چیزی برای من نگیرد. وقتی آمد، دیدم چیزی نگرفته، من ناراحت شدم و گفتم: «حالا من گفتم چیزی نگیر، شما هم نباید چیزی می‌گرفتی؟ شما می‌توانستی با یک شاخه گل این روز را به من تبریک بگویی». ایشان حتّی با کلام هم این روز را به من تبریک نگفت. از اول همین‌طور بود. من اهل جنب و جوش فراوان و حرف زدن و محبّت هستم، ولی او کاملاً با من متفاوت است. با بچّه‌ها هم همین‌طور است. مدتی است من هم مثل خودش شده‌ام، حرف نمی‌زنم؛ امّا حالا او هم مثل من دارد اذیّت می‌شود.

 توجّه به صفات خوب

در پرسش این خواهر محترم به دنبال این بودیم که از صفات دیگری سخن به میان بیاید که از نظر این خانم بد باشد؛ امّا ظاهراً جز این ویژگی که اهل ابراز محبّت نیست، مسئله دیگری وجود نداشته که نگفته‌اند. البتّه نمی‌‌خواهیم بگوییم که این ویژگی خوب است یا خیلی بد نیست. این که مرد نتواند به نیاز محبّتی همسرش پاسخ دهد، خیلی هم بد است؛ امّا شما باید قدر صفات خوبِ همسرتان را بدانید و شکر آن را به جا بیاورید. مثلاً این که همسرتان بخیل نیست و دست و دلباز است، صفت بسیار خوبی است. شما می‌دانید انسان سخاوتمند در نزد خداوند چه جایگاهی دارد؟ رسول محبّت پیامبر خدا«ص» فرمود: همانا سخاوت درختی از درختان بهشتی است که شاخه‌هایی آویزان در دنیا دارد. هر کسی که سخاوتمند باشد، به شاخه‌ای از این شاخه‌ها چنگ زده و همین شاخه او را به سوی بهشت سوق می‌‌دهد. بخل هم درختی از درختان جهنّم است که شاخه‌هایی از آن در دنیا آویزان است، پس هر کس بخیل باشد، به شاخه‌ای از شاخه‌های آن چنگ زده و همان شاخه او را به سوی آتش [دوزخ] می‌کشاند.(۲۶)

اگر همسر شما سخاوتمند است باید عاقل و دارای همّت بلند هم باشد؛ چرا که سروَر زمین و زمان، امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «سخاوت، میوه عقل است».(۲۷) پیشوای صدق و راستی امام صادق«ع» هم فرمود: سخاوت از اخلاق انبیا و ستون ایمان است. هیچ مؤمنی نیست مگر آن که بخشنده است و تنها کسی بخشنده است که از یقین و همّت والا برخوردار باشد؛ زیرا بخشندگی پرتو ِنور یقین است، هر که هدف را بشناسد، بخشش بر او آسان می‌شود.(۲۸)

اگر خدای ناکرده همسر شما بخیل بود، چه می‌کردید؟ پیشوای سخاوت، سروَر زمین و زمان، امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: بخل دربردارنده بدی‌های همه عیب‌ها و افساری است که بخیل به وسیله آن به سوی هر بدی‌ای کشانده می‌شود.(۲۹)

این صفتِ کم‌ارزشی نیست، باید قدر آن را دانست و شکرش را به جای آورد. تازه این یکی از صفات خوب همسرتان بوده است. بدون تردید، صفات نیک دیگری هم دارد که باید قدر آنها را بدانید و شکرشان را به جای آورید.

من اصلاً دوست ندارم بدی‌های من در نگاهت آن قدر بزرگ شود که خوبی‌هایم را نبینی؛ امّا نمی‌دانم چرا  خودم وقتی چیز بدی از تو می‌بینم، همه خوبی‌هایت را فراموش می‌کنم. اگر فراموش هم نکنم، آن قدر کوچک می‌بینم که نمی‌تواند تنه به تنه چیزی بزند که من از آن به بدی یاد می‌کنم. مرا ببخش. می‌دانم این طور بودنم، تو را آزار می‌دهد. کمی مهلت بده، خودم را درست می‌کنم.

توجّه به چراییِ این روحیّه

این نکته را بپذیرید که برخی، محبّت کردن را یاد نگرفته‌اند. یعنی مثلاً در محیط خانوادگی آنها، ابراز محبّت کردن به گونه‌ای که مطلوب شماست رایج نبوده است. ما نمی‌خواهیم بگوییم محبّتِ زبانی ارزشی ندارد؛ ولی متأسّفانه برخی از خانواده‌ها فرهنگ این نوع محبّت کردن را به فرزندانشان یاد نداده‌اند. اگر این نکته را بپذیریم، آن وقت است که محبّت نکردن همسر برای ما این اندازه سنگین نخواهد بود. میان کسی که یاد گرفته محبّتِ زبانی کند و نمی‌کند، با کسی که او را این‌گونه تربیت نکرده‌اند که محبّتِ زبانی کند، تفاوت از زمین تا آسمان است.

 

 

 

پی نوشت:

۱ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «سبب محبّت، احسان است» (عیون‌الحکم و المواعظ، ص۲۸۱).

۲ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «کسی که با مردم به نیکی رفتار کند، همواره از محبّت و دوستی مردم برخوردار می‌شود». (غررالحکم و درر الکلم، ص۶۳۳).

۳ـ امام صادق«ع» فرمود: «به یکدیگر هدیه دهید و از این راه به هم محبّت کنید که هدیه کینه‌ها را از بین می‌بَرَد» (الخصال، ج۱، ص۲۷).

۴ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «خوش‌رویی، مغز دوستی است» (بحارالأنوار، ج۷۱، ص۱۶۵). همچنین ایشان فرمود: «چیزی مانند گشاده‌دستی و مدارا و خوش‌اخلاقی، محبّت را جلب نمی‌کند» (غررالحکم و دررالکلم، ص۶۸۹).

۵ـ امام صادق«ع» (یا امام باقر«ع») فرمود: «انجام دادن کارهای نیک [در حقّ دیگران] و خوش‌رویی، مایه جلب محبّت است» ( الکافی، ج۲، ص۱۰۳).

۶ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «زبانت را به نرم سخن گفتن و سلام دادن عادت ده تا دوستانت افزون و دشمنانت کم شوند» (غررالحکم و دررالکلم، ص۴۵۷).

۷ـ اگر چه خوب صدا زدن از مصادیق خوش‌زبانی است، اما به جهت اهمیت بالای آن به صورت مستقل به آن پرداخته‌ایم.

۸ـ رسول خدا«ص» فرمود: «سه چیز است که محبّت انسان نسبت به برادر مسلمان خود را صفا داده، یکرنگ می‌کند: اوّل آن که هرگاه او را می‌بیند با رویی گشاده با او برخورد کند. دوم آن که وقتی برادرش خواست در نزد او بنشیند، برای او جا باز کند. سوم آن که با اسمی که بیش از همه دوستش می‌دارد او را صدا بزند» ( الکافی، ج۲، ص۶۴۳).

۹ـ رسول خدا«ص» فرمود: «وقتی مسلمانان به هم می‌‌رسند و به یکدیگر  دست می‌دهند، خداوند گناهانشان را می‌ریزد، همان‌گونه که برگ از درخت می‌ریزد» (همان، ص۱۸۳).

۱۰ـ امام صادق«ع» فرمود: «به هم دست بدهید که دست دادن کینه‌ها را از بین می‌بَرَد» (همان‌جا).

۱۱ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «سبب محبّت، سخاوت است» (غررالحکم و دررالکلم، ص۳۹۵).

۱۲ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «ثمره تواضع، محبّت است» (عیون‌الحکم و المواعظ، ص۲۰۹).

۱۳ـ توجّه داشته باشید که مقصود ما از پیام رفتار آن است که چه ما قصدی داشته و چه نداشته باشیم، خود رفتار، پیام خویش را به مخاطب منتقل خواهد کرد؛ یعنی ممکن است کسی با تکبّر خود، حتّی به فکر اعلام بی‌محبّتی هم نباشد؛ امّا رفتار متکبّرانه، چنین پیامی را خواهد رساند. پیام رفتارهای منفی دیگر نیز همین‌گونه است.

۱۴ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «انسان صادق با صداقتش سه چیز را به دست می‌آورد: حُسن اعتماد، محبّت و اُبّهت» (غررالحکم و دررالکلم، ص۸۱۲).

۱۵ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «کسی که به مردم حُسن ظن داشته باشد، از آنان محبّت خواهد دید» (همان، ص۲۵۳).

۱۶ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «انصاف موجب تداوم محبّت [دیگران] است» (عیون‌الحکم و المواعظ، ص۴۴).

۱۷ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «نامه گویاترین سخنگوی توست» (نهج‌البلاغه، حکمت ۳۰۱).

۱۸ـ صحیفه امام، ج۱، ص۲٫ این نامه در فروردین ۱۳۱۲ شمسی، یعنی وقتی که امام«ره» حدود ۳۴ سال داشتند نگاشته شده است.

۱۹ـ سوره مبارکه نساء، ۸۶٫

۲۰ـ امام صادق«ع» فرمود: «احترام میان خود و برادرت را از بین نبر و آن را نگه دار که از بین رفتن احترام، حیا را نیز از بین خواهد بُرد و نگه داشتن حرمت، مایه پایداری دوستی است» (تحف العقول، ص۳۷۰).

۲۱ـ درباره «احترام» در گام بعدی بحث مفصلی خواهیم داشت.

۲۲ـ امام باقر«ع» (یا امام صادق«ع») فرمود: «ترش‌رویی، موجب دشمنی است» ( الکافی، ج۲، ص۶۳۸).

۲۳ـ حارث اعور به امیرمؤمنان علی«ع» گفت: ای امیرمؤمنان! به خدا سوگند که من، شما را دوست دارم. امام«ع» فرمود: «ای حارث! اگر مرا دوست داری با من دشمنی نکن، مرا بازیچه خود قرار مده، برای خودنمایی با من بحث نکن، مرا به شوخی مگیر، مرا [از مقامی که دارم] پایین نیاور و [از آن مقام] بالاتر مبر» ( الخصال، ج۱، ص۳۳۴).

۲۴ـ امام صادق«ع» فرمود: «کسی که مردم را مسخره می‌کند، نباید نسبت به دوستی حقیقی مردم طمع داشته باشد» (همان، ج۲، ص۴۳۴).

۲۵ـ رسول خدا«ص» فرمود: «به مردم دشنام ندهید که این کار موجب ایجاد دشمنی میان شما می‌شود» ( الکافی، ج۲، ص۳۶۰).

۲۶ـ بحارالأنوار، ج۸، ص۱۷۱٫

۲۷ـ غررالحکم و دررالکلم، ص۱۲۴٫

۲۸ـ بحارالأنوار، ج۶۸، ص۳۵۵٫

۲۹ـ همان، ج۷۰، ص۳۰۷٫

 

 

 

سوتیترها

 

۱٫

محبّت رفتاری نشانه صداقت محبّت گفتاری است. برخی از اینکه همسرشان در مقام بیان به‌شدّت ابراز محبّت می‌کند؛ امّا در هنگام عمل، آن را ثابت نمی‌کند گِله دارند. زمانی اعتماد همسر به محبّت زبانی جلب می‌شود که محبّت رفتاری، آن را به اثبات برساند. کسی که محبّتش را با رفتار نیک به دیگران اثبات می‌کند، زمینه دوام محبّت دیگران به خود را نیز فراهم می‌سازد.

 

۲٫

دادن هدیه یکی از ماندگارترین راه‌های ابراز محبّت است. لازم نیست هدیه گران‌قیمت باشد. حتّی یک کارت‌پستال و یا خودکار ارزان‌قیمت هم تأثیر خود را می‌گذارد. هدیه علاوه بر ایجاد محبّت، موجب از میان رفتن کینه‌ها می‌شود.کسانی که میزان محبّت را از روی قیمت هدیه می‌سنجند، محبّت را نمی‌فهمند.

 

 

۰۵آبان/۹۷

بی‌پرده با تاریخ / نگاهی به حوادث شهریور و مهر ۱۳۶۳ | سیدروح‌الله امین‌آبادی

از ربوده شدن هواپیمای مسافربری ایران توسط رژیم صدام

تا نگرانی آمریکا از انتشار اسناد لانه جاسوسی!

 

 

ربوده شدن هواپیمای مسافربری ایران و انتقال آن به بغداد و توطئه‌های آمریکا برای تحویل ندادن اموال کشورمان که طبق قرارداد الجزایر متعهد به آن شده بود از جمله رویدادها و خبرهای شهریور و مهرماه ۱۳۶۳ هستند که در این گزارش به مرور آنها خواهیم پرداخت.  

در شهریور ماه ۱۳۶۳ چندین مورد عملیات هواپیماربایی در آسمان ایران رخ دادند که در یک مورد پس از ربوده شدن هواپیما در یک پرواز داخلی و خروج آن از کشور جنگنده‌های رژیم بعث عراق با همکاری کویت این هواپیما را به بغداد منتقل کردند.

ربایش هواپیمای مسافربری ایران و انتقال آن به عراق!

 در ۶ شهریور ۱۳۶۳ یک فروند هواپیمای ایرباس خطوط هوایی جمهوری اسلامی ایران در یک پرواز داخلی در مسیر شیراز به تهران ربوده شد. خبرگزاری جمهوری اسلامی در این روز از کویت گزارش داد اطلاعات اولیه حاکی از آنند که این هواپیما ۱۹۵ مسافر و ۱۱ خدمه دارد و توسط تعداد نامعلومی هواپیماربا ربوده شده است.  هواپیماربایان به منظور سوخت‌گیری خواستار فرود در فرودگاه کویت شده بودند.

 آسوشیتدپرس نیز گزارش داد هواپیمای ربوده شده ایرانی دو بار فرودگاه کویت را دور زده و سعی کرده بر زمین بنشیند که مقامات کویتی اجازه این کار را ندادند و به همین منظور فرودگاه کویت به مدت یک ساعت بر روی پروازها بسته شد.(۱)

یک روز پس از این رویداد مشخص شد که رژیم عراق در یک دزدی آشکار هوایی این هواپیمای مسافربری را با ۲۰۶ مسافر و خدمه توسط دو جنگنده در حریم هوایی کویت به‌زور به عراق منتقل کرده است. مقامات برج مراقبت دوبی ربوده شدن این ایرباس را در آسمان دوبی تکذیب کرده و اعلام کردند که این هواپیما در یک پرواز داخلی از شیراز به تهران ربوده شده است. پیش از این گفته شده بود که هواپیما در مسیر شیراز به دوبی ربوده شده است.

سخنگوی وزارت خارجه اعلام کرد این اولین بار است که یک هواپیمای مسافربری به کمک جنگنده‌های یک کشور ثالت دزدیده می‌شود. ایران ضمن محکوم کردن این عمل ضد انسانی، رژیم عراق را مسئول جان مسافرین و خدمه می‌داند.

بر اساس گزارش خبرگزاری فرانسه، ۲۰۶ مسافر و خدمه هواپیما بعد از خروج از آن توسط رژیم عراق به مکان نامعلومی برده شدند.(۲)

همکاری کویت و عراق برای ربودن هواپیمای مسافربری ایران!

با گذشت چند روز از ربوده شدن هواپیمای مسافربری ایران مشخص شد که کویت و عراق همکاری نزدیکی در این عملیات هواپیماربایی داشته‌اند. بر اساس گزارش‌های ویژه یک نشریه عرب جزئیات تازه‌ای از همکاری کویت و عراق برای ربودن هواپیمای مسافربری ایرانی فاش شد.

روزنامه عرب زبان العمل‌الاسلامی در این باره نوشت: «در حالی که هواپیمای ربوده شده ایرانی تقاضای فرود در فرودگاه بین‌المللی کویت را داشت، کویت بنا به درخواست پایگاه هوایی صفوان عراق مبنی بر عدم اجازه فرود هواپیما پاسخ مثبت داد.»

این نشریه افزود: «در این حال هواپیما سرگردان در آسمان کویت مشغول پرواز بود که ۱۰ هواپیمای جنگنده عراقی با کسب اجازه از کویت وارد حریم هوایی این کشور شدند و دو فروند میگ با نزدیک شدن به این هواپیما آن را مجبور به فرود در پایگاه نظامی شطره کردند.»(۳)

سرانجام در ۱۳ شهریور این سال، مسافران و خدمه هواپیمای ربوده شده جمهوری اسلامی با یک فروند هواپیمای هلندی از بغداد وارد فرودگاه مهرآباد تهران شدند و مورد استقبال گروهی از خانواده‌های خود، مقامات هواپیمایی و مردم قرار گرفتند.(۴)

شکست عملیات هواپیماربایی منافقین در شیراز

در ۲۲ شهریور این سال با اجرای یک سلسله اقدامات پیش‌بینی شده و تلاش مسافرین، یک هواپیمای ایرباس جمهوری اسلامی ایران که از تهران به مقصد شیراز پرواز می‌کرد، چهار هواپیماربا که قصد ربودن این هواپیما را داشتند؛ دستگیر شدند. بر اساس این گزارش هر چهار هواپیماربا دستگیر و هواپیما سالم در فرودگاه بین‌المللی اصفهان بر زمین نشست. در حین دستگیری تروریست‌ها، یکی از مسافرین به شهادت رسید و ۲ تن از ربایندگان هواپیما نیز زخمی شدند.

 هواپیماربایان در اعترافات اولیه خود، ابتدا خود را بی‌ارتباط با گروهک‌های محارب با انقلاب عنوان کردند، سپس خود را سلطنت‌طلب خواندند و در نهایت اعتراف کردند که جزو گروهک منافقین هستند. در طرح دیکته شده‌ای که این منافقین قرار بود آن‌ را اجرا کنند، مقصد نهایی هواپیما بغداد تعیین شده بود.(۵)

تکذیب توقف صادرات نفت ایران از جزیره خارک

محمد غرضی وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران در روز اول مهر ماه ۱۳۶۳ طی گفت و گویی  ادعای عراق مبنی بر توقف صادرات نفت از خارک را تکذیب کرد. وی گفت: «از اولین روز شروع جنگ تحمیلی، یکی از اهداف اصلی رژیم بعثی عراق تخریب خارک بود و چندین ‌بار نیز اقدام به حمله به این منطقه کرده که طی این حملات مفتضحانه بیش از ۴۱ فروند از هواپیماهای خود را از دست داده است.»

وزیر وقت نفت کشورمان افزود: «هر چند وقت یک بار رژیم عراق اعلام می‌کند که با حمله به جزیره خارک صادرات نفت ایران را متوقف کرده که پس از چندی تو خالی بودن یاوه‌سرایی‌های او آشکار می‌شود. چند روز پیش نیز عراق مدعی شد که به جزیره خارک حمله و تاسیسات صادراتی آن‌را منهدم کرده است، ولی بلافاصله یک کشتی ترکیه‌ای که از خارک بارگیری کرده بود این ادعای دروغ عراق را فاش کرد.»(۶)

همکاری نظامی گسترده مصر و عراق

در روز دوم مهرماه ۱۳۶۳ روزنامه‌های کثیر‌الانتشار کشور از همکاری نظامی گسترده رژیم‌های مصر و عراق در جنگ تحمیلی علیه ملت ایران خبر دادند. بر اساس این گزارش‌ها رئیس دفتر حفاظت منافع رژیم مصر در کویت اعتراف کرده بود که مصر تولیدات صنایع نظامی این کشور را به‌طور کامل در اختیار رژیم عراق قرار می‌دهد.

حسین کامل در مصاحبه با روزنامه کویتی القبس ضمن تاکید بر تجدید روابط کامل میان رژیم‌های مصر و عراق گفته بود: «همکاری نظامی مصر و عراق به درجه‌ای است که تولیدات نظامی مصر در اختیار عراق گذاشته می‌شود. هم اکنون نیز تماس‌هایی با چندین کشور عربی برای امضای قراردادهای بیشتر برای خرید تولیدات صنایع نظامی مصر در جریان است. وی مدعی شد مصر تقریبا روابط خود را با اغلب کشورهای عربی به حال طبیعی درآورده است.»(۷)

نگرانی آمریکا از ادامه انتشار اسناد لانه جاسوسی

در اکتبر ۱۹۸۴/ مهر ماه ۱۳۶۳ نشریه آمریکایی نیویورک تایمز طی مقاله‌ای با اعتراف به نگرانی آمریکا از ادامه انتشار اسناد لانه جاسوسی در ایران نوشت: «برخی از صاحب‌نظران اعتقاد دارند که ادامه انتشار اسناد در تهران منابع و روش‌های اطلاعاتی آمریکا را به مخاطره می‌اندازد.  از آن‌جایی که هزاران نسخه از اسناد طبقه‌بندی شده هنوز در اختیار ایرانیان است، احتمالاً در آینده چاپ خواهند شد. انتشار اسناد سفارت آمریکا در تهران که مورد توجه روزنامه نگاران غربی قرار گرفته است بزرگ‌ترین ضربه اطلاعاتی وارد شده به آمریکا تا کنون است. این اسناد، اطلاعات بدیعی را از نحوه جمع‌آوری اطلاعات توسط آمریکا را برملا می‌سازد.»(۸)

تاکید آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بر برکناری سران مرتجع عرب

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در ۱۳ مهر ۱۳۶۳ و همزمان با تاسوعای حسینی در خطبه‌های نماز جمعه تهران با بیان مبارزات و حرکات مردم مسلمان لبنان تاکید کرد: «افرادی مثل شاه حسین و سران مرتجع کشورهای اسلامی که خودشان به آغوش کمپ دیوید غلتیده‌اند با بی‌شرمی ادعا می‌کنند که می‌خواهند مصر را به آغوش اعراب بازگردانند.  امپریالیسم خیال می‌کند که اسلام فقط جمهوری اسلامی است. این نهایت بی‌شعوری آنهاست که این طور فکر می‌کنند و مردم مسلمان این کشورها را نادیده می‌گیرند. جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک کشور انقلابی روی پای خودش است و کشورهای سوریه، لیبی و الجزایر و فلسطینیان نیز ما را همراهی می‌کنند، اما کشورهای دیگر عرب چه کار می‌کنند؟»

امام جمعه موقت تهران درباره حرکات سازشکارانه سران مرتجع عرب گفت: یکی از مسائل تأسف‌انگیز این است که در شرایطی که زمینه برای پیروزی اعراب و مسلمانان فراهم می‌شود، حرکاتی از این قبیل شروع می‌شود و مسلمانان و اعراب را دنباله‌رو اسرائیل می‌کنند که دلیلش هم بی‌تقوایی حکومت‌های کشورهای اسلامی است. مسلمانان باید سران بی‌کفایت و بی‌تقوای خود را بردارند و افراد با تقوا را بر سرِ کار بیاورند.(۹)

هدف ما یکسره کردن کار صدام است

در ۲۷ مهرماه همین سال هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه تهران اظهار داشت: «مخاطب سخن من کشورهای منطقه خلیج فارس هستند، چون حمله برای ما ماهیت سیاسی دارد. هدف ما گرفتن یک قطعه زمین در خاک عراق نیست. ما می‌خواهیم کار عراق را یکسره و کار حزب بعث را تمام کنیم. کشورهای منطقه باید از این مسئله پند بگیرند و دست از حمایت از این مزدور جهانی بردارند تا در کنار ما در امنیت زندگی کنند. در آن صورت ناامنی فقط برای اسرائیل خواهد بود.»

هاشمی در مورد مسئله اخراج رژیم صهیونیستی از سازمان ملل گفت: «برای اینکه طرح ایران را از سازمان ملل بیرون ببرند تلاش فراوانی کردند. حدود ۱۶۰ رای در سازمان ملل وجود داشت که ۸۰ رای آن برای مسکوت گذاشتن این رای از سوی دانمارک مطرح شد و ۴۱ رای مخالف طرح رای دانمارک بود که از طرح ایران به‌طور قاطعانه حمایت کردند و ۲۲ رای ممتنع بود که بی‌طرف تلقی می‌شد و در واقع در کنار آمریکا بودند و حدود ۱۹ کشور بزدلانه از رای‌گیری خارج شدند.»(۱۰)

جاسوسی دیپلمات نروژی برای عراق

در اکتبر ۱۹۸۴ دیپلمات بلندپایه وزارت خارجه نروژ که به اتهام جاسوسی از اوایل سال در بازداشت به سر می‌برد در نامه‌ای محرمانه به خارج از زندان و روزنامه محلی اسلو پایتخت نروژ فاش کرد که یکی از ماموریت‌هایش خرید سلاح از کشورهای اسکاندیناوی برای عراق بوده است.

این دیپلمات بلندپایه همزمان با آغاز جنگ تحمیلی عهده‌دار پستی حساس از سوی دولت نروژ در سازمان ملل بود و در تحقیقات و بازجویی‌ها جاسوسی وی به نفع رژیم عراق محرز شد. وی از سازمان سیا نیز مبلغی را به عنوان حق مشاوره دریافت می‌کرد.

توطئه جدید آمریکا علیه اموال ایران

در مهر ماه ۱۳۶۳ سخنگوی وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد به علت ادامه حمایت جمهوری اسلامی ایران از آنچه که آمریکا آن‌را تروریسم می‌نامید، ایالات متحده صدور هرگونه قطعات هواپیما به ایران را ممنوع کرده است. مقامات آمریکایی این تصمیم را پس از انفجار سفارت این کشور در بیروت که تلویحاً به جمهوری اسلامی ایران نسبت داده شد، بیان کردند. آمریکا با طرح این موضوع قصد داشت همچنان بر خلاف همه قوانین و موازین بین‌المللی از تحویل اموال خریداری شده ایران که پول آن نیز پرداخت شده بود، خودداری کند.(۱۱)

انتقاد آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به بلاتکلیفی قانونی رئیس‌جمهور

در ۱۸ مهر ۱۳۶۳ همزمان با سومین سالگرد تنفیذ حکم ریاست جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای توسط امام خمینی ایشان در گفت و گویی در پاسخ به سئوالات روزنامه جمهوری اسلامی گفتند: «رئیس جمهور با وجود وظایف سنگین و اختیارات و امکاناتی که در قانون اساسی برای او در نظر گرفته شده، در شرایط کنونی از لحاظ قانونی تکلیف روشنی ندارد و مجاری قانونی انجام وظایف رئیس جمهور مشخص نیستند. مدتی است که طرحی را در زمینه وظایف و اختیارات رئیس جمهور تهیه و تقدیم مجلس شورای اسلامی کرده‌ایم که با تصویب آن رویه روشن و مشخصی در مورد رئیس جمهور و سایر مسئولین کشور به دست خواهد آمد.»(۱۲)

 

پی‌نوشت‌ها

۱٫ کیهان، ۶ شهریور ۶۳، ص ۱و۲

۲٫ اطلاعات، ۷ شهریور ۶۳، ص ۳

۳٫جمهوری اسلامی، ۱۱ شهریور ۶۳، ص ۲ و ۵

۴٫ کیهان، ۱۳ شهریور ۶۳، ص ۲

۵٫ جمهوری اسلامی، ۲۲ شهریور ۶۳، ص ۱۳

۶٫ اطلاعات، ۲ مهر ۶۳، ص ۱

۷٫ اطلاعات، ۲ مهر ۶۳، ص ۱۶

۸٫ کیهان، ۱۰ مهر ۶۳، ص ۲۴

۹٫ کیهان، ۱۵ مهر ۶۳، ص ۱۷

۱۰٫ اطلاعات، ۲۸ مهر ۶۳، ص ۱۴

۱۱٫ کیهان، ۱۵ مهر ۶۳، ص ۳

۱۲٫ جمهوری اسلامی، ۱۸ مهر ۶۳، ص ۹

 

۰۵آبان/۹۷

جنگ تحمیلی و فهرست بلندبالای حامیان رژیم بعث عراق | غلامعلی سلیمانی

در ۳۱ شهریور ماه ۱۳۵۹ صدام حسین رئیس جمهور وقت عراق با پاره کردن قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر، تهاجم گسترده زمینی، دریایی و هوایی را در بخش طویلی از مرزهای مشترک در غرب و جنوب غربی علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد و قسمت‌های بزرگی از چند استان مرزی ایران را به تصرف خود درآورد. عراق از حمله به ایران مدعی دستیابی به چهار هدف بود: تصرف سه جزیره تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی در دهانه خلیج فارس، تصرف سرزمین‌های عراقی که باید بر اساس قراردادهای ۱۹۷۵ به عراق تحویل داده می‌شد(۱)، تامین حقوق اقلیت‌های غیرفارس در ایران(اعراب) و اعاده کنترل کامل بر اروندرود.  

صدام حسین به عنوان چهره‌ای قدرت‌طلب و جاه‌طلب، صرفاً به رهبری عراق نمی‌اندیشید، بلکه سودای رهبری جهان عرب را در سر داشت. مرگ جمال عبدالناصر و امضای پیمان کمپ‌دیوید توسط مصر در دوره انورسادات، بخت رهبری مصر بر جهان عرب را از بین برد و این فرصت تاریخی می‌توانست به صدام کمک کند تا رهبری جهان عرب را به عهده بگیرد.

صدام خوب می‌دانست که کلیشه‌های عرب- عجم و یا ایرانی- عرب همچنان در اذهان بسیاری از رهبران کشورهای عربی منطقه وجود دارند و برای همین به دنبال حداکثر بهره‌برداری از این تعابیر بود. سردار قادسیه، برگرداندن جزایر سه گانه به اعراب و آزادسازی خوزستان یا به تعبیر او عربستانِ ایران از دست ایرانیان همه با تصویر‌سازی جنگ ایران عراق به‌مثابه جنگ ایرانیان با اعراب صورت ‌گرفت. ظاهراً این حربه او موفقیت‌آمیز بود  و همراهی کشورهای عربی را در پی داشت.

اما حامیان عراق فقط برخی از کشورهای عربی منطقه نبودند، بلکه در ابعاد بسیار گسترده‌تر، عراق از پشتیبانی قدرت‌های بزرگ و ابرقدرت‌های جهانی برخوردار بود.

حامیان عراق را می‌توان در شش محور مورد بررسی قرار داد:

۱: حامیان منطقه‌ای عراق

در سطح منطقه‌ای، کشورهای عربی منطقه به صورت جداگانه و  یا در قالب شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب کمک‌های مادی و معنوی زیادی را در اختیار عراق قرار دادند. اتحادیه عرب با آغاز جنگ به دو جبهه حامیان ایران و حامیان عراق تقسیم شد. در حالی که اکثر کشورهای عرب به رهبری اردن، عربستان سعودی و مصر از عراق حمایت می‌کردند، گروهی دیگر  از کشورهای عربی یعنی سوریه، لیبی و الجزایر و یمن جنوبی جانب ایران را گرفتند. اتحادیه عرب از زمان آغاز جنگ، به‌ویژه پس از آزادسازی خرمشهر در نشست‌های متعددی ضمن محکوم کردن ایران، به حمایت آشکار از عراق مبادرت ورزید و این روند تا پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران و توقف جنگ ادامه داشت. در این میان جبهه پایداری عرب تحت نفوذ سوریه از موضع جمهوری اسلامی ایران در جنگ حمایت کرد و با برگزاری چند اجلاس و صدور بیانیه‌هایی به حمایت از ایران پرداخت.

شورای همکاری خلیج‌فارس که حدود هشت ماه پس از آغاز جنگ و زمینگیر شدن نیروهای عراقی با مشارکت کشورهای عربستان سعودی، کویت، بحرین، قطر، امارات متحده عربی و عمان تشکیل شده بود، مشابه رویه اتحادیه عرب را در پیش گرفت. حجم کمک‌های مالی شورا به عراق از وام و کمک‌های بلاعوض، ۳۵ تا ۴۵ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود که عمدتاً توسط عربستان سعودی، قطر و امارات پرداخت شد.

تبدیل بنادر برخی از این کشورها به‌ویژه کویت به مراکز عمده ترابری دریایی برای عراق و انتقال اطلاعات جمع‌آوری شده به وسیله هواپیماهای آواکس در مورد وضعیت نیروهای ایران به عراق، نقش انکارناپذیری در تداوم حیات عراق داشت. مقام‌های شورای همکاری نیز رسماً به بخشی از این کمک‌ها اعتراف کرده‌اند، به‌طوریکه در اجلاس سران شورای همکاری در نوامبر ۱۹۸۳ در دوحه، حاکم بحرین رقم کمک‌ها را چهل میلیارد دلار ذکر کرد و گفت که این غیر از کمک‌های لجستیکی و تدارکاتی به عراق بود.

اعضای شورای همکاری خلیج فارس برای کمک به عراق، با سیاست‌های نفتی ایران در زمینه افزایش قیمت نفت با کاهش تولید مخالفت کردند و میزان تولید خود را خارج از ضوابط اوپک با هدف کاهش قیمت نفت و به ضرر ایران افزایش ‌دادند. آنان از چاه‌های نفت مشترک، به حساب عراق نفت استخراج ‌کردند و ‌فروختند و امکانات مختلف ترابری، بندری، لجستیکی، اطلاعاتی و سرزمینی ـ مثل اجاره جزیره بوبیان کویت ـ را در اختیار عراق ‌گذاشتند.

علاوه بر این، مصر تامین کننده سلاح‌های ساخت روسیه برای عراق بود، اردن بندر عقبه را در اختیار عراق قرار داد که به منزله ارتباط مواصلاتی برای عراق برای تامین تدارکات بود. سودان نیز نیروهای داوطلب نظامی در اختیار عراق قرار داد.

 سازمان کنفرانس اسلامی در طول جنگ هشت ساله، سه اجلاس در سطح سران و چهارده اجلاس در سطح وزرای امور خارجه برگزار کرد. این سازمان در آغاز جنگ کمیته حسن‌نیت را که کمیته صلح اسلامی نیز نامیده می‌شد، تشکیل داد و در طول جنگ در مقر سازمان در «جدّه» مجموعاً نُه دور مذاکره و نشست را برگزار کرد. سازمان در ابتدای جنگ بر آتش‌بس فوری تاکید داشت که متضمن تثبیت تجاوزات عراق بود، اما بعد از اصرار ایران به عقب نشینی نیروهای عراقی به مرزهای بین‌المللی، طرح‌هایی را به منظور عقب‌نشینی نیروها صادر کرد.

واقعیت مسئله این بود که هیچ‌ یک از کشورهای عربی از نیّات صدام اطلاع نداشتند و اسیر تبلیغات بسیار زیاد عراق و ناسیونالیسم عربی شدند. حوادث بعدی، به‌ویژه حمله عراق به کویت نشان داد که اعضای این شورا چقدر در شناخت ماهیت مسائل منطقه، به‌ویژه شناخت صدام دچار اشتباه بودند.

حضرت امام در بیانات متعددی خطاب به سران کشورهای عربی منطقه ضمن اشاره به ماهیت رژیم بعث نسبت به عواقب حمایت از عراق هشدار دادند و حمله عراق به این کشورها را پیش‌بینی کردند، «بدانید که اگر صدام نجات پیدا کند و قدرت را به دست بگیرد، آدمى نیست که قدرشناسى از امثال شما بکند. آدمى است که جنون بزرگ‏بینى دارد و با این جنون، با شما هم که با او همراهى کردید به جنگ بر مى‏خیزد اگر قدرت داشته باشد، شما را تباه خواهد کرد.»

 

۲: حامیان اروپایی عراق

موضع قدرت‌های بزرگ نیز حمایت از عراق بود. عمده‌ترین نگرانی و دلیل حمایت کشورهای اروپایی از جمله انگلیس، آلمان و فرانسه از عراق، تهدید منافع غرب توسط انقلاب ایران و ایجاد مانع بر سر راه صدور نفت ارزان به غرب بود.

حمایت‌های سیاسی انگلیس، تسلیحات صنایع هوایی فرانسه و سلاح‌های شیمیایی آلمان از جمله حمایت‌هایی بودند که عراق به پشتوانه آنها جنگ را شروع کرد و ادامه داد.

آنتونی پارسونز سفیر وقت انگلیس در سازمان ملل متحد در مورد تمایل آن ‌زمانِ شورای امنیت در محافل خصوصی ادعا ‌کرد که در شورای امنیت هیچ‌ کسی شک نداشت که عراق دست به یک تهاجم گسترده در عمق خاک ایران زده است، ولی هیچ ‌کسی مایل نبود ایرانِ انقلابی، این برهم زننده وضع موجود در منطقه و زیرپا گذارنده حقوق و عرف بین‌المللی، پیروز شود. فرانسه از دیگر حامیان عراق ۴/۷  میلیارد دلار کمک مالی در اختیار رژیم بغداد قرار داد که دست‌کم هفت میلیارد دلار از مجموع این معاملات به‌صورت وام و اعتبارات بود.

۳٫ حامیان ابرقدرت عراق

جنگ تحمیلی در شرایطی به وقوع پیوست که نظام دو قطبی بر نظام بین‌الملل حاکم بود و موضع آمریکا و شوروی نیز بر حمایت از عراق استوار بود. در چنین شرایطی انقلاب اسلامی با طرح شعار نه شرقی و نه غربی طبیعتاً نمی‌توانست برای پیشبرد اهداف خود به یکی از این ابرقدرت‌ها نزدیک شود، زیرا چنین اقدامی با شعار راهبردی نه شرقی و نه غربی در تناقض بود.

اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک ابرقدرت با عراق پیمان اتحاد و دوستی و به‌ویژه از نظر تامین تسلیحات ارتش و حضور کارشناسان نظامی نفوذ قابل توجهی در عراق داشت. ارتش عراق با تسلیحات روسی تجهیز شده بود و شکست عراق به‌منزله شکست تسلیحات روسی در برابر تسلیحات غربی بود. محکوم کردن اشغال افغانستان توسط شوروی، ممانعت از فعالیت حزب توده به جرم جاسوسی از سوی ایران به تشدید حمایت شوروی از عراق منجر شد. بعد از پیروزی ایران در شلمچه، اتحاد جماهیر شوروی بیش از پیش بر کمک‌های تسلیحاتی خود به عراق افزود.

در بهمن ۱۳۶۶/ ژانویه ۱۹۸۷ رئیس هیئت شوروی در سازمان ملل اعلام کرد که کشورش فعالانه عراق را تقویت می‌کند. وی طی مصاحبه‌ای گفت: «تا زمانی که ایران معتقد باشد می‌تواند از طریق نظامی بر عراق چیره شود، مسکو روش خود را تغییر نخواهد داد و هیچ‌گونه تردیدی برای تامین اسلحه عراق به خود راه نمی‌دهد.» همچنین مسئول سیاسی امور خاورمیانه در حزب کمونیست شوروی اظهار داشت: «شوروی ارسال سلاح به عراق را به خاطر بازگرداندن موازنه نظامی و سیاسی میان ایران و عراق از سرگرفت. ایرانیان امیدهای زیادی به برتری قدرت نیروی انسانی خود دارند و ممکن است این برتری به توازن نظامی اخلال وارد آورد. از این‌رو شوروی ارسال سلاح به عراق را آغاز کرد.»

عراق خیالش از بابت موضع امریکا نیز راحت بود. سیاست آمریکا را می‌توان در سه مرحله، شروع جنگ، تداوم جنگ و فشار بر ایران برای اتمام جنگ بررسی کرد. اگرچه ایالات متحده با آغاز جنگ در شهریور ۵۹ ، بیطرفی خود را اعلام کرد، اما بر اساس شواهد متعددی، نقش آمریکایی‌ها در شروع جنگ و پس از عملیات‌های موسوم به کودتا در ایران قابل اثبات است. برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، برای زمینه‌سازی و اطلاع از وضع عراق برای شروع جنگ، سفرهای محرمانه مکرری به بغداد کرد و عمداً این تلقی را در صدام به وجود آورد که آمریکا در مورد تهاجم عراق به ایران به او چراغ سبز داده است. همچنین عراقی‌ها اطلاعاتی را در مورد اوضاع دفاعی آشفته ایران دریافت کردند که توسط آمریکا و از طریق دولت سعودی به آنها داده شده بود.

فهرست کمک‌های آمریکا به عراق موضوع پنهانی نیست و شامل حمایت نظامی: ارسال سلاح به عراق و جلوگیری از ارسال تجهیزات جنگی به ایران، حمایت مالی: تلاش برای تأمین نیازهای مالی عراق از طریق شرکت‌های آمریکایی، حمایت اطلاعاتی: قرار دادن اطلاعات نظامی مورد نیاز عراق از ایران و حمایت سیاسی: حمایت از عراق در سازمان‌های بین‌المللی و محکومیت ایران در این سازمان‌ها می‌شود.

لازم به ذکر است پس از قضیه مک فارلین، به علت جبران وجهه تخریب شده آمریکایی‌ها در بین کشورهای منطقه، میزان حمایت آمریکا از عراق افزایش یافت.

در مورد اتمام جنگ، آمریکاییها با هدف جلوگیری از پیروزی ایران به حمایت مستقیم از عراق پرداختند. از جمله اقدامات آمریکا میتوان به حمله به فلات قاره ایران، کمک اطلاعاتی به عراق در عملیات بازپسگیری فاو، شلیک به هواپیمای ایرباس ایرانی و هدف قرار دادن دو ناو ایرانی و تهدید ایران به بکارگیری سلاح هسته‌ای نام برد.

«گری سیک» عضو شورای امنیت ملی دولت امریکا در دوره ریاست جمهوری جیمی کارتر علت حمایت از عراق را به این شرح توضیح می‌دهد: «پس از واقعه گروگانگیری در تهران، دیدگاه بسیار غالبی در امریکا و به‌ویژه از طرف شخص برژینسکی (مشاور امنیت ملی رییس جمهور) وجود داشت که ایران را باید به‌طور همه‌جانبه تنبیه کرد. بیانیه‌های عمومی که او صادر می‌کرد، بر این مضمون تاکید داشتند که امریکا مانعی بر سر تحرکات عراق بر ضد ایران نمی‌بیند.»

 

۴: انفعال سازمان‌های بین‌المللی در جنگ

نهادهای بین‌المللی از جمله سازمان‌های بین‌المللی و شواری امنیت نیز متاثر از حضور قدرت‌های بزرگ تلاش چندانی برای خاتمه جنگ و همچنین معرفی شروع کننده جنگ انجام نمی‌دادند. جمهوری اسلامی ایران نفس وجود چنین سازمان‌هایی را بیشتر در راستای حفظ منافع قدرت‌های بزرگ و ابزار دست آنها می‌دانست، به همین دلیل و به‌ویژه در سال‌های اولیه جنگ تلاش‌های نتیجه‌بخش چندانی برای استفاده از ظرفیت آنها صورت نگرفت؛ اما عدم شناسایی متجاوز و شروع کننده جنگ از طرف این سازمان‌ها، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را در راستای بهره‌گیری از ظرفیت این سازمان‌ها با تردید روبه‌رو ساخت.

در ۴۸ ساعت اول شروع جنگ، «کورت والدهایم» دبیر کل وقت سازمان ملل تنها خواهان خویشتنداری و مذاکره برای حل اختلاف شد. در اول مهر ۱۳۵۹ شورای امنیت به مدت ۵ ساعت پشت درهای بسته به مشاوره پرداخت که نتیجه آن چیزی نبود جز یک بیانیه اطلاعاتی محض از سوی رئیس وقت شورا که بیانگر نگرانی اعضای شورا بود و به‌طور مبهم از ایران و عراق می‌خواست که اختلافاتشان را از راه‌های مسالمت آمیز حل کنند.

نخستین قطعنامه، یعنی قطعنامه ۴۷۹ که در تاریخ ۶/۷/۱۳۵۹، تهاجم گسترده عراق به ایران را صرفاً وضعیت بین ایران و عراق خواند و با بی‌تفاوتی از ایران که هدف تجاوز وقیحانه قرار گرفته بود، از طرفین ‌خواست تا بلافاصله از کاربرد بیشتر زور خودداری کنند. این شورا از عراق نخواست که نیروهای خود را از خاک ایران بیرون ببرد.  

طبیعی بود که ایران واکنش مثبتی به این قطعنامه نشان ندهد. ایران دومین قطعنامه، یعنی قطعنامه ۵۱۴ به تاریخ ۲۱/۴/۱۳۶۱ ‌را به علت عدم تحقق خواسته‌های خود و عدم معرفی متجاوز نپذیرفت. قطعنامه سوم، قطعنامه ۵۲۲ بود که در پی حملات موفقیت‌آمیز ایران در سال ۶۱ در ۱۲/۷/۱۳۶۱ صادر شد. عراق به دلیل شکست‌های نظامی خود از ایران این قطعنامه را پذیرفت، ولی جمهوری اسلامی ایران قطعنامه را نپذیرفت و عراق هم حمله به تاسیسات مسکونی را آغاز کرد. تا پذیرش قطعنامه ۵۹۸، قطعنامه‌های ۵۴۰ به تاریخ ۹/۸/۱۳۶۲، قطعنامه ۵۵۲ به تاریخ ۱۱/۳/۱۳۶۳ که به خاطر شکایت کشورهای حاشیه خلیج‌فارس از ایران به دلیل حمله به کشتی‌های بازرگانی صادر شده بود، قطعنامه ۵۸۲ در تاریخ ۵/۱۲/۱۳۶۴و قطعنامه ۵۸۸ در تاریخ ۱۶/۷/۱۳۶۵  صادر شده بودند.

جنبش عدم تعهد نیز از همان روزهای نخستین جنگ با تشکیل کمیته حسن‌نیت و برگزاری اجلاس‌های متعدد در سطوح سران و وزرای امورخارجه بر حل و فصل مسالمت‌آمیز جنگ تاکید کرد. اما این تلاش‌ها در طول جنگ به دلایلی از جمله ساختار، اهداف، اصول اولیه و تشکیلات جنبش و از سوی دیگر به دلیل عملکرد ضعیف و پراکندگی و اتفاق نظر نداشتن اعضای جنبش عدم تعهد و از همه مهم‌تر به خاطر دنباله‌روی از شورای امنیت سازمان ملل متحد و نفوذ قدرت‌های بزرگ در جنبش، با موفقیت همراه نشد.

با مروری بر نقش سازمان‌های بین‌المللی و منطقه‌ای، این واقعیت آشکار می‌شود که این سازمان‌ها در خصوص اتمام جنگ بین ایران و عراق تلاش بی‌طرفانه‌ای انجام ندادند و همین مسئله، بی‌اعتمادی ایران نسبت به این مجامع را به‌طور چشمگیری افزایش داد.

 

۵٫ جریان‌های سلطنت طلب، منافقین و ضد انقلاب

به فهرست حامیان عراق باید سازمان‌های تروریستی از قبیل سازمان مجاهدین خلق، جریان‌های سلطنت‌طلب و برخی از گروه‌های قومی تجزبه‌طلب را اضافه کرد که به عنوان ابزاری برای تحقق سیاست‌های صدام در ایران تلاش می‌کردند. برای مثال نیروهای نظامی ‌سازمان مجاهدین خلق پس از ورود رجوی به عراق در سال ۱۳۶۵، با حمایت و پشتیبانی ارتش عراق در مناطقی مانند سردشت، دهلران، مریوان، سرپل ذهاب، جنوب بانه و ارتفاعات کرمانشاه  و در طول نوار مرزی ایران، عملیات‌های مختلفی را اجرا کردند. در این عملیات‌ها تلفات جانی و تسلیحاتی به برخی یگان‌ها و پایگاه‌های پراکنده‌ نیروهای نظامی ‌ایران وارد شد.

حزب دموکرات کردستان نیز ابزار دیگری در اختیار رژیم بعث بود تا از این طریق به دولت ایران ضربه بزند. قاسملو دبیر کل حزب دموکرات کردستان در مرداد ۱۳۵۹ در پاسخ به این سئوال خبرنگار بی.بی.سی که، «آیا فکر نمی‌کنید شما با رژیم عراق به هر حال رابطه دارید و این در طرز فکر کردها نسبت به شما اثر می‌گذارد ؟» پاسخ می‌داد،«رابطه ما با دولت عراق بسیار روشن است، ما الان علیه دشمن مشترک می‌جنگیم.»

جریان سلطنت‌طلب را باید از دیگر حامیان صدام دانست. فرح پهلوی در خاطرات خود می‌نویسد، «شاپورخان (شاپور ریپورتر، عامل اطلاعاتی انگلیسی‌ها و دوست نزدیک شاه) اگرچه نتوانست اجازه اقامت همسر فقیدم را در انگلستان کسب کند، اما سپهبد سعید رضوانی را با یک میلیون پوند پول نقد نزد ارتشبد بهرام آریانا فرستاد تا آنها در مرزهای غربی ایران اقدام به تشکیل کانون‌های مقاومت کنند».

بدین‌ترتیب، آریانا با یک میلیون دلار اعتباری که سِر شاپور ریپورتر در اختیار او گذاشت، در رأس یکی از نخستین گروه‌های سلطنت‌طلبی قرار گرفت که هدفشان خرابکاری‌های مسلحانه در مرزهای شمال‌غربی ایران بود. آریانا نخست با حمایت رژیم عراق، مرکز فعالیت خود را در جنوب‌شرقی کرکوک قرار داد و به همراه افرادی چون سردار جاف، دکتر حسن جاف و سروان مختاری، برای آموزش نظامی ضدانقلابیون، اردوگاهی را تأسیس کرد.

در حالی که ایران درگیر یک انقلاب اجتماعی شده، ساختار نو هنوز به‌خوبی تثبیت نشده بود و کشور توان نظامی و ساختار سازمانی خود را از دست داده و درگیر سرکوب ضدانقلاب بود، عراق خود را برای جنگ با ایران آماده می‌کرد. صدام به‌خوبی می‌دانست که اثرات انقلاب ایران در کشوری که شیعیان اکثریت جمعیت آن را شکل می‌دهند، مهار نخواهد شد، لذا ابتدا به سرکوب مخالفین داخلی پرداخت تا از بابت مسائل داخلی  دغدغه و نگرانی نداشته باشد.

با اعلام حمایت مطلق آیت‌الله سید محمدباقر صدر از انقلاب ایران ،صدام او و خواهرش بنت‌الهدی صدر را در ۱۹ فروردین ۱۳۵۹ به شهادت رساند. کردها به عنوان دومین اقلیت قومی در این کشور نیز سرنوشتی مشابه شیعیان پیدا کردند و صدام توانست کردهای شمال عراق را نیز سرکوب کند.

اگر چه جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با ادعاهای سرزمینی و احیای غرور ملی ـ عربی حزب بعث پیوند خورده بود، اما در سطح وسیع‌تر برنامه‌ای برای جلوگیری از گسترش انقلاب و در صورت امکان سرنگونی رژیم انقلابی ایران بود. مروری بر نقش کشورهای عربی منطقه، قدرت‌های جهانی و ابرقدرت‌های شرق و غرب نشان می‌دهد که ‌ هرگاه نیروهای ایرانی در جبهه‌های جنگ وضعیت بهتری پیدا می‌کردند، میزان حمایت آنها از عراق بیشتر می‌شد که بیانگر حمایت بی‌دریغ آنها از عراق در طول هشت سال جنگ تحمیلی است.  

 

 

پی نوشت:

۱-                                               ادعای عراق شامل سرزمینی در مناطق مرزی زین‌القوس به مساحت ۱۲۲ کیلومترمربع، میمک ۱۱۰ کیلومتر مربع و سیف سعد ۱۰۵ کیلومتر مربع بود . عراق مدعی بود رژیم سابق ایران با کشاندن علائم مرزی به داخل خاک عراق به‌تدریج این مناطق را اشغال کرده است و این اراضی می بایست به موجب عهدنامه حُسن همجواری دو دولت در ۱۳ ژوئن ۱۹۷۵ در بغداد باید به دولت عراق پس داده شود.

سوتیترها:

۱٫

صدام حسین به عنوان چهره‌ای قدرت‌طلب و جاه‌طلب، صرفاً به رهبری عراق نمی‌اندیشید، بلکه سودای رهبری جهان عرب را در سر داشت. مرگ جمال عبدالناصر و امضای پیمان کمپ‌دیوید توسط مصر در دوره انورسادات، بخت رهبری مصر بر جهان عرب را از بین برد و این فرصت تاریخی می‌توانست به صدام کمک کند تا رهبری جهان عرب را به عهده بگیرد.

 

۲٫

اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک ابرقدرت با عراق پیمان اتحاد و دوستی و به‌ویژه از نظر تامین تسلیحات ارتش و حضور کارشناسان نظامی نفوذ قابل توجهی در عراق داشت. ارتش عراق با تسلیحات روسی تجهیز شده بود و شکست عراق به‌منزله شکست تسلیحات روسی در برابر تسلیحات غربی بود. محکوم کردن اشغال افغانستان توسط شوروی، ممانعت از فعالیت حزب توده به جرم جاسوسی از سوی ایران به تشدید حمایت شوروی از عراق منجر شد. بعد از پیروزی ایران در شلمچه، اتحاد جماهیر شوروی بیش از پیش بر کمک‌های تسلیحاتی خود به عراق افزود.

 

۳٫

«گری سیک» عضو شورای امنیت ملی دولت امریکا در دوره ریاست جمهوری جیمی کارتر علت حمایت از عراق را به این شرح توضیح می‌دهد: «پس از واقعه گروگانگیری در تهران، دیدگاه بسیار غالبی در امریکا و به‌ویژه از طرف شخص برژینسکی (مشاور امنیت ملی رییس جمهور) وجود داشت که ایران را باید به‌طور همه‌جانبه تنبیه کرد. بیانیه‌های عمومی که او صادر می‌کرد، بر این مضمون تاکید داشتند که امریکا مانعی بر سر تحرکات عراق بر ضد ایران نمی‌بیند.»

 

 

 

۰۵آبان/۹۷

شاهزاده‌ای در جستجوی قصر | محبوبه زارع

خورشید آرام آرام خود را از شانه کوه پایین می‌کشید. بچه‌ها در حیاط خانه بازی می‌کردند. تنور لحظه به لحظه داغ‌تر می‌شد. زنان همسایه نزدیک تنور کنار سفره خمیر نشسته بودند و با هم صحبت می‌کردند. یکی می‌گفت: «مردم واقعا گیج شده‌ و سردرگم مانده‌اند.» دیگری می‌گفت: «کدام گیجی؟ مگر قرآن میان ما نیست؟ مگر کلام پیامبر(ص) و علی(ع) را از یاد برده‌اند؟ همه چیز روشن است.» زن سوم یک بغل هیزم خردشده داخل تنور ریخت و گفت: «البته که قرآن و کلام مولایمان هست. ولی شایعه‌های دشمن کار را خیلی سخت کرده.» لیلا محکم جواب داد: «ای خواهر! پس امام و رهبر برای چیست؟ مگر خدا ما را بی‌صاحب رها کرده؟ ما راهنما داریم، امام داریم.» زن همسایه گفت: «صد البته! ولی شیطان هم در کمین ما نشسته. باید خیلی مواظب باشیم. به قول شما دین، آتش کف دست شده!»

صدای در بلند شد. کسی محکم و پی‌در پی بر در می‌کوبید. یکی از بچه‌ها در را باز کرد. جوانی رشید به کودک سلام کرد و نفس‌زنان گفت: «مادرم. لیلا… بگو.» کودک به داخل خانه دوید. جوان دوباره بر در کوبید و با صدای بلندی گفت: «یاالله!»

لیلا دست‌هایش را برهم ‌زد و آرد روی آن را ‌تکاند و جلو آمد و با مهربانی سلام پسرش را جواب داد: «علی‌ جان! طوری شده؟ چقدر پریشانی!» علی نفس‌زنان گفت: «مادر! معاویه… معاویه… مرد.» لیلا نگاهی به آسمان انداخت. پلک‌هایش را بر هم نهاد و آرام گفت: «انا لله و انا الیه راجعون. معاویه مرد و مردم از شر او راحت شدند.»

دخترک با شتاب به طرف در دوید. خود را به پاهای برادر چسباند و با خوشحالی گفت: «سلام، برادر! دیدی… من خودم همین الان توی تنور هیزم ریختم… دیگر بزرگ شدم، نه!» علی دستی به سر دخترک کشید و با مهربانی گفت: «آفرین! حالا برو با بچه‌ها بازی کن.»

ولی دخترک کنار پای برادر نشست و خود را به بندهای کفش او سرگرم کرد.

علی رو به مادر جواب داد: «ولی مردم به شر یزیدش گرفتار می‌شوند. بمیرم برای پدر! غم عمویم حسن(ع) در او زنده شد. از لحظه‌ای که فهمید یزید جانشین معاویه شده، غمی سنگین در دلش نشسته.»

مادر به چشم‌های علی خیره شد. مکث بلندی کرد و با تعجب گفت: «چه گفتی؟ یزید؟! مگر یزید؟!»

بعد با ناامیدی سرش را روی دیوار گذاشت و آهی کشید و گفت: «بعد از علی(ع)، بعد از پیغمبر(ص)، نه. بعد از فاطمه(س) همه ما مظلوم شده‌ایم.»

علی گفت: «مادر! من خیلی نگرانم. اگر یزید حاکم اسلام شود، غریبی پدر شروع می‌شود! بیچاره مردم! الان در شام چه می‌گذرد؟»

دخترک که تا آن موقع با کنجکاوی به حرف‌های مادر و برادر گوش می‌داد، پرسید: «داداش! شام کجاست؟» علی به نقطه دوری خیره شد و جواب داد: «جایی که قرار است مردمش در آتش ظلم یک امیر بسوزند.» دخترک پرسید: «امیر؟! یعنی همان که در قصه‌ها به او می‌گویند پادشاه؟!» لیلا با لبخند تلخی گفت: «بله عزیزم. پادشاه!» دخترک پرسید: «پادشاه کجا زندگی می‌کند؟ مثل قصه‌ها در یک خانه بزرگ با کنیزهای فراوان؟»… علی از مادر خداحافظی ‌کرد، دستی به سر خواهر کشید و گفت: «قصر… یعنی همان کاخ.»

علی رفت و لیلا به طرف تنور برگشت. یکی از زن‌‌ها پرسید: چه اتفاقی افتاده؟ دخترک جواب داد: «امیر قبلی مرده. حالا همه در کاخ ناراحت هستند.» زنی با تعجب زل زد به لیلا و گفت: «خانم! معاویه؟»

لیلا سر تکان داد. زن‌ها با خوشحالی رو به آسمان خدا را شکر کردند. اشک از چشم‌های لیلا جاری شد و آهسته گفت: «اما باید خودمان را برای تحمل حکومت یزید آماده کنیم!»

زن‌ها با پریشانی به هم خیره شدند. دخترک لقمه نانی را جدا ‌کرد و گفت: «پس اسم پادشاه جدید، یزید است!»

زنی به دیوار تکیه داد و گفت: «من که فکر نمی‌کنم امام با یزید بیعت کند. آخر از امام حسن(ع) شنیدم که حسین(ع) هرگز با دشمن صلح نمی‌کند!» زنی دیگر گفت: «یزید جوان بی‌تجربه و فاسدی است. تمام روزش را با سگ و میمون می‌گذراند. آخر او از اسلام چه می‌داند؟ به خدا یزید از معاویه برای ما خطرناک‌تر است.»

*****

زنان و کودکان در ایوان دور هم نشسته بودند و برگ‌های نخل را از لای هم عبور می‌دادند و حصیر می‌بافتند. رباب گفت: «دیروز صبح شوهرم امام حسین(ع) از خانه بیرون رفت. مروان در کوچه جلوی او را گرفته و گفته با یزید بیعت کن که صلاح تو در همین است! اما آقا به مروان جواب می‌دهد که اگر قرار باشد حکومت اسلام به خلیفه‌ای مثل یزید برسد باید فاتحه دین را خواند!»

صدای در بلند شد. سکینه رفت تا در را باز کند. خانمی داخل خانه آمد و زن‌ها و کودکان به احترامش از جا برخاستند. لیلا گفت: «اگر اجازه بدهید برویم داخل اتاق.» خانم سری تکان داد و فرمود: «بفرمایید! فرصت زیادی نداریم!»

زن‌ها به دنبال خانمی که زینب(س) صدایش می‌کردند، به داخل رفتند.

یکی از بچه‌ها گفت: «حوصله ما سرمی‌رود.» دیگری گفت: «بیاید قصه تازه‌ای بگوییم.» دخترک با بی‌حوصلگی گفت: «من که قصه تازه بلد نیستم.» دختر دیگری روسریش را محکم کرد و گفت: «اصلا چه کار کنیم تا قصه تازه یاد بگیریم؟» پسری کوچک گفت: «پدر من می‌گوید، آدم هرچه بیشتر سفر کند، قصه‌های بیشتر و تازه‌تری یاد می‌گیرد.» دخترک اخم کرد و گفت: «من که تا حالا به سفر نرفته‌ام!» پسرک گفت: «ولی بابای من از وقتی کوچک بوده، به سفر رفته و همه جا را دیده.» دخترک مکثی کرد و گفت: «یعنی شام را هم دیده؟» بچه‌ها با تعجب پرسیدند: «شام دیگر کجاست؟» دخترک آب دهانش را قورت داد و شمرده شمرده گفت: «داداش علی گفت شام جایی است که یک قصر بزرگ دارد و یک پادشاه ظالم.» پسرک خندید و گفت: «حالا یادم آمد. پدر من یک روز قصه پادشاه را برایم تعریف کرده!»

بچه‌ها با کنجکاوی از او خواستند که قصه را تعریف کند.

پسرک گفت: «بابای من می‌گوید یک شاهزاده خانم در قصر پدرش هر روز برای یک پرنده زیبا دانه می‌ریخت که…» دخترک پرسید: «شاهزاده یعنی چه؟» یکی از دخترها جواب داد: «یعنی دختر پادشاه!» دخترک خندید و دستی کشید به گوشه روسریش: «مثل من؟!»

بچه‌ها نگاهی به هم کردند و با هم خندیدند.

میان خنده‌ها یکی گفت: «مگر تو دختر پادشاهی؟!» دخترک گفت: «پدر من امیر است. امیر هم یعنی پادشاه. این را علی گفته.» بچه‌ها دوباره خندیدند و گفتند: «اگر تو دختر پادشاهی، پس قصرت کو؟!»

دخترک ساکت شد. دیگر هیچ حرفی نزد و به فکری عمیق فرو رفت.

لحظه‌ای بعد زینب(س) همراه زنان دیگر از اتاق بیرون آمدند. دخترک از جا بند شد و به طرف زینب(س)‌ دوید. خود را به چادر خانم چسباند و دست او را کشید.

سکینه جلو آمد و آهسته گفت: «چه شده؟ چرا بغض کردی؟»

اشک از چشم‌های دخترک جاری شد. به چشمان عمه‌اش خیره شد و با بغض گفت: «عمه! یادتان هست یک روز گفتی که خدا همه دنیا را به خاطر ما آفریده؟»

زینب(س) مقابل دخترک زانو زد. دستی به سرش کشید و با مهربانی گفت: «آری، عمه‌جان!»

دخترک بغض کرد و گفت: یک ‌بار دیگر بگوئید. به خاطر کی؟»

عمه نگاهش را به نقطه دوری دوخت. بچه‌ها ساکت و ‌آرام آنها را تماشا می‌کردند. زینب(س) با صدایی آرام و محکم فرمود: «به خاطر پیغمبر(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع)، حسین(ع).»

دخترک گفت: «حسین(ع) یعنی بابای من!؟»

عمه به چشم‌های زلال دخترک خیره شد: «آری، عزیزم! یعنی بابای خوب تو!»

دخترک گفت: «از همه آنهایی که اسم بردید، الان فقط پدر من باقی مانده. پس همه دنیا به خاطر پدر من آفریده شده. یعنی همه چیز مال بابای من است. مگر نه؟»

زینب(س) سرش را تکان داد و با مهربانی گفت: «آری. عزیز دلم!»

دخترک نفس عمیقی کشید و گفت: «وقتی همه دنیا مال کسی باشد، ‌یعنی او امیر است. مگر نه؟»

رباب گونه دخترک را نوازش کرد: «آری عزیز دلم! پدر تو امیر است. امیر همه عالم!»

لحظه‌ای بعد جوانی مقابل در ظاهر شد. سرش را پایین انداخت و بعد از سلام رو به زینب(س) گفت:

«خواهر! زنان و کودکان حسین(ع) باید کم کم خود را آماده کنند. ممکن است فرصت زیادی نداشته باشیم.»

دخترک دست جوان را گرفت و گفت: «عمو عباس(ع)! ما می‌خواهیم به سفر برویم؟»

عمو لبخندی زد و گونه‌های سرخ دخترک را فشرد. دخترک مکثی کرد و پرسید: «یعنی بچه‌های کوچک را هم با خود به سفر می‌برید؟ یعنی من هم می‌آیم؟»

عمو مقابل دخترک بر زمین زانو زد و او را در آغوش کشید.

زینب(س) سرش را به طرف آسمان برد و گفت: «خدایا! خودت کمک کن، برادرم حسین(ع) تنهاست.»

دخترک به چشم‌های عمه خیره شد و گفت: «نه. من هم با او هستم. مگر نه عمو؟!»

*****

شب بود و صدای آهسته‌ای از اتاق به گوش می‌رسید. صدای عمومحمد بود: «برادر! خودت خوب می‌دانی که در دنیا هیچ ‌کسی برای من عزیزتر از تو نیست. برای همین هرچه را به خیر و صلاح تو بدانم،‌ می‌گویم. من به این نتیجه رسیده‌ام که بهتر است تا جای ممکن در شهر مشخصی سکونت نکنید.»

سکینه در کورسوی اتاق داشت به صحبت‌های پدر و عمو گوش می‌داد. ناگاه خواهر کوچکش تکان خورد و چشم‌هایش را باز کرد: «آب… من آب می‌خواهم.»

سکینه در تاریکی شب به طرف کوزه گوشه اتاق رفت. صدای عمو محمد بلند شد: «اگر به شهری بروی که مردمش تو را بشناسند و بدانند پسر پیغمبر«ص» هستی، می‌ترسم بین مردم اختلاف به وجود بیاید و خدای ناکرده کار به خونریزی کشیده شود.»

دخترک کاسه سفالی را از دست سکینه گرفت و نوشید. صدای عمومحمد در فضا پیچید:

«من گمان می‌کنم باید به مکه بروی. اگر اوضاع مناسب نبود، از راه دشت و بیابان شهر به شهر حرکت کن تا مردم بیشتری با تو آشنا شوند.»

دخترک دست سکینه را فشرد: «یعنی ما به مکه سفر می‌کنیم!»

سکینه دستی بر سر دخترک کشید: «مکه شهر خوبی است. خانه خدا در این شهر است.»

دخترک سرش را روی دست خواهر گذاشت و کودکانه پرسید: «در مکه کاخ هم هست؟ از آن قصرهای بزرگ؟»

صدای امام در اتاق پیچید: «برادر! این را بدان که به خدا سوگند اگر در این دنیای بزرگ هیچ پناهی برای من پیدا نشود، بازهم با یزید بیعت نخواهم کرد.»

ناگهان صدای گریه عمو بلند شد. دخترک بغض کرد و آرام پرسید: «چرا عمو گریه می‌کند؟»

صدای غمگین امام به گوش رسید: «من تصمیم خودم را گرفته‌ام. همین امروز و فردا به مکه می‌روم. من و برادرهایم و همه خانواده‌ام آماده این سفر هستیم. اما تو، وظیفه‌ات این است که در مدینه بمانی و مواظب اوضاع باشی و هر اتفاقی که می‌افتد به من خبر بدهی.»

دخترک اخم‌ کرد و با بغض گفت: «خواهر! چرا همه از سفر خوشحال می‌شوند، ولی ما ناراحتیم. عمه گریه می‌کند. عمو گریه می‌کند و هیچ کسی نمی‌گوید چرا.»

سکینه دستی به موهای او کشید. دخترک ادامه داد: «امروز بچه‌های همسایه می‌گفتند امیر باید در قصر زندگی کند. در کاخ بزرگ. من به آ‌ن‌ها گفتم بابای من امیر است. پس چرا ما قصر نداریم؟»

سکینه میان تاریکی اتاق، با گوشه روسری اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: «آخر بابا هنوز امیر نشده!»

دخترک پرسید: «پس کی امیر می‌شود؟»

سکینه گفت: «بگذار به سفر برویم. آن‌وقت…»

دخترک حرف خواهر را برید و گفت: «یعنی ما برای این‌که قصرمان را پیدا کنیم، سفر می‌کنیم؟ حالا فهمیدم… راست می‌گویی. در مدینه که اصلاً قصری نیست. شاید در مکه باشد… پس بابا دارد امیر می‌شود.»

سکینه چشم‌هایش را بست و گفت: «راستی پس چرا عموحسن وقتی در مدینه بود، قصر نداشت؟»

سکینه با خستگی گفت: «می‌دانی عموحسن(ع) چقدر تنها بود.»

دخترک پرسید: «چرا عمو تنها بوده؟»

سکینه جواب داد: «چون مردم او را تنها گذاشتند.»

دخترک بلافاصله پرسید: «چرا مردم او را تنها گذاشتند؟»

سکینه جواب داد: «نمی‌دانم. یعنی می‌دانم اما نمی‌توانم طوری بگویم که تو بفهمی. آخر تو خیلی کوچکی.»

دخترک با التماس گفت: «نه. به خدا می‌فهمم.»

سرش را روی بالش گذاشت و در میان تاریکی به سقف خیره شد و با خود فکر کرد که همیشه دلم می‌خواست به سفر بروم. همیشه فکر می‌کردم اگر یک روز بخواهیم به سفر برویم چقدر همه ما خوشحالیم. ولی الان همه ناراحتند. چرا؟ چرا عمه دیروز در بقیع گریه کرد و گفت: «مادر! ‌یا فاطمه(س)! ما را کمک کن! خدایا! در این سفر به ما صبر بده!»

*****

دخترک در گوشه اتاق با علی اصغر(ع) بازی می‌کرد و قصه می‌گفت: «داداش کوچولو! تو کوچک‌ترین مردی هستی که به سفر آمدی. من هم کوچک‌ترین دختری هستم که در کاروان بابا به سفر آمده‌ام. من و تو شاهزاده‌ایم.»

علی اکبر(ع) وارد اتاق شد و مقابل عمه زانو زد: «گمان نمی‌کنم برای مراسم حج در مکه بمانیم.»

زینب(س) پرسید: «پیک چه خبری آورده؟»

علی گفت: «گویا عمر سعد امروز برای سرپرستی حاجیان وارد مکه می‌شود. ولی ماموریت دارد که پدر را به قتل برساند! پدرم فرموده شما زنان و کودکان را آماده سفر کنید. فردا حرکت می‌کنیم.»

دخترک نگاهی به برادر کرد و پرسید: «یعنی دوباره به سفر می‌رویم؟»

بعد با خود گفت، «آری. من در مکه قصری پیدا نکردم. باید برویم.»

ساعت‌ها گذشت. همه آماده سفر بودند. امام لب به سخن گشود: «خدا را سپاس می‌گویم. مرگ برای ما همچون گردنبندی بر گردن دختران است!»

دخترک دست رباب را کشید: «یعنی مرگ قشنگ است. مثل گردنبند من؟!»

رباب دستی بر سرش کشید: «هیس! گوش کن، ببین بابا چه می‌گوید!»

صدای امام در جمع خاندان و یارانش پیچید: «با چشم خود می‌بینم که لشکریان کوفه اعضای بدنم را قطعه قطعه می‌کنند. از قضای الهی نمی‌شود گریخت. بر چیزی که خدا راضی‌ است، من هم راضی‌ام.»

دخترک گوشه انگشتش را جوید و با خود گفت:

«چطوری اعضای بدن قطعه قطعه می‌شود. بعد آدم امیر می‌شود؟»

بعد از صحبت‌های امام، دخترک پاورچین پاورچین به پدر نزدیک شد و آهسته صدایش کرد. امام ناگهان متوجه دخترش شد. لبخندی زد و دست‌هایش را با مهربانی باز کرد. دخترک خود را در آغوش پدر انداخت و پرسید: بابا!‌ شما قرار است امیر بشوید؟

امام پرسید: «تو دوست داری من امیر بشوم؟»

دخترک خندید و گفت: «آری. ولی نه مثل عمو حسن. چون او امیر بزرگی نبود؟»

امام به چشم‌های معصوم دخترش خیره شد و پرسید: «چرا نبود؟»

دخترک گفت: «آخر او قصر نداشت.»

امام با دقت بیشتر جواب داد: «چه کسی به تو گفته که امیر باید قصر داشته باشد؟»

دخترک لب‌هایش را برهم فشرد و گفت: عموعباس گفت امیر یعنی پادشاه. بچه‌های همسایه هم گفتند که پادشاه در قصر زندگی می‌کند. تازه دختر پادشاه یعنی شاهزاده. پس من شاهزاده هستم.»

دست‌هایش را دور گردن امام حلقه کرد و با بغضی کودکانه ادامه داد: «چرا امام علی(ع) و عموحسن(ع) کاخ نداشتند؟ راستی مگر همه دنیا به خاطر تو آفریده نشده؟»

امام سرش را بر دیوار گذاشت و پرسید: «دخترم! این حرف‌ها را چه کسی به تو گفته؟»

دخترک جواب داد: «این‌ را که همه دنیا مال توست، عمه گفته. اما این که چرا قصر نداری، همه بچه‌ها می‌گویند.»

امام شانه‌های دخترک را فشرد و گفت: «نمی‌خواهی بروی با بچه‌ها بازی کنی؟»

دخترک اخم کرد و گفت: «بابا! از هرکس می‌پرسم، جوابی نمی‌دهد؟ خسته شدم، بابا!»

امام او را در آغوش کشید و هق‌هق گریه‌هایش را آرام کرد و گفت: «شاهزاده خانم که گریه نمی‌کند.»

دخترک ساکت شد. اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: «پس شما هم قبول دارید که من شاهزاده‌ام!؟»

امام خندید. لبخند روی لب‌های دخترک نشست: «بابا، کی؟»

امام پرسید: «چه چیزی، کی؟»

دخترک گفت: «کی به قصرمان می‌رسیم؟ همه دنیا به خاطر تو آفریده شده. در شام یک قصر هست. همه دنیا مال توست. یعنی شام هم مال توست. پس قصرش هم مال توست. وقتی از مدینه بیرون می‌آمدیم، من به بچه‌ها گفتم که پدرم دارد به قصرش سفر می‌کند. من هم دارم شاهزاده می‌شوم. من نمی‌خواهم دروغ گفته باشم!»

امام لبخند زد و گفت: «تو هیچ‌وقت دروغ نمی‌گویی.»

دخترک با خوشحالی گفت: «پس ما داریم به قصرمان می‌رسیم. کی‌ می‌رسیم؟ بابا؟!»

امام دخترک را روی پاهای خود نشاند و گفت: «دوست داری قصر بزرگی داشته باشی که هیچ‌وقت خراب نشود؟که هرچه بخواهی فوری برایت حاضر شود؟ هر پرنده‌ای که دوست داشته باشی، آنجا باشد.»

دخترک گفت: «یعنی از قصر شام هم بزرگ‌تر؟»

امام سری تکان داد: «از همه دنیا بزرگ‌تر؟»

دخترک پرسید: «مگر می‌شود یک قصر از همه دنیا بزرگ‌تر باشد؟»

امام جواب داد: «آری. فقط کمی صبر کن.»

دخترک وسط حرف پدر دوید: «نه. من نمی‌توانم صبر کنم. من به بچه‌ها قول داده‌ام. من بدون قصر به مدینه برنمی‌گردم، بابا.

امام دخترک را در آغوش فشرد: باشد عزیزم. همین که به شام برسی، یک قصر بزرگ برایت می‌سازم.»

*****

دخترک کنار عمه بر محمل نشسته بود. سر را به زانو گرفته و به پاهای زخمی خود نگاه می‌کرد. آهسته گفت: «عمه! چرا در سفر خیمه‌ها را آتش زدند؟ چرا به ما آب ندادند؟ چرا ذوالجناح بدون بابا برگشت؟ عمه! ذوالجناح بابای مرا به کجا برد؟»

عمه دخترک را در آغوش کشید: «به یک سفر بزرگ.»

دخترک گفت: «مگر در سفر آدم دوباره سفر می‌رود؟»

زینب(س) جواب داد: «آری. گاهی می‌شود.»

دخترک ادامه داد: «عمو چه؟ علی کوچولو چه؟ داداش علی؟»

زینب(س) با صدایی خسته گفت: «همه آنها به سفر رفته‌اند.»

دخترک پرسید: «پس چرا ما را نبردند؟»

زینب(س) سکوت کرد. سکینه جلو آمد و دست‌های دخترک را گرفت: «خواهر! عمه خسته است. بیا پیش من!»

دخترک اخم کرد و پرسید: «عمه! بابا کی پیش من می‌آید؟»

زینب(س) دستی بر سر دخترک کشید: «با او چه کار داری؟»

دخترک با بغض گفت: «می‌خواهم قصه سفر را برایش تعریف کنم.»

عمه آهی کشید و گفت: «خب. به من بگو هرچه بگویی پدرت می‌شنود.»

دخترک لبخندی زد و پرسید: «راست می‌گویی؟ بابا حرف‌هایم را می‌شنود؟»

سکینه کنار عمه نشست و گفت:‌ «آری. به همه حرف‌های تو گوش می‌دهد.»

دخترک گفت: «باشد. همه قصه را می‌گویم. ما به سفر رفتیم. به کربلا. آدم‌های زیادی با اسب و شمشیر در آن بیابان جلوی ما را گرفتند. ما در صحرا خیمه زدیم. یک خیمه کوچک داشتیم. من و علی اصغر و رباب و سکینه. یک خیمه مال مشک‌های آب بود. آب که تمام شد همه تشنه شدیم. بابا علی را بغل کرد و برد طرف آن آدم‌ها و به آنها گفت به این طفل آب بدهید. ولی بابا دیگر علی را به گهوار‌ه‌اش برنگرداند. سکینه گفت که علی پرواز کرده. وقتی قاسم و علی اکبر و عموعباس و همه یکی یکی رفتند و برنگشتند، باز هم سکینه همین را گفت.»

شانه‌های سکینه لرزید. زینب آرام گفت: «محکم باش! بگذار خواهرت حرف بزند.»

صدای ساربان در فضا پیچید: «به دمشق نزدیک می‌شویم.»

زینب(س) رو به رباب کرد: «من باید با شمر صحبت کنم. اینجا شام است و مردمش ما را نمی‌شناسند. باید ما را از دروازه‌ای وارد کنند که مردم کمتری به تماشا بیایند. باید از شمر بخواهم که سرهای شهدا را از بین محمل‌ها بیرون ببرند تا مردم کمتر به ما توجه کنند.»

دخترک داشت ادامه قصه را می‌گفت:‌ «بعد از اینکه بابا به سفر رفت، یک لشکر سرباز به خیمه‌های ما حمله کردند. دامن من آتش گرفت و در خاک غلتیدم. تا آتشم خاموش شد، مردی ترسناک گوشواره‌ام را کشید. گوشم خون آمد. روسریم پر از خون شد. عمه گریه کرد. زنجیر به پای ما بستند و به ما گفتند اسیر. ولی من می‌دانستم شاهزاده هستم. برای همین اصلا با آنها حرف نزدم.»

دخترک نگاهی به عمه کرد و پرسید: «ما داریم به کجا می‌رویم؟»

همین که اسم شام را شنید، از جا پرید. پرده را کنار زد و بیرون را نگاه کرد و با خوشحالی گفت: «ما به شام رسیدیم؟ بابا به من قول داد که وقتی به شام برسیم یک قصر قشنگ برایم بسازد. راستی عمه، شام قصر دارد؟»

زینب(س) سرش را تکان داد و گفت: «آری. یک کاخ بزرگ با پادشاه ظالم.»

دخترک زل زد به چشم‌های سرخ عمه و گفت: «ولی بابا به من گفت قصری که برایم می‌سازد از کاخ شام قشنگ‌تر است.»

رباب دخترک را در آغوش کشید و گفت: «این قدر عمه را اذیت نکن. تو که دیشب نخوابیدی. کمی استراحت کن.»

دخترک گفت: «تا به قصر نرسم، نمی‌خوابم.»

*****

شب بود و زنان و کودکان روی شن‌ها و خاک‌های خرابه خوابیده بودند. عمه آخرین کودک را خواباند و رفت گوشه خرابه و مشغول نماز شد. ناگاه صدای گریه‌ای سکوت خرابه را شکست. زینب با عجله برخاست و میان تاریکی خود را به دخترک رساند:

«تویی رقیه؟! چرا گریه می‌کنی؟ بخواب.»دخترک فریاد زد و گفت: «عمه! من بابایم را می‌خواهم. ما چرا اینجا هستیم. مگر خانه نداریم؟»

عمه همراه دخترک شروع کرد به گریه. یکی از زن‌ها از خواب پرید. سکینه هم بیدار شد. بچه‌ها یکی یکی از صدای گریه دخترک دور او جمع شدند. یکی می‌گفت: «رقیه جان! بابایت به سفر رفته.»

دیگری می‌گفت: «آرام باش! الان سربازها می‌آیند و دوباره ما را می‌زنند.»

هرلحظه صدای گریه بلندتر می‌شد. کم‌کم همه شروع کردند به گریه. سربازان وارد خرابه شدند و خواستند آنها را ساکت کنند. صدای گریه‌ها رسید به کاخ یزید. سربازها به او گفتند که دختر کوچک امام، بهانه پدرش را گرفته است. یزید فرمان داد سر حسین(ع) را در ظرفی بگذارند و برای دخترش ببرند. ماموران سر را به خرابه آوردند. سکینه کنار خواهر نشسته بود و سعی می‌کرد او را آرام کند. دخترک می‌گفت:

«بابای من کجاست؟ همین الان بابایم آمده بود به اینجا. در همین خرابه. به خدا بابایم اینجا بود. به خدا خودش آمد و با من حرف زد.»

سکینه دستی بر سر خواهر کشید و گفت: «رقیه جان! مگر عمه نگفت هرچه بگویی بابا می‌شنود. پس گریه‌هایت را هم می‌شنود و ممکن است ناراحت شود. تو که دوست نداری بابا غصه بخورد.»

دخترک گفت: «بابا خودش اینجا بود. با من حرف زد. عمه. بلند شو در کوچه بگردیم. بابا آمده بود پیش من. آمده بود تا به من بگوید که قصر قشنگی برایم ساخته. بابای من امیر شده.»

بچه‌ها دور دخترک را گرفتند:

«ما حرف‌های تو را باور می‌کنیم. تو شاهزاده‌ای. بابای تو پادشاه است. ولی یک شاهزاده می‌تواند در خرابه هم شاهزاده باشد.»

دخترک با صدای بلندتر ادامه داد: بابای من کجاست؟

ماموران یزید جلو آمدند. زن‌ها و کودکان به کناری رفتند. مامورها ظرف سرپوش‌داری را مقابل دخترک گذاشتند. دخترک اشک‌هایش را پاک کرد: «عمه! من که از اینها غذا نخواستم. من پدرم را می‌خواهم.»

صدای قهقهه ماموران در خرابه پیچید. میان تاریکی شب، عمه نشست کنار دخترک و گفت:‌ «آرام باش عزیزم!»

مردی خشمگین فریاد زد: «یک بچه کوچک، همه ما را از خواب بیدار کرد. بیا. این هم چیزی که می‌خواستی!»

مامور با بی‌رحمی سرپوش ظرف را برداشت و چراغ را به آن نزدیک کرد تا دخترک داخل ظرف را بهتر ببیند. دخترک سرش را بالا آورد و نگاهش به چیزی گره خورده بود. مدتی مکث کرد و مبهوت ماند. سکوتی سنگین در خرابه حاکم شد. هیچ‌ کس حرفی نمی‌زد. هیچ ‌کس تکان نمی‌خورد. دخترک آرام خود را روی خاک‌ها جلو کشید. دست‌های کوچکش را به طرف ظرف برد. فریاد بلندی کشید و گفت: «بابا، تو اینجایی؟»

سکوت کرد. آرام آرام اشک از چشم‌هایش جاری شد. دخترک سر بریده را بر دامان گذاشت و دانه دانه موهای آن را با انگشت شانه زد: «بابا تو می‌دانستی در شام چه آدم‌های بدی زندگی می‌کنند. تو می‌دانستی به ما سنگ و تازیانه زدند. ما را مسخره کردند. حتی عمه را هم کتک زدند. کجا رفته بودی، بابا؟ ما خیلی تنها شدیم. پس بدنت کجاست؟ مگر نگفته بودی وقتی به شام برسیم…»

سکوت کرد و چشم‌هایش را بست. سر را به سینه چسباند و زیر لب گفت: «تو پادشاه خوبی هستی.»

سکینه کنار او زانو زد. دخترک گفت: «بابا من فقط می‌خواهم کنار تو باشم.»

صدای گریه زن‌ها بلندتر شد. کودکان خود را در آغوش مادرها انداختند و هم‌صدا با زنان گریه کردند. میان تاریکی خرابه، سکوت دخترک طولانی شد.

صدای گریه زنان آن ‌قدر بلند شد که دیگر کسی صدای گریه دخترک را نشنید. ناگهان یکی گفت: «رقیه خوابیده! آرام گریه کنید!»

لحظه‌ای بعد همه ساکت شدند. زینب(س) کنار دخترک نشست. دخترک چشم‌های قشنگ خود را بسته و آرام خوابیده بود. زینب(س) آهی کشید و با ناله گفت: «رقیه هم به سفر رفت.»

سکینه جلوتر آمد. میان تاریکی شب به چشم‌های بسته خواهر نگاه کرد و با لبخندی تلخ در حالی‌که اشک بر گونه‌اش می‌چکید، گفت: «خواهر! دیدی بابا به قولش عمل کرد. قصر قشنگت مبارک.»

 

 

 

۰۵آبان/۹۷

سلمان الگوی مسلمانی | حجت الاسلام والمسلمین محمدعلی محمدی

درآمد

سلمان از بزرگ‌ترین یاران برگزیده پیامبر«ص» و امیرمؤمنان علی«ع» است. بنابر روایت نبوی، سلمان یکی از چهار نفری بود که خداوند به پیامبر دستور داد آنها را دوست بدارد.(۱) برابر روایتی، پیامبر ناراحتی سلمان را معادل ناراحتی خداوند دانسته است(۲) و سلمان یکی از چهار نفری است که بهشت مشتاق زیارت آنهاست.(۳) سلمان فراتر از قوم و قبیله بوده و منتسب به همه مسلمانان است.  امام صادق«ع» نیز از سلمان زیاد یاد می‌کرد شخصی با تعجب پرسید: «چرا این همه از سلمان فارسی یاد می‌کنید» امام، پیش از پاسخ به علت این یادکرد به او تذکر می‌دهد که «لاتَقُل الفارسی وَ لکِن قُل سَلمانَ المُحَمَّدی»،(۴) به تعبیر امام خامنه‌ای معنی روایت این است که  نسبتِ او فراتر از نسبت قومی و میهنی است؛ نسبت دینی است.

با توجه به اهمیت شناخت سلمان، در این مقاله برآنیم صفات و ویژگی‌های خوب سلمان را معرفی و بندگی کنیم تا سلطان شویم.

بندگى کن تا که سلطانت کنند

تن رها کن تا همه جانت کنند

خوى حیوانى سزاوار تو نیست

ترک این خو کن که انسانت کنند

بگذر از فرزند و جان و مال خویش

تا خلیل الله دورانت کنند

سر بنه در کف برو در کوى دوست

تا چو اسماعیل قربانت کنند

همچو سلمان در مسلمانى بکوش        

اى مسلمان تا سلمانت کنند(۵)

از طلوع دل‌انگیز تا غروب غم‌انگیز

 وی در خاندانی ایرانی و زرتشتی به دنیا آمد. نام فارسی سلمان را مابه، ماهویه یا بهبود و نام پدرش را بودَخشان دانسته‌اند.(۶) شیخ صدوق ‏گوید: اسم سلمان «روزبه» فرزند «خشبوذان» بود.(۷)

او خود مى‏گفت: من سلمان بن الاسلام از بنى‏آدمم،(۸) کنیه‏اش ابوعبداللَّه(۹) و معروف به «سلمان فارسی»، «سلمان الخیر»،(۱۰) و «سلمان محمدی»(۱۱) بود. برابر برخی گزارشات تاریخی، سلمان اهل روستای گَی (معروف به جَی)، از توابع اصفهان بود؛(۱۲) برخی بر این باورند که پدران وی  اصالتاً اهل اصطخر فارس،‌ شهری نزدیک شیراز کنونی بودند که به رامهرمز مهاجرت کرده بودند.(۱۳) پدرش سلمان را به موبَدان جَی سپرد تا باورهای زرتشتی را بیاموزد، ولی سلمان در جستجوی حقیقت به آئین مسیحیت گروید و راهی شام شد.(۱۴)

او مدتی را در شام، موصل، نصیبین و سپس عَموریه گذراند تا اینکه استادش در عموریه، وی را به ظهور پیامبری در سرزمین عرب بشارت داد و او همراه تاجرانی از قبیله کَلب عازم شبه‌جزیره شد؛ ولی در وادی‌القری، در شمال شبه‌جزیره، او را به بردگی فروختند. یکی از اعضای بنی‌قریظه از قبایل یهودی یثرب او را خرید و به یثرب برد.(۱۵) ماجرای بردگی و حضور سلمان در یثرب به شکل دیگری نیز نقل شده است.(۱۶)

در دوره ۱۳ ساله اقامت پیامبر در مکه، سلمان از بعثت پیامبر مطلع شده بود و پیگیر اخبار او بود.(۱۷) او همزمان با هجرت رسول خدا و اقامت ایشان در قبا به دیدار ایشان شتافت و اسلام را پذیرفت؛ ولی چون برده بود اجازه همراهی با پیامبر را نیافت. مالک سلمان برای آزاد کردنش تقاضای سیصد نخله خرما و چهل وقیه (هر وقیه، چهل درهم است) کرد. به دستور رسول الله«ص»‌ مسلمانان هر چه توانستند نخل دادند، سپس حضرت فرمود: گودال بکنید؛ ولی نخل نکارید. سلمان با تعدادی از مسلمانان گودال‌ها را کندند، سپس حضرت خود نهال‌ها را با دستان مبارکش، نهال‌ها را در گودی قرار داد که همه به بار نشستند. در این بین به گزارش ابن ابی‌الحدید، تنها یک نهال بوسیله عمر بن خطاب غرس شد که به بار ننشست(۱۸) و پیامبر اکرم جایش نهال دیگری کاشت و نقره درخواستی را نیز پیامبر پرداخت کرد(۱۹) و سلمان آزاد شد.(۲۰)

یکی از مهم‌ترین اقدامات سلمان پیشنهاد حفر خندق بود. در سال ۵ هجری و در پی اتحاد قبایل منطقه در نبرد با مسلمانان، نبرد احزاب شکل گرفت و مسلمانان که توان رویارویی با سپاه احزاب را نداشتند، در پی چاره‌ای برآمدند. در این هنگام سلمان پیشنهاد کرد خندقی طولانی در ناحیه شمالی مدینه، محور آسیب‌پذیر مدینه، حفر کنند، از این‌رو این نبرد به نبرد خندق نیز معروف است. سلمان فارسی در حفر خندق بسیار می‌کوشید و به اندازه چند نفر کار می‌کرد(۲۱) و با نظارت بر حفر خندق، گاه عمق یا عرض آن را تغییر می‌داد؛(۲۲) وقتی مهاجر و انصار کارایی، کاردانی و توانمندی سلمان را در طرح و اجرای نقشه جنگی دیدند، هر یک کوشید سلمان را از خود بداند و در این هنگام رسول خدا سلمان را از اهل‌بیت پیامبر دانست.(۲۳) این سخن پیامبر«ص» بیان‌کننده جایگاه ویژه سلمان نزد آن حضرت است. همچنین در سال ۸ هجری که رسول خدا برای فتح دژ مستحکم طائف از اصحاب خود مشورت خواست، سلمان فارسی پیشنهاد بهره‌گیری از منجنیق را مطرح کرد و با دستور پیامبر مأمور ساختن و به کارگیری آن شد.(۲۴)

سلمان در زمان حضور پیامبر اکرم نیز از شیعیان و دوست داران حضرت علی«ع» بود(۲۵) و به همین سبب در مذهب شیعه یکی از «ارکان چهارگانه» نام گرفته است.(۲۶) روزی پیامبر اعظم«ص» در جمع یارانش حاضر شد و این آیه را برایشان خواند: «یَأَایهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ کُونُواْ مَعَ الصَّادِقِین»؛(۲۷) اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.

در این هنگام، سلمان فارسی، از پیامبر«ص» اجازه خواست تا سؤالی بپرسد، سلمان  گفت: ای فرستاده خدا، آیا منظور از آیه عام است یا خاص؟

در واقع پرسش سلمان این بود که: خداوند در این آیه به مؤمنان دستور داده است که با راستگویان همراه شوند، مقصود از مؤمنان و راستگویان کیست؟

آیا منظور از «مؤمنان» و «راستگویان» همه مسلمانان است یا مقصود از «راستگویان» فرد خاصی است که همگی باید با او همراه شوند و از دستوراتش پیروی کنند؟

پیامبر«ص» پاسخ داد: کسانی که مأمور به پیروی هستند، همه مؤمنان هستند، ولی منظور از «راستگویان» برادرم علی«ع» و جانشینان او (یعنی امامان معصوم) تا روز قیامت هستند.

سال‌ها گذشت تا یک روز حضرت علی«ع» نزول آیه و پرسش سلمان فارسی را به یاد یاران پیامبر«ص» انداخت. آنان همگی شهادت دادند و قسم یاد کردند که شاهد نزول آیه و پرسش سلمان و پاسخ پیامبر اکرم«ص» بوده‌اند.(۲۸) برابر روایتی دیگر سلمان به حضرت علی«ع» گفت که هرگاه تو نزد پیامبر می‌آمدی و من نیز حضور داشتم، پیامبر بر کتف من می‌زد و می‌فرمود: علی و حزب او همان رستگاران (مفلحون) اشاره شده در آیه ۵ سوره بقره هستند.(۲۹)

در رویدادهای پس از پیامبر، در وهله اول سلمان از بیعت با ابوبکر امتناع کرد(۳۰) و بنابر برخی گزارش‌ها، بیعت‌کنندگان با ابوبکر را سرزنش و بیعت با او و عدم بیعت با علی«ع» را خطایی بزرگ دانست.(۳۱) سلمان از معدود کسانی بود که در تشییع جنازه حضرت فاطمه«س» دختر پیامبر حضور داشت.(۳۲)

در دوره فتوحات، سلمان راهی سرزمین فارس شد و پس از فتح مدائن در سال ۱۶ هجری والی آنجا گردید و تا آخر عمر این منصب را داشت.(۳۳)

درباره عمر طولانی سلمان مبالغه شده است. برابر برخی گزارشات تاریخی وی حدود ۶۰۰ سال زندگی کرده و حضرت عیسی«ع» را دیده و حتی به عنوان وصی او انتخاب شده است.(۳۴) در گزارشاتی دیگر از ۴۰۰ سال انتظار سلمان فارسی برای ملاقات پیامبر(۳۵) و از ملاقات سلمان با یکی از حواریان یا وصی حضرت عیسی«ع» و عمر ۲۵۰ ساله وی سخن گفته‌اند.(۳۶) که اثبات این موارد مشکل است. درباره زمان وفات او اتفاق‌نظر وجود ندارد.(۳۷) گویا وی قبل از خلافت ظاهری حضرت علی«ع» از دنیا رفته است. سلمان در شهر مدائن مدفون است. برابر گزارشی که علامه مجلسی و دیگران نقل کرده‌اند، پس از مرگ سلمان، امام علی«ع» از مدینه با طی‌الارض به مدائن آمد و سلمان را کفن کرد و بر او نماز خواند.(۳۸) برخی از  فقهای شیعه مانند علامه حلی،(۳۹) به استناد برخی روایات، زیارت سلمان را مستحب دانسته و برای او زیارت‌نامه مخصوصی نقل کرده‌اند.(۴۰)

ویژگی‌های سلمان

آدمی با دو بال ایمان و عمل صالح می‌تواند به سوی هدایت پرواز کرده و تا ملکوت اعلا بالا رود. ویژگی‌های یاد شده در سلمان به خوبی نمود یافته بود. خداوند در قرآن می‌فرماید:  «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ؛(۴۱) و کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد«ص» نازل شده ـ و همه حقّ است و از سوى پروردگارشان ـ نیز ایمان آوردند، خداوند گناهانشان را مى‏بخشد و کارشان را اصلاح مى‏کند!»

در روایتی می‌خوانیم. مقصود از «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» ابوذر، سلمان و مقداد و عمار است. که عهد شکنی نکردند و بر ولایت علوی پایدار ماندند.(۴۲)

در ادامه به برخی از مصادیق ایمان و عمل صالح در سلمان اشاره می‌کنیم:

۱ـ خدامحوری

یکی از ویژگی‌های مهم سلمان، خداشناسی و خداپرستی مثال‌زدنی اوست. در روایتی به نقل از  پیامبر«ص» می‌خوانیم: «أعرَفُکم بِاللهِ سَلمان؛(۴۳) سلمان از همه شما خداشناس‌تر است.

 بنابر روایتی آیات ۱۷ ـ ۱۸ سوره زمر: «وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْری‏ فَبَشِّرْ عِباد…» درباره سلمان فارسی، ابوذر غفاری و زید بن عمرو نازل شده‌اند.(۴۴) خداوند در این دو آیه به کسانی که از پرستش بت‌ها دوری گزیده و به خدا گرویده‌اند مژده و بشارت داده و آنان را اهل‌ هدایت و صاحب خرد شمرده است. هرچند این آیه در مکه نازل شده،(۴۵) ولی آیه شریفه عام است و شامل همه افراد خداشناس می‌شود و روایت یاد شده نیز در پی بیان بهترین مصادیق آیه است.

۲ـ کمال ایمان

ایمان مصدر باب افعال، از ریشه «أ ـ م ـ ن» به معناى ایجاد اطمینان و آرامش در قلب خویش یا دیگرى است. تصدیق کردن خبر کسى بر اثر اطمینان یافتن از صحت و عدم کذب آن و از بین رفتن ترس، اضطراب و وحشت از دیگر معانى کاربردى آن است.(۴۶)

امام صادق «ع» به یکی از یارانش می‌فرماید: «ایمان به منزله نردبان ده پله‌ای است که برای صعود از آن باید یکی پس از دیگری از پله‌هایش بالا رفت.» امام صادق«ع» در پایان این روایت فرمود: «سلمان در دهمین رتبه و درجه ایمان قرار داشت.»(۴۷)

آیه سوم سوره جمعه به مؤمنانی اشاره می‌کند که در زمان پیامبر اکرم«ص» نبوده‌اند، ولی همانند مؤمنان عصر پیامبر تزکیه شده و به آنها علم به کتاب و حکمت آموخته شده است. بنابر روایتی، پیامبر پس از نزول این آیه دستان خود را بر شانه سلمان نهاد و فرمود که چنانچه ایمان در سیاره ثریا باشد، مردانی مانند این به آن می‌رسند. تلقی رایج این است که مقصود آیه ایرانیان مؤمن و خداجواست؛(۴۸) یعنی افرادی که سلمان را الگوی خود قرار داده و ایمان خود را کامل می‌کنند.

۳ـ ولایت پذیری

یکی دیگر از ویژگی‌های سلمان، ولایت‌پذیری محض آن رادمرد ایرانی بود. مردى به سلمان گفت: «چرا دوستى تو نسبت به على شدید است؟» پاسخ داد: «شنیدم که پیامبر خدا‌»ص» مى‏فرمود هر که على را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر که با او دشمنى کند، مرا دشمن گرفته است.»(۴۹) برابر گزارش بسیاری از مفسران بزرگ اهل سنت و شیعه،(۵۰) آیه ۵۴ سوره مائده درباره نبرد خیبر نازل شده یا به نبرد خیبر اشاره دارد. در این آیه می‌خوانیم: «یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ یحُِبهُُّمْ وَ یحُِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّهٍ عَلىَ الْکَافِرِینَ یجَُاهِدُونَ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَا یخََافُونَ لَوْمَهَ لَائمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیم‏»؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، هر کس از شما که از دین خویش برگردد، به زودی خداوند گروهى را بیاورد که ایشان را دوست دارد و ایشان او را دوست دارند، با مؤمنان نرم و خاکسارند و بر کافران سخت و گردن‌فراز، در راه خدا جهاد مى‏کنند و از سرزنش هیچ سرزنش‏کننده‏اى نمى‏ترسند. این برترى و بخشش خداست که آن را به هر که بخواهد مى‏دهد و خداوند فراخ‏بخشایشى داناست.

برابر به روایتی که دانشوران شیعه و اهل سنت(۵۱) نقل کرده‌اند از پیامبر اکرم«ص» پرسیدند منظور از قومی که در آیه از آنان یاد شده چه کسانی است؟ حضرت فرمود سلمان و قوم او.

سلمان فارسی می‌گوید: «بیش از ده بار از رسول خدا«ص» شنیدم که به امیرمؤمنان فرمود: یا علی! … کسی که شما را بشناسد و شما نیز او را بشناسید، داخل بهشت می‌شود و داخل جهنم نمی‌شود مگر کسی که منکر شما باشد و شما او را انکار کنید.»(۵۲)

۴ـ زهد

در بین صفات سلمان، دو صفت علم و زهد او بیش از دیگر صفاتش بروز و ظهور یافته است. زهد در اصل به معنای کم بودن در هر چیز است و از آنجا که به چیزهای کم و ناچیز رغبتی نمی‌شود، به معنای بی‌رغبتی،(۵۳) اشتیاق شدید نداشتن نسبت به دنیا(۵۴) و دست کشیدن از دنیا برای عبادت نیز آمده است.(۵۵) پیامبر اکرم«ص» فرمود: «زهد در دنیا عبارت است از کوتاه کردن آرزو و شکر نمودن هر نعمت و پرهیز از هر چه خداوند حرام فرموده است».(۵۶)

امام صادق«ع» می‌فرماید: «زهد در دنیا به ضایع کردن مال و حرام نمودن مال نیست بلکه زهد در دنیا به این است که اعتماد تو نسبت به آنچه در دستت می‌باشد بیشتر نباشد از اعتمادت نسبت به آنچه در دست خداوند است».(۵۷)  

پشت کردن به دنیا و روى آوردن به آخرت، بلکه از غیر خدا قطع نظر کردن و رو آوردن به خدا،  بالاترین درجات زهد است.(۵۸) که سلمان فارسی به این درجه رسیده بود. در دورانی که والی مدائن بود، با زنبیل‌بافی یا حصیربافی که در مدینه فراگرفته بود، زندگی‌اش را تأمین می‌کرد و حقوقش را صدقه می‌داد. از کسی چیزی نمی‌گرفت و با قناعت زندگی می‌کرد. عبایی داشت که هم لباسش بود و هم زیراندازش و از خود خانه‌ای نداشت(۵۹) و همه دارایی‌اش سه ظرف بود.(۶۰)  

زهد سلمان به معنای رهبانیت او نبود. سلمان در عین زهد، از افراط‌گری کسانی که همه شبانه‌روز خود را به عبادت اختصاص می‌دادند جلوگیری می‌کرد و پیامبر نیز در تأیید رفتار سلمان، او را بسیار دانا دانست.(۶۱)

زهد امروزه نیز مورد نیاز همه ماست. مقام معظم رهبری در دیدار با اساتید و طلاب حوزه علمیه میفرمایند: «زهد به معنای این نیست که انسان دنیا را یکباره کنار بگذارد؛ این که نه ممشای بزرگان دین بوده است، نه معنای زهد این است. زهد بی‌رغبتی است، حرص نزدن است، نچسبیدن به دنیا و زخارف مادی است. به دنیا نچسبیم. بهترین دستاورد یک انسان در زندگی هم همین است؛ خود را چسبیده دنیا، معلق به دنیا، آویخته به این زخارف نکند؛ در این صورت انسان خودش هم راحت‌تر است.»(۶۲)

۵ـ تواضع

یکی دیگر از صفات درس‌آموز سلمان، تواضع و فروتنی این مرد بزرگ الهی بود. تواضع گاه در برابر خدا و گاه در برابر مؤمنان است که سلمان در هر دو مورد سرآمد بود. فروتنی سلمان  به زمانی که از اصحاب صفه شمرده می‌شد اختصاص نداشت، بلکه در طول عمر این ویژگی در وی به خوبی نمود داشت. جریر بن عبدالله بَجلی می‌گوید: «از کنار درختی عبور می‌کردم، دیدم شخصی زیر آن خوابیده و پارچه‌ای را روی خود انداخته، امّا به خاطر گردش خورشید، آفتاب روی آن شخص تابیده بود، من پارچه را که کنار رفته بود، روی او کشیدم تا از حرارت آفتاب مصون بماند، در آن حال وی بیدار شد و من متوجّه شدم او سلمان است. پس از آنکه من منظور خود را خدمت‌رسانی اعلام کردم، وی به نصحیت پرداخت و گفت: «ای جریر! در برابر خداوند مطیع و فروتن باش، زیرا هر کس در دنیا در برابر خداوند فروتن و تسلیم باشد، روز قیامت خداوند به او مقام بلندی خواهد داد.»(۶۳)

بنابر روایتی از امام باقر«ع»، سلمان با شماری از قریشیان در مسجد نشسته بودند و هریک از نسب خود و برتری آن سخن می‌گفت و وقتی نوبت به سلمان رسید، خود را فرزند بنده خدا، گمراهی راه‌یافته، نیازمندی بی‌نیاز شده و برده‌ای آزادشده معرفی کرد که خداوند به ‌وسیله محمد«ص» این نعمت‌ها را به او داده است. پس از ورود پیامبر، سلمان این گفت‌وگوها را برای ایشان باز گفت و پس از آن پیامبر خطاب به قریش، شرافت و بزرگی سلمان را دین او، مروّتش را اخلاق او و اصالتش را خرد او دانست. حضرت سپس با استناد به این آیه، به سلمان گفت که این جماعت هیچ‌یک بر تو برتری ندارد، جز به تقوای خداوند و اگر تقوای تو از آنها برتر باشد، تو از آنها برتری.(۶۴)

۶ـ دانش

 علم و حکمت، یکی دیگر از مهم‌ترین ویژگی‌های سلمان است. بنابر روایتی از پیامبر، سلمان از دانش سرریز یا فراخ شده بود.(۶۵) شـب‌ها براى او در خدمت رسول خدا‌»ص» مجلس خلوتى بوده و حضرت رسول و امیرالمؤمنین«ع»‌ چیزهایى به او تعلیم می‏فـرمـودنـد از مـکـنـونات و مـخـزونات عـلم خدایی کـه احـدى غـیـر او قابلیت و قوّه تحمّل آن را نداشت؛ لذا به مرتبه‏اى رسید که حضرت صادق«ع»‌ فرمود: «اَدرَکَ سلمان الْعـِلْمَ الاَوَّلَ وَ الْعـِلْمَ الاخـِرَ و هـُوَ بـَحـْرٌ لا یـُنـْزَحُ وَ هـُوَ مـِنـّا اَهـْلَ الْبَیتِ؛ سلمان دانش اول و آخر را آموخت و او دریایی بود که تمام نمی‏شد و او از خانواده ماست.»(۶۶)

برابر روایات، حضرت سلمان اسم اعظم را از حضرت رسول«ص»‌ یاد گرفت. حضرت فرمودند: «تو آن را به مردمان خبر مده تا آنکه خبر نمایم تو را به اعظم آنچه تو را خبر داده‏ام و این را از ناس پنهان نماى.» پس سلمان گفت: «و از چه جهت فرمودید که اینها را پنهان نمایم؟» آن حضرت فرمودند: «زیرا ممکن است همه عبادت را واگذارند وبه این دعا اکتفا نمایند.»(۶۷)

برابر روایتی دیگر از رسول خدا‌ »ص» پرسیدند: «یا رسول الله! مطالب علمى را از زبان چه کسى فراگیریم و یادداشت کنیم؟» فرمود: «از زبان على و سلمان.»(۶۸)

در روایت علوی سلمان با تعابیری چون لقمان حکیم، آگاه به علم نخستین و واپسین و خواننده کتاب اول و آخر وصف شده است.(۶۹) گاه به جای «خواننده کتاب اول و آخر»، از تعبیر «دریافت کننده» این دو کتاب(۷۰) و… یاد شده است.(۷۱)  

از نگاه برخی مفسران، سلمان یکی از مصادیق «مَنْ عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ» در آیه ۴۳ سوره رعد است.(۷۲) طبق این تفسیر، سلمان از دانش کتاب بهره‌مند بوده و از گواهان رسالت به شمار می‌آمده است؛ همچنین یکی از مصادیق «اَهْلَ الذِّکْرِ» در آیه ۴۳ سوره نحل،(۷۳) سلمان است، زیرا سلمان به پیامبران پیشین و وحی به آنها و… آگاه بود.(۷۴)

منابع

کلیات خزائن الاشعار، سیدعباس جوهری، نشر کتابفروشی تهرانی، مشهد، ۱۳۶۴٫

شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، مکتبه آیت الله المرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق، چاپ اول، ج ۱۸، ص ۳۵٫

أمالی، صدوق، نشر اعلمی، بیروت، ص۲۵۳؛ و روضه الواعظین و بصیره المتعظین، فتال نیشابوری، انتشارات رضی، ج۲، ص ۲۸۲٫

مهج الدعوات و منهج العبادات، سید بن طاوس، ترجمه طبسى، انتشارات دار الذخائر، قم، چاپ اول، ۱۴۱۱ ق، ص ۲۱۶٫

پی‌نوشت‌ها

۱ـ سنن ابن ماجه، ج۱، ص ۵۳؛ سنن الترمذی، ج۵، ص ۶۳۶؛ فضائل الصحابه، ج۲، ص ۶۸۹٫

۲ـ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۷۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۳۱-۱۳۲؛ سنن نسائی، ج۵، ص۷۵٫

۳ـ المعجم الاوسط، ج۷، ص۳۰۵؛ معرفه الصحابه، ج۳، ص ۱۳۲۸؛ الخصال، ج۱، ص۳۰۳٫

۴ـ بحارالأنوار، ج۲۲ ص ۳۲۷٫

۵ـ کلیات خزائن الاشعار، ص۲۸٫

۶ـ تاریخ اصبهان، ج۱، ص۷۴؛ معرفه الصحابه، ج۳، ص ۱۳۲۷٫

۷ـ کمال الدین، ص۱۶۲٫

۸ـ المصنف، ج۱۱، ص۴۳۸؛ المعجم الکبیر، ج۶، ص۲۲۰٫

۹ـ الطبقات، ص۳۳؛ المعارف، ص۲۷۰.

۱۰ـ سیره ابن اسحق، ج۲، ص۱۰۵؛ مسند ابی داود، ج۱، ص۶۴؛ مسند ابن ابی شیبه، ج۱، ص۳۰۴٫

۱۱ـ الامالی، ص ۱۳۳؛ اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۸۰٫

۱۲ـ سیره ابن اسحق، ج۲، ص۶۶؛ الطبقات، ج۴، ص۷۵؛ السیره النبویه، ج۱، ص۲۱۴ ۲۲۲٫

۱۳ـ انساب الاشراف، ج۲، ‌ص ۱۲۸؛ نک: صوره الارض، ج ۲، ص ۲۶۳؛ معجم البلدان، ج ۱، ص ۲۱۱٫

۱۴ـ سیره ابن اسحق، ج۲، ص۶۶-۶۷٫

۱۵ـ سیره ابن اسحق، ج ۲، ص ۶۶٫

۱۶ـ جامع البیان، ج۱، ص ۲۵۶٫

۱۷ـ السیره النبویه، ج۱، ص ۲۱۹٫

۱۸ـ شرح نهج البلاغه، ج ۱۸، ص ۳۵٫

۱۹ـ السیره النبویه، ج۱، ص۲۲۰ ـ ۲۲۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۳۰٫

۲۰ـ السیره النبویه، ج۱، ص۲۲۰ ۲۲۲؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۳۰٫

۲۱ـ المغازی، ج۲، ص۴۴۵ ـ ۴۴۶٫

۲۲ـ المغازی، ج۲، ص۴۶۵٫

۲۳ـ المغازی، ج۲، ص۴۴۶؛ معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۳۲۹؛ اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۹٫

۲۴ـ المغازی، ج۳، ص۹۲۷٫

۲۵ـ الکافی، ج۱، ص۴۲۶٫

۲۶ـ رجال الطوسی، ص۶۵٫

۲۷ـ توبه، ۱۱۹٫

۲۸ـ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص ۸۶۴؛ ینابیع الموده، ص ۳۴۴٫

۲۹ـ تفسیر الحبری، ص۲۳۲؛ الامالی، ص ۵۷۹؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۸۸ – ۸۹٫

۳۰ـ الجمل، ص۵۶-۵۷٫

۳۱ـ السقیفه و فدک، ص۴۵٫

۳۲ـ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱۵٫

۳۳ـ تاریخ طبری، ج۴، ص۱۴٫

۳۴ـ الفصول العشره، ص۱۰۲؛ تقریب المعارف، ص۴۴۹؛ مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۸٫

۳۵ـ اعلام الوری، ج۲، ص۳۰۵٫

۳۶ـ معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۳۲۷؛ اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۹؛ تهذیب التهذیب، ج۴، ص۱۲۱٫

۳۷ـ رک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۳۰؛ معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۳۲۷٫ المعارف، ص۲۷۰ ۲۷۱، الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۸؛ اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۹٫

۳۸ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص ۳۷۳٫

۳۹ـ تذکره الفقهاء، ج۸، ص۴۵۶؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۸۹۶٫

۴۰ـ تهذیب، ج۶، ص ۱۱۸؛ بحارالانوار،‌ ج۹۹، ص ۲۸۷-۲۹۱٫

۴۱ـ محمد، ۲٫

۴۲ـ بحارالأنوار ج ۲۲، ص ۳۴۹٫

۴۳ـ نفس الرحمن، ص ۲۲۵٫

۴۴ـ جامع البیان، ج۲۳، ص ۱۳۲؛ اسباب النزول، ص۳۸۲؛ مجمع البیان، ج۸، ص۷۷۰٫

۴۵ـ مبهمات القرآن، ج۲، ص ۴۳۹٫

۴۶ـ مقاییس‏اللغه، ج ۱، ص ۱۳۳؛ لسان العرب، ج ۱، ص ۲۲۳- ۲۲۷،«امن».

۴۷ـ بحارالأنوار ج ۲۲، ص ۳۵۱٫

۴۸ـ صحیح مسلم، ج ۷، ‌ص ۱۹۲؛ جامع البیان،‌ ج ۲۸، ص ۶۲٫

۴۹ـ نهج الحق و کشف الصدق، ترجمه کهنسال، ص ۲۶۹٫

۵۰ـ امام ثعلبی به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص ۱۹۷ و آن از العمده ابن بطریق، ص ۱۵۱؛ البحر المحیط، ج۳، ص ۵۱۱؛ مجمع البیان، ج۳، ص ۲۰۸؛ تفسیر کبیر، ج۱۲، ص ۲۰ و … .

۵۱ـ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج‏۱، ص۶۴۶٫

۵۲ـ ینابیع الموده، ص ۱۰۲٫

۵۳ـ نک: معجم مقاییس اللغت، ج۳، ص ۳۰؛ العین، ج۴،ص۱۲؛  لسان العرب، ج ۳، ص۱۹۶؛ المفردات،ص ۳۸۴٫

۵۴ـ لسان‏العرب، ج ۶، ص ۹۷،« زهد».

۵۵ـ زهد فی‌الدّنیا ای ِتخلّی عنها للعِباده (المنجد ص ۳۰۸).

۵۶ـ فروع کافی ج ۵، »کتاب المعیشه» صفحه۷۱، باب معنی الزهد، حدیث۳٫

۵۷ـ بحارالانوار، ج ۷ صفحه ۳۱۰٫

۵۸ـ معراج‏السّعاده، ص ۳۳۵؛ التّحقیق، ج ۴، ص ۳۱۱،« زهد».

۵۹ـ نک: معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۳۲۹؛ الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۵-۶۳۶؛ اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۶٫

۶۰ـ مروج الذهب، ج۲، ص۳۰۷٫

۶۱ـ المصنف، ج۴، ص۲۷۹؛ الطبقات،ج۴، ص۸۵٫

۶۲ـ بیانات در دیدار جمعی از اساتید و فضلا و طلاب نخبه حوزه علمیه قم؛ ۲ آبان‌ماه ۱۳۸۹.

۶۳ـ تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج۱، ص ۲۰۲٫

۶۴ـ الکافی، ج۸، ص۱۸۱؛ الامالی، ص۱۴۷٫

۶۵ـ الطبقات، ج۲، ص۳۴۶؛ ج۴، ص۸۴-۸۵؛ المصنف، ج۷، ص ۵۳۶٫

۶۶ـ أمالی، ص۲۵۳؛ روضه الواعظین، ج۲، ص ۲۸۲٫

۶۷ـ مهج‌الدعوات و منهج العبادات، ص ۲۱۶٫

۶۸ـ فضائل پنج تن «ع» در صحاح ششگانه اهل سنت، محمدباقر ساعدی، ج‏ ۳، ص ۲۷٫

۶۹ـ الطبقات، ج۴، ص ۸۴-۸۵؛ الغارات، ج۱، ص۱۷۷٫

۷۰ـ الآحاد و المثانی، ج۵، ص ۱۷۲؛ المعجم الکبیر، ج۵، ص ۲۲۱؛ معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۱۹۵٫

۷۱ـ الاستیعاب، ج۲، ص ۶۳۶٫

۷۲ـ مجمع البیان، ج۵، ص۴۶۱؛ التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۵۴؛ مبهمات القرآن، ج۱، ص۴۲۷٫

۷۳ـ «وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِی إِلَیهِمْ فَسْئَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُون‏».

۷۴ـ زاد المسیر، ج۲، ص ۵۶۱٫

 

 

 

 

سوتیترها:

۱٫

سلمان از بزرگ‌ترین یاران برگزیده پیامبر«ص» و امیرمؤمنان علی«ع» است. بنابر روایت نبوی، سلمان یکی از چهار نفری بود که خداوند به پیامبر دستور داد آنها را دوست بدارد. برابر روایتی، پیامبر ناراحتی سلمان را معادل ناراحتی خداوند دانسته است و سلمان یکی از چهار نفری است که بهشت مشتاق زیارت آنهاست.

 

۲٫

یکی از ویژگی‌های سلمان، ولایت‌پذیری محض آن رادمرد ایرانی بود. مردى به سلمان گفت: «چرا دوستى تو نسبت به على شدید است؟» پاسخ داد: «شنیدم که پیامبر خدا‌«ص» مى‏فرمود هر که على را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر که با او دشمنى کند، مرا دشمن گرفته است.»

 

۳٫

علم و حکمت، یکی دیگر از مهم‌ترین ویژگی‌های سلمان است. بنابر روایتی از پیامبر، سلمان از دانش سرریز یا فراخ شده بود. شـب‌ها براى او در خدمت رسول خدا‌«ص» مجلس خلوتى بوده و حضرت رسول و امیرالمؤمنین«ع»‌ چیزهایى به او تعلیم می‏فـرمـودنـد از مـکـنـونات و مـخـزونات عـلم خدایی کـه احـدى غـیـر او قابلیت و قوّه تحمّل آن را نداشت.

 

۴٫

یکی از مهم‌ترین اقدامات سلمان پیشنهاد حفر خندق بود. در سال ۵ هجری و در پی اتحاد قبایل منطقه در نبرد با مسلمانان، نبرد احزاب شکل گرفت و مسلمانان که توان رویارویی با سپاه احزاب را نداشتند، در پی چاره‌ای برآمدند. در این هنگام سلمان پیشنهاد کرد خندقی طولانی در ناحیه شمالی مدینه، محور آسیب‌پذیر مدینه، حفر کنند، از این‌رو این نبرد به نبرد خندق نیز معروف است.  

 

۰۵آبان/۹۷

غبارزدایی از سیمای هانی بن عُروه | غلامرضا گلی‌زواره

هانی فرزند عروه که محضر رسول اکرم(ص) را درک کرده بود، به عنوان سلحشوری پرتکاپو در رکاب حضرت علی(ع) بود. وی از خرمن معرفت آن امام همام خوشه‌ها برچید و ‌کوشید شبهات، تهمت‌ها و تحریفاتی را که دشمنان اعم از قاسطین، مارقین و ناکثین مطرح می‌کردند خنثی سازد. او به خاندان طهارت ارادتی خالصانه داشت و بر اساس چنین باوری با مسلم بن عقیل دست بیعت داد و به دلیل حمایت از نایب سبط نبی اکرم(ص)، حضرت امام حسین(ع)، به‌طرز موحشی مضروب و مجروح و سرانجام شهید شد.

قبیله‌ حماسه‌آفرین

هانی فرزند عروه فرزند فضفاض فرزند عمران غطیفی مرادی یکی از شیعیان نامدار کوفه بود که به قبیله مذحج نسب می‌برد.(۱) طایفه‌ای یمنی که حتی قبل از این‌که حضرت علی(ع) زمام امور مسلمین را به دست گیرد، از آن امام همام حمایت ‌کردند. آنان در نبردهای جمل، صفین و نهروان در رکاب مولای متقیان(ع) با قاسطین، مارقین و ناکثین ‌جنگیدند.  در سروده‌ای منسوب به امیرمؤمنان(ع) آن حضرت به حمایت‌ها و جان‌سپاری‌های مذحجیان و دیگر قبایل سعادت قرین، در جنگ علیه امویان اشاره فرموده‌اند.(۲)

قبیله مذحج با برخورداری از اقتدار سیاسی، بر منطقه‌ای وسیع از یمن حکومت می‌کردند و محل استقرارشان سرزمین سرو مذحج بود که امروزه بیضاء نامیده می‌شود.(۳) طایفه مراد که هانی به آنان تعلق دارد شاخه‌ای از قبیله مقتدر مذحج است. رهبری مراد را فروه بن مسیک عهده‌دار بود که در سال نهم هجری به مدینه آمد و به محضر رسول اکرم(ص) شرفیاب شد و اسلام آورد. خاتم پیامبران وی را بر قبیله مذحج و شاخه‌های آن امیر کردند و خالد بن سعید را برای جمع‌آوری زکوات قلمرو این قبیله همراهش فرستادند.(۴)

گروهی از رزمندگان این طایفه در هنگام تأسیس شهر کوفه، در این دیار اسکان یافتند. سعد بن ابی وقاص این دیار را سه سال بعد از بصره، در جایی بین حیره و فرات به عنوان دار مهاجران و منزل مجاهدان بنا کرد و تمام سکنه‌اش را زیر پوشش هفت گروه قرار داد. قبیله مذحج به همراه حمیر، حمدان و بستگان آنان که گروه‌های مقتدری از اهالی یمن را تشکیل می‌دادند و بعدها از حامیان سرسخت خاندان طهارت به شمار آمدند، یکی از هفت گروه اصلی ساکنان کوفه را تشکیل ‌دادند. آنان در مسائل سیاسی اجتماعی کوفه تأثیرگذار بودند و حکامی که از سوی بنی‌امیه تعیین می‌شدند توسط آنان در فشار قرار می‌گرفتند.

این قبایل مغیره بن شعبه را چنان دچار تنگنا نمودند به حدی که معاویه دیگر نسبت به او ناامید گردیده بود. زیاد بن ابیه را سنگباران کردند. برای این‌که حاکم خونخوار و سفاک تحمل این وضع بسیار ناگوار بود به همین خاطر به تعقیب سران مخالف و دوستان حضرت علی(ع) پرداخت و عده‌ای از ایشان را که در میانشان حجر بن عدی چون ستاره‌ای می‌درخشید به دمشق نزد معاویه فرستاد و وی هم این مؤمنان مبارز را گردن زد.(۵). هنگامی که حجربن عدی علیه زیاد بن ابیه قیام کرد، عروه پدر هانی با او در این مبارزه همگامی و همراهی داشت. معاویه در صدد بود وی  را به شهادت برساند که برخی از کارگزارانش وساطت کردند و وی از مرگ نجات یافت.(۶)

سوابق درخشان

هانی از چهره‌های سرشناس و بانفوذ کوفه به حساب می‌آمد. در این شهر طوایف و اقشار گوناگون برایش منزلت ویژه‌ای قائل بودند و کارنامه خاندانش را می‌ستودند. سرپرستی طایفه مراد از شاخه‌های اصلی قبیله مذحج بر دوش او بود، پیوسته چهارهزار مرد مسلح زره‌پوش و هشت هزار رزمنده پیاده آماده اجرای فرامین او بودند. اگر به این رقم، شمار یاوران او را از هم پیمانان‌شان در قبیله کنده اضافه کنیم، رقم سلحشورانی که آماده فرمانبرداری وی بودند به سی هزار نفر بالغ می‌شود. هانی در هنگام زمامداری مولای پرهیزگاران در کنار حضرتش حضوری فعال و پرتکاپو داشت؛ در نبردهای جمل، صفین و نهروان شرکت جست و در هنگامه نبرد جمل، غیورانه به میدان رزم شتافت و رجزخوانی کرد. (۷)

هانی سلحشوری پرهیزگار بود که در رکاب امام متقین صرفاً شمشیر نمی‌زد تا ستمکاران و منحرفان را تارومار کند، بلکه به دفع و رفع شبهات گمراهان، تهمت‌ها، تحریفات و افترائات امویان و خوارج شقی می‌پرداخت و توطئه‌ها، خدعه‌ها و نیرنگ‌های معاویه و اعوان و انصارش را خنثی می‌کرد. در معرکه صفین به افرادی که توسط بنی‌امیه اغوا شده بودند هشدار می‌داد که ذلت خدمت به تبهکاران را نپذیرند.

در رمضان سال چهلم هجری در پی توطئه خوارج حضرت علی(ع) در محراب عبادت به شهادت می‌رسد.  هانی در سوگ امام و مقتدای خویش می‌نشیند.  فتنه‌های پی‌درپی بر قامت نوپای اسلام راستین می‌تازند.  هانی افسرده و خموش در کوفه روزگار می‌گذرانید و در انتظار ایفای رسالت خویش، لحظه‌شماری می‌کرد. خانه هانی مأمن و ملجا مومنان و مبارزانی است که از جفای امویان به ستوه آمده‌اند. مردم رو به سوی او نمودند و او به عنوان چهره‌ای ممتاز و متنفذ، تکریم و اعجاب اهالی کوفه را برانگیخته بود. خانه‌اش به دادگستری و عدالتخانه مظلومان و محرومان تبدیل شد. این در حالی بود که عده‌ای از کوفیان در دام رفاه‌زدگی، اشرافیت، مفاسد و شهوات غوطه‌ور شده و از مبارزه و مقاومت دست برداشته و در لوای باطل به حق پشت کرده بودند و به استمرار حاکمیت سیاه بنی‌امیه می‌افزودند و از این بابت خود را سرافراز می‌دانستند!(۸)

از منظر معاریف

ابن اعثم کوفی (متوفی ۳۱۴ ق)، محدث، مورّخ و ادیب شیعی از حماسه‌آفرینی هانی بن عروه در نبرد جمل سخن می‌گوید و خاطرنشان می‌نماید چون هر دو لشکر روبه‌روی هم قرار گرفتند و حضرت علی(ع) سپاه خود را آراست. مبارزان در میدان قدم نهادند و بر اصحاب جمل حمله کردند. هانی بن عروه چهارمین سلحشوری بود که به سوی مخالفان یورش برد و مبارزاتی نمود و موفق گردید عده‌ای از آنان را به قتل برساند. ابن اعثم تصریح می‌کند در ماجرای فتنه معاویه و جنگ‌افروزی وی، علی(ع) تصمیم گرفت به منطقه شام برود و در خنثی کردن این نیرنگ تعجیل نماید، اکثر یاران آن حضرت مصلحت نمی‌دیدند اما پنج نفر که در میان آنان هانی مذحجی دیده می‌شد به محضر امیرمؤمنان(ع) شرفیاب و آماده رزم شدند.  (۹)

مؤلف کتاب الاصابه فی تمییز الصحابه، ابن حجر عسقلانی، می‌نویسد هانی فرزند عروه مرادی ساکن کوفه شد. او از خواص شیعیان علی بن ابیطالب(ع) بود. چون فرزند زیاد به کوفه آمد، وی را به قتل رسانید.(۱۰)

ابن عساکر در تاریخ شام نوشته است: هانی بن عروه ابو یحیی مذحجی مرادی غطیفی از اصحاب رسول اکرم(ص) است. او و پدرش از وجوه شیعیان بودند و همراه والدش در جنگ‌هایی که مخالفان علیه حضرت علی(ع) تدارک دیدند شرکت داشت و آنان ضمن رجزخوانی با دشمنان می‌جنگیدند.(۱۱)

محمد بن جعفر مشهدی حائری از مشاهیر قرن ششم هجری و نیز رضی‌الدین بن طاووس در کتاب‌های مزار خود برای هانی زیارتی را درج کرده‌اند که در کنار مرقدش خوانده می‌شود.     سخن این دو عالم درباره هانی مساوی گواهی رجال نویسانی است که این مرد صالح را ستوده‌ و افزوده‌اند که او به فضایل اسلامی و انسانی آراسته بود.(۱۲)

محقق گرانقدر شیعی، اعرجی، در کتاب عدهالرجال از مکانت معنوی و ویژگی‌های هانی سخن گفته و به دفاع از کارنامه او پرداخته است. علامه مامقانی در کتاب گرانسنگ تنقیح‌المقال و محدث قمی در نفس‌الهموم به ستایش از هانی اقدام کرده و فضایل و مکارم او را برشمرده‌اند.(۱۳)

برخی این‌گونه تصور کرده‌اند که حرکت هانی در دفاع از حضرت مسلم بن عقیل و مقاومت وی در برابر ابن زیاد که منجر به ضرب و جرح و سرانجام شهادتش شد، یک نوع حمیّت عربی و غیرت عشیره‌ای بوده است نه حمایت از اهل بیت(ع) و ولای او درباره خاندان طهارت(ع). علامه سید محمدمهدی بحرالعلوم طباطبایی در کتاب رجال خود قصیده فاخری در مدح و منقبت هانی سروده و برای رفع این تلقی غلط دلایلی را ذکر کرده است:

۱- هانی به نماینده امام حسین(ع) پناه داد و  به جمع‌آوری سلاح و نیرو برایش اهتمام ورزید و از تسلیم فرزند عقیل به حاکم کوفه امتناع کرد و با وجود تحمل ضرب و شتم، اهانت، شکنجه و حبس حاضر به تسلیم ایشان به ابن زیاد نشد و سرانجام به‌طرزی فجیع کشته شد. این مقاومت خونین بر حسن حال، شرافت، عظمت و جلالت او و همگام بودنش با نهضت حسینی و داخل گردیدن وی در زمره انصار حضرت اباعبدالله الحسین(ع) گواه بزرگ و استواری می‌باشد.

۲- او با بصیرت و معرفت تمام اعلام کرد که امام حسین(ع) از یزید بن معاویه احق است بر اداره امور مسلمانان.

۳- هنگامی که خبر شهادت هانی و مسلم به امام حسین(ع) رسید، آن حضرت متأثر شدند و فرمودند: «اللهم لنا و لشیعتنا منزلا کریما واجمع بیننا و بینهم مستقر رحمتک انک علی کل شیء قدیر.»  

۴- سید بن طاووس، شهید اول، علامه مجلسی و شیخ مفید در کتاب مزارات خود زیارت‌نامه‌هایی را نقل کرده‌اند که بعید است بدون نص و روایت باشند. اگر هم چنین استنادی وجود نداشته باشد، گواهی این مشاهیر نامدار شیعه برای سعادت، شهادت، عظمت و حسن فرجام هانی کافی است.  

این موارد مؤید آنند که فرزند عروه به ریسمان ناگسستنی ولایت عترت نبوی چنگ زده بود و با چنین اعتقاد و ارادتی خالصانه و صادقانه با مسلم بن عقیل دست بیعت داد و به دلیل حمایت از پسر عمّ سبط گرانقدر پیامبر اکرم(ص) ردای زیبای شهادت را بر دوش افکند.(۱۴)

مسلم بن عقیل در کوفه

امام حسین(ع) در پاسخ به نامه‌های کوفیان و ارزیابی اوضاع این شهر مسلم بن عقیل(ع) را به عنوان نماینده و نایب خویش به آنجا فرستاد. فرستاده حضرت در آن هنگام بیست و هشت ساله و شخصیتی شجاع، صاحب رأی و انسانی درست‌کردار و پرهیزگار بود. وی در پنجم شوال سال ۶۰ هجری به کوفه رسید و در منزل مختار ابی عبیده ثقفی سکنی گزید. مختار از بزرگان و افراد بانفوذ کوفه، مردی سلحشور، محب آل علی(ع) و پیوسته آماده فداکاری در این راه بود. پس از ورود مسلم به خانه مختار، حدود بیست و پنج هزار نفر از اقشار گوناگون مردم به حضورش رسیدند و با او بیعت کردند.

مسلم طی نامه‌ای خطاب به امام حسین(ع) این بیعت را گزارش داد و شرایط را برای ورود آن حضرت به سرزمین عراق مهیا دانست، اما با عزل نعمان بن بشیر (حاکم وقت کوفه) و تعیین عبیدالله بن زیاد به عنوان امیر این شهر، شرایط دگرگون شد. مسلم گزارش ورود فرزند زیاد به کوفه و اقدامات تهدیدآمیزش را پیوسته دریافت می داشت. به وی خبر دادند که عبیدالله در مسجد شهر مردم را به شدت ازحمایت حسین بن علی(ع) بیم داده است و آنان به‌شدت دچار هراس گردیده و پراکنده شده‌اند. مسلم با مشاهده وضع جدید و نگرانی از احتمال بروز آشوب و فتنه در کوفه، بی درنگ از خانه مختار  به خانه هانی رفت که هم در کوفه و هم میان قبیله‌اش چهره‌ای ارجمند بود. مسلم می‌دانست هانی از نظر اقتدار اجتماعی و نفوذ سیاسی از مختار تواناتر و از نظر پایمردی و التزام عملی به ولایت اهل بیت(ع) استوارتر و پابرجاتر است.(۱۵)

رهبر شیعیان بصره در منزل هانی

شریک بن اعور از شیعیان امیرمؤمنان(ع) و در زمره اصحاب آن حضرت بر بصره ریاست داشت و با عبدالله بن عباس، استاندار امام در بصره همگامی می‌کرد. موقعی که ابن زیاد ۳۲ ساله می‌خواست به کوفه برود و امارت این شهر را عهده‌دار شود، برای پیشگیری از هر گونه حرکت احتمالی، شریک بن اعور را که رهبر شیعیان بصره بود با خود برد. هانی که با شریک سابقه دوستی داشت او را به خانه خود آورد. حضور شریک بن اعور در خانه هانی بر اعتبار و قوت مخالفان بنی‌امیه ‌افزود و منزل او پایگاهی برای سازماندهی شیعیان شد.   

هنگامی که مسلم بن عقیل به بیت هانی وارد شد، متوجه حضور شریک شد. همان رزمنده دلاوری که در نبرد صفین از یاران عمویش علی بن ابیطالب(ع) و جزو همرزمان عمار یاسر بود. مسلم مقدم وی را گرامی نگاه داشت  و شریک هم تأکید کرد از هیچ همکاری و کمکی دریغ نخواهد کرد. شریک بن اعور در خانه هانی بیمار شد. ابن زیاد از بیماری شریک باخبر شد و پیغام داد که برای عیادت از او خواهد آمد. شریک از مسلم خواست وقتی ابن زیاد آمد او را از میان بردارد، اما مسلم اقدام نکرد و وقتی ابن زیاد رفت، در پاسخ گفت، «بدان جهت از این عمل امتناع کردم که امیرمؤمنان(ع) از رسول اکرم(ص) نقل کردند: «انَّ الایمان قید الفتک فلا یفتک المؤمن؛ ایمان از کشتن ناگهانی (ترور) منع می‌نماید پس انسان مؤمن کسی را ترور نمی‌کند. همسر هانی نیز قبل از ورود ابن زیاد مرا سوگند داد که در خانه‌اش خونی نریزم.» هانی گفت: «وای بر همسرم که با این درخواست خود، هم مرا به کشتن داد و هم جان خویش را به خطر افکند.» سه روز پس از این دیدار، شریک درگذشت و پیکرش در منطقه ثویّه در حوالی کوفه به خاک سپرده شد.(۱۶)

آشکار شدن محل اختفای مسلم  

جاسوسی به نام معقل که مورد اعتماد ابن زیاد بود مأمور شد از طریق ظاهرسازی از محل اختفای مسلم آگاهی به دست آورد. این غلام حیله‌گر خود را نزد مسلم بن عوسجه که مسئول امور مالی و تدارکاتی مسلم بن عقیل بود، مردی شامی و دوستدار خاندان طهارت معرفی کرد و با جلب اعتمادش، به اتفاق او راهی خانه هانی شد و نزد مسلم بن عقیل رفت. ابتدا با نایب امام بیعت کرد و سپس مبلغ سه هزار درهم را تحویل او داد. از آن پس هر روز به دیدار مسلم می رفت و ملاقات‌های او را کاملاً زیر نظر داشت. شب هنگام هم مخفیانه نزد عبیدالله می‌رفت و اخبار و رازهای مسلم را فاش می‌کرد. بدین ترتیب حاکم سفاک کوفه از مخفیگاه مسلم مطلع شد و افرادی را که با او مرتبط بودند شناسایی کرد. او که از توان نظامی و هزاران مدافع هانی خبر داشت و نمی‌توانست از طریق تهدید و خشونت او را احضار کند یا دستور بدهد نیروهای انتظامی او را با ضرب و شتم به کاخ بیاورند، تصمیم گرفت به شیوه‌ای مسالمت‌آمیز هانی را به سوی قصر خود فرا بخواند.(۱۷)

میزبان مسلم بن عقیل در قصر ابن زیاد

طبق آداب و رسوم آن عصر به منظور حسن روابط و علایق معمولاً رؤسای قبایل و اشراف به دیدار والی و حاکم جدید می‌رفتند اما هانی به منظور ملاقات با ابن زیاد به قصر کوفه نرفت زیرا او نه متملق بود نه فرصت‌طلب، ارادتش به خاندان طهارت مانع از این می‌گردید تا روح بلندش چنین شیوه‌های ذلیلانه‌ای را به کارگیرد، مناعت‌طبع وی، او را از این مناسبات باز می‌داشت به علاوه هانی با رعایت استراتژی هوشمندانه‌ای برای فراهم کردن نیرو‌های رزمی و امداد‌رسانی به مسلم بن عقیل سخت مشغول بود و بیماری خود را دستاویز ساخت تا از رفت‌و‌آمد با کارگزاران اموی راحت باشد. در این حال ابن زیاد در حضور عده‌ای از درباریان، این سئوال را مطرح کرد. چه عاملی باعث شده که هانی به دیدن ما نیاید؟ آنان گفتند: «او ظاهراً از کسالتی رنج می‌برد.» ابن زیاد گفت: «اما من شنیده‌ام که در سلامت کامل به سر می‌برد. پس نزدش بروید و بگویید برای دیدار با ما شتاب ورزد.» عمرو بن حجاج زبیدی، اسماء بن خارجه و محمد بن اشعث موظف شدند پیام امیر کوفه را به هانی برسانند. آنان با هانی ملاقات کردند و به وی گفتند امیر نیامدنت را حمل بر سستی و بی‌اعتنایی کرده و ما را سوگند داده تا تو را نزدش ببریم.

سرانجام هانی همراه این افراد به سوی قصر فرزند زیاد رفت. ابن زیاد بدون واهمه از سلحشوران حامی هانی، به‌محض ورود هانی، در حضور شریح قاضی گفت، «این توطئه‌ها چیست که در اجرای آنها می‌کوشی؟ فرزند عقیل را به خانه خود آورده‌ای و برایش نیروهای رزمی و سلاح فراهم می‌نمایی؟» هانی منکر شد و زیر بار اتهامات امیر کوفه نرفت. عبیدالله بن زیاد، معقل را فراخواند. اگرچه هانی با دیدن او متغیّر شد، ولی کوشید خونسردیش را حفظ کند و گفت: «مسلم را من دعوت نکردم، بلکه او به منزلم آمد. لذا به وی پناه دادم و مهمانش کردم.» ابن زیاد با لحنی تهدیدآمیز گفت: «مرا ترک نخواهی کرد مگر اینکه مسلم را تسلیم من نمایی.» هانی قاطعانه گفت: «بسیار ننگ‌آور است که من فرستاده سبط نبی اکرم(ص) را تحویل ابن زیاد بدهم. سوگند به خدا، اگر جز من کسی نباشد و یاوری نداشته باشم، حتی اگر در راه دفاع از او کشته شوم، هرگز وی را تسلیم نخواهم ساخت.»   

ابن زیاد با عصبانیت و خشم فریاد زد او را از من دور کنید. پس مزدورانش هانی را محبوس کردند. هانی می‌دانست نتیجه پیمانی که با نایب امام بسته بود، شهادت است و با وجود آنکه قدم به نود سالگی نهاده بود زیر ضرب وشتم ابن زیاد همچنان مقاومت ‌کرد و زخم‌های عمیقی برداشت.(۱۸)

خیزشی در دفاع از هانی

قبیله مذحج به دلیل قدرت نظامی و نفوذ سیاسی قادر بود تشکیلات ابن زیاد را سرنگون سازد. آنان از وضعیت هانی نگران شدند. خبر قتل این رهبر مقتدر برایشان سنگین بود. به همین دلیل قصر عبیدالله را تحت محاصره خود درآوردند، اما عمرو بن حجاج زبیدی که شایعه کشته شدن هانی را انتشار داده و این قبیله را تحریک کرده بود، خود رهبری آنان را برعهده گرفت. ابن زیاد از آنجا که خیالش از ناحیه فرمانده جدید طایفه مذحج  مطمئن بود در مقابل این اعتراض و هیاهو واکنشی نشان نداد. تنها به شریح قاضی که مهره‌ای خودفروخته بود گفت: «نزد هانی برو و وضع او را مشاهده کن آنگاه به معترضین خبر ده که زنده است و تو او را دیده‌ای.» شریح قاضی به منظور پراکنده کردن حامیان هانی، به آنان گفت: این اجتماع ابلهانه برای چه می‌باشد هانی در قید حیات است تنها امیر او را تنبیه کرده است. عمرو بن حجاج که وابسته به امویان بود و طبق نقشه‌ای از پیش تعیین شده رهبری افراد معترض مذحجی را به عهده گرفته بود از بیم اینکه مبادا محاصره قصر ادامه یابد، فرمان عقب‌نشینی را صادر کرد. افراد قبیله هم پراکنده شدند.(۱۹)

از آن سوی هنگامی که عبدالله حازم مجاهد اخبار هانی را برای مسلم آورد. نایب امام تصمیم گرفت با توجه به نیروها و امکانات موجود دست به قیام بزند سرانجام سردار حسینی قوای خود را سازماندهی نمود و به سوی قصر حکومتی حرکت کرد. حلقه محاصره هر لحظه تنگ‌تر می‌شد ابن زیاد که در مسجد کوفه مشغول سخنرانی بود، وحشت‌زده برای نجات جان خود از در مشترک با مسجد وارد کاخ شد و تمام درها را به روی خود و اعیان و اشراف همراه بست. در اثنای محاصره درگیری‌هایی میان هواخواهان نهضت مسلم و کارگزاران حکومتی صورت گرفت. ابن زیاد که از ادامه این وضع دچار درماندگی و نگرانی شدیدی گردیده بود، به کمک مشاوران خود از طریق انتشار شایعات و جنگ روانی حامیان مسلم را نومید و سست نمود و با رخنه اکاذیب به صفوف محاصره کنندگان، آنان را پراکنده کرد و تردید و دودلی چون موریانه به اذهان نفوذ کرد و افراد به‌تدریج  از مسلم فاصله گرفتند و او را تنها گذاشتند و این خیزش شکست خورد.(۲۰)

شهادت

بعد از شهادت مسلم بن عقیل، هانی را با دست‌های بسته و در حالی که فریاد می‌زد بنی مذحج کجایند تا به یاری من بیایند، به بازار گوسفندفروشان کوفه بردند. سرانجام یکی از غلامان عبیدالله به نام رشید با ضربتی سر از بدن هانی جدا کرد. به فرمان ابن زیاد ریسمانی را به پای مسلم و هانی بستند و پیکر خونین آنان را در کوچه‌ها گرداندند و سپس به دار زدند. ابن زیاد رأس مطهر این دو شهید را برای یزید فرستاد و او هم، سرها را در دروازه دمشق نصب کرد.(۲۱)

 امام حسین(ع) در منزل ثعلبیه خبر شهادت هانی و مسلم را دریافت کرد و فرمود: انالله و اناالیه راجعون. لاخیر فی العیش بعد هولاء : بعد از این مردان دیگر در زندگی دنیوی خیری نیست. سپس از خداوند برایشان طلب رحمت کرد.(۲۲)

مرقد هانی در مقابل آستانه حضرت مسلم بن عقیل در ضلع شمال شرقی مسجد اعظم کوفه واقع است و این دو مزار صحن مشترکی دارند. آستانه هانی شامل حرمی مجلل و ضریح نقره‌ای است. آیینه‌کاری و کاشی‌کاری حرم توسط هنرمندان ایرانی انجام شده است. (۲۳)

پی‌نوشت

۱- الاعلام، زرکلی، ج۹، ص۵۱، عقد‌الفرید، ج۱، ص۱۰۶٫

۲- مجالس المؤمنین، قاضی نورالله شوشتری، ج۲، ص۵۰٫

۳- تاریخ یعقوبی، ج اول، ص۳۷ و ۲۴۷، جمهره النسب، جزء اول، ص۲۶۲ و ۳۵۱٫

۴- نقش قبایل یمنی در جمایت از اهل بیت(ع)، ص۷۱ و ۷۳٫

۵- کوفه پیدایش شهر اسلامی، ص۴۰، نهضت کوفه، ابراهیم پاشا، ص۷۹ ۸۰ ؛ کوفه پایگاه شیعیان، از نگارنده، ص۳۳ ۳۴٫

۶- فرسان الهیجا، ج۲، ص۱۴۰، انصارالحسین، ص۱۲۱٫

۷- اخبار الطوال، ص۲۳۵، تاریخ طبری، ج۶، ص۲۱۳، ذخیره‌الدارین، ص۲۸۷، مناقب ابن شهر آشوب، جزء سوم، ص۱۶۰٫

۸- رجال حول الحسین، محمد علی قطب، ص۲۱۲ ۲۱۵٫

۹- الفتوح، ابن اعثم، ص۴۳۵ ۴۶۴٫

۱۰- فرسان الهیجاء، ج۲، ص۱۳۹٫

۱۱- ماخذ قبل، ص۱۳۹٫

۱۲- فضل الکوفه و مساجد‌ها، محمدبن جعفر مشهدی، ص ۸۶-۸۵، مسلم‌بن عقیل، علامه مقرم، ص۱۰٫

۱۳- مسلم‌بن عقیل، ۱۰۹-۱۱۰٫

۱۴- فرسان الهیجاء، ج۲، ص۱۴۲-۱۴۴، الشهید مسلم‌بن عقیل، ص۱۱۰-۱۱۲، معالی السبطین، محمدمهدی مازندرانی، ص۱۴۹٫

۱۵- منتهی الآمال، ج۱، ص۴۵۳، مروح الذهب، ج۳، ص۵۴، وسیله الدارین، ص۳۲، تذکره‌الخواص، ص۴۴۴، لواعج‌الاشجان، ص۳۸، الشهید مسلم‌بن عقیل، نهضت کوفه، ص۸۹-۹۰، اعلام الوری طبرسی، ص۱۳۲٫

۱۶- تحفه الاحباب، ص۲۱۳، تنقیح المقال، ج۲، ص۸۴، مقتل الحسین، مقرم، ص۱۷۷، نفس المهموم، ص۲۷و۹۴، اخبار الطول، ص۲۳۶، مناقب، ابن شهر آشوب، ص۳۱۸، مثیرالاحزان، ص۱۴، تاریخ طبری، ج۶، ص۲۰۴، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۱، الشهید مسلم بن عقیل، ص۱۱۶٫

۱۷- اعلام الوری، ص۲۲۵، مسلم بن عقیل، محمد علی عابدی، ص۱۸۰، الفتوح، ص۸۴۱-۸۴۹، مناقب، ابن شهر آشوب، ج۵، ص۲۸۱۹٫

۱۸- الفتوح، ابن اعثم کوفی، ص۸۵۴-۸۵۶، مروج الذهب، ج۲، ص۶۳، الارشاد، ص۲۰۹-۲۱۰، تاریخ طبری، ص۲۷۴ و ۲۶۹، الکامل، ج۳، ص۲۷۰٫

۱۹- مسلم بن عقیل محمد علی عابدی، ص۲۰۰-۲۰۱، ابصار العین، ص۱۴۱-۱۴۲، تنقیح المقال، ج۳، ص۲۸۸، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۸۵٫

۲۰- البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۵۵، تاریخ طبری، ج۴، ص۲۷۷، حیاه الامام الحسین، ج۲، ص۳۸۵٫

۲۱- تاریخ طبری، ج۶، ص۲۱۴، المنتخب، طریحی، ص۳۰۱، البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۵۷، مقتل الحسین، ص۱۹۶، رجال حول الحسین، ص۲۱۸، انصار الحسین، ص۱۲۱٫

۲۲- وقعه ؟؟؟، ص۱۶۵، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۷، لهوف، ص۴۱، اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۰۸، معالی السبطین، ص۱۴۹٫

۲۳- تاریخ الکوفه الحدیث، ج۱، ص۹۹-۱۰۰، مراقد المعارف، ج۲، ص۳۵۹-۳۶۲، تاریخ کوفه، براقی، ص۶۱، مشاهد العتره الطاهره، ص۱۹۵، دائره المعارف تشیع، ج۱، ص۱۱۲، سیمای کوفه، از نگارنده، ۲۱۴-۲۱۵، فضل الکوفه و مساجدها، ص۸۷، مشاهیر مدفون در نجف اشرف، ص۳۷۱٫

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

هانی فرزند عروه که محضر رسول اکرم(ص) را درک کرده بود، به عنوان سلحشوری پرتکاپو در رکاب حضرت علی(ع) بود. وی از خرمن معرفت آن امام همام خوشه‌ها برچید و ‌کوشید شبهات، تهمت‌ها و تحریفاتی را که دشمنان اعم از قاسطین، مارقین و ناکثین مطرح می‌کردند خنثی سازد.

۲٫

 هانی به خاندان عزت و عصمت و طهارت ارادتی خالصانه داشت و بر اساس چنین باوری با مسلم بن عقیل دست بیعت داد و به دلیل حمایت از نایب سبط نبی اکرم(ص) به‌طرز موحشی مضروب و مجروح و سرانجام شهید شد.

۳٫

سید بن طاووس، شهید اول، علامه مجلسی و شیخ مفید در کتاب مزارات خود زیارت‌نامه‌هایی را برای هانی نقل کرده‌اند که بعید است بدون نص و روایت باشند. اگر هم چنین استنادی وجود نداشته باشد، گواهی این مشاهیر نامدار شیعه برای سعادت، شهادت، عظمت و حسن فرجام هانی کافی است

 

 

 

۰۵آبان/۹۷

شبی که امام نخوابیدند | عبدالصالح شمس‌اللهی

 

چند خاطره از حاج رضا فراهانی از اعضای تیم حفاظتی امام خمینی(ره)

 

دیدن حاج رضا فراهانی از اعضای تیم حفاظتی امام خمینی از روزهای نخست پیروزی انقلاب تا زمام رحلت امام، فرصتی به ما داد، ساعاتی ما را مهمان خاطراتی از امام کند، خاطراتی که هر یک از آنان نماینگر نگاه الهی امام خمینی به رویدادها، افراد و حتی مکان مقدس است.

از میان آن خاطرات شیرین حاج رضا که همواره با آن بیان شیرنش هر مخاطبی را به دهه اول انقلاب می‌برد، مخاطبان مجله پاسدار اسلام را مهمان سه خاطره‌ای می‌کنیم که بیانگر نوع نگاه، برخورد امام و دغدغه‌های امام راحل است؛ نگاه امام به مسجد جمکران، احترام امام به علمای بزرگ و نگرانی امام از جدایی و دوری علما».

 

*نماز امام خمینی در مسجد جمکران

سال ۱۳۵۸ به اتفاق حضرت امام و برخی از اعضای دفتر از جمله حاج مصطفی و حاج مرتضی رنجبر به عنوان راننده و محافظ، از خیابان ۴۵ متری صدوق به منطقه‌ای رفتیم که بنیاد مسکن در صدد ساخت خانه برای مستضعفان بود. پس از بازدید از این منطقه مجدد سوار ماشین شده و به سمت مسجد جمکران آمدیم. امام خمینی مقابل در مسجد جمکران پیاده شده و وارد صحن مسجد شدند. حدود نیم ساعت در مسجد بودند و نماز خواندند. هنگامی که اهالی جمکران متوجه حضور امام در مسجد شدند آمدند و ازدحام شد و به دلیل اینکه تعداد کمی پاسدار داشتیم امام را سوار ماشین کرده و از جمکران خارج شدیم. من شاهد بودم که امام خمینی برای خواندن نماز امام زمان(عج) به این مسجد مشرف شدند.

حضرت امام به بازدید افرادی که به دیدنشان می‌آمدند می‌رفتند خدا لعنت کند منافقین را که امام را از مردم جدا کردند. والا امام عاشق مردم بود و از آن‌ها جدا نمی‌شدند و تأکید می‌کردند که ایشان را از مسیرهایی که جمعیت بودند تردد دهیم.

*شبی که امام نخوابیدند

در سال‌هایی که امام ناراحتی قلبی داشتند، امکاناتی نداشتیم. دکترها می‌آمدند فشار ایشان را می‌گرفتند و می‌رفتند. امام در اتاق‌شان بودند. ساعت ۱۰ شب شام می‌خوردند ۱۰ و نیم می‌خوابیدند. بستگی به چرخش سال همیشه نیم ساعت بعد از شام می‌خوابیدند.

به درخواست حاج احمدآقا من بعد از شام در اتاق امام مراقب ایشان بودم. معمولاً ساعت یک از خواب بیدار می‌شدند.

یک شب در دفتر بودم حاج احمدآقا آمد گفت کنار تلفن بنشین تماس ضروری داریم. فهمیدم بین دو نفر از علمای یکی از شهرها اختلافی ایجاد شده و خبر این اختلاف به امام رسیده و ایشان نگرانند.

تا ساعت ۱۲:۳۰ شب منتظر بودیم تا فرمانده سپاه آن شهر تماس گرفت و گفت به حاج احمدآقا بگویید بین این دو نفر آشتی برقرار کردیم. آن شب امام نخوابید تا نیمه شب.

 

*احترام متقابل امام و علما

روزی میرزاجواد آقای تهرانی به دیدار امام آمدند منزل آقای یزدی. جالب این بود که امام ایشان را همراه خود برای دیدار با مردم بردند. مقابل درب به ایشان اصرار می‌کردند که جلوتر از امام برود. مقابل مردم صندلی برای امام گذاشتند، امام گفتند یا برای ایشان هم صندلی بیاورید یا من هم می‌ایستم.

 

 

 

سوتیتر

امام خمینی مقابل در مسجد جمکران پیاده شده و وارد صحن مسجد شدند. حدود نیم ساعت در مسجد بودند و نماز خواندند

۰۵آبان/۹۷

راز ریـزش‌هـای انقلاب اسلامی | استاد اصغر طاهرزاده

اگر راز ریزش‌ها از انقلاب اسلامی برای ما درست روشن نشود، معلوم نیست سرنوشتی بهتر از آنها داشته باشیم. موضوع ریزش‌ها و راز آنها یک نکته‌ عمیق معرفتی است و نه یک موضوع سیاسی.

کسانی که متوجه جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی نشدند و برکات سهیم ‌شدن در تحقق اهداف انقلاب را نفهمیدند و در صدد بر نیامدند که با ورود در زیر سایه‌ انقلاب، خود را از بی‌هویتی دوران نجات دهند، در زمره‌ ریزش‌های انقلاب قرار گرفتند.

حقیقتاً فهم حضور در تاریخ این دوران کار آسانی نیست و به نگاهی وجودی به تقدیری که خداوند اراده کرده است نیاز دارد. شروع تاریخ جدید برای هرکسی محسوس نیست؛ هرچند که اگر افراد بخواهند می‌توانند شواهدی را پیدا کنند که نشان می‌دهند باید خبری در عالم به وقوع پیوسته باشد؛ زیرا تمدن غرب اموراتش مانند گذشته نمی‌گذرد و «واقعیت‌های جامعه جهانی طبق خواسته‌ها‌ و نیازهای آمریکا پیش نمی‌روند.»(۱) آیا واقعیت‌های جدیدی که در معادلات سیاسی در حال وقوع‌اند، با نظام عالم تکوین رابطه ندارند و خبر از آن نمی‌دهند که بستر اراده‌ای خاص از طرف حضرت حق در حال تحقق است؟

در سوره‌ جن آمده است که جنّیان با بعثت نبی اکرم(ص) به هم می‌گویند: نمی‌دانیم در عالم چه واقعه‌ای رخ داده است؟ آیا خدا اراده‌ خیری برای اهل زمین پیش آورده یا اراده‌ شرّی؟ «وَأَنَّا لَا نَدرِی أَشَرٌّ أُرِیدَ بِمَن فِی الْأَرضِ أَم أَرَادَ بِهِم رَبُّهُم رَشَدًا»(۲) می‌گویند قبلاً می‌رفتیم در آسمان – مراتب پایین عالم غیب و خبر می‌گرفتیم، ولی حالا با نگهبانانی سرسخت و شهاب‌هایی روبه‌رو هستیم که مانع ما می‌شوند، «وَأَنَّا لَمَسنَا السَّمَاء فَوَجَدنَاهَا مُلِئَت حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا»(۳) جنّیان می‌رفتند خبرهایی را که هنوز زمینه‌ ظهورش در زمین واقع نشده بود، برای جادوگران می‌آوردند و بساط کاهنان و جادوگران را رونق داده بودند، به‌طوری که مردم برای کاهنان و ساحران جایگاه انبیاء الهی را قائل بودند و جهانِ آن روز را عملاً کاهنان مدیریت می‌کردند. ولی با ظهور نور نبوتِ حضرت محمد(ص)، نظام تکوینی عالم طوری تغییر کرد که وقتی جنّیان می‌خواستند برای خبرگیری به آسمان صعود کنند، فرشتگان آنها را با شهاب می‌زدند. می‌گویند: «وَ أَنَّا کُنَّا نَقعُدُ مِنهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمعِ فَمَن یَستَمِعِ الْآنَ یَجِد لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا»(۴) ما قبلاً در محل‌های شنیدن خبر مستقر می‌شدیم و خبر می‌گرفتیم، ولی حالا هرکسی بخواهد خبری بشنود، با شهاب‌هایی که در کمین‌اند روبه‌رو می‌شود. شهاب به معنای شهابی که ما شب‌ها در آسمان می‌بینیم نیست، بلکه تجلیاتی هستند از طرف فرشتگان که مانع نفوذ جنّیان به عالم معنا می‌شوند.(۵)

این چند آیه را شاهد آوردم تا روشن شود وقتی تاریخی آغاز می‌شود، چگونه در نظام تکوین نیز شرایط جدیدی در راستای تحقق آن تاریخ پیدا می‌شوند، در آن حدّ که شیاطین نتوانستند مثل قبل فعالیت کنند.  امروز نیز میدان مانور شیاطین در عالم تنگ شده است، هرچند آنها نمی‌توانند بپذیرند و نهایت تلاش خود را می‌کنند که اوضاع را به حالت قبل برگردانند.

امیر المؤمنین(ع) می‌فرمایند: «وَ لَقَد سَمِعتُ رَنَّهَ الشَّیطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحی عَلَیهِ صَلّی اللّهُ عَلَیهِ » و من صدای ناله‌ی شیطان را وقتی که وحی بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد شنیدم، «فَقُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّهُ؟» گفتم ای رسول خدا این صدای ناله چه بود؟ پیامبر(ص) فرمودند: «هَذَا الشَّیطَانُ قَد أَیسَ مِن عِبَادَتِهِ» این صدای ناله‌ شیطان بود و مأیوس شد از این که مردم او را پیروی کنند – زیرا با گرویدن مردم به اسلام، مردم از اطاعت شیطان دور میشوند- سپس پیامبر(ص)  فرمودند: «إِنَّکَ تَسمَعُ مَا أَسمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی» تو میشنوی آنچه را من میشنوم، و میبینی آنچه را که من میبینم.(۶) یعنی با آمدن توحیدِ محمدی(ص)  در عالم از آن به بعد با عالَمی روبه‌رو خواهید بود که شیطان مثل گذشته نقش‌آفرین نیست.

دکتر طه حسین(۷) در کتاب «علی و پسرانش» می‌گوید: «چه کسی باور می‌کرد وقتی آن نوجوان ۱۱ ساله – منظورش حضرت علی(ع) است- با پیغمبر«ص» بیعت کرد و دست‌های خود را در دست آن مرد چهل‌ساله گذاشت، تاریخ جدیدی شروع خواهد شد؟ این مسئله‌ای است که باید در شناخت تاریخ جدیدِ توحیدی جدّی گرفته شود. اصلاً بحث شیعه و سنی مطرح نیست، بلکه نظرانداختن به افقی مطرح است که ایمان دارد به‌تدریج جای فرهنگ سکولار را می‌گیرد و اراده‌ معطوف به قدرت برای برآوردن هواهای نفس امّاره، جای خود را به اراده‌ معطوف به حق برای برآوردن اهداف فطری انسان‌ها می‌دهد و به‌وضوح پایان ابرقدرتی فرهنگ مدرنیته ظهور خواهد کرد. بدین لحاظ باید منتظر باشید که چهره‌ عالم تغییرات اساسی بکند و قدرت تفکر به عالم برگردد.»

اگر ما و شما در آن صحنه‌ای که حضرت علی(ع) با رسول خدا(ص)  بیعت کردند حاضر بودیم، چه می‌دیدیم؟ ظاهراً یک نوجوان ۱۰ ، ۱۱ ساله به عنوان اولین مرد، با یک مرد ۴۰ ساله بیعت می‌کند. این صحنه حضوری جدّی برای آن دو را در آینده‌ تاریخ نشان نمی‌دهد، ولی اگر متوجه تقدیر جدیدی ‌بودیم که حضرت حق اراده کرده و این بیعت، ظهور آن تقدیر و قلب این دو بزرگوار مملوّ از عزمِ تحقق آن است، صحنه را طور دیگری تحلیل می‌کردیم و در دلِ این بیعت سقوط ایران و روم را می‌یافتیم، چیزی که رسول خدا(ص)  در جریان جنگ احزاب گوشزد فرمودند.

در جنگ احزاب همه‌ جریان‌ کفر متحداً برای هدم اسلام، مدینه را به مدت یک‌ ماه محاصره کردند. آنان می‌خواستند شرّ اسلام را بکنند. حتی وقتی ابوسفیان با جماعتی از بزرگان بنی‌النضیر مذاکره کرد که کار اسلام را تمام ‌کنند و همه برای چنین هدفی متحد شدند. از این طرف هم مسلمانان به پیشنهاد جناب سلمان با پشتکاری مثال‌زدنی مشغول کندن خندق شدند. عمربن عوف می‌گوید: «در آن قسمت که مربوط به گروه سلمان بود از شکم خندق صخره‏اى بسیار بزرگ و سفید و گِرد نمودار شد. هرچه کلنگ زدیم کلنگ‌ها از کار افتادند و آن صخره تکان نخورد. به سلمان گفتیم برو بالا و به رسول خدا(ص)  جریان را بگو. یا دستور مى‏دهند آن را رها کنید، چون چیزى به کف خندق نمانده و یا دستور دیگرى مى‏دهند، چون ما دوست نداریم از نقشه‏اى که آن جناب به ما داده‌اند تخطى کنیم. سلمان از خندق بالا آمد و جریان را به رسول خدا(ص)  گفت و عرضه داشت: یا رسول اللَّه(ص)! سنگى گِرد و سفید در خندق نمایان شده که همه آلات آهنى ما را شکسته و تکان نخورده. حتى خراش هم بر نداشته. چه دستور مى‏فرمائید؟ رسول خدا(ص)  به اتفاق سلمان به داخل خندق رفتند و کلنگ را گرفتند و ضربه‏اى را بر سنگ فرود آوردند. از سنگ جرقه‏اى برخاست که دو طرف مدینه از نور آن روشن شد، طورى که گویى چراغى‏ در دل شبى بسیار تاریک روشن کرده باشند. رسول خدا(ص)  تکبیرى گفتند که در همه‌ جنگ‌ها و در هنگام فتح و پیروزى بر زبان جارى مى‏کردند. سپس مسلمانان تکبیر گفتند. بار دوم و سوم ضربتى زدند و برق برخاست.

سلمان پرسید، «این برق‌ها چیست که مى‏بینیم؟» پیامبر فرمودند:  «اوّلى نویدى بود بر این‌که خداى عز و جل به زودى یمن را براى من فتح خواهد کرد. دومى نوید مى‏داد که خداوند شام و مغرب را برایم فتح مى‏کند و سومى نویدى بود که خداى تعالى به زودى مشرق را برایم فتح مى‏کند.»(۸)

رسول خدا(ص)  تقدیری را در متن آن حادثه می‌بینند که شاهدی است بر پیروزی اسلام در آینده‌ تاریخ، در حالی‌که در همان زمان دشمن بنا دارد از همه‌ جهات مسلمانان را محاصره کند و آنان برای دفع آن خطر بزرگ مجبور می‌شوند خندق حفر کنند. این نمونه‌ای است از درک چگونگی تحقق تاریخ جدید و فهم ظریف رسول خدا(ص)  در مورد تحقق آن.  حضور تاریخ جدید همواره با شواهد و قرائن و سهیم شدن در تحقق آن ممکن می‌شود، وگرنه وقتی تاریخی تحقق می‌یابد، دیگر نمی‌توان نقش تاریخی خود را در آن ایفا کرد. درست است ما به قدر توانایی تاریخی خود از عهده‌ کارها برمی‌آییم، ولی اگر آن توانایی را بشناسیم، در تاریخ خود حاضر می‌شویم و جان تازه‌ای می‌گیریم و فکری مناسب زمانه در ما شکوفا می‌شود و در آن حال است که می‌فهمیم در عین آنکه هرکاری و فکری وقتی و جایی دارد، جای ما کجاست و باید بر چه موضوعاتی تأکید کنیم. در نگاه به تقدیر تاریخیِ خود می‌فهمیم که مسائل ما غیر از مسائل جهان غرب است و می‌توانیم به آینده‌ خودمان فکر کنیم.

در راستای ریزش‌های انقلاب، مشکل امثال دکتر سروش و آقای کدیور و آقای مهاجرانی در آن است که در عین حضور در انقلاب می‌خواستند خود را در ادامه‌ تمدن غرب پیدا کنند. برعکس شهدا و بسیجیان که خود را در تاریخ توحیدی‌ای که شروع شده بود، یافتند.  این افراد همه مذهبی و انقلابی بودند. بنده حدود ۴۰ جلسه در مورد حرکت جوهری با دکتر سروش جلسه داشتم. خیلی هم طرفدار انقلاب بود و حتی قبل از ریاست جمهوری آقای بنی‌صدر می‌گفت بنی‌صدر آدم خطرناکی است و توصیه می‌کرد به آقای دکتر حبیبی رأی بدهیم.

پس مشکل در مذهبی‌بودن ای افراد نیست. مشکل این است که آنان متوجه تاریخی که ماورای تاریخ غرب شروع شده است، نیستند و می‌خواهند عین مذهبی‌بودن، خود را در ادامه‌‌ تاریخ غرب پیدا کنند. اینها اسلامی را پذیرفته‌اند که فقط به نیازهای فردی ما پاسخ می‌دهد و داعیه‌ تمدن‌سازی ندارد. بر عکسِ شهدا و بسیجیان که خود را در تاریخی وارد کردند که در متن آن تاریخ صدای توحید شنیده شد. دیدیم که اینها با اصالت‌دادن به تمدن غرب، چگونه در محاسبات خود به خطا افتادند و وارد جریان فتنه‌ سال ۸۸ شدند و گمان کردند تمدن غرب به عنوان تمدنی ریشه‌دار و اصیل باید جایگاه هر فکر و جریانی را تعیین کند. آنان نتوانستند بفهمند که انقلاب اسلامی یک تاریخ جدید است. سرنوشت این افراد نشان می‌دهد که اگر جایگاه تاریخ توحیدی این انقلاب را به عنوان تقدیری خاص در این عصر، نفهمیم، عملاً در ذیل فرهنگ مدرنیته قرار می‌گیریم که لازمه‌اش تقابل با انقلابی است که ادعای تمدن‌سازی دارد.

نحوه‌ ظهور تمدن‌ها در تاریخ

یکی از منتقدین در مورد بعید دانستن تحقق تمدن اسلامی می‌گفت بر خلاف آنچه شما می‌گویید واقعیت جامعه‌ ما این را نشان نمی‌دهد و نمونه‌هایی از ضعف‌های موجود در جامعه را در همه‌ سطوح مطرح کرد.

در جواب ایشان گفتم تأمل بر نحوه‌ ظهور سنت‌های بزرگ در تاریخ می‌توان فهمید که آینده چگونه شکل می‌گیرد.  شاه به عنوان مظهر خودباختگی یک ملت نسبت به تفکر غربی، رفت. آمریکای امروز با روحیه‌ی استکباریش هر تصمیمی که می‌گیرد موفق به انجام آن نمی‌شود. مردم جهان به معنویت گرایش پیدا کرده‌اند. همه اینها حاکی از آنند که خداوند تقدیر دیگری را برای ما رقم زده است، هرچند که برای تحقق این تقدیر باید فرایندی طی شود.

زمانی که حضرت امام فرمودند: «شاه رفتنی است» در ظاهرِ جامعه چیزی نمایان نبود. و یا وقتی که از شکست مارکسیسم لنینیسم خبر دادند، نشانه‌های شکست در شوروی آشکار نبود. اگر بتوانیم ماورای ظاهر را ببینیم و با آنچه که تفکر حضوری در اختیار ما می‌گذارد مأنوس شویم، در تاریخ زمانه‌ خود حضوری از تقدیر الهی را احساس می‌کنیم که مانند هوایی تازه تاریخ جدیدی را می‌سازد و ما فقط در صورتی از حضور در این فرآیند محروم نمی‌شویم که احساس خود را از چهارچوب مفهوم به چیزی بالاتر که «وجود» است معطوف کنیم. در آن حال در منظر ما انسانی قرار می‌گیرد و با او سخن می‌گوییم که در حال ظهور است و نه انسانی که دوره‌اش گذشته و آن وقت است که‌ روشن می‌شود حرکتی که مربوط به این دوره‌ از تاریخ نیست، نمی‌ماند همان‌ طور که شاه و صدام نماندند.

چه کسی در دوران خود زندگی می‌کند؟ کسی‌که با وضع موجود همرنگ است یا کسی که نسبت خود را با تاریخی که شروع شده، تعریف کرده ‌است؟ شهدای عزیز ما سنت جاری‌ شده در تاریخ را با تذکر امام  شناختند و چون می‌خواستند بمانند، مسئولیت تحقق تاریخی را که شروع شده است به گردن دیگری نینداختند و آن را به تنهایی به دوش کشیدند. این درک دیگری از زمانی است که در آن زندگی می‌کنیم.

سنت‌ها و تمدن‌هایی که در تاریخ شروع شده‌اند، در ابتدا چندان ملموس نبوده‌اند و تمدن حاکم مانع از آن بوده که به‌خوبی دیده شوند، ولی در همان نطفه‌ اولیه‌ خود رشد ‌کردند و عالمگیر ‌شدند. وقتی مولا علی(ع) به عنوان نوجوانی۱۱ ساله با آن بزرگمرد ۴۰ ساله بیعت کرد، در فضای حاکمیت فرهنگ جاهلیت، اصلاً حسابی روی آنها باز نشد، ولی حقیقتاً اگر امیرالمؤمنین(ع) نبود، آیا اسلام پا می‌گرفت؟ در تمام نقطه‌ عطف‌هائی که فرهنگ جاهلی همه‌ توان خود را به میدان آورد تا کار را تمام کند، این علی(ع) بود که موازنه را به نفع اسلام تغییر ‌داد.

در جنگ خندق عمرو بن عَبدوَد آمد و از آن سوی عربده ‌زد که کسی بیاید و با من بجنگد. از بس عربده زدم و ‌کسی برای مبارزه با من نیامد، خسته شدم. در این فضا علی(ع) است که بر می‌خیزد و کار را به نفع اسلام تمام می‌‌کند. به همین جهت زهرای مرضیه(س) در خطبه‌ مشهور خود می‌فرمایند: «کُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اطْفَأَهَا اللهُ» هرگاه که آتش جنگ برافروختند، خدا خاموشش فرمود. «اوْ نَجَمَ قَرْنٌ لِلشَّیْطانِ» یا هر هنگام که شاخ شیطان سربرآورد. «اوْ فَغَرَتْ فاغِرَهٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ» یا اژدهایى از مشرکین دهان باز کرد. «قَذَفَ اخاهُ فی لَهَواتِها» رسول خدا(ص)  برادرش‏على(ع) را در کام اژدها و گلوگاه آن افکند.

تأمل در باره نحوه‌ ظهور سنت‌ها در تاریخ کمک می‌کند تا به موضوعِ حضور انقلاب در آینده با تأمل بیشتری فکر کنیم و گمان نبریم اگر حاکمیت تمدن مدرن در نظام ما نفوذ کرده، پس آینده از آنِ فرهنگ مدرنیته است. تجربه‌های تاریخی  نشان می‌دهند که ‌باید به آینده امیدوار بود.

حوادثی چون رفتن شاه ایران و گرایش مردم جهان به معنویت، همه حاکی از آنند که خداوند تقدیر دیگری را برای بشر امروز رقم زده است. هرچند که برای حاکمیت این تقدیر باید فرایندی طی شود که به زمان نیاز دارد، زیرا تا قلعه‌ تمدن مدرن باید آرام‌ آرام بی‌سکنه شود و به‌تدریج تمدنی شکل بگیرد که به ملکوت عالم و ابعاد متعالی انسان‌ها توجه می‌کند.

 فرایندی ‌بودن انقلاب‌ها جای تأمل دارد. واژه‌ی فرایند یعنی یک شروع طولانی و حتی تمدن غرب که نسبت به تمدن‌های گذشته از نظر زمانی نزدیک‌ترین تمدن به ماست، در طول ۲۰۰ سال ظهور کرده و حالا بعد از چهارصد سال فرایند سقوط آن  آغاز شده است.

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱٫سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ ۱/۱/۹۳٫

۲٫سوره‌ جن، آیه‌ ۱۰٫

۳٫سوره‌ جن، آیه‌ ۸٫

۴٫سوره‌ جن، آیه‌ ۹٫

۵٫برای روشن‌شدن معنای ممانعت فرشتگان می‌توانید به تفسیر سوره‌ حجر در تفسیر المیزان و شرح آن از همین مؤلف رجوع فرمایید.

۶ خطبه‌ ۱۹۲، نهج‌البلاغه‌ عبده، و ۲۳۴ نهج‌البلاغه‌ فیض الاسلام

۷٫ دکتر طه حسین نویسنده و سخنور مصری که در عین آن‌که سنی مذهب بود انصاف را در آثارش نسبت به علی(ع) در مقابل معاویه و حسین(ع) نسبت به یزید رعایت کرده. در نوامبر سال ۱۸۸۹ متولد شد و در سال ۱۹۷۳ رحلت کرد.

۸٫ ترجمه‌ تفسیر المیزان، ج‏۱۶، ص: ۴۳۸- إعلام الورى بأعلام الهدى، ص ۹۰.

 

 

سوتیترها

 

۱٫

فهم حضور در تاریخ این دوران کار آسانی نیست و به نگاهی وجودی به تقدیری که خداوند اراده کرده است نیاز دارد. شروع تاریخ جدید برای هرکسی محسوس نیست؛ هرچند که اگر افراد بخواهند می‌توانند شواهدی را پیدا کنند که نشان می‌دهند باید خبری در عالم به وقوع پیوسته باشد؛ زیرا تمدن غرب اموراتش مانند گذشته نمی‌گذرد و «واقعیت‌های جامعه جهانی طبق خواسته‌ها‌ و نیازهای آمریکا پیش نمی‌روند.»

 

 

.

 

 

۰۵آبان/۹۷

آسیب‌شناسی حوزه مطلوب در منشور روحانیت | عبدالصالح شمس‌اللهی

فراز و نشیب‌های حوزه‌های علمیه مثل سایر جریان‌های فکری و اجتماعی در طول تاریخ وابسته به کنش‌ها و واکنش‌های فردی و جریانی است که از آن سر زده است. بدون شک در هر برش از زمان که این کنش‌ها و واکنش‌ها عینی‌تر و بر واقعیت‌های اجتماعی منطبق‌تر بوده‌اند، جریان حوزه و روحانیت در صحنه اجتماعی و سیاسی، تأثیر گذارتر ظاهر شده است.

روحانیت اصیل در طول تاریخ در راه اعتلای کلمه حق و رساندن پیام دین به مردم بیشترین تلاش را کرده و پاک‌ترین خون‌ها از میان حوزه‌های علمیه به پای درخت شریعت ریخته شده است. از خون پاک شهید اول و ثانی تا جنازه بر دار شده شیخ فضل‌الله نوری و از شهادت شیخ شهید تا گردن زیر تیغ آیت‌الله نمر النمر، همگی در انتشار اسلام ناب در اقصی نقاط جهان مؤثر بوده‌اند و آنچه از مکتب تا به امروز باقی مانده، ثمره همین مجاهدت‌هاست.

این نوشتار به هیچ‌وجه منکر آن همه جهاد در خون تپیده در طول تاریخ هزار ساله حوزه‌های شیعی و مجاهدت‌های امروز روحانیت اصیل و حوزه‌های علمیه نیست و فقط به بیان چرایی نرسیدن حوزه به جایگاه مطلوب، آن هم در بهترین فرصت تاریخ برای حوزه‌های شیعی می‌پردازد و قصد رونمایی از زخم کهنه‌ای را دارد که سال‌هاست حوزه علمیه را رنج می‌دهد.

امام راحل در منشور روحانیت قبل از انتقاد از روحانیت خودباخته و واپس‌گرا خدمات این مجاهدان را ارج نهاده، بقای شریعت را مرهون تلاش بزرگان حوزه‌های علمیه دانسته‌اند:

«تردیدی نیست که حوزه‌های علمیه و علمای متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع مهم‌ترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کج‌روی‌ها بوده‌اند. اگر فقهای عزیز نبودند، معلوم نبود امروز چه علومی به عنوان علوم قرآن، اسلام و اهل‌بیت«ع» به خورد توده‌ها داده بودند.»

با وجود همه این تلاش‌ها و مجاهدت‌ها در هیچ برهه‌ای از تاریخ، امکان نقش‌آفرینی روحانیت به اندازه دوره پس از انقلاب نبوده است؛ دوره‌ای که با شناخت دقیق امام راحل از ظرفیت نهفته فقه و جایگاه حقیقی روحانیت و حوزه‌های علمیه، زمینه و بستر مناسبی برای عینیت‌بخشی به اسلام ناب محمدی فراهم شد؛ اما به دلایلی که در ادامه به واکاوی آنها خواهیم پرداخت، از این ظرفیت عظیم و فرصت بی‌بدیل به وجود آمده، به صورت کامل استفاده نشد و آنچه انتظارش می‌رفت، هرگز اتفاق نیفتاد و حرکت‌های اجتماعی و انقلابی موفق که از روحانیون در دوره بعد از انقلاب مشاهده شده، بیش از آن که صبغه سازمانی داشته باشد، حاصل دغدغه‌های فردی طلبه‌های دلسوزی بوده که فقط به امید وعده نصرت الهی و با دست خالی به میدان آمدند.

حوزه مطلوب امام این امکان را داشت که مستضعفان عالم را در مقابل کفر جهانی یکپارچه و بستر مناسبی را برای عدالت جهانی و حاکمیت معصوم بر زمین آماده کند؛ ولی عدم همراهی بعضی از متنفذین تأثیرگذار در رأس و بدنه حوزه، این فرصت را از حوزه‌های علمیه گرفت و مانع تحقق آن اتفاق جهانی شد.

از دیدگاه امام خمینی حوزه مطلوب حوزه‌ای است که از فضای انتزاعی صرف خارج شده، به فضای عینیت و کارآمدی راه پیدا کند. حوزه‌ای که فقه را در بستر جامعه تحقق ببخشد و تلاش کند تا نظامی اجتماعی بر اساس فقه، اخلاق و اعتقادات اسلامی شکل دهد تا انسان حقیقی در آن به فعلیت برسد. در این اندیشه، تشکیل حکومت مقدمه‌ای برای انجام این مهم است.

امام خمینی در منشور روحانیت، به این نکته اشاره کرده‌اند:

«حکومت در نظر مجتهد واقعی، فلسفه علمی تمام فقه در تمام زوایای زندگی بشریت است. حکومت نشان‌دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمام معضلات اجتماعی، سیاسی، نظامی و فرهنگی است. فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است. هدف اساسی این است که ما چگونه می‌خواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم تا بتوانیم برای معضلات جواب داشته باشیم. همه ترس استکبار از همین مسئله است که فقه و اجتهاد جنبه عینی و عملی پیدا کنند و قدرت برخورد را در مسلمانان به وجود آورند.»

متأسفانه وجود تفکرات القایی در میان گروه تأثیرگذاری از حوزویان، سیر ممتد این اندیشه را در برهه‌های قابل توجهی قطع کرده و باعث شده قوه انسان‌سازی حوزه‌های علمیه به فعلیت نرسد و نهادی با ظرفیت اداره جهان به نهادی صرفاً علمی تبدیل شود که با فقه فردی صرف و عدم پرداختن به مسائل مهم اجتماعی، زمینۀ تضعیف بعد اجتماعی فقه و در مواردی انزوای اخلاق و اعتقادات را فراهم سازد.

علمیت

یکی از مؤلفه‌های حوزه کارآمد، علمیت کافی حوزویان و تسلط آنها بر منابع و اصول اجتهاد است. در حوزه‌ای که از لحاظ علمی افول کند، ضریب خطا برای تصمیم‌گیری و جریان‌سازی بر مبنای علوم اسلامی بالا می‌رود. فهم غلط از دین نه تنها در روند جامعه‌سازی اسلامی تأثیری ندارد، بلکه باعث بدبینی اجتماعی به تمام نظام دینی و حوزه‌های علمیه خواهد شد. امام خمینی این دغدغه را در وصیت‌نامه سیاسی الهی خود منعکس کرده، می‌نویسند:

«لازم است علما و مدرسین محترم، نگذارند در درس‌هایی که مربوط به فقاهت است و حوزه‌های فقهی و اصولی از طریق مشایخ معظم که تنها راه برای حفظ فقه اسلامی است، منحرف شوند و کوشش نمایند که هر روز بر دقت‌ها و بحث و نظرها و ابتکار و تحقیق‌ها افزوده شود و فقه سنتی که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن در کار تحقیق و تدقیق است، محفوظ بماند و تحقیقات بر تحقیقات اضافه گردد و البته در رشته‌های دیگر علوم به مناسبت احتیاجات کشور و اسلام برنامه‌هایی تهیه خواهند شد و باید رجالی در آن رشته تربیت شوند.»

شناخت فضای اجتماعی

حوزه‌های علمیه اگر بخواهند از حالت انتزاعی به حالت عملیاتی تغییر وضعیت دهند، لازمه اصلی آن، شناخت فضای اجتماعی و مشکلات جامعه است. تا زمانی که از طرف دین به جامعه نگاه شود و حوزه‌های علمیه حالت اعطا و افاضه داشته باشند، جامعه نیاز خود را در دین نخواهد یافت. باید به بستر جامعه رفت و با نیازسنجی و شناخت دردهای اجتماع دست در داروخانه دین برد و دوای جامعه را انتخاب کرد. به عبارت دیگر باید از بستر جامعه به سمت دین دست دراز کرد.

همین عدم شناخت گاهی باعث می‌شود که از منبری تا مرجع تقلید مواضعی بگیرند که جامعه را از درمان خود توسط این طبیبان ناامید کنند. به عنوان مثال زمانی که جامعه گرفتار دردهای بی‌شمار در حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است و در روزگار طلاق ۲۵درصدی و ربای بانکی و در زمانه اعتیاد صنعتی و پایین آمدن سن فحشا و در دوران وادادگی در مقابل بیگانه و غارت اموال مسلمین و در برهه کشتار کودکان و زنان در نقاط مختلف دنیا، آنان بیکباره به یک مسئله فرعی می‌پردازند که از دید عامه مردم ناشی از ناآگاهی و عدم شناخت شرایط روز و مشکلات اساسی جامعه اسلامی است. برای اینکه بدانیم این‌گونه اظهارنظرها چه ضربه‌ای به جایگاه حوزه‌های علمیه می‌زند، کافی است سری به شبکه‌های اجتماعی بزنیم و واکنش‌های اقشار مختلف را به این گونه اظهار نظرها را مشاهده کنیم. امام راحل در منشور روحانیت، ضربات جماعت ناآگاه و بدون درک را بسیار مهلک دانسته، می‌نویسند:

«ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته، به‌مراتب کاری‌تر از اغیار بوده و هست.»

تحجر و واپس‌گرایی

مسئله دیگری که حوزه‌های علمیه را از مسیر کارآمدی خارج می‌کند، تحجر و واپس‌گرایی است. امام در منشور روحانیت، خون دلی را که از این جماعت خورده‌اند، بیان  و به‌صراحت از آنها به عنوان افرادی احمق و دشمنان رسول‌الله«ص» یاد می‌کنند:

«خطر تحجرگرایان و مقدس‌نمایان احمق در حوزه‌های علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظه‌ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند. اینها مروج اسلام آمریکایی‌اند و دشمن رسول‌الله«ص»

از گذشته تا کنون در میان حوزویان هستند کسانی که به علت ترس یا عدم بینش صحیح ترجیح می‌دهند بیش از آنکه در مورد حال و آینده بیندیشند و تحلیل کنند، به گذشته بیندیشند و به آن پایبند‌ باشند. اینان را می‌توان سلفیان شیعه نامید. طائفه‌ای که جسمشان در حال است و اندیشه‌شان در گذشته. آنها ترجیح می‌دهند شمر و یزید مرده را لعنت کنند؛ ولی در مورد شمر و یزید زمانه صحبتی نکنند. آنها حتی روزگاری این شمرهای زمانه را سایه خدا و شیعه امیرالمؤمنین«ع» خطاب می‌کردند. همین واپس‌گرایی و تحجر به تعبیر امام راحل، احمق‌هایی درست کرده که فضیلت را در ازدیاد حماقت می‌دیدند. امام خمینی در منشور روحانیت این‌گونه از آنان یاد کرده‌اند:

«حماقت روحانی در معاشرت با مردم، فضیلت شد. به‌زعم بعضی از افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد، و الا عالم سیاس و روحانی کاردان و زیرک، کاسه‌ای زیر نیم کاسه داشت و این از مسائل رایج حوزه‌ها بود که هر کسی که کج راه می‌رفت، متدین‌تر بود.»

این جماعت هر تحرکی را حتی در راستای فهم و اندیشه محکوم می‌دانستند و نه تنها در حوزه عمل، بلکه در دایره اندیشه نیز در مقابل هر تجددی قد علم می‌کردند و بیش از آنکه دغدغه دفع کفر و نفاق داشته باشند، به فکر تکفیر و تقبیح سایر مسلمین بودند. امام راحل از آن روزها چنین یاد می‌کنند:

«یادگرفتن زبان خارجی، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک به شمار می‌رفت. در مدرسه فیضیه، فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی از کوزه‌ای آب نوشید. کوزه را آب کشیدند؛ چرا که من فلسفه می‌گفتم.»

در آن روزگار تلخ، بعضی از متنفذین در حوزه‌ها در مقابل شاه و طاغوت سر تعظیم فرود می‌آوردند و در برابر بزرگان دین، گردن‌فرازی می‌کردند. امام راحل در بخشی از منشور روحانیت، این دوره را این‌گونه تصویر کرده‌اند:

«در شروع مبارزات اسلامی، اگر می‌خواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب می‌شنیدی که شاه، شیعه است! عده‌ای مقدس‌نمای واپس‌گرا همه چیز را حرام می‌دانستند و هیچ‌ کسی قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است. آن ‌قدر که اسلام از این مقدسین روحانی‌نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگری نخورده است.»

برآورده نشدن نیازهای حکومت اسلامی و جامعه مسلمین نیز تا حدود زیادی به خاطر بقای این تفکر در بعضی از ارکان حوزه‌هاست. ارکانی که برای تغییر نام یک خیابان تا صبح گریه می‌کنند؛ اما به هنگام زیر پا نهاده شدن احکام یقینی شریعت، ککشان هم نمی‌گزد.

سکولاریسم

مانع دیگری که بر سر راه حوزه مطلوب امام وجود دارد، تفکر سکولار موجود در بخش‌هایی از حوزه‌های علمیه است. سیاست در میان طائفه‌ای از حوزویان واژه منفوری بوده و هست. اگر این مسئله را ریشه‌یابی کنیم، به‌وضوح مشاهده می‌کنیم که این تفکر به حوزه‌های علمیه تزریق شده است و هیچ مبنای علمی و اندیشه‌ای ندارد. جریان استعمار که از ورود حوزه‌های علمیه در مسائل روز می‌ترسید، برای اینکه بتواند جامعه متحجران حوزوی را که متأسفانه قشر صاحب نفوذی هم بودند، به عدم دخالت در سیاست متقاعد کند، از در تقدس وارد شد. به همین منظور به جامعه دینی القاء شد که دین وادی مقدسی است و ورود آن به عرصه سیاست که وادی نقد و نقادی است، باعث شکسته شدن حرمت دین می‌شود.

برای اینکه جامعه مقدس‌مآب حاضر شود این استدلال را بپذیرد، باید نفرت خاصی از سیاست به وجود می‌آمد. در اینجا بود که واژه‌ها و اسلوب‌هایی مثل «سیاست نجس» و یا «سیاست کثیف»، خلق و در دهان‌ها گذاشته شد تا از این رهگذر به افکار متدینین ناآگاه چنین القا شود که حواستان باشد که دینتان آلوده به نجاست سیاست نشود و این دقیقاً لبه قیچی برش دین از سیاست بود که تا حدودی هم توانست جامعه مقدس متحجر و مقدس‌مآب و حتی بعضی از بزرگان را که تقدس را فقط در سلام و صلوات می‌دیدند، قانع کند.

از سوی دیگر با تقویت اندیشه‌ای که برگرفته از فهم غلط از روایات اهل‌بیت«ع» بود، حکومت‌های قبل از ظهور را یک کاسه کرده، چنین القا کردند که همه حکومت‌های قبل از ظهور، طاغوت هستند. تفکری که مروجان آن تحت عنوان انجمن حجتیه شناخته شدند. اینجا دقیقاً همان جایی بود که فریادهای امام راحل بر سر روحانیت متحجر بلند شد و مقتدرانه فریاد زدند:

«والله اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرفی کرده‌اند. سیاست مدرن از اسلام سرچشمه می‌گیرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی را انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم.»(۱)

دنیازدگی

دنیازدگی مانع دیگری در کارآمدی حوزه‌های علمیه و تشکیل حوزه مطلوب امام بوده و هست. امام خمینی حوزه اصیل را در میان عالمان زاهد جستجو می‌کنند:

«آنها با زهد و تقوا و ریاضت درس خوانده‌اند و پس از کسب مقامات علمی و معنوی نیز به همان شیوه زاهدانه و با فقر و تهیدستی و عدم تعلق به تجملات دنیا زندگی کرده‌اند و هرگز زیر بار منت و ذلت نرفته‌اند.»(۲)

یکی از ضربه‌هایی که روحانیت خورده، از طایفه‌ای از روحانیون دنیازده بوده که به خاطر دنیای خود با سرمایه‌داران دست در یک کاسه گذاشته‌اند و در مقابل نظام سرمایه‌سالار سر تعظیم فرود آورده و از حال اقشار مستضعف جامعه غافل شده‌اند. امام خمینی که خود در همه ادوار زندگی زیّ ساده طلبگی را با هیچ کاخ ملوّنی عوض نکردند، در تصویر روحانیت اصیل می‌نویسند:

«علمای اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایه‌داران، پول‌پرستان و خوانین نرفته‌اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کرده‌اند. این ظلم فاحشی است که کسی بگوید دست روحانیت اصیل طرفدار اسلام ناب محمدی، با سرمایه‌داران در یک کاسه است. روحانیت متعهد به خون سرمایه‌داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سر آشتی نداشته و نخواهد داشت.»

مردم‌گرایی و خدمت به مردم

خصوصیت دیگری که حوزه‌های علمیه را به کارآمدی نزدیک می‌کند، مردمی بودن و گرایش به ارتباطات اجتماعی است که متأسفانه پس از انقلاب از سوی برخی از روحانیون وارد شده به نهادها و ارگان‌های دولتی کمرنگ شده است. آنچه باعث می‌شد که روحانیت بتواند در عرصه‌های اجتماعی تأثیرگذار باشد و جامعه را جهت دهد، علقه‌ بین روحانیت و مردم بود که بر اثر معاشرت‌های بی‌پیرایه صورت می‌گرفت. امام خمینی در منشور روحانیت به این هنر روحانیت اشاره کرده‌اند:

«در ترویج روحانیت و فقاهت، نه زور سرنیزه بوده است، نه سرمایه پول‌پرستان و ثروتمندان. بلکه هنر، صداقت و تعهد خود آنان بوده است که مردم آنان را برگزیده‌اند.»

ایشان در مقام شمارش خصوصیات روحانیت اصیل، می‌فرمایند:

«خصوصیات بزرگی چون قناعت، شجاعت، صبر، زهد، طلب علم و عدم وابستگی به قدرت‌ها و مهم‌تر از همه احساس مسئولیت در برابر توده‌ها، روحانیت را زنده، پایدار و محبوب ساخته است.»

امام راحل در پایان منشور روحانیت، حوزویان را به مشارکت در امور اجرایی کشور و خدمت به مردم دعوت می‌کنند و این کار را امری مقدس می‌دانند:

«نکته آخری که توجه به آن لازم است، این است که روحانیون و علما و طلاب باید کارهای قضایی و اجرایی را برای خود یک امر مقدس و یک ارزش الهی بدانند و برای خود شخصیت و امتیازی قائل بشوند که در حوزه ننشسته‌اند؛ بلکه برای اجرای حکم خدا راحتی حوزه را رها کرده، مشغول به کارهای حکومت اسلامی شده‌اند.»

«ما اگر امروز به نظام خدمت نکنیم و استقبال بی‌سابقه مردم از روحانیت را نادیده بگیریم، هرگز فرصت و شرایط بهتری از این را نخواهیم داشت.»

در واقع حوزه مطلوب امام حوزه‌ای کارآمد است که از موانعی مثل بی‌سوادی، عدم شناخت از شرایط روز، تحجر، تفکر سکولار و دنیازدگی برآمده از این دو، رها شده و برای خشنودی خدا به خدمت و ارشاد خلق مشغول است و در مقابل هیچ فسادی زبان به کام نمی‌گیرد.

پی‌نوشت:

  1. صحیفه نور، ج۱، ص۲۷۰٫
  2. منشور روحانیت.

 سوتیترها:

 

۱٫

در هیچ برهه‌ای از تاریخ، امکان نقش‌آفرینی روحانیت به اندازه دوره پس از انقلاب نبوده است؛ دوره‌ای که با شناخت دقیق امام راحل از ظرفیت نهفته فقه و جایگاه حقیقی روحانیت و حوزه‌های علمیه، زمینه و بستر مناسبی برای عینیت‌بخشی به اسلام ناب محمدی فراهم شد؛ اما از این ظرفیت عظیم و فرصت بی‌بدیل به وجود آمده، به صورت کامل استفاده نشد و آنچه انتظارش می‌رفت، هرگز اتفاق نیفتاد.

 

 

۲٫

جریان استعمار که از ورود حوزه‌های علمیه در مسائل روز می‌ترسید، برای اینکه بتواند جامعه متحجران حوزوی را که متأسفانه قشر صاحب نفوذی هم بودند، به عدم دخالت در سیاست متقاعد کند، از در تقدس وارد شد. به همین منظور به جامعه دینی القاء شد که دین وادی مقدسی است و ورود آن به عرصه سیاست که وادی نقد و نقادی است، باعث شکسته شدن حرمت دین می‌شود.

 

۳٫

حوزه مطلوب امام حوزه‌ای کارآمد است که از موانعی مثل بی‌سوادی، عدم شناخت از شرایط روز، تحجر، تفکر سکولار و دنیازدگی برآمده از این دو، رها شده و برای خشنودی خدا به خدمت و ارشاد خلق مشغول است و در مقابل هیچ فسادی زبان به کام نمی‌گیرد.

 

 

 

 

۰۵آبان/۹۷

امام خمینی و ضرورت حضور روحانیت در مناصب حکومت اسلامی | علی مجتبی‌زاده

اشاره

نگاهی اجمالی به مجموعه مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های امام پیش از پیروزی انقلاب اسلامی درباره جایگاه و نقش روحانیت که ناظر به نقش ارشاد، هدایت و نظارت آنان است، از یک سو و مواضع، دیدگاه‌ها و عملکرد امام درباره ضرورت حضور و دخالت روحانیت در عرصه‌های عملی از سوی دیگر، ممکن است سئوال‌ها و ابهام‌هایی را در این زمینه به همراه داشته باشد و یا تصور شود که نوعی پارادوکس و تعارض در اندیشه امام وجود داشته است. از این رو و به منظور برطرف شدن هر گونه ابهام و تصور تنافی و تعارض در اندیشه باره، در نوشتار حاضر به تبیین و تشریح دیدگاه امام در مورد حضور روحانیت در مناصب دولتی بپردازیم.

امام در برخی از مصاحبه‌ها و سخنرانی‌هایشان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، وظیفه روحانیت را ارشاد و هدایت دولت می‌دانستند و حضور آنان در مسؤلیت‌های دولتی را لازم نمی‌دیدند. به عنوان نمونه، ایشان در پاسخ به سئوال خبرنگار مجله اکونومیست درباره نقش روحانیت و رهبران مذهبی در آینده فرمودند:

«روحانیون در حکومت آینده، نقش ارشاد و هدایت دولت را خواهند داشت.»(۱)

ایشان همچنین در پاسخ به سئوال خبرنگار رویتر که، «در حکومت آینده، آیا علما خود حکومت خواهند کرد؟» فرمودند: «علما خود حکومت نخواهند کرد. آنان ناظر و هادی مجریان امور خواهند بود. این حکومت در همه مراتب خود متکی به آرای مردم و تحت نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود.»(۲)

ایشان در مصاحبه با رادیو تلویزیون فرانسه نیز در پاسخ به این سئوال که، «دریافت شما از حکومت اسلامی چیست؟ آیا منظور این است که رهبران مذهبی، حکومت را اداره کنند؟ مراحل این حکومت کدام است؟» فرمودند:

«خیر، منظور این نیست که رهبران مذهبی، خود حکومت را اداره کنند؛ لکن مردم را برای تأمین خواسته‌های اسلام رهبری می‌کنند؛ چون اکثریت قاطع مردم، مسلمان هستند، حکومت اسلامی از پشتیبانی آنان برخوردار و متکی به مردم خواهد بود.»(۳)

ایشان همچنین در مصاحبه با حامد الگار، فرمودند: «این که شما سئوال کردید که آیا روحانی می‌خواهد به دولت منضم بشود یا چی، نه، نمی‌خواهد دولت باشد؛ اما خارج از دولت نیست. نه دولت است، نه خارج از دولت. دولت نیست، یعنی که نمی‌خواهد برود در کاخ نخست‌وزیری بنشیند و کارهای نخست‌وزیر را بکند و غیر دولت نیست؛ برای اینکه نخست‌وزیر اگر پایش را کج بگذارد، این جلویش را می‌گیرد. بنابراین، نقش دارد و نقش ندارد.»(۴) با وجود این سخنان، پس از گذشت مقطعی از پیروزی انقلاب اسلامی، امام با حضور روحانیون در برخی از مناصب موافقت کردند و روحانیون در عمل، برخی از مسؤلیت‌های کلیدی حکومت را به عهده گرفتند.

اکنون این پرسش مطرح است که آیا در دیدگاه امام نسبت به حضور روحانیت در مسؤلیت‌های دولتی تعارض و منافاتی وجود دارد و یا دیدگاه امام دچار تغییر و دگرگونی شده است؟ آنچه ما را به ارزیابی و تحلیل روشنی از دیدگاه امام و دستیابی به پاسخی روشن در این خصوص میر‌ساند، توجه به افق فکری امام و در نظر گرفتن شرایط، تحولات، ضرورت‌ها و الزامات پیش آمده پس از پیروزی انقلاب اسلامی است.

در افق فکری امام، اسلام، دینی است جامع که به همه شئون زندگی انسان توجه دارد و برای تمام ابعاد اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… قوانینی را در نظر گرفته است و نه تنها بدین منظور حکومت تأسیس کرده، بلکه اساساً اسلام، دین حکومت است. ایشان در این باره می‌فرمایند:

«اسلام، حکومت به تمام شئون آن است و احکام، قوانین اسلام و شأنی از شئون هستند و بلکه احکام اسلامی، مطلوب به عرض و امور برای اجرای حکومت و بسط عدالت می‌باشند.»(۵)

از منظر امام، حکومت، فلسفه عملی تمام فقه در ابعاد زندگی انسان است: «حکومت در نظر مجتهد واقعی، فلسفه عملی تمام فقه در تمام زوایای زندگی بشریت است. حکومت، نشان‌دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمام معضلات اجتماعی، سیاسی، نظامی و فرهنگی است. فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است.»(۶) در چنین نگاهی روحانیت به عنوان مبلغان و حافظان دین نه تنها حق حضور در امور سیاسی و اجتماعی را دارند، بلکه جایگاه و موقعیت آنان این مسئولیت و وظیفه را بر عهده آنان قرار می‌دهد و نمی‌توانند از آن برکنار و نسبت به آن بی‌تفاوت باشند.

وظایفی همچون هدایت و ارشاد مردم، حفظ کیان دین و مذهب، مبارزه با ظلم و انحصارطلبی، آگاه‌سازی مردم و بیدار کردن آنان در مقابله با توطئه‌ها، خطرات و تهدیدات مختلف، حفظ استقلال و آزادی کشور اسلامی و حمایت از محرومین و پابرهنگان و… گویای نقش و جایگاه روحانیت در قبال اسلام است که گستره آن، زمان تشکیل حکومت و عدم آن را در بر می‌گیرد؛ هر چند در زمان برپایی حکومت اسلامی مسؤلیت آنان بیشتر خواهد شد. البته انجام این مسئولیت‌ها الزاماً به معنای عهده‌دار شدن مسئولیت‌های اجرایی توسط روحانیت نیست.

حضرت امام در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی بر این باور بودند که با حضور غیر روحانیون در مسئولیت‌های اجرایی، روحانیت با ایفای نقش نظارتی خود می‌تواند نظام اسلامی را به‌طور بایسته تحقق بخشد و پیش ببرد و نیازی به حضور روحانیت در مسئولیت‌های اجرایی نیست. مصاحبه‌های امام پیش از انقلاب اسلامی ناظر به این جهت و بر این پیش‌فرض استوار بودند که در میان غیر روحانیت افرادی وجود دارند که توانایی اداره امور کشور و انجام مسئولیت‌های اجرایی را بر اساس مبانی و معیارهای اسلامی دارند و نیازی به حضور روحانیت در این عرصه نخواهد بود.

با پیروزی انقلاب اسلامی و تجربه تلخ روی کار آمدن دولت موقت و ریاست جمهوری بنی‌صدر و آسیب‌هایی که از این ناحیه متوجه نظام شد، ضرورت حضور روحانیت در برخی از مسئولیت‌های نظام بیش از پیش احساس و این واقعیت آشکار شد که برای ادامه حرکت نظام اسلامی در چهارچوب‌ها و موازین اسلامی و برای حفظ استقلال کشور، روحانیت باید این مسئولیت‌ها را به عهده بگیرد. از آنجا که باقی ماندن آن افراد در پست‌های کلیدی به اهداف نظام اسلامی و موجودیت آن خدشه وارد و در کارکردهای حکومت نیز اختلال ایجاد می‌کرد، امام پذیرفتند که برخی از روحانیون با پذیرش مسئولیت‌های کلیدی دولتی، نظام را در تحقق اهداف و وظایف حکومت اسلامی یاری کنند.

حضرت امام در این باره فرمودند:

«من از اول که در این مسائل بودم و کم کم آثار پیروزی داشت پیدا می‌شد، در مصاحبه‌هایی که کردم، چه با کسانی که از خارج آمدند، حتی در نجف و در پاریس و چه در حرف‌هایی که خودم زدم، این کلمه را گفته‌ام که روحانیون شغلشان یک شغل بالاتر از این مسائل اجرایی است و چنانچه اسلام پیروز بشود، روحانیون می‌روند سراغ شغل‌های خودشان؛ لکن وقتی که ما آمدیم و وارد معرکه شدیم، دیدیم که اگر روحانیون را بگوییم همه بروید سراغ مسجدتان، این کشور به حلقوم آمریکا یا شوروی می‌رود. ما تجربه کردیم و دیدیم که اشخاصی که در رأس واقع شدند و از روحانیون نبودند، در عین حالی که بعضی‌شان هم متدین بودند، از باب اینکه آن راهی که ما می‌خواستیم برویم و آن راهی که مستقل باشیم… آن راه، با سلیقه آنها موافق نبود و چون آنجا دیدیم که ما نمی‌توانیم در همه جا یک افرادی را که صد در صد برای آن مقصدی که ملت‌ ما برای آن جوان‌هایشان را دادند و اموالشان را دادند، نمی‌توانیم پیدا بکنیم، تن دادیم به این که رئیس جمهورمان از علما باشد. نخست وزیرمان هم همین ‌طور… ما آن روز خیال می‌کردیم که در این قشرهای تحصیلکرده و متدین و صاحب افکار، افرادی هستند که بتوانند این مملکت را  آن جوری که خدا می‌خواهد، پیش ببرند و آن‌طور اداره کنند. وقتی دیدیم که نه، ما اشتباه کردیم. ما از حرفی که در مصاحبه‌ها گفتیم، عدول کردیم و موقتاً تا آن وقتی که این کشور را غیر روحانی می‌تواند اداره کند، آقایان روحانیون به ارشاد خودشان و به مقام خودشان و برمی‌گردند و محول می‌کنند دستگاه‌های اجرایی را به کسانی که برای اسلام دارند کار می‌کنند.»(۷)

همچنین ایشان در جای دیگری فرمودند:

«ما یک وقتی که در نجف بودیم، این کلمه را گفتیم که علما مرتبه‌شان بالاتر از این است که داخل بشوند در امور اجرایی؛ لکن در وقتی که افرادی باشند که آن افراد، متعهد به اسلام باشند و بتوانند کارها را روی موازین اسلامی اجرا کنند؛ نه این که اگر هیچ کس هم نباشد و اشخاصی باشند که نتوانند روی مجاری اسلامی عمل کنند، باز آقایان بروند کنار بنشینند و تماشاچی باشند که آنها ما را بکشانند به آنجایی که خودشان می‌خواهند. مسئله این نیست. مسئله این است که اگر سیاستمدارانی باشند که همان معنایی را که مسلمین می‌خواهد، ولو در همین یک بعدش، ولو در همین بعد دنیایی‌اش. آنها طوری سیاست را انجام بدهند که ما استقلالمان و آزادی‌مان محفوظ بماند و ما به طرف شرق یا غرب کشیده نشویم، البته آنها بکنند، هیچ مانعی ندارد و علما هم می‌روند و مشغول کارهای خودشان می‌شوند؛ اما وقتی که ما ببینیم که این ‌طور نیست که تمام این پست‌ها و تمام این قدرت‌ها را اینها اگر دستشان بیاید، صرف می‌کنند در این که جامعه ما را به (سمت) جامعه مستقل و آزاد بکشند، ناچاریم اشخاصی را که متعهد هستند و ما را نمی‌کشانند به این طرف و آن طرف، دخالت بدهیم در امور. نظارت بدهیم در امور و همه ما و همه شما و همه نسل‌های آتیه، آنها باید چشم و گوششان را باز کنند که دوباره هی شیطان‌ها نیایند تزریق کنند که آقا، علما را چه به سیاست؟ علما را چه به دخالت در امور مملکتی؟ این، یک نقشه شیطانی است.»(۸)

باید توجه داشت که این مسئولیت که برحسب ضرورت‌ها و الزامات عرفی و شرعی بر دوش روحانیت نهاده شد، تکلیفی است که در امتداد وظایف شرعی آنان قرار می‌گیرد و جدای از آن نیست؛ زیرا روحانیت به حسب وظیفه و مسئولیت شرعی خود نمی‌تواند در قبال حفظ اساس اسلام و نظام جمهوری اسلامی که بر گرفته از مبانی و اصول دینی است، بی‌تفاوت باشد و در صورتی که حضور نیافتن آنان خطر و آسیبی را متوجه دین و نظام دینی کند، موظف به پذیرش مسئولیت هستند.

به تعبیر دیگر اهمیت حفظ اسلام و نظام اسلامی، امام را بر آن داشت تا از دیدگاه نخست خویش فاصله بگیرند و با وجود این‌که شغل روحانیت را بالاتر از مسائل اجرایی می‌دانستند، به منظور انجام این مسئولیت مهم‌تر و جلوگیری از انحراف در مسیر نظام با حضور روحانیت در برخی مسئولیت‌ها، موافقت نمایند؛ همان‌گونه که فرمودند:

«ما تکلیف داریم که قضاوت و سایر جهات را حفظ کنیم تا زمانی که جمهوری اسلامی در مسیر خود قرار بگیرد؛ آن‌گاه علما به پست‌های خودشان که از همه شریف‌تر است برمی‌گردند. من از ابتدا همین مطلب را می‌گفتم که علما شأن‌شان نیست که مسئولیت دولتی را بپذیرند. خیال می‌کردم بدون آنها کارها درست می‌شود؛ ولی پس از مدتی دیدم که اگر به این وضع باقی بمانیم، اصل اسلام هم در خطر می‌افتد و لذا از آن مبنای اول برگشتم و تا مادامی که اینها اشخاص صالح را به جای خود پیدا نکرده‌اند، باید باشند.»(۹)

بر این اساس در دیدگاه امام در خصوص حضور روحانیت در برخی از مناصب دولتی، هیچ گونه تعارض و ناهمخوانی وجود ندارد؛ بلکه شرایط پدید آمده در آغاز شکل‌گیری انقلاب اسلامی و ضرورت‌ها و الزامات ناشی از آن و اهمیت حفظ اسلام و نظام موجب شد تا امام از دیدگاه پیش از انقلاب اسلامی خود فاصله بگیرند و ضرورت حضور روحانیت در مسئولیت‌ها را بپذیرند تا نظام اسلامی بتواند در مسیر روشن خویش گام بردارد.

از این دیدگاه، پذیرش مسئولیت در نظام اسلامی نه تنها یک ضرورت، بلکه یک ارزش و امر مقدس محسوب می‌شود و در مقابل، نپذیرفتن آن و شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت‌ها، مؤاخذه الهی را به همراه خواهد داشت. امام در این باره فرمودند: «روحانیون و علما و طلاب باید کارهای قضایی و اجرایی را برای خود یک امر مقدس و یک ارزش الهی بدانند و برای خود شخصیت و امتیازی قائل بشوند که در حوزه ننشسته‌اند؛ بلکه برای اجرای حکم خدا، راحتی حوزه را رها کرده و مشغول به کارهای حکومت اسلامی شده‌اند. اگر طلبه‌ای منصب امامت‌جمعه و ارشاد مردم یا قضاوت در امور مسلمین را خالی ببیند و قدرت اداره هم در او باشد و فقط به بهانه درس و بحث مسئولیت نپذیرد و یا دلش را فقط به هوای اجتهاد و درس خوش کند، یقیناً در پیشگاه خداوند بزرگ مؤاخذه می‌شود و هرگز عذر او موجه نیست. ما اگر امروز به نظام خدمت نکنیم و استقبال بی‌سابقه مردم از روحانیت را نادیده بگیریم، هرگز فرصت و شرایطی بهتر از این را نخواهیم داشت.»(۱۰)

پی‌نوشت:

  1. صحیفه نور، ج۴، ص۱۸۰، مصاحبه با خبرنگار مجله انگلیسی اکونومیست، ۱۸/۱۰/۵۷٫
  2. صحیفه امام، ج۴، ص۱۶۰، مصاحبه با خبرنگار رویترز، ۴/۸/۵۷٫
  3. همان، ج۳، ص۴۶۷، مصاحبه با رادیو تلویزیون فرانسه، ۲۳/۶/۵۷٫
  4. صحیفه نور، ج۱۱، ص۱۳۳٫
  5. سید روح‌الله خمینی، البیع، ج۲، ص۶۳۲٫
  6. صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۸۹٫
  7. همان، ج۱۶، ص۳۴۹-۳۵۰٫
  8. همان، ج۱۳، ص۴۳۳-۴۳۴٫
  9. همان، ج۱۸، ص۱۰۱٫
  10. صحیفه نور، ج۲۱، ص۱۰۰٫

 

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

حضرت امام در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی بر این باور بودند که با حضور غیر روحانیون در مسئولیت‌های اجرایی، روحانیت با ایفای نقش نظارتی خود می‌تواند نظام اسلامی را به‌طور بایسته تحقق بخشد و پیش ببرد و نیازی به حضور روحانیت در مسئولیت‌های اجرایی نیست. مصاحبه‌های امام پیش از انقلاب اسلامی ناظر به این جهت و بر این پیش‌فرض استوار بودند که در میان غیر روحانیت افرادی وجود دارند که توانایی اداره امور کشور و انجام مسئولیت‌های اجرایی را بر اساس مبانی و معیارهای اسلامی دارند و نیازی به حضور روحانیت در این عرصه نخواهد بود.

 

۲٫

باید توجه داشت که این مسئولیت که برحسب ضرورت‌ها و الزامات عرفی و شرعی بر دوش روحانیت نهاده شد، تکلیفی است که در امتداد وظایف شرعی روحانیت قرار می‌گیرد و جدای از آن نیست؛ زیرا روحانیت به حسب وظیفه و مسئولیت شرعی خود نمی‌تواند در قبال حفظ اساس اسلام و نظام جمهوری اسلامی که بر گرفته از مبانی و اصول دینی است، بی‌تفاوت باشد و در صورتی که حضور نیافتن آنان خطر و آسیبی را متوجه دین و نظام دینی کند، موظف به پذیرش مسئولیت هستند.

 

 

۰۵آبان/۹۷

فقه سیاسی در مکتب امام خمینی(ره) | حجت الاسلام والمسلمین سیدسجاد ایزدهی

از عواملی که موجبات تحول فقه و به تبع، فقه سیاسی را در پی داشته و به روزآمد بودن اجتهاد و پویایی فقه و اجتهاد انجامیده است، می‌توان به همراهی فقیهان با مسائل جامعه و نیازهای آن اشاره کرد.

با توجه به آنچه گذشت باید گفت بر اساس آنچه در تاریخ تحول فقه سیاسی آمده است، سیر تحول فقه (سیاسی) شیعه را از زمان پیدایش و توسعه تا مرحله بلوغ و توسعه، به طور کلی می‌توان به چند دوره تقسیم کرد که به اجمال از نظر می‌گذرد:

پس از آنکه زمان حضور امام معصوم پایان یافته و عصر غیبت آغاز شد، فقه شیعه از قرن چهارم و پس از غیبت امام زمان(عج) مرحله آغازین تدوین خود را پیمود و در طول قرن‌های متمادی (یازده قرن) به تکامل رسید و در طول این زمان طولانی جز در موارد خاص، ما شاهد تأسیس فقهی تخصّصی در حوزه سیاست نبوده‌ایم که البته این امر در گرو علل و عواملی بود که عمدتاً به شرایط زمانی و مکانی و فشار حاکمان جائر به شیعه و عالمان آنها برمی‌گردد. در طول این زمان، فقه شیعه گرچه بابی مستقل را در حوزه فقه سیاسی نگشوده است، اما مباحث سیاسی بسیاری در ذیل ابواب مختلف فقه شیعه وجود دارد و در زمان خود پاسخگوی نیازهای شیعیان بوده است.

گرچه تحول در عرصه فقه به زمان خاصی منحصر نبوده و شامل تمام زمان‌ها می‌شود، اما با توجه به تحولات بسیار در عصر حاضر و در پسامد انقلاب اسلامی که شامل تحول در مسائل، موضوعات و روش‌های فقهی است می‌توان تحول در عرصه فقه (سیاسی) را به دو زمان عمده قبل و بعد از انقلاب تقسیم کرد.

امام خمینی(س) که در مکتب فقیهان سلف تحصیل کرده و در عین حال به همان روش تدریس و تألیف می‌کرده است، از این جهت در نقطه مقابل مکتب قدیم فقه قرار ندارد. چه اینکه ایشان، خود بر این امر تأکید بسیار نموده و در مرحله عمل نیز پایبندی خود به این سبک و روش را نشان داده است:

لازم است علما و مدرسین محترم نگذارند در درس‌هایی که مربوط به فقاهت است و حوزه‌های فقهی و اصولی از طریقه مشایخ معظم که تنها راه برای حفظ فقه اسلامی است منحرف شوند و کوشش نمایند که هر روز بر دقت‌ها و بحث و نظرها و ابتکار و تحقیق‌ها افزوده شود و فقه سنتی که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن ارکان تحقیق و تدفین است، محفوظ بماند.(۱)

اما تبعیت از روش فقه سنتی و فقیهان سلف، ایشان را از تحول و پیشرفت باز نداشته و روح پرخروش و ضرورت نیاز به تحول فقه شیعه متناسب با زمان حاضر، ایشان را واداشته است که در حوزه‌های متعددی در فقه شیعه تحول ایجاد کرده، و باب‌هایی را در فقه شیعه بگشاید که در ادوار سابق به آن پرداخته نشده و مورد عنایت واقع نشده بود. که از مهمترین آنها می‌توان به فقه حکومتی، فقه المصلحه و نقش زمان و مکان در اجتهاد اشاره کرد.

بر این اساس می‌توان روش امام در استنباط و اجتهاد را به نوعی، متفاوت از فقیهان سلف دانست و مکتبی خاص را به نام امام خمینی رقم زد. تفاوت امام خمینی با سایر فقیهان را نه تنها در روش استنباطی، بلکه در نوع نگاه متفاوتی که به فقه داشته است باید جستجو کرد. بر اساس این نگرش، ایشان فقه شیعه را از قالب فقه فردی خارج کرده و حوزه‌ای وسیع‌تر (جامعه) را به آن اختصاص داده است و نگرش حکومتی به فقه و رفع نیازهای شئون حکومت، از مهمترین شاخصه‌های این نگرش محسوب می‌شود. در این مکتب اداره نظام اجتماعی مردم در کنار پاسخگویی به نیازهای فردی نقشِ محوری داشته و هیچ شأنی از شئون مردم و جامعه در حوزه فرو گذار نشده است. بلکه مقام معظم رهبری با عنایت به شرایط کنونی و نیازهای روزافزون جامعه و حکومت به فقه، نقطه مقابل این جریان و مکتب را متحجّر نامیده است.(۲)

نگرش فقهی که امام خمینی، راهبری آن را بر عهده دارد در عین حال که از متد و آموزه‌های فقه سنتی بهره می‌برد و به تعبیر خود امام خمینی از مؤلفه‌های فقه جواهری تبعیت می‌کند، پویایی را به خود ضمیمه کرده و با زمان‌شناسی دقیق و فهم صحیح پرسش‌های زمانه به تطور و تکامل رسیده است. این معنا گرچه در روش استنباطی امام خمینی قبل از پیروزی انقلاب نیز به چشم می‌خورد، اما در سال‌های اخیر زندگی ایشان بسیار مورد تأکید قرار گرفته وایشان مؤلفه‌های زیادی را در این قالب ارائه نمودند که گرچه در قالب فقه استدلالی به کار گرفته نشده است، اما در نوع خود می‌تواند در حل بسیاری از مشکلات کمک کرده و باب جدیدی در فقه شیعه بگشاید. توجه به عناصر زمان و مکان، مصلحت، فقه حکومتی و عنایت به واقعیت‌های اجتماعی در فرایند استنباط در این راستا قابل ارزیابی هستند.

از مؤلفه‌های عمده‌ای که در مکتب امام خمینی(س) بسیار مهم تلقی شده و کارساز می‌باشد، لحاظ کردن واقعیت‌های اجتماعی و درک مسائل و فهم موضوعات با عنایت به این واقعیت‌هاست که راه را بر استنباط روزآمد و در عین حال کارآمد می‌گشاید و مشکلات بیشتری را از جامعه حل خواهد کرد:

اجتهاد مصطلح در حوزه‌ها کافی نمی‌باشد، بلکه یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه‌ها هم باشد، ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد…، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی‌تواند زمام جامعه را به دست بگیرد.(۳)

از جمله اموری که در این راستا مورد عنایت امام بوده و ایشان بر این قضیه تأکید می‌نموده، بلکه بستر بسیاری از تحولات را بر آن، مبتنی می‌دانستند، توجه به شرایط زمان و مکان در اجتهاد و استنباط بوده است. ایشان در عبارتی ضمن اعلام وفاداری نسبت به فقه سنتی واجتهاد جواهری، پویایی را لازمه تحول فقه (البته در بستر همان روش سنتی) دانسته و اینگونه اظهار داشته‌اند:

در مورد دروس تحصیل و تحقیق حوزه‌ها، اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی‌دانم. اجتهاد به همان سبک صحیح است، ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست، زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مسأله‌ای که در قدیم دارای حکمی بوده است، به ظاهر همان مسأله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند… مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد.(۴)

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ صحیفه‌ی امام، ج ۲۱، ص ۴۲۵٫

۲٫ سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مرقد مطهر امام خمینی به مناسبت سالگرد رحلت حضرت امام،۱۴/۳/۱۳۷۶٫

۳٫ صحیفه‌ی امام، ج ۲۱، ص ۱۷۷-۱۷۸٫

۴٫همان ص ۲۸۹

 

سوتیتر:

از مؤلفه‌های عمده‌ای که در مکتب امام خمینی(س) بسیار مهم تلقی شده و کارساز می‌باشد، لحاظ کردن واقعیت‌های اجتماعی و درک مسائل و فهم موضوعات با عنایت به این واقعیت‌هاست که راه را بر استنباط روزآمد و در عین حال کارآمد می‌گشاید و مشکلات بیشتری را از جامعه حل خواهد کرد

۰۵آبان/۹۷

رفقایتان را هم مهذب کنید | محمد شکراللهی

تصویر امام خمینی(ره) از یک عالم دینی

در طول بیش از یازده قرنی که از غیبت کبرای حضرت ولی عصر ارواحنا فداء می‌گذرد، تاریخ شیعه، شاهد بروز و ظهور علما و مجتهدانی بوده که با تلاش و مجاهدت بی‌وقفه خود، همواره پرچم تشیع را در اهتزاز نگه داشته‌اند و به نیابت از امام غایب، جامعه شیعی را هدایت و رهبری نموده‌اند. بدون شک یکی از برجسته‌ترین و بزرگ‌ترین این شخصیت‌ها، چه دوران معاصر و چه پیش از آن، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی است که با حرکت انقلابی و شجاعانه خود تلاش‌های فقهای پیش از خود را تکمیل نمود و جامعه و حکومتی اسلامی بر مبنای فرامین ائمه اطهار را پایه‌گذاری نمود.

امام خمینی، مولود حوزه علمیه بود و پیش و بیش از هر چیز، خود را یک طلبه و شاگردی از شاگردان مکتب اهل بیت علیهم‌السلام می‌دانست و در مراحل مختلف زندگی خود (پیش از شروع مبارزات سیاسی، در طول دوران مبارزات و پس از تشکیل حکومت) همواره خود را پایبند به فرامین این مکتب می‌دانست و توانست با رفتار و سیره فردی و اجتماعی خود، تراز جدیدی از یک روحانی شیعی، به دست دهد و معیار متفاوت و نوینی از یک عالم دینی را عرضه نماید. دقت و تأمل در رفتار و گفتار امام خمینی، ما را بیش از پیش با این تراز و معیارها، آشنا می‌نماید. در ادامه، با مهم‌ترین و اساسی‌ترین اصول زندگی یک عالم دین از دیدگاه امام خمینی آشنا خواهیم شد.

۱٫ تهذیب نفس

از مهم‌ترین مسائلی که حضرت امام نسبت به روحانیون و علمای دین، همواره بر آن تکیه داشت، مسئله تهذیب نفس و توجه ویژه به آن در کنار تحصیل و کسب علم بود. شاید کمتر سخنرانی یا پیامی از امام (به ویژه خطاب به طلاب) بتوان پیدا کرد که در آن از ضرورت تهذیب نفس و همراه کردن آن با علم و تحصیل، سخن نگفته باشد. تا جایی که ایشان حتی علم توحید بدون داشتن تهذیب نفس را خطرناک می‌شمرد:

«آقا این اصطلاحات، خدا می‌داند که این اصطلاحات، یک وبالی است به عهده ما! خدا می‌داند که این اصطلاحات هر چه زیادتر شد، اگر تهذیب نفس در کار نباشد، به ضرر دنیا و آخرت جامعه مسلمین تمام می‌شود. اصطلاحات اثری ندارد. علم توحید، اگر چنانچه مشفوع نباشد با این صفای نفس، همان علم توحید برای انسان وبال خواهد شد! چه بسا اشخاصی که عالم به علم توحید بودند و منحرف کردند طوایفی را؛ اشخاصی را منحرف کردند؛ و حال اینکه عالم به علم توحید بودند. چه بسا اشخاصی که همین اطلاعات شما را بهتر می‌دانستند لکن از باب اینکه انحراف داشتند، وقتی که وارد شدند در یک جامعه، منحرف کردند یک جامعه را.»(۱)

امام خمینی، داشتن حب دنیا را سمی خطرناک برای روحانیون و علمای دین می‌دانست و به شدت آنان را از این مسئله بر حذر می‌داشت:

«مهذب کنید خودتان را. موظفید علاوه بر تهذیب خودتان، رفقایتان را هم مهذب کنید. جرم شما مثل جرم سایرین نیست؛ در روایت است فقط این نیست که یک گناهی من می‌کنم، اگر چنانچه عالم ارتکاب یک معصیتی بکند، این جامعه را فاسد می‌کند: اذا فسد العالم فسد العالم. این یک مطلب واضحی است که هر مقداری که شعاع وجودی این عالم است، همان مقدار فاسد می‌کند… شما جوانید می‌توانید، از اول هر قدمی که برای علم برمی‌دارید، همان قدر یک قدم هم برای تقوا بردارید؛ برای تهذیب نفس بردارید؛ برای اینکه هوای نفس را کم کنید بردارید… مجهز بشوید؛ تهذیب کنید خودتان را آقا. اخلاق‌تان را تهذیب کنید. حب دنیا را از دل‌تان بیرون کنید این دنیای ناداشته! آنها حب دنیا دارند، دنیایش را هم دارند؛ من و شما حبش را داریم! آن مفسده‌اش را داریم، آن مصلحتش را نداریم! خودش را نداریم حبش داریم! حبّ الدنیا رأس کلّ خطیئه.»(۲)

امام خمینی بارها خطر و ضرر علمای غیرمهذب و فاسد را گوشزد می‌نمود و با شدت هرچه تمام‌تر، به طرد و نفی این‌گونه افراد می‌پرداخت:

«اگر تهذیب در کار نباشد، علم توحید به درد نمی‌خورد. «العالم هو الحجاب الاکبر.» هرچه انباشته‌تر بشود علم، حتی توحید که بالاترین علم است، انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان، انسان را اگر مهذّب نباشد، از خدای تبارک و تعالی دورتر می‌کند. باید کوشش بشود در این حوزه‌های اخلاقی، حوزه‌های تهذیب باشد، و حوزه‌های سلوک الی الله تعالی.»(۳)

۲. تهذیب جامعه

پس از تهذیب نفس، تهذیب جامعه، دومین ویژگی و وظیفه‌ای است که امام خمینی برای یک عالم دین قائل بود و بر آن تأکید می‌نمود:

«بر عهده کی است که جامعه را تهذیب کند؟ بر عهده علما، بر عهده دانشمندان، بر عهده اندیشمندان، بر عهده ائمه جمعه، بر عهده مدرسین، بر عهده علمای بلاد. همه باید بکنند، اما آن که خودش را به این زی در آورده و خودش را به صورت معلم، استاد، مدرس، فقیه دانشمند و امثال اینها نمایش می‌دهد، این اگر بخواهد تهذیب کند جامعه را، اول از خودش باید شروع کند و بعداً تکلیف دارد که جامعه خودش را تهذیب کند. اگر خودش تهذیب نشود نمی‌توانند جامعه را تهذیب کند. کسی که خودش فاسد است، نمی‌تواند کلامش را یک طوری ادا کند که مردم صحیح بشوند، تأثیر ندارد. آن وقتی کلام تأثیر دارد که از قلب مهذّب و پاک بیرون بیاید، اگر چنانچه از قلب ناپاک بیرون بیاید و از قلب شیطانی بیرون بیاید، به زبان شیطانی گفته بشود، این تأثیر نمی‌تواند بکند در قلب اشخاص.»(۴)

۳٫ عمل به علم

امام خمینی، عالم دینی واقعی را کسی می‌دانست که به علم خود عمل کند و علم بدون عمل را، خطری بزرگ برای قشر روحانی می‌دانست:

«اینکه در روایات ما هست که اهل جهنم متأذی می‌شوند از بوی عالمی که به علمش عمل نکند، این برای چیست که عالم وضعش اینطور است؟ این برای این است که فرق است ما بین عالم و غیرعالم از جهاتی فرق است. عالم اگر خدای نخواسته منحرف شد، یک امت را ممکن است منحرف بکند… و در همین روایت است که «اشد الناس حسره» آنهایی هستند که دعوت می‌کنند اشخاص را به صلاح و خیر و آنها استجابت می‌کنند و عمل می‌کنند به قول این آدم و آنها در بهشت می‌روند، و خود این آدم عالمی است که به علم خودش عمل نمی‌کند و در جهنم می‌رود! آن شاید می‌بیند آنها را که آن بقال بود که به واسطه من ارشاد من و به واسطه امر و نهی من الآن وارد شده است در نعیم مقیم و این منم که به واسطه اینکه عمل نکردم به علم خودم وارد شدم در این. این چقدر حسرت دارد.»(۵)

۴٫ حفظ کیان و حیثیت دین مبین اسلام

از دیگر وظایف و ویژگی‌های مهمی که امام خمینی برای علمای دین بر می‌شمرد، تلاش برای حفظ کیان و حیثیت دین اسلام بود. به عبارت دیگر، امام خمینی، فلسفه وجودی علما و روحانیون، حفظ اساس و کیان دین می‌دانست:

«همیشه علما و زعمای اسلام ملت را نصیحت به حفظ آرامش می‌کردند. خیلی از زمان میرزای بزرگ، مرحوم حاج میرزا محمدحسن شیرازی نگذشته است؛ ایشان با اینکه یک عقل بزرگ متفکر بود و در سامره اقامت داشت، در عین حالی که نظرشان آرامش و اصلاح بود، لکن وقتی ملاحظه کردند برای کیان اسلام خطر پیش آمده است و شاه جائر آن روز می‌خواهد [به] وسیله کمپانی خارجی، اسلام را از بین ببرد، این پیرمرد که در یک شهر کوچک نشسته و سیصد نفر طلبه بیشتر دورش نبود، ناچار شد سلطان مستبد را نصیحت کند. مکتوبات او هم محفوظ است. آن سلطان گوش نمی‌داد و با تعبیرات سوء و بی‌ادبی به مقام شامخ عالم بزرگ روبه‌رو شد تا آنجایی که آن عالم بزرگ مجبور شد یک کلمه بگوید که استقلال برگردد.»(۶)

۵٫ حفظ و تقویت فقاهت

امام خمینی به عنوان یک فقیه بزرگ، در عین توجه به علوم مختلف و جدید در حوزه‌ها و نیز تأکید بر دخالت علما و روحانیون در مسائل سیاسی و اجتماعی، همواره مدافع و تقویت کننده فقه سنتی در حوزه‌های علمیه بود و بر تقویت آن و توجه بیش از پیش روحانیون جوان به فقه و فقاهت تأکید داشت:

«طلبه جوان باید مشغول باشند به تحصیل و این حوزه‌های فقاهتی هرچه بیشتر بشود و مراجع به اینها عنایت زیادتر بکنند و مدرسین عنایت زیادتر راجع به اینها داشته باشند و حوزه فقهی به همان معنایی که تاکنون بوده است، حفظ کنید که اگر این حفظ نشود، فردا مردم دیگر شما را قبول نمی‌کنند. مردم معمم نمی‌خواهند، مردم عالم می‌خواهند. این منتها علامت علم است. اگر یک وقت خدای نخواسته حوزه‌های علمیه ما سست شدند در تحصیل، سست شدند در اینکه فقاهت را تقویت بکنند، بدانند که این یک خیانت بزرگی به اسلام است و اگر این فکر تقویت بشود که ما دیگر لازم نیست خیلی چه بکنیم و فقاهت تحصیل بکنیم، این یک فکر شیطانی است؛ موافق آمال امثال آمریکا در درازمدت. اگر شما حوزه‌های فقاهتی را تقویت نکنید اینها را به همان فقه که تاکنون بوده است؛ به همان فقه سنتی، اگر فقها تحویل جامعه ندهید، علما تحویل جامعه ندهید، مطمئن باشید که نمی‌گذرد یک نیم قرن، الا اینکه از اسلام هیچ اسمی دیگر نباید باشد. اگر فقهای اسلام، از صدر اسلام تا حالا نبودند، الآن ما از اسلام هیچ نمی‌دانستیم. این فقها بودند که اسلام را به ما شناساندند و فقه اسلام را تدریس کردند و نوشتند و زحمت کشیدند و به ما تحویل دادند و ما باید همین جهت را حفظ بکنیم و یک تکلیف الهی شرعی است به اینکه حوزه‌ها باید تقویت بشود و البته در بین حوزه‌ها، اشخاصی هستند که آنها دخالت در امور اجتماعی و سیاسی می‌کنند و باید هم بکنند؛ اما غفلت از اینکه ما دیگر به فقاهت کار نداشته باشیم، این غفلت اسباب این می‌شود که اسلام خدای نخواسته، منسی کنید بعد از چند وقت. باید حوزه‌ها به قوت خودش [باقی بماند] بلکه هر روز قوتش زیادتر [شود]. شما خودتان حفظ کنید اسلام را به حفظ فقاهت اسلام همه‌اش توی این کتاب‌هاست با حفظ فقاهت، با حفظ این کتب، با نوشتن، با بحث کردن، با حوزه‌های علمی تشکیل دادن از همه علوم اسلامی، آن کتبی که منسی شده بود، آن کتب را باز به صحنه آوردن و بحث کردن و حفظ کردن این دژ محکمی که تاکنون اسلام را نگه داشته است.»(۷)

۶٫ سکوت نکردن در برابر دستگاه ظالم و جائر

مسئله دیگری که امام خمینی همواره بر آن تأکید داشت و پیش از بیش از دیگران، خود به آن عمل نمود، ایستادگی علما و روحانیون در برابر دستگاه‌ و حاکمان جائر و ظالم بود. چیزی که محصول آن، انقلاب اسلامی و در پی آن، حکومت اسلامی بود:

«آقایان بدانند که خطر امروز بر اسلام کمتر از خطر بنی‌امیه نیست. دستگاه جبار با تمام قوا به اسرائیل و عمال آنها (فرقه ضال و مضله) همراهی می‌کند. دستگاه تبلیغات را به دست آنها سپرده و در دربار دست آنها باز است. در ارتش و فرهنگ و سایر وزارتخانه‌ها برای آنها جا باز نموده و شغل‌های حساس به آنها داده‌اند. خطر اسرائیل و عمال آن را به مردم تذکر دهید. در نوحه‌های سینه‌زنی از مصیبت‌های وارده بر اسلام و مراکز فقه و دیانت و انصار شریعت یادآور شوید. از فرستادن و تجهیز دولت خائن چندهزار نفر دشمن اسلام و ملت و وطن را به لندن، برای شرکت در محفل ضداسلامی و ملی، اظهار تنفر کنید. سکوت در این ایام تأیید دستگاه جبار و کمک به دشمنان اسلام است. از عواقب این امر بترسید.از سخط خدای تعالی بهراسید. اگر به واسطه سکوت شماها به اسلام لطمه‌ای وارد آید، نزد خدای تعالی و ملت مسلمان مسئول هستید: إذا ظهرت البدع فللعالم أن یظهر علمه و الا فعلیه لعنه الله.»(۸)

۷٫ دخالت در امور سیاسی

از نظر امام خمینی، مسائل سیاسی و اجتماعی، چیزی جدای از دین نبود و از مهمترین وظایف علما و روحانیون، آن است که بر اساس احکام دین، وارد به این مسائل شوند و خود را کنار نکشند:

«شما چون دین را از سیاست جدا می‌دانید لذا خیال می‌کنید که وقتی عالم، یک عالم دینی وارد به مسائل سیاسی می‌شود شغل اصلی‌اش را رها کرده و کار جدیدی را شروع کرده است و حال اینکه دین اسلام دارای مسائل عبادی و سیاسی است و مسائل سیاسی آن بیش از مسائل عبادی آن است.»(۹)

«قضیه سیاست یک مطلبی نیست که در اسلام مطرح نباشد. این معنایی که دین از سیاست جداست، مطلبی است که استعماری‌ها انداخته‌اند در دهن مردم و می‌خواهند به واسطه این، دو فرقه را از هم جدا کنند؛ یعنی آنهایی که عالم دینی هستند علی حده‌شان کنند و اینهایی که غیرعالم دینی هستند علی حده‌شان کنند. سیاسیون را از سایر مردم جدا بکنند تا استفاده‌های‌شان را بکنند. اگر این قوا با هم مجتمع بشوند، آنها می‌دانند که با اجتماع قوا نمی‌توانند منافعی را که می‌خواهند ببرند؛ و لهذا دامن به این تفرقه‌ها زده‌اند زیاد. اول همین معنا که دین از سیاست جداست. قبل از این معنا، اصلش دین افیون است! دین افیون مردم است! آخوندها درباری هستند! جدا کردند اصلا و دین را در نظر مردم متزلزل کردند. بنابراین، این یک اغفال بوده است که [مطرح] کرده‌اند که دین از سیاست جداست. سیاست غیر از این است که یک مملکت‌داری به طرز صحیح عاقلانه و موافق با همه روابط و ضوابط که در اسلام بوده است [انجام گیرد]؟ اسلام حکومتش سرتاسر تقریباً آسیا را گرفته بوده، مع ذلک به ما می‌گویند که دین از سیاست جداست! [و] هم شمشیر در دستش بود و جنگ می‌کرد. خود رسول الله، هم قرآن آورد هم حدید را آورد و شمشیر را وارد کرد و آورد و با مخالفین جنگ کرد و آنها را تابع خودش کرد.»(۱۰)

۸٫ پرهیز از اختلاف درونی

امام همواره بر یکدلی و عدم اختلاف روحانیون تأکید داشت و اختلاف و نزاع بین علمای دین را باعث تضعیف و حتی شکست اسلام و آن را از بزرگ‌ترین گناهان در نزد خداوند می‌دانست:

«اگر ما با هم مختلف بشویم، اسلام شکست می‌خورد. اگر در قشر روحانی خدای نخواسته مردم احساس کنند که این اختلافات برای دنیاست، برای دین که اختلافی در کار نیست، همه ما، همه ما یک دین داریم، یک قرآن داریم، اگر اختلافی پیدا بشود اختلاف روی اساس دنیاست. شیطان است که اختلاف می‌اندازد اگر سایر مردم توجه کنند که ملاها روی هواهای نفسانی با هم مختلف هستند، طلبه‌ها روی هواهای نفسانی با هم مختلف هستند، مردم از شما رو برمی‌گردانند. [اگر] از شما رو برگرداندند، اسباب شکست شماست؛ شکست شما شکست اسلام است… شما الهی بشوید. وحدت پیدا بکنید. صف‌تان را واحد کنید… روحانیون با هم باید باشند؛ اینها همه لشکر امام زمان هستند: همه با هم. اگر خدای نخواسته در صفوف شما یک خللی پیدا بشود، این خلل، خلل شیطانی است، برای هواهای نفس است و اگر این خلل پیدا بشود، در ملت خلل واقع می‌شود. در ملت اگر خلل واقع شد، آنهایی که در کمین هستند حمله خواهند کرد و شما را از بن خواهند کند. این دفعه اگر خدای نخواسته اینها غلبه بکنند، نه از روحانی چیزی باقی می‌گذارند و نه از منورالفکر؛ نه از قشر جدید چیزی باقی می‌گذارند و نه از قشر قدیم.»(۱۱)

۹٫ همبستگی و ارتباط با دانشگاهیان

امام همیشه حوزویان و علمای دین را به ایجاد ارتباط با دانشگاهیان تشویق می‌نمود و آنان را از دوری وکناره‌گیری از این قشر، برحذر می‌داشت:

«من گله‌ام از آقایان هم این است که آقایان جدا نکنند این جناح‌ها را از خودشان، جدا نکنند این جناح‌ها را. این جناح‌ها را با هم ربط بدهند. از این طرف هم، روحانیون باید قدر این جمعیتی که برای اسلام دارند کار می‌کنند، برای اسلام دارند چیز می‌نویسند [بدانند]. اینها را باید بیاورند توی کار. آقا، آغوش‌تان را باز کنید. نگویید که این دانشگاهی عرض کنم که فاسق و فاجر! و… دائماً جدا نکنید. آنها شما را جدا کنند که این نمی‌دانم مرتجع است و قدیمی! کی آخوند مرتجع است؟ آخوند در صف اول پیشروها واقع است؛ این مرتجع است؟ شما هم از آن طرف بگویید که این نمی‌دانم دانشگاهی است و این بی‌دین است و این نمی‌دانم چطور و فلان. نخیر، غلط است اینها. هردو با هم دست برادری بدهید، دست برابری بدهید، مسائل‌تان را طرح بکنید.»(۱۲)

پی‌نوشت:

۱٫ صحیفه امام، ج ۲، ص ۱۸، سخنرانی در جمع طلاب نجف، ۱۳۴۶٫

۲٫ صحیفه امام، ج ۲، ص ۲۴، سخنرانی در جمع طلاب نجف، ۱۳۴۶٫

۳٫ صحیفه امام، ج ۱۳، ص ۴۲۰، سخنرانی در جمع طلاب و دانشجویان، ۲۷ آذر ۱۳۵۹٫

۴٫ صحیفه امام، ج ۱۹، ص ۱۳۵، سخنرانی در جمع اعضای مجلس خبرگان و ائمه جمعه، ۱۴ بهمن ۱۳۶۳٫

۵٫ صحیفه امام، ج ۲، ص ۱۸، سخنرانی در جمع طلاب نجف، ۱۳۴۶٫

۶٫ صحیفه امام، ج ۱، ص ۱۱۴، سخنرانی در جمع طلاب و اهالی قم به مناسبت آغاز دروس حوزه علمیه قم، ۱۱ آذر ۱۳۴۱٫

۷٫ صحیفه امام، ج ۱۵، ص ۲۲۰، سخنرانی در جمع ائمه جماعات و روحانیون، ۱۸ شهریور ۱۳۶۰٫

۸٫ صحیفه امام، ج ۱، ص ۲۳۰، پیام به روحانیون و ملت مسلمان ایران درباره افشای جنایت‌های رژیم شاه، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۴۲٫

۹٫ صحیفه امام، ج ۵، ص ۲۹۸، مصاحبه با کرک کروفت، ۷ دی ۱۳۵۷٫

۱۰٫ صحیفه امام، ج ۶، ص ۲۰۲، سخنرانی در جمع معلمان، ۳۰ بهمن ۱۳۵۷٫

۱۱٫ صحیفه امام، ج ۶، ص ۲۸۴، سخنرانی در جمع علما و اقشار مختلف مردم، ۱۱ اسفند ۱۳۵۷٫

۱۲٫ صحیفه امام، ج ۳، ص ۲۵۱، سخنرانی در جمع روحانیون، ۱۰ آبان ۱۳۵۶٫

 

 

سوتیتر:

۱٫

«اگر تهذیب در کار نباشد، علم توحید به درد نمی‌خورد. «العالم هو الحجاب الاکبر.» هرچه انباشته‌تر بشود علم، حتی توحید که بالاترین علم است، انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان، انسان را اگر مهذّب نباشد، از خدای تبارک و تعالی دورتر می‌کند

۲٫

«اگر تهذیب در کار نباشد، علم توحید به درد نمی‌خورد. «العالم هو الحجاب الاکبر.» هرچه انباشته‌تر بشود علم، حتی توحید که بالاترین علم است، انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان، انسان را اگر مهذّب نباشد، از خدای تبارک و تعالی دورتر می‌کند

 

۳٫

«اشد الناس حسره» آنهایی هستند که دعوت می‌کنند اشخاص را به صلاح و خیر و آنها استجابت می‌کنند و عمل می‌کنند به قول این آدم و آنها در بهشت می‌روند، و خود این آدم عالمی است که به علم خودش عمل نمی‌کند و در جهنم می‌رود! آن شاید می‌بیند آنها را که آن بقال بود که به واسطه من ارشاد من و به واسطه امر و نهی من الآن وارد شده است در نعیم مقیم و این منم که به واسطه اینکه عمل نکردم به علم خودم وارد شدم در این. این چقدر حسرت دارد

۴٫

«شما چون دین را از سیاست جدا می‌دانید لذا خیال می‌کنید که وقتی عالم، یک عالم دینی وارد به مسائل سیاسی می‌شود شغل اصلی‌اش را رها کرده و کار جدیدی را شروع کرده است و حال اینکه دین اسلام دارای مسائل عبادی و سیاسی است و مسائل سیاسی آن بیش از مسائل عبادی آن است.»

۰۵آبان/۹۷

اسلام سیاسی و انقلابی در اندیشه امام خمینی | مهدی ابوطالبی

یکی از راهبردهای دشمنان اسلام برای مقابله با دین اسلام و تعالیم روح‌بخش آن، از صدر اسلام تا امروز، روش مذهب علیه مذهب یا روش درون‌دینی بوده است. در تاریخ صدر اسلام، پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله برای مقابله با اسلام اصیل و سیره صحیح نبوی که متبلور در جانشینان به حق ایشان، یعنی ائمه علیهم السلام بوده است، جریان نفاق و انحراف با منع نقل حدیث از پیامبر صلی الله علیه و آله و غصب جایگاه جانشینی پیامبر او، سعی در تحریف اسلام اصیل و مقابله با جریان حق داشته است. در زمان حاکمیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز عالمان متهتک و جاهلان متنسک در قالب خوارج و سایر فرق انحرافی درون دینی، بااستفاده از آیات قرآن و القای مقابله رفتار آن حضرت با قرآن و تمسک به برخی صحابه و همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و قرار دادن آنها در مقابل آن حضرت، سعی در جذب بخش‌هایی از جامعه اسلامی به خود و مقابله با امام حق را داشتند. همچنین بنی‌امیه که دشمن اهل بیت علیه السلام بودند، در صفین و کربلا، با نیرنگ و عوام‌فریبی و با اقداماتی مثل بر نیزه بردن قرآن و یا خارجی خواندن امام حسین علیه السلام سعی کردند علی علیه السلام و اهل بیت او را به نوعی مقابل دین و یا خارج از دین و منحرف از دین و خروج کننده بر خلیفه حق مسلمین، معرفی کنند که این روش در سال‌های بعد نیز ادامه پیدا کرد.

در دوران معاصر نیز در جوامع اسلامی، دشمن برای خنثی کردن تحرکات اسلامی و جلوگیری از تحول و پیشرفت جریان‌ها و جنبش‌های اسلامی، از ظرفیت‌های درونی خود آنها استفاده کرده است. دشمنان فهمیده‌اند که چون در جوامع اسلامی مردم معتقد به اصل اسلام هستند، به راحتی نمی‌توان مطالب غیردینی و ضددینی مطرح کرد و مردم را به آن سمت سوق داد؛ از این رو، سعی کردند از ظرفیت‌ها و فضاهای موجود در جامعه دینی و ادبیات دینی استفاده کنند و با شکل‌دهی جریانات دینی منحرف و یا حمایت از جریان‌ها و گفتمان‌های اسلامی متفاوت که می‌توانند در راستای منافع آنها باشند، برای مقابله با جریان اصیل مذهبی، استفاده کنند. تقویت فرقه انحرافی وهابیت در میان اهل سنت و ایجاد فرقه بابیت و بعد بهاییت با استفاده از ظرفیت مباحث مهدویت در شیعه، از جمله اقدامات دشمنان اسلام و استعمارگران در سده‌های اخیر بوده‌اند.

یکی دیگر از اقدامات مخالفین برای ترویج تفکرات منحرف غربی در دوران معاصر، ارائه این تفکرات با ادبیات دینی بوده است. یکی از اولین کسانی که در تاریخ معاصر ایران از این روش استفاده کرد، میرزا ملکم خان بود. وی سعی داشت تفکر غربی، حتی اصول فراماسونری را در لفافه دین، رواج دهد. خود او در این باره می‌نویسد:

«کیفیت انجمن‌های فراماسونری را در ایران در لفافه دین پوشیدم.(۲) چنین دانستم که تغییر ایران به صورت اروپا، کوشش بی‌فایده‌ای است، از این رو، فکر ترقی مادی را در لفافه دین عرضه داشتم.»(۳)

به همین جهت و در راستای همین فریبکاری و ظاهرسازی، تشکیلات فراماسونری، «مجمع آدمیت» را نشانه تجلی دولت حقه امام زمان علیه السلام دانست و به دروغ مدعی شد که هیچ مغایرتی میان اصول این مجمع و دین اسلام، وجود ندارد. او حتی در جایی، مجمع آدمیت را با اشاره به آیات قرآن، حزب‌الله نامید.(۴)

اسلام ناب و اسلام آمریکایی در اندیشه امام و رهبری

از زمان آغاز نهضت امام خمینی تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی، نیز همواره این روش برای مقابله با نهضت امام مورد استفاده مخالفان بوده است. مهم‌ترین شاخص مکتب امام خمینی که باعث تمایز این مکتب از سایر مکاتب، به ویژه مکاتب داخلی است، اسلام ناب است. حضرت امام، اسلام ناب را اینگونه تعریف می‌کند:

«اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنج‌دیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه‌جو، اسلام پاک‌طینتان عارف و در یک کلمه، مدافع اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله.»(۵)

مقام معظم رهبری نیز در توضیح اسلام ناب می‌فرماید:

«اسلام ناب، اسلامی است که همه‌جانبه است؛ از زندگی فردی و خلوت فردی تا تشکیل نظام اسلامی، همه را شامل می‌شود. اسلام ناب، آن اسلامی است که هم تکلیف من و شما را در خانواده با خود و در خلوت شخصی‌مان معین می‌کند، هم تکلیف ما را در جامعه معین می‌کند، هم تکلیف ما را در قبال نظام اسلامی و ایجاد نظام اسلامی معین می‌کند.»(۶)

در دوران نهضت امام خمینی، اسلام التقاطی و اسلام متحجرین مذهبی، بدیل‌های حرکت امام بودند که در عمل در مقابل تفکر و نهضت امام قرار داشتند و امام از عموم آنها، با عنوان «اسلام آمریکایی» نام می‌برد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و با از بین رفتن دشمن مشترک یعنی رژیم شاه، این جریان‌ها تقابل خود را بیشتر نمایان ساختند. امام خمینی در بیانات خود، ویژگی اسلام آمریکایی را عناوینی همچون اسلام سرمایه‌داری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بی‌درد، اسلام منافقین، اسلام راحت‌طلبان، اسلام فرصت‌طلبان، اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملاهای کثیف درباری، اسلام مقدس‌نماهای بی‌شعور حوزه‌های علمی و دانشگاهی، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت و اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه‌داران بر مظلومین و پابرهنه‌ها می‌داند.(۷)

بعد از رحلت امام خمینی، با توجه به محوریت و اهمیت امام در ذهنیت عمومی جامعه و وابستگی انقلاب اسلامی به تفکر و مکتب امام، مخالفان، تلاش خود را برای تحریف مکتب امام و یا طرح بدیل‌های دیگر در مقابل حرکت امام خمینی، ادامه داده، به تضعیف این حرکت پرداختند. در سخنان امام و رهبری، تعابیری مثل «اسلام سیاسی» و «اسلام انقلابی» وجود دارد که به نوعی تعبیر و توصیفی از همان اسلام ناب و بیانگر ویژگی سیاسی و انقلابی اسلام است.

در سال‌های اخیر، برخی از روحانیون و روشنفکران به اصطلاح دینی، سعی کردند برای مقابله با اندیشه امام و رهبری، اصطلاحات و تعابیر جدیدی مانند «اسلام اجتماعی» و «اسلام رحمانی» را در مقابل دو اصطلاح اسلام سیاسی و اسلام انقلابی و استکبارستیز ارائه کنند.

۱٫ اسلام رحمانی در مقابل اسلام انقلابی و استکبارستیز

یکی از تفکرات انحرافی که توسط برخی روشنفکران دینی و برخی از روحانیون در مقابل نگاه انقلابی و ظلم‌ستیز امام مطرح می‌شود و سعی در استحاله انقلاب اسلامی دارد، تفکر «اسلام رحمانی» است. اسلام رحمانی، روشی برای گسترش تفکرات لیبرالی و سکولاریستی، با ادبیات دینی است. یکی از محورهای تفکر اسلام رحمانی، طرح بحث مذاکره و مسامحه، به جای مقاومت و ایستادگی در مقابل دشمن مستکبر و نفی نمادهای برائتی، مثل شعار مرگ بر آمریکا و استفاده از تعابیری مثل باهوش و مؤدب برای آمریکایی‌ها به جای تعبیر شیطان بزرگ است که نوعی مقابله با یکی از آرمان‌های اصلی امام و انقلاب، یعنی استکبارستیزی و سلطه‌ستیزی است.

یکی دیگر از محورهای اسلام رحمانی، مخالفت با اجرای احکام اسلامی مانند احکام جزایی اسلام، مخالفت با جهاد و مبارزه با دشمن، خشن خواندن اجرای حدود شرعی، ضد حقوق بشر خواندن حقوق اسلامی به ویژه در حوزه زنان، مخالفت با امر به معروف و نهی از منکر، مخالف آزادی خواندن الزام حجاب اسلامی و… است. آنان از این طریق سعی در جلوگیری از اجرای احکام اسلامی در قالب قوانین جمهوری اسلامی دارند؛ امری که امام از آن به عنوان هدف اصلی قیام خود، یاد کرد.(۸)

یکی دیگر از محورهای اسلام رحمانی برای استحاله انقلاب اسلامی، پایان یافته دانستن دوران انقلاب و مبارزه و ورود به دوران جمهوری اسلامی و نفی روحیه انقلابی و انقلابی‌گری و تندرو خواندن گروه‌ها و جوانان انقلابی است که این مسئله، با مقابله و مخالفت صریح مقام معظم رهبری مواجه شد و ایشان به شدت با این طرز تفکر مخالفت کرد.(۹)

۲٫ اسلام اجتماعی در مقابل اسلام سیاسی

طرفداران اسلام اجتماعی که طیف‌های مختلفی دارند، ابتدا به توصیف اسلامی سیاسی می‌پردازند و سپس با القای ناکارآمدی و عدم توفیق اسلام سیاسی، اسلام اجتماعی را به عنوان مدل و الگوی موفق، مطرح می‌کنند. این جریان، اسلام سیاسی را اینگونه معنا می‌کنند که برای پیشبرد اسلام و اقامه دین و اجرای احکام اسلامی، باید قیام کرد و حکومت دینی تشکیل داد و با الزام حکومتی احکام فقهی و اسلامی دین را اقامه کرد و گسترش داد. به تعبیری اینان در این مرحله، همان اندیشه امام را می‌پذیرند که معتقد بود اکثر احکام اسلام، اجتماعی و سیاسی هستند و تحقق و اجرای بسیاری از احکام، جز با تشکیل حکومت، دینی امکان‌پذیر نیست و تشکیل حکومت دینی هم نیازمند قیام بر ضد نظام ستم‌شاهی است؛ اما پس از طرح این مطلب به طرح این شبهه می‌پردازد که این حرکت امام که منجر به تشکیل یک حکومت فقهی و دخالت روحانیت در سیاست و الزام احکام اسلامی در قالب قوانین حکومتی شد، در عمل، در گسترش دین اسلام، موفق نشده است و موجب شکاف بین مردم و روحانیت شده و روحانیت هم ظرفیت تبلیغ دین و پذیرش عمومی مردم از سخنان خود را از دست داده است. بنابراین بهتر است از الگوی «اسلام اجتماعی» استفاده شود؛ الگویی که افرادی مثل امام موسی صدر، دنبال کردند و به جای قیام و انقلاب و تشکیل حکومت، به نشر معارف اسلامی و تبلیغ دین در عرصه اجتماعی پرداختند و از این راه توانستند تأثیرات فراوان دینی و فرهنگی بر جامعه مسلمان و شیعه ایران و لبنان بگذارند. بنابراین حوزه‌های علمیه و روحانیت باید از دخالت در سیاست و حکومت، پرهیز کنند و به امر تبلیغ و گسترش اخلاق در جامعه بپردازند؛ زیرا هدف اصلی پیامبر صلی الله علیه و آله نیز گسترش مکارم اخلاقی بود.

باید گفت که این دیدگاه دارای چند اشکال جدی است:

۱٫ انقلاب اسلامی گرچه بعد از چهل سال، هنوز نتوانسته به تمام اهداف خود و تحقق کامل دولت اسلامی و جامعه اسلامی برسد، اما با گذراندن  موفق دو مرحله «انقلاب اسلامی» و «نظام اسلامی» و گسترش تفکر خود در جهان اسلام و در میان انسان‌های آزاده جهان، توانسته توفیقات زیاد دینی و فرهنگی در داخل و خارج از کشور اسلامی داشته باشد که یکی از نمونه‌های آن، تربیت نسل جوان مؤمن و انقلابی است که مقام معظم رهبری معتقد است از بسیاری از افراد نسل اول انقلاب، مستحکم‌تر و قابل اعتمادتر هستند. همچنین گسترش فرهنگ اهل بیت علیهم السلام در جهان و تشرف حدود ۵۰ میلیون نفر از انسان‌های آزاده جهان به مکتب تشیع، بر اثر تفکر امام و نهادهای دینی انقلابی، از جمله توفیقات بین‌المللی انقلاب اسلامی و حرکت امام بوده است که هیچ یک از علما و مراجع شیعه بدون تشکیل حکومت، نتوانسته‌اند به چنین توفیقی برسند.

۲٫ درست است که برخی از روحانیون که دارای مناصب حکومتی هستند، به دلیل عملکرد بد خود، باعث بدبینی بخشی از افراد جامعه نسبت به روحانیت شده‌اند، اما اولاً عموم مردم بین این افراد و اصل جامعه روحانیت، تفکیک قائلند و ثانیاً بسیاری از روحانیون و علما هستند که با وجود دخالت در امور سیاسی، همچنان محبوب مردم و مورد اعتماد آنها می‌باشند که نمونه آنها، حضرت امام و رهبر معظم انقلاب هستند که با وجود سیاسی بودن درس‌های اخلاق و منبرهای شلوغ‌ترین و پرجمعیت‌ترین دروس اخلاق حوزه علمیه و محافل مذهبی است.

۳٫ واقعیت این است که اگر انقلاب نشده بود و حکومت اسلامی، شکل نگرفته بود و نهادهای فرهنگی و اجرایی در اختیار حکومت اسلامی قرار نگرفته بود، معلوم نبود چه سرنوشتی برای حوزه‌های علمیه پدید می‌آمد و آیا اساساً حوزه‌ای باقی می‌ماند که بتواند به تبلیغ دین بپردازد؟ اگر همین نهادهای فرهنگی، مانند وزارت ارشاد و آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها و صدا و سیما با همه نقص‌هایی که دارند در اختیار حکومت اسلامی نبودند و در اختیار نظام شاهنشاهی بودند، به چه وضعیتی دچار می‌شدند؟ کما اینکه در اواخر دوران شاهنشاهی، شاهد انحرافات فراوانی در سینما و نظام دانشگاهی و آموزشی کشور بودیم.

۴٫ اشکال آخر هم تحریف شخصیت و اندیشه امام موسی صدر است که او را شخصیتی غیر سیاسی و غیر انقلابی جلوه داده‌اند؛ این در حالی است که مراجعه به اندیشه‌های امام موسی صدر و عملکرد او در ایران و لبنان و اقدام او برای تأسیس گروه سیاسی و مبارزاتی «امل» در لبنان و همراهی شخصیت‌های مبارز و انقلابی مانند شهید چمران با وی و ارتباط و نزدیک بودن به افرادی مانند دکتر شریعتی که از طرفداران اسلام انقلابی بود دلالت بر نگاه سیاسی و مبارزاتی او دارد.

این تفکر انحرافی که با عنوان «اسلام اجتماعی» مطرح شده، با طرح شبهاتی مانند نفی مشروعیت قیام در عصر غیبت، عدم اعتقاد عموم علمای شیعه به ولایت فقیه و تشکیل حکومت، نفی دخالت روحانیت در سیاست و این که باید دعا کرد که امام زمان علیه السلام بیاید، سعی در گسترش تفکر دین منهای سیاست دارد؛ البته برخی از پیروان این تفکر، ادعای خط امامی بودن هم دارند؛ در حالی که امام، این نوع تفکر را اسلام آمریکایی نامید و فرمود:

اسلام آمریکایی، این بود که ملاها باید بروند درس‌شان را بخوانند؛ چه کار دارند به سیاست؟ با صراحت لهجه می‌گفتند. از بس تزریق شده بود در این مغزها، باورشان آمده بود که ما باید برویم توی مدرسه، درس بخوانیم، چه کار داریم به اینکه به ملت چه می‌گذرد؛ آن امر مردم، امر حکومت، با قیصر است؛ به ما چه ربطی دارد و یک دسته دیگر هم که تزشان ایناست که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر برای چی می‌آید؟ حضرت صاحب می‌آید معصیت را بردارد؛ ما معصیت کنیم که او بیاید؟»(۱۰)

این نوع تفکرات انحرافی، تفکراتی است که از میان حوزه و دانشگاه بلند شده است و متأسفانه به دنبال تحریف یا تخریب اندیشه امام و استحاله انقلاب اسلامی است و وجود این نوع تفکرات در حوزه‌های علمیه، گرچه اندک، خطری است که مقام معظم رهبری با طرح بحث خطر سکولاریسم در حوزه‌های علمیه و لزوم حفظ روحیه انقلابی‌گری و حوزه انقلابی، نسبت به آن هشدار داد.(۱۱)

کلام آخر را نیز از بیان امام بهره می‌بریم که به این جریان‌ها و این تفکرات و دسته‌بندی‌های نادرست از اسلام، اینگونه توصیه فرمود:

«این اعوجاجات را بردارید. این دسته‌بندی‌ها را برای خاطر خدا اگر مسلمید و برای خاطر کشورتان، اگر ملی هستید، این دسته‌بندی‌ها را بردارید و در این موجی که الآن این ملت را به پیش دارد می‌برد، در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف این موج، حرکت نکنید که دست و پای‌تان خواهد شکست.»(۱۲)

پی‌نوشت:

۱٫ استادیار مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.

۲٫ محمد مددپور، سیر تفکر معاصر در ایران، کتاب پنجم، ص ۱۴۴٫

۳٫ فریدون آدمیت، اندیشه ترقی و حکمت قانون عصر سپهسالار، ص ۶۵٫

۴٫ روزنامه قانون، ش ۵، ص ۴ و ش ۲۱، ص ۴٫

۵٫ صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۱۱٫

۶٫ بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دست‌اندرکاران انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی و پنجمین دوره مجلس خبرگان، ۲۰/۱۰/۱۳۹۴٫

۷٫ صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۱۱ و ص۸۱٫

۸٫ امام خمینی، ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، ص ۳۰ ۲۵ و ص ۱۲۷٫

۹٫ بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دست‌اندرکاران انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی و پنجمین دوره مجلس خبرگان، ۲۰/۱۰/۱۳۹۴٫

۱۰٫ صحیفه امام، ج ۱۷، ص ۵۳۳ و ۵۳۴٫

۱۱٫ بیانات رهبر معظم انقلاب، ۱۱/۹/۹۱ و نیز در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم، ۲۵/۱۲/۱۳۹۴٫

۱۲٫ صحیفه امام، ج ۱۷، ص ۵۳۳ و ۵۳۴٫

 

 سوتیترها:

۱٫

در سال‌های اخیر، برخی از روحانیون و روشنفکران به اصطلاح دینی، سعی کردند برای مقابله با اندیشه امام و رهبری، اصطلاحات و تعابیر جدیدی مانند «اسلام اجتماعی» و «اسلام رحمانی» را در مقابل دو اصطلاح اسلام سیاسی و اسلام انقلابی و استکبارستیز ارائه کنند

۰۵آبان/۹۷

در طلبه انقلابی، باید نگاه تمدنی و اسلام جامع و پاسخگو ریشه پیدا کند | گفت وگو با آیت‌الله علیرضا اعرافی

«حوزه، تهدیدها و فرصت‌ها»

در گفت و شنود پاسدار اسلام با آیت‌الله علیرضا اعرافی

 

اشاره: وقت و مدیریت زمان در زندگی‌اش از چنان اهمیتی برخوردار است که حتی ساعاتی را که بین میبد تا قم از دوران طلبگی تا به امروز سپری کرده است به یاد دارد؛ همین وقت‌شناسی و مدیریت زمان و تقسیم انرژی و ساعات عمر، او را به مدلی از سیستم محوری سوق داده است که مسئولیت‌های مختلف و بعضاً سنگین و کلان، او را از کارهای حوزوی و درس و بحث جدا نکرده

است، روحیه‌ای که ما را بر آن داشت که کمی زودتر از ساعت ملاقات به جامع‌المصطفی‌العالمیه برویم؛

این مرکز بزرگ علمی بین‌المللی توانسته است بیش از یکصد هزار طلبه را تعلیم دهد و آنان را با فرهنگ ناب اسلام و معارف شیعه آشنا سازد؛ جامعه‌المصطفی تنها مرکز علمی است که این تعداد طلبه غیر ایرانی را با زبان رسمی ام القرای جهان تشیع آشنا سازد.
اتاق او در طبقه سوم قرار دارد، در طبقه همکف جامعه نمایشگاهی دائمی از فعالیت‌های این جامعه به چشم می‌خورد که در قسمتی هدایایی از کشورهای خارجی به هیأت‌های اعزامی هر تازه‌واردی را به سوی خود جلب می‌کند هدایایی که نشان از آن می‌دهد که

هیچ کالایی به منزلِ هیچ هیأت اعزامی نمی‌رود.

با اینکه آیت‌الله علیرضا اعرافی در فهرست روحانیون نواندیش و نوگرای حوزه علمیه قرار دارد و به روز و با ادبیاتی نو سخن می‌گوید و کشورهای بسیاری دیده و در کنگره‌های بین‌المللی بسیاری هم شرکت کرده است، اما هنوز روح و روحیه طلبگی‌اش را حفظ کرده است، ادب و احترام نسبت به طلاب و مردم کوچه‌بازار جزو سیره اوست و همواره لبخندی بر لب دارد، کم‌غذاست و کم‌خرج به ویژه در مسافرت‌های خارجی، حساب مهمانان شخصی و دوستانش و هدیه‌هایی که به آنان می‌دهد کاملاً از حساب

جامعه و بیت‌المال جداست.

آیت‌الله علیرضا اعرافی فرزند مرحوم آیت‌الله حاج شیخ ابراهیم اعرافی از عالمان و زاهدان انقلابی و مردمدار یزد و یکی از محورهای ضد رژیم استبدادی پهلوی اول و دوم است که منزل وی همواره پناهگاه پابرهنگان و انقلابیون بود، چراغی که به لطف فرزندانش به ویژه آیت‌الله علیرضا اعرافی همچنان روشن و پابرجاست. شخصیتی که رهبری معظم انقلاب در بخشی از پیام خود به

مناسبت رحلت این عالم ربانی نوشتند:

«این عالم جلیل در شمار افراد نادری بود که از سال‌ها پیش، روح مجاهدت و مبارزه در راه خدا و عدم تسلیم در مقابل ظلم و سلطه طاغوتی را بیان و عمل خود آشکار ساخته بود و در دوران اختناق، یکی از چهره‌های مبارز آن استان به شمار می‌رفت. تلاش خستگی‌ناپذیر ایشان در اوان مبارزات و حرکت به یزد و سپس در آغاز پیروزی با رهبری فعالانه مردم میبد، از جمله برگ‌های نادر

کتاب قطور انقلاب است.»

او شاگرد مراجع بزرگ و اساتید بزرگ حوزه علمیه قم در عصر خود است، اندیشه‌های امام خمینی را رویکرد چهارمی در برابر سه رویکرد دیگر در حوزه‌های علمیه می‌داند و بر این باور است که به لطف هدایت‌ها و حمایت رهبری معظم انقلاب، حوزه‌ی انقلابی توان آن را دارد که به گستره گفتمان غالب خود در داخل و خارج از کشور بیفزاید و بسترهای شکل‌گیری تمدن اسلامی را فراهم سازد.

*با تشکر از حضرتعالی که با جود مشغله‌های علمی و مدیریتی، وقتتتان را در اختیار ما گذاشتید؛ گفتگو را مقدمه کوتاهی شروع می‌کنیم و آن گاه وارد بحث اصلی شویم. زمانی که حضرت امام(ره) در پاسخ به نامه‌ای که به گورباچف نوشته بودند، ادوارد شواردنادزه را به حضور پذیرفتند، جمله‌ای با این مضمون را فرمودند که من می‌خواستم فضای جدیدی را پیش روی شما باز کنم. حضرت امام(ره) قبل از آنکه به بحث صدور انقلاب بپردازند، در سال ۴۲، فضای دیگری را برای حوزه باز کردند و آن را از واتیکانیزه شدن رهانیدند و نجات دادند.

حضرتعالی در کنار مسئولیت‌های مختلف، دو مسئولیت بسیار مهم دارید که مستقیم و غیرمستقیم مرتبط با این گفتمان حضرت امام هستند. یکی مسئولیت در سطح کلان حوزه علمیه و یکی مسئولیت جامعه‌المصطفی‌العالمیه. در آستانه چهلمین سال پیروزی انقلاب، عده‌ای در حوزه تلاش می‌کنند فضا را به فضای قبل از انقلاب و نهضت حضرت امام برگردانند و در مسئله صدور انقلاب هم تمام دغدغه و تلاششان این است که هر چیزی غیر از گفتمان حضرت امام مطرح شود.

به عنوان اولین سئوال از محضر حضرتعالی، فضای جدیدی که حضرت امام در حوزه و به دنبال آن در عرصه بین‌الملل ایجاد کردند، چه برکاتی داشت و چه آسیب‌ها و خطراتی، آن را تهدید می‌کند؟

این بحث بسیار مهمی است که باید مورد بازنگری و توجه مستمر قرار بگیرد. اقدام حضرت امام(ره) در تاریخ اسلام و تشیع و حوزه‌های علمیه یک نقطه عطف به شمار می‌آید. یکی از رویکردهائی است که کم و بیش در فضای دینی و حوزوی ما سابقه داشته و ممکن است کسانی به آن گرایش داشته باشند این است که فضای دین و معارف دینی را لااقل در عصر غیبت، به حوزه‌های فردی و کمتر اجتماعی و غیرسیاسی منحصر می‌دانستند. دین در نگاه آنان نوعی اندیشه، سلیقه و گاهی هم نوعی گرایش محسوب می‌شد.

 عدهای هم در مجموع  دین فردی و حداقلی را نمی‌پذیرفتند، اما معتقد بودند که در عصر غیبت و در شرایطی که در حضور امام معصوم«ع» نیستیم، باید در جهت گیری‌ها و اندیشه‌ها و علوم، به همان حوزه فردی و غیرسیاسی و غیراجتماعی اکتفا کنیم، زیرا شارع مقدس یا درآن حوزه‌ها در عصر غیبت خواسته‌ای ندارد و یا اگر هم دارد امکان تحقق آن وجود ندارد. در این رویکرد، دین نه از منظر فلسفه و مباحث الهیات جدید، بلکه از همان منظر عصر غیبت و… بیشتر در غیر اجتماعیات و سیاسات محصور است.

در این رویکرد دوم، دین در عصر غیبت هم رویکردی فراگیر و جامع و برای هدایت و جهت دهی به همه ساحت‌های زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی تئوری دارد، اما زمینه برای اعمال آنان فراهم نیست و شرایط اجازه اقدام نمی‌دهند. اگر روزی شرایط اجازه داد، دین نسخه و به لحاظ عناوین اولی و ذاتی امکان تحقق دارد؛ ولی ما به دلیل شرایط موجود و به لحاظ ثانوی و عدم وجود امکانات و مقدورات نمی‌توانیم کاری انجام بدهیم. رویکرد اول می‌گوید نباید در عصر غیبت ورود کرد و رویکرد دوم معتقد است که این کار مقدور نیست. نبایدِ اول کمی ریشه‌ای‌تر است، ولی نباید دوم مبتنی بر فقدان شرایط و امکانات مناسب است.

این دو رویکرد کم‌وبیش در فضای دینی و مذهبی و حتی حوزوی ما وجود داشته‌اند. در رویکرد دوم گاهی آدم‌های پرشور و انقلابی با حمیت دینی هم حضور داشتند، ولی قائل به فراهم نبودن اسباب و علل بودند. بعضی‌ از اینها به‌نوعی مبارزه منفی می‌کردند؛ اما بسیاری هم بر این باور بودند که نباید اقدام کرد، چون شدنی نیست.

در رویکرد دیگری در الهیات جدید که با دو رویکرد فوق تفاوت دارد، دین وضعیت و تفسیر سکولاریستی دارد. این رویکرد گاهی در فضاهای حوزوی، به‌خصوص در دوره‌های متأخر، معتقدانی داشته است.  دو رویکرد نخست در تاریخ ما مسبوق به سابقه‌اند، لکن رویکرد سوم یک رویکرد روشنفکرمآبانه و  بیشترمتاثر از الهیات غرب است. این رویکرد در حوزه‌ها نادر است، ولی در دوره‌های متاخر کم‌وبیش کسانی به این موضوع که سیاست و نظامات اجتماعی و سیاسی در دین جائی ندارند، گرایش پیدا کرده‌اند.  

رویکرد امام با هر سه رویکرد گفته شده تفاوت ماهوی دارد. ایشان معتقدند که اولاً اسلام در ذات خود همه حوزه‌های فردی و درونی و باطنی و اجتماعی و سیاسی را پوشش می‌دهد. ثانیاً اسلام باید در عصر غیبت هم در صحنه زندگی و اجتماع حضور داشته باشد. در این نگاه، انتظار و مهدویت به گونه‌ای تفسیر می‌شوند که نه تنها در برابر دیدگاه اجتماعی سیاسی قرار نمی‌گیرند، بلکه مؤید آنند. نهایتا در رویکرد امام، این امر هم شدنی است و هم ضروری.

نکته سوم در اندیشه امام خیلی مهم است. بسیاری از بزرگان در همه مبانی فکری با امام یکی و یا بسیار به ایشان نزدیک بودند، ولی در مقام اجرا می‌گفتند توانایی لازم را نداریم و امکانات لازم فراهم نیست و لذا نمی‌توانیم دست به کارهای بزرگ اجتماعی و سیاسی بزنیم. رویکرد امام هم در تاریخ سابقه دارد و تجسد آن در نظریه ولایت‌فقیه است. امام در عمل وارد این میدان شدند و توانمندی و امکان تحقق احکام دینی را نشان دادند.

این تحلیل بنده از اندیشه امام است که در نهضت خرداد ۴۲ تجسم اولیه پیدا کرد، در انقلاب اسلامی به نهاد حکومت رسید و پس از برقراری حکومت و نظام جمهوری اسلامی در صدد گسترش فکری و بازآفرینی تمدن اسلامی است. لذا این راه همچنان ادامه دارد و رهبر معظم انقلاب هم همین مسیر را دنبال می‌کنند. در حوزه هم پیروان قوی این فکر از سطوح بالای مراجع تا سطوح دیگر حضور دارند.   

این چند رویکرد، هم در جامعه و هم کم‌وبیش در نهادهای حوزه، مراکز علمی، دانشگاهی و جاهای مختلف وجود دارند. هنر پیروان اندیشه اسلامی این است که بتوانند اندیشه امام را نهادینه و تبیین و بابر مبنای آن جریان‌سازی کنند. این وظیفه‌ بردوش ماست.

*راهکار حضرتعالی برای نهادینه‌سازی اندیشه امام چیست؟

ما برای نهادینه‌سازی اندیشه و فکر امام باید دو لایه را در نظر بگیریم. یک لایه، شعائر و ظواهر تجلی انقلاب در نهادهای دینی، روحانی، حوزوی است که اقتضائاتی دارد و باید به آنها توجه کرد، اما سطح عمیق‌تر، تولید فکر و اندیشه است.

*پس از پیروزی انقلاب، در حالی که سه رویکردی که اشاره فرمودید، به‌شدت مشغول مقابله با نظام و سنگ‌اندازی بر سر راه آن بودند، در مدت بسیار کمی ابتدا نظام تأسیس و سپس تثبیت می‌گردد و هفت، هشت انتخابات برگزار می‌شوند و در طی یک سال، نظام‌سازی‌ها صورت می‌گیرند. ولی از سال ۶۰ به بعد، با اینکه حزب‌الله به حاکمیت رسید، اتفاق لازم در تئوری‌سازی و دولت‌سازی رخ نداد و تولید لازم صورت نگرفت. به نظر شما آیا علت این امر، نفوذ آن سه رویکرد در بدنه نظام و یا ضعف حوزه بود که بعد از ترور برخی از بزرگان حوزه و انقلاب، عقبه‌های تئوریک ما نتوانستند پشتوانه‌‌های لازم را بسازند؟

در مورد تولید نظامات نباید کاملا منفی فکر کنیم و بگوییم هیچ اتفاقی نیفتاده است. اولا در نظامات مختلف حوزه گنجینه‌ای نسبی وجود دارد و این طور نیست که چیزی نباشد. ما در حوزه کلام و تفسیر و فقه و حدیث و علوم انسانی اجتماعی پشتوانه‌ها و تولیدات خوبی داریم و نباید کارهای انجام شده را هیچ بینگاریم؛ اما قطعاً این آثار در حد نیاز نبوده و توجه کافی و وافی به تولید علم نشده است. به همین دلیل هم باید آثار موجود را ابتدا منقح و سپس عرضه کنیم.

یکی از کارهایی که در حال حاضر در دبیرخانه انجمن‌های حوزه انجام می‌شود جمع‌آوری و تنقیح خروجی‌های اندیشه دینی در حوزه علوم انسانی اسلامی و معرفی آنهاست تا ادعا نشود که کاری انجام نشده است. تا کنون در زمینه علوم انسانی اسلامی با حدود ده نهاد مذاکره و بالغ بر چهار هزار اثر فاخر و نسبتا قابل قبول جمع‌آوری شده‌اند تا پس از تنقیح، ارائه و ضعف‌های آنها برای برداشتن گام‌های بعدی اصلاح شوند.

همین رویکرد در فضاهای فقهی و دیگر زمینه‌ها هم مدنظر بوده است. البته بدیهی است که محصولات تولید شده کافی و پاسخ‌گوی همه نیازهای جامعه نیستند. در مقام عمل هم در طول این سال‌ها در مجموع قوانین و مقرراتی در نظامات جمهوری اسلامی وضع شده‌اند که برآمده از اندیشه حوزه و دانشگاه و بخش‌ اعظم آنها قابل قبول‌اند. با این همه می‌پذیرم که در حد نیاز و در تراز انقلاب و نظام اسلامی تولید مناسب نداشته‌ایم.

*علت چیست؟

اولاً پس از پیروزی انقلاب، استوانه‌های بزرگ فکری و معرفتی ما خیلی سریع وارد نظام جمهوری اسلامی و سپس با توطئه‌های سنگین مواجه شدند و ما مجبور شدیم ذخایر مهم خود را که بازآفرینی آنها زمان می‌برد، به‌سرعت خرج کنیم.

ثانیاً جریان‌ها و افکار رقیب اندیشه امام کم و بیش در فضاهای دینی، مذهبی، حوزه‌ای، دانشگاهی ما حضور پیدا کردند و غالباً حساب شده و با طراحی‌های قبلی فکر امام را تضعیف ‌کردند.

ثالثاً برنامه‌ریزی‌های مجموعه نهادهای حوزه، جامع، راهبردی و متناسب و در تراز این کار تنظیم نشده‌اند. البته خیلی کار شده، ولی تنظیم نبوده‌اند. طبعا باید وارد این عرصه‌ها بشویم و کار کنیم.  

*در حوزه بین‌الملل چطور؟

در حوزه بین‌الملل داستان چیز دیگری است. جامعه المصطفی با هدایت رهبری و با هماهنگی علما و بزرگان، در امتداد این اندیشه در جهان کارهای خوبی انجام داده است. در داخل حوزه باید در مبانی اصلی قدم‌های اساسی‌تری برداشت.

*شاهدیم که این سه رویکرد برخلاف دهه‌های اول و دوم انقلاب که از هم فاصله داشتند، در موقعیت کنونی کاملاً هماهنگ و به هم نزدیک شده‌اند. در همین حوزه شاهدیم که کسانی در کنار هم می‌نشینند و به همدیگر نان قرض می‌دهند که اسباب حیرت است. در این مقطع وظیفه نیروهای ارزشی و انقلابی و طرفدار گفتمان اسلام ناب چیست و باید در مقابل اینها چه رویکردی داشته باشند؛ چون اگر بخواهند رویکرد تخریبی داشته باشند، این همان چیزی است که برخی در داخل و خارج خواهان آن هستند. اگر هم بخواهند سکوت بکنند، میدان برای آنها باز می‌شود.

در همه این رویکردها بحث ولایت‌فقیه مشترک است. در حوزه هم در بحث ولایت‌فقیه، کار مهم و درخوری صورت نگرفته است و این بحث حتی جزو متون درسی حوزه هم نیست. به نظر حضرتعالی چرا در حوزه در مورد برخی از موضوعات، از جمله ولایت‌فقیه کاری شایسته انجام نشده است؟  

در حوزه هم مثل جاهای دیگر گاهی جریان‌های متفاوت و احیانا متعارض، در موارد مشترکی به توافق می‏رسند. جریان انقلاب چون در جایگاه حاکمیت است، به خاطر ارتباطی که با نظام اسلامی دارد، مظلوم واقع ‌شده است. ما باید در فضای حوزه، عارضه بی‌توجهی به مسائل مورد نیاز نظام و جامعه و دنیای امروز در تولیدات علمی را معالجه کنیم.  بنده معتقدم که مباحثات سنتی ما باید با همان عمق سابق خود ادامه پیدا کنند، اما این را هم نقص بزرگی می‌دانم که در حدوداً ۶۰۰  درس خارج قم، دروس‌ خارج وزین و سطح بالای درخورِ قلمروهای جدید خیلی کم هستند. ما باید این عارضه را درمان کنیم. ضرورت دارد که سطوح عالی و دروس خارج با تاکید بر مناهج سنتی و روش‌های اجتهادی عمیق در قلمروهای نو وارد میدان شوند و به تولید علم بپردازند.

بنده نمی‌خواهم در باره بحث‌های جدید گزارش بدهم، ولی در این زمینه در حوزه فقه کارهائی انجام می‌شوند و شاید در سال آینده آثار جدیدتری را در این زمینه ببینیم. به نظرم جریان اصیل انقلابی برای پاسخ‌گویی به نیازهای دنیای جدید می‌بایست به بازسازی نظامات علمی خود بپردازد و در نظامات آموزشی و در متن آموزش‌ها و برنامه‌هایش، اندیشه جامع اسلامی را محور و مبنا قرار دهد. البته در این زمینه هم اقداماتی انجام شده‌اند.

نکته مهم دیگر این است که باید کالای اندیشه دینی با درونمایه اجتماعی سیاسی را خوب تنقیح و تفسیر و عرضه کنیم و توانمندی‌هایش را نشان بدهیم. در این زمینه هم باید کارهای فراوانی انجام شوند. ما باید مراجع و شخصیت‌های بزرگی را که با اندیشه انقلاب هماهنگ و همدل هستند  و راهنمایی می‌کنند، فعال‌تر و زمینه‌های طرح اندیشه‌هایشان را بیش از پیش فراهم کنیم.

اینها مسائلی هستند که باید دنبال شوند. مجموعه مطالباتی هم مراجع و به‌خصوص رهبری معظم دارند که در بازآفرینی یک حوزه انقلابی و تعالی آن با رویکرد انقلابی تأثیر بسیار دارند. این مطالبات حدوداً صد عنوان هستند و شورایعالی و مدیریت حوزه تلاش می‌کنند آنها را مدنظر قرار دهند.

*آیا در عرصه بین‌الملل و در خارج از کشور موفقیت‌های ما کافی بوده‌اند؟

نه، نمی‏توانیم این را بگوییم، چون انتظار بسیار فراتر از اینهاست. قطع نظر از بحث حوزه، من خدمت رهبر معظم انقلاب عرض کردم که به نظرم باید در حضور معرفتی و فکری‌مان در دنیا بازنگری کنیم؛ نهادهای موجود ارزیابی شوند و سپس در کنار هم قرار بگیرند. باید در معادلات راهبردی و ساختاری‌مان تغییراتی را ایجاد کنیم. به نظرم هنوز کارهای خیلی بزرگی می‏شود کرد. من خودم ایده‌هایی دارم.

المصطفی قطعا یک جریان فکری سالم‌ تراز بالای متناسب با گفتمان اسلام ناب را دنبال و شبکه‌های خوبی را تولید کرده است. از جمله اینکه ما الان قریب به ۵۰ هزار فارغ‌التحصیل و ۵۰ هزار طلبه مشغول به تحصیل داریم. دانش آموختگان ما در حوزه‌های مختلف اجتماعی فرهنگی سیاسی حضور دارند که ما گذرا از آنها عبور می‏کنیم و نمی‏خواهیم موضوع را برجسته‌ کنیم. در عین حال نباید از این نکته غافل شد که یک شبکه بزرگ کارآمد ایجاد شده است. الان اگر از بنده به عنوان کسی که ۱۶ سال در خدمت این جریان بوده‌ام بپرسید که حاصل کار چه بوده؟ عرض خواهم کرد که سی چهل درصد چیزی که در ذهن من بوده، محقق شده است.

در حال حاضر حداقل شش طرح بزرگ دیگر داریم که به همین اندازه می‏توانند در دنیا تأثیرگذار باشند و به دلایلی که بخشی از آنها به بیرون از اینجا مرتبطند تا کنون اجرا نشده‌اند. ما در جهان یک حوزه مقاومت داریم که این دستاوردها را داشته است، یک حوزه فکری معرفتی اسلام ناب هم داریم که در قالب‌هایی خود را نشان داده و یکی از مهم‌ترین‌هایش المصطفی است. من فکر می‌کنم در هر دو زمینه کارهای بزرگی انجام شده‌اند.  

 *این سی، چهل درصدی که اشاره کردید، نسبت وضعیت موجود به وضعیت مطلوب با نگاه آرمانی شماست و نشان می‌دهد که حضرتعالی آرمان‌های بزرگی را دنبال می‌کنید که ان‌شاءالله محقق خواهند شد. آیا یکی از دلایل عدم تحقق درصد باقیمانده این نیست که ما دچار یک خلأ تئوریک بود‌ه‌ایم و خلأ وجود امثال شهید مطهری را نتوانسته‌ایم‌ پر کنیم؟ حضرت آقا یک بار فرمودند که ما باید از شهید مطهری عبور می‌کردیم؛ اما هنوز داریم از ایشان استفاده می‌کنیم و هنوز نتوانسته‌ایم کسی مثل مطهری تربیت کنیم. به نظر شما چرا این اتفاق در حوزه نیفتاده و نتوانسته‌ایم کسانی را تربیت کنیم که هم از لحاظ فکری و هم از ابعاد اخلاقی و  سیاسی، سرآمد باشند؟ یادم هست یک بار من خدمت مرحوم آقای فاکر عرض کردم که خود ما حتی در این سن دنبال یک آدمی می‌گردیم که هم اهل فکر باشد، هم اخلاقی و هم سیاسی، اما پیدا نمی‌کنیم. یعنی یکی فکور و اخلاقی است، اما سیاسی نیست. یکی اخلاقی و سیاسی است، اما اهل تفکر نیست؛ یک هم فکور و سیاسی است، اما اخلاقی نیست. آیا شما هم این خلأ را احساس می‌کنید؟

بله. این که در فضای کلان و کلیت درون حوزه، تمام آن آمال محقق نمی‌شوند، یک دلیل مهمش این است که ما تئوری‌های تکمیلی را تولید نکردیم و نیروهای سطح بالاتری را که جانشین پیشینیان شوند و بلکه به قول شما ازآنها عبور و به سمت افق‌های جدیدی حرکت کنند، کمتر پرورش داده‌ایم. در عین حال در فضای بین‌الملل، غیر از خلأ راهبردهای عملیاتی، موانع عملی زیادی هم وجود دارند.

ما در تعریف راهبردمان در نشر معارف الهی و این که چه قلمروهایی را باید هدف بگیریم، خلأ داریم. بنابراین خلأها بنیادین و تئوریک در زمینه پرورش نیرو در سطوح عالی و نیز در حوزه مدیریت و طراحی‌های راهبردی وجود دارند. در کلان حوزه برای تولید زیرساخت و فکر و تربیت آدم و توسعه مرزهای دانش اسلامی، باید راهبردهای عملی ارائه شوند.  

نظامات دانشگاهی و حوزوی ما به‌طور کلی از کمبود تئوری پردازی‌های مدیریتی راهبردی ـ و نه علمی‌ و دانشی‌ـ رنج می‏برند. هر قدر در حوزه بیشتر کار شود، روی این تئوری‌ها تأثیر بیشتری می‏گذارد. ما باید در زمینه طراحی‌ها و تئوری‌های راهبردی و حرکت‌های فکری و علمی و فرهنگی سرمایه گذاری بیشتری کنیم.  

*به نظر شما آیا حوزه فعلی در تراز اندیشه‌های حضرت امام هست؟

باید خیلی کار شود.

*انقلابی هست؟

درخصوص انقلابی بودن و در همه محورهای توسعه مرزهای دانش اسلامی با رویکرد تمدنی و پاسخ‌گویی به دنیای امروز و پاسخ به نیاز اسلام و در طراحی‌های راهبردی و در تربیت آدم‌های توانمند باید کارهای جدی‌تری انجام بشوند.  

*ویژگی‌های یک طلبه انقلابی از نظر حضرتعالی چیست؟

یک طلبه انقلابی اول باید واقعا درس بخواند و بنیه و پایه علمی و تحصیلی‌ خود را تقویت کند؛ چون بی‌مایه فطیر است.  

دوم طلبه انقلابی باید منطق کلان اندیشه اسلامی را فرا بگیرد و تمدن اسلامی و اسلام جامع و پاسخگو در عمق جان او ریشه بدواند و به این حقیقت دست پیدا کند که باید کار کرد تا بتوان به صورت درون جوش و درون‌زا به رویکرد تمدنی اسلام مجهز شد.  

سوم طلبه انقلابی حتما باید معادلات اجتماعی فرهنگی و سیاسی دنیای امروز را بفهمد و درک کند، چون اگر کسی معادلات حاکم بر جهان را نداند نمی‌تواند یک انقلابی موثر در تراز حوزه باشد. یک طلبه روحانی انقلابی صاحب ویژگی‌هائی بالاتر از سایر انقلابیون است که به برخی از آنها اشاره کردم.   

یک ویژگی هم شور و حمیت انقلابی است که بدون آن نمی‌توان به قله رسید. اینها نکات مهمی هستند که باید به آنها توجه شود. البته حوزه واندیشه اسلامی در ذات خود درونمایه تحول را دارند، اما گاهی این درونمایه به کما می‏رود و باید تلاش کرد که این اتفاق نیفتد. 

نهادهای اساسی بسیار مهم هستند. از جمله مرجعیت که نهاد بزرگ حوزه است و نسل جوان باید آن را مهم بشمارد تا بتواند جلو برود. شورای‌عالی حوزه باید در این زمینه‌ها ایفای نقش کند. خوشبختانه علاقه‌ به این مسائل وجود دارد و همه باید کمک کنیم که کارها پیش بروند.

*از نظر حضرتعالی چه تفاوت‌هائی بین حوزه حضرت امام و حوزه رهبر معظم انقلاب وجود دارند؟

حضرت امام بیشتر روی خطوط کلان و کلی تکیه می‏کردند و بنیان‌گذار و حرکت­آفرین و نقطه آغاز یک تحول بزرگ بودند. در حوزه در آن مقطع مسائل کلان بیش از نظامات و مسائل مورد نیاز جامعه و حکومت و نظام و مقاومت مورد تاکید بود. البته سلسله جنبان همه این نظامات امام است و ما هر چه در عظمت ایشان بگوییم کم گفته‌ایم. در آن ده سال ایشان با واقعیت‌های خارجی هم درگیر بودند و به مقوله‌های عینی‌تری پرداختند. اما حضرت آقا ضمن اینکه آن نگاه راهبردی کلان جامع امام را ملتزمند و دائم هم آن را بازسازی و بازآفرینی می‌کنند، با صحنه‌های ریزتر و جزئی‌تر مهم و عینی، درگیری عملی بیشتری  داشته‌اند و تولیدات ذهنی ایشان در این زمینه‌ها واقعاً درخور تحسین و تقدیر است.

*به عبارتی حضرت آقا به خاطر دلائل و اقتضائات خاصی بیش از حضرت امام به مسائل حوزه ورود کرده‌اند.

ایشان با مسائل عینی‌تری درگیر شدند و مرور زمان یک چیزهایی را ملموس‌تر کرد و آسیب‌های جدیدی پیدا شدند که در آن زمان نبود. این است که مواضع ایشان ناظر به عملیات عینی‌تر و واقعیت‌های ملموس‌تر و متوجه آسیب‌هایی هستندکه جدیداً پیدا شده‌اند. به همین خاطر راهبردهای ایشان یک ذخیره بزرگ برای هدایت جامعه، نهادهای علمی و به‌طور خاص حوزه هستند.

*با توجه به فشارها، محدویت‌ها و تحریم‌ها آینده را چگونه می‏بینید؟

من از رهبری آموخته‌ام که آینده را روشن ببینم. به‌رغم همه سختی‌ها و چالش‌هایی که در همه فضاها وجود دارند و با هجوم یکپا‌رچه همه اهریمنان‌ و شیاطین برای فروپاشی تمدنی اسلام، ما از پتانسیل و ظرفیت بزرگی برخورداریم و می‌توانیم مقابل همه آنها بایستیم. روز به روز هم نسل‌هایی پیدا می‌شوند که انسان حس می‌کند این توان را دارند که این توطئه‌ها را خنثی کنند. جای امیدواری بسیار است که ان‌شاالله این مسیر ادامه پیدا کند. البته راه سختی است.

 *وقتی اسم حضرتعالی شنیده می‌شود، شخصیت مرحوم پدر شما، آیت‌الله حاج شیخ ابراهیم اعرافی(ره) در ذهن انسان تداعی می‌شود. ایشان شخصیتی بودند که به تعبیر رهبر معظم انقلاب، در زمان مبارزات، انقلابیون می‌رفتند و از ایشان روحیه می‌گرفتند. به نظر شما طلبه انقلابی امروز، کدام یک از روحیات مرحوم پدرتان را باید به ارث ببرد؟

بزرگان ما فضایلی داشتند که در ایشان هم به شکل برجسته بوده است. تعبد و تجسد و روح تحول‌خواه و انقلابی ویژگی‌هایی بودند که در بزرگانی چون ایشان وجود داشتند و ما امروز سخت به آدمهائی از سنخ آنان یعنی کسانی که در کسب فضایل به کم قانع نباشند. به انزوای از جریانات تمایل پیدا نکنند و از سختی و بلا و مشکل استقبال کنند، سخت نیاز داریم. این خیلی مهم است که آدم‌ها در حوزه طوری تربیت شوند که در برابر سختی‌ها و مشکلات واقعا احساس عجز و ناتوانی نکنند و مردمی، زاهد، قانع باشند و به استقبال‌ دشواری‌ها بروند.

*در حوزه بین‌الملل ما در کدام عرصه‌ها بیشتر موفق بوده‌ایم؟ رویش‌هایمان در کجا بوده‌اند و در چه جاهائی باید بیشتر سرمایه‌گذاری کنیم؟

در چهلمین سال انقلاب، آنچه را که در قالب حرکت معرفتی بین‌المللی انقلاب اسلامی می‌توان   برشمرد، خیلی زیادند. ولی مواردی هم که در المصطفی و فضای کلان حوزه رخ داده‌اند واقعا بزرگ هستند. در المصطفی در دو دهه و خصوصا در یک دهه اخیر تلاش شد نظامات آموزشی، تربیتی و برنامه‌ریزی طوری باشند که بتوانند آدم‌های خوب و  تأثیر‌گذاری را در شبکه‌های مختلف اجتماعی تربیت کنند. یعنی کسانی که بتوانند فضای حوزه‌ای را گسترش دهند، در فضای تبلیغ به معنای سنتی خود نقش‌آفرین و در فضای دانشگاهی مؤسس و موثر و در فضای نسل جوان و دانش‌آموزی نهادساز و برنامه‌ریز باشند. کسانی که در شبکه‌های مجازی و رسانه ای تأثیر بگذارند و قادر به  تولید فکر و ترجمه و تألیف باشند. در مسائل سیاسی اجتماعی متناسب با قواعد دنیا راهکار ارائه بدهند. ما در اینجا بر مبنای عقلانیت و تعادل و منطق حرکت می‏کنیم و منطق ما عدالت‌خواهی و مبارزه با ظلم و فساد است.

این هفت مورد مهم‌ترین افق‌هایی تصریح ‌شده هستند تا به مدد آنها نیروهای کارآمد برای ایفای نقش مؤثر مطابق با مصالح دنیا و کشورها تربیت شوند. نظامات آموزشی، فکری، برنامه‌ریزی اینجا  در حوزه‌های آموزش، مهارت‌ها، تربیت و فرهنگی با آن ایده‌آل‌ها تنظیم شدند. المصطفی چشم‌اندازی را در نظر گرفت و بر اساس آن حدود ۲۰۰ سند و نیز برنامه‌های ۵ ساله تنظیم شدند.

برنامه ۵ ساله‌ اینجا تمام شد و در حال حاضر دومین برنامه‌ اجرا می‏شود. بنابراین کاری که در حوزه بین‌الملل اجرا می‌شود، بنیادی و راهبردی و با توجه به واقعیت‌هایی است که در آینده می‌خواهیم به آنها برسیم و طراحی‌های امروز مبتنی بر اصالت حوزه و ناظر به آن نیازهاست.

در اینجا در حدود ۳۰۰ کار بزرگ طراحی شده تا این چرخه، چرخه‌ پاسخ‌گوئی باشد. در نتیجه در این هفت هشت شبکه‌، افراد کارآمدی روی پای خودشان ایستاده‌اند و کار می‏کنند. نگاه آنها هم انقلابی و دور از تعصبات کور مذهبی و تندروی‌های امثال داعش است.

این راهبرد کلان المصطفی بوده و به نتایج ملموسی هم دست پیدا کرده است. البته در قاره‌ها و کشورهای مختلف درجه این حضور و نفوذ و نقش‌آفرینی متفاوت است؛ ولی این پیام در قاره آفریقا، در بخشی از کشورهای جنوب شرق آسیا و بخشی از کشورهای منطقه به شکل ملموس‌تری انعکاس یافته است. همه این فعالیت‌ها هم درون‌زا و روی دوش کسانی است که در اینجا تحصیل کرده‌اند. یعنی کسی از اینجا نه به آنها جهت خاصی می‌دهد و نه امکاناتی را در اختیارشان می‌گذارد.

این فکر در جهان انتشار پیدا کرده است و خواهد کرد و کسی هم نمی‌تواند مانعش شود. مصلحت کشورها هم نیست که جلویش را بگیرند، چون فکری سالم و نجات بخش است. البته ما در فضای حوزه ظرفیت‌های بین‌المللی خوبی داریم که اگر هدایت شوند می‌توانند در دنیا تأثیرگذار باشند.

حرکت المصطفی حرکتی بر پایه سیاست شیعه‌سازی نیست. ما معارف اهل‌بیت«ع» را عرضه می‏کنیم و انتخاب با خود آدم‌هاست. ولی عملاً خیلی‌ها پیرو مکتب اهل‌بیت«ع» شدند.

المصطفی عالم سنی منطبق با گفتمان انقلاب هم تربیت می‌کند.  در حال حاضر از حدود ۵۰ هزار طلبه‌ ما، در بعضی شهرها چند هزار طلبه داریم که طبق معارف اهل سنت، ولی با منطق تقریب و تعامل میان مذهبی و گفتمان اسلام ناب تربیت می‌شوند. در حوزه با راهنمایی بزرگان و مراجع و شورایعالی حوزه مجموعه‌ای از ایده‌ها طراحی شده‌اند که همه دارند در قالب نظاماتی درمی‌آیند.

سال‌ها قبل آقا می‌فرمودند در سال ۹۶ از نظامات جامع حوزه عبور کردیم و به‌زودی اولین برنامه ۵ ساله نظام حوزه‌ها بیرون می‌آید.  در این راستا حدود ۲۰ نظام حوزه طراحی و در شورایعالی تصویب شدند و برنامه ۵ ساله‌ آن هم در راه است. در سال ۹۶ در این مجموعه، در کار زیرساخت ریل‌گذاری برای حرکت‌های بعدی قدم بزرگی برداشته شد که امیدوارم همین طور ادامه پیدا کند.

*در این حرکتی که آغاز شده، کدام یک از رویکردهایی که درابتدا در برابر رویکرد حضرت امام فرمودید چه در خارج و چه در داخل رقیب شماست؟

همه‌شان هستند.

*کدام مهم‌تر و قوی‌تر است؟

نمی دانم. همه‌شان قوی و مهم هستند و دارند می‌کنند و باید به آنها توجه داشت.

*و سخن آخر شما در آغاز جشن چهلمین سال انقلاب اسلامی؟

در چهلمین سالگرد انقلاب باید بسیاری از دستاوردها را تا جایی که می‏شود عرضه کرد. اگر فقط روی منطق مادی هم حساب کنیم، صد شاخص توسعه داریم. انقلاب اسلامی با اینکه درگیر جنگ و توطئه‌ها و هزار مسئله بوده است واقعا بر آنهایی که مزدور غرب بودند دست برتر دارد. در دنیا هم در خیلی جاها دست برتر دارد. به همین دلیل هم همه می‌خواهند این پیشرفت‌ها را نفی کنند و نگذارند بیشتر پیش برویم. همه فشارها برای این است.

در چهلمین سالگرد انقلاب، هم بازتعریف گذشته و معرفی دستاوردها لازم است و هم باید در آسیب‌ها و آفت‌ها بازنگری و برای حرکت‌های بزرگ‌تر برنامهریزی و اقدام شود.

با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.  

 

 

سوتیترها

 

 ۱٫

یکی از رویکردهائی است که کم و بیش در فضای دینی و حوزوی ما سابقه داشته و ممکن است کسانی به آن گرایش داشته باشند این است که فضای دین و معارف دینی را لااقل در عصر غیبت، به حوزه‌های فردی و کمتر اجتماعی و غیرسیاسی منحصر می‌دانستند. دین در نگاه آنان نوعی اندیشه، سلیقه و گاهی هم نوعی گرایش محسوب می‌شد.

 

۲ نظامات دانشگاهی و حوزوی ما به‌طور کلی از کمبود تئوری پردازی‌های مدیریتی راهبردی ـ و نه علمی‌ و دانشی‌ـ رنج می‏برند. هر قدر در حوزه بیشتر کار شود، روی این تئوری‌ها تأثیر بیشتری می‏گذارد. ما باید در زمینه طراحی‌ها و تئوری‌های راهبردی و حرکت‌های فکری و علمی و فرهنگی سرمایه گذاری بیشتری کنیم.

 

۳٫

طلبه انقلابی حتما باید معادلات اجتماعی فرهنگی و سیاسی دنیای امروز را بفهمد و درک کند، چون اگر کسی معادلات حاکم بر جهان را نداند نمی‌تواند یک انقلابی موثر در تراز حوزه باشد. یک طلبه روحانی انقلابی صاحب ویژگی‌هائی بالاتر از سایر انقلابیون است.

 

۴ در چهلمین سالگرد انقلاب باید بسیاری از دستاوردها را تا جایی که می‏شود عرضه کرد. اگر فقط روی منطق مادی هم حساب کنیم، صد شاخص توسعه داریم. انقلاب اسلامی با اینکه درگیر جنگ و توطئه‌ها و هزار مسئله بوده است واقعا بر آنهایی که مزدور غرب بودند دست برتر دارد. در دنیا هم در خیلی جاها دست برتر دارد. به همین دلیل هم همه می‌خواهند این پیشرفت‌ها را نفی کنند و نگذارند بیشتر پیش برویم.

 

 

 

 

 

 

۰۵آبان/۹۷

قلــم، ســلاح دو دم | حجت الاسلام والمسلمین جواد محدثی

کدام قلم، ارج نهادنی است؟

وقتی آثار قلمی‌ می‌توانند هم سازنده باشد، هم مخرّب، نمی‌توان دربست حامی قلم و مدافع صاحب قلم و آزادی قلم بود. باید به آثار و پیامدهای «قلم‌زنی» هم  نگاه کرد.

ارج می‌نهیم به همه صاحبان قلم، که تولید علم می‌کنند.

آنان که دانش‌های بشری و یافته‌های علمی را ثبت می‌کنند و به آیندگان می‌سپارند. آنان که در مقام «مورخ»، حادثه‌نگار و تحلیلگر تاریخی، حوادث تاریخی را هم ثبت می‌کنند، هم درس‌ها و عبرت‌های تاریخ را باز می‌گویند و به کالبدشکافی وقایع می‌پردازند. آنان که روح ایمان و امید و هدفمندی و انگیزه را در جامعه می‌دمند. آنان که با شرح حال‌نگاری و معرفی چهره‌های ماندگار، بزرگان علم و اخلاق و جهاد و اخلاص و تلاش و هنر، الگوها را به جامعه معرفی می‌کنند. آنان که با ورود به عمق مسائل و حوادث و کنار زدن پرده‌ها و نقاب‌ها، بصیرت‌افزایی می‌کنند و نگاه جامعه را از سطحی بودن به «عمق»، از محدود بودن به «وسعت»، از غلط بودن به «صحیح» تغییر می‌دهند و گاهی «حق حیات» گردن مخاطبان خود دارند و دل‌ها را زنده و اندیشه‌ها را بارور می‌سازند.

بنابراین می‌توان «اهل قلم» را به مثبت‌نگر یا منفی‌باف، بیدارگر یا تخدیرکننده، هدف‌دار یا کاسب و تاجر، امیدبخش یا یأس‌آفرین، انسان‌ساز یا انسان‌سوز تقسیم کرد.

خروجی قلم‌ها،‌ معیار ارزش‌گذاری برای تولیدات قلمی و منشورات است. کسی که با نوشته‌هایش، خرافه‌گستری می‌کند. قابل ستایش نیست. قلمی که حاصل آن، یأس‌آفرینی، تحقیر هویت خودی، بزرگ‌نمایی بیگانگان، ترویج فرهنگ غربی، تشکیک در باورهای قدسی، زیر سئوال بردن فرهنگ جهاد و ایثار و شهادت است، حرمتی ندارد و پایگاه دشمن است.

آنان که با آثارشان، دشمن را شاد و دوستان را نگران و غمگین می‌کنند و بهانه به دست دشمنان و خوراک برای بوق‌های دشمن فراهم می‌کنند، در زمین دشمن بازی می‌کنند، هر چند لباس دوست و خودی پوشیده باشند.

آثاری که ابتذال و بی‌هویتی و شیطان‌پرستی و بی‌اخلاقی و اباحه‌گری را ترویج می‌کنند، کارنامه‌ای تاریک و شوم دارند و مایه ننگ قلم و روسیاهی مطبوعاتند.

مگر قلم مجاز است که به اسم اطلاع‌رسانی هر شایعه و خبر بی‌اساسی را بازنشر کند؟ مگر نویسنده حق دارد به نام شفاف‌سازی، آبروی یک مؤمن را ببرد، اسرار افراد و نظام را فاش سازد،‌ به شبهات دامن بزند و جو بی‌اعتمادی را پدید آورد؟

مرزهای قلم‌زنی کجاست؟ خط قرمز نویسنده چیست؟‌

آیا می‌توان به بهانه تجلیل از چهره‌های ادبی، کسانی را مطرح ساخت که عمری با تباهی و تیرگی زیسته‌اند و پیاده‌نظام «تهاجم فرهنگی» بوده‌اند و با شعر و رمان و نقد و نوشته‌هایشان با باورهای مردم و رهنمودهای دین و فرهنگ جامعه اسلامی جنگیده‌اند؟

آیا چیزی به نام ارزش و ضدارزش وجود ندارد؟

اگر چنین است، پس قلم‌ها و نویسنده‌ها هم یا ارزشی‌اند، یا ضدارزشی، یا خنثی و بی‌خط و بی‌جهت.

قلم، سلاح دو دم است. تا دست چه کسی باشد و پشتوانه صاحب قلم چه فکر و اعتقادی باشد و محصول و خروجی‌اش چه باشد!

به قول مرحوم قیصر امین‌پور (در کتاب بی بال پریدن):

«بعضی کتاب‌ها بیمارند و هذیان می‌گویند،

بعضی کتاب‌ها پرحرف‌اند، ولی حرفی برای گفتن ندارند.

بعضی کتاب‌ها ساکت و آرام‌اند، ولی یک عالم گفتنی دارند.

بعضی از کتاب‌ها فقیرند و بعضی گدایی می‌کنند…»

آیا باید از هر کسی که این سلاح دو دم را در دست می‌گیرد، حمایت کرد؟‌

نویسنده در جبهه ابوسفیان است یا محمد؟ به سود یزید می‌نویسد یا به حمایت از حسین(ع)؟ بیدارگر است یا به خواب می‌برد؟ روحیه می‌دهد یا مأیوس می‌سازد؟‌ ذوالفقار حق است، یا نیزه وحشی در پهلوی حمزه سیدالشهدا؟

قلم، باید آزاد باشد تا بر ضد ستم و خفقان و جهل بنویسد، نه آزاد برای ترویج کفر و بی‌ایمانی و دعوت به گناه و آلودگی و جاده‌سازی برای نفوذ و سلطه بیگانه!

حرمت قلم را پاس بداریم.

 

سوتیتر:

آیا می‌توان به بهانه تجلیل از چهره‌های ادبی، کسانی را مطرح ساخت که عمری با تباهی و تیرگی زیسته‌اند و پیاده‌نظام «تهاجم فرهنگی» بوده‌اند و با شعر و رمان و نقد و نوشته‌هایشان با باورهای مردم و رهنمودهای دین و فرهنگ جامعه اسلامی جنگیده‌اند؟آیا چیزی به نام ارزش و ضدارزش وجود ندارد؟

 

 

۰۵آبان/۹۷

نسبت حوزه با انقلاب اسلامی | آیت‌الله علیرضا اعرافی

انقلاب اسلامی؛ برخاسته از حوزه

حوزه‌های علمیه همواره تأثیرات مهمی در سرنوشت سیاسی اجتماعی مردم ایران داشته‌اند. این تأثیرات به خصوص از زمان صفویه و با مهاجرت عده زیادی از علمای بزرگ شیعه به ایران آغاز و در برهه‌هایی مانند انقلاب مشروطه و نهضت ملی شدن نفت و قیام ۱۵ خرداد و… به خوبی نمایان شد و در شرایطی که حدود پنجاه سال از تأسیس و احیای حوزه علمیه قم به اهتمام حاج شیخ عبدالکریم حائری می‌گذشت، انقلاب اسلامی از درون حوزه علمیه به پایگاه اسلام و معارف الهی تبدیل شد و فصل جدیدی را برای مردم ایران و همه مسلمانان و همه عاشقان اسلام و پیامبر اسلام(ص) رقم زد.

تأثیرات انقلاب اسلامی بر حوزه

بدون شک یکی از نقاط عطف در تحول تاریخ حوزه‌های علمیه، انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی خود برخاسته از تحولی است که بعد از شکل‌گیری حوزه جدید قم پدید آمد، عاملی بسیار مؤثر در تحول چشمگیر در حوزه‌های علمیه محسوب می‌شود. آنچه در زمان آیت‌الله حائری پایه‌ریزی شد، حوزه‌ای با نگاه‌هایی جدید و دیدگاه‌هایی نو ناظر به زمان بود که حوزه نجف از تولید آن تا حدودی عاجز مانده بود و در حوزه‌های دیگر نیز چنین توانایی دیده نمی‌شد. حوزه جدید قم برخاسته از یک نگاه نو متناسب با زمانه بود که در زمان آیت‌الله حائری و در زمان آیت‌الله بروجردی پایه‌های این نگاه جدید ریخته شد؛ البته نقش حضرت امام(ره) در شکل‌گیری این تحول از همه مهمتر بود.

حوزه قم در ربع قرن گذشته در پرتو انقلاب اسلامی و در مواجهه با تحولات جهانی و تحولات کشور و نیازهای حکومت و سایر عوامل، آرام آرام به سمت تحولات جدید قدم برداشته است؛ بدین جهت باید بپذیریم که هنوز حوزه‌های ما و حوزه علمیه قم پاسخگوی همه نیازهای جهان اسلام و تشیع و تحولات زمان نیست؛ اما گام‌های بزرگی برای رسیدن به این مقصود برداشته شده است که در اینجا فهرست‌وار به چند محور آن اشاره می‌شود:

۱٫ رشد کمّی و افزایش طلاب و مدارس و فضاها و امکانات و ظرفیت‌ها در قم و سایر استان‌ها و شهرها؛

۲٫ شکل‌گیری «نظام و ساختار مدیریتی» جدید و نسبتاً کارآمد؛

۳٫ شکل‌گیری «نظام آموزشی» جدید بر اساس مرحله‌بندی و تخصص و سایر معیارها: امروزه علوم اسلامی مختلف، مانند فقه، تفسیر، حدیث و کلام برحسب نیازها حوزه‌بندی و مرحله‌بندی شده است و با همت فضلا و استادان، ما شاهد رشد افقی و نظام‌بخشی و ساماندهی به رشته‌ها و معارف موجود در سنت حوزه هستیم؛

۴٫ پایه‌ریزی رشته‌های تخصصی در زمینه‌های گوناگون و نهادهای پیرامونی آن در خلق ده‌ها رشته در علوم اسلامی: به طور کلی علوم حوزه با ایجاد تنوع در رشته‌ها و آموزش‌های حوزه و پرداختن به مسائل مختلف به واقعیت‌های عینی جامعه نزدیک‌تر و مرتبط‌تر شده است؛

۵٫ اهتمام به علوم انسانی با نگاه اسلامی و مطالعات تطبیقی و شکل‌گیری تخصص‌های میان‌رشته‌ای در این زمینه: در دو سه دهه اخیر در حوزه علمیه قم، علاوه بر علوم اسلامی که در سنت پیشین وجود داشته‌اند، فلسفه‌های جدید‌ و علوم جدید در قلمرو علوم انسانی به صورت گسترده تدریس شده است. نظام آموزشی حوزه قم، امروز از دامنه‌ای وسیع برخوردار و ده‌ها رشته از رشته‌های علوم اسلامی و انسانی و فلسفه‌های جدید در آن بحث، آموزش و تحقیق می‌شود؛

۶٫ تأسیس مؤسسات گوناگون پیرامون و درون ساختار حوزه: مراکز پژوهشی و آموزشی در حوزه قم گسترش یافته و به حدود دویست مرکز آموزشی و تحقیقاتی و مطالعاتی در قم رسیده است؛

۷٫ اهتمام به رشته‌های مربوط به ادیان، مذاهب، فلسفه‌های مطلق و مضاف و کلام در نحله‌های جدید آن؛

۸٫ عنایت ویژه به زبان‌های خارجی و پرورش صدها طلبه و فاضل آشنا با زبان‌های دنیا؛

۹٫ بهره‌گیری از فناوری‌های مدرن آموزشی و پژوهشی و تبلیغی در حوزه و تأسیس مؤسساتی در این زمینه: کوشش شده است که از فناوری‌های مدرن آموزشی و پژوهشی و ابزارهای الکترونیکی و انفورماتیک در حوزه بهره‌گیری شود و این امور در خدمت و بسط و گسترش علوم اسلامی قرار بگیرد؛

۱۰٫ اصلاح و انتظام و ارتقای نظام معیشتی حوزه و تأسیس مرکز خدمات؛

۱۱٫ پایه‌ریزی نظام تبلیغی جدید و بهره‌گیری از شیوه‌ها و روش‌های نو تأسیس مؤسسات ویژه در این زمینه؛

۱۲٫ گشوده شدن دریچه‌های حوزه به سوی جهان خارج و افزایش ارتباط و تعامل علمی با مراکز و شخصیت‌ها و توده‌های مردم در خارج از کشور: امروزه به برکت انقلاب اسلامی، دروازه‌های فکری جهان به روی عالمان دین گشوده شده است، از این رو باید از این فرصت مغتنم به خوبی استفاده کنیم. امروز حوزه علمیه قم از شرایطی برخوردار است که در آن به اندیشه‌های جدید فلسفی و تئوری‌های گوناگونی